<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://www.iran-pedia.org/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%8690</id>
	<title>ایران پدیا - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://www.iran-pedia.org/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%8690"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%8690"/>
	<updated>2026-04-12T17:48:52Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.0</generator>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%AD%D8%B3%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;diff=29944</id>
		<title>آل حسنویه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%AD%D8%B3%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;diff=29944"/>
		<updated>2018-04-25T20:37:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در سال 330ق/941م، امیرحسین کُرد حکومت بنی‌حسنویه را در شهر زور و مناطق اطراف آن بنیان گذاشت که این هم‌زمان با آل‌بویه بود. پس از وی فرزندش، حسنویه، به قدرت رسید که دوره حاکمیت او را می‌توان عصر شکل‌یابی و گسترش قلمرو و استحکام و ثبات این سلسله به شمار آورد. بعد از مرگ حسنویه، فرزندش بدر توانست قدرت را به دست گیرد. او با درایت خود، قلمرو و اقتدار بنی‌حسنویه را به اوج رساند. ایام پایانی حکومت بدر و نیز در دوره جانشینان وی، آل‌حسنویه با شورش‌های داخلی مواجه و سرانجام این سلسله، با قتل طاهربن‌هلال در سال 406ق/1015م، منقرض شد. روش این پژوهش به صورت توصیفی‌تحلیلی و از نوع کتابخانه‌ای است و تلاش کلی، برآن است که به جای توصیف صرف تاریخی، به تحلیل وقایع سیاسی و اقتصادی و فرهنگی بنی‌حسنویه پرداخته شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;مجله علمی پژوهشی پژوهشهای تاریخی - [http://jhr.ui.ac.ir/article_16634.html حکومت بنی حسنویه از ظهور تا سقوط] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل حسنویه یکی از خانداهای کرد شیعه بودند که در سده چهارم هجری قمری در منطقه وسیعی از غرب ایران و حوالی زاگرس که شامل کردستان، کرمانشاه، بروجرد، همدان، لرستان و ایلام تا نزدیکی خوزستان می‌شد،‌ فرمانروایی کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنیان‌گذار این خاندان فردی به نام بدر بن حسنویه برزکانی بود که دژی استوار به نام دژ سرماج در نزدیکی بیستون ساخت و پایه‌های حکومت آل حسنویه را در این شهر استحکام بخشید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او علاوه بر اقدامات سیاسی و نظامی پرداختن به موضوعات فرهنگی را نیز در نظر داشت. در زمان او چند کتابخانه در شهرهای کردنشین ایجاد شد. علاوه بر این رواج چامه‌سرایی و پیشرفت زبان و ادب کردی و پارسی در زمان بدربن حسنویه قابل توجه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مارکوپولو - [http://blog.iranmarcopolo.com/%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%80-%DA%A9%D9%88%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86/ بیستون شهری در دامنه کوه خدایان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل حسنویه (۳۴۸-۴۰۵ق) خاندان کرد شیعه از کردان برزیكانی از سلسله‌های نیمهٔ باختری ایران که در سده ۴ق/۱۰م در کوه‌های زاگرس (در کردستان و کرمانشاه و همدان و لرستان و تا نزدیک به خوزستان) فرمانروایی کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;کردستان من - [http://sardasht21.mihanblog.com/post/102 آل حسنویه] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیدایش آل حسنویه ==&lt;br /&gt;
در دوران خلافت عباسیان، سلسله‌های متعددی در نقاط مختلف امپراتوری اسلامی شکل گرفت . از دوران پس از خلیفه المعتصم‌بالله نیز، میزان اطاعت این سلسله‌ها از خلفای عباسی کاهش یافت. با تسلط حکام شیعه مذهب آل‌بویه بر بغداد، خلفای عباسی اقتدار خویش را بیش از پیش از دست دادند. در این زمان، امیرحسین برزیکانی و سپس فرزندش حسنویه، با غلبه بر حکومت عیشانیه، بخش اعظم مناطق تحت‌حاکمیت آنان، به انضمام مناطقی دیگر را تحت‌انقیاد خویش درآوردند. حسنویه کرد، پایه‌گذار اصلی حکومت بنی‌حسنویه، با بهره‌گری از وضع حاکم بر بغداد و شرق جهان اسلام، نفوذ و قلمرو خویش را گسترش داد. وی با زیرکی از درگیری با رکن‌الدوله، حاکم مقتدر آل‌بویه، اجتناب ورزید و بدین‌طریق، از کاهش یا فروپاشی اقتدار بنی‌حسنویه ممانعت به عمل آورد. دوران حکومت حسنویه را می‌توان عصر ثبات و آرامش، در قلمرو بنی‌حسنویه به شمار آورد. او توانست پایه‌های حکومت خود را استحکام بخشد؛ اما با مرگ وی، جدال بر سر جانشینی میان فرزندان به اوج خود رسید. این امر با رقابت میان فخر‌الدوله دیلمی و عضدالدوله، برای گسترش نفوذ خویش، افزایش یافت تا سرانجام عضدالدوله با دخالت مستقیم خویش، بدر را به قدرت رساند. او خزانه سرماج را به یغما برد و برادران بدر را به قتل رساند و بدین ترتیب، به نزاع جانشینی حسنویه پایان داد. بدر که با دخالت عنصر خارجی به قدرت رسیده بود از همان ابتدا، از مشروعیت لازم در میان برزیکانی‌ها که تشکیل‌دهنده اصلی حکومت بنی‌حسنویه بودند، برخوردار نبود. بدر پس از مرگ عضدالدوله، در اتحادیه‌های خاندان آل‌بویه شرکتی فعال داشت و توانست نیروهای شرف‌الدوله را در نبرد قرمیسین شکست دهد. در دوران حکمرانی بدر، خزانه بنی‌حسنویه آنچنان فزون یافت که حکام آل‌بویه همواره بر آن غبطه می‌خوردند. او با استفاده از منابع مالی فراوان خویش، به اقدامات عمرانی و فرهنگی ارزشمندی دست زد که از این لحاظ، می‌توان دوره حاکمیت وی را اوج شکوه اقتصادی و نظامی و فرهنگی بنی‌حسنویه به حساب آورد. شورش‌های هلال و فرزندش طاهر، زمینه را برای دخالت نیروهای نظامی، در امور سیاست فراهم کرد و سرانجام بدر به دست نظامیان خود به قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرحسین برزیکانی در  سال 330ق/ 1015م،  حکومت بنی‌حسنویه را در شهر زور و اطراف آن تشکیل داد. حکام این سلسله، هم‌زمان با عصر زرین فرهنگ اسلامی در قرن چهارم، در بخشی از منطقه جبال حاکم شدند. منطقه تحت‌سیطره این حکومت حائلی میان بغداد، مرکز خلافت اسلامی و شیراز و خراسان، از مراکز قدرت آل‌بویه و سامانیان، در شرق جهان اسلام بود؛ پس می‌توانست نقشی استراتژیک در آن عصر ایفا کند. نخستین حاکم بنی‌حسنویه امیرحسین بود؛ ولی فرزند وی، حسنویه، بود که توانست با گسترش قلمرو و نیز افزایش اقتدار خویش، در مقابل رقبا، در عمل به عنوان بنیان‌گذار این سلسله مطرح شود. او با تصرف قلمرو سلسله عیشانیه و نیز تسخیر شهرها و مناطقی دیگر ازجمله اسدآباد، نهاوند، خرم‌آباد، شمال اهواز و شهر زور تا ایالت آذربایجان توانست حکومت بنی‌حسنویه را با مرکزیت شهر دینور  مستقر کند؛ سپس، وقت خویش را صرف تأمین آسایش و امنیت و آبادانی قلمرو خود کرد. با مرگ حسنویه، سلسله بنی‌حسنویه دچار جنگ خانگی بر سر مسئله جانشینی شد. این امر زمینه‌ای مناسب، برای لشکرکشی عضدالدوله دیلمی به شهر دینور فراهم کرد. سرانجام بدربن‌حسنویه، با کمک و حمایت عضدالدوله، توانست به قدرت برسد؛ ولی او نیز در آینده نزدیک، پیوسته در نزاع‌های خانگی آل‌بویه دخالت کرد و در دسته‌بندی‌های سیاسی آن‌ها سهیم بود. عصر حاکمت او را می‌توان به دو دوره تقسیم کرد: نخست از زمان به‌قدرت‌رسیدن تا شروع شورش‌های داخلی که این زمان را می‌توان، اوج اقتدار سلسله حسنویه دانست؛ دوم از هنگام شورش‌های هلال و فرزندش طاهر که زمینه را برای افول قدرت آل‌حسنویه فراهم کرد. این پژوهش می‌کوشد به این پرسش‌های اساسی پاسخ دهد که سلسله بنی‌حسنویه چگونه شکل گرفت و رابطه آن با آل‌بویه دارای چه فراز و نشیب‌هایی بود؟ حکام این سلسله، به چه اقدامات سیاسی و اقتصادی و فرهنگی عمده‌ای در قلمرو خویش دست زدند؟ این تحقیق بر این فرض استوار است که سلسله بنی‌حسنویه در دوره‌ای در جهان اسلام شکل گرفت که سلسله‌های متعددی، در سراسر قلمرو اسلامی موجودیت داشتند. اغلب این سلسله‌ها بر سر کسب قلمرو بیشتر، با یکدیگر در جدال و کشمکش بودند. سلسله بنی‌حسنویه نیز، از سال‌های آغازین شکل‌یابی تا روزگار فروپاشی، مدام با حکام بویه‌ای و نیز برخی از حکمرانان محلی کوچک‌تر، در جدال بود. زمانی که آسایش و امنیت حاصل می‌شد حکام این سلسله، به اقدامات عمده‌ای در حوزه‌های مختلف اقتصادی و فرهنگی دست می‌زدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:قلعه فلک‌الافلاک.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;قلعه فلک‌الافلاک در خرم‌آباد&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== قلعه فلک‌الافلاک مقر حکومت آل حسنویه ==&lt;br /&gt;
این قلعه به لحاظ موقعیت استراتژیکی خود در قرن چهارم هجری قمری به عنوان مقر حکومت آل حسنویه و گنجور در زمان آل بویه در آمد همچنین خزانه حکومتی خاندان بدر در قرن چهارم هجری و مقر حکومتی اتابکان لر کوچک و والیان لرستان در دوره صفویه تا قاجار و سرانجام پادگان نظامی و زندان سیاسی در دوران پهلوی اول و دوم از مهمترین کاربردهای قلعه در گذشته محسوب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/iran/bastani/castle2-empyrean.html فَلَک‌الافلاک یکی از چشم‌گیرترین اثر تاریخی و گردشگری در خرم آباد]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیرحسین برزیکانی ==&lt;br /&gt;
امیرحسین رئیس عشیره بزرگ برزیکانی، در شهر زور بوده که در میان این عشیره، به حمیت و بخشش معروف بود. او در سال 330ق/941م،  اساس حاکمیت خود را در شهر زور استوار کرد و به توسعه قلمرو خود پرداخت (زکی، 1945: 68). توانمندی امیرحسین در گسترش قدرت خود، باعث شد خلیفه بغداد دچار ترس و نگرانی شود و سپاهی، برای برانداختن وی گسیل کند؛ اما نیروی مذکور شکست خورد و سلاح‌های آن‌ها به دست امیرحسین افتاد (روحانی، 1371: 3/41؛ صدفی، 1325ق: 3/429). در باب زندگانی و عملکرد وی، اطلاعات چندانی در دست نیست. متون تاریخی اشاره می‌کنند که پیش از قدرت‌گیری امیرحسین و تشکیل حکومت بنی‌حسنویه نواحی دینور، همدان، نهاوند و پاره‌ای از نواحی آذربایجان تا مرز شهر زور، به مدت پنجاه سال، تحت‌تسلط سلسله‌ای از کردهای برزیکانی، به نام عیشانیه بود. در زمان امیرحسین، رهبری حکومت عیشانیه در دست ونداد و غانم، برادر زن‌های او، بود. کُردهای عیشانی شاخه‌ای از عشیره بزرگ و کُرد برزیکانی بود (ابن‌اثیر، 1351: 15/۱۲۱ و 122). امیرحسین سرانجام در سال 348ق/959م، درگذشت (ابن‌اثیر، 1351: 15/122؛ زیدان، 1352: 825).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حسنویه‌بن‌حسین کُرد ==&lt;br /&gt;
پس از مرگ امیرحسین، رهبران حکومت عیشانیه، یعنی ونداد در سال 349 ق/960م و غانم در سال 350ق/961م، متعاقب هم درگذشتند. با درگذشت غانم، فرزندش ابوسالم دیسم، در قلعه خود در قسنان، ناحیه‌ای از شهر زور، به جای پدر نشست؛ اما وی را ابوالفتح‌بن‌غناز، رئیس عشیره کُردزبان شادنجان، شاخه‌ای دیگر از عشیره بزرگ برزیکانی که در منطقه حلوان و اطراف آن مستقر بود، از آن محل راند. پس قسنان و غانم‌آباد  به تصرف ابوالفتح درآمد. پس از درگذشت ونداد نیز، فرزندش ابوالغنائم عبدالوهاب، به جای پدر به حکومت رسید؛ اما وی را نیز عشیره شادنجان اسیر و قلاع و املاکش را متصرف کردند و به حسنویه کُرد تحویل دادند (ابن‌اثیر، 1351: 15/۱۲۱ و 122؛ ابن‌خلدون، 1383: 3/867). بدین طریق، حسنویه‌بن‌حسین برزیکانی که پس از مرگ پدر، در سال 348 ق/959م جانشین وی شده بود، صاحب قلمرویی شد که از یک‌سو به اهواز و ازسوی‌دیگر، به آذربایجان منتهی می‌شد. این قلمرو شامل شهرهای صامغان، شهری در نزدیکی شهر زور،  دینور، نهاوند، شاپورخواست (خرم‌آباد کنونی)، لاهیجان (یا لاجان در نزدیکی اشنویه کنونی)، اسدآباد (ابن‌خلدون، 1383: 3/867؛ تتوی و قزوینی، 1382: 3/1933؛ ابن‌اثیر، 1351: 15/۱۲۱ و 122؛ اشپولر: 1/180؛ زیدان، 1352: 825) و ماسبذان (ایلام کنونی) (مجمل‌التواریخ و القصص، 1318: 305) ‌بود. خلیفه بغداد ناچار شد امارت او را به رسمیت بشناسد. وی در سال 388ق/998م، بروجرد (بدلیسی، 1373: 40) و سپس، الشتر را به تصرف درآورد (ایزدپناه، 1351: 264). درباره قلمرو بنی‌حسنویه، بایستی اشاره کرد که اکثر متصرفات این حکومت، در دوره حاکمیت حسنویة کُرد انجام گرفت و گسترش سریع آن، به عواملی چند بستگی داشت: نخست، تضعیف حکومت عیشانیه پس از مرگ ونداد و غانم، به علت عملکرد نامناسب جانشینان آنان در اداره قلمرو خویش و درنهایت، شکست آن‌ها از شاذنجان و ابوالفتح‌بن‌غناز؛ دوم، درگیری آل‌بویه با سامانیان و آل‌زیار و سلب فرصت رسیدگی و مقابله با حسنویه کرد از حکام آل‌بویه؛ ازاین‌روی، کارگزاران آل‌بویه برای جلب کمک نظامی و استفاده از نیروهای زبده و توانمند حسنویه، مانعی در برابر توسعه و گسترش قلمرو وی ایجاد نکردند. سوم‌، شخصیت کارآمد حسنویه که مورخان از وی همواره به عنوان حکمرانی نیک‌سیرت و با حسن سیاست و آشنا به امور مملکت‌داری نام بر‌ده‌اند (ابن‌اثیر، 1351: 15/121؛ ابن‌خلدون، 1383: 3/866؛ یاسمی، 1363: 183). پس این عوامل را عاملی مهم، در پیشبرد سریع گستره حوزه اقتدار وی می‌توان به حساب‌آورد. حسنویه کُرد شهر مشهور دینور را مرکز حکومت خویش قرار داد و این شهر در عصر فرمانروایی آل‌حسنویه، به اوج شکوفایی اقتصادی و فرهنگی خویش رسید. حکام این سلسله، قلعه سرماج، از قلاع بسیار مهم و استراتژیک را تجدید بنا کردند (لسترنج، 1373: 204). مینورسکی در تعلیقات خود بر سفرنامه ابودلف، جایگاه این قلعه را در حدود پنج مایلی (۸کیلومتری) جنوب‌غربی بیستون می‌داند (ابودلف، 1342: 126) و یاقوت حموی آن را قلعه‌ای تسخیرناشدنی معرفی کرده است (حموی، 1399: 3/215). ظاهراً قلعه مذکور، در مجاورت دینور قرارداشته است که هنوز محل دقیق آن معلوم نیست؛ اما اکنون دهی به نام سرماج، از توابع شهرستان هرسین وجود دارد که آثار بسیاری از گذشته، در حواشی آن دیده می‌شود و شاید این قلعه، در همان­جا قرار داشته است. اکثر مورخان مرگ حسنویه کرد را در سال 369ق/979م، ذکر کرده‌اند (مسکویه رازی، 1376: 6/485؛ ابن‌خلدون، 1383: 3/868؛ یاسمی، 1363: 183).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رابطه آل‌بویه و حسنویه کُرد ==&lt;br /&gt;
آغاز حکومت حسنویه کُرد، با حکمرانی رکن‌الدوله دیلمی بر منطقه جبال مصادف بود. این حکمران بویه‌ای همواره رویه‌ای نیکو، در قبال حسنویه از خود نشان می‌داد (مسکویه رازی، 1376: 6/328). با اندکی تأمل و غور در متون تاریخی، می‌توان به علل این حسن رفتار پی‌برد که در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 نخست، درگیری‌های مداوم آل‌بویه با سامانیان و آل‌زیار فرصت جمع‌آوری نیروی کافی، برای سرکوبی حسنویه کُرد را از رکن‌الدوله سلب کرده بود. در این دوره، حسنویه نیز بر قدرت خود بسیار افزود تا جایی‌که توانست دو بار نیروهای معزالدوله دیلمی را شکست دهد و قرارداد صلحی بر وی تحمیل کند (زکی، 1350ق: 2/۹۴ و 95؛ صفی‌زاده بورکه‌ای، 1373: 149). بنابراین، منطقی بود که رکن‌الدوله در چنین موقعیتی، درصدد گشایش جبهة نیرومند دیگری در مقابل خود نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 دوم، حتی اگر رکن‌الدوله می‌توانست حسنویه را شکست دهد و قلمرو وی را تصرف کند، منطقه کوهستانی تحت‌سیطره کرد‌ها جای امنی برای سپاهیان آل‌بویه نبود و باید استقرار امنیت، در این منطقه استراتژیک و کوهستانی را به خود کردها می‌سپرد؛ به‌ویژه، در این زمان کردهای برزیکانی قدرت بلامنازع منطقه مذکور به شمار می‌رفتند. سوم‌، تسلط حسنویه بر بخشی از شاهراهی که نواحی شرقی جهان اسلام را به مرکز خلافت عباسی متصل می‌کرد، وی را در موقعیت برتری قرار داده بود؛ زیرا زمانی که آل‌بویه در مرز‌های شمال و شمال‌شرقی خویش، با سامانیان و آل‌زیار درگیر بودند به کمک‌های مداوم حکام آل‌بویة مسلط بر عراق نیاز داشتند. این کمک‌ها بایستی از کوتاه‌ترین راه که از حلوان، کرمانشاه، دینور و همدان می‌گذشت عبور می‌کرد. در این زمان، مناطق مذکور تحت‌سیطره حسنویه بود؛ پس رکن‌الدوله ناگزیر به اتخاذ سیاستی مسالمت‌آمیز، در قبال حسنویه کُرد شد؛ اما هر زمان که اوضاع در مرز‌های شمال و شمال‌شرقی آرام می‌شد، رکن‌الدوله به اقداماتی قاطعانه در برابر کردهای برزیکانی دست می‌زد. چهارم، رکن‌الدوله برای مقابله با آل‌زیار و سامانیان، به نیروهای کارآمد و زبده حسنویه کُرد نیاز فراوانی داشت و حسنویه نیز در موقع لزوم، از کمک به حاکم آل‌بویه دریغ نمی‌ورزید. در سال 359 ق/969م، رکن‌الدوله نیرویی به فرماندهی ابوالفضل‌بن‌عمید، وزیر معروف خویش، برای گوشمالی و سرکوب حسنویه کُرد، به جانب دینور رهسپار کرد. در این لشکرکشی، ‌ابن‌عمید در همدان در اثر بیماری درگذشت و فرزندش، ابوالفتح، فرماندهی لشکر را به عهده گرفت؛ ولی، پیش از اینکه جنگی رخ دهد حسنویه با پرداخت مبلغی در حدود یکصد هزار دینار به فرمانده سپاه رکن‌الدوله، با وی از در صلح درآمد. بدین ترتیب، حسنویه توانست از درگیری با قدرتی برتر و نیرومندتر احراز کند (ابن‌اثیر، 1351: 15/۱۵ و 16). مسکویه رازی علت این لشکرکشی رکن‌الدوله را اختلاف حسنویه با سَهْلان‌بن‌مُسافِر، کارگزار آل‌بویه، بر سر تصرّف جبال و شکست سخت ابن‌مسافر و برخورد تحقیرآمیز سپاهیان حسنویه با وی و سپاهیانش عنوان می‌کند (مسکویه رازی، 1376: 6/۳۲۸ تا 331).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بدربن‌حسنویه ==&lt;br /&gt;
پس از مرگ حسنویه کُرد، هفت فرزند ذکور وی، به نام‌های ابوالعلاء، عاصم، عبدالرزاق، ابوالنجم ‌بدر، ابوعدنان، بختیار و عبدالملک برای کسب مرده‌ریگ پدر، به سه دسته تقسیم شدند: ابوالعلاء و عبدالرزاق و ابوعدنان، به فخر‌الدوله دیلمی و بدر و عاصم به عضدالدوله دیلمی پیوستند. بختیار نیز در دژ سرماج بر سر خزانه و اموال پدر، به امید تسلط بر آن، باقی ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عضدالدوله با آگاهی از اختلافات فرزندان حسنویه، به سال 369 ق/979م، به سمت قلمرو بنی‌حسنویه لشکرکشی کرد. فرزندان حسنویه چون توان مقاومت در مقابل عضدالدوله را نداشتند به ملازمت وی درآمدند؛ اما وی، ابولعلاء، عبدالرزاق، ابوعدنان و بختیار را مؤاخذه و اموال آنان را مصادره کرد؛ سپس در برابر بدر و عاصم و عبدالملک شرط انعام و احسان در پیش گرفت. از میان آنان، به بدر انعام و خلعت و شمشیر اعطا کرد و حکمرانی قلمرو حسنویه را به او سپرد (روذراوری، 1334: ۹ و 10؛ مجمل‌التواریخ و القصص، 1318: 394؛ زکی، 1364: 75). این اقدام عضدالدوله، به خصومت و جدال برادران با بدر منجر شد. چنان‌که عاصم با جلب گروهی از کردهای مخالف بدر به گرد خویش، علم مخالفت علیه برادر خود برافراشت. بدر چون توان مقابله با آشوب و تفرقه، در میان نیروهای برزیکانی را در خود نمی‌دید، از عضدالدوله طلب یاری جست. عضدالدوله نیز در پاسخ به درخواست بدر، با لشکری وارد قلمرو بنی‌حسنویه شد؛ سپس، عاصم را دستگیر کرد و دیگر برادران او را کشت. در این لشکرکشی به فرمان عضدالدوله، ابوالوفاء طاهربن‌محمد یکی از فرماندهان برجسته خود را  مأمور فتح قلعه سرماج و تصرف ذخایر آن کرد؛ درنتیجه، اندوخته‌های گران‌بهایی که حسنویه کُرد در عصر اقتدار خویش جمع کرده بود، به باد تاراج و یغما رفت (روذراوری، 1334: ۹ و10). عواملی چند در لشکرکشی عضدالدوله به قلمرو بنی‌حسنویه نقش داشت که در ذیل به آن‌ها اشاره می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست، مرگ حسنویه کُرد و فروپاشی انسجام نیروهای او و اختلافات و درگیری‌های فرزندانش، محرکی برای لشکرکشی عضدالدوله، به منظور ایجاد آرامش در مسیر راه‌های تجارتی و کاروان‌رو، به شمار می‌آمد. دوم، دستیابی به ثروت هنگفت حسنویه کُرد، در قلعه سرماج  می‌توانست جاذبه خوبی، برای عضدالدوله در لشکرکشی به سمت دینور داشته باشد. سوم و سرانجام اینکه رقابت فخرالدوله و عضدالدوله پس از مرگ رکن‌الدوله، می‌توانست عاملی مهم در لشکرکشی عضدالدوله به شمار آید؛ زیرا به گفته برخی مورخان، با مرگ رکن‌الدوله، پیمان اتحادی میان بختیاربن‌معزالدوله و فخرالدوله و حسنویه کُرد علیه عضدالدوله شکل گرفت. با مرگ حسنویه، تعدادی از پسران او به فخرالدوله که خود را همسان عضدوالدوله می‌دانست، پیوستند. این امر عضدالدوله را دچار ترس و نگرانی کرد (مسکویه رازی، ۱۳۷۶: 6/488؛ ابن‌اثیر، 1383: 12/5242). بنابراین، حمله عضدالدله به قلمرو حسنویه و کشتار پسران او  می‌توانست مانع از افزایش قدرت و توان فخرالدوله شود و نیز، پاسخی شدید به همکاری آنان با مخالفان وی باشد. عضدالدوله در این هنگام، قلمرو فخرالدوله را در همدان و ری و مابین آن تسخیر کرد و به مؤیدالدوله، بردار دیگرش، واگذاشت و او را جانشین خویش در آن بلاد کرد (ابن‌اثیر، 1383: 12/5242). بدین ترتیب، یکی از فواید لشکرکشی عضدالدوله به قلمرو بنی‌حسنویه، تضعیف قدرت رقیب دیرینه وی، یعنی فخرالدوله، بود و او توانست این خطر بالقوه را تا پایان حکومت خویش مهار کند. در حقیقت، عضدالدوله امارت بدر بر کردستان را به رسمیت شناخت؛ برای آنکه در کشمکش‌های میان مؤیّدالدوله و فخرالدوله جانب اولی را بگیرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اضمحلال آل حسنویه ==&lt;br /&gt;
به دنبال مرگ طاهر، مرده‌ریگ بنی‌حسنویه میان شمس‌الدوله و ابوالشوک تقسیم شد: ناحیه غربی آن را عنّازیان متصرف کردند که در واقع، جانشینان بلافصل ایشان بودند. ناحیه شرقی را آل‌بویه تصرف کردند که پس از ایشان، همراه با ناحیة جنوبی، مدتی چند بهرة کاکویان شد. با برافتادن آن امارت، تبار آل‌حسنویه از میان نرفت (ازکایی، 1364: 1/686) بلکه اعقاب بنی‌حسنویه، به نام خاندان برسق، مدتی در الشتر و نهاوند و همدان حکومت کردند و از نفوذ فراوانی برخوردار بودند. چنان‌که در عصر سلجوقیان، ابوسعید امیر اسفهسالار برسق کبیر حاکم شاپورخواست بوده است (ستوده، 1346: 133). سرانجام در نیمة سدة پنجم قمری، مناطق مذکور و قلعه سرماج جزو قلمرو حکومت طغرل‌بک سلجوقی شد (ازکایی، 1364: 1/686).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اوضاع اقتصادی و اقدامات عمرانی بنی‌حسنویه ==&lt;br /&gt;
اساس اقتصاد حکومت بنی‌حسنویه را می‌توان بر دو پایه استوار دانست: نخست موقعیت استراتژیک قلمرو این سلسله که بر شاهراه شرق به غرب، یا «راه‌الحجاج» (حدودالعالم من المشرق الی المغرب، 1340: 141) قرار داشت و این امر می‌توانست تأثیری چشمگیر، بر رونق منطقه داشته باشد. دوم قلمرو بنی‌حسنویه شامل دشت‌های وسیع و حاصلخیز و تپه‌ها و کوه‌های بلند و صعب‌العبور بوده که به علت برف و باران نسبتاً کافی، دارای چشمه‌ها و رودخانه‌های متعددی بود. این ویژگی طبیعی، نقش مهمی در تولید محصولات کشاورزی و دامی، برای مصارف مردم منطقه و نیز صادرات به دیگر مناطق داشت. مناطق غربی و جنوبی این حکومت، همچون شمال اهواز و شهر زور و حلوان، دارای اقلیم گرم و نواحی شرقی آن همچون نهاوند و اسدآباد معتدل و سرد بود. در طول تاریخ، اقتصاد این مناطق بر پایه دو شیوه تولید و معیشت شبانی و کشاورزی بوده است. این تنوع اقلیمی، به فزونی دو قدرت عشایر و زمینداران کمک بسیار کرده است. جغرافیانویسان مسلمان در آثار خویش، به تولیدات اصلی هر دیاری، در قلمرو مذکور اشاره کرده‌اند که در جهان اسلام آن روزگار، از جایگاه ارزشمندی برخوردار بوده است. تعدادی از این جغرافیانویسان به وجود آب فراوان، اشجار، باغات و نیز غلات و حبوبات فراوان در مناطقی چون دینور، نهاوند، بروجرد و اسدآباد اشاره کرده‌اند (اصطخری، 1927م:  198؛ ابن‌حوقل، 1345: ۱۰۳ تا 105). برخی از مناطق قلمرو بنی‌حسنویه، برای تولید محصولی خاص، شهرت بسیاری در جهان اسلام داشتند؛ ازجمله زعفران نهاوند و قرمیسین و خرمای حلوان (مقدسی، 1361: 1/46؛ اصطخری، 1927م: 200؛ ابوالفداء، 1840م: 413). حکام بنی‌حسنویه به‌خصوص بدر، با درک موقعیت موجود، دست به اقدامات بسیاری در زمینه‌های مختلف زدند؛ ازجمله ایجاد امکانات رفاهی، برای زوار و مسافران و بازرگانانی که قصد عبور از قلمرو آنان را داشتند. در شذرات‌الذهب به اقدامات عمومی و عام‌المنمفعه بدر که در مملکت خود، سه‌هزار مسجد و منزلگاه برای مسافران ایجاد کرد، اشاره شده است (ابن‌عماد، بی‌تا: 3/174). شکوفایی و پیشرفت هر حکومتی، در زمینه‌های مختلف و به‌خصوص در حوزه اقتصادی، بدون احداث و مرمت و نگهداری راه‌ها و ایجاد پل‌ها و معابر امکان‌پذیر نیست. بدربن‌حسنویه نیز، به راه‌سازی توجه بسیاری نشان داد و این عامل، نقش مهمی در رونق تجارت در آن روزگار داشت (زکی، 1377: 353). به گفته روذراوری، بدر «در کوهستان‌های بلند و صعب‌العبور راه می‌ساخت و بدین‌طریق، راه‌های دور را نزدیک می‌نمود» (روذراوری، 1334ق: 290). او حتی برای ساخت و نگهداری از راه‌ها و ایجاد امنیت در مسیرهای تجاری، نوعی مالیات جدید ابداع کرد که راهداری نام داشت. ابن‌مسکویه می‌گوید او «از دهقانان ثروتمند مالیاتی نامشروع به نام راهداری اخذ می‌کرد» (ابن‌مسکویه، 1376: 6/328).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اوضاع فرهنگی ==&lt;br /&gt;
در باب اقدامات فرهنگی حکومت بنی‌حسنویه، مدارک چندانی در دست نیست؛ ولی مورخان اغلب، بر اقدامات نیکوکارانه امیران آن تأکید کرده‌اند؛ ازجمله اقدامات نیکوکارانه، می‌توان به عملکرد حسنویه کُرد اشاره کرد که هر سال «مبلغی به رسم نذر به حرمین شریفین ارسال می‌نمود» و نیز در ایام حاکمیت خویش در دینور، مسجد جامعی مشهور بنا کرد (ابن‌خلدون، 1383: 6/866؛ ابن‌اثیر، 1383: 12/5241؛ خواندمیر، 1333: 2/438). همچنین، او هر ساله «مبلغی کلی در رضای حق سبحانه و تعالی تصدق» اهدا می‌کرد (بدلیسی، 1373: 39). مورخان از حسنویه، همواره به عنوان حکمرانی نیک‌سیرت و با حسن‌سیاست و آشنا به امور مملکت‌داری نام بر‌ده‌اند (ابن‌اثیر، 1351: 15/121؛ ابن‌خلدون، 1383: 6/866؛ یاسمی، 1363: 183). درباره اقدامات خیریه بدربن‌حسنویه، باید گفت او هر سال نذوراتی به حرمین شریفین می‌فرستاد و به قول ابوشجاع: «[او] هر سال وجوهی در بین جماعت اشراف و فقرا و قاریان قرآن و مهاجرین و انصار در حرمین تقسیم می‌کرد و در این راه، هر سال بیست‌هزار دینار خرج می‌کرد» (روذراوری، 1334: 287). به قول ابن‌اثیر: «[بدر] مردی خردپیشه، گشاده‌دل و دوراندیش و بردبار بود» (ابن‌اثیر، 1351: 15/127). از دیگر اقدامات بدر آن بود که وی با صرف هزینه‌های هنگفت، امنیت را در مسیر مکه، برای حجاج به ارمغان آورد و دست راهزنان را در این مسیر کوتاه کرد (ابن‌خلدون، 1383: 3/869). بدر توجهی ویژه به حمایت از علما و فقها داشت. ابوالقاسم یوسف ابن محمد بن کج الدینوری، ازجمله فضلایی بود که در بین فقها و متفکران اسلامی زمان خویش، مقام والایی داشت. وی در این روزگار، عهده‌دار منصب قضاوت شهر دینور بود. او یکی از صاحب‌نظران فقه شافعی به شمار می‌رفت و دارای آثار فراوانی بود. در این زمان، بدر توجه ویژه‌ای به این فقیه و دیگر علما داشت و شهر دینور، به جایگاه دانشمندان و علما تبدیل شده بود (ابن‌خلکان، 1948: 3/417). از دیگر اقدامات فرهنگی بدر، تأسیس مسجد جامع در دینور و ساخت یا تعمیر مقبره امامزاده زیدبن‌علی، در محله بهمن نام خرم‌آباد بود. براساس سنگ‌نوشتة کوفی، مقبره نخستین‌بار در سال 404ق/1014م، به فرمان بدربن‌حسنویه ساخته شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پل کشکان یادگار حکومت آل‌ حسنویه در لرستان ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:پل کشکان.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;پل کشکان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
این پل در فاصله ۵۱ کیلومتری  غرب جاده خرم‌آباد به  کوهدشت در بخش چگنی برروی رودخانه‌ای به همین نام و در مسیر راه باستانی شاپورخواست به طرهان احداث شده است. در متون تاریخی از آن به عنوان کژکی یاد شده است. طول پل حدود ۳۲۰ متر و عرض هریک از دو چشمه شرقی آن ۲۰/۲۳ متر است. ارتفاع آن در بالاترین قسمت ۲۶ متر و در کوتاهترین قسمت ۱۰ متر است از دوازده طاق پل فقط سه دهنه آن تخریب شده و بقیه هنور سالم هستند .برخی از پایه‌های پل باسنگ‌های بزرگ و حجاری شده ساخته شده‌اند. مواد و مصالح این بنای سترگ از سنگ ، گچ و آجر تشکیل شده است. در کنار این پل بقایای سه پل دیگر از دوره‌های گذشته وجود دارد که با مشخصات پل‌های ساسانی قابل مقایسه هستند. بنای فعلی منسوب به آل‌ حسنویه و مربوط به قرن ۴  است که به شماره ۳۵۵ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید است.&amp;lt;ref&amp;gt;پایگاه خبری گلونی - [http://golvani.ir/1396/01/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%84%D8%B1%DB%8C-%D8%A2%D9%84%E2%80%8C-%D8%AD%D8%B3%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%87/ یادگار حکومت لری آل‌ حسنویه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار این پل بقایای سه پل دیگر از دوره‌های گذشته به جای مانده است که مشخصات پل‌های ساسانی را دارند و احتمالاً متعلق به همان دوره هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87_%D9%81%D9%84%DA%A9%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%81%D9%84%D8%A7%DA%A9.jpg&amp;diff=29942</id>
		<title>پرونده:قلعه فلک‌الافلاک.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87_%D9%81%D9%84%DA%A9%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%81%D9%84%D8%A7%DA%A9.jpg&amp;diff=29942"/>
		<updated>2018-04-25T20:17:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;قلعه فلک‌الافلاک&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%AD%D8%B3%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;diff=29940</id>
		<title>آل حسنویه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%AD%D8%B3%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;diff=29940"/>
		<updated>2018-04-25T19:58:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در سال 330ق/941م، امیرحسین کُرد حکومت بنی‌حسنویه را در شهر زور و مناطق اطراف آن بنیان گذاشت که این هم‌زمان با آل‌بویه بود. پس از وی فرزندش، حسنویه، به قدرت رسید که دوره حاکمیت او را می‌توان عصر شکل‌یابی و گسترش قلمرو و استحکام و ثبات این سلسله به شمار آورد. بعد از مرگ حسنویه، فرزندش بدر توانست قدرت را به دست گیرد. او با درایت خود، قلمرو و اقتدار بنی‌حسنویه را به اوج رساند. ایام پایانی حکومت بدر و نیز در دوره جانشینان وی، آل‌حسنویه با شورش‌های داخلی مواجه و سرانجام این سلسله، با قتل طاهربن‌هلال در سال 406ق/1015م، منقرض شد. روش این پژوهش به صورت توصیفی‌تحلیلی و از نوع کتابخانه‌ای است و تلاش کلی، برآن است که به جای توصیف صرف تاریخی، به تحلیل وقایع سیاسی و اقتصادی و فرهنگی بنی‌حسنویه پرداخته شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;مجله علمی پژوهشی پژوهشهای تاریخی - [http://jhr.ui.ac.ir/article_16634.html حکومت بنی حسنویه از ظهور تا سقوط] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیدایش آل حسنویه ==&lt;br /&gt;
در دوران خلافت عباسیان، سلسله‌های متعددی در نقاط مختلف امپراتوری اسلامی شکل گرفت . از دوران پس از خلیفه المعتصم‌بالله نیز، میزان اطاعت این سلسله‌ها از خلفای عباسی کاهش یافت. با تسلط حکام شیعه مذهب آل‌بویه بر بغداد، خلفای عباسی اقتدار خویش را بیش از پیش از دست دادند. در این زمان، امیرحسین برزیکانی و سپس فرزندش حسنویه، با غلبه بر حکومت عیشانیه، بخش اعظم مناطق تحت‌حاکمیت آنان، به انضمام مناطقی دیگر را تحت‌انقیاد خویش درآوردند. حسنویه کرد، پایه‌گذار اصلی حکومت بنی‌حسنویه، با بهره‌گری از وضع حاکم بر بغداد و شرق جهان اسلام، نفوذ و قلمرو خویش را گسترش داد. وی با زیرکی از درگیری با رکن‌الدوله، حاکم مقتدر آل‌بویه، اجتناب ورزید و بدین‌طریق، از کاهش یا فروپاشی اقتدار بنی‌حسنویه ممانعت به عمل آورد. دوران حکومت حسنویه را می‌توان عصر ثبات و آرامش، در قلمرو بنی‌حسنویه به شمار آورد. او توانست پایه‌های حکومت خود را استحکام بخشد؛ اما با مرگ وی، جدال بر سر جانشینی میان فرزندان به اوج خود رسید. این امر با رقابت میان فخر‌الدوله دیلمی و عضدالدوله، برای گسترش نفوذ خویش، افزایش یافت تا سرانجام عضدالدوله با دخالت مستقیم خویش، بدر را به قدرت رساند. او خزانه سرماج را به یغما برد و برادران بدر را به قتل رساند و بدین ترتیب، به نزاع جانشینی حسنویه پایان داد. بدر که با دخالت عنصر خارجی به قدرت رسیده بود از همان ابتدا، از مشروعیت لازم در میان برزیکانی‌ها که تشکیل‌دهنده اصلی حکومت بنی‌حسنویه بودند، برخوردار نبود. بدر پس از مرگ عضدالدوله، در اتحادیه‌های خاندان آل‌بویه شرکتی فعال داشت و توانست نیروهای شرف‌الدوله را در نبرد قرمیسین شکست دهد. در دوران حکمرانی بدر، خزانه بنی‌حسنویه آنچنان فزون یافت که حکام آل‌بویه همواره بر آن غبطه می‌خوردند. او با استفاده از منابع مالی فراوان خویش، به اقدامات عمرانی و فرهنگی ارزشمندی دست زد که از این لحاظ، می‌توان دوره حاکمیت وی را اوج شکوه اقتصادی و نظامی و فرهنگی بنی‌حسنویه به حساب آورد. شورش‌های هلال و فرزندش طاهر، زمینه را برای دخالت نیروهای نظامی، در امور سیاست فراهم کرد و سرانجام بدر به دست نظامیان خود به قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرحسین برزیکانی در  سال 330ق/ 1015م،  حکومت بنی‌حسنویه را در شهر زور و اطراف آن تشکیل داد. حکام این سلسله، هم‌زمان با عصر زرین فرهنگ اسلامی در قرن چهارم، در بخشی از منطقه جبال حاکم شدند. منطقه تحت‌سیطره این حکومت حائلی میان بغداد، مرکز خلافت اسلامی و شیراز و خراسان، از مراکز قدرت آل‌بویه و سامانیان، در شرق جهان اسلام بود؛ پس می‌توانست نقشی استراتژیک در آن عصر ایفا کند. نخستین حاکم بنی‌حسنویه امیرحسین بود؛ ولی فرزند وی، حسنویه، بود که توانست با گسترش قلمرو و نیز افزایش اقتدار خویش، در مقابل رقبا، در عمل به عنوان بنیان‌گذار این سلسله مطرح شود. او با تصرف قلمرو سلسله عیشانیه و نیز تسخیر شهرها و مناطقی دیگر ازجمله اسدآباد، نهاوند، خرم‌آباد، شمال اهواز و شهر زور تا ایالت آذربایجان توانست حکومت بنی‌حسنویه را با مرکزیت شهر دینور  مستقر کند؛ سپس، وقت خویش را صرف تأمین آسایش و امنیت و آبادانی قلمرو خود کرد. با مرگ حسنویه، سلسله بنی‌حسنویه دچار جنگ خانگی بر سر مسئله جانشینی شد. این امر زمینه‌ای مناسب، برای لشکرکشی عضدالدوله دیلمی به شهر دینور فراهم کرد. سرانجام بدربن‌حسنویه، با کمک و حمایت عضدالدوله، توانست به قدرت برسد؛ ولی او نیز در آینده نزدیک، پیوسته در نزاع‌های خانگی آل‌بویه دخالت کرد و در دسته‌بندی‌های سیاسی آن‌ها سهیم بود. عصر حاکمت او را می‌توان به دو دوره تقسیم کرد: نخست از زمان به‌قدرت‌رسیدن تا شروع شورش‌های داخلی که این زمان را می‌توان، اوج اقتدار سلسله حسنویه دانست؛ دوم از هنگام شورش‌های هلال و فرزندش طاهر که زمینه را برای افول قدرت آل‌حسنویه فراهم کرد. این پژوهش می‌کوشد به این پرسش‌های اساسی پاسخ دهد که سلسله بنی‌حسنویه چگونه شکل گرفت و رابطه آن با آل‌بویه دارای چه فراز و نشیب‌هایی بود؟ حکام این سلسله، به چه اقدامات سیاسی و اقتصادی و فرهنگی عمده‌ای در قلمرو خویش دست زدند؟ این تحقیق بر این فرض استوار است که سلسله بنی‌حسنویه در دوره‌ای در جهان اسلام شکل گرفت که سلسله‌های متعددی، در سراسر قلمرو اسلامی موجودیت داشتند. اغلب این سلسله‌ها بر سر کسب قلمرو بیشتر، با یکدیگر در جدال و کشمکش بودند. سلسله بنی‌حسنویه نیز، از سال‌های آغازین شکل‌یابی تا روزگار فروپاشی، مدام با حکام بویه‌ای و نیز برخی از حکمرانان محلی کوچک‌تر، در جدال بود. زمانی که آسایش و امنیت حاصل می‌شد حکام این سلسله، به اقدامات عمده‌ای در حوزه‌های مختلف اقتصادی و فرهنگی دست می‌زدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیرحسین برزیکانی ==&lt;br /&gt;
امیرحسین رئیس عشیره بزرگ برزیکانی، در شهر زور بوده که در میان این عشیره، به حمیت و بخشش معروف بود. او در سال 330ق/941م،  اساس حاکمیت خود را در شهر زور استوار کرد و به توسعه قلمرو خود پرداخت (زکی، 1945: 68). توانمندی امیرحسین در گسترش قدرت خود، باعث شد خلیفه بغداد دچار ترس و نگرانی شود و سپاهی، برای برانداختن وی گسیل کند؛ اما نیروی مذکور شکست خورد و سلاح‌های آن‌ها به دست امیرحسین افتاد (روحانی، 1371: 3/41؛ صدفی، 1325ق: 3/429). در باب زندگانی و عملکرد وی، اطلاعات چندانی در دست نیست. متون تاریخی اشاره می‌کنند که پیش از قدرت‌گیری امیرحسین و تشکیل حکومت بنی‌حسنویه نواحی دینور، همدان، نهاوند و پاره‌ای از نواحی آذربایجان تا مرز شهر زور، به مدت پنجاه سال، تحت‌تسلط سلسله‌ای از کردهای برزیکانی، به نام عیشانیه بود. در زمان امیرحسین، رهبری حکومت عیشانیه در دست ونداد و غانم، برادر زن‌های او، بود. کُردهای عیشانی شاخه‌ای از عشیره بزرگ و کُرد برزیکانی بود (ابن‌اثیر، 1351: 15/۱۲۱ و 122). امیرحسین سرانجام در سال 348ق/959م، درگذشت (ابن‌اثیر، 1351: 15/122؛ زیدان، 1352: 825).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حسنویه‌بن‌حسین کُرد ==&lt;br /&gt;
پس از مرگ امیرحسین، رهبران حکومت عیشانیه، یعنی ونداد در سال 349 ق/960م و غانم در سال 350ق/961م، متعاقب هم درگذشتند. با درگذشت غانم، فرزندش ابوسالم دیسم، در قلعه خود در قسنان، ناحیه‌ای از شهر زور، به جای پدر نشست؛ اما وی را ابوالفتح‌بن‌غناز، رئیس عشیره کُردزبان شادنجان، شاخه‌ای دیگر از عشیره بزرگ برزیکانی که در منطقه حلوان و اطراف آن مستقر بود، از آن محل راند. پس قسنان و غانم‌آباد  به تصرف ابوالفتح درآمد. پس از درگذشت ونداد نیز، فرزندش ابوالغنائم عبدالوهاب، به جای پدر به حکومت رسید؛ اما وی را نیز عشیره شادنجان اسیر و قلاع و املاکش را متصرف کردند و به حسنویه کُرد تحویل دادند (ابن‌اثیر، 1351: 15/۱۲۱ و 122؛ ابن‌خلدون، 1383: 3/867). بدین طریق، حسنویه‌بن‌حسین برزیکانی که پس از مرگ پدر، در سال 348 ق/959م جانشین وی شده بود، صاحب قلمرویی شد که از یک‌سو به اهواز و ازسوی‌دیگر، به آذربایجان منتهی می‌شد. این قلمرو شامل شهرهای صامغان، شهری در نزدیکی شهر زور،  دینور، نهاوند، شاپورخواست (خرم‌آباد کنونی)، لاهیجان (یا لاجان در نزدیکی اشنویه کنونی)، اسدآباد (ابن‌خلدون، 1383: 3/867؛ تتوی و قزوینی، 1382: 3/1933؛ ابن‌اثیر، 1351: 15/۱۲۱ و 122؛ اشپولر: 1/180؛ زیدان، 1352: 825) و ماسبذان (ایلام کنونی) (مجمل‌التواریخ و القصص، 1318: 305) ‌بود. خلیفه بغداد ناچار شد امارت او را به رسمیت بشناسد. وی در سال 388ق/998م، بروجرد (بدلیسی، 1373: 40) و سپس، الشتر را به تصرف درآورد (ایزدپناه، 1351: 264). درباره قلمرو بنی‌حسنویه، بایستی اشاره کرد که اکثر متصرفات این حکومت، در دوره حاکمیت حسنویة کُرد انجام گرفت و گسترش سریع آن، به عواملی چند بستگی داشت: نخست، تضعیف حکومت عیشانیه پس از مرگ ونداد و غانم، به علت عملکرد نامناسب جانشینان آنان در اداره قلمرو خویش و درنهایت، شکست آن‌ها از شاذنجان و ابوالفتح‌بن‌غناز؛ دوم، درگیری آل‌بویه با سامانیان و آل‌زیار و سلب فرصت رسیدگی و مقابله با حسنویه کرد از حکام آل‌بویه؛ ازاین‌روی، کارگزاران آل‌بویه برای جلب کمک نظامی و استفاده از نیروهای زبده و توانمند حسنویه، مانعی در برابر توسعه و گسترش قلمرو وی ایجاد نکردند. سوم‌، شخصیت کارآمد حسنویه که مورخان از وی همواره به عنوان حکمرانی نیک‌سیرت و با حسن سیاست و آشنا به امور مملکت‌داری نام بر‌ده‌اند (ابن‌اثیر، 1351: 15/121؛ ابن‌خلدون، 1383: 3/866؛ یاسمی، 1363: 183). پس این عوامل را عاملی مهم، در پیشبرد سریع گستره حوزه اقتدار وی می‌توان به حساب‌آورد. حسنویه کُرد شهر مشهور دینور را مرکز حکومت خویش قرار داد و این شهر در عصر فرمانروایی آل‌حسنویه، به اوج شکوفایی اقتصادی و فرهنگی خویش رسید. حکام این سلسله، قلعه سرماج، از قلاع بسیار مهم و استراتژیک را تجدید بنا کردند (لسترنج، 1373: 204). مینورسکی در تعلیقات خود بر سفرنامه ابودلف، جایگاه این قلعه را در حدود پنج مایلی (۸کیلومتری) جنوب‌غربی بیستون می‌داند (ابودلف، 1342: 126) و یاقوت حموی آن را قلعه‌ای تسخیرناشدنی معرفی کرده است (حموی، 1399: 3/215). ظاهراً قلعه مذکور، در مجاورت دینور قرارداشته است که هنوز محل دقیق آن معلوم نیست؛ اما اکنون دهی به نام سرماج، از توابع شهرستان هرسین وجود دارد که آثار بسیاری از گذشته، در حواشی آن دیده می‌شود و شاید این قلعه، در همان­جا قرار داشته است. اکثر مورخان مرگ حسنویه کرد را در سال 369ق/979م، ذکر کرده‌اند (مسکویه رازی، 1376: 6/485؛ ابن‌خلدون، 1383: 3/868؛ یاسمی، 1363: 183).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رابطه آل‌بویه و حسنویه کُرد ==&lt;br /&gt;
آغاز حکومت حسنویه کُرد، با حکمرانی رکن‌الدوله دیلمی بر منطقه جبال مصادف بود. این حکمران بویه‌ای همواره رویه‌ای نیکو، در قبال حسنویه از خود نشان می‌داد (مسکویه رازی، 1376: 6/328). با اندکی تأمل و غور در متون تاریخی، می‌توان به علل این حسن رفتار پی‌برد که در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 نخست، درگیری‌های مداوم آل‌بویه با سامانیان و آل‌زیار فرصت جمع‌آوری نیروی کافی، برای سرکوبی حسنویه کُرد را از رکن‌الدوله سلب کرده بود. در این دوره، حسنویه نیز بر قدرت خود بسیار افزود تا جایی‌که توانست دو بار نیروهای معزالدوله دیلمی را شکست دهد و قرارداد صلحی بر وی تحمیل کند (زکی، 1350ق: 2/۹۴ و 95؛ صفی‌زاده بورکه‌ای، 1373: 149). بنابراین، منطقی بود که رکن‌الدوله در چنین موقعیتی، درصدد گشایش جبهة نیرومند دیگری در مقابل خود نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 دوم، حتی اگر رکن‌الدوله می‌توانست حسنویه را شکست دهد و قلمرو وی را تصرف کند، منطقه کوهستانی تحت‌سیطره کرد‌ها جای امنی برای سپاهیان آل‌بویه نبود و باید استقرار امنیت، در این منطقه استراتژیک و کوهستانی را به خود کردها می‌سپرد؛ به‌ویژه، در این زمان کردهای برزیکانی قدرت بلامنازع منطقه مذکور به شمار می‌رفتند. سوم‌، تسلط حسنویه بر بخشی از شاهراهی که نواحی شرقی جهان اسلام را به مرکز خلافت عباسی متصل می‌کرد، وی را در موقعیت برتری قرار داده بود؛ زیرا زمانی که آل‌بویه در مرز‌های شمال و شمال‌شرقی خویش، با سامانیان و آل‌زیار درگیر بودند به کمک‌های مداوم حکام آل‌بویة مسلط بر عراق نیاز داشتند. این کمک‌ها بایستی از کوتاه‌ترین راه که از حلوان، کرمانشاه، دینور و همدان می‌گذشت عبور می‌کرد. در این زمان، مناطق مذکور تحت‌سیطره حسنویه بود؛ پس رکن‌الدوله ناگزیر به اتخاذ سیاستی مسالمت‌آمیز، در قبال حسنویه کُرد شد؛ اما هر زمان که اوضاع در مرز‌های شمال و شمال‌شرقی آرام می‌شد، رکن‌الدوله به اقداماتی قاطعانه در برابر کردهای برزیکانی دست می‌زد. چهارم، رکن‌الدوله برای مقابله با آل‌زیار و سامانیان، به نیروهای کارآمد و زبده حسنویه کُرد نیاز فراوانی داشت و حسنویه نیز در موقع لزوم، از کمک به حاکم آل‌بویه دریغ نمی‌ورزید. در سال 359 ق/969م، رکن‌الدوله نیرویی به فرماندهی ابوالفضل‌بن‌عمید، وزیر معروف خویش، برای گوشمالی و سرکوب حسنویه کُرد، به جانب دینور رهسپار کرد. در این لشکرکشی، ‌ابن‌عمید در همدان در اثر بیماری درگذشت و فرزندش، ابوالفتح، فرماندهی لشکر را به عهده گرفت؛ ولی، پیش از اینکه جنگی رخ دهد حسنویه با پرداخت مبلغی در حدود یکصد هزار دینار به فرمانده سپاه رکن‌الدوله، با وی از در صلح درآمد. بدین ترتیب، حسنویه توانست از درگیری با قدرتی برتر و نیرومندتر احراز کند (ابن‌اثیر، 1351: 15/۱۵ و 16). مسکویه رازی علت این لشکرکشی رکن‌الدوله را اختلاف حسنویه با سَهْلان‌بن‌مُسافِر، کارگزار آل‌بویه، بر سر تصرّف جبال و شکست سخت ابن‌مسافر و برخورد تحقیرآمیز سپاهیان حسنویه با وی و سپاهیانش عنوان می‌کند (مسکویه رازی، 1376: 6/۳۲۸ تا 331).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بدربن‌حسنویه ==&lt;br /&gt;
پس از مرگ حسنویه کُرد، هفت فرزند ذکور وی، به نام‌های ابوالعلاء، عاصم، عبدالرزاق، ابوالنجم ‌بدر، ابوعدنان، بختیار و عبدالملک برای کسب مرده‌ریگ پدر، به سه دسته تقسیم شدند: ابوالعلاء و عبدالرزاق و ابوعدنان، به فخر‌الدوله دیلمی و بدر و عاصم به عضدالدوله دیلمی پیوستند. بختیار نیز در دژ سرماج بر سر خزانه و اموال پدر، به امید تسلط بر آن، باقی ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عضدالدوله با آگاهی از اختلافات فرزندان حسنویه، به سال 369 ق/979م، به سمت قلمرو بنی‌حسنویه لشکرکشی کرد. فرزندان حسنویه چون توان مقاومت در مقابل عضدالدوله را نداشتند به ملازمت وی درآمدند؛ اما وی، ابولعلاء، عبدالرزاق، ابوعدنان و بختیار را مؤاخذه و اموال آنان را مصادره کرد؛ سپس در برابر بدر و عاصم و عبدالملک شرط انعام و احسان در پیش گرفت. از میان آنان، به بدر انعام و خلعت و شمشیر اعطا کرد و حکمرانی قلمرو حسنویه را به او سپرد (روذراوری، 1334: ۹ و 10؛ مجمل‌التواریخ و القصص، 1318: 394؛ زکی، 1364: 75). این اقدام عضدالدوله، به خصومت و جدال برادران با بدر منجر شد. چنان‌که عاصم با جلب گروهی از کردهای مخالف بدر به گرد خویش، علم مخالفت علیه برادر خود برافراشت. بدر چون توان مقابله با آشوب و تفرقه، در میان نیروهای برزیکانی را در خود نمی‌دید، از عضدالدوله طلب یاری جست. عضدالدوله نیز در پاسخ به درخواست بدر، با لشکری وارد قلمرو بنی‌حسنویه شد؛ سپس، عاصم را دستگیر کرد و دیگر برادران او را کشت. در این لشکرکشی به فرمان عضدالدوله، ابوالوفاء طاهربن‌محمد یکی از فرماندهان برجسته خود را  مأمور فتح قلعه سرماج و تصرف ذخایر آن کرد؛ درنتیجه، اندوخته‌های گران‌بهایی که حسنویه کُرد در عصر اقتدار خویش جمع کرده بود، به باد تاراج و یغما رفت (روذراوری، 1334: ۹ و10). عواملی چند در لشکرکشی عضدالدوله به قلمرو بنی‌حسنویه نقش داشت که در ذیل به آن‌ها اشاره می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست، مرگ حسنویه کُرد و فروپاشی انسجام نیروهای او و اختلافات و درگیری‌های فرزندانش، محرکی برای لشکرکشی عضدالدوله، به منظور ایجاد آرامش در مسیر راه‌های تجارتی و کاروان‌رو، به شمار می‌آمد. دوم، دستیابی به ثروت هنگفت حسنویه کُرد، در قلعه سرماج  می‌توانست جاذبه خوبی، برای عضدالدوله در لشکرکشی به سمت دینور داشته باشد. سوم و سرانجام اینکه رقابت فخرالدوله و عضدالدوله پس از مرگ رکن‌الدوله، می‌توانست عاملی مهم در لشکرکشی عضدالدوله به شمار آید؛ زیرا به گفته برخی مورخان، با مرگ رکن‌الدوله، پیمان اتحادی میان بختیاربن‌معزالدوله و فخرالدوله و حسنویه کُرد علیه عضدالدوله شکل گرفت. با مرگ حسنویه، تعدادی از پسران او به فخرالدوله که خود را همسان عضدوالدوله می‌دانست، پیوستند. این امر عضدالدوله را دچار ترس و نگرانی کرد (مسکویه رازی، ۱۳۷۶: 6/488؛ ابن‌اثیر، 1383: 12/5242). بنابراین، حمله عضدالدله به قلمرو حسنویه و کشتار پسران او  می‌توانست مانع از افزایش قدرت و توان فخرالدوله شود و نیز، پاسخی شدید به همکاری آنان با مخالفان وی باشد. عضدالدوله در این هنگام، قلمرو فخرالدوله را در همدان و ری و مابین آن تسخیر کرد و به مؤیدالدوله، بردار دیگرش، واگذاشت و او را جانشین خویش در آن بلاد کرد (ابن‌اثیر، 1383: 12/5242). بدین ترتیب، یکی از فواید لشکرکشی عضدالدوله به قلمرو بنی‌حسنویه، تضعیف قدرت رقیب دیرینه وی، یعنی فخرالدوله، بود و او توانست این خطر بالقوه را تا پایان حکومت خویش مهار کند. در حقیقت، عضدالدوله امارت بدر بر کردستان را به رسمیت شناخت؛ برای آنکه در کشمکش‌های میان مؤیّدالدوله و فخرالدوله جانب اولی را بگیرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اضمحلال آل حسنویه ==&lt;br /&gt;
به دنبال مرگ طاهر، مرده‌ریگ بنی‌حسنویه میان شمس‌الدوله و ابوالشوک تقسیم شد: ناحیه غربی آن را عنّازیان متصرف کردند که در واقع، جانشینان بلافصل ایشان بودند. ناحیه شرقی را آل‌بویه تصرف کردند که پس از ایشان، همراه با ناحیة جنوبی، مدتی چند بهرة کاکویان شد. با برافتادن آن امارت، تبار آل‌حسنویه از میان نرفت (ازکایی، 1364: 1/686) بلکه اعقاب بنی‌حسنویه، به نام خاندان برسق، مدتی در الشتر و نهاوند و همدان حکومت کردند و از نفوذ فراوانی برخوردار بودند. چنان‌که در عصر سلجوقیان، ابوسعید امیر اسفهسالار برسق کبیر حاکم شاپورخواست بوده است (ستوده، 1346: 133). سرانجام در نیمة سدة پنجم قمری، مناطق مذکور و قلعه سرماج جزو قلمرو حکومت طغرل‌بک سلجوقی شد (ازکایی، 1364: 1/686).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اوضاع اقتصادی و اقدامات عمرانی بنی‌حسنویه ==&lt;br /&gt;
اساس اقتصاد حکومت بنی‌حسنویه را می‌توان بر دو پایه استوار دانست: نخست موقعیت استراتژیک قلمرو این سلسله که بر شاهراه شرق به غرب، یا «راه‌الحجاج» (حدودالعالم من المشرق الی المغرب، 1340: 141) قرار داشت و این امر می‌توانست تأثیری چشمگیر، بر رونق منطقه داشته باشد. دوم قلمرو بنی‌حسنویه شامل دشت‌های وسیع و حاصلخیز و تپه‌ها و کوه‌های بلند و صعب‌العبور بوده که به علت برف و باران نسبتاً کافی، دارای چشمه‌ها و رودخانه‌های متعددی بود. این ویژگی طبیعی، نقش مهمی در تولید محصولات کشاورزی و دامی، برای مصارف مردم منطقه و نیز صادرات به دیگر مناطق داشت. مناطق غربی و جنوبی این حکومت، همچون شمال اهواز و شهر زور و حلوان، دارای اقلیم گرم و نواحی شرقی آن همچون نهاوند و اسدآباد معتدل و سرد بود. در طول تاریخ، اقتصاد این مناطق بر پایه دو شیوه تولید و معیشت شبانی و کشاورزی بوده است. این تنوع اقلیمی، به فزونی دو قدرت عشایر و زمینداران کمک بسیار کرده است. جغرافیانویسان مسلمان در آثار خویش، به تولیدات اصلی هر دیاری، در قلمرو مذکور اشاره کرده‌اند که در جهان اسلام آن روزگار، از جایگاه ارزشمندی برخوردار بوده است. تعدادی از این جغرافیانویسان به وجود آب فراوان، اشجار، باغات و نیز غلات و حبوبات فراوان در مناطقی چون دینور، نهاوند، بروجرد و اسدآباد اشاره کرده‌اند (اصطخری، 1927م:  198؛ ابن‌حوقل، 1345: ۱۰۳ تا 105). برخی از مناطق قلمرو بنی‌حسنویه، برای تولید محصولی خاص، شهرت بسیاری در جهان اسلام داشتند؛ ازجمله زعفران نهاوند و قرمیسین و خرمای حلوان (مقدسی، 1361: 1/46؛ اصطخری، 1927م: 200؛ ابوالفداء، 1840م: 413). حکام بنی‌حسنویه به‌خصوص بدر، با درک موقعیت موجود، دست به اقدامات بسیاری در زمینه‌های مختلف زدند؛ ازجمله ایجاد امکانات رفاهی، برای زوار و مسافران و بازرگانانی که قصد عبور از قلمرو آنان را داشتند. در شذرات‌الذهب به اقدامات عمومی و عام‌المنمفعه بدر که در مملکت خود، سه‌هزار مسجد و منزلگاه برای مسافران ایجاد کرد، اشاره شده است (ابن‌عماد، بی‌تا: 3/174). شکوفایی و پیشرفت هر حکومتی، در زمینه‌های مختلف و به‌خصوص در حوزه اقتصادی، بدون احداث و مرمت و نگهداری راه‌ها و ایجاد پل‌ها و معابر امکان‌پذیر نیست. بدربن‌حسنویه نیز، به راه‌سازی توجه بسیاری نشان داد و این عامل، نقش مهمی در رونق تجارت در آن روزگار داشت (زکی، 1377: 353). به گفته روذراوری، بدر «در کوهستان‌های بلند و صعب‌العبور راه می‌ساخت و بدین‌طریق، راه‌های دور را نزدیک می‌نمود» (روذراوری، 1334ق: 290). او حتی برای ساخت و نگهداری از راه‌ها و ایجاد امنیت در مسیرهای تجاری، نوعی مالیات جدید ابداع کرد که راهداری نام داشت. ابن‌مسکویه می‌گوید او «از دهقانان ثروتمند مالیاتی نامشروع به نام راهداری اخذ می‌کرد» (ابن‌مسکویه، 1376: 6/328).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اوضاع فرهنگی ==&lt;br /&gt;
در باب اقدامات فرهنگی حکومت بنی‌حسنویه، مدارک چندانی در دست نیست؛ ولی مورخان اغلب، بر اقدامات نیکوکارانه امیران آن تأکید کرده‌اند؛ ازجمله اقدامات نیکوکارانه، می‌توان به عملکرد حسنویه کُرد اشاره کرد که هر سال «مبلغی به رسم نذر به حرمین شریفین ارسال می‌نمود» و نیز در ایام حاکمیت خویش در دینور، مسجد جامعی مشهور بنا کرد (ابن‌خلدون، 1383: 6/866؛ ابن‌اثیر، 1383: 12/5241؛ خواندمیر، 1333: 2/438). همچنین، او هر ساله «مبلغی کلی در رضای حق سبحانه و تعالی تصدق» اهدا می‌کرد (بدلیسی، 1373: 39). مورخان از حسنویه، همواره به عنوان حکمرانی نیک‌سیرت و با حسن‌سیاست و آشنا به امور مملکت‌داری نام بر‌ده‌اند (ابن‌اثیر، 1351: 15/121؛ ابن‌خلدون، 1383: 6/866؛ یاسمی، 1363: 183). درباره اقدامات خیریه بدربن‌حسنویه، باید گفت او هر سال نذوراتی به حرمین شریفین می‌فرستاد و به قول ابوشجاع: «[او] هر سال وجوهی در بین جماعت اشراف و فقرا و قاریان قرآن و مهاجرین و انصار در حرمین تقسیم می‌کرد و در این راه، هر سال بیست‌هزار دینار خرج می‌کرد» (روذراوری، 1334: 287). به قول ابن‌اثیر: «[بدر] مردی خردپیشه، گشاده‌دل و دوراندیش و بردبار بود» (ابن‌اثیر، 1351: 15/127). از دیگر اقدامات بدر آن بود که وی با صرف هزینه‌های هنگفت، امنیت را در مسیر مکه، برای حجاج به ارمغان آورد و دست راهزنان را در این مسیر کوتاه کرد (ابن‌خلدون، 1383: 3/869). بدر توجهی ویژه به حمایت از علما و فقها داشت. ابوالقاسم یوسف ابن محمد بن کج الدینوری، ازجمله فضلایی بود که در بین فقها و متفکران اسلامی زمان خویش، مقام والایی داشت. وی در این روزگار، عهده‌دار منصب قضاوت شهر دینور بود. او یکی از صاحب‌نظران فقه شافعی به شمار می‌رفت و دارای آثار فراوانی بود. در این زمان، بدر توجه ویژه‌ای به این فقیه و دیگر علما داشت و شهر دینور، به جایگاه دانشمندان و علما تبدیل شده بود (ابن‌خلکان، 1948: 3/417). از دیگر اقدامات فرهنگی بدر، تأسیس مسجد جامع در دینور و ساخت یا تعمیر مقبره امامزاده زیدبن‌علی، در محله بهمن نام خرم‌آباد بود. براساس سنگ‌نوشتة کوفی، مقبره نخستین‌بار در سال 404ق/1014م، به فرمان بدربن‌حسنویه ساخته شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پل کشکان یادگار حکومت آل‌ حسنویه در لرستان ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:پل کشکان.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;پل کشکان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
این پل در فاصله ۵۱ کیلومتری  غرب جاده خرم‌آباد به  کوهدشت در بخش چگنی برروی رودخانه‌ای به همین نام و در مسیر راه باستانی شاپورخواست به طرهان احداث شده است. در متون تاریخی از آن به عنوان کژکی یاد شده است. طول پل حدود ۳۲۰ متر و عرض هریک از دو چشمه شرقی آن ۲۰/۲۳ متر است. ارتفاع آن در بالاترین قسمت ۲۶ متر و در کوتاهترین قسمت ۱۰ متر است از دوازده طاق پل فقط سه دهنه آن تخریب شده و بقیه هنور سالم هستند .برخی از پایه‌های پل باسنگ‌های بزرگ و حجاری شده ساخته شده‌اند. مواد و مصالح این بنای سترگ از سنگ ، گچ و آجر تشکیل شده است. در کنار این پل بقایای سه پل دیگر از دوره‌های گذشته وجود دارد که با مشخصات پل‌های ساسانی قابل مقایسه هستند. بنای فعلی منسوب به آل‌ حسنویه و مربوط به قرن ۴  است که به شماره ۳۵۵ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید است.&amp;lt;ref&amp;gt;پایگاه خبری گلونی - [http://golvani.ir/1396/01/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%84%D8%B1%DB%8C-%D8%A2%D9%84%E2%80%8C-%D8%AD%D8%B3%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%87/ یادگار حکومت لری آل‌ حسنویه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار این پل بقایای سه پل دیگر از دوره‌های گذشته به جای مانده است که مشخصات پل‌های ساسانی را دارند و احتمالاً متعلق به همان دوره هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%BE%D9%84_%DA%A9%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=29939</id>
		<title>پرونده:پل کشکان.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%BE%D9%84_%DA%A9%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=29939"/>
		<updated>2018-04-25T19:57:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پل کشکان&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%AD%D8%B3%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;diff=29938</id>
		<title>آل حسنویه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%AD%D8%B3%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;diff=29938"/>
		<updated>2018-04-25T19:14:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در سال 330ق/941م، امیرحسین کُرد حکومت بنی‌حسنویه را در شهر زور و مناطق اطراف آن بنیان گذاشت که این هم‌زمان با آل‌بویه بود. پس از وی فرزندش، حسنویه، به قدرت رسید که دوره حاکمیت او را می‌توان عصر شکل‌یابی و گسترش قلمرو و استحکام و ثبات این سلسله به شمار آورد. بعد از مرگ حسنویه، فرزندش بدر توانست قدرت را به دست گیرد. او با درایت خود، قلمرو و اقتدار بنی‌حسنویه را به اوج رساند. ایام پایانی حکومت بدر و نیز در دوره جانشینان وی، آل‌حسنویه با شورش‌های داخلی مواجه و سرانجام این سلسله، با قتل طاهربن‌هلال در سال 406ق/1015م، منقرض شد. روش این پژوهش به صورت توصیفی‌تحلیلی و از نوع کتابخانه‌ای است و تلاش کلی، برآن است که به جای توصیف صرف تاریخی، به تحلیل وقایع سیاسی و اقتصادی و فرهنگی بنی‌حسنویه پرداخته شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;مجله علمی پژوهشی پژوهشهای تاریخی - [http://jhr.ui.ac.ir/article_16634.html حکومت بنی حسنویه از ظهور تا سقوط] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیدایش آل حسنویه ==&lt;br /&gt;
در دوران خلافت عباسیان، سلسله‌های متعددی در نقاط مختلف امپراتوری اسلامی شکل گرفت . از دوران پس از خلیفه المعتصم‌بالله نیز، میزان اطاعت این سلسله‌ها از خلفای عباسی کاهش یافت. با تسلط حکام شیعه مذهب آل‌بویه بر بغداد، خلفای عباسی اقتدار خویش را بیش از پیش از دست دادند. در این زمان، امیرحسین برزیکانی و سپس فرزندش حسنویه، با غلبه بر حکومت عیشانیه، بخش اعظم مناطق تحت‌حاکمیت آنان، به انضمام مناطقی دیگر را تحت‌انقیاد خویش درآوردند. حسنویه کرد، پایه‌گذار اصلی حکومت بنی‌حسنویه، با بهره‌گری از وضع حاکم بر بغداد و شرق جهان اسلام، نفوذ و قلمرو خویش را گسترش داد. وی با زیرکی از درگیری با رکن‌الدوله، حاکم مقتدر آل‌بویه، اجتناب ورزید و بدین‌طریق، از کاهش یا فروپاشی اقتدار بنی‌حسنویه ممانعت به عمل آورد. دوران حکومت حسنویه را می‌توان عصر ثبات و آرامش، در قلمرو بنی‌حسنویه به شمار آورد. او توانست پایه‌های حکومت خود را استحکام بخشد؛ اما با مرگ وی، جدال بر سر جانشینی میان فرزندان به اوج خود رسید. این امر با رقابت میان فخر‌الدوله دیلمی و عضدالدوله، برای گسترش نفوذ خویش، افزایش یافت تا سرانجام عضدالدوله با دخالت مستقیم خویش، بدر را به قدرت رساند. او خزانه سرماج را به یغما برد و برادران بدر را به قتل رساند و بدین ترتیب، به نزاع جانشینی حسنویه پایان داد. بدر که با دخالت عنصر خارجی به قدرت رسیده بود از همان ابتدا، از مشروعیت لازم در میان برزیکانی‌ها که تشکیل‌دهنده اصلی حکومت بنی‌حسنویه بودند، برخوردار نبود. بدر پس از مرگ عضدالدوله، در اتحادیه‌های خاندان آل‌بویه شرکتی فعال داشت و توانست نیروهای شرف‌الدوله را در نبرد قرمیسین شکست دهد. در دوران حکمرانی بدر، خزانه بنی‌حسنویه آنچنان فزون یافت که حکام آل‌بویه همواره بر آن غبطه می‌خوردند. او با استفاده از منابع مالی فراوان خویش، به اقدامات عمرانی و فرهنگی ارزشمندی دست زد که از این لحاظ، می‌توان دوره حاکمیت وی را اوج شکوه اقتصادی و نظامی و فرهنگی بنی‌حسنویه به حساب آورد. شورش‌های هلال و فرزندش طاهر، زمینه را برای دخالت نیروهای نظامی، در امور سیاست فراهم کرد و سرانجام بدر به دست نظامیان خود به قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرحسین برزیکانی در  سال 330ق/ 1015م،  حکومت بنی‌حسنویه را در شهر زور و اطراف آن تشکیل داد. حکام این سلسله، هم‌زمان با عصر زرین فرهنگ اسلامی در قرن چهارم، در بخشی از منطقه جبال حاکم شدند. منطقه تحت‌سیطره این حکومت حائلی میان بغداد، مرکز خلافت اسلامی و شیراز و خراسان، از مراکز قدرت آل‌بویه و سامانیان، در شرق جهان اسلام بود؛ پس می‌توانست نقشی استراتژیک در آن عصر ایفا کند. نخستین حاکم بنی‌حسنویه امیرحسین بود؛ ولی فرزند وی، حسنویه، بود که توانست با گسترش قلمرو و نیز افزایش اقتدار خویش، در مقابل رقبا، در عمل به عنوان بنیان‌گذار این سلسله مطرح شود. او با تصرف قلمرو سلسله عیشانیه و نیز تسخیر شهرها و مناطقی دیگر ازجمله اسدآباد، نهاوند، خرم‌آباد، شمال اهواز و شهر زور تا ایالت آذربایجان توانست حکومت بنی‌حسنویه را با مرکزیت شهر دینور  مستقر کند؛ سپس، وقت خویش را صرف تأمین آسایش و امنیت و آبادانی قلمرو خود کرد. با مرگ حسنویه، سلسله بنی‌حسنویه دچار جنگ خانگی بر سر مسئله جانشینی شد. این امر زمینه‌ای مناسب، برای لشکرکشی عضدالدوله دیلمی به شهر دینور فراهم کرد. سرانجام بدربن‌حسنویه، با کمک و حمایت عضدالدوله، توانست به قدرت برسد؛ ولی او نیز در آینده نزدیک، پیوسته در نزاع‌های خانگی آل‌بویه دخالت کرد و در دسته‌بندی‌های سیاسی آن‌ها سهیم بود. عصر حاکمت او را می‌توان به دو دوره تقسیم کرد: نخست از زمان به‌قدرت‌رسیدن تا شروع شورش‌های داخلی که این زمان را می‌توان، اوج اقتدار سلسله حسنویه دانست؛ دوم از هنگام شورش‌های هلال و فرزندش طاهر که زمینه را برای افول قدرت آل‌حسنویه فراهم کرد. این پژوهش می‌کوشد به این پرسش‌های اساسی پاسخ دهد که سلسله بنی‌حسنویه چگونه شکل گرفت و رابطه آن با آل‌بویه دارای چه فراز و نشیب‌هایی بود؟ حکام این سلسله، به چه اقدامات سیاسی و اقتصادی و فرهنگی عمده‌ای در قلمرو خویش دست زدند؟ این تحقیق بر این فرض استوار است که سلسله بنی‌حسنویه در دوره‌ای در جهان اسلام شکل گرفت که سلسله‌های متعددی، در سراسر قلمرو اسلامی موجودیت داشتند. اغلب این سلسله‌ها بر سر کسب قلمرو بیشتر، با یکدیگر در جدال و کشمکش بودند. سلسله بنی‌حسنویه نیز، از سال‌های آغازین شکل‌یابی تا روزگار فروپاشی، مدام با حکام بویه‌ای و نیز برخی از حکمرانان محلی کوچک‌تر، در جدال بود. زمانی که آسایش و امنیت حاصل می‌شد حکام این سلسله، به اقدامات عمده‌ای در حوزه‌های مختلف اقتصادی و فرهنگی دست می‌زدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیرحسین برزیکانی ==&lt;br /&gt;
امیرحسین رئیس عشیره بزرگ برزیکانی، در شهر زور بوده که در میان این عشیره، به حمیت و بخشش معروف بود. او در سال 330ق/941م،  اساس حاکمیت خود را در شهر زور استوار کرد و به توسعه قلمرو خود پرداخت (زکی، 1945: 68). توانمندی امیرحسین در گسترش قدرت خود، باعث شد خلیفه بغداد دچار ترس و نگرانی شود و سپاهی، برای برانداختن وی گسیل کند؛ اما نیروی مذکور شکست خورد و سلاح‌های آن‌ها به دست امیرحسین افتاد (روحانی، 1371: 3/41؛ صدفی، 1325ق: 3/429). در باب زندگانی و عملکرد وی، اطلاعات چندانی در دست نیست. متون تاریخی اشاره می‌کنند که پیش از قدرت‌گیری امیرحسین و تشکیل حکومت بنی‌حسنویه نواحی دینور، همدان، نهاوند و پاره‌ای از نواحی آذربایجان تا مرز شهر زور، به مدت پنجاه سال، تحت‌تسلط سلسله‌ای از کردهای برزیکانی، به نام عیشانیه بود. در زمان امیرحسین، رهبری حکومت عیشانیه در دست ونداد و غانم، برادر زن‌های او، بود. کُردهای عیشانی شاخه‌ای از عشیره بزرگ و کُرد برزیکانی بود (ابن‌اثیر، 1351: 15/۱۲۱ و 122). امیرحسین سرانجام در سال 348ق/959م، درگذشت (ابن‌اثیر، 1351: 15/122؛ زیدان، 1352: 825).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حسنویه‌بن‌حسین کُرد ==&lt;br /&gt;
پس از مرگ امیرحسین، رهبران حکومت عیشانیه، یعنی ونداد در سال 349 ق/960م و غانم در سال 350ق/961م، متعاقب هم درگذشتند. با درگذشت غانم، فرزندش ابوسالم دیسم، در قلعه خود در قسنان، ناحیه‌ای از شهر زور، به جای پدر نشست؛ اما وی را ابوالفتح‌بن‌غناز، رئیس عشیره کُردزبان شادنجان، شاخه‌ای دیگر از عشیره بزرگ برزیکانی که در منطقه حلوان و اطراف آن مستقر بود، از آن محل راند. پس قسنان و غانم‌آباد  به تصرف ابوالفتح درآمد. پس از درگذشت ونداد نیز، فرزندش ابوالغنائم عبدالوهاب، به جای پدر به حکومت رسید؛ اما وی را نیز عشیره شادنجان اسیر و قلاع و املاکش را متصرف کردند و به حسنویه کُرد تحویل دادند (ابن‌اثیر، 1351: 15/۱۲۱ و 122؛ ابن‌خلدون، 1383: 3/867). بدین طریق، حسنویه‌بن‌حسین برزیکانی که پس از مرگ پدر، در سال 348 ق/959م جانشین وی شده بود، صاحب قلمرویی شد که از یک‌سو به اهواز و ازسوی‌دیگر، به آذربایجان منتهی می‌شد. این قلمرو شامل شهرهای صامغان، شهری در نزدیکی شهر زور،  دینور، نهاوند، شاپورخواست (خرم‌آباد کنونی)، لاهیجان (یا لاجان در نزدیکی اشنویه کنونی)، اسدآباد (ابن‌خلدون، 1383: 3/867؛ تتوی و قزوینی، 1382: 3/1933؛ ابن‌اثیر، 1351: 15/۱۲۱ و 122؛ اشپولر: 1/180؛ زیدان، 1352: 825) و ماسبذان (ایلام کنونی) (مجمل‌التواریخ و القصص، 1318: 305) ‌بود. خلیفه بغداد ناچار شد امارت او را به رسمیت بشناسد. وی در سال 388ق/998م، بروجرد (بدلیسی، 1373: 40) و سپس، الشتر را به تصرف درآورد (ایزدپناه، 1351: 264). درباره قلمرو بنی‌حسنویه، بایستی اشاره کرد که اکثر متصرفات این حکومت، در دوره حاکمیت حسنویة کُرد انجام گرفت و گسترش سریع آن، به عواملی چند بستگی داشت: نخست، تضعیف حکومت عیشانیه پس از مرگ ونداد و غانم، به علت عملکرد نامناسب جانشینان آنان در اداره قلمرو خویش و درنهایت، شکست آن‌ها از شاذنجان و ابوالفتح‌بن‌غناز؛ دوم، درگیری آل‌بویه با سامانیان و آل‌زیار و سلب فرصت رسیدگی و مقابله با حسنویه کرد از حکام آل‌بویه؛ ازاین‌روی، کارگزاران آل‌بویه برای جلب کمک نظامی و استفاده از نیروهای زبده و توانمند حسنویه، مانعی در برابر توسعه و گسترش قلمرو وی ایجاد نکردند. سوم‌، شخصیت کارآمد حسنویه که مورخان از وی همواره به عنوان حکمرانی نیک‌سیرت و با حسن سیاست و آشنا به امور مملکت‌داری نام بر‌ده‌اند (ابن‌اثیر، 1351: 15/121؛ ابن‌خلدون، 1383: 3/866؛ یاسمی، 1363: 183). پس این عوامل را عاملی مهم، در پیشبرد سریع گستره حوزه اقتدار وی می‌توان به حساب‌آورد. حسنویه کُرد شهر مشهور دینور را مرکز حکومت خویش قرار داد و این شهر در عصر فرمانروایی آل‌حسنویه، به اوج شکوفایی اقتصادی و فرهنگی خویش رسید. حکام این سلسله، قلعه سرماج، از قلاع بسیار مهم و استراتژیک را تجدید بنا کردند (لسترنج، 1373: 204). مینورسکی در تعلیقات خود بر سفرنامه ابودلف، جایگاه این قلعه را در حدود پنج مایلی (۸کیلومتری) جنوب‌غربی بیستون می‌داند (ابودلف، 1342: 126) و یاقوت حموی آن را قلعه‌ای تسخیرناشدنی معرفی کرده است (حموی، 1399: 3/215). ظاهراً قلعه مذکور، در مجاورت دینور قرارداشته است که هنوز محل دقیق آن معلوم نیست؛ اما اکنون دهی به نام سرماج، از توابع شهرستان هرسین وجود دارد که آثار بسیاری از گذشته، در حواشی آن دیده می‌شود و شاید این قلعه، در همان­جا قرار داشته است. اکثر مورخان مرگ حسنویه کرد را در سال 369ق/979م، ذکر کرده‌اند (مسکویه رازی، 1376: 6/485؛ ابن‌خلدون، 1383: 3/868؛ یاسمی، 1363: 183).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رابطه آل‌بویه و حسنویه کُرد ==&lt;br /&gt;
آغاز حکومت حسنویه کُرد، با حکمرانی رکن‌الدوله دیلمی بر منطقه جبال مصادف بود. این حکمران بویه‌ای همواره رویه‌ای نیکو، در قبال حسنویه از خود نشان می‌داد (مسکویه رازی، 1376: 6/328). با اندکی تأمل و غور در متون تاریخی، می‌توان به علل این حسن رفتار پی‌برد که در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 نخست، درگیری‌های مداوم آل‌بویه با سامانیان و آل‌زیار فرصت جمع‌آوری نیروی کافی، برای سرکوبی حسنویه کُرد را از رکن‌الدوله سلب کرده بود. در این دوره، حسنویه نیز بر قدرت خود بسیار افزود تا جایی‌که توانست دو بار نیروهای معزالدوله دیلمی را شکست دهد و قرارداد صلحی بر وی تحمیل کند (زکی، 1350ق: 2/۹۴ و 95؛ صفی‌زاده بورکه‌ای، 1373: 149). بنابراین، منطقی بود که رکن‌الدوله در چنین موقعیتی، درصدد گشایش جبهة نیرومند دیگری در مقابل خود نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 دوم، حتی اگر رکن‌الدوله می‌توانست حسنویه را شکست دهد و قلمرو وی را تصرف کند، منطقه کوهستانی تحت‌سیطره کرد‌ها جای امنی برای سپاهیان آل‌بویه نبود و باید استقرار امنیت، در این منطقه استراتژیک و کوهستانی را به خود کردها می‌سپرد؛ به‌ویژه، در این زمان کردهای برزیکانی قدرت بلامنازع منطقه مذکور به شمار می‌رفتند. سوم‌، تسلط حسنویه بر بخشی از شاهراهی که نواحی شرقی جهان اسلام را به مرکز خلافت عباسی متصل می‌کرد، وی را در موقعیت برتری قرار داده بود؛ زیرا زمانی که آل‌بویه در مرز‌های شمال و شمال‌شرقی خویش، با سامانیان و آل‌زیار درگیر بودند به کمک‌های مداوم حکام آل‌بویة مسلط بر عراق نیاز داشتند. این کمک‌ها بایستی از کوتاه‌ترین راه که از حلوان، کرمانشاه، دینور و همدان می‌گذشت عبور می‌کرد. در این زمان، مناطق مذکور تحت‌سیطره حسنویه بود؛ پس رکن‌الدوله ناگزیر به اتخاذ سیاستی مسالمت‌آمیز، در قبال حسنویه کُرد شد؛ اما هر زمان که اوضاع در مرز‌های شمال و شمال‌شرقی آرام می‌شد، رکن‌الدوله به اقداماتی قاطعانه در برابر کردهای برزیکانی دست می‌زد. چهارم، رکن‌الدوله برای مقابله با آل‌زیار و سامانیان، به نیروهای کارآمد و زبده حسنویه کُرد نیاز فراوانی داشت و حسنویه نیز در موقع لزوم، از کمک به حاکم آل‌بویه دریغ نمی‌ورزید. در سال 359 ق/969م، رکن‌الدوله نیرویی به فرماندهی ابوالفضل‌بن‌عمید، وزیر معروف خویش، برای گوشمالی و سرکوب حسنویه کُرد، به جانب دینور رهسپار کرد. در این لشکرکشی، ‌ابن‌عمید در همدان در اثر بیماری درگذشت و فرزندش، ابوالفتح، فرماندهی لشکر را به عهده گرفت؛ ولی، پیش از اینکه جنگی رخ دهد حسنویه با پرداخت مبلغی در حدود یکصد هزار دینار به فرمانده سپاه رکن‌الدوله، با وی از در صلح درآمد. بدین ترتیب، حسنویه توانست از درگیری با قدرتی برتر و نیرومندتر احراز کند (ابن‌اثیر، 1351: 15/۱۵ و 16). مسکویه رازی علت این لشکرکشی رکن‌الدوله را اختلاف حسنویه با سَهْلان‌بن‌مُسافِر، کارگزار آل‌بویه، بر سر تصرّف جبال و شکست سخت ابن‌مسافر و برخورد تحقیرآمیز سپاهیان حسنویه با وی و سپاهیانش عنوان می‌کند (مسکویه رازی، 1376: 6/۳۲۸ تا 331).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بدربن‌حسنویه ==&lt;br /&gt;
پس از مرگ حسنویه کُرد، هفت فرزند ذکور وی، به نام‌های ابوالعلاء، عاصم، عبدالرزاق، ابوالنجم ‌بدر، ابوعدنان، بختیار و عبدالملک برای کسب مرده‌ریگ پدر، به سه دسته تقسیم شدند: ابوالعلاء و عبدالرزاق و ابوعدنان، به فخر‌الدوله دیلمی و بدر و عاصم به عضدالدوله دیلمی پیوستند. بختیار نیز در دژ سرماج بر سر خزانه و اموال پدر، به امید تسلط بر آن، باقی ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عضدالدوله با آگاهی از اختلافات فرزندان حسنویه، به سال 369 ق/979م، به سمت قلمرو بنی‌حسنویه لشکرکشی کرد. فرزندان حسنویه چون توان مقاومت در مقابل عضدالدوله را نداشتند به ملازمت وی درآمدند؛ اما وی، ابولعلاء، عبدالرزاق، ابوعدنان و بختیار را مؤاخذه و اموال آنان را مصادره کرد؛ سپس در برابر بدر و عاصم و عبدالملک شرط انعام و احسان در پیش گرفت. از میان آنان، به بدر انعام و خلعت و شمشیر اعطا کرد و حکمرانی قلمرو حسنویه را به او سپرد (روذراوری، 1334: ۹ و 10؛ مجمل‌التواریخ و القصص، 1318: 394؛ زکی، 1364: 75). این اقدام عضدالدوله، به خصومت و جدال برادران با بدر منجر شد. چنان‌که عاصم با جلب گروهی از کردهای مخالف بدر به گرد خویش، علم مخالفت علیه برادر خود برافراشت. بدر چون توان مقابله با آشوب و تفرقه، در میان نیروهای برزیکانی را در خود نمی‌دید، از عضدالدوله طلب یاری جست. عضدالدوله نیز در پاسخ به درخواست بدر، با لشکری وارد قلمرو بنی‌حسنویه شد؛ سپس، عاصم را دستگیر کرد و دیگر برادران او را کشت. در این لشکرکشی به فرمان عضدالدوله، ابوالوفاء طاهربن‌محمد یکی از فرماندهان برجسته خود را  مأمور فتح قلعه سرماج و تصرف ذخایر آن کرد؛ درنتیجه، اندوخته‌های گران‌بهایی که حسنویه کُرد در عصر اقتدار خویش جمع کرده بود، به باد تاراج و یغما رفت (روذراوری، 1334: ۹ و10). عواملی چند در لشکرکشی عضدالدوله به قلمرو بنی‌حسنویه نقش داشت که در ذیل به آن‌ها اشاره می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست، مرگ حسنویه کُرد و فروپاشی انسجام نیروهای او و اختلافات و درگیری‌های فرزندانش، محرکی برای لشکرکشی عضدالدوله، به منظور ایجاد آرامش در مسیر راه‌های تجارتی و کاروان‌رو، به شمار می‌آمد. دوم، دستیابی به ثروت هنگفت حسنویه کُرد، در قلعه سرماج  می‌توانست جاذبه خوبی، برای عضدالدوله در لشکرکشی به سمت دینور داشته باشد. سوم و سرانجام اینکه رقابت فخرالدوله و عضدالدوله پس از مرگ رکن‌الدوله، می‌توانست عاملی مهم در لشکرکشی عضدالدوله به شمار آید؛ زیرا به گفته برخی مورخان، با مرگ رکن‌الدوله، پیمان اتحادی میان بختیاربن‌معزالدوله و فخرالدوله و حسنویه کُرد علیه عضدالدوله شکل گرفت. با مرگ حسنویه، تعدادی از پسران او به فخرالدوله که خود را همسان عضدوالدوله می‌دانست، پیوستند. این امر عضدالدوله را دچار ترس و نگرانی کرد (مسکویه رازی، ۱۳۷۶: 6/488؛ ابن‌اثیر، 1383: 12/5242). بنابراین، حمله عضدالدله به قلمرو حسنویه و کشتار پسران او  می‌توانست مانع از افزایش قدرت و توان فخرالدوله شود و نیز، پاسخی شدید به همکاری آنان با مخالفان وی باشد. عضدالدوله در این هنگام، قلمرو فخرالدوله را در همدان و ری و مابین آن تسخیر کرد و به مؤیدالدوله، بردار دیگرش، واگذاشت و او را جانشین خویش در آن بلاد کرد (ابن‌اثیر، 1383: 12/5242). بدین ترتیب، یکی از فواید لشکرکشی عضدالدوله به قلمرو بنی‌حسنویه، تضعیف قدرت رقیب دیرینه وی، یعنی فخرالدوله، بود و او توانست این خطر بالقوه را تا پایان حکومت خویش مهار کند. در حقیقت، عضدالدوله امارت بدر بر کردستان را به رسمیت شناخت؛ برای آنکه در کشمکش‌های میان مؤیّدالدوله و فخرالدوله جانب اولی را بگیرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اضمحلال آل حسنویه ==&lt;br /&gt;
به دنبال مرگ طاهر، مرده‌ریگ بنی‌حسنویه میان شمس‌الدوله و ابوالشوک تقسیم شد: ناحیه غربی آن را عنّازیان متصرف کردند که در واقع، جانشینان بلافصل ایشان بودند. ناحیه شرقی را آل‌بویه تصرف کردند که پس از ایشان، همراه با ناحیة جنوبی، مدتی چند بهرة کاکویان شد. با برافتادن آن امارت، تبار آل‌حسنویه از میان نرفت (ازکایی، 1364: 1/686) بلکه اعقاب بنی‌حسنویه، به نام خاندان برسق، مدتی در الشتر و نهاوند و همدان حکومت کردند و از نفوذ فراوانی برخوردار بودند. چنان‌که در عصر سلجوقیان، ابوسعید امیر اسفهسالار برسق کبیر حاکم شاپورخواست بوده است (ستوده، 1346: 133). سرانجام در نیمة سدة پنجم قمری، مناطق مذکور و قلعه سرماج جزو قلمرو حکومت طغرل‌بک سلجوقی شد (ازکایی، 1364: 1/686).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اوضاع اقتصادی و اقدامات عمرانی بنی‌حسنویه ==&lt;br /&gt;
اساس اقتصاد حکومت بنی‌حسنویه را می‌توان بر دو پایه استوار دانست: نخست موقعیت استراتژیک قلمرو این سلسله که بر شاهراه شرق به غرب، یا «راه‌الحجاج» (حدودالعالم من المشرق الی المغرب، 1340: 141) قرار داشت و این امر می‌توانست تأثیری چشمگیر، بر رونق منطقه داشته باشد. دوم قلمرو بنی‌حسنویه شامل دشت‌های وسیع و حاصلخیز و تپه‌ها و کوه‌های بلند و صعب‌العبور بوده که به علت برف و باران نسبتاً کافی، دارای چشمه‌ها و رودخانه‌های متعددی بود. این ویژگی طبیعی، نقش مهمی در تولید محصولات کشاورزی و دامی، برای مصارف مردم منطقه و نیز صادرات به دیگر مناطق داشت. مناطق غربی و جنوبی این حکومت، همچون شمال اهواز و شهر زور و حلوان، دارای اقلیم گرم و نواحی شرقی آن همچون نهاوند و اسدآباد معتدل و سرد بود. در طول تاریخ، اقتصاد این مناطق بر پایه دو شیوه تولید و معیشت شبانی و کشاورزی بوده است. این تنوع اقلیمی، به فزونی دو قدرت عشایر و زمینداران کمک بسیار کرده است. جغرافیانویسان مسلمان در آثار خویش، به تولیدات اصلی هر دیاری، در قلمرو مذکور اشاره کرده‌اند که در جهان اسلام آن روزگار، از جایگاه ارزشمندی برخوردار بوده است. تعدادی از این جغرافیانویسان به وجود آب فراوان، اشجار، باغات و نیز غلات و حبوبات فراوان در مناطقی چون دینور، نهاوند، بروجرد و اسدآباد اشاره کرده‌اند (اصطخری، 1927م:  198؛ ابن‌حوقل، 1345: ۱۰۳ تا 105). برخی از مناطق قلمرو بنی‌حسنویه، برای تولید محصولی خاص، شهرت بسیاری در جهان اسلام داشتند؛ ازجمله زعفران نهاوند و قرمیسین و خرمای حلوان (مقدسی، 1361: 1/46؛ اصطخری، 1927م: 200؛ ابوالفداء، 1840م: 413). حکام بنی‌حسنویه به‌خصوص بدر، با درک موقعیت موجود، دست به اقدامات بسیاری در زمینه‌های مختلف زدند؛ ازجمله ایجاد امکانات رفاهی، برای زوار و مسافران و بازرگانانی که قصد عبور از قلمرو آنان را داشتند. در شذرات‌الذهب به اقدامات عمومی و عام‌المنمفعه بدر که در مملکت خود، سه‌هزار مسجد و منزلگاه برای مسافران ایجاد کرد، اشاره شده است (ابن‌عماد، بی‌تا: 3/174). شکوفایی و پیشرفت هر حکومتی، در زمینه‌های مختلف و به‌خصوص در حوزه اقتصادی، بدون احداث و مرمت و نگهداری راه‌ها و ایجاد پل‌ها و معابر امکان‌پذیر نیست. بدربن‌حسنویه نیز، به راه‌سازی توجه بسیاری نشان داد و این عامل، نقش مهمی در رونق تجارت در آن روزگار داشت (زکی، 1377: 353). به گفته روذراوری، بدر «در کوهستان‌های بلند و صعب‌العبور راه می‌ساخت و بدین‌طریق، راه‌های دور را نزدیک می‌نمود» (روذراوری، 1334ق: 290). او حتی برای ساخت و نگهداری از راه‌ها و ایجاد امنیت در مسیرهای تجاری، نوعی مالیات جدید ابداع کرد که راهداری نام داشت. ابن‌مسکویه می‌گوید او «از دهقانان ثروتمند مالیاتی نامشروع به نام راهداری اخذ می‌کرد» (ابن‌مسکویه، 1376: 6/328).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اوضاع فرهنگی ==&lt;br /&gt;
در باب اقدامات فرهنگی حکومت بنی‌حسنویه، مدارک چندانی در دست نیست؛ ولی مورخان اغلب، بر اقدامات نیکوکارانه امیران آن تأکید کرده‌اند؛ ازجمله اقدامات نیکوکارانه، می‌توان به عملکرد حسنویه کُرد اشاره کرد که هر سال «مبلغی به رسم نذر به حرمین شریفین ارسال می‌نمود» و نیز در ایام حاکمیت خویش در دینور، مسجد جامعی مشهور بنا کرد (ابن‌خلدون، 1383: 6/866؛ ابن‌اثیر، 1383: 12/5241؛ خواندمیر، 1333: 2/438). همچنین، او هر ساله «مبلغی کلی در رضای حق سبحانه و تعالی تصدق» اهدا می‌کرد (بدلیسی، 1373: 39). مورخان از حسنویه، همواره به عنوان حکمرانی نیک‌سیرت و با حسن‌سیاست و آشنا به امور مملکت‌داری نام بر‌ده‌اند (ابن‌اثیر، 1351: 15/121؛ ابن‌خلدون، 1383: 6/866؛ یاسمی، 1363: 183). درباره اقدامات خیریه بدربن‌حسنویه، باید گفت او هر سال نذوراتی به حرمین شریفین می‌فرستاد و به قول ابوشجاع: «[او] هر سال وجوهی در بین جماعت اشراف و فقرا و قاریان قرآن و مهاجرین و انصار در حرمین تقسیم می‌کرد و در این راه، هر سال بیست‌هزار دینار خرج می‌کرد» (روذراوری، 1334: 287). به قول ابن‌اثیر: «[بدر] مردی خردپیشه، گشاده‌دل و دوراندیش و بردبار بود» (ابن‌اثیر، 1351: 15/127). از دیگر اقدامات بدر آن بود که وی با صرف هزینه‌های هنگفت، امنیت را در مسیر مکه، برای حجاج به ارمغان آورد و دست راهزنان را در این مسیر کوتاه کرد (ابن‌خلدون، 1383: 3/869). بدر توجهی ویژه به حمایت از علما و فقها داشت. ابوالقاسم یوسف ابن محمد بن کج الدینوری، ازجمله فضلایی بود که در بین فقها و متفکران اسلامی زمان خویش، مقام والایی داشت. وی در این روزگار، عهده‌دار منصب قضاوت شهر دینور بود. او یکی از صاحب‌نظران فقه شافعی به شمار می‌رفت و دارای آثار فراوانی بود. در این زمان، بدر توجه ویژه‌ای به این فقیه و دیگر علما داشت و شهر دینور، به جایگاه دانشمندان و علما تبدیل شده بود (ابن‌خلکان، 1948: 3/417). از دیگر اقدامات فرهنگی بدر، تأسیس مسجد جامع در دینور و ساخت یا تعمیر مقبره امامزاده زیدبن‌علی، در محله بهمن نام خرم‌آباد بود. براساس سنگ‌نوشتة کوفی، مقبره نخستین‌بار در سال 404ق/1014م، به فرمان بدربن‌حسنویه ساخته شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%AD%D8%B3%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;diff=29936</id>
		<title>آل حسنویه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%AD%D8%B3%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;diff=29936"/>
		<updated>2018-04-25T18:17:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: صفحه‌ای تازه حاوی «== جستارهای وابسته ==  == منابع == {{پانویس}}» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29910</id>
		<title>آل زیار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29910"/>
		<updated>2018-04-24T20:10:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو آل زیار.jpg|بندانگشتی|437x437پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو آل زیار&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آل&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;زیار&#039;&#039;&#039; یا &#039;&#039;&#039;زیاریان&#039;&#039;&#039; ( ۳۱۶ تا ۴۳۴ هجری قمری) خاندانی از ملوک و امرای ایرانی‌نژاد بودند که بیش از ۱۰۰ سال بر قسمت‌هایی از [[ایران]] در اطراف گرگان حکومت کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنیان‌گذار این سلسله، مرداویج بود که در آغاز از فرماندهان لشکر امرای علوی و سامانی محسوب می‌شد و رفته رفته به دلیل لیاقت و کاردانی توانست حکومت مستقلی ایجاد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرداویج در گرگان علم استقلال برافراشت و [[اصفهان]] و همدان را نیز به حیطهٔ تصرف آورد و در سالهای ۳۱۶ تا ۳۱۹ ایران غربی را تا حوالی حلوان مسخر کرد. آل بویه نخست در خدمت او بودند و علی بن بویه از دست او حکومت کرج داشت. مرداویج ظاهرا فرمان خلفای عباسی را گردن نهاده بود و برادر او وشمگیربن زیار نسبت به [[سامانیان]] نیز اظهار انقیاد می‌کرد. پس از آنکه [[آل بویه]] به سال ۳۲۰ استقلال یافتند اقتدار زیاریان به گرگان و مازندران محدود شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سلسله را [[غزنویان]] منقرض کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;پرثوه نامه - [http://hesarnavi.blogfa.com/post-162.aspx گرگان در دوره آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;واژه یاب - [https://www.vajehyab.com/dehkhoda/آل+زیار آل زیار، لغت‌نامه دهخدا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سلسله آل زیار ==&lt;br /&gt;
دو خانواده ایرانی از نواحی مازندران و گیلان بودند که توانستند به حکومت ایران برسند. در واقع، بعد از حکومت نیمه مستقل طاهریان و پس از صفاریان و در ایام امارت امرای سامانی در ماوراءالنهر، خانواده‌هایی از مازندران و سپس گیلان توانستند بر قسمت عمده ایران غربی، یعنی از خراسان تا بغداد تسلط یابند. حکومت این خانواده‌ها به نام دیلمیان شهرت یافته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرزمینهای طبرستان و دیلم که در قسمت شمالی البرز و در پناه کوه‌ها و دره‌های صعب العبور و جنگلهای انبوه قرار دارد، از قدیم الایام (حتی پیش از اسلام) حاکمیت خود را حفظ کرده بود، چنان‌که زمان انوشیروان دادگر تا مدت‌ها این ولایت یک نوع حکومت خود مختار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از فتوحات مسلمانان در اکناف ایران (با اینکه تا اقصی نقاط خراسان تحت نفوذ اعراب مسلمان درآمد) باز هم طبرستان و دیلمان از حملات آنان محفوظ ماند. خاندان‌های قدیم آن ولایت، مانند اسپهبدان و قارنیان و خانواده جستان (حدود رودبار و منجیل) هم‌چنان به آداب و رسوم خود زندگی می‌کردند. همچنین، بسیاری مذهب خود را نیز حفظ کردند، تا روزگاری که گروه‌های از ا‌عراب طرفدار خاندان حضرت علی (ع) و شیعیان زیدیه به آن نواحی پناه بردند و مورد حمایت همان خانواده‌ها قرار گرفتند. چنان‌که وقتی داعی کبیر حسن بن زید در آن نواحی سکنی گزید، جمعی کثیر از مردم طبرستان و گیلان به طرفداری او برخاستند. هم‌چنین در جنگهایی که میان او و [[یعقوب لیث]] صفاری رخ داد، مردم گیلان از او حمایت بی‌دریغ نمودند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/10 آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استمرار قدرت محلی اسپهبدان و پادوسبانان در جبال طبرستان و رویان که با وجود ضعف و انحطاط تدریجی، همچنان در بعضی دوره‌ها دوام می‌یافت، مانع از آن نشد که بخش هامونی طبرستان و جرجان به دنبال انقراض علویان، تا مدتها مورد منازعه دو سلسلهٔ جنگجوی گیل و دیلم - آل زیار و آل بویه - نماند و افول قدرت نهایی آنها سرانجام تا طلوع دولت [[سلجوقیان]] به طول انجامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن که هر دو سلسله در آغاز ورود به صحنه تاریخ، خود را مخالف خلیفه نشان دادند، اما در پایان هم با خلیفه و هم با امرای دست‌نشانده‌اش کنار آمدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;دانستنیهای ایران و جهان - [http://golshn12.blogfa.com/category/83 سلسله دیلمیان آل زیار در گیلان، طبرستان، گرگان، قزوین، ری، اصفهان و خراسان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امرای سلسله آل زیار  ==&lt;br /&gt;
۱ - مرداویج ۳۱۶ تا ۳۲۳ هجری قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - وشمگیر بن زیار ۳۲۳ تا ۳۵۷ هجری قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - بیستون (بهستون) بن وشمگیر ‍ ۳۵۷ تا ۳۶۶ هجری قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - شمس‌المعالی قابوس بن وشمگیر ۳۶۶ تا ۴۰۳ هجری قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - فلک‌المعالی منوچهر بن قابوس ۴۰۳ تا ۴۲۳ هجری قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - انوشیروان بن منوچهر ‍ ۴۲۳ تا ۴۳۵ هجری قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از مورخان سال ۴۳۳ هجری قمری را که مرداویج نام دیگری از سوی طغرل بیک سلجوقی به حکومت گرگان گماشته شد، سال پایان کار آل زیار می‌دانند، ولی برخی بر این گمانند که مردان دیگری مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# جستان بن انوشیروان&lt;br /&gt;
# کیکاووس بن ساکندر&lt;br /&gt;
# گسلان بن کیکاووس&lt;br /&gt;
# ابو کالیجار&lt;br /&gt;
# دارا&lt;br /&gt;
بر این دودمان تا ۴۸۳ هجری قمری حکومت رانده و سرانجام به دست اسماعیلیان برافتاده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مرداویج ==&lt;br /&gt;
از میان بزرگترین رجال طبرستان و دیلم که مدتهای متمادی با سامانیان و سپاهیان خلیفه عباسی برای تحصیل قدرت و استقلال در زد و خورد بودند، ابوالحجاج مرداویج پسر زیار پسر مردانشاه، از همه بزرگتر و شجاعتر بوده‌است. وی منسوب به خاندان امرای گیلان بوده که از طرف مادری از اعقاب سپهبدان رویان به‌شمار می‌رود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مردی متهور و بی باک و البته دوستدار ایران و علاقمند به احیای ایران عصر باستان به‌ویژه دوره طلایی انوشیروان ساسانی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اهورا - [http://horodot.blogfa.com/post-11.aspx پایتخت سلسله زیاریان (316 - 433 ه‍.ق)]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله طبرستان از همان اوایل طلوع آنها برای سامانیان حل نشده باقی مانده بود. اسفار – پسر شیرویه، هر چند ابتدا با سامانیان همراه بود، اما در آخر کار بر آنان شورید و به تدریج گرگان، طبرستان، قزوین، ری، قم و کاشان را در قلمرو خود آورد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرداویج ابتدا از یاران اسفار ابن شیرویه بود. پس از فتح طبرستان، از طرف اسفار ابن شیرویه مأموریت یافت نزد سالار مسافری که در نواحی طارم، امارتی مستقل داشت، برود و او را حاضر به بیعت با اسفار کند. لیکن مرداویج که دلخوشی چندانی از اسفار نداشت، محرمانه بر ضد او با سالار سازش کرد. همین‌که سپاهیان از تصمیم مرداویج مطلع شدند، بر اسفار شوریدند. اسفار هنگامی‌ که خود را در تنگنا دید، از قزوین به ری گریخت. با این‌ همه، در سال ۳۱۶ هجری در نزدیکی طالقان کشته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;نقشهٔ تاریخ - [http://www.histomap.ir/آل-زیار/ آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلمرو حکومت مرداویج علاوه بر مازندران و قسمتی از گیلان، به شهرهای ری، [[قم]] و کرج ابودلف و ابهر و بالاخره همدان رسید. حتی سپاه خود را به حدود دینور نیز فرستاد (۳۱۹ هجری قمری). وی، اصفهان را فتح کرد و خیال حمله به بغداد را داشت. او به زبان آورده بود که من شاهنشاهی ساسانی را برمی‌گردانم و قصد داشت که مدائن را پایتخت قراردهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصمیم وی این بود که پس از انجام مراسم جشن سده ۳۲۳ هجری در اصفهان به جانب بغداد لشکر کشد. در همین سال به دست غلامان ترک خود کشته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با مرگ مرداویج، سرداران سپاه، وشمگیر بن زیار را به حکومت مننسوب کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;راویان تاریخ - [http://raviantarikh.mihanblog.com/post/19 حکومت آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وشمگیر ==&lt;br /&gt;
بعد از قتل مرداویج، جمعی از یاران او برادرش وشمگیر را از مازندران به اصفهان و ری احضار کردند که حکومت را به بسپارند، اما، چنان‌که خواهیم دید حکومت ولایت‌های عمده دیگر به دست آل بویه افتاد و این خانواده بعضی نواحی قلمرو حکومت خود رابه حوالی مرزهای ایران در عصر ساسانی رساندند. در این مدت، وشمگیر تنها به حکومت گرگان و قسمتی از مازندران اکتفا کرد (۳۲۳ تا ۳۵۷ هجری قمری). جنگ‌های او با آل بویه، به شکست انجامید و تقاضای کمک از نوح بن نصر سامانی نیز بی‌نتیجه ماند. وشمگیر در حالی که آماده نبرد با آل بویه می‌شد، در حین شکار، مورد حمله گرازی قرار گرفت و کشته شد (اول محرم ۳۵۷).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بهستون (بیستون) ابن وشمگیر ==&lt;br /&gt;
بعد از درگذشت وشمگیر بر سر جانشینی او بین دو پسرش ابومنصور بهستون و قابوس اختلاف افتاد. بهستون از رکن‌الدوله دیلمی یاری خواست. رکن‌الدوله به یاری او برخاست و از خلیفه فرمان حکومت گرگان و طبرستان را برای بهستون گرفت. اختلاف بین پسران وشمگیر تا سال ۳۶۶ هجری قمری که سال درگذشت بهستون است، باقی بود. در این سال قابوس بر کلیه متصرفات پدر خود مسلط شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیستون پسر ارشد وشمگیر در هنگام مرگ پدر در طبرستان و قابوس پسر دوم، همراه وشمگیر بود. سران لشکر از جمله ابوالحسن سیمجور سپهسالار خراسان، ابتدا با قابوس بیعت کردند، اما بیستون با شنیدن خبر مرگ پدر، از طبرستان به گرگان آمده، جانشین پدر شد. در آغاز با مشکل هزینه لشکرکشی سامانیان مواجه بود. امیر منصور سامانی آذوقه لشکریان را به عهده وشمگیر گذاشته بود و حال که لشکر در حدود دامغان به سر می‌برد، خواستار هزینه لشکرکشی از بیستون شدند. بیستون خدعه‌ای به کار برد. لشکریان که آذوقه‌ای نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. بیستون با آل‌بویه از در دوستی درآمد و رکن‌الدوله با ارسال مال و لشکر او را حمایت کرد. بیستون با دختر عضد الدوله ازدواج کرد تا به این وسیله، اتحاد خود را با آل بویه تحکیم بخشد و توانست حدود ده سال بدون مشکل بر گرگان و طبرستان حکومت کند. در سال ۳۶۰ عضدالدوله از خلیفه بغداد برای بیستون خلعت و لوا و منشور در خواست کرد و خلیفه منشور حکومت ولایت گرگان و طبرستان را فرستاد و او را به ظهیرالدوله ملقب کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر شمس المعالی قابوس ==&lt;br /&gt;
قابوس مردی درشت‌خو و با خشم و غضب بود و به آسانی حکم به کشتن می‌داد و به اندک سوءظنی دست به قتل هر بی‌گناهی می‌زد به همین علت جمعی بسیار به دست او شربت مرگ چشیدند همین کارها موجب قتل او در سال ۴۰۳ هجری قمری توسط سردارنش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمس المعالی قابوس، مشهورترین افراد خاندان زیاری است چه او مردی فاضل و کریم و فضل‌دوست و شاعرپرور و ادیب و خوش‌خط بود و در عهد خود حتی در همان هجده سالی که در خراسان می‌زیست و دستگاه سلطنت نداشت، پیوسته با فضلا و علما در معاشرت و مکاتبه بود، به ایشان انعام و اکرام می‌کرد و صیت فضائلش به همه‌جا رسیده بود. ابوریحان بیرونی، دانشمند معروف ایرانی نیز که مدتی در دربار امیر قابوس بود، کتاب آثارالباقیه را به نام او تألیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برج قابوس آرامگاه امیر شمس المعالی قابوس بن وشمگیر (پدر بزرگ امیر عنصرالمعالی نویسندهٔ کتاب قابوس نامه) است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قابوس پس از رسیدن به سلطنت، از طرف خلیفه ملقب به شمس‌المعالی شد. در همین زمان رکن‌الدوله دیلمی درگذشت و قلمرو او بین پسرانش عضدالدوله، مؤیدالدوله و فخرالدوله تقسیم شد. دیری نگذشت که عضدالدوله و مؤیدالدوله چشم طمع به متصرفات فخرالدوله دوختند و بنای تاخت‌وتاز بر قلمرو فخرالدوله گذاشتند. فخرالدوله که تاب مقاومت در خود نمی‌دید، به طبرستان گریخت و از قابوس یاری خواست. مؤیدالدوله از پی او به گرگان حمله برد. پس از مختصر زدوخوردی که با قابوس کرد، قابوس شکست خورد و به خراسان گریخت. در سال ۳۷۱ هجری از نوح ابن منصور امیر سامانی کمک خواست. لیکن باز هم توفیقی نصیب او نشد. در سال ۳۸۸ هجری مجددا گرگان و طبرستان و گیلان را به تصرف درآورد و تا سال ۴۰۳ هجری حکومت کرد. در سال مذکور به سبب توطئه بعضی از سرداران خود اسیر شد و چندی بعد به قتل رسید. قابوس مشهورترین فرمانروای آل زیار است. ابن‌سینا و ابوریحان بیرونی ازجمله کسانی هستند که از حمایت وی برخوردار بوده‌اند. با تمام این اوصاف مردی درشت‌خو و عاری از شفقت بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فلک المعالی منوچهر ==&lt;br /&gt;
منوچهر در سال ۴۰۳ هجری پس از مرگ قابوس به طور رسمی به حکومت نشست. خطبه و سکه به نام خود زد. پس از مدت کوتاهی، خلیفه بغداد برای او خلعت و لوا و منشور حکومت بر سرزمین‌های تحت تسلط پدرش را فرستاد و با تسلیت مرگ پدر، او را بر سیاق لقب قابوس ملقب به «فلک‌المعالی» کرد. با آغاز حکومت منوچهر، دوره افول حکومت آل زیار شروع شد. منوچهر و امیران پس از او دیگر استقلال خود را از دست دادند و به حکومت سلطان محمود و سلاطین قدرتمند دیگر وابسته شدند. او از آغاز سعی کرد که خود را به حکومت المقتدر وابسته کند تا به این وسیله حکومت خود را استحکام و قوام بیشتری بخشد و بتواند در مقابل مخالفت‌های احتمالی مقاومت کند. نخست گروهی از بزرگان شهر گرگان را همراه با هدایای بسیار نزد سلطان محمود فرستاد و به او تقرب جسته و خود را آماده فرمانبرداری او معرفی کرد و مقرر شد نام محمود بر منابر گرگان، طبرستان و قومس ذکر شود و هر سال پنجاه هزار دینار به عنوان خراج به خزانهٔ او بپردازد. در لشکرکشی محمود برای فتح قلعه ناردین در هندوستان، منوچهر دو هزار تن سرباز زبده خودش را در اختیار او گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهر که از کارهای پیشین به عنوان مقدماتی برای نزدیک شدن هرچه بیشتر به محمود، استفاده کرده بود، گام نهایی را برداشت و ابوسعید شولکی رئیس گرگان و از فضلای بزرگ آن شهر را به همراه قاضی گرگان، که از محدثان بزرگ روزگار بود، با جمعی دیگر از بزرگان به نزد سلطان محمود برای خواستگاری از دختر وی فرستاد. در سال ۴۰۹ پس از خواندن خطبه عقد، دختر را از هرات به استرآباد بردند. در سال ۴۲۰ هنگامی که لشکر محمود عازم سرزمین ری بود، منوچهر احساس خطر کرد و ترسید که مبادا امارت او مورد توجه محمود باشد؛ بنابراین در زمان رفت و برگشت محمود به ری، حدود نهصد هزار دینار برای محمود پیشکش فرستاد و برای احتیاط به کوهستان‌های صعب العبور کوچ کرد. حتی احتمال داده‌اند که لشکرکشی محمود به گرگان بیشتر به انگیزه حمایت منوچهر از شیعیان باشد. بیهقی تصریح می‌کند که محمود در این لشکرکشی تا گرگان پیشروی کرد. دربار غزنوی به این نتیجه رسیده بودند که منوچهر می‌خواهد بین محمود و پسرش مسعود، که مخالفت آشکاری روی داده بود، دشمنی شدیدی ایجاد کند. منوچهر در سال ۴۲۱ درگذشت و به جای او، پسرش انوشیروان ملقب به «شرف‌المعالی» به حکومت رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این امیر مانند پدر خویش حامی ادبا و شعرا بود. منوچهری دامغانی شاعر معروف ایران تخلص خود را از نام او گرفته‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انوشیروان فلک المعالی ==&lt;br /&gt;
آغاز حکومت انوشیروان هم‌زمان با افول قدرت آل زیار بود. محمود حکومت او را تثبیت کرد و مقرر داشت پانصد هزار دینار بپردازد. در این دوره، باکارلیجار (ابوکالیجار به معنی ابوالحرب) فرمانده سپاه و دایی انوشیروان تصمیم گیرندهٔ اصلی حکومت بود و انوشیروان را به دلیل نوجوانی و بی‌تجربگی، از حکومت کنار گذاشت و در سال ۴۲۳ ه‍.ق طی نامه‌ای به دربار [[غزنویان]]، شایعه مرگ انوشیروان را خبر داد و اعلام کرد از خاندان مرداویج و وشمگیر مردی که بتواند حکومت گرگان را اداره کند، باقی نمانده‌است و ابوالمحاسن؛ رئیس گرگان را به همراه قاضی آن شهر به دربار مسعود، جانشین محمود فرستاد و منشور حکومت بر گرگان به نام باکالیجار صادر شد و دختر باکالیجار هم به عقد مسعود درآمد. مسعود در سال ۴۲۶  پس از بازگشت از لشکرکشی به هند، خود را با دو دشمن رو به رو دید. نخست سلجوقیان که به نواحی شمالی کشور دست اندازی کرده بودند، دیگری باکالیجار که از غیبت مسعود استفاده کرد و با اتحاد با علاءالدوله کاکویه، عَلَم مخالفت با مسعود را برافراشته بود. مسعود برای مقابله با این دو دشمن به نیشابور آمد. در نیشابور به دلیل فرا رسیدن زمستان و برف سنگینی که باریده بود، آذوقه کم بود. ابوالحسن عراقی یکی از دبیران، مسعود را برانگیخت تا به گرگان لشکرکشی کند. مسعود به سوی گرگان روانه شد. باکالیجار، انوشیروان را به همراه بزرگان شهر با خود به ساری برد. عده زیادی از لشکریان او به مسعود پیوستند. مردم گرگان نیز خانه و کاشانه خود را رها کرده، به ساری رفتند. باکالیجار از ساری با نام خود و انوشیروان (که احتمالاً تا این زمان زندانی باکالیجار بود) به مسعود نامه نوشت و اظهار بندگی کرد، ولی مسعود به نامه توجه نکرد و تا آمل پیش رفت، آن جا را غارت کرد و به آتش کشید. در همین زمان، نامه‌هایی از دهستان، نسا و فراوه به سلطان رسید و خبر حمله دوباره ترکمانان به دهستان را اعلان کردند. مسعود از آمل عزم گرگان کرد. در گرگان نامه رسید که بخشی از سلجوقیان از جیحون گذشتند و از غیبت مسعود استفاده کرده و تا میانه‌های خراسان پیش تاخته‌اند. مسعود که خطر سلجوقیان را جدی می‌دید، شتابان به سوی خراسان روانه شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه مسعود پس از خود، ابوالحسن عبدالجبار را در گرگان و طبرستان به عنوان والی تعیین کرده بود، اما باکالیجار با استفاده از نارضایتی مردم، حکومت را به دست گرفت. مسعود که خطر سلجوقیان را بیشتر می‌دانست، ترجیح داد که در موقعیت کنونی با باکالیجار رابطه دوستانه داشته باشد. در جشن مهرگان همین سال (۴۲۶ هجری) باکالیجار هدایایی نزد مسعود فرستاد. پس از آن گویا باکالیجار با عبرت از لشکرکشی مسعود، تصمیم گرفت تا وفاداری خود را به او ثابت کند. در سال ۴۲۹ زمانی که مسعود ضعیف شده بود و سلجوقیان قسمت زیادی از خراسان را تسخیر کرده بودند، عمال مسعود با مالی بسیار در خراسان از برابر سلجوقیان گریختند و در جستجوی پناهگاه از اسفراین به گرگان رسیدند. باکالیجار با آغوش باز آنها را پذیرفت و لشکرش را برای حمایت از آنها در برابر سلجوقیان آماده کرد. مسعود با شنیدن این خبر، از باکالیجار تشکر کرد و در سال ۴۳۱ خلعتی فاخر همراه با نامه‌ای برای دلگرمی به نزد او فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۴۳۳ انوشیروان با کمک مادرش توانست پس از حدود ده سال دوری از قدرت، باکالیجار را دستگیر کند و خود به حکومت برسد. علل دیگر روی کار آمدن انوشیروان شاید این باشد که در این دوره، غزنویان که ظاهراً بزرگ‌ترین حامی باکالیجار بودند، ضعیف شدند و سلجوقیان آنها را به گوشه‌ای راندند. در نتیجه انوشیروان عده ای را گرد خود جمع کرد و حکومت را به دست گرفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان سلسله آل زیار ==&lt;br /&gt;
در سال ۴۳۳ هجری قمری طغرل سلجوقی از نابسامانی و اختلاف بین باکالیجار و انوشیروان آگاه شد و به آن منطقه لشکر کشید و گرگان را به راحتی تصرف کرد. یکصد هزار دینار برای صلح بر اهالی مقرر و شهر را به مرداویج بن بسو دیلمی، که در سپاه طغرل بود، واگذار کرد و مقرر شد سالیانه پنجاه هزار دینار به عنوان خراج به طغرل بپردازد. به نظر می‌رسد انوشیروان نیز بر بخشی از طبرستان یا تمامی آن حاکم شد تا در مقابل، سی هزار دینار بپردازد و تحت امر مرداویج باشد. پس از مدتی، مرداویج مادر انوشیروان را به زنی گرفت و انوشیروان از همه نظر تحت فرمان مرداویج درآمد و ظاهراً یکی دو سالی بر منطقه طبرستان حکومت کرد و آن گونه که از نوشته عنصرالمعالی کیکاوس برمی‌آید، در سال ۴۳۵ در هنگام شکار کشته شد. به این ترتیب سلسله زیاری با حمله سلجوقیان تقریباً منقرض شد و تنها بعضی از افراد این خاندان در دوره‌های بعد برای مدتی بر بعضی از قلاع کوهستانی حکومت می‌کردند و حکومت آنها هیچ‌گاه به منطقه گرگان و هامون کشیده نشد و از سوی شاهان و امیران جدی گرفته نشدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیران زیاری غالباً مردمی عادل و منصف بودند و مردم به دلیل این برابری، شیفته حکومت آنها می‌شدند، مرداویج بین لشکریان خود و عامه با عدالت رفتار می‌کرد. به لشکریانش در لشکرکشی‌ها توجه داشت و پاداش مناسب به جنگاوران می‌داد و لشکریان از او راضی بودند، به طوری که آل بویه و عده ای دیگر از سرداران پس از جدا شدن از ماکان، یکسره سراغ مرداویج آمدند. از خاندان زیاری امیران نخستین بیشتر جنگاورانی بودند که عمر خود را در لشکرکشی و جنگ و گریزهای نظامی می‌گذراندند. امیران میانی زیاری - قابوس و منوچهر - و در پایان عنصرالمعالی مجال بیشتری برای کسب علم و ادب و فضیلت داشتند. حشر و نشر با دانشمندان بزرگی مثل ابوریحان بیرونی و ابوعلی سینا نیز در ایجاد این روحیه بی‌تأثیر نبود. نظامی عروضی از ورود ابوعلی سینا در دوره قابوس به گرگان خبر می‌دهد. ابوعلی از چنگ قاصدان سلطان محمود گریخت و با ابوسهل مسیحی از طریق بیابان خوارزم روانه گرگان شدند. وی مدتی به طور ناشناس در گرگان به طبابت مشغول بود، تا این که آوازه مهارت او در گرگان پیچید و قابوس او را برای معالجه خواهرزاده‌اش، که گرفتار عشق دختری شده بود و فاش نمی‌کرد، فراخواند. ابوعلی جوان عاشق را که مورد علاقه قابوس بود، معالجه کرد و در نتیجه بر اعتبار او افزوده شد. وقتی قاصدان محمود با تصویر ابوعلی به دنبال او آمدند، قابوس از تسلیم ابوعلی به آنان امتناع کرد و حضور او را انکار کرد. رفتار قابوس با ابوعلی بسیار محترمانه و شایسته بود، به حدی که قابوس او را برتخت خود می‌نشاند. البته بعضی دیگر از منابع گفته‌اند که در زمان رسیدن ابوعلی به گرگان، قابوس در قلعه زندانی بوده‌است و نمی‌توانسته ابوعلی را ببیند و ابوعلی از آن جا روانه سرزمین آل بویه می‌شود. آمدن ابوعلی حاکی از حسن شهرت و علم دوستی قابوس است که البته به دلیل شرایط سیاسی پیش آمده، آن چنان‌که باید فضای مناسبی برای اقامت دایم ابوعلی مهیا نبوده‌است. پیش از ابوعلی، ابوریحان بیرونی هم در پی شهرت قابوس به گرگان آمده بود. بیرونی کتاب «آثار الباقیه» که اولین کتاب او بود، را در گرگان به پایان برد و به قابوس تقدیم کرد. بار دوم، بیرونی در سال ۳۹۳ به گرگان رفت، در حالی که در آن شهر در تبعید سیاسی به سر می‌برد، خسوف را رصدگیری کرد. مراسلات قابوس زبانزد هم روزگارانش بود و در کتابی به نام کمال البلاغه که اکنون نیز موجود است، صنایع ادبی را با مهارت در نثر به کار می‌برد. علاوه بر اینها، خطی بسیار زیبا و پخته داشت که در منابع ادبی به آن اشاره شده‌است، جمع‌آوری شده‌است. صاحب بن عباد دربارهٔ خط او گفته‌است: «هذا خط قابوس ام جناح طاووس» این خط قابوس است یا پر طاووس. شاعران زیادی از جمله: ابوالقاسم زیاد بن محمد قمری جرجانی، شیخ ابوعامر جرجانی بجلی و… قابوس را ستوده‌اند، اما قابوس علاقه‌ای به مدایح نداشت. با وجود این، هر ساله به وزیرش مبالغی می‌داد تا بین شاعران تقسیم شود. دربارهٔ قابوس و مرداویج نیز گفته شده که در جنگ‌ها بلافاصله اسیران را با هدایایی آزاد و زخمی‌ها را مداوا می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عنصرالمعالی از آخرین بقایای این خاندان است که جنبه ادبی او بسیار قوی‌تر از جنبه سیاسی وی است. او سال‌های متعدد، ندیم و همنشین سلاطین سلسله‌های غزنوی و شدادی بود. سفرهای زیادی کرد و از هر فن و حرفه و طبقه‌ای خبر داشت. در دربار شاهان به گرمی پذیرفته می‌شد. تجربه‌هایی که در طول سالیان در ممالک مختلف گرد آورده بود، او را به دایره المعارفی از علوم و رسوم جامعه و فرهنگ تبدیل کرده بود. عنصرالمعالی اگر چه قلمروی نداشت، اما اثر فرهنگی او بیشتر از تمامی امرای این خاندان بود. در سنین کمال خود، کتاب ارزشمند «قابوس‌نامه» را نوشت که یکی از فصیح‌ترین کتاب‌های ادبی ایران و فرهنگ کاملی دربارهٔ زندگی شاهان و مردم ایران در قرن پنجم است. این کتاب در ۴۴ باب و به نام پسرش گیلانشاه تدوین شده‌است. اطلاعات تاریخی فراوانی از این کتاب برداشت می‌شود و یکی از قابل اعتمادترین کتاب‌ها دربارهٔ آل زیار به‌شمار می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چه حکومت آل زیار در ابتدا بیشتر جنبه دینی داشت و به حمایت از شیعه و مخالفت با اهل تسنن و به خصوص خلیفه بغداد شروع شد، اما به دلیل مشروعیت سیاسی، مجبور شدند پس از رسیدن به قدرت برای بقای در قدرت، تغییر ماهیت دینی دهند، یعنی مشروعیت دینی خود را فدای مشروعیت سیاسی کنند. کسانی که دور از قدرت بودند، این تغییر موضع را نمی‌پسندیدند. وشمگیر از برادر خود به دلیل تغییر ظاهری گرایش دینی ایراد گرفت و حتی قصد نداشت که همکاری با برادرش را به دلیل چنین تنگناهایی بپذیرد. آنچه مسلم است آل زیار نیاز به حمایت بغداد داشتند، بنابراین مجبور به مدارا با عباسیان، اگر چه به ظاهر، بودند. در پاره‌ای از موارد، نیت باطنی آنها یا گرایش قلبی‌شان آشکار می‌شد، مثل گرایش منوچهر به شیعه که باعث لشکرکشی محمود به گرگان و ترک شهر از سوی منوچهر شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== برج گنبد کاووس ==&lt;br /&gt;
گنبد قابوس یا گنبد کاووس بنایی تاریخی از سده چهارم هجری است که در شهر گنبد کاووس، شمال ایران در استان گلستان قرار دارد. سبک معماری بنا شیوه رازی است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:برج گنبد کاووس بزرگترین برج تمام‌آجری جهان در گنبدکاووس.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;برج گنبد کاووس بلندترین برج تمام‌آجری جهان در گنبدکاووس&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
این بنا که بلندترین برج تمام آجری جهان به‌شمار می‌آید بر فراز تپه‌ای خاکی که قریب پانزده متر از سطح زمین بلندتر است قرار دارد. این بنا در سال ۳۹۷ هجری قمری (برابر با ۳۷۵ هجری خورشیدی) و در زمان سلطنت شمس المعالی قابوس بن وشمگیر و در شهر جرجان که پایتخت پادشاهان آن دیار بوده، بنا گردیده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پروفسور آرتور پوپ در مورد این بنا چنین نوشته‌است: «در زیر سمت شرق کوه‌های البرز و در برابر صحراهای پهناور آسیا یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای معماری ایران با تمام شکوه و عظمت خود قد برافراشته‌است. این بنا گنبد قابوس بقعه آرامگاه قابوس بن وشمگیر می‌باشد و برج آرامگاه از هرگونه آرایش مبراست. جنگنده‌ای با نیروی ایمان در نبرد رودرروی، پادشاهی شاعر در نبرد با ابدیت، آیا آرامگاهی چنین عظیم و مقتدر وجود دارد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ویل دورانت در مورد آن نوشته‌است: «جرجان در قرن ۱۰ میلادی (عصر زیاریان) یکی از ولایت‌های بزرگ ایران بود و به امیران روشنفکر اشتهار داشت، مثل شمس المعالی قابوس وشمگیر که ابن سینا را به دربار خود خواند. این شهر گنبدی ۵۲ متری دارد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پی سازی بنا از زمین سفت شروع و تا ارتفاع حدود ۱۵ متری با آجر و مصالح مشابه خود بنا انجام شده‌است. درون پای بست سردابی وجود داشته که پاکار طاق آن هنوز بر جای است ولی بر اثر کاوشهای پیاپی کاوشگران که در پی گنج بوده‌اند آثاری از کف آن بر جای نمانده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدنه مدور خارجی گنبد قابوس دارای ۱۵ تَرَک (دندانه نود درجه) می‌باشد (همانند ستاره ده پر) این ترکها که در اطراف آن و به فواصل مساوی از یکدیگر قرار دارند، از پای بست بنا شروع و تا زیر سقف گنبدی ادامه می‌یابد و میان این ترکها با کوهه‌ای آجری پر شده‌است. راًس این ترکها (به جز در ورودی) به اندازه ۱٫۳۴ متر از یکدیگر فاصله دارند. قطر داخلی گنبد به طول ۹ متر و ۷۰ سانتی‌متر و قطر آن از قاعده ترکها بطول ۱۴ متر و ۶۶ سانتی‌متر و طول قطر آن از رأس ترکها یا به عبارتی قطر پای بست آن ۱۷ متر و ۶ سانتی‌متر می‌باشد ضخامت میل از پایین به بالا کرنش کمی دارد و در ارتفاع ۳۷ متری گنبد مخروطی بنای برج را تکمیل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گنبد که در شمال استان گلستان در شهر گنبد کاووس واقع شده‌است با آجرهای مخصوص دنباله‌دار کفشکی ساخته شده‌است، دو پوسته‌ است. گنبد درونی مانند گنبدهای خاکی به شکل نیم‌تخم‌مرغی و از آجر معمولی است و پوسته بیرونی با آجر دنباله‌دار.&amp;lt;ref&amp;gt;برترین‌ها - [http://www.bartarinha.ir/fa/news/114577/معماری-ایرانی-برج-گنبد-قابوس معماری ایرانی: برج گنبد قابوس]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ جهان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29909</id>
		<title>آل زیار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29909"/>
		<updated>2018-04-24T20:01:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو آل زیار.jpg|بندانگشتی|437x437پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو آل زیار&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آل&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;زیار&#039;&#039;&#039; یا &#039;&#039;&#039;زیاریان&#039;&#039;&#039; ( ۳۱۶ تا ۴۳۴ هجری قمری) خاندانی از ملوک و امرای ایرانی‌نژاد بودند که بیش از ۱۰۰ سال بر قسمت‌هایی از ایران در اطراف گرگان حکومت کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنیان‌گذار این سلسله، مرداویج بود که در آغاز از فرماندهان لشکر امرای علوی و سامانی محسوب می‌شد و رفته رفته به دلیل لیاقت و کاردانی توانست حکومت مستقلی ایجاد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرداویج در گرگان علم استقلال برافراشت و اصفهان و همدان را نیز به حیطهٔ تصرف آورد و در سالهای ۳۱۶ تا ۳۱۹ ایران غربی را تا حوالی حلوان مسخر کرد. آل بویه نخست در خدمت او بودند و علی بن بویه از دست او حکومت کرج داشت. مرداویج ظاهرا فرمان خلفای عباسی را گردن نهاده بود و برادر او وشمگیربن زیار نسبت به سامانیان نیز اظهار انقیاد می‌کرد. پس از آنکه آل بویه به سال ۳۲۰ استقلال یافتند اقتدار زیاریان به گرگان و مازندران محدود شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سلسله را غزنویان منقرض کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;پرثوه نامه - [http://hesarnavi.blogfa.com/post-162.aspx گرگان در دوره آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;واژه یاب - [https://www.vajehyab.com/dehkhoda/آل+زیار آل زیار، لغت‌نامه دهخدا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آل زیار ==&lt;br /&gt;
دو خانواده ایرانی از نواحی مازندران و گیلان بودند که توانستند به حکومت ایران برسند. در واقع، بعد از حکومت نیمه مستقل طاهریان و پس از صفاریان و در ایام امارت امرای سامانی در ماوراءالنهر، خانواده‌هایی از مازندران و سپس گیلان توانستند بر قسمت عمده ایران غربی، یعنی از خراسان تا بغداد تسلط یابند. حکومت این خانواده‌ها به نام دیلمیان شهرت یافته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرزمینهای طبرستان و دیلم که در قسمت شمالی البرز و در پناه کوه‌ها و دره‌های صعب العبور و جنگلهای انبوه قرار دارد، از قدیم الایام (حتی پیش از اسلام) حاکمیت خود را حفظ کرده بود، چنان‌که زمان انوشیروان دادگر تا مدت‌ها این ولایت یک نوع حکومت خود مختار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از فتوحات مسلمانان در اکناف ایران (با اینکه تا اقصی نقاط خراسان تحت نفوذ اعراب مسلمان درآمد) باز هم طبرستان و دیلمان از حملات آنان محفوظ ماند. خاندان‌های قدیم آن ولایت، مانند اسپهبدان و قارنیان و خانواده جستان (حدود رودبار و منجیل) هم‌چنان به آداب و رسوم خود زندگی می‌کردند. همچنین، بسیاری مذهب خود را نیز حفظ کردند، تا روزگاری که گروه‌های از ا‌عراب طرفدار خاندان حضرت علی (ع) و شیعیان زیدیه به آن نواحی پناه بردند و مورد حمایت همان خانواده‌ها قرار گرفتند. چنان‌که وقتی داعی کبیر حسن بن زید در آن نواحی سکنی گزید، جمعی کثیر از مردم طبرستان و گیلان به طرفداری او برخاستند. هم‌چنین در جنگهایی که میان او و یعقوب لیث صفاری رخ داد، مردم گیلان از او حمایت بی‌دریغ نمودند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/10 آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استمرار قدرت محلی اسپهبدان و پادوسبانان در جبال طبرستان و رویان که با وجود ضعف و انحطاط تدریجی، همچنان در بعضی دوره‌ها دوام می‌یافت، مانع از آن نشد که بخش هامونی طبرستان و جرجان به دنبال انقراض علویان، تا مدتها مورد منازعه دو سلسلهٔ جنگجوی گیل و دیلم - آل زیار و آل بویه - نماند و افول قدرت نهایی آنها سرانجام تا طلوع دولت سلجوقیان به طول انجامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن که هر دو سلسله در آغاز ورود به صحنه تاریخ، خود را مخالف خلیفه نشان دادند، اما در پایان هم با خلیفه و هم با امرای دست‌نشانده‌اش کنار آمدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;دانستنیهای ایران و جهان - [http://golshn12.blogfa.com/category/83 سلسله دیلمیان آل زیار در گیلان، طبرستان، گرگان، قزوین، ری، اصفهان و خراسان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امرای سلسله آل زیار  ==&lt;br /&gt;
۱ - مردآویج ۳۱۶ تا ۳۲۳ هجری قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - وشمگیر بن زیار ۳۲۳ تا ۳۵۷ هجری قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - بیستون (بهستون) بن وشمگیر ‍ ۳۵۷ تا ۳۶۶ هجری قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - شمس‌المعالی قابوس بن وشمگیر ۳۶۶ تا ۴۰۳ هجری قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - فلک‌المعالی منوچهر بن قابوس ۴۰۳ تا ۴۲۳ هجری قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - انوشیروان بن منوچهر ‍ ۴۲۳ تا ۴۳۵ هجری قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از مورخان سال ۴۳۳ هجری قمری را که مرداویج نام دیگری از سوی طغرل بیک سلجوقی به حکومت گرگان گماشته شد، سال پایان کار آل زیار می‌دانند، ولی برخی بر این گمانند که مردان دیگری مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# جستان بن انوشیروان&lt;br /&gt;
# کیکاووس بن ساکندر&lt;br /&gt;
# گسلان بن کیکاووس&lt;br /&gt;
# ابو کالیجار&lt;br /&gt;
# دارا&lt;br /&gt;
بر این دودمان تا ۴۸۳ هجری قمری حکومت رانده و سرانجام به دست اسماعیلیان برافتاده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مرداویج ==&lt;br /&gt;
از میان بزرگترین رجال طبرستان و دیلم که مدتهای متمادی با سامانیان و سپاهیان خلیفه عباسی برای تحصیل قدرت و استقلال در زد و خورد بودند، ابوالحجاج مرداویج پسر زیار پسر مردانشاه، از همه بزرگتر و شجاعتر بوده‌است. وی منسوب به خاندان امرای گیلان بوده که از طرف مادری از اعقاب سپهبدان رویان به‌شمار می‌رود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مردی متهور و بی باک و البته دوستدار ایران و علاقمند به احیای ایران عصر باستان به‌ویژه دوره طلایی انوشیروان ساسانی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اهورا - [http://horodot.blogfa.com/post-11.aspx پایتخت سلسله زیاریان (316 - 433 ه‍.ق)]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله طبرستان از همان اوایل طلوع آنها برای سامانیان حل نشده باقی مانده بود. اسفار – پسر شیرویه، هر چند ابتدا با سامانیان همراه بود، اما در آخر کار بر آنان شورید و به تدریج گرگان، طبرستان، قزوین، ری، قم و کاشان را در قلمرو خود آورد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرداویج ابتدا از یاران اسفار ابن شیرویه بود. پس از فتح طبرستان، از طرف اسفار ابن شیرویه مأموریت یافت نزد سالار مسافری که در نواحی طارم، امارتی مستقل داشت، برود و او را حاضر به بیعت با اسفار کند. لیکن مرداویج که دلخوشی چندانی از اسفار نداشت، محرمانه بر ضد او با سالار سازش کرد. همین‌که سپاهیان از تصمیم مرداویج مطلع شدند، بر اسفار شوریدند. اسفار هنگامی‌ که خود را در تنگنا دید، از قزوین به ری گریخت. با این‌ همه، در سال ۳۱۶ هجری در نزدیکی طالقان کشته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;نقشهٔ تاریخ - [http://www.histomap.ir/آل-زیار/ آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلمرو حکومت مرداویج علاوه بر مازندران و قسمتی از گیلان، به شهرهای ری، قم و کرج ابودلف و ابهر و بالاخره همدان رسید. حتی سپاه خود را به حدود دینور نیز فرستاد (۳۱۹ هجری قمری). وی، اصفهان را فتح کرد و خیال حمله به بغداد را داشت. او به زبان آورده بود که من شاهنشاهی ساسانی را برمی‌گردانم و قصد داشت که مدائن را پایتخت قراردهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصمیم وی این بود که پس از انجام مراسم جشن سده ۳۲۳ هجری در اصفهان به جانب بغداد لشکرکشد. در همین سال به دست غلامان ترک خود کشته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با مرگ مرداویج، سرداران سپاه، وشمگیر بن زیار را به حکومت مننسوب کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;راویان تاریخ - [http://raviantarikh.mihanblog.com/post/19 حکومت آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وشمگیر ==&lt;br /&gt;
بعد از قتل مرداویج، جمعی از یاران او برادرش وشمگیر را از مازندران به اصفهان و ری احضار کردند که حکومت را به بسپارند، اما، چنان‌که خواهیم دید حکومت ولایت‌های عمده دیگر به دست آل بویه افتاد و این خانواده بعضی نواحی قلمرو حکومت خود رابه حوالی مرزهای ایران در عصر ساسانی رساندند. در این مدت، وشمگیر تنها به حکومت گرگان و قسمتی از مازندران اکتفا کرد (۳۲۳ تا ۳۵۷ هجری قمری). جنگ‌های او با آل بویه، به شکست انجامید و تقاضای کمک از نوح بن نصر سامانی نیز بی‌نتیجه ماند. وشمگیر در حالی که آماده نبرد با آل بویه می‌شد، در حین شکار، مورد حمله گرازی قرار گرفت و کشته شد (اول محرم ۳۵۷).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بهستون (بیستون) ابن وشمگیر ==&lt;br /&gt;
بعد از درگذشت وشمگیر بر سر جانشینی او بین دو پسرش ابومنصور بهستون و قابوس اختلاف افتاد. بهستون از رکن‌الدوله دیلمی یاری خواست. رکن‌الدوله به یاری او برخاست و از خلیفه فرمان حکومت گرگان و طبرستان را برای بهستون گرفت. اختلاف بین پسران وشمگیر تا سال ۳۶۶ هجری قمری که سال درگذشت بهستون است، باقی بود. در این سال قابوس بر کلیه متصرفات پدر خود مسلط شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیستون پسر ارشد وشمگیر در هنگام مرگ پدر در طبرستان و قابوس پسر دوم، همراه وشمگیر بود. سران لشکر از جمله ابوالحسن سیمجور سپهسالار خراسان، ابتدا با قابوس بیعت کردند، اما بیستون با شنیدن خبر مرگ پدر، از طبرستان به گرگان آمده، جانشین پدر شد. در آغاز با مشکل هزینه لشکرکشی سامانیان مواجه بود. امیر منصور سامانی آذوقه لشکریان را به عهده وشمگیر گذاشته بود و حال که لشکر در حدود دامغان به سر می‌برد، خواستار هزینه لشکرکشی از بیستون شدند. بیستون خدعه‌ای به کار برد. لشکریان که آذوقه‌ای نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. بیستون با آل‌بویه از در دوستی درآمد و رکن‌الدوله با ارسال مال و لشکر او را حمایت کرد. بیستون با دختر عضد الدوله ازدواج کرد تا به این وسیله، اتحاد خود را با آل بویه تحکیم بخشد و توانست حدود ده سال بدون مشکل بر گرگان و طبرستان حکومت کند. در سال ۳۶۰ عضدالدوله از خلیفه بغداد برای بیستون خلعت و لوا و منشور در خواست کرد و خلیفه منشور حکومت ولایت گرگان و طبرستان را فرستاد و او را به ظهیرالدوله ملقب کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر شمس المعالی قابوس ==&lt;br /&gt;
قابوس مردی درشت‌خو و با خشم و غضب بود و به آسانی حکم به کشتن می‌داد و به اندک سوءظنی دست به قتل هر بی‌گناهی می‌زد به همین علت جمعی بسیار به دست او شربت مرگ چشیدند همین کارها موجب قتل او در سال ۴۰۳ هجری قمری توسط سردارنش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمس المعالی قابوس، مشهورترین افراد خاندان زیاری است چه او مردی فاضل و کریم و فضل‌دوست و شاعرپرور و ادیب و خوش‌خط بود و در عهد خود حتی در همان هجده سالی که در خراسان می‌زیست و دستگاه سلطنت نداشت، پیوسته با فضلا و علما در معاشرت و مکاتبه بود، به ایشان انعام و اکرام می‌کرد و صیت فضائلش به همه‌جا رسیده بود. ابوریحان بیرونی، دانشمند معروف ایرانی نیز که مدتی در دربار امیر قابوس بود، کتاب آثارالباقیه را به نام او تألیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برج قابوس آرامگاه امیر شمس المعالی قابوس بن وشمگیر (پدر بزرگ امیر عنصرالمعالی نویسندهٔ کتاب قابوس نامه) است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قابوس پس از رسیدن به سلطنت، از طرف خلیفه ملقب به شمس‌المعالی شد. در همین زمان رکن‌الدوله دیلمی درگذشت و قلمرو او بین پسرانش عضدالدوله، مؤیدالدوله و فخرالدوله تقسیم شد. دیری نگذشت که عضدالدوله و مؤیدالدوله چشم طمع به متصرفات فخرالدوله دوختند و بنای تاخت‌وتاز بر قلمرو فخرالدوله گذاشتند. فخرالدوله که تاب مقاومت در خود نمی‌دید، به طبرستان گریخت و از قابوس یاری خواست. مؤیدالدوله از پی او به گرگان حمله برد. پس از مختصر زدوخوردی که با قابوس کرد، قابوس شکست خورد و به خراسان گریخت. در سال ۳۷۱ هجری از نوح ابن منصور امیر سامانی کمک خواست. لیکن باز هم توفیقی نصیب او نشد. در سال ۳۸۸ هجری مجددا گرگان و طبرستان و گیلان را به تصرف درآورد و تا سال ۴۰۳ هجری حکومت کرد. در سال مذکور به سبب توطئه بعضی از سرداران خود اسیر شد و چندی بعد به قتل رسید. قابوس مشهورترین فرمانروای آل زیار است. ابن‌سینا و ابوریحان بیرونی ازجمله کسانی هستند که از حمایت وی برخوردار بوده‌اند. با تمام این اوصاف مردی درشت‌خو و عاری از شفقت بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فلک المعالی منوچهر ==&lt;br /&gt;
منوچهر در سال ۴۰۳ هجری پس از مرگ قابوس به طور رسمی به حکومت نشست. خطبه و سکه به نام خود زد. پس از مدت کوتاهی، خلیفه بغداد برای او خلعت و لوا و منشور حکومت بر سرزمین‌های تحت تسلط پدرش را فرستاد و با تسلیت مرگ پدر، او را بر سیاق لقب قابوس ملقب به «فلک‌المعالی» کرد. با آغاز حکومت منوچهر، دوره افول حکومت آل زیار شروع شد. منوچهر و امیران پس از او دیگر استقلال خود را از دست دادند و به حکومت سلطان محمود و سلاطین قدرتمند دیگر وابسته شدند. او از آغاز سعی کرد که خود را به حکومت المقتدر وابسته کند تا به این وسیله حکومت خود را استحکام و قوام بیشتری بخشد و بتواند در مقابل مخالفت‌های احتمالی مقاومت کند. نخست گروهی از بزرگان شهر گرگان را همراه با هدایای بسیار نزد سلطان محمود فرستاد و به او تقرب جسته و خود را آماده فرمانبرداری او معرفی کرد و مقرر شد نام محمود بر منابر گرگان، طبرستان و قومس ذکر شود و هر سال پنجاه هزار دینار به عنوان خراج به خزانهٔ او بپردازد. در لشکرکشی محمود برای فتح قلعه ناردین در هندوستان، منوچهر دو هزار تن سرباز زبده خودش را در اختیار او گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهر که از کارهای پیشین به عنوان مقدماتی برای نزدیک شدن هرچه بیشتر به محمود، استفاده کرده بود، گام نهایی را برداشت و ابوسعید شولکی رئیس گرگان و از فضلای بزرگ آن شهر را به همراه قاضی گرگان، که از محدثان بزرگ روزگار بود، با جمعی دیگر از بزرگان به نزد سلطان محمود برای خواستگاری از دختر وی فرستاد. در سال ۴۰۹ پس از خواندن خطبه عقد، دختر را از هرات به استرآباد بردند. در سال ۴۲۰ هنگامی که لشکر محمود عازم سرزمین ری بود، منوچهر احساس خطر کرد و ترسید که مبادا امارت او مورد توجه محمود باشد؛ بنابراین در زمان رفت و برگشت محمود به ری، حدود نهصد هزار دینار برای محمود پیشکش فرستاد و برای احتیاط به کوهستان‌های صعب العبور کوچ کرد. حتی احتمال داده‌اند که لشکرکشی محمود به گرگان بیشتر به انگیزه حمایت منوچهر از شیعیان باشد. بیهقی تصریح می‌کند که محمود در این لشکرکشی تا گرگان پیشروی کرد. دربار غزنوی به این نتیجه رسیده بودند که منوچهر می‌خواهد بین محمود و پسرش مسعود، که مخالفت آشکاری روی داده بود، دشمنی شدیدی ایجاد کند. منوچهر در سال ۴۲۱ درگذشت و به جای او، پسرش انوشیروان ملقب به «شرف‌المعالی» به حکومت رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این امیر مانند پدر خویش حامی ادبا و شعرا بود. منوچهری دامغانی شاعر معروف ایران تخلص خود را از نام او گرفته‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انوشیروان فلک المعالی ==&lt;br /&gt;
آغاز حکومت انوشیروان هم‌زمان با افول قدرت آل زیار بود. محمود حکومت او را تثبیت کرد و مقرر داشت پانصد هزار دینار بپردازد. در این دوره، باکارلیجار (ابوکالیجار به معنی ابوالحرب) فرمانده سپاه و دایی انوشیروان تصمیم گیرندهٔ اصلی حکومت بود و انوشیروان را به دلیل نوجوانی و بی‌تجربگی، از حکومت کنار گذاشت و در سال ۴۲۳ ه‍.ق طی نامه‌ای به دربار غزنویان، شایعه مرگ انوشیروان را خبر داد و اعلام کرد از خاندان مرداویج و وشمگیر مردی که بتواند حکومت گرگان را اداره کند، باقی نمانده‌است و ابوالمحاسن؛ رئیس گرگان را به همراه قاضی آن شهر به دربار مسعود، جانشین محمود فرستاد و منشور حکومت بر گرگان به نام باکالیجار صادر شد و دختر باکالیجار هم به عقد مسعود درآمد. مسعود در سال ۴۲۶  پس از بازگشت از لشکرکشی به هند، خود را با دو دشمن رو به رو دید. نخست سلجوقیان که به نواحی شمالی کشور دست اندازی کرده بودند، دیگری باکالیجار که از غیبت مسعود استفاده کرد و با اتحاد با علاءالدوله کاکویه، عَلَم مخالفت با مسعود را برافراشته بود. مسعود برای مقابله با این دو دشمن به نیشابور آمد. در نیشابور به دلیل فرا رسیدن زمستان و برف سنگینی که باریده بود، آذوقه کم بود. ابوالحسن عراقی یکی از دبیران، مسعود را برانگیخت تا به گرگان لشکرکشی کند. مسعود به سوی گرگان روانه شد. باکالیجار، انوشیروان را به همراه بزرگان شهر با خود به ساری برد. عده زیادی از لشکریان او به مسعود پیوستند. مردم گرگان نیز خانه و کاشانه خود را رها کرده، به ساری رفتند. باکالیجار از ساری با نام خود و انوشیروان (که احتمالاً تا این زمان زندانی باکالیجار بود) به مسعود نامه نوشت و اظهار بندگی کرد، ولی مسعود به نامه توجه نکرد و تا آمل پیش رفت، آن جا را غارت کرد و به آتش کشید. در همین زمان، نامه‌هایی از دهستان، نسا و فراوه به سلطان رسید و خبر حمله دوباره ترکمانان به دهستان را اعلان کردند. مسعود از آمل عزم گرگان کرد. در گرگان نامه رسید که بخشی از سلجوقیان از جیحون گذشتند و از غیبت مسعود استفاده کرده و تا میانه‌های خراسان پیش تاخته‌اند. مسعود که خطر سلجوقیان را جدی می‌دید، شتابان به سوی خراسان روانه شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه مسعود پس از خود، ابوالحسن عبدالجبار را در گرگان و طبرستان به عنوان والی تعیین کرده بود، اما باکالیجار با استفاده از نارضایتی مردم، حکومت را به دست گرفت. مسعود که خطر سلجوقیان را بیشتر می‌دانست، ترجیح داد که در موقعیت کنونی با باکالیجار رابطه دوستانه داشته باشد. در جشن مهرگان همین سال (۴۲۶ هجری) باکالیجار هدایایی نزد مسعود فرستاد. پس از آن گویا باکالیجار با عبرت از لشکرکشی مسعود، تصمیم گرفت تا وفاداری خود را به او ثابت کند. در سال ۴۲۹ زمانی که مسعود ضعیف شده بود و سلجوقیان قسمت زیادی از خراسان را تسخیر کرده بودند، عمال مسعود با مالی بسیار در خراسان از برابر سلجوقیان گریختند و در جستجوی پناهگاه از اسفراین به گرگان رسیدند. باکالیجار با آغوش باز آنها را پذیرفت و لشکرش را برای حمایت از آنها در برابر سلجوقیان آماده کرد. مسعود با شنیدن این خبر، از باکالیجار تشکر کرد و در سال ۴۳۱ خلعتی فاخر همراه با نامه‌ای برای دلگرمی به نزد او فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۴۳۳ انوشیروان با کمک مادرش توانست پس از حدود ده سال دوری از قدرت، باکالیجار را دستگیر کند و خود به حکومت برسد. علل دیگر روی کار آمدن انوشیروان شاید این باشد که در این دوره، غزنویان که ظاهراً بزرگ‌ترین حامی باکالیجار بودند، ضعیف شدند و سلجوقیان آنها را به گوشه‌ای راندند. در نتیجه انوشیروان عده ای را گرد خود جمع کرد و حکومت را به دست گرفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان آل زیار ==&lt;br /&gt;
در سال ۴۳۳ هجری قمری طغرل سلجوقی از نابسامانی و اختلاف بین باکالیجار و انوشیروان آگاه شد و به آن منطقه لشکر کشید و گرگان را به راحتی تصرف کرد. یکصد هزار دینار برای صلح بر اهالی مقرر و شهر را به مرداویج بن بسو دیلمی، که در سپاه طغرل بود، واگذار کرد و مقرر شد سالیانه پنجاه هزار دینار به عنوان خراج به طغرل بپردازد. به نظر می‌رسد انوشیروان نیز بر بخشی از طبرستان یا تمامی آن حاکم شد تا در مقابل، سی هزار دینار بپردازد و تحت امر مرداویج باشد. پس از مدتی، مرداویج مادر انوشیروان را به زنی گرفت و انوشیروان از همه نظر تحت فرمان مرداویج درآمد و ظاهراً یکی دو سالی بر منطقه طبرستان حکومت کرد و آن گونه که از نوشته عنصرالمعالی کیکاوس برمی‌آید، در سال ۴۳۵ در هنگام شکار کشته شد. به این ترتیب سلسله زیاری با حمله سلجوقیان تقریباً منقرض شد و تنها بعضی از افراد این خاندان در دوره‌های بعد برای مدتی بر بعضی از قلاع کوهستانی حکومت می‌کردند و حکومت آنها هیچ‌گاه به منطقه گرگان و هامون کشیده نشد و از سوی شاهان و امیران جدی گرفته نشدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیران زیاری غالباً مردمی عادل و منصف بودند و مردم به دلیل این برابری، شیفته حکومت آنها می‌شدند، مرداویج بین لشکریان خود و عامه با عدالت رفتار می‌کرد. به لشکریانش در لشکرکشی‌ها توجه داشت و پاداش مناسب به جنگاوران می‌داد و لشکریان از او راضی بودند، به طوری که آل بویه و عده ای دیگر از سرداران پس از جدا شدن از ماکان، یکسره سراغ مرداویج آمدند. از خاندان زیاری امیران نخستین بیشتر جنگاورانی بودند که عمر خود را در لشکرکشی و جنگ و گریزهای نظامی می‌گذراندند. امیران میانی زیاری - قابوس و منوچهر - و در پایان عنصرالمعالی مجال بیشتری برای کسب علم و ادب و فضیلت داشتند. حشر و نشر با دانشمندان بزرگی مثل ابوریحان بیرونی و ابوعلی سینا نیز در ایجاد این روحیه بی‌تأثیر نبود. نظامی عروضی از ورود ابوعلی سینا در دوره قابوس به گرگان خبر می‌دهد. ابوعلی از چنگ قاصدان سلطان محمود گریخت و با ابوسهل مسیحی از طریق بیابان خوارزم روانه گرگان شدند. وی مدتی به طور ناشناس در گرگان به طبابت مشغول بود، تا این که آوازه مهارت او در گرگان پیچید و قابوس او را برای معالجه خواهرزاده‌اش، که گرفتار عشق دختری شده بود و فاش نمی‌کرد، فراخواند. ابوعلی جوان عاشق را که مورد علاقه قابوس بود، معالجه کرد و در نتیجه بر اعتبار او افزوده شد. وقتی قاصدان محمود با تصویر ابوعلی به دنبال او آمدند، قابوس از تسلیم ابوعلی به آنان امتناع کرد و حضور او را انکار کرد. رفتار قابوس با ابوعلی بسیار محترمانه و شایسته بود، به حدی که قابوس او را برتخت خود می‌نشاند. البته بعضی دیگر از منابع گفته‌اند که در زمان رسیدن ابوعلی به گرگان، قابوس در قلعه زندانی بوده‌است و نمی‌توانسته ابوعلی را ببیند و ابوعلی از آن جا روانه سرزمین آل بویه می‌شود. آمدن ابوعلی حاکی از حسن شهرت و علم دوستی قابوس است که البته به دلیل شرایط سیاسی پیش آمده، آن چنان‌که باید فضای مناسبی برای اقامت دایم ابوعلی مهیا نبوده‌است. پیش از ابوعلی، ابوریحان بیرونی هم در پی شهرت قابوس به گرگان آمده بود. بیرونی کتاب «آثار الباقیه» که اولین کتاب او بود، را در گرگان به پایان برد و به قابوس تقدیم کرد. بار دوم، بیرونی در سال ۳۹۳ به گرگان رفت، در حالی که در آن شهر در تبعید سیاسی به سر می‌برد، خسوف را رصدگیری کرد. مراسلات قابوس زبانزد هم روزگارانش بود و در کتابی به نام کمال البلاغه که اکنون نیز موجود است، صنایع ادبی را با مهارت در نثر به کار می‌برد. علاوه بر اینها، خطی بسیار زیبا و پخته داشت که در منابع ادبی به آن اشاره شده‌است، جمع‌آوری شده‌است. صاحب بن عباد دربارهٔ خط او گفته‌است: «هذا خط قابوس ام جناح طاووس» این خط قابوس است یا پر طاووس. شاعران زیادی از جمله: ابوالقاسم زیاد بن محمد قمری جرجانی، شیخ ابوعامر جرجانی بجلی و… قابوس را ستوده‌اند، اما قابوس علاقه‌ای به مدایح نداشت. با وجود این، هر ساله به وزیرش مبالغی می‌داد تا بین شاعران تقسیم شود. دربارهٔ قابوس و مرداویج نیز گفته شده که در جنگ‌ها بلافاصله اسیران را با هدایایی آزاد و زخمی‌ها را مداوا می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عنصرالمعالی از آخرین بقایای این خاندان است که جنبه ادبی او بسیار قوی‌تر از جنبه سیاسی وی است. او سال‌های متعدد، ندیم و همنشین سلاطین سلسله‌های غزنوی و شدادی بود. سفرهای زیادی کرد و از هر فن و حرفه و طبقه‌ای خبر داشت. در دربار شاهان به گرمی پذیرفته می‌شد. تجربه‌هایی که در طول سالیان در ممالک مختلف گرد آورده بود، او را به دایره المعارفی از علوم و رسوم جامعه و فرهنگ تبدیل کرده بود. عنصرالمعالی اگر چه قلمروی نداشت، اما اثر فرهنگی او بیشتر از تمامی امرای این خاندان بود. در سنین کمال خود، کتاب ارزشمند «قابوس‌نامه» را نوشت که یکی از فصیح‌ترین کتاب‌های ادبی ایران و فرهنگ کاملی دربارهٔ زندگی شاهان و مردم ایران در قرن پنجم است. این کتاب در ۴۴ باب و به نام پسرش گیلانشاه تدوین شده‌است. اطلاعات تاریخی فراوانی از این کتاب برداشت می‌شود و یکی از قابل اعتمادترین کتاب‌ها دربارهٔ آل زیار به‌شمار می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چه حکومت آل زیار در ابتدا بیشتر جنبه دینی داشت و به حمایت از شیعه و مخالفت با اهل تسنن و به خصوص خلیفه بغداد شروع شد، اما به دلیل مشروعیت سیاسی، مجبور شدند پس از رسیدن به قدرت برای بقای در قدرت، تغییر ماهیت دینی دهند، یعنی مشروعیت دینی خود را فدای مشروعیت سیاسی کنند. کسانی که دور از قدرت بودند، این تغییر موضع را نمی‌پسندیدند. وشمگیر از برادر خود به دلیل تغییر ظاهری گرایش دینی ایراد گرفت و حتی قصد نداشت که همکاری با برادرش را به دلیل چنین تنگناهایی بپذیرد. آنچه مسلم است آل زیار نیاز به حمایت بغداد داشتند، بنابراین مجبور به مدارا با عباسیان، اگر چه به ظاهر، بودند. در پاره‌ای از موارد، نیت باطنی آنها یا گرایش قلبی‌شان آشکار می‌شد، مثل گرایش منوچهر به شیعه که باعث لشکرکشی محمود به گرگان و ترک شهر از سوی منوچهر شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== برج گنبد کاووس ==&lt;br /&gt;
گنبد قابوس یا گنبد کاووس بنایی تاریخی از سده چهارم هجری است که در شهر گنبد کاووس، شمال ایران در استان گلستان قرار دارد. سبک معماری بنا شیوه رازی است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:برج گنبد کاووس بزرگترین برج تمام‌آجری جهان در گنبدکاووس.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;برج گنبد کاووس بلندترین برج تمام‌آجری جهان در گنبدکاووس&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
این بنا که بلندترین برج تمام آجری جهان به‌شمار می‌آید بر فراز تپه‌ای خاکی که قریب پانزده متر از سطح زمین بلندتر است قرار دارد. این بنا در سال ۳۹۷ هجری قمری (برابر با ۳۷۵ هجری خورشیدی) و در زمان سلطنت شمس المعالی قابوس بن وشمگیر و در شهر جرجان که پایتخت پادشاهان آن دیار بوده، بنا گردیده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پروفسور آرتور پوپ در مورد این بنا چنین نوشته‌است: «در زیر سمت شرق کوه‌های البرز و در برابر صحراهای پهناور آسیا یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای معماری ایران با تمام شکوه و عظمت خود قد برافراشته‌است. این بنا گنبد قابوس بقعه آرامگاه قابوس بن وشمگیر می‌باشد و برج آرامگاه از هرگونه آرایش مبراست. جنگنده‌ای با نیروی ایمان در نبرد رودرروی، پادشاهی شاعر در نبرد با ابدیت، آیا آرامگاهی چنین عظیم و مقتدر وجود دارد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ویل دورانت در مورد آن نوشته‌است: «جرجان در قرن ۱۰ میلادی (عصر زیاریان) یکی از ولایت‌های بزرگ ایران بود و به امیران روشنفکر اشتهار داشت، مثل شمس المعالی قابوس وشمگیر که ابن سینا را به دربار خود خواند. این شهر گنبدی ۵۲ متری دارد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پی سازی بنا از زمین سفت شروع و تا ارتفاع حدود ۱۵ متری با آجر و مصالح مشابه خود بنا انجام شده‌است. درون پای بست سردابی وجود داشته که پاکار طاق آن هنوز بر جای است ولی بر اثر کاوشهای پیاپی کاوشگران که در پی گنج بوده‌اند آثاری از کف آن بر جای نمانده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدنه مدور خارجی گنبد قابوس دارای ۱۵ تَرَک (دندانه نود درجه) می‌باشد (همانند ستاره ده پر) این ترکها که در اطراف آن و به فواصل مساوی از یکدیگر قرار دارند، از پای بست بنا شروع و تا زیر سقف گنبدی ادامه می‌یابد و میان این ترکها با کوهه‌ای آجری پر شده‌است. راًس این ترکها (به جز در ورودی) به اندازه ۱٫۳۴ متر از یکدیگر فاصله دارند. قطر داخلی گنبد به طول ۹ متر و ۷۰ سانتی‌متر و قطر آن از قاعدهً ترکها بطول ۱۴ متر و ۶۶ سانتی‌متر و طول قطر آن از رأس ترکها یا به عبارتی قطر پای بست آن ۱۷ متر و ۶ سانتی‌متر می‌باشد ضخامت میل از پایین به بالا کرنش کمی دارد و در ارتفاع ۳۷ متری گنبد مخروطی بنای برج را تکمیل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گنبد که در شمال استان گلستان در شهر گنبد کاووس واقع شده‌است با آجرهای مخصوص دنباله دار کفشکی ساخته شده‌است، دو پوسته‌است. گنبد درونی مانند گنبدهای خاکی به شکل نیم‌تخم‌مرغی و از آجر معمولی است و پوسته بیرونی با آجر دنباله دار.&amp;lt;ref&amp;gt;برترین‌ها - [http://www.bartarinha.ir/fa/news/114577/معماری-ایرانی-برج-گنبد-قابوس معماری ایرانی: برج گنبد قابوس]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ جهان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29908</id>
		<title>آل زیار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29908"/>
		<updated>2018-04-24T19:41:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو آل زیار.jpg|بندانگشتی|437x437پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو آل زیار&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آل&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;زیار&#039;&#039;&#039; یا &#039;&#039;&#039;زیاریان&#039;&#039;&#039; ( ۳۱۶ تا ۴۳۴ هجری قمری) خاندانی از ملوک و امرای ایرانی‌نژاد بودند که بیش از ۱۰۰ سال بر قسمت‌هایی از ایران در اطراف گرگان حکومت کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنیان‌گذار این سلسله، مرداویج بود که در آغاز از فرماندهان لشکر امرای علوی و سامانی محسوب می‌شد و رفته رفته به دلیل لیاقت و کاردانی توانست حکومت مستقلی ایجاد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرداویج در گرگان علم استقلال برافراشت و اصفهان و همدان را نیز به حیطهٔ تصرف آورد و در سالهای ۳۱۶ تا ۳۱۹ ایران غربی را تا حوالی حلوان مسخر کرد. آل بویه نخست در خدمت او بودند و علی بن بویه از دست او حکومت کرج داشت. مرداویج ظاهرا فرمان خلفای عباسی را گردن نهاده بود و برادر او وشمگیربن زیار نسبت به سامانیان نیز اظهار انقیاد می‌کرد. پس از آنکه آل بویه به سال ۳۲۰ استقلال یافتند اقتدار زیاریان به گرگان و مازندران محدود شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سلسله را غزنویان منقرض کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;پرثوه نامه - [http://hesarnavi.blogfa.com/post-162.aspx گرگان در دوره آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;واژه یاب - [https://www.vajehyab.com/dehkhoda/آل+زیار آل زیار، لغت‌نامه دهخدا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آل زیار ==&lt;br /&gt;
دو خانواده ایرانی از نواحی مازندران و گیلان بودند که توانستند به حکومت ایران برسند. در واقع، بعد از حکومت نیمه مستقل طاهریان و پس از صفاریان و در ایام امارت امرای سامانی در ماوراءالنهر، خانواده‌هایی از مازندران و سپس گیلان توانستند بر قسمت عمده ایران غربی، یعنی از خراسان تا بغداد تسلط یابند. حکومت این خانواده‌ها به نام دیلمیان شهرت یافته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرزمینهای طبرستان و دیلم که در قسمت شمالی البرز و در پناه کوه‌ها و دره‌های صعب العبور و جنگلهای انبوه قرار دارد، از قدیم الایام (حتی پیش از اسلام) حاکمیت خود را حفظ کرده بود، چنان‌که زمان انوشیروان دادگر تا مدت‌ها این ولایت یک نوع حکومت خود مختار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از فتوحات مسلمانان در اکناف ایران (با اینکه تا اقصی نقاط خراسان تحت نفوذ اعراب مسلمان درآمد) باز هم طبرستان و دیلمان از حملات آنان محفوظ ماند. خاندان‌های قدیم آن ولایت، مانند اسپهبدان و قارنیان و خانواده جستان (حدود رودبار و منجیل) هم‌چنان به آداب و رسوم خود زندگی می‌کردند. همچنین، بسیاری مذهب خود را نیز حفظ کردند، تا روزگاری که گروه‌های از ا‌عراب طرفدار خاندان حضرت علی (ع) و شیعیان زیدیه به آن نواحی پناه بردند و مورد حمایت همان خانواده‌ها قرار گرفتند. چنان‌که وقتی داعی کبیر حسن بن زید در آن نواحی سکنی گزید، جمعی کثیر از مردم طبرستان و گیلان به طرفداری او برخاستند. هم‌چنین در جنگهایی که میان او و یعقوب لیث صفاری رخ داد، مردم گیلان از او حمایت بی‌دریغ نمودند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/10 آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استمرار قدرت محلی اسپهبدان و پادوسبانان در جبال طبرستان و رویان که با وجود ضعف و انحطاط تدریجی، همچنان در بعضی دوره‌ها دوام می‌یافت، مانع از آن نشد که بخش هامونی طبرستان و جرجان به دنبال انقراض علویان، تا مدتها مورد منازعه دو سلسلهٔ جنگجوی گیل و دیلم - آل زیار و آل بویه - نماند و افول قدرت نهایی آنها سرانجام تا طلوع دولت سلجوقیان به طول انجامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن که هر دو سلسله در آغاز ورود به صحنه تاریخ، خود را مخالف خلیفه نشان دادند، اما در پایان هم با خلیفه و هم با امرای دست‌نشانده‌اش کنار آمدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;دانستنیهای ایران و جهان - [http://golshn12.blogfa.com/category/83 سلسله دیلمیان آل زیار در گیلان، طبرستان، گرگان، قزوین، ری، اصفهان و خراسان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امرای سلسله آل زیار  ==&lt;br /&gt;
۱ - مردآویج ۳۱۶ تا ۳۲۳ هجری قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - وشمگیر بن زیار ۳۲۳ تا ۳۵۷ هجری قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - بیستون (بهستون) بن وشمگیر ‍ ۳۵۷ تا ۳۶۶ هجری قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - شمس‌المعالی قابوس بن وشمگیر ۳۶۶ تا ۴۰۳ هجری قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - فلک‌المعالی منوچهر بن قابوس ۴۰۳ تا ۴۲۳ هجری قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - انوشیروان بن منوچهر ‍ ۴۲۳ تا ۴۳۵ هجری قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از مورخان سال ۴۳۳ هجری قمری را که مرداویج نام دیگری از سوی طغرل بیک سلجوقی به حکومت گرگان گماشته شد، سال پایان کار آل زیار می‌دانند، ولی برخی بر این گمانند که مردان دیگری مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# جستان بن انوشیروان&lt;br /&gt;
# کیکاووس بن ساکندر&lt;br /&gt;
# گسلان بن کیکاووس&lt;br /&gt;
# ابو کالیجار&lt;br /&gt;
# دارا&lt;br /&gt;
بر این دودمان تا ۴۸۳ هجری قمری حکومت رانده و سرانجام به دست اسماعیلیان برافتاده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مرداویج ==&lt;br /&gt;
از میان بزرگترین رجال طبرستان و دیلم که مدتهای متمادی با سامانیان و سپاهیان خلیفه عباسی برای تحصیل قدرت و استقلال در زد و خورد بودند، ابوالحجاج مرداویج پسر زیار پسر مردانشاه، از همه بزرگتر و شجاعتر بوده‌است. وی منسوب به خاندان امرای گیلان بوده که از طرف مادری از اعقاب سپهبدان رویان به‌شمار می‌رود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مردی متهور و بی باک و البته دوستدار ایران و علاقمند به احیای ایران عصر باستان به‌ویژه دوره طلایی انوشیروان ساسانی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اهورا - [http://horodot.blogfa.com/post-11.aspx پایتخت سلسله زیاریان (316 - 433 ه‍.ق)]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله طبرستان از همان اوایل طلوع آنها برای سامانیان حل نشده باقی مانده بود. اسفار – پسر شیرویه، هر چند ابتدا با سامانیان همراه بود، اما در آخر کار بر آنان شورید و به تدریج گرگان، طبرستان، قزوین، ری، قم و کاشان را در قلمرو خود آورد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرداویج ابتدا از یاران اسفار ابن شیرویه بود. پس از فتح طبرستان، از طرف اسفار ابن شیرویه مأموریت یافت نزد سالار مسافری که در نواحی طارم، امارتی مستقل داشت، برود و او را حاضر به بیعت با اسفار کند. لیکن مرداویج که دلخوشی چندانی از اسفار نداشت، محرمانه بر ضد او با سالار سازش کرد. همین‌که سپاهیان از تصمیم مرداویج مطلع شدند، بر اسفار شوریدند. اسفار هنگامی‌ که خود را در تنگنا دید، از قزوین به ری گریخت. با این‌ همه، در سال ۳۱۶ هجری در نزدیکی طالقان کشته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;نقشهٔ تاریخ - [http://www.histomap.ir/آل-زیار/ آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلمرو حکومت مرداویج علاوه بر مازندران و قسمتی از گیلان، به شهرهای ری، قم و کرج ابودلف و ابهر و بالاخره همدان رسید. حتی سپاه خود را به حدود دینور نیز فرستاد (۳۱۹ هجری قمری). وی، اصفهان را فتح کرد و خیال حمله به بغداد را داشت. او به زبان آورده بود که من شاهنشاهی ساسانی را برمی‌گردانم و قصد داشت که مدائن را پایتخت قراردهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصمیم وی این بود که پس از انجام مراسم جشن سده ۳۲۳ هجری در اصفهان به جانب بغداد لشکرکشد. در همین سال به دست غلامان ترک خود کشته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با مرگ مرداویج، سرداران سپاه، وشمگیر بن زیار را به حکومت مننسوب کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;راویان تاریخ - [http://raviantarikh.mihanblog.com/post/19 حکومت آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وشمگیر ==&lt;br /&gt;
بعد از قتل مرداویج، جمعی از یاران او برادرش وشمگیر را از مازندران به اصفهان و ری احضار کردند که حکومت را به بسپارند، اما، چنان‌که خواهیم دید حکومت ولایت‌های عمده دیگر به دست آل بویه افتاد و این خانواده بعضی نواحی قلمرو حکومت خود رابه حوالی مرزهای ایران در عصر ساسانی رساندند. در این مدت، وشمگیر تنها به حکومت گرگان و قسمتی از مازندران اکتفا کرد (۳۲۳ تا ۳۵۷ هجری قمری). جنگ‌های او با آل بویه، به شکست انجامید و تقاضای کمک از نوح بن نصر سامانی نیز بی‌نتیجه ماند. وشمگیر در حالی که آماده نبرد با آل بویه می‌شد، در حین شکار، مورد حمله گرازی قرار گرفت و کشته شد (اول محرم ۳۵۷).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بهستون (بیستون) ابن وشمگیر ==&lt;br /&gt;
بعد از درگذشت وشمگیر بر سر جانشینی او بین دو پسرش ابومنصور بهستون و قابوس اختلاف افتاد. بهستون از رکن‌الدوله دیلمی یاری خواست. رکن‌الدوله به یاری او برخاست و از خلیفه فرمان حکومت گرگان و طبرستان را برای بهستون گرفت. اختلاف بین پسران وشمگیر تا سال ۳۶۶ هجری قمری که سال درگذشت بهستون است، باقی بود. در این سال قابوس بر کلیه متصرفات پدر خود مسلط شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیستون پسر ارشد وشمگیر در هنگام مرگ پدر در طبرستان و قابوس پسر دوم، همراه وشمگیر بود. سران لشکر از جمله ابوالحسن سیمجور سپهسالار خراسان، ابتدا با قابوس بیعت کردند، اما بیستون با شنیدن خبر مرگ پدر، از طبرستان به گرگان آمده، جانشین پدر شد. در آغاز با مشکل هزینه لشکرکشی سامانیان مواجه بود. امیر منصور سامانی آذوقه لشکریان را به عهده وشمگیر گذاشته بود و حال که لشکر در حدود دامغان به سر می‌برد، خواستار هزینه لشکرکشی از بیستون شدند. بیستون خدعه‌ای به کار برد. لشکریان که آذوقه‌ای نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. بیستون با آل‌بویه از در دوستی درآمد و رکن‌الدوله با ارسال مال و لشکر او را حمایت کرد. بیستون با دختر عضد الدوله ازدواج کرد تا به این وسیله، اتحاد خود را با آل بویه تحکیم بخشد و توانست حدود ده سال بدون مشکل بر گرگان و طبرستان حکومت کند. در سال ۳۶۰ عضدالدوله از خلیفه بغداد برای بیستون خلعت و لوا و منشور در خواست کرد و خلیفه منشور حکومت ولایت گرگان و طبرستان را فرستاد و او را به ظهیرالدوله ملقب کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر شمس المعالی قابوس ==&lt;br /&gt;
قابوس مردی درشت‌خو و سخت کش و با خشم و غضب بود و به آسانی حکم به کشتن می‌داد و به اندک سوء ظنی دست به قتل هر بی گناهی می‌زد به همین علت جمعی بسیار به دست او شربت مرگ چشیدند همین کارها موجب قتل او در سال ۴۰۳ هجری توسط سردارنش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمس المعالی قابوس، مشهورترین افراد خاندان زیاری است چه او مردی فاضل و کریم و فضل دوست و شاعر پرور و ادیب و خوش خط بود و در عهد خود حتی در همان هجده سالی که در خراسان می‌زیست و دستگاه سلطنت نداشت، پیوسته با فضلا و علما در معاشرت و مکاتبه بود، به ایشان انعام و اکرام می‌کرد وصیت فضاعلش به همهٔ افراد بلاد رسیده بود. ابوریحان بیرونی، دانشمند معروف ایرانی نیز که مدتی در دربار امیر قابوس بود، کتاب آثارالباقیه را به نام او تألیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برج قابوس آرامگاه امیر شمس المعالی قابوس بن وشمگیر (پدر بزرگ امیر عنصرالمعالی نویسندهٔ کتاب قابوس نامه) است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قابوس پس از رسیدن به سلطنت، از طرف خلیفه ملقب به شمس‌المعالی شد. در همین زمان رکن‌الدوله دیلمی درگذشت و قلمرو او بین پسرانش عضدالدوله، مؤیدالدوله و فخرالدوله تقسیم شد. دیری نگذشت که عضدالدوله و مؤیدالدوله چشم طمع به متصرفات فخرالدوله دوختند و بنای تاخت‌وتاز بر قلمرو فخرالدوله گذاشتند. فخرالدوله که تاب مقاومت در خود نمی‌دید، به طبرستان گریخت و از قابوس یاری خواست. مؤیدالدوله از پی او به گرگان حمله برد. پس از مختصر زدوخوردی که با قابوس کرد، قابوس شکست خورد و به خراسان گریخت. در سال ۳۷۱ هجری از نوح ابن منصور امیر سامانی کمک خواست. لیکن بازهم توفیقی نصیب او نشد. در سال ۳۸۸ هجری مجدد گرگان و طبرستان و گیلان را به تصرف درآورد و تا سال ۴۰۳ هجری حکومت کرد. در سال مذکور به سبب توطئه بعضی از سرداران خود اسیر شد و چندی بعد به قتل رسید. قابوس مشهورترین فرمانروای آل زیار است. ابن‌سینا و ابوریحان بیرونی ازجمله کسانی هستند که از حمایت وی برخوردار بوده‌اند. با تمام این اوصاف مردی درشت‌خو و عاری از شفقت بود، به‌آسانی حکم به قتل می‌داد و با اندک سوءظنی فرمان کشتن بی‌گناهان را صادر می‌کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فلک المعالی منوچهر ==&lt;br /&gt;
پس از کشته شدن قابوس، پسرش منوچهر در اثر همراهی اهالی دیلم، به‌فرمان القادر بالله خلیفه عباسی جانشین پدر شد. منوچهر از آغاز کار با سلطان محمود غزنوی از در صلح درآمد و خود را خراج‌گزار سلطان کرد. به همین سبب، قریب مدت ۲۰ سال با آسایش خیال در گرگان و طبرستان حکومت راند. این امیر مانند پدر خویش حامی ادبا و شعرا بود. منوچهری دامغانی شاعر معروف ایران تخلص خود را از نام او گرفته‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهر در سال ۴۰۳ ه. ق پس از مرگ قابوس به طور رسمی به حکومت نشست. خطبه و سکه به نام خود زد. پس از مدت کوتاهی، خلیفه بغداد برای او خلعت و لوا و منشور حکومت بر سرزمین‌های تحت تسلط پدرش را فرستاد و با تسلیت مرگ پدر، او را بر سیاق لقب قابوس ملقب به «فلک‌المعالی» کرد. با آغاز حکومت منوچهر، دوره افول حکومت آل زیار شروع شد. منوچهر و امیران پس از او دیگر استقلال خود را از دست دادند و به حکومت سلطان محمود و سلاطین قدرتمند دیگر وابسته شدند. او از آغاز سعی کرد که خود را به حکومت المقتدر وابسته کند تا به این وسیله حکومت خود را استحکام و قوام بیشتری بخشد و بتواند در مقابل مخالفت‌های احتمالی مقاومت کند. نخست گروهی از بزرگان شهر گرگان را همراه با هدایای بسیار نزد سلطان محمود فرستاد و به او تقرب جسته و خود را آماده فرمانبرداری او معرفی کرد و مقرر شد نام محمود بر منابر گرگان، طبرستان و قومس ذکر شود و هر سال پنجاه هزار دینار به عنوان خراج به خزانهٔ او بپردازد. در لشکرکشی محمود برای فتح قلعه ناردین در هندوستان، منوچهر دو هزار تن سرباز زبده خودش را در اختیار او گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهر که از کارهای پیشین به عنوان مقدماتی برای نزدیک شدن هرچه بیشتر به محمود، استفاده کرده بود، گام نهایی را برداشت و ابوسعید شولکی؛ رئیس گرگان و از فضلای بزرگ آن شهر را به همراه قاضی گرگان، که از محدثان بزرگ روزگار بود، با جمعی دیگر از بزرگان به نزد سلطان محمود برای خواستگاری از دختر وی فرستاد. در سال ۴۰۹ ه‍.ق پس از خواندن خطبه عقد، دختر را از هرات به استرآباد بردند.&amp;lt;sup&amp;gt;24 &amp;lt;/sup&amp;gt; در سال ۴۲۰ ه‍.ق هنگامی که لشکر محمود عازم سرزمین ری بود، منوچهر احساس خطر کرد و ترسید که مبادا امارت او مورد توجه محمود باشد؛ بنابراین در زمان رفت و برگشت محمود به ری، حدود نهصد هزار دینار برای محمود پیشکش فرستاد و برای احتیاط به کوهستان‌های صعب العبور کوچ کرد. حتی احتمال داده‌اند که لشکرکشی محمود به گرگان بیشتر به انگیزه حمایت منوچهر از شیعیان باشد.&amp;lt;sup&amp;gt;25 &amp;lt;/sup&amp;gt;یهقی تصریح می‌کند که محمود در این لشکرکشی تا گرگان پیشروی کرد. دربار غزنوی به این نتیجه رسیده بودند که منوچهر می‌خواهد بین محمود و پسرش مسعود، که مخالفت آشکاری روی داده بود، دشمنی شدیدی ایجاد کند. منوچهر در سال ۴۲۱ درگذشت و به جای او، پسرش انوشیروان ملقب به «شرف‌المعالی» به حکومت رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انوشیروان فلک المعالی ==&lt;br /&gt;
بعد از منوچهر، فرزندش انوشیروان جانشین او شد. به دلیل خردسالی، خالش باکالیجار زمام امور را در دست گرفت. باکالیجار در آغاز کار، نماینده‌ای نزد سلطان مسعود غزنوی فرستاد و قبول تبعیت کرد. در سال ۴۲۵ هجری که سلطان مسعود غزنوی به عزم جهاد به هندوستان رفته بود، باکالیجار از موقعیت استفاده کرد و علم طغیان بر ضد سلطان مسعود برافراشت. سلطان مسعود بعد از مراجعت از هندوستان در سال ۴۲۶ هجری به‌طرف گرگان حرکت کرد. باکالیجار به‌اتفاق انوشیروان گرگان را رها کرد و به ری پناهنده شد. دیری نگذشت که در محل ناتل از آبادی‌های آمل از سپاهیان سلطان مسعود شکست خوردند. باکالیجار از در عذرخواهی درآمد و مورد عفو سلطان قرار گرفت و مجدد به حکومت طبرستان و گرگان منصوب شد. طولی نکشید که طغرل سلجوقی بر سلطان مسعود غزنوی غلبه کرد و درنتیجه با کالیجار هم از تبعیت غزنویان خارج شد. در همین زمان که انوشیروان به حد رشد رسیده بود، با کالیجار را دستگیر کرد و شخصاً زمام امور را به دست گرفت. هنگامی‌که طغرل از دستگیری با کالیجار آگاه شد، در سال ۴۳۳ هجری عازم طبرستان گردید. انوشیروان که نمی‌توانست در مقابل طغرل مقاومت کند، چاره‌ای جز تسلیم در خود ندید و این وضع تا سال ۴۳۵ هجری که سال درگذشت انوشیروان است، باقی بود. در حقیقت سال ۴۳۳ هجری را که طغرل به گرگان و طبرستان تسلط یافت، باید سال انقراض سلسله آل زیار دانست. از شاهزادگان دیگر زیاری که در تاریخ ایران معروفیت خاصی پیدا کرد، امیر عنصرالمعالی کیکاووس است که قابوس‌نامه را در سال ۴۷۵ هجری به‌عنوان نصیحت‌نامه، برای تربیت پسر خود گیلانشاه تألیف کرده‌است. لیکن معلوم نیست که این شخص به امارتی هم رسیده باشد. قلمرو آل زیار عبارت بود از مازندران و اصفهان و همدان.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آغاز حکومت انوشیروان هم‌زمان با افول قدرت آل زیار بود. محمود حکومت او را تثبیت کرد و مقرر داشت پانصد هزار دینار بپردازد. در این دوره، باکارلیجار (ابوکالیجار به معنی ابوالحرب) فرمانده سپاه و دایی انوشیروان تصمیم گیرندهٔ اصلی حکومت بود و انوشیروان را به دلیل نوجوانی و بی‌تجربگی، از حکومت کنار گذاشت و در سال ۴۲۳ ه‍.ق طی نامه‌ای به دربار غزنویان، شایعه مرگ انوشیروان را خبر داد و اعلام کرد از خاندان مرداویج و وشمگیر مردی که بتواند حکومت گرگان را اداره کند، باقی نمانده‌است و ابوالمحاسن؛ رئیس گرگان را به همراه قاضی آن شهر به دربار مسعود، جانشین محمود فرستاد و منشور حکومت بر گرگان به نام باکالیجار صادر شد و دختر باکالیجار هم به عقد مسعود درآمد. مسعود در سال ۴۲۶ ه‍.ق پس از بازگشت از لشکرکشی به هند، خود را با دو دشمن رو به رو دید. نخست سلجوقیان که به نواحی شمالی کشور دست اندازی کرده بودند، دیگری باکالیجار که از غیبت مسعود استفاده کرد و با اتحاد با علاءالدوله کاکویه، عَلَم مخالفت با مسعود را برافراشته بود. مسعود برای مقابله با این دو دشمن به نیشابور آمد. در نیشابور به دلیل فرا رسیدن زمستان و برف سنگینی که باریده بود، آذوقه کم بود. ابوالحسن عراقی یکی از دبیران، مسعود را برانگیخت تا به گرگان لشکرکشی کند. مسعود به سوی گرگان روانه شد. باکالیجار، انوشیروان را به همراه بزرگان شهر با خود به ساری برد. عده زیادی از لشکریان او به مسعود پیوستند. مردم گرگان نیز خانه و کاشانه خود را رها کرده، به ساری رفتند. &amp;lt;sup&amp;gt;27&amp;lt;/sup&amp;gt; باکالیجار از ساری با نام خود و انوشیروان (که احتمالاً تا این زمان زندانی باکالیجار بود) به مسعود نامه نوشت و اظهار بندگی کرد، ولی مسعود به نامه توجه نکرد و تا آمل پیش رفت، آن جا را غارت کرد و به آتش کشید. در همین زمان، نامه‌هایی از دهستان، نسا و فراوه به سلطان رسید و خبر حمله دوباره ترکمانان به دهستان را اعلان کردند. مسعود از آمل عزم گرگان کرد. در گرگان نامه رسید که بخشی از سلجوقیان از جیحون گذشتند و از غیبت مسعود استفاده کرده و تا میانه‌های خراسان پیش تاخته‌اند. مسعود که خطر سلجوقیان را جدی می‌دید، شتابان به سوی خراسان روانه شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه مسعود پس از خود، ابوالحسن عبدالجبار را در گرگان و طبرستان به عنوان والی تعیین کرده بود،&amp;lt;sup&amp;gt;28&amp;lt;/sup&amp;gt; اما باکالیجار با استفاده از نارضایتی مردم، حکومت را به دست گرفت. مسعود که خطر سلجوقیان را بیشتر می‌دانست، ترجیح داد که در موقعیت کنونی با باکالیجار رابطه دوستانه داشته باشد. در جشن مهرگان همین سال (۴۲۶ ه‍. ق) باکالیجار هدایایی نزد مسعود فرستاد. پس از آن گویا باکالیجار با عبرت از لشکرکشی مسعود، تصمیم گرفت تا وفاداری خود را به او ثابت کند. در سال ۴۲۹ ه‍.ق زمانی که مسعود ضعیف شده بود و سلجوقیان قسمت زیادی از خراسان را تسخیر کرده بودند، عمال مسعود با مالی بسیار در خراسان از برابر سلجوقیان گریختند و در جستجوی پناهگاه از اسفراین به گرگان رسیدند. باکالیجار با آغوش باز آنها را پذیرفت و لشکرش را برای حمایت از آنها در برابر سلجوقیان آماده کرد. مسعود با شنیدن این خبر، از باکالیجار تشکر کرد و در سال ۴۳۱ خلعتی فاخر همراه با نامه‌ای برای دلگرمی به نزد او فرستاد.&amp;lt;sup&amp;gt;29&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۴۳۳ انوشیرون با کمک مادرش توانست پس از حدود ده سال دوری از قدرت، باکالیجار را دستگیر کند و خود به حکومت برسد. علل دیگر روی کار آمدن انوشیروان شاید این باشد که در این دوره، غزنویان که ظاهراً بزرگ‌ترین حامی باکالیجار بودند، ضعیف شدند و سلجوقیان آنها را به گوشه‌ای راندند. در نتیجه انوشیروان عده ای را گرد خود جمع کرد و حکومت را به دست گرفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان آل زیار ==&lt;br /&gt;
در سال ۴۳۳ ه‍.ق طغرل سلجوقی از نابسامانی و اختلاف بین باکالیجار و انوشیروان آگاه شد و به آن منطقه لشکر کشید و گرگان را به راحتی تصرف کرد. یکصد هزار دینار برای صلح بر اهالی مقرر و شهر را به مرداویج بن بسو دیلمی، که در سپاه طغرل بود، واگذار کرد و مقرر شد سالیانه پنجاه هزار دینار به عنوان خراج به طغرل بپردازد. به نظر می‌رسد انوشیروان نیز بر بخشی از طبرستان یا تمامی آن حاکم شد تا در مقابل، سی هزار دینار بپردازد و تحت امر مرداویج باشد. پس از مدتی، مرداویج مادر انوشیروان را به زنی گرفت و انوشیروان از همه نظر تحت فرمان مرداویج درآمد&amp;lt;sup&amp;gt;30&amp;lt;/sup&amp;gt; و ظاهراً یکی دو سالی بر منطقه طبرستان حکومت کرد و آن گونه که از نوشته عنصرالمعالی کیکاوس برمی‌آید، در سال ۴۳۵ ه. ق در هنگام شکار کشته شد. به این ترتیب سلسله زیاری با حمله سلجوقیان تقریباً منقرض شد و تنها بعضی از افراد این خاندان در دوره‌های بعد برای مدتی بر بعضی از قلاع کوهستانی حکومت می‌کردند و حکومت آنها هیچ‌گاه به منطقه گرگان و هامون کشیده نشد و از سوی شاهان و امیران جدی گرفته نشدند.&amp;lt;sup&amp;gt;31&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیران زیاری غالباً مردمی عادل و منصف بودند و مردم به دلیل این برابری، شیفته حکومت آنها می‌شدند، مرداویج بین لشکریان خود و عامه با عدالت رفتار می‌کرد. به لشکریانش در لشکرکشی‌ها توجه داشت و پاداش مناسب به جنگاوران می‌داد و لشکریان از او راضی بودند، به طوری که آل بویه و عده ای دیگر از سرداران پس از جدا شدن از ماکان، یکسره سراغ مرداویج آمدند. از خاندان زیاری امیران نخستین بیشتر جنگاورانی بودند که عمر خود را در لشکرکشی و جنگ و گریزهای نظامی می‌گذراندند. امیران میانی زیاری- قابوس و منوچهر- و در پایان عنصرالمعالی مجال بیشتری برای کسب علم و ادب و فضیلت داشتند. حشر و نشر با دانشمندان بزرگی مثل ابوریحان بیرونی و ابوعلی سینا نیز در ایجاد این روحیه بی‌تأثیر نبود. &amp;lt;sup&amp;gt;32&amp;lt;/sup&amp;gt; نظامی عروضی از ورود ابوعلی سینا در دوره قابوس به گرگان خبر می‌دهد. ابوعلی از چنگ قاصدان سلطان محمود گریخت و با ابوسهل مسیحی از طریق بیابان خوارزم روانه گرگان شدند. وی مدتی به طور ناشناس در گرگان به طبابت مشغول بود، تا این که آوازه مهارت او در گرگان پیچید و قابوس او را برای معالجه خواهرزاده‌اش، که گرفتار عشق دختری شده بود و فاش نمی‌کرد، فراخواند. ابوعلی جوان عاشق را که مورد علاقه قابوس بود، معالجه کرد و در نتیجه بر اعتبار او افزوده شد. وقتی قاصدان محمود با تصویر ابوعلی به دنبال او آمدند، قابوس از تسلیم ابوعلی به آنان امتناع کرد و حضور او را انکار کرد. رفتار قابوس با ابوعلی بسیار محترمانه و شایسته بود، به حدی که قابوس او را برتخت خود می‌نشاند.&amp;lt;sup&amp;gt;33&amp;lt;/sup&amp;gt; البته بعضی دیگر از منابع گفته‌اند که در زمان رسیدن ابوعلی به گرگان، قابوس در قلعه زندانی بوده‌است و نمی‌توانسته ابوعلی را ببیند و ابوعلی از آن جا روانه سرزمین آل بویه می‌شود. آمدن ابوعلی حاکی از حسن شهرت و علم دوستی قابوس است که البته به دلیل شرایط سیاسی پیش آمده، آن چنان‌که باید فضای مناسبی برای اقامت دایم ابوعلی مهیا نبوده‌است.&amp;lt;sup&amp;gt;34&amp;lt;/sup&amp;gt; پیش از ابوعلی، ابوریحان بیرونی هم در پی شهرت قابوس به گرگان آمده بود. بیرونی کتاب «آثار الباقیه» که اولین کتاب او بود، را در گرگان به پایان برد و به قابوس تقدیم کرد. بار دوم، بیرونی در سال ۳۹۳ ه‍.ق به گرگان رفت، در حالی که در آن شهر در تبعید سیاسی به سر می‌برد، خسوف را رصدگیری کرد.&amp;lt;sup&amp;gt;35&amp;lt;/sup&amp;gt; مراسلات قابوس زبانزد هم روزگارانش بود و در کتابی به نام کمال البلاغه که اکنون نیز موجود است، صنایع ادبی را با مهارت در نثر به کار می‌برد. علاوه بر اینها، خطی بسیار زیبا و پخته داشت که در منابع ادبی به آن اشاره شده‌است، جمع‌آوری شده‌است. صاحب بن عباد دربارهٔ خط او گفته‌است: «هذا خط قابوس ام جناح طاووس» این خط قابوس است یا پر طاووس.&amp;lt;sup&amp;gt;36&amp;lt;/sup&amp;gt; شاعران زیادی از جمله: ابوالقاسم زیاد بن محمد قمری جرجانی، شیخ ابوعامر جرجانی بجلی و… قابوس را ستوده‌اند، اما قابوس علاقه‌ای به مدایح نداشت. با وجود این، هر ساله به وزیرش مبالغی می‌داد تا بین شاعران تقسیم شود. دربارهٔ قابوس و مرداویج نیز گفته شده که در جنگ‌ها بلافاصله اسیران را با هدایایی آزاد و زخمی‌ها را مداوا می‌کردند. &amp;lt;sup&amp;gt;37&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عنصر المعالی از آخرین بقایای این خاندان است که جنبه ادبی او بسیار قوی تر از جنبه سیاسی وی است. او سال‌های متعدد، ندیم و همنشین سلاطین سلسله‌های غزنوی و شدادی بود. سفرهای زیادی کرد و از هر فن و حرفه و طبقه‌ای خبر داشت. در دربار شاهان به گرمی پذیرفته می‌شد. تجربه‌هایی که در طول سالیان در ممالک مختلف گرد آورده بود، او را به دایره المعارفی از علوم و رسوم جامعه و فرهنگ تبدیل کرده بود. عنصر المعالی اگر چه قلمروی نداشت، اما اثر فرهنگی او بیشتر از تمامی امرای این خاندان بود. در سنین کمال خود، کتاب ارزشمند «قابوس‌نامه» را نوشت که یکی از فصیح‌ترین کتاب‌های ادبی ایران و فرهنگ کاملی دربارهٔ زندگی شاهان و مردم ایران در قرن پنجم است. این کتاب در ۴۴ باب و به نام پسرش گیلانشاه تدوین شده‌است. اطلاعات تاریخی فراوانی از این کتاب برداشت می‌شود و یکی از قابل اعتمادترین کتاب‌ها دربارهٔ آل زیار به‌شمار می‌آید.&amp;lt;sup&amp;gt;38&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چه حکومت آل زیار در ابتدا بیشتر جنبه دینی داشت و به حمایت از شیعه و مخالفت با اهل تسنن و به خصوص خلیفه بغداد شروع شد، اما به دلیل مشروعیت سیاسی، مجبور شدند پس از رسیدن به قدرت برای بقای در قدرت، تغییر ماهیت دینی دهند، یعنی مشروعیت دینی خود را فدای مشروعیت سیاسی کنند. کسانی که دور از قدرت بودند، این تغییر موضع را نمی‌پسندیدند. وشمگیر از برادر خود به دلیل تغییر ظاهری گرایش دینی ایراد گرفت و حتی قصد نداشت که همکاری با برادرش را به دلیل چنین تنگناهایی بپذیرد. آنچه مسلم است آل زیار نیاز به حمایت بغداد داشتند، بنابراین مجبور به مدارا با عباسیان، اگر چه به ظاهر، بودند. در پاره‌ای از موارد، نیت باطنی آنها یا گرایش قلبی شان آشکار می‌شد، مثل گرایش منوچهر به شیعه که باعث لشکرکشی محمود به گرگان و ترک شهر از سوی منوچهر شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== برج گنبد کاووس ==&lt;br /&gt;
گنبد قابوس یا گنبد کاووس بنایی تاریخی از سده چهارم هجری است که در شهر گنبد کاووس، شمال ایران در استان گلستان قرار دارد. سبک معماری بنا شیوه رازی است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:برج گنبد کاووس بزرگترین برج تمام‌آجری جهان در گنبدکاووس.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;برج گنبد کاووس بلندترین برج تمام‌آجری جهان در گنبدکاووس&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
این بنا که بلندترین برج تمام آجری جهان به‌شمار می‌آید بر فراز تپه‌ای خاکی که قریب پانزده متر از سطح زمین بلندتر است قرار دارد. این بنا در سال (۳۹۷ هجری قمری برابر با ۳۷۵ هجری خورشیدی) و در زمان سلطنت شمس المعالی قابوس بن وشمگیر و در شهر جرجان که پایتخت پادشاهان آن دیار بوده، بنا گردیده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پروفسور آرتور پوپ در مورد این بنا چنین نوشته‌است: «در زیر سمت شرق کوه‌های البرز و در برابر صحراهای پهناور آسیا یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای معماری ایران با تمام شکوه و عظمت خود قد برافراشته‌است. این بنا گنبد قابوس بقعه آرامگاه قابوس بن وشمگیر می‌باشد و برج آرامگاه از هرگونه آرایش مبراست. جنگنده‌ای با نیروی ایمان در نبرد رودرروی، پادشاهی شاعر در نبرد با ابدیت، آیا آرامگاهی چنین عظیم و مقتدر وجود دارد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ویل دورانت در مورد آن نوشته‌است: «جرجان در قرن ۱۰ میلادی (عصر زیاریان) یکی از ولایت‌های بزرگ ایران بود و به امیران روشنفکر اشتهار داشت، مثل شمس المعالی قابوس وشمگیر که ابن سینا را به دربار خود خواند. این شهر گنبدی ۵۲ متری دارد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پی سازی بنا از زمین سفت شروع و تا ارتفاع حدود ۱۵ متری با آجر و مصالح مشابه خود بنا انجام شده‌است. درون پای بست سردابی وجود داشته که پاکار طاق آن هنوز بر جای است ولی بر اثر کاوشهای پیاپی کاوشگران که در پی گنج بوده‌اند آثاری از کف آن بر جای نمانده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدنه مدور خارجی گنبد قابوس دارای ۱۵ تَرَک (دندانه نود درجه) می‌باشد (همانند ستاره ده پر) این ترکها که در اطراف آن و به فواصل مساوی از یکدیگر قرار دارند، از پای بست بنا شروع و تا زیر سقف گنبدی ادامه می‌یابد و میان این ترکها با کوهه‌ای آجری پر شده‌است. راًس این ترکها (به جز در ورودی) به اندازه ۱٫۳۴ متر از یکدیگر فاصله دارند. قطر داخلی گنبد به طول ۹ متر و ۷۰ سانتی‌متر و قطر آن از قاعدهً ترکها بطول ۱۴ متر و ۶۶ سانتی‌متر و طول قطر آن از رأس ترکها یا به عبارتی قطر پای بست آن ۱۷ متر و ۶ سانتی‌متر می‌باشد ضخامت میل از پایین به بالا کرنش کمی دارد و در ارتفاع ۳۷ متری گنبد مخروطی بنای برج را تکمیل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گنبد که در شمال استان گلستان در شهر گنبد کاووس واقع شده‌است با آجرهای مخصوص دنباله دار کفشکی ساخته شده‌است، دو پوسته‌است. گنبد درونی مانند گنبدهای خاکی به شکل نیم تخم مرغی و از آجر معمولی است و پوسته بیرونی با آجر دنباله دار.&amp;lt;ref&amp;gt;برترین‌ها - [http://www.bartarinha.ir/fa/news/114577/معماری-ایرانی-برج-گنبد-قابوس معماری ایرانی: برج گنبد قابوس]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29907</id>
		<title>آل زیار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29907"/>
		<updated>2018-04-24T18:45:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو آل زیار.jpg|بندانگشتی|437x437پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو آل زیار&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آل&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;زیار&#039;&#039;&#039; یا &#039;&#039;&#039;زیاریان&#039;&#039;&#039; ( ۳۱۶ تا ۴۳۴ هجری قمری) خاندانی از ملوک و امرای ایرانی‌نژاد بودند که بیش از ۱۰۰ سال بر قسمت‌هایی از ایران در اطراف گرگان حکومت کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنیان‌گذار این سلسله، مرداویج بود که در آغاز از فرماندهان لشکر امرای علوی و سامانی محسوب می‌شد و رفته رفته به دلیل لیاقت و کاردانی توانست حکومت مستقلی ایجاد کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرداویج در گرگان علم استقلال برافراشت و اصفهان و همدان را نیز به حیطهٔ تصرف آورد و در سالهای ۳۱۶ تا۳۱۹ ایران غربی را تا حوالی حلوان مسخر کرد. آل بویه نخست در خدمت او بودند و علی بن بویه از دست او حکومت کرج داشت. مرداویج ظاهرا فرمان خلفای عباسی را گردن نهاده بود و برادر او وشمگیربن زیار نسبت به سامانیان نیز اظهار انقیاد می‌کرد. پس از آنکه آل بویه به سال ۳۲۰ استقلال یافتند اقتدار زیاریان به گرگان و مازندران محدود شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سلسله را غزنویان منقرض کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;پرثوه نامه - [http://hesarnavi.blogfa.com/post-162.aspx گرگان در دوره آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;واژه یاب - [https://www.vajehyab.com/dehkhoda/آل+زیار آل زیار، لغت‌نامه دهخدا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با حکومت نصر بن احمد سامانی در خراسان و ماوراء النهر، یکی از سرداران او به نام مرداویج بن زیار در طبرستان قیام کرد و سلسلهٔ مستقل آل زیار را تأسیس کرد. مرداویج سپس با استفاده از اوضاع آشفتهٔ دربار سامانی، توانست علاوه بر گرگان و ری، بخش‌های مهمی از جنوب ایران را از دست حاکمان دست نشاندهٔ خلفای عرب آزاد کندو شهر اصفهان را مرکز حکومت خود قرار دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;راویان تاریخ - [http://raviantarikh.mihanblog.com/post/19 حکومت آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل زیار منصوب به یک خانواده گیلانی‌اند که قرابت زیادی با دیالمه آل‌بویه داشتند. در تمام مدتی که ناصر کبیر براثر استیلای سامانیان بر طبرستان در نواحی دیلمان منزوی می‌زیست، تمام هم خود را مصروف مسلمان کردن اهالی دیلمان گردانید و به دلیل حسن سلوک و صفای باطنی که داشت، اکثر ساکنان دیلمان از جمله لیلی ابن نعمان و حسن فیروزان و ماکان کالی و اسفار ابن شیرویه و مرداویج زیاری و علی بویه دور او جمع شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;نقشهٔ تاریخ - [http://www.histomap.ir/آل-زیار/ آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت &#039;&#039;&#039;زیاریان&#039;&#039;&#039; (آل زیار) از خاندانهای اصیل ایرانی در شمال کشور دیلم (گیلان) محسوب می‌شوند. بنیانگذار این دودمان مردی متهور و بی باک و البته دوستدار ایران و علاقمند به احیای ایران عصر باستان بویژه دوره طلایی انوشیروان ساسانی به نام &#039;&#039;&#039;مرداویج&#039;&#039;&#039; بود. مرداویج بر ضد خلافت غاصب عباسیان شورید و ایران مرکزی تا حدود خوزستان پیش راند. سرانجام این شاه نامی و وطن دوست با توطئه غلامان ترک خویش که از سوی مرکز خلافت ساپرت شده بودند. درحمام با ضربات شمشیر به قتل رسید. پایتخت مرداویج شهر زیبای &#039;&#039;&#039;اصفهان&#039;&#039;&#039; بود. اصفهان برای اولین بار توسط مرداویج به پایتختی ایران برگزیده شد. جانشینان مرداویج چندان دولت مقتدری نداشتند و گاهی به آل بویه زمانی به سامانیان و دیرگاهی دیگر تحت قیمومیت غزنویان روزگار سپری می‌کردند و عاقبت توسط طغرل سلجوقی منقرض شدند. پایتخت آل زیار در دوره جانشینان مرداویج بیشتر در نواحی شمالی شهر &#039;&#039;&#039;گرگان&#039;&#039;&#039; بود. از دیگر مراکز دولت ایشان :ساری - قومس - جرجان و ری بوده‌است. نکته قابل توجه در مورد سلسله زیاریان اسامی اصیل ایرانی که برگرفته از تاریخ و فرهنگ ملی کشورمان ایران است می‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;اهورا - [http://horodot.blogfa.com/post-11.aspx پایتخت سلسله زیاریان (316 - 433 ه‍.ق)]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سلسله پس از سلسله علویان طبرستان روی کار آمد. ناصر کبیر کسی بود که با تلاش بسیار باعث استتقلال آن منطقه شد. یاران وی بعد از مرگ او توسط اسفار شیرویه و مردآویز بعد از یک نبرد خونین طبرستان را تصرف کردند ولی اسفار با مسلمانان رفتار ناشایستی انجام می‌داد. مردآویز از این مسئله استفاده کرد و نظر مردم را جلب کرد و حکومت آل زیاری را تأسیس کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ققنوس - [http://ghoghnoos87x1.mihanblog.com/extrapage/9 تاریخی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آل زیار ==&lt;br /&gt;
دو خانواده ایرانی از نواحی مازندران و گیلان بودند که توانستند به حکومت ایران برسند. در واقع، بعد از حکومت نیمه مستقل طاهریان و پس از صفاریان و در ایام امارت امری سامانی در ماوراءالنهر، خانواده‌هایی از مازندران و سپس گیلان توانستند بر قسمت عمده ایران غربی، یعنی از خراسان تا بغداد تسلط یابند. حکومت این خانواده‌ها به نام دیلمیان شهرت یافته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرزمینهای طبرستان و دیلم که در قسمت شمالی البرز و در پناه کوه‌ها و دره‌های صعب العبور و جنگلهای انبوه قرار دارد، از قدیم الایام (حتی پیش از اسلام) حاکمیت خود را حفظ کرده بود، چنان‌که زمان انوشیروان دادگر (خسرو اول ۵۷۹ – ۵۳۱ م) تا مدت‌ها این ولایت یک نوع حکومت خود مختار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از فتوحات مسلمانان در اکناف ایران (با اینکه تا اقصی نقاط خراسان تحت نفوذ اعراب مسلمان درآمد) باز هم طبرستان و دیلمان از حملات آنان محفوظ ماند. خاندان‌های قدیم آن ولایت، مانند اسپهبدان و قارنیان و خانواده جستان (حدود رودبار و منجیل) همچنان به آداب و رسوم خود زندگی می‌کردند. همچنین، بسیاری مذهب خود را نیز حفظ کردند، تا روزگاری که گروه‌های از عراب طرفدار خاندان حضرت علی (ع) و شیعیان زیدیه به آن نواحی پناه بردند و مورد حمایت همان خانواده‌ها قرار گرفتند. چنان‌که وقتی داعی کبیر حسن بن زید در آن نواحی سکنی گزید، جمعی کثیر از مردم طبرستان و گیلان به طرفداری او برخاستند. همچنین در جنگهایی که میان او و یعقوب لیث صفاری رخ داد، مردم گیلان از او حمایت بی‌دریغ نمودند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/10 آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استمرار قدرت محلی اسپهبدان و پادوسبانان در جبال طبرستان و رویان که با وجود ضعف و انحطاط تدریجی، همچنان در بعضی دوره‌ها دوام می‌یافت، مانع از آن نشد که بخش هامونی طبرستان و جرجان به دنبال انقراض علویان، تا مدتها مورد منازعه دو سلسلهٔ جنگجوی گیل و دیلم - آل زیار و آل بویه - نماند و افول قدرت نهایی آنها سرانجام تا طلوع دولت سلجوقیان به طول انجامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن که هر دو سلسله در آغاز ورود به صحنه تاریخ، خود را مخالف خلیفه نشان دادند، اما در پایان هم با خلیفه و هم با امرای دست نشانده‌اش کنار آمدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;دانستنیهای ایران و جهان - [http://golshn12.blogfa.com/category/83 سلسله دیلمیان آل زیار در گیلان، طبرستان، گرگان، قزوین، ری، اصفهان و خراسان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سلسله دیلمیان آل زیار در گیلان، طبرستان، گرگان، قزوین، ری، اصفهان و خراسان ==&lt;br /&gt;
از ۳۱۶ تا ۴۸۳ قمری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - مردآویج ۳۱۶ تا ۳۲۳ ه‍.ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - وشمگیر بن زیار ۳۲۳ تا ۳۵۷ ه‍.ق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - بیستون (بهستون) بن وشمگیر ‍ ۳۵۷ تا ۳۶۶ ه‍.ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - شمس‌المعالی قابوس بن وشمگیر ۳۶۶ تا ۴۰۳ ه‍.ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - فلک‌المعالی منوچهر بن قابوس ۴۰۳ تا ۴۲۳ ه‍.ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - انوشیروان بن منوچهر ‍ ۴۲۳ تا ۴۳۵ ه‍.ق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از مورخان سال ۴۳۳ هجری قمری را که مرداویج نامی از سوی طغرل بیک سلجوقی به حکومت گرگان گماشته شد، سال پایان کار آل زیار می‌دانند، ولی برخی بر این گمانند که مردان دیگری مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# جستان بن انوشیروان&lt;br /&gt;
# کیکاووس بن ساکندر&lt;br /&gt;
# گسلان بن کیکاووس&lt;br /&gt;
# ابو کالیجار&lt;br /&gt;
# دارا&lt;br /&gt;
بر این دودمان تا ۴۸۳ هجری قمری حکومت رانده و سرانجام به دست اسماعیلیان برافتاده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مرد آویج ==&lt;br /&gt;
از میان بزرگترین رجال طبرستان و دیلم که مدتهای متمادی با سامانیان و سپاهیان خلیفه عباسی برای تحصیل قدرت و استقلال در زد و خورد بودند، ابوالحجاج مرداویج پسر زیار پسر مردانشاه، از همه بزرگتر و شجاعتر بوده‌است. وی منسوب هب خاندان امرای گیلان بوده که از طرف مادری از اعقاب سپهبدان رویان به‌شمار می‌رود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله طبرستان از همان اوایل طلوع آنها برای سامانیان حل نشده باقی مانده بود. اسفار – پسر شیرویه، هر چند ابتدا با سامانیان همراه بود، اما در آخر کار بر آنان شورید و به تدریج گرگان، طبرستان، قزوین، ری، قم و کاشان را در قلمرو خود آورد. اسفار فرماندهی سپاه خود را به یکی از بزرگان ولایت، یعنی مرد آویچ پسر زیار سپرد، ولی خود با طغیان سربازان رو به رو گردید و در طالقان به قتل رسید (۳۱۶ ه‍. ق). قلمرو حکومت مرد آویچ علاوه بر مازندران و قسمتی از گیلان، به شهرهای ری، قم و کرج ابودلف و ابهر و بالاخره همدان رسید. حتی سپاه خود را به حدود دینور نیز فرستاد (۳۱۹ ه‍. ق). مرد آویچ، اصفهان را فتح کرد و خیال حمله به بغداد را داشت. وی به زبان آورده بود که من شاهنشاهی ساسانی را برمی‌گردانم و قصد داشت که مدائن را پایتخت قراردهد. او پس از آنکه مراسم جشن سده را در اصفهان بر پای داشت. به علت اختلافی که میان غلامان ترک و دیلم او پیش آمده، به دست غلامان ترک در حمام کشته شد. (۳۲۳ ه‍. ق)&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرداویج که همواره آرزوی احیای پادشاهی ایران را داشت، جشن‌های ملی نوروز و مهرگان را با شکوهد هرچه تمام در اصفهان برگزار کرد. اودر سال ۳۱۹ هجری برای فتح همدان عازم غرب ایران شد و در نبردی که با لشکریان خلیفه داشت، به پیروزی رسید و همدان را نیز فتح کرد. مرداویج که فتح بغداد و سرنگونی خلافت عباسی را نیز در سر می‌پروراند، پیش از آن که نقشهٔ خود را عملی کند، به دست عاملن دخلیفه کشته شد. با مرگ مرداویج، سرداران سپاه، وشمگیر بن زیار را به حکومت مننسوب کردند. اما وشمگیر نتوانست آرزوهای برادر بزرگترش را برآورده سازد و به ناچار تبعیت از خلیفه را پذیرفت. بیشتر دوران فرمانرزوایی وشمگیر به نبر با سامانیان گذشت تا اینکه با تأسیس حکوت آل بویه، در جنوب ایران قلمرو حکومت او تنها به بخشی از گرگان و طبرستان محدود گردید. سلسلهٔ آل زیار نیز سرانجام در حملهٔ سلجوقیان به طور کامل منقرض شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرداویج ابتدا از یاران اسفار ابن شیرویه بود. پس از فتح طبرستان، از طرف اسفار ابن شیرویه مأموریت یافت نزد سالار مسافری که در نواحی طارم، امارتی مستقل داشت، برود و او را حاضر به بیعت با اسفار کند. لیکن مرداویج که دلخوشی چندانی از اسفار نداشت، محرمانه بر ضد او با سالار سازش کرد. همین‌که سپاهیان از تصمیم مرداویج مطلع شدند، بر اسفار شوریدند. اسفار هنگامی‌که خود را در تنگنا دید، از قزوین به ری گریخت. بااین‌همه، در سال ۳۱۶ هجری در نزدیکی طالقان کشته شد. مرداویج پس از تصرف قلمرو اسفار، نواحی جدید دیگری را نیز ضمیمه متصرفات خود ساخت. چنان‌که در سال ۳۱۹ هجری به همدان دست‌یافت. سپس عازم جنگ با هارون القریب سردار المقتدر بالله خلیفه عباسی که برای جلوگیری از تجاوزات او آمده بود، شد. پس از شکست نماینده خلیفه، عازم اصفهان شد. پس از فتح اصفهان، سپاهی مأمور تسخیر خوزستان کرد و خود او در اصفهان ساکن شد. تصمیم وی این بود که پس از انجام مراسم جشن سده ۳۲۳ هجری به جانب بغداد لشکرکشد. در همین سال به دست غلامان ترک خود کشته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وشمگیر ==&lt;br /&gt;
بعد از قتل مردآویچ، جمعی از یاران او برادرش وشمگیر را از مازندران به اصفهان و ری احضار کردند که حکومت را به بسپارند، اما، چنان‌که خواهیم دید حکومت ولایهای عمده دیگر به دست آل بویه افتاد و این خانواده بعضی نواحی قلمرو حکومت خود رابه حوالی مرزهای ایران در عصر ساسانی رساندند. در این مدت، وشمگیر تنها به حکومت گرگان و قسمتی از مازندران اکتفا کرد (۳۲۳ تا ۳۵۷ ه‍. ق). جنگ‌های او با آل بویه، به شکست انجامید و تقاضای کمک از نوح بن نصر سامانی نیز بی‌نتیجه ماند. وشمگیر در حالی که آماده نبرد با آل بویه می‌شد، در حین شکار، مورد حمله گرازی قرار گرفت و کشته شد (اول محرم ۳۵۷ ه‍. ق). بهستون (بیستون) پسر وشمگیر، با برادرش قابوس رقابت داشت و حوزه حکومت قابوس بعد از مرگ برادر به همان گرگان منحصر شد. در جنگی که میان او و آل بویه در حوالی استرآباد درگرفت، شکست خورد و به خراسان فرار کرد (۳۷۱ ه‍. ق). بعد از آن، گرگان در دست آل بویه باقی ماند و قابوس نیز در ۴۰۳ ه‍.ق به قتل رسید. بعد از او، فرزندش منوچهر که داماد سلطان محمود نیز بود نتوانست بر قلمرو خود بیفزاید و نوشیروان پسرش، و جستان نوه اش، تنها به صورت امرای محلی در گرگان تا حدود سالهای ۴۳۵ ه‍.ق حکومت راندند. در تمام مدتی که قابوس و منوچهر و سایر اولاد زیار در گرگان حکومت نیمه مستقلی داشتند، خاندان بویه که دست پرورده مرد آویچ بودند، پی در پی به فتوحات تازه دست می‌یافتند و قلمرو حکومت خود را توسعه می‌دادند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بهستون ابن وشمگیر ==&lt;br /&gt;
بعد از درگذشت وشمگیر بر سر جانشینی او بین دو پسرش ابومنصور بهستون و قابوس اختلاف افتاد. بهستون از رکن‌الدوله دیلمی یاری خواست. رکن‌الدوله به یاری او برخاست و از خلیفه فرمان حکومت گرگان و طبرستان را برای بهستون گرفت. اختلاف بین پسران وشمگیر تا سال ۳۶۶ هجری که سال درگذشت بهستون است، باقی بود. در این سال قابوس بر کلیه متصرفات پدر خود مسلط شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیستون پسر ارشد وشمگیر در هنگام مرگ پدر در طبرستان و قابوس پسر دوم، همراه وشمگیر بود. سران لشکر از جمله ابوالحسن سیمجور سپهسالار خراسان، ابتدا با قابوس بیعت کردند، اما بیستون با شنیدن خبر مرگ پدر، از طبرستان به گرگان آمده، جانشین پدر شد. در آغاز با مشکل هزینه لشکرکشی سامانیان مواجه بود. امیر منصور سامانی آذوقه لشکریان را به عهده وشمگیر گذاشته بود و حال که لشکر در حدود دامغان به سر می‌برد، خواستار هزینه لشکرکشی از بیستون شدند. بیستون خدعه‌ای به کار برد. لشکریان که آذوقه ای نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. بیستون با آل‌بویه از در دوستی درآمد و رکن‌الدوله با ارسال مال و لشکر او را حمایت کرد. بیستون با دختر عضد الدوله ازدواج کرد تا به این وسیله، اتحاد خود را با آل بویه تحکیم بخشد و توانست حدود ده سال بدون مشکل بر گرگان و طبرستان حکومت کند. در سال ۳۶۰ ه. ق عضدالدوله از خلیفه بغداد برای بیستون خلعت و لوا و منشور در خواست کرد و خلیفه منشور حکومت ولایت گرگان و طبرستان را فرستاد و او را به ظهیرالدوله ملقب کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر شمس المعالی قابوس ==&lt;br /&gt;
قابوس مردی درشت‌خو و سخت کش و با خشم و غضب بود و به آسانی حکم به کشتن می‌داد و به اندک سوء ظنی دست به قتل هر بی گناهی می‌زد به همین علت جمعی بسیار به دست او شربت مرگ چشیدند همین کارها موجب قتل او در سال ۴۰۳ هجری توسط سردارنش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمس المعالی قابوس، مشهورترین افراد خاندان زیاری است چه او مردی فاضل و کریم و فضل دوست و شاعر پرور و ادیب و خوش خط بود و در عهد خود حتی در همان هجده سالی که در خراسان می‌زیست و دستگاه سلطنت نداشت، پیوسته با فضلا و علما در معاشرت و مکاتبه بود، به ایشان انعام و اکرام می‌کرد وصیت فضاعلش به همهٔ افراد بلاد رسیده بود. ابوریحان بیرونی، دانشمند معروف ایرانی نیز که مدتی در دربار امیر قابوس بود، کتاب آثارالباقیه را به نام او تألیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برج قابوس آرامگاه امیر شمس المعالی قابوس بن وشمگیر (پدر بزرگ امیر عنصرالمعالی نویسندهٔ کتاب قابوس نامه) است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قابوس پس از رسیدن به سلطنت، از طرف خلیفه ملقب به شمس‌المعالی شد. در همین زمان رکن‌الدوله دیلمی درگذشت و قلمرو او بین پسرانش عضدالدوله، مؤیدالدوله و فخرالدوله تقسیم شد. دیری نگذشت که عضدالدوله و مؤیدالدوله چشم طمع به متصرفات فخرالدوله دوختند و بنای تاخت‌وتاز بر قلمرو فخرالدوله گذاشتند. فخرالدوله که تاب مقاومت در خود نمی‌دید، به طبرستان گریخت و از قابوس یاری خواست. مؤیدالدوله از پی او به گرگان حمله برد. پس از مختصر زدوخوردی که با قابوس کرد، قابوس شکست خورد و به خراسان گریخت. در سال ۳۷۱ هجری از نوح ابن منصور امیر سامانی کمک خواست. لیکن بازهم توفیقی نصیب او نشد. در سال ۳۸۸ هجری مجدد گرگان و طبرستان و گیلان را به تصرف درآورد و تا سال ۴۰۳ هجری حکومت کرد. در سال مذکور به سبب توطئه بعضی از سرداران خود اسیر شد و چندی بعد به قتل رسید. قابوس مشهورترین فرمانروای آل زیار است. ابن‌سینا و ابوریحان بیرونی ازجمله کسانی هستند که از حمایت وی برخوردار بوده‌اند. با تمام این اوصاف مردی درشت‌خو و عاری از شفقت بود، به‌آسانی حکم به قتل می‌داد و با اندک سوءظنی فرمان کشتن بی‌گناهان را صادر می‌کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فلک المعالی منوچهر ==&lt;br /&gt;
پس از کشته شدن قابوس، پسرش منوچهر در اثر همراهی اهالی دیلم، به‌فرمان القادر بالله خلیفه عباسی جانشین پدر شد. منوچهر از آغاز کار با سلطان محمود غزنوی از در صلح درآمد و خود را خراج‌گزار سلطان کرد. به همین سبب، قریب مدت ۲۰ سال با آسایش خیال در گرگان و طبرستان حکومت راند. این امیر مانند پدر خویش حامی ادبا و شعرا بود. منوچهری دامغانی شاعر معروف ایران تخلص خود را از نام او گرفته‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهر در سال ۴۰۳ ه. ق پس از مرگ قابوس به طور رسمی به حکومت نشست. خطبه و سکه به نام خود زد. پس از مدت کوتاهی، خلیفه بغداد برای او خلعت و لوا و منشور حکومت بر سرزمین‌های تحت تسلط پدرش را فرستاد و با تسلیت مرگ پدر، او را بر سیاق لقب قابوس ملقب به «فلک‌المعالی» کرد. با آغاز حکومت منوچهر، دوره افول حکومت آل زیار شروع شد. منوچهر و امیران پس از او دیگر استقلال خود را از دست دادند و به حکومت سلطان محمود و سلاطین قدرتمند دیگر وابسته شدند. او از آغاز سعی کرد که خود را به حکومت المقتدر وابسته کند تا به این وسیله حکومت خود را استحکام و قوام بیشتری بخشد و بتواند در مقابل مخالفت‌های احتمالی مقاومت کند. نخست گروهی از بزرگان شهر گرگان را همراه با هدایای بسیار نزد سلطان محمود فرستاد و به او تقرب جسته و خود را آماده فرمانبرداری او معرفی کرد و مقرر شد نام محمود بر منابر گرگان، طبرستان و قومس ذکر شود و هر سال پنجاه هزار دینار به عنوان خراج به خزانهٔ او بپردازد. در لشکرکشی محمود برای فتح قلعه ناردین در هندوستان، منوچهر دو هزار تن سرباز زبده خودش را در اختیار او گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهر که از کارهای پیشین به عنوان مقدماتی برای نزدیک شدن هرچه بیشتر به محمود، استفاده کرده بود، گام نهایی را برداشت و ابوسعید شولکی؛ رئیس گرگان و از فضلای بزرگ آن شهر را به همراه قاضی گرگان، که از محدثان بزرگ روزگار بود، با جمعی دیگر از بزرگان به نزد سلطان محمود برای خواستگاری از دختر وی فرستاد. در سال ۴۰۹ ه‍.ق پس از خواندن خطبه عقد، دختر را از هرات به استرآباد بردند.&amp;lt;sup&amp;gt;24 &amp;lt;/sup&amp;gt; در سال ۴۲۰ ه‍.ق هنگامی که لشکر محمود عازم سرزمین ری بود، منوچهر احساس خطر کرد و ترسید که مبادا امارت او مورد توجه محمود باشد؛ بنابراین در زمان رفت و برگشت محمود به ری، حدود نهصد هزار دینار برای محمود پیشکش فرستاد و برای احتیاط به کوهستان‌های صعب العبور کوچ کرد. حتی احتمال داده‌اند که لشکرکشی محمود به گرگان بیشتر به انگیزه حمایت منوچهر از شیعیان باشد.&amp;lt;sup&amp;gt;25 &amp;lt;/sup&amp;gt;یهقی تصریح می‌کند که محمود در این لشکرکشی تا گرگان پیشروی کرد. دربار غزنوی به این نتیجه رسیده بودند که منوچهر می‌خواهد بین محمود و پسرش مسعود، که مخالفت آشکاری روی داده بود، دشمنی شدیدی ایجاد کند. منوچهر در سال ۴۲۱ درگذشت و به جای او، پسرش انوشیروان ملقب به «شرف‌المعالی» به حکومت رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انوشیروان فلک المعالی ==&lt;br /&gt;
بعد از منوچهر، فرزندش انوشیروان جانشین او شد. به دلیل خردسالی، خالش باکالیجار زمام امور را در دست گرفت. باکالیجار در آغاز کار، نماینده‌ای نزد سلطان مسعود غزنوی فرستاد و قبول تبعیت کرد. در سال ۴۲۵ هجری که سلطان مسعود غزنوی به عزم جهاد به هندوستان رفته بود، باکالیجار از موقعیت استفاده کرد و علم طغیان بر ضد سلطان مسعود برافراشت. سلطان مسعود بعد از مراجعت از هندوستان در سال ۴۲۶ هجری به‌طرف گرگان حرکت کرد. باکالیجار به‌اتفاق انوشیروان گرگان را رها کرد و به ری پناهنده شد. دیری نگذشت که در محل ناتل از آبادی‌های آمل از سپاهیان سلطان مسعود شکست خوردند. باکالیجار از در عذرخواهی درآمد و مورد عفو سلطان قرار گرفت و مجدد به حکومت طبرستان و گرگان منصوب شد. طولی نکشید که طغرل سلجوقی بر سلطان مسعود غزنوی غلبه کرد و درنتیجه با کالیجار هم از تبعیت غزنویان خارج شد. در همین زمان که انوشیروان به حد رشد رسیده بود، با کالیجار را دستگیر کرد و شخصاً زمام امور را به دست گرفت. هنگامی‌که طغرل از دستگیری با کالیجار آگاه شد، در سال ۴۳۳ هجری عازم طبرستان گردید. انوشیروان که نمی‌توانست در مقابل طغرل مقاومت کند، چاره‌ای جز تسلیم در خود ندید و این وضع تا سال ۴۳۵ هجری که سال درگذشت انوشیروان است، باقی بود. در حقیقت سال ۴۳۳ هجری را که طغرل به گرگان و طبرستان تسلط یافت، باید سال انقراض سلسله آل زیار دانست. از شاهزادگان دیگر زیاری که در تاریخ ایران معروفیت خاصی پیدا کرد، امیر عنصرالمعالی کیکاووس است که قابوس‌نامه را در سال ۴۷۵ هجری به‌عنوان نصیحت‌نامه، برای تربیت پسر خود گیلانشاه تألیف کرده‌است. لیکن معلوم نیست که این شخص به امارتی هم رسیده باشد. قلمرو آل زیار عبارت بود از مازندران و اصفهان و همدان.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آغاز حکومت انوشیروان هم‌زمان با افول قدرت آل زیار بود. محمود حکومت او را تثبیت کرد و مقرر داشت پانصد هزار دینار بپردازد. در این دوره، باکارلیجار (ابوکالیجار به معنی ابوالحرب) فرمانده سپاه و دایی انوشیروان تصمیم گیرندهٔ اصلی حکومت بود و انوشیروان را به دلیل نوجوانی و بی‌تجربگی، از حکومت کنار گذاشت و در سال ۴۲۳ ه‍.ق طی نامه‌ای به دربار غزنویان، شایعه مرگ انوشیروان را خبر داد و اعلام کرد از خاندان مرداویج و وشمگیر مردی که بتواند حکومت گرگان را اداره کند، باقی نمانده‌است و ابوالمحاسن؛ رئیس گرگان را به همراه قاضی آن شهر به دربار مسعود، جانشین محمود فرستاد و منشور حکومت بر گرگان به نام باکالیجار صادر شد و دختر باکالیجار هم به عقد مسعود درآمد. مسعود در سال ۴۲۶ ه‍.ق پس از بازگشت از لشکرکشی به هند، خود را با دو دشمن رو به رو دید. نخست سلجوقیان که به نواحی شمالی کشور دست اندازی کرده بودند، دیگری باکالیجار که از غیبت مسعود استفاده کرد و با اتحاد با علاءالدوله کاکویه، عَلَم مخالفت با مسعود را برافراشته بود. مسعود برای مقابله با این دو دشمن به نیشابور آمد. در نیشابور به دلیل فرا رسیدن زمستان و برف سنگینی که باریده بود، آذوقه کم بود. ابوالحسن عراقی یکی از دبیران، مسعود را برانگیخت تا به گرگان لشکرکشی کند. مسعود به سوی گرگان روانه شد. باکالیجار، انوشیروان را به همراه بزرگان شهر با خود به ساری برد. عده زیادی از لشکریان او به مسعود پیوستند. مردم گرگان نیز خانه و کاشانه خود را رها کرده، به ساری رفتند. &amp;lt;sup&amp;gt;27&amp;lt;/sup&amp;gt; باکالیجار از ساری با نام خود و انوشیروان (که احتمالاً تا این زمان زندانی باکالیجار بود) به مسعود نامه نوشت و اظهار بندگی کرد، ولی مسعود به نامه توجه نکرد و تا آمل پیش رفت، آن جا را غارت کرد و به آتش کشید. در همین زمان، نامه‌هایی از دهستان، نسا و فراوه به سلطان رسید و خبر حمله دوباره ترکمانان به دهستان را اعلان کردند. مسعود از آمل عزم گرگان کرد. در گرگان نامه رسید که بخشی از سلجوقیان از جیحون گذشتند و از غیبت مسعود استفاده کرده و تا میانه‌های خراسان پیش تاخته‌اند. مسعود که خطر سلجوقیان را جدی می‌دید، شتابان به سوی خراسان روانه شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه مسعود پس از خود، ابوالحسن عبدالجبار را در گرگان و طبرستان به عنوان والی تعیین کرده بود،&amp;lt;sup&amp;gt;28&amp;lt;/sup&amp;gt; اما باکالیجار با استفاده از نارضایتی مردم، حکومت را به دست گرفت. مسعود که خطر سلجوقیان را بیشتر می‌دانست، ترجیح داد که در موقعیت کنونی با باکالیجار رابطه دوستانه داشته باشد. در جشن مهرگان همین سال (۴۲۶ ه‍. ق) باکالیجار هدایایی نزد مسعود فرستاد. پس از آن گویا باکالیجار با عبرت از لشکرکشی مسعود، تصمیم گرفت تا وفاداری خود را به او ثابت کند. در سال ۴۲۹ ه‍.ق زمانی که مسعود ضعیف شده بود و سلجوقیان قسمت زیادی از خراسان را تسخیر کرده بودند، عمال مسعود با مالی بسیار در خراسان از برابر سلجوقیان گریختند و در جستجوی پناهگاه از اسفراین به گرگان رسیدند. باکالیجار با آغوش باز آنها را پذیرفت و لشکرش را برای حمایت از آنها در برابر سلجوقیان آماده کرد. مسعود با شنیدن این خبر، از باکالیجار تشکر کرد و در سال ۴۳۱ خلعتی فاخر همراه با نامه‌ای برای دلگرمی به نزد او فرستاد.&amp;lt;sup&amp;gt;29&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۴۳۳ انوشیرون با کمک مادرش توانست پس از حدود ده سال دوری از قدرت، باکالیجار را دستگیر کند و خود به حکومت برسد. علل دیگر روی کار آمدن انوشیروان شاید این باشد که در این دوره، غزنویان که ظاهراً بزرگ‌ترین حامی باکالیجار بودند، ضعیف شدند و سلجوقیان آنها را به گوشه‌ای راندند. در نتیجه انوشیروان عده ای را گرد خود جمع کرد و حکومت را به دست گرفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان آل زیار ==&lt;br /&gt;
در سال ۴۳۳ ه‍.ق طغرل سلجوقی از نابسامانی و اختلاف بین باکالیجار و انوشیروان آگاه شد و به آن منطقه لشکر کشید و گرگان را به راحتی تصرف کرد. یکصد هزار دینار برای صلح بر اهالی مقرر و شهر را به مرداویج بن بسو دیلمی، که در سپاه طغرل بود، واگذار کرد و مقرر شد سالیانه پنجاه هزار دینار به عنوان خراج به طغرل بپردازد. به نظر می‌رسد انوشیروان نیز بر بخشی از طبرستان یا تمامی آن حاکم شد تا در مقابل، سی هزار دینار بپردازد و تحت امر مرداویج باشد. پس از مدتی، مرداویج مادر انوشیروان را به زنی گرفت و انوشیروان از همه نظر تحت فرمان مرداویج درآمد&amp;lt;sup&amp;gt;30&amp;lt;/sup&amp;gt; و ظاهراً یکی دو سالی بر منطقه طبرستان حکومت کرد و آن گونه که از نوشته عنصرالمعالی کیکاوس برمی‌آید، در سال ۴۳۵ ه. ق در هنگام شکار کشته شد. به این ترتیب سلسله زیاری با حمله سلجوقیان تقریباً منقرض شد و تنها بعضی از افراد این خاندان در دوره‌های بعد برای مدتی بر بعضی از قلاع کوهستانی حکومت می‌کردند و حکومت آنها هیچ‌گاه به منطقه گرگان و هامون کشیده نشد و از سوی شاهان و امیران جدی گرفته نشدند.&amp;lt;sup&amp;gt;31&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیران زیاری غالباً مردمی عادل و منصف بودند و مردم به دلیل این برابری، شیفته حکومت آنها می‌شدند، مرداویج بین لشکریان خود و عامه با عدالت رفتار می‌کرد. به لشکریانش در لشکرکشی‌ها توجه داشت و پاداش مناسب به جنگاوران می‌داد و لشکریان از او راضی بودند، به طوری که آل بویه و عده ای دیگر از سرداران پس از جدا شدن از ماکان، یکسره سراغ مرداویج آمدند. از خاندان زیاری امیران نخستین بیشتر جنگاورانی بودند که عمر خود را در لشکرکشی و جنگ و گریزهای نظامی می‌گذراندند. امیران میانی زیاری- قابوس و منوچهر- و در پایان عنصرالمعالی مجال بیشتری برای کسب علم و ادب و فضیلت داشتند. حشر و نشر با دانشمندان بزرگی مثل ابوریحان بیرونی و ابوعلی سینا نیز در ایجاد این روحیه بی‌تأثیر نبود. &amp;lt;sup&amp;gt;32&amp;lt;/sup&amp;gt; نظامی عروضی از ورود ابوعلی سینا در دوره قابوس به گرگان خبر می‌دهد. ابوعلی از چنگ قاصدان سلطان محمود گریخت و با ابوسهل مسیحی از طریق بیابان خوارزم روانه گرگان شدند. وی مدتی به طور ناشناس در گرگان به طبابت مشغول بود، تا این که آوازه مهارت او در گرگان پیچید و قابوس او را برای معالجه خواهرزاده‌اش، که گرفتار عشق دختری شده بود و فاش نمی‌کرد، فراخواند. ابوعلی جوان عاشق را که مورد علاقه قابوس بود، معالجه کرد و در نتیجه بر اعتبار او افزوده شد. وقتی قاصدان محمود با تصویر ابوعلی به دنبال او آمدند، قابوس از تسلیم ابوعلی به آنان امتناع کرد و حضور او را انکار کرد. رفتار قابوس با ابوعلی بسیار محترمانه و شایسته بود، به حدی که قابوس او را برتخت خود می‌نشاند.&amp;lt;sup&amp;gt;33&amp;lt;/sup&amp;gt; البته بعضی دیگر از منابع گفته‌اند که در زمان رسیدن ابوعلی به گرگان، قابوس در قلعه زندانی بوده‌است و نمی‌توانسته ابوعلی را ببیند و ابوعلی از آن جا روانه سرزمین آل بویه می‌شود. آمدن ابوعلی حاکی از حسن شهرت و علم دوستی قابوس است که البته به دلیل شرایط سیاسی پیش آمده، آن چنان‌که باید فضای مناسبی برای اقامت دایم ابوعلی مهیا نبوده‌است.&amp;lt;sup&amp;gt;34&amp;lt;/sup&amp;gt; پیش از ابوعلی، ابوریحان بیرونی هم در پی شهرت قابوس به گرگان آمده بود. بیرونی کتاب «آثار الباقیه» که اولین کتاب او بود، را در گرگان به پایان برد و به قابوس تقدیم کرد. بار دوم، بیرونی در سال ۳۹۳ ه‍.ق به گرگان رفت، در حالی که در آن شهر در تبعید سیاسی به سر می‌برد، خسوف را رصدگیری کرد.&amp;lt;sup&amp;gt;35&amp;lt;/sup&amp;gt; مراسلات قابوس زبانزد هم روزگارانش بود و در کتابی به نام کمال البلاغه که اکنون نیز موجود است، صنایع ادبی را با مهارت در نثر به کار می‌برد. علاوه بر اینها، خطی بسیار زیبا و پخته داشت که در منابع ادبی به آن اشاره شده‌است، جمع‌آوری شده‌است. صاحب بن عباد دربارهٔ خط او گفته‌است: «هذا خط قابوس ام جناح طاووس» این خط قابوس است یا پر طاووس.&amp;lt;sup&amp;gt;36&amp;lt;/sup&amp;gt; شاعران زیادی از جمله: ابوالقاسم زیاد بن محمد قمری جرجانی، شیخ ابوعامر جرجانی بجلی و… قابوس را ستوده‌اند، اما قابوس علاقه‌ای به مدایح نداشت. با وجود این، هر ساله به وزیرش مبالغی می‌داد تا بین شاعران تقسیم شود. دربارهٔ قابوس و مرداویج نیز گفته شده که در جنگ‌ها بلافاصله اسیران را با هدایایی آزاد و زخمی‌ها را مداوا می‌کردند. &amp;lt;sup&amp;gt;37&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عنصر المعالی از آخرین بقایای این خاندان است که جنبه ادبی او بسیار قوی تر از جنبه سیاسی وی است. او سال‌های متعدد، ندیم و همنشین سلاطین سلسله‌های غزنوی و شدادی بود. سفرهای زیادی کرد و از هر فن و حرفه و طبقه‌ای خبر داشت. در دربار شاهان به گرمی پذیرفته می‌شد. تجربه‌هایی که در طول سالیان در ممالک مختلف گرد آورده بود، او را به دایره المعارفی از علوم و رسوم جامعه و فرهنگ تبدیل کرده بود. عنصر المعالی اگر چه قلمروی نداشت، اما اثر فرهنگی او بیشتر از تمامی امرای این خاندان بود. در سنین کمال خود، کتاب ارزشمند «قابوس‌نامه» را نوشت که یکی از فصیح‌ترین کتاب‌های ادبی ایران و فرهنگ کاملی دربارهٔ زندگی شاهان و مردم ایران در قرن پنجم است. این کتاب در ۴۴ باب و به نام پسرش گیلانشاه تدوین شده‌است. اطلاعات تاریخی فراوانی از این کتاب برداشت می‌شود و یکی از قابل اعتمادترین کتاب‌ها دربارهٔ آل زیار به‌شمار می‌آید.&amp;lt;sup&amp;gt;38&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چه حکومت آل زیار در ابتدا بیشتر جنبه دینی داشت و به حمایت از شیعه و مخالفت با اهل تسنن و به خصوص خلیفه بغداد شروع شد، اما به دلیل مشروعیت سیاسی، مجبور شدند پس از رسیدن به قدرت برای بقای در قدرت، تغییر ماهیت دینی دهند، یعنی مشروعیت دینی خود را فدای مشروعیت سیاسی کنند. کسانی که دور از قدرت بودند، این تغییر موضع را نمی‌پسندیدند. وشمگیر از برادر خود به دلیل تغییر ظاهری گرایش دینی ایراد گرفت و حتی قصد نداشت که همکاری با برادرش را به دلیل چنین تنگناهایی بپذیرد. آنچه مسلم است آل زیار نیاز به حمایت بغداد داشتند، بنابراین مجبور به مدارا با عباسیان، اگر چه به ظاهر، بودند. در پاره‌ای از موارد، نیت باطنی آنها یا گرایش قلبی شان آشکار می‌شد، مثل گرایش منوچهر به شیعه که باعث لشکرکشی محمود به گرگان و ترک شهر از سوی منوچهر شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== برج گنبد کاووس ==&lt;br /&gt;
گنبد قابوس یا گنبد کاووس بنایی تاریخی از سده چهارم هجری است که در شهر گنبد کاووس، شمال ایران در استان گلستان قرار دارد. سبک معماری بنا شیوه رازی است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:برج گنبد کاووس بزرگترین برج تمام‌آجری جهان در گنبدکاووس.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;برج گنبد کاووس بلندترین برج تمام‌آجری جهان در گنبدکاووس&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
این بنا که بلندترین برج تمام آجری جهان به‌شمار می‌آید بر فراز تپه‌ای خاکی که قریب پانزده متر از سطح زمین بلندتر است قرار دارد. این بنا در سال (۳۹۷ هجری قمری برابر با ۳۷۵ هجری خورشیدی) و در زمان سلطنت شمس المعالی قابوس بن وشمگیر و در شهر جرجان که پایتخت پادشاهان آن دیار بوده، بنا گردیده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پروفسور آرتور پوپ در مورد این بنا چنین نوشته‌است: «در زیر سمت شرق کوه‌های البرز و در برابر صحراهای پهناور آسیا یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای معماری ایران با تمام شکوه و عظمت خود قد برافراشته‌است. این بنا گنبد قابوس بقعه آرامگاه قابوس بن وشمگیر می‌باشد و برج آرامگاه از هرگونه آرایش مبراست. جنگنده‌ای با نیروی ایمان در نبرد رودرروی، پادشاهی شاعر در نبرد با ابدیت، آیا آرامگاهی چنین عظیم و مقتدر وجود دارد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ویل دورانت در مورد آن نوشته‌است: «جرجان در قرن ۱۰ میلادی (عصر زیاریان) یکی از ولایت‌های بزرگ ایران بود و به امیران روشنفکر اشتهار داشت، مثل شمس المعالی قابوس وشمگیر که ابن سینا را به دربار خود خواند. این شهر گنبدی ۵۲ متری دارد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پی سازی بنا از زمین سفت شروع و تا ارتفاع حدود ۱۵ متری با آجر و مصالح مشابه خود بنا انجام شده‌است. درون پای بست سردابی وجود داشته که پاکار طاق آن هنوز بر جای است ولی بر اثر کاوشهای پیاپی کاوشگران که در پی گنج بوده‌اند آثاری از کف آن بر جای نمانده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدنه مدور خارجی گنبد قابوس دارای ۱۵ تَرَک (دندانه نود درجه) می‌باشد (همانند ستاره ده پر) این ترکها که در اطراف آن و به فواصل مساوی از یکدیگر قرار دارند، از پای بست بنا شروع و تا زیر سقف گنبدی ادامه می‌یابد و میان این ترکها با کوهه‌ای آجری پر شده‌است. راًس این ترکها (به جز در ورودی) به اندازه ۱٫۳۴ متر از یکدیگر فاصله دارند. قطر داخلی گنبد به طول ۹ متر و ۷۰ سانتی‌متر و قطر آن از قاعدهً ترکها بطول ۱۴ متر و ۶۶ سانتی‌متر و طول قطر آن از رأس ترکها یا به عبارتی قطر پای بست آن ۱۷ متر و ۶ سانتی‌متر می‌باشد ضخامت میل از پایین به بالا کرنش کمی دارد و در ارتفاع ۳۷ متری گنبد مخروطی بنای برج را تکمیل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گنبد که در شمال استان گلستان در شهر گنبد کاووس واقع شده‌است با آجرهای مخصوص دنباله دار کفشکی ساخته شده‌است، دو پوسته‌است. گنبد درونی مانند گنبدهای خاکی به شکل نیم تخم مرغی و از آجر معمولی است و پوسته بیرونی با آجر دنباله دار.&amp;lt;ref&amp;gt;برترین‌ها - [http://www.bartarinha.ir/fa/news/114577/معماری-ایرانی-برج-گنبد-قابوس معماری ایرانی: برج گنبد قابوس]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29906</id>
		<title>آل زیار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29906"/>
		<updated>2018-04-24T18:37:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: ابرابزار&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو آل زیار.jpg|بندانگشتی|437x437پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو آل زیار&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
زیاریان خاندانی بودند که بیش از یکصد سال بر قسمت‌هایی از ایران حکومت کردند. درخشش این حکومت در سرزمین گرگان بود که هم اکنون نیز آثاری از آنها باقی مانده‌است. بنیان‌گذار این سلسله، مرداویج بود که در آغاز از فرماندهان لشکر امرای علوی و سامانی محسوب می‌شد و رفته رفته به دلیل لیاقت و کاردانی توانست حکومت مستقلی ایجاد کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;پرثوه نامه - [http://hesarnavi.blogfa.com/post-162.aspx گرگان در دوره آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلسله ای از ملوک و امرای ایرانی نژاد در گرگان، از سال ۳۱۶ تا ۴۳۴ هَ. ق . مؤسس این سلسله مرداویج (مرداویز) بن زیار که خود را از اعقاب پادشاهان قدیم می‌شمرد در جرجان علم استقلال برافراشت و اصفهان و همدان را نیز بحیطهٔ تصرف آورد و در سالهای ۳۱۶ تا۳۱۹ ایران غربی را تا حوالی حلوان مسخر کرد. آل بویه نخست در خدمت او بودند و علی بن بویه از دست او حکومت کرج داشت. مرداویج صورةً فرمان خلفای عباسی را گردن نهاده بود و برادر او وشمگیربن زیار نسبت به سامانیان نیز اظهار انقیاد می‌کرد. پس از آنکه آل بویه به سال ۳۲۰ استقلال یافتند اقتدار زیاریان بجرجان و طبرستان محدود شد، و این سلسله را غزنویان منقرض کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردوایج بن زیار (۳۱۶–۳۲۳)، ابومنصوربن وشمگیر ملقب بظهیرالدوله (۳۲۳–۳۵۶)، بیستون (۳۵۶–۳۶۶)، شمس المعالی قابوس معروفترینِ افراد این سلسله (۳۶۶–۴۰۳)، انوشیروان (دارا؟) (420-434).&amp;lt;ref&amp;gt;واژه یاب - [https://www.vajehyab.com/dehkhoda/آل+زیار آل زیار، لغت‌نامه دهخدا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با حکومت نصر بن احمد سامانی در خراسان و ماوراء النهر، یکی از سرداران او به نام مرداویج بن زیار در طبرستان قیام کرد و سلسلهٔ مستقل آل زیار را تأسیس کرد. مرداویج سپس با استفاده از اوضاع آشفتهٔ دربار سامانی، توانست علاوه بر گرگان و ری، بخش‌های مهمی از جنوب ایران را از دست حاکمان دست نشاندهٔ خلفای عرب آزاد کندو شهر اصفهان را مرکز حکومت خود قرار دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;راویان تاریخ - [http://raviantarikh.mihanblog.com/post/19 حکومت آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل زیار منصوب به یک خانواده گیلانی‌اند که قرابت زیادی با دیالمه آل‌بویه داشتند. در تمام مدتی که ناصر کبیر براثر استیلای سامانیان بر طبرستان در نواحی دیلمان منزوی می‌زیست، تمام هم خود را مصروف مسلمان کردن اهالی دیلمان گردانید و به دلیل حسن سلوک و صفای باطنی که داشت، اکثر ساکنان دیلمان از جمله لیلی ابن نعمان و حسن فیروزان و ماکان کالی و اسفار ابن شیرویه و مرداویج زیاری و علی بویه دور او جمع شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;نقشهٔ تاریخ - [http://www.histomap.ir/آل-زیار/ آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت &#039;&#039;&#039;زیاریان&#039;&#039;&#039; (آل زیار) از خاندانهای اصیل ایرانی در شمال کشور دیلم (گیلان) محسوب می‌شوند. بنیانگذار این دودمان مردی متهور و بی باک و البته دوستدار ایران و علاقمند به احیای ایران عصر باستان بویژه دوره طلایی انوشیروان ساسانی به نام &#039;&#039;&#039;مرداویج&#039;&#039;&#039; بود. مرداویج بر ضد خلافت غاصب عباسیان شورید و ایران مرکزی تا حدود خوزستان پیش راند. سرانجام این شاه نامی و وطن دوست با توطئه غلامان ترک خویش که از سوی مرکز خلافت ساپرت شده بودند. درحمام با ضربات شمشیر به قتل رسید. پایتخت مرداویج شهر زیبای &#039;&#039;&#039;اصفهان&#039;&#039;&#039; بود. اصفهان برای اولین بار توسط مرداویج به پایتختی ایران برگزیده شد. جانشینان مرداویج چندان دولت مقتدری نداشتند و گاهی به آل بویه زمانی به سامانیان و دیرگاهی دیگر تحت قیمومیت غزنویان روزگار سپری می‌کردند و عاقبت توسط طغرل سلجوقی منقرض شدند. پایتخت آل زیار در دوره جانشینان مرداویج بیشتر در نواحی شمالی شهر &#039;&#039;&#039;گرگان&#039;&#039;&#039; بود. از دیگر مراکز دولت ایشان :ساری - قومس - جرجان و ری بوده‌است. نکته قابل توجه در مورد سلسله زیاریان اسامی اصیل ایرانی که برگرفته از تاریخ و فرهنگ ملی کشورمان ایران است می‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;اهورا - [http://horodot.blogfa.com/post-11.aspx پایتخت سلسله زیاریان (316 - 433 ه‍.ق)]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سلسله پس از سلسله علویان طبرستان روی کار آمد. ناصر کبیر کسی بود که با تلاش بسیار باعث استتقلال آن منطقه شد. یاران وی بعد از مرگ او توسط اسفار شیرویه و مردآویز بعد از یک نبرد خونین طبرستان را تصرف کردند ولی اسفار با مسلمانان رفتار ناشایستی انجام می‌داد. مردآویز از این مسئله استفاده کرد و نظر مردم را جلب کرد و حکومت آل زیاری را تأسیس کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ققنوس - [http://ghoghnoos87x1.mihanblog.com/extrapage/9 تاریخی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آل زیار ==&lt;br /&gt;
دو خانواده ایرانی از نواحی مازندران و گیلان بودند که توانستند به حکومت ایران برسند. در واقع، بعد از حکومت نیمه مستقل طاهریان و پس از صفاریان و در ایام امارت امری سامانی در ماوراءالنهر، خانواده‌هایی از مازندران و سپس گیلان توانستند بر قسمت عمده ایران غربی، یعنی از خراسان تا بغداد تسلط یابند. حکومت این خانواده‌ها به نام دیلمیان شهرت یافته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرزمینهای طبرستان و دیلم که در قسمت شمالی البرز و در پناه کوه‌ها و دره‌های صعب العبور و جنگلهای انبوه قرار دارد، از قدیم الایام (حتی پیش از اسلام) حاکمیت خود را حفظ کرده بود، چنان‌که زمان انوشیروان دادگر (خسرو اول ۵۷۹ – ۵۳۱ م) تا مدت‌ها این ولایت یک نوع حکومت خود مختار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از فتوحات مسلمانان در اکناف ایران (با اینکه تا اقصی نقاط خراسان تحت نفوذ اعراب مسلمان درآمد) باز هم طبرستان و دیلمان از حملات آنان محفوظ ماند. خاندان‌های قدیم آن ولایت، مانند اسپهبدان و قارنیان و خانواده جستان (حدود رودبار و منجیل) همچنان به آداب و رسوم خود زندگی می‌کردند. همچنین، بسیاری مذهب خود را نیز حفظ کردند، تا روزگاری که گروه‌های از عراب طرفدار خاندان حضرت علی (ع) و شیعیان زیدیه به آن نواحی پناه بردند و مورد حمایت همان خانواده‌ها قرار گرفتند. چنان‌که وقتی داعی کبیر حسن بن زید در آن نواحی سکنی گزید، جمعی کثیر از مردم طبرستان و گیلان به طرفداری او برخاستند. همچنین در جنگهایی که میان او و یعقوب لیث صفاری رخ داد، مردم گیلان از او حمایت بی‌دریغ نمودند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/10 آل زیار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استمرار قدرت محلی اسپهبدان و پادوسبانان در جبال طبرستان و رویان که با وجود ضعف و انحطاط تدریجی، همچنان در بعضی دوره‌ها دوام می‌یافت، مانع از آن نشد که بخش هامونی طبرستان و جرجان به دنبال انقراض علویان، تا مدتها مورد منازعه دو سلسلهٔ جنگجوی گیل و دیلم - آل زیار و آل بویه - نماند و افول قدرت نهایی آنها سرانجام تا طلوع دولت سلجوقیان به طول انجامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن که هر دو سلسله در آغاز ورود به صحنه تاریخ، خود را مخالف خلیفه نشان دادند، اما در پایان هم با خلیفه و هم با امرای دست نشانده‌اش کنار آمدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;دانستنیهای ایران و جهان - [http://golshn12.blogfa.com/category/83 سلسله دیلمیان آل زیار در گیلان، طبرستان، گرگان، قزوین، ری، اصفهان و خراسان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سلسله دیلمیان آل زیار در گیلان، طبرستان، گرگان، قزوین، ری، اصفهان و خراسان ==&lt;br /&gt;
از ۳۱۶ تا ۴۸۳ قمری / ۹۲۸ تا ۱۰۹۰میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - مردآویج ۳۱۶ تا ۳۲۳ ه‍.ق / ۹۲۸ تا ۹۳۵ میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - وشمگیر بن زیار ۳۲۳ تا ۳۵۷ ه‍.ق / ۹۳۵ تا ۹۶۸ میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳ - بیستون (بهستون) بن وشمگیر ‍ ۳۵۷ تا ۳۶۶ ه‍.ق / ۹۶۸ تا ۹۷۷ میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ - شمس‌المعالی قابوس بن وشمگیر ۳۶۶ تا ۴۰۳ ه‍.ق / ۹۶۷ تا ۱۰۱۲ میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - فلک‌المعالی منوچهر بن قابوس ۴۰۳ تا ۴۲۳ ه‍.ق / ۱۰۱۲ تا ۱۰۳۲میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - انوشیروان بن منوچهر ‍ ۴۲۳ تا ۴۳۵ ه‍.ق / ۱۰۳۲تا ۱۰۴۴میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از مورخان سال ۴۳۳ هجری قمری / ۱۰۴۳ میلادی را که مرداویج نامی از سوی طغرل بیک سلجوقی به حکومت گرگان گماشته شد، سالِ پایان کار آل زیار می‌دانند، ولی برخی بر این گمانند که مردان دیگری مانند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# جستان بن انوشیروان&lt;br /&gt;
# کیکاووس بن ساکندر&lt;br /&gt;
# گسلان بن کیکاووس&lt;br /&gt;
# ابو کالیجار&lt;br /&gt;
# دارا&lt;br /&gt;
بر این دودمان تا ۴۸۳ هجری قمری/ ۱۰۹۰میلادی حکومت رانده و سرانجام به دست اسماعیلیان برافتاده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مرد آویج ==&lt;br /&gt;
از میان بزرگترین رجال طبرستان و دیلم که مدتهای متمادی با سامانیان و سپاهیان خلیفه عباسی برای تحصیل قدرت و استقلال در زد و خورد بودند، ابوالحجاج مرداویج پسر زیار پسر مردانشاه، از همه بزرگتر و شجاعتر بوده‌است. وی منسوب هب خاندان امرای گیلان بوده که از طرف مادری از اعقاب سپهبدان رویان به‌شمار می‌رود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله طبرستان از همان اوایل طلوع آنها برای سامانیان حل نشده باقی مانده بود. اسفار – پسر شیرویه، هر چند ابتدا با سامانیان همراه بود، اما در آخر کار بر آنان شورید و به تدریج گرگان، طبرستان، قزوین، ری، قم و کاشان را در قلمرو خود آورد. اسفار فرماندهی سپاه خود را به یکی از بزرگان ولایت، یعنی مرد آویچ پسر زیار سپرد، ولی خود با طغیان سربازان رو به رو گردید و در طالقان به قتل رسید (۳۱۶ ه‍. ق). قلمرو حکومت مرد آویچ علاوه بر مازندران و قسمتی از گیلان، به شهرهای ری، قم و کرج ابودلف و ابهر و بالاخره همدان رسید. حتی سپاه خود را به حدود دینور نیز فرستاد (۳۱۹ ه‍. ق). مرد آویچ، اصفهان را فتح کرد و خیال حمله به بغداد را داشت. وی به زبان آورده بود که من شاهنشاهی ساسانی را برمی‌گردانم و قصد داشت که مدائن را پایتخت قراردهد. او پس از آنکه مراسم جشن سده را در اصفهان بر پای داشت. به علت اختلافی که میان غلامان ترک و دیلم او پیش آمده، به دست غلامان ترک در حمام کشته شد. (۳۲۳ ه‍. ق)&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرداویج که همواره آرزوی احیای پادشاهی ایران را داشت، جشن‌های ملی نوروز و مهرگان را با شکوهد هرچه تمام در اصفهان برگزار کرد. اودر سال ۳۱۹ هجری برای فتح همدان عازم غرب ایران شد و در نبردی که با لشکریان خلیفه داشت، به پیروزی رسید و همدان را نیز فتح کرد. مرداویج که فتح بغداد و سرنگونی خلافت عباسی را نیز در سر می‌پروراند، پیش از آن که نقشهٔ خود را عملی کند، به دست عاملن دخلیفه کشته شد. با مرگ مرداویج، سرداران سپاه، وشمگیر بن زیار را به حکومت مننسوب کردند. اما وشمگیر نتوانست آرزوهای برادر بزرگترش را برآورده سازد و به ناچار تبعیت از خلیفه را پذیرفت. بیشتر دوران فرمانرزوایی وشمگیر به نبر با سامانیان گذشت تا اینکه با تأسیس حکوت آل بویه، در جنوب ایران قلمرو حکومت او تنها به بخشی از گرگان و طبرستان محدود گردید. سلسلهٔ آل زیار نیز سرانجام در حملهٔ سلجوقیان به طور کامل منقرض شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرداویج ابتدا از یاران اسفار ابن شیرویه بود. پس از فتح طبرستان، از طرف اسفار ابن شیرویه مأموریت یافت نزد سالار مسافری که در نواحی طارم، امارتی مستقل داشت، برود و او را حاضر به بیعت با اسفار کند. لیکن مرداویج که دلخوشی چندانی از اسفار نداشت، محرمانه بر ضد او با سالار سازش کرد. همین‌که سپاهیان از تصمیم مرداویج مطلع شدند، بر اسفار شوریدند. اسفار هنگامی‌که خود را در تنگنا دید، از قزوین به ری گریخت. بااین‌همه، در سال ۳۱۶ هجری در نزدیکی طالقان کشته شد. مرداویج پس از تصرف قلمرو اسفار، نواحی جدید دیگری را نیز ضمیمه متصرفات خود ساخت. چنان‌که در سال ۳۱۹ هجری به همدان دست‌یافت. سپس عازم جنگ با هارون القریب سردار المقتدر بالله خلیفه عباسی که برای جلوگیری از تجاوزات او آمده بود، شد. پس از شکست نماینده خلیفه، عازم اصفهان شد. پس از فتح اصفهان، سپاهی مأمور تسخیر خوزستان کرد و خود او در اصفهان ساکن شد. تصمیم وی این بود که پس از انجام مراسم جشن سده ۳۲۳ هجری به جانب بغداد لشکرکشد. در همین سال به دست غلامان ترک خود کشته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وشمگیر ==&lt;br /&gt;
بعد از قتل مردآویچ، جمعی از یاران او برادرش وشمگیر را از مازندران به اصفهان و ری احضار کردند که حکومت را به بسپارند، اما، چنان‌که خواهیم دید حکومت ولایهای عمده دیگر به دست آل بویه افتاد و این خانواده بعضی نواحی قلمرو حکومت خود رابه حوالی مرزهای ایران در عصر ساسانی رساندند. در این مدت، وشمگیر تنها به حکومت گرگان و قسمتی از مازندران اکتفا کرد (۳۲۳ تا ۳۵۷ ه‍. ق). جنگ‌های او با آل بویه، به شکست انجامید و تقاضای کمک از نوح بن نصر سامانی نیز بی‌نتیجه ماند. وشمگیر در حالی که آماده نبرد با آل بویه می‌شد، در حین شکار، مورد حمله گرازی قرار گرفت و کشته شد (اول محرم ۳۵۷ ه‍. ق). بهستون (بیستون) پسر وشمگیر، با برادرش قابوس رقابت داشت و حوزه حکومت قابوس بعد از مرگ برادر به همان گرگان منحصر شد. در جنگی که میان او و آل بویه در حوالی استرآباد درگرفت، شکست خورد و به خراسان فرار کرد (۳۷۱ ه‍. ق). بعد از آن، گرگان در دست آل بویه باقی ماند و قابوس نیز در ۴۰۳ ه‍.ق به قتل رسید. بعد از او، فرزندش منوچهر که داماد سلطان محمود نیز بود نتوانست بر قلمرو خود بیفزاید و نوشیروان پسرش، و جستان نوه اش، تنها به صورت امرای محلی در گرگان تا حدود سالهای ۴۳۵ ه‍.ق حکومت راندند. در تمام مدتی که قابوس و منوچهر و سایر اولاد زیار در گرگان حکومت نیمه مستقلی داشتند، خاندان بویه که دست پرورده مرد آویچ بودند، پی در پی به فتوحات تازه دست می‌یافتند و قلمرو حکومت خود را توسعه می‌دادند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بهستون ابن وشمگیر ==&lt;br /&gt;
بعد از درگذشت وشمگیر بر سر جانشینی او بین دو پسرش ابومنصور بهستون و قابوس اختلاف افتاد. بهستون از رکن‌الدوله دیلمی یاری خواست. رکن‌الدوله به یاری او برخاست و از خلیفه فرمان حکومت گرگان و طبرستان را برای بهستون گرفت. اختلاف بین پسران وشمگیر تا سال ۳۶۶ هجری که سال درگذشت بهستون است، باقی بود. در این سال قابوس بر کلیه متصرفات پدر خود مسلط شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیستون پسر ارشد وشمگیر در هنگام مرگ پدر در طبرستان و قابوس پسر دوم، همراه وشمگیر بود. سران لشکر از جمله ابوالحسن سیمجور سپهسالار خراسان، ابتدا با قابوس بیعت کردند، اما بیستون با شنیدن خبر مرگ پدر، از طبرستان به گرگان آمده، جانشین پدر شد. در آغاز با مشکل هزینه لشکرکشی سامانیان مواجه بود. امیر منصور سامانی آذوقه لشکریان را به عهده وشمگیر گذاشته بود و حال که لشکر در حدود دامغان به سر می‌برد، خواستار هزینه لشکرکشی از بیستون شدند. بیستون خدعه‌ای به کار برد. لشکریان که آذوقه ای نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. بیستون با آل‌بویه از در دوستی درآمد و رکن‌الدوله با ارسال مال و لشکر او را حمایت کرد. بیستون با دختر عضد الدوله ازدواج کرد تا به این وسیله، اتحاد خود را با آل بویه تحکیم بخشد و توانست حدود ده سال بدون مشکل بر گرگان و طبرستان حکومت کند. در سال ۳۶۰ ه. ق عضدالدوله از خلیفه بغداد برای بیستون خلعت و لوا و منشور در خواست کرد و خلیفه منشور حکومت ولایت گرگان و طبرستان را فرستاد و او را به ظهیرالدوله ملقب کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر شمس المعالی قابوس ==&lt;br /&gt;
قابوس مردی درشت‌خو و سخت کش و با خشم و غضب بود و به آسانی حکم به کشتن می‌داد و به اندک سوء ظنی دست به قتل هر بی گناهی می‌زد به همین علت جمعی بسیار به دست او شربت مرگ چشیدند همین کارها موجب قتل او در سال ۴۰۳ هجری توسط سردارنش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمس المعالی قابوس، مشهورترین افراد خاندان زیاری است چه او مردی فاضل و کریم و فضل دوست و شاعر پرور و ادیب و خوش خط بود و در عهد خود حتی در همان هجده سالی که در خراسان می‌زیست و دستگاه سلطنت نداشت، پیوسته با فضلا و علما در معاشرت و مکاتبه بود، به ایشان انعام و اکرام می‌کرد وصیت فضاعلش به همهٔ افراد بلاد رسیده بود. ابوریحان بیرونی، دانشمند معروف ایرانی نیز که مدتی در دربار امیر قابوس بود، کتاب آثارالباقیه را به نام او تألیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برج قابوس آرامگاه امیر شمس المعالی قابوس بن وشمگیر (پدر بزرگ امیر عنصرالمعالی نویسندهٔ کتاب قابوس نامه) است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قابوس پس از رسیدن به سلطنت، از طرف خلیفه ملقب به شمس‌المعالی شد. در همین زمان رکن‌الدوله دیلمی درگذشت و قلمرو او بین پسرانش عضدالدوله، مؤیدالدوله و فخرالدوله تقسیم شد. دیری نگذشت که عضدالدوله و مؤیدالدوله چشم طمع به متصرفات فخرالدوله دوختند و بنای تاخت‌وتاز بر قلمرو فخرالدوله گذاشتند. فخرالدوله که تاب مقاومت در خود نمی‌دید، به طبرستان گریخت و از قابوس یاری خواست. مؤیدالدوله از پی او به گرگان حمله برد. پس از مختصر زدوخوردی که با قابوس کرد، قابوس شکست خورد و به خراسان گریخت. در سال ۳۷۱ هجری از نوح ابن منصور امیر سامانی کمک خواست. لیکن بازهم توفیقی نصیب او نشد. در سال ۳۸۸ هجری مجدد گرگان و طبرستان و گیلان را به تصرف درآورد و تا سال ۴۰۳ هجری حکومت کرد. در سال مذکور به سبب توطئه بعضی از سرداران خود اسیر شد و چندی بعد به قتل رسید. قابوس مشهورترین فرمانروای آل زیار است. ابن‌سینا و ابوریحان بیرونی ازجمله کسانی هستند که از حمایت وی برخوردار بوده‌اند. با تمام این اوصاف مردی درشت‌خو و عاری از شفقت بود، به‌آسانی حکم به قتل می‌داد و با اندک سوءظنی فرمان کشتن بی‌گناهان را صادر می‌کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فلک المعالی منوچهر ==&lt;br /&gt;
پس از کشته شدن قابوس، پسرش منوچهر در اثر همراهی اهالی دیلم، به‌فرمان القادر بالله خلیفه عباسی جانشین پدر شد. منوچهر از آغاز کار با سلطان محمود غزنوی از در صلح درآمد و خود را خراج‌گزار سلطان کرد. به همین سبب، قریب مدت ۲۰ سال با آسایش خیال در گرگان و طبرستان حکومت راند. این امیر مانند پدر خویش حامی ادبا و شعرا بود. منوچهری دامغانی شاعر معروف ایران تخلص خود را از نام او گرفته‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهر در سال ۴۰۳ ه. ق پس از مرگ قابوس به طور رسمی به حکومت نشست. خطبه و سکه به نام خود زد. پس از مدت کوتاهی، خلیفه بغداد برای او خلعت و لوا و منشور حکومت بر سرزمین‌های تحت تسلط پدرش را فرستاد و با تسلیت مرگ پدر، او را بر سیاق لقب قابوس ملقب به «فلک‌المعالی» کرد. با آغاز حکومت منوچهر، دوره افول حکومت آل زیار شروع شد. منوچهر و امیران پس از او دیگر استقلال خود را از دست دادند و به حکومت سلطان محمود و سلاطین قدرتمند دیگر وابسته شدند. او از آغاز سعی کرد که خود را به حکومت المقتدر وابسته کند تا به این وسیله حکومت خود را استحکام و قوام بیشتری بخشد و بتواند در مقابل مخالفت‌های احتمالی مقاومت کند. نخست گروهی از بزرگان شهر گرگان را همراه با هدایای بسیار نزد سلطان محمود فرستاد و به او تقرب جسته و خود را آماده فرمانبرداری او معرفی کرد و مقرر شد نام محمود بر منابر گرگان، طبرستان و قومس ذکر شود و هر سال پنجاه هزار دینار به عنوان خراج به خزانهٔ او بپردازد. در لشکرکشی محمود برای فتح قلعه ناردین در هندوستان، منوچهر دو هزار تن سرباز زبده خودش را در اختیار او گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهر که از کارهای پیشین به عنوان مقدماتی برای نزدیک شدن هرچه بیشتر به محمود، استفاده کرده بود، گام نهایی را برداشت و ابوسعید شولکی؛ رئیس گرگان و از فضلای بزرگ آن شهر را به همراه قاضی گرگان، که از محدثان بزرگ روزگار بود، با جمعی دیگر از بزرگان به نزد سلطان محمود برای خواستگاری از دختر وی فرستاد. در سال ۴۰۹ ه‍.ق پس از خواندن خطبه عقد، دختر را از هرات به استرآباد بردند.&amp;lt;sup&amp;gt;24 &amp;lt;/sup&amp;gt; در سال ۴۲۰ ه‍.ق هنگامی که لشکر محمود عازم سرزمین ری بود، منوچهر احساس خطر کرد و ترسید که مبادا امارت او مورد توجه محمود باشد؛ بنابراین در زمان رفت و برگشت محمود به ری، حدود نهصد هزار دینار برای محمود پیشکش فرستاد و برای احتیاط به کوهستان‌های صعب العبور کوچ کرد. حتی احتمال داده‌اند که لشکرکشی محمود به گرگان بیشتر به انگیزه حمایت منوچهر از شیعیان باشد.&amp;lt;sup&amp;gt;25 &amp;lt;/sup&amp;gt;یهقی تصریح می‌کند که محمود در این لشکرکشی تا گرگان پیشروی کرد. دربار غزنوی به این نتیجه رسیده بودند که منوچهر می‌خواهد بین محمود و پسرش مسعود، که مخالفت آشکاری روی داده بود، دشمنی شدیدی ایجاد کند. منوچهر در سال ۴۲۱ درگذشت و به جای او، پسرش انوشیروان ملقب به «شرف‌المعالی» به حکومت رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انوشیروان فلک المعالی ==&lt;br /&gt;
بعد از منوچهر، فرزندش انوشیروان جانشین او شد. به دلیل خردسالی، خالش باکالیجار زمام امور را در دست گرفت. باکالیجار در آغاز کار، نماینده‌ای نزد سلطان مسعود غزنوی فرستاد و قبول تبعیت کرد. در سال ۴۲۵ هجری که سلطان مسعود غزنوی به عزم جهاد به هندوستان رفته بود، باکالیجار از موقعیت استفاده کرد و علم طغیان بر ضد سلطان مسعود برافراشت. سلطان مسعود بعد از مراجعت از هندوستان در سال ۴۲۶ هجری به‌طرف گرگان حرکت کرد. باکالیجار به‌اتفاق انوشیروان گرگان را رها کرد و به ری پناهنده شد. دیری نگذشت که در محل ناتل از آبادی‌های آمل از سپاهیان سلطان مسعود شکست خوردند. باکالیجار از در عذرخواهی درآمد و مورد عفو سلطان قرار گرفت و مجدد به حکومت طبرستان و گرگان منصوب شد. طولی نکشید که طغرل سلجوقی بر سلطان مسعود غزنوی غلبه کرد و درنتیجه با کالیجار هم از تبعیت غزنویان خارج شد. در همین زمان که انوشیروان به حد رشد رسیده بود، با کالیجار را دستگیر کرد و شخصاً زمام امور را به دست گرفت. هنگامی‌که طغرل از دستگیری با کالیجار آگاه شد، در سال ۴۳۳ هجری عازم طبرستان گردید. انوشیروان که نمی‌توانست در مقابل طغرل مقاومت کند، چاره‌ای جز تسلیم در خود ندید و این وضع تا سال ۴۳۵ هجری که سال درگذشت انوشیروان است، باقی بود. در حقیقت سال ۴۳۳ هجری را که طغرل به گرگان و طبرستان تسلط یافت، باید سال انقراض سلسله آل زیار دانست. از شاهزادگان دیگر زیاری که در تاریخ ایران معروفیت خاصی پیدا کرد، امیر عنصرالمعالی کیکاووس است که قابوس‌نامه را در سال ۴۷۵ هجری به‌عنوان نصیحت‌نامه، برای تربیت پسر خود گیلانشاه تألیف کرده‌است. لیکن معلوم نیست که این شخص به امارتی هم رسیده باشد. قلمرو آل زیار عبارت بود از مازندران و اصفهان و همدان.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آغاز حکومت انوشیروان هم‌زمان با افول قدرت آل زیار بود. محمود حکومت او را تثبیت کرد و مقرر داشت پانصد هزار دینار بپردازد. در این دوره، باکارلیجار (ابوکالیجار به معنی ابوالحرب) فرمانده سپاه و دایی انوشیروان تصمیم گیرندهٔ اصلی حکومت بود و انوشیروان را به دلیل نوجوانی و بی‌تجربگی، از حکومت کنار گذاشت و در سال ۴۲۳ ه‍.ق طی نامه‌ای به دربار غزنویان، شایعه مرگ انوشیروان را خبر داد و اعلام کرد از خاندان مرداویج و وشمگیر مردی که بتواند حکومت گرگان را اداره کند، باقی نمانده‌است و ابوالمحاسن؛ رئیس گرگان را به همراه قاضی آن شهر به دربار مسعود، جانشین محمود فرستاد و منشور حکومت بر گرگان به نام باکالیجار صادر شد و دختر باکالیجار هم به عقد مسعود درآمد. مسعود در سال ۴۲۶ ه‍.ق پس از بازگشت از لشکرکشی به هند، خود را با دو دشمن رو به رو دید. نخست سلجوقیان که به نواحی شمالی کشور دست اندازی کرده بودند، دیگری باکالیجار که از غیبت مسعود استفاده کرد و با اتحاد با علاءالدوله کاکویه، عَلَم مخالفت با مسعود را برافراشته بود. مسعود برای مقابله با این دو دشمن به نیشابور آمد. در نیشابور به دلیل فرا رسیدن زمستان و برف سنگینی که باریده بود، آذوقه کم بود. ابوالحسن عراقی یکی از دبیران، مسعود را برانگیخت تا به گرگان لشکرکشی کند. مسعود به سوی گرگان روانه شد. باکالیجار، انوشیروان را به همراه بزرگان شهر با خود به ساری برد. عده زیادی از لشکریان او به مسعود پیوستند. مردم گرگان نیز خانه و کاشانه خود را رها کرده، به ساری رفتند. &amp;lt;sup&amp;gt;27&amp;lt;/sup&amp;gt; باکالیجار از ساری با نام خود و انوشیروان (که احتمالاً تا این زمان زندانی باکالیجار بود) به مسعود نامه نوشت و اظهار بندگی کرد، ولی مسعود به نامه توجه نکرد و تا آمل پیش رفت، آن جا را غارت کرد و به آتش کشید. در همین زمان، نامه‌هایی از دهستان، نسا و فراوه به سلطان رسید و خبر حمله دوباره ترکمانان به دهستان را اعلان کردند. مسعود از آمل عزم گرگان کرد. در گرگان نامه رسید که بخشی از سلجوقیان از جیحون گذشتند و از غیبت مسعود استفاده کرده و تا میانه‌های خراسان پیش تاخته‌اند. مسعود که خطر سلجوقیان را جدی می‌دید، شتابان به سوی خراسان روانه شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه مسعود پس از خود، ابوالحسن عبدالجبار را در گرگان و طبرستان به عنوان والی تعیین کرده بود،&amp;lt;sup&amp;gt;28&amp;lt;/sup&amp;gt; اما باکالیجار با استفاده از نارضایتی مردم، حکومت را به دست گرفت. مسعود که خطر سلجوقیان را بیشتر می‌دانست، ترجیح داد که در موقعیت کنونی با باکالیجار رابطه دوستانه داشته باشد. در جشن مهرگان همین سال (۴۲۶ ه‍. ق) باکالیجار هدایایی نزد مسعود فرستاد. پس از آن گویا باکالیجار با عبرت از لشکرکشی مسعود، تصمیم گرفت تا وفاداری خود را به او ثابت کند. در سال ۴۲۹ ه‍.ق زمانی که مسعود ضعیف شده بود و سلجوقیان قسمت زیادی از خراسان را تسخیر کرده بودند، عمال مسعود با مالی بسیار در خراسان از برابر سلجوقیان گریختند و در جستجوی پناهگاه از اسفراین به گرگان رسیدند. باکالیجار با آغوش باز آنها را پذیرفت و لشکرش را برای حمایت از آنها در برابر سلجوقیان آماده کرد. مسعود با شنیدن این خبر، از باکالیجار تشکر کرد و در سال ۴۳۱ خلعتی فاخر همراه با نامه‌ای برای دلگرمی به نزد او فرستاد.&amp;lt;sup&amp;gt;29&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۴۳۳ انوشیرون با کمک مادرش توانست پس از حدود ده سال دوری از قدرت، باکالیجار را دستگیر کند و خود به حکومت برسد. علل دیگر روی کار آمدن انوشیروان شاید این باشد که در این دوره، غزنویان که ظاهراً بزرگ‌ترین حامی باکالیجار بودند، ضعیف شدند و سلجوقیان آنها را به گوشه‌ای راندند. در نتیجه انوشیروان عده ای را گرد خود جمع کرد و حکومت را به دست گرفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان آل زیار ==&lt;br /&gt;
در سال ۴۳۳ ه‍.ق طغرل سلجوقی از نابسامانی و اختلاف بین باکالیجار و انوشیروان آگاه شد و به آن منطقه لشکر کشید و گرگان را به راحتی تصرف کرد. یکصد هزار دینار برای صلح بر اهالی مقرر و شهر را به مرداویج بن بسو دیلمی، که در سپاه طغرل بود، واگذار کرد و مقرر شد سالیانه پنجاه هزار دینار به عنوان خراج به طغرل بپردازد. به نظر می‌رسد انوشیروان نیز بر بخشی از طبرستان یا تمامی آن حاکم شد تا در مقابل، سی هزار دینار بپردازد و تحت امر مرداویج باشد. پس از مدتی، مرداویج مادر انوشیروان را به زنی گرفت و انوشیروان از همه نظر تحت فرمان مرداویج درآمد&amp;lt;sup&amp;gt;30&amp;lt;/sup&amp;gt; و ظاهراً یکی دو سالی بر منطقه طبرستان حکومت کرد و آن گونه که از نوشته عنصرالمعالی کیکاوس برمی‌آید، در سال ۴۳۵ ه. ق در هنگام شکار کشته شد. به این ترتیب سلسله زیاری با حمله سلجوقیان تقریباً منقرض شد و تنها بعضی از افراد این خاندان در دوره‌های بعد برای مدتی بر بعضی از قلاع کوهستانی حکومت می‌کردند و حکومت آنها هیچ‌گاه به منطقه گرگان و هامون کشیده نشد و از سوی شاهان و امیران جدی گرفته نشدند.&amp;lt;sup&amp;gt;31&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیران زیاری غالباً مردمی عادل و منصف بودند و مردم به دلیل این برابری، شیفته حکومت آنها می‌شدند، مرداویج بین لشکریان خود و عامه با عدالت رفتار می‌کرد. به لشکریانش در لشکرکشی‌ها توجه داشت و پاداش مناسب به جنگاوران می‌داد و لشکریان از او راضی بودند، به طوری که آل بویه و عده ای دیگر از سرداران پس از جدا شدن از ماکان، یکسره سراغ مرداویج آمدند. از خاندان زیاری امیران نخستین بیشتر جنگاورانی بودند که عمر خود را در لشکرکشی و جنگ و گریزهای نظامی می‌گذراندند. امیران میانی زیاری- قابوس و منوچهر- و در پایان عنصرالمعالی مجال بیشتری برای کسب علم و ادب و فضیلت داشتند. حشر و نشر با دانشمندان بزرگی مثل ابوریحان بیرونی و ابوعلی سینا نیز در ایجاد این روحیه بی‌تأثیر نبود. &amp;lt;sup&amp;gt;32&amp;lt;/sup&amp;gt; نظامی عروضی از ورود ابوعلی سینا در دوره قابوس به گرگان خبر می‌دهد. ابوعلی از چنگ قاصدان سلطان محمود گریخت و با ابوسهل مسیحی از طریق بیابان خوارزم روانه گرگان شدند. وی مدتی به طور ناشناس در گرگان به طبابت مشغول بود، تا این که آوازه مهارت او در گرگان پیچید و قابوس او را برای معالجه خواهرزاده‌اش، که گرفتار عشق دختری شده بود و فاش نمی‌کرد، فراخواند. ابوعلی جوان عاشق را که مورد علاقه قابوس بود، معالجه کرد و در نتیجه بر اعتبار او افزوده شد. وقتی قاصدان محمود با تصویر ابوعلی به دنبال او آمدند، قابوس از تسلیم ابوعلی به آنان امتناع کرد و حضور او را انکار کرد. رفتار قابوس با ابوعلی بسیار محترمانه و شایسته بود، به حدی که قابوس او را برتخت خود می‌نشاند.&amp;lt;sup&amp;gt;33&amp;lt;/sup&amp;gt; البته بعضی دیگر از منابع گفته‌اند که در زمان رسیدن ابوعلی به گرگان، قابوس در قلعه زندانی بوده‌است و نمی‌توانسته ابوعلی را ببیند و ابوعلی از آن جا روانه سرزمین آل بویه می‌شود. آمدن ابوعلی حاکی از حسن شهرت و علم دوستی قابوس است که البته به دلیل شرایط سیاسی پیش آمده، آن چنان‌که باید فضای مناسبی برای اقامت دایم ابوعلی مهیا نبوده‌است.&amp;lt;sup&amp;gt;34&amp;lt;/sup&amp;gt; پیش از ابوعلی، ابوریحان بیرونی هم در پی شهرت قابوس به گرگان آمده بود. بیرونی کتاب «آثار الباقیه» که اولین کتاب او بود، را در گرگان به پایان برد و به قابوس تقدیم کرد. بار دوم، بیرونی در سال ۳۹۳ ه‍.ق به گرگان رفت، در حالی که در آن شهر در تبعید سیاسی به سر می‌برد، خسوف را رصدگیری کرد.&amp;lt;sup&amp;gt;35&amp;lt;/sup&amp;gt; مراسلات قابوس زبانزد هم روزگارانش بود و در کتابی به نام کمال البلاغه که اکنون نیز موجود است، صنایع ادبی را با مهارت در نثر به کار می‌برد. علاوه بر اینها، خطی بسیار زیبا و پخته داشت که در منابع ادبی به آن اشاره شده‌است، جمع‌آوری شده‌است. صاحب بن عباد دربارهٔ خط او گفته‌است: «هذا خط قابوس ام جناح طاووس» این خط قابوس است یا پر طاووس.&amp;lt;sup&amp;gt;36&amp;lt;/sup&amp;gt; شاعران زیادی از جمله: ابوالقاسم زیاد بن محمد قمری جرجانی، شیخ ابوعامر جرجانی بجلی و… قابوس را ستوده‌اند، اما قابوس علاقه‌ای به مدایح نداشت. با وجود این، هر ساله به وزیرش مبالغی می‌داد تا بین شاعران تقسیم شود. دربارهٔ قابوس و مرداویج نیز گفته شده که در جنگ‌ها بلافاصله اسیران را با هدایایی آزاد و زخمی‌ها را مداوا می‌کردند. &amp;lt;sup&amp;gt;37&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عنصر المعالی از آخرین بقایای این خاندان است که جنبه ادبی او بسیار قوی تر از جنبه سیاسی وی است. او سال‌های متعدد، ندیم و همنشین سلاطین سلسله‌های غزنوی و شدادی بود. سفرهای زیادی کرد و از هر فن و حرفه و طبقه‌ای خبر داشت. در دربار شاهان به گرمی پذیرفته می‌شد. تجربه‌هایی که در طول سالیان در ممالک مختلف گرد آورده بود، او را به دایره المعارفی از علوم و رسوم جامعه و فرهنگ تبدیل کرده بود. عنصر المعالی اگر چه قلمروی نداشت، اما اثر فرهنگی او بیشتر از تمامی امرای این خاندان بود. در سنین کمال خود، کتاب ارزشمند «قابوس‌نامه» را نوشت که یکی از فصیح‌ترین کتاب‌های ادبی ایران و فرهنگ کاملی دربارهٔ زندگی شاهان و مردم ایران در قرن پنجم است. این کتاب در ۴۴ باب و به نام پسرش گیلانشاه تدوین شده‌است. اطلاعات تاریخی فراوانی از این کتاب برداشت می‌شود و یکی از قابل اعتمادترین کتاب‌ها دربارهٔ آل زیار به‌شمار می‌آید.&amp;lt;sup&amp;gt;38&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چه حکومت آل زیار در ابتدا بیشتر جنبه دینی داشت و به حمایت از شیعه و مخالفت با اهل تسنن و به خصوص خلیفه بغداد شروع شد، اما به دلیل مشروعیت سیاسی، مجبور شدند پس از رسیدن به قدرت برای بقای در قدرت، تغییر ماهیت دینی دهند، یعنی مشروعیت دینی خود را فدای مشروعیت سیاسی کنند. کسانی که دور از قدرت بودند، این تغییر موضع را نمی‌پسندیدند. وشمگیر از برادر خود به دلیل تغییر ظاهری گرایش دینی ایراد گرفت و حتی قصد نداشت که همکاری با برادرش را به دلیل چنین تنگناهایی بپذیرد. آنچه مسلم است آل زیار نیاز به حمایت بغداد داشتند، بنابراین مجبور به مدارا با عباسیان، اگر چه به ظاهر، بودند. در پاره‌ای از موارد، نیت باطنی آنها یا گرایش قلبی شان آشکار می‌شد، مثل گرایش منوچهر به شیعه که باعث لشکرکشی محمود به گرگان و ترک شهر از سوی منوچهر شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== برج گنبد کاووس ==&lt;br /&gt;
گنبد قابوس یا گنبد کاووس بنایی تاریخی از سده چهارم هجری است که در شهر گنبد کاووس، شمال ایران در استان گلستان قرار دارد. سبک معماری بنا شیوه رازی است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:برج گنبد کاووس بزرگترین برج تمام‌آجری جهان در گنبدکاووس.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;برج گنبد کاووس بلندترین برج تمام‌آجری جهان در گنبدکاووس&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
این بنا که بلندترین برج تمام آجری جهان به‌شمار می‌آید بر فراز تپه‌ای خاکی که قریب پانزده متر از سطح زمین بلندتر است قرار دارد. این بنا در سال (۳۹۷ هجری قمری برابر با ۳۷۵ هجری خورشیدی) و در زمان سلطنت شمس المعالی قابوس بن وشمگیر و در شهر جرجان که پایتخت پادشاهان آن دیار بوده، بنا گردیده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پروفسور آرتور پوپ در مورد این بنا چنین نوشته‌است: «در زیر سمت شرق کوه‌های البرز و در برابر صحراهای پهناور آسیا یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای معماری ایران با تمام شکوه و عظمت خود قد برافراشته‌است. این بنا گنبد قابوس بقعه آرامگاه قابوس بن وشمگیر می‌باشد و برج آرامگاه از هرگونه آرایش مبراست. جنگنده‌ای با نیروی ایمان در نبرد رودرروی، پادشاهی شاعر در نبرد با ابدیت، آیا آرامگاهی چنین عظیم و مقتدر وجود دارد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ویل دورانت در مورد آن نوشته‌است: «جرجان در قرن ۱۰ میلادی (عصر زیاریان) یکی از ولایت‌های بزرگ ایران بود و به امیران روشنفکر اشتهار داشت، مثل شمس المعالی قابوس وشمگیر که ابن سینا را به دربار خود خواند. این شهر گنبدی ۵۲ متری دارد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پی سازی بنا از زمین سفت شروع و تا ارتفاع حدود ۱۵ متری با آجر و مصالح مشابه خود بنا انجام شده‌است. درون پای بست سردابی وجود داشته که پاکار طاق آن هنوز بر جای است ولی بر اثر کاوشهای پیاپی کاوشگران که در پی گنج بوده‌اند آثاری از کف آن بر جای نمانده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدنه مدور خارجی گنبد قابوس دارای ۱۵ تَرَک (دندانه نود درجه) می‌باشد (همانند ستاره ده پر) این ترکها که در اطراف آن و به فواصل مساوی از یکدیگر قرار دارند، از پای بست بنا شروع و تا زیر سقف گنبدی ادامه می‌یابد و میان این ترکها با کوهه‌ای آجری پر شده‌است. راًس این ترکها (به جز در ورودی) به اندازه ۱٫۳۴ متر از یکدیگر فاصله دارند. قطر داخلی گنبد به طول ۹ متر و ۷۰ سانتی‌متر و قطر آن از قاعدهً ترکها بطول ۱۴ متر و ۶۶ سانتی‌متر و طول قطر آن از رأس ترکها یا به عبارتی قطر پای بست آن ۱۷ متر و ۶ سانتی‌متر می‌باشد ضخامت میل از پایین به بالا کرنش کمی دارد و در ارتفاع ۳۷ متری گنبد مخروطی بنای برج را تکمیل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گنبد که در شمال استان گلستان در شهر گنبد کاووس واقع شده‌است با آجرهای مخصوص دنباله دار کفشکی ساخته شده‌است، دو پوسته‌است. گنبد درونی مانند گنبدهای خاکی به شکل نیم تخم مرغی و از آجر معمولی است و پوسته بیرونی با آجر دنباله دار.&amp;lt;ref&amp;gt;برترین‌ها - [http://www.bartarinha.ir/fa/news/114577/معماری-ایرانی-برج-گنبد-قابوس معماری ایرانی: برج گنبد قابوس]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29905</id>
		<title>آل زیار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29905"/>
		<updated>2018-04-24T18:37:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو آل زیار.jpg|بندانگشتی|437x437پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو آل زیار&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
زياريان خانداني بودند كه بيش از يكصد سال بر قسمت‌هايي از ايران حكومت كردند. درخشش اين حكومت در سرزمين گرگان بود كه هم اكنون نيز آثاري از آنها باقي مانده است. بنيان‌گذار اين سلسله، مرداويج بود كه در آغاز از فرماندهان لشكر امراي علوي و ساماني محسوب مي‌شد و رفته رفته به دليل لياقت و كارداني توانست حكومت مستقلي ايجاد كند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;پرثوه نامه - [http://hesarnavi.blogfa.com/post-162.aspx گرگان در دوره آل زيار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلسله ای از ملوک و امرای ایرانی نژاد در گرگان ، از سال 316 تا 434 هَ .ق . مؤسس این سلسله مرداویج (مرداویز)بن زیار که خود را از اعقاب پادشاهان قدیم میشمرد در جرجان علم استقلال برافراشت و اصفهان و همدان را نیز بحیطه ٔ تصرف آورد و در سالهای 316 تا319 ایران غربی را تا حوالی حلوان مسخر کرد. آل بویه نخست در خدمت او بودند و علی بن بویه از دست او حکومت کرج داشت . مرداویج صورةً فرمان خلفای عباسی را گردن نهاده بود و برادر او وشمگیربن زیار نسبت به سامانیان نیز اظهار انقیاد میکرد. پس از آنکه آل بویه به سال 320 استقلال یافتند اقتدار زیاریان بجرجان و طبرستان محدود شد، و این سلسله را غزنویان منقرض کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردوایج بن زیار (316-323)، ابومنصوربن وشمگیر ملقب بظهیرالدوله (323-356)، بیستون (356-366)، شمس المعالی قابوس معروفترین ِ افراد این سلسله (366-403)،انوشیروان (دارا؟) (420-434).&amp;lt;ref&amp;gt;واژه یاب - [https://www.vajehyab.com/dehkhoda/%D8%A2%D9%84+%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1 آل زیار، لغت‌نامه دهخدا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با حکومت نصر بن احمد سامانی در خراسان و ماوراء النهر، یکی از سرداران او به نام مرداویج بن زیار در طبرستان قیام کرد و سلسله ی مستقل آل زیار را تاسیس کرد. مرداویج سپس با استفاده از اوضاع آشفته ی دربار سامانی، توانست علاوه بر گرگان و ری، بخش های مهمی از جنوب ایران را از دست حاکمان دست نشانده ی خلفای عرب آزاد کندو شهر اصفهان را مرکز حکومت خود قرار دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;راویان تاریخ - [http://raviantarikh.mihanblog.com/post/19 حکومت آل زیار] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل زیار منصوب به یک خانواده گیلانی‌اند که قرابت زیادی با دیالمه آل‌بویه داشتند. در تمام مدتی که ناصر کبیر براثر استیلای سامانیان بر طبرستان در نواحی دیلمان منزوی می‌زیست، تمام هم خود را مصروف مسلمان کردن اهالی دیلمان گردانید و به دلیل حسن سلوک و صفای باطنی که داشت، اکثر ساکنان دیلمان از جمله لیلی ابن نعمان و حسن فیروزان و ماکان کالی و اسفار ابن شیرویه و مرداویج زیاری و علی بویه دور او جمع شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;نقشۀ تاریخ - [http://www.histomap.ir/%D8%A2%D9%84-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1/ آل زیار]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت &#039;&#039;&#039;زیاریان&#039;&#039;&#039; (آل زیار) از خاندانهای اصیل ایرانی در شمال کشور دیلم (گیلان) محسوب می شوند. بنیانگذار این دودمان مردی متهور و بی باک و البته دوستدار ایران و علاقمند به احیای ایران عصر باستان بویژه دوره طلایی انوشیروان ساسانی به نام &#039;&#039;&#039;مرداویج&#039;&#039;&#039; بود. مرداویج بر ضد خلافت غاصب عباسیان شورید و ایران مرکزی تا حدود خوزستان پیش راند. سرانجام این شاه نامی و وطن دوست با توطئه غلامان ترک خویش که از سوی مرکز خلافت ساپرت شده بودند. درحمام با ضربات شمشیر به قتل رسید. پایتخت مرداویج شهر زیبای &#039;&#039;&#039;اصفهان&#039;&#039;&#039; بود. اصفهان برای اولین بار توسط مرداویج به پایتختی ایران برگزیده شد. جانشینان مرداویج چندان دولت مقتدری نداشتند و گاهی به آل بویه زمانی به سامانیان و دیرگاهی دیگر تحت قیمومیت غزنویان روزگار سپری می کردند و عاقبت توسط طغرل سلجوقی منقرض شدند. پایتخت آل زیار در دوره جانشینان مرداویج بیشتر در نواحی شمالی شهر &#039;&#039;&#039;گرگان&#039;&#039;&#039; بود. از دیگر مراکز دولت ایشان :ساری - قومس - جرجان و ری بوده است. نکته قابل توجه در مورد سلسله زیاریان اسامی اصیل ایرانی که برگرفته از تاریخ و فرهنگ ملی کشورمان ایران است می باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;اهورا - [http://horodot.blogfa.com/post-11.aspx پایتخت سلسله زیاریان (316 - 433 ه.ق)]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سلسله پس از سلسله علویان طبرستان روی كار آمد. ناصر كبیر كسی بود كه با تلاش بسیار باعث استتقلال آن منطقه شد. یاران وی بعد از مرگ او توسط اسفار شیرویه و مردآویز بعد از یك نبرد خونین طبرستان را تصرف كردند ولی اسفار با مسلمانان رفتار ناشایستی انجام می داد . مردآویز از این مسئله استفاده كرد و نظر مردم را جلب كرد و حكومت آل زیاری را تأسیس كرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ققنوس - [http://ghoghnoos87x1.mihanblog.com/extrapage/9 تاریخی] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آل زیار ==&lt;br /&gt;
دو خانواده ایرانی از نواحی مازندران و گیلان بودند که توانستند به حکومت ایران برسند. در واقع، بعد از حکومت نیمه مستقل طاهریان و پس از صفاریان و در ایام امارت امری سامانی در ماوراءالنهر، خانواده‌هایی از مازندران و سپس گیلان توانستند بر قسمت عمده ایران غربی، یعنی از خراسان تا بغداد تسلط یابند. حکومت این خانواده ها به نام دیلمیان شهرت یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرزمینهای طبرستان و دیلم که در قسمت شمالی البرز و در پناه کوهها و دره‌های صعب العبور و جنگلهای انبوه قرار دارد، از قدیم الایام ( حتی پیش از اسلام ) حاکمیت خود را حفظ کرده بود، چنانکه زمان انوشیروان دادگر ( خسرو اول 579 – 531 م ) تا مدت ها این ولایت یک نوع حکومت خود مختار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از فتوحات مسلمانان در اکناف ایران ( با اینکه تا اقصی نقاط خراسان تحت نفوذ اعراب مسلمان در آمد )‌ باز هم طبرستان و دیلمان از حملات آنان محفوظ ماند. خاندان های قدیم آن ولایت، مانند اسپهبدان و قارنیان و خانواده جستان ( حدود رودبار و منجیل ) همچنان به آداب و رسوم خود زندگی می‌‌کردند. همچنین، بسیاری مذهب خود را نیز حفظ کردند، تا روزگاری که گروه های از عراب طرفدار خاندان حضرت علی ( ع ) و شیعیان زیدیه به آن نواحی پناه بردند و مورد حمایت همان خانواده ها قرار گرفتند. چنانکه وقتی  داعی کبیر  حسن بن زید در آن نواحی سکنی گزید، جمعی کثیر از مردم طبرستان و گیلان به طرفداری او برخاستند. همچنین در جنگهایی که میان او و یعقوب لیث صفاری رخ داد، مردم گیلان از او حمایت بی دریغ نمودند .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/10 آل زیار] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استمرار قدرت محلی اسپهبدان و پادوسبانان در جبال طبرستان و رویان که با وجود ضعف و انحطاط تدریجی ، همچنان در بعضی دوره‏ها دوام می یافت، مانع از آن نشد که بخش هامونی طبرستان و جرجان به دنبال انقراض علویان، تا مدتها مورد منازعه دو سلسله ی جنگجوی گیل و دیلم - آل زیار و آل بویه - نماند و افول قدرت نهایی آنها سرانجام تا طلوع دولت سلجوقیان به طول انجامید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن که هر دو سلسله در آغاز ورود به صحنه تاریخ، خود را مخالف خلیفه نشان دادند، اما در پایان هم با خلیفه و هم با امرای دست نشانده‏اش کنار آمدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;دانستنیهای ایران و جهان - [http://golshn12.blogfa.com/category/83 سلسله دیلمیان آل زیار در گيلان، طبرستان، گرگان، قزوين، ری، اصفهان و خراسان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سلسله دیلمیان آل زیار در گيلان، طبرستان، گرگان،  قزوين، ری، اصفهان و خراسان ==&lt;br /&gt;
از 316 تا 483 قمری / 928 تا 1090ميلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 - مردآویج                                                                          316 تا 323 ه.ق / 928 تا 935  میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 - وشمگیر بن زیار                                                               323 تا 357 ه.ق / 935 تا 968  میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 - بیستون (بهستون) بن وشمگیر                                          ‍ 357 تا 366 ه.ق / 968 تا 977  میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 - شمس‌المعالی قابوس بن وشمگیر                                         366 تا 403 ه.ق / 967 تا 1012 میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 - فلک‌المعالی منوچهر بن قابوس                                           403 تا 423 ه.ق / 1012 تا 1032میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 - انوشیروان بن منوچهر                                                     ‍ 423 تا 435 ه.ق / 1032تا 1044میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از مورخان سال 433 هجری قمری / 1043 میلادی را که مرداویج نامی از سوی طغرل بیک سلجوقی به حکومت گرگان گماشته شد، سالِ پایان کار آل زیار می‌دانند، ولی برخی بر این گمانند که مردان دیگری مانند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 - جستان بن انوشیروان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 - کیکاووس بن ساکندر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 - گسلان بن کیکاووس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 - ابو کالیجار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 - دارا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این دودمان تا 483 هجری قمری/ 1090میلادی حکومت رانده و سرانجام به دست اسماعیلیان برافتاده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مرد آویج ==&lt;br /&gt;
از ميان بزرگترين رجال طبرستان و ديلم که مدتهاي متمادي با سامانيان و سپاهيان خليفه عباسي براي تحصيل قدرت و استقلال در زد و خورد بودند ، ابوالحجاج مرداويج پسر زيار پسر مردانشاه ، از همه بزرگتر و شجاعتر بوده است . وي منسوب هب خاندان امراي گيلان بوده كه از طرف مادري از اعقاب سپهبدان رويان به شمار مي رود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مساله طبرستان از همان اوایل طلوع آنها برای سامانیان حل نشده باقی مانده بود. اسفار – پسر شیرویه، هر چند ابتدا با سامانیان همراه بود، اما در آخر کار بر آنان شورید و به تدریج گرگان ،طبرستان، قزوین، ری، قم و کاشان را در قلمرو خود آورد. اسفار فرماندهی سپاه خود را به یکی از بزرگان ولایت، یعنی مرد آویچ پسر زیار سپرد، ولی خود با طغیان سربازان رو به رو گردید و در طالقان به قتل رسید ( 316 ه.ق). قلمرو حکومت مرد آویچ علاوه بر مازندران و قسمتی از گیلان، به شهرهای ری، قم و کرج ابودلف و ابهر و بالاخره همدان رسید. حتی سپاه خود را به حدود دینور نیز فرستاد ( 319 ه.ق). مرد آویچ، اصفهان را فتح کرد و خیال حمله به بغداد را داشت. وی به زبان آورده بود که من شاهنشاهی ساسانی را بر می‌‌گردانم  و قصد داشت که مدائن را پایتخت قراردهد. او پس از آنکه مراسم جشن سده را در اصفهان بر پای داشت. به علت اختلافی که میان غلامان ترک و دیلم او پیش آمده، به دست غلامان ترک در حمام کشته شد. ( 323 ه.ق)&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرداویج که همواره آرزوی احیای پادشاهی ایران را داشت، جشن های ملی نوروز و مهرگان را با شکوهد هرچه تمام در اصفهان برگزار کرد. اودر سال 319 هجری برای فتح همدان عازم غرب ایران شد و در نبردی که با لشکریان خلیفه داشت، به پیروزی رسید و همدان را نیز فتح کرد. مرداویج که فتح بغداد و سرنگونی خلافت عباسی را نیز در سر می پروراند، پیش از آن که نقشه ی خود را عملی کند، به دست عاملن دخلیفه کشته شد. با مرگ مرداویج، سرداران سپاه، وشمگیر بن زیار را به حکومت مننسوب کردند. اما وشمگیر نتوانست آرزوهای برادر بزرگترش را برآورده سازد و به ناچار تبعیت از خلیفه را پذیرفت .بیشتر دوران فرمانرزوایی وشمگیر به نبر با سامانیان گذشت تا اینکه با تاسیس حکوت آل بویه،در جنوب ایران قلمرو حکومت او تنها به بخشی از گرگان و طبرستان محدود گردید. سلسله ی آل زیار نیز سرانجام در حمله ی سلجوقیان به طور کامل منقرض شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرداویج ابتدا از یاران اسفار ابن شیرویه بود. پس از فتح طبرستان، از طرف اسفار ابن شیرویه مأموریت یافت نزد سالار مسافری که در نواحی طارم، امارتی مستقل داشت، برود و او را حاضر به بیعت با اسفار کند. لیکن مرداویج که دلخوشی چندانی از اسفار نداشت، محرمانه بر ضد او با سالار سازش کرد. همین‌که سپاهیان از تصمیم مرداویج مطلع شدند، بر اسفار شوریدند. اسفار هنگامی‌که خود را در تنگنا دید، از قزوین به ری گریخت. بااین‌همه، در سال ۳۱۶ هجری در نزدیکی طالقان کشته شد. مرداویج پس از تصرف قلمرو اسفار، نواحی جدید دیگری را نیز ضمیمه متصرفات خود ساخت. چنانکه در سال ۳۱۹ هجری به همدان دست‌یافت. سپس عازم جنگ با هارون القریب سردار المقتدر بالله خلیفه عباسی که برای جلوگیری از تجاوزات او آمده بود، شد. پس از شکست نماینده خلیفه، عازم اصفهان شد. پس از فتح اصفهان، سپاهی مأمور تسخیر خوزستان کرد و خود او در اصفهان ساکن شد. تصمیم وی این بود که پس از انجام مراسم جشن سده ۳۲۳ هجری به جانب بغداد لشکرکشد. در همین سال به دست غلامان ترک خود کشته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وشمگیر ==&lt;br /&gt;
بعد از قتل مردآویچ، جمعی از یاران او برادرش  وشمگیر  را از مازندران به اصفهان و ری احضار کردند که حکومت را به بسپارند، اما، چنانکه خواهیم دید حکومت ولایهای عمده دیگر به دست آل بویه افتاد و این خانواده بعضی نواحی قلمرو حکومت خود رابه حوالی مرزهای ایران در عصر ساسانی رساندند. در این مدت، وشمگیر تنها به حکومت گرگان و قسمتی از مازندران اکتفا کرد ( 323 تا 357 ه.ق‌)‌. جنگ های او با آل بویه، به شکست انجامید و تقاضای کمک از نوح بن نصر سامانی نیز بی نتیجه ماند. وشمگیر در حالی که آماده نبرد با آل بویه می‌‌شد، در حین شکار، مورد حمله گرازی قرار گرفت و کشته شد ( اول محرم 357 ه.ق). بهستون ( بیستون ) پسر وشمگیر، با برادرش قابوس رقابت داشت و حوزه حکومت قابوس بعد از مرگ برادر به همان گرگان منحصر شد. در جنگی که میان او و آل بویه در حوالی استرآباد در گرفت، شکست خورد و به خراسان فرار کرد ( 371 ه.ق). بعد از آن، گرگان در دست آل بویه باقی ماند و قابوس نیز در 403 ه.ق. به قتل رسید. بعد از او، فرزندش منوچهر که داماد سلطان محمود نیز بود نتوانست بر قلمرو خود بیفزاید و نوشیروان پسرش، و جستان نوه اش، تنها به صورت امرای محلی در گرگان تا حدود سالهای 435 ه.ق. حکومت راندند. در تمام مدتی که قابوس و منوچهر و سایر اولاد زیار در گرگان حکومت نیمه مستقلی داشتند، خاندان بویه که دست پرورده مرد آویچ بودند، پی در پی به فتوحات تازه دست می‌‌یافتند و قلمرو حکومت خود را توسعه می‌‌دادند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بهستون ابن وشمگیر ==&lt;br /&gt;
بعد از درگذشت وشمگیر بر سر جانشینی او بین دو پسرش ابومنصور بهستون و قابوس اختلاف افتاد. بهستون از رکن‌الدوله دیلمی یاری خواست. رکن‌الدوله به یاری او برخاست و از خلیفه فرمان حکومت گرگان و طبرستان را برای بهستون گرفت. اختلاف بین پسران وشمگیر تا سال ۳۶۶ هجری که سال درگذشت بهستون است، باقی بود. در این سال قابوس بر کلیه متصرفات پدر خود مسلط شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بيستون پسر ارشد وشمگير در هنگام مرگ پدر در طبرستان و قابوس پسر دوم، همراه وشمگير بود. سران لشكر از جمله ابوالحسن سيمجور سپهسالار خراسان، ابتدا با قابوس بيعت كردند، اما بيستون با شنيدن خبر مرگ پدر، از طبرستان به گرگان آمده، جانشين پدر شد. در آغاز با مشكل هزينه لشكركشي سامانيان مواجه بود. امير منصور ساماني آذوقه لشكريان را به عهده وشمگير گذاشته بود و حال كه لشكر در حدود دامغان به سر مي برد، خواستار هزينه لشكركشي از بيستون شدند. بيستون خدعه‌اي به كار برد. لشكريان كه آذوقه اي نداشتند، پراكنده شده و برگشتند. بيستون با آل‌بويه از در دوستي درآمد و ركن‌الدوله با ارسال مال و لشكر او را حمايت كرد. بيستون با دختر عضد الدوله ازدواج كرد تا به اين وسيله، اتحاد خود را با آل بويه تحكيم بخشد و توانست حدود ده سال بدون مشكل بر گرگان و طبرستان حكومت كند. در سال 360 ﻫ .‌ق عضدالدوله از خليفه بغداد براي بيستون خلعت و لوا و منشور در خواست كرد و خليفه منشور حكومت ولايت گرگان و طبرستان را فرستاد و او را به ظهيرالدوله ملقب كرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر شمس المعالی قابوس ==&lt;br /&gt;
قابوس مردی درشت خو و سخت کش و با خشم و غضب بود و به آسانی حکم به کشتن می داد و به اندک سوء ظنی دست به قتل هر بی گناهی میزد به همین علت جمعی بسیار به دست او شربت مرگ چشیدند همین کار ها موجب قتل او در سال 403 هجری توسط سردارنش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمس المعالی قابوس، مشهور ترین افراد خاندان زیاری است چه او مردی فاضل و کریم و فضل دوست و شاعر پرور و ادیب و خوش خط بود و در عهد خود حتی در همان هجده سالی که در خراسان می زیست و دستگاه سلطنت نداشت، پیوسته با فضلا و علما در معاشرت و مکاتبه بود، به ایشان انعام و اکرام می کرد وصیت فضاعلش به همه ی افراد بلاد رسیده بود. ابوریحان بیرونی، دانشمند معروف ایرانی نیز که مدتی در دربار امیر قابوس بود، کتاب آثارالباقیه را به نام او تالیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برج قابوس آرامگاه امیر شمس المعالی قابوس بن وشمگیر (پدر بزرگ امیر عنصرالمعالی نویسنده ی کتاب قابوس نامه) است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قابوس پس از رسیدن به سلطنت، از طرف خلیفه ملقب به شمس‌المعالی شد. در همین زمان رکن‌الدوله دیلمی درگذشت و قلمرو او بین پسرانش عضدالدوله، مؤیدالدوله و فخرالدوله تقسیم شد. دیری نگذشت که عضدالدوله و مؤیدالدوله چشم طمع به متصرفات فخرالدوله دوختند و بنای تاخت‌وتاز بر قلمرو فخرالدوله گذاشتند. فخرالدوله که تاب مقاومت در خود نمی‌دید، به طبرستان گریخت و از قابوس یاری خواست. مؤیدالدوله از پی او به گرگان حمله برد. پس از مختصر زدوخوردی که با قابوس کرد، قابوس شکست خورد و به خراسان گریخت. در سال ۳۷۱ هجری از نوح ابن منصور امیر سامانی کمک خواست. لیکن بازهم توفیقی نصیب او نشد. در سال ۳۸۸ هجری مجدد گرگان و طبرستان و گیلان را به تصرف درآورد و تا سال ۴۰۳ هجری حکومت کرد. در سال مذکور به سبب توطئه بعضی از سرداران خود اسیر شد و چندی بعد به قتل رسید. قابوس مشهورترین فرمانروای آل زیار است. ابن‌سینا و ابوریحان بیرونی ازجمله کسانی هستند که از حمایت وی برخوردار بوده‌اند. با تمام این اوصاف مردی درشت‌خو و عاری از شفقت بود، به‌آسانی حکم به قتل می‌داد و با اندک سوءظنی فرمان کشتن بی‌گناهان را صادر می‌کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فلک المعالی منوچهر ==&lt;br /&gt;
پس از کشته شدن قابوس، پسرش منوچهر در اثر همراهی اهالی دیلم، به‌فرمان القادر بالله خلیفه عباسی جانشین پدر شد. منوچهر از آغاز کار با سلطان محمود غزنوی از در صلح درآمد و خود را خراج‌گزار سلطان کرد. به همین سبب، قریب مدت ۲۰ سال با آسایش خیال در گرگان و طبرستان حکومت راند. این امیر مانند پدر خویش حامی ادبا و شعرا بود. منوچهری دامغانی شاعر معروف ایران تخلص خود را از نام او گرفته است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهر در سال 403 ﻫ . ق پس از مرگ قابوس به طور رسمي به حكومت نشست. خطبه و سكه به نام خود زد. پس از مدت كوتاهي، خليفه بغداد براي او خلعت و لوا و منشور حكومت بر سرزمين‌هاي تحت تسلط پدرش را فرستاد و با تسليت مرگ پدر، او را بر سياق لقب قابوس ملقب به «فلك‌المعالي» كرد. با آغاز حكومت منوچهر، دوره افول حكومت آل زيار شروع شد. منوچهر و اميران پس از او ديگر استقلال خود را از دست دادند و به حكومت سلطان محمود و سلاطين قدرتمند ديگر وابسته شدند. او از آغاز سعي كرد كه خود را به حكومت المقتدر وابسته كند تا به اين وسيله حكومت خود را استحكام و قوام بيشتري بخشد و بتواند در مقابل مخالفت هاي احتمالي مقاومت كند. نخست گروهي از بزرگان شهر گرگان را همراه با هداياي بسيار نزد سلطان محمود فرستاد و به او تقرب جسته و خود را آماده فرمانبرداري او معرفي كرد و مقرر شد نام محمود بر منابر گرگان، طبرستان و قومس ذكر شود و هر سال پنجاه هزار دينار به عنوان خراج به خزانه‌ي او بپردازد. در لشكركشي محمود براي فتح قلعه ناردين در هندوستان، منوچهر دو هزار تن سرباز زبده خودش را در اختيار او گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهر كه از كارهاي پيشين به عنوان مقدماتي براي نزديك شدن هرچه بيشتر به محمود، استفاده كرده بود، گام نهايي را برداشت و ابوسعيد شولكي؛ رئيس گرگان و از فضلاي بزرگ آن شهر را به همراه قاضي گرگان، كه از محدثان بزرگ روزگار بود، با جمعي ديگر از بزرگان به نزد سلطان محمود براي خواستگاري از دختر وي فرستاد. در سال 409 ﻫ. ق پس از خواندن خطبه عقد، دختر را از هرات به استرآباد بردند.&amp;lt;sup&amp;gt;24 &amp;lt;/sup&amp;gt; در سال 420 ﻫ. ق هنگامي كه لشكر محمود عازم سرزمين ري بود، منوچهر احساس خطر كرد و ترسيد كه مبادا امارت او مورد توجه محمود باشد. بنابراين در زمان رفت و برگشت محمود به ري، حدود نهصد هزار دينار براي محمود پيشكش فرستاد و براي احتياط به كوهستان هاي صعب العبور كوچ كرد. حتي احتمال داده‌اند كه لشكركشي محمود به گرگان بيشتر به انگيزه حمايت منوچهر از شيعيان باشد.&amp;lt;sup&amp;gt;25 &amp;lt;/sup&amp;gt;يهقي تصريح مي‌كند كه محمود در اين لشكركشي تا گرگان پيشروي كرد. دربار غزنوي به اين نتيجه رسيده بودند كه منوچهر مي‌خواهد بين محمود و پسرش مسعود، كه مخالفت آشكاري روي داده بود، دشمني شديدي ايجاد كند. منوچهر در سال 421 درگذشت و به جاي او، پسرش انوشيروان ملقب به «شرف‌المعالي» به حكومت رسيد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انوشیروان فلک المعالی ==&lt;br /&gt;
بعد از منوچهر، فرزندش انوشیروان جانشین او شد. به دلیل خردسالی، خالش باکالیجار زمام امور را در دست گرفت. باکالیجار در آغاز کار، نماینده‌ای نزد سلطان مسعود غزنوی فرستاد و قبول تبعیت کرد. در سال ۴۲۵ هجری که سلطان مسعود غزنوی به عزم جهاد به هندوستان رفته بود، باکالیجار از موقعیت استفاده کرد و علم طغیان بر ضد سلطان مسعود برافراشت. سلطان مسعود بعد از مراجعت از هندوستان در سال ۴۲۶ هجری به‌طرف گرگان حرکت کرد. باکالیجار به‌اتفاق انوشیروان گرگان را رها کرد و به ری پناهنده شد. دیری نگذشت که در محل ناتل از آبادی‌های آمل از سپاهیان سلطان مسعود شکست خوردند. باکالیجار از در عذرخواهی در آمد و مورد عفو سلطان قرار گرفت و مجدد به حکومت طبرستان و گرگان منصوب شد. طولی نکشید که طغرل سلجوقی بر سلطان مسعود غزنوی غلبه کرد و درنتیجه با کالیجار هم از تبعیت غزنویان خارج شد. در همین زمان که انوشیروان به حد رشد رسیده بود، با کالیجار را دستگیر کرد و شخصاً زمام امور را به دست گرفت. هنگامی‌که طغرل از دستگیری با کالیجار آگاه شد، در سال ۴۳۳ هجری عازم طبرستان گردید. انوشیروان که نمی‌توانست در مقابل طغرل مقاومت کند، چاره‌ای جز تسلیم در خود ندید و این وضع تا سال ۴۳۵ هجری که سال درگذشت انوشیروان است، باقی بود. در حقیقت سال ۴۳۳ هجری را که طغرل به گرگان و طبرستان تسلط یافت، باید سال انقراض سلسله آل زیار دانست. از شاهزادگان دیگر زیاری که در تاریخ ایران معروفیت خاصی پیدا کرد، امیر عنصرالمعالی کیکاووس است که قابوس‌نامه را در سال ۴۷۵ هجری به‌عنوان نصیحت‌نامه، برای تربیت پسر خود گیلانشاه تألیف کرده است. لیکن معلوم نیست که این شخص به امارتی هم رسیده باشد. قلمرو آل زیار عبارت بود از مازندران و اصفهان و همدان.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آغاز حكومت انوشيروان هم‌زمان با افول قدرت آل زيار بود. محمود حكومت او را تثبيت كرد و مقرر داشت پانصد هزار دينار بپردازد. در اين دوره، باكارليجار (ابوكاليجار به معني ابوالحرب) فرمانده سپاه و دايي انوشيروان تصميم گيرنده‌ي اصلي حكومت بود و انوشيروان را به دليل نوجواني و بي‌تجربگي، از حكومت كنار گذاشت و در سال  423 ﻫ.ق طي نامه‌اي به دربار غزنويان، شايعه مرگ انوشيروان را خبر داد و اعلام كرد از خاندان مرداويج و وشمگير مردي كه بتواند حكومت گرگان را اداره كند، باقي نمانده است و ابوالمحاسن؛ رئيس گرگان را به همراه قاضي آن شهر به دربار مسعود، جانشين محمود فرستاد و منشور حكومت بر گرگان به نام باكاليجار صادر شد و دختر باكاليجار هم به عقد مسعود درآمد. مسعود در سال 426 ﻫ.ق پس از بازگشت از لشكركشي به هند، خود را با دو دشمن رو به رو ديد. نخست سلجوقيان كه به نواحي شمالي كشور دست اندازي كرده بودند، ديگري باكاليجار كه از غيبت مسعود استفاده كرد و با اتحاد با علاء‌الدوله كاكويه، عَلَم مخالفت با مسعود را برافراشته بود. مسعود براي مقابله با اين دو دشمن به نيشابور آمد. در نيشابور به دليل فرا رسيدن زمستان و برف سنگيني كه باريده بود، آذوقه كم بود. ابوالحسن عراقي يكي از دبيران، مسعود را برانگيخت تا به گرگان لشكركشي كند. مسعود به سوي گرگان روانه شد. باكاليجار، انوشيروان را به همراه بزرگان شهر با خود به ساري برد. عده زيادي از لشكريان او به مسعود پيوستند. مردم گرگان نيز خانه و كاشانه خود را رها كرده، به ساري رفتند. &amp;lt;sup&amp;gt;27&amp;lt;/sup&amp;gt; باكاليجار از ساري با نام خود و انوشيروان (كه احتمالاً تا اين زمان زنداني باكاليجار بود) به مسعود نامه نوشت و اظهار بندگي كرد، ولي مسعود به نامه توجه نكرد و تا آمل پيش رفت، آن جا را غارت كرد و به آتش كشيد. در همين زمان، نامه‌هايي از دهستان ، نسا و فراوه به سلطان رسيد و خبر حمله دوباره تركمانان به دهستان را اعلان كردند. مسعود از آمل عزم گرگان كرد. در گرگان نامه رسيد كه بخشي از سلجوقيان از جيحون گذشتند و از غيبت مسعود استفاده كرده و تا ميانه‌هاي خراسان پيش تاخته‌اند. مسعود كه خطر سلجوقيان را جدي مي ديد، شتابان به سوي خراسان روانه شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه مسعود پس از خود، ابوالحسن عبدالجبار را در گرگان و طبرستان به عنوان والي تعيين كرده بود،&amp;lt;sup&amp;gt;28&amp;lt;/sup&amp;gt;  اما باكاليجار با استفاده از نارضايتي مردم، حكومت را به دست گرفت. مسعود كه خطر سلجوقيان را بيشتر مي‌دانست، ترجيح داد كه در موقعيت كنوني با باكاليجار رابطه دوستانه داشته باشد. در جشن مهرگان همين سال (426 ﻫ. ق) باكاليجار هدايايي نزد مسعود فرستاد. پس از آن گويا باكاليجار با عبرت از لشكركشي مسعود، تصميم گرفت تا  وفاداري خود را به او ثابت كند. در سال 429 ﻫ. ق زماني كه مسعود ضعيف شده بود و سلجوقيان قسمت زيادي از خراسان را تسخير كرده بودند، عمال مسعود با مالي بسيار در خراسان از برابر سلجوقيان گريختند و در جستجوي پناهگاه از اسفراين به گرگان رسيدند. باكاليجار با آغوش باز آنها را پذيرفت و لشكرش را براي حمايت از آنها در برابر سلجوقيان آماده كرد. مسعود با شنيدن اين خبر، از باكاليجار تشكر كرد و در سال 431 خلعتي فاخر همراه با نامه‌اي براي دلگرمي به نزد او فرستاد.&amp;lt;sup&amp;gt;29&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 433 انوشيرون با كمك مادرش توانست پس از حدود ده سال دوري از قدرت، باكاليجار را دستگير كند و خود به حكومت برسد. علل ديگر روي كار آمدن انوشيروان شايد اين باشد كه در اين دوره، غزنويان كه ظاهراً بزرگ‌ترين حامي باكاليجار بودند، ضعيف شدند و سلجوقيان آنها را به گوشه‌اي راندند. در نتيجه انوشيروان عده اي را گرد خود جمع كرد و حكومت را به دست گرفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پايان آل زيار ==&lt;br /&gt;
در سال 433 ﻫ. ق طغرل سلجوقي از نابساماني و اختلاف بين باكاليجار و انوشيروان آگاه شد و به آن منطقه لشكر كشيد و گرگان را به راحتي تصرف كرد. يكصد هزار دينار براي صلح بر اهالي مقرر و شهر را به مرداويج بن بسو ديلمي، كه در سپاه طغرل بود، واگذار كرد و مقرر شد ساليانه پنجاه هزار دينار به عنوان خراج به طغرل بپردازد. به نظر مي رسد انوشيروان نيز بر بخشي از طبرستان يا تمامي آن حاكم شد تا در مقابل، سي هزار دينار بپردازد و تحت امر مرداويج باشد. پس از مدتي، مرداويج مادر انوشيروان را به زني گرفت و انوشيروان از همه نظر تحت فرمان مرداويج درآمد&amp;lt;sup&amp;gt;30&amp;lt;/sup&amp;gt; و ظاهراً يكي دو سالي بر منطقه طبرستان حكومت كرد و آن گونه كه از نوشته عنصرالمعالي كيكاوس برمي‌آيد، در سال 435 ﻫ . ق در هنگام شكار كشته شد. به اين ترتيب سلسله زياري با حمله سلجوقيان تقريباً منقرض شد و تنها بعضي از افراد اين خاندان در دوره‌هاي بعد براي مدتي بر بعضي از قلاع كوهستاني حكومت مي‌كردند و حكومت آنها هيچ گاه به منطقه گرگان و هامون كشيده نشد و از سوي شاهان و اميران جدي گرفته نشدند.&amp;lt;sup&amp;gt;31&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميران زياري غالباً مردمي عادل و منصف بودند و مردم به دليل اين برابري، شيفته حكومت آنها مي شدند، مرداويج بين لشكريان خود و عامه با عدالت رفتار مي‌كرد. به لشكريانش در لشكركشي ها توجه داشت و پاداش مناسب به جنگاوران مي‌داد و لشكريان از او راضي بودند، به طوري كه آل بويه و عده اي ديگر از سرداران پس از جدا شدن از ماكان، يكسره سراغ مرداويج آمدند. از خاندان زياري اميران نخستين بيشتر جنگاوراني بودند كه عمر خود را در لشكركشي و جنگ و گريزهاي نظامي مي‌گذراندند. اميران مياني زياري- قابوس و منوچهر- و در پايان عنصرالمعالي مجال بيشتري براي كسب علم و ادب و فضيلت داشتند. حشر و نشر با دانشمندان بزرگي مثل ابوريحان بيروني و ابوعلي سينا نيز در ايجاد اين روحيه بي‌تأثير نبود. &amp;lt;sup&amp;gt;32&amp;lt;/sup&amp;gt; نظامي عروضي از ورود ابوعلي سينا در دوره قابوس به گرگان خبر مي دهد. ابوعلي از چنگ قاصدان سلطان محمود گريخت و با ابوسهل مسيحي از طريق بيابان خوارزم روانه گرگان شدند. وي مدتي به طور ناشناس در گرگان به طبابت مشغول بود، تا اين كه آوازه مهارت او در گرگان پيچيد و قابوس او را براي معالجه خواهرزاده‌اش، كه گرفتار عشق دختري شده بود و فاش نمي‌كرد، فراخواند. ابوعلي جوان عاشق را كه مورد علاقه قابوس بود، معالجه كرد و در نتيجه بر اعتبار او افزوده شد. وقتي قاصدان محمود با تصوير ابوعلي به دنبال او آمدند، قابوس از تسليم ابوعلي به آنان امتناع كرد و حضور او را انكار كرد. رفتار قابوس با ابوعلي بسيار محترمانه و شايسته بود، به حدي كه قابوس او را برتخت خود مي‌نشاند.&amp;lt;sup&amp;gt;33&amp;lt;/sup&amp;gt;  البته بعضي ديگر از منابع گفته اند كه در زمان رسيدن ابوعلي به گرگان، قابوس در قلعه زنداني بوده است و نمي توانسته ابوعلي را ببيند و ابوعلي از آن جا روانه سرزمين آل بويه مي شود. آمدن ابوعلي حاكي از حسن شهرت و علم دوستي قابوس است كه البته به دليل شرايط سياسي پيش آمده، آن چنان كه بايد فضاي مناسبي براي اقامت دايم ابوعلي مهيا نبوده است.&amp;lt;sup&amp;gt;34&amp;lt;/sup&amp;gt; پيش از ابوعلي، ابوريحان بيروني هم در پي شهرت قابوس به گرگان آمده بود. بيروني كتاب «آثار الباقيه» كه اولين كتاب او بود، را در گرگان به پايان برد و به قابوس تقديم كرد. بار دوم، بيروني در سال 393 ﻫ. ق به گرگان رفت، در حالي كه در آن شهر در تبعيد سياسي به سر مي‌برد، خسوف را رصدگيري كرد.&amp;lt;sup&amp;gt;35&amp;lt;/sup&amp;gt;  مراسلات قابوس زبانزد هم روزگارانش بود و در كتابي به نام كمال البلاغه كه اكنون نيز موجود است، صنايع ادبي را با مهارت در نثر به كار مي برد. علاوه بر اينها، خطي بسيار زيبا و پخته داشت كه در منابع ادبي به آن اشاره شده است، جمع آوري شده است. صاحب بن عباد درباره خط او گفته است:«هذا خط قابوس ام جناح طاووس» اين خط قابوس است يا پر طاووس.&amp;lt;sup&amp;gt;36&amp;lt;/sup&amp;gt; شاعران زيادي از جمله: ابوالقاسم زياد بن محمد قمري جرجاني، شيخ ابوعامر جرجاني بجلي و... قابوس را ستوده‌اند، اما قابوس علاقه‌اي به مدايح نداشت. با وجود اين، هر ساله به وزيرش مبالغي مي داد تا بين شاعران تقسيم شود. درباره قابوس و مرداويج نيز گفته شده كه در جنگ ها بلافاصله اسيران را با هدايايي آزاد و زخمي‌ها را مداوا مي‌كردند. &amp;lt;sup&amp;gt;37&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عنصر المعالي از آخرين بقاياي اين خاندان است كه جنبه ادبي او بسيار قوي تر از جنبه سياسي وي است. او سال هاي متعدد، نديم و همنشين سلاطين سلسله هاي غزنوي و شدادي بود. سفرهاي زيادي كرد و از هر فن و حرفه و طبقه‌اي خبر داشت. در دربار شاهان به گرمي پذيرفته مي‌شد. تجربه هايي كه در طول ساليان در ممالك مختلف گرد آورده بود، او را به دايره المعارفي از علوم و رسوم جامعه و فرهنگ تبديل كرده بود. عنصر المعالي اگر چه قلمروي نداشت، اما اثر فرهنگي او بيشتر از تمامي امراي اين خاندان بود. در سنين كمال خود، كتاب ارزشمند «قابوس‌نامه» را نوشت كه يكي از فصيح ترين كتاب هاي ادبي ايران و فرهنگ كاملي درباره زندگي شاهان و مردم ايران در قرن پنجم است. اين كتاب در 44 باب و به نام پسرش گيلانشاه تدوين شده است. اطلاعات تاريخي فراواني از اين كتاب برداشت مي‌شود و يكي از قابل اعتمادترين كتاب‌ها درباره‌ي آل زيار به شمار مي‌آيد.&amp;lt;sup&amp;gt;38&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چه حكومت آل زيار در ابتدا بيشتر جنبه ديني داشت و به حمايت از شيعه و مخالفت با اهل تسنن و به خصوص خليفه بغداد شروع شد، اما به دليل مشروعيت سياسي، مجبور شدند پس از رسيدن به قدرت براي بقاي در قدرت، تغيير ماهيت ديني دهند، يعني مشروعيت ديني خود را فداي مشروعيت سياسي كنند. كساني كه دور از قدرت بودند، اين تغيير موضع را نمي‌پسنديدند. وشمگير از برادر خود به دليل تغيير ظاهري گرايش ديني ايراد گرفت و حتي قصد نداشت كه همكاري با برادرش را به دليل چنين تنگناهايي بپذيرد. آنچه مسلم است آل زيار نياز به حمايت بغداد داشتند، بنابراين مجبور به مدارا با عباسيان، اگر چه به ظاهر، بودند. در پاره‌اي از موارد، نيت باطني آنها يا گرايش قلبي شان آشكار مي‌شد، مثل گرايش منوچهر به شيعه كه باعث لشكركشي محمود به گرگان و ترك شهر از سوي منوچهر شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== برج گنبد کاووس ==&lt;br /&gt;
گنبد قابوس یا گنبد کاووس بنایی تاریخی از سده چهارم هجری است که در شهر گنبد کاووس، شمال ایران در استان گلستان قرار دارد. سبک معماری بنا شیوه رازی است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:برج گنبد کاووس بزرگترین برج تمام‌آجری جهان در گنبدکاووس.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;برج گنبد کاووس بلندترین برج تمام‌آجری جهان در گنبدکاووس&#039;&#039;&#039; ]]&lt;br /&gt;
این بنا که بلندترین برج تمام آجری جهان به‌شمار می‌آید بر فراز تپه‌ای خاکی که قریب پانزده متر از سطح زمین بلندتر است قرار دارد. این بنا در سال (۳۹۷ هجری قمری برابر با ۳۷۵ هجری خورشیدی) و در زمان سلطنت شمس المعالی قابوس بن وشمگیر و در شهر جرجان که پایتخت پادشاهان آن دیار بوده، بنا گردیده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پروفسور آرتور پوپ در مورد این بنا چنین نوشته‌است: «در زیر سمت شرق کوه‌های البرز و در برابر صحراهای پهناور آسیا یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای معماری ایران با تمام شکوه و عظمت خود قد بر افراشته‌است. این بنا گنبد قابوس بقعه آرامگاه قابوس بن وشمگیر می‌باشد و برج آرامگاه از هرگونه آرایش مبراست. جنگنده‌ای با نیروی ایمان در نبرد رودرروی، پادشاهی شاعر در نبرد با ابدیت، آیا آرامگاهی چنین عظیم و مقتدر وجود دارد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ویل دورانت در مورد آن نوشته‌است: «جرجان در قرن ۱۰ میلادی (عصر زیاریان) یکی از ولایت‌های بزرگ ایران بود و به امیران روشنفکر اشتهار داشت، مثل شمس المعالی قابوس وشمگیر که ابن سینا را به دربار خود خواند. این شهر گنبدی ۵۲ متری دارد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پی سازی بنا از زمین سفت شروع و تا ارتفاع حدود ۱۵ متری با آجر و مصالح مشابه خود بنا انجام شده‌است. درون پای بست سردابی وجود داشته که پا کار طاق آن هنوز بر جای است ولی بر اثر کاوشهای پیاپی کاوشگران که در پی گنج بوده‌اند آثاری از کف آن بر جای نمانده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدنه مدور خارجی گنبد قابوس دارای ۱۵ تَرَک (دندانه نود درجه) می‌باشد (همانند ستاره ده پر) این ترکها که در اطراف آن و به فواصل مساوی از یکدیگر قرار دارند، از پای بست بنا شروع و تا زیر سقف گنبدی ادامه می‌یابد و میان این ترکها با کوهه‌ای آجری پر شده‌است. راًس این ترکها (به جز در ورودی) به اندازه ۱٫۳۴ متر از یکدیگر فاصله دارند. قطر داخلی گنبد به طول ۹ متر و ۷۰ سانتی متر و قطر آن از قاعدهً ترکها بطول ۱۴ متر و ۶۶ سانتی متر و طول قطر آن از رأس ترکها یا به عبارتی قطر پای بست آن ۱۷ متر و ۶ سانتی متر می‌باشد ضخامت میل از پایین به بالا کرنش کمی دارد و در ارتفاع ۳۷ متری گنبد مخروطی بنای برج را تکمیل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گنبد که در شمال استان گلستان در شهر گنبد کاووس واقع شده است با آجرهای مخصوص دنباله دار کفشکی ساخته شده‌است، دو پوسته‌است. گنبد درونی مانند گنبدهای خاکی به شکل نیم تخم مرغی و از آجر معمولی است و پوسته بیرونی با آجر دنباله دار.&amp;lt;ref&amp;gt;برترین ها - [http://www.bartarinha.ir/fa/news/114577/%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AC-%DA%AF%D9%86%D8%A8%D8%AF-%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3 معماری ایرانی: برج گنبد قابوس]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%82%D9%84%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg&amp;diff=29904</id>
		<title>پرونده:قلمرو آل زیار.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%82%D9%84%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg&amp;diff=29904"/>
		<updated>2018-04-24T18:34:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;قلمرو آل زیار&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A8%D8%B1%D8%AC_%DA%AF%D9%86%D8%A8%D8%AF_%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3_%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%AC_%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A2%D8%AC%D8%B1%DB%8C_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%DA%AF%D9%86%D8%A8%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3.jpg&amp;diff=29903</id>
		<title>پرونده:برج گنبد کاووس بزرگترین برج تمام‌آجری جهان در گنبدکاووس.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A8%D8%B1%D8%AC_%DA%AF%D9%86%D8%A8%D8%AF_%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3_%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%AC_%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A2%D8%AC%D8%B1%DB%8C_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%DA%AF%D9%86%D8%A8%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3.jpg&amp;diff=29903"/>
		<updated>2018-04-24T18:23:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;برج گنبد کاووس بزرگترین برج تمام‌آجری جهان در گنبدکاووس&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29902</id>
		<title>آل زیار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29902"/>
		<updated>2018-04-24T16:23:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;زياريان خانداني بودند كه بيش از يكصد سال بر قسمت‌هايي از ايران حكومت كردند. درخشش اين حكومت در سرزمين گرگان بود كه هم اكنون نيز آثاري از آنها باقي مانده است. بنيان‌گذار اين سلسله، مرداويج بود كه در آغاز از فرماندهان لشكر امراي علوي و ساماني محسوب مي‌شد و رفته رفته به دليل لياقت و كارداني توانست حكومت مستقلي ايجاد كند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;پرثوه نامه - [http://hesarnavi.blogfa.com/post-162.aspx گرگان در دوره آل زيار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلسله ای از ملوک و امرای ایرانی نژاد در گرگان ، از سال 316 تا 434 هَ .ق . مؤسس این سلسله مرداویج (مرداویز)بن زیار که خود را از اعقاب پادشاهان قدیم میشمرد در جرجان علم استقلال برافراشت و اصفهان و همدان را نیز بحیطه ٔ تصرف آورد و در سالهای 316 تا319 ایران غربی را تا حوالی حلوان مسخر کرد. آل بویه نخست در خدمت او بودند و علی بن بویه از دست او حکومت کرج داشت . مرداویج صورةً فرمان خلفای عباسی را گردن نهاده بود و برادر او وشمگیربن زیار نسبت به سامانیان نیز اظهار انقیاد میکرد. پس از آنکه آل بویه به سال 320 استقلال یافتند اقتدار زیاریان بجرجان و طبرستان محدود شد، و این سلسله را غزنویان منقرض کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردوایج بن زیار (316-323)، ابومنصوربن وشمگیر ملقب بظهیرالدوله (323-356)، بیستون (356-366)، شمس المعالی قابوس معروفترین ِ افراد این سلسله (366-403)،انوشیروان (دارا؟) (420-434).&amp;lt;ref&amp;gt;واژه یاب - [https://www.vajehyab.com/dehkhoda/%D8%A2%D9%84+%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1 آل زیار، لغت‌نامه دهخدا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با حکومت نصر بن احمد سامانی در خراسان و ماوراء النهر، یکی از سرداران او به نام مرداویج بن زیار در طبرستان قیام کرد و سلسله ی مستقل آل زیار را تاسیس کرد. مرداویج سپس با استفاده از اوضاع آشفته ی دربار سامانی، توانست علاوه بر گرگان و ری، بخش های مهمی از جنوب ایران را از دست حاکمان دست نشانده ی خلفای عرب آزاد کندو شهر اصفهان را مرکز حکومت خود قرار دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;راویان تاریخ - [http://raviantarikh.mihanblog.com/post/19 حکومت آل زیار] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل زیار منصوب به یک خانواده گیلانی‌اند که قرابت زیادی با دیالمه آل‌بویه داشتند. در تمام مدتی که ناصر کبیر براثر استیلای سامانیان بر طبرستان در نواحی دیلمان منزوی می‌زیست، تمام هم خود را مصروف مسلمان کردن اهالی دیلمان گردانید و به دلیل حسن سلوک و صفای باطنی که داشت، اکثر ساکنان دیلمان از جمله لیلی ابن نعمان و حسن فیروزان و ماکان کالی و اسفار ابن شیرویه و مرداویج زیاری و علی بویه دور او جمع شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;نقشۀ تاریخ - [http://www.histomap.ir/%D8%A2%D9%84-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1/ آل زیار]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت &#039;&#039;&#039;زیاریان&#039;&#039;&#039; (آل زیار) از خاندانهای اصیل ایرانی در شمال کشور دیلم (گیلان) محسوب می شوند. بنیانگذار این دودمان مردی متهور و بی باک و البته دوستدار ایران و علاقمند به احیای ایران عصر باستان بویژه دوره طلایی انوشیروان ساسانی به نام &#039;&#039;&#039;مرداویج&#039;&#039;&#039; بود. مرداویج بر ضد خلافت غاصب عباسیان شورید و ایران مرکزی تا حدود خوزستان پیش راند. سرانجام این شاه نامی و وطن دوست با توطئه غلامان ترک خویش که از سوی مرکز خلافت ساپرت شده بودند. درحمام با ضربات شمشیر به قتل رسید. پایتخت مرداویج شهر زیبای &#039;&#039;&#039;اصفهان&#039;&#039;&#039; بود. اصفهان برای اولین بار توسط مرداویج به پایتختی ایران برگزیده شد. جانشینان مرداویج چندان دولت مقتدری نداشتند و گاهی به آل بویه زمانی به سامانیان و دیرگاهی دیگر تحت قیمومیت غزنویان روزگار سپری می کردند و عاقبت توسط طغرل سلجوقی منقرض شدند. پایتخت آل زیار در دوره جانشینان مرداویج بیشتر در نواحی شمالی شهر &#039;&#039;&#039;گرگان&#039;&#039;&#039; بود. از دیگر مراکز دولت ایشان :ساری - قومس - جرجان و ری بوده است. نکته قابل توجه در مورد سلسله زیاریان اسامی اصیل ایرانی که برگرفته از تاریخ و فرهنگ ملی کشورمان ایران است می باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;اهورا - [http://horodot.blogfa.com/post-11.aspx پایتخت سلسله زیاریان (316 - 433 ه.ق)]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آل زیار ==&lt;br /&gt;
دو خانواده ایرانی از نواحی مازندران و گیلان بودند که توانستند به حکومت ایران برسند. در واقع، بعد از حکومت نیمه مستقل طاهریان و پس از صفاریان و در ایام امارت امری سامانی در ماوراءالنهر، خانواده‌هایی از مازندران و سپس گیلان توانستند بر قسمت عمده ایران غربی، یعنی از خراسان تا بغداد تسلط یابند. حکومت این خانواده ها به نام دیلمیان شهرت یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرزمینهای طبرستان و دیلم که در قسمت شمالی البرز و در پناه کوهها و دره‌های صعب العبور و جنگلهای انبوه قرار دارد، از قدیم الایام ( حتی پیش از اسلام ) حاکمیت خود را حفظ کرده بود، چنانکه زمان انوشیروان دادگر ( خسرو اول 579 – 531 م ) تا مدت ها این ولایت یک نوع حکومت خود مختار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از فتوحات مسلمانان در اکناف ایران ( با اینکه تا اقصی نقاط خراسان تحت نفوذ اعراب مسلمان در آمد )‌ باز هم طبرستان و دیلمان از حملات آنان محفوظ ماند. خاندان های قدیم آن ولایت، مانند اسپهبدان و قارنیان و خانواده جستان ( حدود رودبار و منجیل ) همچنان به آداب و رسوم خود زندگی می‌‌کردند. همچنین، بسیاری مذهب خود را نیز حفظ کردند، تا روزگاری که گروه های از عراب طرفدار خاندان حضرت علی ( ع ) و شیعیان زیدیه به آن نواحی پناه بردند و مورد حمایت همان خانواده ها قرار گرفتند. چنانکه وقتی  داعی کبیر  حسن بن زید در آن نواحی سکنی گزید، جمعی کثیر از مردم طبرستان و گیلان به طرفداری او برخاستند. همچنین در جنگهایی که میان او و یعقوب لیث صفاری رخ داد، مردم گیلان از او حمایت بی دریغ نمودند .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/10 آل زیار] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استمرار قدرت محلی اسپهبدان و پادوسبانان در جبال طبرستان و رویان که با وجود ضعف و انحطاط تدریجی ، همچنان در بعضی دوره‏ها دوام می یافت، مانع از آن نشد که بخش هامونی طبرستان و جرجان به دنبال انقراض علویان، تا مدتها مورد منازعه دو سلسله ی جنگجوی گیل و دیلم - آل زیار و آل بویه - نماند و افول قدرت نهایی آنها سرانجام تا طلوع دولت سلجوقیان به طول انجامید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن که هر دو سلسله در آغاز ورود به صحنه تاریخ، خود را مخالف خلیفه نشان دادند، اما در پایان هم با خلیفه و هم با امرای دست نشانده‏اش کنار آمدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;دانستنیهای ایران و جهان - [http://golshn12.blogfa.com/category/83 سلسله دیلمیان آل زیار در گيلان، طبرستان، گرگان، قزوين، ری، اصفهان و خراسان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سلسله دیلمیان آل زیار در گيلان، طبرستان، گرگان،  قزوين، ری، اصفهان و خراسان ==&lt;br /&gt;
از 316 تا 483 قمری / 928 تا 1090ميلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 - مردآویج                                                                          316 تا 323 ه.ق / 928 تا 935  میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 - وشمگیر بن زیار                                                               323 تا 357 ه.ق / 935 تا 968  میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 - بیستون (بهستون) بن وشمگیر                                          ‍ 357 تا 366 ه.ق / 968 تا 977  میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 - شمس‌المعالی قابوس بن وشمگیر                                         366 تا 403 ه.ق / 967 تا 1012 میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 - فلک‌المعالی منوچهر بن قابوس                                           403 تا 423 ه.ق / 1012 تا 1032میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 - انوشیروان بن منوچهر                                                     ‍ 423 تا 435 ه.ق / 1032تا 1044میلادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از مورخان سال 433 هجری قمری / 1043 میلادی را که مرداویج نامی از سوی طغرل بیک سلجوقی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حکومت گرگان گماشته شد، سالِ پایان کار آل زیار می‌دانند، ولی برخی بر این گمانند که مردان دیگری مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 - جستان بن انوشیروان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 - کیکاووس بن ساکندر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 - گسلان بن کیکاووس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 - ابو کالیجار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 - دارا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دودمان تا 483 هجری قمری/ 1090میلادی حکومت رانده و سرانجام به دست اسماعیلیان برافتاده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مرد آویچ ==&lt;br /&gt;
از ميان بزرگترين رجال طبرستان و ديلم که مدتهاي متمادي با سامانيان و سپاهيان خليفه عباسي براي تحصيل قدرت و استقلال در زد و خورد بودند ، ابوالحجاج مرداويج پسر زيار پسر مردانشاه ، از همه بزرگتر و شجاعتر بوده است . وي منسوب هب خاندان امراي گيلان بوده كه از طرف مادري از اعقاب سپهبدان رويان به شمار مي رود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مساله طبرستان از همان اوایل طلوع آنها برای سامانیان حل نشده باقی مانده بود. اسفار – پسر شیرویه، هر چند ابتدا با سامانیان همراه بود، اما در آخر کار بر آنان شورید و به تدریج گرگان ،طبرستان، قزوین، ری، قم و کاشان را در قلمرو خود آورد. اسفار فرماندهی سپاه خود را به یکی از بزرگان ولایت، یعنی مرد آویچ پسر زیار سپرد، ولی خود با طغیان سربازان رو به رو گردید و در طالقان به قتل رسید ( 316 ه.ق). قلمرو حکومت مرد آویچ علاوه بر مازندران و قسمتی از گیلان، به شهرهای ری، قم و کرج ابودلف و ابهر و بالاخره همدان رسید. حتی سپاه خود را به حدود دینور نیز فرستاد ( 319 ه.ق). مرد آویچ، اصفهان را فتح کرد و خیال حمله به بغداد را داشت. وی به زبان آورده بود که من شاهنشاهی ساسانی را بر می‌‌گردانم  و قصد داشت که مدائن را پایتخت قراردهد. او پس از آنکه مراسم جشن سده را در اصفهان بر پای داشت. به علت اختلافی که میان غلامان ترک و دیلم او پیش آمده، به دست غلامان ترک در حمام کشته شد. ( 323 ه.ق)&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرداویج که همواره آرزوی احیای پادشاهی ایران را داشت، جشن های ملی نوروز و مهرگان را با شکوهد هرچه تمام در اصفهان برگزار کرد. اودر سال 319 هجری برای فتح همدان عازم غرب ایران شد و در نبردی که با لشکریان خلیفه داشت، به پیروزی رسید و همدان را نیز فتح کرد. مرداویج که فتح بغداد و سرنگونی خلافت عباسی را نیز در سر می پروراند، پیش از آن که نقشه ی خود را عملی کند، به دست عاملن دخلیفه کشته شد. با مرگ مرداویج، سرداران سپاه، وشمگیر بن زیار را به حکومت مننسوب کردند. اما وشمگیر نتوانست آرزوهای برادر بزرگترش را برآورده سازد و به ناچار تبعیت از خلیفه را پذیرفت .بیشتر دوران فرمانرزوایی وشمگیر به نبر با سامانیان گذشت تا اینکه با تاسیس حکوت آل بویه،در جنوب ایران قلمرو حکومت او تنها به بخشی از گرگان و طبرستان محدود گردید. سلسله ی آل زیار نیز سرانجام در حمله ی سلجوقیان به طور کامل منقرض شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرداویج ابتدا از یاران اسفار ابن شیرویه بود. پس از فتح طبرستان، از طرف اسفار ابن شیرویه مأموریت یافت نزد سالار مسافری که در نواحی طارم، امارتی مستقل داشت، برود و او را حاضر به بیعت با اسفار کند. لیکن مرداویج که دلخوشی چندانی از اسفار نداشت، محرمانه بر ضد او با سالار سازش کرد. همین‌که سپاهیان از تصمیم مرداویج مطلع شدند، بر اسفار شوریدند. اسفار هنگامی‌که خود را در تنگنا دید، از قزوین به ری گریخت. بااین‌همه، در سال ۳۱۶ هجری در نزدیکی طالقان کشته شد. مرداویج پس از تصرف قلمرو اسفار، نواحی جدید دیگری را نیز ضمیمه متصرفات خود ساخت. چنانکه در سال ۳۱۹ هجری به همدان دست‌یافت. سپس عازم جنگ با هارون القریب سردار المقتدر بالله خلیفه عباسی که برای جلوگیری از تجاوزات او آمده بود، شد. پس از شکست نماینده خلیفه، عازم اصفهان شد. پس از فتح اصفهان، سپاهی مأمور تسخیر خوزستان کرد و خود او در اصفهان ساکن شد. تصمیم وی این بود که پس از انجام مراسم جشن سده ۳۲۳ هجری به جانب بغداد لشکرکشد. در همین سال به دست غلامان ترک خود کشته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وشمگیر ==&lt;br /&gt;
بعد از قتل مردآویچ، جمعی از یاران او برادرش  وشمگیر  را از مازندران به اصفهان و ری احضار کردند که حکومت را به بسپارند، اما، چنانکه خواهیم دید حکومت ولایهای عمده دیگر به دست آل بویه افتاد و این خانواده بعضی نواحی قلمرو حکومت خود رابه حوالی مرزهای ایران در عصر ساسانی رساندند. در این مدت، وشمگیر تنها به حکومت گرگان و قسمتی از مازندران اکتفا کرد ( 323 تا 357 ه.ق‌)‌. جنگ های او با آل بویه، به شکست انجامید و تقاضای کمک از نوح بن نصر سامانی نیز بی نتیجه ماند. وشمگیر در حالی که آماده نبرد با آل بویه می‌‌شد، در حین شکار، مورد حمله گرازی قرار گرفت و کشته شد ( اول محرم 357 ه.ق). بهستون ( بیستون ) پسر وشمگیر، با برادرش قابوس رقابت داشت و حوزه حکومت قابوس بعد از مرگ برادر به همان گرگان منحصر شد. در جنگی که میان او و آل بویه در حوالی استرآباد در گرفت، شکست خورد و به خراسان فرار کرد ( 371 ه.ق). بعد از آن، گرگان در دست آل بویه باقی ماند و قابوس نیز در 403 ه.ق. به قتل رسید. بعد از او، فرزندش منوچهر که داماد سلطان محمود نیز بود نتوانست بر قلمرو خود بیفزاید و نوشیروان پسرش، و جستان نوه اش، تنها به صورت امرای محلی در گرگان تا حدود سالهای 435 ه.ق. حکومت راندند. در تمام مدتی که قابوس و منوچهر و سایر اولاد زیار در گرگان حکومت نیمه مستقلی داشتند، خاندان بویه که دست پرورده مرد آویچ بودند، پی در پی به فتوحات تازه دست می‌‌یافتند و قلمرو حکومت خود را توسعه می‌‌دادند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بهستون ابن وشمگیر ==&lt;br /&gt;
بعد از درگذشت وشمگیر بر سر جانشینی او بین دو پسرش ابومنصور بهستون و قابوس اختلاف افتاد. بهستون از رکن‌الدوله دیلمی یاری خواست. رکن‌الدوله به یاری او برخاست و از خلیفه فرمان حکومت گرگان و طبرستان را برای بهستون گرفت. اختلاف بین پسران وشمگیر تا سال ۳۶۶ هجری که سال درگذشت بهستون است، باقی بود. در این سال قابوس بر کلیه متصرفات پدر خود مسلط شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بيستون پسر ارشد وشمگير در هنگام مرگ پدر در طبرستان و قابوس پسر دوم، همراه وشمگير بود. سران لشكر از جمله ابوالحسن سيمجور سپهسالار خراسان، ابتدا با قابوس بيعت كردند، اما بيستون با شنيدن خبر مرگ پدر، از طبرستان به گرگان آمده، جانشين پدر شد. در آغاز با مشكل هزينه لشكركشي سامانيان مواجه بود. امير منصور ساماني آذوقه لشكريان را به عهده وشمگير گذاشته بود و حال كه لشكر در حدود دامغان به سر مي برد، خواستار هزينه لشكركشي از بيستون شدند. بيستون خدعه‌اي به كار برد. لشكريان كه آذوقه اي نداشتند، پراكنده شده و برگشتند. بيستون با آل‌بويه از در دوستي درآمد و ركن‌الدوله با ارسال مال و لشكر او را حمايت كرد. بيستون با دختر عضد الدوله ازدواج كرد تا به اين وسيله، اتحاد خود را با آل بويه تحكيم بخشد و توانست حدود ده سال بدون مشكل بر گرگان و طبرستان حكومت كند. در سال 360 ﻫ .‌ق عضدالدوله از خليفه بغداد براي بيستون خلعت و لوا و منشور در خواست كرد و خليفه منشور حكومت ولايت گرگان و طبرستان را فرستاد و او را به ظهيرالدوله ملقب كرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر شمس المعالی قابوس ==&lt;br /&gt;
قابوس مردی درشت خو و سخت کش و با خشم و غضب بود و به آسانی حکم به کشتن می داد و به اندک سوء ظنی دست به قتل هر بی گناهی میزد به همین علت جمعی بسیار به دست او شربت مرگ چشیدند همین کار ها موجب قتل او در سال 403 هجری توسط سردارنش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمس المعالی قابوس، مشهور ترین افراد خاندان زیاری است چه او مردی فاضل و کریم و فضل دوست و شاعر پرور و ادیب و خوش خط بود و در عهد خود حتی در همان هجده سالی که در خراسان می زیست و دستگاه سلطنت نداشت، پیوسته با فضلا و علما در معاشرت و مکاتبه بود، به ایشان انعام و اکرام می کرد وصیت فضاعلش به همه ی افراد بلاد رسیده بود. ابوریحان بیرونی، دانشمند معروف ایرانی نیز که مدتی در دربار امیر قابوس بود، کتاب آثارالباقیه را به نام او تالیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برج قابوس آرامگاه امیر شمس المعالی قابوس بن وشمگیر (پدر بزرگ امیر عنصرالمعالی نویسنده ی کتاب قابوس نامه) است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قابوس پس از رسیدن به سلطنت، از طرف خلیفه ملقب به شمس‌المعالی شد. در همین زمان رکن‌الدوله دیلمی درگذشت و قلمرو او بین پسرانش عضدالدوله، مؤیدالدوله و فخرالدوله تقسیم شد. دیری نگذشت که عضدالدوله و مؤیدالدوله چشم طمع به متصرفات فخرالدوله دوختند و بنای تاخت‌وتاز بر قلمرو فخرالدوله گذاشتند. فخرالدوله که تاب مقاومت در خود نمی‌دید، به طبرستان گریخت و از قابوس یاری خواست. مؤیدالدوله از پی او به گرگان حمله برد. پس از مختصر زدوخوردی که با قابوس کرد، قابوس شکست خورد و به خراسان گریخت. در سال ۳۷۱ هجری از نوح ابن منصور امیر سامانی کمک خواست. لیکن بازهم توفیقی نصیب او نشد. در سال ۳۸۸ هجری مجدد گرگان و طبرستان و گیلان را به تصرف درآورد و تا سال ۴۰۳ هجری حکومت کرد. در سال مذکور به سبب توطئه بعضی از سرداران خود اسیر شد و چندی بعد به قتل رسید. قابوس مشهورترین فرمانروای آل زیار است. ابن‌سینا و ابوریحان بیرونی ازجمله کسانی هستند که از حمایت وی برخوردار بوده‌اند. با تمام این اوصاف مردی درشت‌خو و عاری از شفقت بود، به‌آسانی حکم به قتل می‌داد و با اندک سوءظنی فرمان کشتن بی‌گناهان را صادر می‌کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فلک المعالی منوچهر ==&lt;br /&gt;
پس از کشته شدن قابوس، پسرش منوچهر در اثر همراهی اهالی دیلم، به‌فرمان القادر بالله خلیفه عباسی جانشین پدر شد. منوچهر از آغاز کار با سلطان محمود غزنوی از در صلح درآمد و خود را خراج‌گزار سلطان کرد. به همین سبب، قریب مدت ۲۰ سال با آسایش خیال در گرگان و طبرستان حکومت راند. این امیر مانند پدر خویش حامی ادبا و شعرا بود. منوچهری دامغانی شاعر معروف ایران تخلص خود را از نام او گرفته است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهر در سال 403 ﻫ . ق پس از مرگ قابوس به طور رسمي به حكومت نشست. خطبه و سكه به نام خود زد. پس از مدت كوتاهي، خليفه بغداد براي او خلعت و لوا و منشور حكومت بر سرزمين‌هاي تحت تسلط پدرش را فرستاد و با تسليت مرگ پدر، او را بر سياق لقب قابوس ملقب به «فلك‌المعالي» كرد. با آغاز حكومت منوچهر، دوره افول حكومت آل زيار شروع شد. منوچهر و اميران پس از او ديگر استقلال خود را از دست دادند و به حكومت سلطان محمود و سلاطين قدرتمند ديگر وابسته شدند. او از آغاز سعي كرد كه خود را به حكومت المقتدر وابسته كند تا به اين وسيله حكومت خود را استحكام و قوام بيشتري بخشد و بتواند در مقابل مخالفت هاي احتمالي مقاومت كند. نخست گروهي از بزرگان شهر گرگان را همراه با هداياي بسيار نزد سلطان محمود فرستاد و به او تقرب جسته و خود را آماده فرمانبرداري او معرفي كرد و مقرر شد نام محمود بر منابر گرگان، طبرستان و قومس ذكر شود و هر سال پنجاه هزار دينار به عنوان خراج به خزانه‌ي او بپردازد. در لشكركشي محمود براي فتح قلعه ناردين در هندوستان، منوچهر دو هزار تن سرباز زبده خودش را در اختيار او گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهر كه از كارهاي پيشين به عنوان مقدماتي براي نزديك شدن هرچه بيشتر به محمود، استفاده كرده بود، گام نهايي را برداشت و ابوسعيد شولكي؛ رئيس گرگان و از فضلاي بزرگ آن شهر را به همراه قاضي گرگان، كه از محدثان بزرگ روزگار بود، با جمعي ديگر از بزرگان به نزد سلطان محمود براي خواستگاري از دختر وي فرستاد. در سال 409 ﻫ. ق پس از خواندن خطبه عقد، دختر را از هرات به استرآباد بردند.&amp;lt;sup&amp;gt;24 &amp;lt;/sup&amp;gt; در سال 420 ﻫ. ق هنگامي كه لشكر محمود عازم سرزمين ري بود، منوچهر احساس خطر كرد و ترسيد كه مبادا امارت او مورد توجه محمود باشد. بنابراين در زمان رفت و برگشت محمود به ري، حدود نهصد هزار دينار براي محمود پيشكش فرستاد و براي احتياط به كوهستان هاي صعب العبور كوچ كرد. حتي احتمال داده‌اند كه لشكركشي محمود به گرگان بيشتر به انگيزه حمايت منوچهر از شيعيان باشد.&amp;lt;sup&amp;gt;25 &amp;lt;/sup&amp;gt;يهقي تصريح مي‌كند كه محمود در اين لشكركشي تا گرگان پيشروي كرد. دربار غزنوي به اين نتيجه رسيده بودند كه منوچهر مي‌خواهد بين محمود و پسرش مسعود، كه مخالفت آشكاري روي داده بود، دشمني شديدي ايجاد كند. منوچهر در سال 421 درگذشت و به جاي او، پسرش انوشيروان ملقب به «شرف‌المعالي» به حكومت رسيد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انوشیروان فلک المعالی ==&lt;br /&gt;
بعد از منوچهر، فرزندش انوشیروان جانشین او شد. به دلیل خردسالی، خالش باکالیجار زمام امور را در دست گرفت. باکالیجار در آغاز کار، نماینده‌ای نزد سلطان مسعود غزنوی فرستاد و قبول تبعیت کرد. در سال ۴۲۵ هجری که سلطان مسعود غزنوی به عزم جهاد به هندوستان رفته بود، باکالیجار از موقعیت استفاده کرد و علم طغیان بر ضد سلطان مسعود برافراشت. سلطان مسعود بعد از مراجعت از هندوستان در سال ۴۲۶ هجری به‌طرف گرگان حرکت کرد. باکالیجار به‌اتفاق انوشیروان گرگان را رها کرد و به ری پناهنده شد. دیری نگذشت که در محل ناتل از آبادی‌های آمل از سپاهیان سلطان مسعود شکست خوردند. باکالیجار از در عذرخواهی در آمد و مورد عفو سلطان قرار گرفت و مجدد به حکومت طبرستان و گرگان منصوب شد. طولی نکشید که طغرل سلجوقی بر سلطان مسعود غزنوی غلبه کرد و درنتیجه با کالیجار هم از تبعیت غزنویان خارج شد. در همین زمان که انوشیروان به حد رشد رسیده بود، با کالیجار را دستگیر کرد و شخصاً زمام امور را به دست گرفت. هنگامی‌که طغرل از دستگیری با کالیجار آگاه شد، در سال ۴۳۳ هجری عازم طبرستان گردید. انوشیروان که نمی‌توانست در مقابل طغرل مقاومت کند، چاره‌ای جز تسلیم در خود ندید و این وضع تا سال ۴۳۵ هجری که سال درگذشت انوشیروان است، باقی بود. در حقیقت سال ۴۳۳ هجری را که طغرل به گرگان و طبرستان تسلط یافت، باید سال انقراض سلسله آل زیار دانست. از شاهزادگان دیگر زیاری که در تاریخ ایران معروفیت خاصی پیدا کرد، امیر عنصرالمعالی کیکاووس است که قابوس‌نامه را در سال ۴۷۵ هجری به‌عنوان نصیحت‌نامه، برای تربیت پسر خود گیلانشاه تألیف کرده است. لیکن معلوم نیست که این شخص به امارتی هم رسیده باشد. قلمرو آل زیار عبارت بود از مازندران و اصفهان و همدان.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آغاز حكومت انوشيروان هم‌زمان با افول قدرت آل زيار بود. محمود حكومت او را تثبيت كرد و مقرر داشت پانصد هزار دينار بپردازد. در اين دوره، باكارليجار (ابوكاليجار به معني ابوالحرب) فرمانده سپاه و دايي انوشيروان تصميم گيرنده‌ي اصلي حكومت بود و انوشيروان را به دليل نوجواني و بي‌تجربگي، از حكومت كنار گذاشت و در سال  423 ﻫ.ق طي نامه‌اي به دربار غزنويان، شايعه مرگ انوشيروان را خبر داد و اعلام كرد از خاندان مرداويج و وشمگير مردي كه بتواند حكومت گرگان را اداره كند، باقي نمانده است و ابوالمحاسن؛ رئيس گرگان را به همراه قاضي آن شهر به دربار مسعود، جانشين محمود فرستاد و منشور حكومت بر گرگان به نام باكاليجار صادر شد و دختر باكاليجار هم به عقد مسعود درآمد. مسعود در سال 426 ﻫ.ق پس از بازگشت از لشكركشي به هند، خود را با دو دشمن رو به رو ديد. نخست سلجوقيان كه به نواحي شمالي كشور دست اندازي كرده بودند، ديگري باكاليجار كه از غيبت مسعود استفاده كرد و با اتحاد با علاء‌الدوله كاكويه، عَلَم مخالفت با مسعود را برافراشته بود. مسعود براي مقابله با اين دو دشمن به نيشابور آمد. در نيشابور به دليل فرا رسيدن زمستان و برف سنگيني كه باريده بود، آذوقه كم بود. ابوالحسن عراقي يكي از دبيران، مسعود را برانگيخت تا به گرگان لشكركشي كند. مسعود به سوي گرگان روانه شد. باكاليجار، انوشيروان را به همراه بزرگان شهر با خود به ساري برد. عده زيادي از لشكريان او به مسعود پيوستند. مردم گرگان نيز خانه و كاشانه خود را رها كرده، به ساري رفتند. &amp;lt;sup&amp;gt;27&amp;lt;/sup&amp;gt; باكاليجار از ساري با نام خود و انوشيروان (كه احتمالاً تا اين زمان زنداني باكاليجار بود) به مسعود نامه نوشت و اظهار بندگي كرد، ولي مسعود به نامه توجه نكرد و تا آمل پيش رفت، آن جا را غارت كرد و به آتش كشيد. در همين زمان، نامه‌هايي از دهستان ، نسا و فراوه به سلطان رسيد و خبر حمله دوباره تركمانان به دهستان را اعلان كردند. مسعود از آمل عزم گرگان كرد. در گرگان نامه رسيد كه بخشي از سلجوقيان از جيحون گذشتند و از غيبت مسعود استفاده كرده و تا ميانه‌هاي خراسان پيش تاخته‌اند. مسعود كه خطر سلجوقيان را جدي مي ديد، شتابان به سوي خراسان روانه شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه مسعود پس از خود، ابوالحسن عبدالجبار را در گرگان و طبرستان به عنوان والي تعيين كرده بود،&amp;lt;sup&amp;gt;28&amp;lt;/sup&amp;gt;  اما باكاليجار با استفاده از نارضايتي مردم، حكومت را به دست گرفت. مسعود كه خطر سلجوقيان را بيشتر مي‌دانست، ترجيح داد كه در موقعيت كنوني با باكاليجار رابطه دوستانه داشته باشد. در جشن مهرگان همين سال (426 ﻫ. ق) باكاليجار هدايايي نزد مسعود فرستاد. پس از آن گويا باكاليجار با عبرت از لشكركشي مسعود، تصميم گرفت تا  وفاداري خود را به او ثابت كند. در سال 429 ﻫ. ق زماني كه مسعود ضعيف شده بود و سلجوقيان قسمت زيادي از خراسان را تسخير كرده بودند، عمال مسعود با مالي بسيار در خراسان از برابر سلجوقيان گريختند و در جستجوي پناهگاه از اسفراين به گرگان رسيدند. باكاليجار با آغوش باز آنها را پذيرفت و لشكرش را براي حمايت از آنها در برابر سلجوقيان آماده كرد. مسعود با شنيدن اين خبر، از باكاليجار تشكر كرد و در سال 431 خلعتي فاخر همراه با نامه‌اي براي دلگرمي به نزد او فرستاد.&amp;lt;sup&amp;gt;29&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 433 انوشيرون با كمك مادرش توانست پس از حدود ده سال دوري از قدرت، باكاليجار را دستگير كند و خود به حكومت برسد. علل ديگر روي كار آمدن انوشيروان شايد اين باشد كه در اين دوره، غزنويان كه ظاهراً بزرگ‌ترين حامي باكاليجار بودند، ضعيف شدند و سلجوقيان آنها را به گوشه‌اي راندند. در نتيجه انوشيروان عده اي را گرد خود جمع كرد و حكومت را به دست گرفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پايان آل زيار ==&lt;br /&gt;
در سال 433 ﻫ. ق طغرل سلجوقي از نابساماني و اختلاف بين باكاليجار و انوشيروان آگاه شد و به آن منطقه لشكر كشيد و گرگان را به راحتي تصرف كرد. يكصد هزار دينار براي صلح بر اهالي مقرر و شهر را به مرداويج بن بسو ديلمي، كه در سپاه طغرل بود، واگذار كرد و مقرر شد ساليانه پنجاه هزار دينار به عنوان خراج به طغرل بپردازد. به نظر مي رسد انوشيروان نيز بر بخشي از طبرستان يا تمامي آن حاكم شد تا در مقابل، سي هزار دينار بپردازد و تحت امر مرداويج باشد. پس از مدتي، مرداويج مادر انوشيروان را به زني گرفت و انوشيروان از همه نظر تحت فرمان مرداويج درآمد&amp;lt;sup&amp;gt;30&amp;lt;/sup&amp;gt; و ظاهراً يكي دو سالي بر منطقه طبرستان حكومت كرد و آن گونه كه از نوشته عنصرالمعالي كيكاوس برمي‌آيد، در سال 435 ﻫ . ق در هنگام شكار كشته شد. به اين ترتيب سلسله زياري با حمله سلجوقيان تقريباً منقرض شد و تنها بعضي از افراد اين خاندان در دوره‌هاي بعد براي مدتي بر بعضي از قلاع كوهستاني حكومت مي‌كردند و حكومت آنها هيچ گاه به منطقه گرگان و هامون كشيده نشد و از سوي شاهان و اميران جدي گرفته نشدند.&amp;lt;sup&amp;gt;31&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميران زياري غالباً مردمي عادل و منصف بودند و مردم به دليل اين برابري، شيفته حكومت آنها مي شدند، مرداويج بين لشكريان خود و عامه با عدالت رفتار مي‌كرد. به لشكريانش در لشكركشي ها توجه داشت و پاداش مناسب به جنگاوران مي‌داد و لشكريان از او راضي بودند، به طوري كه آل بويه و عده اي ديگر از سرداران پس از جدا شدن از ماكان، يكسره سراغ مرداويج آمدند. از خاندان زياري اميران نخستين بيشتر جنگاوراني بودند كه عمر خود را در لشكركشي و جنگ و گريزهاي نظامي مي‌گذراندند. اميران مياني زياري- قابوس و منوچهر- و در پايان عنصرالمعالي مجال بيشتري براي كسب علم و ادب و فضيلت داشتند. حشر و نشر با دانشمندان بزرگي مثل ابوريحان بيروني و ابوعلي سينا نيز در ايجاد اين روحيه بي‌تأثير نبود. &amp;lt;sup&amp;gt;32&amp;lt;/sup&amp;gt; نظامي عروضي از ورود ابوعلي سينا در دوره قابوس به گرگان خبر مي دهد. ابوعلي از چنگ قاصدان سلطان محمود گريخت و با ابوسهل مسيحي از طريق بيابان خوارزم روانه گرگان شدند. وي مدتي به طور ناشناس در گرگان به طبابت مشغول بود، تا اين كه آوازه مهارت او در گرگان پيچيد و قابوس او را براي معالجه خواهرزاده‌اش، كه گرفتار عشق دختري شده بود و فاش نمي‌كرد، فراخواند. ابوعلي جوان عاشق را كه مورد علاقه قابوس بود، معالجه كرد و در نتيجه بر اعتبار او افزوده شد. وقتي قاصدان محمود با تصوير ابوعلي به دنبال او آمدند، قابوس از تسليم ابوعلي به آنان امتناع كرد و حضور او را انكار كرد. رفتار قابوس با ابوعلي بسيار محترمانه و شايسته بود، به حدي كه قابوس او را برتخت خود مي‌نشاند.&amp;lt;sup&amp;gt;33&amp;lt;/sup&amp;gt;  البته بعضي ديگر از منابع گفته اند كه در زمان رسيدن ابوعلي به گرگان، قابوس در قلعه زنداني بوده است و نمي توانسته ابوعلي را ببيند و ابوعلي از آن جا روانه سرزمين آل بويه مي شود. آمدن ابوعلي حاكي از حسن شهرت و علم دوستي قابوس است كه البته به دليل شرايط سياسي پيش آمده، آن چنان كه بايد فضاي مناسبي براي اقامت دايم ابوعلي مهيا نبوده است.&amp;lt;sup&amp;gt;34&amp;lt;/sup&amp;gt; پيش از ابوعلي، ابوريحان بيروني هم در پي شهرت قابوس به گرگان آمده بود. بيروني كتاب «آثار الباقيه» كه اولين كتاب او بود، را در گرگان به پايان برد و به قابوس تقديم كرد. بار دوم، بيروني در سال 393 ﻫ. ق به گرگان رفت، در حالي كه در آن شهر در تبعيد سياسي به سر مي‌برد، خسوف را رصدگيري كرد.&amp;lt;sup&amp;gt;35&amp;lt;/sup&amp;gt;  مراسلات قابوس زبانزد هم روزگارانش بود و در كتابي به نام كمال البلاغه كه اكنون نيز موجود است، صنايع ادبي را با مهارت در نثر به كار مي برد. علاوه بر اينها، خطي بسيار زيبا و پخته داشت كه در منابع ادبي به آن اشاره شده است، جمع آوري شده است. صاحب بن عباد درباره خط او گفته است:«هذا خط قابوس ام جناح طاووس» اين خط قابوس است يا پر طاووس.&amp;lt;sup&amp;gt;36&amp;lt;/sup&amp;gt; شاعران زيادي از جمله: ابوالقاسم زياد بن محمد قمري جرجاني، شيخ ابوعامر جرجاني بجلي و... قابوس را ستوده‌اند، اما قابوس علاقه‌اي به مدايح نداشت. با وجود اين، هر ساله به وزيرش مبالغي مي داد تا بين شاعران تقسيم شود. درباره قابوس و مرداويج نيز گفته شده كه در جنگ ها بلافاصله اسيران را با هدايايي آزاد و زخمي‌ها را مداوا مي‌كردند. &amp;lt;sup&amp;gt;37&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عنصر المعالي از آخرين بقاياي اين خاندان است كه جنبه ادبي او بسيار قوي تر از جنبه سياسي وي است. او سال هاي متعدد، نديم و همنشين سلاطين سلسله هاي غزنوي و شدادي بود. سفرهاي زيادي كرد و از هر فن و حرفه و طبقه‌اي خبر داشت. در دربار شاهان به گرمي پذيرفته مي‌شد. تجربه هايي كه در طول ساليان در ممالك مختلف گرد آورده بود، او را به دايره المعارفي از علوم و رسوم جامعه و فرهنگ تبديل كرده بود. عنصر المعالي اگر چه قلمروي نداشت، اما اثر فرهنگي او بيشتر از تمامي امراي اين خاندان بود. در سنين كمال خود، كتاب ارزشمند «قابوس‌نامه» را نوشت كه يكي از فصيح ترين كتاب هاي ادبي ايران و فرهنگ كاملي درباره زندگي شاهان و مردم ايران در قرن پنجم است. اين كتاب در 44 باب و به نام پسرش گيلانشاه تدوين شده است. اطلاعات تاريخي فراواني از اين كتاب برداشت مي‌شود و يكي از قابل اعتمادترين كتاب‌ها درباره‌ي آل زيار به شمار مي‌آيد.&amp;lt;sup&amp;gt;38&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چه حكومت آل زيار در ابتدا بيشتر جنبه ديني داشت و به حمايت از شيعه و مخالفت با اهل تسنن و به خصوص خليفه بغداد شروع شد، اما به دليل مشروعيت سياسي، مجبور شدند پس از رسيدن به قدرت براي بقاي در قدرت، تغيير ماهيت ديني دهند، يعني مشروعيت ديني خود را فداي مشروعيت سياسي كنند. كساني كه دور از قدرت بودند، اين تغيير موضع را نمي‌پسنديدند. وشمگير از برادر خود به دليل تغيير ظاهري گرايش ديني ايراد گرفت و حتي قصد نداشت كه همكاري با برادرش را به دليل چنين تنگناهايي بپذيرد. آنچه مسلم است آل زيار نياز به حمايت بغداد داشتند، بنابراين مجبور به مدارا با عباسيان، اگر چه به ظاهر، بودند. در پاره‌اي از موارد، نيت باطني آنها يا گرايش قلبي شان آشكار مي‌شد، مثل گرايش منوچهر به شيعه كه باعث لشكركشي محمود به گرگان و ترك شهر از سوي منوچهر شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29901</id>
		<title>آل زیار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29901"/>
		<updated>2018-04-24T16:15:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;زياريان خانداني بودند كه بيش از يكصد سال بر قسمت‌هايي از ايران حكومت كردند. درخشش اين حكومت در سرزمين گرگان بود كه هم اكنون نيز آثاري از آنها باقي مانده است. بنيان‌گذار اين سلسله، مرداويج بود كه در آغاز از فرماندهان لشكر امراي علوي و ساماني محسوب مي‌شد و رفته رفته به دليل لياقت و كارداني توانست حكومت مستقلي ايجاد كند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;پرثوه نامه - [http://hesarnavi.blogfa.com/post-162.aspx گرگان در دوره آل زيار]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلسله ای از ملوک و امرای ایرانی نژاد در گرگان ، از سال 316 تا 434 هَ .ق . مؤسس این سلسله مرداویج (مرداویز)بن زیار که خود را از اعقاب پادشاهان قدیم میشمرد در جرجان علم استقلال برافراشت و اصفهان و همدان را نیز بحیطه ٔ تصرف آورد و در سالهای 316 تا319 ایران غربی را تا حوالی حلوان مسخر کرد. آل بویه نخست در خدمت او بودند و علی بن بویه از دست او حکومت کرج داشت . مرداویج صورةً فرمان خلفای عباسی را گردن نهاده بود و برادر او وشمگیربن زیار نسبت به سامانیان نیز اظهار انقیاد میکرد. پس از آنکه آل بویه به سال 320 استقلال یافتند اقتدار زیاریان بجرجان و طبرستان محدود شد، و این سلسله را غزنویان منقرض کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردوایج بن زیار (316-323)، ابومنصوربن وشمگیر ملقب بظهیرالدوله (323-356)، بیستون (356-366)، شمس المعالی قابوس معروفترین ِ افراد این سلسله (366-403)،انوشیروان (دارا؟) (420-434).&amp;lt;ref&amp;gt;واژه یاب - [https://www.vajehyab.com/dehkhoda/%D8%A2%D9%84+%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1 آل زیار، لغت‌نامه دهخدا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با حکومت نصر بن احمد سامانی در خراسان و ماوراء النهر، یکی از سرداران او به نام مرداویج بن زیار در طبرستان قیام کرد و سلسله ی مستقل آل زیار را تاسیس کرد. مرداویج سپس با استفاده از اوضاع آشفته ی دربار سامانی، توانست علاوه بر گرگان و ری، بخش های مهمی از جنوب ایران را از دست حاکمان دست نشانده ی خلفای عرب آزاد کندو شهر اصفهان را مرکز حکومت خود قرار دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;راویان تاریخ - [http://raviantarikh.mihanblog.com/post/19 حکومت آل زیار] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل زیار منصوب به یک خانواده گیلانی‌اند که قرابت زیادی با دیالمه آل‌بویه داشتند. در تمام مدتی که ناصر کبیر براثر استیلای سامانیان بر طبرستان در نواحی دیلمان منزوی می‌زیست، تمام هم خود را مصروف مسلمان کردن اهالی دیلمان گردانید و به دلیل حسن سلوک و صفای باطنی که داشت، اکثر ساکنان دیلمان از جمله لیلی ابن نعمان و حسن فیروزان و ماکان کالی و اسفار ابن شیرویه و مرداویج زیاری و علی بویه دور او جمع شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;نقشۀ تاریخ - [http://www.histomap.ir/%D8%A2%D9%84-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1/ آل زیار]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آل زیار ==&lt;br /&gt;
دو خانواده ایرانی از نواحی مازندران و گیلان بودند که توانستند به حکومت ایران برسند. در واقع، بعد از حکومت نیمه مستقل طاهریان و پس از صفاریان و در ایام امارت امری سامانی در ماوراءالنهر، خانواده‌هایی از مازندران و سپس گیلان توانستند بر قسمت عمده ایران غربی، یعنی از خراسان تا بغداد تسلط یابند. حکومت این خانواده ها به نام دیلمیان شهرت یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرزمینهای طبرستان و دیلم که در قسمت شمالی البرز و در پناه کوهها و دره‌های صعب العبور و جنگلهای انبوه قرار دارد، از قدیم الایام ( حتی پیش از اسلام ) حاکمیت خود را حفظ کرده بود، چنانکه زمان انوشیروان دادگر ( خسرو اول 579 – 531 م ) تا مدت ها این ولایت یک نوع حکومت خود مختار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از فتوحات مسلمانان در اکناف ایران ( با اینکه تا اقصی نقاط خراسان تحت نفوذ اعراب مسلمان در آمد )‌ باز هم طبرستان و دیلمان از حملات آنان محفوظ ماند. خاندان های قدیم آن ولایت، مانند اسپهبدان و قارنیان و خانواده جستان ( حدود رودبار و منجیل ) همچنان به آداب و رسوم خود زندگی می‌‌کردند. همچنین، بسیاری مذهب خود را نیز حفظ کردند، تا روزگاری که گروه های از عراب طرفدار خاندان حضرت علی ( ع ) و شیعیان زیدیه به آن نواحی پناه بردند و مورد حمایت همان خانواده ها قرار گرفتند. چنانکه وقتی  داعی کبیر  حسن بن زید در آن نواحی سکنی گزید، جمعی کثیر از مردم طبرستان و گیلان به طرفداری او برخاستند. همچنین در جنگهایی که میان او و یعقوب لیث صفاری رخ داد، مردم گیلان از او حمایت بی دریغ نمودند .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/10 آل زیار] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مرد آویچ ==&lt;br /&gt;
مساله طبرستان از همان اوایل طلوع آنها برای سامانیان حل نشده باقی مانده بود. اسفار – پسر شیرویه، هر چند ابتدا با سامانیان همراه بود، اما در آخر کار بر آنان شورید و به تدریج گرگان ،طبرستان، قزوین، ری، قم و کاشان را در قلمرو خود آورد. اسفار فرماندهی سپاه خود را به یکی از بزرگان ولایت، یعنی مرد آویچ پسر زیار سپرد، ولی خود با طغیان سربازان رو به رو گردید و در طالقان به قتل رسید ( 316 ه.ق). قلمرو حکومت مرد آویچ علاوه بر مازندران و قسمتی از گیلان، به شهرهای ری، قم و کرج ابودلف و ابهر و بالاخره همدان رسید. حتی سپاه خود را به حدود دینور نیز فرستاد ( 319 ه.ق). مرد آویچ، اصفهان را فتح کرد و خیال حمله به بغداد را داشت. وی به زبان آورده بود که من شاهنشاهی ساسانی را بر می‌‌گردانم  و قصد داشت که مدائن را پایتخت قراردهد. او پس از آنکه مراسم جشن سده را در اصفهان بر پای داشت. به علت اختلافی که میان غلامان ترک و دیلم او پیش آمده، به دست غلامان ترک در حمام کشته شد. ( 323 ه.ق)&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرداویج که همواره آرزوی احیای پادشاهی ایران را داشت، جشن های ملی نوروز و مهرگان را با شکوهد هرچه تمام در اصفهان برگزار کرد. اودر سال 319 هجری برای فتح همدان عازم غرب ایران شد و در نبردی که با لشکریان خلیفه داشت، به پیروزی رسید و همدان را نیز فتح کرد. مرداویج که فتح بغداد و سرنگونی خلافت عباسی را نیز در سر می پروراند، پیش از آن که نقشه ی خود را عملی کند، به دست عاملن دخلیفه کشته شد. با مرگ مرداویج، سرداران سپاه، وشمگیر بن زیار را به حکومت مننسوب کردند. اما وشمگیر نتوانست آرزوهای برادر بزرگترش را برآورده سازد و به ناچار تبعیت از خلیفه را پذیرفت .بیشتر دوران فرمانرزوایی وشمگیر به نبر با سامانیان گذشت تا اینکه با تاسیس حکوت آل بویه،در جنوب ایران قلمرو حکومت او تنها به بخشی از گرگان و طبرستان محدود گردید. سلسله ی آل زیار نیز سرانجام در حمله ی سلجوقیان به طور کامل منقرض شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرداویج ابتدا از یاران اسفار ابن شیرویه بود. پس از فتح طبرستان، از طرف اسفار ابن شیرویه مأموریت یافت نزد سالار مسافری که در نواحی طارم، امارتی مستقل داشت، برود و او را حاضر به بیعت با اسفار کند. لیکن مرداویج که دلخوشی چندانی از اسفار نداشت، محرمانه بر ضد او با سالار سازش کرد. همین‌که سپاهیان از تصمیم مرداویج مطلع شدند، بر اسفار شوریدند. اسفار هنگامی‌که خود را در تنگنا دید، از قزوین به ری گریخت. بااین‌همه، در سال ۳۱۶ هجری در نزدیکی طالقان کشته شد. مرداویج پس از تصرف قلمرو اسفار، نواحی جدید دیگری را نیز ضمیمه متصرفات خود ساخت. چنانکه در سال ۳۱۹ هجری به همدان دست‌یافت. سپس عازم جنگ با هارون القریب سردار المقتدر بالله خلیفه عباسی که برای جلوگیری از تجاوزات او آمده بود، شد. پس از شکست نماینده خلیفه، عازم اصفهان شد. پس از فتح اصفهان، سپاهی مأمور تسخیر خوزستان کرد و خود او در اصفهان ساکن شد. تصمیم وی این بود که پس از انجام مراسم جشن سده ۳۲۳ هجری به جانب بغداد لشکرکشد. در همین سال به دست غلامان ترک خود کشته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وشمگیر ==&lt;br /&gt;
بعد از قتل مردآویچ، جمعی از یاران او برادرش  وشمگیر  را از مازندران به اصفهان و ری احضار کردند که حکومت را به بسپارند، اما، چنانکه خواهیم دید حکومت ولایهای عمده دیگر به دست آل بویه افتاد و این خانواده بعضی نواحی قلمرو حکومت خود رابه حوالی مرزهای ایران در عصر ساسانی رساندند. در این مدت، وشمگیر تنها به حکومت گرگان و قسمتی از مازندران اکتفا کرد ( 323 تا 357 ه.ق‌)‌. جنگ های او با آل بویه، به شکست انجامید و تقاضای کمک از نوح بن نصر سامانی نیز بی نتیجه ماند. وشمگیر در حالی که آماده نبرد با آل بویه می‌‌شد، در حین شکار، مورد حمله گرازی قرار گرفت و کشته شد ( اول محرم 357 ه.ق). بهستون ( بیستون ) پسر وشمگیر، با برادرش قابوس رقابت داشت و حوزه حکومت قابوس بعد از مرگ برادر به همان گرگان منحصر شد. در جنگی که میان او و آل بویه در حوالی استرآباد در گرفت، شکست خورد و به خراسان فرار کرد ( 371 ه.ق). بعد از آن، گرگان در دست آل بویه باقی ماند و قابوس نیز در 403 ه.ق. به قتل رسید. بعد از او، فرزندش منوچهر که داماد سلطان محمود نیز بود نتوانست بر قلمرو خود بیفزاید و نوشیروان پسرش، و جستان نوه اش، تنها به صورت امرای محلی در گرگان تا حدود سالهای 435 ه.ق. حکومت راندند. در تمام مدتی که قابوس و منوچهر و سایر اولاد زیار در گرگان حکومت نیمه مستقلی داشتند، خاندان بویه که دست پرورده مرد آویچ بودند، پی در پی به فتوحات تازه دست می‌‌یافتند و قلمرو حکومت خود را توسعه می‌‌دادند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بهستون ابن وشمگیر ==&lt;br /&gt;
بعد از درگذشت وشمگیر بر سر جانشینی او بین دو پسرش ابومنصور بهستون و قابوس اختلاف افتاد. بهستون از رکن‌الدوله دیلمی یاری خواست. رکن‌الدوله به یاری او برخاست و از خلیفه فرمان حکومت گرگان و طبرستان را برای بهستون گرفت. اختلاف بین پسران وشمگیر تا سال ۳۶۶ هجری که سال درگذشت بهستون است، باقی بود. در این سال قابوس بر کلیه متصرفات پدر خود مسلط شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بيستون پسر ارشد وشمگير در هنگام مرگ پدر در طبرستان و قابوس پسر دوم، همراه وشمگير بود. سران لشكر از جمله ابوالحسن سيمجور سپهسالار خراسان، ابتدا با قابوس بيعت كردند، اما بيستون با شنيدن خبر مرگ پدر، از طبرستان به گرگان آمده، جانشين پدر شد. در آغاز با مشكل هزينه لشكركشي سامانيان مواجه بود. امير منصور ساماني آذوقه لشكريان را به عهده وشمگير گذاشته بود و حال كه لشكر در حدود دامغان به سر مي برد، خواستار هزينه لشكركشي از بيستون شدند. بيستون خدعه‌اي به كار برد. لشكريان كه آذوقه اي نداشتند، پراكنده شده و برگشتند. بيستون با آل‌بويه از در دوستي درآمد و ركن‌الدوله با ارسال مال و لشكر او را حمايت كرد. بيستون با دختر عضد الدوله ازدواج كرد تا به اين وسيله، اتحاد خود را با آل بويه تحكيم بخشد و توانست حدود ده سال بدون مشكل بر گرگان و طبرستان حكومت كند. در سال 360 ﻫ .‌ق عضدالدوله از خليفه بغداد براي بيستون خلعت و لوا و منشور در خواست كرد و خليفه منشور حكومت ولايت گرگان و طبرستان را فرستاد و او را به ظهيرالدوله ملقب كرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر شمس المعالی قابوس ==&lt;br /&gt;
قابوس مردی درشت خو و سخت کش و با خشم و غضب بود و به آسانی حکم به کشتن می داد و به اندک سوء ظنی دست به قتل هر بی گناهی میزد به همین علت جمعی بسیار به دست او شربت مرگ چشیدند همین کار ها موجب قتل او در سال 403 هجری توسط سردارنش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمس المعالی قابوس، مشهور ترین افراد خاندان زیاری است چه او مردی فاضل و کریم و فضل دوست و شاعر پرور و ادیب و خوش خط بود و در عهد خود حتی در همان هجده سالی که در خراسان می زیست و دستگاه سلطنت نداشت، پیوسته با فضلا و علما در معاشرت و مکاتبه بود، به ایشان انعام و اکرام می کرد وصیت فضاعلش به همه ی افراد بلاد رسیده بود. ابوریحان بیرونی، دانشمند معروف ایرانی نیز که مدتی در دربار امیر قابوس بود، کتاب آثارالباقیه را به نام او تالیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برج قابوس آرامگاه امیر شمس المعالی قابوس بن وشمگیر (پدر بزرگ امیر عنصرالمعالی نویسنده ی کتاب قابوس نامه) است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قابوس پس از رسیدن به سلطنت، از طرف خلیفه ملقب به شمس‌المعالی شد. در همین زمان رکن‌الدوله دیلمی درگذشت و قلمرو او بین پسرانش عضدالدوله، مؤیدالدوله و فخرالدوله تقسیم شد. دیری نگذشت که عضدالدوله و مؤیدالدوله چشم طمع به متصرفات فخرالدوله دوختند و بنای تاخت‌وتاز بر قلمرو فخرالدوله گذاشتند. فخرالدوله که تاب مقاومت در خود نمی‌دید، به طبرستان گریخت و از قابوس یاری خواست. مؤیدالدوله از پی او به گرگان حمله برد. پس از مختصر زدوخوردی که با قابوس کرد، قابوس شکست خورد و به خراسان گریخت. در سال ۳۷۱ هجری از نوح ابن منصور امیر سامانی کمک خواست. لیکن بازهم توفیقی نصیب او نشد. در سال ۳۸۸ هجری مجدد گرگان و طبرستان و گیلان را به تصرف درآورد و تا سال ۴۰۳ هجری حکومت کرد. در سال مذکور به سبب توطئه بعضی از سرداران خود اسیر شد و چندی بعد به قتل رسید. قابوس مشهورترین فرمانروای آل زیار است. ابن‌سینا و ابوریحان بیرونی ازجمله کسانی هستند که از حمایت وی برخوردار بوده‌اند. با تمام این اوصاف مردی درشت‌خو و عاری از شفقت بود، به‌آسانی حکم به قتل می‌داد و با اندک سوءظنی فرمان کشتن بی‌گناهان را صادر می‌کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فلک المعالی منوچهر ==&lt;br /&gt;
پس از کشته شدن قابوس، پسرش منوچهر در اثر همراهی اهالی دیلم، به‌فرمان القادر بالله خلیفه عباسی جانشین پدر شد. منوچهر از آغاز کار با سلطان محمود غزنوی از در صلح درآمد و خود را خراج‌گزار سلطان کرد. به همین سبب، قریب مدت ۲۰ سال با آسایش خیال در گرگان و طبرستان حکومت راند. این امیر مانند پدر خویش حامی ادبا و شعرا بود. منوچهری دامغانی شاعر معروف ایران تخلص خود را از نام او گرفته است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهر در سال 403 ﻫ . ق پس از مرگ قابوس به طور رسمي به حكومت نشست. خطبه و سكه به نام خود زد. پس از مدت كوتاهي، خليفه بغداد براي او خلعت و لوا و منشور حكومت بر سرزمين‌هاي تحت تسلط پدرش را فرستاد و با تسليت مرگ پدر، او را بر سياق لقب قابوس ملقب به «فلك‌المعالي» كرد. با آغاز حكومت منوچهر، دوره افول حكومت آل زيار شروع شد. منوچهر و اميران پس از او ديگر استقلال خود را از دست دادند و به حكومت سلطان محمود و سلاطين قدرتمند ديگر وابسته شدند. او از آغاز سعي كرد كه خود را به حكومت المقتدر وابسته كند تا به اين وسيله حكومت خود را استحكام و قوام بيشتري بخشد و بتواند در مقابل مخالفت هاي احتمالي مقاومت كند. نخست گروهي از بزرگان شهر گرگان را همراه با هداياي بسيار نزد سلطان محمود فرستاد و به او تقرب جسته و خود را آماده فرمانبرداري او معرفي كرد و مقرر شد نام محمود بر منابر گرگان، طبرستان و قومس ذكر شود و هر سال پنجاه هزار دينار به عنوان خراج به خزانه‌ي او بپردازد. در لشكركشي محمود براي فتح قلعه ناردين در هندوستان، منوچهر دو هزار تن سرباز زبده خودش را در اختيار او گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهر كه از كارهاي پيشين به عنوان مقدماتي براي نزديك شدن هرچه بيشتر به محمود، استفاده كرده بود، گام نهايي را برداشت و ابوسعيد شولكي؛ رئيس گرگان و از فضلاي بزرگ آن شهر را به همراه قاضي گرگان، كه از محدثان بزرگ روزگار بود، با جمعي ديگر از بزرگان به نزد سلطان محمود براي خواستگاري از دختر وي فرستاد. در سال 409 ﻫ. ق پس از خواندن خطبه عقد، دختر را از هرات به استرآباد بردند.&amp;lt;sup&amp;gt;24 &amp;lt;/sup&amp;gt; در سال 420 ﻫ. ق هنگامي كه لشكر محمود عازم سرزمين ري بود، منوچهر احساس خطر كرد و ترسيد كه مبادا امارت او مورد توجه محمود باشد. بنابراين در زمان رفت و برگشت محمود به ري، حدود نهصد هزار دينار براي محمود پيشكش فرستاد و براي احتياط به كوهستان هاي صعب العبور كوچ كرد. حتي احتمال داده‌اند كه لشكركشي محمود به گرگان بيشتر به انگيزه حمايت منوچهر از شيعيان باشد.&amp;lt;sup&amp;gt;25 &amp;lt;/sup&amp;gt;يهقي تصريح مي‌كند كه محمود در اين لشكركشي تا گرگان پيشروي كرد. دربار غزنوي به اين نتيجه رسيده بودند كه منوچهر مي‌خواهد بين محمود و پسرش مسعود، كه مخالفت آشكاري روي داده بود، دشمني شديدي ايجاد كند. منوچهر در سال 421 درگذشت و به جاي او، پسرش انوشيروان ملقب به «شرف‌المعالي» به حكومت رسيد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انوشیروان فلک المعالی ==&lt;br /&gt;
بعد از منوچهر، فرزندش انوشیروان جانشین او شد. به دلیل خردسالی، خالش باکالیجار زمام امور را در دست گرفت. باکالیجار در آغاز کار، نماینده‌ای نزد سلطان مسعود غزنوی فرستاد و قبول تبعیت کرد. در سال ۴۲۵ هجری که سلطان مسعود غزنوی به عزم جهاد به هندوستان رفته بود، باکالیجار از موقعیت استفاده کرد و علم طغیان بر ضد سلطان مسعود برافراشت. سلطان مسعود بعد از مراجعت از هندوستان در سال ۴۲۶ هجری به‌طرف گرگان حرکت کرد. باکالیجار به‌اتفاق انوشیروان گرگان را رها کرد و به ری پناهنده شد. دیری نگذشت که در محل ناتل از آبادی‌های آمل از سپاهیان سلطان مسعود شکست خوردند. باکالیجار از در عذرخواهی در آمد و مورد عفو سلطان قرار گرفت و مجدد به حکومت طبرستان و گرگان منصوب شد. طولی نکشید که طغرل سلجوقی بر سلطان مسعود غزنوی غلبه کرد و درنتیجه با کالیجار هم از تبعیت غزنویان خارج شد. در همین زمان که انوشیروان به حد رشد رسیده بود، با کالیجار را دستگیر کرد و شخصاً زمام امور را به دست گرفت. هنگامی‌که طغرل از دستگیری با کالیجار آگاه شد، در سال ۴۳۳ هجری عازم طبرستان گردید. انوشیروان که نمی‌توانست در مقابل طغرل مقاومت کند، چاره‌ای جز تسلیم در خود ندید و این وضع تا سال ۴۳۵ هجری که سال درگذشت انوشیروان است، باقی بود. در حقیقت سال ۴۳۳ هجری را که طغرل به گرگان و طبرستان تسلط یافت، باید سال انقراض سلسله آل زیار دانست. از شاهزادگان دیگر زیاری که در تاریخ ایران معروفیت خاصی پیدا کرد، امیر عنصرالمعالی کیکاووس است که قابوس‌نامه را در سال ۴۷۵ هجری به‌عنوان نصیحت‌نامه، برای تربیت پسر خود گیلانشاه تألیف کرده است. لیکن معلوم نیست که این شخص به امارتی هم رسیده باشد. قلمرو آل زیار عبارت بود از مازندران و اصفهان و همدان.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آغاز حكومت انوشيروان هم‌زمان با افول قدرت آل زيار بود. محمود حكومت او را تثبيت كرد و مقرر داشت پانصد هزار دينار بپردازد. در اين دوره، باكارليجار (ابوكاليجار به معني ابوالحرب) فرمانده سپاه و دايي انوشيروان تصميم گيرنده‌ي اصلي حكومت بود و انوشيروان را به دليل نوجواني و بي‌تجربگي، از حكومت كنار گذاشت و در سال  423 ﻫ.ق طي نامه‌اي به دربار غزنويان، شايعه مرگ انوشيروان را خبر داد و اعلام كرد از خاندان مرداويج و وشمگير مردي كه بتواند حكومت گرگان را اداره كند، باقي نمانده است و ابوالمحاسن؛ رئيس گرگان را به همراه قاضي آن شهر به دربار مسعود، جانشين محمود فرستاد و منشور حكومت بر گرگان به نام باكاليجار صادر شد و دختر باكاليجار هم به عقد مسعود درآمد. مسعود در سال 426 ﻫ.ق پس از بازگشت از لشكركشي به هند، خود را با دو دشمن رو به رو ديد. نخست سلجوقيان كه به نواحي شمالي كشور دست اندازي كرده بودند، ديگري باكاليجار كه از غيبت مسعود استفاده كرد و با اتحاد با علاء‌الدوله كاكويه، عَلَم مخالفت با مسعود را برافراشته بود. مسعود براي مقابله با اين دو دشمن به نيشابور آمد. در نيشابور به دليل فرا رسيدن زمستان و برف سنگيني كه باريده بود، آذوقه كم بود. ابوالحسن عراقي يكي از دبيران، مسعود را برانگيخت تا به گرگان لشكركشي كند. مسعود به سوي گرگان روانه شد. باكاليجار، انوشيروان را به همراه بزرگان شهر با خود به ساري برد. عده زيادي از لشكريان او به مسعود پيوستند. مردم گرگان نيز خانه و كاشانه خود را رها كرده، به ساري رفتند. &amp;lt;sup&amp;gt;27&amp;lt;/sup&amp;gt; باكاليجار از ساري با نام خود و انوشيروان (كه احتمالاً تا اين زمان زنداني باكاليجار بود) به مسعود نامه نوشت و اظهار بندگي كرد، ولي مسعود به نامه توجه نكرد و تا آمل پيش رفت، آن جا را غارت كرد و به آتش كشيد. در همين زمان، نامه‌هايي از دهستان ، نسا و فراوه به سلطان رسيد و خبر حمله دوباره تركمانان به دهستان را اعلان كردند. مسعود از آمل عزم گرگان كرد. در گرگان نامه رسيد كه بخشي از سلجوقيان از جيحون گذشتند و از غيبت مسعود استفاده كرده و تا ميانه‌هاي خراسان پيش تاخته‌اند. مسعود كه خطر سلجوقيان را جدي مي ديد، شتابان به سوي خراسان روانه شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه مسعود پس از خود، ابوالحسن عبدالجبار را در گرگان و طبرستان به عنوان والي تعيين كرده بود،&amp;lt;sup&amp;gt;28&amp;lt;/sup&amp;gt;  اما باكاليجار با استفاده از نارضايتي مردم، حكومت را به دست گرفت. مسعود كه خطر سلجوقيان را بيشتر مي‌دانست، ترجيح داد كه در موقعيت كنوني با باكاليجار رابطه دوستانه داشته باشد. در جشن مهرگان همين سال (426 ﻫ. ق) باكاليجار هدايايي نزد مسعود فرستاد. پس از آن گويا باكاليجار با عبرت از لشكركشي مسعود، تصميم گرفت تا  وفاداري خود را به او ثابت كند. در سال 429 ﻫ. ق زماني كه مسعود ضعيف شده بود و سلجوقيان قسمت زيادي از خراسان را تسخير كرده بودند، عمال مسعود با مالي بسيار در خراسان از برابر سلجوقيان گريختند و در جستجوي پناهگاه از اسفراين به گرگان رسيدند. باكاليجار با آغوش باز آنها را پذيرفت و لشكرش را براي حمايت از آنها در برابر سلجوقيان آماده كرد. مسعود با شنيدن اين خبر، از باكاليجار تشكر كرد و در سال 431 خلعتي فاخر همراه با نامه‌اي براي دلگرمي به نزد او فرستاد.&amp;lt;sup&amp;gt;29&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 433 انوشيرون با كمك مادرش توانست پس از حدود ده سال دوري از قدرت، باكاليجار را دستگير كند و خود به حكومت برسد. علل ديگر روي كار آمدن انوشيروان شايد اين باشد كه در اين دوره، غزنويان كه ظاهراً بزرگ‌ترين حامي باكاليجار بودند، ضعيف شدند و سلجوقيان آنها را به گوشه‌اي راندند. در نتيجه انوشيروان عده اي را گرد خود جمع كرد و حكومت را به دست گرفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پايان آل زيار ==&lt;br /&gt;
در سال 433 ﻫ. ق طغرل سلجوقي از نابساماني و اختلاف بين باكاليجار و انوشيروان آگاه شد و به آن منطقه لشكر كشيد و گرگان را به راحتي تصرف كرد. يكصد هزار دينار براي صلح بر اهالي مقرر و شهر را به مرداويج بن بسو ديلمي، كه در سپاه طغرل بود، واگذار كرد و مقرر شد ساليانه پنجاه هزار دينار به عنوان خراج به طغرل بپردازد. به نظر مي رسد انوشيروان نيز بر بخشي از طبرستان يا تمامي آن حاكم شد تا در مقابل، سي هزار دينار بپردازد و تحت امر مرداويج باشد. پس از مدتي، مرداويج مادر انوشيروان را به زني گرفت و انوشيروان از همه نظر تحت فرمان مرداويج درآمد&amp;lt;sup&amp;gt;30&amp;lt;/sup&amp;gt; و ظاهراً يكي دو سالي بر منطقه طبرستان حكومت كرد و آن گونه كه از نوشته عنصرالمعالي كيكاوس برمي‌آيد، در سال 435 ﻫ . ق در هنگام شكار كشته شد. به اين ترتيب سلسله زياري با حمله سلجوقيان تقريباً منقرض شد و تنها بعضي از افراد اين خاندان در دوره‌هاي بعد براي مدتي بر بعضي از قلاع كوهستاني حكومت مي‌كردند و حكومت آنها هيچ گاه به منطقه گرگان و هامون كشيده نشد و از سوي شاهان و اميران جدي گرفته نشدند.&amp;lt;sup&amp;gt;31&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميران زياري غالباً مردمي عادل و منصف بودند و مردم به دليل اين برابري، شيفته حكومت آنها مي شدند، مرداويج بين لشكريان خود و عامه با عدالت رفتار مي‌كرد. به لشكريانش در لشكركشي ها توجه داشت و پاداش مناسب به جنگاوران مي‌داد و لشكريان از او راضي بودند، به طوري كه آل بويه و عده اي ديگر از سرداران پس از جدا شدن از ماكان، يكسره سراغ مرداويج آمدند. از خاندان زياري اميران نخستين بيشتر جنگاوراني بودند كه عمر خود را در لشكركشي و جنگ و گريزهاي نظامي مي‌گذراندند. اميران مياني زياري- قابوس و منوچهر- و در پايان عنصرالمعالي مجال بيشتري براي كسب علم و ادب و فضيلت داشتند. حشر و نشر با دانشمندان بزرگي مثل ابوريحان بيروني و ابوعلي سينا نيز در ايجاد اين روحيه بي‌تأثير نبود. &amp;lt;sup&amp;gt;32&amp;lt;/sup&amp;gt; نظامي عروضي از ورود ابوعلي سينا در دوره قابوس به گرگان خبر مي دهد. ابوعلي از چنگ قاصدان سلطان محمود گريخت و با ابوسهل مسيحي از طريق بيابان خوارزم روانه گرگان شدند. وي مدتي به طور ناشناس در گرگان به طبابت مشغول بود، تا اين كه آوازه مهارت او در گرگان پيچيد و قابوس او را براي معالجه خواهرزاده‌اش، كه گرفتار عشق دختري شده بود و فاش نمي‌كرد، فراخواند. ابوعلي جوان عاشق را كه مورد علاقه قابوس بود، معالجه كرد و در نتيجه بر اعتبار او افزوده شد. وقتي قاصدان محمود با تصوير ابوعلي به دنبال او آمدند، قابوس از تسليم ابوعلي به آنان امتناع كرد و حضور او را انكار كرد. رفتار قابوس با ابوعلي بسيار محترمانه و شايسته بود، به حدي كه قابوس او را برتخت خود مي‌نشاند.&amp;lt;sup&amp;gt;33&amp;lt;/sup&amp;gt;  البته بعضي ديگر از منابع گفته اند كه در زمان رسيدن ابوعلي به گرگان، قابوس در قلعه زنداني بوده است و نمي توانسته ابوعلي را ببيند و ابوعلي از آن جا روانه سرزمين آل بويه مي شود. آمدن ابوعلي حاكي از حسن شهرت و علم دوستي قابوس است كه البته به دليل شرايط سياسي پيش آمده، آن چنان كه بايد فضاي مناسبي براي اقامت دايم ابوعلي مهيا نبوده است.&amp;lt;sup&amp;gt;34&amp;lt;/sup&amp;gt; پيش از ابوعلي، ابوريحان بيروني هم در پي شهرت قابوس به گرگان آمده بود. بيروني كتاب «آثار الباقيه» كه اولين كتاب او بود، را در گرگان به پايان برد و به قابوس تقديم كرد. بار دوم، بيروني در سال 393 ﻫ. ق به گرگان رفت، در حالي كه در آن شهر در تبعيد سياسي به سر مي‌برد، خسوف را رصدگيري كرد.&amp;lt;sup&amp;gt;35&amp;lt;/sup&amp;gt;  مراسلات قابوس زبانزد هم روزگارانش بود و در كتابي به نام كمال البلاغه كه اكنون نيز موجود است، صنايع ادبي را با مهارت در نثر به كار مي برد. علاوه بر اينها، خطي بسيار زيبا و پخته داشت كه در منابع ادبي به آن اشاره شده است، جمع آوري شده است. صاحب بن عباد درباره خط او گفته است:«هذا خط قابوس ام جناح طاووس» اين خط قابوس است يا پر طاووس.&amp;lt;sup&amp;gt;36&amp;lt;/sup&amp;gt; شاعران زيادي از جمله: ابوالقاسم زياد بن محمد قمري جرجاني، شيخ ابوعامر جرجاني بجلي و... قابوس را ستوده‌اند، اما قابوس علاقه‌اي به مدايح نداشت. با وجود اين، هر ساله به وزيرش مبالغي مي داد تا بين شاعران تقسيم شود. درباره قابوس و مرداويج نيز گفته شده كه در جنگ ها بلافاصله اسيران را با هدايايي آزاد و زخمي‌ها را مداوا مي‌كردند. &amp;lt;sup&amp;gt;37&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عنصر المعالي از آخرين بقاياي اين خاندان است كه جنبه ادبي او بسيار قوي تر از جنبه سياسي وي است. او سال هاي متعدد، نديم و همنشين سلاطين سلسله هاي غزنوي و شدادي بود. سفرهاي زيادي كرد و از هر فن و حرفه و طبقه‌اي خبر داشت. در دربار شاهان به گرمي پذيرفته مي‌شد. تجربه هايي كه در طول ساليان در ممالك مختلف گرد آورده بود، او را به دايره المعارفي از علوم و رسوم جامعه و فرهنگ تبديل كرده بود. عنصر المعالي اگر چه قلمروي نداشت، اما اثر فرهنگي او بيشتر از تمامي امراي اين خاندان بود. در سنين كمال خود، كتاب ارزشمند «قابوس‌نامه» را نوشت كه يكي از فصيح ترين كتاب هاي ادبي ايران و فرهنگ كاملي درباره زندگي شاهان و مردم ايران در قرن پنجم است. اين كتاب در 44 باب و به نام پسرش گيلانشاه تدوين شده است. اطلاعات تاريخي فراواني از اين كتاب برداشت مي‌شود و يكي از قابل اعتمادترين كتاب‌ها درباره‌ي آل زيار به شمار مي‌آيد.&amp;lt;sup&amp;gt;38&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چه حكومت آل زيار در ابتدا بيشتر جنبه ديني داشت و به حمايت از شيعه و مخالفت با اهل تسنن و به خصوص خليفه بغداد شروع شد، اما به دليل مشروعيت سياسي، مجبور شدند پس از رسيدن به قدرت براي بقاي در قدرت، تغيير ماهيت ديني دهند، يعني مشروعيت ديني خود را فداي مشروعيت سياسي كنند. كساني كه دور از قدرت بودند، اين تغيير موضع را نمي‌پسنديدند. وشمگير از برادر خود به دليل تغيير ظاهري گرايش ديني ايراد گرفت و حتي قصد نداشت كه همكاري با برادرش را به دليل چنين تنگناهايي بپذيرد. آنچه مسلم است آل زيار نياز به حمايت بغداد داشتند، بنابراين مجبور به مدارا با عباسيان، اگر چه به ظاهر، بودند. در پاره‌اي از موارد، نيت باطني آنها يا گرايش قلبي شان آشكار مي‌شد، مثل گرايش منوچهر به شيعه كه باعث لشكركشي محمود به گرگان و ترك شهر از سوي منوچهر شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29900</id>
		<title>آل زیار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29900"/>
		<updated>2018-04-24T15:59:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سلسله ای از ملوک و امرای ایرانی نژاد در گرگان ، از سال 316 تا 434 هَ .ق . مؤسس این سلسله مرداویج (مرداویز)بن زیار که خود را از اعقاب پادشاهان قدیم میشمرد در جرجان علم استقلال برافراشت و اصفهان و همدان را نیز بحیطه ٔ تصرف آورد و در سالهای 316 تا319 ایران غربی را تا حوالی حلوان مسخر کرد. آل بویه نخست در خدمت او بودند و علی بن بویه از دست او حکومت کرج داشت . مرداویج صورةً فرمان خلفای عباسی را گردن نهاده بود و برادر او وشمگیربن زیار نسبت به سامانیان نیز اظهار انقیاد میکرد. پس از آنکه آل بویه به سال 320 استقلال یافتند اقتدار زیاریان بجرجان و طبرستان محدود شد، و این سلسله را غزنویان منقرض کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردوایج بن زیار (316-323)، ابومنصوربن وشمگیر ملقب بظهیرالدوله (323-356)، بیستون (356-366)، شمس المعالی قابوس معروفترین ِ افراد این سلسله (366-403)،انوشیروان (دارا؟) (420-434).&amp;lt;ref&amp;gt;واژه یاب - [https://www.vajehyab.com/dehkhoda/%D8%A2%D9%84+%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1 آل زیار، لغت‌نامه دهخدا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با حکومت نصر بن احمد سامانی در خراسان و ماوراء النهر، یکی از سرداران او به نام مرداویج بن زیار در طبرستان قیام کرد و سلسله ی مستقل آل زیار را تاسیس کرد. مرداویج سپس با استفاده از اوضاع آشفته ی دربار سامانی، توانست علاوه بر گرگان و ری، بخش های مهمی از جنوب ایران را از دست حاکمان دست نشانده ی خلفای عرب آزاد کندو شهر اصفهان را مرکز حکومت خود قرار دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;راویان تاریخ - [http://raviantarikh.mihanblog.com/post/19 حکومت آل زیار] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آل زیار ==&lt;br /&gt;
دو خانواده ایرانی از نواحی مازندران و گیلان بودند که توانستند به حکومت ایران برسند. در واقع، بعد از حکومت نیمه مستقل طاهریان و پس از صفاریان و در ایام امارت امری سامانی در ماوراءالنهر، خانواده‌هایی از مازندران و سپس گیلان توانستند بر قسمت عمده ایران غربی، یعنی از خراسان تا بغداد تسلط یابند. حکومت این خانواده ها به نام دیلمیان شهرت یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرزمینهای طبرستان و دیلم که در قسمت شمالی البرز و در پناه کوهها و دره‌های صعب العبور و جنگلهای انبوه قرار دارد، از قدیم الایام ( حتی پیش از اسلام ) حاکمیت خود را حفظ کرده بود، چنانکه زمان انوشیروان دادگر ( خسرو اول 579 – 531 م ) تا مدت ها این ولایت یک نوع حکومت خود مختار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از فتوحات مسلمانان در اکناف ایران ( با اینکه تا اقصی نقاط خراسان تحت نفوذ اعراب مسلمان در آمد )‌ باز هم طبرستان و دیلمان از حملات آنان محفوظ ماند. خاندان های قدیم آن ولایت، مانند اسپهبدان و قارنیان و خانواده جستان ( حدود رودبار و منجیل ) همچنان به آداب و رسوم خود زندگی می‌‌کردند. همچنین، بسیاری مذهب خود را نیز حفظ کردند، تا روزگاری که گروه های از عراب طرفدار خاندان حضرت علی ( ع ) و شیعیان زیدیه به آن نواحی پناه بردند و مورد حمایت همان خانواده ها قرار گرفتند. چنانکه وقتی  داعی کبیر  حسن بن زید در آن نواحی سکنی گزید، جمعی کثیر از مردم طبرستان و گیلان به طرفداری او برخاستند. همچنین در جنگهایی که میان او و یعقوب لیث صفاری رخ داد، مردم گیلان از او حمایت بی دریغ نمودند .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/10 آل زیار] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مرد آویچ ==&lt;br /&gt;
مساله طبرستان از همان اوایل طلوع آنها برای سامانیان حل نشده باقی مانده بود. اسفار – پسر شیرویه، هر چند ابتدا با سامانیان همراه بود، اما در آخر کار بر آنان شورید و به تدریج گرگان ،طبرستان، قزوین، ری، قم و کاشان را در قلمرو خود آورد. اسفار فرماندهی سپاه خود را به یکی از بزرگان ولایت، یعنی مرد آویچ پسر زیار سپرد، ولی خود با طغیان سربازان رو به رو گردید و در طالقان به قتل رسید ( 316 ه.ق). قلمرو حکومت مرد آویچ علاوه بر مازندران و قسمتی از گیلان، به شهرهای ری، قم و کرج ابودلف و ابهر و بالاخره همدان رسید. حتی سپاه خود را به حدود دینور نیز فرستاد ( 319 ه.ق). مرد آویچ، اصفهان را فتح کرد و خیال حمله به بغداد را داشت. وی به زبان آورده بود که من شاهنشاهی ساسانی را بر می‌‌گردانم  و قصد داشت که مدائن را پایتخت قراردهد. او پس از آنکه مراسم جشن سده را در اصفهان بر پای داشت. به علت اختلافی که میان غلامان ترک و دیلم او پیش آمده، به دست غلامان ترک در حمام کشته شد. ( 323 ه.ق)&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرداویج که همواره آرزوی احیای پادشاهی ایران را داشت، جشن های ملی نوروز و مهرگان را با شکوهد هرچه تمام در اصفهان برگزار کرد. اودر سال 319 هجری برای فتح همدان عازم غرب ایران شد و در نبردی که با لشکریان خلیفه داشت، به پیروزی رسید و همدان را نیز فتح کرد. مرداویج که فتح بغداد و سرنگونی خلافت عباسی را نیز در سر می پروراند، پیش از آن که نقشه ی خود را عملی کند، به دست عاملن دخلیفه کشته شد. با مرگ مرداویج، سرداران سپاه، وشمگیر بن زیار را به حکومت مننسوب کردند. اما وشمگیر نتوانست آرزوهای برادر بزرگترش را برآورده سازد و به ناچار تبعیت از خلیفه را پذیرفت .بیشتر دوران فرمانرزوایی وشمگیر به نبر با سامانیان گذشت تا اینکه با تاسیس حکوت آل بویه،در جنوب ایران قلمرو حکومت او تنها به بخشی از گرگان و طبرستان محدود گردید. سلسله ی آل زیار نیز سرانجام در حمله ی سلجوقیان به طور کامل منقرض شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وشمگیر ==&lt;br /&gt;
بعد از قتل مردآویچ، جمعی از یاران او برادرش  وشمگیر  را از مازندران به اصفهان و ری احضار کردند که حکومت را به بسپارند، اما، چنانکه خواهیم دید حکومت ولایهای عمده دیگر به دست آل بویه افتاد و این خانواده بعضی نواحی قلمرو حکومت خود رابه حوالی مرزهای ایران در عصر ساسانی رساندند. در این مدت، وشمگیر تنها به حکومت گرگان و قسمتی از مازندران اکتفا کرد ( 323 تا 357 ه.ق‌)‌. جنگ های او با آل بویه، به شکست انجامید و تقاضای کمک از نوح بن نصر سامانی نیز بی نتیجه ماند. وشمگیر در حالی که آماده نبرد با آل بویه می‌‌شد، در حین شکار، مورد حمله گرازی قرار گرفت و کشته شد ( اول محرم 357 ه.ق). بهستون ( بیستون ) پسر وشمگیر، با برادرش قابوس رقابت داشت و حوزه حکومت قابوس بعد از مرگ برادر به همان گرگان منحصر شد. در جنگی که میان او و آل بویه در حوالی استرآباد در گرفت، شکست خورد و به خراسان فرار کرد ( 371 ه.ق). بعد از آن، گرگان در دست آل بویه باقی ماند و قابوس نیز در 403 ه.ق. به قتل رسید. بعد از او، فرزندش منوچهر که داماد سلطان محمود نیز بود نتوانست بر قلمرو خود بیفزاید و نوشیروان پسرش، و جستان نوه اش، تنها به صورت امرای محلی در گرگان تا حدود سالهای 435 ه.ق. حکومت راندند. در تمام مدتی که قابوس و منوچهر و سایر اولاد زیار در گرگان حکومت نیمه مستقلی داشتند، خاندان بویه که دست پرورده مرد آویچ بودند، پی در پی به فتوحات تازه دست می‌‌یافتند و قلمرو حکومت خود را توسعه می‌‌دادند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر شمس المعالی قابوس ==&lt;br /&gt;
قابوس مردی درشت خو و سخت کش و با خشم و غضب بود و به آسانی حکم به کشتن می داد و به اندک سوء ظنی دست به قتل هر بی گناهی میزد به همین علت جمعی بسیار به دست او شربت مرگ چشیدند همین کار ها موجب قتل او در سال 403 هجری توسط سردارنش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمس المعالی قابوس، مشهور ترین افراد خاندان زیاری است چه او مردی فاضل و کریم و فضل دوست و شاعر پرور و ادیب و خوش خط بود و در عهد خود حتی در همان هجده سالی که در خراسان می زیست و دستگاه سلطنت نداشت، پیوسته با فضلا و علما در معاشرت و مکاتبه بود، به ایشان انعام و اکرام می کرد وصیت فضاعلش به همه ی افراد بلاد رسیده بود. ابوریحان بیرونی، دانشمند معروف ایرانی نیز که مدتی در دربار امیر قابوس بود، کتاب آثارالباقیه را به نام او تالیف کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برج قابوس آرامگاه امیر شمس المعالی قابوس بن وشمگیر (پدر بزرگ امیر عنصرالمعالی نویسنده ی کتاب قابوس نامه) است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29899</id>
		<title>آل زیار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=29899"/>
		<updated>2018-04-24T15:44:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: صفحه‌ای تازه حاوی «== جستارهای وابسته ==  == منابع == {{پانویس}}» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29897</id>
		<title>سامانیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29897"/>
		<updated>2018-04-24T13:42:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو سامانيان.jpg|بندانگشتی|385x385پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو سامانیان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سامانیان&#039;&#039;&#039; (۲۶۱ تا ۳۹۵ هجری قمری) یکی از دودمان‌های ایران کهن بودند که بر قسمتی از [[ایران]] کنونی و بخش عمده‌ای از افغانستان و آسیای میانه فرمانروایی کردند و باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی دری شدند. سامانیان به زبان فارسی علاقه زیادی نشان دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;ashwood - [http://ashwood.ir/سامانیان/ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/9 سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان نزدیک به یک قرن بر مشرق ایران حکم راندند، امّا خود را شاه یا سلطان ننامیدند و تنها به عنوان امیر بسنده کردند. با این همه، شایسته‌ترین خاندانی بودند که پس از اسلام بر ایران فرمانروایی یافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت [[آل بویه]] در بخشی بزرگ از نواحی مرکز و غرب ایران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسی نیز می‌رسید. وجود هم‌زمان این دو خاندان بزرگ و مقتدر ایرانی، که در زنده ساختن زبان و آیین و فرهنگ ایران سعی بسیار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجری در تاریخ ایران وضعی استثنایی یابد و به قرن طلایی مشهور گردد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین امیر سامانی به وسیلهٔ سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیدایش سامانیان ==&lt;br /&gt;
از بین رفتن حکومت [[طاهریان]] و ضعف و ناتوانی تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان به کار بستن قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و آسودگی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، سرزمین ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبری فرماندهان این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از سوی خلیفه یا به حکم پیروزی و غلبه، به قلمرو آنها پیوست و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در همه این سرزمینها، زندگی تازه‌ای یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان سامانی از مردم بلخ بوده و آیین زردشتی داشتند، سامان خدا بنیان‌گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود. اسد والی عربی خراسان با سامان دوست شد. سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت. پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در عهد مأمون عباسی به حکمرانی محلی ماورالنهر و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند، احمد در فرغانه و الیاس در هرات. ابراهیم پسر الیاس بود که بعدها به سپهسالاری دولت طاهری افغانستان رسید. احمد حاکم فرغانه در ۲۶۰ هجری قمری فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعدها دولت حسابی سامانی را در سال ۲۷۹ بعد از مرګ نصر ګرفت و در سمرقند پایه ګذاشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ و شاهان ایران - [http://kazemjamali.blogfa.com/category/7 تاریخ ایران، سلسله سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درسال ۲۷۹ هجری قمری، امیر اسماعیل، یکی از افراد این خاندان، پس از شکست دادن عَمرو لیث بر خراسان، سیستان، ری، قزوین و سپس گرگان و طبرستان دست یافت و به خلاف صفّاریان با خلافت بغداد از در آشتی درآمد. خلفای عبّاسی نیز از او و خاندان سامانی حمایت کردند. سامانیان نزدیک به یک قرن بر مشرق ایران حکم راندند، امّا خود را شاه یا سلطان ننامیدند و تنها به عنوان امیر بسنده کردند. با این همه، شایسته‌ترین خاندانی بودند که پس از اسلام بر ایران فرمانروایی یافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت آل بویه در بخشی بزرگ از نواحی مرکز و غرب ایران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسی نیز می‌رسید. وجود هم‌زمان این دو خاندان بزرگ و مقتدر ایرانی، که در زنده ساختن زبان و آیین و فرهنگ ایران سعی بسیار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجری در تاریخ ایران وضعی استثنایی یابد و به قرن طلایی مشهور گردد. دراین میان سهم سامانیان در تجدید عظمت کشور و باززایش فرهنگ اصیل ایران شایان توجّه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضعف نسبی بغداد، صرف بخش بزرگی از درآمد خزانه در داخل سرزمین‌های ایران و اجرای قوانینی که آزادی عمل روستاییان و کشاورزان را تأمین می‌کرد، موجب شد که رفاه و امنیّت مادی و معنوی در کشور فراهم آید و زمینه پیشرفت کار و دانش مهیّا شود. این شکوفایی اجتماعی اگرچه دیر نپایید و عوامل فرصت‌طلب با تظاهر به دین‌داری و با روی کار آوردن غلامان ترک وارد میدان شدند، امّا پیشرفت و سرزندگی جامعه، چنان سریع و اوج گیرنده بود که فرمان‌روایان بعدی نیز تا زمانی دراز روش‌های حکومتی سامانیان را نگه داشتند و به احیاء فرهنگ ایران کوشیدند. برگزاری جشن‌های با شکوه ایرانی در زمان شاهان غزنوی و گردآوردن دانشمندان و شاعران بسیار در دربار، درواقع بازتاب درخشش آزادی در دوران سامانیان بود که راه خود را به تاریکی تعصب ترکان نیز می‌گشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکیلات دیوانی سامانی تا حدّی به تقلید از دیوان خلفای عبّاسی، ترتیب داده شده بود، که آن نیز خود به دست ایرانیان و براساس آیین مملکت‌داری و سازمان‌های دیوانی شاهنشاهی ساسانی قرار داشت. این تشکیلات چنان استوار بود که بعدها [[غزنویان]] و [[سلجوقیان]] و دیگر امرای ترک نیز تا حمله مغول به همان ترتیب حکومت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیران سامانی در آبادانی قلمرو خود بسیار کوشیدند. کندن کاریزها و انتقال آب به نواحی مختلف از جمله کارهای سودمند آنان در این زمینه بود که در حدّ وسیعی انجام گرفت و به زندگی کشاورزان و روستاییان رونق بخشید. در دوره امارت سامانیان زبان دَری در ماوراءالنهر و خراسان به کمال رسید و این منطقه، که دور از سرزمین خلافت اعراب بود، فرصت یافت که زمینه پیدایش شاهکار زبان فارسی یعنی شاهنامه را فراهم آورد. آخرین امیر سامانی به وسیلهٔ سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhirantarikh.blogfa.com/post-51.aspx حکومت سامانیان در یک نگاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پادشاهان سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت حکومتشان، از این قرار است:&lt;br /&gt;
# سامان خدا&lt;br /&gt;
# اسد بن سامان&lt;br /&gt;
# یحیی بن اسد&lt;br /&gt;
# نصر اول&lt;br /&gt;
# اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# منصوربن نوح، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن منصور، معروف به امیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر اسماعیل سامانی (۲۷۹ تا ۲۹۵ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:بنای یادبود امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان.jpg|بندانگشتی|392x392پیکسل|&#039;&#039;&#039;بنای یادبود امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل بنیان‌گذار دولت سامانی است. وی درآغاز، پس از تصرّف کامل فرارود (ماوراءالنهر) که مرکز حکومت پدران و بستگانش بود، قلمرو خود را تا خراسان، سیستان، ری و قزوین گسترش داد. عَمرو لیث به دست او گرفتار و به بغداد فرستاده شد و سادات علوی طبرستان نیز به وسیله سرداران او از میان رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان برخلاف صفّاریان و علویان طبرستان و آل زیار و تا اندازه ای آل بویه که هم‌زمان به تشکیل حکومت‌های مستقل درنواحی مختلف ایران توفیق یافته بودند، خلفای بغداد را از نظر مذهبی می‌پذیرفتند و از همین رو با دستگاه خلافت روابطی حسنه داشتند. خلفای عبّاسی نیز از ایشان حمایت می‌کردند. امیر اسماعیل مردی دلیر و پرهیزگار بود. وی پس از غلبه بر دشمنان داخلی، به جهاد با کفّار و جنگ با ترکان غیرمسلمان پرداخت. به این جهت او را در تاریخ سالارغازیان خوانده‌اند. امّا این امر در واقع به منظور جهان گشائی و سرکوب بود. امیر اسماعیل با این جنگ‌ها هم قوام مهاجم بیابان‌گرد را سرکوب می‌کرد و هم نیروی فزاینده بیکار را از روستاها و نواحی مختلف گرد می‌آورد و با شرکت دادن آن‌ها در جنگ‌ها و سهیم کردنشان در غنایم، از مزاحمتشان برای دستگاه خلافت و حکومت‌های داخلی می‌کاست. این جنگ‌ها و غَزَوات غنایم بسیار به درون ایران و از آن جا به دربار خلافت سرازیر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل با عدل و انصاف و عطوفتی که از خود نشان می‌داد محبوب مردم بود. وی اسیران جنگی را بدون دریافت سربها آزاد می‌کرد و آنان را به کارهای لشکری یا کشاورزی و آبادانی می‌گماشت. این‌سیاست، همراه با خصوصیات اخلاقی امیراسماعیل، موجب شد که در روزگار سامانیان، هرچند ایران هرگز از جنگ و ستیز دائم و توطئه وکشمکش داخلی در امان نماند، امّا آرامش و امنیتی نسبی فراهم آید و همراه با پیشرفت و آبادانی زمینه‌ای مساعد برای علم وادب و شعر و هنر پدیدآورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل سامانی کمی پس از غلبه بر ترکان درسال ۲۹۵ در بخارا که سخت مورد علاقه او بود درگذشت. آرامگاه او هنوز در شهر بخارا برجاست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر نصر سامانی (۳۰۱ تا ۳۳۳ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
نصربن احمد سامانی پس از پدر بزرگ خویش، امیر اسماعیل مؤسس سلسله سامانی، مشهورترین فرد این خاندان است. وی پس از پدرش که به دست غلامان خود کشته شده بود به امارت رسید. درآن هنگام نصر تنها هشت سال داشت. امّا وزیر او ابوعبدالله جیهانی، که از دبیران و دانشمندان آزاداندیش آن روزگار بود، کارها را به نیکوترین صورت به انجام می‌رساند. نصربن احمد از آغاز قرن چهارم هجری به‌مدّت سی‌سال در شکوفاترین و پُربارترین و شادترین دوران تاریخ ایران پس از اسلام فرمان‌روایی کرد. آغاز حکومت او با طغیان مدّعیان بسیار همراه بود. امّا شجاعت و دلاوری سپهسالار و تدبیر وزیران و مشاوران بزرگ او جیهانی و ابوالفضل بَلعَمی، به زودی همه مشکلات را فرونشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر نصر در اواخر دوران حکومت خود به اسماعیلیان گروید یا گرایش زیاد بدان‌ها داشت و این امر موجب رنجش خلیفه بغداد و غلامان ترک او را که سنّی مذهب بودند، فراهم آورد. سرانجام بر اثر توطئه آن‌ها، درحالی که بیمار بود ناچار از فرمانروایی کناره گرفت و پادشاهی را به پسر خود، نوح، واگذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امارت سی ساله امیر نصر نزدیک به یک سوّم از دوران صدساله حکومت سامانیان را در بر می‌گیرد، دورانی که بزرگ‌ترین وزیران و دانشمندان و شاعران و دهقانان ایرانی در عرصه تاریخ پدید آمده‌اند. دربارهٔ شادکامی عمومی دوران نصر بن احمد سامانی درکتاب چهار مقاله نظامی عروضی توصیفی می‌خوانیم که نشان می‌دهد، حتی پس از دو قرن از گذشت آن روزگار هنوز مردم چگونه خاطرات خود از آن دوران را به یاد می‌آورده‌اند. این توصیف از زبان مردمان عادی نقل شده و بنابراین تنها دربارهٔ شادکامی امیر نیست بلکه وضع عمومی مردم و وفور و تنوّع نعمت را تصویر می‌کند: «نصربن احمد… یکسال به بادغیس بود که خرّم‌ترین چراخورهای خراسان و عراق است… چون ستوران بهار نیکو بخوردند، نصر بن احمد روی به هرات نهاد… انگور در غایت شیرینی در رسید… صد و بیست لون انگور، هریک از دیگری لطیف تر و لذیدتر، خوشه‌ای پنج من، سیاه چون قیر و شیرین چون شکر… و از جانب سیستان نارنج آوردن گرفتند و از جانب مازندران تُرَنج رسیدن گرفت و زمستانی گذاشتند در غایت خوشی . . . و امیر گفت کجا رویم که از این خوشتر مقام گاه نباشد.» این همان سفری است که چهار سال پایید و در پایان آن رودکی با سردادن نغمهٔ «بوی جوی مولیان آید همی» امیر را راهی بخارا پایتخت سامانیان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله جیهانی، وزیر نصربن احمد، از بزرگان تاریخ ایران است. وی مردی بود عاقل و جهان‌دیده. در دوران وزارت خود به همه جا نامه نوشت تا کتاب‌هایی درآیین مملکت داری و آداب و رسوم پادشاهی برای او بفرستند. از میان آن‌ها آنچه را نیکوتر بود برمی‌گزید و در دربار بخارا معمول می‌کرد. وی کتابی دربارهٔ جغرافیای سرزمین‌های همسایه نوشت و به مطالعه در باب آداب و رسوم اقوام گوناگون پرداخت. این امر جهانگردان بسیاری را به دربار بخارا کشاند و شهرت و آوازه پایتخت سامانیان را در سراسر جهان و کشورهای اسلامی به بالاترین حد رساند. در همین زمان بود که بین بخارا، دربار ابونصر سامانی، و پایتخت خاقان چین روابط نزدیک برقرار گردید و دربارهٔ ازدواج دختر خاقان با پسر امیرسامانی سخن‌ها گفته شد. بعد از جیهانی، ابوالفضل بَلعَمی به وزارت امیر نصر رسید و مقام بخارا را تا حدّ شکوه دربار بغداد بالا برد. ابوالفضل و پسرش ابوعلی بَلعَمی مردمی دانا و هنرپرور و ادب‌دوست بودند. ابوعلی بَلعَمی تاریخ طبری را که نخستین و بزرگ‌ترین تاریخ کامل جهان بود به فارسی برگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر در آن روزگار وسیله تبلیغات مهمّی بود و سامانیان فرهنگ دوست، شاعران طراز اوّل بسیار به دور خود گرد آورده بودند. در دربار امیرنصر سامانی، علاوه بر رودکی، که پدر شعر فارسی خوانده شده‌است، شاعران نام‌آور دیگری نیز رفت و آمد می‌کردند. یکی از آنان، دقیقی طوسی، نظم شاهنامه منثور ابومنصوری را آغاز کرد. امّا کارش ناتمام ماند تا پس از او فردوسی به آن کار خطیر دست یازید. بخشی را که دقیقی به نظم آورده بود فردوسی درشاهنامه خویش گنجاند و نام او را نیز در کنار نام خود جاودان ساخت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زبان فارسی در دوره سامانیان ==&lt;br /&gt;
اهمیت سامانیان در آن است که از خاندانی ایرانی بودند و به نژاد خود انسجام دادند. به تشویق شاعران پرداختند و نویسندگان را به ترجمة کتاب‌های معتبر واداشتند. توجه آنان سبب شد ادبیات فارسی که از زمان طاهریان و صفاریان پا گرفته بود، سریع‌تر راه کمال را بپیماید و شاعران و نویسندگانی چون ابوشکور بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی طوسی و ابوعلی بلعمی به ظهور رسید. حتی تألیف شناسنامه استاد طوس فردوسی که بعدها به نام غزنویان رقم خورده‌است، در زمان این سلسله آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویژگی‌های این عهد که باید مورد توجه قرار گیرد در آن بود که پادشاهان مزاحمتی به ارباب فرقه‌ها و مذاهب گوناگون ایجاد نمی‌کردند. در دوره آنان کسی به دلیل اظهار عقیدة علمی و دینی خود دچار آن مضیقه‌هایی که نویسندگان و اندیشمندان دورة غزنوی و سلجوقی با آن مواجه بودند، نشدند.&amp;lt;ref&amp;gt;ایران شناسی - [http://iransair.blogsky.com/1387/09/12/post-3/ طاهریان-صفاریان-سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان ایجادگر دومین نوایران‌گرائی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دری هم‌چون رودکی «وفات در ۳۲۹» و دقیقی از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه‌های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده‌است. فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه‌های عربی به آن راه یافت که این امر تا اندازه ای نتیجه پیشرفت جهانی تمدن اسلام بوده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد زبان فارسی دری، در زمان سامانیان و در مشرق اسلامی صورت گرفت. عوفی نوشته‌است: «چون نوبت دولت آل‌سامان درآمد، رایت سخن بالا گرفت و شعرای‌بزرگ پدید آمدند و بساط فضائل را بسط کردند و عالم نظم را نظامی دادند و شاعری را شعاری ساختند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا این زمان، متون پهلوی قدیم به عربی ترجمه می‌شد و زبان عربی به عنوان یک زبان اسلامی وبزرگ، زبان تفهیم و تفاهم همه ملت‌هایی شده بود که در اسلام با یکدیگر اشتراک داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زمان، در کنار زبان عربی، در شرق اسلامی، زبان دیگری هم رشد کرد که به‌نوعی ادامه فارسی میانه یا پهلوی بود و تحت تأثیر زبان اسلامی جدید، رشد کرده‌بود. این زبان که فارسیِ دری بود، علاقمندان فراوانی داشت و همین امر سبب شد تا حرکت فرهنگی دیگری به‌تدریج شکل بگیرد. این حرکت فرهنگی، ترجمه متون‌عربی به فارسی بود که با حمایت سامانیان دنبال شد. کلیله و دمنه که متن عربی آن را عبدالله بن مُقفّع در قرن دوم آماده کرده بود، به فارسی دری ترجمه شد. ابوالفضل بلعمی به سفارش امیر نصر بن احمد سامانی، رودکی را برآن داشت تا کلیه و دمنه را به نظم فارسی درآورد. به مرور ترجمه متون عربی دیگر نیز پی‌گرفته‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در این باره، دربار نصر بن احمد (۳۰۱–۳۳۱) بر عهده داشت. چنان‌که فردوسی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تازی همی بود تا گاه نصر / بدان گه که شد در جهان شاه نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرانمایه بوالفضل دُستورِ اوی / که اندر سخن بود گنجور اوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفرمود تا پارسی دری / نبشتند و کوتاه شد داوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از کارهای مهمی که در روزگار سامانیان به انجام رسید، ترجمه تفسیر بزرگ طبری بود. این متن که در چهل مصحف به زبان عربی بود، به بیست مصحف فارسی ـ با حذف سند نقل‌ها ـ ترجمه شد. متأسفانه از آن ترجمه اثری نمانده و تنها متن تلخیص‌گونه‌ای از آن با افزوده‌های فراوان در هفت مجلد برجای مانده که به چاپ رسیده‌است. عبارتی که مترجم متن عربی در علت ترجمه آورده‌است، چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر الطبری، ترجمه کرده به‌زبان‌پارسیِ دری راهِ راست… پس دشخوار آمذ بر وی خواندن این کتاب و عبارت کردن به‌زبان تازی؛ و چنان خواست کی مر این را ترجمه کنند به زبان پارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بن نوح (۳۵۰–۳۶۵)، اصرار بر ترجمه تاریخ طبری داشت که این مهم، همان‌گونه که در مقدمه کتاب مزبور آمده در سال ۳۵۲ انجام گرفته‌است. دلیل آن نیز در همان مقدمه، استفاده عموم مردم از متن فارسی یاد شده‌است. البته مترجم شناخته شده نیست؛ گرچه از همان اوان، به نام بلعمی، وزیر دولت سامانی منسوب شده‌است. درمقدمه ترجمه فارسی کتاب آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدان که این تاریخنامه بزرگ است که گرد آورد ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید الطبری رحمه الله علیه که ملک خراسان ابوصالح منصور بن نوح فرمان داد دستور خویش را، ابوعلی محمد بن محمد بن عبدالله البعلمی را، که این نامه تاریخ تازی را پسر جریر کرده‌است، پارسی گردان هرچه نیکوتر، چنان‌که اندر وی نقصانی نیوفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که از همین منصور بن نوح، دو بیت شعر به پارسی نیز برجای مانده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درمان عاشقی چیست پایان سوره العصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با زر برو نبشته منصور نوح بن نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده وی، درمان عاشقی تنها کلمه «صبر» است که در پایان سوره و العصرآمده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه باید توجه داشت که در بیش‌تر روزگار سامانیان، زبان دیوانی، زبان عربی بود، گرچه زبان عمومی تکلم، زبان فارسی و در برخی از مناطق خراسان‌زبان‌های محلی مانند سُغْدی و غیره رواج داشت. با این حال نوشته‌اند که اسماعیل، از زبان فارسی در کارها استفاده می‌کرد؛ اما فرزندش احمد، بار دیگر، زبان عربی را جایگزین زبان فارسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم آن که توجه به زبان فارسی، به معنای ایرانی‌گری و دوری از اسلام نبوده‌است؛ چرا که سامانیان سخت تحت تأثیر عالمان دینی بوده و به عنوان سنّیان متعصب و پیروان راستین خلفای عباسی شناخته‌می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که رواج فارسی دری در خراسان، مانع رشد زبان عربی به عنوان زبان فرهنگی وعلمی در این دیار نبود. حتی مهم‌تر از آن نفوذ زبان عربی در میان کتیبه‌های سفالینه است که نشان از عمق این نفوذ دارد. نویسنده کتاب کتیبه‌های سفال نیشابور ثابت کرده‌است که در میان حدود یک صد و چهل ظرف سفالین نیشابوری باقی مانده از قرون نخست اسلامی، حتی یک کتیبه فارسی وجودندارد، بلکه روی تمامی آنها عبارات و اشعار عربی آمده‌است. جالب‌تر آن‌که ابن‌اثیر دو بیت شعر عربی از اسماعیل بن احمد سامانی نقل کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در رواج زبان فارسی در این عهد، شاعران بر عهده داشتند. شاعران این دوره که به‌طور معمول در دربار سامانی بودند، نخستین شاعران بنام و شناخته‌شده زبان فارسی هستند که اشعار نسبتاً مفصلی از آنها برجای مانده‌است. مسعودی مروزی نخستین کسی است که تاریخ را به نظم درآورده و در اصل، کارش، درآمدی بر کار سترگ فردوسی بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت مهمی که سرآغاز شعر فارسی است، رودکی است که نام اصلیش جعفر بن محمد است. وی از منطقه رودک سمرقند بوده و وفاتش در سال ۳۲۹ رخ داده‌است. او از شاعران دربار سامانی است و مبالغ هنگفتی به عنوان صِلِه و انعام از آنان دریافت کرده و ثروتی عظیم انباشته‌است. به همین دلیل اشعاری که وی داشته و آنها را بالغ بر یک صد هزار بیت دانسته‌اند، بیش‌تر در مدح امیران سامانی بوده‌است. البته شاعر معاصر وی بلخی (متولد ۳۲۵) شعری گفته که نشان از تمایلات اسماعیلی ـ یا علاقه به علویان ـ رودکی دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رودکی شنیدم سلطان شاعران کاندر جهان بکس مگرو جز به فاطمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته شد که از مهم‌ترین کارهای شاعرانه رودکی، منظوم کردن متن ترجمه شده کلیه و دمنه به دستور امیر سامانی است که تنها برخی از اشعار آن برجای مانده‌است. وی‌بر نصر بن احمد سامانی تأثیر خاصی داشته وزمانی که امیر برای چند سال به عنوان ییلاق در هرات ماند و همه درباریان خسته شدند، او ضمن شعری، امیر را به یاد بخارا و جوی مولیان انداخت و امیر بی‌اختیار و حتی بدون آن که اسبش را زین کند، شتابان به سوی بخارا بازگشت. اشعار رودکی که امیر را آن‌چنان به وجد آورد، چنین‌بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / بوی یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بخارا شاد باش و دیر زی / میر زی تو شادمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرْ ماهست و بخارا آسمان / ماه سوی آسمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر سرو است و بخارا بوستان / سرو سوی بوستان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رودکی، سیل شاعران در دنیای ادب پارسی پدید می‌آیند و اشعار زیبایی را که برخی به تقلید از اشعار عربی و برخی با آفرینش مفاهیم و فضاهای جدید است، پدیدمی‌آوردند. بیش‌تر این شاعران، بلخی و بخاری و مروزی و هروی و بادغیسی و… به هر روی خراسانی‌اند و این نشان از آن دارد که آن دیار، مهد ادبیات ارجمند پارسی بوده‌است. برخی از محققان، منطقی رازی را که در میان سالهای ۳۶۷ – ۳۸۰ درگذشته، نخستین شاعر پارسی‌گوی عراقی ـ عراق عجم ـ دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر حضور این همه شاعر در دربار سامانی، نشان از توجه تام و تمام این سلسله به ادب فارسی و زنده کردن آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اقدامات مورد توجه این شاعران منظوم کردن متون تاریخی بوده‌است. این اقدام سبب شد تا بخشی از تاریخ دوران اساطیری ایران که متون اصلی آن به تدریج رو به نابودی بود، محفوظ بماند. احمد بن منصور، مشهور به دقیقی که در نیمه قرن چهارم زندگی می‌کرده شاهنامه ابومنصوری را به نظم درآورده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/mazhab-va-farhang-samanian مذهب و فرهنگ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت علمی و مذهبی بخارا از مهم‌ترین شهرهای سامانیان ==&lt;br /&gt;
بخارا مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر، از هر جهت، و از جمله در داشتن عالمان فراوان بنام بود. پس از برقراری ارتباط میان آن نواحی با عراق، دانش‌پژوهان علوم دینی، از هر شهر به سوی بغداد روانه شدند و پس از تحصیل به بخارا بازگشتند. اندکی بعد، در اواخر قرن سوم، بخارا از لحاظ مذهبی در کنار نیشابور به مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر تبدیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم، بخارا همانند سایر شهرهای اسلامی، گرایش‌های مذهبی مختلفی را در خود داشت. ماوراءالنهر از زمان فتح شدن، همواره تحت سیطره دولت‌های سنی بود و به همین دلیل در بخارا نیز اهل سنت بر شهر غالب بودند. با این حال، میان خود آنان اختلاف‌های فراوانی در مسائل اعتقادی بود. مواردی وجود داشت که‌برخی از عالمان را به خاطر داشتن عقاید ویژه‌شان از شهر اخراج می‌کردند. برای نمونه یکی از عالمان شهر را با نام محمد بن احمد بخاری که شیخ بخارا بود، به دلیل‌داشتن عقایدش، به یکی از رباط‌های اطراف بخارا تبعید کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم مردم بخارا و اصولاً ماوراءالنهر، تابع مذهب ابوحنیفه شدند. عامل اصلی در حنفی شدن آنان، عالمی با نام ابوحفص احمد بن حفص بخاری (۱۵۰–۲۱۷) بود. وی از شاگردان محمد بن حسن شیبانی (متولد ۱۸۹) عالم عراقی بود که خود از شاگردان ابوحنیفه به‌شمار می‌رفت. نرشخی دربارهٔ او نوشته‌است که «بخارابه‌سبب وی قُبّه الاسلام شده‌است و ائمه وعلما محترم گشتند، سببْ اوبوده‌است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرزند او هم شهرت علمی زیادی داشته و هموست که راه را برای آمدن اسماعیل سامانی به بخارا هموار کرد. با توجه به نفوذ فراوانی که علما در این شهر مذهبی داشته‌اند، فرزند ابوحفص، توانست دست به این اقدام بزند. به گزارش نرشخی، زمانی که اسماعیل نزدیک شهر رسید «پسر خواجه ابوحفص کبیر، بیرون‌آمد به استقبال، و اشراف بخارا، از عرب و عجم همه با وی بودند تا به کرمینه. وابوعبدالله ـ یعنی همان پسر ابوحفص ـ بفرمود تا شهر را بیاراستند و امیر… چون‌ابوعبدالله بن خواجه ابوحفص بیرون آمد… دل وی قوی شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندن ابوحفص سبب شدند تا بخارا مرکز مذهب حنفی در شرق شود، به‌طوری که سامانیان و سلجوقیان بر همین مذهب رفتند و تعصب فراوانی نسبت به آن داشتند. شهرت خاندان ابوحفص به قدری بود که تا قرن هفتم هجری، هنوز مدرسه‌ای به نام مدرسه ابوحفص در بخارا وجود داشت که یکی از وابستگان آن خاندان، مدرسه مزبور را اداره می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، سلاطین سامانی و عالمان بخارایی، همدوش هم در حفظ بنیادهای مذهبِ سنی از نوع حنفی آن سخت تلاش می‌کردند. آنها رساله‌های فراوانی را تألیف کردند که ضمن آنها، عقاید رسمی را مطرح کرده و هر کس که‌برخلاف آن عقاید می‌اندیشید، وی را منحرف و طرد می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما در روزگار سامانیان منزلت اجتماعی وسیاسی بالایی داشتند. زمانی که‌صحبت از روی کار آمدن امیر جدیدی بود «سپهسالاران، امراء، قائدان واشراف» به‌اتفاق «علما» تصمیم می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که زمانی محمد بن اسماعیل بخاری، نویسنده کتاب معروف به صحیح بخاری، از بغداد به این شهر آمد. گویا فرزندِ ابوحفص، وی را از فتوا دادن منع کرد؛ اما او درماندن سماجت کرد تا آن که بخاری فتوای عجیبی دربارهٔ احکام شیر دادن گوسفندان ـ در ممنوعیت ازدواج میان گوسفندانی که خواهر و برادر رضاعی هستند! ـ داد. پس از آن مردم بر او شوریدند و وی را از بخارا بیرون کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موقعیت علمی و مذهبی نیشابور از دیگر شهرهای مهم سامانیان ==&lt;br /&gt;
نیشابور پایتخت نخستِ خراسان بود که در پرتو حکومت طاهریان آباد شد. در دوره سامانیان، سپهسالاران سامانی در نیشابور اقامت داشتند و از این رهگذر و نیز نزدیکی آن به سرزمین‌های اصلی اسلام، بر آبادی آن شهر افزوده شد. دو کتاب حدیثی مهم اهل سنت یکی از محمد بن اسماعیل بخاری (متولد ۲۵۷) است و دومی از مسلم بن حجاج نیشابوری (متولد ۲۶۲). افزون بر آن، کتاب پر ارج المستدرک علی‌الصحیحَیْن که در تکمیل دو کتابِ بالاست، از حاکم نیشابوری (متولد ۴۰۵) است. بدین‌ترتیب دانش حدیث و عالمان مُحدّث در این خطه، از جایگاه بلندی برخورداربوده‌اند؛ گرچه بیش‌تر اینان، کتاب‌های حدیثی خود را در بغداد فراهم‌آورده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خطه نیشابور، عالمانی برخاستند که گاه مذهب آنها تا قرن‌ها نفوذ خود را درشهرهای مختلف ماوراءالنهر و ایران حفظ کرد. از آن جمله محمد بن کرّام ـ یا کرام، بدون تشدید ـ سیستانی نیشابوری (متولد ۲۵۵) است که بنیادگذار مذهب کرامیه می‌باشد. مذهب کرامیه برای قرن‌ها، به رغم دشمنی فراوان سنیان اهل حدیثیِ خراسان با آن، مذهبِ بسیاری از مردمان آن خطّه و سایر مناطق بود. این مذهب بیش‌تر گرایش عرفانی داشت و بعدها خانقاه‌هایی را در دنیای اسلام پدیدآورد. صوفیان کرّامی مذهب، نقش مهمی در رشد اسلام در نقاط دوردست ماوراءالنهر و خوارزم داشته‌اند. نوشته‌اند که تنها به دست اسحاق بن مَحْمشاد کرامی، پنج هزار نفر اسلام آوردند. گفتنی است که کرامیه نیز از گرایش‌های انحرافی بی‌بهره نبوده و بیشتر حزبی و گروهی می‌اندیشیدند و به داشتن عقایدی چون تشبیه در مسئله توحید متهم بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانش اسلامی در نیشابور، در قرن سوم، به‌ویژه قرن چهارم، بسیار گسترده شد. تاریخی که در قرن چهارم برای این شهر نوشته شد، نام نزدیک به سه هزار تن ازعالمان این شهر را دربرداشته است. مؤلف این کتاب عالم برجسته نیشابوری محمد بن عبدالله معروف به حاکم نیشابوری (۳۲۱–۴۰۵) است. حاکم آثار حدیثی چندی نیز نگاشت که مهم‌ترین آنها، کتاب المستدرک است که تکمیل دو کتاب حدیثی معروف بخاری و مسلم پیشگفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از علاقمندان به امیرمؤمنان علیه السلام وبرخلاف اهل سنت آن روزگار و زمان ما، از دشمنان سرسخت معاویه بود. وی مقام امام را برتر از همه صحابه می‌دانست. همو کتابی نیز با نام مفاخر الرضا دربارهٔ حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام نوشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل سقوط سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
تعقیب رشته وقایعی که منجر به انقراض سامانیان گردید، مشکل می‌باشد. دلیل آن کثرت شخصیت‌ها و عواملی است که در این وقایع نقش داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عوامل را می‌توان چنین جمع‌بندی کرد:&lt;br /&gt;
# تضاد شدید طبقاتی، بین طبقه زحمت کش - دهقانان و صنعتگران - از یک طرف و طبقه حاکمه و فئودال‌ها از طرف دیگر که به صورت چالش ‍ درآمده بود، یکی از عوامل عمده محسوب می‌شد.&lt;br /&gt;
# بی کفایتی ابوالفضل محمد بن احمد فقیه، وزیر نوح بن نصر، را می‌توان یکی از عوامل مهم انقراض سامانیان دانست.&lt;br /&gt;
# افزایش اهمیت فرماندهان گاردهای ترک، که باعث گردید امور حکومتی به دست آنان بیفتد. (در این زمان نقش الپتگین بسیار حساس بود، زیرا به مقام حاجب کل ارتقا یافته و به ریاست گارد ترک رسیده بود).&lt;br /&gt;
# مبارزات داخلی بین درباریان و دیوانیان شدت یافت، قیام فئودال‌های داخلی که طالب استقلال و خودمختاری بودند، گسترش یافت.&lt;br /&gt;
# عایدات دولتی، در اثر لشکرکشی و قیام فئودال‌ها بیش از پیش نقصان یافت.&lt;br /&gt;
# اختلاف سران سپاه و بزرگان دربار سامانی. تحریک پی در پی روسای دیوان‌ها و حکام ولایات.&lt;br /&gt;
# حمله قراختائیان و ضعف حکومت سامانی، که باعث سقوط سامانیان گردید.&lt;br /&gt;
# مالیات‌های روزافزون (مالیات خراج) به شدت تضادها را افزایش داد.&lt;br /&gt;
# کودتای درباری بخارا، که طی آن، منصور دوم در نتیجهٔ توطئهٔ اشراف به رهبری بکتوزن و فائق، توقیف و نابینا گردید (۳۸۹ هجری قمری)؛ و این فرصت خوبی برای محمود بود.&lt;br /&gt;
# اختلاف سامانیان و آل بویه، که علت آن، سیاست خارجی این دو سلسله بود.&lt;br /&gt;
# صدور سکه‌های بخارا توأم با درهم‌های اسلامی، که از یک طرف مواجه با کاهش وسعت قلمرو سامانیان و نرخ سکه‌های بخارا (خدات‌ها) نیز کاهش یافت و از طرف دیگر، مقدار سرب و فلزهای دیگر آن‌ها بیشتر گردید، سودمند نبود.&lt;br /&gt;
# بحران نقره قرن یازدهم میلادی نیز، از جمله عوامل زمینه ساز ضعف سامانیان به حساب می‌آید.&lt;br /&gt;
# نزاع بر سر آب، همراه با پایین رفتن سطح آب‌های زیرزمینی در واحهٔ بخارا، که کشاورزان این ناحیه را با مشکلات و مشقات اقتصادی مواجه ساخته بود. گسترش ریگزارها و پیشروی بیابان‌ها، به زبان اراضی زراعتی، علاوه بر آن قسمت عمده آبی که از رودخانه‌ها بسوی واحهٔ بخارا جریان می‌یافت، به اراضی دولتی می‌رفت. قطع اشجار، از بین رفتن جنگل‌ها و درختزارها نیز، به بحران اقتصادی و فقر بیشتر روستاییان دامن می‌زد.&lt;br /&gt;
# زوال طبقه دهگانان در قرن چهارم و پنجم هجری، در سراسر ایران و نیز ماوراء النهر که این خود عامل مهمی در تضعیف سامانیان بود زیرا که انقراض این طبقه، باعث به انقیاد درآمدن و خدمت فرمانروایان ترک گردید.&lt;br /&gt;
با انقراض حکومت سامانیان، ایران بارها مورد تهاجم ترکان زردپوست آسیای مرکزی قرار گرفت و طی آن، نه قرن، ترکان سلجوقی، غز، قبچاق و غیره برای استفاده از منابع طبیعی و اقتصادی به مملکت ایران حمله‌ور شدند و به تدریج، خلق و خوی وحشیانه دیرین را از دست دادند و راه و رسم مملکت داری را از مطلعین و خبرگان ایرانی فراگرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;قفسه - [http://ghafase.blogsky.com/1390/06/04/post-1106/ حکومت سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علل سقوط سامانیان در جای دیگری به دو جنبه درونی و بیرونی تقسیم شده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل درونی ===&lt;br /&gt;
در مورد اوضاع مطلوب اقتصادی و تجاری ماوراءالنهر و رفاه نسبی مردم در عهد سامانیان لازم است ذکر شود این وضع مطلوب تا آخر عمر دولت سامانیان استمرار نیافت. چه عواملی موجب بروز این مسئله شد و این موضوع چه پیامدهائی را دربرداشت؟ در پاسخ به این سؤال دو دلیل عمده را می‌توان برشمرد یکی افزایش هزینه دولت و دیگر کاهش درآمد آن. اما از مهم‌ترین عوامل افزایش هزینه دولت ایجاد نظام گسترده دیوانی بود که باعث استخدام شمار زیادی از کارمندان حقوق بگیر شد و همچنین تشکیل و نگهداری نیروی نظامی سازمان یافته، هزینه‌های بسیاری داشت. راجع به دلایل کاهش درآمد دولت باید گفت که ایجاد نظام گسترده دیوانی و رواج بازرگانی، گسترش و رونق شهرها و پیشرفت صنایع را به‌دنبال داشت رونق روزافزون شهرها از یک سو و بی‌توجهی دولت به امور روستاها از سوی دیگر موجب روی آوردن جمع زیادی از دهقانان به شهرها شد و کساد کار کشاورزی آغاز گردید. موضوع دیگر آن بود که دولت برای تأمین هزینه روبه افزایش سپاه مجبور به واگذاری درآمد (اقطاع) پاره‌ای از زمین‌های کشاورزی به سران سپاه شد. همچنین جمعی از تجار با خرید زمین‌های زراعتی به جمع مالکان زمین پیوستند. افزایش املاک سلطنتی و نیز وسعت روزافزون املاک موقوفه باعث شد که خاندان‌های قدیمی سنتی در برابر نوزمینداران از جمله سوداگران و بلندپایگان نظامی جای خالی کردند. به‌عبارت دیگر با ضربه‌هائی که به قدرت و حیثیت دهقانان زمین‌دار محلی وارد شد عقب‌نشینی اشرافیت موروثی کهن که شرف او به آل و تبار بود در برابر این ملاکین جدید کاملاً طبیعی می‌نمود. مسلم است که دلسردی دهقانان به رکود وضعیت کشاورزی می‌انجامد و این موضوع موجب می‌شد که صدور محصولات کشاورزی که یکی از اقلام صادراتی دولت سامانی به سرزمین‌های اطراف و از منابع درآمد دولت بود دچار اختلال شود. اما مهم‌ترین پیامد اجتماعی و سیاسی این رکورد اقتصادی، انحطاط طبقه دهقان بود که در واقع ستون فقرات دولت به‌شمار می‌آمد و به قول فرای کاهش قدرت و نفوذ طبقه دهقان دارای نتایجی پردامنه بود و آن را می‌توان از جمله عوامل تسلط ترکان بر ماوراءالنهر به‌شمار آورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل بیرونی ===&lt;br /&gt;
شورش‌های پی‌درپی سران سپاه سامانی فرصتی مناسب در اختیار دول همجوار سامانیان قرار داد تا در امور آن حکومت دخالت کنند. به‌عنوان نمونه‌ای روشن می‌توان گفت بی‌تردید قدرت مهار نشدنی سیمجوریان ترک‌نژاد و طغیان علنی آنها برضد سامانیان موجبات دخالت آل‌بویه، قراخانیان و غزنویان را در امور داخلی حکومت سامانی فراهم آورد. در جهت‌گیری‌های سیاسی - نظامی، آل‌بویه با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سامانیان به کسب قدرت در حکومت سامانیان می‌اندیشیدند و قراخانیان در این جار و جنجال مطامع ارضی خود را تعقیب می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سرکوب سیمجوریان، غزنویان در امور داخلی سامانیان نقشی تعیین‌کننده یافتند و قراخانیان نیز به اهداف خود نزدیک‌تر شدند؛ اما سامانیان همچنان با خودسری‌های سران نظامی مواجه بودند. در این حال بود که امیرمحمود غزنوی به بهانه تنبیه سرداران متعرض به منصور سامانی به خراسان وارد شد و آن سرزمین را به قلمرو خود افزود و ایلک‌خان با عنوان حمایت از امیر عبدالملک خردسال به ماوراءالنهر لشکر کشید و سلسله سامانی را برانداخت. آری، در شرایطی که دولت سامانی از درون پوسیده بود ضربه خارجی، کارآمدی بسیار داشت و مسلم است که با از میان رفتن نیروهائی که انگیزه ملی و احساسات قومی داشتند، نیروی مقاومی در برابر هجوم ترکان قراخانی وجود نداشت به‌ویژه آنکه ترکان مهاجم تقریباً نیم قرن قبل، اسلام پذیرفته بودند و به زعم فقها جنگیدن اهالی ماوراءالنهر با ترکان مسلمان مجوز شرعی نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/government/iran/history/duration/evolution_condition_factors.php عوامل سقوط سلسله سامانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا در تاجیکستان.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا در تاجیکستان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
سامانیان نخستین فرمانروایان ایرانی پس از اسلام بودند که در سال‌های ۲۰۴ تا ۳۹۵ هجری قمری در خراسان و فرارود (ماوراءالنهر) پادشاهی می‌کردند. آنها خود را از بازماندگان ساسانیان می‌دانستند. تنها ساختمان بجامانده از این روزگار، آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا است که شیوه ای «خراسانی - رازی» دارد. این ساختمان را باید موزه آجرکاری دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخارا از شهرهای مهم خراسان بزرگ در دوره اسلامی است. در این شهر بناهای باشکوهی بنا گردیده که هر یک از نظر معماری و تزیینات از اهمیت خاصی برخوردارند. در دوره سامانی بخارا مورد توجه حکمرانان این سلسله قرار گرفت و رو به آبادانی گذاشت و مرکز تجمع هنرمندان و شاعران شد در حدود سال ۳۰۰ هجری بنای کوشک و زیبایی که یاداور معماری عهد ساسانی است در این شهر بنا شد. این بنا در مرکز شهر قرار دارد و آرامگاه امیر اسماعیل یکی از معروفترین شاهان سلسله سامانی است. بنای مزبور به شکل مربع بوده اندازه هر ضلع آن ده متر است. مقبره دارای گنبد نیمکرهای است که در چهار گوشه آن چهار گنبد کوچک بنا کرده‌اند. گنبد بر فراز اتاق چهارگوش با کمک سه کنج احداث شده که قابل مقایسه با شیوه گنبد سازی در معماری پارتی ساسانی است. مقبره اسماعیل سامانی گرچه بنای بسیار کوچکی است؛ ولی سادگی و موزون بودن اجزای آن و بالاخره تریین فوق‌العاده در سطوح داخلی و خارجی این بنا آن را در زمره شاهکارهای معماری صدر اسلام قرار داده‌است. کریستین ویلسن بنای مقبره شاه اسمعیل را بی‌ارتباط به معماری پیش از اسلام نمی‌داند و چنین اظهار می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مقبره اسماعیل سامانی در بخارا از یک دوره فترت بنای عجیبی است و بسیاری از اشکال معماری را در مرحله ابتدایی نشان می‌دهد که بعد در دوره سلجوقی در تمام ایران انتشار یافت. این مقبره شامل ویژگی معماری پیش از اسلام هم دارای ویژگی‌های جدید است که بعدها جزو اصول معماری ایران می‌گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناحیه ماورالنهر از نظر مصالح ساختمانی نیز فقیر بود و آجر در قسمتهای زیادی از آن ناحیه کمیاب و تهیه آن مشکل و پرهزینه بود. بیشتر آنها و حتی مساجد از مصاح گلی و چوب و خشت خام ساخته میشدن این امر خود سبب ناپایداری بناهای آن دوره می‌شد. تمام دیوار بزرگ بخارا و ربض را از خشت خام و یا گل ساخته بودند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مقبره امیر اسماعیل سامانی.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;مقبره امیر اسماعیل سامانی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
و تنها در مسجدها رباطها مناره‌ها و بسیاری از مقبره‌هایی که در آن دوره ساخته می‌شد، آجر به کار می‌بردند؛ مثلاً در دیوارها و سقف بنای مسجد جامع فرب (فربر) آجر به کار می‌بردند و چوب در آن به کار نرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در معماری نخستین بنای اصیلی که به دست معماران ایرانی در اوایل سده چهارم هجری ساخته شد بنای آرامگاه شاه اسماعیل سامانی در بخارا بود که سرمشق ساختن برای آرامگاه‌های باشکوه قرار گرفت در این بنا که چهارگوش ساخته شد و گنبدی بر روی آن قرار گرفت از اجر یا استادی هرچه تمامتر برای ایجاد نگاره‌های گوناگون بر سطوح داخل و خارج آن و ساختن حواشی انواع قابها و قاببندیها و حتی ایجاد لچکها یا لوزیهای نامنظم و خمیده چهارگوشه قاعده گنبد استفاده شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حدود سال ۳۹۰ نوع دیگری از ساختمان اسلامی دوشادوش مسجد و مدرسه رواج کلی یافت و آن عبارت بود از بقعه یا آرامگاه با شکوه که معمولاً بنایی بود گرد یا چهاراگوش یا چند ضلعی منظم و یا چون برجی به شکل ستاره که با هرم یا مخروطی مسقف می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین از نمونه مشابه آن در معماری ساسانی به کار گرفته می‌شد، در مجموع از میان بناهای به جامانده از این دوره می‌توان به مسجد جامع فهرج، مسجد جامع نایین، تاریخانه دامغان، مسجد جامع یزد، آرامگاه قابوس در گرگان اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه قابوس یا گنبد قابوس یکی از مقابر به جای مانده از این دوره است که مردی دانشمند و حامی شعرا و نویسندگان و هنرمندان بود. این بنا در سال ۳۹۷(ه‍. ق) و بر روی تپهای به ارتفاع ۱۷ متر بنا شده و به شکل مخروطی است و ارتفاع آن به ۱۸ متر می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== خصوصیات آرامگاه امیر اسماعیل سامانی =====&lt;br /&gt;
آرامگاه اسماعیل سامانی (آغاز ساخت: ۲۷۱ خورشیدی، پایان ساخت: ۳۲۲ خورشیدی) در مرکز شهر بخارا و یکی از مهم‌ترین بناهای باستانی آسیای میانه بشمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا چند دهه اخیر بیشتر این آرامگاه در زیر خاک قرار داشت، و به همین دلیل در گذشت زمان آسیب چندانی بخود ندیده‌است. امروزه تمام آن از زیر خاک درآورده شده‌است. این آرامگاه کهن‌ترین آرامگاه ایرانی تاریخ‌دار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساخت این آرامگاه از معماری شیوه رازی الگوبرداری شده‌است. آجرکاری آن پیچیدگی یسیار زیبایی دارد. بنا یک چهارگوش ۱۰ در ۱۰ متر است و دارای گنبد نیم کره‌ای که در چهار بخش آن چهار بنای کوچک ساخته شده‌است. گنبد بر فراز اتاق چهار گوشی به کمک کنج استوار شده که قابل مقایسه با شیوه گنبدسازی در دوره پارتی و ساسانی است و سبک آن شباهت زیادی به آتشکده‌های ساسانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه اسماعیل نیز در همین آرامگاه بخاک سپرده شده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنر اسلامی - [http://www.islamicartz.com/story/ElOXEXAdKO1mSNwrbCL7NoYFWhjjSYF7RISLDEyLYh4 معماری در زمان سامانیان + تصاویر آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ جهان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29896</id>
		<title>سامانیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29896"/>
		<updated>2018-04-24T13:38:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو سامانيان.jpg|بندانگشتی|385x385پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو سامانیان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سامانیان&#039;&#039;&#039; (۲۶۱ تا ۳۹۵ هجری قمری) یکی از دودمان‌های ایران کهن بودند که بر قسمتی از [[ایران]] کنونی و بخش عمده‌ای از افغانستان و آسیای میانه فرمانروایی کردند و باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی دری شدند. سامانیان به زبان فارسی علاقه زیادی نشان دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;ashwood - [http://ashwood.ir/سامانیان/ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/9 سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان نزدیک به یک قرن بر مشرق ایران حکم راندند، امّا خود را شاه یا سلطان ننامیدند و تنها به عنوان امیر بسنده کردند. با این همه، شایسته‌ترین خاندانی بودند که پس از اسلام بر ایران فرمانروایی یافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت [[آل بویه]] در بخشی بزرگ از نواحی مرکز و غرب ایران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسی نیز می‌رسید. وجود هم‌زمان این دو خاندان بزرگ و مقتدر ایرانی، که در زنده ساختن زبان و آیین و فرهنگ ایران سعی بسیار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجری در تاریخ ایران وضعی استثنایی یابد و به قرن طلایی مشهور گردد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین امیر سامانی به وسیلهٔ سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سامانیان ==&lt;br /&gt;
از بین رفتن حکومت [[طاهریان]] و ضعف و ناتوانی تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان به کار بستن قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و آسودگی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، سرزمین ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبری فرماندهان این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از سوی خلیفه یا به حکم پیروزی و غلبه، به قلمرو آنها پیوست و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در همه این سرزمینها، زندگی تازه‌ای یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان سامانی از مردم بلخ بوده و آیین زردشتی داشتند، سامان خدا بنیان‌گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود. اسد والی عربی خراسان با سامان دوست شد. سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت. پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در عهد مأمون عباسی به حکمرانی محلی ماورالنهر و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند، احمد در فرغانه و الیاس در هرات. ابراهیم پسر الیاس بود که بعدها به سپهسالاری دولت طاهری افغانستان رسید. احمد حاکم فرغانه در ۲۶۰ هجری قمری فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعدها دولت حسابی سامانی را در سال ۲۷۹ بعد از مرګ نصر ګرفت و در سمرقند پایه ګذاشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ و شاهان ایران - [http://kazemjamali.blogfa.com/category/7 تاریخ ایران، سلسله سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درسال ۲۷۹ هجری قمری، امیر اسماعیل، یکی از افراد این خاندان، پس از شکست دادن عَمرو لیث بر خراسان، سیستان، ری، قزوین و سپس گرگان و طبرستان دست یافت و به خلاف صفّاریان با خلافت بغداد از در آشتی درآمد. خلفای عبّاسی نیز از او و خاندان سامانی حمایت کردند. سامانیان نزدیک به یک قرن بر مشرق ایران حکم راندند، امّا خود را شاه یا سلطان ننامیدند و تنها به عنوان امیر بسنده کردند. با این همه، شایسته‌ترین خاندانی بودند که پس از اسلام بر ایران فرمانروایی یافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت آل بویه در بخشی بزرگ از نواحی مرکز و غرب ایران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسی نیز می‌رسید. وجود هم‌زمان این دو خاندان بزرگ و مقتدر ایرانی، که در زنده ساختن زبان و آیین و فرهنگ ایران سعی بسیار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجری در تاریخ ایران وضعی استثنایی یابد و به قرن طلایی مشهور گردد. دراین میان سهم سامانیان در تجدید عظمت کشور و باززایش فرهنگ اصیل ایران شایان توجّه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضعف نسبی بغداد، صرف بخش بزرگی از درآمد خزانه در داخل سرزمین‌های ایران و اجرای قوانینی که آزادی عمل روستاییان و کشاورزان را تأمین می‌کرد، موجب شد که رفاه و امنیّت مادی و معنوی در کشور فراهم آید و زمینه پیشرفت کار و دانش مهیّا شود. این شکوفایی اجتماعی اگرچه دیر نپایید و عوامل فرصت‌طلب با تظاهر به دین‌داری و با روی کار آوردن غلامان ترک وارد میدان شدند، امّا پیشرفت و سرزندگی جامعه، چنان سریع و اوج گیرنده بود که فرمان‌روایان بعدی نیز تا زمانی دراز روش‌های حکومتی سامانیان را نگه داشتند و به احیاء فرهنگ ایران کوشیدند. برگزاری جشن‌های با شکوه ایرانی در زمان شاهان غزنوی و گردآوردن دانشمندان و شاعران بسیار در دربار، درواقع بازتاب درخشش آزادی در دوران سامانیان بود که راه خود را به تاریکی تعصب ترکان نیز می‌گشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکیلات دیوانی سامانی تا حدّی به تقلید از دیوان خلفای عبّاسی، ترتیب داده شده بود، که آن نیز خود به دست ایرانیان و براساس آیین مملکت‌داری و سازمان‌های دیوانی شاهنشاهی ساسانی قرار داشت. این تشکیلات چنان استوار بود که بعدها غزنویان و سلجوقیان و دیگر امرای ترک نیز تا حمله مغول به همان ترتیب حکومت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیران سامانی در آبادانی قلمرو خود بسیار کوشیدند. کندن کاریزها و انتقال آب به نواحی مختلف از جمله کارهای سودمند آنان در این زمینه بود که در حدّ وسیعی انجام گرفت و به زندگی کشاورزان و روستاییان رونق بخشید. در دوره امارت سامانیان زبان دَری در ماوراءالنهر و خراسان به کمال رسید و این منطقه، که دور از سرزمین خلافت اعراب بود، فرصت یافت که زمینه پیدایش شاهکار زبان فارسی یعنی شاهنامه را فراهم آورد. آخرین امیر سامانی به وسیلهٔ سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhirantarikh.blogfa.com/post-51.aspx حکومت سامانیان در یک نگاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پادشاهان سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت حکومتشان، از این قرار است:&lt;br /&gt;
# سامان خدا&lt;br /&gt;
# اسد بن سامان&lt;br /&gt;
# یحیی بن اسد&lt;br /&gt;
# نصر اول&lt;br /&gt;
# اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# منصوربن نوح، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن منصور، معروف به امیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر اسماعیل سامانی (۲۷۹ تا ۲۹۵ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:بنای یادبود امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان.jpg|بندانگشتی|392x392پیکسل|&#039;&#039;&#039;بنای یادبود امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل بنیان‌گذار دولت سامانی است. وی درآغاز، پس از تصرّف کامل فرارود (ماوراءالنهر) که مرکز حکومت پدران و بستگانش بود، قلمرو خود را تا خراسان، سیستان، ری و قزوین گسترش داد. عَمرو لیث به دست او گرفتار و به بغداد فرستاده شد و سادات علوی طبرستان نیز به وسیله سرداران او از میان رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان برخلاف صفّاریان و علویان طبرستان و آل زیار و تا اندازه ای آل بویه که هم‌زمان به تشکیل حکومت‌های مستقل درنواحی مختلف ایران توفیق یافته بودند، خلفای بغداد را از نظر مذهبی می‌پذیرفتند و از همین رو با دستگاه خلافت روابطی حسنه داشتند. خلفای عبّاسی نیز از ایشان حمایت می‌کردند. امیر اسماعیل مردی دلیر و پرهیزگار بود. وی پس از غلبه بر دشمنان داخلی، به جهاد با کفّار و جنگ با ترکان غیرمسلمان پرداخت. به این جهت او را در تاریخ سالارغازیان خوانده‌اند. امّا این امر در واقع به منظور جهان گشائی و سرکوب بود. امیر اسماعیل با این جنگ‌ها هم قوام مهاجم بیابان‌گرد را سرکوب می‌کرد و هم نیروی فزاینده بیکار را از روستاها و نواحی مختلف گرد می‌آورد و با شرکت دادن آن‌ها در جنگ‌ها و سهیم کردنشان در غنایم، از مزاحمتشان برای دستگاه خلافت و حکومت‌های داخلی می‌کاست. این جنگ‌ها و غَزَوات غنایم بسیار به درون ایران و از آن جا به دربار خلافت سرازیر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل با عدل و انصاف و عطوفتی که از خود نشان می‌داد محبوب مردم بود. وی اسیران جنگی را بدون دریافت سربها آزاد می‌کرد و آنان را به کارهای لشکری یا کشاورزی و آبادانی می‌گماشت. این‌سیاست، همراه با خصوصیات اخلاقی امیراسماعیل، موجب شد که در روزگار سامانیان، هرچند ایران هرگز از جنگ و ستیز دائم و توطئه وکشمکش داخلی در امان نماند، امّا آرامش و امنیتی نسبی فراهم آید و همراه با پیشرفت و آبادانی زمینه‌ای مساعد برای علم وادب و شعر و هنر پدیدآورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل سامانی کمی پس از غلبه بر ترکان درسال ۲۹۵ در بخارا که سخت مورد علاقه او بود درگذشت. آرامگاه او هنوز در شهر بخارا برجاست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر نصر سامانی (۳۰۱ تا ۳۳۳ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
نصربن احمد سامانی پس از پدر بزرگ خویش، امیر اسماعیل مؤسس سلسله سامانی، مشهورترین فرد این خاندان است. وی پس از پدرش که به دست غلامان خود کشته شده بود به امارت رسید. درآن هنگام نصر تنها هشت سال داشت. امّا وزیر او ابوعبدالله جیهانی، که از دبیران و دانشمندان آزاداندیش آن روزگار بود، کارها را به نیکوترین صورت به انجام می‌رساند. نصربن احمد از آغاز قرن چهارم هجری به‌مدّت سی‌سال در شکوفاترین و پُربارترین و شادترین دوران تاریخ ایران پس از اسلام فرمان‌روایی کرد. آغاز حکومت او با طغیان مدّعیان بسیار همراه بود. امّا شجاعت و دلاوری سپهسالار و تدبیر وزیران و مشاوران بزرگ او جیهانی و ابوالفضل بَلعَمی، به زودی همه مشکلات را فرونشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر نصر در اواخر دوران حکومت خود به اسماعیلیان گروید یا گرایش زیاد بدان‌ها داشت و این امر موجب رنجش خلیفه بغداد و غلامان ترک او را که سنّی مذهب بودند، فراهم آورد. سرانجام بر اثر توطئه آن‌ها، درحالی که بیمار بود ناچار از فرمانروایی کناره گرفت و پادشاهی را به پسر خود، نوح، واگذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امارت سی ساله امیر نصر نزدیک به یک سوّم از دوران صدساله حکومت سامانیان را در بر می‌گیرد، دورانی که بزرگ‌ترین وزیران و دانشمندان و شاعران و دهقانان ایرانی در عرصه تاریخ پدید آمده‌اند. دربارهٔ شادکامی عمومی دوران نصر بن احمد سامانی درکتاب چهار مقاله نظامی عروضی توصیفی می‌خوانیم که نشان می‌دهد، حتی پس از دو قرن از گذشت آن روزگار هنوز مردم چگونه خاطرات خود از آن دوران را به یاد می‌آورده‌اند. این توصیف از زبان مردمان عادی نقل شده و بنابراین تنها دربارهٔ شادکامی امیر نیست بلکه وضع عمومی مردم و وفور و تنوّع نعمت را تصویر می‌کند: «نصربن احمد… یکسال به بادغیس بود که خرّم‌ترین چراخورهای خراسان و عراق است… چون ستوران بهار نیکو بخوردند، نصر بن احمد روی به هرات نهاد… انگور در غایت شیرینی در رسید… صد و بیست لون انگور، هریک از دیگری لطیف تر و لذیدتر، خوشه‌ای پنج من، سیاه چون قیر و شیرین چون شکر… و از جانب سیستان نارنج آوردن گرفتند و از جانب مازندران تُرَنج رسیدن گرفت و زمستانی گذاشتند در غایت خوشی . . . و امیر گفت کجا رویم که از این خوشتر مقام گاه نباشد.» این همان سفری است که چهار سال پایید و در پایان آن رودکی با سردادن نغمهٔ «بوی جوی مولیان آید همی» امیر را راهی بخارا پایتخت سامانیان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله جیهانی، وزیر نصربن احمد، از بزرگان تاریخ ایران است. وی مردی بود عاقل و جهان‌دیده. در دوران وزارت خود به همه جا نامه نوشت تا کتاب‌هایی درآیین مملکت داری و آداب و رسوم پادشاهی برای او بفرستند. از میان آن‌ها آنچه را نیکوتر بود برمی‌گزید و در دربار بخارا معمول می‌کرد. وی کتابی دربارهٔ جغرافیای سرزمین‌های همسایه نوشت و به مطالعه در باب آداب و رسوم اقوام گوناگون پرداخت. این امر جهانگردان بسیاری را به دربار بخارا کشاند و شهرت و آوازه پایتخت سامانیان را در سراسر جهان و کشورهای اسلامی به بالاترین حد رساند. در همین زمان بود که بین بخارا، دربار ابونصر سامانی، و پایتخت خاقان چین روابط نزدیک برقرار گردید و دربارهٔ ازدواج دختر خاقان با پسر امیرسامانی سخن‌ها گفته شد. بعد از جیهانی، ابوالفضل بَلعَمی به وزارت امیر نصر رسید و مقام بخارا را تا حدّ شکوه دربار بغداد بالا برد. ابوالفضل و پسرش ابوعلی بَلعَمی مردمی دانا و هنرپرور و ادب‌دوست بودند. ابوعلی بَلعَمی تاریخ طبری را که نخستین و بزرگ‌ترین تاریخ کامل جهان بود به فارسی برگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر در آن روزگار وسیله تبلیغات مهمّی بود و سامانیان فرهنگ دوست، شاعران طراز اوّل بسیار به دور خود گرد آورده بودند. در دربار امیرنصر سامانی، علاوه بر رودکی، که پدر شعر فارسی خوانده شده‌است، شاعران نام‌آور دیگری نیز رفت و آمد می‌کردند. یکی از آنان، دقیقی طوسی، نظم شاهنامه منثور ابومنصوری را آغاز کرد. امّا کارش ناتمام ماند تا پس از او فردوسی به آن کار خطیر دست یازید. بخشی را که دقیقی به نظم آورده بود فردوسی درشاهنامه خویش گنجاند و نام او را نیز در کنار نام خود جاودان ساخت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زبان فارسی در دوره سامانیان ==&lt;br /&gt;
اهمیت سامانیان در آن است که از خاندانی ایرانی بودند و به نژاد خود انسجام دادند. به تشویق شاعران پرداختند و نویسندگان را به ترجمة کتاب‌های معتبر واداشتند. توجه آنان سبب شد ادبیات فارسی که از زمان طاهریان و صفاریان پا گرفته بود، سریع‌تر راه کمال را بپیماید و شاعران و نویسندگانی چون ابوشکور بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی طوسی و ابوعلی بلعمی به ظهور رسید. حتی تألیف شناسنامه استاد طوس فردوسی که بعدها به نام غزنویان رقم خورده‌است، در زمان این سلسله آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویژگی‌های این عهد که باید مورد توجه قرار گیرد در آن بود که پادشاهان مزاحمتی به ارباب فرقه‌ها و مذاهب گوناگون ایجاد نمی‌کردند. در دوره آنان کسی به دلیل اظهار عقیدة علمی و دینی خود دچار آن مضیقه‌هایی که نویسندگان و اندیشمندان دورة غزنوی و سلجوقی با آن مواجه بودند، نشدند.&amp;lt;ref&amp;gt;ایران شناسی - [http://iransair.blogsky.com/1387/09/12/post-3/ طاهریان-صفاریان-سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان ایجادگر دومین نوایران‌گرائی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دری هم‌چون رودکی «وفات در ۳۲۹» و دقیقی از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه‌های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده‌است. فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه‌های عربی به آن راه یافت که این امر تا اندازه ای نتیجه پیشرفت جهانی تمدن اسلام بوده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد زبان فارسی دری، در زمان سامانیان و در مشرق اسلامی صورت گرفت. عوفی نوشته‌است: «چون نوبت دولت آل‌سامان درآمد، رایت سخن بالا گرفت و شعرای‌بزرگ پدید آمدند و بساط فضائل را بسط کردند و عالم نظم را نظامی دادند و شاعری را شعاری ساختند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا این زمان، متون پهلوی قدیم به عربی ترجمه می‌شد و زبان عربی به عنوان یک زبان اسلامی وبزرگ، زبان تفهیم و تفاهم همه ملت‌هایی شده بود که در اسلام با یکدیگر اشتراک داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زمان، در کنار زبان عربی، در شرق اسلامی، زبان دیگری هم رشد کرد که به‌نوعی ادامه فارسی میانه یا پهلوی بود و تحت تأثیر زبان اسلامی جدید، رشد کرده‌بود. این زبان که فارسیِ دری بود، علاقمندان فراوانی داشت و همین امر سبب شد تا حرکت فرهنگی دیگری به‌تدریج شکل بگیرد. این حرکت فرهنگی، ترجمه متون‌عربی به فارسی بود که با حمایت سامانیان دنبال شد. کلیله و دمنه که متن عربی آن را عبدالله بن مُقفّع در قرن دوم آماده کرده بود، به فارسی دری ترجمه شد. ابوالفضل بلعمی به سفارش امیر نصر بن احمد سامانی، رودکی را برآن داشت تا کلیه و دمنه را به نظم فارسی درآورد. به مرور ترجمه متون عربی دیگر نیز پی‌گرفته‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در این باره، دربار نصر بن احمد (۳۰۱–۳۳۱) بر عهده داشت. چنان‌که فردوسی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تازی همی بود تا گاه نصر / بدان گه که شد در جهان شاه نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرانمایه بوالفضل دُستورِ اوی / که اندر سخن بود گنجور اوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفرمود تا پارسی دری / نبشتند و کوتاه شد داوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از کارهای مهمی که در روزگار سامانیان به انجام رسید، ترجمه تفسیر بزرگ طبری بود. این متن که در چهل مصحف به زبان عربی بود، به بیست مصحف فارسی ـ با حذف سند نقل‌ها ـ ترجمه شد. متأسفانه از آن ترجمه اثری نمانده و تنها متن تلخیص‌گونه‌ای از آن با افزوده‌های فراوان در هفت مجلد برجای مانده که به چاپ رسیده‌است. عبارتی که مترجم متن عربی در علت ترجمه آورده‌است، چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر الطبری، ترجمه کرده به‌زبان‌پارسیِ دری راهِ راست… پس دشخوار آمذ بر وی خواندن این کتاب و عبارت کردن به‌زبان تازی؛ و چنان خواست کی مر این را ترجمه کنند به زبان پارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بن نوح (۳۵۰–۳۶۵)، اصرار بر ترجمه تاریخ طبری داشت که این مهم، همان‌گونه که در مقدمه کتاب مزبور آمده در سال ۳۵۲ انجام گرفته‌است. دلیل آن نیز در همان مقدمه، استفاده عموم مردم از متن فارسی یاد شده‌است. البته مترجم شناخته شده نیست؛ گرچه از همان اوان، به نام بلعمی، وزیر دولت سامانی منسوب شده‌است. درمقدمه ترجمه فارسی کتاب آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدان که این تاریخنامه بزرگ است که گرد آورد ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید الطبری رحمه الله علیه که ملک خراسان ابوصالح منصور بن نوح فرمان داد دستور خویش را، ابوعلی محمد بن محمد بن عبدالله البعلمی را، که این نامه تاریخ تازی را پسر جریر کرده‌است، پارسی گردان هرچه نیکوتر، چنان‌که اندر وی نقصانی نیوفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که از همین منصور بن نوح، دو بیت شعر به پارسی نیز برجای مانده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درمان عاشقی چیست پایان سوره العصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با زر برو نبشته منصور نوح بن نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده وی، درمان عاشقی تنها کلمه «صبر» است که در پایان سوره و العصرآمده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه باید توجه داشت که در بیش‌تر روزگار سامانیان، زبان دیوانی، زبان عربی بود، گرچه زبان عمومی تکلم، زبان فارسی و در برخی از مناطق خراسان‌زبان‌های محلی مانند سُغْدی و غیره رواج داشت. با این حال نوشته‌اند که اسماعیل، از زبان فارسی در کارها استفاده می‌کرد؛ اما فرزندش احمد، بار دیگر، زبان عربی را جایگزین زبان فارسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم آن که توجه به زبان فارسی، به معنای ایرانی‌گری و دوری از اسلام نبوده‌است؛ چرا که سامانیان سخت تحت تأثیر عالمان دینی بوده و به عنوان سنّیان متعصب و پیروان راستین خلفای عباسی شناخته‌می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که رواج فارسی دری در خراسان، مانع رشد زبان عربی به عنوان زبان فرهنگی وعلمی در این دیار نبود. حتی مهم‌تر از آن نفوذ زبان عربی در میان کتیبه‌های سفالینه است که نشان از عمق این نفوذ دارد. نویسنده کتاب کتیبه‌های سفال نیشابور ثابت کرده‌است که در میان حدود یک صد و چهل ظرف سفالین نیشابوری باقی مانده از قرون نخست اسلامی، حتی یک کتیبه فارسی وجودندارد، بلکه روی تمامی آنها عبارات و اشعار عربی آمده‌است. جالب‌تر آن‌که ابن‌اثیر دو بیت شعر عربی از اسماعیل بن احمد سامانی نقل کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در رواج زبان فارسی در این عهد، شاعران بر عهده داشتند. شاعران این دوره که به‌طور معمول در دربار سامانی بودند، نخستین شاعران بنام و شناخته‌شده زبان فارسی هستند که اشعار نسبتاً مفصلی از آنها برجای مانده‌است. مسعودی مروزی نخستین کسی است که تاریخ را به نظم درآورده و در اصل، کارش، درآمدی بر کار سترگ فردوسی بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت مهمی که سرآغاز شعر فارسی است، رودکی است که نام اصلیش جعفر بن محمد است. وی از منطقه رودک سمرقند بوده و وفاتش در سال ۳۲۹ رخ داده‌است. او از شاعران دربار سامانی است و مبالغ هنگفتی به عنوان صِلِه و انعام از آنان دریافت کرده و ثروتی عظیم انباشته‌است. به همین دلیل اشعاری که وی داشته و آنها را بالغ بر یک صد هزار بیت دانسته‌اند، بیش‌تر در مدح امیران سامانی بوده‌است. البته شاعر معاصر وی بلخی (متولد ۳۲۵) شعری گفته که نشان از تمایلات اسماعیلی ـ یا علاقه به علویان ـ رودکی دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رودکی شنیدم سلطان شاعران کاندر جهان بکس مگرو جز به فاطمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته شد که از مهم‌ترین کارهای شاعرانه رودکی، منظوم کردن متن ترجمه شده کلیه و دمنه به دستور امیر سامانی است که تنها برخی از اشعار آن برجای مانده‌است. وی‌بر نصر بن احمد سامانی تأثیر خاصی داشته وزمانی که امیر برای چند سال به عنوان ییلاق در هرات ماند و همه درباریان خسته شدند، او ضمن شعری، امیر را به یاد بخارا و جوی مولیان انداخت و امیر بی‌اختیار و حتی بدون آن که اسبش را زین کند، شتابان به سوی بخارا بازگشت. اشعار رودکی که امیر را آن‌چنان به وجد آورد، چنین‌بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / بوی یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بخارا شاد باش و دیر زی / میر زی تو شادمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرْ ماهست و بخارا آسمان / ماه سوی آسمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر سرو است و بخارا بوستان / سرو سوی بوستان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رودکی، سیل شاعران در دنیای ادب پارسی پدید می‌آیند و اشعار زیبایی را که برخی به تقلید از اشعار عربی و برخی با آفرینش مفاهیم و فضاهای جدید است، پدیدمی‌آوردند. بیش‌تر این شاعران، بلخی و بخاری و مروزی و هروی و بادغیسی و… به هر روی خراسانی‌اند و این نشان از آن دارد که آن دیار، مهد ادبیات ارجمند پارسی بوده‌است. برخی از محققان، منطقی رازی را که در میان سالهای ۳۶۷ – ۳۸۰ درگذشته، نخستین شاعر پارسی‌گوی عراقی ـ عراق عجم ـ دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر حضور این همه شاعر در دربار سامانی، نشان از توجه تام و تمام این سلسله به ادب فارسی و زنده کردن آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اقدامات مورد توجه این شاعران منظوم کردن متون تاریخی بوده‌است. این اقدام سبب شد تا بخشی از تاریخ دوران اساطیری ایران که متون اصلی آن به تدریج رو به نابودی بود، محفوظ بماند. احمد بن منصور، مشهور به دقیقی که در نیمه قرن چهارم زندگی می‌کرده شاهنامه ابومنصوری را به نظم درآورده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/mazhab-va-farhang-samanian مذهب و فرهنگ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت علمی و مذهبی بخارا ==&lt;br /&gt;
بخارا مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر، از هر جهت، و از جمله در داشتن عالمان فراوان بنام بود. پس از برقراری ارتباط میان آن نواحی با عراق، دانش‌پژوهان علوم دینی، از هر شهر به سوی بغداد روانه شدند و پس از تحصیل به بخارا بازگشتند. اندکی بعد، در اواخر قرن سوم، بخارا از لحاظ مذهبی در کنار نیشابور به مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر تبدیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم، بخارا همانند سایر شهرهای اسلامی، گرایش‌های مذهبی مختلفی را در خود داشت. ماوراءالنهر از زمان فتح شدن، همواره تحت سیطره دولت‌های سنی بود و به همین دلیل در بخارا نیز اهل سنت بر شهر غالب بودند. با این حال، میان خود آنان اختلاف‌های فراوانی در مسائل اعتقادی بود. مواردی وجود داشت که‌برخی از عالمان را به خاطر داشتن عقاید ویژه‌شان از شهر اخراج می‌کردند. برای نمونه یکی از عالمان شهر را با نام محمد بن احمد بخاری که شیخ بخارا بود، به دلیل‌داشتن عقایدش، به یکی از رباط‌های اطراف بخارا تبعید کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم مردم بخارا و اصولاً ماوراءالنهر، تابع مذهب ابوحنیفه شدند. عامل اصلی در حنفی شدن آنان، عالمی با نام ابوحفص احمد بن حفص بخاری (۱۵۰–۲۱۷) بود. وی از شاگردان محمد بن حسن شیبانی (متولد ۱۸۹) عالم عراقی بود که خود از شاگردان ابوحنیفه به‌شمار می‌رفت. نرشخی دربارهٔ او نوشته‌است که «بخارابه‌سبب وی قُبّه الاسلام شده‌است و ائمه وعلما محترم گشتند، سببْ اوبوده‌است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرزند او هم شهرت علمی زیادی داشته و هموست که راه را برای آمدن اسماعیل سامانی به بخارا هموار کرد. با توجه به نفوذ فراوانی که علما در این شهر مذهبی داشته‌اند، فرزند ابوحفص، توانست دست به این اقدام بزند. به گزارش نرشخی، زمانی که اسماعیل نزدیک شهر رسید «پسر خواجه ابوحفص کبیر، بیرون‌آمد به استقبال، و اشراف بخارا، از عرب و عجم همه با وی بودند تا به کرمینه. وابوعبدالله ـ یعنی همان پسر ابوحفص ـ بفرمود تا شهر را بیاراستند و امیر… چون‌ابوعبدالله بن خواجه ابوحفص بیرون آمد… دل وی قوی شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندن ابوحفص سبب شدند تا بخارا مرکز مذهب حنفی در شرق شود، به‌طوری که سامانیان و سلجوقیان بر همین مذهب رفتند و تعصب فراوانی نسبت به آن داشتند. شهرت خاندان ابوحفص به قدری بود که تا قرن هفتم هجری، هنوز مدرسه‌ای به نام مدرسه ابوحفص در بخارا وجود داشت که یکی از وابستگان آن خاندان، مدرسه مزبور را اداره می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، سلاطین سامانی و عالمان بخارایی، همدوش هم در حفظ بنیادهای مذهبِ سنی از نوع حنفی آن سخت تلاش می‌کردند. آنها رساله‌های فراوانی را تألیف کردند که ضمن آنها، عقاید رسمی را مطرح کرده و هر کس که‌برخلاف آن عقاید می‌اندیشید، وی را منحرف و طرد می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما در روزگار سامانیان منزلت اجتماعی وسیاسی بالایی داشتند. زمانی که‌صحبت از روی کار آمدن امیر جدیدی بود «سپهسالاران، امراء، قائدان واشراف» به‌اتفاق «علما» تصمیم می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که زمانی محمد بن اسماعیل بخاری، نویسنده کتاب معروف به صحیح بخاری، از بغداد به این شهر آمد. گویا فرزندِ ابوحفص، وی را از فتوا دادن منع کرد؛ اما او درماندن سماجت کرد تا آن که بخاری فتوای عجیبی دربارهٔ احکام شیر دادن گوسفندان ـ در ممنوعیت ازدواج میان گوسفندانی که خواهر و برادر رضاعی هستند! ـ داد. پس از آن مردم بر او شوریدند و وی را از بخارا بیرون کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موقعیت علمی و مذهبی نیشابور ==&lt;br /&gt;
نیشابور پایتخت نخستِ خراسان بود که در پرتو حکومت طاهریان آباد شد. در دوره سامانیان، سپهسالاران سامانی در نیشابور اقامت داشتند و از این رهگذر و نیز نزدیکی آن به سرزمین‌های اصلی اسلام، بر آبادی آن شهر افزوده شد. دو کتاب حدیثی مهم اهل سنت یکی از محمد بن اسماعیل بخاری (متولد ۲۵۷) است و دومی از مسلم بن حجاج نیشابوری (متولد ۲۶۲). افزون بر آن، کتاب پر ارج المستدرک علی‌الصحیحَیْن که در تکمیل دو کتابِ بالاست، از حاکم نیشابوری (متولد ۴۰۵) است. بدین‌ترتیب دانش حدیث و عالمان مُحدّث در این خطه، از جایگاه بلندی برخورداربوده‌اند؛ گرچه بیش‌تر اینان، کتاب‌های حدیثی خود را در بغداد فراهم‌آورده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خطه نیشابور، عالمانی برخاستند که گاه مذهب آنها تا قرن‌ها نفوذ خود را درشهرهای مختلف ماوراءالنهر و ایران حفظ کرد. از آن جمله محمد بن کرّام ـ یا کرام، بدون تشدید ـ سیستانی نیشابوری (متولد ۲۵۵) است که بنیادگذار مذهب کرامیه می‌باشد. مذهب کرامیه برای قرن‌ها، به رغم دشمنی فراوان سنیان اهل حدیثیِ خراسان با آن، مذهبِ بسیاری از مردمان آن خطّه و سایر مناطق بود. این مذهب بیش‌تر گرایش عرفانی داشت و بعدها خانقاه‌هایی را در دنیای اسلام پدیدآورد. صوفیان کرّامی مذهب، نقش مهمی در رشد اسلام در نقاط دوردست ماوراءالنهر و خوارزم داشته‌اند. نوشته‌اند که تنها به دست اسحاق بن مَحْمشاد کرامی، پنج هزار نفر اسلام آوردند. گفتنی است که کرامیه نیز از گرایش‌های انحرافی بی‌بهره نبوده و بیشتر حزبی و گروهی می‌اندیشیدند و به داشتن عقایدی چون تشبیه در مسئله توحید متهم بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانش اسلامی در نیشابور، در قرن سوم، به‌ویژه قرن چهارم، بسیار گسترده شد. تاریخی که در قرن چهارم برای این شهر نوشته شد، نام نزدیک به سه هزار تن ازعالمان این شهر را دربرداشته است. مؤلف این کتاب عالم برجسته نیشابوری محمد بن عبدالله معروف به حاکم نیشابوری (۳۲۱–۴۰۵) است. حاکم آثار حدیثی چندی نیز نگاشت که مهم‌ترین آنها، کتاب المستدرک است که تکمیل دو کتاب حدیثی معروف بخاری و مسلم پیشگفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از علاقمندان به امیرمؤمنان علیه السلام وبرخلاف اهل سنت آن روزگار و زمان ما، از دشمنان سرسخت معاویه بود. وی مقام امام را برتر از همه صحابه می‌دانست. همو کتابی نیز با نام مفاخر الرضا دربارهٔ حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام نوشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل سقوط سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
تعقیب رشته وقایعی که منجر به انقراض سامانیان گردید، مشکل می‌باشد. دلیل آن کثرت شخصیت‌ها و عواملی است که در این وقایع نقش داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عوامل را می‌توان چنین جمع‌بندی کرد:&lt;br /&gt;
# تضاد شدید طبقاتی، بین طبقه زحمت کش - دهقانان و صنعتگران - از یک طرف و طبقه حاکمه و فئودال‌ها از طرف دیگر که به صورت چالش ‍ درآمده بود، یکی از عوامل عمده محسوب می‌شد.&lt;br /&gt;
# بی کفایتی ابوالفضل محمد بن احمد فقیه، وزیر نوح بن نصر، را می‌توان یکی از عوامل مهم انقراض سامانیان دانست.&lt;br /&gt;
# افزایش اهمیت فرماندهان گاردهای ترک، که باعث گردید امور حکومتی به دست آنان بیفتد. (در این زمان نقش الپتگین بسیار حساس بود، زیرا به مقام حاجب کل ارتقا یافته و به ریاست گارد ترک رسیده بود).&lt;br /&gt;
# مبارزات داخلی بین درباریان و دیوانیان شدت یافت، قیام فئودال‌های داخلی که طالب استقلال و خودمختاری بودند، گسترش یافت.&lt;br /&gt;
# عایدات دولتی، در اثر لشکرکشی و قیام فئودال‌ها بیش از پیش نقصان یافت.&lt;br /&gt;
# اختلاف سران سپاه و بزرگان دربار سامانی. تحریک پی در پی روسای دیوان‌ها و حکام ولایات.&lt;br /&gt;
# حمله قراختائیان و ضعف حکومت سامانی، که باعث سقوط سامانیان گردید.&lt;br /&gt;
# مالیات‌های روزافزون (مالیات خراج) به شدت تضادها را افزایش داد.&lt;br /&gt;
# کودتای درباری بخارا، که طی آن، منصور دوم در نتیجهٔ توطئهٔ اشراف به رهبری بکتوزن و فائق، توقیف و نابینا گردید (۳۸۹ هجری قمری)؛ و این فرصت خوبی برای محمود بود.&lt;br /&gt;
# اختلاف سامانیان و آل بویه، که علت آن، سیاست خارجی این دو سلسله بود.&lt;br /&gt;
# صدور سکه‌های بخارا توأم با درهم‌های اسلامی، که از یک طرف مواجه با کاهش وسعت قلمرو سامانیان و نرخ سکه‌های بخارا (خدات‌ها) نیز کاهش یافت و از طرف دیگر، مقدار سرب و فلزهای دیگر آن‌ها بیشتر گردید، سودمند نبود.&lt;br /&gt;
# بحران نقره قرن یازدهم میلادی نیز، از جمله عوامل زمینه ساز ضعف سامانیان به حساب می‌آید.&lt;br /&gt;
# نزاع بر سر آب، همراه با پایین رفتن سطح آب‌های زیرزمینی در واحهٔ بخارا، که کشاورزان این ناحیه را با مشکلات و مشقات اقتصادی مواجه ساخته بود. گسترش ریگزارها و پیشروی بیابان‌ها، به زبان اراضی زراعتی، علاوه بر آن قسمت عمده آبی که از رودخانه‌ها بسوی واحهٔ بخارا جریان می‌یافت، به اراضی دولتی می‌رفت. قطع اشجار، از بین رفتن جنگل‌ها و درختزارها نیز، به بحران اقتصادی و فقر بیشتر روستاییان دامن می‌زد.&lt;br /&gt;
# زوال طبقه دهگانان در قرن چهارم و پنجم هجری، در سراسر ایران و نیز ماوراء النهر که این خود عامل مهمی در تضعیف سامانیان بود زیرا که انقراض این طبقه، باعث به انقیاد درآمدن و خدمت فرمانروایان ترک گردید.&lt;br /&gt;
با انقراض حکومت سامانیان، ایران بارها مورد تهاجم ترکان زردپوست آسیای مرکزی قرار گرفت و طی آن، نه قرن، ترکان سلجوقی، غز، قبچاق و غیره برای استفاده از منابع طبیعی و اقتصادی به مملکت ایران حمله‌ور شدند و به تدریج، خلق و خوی وحشیانه دیرین را از دست دادند و راه و رسم مملکت داری را از مطلعین و خبرگان ایرانی فراگرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;قفسه - [http://ghafase.blogsky.com/1390/06/04/post-1106/ حکومت سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علل سقوط سامانیان در جای دیگری به دو جنبه درونی و بیرونی تقسیم شده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل درونی ===&lt;br /&gt;
در مورد اوضاع مطلوب اقتصادی و تجاری ماوراءالنهر و رفاه نسبی مردم در عهد سامانیان لازم است ذکر شود این وضع مطلوب تا آخر عمر دولت سامانیان استمرار نیافت. چه عواملی موجب بروز این مسئله شد و این موضوع چه پیامدهائی را دربرداشت؟ در پاسخ به این سؤال دو دلیل عمده را می‌توان برشمرد یکی افزایش هزینه دولت و دیگر کاهش درآمد آن. اما از مهم‌ترین عوامل افزایش هزینه دولت ایجاد نظام گسترده دیوانی بود که باعث استخدام شمار زیادی از کارمندان حقوق بگیر شد و همچنین تشکیل و نگهداری نیروی نظامی سازمان یافته، هزینه‌های بسیاری داشت. راجع به دلایل کاهش درآمد دولت باید گفت که ایجاد نظام گسترده دیوانی و رواج بازرگانی، گسترش و رونق شهرها و پیشرفت صنایع را به‌دنبال داشت رونق روزافزون شهرها از یک سو و بی‌توجهی دولت به امور روستاها از سوی دیگر موجب روی آوردن جمع زیادی از دهقانان به شهرها شد و کساد کار کشاورزی آغاز گردید. موضوع دیگر آن بود که دولت برای تأمین هزینه روبه افزایش سپاه مجبور به واگذاری درآمد (اقطاع) پاره‌ای از زمین‌های کشاورزی به سران سپاه شد. همچنین جمعی از تجار با خرید زمین‌های زراعتی به جمع مالکان زمین پیوستند. افزایش املاک سلطنتی و نیز وسعت روزافزون املاک موقوفه باعث شد که خاندان‌های قدیمی سنتی در برابر نوزمینداران از جمله سوداگران و بلندپایگان نظامی جای خالی کردند. به‌عبارت دیگر با ضربه‌هائی که به قدرت و حیثیت دهقانان زمین‌دار محلی وارد شد عقب‌نشینی اشرافیت موروثی کهن که شرف او به آل و تبار بود در برابر این ملاکین جدید کاملاً طبیعی می‌نمود. مسلم است که دلسردی دهقانان به رکود وضعیت کشاورزی می‌انجامد و این موضوع موجب می‌شد که صدور محصولات کشاورزی که یکی از اقلام صادراتی دولت سامانی به سرزمین‌های اطراف و از منابع درآمد دولت بود دچار اختلال شود. اما مهم‌ترین پیامد اجتماعی و سیاسی این رکورد اقتصادی، انحطاط طبقه دهقان بود که در واقع ستون فقرات دولت به‌شمار می‌آمد و به قول فرای کاهش قدرت و نفوذ طبقه دهقان دارای نتایجی پردامنه بود و آن را می‌توان از جمله عوامل تسلط ترکان بر ماوراءالنهر به‌شمار آورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل بیرونی ===&lt;br /&gt;
شورش‌های پی‌درپی سران سپاه سامانی فرصتی مناسب در اختیار دول همجوار سامانیان قرار داد تا در امور آن حکومت دخالت کنند. به‌عنوان نمونه‌ای روشن می‌توان گفت بی‌تردید قدرت مهار نشدنی سیمجوریان ترک‌نژاد و طغیان علنی آنها برضد سامانیان موجبات دخالت آل‌بویه، قراخانیان و غزنویان را در امور داخلی حکومت سامانی فراهم آورد. در جهت‌گیری‌های سیاسی - نظامی، آل‌بویه با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سامانیان به کسب قدرت در حکومت سامانیان می‌اندیشیدند و قراخانیان در این جار و جنجال مطامع ارضی خود را تعقیب می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سرکوب سیمجوریان، غزنویان در امور داخلی سامانیان نقشی تعیین‌کننده یافتند و قراخانیان نیز به اهداف خود نزدیک‌تر شدند؛ اما سامانیان همچنان با خودسری‌های سران نظامی مواجه بودند. در این حال بود که امیرمحمود غزنوی به بهانه تنبیه سرداران متعرض به منصور سامانی به خراسان وارد شد و آن سرزمین را به قلمرو خود افزود و ایلک‌خان با عنوان حمایت از امیر عبدالملک خردسال به ماوراءالنهر لشکر کشید و سلسله سامانی را برانداخت. آری، در شرایطی که دولت سامانی از درون پوسیده بود ضربه خارجی، کارآمدی بسیار داشت و مسلم است که با از میان رفتن نیروهائی که انگیزه ملی و احساسات قومی داشتند، نیروی مقاومی در برابر هجوم ترکان قراخانی وجود نداشت به‌ویژه آنکه ترکان مهاجم تقریباً نیم قرن قبل، اسلام پذیرفته بودند و به زعم فقها جنگیدن اهالی ماوراءالنهر با ترکان مسلمان مجوز شرعی نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/government/iran/history/duration/evolution_condition_factors.php عوامل سقوط سلسله سامانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا در تاجیکستان.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا در تاجیکستان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
سامانیان نخستین فرمانروایان ایرانی پس از اسلام بودند که در سال‌های ۲۰۴ تا ۳۹۵ هجری قمری در خراسان و فرارود (ماوراءالنهر) پادشاهی می‌کردند. آنها خود را از بازماندگان ساسانیان می‌دانستند. تنها ساختمان بجامانده از این روزگار، آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا است که شیوه ای «خراسانی - رازی» دارد. این ساختمان را باید موزه آجرکاری دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخارا از شهرهای مهم خراسان بزرگ در دوره اسلامی است. در این شهر بناهای باشکوهی بنا گردیده که هر یک از نظر معماری و تزیینات از اهمیت خاصی برخوردارند. در دوره سامانی بخارا مورد توجه حکمرانان این سلسله قرار گرفت و رو به آبادانی گذاشت و مرکز تجمع هنرمندان و شاعران شد در حدود سال ۳۰۰ هجری بنای کوشک و زیبایی که یاداور معماری عهد ساسانی است در این شهر بنا شد. این بنا در مرکز شهر قرار دارد و آرامگاه امیر اسماعیل یکی از معروفترین شاهان سلسله سامانی است. بنای مزبور به شکل مربع بوده اندازه هر ضلع آن ده متر است. مقبره دارای گنبد نیمکرهای است که در چهار گوشه آن چهار گنبد کوچک بنا کرده‌اند. گنبد بر فراز اتاق چهارگوش با کمک سه کنج احداث شده که قابل مقایسه با شیوه گنبد سازی در معماری پارتی ساسانی است. مقبره اسماعیل سامانی گرچه بنای بسیار کوچکی است؛ ولی سادگی و موزون بودن اجزای آن و بالاخره تریین فوق‌العاده در سطوح داخلی و خارجی این بنا آن را در زمره شاهکارهای معماری صدر اسلام قرار داده‌است. کریستین ویلسن بنای مقبره شاه اسمعیل را بی‌ارتباط به معماری پیش از اسلام نمی‌داند و چنین اظهار می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مقبره اسماعیل سامانی در بخارا از یک دوره فترت بنای عجیبی است و بسیاری از اشکال معماری را در مرحله ابتدایی نشان می‌دهد که بعد در دوره سلجوقی در تمام ایران انتشار یافت. این مقبره شامل ویژگی معماری پیش از اسلام هم دارای ویژگی‌های جدید است که بعدها جزو اصول معماری ایران می‌گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناحیه ماورالنهر از نظر مصالح ساختمانی نیز فقیر بود و آجر در قسمتهای زیادی از آن ناحیه کمیاب و تهیه آن مشکل و پرهزینه بود. بیشتر آنها و حتی مساجد از مصاح گلی و چوب و خشت خام ساخته میشدن این امر خود سبب ناپایداری بناهای آن دوره می‌شد. تمام دیوار بزرگ بخارا و ربض را از خشت خام و یا گل ساخته بودند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مقبره امیر اسماعیل سامانی.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;مقبره امیر اسماعیل سامانی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
و تنها در مسجدها رباطها مناره‌ها و بسیاری از مقبره‌هایی که در آن دوره ساخته می‌شد، آجر به کار می‌بردند؛ مثلاً در دیوارها و سقف بنای مسجد جامع فرب (فربر) آجر به کار می‌بردند و چوب در آن به کار نرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در معماری نخستین بنای اصیلی که به دست معماران ایرانی در اوایل سده چهارم هجری ساخته شد بنای آرامگاه شاه اسماعیل سامانی در بخارا بود که سرمشق ساختن برای آرامگاه‌های باشکوه قرار گرفت در این بنا که چهارگوش ساخته شد و گنبدی بر روی آن قرار گرفت از اجر یا استادی هرچه تمامتر برای ایجاد نگاره‌های گوناگون بر سطوح داخل و خارج آن و ساختن حواشی انواع قابها و قاببندیها و حتی ایجاد لچکها یا لوزیهای نامنظم و خمیده چهارگوشه قاعده گنبد استفاده شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حدود سال ۳۹۰ نوع دیگری از ساختمان اسلامی دوشادوش مسجد و مدرسه رواج کلی یافت و آن عبارت بود از بقعه یا آرامگاه با شکوه که معمولاً بنایی بود گرد یا چهاراگوش یا چند ضلعی منظم و یا چون برجی به شکل ستاره که با هرم یا مخروطی مسقف می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین از نمونه مشابه آن در معماری ساسانی به کار گرفته می‌شد، در مجموع از میان بناهای به جامانده از این دوره می‌توان به مسجد جامع فهرج، مسجد جامع نایین، تاریخانه دامغان، مسجد جامع یزد، آرامگاه قابوس در گرگان اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه قابوس یا گنبد قابوس یکی از مقابر به جای مانده از این دوره است که مردی دانشمند و حامی شعرا و نویسندگان و هنرمندان بود. این بنا در سال ۳۹۷(ه‍. ق) و بر روی تپهای به ارتفاع ۱۷ متر بنا شده و به شکل مخروطی است و ارتفاع آن به ۱۸ متر می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== خصوصیات آرامگاه امیر اسماعیل سامانی =====&lt;br /&gt;
آرامگاه اسماعیل سامانی (آغاز ساخت: ۲۷۱ خورشیدی، پایان ساخت: ۳۲۲ خورشیدی) در مرکز شهر بخارا و یکی از مهم‌ترین بناهای باستانی آسیای میانه بشمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا چند دهه اخیر بیشتر این آرامگاه در زیر خاک قرار داشت، و به همین دلیل در گذشت زمان آسیب چندانی بخود ندیده‌است. امروزه تمام آن از زیر خاک درآورده شده‌است. این آرامگاه کهن‌ترین آرامگاه ایرانی تاریخ‌دار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساخت این آرامگاه از معماری شیوه رازی الگوبرداری شده‌است. آجرکاری آن پیچیدگی یسیار زیبایی دارد. بنا یک چهارگوش ۱۰ در ۱۰ متر است و دارای گنبد نیم کره‌ای که در چهار بخش آن چهار بنای کوچک ساخته شده‌است. گنبد بر فراز اتاق چهار گوشی به کمک کنج استوار شده که قابل مقایسه با شیوه گنبدسازی در دوره پارتی و ساسانی است و سبک آن شباهت زیادی به آتشکده‌های ساسانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه اسماعیل نیز در همین آرامگاه بخاک سپرده شده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنر اسلامی - [http://www.islamicartz.com/story/ElOXEXAdKO1mSNwrbCL7NoYFWhjjSYF7RISLDEyLYh4 معماری در زمان سامانیان + تصاویر آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ جهان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29895</id>
		<title>سامانیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29895"/>
		<updated>2018-04-24T13:28:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: ابرابزار&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو سامانيان.jpg|بندانگشتی|385x385پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو سامانیان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سامانیان&#039;&#039;&#039; (۲۶۱ تا ۳۹۵ هجری قمری) یکی از دودمان‌های ایران کهن بودند که بر قسمتی از [[ایران]] کنونی و بخش عمده‌ای از افغانستان و آسیای میانه فرمانروایی کردند و باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی دری شدند. سامانیان به زبان فارسی علاقه زیادی نشان دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;ashwood - [http://ashwood.ir/سامانیان/ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/9 سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان نزدیک به یک قرن بر مشرق ایران حکم راندند، امّا خود را شاه یا سلطان ننامیدند و تنها به عنوان امیر بسنده کردند. با این همه، شایسته‌ترین خاندانی بودند که پس از اسلام بر ایران فرمانروایی یافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت [[آل بویه]] در بخشی بزرگ از نواحی مرکز و غرب ایران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسی نیز می‌رسید. وجود هم‌زمان این دو خاندان بزرگ و مقتدر ایرانی، که در زنده ساختن زبان و آیین و فرهنگ ایران سعی بسیار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجری در تاریخ ایران وضعی استثنایی یابد و به قرن طلایی مشهور گردد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین امیر سامانی به وسیلهٔ سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سامانیان ==&lt;br /&gt;
از بین رفتن حکومت [[طاهریان]] و ضعف و ناتوانی تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان به کار بستن قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و آسودگی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، سرزمین ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبری فرماندهان این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از سوی خلیفه یا به حکم پیروزی و غلبه، به قلمرو آنها پیوست و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در همه این سرزمینها، زندگی تازه‌ای یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان سامانی از مردم بلخ بوده و آیین زردشتی داشتند، سامان خدا بنیان‌گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود. اسد والی عربی خراسان با سامان دوست شد. سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت. پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در عهد مأمون عباسی به حکمرانی محلی ماورالنهر و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند، احمد در فرغانه و الیاس در هرات. ابراهیم پسر الیاس بود که بعدها به سپهسالاری دولت طاهری افغانستان رسید. احمد حاکم فرغانه در ۲۶۰ هجری قمری فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعدها دولت حسابی سامانی را در سال ۲۷۹ بعد از مرګ نصر ګرفت و در سمرقند پایه ګذاشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ و شاهان ایران - [http://kazemjamali.blogfa.com/category/7 تاریخ ایران، سلسله سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درسال ۲۷۹ هجری قمری، امیر اسماعیل، یکی از افراد این خاندان، پس از شکست دادن عَمرو لیث بر خراسان، سیستان، ری، قزوین و سپس گرگان و طبرستان دست یافت و به خلاف صفّاریان با خلافت بغداد از در آشتی درآمد. خلفای عبّاسی نیز از او و خاندان سامانی حمایت کردند. سامانیان نزدیک به یک قرن بر مشرق ایران حکم راندند، امّا خود را شاه یا سلطان ننامیدند و تنها به عنوان امیر بسنده کردند. با این همه، شایسته‌ترین خاندانی بودند که پس از اسلام بر ایران فرمانروایی یافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت آل بویه در بخشی بزرگ از نواحی مرکز و غرب ایران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسی نیز می‌رسید. وجود هم‌زمان این دو خاندان بزرگ و مقتدر ایرانی، که در زنده ساختن زبان و آیین و فرهنگ ایران سعی بسیار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجری در تاریخ ایران وضعی استثنایی یابد و به قرن طلایی مشهور گردد. دراین میان سهم سامانیان در تجدید عظمت کشور و باززایش فرهنگ اصیل ایران شایان توجّه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضعف نسبی بغداد، صرف بخش بزرگی از درآمد خزانه در داخل سرزمین‌های ایران و اجرای قوانینی که آزادی عمل روستاییان و کشاورزان را تأمین می‌کرد، موجب شد که رفاه و امنیّت مادی و معنوی در کشور فراهم آید و زمینه پیشرفت کار و دانش مهیّا شود. این شکوفایی اجتماعی اگرچه دیر نپایید و عوامل فرصت‌طلب با تظاهر به دین‌داری و با روی کار آوردن غلامان ترک وارد میدان شدند، امّا پیشرفت و سرزندگی جامعه، چنان سریع و اوج گیرنده بود که فرمان‌روایان بعدی نیز تا زمانی دراز روش‌های حکومتی سامانیان را نگه داشتند و به احیاء فرهنگ ایران کوشیدند. برگزاری جشن‌های با شکوه ایرانی در زمان شاهان غزنوی و گردآوردن دانشمندان و شاعران بسیار در دربار، درواقع بازتاب درخشش آزادی در دوران سامانیان بود که راه خود را به تاریکی تعصب ترکان نیز می‌گشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکیلات دیوانی سامانی تا حدّی به تقلید از دیوان خلفای عبّاسی، ترتیب داده شده بود، که آن نیز خود به دست ایرانیان و براساس آیین مملکت‌داری و سازمان‌های دیوانی شاهنشاهی ساسانی قرار داشت. این تشکیلات چنان استوار بود که بعدها غزنویان و سلجوقیان و دیگر امرای ترک نیز تا حمله مغول به همان ترتیب حکومت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیران سامانی در آبادانی قلمرو خود بسیار کوشیدند. کندن کاریزها و انتقال آب به نواحی مختلف از جمله کارهای سودمند آنان در این زمینه بود که در حدّ وسیعی انجام گرفت و به زندگی کشاورزان و روستاییان رونق بخشید. در دوره امارت سامانیان زبان دَری در ماوراءالنهر و خراسان به کمال رسید و این منطقه، که دور از سرزمین خلافت اعراب بود، فرصت یافت که زمینه پیدایش شاهکار زبان فارسی یعنی شاهنامه را فراهم آورد. آخرین امیر سامانی به وسیلهٔ سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhirantarikh.blogfa.com/post-51.aspx حکومت سامانیان در یک نگاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پادشاهان سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت حکومتشان، از این قرار است:&lt;br /&gt;
# سامان خدا&lt;br /&gt;
# اسد بن سامان&lt;br /&gt;
# یحیی بن اسد&lt;br /&gt;
# نصر اول&lt;br /&gt;
# اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# منصوربن نوح، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن منصور، معروف به امیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر اسماعیل سامانی (۲۷۹ تا ۲۹۵ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:بنای یادبود امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان.jpg|بندانگشتی|392x392پیکسل|&#039;&#039;&#039;بنای یادبود امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل بنیان‌گذار دولت سامانی است. وی درآغاز، پس از تصرّف کامل فرارود (ماوراءالنهر) که مرکز حکومت پدران و بستگانش بود، قلمرو خود را تا خراسان، سیستان، ری و قزوین گسترش داد. عَمرو لیث به دست او گرفتار و به بغداد فرستاده شد و سادات علوی طبرستان نیز به وسیله سرداران او از میان رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان برخلاف صفّاریان و علویان طبرستان و آل زیار و تا اندازه ای آل بویه که هم‌زمان به تشکیل حکومت‌های مستقل درنواحی مختلف ایران توفیق یافته بودند، خلفای بغداد را از نظر مذهبی می‌پذیرفتند و از همین رو با دستگاه خلافت روابطی حسنه داشتند. خلفای عبّاسی نیز از ایشان حمایت می‌کردند. امیر اسماعیل مردی دلیر و پرهیزگار بود. وی پس از غلبه بر دشمنان داخلی، به جهاد با کفّار و جنگ با ترکان غیرمسلمان پرداخت. به این جهت او را در تاریخ سالارغازیان خوانده‌اند. امّا این امر در واقع به منظور جهان گشائی و سرکوب بود. امیر اسماعیل با این جنگ‌ها هم قوام مهاجم بیابان‌گرد را سرکوب می‌کرد و هم نیروی فزاینده بیکار را از روستاها و نواحی مختلف گرد می‌آورد و با شرکت دادن آن‌ها در جنگ‌ها و سهیم کردنشان در غنایم، از مزاحمتشان برای دستگاه خلافت و حکومت‌های داخلی می‌کاست. این جنگ‌ها و غَزَوات غنایم بسیار به درون ایران و از آن جا به دربار خلافت سرازیر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل با عدل و انصاف و عطوفتی که از خود نشان می‌داد محبوب مردم بود. وی اسیران جنگی را بدون دریافت سربها آزاد می‌کرد و آنان را به کارهای لشکری یا کشاورزی و آبادانی می‌گماشت. این‌سیاست، همراه با خصوصیات اخلاقی امیراسماعیل، موجب شد که در روزگار سامانیان، هرچند ایران هرگز از جنگ و ستیز دائم و توطئه وکشمکش داخلی در امان نماند، امّا آرامش و امنیتی نسبی فراهم آید و همراه با پیشرفت و آبادانی زمینه‌ای مساعد برای علم وادب و شعر و هنر پدیدآورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل سامانی کمی پس از غلبه بر ترکان درسال ۲۹۵ در بخارا که سخت مورد علاقه او بود درگذشت. آرامگاه او هنوز در شهر بخارا برجاست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر نصر سامانی (۳۰۱ تا ۳۳۳ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
نصربن احمد سامانی پس از پدر بزرگ خویش، امیر اسماعیل مؤسس سلسله سامانی، مشهورترین فرد این خاندان است. وی پس از پدرش که به دست غلامان خود کشته شده بود به امارت رسید. درآن هنگام نصر تنها هشت سال داشت. امّا وزیر او ابوعبدالله جیهانی، که از دبیران و دانشمندان آزاداندیش آن روزگار بود، کارها را به نیکوترین صورت به انجام می‌رساند. نصربن احمد از آغاز قرن چهارم هجری به‌مدّت سی‌سال در شکوفاترین و پُربارترین و شادترین دوران تاریخ ایران پس از اسلام فرمان‌روایی کرد. آغاز حکومت او با طغیان مدّعیان بسیار همراه بود. امّا شجاعت و دلاوری سپهسالار و تدبیر وزیران و مشاوران بزرگ او جیهانی و ابوالفضل بَلعَمی، به زودی همه مشکلات را فرونشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر نصر در اواخر دوران حکومت خود به اسماعیلیان گروید یا گرایش زیاد بدان‌ها داشت و این امر موجب رنجش خلیفه بغداد و غلامان ترک او را که سنّی مذهب بودند، فراهم آورد. سرانجام بر اثر توطئه آن‌ها، درحالی که بیمار بود ناچار از فرمانروایی کناره گرفت و پادشاهی را به پسر خود، نوح، واگذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امارت سی ساله امیر نصر نزدیک به یک سوّم از دوران صدساله حکومت سامانیان را در بر می‌گیرد، دورانی که بزرگ‌ترین وزیران و دانشمندان و شاعران و دهقانان ایرانی در عرصه تاریخ پدید آمده‌اند. دربارهٔ شادکامی عمومی دوران نصر بن احمد سامانی درکتاب چهار مقاله نظامی عروضی توصیفی می‌خوانیم که نشان می‌دهد، حتی پس از دو قرن از گذشت آن روزگار هنوز مردم چگونه خاطرات خود از آن دوران را به یاد می‌آورده‌اند. این توصیف از زبان مردمان عادی نقل شده و بنابراین تنها دربارهٔ شادکامی امیر نیست بلکه وضع عمومی مردم و وفور و تنوّع نعمت را تصویر می‌کند: «نصربن احمد… یکسال به بادغیس بود که خرّم‌ترین چراخورهای خراسان و عراق است… چون ستوران بهار نیکو بخوردند، نصر بن احمد روی به هرات نهاد… انگور در غایت شیرینی در رسید… صد و بیست لون انگور، هریک از دیگری لطیف تر و لذیدتر، خوشه‌ای پنج من، سیاه چون قیر و شیرین چون شکر… و از جانب سیستان نارنج آوردن گرفتند و از جانب مازندران تُرَنج رسیدن گرفت و زمستانی گذاشتند در غایت خوشی . . . و امیر گفت کجا رویم که از این خوشتر مقام گاه نباشد.» این همان سفری است که چهار سال پایید و در پایان آن رودکی با سردادن نغمهٔ «بوی جوی مولیان آید همی» امیر را راهی بخارا پایتخت سامانیان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله جیهانی، وزیر نصربن احمد، از بزرگان تاریخ ایران است. وی مردی بود عاقل و جهان‌دیده. در دوران وزارت خود به همه جا نامه نوشت تا کتاب‌هایی درآیین مملکت داری و آداب و رسوم پادشاهی برای او بفرستند. از میان آن‌ها آنچه را نیکوتر بود برمی‌گزید و در دربار بخارا معمول می‌کرد. وی کتابی دربارهٔ جغرافیای سرزمین‌های همسایه نوشت و به مطالعه در باب آداب و رسوم اقوام گوناگون پرداخت. این امر جهانگردان بسیاری را به دربار بخارا کشاند و شهرت و آوازه پایتخت سامانیان را در سراسر جهان و کشورهای اسلامی به بالاترین حد رساند. در همین زمان بود که بین بخارا، دربار ابونصر سامانی، و پایتخت خاقان چین روابط نزدیک برقرار گردید و دربارهٔ ازدواج دختر خاقان با پسر امیرسامانی سخن‌ها گفته شد. بعد از جیهانی، ابوالفضل بَلعَمی به وزارت امیر نصر رسید و مقام بخارا را تا حدّ شکوه دربار بغداد بالا برد. ابوالفضل و پسرش ابوعلی بَلعَمی مردمی دانا و هنرپرور و ادب‌دوست بودند. ابوعلی بَلعَمی تاریخ طبری را که نخستین و بزرگ‌ترین تاریخ کامل جهان بود به فارسی برگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر در آن روزگار وسیله تبلیغات مهمّی بود و سامانیان فرهنگ دوست، شاعران طراز اوّل بسیار به دور خود گرد آورده بودند. در دربار امیرنصر سامانی، علاوه بر رودکی، که پدر شعر فارسی خوانده شده‌است، شاعران نام‌آور دیگری نیز رفت و آمد می‌کردند. یکی از آنان، دقیقی طوسی، نظم شاهنامه منثور ابومنصوری را آغاز کرد. امّا کارش ناتمام ماند تا پس از او فردوسی به آن کار خطیر دست یازید. بخشی را که دقیقی به نظم آورده بود فردوسی درشاهنامه خویش گنجاند و نام او را نیز در کنار نام خود جاودان ساخت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زبان فارسی در دوره سامانیان ==&lt;br /&gt;
اهمیت سامانیان در آن است که از خاندانی ایرانی بودند و به نژاد خود انسجام دادند. به تشویق شاعران پرداختند و نویسندگان را به ترجمة کتاب‌های معتبر واداشتند. توجه آنان سبب شد ادبیات فارسی که از زمان طاهریان و صفاریان پا گرفته بود، سریع‌تر راه کمال را بپیماید و شاعران و نویسندگانی چون ابوشکور بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی طوسی و ابوعلی بلعمی به ظهور رسید. حتی تألیف شناسنامه استاد طوس فردوسی که بعدها به نام غزنویان رقم خورده‌است، در زمان این سلسله آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویژگی‌های این عهد که باید مورد توجه قرار گیرد در آن بود که پادشاهان مزاحمتی به ارباب فرقه‌ها و مذاهب گوناگون ایجاد نمی‌کردند. در دوره آنان کسی به دلیل اظهار عقیدة علمی و دینی خود دچار آن مضیقه‌هایی که نویسندگان و اندیشمندان دورة غزنوی و سلجوقی با آن مواجه بودند، نشدند.&amp;lt;ref&amp;gt;ایران شناسی - [http://iransair.blogsky.com/1387/09/12/post-3/ طاهریان-صفاریان-سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان ایجادگر دومین نوایران‌گرائی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دری هم‌چون رودکی «وفات در ۳۲۹» و دقیقی از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه‌های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده‌است. فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه‌های عربی به آن راه یافت که این امر تا اندازه ای نتیجه پیشرفت جهانی تمدن اسلام بوده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد زبان فارسی دری، در زمان سامانیان و در مشرق اسلامی صورت گرفت. عوفی نوشته‌است: «چون نوبت دولت آل‌سامان درآمد، رایت سخن بالا گرفت و شعرای‌بزرگ پدید آمدند و بساط فضائل را بسط کردند و عالم نظم را نظامی دادند و شاعری را شعاری ساختند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا این زمان، متون پهلوی قدیم به عربی ترجمه می‌شد و زبان عربی به عنوان یک زبان اسلامی وبزرگ، زبان تفهیم و تفاهم همه ملت‌هایی شده بود که در اسلام با یکدیگر اشتراک داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زمان، در کنار زبان عربی، در شرق اسلامی، زبان دیگری هم رشد کرد که به‌نوعی ادامه فارسی میانه یا پهلوی بود و تحت تأثیر زبان اسلامی جدید، رشد کرده‌بود. این زبان که فارسیِ دری بود، علاقمندان فراوانی داشت و همین امر سبب شد تا حرکت فرهنگی دیگری به‌تدریج شکل بگیرد. این حرکت فرهنگی، ترجمه متون‌عربی به فارسی بود که با حمایت سامانیان دنبال شد. کلیله و دمنه که متن عربی آن را عبدالله بن مُقفّع در قرن دوم آماده کرده بود، به فارسی دری ترجمه شد. ابوالفضل بلعمی به سفارش امیر نصر بن احمد سامانی، رودکی را برآن داشت تا کلیه و دمنه را به نظم فارسی درآورد. به مرور ترجمه متون عربی دیگر نیز پی‌گرفته‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در این باره، دربار نصر بن احمد (۳۰۱–۳۳۱) بر عهده داشت. چنان‌که فردوسی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تازی همی بود تا گاه نصر / بدان گه که شد در جهان شاه نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرانمایه بوالفضل دُستورِ اوی / که اندر سخن بود گنجور اوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفرمود تا پارسی دری / نبشتند و کوتاه شد داوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از کارهای مهمی که در روزگار سامانیان به انجام رسید، ترجمه تفسیر بزرگ طبری بود. این متن که در چهل مصحف به زبان عربی بود، به بیست مصحف فارسی ـ با حذف سند نقل‌ها ـ ترجمه شد. متأسفانه از آن ترجمه اثری نمانده و تنها متن تلخیص‌گونه‌ای از آن با افزوده‌های فراوان در هفت مجلد برجای مانده که به چاپ رسیده‌است. عبارتی که مترجم متن عربی در علت ترجمه آورده‌است، چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر الطبری، ترجمه کرده به‌زبان‌پارسیِ دری راهِ راست… پس دشخوار آمذ بر وی خواندن این کتاب و عبارت کردن به‌زبان تازی؛ و چنان خواست کی مر این را ترجمه کنند به زبان پارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بن نوح (۳۵۰–۳۶۵)، اصرار بر ترجمه تاریخ طبری داشت که این مهم، همان‌گونه که در مقدمه کتاب مزبور آمده در سال ۳۵۲ انجام گرفته‌است. دلیل آن نیز در همان مقدمه، استفاده عموم مردم از متن فارسی یاد شده‌است. البته مترجم شناخته شده نیست؛ گرچه از همان اوان، به نام بلعمی، وزیر دولت سامانی منسوب شده‌است. درمقدمه ترجمه فارسی کتاب آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدان که این تاریخنامه بزرگ است که گرد آورد ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید الطبری رحمه الله علیه که ملک خراسان ابوصالح منصور بن نوح فرمان داد دستور خویش را، ابوعلی محمد بن محمد بن عبدالله البعلمی را، که این نامه تاریخ تازی را پسر جریر کرده‌است، پارسی گردان هرچه نیکوتر، چنان‌که اندر وی نقصانی نیوفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که از همین منصور بن نوح، دو بیت شعر به پارسی نیز برجای مانده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درمان عاشقی چیست پایان سوره العصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با زر برو نبشته منصور نوح بن نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده وی، درمان عاشقی تنها کلمه «صبر» است که در پایان سوره و العصرآمده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه باید توجه داشت که در بیش‌تر روزگار سامانیان، زبان دیوانی، زبان عربی بود، گرچه زبان عمومی تکلم، زبان فارسی و در برخی از مناطق خراسان‌زبان‌های محلی مانند سُغْدی و غیره رواج داشت. با این حال نوشته‌اند که اسماعیل، از زبان فارسی در کارها استفاده می‌کرد؛ اما فرزندش احمد، بار دیگر، زبان عربی را جایگزین زبان فارسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم آن که توجه به زبان فارسی، به معنای ایرانی‌گری و دوری از اسلام نبوده‌است؛ چرا که سامانیان سخت تحت تأثیر عالمان دینی بوده و به عنوان سنّیان متعصب و پیروان راستین خلفای عباسی شناخته‌می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که رواج فارسی دری در خراسان، مانع رشد زبان عربی به عنوان زبان فرهنگی وعلمی در این دیار نبود. حتی مهم‌تر از آن نفوذ زبان عربی در میان کتیبه‌های سفالینه است که نشان از عمق این نفوذ دارد. نویسنده کتاب کتیبه‌های سفال نیشابور ثابت کرده‌است که در میان حدود یک صد و چهل ظرف سفالین نیشابوری باقی مانده از قرون نخست اسلامی، حتی یک کتیبه فارسی وجودندارد، بلکه روی تمامی آنها عبارات و اشعار عربی آمده‌است. جالب‌تر آن‌که ابن‌اثیر دو بیت شعر عربی از اسماعیل بن احمد سامانی نقل کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در رواج زبان فارسی در این عهد، شاعران بر عهده داشتند. شاعران این دوره که به‌طور معمول در دربار سامانی بودند، نخستین شاعران بنام و شناخته‌شده زبان فارسی هستند که اشعار نسبتاً مفصلی از آنها برجای مانده‌است. مسعودی مروزی نخستین کسی است که تاریخ را به نظم درآورده و در اصل، کارش، درآمدی بر کار سترگ فردوسی بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت مهمی که سرآغاز شعر فارسی است، رودکی است که نام اصلیش جعفر بن محمد است. وی از منطقه رودک سمرقند بوده و وفاتش در سال ۳۲۹ رخ داده‌است. او از شاعران دربار سامانی است و مبالغ هنگفتی به عنوان صِلِه و انعام از آنان دریافت کرده و ثروتی عظیم انباشته‌است. به همین دلیل اشعاری که وی داشته و آنها را بالغ بر یک صد هزار بیت دانسته‌اند، بیش‌تر در مدح امیران سامانی بوده‌است. البته شاعر معاصر وی بلخی (متولد ۳۲۵) شعری گفته که نشان از تمایلات اسماعیلی ـ یا علاقه به علویان ـ رودکی دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رودکی شنیدم سلطان شاعران کاندر جهان بکس مگرو جز به فاطمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته شد که از مهم‌ترین کارهای شاعرانه رودکی، منظوم کردن متن ترجمه شده کلیه و دمنه به دستور امیر سامانی است که تنها برخی از اشعار آن برجای مانده‌است. وی‌بر نصر بن احمد سامانی تأثیر خاصی داشته وزمانی که امیر برای چند سال به عنوان ییلاق در هرات ماند و همه درباریان خسته شدند، او ضمن شعری، امیر را به یاد بخارا و جوی مولیان انداخت و امیر بی‌اختیار و حتی بدون آن که اسبش را زین کند، شتابان به سوی بخارا بازگشت. اشعار رودکی که امیر را آن‌چنان به وجد آورد، چنین‌بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / بوی یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بخارا شاد باش و دیر زی / میر زی تو شادمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرْ ماهست و بخارا آسمان / ماه سوی آسمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر سرو است و بخارا بوستان / سرو سوی بوستان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رودکی، سیل شاعران در دنیای ادب پارسی پدید می‌آیند و اشعار زیبایی را که برخی به تقلید از اشعار عربی و برخی با آفرینش مفاهیم و فضاهای جدید است، پدیدمی‌آوردند. بیش‌تر این شاعران، بلخی و بخاری و مروزی و هروی و بادغیسی و… به هر روی خراسانی‌اند و این نشان از آن دارد که آن دیار، مهد ادبیات ارجمند پارسی بوده‌است. برخی از محققان، منطقی رازی را که در میان سالهای ۳۶۷ – ۳۸۰ درگذشته، نخستین شاعر پارسی‌گوی عراقی ـ عراق عجم ـ دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر حضور این همه شاعر در دربار سامانی، نشان از توجه تام و تمام این سلسله به ادب فارسی و زنده کردن آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اقدامات مورد توجه این شاعران منظوم کردن متون تاریخی بوده‌است. این اقدام سبب شد تا بخشی از تاریخ دوران اساطیری ایران که متون اصلی آن به تدریج رو به نابودی بود، محفوظ بماند. احمد بن منصور، مشهور به دقیقی که در نیمه قرن چهارم زندگی می‌کرده شاهنامه ابومنصوری را به نظم درآورده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/mazhab-va-farhang-samanian مذهب و فرهنگ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت علمی و مذهبی بخارا ==&lt;br /&gt;
بخارا مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر، از هر جهت، و از جمله در داشتن عالمان فراوان بنام بود. پس از برقراری ارتباط میان آن نواحی با عراق، دانش‌پژوهان علوم دینی، از هر شهر به سوی بغداد روانه شدند و پس از تحصیل به بخارا بازگشتند. اندکی بعد، در اواخر قرن سوم، بخارا از لحاظ مذهبی در کنار نیشابور به مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر تبدیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم، بخارا همانند سایر شهرهای اسلامی، گرایش‌های مذهبی مختلفی را در خود داشت. ماوراءالنهر از زمان فتح شدن، همواره تحت سیطره دولت‌های سنی بود و به همین دلیل در بخارا نیز اهل سنت بر شهر غالب بودند. با این حال، میان خود آنان اختلاف‌های فراوانی در مسائل اعتقادی بود. مواردی وجود داشت که‌برخی از عالمان را به خاطر داشتن عقاید ویژه‌شان از شهر اخراج می‌کردند. برای نمونه یکی از عالمان شهر را با نام محمد بن احمد بخاری که شیخ بخارا بود، به دلیل‌داشتن عقایدش، به یکی از رباط‌های اطراف بخارا تبعید کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم مردم بخارا و اصولاً ماوراءالنهر، تابع مذهب ابوحنیفه شدند. عامل اصلی در حنفی شدن آنان، عالمی با نام ابوحفص احمد بن حفص بخاری (۱۵۰–۲۱۷) بود. وی از شاگردان محمد بن حسن شیبانی (متولد ۱۸۹) عالم عراقی بود که خود از شاگردان ابوحنیفه به‌شمار می‌رفت. نرشخی دربارهٔ او نوشته‌است که «بخارابه‌سبب وی قُبّه الاسلام شده‌است و ائمه وعلما محترم گشتند، سببْ اوبوده‌است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرزند او هم شهرت علمی زیادی داشته و هموست که راه را برای آمدن اسماعیل سامانی به بخارا هموار کرد. با توجه به نفوذ فراوانی که علما در این شهر مذهبی داشته‌اند، فرزند ابوحفص، توانست دست به این اقدام بزند. به گزارش نرشخی، زمانی که اسماعیل نزدیک شهر رسید «پسر خواجه ابوحفص کبیر، بیرون‌آمد به استقبال، و اشراف بخارا، از عرب و عجم همه با وی بودند تا به کرمینه. وابوعبدالله ـ یعنی همان پسر ابوحفص ـ بفرمود تا شهر را بیاراستند و امیر… چون‌ابوعبدالله بن خواجه ابوحفص بیرون آمد… دل وی قوی شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندن ابوحفص سبب شدند تا بخارا مرکز مذهب حنفی در شرق شود، به‌طوری که سامانیان و سلجوقیان بر همین مذهب رفتند و تعصب فراوانی نسبت به آن داشتند. شهرت خاندان ابوحفص به قدری بود که تا قرن هفتم هجری، هنوز مدرسه‌ای به نام مدرسه ابوحفص در بخارا وجود داشت که یکی از وابستگان آن خاندان، مدرسه مزبور را اداره می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، سلاطین سامانی و عالمان بخارایی، همدوش هم در حفظ بنیادهای مذهبِ سنی از نوع حنفی آن سخت تلاش می‌کردند. آنها رساله‌های فراوانی را تألیف کردند که ضمن آنها، عقاید رسمی را مطرح کرده و هر کس که‌برخلاف آن عقاید می‌اندیشید، وی را منحرف و طرد می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما در روزگار سامانیان منزلت اجتماعی وسیاسی بالایی داشتند. زمانی که‌صحبت از روی کار آمدن امیر جدیدی بود «سپهسالاران، امراء، قائدان واشراف» به‌اتفاق «علما» تصمیم می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که زمانی محمد بن اسماعیل بخاری، نویسنده کتاب معروف به صحیح بخاری، از بغداد به این شهر آمد. گویا فرزندِ ابوحفص، وی را از فتوا دادن منع کرد؛ اما او درماندن سماجت کرد تا آن که بخاری فتوای عجیبی دربارهٔ احکام شیر دادن گوسفندان ـ در ممنوعیت ازدواج میان گوسفندانی که خواهر و برادر رضاعی هستند! ـ داد. پس از آن مردم بر او شوریدند و وی را از بخارا بیرون کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موقعیت علمی و مذهبی نیشابور ==&lt;br /&gt;
نیشابور پایتخت نخستِ خراسان بود که در پرتو حکومت طاهریان آباد شد. در دوره سامانیان، سپهسالاران سامانی در نیشابور اقامت داشتند و از این رهگذر و نیز نزدیکی آن به سرزمین‌های اصلی اسلام، بر آبادی آن شهر افزوده شد. دو کتاب حدیثی مهم اهل سنت یکی از محمد بن اسماعیل بخاری (متولد ۲۵۷) است و دومی از مسلم بن حجاج نیشابوری (متولد ۲۶۲). افزون بر آن، کتاب پر ارج المستدرک علی‌الصحیحَیْن که در تکمیل دو کتابِ بالاست، از حاکم نیشابوری (متولد ۴۰۵) است. بدین‌ترتیب دانش حدیث و عالمان مُحدّث در این خطه، از جایگاه بلندی برخورداربوده‌اند؛ گرچه بیش‌تر اینان، کتاب‌های حدیثی خود را در بغداد فراهم‌آورده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خطه نیشابور، عالمانی برخاستند که گاه مذهب آنها تا قرن‌ها نفوذ خود را درشهرهای مختلف ماوراءالنهر و ایران حفظ کرد. از آن جمله محمد بن کرّام ـ یا کرام، بدون تشدید ـ سیستانی نیشابوری (متولد ۲۵۵) است که بنیادگذار مذهب کرامیه می‌باشد. مذهب کرامیه برای قرن‌ها، به رغم دشمنی فراوان سنیان اهل حدیثیِ خراسان با آن، مذهبِ بسیاری از مردمان آن خطّه و سایر مناطق بود. این مذهب بیش‌تر گرایش عرفانی داشت و بعدها خانقاه‌هایی را در دنیای اسلام پدیدآورد. صوفیان کرّامی مذهب، نقش مهمی در رشد اسلام در نقاط دوردست ماوراءالنهر و خوارزم داشته‌اند. نوشته‌اند که تنها به دست اسحاق بن مَحْمشاد کرامی، پنج هزار نفر اسلام آوردند. گفتنی است که کرامیه نیز از گرایش‌های انحرافی بی‌بهره نبوده و بیشتر حزبی و گروهی می‌اندیشیدند و به داشتن عقایدی چون تشبیه در مسئله توحید متهم بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانش اسلامی در نیشابور، در قرن سوم، به‌ویژه قرن چهارم، بسیار گسترده شد. تاریخی که در قرن چهارم برای این شهر نوشته شد، نام نزدیک به سه هزار تن ازعالمان این شهر را دربرداشته است. مؤلف این کتاب عالم برجسته نیشابوری محمد بن عبدالله معروف به حاکم نیشابوری (۳۲۱–۴۰۵) است. حاکم آثار حدیثی چندی نیز نگاشت که مهم‌ترین آنها، کتاب المستدرک است که تکمیل دو کتاب حدیثی معروف بخاری و مسلم پیشگفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از علاقمندان به امیرمؤمنان علیه السلام وبرخلاف اهل سنت آن روزگار و زمان ما، از دشمنان سرسخت معاویه بود. وی مقام امام را برتر از همه صحابه می‌دانست. همو کتابی نیز با نام مفاخر الرضا دربارهٔ حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام نوشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل سقوط سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
تعقیب رشته وقایعی که منجر به انقراض سامانیان گردید، مشکل می‌باشد. دلیل آن کثرت شخصیت‌ها و عواملی است که در این وقایع نقش داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عوامل را می‌توان چنین جمع‌بندی کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تضاد شدید طبقاتی، بین طبقه زحمت کش - دهقانان و صنعتگران - از یک طرف و طبقه حاکمه و فئودال‌ها از طرف دیگر که به صورت چالش ‍ درآمده بود، یکی از عوامل عمده محسوب می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# بی کفایتی ابوالفضل محمد بن احمد فقیه، وزیر نوح بن نصر، را می‌توان یکی از عوامل مهم انقراض سامانیان دانست.&lt;br /&gt;
# افزایش اهمیت فرماندهان گاردهای ترک، که باعث گردید امور حکومتی به دست آنان بیفتد. (در این زمان نقش الپتگین بسیار حساس بود، زیرا به مقام حاجب کل ارتقا یافته و به ریاست گارد ترک رسیده بود).&lt;br /&gt;
# مبارزات داخلی بین درباریان و دیوانیان شدت یافت، قیام فئودال‌های داخلی که طالب استقلال و خودمختاری بودند، گسترش یافت.&lt;br /&gt;
# عایدات دولتی، در اثر لشکرکشی و قیام فئودال‌ها بیش از پیش نقصان یافت.&lt;br /&gt;
# اختلاف سران سپاه و بزرگان دربار سامانی. تحریک پی در پی روسای دیوان‌ها و حکام ولایات.&lt;br /&gt;
# حمله قراختائیان و ضعف حکومت سامانی، که باعث سقوط سامانیان گردید.&lt;br /&gt;
# مالیات‌های روزافزون (مالیات خراج) به شدت تضادها را افزایش داد.&lt;br /&gt;
۹- کودتای درباری بخارا، که طی آن، منصور دوم در نتیجهٔ توطئهٔ اشراف به رهبری بکتوزن و فائق، توقیف و نابینا گردید (۳۸۹ ه / ۹۹۹ م)؛ و این فرصت خوبی برای محمود بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اختلاف سامانیان و آل بویه، که علت آن، سیاست خارجی این دو سلسله بود.&lt;br /&gt;
# صدور سکه‌های بخارا توأم با درهم‌های اسلامی، که از یک طرف مواجه با کاهش وسعت قلمرو سامانیان و نرخ سکه‌های بخارا (خدات‌ها) نیز کاهش یافت و از طرف دیگر، مقدار سرب و فلزهای دیگر آن‌ها بیش تر گردید، سودمند نبود.&lt;br /&gt;
# بحران نقره قرن یازدهم م. نیز، از جمله عوامل زمینه ساز ضعف سامانیان به حساب می‌آید.&lt;br /&gt;
# نزاع بر سر آب، همراه با پایین رفتن سطح آب‌های زیرزمینی در واحهٔ بخارا، که کشاورزان این ناحیه را با مشکلات و مشقات اقتصادی مواجه ساخته بود.&lt;br /&gt;
گسترش ریگزارها و پیشروی بیابان‌ها، به زبان اراضی زراعتی، علاوه بر آن قسمت عمده آبی که از رودخانه‌ها بسوی واحهٔ بخارا جریان می‌یافت، به اراضی دولتی می‌رفت. قطع اشجار، از بین رفتن جنگل‌ها و درختزارها نیز، به بحران اقتصادی و فقر بیش تر روستاییان دامن می‌زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ - زوال طبقه دهگانان در قرن چهارم و پنجم هجری، در سراسر ایران و نیز ماوراء النهر که این خود عامل مهمی در تضعیف سامانیان بود زیرا که انقراض این طبقه، باعث به انقیاد درآمدن و خدمت فرمانروایان ترک گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با انقراض حکومت سامانیان، ایران بارها مورد تهاجم ترکان زردپوست آسیای مرکزی قرار گرفت و طی آن، نه قرن، ترکان سلجوقی، غز، قبچاق و غیره برای استفاده از منابع طبیعی و اقتصادی به مملکت ایران حمله‌ور شدند و به تدریج، خلق و خوی وحشیانه دیرین را از دست دادند و راه و رسم مملکت داری را از مطلعین و خبرگان ایرانی فراگرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;قفسه - [http://ghafase.blogsky.com/1390/06/04/post-1106/ حکومت سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علل سقوط سامانیان در جای دیگری به دو جنبه درونی و بیرونی تقسیم شده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل درونی ===&lt;br /&gt;
در مورد اوضاع مطلوب اقتصادی و تجاری ماوراءالنهر و رفاه نسبی مردم در عهد سامانیان لازم است ذکر شود این وضع مطلوب تا آخر عمر دولت سامانیان استمرار نیافت. چه عواملی موجب بروز این مسئله شد و این موضوع چه پیامدهائی را دربرداشت؟ در پاسخ به این سؤال دو دلیل عمده را می‌توان برشمرد یکی افزایش هزینه دولت و دیگر کاهش درآمد آن. اما از مهم‌ترین عوامل افزایش هزینه دولت ایجاد نظام گسترده دیوانی بود که باعث استخدام شمار زیادی از کارمندان حقوق بگیر شد و همچنین تشکیل و نگهداری نیروی نظامی سازمان یافته، هزینه‌های بسیاری داشت. راجع به دلایل کاهش درآمد دولت باید گفت که ایجاد نظام گسترده دیوانی و رواج بازرگانی، گسترش و رونق شهرها و پیشرفت صنایع را به‌دنبال داشت رونق روزافزون شهرها از یک سو و بی‌توجهی دولت به امور روستاها از سوی دیگر موجب روی آوردن جمع زیادی از دهقانان به شهرها شد و کساد کار کشاورزی آغاز گردید۱. موضوع دیگر آن بود که دولت برای تأمین هزینه روبه افزایش سپاه مجبور به واگذاری درآمد (اقطاع) پاره‌ای از زمین‌های کشاورزی به سران سپاه شد. همچنین جمعی از تجار با خرید زمین‌های زراعتی به جمع مالکان زمین پیوستند. افزایش املاک سلطنتی و نیز وسعت روزافزون املاک موقوفه باعث شد که خاندان‌های قدیمی سنتی در برابر نوزمینداران از جمله سوداگران و بلندپایگان نظامی جای خالی کردند (تاریخ از اسلام تا سلاجقه (کمبریج۴) ص ۱۳۴). به‌عبارت دیگر با ضربه‌هائی که به قدرت و حیثیت دهقانان زمین‌دار محلی وارد شد عقب‌نشینی اشرافیت موروثی کهن که شرف او به آل و تبار بود در برابر این ملاکین جدید کاملاً طبیعی می‌نمود (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). مسلم است که دل‌سردی دهقانان به رکود وضعیت کشاورزی می‌انجامد و این موضوع موجب می‌شد که صدور محصولات کشاورزی که یکی از اقلام صادراتی دولت سامانی به سرزمین‌های اطراف و از منابع درآمد دولت بود دچار اختلال شود. اما مهم‌ترین پیامد اجتماعی و سیاسی این رکورد اقتصادی، انحطاط طبقه دهقان بود که در واقع ستون فقرات دولت به‌شمار می‌آمد و به قول فرای کاهش قدرت و نفوذ طبقه دهقان دارای نتایجی پردامنه بود و آن را می‌توان از جمله عوامل تسلط ترکان بر ماوراءالنهر به‌شمار آورد (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). نظر به اهمیت موضوع لازم است در این زمینه بیشتر توضیح داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل بیرونی ===&lt;br /&gt;
شورش‌های پی‌درپی سران سپاه سامانی فرصتی مناسب در اختیار دول همجوار سامانیان قرار داد تا در امور آن حکومت دخالت کنند. به‌عنوان نمونه‌ای روشن می‌توان گفت بی‌تردید قدرت مهار نشدنی سیمجوریان ترک نژاد و طغیان علنی آنها برضد سامانیان موجبات دخالت آل‌بویه، قراخانیان و غزنویان را در امور داخلی حکومت سامانی فراهم آورد. در جهت‌گیری‌های سیاسی-نظامی، آل‌بویه با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سامانیان به کسب قدرت در حکومت سامانیان می‌اندیشیدند و قراخانیان در این جار و جنجال مطامع ارضی خود را تعقیب می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سرکوب سیمجوریان، غزنویان در امور داخلی سامانیان نقشی تعیین‌کننده یافتند و قراخانیان نیز به اهداف خود نزدیک‌تر شدند؛ اما سامانیان همچنان با خودسری‌های سران نظامی مواجه بودند. در این حال بود که امیرمحمود غزنوی به بهانه تنبیه سرداران متعرض به منصور سامانی به خراسان وارد شد و آن سرزمین را به قلمرو خود افزود و ایلک‌خان با عنوان حمایت از امیرعبدالملک خردسال به ماوراءالنهر لشکر کشید و سلسله سامانی را برانداخت. آری، در شرایطی که دولت سامانی از درون پوسیده بود ضربه خارجی، کارآمدی بسیار داشت و مسلم است که با از میان رفتن نیروهائی که انگیزه ملی و احساسات قومی داشتند، نیروی مقاومی در برابر هجوم ترکان قراخانی وجود نداشت به‌ویژه آنکه ترکان مهاجم تقریباً نیم قرن قبل، اسلام پذیرفته بودند و به زعم فقها جنگیدن اهالی ماوراءالنهر با ترکان مسلمان مجوز شرعی نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/government/iran/history/duration/evolution_condition_factors.php عوامل سقوط سلسله سامانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا در تاجیکستان.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا در تاجیکستان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
سامانیان نخستین فرمانروایان ایرانی پس از اسلام بودند که در سال‌های ۲۰۴ تا ۳۹۵ ه‍.ق در خراسان و فرارود (ماوراءالنهر) پادشاهی می‌کردند. آنها خود را از بازماندگان ساسانیان می‌دانستند. تنها ساختمان بجامانده از این روزگار، آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا است که شیوه ای «خراسانی - رازی» دارد. این ساختمان را باید موزه آجرکاری دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخارا از شهرهای مهم خراسان بزرگ در دوره اسلامی است. در این شهر بناهای باشکوهی بنا گردیده که هر یک از نظر معماری و تزیینات از اهمیت خاصی برخوردارند. در دوره سامانی بخارا مورد توجه حکمرانان این سلسله قرار گرفت و رو به آبادانی گذاشت و مرکز تجمع هنرمندان و شاعران شد در حدود سال ۳۰۰ هجری بنای کوشک و زیبایی که یاداور معماری عهد ساسانی است در این شهر بنا شد. این بنا در مرکز شهر قرار دارد و آرامگاه امیر اسماعیل یکی از معروفترین شاهان سلسله سامانی است. بنای مزبور به شکل مربع بوده اندازه هر ضلع آن ده متر است. مقبره دارای گنبد نیمکرهای است که در چهار گوشه آن چهار گنبد کوچک بنا کردهاند. گنبد بر فراز اتاق چهارگوش با کمک سه کنج احداث شده که قابل مقایسه با شیوه گنبد سازی در معماری پارتی ساسانی است. مقبره اسماعیل سامانی گرچه بنای بسیار کوچکی است؛ ولی سادگی و موزون بودن اجزای آن و بالاخره تریین فوقالعاده در سطوح داخلی و خارجی این بنا آن را در زمره شاهکارهای معماری صدر اسلام قرار داده‌است. کریستین ویلسن بنای مقبره شاه اسمعیل را بی‌ارتباط به معماری پیش از اسلام نمی‌داند و چنین اظهار می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مقبره اسماعیل سامانی در بخارا از یک دوره فترت بنای عجیبی است و بسیاری از اشکال معماری را در مرحله ابتدایی نشان می‌دهد که بعد در دوره سلجوقی در تمام ایران انتشار یافت. این مقبره شامل ویژگی معماری پیش از اسلام هم دارای ویژگی‌های جدید است که بعدها جزو اصول معماری ایران می‌گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناحیه ماورانهر از نظر مصالح ساختمانی نیز فقیر بود و آجر در قسمتهای زیادی از آن ناحیه کمیاب و تهییه آن مشکل و پرهزینه بود. بیشتر آنها و حتی مساجد از مصاح گلی و چوب و خشت خام ساخته میشدن این امر خود سبب ناپایداری بناهای آن دوره می‌شد. تمام دیوار بزرگ بخارا و ربض را از خشت خام و یا گل ساخته بودند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مقبره امیر اسماعیل سامانی.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;مقبره امیر اسماعیل سامانی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
و تنها در مسجدها رباطها مناره‌ها و بسیاری از مقبره‌هایی که در آن دوره ساخته می‌شد، آجر به کار می‌بردند؛ مثلاً در دیوارها و سقف بنای مسجد جامع فرب (فربر) آجر به کار می‌بردند و چوب در آن به کار نرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در معماری نخستین بنای اصیلی که به دست معماران ایرانی در اویل سده چهارم هجری ساخته شد بنای آرامگاه شاه اسماعیل سامانی در بخارا بود که سرمشق ساختن برای آرامگاه‌های باشکوه قرار گرفت در این بنا که چهارگوش ساخته شد و گنبدی بر روی آن قرار گرفت از اجر یا استادی هرچه تمامتر برای ایجاد نگاره‌های گوناگون بر سطوح داخل و خارج آن و ساختن حواشی انواع قابها و قاببندیها و حتی ایجاد لچکها یا لوزیهای نامنظم و خمیده چهارگوشه قاعده گنبد استفاده شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حدود سال ۳۹۰ نوع دیگری از ساختمان اسلامی دوشادوش مسجد و مدرسه رواج کلی یافت و آن عبارت بود از بقعه یا آرامگاه با شکوه که معمولاً بنایی بود گرد یا چهاراگوش یا چند ضلعی منظم و یا چون برجی به شکل ستاره که با هرم یا مخروطی مسقف می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین از نمونه مشابه آن در معماری ساسانی به کار گرفته می‌شد، در مجموع از میان بناهای به جامانده از این دوره می‌توان به مسجد جامع فهرج، مسجد جامع نایین، تاریخانه دامغان، مسجد جامع یزد، آرامگاه قابوس در گرگان اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه قابوس یا گنبد قابوس یکی از مقابر به جای مانده از این دوره است که مردی دانشمند و حامی شعرا و نویسندگان و هنرمندان بود. این بنا در سال ۳۹۷(ه‍. ق) و بر روی تپهای به ارتفاع ۱۷ متر بنا شده و به شکل مخروطی است و ارتفاع آن به ۱۸ متر می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دربارهٔ آرامگاه امیر اسماعیل سامانی =====&lt;br /&gt;
آرامگاه اسماعیل سامانی (آغاز ساخت: ۲۷۱ خورشیدی، پایان ساخت: ۳۲۲ خورشیدی) در مرکز شهر بخارا و یکی از مهم‌ترین بناهای باستانی آسیای میانه بشمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا چند دهه اخیر بیشتر این آرامگاه در زیر خاک قرار داشت، و به همین دلیل در گذشت زمان آسیب چندانی بخود ندیده‌است. امروزه تمام آن از زیر خاک درآورده شده‌است. این آرامگاه کهن‌ترین آرامگاه ایرانی تاریخ‌دار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساخت این آرامگاه از معماری شیوه رازی الگوبرداری شده‌است. آجرکاری آن پیچیدگی یسیار زیبایی دارد (ببینید). بنا یک چهارگوش ۱۰ در ۱۰ متر است و دارای گنبد نیم کره‌ای که در چهار بخش آن چهار بنای کوچک ساخته شده‌است. گنبد بر فراز اتاق چهار گوشی به کمک کنج استوار شده که قابل مقایسه با شیوه گنبدسازی در دوره پارتی و ساسانی است و سبک آن شباهت زیادی به آتشکده‌های ساسانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه اسماعیل نیز در همین آرامگاه بخاک سپرده شده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنر اسلامی - [http://www.islamicartz.com/story/ElOXEXAdKO1mSNwrbCL7NoYFWhjjSYF7RISLDEyLYh4 معماری در زمان سامانیان + تصاویر آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29894</id>
		<title>سامانیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29894"/>
		<updated>2018-04-24T13:28:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو سامانيان.jpg|بندانگشتی|385x385پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو سامانیان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سامانیان&#039;&#039;&#039; (۲۶۱ تا ۳۹۵ هجری قمری) یکی از دودمان‌های ایران کهن بودند که بر قسمتی از [[ایران]] کنونی و بخش عمده‌ای از افغانستان و آسیای میانه فرمانروایی کردند و باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی دری شدند. سامانیان به زبان فارسی علاقه زیادی نشان دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;ashwood - [http://ashwood.ir/سامانیان/ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/9 سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان نزدیک به یک قرن بر مشرق ایران حکم راندند، امّا خود را شاه یا سلطان ننامیدند و تنها به عنوان امیر بسنده کردند. با این همه، شایسته‌ترین خاندانی بودند که پس از اسلام بر ایران فرمانروایی یافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت [[آل بویه]] در بخشی بزرگ از نواحی مرکز و غرب ایران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسی نیز می‌رسید. وجود هم‌زمان این دو خاندان بزرگ و مقتدر ایرانی، که در زنده ساختن زبان و آیین و فرهنگ ایران سعی بسیار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجری در تاریخ ایران وضعی استثنایی یابد و به قرن طلایی مشهور گردد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین امیر سامانی به وسیلهٔ سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سامانیان ==&lt;br /&gt;
از بین رفتن حکومت [[طاهریان]] و ضعف و ناتوانی تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان به کار بستن قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و آسودگی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، سرزمین ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبری فرماندهان این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از سوی خلیفه یا به حکم پیروزی و غلبه، به قلمرو آنها پیوست و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در همه این سرزمینها، زندگی تازه‌ای یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان سامانی از مردم بلخ بوده و آیین زردشتی داشتند، سامان خدا بنیان‌گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود. اسد والی عربی خراسان با سامان دوست شد. سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت. پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در عهد مأمون عباسی به حکمرانی محلی ماورالنهر و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند، احمد در فرغانه و الیاس در هرات. ابراهیم پسر الیاس بود که بعدها به سپهسالاری دولت طاهری افغانستان رسید. احمد حاکم فرغانه در ۲۶۰ هجری قمری فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعدها دولت حسابی سامانی را در سال ۲۷۹ بعد از مرګ نصر ګرفت و در سمرقند پایه ګذاشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ و شاهان ایران - [http://kazemjamali.blogfa.com/category/7 تاریخ ایران، سلسله سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درسال ۲۷۹ هجری قمری، امیر اسماعیل، یکی از افراد این خاندان، پس از شکست دادن عَمرو لیث بر خراسان، سیستان، ری، قزوین و سپس گرگان و طبرستان دست یافت و به خلاف صفّاریان با خلافت بغداد از در آشتی درآمد. خلفای عبّاسی نیز از او و خاندان سامانی حمایت کردند. سامانیان نزدیک به یک قرن بر مشرق ایران حکم راندند، امّا خود را شاه یا سلطان ننامیدند و تنها به عنوان امیر بسنده کردند. با این همه، شایسته‌ترین خاندانی بودند که پس از اسلام بر ایران فرمانروایی یافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت آل بویه در بخشی بزرگ از نواحی مرکز و غرب ایران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسی نیز می‌رسید. وجود هم‌زمان این دو خاندان بزرگ و مقتدر ایرانی، که در زنده ساختن زبان و آیین و فرهنگ ایران سعی بسیار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجری در تاریخ ایران وضعی استثنایی یابد و به قرن طلایی مشهور گردد. دراین میان سهم سامانیان در تجدید عظمت کشور و باززایش فرهنگ اصیل ایران شایان توجّه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضعف نسبی بغداد، صرف بخش بزرگی از درآمد خزانه در داخل سرزمین‌های ایران و اجرای قوانینی که آزادی عمل روستاییان و کشاورزان را تأمین می‌کرد، موجب شد که رفاه و امنیّت مادی و معنوی در کشور فراهم آید و زمینه پیشرفت کار و دانش مهیّا شود. این شکوفایی اجتماعی اگرچه دیر نپایید و عوامل فرصت‌طلب با تظاهر به دین‌داری و با روی کار آوردن غلامان ترک وارد میدان شدند، امّا پیشرفت و سرزندگی جامعه، چنان سریع و اوج گیرنده بود که فرمان‌روایان بعدی نیز تا زمانی دراز روش‌های حکومتی سامانیان را نگه داشتند و به احیاء فرهنگ ایران کوشیدند. برگزاری جشن‌های با شکوه ایرانی در زمان شاهان غزنوی و گردآوردن دانشمندان و شاعران بسیار در دربار، درواقع بازتاب درخشش آزادی در دوران سامانیان بود که راه خود را به تاریکی تعصب ترکان نیز می‌گشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکیلات دیوانی سامانی تا حدّی به تقلید از دیوان خلفای عبّاسی، ترتیب داده شده بود، که آن نیز خود به دست ایرانیان و براساس آیین مملکت‌داری و سازمان‌های دیوانی شاهنشاهی ساسانی قرار داشت. این تشکیلات چنان استوار بود که بعدها غزنویان و سلجوقیان و دیگر امرای ترک نیز تا حمله مغول به همان ترتیب حکومت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیران سامانی در آبادانی قلمرو خود بسیار کوشیدند. کندن کاریزها و انتقال آب به نواحی مختلف از جمله کارهای سودمند آنان در این زمینه بود که در حدّ وسیعی انجام گرفت و به زندگی کشاورزان و روستاییان رونق بخشید. در دوره امارت سامانیان زبان دَری در ماوراءالنهر و خراسان به کمال رسید و این منطقه، که دور از سرزمین خلافت اعراب بود، فرصت یافت که زمینه پیدایش شاهکار زبان فارسی یعنی شاهنامه را فراهم آورد. آخرین امیر سامانی به وسیلهٔ سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhirantarikh.blogfa.com/post-51.aspx حکومت سامانیان در یک نگاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پادشاهان سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت حکومتشان، از این قرار است:&lt;br /&gt;
# سامان خدا&lt;br /&gt;
# اسد بن سامان&lt;br /&gt;
# یحیی بن اسد&lt;br /&gt;
# نصر اول&lt;br /&gt;
# اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# منصوربن نوح، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن منصور، معروف به امیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر اسماعیل سامانی (۲۷۹ تا ۲۹۵ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:بنای یادبود امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان.jpg|بندانگشتی|392x392پیکسل|&#039;&#039;&#039;بنای یادبود امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل بنیان‌گذار دولت سامانی است. وی درآغاز، پس از تصرّف کامل فرارود (ماوراءالنهر) که مرکز حکومت پدران و بستگانش بود، قلمرو خود را تا خراسان، سیستان، ری و قزوین گسترش داد. عَمرو لیث به دست او گرفتار و به بغداد فرستاده شد و سادات علوی طبرستان نیز به وسیله سرداران او از میان رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان برخلاف صفّاریان و علویان طبرستان و آل زیار و تا اندازه ای آل بویه که هم‌زمان به تشکیل حکومت‌های مستقل درنواحی مختلف ایران توفیق یافته بودند، خلفای بغداد را از نظر مذهبی می‌پذیرفتند و از همین رو با دستگاه خلافت روابطی حسنه داشتند. خلفای عبّاسی نیز از ایشان حمایت می‌کردند. امیر اسماعیل مردی دلیر و پرهیزگار بود. وی پس از غلبه بر دشمنان داخلی، به جهاد با کفّار و جنگ با ترکان غیرمسلمان پرداخت. به این جهت او را در تاریخ سالارغازیان خوانده‌اند. امّا این امر در واقع به منظور جهان گشائی و سرکوب بود. امیر اسماعیل با این جنگ‌ها هم قوام مهاجم بیابان‌گرد را سرکوب می‌کرد و هم نیروی فزاینده بیکار را از روستاها و نواحی مختلف گرد می‌آورد و با شرکت دادن آن‌ها در جنگ‌ها و سهیم کردنشان در غنایم، از مزاحمتشان برای دستگاه خلافت و حکومت‌های داخلی می‌کاست. این جنگ‌ها و غَزَوات غنایم بسیار به درون ایران و از آن جا به دربار خلافت سرازیر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل با عدل و انصاف و عطوفتی که از خود نشان می‌داد محبوب مردم بود. وی اسیران جنگی را بدون دریافت سربها آزاد می‌کرد و آنان را به کارهای لشکری یا کشاورزی و آبادانی می‌گماشت. این‌سیاست، همراه با خصوصیات اخلاقی امیراسماعیل، موجب شد که در روزگار سامانیان، هرچند ایران هرگز از جنگ و ستیز دائم و توطئه وکشمکش داخلی در امان نماند، امّا آرامش و امنیتی نسبی فراهم آید و همراه با پیشرفت و آبادانی زمینه‌ای مساعد برای علم وادب و شعر و هنر پدیدآورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل سامانی کمی پس از غلبه بر ترکان درسال ۲۹۵ در بخارا که سخت مورد علاقه او بود درگذشت. آرامگاه او هنوز در شهر بخارا برجاست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر نصر سامانی (۳۰۱ تا ۳۳۳ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
نصربن احمد سامانی پس از پدر بزرگ خویش، امیر اسماعیل مؤسس سلسله سامانی، مشهورترین فرد این خاندان است. وی پس از پدرش که به دست غلامان خود کشته شده بود به امارت رسید. درآن هنگام نصر تنها هشت سال داشت. امّا وزیر او ابوعبدالله جیهانی، که از دبیران و دانشمندان آزاداندیش آن روزگار بود، کارها را به نیکوترین صورت به انجام می‌رساند. نصربن احمد از آغاز قرن چهارم هجری به‌مدّت سی‌سال در شکوفاترین و پُربارترین و شادترین دوران تاریخ ایران پس از اسلام فرمان‌روایی کرد. آغاز حکومت او با طغیان مدّعیان بسیار همراه بود. امّا شجاعت و دلاوری سپهسالار و تدبیر وزیران و مشاوران بزرگ او جیهانی و ابوالفضل بَلعَمی، به زودی همه مشکلات را فرونشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر نصر در اواخر دوران حکومت خود به اسماعیلیان گروید یا گرایش زیاد بدان‌ها داشت و این امر موجب رنجش خلیفه بغداد و غلامان ترک او را که سنّی مذهب بودند، فراهم آورد. سرانجام بر اثر توطئه آن‌ها، درحالی که بیمار بود ناچار از فرمانروایی کناره گرفت و پادشاهی را به پسر خود، نوح، واگذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امارت سی ساله امیر نصر نزدیک به یک سوّم از دوران صدساله حکومت سامانیان را در بر می‌گیرد، دورانی که بزرگ‌ترین وزیران و دانشمندان و شاعران و دهقانان ایرانی در عرصه تاریخ پدید آمده‌اند. دربارهٔ شادکامی عمومی دوران نصر بن احمد سامانی درکتاب چهار مقاله نظامی عروضی توصیفی می‌خوانیم که نشان می‌دهد، حتی پس از دو قرن از گذشت آن روزگار هنوز مردم چگونه خاطرات خود از آن دوران را به یاد می‌آورده‌اند. این توصیف از زبان مردمان عادی نقل شده و بنابراین تنها دربارهٔ شادکامی امیر نیست بلکه وضع عمومی مردم و وفور و تنوّع نعمت را تصویر می‌کند: «نصربن احمد… یکسال به بادغیس بود که خرّم‌ترین چراخورهای خراسان و عراق است… چون ستوران بهار نیکو بخوردند، نصر بن احمد روی به هرات نهاد… انگور در غایت شیرینی در رسید… صد و بیست لون انگور، هریک از دیگری لطیف تر و لذیدتر، خوشه‌ای پنج من، سیاه چون قیر و شیرین چون شکر… و از جانب سیستان نارنج آوردن گرفتند و از جانب مازندران تُرَنج رسیدن گرفت و زمستانی گذاشتند در غایت خوشی . . . و امیر گفت کجا رویم که از این خوشتر مقام گاه نباشد.» این همان سفری است که چهار سال پایید و در پایان آن رودکی با سردادن نغمهٔ «بوی جوی مولیان آید همی» امیر را راهی بخارا پایتخت سامانیان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله جیهانی، وزیر نصربن احمد، از بزرگان تاریخ ایران است. وی مردی بود عاقل و جهان‌دیده. در دوران وزارت خود به همه جا نامه نوشت تا کتاب‌هایی درآیین مملکت داری و آداب و رسوم پادشاهی برای او بفرستند. از میان آن‌ها آنچه را نیکوتر بود برمی‌گزید و در دربار بخارا معمول می‌کرد. وی کتابی دربارهٔ جغرافیای سرزمین‌های همسایه نوشت و به مطالعه در باب آداب و رسوم اقوام گوناگون پرداخت. این امر جهانگردان بسیاری را به دربار بخارا کشاند و شهرت و آوازه پایتخت سامانیان را در سراسر جهان و کشورهای اسلامی به بالاترین حد رساند. در همین زمان بود که بین بخارا، دربار ابونصر سامانی، و پایتخت خاقان چین روابط نزدیک برقرار گردید و دربارهٔ ازدواج دختر خاقان با پسر امیرسامانی سخن‌ها گفته شد. بعد از جیهانی، ابوالفضل بَلعَمی به وزارت امیر نصر رسید و مقام بخارا را تا حدّ شکوه دربار بغداد بالا برد. ابوالفضل و پسرش ابوعلی بَلعَمی مردمی دانا و هنرپرور و ادب‌دوست بودند. ابوعلی بَلعَمی تاریخ طبری را که نخستین و بزرگ‌ترین تاریخ کامل جهان بود به فارسی برگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر در آن روزگار وسیله تبلیغات مهمّی بود و سامانیان فرهنگ دوست، شاعران طراز اوّل بسیار به دور خود گرد آورده بودند. در دربار امیرنصر سامانی، علاوه بر رودکی، که پدر شعر فارسی خوانده شده‌است، شاعران نام‌آور دیگری نیز رفت و آمد می‌کردند. یکی از آنان، دقیقی طوسی، نظم شاهنامه منثور ابومنصوری را آغاز کرد. امّا کارش ناتمام ماند تا پس از او فردوسی به آن کار خطیر دست یازید. بخشی را که دقیقی به نظم آورده بود فردوسی درشاهنامه خویش گنجاند و نام او را نیز در کنار نام خود جاودان ساخت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زبان فارسی در دوره سامانیان ==&lt;br /&gt;
اهمیت سامانیان در آن است که از خاندانی ایرانی بودند و به نژاد خود انسجام دادند. به تشویق شاعران پرداختند و نویسندگان را به ترجمة کتاب‌های معتبر واداشتند. توجه آنان سبب شد ادبیات فارسی که از زمان طاهریان و صفاریان پا گرفته بود، سریع‌تر راه کمال را بپیماید و شاعران و نویسندگانی چون ابوشکور بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی طوسی و ابوعلی بلعمی به ظهور رسید. حتی تألیف شناسنامه استاد طوس فردوسی که بعدها به نام غزنویان رقم خورده‌است، در زمان این سلسله آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویژگی‌های این عهد که باید مورد توجه قرار گیرد در آن بود که پادشاهان مزاحمتی به ارباب فرقه‌ها و مذاهب گوناگون ایجاد نمی‌کردند. در دوره آنان کسی به دلیل اظهار عقیدة علمی و دینی خود دچار آن مضیقه‌هایی که نویسندگان و اندیشمندان دورة غزنوی و سلجوقی با آن مواجه بودند، نشدند.&amp;lt;ref&amp;gt;ایران شناسی - [http://iransair.blogsky.com/1387/09/12/post-3/ طاهریان-صفاریان-سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان ایجادگر دومین نوایران‌گرائی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دری هم‌چون رودکی «وفات در ۳۲۹» و دقیقی از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه‌های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده‌است. فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه‌های عربی به آن راه یافت که این امر تا اندازه ای نتیجه پیشرفت جهانی تمدن اسلام بوده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد زبان فارسی دری، در زمان سامانیان و در مشرق اسلامی صورت گرفت. عوفی نوشته‌است: «چون نوبت دولت آل‌سامان درآمد، رایت سخن بالا گرفت و شعرای‌بزرگ پدید آمدند و بساط فضائل را بسط کردند و عالم نظم را نظامی دادند و شاعری را شعاری ساختند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا این زمان، متون پهلوی قدیم به عربی ترجمه می‌شد و زبان عربی به عنوان یک زبان اسلامی وبزرگ، زبان تفهیم و تفاهم همه ملت‌هایی شده بود که در اسلام با یکدیگر اشتراک داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زمان، در کنار زبان عربی، در شرق اسلامی، زبان دیگری هم رشد کرد که به‌نوعی ادامه فارسی میانه یا پهلوی بود و تحت تأثیر زبان اسلامی جدید، رشد کرده‌بود. این زبان که فارسیِ دری بود، علاقمندان فراوانی داشت و همین امر سبب شد تا حرکت فرهنگی دیگری به‌تدریج شکل بگیرد. این حرکت فرهنگی، ترجمه متون‌عربی به فارسی بود که با حمایت سامانیان دنبال شد. کلیله و دمنه که متن عربی آن را عبدالله بن مُقفّع در قرن دوم آماده کرده بود، به فارسی دری ترجمه شد. ابوالفضل بلعمی به سفارش امیر نصر بن احمد سامانی، رودکی را برآن داشت تا کلیه و دمنه را به نظم فارسی درآورد. به مرور ترجمه متون عربی دیگر نیز پی‌گرفته‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در این باره، دربار نصر بن احمد (۳۰۱–۳۳۱) بر عهده داشت. چنان‌که فردوسی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تازی همی بود تا گاه نصر / بدان گه که شد در جهان شاه نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرانمایه بوالفضل دُستورِ اوی / که اندر سخن بود گنجور اوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفرمود تا پارسی دری / نبشتند و کوتاه شد داوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از کارهای مهمی که در روزگار سامانیان به انجام رسید، ترجمه تفسیر بزرگ طبری بود. این متن که در چهل مصحف به زبان عربی بود، به بیست مصحف فارسی ـ با حذف سند نقل‌ها ـ ترجمه شد. متأسفانه از آن ترجمه اثری نمانده و تنها متن تلخیص‌گونه‌ای از آن با افزوده‌های فراوان در هفت مجلد برجای مانده که به چاپ رسیده‌است. عبارتی که مترجم متن عربی در علت ترجمه آورده‌است، چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر الطبری، ترجمه کرده به‌زبان‌پارسیِ دری راهِ راست… پس دشخوار آمذ بر وی خواندن این کتاب و عبارت کردن به‌زبان تازی؛ و چنان خواست کی مر این را ترجمه کنند به زبان پارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بن نوح (۳۵۰–۳۶۵)، اصرار بر ترجمه تاریخ طبری داشت که این مهم، همان‌گونه که در مقدمه کتاب مزبور آمده در سال ۳۵۲ انجام گرفته‌است. دلیل آن نیز در همان مقدمه، استفاده عموم مردم از متن فارسی یاد شده‌است. البته مترجم شناخته شده نیست؛ گرچه از همان اوان، به نام بلعمی، وزیر دولت سامانی منسوب شده‌است. درمقدمه ترجمه فارسی کتاب آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدان که این تاریخنامه بزرگ است که گرد آورد ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید الطبری رحمه الله علیه که ملک خراسان ابوصالح منصور بن نوح فرمان داد دستور خویش را، ابوعلی محمد بن محمد بن عبدالله البعلمی را، که این نامه تاریخ تازی را پسر جریر کرده‌است، پارسی گردان هرچه نیکوتر، چنان‌که اندر وی نقصانی نیوفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که از همین منصور بن نوح، دو بیت شعر به پارسی نیز برجای مانده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درمان عاشقی چیست پایان سوره العصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با زر برو نبشته منصور نوح بن نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده وی، درمان عاشقی تنها کلمه «صبر» است که در پایان سوره و العصرآمده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه باید توجه داشت که در بیش‌تر روزگار سامانیان، زبان دیوانی، زبان عربی بود، گرچه زبان عمومی تکلم، زبان فارسی و در برخی از مناطق خراسان‌زبان‌های محلی مانند سُغْدی و غیره رواج داشت. با این حال نوشته‌اند که اسماعیل، از زبان فارسی در کارها استفاده می‌کرد؛ اما فرزندش احمد، بار دیگر، زبان عربی را جایگزین زبان فارسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم آن که توجه به زبان فارسی، به معنای ایرانی‌گری و دوری از اسلام نبوده‌است؛ چرا که سامانیان سخت تحت تأثیر عالمان دینی بوده و به عنوان سنّیان متعصب و پیروان راستین خلفای عباسی شناخته‌می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که رواج فارسی دری در خراسان، مانع رشد زبان عربی به عنوان زبان فرهنگی وعلمی در این دیار نبود. حتی مهم‌تر از آن نفوذ زبان عربی در میان کتیبه‌های سفالینه است که نشان از عمق این نفوذ دارد. نویسنده کتاب کتیبه‌های سفال نیشابور ثابت کرده‌است که در میان حدود یک صد و چهل ظرف سفالین نیشابوری باقی مانده از قرون نخست اسلامی، حتی یک کتیبه فارسی وجودندارد، بلکه روی تمامی آنها عبارات و اشعار عربی آمده‌است. جالب‌تر آن‌که ابن‌اثیر دو بیت شعر عربی از اسماعیل بن احمد سامانی نقل کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در رواج زبان فارسی در این عهد، شاعران بر عهده داشتند. شاعران این دوره که به‌طور معمول در دربار سامانی بودند، نخستین شاعران بنام و شناخته‌شده زبان فارسی هستند که اشعار نسبتاً مفصلی از آنها برجای مانده‌است. مسعودی مروزی نخستین کسی است که تاریخ را به نظم درآورده و در اصل، کارش، درآمدی بر کار سترگ فردوسی بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت مهمی که سرآغاز شعر فارسی است، رودکی است که نام اصلیش جعفر بن محمد است. وی از منطقه رودک سمرقند بوده و وفاتش در سال ۳۲۹ رخ داده‌است. او از شاعران دربار سامانی است و مبالغ هنگفتی به عنوان صِلِه و انعام از آنان دریافت کرده و ثروتی عظیم انباشته‌است. به همین دلیل اشعاری که وی داشته و آنها را بالغ بر یک صد هزار بیت دانسته‌اند، بیش‌تر در مدح امیران سامانی بوده‌است. البته شاعر معاصر وی بلخی (متولد ۳۲۵) شعری گفته که نشان از تمایلات اسماعیلی ـ یا علاقه به علویان ـ رودکی دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رودکی شنیدم سلطان شاعران کاندر جهان بکس مگرو جز به فاطمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته شد که از مهم‌ترین کارهای شاعرانه رودکی، منظوم کردن متن ترجمه شده کلیه و دمنه به دستور امیر سامانی است که تنها برخی از اشعار آن برجای مانده‌است. وی‌بر نصر بن احمد سامانی تأثیر خاصی داشته وزمانی که امیر برای چند سال به عنوان ییلاق در هرات ماند و همه درباریان خسته شدند، او ضمن شعری، امیر را به یاد بخارا و جوی مولیان انداخت و امیر بی‌اختیار و حتی بدون آن که اسبش را زین کند، شتابان به سوی بخارا بازگشت. اشعار رودکی که امیر را آن‌چنان به وجد آورد، چنین‌بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / بوی یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بخارا شاد باش و دیر زی / میر زی تو شادمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرْ ماهست و بخارا آسمان / ماه سوی آسمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر سرو است و بخارا بوستان / سرو سوی بوستان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رودکی، سیل شاعران در دنیای ادب پارسی پدید می‌آیند و اشعار زیبایی را که برخی به تقلید از اشعار عربی و برخی با آفرینش مفاهیم و فضاهای جدید است، پدیدمی‌آوردند. بیش‌تر این شاعران، بلخی و بخاری و مروزی و هروی و بادغیسی و… به هر روی خراسانی‌اند و این نشان از آن دارد که آن دیار، مهد ادبیات ارجمند پارسی بوده‌است. برخی از محققان، منطقی رازی را که در میان سالهای ۳۶۷ – ۳۸۰ درگذشته، نخستین شاعر پارسی‌گوی عراقی ـ عراق عجم ـ دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر حضور این همه شاعر در دربار سامانی، نشان از توجه تام و تمام این سلسله به ادب فارسی و زنده کردن آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اقدامات مورد توجه این شاعران منظوم کردن متون تاریخی بوده‌است. این اقدام سبب شد تا بخشی از تاریخ دوران اساطیری ایران که متون اصلی آن به تدریج رو به نابودی بود، محفوظ بماند. احمد بن منصور، مشهور به دقیقی که در نیمه قرن چهارم زندگی می‌کرده شاهنامه ابومنصوری را به نظم درآورده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/mazhab-va-farhang-samanian مذهب و فرهنگ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت علمی و مذهبی بخارا ==&lt;br /&gt;
بخارا مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر، از هر جهت، و از جمله در داشتن عالمان فراوان بنام بود. پس از برقراری ارتباط میان آن نواحی با عراق، دانش‌پژوهان علوم دینی، از هر شهر به سوی بغداد روانه شدند و پس از تحصیل به بخارا بازگشتند. اندکی بعد، در اواخر قرن سوم، بخارا از لحاظ مذهبی در کنار نیشابور به مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر تبدیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم، بخارا همانند سایر شهرهای اسلامی، گرایش‌های مذهبی مختلفی را در خود داشت. ماوراءالنهر از زمان فتح شدن، همواره تحت سیطره دولت‌های سنی بود و به همین دلیل در بخارا نیز اهل سنت بر شهر غالب بودند. با این حال، میان خود آنان اختلاف‌های فراوانی در مسائل اعتقادی بود. مواردی وجود داشت که‌برخی از عالمان را به خاطر داشتن عقاید ویژه‌شان از شهر اخراج می‌کردند. برای نمونه یکی از عالمان شهر را با نام محمد بن احمد بخاری که شیخ بخارا بود، به دلیل‌داشتن عقایدش، به یکی از رباط‌های اطراف بخارا تبعید کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم مردم بخارا و اصولاً ماوراءالنهر، تابع مذهب ابوحنیفه شدند. عامل اصلی در حنفی شدن آنان، عالمی با نام ابوحفص احمد بن حفص بخاری (۱۵۰–۲۱۷) بود. وی از شاگردان محمد بن حسن شیبانی (متولد ۱۸۹) عالم عراقی بود که خود از شاگردان ابوحنیفه به‌شمار می‌رفت. نرشخی دربارهٔ او نوشته‌است که «بخارابه‌سبب وی قُبّه الاسلام شده‌است و ائمه وعلما محترم گشتند، سببْ اوبوده‌است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرزند او هم شهرت علمی زیادی داشته و هموست که راه را برای آمدن اسماعیل سامانی به بخارا هموار کرد. با توجه به نفوذ فراوانی که علما در این شهر مذهبی داشته‌اند، فرزند ابوحفص، توانست دست به این اقدام بزند. به گزارش نرشخی، زمانی که اسماعیل نزدیک شهر رسید «پسر خواجه ابوحفص کبیر، بیرون‌آمد به استقبال، و اشراف بخارا، از عرب و عجم همه با وی بودند تا به کرمینه. وابوعبدالله ـ یعنی همان پسر ابوحفص ـ بفرمود تا شهر را بیاراستند و امیر… چون‌ابوعبدالله بن خواجه ابوحفص بیرون آمد… دل وی قوی شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندن ابوحفص سبب شدند تا بخارا مرکز مذهب حنفی در شرق شود، به‌طوری که سامانیان و سلجوقیان بر همین مذهب رفتند و تعصب فراوانی نسبت به آن داشتند. شهرت خاندان ابوحفص به قدری بود که تا قرن هفتم هجری، هنوز مدرسه‌ای به نام مدرسه ابوحفص در بخارا وجود داشت که یکی از وابستگان آن خاندان، مدرسه مزبور را اداره می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، سلاطین سامانی و عالمان بخارایی، همدوش هم در حفظ بنیادهای مذهبِ سنی از نوع حنفی آن سخت تلاش می‌کردند. آنها رساله‌های فراوانی را تألیف کردند که ضمن آنها، عقاید رسمی را مطرح کرده و هر کس که‌برخلاف آن عقاید می‌اندیشید، وی را منحرف و طرد می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما در روزگار سامانیان منزلت اجتماعی وسیاسی بالایی داشتند. زمانی که‌صحبت از روی کار آمدن امیر جدیدی بود «سپهسالاران، امراء، قائدان واشراف» به‌اتفاق «علما» تصمیم می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که زمانی محمد بن اسماعیل بخاری، نویسنده کتاب معروف به صحیح بخاری، از بغداد به این شهر آمد. گویا فرزندِ ابوحفص، وی را از فتوا دادن منع کرد؛ اما او درماندن سماجت کرد تا آن که بخاری فتوای عجیبی دربارهٔ احکام شیر دادن گوسفندان ـ در ممنوعیت ازدواج میان گوسفندانی که خواهر و برادر رضاعی هستند! ـ داد. پس از آن مردم بر او شوریدند و وی را از بخارا بیرون کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موقعیت علمی و مذهبی نیشابور ==&lt;br /&gt;
نیشابور پایتخت نخستِ خراسان بود که در پرتو حکومت طاهریان آباد شد. در دوره سامانیان، سپهسالاران سامانی در نیشابور اقامت داشتند و از این رهگذر و نیز نزدیکی آن به سرزمین‌های اصلی اسلام، بر آبادی آن شهر افزوده شد. دو کتاب حدیثی مهم اهل سنت یکی از محمد بن اسماعیل بخاری (متولد ۲۵۷) است و دومی از مسلم بن حجاج نیشابوری (متولد ۲۶۲). افزون بر آن، کتاب پر ارج المستدرک علی‌الصحیحَیْن که در تکمیل دو کتابِ بالاست، از حاکم نیشابوری (متولد ۴۰۵) است. بدین‌ترتیب دانش حدیث و عالمان مُحدّث در این خطه، از جایگاه بلندی برخورداربوده‌اند؛ گرچه بیش‌تر اینان، کتاب‌های حدیثی خود را در بغداد فراهم‌آورده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خطه نیشابور، عالمانی برخاستند که گاه مذهب آنها تا قرن‌ها نفوذ خود را درشهرهای مختلف ماوراءالنهر و ایران حفظ کرد. از آن جمله محمد بن کرّام ـ یا کرام، بدون تشدید ـ سیستانی نیشابوری (متولد ۲۵۵) است که بنیادگذار مذهب کرامیه می‌باشد. مذهب کرامیه برای قرن‌ها، به رغم دشمنی فراوان سنیان اهل حدیثیِ خراسان با آن، مذهبِ بسیاری از مردمان آن خطّه و سایر مناطق بود. این مذهب بیش‌تر گرایش عرفانی داشت و بعدها خانقاه‌هایی را در دنیای اسلام پدیدآورد. صوفیان کرّامی مذهب، نقش مهمی در رشد اسلام در نقاط دوردست ماوراءالنهر و خوارزم داشته‌اند. نوشته‌اند که تنها به دست اسحاق بن مَحْمشاد کرامی، پنج هزار نفر اسلام آوردند. گفتنی است که کرامیه نیز از گرایش‌های انحرافی بی‌بهره نبوده و بیشتر حزبی و گروهی می‌اندیشیدند و به داشتن عقایدی چون تشبیه در مسئله توحید متهم بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانش اسلامی در نیشابور، در قرن سوم، به‌ویژه قرن چهارم، بسیار گسترده شد. تاریخی که در قرن چهارم برای این شهر نوشته شد، نام نزدیک به سه هزار تن ازعالمان این شهر را دربرداشته است. مؤلف این کتاب عالم برجسته نیشابوری محمد بن عبدالله معروف به حاکم نیشابوری (۳۲۱–۴۰۵) است. حاکم آثار حدیثی چندی نیز نگاشت که مهم‌ترین آنها، کتاب المستدرک است که تکمیل دو کتاب حدیثی معروف بخاری و مسلم پیشگفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از علاقمندان به امیرمؤمنان علیه السلام وبرخلاف اهل سنت آن روزگار و زمان ما، از دشمنان سرسخت معاویه بود. وی مقام امام را برتر از همه صحابه می‌دانست. همو کتابی نیز با نام مفاخر الرضا دربارهٔ حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام نوشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل سقوط سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
تعقیب رشته وقایعی که منجر به انقراض سامانیان گردید، مشکل می‌باشد. دلیل آن کثرت شخصیت‌ها و عواملی است که در این وقایع نقش داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عوامل را می‌توان چنین جمع‌بندی کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تضاد شدید طبقاتى ، بین طبقه زحمت کش - دهقانان و صنعتگران - از یک طرف و طبقه حاکمه و فئودال ها از طرف دیگر که به صورت چالش ‍ درآمده بود، یکى از عوامل عمده محسوب مى شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 - بى کفایتى ابوالفضل محمد بن احمد فقیه ، وزیر نوح بن نصر، را مى توان یکى از عوامل مهم انقراض سامانیان دانست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 - افزایش اهمیت فرماندهان گاردهاى ترک ، که باعث گردید امور حکومتى به دست آنان بیفتد. (در این زمان نقش الپتگین بسیار حساس بود، زیرا به مقام حاجب کل ارتقا یافته و به ریاست گارد ترک رسیده بود).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 - مبارزات داخلى بین درباریان و دیوانیان شدت یافت ، قیام فئودال هاى داخلى که طالب استقلال و خودمختارى بودند، گسترش یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 - عایدات دولتى ، در اثر لشکرکشى و قیام فئودال ها بیش از پیش نقصان یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 - اختلاف سران سپاه و بزرگان دربار سامانى . تحریک پى در پى روساى دیوان ها و حکام ولایات .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 - حمله قراختائیان و ضعف حکومت سامانى ، که باعث سقوط سامانیان گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 - مالیات هاى روزافزون (مالیات خراج ) به شدت تضادها را افزایش داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- کودتاى دربارى بخارا، که طى آن ، منصور دوم در نتیجه ى توطئه ى اشراف به رهبرى بکتوزن و فائق ، توقیف و نابینا گردید (389 ه / 999 م )؛ و این فرصت خوبى براى محمود بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10 - اختلاف سامانیان و آل بویه ، که علت آن ، سیاست خارجى این دو سلسله بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11 - صدور سکه هاى بخارا توام با درهم هاى اسلامى ، که از یک طرف مواجه با کاهش وسعت قلمرو سامانیان و نرخ سکه هاى بخارا (خدات ها) نیز کاهش یافت و از طرف دیگر، مقدار سرب و فلزهاى دیگر آن ها بیش تر گردید، سودمند نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12 - بحران نقره قرن یازدهم م . نیز، از جمله عوامل زمینه ساز ضعف سامانیان به حساب مى آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13 - نزاع بر سر آب ، همراه با پایین رفتن سطح آب هاى زیرزمینى در واحه ى بخارا، که کشاورزان این ناحیه را با مشکلات و مشقات اقتصادى مواجه ساخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گسترش ریگزارها و پیشروى بیابان ها، به زبان اراضى زراعتى ، علاوه بر آن قسمت عمده آبى که از رودخانه ها بسوى واحه ى بخارا جریان مى یافت ، به اراضى دولتى مى رفت . قطع اشجار، از بین رفتن جنگل ها و درختزارها نیز، به بحران اقتصادى و فقر بیش تر روستاییان دامن مى زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14 - زوال طبقه دهگانان در قرن چهارم و پنجم هجرى ، در سراسر ایران و نیز ماوراء النهر که این خود عامل مهمى در تضعیف سامانیان بود زیرا که انقراض این طبقه ، باعث به انقیاد درآمدن و خدمت فرمانروایان ترک گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با انقراض حکومت سامانیان ، ایران بارها مورد تهاجم ترکان زردپوست آسیاى مرکزى قرار گرفت و طى آن ، نه قرن ، ترکان سلجوقى ، غز، قبچاق و غیره براى استفاده از منابع طبیعى و اقتصادى به مملکت ایران حمله ور شدند و به تدریج ، خلق و خوى وحشیانه دیرین را از دست دادند و راه و رسم مملکت دارى را از مطلعین و خبرگان ایرانى فراگرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;قفسه - [http://ghafase.blogsky.com/1390/06/04/post-1106/ حکومت سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علل سقوط سامانیان در جای دیگری به دو جنبه درونی و بیرونی تقسیم شده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل درونی ===&lt;br /&gt;
در مورد اوضاع مطلوب اقتصادی و تجاری ماوراءالنهر و رفاه نسبی مردم در عهد سامانیان لازم است ذکر شود این وضع مطلوب تا آخر عمر دولت سامانیان استمرار نیافت. چه عواملی موجب بروز این مسئله شد و این موضوع چه پیامدهائی را دربرداشت؟ در پاسخ به این سؤال دو دلیل عمده را می‌توان برشمرد یکی افزایش هزینه دولت و دیگر کاهش درآمد آن. اما از مهم‌ترین عوامل افزایش هزینه دولت ایجاد نظام گسترده دیوانی بود که باعث استخدام شمار زیادی از کارمندان حقوق بگیر شد و همچنین تشکیل و نگهداری نیروی نظامی سازمان یافته، هزینه‌های بسیاری داشت. راجع به دلایل کاهش درآمد دولت باید گفت که ایجاد نظام گسترده دیوانی و رواج بازرگانی، گسترش و رونق شهرها و پیشرفت صنایع را به‌دنبال داشت رونق روزافزون شهرها از یک سو و بی‌توجهی دولت به امور روستاها از سوی دیگر موجب روی آوردن جمع زیادی از دهقانان به شهرها شد و کساد کار کشاورزی آغاز گردید۱. موضوع دیگر آن بود که دولت برای تأمین هزینه روبه افزایش سپاه مجبور به واگذاری درآمد (اقطاع) پاره‌ای از زمین‌های کشاورزی به سران سپاه شد. همچنین جمعی از تجار با خرید زمین‌های زراعتی به جمع مالکان زمین پیوستند. افزایش املاک سلطنتی و نیز وسعت روزافزون املاک موقوفه باعث شد که خاندان‌های قدیمی سنتی در برابر نوزمینداران از جمله سوداگران و بلندپایگان نظامی جای خالی کردند (تاریخ از اسلام تا سلاجقه (کمبریج۴) ص ۱۳۴). به‌عبارت دیگر با ضربه‌هائی که به قدرت و حیثیت دهقانان زمین‌دار محلی وارد شد عقب‌نشینی اشرافیت موروثی کهن که شرف او به آل و تبار بود در برابر این ملاکین جدید کاملاً طبیعی می‌نمود (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). مسلم است که دل‌سردی دهقانان به رکود وضعیت کشاورزی می‌انجامد و این موضوع موجب می‌شد که صدور محصولات کشاورزی که یکی از اقلام صادراتی دولت سامانی به سرزمین‌های اطراف و از منابع درآمد دولت بود دچار اختلال شود. اما مهم‌ترین پیامد اجتماعی و سیاسی این رکورد اقتصادی، انحطاط طبقه دهقان بود که در واقع ستون فقرات دولت به‌شمار می‌آمد و به قول فرای کاهش قدرت و نفوذ طبقه دهقان دارای نتایجی پردامنه بود و آن را می‌توان از جمله عوامل تسلط ترکان بر ماوراءالنهر به‌شمار آورد (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). نظر به اهمیت موضوع لازم است در این زمینه بیشتر توضیح داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل بیرونی ===&lt;br /&gt;
شورش‌های پی‌درپی سران سپاه سامانی فرصتی مناسب در اختیار دول همجوار سامانیان قرار داد تا در امور آن حکومت دخالت کنند. به‌عنوان نمونه‌ای روشن می‌توان گفت بی‌تردید قدرت مهار نشدنی سیمجوریان ترک نژاد و طغیان علنی آنها برضد سامانیان موجبات دخالت آل‌بویه، قراخانیان و غزنویان را در امور داخلی حکومت سامانی فراهم آورد. در جهت‌گیری‌های سیاسی-نظامی، آل‌بویه با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سامانیان به کسب قدرت در حکومت سامانیان می‌اندیشیدند و قراخانیان در این جار و جنجال مطامع ارضی خود را تعقیب می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سرکوب سیمجوریان، غزنویان در امور داخلی سامانیان نقشی تعیین‌کننده یافتند و قراخانیان نیز به اهداف خود نزدیک‌تر شدند؛ اما سامانیان همچنان با خودسری‌های سران نظامی مواجه بودند. در این حال بود که امیرمحمود غزنوی به بهانه تنبیه سرداران متعرض به منصور سامانی به خراسان وارد شد و آن سرزمین را به قلمرو خود افزود و ایلک‌خان با عنوان حمایت از امیرعبدالملک خردسال به ماوراءالنهر لشکر کشید و سلسله سامانی را برانداخت. آری، در شرایطی که دولت سامانی از درون پوسیده بود ضربه خارجی، کارآمدی بسیار داشت و مسلم است که با از میان رفتن نیروهائی که انگیزه ملی و احساسات قومی داشتند، نیروی مقاومی در برابر هجوم ترکان قراخانی وجود نداشت به‌ویژه آنکه ترکان مهاجم تقریباً نیم قرن قبل، اسلام پذیرفته بودند و به زعم فقها جنگیدن اهالی ماوراءالنهر با ترکان مسلمان مجوز شرعی نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/government/iran/history/duration/evolution_condition_factors.php عوامل سقوط سلسله سامانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا در تاجیکستان.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا در تاجیکستان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
سامانیان نخستین فرمانروایان ایرانی پس از اسلام بودند که در سال‌های ۲۰۴ تا ۳۹۵ ه‍.ق در خراسان و فرارود (ماوراءالنهر) پادشاهی می‌کردند. آنها خود را از بازماندگان ساسانیان می‌دانستند. تنها ساختمان بجامانده از این روزگار، آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا است که شیوه ای «خراسانی - رازی» دارد. این ساختمان را باید موزه آجرکاری دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخارا از شهرهای مهم خراسان بزرگ در دوره اسلامی است. در این شهر بناهای باشکوهی بنا گردیده که هر یک از نظر معماری و تزیینات از اهمیت خاصی برخوردارند. در دوره سامانی بخارا مورد توجه حکمرانان این سلسله قرار گرفت و رو به آبادانی گذاشت و مرکز تجمع هنرمندان و شاعران شد در حدود سال ۳۰۰ هجری بنای کوشک و زیبایی که یاداور معماری عهد ساسانی است در این شهر بنا شد. این بنا در مرکز شهر قرار دارد و آرامگاه امیر اسماعیل یکی از معروفترین شاهان سلسله سامانی است. بنای مزبور به شکل مربع بوده اندازه هر ضلع آن ده متر است. مقبره دارای گنبد نیمکرهای است که در چهار گوشه آن چهار گنبد کوچک بنا کردهاند. گنبد بر فراز اتاق چهارگوش با کمک سه کنج احداث شده که قابل مقایسه با شیوه گنبد سازی در معماری پارتی ساسانی است. مقبره اسماعیل سامانی گرچه بنای بسیار کوچکی است؛ ولی سادگی و موزون بودن اجزای آن و بالاخره تریین فوقالعاده در سطوح داخلی و خارجی این بنا آن را در زمره شاهکارهای معماری صدر اسلام قرار داده‌است. کریستین ویلسن بنای مقبره شاه اسمعیل را بی‌ارتباط به معماری پیش از اسلام نمی‌داند و چنین اظهار می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مقبره اسماعیل سامانی در بخارا از یک دوره فترت بنای عجیبی است و بسیاری از اشکال معماری را در مرحله ابتدایی نشان می‌دهد که بعد در دوره سلجوقی در تمام ایران انتشار یافت. این مقبره شامل ویژگی معماری پیش از اسلام هم دارای ویژگی‌های جدید است که بعدها جزو اصول معماری ایران می‌گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناحیه ماورانهر از نظر مصالح ساختمانی نیز فقیر بود و آجر در قسمتهای زیادی از آن ناحیه کمیاب و تهییه آن مشکل و پرهزینه بود. بیشتر آنها و حتی مساجد از مصاح گلی و چوب و خشت خام ساخته میشدن این امر خود سبب ناپایداری بناهای آن دوره می‌شد. تمام دیوار بزرگ بخارا و ربض را از خشت خام و یا گل ساخته بودند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مقبره امیر اسماعیل سامانی.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;مقبره امیر اسماعیل سامانی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
و تنها در مسجدها رباطها مناره‌ها و بسیاری از مقبره‌هایی که در آن دوره ساخته می‌شد، آجر به کار می‌بردند؛ مثلاً در دیوارها و سقف بنای مسجد جامع فرب (فربر) آجر به کار می‌بردند و چوب در آن به کار نرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در معماری نخستین بنای اصیلی که به دست معماران ایرانی در اویل سده چهارم هجری ساخته شد بنای آرامگاه شاه اسماعیل سامانی در بخارا بود که سرمشق ساختن برای آرامگاه‌های باشکوه قرار گرفت در این بنا که چهارگوش ساخته شد و گنبدی بر روی آن قرار گرفت از اجر یا استادی هرچه تمامتر برای ایجاد نگاره‌های گوناگون بر سطوح داخل و خارج آن و ساختن حواشی انواع قابها و قاببندیها و حتی ایجاد لچکها یا لوزیهای نامنظم و خمیده چهارگوشه قاعده گنبد استفاده شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حدود سال ۳۹۰ نوع دیگری از ساختمان اسلامی دوشادوش مسجد و مدرسه رواج کلی یافت و آن عبارت بود از بقعه یا آرامگاه با شکوه که معمولاً بنایی بود گرد یا چهاراگوش یا چند ضلعی منظم و یا چون برجی به شکل ستاره که با هرم یا مخروطی مسقف می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین از نمونه مشابه آن در معماری ساسانی به کار گرفته می‌شد، در مجموع از میان بناهای به جامانده از این دوره می‌توان به مسجد جامع فهرج، مسجد جامع نایین، تاریخانه دامغان، مسجد جامع یزد، آرامگاه قابوس در گرگان اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه قابوس یا گنبد قابوس یکی از مقابر به جای مانده از این دوره است که مردی دانشمند و حامی شعرا و نویسندگان و هنرمندان بود. این بنا در سال ۳۹۷(ه‍. ق) و بر روی تپهای به ارتفاع ۱۷ متر بنا شده و به شکل مخروطی است و ارتفاع آن به ۱۸ متر می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دربارهٔ آرامگاه امیر اسماعیل سامانی =====&lt;br /&gt;
آرامگاه اسماعیل سامانی (آغاز ساخت: ۲۷۱ خورشیدی، پایان ساخت: ۳۲۲ خورشیدی) در مرکز شهر بخارا و یکی از مهم‌ترین بناهای باستانی آسیای میانه بشمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا چند دهه اخیر بیشتر این آرامگاه در زیر خاک قرار داشت، و به همین دلیل در گذشت زمان آسیب چندانی بخود ندیده‌است. امروزه تمام آن از زیر خاک درآورده شده‌است. این آرامگاه کهن‌ترین آرامگاه ایرانی تاریخ‌دار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساخت این آرامگاه از معماری شیوه رازی الگوبرداری شده‌است. آجرکاری آن پیچیدگی یسیار زیبایی دارد (ببینید). بنا یک چهارگوش ۱۰ در ۱۰ متر است و دارای گنبد نیم کره‌ای که در چهار بخش آن چهار بنای کوچک ساخته شده‌است. گنبد بر فراز اتاق چهار گوشی به کمک کنج استوار شده که قابل مقایسه با شیوه گنبدسازی در دوره پارتی و ساسانی است و سبک آن شباهت زیادی به آتشکده‌های ساسانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه اسماعیل نیز در همین آرامگاه بخاک سپرده شده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنر اسلامی - [http://www.islamicartz.com/story/ElOXEXAdKO1mSNwrbCL7NoYFWhjjSYF7RISLDEyLYh4 معماری در زمان سامانیان + تصاویر آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29893</id>
		<title>سامانیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29893"/>
		<updated>2018-04-24T13:25:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: ابرابزار&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو سامانيان.jpg|بندانگشتی|385x385پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو سامانیان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سامانیان&#039;&#039;&#039; (۲۶۱ تا ۳۹۵ هجری قمری) یکی از دودمان‌های ایران کهن بودند که بر قسمتی از [[ایران]] کنونی و بخش عمده‌ای از افغانستان و آسیای میانه فرمانروایی کردند و باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی دری شدند. سامانیان به زبان فارسی علاقه زیادی نشان دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;ashwood - [http://ashwood.ir/سامانیان/ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/9 سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان نزدیک به یک قرن بر مشرق ایران حکم راندند، امّا خود را شاه یا سلطان ننامیدند و تنها به عنوان امیر بسنده کردند. با این همه، شایسته‌ترین خاندانی بودند که پس از اسلام بر ایران فرمانروایی یافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت [[آل بویه]] در بخشی بزرگ از نواحی مرکز و غرب ایران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسی نیز می‌رسید. وجود هم‌زمان این دو خاندان بزرگ و مقتدر ایرانی، که در زنده ساختن زبان و آیین و فرهنگ ایران سعی بسیار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجری در تاریخ ایران وضعی استثنایی یابد و به قرن طلایی مشهور گردد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین امیر سامانی به وسیلهٔ سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سامانیان ==&lt;br /&gt;
از بین رفتن حکومت [[طاهریان]] و ضعف و ناتوانی تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان به کار بستن قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و آسودگی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، سرزمین ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبری فرماندهان این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از سوی خلیفه یا به حکم پیروزی و غلبه، به قلمرو آنها پیوست و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در همه این سرزمینها، زندگی تازه‌ای یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان سامانی از مردم بلخ بوده و آیین زردشتی داشتند، سامان خدا بنیان‌گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود. اسد والی عربی خراسان با سامان دوست شد. سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت. پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در عهد مأمون عباسی به حکمرانی محلی ماورالنهر و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند، احمد در فرغانه و الیاس در هرات. ابراهیم پسر الیاس بود که بعدها به سپهسالاری دولت طاهری افغانستان رسید. احمد حاکم فرغانه در ۲۶۰ هجری قمری فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعدها دولت حسابی سامانی را در سال ۲۷۹ بعد از مرګ نصر ګرفت و در سمرقند پایه ګذاشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ و شاهان ایران - [http://kazemjamali.blogfa.com/category/7 تاریخ ایران، سلسله سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درسال ۲۷۹ هجری قمری، امیر اسماعیل، یکی از افراد این خاندان، پس از شکست دادن عَمرو لیث بر خراسان، سیستان، ری، قزوین و سپس گرگان و طبرستان دست یافت و به خلاف صفّاریان با خلافت بغداد از در آشتی درآمد. خلفای عبّاسی نیز از او و خاندان سامانی حمایت کردند. سامانیان نزدیک به یک قرن بر مشرق ایران حکم راندند، امّا خود را شاه یا سلطان ننامیدند و تنها به عنوان امیر بسنده کردند. با این همه، شایسته‌ترین خاندانی بودند که پس از اسلام بر ایران فرمانروایی یافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت آل بویه در بخشی بزرگ از نواحی مرکز و غرب ایران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسی نیز می‌رسید. وجود هم‌زمان این دو خاندان بزرگ و مقتدر ایرانی، که در زنده ساختن زبان و آیین و فرهنگ ایران سعی بسیار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجری در تاریخ ایران وضعی استثنایی یابد و به قرن طلایی مشهور گردد. دراین میان سهم سامانیان در تجدید عظمت کشور و باززایش فرهنگ اصیل ایران شایان توجّه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضعف نسبی بغداد، صرف بخش بزرگی از درآمد خزانه در داخل سرزمین‌های ایران و اجرای قوانینی که آزادی عمل روستاییان و کشاورزان را تأمین می‌کرد، موجب شد که رفاه و امنیّت مادی و معنوی در کشور فراهم آید و زمینه پیشرفت کار و دانش مهیّا شود. این شکوفایی اجتماعی اگرچه دیر نپایید و عوامل فرصت‌طلب با تظاهر به دین‌داری و با روی کار آوردن غلامان ترک وارد میدان شدند، امّا پیشرفت و سرزندگی جامعه، چنان سریع و اوج گیرنده بود که فرمان‌روایان بعدی نیز تا زمانی دراز روش‌های حکومتی سامانیان را نگه داشتند و به احیاء فرهنگ ایران کوشیدند. برگزاری جشن‌های با شکوه ایرانی در زمان شاهان غزنوی و گردآوردن دانشمندان و شاعران بسیار در دربار، درواقع بازتاب درخشش آزادی در دوران سامانیان بود که راه خود را به تاریکی تعصب ترکان نیز می‌گشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکیلات دیوانی سامانی تا حدّی به تقلید از دیوان خلفای عبّاسی، ترتیب داده شده بود، که آن نیز خود به دست ایرانیان و براساس آیین مملکت‌داری و سازمان‌های دیوانی شاهنشاهی ساسانی قرار داشت. این تشکیلات چنان استوار بود که بعدها غزنویان و سلجوقیان و دیگر امرای ترک نیز تا حمله مغول به همان ترتیب حکومت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیران سامانی در آبادانی قلمرو خود بسیار کوشیدند. کندن کاریزها و انتقال آب به نواحی مختلف از جمله کارهای سودمند آنان در این زمینه بود که در حدّ وسیعی انجام گرفت و به زندگی کشاورزان و روستاییان رونق بخشید. در دوره امارت سامانیان زبان دَری در ماوراءالنهر و خراسان به کمال رسید و این منطقه، که دور از سرزمین خلافت اعراب بود، فرصت یافت که زمینه پیدایش شاهکار زبان فارسی یعنی شاهنامه را فراهم آورد. آخرین امیر سامانی به وسیلهٔ سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhirantarikh.blogfa.com/post-51.aspx حکومت سامانیان در یک نگاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پادشاهان سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت حکومتشان، از این قرار است:&lt;br /&gt;
# سامان خدا&lt;br /&gt;
# اسد بن سامان&lt;br /&gt;
# یحیی بن اسد&lt;br /&gt;
# نصر اول&lt;br /&gt;
# اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# منصوربن نوح، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن منصور، معروف به امیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر اسماعیل سامانی (۲۷۹ تا ۲۹۵ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:بنای یادبود امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان.jpg|بندانگشتی|392x392پیکسل|&#039;&#039;&#039;بنای یادبود امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل بنیان‌گذار دولت سامانی است. وی درآغاز، پس از تصرّف کامل فرارود (ماوراءالنهر) که مرکز حکومت پدران و بستگانش بود، قلمرو خود را تا خراسان، سیستان، ری و قزوین گسترش داد. عَمرو لیث به دست او گرفتار و به بغداد فرستاده شد و سادات علوی طبرستان نیز به وسیله سرداران او از میان رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان برخلاف صفّاریان و علویان طبرستان و آل زیار و تا اندازه ای آل بویه که هم‌زمان به تشکیل حکومت‌های مستقل درنواحی مختلف ایران توفیق یافته بودند، خلفای بغداد را از نظر مذهبی می‌پذیرفتند و از همین رو با دستگاه خلافت روابطی حسنه داشتند. خلفای عبّاسی نیز از ایشان حمایت می‌کردند. امیر اسماعیل مردی دلیر و پرهیزگار بود. وی پس از غلبه بر دشمنان داخلی، به جهاد با کفّار و جنگ با ترکان غیرمسلمان پرداخت. به این جهت او را در تاریخ سالارغازیان خوانده‌اند. امّا این امر در واقع به منظور جهان گشائی و سرکوب بود. امیر اسماعیل با این جنگ‌ها هم قوام مهاجم بیابان‌گرد را سرکوب می‌کرد و هم نیروی فزاینده بیکار را از روستاها و نواحی مختلف گرد می‌آورد و با شرکت دادن آن‌ها در جنگ‌ها و سهیم کردنشان در غنایم، از مزاحمتشان برای دستگاه خلافت و حکومت‌های داخلی می‌کاست. این جنگ‌ها و غَزَوات غنایم بسیار به درون ایران و از آن جا به دربار خلافت سرازیر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل با عدل و انصاف و عطوفتی که از خود نشان می‌داد محبوب مردم بود. وی اسیران جنگی را بدون دریافت سربها آزاد می‌کرد و آنان را به کارهای لشکری یا کشاورزی و آبادانی می‌گماشت. این‌سیاست، همراه با خصوصیات اخلاقی امیراسماعیل، موجب شد که در روزگار سامانیان، هرچند ایران هرگز از جنگ و ستیز دائم و توطئه وکشمکش داخلی در امان نماند، امّا آرامش و امنیتی نسبی فراهم آید و همراه با پیشرفت و آبادانی زمینه‌ای مساعد برای علم وادب و شعر و هنر پدیدآورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل سامانی کمی پس از غلبه بر ترکان درسال ۲۹۵ در بخارا که سخت مورد علاقه او بود درگذشت. آرامگاه او هنوز در شهر بخارا برجاست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر نصر سامانی (۳۰۱ تا ۳۳۳ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
نصربن احمد سامانی پس از پدر بزرگ خویش، امیر اسماعیل مؤسس سلسله سامانی، مشهورترین فرد این خاندان است. وی پس از پدرش که به دست غلامان خود کشته شده بود به امارت رسید. درآن هنگام نصر تنها هشت سال داشت. امّا وزیر او ابوعبدالله جیهانی، که از دبیران و دانشمندان آزاداندیش آن روزگار بود، کارها را به نیکوترین صورت به انجام می‌رساند. نصربن احمد از آغاز قرن چهارم هجری به‌مدّت سی‌سال در شکوفاترین و پُربارترین و شادترین دوران تاریخ ایران پس از اسلام فرمان‌روایی کرد. آغاز حکومت او با طغیان مدّعیان بسیار همراه بود. امّا شجاعت و دلاوری سپهسالار و تدبیر وزیران و مشاوران بزرگ او جیهانی و ابوالفضل بَلعَمی، به زودی همه مشکلات را فرونشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر نصر در اواخر دوران حکومت خود به اسماعیلیان گروید یا گرایش زیاد بدان‌ها داشت و این امر موجب رنجش خلیفه بغداد و غلامان ترک او را که سنّی مذهب بودند، فراهم آورد. سرانجام بر اثر توطئه آن‌ها، درحالی که بیمار بود ناچار از فرمانروایی کناره گرفت و پادشاهی را به پسر خود، نوح، واگذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امارت سی ساله امیر نصر نزدیک به یک سوّم از دوران صدساله حکومت سامانیان را در بر می‌گیرد، دورانی که بزرگ‌ترین وزیران و دانشمندان و شاعران و دهقانان ایرانی در عرصه تاریخ پدید آمده‌اند. دربارهٔ شادکامی عمومی دوران نصر بن احمد سامانی درکتاب چهار مقاله نظامی عروضی توصیفی می‌خوانیم که نشان می‌دهد، حتی پس از دو قرن از گذشت آن روزگار هنوز مردم چگونه خاطرات خود از آن دوران را به یاد می‌آورده‌اند. این توصیف از زبان مردمان عادی نقل شده و بنابراین تنها دربارهٔ شادکامی امیر نیست بلکه وضع عمومی مردم و وفور و تنوّع نعمت را تصویر می‌کند: «نصربن احمد… یکسال به بادغیس بود که خرّم‌ترین چراخورهای خراسان و عراق است… چون ستوران بهار نیکو بخوردند، نصر بن احمد روی به هرات نهاد… انگور در غایت شیرینی در رسید… صد و بیست لون انگور، هریک از دیگری لطیف تر و لذیدتر، خوشه‌ای پنج من، سیاه چون قیر و شیرین چون شکر… و از جانب سیستان نارنج آوردن گرفتند و از جانب مازندران تُرَنج رسیدن گرفت و زمستانی گذاشتند در غایت خوشی . . . و امیر گفت کجا رویم که از این خوشتر مقام گاه نباشد.» این همان سفری است که چهار سال پایید و در پایان آن رودکی با سردادن نغمهٔ «بوی جوی مولیان آید همی» امیر را راهی بخارا پایتخت سامانیان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله جیهانی، وزیر نصربن احمد، از بزرگان تاریخ ایران است. وی مردی بود عاقل و جهان‌دیده. در دوران وزارت خود به همه جا نامه نوشت تا کتاب‌هایی درآیین مملکت داری و آداب و رسوم پادشاهی برای او بفرستند. از میان آن‌ها آنچه را نیکوتر بود برمی‌گزید و در دربار بخارا معمول می‌کرد. وی کتابی دربارهٔ جغرافیای سرزمین‌های همسایه نوشت و به مطالعه در باب آداب و رسوم اقوام گوناگون پرداخت. این امر جهانگردان بسیاری را به دربار بخارا کشاند و شهرت و آوازه پایتخت سامانیان را در سراسر جهان و کشورهای اسلامی به بالاترین حد رساند. در همین زمان بود که بین بخارا، دربار ابونصر سامانی، و پایتخت خاقان چین روابط نزدیک برقرار گردید و دربارهٔ ازدواج دختر خاقان با پسر امیرسامانی سخن‌ها گفته شد. بعد از جیهانی، ابوالفضل بَلعَمی به وزارت امیر نصر رسید و مقام بخارا را تا حدّ شکوه دربار بغداد بالا برد. ابوالفضل و پسرش ابوعلی بَلعَمی مردمی دانا و هنرپرور و ادب‌دوست بودند. ابوعلی بَلعَمی تاریخ طبری را که نخستین و بزرگ‌ترین تاریخ کامل جهان بود به فارسی برگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر در آن روزگار وسیله تبلیغات مهمّی بود و سامانیان فرهنگ دوست، شاعران طراز اوّل بسیار به دور خود گرد آورده بودند. در دربار امیرنصر سامانی، علاوه بر رودکی، که پدر شعر فارسی خوانده شده‌است، شاعران نام‌آور دیگری نیز رفت و آمد می‌کردند. یکی از آنان، دقیقی طوسی، نظم شاهنامه منثور ابومنصوری را آغاز کرد. امّا کارش ناتمام ماند تا پس از او فردوسی به آن کار خطیر دست یازید. بخشی را که دقیقی به نظم آورده بود فردوسی درشاهنامه خویش گنجاند و نام او را نیز در کنار نام خود جاودان ساخت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زبان فارسی در دوره سامانیان ==&lt;br /&gt;
اهمیت سامانیان در آن است که از خاندانی ایرانی بودند و به نژاد خود انسجام دادند. به تشویق شاعران پرداختند و نویسندگان را به ترجمة کتاب‌های معتبر واداشتند. توجه آنان سبب شد ادبیات فارسی که از زمان طاهریان و صفاریان پا گرفته بود، سریع‌تر راه کمال را بپیماید و شاعران و نویسندگانی چون ابوشکور بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی طوسی و ابوعلی بلعمی به ظهور رسید. حتی تألیف شناسنامه استاد طوس فردوسی که بعدها به نام غزنویان رقم خورده‌است، در زمان این سلسله آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویژگی‌های این عهد که باید مورد توجه قرار گیرد در آن بود که پادشاهان مزاحمتی به ارباب فرقه‌ها و مذاهب گوناگون ایجاد نمی‌کردند. در دوره آنان کسی به دلیل اظهار عقیدة علمی و دینی خود دچار آن مضیقه‌هایی که نویسندگان و اندیشمندان دورة غزنوی و سلجوقی با آن مواجه بودند، نشدند.&amp;lt;ref&amp;gt;ایران شناسی - [http://iransair.blogsky.com/1387/09/12/post-3/ طاهریان-صفاریان-سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان ایجادگر دومین نوایران‌گرائی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دری هم‌چون رودکی «وفات در ۳۲۹» و دقیقی از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه‌های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده‌است. فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه‌های عربی به آن راه یافت که این امر تا اندازه ای نتیجه پیشرفت جهانی تمدن اسلام بوده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد زبان فارسی دری، در زمان سامانیان و در مشرق اسلامی صورت گرفت. عوفی نوشته‌است: «چون نوبت دولت آل‌سامان درآمد، رایت سخن بالا گرفت و شعرای‌بزرگ پدید آمدند و بساط فضائل را بسط کردند و عالم نظم را نظامی دادند و شاعری را شعاری ساختند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا این زمان، متون پهلوی قدیم به عربی ترجمه می‌شد و زبان عربی به عنوان یک زبان اسلامی وبزرگ، زبان تفهیم و تفاهم همه ملت‌هایی شده بود که در اسلام با یکدیگر اشتراک داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زمان، در کنار زبان عربی، در شرق اسلامی، زبان دیگری هم رشد کرد که به‌نوعی ادامه فارسی میانه یا پهلوی بود و تحت تأثیر زبان اسلامی جدید، رشد کرده‌بود. این زبان که فارسیِ دری بود، علاقمندان فراوانی داشت و همین امر سبب شد تا حرکت فرهنگی دیگری به‌تدریج شکل بگیرد. این حرکت فرهنگی، ترجمه متون‌عربی به فارسی بود که با حمایت سامانیان دنبال شد. کلیله و دمنه که متن عربی آن را عبدالله بن مُقفّع در قرن دوم آماده کرده بود، به فارسی دری ترجمه شد. ابوالفضل بلعمی به سفارش امیر نصر بن احمد سامانی، رودکی را برآن داشت تا کلیه و دمنه را به نظم فارسی درآورد. به مرور ترجمه متون عربی دیگر نیز پی‌گرفته‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در این باره، دربار نصر بن احمد (۳۰۱–۳۳۱) بر عهده داشت. چنان‌که فردوسی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تازی همی بود تا گاه نصر / بدان گه که شد در جهان شاه نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرانمایه بوالفضل دُستورِ اوی / که اندر سخن بود گنجور اوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفرمود تا پارسی دری / نبشتند و کوتاه شد داوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از کارهای مهمی که در روزگار سامانیان به انجام رسید، ترجمه تفسیر بزرگ طبری بود. این متن که در چهل مصحف به زبان عربی بود، به بیست مصحف فارسی ـ با حذف سند نقل‌ها ـ ترجمه شد. متأسفانه از آن ترجمه اثری نمانده و تنها متن تلخیص‌گونه‌ای از آن با افزوده‌های فراوان در هفت مجلد برجای مانده که به چاپ رسیده‌است. عبارتی که مترجم متن عربی در علت ترجمه آورده‌است، چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر الطبری، ترجمه کرده به‌زبان‌پارسیِ دری راهِ راست… پس دشخوار آمذ بر وی خواندن این کتاب و عبارت کردن به‌زبان تازی؛ و چنان خواست کی مر این را ترجمه کنند به زبان پارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بن نوح (۳۵۰–۳۶۵)، اصرار بر ترجمه تاریخ طبری داشت که این مهم، همان‌گونه که در مقدمه کتاب مزبور آمده در سال ۳۵۲ انجام گرفته‌است. دلیل آن نیز در همان مقدمه، استفاده عموم مردم از متن فارسی یاد شده‌است. البته مترجم شناخته شده نیست؛ گرچه از همان اوان، به نام بلعمی، وزیر دولت سامانی منسوب شده‌است. درمقدمه ترجمه فارسی کتاب آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدان که این تاریخنامه بزرگ است که گرد آورد ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید الطبری رحمه الله علیه که ملک خراسان ابوصالح منصور بن نوح فرمان داد دستور خویش را، ابوعلی محمد بن محمد بن عبدالله البعلمی را، که این نامه تاریخ تازی را پسر جریر کرده‌است، پارسی گردان هرچه نیکوتر، چنان‌که اندر وی نقصانی نیوفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که از همین منصور بن نوح، دو بیت شعر به پارسی نیز برجای مانده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درمان عاشقی چیست پایان سوره العصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با زر برو نبشته منصور نوح بن نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده وی، درمان عاشقی تنها کلمه «صبر» است که در پایان سوره و العصرآمده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه باید توجه داشت که در بیش‌تر روزگار سامانیان، زبان دیوانی، زبان عربی بود، گرچه زبان عمومی تکلم، زبان فارسی و در برخی از مناطق خراسان‌زبان‌های محلی مانند سُغْدی و غیره رواج داشت. با این حال نوشته‌اند که اسماعیل، از زبان فارسی در کارها استفاده می‌کرد؛ اما فرزندش احمد، بار دیگر، زبان عربی را جایگزین زبان فارسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم آن که توجه به زبان فارسی، به معنای ایرانی‌گری و دوری از اسلام نبوده‌است؛ چرا که سامانیان سخت تحت تأثیر عالمان دینی بوده و به عنوان سنّیان متعصب و پیروان راستین خلفای عباسی شناخته‌می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که رواج فارسی دری در خراسان، مانع رشد زبان عربی به عنوان زبان فرهنگی وعلمی در این دیار نبود. حتی مهم‌تر از آن نفوذ زبان عربی در میان کتیبه‌های سفالینه است که نشان از عمق این نفوذ دارد. نویسنده کتاب کتیبه‌های سفال نیشابور ثابت کرده‌است که در میان حدود یک صد و چهل ظرف سفالین نیشابوری باقی مانده از قرون نخست اسلامی، حتی یک کتیبه فارسی وجودندارد، بلکه روی تمامی آنها عبارات و اشعار عربی آمده‌است. جالب‌تر آن‌که ابن‌اثیر دو بیت شعر عربی از اسماعیل بن احمد سامانی نقل کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در رواج زبان فارسی در این عهد، شاعران بر عهده داشتند. شاعران این دوره که به‌طور معمول در دربار سامانی بودند، نخستین شاعران بنام و شناخته‌شده زبان فارسی هستند که اشعار نسبتاً مفصلی از آنها برجای مانده‌است. مسعودی مروزی نخستین کسی است که تاریخ را به نظم درآورده و در اصل، کارش، درآمدی بر کار سترگ فردوسی بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت مهمی که سرآغاز شعر فارسی است، رودکی است که نام اصلیش جعفر بن محمد است. وی از منطقه رودک سمرقند بوده و وفاتش در سال ۳۲۹ رخ داده‌است. او از شاعران دربار سامانی است و مبالغ هنگفتی به عنوان صِلِه و انعام از آنان دریافت کرده و ثروتی عظیم انباشته‌است. به همین دلیل اشعاری که وی داشته و آنها را بالغ بر یک صد هزار بیت دانسته‌اند، بیش‌تر در مدح امیران سامانی بوده‌است. البته شاعر معاصر وی بلخی (متولد ۳۲۵) شعری گفته که نشان از تمایلات اسماعیلی ـ یا علاقه به علویان ـ رودکی دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رودکی شنیدم سلطان شاعران کاندر جهان بکس مگرو جز به فاطمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته شد که از مهم‌ترین کارهای شاعرانه رودکی، منظوم کردن متن ترجمه شده کلیه و دمنه به دستور امیر سامانی است که تنها برخی از اشعار آن برجای مانده‌است. وی‌بر نصر بن احمد سامانی تأثیر خاصی داشته وزمانی که امیر برای چند سال به عنوان ییلاق در هرات ماند و همه درباریان خسته شدند، او ضمن شعری، امیر را به یاد بخارا و جوی مولیان انداخت و امیر بی‌اختیار و حتی بدون آن که اسبش را زین کند، شتابان به سوی بخارا بازگشت. اشعار رودکی که امیر را آن‌چنان به وجد آورد، چنین‌بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / بوی یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بخارا شاد باش و دیر زی / میر زی تو شادمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرْ ماهست و بخارا آسمان / ماه سوی آسمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر سرو است و بخارا بوستان / سرو سوی بوستان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رودکی، سیل شاعران در دنیای ادب پارسی پدید می‌آیند و اشعار زیبایی را که برخی به تقلید از اشعار عربی و برخی با آفرینش مفاهیم و فضاهای جدید است، پدیدمی‌آوردند. بیش‌تر این شاعران، بلخی و بخاری و مروزی و هروی و بادغیسی و… به هر روی خراسانی‌اند و این نشان از آن دارد که آن دیار، مهد ادبیات ارجمند پارسی بوده‌است. برخی از محققان، منطقی رازی را که در میان سالهای ۳۶۷ – ۳۸۰ درگذشته، نخستین شاعر پارسی‌گوی عراقی ـ عراق عجم ـ دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر حضور این همه شاعر در دربار سامانی، نشان از توجه تام و تمام این سلسله به ادب فارسی و زنده کردن آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اقدامات مورد توجه این شاعران منظوم کردن متون تاریخی بوده‌است. این اقدام سبب شد تا بخشی از تاریخ دوران اساطیری ایران که متون اصلی آن به تدریج رو به نابودی بود، محفوظ بماند. احمد بن منصور، مشهور به دقیقی که در نیمه قرن چهارم زندگی می‌کرده شاهنامه ابومنصوری را به نظم درآورده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/mazhab-va-farhang-samanian مذهب و فرهنگ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت علمی و مذهبی بخارا ==&lt;br /&gt;
بخارا مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر، از هر جهت، و از جمله در داشتن عالمان فراوان بنام بود. پس از برقراری ارتباط میان آن نواحی با عراق، دانش‌پژوهان علوم دینی، از هر شهر به سوی بغداد روانه شدند و پس از تحصیل به بخارا بازگشتند. اندکی بعد، در اواخر قرن سوم، بخارا از لحاظ مذهبی در کنار نیشابور به مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر تبدیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم، بخارا همانند سایر شهرهای اسلامی، گرایش‌های مذهبی مختلفی را در خود داشت. ماوراءالنهر از زمان فتح شدن، همواره تحت سیطره دولت‌های سنی بود و به همین دلیل در بخارا نیز اهل سنت بر شهر غالب بودند. با این حال، میان خود آنان اختلاف‌های فراوانی در مسائل اعتقادی بود. مواردی وجود داشت که‌برخی از عالمان را به خاطر داشتن عقاید ویژه‌شان از شهر اخراج می‌کردند. برای نمونه یکی از عالمان شهر را با نام محمد بن احمد بخاری که شیخ بخارا بود، به دلیل‌داشتن عقایدش، به یکی از رباط‌های اطراف بخارا تبعید کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم مردم بخارا و اصولاً ماوراءالنهر، تابع مذهب ابوحنیفه شدند. عامل اصلی در حنفی شدن آنان، عالمی با نام ابوحفص احمد بن حفص بخاری (۱۵۰–۲۱۷) بود. وی از شاگردان محمد بن حسن شیبانی (متولد ۱۸۹) عالم عراقی بود که خود از شاگردان ابوحنیفه به‌شمار می‌رفت. نرشخی دربارهٔ او نوشته‌است که «بخارابه‌سبب وی قُبّه الاسلام شده‌است و ائمه وعلما محترم گشتند، سببْ اوبوده‌است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرزند او هم شهرت علمی زیادی داشته و هموست که راه را برای آمدن اسماعیل سامانی به بخارا هموار کرد. با توجه به نفوذ فراوانی که علما در این شهر مذهبی داشته‌اند، فرزند ابوحفص، توانست دست به این اقدام بزند. به گزارش نرشخی، زمانی که اسماعیل نزدیک شهر رسید «پسر خواجه ابوحفص کبیر، بیرون‌آمد به استقبال، و اشراف بخارا، از عرب و عجم همه با وی بودند تا به کرمینه. وابوعبدالله ـ یعنی همان پسر ابوحفص ـ بفرمود تا شهر را بیاراستند و امیر… چون‌ابوعبدالله بن خواجه ابوحفص بیرون آمد… دل وی قوی شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندن ابوحفص سبب شدند تا بخارا مرکز مذهب حنفی در شرق شود، به‌طوری که سامانیان و سلجوقیان بر همین مذهب رفتند و تعصب فراوانی نسبت به آن داشتند. شهرت خاندان ابوحفص به قدری بود که تا قرن هفتم هجری، هنوز مدرسه‌ای به نام مدرسه ابوحفص در بخارا وجود داشت که یکی از وابستگان آن خاندان، مدرسه مزبور را اداره می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، سلاطین سامانی و عالمان بخارایی، همدوش هم در حفظ بنیادهای مذهبِ سنی از نوع حنفی آن سخت تلاش می‌کردند. آنها رساله‌های فراوانی را تألیف کردند که ضمن آنها، عقاید رسمی را مطرح کرده و هر کس که‌برخلاف آن عقاید می‌اندیشید، وی را منحرف و طرد می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما در روزگار سامانیان منزلت اجتماعی وسیاسی بالایی داشتند. زمانی که‌صحبت از روی کار آمدن امیر جدیدی بود «سپهسالاران، امراء، قائدان واشراف» به‌اتفاق «علما» تصمیم می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که زمانی محمد بن اسماعیل بخاری، نویسنده کتاب معروف به صحیح بخاری، از بغداد به این شهر آمد. گویا فرزندِ ابوحفص، وی را از فتوا دادن منع کرد؛ اما او درماندن سماجت کرد تا آن که بخاری فتوای عجیبی دربارهٔ احکام شیر دادن گوسفندان ـ در ممنوعیت ازدواج میان گوسفندانی که خواهر و برادر رضاعی هستند! ـ داد. پس از آن مردم بر او شوریدند و وی را از بخارا بیرون کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موقعیت علمی و مذهبی نیشابور ==&lt;br /&gt;
نیشابور پایتخت نخستِ خراسان بود که در پرتو حکومت طاهریان آباد شد. در دوره سامانیان، سپهسالاران سامانی در نیشابور اقامت داشتند و از این رهگذر و نیز نزدیکی آن به سرزمین‌های اصلی اسلام، بر آبادی آن شهر افزوده شد. دو کتاب حدیثی مهم اهل سنت یکی از محمد بن اسماعیل بخاری (متولد ۲۵۷) است و دومی از مسلم بن حجاج نیشابوری (متولد ۲۶۲). افزون بر آن، کتاب پر ارج المستدرک علی‌الصحیحَیْن که در تکمیل دو کتابِ بالاست، از حاکم نیشابوری (متولد ۴۰۵) است. بدین‌ترتیب دانش حدیث و عالمان مُحدّث در این خطه، از جایگاه بلندی برخورداربوده‌اند؛ گرچه بیش‌تر اینان، کتاب‌های حدیثی خود را در بغداد فراهم‌آورده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خطه نیشابور، عالمانی برخاستند که گاه مذهب آنها تا قرن‌ها نفوذ خود را درشهرهای مختلف ماوراءالنهر و ایران حفظ کرد. از آن جمله محمد بن کرّام ـ یا کرام، بدون تشدید ـ سیستانی نیشابوری (متولد ۲۵۵) است که بنیادگذار مذهب کرامیه می‌باشد. مذهب کرامیه برای قرن‌ها، به رغم دشمنی فراوان سنیان اهل حدیثیِ خراسان با آن، مذهبِ بسیاری از مردمان آن خطّه و سایر مناطق بود. این مذهب بیش‌تر گرایش عرفانی داشت و بعدها خانقاه‌هایی را در دنیای اسلام پدیدآورد. صوفیان کرّامی مذهب، نقش مهمی در رشد اسلام در نقاط دوردست ماوراءالنهر و خوارزم داشته‌اند. نوشته‌اند که تنها به دست اسحاق بن مَحْمشاد کرامی، پنج هزار نفر اسلام آوردند. گفتنی است که کرامیه نیز از گرایش‌های انحرافی بی‌بهره نبوده و بیشتر حزبی و گروهی می‌اندیشیدند و به داشتن عقایدی چون تشبیه در مسئله توحید متهم بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانش اسلامی در نیشابور، در قرن سوم، به‌ویژه قرن چهارم، بسیار گسترده شد. تاریخی که در قرن چهارم برای این شهر نوشته شد، نام نزدیک به سه هزار تن ازعالمان این شهر را دربرداشته است. مؤلف این کتاب عالم برجسته نیشابوری محمد بن عبدالله معروف به حاکم نیشابوری (۳۲۱–۴۰۵) است. حاکم آثار حدیثی چندی نیز نگاشت که مهم‌ترین آنها، کتاب المستدرک است که تکمیل دو کتاب حدیثی معروف بخاری و مسلم پیشگفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از علاقمندان به امیرمؤمنان علیه السلام وبرخلاف اهل سنت آن روزگار و زمان ما، از دشمنان سرسخت معاویه بود. وی مقام امام را برتر از همه صحابه می‌دانست. همو کتابی نیز با نام مفاخر الرضا دربارهٔ حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام نوشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل سقوط سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
تعقیب رشته وقایعی که منجر به انقراض سامانیان گردید، مشکل می‌باشد. دلیل آن کثرت شخصیت‌ها و عواملی است که در این وقایع نقش داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عوامل را می‌توان چنین جمع‌بندی کرد:&lt;br /&gt;
# تضاد شدید طبقاتی، بین طبقه زحمتکش - دهقانان و صنعتگران - از یک طرف و طبقه حاکمه و فئودال‌ها از طرف دیگر که به صورت چالش درآمده بود، یکی از عوامل عمده محسوب می‌شد.&lt;br /&gt;
# بی کفایتی ابوالفضل محمد بن احمد فقیه، وزیر نوح بن نصر، را می‌توان یکی از عوامل مهم انقراض سامانیان دانست.&lt;br /&gt;
# افزایش اهمیت فرماندهان گاردهای ترک، که باعث گردید امور حکومتی به دست آنان بیفتد. (در این زمان نقش الپتگین بسیار حساس بود، زیرا به مقام حاجب کل ارتقا یافته و به ریاست گارد ترک رسیده بود).&lt;br /&gt;
# مبارزات داخلی بین درباریان و دیوانیان شدت یافت، قیام فئودال‌های داخلی که طالب استقلال و خودمختاری بودند، گسترش یافت.&lt;br /&gt;
# عایدات دولتی، در اثر لشکرکشی و قیام فئودال‌ها بیش از پیش نقصان یافت.&lt;br /&gt;
# اختلاف سران سپاه و بزرگان دربار سامانی. تحریک پی در پی روسای دیوان‌ها و حکام ولایات.&lt;br /&gt;
# حمله قراختائیان و ضعف حکومت سامانی، که باعث سقوط سامانیان گردید.&lt;br /&gt;
# مالیات‌های روزافزون (مالیات خراج) به شدت تضادها را افزایش داد.&lt;br /&gt;
# ۹- کودتای درباری بخارا، که طی آن، منصور دوم در نتیجهٔ توطئهٔ اشراف به رهبری بکتوزن و فائق، توقیف و نابینا گردید (۳۸۹ ه / ۹۹۹ م)؛ و این فرصت خوبی برای محمود بود. ۱۰ - اختلاف سامانیان و آل بویه، که علت آن، سیاست خارجی این دو سلسله بود. ۱۱ - صدور سکه‌های بخارا توأم با درهم‌های اسلامی، که از یک طرف مواجه با کاهش وسعت قلمرو سامانیان و نرخ سکه‌های بخارا (خدات‌ها) نیز کاهش یافت و از طرف دیگر، مقدار سرب و فلزهای دیگر آن‌ها بیش تر گردید، سودمند نبود. ۱۲ - بحران نقره قرن یازدهم م. نیز، از جمله عوامل زمینه ساز ضعف سامانیان به حساب می‌آید. ۱۳ - نزاع بر سر آب، همراه با پایین رفتن سطح آب‌های زیرزمینی در واحهٔ بخارا، که کشاورزان این ناحیه را با مشکلات و مشقات اقتصادی مواجه ساخته بود. گسترش ریگزارها و پیشروی بیابان‌ها، به زبان اراضی زراعتی، علاوه بر آن قسمت عمده آبی که از رودخانه‌ها بسوی واحهٔ بخارا جریان می‌یافت، به اراضی دولتی می‌رفت. قطع اشجار، از بین رفتن جنگل‌ها و درختزارها نیز، به بحران اقتصادی و فقر بیش تر روستاییان دامن می‌زد. ۱۴ - زوال طبقه دهگانان در قرن چهارم و پنجم هجری، در سراسر ایران و نیز ماوراء النهر که این خود عامل مهمی در تضعیف سامانیان بود زیرا که انقراض این طبقه، باعث به انقیاد درآمدن و خدمت فرمانروایان ترک گردید. با انقراض حکومت سامانیان، ایران بارها مورد تهاجم ترکان زردپوست آسیای مرکزی قرار گرفت و طی آن، نه قرن، ترکان سلجوقی، غز، قبچاق و غیره برای استفاده از منابع طبیعی و اقتصادی به مملکت ایران حمله‌ور شدند و به تدریج، خلق و خوی وحشیانه دیرین را از دست دادند و راه و رسم مملکت داری را از مطلعین و خبرگان ایرانی فراگرفتند&amp;lt;ref&amp;gt;قفسه - [http://ghafase.blogsky.com/1390/06/04/post-1106/ حکومت سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
علل سقوط سامانیان در جای دیگری به دو جنبه درونی و بیرونی تقسیم شده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل درونی ===&lt;br /&gt;
در مورد اوضاع مطلوب اقتصادی و تجاری ماوراءالنهر و رفاه نسبی مردم در عهد سامانیان لازم است ذکر شود این وضع مطلوب تا آخر عمر دولت سامانیان استمرار نیافت. چه عواملی موجب بروز این مسئله شد و این موضوع چه پیامدهائی را دربرداشت؟ در پاسخ به این سؤال دو دلیل عمده را می‌توان برشمرد یکی افزایش هزینه دولت و دیگر کاهش درآمد آن. اما از مهم‌ترین عوامل افزایش هزینه دولت ایجاد نظام گسترده دیوانی بود که باعث استخدام شمار زیادی از کارمندان حقوق بگیر شد و همچنین تشکیل و نگهداری نیروی نظامی سازمان یافته، هزینه‌های بسیاری داشت. راجع به دلایل کاهش درآمد دولت باید گفت که ایجاد نظام گسترده دیوانی و رواج بازرگانی، گسترش و رونق شهرها و پیشرفت صنایع را به‌دنبال داشت رونق روزافزون شهرها از یک سو و بی‌توجهی دولت به امور روستاها از سوی دیگر موجب روی آوردن جمع زیادی از دهقانان به شهرها شد و کساد کار کشاورزی آغاز گردید۱. موضوع دیگر آن بود که دولت برای تأمین هزینه روبه افزایش سپاه مجبور به واگذاری درآمد (اقطاع) پاره‌ای از زمین‌های کشاورزی به سران سپاه شد. همچنین جمعی از تجار با خرید زمین‌های زراعتی به جمع مالکان زمین پیوستند. افزایش املاک سلطنتی و نیز وسعت روزافزون املاک موقوفه باعث شد که خاندان‌های قدیمی سنتی در برابر نوزمینداران از جمله سوداگران و بلندپایگان نظامی جای خالی کردند (تاریخ از اسلام تا سلاجقه (کمبریج۴) ص ۱۳۴). به‌عبارت دیگر با ضربه‌هائی که به قدرت و حیثیت دهقانان زمین‌دار محلی وارد شد عقب‌نشینی اشرافیت موروثی کهن که شرف او به آل و تبار بود در برابر این ملاکین جدید کاملاً طبیعی می‌نمود (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). مسلم است که دل‌سردی دهقانان به رکود وضعیت کشاورزی می‌انجامد و این موضوع موجب می‌شد که صدور محصولات کشاورزی که یکی از اقلام صادراتی دولت سامانی به سرزمین‌های اطراف و از منابع درآمد دولت بود دچار اختلال شود. اما مهم‌ترین پیامد اجتماعی و سیاسی این رکورد اقتصادی، انحطاط طبقه دهقان بود که در واقع ستون فقرات دولت به‌شمار می‌آمد و به قول فرای کاهش قدرت و نفوذ طبقه دهقان دارای نتایجی پردامنه بود و آن را می‌توان از جمله عوامل تسلط ترکان بر ماوراءالنهر به‌شمار آورد (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). نظر به اهمیت موضوع لازم است در این زمینه بیشتر توضیح داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل بیرونی ===&lt;br /&gt;
شورش‌های پی‌درپی سران سپاه سامانی فرصتی مناسب در اختیار دول همجوار سامانیان قرار داد تا در امور آن حکومت دخالت کنند. به‌عنوان نمونه‌ای روشن می‌توان گفت بی‌تردید قدرت مهار نشدنی سیمجوریان ترک نژاد و طغیان علنی آنها برضد سامانیان موجبات دخالت آل‌بویه، قراخانیان و غزنویان را در امور داخلی حکومت سامانی فراهم آورد. در جهت‌گیری‌های سیاسی-نظامی، آل‌بویه با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سامانیان به کسب قدرت در حکومت سامانیان می‌اندیشیدند و قراخانیان در این جار و جنجال مطامع ارضی خود را تعقیب می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سرکوب سیمجوریان، غزنویان در امور داخلی سامانیان نقشی تعیین‌کننده یافتند و قراخانیان نیز به اهداف خود نزدیک‌تر شدند؛ اما سامانیان همچنان با خودسری‌های سران نظامی مواجه بودند. در این حال بود که امیرمحمود غزنوی به بهانه تنبیه سرداران متعرض به منصور سامانی به خراسان وارد شد و آن سرزمین را به قلمرو خود افزود و ایلک‌خان با عنوان حمایت از امیرعبدالملک خردسال به ماوراءالنهر لشکر کشید و سلسله سامانی را برانداخت. آری، در شرایطی که دولت سامانی از درون پوسیده بود ضربه خارجی، کارآمدی بسیار داشت و مسلم است که با از میان رفتن نیروهائی که انگیزه ملی و احساسات قومی داشتند، نیروی مقاومی در برابر هجوم ترکان قراخانی وجود نداشت به‌ویژه آنکه ترکان مهاجم تقریباً نیم قرن قبل، اسلام پذیرفته بودند و به زعم فقها جنگیدن اهالی ماوراءالنهر با ترکان مسلمان مجوز شرعی نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/government/iran/history/duration/evolution_condition_factors.php عوامل سقوط سلسله سامانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا در تاجیکستان.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا در تاجیکستان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
سامانیان نخستین فرمانروایان ایرانی پس از اسلام بودند که در سال‌های ۲۰۴ تا ۳۹۵ ه‍.ق در خراسان و فرارود (ماوراءالنهر) پادشاهی می‌کردند. آنها خود را از بازماندگان ساسانیان می‌دانستند. تنها ساختمان بجامانده از این روزگار، آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا است که شیوه ای «خراسانی - رازی» دارد. این ساختمان را باید موزه آجرکاری دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخارا از شهرهای مهم خراسان بزرگ در دوره اسلامی است. در این شهر بناهای باشکوهی بنا گردیده که هر یک از نظر معماری و تزیینات از اهمیت خاصی برخوردارند. در دوره سامانی بخارا مورد توجه حکمرانان این سلسله قرار گرفت و رو به آبادانی گذاشت و مرکز تجمع هنرمندان و شاعران شد در حدود سال ۳۰۰ هجری بنای کوشک و زیبایی که یاداور معماری عهد ساسانی است در این شهر بنا شد. این بنا در مرکز شهر قرار دارد و آرامگاه امیر اسماعیل یکی از معروفترین شاهان سلسله سامانی است. بنای مزبور به شکل مربع بوده اندازه هر ضلع آن ده متر است. مقبره دارای گنبد نیمکرهای است که در چهار گوشه آن چهار گنبد کوچک بنا کردهاند. گنبد بر فراز اتاق چهارگوش با کمک سه کنج احداث شده که قابل مقایسه با شیوه گنبد سازی در معماری پارتی ساسانی است. مقبره اسماعیل سامانی گرچه بنای بسیار کوچکی است؛ ولی سادگی و موزون بودن اجزای آن و بالاخره تریین فوقالعاده در سطوح داخلی و خارجی این بنا آن را در زمره شاهکارهای معماری صدر اسلام قرار داده‌است. کریستین ویلسن بنای مقبره شاه اسمعیل را بی‌ارتباط به معماری پیش از اسلام نمی‌داند و چنین اظهار می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مقبره اسماعیل سامانی در بخارا از یک دوره فترت بنای عجیبی است و بسیاری از اشکال معماری را در مرحله ابتدایی نشان می‌دهد که بعد در دوره سلجوقی در تمام ایران انتشار یافت. این مقبره شامل ویژگی معماری پیش از اسلام هم دارای ویژگی‌های جدید است که بعدها جزو اصول معماری ایران می‌گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناحیه ماورانهر از نظر مصالح ساختمانی نیز فقیر بود و آجر در قسمتهای زیادی از آن ناحیه کمیاب و تهییه آن مشکل و پرهزینه بود. بیشتر آنها و حتی مساجد از مصاح گلی و چوب و خشت خام ساخته میشدن این امر خود سبب ناپایداری بناهای آن دوره می‌شد. تمام دیوار بزرگ بخارا و ربض را از خشت خام و یا گل ساخته بودند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مقبره امیر اسماعیل سامانی.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;مقبره امیر اسماعیل سامانی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
و تنها در مسجدها رباطها مناره‌ها و بسیاری از مقبره‌هایی که در آن دوره ساخته می‌شد، آجر به کار می‌بردند؛ مثلاً در دیوارها و سقف بنای مسجد جامع فرب (فربر) آجر به کار می‌بردند و چوب در آن به کار نرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در معماری نخستین بنای اصیلی که به دست معماران ایرانی در اویل سده چهارم هجری ساخته شد بنای آرامگاه شاه اسماعیل سامانی در بخارا بود که سرمشق ساختن برای آرامگاه‌های باشکوه قرار گرفت در این بنا که چهارگوش ساخته شد و گنبدی بر روی آن قرار گرفت از اجر یا استادی هرچه تمامتر برای ایجاد نگاره‌های گوناگون بر سطوح داخل و خارج آن و ساختن حواشی انواع قابها و قاببندیها و حتی ایجاد لچکها یا لوزیهای نامنظم و خمیده چهارگوشه قاعده گنبد استفاده شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حدود سال ۳۹۰ نوع دیگری از ساختمان اسلامی دوشادوش مسجد و مدرسه رواج کلی یافت و آن عبارت بود از بقعه یا آرامگاه با شکوه که معمولاً بنایی بود گرد یا چهاراگوش یا چند ضلعی منظم و یا چون برجی به شکل ستاره که با هرم یا مخروطی مسقف می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین از نمونه مشابه آن در معماری ساسانی به کار گرفته می‌شد، در مجموع از میان بناهای به جامانده از این دوره می‌توان به مسجد جامع فهرج، مسجد جامع نایین، تاریخانه دامغان، مسجد جامع یزد، آرامگاه قابوس در گرگان اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه قابوس یا گنبد قابوس یکی از مقابر به جای مانده از این دوره است که مردی دانشمند و حامی شعرا و نویسندگان و هنرمندان بود. این بنا در سال ۳۹۷(ه‍. ق) و بر روی تپهای به ارتفاع ۱۷ متر بنا شده و به شکل مخروطی است و ارتفاع آن به ۱۸ متر می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دربارهٔ آرامگاه امیر اسماعیل سامانی =====&lt;br /&gt;
آرامگاه اسماعیل سامانی (آغاز ساخت: ۲۷۱ خورشیدی، پایان ساخت: ۳۲۲ خورشیدی) در مرکز شهر بخارا و یکی از مهم‌ترین بناهای باستانی آسیای میانه بشمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا چند دهه اخیر بیشتر این آرامگاه در زیر خاک قرار داشت، و به همین دلیل در گذشت زمان آسیب چندانی بخود ندیده‌است. امروزه تمام آن از زیر خاک درآورده شده‌است. این آرامگاه کهن‌ترین آرامگاه ایرانی تاریخ‌دار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساخت این آرامگاه از معماری شیوه رازی الگوبرداری شده‌است. آجرکاری آن پیچیدگی یسیار زیبایی دارد (ببینید). بنا یک چهارگوش ۱۰ در ۱۰ متر است و دارای گنبد نیم کره‌ای که در چهار بخش آن چهار بنای کوچک ساخته شده‌است. گنبد بر فراز اتاق چهار گوشی به کمک کنج استوار شده که قابل مقایسه با شیوه گنبدسازی در دوره پارتی و ساسانی است و سبک آن شباهت زیادی به آتشکده‌های ساسانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه اسماعیل نیز در همین آرامگاه بخاک سپرده شده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنر اسلامی - [http://www.islamicartz.com/story/ElOXEXAdKO1mSNwrbCL7NoYFWhjjSYF7RISLDEyLYh4 معماری در زمان سامانیان + تصاویر آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29892</id>
		<title>سامانیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29892"/>
		<updated>2018-04-24T13:25:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: /* وضعیت علمی و مذهبی بخارا */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو سامانيان.jpg|بندانگشتی|385x385پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو سامانيان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سامانیان&#039;&#039;&#039; (۲۶۱ تا ۳۹۵ هجری قمری) یکی از دودمان‌های ایران کهن بودند که بر قسمتی از [[ایران]] کنونی و بخش عمده‌ای از افغانستان و آسیای میانه فرمانروایی کردند و باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی دری شدند. سامانیان به زبان فارسی علاقه زیادی نشان دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;ashwood - [http://ashwood.ir/سامانیان/ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/9 سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان نزدیک به یک قرن بر مشرق ایران حکم راندند، امّا خود را شاه یا سلطان ننامیدند و تنها به عنوان امیر بسنده کردند. با این همه، شایسته‌ترین خاندانی بودند که پس از اسلام بر ایران فرمانروایی یافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت [[آل بویه]] در بخشی بزرگ از نواحی مرکز و غرب ایران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسی نیز می‌رسید. وجود هم‌زمان این دو خاندان بزرگ و مقتدر ایرانی، که در زنده ساختن زبان و آیین و فرهنگ ایران سعی بسیار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجری در تاریخ ایران وضعی استثنایی یابد و به قرن طلایی مشهور گردد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین امیر سامانی به وسیلهٔ سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سامانیان ==&lt;br /&gt;
از بین رفتن حکومت [[طاهریان]] و ضعف و ناتوانی تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان به کار بستن قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و آسودگی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، سرزمین ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبری فرماندهان این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از سوی خلیفه یا به حکم پیروزی و غلبه، به قلمرو آنها پیوست و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در همه این سرزمینها، زندگی تازه‌ای یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان سامانی از مردم بلخ بوده و آیین زردشتی داشتند، سامان خدا بنیان‌گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود. اسد والی عربی خراسان با سامان دوست شد. سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت. پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در عهد مأمون عباسی به حکمرانی محلی ماورالنهر و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند، احمد در فرغانه و الیاس در هرات. ابراهیم پسر الیاس بود که بعدها به سپهسالاری دولت طاهری افغانستان رسید. احمد حاکم فرغانه در ۲۶۰ هجری قمری فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعدها دولت حسابی سامانی را در سال ۲۷۹ بعد از مرګ نصر ګرفت و در سمرقند پایه ګذاشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ و شاهان ایران - [http://kazemjamali.blogfa.com/category/7 تاریخ ایران، سلسله سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درسال ۲۷۹ هجری قمری، امیر اسماعیل، یکی از افراد این خاندان، پس از شکست دادن عَمرو لیث بر خراسان، سیستان، ری، قزوین و سپس گرگان و طبرستان دست یافت و به خلاف صفّاریان با خلافت بغداد از در آشتی درآمد. خلفای عبّاسی نیز از او و خاندان سامانی حمایت کردند. سامانیان نزدیک به یک قرن بر مشرق ایران حکم راندند، امّا خود را شاه یا سلطان ننامیدند و تنها به عنوان امیر بسنده کردند. با این همه، شایسته‌ترین خاندانی بودند که پس از اسلام بر ایران فرمانروایی یافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت آل بویه در بخشی بزرگ از نواحی مرکز و غرب ایران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسی نیز می‌رسید. وجود هم‌زمان این دو خاندان بزرگ و مقتدر ایرانی، که در زنده ساختن زبان و آیین و فرهنگ ایران سعی بسیار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجری در تاریخ ایران وضعی استثنایی یابد و به قرن طلایی مشهور گردد. دراین میان سهم سامانیان در تجدید عظمت کشور و باززایش فرهنگ اصیل ایران شایان توجّه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضعف نسبی بغداد، صرف بخش بزرگی از درآمد خزانه در داخل سرزمین‌های ایران و اجرای قوانینی که آزادی عمل روستاییان و کشاورزان را تأمین می‌کرد، موجب شد که رفاه و امنیّت مادی و معنوی در کشور فراهم آید و زمینه پیشرفت کار و دانش مهیّا شود. این شکوفایی اجتماعی اگرچه دیر نپایید و عوامل فرصت‌طلب با تظاهر به دین‌داری و با روی کار آوردن غلامان ترک وارد میدان شدند، امّا پیشرفت و سرزندگی جامعه، چنان سریع و اوج گیرنده بود که فرمان‌روایان بعدی نیز تا زمانی دراز روش‌های حکومتی سامانیان را نگه داشتند و به احیاء فرهنگ ایران کوشیدند. برگزاری جشن‌های با شکوه ایرانی در زمان شاهان غزنوی و گردآوردن دانشمندان و شاعران بسیار در دربار، درواقع بازتاب درخشش آزادی در دوران سامانیان بود که راه خود را به تاریکی تعصب ترکان نیز می‌گشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکیلات دیوانی سامانی تا حدّی به تقلید از دیوان خلفای عبّاسی، ترتیب داده شده بود، که آن نیز خود به دست ایرانیان و براساس آیین مملکت‌داری و سازمان‌های دیوانی شاهنشاهی ساسانی قرار داشت. این تشکیلات چنان استوار بود که بعدها غزنویان و سلجوقیان و دیگر امرای ترک نیز تا حمله مغول به همان ترتیب حکومت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیران سامانی در آبادانی قلمرو خود بسیار کوشیدند. کندن کاریزها و انتقال آب به نواحی مختلف از جمله کارهای سودمند آنان در این زمینه بود که در حدّ وسیعی انجام گرفت و به زندگی کشاورزان و روستاییان رونق بخشید. در دوره امارت سامانیان زبان دَری در ماوراءالنهر و خراسان به کمال رسید و این منطقه، که دور از سرزمین خلافت اعراب بود، فرصت یافت که زمینه پیدایش شاهکار زبان فارسی یعنی شاهنامه را فراهم آورد. آخرین امیر سامانی به وسیلهٔ سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhirantarikh.blogfa.com/post-51.aspx حکومت سامانیان در یک نگاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پادشاهان سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت حکومتشان، از این قرار است:&lt;br /&gt;
# سامان خدا&lt;br /&gt;
# اسد بن سامان&lt;br /&gt;
# یحیی بن اسد&lt;br /&gt;
# نصر اول&lt;br /&gt;
# اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# منصوربن نوح، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن منصور، معروف به امیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر اسماعیل سامانی (۲۷۹ تا ۲۹۵ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:بنای یادبود امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان.jpg|بندانگشتی|392x392پیکسل|&#039;&#039;&#039;بنای یادبود امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل بنیان‌گذار دولت سامانی است. وی درآغاز، پس از تصرّف کامل فرارود (ماوراءالنهر) که مرکز حکومت پدران و بستگانش بود، قلمرو خود را تا خراسان، سیستان، ری و قزوین گسترش داد. عَمرو لیث به دست او گرفتار و به بغداد فرستاده شد و سادات علوی طبرستان نیز به وسیله سرداران او از میان رفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان برخلاف صفّاریان و علویان طبرستان و آل زیار و تا اندازه ای آل بویه که هم‌زمان به تشکیل حکومت‌های مستقل درنواحی مختلف ایران توفیق یافته بودند، خلفای بغداد را از نظر مذهبی می‌پذیرفتند و از همین رو با دستگاه خلافت روابطی حسنه داشتند. خلفای عبّاسی نیز از ایشان حمایت می‌کردند. امیر اسماعیل مردی دلیر و پرهیزگار بود. وی پس از غلبه بر دشمنان داخلی، به جهاد با کفّار و جنگ با ترکان غیرمسلمان پرداخت. به این جهت او را در تاریخ سالارغازیان خوانده‌اند. امّا این امر در واقع به منظور جهان گشائی و سرکوب بود. امیر اسماعیل با این جنگ‌ها هم قوام مهاجم بیابان‌گرد را سرکوب می‌کرد و هم نیروی فزاینده بیکار را از روستاها و نواحی مختلف گرد می‌آورد و با شرکت دادن آن‌ها در جنگ‌ها و سهیم کردنشان در غنایم، از مزاحمتشان برای دستگاه خلافت و حکومت‌های داخلی می‌کاست. این جنگ‌ها و غَزَوات غنایم بسیار به درون ایران و از آن جا به دربار خلافت سرازیر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل با عدل و انصاف و عطوفتی که از خود نشان می‌داد محبوب مردم بود. وی اسیران جنگی را بدون دریافت سربها آزاد می‌کرد و آنان را به کارهای لشکری یا کشاورزی و آبادانی می‌گماشت. این‌سیاست، همراه با خصوصیات اخلاقی امیراسماعیل، موجب شد که در روزگار سامانیان، هرچند ایران هرگز از جنگ و ستیز دائم و توطئه وکشمکش داخلی در امان نماند، امّا آرامش و امنیتی نسبی فراهم آید و همراه با پیشرفت و آبادانی زمینه‌ای مساعد برای علم وادب و شعر و هنر پدیدآورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل‌ سامانی کمی پس از غلبه بر ترکان درسال ۲۹۵ در بخارا که سخت مورد علاقه او بود درگذشت. آرامگاه او هنوز در شهر بخارا برجاست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر نصر سامانی (۳۰۱ تا ۳۳۳ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
نصربن احمد سامانی پس از پدر بزرگ خویش، امیر اسماعیل مؤسس سلسله سامانی، مشهورترین فرد این خاندان است. وی پس از پدرش که به دست غلامان خود کشته شده بود به امارت رسید. درآن هنگام نصر تنها هشت سال داشت. امّا وزیر او ابوعبدالله جیهانی، که از دبیران و دانشمندان آزاداندیش آن روزگار بود، کارها را به نیکوترین صورت به انجام می‌رساند. نصربن احمد از آغاز قرن چهارم هجری به‌مدّت سی‌سال در شکوفاترین و پُربارترین و شادترین دوران تاریخ ایران پس از اسلام فرمان‌روایی کرد. آغاز حکومت او با طغیان مدّعیان بسیار همراه بود. امّا شجاعت و دلاوری سپهسالار و تدبیر وزیران و مشاوران بزرگ او جیهانی و ابوالفضل بَلعَمی، به زودی همه مشکلات را فرونشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر نصر در اواخر دوران حکومت خود به اسماعیلیان گروید یا گرایش زیاد بدان‌ها داشت و این امر موجب رنجش خلیفه بغداد و غلامان ترک او را که سنّی مذهب بودند، فراهم آورد. سرانجام بر اثر توطئه آن‌ها، درحالی که بیمار بود ناچار از فرمانروایی کناره گرفت و پادشاهی را به پسر خود، نوح، واگذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امارت سی ساله امیر نصر نزدیک به یک سوّم از دوران صدساله حکومت سامانیان را در بر می‌گیرد، دورانی که بزرگ‌ترین وزیران و دانشمندان و شاعران و دهقانان ایرانی در عرصه تاریخ پدید آمده‌اند. دربارهٔ شادکامی عمومی دوران نصر بن احمد سامانی درکتاب چهار مقاله نظامی عروضی توصیفی می‌خوانیم که نشان می‌دهد، حتی پس از دو قرن از گذشت آن روزگار هنوز مردم چگونه خاطرات خود از آن دوران را به یاد می‌آورده‌اند. این توصیف از زبان مردمان عادی نقل شده و بنابراین تنها درباره شادکامی امیر نیست بلکه وضع عمومی مردم و وفور و تنوّع نعمت را تصویر می‌کند: «نصربن احمد... یکسال به بادغیس بود که خرّم‌ترین چراخورهای خراسان و عراق است... چون ستوران بهار نیکو بخوردند، نصر بن احمد روی به هرات نهاد... انگور در غایت شیرینی در رسید... صد و بیست لون انگور، هریک از دیگری لطیف تر و لذیدتر، خوشه‌ای پنج من، سیاه چون قیر و شیرین چون شکر... و از جانب سیستان نارنج آوردن گرفتند و از جانب مازندران تُرَنج رسیدن گرفت و زمستانی گذاشتند در غایت خوشی . . . و امیر گفت کجا رویم که از این خوشتر مقام گاه نباشد.» این همان سفری است که چهار سال پایید و در پایان آن رودکی با سردادن نغمهٔ «بوی جوی مولیان آید همی» امیر را راهی بخارا پایتخت سامانیان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله جیهانی، وزیر نصربن احمد، از بزرگان تاریخ ایران است. وی مردی بود عاقل و جهان‌دیده. در دوران وزارت خود به همه جا نامه نوشت تا کتاب‌هایی درآیین مملکت داری و آداب و رسوم پادشاهی برای او بفرستند. از میان آن‌ها آنچه را نیکوتر بود برمی‌گزید و در دربار بخارا معمول می‌کرد. وی کتابی دربارهٔ جغرافیای سرزمین‌های همسایه نوشت و به مطالعه در باب آداب و رسوم اقوام گوناگون پرداخت. این امر جهانگردان بسیاری را به دربار بخارا کشاند و شهرت و آوازه پایتخت سامانیان را در سراسر جهان و کشورهای اسلامی به بالاترین حد رساند. در همین زمان بود که بین بخارا، دربار ابونصر سامانی، و پایتخت خاقان چین روابط نزدیک برقرار گردید و دربارهٔ ازدواج دختر خاقان با پسر امیرسامانی سخن‌ها گفته شد. بعد از جیهانی، ابوالفضل بَلعَمی به وزارت امیر نصر رسید و مقام بخارا را تا حدّ شکوه دربار بغداد بالا برد. ابوالفضل و پسرش ابوعلی بَلعَمی مردمی دانا و هنرپرور و ادب‌دوست بودند. ابوعلی بَلعَمی تاریخ طبری‌ را که نخستین و بزرگ‌ترین تاریخ کامل جهان بود به فارسی برگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر در آن روزگار وسیله تبلیغات مهمّی بود و سامانیان فرهنگ دوست، شاعران طراز اوّل بسیار به دور خود گرد آورده بودند. در دربار امیرنصر سامانی، علاوه بر رودکی، که پدر شعر فارسی خوانده شده‌است، شاعران نام‌آور دیگری نیز رفت و آمد می‌کردند. یکی از آنان، دقیقی طوسی، نظم شاهنامه منثور ابومنصوری را آغاز کرد. امّا کارش ناتمام ماند تا پس از او فردوسی به آن کار خطیر دست یازید. بخشی را که دقیقی به نظم آورده بود فردوسی درشاهنامه خویش گنجاند و نام او را نیز در کنار نام خود جاودان ساخت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زبان فارسی در دوره سامانیان ==&lt;br /&gt;
اهمیت سامانیان در آن است که از خاندانی ایرانی بودند و به نژاد خود انسجام دادند. به تشویق شاعران پرداختند و نویسندگان را به ترجمة کتاب‌های معتبر واداشتند. توجه آنان سبب شد ادبیات فارسی که از زمان طاهریان و صفاریان پا گرفته بود، سریع‌تر راه کمال را بپیماید و شاعران و نویسندگانی چون ابوشکور بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی طوسی و ابوعلی بلعمی به ظهور رسید. حتی تألیف شناسنامه استاد طوس فردوسی که بعدها به نام غزنویان رقم خورده‌است، در زمان این سلسله آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویژگی‌های این عهد که باید مورد توجه قرار گیرد در آن بود که پادشاهان مزاحمتی به ارباب فرقه‌ها و مذاهب گوناگون ایجاد نمی‌کردند. در دوره آنان کسی به دلیل اظهار عقیدة علمی و دینی خود دچار آن مضیقه‌هایی که نویسندگان و اندیشمندان دورة غزنوی و سلجوقی با آن مواجه بودند، نشدند.&amp;lt;ref&amp;gt;ایران شناسی - [http://iransair.blogsky.com/1387/09/12/post-3/ طاهریان-صفاریان-سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان ایجادگر دومین نوایران‌گرائی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دری هم‌چون رودکی «وفات در ۳۲۹» و دقیقی  از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه‌های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده‌است. فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه‌های عربی به آن راه یافت که این امر تا اندازه ای نتیجه پیشرفت جهانی تمدن اسلام بوده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد زبان فارسی دری، در زمان سامانیان و در مشرق اسلامی صورت گرفت. عوفی‌ نوشته‌است: «چون نوبت دولت آل‌سامان درآمد، رایت سخن بالا گرفت و شعرای‌بزرگ پدید آمدند و بساط فضائل را بسط کردند و عالم نظم را نظامی دادند و شاعری را شعاری ساختند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا این زمان، متون پهلوی قدیم به عربی ترجمه می‌شد و زبان عربی به عنوان یک‌ زبان اسلامی وبزرگ، زبان تفهیم و تفاهم همه ملت‌هایی شده بود که در اسلام با یکدیگر اشتراک داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زمان، در کنار زبان عربی، در شرق اسلامی، زبان دیگری هم رشد کرد که به‌نوعی ادامه فارسی میانه یا پهلوی بود و تحت تأثیر زبان اسلامی جدید، رشد کرده‌بود. این زبان که فارسیِ دری بود، علاقمندان فراوانی داشت و همین امر سبب شد تا حرکت فرهنگی دیگری به‌تدریج شکل بگیرد. این حرکت فرهنگی، ترجمه متون‌عربی به فارسی بود که با حمایت سامانیان دنبال شد. کلیله و دمنه که متن عربی آن را عبدالله بن مُقفّع در قرن دوم آماده کرده بود، به فارسی دری ترجمه شد. ابوالفضل‌ بلعمی به سفارش امیر نصر بن احمد سامانی، رودکی را برآن داشت تا کلیه و دمنه را به نظم فارسی درآورد. به مرور ترجمه متون عربی دیگر نیز پی‌گرفته‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در این باره، دربار نصر بن احمد (۳۰۱–۳۳۱) بر عهده داشت. چنان‌که فردوسی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تازی همی بود تا گاه نصر / بدان گه که شد در جهان شاه نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرانمایه بوالفضل دُستورِ اوی‌ / که اندر سخن بود گنجور اوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفرمود تا پارسی دری‌ / نبشتند و کوتاه شد داوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از کارهای مهمی که در روزگار سامانیان به انجام رسید، ترجمه تفسیر بزرگ طبری‌ بود. این متن که در چهل مصحف به زبان عربی بود، به بیست مصحف فارسی ـ با حذف سند نقل‌ها ـ ترجمه شد. متأسفانه از آن ترجمه اثری نمانده و تنها متن‌ تلخیص‌گونه‌ای از آن با افزوده‌های فراوان در هفت مجلد برجای مانده که به چاپ‌ رسیده‌است. عبارتی که مترجم متن عربی در علت ترجمه آورده‌است، چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر الطبری، ترجمه کرده به‌زبان‌پارسیِ دری راهِ راست… پس دشخوار آمذ بر وی خواندن این کتاب و عبارت کردن به‌زبان تازی؛ و چنان خواست کی مر این را ترجمه کنند به زبان پارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بن نوح (۳۵۰–۳۶۵)، اصرار بر ترجمه تاریخ طبری داشت که این مهم، همان‌گونه که در مقدمه کتاب مزبور آمده در سال ۳۵۲ انجام گرفته‌است. دلیل آن نیز در همان مقدمه، استفاده عموم مردم از متن فارسی یاد شده‌است. البته مترجم‌ شناخته شده نیست؛ گرچه از همان اوان، به نام بلعمی، وزیر دولت سامانی منسوب‌ شده‌است. درمقدمه ترجمه فارسی کتاب آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدان که این تاریخنامه بزرگ است که گرد آورد ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید الطبری رحمه الله علیه که ملک خراسان ابوصالح منصور بن نوح فرمان داد دستور خویش را، ابوعلی محمد بن محمد بن عبدالله البعلمی را، که این نامه‌ تاریخ تازی را پسر جریر کرده‌است، پارسی گردان هرچه نیکوتر، چنان‌که اندر وی نقصانی نیوفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که از همین منصور بن نوح، دو بیت شعر به پارسی نیز برجای مانده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درمان عاشقی چیست‌ پایان سوره العصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با زر برو نبشته‌ منصور نوح بن نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده وی، درمان عاشقی تنها کلمه «صبر» است که در پایان سوره و العصرآمده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه باید توجه داشت که در بیش‌تر روزگار سامانیان، زبان دیوانی، زبان‌ عربی بود، گرچه زبان عمومی تکلم، زبان فارسی و در برخی از مناطق خراسان‌زبان‌های محلی مانند سُغْدی و غیره رواج داشت. با این حال نوشته‌اند که اسماعیل، از زبان فارسی در کارها استفاده می‌کرد؛ اما فرزندش احمد، بار دیگر، زبان عربی را جایگزین زبان فارسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم آن که توجه به زبان فارسی، به معنای ایرانی‌گری و دوری از اسلام‌ نبوده‌است؛ چرا که سامانیان سخت تحت تأثیر عالمان دینی‌ بوده و به عنوان سنّیان‌ متعصب و پیروان راستین خلفای عباسی شناخته‌می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که رواج فارسی دری در خراسان، مانع رشد زبان عربی به عنوان‌ زبان فرهنگی وعلمی در این دیار نبود. حتی مهم‌تر از آن نفوذ زبان عربی در میان‌ کتیبه‌های سفالینه است که نشان از عمق این نفوذ دارد. نویسنده کتاب‌ کتیبه‌های سفال‌ نیشابور ثابت کرده‌است که در میان حدود یک صد و چهل ظرف‌ سفالین نیشابوری‌ باقی مانده از قرون نخست اسلامی، حتی یک کتیبه فارسی‌ وجودندارد، بلکه روی‌ تمامی آنها عبارات و اشعار عربی آمده‌است. جالب‌تر آن‌که‌ ابن‌اثیر دو بیت شعر عربی از اسماعیل بن احمد سامانی نقل کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در رواج زبان فارسی در این عهد، شاعران بر عهده داشتند. شاعران این دوره که به‌طور معمول در دربار سامانی بودند، نخستین شاعران بنام‌ و شناخته‌شده زبان فارسی هستند که اشعار نسبتاً مفصلی از آنها برجای مانده‌است. مسعودی مروزی نخستین کسی است که تاریخ را به نظم درآورده و در اصل، کارش، درآمدی بر کار سترگ فردوسی بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت مهمی که سرآغاز شعر فارسی است، رودکی است که نام اصلیش‌ جعفر بن محمد است. وی از منطقه رودک سمرقند بوده و وفاتش در سال ۳۲۹ رخ‌ داده‌است. او از شاعران دربار سامانی است و مبالغ هنگفتی به عنوان صِلِه و انعام از آنان دریافت کرده و ثروتی عظیم انباشته‌است. به همین دلیل اشعاری که وی داشته‌ و آنها را بالغ بر یک صد هزار بیت دانسته‌اند، بیش‌تر در مدح امیران سامانی بوده‌است. البته شاعر معاصر وی بلخی (متولد ۳۲۵) شعری گفته که نشان از تمایلات‌ اسماعیلی ـ یا علاقه به علویان ـ رودکی دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رودکی شنیدم سلطان شاعران‌ کاندر جهان بکس مگرو جز به فاطمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته شد که از مهم‌ترین کارهای شاعرانه رودکی، منظوم کردن متن ترجمه شده کلیه‌ و دمنه به دستور امیر سامانی است که تنها برخی از اشعار آن برجای مانده‌است. وی‌بر نصر بن احمد سامانی تأثیر خاصی داشته وزمانی که امیر برای چند سال به عنوان‌ ییلاق در هرات ماند و همه درباریان خسته شدند، او ضمن شعری، امیر را به یاد بخارا و جوی مولیان انداخت و امیر بی‌اختیار و حتی بدون آن که اسبش را زین کند، شتابان به سوی بخارا بازگشت. اشعار رودکی که امیر را آن‌چنان به وجد آورد، چنین‌بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی‌ / بوی یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بخارا شاد باش و دیر زی‌ / میر زی تو شادمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرْ ماهست و بخارا آسمان‌ / ماه سوی آسمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر سرو است و بخارا بوستان‌ / سرو سوی بوستان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رودکی، سیل شاعران در دنیای ادب پارسی پدید می‌آیند و اشعار زیبایی را که برخی به تقلید از اشعار عربی و برخی با آفرینش مفاهیم و فضاهای جدید است، پدیدمی‌آوردند. بیش‌تر این شاعران، بلخی و بخاری و مروزی و هروی و بادغیسی‌ و… به هر روی خراسانی‌اند و این نشان از آن دارد که آن دیار، مهد ادبیات‌ ارجمند پارسی بوده‌است. برخی از محققان، منطقی رازی را که در میان سالهای ۳۶۷ – ۳۸۰ درگذشته، نخستین شاعر پارسی‌گوی عراقی ـ عراق عجم ـ دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر حضور این همه شاعر در دربار سامانی، نشان از توجه تام و تمام‌ این سلسله به ادب فارسی و زنده کردن آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اقدامات مورد توجه این شاعران منظوم کردن متون تاریخی بوده‌است. این‌ اقدام سبب شد تا بخشی از تاریخ دوران اساطیری ایران که متون اصلی آن به تدریج‌ رو به نابودی بود، محفوظ بماند. احمد بن منصور، مشهور به دقیقی که در نیمه قرن‌ چهارم زندگی می‌کرده شاهنامه ابومنصوری را به نظم درآورده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/mazhab-va-farhang-samanian مذهب و فرهنگ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت علمی و مذهبی بخارا ==&lt;br /&gt;
بخارا مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر، از هر جهت، و از جمله در داشتن عالمان فراوان‌ بنام بود. پس از برقراری ارتباط میان آن نواحی با عراق، دانش‌پژوهان علوم دینی، از هر شهر به سوی بغداد روانه شدند و پس از تحصیل به بخارا بازگشتند. اندکی‌ بعد، در اواخر قرن سوم، بخارا از لحاظ مذهبی در کنار نیشابور به مهم‌ترین‌ شهر ماوراءالنهر تبدیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم، بخارا همانند سایر شهرهای اسلامی، گرایش‌های مذهبی مختلفی‌ را در خود داشت. ماوراءالنهر از زمان فتح شدن، همواره تحت سیطره دولت‌های‌ سنی بود و به همین دلیل در بخارا نیز اهل سنت بر شهر غالب بودند. با این حال، میان‌ خود آنان اختلاف‌های فراوانی در مسائل اعتقادی بود. مواردی وجود داشت که‌برخی از عالمان را به خاطر داشتن عقاید ویژه‌شان از شهر اخراج می‌کردند. برای نمونه یکی از عالمان شهر را با نام محمد بن احمد بخاری که شیخ بخارا بود، به دلیل‌داشتن عقایدش، به یکی از رباط‌های اطراف بخارا تبعید کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم مردم بخارا و اصولا ماوراءالنهر، تابع مذهب ابوحنیفه شدند. عامل‌ اصلی در حنفی شدن آنان، عالمی با نام ابوحفص احمد بن حفص بخاری (۱۵۰–۲۱۷) بود. وی از شاگردان محمد بن حسن شیبانی (متولد ۱۸۹) عالم عراقی بود که خود از شاگردان ابوحنیفه به‌شمار می‌رفت. نرشخی دربارهٔ او نوشته‌است که «بخارابه‌سبب وی قُبّه الاسلام شده‌است و ائمه وعلما محترم گشتند، سببْ اوبوده‌است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرزند او هم شهرت علمی زیادی داشته و هموست که راه را برای آمدن‌ اسماعیل سامانی به بخارا هموار کرد. با توجه به نفوذ فراوانی که علما در این شهر مذهبی داشته‌اند، فرزند ابوحفص، توانست دست به این اقدام بزند. به گزارش‌ نرشخی، زمانی که اسماعیل نزدیک شهر رسید «پسر خواجه ابوحفص کبیر، بیرون‌آمد به استقبال، و اشراف بخارا، از عرب و عجم همه با وی بودند تا به کرمینه. وابوعبدالله ـ یعنی همان پسر ابوحفص ـ بفرمود تا شهر را بیاراستند و امیر… چون‌ابوعبدالله بن خواجه ابوحفص بیرون آمد… دل وی قوی شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندن ابوحفص سبب شدند تا بخارا مرکز مذهب حنفی در شرق شود، به‌طوری که سامانیان و سلجوقیان بر همین مذهب رفتند و تعصب فراوانی نسبت به‌ آن داشتند. شهرت خاندان ابوحفص به قدری بود که تا قرن هفتم هجری، هنوز مدرسه‌ای به نام مدرسه ابوحفص در بخارا وجود داشت که یکی از وابستگان آن‌ خاندان، مدرسه مزبور را اداره می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، سلاطین سامانی و عالمان بخارایی، همدوش هم در حفظ‌ بنیادهای مذهبِ سنی از نوع حنفی آن سخت تلاش می‌کردند. آنها رساله‌های‌ فراوانی را تألیف کردند که ضمن آنها، عقاید رسمی را مطرح کرده و هر کس که‌برخلاف آن عقاید می‌اندیشید، وی را منحرف و طرد می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما در روزگار سامانیان منزلت اجتماعی وسیاسی بالایی داشتند. زمانی که‌صحبت از روی کار آمدن امیر جدیدی بود «سپهسالاران، امراء، قائدان واشراف» به‌اتفاق  «علما» تصمیم می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که زمانی محمد بن اسماعیل بخاری، نویسنده کتاب معروف به صحیح‌ بخاری، از بغداد به این شهر آمد. گویا فرزندِ ابوحفص، وی را از فتوا دادن منع‌ کرد؛ اما او در ماندن سماجت کرد تا آن که بخاری فتوای عجیبی درباره احکام‌ شیر دادن گوسفندان ـ در ممنوعیت ازدواج میان گوسفندانی که خواهر و برادر رضاعی هستند! ـ داد. پس از آن مردم بر او شوریدند و وی را از بخارا بیرون کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موقعیت علمی و مذهبی نیشابور ==&lt;br /&gt;
نیشابور پایتخت نخستِ خراسان بود که در پرتو حکومت طاهریان آباد شد. در دوره سامانیان، سپهسالاران سامانی در نیشابور اقامت داشتند و از این رهگذر و نیز نزدیکی آن به سرزمین‌های اصلی اسلام، بر آبادی آن شهر افزوده شد. دو کتاب‌ حدیثی مهم اهل سنت یکی از محمد بن اسماعیل بخاری (متولد ۲۵۷) است و دومی از مسلم بن حجاج نیشابوری (متولد ۲۶۲). افزون بر آن، کتاب پر ارج المستدرک علی‌الصحیحَیْن که در تکمیل دو کتابِ بالاست، از حاکم نیشابوری (متولد ۴۰۵) است. بدین‌ترتیب دانش حدیث و عالمان مُحدّث در این خطه، از جایگاه بلندی‌ برخورداربوده‌اند؛ گرچه بیش‌تر اینان، کتاب‌های حدیثی خود را در بغداد فراهم‌آورده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خطه نیشابور، عالمانی برخاستند که گاه مذهب آنها تا قرن‌ها نفوذ خود را درشهرهای مختلف ماوراءالنهر و ایران حفظ کرد. از آن جمله محمد بن کرّام ـ یا کرام، بدون تشدید ـ سیستانی نیشابوری (متولد ۲۵۵) است که بنیادگذار مذهب کرامیه‌ می‌باشد. مذهب کرامیه برای قرن‌ها، به رغم دشمنی فراوان سنیان اهل حدیثیِ خراسان با آن، مذهبِ بسیاری از مردمان آن خطّه و سایر مناطق بود. این مذهب‌ بیش‌تر گرایش عرفانی داشت و بعدها خانقاه‌هایی را در دنیای اسلام پدیدآورد. صوفیان کرّامی مذهب، نقش مهمی در رشد اسلام در نقاط دوردست ماوراءالنهر و خوارزم داشته‌اند. نوشته‌اند که تنها به دست اسحاق بن مَحْمشاد کرامی، پنج هزار نفر اسلام آوردند. گفتنی است که کرامیه نیز از گرایش‌های انحرافی بی‌بهره نبوده و بیشتر حزبی و گروهی می‌اندیشیدند و به داشتن عقایدی چون تشبیه در مسئله‌ توحید متهم بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانش اسلامی در نیشابور، در قرن سوم، به‌ویژه قرن چهارم، بسیار گسترده شد. تاریخی که در قرن چهارم برای این شهر نوشته شد، نام نزدیک به سه هزار تن ازعالمان این شهر را دربرداشته است. مؤلف این کتاب عالم برجسته نیشابوری‌ محمد بن عبدالله معروف به حاکم نیشابوری (۳۲۱ ـ ۴۰۵) است. حاکم آثار حدیثی‌ چندی نیز نگاشت که مهم‌ترین آنها، کتاب المستدرک است که تکمیل دو کتاب‌ حدیثی معروف بخاری و مسلم پیشگفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از علاقمندان به امیرمؤمنان علیه السلام وبرخلاف اهل سنت آن روزگار و زمان ما، از دشمنان سرسخت معاویه بود. وی مقام امام را برتر از همه صحابه‌ می‌دانست. همو کتابی نیز با نام مفاخر الرضا درباره حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام نوشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل سقوط سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
تعقیب رشته وقایعی که منجر به انقراض سامانیان گردید، مشکل می‌باشد. دلیل آن کثرت شخصیت‌ها و عواملی است که در این وقایع نقش داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عوامل را می‌توان چنین جمع‌بندی کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تضاد شدید طبقاتی، بین طبقه زحمتکش - دهقانان و صنعتگران - از یک طرف و طبقه حاکمه و فئودال‌ها از طرف دیگر که به صورت چالش درآمده بود، یکی از عوامل عمده محسوب می‌شد.&lt;br /&gt;
# بی کفایتی ابوالفضل محمد بن احمد فقیه، وزیر نوح بن نصر، را می‌توان یکی از عوامل مهم انقراض سامانیان دانست.&lt;br /&gt;
# افزایش اهمیت فرماندهان گاردهای ترک، که باعث گردید امور حکومتی به دست آنان بیفتد. (در این زمان نقش الپتگین بسیار حساس بود، زیرا به مقام حاجب کل ارتقا یافته و به ریاست گارد ترک رسیده بود).&lt;br /&gt;
# مبارزات داخلی بین درباریان و دیوانیان شدت یافت ، قیام فئودال‌های داخلی که طالب استقلال و خودمختاری بودند، گسترش یافت .&lt;br /&gt;
# عایدات دولتی ، در اثر لشکرکشی و قیام فئودال‌ها بیش از پیش نقصان یافت .&lt;br /&gt;
# اختلاف سران سپاه و بزرگان دربار سامانی . تحریک پی در پی روسای دیوان‌ها و حکام ولایات .&lt;br /&gt;
# حمله قراختائیان و ضعف حکومت سامانی ، که باعث سقوط سامانیان گردید.&lt;br /&gt;
# مالیات‌های روزافزون (مالیات خراج) به شدت تضادها را افزایش داد.&lt;br /&gt;
# 9- کودتاى دربارى بخارا، که طى آن ، منصور دوم در نتیجه ى توطئه ى اشراف به رهبرى بکتوزن و فائق ، توقیف و نابینا گردید (389 ه / 999 م )؛ و این فرصت خوبى براى محمود بود.  10 - اختلاف سامانیان و آل بویه ، که علت آن ، سیاست خارجى این دو سلسله بود.  11 - صدور سکه هاى بخارا توام با درهم هاى اسلامى ، که از یک طرف مواجه با کاهش وسعت قلمرو سامانیان و نرخ سکه هاى بخارا (خدات ها) نیز کاهش یافت و از طرف دیگر، مقدار سرب و فلزهاى دیگر آن ها بیش تر گردید، سودمند نبود.  12 - بحران نقره قرن یازدهم م . نیز، از جمله عوامل زمینه ساز ضعف سامانیان به حساب مى آید.  13 - نزاع بر سر آب ، همراه با پایین رفتن سطح آب هاى زیرزمینى در واحه ى بخارا، که کشاورزان این ناحیه را با مشکلات و مشقات اقتصادى مواجه ساخته بود.  گسترش ریگزارها و پیشروى بیابان ها، به زبان اراضى زراعتى ، علاوه بر آن قسمت عمده آبى که از رودخانه ها بسوى واحه ى بخارا جریان مى یافت ، به اراضى دولتى مى رفت . قطع اشجار، از بین رفتن جنگل ها و درختزارها نیز، به بحران اقتصادى و فقر بیش تر روستاییان دامن مى زد.  14 - زوال طبقه دهگانان در قرن چهارم و پنجم هجرى ، در سراسر ایران و نیز ماوراء النهر که این خود عامل مهمى در تضعیف سامانیان بود زیرا که انقراض این طبقه ، باعث به انقیاد درآمدن و خدمت فرمانروایان ترک گردید.  با انقراض حکومت سامانیان ، ایران بارها مورد تهاجم ترکان زردپوست آسیاى مرکزى قرار گرفت و طى آن ، نه قرن ، ترکان سلجوقى ، غز، قبچاق و غیره براى استفاده از منابع طبیعى و اقتصادى به مملکت ایران حمله ور شدند و به تدریج ، خلق و خوى وحشیانه دیرین را از دست دادند و راه و رسم مملکت دارى را از مطلعین و خبرگان ایرانى فراگرفتند&amp;lt;ref&amp;gt;قفسه - [http://ghafase.blogsky.com/1390/06/04/post-1106/ حکومت سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
علل سقوط سامانیان در جای دیگری به دو جنبه درونی و بیرونی تقسیم شده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل درونی ===&lt;br /&gt;
در مورد اوضاع مطلوب اقتصادی و تجاری ماوراءالنهر و رفاه نسبی مردم در عهد سامانیان لازم است ذکر شود این وضع مطلوب تا آخر عمر دولت سامانیان استمرار نیافت. چه عواملی موجب بروز این مسئله شد و این موضوع چه پیامدهائی را دربرداشت؟ در پاسخ به این سؤال دو دلیل عمده را می‌توان برشمرد یکی افزایش هزینه دولت و دیگر کاهش درآمد آن. اما از مهم‌ترین عوامل افزایش هزینه دولت ایجاد نظام گسترده دیوانی بود که باعث استخدام شمار زیادی از کارمندان حقوق بگیر شد و همچنین تشکیل و نگهداری نیروی نظامی سازمان یافته، هزینه‌های بسیاری داشت. راجع به دلایل کاهش درآمد دولت باید گفت که ایجاد نظام گسترده دیوانی و رواج بازرگانی، گسترش و رونق شهرها و پیشرفت صنایع را به‌دنبال داشت رونق روزافزون شهرها از یک سو و بی‌توجهی دولت به امور روستاها از سوی دیگر موجب روی آوردن جمع زیادی از دهقانان به شهرها شد و کساد کار کشاورزی آغاز گردید۱. موضوع دیگر آن بود که دولت برای تأمین هزینه روبه افزایش سپاه مجبور به واگذاری درآمد (اقطاع) پاره‌ای از زمین‌های کشاورزی به سران سپاه شد. همچنین جمعی از تجار با خرید زمین‌های زراعتی به جمع مالکان زمین پیوستند. افزایش املاک سلطنتی و نیز وسعت روزافزون املاک موقوفه باعث شد که خاندان‌های قدیمی سنتی در برابر نوزمینداران از جمله سوداگران و بلندپایگان نظامی جای خالی کردند (تاریخ از اسلام تا سلاجقه (کمبریج۴) ص ۱۳۴). به‌عبارت دیگر با ضربه‌هائی که به قدرت و حیثیت دهقانان زمین‌دار محلی وارد شد عقب‌نشینی اشرافیت موروثی کهن که شرف او به آل و تبار بود در برابر این ملاکین جدید کاملاً طبیعی می‌نمود (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). مسلم است که دل‌سردی دهقانان به رکود وضعیت کشاورزی می‌انجامد و این موضوع موجب می‌شد که صدور محصولات کشاورزی که یکی از اقلام صادراتی دولت سامانی به سرزمین‌های اطراف و از منابع درآمد دولت بود دچار اختلال شود. اما مهم‌ترین پیامد اجتماعی و سیاسی این رکورد اقتصادی، انحطاط طبقه دهقان بود که در واقع ستون فقرات دولت به‌شمار می‌آمد و به قول فرای کاهش قدرت و نفوذ طبقه دهقان دارای نتایجی پردامنه بود و آن را می‌توان از جمله عوامل تسلط ترکان بر ماوراءالنهر به‌شمار آورد (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). نظر به اهمیت موضوع لازم است در این زمینه بیشتر توضیح داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل بیرونی ===&lt;br /&gt;
شورش‌های پی‌درپی سران سپاه سامانی فرصتی مناسب در اختیار دول همجوار سامانیان قرار داد تا در امور آن حکومت دخالت کنند. به‌عنوان نمونه‌ای روشن می‌توان گفت بی‌تردید قدرت مهار نشدنی سیمجوریان ترک نژاد و طغیان علنی آنها برضد سامانیان موجبات دخالت آل‌بویه، قراخانیان و غزنویان را در امور داخلی حکومت سامانی فراهم آورد. در جهت‌گیری‌های سیاسی-نظامی، آل‌بویه با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سامانیان به کسب قدرت در حکومت سامانیان می‌اندیشیدند و قراخانیان در این جار و جنجال مطامع ارضی خود را تعقیب می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سرکوب سیمجوریان، غزنویان در امور داخلی سامانیان نقشی تعیین‌کننده یافتند و قراخانیان نیز به اهداف خود نزدیک‌تر شدند؛ اما سامانیان همچنان با خودسری‌های سران نظامی مواجه بودند. در این حال بود که امیرمحمود غزنوی به بهانه تنبیه سرداران متعرض به منصور سامانی به خراسان وارد شد و آن سرزمین را به قلمرو خود افزود و ایلک‌خان با عنوان حمایت از امیرعبدالملک خردسال به ماوراءالنهر لشکر کشید و سلسله سامانی را برانداخت. آری، در شرایطی که دولت سامانی از درون پوسیده بود ضربه خارجی، کارآمدی بسیار داشت و مسلم است که با از میان رفتن نیروهائی که انگیزه ملی و احساسات قومی داشتند، نیروی مقاومی در برابر هجوم ترکان قراخانی وجود نداشت به‌ویژه آنکه ترکان مهاجم تقریباً نیم قرن قبل، اسلام پذیرفته بودند و به زعم فقها جنگیدن اهالی ماوراءالنهر با ترکان مسلمان مجوز شرعی نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/government/iran/history/duration/evolution_condition_factors.php عوامل سقوط سلسله سامانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا در تاجیکستان.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا در تاجیکستان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
سامانیان نخستین فرمانروایان ایرانی پس از اسلام بودند که در سال‌های ۲۰۴ تا ۳۹۵ ه‍.ق در خراسان و فرارود (ماوراءالنهر) پادشاهی می‌کردند. آنها خود را از بازماندگان ساسانیان می‌دانستند. تنها ساختمان بجامانده از این روزگار، آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا است که شیوه ای «خراسانی - رازی» دارد. این ساختمان را باید موزه آجرکاری دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخارا از شهرهای مهم خراسان بزرگ در دوره اسلامی است. در این شهر بناهای باشکوهی بنا گردیده که هر یک از نظر معماری و تزیینات از اهمیت خاصی برخوردارند. در دوره سامانی بخارا مورد توجه حکمرانان این سلسله قرار گرفت و رو به آبادانی گذاشت و مرکز تجمع هنرمندان و شاعران شد در حدود سال ۳۰۰ هجری بنای کوشک و زیبایی که یاداور معماری عهد ساسانی است در این شهر بنا شد. این بنا در مرکز شهر قرار دارد و آرامگاه امیر اسماعیل یکی از معروفترین شاهان سلسله سامانی است. بنای مزبور به شکل مربع بوده اندازه هر ضلع آن ده متر است. مقبره دارای گنبد نیمکرهای است که در چهار گوشه آن چهار گنبد کوچک بنا کردهاند. گنبد بر فراز اتاق چهارگوش با کمک سه کنج احداث شده که قابل مقایسه با شیوه گنبد سازی در معماری پارتی ساسانی است. مقبره اسماعیل سامانی گرچه بنای بسیار کوچکی است؛ ولی سادگی و موزون بودن اجزای آن و بالاخره تریین فوقالعاده در سطوح داخلی و خارجی این بنا آن را در زمره شاهکارهای معماری صدر اسلام قرار داده‌است. کریستین ویلسن بنای مقبره شاه اسمعیل را بی‌ارتباط به معماری پیش از اسلام نمی‌داند و چنین اظهار می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مقبره اسماعیل سامانی در بخارا از یک دوره فترت بنای عجیبی است و بسیاری از اشکال معماری را در مرحله ابتدایی نشان می‌دهد که بعد در دوره سلجوقی در تمام ایران انتشار یافت. این مقبره شامل ویژگی معماری پیش از اسلام هم دارای ویژگی‌های جدید است که بعدها جزو اصول معماری ایران می‌گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناحیه ماورانهر از نظر مصالح ساختمانی نیز فقیر بود و آجر در قسمتهای زیادی از آن ناحیه کمیاب و تهییه آن مشکل و پرهزینه بود. بیشتر آنها و حتی مساجد از مصاح گلی و چوب و خشت خام ساخته میشدن این امر خود سبب ناپایداری بناهای آن دوره می‌شد. تمام دیوار بزرگ بخارا و ربض را از خشت خام و یا گل ساخته بودند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مقبره امیر اسماعیل سامانی.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;مقبره امیر اسماعیل سامانی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
و تنها در مسجدها رباطها مناره‌ها و بسیاری از مقبره‌هایی که در آن دوره ساخته می‌شد، آجر به کار می‌بردند؛ مثلاً در دیوارها و سقف بنای مسجد جامع فرب (فربر) آجر به کار می‌بردند و چوب در آن به کار نرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در معماری نخستین بنای اصیلی که به دست معماران ایرانی در اویل سده چهارم هجری ساخته شد بنای آرامگاه شاه اسماعیل سامانی در بخارا بود که سرمشق ساختن برای آرامگاه‌های باشکوه قرار گرفت در این بنا که چهارگوش ساخته شد و گنبدی بر روی آن قرار گرفت از اجر یا استادی هرچه تمامتر برای ایجاد نگاره‌های گوناگون بر سطوح داخل و خارج آن و ساختن حواشی انواع قابها و قاببندیها و حتی ایجاد لچکها یا لوزیهای نامنظم و خمیده چهارگوشه قاعده گنبد استفاده شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حدود سال ۳۹۰ نوع دیگری از ساختمان اسلامی دوشادوش مسجد و مدرسه رواج کلی یافت و آن عبارت بود از بقعه یا آرامگاه با شکوه که معمولاً بنایی بود گرد یا چهاراگوش یا چند ضلعی منظم و یا چون برجی به شکل ستاره که با هرم یا مخروطی مسقف می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین از نمونه مشابه آن در معماری ساسانی به کار گرفته می‌شد، در مجموع از میان بناهای به جامانده از این دوره می‌توان به مسجد جامع فهرج، مسجد جامع نایین، تاریخانه دامغان، مسجد جامع یزد، آرامگاه قابوس در گرگان اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه قابوس یا گنبد قابوس یکی از مقابر به جای مانده از این دوره است که مردی دانشمند و حامی شعرا و نویسندگان و هنرمندان بود. این بنا در سال ۳۹۷(ه‍. ق) و بر روی تپهای به ارتفاع ۱۷ متر بنا شده و به شکل مخروطی است و ارتفاع آن به ۱۸ متر می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دربارهٔ آرامگاه امیر اسماعیل سامانی =====&lt;br /&gt;
آرامگاه اسماعیل سامانی (آغاز ساخت: ۲۷۱ خورشیدی، پایان ساخت: ۳۲۲ خورشیدی) در مرکز شهر بخارا و یکی از مهم‌ترین بناهای باستانی آسیای میانه بشمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا چند دهه اخیر بیشتر این آرامگاه در زیر خاک قرار داشت، و به همین دلیل در گذشت زمان آسیب چندانی بخود ندیده‌است. امروزه تمام آن از زیر خاک درآورده شده‌است. این آرامگاه کهن‌ترین آرامگاه ایرانی تاریخ‌دار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساخت این آرامگاه از معماری شیوه رازی الگوبرداری شده‌است. آجرکاری آن پیچیدگی یسیار زیبایی دارد (ببینید). بنا یک چهارگوش ۱۰ در ۱۰ متر است و دارای گنبد نیم کره‌ای که در چهار بخش آن چهار بنای کوچک ساخته شده‌است. گنبد بر فراز اتاق چهار گوشی به کمک کنج استوار شده که قابل مقایسه با شیوه گنبدسازی در دوره پارتی و ساسانی است و سبک آن شباهت زیادی به آتشکده‌های ساسانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه اسماعیل نیز در همین آرامگاه بخاک سپرده شده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنر اسلامی - [http://www.islamicartz.com/story/ElOXEXAdKO1mSNwrbCL7NoYFWhjjSYF7RISLDEyLYh4 معماری در زمان سامانیان + تصاویر آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29891</id>
		<title>سامانیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29891"/>
		<updated>2018-04-24T13:10:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو سامانيان.jpg|بندانگشتی|385x385پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو سامانيان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سامانیان&#039;&#039;&#039; (۲۶۱ تا ۳۹۵ هجری قمری) یکی از دودمان‌های ایران کهن بودند که بر قسمتی از [[ایران]] کنونی و بخش عمده‌ای از افغانستان و آسیای میانه فرمانروایی کردند و باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی دری شدند. سامانیان به زبان فارسی علاقه زیادی نشان دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;ashwood - [http://ashwood.ir/سامانیان/ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/9 سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان نزدیک به یک قرن بر مشرق ایران حکم راندند، امّا خود را شاه یا سلطان ننامیدند و تنها به عنوان امیر بسنده کردند. با این همه، شایسته‌ترین خاندانی بودند که پس از اسلام بر ایران فرمانروایی یافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت [[آل بویه]] در بخشی بزرگ از نواحی مرکز و غرب ایران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسی نیز می‌رسید. وجود هم‌زمان این دو خاندان بزرگ و مقتدر ایرانی، که در زنده ساختن زبان و آیین و فرهنگ ایران سعی بسیار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجری در تاریخ ایران وضعی استثنایی یابد و به قرن طلایی مشهور گردد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین امیر سامانی به وسیلهٔ سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سامانیان ==&lt;br /&gt;
از بین رفتن حکومت [[طاهریان]] و ضعف و ناتوانی تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان به کار بستن قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و آسودگی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، سرزمین ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبری فرماندهان این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از سوی خلیفه یا به حکم پیروزی و غلبه، به قلمرو آنها پیوست و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در همه این سرزمینها، زندگی تازه‌ای یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان سامانی از مردم بلخ بوده و آیین زردشتی داشتند، سامان خدا بنیان‌گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود. اسد والی عربی خراسان با سامان دوست شد. سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت. پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در عهد مأمون عباسی به حکمرانی محلی ماورالنهر و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند، احمد در فرغانه و الیاس در هرات. ابراهیم پسر الیاس بود که بعدها به سپهسالاری دولت طاهری افغانستان رسید. احمد حاکم فرغانه در ۲۶۰ هجری قمری فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعدها دولت حسابی سامانی را در سال ۲۷۹ بعد از مرګ نصر ګرفت و در سمرقند پایه ګذاشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ و شاهان ایران - [http://kazemjamali.blogfa.com/category/7 تاریخ ایران، سلسله سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درسال ۲۷۹ هجری قمری، امیر اسماعیل، یکی از افراد این خاندان، پس از شکست دادن عَمرو لیث بر خراسان، سیستان، ری، قزوین و سپس گرگان و طبرستان دست یافت و به خلاف صفّاریان با خلافت بغداد از در آشتی درآمد. خلفای عبّاسی نیز از او و خاندان سامانی حمایت کردند. سامانیان نزدیک به یک قرن بر مشرق ایران حکم راندند، امّا خود را شاه یا سلطان ننامیدند و تنها به عنوان امیر بسنده کردند. با این همه، شایسته‌ترین خاندانی بودند که پس از اسلام بر ایران فرمانروایی یافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت آل بویه در بخشی بزرگ از نواحی مرکز و غرب ایران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسی نیز می‌رسید. وجود هم‌زمان این دو خاندان بزرگ و مقتدر ایرانی، که در زنده ساختن زبان و آیین و فرهنگ ایران سعی بسیار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجری در تاریخ ایران وضعی استثنایی یابد و به قرن طلایی مشهور گردد. دراین میان سهم سامانیان در تجدید عظمت کشور و باززایش فرهنگ اصیل ایران شایان توجّه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضعف نسبی بغداد، صرف بخش بزرگی از درآمد خزانه در داخل سرزمین‌های ایران و اجرای قوانینی که آزادی عمل روستاییان و کشاورزان را تأمین می‌کرد، موجب شد که رفاه و امنیّت مادی و معنوی در کشور فراهم آید و زمینه پیشرفت کار و دانش مهیّا شود. این شکوفایی اجتماعی اگرچه دیر نپایید و عوامل فرصت‌طلب با تظاهر به دین‌داری و با روی کار آوردن غلامان ترک وارد میدان شدند، امّا پیشرفت و سرزندگی جامعه، چنان سریع و اوج گیرنده بود که فرمان‌روایان بعدی نیز تا زمانی دراز روش‌های حکومتی سامانیان را نگه داشتند و به احیاء فرهنگ ایران کوشیدند. برگزاری جشن‌های با شکوه ایرانی در زمان شاهان غزنوی و گردآوردن دانشمندان و شاعران بسیار در دربار، درواقع بازتاب درخشش آزادی در دوران سامانیان بود که راه خود را به تاریکی تعصب ترکان نیز می‌گشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکیلات دیوانی سامانی تا حدّی به تقلید از دیوان خلفای عبّاسی، ترتیب داده شده بود، که آن نیز خود به دست ایرانیان و براساس آیین مملکت‌داری و سازمان‌های دیوانی شاهنشاهی ساسانی قرار داشت. این تشکیلات چنان استوار بود که بعدها غزنویان و سلجوقیان و دیگر امرای ترک نیز تا حمله مغول به همان ترتیب حکومت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیران سامانی در آبادانی قلمرو خود بسیار کوشیدند. کندن کاریزها و انتقال آب به نواحی مختلف از جمله کارهای سودمند آنان در این زمینه بود که در حدّ وسیعی انجام گرفت و به زندگی کشاورزان و روستاییان رونق بخشید. در دوره امارت سامانیان زبان دَری در ماوراءالنهر و خراسان به کمال رسید و این منطقه، که دور از سرزمین خلافت اعراب بود، فرصت یافت که زمینه پیدایش شاهکار زبان فارسی یعنی شاهنامه را فراهم آورد. آخرین امیر سامانی به وسیلهٔ سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhirantarikh.blogfa.com/post-51.aspx حکومت سامانیان در یک نگاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پادشاهان سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت حکومتشان، از این قرار است:&lt;br /&gt;
# سامان خدا&lt;br /&gt;
# اسد بن سامان&lt;br /&gt;
# یحیی بن اسد&lt;br /&gt;
# نصر اول&lt;br /&gt;
# اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# منصوربن نوح، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن منصور، معروف به امیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر اسماعیل سامانی (۲۷۹ تا ۲۹۵ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:بنای یادبود امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان.jpg|بندانگشتی|392x392پیکسل|&#039;&#039;&#039;بنای یادبود امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل بنیان‌گذار دولت سامانی است. وی درآغاز، پس از تصرّف کامل فرارود (ماوراءالنهر) که مرکز حکومت پدران و بستگانش بود، قلمرو خود را تا خراسان، سیستان، ری و قزوین گسترش داد. عَمرو لیث به دست او گرفتار و به بغداد فرستاده شد و سادات علوی طبرستان نیز به وسیله سرداران او از میان رفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان برخلاف صفّاریان و علویان طبرستان و آل زیار و تا اندازه ای آل بویه که هم‌زمان به تشکیل حکومت‌های مستقل درنواحی مختلف ایران توفیق یافته بودند، خلفای بغداد را از نظر مذهبی می‌پذیرفتند و از همین رو با دستگاه خلافت روابطی حسنه داشتند. خلفای عبّاسی نیز از ایشان حمایت می‌کردند. امیر اسماعیل مردی دلیر و پرهیزگار بود. وی پس از غلبه بر دشمنان داخلی، به جهاد با کفّار و جنگ با ترکان غیرمسلمان پرداخت. به این جهت او را در تاریخ سالارغازیان خوانده‌اند. امّا این امر در واقع به منظور جهان گشائی و سرکوب بود. امیر اسماعیل با این جنگ‌ها هم قوام مهاجم بیابان‌گرد را سرکوب می‌کرد و هم نیروی فزاینده بیکار را از روستاها و نواحی مختلف گرد می‌آورد و با شرکت دادن آن‌ها در جنگ‌ها و سهیم کردنشان در غنایم، از مزاحمتشان برای دستگاه خلافت و حکومت‌های داخلی می‌کاست. این جنگ‌ها و غَزَوات غنایم بسیار به درون ایران و از آن جا به دربار خلافت سرازیر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل با عدل و انصاف و عطوفتی که از خود نشان می‌داد محبوب مردم بود. وی اسیران جنگی را بدون دریافت سربها آزاد می‌کرد و آنان را به کارهای لشکری یا کشاورزی و آبادانی می‌گماشت. این‌سیاست، همراه با خصوصیات اخلاقی امیراسماعیل، موجب شد که در روزگار سامانیان، هرچند ایران هرگز از جنگ و ستیز دائم و توطئه وکشمکش داخلی در امان نماند، امّا آرامش و امنیتی نسبی فراهم آید و همراه با پیشرفت و آبادانی زمینه‌ای مساعد برای علم وادب و شعر و هنر پدیدآورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل‌ سامانی کمی پس از غلبه بر ترکان درسال ۲۹۵ در بخارا که سخت مورد علاقه او بود درگذشت. آرامگاه او هنوز در شهر بخارا برجاست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر نصر سامانی (۳۰۱ تا ۳۳۳ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
نصربن احمد سامانی پس از پدر بزرگ خویش، امیر اسماعیل مؤسس سلسله سامانی، مشهورترین فرد این خاندان است. وی پس از پدرش که به دست غلامان خود کشته شده بود به امارت رسید. درآن هنگام نصر تنها هشت سال داشت. امّا وزیر او ابوعبدالله جیهانی، که از دبیران و دانشمندان آزاداندیش آن روزگار بود، کارها را به نیکوترین صورت به انجام می‌رساند. نصربن احمد از آغاز قرن چهارم هجری به‌مدّت سی‌سال در شکوفاترین و پُربارترین و شادترین دوران تاریخ ایران پس از اسلام فرمان‌روایی کرد. آغاز حکومت او با طغیان مدّعیان بسیار همراه بود. امّا شجاعت و دلاوری سپهسالار و تدبیر وزیران و مشاوران بزرگ او جیهانی و ابوالفضل بَلعَمی، به زودی همه مشکلات را فرونشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر نصر در اواخر دوران حکومت خود به اسماعیلیان گروید یا گرایش زیاد بدان‌ها داشت و این امر موجب رنجش خلیفه بغداد و غلامان ترک او را که سنّی مذهب بودند، فراهم آورد. سرانجام بر اثر توطئه آن‌ها، درحالی که بیمار بود ناچار از فرمانروایی کناره گرفت و پادشاهی را به پسر خود، نوح، واگذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امارت سی ساله امیر نصر نزدیک به یک سوّم از دوران صدساله حکومت سامانیان را در بر می‌گیرد، دورانی که بزرگ‌ترین وزیران و دانشمندان و شاعران و دهقانان ایرانی در عرصه تاریخ پدید آمده‌اند. دربارهٔ شادکامی عمومی دوران نصر بن احمد سامانی درکتاب چهار مقاله نظامی عروضی توصیفی می‌خوانیم که نشان می‌دهد، حتی پس از دو قرن از گذشت آن روزگار هنوز مردم چگونه خاطرات خود از آن دوران را به یاد می‌آورده‌اند. این توصیف از زبان مردمان عادی نقل شده و بنابراین تنها درباره شادکامی امیر نیست بلکه وضع عمومی مردم و وفور و تنوّع نعمت را تصویر می‌کند: «نصربن احمد... یکسال به بادغیس بود که خرّم‌ترین چراخورهای خراسان و عراق است... چون ستوران بهار نیکو بخوردند، نصر بن احمد روی به هرات نهاد... انگور در غایت شیرینی در رسید... صد و بیست لون انگور، هریک از دیگری لطیف تر و لذیدتر، خوشه‌ای پنج من، سیاه چون قیر و شیرین چون شکر... و از جانب سیستان نارنج آوردن گرفتند و از جانب مازندران تُرَنج رسیدن گرفت و زمستانی گذاشتند در غایت خوشی . . . و امیر گفت کجا رویم که از این خوشتر مقام گاه نباشد.» این همان سفری است که چهار سال پایید و در پایان آن رودکی با سردادن نغمهٔ «بوی جوی مولیان آید همی» امیر را راهی بخارا پایتخت سامانیان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله جیهانی، وزیر نصربن احمد، از بزرگان تاریخ ایران است. وی مردی بود عاقل و جهان‌دیده. در دوران وزارت خود به همه جا نامه نوشت تا کتاب‌هایی درآیین مملکت داری و آداب و رسوم پادشاهی برای او بفرستند. از میان آن‌ها آنچه را نیکوتر بود برمی‌گزید و در دربار بخارا معمول می‌کرد. وی کتابی دربارهٔ جغرافیای سرزمین‌های همسایه نوشت و به مطالعه در باب آداب و رسوم اقوام گوناگون پرداخت. این امر جهانگردان بسیاری را به دربار بخارا کشاند و شهرت و آوازه پایتخت سامانیان را در سراسر جهان و کشورهای اسلامی به بالاترین حد رساند. در همین زمان بود که بین بخارا، دربار ابونصر سامانی، و پایتخت خاقان چین روابط نزدیک برقرار گردید و دربارهٔ ازدواج دختر خاقان با پسر امیرسامانی سخن‌ها گفته شد. بعد از جیهانی، ابوالفضل بَلعَمی به وزارت امیر نصر رسید و مقام بخارا را تا حدّ شکوه دربار بغداد بالا برد. ابوالفضل و پسرش ابوعلی بَلعَمی مردمی دانا و هنرپرور و ادب‌دوست بودند. ابوعلی بَلعَمی تاریخ طبری‌ را که نخستین و بزرگ‌ترین تاریخ کامل جهان بود به فارسی برگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر در آن روزگار وسیله تبلیغات مهمّی بود و سامانیان فرهنگ دوست، شاعران طراز اوّل بسیار به دور خود گرد آورده بودند. در دربار امیرنصر سامانی، علاوه بر رودکی، که پدر شعر فارسی خوانده شده‌است، شاعران نام‌آور دیگری نیز رفت و آمد می‌کردند. یکی از آنان، دقیقی طوسی، نظم شاهنامه منثور ابومنصوری را آغاز کرد. امّا کارش ناتمام ماند تا پس از او فردوسی به آن کار خطیر دست یازید. بخشی را که دقیقی به نظم آورده بود فردوسی درشاهنامه خویش گنجاند و نام او را نیز در کنار نام خود جاودان ساخت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زبان فارسی در دوره سامانیان ==&lt;br /&gt;
اهمیت سامانیان در آن است که از خاندانی ایرانی بودند و به نژاد خود انسجام دادند. به تشویق شاعران پرداختند و نویسندگان را به ترجمة کتاب‌های معتبر واداشتند. توجه آنان سبب شد ادبیات فارسی که از زمان طاهریان و صفاریان پا گرفته بود، سریع‌تر راه کمال را بپیماید و شاعران و نویسندگانی چون ابوشکور بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی طوسی و ابوعلی بلعمی به ظهور رسید. حتی تألیف شناسنامه استاد طوس فردوسی که بعدها به نام غزنویان رقم خورده‌است، در زمان این سلسله آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویژگی‌های این عهد که باید مورد توجه قرار گیرد در آن بود که پادشاهان مزاحمتی به ارباب فرقه‌ها و مذاهب گوناگون ایجاد نمی‌کردند. در دوره آنان کسی به دلیل اظهار عقیدة علمی و دینی خود دچار آن مضیقه‌هایی که نویسندگان و اندیشمندان دورة غزنوی و سلجوقی با آن مواجه بودند، نشدند.&amp;lt;ref&amp;gt;ایران شناسی - [http://iransair.blogsky.com/1387/09/12/post-3/ طاهریان-صفاریان-سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان ایجادگر دومین نوایران‌گرائی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دری هم‌چون رودکی «وفات در ۳۲۹» و دقیقی  از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه‌های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده‌است. فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه‌های عربی به آن راه یافت که این امر تا اندازه ای نتیجه پیشرفت جهانی تمدن اسلام بوده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد زبان فارسی دری، در زمان سامانیان و در مشرق اسلامی صورت گرفت. عوفی‌ نوشته‌است: «چون نوبت دولت آل‌سامان درآمد، رایت سخن بالا گرفت و شعرای‌بزرگ پدید آمدند و بساط فضائل را بسط کردند و عالم نظم را نظامی دادند و شاعری را شعاری ساختند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا این زمان، متون پهلوی قدیم به عربی ترجمه می‌شد و زبان عربی به عنوان یک‌ زبان اسلامی وبزرگ، زبان تفهیم و تفاهم همه ملت‌هایی شده بود که در اسلام با یکدیگر اشتراک داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زمان، در کنار زبان عربی، در شرق اسلامی، زبان دیگری هم رشد کرد که به‌نوعی ادامه فارسی میانه یا پهلوی بود و تحت تأثیر زبان اسلامی جدید، رشد کرده‌بود. این زبان که فارسیِ دری بود، علاقمندان فراوانی داشت و همین امر سبب شد تا حرکت فرهنگی دیگری به‌تدریج شکل بگیرد. این حرکت فرهنگی، ترجمه متون‌عربی به فارسی بود که با حمایت سامانیان دنبال شد. کلیله و دمنه که متن عربی آن را عبدالله بن مُقفّع در قرن دوم آماده کرده بود، به فارسی دری ترجمه شد. ابوالفضل‌ بلعمی به سفارش امیر نصر بن احمد سامانی، رودکی را برآن داشت تا کلیه و دمنه را به نظم فارسی درآورد. به مرور ترجمه متون عربی دیگر نیز پی‌گرفته‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در این باره، دربار نصر بن احمد (۳۰۱–۳۳۱) بر عهده داشت. چنان‌که فردوسی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تازی همی بود تا گاه نصر / بدان گه که شد در جهان شاه نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرانمایه بوالفضل دُستورِ اوی‌ / که اندر سخن بود گنجور اوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفرمود تا پارسی دری‌ / نبشتند و کوتاه شد داوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از کارهای مهمی که در روزگار سامانیان به انجام رسید، ترجمه تفسیر بزرگ طبری‌ بود. این متن که در چهل مصحف به زبان عربی بود، به بیست مصحف فارسی ـ با حذف سند نقل‌ها ـ ترجمه شد. متأسفانه از آن ترجمه اثری نمانده و تنها متن‌ تلخیص‌گونه‌ای از آن با افزوده‌های فراوان در هفت مجلد برجای مانده که به چاپ‌ رسیده‌است. عبارتی که مترجم متن عربی در علت ترجمه آورده‌است، چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر الطبری، ترجمه کرده به‌زبان‌پارسیِ دری راهِ راست… پس دشخوار آمذ بر وی خواندن این کتاب و عبارت کردن به‌زبان تازی؛ و چنان خواست کی مر این را ترجمه کنند به زبان پارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بن نوح (۳۵۰–۳۶۵)، اصرار بر ترجمه تاریخ طبری داشت که این مهم، همان‌گونه که در مقدمه کتاب مزبور آمده در سال ۳۵۲ انجام گرفته‌است. دلیل آن نیز در همان مقدمه، استفاده عموم مردم از متن فارسی یاد شده‌است. البته مترجم‌ شناخته شده نیست؛ گرچه از همان اوان، به نام بلعمی، وزیر دولت سامانی منسوب‌ شده‌است. درمقدمه ترجمه فارسی کتاب آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدان که این تاریخنامه بزرگ است که گرد آورد ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید الطبری رحمه الله علیه که ملک خراسان ابوصالح منصور بن نوح فرمان داد دستور خویش را، ابوعلی محمد بن محمد بن عبدالله البعلمی را، که این نامه‌ تاریخ تازی را پسر جریر کرده‌است، پارسی گردان هرچه نیکوتر، چنان‌که اندر وی نقصانی نیوفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که از همین منصور بن نوح، دو بیت شعر به پارسی نیز برجای مانده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درمان عاشقی چیست‌ پایان سوره العصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با زر برو نبشته‌ منصور نوح بن نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده وی، درمان عاشقی تنها کلمه «صبر» است که در پایان سوره و العصرآمده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه باید توجه داشت که در بیش‌تر روزگار سامانیان، زبان دیوانی، زبان‌ عربی بود، گرچه زبان عمومی تکلم، زبان فارسی و در برخی از مناطق خراسان‌زبان‌های محلی مانند سُغْدی و غیره رواج داشت. با این حال نوشته‌اند که اسماعیل، از زبان فارسی در کارها استفاده می‌کرد؛ اما فرزندش احمد، بار دیگر، زبان عربی را جایگزین زبان فارسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم آن که توجه به زبان فارسی، به معنای ایرانی‌گری و دوری از اسلام‌ نبوده‌است؛ چرا که سامانیان سخت تحت تأثیر عالمان دینی‌ بوده و به عنوان سنّیان‌ متعصب و پیروان راستین خلفای عباسی شناخته‌می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که رواج فارسی دری در خراسان، مانع رشد زبان عربی به عنوان‌ زبان فرهنگی وعلمی در این دیار نبود. حتی مهم‌تر از آن نفوذ زبان عربی در میان‌ کتیبه‌های سفالینه است که نشان از عمق این نفوذ دارد. نویسنده کتاب‌ کتیبه‌های سفال‌ نیشابور ثابت کرده‌است که در میان حدود یک صد و چهل ظرف‌ سفالین نیشابوری‌ باقی مانده از قرون نخست اسلامی، حتی یک کتیبه فارسی‌ وجودندارد، بلکه روی‌ تمامی آنها عبارات و اشعار عربی آمده‌است. جالب‌تر آن‌که‌ ابن‌اثیر دو بیت شعر عربی از اسماعیل بن احمد سامانی نقل کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در رواج زبان فارسی در این عهد، شاعران بر عهده داشتند. شاعران این دوره که به‌طور معمول در دربار سامانی بودند، نخستین شاعران بنام‌ و شناخته‌شده زبان فارسی هستند که اشعار نسبتاً مفصلی از آنها برجای مانده‌است. مسعودی مروزی نخستین کسی است که تاریخ را به نظم درآورده و در اصل، کارش، درآمدی بر کار سترگ فردوسی بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت مهمی که سرآغاز شعر فارسی است، رودکی است که نام اصلیش‌ جعفر بن محمد است. وی از منطقه رودک سمرقند بوده و وفاتش در سال ۳۲۹ رخ‌ داده‌است. او از شاعران دربار سامانی است و مبالغ هنگفتی به عنوان صِلِه و انعام از آنان دریافت کرده و ثروتی عظیم انباشته‌است. به همین دلیل اشعاری که وی داشته‌ و آنها را بالغ بر یک صد هزار بیت دانسته‌اند، بیش‌تر در مدح امیران سامانی بوده‌است. البته شاعر معاصر وی بلخی (متولد ۳۲۵) شعری گفته که نشان از تمایلات‌ اسماعیلی ـ یا علاقه به علویان ـ رودکی دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رودکی شنیدم سلطان شاعران‌ کاندر جهان بکس مگرو جز به فاطمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته شد که از مهم‌ترین کارهای شاعرانه رودکی، منظوم کردن متن ترجمه شده کلیه‌ و دمنه به دستور امیر سامانی است که تنها برخی از اشعار آن برجای مانده‌است. وی‌بر نصر بن احمد سامانی تأثیر خاصی داشته وزمانی که امیر برای چند سال به عنوان‌ ییلاق در هرات ماند و همه درباریان خسته شدند، او ضمن شعری، امیر را به یاد بخارا و جوی مولیان انداخت و امیر بی‌اختیار و حتی بدون آن که اسبش را زین کند، شتابان به سوی بخارا بازگشت. اشعار رودکی که امیر را آن‌چنان به وجد آورد، چنین‌بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی‌ / بوی یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بخارا شاد باش و دیر زی‌ / میر زی تو شادمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرْ ماهست و بخارا آسمان‌ / ماه سوی آسمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر سرو است و بخارا بوستان‌ / سرو سوی بوستان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رودکی، سیل شاعران در دنیای ادب پارسی پدید می‌آیند و اشعار زیبایی را که برخی به تقلید از اشعار عربی و برخی با آفرینش مفاهیم و فضاهای جدید است، پدیدمی‌آوردند. بیش‌تر این شاعران، بلخی و بخاری و مروزی و هروی و بادغیسی‌ و… به هر روی خراسانی‌اند و این نشان از آن دارد که آن دیار، مهد ادبیات‌ ارجمند پارسی بوده‌است. برخی از محققان، منطقی رازی را که در میان سالهای ۳۶۷ – ۳۸۰ درگذشته، نخستین شاعر پارسی‌گوی عراقی ـ عراق عجم ـ دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر حضور این همه شاعر در دربار سامانی، نشان از توجه تام و تمام‌ این سلسله به ادب فارسی و زنده کردن آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اقدامات مورد توجه این شاعران منظوم کردن متون تاریخی بوده‌است. این‌ اقدام سبب شد تا بخشی از تاریخ دوران اساطیری ایران که متون اصلی آن به تدریج‌ رو به نابودی بود، محفوظ بماند. احمد بن منصور، مشهور به دقیقی که در نیمه قرن‌ چهارم زندگی می‌کرده شاهنامه ابومنصوری را به نظم درآورده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/mazhab-va-farhang-samanian مذهب و فرهنگ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت علمی و مذهبی بخارا ==&lt;br /&gt;
بخارا مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر، از هر جهت، واز جمله در داشتن عالمان فراوان‌بنام بود. پس از برقراری ارتباط میان آن نواحی با عراق، دانش‌پژوهان علوم دینی، ازهر شهر به سوی بغداد روانه شدند وپس از تحصیل به بخارا بازگشتند. اندکی‌بعد، در اواخر قرن سوم، بخارا از لحاظ مذهبی در کنار نیشابور به مهم‌ترین‌شهر ماوراءالنهر تبدیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم، بخارا همانند سایر شهرهای اسلامی، گرایش‌های مذهبی مختلفی‌را در خود داشت. ماوراءالنهر از زمان فتح شدن، همواره تحت سیطره دولت‌های‌سنی بود وبه همین دلیل در بخارا نیز اهل سنت بر شهر غالب بودند. با این حال، میان‌خود آنان اختلاف‌های فراوانی در مسائل اعتقادی بود. مواردی وجود داشت که‌برخی از عالمان را به خاطر داشتن عقاید ویژه‌شان از شهر اخراج می‌کردند. برای نمونه یکی از عالمان شهر را با نام محمد بن احمد بخاری که شیخ بخارا بود، به دلیل‌داشتن عقایدش، به یکی از رباط‌های اطراف بخارا تبعید کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم مردم بخارا واصولا ماوراءالنهر، تابع مذهب ابوحنیفه شدند. عامل‌اصلی در حنفی شدن آنان، عالمی با نام ابوحفص احمد بن حفص بخاری (۱۵۰–۲۱۷) بود. وی از شاگردان محمد بن حسن شیبانی (م ۱۸۹) عالم عراقی بود که خوداز شاگردان ابوحنیفه به‌شمار می‌رفت. نرشخی دربارهٔ او نوشته‌است که «بخارابه‌سبب وی قُبّه الاسلام شده‌است و ائمه وعلما محترم گشتند، سببْ اوبوده‌است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرزند او هم شهرت علمی زیادی داشته وهموست که راه را برای آمدن‌اسماعیل سامانی به بخارا هموار کرد. با توجه به نفوذ فراوانی که علما در این شهرمذهبی داشته‌اند، فرزند ابوحفص، توانست دست به این اقدام بزند. به گزارش‌نرشخی، زمانی که اسماعیل نزدیک شهر رسید «پسر خواجه ابوحفص کبیر، بیرون‌آمد به استقبال، واشراف بخارا، از عرب وعجم همه با وی بودند تا به کرمینه. وابوعبدالله ـ یعنی همان پسر ابوحفص ـ بفرمود تا شهر را بیاراستند وامیر… چون‌ابوعبدالله بن خواجه ابوحفص بیرون آمد… دل وی قوی شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندن ابوحفص سبب شدند تا بخارا مرکز مذهب حنفی در شرق شود، به‌طوری که سامانیان وسلجوقیان بر همین مذهب رفتند وتعصب فراوانی نسبت به‌آن داشتند. شهرت خاندان ابوحفص به قدری بود که تا قرن هفتم هجری، هنوزمدرسه‌ای به نام مدرسه ابوحفص در بخارا وجود داشت که یکی از وابستگان آن‌خاندان، مدرسه مزبور را اداره می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، سلاطین سامانی وعالمان بخارایی، همدوش هم در حفظ‌بنیادهای مذهبِ سنی از نوع حنفی آن سخت تلاش می‌کردند. آنها رساله‌های‌فراوانی را تألیف کردند که ضمن آنها، عقاید رسمی را مطرح کرده وهر کس که‌برخلاف آن عقاید می‌اندیشید، وی را منحرف وطرد می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر قرن سوم یا اوایل قرن چهارم هجری، با توجه به رواج برخی ازمذاهب مخالف با مذهب رسمی حاکم بر ماوراءالنهر، با حمایت سلطان متنی به‌عنوان اعتقاد نامه تهیه شد که همه مردم عقاید خویش را با آن تطبیق داده و هر آنچه‌مخالف با آن است، به عنوان بدعت، طرد کنند. این اعتقادیه را سواد اعظم نامیدند. این متن در اواخر قرن سوم به عربی تألیف و در قرن چهارم به دستور نوح بن‌منصور به پارسی درآمد. نویسنده آن ابوالقاسم اسحاق بن محمد سمرقندی بود که‌آن را به عربی نوشت و در میانه قرن چهارم به پارسی درآمد. در مقدمه این کتاب‌آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بدانک سبب تصنیف این کتاب آن بود که بی‌راهان و مبتدعان و هواداران]هواپرستان[ به سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر بسیار شدند. پس ائمه و فقها وعلمای سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر گرد آمدند و گفتند آبای و اجداد تا بودند برطریق سنت و جماعت بوده‌اند؛ اکنون هواهای مختلف پیدا شده و ما را جای‌ترس است. این سخن را به امیر خراسان رسانیدند. امیر عادل اسماعیل بفرمودمر عبدالله بن ابی‌جعفر را و باقی فقها را که بیان کنید مذهب راست و طریق سنت وجماعت، آن که پدران ما بر آن بوده‌اند. پس ائمه اشارت کردند به خواجه‌ابوالقاسم سمرقندی... تصنیف کرد این کتاب را به تازی... پس امیرخراسان‌بفرمود که این کتاب را به پارسی گردانید تا چنان‌که خاص را بود، عام را نیز بود ومنفعت کند و مذهب نیکو بدانند و از هوا و بدعت دور باشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تسنن موجودِ آن زمان در ماوراءالنهر از نظر اعتقادی و فقهی، بر آیین حنفی بود. این‌حنفی گری در خراسان با عقاید شخصی به نام ابومنصور ماتُریدی شکل گرفته بود که‌موضع نسبتاً میانه‌ای داشت. آنها به معنای حقیقی کلمه مرجئی مذهب بودند گرچه‌بخاطر تنفر دیگر سنیان عراق  از این کلمه، آن را بکار نمی‌بردند و حتی در ظاهر ازآن بدگویی هم م کردند. این مذهب، همان‌طور که در جای دیگر گفته‌ایم، چنان بودکه ایمان را تنها عبارت از اقرار زبانی و نهایت اقرار دل می‌دانست؛ اما عمل انسان رادر آن دخیل نمی‌دانست. به این عبارت توجه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مذهب سنت و جماعت آن است که اگر یک بنده همه گناهان تنها بکند، آن را ازرحمت حق تعالی نومید نباشد بود، قوله تعالی: لاتیأسوا من روح‌الله. الایه.واگر مؤمنی صد هزار مرد را بکشد، یا صد هزار زنا کند، یا صد هزار لواطی کند، یاصد هزار خمر بخورد، یا هیچ نماز نکند، یا مال مسلمانان ببرد، یا از جنابت غسل‌نکند، یا زکات ندهد، یا حج نکند، و اینها را گناه داند، مؤمن حقّانی بود؛ اگر توبه‌کند، حق تعالی بیامرزد و اگر بی‌توبه رود، آن در مشیّت حق تعالی باشد، خواهدبیامرزد به فضل خویش و خواهد عذاب کند به عدل خویش و باز به بهشت برد.وهر که گوید که بکردن اینها کافر شود، آن حروری ]از خوارج[ باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رساله اعتقادیه پیشگفته، یعنی همان سواد اعظم اطاعت از سلاطین نیز به عنوان‌یک اقدام شرعی لازم مورد توجه قرار گرفته و در جای جای آن، بر آن تکیه و تأکیدشده است. به یک نمونه توجه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله هفتم آن است که از پسِ هر امیری، جابر باشد یا عادل، نماز روا بود؛ زیرا که‌طاعت داشتن سلطان فریضه است و ترک وی، عاصی شدن و معصیت است‌وبدعت. و هر که سلطان را طاعت ندارد، آن هوادار ]هواپرست[ باشد؛ زیرا که‌حق تعالی فرموده‌است در کتاب خود که: یا ایهاالذین آمنوا اطیعوا الله‌واطیعواالرسول و اولی الامر منکم. ای مؤمنان! خدای عزّوجل را طاعت‌دارید و رسول را طاعت دارید و امیران را طاعت دارید... و باید که چون رافضیان]شیعیان[ نباشی که ایشان بر سلطان بیرون آیند و شمشیر کشند. و به هیچ وجه برسلطان عاصی نباشد شد؛ اگر عدل کند مزد و ثواب یابد و اگر ظلم کند، بزه وعذاب آن را کشد. به همه وجه سلطان را طاعت باید داشت و هر که سلطان راطاعت ندارد آن از خوارج باشد؛ این مقدار بس بود خردمند را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما در روزگار سامانیان منزلت اجتماعی وسیاسی بالایی داشتند. زمانی که‌صحبت از روی کار آمدن امیر جدیدی بود «سپهسالاران، امراء، قائدان واشراف» به‌اتفاق  «علما» تصمیم می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که زمانی محمد بن اسماعیل بخاری، نویسنده کتاب معروف به صحیح‌بخاری، از بغداد به این شهر آمد. گویا فرزندِ ابوحفص، وی را از فتوا دادن منع‌کرد؛اما او درماندن سماجت کرد تا آن که بخاری فتوای عجیبی درباره احکام‌شیردادن گوسفندان ـ در ممنوعیت ازدواج میان گوسفندانی که خواهر و برادررضاعی هستند! ـ داد. پس از آن مردم بر او شوریدند ووی را از بخارا بیرون کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موقعیت علمی و مذهبی نیشابور ==&lt;br /&gt;
نیشابور پایتخت نخستِ خراسان بود که در پرتو حکومت طاهریان آباد شد. دردوره سامانیان، سپهسالاران سامانی در نیشابور اقامت داشتند واز این رهگذر ونیزنزدیکی آن به سرزمین‌های اصلی اسلام، بر آبادی آن شهر افزوده شد. دو کتاب‌حدیثی مهم اهل سنت یکی از محمد بن اسماعیل بخاری (م ۲۵۷) است و دومی ازمسلم بن حجاج نیشابوری (م ۲۶۲). افزون بر آن، کتاب پر ارج المستدرک علی‌الصحیحَیْن که در تکمیل دو کتابِ بالاست، از حاکم نیشابوری (م ۴۰۵) است.بدین‌ترتیب دانش حدیث وعالمان مُحدّث در این خطه، از جایگاه بلندی‌برخورداربوده‌اند؛ گرچه بیش‌تر اینان، کتاب‌های حدیثی خود را در بغداد فراهم‌آورده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خطه نیشابور، عالمانی برخاستند که گاه مذهب آنها تا قرن‌ها نفوذ خود را درشهرهای مختلف ماوراءالنهر وایران حفظ کرد. از آن جمله محمد بن کرّام ـ یا کرام،بدون تشدید ـ سیستانی نیشابوری (م ۲۵۵) است که بنیادگذار مذهب کرامیه‌می‌باشد. مذهب کرامیه برای قرن‌ها، به رغم دشمنی فراوان سنیان اهل حدیثیِخراسان با آن، مذهبِ بسیاری از مردمان آن خطّه وسایر مناطق بود. این مذهب‌بیش‌تر گرایش عرفانی داشت وبعدها خانقاه‌هایی را در دنیای اسلام پدیدآورد.صوفیان کرّامی مذهب، نقش مهمی در رشد اسلام در نقاط دوردست ماوراءالنهروخوارزم داشته‌اند. نوشته‌اند که تنها به دست اسحاق  بن مَحْمشاد کرامی، پنج هزارنفر اسلام آوردند. گفتنی است که کرامیه نیز از گرایش‌های انحرافی بی‌بهره نبوده و بیشتر حزبی و گروهی می‌اندیشیدند و به داشتن عقایدی چون تشبیه در مسئله‌توحید متهم بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانش اسلامی در نیشابور، در قرن سوم، به‌ویژه قرن چهارم، بسیار گسترده شد.تاریخی که در قرن چهارم برای این شهر نوشته شد، نام نزدیک به سه هزار تن ازعالمان این شهر را دربرداشته است. مؤلف این کتاب عالم برجسته نیشابوری‌محمد بن عبدالله معروف به حاکم نیشابوری (۳۲۱ ـ ۴۰۵) است. حاکم آثار حدیثی‌چندی نیز نگاشت که مهم‌ترین آنها، کتاب المستدرک است که تکمیل دو کتاب‌حدیثی معروف بخاری ومسلمِ پیشگفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از علاقمندان به امیرمؤمنان علیه السلام وبرخلاف اهل سنت آن روزگاروزمان ما، از دشمنان سرسخت معاویه بود. وی مقام امام را برتر از همه صحابه‌می‌دانست. همو کتابی نیز با نام مفاخر الرضا درباره حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام نوشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل سقوط سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
تعقیب رشته وقایعی که منجر به انقراض سامانیان گردید، مشکل می‌باشد. دلیل آن کثرت شخصیت‌ها و عواملی است که در این وقایع نقش داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عوامل را می‌توان چنین جمع‌بندی کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تضاد شدید طبقاتی، بین طبقه زحمتکش - دهقانان و صنعتگران - از یک طرف و طبقه حاکمه و فئودال‌ها از طرف دیگر که به صورت چالش درآمده بود، یکی از عوامل عمده محسوب می‌شد.&lt;br /&gt;
# بی کفایتی ابوالفضل محمد بن احمد فقیه، وزیر نوح بن نصر، را می‌توان یکی از عوامل مهم انقراض سامانیان دانست.&lt;br /&gt;
# افزایش اهمیت فرماندهان گاردهای ترک، که باعث گردید امور حکومتی به دست آنان بیفتد. (در این زمان نقش الپتگین بسیار حساس بود، زیرا به مقام حاجب کل ارتقا یافته و به ریاست گارد ترک رسیده بود).&lt;br /&gt;
# مبارزات داخلی بین درباریان و دیوانیان شدت یافت ، قیام فئودال‌های داخلی که طالب استقلال و خودمختاری بودند، گسترش یافت .&lt;br /&gt;
# عایدات دولتی ، در اثر لشکرکشی و قیام فئودال‌ها بیش از پیش نقصان یافت .&lt;br /&gt;
# اختلاف سران سپاه و بزرگان دربار سامانی . تحریک پی در پی روسای دیوان‌ها و حکام ولایات .&lt;br /&gt;
# حمله قراختائیان و ضعف حکومت سامانی ، که باعث سقوط سامانیان گردید.&lt;br /&gt;
# مالیات‌های روزافزون (مالیات خراج ) به شدت تضادها را افزایش داد.&lt;br /&gt;
۹- کودتای درباری بخارا، که طی آن ، منصور دوم در نتیجه ی توطئه ی اشراف به رهبری بکتوزن و فائق ، توقیف و نابینا گردید (۳۸۹ ه / ۹۹۹ م )؛ و این فرصت خوبی برای محمود بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اختلاف سامانیان و آل بویه ، که علت آن ، سیاست خارجی این دو سلسله بود.&lt;br /&gt;
# صدور سکه‌های بخارا توأم با درهم‌های اسلامی ، که از یک طرف مواجه با کاهش وسعت قلمرو سامانیان و نرخ سکه‌های بخارا (خدات‌ها) نیز کاهش یافت و از طرف دیگر، مقدار سرب و فلزهای دیگر آن‌ها بیش تر گردید، سودمند نبود.&lt;br /&gt;
# بحران نقره قرن یازدهم م . نیز، از جمله عوامل زمینه ساز ضعف سامانیان به حساب می‌آید.&lt;br /&gt;
# نزاع بر سر آب ، همراه با پایین رفتن سطح آب‌های زیرزمینی در واحه ی بخارا، که کشاورزان این ناحیه را با مشکلات و مشقات اقتصادی مواجه ساخته بود.&lt;br /&gt;
گسترش ریگزارها و پیشروی بیابان‌ها، به زبان اراضی زراعتی ، علاوه بر آن قسمت عمده آبی که از رودخانه‌ها بسوی واحه ی بخارا جریان می‌یافت ، به اراضی دولتی می‌رفت . قطع اشجار، از بین رفتن جنگل‌ها و درختزارها نیز، به بحران اقتصادی و فقر بیش تر روستاییان دامن می‌زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ - زوال طبقه دهگانان در قرن چهارم و پنجم هجری ، در سراسر ایران و نیز ماوراء النهر که این خود عامل مهمی در تضعیف سامانیان بود زیرا که انقراض این طبقه ، باعث به انقیاد درآمدن و خدمت فرمانروایان ترک گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با انقراض حکومت سامانیان ، ایران بارها مورد تهاجم ترکان زردپوست آسیای مرکزی قرار گرفت و طی آن ، نه قرن ، ترکان سلجوقی ، غز، قبچاق و غیره برای استفاده از منابع طبیعی و اقتصادی به مملکت ایران حمله‌ور شدند و به تدریج ، خلق و خوی وحشیانه دیرین را از دست دادند و راه و رسم مملکت داری را از مطلعین و خبرگان ایرانی فراگرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;قفسه - [http://ghafase.blogsky.com/1390/06/04/post-1106/ حکومت سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علل سقوط سامانیان در جای دیگری به دو جنبه درونی و بیرونی تقسیم شده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل درونی ===&lt;br /&gt;
در مورد اوضاع مطلوب اقتصادی و تجاری ماوراءالنهر و رفاه نسبی مردم در عهد سامانیان لازم است ذکر شود این وضع مطلوب تا آخر عمر دولت سامانیان استمرار نیافت. چه عواملی موجب بروز این مسئله شد و این موضوع چه پیامدهائی را دربرداشت؟ در پاسخ به این سؤال دو دلیل عمده را می‌توان برشمرد یکی افزایش هزینه دولت و دیگر کاهش درآمد آن. اما از مهم‌ترین عوامل افزایش هزینه دولت ایجاد نظام گسترده دیوانی بود که باعث استخدام شمار زیادی از کارمندان حقوق بگیر شد و همچنین تشکیل و نگهداری نیروی نظامی سازمان یافته، هزینه‌های بسیاری داشت. راجع به دلایل کاهش درآمد دولت باید گفت که ایجاد نظام گسترده دیوانی و رواج بازرگانی، گسترش و رونق شهرها و پیشرفت صنایع را به‌دنبال داشت رونق روزافزون شهرها از یک سو و بی‌توجهی دولت به امور روستاها از سوی دیگر موجب روی آوردن جمع زیادی از دهقانان به شهرها شد و کساد کار کشاورزی آغاز گردید۱. موضوع دیگر آن بود که دولت برای تأمین هزینه روبه افزایش سپاه مجبور به واگذاری درآمد (اقطاع) پاره‌ای از زمین‌های کشاورزی به سران سپاه شد. همچنین جمعی از تجار با خرید زمین‌های زراعتی به جمع مالکان زمین پیوستند. افزایش املاک سلطنتی و نیز وسعت روزافزون املاک موقوفه باعث شد که خاندان‌های قدیمی سنتی در برابر نوزمینداران از جمله سوداگران و بلندپایگان نظامی جای خالی کردند (تاریخ از اسلام تا سلاجقه (کمبریج۴) ص ۱۳۴). به‌عبارت دیگر با ضربه‌هائی که به قدرت و حیثیت دهقانان زمین‌دار محلی وارد شد عقب‌نشینی اشرافیت موروثی کهن که شرف او به آل و تبار بود در برابر این ملاکین جدید کاملاً طبیعی می‌نمود (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). مسلم است که دل‌سردی دهقانان به رکود وضعیت کشاورزی می‌انجامد و این موضوع موجب می‌شد که صدور محصولات کشاورزی که یکی از اقلام صادراتی دولت سامانی به سرزمین‌های اطراف و از منابع درآمد دولت بود دچار اختلال شود. اما مهم‌ترین پیامد اجتماعی و سیاسی این رکورد اقتصادی، انحطاط طبقه دهقان بود که در واقع ستون فقرات دولت به‌شمار می‌آمد و به قول فرای کاهش قدرت و نفوذ طبقه دهقان دارای نتایجی پردامنه بود و آن را می‌توان از جمله عوامل تسلط ترکان بر ماوراءالنهر به‌شمار آورد (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). نظر به اهمیت موضوع لازم است در این زمینه بیشتر توضیح داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل بیرونی ===&lt;br /&gt;
شورش‌های پی‌درپی سران سپاه سامانی فرصتی مناسب در اختیار دول همجوار سامانیان قرار داد تا در امور آن حکومت دخالت کنند. به‌عنوان نمونه‌ای روشن می‌توان گفت بی‌تردید قدرت مهار نشدنی سیمجوریان ترک نژاد و طغیان علنی آنها برضد سامانیان موجبات دخالت آل‌بویه، قراخانیان و غزنویان را در امور داخلی حکومت سامانی فراهم آورد. در جهت‌گیری‌های سیاسی-نظامی، آل‌بویه با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سامانیان به کسب قدرت در حکومت سامانیان می‌اندیشیدند و قراخانیان در این جار و جنجال مطامع ارضی خود را تعقیب می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سرکوب سیمجوریان، غزنویان در امور داخلی سامانیان نقشی تعیین‌کننده یافتند و قراخانیان نیز به اهداف خود نزدیک‌تر شدند؛ اما سامانیان همچنان با خودسری‌های سران نظامی مواجه بودند. در این حال بود که امیرمحمود غزنوی به بهانه تنبیه سرداران متعرض به منصور سامانی به خراسان وارد شد و آن سرزمین را به قلمرو خود افزود و ایلک‌خان با عنوان حمایت از امیرعبدالملک خردسال به ماوراءالنهر لشکر کشید و سلسله سامانی را برانداخت. آری، در شرایطی که دولت سامانی از درون پوسیده بود ضربه خارجی، کارآمدی بسیار داشت و مسلم است که با از میان رفتن نیروهائی که انگیزه ملی و احساسات قومی داشتند، نیروی مقاومی در برابر هجوم ترکان قراخانی وجود نداشت به‌ویژه آنکه ترکان مهاجم تقریباً نیم قرن قبل، اسلام پذیرفته بودند و به زعم فقها جنگیدن اهالی ماوراءالنهر با ترکان مسلمان مجوز شرعی نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/government/iran/history/duration/evolution_condition_factors.php عوامل سقوط سلسله سامانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا در تاجیکستان.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا در تاجیکستان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
سامانیان نخستین فرمانروایان ایرانی پس از اسلام بودند که در سال‌های ۲۰۴ تا ۳۹۵ ه‍.ق در خراسان و فرارود (ماوراءالنهر) پادشاهی می‌کردند. آنها خود را از بازماندگان ساسانیان می‌دانستند. تنها ساختمان بجامانده از این روزگار، آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا است که شیوه ای «خراسانی - رازی» دارد. این ساختمان را باید موزه آجرکاری دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخارا از شهرهای مهم خراسان بزرگ در دوره اسلامی است. در این شهر بناهای باشکوهی بنا گردیده که هر یک از نظر معماری و تزیینات از اهمیت خاصی برخوردارند. در دوره سامانی بخارا مورد توجه حکمرانان این سلسله قرار گرفت و رو به آبادانی گذاشت و مرکز تجمع هنرمندان و شاعران شد در حدود سال ۳۰۰ هجری بنای کوشک و زیبایی که یاداور معماری عهد ساسانی است در این شهر بنا شد. این بنا در مرکز شهر قرار دارد و آرامگاه امیر اسماعیل یکی از معروفترین شاهان سلسله سامانی است. بنای مزبور به شکل مربع بوده اندازه هر ضلع آن ده متر است. مقبره دارای گنبد نیمکرهای است که در چهار گوشه آن چهار گنبد کوچک بنا کردهاند. گنبد بر فراز اتاق چهارگوش با کمک سه کنج احداث شده که قابل مقایسه با شیوه گنبد سازی در معماری پارتی ساسانی است. مقبره اسماعیل سامانی گرچه بنای بسیار کوچکی است؛ ولی سادگی و موزون بودن اجزای آن و بالاخره تریین فوقالعاده در سطوح داخلی و خارجی این بنا آن را در زمره شاهکارهای معماری صدر اسلام قرار داده‌است. کریستین ویلسن بنای مقبره شاه اسمعیل را بی‌ارتباط به معماری پیش از اسلام نمی‌داند و چنین اظهار می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مقبره اسماعیل سامانی در بخارا از یک دوره فترت بنای عجیبی است و بسیاری از اشکال معماری را در مرحله ابتدایی نشان می‌دهد که بعد در دوره سلجوقی در تمام ایران انتشار یافت. این مقبره شامل ویژگی معماری پیش از اسلام هم دارای ویژگی‌های جدید است که بعدها جزو اصول معماری ایران می‌گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناحیه ماورانهر از نظر مصالح ساختمانی نیز فقیر بود و آجر در قسمتهای زیادی از آن ناحیه کمیاب و تهییه آن مشکل و پرهزینه بود. بیشتر آنها و حتی مساجد از مصاح گلی و چوب و خشت خام ساخته میشدن این امر خود سبب ناپایداری بناهای آن دوره می‌شد. تمام دیوار بزرگ بخارا و ربض را از خشت خام و یا گل ساخته بودند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مقبره امیر اسماعیل سامانی.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;مقبره امیر اسماعیل سامانی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
و تنها در مسجدها رباطها مناره‌ها و بسیاری از مقبره‌هایی که در آن دوره ساخته می‌شد، آجر به کار می‌بردند؛ مثلاً در دیوارها و سقف بنای مسجد جامع فرب (فربر) آجر به کار می‌بردند و چوب در آن به کار نرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در معماری نخستین بنای اصیلی که به دست معماران ایرانی در اویل سده چهارم هجری ساخته شد بنای آرامگاه شاه اسماعیل سامانی در بخارا بود که سرمشق ساختن برای آرامگاه‌های باشکوه قرار گرفت در این بنا که چهارگوش ساخته شد و گنبدی بر روی آن قرار گرفت از اجر یا استادی هرچه تمامتر برای ایجاد نگاره‌های گوناگون بر سطوح داخل و خارج آن و ساختن حواشی انواع قابها و قاببندیها و حتی ایجاد لچکها یا لوزیهای نامنظم و خمیده چهارگوشه قاعده گنبد استفاده شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حدود سال ۳۹۰ نوع دیگری از ساختمان اسلامی دوشادوش مسجد و مدرسه رواج کلی یافت و آن عبارت بود از بقعه یا آرامگاه با شکوه که معمولاً بنایی بود گرد یا چهاراگوش یا چند ضلعی منظم و یا چون برجی به شکل ستاره که با هرم یا مخروطی مسقف می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین از نمونه مشابه آن در معماری ساسانی به کار گرفته می‌شد، در مجموع از میان بناهای به جامانده از این دوره می‌توان به مسجد جامع فهرج، مسجد جامع نایین، تاریخانه دامغان، مسجد جامع یزد، آرامگاه قابوس در گرگان اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه قابوس یا گنبد قابوس یکی از مقابر به جای مانده از این دوره است که مردی دانشمند و حامی شعرا و نویسندگان و هنرمندان بود. این بنا در سال ۳۹۷(ه‍. ق) و بر روی تپهای به ارتفاع ۱۷ متر بنا شده و به شکل مخروطی است و ارتفاع آن به ۱۸ متر می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دربارهٔ آرامگاه امیر اسماعیل سامانی =====&lt;br /&gt;
آرامگاه اسماعیل سامانی (آغاز ساخت: ۲۷۱ خورشیدی، پایان ساخت: ۳۲۲ خورشیدی) در مرکز شهر بخارا و یکی از مهم‌ترین بناهای باستانی آسیای میانه بشمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا چند دهه اخیر بیشتر این آرامگاه در زیر خاک قرار داشت، و به همین دلیل در گذشت زمان آسیب چندانی بخود ندیده‌است. امروزه تمام آن از زیر خاک درآورده شده‌است. این آرامگاه کهن‌ترین آرامگاه ایرانی تاریخ‌دار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساخت این آرامگاه از معماری شیوه رازی الگوبرداری شده‌است. آجرکاری آن پیچیدگی یسیار زیبایی دارد (ببینید). بنا یک چهارگوش ۱۰ در ۱۰ متر است و دارای گنبد نیم کره‌ای که در چهار بخش آن چهار بنای کوچک ساخته شده‌است. گنبد بر فراز اتاق چهار گوشی به کمک کنج استوار شده که قابل مقایسه با شیوه گنبدسازی در دوره پارتی و ساسانی است و سبک آن شباهت زیادی به آتشکده‌های ساسانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه اسماعیل نیز در همین آرامگاه بخاک سپرده شده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنر اسلامی - [http://www.islamicartz.com/story/ElOXEXAdKO1mSNwrbCL7NoYFWhjjSYF7RISLDEyLYh4 معماری در زمان سامانیان + تصاویر آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29880</id>
		<title>سامانیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29880"/>
		<updated>2018-04-23T21:26:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو سامانيان.jpg|بندانگشتی|385x385پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو سامانيان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سامانیان&#039;&#039;&#039; (۲۶۱ تا ۳۹۵ هجری قمری) یکی از دودمان‌های ایران کهن بودند که بر قسمتی از [[ایران]] کنونی و بخش عمده‌ای از افغانستان و آسیای میانه فرمانروایی کردند و باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی دری شدند. سامانیان به زبان فارسی علاقه زیادی نشان دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;ashwood - [http://ashwood.ir/سامانیان/ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/9 سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بین رفتن حکومت [[طاهریان]] و ضعف و ناتوانی تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان به کار بستن قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و آسودگی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، سرزمین ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبری فرماندهان این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از سوی خلیفه یا به حکم پیروزی و غلبه، به قلمرو آنها پیوست و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در همه این سرزمینها، زندگی تازه ای یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ و شاهان ایران - [http://kazemjamali.blogfa.com/category/7 تاریخ ایران، سلسله سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سامانیان ==&lt;br /&gt;
«سامانیان فرزندان مردی ایرانی، از مُغان زَرتُشتی بودند که در دهستان سامان اطراف بلخ فرمانروایی داشت و سامان‌خداة نامیده می‌شد. در اواخر دوره بنی‌اُمَیّه وی مسلمان شد و بعدها به دربار مأمون که در زمان پدرش هارون الرشید در مَرو می‌زیست راه یافت. مأمون پس از رسیدن به خلافت، چهار پسر وی را به حکومت شهرهای بزرگ ماوراءالنهر و خراسان منصوب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درسال ۲۷۹ه/۸۹۲م، امیراسماعیل، یکی از افراد این خاندان، پس از شکست دادن عَمرولیث بر خراسان، سیستان، ری، قزوین و سپس گرگان و طبرستان دست یافت و به خلاف صفّاریان با خلافت بغداد از در آشتی درآمد. خلفای عبّاسی نیز از او و خاندان سامانی حمایت کردند. سامانیان نزدیک به یک قرن بر مشرق ایران حکم راندند، امّا خود را شاه یا سلطان ننامیدند و تنها به عنوان امیر بسنده کردند. با این همه، شایسته‌ترین خاندانی بودند که پس از اسلام بر ایران فرمانروایی یافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت آل بویه در بخشی بزرگ از نواحی مرکز و غرب ایران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسی نیز می‌رسید. وجود هم‌زمان این دو خاندان بزرگ و مقتدر ایرانی، که در زنده ساختن زبان و آیین و فرهنگ ایران سعی بسیار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجری/دهم میلادی در تاریخ ایران وضعی استثنایی یابد و به قرن طلایی مشهور گردد. دراین میان سهم سامانیان در تجدید عظمت کشور و باززایش فرهنگ اصیل ایران شایان توجّه است*.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضعف نسبی بغداد، صرف بخش بزرگی ازدرآمد خزانه در داخل سرزمین‌های ایران و اجرای قوانینی که آزادی عمل روستاییان و کشاورزان را تأمین می‌کرد، موجب شد که رفاه و امنیّت مادی و معنوی در کشور فراهم آید و زمینه پیشرفت کار و دانش مهیّا شود. این شکوفایی اجتماعی اگرچه دیر نپایید و عوامل فرصت طلب با تظاهر به دین‌داری و با روی کار آوردن غلامان ترک وارد میدان شدند، امّا پیشرفت و سرزندگی جامعه، چنان سریع و اوج گیرنده بود که فرمان‌روایان بعدی نیز تا زمانی دراز روش‌های حکومتی سامانیان را نگه داشتند و به احیاء فرهنگ ایران کوشیدند. برگزاری جشن‌های با شکوه ایرانی در زمان شاهان غزنوی و گردآوردن دانشمندان و شاعران بسیار در دربار، درواقع بازتاب درخشش آزادی در دوران سامانیان بود که راه خود را به تاریکی تعصب ترکان نیز می‌گشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکیلات دیوانی سامانی تا حدّی به تقلید از دیوان خلفای عبّاسی، ترتیب داده شده بود، که آن نیز خود به دست ایرانیان و براساس آیین مملکت داری و سازمان‌های دیوانی شاهنشاهی ساسانی قرار داشت. این تشکیلات چنان استوار بود که بعدها غزنویان و سلجوقیان و دیگر امرای ترک نیز تا حمله مغول به همان ترتیب حکومت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیران سامانی در آبادانی قلمرو خود بسیارکوشیدند. کندن کاریزها وانتقال آب به نواحی مختلف از جمله کارهای سودمند آنان در این زمینه بود که در حدّ وسیعی انجام گرفت و به زندگی کشاورزان و روستاییان رونق بخشید. *در دوره امارت سامانیان زبان دَری در ماوراءالنهر و خراسان به کمال رسید و این منطقه، که دور از سرزمین خلافت اعراب بود، فرصت یافت که زمینه پیدایش شاهکار زبان فارسی یعنی شاهنامه را فراهم آورد. آخرین امیر سامانی به وسیلهٔ سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhirantarikh.blogfa.com/post-51.aspx حکومت سامانیان در یک نگاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقراض حکومت طاهریان و ضعف و فتور تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمین‌های شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان اعمال قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و فراغی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، ولایت ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، تحت رهبری امیران این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان (گرگان)، طبرستان (مازندران)، و سیستان، از جانب خلیفه یا به حکم استیلاء و غلبه، ضمیمه قلمرو آنها شد. با آن که استیلای این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان مستمر نبود و چندان دوام نداشت، ولی خراسان و ماوراء النهر در بخش عمده دوره امارت آنها، از مداخله مستقیم عمال خلیفه آزاد ماند و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در تمام این نواحی، حیاتی تازه یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان سامانی از مردم بلخ بوده و آیین زردشتی داشتند، سامان خدا بنیان‌گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود. اسد والی عربی خراسان در نیمه قرن هشتم با سامان دوست شد. سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت. پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در قرن نهم عهد مأمون عباسی به حکمرانی محلی ماورالنهر و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند، احمد در فرغانه و الیاس در هرات. ابراهیم پسر الیاس بود که بعدها به سپهسالاری دولت طاهری افغانستان رسید. احمد حاکم فرغانه در ۸۷۴ فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعدها دولت حسابی سامانی را در سال ۸۹۲ بعد از مرګ نصر ګرفت و در سمرقند پایه ګذاشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پادشاهان سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت حکومتشان، از این قرار است:&lt;br /&gt;
# سامان خدا&lt;br /&gt;
# اسد بن سامان&lt;br /&gt;
# یحیی بن اسد&lt;br /&gt;
# نصر اول&lt;br /&gt;
# اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# منصوربن نوح، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن منصور، معروف به امیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر اسماعیل سامانی (۲۷۹ تا ۲۹۵ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:بنای یادبود امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان.jpg|بندانگشتی|392x392پیکسل|&#039;&#039;&#039;بنای یادبود امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
امیراسماعیل بنیان‌گذار دولت سامانی است. وی درآغاز، پس از تصرّف کامل فرارود (ماوراءالنهر) که مرکز حکومت پدران و بستگانش بود، قلمرو خود را تا خراسان، سیستان، ری و قزوین گسترش داد. عَمرولیث به دست او گرفتار و به بغداد فرستاده شد و سادات علوی طبرستان نیز به وسیله سرداران او از میان رفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان برخلاف صفّاریان و علویان طبرستان و آل زیار و تا اندازه ای آل بویه که هم‌زمان به تشکیل حکومت‌های مستقل درنواحی مختلف ایران توفیق یافته بودند، خلفای بغداد را از نظر مذهبی می‌پذیرفتند و از همین رو با دستگاه خلافت روابطی حسنه داشتند. خلفای عبّاسی نیز از ایشان حمایت می‌کردند. امیر اسماعیل مردی دلیر و پرهیزگار بود. وی پس از غلبه بر دشمنان داخلی، به جهاد با کفّار و جنگ با ترکان غیرمسلمان پرداخت. به این جهت او را در تاریخ سالارغازیان خوانده‌اند. امّا این امر در واقع به منظور جهان گشائی و سرکوب بود. * امیر اسماعیل با این جنگ‌ها هم قوام مهاجم بیابان‌گرد را سرکوب می‌کرد و هم نیروی فزاینده بیکار را از روستاها و نواحی مختلف گرد می‌آورد و با شرکت دادن آن‌ها در جنگ‌ها و سهیم کردنشان در غنایم، از مزاحمتشان برای دستگاه خلافت و حکومت‌های داخلی می‌کاست. این جنگ‌ها و غَزَوات غنایم بسیار به درون ایران و از آن جا به دربار خلافت سرازیر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل با عدل و انصاف و عطوفتی که از خود نشان می‌داد محبوب مردم بود. وی اسیران جنگی را بدون دریافت سربها آزاد می‌کرد و آنان را به کارهای لشکری یا کشاورزی و آبادانی می‌گماشت. این‌سیاست، همراه با خصوصیات اخلاقی امیراسماعیل، * موجب شد که در روزگار سامانیان، هرچند ایران هرگز از جنگ و ستیز دائم و توطئه وکشمکش داخلی در امان نماند، امّا آرامش و امنیتی نسبی فراهم آید و همراه با پیشرفت و آبادانی زمینه‌ای مساعد برای علم وادب و شعر و هنر پدیدآورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیراسماعیل‌سامانی کمی پس از غلبه بر ترکان درسال ۲۹۵ه/۹۰۷م در بخارا که سخت مورد علاقه او بود درگذشت. آرامگاه او هنوز در شهربخارا برجاست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیرنصر سامانی (۳۰۱ تا ۳۳۳ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
نصربن احمد سامانی پس از پدر بزرگ خویش، امیر اسماعیل مؤسس سلسله سامانی، مشهورترین فرد این خاندان است. وی پس از پدرش که به دست غلامان خود کشته شده بود به امارت رسید. درآن هنگام نصر تنها هشت سال داشت. امّا وزیر او ابوعبدالله جیهانی، که از دبیران و دانشمندان آزاداندیش آن روزگار بود، کارها را به نیکوترین صورت به انجام می‌رساند. نصربن احمد از آغاز قرن چهارم هجری/ دهم‌میلادی به‌مدّت سی‌سال در شکوفاترین و پُربارترین و شادترین دوران تاریخ ایران پس از اسلام فرمان‌روایی کرد. آغاز حکومت او با طغیان مدّعیان بسیار همراه بود. امّا شجاعت و دلاوری سپهسالار و تدبیر وزیران و مشاوران بزرگ او جیهانی و ابوالفضل بَلعَمی، به زودی همه مشکلات را فرونشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر نصر در اواخر دوران حکومت خود به اسماعیلیان گروید یا گرایش زیاد بدان‌ها داشت و این امر موجب رنجش خلیفه بغداد و غلامان ترک او را که سنّی مذهب بودند، فراهم آورد. سرانجام بر اثر توطئهٔ آن‌ها، درحالی که بیمار بود ناچار از فرمانروایی کناره گرفت و پادشاهی را به پسر خود، نوح، واگذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امارت سی ساله امیر نصر نزدیک به یک سوّم از دوران صدساله حکومت سامانیان را در بر می‌گیرد، دورانی که بزرگ‌ترین وزیران و دانشمندان و شاعران و دهقانان ایرانی در عرصه تاریخ پدید آمده‌اند. دربارهٔ شادکامی عمومی دوران نصر بن احمد سامانی درکتاب چهار مقاله نظامی عروضی توصیفی می‌خوانیم که نشان می‌دهد، * حتی پس از دو قرن ازگذشت آن روزگار هنوز مردم چگونه خاطرات خود از آن دوران را به یاد می‌آورده‌اند. این توصیف از زبان مردمان عادی نقل شده و بنابراین تنها درباره شادکامی امیر نیست بلکه وضع عمومی مردم و وفور و تنوّع نعمت را تصویر می‌کند: «نصربن احمد. . . یکسال به بادغیس بود که خرّم‌ترین چراخورهای خراسان و عراق است. . . چون ستوران بهار نیکو بخوردند، نصر بن احمد روی به هرات نهاد. . . انگور در غایت شیرینی در رسید. . . صد و بیست لون انگور، هریک از دیگری لطیف تر و لذیدتر، خوشه ای پنج من، سیاه چون قیر و شیرین چون شکر. . . و از جانب سیستان نارنج آوردن گرفتند و از جانب مازندران تُرَنج رسیدن گرفت و زمستانی گذاشتند در غایت خوشی . . . و امیر گفت کجا رویم که از این خوش تر مقام گاه نباشد.» این همان سفری است که چهارسال پایید و در پایان آن رودکی با سردادن نغمهٔ «بوی جوی مولیان آید همی» امیر را راهی بخارا پایتخت سامانیان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله جیهانی، وزیر نصربن احمد، از بزرگان تاریخ ایران است. وی مردی بود عاقل و جهان‌دیده. در دوران وزارت خود به همه جا نامه نوشت تا کتاب‌هایی درآیین مملکت داری و آداب و رسوم پادشاهی برای او بفرستند. * از میان آن‌ها آنچه را نیکوتر بود برمی‌گزید و در دربار بخارا معمول می‌کرد. وی کتابی دربارهٔ جغرافیای سرزمین‌های همسایه نوشت و به مطالعه درباب آداب و رسوم اقوام گوناگون پرداخت. این امر جهان گردان بسیاری را به دربار بخارا کشاند و شهرت و آوازه پایتخت سامانیان را در سراسر جهان و کشورهای اسلامی به بالاترین حد رساند. درهمین زمان بود که بین بخارا، دربار ابونصر سامانی، و پایتخت خاقان چین روابط نزدیک برقرار گردید و دربارهٔ ازدواج دختر خاقان با پسر امیرسامانی سخن‌ها گفته شد. بعد از جیهانی، ابوالفضل بَلعَمی به وزارت امیر نصر رسید ومقام بخارا را تا حدّ شکوه دربار بغداد بالا برد. ابوالفضل و پسرش ابوعلی بَلعَمی مردمی دانا و هنرپرور و ادب دوست بودند. ابوعلی بَلعَمی تاریخ طبری‌ را که نخستین و بزرگ‌ترین تاریخ کامل جهان بود به فارسی برگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر در آن روزگار وسیله تبلیغات مهمّی بود و سامانیان فرهنگ دوست، شاعران طراز اوّل بسیار به دور خود گرد آورده بودند. در دربار امیرنصر سامانی، علاوه بر رودکی، که پدرشعر فارسی خوانده شده‌است، شاعران نام‌آور دیگری نیز رفت و آمد می‌کردند. * یکی از آنان، دقیقی طوسی، نظم شاهنامه منثور ابومنصوری را آغاز کرد. امّا کارش ناتمام ماند تا پس از او فردوسی به آن کار خطیر دست یازید. بخشی را که دقیقی به نظم آورده بود فردوسی درشاهنامه خویش گنجاند و نام او را نیز درکنار نام خود جاودان ساخت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نصر یکم بنیانگذار سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
بنیانگذار این سلسله، نصر اول و گروهی از فرمانروایان برجسته آن، توانسته بودند دورانی از آرامش نسبی را برای ایرانیان فراهم آورند، ولی البته همه آنان چنین نبودند و همیشه نیز چنین نبود. ثبات این سرزمین با کوششهایی که توسط مرداویج زیاری برای بازگرداندن طرز حکومت پیش از اسلامی صورت گرفت و همچنین با افراط کاریهای دینی پادشاه با شکوه سامانی، نصر دوم در اواخر زندگی خود به مذهب اسماعیلی گروید و از این راه خود را با دستگاه خلافت درگیر کرد، در صورتی که این دستگاه در حقیقت تکیه گاه عمده این سلسله به‌شمار می‌رفت. با وجود این، حتی پیش از آن که نشانه سقوط سامانیان در نتیجه کشمکشهای ایشان با خاندانهای زمیندار با نفوذ یعنی «دهقانان» و خاندانهای مأموران رسمی پدیدار شود و نیز در نتیجه جنگهای درون خاندان خود ایشان و بالاخره با گسترش قدرت آل بویه در باختر و جنوب باختری ایران آشکار شود، تحولی در نوار باختری منطقه نفوذ ایشان به دست آمد که چهره جهان اسلامی را از سده پنجم هجری / یازدهم میلادی به بعد کاملاً تغییر داد. مدت درازی مجاهدان در راه ایمان، بار جنگهای دفاعی را در مرزهای امپراتوری بیزانیس بر دوش داشتند و تقریباً همه ساله با هجومهایی که به «حمله‌های تابستانی» معروف شده بود، در سرزمینهای آل بویه پیشروی می‌کردند، ولی هیچ پیشرفت بزرگی برای مردم ارتدوکس و آیینآناتولی به دست نمی‌آمد. در ماوراءالنهر و کناره دره فرغانه نیز با همسایگان غیر مسلمان زد و خوردی صورت می‌گرفت؛ که از این میان تنها بهره عمده‌ای که در نبرد سامانیان با همسایگانشان نصیب ایشان شد، گرفتن طراز «تلاس» در ۲۸۰ ق / ۸۹۳ م بود. همسایگان نامبرده شده؛ قَرَه خانیان یا ایلخانان «هر دو نام عنوانهایی است که داشتند» بودند؛ که بر ترکان قَرلُق فرمانروایی داشتند. کشور ایشان پس از انقراض دومین فرمانروایی گؤچ‌تؤرک‌ها (=کوچ‌تؤرک‌ها، ترک‌های کوچنده) به وجود آمده بود، که خیلی زود پاره‌پاره شد، به صورت دولتهای کوچکی درآمد که روابط آنان با یکدیگر خیلی هم دوستانه نبود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زبان فارسی در دوره سامانیان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ادبیات در عهد سامانیان:&#039;&#039;&#039; اهمیت سامانیان در آن است که از خاندانی ایرانی بودند و به نژاد خود انسجام دادند. به تشویق شاعران پرداختند و نویسندگان را به ترجمة کتاب‌های معتبر واداشتند. توجه آنان سبب شد ادبیات فارسی که از زمان طاهریان و صفاریان پا گرفته بود، سریع‌تر راه کمال را بپیماید و شاعران و نویسندگانی چون ابوشکور بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی طوسی و ابوعلی بلعمی به ظهور رسید. حتی تألیف شناسنامه استاد طوس فردوسی که بعدها به نام غزنویان رقم خورده‌است، در زمان این سلسله آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویژگی‌های این عهد که باید مورد توجه قرار گیرد در آن بود که پادشاهان مزاحمتی به ارباب فرقه‌ها و مذاهب گوناگون ایجاد نمی‌کردند. در دوره آنان کسی به دلیل اظهار عقیدة علمی و دینی خود دچار آن مضیقه‌هایی که نویسندگان و اندیشمندان دورة غزنوی و سلجوقی با آن مواجه بودند، نشدند.&amp;lt;ref&amp;gt;ایران شناسی - [http://iransair.blogsky.com/1387/09/12/post-3/ طاهریان-صفاریان-سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان ایجادگر دومین نو ایرانگرائی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دریهمچون رودکی «وفات در ۳۲۹ ق / ۹۴۰–۱ م» و دقیقی «حدود ۳۲۵–۷۰ ق / ۹۳۵–۸۰ م» از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه‌های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده‌است. فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه‌های عربی به آن راه یافت که این امر تا اندازه ای نتیجه پیشرفت جهانی تمدن اسلام بوده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد زبان فارسی دری، در زمان سامانیان ودر مشرق اسلامی صورت گرفت. عوفی‌نوشته‌است: «چون نوبت دولت آل‌سامان درآمد، رایت سخن بالا گرفت و شعرای‌بزرگ پدید آمدند و بساط فضائل را بسط کردند و عالم نظم را نظامی دادندوشاعری را شعاری ساختند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا این زمان، متون پهلوی قدیم به عربی ترجمه می‌شد وزبان عربی به عنوان یک‌زبان اسلامی وبزرگ، زبان تفهیم وتفاهم همه ملت‌هایی شده بود که در اسلام بایکدیگر اشتراک داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زمان، در کنار زبان عربی، در شرق اسلامی، زبان دیگری هم رشد کرد که به‌نوعی ادامه فارسی میانه یا پهلوی بود وتحت تأثیر زبان اسلامی جدید، رشد کرده‌بود. این زبان که فارسیِ دری بود، علاقمندان فراوانی داشت وهمین امر سبب شد تاحرکت فرهنگی دیگری به‌تدریج شکل بگیرد. این حرکت فرهنگی، ترجمه متون‌عربی به فارسی بود که با حمایت سامانیان دنبال شد. کلیله ودمنه که متن عربی آن راعبدالله بن مُقفّع در قرن دوم آماده کرده بود، به فارسی دری ترجمه شد. ابوالفضل‌بلعمی به سفارش امیر نصر بن احمد سامانی، رودکی را برآن داشت تاکلیه و دمنه را به نظم فارسی درآورد. به مرور ترجمه متون عربی دیگر نیز پی‌گرفته‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در این باره، دربار نصر بن احمد (۳۰۱–۳۳۱) بر عهده داشت. چنان‌که فردوسی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تازی همی بود تا گاه نصربدان گه که شد در جهان شاه نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرانمایه بوالفضل دُستورِ اوی‌که اندر سخن بود گنجور اوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفرمود تا پارسی دری‌نبشتند وکوتاه شد داوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از کارهای مهمی که در روزگار سامانیان به انجام رسید، ترجمه تفسیر بزرگ طبری‌بود. این متن که در چهل مصحف به زبان عربی بود، به بیست مصحف فارسی ـ باحذف سند نقل‌ها ـ ترجمه شد. متأسفانه از آن ترجمه اثری نمانده وتنها متن‌تلخیص‌گونه‌ای از آن با افزوده‌های فراوان در هفت مجلد برجای مانده که به چاپ‌رسیده‌است. عبارتی که مترجم متن عربی در علت ترجمه آورده‌است، چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر الطبری، ترجمه کرده به‌زبان‌پارسیِ دری راهِ راست… پس دشخوار آمذ بر وی خواندن این کتاب وعبارت کردن به‌زبان تازی؛ وچنان خواست کی مر این را ترجمه کنند به زبان پارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بن نوح (۳۵۰–۳۶۵)، اصرار بر ترجمه تاریخ طبری داشت که این مهم، همان‌گونه که در مقدمه کتاب مزبور آمده در سال ۳۵۲ انجام گرفته‌است. دلیل آن نیزدر همان مقدمه، استفاده عموم مردم از متن فارسی یاد شده‌است. البته مترجم‌شناخته شده نیست؛ گرچه از همان اوان، به نام بلعمی، وزیر دولت سامانی منسوب‌شده‌است. درمقدمه ترجمه فارسی کتاب آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدان که این تاریخنامه بزرگ است که گرد آورد ابوجعفر محمد بن جریر بن یزیدالطبری رحمه الله علیه که ملک خراسان ابوصالح منصور بن نوح فرمان داددستور خویش را، ابوعلی محمد بن محمد بن عبدالله البعلمی را، که این نامه‌تاریخ تازی را پسر جریر کرده‌است، پارسی گردان هرچه نیکوتر، چنان‌که اندروی نقصانی نیوفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که از همین منصور بن نوح، دو بیت شعر به پارسی نیز برجای مانده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درمان عاشقی چیست‌پایان سوره العصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با زر برو نبشته‌منصور نوح بن نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده وی، درمان عاشقی تنها کلمه «صبر» است که در پایان سوره و العصرآمده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه باید توجه داشت که در بیش‌تر روزگار سامانیان، زبان دیوانی، زبان‌عربی بود، گرچه زبان عمومی تکلم، زبان فارسی ودر برخی از مناطق خراسان‌زبان‌های محلی مانند سُغْدی وغیره رواج داشت. با این حال نوشته‌اند که اسماعیل، از زبان فارسی در کارها استفاده می‌کرد؛ اما فرزندش احمد، بار دیگر، زبان عربی راجایگزین زبان فارسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم آن که توجه به زبان فارسی، به معنای ایرانی‌گری ودوری از اسلام‌نبوده‌است؛ چرا که سامانیان سخت تحت تأثیر عالمان دینی‌بوده وبه عنوان سنّیان‌متعصب وپیروان راستین خلفای عباسی شناخته‌می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که رواج فارسی دری در خراسان، مانع رشد زبان عربی به عنوان‌زبان فرهنگی وعلمی در این دیار نبود. حتی مهم‌تر از آن نفوذ زبان عربی در میان‌کتیبه‌های سفالینه است که نشان از عمق این نفوذ دارد. نویسنده کتاب‌کتیبه‌های سفال‌نیشابور ثابت کرده‌است که در میان حدود یک صد وچهل ظرف‌سفالین نیشابوری‌باقی مانده از قرون نخست اسلامی، حتی یک کتیبه فارسی‌وجودندارد، بلکه روی‌تمامی آنها عبارات واشعار عربی آمده‌است. جالب‌تر آن‌که‌ابن‌اثیردو بیت شعرعربی از اسماعیل بن احمد سامانی نقل کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در رواج زبان فارسی در این عهد، شاعران بر عهده داشتند. شاعران این دوره که به‌طور معمول در دربار سامانی بودند، نخستین شاعران بنام‌وشناخته شده زبان فارسی هستند که اشعار نسبتاً مفصلی از آنها برجای مانده‌است. مسعودی مروزی نخستین کسی است که تاریخ را به نظم درآورده ودر اصل، کارش، درآمدی بر کار سترگ فردوسی بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت مهمی که سرآغاز شعر فارسی است، رودکی است که نام اصلیش‌جعفر بن محمد است. وی از منطقه رودک سمرقند بوده ووفاتش در سال ۳۲۹ رخ‌داده‌است. او از شاعران دربار سامانی است ومبالغ هنگفتی به عنوان صِلِه وانعام ازآنان دریافت کرده وثروتی عظیم انباشته‌است. به همین دلیل اشعاری که وی داشته‌وآنها را بالغ بر یک صد هزار بیت دانسته‌اند، بیش‌تر در مدح امیران سامانی بوده‌است. البته شاعر معاصر وی بلخی (م ۳۲۵) شعری گفته که نشان از تمایلات‌اسماعیلی ـ یا علاقه به علویان ـ رودکی دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رودکی شنیدم سلطان شاعران‌کاندر جهان بکس مگرو جز به فاطمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشت که از مهم‌ترین کارهای شاعرانه رودکی، منظوم کردن متن ترجمه شده کلیه‌ودمنه به دستور امیر سامانی است که تنها برخی از اشعار آن برجای مانده‌است. وی‌بر نصر بن احمد سامانی تأثیر خاصی داشته وزمانی که امیر برای چند سال به عنوان‌ییلاق در هرات ماند وهمه درباریان خسته شدند، او ضمن شعری، امیر را به یادبخارا وجوی مولیان انداخت وامیر بی‌اختیار وحتی بدون آن که اسبش را زین کند، شتابان به سوی بخارا بازگشت. اشعار رودکی که امیر را آنچنان به وجد آورد، چنین‌بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی‌بوی یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بخارا شاد باش ودیر زی‌میر زی تو شادمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرْ ماهست وبخارا آسمان‌ماه سوی آسمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر سرو است وبخارا بوستان‌سرو سوی بوستان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رودکی، سیل شاعران در دنیای ادب پارسی پدید می‌آیند واشعار زیبایی راکه برخی به تقلید از اشعار عربی وبرخی با آفرینش مفاهیم وفضاهای جدید است، پدیدمی‌آوردند. بیش‌تر این شاعران، بلخی وبخاری ومروزی و هروی وبادغیسی‌و… به هر روی خراسانی‌اند واین نشان از آن دارد که آن دیار، مهد ادبیات‌ارجمندپارسی بوده‌است. برخی از محققان، منطقی رازی را که در میان سالهای ۳۶۷–۳۸۰درگذشته، نخستین شاعر پارسی‌گوی عراقی ـ عراق عجم ـ دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر حضور این همه شاعر در دربار سامانی، نشان از توجه تام وتمام‌این سلسله به ادب فارسی وزنده کردن آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اقدامات مورد توجه این شاعران منظوم کردن متون تاریخی بوده‌است. این‌اقدام سبب شد تا بخشی از تاریخ دوران اساطیری ایران که متون اصلی آن به تدریج‌رو به نابودی بود، محفوظ بماند. احمد بن منصور، مشهور به دقیقی که در نیمه قرن‌چهارم زندگی می‌کرده شاهنامه ابومنصوری را به نظم درآورده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/mazhab-va-farhang-samanian مذهب و فرهنگ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت علمی و مذهبی بخارا ==&lt;br /&gt;
بخارا مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر، از هر جهت، واز جمله در داشتن عالمان فراوان‌بنام بود. پس از برقراری ارتباط میان آن نواحی با عراق، دانش‌پژوهان علوم دینی، ازهر شهر به سوی بغداد روانه شدند وپس از تحصیل به بخارا بازگشتند. اندکی‌بعد، در اواخر قرن سوم، بخارا از لحاظ مذهبی در کنار نیشابور به مهم‌ترین‌شهر ماوراءالنهر تبدیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم، بخارا همانند سایر شهرهای اسلامی، گرایش‌های مذهبی مختلفی‌را در خود داشت. ماوراءالنهر از زمان فتح شدن، همواره تحت سیطره دولت‌های‌سنی بود وبه همین دلیل در بخارا نیز اهل سنت بر شهر غالب بودند. با این حال، میان‌خود آنان اختلاف‌های فراوانی در مسائل اعتقادی بود. مواردی وجود داشت که‌برخی از عالمان را به خاطر داشتن عقاید ویژه‌شان از شهر اخراج می‌کردند. برای نمونه یکی از عالمان شهر را با نام محمد بن احمد بخاری که شیخ بخارا بود، به دلیل‌داشتن عقایدش، به یکی از رباط‌های اطراف بخارا تبعید کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم مردم بخارا واصولا ماوراءالنهر، تابع مذهب ابوحنیفه شدند. عامل‌اصلی در حنفی شدن آنان، عالمی با نام ابوحفص احمد بن حفص بخاری (۱۵۰–۲۱۷) بود. وی از شاگردان محمد بن حسن شیبانی (م ۱۸۹) عالم عراقی بود که خوداز شاگردان ابوحنیفه به‌شمار می‌رفت. نرشخی دربارهٔ او نوشته‌است که «بخارابه‌سبب وی قُبّه الاسلام شده‌است و ائمه وعلما محترم گشتند، سببْ اوبوده‌است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرزند او هم شهرت علمی زیادی داشته وهموست که راه را برای آمدن‌اسماعیل سامانی به بخارا هموار کرد. با توجه به نفوذ فراوانی که علما در این شهرمذهبی داشته‌اند، فرزند ابوحفص، توانست دست به این اقدام بزند. به گزارش‌نرشخی، زمانی که اسماعیل نزدیک شهر رسید «پسر خواجه ابوحفص کبیر، بیرون‌آمد به استقبال، واشراف بخارا، از عرب وعجم همه با وی بودند تا به کرمینه. وابوعبدالله ـ یعنی همان پسر ابوحفص ـ بفرمود تا شهر را بیاراستند وامیر… چون‌ابوعبدالله بن خواجه ابوحفص بیرون آمد… دل وی قوی شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندن ابوحفص سبب شدند تا بخارا مرکز مذهب حنفی در شرق شود، به‌طوری که سامانیان وسلجوقیان بر همین مذهب رفتند وتعصب فراوانی نسبت به‌آن داشتند. شهرت خاندان ابوحفص به قدری بود که تا قرن هفتم هجری، هنوزمدرسه‌ای به نام مدرسه ابوحفص در بخارا وجود داشت که یکی از وابستگان آن‌خاندان، مدرسه مزبور را اداره می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، سلاطین سامانی وعالمان بخارایی، همدوش هم در حفظ‌بنیادهای مذهبِ سنی از نوع حنفی آن سخت تلاش می‌کردند. آنها رساله‌های‌فراوانی را تألیف کردند که ضمن آنها، عقاید رسمی را مطرح کرده وهر کس که‌برخلاف آن عقاید می‌اندیشید، وی را منحرف وطرد می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر قرن سوم یا اوایل قرن چهارم هجری، با توجه به رواج برخی ازمذاهب مخالف با مذهب رسمی حاکم بر ماوراءالنهر، با حمایت سلطان متنی به‌عنوان اعتقاد نامه تهیه شد که همه مردم عقاید خویش را با آن تطبیق داده و هر آنچه‌مخالف با آن است، به عنوان بدعت، طرد کنند. این اعتقادیه را سواد اعظم نامیدند. این متن در اواخر قرن سوم به عربی تألیف و در قرن چهارم به دستور نوح بن‌منصور به پارسی درآمد. نویسنده آن ابوالقاسم اسحاق بن محمد سمرقندی بود که‌آن را به عربی نوشت و در میانه قرن چهارم به پارسی درآمد. در مقدمه این کتاب‌آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بدانک سبب تصنیف این کتاب آن بود که بی‌راهان و مبتدعان و هواداران]هواپرستان[ به سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر بسیار شدند. پس ائمه و فقها وعلمای سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر گرد آمدند و گفتند آبای و اجداد تا بودند برطریق سنت و جماعت بوده‌اند؛ اکنون هواهای مختلف پیدا شده و ما را جای‌ترس است. این سخن را به امیر خراسان رسانیدند. امیر عادل اسماعیل بفرمودمر عبدالله بن ابی‌جعفر را و باقی فقها را که بیان کنید مذهب راست و طریق سنت وجماعت، آن که پدران ما بر آن بوده‌اند. پس ائمه اشارت کردند به خواجه‌ابوالقاسم سمرقندی... تصنیف کرد این کتاب را به تازی... پس امیرخراسان‌بفرمود که این کتاب را به پارسی گردانید تا چنان‌که خاص را بود، عام را نیز بود ومنفعت کند و مذهب نیکو بدانند و از هوا و بدعت دور باشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تسنن موجودِ آن زمان در ماوراءالنهر از نظر اعتقادی و فقهی، بر آیین حنفی بود. این‌حنفی گری در خراسان با عقاید شخصی به نام ابومنصور ماتُریدی شکل گرفته بود که‌موضع نسبتاً میانه‌ای داشت. آنها به معنای حقیقی کلمه مرجئی مذهب بودند گرچه‌بخاطر تنفر دیگر سنیان عراق  از این کلمه، آن را بکار نمی‌بردند و حتی در ظاهر ازآن بدگویی هم م کردند. این مذهب، همان‌طور که در جای دیگر گفته‌ایم، چنان بودکه ایمان را تنها عبارت از اقرار زبانی و نهایت اقرار دل می‌دانست؛ اما عمل انسان رادر آن دخیل نمی‌دانست. به این عبارت توجه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مذهب سنت و جماعت آن است که اگر یک بنده همه گناهان تنها بکند، آن را ازرحمت حق تعالی نومید نباشد بود، قوله تعالی: لاتیأسوا من روح‌الله. الایه.واگر مؤمنی صد هزار مرد را بکشد، یا صد هزار زنا کند، یا صد هزار لواطی کند، یاصد هزار خمر بخورد، یا هیچ نماز نکند، یا مال مسلمانان ببرد، یا از جنابت غسل‌نکند، یا زکات ندهد، یا حج نکند، و اینها را گناه داند، مؤمن حقّانی بود؛ اگر توبه‌کند، حق تعالی بیامرزد و اگر بی‌توبه رود، آن در مشیّت حق تعالی باشد، خواهدبیامرزد به فضل خویش و خواهد عذاب کند به عدل خویش و باز به بهشت برد.وهر که گوید که بکردن اینها کافر شود، آن حروری ]از خوارج[ باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رساله اعتقادیه پیشگفته، یعنی همان سواد اعظم اطاعت از سلاطین نیز به عنوان‌یک اقدام شرعی لازم مورد توجه قرار گرفته و در جای جای آن، بر آن تکیه و تأکیدشده است. به یک نمونه توجه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله هفتم آن است که از پسِ هر امیری، جابر باشد یا عادل، نماز روا بود؛ زیرا که‌طاعت داشتن سلطان فریضه است و ترک وی، عاصی شدن و معصیت است‌وبدعت. و هر که سلطان را طاعت ندارد، آن هوادار ]هواپرست[ باشد؛ زیرا که‌حق تعالی فرموده‌است در کتاب خود که: یا ایهاالذین آمنوا اطیعوا الله‌واطیعواالرسول و اولی الامر منکم. ای مؤمنان! خدای عزّوجل را طاعت‌دارید و رسول را طاعت دارید و امیران را طاعت دارید... و باید که چون رافضیان]شیعیان[ نباشی که ایشان بر سلطان بیرون آیند و شمشیر کشند. و به هیچ وجه برسلطان عاصی نباشد شد؛ اگر عدل کند مزد و ثواب یابد و اگر ظلم کند، بزه وعذاب آن را کشد. به همه وجه سلطان را طاعت باید داشت و هر که سلطان راطاعت ندارد آن از خوارج باشد؛ این مقدار بس بود خردمند را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما در روزگار سامانیان منزلت اجتماعی وسیاسی بالایی داشتند. زمانی که‌صحبت از روی کار آمدن امیر جدیدی بود «سپهسالاران، امراء، قائدان واشراف» به‌اتفاق  «علما» تصمیم می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که زمانی محمد بن اسماعیل بخاری، نویسنده کتاب معروف به صحیح‌بخاری، از بغداد به این شهر آمد. گویا فرزندِ ابوحفص، وی را از فتوا دادن منع‌کرد؛اما او درماندن سماجت کرد تا آن که بخاری فتوای عجیبی درباره احکام‌شیردادن گوسفندان ـ در ممنوعیت ازدواج میان گوسفندانی که خواهر و برادررضاعی هستند! ـ داد. پس از آن مردم بر او شوریدند ووی را از بخارا بیرون کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موقعیت علمی و مذهبی نیشابور ==&lt;br /&gt;
نیشابور پایتخت نخستِ خراسان بود که در پرتو حکومت طاهریان آباد شد. دردوره سامانیان، سپهسالاران سامانی در نیشابور اقامت داشتند واز این رهگذر ونیزنزدیکی آن به سرزمین‌های اصلی اسلام، بر آبادی آن شهر افزوده شد. دو کتاب‌حدیثی مهم اهل سنت یکی از محمد بن اسماعیل بخاری (م ۲۵۷) است و دومی ازمسلم بن حجاج نیشابوری (م ۲۶۲). افزون بر آن، کتاب پر ارج المستدرک علی‌الصحیحَیْن که در تکمیل دو کتابِ بالاست، از حاکم نیشابوری (م ۴۰۵) است.بدین‌ترتیب دانش حدیث وعالمان مُحدّث در این خطه، از جایگاه بلندی‌برخورداربوده‌اند؛ گرچه بیش‌تر اینان، کتاب‌های حدیثی خود را در بغداد فراهم‌آورده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خطه نیشابور، عالمانی برخاستند که گاه مذهب آنها تا قرن‌ها نفوذ خود را درشهرهای مختلف ماوراءالنهر وایران حفظ کرد. از آن جمله محمد بن کرّام ـ یا کرام،بدون تشدید ـ سیستانی نیشابوری (م ۲۵۵) است که بنیادگذار مذهب کرامیه‌می‌باشد. مذهب کرامیه برای قرن‌ها، به رغم دشمنی فراوان سنیان اهل حدیثیِخراسان با آن، مذهبِ بسیاری از مردمان آن خطّه وسایر مناطق بود. این مذهب‌بیش‌تر گرایش عرفانی داشت وبعدها خانقاه‌هایی را در دنیای اسلام پدیدآورد.صوفیان کرّامی مذهب، نقش مهمی در رشد اسلام در نقاط دوردست ماوراءالنهروخوارزم داشته‌اند. نوشته‌اند که تنها به دست اسحاق  بن مَحْمشاد کرامی، پنج هزارنفر اسلام آوردند. گفتنی است که کرامیه نیز از گرایش‌های انحرافی بی‌بهره نبوده و بیشتر حزبی و گروهی می‌اندیشیدند و به داشتن عقایدی چون تشبیه در مسئله‌توحید متهم بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانش اسلامی در نیشابور، در قرن سوم، به‌ویژه قرن چهارم، بسیار گسترده شد.تاریخی که در قرن چهارم برای این شهر نوشته شد، نام نزدیک به سه هزار تن ازعالمان این شهر را دربرداشته است. مؤلف این کتاب عالم برجسته نیشابوری‌محمد بن عبدالله معروف به حاکم نیشابوری (۳۲۱ ـ ۴۰۵) است. حاکم آثار حدیثی‌چندی نیز نگاشت که مهم‌ترین آنها، کتاب المستدرک است که تکمیل دو کتاب‌حدیثی معروف بخاری ومسلمِ پیشگفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از علاقمندان به امیرمؤمنان علیه السلام وبرخلاف اهل سنت آن روزگاروزمان ما، از دشمنان سرسخت معاویه بود. وی مقام امام را برتر از همه صحابه‌می‌دانست. همو کتابی نیز با نام مفاخر الرضا درباره حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام نوشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل سقوط سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
تعقیب رشته وقایعی که منجر به انقراض سامانیان گردید، مشکل می‌باشد. دلیل آن کثرت شخصیت‌ها و عواملی است که در این وقایع نقش داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عوامل را می‌توان چنین جمع‌بندی کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تضاد شدید طبقاتی، بین طبقه زحمتکش - دهقانان و صنعتگران - از یک طرف و طبقه حاکمه و فئودال‌ها از طرف دیگر که به صورت چالش درآمده بود، یکی از عوامل عمده محسوب می‌شد.&lt;br /&gt;
# بی کفایتی ابوالفضل محمد بن احمد فقیه، وزیر نوح بن نصر، را می‌توان یکی از عوامل مهم انقراض سامانیان دانست.&lt;br /&gt;
# افزایش اهمیت فرماندهان گاردهای ترک، که باعث گردید امور حکومتی به دست آنان بیفتد. (در این زمان نقش الپتگین بسیار حساس بود، زیرا به مقام حاجب کل ارتقا یافته و به ریاست گارد ترک رسیده بود).&lt;br /&gt;
# مبارزات داخلی بین درباریان و دیوانیان شدت یافت ، قیام فئودال‌های داخلی که طالب استقلال و خودمختاری بودند، گسترش یافت .&lt;br /&gt;
# عایدات دولتی ، در اثر لشکرکشی و قیام فئودال‌ها بیش از پیش نقصان یافت .&lt;br /&gt;
# اختلاف سران سپاه و بزرگان دربار سامانی . تحریک پی در پی روسای دیوان‌ها و حکام ولایات .&lt;br /&gt;
# حمله قراختائیان و ضعف حکومت سامانی ، که باعث سقوط سامانیان گردید.&lt;br /&gt;
# مالیات‌های روزافزون (مالیات خراج ) به شدت تضادها را افزایش داد.&lt;br /&gt;
۹- کودتای درباری بخارا، که طی آن ، منصور دوم در نتیجه ی توطئه ی اشراف به رهبری بکتوزن و فائق ، توقیف و نابینا گردید (۳۸۹ ه / ۹۹۹ م )؛ و این فرصت خوبی برای محمود بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اختلاف سامانیان و آل بویه ، که علت آن ، سیاست خارجی این دو سلسله بود.&lt;br /&gt;
# صدور سکه‌های بخارا توأم با درهم‌های اسلامی ، که از یک طرف مواجه با کاهش وسعت قلمرو سامانیان و نرخ سکه‌های بخارا (خدات‌ها) نیز کاهش یافت و از طرف دیگر، مقدار سرب و فلزهای دیگر آن‌ها بیش تر گردید، سودمند نبود.&lt;br /&gt;
# بحران نقره قرن یازدهم م . نیز، از جمله عوامل زمینه ساز ضعف سامانیان به حساب می‌آید.&lt;br /&gt;
# نزاع بر سر آب ، همراه با پایین رفتن سطح آب‌های زیرزمینی در واحه ی بخارا، که کشاورزان این ناحیه را با مشکلات و مشقات اقتصادی مواجه ساخته بود.&lt;br /&gt;
گسترش ریگزارها و پیشروی بیابان‌ها، به زبان اراضی زراعتی ، علاوه بر آن قسمت عمده آبی که از رودخانه‌ها بسوی واحه ی بخارا جریان می‌یافت ، به اراضی دولتی می‌رفت . قطع اشجار، از بین رفتن جنگل‌ها و درختزارها نیز، به بحران اقتصادی و فقر بیش تر روستاییان دامن می‌زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ - زوال طبقه دهگانان در قرن چهارم و پنجم هجری ، در سراسر ایران و نیز ماوراء النهر که این خود عامل مهمی در تضعیف سامانیان بود زیرا که انقراض این طبقه ، باعث به انقیاد درآمدن و خدمت فرمانروایان ترک گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با انقراض حکومت سامانیان ، ایران بارها مورد تهاجم ترکان زردپوست آسیای مرکزی قرار گرفت و طی آن ، نه قرن ، ترکان سلجوقی ، غز، قبچاق و غیره برای استفاده از منابع طبیعی و اقتصادی به مملکت ایران حمله‌ور شدند و به تدریج ، خلق و خوی وحشیانه دیرین را از دست دادند و راه و رسم مملکت داری را از مطلعین و خبرگان ایرانی فراگرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;قفسه - [http://ghafase.blogsky.com/1390/06/04/post-1106/ حکومت سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علل سقوط سامانیان در جای دیگری به دو جنبه درونی و بیرونی تقسیم شده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل درونی ===&lt;br /&gt;
در مورد اوضاع مطلوب اقتصادی و تجاری ماوراءالنهر و رفاه نسبی مردم در عهد سامانیان لازم است ذکر شود این وضع مطلوب تا آخر عمر دولت سامانیان استمرار نیافت. چه عواملی موجب بروز این مسئله شد و این موضوع چه پیامدهائی را دربرداشت؟ در پاسخ به این سؤال دو دلیل عمده را می‌توان برشمرد یکی افزایش هزینه دولت و دیگر کاهش درآمد آن. اما از مهم‌ترین عوامل افزایش هزینه دولت ایجاد نظام گسترده دیوانی بود که باعث استخدام شمار زیادی از کارمندان حقوق بگیر شد و همچنین تشکیل و نگهداری نیروی نظامی سازمان یافته، هزینه‌های بسیاری داشت. راجع به دلایل کاهش درآمد دولت باید گفت که ایجاد نظام گسترده دیوانی و رواج بازرگانی، گسترش و رونق شهرها و پیشرفت صنایع را به‌دنبال داشت رونق روزافزون شهرها از یک سو و بی‌توجهی دولت به امور روستاها از سوی دیگر موجب روی آوردن جمع زیادی از دهقانان به شهرها شد و کساد کار کشاورزی آغاز گردید۱. موضوع دیگر آن بود که دولت برای تأمین هزینه روبه افزایش سپاه مجبور به واگذاری درآمد (اقطاع) پاره‌ای از زمین‌های کشاورزی به سران سپاه شد. همچنین جمعی از تجار با خرید زمین‌های زراعتی به جمع مالکان زمین پیوستند. افزایش املاک سلطنتی و نیز وسعت روزافزون املاک موقوفه باعث شد که خاندان‌های قدیمی سنتی در برابر نوزمینداران از جمله سوداگران و بلندپایگان نظامی جای خالی کردند (تاریخ از اسلام تا سلاجقه (کمبریج۴) ص ۱۳۴). به‌عبارت دیگر با ضربه‌هائی که به قدرت و حیثیت دهقانان زمین‌دار محلی وارد شد عقب‌نشینی اشرافیت موروثی کهن که شرف او به آل و تبار بود در برابر این ملاکین جدید کاملاً طبیعی می‌نمود (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). مسلم است که دل‌سردی دهقانان به رکود وضعیت کشاورزی می‌انجامد و این موضوع موجب می‌شد که صدور محصولات کشاورزی که یکی از اقلام صادراتی دولت سامانی به سرزمین‌های اطراف و از منابع درآمد دولت بود دچار اختلال شود. اما مهم‌ترین پیامد اجتماعی و سیاسی این رکورد اقتصادی، انحطاط طبقه دهقان بود که در واقع ستون فقرات دولت به‌شمار می‌آمد و به قول فرای کاهش قدرت و نفوذ طبقه دهقان دارای نتایجی پردامنه بود و آن را می‌توان از جمله عوامل تسلط ترکان بر ماوراءالنهر به‌شمار آورد (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). نظر به اهمیت موضوع لازم است در این زمینه بیشتر توضیح داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل بیرونی ===&lt;br /&gt;
شورش‌های پی‌درپی سران سپاه سامانی فرصتی مناسب در اختیار دول همجوار سامانیان قرار داد تا در امور آن حکومت دخالت کنند. به‌عنوان نمونه‌ای روشن می‌توان گفت بی‌تردید قدرت مهار نشدنی سیمجوریان ترک نژاد و طغیان علنی آنها برضد سامانیان موجبات دخالت آل‌بویه، قراخانیان و غزنویان را در امور داخلی حکومت سامانی فراهم آورد. در جهت‌گیری‌های سیاسی-نظامی، آل‌بویه با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سامانیان به کسب قدرت در حکومت سامانیان می‌اندیشیدند و قراخانیان در این جار و جنجال مطامع ارضی خود را تعقیب می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سرکوب سیمجوریان، غزنویان در امور داخلی سامانیان نقشی تعیین‌کننده یافتند و قراخانیان نیز به اهداف خود نزدیک‌تر شدند؛ اما سامانیان همچنان با خودسری‌های سران نظامی مواجه بودند. در این حال بود که امیرمحمود غزنوی به بهانه تنبیه سرداران متعرض به منصور سامانی به خراسان وارد شد و آن سرزمین را به قلمرو خود افزود و ایلک‌خان با عنوان حمایت از امیرعبدالملک خردسال به ماوراءالنهر لشکر کشید و سلسله سامانی را برانداخت. آری، در شرایطی که دولت سامانی از درون پوسیده بود ضربه خارجی، کارآمدی بسیار داشت و مسلم است که با از میان رفتن نیروهائی که انگیزه ملی و احساسات قومی داشتند، نیروی مقاومی در برابر هجوم ترکان قراخانی وجود نداشت به‌ویژه آنکه ترکان مهاجم تقریباً نیم قرن قبل، اسلام پذیرفته بودند و به زعم فقها جنگیدن اهالی ماوراءالنهر با ترکان مسلمان مجوز شرعی نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/government/iran/history/duration/evolution_condition_factors.php عوامل سقوط سلسله سامانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا در تاجیکستان.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا در تاجیکستان&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
سامانیان نخستین فرمانروایان ایرانی پس از اسلام بودند که در سال‌های ۲۰۴ تا ۳۹۵ ه‍.ق در خراسان و فرارود (ماوراءالنهر) پادشاهی می‌کردند. آنها خود را از بازماندگان ساسانیان می‌دانستند. تنها ساختمان بجامانده از این روزگار، آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا است که شیوه ای «خراسانی - رازی» دارد. این ساختمان را باید موزه آجرکاری دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخارا از شهرهای مهم خراسان بزرگ در دوره اسلامی است. در این شهر بناهای باشکوهی بنا گردیده که هر یک از نظر معماری و تزیینات از اهمیت خاصی برخوردارند. در دوره سامانی بخارا مورد توجه حکمرانان این سلسله قرار گرفت و رو به آبادانی گذاشت و مرکز تجمع هنرمندان و شاعران شد در حدود سال ۳۰۰ هجری بنای کوشک و زیبایی که یاداور معماری عهد ساسانی است در این شهر بنا شد. این بنا در مرکز شهر قرار دارد و آرامگاه امیر اسماعیل یکی از معروفترین شاهان سلسله سامانی است. بنای مزبور به شکل مربع بوده اندازه هر ضلع آن ده متر است. مقبره دارای گنبد نیمکرهای است که در چهار گوشه آن چهار گنبد کوچک بنا کردهاند. گنبد بر فراز اتاق چهارگوش با کمک سه کنج احداث شده که قابل مقایسه با شیوه گنبد سازی در معماری پارتی ساسانی است. مقبره اسماعیل سامانی گرچه بنای بسیار کوچکی است؛ ولی سادگی و موزون بودن اجزای آن و بالاخره تریین فوقالعاده در سطوح داخلی و خارجی این بنا آن را در زمره شاهکارهای معماری صدر اسلام قرار داده‌است. کریستین ویلسن بنای مقبره شاه اسمعیل را بی‌ارتباط به معماری پیش از اسلام نمی‌داند و چنین اظهار می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مقبره اسماعیل سامانی در بخارا از یک دوره فترت بنای عجیبی است و بسیاری از اشکال معماری را در مرحله ابتدایی نشان می‌دهد که بعد در دوره سلجوقی در تمام ایران انتشار یافت. این مقبره شامل ویژگی معماری پیش از اسلام هم دارای ویژگی‌های جدید است که بعدها جزو اصول معماری ایران می‌گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناحیه ماورانهر از نظر مصالح ساختمانی نیز فقیر بود و آجر در قسمتهای زیادی از آن ناحیه کمیاب و تهییه آن مشکل و پرهزینه بود. بیشتر آنها و حتی مساجد از مصاح گلی و چوب و خشت خام ساخته میشدن این امر خود سبب ناپایداری بناهای آن دوره می‌شد. تمام دیوار بزرگ بخارا و ربض را از خشت خام و یا گل ساخته بودند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مقبره امیر اسماعیل سامانی.jpg|بندانگشتی|&#039;&#039;&#039;مقبره امیر اسماعیل سامانی&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
و تنها در مسجدها رباطها مناره‌ها و بسیاری از مقبره‌هایی که در آن دوره ساخته می‌شد، آجر به کار می‌بردند؛ مثلاً در دیوارها و سقف بنای مسجد جامع فرب (فربر) آجر به کار می‌بردند و چوب در آن به کار نرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در معماری نخستین بنای اصیلی که به دست معماران ایرانی در اویل سده چهارم هجری ساخته شد بنای آرامگاه شاه اسماعیل سامانی در بخارا بود که سرمشق ساختن برای آرامگاه‌های باشکوه قرار گرفت در این بنا که چهارگوش ساخته شد و گنبدی بر روی آن قرار گرفت از اجر یا استادی هرچه تمامتر برای ایجاد نگاره‌های گوناگون بر سطوح داخل و خارج آن و ساختن حواشی انواع قابها و قاببندیها و حتی ایجاد لچکها یا لوزیهای نامنظم و خمیده چهارگوشه قاعده گنبد استفاده شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حدود سال ۳۹۰ نوع دیگری از ساختمان اسلامی دوشادوش مسجد و مدرسه رواج کلی یافت و آن عبارت بود از بقعه یا آرامگاه با شکوه که معمولاً بنایی بود گرد یا چهاراگوش یا چند ضلعی منظم و یا چون برجی به شکل ستاره که با هرم یا مخروطی مسقف می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین از نمونه مشابه آن در معماری ساسانی به کار گرفته می‌شد، در مجموع از میان بناهای به جامانده از این دوره می‌توان به مسجد جامع فهرج، مسجد جامع نایین، تاریخانه دامغان، مسجد جامع یزد، آرامگاه قابوس در گرگان اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه قابوس یا گنبد قابوس یکی از مقابر به جای مانده از این دوره است که مردی دانشمند و حامی شعرا و نویسندگان و هنرمندان بود. این بنا در سال ۳۹۷(ه‍. ق) و بر روی تپهای به ارتفاع ۱۷ متر بنا شده و به شکل مخروطی است و ارتفاع آن به ۱۸ متر می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دربارهٔ آرامگاه امیر اسماعیل سامانی =====&lt;br /&gt;
آرامگاه اسماعیل سامانی (آغاز ساخت: ۲۷۱ خورشیدی، پایان ساخت: ۳۲۲ خورشیدی) در مرکز شهر بخارا و یکی از مهم‌ترین بناهای باستانی آسیای میانه بشمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا چند دهه اخیر بیشتر این آرامگاه در زیر خاک قرار داشت، و به همین دلیل در گذشت زمان آسیب چندانی بخود ندیده‌است. امروزه تمام آن از زیر خاک درآورده شده‌است. این آرامگاه کهن‌ترین آرامگاه ایرانی تاریخ‌دار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساخت این آرامگاه از معماری شیوه رازی الگوبرداری شده‌است. آجرکاری آن پیچیدگی یسیار زیبایی دارد (ببینید). بنا یک چهارگوش ۱۰ در ۱۰ متر است و دارای گنبد نیم کره‌ای که در چهار بخش آن چهار بنای کوچک ساخته شده‌است. گنبد بر فراز اتاق چهار گوشی به کمک کنج استوار شده که قابل مقایسه با شیوه گنبدسازی در دوره پارتی و ساسانی است و سبک آن شباهت زیادی به آتشکده‌های ساسانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه اسماعیل نیز در همین آرامگاه بخاک سپرده شده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنر اسلامی - [http://www.islamicartz.com/story/ElOXEXAdKO1mSNwrbCL7NoYFWhjjSYF7RISLDEyLYh4 معماری در زمان سامانیان + تصاویر آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29879</id>
		<title>صفاریان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29879"/>
		<updated>2018-04-23T21:09:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو صفاریان.jpg|بندانگشتی|397x397پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو صفاریان&#039;&#039;&#039;]]&#039;&#039;&#039;صفاریان&#039;&#039;&#039; امیران محلی سیستان بودند که به تدریج به سرزمین‌های وسیع دیگری دست یافتند و به رودررویی مستقیم با سپاه خلیفه بغداد پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین فرد این خانواده که قدرت یافت [[یعقوب لیث|یعقوب لیث صفّار]]، از سردستگان عیّاران سیستان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفاریان نزدیک به ۱۴۰ سال امارت کردند. اوج قدرت و دولت ایشان در زمان یعقوب و برادرش عَمرو لِیث بود که تمام نواحی شرقی و مرکزی و جنوبی و جنوب غربی [[ایران]] را به اختیار گرفتند و بر ضد خلیفه عبّاسی قیام کردند. جنگ یعقوب و سپاهیان خلیفه کنار رود دجله میان بغداد و مداین رخ داد و اگرچه با دسیسه‌ای به شکست یعقوب انجامید، امّا دستگاه خلافت را سخت هراسان کرد. چندی بعد، پس از آن که عَمرو لیث، که او نیز امیری دلیر و با تدبیر و جوانمرد بود، اسیر امیر اسماعیل [[سامانیان|سامانی]] گردید و در زندان بغداد کشته شد، حکومت صفّاریان تنها به مناطق محلّی محدود گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/hokumat-safarian حکومت صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفّاریان نخستین سلسله ایرانی بودند که فارسی‌گویان را گرامی داشتند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۲۹۸ هجری قمری اسماعیل سامانی که حکومت سیستان را از خلیفه گرفته بود، با سپاهیان خویش به سیستان یورش برد و بعد از گذشت نیم قرن بساط حکومت مستقل صفاریان را برچید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وجه تسمیه صفاریان ==&lt;br /&gt;
در خصوص وجه تسمیه صفاریان باید گفت که کلمه صفار به معنی رویگر است و چون لیث پدر یعقوب، وحتی خود یعقوب در جوانی، به شغل رویگری اشتغال داشته‌اند، این سلسله را صفاریان خوانده‌اند. گردیزی در این مورد می‌نویسد: «یعقوب … چون به شهر آمد، رویگری اختیار کرد و … ماهی به پانزده درهم مزدور بود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سیستان، خاستگاه صفاریان ==&lt;br /&gt;
از زمان اُمَویان، مخالفان خلافت از گروه‌های مختلف درسیستان گرد آمده بودند. حمزه بن عبدالله خارجی که نام فارسی پدر او را آذَرَک نوشته‌اند، یکی از این مخالفان نیرومند بود که طغیان او هارون الرشید را به خراسان کشاند. از دیگر مخالفان دستگاه خلافت درسیستان، عیّاران بودند؛ جوانانی ورزش کار، چالاک و جوانمرد با احساسات ملّی تند که همراه با مهارت در جنگ برای دربار خلافت تهدیدی جدّی به حساب می‌آمدند. یعقوب، عَمرو، طاهر و علی، چهار برادر رویگرزاده، از مشهورترین عیّاران سیستان بودند. جنگ‌هایی که بین گروه‌های مخالف با سپاهیان داوطلب خلیفه درگرفت، عاقبت به تسلّط کامل برادران صفّار و عیّاران بر سیستان و نواحی اطراف انجامید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام قدیم این منطقه زرنگ بوده و نام فعلی آن از نام قبایل سکاها گرفته شده‌است و به همین دلیل به آن سکستان یا سگستان می‌گفته‌اند، یعنی سرزمین سکاها، از زمانی که اعراب وارد ایران شدند نام برخی از مناطق را تغییر دادند و از آن جمله سگستان بود که به علت وجود نداشتن مخرج حرف «گ» در زبان عربی اعراب سگستان را سجستان تلفظ کردند و بعدها در اثر مرور زمان این کلمه در گویش مردم به سیستان تبدیل شد. البته باید گفت که قبل از اینکه این سرزمین مسکن سکاها باشد، در زمان هخامنشیان یکی از استانهای شرقی ایران و به نام درانگیانا معروف بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خصوصیات جغرافیایی ===&lt;br /&gt;
منطقه سیستان در قدیم سرزمین وسیعی بوده‌است که «کشمیر، گردیز، غور، کابل، رُخد، بست و مناطق دیگری را که امروز قسمتی از پاکستان و افغانستان است» را شامل می‌شده و در واقع سیستان فعلی قسمت کوچکی از آن است و منطقه‌ای را که امروز سیستان می‌نامیم، قسمت شمالی استان سیستان و بلوچستان است و اکنون شهر زابل به عنوان مرکز سیستان شناخته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خصوصیات آب و هوایی ===&lt;br /&gt;
مؤلف گمنام تاریخ سیستان دربارهٔ آب و هوای این منطقه می‌نویسد: «جایی بس معتدل است اندر هوا، و … فهم و ذهن مردمان آن بدان اعتدال و خوشی هوا بهتر از مردم جایگاهی دیگر باشد.» ولی مشکل آب و هوایی سیستان وجود سیل‌های مهیب ناشی از طغیان رود هیرمند و هم‌چنین بادهای فصلی است که از مغرب ـ سمت کویر ـ به سوی آن جریان دارد و مشکلاتی را برای اهالی ایجاد کرده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/articles/view/applied_sciences/geograohy_history/c12c1200488561p1.php/صفاریان صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یعقوب لیث صفّار (۲۵۴ تا ۲۶۵ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
یعقوب لیث رویگرزاده‌ای از مردم سیستان بود که سلسله پادشاهی صفّاریان را بنیان گذاشت. وی در آغاز جوانی به عیّاران پیوست و با هوش سرشار و پهلوانی و مردانگی بسیار، به زودی سرهنگ عیّاران سیستان شد. طی نزدیک به ده سال، یعقوب لیث، امیران همسایه سیستان را به اطاعت خود درآورد و گماشتگان خلیفه بغداد را از آن نواحی راند و سراسر خراسان، کرمان، فارس، سیستان، خوزستان و گرگان را قلمرو خود ساخت. تصرّف نیشابور و برانداختن محمّد بن طاهر، آخرین امیر طاهریان، که با وجود اندک استقلال محلی همچنان دست نشانده خلیفه عبّاسی بود، به یعقوب‌ لیث فرصت داد که حکومتی کاملاً مستقل و ایرانی در بخش بزرگی از این سرزمین کهن‌سال تشکیل دهد. نوشته‌اند هنگامی که بزرگان نیشابور از او خواستند منشور خلیفه را نشان دهد، وی شمشیرش را از نیام برکشید و گفت: «این است عهد و منشور من. امیرالمؤمنین را به بغداد نه این تیغ نشانده‌است؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پایتخت یعقوب زَرَنج (سیستان) بود. وی حدود هفده سال با مروّت و مردانگی حکم راند و بیشتر اوقات خود را در جنگ و مبارزه و جهاد گذراند. درسال‌های آخر حیات، یعقوب قصد داشت تا بغداد را تصرف کند و خاندان عبّاسی را براندازد. وی در این راه پیش رفت بسیار کرد و تا محلی بین تیسفون و بغداد رسید. امّا در آن جا جنگی درگرفت و برادر خلیفه که خود در میان سپاه بود به حیله در سپاهیان یعقوب شکست انداخت. یعقوب زخمی به [[اهواز]] بازگشت. هنوز قصد آن داشت که دگرباره به جنگ خلیفه رود و خلیفه نیز هراسناک پیوسته از او دلجویی می‌کرد. امّا بیماری به یعقوب مجال نداد و چندی بعد در جُندی‌شاپور درگذشت. گور او را نزدیک مقبره دانیال در شوش نوشته‌اند. برخی نیز مقبره دانیال را گور یعقوب لیث می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب لیث امیری جدّی، نیرومند و شجاع بود. از مردم‌داری، پاکی و دادگستری او داستان‌ها گفته‌اند. وی بسیار ساده می‌زیست و از تجمّل و هوسرانی بیزار بود. نوشته‌اند که وی در جنگ‌ها بر پاره نمدی می‌نشست و بر سپری که درکنارش بود تکیه می‌داد و هنگام خواب سپر را زیر سر می‌گذاشت و همان‌جا می‌خفت. صفات جوانمردی و پاک‌نظری و بلندطبعی عیّاران، در رفتار یعقوب لیث به طور کامل مصداق داشت. وی را نخستین مروّج زبان فارسی دانسته‌اند. او به شاعرانی که پس از فتح هَرات به‌زبان تازی او را ستودند گفت: «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیّت شخصیّت و پیروزی‌های یعقوب لیث هنگامی بهتر آشکار می‌شود که روزگار وی را بشناسیم. وی از سیستان بود، سرزمینی که زادگاه پهلوانی‌ها و داستان‌های حماسی‌است. نوشته‌اند وقتی که سیستانیان از اعراب شکست یافتند و برای مذاکره نزد سردار عرب رفتند او را مردی دراز بالا و مهیب با دندان‌های درشت و لب‌های کلفت یافتند که بر روی کشتگان ایرانی جامه افکنده و برآن جلوس نموده بود. پیشوای سیستانیان که چنین دید گفت: «می‌گویند اهریمن به روز فرادید (رستاخیز) نیاید. اینک اهرمن فرادید آمد.» پس گفت: «ما براین صدر نیاییم که نه پاکیزه صدری است.» پس در جای دیگر فرش گستردند و به مذاکره نشستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم‌زمان با ظهور یعقوب، خلافت بغداد دوران انحطاط و آشفتگی را می‌گذراند. نفوذ امیران ترک و خشک‌مغزی و کوته‌اندیشی خلفای عبّاسی زندگی را بر مردم، به خصوص اقوام غیرعرب و غیرمسلمان بسیار سخت می‌کرد. مردم نیز اعتراض خود را به شکل‌های گوناگون آشکار می‌نمودند. خوارج در جنگ و گریز با دست نشاندگان خلیفه در گوشه و کنار سرزمین سیستان موجب آزار مردم بودند. قیام زنگیان در عراق و خوزستان به اوج رسیده بود. درچنین روزگاری، عیّاران فرصت یافتند که با تشکیلات منظّم خود و به یاری مردم به مخالفت با خلافت بغداد قیام کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتار انسانی و بی‌تکلّف عیّاران و تلاش آنان در راه ایجاد امنیت و آرامش برای روستاییان و مردم خرده‌پا و عشقی که به آب و خاک و سنّت‌های اصیل ایرانی داشتند، شوق وطن‌دوستی را در مردم برمی‌انگیخت. یعقوب لیث اگرچه در دوران حکومت خود، پس از فتح شیراز و ویران کردن بُتخانه بوداییان درکابل، هدایا و غنایم قابل توجّهی برای خلیفه به بغداد فرستاد، امّا به تدریج که دامنه قدرتش وسعت می‌یافت در فکر آن بود که خلافت را از میان بردارد. صاحبُ الزَنج که مردی ایرانی بود و رهبری بردگان سیاه را در قیام برضد خلافت بغداد به عهده داشت به یعقوب لیث در این راه پیشنهاد همکاری داد. امّا یعقوب نپذیرفت زیرا درباره آنان بدگمان بود. خلیفه حیله‌گر سرانجام توانست هر دو دشمن زورمند خود را جداجدا از میان بردارد. جانشینان‌ یعقوب تا سال ۳۹۲ هجری حاکم سیستان بودند. آخرین ایشان امیر خلف بن احمد، معروف به امیر خلف بانو یا بانویه، مردی سخت‌گیر امّا ادب‌پرور و دانشمند بود که به دست سلطان محمود غزنوی برافتاد و در زندان درگذشت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکومت صفاریان ==&lt;br /&gt;
صفاریان از دودمان‌های ایرانی فرمانروای بخش‌هایی از ایران بودند. پایتخت ایشان شهر زَرَنگ بود یعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دورهٔ حکومتشان چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری می‌کرد و هرآنچه بدست می‌آورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضیافت می‌کرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند. در سال ۲۳۷ که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت می‌کرد مردی به نام صالح بن نصر کنانی بر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی درآمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده سپاهیان برآید یعقوب را به سرداری سپاه خویش برگزید. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند. پس از چندی والی خراسان با چاره تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد. او مدتی در بغداد زندانی بود و پس از آزاد شدن به خدمت خلیفه درآمد. در این زمان بود که کار یعقوب نیز بالا گرفت و او به دفع خوارج رفت. یعقوب چون مردی باتدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می‌کردند که برون از تصور بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب بعد از تصرف سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود و بار دیگر در سال ۲۵۳ هجری قمری رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود. وی شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاده و با حاکم فارس جنگید و آنجا را نیز تصرف کرد. یعقوب سپس چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفهٔ بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد. یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده‌ایم که تو به آنجا لشکرکشی می‌کنی. الموفق برادر خلیفه که صاحب‌اختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد و والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر کرد و به سیستان فرستاد. وی از آنجا روانهٔ طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن در این جنگ شکست خورد و فرار کرد و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و پس از جمع‌آوری خراج یکساله روانهٔ دیلمان شد. در راه در اثر باریدن باران تعداد زیادی از سپاهیانش کشته شدند و او به مدت چهل روز سرگردان می‌گشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده و حسن را منزوی ساخته‌است، به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;ققنوس - [http://ghoghnoos87x1.mihanblog.com/extrapage/6 گستره فرمانروایی صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرمانروایان صفاریان  ==&lt;br /&gt;
یعقوب بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمرو بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طاهر بن محمد بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلف بن احمد (نوه دختری عمرو بن لیث)&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت اجتماعی، سیاسی سیستان مقارن ظهور صفاریان ==&lt;br /&gt;
مقارن ظهور مطرح شدن یعقوب لیث به عنوان سر دسته گروهی از عیاران، سیستان بوسیله خوارج که پس از شکست‌هایشان از خلفای اموی و عباسی به این منطقه آمده بودند، مورد تاخت و تاز و چپاول و غارت واقع شده بود و از سوی دیگر حکومت نیز که مسؤول حفظ نظم و امنیت بود، به دلیل ضعف خلفای عباسی در بغداد و حکومت طاهریان در خراسان، به‌هیچ‌وجه نمی‌توانست جلوی اقدامات خوارج را بگیرد و به همین دلیل بود که گروه مطوعه (داوطلبان) از عیاران و داوطلبان تشکیل شد تا امنیت مردم را تأمین نموده و با خوارج و ناامنی ایجاد شده از سوی آنان مبارزه نمایند و پس از چندی همین گروه مطوعه به رهبری صالح بن نصر ـ که یعقوب نیز در رأس گروهی از عیاران با وی همکاری می‌کرد ابراهیم بن حضین القوسی حاکم سیستان را که از جانب طاهریان عنوان حکومت داشت از زرنج بیرون راند و بدین ترتیب گروه مطوعه به رهبری صالح قدرت را در سیستان بدست گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اختلاف یعقوب با رهبران مطوعه و به قدرت رسیدن او ===&lt;br /&gt;
یکی از مشکلاتی که گروه مطوعه در مبارزه خود با خوارج برای مردم ایجاد می‌کردند، این بود که آنها نیز مانند خوارج پس از پیروزی در نبردهایشان دست به چپاول و غارت شهرها می‌زدند و بالاخره به همین دلیل، یعقوب و عده‌ای دیگر به اظهار مخالفت با صالح برخاستند و پس از نبرد بین آنها صالح شکست خورده و متواری شد، که البته پس از اسارت در جنگی دیگر به قتل رسید. پس از صالح، درهم بن نصر به امارت رسید، ولی چون بلندپروازیهای یعقوب که به محدوده ولایت سیستان راضی نمی‌شد، با طبع ملایم و محافظه کار او موافق نبود، خواست تا یعقوب را محدود سازد، ولی یارانش او را تنها گذاشته و به یعقوب پیوستند و درهم به فرمان یعقوب توقیف شد، پس از محبوس شدن درهم بن نصر مردمان سیستان با یعقوب در روز شنبه پنج روز مانده از محرم ۲۴۷ بیعت کردند و بدین ترتیب یعقوب در رأس مطوعه و عیاران در سیستان به امارت رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سرگذشت یعقوب، مؤسس صفاریان ==&lt;br /&gt;
یعقوب در یکی از روستاهای سیستان متولد شد و در نوجوانی و جوانی به کار رویگری پرداخت و پس از چندی به دسته‌های عیاران پیوست. در مورد معنی و مفهوم عیار گفته شده که: «عرب اشخاص کاری و جُلد و هوشیار را که از طبقه عوام الناس … بوده‌اند و در هنگامه‌ها و غوغاها خودنمایی کرده، یا در حروب جلدی و فراست به خرج داده‌اند، عیار می‌نامیده‌است.» و باید گفت که از جمله خصوصیات روشن عیاران جوانمردی و کمک به ضعفا ـ و در همان حال راهزنی و دزدی از اغنیا ـ بوده‌است و بخصوص یعقوب در بین عیاران بسیار به جوانمردی مشهور بوده‌است، به حدی که پس از مدتی به ریاست یکی از همین دسته‌های عیاران می‌رسد و همان‌طور که قبلاً ذکر شد با اتحاد با مطوعه به جنگ با خوارج، که موجب ناامنی و آزار مردم شده بودند، می‌پردازد و پس از چندی به عللی که در پیش‌آمد به مخالفت با صالح و درهم از رهبران مطوعه برخاست و بالاخره به ریاست عیاران و مطوعه و حکومت سیستان دست یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== علل موفقیت یعقوب ===&lt;br /&gt;
از جمله علل موفقیت یعقوب را می‌توان موارد زیر دانست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# موقعیت جغرافیایی سیستان: وضعیت جغرافیایی سیستان و محصور شدن آن در میان کویر و کوه باعث آن می‌شد تا سپاهیان خلیفه و عمال او از جمله طاهریان نتوانند به سادگی جلوی رشد و پیشرفت کار یعقوب را بگیرند.&lt;br /&gt;
# ضعف خلفا: در دورانی که یعقوب در سیستان مشغول پیشرفت بود، خلفای عباسی در بغداد، بازیچه دست سرداران ترک خود شده بودند و در حقیقت این دوره، دوران ضعف خلافت عباسی بود.&lt;br /&gt;
# ضعف طاهریان: حکومت سیستان بطور موروثی در اختیار خاندان طاهری بود، ولی در این زمان با ضعف خلفا، طاهریان نیز که متکی به آنان بودند. ضعیف شده بودند و از سوی دیگر در آخرین امرای طاهری نیز دیگر نشانی از دلاوری‌های طاهر و هوشمندی عبدالله به چشم نمی‌خورد.&lt;br /&gt;
# صفات شخصی یعقوب: خصوصیات اخلاقی ویژه یعقوب در میان مردم مانند خوش‌خلقی، خوش‌رفتاری، حمایت از محرومین و … موجب شده بود که وی از طرف مردم پشتیبانی شود که البته در جای خود به تفصیل به خصوصیات اخلاقی وی خواهیم پرداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد ==&lt;br /&gt;
محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد. موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد. عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست. در حالی که محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد. یعقوب در این جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یغقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد و به نام غنیمت به بغداد برده شد. الموفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به مریضی قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیش روی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها می‌شوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده‌اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را به خاطر استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکومت عمرو لیث ==&lt;br /&gt;
پس از در گذشت یعقوب ، انتظار آن بود که برادرش علی به جانشینی او برسد، اما کار برادر دیگر، عمرو بالا گرفت و مخالفتهای علی با وی، تأثیری در کامیابی وی نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میراثی که برای عمرو باقی مانده بود، حکومت سیستان، خراسان و فارس همراه خزاین پر از سیم و زر بود. اما بزودی خراسان گرفتار شورش برخی از یاران دیرین طاهریان شد و شخصی به نام خجستانی نیشاپور را به تصرف خود درآورد، عمرو نه تنها نتوانست او را از نیشاپور براند، بلکه خود برای مدتی در زرنج محصور وی بود، گرچه وی توانست زرنج را تصرف کند و به نیشاپور بازگشت. این واقعه در سال ۲۶۶ هجری قمری رخ داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۲۷۰ که خلیفه خیالش از ناحیه صاحب الزنج آسوده شده بود و خراسان را نیز گرفتار شورش کسانی چون رافع بن هرئمه و برخی دیگر می‌دید، تصمیم گرفت عمرولیث را خلع کند، از این رو برابر حاجیان خراسان، عمرو را لعنت کرد و عزل او را اعلام داشت. سپس سپاهیانی برای تصرف فارس اعزام کرد، عمرو بن لیث با شنیدن حمله نیروهای خلیفه به فارس، بدان سوی شتافت اما شکست خورد و بازگشت. با این حال خلیفه مجدداً با عمرو از در آشتی وارد شد و در سال ۲۷۵ مجدداً حکومت وی را بر شرق ایران و فارس تأیید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۲۸۳ عمرو لیث با حمله به خراسان، رافع بن هرثمه را که حکومت علویان طبرستان را پذیرفته و به نام آنان خطبه می‌خواند، سرکوب کرد و خراسان را یکسره به تصرف صفاریان درآورد. خلیفه بغداد وی را به دلیل سرکوبی رافع بسیار ستود، زیرا خطر علویان، حکومت بنی عباس را تهدید می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون عمرو از بابت قلمرو تحت سلطه خود نگرانی نداشت و همین باعث شد که به فکر تسخیر ماوراءالنهر بیفتد. حکومت ماوراءالنهر از طرف خلیفه به سامانیان واگذار شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اصرار عمرو، خلیفه بغداد حکومت ماوراءالنهر را به وی بخشید. او به سوی این دیار حرکت کرد و طی درگیریهایی که سرداران وی و نیز خود او با اسماعیل سامانی داشت، گرفتار شد. او را به بند کشیدند و به بغداد فرستادند. درگیری وی با سامانیان تا سال ۲۸۷ به طول انجامید، عمرو دو سال پس از اسارت در بغداد کشته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;دانستنیهای ایران و جهان - [http://golshn12.blogfa.com/post/2170 سلسله صفاریان از آغاز تاسقوط]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== صفاریان پس از عمرو بن لیث ==&lt;br /&gt;
در پی شکست عمرو، سامانیان خراسان را به قلمرو خویش افزودند و برای جانشین عمرو که نواده او طاهربن محمد بود تنها سیستان، کرمان و فارس باقی ماند. جانشینان عمرو به اسراف، تمامی اندوخته‌های یعقوب و عمرو را صرف عیش و نوش خویش کرده، باغها و بناهای بسیار در زرنج و بست ساختند. کشمکش میان سرداران و افراد خاندان صفاری نیز اوضاع را آشفته کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۲۹۸ هجری قمری اسماعیل سامانی که حکومت سیستان را از خلیفه گرفته بود، با سپاهیان خویش به سیستان یورش برد و بعد از گذشت نیم قرن بساط حکومت مستقل صفاریان را برچید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان کار صفاریان ==&lt;br /&gt;
آلپتکین، یکی از سپهسالاران سامانیان، در اواخر عمر خود، از دولت سامانی ناراضی شد و به شهر غزنین رفت و با جانشینانش در این شهر حکومتی را تشکیل داد که این حکومت غزنویان نامیده شد. آن‌ها از غزنین به جنگ با بت‌پرستان می‌رفتند. سلطان محمودغزنوی، بزرگترین فرمانرواهای غزنویان، قلمرو خود را از غزنین فراتر برد. او به سیستان لشکر کشید و بقایای صفاریان را برانداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;سایت تفریحی گیل نیوز - [http://gilnews.rozblog.com/post/1448 مؤسس سلسله صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== علل سقوط صفاریان ==&lt;br /&gt;
اگر شکست و اسارت عمرو لیث صفاری در جنگ با امیر اسماعیل سامانی را در حقیقت به عنوان سقوط سلسله صفاریان در نظر بگیریم، لاجرم باید علل سقوط این سلسله را در اعمال و سیاست‌های یعقوب و بخصوص عمرو یابیم. بعضی از محققین علت شکست عمرو از اسماعیل و به تبع آن سقوط سلسله صفاری را خودبزرگ‌بینی عمرو و بعضی دیگر توقعات بیش از اندازه خود او دانسته‌اند، زیرا گفته شده عمرو از سلطان خواسته بود که وی را ولایتدار ماوراءالنهر کند، که آن ولایت را بدو داد. البته تقاضای حکومت ماوراءالنهر توسط عمرو از خلیفه از یکسو می‌تواند فزون‌خواهی باشد که در طبیعت هر انسانی کم و بیش هست و یا شاید کینه قبلی عمرو از اسماعیل در رابطه با همکاری او با رافع بن هرثمه در مخالفت با عمرو باشد، به هر حال عمرو در پی گرفتن حکم حکومت ماوراءالنهر به آنجا لشکر کشید و هر چه امیر اسماعیل خواست از وقوع جنگ جلوگیری کند، موفق نشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله اقدامات امیر اسماعیل برای جلوگیری از جنگ نقل شده که «اسماعیل گروهی از سرهنگان عمرو بگردانید و ایشان را از خدای تعالی بترسانید که ما مردمان غازی‌ایم و مالی نداریم و این مرد دنیا همی طلب کند و ما آخرت، از ما چه خواهد؟» و یا اینکه گفته‌اند که اسماعیل به عمرو پیغام داد که تو جهانی پهناور بدست داری، تنها ماوراءالنهر بدست من است و من در یک مرز هستم، به آنچه در دست تو هست قانع باش و مرا بگذار در این مرز مقیم باشم، اما عمرو نپذیرفت؛ و بالاخره در جنگی که بین این دو اتفاق افتاد، عمرو شکست خورده و اسیر شد و سرانجام در زندان خلیفه درگذشت یا کشته شد و با وفات او در حقیقت دوران حکمرانی تقریباً مستقل و درخشان صفاریان نیز به سر آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید دلیل دیگر سقوط صفاریان این نکته باشد که صفاریان سیاست روشنی از نظر مذهبی و برخورد با خلافت نداشتند، زیرا آنها از سوی گاه با خلافت سنی عباسی و گاه با حکومت شیعی علویان مبارزه و مخالفت می‌کردند و هم‌چنین اینکه گاهی با خوارج مبارزه و گاهی با آنها همکاری می‌کردند و به هر حال قدرت حکومت آنان بیشتر متکی بر نیروی نظامی بود و توجهی به ایجاد مشروعیت مذهبی حکومت خود در نظر مردم نداشتند و به همین دلیل است که آنها نیز مانند بسیاری دیگر از حکومت‌های نیمه‌مستقل ایرانی بعد از اسلام به محض اینکه فتوری در قدرت نظامی‌شان ایجاد شد و قدرت نظامی خود را تا حدی از دست دادند، از حمایت و پشتیانی مؤثر مردم نیز محروم شدند و بدین ترتیب از قدرت ساقط شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهمیت صفاریان در تاریخ ایران ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تأسیس اولین سلسله حکومت محلی در ایران بدون وابستگی به خلفا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ ایران، یعقوب لیث اولین فردی است که توانست در اوایل کار بدون وابستگی به خلیفه و دیگر قدرتمندان داخلی تنها با کوشش و تلاش پیگیر خود و نیز تکیه بر خصوصیات و ویژگی‌های شخصی و تدبیر جنگی خود، اولین سلسله تقریباً مستقل ایرانی در ایران بعد از اسلام را پایه‌ریزی کند و تفاوت او با طاهریان که از جمله وابستگان سیاسی و نظامی خلفا بودند کاملاً مشخص است و به عبارتی اهمیت امرای نخستین صفاری تشکیل امپراطوری پهناور اما مستعجل در شرق عالم اسلام بود که از بامیان و کابل در شرق تا اهواز و اصفهان درغرب امتداد داشت، صفاریان نخستین شکاف عظیم درتمامیت ارضی قلمرو عباسیان ایجاد کردند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;احیای زبان و ادبیات فارسی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از غلبه اعراب بر ایرانیان، زبان و ادبیات فارسی رونق خود را از دست داد و زبان رسمی در دربارها ـ حتی دربار طاهریان ایرانی ـ عربی بود و یعقوب اولین حاکم ایرانی بود که پس از استیلای اعراب زبان و شعر و ادبیات فارسی را احیا کرد و بعدها این مسئله توسط سامانیان بطور قوی‌تری دنبال شد. به هر حال دربارهٔ اهمیت دادن یعقوب به زبان و شعر و ادب فارسی، نقل شده‌است که پس از پیروزی یعقوب بر خوارج و نیز سپاه طاهریان «شعرا او را شعر گفتندی به تازی .. چون .. شعر برخواندند او عالم نبود، درنیافت … پس یعقوب گفت: چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟ محمد وصیف پس شعر فارسی گفتن گرفت…&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای امیری که امیران جهان خاصه و عام بنده و چاکر و مولای تواند و غلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازلی خطی ور لوح که ملکی بدهید بی آبی یوسف یعقوب بن اللیث همام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلقام آمد زنبیل و لتی خور بفلک تیره شد لشکر زنبیل و هبا گشت کنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لمن الملک بخواندی تو امیرا بیقین با قلیل الفئه که زا دوران لشکر کام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر عمار تو را خواست و زو گشت بری تیغ تو کرد میانجی بمیان دد و دام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر او نزد تو آمد که تو چون نوح بزی در آکار تن او، سر او باب طعام»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ جهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:سلسله‌‌های بعد از اسلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C_%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%AE%D8%AA_%D8%AA%D8%A7%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=29878</id>
		<title>پرونده:بنای یادبود امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C_%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%AE%D8%AA_%D8%AA%D8%A7%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=29878"/>
		<updated>2018-04-23T20:57:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بنای یادبود امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D9%82%D8%A8%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg&amp;diff=29877</id>
		<title>پرونده:مقبره امیر اسماعیل سامانی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D9%82%D8%A8%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg&amp;diff=29877"/>
		<updated>2018-04-23T20:50:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مقبره امیر اسماعیل سامانی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A7%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=29876</id>
		<title>پرونده:آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا در تاجیکستان.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A7%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=29876"/>
		<updated>2018-04-23T20:47:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا در تاجیکستان&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%82%D9%84%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%8A%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=29875</id>
		<title>پرونده:قلمرو سامانيان.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%82%D9%84%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%8A%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=29875"/>
		<updated>2018-04-23T20:41:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;قلمرو سامانيان&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29874</id>
		<title>سامانیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29874"/>
		<updated>2018-04-23T20:29:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: ابرابزار&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;سامانیان&#039;&#039;&#039; (۲۶۱ تا ۳۹۵ هجری قمری) یکی از دودمان‌های ایران کهن بودند که بر قسمتی از ایران کنونی و بخش عمده‌ای از افغانستان وآسیای میانه فرمانروایی کردند و باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی دری شدند. سامانیان به زبان فارسی علاقه زیادی نشان دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;ashwood - [http://ashwood.ir/سامانیان/ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/9 سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بین رفتن حکومت طاهریان و ضعف و ناتوانی تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان به کار بستن قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و آسودگی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، سرزمین ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبری فرماندهان این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از سوی خلیفه یا به حکم پیروزی و غلبه، به قلمرو آنها پیوست و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در همه این سرزمینها، زندگی تازه ای یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ و شاهان ایران - [http://kazemjamali.blogfa.com/category/7 تاریخ ایران، سلسله سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سامانیان ==&lt;br /&gt;
«سامانیان فرزندان مردی ایرانی، از مُغان زَرتُشتی بودند که در دهستان سامان اطراف بلخ فرمانروایی داشت و سامان‌خداة نامیده می‌شد. در اواخر دوره بنی‌اُمَیّه وی مسلمان شد و بعدها به دربار مأمون که در زمان پدرش هارون الرشید در مَرو می‌زیست راه یافت. مأمون پس از رسیدن به خلافت، چهار پسر وی را به حکومت شهرهای بزرگ ماوراءالنهر و خراسان منصوب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درسال ۲۷۹ه/۸۹۲م، امیراسماعیل، یکی از افراد این خاندان، پس از شکست دادن عَمرولیث بر خراسان، سیستان، ری، قزوین و سپس گرگان و طبرستان دست یافت و به خلاف صفّاریان با خلافت بغداد از در آشتی درآمد. خلفای عبّاسی نیز از او و خاندان سامانی حمایت کردند. سامانیان نزدیک به یک قرن بر مشرق ایران حکم راندند، امّا خود را شاه یا سلطان ننامیدند و تنها به عنوان امیر بسنده کردند. با این همه، شایسته‌ترین خاندانی بودند که پس از اسلام بر ایران فرمانروایی یافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت آل بویه در بخشی بزرگ از نواحی مرکز و غرب ایران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسی نیز می‌رسید. وجود هم‌زمان این دو خاندان بزرگ و مقتدر ایرانی، که در زنده ساختن زبان و آیین و فرهنگ ایران سعی بسیار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجری/دهم میلادی در تاریخ ایران وضعی استثنایی یابد و به قرن طلایی مشهور گردد. دراین میان سهم سامانیان در تجدید عظمت کشور و باززایش فرهنگ اصیل ایران شایان توجّه است*.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضعف نسبی بغداد، صرف بخش بزرگی ازدرآمد خزانه در داخل سرزمین‌های ایران و اجرای قوانینی که آزادی عمل روستاییان و کشاورزان را تأمین می‌کرد، موجب شد که رفاه و امنیّت مادی و معنوی در کشور فراهم آید و زمینه پیشرفت کار و دانش مهیّا شود. این شکوفایی اجتماعی اگرچه دیر نپایید و عوامل فرصت طلب با تظاهر به دین‌داری و با روی کار آوردن غلامان ترک وارد میدان شدند، امّا پیشرفت و سرزندگی جامعه، چنان سریع و اوج گیرنده بود که فرمان‌روایان بعدی نیز تا زمانی دراز روش‌های حکومتی سامانیان را نگه داشتند و به احیاء فرهنگ ایران کوشیدند. برگزاری جشن‌های با شکوه ایرانی در زمان شاهان غزنوی و گردآوردن دانشمندان و شاعران بسیار در دربار، درواقع بازتاب درخشش آزادی در دوران سامانیان بود که راه خود را به تاریکی تعصب ترکان نیز می‌گشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکیلات دیوانی سامانی تا حدّی به تقلید از دیوان خلفای عبّاسی، ترتیب داده شده بود، که آن نیز خود به دست ایرانیان و براساس آیین مملکت داری و سازمان‌های دیوانی شاهنشاهی ساسانی قرار داشت. این تشکیلات چنان استوار بود که بعدها غزنویان و سلجوقیان و دیگر امرای ترک نیز تا حمله مغول به همان ترتیب حکومت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیران سامانی در آبادانی قلمرو خود بسیارکوشیدند. کندن کاریزها وانتقال آب به نواحی مختلف از جمله کارهای سودمند آنان در این زمینه بود که در حدّ وسیعی انجام گرفت و به زندگی کشاورزان و روستاییان رونق بخشید. *در دوره امارت سامانیان زبان دَری در ماوراءالنهر و خراسان به کمال رسید و این منطقه، که دور از سرزمین خلافت اعراب بود، فرصت یافت که زمینه پیدایش شاهکار زبان فارسی یعنی شاهنامه را فراهم آورد. آخرین امیر سامانی به وسیلهٔ سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhirantarikh.blogfa.com/post-51.aspx حکومت سامانیان در یک نگاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقراض حکومت طاهریان و ضعف و فتور تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمین‌های شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان اعمال قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و فراغی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، ولایت ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، تحت رهبری امیران این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان (گرگان)، طبرستان (مازندران)، و سیستان، از جانب خلیفه یا به حکم استیلاء و غلبه، ضمیمه قلمرو آنها شد. با آن که استیلای این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان مستمر نبود و چندان دوام نداشت، ولی خراسان و ماوراء النهر در بخش عمده دوره امارت آنها، از مداخله مستقیم عمال خلیفه آزاد ماند و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در تمام این نواحی، حیاتی تازه یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان سامانی از مردم بلخ بوده و آیین زردشتی داشتند، سامان خدا بنیان‌گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود. اسد والی عربی خراسان در نیمه قرن هشتم با سامان دوست شد. سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت. پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در قرن نهم عهد مأمون عباسی به حکمرانی محلی ماورالنهر و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند، احمد در فرغانه و الیاس در هرات. ابراهیم پسر الیاس بود که بعدها به سپهسالاری دولت طاهری افغانستان رسید. احمد حاکم فرغانه در ۸۷۴ فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعدها دولت حسابی سامانی را در سال ۸۹۲ بعد از مرګ نصر ګرفت و در سمرقند پایه ګذاشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پادشاهان سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت حکومتشان، از این قرار است:&lt;br /&gt;
# سامان خدا&lt;br /&gt;
# اسد بن سامان&lt;br /&gt;
# یحیی بن اسد&lt;br /&gt;
# نصر اول&lt;br /&gt;
# اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# منصوربن نوح، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن منصور، معروف به امیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیر اسماعیل سامانی (۲۷۹–۲۹۵ه/۸۹۲–۹۰۷م( ==&lt;br /&gt;
امیراسماعیل بنیان‌گذار دولت سامانی است. وی درآغاز، پس از تصرّف کامل فرارود (ماوراءالنهر) که مرکز حکومت پدران و بستگانش بود، قلمرو خود را تا خراسان، سیستان، ری و قزوین گسترش داد. عَمرولیث به دست او گرفتار و به بغداد فرستاده شد و سادات علوی طبرستان نیز به وسیله سرداران او از میان رفتند. *&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان برخلاف صفّاریان و علویان طبرستان و آل زیار و تا اندازه ای آل بویه که هم‌زمان به تشکیل حکومت‌های مستقل درنواحی مختلف ایران توفیق یافته بودند، خلفای بغداد را از نظر مذهبی می‌پذیرفتند و از همین رو با دستگاه خلافت روابطی حسنه داشتند. خلفای عبّاسی نیز از ایشان حمایت می‌کردند. امیر اسماعیل مردی دلیر و پرهیزگار بود. وی پس از غلبه بر دشمنان داخلی، به جهاد با کفّار و جنگ با ترکان غیرمسلمان پرداخت. به این جهت او را در تاریخ &#039;&#039;&#039;سالارغازیان&#039;&#039;&#039; خوانده‌اند. امّا این امر در واقع به منظور جهان گشائی و سرکوب بود. * امیر اسماعیل با این جنگ‌ها هم قوام مهاجم بیابان‌گرد را سرکوب می‌کرد و هم نیروی فزاینده بیکار را از روستاها و نواحی مختلف گرد می‌آورد و با شرکت دادن آن‌ها در جنگ‌ها و سهیم کردنشان در غنایم، از مزاحمتشان برای دستگاه خلافت و حکومت‌های داخلی می‌کاست. این جنگ‌ها و غَزَوات غنایم بسیار به درون ایران و از آن جا به دربار خلافت سرازیر می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر اسماعیل با عدل و انصاف و عطوفتی که از خود نشان می‌داد محبوب مردم بود. وی اسیران جنگی را بدون دریافت سربها آزاد می‌کرد و آنان را به کارهای لشکری یا کشاورزی و آبادانی می‌گماشت. این‌سیاست، همراه با خصوصیات اخلاقی امیراسماعیل، * موجب شد که در روزگار سامانیان، هرچند ایران هرگز از جنگ و ستیز دائم و توطئه وکشمکش داخلی در امان نماند، امّا آرامش و امنیتی نسبی فراهم آید و همراه با پیشرفت و آبادانی زمینه‌ای مساعد برای علم وادب و شعر و هنر پدیدآورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیراسماعیل‌سامانی کمی پس از غلبه بر ترکان درسال ۲۹۵ه/۹۰۷م در بخارا که سخت مورد علاقه او بود درگذشت. آرامگاه او هنوز در شهر&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;بخارا برجاست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== امیرنصر سامانی (۳۰۱–۳۳۳ه/۹۱۳–۹۴۲م( ==&lt;br /&gt;
نصربن احمد سامانی پس از پدر بزرگ خویش، امیر اسماعیل مؤسس سلسله سامانی، مشهورترین فرد این خاندان است. وی پس از پدرش که به دست غلامان خود کشته شده بود به امارت رسید. درآن هنگام نصر تنها هشت سال داشت. امّا وزیر او &#039;&#039;&#039;ابوعبدالله جیهانی&#039;&#039;&#039;، که از دبیران و دانشمندان آزاداندیش آن روزگار بود، کارها را به نیکوترین صورت به انجام می‌رساند. &#039;&#039;&#039;نصربن احمد&#039;&#039;&#039; از آغاز قرن چهارم هجری/ دهم‌میلادی به‌مدّت سی‌سال در شکوفاترین و پُربارترین و شادترین دوران تاریخ ایران پس از اسلام فرمان‌روایی کرد. آغاز حکومت او با طغیان مدّعیان بسیار همراه بود. امّا شجاعت و دلاوری سپهسالار و تدبیر وزیران و مشاوران بزرگ او &#039;&#039;&#039;جیهانی&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;ابوالفضل بَلعَمی&#039;&#039;&#039;، به زودی همه مشکلات را فرونشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر نصر در اواخر دوران حکومت خود به &#039;&#039;&#039;اسماعیلیان&#039;&#039;&#039; گروید یا گرایش زیاد بدان‌ها داشت و این امر موجب رنجش خلیفه بغداد و غلامان ترک او را که سنّی مذهب بودند، فراهم آورد. سرانجام بر اثر توطئهٔ آن‌ها، درحالی که بیمار بود ناچار از فرمانروایی کناره گرفت و پادشاهی را به پسر خود، نوح، واگذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امارت سی ساله امیر نصر نزدیک به یک سوّم از دوران صدساله حکومت سامانیان را در بر می‌گیرد، دورانی که بزرگ‌ترین وزیران و دانشمندان و شاعران و دهقانان ایرانی در عرصه تاریخ پدید آمده‌اند. دربارهٔ شادکامی عمومی دوران نصر بن احمد سامانی درکتاب چهار مقاله نظامی عروضی توصیفی می‌خوانیم که نشان می‌دهد، * حتی پس از دو قرن ازگذشت آن روزگار هنوز مردم چگونه خاطرات خود از آن دوران را به یاد می‌آورده‌اند. این توصیف از زبان مردمان عادی نقل شده و بنابراین تنها درباره شادکامی امیر نیست بلکه وضع عمومی مردم و وفور و تنوّع نعمت را تصویر می‌کند: «نصربن احمد. . . یکسال به بادغیس بود که خرّم‌ترین چراخورهای خراسان و عراق است. . . چون ستوران بهار نیکو بخوردند، نصر بن احمد روی به هرات نهاد. . . انگور در غایت شیرینی در رسید. . . صد و بیست لون انگور، هریک از دیگری لطیف تر و لذیدتر، خوشه ای پنج من، سیاه چون قیر و شیرین چون شکر. . . و از جانب سیستان نارنج آوردن گرفتند و از جانب مازندران تُرَنج رسیدن گرفت و زمستانی گذاشتند در غایت خوشی . . . و امیر گفت کجا رویم که از این خوش تر مقام گاه نباشد.» این همان سفری است که چهارسال پایید و در پایان آن &#039;&#039;&#039;رودکی &#039;&#039;&#039;با سردادن نغمهٔ «بوی جوی مولیان آید همی» امیر را راهی بخارا پایتخت سامانیان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله جیهانی، وزیر نصربن احمد، از بزرگان تاریخ ایران است. وی مردی بود عاقل و جهان‌دیده. در دوران وزارت خود به همه جا نامه نوشت تا کتاب‌هایی درآیین مملکت داری و آداب و رسوم پادشاهی برای او بفرستند. * از میان آن‌ها آنچه را نیکوتر بود برمی‌گزید و در دربار بخارا معمول می‌کرد. وی کتابی دربارهٔ جغرافیای سرزمین‌های همسایه نوشت و به مطالعه درباب آداب و رسوم اقوام گوناگون پرداخت. این امر جهان گردان بسیاری را به دربار بخارا کشاند و شهرت و آوازه پایتخت سامانیان را در سراسر جهان و کشورهای اسلامی به بالاترین حد رساند. درهمین زمان بود که بین بخارا، دربار ابونصر سامانی، و پایتخت خاقان چین روابط نزدیک برقرار گردید و دربارهٔ ازدواج دختر خاقان با پسر امیرسامانی سخن‌ها گفته شد. بعد از جیهانی، ابوالفضل بَلعَمی به وزارت امیر نصر رسید ومقام بخارا را تا حدّ شکوه دربار بغداد بالا برد. ابوالفضل و پسرش &#039;&#039;&#039;ابوعلی بَلعَمی&#039;&#039;&#039; مردمی دانا و هنرپرور و ادب دوست بودند. ابوعلی بَلعَمی &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری‌&#039;&#039;&#039; را که نخستین و بزرگ‌ترین تاریخ کامل جهان بود به &#039;&#039;&#039;فارسی&#039;&#039;&#039; برگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر در آن روزگار وسیله تبلیغات مهمّی بود و سامانیان فرهنگ دوست، شاعران طراز اوّل بسیار به دور خود گرد آورده بودند. در دربار امیرنصر سامانی، علاوه بر رودکی، که &#039;&#039;&#039;پدرشعر فارسی&#039;&#039;&#039; خوانده شده‌است، شاعران نام‌آور دیگری نیز رفت و آمد می‌کردند. * یکی از آنان، &#039;&#039;&#039;دقیقی طوسی&#039;&#039;&#039;، نظم شاهنامه منثور ابومنصوری را آغاز کرد. امّا کارش ناتمام ماند تا پس از او&#039;&#039;&#039; فردوسی&#039;&#039;&#039; به آن کار خطیر دست یازید. بخشی را که دقیقی به نظم آورده بود فردوسی درشاهنامه خویش گنجاند و نام او را نیز درکنار نام خود جاودان ساخت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نصر یکم بنیانگذار سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
بنیانگذار این سلسله، نصر اول و گروهی از فرمانروایان برجسته آن، توانسته بودند دورانی از آرامش نسبی را برای ایرانیان فراهم آورند، ولی البته همه آنان چنین نبودند و همیشه نیز چنین نبود. ثبات این سرزمین با کوششهایی که توسط مرداویج زیاری برای بازگرداندن طرز حکومت پیش از اسلامی صورت گرفت و همچنین با افراط کاریهای دینی پادشاه با شکوه سامانی، نصر دوم در اواخر زندگی خود به مذهب اسماعیلی گروید و از این راه خود را با دستگاه خلافت درگیر کرد، در صورتی که این دستگاه در حقیقت تکیه گاه عمده این سلسله به‌شمار می‌رفت. با وجود این، حتی پیش از آن که نشانه سقوط سامانیان در نتیجه کشمکشهای ایشان با خاندانهای زمیندار با نفوذ یعنی «دهقانان» و خاندانهای مأموران رسمی پدیدار شود و نیز در نتیجه جنگهای درون خاندان خود ایشان و بالاخره با گسترش قدرت آل بویه در باختر و جنوب باختری ایران آشکار شود، تحولی در نوار باختری منطقه نفوذ ایشان به دست آمد که چهره جهان اسلامی را از سده پنجم هجری / یازدهم میلادی به بعد کاملاً تغییر داد. مدت درازی مجاهدان در راه ایمان، بار جنگهای دفاعی را در مرزهای امپراتوری بیزانیس بر دوش داشتند و تقریباً همه ساله با هجومهایی که به «حمله‌های تابستانی» معروف شده بود، در سرزمینهای آل بویه پیشروی می‌کردند، ولی هیچ پیشرفت بزرگی برای مردم ارتدوکس و آیینآناتولی به دست نمی‌آمد. در ماوراءالنهر و کناره دره فرغانه نیز با همسایگان غیر مسلمان زد و خوردی صورت می‌گرفت؛ که از این میان تنها بهره عمده‌ای که در نبرد سامانیان با همسایگانشان نصیب ایشان شد، گرفتن طراز «تلاس» در ۲۸۰ ق / ۸۹۳ م بود. همسایگان نامبرده شده؛ قَرَه خانیان یا ایلخانان «هر دو نام عنوانهایی است که داشتند» بودند؛ که بر ترکان قَرلُق فرمانروایی داشتند. کشور ایشان پس از انقراض دومین فرمانروایی گؤچ‌تؤرک‌ها (=کوچ‌تؤرک‌ها، ترک‌های کوچنده) به وجود آمده بود، که خیلی زود پاره‌پاره شد، به صورت دولتهای کوچکی درآمد که روابط آنان با یکدیگر خیلی هم دوستانه نبود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زبان فارسی در دوره سامانیان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ادبیات در عهد سامانیان:&#039;&#039;&#039; اهمیت سامانیان در آن است که از خاندانی ایرانی بودند و به نژاد خود انسجام دادند. به تشویق شاعران پرداختند و نویسندگان را به ترجمة کتاب‌های معتبر واداشتند. توجه آنان سبب شد ادبیات فارسی که از زمان طاهریان و صفاریان پا گرفته بود، سریع‌تر راه کمال را بپیماید و شاعران و نویسندگانی چون ابوشکور بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی طوسی و ابوعلی بلعمی به ظهور رسید. حتی تألیف شناسنامه استاد طوس فردوسی که بعدها به نام غزنویان رقم خورده‌است، در زمان این سلسله آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویژگی‌های این عهد که باید مورد توجه قرار گیرد در آن بود که پادشاهان مزاحمتی به ارباب فرقه‌ها و مذاهب گوناگون ایجاد نمی‌کردند. در دوره آنان کسی به دلیل اظهار عقیدة علمی و دینی خود دچار آن مضیقه‌هایی که نویسندگان و اندیشمندان دورة غزنوی و سلجوقی با آن مواجه بودند، نشدند.&amp;lt;ref&amp;gt;ایران شناسی - [http://iransair.blogsky.com/1387/09/12/post-3/ طاهریان-صفاریان-سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان ایجادگر دومین نو ایرانگرائی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دریهمچون رودکی «وفات در ۳۲۹ ق / ۹۴۰–۱ م» و دقیقی «حدود ۳۲۵–۷۰ ق / ۹۳۵–۸۰ م» از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه‌های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده‌است. فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه‌های عربی به آن راه یافت که این امر تا اندازه ای نتیجه پیشرفت جهانی تمدن اسلام بوده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد زبان فارسی دری، در زمان سامانیان ودر مشرق اسلامی صورت گرفت. عوفی‌نوشته‌است: «چون نوبت دولت آل‌سامان درآمد، رایت سخن بالا گرفت و شعرای‌بزرگ پدید آمدند و بساط فضائل را بسط کردند و عالم نظم را نظامی دادندوشاعری را شعاری ساختند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا این زمان، متون پهلوی قدیم به عربی ترجمه می‌شد وزبان عربی به عنوان یک‌زبان اسلامی وبزرگ، زبان تفهیم وتفاهم همه ملت‌هایی شده بود که در اسلام بایکدیگر اشتراک داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زمان، در کنار زبان عربی، در شرق اسلامی، زبان دیگری هم رشد کرد که به‌نوعی ادامه فارسی میانه یا پهلوی بود وتحت تأثیر زبان اسلامی جدید، رشد کرده‌بود. این زبان که فارسیِ دری بود، علاقمندان فراوانی داشت وهمین امر سبب شد تاحرکت فرهنگی دیگری به‌تدریج شکل بگیرد. این حرکت فرهنگی، ترجمه متون‌عربی به فارسی بود که با حمایت سامانیان دنبال شد. کلیله ودمنه که متن عربی آن راعبدالله بن مُقفّع در قرن دوم آماده کرده بود، به فارسی دری ترجمه شد. ابوالفضل‌بلعمی به سفارش امیر نصر بن احمد سامانی، رودکی را برآن داشت تاکلیه و دمنه را به نظم فارسی درآورد. به مرور ترجمه متون عربی دیگر نیز پی‌گرفته‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در این باره، دربار نصر بن احمد (۳۰۱–۳۳۱) بر عهده داشت. چنان‌که فردوسی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تازی همی بود تا گاه نصربدان گه که شد در جهان شاه نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرانمایه بوالفضل دُستورِ اوی‌که اندر سخن بود گنجور اوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفرمود تا پارسی دری‌نبشتند وکوتاه شد داوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از کارهای مهمی که در روزگار سامانیان به انجام رسید، ترجمه تفسیر بزرگ طبری‌بود. این متن که در چهل مصحف به زبان عربی بود، به بیست مصحف فارسی ـ باحذف سند نقل‌ها ـ ترجمه شد. متأسفانه از آن ترجمه اثری نمانده وتنها متن‌تلخیص‌گونه‌ای از آن با افزوده‌های فراوان در هفت مجلد برجای مانده که به چاپ‌رسیده‌است. عبارتی که مترجم متن عربی در علت ترجمه آورده‌است، چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر الطبری، ترجمه کرده به‌زبان‌پارسیِ دری راهِ راست… پس دشخوار آمذ بر وی خواندن این کتاب وعبارت کردن به‌زبان تازی؛ وچنان خواست کی مر این را ترجمه کنند به زبان پارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بن نوح (۳۵۰–۳۶۵)، اصرار بر ترجمه تاریخ طبری داشت که این مهم، همان‌گونه که در مقدمه کتاب مزبور آمده در سال ۳۵۲ انجام گرفته‌است. دلیل آن نیزدر همان مقدمه، استفاده عموم مردم از متن فارسی یاد شده‌است. البته مترجم‌شناخته شده نیست؛ گرچه از همان اوان، به نام بلعمی، وزیر دولت سامانی منسوب‌شده‌است. درمقدمه ترجمه فارسی کتاب آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدان که این تاریخنامه بزرگ است که گرد آورد ابوجعفر محمد بن جریر بن یزیدالطبری رحمه الله علیه که ملک خراسان ابوصالح منصور بن نوح فرمان داددستور خویش را، ابوعلی محمد بن محمد بن عبدالله البعلمی را، که این نامه‌تاریخ تازی را پسر جریر کرده‌است، پارسی گردان هرچه نیکوتر، چنان‌که اندروی نقصانی نیوفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که از همین منصور بن نوح، دو بیت شعر به پارسی نیز برجای مانده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درمان عاشقی چیست‌پایان سوره العصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با زر برو نبشته‌منصور نوح بن نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده وی، درمان عاشقی تنها کلمه «صبر» است که در پایان سوره و العصرآمده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه باید توجه داشت که در بیش‌تر روزگار سامانیان، زبان دیوانی، زبان‌عربی بود، گرچه زبان عمومی تکلم، زبان فارسی ودر برخی از مناطق خراسان‌زبان‌های محلی مانند سُغْدی وغیره رواج داشت. با این حال نوشته‌اند که اسماعیل، از زبان فارسی در کارها استفاده می‌کرد؛ اما فرزندش احمد، بار دیگر، زبان عربی راجایگزین زبان فارسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم آن که توجه به زبان فارسی، به معنای ایرانی‌گری ودوری از اسلام‌نبوده‌است؛ چرا که سامانیان سخت تحت تأثیر عالمان دینی‌بوده وبه عنوان سنّیان‌متعصب وپیروان راستین خلفای عباسی شناخته‌می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که رواج فارسی دری در خراسان، مانع رشد زبان عربی به عنوان‌زبان فرهنگی وعلمی در این دیار نبود. حتی مهم‌تر از آن نفوذ زبان عربی در میان‌کتیبه‌های سفالینه است که نشان از عمق این نفوذ دارد. نویسنده کتاب‌کتیبه‌های سفال‌نیشابور ثابت کرده‌است که در میان حدود یک صد وچهل ظرف‌سفالین نیشابوری‌باقی مانده از قرون نخست اسلامی، حتی یک کتیبه فارسی‌وجودندارد، بلکه روی‌تمامی آنها عبارات واشعار عربی آمده‌است. جالب‌تر آن‌که‌ابن‌اثیردو بیت شعرعربی از اسماعیل بن احمد سامانی نقل کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در رواج زبان فارسی در این عهد، شاعران بر عهده داشتند. شاعران این دوره که به‌طور معمول در دربار سامانی بودند، نخستین شاعران بنام‌وشناخته شده زبان فارسی هستند که اشعار نسبتاً مفصلی از آنها برجای مانده‌است. مسعودی مروزی نخستین کسی است که تاریخ را به نظم درآورده ودر اصل، کارش، درآمدی بر کار سترگ فردوسی بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت مهمی که سرآغاز شعر فارسی است، رودکی است که نام اصلیش‌جعفر بن محمد است. وی از منطقه رودک سمرقند بوده ووفاتش در سال ۳۲۹ رخ‌داده‌است. او از شاعران دربار سامانی است ومبالغ هنگفتی به عنوان صِلِه وانعام ازآنان دریافت کرده وثروتی عظیم انباشته‌است. به همین دلیل اشعاری که وی داشته‌وآنها را بالغ بر یک صد هزار بیت دانسته‌اند، بیش‌تر در مدح امیران سامانی بوده‌است. البته شاعر معاصر وی بلخی (م ۳۲۵) شعری گفته که نشان از تمایلات‌اسماعیلی ـ یا علاقه به علویان ـ رودکی دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رودکی شنیدم سلطان شاعران‌کاندر جهان بکس مگرو جز به فاطمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشت که از مهم‌ترین کارهای شاعرانه رودکی، منظوم کردن متن ترجمه شده کلیه‌ودمنه به دستور امیر سامانی است که تنها برخی از اشعار آن برجای مانده‌است. وی‌بر نصر بن احمد سامانی تأثیر خاصی داشته وزمانی که امیر برای چند سال به عنوان‌ییلاق در هرات ماند وهمه درباریان خسته شدند، او ضمن شعری، امیر را به یادبخارا وجوی مولیان انداخت وامیر بی‌اختیار وحتی بدون آن که اسبش را زین کند، شتابان به سوی بخارا بازگشت. اشعار رودکی که امیر را آنچنان به وجد آورد، چنین‌بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی‌بوی یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بخارا شاد باش ودیر زی‌میر زی تو شادمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرْ ماهست وبخارا آسمان‌ماه سوی آسمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر سرو است وبخارا بوستان‌سرو سوی بوستان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رودکی، سیل شاعران در دنیای ادب پارسی پدید می‌آیند واشعار زیبایی راکه برخی به تقلید از اشعار عربی وبرخی با آفرینش مفاهیم وفضاهای جدید است، پدیدمی‌آوردند. بیش‌تر این شاعران، بلخی وبخاری ومروزی و هروی وبادغیسی‌و… به هر روی خراسانی‌اند واین نشان از آن دارد که آن دیار، مهد ادبیات‌ارجمندپارسی بوده‌است. برخی از محققان، منطقی رازی را که در میان سالهای ۳۶۷–۳۸۰درگذشته، نخستین شاعر پارسی‌گوی عراقی ـ عراق عجم ـ دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر حضور این همه شاعر در دربار سامانی، نشان از توجه تام وتمام‌این سلسله به ادب فارسی وزنده کردن آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اقدامات مورد توجه این شاعران منظوم کردن متون تاریخی بوده‌است. این‌اقدام سبب شد تا بخشی از تاریخ دوران اساطیری ایران که متون اصلی آن به تدریج‌رو به نابودی بود، محفوظ بماند. احمد بن منصور، مشهور به دقیقی که در نیمه قرن‌چهارم زندگی می‌کرده شاهنامه ابومنصوری را به نظم درآورده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/mazhab-va-farhang-samanian مذهب و فرهنگ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت علمی ومذهبی بخارا ==&lt;br /&gt;
بخارا مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر، از هر جهت، واز جمله در داشتن عالمان فراوان‌بنام بود. پس از برقراری ارتباط میان آن نواحی با عراق، دانش‌پژوهان علوم دینی، ازهر شهر به سوی بغداد روانه شدند وپس از تحصیل به بخارا بازگشتند. اندکی‌بعد، در اواخر قرن سوم، بخارا از لحاظ مذهبی در کنار نیشابور به مهم‌ترین‌شهر ماوراءالنهر تبدیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم، بخارا همانند سایر شهرهای اسلامی، گرایش‌های مذهبی مختلفی‌را در خود داشت. ماوراءالنهر از زمان فتح شدن، همواره تحت سیطره دولت‌های‌سنی بود وبه همین دلیل در بخارا نیز اهل سنت بر شهر غالب بودند. با این حال، میان‌خود آنان اختلاف‌های فراوانی در مسائل اعتقادی بود. مواردی وجود داشت که‌برخی از عالمان را به خاطر داشتن عقاید ویژه‌شان از شهر اخراج می‌کردند. برای نمونه یکی از عالمان شهر را با نام محمد بن احمد بخاری که شیخ بخارا بود، به دلیل‌داشتن عقایدش، به یکی از رباط‌های اطراف بخارا تبعید کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم مردم بخارا واصولا ماوراءالنهر، تابع مذهب ابوحنیفه شدند. عامل‌اصلی در حنفی شدن آنان، عالمی با نام ابوحفص احمد بن حفص بخاری (۱۵۰–۲۱۷) بود. وی از شاگردان محمد بن حسن شیبانی (م ۱۸۹) عالم عراقی بود که خوداز شاگردان ابوحنیفه به‌شمار می‌رفت. نرشخی دربارهٔ او نوشته‌است که «بخارابه‌سبب وی قُبّه الاسلام شده‌است و ائمه وعلما محترم گشتند، سببْ اوبوده‌است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرزند او هم شهرت علمی زیادی داشته وهموست که راه را برای آمدن‌اسماعیل سامانی به بخارا هموار کرد. با توجه به نفوذ فراوانی که علما در این شهرمذهبی داشته‌اند، فرزند ابوحفص، توانست دست به این اقدام بزند. به گزارش‌نرشخی، زمانی که اسماعیل نزدیک شهر رسید «پسر خواجه ابوحفص کبیر، بیرون‌آمد به استقبال، واشراف بخارا، از عرب وعجم همه با وی بودند تا به کرمینه. وابوعبدالله ـ یعنی همان پسر ابوحفص ـ بفرمود تا شهر را بیاراستند وامیر… چون‌ابوعبدالله بن خواجه ابوحفص بیرون آمد… دل وی قوی شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندن ابوحفص سبب شدند تا بخارا مرکز مذهب حنفی در شرق شود، به‌طوری که سامانیان وسلجوقیان بر همین مذهب رفتند وتعصب فراوانی نسبت به‌آن داشتند. شهرت خاندان ابوحفص به قدری بود که تا قرن هفتم هجری، هنوزمدرسه‌ای به نام مدرسه ابوحفص در بخارا وجود داشت که یکی از وابستگان آن‌خاندان، مدرسه مزبور را اداره می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، سلاطین سامانی وعالمان بخارایی، همدوش هم در حفظ‌بنیادهای مذهبِ سنی از نوع حنفی آن سخت تلاش می‌کردند. آنها رساله‌های‌فراوانی را تألیف کردند که ضمن آنها، عقاید رسمی را مطرح کرده وهر کس که‌برخلاف آن عقاید می‌اندیشید، وی را منحرف وطرد می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر قرن سوم یا اوایل قرن چهارم هجری، با توجه به رواج برخی ازمذاهب مخالف با مذهب رسمی حاکم بر ماوراءالنهر، با حمایت سلطان متنی به‌عنوان اعتقاد نامه تهیه شد که همه مردم عقاید خویش را با آن تطبیق داده و هر آنچه‌مخالف با آن است، به عنوان بدعت، طرد کنند. این اعتقادیه را سواد اعظم نامیدند. این متن در اواخر قرن سوم به عربی تألیف و در قرن چهارم به دستور نوح بن‌منصور به پارسی درآمد. نویسنده آن ابوالقاسم اسحاق بن محمد سمرقندی بود که‌آن را به عربی نوشت و در میانه قرن چهارم به پارسی درآمد. در مقدمه این کتاب‌آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بدانک سبب تصنیف این کتاب آن بود که بی‌راهان و مبتدعان و هواداران]هواپرستان[ به سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر بسیار شدند. پس ائمه و فقها وعلمای سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر گرد آمدند و گفتند آبای و اجداد تا بودند برطریق سنت و جماعت بوده‌اند؛ اکنون هواهای مختلف پیدا شده و ما را جای‌ترس است. این سخن را به امیر خراسان رسانیدند. امیر عادل اسماعیل بفرمودمر عبدالله بن ابی‌جعفر را و باقی فقها را که بیان کنید مذهب راست و طریق سنت وجماعت، آن که پدران ما بر آن بوده‌اند. پس ائمه اشارت کردند به خواجه‌ابوالقاسم سمرقندی... تصنیف کرد این کتاب را به تازی... پس امیرخراسان‌بفرمود که این کتاب را به پارسی گردانید تا چنان‌که خاص را بود، عام را نیز بود ومنفعت کند و مذهب نیکو بدانند و از هوا و بدعت دور باشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تسنن موجودِ آن زمان در ماوراءالنهر از نظر اعتقادی و فقهی، بر آیین حنفی بود. این‌حنفی گری در خراسان با عقاید شخصی به نام ابومنصور ماتُریدی شکل گرفته بود که‌موضع نسبتاً میانه‌ای داشت. آنها به معنای حقیقی کلمه مرجئی مذهب بودند گرچه‌بخاطر تنفر دیگر سنیان عراق  از این کلمه، آن را بکار نمی‌بردند و حتی در ظاهر ازآن بدگویی هم م کردند. این مذهب، همان‌طور که در جای دیگر گفته‌ایم، چنان بودکه ایمان را تنها عبارت از اقرار زبانی و نهایت اقرار دل می‌دانست؛ اما عمل انسان رادر آن دخیل نمی‌دانست. به این عبارت توجه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مذهب سنت و جماعت آن است که اگر یک بنده همه گناهان تنها بکند، آن را ازرحمت حق تعالی نومید نباشد بود، قوله تعالی: لاتیأسوا من روح‌الله. الایه.واگر مؤمنی صد هزار مرد را بکشد، یا صد هزار زنا کند، یا صد هزار لواطی کند، یاصد هزار خمر بخورد، یا هیچ نماز نکند، یا مال مسلمانان ببرد، یا از جنابت غسل‌نکند، یا زکات ندهد، یا حج نکند، و اینها را گناه داند، مؤمن حقّانی بود؛ اگر توبه‌کند، حق تعالی بیامرزد و اگر بی‌توبه رود، آن در مشیّت حق تعالی باشد، خواهدبیامرزد به فضل خویش و خواهد عذاب کند به عدل خویش و باز به بهشت برد.وهر که گوید که بکردن اینها کافر شود، آن حروری ]از خوارج[ باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رساله اعتقادیه پیشگفته، یعنی همان سواد اعظم اطاعت از سلاطین نیز به عنوان‌یک اقدام شرعی لازم مورد توجه قرار گرفته و در جای جای آن، بر آن تکیه و تأکیدشده است. به یک نمونه توجه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله هفتم آن است که از پسِ هر امیری، جابر باشد یا عادل، نماز روا بود؛ زیرا که‌طاعت داشتن سلطان فریضه است و ترک وی، عاصی شدن و معصیت است‌وبدعت. و هر که سلطان را طاعت ندارد، آن هوادار ]هواپرست[ باشد؛ زیرا که‌حق تعالی فرموده‌است در کتاب خود که: یا ایهاالذین آمنوا اطیعوا الله‌واطیعواالرسول و اولی الامر منکم. ای مؤمنان! خدای عزّوجل را طاعت‌دارید و رسول را طاعت دارید و امیران را طاعت دارید... و باید که چون رافضیان]شیعیان[ نباشی که ایشان بر سلطان بیرون آیند و شمشیر کشند. و به هیچ وجه برسلطان عاصی نباشد شد؛ اگر عدل کند مزد و ثواب یابد و اگر ظلم کند، بزه وعذاب آن را کشد. به همه وجه سلطان را طاعت باید داشت و هر که سلطان راطاعت ندارد آن از خوارج باشد؛ این مقدار بس بود خردمند را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما در روزگار سامانیان منزلت اجتماعی وسیاسی بالایی داشتند. زمانی که‌صحبت از روی کار آمدن امیر جدیدی بود «سپهسالاران، امراء، قائدان واشراف» به‌اتفاق  «علما» تصمیم می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که زمانی محمد بن اسماعیل بخاری، نویسنده کتاب معروف به صحیح‌بخاری، از بغداد به این شهر آمد. گویا فرزندِ ابوحفص، وی را از فتوا دادن منع‌کرد؛اما او درماندن سماجت کرد تا آن که بخاری فتوای عجیبی درباره احکام‌شیردادن گوسفندان ـ در ممنوعیت ازدواج میان گوسفندانی که خواهر و برادررضاعی هستند! ـ داد. پس از آن مردم بر او شوریدند ووی را از بخارا بیرون کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موقعیت علمی و مذهبی نیشابور ==&lt;br /&gt;
نیشابور پایتخت نخستِ خراسان بود که در پرتو حکومت طاهریان آباد شد. دردوره سامانیان، سپهسالاران سامانی در نیشابور اقامت داشتند واز این رهگذر ونیزنزدیکی آن به سرزمین‌های اصلی اسلام، بر آبادی آن شهر افزوده شد. دو کتاب‌حدیثی مهم اهل سنت یکی از محمد بن اسماعیل بخاری (م ۲۵۷) است و دومی ازمسلم بن حجاج نیشابوری (م ۲۶۲). افزون بر آن، کتاب پر ارج المستدرک علی‌الصحیحَیْن که در تکمیل دو کتابِ بالاست، از حاکم نیشابوری (م ۴۰۵) است.بدین‌ترتیب دانش حدیث وعالمان مُحدّث در این خطه، از جایگاه بلندی‌برخورداربوده‌اند؛ گرچه بیش‌تر اینان، کتاب‌های حدیثی خود را در بغداد فراهم‌آورده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خطه نیشابور، عالمانی برخاستند که گاه مذهب آنها تا قرن‌ها نفوذ خود را درشهرهای مختلف ماوراءالنهر وایران حفظ کرد. از آن جمله محمد بن کرّام ـ یا کرام،بدون تشدید ـ سیستانی نیشابوری (م ۲۵۵) است که بنیادگذار مذهب کرامیه‌می‌باشد. مذهب کرامیه برای قرن‌ها، به رغم دشمنی فراوان سنیان اهل حدیثیِخراسان با آن، مذهبِ بسیاری از مردمان آن خطّه وسایر مناطق بود. این مذهب‌بیش‌تر گرایش عرفانی داشت وبعدها خانقاه‌هایی را در دنیای اسلام پدیدآورد.صوفیان کرّامی مذهب، نقش مهمی در رشد اسلام در نقاط دوردست ماوراءالنهروخوارزم داشته‌اند. نوشته‌اند که تنها به دست اسحاق  بن مَحْمشاد کرامی، پنج هزارنفر اسلام آوردند. گفتنی است که کرامیه نیز از گرایش‌های انحرافی بی‌بهره نبوده و بیشتر حزبی و گروهی می‌اندیشیدند و به داشتن عقایدی چون تشبیه در مسئله‌توحید متهم بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانش اسلامی در نیشابور، در قرن سوم، به‌ویژه قرن چهارم، بسیار گسترده شد.تاریخی که در قرن چهارم برای این شهر نوشته شد، نام نزدیک به سه هزار تن ازعالمان این شهر را دربرداشته است. مؤلف این کتاب عالم برجسته نیشابوری‌محمد بن عبدالله معروف به حاکم نیشابوری (۳۲۱ ـ ۴۰۵) است. حاکم آثار حدیثی‌چندی نیز نگاشت که مهم‌ترین آنها، کتاب المستدرک است که تکمیل دو کتاب‌حدیثی معروف بخاری ومسلمِ پیشگفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از علاقمندان به امیرمؤمنان علیه السلام وبرخلاف اهل سنت آن روزگاروزمان ما، از دشمنان سرسخت معاویه بود. وی مقام امام را برتر از همه صحابه‌می‌دانست. همو کتابی نیز با نام مفاخر الرضا درباره حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام نوشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل سقوط سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
تعقیب رشته وقایعی که منجر به انقراض سامانیان گردید، مشکل می‌باشد. دلیل آن کثرت شخصیت‌ها و عواملی است که در این وقایع نقش داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عوامل را می‌توان چنین جمع‌بندی کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تضاد شدید طبقاتی، بین طبقه زحمتکش - دهقانان و صنعتگران - از یک طرف و طبقه حاکمه و فئودال‌ها از طرف دیگر که به صورت چالش درآمده بود، یکی از عوامل عمده محسوب می‌شد.&lt;br /&gt;
# بی کفایتی ابوالفضل محمد بن احمد فقیه، وزیر نوح بن نصر، را می‌توان یکی از عوامل مهم انقراض سامانیان دانست.&lt;br /&gt;
# افزایش اهمیت فرماندهان گاردهای ترک، که باعث گردید امور حکومتی به دست آنان بیفتد. (در این زمان نقش الپتگین بسیار حساس بود، زیرا به مقام حاجب کل ارتقا یافته و به ریاست گارد ترک رسیده بود).&lt;br /&gt;
# مبارزات داخلی بین درباریان و دیوانیان شدت یافت ، قیام فئودال‌های داخلی که طالب استقلال و خودمختاری بودند، گسترش یافت .&lt;br /&gt;
# عایدات دولتی ، در اثر لشکرکشی و قیام فئودال‌ها بیش از پیش نقصان یافت .&lt;br /&gt;
# اختلاف سران سپاه و بزرگان دربار سامانی . تحریک پی در پی روسای دیوان‌ها و حکام ولایات .&lt;br /&gt;
# حمله قراختائیان و ضعف حکومت سامانی ، که باعث سقوط سامانیان گردید.&lt;br /&gt;
# مالیات‌های روزافزون (مالیات خراج ) به شدت تضادها را افزایش داد.&lt;br /&gt;
۹- کودتای درباری بخارا، که طی آن ، منصور دوم در نتیجه ی توطئه ی اشراف به رهبری بکتوزن و فائق ، توقیف و نابینا گردید (۳۸۹ ه / ۹۹۹ م )؛ و این فرصت خوبی برای محمود بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اختلاف سامانیان و آل بویه ، که علت آن ، سیاست خارجی این دو سلسله بود.&lt;br /&gt;
# صدور سکه‌های بخارا توأم با درهم‌های اسلامی ، که از یک طرف مواجه با کاهش وسعت قلمرو سامانیان و نرخ سکه‌های بخارا (خدات‌ها) نیز کاهش یافت و از طرف دیگر، مقدار سرب و فلزهای دیگر آن‌ها بیش تر گردید، سودمند نبود.&lt;br /&gt;
# بحران نقره قرن یازدهم م . نیز، از جمله عوامل زمینه ساز ضعف سامانیان به حساب می‌آید.&lt;br /&gt;
# نزاع بر سر آب ، همراه با پایین رفتن سطح آب‌های زیرزمینی در واحه ی بخارا، که کشاورزان این ناحیه را با مشکلات و مشقات اقتصادی مواجه ساخته بود.&lt;br /&gt;
گسترش ریگزارها و پیشروی بیابان‌ها، به زبان اراضی زراعتی ، علاوه بر آن قسمت عمده آبی که از رودخانه‌ها بسوی واحه ی بخارا جریان می‌یافت ، به اراضی دولتی می‌رفت . قطع اشجار، از بین رفتن جنگل‌ها و درختزارها نیز، به بحران اقتصادی و فقر بیش تر روستاییان دامن می‌زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ - زوال طبقه دهگانان در قرن چهارم و پنجم هجری ، در سراسر ایران و نیز ماوراء النهر که این خود عامل مهمی در تضعیف سامانیان بود زیرا که انقراض این طبقه ، باعث به انقیاد درآمدن و خدمت فرمانروایان ترک گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با انقراض حکومت سامانیان ، ایران بارها مورد تهاجم ترکان زردپوست آسیای مرکزی قرار گرفت و طی آن ، نه قرن ، ترکان سلجوقی ، غز، قبچاق و غیره برای استفاده از منابع طبیعی و اقتصادی به مملکت ایران حمله‌ور شدند و به تدریج ، خلق و خوی وحشیانه دیرین را از دست دادند و راه و رسم مملکت داری را از مطلعین و خبرگان ایرانی فراگرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;قفسه - [http://ghafase.blogsky.com/1390/06/04/post-1106/ حکومت سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علل سقوط سامانیان در جای دیگری به دو جنبه درونی و بیرونی تقسیم شده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل درونی ===&lt;br /&gt;
در مورد اوضاع مطلوب اقتصادی و تجاری ماوراءالنهر و رفاه نسبی مردم در عهد سامانیان لازم است ذکر شود این وضع مطلوب تا آخر عمر دولت سامانیان استمرار نیافت. چه عواملی موجب بروز این مسئله شد و این موضوع چه پیامدهائی را دربرداشت؟ در پاسخ به این سؤال دو دلیل عمده را می‌توان برشمرد یکی افزایش هزینه دولت و دیگر کاهش درآمد آن. اما از مهم‌ترین عوامل افزایش هزینه دولت ایجاد نظام گسترده دیوانی بود که باعث استخدام شمار زیادی از کارمندان حقوق بگیر شد و همچنین تشکیل و نگهداری نیروی نظامی سازمان یافته، هزینه‌های بسیاری داشت. راجع به دلایل کاهش درآمد دولت باید گفت که ایجاد نظام گسترده دیوانی و رواج بازرگانی، گسترش و رونق شهرها و پیشرفت صنایع را به‌دنبال داشت رونق روزافزون شهرها از یک سو و بی‌توجهی دولت به امور روستاها از سوی دیگر موجب روی آوردن جمع زیادی از دهقانان به شهرها شد و کساد کار کشاورزی آغاز گردید۱. موضوع دیگر آن بود که دولت برای تأمین هزینه روبه افزایش سپاه مجبور به واگذاری درآمد (اقطاع) پاره‌ای از زمین‌های کشاورزی به سران سپاه شد. همچنین جمعی از تجار با خرید زمین‌های زراعتی به جمع مالکان زمین پیوستند. افزایش املاک سلطنتی و نیز وسعت روزافزون املاک موقوفه باعث شد که خاندان‌های قدیمی سنتی در برابر نوزمینداران از جمله سوداگران و بلندپایگان نظامی جای خالی کردند (تاریخ از اسلام تا سلاجقه (کمبریج۴) ص ۱۳۴). به‌عبارت دیگر با ضربه‌هائی که به قدرت و حیثیت دهقانان زمین‌دار محلی وارد شد عقب‌نشینی اشرافیت موروثی کهن که شرف او به آل و تبار بود در برابر این ملاکین جدید کاملاً طبیعی می‌نمود (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). مسلم است که دل‌سردی دهقانان به رکود وضعیت کشاورزی می‌انجامد و این موضوع موجب می‌شد که صدور محصولات کشاورزی که یکی از اقلام صادراتی دولت سامانی به سرزمین‌های اطراف و از منابع درآمد دولت بود دچار اختلال شود. اما مهم‌ترین پیامد اجتماعی و سیاسی این رکورد اقتصادی، انحطاط طبقه دهقان بود که در واقع ستون فقرات دولت به‌شمار می‌آمد و به قول فرای کاهش قدرت و نفوذ طبقه دهقان دارای نتایجی پردامنه بود و آن را می‌توان از جمله عوامل تسلط ترکان بر ماوراءالنهر به‌شمار آورد (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). نظر به اهمیت موضوع لازم است در این زمینه بیشتر توضیح داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل بیرونی ===&lt;br /&gt;
شورش‌های پی‌درپی سران سپاه سامانی فرصتی مناسب در اختیار دول همجوار سامانیان قرار داد تا در امور آن حکومت دخالت کنند. به‌عنوان نمونه‌ای روشن می‌توان گفت بی‌تردید قدرت مهار نشدنی سیمجوریان ترک نژاد و طغیان علنی آنها برضد سامانیان موجبات دخالت آل‌بویه، قراخانیان و غزنویان را در امور داخلی حکومت سامانی فراهم آورد. در جهت‌گیری‌های سیاسی-نظامی، آل‌بویه با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سامانیان به کسب قدرت در حکومت سامانیان می‌اندیشیدند و قراخانیان در این جار و جنجال مطامع ارضی خود را تعقیب می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سرکوب سیمجوریان، غزنویان در امور داخلی سامانیان نقشی تعیین‌کننده یافتند و قراخانیان نیز به اهداف خود نزدیک‌تر شدند؛ اما سامانیان همچنان با خودسری‌های سران نظامی مواجه بودند. در این حال بود که امیرمحمود غزنوی به بهانه تنبیه سرداران متعرض به منصور سامانی به خراسان وارد شد و آن سرزمین را به قلمرو خود افزود و ایلک‌خان با عنوان حمایت از امیرعبدالملک خردسال به ماوراءالنهر لشکر کشید و سلسله سامانی را برانداخت. آری، در شرایطی که دولت سامانی از درون پوسیده بود ضربه خارجی، کارآمدی بسیار داشت و مسلم است که با از میان رفتن نیروهائی که انگیزه ملی و احساسات قومی داشتند، نیروی مقاومی در برابر هجوم ترکان قراخانی وجود نداشت به‌ویژه آنکه ترکان مهاجم تقریباً نیم قرن قبل، اسلام پذیرفته بودند و به زعم فقها جنگیدن اهالی ماوراءالنهر با ترکان مسلمان مجوز شرعی نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/government/iran/history/duration/evolution_condition_factors.php عوامل سقوط سلسله سامانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا ==&lt;br /&gt;
سامانیان نخستین فرمانروایان ایرانی پس از اسلام بودند که در سال‌های ۲۰۴ تا ۳۹۵ ه‍.ق در خراسان و فرارود (ماوراءالنهر) پادشاهی می‌کردند. آنها خود را از بازماندگان ساسانیان می‌دانستند. تنها ساختمان بجامانده از این روزگار، آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا است که شیوه ای «خراسانی - رازی» دارد. این ساختمان را باید موزه آجرکاری دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخارا از شهرهای مهم خراسان بزرگ در دوره اسلامی است. در این شهر بناهای باشکوهی بنا گردیده که هر یک از نظر معماری و تزیینات از اهمیت خاصی برخوردارند. در دوره سامانی بخارا مورد توجه حکمرانان این سلسله قرار گرفت و رو به آبادانی گذاشت و مرکز تجمع هنرمندان و شاعران شد در حدود سال ۳۰۰ هجری بنای کوشک و زیبایی که یاداور معماری عهد ساسانی است در این شهر بنا شد. این بنا در مرکز شهر قرار دارد و آرامگاه امیر اسماعیل یکی از معروفترین شاهان سلسله سامانی است. بنای مزبور به شکل مربع بوده اندازه هر ضلع آن ده متر است. مقبره دارای گنبد نیمکرهای است که در چهار گوشه آن چهار گنبد کوچک بنا کردهاند. گنبد بر فراز اتاق چهارگوش با کمک سه کنج احداث شده که قابل مقایسه با شیوه گنبد سازی در معماری پارتی ساسانی است. مقبره اسماعیل سامانی گرچه بنای بسیار کوچکی است؛ ولی سادگی و موزون بودن اجزای آن و بالاخره تریین فوقالعاده در سطوح داخلی و خارجی این بنا آن را در زمره شاهکارهای معماری صدر اسلام قرار داده‌است. کریستین ویلسن بنای مقبره شاه اسمعیل را بی‌ارتباط به معماری پیش از اسلام نمی‌داند و چنین اظهار می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مقبره اسماعیل سامانی در بخارا از یک دوره فترت بنای عجیبی است و بسیاری از اشکال معماری را در مرحله ابتدایی نشان می‌دهد که بعد در دوره سلجوقی در تمام ایران انتشار یافت. این مقبره شامل ویژگی معماری پیش از اسلام هم دارای ویژگی‌های جدید است که بعدها جزو اصول معماری ایران می‌گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناحیه ماورانهر از نظر مصالح ساختمانی نیز فقیر بود و آجر در قسمتهای زیادی از آن ناحیه کمیاب و تهییه آن مشکل و پرهزینه بود. بیشتر آنها و حتی مساجد از مصاح گلی و چوب و خشت خام ساخته میشدن این امر خود سبب ناپایداری بناهای آن دوره می‌شد. تمام دیوار بزرگ بخارا و ربض را از خشت خام و یا گل ساخته بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها در مسجدها رباطها مناره‌ها و بسیاری از مقبره‌هایی که در آن دوره ساخته می‌شد، آجر به کار می‌بردند؛ مثلاً در دیوارها و سقف بنای مسجد جامع فرب (فربر) آجر به کار می‌بردند و چوب در آن به کار نرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در معماری نخستین بنای اصیلی که به دست معماران ایرانی در اویل سده چهارم هجری ساخته شد بنای آرامگاه شاه اسماعیل سامانی در بخارا بود که سرمشق ساختن برای آرامگاه‌های باشکوه قرار گرفت در این بنا که چهارگوش ساخته شد و گنبدی بر روی آن قرار گرفت از اجر یا استادی هرچه تمامتر برای ایجاد نگاره‌های گوناگون بر سطوح داخل و خارج آن و ساختن حواشی انواع قابها و قاببندیها و حتی ایجاد لچکها یا لوزیهای نامنظم و خمیده چهارگوشه قاعده گنبد استفاده شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حدود سال ۳۹۰ نوع دیگری از ساختمان اسلامی دوشادوش مسجد و مدرسه رواج کلی یافت و آن عبارت بود از بقعه یا آرامگاه با شکوه که معمولاً بنایی بود گرد یا چهاراگوش یا چند ضلعی منظم و یا چون برجی به شکل ستاره که با هرم یا مخروطی مسقف می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین از نمونه مشابه آن در معماری ساسانی به کار گرفته می‌شد، در مجموع از میان بناهای به جامانده از این دوره می‌توان به مسجد جامع فهرج، مسجد جامع نایین، تاریخانه دامغان، مسجد جامع یزد، آرامگاه قابوس در گرگان اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه قابوس یا گنبد قابوس یکی از مقابر به جای مانده از این دوره است که مردی دانشمند و حامی شعرا و نویسندگان و هنرمندان بود. این بنا در سال ۳۹۷(ه‍. ق) و بر روی تپهای به ارتفاع ۱۷ متر بنا شده و به شکل مخروطی است و ارتفاع آن به ۱۸ متر می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دربارهٔ آرامگاه امیر اسماعیل سامانی =====&lt;br /&gt;
آرامگاه اسماعیل سامانی (آغاز ساخت: ۲۷۱ خورشیدی، پایان ساخت: ۳۲۲ خورشیدی) در مرکز شهر بخارا و یکی از مهم‌ترین بناهای باستانی آسیای میانه بشمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا چند دهه اخیر بیشتر این آرامگاه در زیر خاک قرار داشت، و به همین دلیل در گذشت زمان آسیب چندانی بخود ندیده‌است. امروزه تمام آن از زیر خاک درآورده شده‌است. این آرامگاه کهن‌ترین آرامگاه ایرانی تاریخ‌دار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساخت این آرامگاه از معماری شیوه رازی الگوبرداری شده‌است. آجرکاری آن پیچیدگی یسیار زیبایی دارد (ببینید). بنا یک چهارگوش ۱۰ در ۱۰ متر است و دارای گنبد نیم کره‌ای که در چهار بخش آن چهار بنای کوچک ساخته شده‌است. گنبد بر فراز اتاق چهار گوشی به کمک کنج استوار شده که قابل مقایسه با شیوه گنبدسازی در دوره پارتی و ساسانی است و سبک آن شباهت زیادی به آتشکده‌های ساسانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه اسماعیل نیز در همین آرامگاه بخاک سپرده شده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنر اسلامی - [http://www.islamicartz.com/story/ElOXEXAdKO1mSNwrbCL7NoYFWhjjSYF7RISLDEyLYh4 معماری در زمان سامانیان + تصاویر آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29873</id>
		<title>سامانیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29873"/>
		<updated>2018-04-23T20:29:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;سامانیان&#039;&#039;&#039; (۲۶۱ تا ۳۹۵ هجری قمری) یکی از دودمان‌های ایران کهن بودند که بر قسمتی از ایران کنونی و بخش عمده‌ای از افغانستان وآسیای میانه فرمانروایی کردند و باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی دری شدند. سامانیان به زبان فارسی علاقه زیادی نشان دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;ashwood - [http://ashwood.ir/سامانیان/ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/9 سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بین رفتن حکومت طاهریان و ضعف و ناتوانی تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان به کار بستن قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و آسودگی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، سرزمین ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبری فرماندهان این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از سوی خلیفه یا به حکم پیروزی و غلبه، به قلمرو آنها پیوست و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در همه این سرزمینها، زندگی تازه ای یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ و شاهان ایران - [http://kazemjamali.blogfa.com/category/7 تاریخ ایران، سلسله سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سامانیان ==&lt;br /&gt;
« سامانيان فرزندان مردي ايراني، از مُغان زَرتُشتي بودند که در دهستان سامان اطراف بلخ فرمانروايي‌ داشت و سامان‌خداة ناميده مي‌شد. در اواخر دوره بني‌اُمَيّه وي مسلمان شد و بعدها به‌ دربار مأمون ‌که در زمان پدرش هارون الرشيد در مَرو مي‌زيست راه يافت. مأمون پس از رسيدن به خلافت، چهار پسر وي را به ‌حکومت‌ شهرهاي بزرگ ماوراءالنهر و خراسان منصوب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درسال 279ه/892م، اميراسماعيل، يکي از افراد اين خاندان، پس از شکست دادن عَمروليث بر خراسان، سيستان، ري، قزوين و سپس گرگان و طبرستان دست يافت و به خلاف صفّاريان با خلافت بغداد از در آشتي درآمد . خلفاي عبّاسي نيز از او و خاندان ساماني حمايت کردند. سامانيان نزديک به يک قرن بر مشرق ايران حکم راندند، امّا خود را شاه يا سلطان نناميدند و تنها به عنوان امير بسنده کردند. با اين همه، شايسته ترين خانداني بودند که پس از اسلام بر ايران فرمانروايي يافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت آل بويه در بخشي بزرگ از نواحي مرکز و غرب ايران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسي نيز مي‌رسيد. وجود هم زمان اين دو خاندان بزرگ و مقتدر ايراني، که در زنده ساختن زبان و آيين و فرهنگ ايران سعي بسيار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجري/دهم ميلادي در تاريخ ايران وضعي‌ استثنايي يابد و به قرن طلايي مشهور گردد. دراين ميان سهم سامانيان در تجديد عظمت کشور و باززايش فرهنگ اصيل ايران شايان توجّه است*.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضعف نسبي بغداد، صرف بخش بزرگي ازدرآمد خزانه در داخل سرزمين هاي ايران و اجراي قوانيني‌ که آزادي عمل روستاييان و کشاورزان را تأمين مي کرد، موجب شد که رفاه و امنيّت مادي و معنوي در کشور فراهم آيد و زمينه پيشرفت‌ کار و دانش مهيّا شود. اين شکوفايي اجتماعي اگرچه دير نپاييد و عوامل فرصت طلب با تظاهر به دين‌داري و با روي کار آوردن غلامان ترک وارد ميدان شدند، امّا پيشرفت و سرزندگي جامعه، چنان سريع و اوج گيرنده بود که ‌فرمان‌روايان بعدي نيز تا زماني دراز روش‌هاي‌ حکومتي‌ سامانيان را نگه داشتند و به احياء فرهنگ ايران‌ کوشيدند. برگزاري‌ جشن‌هاي با شکوه ايراني در زمان شاهان غزنوي و گردآوردن دانشمندان و شاعران بسيار در دربار، درواقع بازتاب درخشش آزادي در دوران سامانيان بود که راه خود را به تاريکي تعصب ترکان نيز مي‌گشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکيلات ديواني ساماني تا حدّي به تقليد از ديوان خلفاي عبّاسي، ترتيب داده شده بود، که آن نيز خود به دست ايرانيان و براساس آيين مملکت داري و سازمان هاي ديواني شاهنشاهي ساساني قرار داشت. اين تشکيلات چنان استوار بود که بعدها غزنويان و سلجوقيان و ديگر امراي ترک نيز تا حمله مغول به همان ترتيب حکومت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميران ساماني در آباداني قلمرو خود بسيارکوشيدند. کندن کاريزها وانتقال آب به نواحي مختلف از جمله کارهاي سودمند آنان در اين زمينه بود که در حدّ وسيعي انجام گرفت و به زندگي کشاورزان و روستاييان رونق بخشيد. *در دوره امارت سامانيان زبان دَري در ماوراءالنهر و خراسان به کمال رسيد و اين منطقه، که‌ دور از سرزمين خلافت اعراب بود، فرصت يافت که زمينه پيدايش شاهکار زبان فارسي يعني شاهنامه را فراهم آورد. آخرین امیر سامانی به وسیله ی سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhirantarikh.blogfa.com/post-51.aspx حکومت سامانیان در یک نگاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقراض حکومت طاهریان و ضعف و فتور تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمین‌های شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان اعمال قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و فراغی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، ولایت ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، تحت رهبری امیران این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان (گرگان)، طبرستان (مازندران)، و سیستان، از جانب خلیفه یا به حکم استیلاء و غلبه، ضمیمه قلمرو آنها شد. با آن که استیلای این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان مستمر نبود و چندان دوام نداشت، ولی خراسان و ماوراء النهر در بخش عمده دوره امارت آنها، از مداخله مستقیم عمال خلیفه آزاد ماند و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در تمام این نواحی، حیاتی تازه یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان سامانی از مردم بلخ بوده و آیین زردشتی داشتند، سامان خدا بنیان‌گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود. اسد والی عربی خراسان در نیمه قرن هشتم با سامان دوست شد. سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت. پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در قرن نهم عهد مأمون عباسی به حکمرانی محلی ماورالنهر و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند، احمد در فرغانه و الیاس در هرات. ابراهیم پسر الیاس بود که بعدها به سپهسالاری دولت طاهری افغانستان رسید. احمد حاکم فرغانه در ۸۷۴ فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعدها دولت حسابی سامانی را در سال ۸۹۲ بعد از مرګ نصر ګرفت و در سمرقند پایه ګذاشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پادشاهان سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت حکومتشان، از این قرار است:&lt;br /&gt;
# سامان خدا&lt;br /&gt;
# اسد بن سامان&lt;br /&gt;
# یحیی بن اسد&lt;br /&gt;
# نصر اول&lt;br /&gt;
# اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# منصوربن نوح، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن منصور، معروف به امیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;امیر اسماعیل سامانی&#039;&#039;&#039; (279-295ه/892-907م( ==&lt;br /&gt;
اميراسماعيل بنيان گذار دولت ساماني است. وي درآغاز، پس از تصرّف کامل فرارود (ماوراءالنهر) که مرکز حکومت پدران و بستگانش بود، قلمرو خود را تا خراسان، سيستان، ري و قزوين گسترش داد. عَمروليث به دست او گرفتار و به بغداد فرستاده شد و سادات علوي طبرستان نيز به وسيله سرداران او از ميان رفتند.*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانيان برخلاف صفّاريان و علويان طبرستان و آل زيار و تا اندازه اي آل بويه که هم‌زمان به تشکيل حکومت هاي مستقل درنواحي مختلف ايران توفيق يافته بودند، خلفاي بغداد را از نظر مذهبي مي پذيرفتند و از همين رو با دستگاه خلافت روابطي حسنه داشتند. خلفاي عبّاسي نيز از ايشان حمايت مي‌کردند. امير اسماعيل مردي دلير و پرهيزگار بود. وي پس از غلبه بر دشمنان داخلي، به جهاد با کفّار و جنگ با ترکان غيرمسلمان پرداخت. به اين جهت او را در تاريخ &#039;&#039;&#039;سالارغازيان&#039;&#039;&#039; خوانده اند. امّا اين امر در واقع به منظور جهان گشائي و سرکوب بود.* امير اسماعيل با اين جنگ ها هم قوام مهاجم بيابان گرد را سرکوب مي‌کرد و هم نيروي فزاينده بيکار را از روستاها و نواحي مختلف گرد مي‌آورد و با شرکت دادن آن ها در جنگ ها و سهيم کردنشان در غنايم، از مزاحمتشان براي دستگاه خلافت و حکومت هاي داخلي مي‌کاست. اين جنگ ها و غَزَوات غنايم بسيار به درون ايران و از آن جا به دربار خلافت سرازير مي‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امير اسماعيل با عدل و انصاف و عطوفتي که از خود نشان مي‌داد محبوب مردم بود. وي اسيران جنگي را بدون دريافت سربها آزاد مي‌کرد و آنان را به کارهاي لشکري يا کشاورزي و آباداني مي‌گماشت. اين‌سياست، همراه‌ با خصوصيات‌ اخلاقي اميراسماعيل،* موجب شد که در روزگار سامانيان، هرچند ايران هرگز از جنگ و ستيز دائم و توطئه وکشمکش داخلي در امان نماند، امّا آرامش و امنيتي نسبي فراهم آيد و همراه با پيشرفت و آباداني زمينه‌اي مساعد براي علم وادب و شعر و هنر پديد آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميراسماعيل‌ساماني کمي پس از غلبه بر ترکان درسال 295ه/907م در بخارا که سخت مورد علاقه او بود درگذشت.آرامگاه او هنوز در شهر&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;بخارا برجاست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;اميرنصر ساماني&#039;&#039;&#039; (301-333ه/913-942م( ==&lt;br /&gt;
نصربن احمد ساماني پس از پدر بزرگ خويش، امير اسماعيل مؤسس سلسله ساماني، مشهورترين فرد اين خاندان است. وي پس از پدرش که به دست غلامان خود کشته شده بود به امارت رسيد. درآن هنگام نصر تنها هشت سال داشت. امّا وزير او &#039;&#039;&#039;ابوعبدالله جيهاني&#039;&#039;&#039;، که از دبيران و دانشمندان آزاد انديش آن روزگار بود، کارها را به نيکو ترين صورت به انجام مي‌رساند. &#039;&#039;&#039;نصربن احمد&#039;&#039;&#039; از آغاز قرن چهارم هجري/ دهم‌ميلادي به‌مدّت‌ سي‌سال در شکوفاترين و پُربارترين و شادترين دوران تاريخ ايران پس از اسلام فرمان روايي کرد. آغاز حکومت او با طغيان مدّعيان بسيار همراه بود. امّا شجاعت و دلاوري سپهسالار و تدبير وزيران و مشاوران بزرگ او &#039;&#039;&#039;جيهاني&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;ابوالفضل بَلعَمي&#039;&#039;&#039;، به زودي همه مشکلات را فرو نشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امير نصر در اواخر دوران حکومت خود به &#039;&#039;&#039;اسماعيليان&#039;&#039;&#039; گرويد یا گرایش زیاد بدان ها داشت و اين امر موجب رنجش خليفه بغداد و غلامان ترک او را که سنّي مذهب بودند، فراهم آورد. سرانجام بر اثر توطئه ی آن ها، درحالي که بيمار بود ناچار از فرمانروايي کناره گرفت و پادشاهي را به پسر خود، نوح، واگذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امارت سي ساله امير نصر نزديک به يک سوّم از دوران صدساله حکومت سامانيان را در بر مي‌گيرد، دوراني که بزرگ ترين وزيران و دانشمندان و شاعران و دهقانان ايراني در عرصه تاريخ پديد آمده اند. درباره شادکامي‌ عمومي ‌دوران نصر بن احمد ساماني درکتاب چهار مقاله نظامي عروضي توصيفي مي‌خوانيم که نشان مي‌دهد،* حتي پس از دو قرن ازگذشت آن روزگار هنوز مردم چگونه خاطرات خود از آن دوران را به ياد مي‌آورده اند. اين توصيف از زبان مردمان عادي نقل شده و بنابراين تنها در باره شادکامي امير نيست بلکه وضع عمومي مردم و وفور و تنوّع نعمت را تصوير مي‌کند: «نصربن احمد. . . يکسال به بادغيس بود که خرّم ترين چراخورهاي خراسان و عراق است. . . چون ستوران بهار نيکو بخوردند، نصر بن احمد روي به ‌هرات نهاد. . . انگور در غايت شيريني در رسيد. . . صد و بيست لون انگور، هريک از ديگري لطيف تر و لذيدتر،. خوشه اي پنج من، سياه چون قير و شيرين چون شکر. . . و از جانب سيستان نارنج آوردن گرفتند و از جانب مازندران تُرَنج رسيدن گرفت و زمستاني گذاشتند در غايت خوشي . . . و امير گفت کجا رويم که از اين خوش تر مقام گاه نباشد.» اين همان سفري است که چهارسال پاييد و در پايان آن &#039;&#039;&#039;رودکي &#039;&#039;&#039;با سردادن نغمهء «بوي جوي موليان آيد همي» امير را راهي بخارا پايتخت سامانيان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله جيهاني، وزير نصربن احمد، از بزرگان تاريخ ايران است. وي مردي بود عاقل و جهان‌ديده. در دوران وزارت خود به همه جا نامه نوشت تا کتاب هايي درآيين مملکت داري و آداب و رسوم پادشاهي براي او بفرستند.* از ميان آن ها آن چه را نيکوتر بود برمي‌گزيد و در دربار بخارا معمول مي‌کرد. وي کتابي درباره جغرافياي سرزمين هاي همسايه نوشت و به مطالعه درباب آداب و رسوم اقوام گوناگون پرداخت. اين امر جهان گردان بسياري را به دربار بخارا کشاند و شهرت و آوازه پايتخت سامانيان را در سراسر جهان و کشورهاي اسلامي به بالاترين حد رساند. درهمين زمان بود که بين بخارا، دربار ابونصر ساماني، و پايتخت خاقان چين روابط نزديک برقرار گرديد و درباره ازدواج دختر خاقان با پسر اميرساماني سخن ها گفته شد. بعد از جيهاني، ابوالفضل بَلعَمي به وزارت امير نصر رسيد ومقام بخارا را تا حدّ شکوه دربار بغداد بالا برد. ابوالفضل و پسرش &#039;&#039;&#039;ابوعلي بَلعَمي&#039;&#039;&#039; مردمي دانا و هنرپرور و ادب دوست بودند. ابوعلي بَلعَمي &#039;&#039;&#039;تاريخ طبري‌&#039;&#039;&#039; را که ‌نخستين و بزرگ‌ترين تاريخ کامل جهان بود به &#039;&#039;&#039;فارسي&#039;&#039;&#039; برگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر در آن روزگار وسيله تبليغات مهمّي بود و سامانيان فرهنگ دوست، شاعران طراز اوّل بسيار به دور خود گرد آورده بودند. در دربار اميرنصر ساماني، علاوه بر رودکي ، که &#039;&#039;&#039;پدرشعر فارسي&#039;&#039;&#039; خوانده شده است، شاعران نام آور ديگري نيز رفت‌ و آمد مي‌کردند.* يکي از آنان، &#039;&#039;&#039;دقيقي طوسي&#039;&#039;&#039;، نظم شاهنامه منثور ابومنصوري را آغاز کرد. امّا کارش نا تمام ماند تا پس از او&#039;&#039;&#039; فردوسي&#039;&#039;&#039; به آن کار خطير دست يازيد. بخشي را که دقيقي به نظم آورده بود فردوسي درشاهنامه خويش گنجاند و نام او را نيز درکنار نام خود جاودان ساخت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نصر یکم بنیانگذار سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
بنیانگذار این سلسله، نصر اول و گروهی از فرمانروایان برجسته آن، توانسته بودند دورانی از آرامش نسبی را برای ایرانیان فراهم آورند، ولی البته همه آنان چنین نبودند و همیشه نیز چنین نبود. ثبات این سرزمین با کوششهایی که توسط مرداویج زیاری برای بازگرداندن طرز حکومت پیش از اسلامی صورت گرفت و همچنین با افراط کاریهای دینی پادشاه با شکوه سامانی، نصر دوم در اواخر زندگی خود به مذهب اسماعیلی گروید و از این راه خود را با دستگاه خلافت درگیر کرد، در صورتی که این دستگاه در حقیقت تکیه گاه عمده این سلسله به‌شمار می‌رفت. با وجود این، حتی پیش از آن که نشانه سقوط سامانیان در نتیجه کشمکشهای ایشان با خاندانهای زمیندار با نفوذ یعنی «دهقانان» و خاندانهای مأموران رسمی پدیدار شود و نیز در نتیجه جنگهای درون خاندان خود ایشان و بالاخره با گسترش قدرت آل بویه در باختر و جنوب باختری ایران آشکار شود، تحولی در نوار باختری منطقه نفوذ ایشان به دست آمد که چهره جهان اسلامی را از سده پنجم هجری / یازدهم میلادی به بعد کاملاً تغییر داد. مدت درازی مجاهدان در راه ایمان، بار جنگهای دفاعی را در مرزهای امپراتوری بیزانیس بر دوش داشتند و تقریباً همه ساله با هجومهایی که به «حمله‌های تابستانی» معروف شده بود، در سرزمینهای آل بویه پیشروی می‌کردند، ولی هیچ پیشرفت بزرگی برای مردم ارتدوکس و آیینآناتولی به دست نمی‌آمد. در ماوراءالنهر و کناره دره فرغانه نیز با همسایگان غیر مسلمان زد و خوردی صورت می‌گرفت؛ که از این میان تنها بهره عمده‌ای که در نبرد سامانیان با همسایگانشان نصیب ایشان شد، گرفتن طراز «تلاس» در ۲۸۰ ق / ۸۹۳ م بود. همسایگان نامبرده شده؛ قَرَه خانیان یا ایلخانان «هر دو نام عنوانهایی است که داشتند» بودند؛ که بر ترکان قَرلُق فرمانروایی داشتند. کشور ایشان پس از انقراض دومین فرمانروایی گؤچ‌تؤرک‌ها (=کوچ‌تؤرک‌ها، ترک‌های کوچنده) به وجود آمده بود، که خیلی زود پاره‌پاره شد، به صورت دولتهای کوچکی درآمد که روابط آنان با یکدیگر خیلی هم دوستانه نبود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زبان فارسی در دوره سامانیان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ادبیات در عهد سامانیان:&#039;&#039;&#039; اهمیت سامانیان در آن است که از خاندانی ایرانی بودند و به نژاد خود انسجام دادند. به تشویق شاعران پرداختند و نویسندگان را به ترجمة کتاب‏های معتبر واداشتند. توجه آنان سبب شد ادبیات فارسی که از زمان طاهریان و صفاریان پا گرفته بود، سریع‏تر راه کمال را بپیماید و شاعران و نویسندگانی چون ابوشکور بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی طوسی و ابوعلی بلعمی به ظهور رسید. حتی تألیف شناسنامه استاد طوس فردوسی که بعدها به نام غزنویان رقم خورده است، در زمان این سلسله آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویژگی‏های این عهد که باید مورد توجه قرار گیرد در آن بود که پادشاهان مزاحمتی به ارباب فرقه‏ها و مذاهب گوناگون ایجاد نمی‏کردند. در دوره آنان کسی به دلیل اظهار عقیدة علمی و دینی خود دچار آن مضیقه‏هایی که نویسندگان و اندیشمندان دورة غزنوی و سلجوقی با آن مواجه بودند، نشدند.&amp;lt;ref&amp;gt;ایران شناسی - [http://iransair.blogsky.com/1387/09/12/post-3/ طاهریان-صفاریان-سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان ایجادگر دومین نو ایرانگرائی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دریهمچون رودکی «وفات در ۳۲۹ ق / ۹۴۰–۱ م» و دقیقی «حدود ۳۲۵–۷۰ ق / ۹۳۵–۸۰ م» از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه‌های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده‌است. فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه‌های عربی به آن راه یافت که این امر تا اندازه ای نتیجه پیشرفت جهانی تمدن اسلام بوده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد زبان فارسی دری، در زمان سامانیان ودر مشرق اسلامی صورت گرفت. عوفی‌نوشته‌است: «چون نوبت دولت آل‌سامان درآمد، رایت سخن بالا گرفت و شعرای‌بزرگ پدید آمدند و بساط فضائل را بسط کردند و عالم نظم را نظامی دادندوشاعری را شعاری ساختند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا این زمان، متون پهلوی قدیم به عربی ترجمه می‌شد وزبان عربی به عنوان یک‌زبان اسلامی وبزرگ، زبان تفهیم وتفاهم همه ملت‌هایی شده بود که در اسلام بایکدیگر اشتراک داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زمان، در کنار زبان عربی، در شرق اسلامی، زبان دیگری هم رشد کرد که به‌نوعی ادامه فارسی میانه یا پهلوی بود وتحت تأثیر زبان اسلامی جدید، رشد کرده‌بود. این زبان که فارسیِ دری بود، علاقمندان فراوانی داشت وهمین امر سبب شد تاحرکت فرهنگی دیگری به‌تدریج شکل بگیرد. این حرکت فرهنگی، ترجمه متون‌عربی به فارسی بود که با حمایت سامانیان دنبال شد. کلیله ودمنه که متن عربی آن راعبدالله بن مُقفّع در قرن دوم آماده کرده بود، به فارسی دری ترجمه شد. ابوالفضل‌بلعمی به سفارش امیر نصر بن احمد سامانی، رودکی را برآن داشت تاکلیه و دمنه را به نظم فارسی درآورد. به مرور ترجمه متون عربی دیگر نیز پی‌گرفته‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در این باره، دربار نصر بن احمد (۳۰۱–۳۳۱) بر عهده داشت. چنان‌که فردوسی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تازی همی بود تا گاه نصربدان گه که شد در جهان شاه نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرانمایه بوالفضل دُستورِ اوی‌که اندر سخن بود گنجور اوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفرمود تا پارسی دری‌نبشتند وکوتاه شد داوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از کارهای مهمی که در روزگار سامانیان به انجام رسید، ترجمه تفسیر بزرگ طبری‌بود. این متن که در چهل مصحف به زبان عربی بود، به بیست مصحف فارسی ـ باحذف سند نقل‌ها ـ ترجمه شد. متأسفانه از آن ترجمه اثری نمانده وتنها متن‌تلخیص‌گونه‌ای از آن با افزوده‌های فراوان در هفت مجلد برجای مانده که به چاپ‌رسیده‌است. عبارتی که مترجم متن عربی در علت ترجمه آورده‌است، چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر الطبری، ترجمه کرده به‌زبان‌پارسیِ دری راهِ راست… پس دشخوار آمذ بر وی خواندن این کتاب وعبارت کردن به‌زبان تازی؛ وچنان خواست کی مر این را ترجمه کنند به زبان پارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بن نوح (۳۵۰–۳۶۵)، اصرار بر ترجمه تاریخ طبری داشت که این مهم، همان‌گونه که در مقدمه کتاب مزبور آمده در سال ۳۵۲ انجام گرفته‌است. دلیل آن نیزدر همان مقدمه، استفاده عموم مردم از متن فارسی یاد شده‌است. البته مترجم‌شناخته شده نیست؛ گرچه از همان اوان، به نام بلعمی، وزیر دولت سامانی منسوب‌شده‌است. درمقدمه ترجمه فارسی کتاب آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدان که این تاریخنامه بزرگ است که گرد آورد ابوجعفر محمد بن جریر بن یزیدالطبری رحمه الله علیه که ملک خراسان ابوصالح منصور بن نوح فرمان داددستور خویش را، ابوعلی محمد بن محمد بن عبدالله البعلمی را، که این نامه‌تاریخ تازی را پسر جریر کرده‌است، پارسی گردان هرچه نیکوتر، چنان‌که اندروی نقصانی نیوفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که از همین منصور بن نوح، دو بیت شعر به پارسی نیز برجای مانده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درمان عاشقی چیست‌پایان سوره العصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با زر برو نبشته‌منصور نوح بن نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده وی، درمان عاشقی تنها کلمه «صبر» است که در پایان سوره و العصرآمده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه باید توجه داشت که در بیش‌تر روزگار سامانیان، زبان دیوانی، زبان‌عربی بود، گرچه زبان عمومی تکلم، زبان فارسی ودر برخی از مناطق خراسان‌زبان‌های محلی مانند سُغْدی وغیره رواج داشت. با این حال نوشته‌اند که اسماعیل، از زبان فارسی در کارها استفاده می‌کرد؛ اما فرزندش احمد، بار دیگر، زبان عربی راجایگزین زبان فارسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم آن که توجه به زبان فارسی، به معنای ایرانی‌گری ودوری از اسلام‌نبوده‌است؛ چرا که سامانیان سخت تحت تأثیر عالمان دینی‌بوده وبه عنوان سنّیان‌متعصب وپیروان راستین خلفای عباسی شناخته‌می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که رواج فارسی دری در خراسان، مانع رشد زبان عربی به عنوان‌زبان فرهنگی وعلمی در این دیار نبود. حتی مهم‌تر از آن نفوذ زبان عربی در میان‌کتیبه‌های سفالینه است که نشان از عمق این نفوذ دارد. نویسنده کتاب‌کتیبه‌های سفال‌نیشابور ثابت کرده‌است که در میان حدود یک صد وچهل ظرف‌سفالین نیشابوری‌باقی مانده از قرون نخست اسلامی، حتی یک کتیبه فارسی‌وجودندارد، بلکه روی‌تمامی آنها عبارات واشعار عربی آمده‌است. جالب‌تر آن‌که‌ابن‌اثیردو بیت شعرعربی از اسماعیل بن احمد سامانی نقل کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در رواج زبان فارسی در این عهد، شاعران بر عهده داشتند. شاعران این دوره که به‌طور معمول در دربار سامانی بودند، نخستین شاعران بنام‌وشناخته شده زبان فارسی هستند که اشعار نسبتاً مفصلی از آنها برجای مانده‌است. مسعودی مروزی نخستین کسی است که تاریخ را به نظم درآورده ودر اصل، کارش، درآمدی بر کار سترگ فردوسی بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت مهمی که سرآغاز شعر فارسی است، رودکی است که نام اصلیش‌جعفر بن محمد است. وی از منطقه رودک سمرقند بوده ووفاتش در سال ۳۲۹ رخ‌داده‌است. او از شاعران دربار سامانی است ومبالغ هنگفتی به عنوان صِلِه وانعام ازآنان دریافت کرده وثروتی عظیم انباشته‌است. به همین دلیل اشعاری که وی داشته‌وآنها را بالغ بر یک صد هزار بیت دانسته‌اند، بیش‌تر در مدح امیران سامانی بوده‌است. البته شاعر معاصر وی بلخی (م ۳۲۵) شعری گفته که نشان از تمایلات‌اسماعیلی ـ یا علاقه به علویان ـ رودکی دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رودکی شنیدم سلطان شاعران‌کاندر جهان بکس مگرو جز به فاطمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشت که از مهم‌ترین کارهای شاعرانه رودکی، منظوم کردن متن ترجمه شده کلیه‌ودمنه به دستور امیر سامانی است که تنها برخی از اشعار آن برجای مانده‌است. وی‌بر نصر بن احمد سامانی تأثیر خاصی داشته وزمانی که امیر برای چند سال به عنوان‌ییلاق در هرات ماند وهمه درباریان خسته شدند، او ضمن شعری، امیر را به یادبخارا وجوی مولیان انداخت وامیر بی‌اختیار وحتی بدون آن که اسبش را زین کند، شتابان به سوی بخارا بازگشت. اشعار رودکی که امیر را آنچنان به وجد آورد، چنین‌بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی‌بوی یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بخارا شاد باش ودیر زی‌میر زی تو شادمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرْ ماهست وبخارا آسمان‌ماه سوی آسمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر سرو است وبخارا بوستان‌سرو سوی بوستان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رودکی، سیل شاعران در دنیای ادب پارسی پدید می‌آیند واشعار زیبایی راکه برخی به تقلید از اشعار عربی وبرخی با آفرینش مفاهیم وفضاهای جدید است، پدیدمی‌آوردند. بیش‌تر این شاعران، بلخی وبخاری ومروزی و هروی وبادغیسی‌و… به هر روی خراسانی‌اند واین نشان از آن دارد که آن دیار، مهد ادبیات‌ارجمندپارسی بوده‌است. برخی از محققان، منطقی رازی را که در میان سالهای ۳۶۷–۳۸۰درگذشته، نخستین شاعر پارسی‌گوی عراقی ـ عراق عجم ـ دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر حضور این همه شاعر در دربار سامانی، نشان از توجه تام وتمام‌این سلسله به ادب فارسی وزنده کردن آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اقدامات مورد توجه این شاعران منظوم کردن متون تاریخی بوده‌است. این‌اقدام سبب شد تا بخشی از تاریخ دوران اساطیری ایران که متون اصلی آن به تدریج‌رو به نابودی بود، محفوظ بماند. احمد بن منصور، مشهور به دقیقی که در نیمه قرن‌چهارم زندگی می‌کرده شاهنامه ابومنصوری را به نظم درآورده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/mazhab-va-farhang-samanian مذهب و فرهنگ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت علمی ومذهبی بخارا ==&lt;br /&gt;
بخارا مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر، از هر جهت، واز جمله در داشتن عالمان فراوان‌بنام بود. پس از برقراری ارتباط میان آن نواحی با عراق، دانش‌پژوهان علوم دینی، ازهر شهر به سوی بغداد روانه شدند وپس از تحصیل به بخارا بازگشتند. اندکی‌بعد، در اواخر قرن سوم، بخارا از لحاظ مذهبی در کنار نیشابور به مهم‌ترین‌شهر ماوراءالنهر تبدیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم، بخارا همانند سایر شهرهای اسلامی، گرایش‌های مذهبی مختلفی‌را در خود داشت. ماوراءالنهر از زمان فتح شدن، همواره تحت سیطره دولت‌های‌سنی بود وبه همین دلیل در بخارا نیز اهل سنت بر شهر غالب بودند. با این حال، میان‌خود آنان اختلاف‌های فراوانی در مسائل اعتقادی بود. مواردی وجود داشت که‌برخی از عالمان را به خاطر داشتن عقاید ویژه‌شان از شهر اخراج می‌کردند. برای نمونه یکی از عالمان شهر را با نام محمد بن احمد بخاری که شیخ بخارا بود، به دلیل‌داشتن عقایدش، به یکی از رباط‌های اطراف بخارا تبعید کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم مردم بخارا واصولا ماوراءالنهر، تابع مذهب ابوحنیفه شدند. عامل‌اصلی در حنفی شدن آنان، عالمی با نام ابوحفص احمد بن حفص بخاری (۱۵۰–۲۱۷) بود. وی از شاگردان محمد بن حسن شیبانی (م ۱۸۹) عالم عراقی بود که خوداز شاگردان ابوحنیفه به‌شمار می‌رفت. نرشخی دربارهٔ او نوشته‌است که «بخارابه‌سبب وی قُبّه الاسلام شده‌است و ائمه وعلما محترم گشتند، سببْ اوبوده‌است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرزند او هم شهرت علمی زیادی داشته وهموست که راه را برای آمدن‌اسماعیل سامانی به بخارا هموار کرد. با توجه به نفوذ فراوانی که علما در این شهرمذهبی داشته‌اند، فرزند ابوحفص، توانست دست به این اقدام بزند. به گزارش‌نرشخی، زمانی که اسماعیل نزدیک شهر رسید «پسر خواجه ابوحفص کبیر، بیرون‌آمد به استقبال، واشراف بخارا، از عرب وعجم همه با وی بودند تا به کرمینه. وابوعبدالله ـ یعنی همان پسر ابوحفص ـ بفرمود تا شهر را بیاراستند وامیر… چون‌ابوعبدالله بن خواجه ابوحفص بیرون آمد… دل وی قوی شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندن ابوحفص سبب شدند تا بخارا مرکز مذهب حنفی در شرق شود، به‌طوری که سامانیان وسلجوقیان بر همین مذهب رفتند وتعصب فراوانی نسبت به‌آن داشتند. شهرت خاندان ابوحفص به قدری بود که تا قرن هفتم هجری، هنوزمدرسه‌ای به نام مدرسه ابوحفص در بخارا وجود داشت که یکی از وابستگان آن‌خاندان، مدرسه مزبور را اداره می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، سلاطین سامانی وعالمان بخارایی، همدوش هم در حفظ‌بنیادهای مذهبِ سنی از نوع حنفی آن سخت تلاش می‌کردند. آنها رساله‌های‌فراوانی را تألیف کردند که ضمن آنها، عقاید رسمی را مطرح کرده وهر کس که‌برخلاف آن عقاید می‌اندیشید، وی را منحرف وطرد می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر قرن سوم یا اوایل قرن چهارم هجری، با توجه به رواج برخی ازمذاهب مخالف با مذهب رسمی حاکم بر ماوراءالنهر، با حمایت سلطان متنی به‌عنوان اعتقاد نامه تهیه شد که همه مردم عقاید خویش را با آن تطبیق داده و هر آنچه‌مخالف با آن است، به عنوان بدعت، طرد کنند. این اعتقادیه را سواد اعظم نامیدند. این متن در اواخر قرن سوم به عربی تألیف و در قرن چهارم به دستور نوح بن‌منصور به پارسی درآمد. نویسنده آن ابوالقاسم اسحاق بن محمد سمرقندی بود که‌آن را به عربی نوشت و در میانه قرن چهارم به پارسی درآمد. در مقدمه این کتاب‌آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بدانک سبب تصنیف این کتاب آن بود که بی‌راهان و مبتدعان و هواداران]هواپرستان[ به سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر بسیار شدند. پس ائمه و فقها وعلمای سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر گرد آمدند و گفتند آبای و اجداد تا بودند برطریق سنت و جماعت بوده‌اند؛ اکنون هواهای مختلف پیدا شده و ما را جای‌ترس است. این سخن را به امیر خراسان رسانیدند. امیر عادل اسماعیل بفرمودمر عبدالله بن ابی‌جعفر را و باقی فقها را که بیان کنید مذهب راست و طریق سنت وجماعت، آن که پدران ما بر آن بوده‌اند. پس ائمه اشارت کردند به خواجه‌ابوالقاسم سمرقندی... تصنیف کرد این کتاب را به تازی... پس امیرخراسان‌بفرمود که این کتاب را به پارسی گردانید تا چنان‌که خاص را بود، عام را نیز بود ومنفعت کند و مذهب نیکو بدانند و از هوا و بدعت دور باشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تسنن موجودِ آن زمان در ماوراءالنهر از نظر اعتقادی و فقهی، بر آیین حنفی بود. این‌حنفی گری در خراسان با عقاید شخصی به نام ابومنصور ماتُریدی شکل گرفته بود که‌موضع نسبتاً میانه‌ای داشت. آنها به معنای حقیقی کلمه مرجئی مذهب بودند گرچه‌بخاطر تنفر دیگر سنیان عراق  از این کلمه، آن را بکار نمی‌بردند و حتی در ظاهر ازآن بدگویی هم م کردند. این مذهب، همان‌طور که در جای دیگر گفته‌ایم، چنان بودکه ایمان را تنها عبارت از اقرار زبانی و نهایت اقرار دل می‌دانست؛ اما عمل انسان رادر آن دخیل نمی‌دانست. به این عبارت توجه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مذهب سنت و جماعت آن است که اگر یک بنده همه گناهان تنها بکند، آن را ازرحمت حق تعالی نومید نباشد بود، قوله تعالی: لاتیأسوا من روح‌الله. الایه.واگر مؤمنی صد هزار مرد را بکشد، یا صد هزار زنا کند، یا صد هزار لواطی کند، یاصد هزار خمر بخورد، یا هیچ نماز نکند، یا مال مسلمانان ببرد، یا از جنابت غسل‌نکند، یا زکات ندهد، یا حج نکند، و اینها را گناه داند، مؤمن حقّانی بود؛ اگر توبه‌کند، حق تعالی بیامرزد و اگر بی‌توبه رود، آن در مشیّت حق تعالی باشد، خواهدبیامرزد به فضل خویش و خواهد عذاب کند به عدل خویش و باز به بهشت برد.وهر که گوید که بکردن اینها کافر شود، آن حروری ]از خوارج[ باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رساله اعتقادیه پیشگفته، یعنی همان سواد اعظم اطاعت از سلاطین نیز به عنوان‌یک اقدام شرعی لازم مورد توجه قرار گرفته و در جای جای آن، بر آن تکیه و تأکیدشده است. به یک نمونه توجه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله هفتم آن است که از پسِ هر امیری، جابر باشد یا عادل، نماز روا بود؛ زیرا که‌طاعت داشتن سلطان فریضه است و ترک وی، عاصی شدن و معصیت است‌وبدعت. و هر که سلطان را طاعت ندارد، آن هوادار ]هواپرست[ باشد؛ زیرا که‌حق تعالی فرموده‌است در کتاب خود که: یا ایهاالذین آمنوا اطیعوا الله‌واطیعواالرسول و اولی الامر منکم. ای مؤمنان! خدای عزّوجل را طاعت‌دارید و رسول را طاعت دارید و امیران را طاعت دارید... و باید که چون رافضیان]شیعیان[ نباشی که ایشان بر سلطان بیرون آیند و شمشیر کشند. و به هیچ وجه برسلطان عاصی نباشد شد؛ اگر عدل کند مزد و ثواب یابد و اگر ظلم کند، بزه وعذاب آن را کشد. به همه وجه سلطان را طاعت باید داشت و هر که سلطان راطاعت ندارد آن از خوارج باشد؛ این مقدار بس بود خردمند را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما در روزگار سامانیان منزلت اجتماعی وسیاسی بالایی داشتند. زمانی که‌صحبت از روی کار آمدن امیر جدیدی بود «سپهسالاران، امراء، قائدان واشراف» به‌اتفاق  «علما» تصمیم می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که زمانی محمد بن اسماعیل بخاری، نویسنده کتاب معروف به صحیح‌بخاری، از بغداد به این شهر آمد. گویا فرزندِ ابوحفص، وی را از فتوا دادن منع‌کرد؛اما او درماندن سماجت کرد تا آن که بخاری فتوای عجیبی درباره احکام‌شیردادن گوسفندان ـ در ممنوعیت ازدواج میان گوسفندانی که خواهر و برادررضاعی هستند! ـ داد. پس از آن مردم بر او شوریدند ووی را از بخارا بیرون کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موقعیت علمی و مذهبی نیشابور ==&lt;br /&gt;
نیشابور پایتخت نخستِ خراسان بود که در پرتو حکومت طاهریان آباد شد. دردوره سامانیان، سپهسالاران سامانی در نیشابور اقامت داشتند واز این رهگذر ونیزنزدیکی آن به سرزمین‌های اصلی اسلام، بر آبادی آن شهر افزوده شد. دو کتاب‌حدیثی مهم اهل سنت یکی از محمد بن اسماعیل بخاری (م ۲۵۷) است و دومی ازمسلم بن حجاج نیشابوری (م ۲۶۲). افزون بر آن، کتاب پر ارج المستدرک علی‌الصحیحَیْن که در تکمیل دو کتابِ بالاست، از حاکم نیشابوری (م ۴۰۵) است.بدین‌ترتیب دانش حدیث وعالمان مُحدّث در این خطه، از جایگاه بلندی‌برخورداربوده‌اند؛ گرچه بیش‌تر اینان، کتاب‌های حدیثی خود را در بغداد فراهم‌آورده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خطه نیشابور، عالمانی برخاستند که گاه مذهب آنها تا قرن‌ها نفوذ خود را درشهرهای مختلف ماوراءالنهر وایران حفظ کرد. از آن جمله محمد بن کرّام ـ یا کرام،بدون تشدید ـ سیستانی نیشابوری (م ۲۵۵) است که بنیادگذار مذهب کرامیه‌می‌باشد. مذهب کرامیه برای قرن‌ها، به رغم دشمنی فراوان سنیان اهل حدیثیِخراسان با آن، مذهبِ بسیاری از مردمان آن خطّه وسایر مناطق بود. این مذهب‌بیش‌تر گرایش عرفانی داشت وبعدها خانقاه‌هایی را در دنیای اسلام پدیدآورد.صوفیان کرّامی مذهب، نقش مهمی در رشد اسلام در نقاط دوردست ماوراءالنهروخوارزم داشته‌اند. نوشته‌اند که تنها به دست اسحاق  بن مَحْمشاد کرامی، پنج هزارنفر اسلام آوردند. گفتنی است که کرامیه نیز از گرایش‌های انحرافی بی‌بهره نبوده‌ و بیشتر حزبی و گروهی می‌اندیشیدند و به داشتن عقایدی چون تشبیه در مسئله‌توحید متهم بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانش اسلامی در نیشابور، در قرن سوم، به‌ویژه قرن چهارم، بسیار گسترده شد.تاریخی که در قرن چهارم برای این شهر نوشته شد، نام نزدیک به سه هزار تن ازعالمان این شهر را دربرداشته است. مؤلف این کتاب عالم برجسته نیشابوری‌محمد بن عبدالله معروف به حاکم نیشابوری (۳۲۱ ـ ۴۰۵) است. حاکم آثار حدیثی‌چندی نیز نگاشت که مهم‌ترین آنها، کتاب المستدرک است که تکمیل دو کتاب‌حدیثی معروف بخاری ومسلمِ پیشگفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از علاقمندان به امیرمؤمنان علیه السلام وبرخلاف اهل سنت آن روزگاروزمان ما، از دشمنان سرسخت معاویه بود. وی مقام امام را برتر از همه صحابه‌می‌دانست. همو کتابی نیز با نام مفاخر الرضا درباره حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام نوشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل سقوط سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
تعقیب رشته وقایعى که منجر به انقراض سامانیان گردید، مشکل مى باشد. دلیل آن کثرت شخصیت ها و عواملى است که در این وقایع نقش داشته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عوامل را مى توان چنین جمع‌بندى کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 - تضاد شدید طبقاتى، بین طبقه زحمتکش - دهقانان و صنعتگران - از یک طرف و طبقه حاکمه و فئودال ها از طرف دیگر که به صورت چالش درآمده بود، یکى از عوامل عمده محسوب مى‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 - بى کفایتى ابوالفضل محمد بن احمد فقیه، وزیر نوح بن نصر، را مى‌توان یکى از عوامل مهم انقراض سامانیان دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 - افزایش اهمیت فرماندهان گاردهاى ترک، که باعث گردید امور حکومتى به دست آنان بیفتد. (در این زمان نقش الپتگین بسیار حساس بود، زیرا به مقام حاجب کل ارتقا یافته و به ریاست گارد ترک رسیده بود).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 - مبارزات داخلى بین درباریان و دیوانیان شدت یافت ، قیام فئودال هاى داخلى که طالب استقلال و خودمختارى بودند، گسترش یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 - عایدات دولتى ، در اثر لشکرکشى و قیام فئودال ها بیش از پیش نقصان یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 - اختلاف سران سپاه و بزرگان دربار سامانى . تحریک پى در پى روساى دیوان ها و حکام ولایات .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 - حمله قراختائیان و ضعف حکومت سامانى ، که باعث سقوط سامانیان گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 - مالیات هاى روزافزون (مالیات خراج ) به شدت تضادها را افزایش داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- کودتاى دربارى بخارا، که طى آن ، منصور دوم در نتیجه ى توطئه ى اشراف به رهبرى بکتوزن و فائق ، توقیف و نابینا گردید (389 ه / 999 م )؛ و این فرصت خوبى براى محمود بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10 - اختلاف سامانیان و آل بویه ، که علت آن ، سیاست خارجى این دو سلسله بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11 - صدور سکه هاى بخارا توام با درهم هاى اسلامى ، که از یک طرف مواجه با کاهش وسعت قلمرو سامانیان و نرخ سکه هاى بخارا (خدات ها) نیز کاهش یافت و از طرف دیگر، مقدار سرب و فلزهاى دیگر آن ها بیش تر گردید، سودمند نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12 - بحران نقره قرن یازدهم م . نیز، از جمله عوامل زمینه ساز ضعف سامانیان به حساب مى آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13 - نزاع بر سر آب ، همراه با پایین رفتن سطح آب هاى زیرزمینى در واحه ى بخارا، که کشاورزان این ناحیه را با مشکلات و مشقات اقتصادى مواجه ساخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گسترش ریگزارها و پیشروى بیابان ها، به زبان اراضى زراعتى ، علاوه بر آن قسمت عمده آبى که از رودخانه ها بسوى واحه ى بخارا جریان مى یافت ، به اراضى دولتى مى رفت . قطع اشجار، از بین رفتن جنگل ها و درختزارها نیز، به بحران اقتصادى و فقر بیش تر روستاییان دامن مى زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14 - زوال طبقه دهگانان در قرن چهارم و پنجم هجرى ، در سراسر ایران و نیز ماوراء النهر که این خود عامل مهمى در تضعیف سامانیان بود زیرا که انقراض این طبقه ، باعث به انقیاد درآمدن و خدمت فرمانروایان ترک گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با انقراض حکومت سامانیان ، ایران بارها مورد تهاجم ترکان زردپوست آسیاى مرکزى قرار گرفت و طى آن ، نه قرن ، ترکان سلجوقى ، غز، قبچاق و غیره براى استفاده از منابع طبیعى و اقتصادى به مملکت ایران حمله ور شدند و به تدریج ، خلق و خوى وحشیانه دیرین را از دست دادند و راه و رسم مملکت دارى را از مطلعین و خبرگان ایرانى فراگرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;قفسه - [http://ghafase.blogsky.com/1390/06/04/post-1106/ حکومت سامانیان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علل سقوط سامانیان در جای دیگری به دو جنبه درونی و بیرونی تقسیم شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل درونی ===&lt;br /&gt;
در مورد اوضاع مطلوب اقتصادی و تجاری ماوراءالنهر و رفاه نسبی مردم در عهد سامانیان لازم است ذکر شود این وضع مطلوب تا آخر عمر دولت سامانیان استمرار نیافت. چه عواملی موجب بروز این مسئله شد و این موضوع چه پیامدهائی را دربرداشت؟ در پاسخ به این سؤال دو دلیل عمده را می‌توان برشمرد یکی افزایش هزینه دولت و دیگر کاهش درآمد آن. اما از مهم‌ترین عوامل افزایش هزینه دولت ایجاد نظام گسترده دیوانی بود که باعث استخدام شمار زیادی از کارمندان حقوق بگیر شد و همچنین تشکیل و نگهداری نیروی نظامی سازمان یافته، هزینه‌های بسیاری داشت. راجع به دلایل کاهش درآمد دولت باید گفت که ایجاد نظام گسترده دیوانی و رواج بازرگانی، گسترش و رونق شهرها و پیشرفت صنایع را به‌دنبال داشت رونق روزافزون شهرها از یک سو و بی‌توجهی دولت به امور روستاها از سوی دیگر موجب روی آوردن جمع زیادی از دهقانان به شهرها شد و کساد کار کشاورزی آغاز گردید۱. موضوع دیگر آن بود که دولت برای تأمین هزینه روبه افزایش سپاه مجبور به واگذاری درآمد (اقطاع) پاره‌ای از زمین‌های کشاورزی به سران سپاه شد. همچنین جمعی از تجار با خرید زمین‌های زراعتی به جمع مالکان زمین پیوستند. افزایش املاک سلطنتی و نیز وسعت روزافزون املاک موقوفه باعث شد که خاندان‌های قدیمی سنتی در برابر نوزمینداران از جمله سوداگران و بلندپایگان نظامی جای خالی کردند (تاریخ از اسلام تا سلاجقه (کمبریج۴) ص ۱۳۴). به‌عبارت دیگر با ضربه‌هائی که به قدرت و حیثیت دهقانان زمین‌دار محلی وارد شد عقب‌نشینی اشرافیت موروثی کهن که شرف او به آل و تبار بود در برابر این ملاکین جدید کاملاً طبیعی می‌نمود (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). مسلم است که دل‌سردی دهقانان به رکود وضعیت کشاورزی می‌انجامد و این موضوع موجب می‌شد که صدور محصولات کشاورزی که یکی از اقلام صادراتی دولت سامانی به سرزمین‌های اطراف و از منابع درآمد دولت بود دچار اختلال شود. اما مهم‌ترین پیامد اجتماعی و سیاسی این رکورد اقتصادی، انحطاط طبقه دهقان بود که در واقع ستون فقرات دولت به‌شمار می‌آمد و به قول فرای کاهش قدرت و نفوذ طبقه دهقان دارای نتایجی پردامنه بود و آن را می‌توان از جمله عوامل تسلط ترکان بر ماوراءالنهر به‌شمار آورد (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). نظر به اهمیت موضوع لازم است در این زمینه بیشتر توضیح داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل بیرونی ===&lt;br /&gt;
شورش‌های پی‌درپی سران سپاه سامانی فرصتی مناسب در اختیار دول همجوار سامانیان قرار داد تا در امور آن حکومت دخالت کنند. به‌عنوان نمونه‌ای روشن می‌توان گفت بی‌تردید قدرت مهار نشدنی سیمجوریان ترک نژاد و طغیان علنی آنها برضد سامانیان موجبات دخالت آل‌بویه، قراخانیان و غزنویان را در امور داخلی حکومت سامانی فراهم آورد. در جهت‌گیری‌های سیاسی-نظامی، آل‌بویه با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سامانیان به کسب قدرت در حکومت سامانیان می‌اندیشیدند و قراخانیان در این جار و جنجال مطامع ارضی خود را تعقیب می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سرکوب سیمجوریان، غزنویان در امور داخلی سامانیان نقشی تعیین‌کننده یافتند و قراخانیان نیز به اهداف خود نزدیک‌تر شدند؛ اما سامانیان همچنان با خودسری‌های سران نظامی مواجه بودند. در این حال بود که امیرمحمود غزنوی به بهانه تنبیه سرداران متعرض به منصور سامانی به خراسان وارد شد و آن سرزمین را به قلمرو خود افزود و ایلک‌خان با عنوان حمایت از امیرعبدالملک خردسال به ماوراءالنهر لشکر کشید و سلسله سامانی را برانداخت. آری، در شرایطی که دولت سامانی از درون پوسیده بود ضربه خارجی، کارآمدی بسیار داشت و مسلم است که با از میان رفتن نیروهائی که انگیزه ملی و احساسات قومی داشتند، نیروی مقاومی در برابر هجوم ترکان قراخانی وجود نداشت به‌ویژه آنکه ترکان مهاجم تقریباً نیم قرن قبل، اسلام پذیرفته بودند و به زعم فقها جنگیدن اهالی ماوراءالنهر با ترکان مسلمان مجوز شرعی نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/government/iran/history/duration/evolution_condition_factors.php عوامل سقوط سلسله سامانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا ==&lt;br /&gt;
سامانیان نخستین فرمانروایان ایرانی پس از اسلام بودند که در سال‌های ۲۰۴ تا ۳۹۵ ه‍.ق در خراسان و فرارود (ماوراءالنهر) پادشاهی می‌کردند. آنها خود را از بازماندگان ساسانیان می‌دانستند. تنها ساختمان بجامانده از این روزگار، آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا است که شیوه ای «خراسانی - رازی» دارد. این ساختمان را باید موزه آجرکاری دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخارا از شهرهای مهم خراسان بزرگ در دوره اسلامی است. در این شهر بناهای باشکوهی بنا گردیده که هر یک از نظر معماری و تزیینات از اهمیت خاصی برخوردارند. در دوره سامانی بخارا مورد توجه حکمرانان این سلسله قرار گرفت و رو به آبادانی گذاشت و مرکز تجمع هنرمندان و شاعران شد در حدود سال ۳۰۰ هجری بنای کوشک و زیبایی که یاداور معماری عهد ساسانی است در این شهر بنا شد. این بنا در مرکز شهر قرار دارد و آرامگاه امیر اسماعیل یکی از معروفترین شاهان سلسله سامانی است. بنای مزبور به شکل مربع بوده اندازه هر ضلع آن ده متر است. مقبره دارای گنبد نیمکرهای است که در چهار گوشه آن چهار گنبد کوچک بنا کردهاند. گنبد بر فراز اتاق چهارگوش با کمک سه کنج احداث شده که قابل مقایسه با شیوه گنبد سازی در معماری پارتی ساسانی است. مقبره اسماعیل سامانی گرچه بنای بسیار کوچکی است؛ ولی سادگی و موزون بودن اجزای آن و بالاخره تریین فوقالعاده در سطوح داخلی و خارجی این بنا آن را در زمره شاهکارهای معماری صدر اسلام قرار داده‌است. کریستین ویلسن بنای مقبره شاه اسمعیل را بی‌ارتباط به معماری پیش از اسلام نمی‌داند و چنین اظهار می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مقبره اسماعیل سامانی در بخارا از یک دوره فترت بنای عجیبی است و بسیاری از اشکال معماری را در مرحله ابتدایی نشان می‌دهد که بعد در دوره سلجوقی در تمام ایران انتشار یافت. این مقبره شامل ویژگی معماری پیش از اسلام هم دارای ویژگی‌های جدید است که بعدها جزو اصول معماری ایران میگردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناحیه ماورانهر از نظر مصالح ساختمانی نیز فقیر بود و آجر در قسمتهای زیادی از آن ناحیه کمیاب و تهییه آن مشکل و پرهزینه بود. بیشتر آنها و حتی مساجد از مصاح گلی و چوب و خشت خام ساخته میشدن این امر خود سبب ناپایداری بناهای آن دوره میشد. تمام دیوار بزرگ بخارا و ربض را از خشت خام و یا گل ساخته بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها در مسجدها رباطها مناره‌ها و بسیاری از مقبره‌هایی که در آن دوره ساخته می‌شد، آجر به کار میبردند؛ مثلاً در دیوارها و سقف بنای مسجد جامع فرب (فربر) آجر به کار می‌بردند و چوب در آن به کار نرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در معماری نخستین بنای اصیلی که به دست معماران ایرانی در اویل سده چهارم هجری ساخته شد بنای آرامگاه شاه اسماعیل سامانی در بخارا بود که سرمشق ساختن برای آرامگاه‌های باشکوه قرار گرفت در این بنا که چهارگوش ساخته شد و گنبدی بر روی آن قرار گرفت از اجر یا استادی هرچه تمامتر برای ایجاد نگارههای گوناگون بر سطوح داخل و خارج آن و ساختن حواشی انواع قابها و قاببندیها و حتی ایجاد لچکها یا لوزیهای نامنظم و خمیده چهارگوشه قاعده گنبد استفاده شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حدود سال ۳۹۰ نوع دیگری از ساختمان اسلامی دوشادوش مسجد و مدرسه رواج کلی یافت و آن عبارت بود از بقعه یا آرامگاه با شکوه که معمولاً بنایی بود گرد یا چهاراگوش یا چند ضلعی منظم و یا چون برجی به شکل ستاره که با هرم یا مخروطی مسقف میشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین از نمونه مشابه آن در معماری ساسانی به کار گرفته می‌شد، در مجموع از میان بناهای به جامانده از این دوره میتوان به مسجد جامع فهرج، مسجد جامع نایین، تاریخانه دامغان، مسجد جامع یزد، آرامگاه قابوس در گرگان اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه قابوس یا گنبد قابوس یکی از مقابر به جای مانده از این دوره است که مردی دانشمند و حامی شعرا و نویسندگان و هنرمندان بود. این بنا در سال ۳۹۷(ه‍. ق) و بر روی تپهای به ارتفاع ۱۷ متر بنا شده و به شکل مخروطی است و ارتفاع آن به ۱۸ متر میرسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دربارهٔ آرامگاه امیر اسماعیل سامانی =====&lt;br /&gt;
آرامگاه اسماعیل سامانی (آغاز ساخت: ۲۷۱ خورشیدی، پایان ساخت: ۳۲۲ خورشیدی) در مرکز شهر بخارا و یکی از مهم‌ترین بناهای باستانی آسیای میانه بشمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا چند دهه اخیر بیشتر این آرامگاه در زیر خاک قرار داشت، و به همین دلیل در گذشت زمان آسیب چندانی بخود ندیده‌است. امروزه تمام آن از زیر خاک درآورده شده‌است. این آرامگاه کهن‌ترین آرامگاه ایرانی تاریخ‌دار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساخت این آرامگاه از معماری شیوه رازی الگوبرداری شده‌است. آجرکاری آن پیچیدگی یسیار زیبایی دارد (ببینید). بنا یک چهارگوش ۱۰ در ۱۰ متر است و دارای گنبد نیم کره‌ای که در چهار بخش آن چهار بنای کوچک ساخته شده‌است. گنبد بر فراز اتاق چهار گوشی به کمک کنج استوار شده که قابل مقایسه با شیوه گنبدسازی در دوره پارتی و ساسانی است و سبک آن شباهت زیادی به آتشکده‌های ساسانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه اسماعیل نیز در همین آرامگاه بخاک سپرده شده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنر اسلامی - [http://www.islamicartz.com/story/ElOXEXAdKO1mSNwrbCL7NoYFWhjjSYF7RISLDEyLYh4 معماری در زمان سامانیان + تصاویر آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29872</id>
		<title>سامانیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29872"/>
		<updated>2018-04-23T20:26:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;سامانیان&#039;&#039;&#039; (۲۶۱ تا ۳۹۵ هجری قمری) یکی از دودمان‌های ایران کهن بودند که بر قسمتی از ایران کنونی و بخش عمده‌ای از افغانستان وآسیای میانه فرمانروایی کردند و باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی دری شدند. سامانیان به زبان فارسی علاقه زیادی نشان دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;ashwood - [http://ashwood.ir/سامانیان/ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/9 سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بین رفتن حکومت طاهریان و ضعف و ناتوانی تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان به کار بستن قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و آسودگی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، سرزمین ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبری فرماندهان این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از سوی خلیفه یا به حکم پیروزی و غلبه، به قلمرو آنها پیوست و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در همه این سرزمینها، زندگی تازه ای یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ و شاهان ایران - [http://kazemjamali.blogfa.com/category/7 تاریخ ایران، سلسله سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سامانیان ==&lt;br /&gt;
389-279)ه/892-999م)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« سامانيان فرزندان مردي ايراني، از مُغان  زَرتُشتي بودند که در دهستان سامان اطراف بلخ فرمانروايي‌ داشت و سامان‌خداة ناميده مي‌شد. در اواخر دوره بني‌اُمَيّه وي مسلمان شد و بعدها به‌ دربار مأمون ‌که در زمان پدرش هارون الرشيد در مَرو مي‌زيست راه يافت. مأمون پس از رسيدن به خلافت، چهار پسر وي را به ‌حکومت‌ شهرهاي بزرگ ماوراءالنهر و خراسان منصوب کرد*.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درسال 279ه/892م، اميراسماعيل، يکي از افراد اين خاندان، پس از شکست دادن عَمروليث بر خراسان، سيستان، ري، قزوين و سپس گرگان و طبرستان دست يافت و به خلاف صفّاريان با خلافت بغداد از در آشتي درآمد . خلفاي عبّاسي نيز از او و خاندان ساماني حمايت کردند. سامانيان نزديک به يک قرن بر مشرق ايران حکم راندند، امّا خود را شاه يا سلطان نناميدند و تنها به عنوان امير بسنده کردند. با اين همه، شايسته ترين خانداني بودند که پس از اسلام بر ايران فرمانروايي يافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت آل بويه در بخشي بزرگ از نواحي مرکز و غرب ايران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسي نيز مي‌رسيد. وجود هم زمان اين دو خاندان بزرگ و مقتدر ايراني، که در زنده ساختن زبان و آيين و فرهنگ ايران سعي بسيار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجري/دهم ميلادي در تاريخ ايران وضعي‌ استثنايي يابد و به قرن طلايي مشهور گردد. دراين ميان سهم سامانيان در تجديد عظمت کشور و باززايش فرهنگ اصيل ايران شايان توجّه است*.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضعف نسبي بغداد، صرف بخش بزرگي ازدرآمد خزانه در داخل سرزمين هاي ايران و اجراي قوانيني‌ که آزادي عمل روستاييان و کشاورزان را تأمين مي کرد، موجب شد که رفاه و امنيّت مادي و معنوي در کشور فراهم آيد و زمينه پيشرفت‌ کار و دانش مهيّا شود. اين شکوفايي اجتماعي اگرچه دير نپاييد و عوامل فرصت طلب با تظاهر به دين‌داري و با روي کار آوردن غلامان ترک وارد ميدان شدند، امّا پيشرفت و سرزندگي جامعه، چنان سريع و اوج گيرنده بود که ‌فرمان‌روايان بعدي نيز تا زماني دراز روش‌هاي‌ حکومتي‌ سامانيان را نگه داشتند و به احياء فرهنگ ايران‌ کوشيدند. برگزاري‌ جشن‌هاي با شکوه ايراني در زمان شاهان غزنوي و گردآوردن دانشمندان و شاعران بسيار در دربار، درواقع بازتاب درخشش آزادي در دوران سامانيان بود که راه خود را به تاريکي تعصب ترکان نيز مي‌گشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکيلات ديواني ساماني تا حدّي به تقليد از ديوان خلفاي عبّاسي، ترتيب داده شده بود، که آن نيز خود به دست ايرانيان و براساس آيين مملکت داري و سازمان هاي ديواني شاهنشاهي ساساني قرار داشت. اين تشکيلات چنان استوار بود که بعدها غزنويان و سلجوقيان و ديگر امراي ترک نيز تا حمله مغول به همان ترتيب حکومت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميران ساماني در آباداني قلمرو خود بسيارکوشيدند. کندن کاريزها وانتقال آب به نواحي مختلف از جمله کارهاي سودمند آنان در اين زمينه بود که در حدّ وسيعي انجام گرفت و به زندگي کشاورزان و روستاييان رونق بخشيد. *در دوره امارت سامانيان زبان دَري در ماوراءالنهر و خراسان به کمال رسيد و اين منطقه، که‌ دور از سرزمين خلافت اعراب بود، فرصت يافت که زمينه پيدايش شاهکار زبان فارسي يعني شاهنامه را فراهم آورد. آخرین امیر سامانی به وسیله ی سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhirantarikh.blogfa.com/post-51.aspx حکومت سامانیان در یک نگاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقراض حکومت طاهریان و ضعف و فتور تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمین‌های شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان اعمال قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و فراغی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، ولایت ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، تحت رهبری امیران این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان (گرگان)، طبرستان (مازندران)، و سیستان، از جانب خلیفه یا به حکم استیلاء و غلبه، ضمیمه قلمرو آنها شد. با آن که استیلای این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان مستمر نبود و چندان دوام نداشت، ولی خراسان و ماوراء النهر در بخش عمده دوره امارت آنها، از مداخله مستقیم عمال خلیفه آزاد ماند و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در تمام این نواحی، حیاتی تازه یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان سامانی از مردم بلخ بوده و آیین زردشتی داشتند، سامان خدا بنیان‌گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود. اسد والی عربی خراسان در نیمه قرن هشتم با سامان دوست شد. سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت. پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در قرن نهم عهد مأمون عباسی به حکمرانی محلی ماورالنهر و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند، احمد در فرغانه و الیاس در هرات. ابراهیم پسر الیاس بود که بعدها به سپهسالاری دولت طاهری افغانستان رسید. احمد حاکم فرغانه در ۸۷۴ فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعدها دولت حسابی سامانی را در سال ۸۹۲ بعد از مرګ نصر ګرفت و در سمرقند پایه ګذاشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پادشاهان سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت حکومتشان، از این قرار است:&lt;br /&gt;
# سامان خدا&lt;br /&gt;
# اسد بن سامان&lt;br /&gt;
# یحیی بن اسد&lt;br /&gt;
# نصر اول&lt;br /&gt;
# اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# منصوربن نوح، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن منصور، معروف به امیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;امیر اسماعیل سامانی&#039;&#039;&#039; (279-295ه/892-907م( ==&lt;br /&gt;
اميراسماعيل بنيان گذار دولت ساماني است. وي درآغاز، پس از تصرّف کامل فرارود (ماوراءالنهر) که مرکز حکومت پدران و بستگانش بود، قلمرو خود را تا خراسان، سيستان، ري و قزوين گسترش داد. عَمروليث به دست او گرفتار و به بغداد فرستاده شد و سادات علوي طبرستان نيز به وسيله سرداران او از ميان رفتند.*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانيان برخلاف صفّاريان و علويان طبرستان و آل زيار و تا اندازه اي آل بويه که هم‌زمان به تشکيل حکومت هاي مستقل درنواحي مختلف ايران توفيق يافته بودند، خلفاي بغداد را از نظر مذهبي مي پذيرفتند و از همين رو با دستگاه خلافت روابطي حسنه داشتند. خلفاي عبّاسي نيز از ايشان حمايت مي‌کردند. امير اسماعيل مردي دلير و پرهيزگار بود. وي پس از غلبه بر دشمنان داخلي، به جهاد با کفّار و جنگ با ترکان غيرمسلمان پرداخت. به اين جهت او را در تاريخ &#039;&#039;&#039;سالارغازيان&#039;&#039;&#039; خوانده اند. امّا اين امر در واقع به منظور جهان گشائي و سرکوب بود.* امير اسماعيل با اين جنگ ها هم قوام مهاجم بيابان گرد را سرکوب مي‌کرد و هم نيروي فزاينده بيکار را از روستاها و نواحي مختلف گرد مي‌آورد و با شرکت دادن آن ها در جنگ ها و سهيم کردنشان در غنايم، از مزاحمتشان براي دستگاه خلافت و حکومت هاي داخلي مي‌کاست. اين جنگ ها و غَزَوات غنايم بسيار به درون ايران و از آن جا به دربار خلافت سرازير مي‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امير اسماعيل با عدل و انصاف و عطوفتي که از خود نشان مي‌داد محبوب مردم بود. وي اسيران جنگي را بدون دريافت سربها آزاد مي‌کرد و آنان را به کارهاي لشکري يا کشاورزي و آباداني مي‌گماشت. اين‌سياست، همراه‌ با خصوصيات‌ اخلاقي اميراسماعيل،* موجب شد که در روزگار سامانيان، هرچند ايران هرگز از جنگ و ستيز دائم و توطئه وکشمکش داخلي در امان نماند، امّا آرامش و امنيتي نسبي فراهم آيد و همراه با پيشرفت و آباداني زمينه‌اي مساعد براي علم وادب و شعر و هنر پديد آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميراسماعيل‌ساماني کمي پس از غلبه بر ترکان درسال 295ه/907م در بخارا که سخت مورد علاقه او بود درگذشت.آرامگاه او هنوز در شهر&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;بخارا برجاست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;اميرنصر ساماني&#039;&#039;&#039; (301-333ه/913-942م( ==&lt;br /&gt;
نصربن احمد ساماني پس از پدر بزرگ خويش، امير اسماعيل مؤسس سلسله ساماني، مشهورترين فرد اين خاندان است. وي پس از پدرش که به دست غلامان خود کشته شده بود به امارت رسيد. درآن هنگام نصر تنها هشت سال داشت. امّا وزير او &#039;&#039;&#039;ابوعبدالله جيهاني&#039;&#039;&#039;، که از دبيران و دانشمندان آزاد انديش آن روزگار بود، کارها را به نيکو ترين صورت به انجام مي‌رساند. &#039;&#039;&#039;نصربن احمد&#039;&#039;&#039; از آغاز قرن چهارم هجري/ دهم‌ميلادي به‌مدّت‌ سي‌سال در شکوفاترين و پُربارترين و شادترين دوران تاريخ ايران پس از اسلام فرمان روايي کرد. آغاز حکومت او با طغيان مدّعيان بسيار همراه بود. امّا شجاعت و دلاوري سپهسالار و تدبير وزيران و مشاوران بزرگ او &#039;&#039;&#039;جيهاني&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;ابوالفضل بَلعَمي&#039;&#039;&#039;، به زودي همه مشکلات را فرو نشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امير نصر در اواخر دوران حکومت خود به &#039;&#039;&#039;اسماعيليان&#039;&#039;&#039; گرويد یا گرایش زیاد بدان ها داشت و اين امر موجب رنجش خليفه بغداد و غلامان ترک او را که سنّي مذهب بودند، فراهم آورد. سرانجام بر اثر توطئه ی آن ها، درحالي که بيمار بود ناچار از فرمانروايي کناره گرفت و پادشاهي را به پسر خود، نوح، واگذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امارت سي ساله امير نصر نزديک به يک سوّم از دوران صدساله حکومت سامانيان را در بر مي‌گيرد، دوراني که بزرگ ترين وزيران و دانشمندان و شاعران و دهقانان ايراني در عرصه تاريخ پديد آمده اند. درباره شادکامي‌ عمومي ‌دوران نصر بن احمد ساماني درکتاب چهار مقاله نظامي عروضي توصيفي مي‌خوانيم که نشان مي‌دهد،* حتي پس از دو قرن ازگذشت آن روزگار هنوز مردم چگونه خاطرات خود از آن دوران را به ياد مي‌آورده اند. اين توصيف از زبان مردمان عادي نقل شده و بنابراين تنها در باره شادکامي امير نيست بلکه وضع عمومي مردم و وفور و تنوّع نعمت را تصوير مي‌کند: «نصربن احمد. . . يکسال به بادغيس بود که خرّم ترين چراخورهاي خراسان و عراق است. . . چون ستوران بهار نيکو بخوردند، نصر بن احمد روي به ‌هرات نهاد. . . انگور در غايت شيريني در رسيد. . . صد و بيست لون انگور، هريک از ديگري لطيف تر و لذيدتر،. خوشه اي پنج من، سياه چون قير و شيرين چون شکر. . . و از جانب سيستان نارنج آوردن گرفتند و از جانب مازندران تُرَنج رسيدن گرفت و زمستاني گذاشتند در غايت خوشي . . . و امير گفت کجا رويم که از اين خوش تر مقام گاه نباشد.» اين همان سفري است که چهارسال پاييد و در پايان آن &#039;&#039;&#039;رودکي &#039;&#039;&#039;با سردادن نغمهء «بوي جوي موليان آيد همي» امير را راهي بخارا پايتخت سامانيان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله جيهاني، وزير نصربن احمد، از بزرگان تاريخ ايران است. وي مردي بود عاقل و جهان‌ديده. در دوران وزارت خود به همه جا نامه نوشت تا کتاب هايي درآيين مملکت داري و آداب و رسوم پادشاهي براي او بفرستند.* از ميان آن ها آن چه را نيکوتر بود برمي‌گزيد و در دربار بخارا معمول مي‌کرد. وي کتابي درباره جغرافياي سرزمين هاي همسايه نوشت و به مطالعه درباب آداب و رسوم اقوام گوناگون پرداخت. اين امر جهان گردان بسياري را به دربار بخارا کشاند و شهرت و آوازه پايتخت سامانيان را در سراسر جهان و کشورهاي اسلامي به بالاترين حد رساند. درهمين زمان بود که بين بخارا، دربار ابونصر ساماني، و پايتخت خاقان چين روابط نزديک برقرار گرديد و درباره ازدواج دختر خاقان با پسر اميرساماني سخن ها گفته شد. بعد از جيهاني، ابوالفضل بَلعَمي به وزارت امير نصر رسيد ومقام بخارا را تا حدّ شکوه دربار بغداد بالا برد. ابوالفضل و پسرش &#039;&#039;&#039;ابوعلي بَلعَمي&#039;&#039;&#039; مردمي دانا و هنرپرور و ادب دوست بودند. ابوعلي بَلعَمي &#039;&#039;&#039;تاريخ طبري‌&#039;&#039;&#039; را که ‌نخستين و بزرگ‌ترين تاريخ کامل جهان بود به &#039;&#039;&#039;فارسي&#039;&#039;&#039; برگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر در آن روزگار وسيله تبليغات مهمّي بود و سامانيان فرهنگ دوست، شاعران طراز اوّل بسيار به دور خود گرد آورده بودند. در دربار اميرنصر ساماني، علاوه بر رودکي ، که &#039;&#039;&#039;پدرشعر فارسي&#039;&#039;&#039; خوانده شده است، شاعران نام آور ديگري نيز رفت‌ و آمد مي‌کردند.* يکي از آنان، &#039;&#039;&#039;دقيقي طوسي&#039;&#039;&#039;، نظم شاهنامه منثور ابومنصوري را آغاز کرد. امّا کارش نا تمام ماند تا پس از او&#039;&#039;&#039; فردوسي&#039;&#039;&#039; به آن کار خطير دست يازيد. بخشي را که دقيقي به نظم آورده بود فردوسي درشاهنامه خويش گنجاند و نام او را نيز درکنار نام خود جاودان ساخت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نصر یکم بنیانگذار سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
بنیانگذار این سلسله، نصر اول و گروهی از فرمانروایان برجسته آن، توانسته بودند دورانی از آرامش نسبی را برای ایرانیان فراهم آورند، ولی البته همه آنان چنین نبودند و همیشه نیز چنین نبود. ثبات این سرزمین با کوششهایی که توسط مرداویج زیاری برای بازگرداندن طرز حکومت پیش از اسلامی صورت گرفت و همچنین با افراط کاریهای دینی پادشاه با شکوه سامانی، نصر دوم در اواخر زندگی خود به مذهب اسماعیلی گروید و از این راه خود را با دستگاه خلافت درگیر کرد، در صورتی که این دستگاه در حقیقت تکیه گاه عمده این سلسله به‌شمار می‌رفت. با وجود این، حتی پیش از آن که نشانه سقوط سامانیان در نتیجه کشمکشهای ایشان با خاندانهای زمیندار با نفوذ یعنی «دهقانان» و خاندانهای مأموران رسمی پدیدار شود و نیز در نتیجه جنگهای درون خاندان خود ایشان و بالاخره با گسترش قدرت آل بویه در باختر و جنوب باختری ایران آشکار شود، تحولی در نوار باختری منطقه نفوذ ایشان به دست آمد که چهره جهان اسلامی را از سده پنجم هجری / یازدهم میلادی به بعد کاملاً تغییر داد. مدت درازی مجاهدان در راه ایمان، بار جنگهای دفاعی را در مرزهای امپراتوری بیزانیس بر دوش داشتند و تقریباً همه ساله با هجومهایی که به «حمله‌های تابستانی» معروف شده بود، در سرزمینهای آل بویه پیشروی می‌کردند، ولی هیچ پیشرفت بزرگی برای مردم ارتدوکس و آیینآناتولی به دست نمی‌آمد. در ماوراءالنهر و کناره دره فرغانه نیز با همسایگان غیر مسلمان زد و خوردی صورت می‌گرفت؛ که از این میان تنها بهره عمده‌ای که در نبرد سامانیان با همسایگانشان نصیب ایشان شد، گرفتن طراز «تلاس» در ۲۸۰ ق / ۸۹۳ م بود. همسایگان نامبرده شده؛ قَرَه خانیان یا ایلخانان «هر دو نام عنوانهایی است که داشتند» بودند؛ که بر ترکان قَرلُق فرمانروایی داشتند. کشور ایشان پس از انقراض دومین فرمانروایی گؤچ‌تؤرک‌ها (=کوچ‌تؤرک‌ها، ترک‌های کوچنده) به وجود آمده بود، که خیلی زود پاره‌پاره شد، به صورت دولتهای کوچکی درآمد که روابط آنان با یکدیگر خیلی هم دوستانه نبود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زبان فارسی در دوره سامانیان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ادبیات در عهد سامانیان:&#039;&#039;&#039; اهمیت سامانیان در آن است که از خاندانی ایرانی بودند و به نژاد خود انسجام دادند. به تشویق شاعران پرداختند و نویسندگان را به ترجمة کتاب‏های معتبر واداشتند. توجه آنان سبب شد ادبیات فارسی که از زمان طاهریان و صفاریان پا گرفته بود، سریع‏تر راه کمال را بپیماید و شاعران و نویسندگانی چون ابوشکور بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی طوسی و ابوعلی بلعمی به ظهور رسید. حتی تألیف شناسنامه استاد طوس فردوسی که بعدها به نام غزنویان رقم خورده است، در زمان این سلسله آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویژگی‏های این عهد که باید مورد توجه قرار گیرد در آن بود که پادشاهان مزاحمتی به ارباب فرقه‏ها و مذاهب گوناگون ایجاد نمی‏کردند. در دوره آنان کسی به دلیل اظهار عقیدة علمی و دینی خود دچار آن مضیقه‏هایی که نویسندگان و اندیشمندان دورة غزنوی و سلجوقی با آن مواجه بودند، نشدند.&amp;lt;ref&amp;gt;ایران شناسی - [http://iransair.blogsky.com/1387/09/12/post-3/ طاهریان-صفاریان-سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان ایجادگر دومین نو ایرانگرائی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دریهمچون رودکی «وفات در ۳۲۹ ق / ۹۴۰–۱ م» و دقیقی «حدود ۳۲۵–۷۰ ق / ۹۳۵–۸۰ م» از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه‌های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده‌است. فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه‌های عربی به آن راه یافت که این امر تا اندازه ای نتیجه پیشرفت جهانی تمدن اسلام بوده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد زبان فارسی دری، در زمان سامانیان ودر مشرق اسلامی صورت گرفت. عوفی‌نوشته‌است: «چون نوبت دولت آل‌سامان درآمد، رایت سخن بالا گرفت و شعرای‌بزرگ پدید آمدند و بساط فضائل را بسط کردند و عالم نظم را نظامی دادندوشاعری را شعاری ساختند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا این زمان، متون پهلوی قدیم به عربی ترجمه می‌شد وزبان عربی به عنوان یک‌زبان اسلامی وبزرگ، زبان تفهیم وتفاهم همه ملت‌هایی شده بود که در اسلام بایکدیگر اشتراک داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زمان، در کنار زبان عربی، در شرق اسلامی، زبان دیگری هم رشد کرد که به‌نوعی ادامه فارسی میانه یا پهلوی بود وتحت تأثیر زبان اسلامی جدید، رشد کرده‌بود. این زبان که فارسیِ دری بود، علاقمندان فراوانی داشت وهمین امر سبب شد تاحرکت فرهنگی دیگری به‌تدریج شکل بگیرد. این حرکت فرهنگی، ترجمه متون‌عربی به فارسی بود که با حمایت سامانیان دنبال شد. کلیله ودمنه که متن عربی آن راعبدالله بن مُقفّع در قرن دوم آماده کرده بود، به فارسی دری ترجمه شد. ابوالفضل‌بلعمی به سفارش امیر نصر بن احمد سامانی، رودکی را برآن داشت تاکلیه و دمنه را به نظم فارسی درآورد. به مرور ترجمه متون عربی دیگر نیز پی‌گرفته‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در این باره، دربار نصر بن احمد (۳۰۱–۳۳۱) بر عهده داشت. چنان‌که فردوسی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تازی همی بود تا گاه نصربدان گه که شد در جهان شاه نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرانمایه بوالفضل دُستورِ اوی‌که اندر سخن بود گنجور اوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفرمود تا پارسی دری‌نبشتند وکوتاه شد داوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از کارهای مهمی که در روزگار سامانیان به انجام رسید، ترجمه تفسیر بزرگ طبری‌بود. این متن که در چهل مصحف به زبان عربی بود، به بیست مصحف فارسی ـ باحذف سند نقل‌ها ـ ترجمه شد. متأسفانه از آن ترجمه اثری نمانده وتنها متن‌تلخیص‌گونه‌ای از آن با افزوده‌های فراوان در هفت مجلد برجای مانده که به چاپ‌رسیده‌است. عبارتی که مترجم متن عربی در علت ترجمه آورده‌است، چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر الطبری، ترجمه کرده به‌زبان‌پارسیِ دری راهِ راست… پس دشخوار آمذ بر وی خواندن این کتاب وعبارت کردن به‌زبان تازی؛ وچنان خواست کی مر این را ترجمه کنند به زبان پارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بن نوح (۳۵۰–۳۶۵)، اصرار بر ترجمه تاریخ طبری داشت که این مهم، همان‌گونه که در مقدمه کتاب مزبور آمده در سال ۳۵۲ انجام گرفته‌است. دلیل آن نیزدر همان مقدمه، استفاده عموم مردم از متن فارسی یاد شده‌است. البته مترجم‌شناخته شده نیست؛ گرچه از همان اوان، به نام بلعمی، وزیر دولت سامانی منسوب‌شده‌است. درمقدمه ترجمه فارسی کتاب آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدان که این تاریخنامه بزرگ است که گرد آورد ابوجعفر محمد بن جریر بن یزیدالطبری رحمه الله علیه که ملک خراسان ابوصالح منصور بن نوح فرمان داددستور خویش را، ابوعلی محمد بن محمد بن عبدالله البعلمی را، که این نامه‌تاریخ تازی را پسر جریر کرده‌است، پارسی گردان هرچه نیکوتر، چنان‌که اندروی نقصانی نیوفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که از همین منصور بن نوح، دو بیت شعر به پارسی نیز برجای مانده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درمان عاشقی چیست‌پایان سوره العصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با زر برو نبشته‌منصور نوح بن نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده وی، درمان عاشقی تنها کلمه «صبر» است که در پایان سوره و العصرآمده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه باید توجه داشت که در بیش‌تر روزگار سامانیان، زبان دیوانی، زبان‌عربی بود، گرچه زبان عمومی تکلم، زبان فارسی ودر برخی از مناطق خراسان‌زبان‌های محلی مانند سُغْدی وغیره رواج داشت. با این حال نوشته‌اند که اسماعیل، از زبان فارسی در کارها استفاده می‌کرد؛ اما فرزندش احمد، بار دیگر، زبان عربی راجایگزین زبان فارسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم آن که توجه به زبان فارسی، به معنای ایرانی‌گری ودوری از اسلام‌نبوده‌است؛ چرا که سامانیان سخت تحت تأثیر عالمان دینی‌بوده وبه عنوان سنّیان‌متعصب وپیروان راستین خلفای عباسی شناخته‌می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که رواج فارسی دری در خراسان، مانع رشد زبان عربی به عنوان‌زبان فرهنگی وعلمی در این دیار نبود. حتی مهم‌تر از آن نفوذ زبان عربی در میان‌کتیبه‌های سفالینه است که نشان از عمق این نفوذ دارد. نویسنده کتاب‌کتیبه‌های سفال‌نیشابور ثابت کرده‌است که در میان حدود یک صد وچهل ظرف‌سفالین نیشابوری‌باقی مانده از قرون نخست اسلامی، حتی یک کتیبه فارسی‌وجودندارد، بلکه روی‌تمامی آنها عبارات واشعار عربی آمده‌است. جالب‌تر آن‌که‌ابن‌اثیردو بیت شعرعربی از اسماعیل بن احمد سامانی نقل کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در رواج زبان فارسی در این عهد، شاعران بر عهده داشتند. شاعران این دوره که به‌طور معمول در دربار سامانی بودند، نخستین شاعران بنام‌وشناخته شده زبان فارسی هستند که اشعار نسبتاً مفصلی از آنها برجای مانده‌است. مسعودی مروزی نخستین کسی است که تاریخ را به نظم درآورده ودر اصل، کارش، درآمدی بر کار سترگ فردوسی بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت مهمی که سرآغاز شعر فارسی است، رودکی است که نام اصلیش‌جعفر بن محمد است. وی از منطقه رودک سمرقند بوده ووفاتش در سال ۳۲۹ رخ‌داده‌است. او از شاعران دربار سامانی است ومبالغ هنگفتی به عنوان صِلِه وانعام ازآنان دریافت کرده وثروتی عظیم انباشته‌است. به همین دلیل اشعاری که وی داشته‌وآنها را بالغ بر یک صد هزار بیت دانسته‌اند، بیش‌تر در مدح امیران سامانی بوده‌است. البته شاعر معاصر وی بلخی (م ۳۲۵) شعری گفته که نشان از تمایلات‌اسماعیلی ـ یا علاقه به علویان ـ رودکی دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رودکی شنیدم سلطان شاعران‌کاندر جهان بکس مگرو جز به فاطمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشت که از مهم‌ترین کارهای شاعرانه رودکی، منظوم کردن متن ترجمه شده کلیه‌ودمنه به دستور امیر سامانی است که تنها برخی از اشعار آن برجای مانده‌است. وی‌بر نصر بن احمد سامانی تأثیر خاصی داشته وزمانی که امیر برای چند سال به عنوان‌ییلاق در هرات ماند وهمه درباریان خسته شدند، او ضمن شعری، امیر را به یادبخارا وجوی مولیان انداخت وامیر بی‌اختیار وحتی بدون آن که اسبش را زین کند، شتابان به سوی بخارا بازگشت. اشعار رودکی که امیر را آنچنان به وجد آورد، چنین‌بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی‌بوی یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بخارا شاد باش ودیر زی‌میر زی تو شادمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرْ ماهست وبخارا آسمان‌ماه سوی آسمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر سرو است وبخارا بوستان‌سرو سوی بوستان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رودکی، سیل شاعران در دنیای ادب پارسی پدید می‌آیند واشعار زیبایی راکه برخی به تقلید از اشعار عربی وبرخی با آفرینش مفاهیم وفضاهای جدید است، پدیدمی‌آوردند. بیش‌تر این شاعران، بلخی وبخاری ومروزی و هروی وبادغیسی‌و… به هر روی خراسانی‌اند واین نشان از آن دارد که آن دیار، مهد ادبیات‌ارجمندپارسی بوده‌است. برخی از محققان، منطقی رازی را که در میان سالهای ۳۶۷–۳۸۰درگذشته، نخستین شاعر پارسی‌گوی عراقی ـ عراق عجم ـ دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر حضور این همه شاعر در دربار سامانی، نشان از توجه تام وتمام‌این سلسله به ادب فارسی وزنده کردن آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اقدامات مورد توجه این شاعران منظوم کردن متون تاریخی بوده‌است. این‌اقدام سبب شد تا بخشی از تاریخ دوران اساطیری ایران که متون اصلی آن به تدریج‌رو به نابودی بود، محفوظ بماند. احمد بن منصور، مشهور به دقیقی که در نیمه قرن‌چهارم زندگی می‌کرده شاهنامه ابومنصوری را به نظم درآورده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/mazhab-va-farhang-samanian مذهب و فرهنگ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت علمی ومذهبی بخارا ==&lt;br /&gt;
بخارا مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر، از هر جهت، واز جمله در داشتن عالمان فراوان‌بنام بود. پس از برقراری ارتباط میان آن نواحی با عراق، دانش‌پژوهان علوم دینی، ازهر شهر به سوی بغداد روانه شدند وپس از تحصیل به بخارا بازگشتند. اندکی‌بعد، در اواخر قرن سوم، بخارا از لحاظ مذهبی در کنار نیشابور به مهم‌ترین‌شهر ماوراءالنهر تبدیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم، بخارا همانند سایر شهرهای اسلامی، گرایش‌های مذهبی مختلفی‌را در خود داشت. ماوراءالنهر از زمان فتح شدن، همواره تحت سیطره دولت‌های‌سنی بود وبه همین دلیل در بخارا نیز اهل سنت بر شهر غالب بودند. با این حال، میان‌خود آنان اختلاف‌های فراوانی در مسائل اعتقادی بود. مواردی وجود داشت که‌برخی از عالمان را به خاطر داشتن عقاید ویژه‌شان از شهر اخراج می‌کردند. برای نمونه یکی از عالمان شهر را با نام محمد بن احمد بخاری که شیخ بخارا بود، به دلیل‌داشتن عقایدش، به یکی از رباط‌های اطراف بخارا تبعید کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم مردم بخارا واصولا ماوراءالنهر، تابع مذهب ابوحنیفه شدند. عامل‌اصلی در حنفی شدن آنان، عالمی با نام ابوحفص احمد بن حفص بخاری (۱۵۰–۲۱۷) بود. وی از شاگردان محمد بن حسن شیبانی (م ۱۸۹) عالم عراقی بود که خوداز شاگردان ابوحنیفه به‌شمار می‌رفت. نرشخی دربارهٔ او نوشته‌است که «بخارابه‌سبب وی قُبّه الاسلام شده‌است و ائمه وعلما محترم گشتند، سببْ اوبوده‌است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرزند او هم شهرت علمی زیادی داشته وهموست که راه را برای آمدن‌اسماعیل سامانی به بخارا هموار کرد. با توجه به نفوذ فراوانی که علما در این شهرمذهبی داشته‌اند، فرزند ابوحفص، توانست دست به این اقدام بزند. به گزارش‌نرشخی، زمانی که اسماعیل نزدیک شهر رسید «پسر خواجه ابوحفص کبیر، بیرون‌آمد به استقبال، واشراف بخارا، از عرب وعجم همه با وی بودند تا به کرمینه. وابوعبدالله ـ یعنی همان پسر ابوحفص ـ بفرمود تا شهر را بیاراستند وامیر… چون‌ابوعبدالله بن خواجه ابوحفص بیرون آمد… دل وی قوی شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندن ابوحفص سبب شدند تا بخارا مرکز مذهب حنفی در شرق شود، به‌طوری که سامانیان وسلجوقیان بر همین مذهب رفتند وتعصب فراوانی نسبت به‌آن داشتند. شهرت خاندان ابوحفص به قدری بود که تا قرن هفتم هجری، هنوزمدرسه‌ای به نام مدرسه ابوحفص در بخارا وجود داشت که یکی از وابستگان آن‌خاندان، مدرسه مزبور را اداره می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، سلاطین سامانی وعالمان بخارایی، همدوش هم در حفظ‌بنیادهای مذهبِ سنی از نوع حنفی آن سخت تلاش می‌کردند. آنها رساله‌های‌فراوانی را تألیف کردند که ضمن آنها، عقاید رسمی را مطرح کرده وهر کس که‌برخلاف آن عقاید می‌اندیشید، وی را منحرف وطرد می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر قرن سوم یا اوایل قرن چهارم هجری، با توجه به رواج برخی ازمذاهب مخالف با مذهب رسمی حاکم بر ماوراءالنهر، با حمایت سلطان متنی به‌عنوان اعتقاد نامه تهیه شد که همه مردم عقاید خویش را با آن تطبیق داده و هر آنچه‌مخالف با آن است، به عنوان بدعت، طرد کنند. این اعتقادیه را سواد اعظم نامیدند. این متن در اواخر قرن سوم به عربی تألیف و در قرن چهارم به دستور نوح بن‌منصور به پارسی درآمد. نویسنده آن ابوالقاسم اسحاق بن محمد سمرقندی بود که‌آن را به عربی نوشت و در میانه قرن چهارم به پارسی درآمد. در مقدمه این کتاب‌آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بدانک سبب تصنیف این کتاب آن بود که بی‌راهان و مبتدعان و هواداران]هواپرستان[ به سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر بسیار شدند. پس ائمه و فقها وعلمای سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر گرد آمدند و گفتند آبای و اجداد تا بودند برطریق سنت و جماعت بوده‌اند؛ اکنون هواهای مختلف پیدا شده و ما را جای‌ترس است. این سخن را به امیر خراسان رسانیدند. امیر عادل اسماعیل بفرمودمر عبدالله بن ابی‌جعفر را و باقی فقها را که بیان کنید مذهب راست و طریق سنت وجماعت، آن که پدران ما بر آن بوده‌اند. پس ائمه اشارت کردند به خواجه‌ابوالقاسم سمرقندی... تصنیف کرد این کتاب را به تازی... پس امیرخراسان‌بفرمود که این کتاب را به پارسی گردانید تا چنان‌که خاص را بود، عام را نیز بود ومنفعت کند و مذهب نیکو بدانند و از هوا و بدعت دور باشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تسنن موجودِ آن زمان در ماوراءالنهر از نظر اعتقادی و فقهی، بر آیین حنفی بود. این‌حنفی گری در خراسان با عقاید شخصی به نام ابومنصور ماتُریدی شکل گرفته بود که‌موضع نسبتاً میانه‌ای داشت. آنها به معنای حقیقی کلمه مرجئی مذهب بودند گرچه‌بخاطر تنفر دیگر سنیان عراق  از این کلمه، آن را بکار نمی‌بردند و حتی در ظاهر ازآن بدگویی هم م کردند. این مذهب، همان‌طور که در جای دیگر گفته‌ایم، چنان بودکه ایمان را تنها عبارت از اقرار زبانی و نهایت اقرار دل می‌دانست؛ اما عمل انسان رادر آن دخیل نمی‌دانست. به این عبارت توجه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مذهب سنت و جماعت آن است که اگر یک بنده همه گناهان تنها بکند، آن را ازرحمت حق تعالی نومید نباشد بود، قوله تعالی: لاتیأسوا من روح‌الله. الایه.واگر مؤمنی صد هزار مرد را بکشد، یا صد هزار زنا کند، یا صد هزار لواطی کند، یاصد هزار خمر بخورد، یا هیچ نماز نکند، یا مال مسلمانان ببرد، یا از جنابت غسل‌نکند، یا زکات ندهد، یا حج نکند، و اینها را گناه داند، مؤمن حقّانی بود؛ اگر توبه‌کند، حق تعالی بیامرزد و اگر بی‌توبه رود، آن در مشیّت حق تعالی باشد، خواهدبیامرزد به فضل خویش و خواهد عذاب کند به عدل خویش و باز به بهشت برد.وهر که گوید که بکردن اینها کافر شود، آن حروری ]از خوارج[ باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رساله اعتقادیه پیشگفته، یعنی همان سواد اعظم اطاعت از سلاطین نیز به عنوان‌یک اقدام شرعی لازم مورد توجه قرار گرفته و در جای جای آن، بر آن تکیه و تأکیدشده است. به یک نمونه توجه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله هفتم آن است که از پسِ هر امیری، جابر باشد یا عادل، نماز روا بود؛ زیرا که‌طاعت داشتن سلطان فریضه است و ترک وی، عاصی شدن و معصیت است‌وبدعت. و هر که سلطان را طاعت ندارد، آن هوادار ]هواپرست[ باشد؛ زیرا که‌حق تعالی فرموده‌است در کتاب خود که: یا ایهاالذین آمنوا اطیعوا الله‌واطیعواالرسول و اولی الامر منکم. ای مؤمنان! خدای عزّوجل را طاعت‌دارید و رسول را طاعت دارید و امیران را طاعت دارید... و باید که چون رافضیان]شیعیان[ نباشی که ایشان بر سلطان بیرون آیند و شمشیر کشند. و به هیچ وجه برسلطان عاصی نباشد شد؛ اگر عدل کند مزد و ثواب یابد و اگر ظلم کند، بزه وعذاب آن را کشد. به همه وجه سلطان را طاعت باید داشت و هر که سلطان راطاعت ندارد آن از خوارج باشد؛ این مقدار بس بود خردمند را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما در روزگار سامانیان منزلت اجتماعی وسیاسی بالایی داشتند. زمانی که‌صحبت از روی کار آمدن امیر جدیدی بود «سپهسالاران، امراء، قائدان واشراف» به‌اتفاق  «علما» تصمیم می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که زمانی محمد بن اسماعیل بخاری، نویسنده کتاب معروف به صحیح‌بخاری، از بغداد به این شهر آمد. گویا فرزندِ ابوحفص، وی را از فتوا دادن منع‌کرد؛اما او درماندن سماجت کرد تا آن که بخاری فتوای عجیبی درباره احکام‌شیردادن گوسفندان ـ در ممنوعیت ازدواج میان گوسفندانی که خواهر و برادررضاعی هستند! ـ داد. پس از آن مردم بر او شوریدند ووی را از بخارا بیرون کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موقعیت علمی و مذهبی نیشابور ==&lt;br /&gt;
نیشابور پایتخت نخستِ خراسان بود که در پرتو حکومت طاهریان آباد شد. دردوره سامانیان، سپهسالاران سامانی در نیشابور اقامت داشتند واز این رهگذر ونیزنزدیکی آن به سرزمین‌های اصلی اسلام، بر آبادی آن شهر افزوده شد. دو کتاب‌حدیثی مهم اهل سنت یکی از محمد بن اسماعیل بخاری (م ۲۵۷) است و دومی ازمسلم بن حجاج نیشابوری (م ۲۶۲). افزون بر آن، کتاب پر ارج المستدرک علی‌الصحیحَیْن که در تکمیل دو کتابِ بالاست، از حاکم نیشابوری (م ۴۰۵) است.بدین‌ترتیب دانش حدیث وعالمان مُحدّث در این خطه، از جایگاه بلندی‌برخورداربوده‌اند؛ گرچه بیش‌تر اینان، کتاب‌های حدیثی خود را در بغداد فراهم‌آورده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خطه نیشابور، عالمانی برخاستند که گاه مذهب آنها تا قرن‌ها نفوذ خود را درشهرهای مختلف ماوراءالنهر وایران حفظ کرد. از آن جمله محمد بن کرّام ـ یا کرام،بدون تشدید ـ سیستانی نیشابوری (م ۲۵۵) است که بنیادگذار مذهب کرامیه‌می‌باشد. مذهب کرامیه برای قرن‌ها، به رغم دشمنی فراوان سنیان اهل حدیثیِخراسان با آن، مذهبِ بسیاری از مردمان آن خطّه وسایر مناطق بود. این مذهب‌بیش‌تر گرایش عرفانی داشت وبعدها خانقاه‌هایی را در دنیای اسلام پدیدآورد.صوفیان کرّامی مذهب، نقش مهمی در رشد اسلام در نقاط دوردست ماوراءالنهروخوارزم داشته‌اند. نوشته‌اند که تنها به دست اسحاق  بن مَحْمشاد کرامی، پنج هزارنفر اسلام آوردند. گفتنی است که کرامیه نیز از گرایش‌های انحرافی بی‌بهره نبوده‌ و بیشتر حزبی و گروهی می‌اندیشیدند و به داشتن عقایدی چون تشبیه در مسئله‌توحید متهم بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانش اسلامی در نیشابور، در قرن سوم، به‌ویژه قرن چهارم، بسیار گسترده شد.تاریخی که در قرن چهارم برای این شهر نوشته شد، نام نزدیک به سه هزار تن ازعالمان این شهر را دربرداشته است. مؤلف این کتاب عالم برجسته نیشابوری‌محمد بن عبدالله معروف به حاکم نیشابوری (۳۲۱ ـ ۴۰۵) است. حاکم آثار حدیثی‌چندی نیز نگاشت که مهم‌ترین آنها، کتاب المستدرک است که تکمیل دو کتاب‌حدیثی معروف بخاری ومسلمِ پیشگفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از علاقمندان به امیرمؤمنان علیه السلام وبرخلاف اهل سنت آن روزگاروزمان ما، از دشمنان سرسخت معاویه بود. وی مقام امام را برتر از همه صحابه‌می‌دانست. همو کتابی نیز با نام مفاخر الرضا درباره حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام نوشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل سقوط سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
تعقیب رشته وقایعى که منجر به انقراض سامانیان گردید، مشکل مى باشد. دلیل آن کثرت شخصیت ها و عواملى است که در این وقایع نقش داشته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عوامل را مى توان چنین جمع‌بندى کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 - تضاد شدید طبقاتى، بین طبقه زحمتکش - دهقانان و صنعتگران - از یک طرف و طبقه حاکمه و فئودال ها از طرف دیگر که به صورت چالش درآمده بود، یکى از عوامل عمده محسوب مى‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 - بى کفایتى ابوالفضل محمد بن احمد فقیه، وزیر نوح بن نصر، را مى‌توان یکى از عوامل مهم انقراض سامانیان دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 - افزایش اهمیت فرماندهان گاردهاى ترک، که باعث گردید امور حکومتى به دست آنان بیفتد. (در این زمان نقش الپتگین بسیار حساس بود، زیرا به مقام حاجب کل ارتقا یافته و به ریاست گارد ترک رسیده بود).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 - مبارزات داخلى بین درباریان و دیوانیان شدت یافت ، قیام فئودال هاى داخلى که طالب استقلال و خودمختارى بودند، گسترش یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 - عایدات دولتى ، در اثر لشکرکشى و قیام فئودال ها بیش از پیش نقصان یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 - اختلاف سران سپاه و بزرگان دربار سامانى . تحریک پى در پى روساى دیوان ها و حکام ولایات .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 - حمله قراختائیان و ضعف حکومت سامانى ، که باعث سقوط سامانیان گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 - مالیات هاى روزافزون (مالیات خراج ) به شدت تضادها را افزایش داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- کودتاى دربارى بخارا، که طى آن ، منصور دوم در نتیجه ى توطئه ى اشراف به رهبرى بکتوزن و فائق ، توقیف و نابینا گردید (389 ه / 999 م )؛ و این فرصت خوبى براى محمود بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10 - اختلاف سامانیان و آل بویه ، که علت آن ، سیاست خارجى این دو سلسله بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11 - صدور سکه هاى بخارا توام با درهم هاى اسلامى ، که از یک طرف مواجه با کاهش وسعت قلمرو سامانیان و نرخ سکه هاى بخارا (خدات ها) نیز کاهش یافت و از طرف دیگر، مقدار سرب و فلزهاى دیگر آن ها بیش تر گردید، سودمند نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12 - بحران نقره قرن یازدهم م . نیز، از جمله عوامل زمینه ساز ضعف سامانیان به حساب مى آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13 - نزاع بر سر آب ، همراه با پایین رفتن سطح آب هاى زیرزمینى در واحه ى بخارا، که کشاورزان این ناحیه را با مشکلات و مشقات اقتصادى مواجه ساخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گسترش ریگزارها و پیشروى بیابان ها، به زبان اراضى زراعتى ، علاوه بر آن قسمت عمده آبى که از رودخانه ها بسوى واحه ى بخارا جریان مى یافت ، به اراضى دولتى مى رفت . قطع اشجار، از بین رفتن جنگل ها و درختزارها نیز، به بحران اقتصادى و فقر بیش تر روستاییان دامن مى زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14 - زوال طبقه دهگانان در قرن چهارم و پنجم هجرى ، در سراسر ایران و نیز ماوراء النهر که این خود عامل مهمى در تضعیف سامانیان بود زیرا که انقراض این طبقه ، باعث به انقیاد درآمدن و خدمت فرمانروایان ترک گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با انقراض حکومت سامانیان ، ایران بارها مورد تهاجم ترکان زردپوست آسیاى مرکزى قرار گرفت و طى آن ، نه قرن ، ترکان سلجوقى ، غز، قبچاق و غیره براى استفاده از منابع طبیعى و اقتصادى به مملکت ایران حمله ور شدند و به تدریج ، خلق و خوى وحشیانه دیرین را از دست دادند و راه و رسم مملکت دارى را از مطلعین و خبرگان ایرانى فراگرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;قفسه - [http://ghafase.blogsky.com/1390/06/04/post-1106/ حکومت سامانیان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علل سقوط سامانیان در جای دیگری به دو جنبه درونی و بیرونی تقسیم شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل درونی ===&lt;br /&gt;
در مورد اوضاع مطلوب اقتصادی و تجاری ماوراءالنهر و رفاه نسبی مردم در عهد سامانیان لازم است ذکر شود این وضع مطلوب تا آخر عمر دولت سامانیان استمرار نیافت. چه عواملی موجب بروز این مسئله شد و این موضوع چه پیامدهائی را دربرداشت؟ در پاسخ به این سؤال دو دلیل عمده را می‌توان برشمرد یکی افزایش هزینه دولت و دیگر کاهش درآمد آن. اما از مهم‌ترین عوامل افزایش هزینه دولت ایجاد نظام گسترده دیوانی بود که باعث استخدام شمار زیادی از کارمندان حقوق بگیر شد و همچنین تشکیل و نگهداری نیروی نظامی سازمان یافته، هزینه‌های بسیاری داشت. راجع به دلایل کاهش درآمد دولت باید گفت که ایجاد نظام گسترده دیوانی و رواج بازرگانی، گسترش و رونق شهرها و پیشرفت صنایع را به‌دنبال داشت رونق روزافزون شهرها از یک سو و بی‌توجهی دولت به امور روستاها از سوی دیگر موجب روی آوردن جمع زیادی از دهقانان به شهرها شد و کساد کار کشاورزی آغاز گردید۱. موضوع دیگر آن بود که دولت برای تأمین هزینه روبه افزایش سپاه مجبور به واگذاری درآمد (اقطاع) پاره‌ای از زمین‌های کشاورزی به سران سپاه شد. همچنین جمعی از تجار با خرید زمین‌های زراعتی به جمع مالکان زمین پیوستند. افزایش املاک سلطنتی و نیز وسعت روزافزون املاک موقوفه باعث شد که خاندان‌های قدیمی سنتی در برابر نوزمینداران از جمله سوداگران و بلندپایگان نظامی جای خالی کردند (تاریخ از اسلام تا سلاجقه (کمبریج۴) ص ۱۳۴). به‌عبارت دیگر با ضربه‌هائی که به قدرت و حیثیت دهقانان زمین‌دار محلی وارد شد عقب‌نشینی اشرافیت موروثی کهن که شرف او به آل و تبار بود در برابر این ملاکین جدید کاملاً طبیعی می‌نمود (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). مسلم است که دل‌سردی دهقانان به رکود وضعیت کشاورزی می‌انجامد و این موضوع موجب می‌شد که صدور محصولات کشاورزی که یکی از اقلام صادراتی دولت سامانی به سرزمین‌های اطراف و از منابع درآمد دولت بود دچار اختلال شود. اما مهم‌ترین پیامد اجتماعی و سیاسی این رکورد اقتصادی، انحطاط طبقه دهقان بود که در واقع ستون فقرات دولت به‌شمار می‌آمد و به قول فرای کاهش قدرت و نفوذ طبقه دهقان دارای نتایجی پردامنه بود و آن را می‌توان از جمله عوامل تسلط ترکان بر ماوراءالنهر به‌شمار آورد (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). نظر به اهمیت موضوع لازم است در این زمینه بیشتر توضیح داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل بیرونی ===&lt;br /&gt;
شورش‌های پی‌درپی سران سپاه سامانی فرصتی مناسب در اختیار دول همجوار سامانیان قرار داد تا در امور آن حکومت دخالت کنند. به‌عنوان نمونه‌ای روشن می‌توان گفت بی‌تردید قدرت مهار نشدنی سیمجوریان ترک نژاد و طغیان علنی آنها برضد سامانیان موجبات دخالت آل‌بویه، قراخانیان و غزنویان را در امور داخلی حکومت سامانی فراهم آورد. در جهت‌گیری‌های سیاسی-نظامی، آل‌بویه با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سامانیان به کسب قدرت در حکومت سامانیان می‌اندیشیدند و قراخانیان در این جار و جنجال مطامع ارضی خود را تعقیب می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سرکوب سیمجوریان، غزنویان در امور داخلی سامانیان نقشی تعیین‌کننده یافتند و قراخانیان نیز به اهداف خود نزدیک‌تر شدند؛ اما سامانیان همچنان با خودسری‌های سران نظامی مواجه بودند. در این حال بود که امیرمحمود غزنوی به بهانه تنبیه سرداران متعرض به منصور سامانی به خراسان وارد شد و آن سرزمین را به قلمرو خود افزود و ایلک‌خان با عنوان حمایت از امیرعبدالملک خردسال به ماوراءالنهر لشکر کشید و سلسله سامانی را برانداخت. آری، در شرایطی که دولت سامانی از درون پوسیده بود ضربه خارجی، کارآمدی بسیار داشت و مسلم است که با از میان رفتن نیروهائی که انگیزه ملی و احساسات قومی داشتند، نیروی مقاومی در برابر هجوم ترکان قراخانی وجود نداشت به‌ویژه آنکه ترکان مهاجم تقریباً نیم قرن قبل، اسلام پذیرفته بودند و به زعم فقها جنگیدن اهالی ماوراءالنهر با ترکان مسلمان مجوز شرعی نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/government/iran/history/duration/evolution_condition_factors.php عوامل سقوط سلسله سامانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا ==&lt;br /&gt;
سامانیان نخستین فرمانروایان ایرانی پس از اسلام بودند که در سال‌های ۲۰۴ تا ۳۹۵ ه‍.ق در خراسان و فرارود (ماوراءالنهر) پادشاهی می‌کردند. آنها خود را از بازماندگان ساسانیان می‌دانستند. تنها ساختمان بجامانده از این روزگار، آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا است که شیوه ای «خراسانی - رازی» دارد. این ساختمان را باید موزه آجرکاری دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخارا از شهرهای مهم خراسان بزرگ در دوره اسلامی است. در این شهر بناهای باشکوهی بنا گردیده که هر یک از نظر معماری و تزیینات از اهمیت خاصی برخوردارند. در دوره سامانی بخارا مورد توجه حکمرانان این سلسله قرار گرفت و رو به آبادانی گذاشت و مرکز تجمع هنرمندان و شاعران شد در حدود سال ۳۰۰ هجری بنای کوشک و زیبایی که یاداور معماری عهد ساسانی است در این شهر بنا شد. این بنا در مرکز شهر قرار دارد و آرامگاه امیر اسماعیل یکی از معروفترین شاهان سلسله سامانی است. بنای مزبور به شکل مربع بوده اندازه هر ضلع آن ده متر است. مقبره دارای گنبد نیمکرهای است که در چهار گوشه آن چهار گنبد کوچک بنا کردهاند. گنبد بر فراز اتاق چهارگوش با کمک سه کنج احداث شده که قابل مقایسه با شیوه گنبد سازی در معماری پارتی ساسانی است. مقبره اسماعیل سامانی گرچه بنای بسیار کوچکی است؛ ولی سادگی و موزون بودن اجزای آن و بالاخره تریین فوقالعاده در سطوح داخلی و خارجی این بنا آن را در زمره شاهکارهای معماری صدر اسلام قرار داده‌است. کریستین ویلسن بنای مقبره شاه اسمعیل را بی‌ارتباط به معماری پیش از اسلام نمی‌داند و چنین اظهار می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مقبره اسماعیل سامانی در بخارا از یک دوره فترت بنای عجیبی است و بسیاری از اشکال معماری را در مرحله ابتدایی نشان می‌دهد که بعد در دوره سلجوقی در تمام ایران انتشار یافت. این مقبره شامل ویژگی معماری پیش از اسلام هم دارای ویژگی‌های جدید است که بعدها جزو اصول معماری ایران میگردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناحیه ماورانهر از نظر مصالح ساختمانی نیز فقیر بود و آجر در قسمتهای زیادی از آن ناحیه کمیاب و تهییه آن مشکل و پرهزینه بود. بیشتر آنها و حتی مساجد از مصاح گلی و چوب و خشت خام ساخته میشدن این امر خود سبب ناپایداری بناهای آن دوره میشد. تمام دیوار بزرگ بخارا و ربض را از خشت خام و یا گل ساخته بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها در مسجدها رباطها مناره‌ها و بسیاری از مقبره‌هایی که در آن دوره ساخته می‌شد، آجر به کار میبردند؛ مثلاً در دیوارها و سقف بنای مسجد جامع فرب (فربر) آجر به کار می‌بردند و چوب در آن به کار نرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در معماری نخستین بنای اصیلی که به دست معماران ایرانی در اویل سده چهارم هجری ساخته شد بنای آرامگاه شاه اسماعیل سامانی در بخارا بود که سرمشق ساختن برای آرامگاه‌های باشکوه قرار گرفت در این بنا که چهارگوش ساخته شد و گنبدی بر روی آن قرار گرفت از اجر یا استادی هرچه تمامتر برای ایجاد نگارههای گوناگون بر سطوح داخل و خارج آن و ساختن حواشی انواع قابها و قاببندیها و حتی ایجاد لچکها یا لوزیهای نامنظم و خمیده چهارگوشه قاعده گنبد استفاده شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حدود سال ۳۹۰ نوع دیگری از ساختمان اسلامی دوشادوش مسجد و مدرسه رواج کلی یافت و آن عبارت بود از بقعه یا آرامگاه با شکوه که معمولاً بنایی بود گرد یا چهاراگوش یا چند ضلعی منظم و یا چون برجی به شکل ستاره که با هرم یا مخروطی مسقف میشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین از نمونه مشابه آن در معماری ساسانی به کار گرفته می‌شد، در مجموع از میان بناهای به جامانده از این دوره میتوان به مسجد جامع فهرج، مسجد جامع نایین، تاریخانه دامغان، مسجد جامع یزد، آرامگاه قابوس در گرگان اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه قابوس یا گنبد قابوس یکی از مقابر به جای مانده از این دوره است که مردی دانشمند و حامی شعرا و نویسندگان و هنرمندان بود. این بنا در سال ۳۹۷(ه‍. ق) و بر روی تپهای به ارتفاع ۱۷ متر بنا شده و به شکل مخروطی است و ارتفاع آن به ۱۸ متر میرسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دربارهٔ آرامگاه امیر اسماعیل سامانی =====&lt;br /&gt;
آرامگاه اسماعیل سامانی (آغاز ساخت: ۲۷۱ خورشیدی، پایان ساخت: ۳۲۲ خورشیدی) در مرکز شهر بخارا و یکی از مهم‌ترین بناهای باستانی آسیای میانه بشمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا چند دهه اخیر بیشتر این آرامگاه در زیر خاک قرار داشت، و به همین دلیل در گذشت زمان آسیب چندانی بخود ندیده‌است. امروزه تمام آن از زیر خاک درآورده شده‌است. این آرامگاه کهن‌ترین آرامگاه ایرانی تاریخ‌دار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساخت این آرامگاه از معماری شیوه رازی الگوبرداری شده‌است. آجرکاری آن پیچیدگی یسیار زیبایی دارد (ببینید). بنا یک چهارگوش ۱۰ در ۱۰ متر است و دارای گنبد نیم کره‌ای که در چهار بخش آن چهار بنای کوچک ساخته شده‌است. گنبد بر فراز اتاق چهار گوشی به کمک کنج استوار شده که قابل مقایسه با شیوه گنبدسازی در دوره پارتی و ساسانی است و سبک آن شباهت زیادی به آتشکده‌های ساسانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه اسماعیل نیز در همین آرامگاه بخاک سپرده شده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنر اسلامی - [http://www.islamicartz.com/story/ElOXEXAdKO1mSNwrbCL7NoYFWhjjSYF7RISLDEyLYh4 معماری در زمان سامانیان + تصاویر آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29871</id>
		<title>سامانیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29871"/>
		<updated>2018-04-23T17:06:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سامانیان (۲۶۱ – ۳۹۵ ق / ۸۷۴ – ۱۰۰۴ م) یکی از    دودمان‌های ایران کهن بودند که کم و بیش بر همگی سرزمین‌های خراسان، هیرکان، مکران، سیستان، خوارزم و کرمان فرمان‌روایی کردند و باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی دری شدند. سامانیان به زبان فارسی علاقه زیادی نشان می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;ashwood - [http://ashwood.ir/سامانیان/ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان (۸۷۴–۱۰۰۴ م) یکی از دودمان‌های فارسی‌زبان در غرب آسیا بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان نزدیک صد سال (از ۲۸۷ تا ۳۸۹ ه‍. ق) در قسمتی از ایران کنونی و بخش عمده‌ای از افغانستان وآسیای میانه فرمانروایی کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/9 سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بین رفتن حکومت طاهریان و ضعف و ناتوانی تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای خاوری خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان به کار بستن قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و آسودگی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، سرزمین ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبری فرماندهان این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از سوی خلیفه یا به حکم پیروزی و غلبه، به قلمرو آنها پیوست. با آن که پیروزی این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان همیشگی نبود و چندان دوام نداشت، ولی خراسان و ماوراء النهر در بخش عمده دوره فرمانروایی آنها، از مداخله مستقیم کارگزاران خلیفه آزاد ماند و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در همه این سرزمینها، زندگی تازه ای یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ و شاهان ایران - [http://kazemjamali.blogfa.com/category/7 تاریخ ایران، سلسله سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سامانیان ==&lt;br /&gt;
389-279)ه/892-999م)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« سامانيان فرزندان مردي ايراني، از مُغان  زَرتُشتي بودند که در دهستان سامان اطراف بلخ فرمانروايي‌ داشت و&#039;&#039;&#039;سامان‌خداة&#039;&#039;&#039; ناميده مي‌شد. در اواخر دوره بني‌اُمَيّه وي مسلمان شد و بعدها به‌ دربار مأمون ‌که در زمان پدرش هارون الرشيد در مَرو مي‌زيست راه يافت. مأمون پس از رسيدن به خلافت، چهار پسر وي را به ‌حکومت‌ شهرهاي بزرگ ماوراءالنهر و خراسان منصوب کرد*.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درسال 279ه/892م، اميراسماعيل، يکي از افراد اين خاندان، پس از شکست دادن عَمروليث بر خراسان، سيستان، ري، قزوين و سپس گرگان و طبرستان دست يافت و به خلاف صفّاريان با خلافت بغداد از در آشتي درآمد . خلفاي عبّاسي نيز از او و خاندان ساماني حمايت کردند. سامانيان نزديک به يک قرن بر مشرق ايران حکم راندند، امّا خود را شاه يا سلطان نناميدند و تنها به عنوان امير بسنده کردند. با اين همه، شايسته ترين خانداني بودند که پس از اسلام بر ايران فرمانروايي يافت. دوره آنان هم‌زمان با حکومت آل بويه در بخشي بزرگ از نواحي مرکز و غرب ايران بود که دامنه آن تا بغداد و دربار خلافت عبّاسي نيز مي‌رسيد. وجود هم زمان اين دو خاندان بزرگ و مقتدر ايراني، که در زنده ساختن زبان و آيين و فرهنگ ايران سعي بسيار داشتند، سبب شد که قرن چهارم هجري/دهم ميلادي در تاريخ ايران وضعي‌ استثنايي يابد و به قرن طلايي مشهور گردد. دراين ميان سهم سامانيان در تجديد عظمت کشور و باززايش فرهنگ اصيل ايران شايان توجّه است*.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضعف نسبي بغداد، صرف بخش بزرگي ازدرآمد خزانه در داخل سرزمين هاي ايران و اجراي قوانيني‌ که آزادي عمل روستاييان و کشاورزان را تأمين مي کرد، موجب شد که رفاه و امنيّت مادي و معنوي در کشور فراهم آيد و زمينه پيشرفت‌ کار و دانش مهيّا شود. اين شکوفايي اجتماعي اگرچه دير نپاييد و عوامل فرصت طلب با تظاهر به دين‌داري و با روي کار آوردن غلامان ترک وارد ميدان شدند، امّا پيشرفت و سرزندگي جامعه، چنان سريع و اوج گيرنده بود که ‌فرمان‌روايان بعدي نيز تا زماني دراز روش‌هاي‌ حکومتي‌ سامانيان را نگه داشتند و به احياء فرهنگ ايران‌ کوشيدند. برگزاري‌ جشن‌هاي با شکوه ايراني در زمان شاهان غزنوي و گردآوردن دانشمندان و شاعران بسيار در دربار، درواقع بازتاب درخشش آزادي در دوران سامانيان بود که راه خود را به تاريکي تعصب ترکان نيز مي‌گشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکيلات ديواني ساماني تا حدّي به تقليد از ديوان خلفاي عبّاسي، ترتيب داده شده بود، که آن نيز خود به دست ايرانيان و براساس آيين مملکت داري و سازمان هاي ديواني شاهنشاهي ساساني قرار داشت. اين تشکيلات چنان استوار بود که بعدها غزنويان و سلجوقيان و ديگر امراي ترک نيز تا حمله مغول به همان ترتيب حکومت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميران ساماني در آباداني قلمرو خود بسيارکوشيدند. کندن کاريزها وانتقال آب به نواحي مختلف از جمله کارهاي سودمند آنان در اين زمينه بود که در حدّ وسيعي انجام گرفت و به زندگي کشاورزان و روستاييان رونق بخشيد. *در دوره امارت سامانيان زبان دَري در ماوراءالنهر و خراسان به کمال رسيد و اين منطقه، که‌ دور از سرزمين خلافت اعراب بود، فرصت يافت که زمينه پيدايش شاهکار زبان فارسي يعني شاهنامه را فراهم آورد. آخرین امیر سامانی به وسیله ی سلطان محمود غزنوی از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhirantarikh.blogfa.com/post-51.aspx حکومت سامانیان در یک نگاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقراض حکومت طاهریان و ضعف و فتور تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمین‌های شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان اعمال قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و فراغی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، ولایت ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، تحت رهبری امیران این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان (گرگان)، طبرستان (مازندران)، و سیستان، از جانب خلیفه یا به حکم استیلاء و غلبه، ضمیمه قلمرو آنها شد. با آن که استیلای این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان مستمر نبود و چندان دوام نداشت، ولی خراسان و ماوراء النهر در بخش عمده دوره امارت آنها، از مداخله مستقیم عمال خلیفه آزاد ماند و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در تمام این نواحی، حیاتی تازه یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان سامانی از مردم بلخ بوده و آیین زردشتی داشتند، سامان خدا بنیان‌گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود. اسد والی عربی خراسان در نیمه قرن هشتم با سامان دوست شد. سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت. پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در قرن نهم عهد مأمون عباسی به حکمرانی محلی ماورالنهر و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند، احمد در فرغانه و الیاس در هرات. ابراهیم پسر الیاس بود که بعدها به سپهسالاری دولت طاهری افغانستان رسید. احمد حاکم فرغانه در ۸۷۴ فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعدها دولت حسابی سامانی را در سال ۸۹۲ بعد از مرګ نصر ګرفت و در سمرقند پایه ګذاشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پادشاهان سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت حکومتشان، از این قرار است:&lt;br /&gt;
# سامان خدا&lt;br /&gt;
# اسد بن سامان&lt;br /&gt;
# یحیی بن اسد&lt;br /&gt;
# نصر اول&lt;br /&gt;
# اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# منصوربن نوح، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن منصور، معروف به امیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;امیر اسماعیل سامانی&#039;&#039;&#039; (279-295ه/892-907م( ==&lt;br /&gt;
اميراسماعيل بنيان گذار دولت ساماني است. وي درآغاز، پس از تصرّف کامل فرارود (ماوراءالنهر) که مرکز حکومت پدران و بستگانش بود، قلمرو خود را تا خراسان، سيستان، ري و قزوين گسترش داد. عَمروليث به دست او گرفتار و به بغداد فرستاده شد و سادات علوي طبرستان نيز به وسيله سرداران او از ميان رفتند.*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانيان برخلاف صفّاريان و علويان طبرستان و آل زيار و تا اندازه اي آل بويه که هم‌زمان به تشکيل حکومت هاي مستقل درنواحي مختلف ايران توفيق يافته بودند، خلفاي بغداد را از نظر مذهبي مي پذيرفتند و از همين رو با دستگاه خلافت روابطي حسنه داشتند. خلفاي عبّاسي نيز از ايشان حمايت مي‌کردند. امير اسماعيل مردي دلير و پرهيزگار بود. وي پس از غلبه بر دشمنان داخلي، به جهاد با کفّار و جنگ با ترکان غيرمسلمان پرداخت. به اين جهت او را در تاريخ &#039;&#039;&#039;سالارغازيان&#039;&#039;&#039; خوانده اند. امّا اين امر در واقع به منظور جهان گشائي و سرکوب بود.* امير اسماعيل با اين جنگ ها هم قوام مهاجم بيابان گرد را سرکوب مي‌کرد و هم نيروي فزاينده بيکار را از روستاها و نواحي مختلف گرد مي‌آورد و با شرکت دادن آن ها در جنگ ها و سهيم کردنشان در غنايم، از مزاحمتشان براي دستگاه خلافت و حکومت هاي داخلي مي‌کاست. اين جنگ ها و غَزَوات غنايم بسيار به درون ايران و از آن جا به دربار خلافت سرازير مي‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امير اسماعيل با عدل و انصاف و عطوفتي که از خود نشان مي‌داد محبوب مردم بود. وي اسيران جنگي را بدون دريافت سربها آزاد مي‌کرد و آنان را به کارهاي لشکري يا کشاورزي و آباداني مي‌گماشت. اين‌سياست، همراه‌ با خصوصيات‌ اخلاقي اميراسماعيل،* موجب شد که در روزگار سامانيان، هرچند ايران هرگز از جنگ و ستيز دائم و توطئه وکشمکش داخلي در امان نماند، امّا آرامش و امنيتي نسبي فراهم آيد و همراه با پيشرفت و آباداني زمينه‌اي مساعد براي علم وادب و شعر و هنر پديد آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميراسماعيل‌ساماني کمي پس از غلبه بر ترکان درسال 295ه/907م در بخارا که سخت مورد علاقه او بود درگذشت.آرامگاه او هنوز در شهر&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;بخارا برجاست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;اميرنصر ساماني&#039;&#039;&#039; (301-333ه/913-942م( ==&lt;br /&gt;
نصربن احمد ساماني پس از پدر بزرگ خويش، امير اسماعيل مؤسس سلسله ساماني، مشهورترين فرد اين خاندان است. وي پس از پدرش که به دست غلامان خود کشته شده بود به امارت رسيد. درآن هنگام نصر تنها هشت سال داشت. امّا وزير او &#039;&#039;&#039;ابوعبدالله جيهاني&#039;&#039;&#039;، که از دبيران و دانشمندان آزاد انديش آن روزگار بود، کارها را به نيکو ترين صورت به انجام مي‌رساند. &#039;&#039;&#039;نصربن احمد&#039;&#039;&#039; از آغاز قرن چهارم هجري/ دهم‌ميلادي به‌مدّت‌ سي‌سال در شکوفاترين و پُربارترين و شادترين دوران تاريخ ايران پس از اسلام فرمان روايي کرد. آغاز حکومت او با طغيان مدّعيان بسيار همراه بود. امّا شجاعت و دلاوري سپهسالار و تدبير وزيران و مشاوران بزرگ او &#039;&#039;&#039;جيهاني&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;ابوالفضل بَلعَمي&#039;&#039;&#039;، به زودي همه مشکلات را فرو نشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امير نصر در اواخر دوران حکومت خود به &#039;&#039;&#039;اسماعيليان&#039;&#039;&#039; گرويد یا گرایش زیاد بدان ها داشت و اين امر موجب رنجش خليفه بغداد و غلامان ترک او را که سنّي مذهب بودند، فراهم آورد. سرانجام بر اثر توطئه ی آن ها، درحالي که بيمار بود ناچار از فرمانروايي کناره گرفت و پادشاهي را به پسر خود، نوح، واگذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امارت سي ساله امير نصر نزديک به يک سوّم از دوران صدساله حکومت سامانيان را در بر مي‌گيرد، دوراني که بزرگ ترين وزيران و دانشمندان و شاعران و دهقانان ايراني در عرصه تاريخ پديد آمده اند. درباره شادکامي‌ عمومي ‌دوران نصر بن احمد ساماني درکتاب چهار مقاله نظامي عروضي توصيفي مي‌خوانيم که نشان مي‌دهد،* حتي پس از دو قرن ازگذشت آن روزگار هنوز مردم چگونه خاطرات خود از آن دوران را به ياد مي‌آورده اند. اين توصيف از زبان مردمان عادي نقل شده و بنابراين تنها در باره شادکامي امير نيست بلکه وضع عمومي مردم و وفور و تنوّع نعمت را تصوير مي‌کند: «نصربن احمد. . . يکسال به بادغيس بود که خرّم ترين چراخورهاي خراسان و عراق است. . . چون ستوران بهار نيکو بخوردند، نصر بن احمد روي به ‌هرات نهاد. . . انگور در غايت شيريني در رسيد. . . صد و بيست لون انگور، هريک از ديگري لطيف تر و لذيدتر،. خوشه اي پنج من، سياه چون قير و شيرين چون شکر. . . و از جانب سيستان نارنج آوردن گرفتند و از جانب مازندران تُرَنج رسيدن گرفت و زمستاني گذاشتند در غايت خوشي . . . و امير گفت کجا رويم که از اين خوش تر مقام گاه نباشد.» اين همان سفري است که چهارسال پاييد و در پايان آن &#039;&#039;&#039;رودکي &#039;&#039;&#039;با سردادن نغمهء «بوي جوي موليان آيد همي» امير را راهي بخارا پايتخت سامانيان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله جيهاني، وزير نصربن احمد، از بزرگان تاريخ ايران است. وي مردي بود عاقل و جهان‌ديده. در دوران وزارت خود به همه جا نامه نوشت تا کتاب هايي درآيين مملکت داري و آداب و رسوم پادشاهي براي او بفرستند.* از ميان آن ها آن چه را نيکوتر بود برمي‌گزيد و در دربار بخارا معمول مي‌کرد. وي کتابي درباره جغرافياي سرزمين هاي همسايه نوشت و به مطالعه درباب آداب و رسوم اقوام گوناگون پرداخت. اين امر جهان گردان بسياري را به دربار بخارا کشاند و شهرت و آوازه پايتخت سامانيان را در سراسر جهان و کشورهاي اسلامي به بالاترين حد رساند. درهمين زمان بود که بين بخارا، دربار ابونصر ساماني، و پايتخت خاقان چين روابط نزديک برقرار گرديد و درباره ازدواج دختر خاقان با پسر اميرساماني سخن ها گفته شد. بعد از جيهاني، ابوالفضل بَلعَمي به وزارت امير نصر رسيد ومقام بخارا را تا حدّ شکوه دربار بغداد بالا برد. ابوالفضل و پسرش &#039;&#039;&#039;ابوعلي بَلعَمي&#039;&#039;&#039; مردمي دانا و هنرپرور و ادب دوست بودند. ابوعلي بَلعَمي &#039;&#039;&#039;تاريخ طبري‌&#039;&#039;&#039; را که ‌نخستين و بزرگ‌ترين تاريخ کامل جهان بود به &#039;&#039;&#039;فارسي&#039;&#039;&#039; برگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر در آن روزگار وسيله تبليغات مهمّي بود و سامانيان فرهنگ دوست، شاعران طراز اوّل بسيار به دور خود گرد آورده بودند. در دربار اميرنصر ساماني، علاوه بر رودکي ، که &#039;&#039;&#039;پدرشعر فارسي&#039;&#039;&#039; خوانده شده است، شاعران نام آور ديگري نيز رفت‌ و آمد مي‌کردند.* يکي از آنان، &#039;&#039;&#039;دقيقي طوسي&#039;&#039;&#039;، نظم شاهنامه منثور ابومنصوري را آغاز کرد. امّا کارش نا تمام ماند تا پس از او&#039;&#039;&#039; فردوسي&#039;&#039;&#039; به آن کار خطير دست يازيد. بخشي را که دقيقي به نظم آورده بود فردوسي درشاهنامه خويش گنجاند و نام او را نيز درکنار نام خود جاودان ساخت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نصر یکم بنیانگذار سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
بنیانگذار این سلسله، نصر اول و گروهی از فرمانروایان برجسته آن، توانسته بودند دورانی از آرامش نسبی را برای ایرانیان فراهم آورند، ولی البته همه آنان چنین نبودند و همیشه نیز چنین نبود. ثبات این سرزمین با کوششهایی که توسط مرداویج زیاری برای بازگرداندن طرز حکومت پیش از اسلامی صورت گرفت و همچنین با افراط کاریهای دینی پادشاه با شکوه سامانی، نصر دوم در اواخر زندگی خود به مذهب اسماعیلی گروید و از این راه خود را با دستگاه خلافت درگیر کرد، در صورتی که این دستگاه در حقیقت تکیه گاه عمده این سلسله به‌شمار می‌رفت. با وجود این، حتی پیش از آن که نشانه سقوط سامانیان در نتیجه کشمکشهای ایشان با خاندانهای زمیندار با نفوذ یعنی «دهقانان» و خاندانهای مأموران رسمی پدیدار شود و نیز در نتیجه جنگهای درون خاندان خود ایشان و بالاخره با گسترش قدرت آل بویه در باختر و جنوب باختری ایران آشکار شود، تحولی در نوار باختری منطقه نفوذ ایشان به دست آمد که چهره جهان اسلامی را از سده پنجم هجری / یازدهم میلادی به بعد کاملاً تغییر داد. مدت درازی مجاهدان در راه ایمان، بار جنگهای دفاعی را در مرزهای امپراتوری بیزانیس بر دوش داشتند و تقریباً همه ساله با هجومهایی که به «حمله‌های تابستانی» معروف شده بود، در سرزمینهای آل بویه پیشروی می‌کردند، ولی هیچ پیشرفت بزرگی برای مردم ارتدوکس و آیینآناتولی به دست نمی‌آمد. در ماوراءالنهر و کناره دره فرغانه نیز با همسایگان غیر مسلمان زد و خوردی صورت می‌گرفت؛ که از این میان تنها بهره عمده‌ای که در نبرد سامانیان با همسایگانشان نصیب ایشان شد، گرفتن طراز «تلاس» در ۲۸۰ ق / ۸۹۳ م بود. همسایگان نامبرده شده؛ قَرَه خانیان یا ایلخانان «هر دو نام عنوانهایی است که داشتند» بودند؛ که بر ترکان قَرلُق فرمانروایی داشتند. کشور ایشان پس از انقراض دومین فرمانروایی گؤچ‌تؤرک‌ها (=کوچ‌تؤرک‌ها، ترک‌های کوچنده) به وجود آمده بود، که خیلی زود پاره‌پاره شد، به صورت دولتهای کوچکی درآمد که روابط آنان با یکدیگر خیلی هم دوستانه نبود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زبان فارسی در دوره سامانیان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ادبیات در عهد سامانیان:&#039;&#039;&#039; اهمیت سامانیان در آن است که از خاندانی ایرانی بودند و به نژاد خود انسجام دادند. به تشویق شاعران پرداختند و نویسندگان را به ترجمة کتاب‏های معتبر واداشتند. توجه آنان سبب شد ادبیات فارسی که از زمان طاهریان و صفاریان پا گرفته بود، سریع‏تر راه کمال را بپیماید و شاعران و نویسندگانی چون ابوشکور بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی طوسی و ابوعلی بلعمی به ظهور رسید. حتی تألیف شناسنامه استاد طوس فردوسی که بعدها به نام غزنویان رقم خورده است، در زمان این سلسله آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویژگی‏های این عهد که باید مورد توجه قرار گیرد در آن بود که پادشاهان مزاحمتی به ارباب فرقه‏ها و مذاهب گوناگون ایجاد نمی‏کردند. در دوره آنان کسی به دلیل اظهار عقیدة علمی و دینی خود دچار آن مضیقه‏هایی که نویسندگان و اندیشمندان دورة غزنوی و سلجوقی با آن مواجه بودند، نشدند.&amp;lt;ref&amp;gt;ایران شناسی - [http://iransair.blogsky.com/1387/09/12/post-3/ طاهریان-صفاریان-سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان ایجادگر دومین نو ایرانگرائی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دریهمچون رودکی «وفات در ۳۲۹ ق / ۹۴۰–۱ م» و دقیقی «حدود ۳۲۵–۷۰ ق / ۹۳۵–۸۰ م» از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه‌های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده‌است. فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه‌های عربی به آن راه یافت که این امر تا اندازه ای نتیجه پیشرفت جهانی تمدن اسلام بوده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد زبان فارسی دری، در زمان سامانیان ودر مشرق اسلامی صورت گرفت. عوفی‌نوشته‌است: «چون نوبت دولت آل‌سامان درآمد، رایت سخن بالا گرفت و شعرای‌بزرگ پدید آمدند و بساط فضائل را بسط کردند و عالم نظم را نظامی دادندوشاعری را شعاری ساختند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا این زمان، متون پهلوی قدیم به عربی ترجمه می‌شد وزبان عربی به عنوان یک‌زبان اسلامی وبزرگ، زبان تفهیم وتفاهم همه ملت‌هایی شده بود که در اسلام بایکدیگر اشتراک داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زمان، در کنار زبان عربی، در شرق اسلامی، زبان دیگری هم رشد کرد که به‌نوعی ادامه فارسی میانه یا پهلوی بود وتحت تأثیر زبان اسلامی جدید، رشد کرده‌بود. این زبان که فارسیِ دری بود، علاقمندان فراوانی داشت وهمین امر سبب شد تاحرکت فرهنگی دیگری به‌تدریج شکل بگیرد. این حرکت فرهنگی، ترجمه متون‌عربی به فارسی بود که با حمایت سامانیان دنبال شد. کلیله ودمنه که متن عربی آن راعبدالله بن مُقفّع در قرن دوم آماده کرده بود، به فارسی دری ترجمه شد. ابوالفضل‌بلعمی به سفارش امیر نصر بن احمد سامانی، رودکی را برآن داشت تاکلیه و دمنه را به نظم فارسی درآورد. به مرور ترجمه متون عربی دیگر نیز پی‌گرفته‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در این باره، دربار نصر بن احمد (۳۰۱–۳۳۱) بر عهده داشت. چنان‌که فردوسی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تازی همی بود تا گاه نصربدان گه که شد در جهان شاه نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرانمایه بوالفضل دُستورِ اوی‌که اندر سخن بود گنجور اوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفرمود تا پارسی دری‌نبشتند وکوتاه شد داوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از کارهای مهمی که در روزگار سامانیان به انجام رسید، ترجمه تفسیر بزرگ طبری‌بود. این متن که در چهل مصحف به زبان عربی بود، به بیست مصحف فارسی ـ باحذف سند نقل‌ها ـ ترجمه شد. متأسفانه از آن ترجمه اثری نمانده وتنها متن‌تلخیص‌گونه‌ای از آن با افزوده‌های فراوان در هفت مجلد برجای مانده که به چاپ‌رسیده‌است. عبارتی که مترجم متن عربی در علت ترجمه آورده‌است، چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر الطبری، ترجمه کرده به‌زبان‌پارسیِ دری راهِ راست… پس دشخوار آمذ بر وی خواندن این کتاب وعبارت کردن به‌زبان تازی؛ وچنان خواست کی مر این را ترجمه کنند به زبان پارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بن نوح (۳۵۰–۳۶۵)، اصرار بر ترجمه تاریخ طبری داشت که این مهم، همان‌گونه که در مقدمه کتاب مزبور آمده در سال ۳۵۲ انجام گرفته‌است. دلیل آن نیزدر همان مقدمه، استفاده عموم مردم از متن فارسی یاد شده‌است. البته مترجم‌شناخته شده نیست؛ گرچه از همان اوان، به نام بلعمی، وزیر دولت سامانی منسوب‌شده‌است. درمقدمه ترجمه فارسی کتاب آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدان که این تاریخنامه بزرگ است که گرد آورد ابوجعفر محمد بن جریر بن یزیدالطبری رحمه الله علیه که ملک خراسان ابوصالح منصور بن نوح فرمان داددستور خویش را، ابوعلی محمد بن محمد بن عبدالله البعلمی را، که این نامه‌تاریخ تازی را پسر جریر کرده‌است، پارسی گردان هرچه نیکوتر، چنان‌که اندروی نقصانی نیوفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که از همین منصور بن نوح، دو بیت شعر به پارسی نیز برجای مانده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درمان عاشقی چیست‌پایان سوره العصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با زر برو نبشته‌منصور نوح بن نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده وی، درمان عاشقی تنها کلمه «صبر» است که در پایان سوره و العصرآمده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه باید توجه داشت که در بیش‌تر روزگار سامانیان، زبان دیوانی، زبان‌عربی بود، گرچه زبان عمومی تکلم، زبان فارسی ودر برخی از مناطق خراسان‌زبان‌های محلی مانند سُغْدی وغیره رواج داشت. با این حال نوشته‌اند که اسماعیل، از زبان فارسی در کارها استفاده می‌کرد؛ اما فرزندش احمد، بار دیگر، زبان عربی راجایگزین زبان فارسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم آن که توجه به زبان فارسی، به معنای ایرانی‌گری ودوری از اسلام‌نبوده‌است؛ چرا که سامانیان سخت تحت تأثیر عالمان دینی‌بوده وبه عنوان سنّیان‌متعصب وپیروان راستین خلفای عباسی شناخته‌می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که رواج فارسی دری در خراسان، مانع رشد زبان عربی به عنوان‌زبان فرهنگی وعلمی در این دیار نبود. حتی مهم‌تر از آن نفوذ زبان عربی در میان‌کتیبه‌های سفالینه است که نشان از عمق این نفوذ دارد. نویسنده کتاب‌کتیبه‌های سفال‌نیشابور ثابت کرده‌است که در میان حدود یک صد وچهل ظرف‌سفالین نیشابوری‌باقی مانده از قرون نخست اسلامی، حتی یک کتیبه فارسی‌وجودندارد، بلکه روی‌تمامی آنها عبارات واشعار عربی آمده‌است. جالب‌تر آن‌که‌ابن‌اثیردو بیت شعرعربی از اسماعیل بن احمد سامانی نقل کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در رواج زبان فارسی در این عهد، شاعران بر عهده داشتند. شاعران این دوره که به‌طور معمول در دربار سامانی بودند، نخستین شاعران بنام‌وشناخته شده زبان فارسی هستند که اشعار نسبتاً مفصلی از آنها برجای مانده‌است. مسعودی مروزی نخستین کسی است که تاریخ را به نظم درآورده ودر اصل، کارش، درآمدی بر کار سترگ فردوسی بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت مهمی که سرآغاز شعر فارسی است، رودکی است که نام اصلیش‌جعفر بن محمد است. وی از منطقه رودک سمرقند بوده ووفاتش در سال ۳۲۹ رخ‌داده‌است. او از شاعران دربار سامانی است ومبالغ هنگفتی به عنوان صِلِه وانعام ازآنان دریافت کرده وثروتی عظیم انباشته‌است. به همین دلیل اشعاری که وی داشته‌وآنها را بالغ بر یک صد هزار بیت دانسته‌اند، بیش‌تر در مدح امیران سامانی بوده‌است. البته شاعر معاصر وی بلخی (م ۳۲۵) شعری گفته که نشان از تمایلات‌اسماعیلی ـ یا علاقه به علویان ـ رودکی دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رودکی شنیدم سلطان شاعران‌کاندر جهان بکس مگرو جز به فاطمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشت که از مهم‌ترین کارهای شاعرانه رودکی، منظوم کردن متن ترجمه شده کلیه‌ودمنه به دستور امیر سامانی است که تنها برخی از اشعار آن برجای مانده‌است. وی‌بر نصر بن احمد سامانی تأثیر خاصی داشته وزمانی که امیر برای چند سال به عنوان‌ییلاق در هرات ماند وهمه درباریان خسته شدند، او ضمن شعری، امیر را به یادبخارا وجوی مولیان انداخت وامیر بی‌اختیار وحتی بدون آن که اسبش را زین کند، شتابان به سوی بخارا بازگشت. اشعار رودکی که امیر را آنچنان به وجد آورد، چنین‌بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی‌بوی یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بخارا شاد باش ودیر زی‌میر زی تو شادمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرْ ماهست وبخارا آسمان‌ماه سوی آسمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر سرو است وبخارا بوستان‌سرو سوی بوستان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رودکی، سیل شاعران در دنیای ادب پارسی پدید می‌آیند واشعار زیبایی راکه برخی به تقلید از اشعار عربی وبرخی با آفرینش مفاهیم وفضاهای جدید است، پدیدمی‌آوردند. بیش‌تر این شاعران، بلخی وبخاری ومروزی و هروی وبادغیسی‌و… به هر روی خراسانی‌اند واین نشان از آن دارد که آن دیار، مهد ادبیات‌ارجمندپارسی بوده‌است. برخی از محققان، منطقی رازی را که در میان سالهای ۳۶۷–۳۸۰درگذشته، نخستین شاعر پارسی‌گوی عراقی ـ عراق عجم ـ دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر حضور این همه شاعر در دربار سامانی، نشان از توجه تام وتمام‌این سلسله به ادب فارسی وزنده کردن آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اقدامات مورد توجه این شاعران منظوم کردن متون تاریخی بوده‌است. این‌اقدام سبب شد تا بخشی از تاریخ دوران اساطیری ایران که متون اصلی آن به تدریج‌رو به نابودی بود، محفوظ بماند. احمد بن منصور، مشهور به دقیقی که در نیمه قرن‌چهارم زندگی می‌کرده شاهنامه ابومنصوری را به نظم درآورده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/mazhab-va-farhang-samanian مذهب و فرهنگ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت علمی ومذهبی بخارا ==&lt;br /&gt;
بخارا مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر، از هر جهت، واز جمله در داشتن عالمان فراوان‌بنام بود. پس از برقراری ارتباط میان آن نواحی با عراق، دانش‌پژوهان علوم دینی، ازهر شهر به سوی بغداد روانه شدند وپس از تحصیل به بخارا بازگشتند. اندکی‌بعد، در اواخر قرن سوم، بخارا از لحاظ مذهبی در کنار نیشابور به مهم‌ترین‌شهر ماوراءالنهر تبدیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم، بخارا همانند سایر شهرهای اسلامی، گرایش‌های مذهبی مختلفی‌را در خود داشت. ماوراءالنهر از زمان فتح شدن، همواره تحت سیطره دولت‌های‌سنی بود وبه همین دلیل در بخارا نیز اهل سنت بر شهر غالب بودند. با این حال، میان‌خود آنان اختلاف‌های فراوانی در مسائل اعتقادی بود. مواردی وجود داشت که‌برخی از عالمان را به خاطر داشتن عقاید ویژه‌شان از شهر اخراج می‌کردند. برای نمونه یکی از عالمان شهر را با نام محمد بن احمد بخاری که شیخ بخارا بود، به دلیل‌داشتن عقایدش، به یکی از رباط‌های اطراف بخارا تبعید کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم مردم بخارا واصولا ماوراءالنهر، تابع مذهب ابوحنیفه شدند. عامل‌اصلی در حنفی شدن آنان، عالمی با نام ابوحفص احمد بن حفص بخاری (۱۵۰–۲۱۷) بود. وی از شاگردان محمد بن حسن شیبانی (م ۱۸۹) عالم عراقی بود که خوداز شاگردان ابوحنیفه به‌شمار می‌رفت. نرشخی دربارهٔ او نوشته‌است که «بخارابه‌سبب وی قُبّه الاسلام شده‌است و ائمه وعلما محترم گشتند، سببْ اوبوده‌است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرزند او هم شهرت علمی زیادی داشته وهموست که راه را برای آمدن‌اسماعیل سامانی به بخارا هموار کرد. با توجه به نفوذ فراوانی که علما در این شهرمذهبی داشته‌اند، فرزند ابوحفص، توانست دست به این اقدام بزند. به گزارش‌نرشخی، زمانی که اسماعیل نزدیک شهر رسید «پسر خواجه ابوحفص کبیر، بیرون‌آمد به استقبال، واشراف بخارا، از عرب وعجم همه با وی بودند تا به کرمینه. وابوعبدالله ـ یعنی همان پسر ابوحفص ـ بفرمود تا شهر را بیاراستند وامیر… چون‌ابوعبدالله بن خواجه ابوحفص بیرون آمد… دل وی قوی شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندن ابوحفص سبب شدند تا بخارا مرکز مذهب حنفی در شرق شود، به‌طوری که سامانیان وسلجوقیان بر همین مذهب رفتند وتعصب فراوانی نسبت به‌آن داشتند. شهرت خاندان ابوحفص به قدری بود که تا قرن هفتم هجری، هنوزمدرسه‌ای به نام مدرسه ابوحفص در بخارا وجود داشت که یکی از وابستگان آن‌خاندان، مدرسه مزبور را اداره می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، سلاطین سامانی وعالمان بخارایی، همدوش هم در حفظ‌بنیادهای مذهبِ سنی از نوع حنفی آن سخت تلاش می‌کردند. آنها رساله‌های‌فراوانی را تألیف کردند که ضمن آنها، عقاید رسمی را مطرح کرده وهر کس که‌برخلاف آن عقاید می‌اندیشید، وی را منحرف وطرد می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر قرن سوم یا اوایل قرن چهارم هجری، با توجه به رواج برخی ازمذاهب مخالف با مذهب رسمی حاکم بر ماوراءالنهر، با حمایت سلطان متنی به‌عنوان اعتقاد نامه تهیه شد که همه مردم عقاید خویش را با آن تطبیق داده و هر آنچه‌مخالف با آن است، به عنوان بدعت، طرد کنند. این اعتقادیه را سواد اعظم نامیدند. این متن در اواخر قرن سوم به عربی تألیف و در قرن چهارم به دستور نوح بن‌منصور به پارسی درآمد. نویسنده آن ابوالقاسم اسحاق بن محمد سمرقندی بود که‌آن را به عربی نوشت و در میانه قرن چهارم به پارسی درآمد. در مقدمه این کتاب‌آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بدانک سبب تصنیف این کتاب آن بود که بی‌راهان و مبتدعان و هواداران]هواپرستان[ به سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر بسیار شدند. پس ائمه و فقها وعلمای سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر گرد آمدند و گفتند آبای و اجداد تا بودند برطریق سنت و جماعت بوده‌اند؛ اکنون هواهای مختلف پیدا شده و ما را جای‌ترس است. این سخن را به امیر خراسان رسانیدند. امیر عادل اسماعیل بفرمودمر عبدالله بن ابی‌جعفر را و باقی فقها را که بیان کنید مذهب راست و طریق سنت وجماعت، آن که پدران ما بر آن بوده‌اند. پس ائمه اشارت کردند به خواجه‌ابوالقاسم سمرقندی... تصنیف کرد این کتاب را به تازی... پس امیرخراسان‌بفرمود که این کتاب را به پارسی گردانید تا چنان‌که خاص را بود، عام را نیز بود ومنفعت کند و مذهب نیکو بدانند و از هوا و بدعت دور باشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تسنن موجودِ آن زمان در ماوراءالنهر از نظر اعتقادی و فقهی، بر آیین حنفی بود. این‌حنفی گری در خراسان با عقاید شخصی به نام ابومنصور ماتُریدی شکل گرفته بود که‌موضع نسبتاً میانه‌ای داشت. آنها به معنای حقیقی کلمه مرجئی مذهب بودند گرچه‌بخاطر تنفر دیگر سنیان عراق  از این کلمه، آن را بکار نمی‌بردند و حتی در ظاهر ازآن بدگویی هم م کردند. این مذهب، همان‌طور که در جای دیگر گفته‌ایم، چنان بودکه ایمان را تنها عبارت از اقرار زبانی و نهایت اقرار دل می‌دانست؛ اما عمل انسان رادر آن دخیل نمی‌دانست. به این عبارت توجه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مذهب سنت و جماعت آن است که اگر یک بنده همه گناهان تنها بکند، آن را ازرحمت حق تعالی نومید نباشد بود، قوله تعالی: لاتیأسوا من روح‌الله. الایه.واگر مؤمنی صد هزار مرد را بکشد، یا صد هزار زنا کند، یا صد هزار لواطی کند، یاصد هزار خمر بخورد، یا هیچ نماز نکند، یا مال مسلمانان ببرد، یا از جنابت غسل‌نکند، یا زکات ندهد، یا حج نکند، و اینها را گناه داند، مؤمن حقّانی بود؛ اگر توبه‌کند، حق تعالی بیامرزد و اگر بی‌توبه رود، آن در مشیّت حق تعالی باشد، خواهدبیامرزد به فضل خویش و خواهد عذاب کند به عدل خویش و باز به بهشت برد.وهر که گوید که بکردن اینها کافر شود، آن حروری ]از خوارج[ باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رساله اعتقادیه پیشگفته، یعنی همان سواد اعظم اطاعت از سلاطین نیز به عنوان‌یک اقدام شرعی لازم مورد توجه قرار گرفته و در جای جای آن، بر آن تکیه و تأکیدشده است. به یک نمونه توجه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله هفتم آن است که از پسِ هر امیری، جابر باشد یا عادل، نماز روا بود؛ زیرا که‌طاعت داشتن سلطان فریضه است و ترک وی، عاصی شدن و معصیت است‌وبدعت. و هر که سلطان را طاعت ندارد، آن هوادار ]هواپرست[ باشد؛ زیرا که‌حق تعالی فرموده‌است در کتاب خود که: یا ایهاالذین آمنوا اطیعوا الله‌واطیعواالرسول و اولی الامر منکم. ای مؤمنان! خدای عزّوجل را طاعت‌دارید و رسول را طاعت دارید و امیران را طاعت دارید... و باید که چون رافضیان]شیعیان[ نباشی که ایشان بر سلطان بیرون آیند و شمشیر کشند. و به هیچ وجه برسلطان عاصی نباشد شد؛ اگر عدل کند مزد و ثواب یابد و اگر ظلم کند، بزه وعذاب آن را کشد. به همه وجه سلطان را طاعت باید داشت و هر که سلطان راطاعت ندارد آن از خوارج باشد؛ این مقدار بس بود خردمند را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما در روزگار سامانیان منزلت اجتماعی وسیاسی بالایی داشتند. زمانی که‌صحبت از روی کار آمدن امیر جدیدی بود «سپهسالاران، امراء، قائدان واشراف» به‌اتفاق  «علما» تصمیم می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که زمانی محمد بن اسماعیل بخاری، نویسنده کتاب معروف به صحیح‌بخاری، از بغداد به این شهر آمد. گویا فرزندِ ابوحفص، وی را از فتوا دادن منع‌کرد؛اما او درماندن سماجت کرد تا آن که بخاری فتوای عجیبی درباره احکام‌شیردادن گوسفندان ـ در ممنوعیت ازدواج میان گوسفندانی که خواهر و برادررضاعی هستند! ـ داد. پس از آن مردم بر او شوریدند ووی را از بخارا بیرون کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موقعیت علمی و مذهبی نیشابور ==&lt;br /&gt;
نیشابور پایتخت نخستِ خراسان بود که در پرتو حکومت طاهریان آباد شد. دردوره سامانیان، سپهسالاران سامانی در نیشابور اقامت داشتند واز این رهگذر ونیزنزدیکی آن به سرزمین‌های اصلی اسلام، بر آبادی آن شهر افزوده شد. دو کتاب‌حدیثی مهم اهل سنت یکی از محمد بن اسماعیل بخاری (م ۲۵۷) است و دومی ازمسلم بن حجاج نیشابوری (م ۲۶۲). افزون بر آن، کتاب پر ارج المستدرک علی‌الصحیحَیْن که در تکمیل دو کتابِ بالاست، از حاکم نیشابوری (م ۴۰۵) است.بدین‌ترتیب دانش حدیث وعالمان مُحدّث در این خطه، از جایگاه بلندی‌برخورداربوده‌اند؛ گرچه بیش‌تر اینان، کتاب‌های حدیثی خود را در بغداد فراهم‌آورده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خطه نیشابور، عالمانی برخاستند که گاه مذهب آنها تا قرن‌ها نفوذ خود را درشهرهای مختلف ماوراءالنهر وایران حفظ کرد. از آن جمله محمد بن کرّام ـ یا کرام،بدون تشدید ـ سیستانی نیشابوری (م ۲۵۵) است که بنیادگذار مذهب کرامیه‌می‌باشد. مذهب کرامیه برای قرن‌ها، به رغم دشمنی فراوان سنیان اهل حدیثیِخراسان با آن، مذهبِ بسیاری از مردمان آن خطّه وسایر مناطق بود. این مذهب‌بیش‌تر گرایش عرفانی داشت وبعدها خانقاه‌هایی را در دنیای اسلام پدیدآورد.صوفیان کرّامی مذهب، نقش مهمی در رشد اسلام در نقاط دوردست ماوراءالنهروخوارزم داشته‌اند. نوشته‌اند که تنها به دست اسحاق  بن مَحْمشاد کرامی، پنج هزارنفر اسلام آوردند. گفتنی است که کرامیه نیز از گرایش‌های انحرافی بی‌بهره نبوده‌وبیش‌تر حزبی وگروهی می‌اندیشیدند وبه داشتن عقایدی چون تشبیه در مسئله‌توحید متهم بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانش اسلامی در نیشابور، در قرن سوم، به‌ویژه قرن چهارم، بسیار گسترده شد.تاریخی که در قرن چهارم برای این شهر نوشته شد، نام نزدیک به سه هزار تن ازعالمان این شهر را دربرداشته است. مؤلف این کتاب عالم برجسته نیشابوری‌محمد بن عبدالله معروف به حاکم نیشابوری (۳۲۱ ـ ۴۰۵) است. حاکم آثار حدیثی‌چندی نیز نگاشت که مهم‌ترین آنها، کتاب المستدرک است که تکمیل دو کتاب‌حدیثی معروف بخاری ومسلمِ پیشگفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از علاقمندان به امیرمؤمنان علیه السلام وبرخلاف اهل سنت آن روزگاروزمان ما، از دشمنان سرسخت معاویه بود. وی مقام امام را برتر از همه صحابه‌می‌دانست. همو کتابی نیز با نام مفاخر الرضا درباره حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام نوشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل سقوط سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
=== عوامل درونی ===&lt;br /&gt;
در مورد اوضاع مطلوب اقتصادی و تجاری ماوراءالنهر و رفاه نسبی مردم در عهد سامانیان لازم است ذکر شود این وضع مطلوب تا آخر عمر دولت سامانیان استمرار نیافت. چه عواملی موجب بروز این مسئله شد و این موضوع چه پیامدهائی را دربرداشت؟ در پاسخ به این سؤال دو دلیل عمده را می‌توان برشمرد یکی افزایش هزینه دولت و دیگر کاهش درآمد آن. اما از مهم‌ترین عوامل افزایش هزینه دولت ایجاد نظام گسترده دیوانی بود که باعث استخدام شمار زیادی از کارمندان حقوق بگیر شد و همچنین تشکیل و نگهداری نیروی نظامی سازمان یافته، هزینه‌های بسیاری داشت. راجع به دلایل کاهش درآمد دولت باید گفت که ایجاد نظام گسترده دیوانی و رواج بازرگانی، گسترش و رونق شهرها و پیشرفت صنایع را به‌دنبال داشت رونق روزافزون شهرها از یک سو و بی‌توجهی دولت به امور روستاها از سوی دیگر موجب روی آوردن جمع زیادی از دهقانان به شهرها شد و کساد کار کشاورزی آغاز گردید۱. موضوع دیگر آن بود که دولت برای تأمین هزینه روبه افزایش سپاه مجبور به واگذاری درآمد (اقطاع) پاره‌ای از زمین‌های کشاورزی به سران سپاه شد. همچنین جمعی از تجار با خرید زمین‌های زراعتی به جمع مالکان زمین پیوستند. افزایش املاک سلطنتی و نیز وسعت روزافزون املاک موقوفه باعث شد که خاندان‌های قدیمی سنتی در برابر نوزمینداران از جمله سوداگران و بلندپایگان نظامی جای خالی کردند (تاریخ از اسلام تا سلاجقه (کمبریج۴) ص ۱۳۴). به‌عبارت دیگر با ضربه‌هائی که به قدرت و حیثیت دهقانان زمین‌دار محلی وارد شد عقب‌نشینی اشرافیت موروثی کهن که شرف او به آل و تبار بود در برابر این ملاکین جدید کاملاً طبیعی می‌نمود (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). مسلم است که دل‌سردی دهقانان به رکود وضعیت کشاورزی می‌انجامد و این موضوع موجب می‌شد که صدور محصولات کشاورزی که یکی از اقلام صادراتی دولت سامانی به سرزمین‌های اطراف و از منابع درآمد دولت بود دچار اختلال شود. اما مهم‌ترین پیامد اجتماعی و سیاسی این رکورد اقتصادی، انحطاط طبقه دهقان بود که در واقع ستون فقرات دولت به‌شمار می‌آمد و به قول فرای کاهش قدرت و نفوذ طبقه دهقان دارای نتایجی پردامنه بود و آن را می‌توان از جمله عوامل تسلط ترکان بر ماوراءالنهر به‌شمار آورد (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). نظر به اهمیت موضوع لازم است در این زمینه بیشتر توضیح داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل بیرونی ===&lt;br /&gt;
شورش‌های پی‌درپی سران سپاه سامانی فرصتی مناسب در اختیار دول همجوار سامانیان قرار داد تا در امور آن حکومت دخالت کنند. به‌عنوان نمونه‌ای روشن می‌توان گفت بی‌تردید قدرت مهار نشدنی سیمجوریان ترک نژاد و طغیان علنی آنها برضد سامانیان موجبات دخالت آل‌بویه، قراخانیان و غزنویان را در امور داخلی حکومت سامانی فراهم آورد. در جهت‌گیری‌های سیاسی-نظامی، آل‌بویه با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سامانیان به کسب قدرت در حکومت سامانیان می‌اندیشیدند و قراخانیان در این جار و جنجال مطامع ارضی خود را تعقیب می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سرکوب سیمجوریان، غزنویان در امور داخلی سامانیان نقشی تعیین‌کننده یافتند و قراخانیان نیز به اهداف خود نزدیک‌تر شدند؛ اما سامانیان همچنان با خودسری‌های سران نظامی مواجه بودند. در این حال بود که امیرمحمود غزنوی به بهانه تنبیه سرداران متعرض به منصور سامانی به خراسان وارد شد و آن سرزمین را به قلمرو خود افزود و ایلک‌خان با عنوان حمایت از امیرعبدالملک خردسال به ماوراءالنهر لشکر کشید و سلسله سامانی را برانداخت. آری، در شرایطی که دولت سامانی از درون پوسیده بود ضربه خارجی، کارآمدی بسیار داشت و مسلم است که با از میان رفتن نیروهائی که انگیزه ملی و احساسات قومی داشتند، نیروی مقاومی در برابر هجوم ترکان قراخانی وجود نداشت به‌ویژه آنکه ترکان مهاجم تقریباً نیم قرن قبل، اسلام پذیرفته بودند و به زعم فقها جنگیدن اهالی ماوراءالنهر با ترکان مسلمان مجوز شرعی نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/government/iran/history/duration/evolution_condition_factors.php عوامل سقوط سلسله سامانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا ==&lt;br /&gt;
سامانیان نخستین فرمانروایان ایرانی پس از اسلام بودند که در سال‌های ۲۰۴ تا ۳۹۵ ه‍.ق در خراسان و فرارود (ماوراءالنهر) پادشاهی می‌کردند. آنها خود را از بازماندگان ساسانیان می‌دانستند. تنها ساختمان بجامانده از این روزگار، آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا است که شیوه ای «خراسانی - رازی» دارد. این ساختمان را باید موزه آجرکاری دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخارا از شهرهای مهم خراسان بزرگ در دوره اسلامی است. در این شهر بناهای باشکوهی بنا گردیده که هر یک از نظر معماری و تزیینات از اهمیت خاصی برخوردارند. در دوره سامانی بخارا مورد توجه حکمرانان این سلسله قرار گرفت و رو به آبادانی گذاشت و مرکز تجمع هنرمندان و شاعران شد در حدود سال ۳۰۰ هجری بنای کوشک و زیبایی که یاداور معماری عهد ساسانی است در این شهر بنا شد. این بنا در مرکز شهر قرار دارد و آرامگاه امیر اسماعیل یکی از معروفترین شاهان سلسله سامانی است. بنای مزبور به شکل مربع بوده اندازه هر ضلع آن ده متر است. مقبره دارای گنبد نیمکرهای است که در چهار گوشه آن چهار گنبد کوچک بنا کردهاند. گنبد بر فراز اتاق چهارگوش با کمک سه کنج احداث شده که قابل مقایسه با شیوه گنبد سازی در معماری پارتی ساسانی است. مقبره اسماعیل سامانی گرچه بنای بسیار کوچکی است؛ ولی سادگی و موزون بودن اجزای آن و بالاخره تریین فوقالعاده در سطوح داخلی و خارجی این بنا آن را در زمره شاهکارهای معماری صدر اسلام قرار داده‌است. کریستین ویلسن بنای مقبره شاه اسمعیل را بی‌ارتباط به معماری پیش از اسلام نمی‌داند و چنین اظهار می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مقبره اسماعیل سامانی در بخارا از یک دوره فترت بنای عجیبی است و بسیاری از اشکال معماری را در مرحله ابتدایی نشان می‌دهد که بعد در دوره سلجوقی در تمام ایران انتشار یافت. این مقبره شامل ویژگی معماری پیش از اسلام هم دارای ویژگی‌های جدید است که بعدها جزو اصول معماری ایران میگردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناحیه ماورانهر از نظر مصالح ساختمانی نیز فقیر بود و آجر در قسمتهای زیادی از آن ناحیه کمیاب و تهییه آن مشکل و پرهزینه بود. بیشتر آنها و حتی مساجد از مصاح گلی و چوب و خشت خام ساخته میشدن این امر خود سبب ناپایداری بناهای آن دوره میشد. تمام دیوار بزرگ بخارا و ربض را از خشت خام و یا گل ساخته بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها در مسجدها رباطها مناره‌ها و بسیاری از مقبره‌هایی که در آن دوره ساخته می‌شد، آجر به کار میبردند؛ مثلاً در دیوارها و سقف بنای مسجد جامع فرب (فربر) آجر به کار می‌بردند و چوب در آن به کار نرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در معماری نخستین بنای اصیلی که به دست معماران ایرانی در اویل سده چهارم هجری ساخته شد بنای آرامگاه شاه اسماعیل سامانی در بخارا بود که سرمشق ساختن برای آرامگاه‌های باشکوه قرار گرفت در این بنا که چهارگوش ساخته شد و گنبدی بر روی آن قرار گرفت از اجر یا استادی هرچه تمامتر برای ایجاد نگارههای گوناگون بر سطوح داخل و خارج آن و ساختن حواشی انواع قابها و قاببندیها و حتی ایجاد لچکها یا لوزیهای نامنظم و خمیده چهارگوشه قاعده گنبد استفاده شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حدود سال ۳۹۰ نوع دیگری از ساختمان اسلامی دوشادوش مسجد و مدرسه رواج کلی یافت و آن عبارت بود از بقعه یا آرامگاه با شکوه که معمولاً بنایی بود گرد یا چهاراگوش یا چند ضلعی منظم و یا چون برجی به شکل ستاره که با هرم یا مخروطی مسقف میشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین از نمونه مشابه آن در معماری ساسانی به کار گرفته می‌شد، در مجموع از میان بناهای به جامانده از این دوره میتوان به مسجد جامع فهرج، مسجد جامع نایین، تاریخانه دامغان، مسجد جامع یزد، آرامگاه قابوس در گرگان اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه قابوس یا گنبد قابوس یکی از مقابر به جای مانده از این دوره است که مردی دانشمند و حامی شعرا و نویسندگان و هنرمندان بود. این بنا در سال ۳۹۷(ه‍. ق) و بر روی تپهای به ارتفاع ۱۷ متر بنا شده و به شکل مخروطی است و ارتفاع آن به ۱۸ متر میرسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دربارهٔ آرامگاه امیر اسماعیل سامانی =====&lt;br /&gt;
آرامگاه اسماعیل سامانی (آغاز ساخت: ۲۷۱ خورشیدی، پایان ساخت: ۳۲۲ خورشیدی) در مرکز شهر بخارا و یکی از مهم‌ترین بناهای باستانی آسیای میانه بشمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا چند دهه اخیر بیشتر این آرامگاه در زیر خاک قرار داشت، و به همین دلیل در گذشت زمان آسیب چندانی بخود ندیده‌است. امروزه تمام آن از زیر خاک درآورده شده‌است. این آرامگاه کهن‌ترین آرامگاه ایرانی تاریخ‌دار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساخت این آرامگاه از معماری شیوه رازی الگوبرداری شده‌است. آجرکاری آن پیچیدگی یسیار زیبایی دارد (ببینید). بنا یک چهارگوش ۱۰ در ۱۰ متر است و دارای گنبد نیم کره‌ای که در چهار بخش آن چهار بنای کوچک ساخته شده‌است. گنبد بر فراز اتاق چهار گوشی به کمک کنج استوار شده که قابل مقایسه با شیوه گنبدسازی در دوره پارتی و ساسانی است و سبک آن شباهت زیادی به آتشکده‌های ساسانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه اسماعیل نیز در همین آرامگاه بخاک سپرده شده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنر اسلامی - [http://www.islamicartz.com/story/ElOXEXAdKO1mSNwrbCL7NoYFWhjjSYF7RISLDEyLYh4 معماری در زمان سامانیان + تصاویر آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29869</id>
		<title>سامانیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29869"/>
		<updated>2018-04-23T16:54:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سامانیان (۲۶۱ – ۳۹۵ ق / ۸۷۴ – ۱۰۰۴ م) یکی از    دودمان‌های ایران کهن بودند که کم و بیش بر همگی سرزمین‌های خراسان، هیرکان، مکران، سیستان، خوارزم و کرمان فرمان‌روایی کردند و باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی دری شدند. سامانیان به زبان فارسی علاقه زیادی نشان می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;ashwood - [http://ashwood.ir/سامانیان/ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان (۸۷۴–۱۰۰۴ م) یکی از دودمان‌های فارسی‌زبان در غرب آسیا بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان نزدیک صد سال (از ۲۸۷ تا ۳۸۹ ه‍. ق) در قسمتی از ایران کنونی و بخش عمده‌ای از افغانستان وآسیای میانه فرمانروایی کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/9 سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بین رفتن حکومت طاهریان و ضعف و ناتوانی تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای خاوری خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان به کار بستن قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و آسودگی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، سرزمین ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبری فرماندهان این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از سوی خلیفه یا به حکم پیروزی و غلبه، به قلمرو آنها پیوست. با آن که پیروزی این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان همیشگی نبود و چندان دوام نداشت، ولی خراسان و ماوراء النهر در بخش عمده دوره فرمانروایی آنها، از مداخله مستقیم کارگزاران خلیفه آزاد ماند و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در همه این سرزمینها، زندگی تازه ای یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ و شاهان ایران - [http://kazemjamali.blogfa.com/category/7 تاریخ ایران، سلسله سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سامانیان ==&lt;br /&gt;
انقراض حکومت طاهریان و ضعف و فتور تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمین‌های شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان اعمال قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و فراغی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، ولایت ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، تحت رهبری امیران این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان (گرگان)، طبرستان (مازندران)، و سیستان، از جانب خلیفه یا به حکم استیلاء و غلبه، ضمیمه قلمرو آنها شد. با آن که استیلای این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان مستمر نبود و چندان دوام نداشت، ولی خراسان و ماوراء النهر در بخش عمده دوره امارت آنها، از مداخله مستقیم عمال خلیفه آزاد ماند و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در تمام این نواحی، حیاتی تازه یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان سامانی از مردم بلخ بوده و آیین زردشتی داشتند، سامان خدا بنیان‌گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود. اسد والی عربی خراسان در نیمه قرن هشتم با سامان دوست شد. سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت. پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در قرن نهم عهد مأمون عباسی به حکمرانی محلی ماورالنهر و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند، احمد در فرغانه و الیاس در هرات. ابراهیم پسر الیاس بود که بعدها به سپهسالاری دولت طاهری افغانستان رسید. احمد حاکم فرغانه در ۸۷۴ فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعدها دولت حسابی سامانی را در سال ۸۹۲ بعد از مرګ نصر ګرفت و در سمرقند پایه ګذاشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پادشاهان سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت حکومتشان، از این قرار است:&lt;br /&gt;
# سامان خدا&lt;br /&gt;
# اسد بن سامان&lt;br /&gt;
# یحیی بن اسد&lt;br /&gt;
# نصر اول&lt;br /&gt;
# اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# منصوربن نوح، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن منصور، معروف به امیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نصر یکم بنیانگذار سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
# بنیانگذار این سلسله، نصر اول و گروهی از فرمانروایان برجسته آن، توانسته بودند دورانی از آرامش نسبی را برای ایرانیان فراهم آورند، ولی البته همه آنان چنین نبودند و همیشه نیز چنین نبود. ثبات این سرزمین با کوششهایی که توسط مرداویج زیاری برای بازگرداندن طرز حکومت پیش از اسلامی صورت گرفت و همچنین با افراط کاریهای دینی پادشاه با شکوه سامانی، نصر دوم در اواخر زندگی خود به مذهب اسماعیلی گروید و از این راه خود را با دستگاه خلافت درگیر کرد، در صورتی که این دستگاه در حقیقت تکیه گاه عمده این سلسله به‌شمار می‌رفت. با وجود این، حتی پیش از آن که نشانه سقوط سامانیان در نتیجه کشمکشهای ایشان با خاندانهای زمیندار با نفوذ یعنی «دهقانان» و خاندانهای مأموران رسمی پدیدار شود و نیز در نتیجه جنگهای درون خاندان خود ایشان و بالاخره با گسترش قدرت آل بویه در باختر و جنوب باختری ایران آشکار شود، تحولی در نوار باختری منطقه نفوذ ایشان به دست آمد که چهره جهان اسلامی را از سده پنجم هجری / یازدهم میلادی به بعد کاملاً تغییر داد. مدت درازی مجاهدان در راه ایمان، بار جنگهای دفاعی را در مرزهای امپراتوری بیزانیس بر دوش داشتند و تقریباً همه ساله با هجومهایی که به «حمله‌های تابستانی» معروف شده بود، در سرزمینهای آل بویه پیشروی می‌کردند، ولی هیچ پیشرفت بزرگی برای مردم ارتدوکس و آیینآناتولی به دست نمی‌آمد. در ماوراءالنهر و کناره دره فرغانه نیز با همسایگان غیر مسلمان زد و خوردی صورت می‌گرفت؛ که از این میان تنها بهره عمده‌ای که در نبرد سامانیان با همسایگانشان نصیب ایشان شد، گرفتن طراز «تلاس» در ۲۸۰ ق / ۸۹۳ م بود. همسایگان نامبرده شده؛ قَرَه خانیان یا ایلخانان «هر دو نام عنوانهایی است که داشتند» بودند؛ که بر ترکان قَرلُق فرمانروایی داشتند. کشور ایشان پس از انقراض دومین فرمانروایی گؤچ‌تؤرک‌ها (=کوچ‌تؤرک‌ها، ترک‌های کوچنده) به وجود آمده بود، که خیلی زود پاره‌پاره شد، به صورت دولتهای کوچکی درآمد که روابط آنان با یکدیگر خیلی هم دوستانه نبود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زبان فارسی در دوره سامانیان ==&lt;br /&gt;
سامانیان ایجادگر دومین نو ایرانگرائی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دریهمچون رودکی «وفات در ۳۲۹ ق / ۹۴۰–۱ م» و دقیقی «حدود ۳۲۵–۷۰ ق / ۹۳۵–۸۰ م» از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه‌های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده‌است. فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه‌های عربی به آن راه یافت که این امر تا اندازه ای نتیجه پیشرفت جهانی تمدن اسلام بوده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد زبان فارسی دری، در زمان سامانیان ودر مشرق اسلامی صورت گرفت. عوفی‌نوشته‌است: «چون نوبت دولت آل‌سامان درآمد، رایت سخن بالا گرفت و شعرای‌بزرگ پدید آمدند و بساط فضائل را بسط کردند و عالم نظم را نظامی دادندوشاعری را شعاری ساختند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا این زمان، متون پهلوی قدیم به عربی ترجمه می‌شد وزبان عربی به عنوان یک‌زبان اسلامی وبزرگ، زبان تفهیم وتفاهم همه ملت‌هایی شده بود که در اسلام بایکدیگر اشتراک داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زمان، در کنار زبان عربی، در شرق اسلامی، زبان دیگری هم رشد کرد که به‌نوعی ادامه فارسی میانه یا پهلوی بود وتحت تأثیر زبان اسلامی جدید، رشد کرده‌بود. این زبان که فارسیِ دری بود، علاقمندان فراوانی داشت وهمین امر سبب شد تاحرکت فرهنگی دیگری به‌تدریج شکل بگیرد. این حرکت فرهنگی، ترجمه متون‌عربی به فارسی بود که با حمایت سامانیان دنبال شد. کلیله ودمنه که متن عربی آن راعبدالله بن مُقفّع در قرن دوم آماده کرده بود، به فارسی دری ترجمه شد. ابوالفضل‌بلعمی به سفارش امیر نصر بن احمد سامانی، رودکی را برآن داشت تاکلیه و دمنه را به نظم فارسی درآورد. به مرور ترجمه متون عربی دیگر نیز پی‌گرفته‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در این باره، دربار نصر بن احمد (۳۰۱–۳۳۱) بر عهده داشت. چنان‌که فردوسی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تازی همی بود تا گاه نصربدان گه که شد در جهان شاه نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرانمایه بوالفضل دُستورِ اوی‌که اندر سخن بود گنجور اوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفرمود تا پارسی دری‌نبشتند وکوتاه شد داوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از کارهای مهمی که در روزگار سامانیان به انجام رسید، ترجمه تفسیر بزرگ طبری‌بود. این متن که در چهل مصحف به زبان عربی بود، به بیست مصحف فارسی ـ باحذف سند نقل‌ها ـ ترجمه شد. متأسفانه از آن ترجمه اثری نمانده وتنها متن‌تلخیص‌گونه‌ای از آن با افزوده‌های فراوان در هفت مجلد برجای مانده که به چاپ‌رسیده‌است. عبارتی که مترجم متن عربی در علت ترجمه آورده‌است، چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر الطبری، ترجمه کرده به‌زبان‌پارسیِ دری راهِ راست… پس دشخوار آمذ بر وی خواندن این کتاب وعبارت کردن به‌زبان تازی؛ وچنان خواست کی مر این را ترجمه کنند به زبان پارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بن نوح (۳۵۰–۳۶۵)، اصرار بر ترجمه تاریخ طبری داشت که این مهم، همان‌گونه که در مقدمه کتاب مزبور آمده در سال ۳۵۲ انجام گرفته‌است. دلیل آن نیزدر همان مقدمه، استفاده عموم مردم از متن فارسی یاد شده‌است. البته مترجم‌شناخته شده نیست؛ گرچه از همان اوان، به نام بلعمی، وزیر دولت سامانی منسوب‌شده‌است. درمقدمه ترجمه فارسی کتاب آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدان که این تاریخنامه بزرگ است که گرد آورد ابوجعفر محمد بن جریر بن یزیدالطبری رحمه الله علیه که ملک خراسان ابوصالح منصور بن نوح فرمان داددستور خویش را، ابوعلی محمد بن محمد بن عبدالله البعلمی را، که این نامه‌تاریخ تازی را پسر جریر کرده‌است، پارسی گردان هرچه نیکوتر، چنان‌که اندروی نقصانی نیوفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که از همین منصور بن نوح، دو بیت شعر به پارسی نیز برجای مانده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درمان عاشقی چیست‌پایان سوره العصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با زر برو نبشته‌منصور نوح بن نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده وی، درمان عاشقی تنها کلمه «صبر» است که در پایان سوره و العصرآمده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه باید توجه داشت که در بیش‌تر روزگار سامانیان، زبان دیوانی، زبان‌عربی بود، گرچه زبان عمومی تکلم، زبان فارسی ودر برخی از مناطق خراسان‌زبان‌های محلی مانند سُغْدی وغیره رواج داشت. با این حال نوشته‌اند که اسماعیل، از زبان فارسی در کارها استفاده می‌کرد؛ اما فرزندش احمد، بار دیگر، زبان عربی راجایگزین زبان فارسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم آن که توجه به زبان فارسی، به معنای ایرانی‌گری ودوری از اسلام‌نبوده‌است؛ چرا که سامانیان سخت تحت تأثیر عالمان دینی‌بوده وبه عنوان سنّیان‌متعصب وپیروان راستین خلفای عباسی شناخته‌می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که رواج فارسی دری در خراسان، مانع رشد زبان عربی به عنوان‌زبان فرهنگی وعلمی در این دیار نبود. حتی مهم‌تر از آن نفوذ زبان عربی در میان‌کتیبه‌های سفالینه است که نشان از عمق این نفوذ دارد. نویسنده کتاب‌کتیبه‌های سفال‌نیشابور ثابت کرده‌است که در میان حدود یک صد وچهل ظرف‌سفالین نیشابوری‌باقی مانده از قرون نخست اسلامی، حتی یک کتیبه فارسی‌وجودندارد، بلکه روی‌تمامی آنها عبارات واشعار عربی آمده‌است. جالب‌تر آن‌که‌ابن‌اثیردو بیت شعرعربی از اسماعیل بن احمد سامانی نقل کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در رواج زبان فارسی در این عهد، شاعران بر عهده داشتند. شاعران این دوره که به‌طور معمول در دربار سامانی بودند، نخستین شاعران بنام‌وشناخته شده زبان فارسی هستند که اشعار نسبتاً مفصلی از آنها برجای مانده‌است. مسعودی مروزی نخستین کسی است که تاریخ را به نظم درآورده ودر اصل، کارش، درآمدی بر کار سترگ فردوسی بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت مهمی که سرآغاز شعر فارسی است، رودکی است که نام اصلیش‌جعفر بن محمد است. وی از منطقه رودک سمرقند بوده ووفاتش در سال ۳۲۹ رخ‌داده‌است. او از شاعران دربار سامانی است ومبالغ هنگفتی به عنوان صِلِه وانعام ازآنان دریافت کرده وثروتی عظیم انباشته‌است. به همین دلیل اشعاری که وی داشته‌وآنها را بالغ بر یک صد هزار بیت دانسته‌اند، بیش‌تر در مدح امیران سامانی بوده‌است. البته شاعر معاصر وی بلخی (م ۳۲۵) شعری گفته که نشان از تمایلات‌اسماعیلی ـ یا علاقه به علویان ـ رودکی دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رودکی شنیدم سلطان شاعران‌کاندر جهان بکس مگرو جز به فاطمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشت که از مهم‌ترین کارهای شاعرانه رودکی، منظوم کردن متن ترجمه شده کلیه‌ودمنه به دستور امیر سامانی است که تنها برخی از اشعار آن برجای مانده‌است. وی‌بر نصر بن احمد سامانی تأثیر خاصی داشته وزمانی که امیر برای چند سال به عنوان‌ییلاق در هرات ماند وهمه درباریان خسته شدند، او ضمن شعری، امیر را به یادبخارا وجوی مولیان انداخت وامیر بی‌اختیار وحتی بدون آن که اسبش را زین کند، شتابان به سوی بخارا بازگشت. اشعار رودکی که امیر را آنچنان به وجد آورد، چنین‌بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی‌بوی یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بخارا شاد باش ودیر زی‌میر زی تو شادمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرْ ماهست وبخارا آسمان‌ماه سوی آسمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر سرو است وبخارا بوستان‌سرو سوی بوستان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رودکی، سیل شاعران در دنیای ادب پارسی پدید می‌آیند واشعار زیبایی راکه برخی به تقلید از اشعار عربی وبرخی با آفرینش مفاهیم وفضاهای جدید است، پدیدمی‌آوردند. بیش‌تر این شاعران، بلخی وبخاری ومروزی و هروی وبادغیسی‌و… به هر روی خراسانی‌اند واین نشان از آن دارد که آن دیار، مهد ادبیات‌ارجمندپارسی بوده‌است. برخی از محققان، منطقی رازی را که در میان سالهای ۳۶۷–۳۸۰درگذشته، نخستین شاعر پارسی‌گوی عراقی ـ عراق عجم ـ دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر حضور این همه شاعر در دربار سامانی، نشان از توجه تام وتمام‌این سلسله به ادب فارسی وزنده کردن آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اقدامات مورد توجه این شاعران منظوم کردن متون تاریخی بوده‌است. این‌اقدام سبب شد تا بخشی از تاریخ دوران اساطیری ایران که متون اصلی آن به تدریج‌رو به نابودی بود، محفوظ بماند. احمد بن منصور، مشهور به دقیقی که در نیمه قرن‌چهارم زندگی می‌کرده شاهنامه ابومنصوری را به نظم درآورده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/mazhab-va-farhang-samanian مذهب و فرهنگ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت علمی ومذهبی بخارا ==&lt;br /&gt;
بخارا مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر، از هر جهت، واز جمله در داشتن عالمان فراوان‌بنام بود. پس از برقراری ارتباط میان آن نواحی با عراق، دانش‌پژوهان علوم دینی، ازهر شهر به سوی بغداد روانه شدند وپس از تحصیل به بخارا بازگشتند. اندکی‌بعد، در اواخر قرن سوم، بخارا از لحاظ مذهبی در کنار نیشابور به مهم‌ترین‌شهر ماوراءالنهر تبدیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم، بخارا همانند سایر شهرهای اسلامی، گرایش‌های مذهبی مختلفی‌را در خود داشت. ماوراءالنهر از زمان فتح شدن، همواره تحت سیطره دولت‌های‌سنی بود وبه همین دلیل در بخارا نیز اهل سنت بر شهر غالب بودند. با این حال، میان‌خود آنان اختلاف‌های فراوانی در مسائل اعتقادی بود. مواردی وجود داشت که‌برخی از عالمان را به خاطر داشتن عقاید ویژه‌شان از شهر اخراج می‌کردند. برای نمونه یکی از عالمان شهر را با نام محمد بن احمد بخاری که شیخ بخارا بود، به دلیل‌داشتن عقایدش، به یکی از رباط‌های اطراف بخارا تبعید کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم مردم بخارا واصولا ماوراءالنهر، تابع مذهب ابوحنیفه شدند. عامل‌اصلی در حنفی شدن آنان، عالمی با نام ابوحفص احمد بن حفص بخاری (۱۵۰–۲۱۷) بود. وی از شاگردان محمد بن حسن شیبانی (م ۱۸۹) عالم عراقی بود که خوداز شاگردان ابوحنیفه به‌شمار می‌رفت. نرشخی دربارهٔ او نوشته‌است که «بخارابه‌سبب وی قُبّه الاسلام شده‌است و ائمه وعلما محترم گشتند، سببْ اوبوده‌است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرزند او هم شهرت علمی زیادی داشته وهموست که راه را برای آمدن‌اسماعیل سامانی به بخارا هموار کرد. با توجه به نفوذ فراوانی که علما در این شهرمذهبی داشته‌اند، فرزند ابوحفص، توانست دست به این اقدام بزند. به گزارش‌نرشخی، زمانی که اسماعیل نزدیک شهر رسید «پسر خواجه ابوحفص کبیر، بیرون‌آمد به استقبال، واشراف بخارا، از عرب وعجم همه با وی بودند تا به کرمینه. وابوعبدالله ـ یعنی همان پسر ابوحفص ـ بفرمود تا شهر را بیاراستند وامیر… چون‌ابوعبدالله بن خواجه ابوحفص بیرون آمد… دل وی قوی شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندن ابوحفص سبب شدند تا بخارا مرکز مذهب حنفی در شرق شود، به‌طوری که سامانیان وسلجوقیان بر همین مذهب رفتند وتعصب فراوانی نسبت به‌آن داشتند. شهرت خاندان ابوحفص به قدری بود که تا قرن هفتم هجری، هنوزمدرسه‌ای به نام مدرسه ابوحفص در بخارا وجود داشت که یکی از وابستگان آن‌خاندان، مدرسه مزبور را اداره می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، سلاطین سامانی وعالمان بخارایی، همدوش هم در حفظ‌بنیادهای مذهبِ سنی از نوع حنفی آن سخت تلاش می‌کردند. آنها رساله‌های‌فراوانی را تألیف کردند که ضمن آنها، عقاید رسمی را مطرح کرده وهر کس که‌برخلاف آن عقاید می‌اندیشید، وی را منحرف وطرد می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر قرن سوم یا اوایل قرن چهارم هجری، با توجه به رواج برخی ازمذاهب مخالف با مذهب رسمی حاکم بر ماوراءالنهر، با حمایت سلطان متنی به‌عنوان اعتقاد نامه تهیه شد که همه مردم عقاید خویش را با آن تطبیق داده و هر آنچه‌مخالف با آن است، به عنوان بدعت، طرد کنند. این اعتقادیه را سواد اعظم نامیدند. این متن در اواخر قرن سوم به عربی تألیف و در قرن چهارم به دستور نوح بن‌منصور به پارسی درآمد. نویسنده آن ابوالقاسم اسحاق بن محمد سمرقندی بود که‌آن را به عربی نوشت و در میانه قرن چهارم به پارسی درآمد. در مقدمه این کتاب‌آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بدانک سبب تصنیف این کتاب آن بود که بی‌راهان و مبتدعان و هواداران]هواپرستان[ به سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر بسیار شدند. پس ائمه و فقها وعلمای سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر گرد آمدند و گفتند آبای و اجداد تا بودند برطریق سنت و جماعت بوده‌اند؛ اکنون هواهای مختلف پیدا شده و ما را جای‌ترس است. این سخن را به امیر خراسان رسانیدند. امیر عادل اسماعیل بفرمودمر عبدالله بن ابی‌جعفر را و باقی فقها را که بیان کنید مذهب راست و طریق سنت وجماعت، آن که پدران ما بر آن بوده‌اند. پس ائمه اشارت کردند به خواجه‌ابوالقاسم سمرقندی... تصنیف کرد این کتاب را به تازی... پس امیرخراسان‌بفرمود که این کتاب را به پارسی گردانید تا چنان‌که خاص را بود، عام را نیز بود ومنفعت کند و مذهب نیکو بدانند و از هوا و بدعت دور باشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تسنن موجودِ آن زمان در ماوراءالنهر از نظر اعتقادی و فقهی، بر آیین حنفی بود. این‌حنفی گری در خراسان با عقاید شخصی به نام ابومنصور ماتُریدی شکل گرفته بود که‌موضع نسبتاً میانه‌ای داشت. آنها به معنای حقیقی کلمه مرجئی مذهب بودند گرچه‌بخاطر تنفر دیگر سنیان عراق  از این کلمه، آن را بکار نمی‌بردند و حتی در ظاهر ازآن بدگویی هم م کردند. این مذهب، همان‌طور که در جای دیگر گفته‌ایم، چنان بودکه ایمان را تنها عبارت از اقرار زبانی و نهایت اقرار دل می‌دانست؛ اما عمل انسان رادر آن دخیل نمی‌دانست. به این عبارت توجه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مذهب سنت و جماعت آن است که اگر یک بنده همه گناهان تنها بکند، آن را ازرحمت حق تعالی نومید نباشد بود، قوله تعالی: لاتیأسوا من روح‌الله. الایه.واگر مؤمنی صد هزار مرد را بکشد، یا صد هزار زنا کند، یا صد هزار لواطی کند، یاصد هزار خمر بخورد، یا هیچ نماز نکند، یا مال مسلمانان ببرد، یا از جنابت غسل‌نکند، یا زکات ندهد، یا حج نکند، و اینها را گناه داند، مؤمن حقّانی بود؛ اگر توبه‌کند، حق تعالی بیامرزد و اگر بی‌توبه رود، آن در مشیّت حق تعالی باشد، خواهدبیامرزد به فضل خویش و خواهد عذاب کند به عدل خویش و باز به بهشت برد.وهر که گوید که بکردن اینها کافر شود، آن حروری ]از خوارج[ باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رساله اعتقادیه پیشگفته، یعنی همان سواد اعظم اطاعت از سلاطین نیز به عنوان‌یک اقدام شرعی لازم مورد توجه قرار گرفته و در جای جای آن، بر آن تکیه و تأکیدشده است. به یک نمونه توجه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله هفتم آن است که از پسِ هر امیری، جابر باشد یا عادل، نماز روا بود؛ زیرا که‌طاعت داشتن سلطان فریضه است و ترک وی، عاصی شدن و معصیت است‌وبدعت. و هر که سلطان را طاعت ندارد، آن هوادار ]هواپرست[ باشد؛ زیرا که‌حق تعالی فرموده‌است در کتاب خود که: یا ایهاالذین آمنوا اطیعوا الله‌واطیعواالرسول و اولی الامر منکم. ای مؤمنان! خدای عزّوجل را طاعت‌دارید و رسول را طاعت دارید و امیران را طاعت دارید... و باید که چون رافضیان]شیعیان[ نباشی که ایشان بر سلطان بیرون آیند و شمشیر کشند. و به هیچ وجه برسلطان عاصی نباشد شد؛ اگر عدل کند مزد و ثواب یابد و اگر ظلم کند، بزه وعذاب آن را کشد. به همه وجه سلطان را طاعت باید داشت و هر که سلطان راطاعت ندارد آن از خوارج باشد؛ این مقدار بس بود خردمند را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما در روزگار سامانیان منزلت اجتماعی وسیاسی بالایی داشتند. زمانی که‌صحبت از روی کار آمدن امیر جدیدی بود «سپهسالاران، امراء، قائدان واشراف» به‌اتفاق  «علما» تصمیم می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که زمانی محمد بن اسماعیل بخاری، نویسنده کتاب معروف به صحیح‌بخاری، از بغداد به این شهر آمد. گویا فرزندِ ابوحفص، وی را از فتوا دادن منع‌کرد؛اما او درماندن سماجت کرد تا آن که بخاری فتوای عجیبی درباره احکام‌شیردادن گوسفندان ـ در ممنوعیت ازدواج میان گوسفندانی که خواهر و برادررضاعی هستند! ـ داد. پس از آن مردم بر او شوریدند ووی را از بخارا بیرون کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعیت علمی ومذهبی نیشابور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیشابور پایتخت نخستِ خراسان بود که در پرتو حکومت طاهریان آباد شد. دردوره سامانیان، سپهسالاران سامانی در نیشابور اقامت داشتند واز این رهگذر ونیزنزدیکی آن به سرزمین‌های اصلی اسلام، بر آبادی آن شهر افزوده شد. دو کتاب‌حدیثی مهم اهل سنت یکی از محمد بن اسماعیل بخاری (م ۲۵۷) است و دومی ازمسلم بن حجاج نیشابوری (م ۲۶۲). افزون بر آن، کتاب پر ارج المستدرک علی‌الصحیحَیْن که در تکمیل دو کتابِ بالاست، از حاکم نیشابوری (م ۴۰۵) است.بدین‌ترتیب دانش حدیث وعالمان مُحدّث در این خطه، از جایگاه بلندی‌برخورداربوده‌اند؛ گرچه بیش‌تر اینان، کتاب‌های حدیثی خود را در بغداد فراهم‌آورده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خطه نیشابور، عالمانی برخاستند که گاه مذهب آنها تا قرن‌ها نفوذ خود را درشهرهای مختلف ماوراءالنهر وایران حفظ کرد. از آن جمله محمد بن کرّام ـ یا کرام،بدون تشدید ـ سیستانی نیشابوری (م ۲۵۵) است که بنیادگذار مذهب کرامیه‌می‌باشد. مذهب کرامیه برای قرن‌ها، به رغم دشمنی فراوان سنیان اهل حدیثیِخراسان با آن، مذهبِ بسیاری از مردمان آن خطّه وسایر مناطق بود. این مذهب‌بیش‌تر گرایش عرفانی داشت وبعدها خانقاه‌هایی را در دنیای اسلام پدیدآورد.صوفیان کرّامی مذهب، نقش مهمی در رشد اسلام در نقاط دوردست ماوراءالنهروخوارزم داشته‌اند. نوشته‌اند که تنها به دست اسحاق  بن مَحْمشاد کرامی، پنج هزارنفر اسلام آوردند. گفتنی است که کرامیه نیز از گرایش‌های انحرافی بی‌بهره نبوده‌وبیش‌تر حزبی وگروهی می‌اندیشیدند وبه داشتن عقایدی چون تشبیه در مسئله‌توحید متهم بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانش اسلامی در نیشابور، در قرن سوم، به‌ویژه قرن چهارم، بسیار گسترده شد.تاریخی که در قرن چهارم برای این شهر نوشته شد، نام نزدیک به سه هزار تن ازعالمان این شهر را دربرداشته است. مؤلف این کتاب عالم برجسته نیشابوری‌محمد بن عبدالله معروف به حاکم نیشابوری (۳۲۱ ـ ۴۰۵) است. حاکم آثار حدیثی‌چندی نیز نگاشت که مهم‌ترین آنها، کتاب المستدرک است که تکمیل دو کتاب‌حدیثی معروف بخاری ومسلمِ پیشگفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از علاقمندان به امیرمؤمنان علیه السلام وبرخلاف اهل سنت آن روزگاروزمان ما، از دشمنان سرسخت معاویه بود. وی مقام امام را برتر از همه صحابه‌می‌دانست. همو کتابی نیز با نام مفاخر الرضا درباره حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام نوشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل سقوط سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
=== عوامل درونی ===&lt;br /&gt;
در مورد اوضاع مطلوب اقتصادی و تجاری ماوراءالنهر و رفاه نسبی مردم در عهد سامانیان لازم است ذکر شود این وضع مطلوب تا آخر عمر دولت سامانیان استمرار نیافت. چه عواملی موجب بروز این مسئله شد و این موضوع چه پیامدهائی را دربرداشت؟ در پاسخ به این سؤال دو دلیل عمده را می‌توان برشمرد یکی افزایش هزینه دولت و دیگر کاهش درآمد آن. اما از مهم‌ترین عوامل افزایش هزینه دولت ایجاد نظام گسترده دیوانی بود که باعث استخدام شمار زیادی از کارمندان حقوق بگیر شد و همچنین تشکیل و نگهداری نیروی نظامی سازمان یافته، هزینه‌های بسیاری داشت. راجع به دلایل کاهش درآمد دولت باید گفت که ایجاد نظام گسترده دیوانی و رواج بازرگانی، گسترش و رونق شهرها و پیشرفت صنایع را به‌دنبال داشت رونق روزافزون شهرها از یک سو و بی‌توجهی دولت به امور روستاها از سوی دیگر موجب روی آوردن جمع زیادی از دهقانان به شهرها شد و کساد کار کشاورزی آغاز گردید۱. موضوع دیگر آن بود که دولت برای تأمین هزینه روبه افزایش سپاه مجبور به واگذاری درآمد (اقطاع) پاره‌ای از زمین‌های کشاورزی به سران سپاه شد. همچنین جمعی از تجار با خرید زمین‌های زراعتی به جمع مالکان زمین پیوستند. افزایش املاک سلطنتی و نیز وسعت روزافزون املاک موقوفه باعث شد که خاندان‌های قدیمی سنتی در برابر نوزمینداران از جمله سوداگران و بلندپایگان نظامی جای خالی کردند (تاریخ از اسلام تا سلاجقه (کمبریج۴) ص ۱۳۴). به‌عبارت دیگر با ضربه‌هائی که به قدرت و حیثیت دهقانان زمین‌دار محلی وارد شد عقب‌نشینی اشرافیت موروثی کهن که شرف او به آل و تبار بود در برابر این ملاکین جدید کاملاً طبیعی می‌نمود (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). مسلم است که دل‌سردی دهقانان به رکود وضعیت کشاورزی می‌انجامد و این موضوع موجب می‌شد که صدور محصولات کشاورزی که یکی از اقلام صادراتی دولت سامانی به سرزمین‌های اطراف و از منابع درآمد دولت بود دچار اختلال شود. اما مهم‌ترین پیامد اجتماعی و سیاسی این رکورد اقتصادی، انحطاط طبقه دهقان بود که در واقع ستون فقرات دولت به‌شمار می‌آمد و به قول فرای کاهش قدرت و نفوذ طبقه دهقان دارای نتایجی پردامنه بود و آن را می‌توان از جمله عوامل تسلط ترکان بر ماوراءالنهر به‌شمار آورد (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). نظر به اهمیت موضوع لازم است در این زمینه بیشتر توضیح داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل بیرونی ===&lt;br /&gt;
شورش‌های پی‌درپی سران سپاه سامانی فرصتی مناسب در اختیار دول همجوار سامانیان قرار داد تا در امور آن حکومت دخالت کنند. به‌عنوان نمونه‌ای روشن می‌توان گفت بی‌تردید قدرت مهار نشدنی سیمجوریان ترک نژاد و طغیان علنی آنها برضد سامانیان موجبات دخالت آل‌بویه، قراخانیان و غزنویان را در امور داخلی حکومت سامانی فراهم آورد. در جهت‌گیری‌های سیاسی-نظامی، آل‌بویه با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سامانیان به کسب قدرت در حکومت سامانیان می‌اندیشیدند و قراخانیان در این جار و جنجال مطامع ارضی خود را تعقیب می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سرکوب سیمجوریان، غزنویان در امور داخلی سامانیان نقشی تعیین‌کننده یافتند و قراخانیان نیز به اهداف خود نزدیک‌تر شدند؛ اما سامانیان همچنان با خودسری‌های سران نظامی مواجه بودند. در این حال بود که امیرمحمود غزنوی به بهانه تنبیه سرداران متعرض به منصور سامانی به خراسان وارد شد و آن سرزمین را به قلمرو خود افزود و ایلک‌خان با عنوان حمایت از امیرعبدالملک خردسال به ماوراءالنهر لشکر کشید و سلسله سامانی را برانداخت. آری، در شرایطی که دولت سامانی از درون پوسیده بود ضربه خارجی، کارآمدی بسیار داشت و مسلم است که با از میان رفتن نیروهائی که انگیزه ملی و احساسات قومی داشتند، نیروی مقاومی در برابر هجوم ترکان قراخانی وجود نداشت به‌ویژه آنکه ترکان مهاجم تقریباً نیم قرن قبل، اسلام پذیرفته بودند و به زعم فقها جنگیدن اهالی ماوراءالنهر با ترکان مسلمان مجوز شرعی نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/government/iran/history/duration/evolution_condition_factors.php عوامل سقوط سلسله سامانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا ==&lt;br /&gt;
سامانیان نخستین فرمانروایان ایرانی پس از اسلام بودند که در سال‌های ۲۰۴ تا ۳۹۵ ه‍.ق در خراسان و فرارود (ماوراءالنهر) پادشاهی می‌کردند. آنها خود را از بازماندگان ساسانیان می‌دانستند. تنها ساختمان بجامانده از این روزگار، آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا است که شیوه ای «خراسانی - رازی» دارد. این ساختمان را باید موزه آجرکاری دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخارا از شهرهای مهم خراسان بزرگ در دوره اسلامی است. در این شهر بناهای باشکوهی بنا گردیده که هر یک از نظر معماری و تزیینات از اهمیت خاصی برخوردارند. در دوره سامانی بخارا مورد توجه حکمرانان این سلسله قرار گرفت و رو به آبادانی گذاشت و مرکز تجمع هنرمندان و شاعران شد در حدود سال ۳۰۰ هجری بنای کوشک و زیبایی که یاداور معماری عهد ساسانی است در این شهر بنا شد. این بنا در مرکز شهر قرار دارد و آرامگاه امیر اسماعیل یکی از معروفترین شاهان سلسله سامانی است. بنای مزبور به شکل مربع بوده اندازه هر ضلع آن ده متر است. مقبره دارای گنبد نیمکرهای است که در چهار گوشه آن چهار گنبد کوچک بنا کردهاند. گنبد بر فراز اتاق چهارگوش با کمک سه کنج احداث شده که قابل مقایسه با شیوه گنبد سازی در معماری پارتی ساسانی است. مقبره اسماعیل سامانی گرچه بنای بسیار کوچکی است؛ ولی سادگی و موزون بودن اجزای آن و بالاخره تریین فوقالعاده در سطوح داخلی و خارجی این بنا آن را در زمره شاهکارهای معماری صدر اسلام قرار داده‌است. کریستین ویلسن بنای مقبره شاه اسمعیل را بی‌ارتباط به معماری پیش از اسلام نمی‌داند و چنین اظهار می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مقبره اسماعیل سامانی در بخارا از یک دوره فترت بنای عجیبی است و بسیاری از اشکال معماری را در مرحله ابتدایی نشان می‌دهد که بعد در دوره سلجوقی در تمام ایران انتشار یافت. این مقبره شامل ویژگی معماری پیش از اسلام هم دارای ویژگی‌های جدید است که بعدها جزو اصول معماری ایران میگردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناحیه ماورانهر از نظر مصالح ساختمانی نیز فقیر بود و آجر در قسمتهای زیادی از آن ناحیه کمیاب و تهییه آن مشکل و پرهزینه بود. بیشتر آنها و حتی مساجد از مصاح گلی و چوب و خشت خام ساخته میشدن این امر خود سبب ناپایداری بناهای آن دوره میشد. تمام دیوار بزرگ بخارا و ربض را از خشت خام و یا گل ساخته بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها در مسجدها رباطها مناره‌ها و بسیاری از مقبره‌هایی که در آن دوره ساخته می‌شد، آجر به کار میبردند؛ مثلاً در دیوارها و سقف بنای مسجد جامع فرب (فربر) آجر به کار می‌بردند و چوب در آن به کار نرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در معماری نخستین بنای اصیلی که به دست معماران ایرانی در اویل سده چهارم هجری ساخته شد بنای آرامگاه شاه اسماعیل سامانی در بخارا بود که سرمشق ساختن برای آرامگاه‌های باشکوه قرار گرفت در این بنا که چهارگوش ساخته شد و گنبدی بر روی آن قرار گرفت از اجر یا استادی هرچه تمامتر برای ایجاد نگارههای گوناگون بر سطوح داخل و خارج آن و ساختن حواشی انواع قابها و قاببندیها و حتی ایجاد لچکها یا لوزیهای نامنظم و خمیده چهارگوشه قاعده گنبد استفاده شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حدود سال ۳۹۰ نوع دیگری از ساختمان اسلامی دوشادوش مسجد و مدرسه رواج کلی یافت و آن عبارت بود از بقعه یا آرامگاه با شکوه که معمولاً بنایی بود گرد یا چهاراگوش یا چند ضلعی منظم و یا چون برجی به شکل ستاره که با هرم یا مخروطی مسقف میشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین از نمونه مشابه آن در معماری ساسانی به کار گرفته می‌شد، در مجموع از میان بناهای به جامانده از این دوره میتوان به مسجد جامع فهرج، مسجد جامع نایین، تاریخانه دامغان، مسجد جامع یزد، آرامگاه قابوس در گرگان اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه قابوس یا گنبد قابوس یکی از مقابر به جای مانده از این دوره است که مردی دانشمند و حامی شعرا و نویسندگان و هنرمندان بود. این بنا در سال ۳۹۷(ه‍. ق) و بر روی تپهای به ارتفاع ۱۷ متر بنا شده و به شکل مخروطی است و ارتفاع آن به ۱۸ متر میرسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دربارهٔ آرامگاه امیر اسماعیل سامانی =====&lt;br /&gt;
آرامگاه اسماعیل سامانی (آغاز ساخت: ۲۷۱ خورشیدی، پایان ساخت: ۳۲۲ خورشیدی) در مرکز شهر بخارا و یکی از مهم‌ترین بناهای باستانی آسیای میانه بشمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا چند دهه اخیر بیشتر این آرامگاه در زیر خاک قرار داشت، و به همین دلیل در گذشت زمان آسیب چندانی بخود ندیده‌است. امروزه تمام آن از زیر خاک درآورده شده‌است. این آرامگاه کهن‌ترین آرامگاه ایرانی تاریخ‌دار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساخت این آرامگاه از معماری شیوه رازی الگوبرداری شده‌است. آجرکاری آن پیچیدگی یسیار زیبایی دارد (ببینید). بنا یک چهارگوش ۱۰ در ۱۰ متر است و دارای گنبد نیم کره‌ای که در چهار بخش آن چهار بنای کوچک ساخته شده‌است. گنبد بر فراز اتاق چهار گوشی به کمک کنج استوار شده که قابل مقایسه با شیوه گنبدسازی در دوره پارتی و ساسانی است و سبک آن شباهت زیادی به آتشکده‌های ساسانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه اسماعیل نیز در همین آرامگاه بخاک سپرده شده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنر اسلامی - [http://www.islamicartz.com/story/ElOXEXAdKO1mSNwrbCL7NoYFWhjjSYF7RISLDEyLYh4 معماری در زمان سامانیان + تصاویر آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29868</id>
		<title>سامانیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29868"/>
		<updated>2018-04-23T16:54:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: ابرابزار&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سامانیان (۲۶۱ – ۳۹۵ ق / ۸۷۴ – ۱۰۰۴ م) یکی از دودمان‌های ایران کهن بودند که کم و بیش بر همگی سرزمین‌های خراسان، هیرکان، مکران، سیستان، خوارزم و کرمان فرمان‌روایی کردند و باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی دری شدند. سامانیان به زبان فارسی علاقه زیادی نشان می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;ashwood - [http://ashwood.ir/سامانیان/ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان (۸۷۴–۱۰۰۴ م) یکی از دودمان‌های فارسی‌زبان در غرب آسیا بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان نزدیک صد سال (از ۲۸۷ تا ۳۸۹ ه‍. ق) در قسمتی از ایران کنونی و بخش عمده‌ای از افغانستان وآسیای میانه فرمانروایی کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/9 سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بین رفتن حکومت طاهریان و ضعف و ناتوانی تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای خاوری خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان به کار بستن قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و آسودگی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، سرزمین ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبری فرماندهان این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از سوی خلیفه یا به حکم پیروزی و غلبه، به قلمرو آنها پیوست. با آن که پیروزی این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان همیشگی نبود و چندان دوام نداشت، ولی خراسان و ماوراء النهر در بخش عمده دوره فرمانروایی آنها، از مداخله مستقیم کارگزاران خلیفه آزاد ماند و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در همه این سرزمینها، زندگی تازه ای یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ و شاهان ایران - [http://kazemjamali.blogfa.com/category/7 تاریخ ایران، سلسله سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سامانیان ==&lt;br /&gt;
انقراض حکومت طاهریان و ضعف و فتور تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمین‌های شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان اعمال قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و فراغی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، ولایت ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، تحت رهبری امیران این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان (گرگان)، طبرستان (مازندران)، و سیستان، از جانب خلیفه یا به حکم استیلاء و غلبه، ضمیمه قلمرو آنها شد. با آن که استیلای این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان مستمر نبود و چندان دوام نداشت، ولی خراسان و ماوراء النهر در بخش عمده دوره امارت آنها، از مداخله مستقیم عمال خلیفه آزاد ماند و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در تمام این نواحی، حیاتی تازه یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان سامانی از مردم بلخ بوده و آیین زردشتی داشتند، سامان خدا بنیان‌گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود. اسد والی عربی خراسان در نیمه قرن هشتم با سامان دوست شد. سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت. پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در قرن نهم عهد مأمون عباسی به حکمرانی محلی ماورالنهر و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند، احمد در فرغانه و الیاس در هرات. ابراهیم پسر الیاس بود که بعدها به سپهسالاری دولت طاهری افغانستان رسید. احمد حاکم فرغانه در ۸۷۴ فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعدها دولت حسابی سامانی را در سال ۸۹۲ بعد از مرګ نصر ګرفت و در سمرقند پایه ګذاشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پادشاهان سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت حکومتشان، از این قرار است:&lt;br /&gt;
# سامان خدا&lt;br /&gt;
# اسد بن سامان&lt;br /&gt;
# یحیی بن اسد&lt;br /&gt;
# نصر اول&lt;br /&gt;
# اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# منصوربن نوح، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍. ق)&lt;br /&gt;
# نوح بن منصور، معروف به امیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نصر یکم بنیانگذار سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
# بنیانگذار این سلسله، نصر اول و گروهی از فرمانروایان برجسته آن، توانسته بودند دورانی از آرامش نسبی را برای ایرانیان فراهم آورند، ولی البته همه آنان چنین نبودند و همیشه نیز چنین نبود. ثبات این سرزمین با کوششهایی که توسط مرداویج زیاری برای بازگرداندن طرز حکومت پیش از اسلامی صورت گرفت و همچنین با افراط کاریهای دینی پادشاه با شکوه سامانی، نصر دوم در اواخر زندگی خود به مذهب اسماعیلی گروید و از این راه خود را با دستگاه خلافت درگیر کرد، در صورتی که این دستگاه در حقیقت تکیه گاه عمده این سلسله به‌شمار می‌رفت. با وجود این، حتی پیش از آن که نشانه سقوط سامانیان در نتیجه کشمکشهای ایشان با خاندانهای زمیندار با نفوذ یعنی «دهقانان» و خاندانهای مأموران رسمی پدیدار شود و نیز در نتیجه جنگهای درون خاندان خود ایشان و بالاخره با گسترش قدرت آل بویه در باختر و جنوب باختری ایران آشکار شود، تحولی در نوار باختری منطقه نفوذ ایشان به دست آمد که چهره جهان اسلامی را از سده پنجم هجری / یازدهم میلادی به بعد کاملاً تغییر داد. مدت درازی مجاهدان در راه ایمان، بار جنگهای دفاعی را در مرزهای امپراتوری بیزانیس بر دوش داشتند و تقریباً همه ساله با هجومهایی که به «حمله‌های تابستانی» معروف شده بود، در سرزمینهای آل بویه پیشروی می‌کردند، ولی هیچ پیشرفت بزرگی برای مردم ارتدوکس و آیینآناتولی به دست نمی‌آمد. در ماوراءالنهر و کناره دره فرغانه نیز با همسایگان غیر مسلمان زد و خوردی صورت می‌گرفت؛ که از این میان تنها بهره عمده‌ای که در نبرد سامانیان با همسایگانشان نصیب ایشان شد، گرفتن طراز «تلاس» در ۲۸۰ ق / ۸۹۳ م بود. همسایگان نامبرده شده؛ قَرَه خانیان یا ایلخانان «هر دو نام عنوانهایی است که داشتند» بودند؛ که بر ترکان قَرلُق فرمانروایی داشتند. کشور ایشان پس از انقراض دومین فرمانروایی گؤچ‌تؤرک‌ها (=کوچ‌تؤرک‌ها، ترک‌های کوچنده) به وجود آمده بود، که خیلی زود پاره‌پاره شد، به صورت دولتهای کوچکی درآمد که روابط آنان با یکدیگر خیلی هم دوستانه نبود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زبان فارسی در دوره سامانیان ==&lt;br /&gt;
سامانیان ایجادگر دومین نو ایرانگرائی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دریهمچون رودکی «وفات در ۳۲۹ ق / ۹۴۰–۱ م» و دقیقی «حدود ۳۲۵–۷۰ ق / ۹۳۵–۸۰ م» از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه‌های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده‌است. فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه‌های عربی به آن راه یافت که این امر تا اندازه ای نتیجه پیشرفت جهانی تمدن اسلام بوده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد زبان فارسی دری، در زمان سامانیان ودر مشرق اسلامی صورت گرفت. عوفی‌نوشته‌است: «چون نوبت دولت آل‌سامان درآمد، رایت سخن بالا گرفت و شعرای‌بزرگ پدید آمدند و بساط فضائل را بسط کردند و عالم نظم را نظامی دادندوشاعری را شعاری ساختند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا این زمان، متون پهلوی قدیم به عربی ترجمه می‌شد وزبان عربی به عنوان یک‌زبان اسلامی وبزرگ، زبان تفهیم وتفاهم همه ملت‌هایی شده بود که در اسلام بایکدیگر اشتراک داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زمان، در کنار زبان عربی، در شرق اسلامی، زبان دیگری هم رشد کرد که به‌نوعی ادامه فارسی میانه یا پهلوی بود وتحت تأثیر زبان اسلامی جدید، رشد کرده‌بود. این زبان که فارسیِ دری بود، علاقمندان فراوانی داشت وهمین امر سبب شد تاحرکت فرهنگی دیگری به‌تدریج شکل بگیرد. این حرکت فرهنگی، ترجمه متون‌عربی به فارسی بود که با حمایت سامانیان دنبال شد. کلیله ودمنه که متن عربی آن راعبدالله بن مُقفّع در قرن دوم آماده کرده بود، به فارسی دری ترجمه شد. ابوالفضل‌بلعمی به سفارش امیر نصر بن احمد سامانی، رودکی را برآن داشت تاکلیه و دمنه را به نظم فارسی درآورد. به مرور ترجمه متون عربی دیگر نیز پی‌گرفته‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در این باره، دربار نصر بن احمد (۳۰۱–۳۳۱) بر عهده داشت. چنان‌که فردوسی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تازی همی بود تا گاه نصربدان گه که شد در جهان شاه نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرانمایه بوالفضل دُستورِ اوی‌که اندر سخن بود گنجور اوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفرمود تا پارسی دری‌نبشتند وکوتاه شد داوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از کارهای مهمی که در روزگار سامانیان به انجام رسید، ترجمه تفسیر بزرگ طبری‌بود. این متن که در چهل مصحف به زبان عربی بود، به بیست مصحف فارسی ـ باحذف سند نقل‌ها ـ ترجمه شد. متأسفانه از آن ترجمه اثری نمانده وتنها متن‌تلخیص‌گونه‌ای از آن با افزوده‌های فراوان در هفت مجلد برجای مانده که به چاپ‌رسیده‌است. عبارتی که مترجم متن عربی در علت ترجمه آورده‌است، چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر الطبری، ترجمه کرده به‌زبان‌پارسیِ دری راهِ راست… پس دشخوار آمذ بر وی خواندن این کتاب وعبارت کردن به‌زبان تازی؛ وچنان خواست کی مر این را ترجمه کنند به زبان پارسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بن نوح (۳۵۰–۳۶۵)، اصرار بر ترجمه تاریخ طبری داشت که این مهم، همان‌گونه که در مقدمه کتاب مزبور آمده در سال ۳۵۲ انجام گرفته‌است. دلیل آن نیزدر همان مقدمه، استفاده عموم مردم از متن فارسی یاد شده‌است. البته مترجم‌شناخته شده نیست؛ گرچه از همان اوان، به نام بلعمی، وزیر دولت سامانی منسوب‌شده‌است. درمقدمه ترجمه فارسی کتاب آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدان که این تاریخنامه بزرگ است که گرد آورد ابوجعفر محمد بن جریر بن یزیدالطبری رحمه الله علیه که ملک خراسان ابوصالح منصور بن نوح فرمان داددستور خویش را، ابوعلی محمد بن محمد بن عبدالله البعلمی را، که این نامه‌تاریخ تازی را پسر جریر کرده‌است، پارسی گردان هرچه نیکوتر، چنان‌که اندروی نقصانی نیوفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که از همین منصور بن نوح، دو بیت شعر به پارسی نیز برجای مانده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درمان عاشقی چیست‌پایان سوره العصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با زر برو نبشته‌منصور نوح بن نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده وی، درمان عاشقی تنها کلمه «صبر» است که در پایان سوره و العصرآمده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه باید توجه داشت که در بیش‌تر روزگار سامانیان، زبان دیوانی، زبان‌عربی بود، گرچه زبان عمومی تکلم، زبان فارسی ودر برخی از مناطق خراسان‌زبان‌های محلی مانند سُغْدی وغیره رواج داشت. با این حال نوشته‌اند که اسماعیل، از زبان فارسی در کارها استفاده می‌کرد؛ اما فرزندش احمد، بار دیگر، زبان عربی راجایگزین زبان فارسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم آن که توجه به زبان فارسی، به معنای ایرانی‌گری ودوری از اسلام‌نبوده‌است؛ چرا که سامانیان سخت تحت تأثیر عالمان دینی‌بوده وبه عنوان سنّیان‌متعصب وپیروان راستین خلفای عباسی شناخته‌می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است که رواج فارسی دری در خراسان، مانع رشد زبان عربی به عنوان‌زبان فرهنگی وعلمی در این دیار نبود. حتی مهم‌تر از آن نفوذ زبان عربی در میان‌کتیبه‌های سفالینه است که نشان از عمق این نفوذ دارد. نویسنده کتاب‌کتیبه‌های سفال‌نیشابور ثابت کرده‌است که در میان حدود یک صد وچهل ظرف‌سفالین نیشابوری‌باقی مانده از قرون نخست اسلامی، حتی یک کتیبه فارسی‌وجودندارد، بلکه روی‌تمامی آنها عبارات واشعار عربی آمده‌است. جالب‌تر آن‌که‌ابن‌اثیردو بیت شعرعربی از اسماعیل بن احمد سامانی نقل کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین نقش را در رواج زبان فارسی در این عهد، شاعران بر عهده داشتند. شاعران این دوره که به‌طور معمول در دربار سامانی بودند، نخستین شاعران بنام‌وشناخته شده زبان فارسی هستند که اشعار نسبتاً مفصلی از آنها برجای مانده‌است. مسعودی مروزی نخستین کسی است که تاریخ را به نظم درآورده ودر اصل، کارش، درآمدی بر کار سترگ فردوسی بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت مهمی که سرآغاز شعر فارسی است، رودکی است که نام اصلیش‌جعفر بن محمد است. وی از منطقه رودک سمرقند بوده ووفاتش در سال ۳۲۹ رخ‌داده‌است. او از شاعران دربار سامانی است ومبالغ هنگفتی به عنوان صِلِه وانعام ازآنان دریافت کرده وثروتی عظیم انباشته‌است. به همین دلیل اشعاری که وی داشته‌وآنها را بالغ بر یک صد هزار بیت دانسته‌اند، بیش‌تر در مدح امیران سامانی بوده‌است. البته شاعر معاصر وی بلخی (م ۳۲۵) شعری گفته که نشان از تمایلات‌اسماعیلی ـ یا علاقه به علویان ـ رودکی دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رودکی شنیدم سلطان شاعران‌کاندر جهان بکس مگرو جز به فاطمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشت که از مهم‌ترین کارهای شاعرانه رودکی، منظوم کردن متن ترجمه شده کلیه‌ودمنه به دستور امیر سامانی است که تنها برخی از اشعار آن برجای مانده‌است. وی‌بر نصر بن احمد سامانی تأثیر خاصی داشته وزمانی که امیر برای چند سال به عنوان‌ییلاق در هرات ماند وهمه درباریان خسته شدند، او ضمن شعری، امیر را به یادبخارا وجوی مولیان انداخت وامیر بی‌اختیار وحتی بدون آن که اسبش را زین کند، شتابان به سوی بخارا بازگشت. اشعار رودکی که امیر را آنچنان به وجد آورد، چنین‌بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی‌بوی یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بخارا شاد باش ودیر زی‌میر زی تو شادمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرْ ماهست وبخارا آسمان‌ماه سوی آسمان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر سرو است وبخارا بوستان‌سرو سوی بوستان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رودکی، سیل شاعران در دنیای ادب پارسی پدید می‌آیند واشعار زیبایی راکه برخی به تقلید از اشعار عربی وبرخی با آفرینش مفاهیم وفضاهای جدید است، پدیدمی‌آوردند. بیش‌تر این شاعران، بلخی وبخاری ومروزی و هروی وبادغیسی‌و… به هر روی خراسانی‌اند واین نشان از آن دارد که آن دیار، مهد ادبیات‌ارجمندپارسی بوده‌است. برخی از محققان، منطقی رازی را که در میان سالهای ۳۶۷–۳۸۰درگذشته، نخستین شاعر پارسی‌گوی عراقی ـ عراق عجم ـ دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر حضور این همه شاعر در دربار سامانی، نشان از توجه تام وتمام‌این سلسله به ادب فارسی وزنده کردن آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اقدامات مورد توجه این شاعران منظوم کردن متون تاریخی بوده‌است. این‌اقدام سبب شد تا بخشی از تاریخ دوران اساطیری ایران که متون اصلی آن به تدریج‌رو به نابودی بود، محفوظ بماند. احمد بن منصور، مشهور به دقیقی که در نیمه قرن‌چهارم زندگی می‌کرده شاهنامه ابومنصوری را به نظم درآورده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/mazhab-va-farhang-samanian مذهب و فرهنگ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت علمی ومذهبی بخارا ==&lt;br /&gt;
بخارا مهم‌ترین شهر ماوراءالنهر، از هر جهت، واز جمله در داشتن عالمان فراوان‌بنام بود. پس از برقراری ارتباط میان آن نواحی با عراق، دانش‌پژوهان علوم دینی، ازهر شهر به سوی بغداد روانه شدند وپس از تحصیل به بخارا بازگشتند. اندکی‌بعد، در اواخر قرن سوم، بخارا از لحاظ مذهبی در کنار نیشابور به مهم‌ترین‌شهر ماوراءالنهر تبدیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم، بخارا همانند سایر شهرهای اسلامی، گرایش‌های مذهبی مختلفی‌را در خود داشت. ماوراءالنهر از زمان فتح شدن، همواره تحت سیطره دولت‌های‌سنی بود وبه همین دلیل در بخارا نیز اهل سنت بر شهر غالب بودند. با این حال، میان‌خود آنان اختلاف‌های فراوانی در مسائل اعتقادی بود. مواردی وجود داشت که‌برخی از عالمان را به خاطر داشتن عقاید ویژه‌شان از شهر اخراج می‌کردند. برای نمونه یکی از عالمان شهر را با نام محمد بن احمد بخاری که شیخ بخارا بود، به دلیل‌داشتن عقایدش، به یکی از رباط‌های اطراف بخارا تبعید کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن سوم مردم بخارا واصولا ماوراءالنهر، تابع مذهب ابوحنیفه شدند. عامل‌اصلی در حنفی شدن آنان، عالمی با نام ابوحفص احمد بن حفص بخاری (۱۵۰–۲۱۷) بود. وی از شاگردان محمد بن حسن شیبانی (م ۱۸۹) عالم عراقی بود که خوداز شاگردان ابوحنیفه به‌شمار می‌رفت. نرشخی دربارهٔ او نوشته‌است که «بخارابه‌سبب وی قُبّه الاسلام شده‌است و ائمه وعلما محترم گشتند، سببْ اوبوده‌است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرزند او هم شهرت علمی زیادی داشته وهموست که راه را برای آمدن‌اسماعیل سامانی به بخارا هموار کرد. با توجه به نفوذ فراوانی که علما در این شهرمذهبی داشته‌اند، فرزند ابوحفص، توانست دست به این اقدام بزند. به گزارش‌نرشخی، زمانی که اسماعیل نزدیک شهر رسید «پسر خواجه ابوحفص کبیر، بیرون‌آمد به استقبال، واشراف بخارا، از عرب وعجم همه با وی بودند تا به کرمینه. وابوعبدالله ـ یعنی همان پسر ابوحفص ـ بفرمود تا شهر را بیاراستند وامیر… چون‌ابوعبدالله بن خواجه ابوحفص بیرون آمد… دل وی قوی شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندن ابوحفص سبب شدند تا بخارا مرکز مذهب حنفی در شرق شود، به‌طوری که سامانیان وسلجوقیان بر همین مذهب رفتند وتعصب فراوانی نسبت به‌آن داشتند. شهرت خاندان ابوحفص به قدری بود که تا قرن هفتم هجری، هنوزمدرسه‌ای به نام مدرسه ابوحفص در بخارا وجود داشت که یکی از وابستگان آن‌خاندان، مدرسه مزبور را اداره می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، سلاطین سامانی وعالمان بخارایی، همدوش هم در حفظ‌بنیادهای مذهبِ سنی از نوع حنفی آن سخت تلاش می‌کردند. آنها رساله‌های‌فراوانی را تألیف کردند که ضمن آنها، عقاید رسمی را مطرح کرده وهر کس که‌برخلاف آن عقاید می‌اندیشید، وی را منحرف وطرد می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر قرن سوم یا اوایل قرن چهارم هجری، با توجه به رواج برخی ازمذاهب مخالف با مذهب رسمی حاکم بر ماوراءالنهر، با حمایت سلطان متنی به‌عنوان اعتقاد نامه تهیه شد که همه مردم عقاید خویش را با آن تطبیق داده و هر آنچه‌مخالف با آن است، به عنوان بدعت، طرد کنند. این اعتقادیه را سواد اعظم نامیدند. این متن در اواخر قرن سوم به عربی تألیف و در قرن چهارم به دستور نوح بن‌منصور به پارسی درآمد. نویسنده آن ابوالقاسم اسحاق بن محمد سمرقندی بود که‌آن را به عربی نوشت و در میانه قرن چهارم به پارسی درآمد. در مقدمه این کتاب‌آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بدانک سبب تصنیف این کتاب آن بود که بی‌راهان و مبتدعان و هواداران]هواپرستان[ به سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر بسیار شدند. پس ائمه و فقها وعلمای سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر گرد آمدند و گفتند آبای و اجداد تا بودند برطریق سنت و جماعت بوده‌اند؛ اکنون هواهای مختلف پیدا شده و ما را جای‌ترس است. این سخن را به امیر خراسان رسانیدند. امیر عادل اسماعیل بفرمودمر عبدالله بن ابی‌جعفر را و باقی فقها را که بیان کنید مذهب راست و طریق سنت وجماعت، آن که پدران ما بر آن بوده‌اند. پس ائمه اشارت کردند به خواجه‌ابوالقاسم سمرقندی... تصنیف کرد این کتاب را به تازی... پس امیرخراسان‌بفرمود که این کتاب را به پارسی گردانید تا چنان‌که خاص را بود، عام را نیز بود ومنفعت کند و مذهب نیکو بدانند و از هوا و بدعت دور باشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تسنن موجودِ آن زمان در ماوراءالنهر از نظر اعتقادی و فقهی، بر آیین حنفی بود. این‌حنفی گری در خراسان با عقاید شخصی به نام ابومنصور ماتُریدی شکل گرفته بود که‌موضع نسبتاً میانه‌ای داشت. آنها به معنای حقیقی کلمه مرجئی مذهب بودند گرچه‌بخاطر تنفر دیگر سنیان عراق  از این کلمه، آن را بکار نمی‌بردند و حتی در ظاهر ازآن بدگویی هم م کردند. این مذهب، همان‌طور که در جای دیگر گفته‌ایم، چنان بودکه ایمان را تنها عبارت از اقرار زبانی و نهایت اقرار دل می‌دانست؛ اما عمل انسان رادر آن دخیل نمی‌دانست. به این عبارت توجه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مذهب سنت و جماعت آن است که اگر یک بنده همه گناهان تنها بکند، آن را ازرحمت حق تعالی نومید نباشد بود، قوله تعالی: لاتیأسوا من روح‌الله. الایه.واگر مؤمنی صد هزار مرد را بکشد، یا صد هزار زنا کند، یا صد هزار لواطی کند، یاصد هزار خمر بخورد، یا هیچ نماز نکند، یا مال مسلمانان ببرد، یا از جنابت غسل‌نکند، یا زکات ندهد، یا حج نکند، و اینها را گناه داند، مؤمن حقّانی بود؛ اگر توبه‌کند، حق تعالی بیامرزد و اگر بی‌توبه رود، آن در مشیّت حق تعالی باشد، خواهدبیامرزد به فضل خویش و خواهد عذاب کند به عدل خویش و باز به بهشت برد.وهر که گوید که بکردن اینها کافر شود، آن حروری ]از خوارج[ باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رساله اعتقادیه پیشگفته، یعنی همان سواد اعظم اطاعت از سلاطین نیز به عنوان‌یک اقدام شرعی لازم مورد توجه قرار گرفته و در جای جای آن، بر آن تکیه و تأکیدشده است. به یک نمونه توجه کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله هفتم آن است که از پسِ هر امیری، جابر باشد یا عادل، نماز روا بود؛ زیرا که‌طاعت داشتن سلطان فریضه است و ترک وی، عاصی شدن و معصیت است‌وبدعت. و هر که سلطان را طاعت ندارد، آن هوادار ]هواپرست[ باشد؛ زیرا که‌حق تعالی فرموده‌است در کتاب خود که: یا ایهاالذین آمنوا اطیعوا الله‌واطیعواالرسول و اولی الامر منکم. ای مؤمنان! خدای عزّوجل را طاعت‌دارید و رسول را طاعت دارید و امیران را طاعت دارید... و باید که چون رافضیان]شیعیان[ نباشی که ایشان بر سلطان بیرون آیند و شمشیر کشند. و به هیچ وجه برسلطان عاصی نباشد شد؛ اگر عدل کند مزد و ثواب یابد و اگر ظلم کند، بزه وعذاب آن را کشد. به همه وجه سلطان را طاعت باید داشت و هر که سلطان راطاعت ندارد آن از خوارج باشد؛ این مقدار بس بود خردمند را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما در روزگار سامانیان منزلت اجتماعی وسیاسی بالایی داشتند. زمانی که‌صحبت از روی کار آمدن امیر جدیدی بود «سپهسالاران، امراء، قائدان واشراف» به‌اتفاق  «علما» تصمیم می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب آن که زمانی محمد بن اسماعیل بخاری، نویسنده کتاب معروف به صحیح‌بخاری، از بغداد به این شهر آمد. گویا فرزندِ ابوحفص، وی را از فتوا دادن منع‌کرد؛اما او درماندن سماجت کرد تا آن که بخاری فتوای عجیبی درباره احکام‌شیردادن گوسفندان ـ در ممنوعیت ازدواج میان گوسفندانی که خواهر و برادررضاعی هستند! ـ داد. پس از آن مردم بر او شوریدند ووی را از بخارا بیرون کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعیت علمی ومذهبی نیشابور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیشابور پایتخت نخستِ خراسان بود که در پرتو حکومت طاهریان آباد شد. دردوره سامانیان، سپهسالاران سامانی در نیشابور اقامت داشتند واز این رهگذر ونیزنزدیکی آن به سرزمین‌های اصلی اسلام، بر آبادی آن شهر افزوده شد. دو کتاب‌حدیثی مهم اهل سنت یکی از محمد بن اسماعیل بخاری (م ۲۵۷) است و دومی ازمسلم بن حجاج نیشابوری (م ۲۶۲). افزون بر آن، کتاب پر ارج المستدرک علی‌الصحیحَیْن که در تکمیل دو کتابِ بالاست، از حاکم نیشابوری (م ۴۰۵) است.بدین‌ترتیب دانش حدیث وعالمان مُحدّث در این خطه، از جایگاه بلندی‌برخورداربوده‌اند؛ گرچه بیش‌تر اینان، کتاب‌های حدیثی خود را در بغداد فراهم‌آورده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خطه نیشابور، عالمانی برخاستند که گاه مذهب آنها تا قرن‌ها نفوذ خود را درشهرهای مختلف ماوراءالنهر وایران حفظ کرد. از آن جمله محمد بن کرّام ـ یا کرام،بدون تشدید ـ سیستانی نیشابوری (م ۲۵۵) است که بنیادگذار مذهب کرامیه‌می‌باشد. مذهب کرامیه برای قرن‌ها، به رغم دشمنی فراوان سنیان اهل حدیثیِخراسان با آن، مذهبِ بسیاری از مردمان آن خطّه وسایر مناطق بود. این مذهب‌بیش‌تر گرایش عرفانی داشت وبعدها خانقاه‌هایی را در دنیای اسلام پدیدآورد.صوفیان کرّامی مذهب، نقش مهمی در رشد اسلام در نقاط دوردست ماوراءالنهروخوارزم داشته‌اند. نوشته‌اند که تنها به دست اسحاق  بن مَحْمشاد کرامی، پنج هزارنفر اسلام آوردند. گفتنی است که کرامیه نیز از گرایش‌های انحرافی بی‌بهره نبوده‌وبیش‌تر حزبی وگروهی می‌اندیشیدند وبه داشتن عقایدی چون تشبیه در مسئله‌توحید متهم بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانش اسلامی در نیشابور، در قرن سوم، به‌ویژه قرن چهارم، بسیار گسترده شد.تاریخی که در قرن چهارم برای این شهر نوشته شد، نام نزدیک به سه هزار تن ازعالمان این شهر را دربرداشته است. مؤلف این کتاب عالم برجسته نیشابوری‌محمد بن عبدالله معروف به حاکم نیشابوری (۳۲۱ ـ ۴۰۵) است. حاکم آثار حدیثی‌چندی نیز نگاشت که مهم‌ترین آنها، کتاب المستدرک است که تکمیل دو کتاب‌حدیثی معروف بخاری ومسلمِ پیشگفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از علاقمندان به امیرمؤمنان علیه السلام وبرخلاف اهل سنت آن روزگاروزمان ما، از دشمنان سرسخت معاویه بود. وی مقام امام را برتر از همه صحابه‌می‌دانست. همو کتابی نیز با نام مفاخر الرضا درباره حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام نوشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل سقوط سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
=== عوامل درونی ===&lt;br /&gt;
در مورد اوضاع مطلوب اقتصادی و تجاری ماوراءالنهر و رفاه نسبی مردم در عهد سامانیان لازم است ذکر شود این وضع مطلوب تا آخر عمر دولت سامانیان استمرار نیافت. چه عواملی موجب بروز این مسئله شد و این موضوع چه پیامدهائی را دربرداشت؟ در پاسخ به این سؤال دو دلیل عمده را می‌توان برشمرد یکی افزایش هزینه دولت و دیگر کاهش درآمد آن. اما از مهم‌ترین عوامل افزایش هزینه دولت ایجاد نظام گسترده دیوانی بود که باعث استخدام شمار زیادی از کارمندان حقوق بگیر شد و همچنین تشکیل و نگهداری نیروی نظامی سازمان یافته، هزینه‌های بسیاری داشت. راجع به دلایل کاهش درآمد دولت باید گفت که ایجاد نظام گسترده دیوانی و رواج بازرگانی، گسترش و رونق شهرها و پیشرفت صنایع را به‌دنبال داشت رونق روزافزون شهرها از یک سو و بی‌توجهی دولت به امور روستاها از سوی دیگر موجب روی آوردن جمع زیادی از دهقانان به شهرها شد و کساد کار کشاورزی آغاز گردید۱. موضوع دیگر آن بود که دولت برای تأمین هزینه روبه افزایش سپاه مجبور به واگذاری درآمد (اقطاع) پاره‌ای از زمین‌های کشاورزی به سران سپاه شد. همچنین جمعی از تجار با خرید زمین‌های زراعتی به جمع مالکان زمین پیوستند. افزایش املاک سلطنتی و نیز وسعت روزافزون املاک موقوفه باعث شد که خاندان‌های قدیمی سنتی در برابر نوزمینداران از جمله سوداگران و بلندپایگان نظامی جای خالی کردند (تاریخ از اسلام تا سلاجقه (کمبریج۴) ص ۱۳۴). به‌عبارت دیگر با ضربه‌هائی که به قدرت و حیثیت دهقانان زمین‌دار محلی وارد شد عقب‌نشینی اشرافیت موروثی کهن که شرف او به آل و تبار بود در برابر این ملاکین جدید کاملاً طبیعی می‌نمود (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). مسلم است که دل‌سردی دهقانان به رکود وضعیت کشاورزی می‌انجامد و این موضوع موجب می‌شد که صدور محصولات کشاورزی که یکی از اقلام صادراتی دولت سامانی به سرزمین‌های اطراف و از منابع درآمد دولت بود دچار اختلال شود. اما مهم‌ترین پیامد اجتماعی و سیاسی این رکورد اقتصادی، انحطاط طبقه دهقان بود که در واقع ستون فقرات دولت به‌شمار می‌آمد و به قول فرای کاهش قدرت و نفوذ طبقه دهقان دارای نتایجی پردامنه بود و آن را می‌توان از جمله عوامل تسلط ترکان بر ماوراءالنهر به‌شمار آورد (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص ۱۳۱). نظر به اهمیت موضوع لازم است در این زمینه بیشتر توضیح داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل بیرونی ===&lt;br /&gt;
شورش‌های پی‌درپی سران سپاه سامانی فرصتی مناسب در اختیار دول همجوار سامانیان قرار داد تا در امور آن حکومت دخالت کنند. به‌عنوان نمونه‌ای روشن می‌توان گفت بی‌تردید قدرت مهار نشدنی سیمجوریان ترک نژاد و طغیان علنی آنها برضد سامانیان موجبات دخالت آل‌بویه، قراخانیان و غزنویان را در امور داخلی حکومت سامانی فراهم آورد. در جهت‌گیری‌های سیاسی-نظامی، آل‌بویه با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنی سامانیان بودند، غزنویان با حمایت از سامانیان به کسب قدرت در حکومت سامانیان می‌اندیشیدند و قراخانیان در این جار و جنجال مطامع ارضی خود را تعقیب می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سرکوب سیمجوریان، غزنویان در امور داخلی سامانیان نقشی تعیین‌کننده یافتند و قراخانیان نیز به اهداف خود نزدیک‌تر شدند؛ اما سامانیان همچنان با خودسری‌های سران نظامی مواجه بودند. در این حال بود که امیرمحمود غزنوی به بهانه تنبیه سرداران متعرض به منصور سامانی به خراسان وارد شد و آن سرزمین را به قلمرو خود افزود و ایلک‌خان با عنوان حمایت از امیرعبدالملک خردسال به ماوراءالنهر لشکر کشید و سلسله سامانی را برانداخت. آری، در شرایطی که دولت سامانی از درون پوسیده بود ضربه خارجی، کارآمدی بسیار داشت و مسلم است که با از میان رفتن نیروهائی که انگیزه ملی و احساسات قومی داشتند، نیروی مقاومی در برابر هجوم ترکان قراخانی وجود نداشت به‌ویژه آنکه ترکان مهاجم تقریباً نیم قرن قبل، اسلام پذیرفته بودند و به زعم فقها جنگیدن اهالی ماوراءالنهر با ترکان مسلمان مجوز شرعی نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/government/iran/history/duration/evolution_condition_factors.php عوامل سقوط سلسله سامانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا ==&lt;br /&gt;
سامانیان نخستین فرمانروایان ایرانی پس از اسلام بودند که در سال‌های ۲۰۴ تا ۳۹۵ ه‍.ق در خراسان و فرارود (ماوراءالنهر) پادشاهی می‌کردند. آنها خود را از بازماندگان ساسانیان می‌دانستند. تنها ساختمان بجامانده از این روزگار، آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا است که شیوه ای «خراسانی - رازی» دارد. این ساختمان را باید موزه آجرکاری دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخارا از شهرهای مهم خراسان بزرگ در دوره اسلامی است. در این شهر بناهای باشکوهی بنا گردیده که هر یک از نظر معماری و تزیینات از اهمیت خاصی برخوردارند. در دوره سامانی بخارا مورد توجه حکمرانان این سلسله قرار گرفت و رو به آبادانی گذاشت و مرکز تجمع هنرمندان و شاعران شد در حدود سال ۳۰۰ هجری بنای کوشک و زیبایی که یاداور معماری عهد ساسانی است در این شهر بنا شد. این بنا در مرکز شهر قرار دارد و آرامگاه امیر اسماعیل یکی از معروفترین شاهان سلسله سامانی است. بنای مزبور به شکل مربع بوده اندازه هر ضلع آن ده متر است. مقبره دارای گنبد نیمکرهای است که در چهار گوشه آن چهار گنبد کوچک بنا کردهاند. گنبد بر فراز اتاق چهارگوش با کمک سه کنج احداث شده که قابل مقایسه با شیوه گنبد سازی در معماری پارتی ساسانی است. مقبره اسماعیل سامانی گرچه بنای بسیار کوچکی است؛ ولی سادگی و موزون بودن اجزای آن و بالاخره تریین فوقالعاده در سطوح داخلی و خارجی این بنا آن را در زمره شاهکارهای معماری صدر اسلام قرار داده‌است. کریستین ویلسن بنای مقبره شاه اسمعیل را بی‌ارتباط به معماری پیش از اسلام نمی‌داند و چنین اظهار می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مقبره اسماعیل سامانی در بخارا از یک دوره فترت بنای عجیبی است و بسیاری از اشکال معماری را در مرحله ابتدایی نشان می‌دهد که بعد در دوره سلجوقی در تمام ایران انتشار یافت. این مقبره شامل ویژگی معماری پیش از اسلام هم دارای ویژگی‌های جدید است که بعدها جزو اصول معماری ایران میگردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناحیه ماورانهر از نظر مصالح ساختمانی نیز فقیر بود و آجر در قسمتهای زیادی از آن ناحیه کمیاب و تهییه آن مشکل و پرهزینه بود. بیشتر آنها و حتی مساجد از مصاح گلی و چوب و خشت خام ساخته میشدن این امر خود سبب ناپایداری بناهای آن دوره میشد. تمام دیوار بزرگ بخارا و ربض را از خشت خام و یا گل ساخته بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها در مسجدها رباطها مناره‌ها و بسیاری از مقبره‌هایی که در آن دوره ساخته می‌شد، آجر به کار میبردند؛ مثلاً در دیوارها و سقف بنای مسجد جامع فرب (فربر) آجر به کار می‌بردند و چوب در آن به کار نرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در معماری نخستین بنای اصیلی که به دست معماران ایرانی در اویل سده چهارم هجری ساخته شد بنای آرامگاه شاه اسماعیل سامانی در بخارا بود که سرمشق ساختن برای آرامگاه‌های باشکوه قرار گرفت در این بنا که چهارگوش ساخته شد و گنبدی بر روی آن قرار گرفت از اجر یا استادی هرچه تمامتر برای ایجاد نگارههای گوناگون بر سطوح داخل و خارج آن و ساختن حواشی انواع قابها و قاببندیها و حتی ایجاد لچکها یا لوزیهای نامنظم و خمیده چهارگوشه قاعده گنبد استفاده شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حدود سال ۳۹۰ نوع دیگری از ساختمان اسلامی دوشادوش مسجد و مدرسه رواج کلی یافت و آن عبارت بود از بقعه یا آرامگاه با شکوه که معمولاً بنایی بود گرد یا چهاراگوش یا چند ضلعی منظم و یا چون برجی به شکل ستاره که با هرم یا مخروطی مسقف میشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین از نمونه مشابه آن در معماری ساسانی به کار گرفته می‌شد، در مجموع از میان بناهای به جامانده از این دوره میتوان به مسجد جامع فهرج، مسجد جامع نایین، تاریخانه دامغان، مسجد جامع یزد، آرامگاه قابوس در گرگان اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه قابوس یا گنبد قابوس یکی از مقابر به جای مانده از این دوره است که مردی دانشمند و حامی شعرا و نویسندگان و هنرمندان بود. این بنا در سال ۳۹۷(ه‍. ق) و بر روی تپهای به ارتفاع ۱۷ متر بنا شده و به شکل مخروطی است و ارتفاع آن به ۱۸ متر میرسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دربارهٔ آرامگاه امیر اسماعیل سامانی =====&lt;br /&gt;
آرامگاه اسماعیل سامانی (آغاز ساخت: ۲۷۱ خورشیدی، پایان ساخت: ۳۲۲ خورشیدی) در مرکز شهر بخارا و یکی از مهم‌ترین بناهای باستانی آسیای میانه بشمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا چند دهه اخیر بیشتر این آرامگاه در زیر خاک قرار داشت، و به همین دلیل در گذشت زمان آسیب چندانی بخود ندیده‌است. امروزه تمام آن از زیر خاک درآورده شده‌است. این آرامگاه کهن‌ترین آرامگاه ایرانی تاریخ‌دار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساخت این آرامگاه از معماری شیوه رازی الگوبرداری شده‌است. آجرکاری آن پیچیدگی یسیار زیبایی دارد (ببینید). بنا یک چهارگوش ۱۰ در ۱۰ متر است و دارای گنبد نیم کره‌ای که در چهار بخش آن چهار بنای کوچک ساخته شده‌است. گنبد بر فراز اتاق چهار گوشی به کمک کنج استوار شده که قابل مقایسه با شیوه گنبدسازی در دوره پارتی و ساسانی است و سبک آن شباهت زیادی به آتشکده‌های ساسانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه اسماعیل نیز در همین آرامگاه بخاک سپرده شده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنر اسلامی - [http://www.islamicartz.com/story/ElOXEXAdKO1mSNwrbCL7NoYFWhjjSYF7RISLDEyLYh4 معماری در زمان سامانیان + تصاویر آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29865</id>
		<title>سامانیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29865"/>
		<updated>2018-04-23T16:51:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: تغییر در موقعیت نیشابور&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سامانیان (۲۶۱ – ۳۹۵ ق / ۸۷۴ – ۱۰۰۴ م) یکی از دودمان‌های ایران کهن بودند که کم و بیش بر همگی سرزمین‌های خراسان، هیرکان، مکران، سیستان، خوارزم و کرمان فرمان‌روایی کردند و باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی دری شدند. سامانیان به زبان فارسی علاقه زیادی نشان می‌دادند .&amp;lt;ref&amp;gt;ashwood - [http://ashwood.ir/%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86/ سامانیان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان (874 - 1004 م) یکی از دودمان‌های فارسی‌زبان در غرب آسیا بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سامانیان نزدیک صد سال (از ۲۸۷ تا ۳۸۹ ه‍.ق) در قسمتی از ایران کنونی و بخش عمده‌ای از افغانستان وآسیای میانه فرمانروایی کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://ahouraei.mihanblog.com/post/9 سامانیان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بین رفتن حکومت طاهریان و ضعف و ناتوانی تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای خاوری خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان به کار بستن قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و آسودگی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، سرزمین ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبری فرماندهان این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان،طبرستان، و سیستان، از سوی خلیفه یا به حکم پیروزی و غلبه، به قلمرو آنها پیوست. با آن که پیروزی این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان همیشگی نبود و چندان دوام نداشت، ولی خراسان و ماوراء النهر در بخش عمده دوره فرمانروایی آنها، از مداخله مستقیم کارگزاران خلیفه آزاد ماند و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در همه این سرزمینها، زندگی تازه ای یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;تاریخ و شاهان ایران - [http://kazemjamali.blogfa.com/category/7 تاریخ ایران، سلسله سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سامانیان ==&lt;br /&gt;
انقراض حکومت طاهریان و ضعف و فتور تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمین های شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان اعمال قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و فراغی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‏ساخت، ولایت ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، تحت رهبری امیران این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان (گرگان) ، طبرستان (مازندران) ، و سیستان، از جانب خلیفه یا به حکم استیلاء و غلبه، ضمیمه قلمرو آنها شد. با آن که استیلای این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان مستمر نبود و چندان دوام نداشت، ولی خراسان و ماوراء النهر در بخش عمده دوره امارت آنها، از مداخله مستقیم عمال خلیفه آزاد ماند و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در تمام این نواحی، حیاتی تازه یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان سامانی از مردم بلخ بوده و آیین زردشتی داشتند ، سامان خدا بنیان گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود . اسد والی عربی خراسان در نیمه قرن هشتم با سامان دوست شد . سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت . پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در قرن نهم عهد مامون عباسی به حکمرانی محلی ماورالنهر و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند ، احمد در فرغانه و الیاس در هرات . ابراهیم پسر الیاس بود که بعد ها به سپهسالاری دولت طاهری افغانستان رسید . احمد حاکم فرغانه در ۸۷۴ فوت ، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعد ها دولت حسابی سامانی را در سال ۸۹۲ بعد از مرګ نصر ګرفت و در سمرقند پایه ګذاشت .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پادشاهان سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت حکومتشان، از این قرار است:&lt;br /&gt;
# سامان خدا&lt;br /&gt;
# اسد بن سامان&lt;br /&gt;
# یحیی بن اسد&lt;br /&gt;
# نصر اول&lt;br /&gt;
# اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍.ق.)&lt;br /&gt;
# احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍.ق.)&lt;br /&gt;
# نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍.ق.)&lt;br /&gt;
# نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍.ق.)&lt;br /&gt;
# عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍.ق.)&lt;br /&gt;
# منصوربن نوح، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍.ق.)&lt;br /&gt;
# نوح بن منصور، معروف به امیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نصر یکم بنیانگذار سلسله سامانی ==&lt;br /&gt;
# بنیانگذار این سلسله، نصر اول و گروهی از فرمانروایان برجسته آن، توانسته بودند دورانی از آرامش نسبی را برای ایرانیان فراهم آورند، ولی البته همه آنان چنین نبودند و همیشه نیز چنین نبود. ثبات این سرزمین با کوششهایی که توسط مرداویج زیاری برای بازگرداندن طرز حکومت پیش از اسلامی صورت گرفت و همچنین با افراط کاریهای دینی پادشاه با شکوه سامانی، نصر دوم در اواخر زندگی خود به مذهب اسماعیلی گروید و از این راه خود را با دستگاه خلافت درگیر کرد، در صورتی که این دستگاه در حقیقت تکیه گاه عمده این سلسله به شمار می‌رفت. با وجود این، حتی پیش از آن که نشانه سقوط سامانیان در نتیجه کشمکشهای ایشان با خاندانهای زمیندار با نفوذ یعنی «دهقانان» و خاندانهای مأموران رسمی پدیدار شود و نیز در نتیجه جنگهای درون خاندان خود ایشان و بالاخره با گسترش قدرت آل بویه در باختر و جنوب باختری ایران آشکار شود، تحولی در نوار باختری منطقه نفوذ ایشان به دست آمد که چهره جهان اسلامی را از سده پنجم هجری / یازدهم میلادی به بعد کاملاً تغییر داد. مدت درازی مجاهدان در راه ایمان، بار جنگهای دفاعی را در مرزهای امپراتوری بیزانیس بر دوش داشتند و تقریباً همه ساله با هجومهایی که به «حمله‌های تابستانی» معروف شده بود، در سرزمینهای آل بویه پیشروی می‌کردند، ولی هیچ پیشرفت بزرگی برای مردم ارتدوکس و آیینآناتولی به دست نمی آمد. در ماوراءالنهر و کناره دره فرغانه نیز با همسایگان غیر مسلمان زد و خوردی صورت می‌گرفت. که از این میان تنها بهره عمده‌ای که در نبرد سامانیان با همسایگانشان نصیب ایشان شد، گرفتن طراز «تلاس» در ۲۸۰ ق / ۸۹۳ م بود. همسایگان نامبرده شده؛ قَرَه خانیان یا ایلخانان «هر دو نام عنوانهایی است که داشتند» بودند؛ که بر ترکان قَرلُق فرمانروایی داشتند. کشور ایشان پس از انقراض دومین فرمانروایی گؤچ‌تؤرک‌ها (=کوچ‌تؤرک‌ها، ترک های کوچنده) به وجود آمده بود، که خیلی زود پاره پاره شد، به صورت دولتهای کوچکی درآمد که روابط آنان با یکدیگر خیلی هم دوستانه نبود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زبان فارسی در دوره سامانیان ==&lt;br /&gt;
سامانیان ایجادگر دومین نو ایرانگرائی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزائی دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دریهمچون رودکی «وفات در ۳۲۹ ق / ۹۴۰ - ۱ م» و دقیقی «حدود ۳۲۵ - ۷۰ ق / ۹۳۵ - ۸۰ م» از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه ‏های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده‌است. فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه های عربی به آن راه یافت که این امر تا اندازه ای نتیجه پیشرفت جهانی تمدن اسلام بوده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد زبان‌ فارسی‌ دری‌، در زمان‌ سامانیان‌ ودر مشرق  اسلامی‌ صورت‌ گرفت‌. عوفی‌نوشته‌ است‌: «چون‌ نوبت‌ دولت‌ آل‌سامان‌ درآمد، رایت‌ سخن‌ بالا گرفت‌ و شعرای‌بزرگ‌ پدید آمدند و بساط‌ فضائل‌ را بسط‌ کردند و عالم‌ نظم‌ را نظامی‌ دادندوشاعری‌ را شعاری‌ ساختند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا این‌ زمان‌، متون‌ پهلوی‌ قدیم‌ به‌ عربی‌ ترجمه‌ می‌شد وزبان‌ عربی‌ به‌ عنوان‌ یک‌زبان‌ اسلامی‌ وبزرگ‌، زبان‌ تفهیم‌ وتفاهم‌ همه‌ ملت‌هایی‌ شده‌ بود که‌ در اسلام‌ بایکدیگر اشتراک‌ داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ زمان‌، در کنار زبان‌ عربی‌، در شرق  اسلامی‌، زبان‌ دیگری‌ هم‌ رشد کرد که‌ به‌نوعی‌ ادامه‌ فارسی‌ میانه‌ یا پهلوی‌ بود وتحت‌ تأثیر زبان‌ اسلامی‌ جدید، رشد کرده‌بود. این‌ زبان‌ که‌ فارسی‌ِ دری‌ بود، علاقمندان‌ فراوانی‌ داشت‌ وهمین‌ امر سبب‌ شد تاحرکت‌ فرهنگی‌ دیگری‌ به‌تدریج‌ شکل‌ بگیرد. این‌ حرکت‌ فرهنگی‌، ترجمه‌ متون‌عربی‌ به‌ فارسی‌ بود که‌ با حمایت‌ سامانیان‌ دنبال‌ شد. کلیله‌ ودمنه‌ که‌ متن‌ عربی‌ آن‌ راعبدالله‌ بن‌ مُقفّع‌ در قرن‌ دوم‌ آماده‌ کرده‌ بود، به‌ فارسی‌ دری‌ ترجمه‌ شد.ابوالفضل‌بلعمی‌ به‌ سفارش‌ امیر نصر بن‌ احمد سامانی‌، رودکی‌ را برآن‌ داشت‌ تاکلیه‌ و دمنه‌ را به‌ نظم‌ فارسی‌ درآورد. به‌ مرور ترجمه‌ متون‌ عربی‌ دیگر نیز پی‌گرفته‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین‌ نقش‌ را در این‌ باره‌، دربار نصر بن‌ احمد (301 ـ 331) بر عهده‌ داشت‌.چنان‌ که‌ فردوسی‌ می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌ تازی‌ همی‌ بود تا گاه‌ نصربدان‌ گه‌ که‌ شد در جهان‌ شاه‌ نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرانمایه‌ بوالفضل‌ دُستورِ اوی‌که‌ اندر سخن‌ بود گنجور اوی‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفرمود تا پارسی‌ دری‌نبشتند وکوتاه‌ شد داوری‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی‌ از کارهای‌ مهمی‌ که‌ در روزگار سامانیان‌ به‌ انجام‌ رسید، ترجمه‌ تفسیر بزرگ‌ طبری‌بود. این‌ متن‌ که‌ در چهل‌ مصحف‌ به‌ زبان‌ عربی‌ بود، به‌ بیست‌ مصحف‌ فارسی‌ ـ باحذف‌ سند نقل‌ها ـ ترجمه‌ شد. متأسفانه‌ از آن‌ ترجمه‌ اثری‌ نمانده‌ وتنها متن‌تلخیص‌گونه‌ای‌ از آن‌ با افزوده‌های‌ فراوان‌ در هفت‌ مجلد برجای‌ مانده‌ که‌ به‌ چاپ‌رسیده‌ است‌. عبارتی‌ که‌ مترجم‌ متن‌ عربی‌ در علت‌ ترجمه‌ آورده‌ است‌، چنین‌ است‌:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ کتاب‌ تفسیر بزرگ‌ است‌ از روایت‌ محمد بن‌ جریر الطبری‌، ترجمه‌ کرده‌ به‌زبان‌پارسی‌ِ دری‌ راه‌ِ راست‌... پس‌ دشخوار آمذ بر وی‌ خواندن‌ این‌ کتاب‌ وعبارت‌ کردن‌ به‌زبان‌ تازی‌؛ وچنان‌ خواست‌ کی‌ مر این‌ را ترجمه‌ کنند به‌ زبان‌ پارسی‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بن‌ نوح‌ (350 ـ 365)، اصرار بر ترجمه‌ تاریخ‌ طبری‌ داشت‌ که‌ این‌ مهم‌،همان‌گونه‌ که‌ در مقدمه‌ کتاب‌ مزبور آمده‌ در سال‌ 352 انجام‌ گرفته‌ است‌. دلیل‌ آن‌ نیزدر همان‌ مقدمه‌، استفاده‌ عموم‌ مردم‌ از متن‌ فارسی‌ یاد شده‌ است‌. البته‌ مترجم‌شناخته‌ شده‌ نیست‌؛ گرچه‌ از همان‌ اوان‌، به‌ نام‌ بلعمی‌، وزیر دولت‌ سامانی‌ منسوب‌شده‌ است‌. درمقدمه‌ ترجمه‌ فارسی‌ کتاب‌ آمده‌ است‌:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدان‌ که‌ این‌ تاریخنامه‌ بزرگ‌ است‌ که‌ گرد آورد ابوجعفر محمد بن‌ جریر بن‌ یزیدالطبری‌ رحمه‌ الله‌ علیه‌ که‌ ملک‌ خراسان‌ ابوصالح‌ منصور بن‌ نوح‌ فرمان‌ داددستور خویش‌ را، ابوعلی‌ محمد بن‌ محمد بن‌ عبدالله‌ البعلمی‌ را، که‌ این‌ نامه‌تاریخ‌ تازی‌ را پسر جریر کرده‌ است‌، پارسی‌ گردان‌ هرچه‌ نیکوتر، چنان‌ که‌ اندروی‌ نقصانی‌ نیوفتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب‌ آن‌ که‌ از همین‌ منصور بن‌ نوح‌، دو بیت‌ شعر به‌ پارسی‌ نیز برجای‌ مانده‌ است‌:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درمان‌ عاشقی‌ چیست‌پایان‌ سوره‌ العصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با زر برو نبشته‌منصور نوح‌ بن‌ نصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌ عقیده‌ وی‌، درمان‌ عاشقی‌ تنها کلمه‌ «صبر» است‌ که‌ در پایان‌ سوره‌ و العصرآمده‌است‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌ همه‌ باید توجه‌ داشت‌ که‌ در بیش‌تر روزگار سامانیان‌، زبان‌ دیوانی‌، زبان‌عربی‌ بود، گرچه‌ زبان‌ عمومی‌ تکلم‌، زبان‌ فارسی‌ ودر برخی‌ از مناطق‌ خراسان‌زبان‌های‌ محلی‌ مانند سُغْدی‌ وغیره‌ رواج‌ داشت‌. با این‌ حال‌ نوشته‌اند که‌ اسماعیل‌،از زبان‌ فارسی‌ در کارها استفاده‌ می‌کرد؛ اما فرزندش‌ احمد، بار دیگر، زبان‌ عربی‌ راجایگزین‌ زبان‌ فارسی‌ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌ مهم‌ آن‌ که‌ توجه‌ به‌ زبان‌ فارسی‌، به‌ معنای‌ ایرانی‌گری‌ ودوری‌ از اسلام‌نبوده‌ است‌؛ چرا که‌ سامانیان‌ سخت‌ تحت‌ تأثیر عالمان‌ دینی‌بوده‌ وبه‌ عنوان‌ سنّیان‌متعصب‌ وپیروان‌ راستین‌ خلفای‌ عباسی‌ شناخته‌می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی‌ است‌ که‌ رواج‌ فارسی‌ دری‌ در خراسان‌، مانع‌ رشد زبان‌ عربی‌ به‌ عنوان‌زبان‌ فرهنگی‌ وعلمی‌ در این‌ دیار نبود. حتی‌ مهم‌تر از آن‌ نفوذ زبان‌ عربی‌ در میان‌کتیبه‌های‌ سفالینه‌ است‌ که‌ نشان‌ از عمق‌ این‌ نفوذ دارد. نویسنده‌ کتاب‌کتیبه‌های‌ سفال‌نیشابور ثابت‌ کرده‌ است‌ که‌ در میان‌ حدود یک‌ صد وچهل‌ ظرف‌سفالین‌ نیشابوری‌باقی‌ مانده‌ از قرون‌ نخست‌ اسلامی‌، حتی‌ یک‌ کتیبه‌ فارسی‌وجودندارد، بلکه‌ روی‌تمامی‌ آنها عبارات‌ واشعار عربی‌ آمده‌ است‌. جالب‌تر آن‌که‌ابن‌اثیردو بیت‌ شعرعربی‌ از اسماعیل‌ بن‌ احمد سامانی‌ نقل‌ کرده‌است‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین‌ نقش‌ را در رواج‌ زبان‌ فارسی‌ در این‌ عهد، شاعران‌ بر عهده‌ داشتند.شاعران‌ این‌ دوره‌ که‌ به‌طور معمول‌ در دربار سامانی‌ بودند، نخستین‌ شاعران‌ بنام‌وشناخته‌ شده‌ زبان‌ فارسی‌ هستند که‌ اشعار نسبتا مفصلی‌ از آنها برجای‌ مانده‌ است‌.مسعودی‌ مروزی‌ نخستین‌ کسی‌ است‌ که‌ تاریخ‌ را به‌ نظم‌ درآورده‌ ودر اصل‌، کارش‌،درآمدی‌ بر کار سترگ‌ فردوسی‌ بوده‌ است‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت‌ مهمی‌ که‌ سرآغاز شعر فارسی‌ است‌، رودکی‌ است‌ که‌ نام‌ اصلیش‌جعفر بن‌ محمد است‌. وی‌ از منطقه‌ رودک‌ سمرقند بوده‌ ووفاتش‌ در سال‌ 329 رخ‌داده‌ است‌. او از شاعران‌ دربار سامانی‌ است‌ ومبالغ‌ هنگفتی‌ به‌ عنوان‌ صِلِه‌ وانعام‌ ازآنان‌ دریافت‌ کرده‌ وثروتی‌ عظیم‌ انباشته‌ است‌. به‌ همین‌ دلیل‌ اشعاری‌ که‌ وی‌ داشته‌وآنها را بالغ‌ بر یک‌ صد هزار بیت‌ دانسته‌اند، بیش‌تر در مدح‌ امیران‌ سامانی‌ بوده‌است‌. البته‌ شاعر معاصر وی‌ بلخی‌ (م‌ 325) شعری‌ گفته‌ که‌ نشان‌ از تمایلات‌اسماعیلی‌ ـ یا علاقه‌ به‌ علویان‌ ـ رودکی‌ دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رودکی‌ شنیدم‌ سلطان‌ شاعران‌کاندر جهان‌ بکس‌ مگرو جز به‌ فاطمی‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گذشت‌ که‌ از مهم‌ترین‌ کارهای‌ شاعرانه‌ رودکی‌، منظوم‌ کردن‌ متن‌ ترجمه‌ شده‌ کلیه‌ودمنه‌ به‌ دستور امیر سامانی‌ است‌ که‌ تنها برخی‌ از اشعار آن‌ برجای‌ مانده‌ است‌. وی‌بر نصر بن‌ احمد سامانی‌ تأثیر خاصی‌ داشته‌ وزمانی‌ که‌ امیر برای‌ چند سال‌ به‌ عنوان‌ییلاق  در هرات‌ ماند وهمه‌ درباریان‌ خسته‌ شدند، او ضمن‌ شعری‌، امیر را به‌ یادبخارا وجوی‌ مولیان‌ انداخت‌ وامیر بی‌اختیار وحتی‌ بدون‌ آن‌ که‌ اسبش‌ را زین‌ کند،شتابان‌ به‌ سوی‌ بخارا بازگشت‌. اشعار رودکی‌ که‌ امیر را آنچنان‌ به‌ وجد آورد، چنین‌بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی‌ جوی‌ مولیان‌ آید همی‌بوی‌ یار مهربان‌ آید همی‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای‌ بخارا شاد باش‌ ودیر زی‌میر زی‌ تو شادمان‌ آید همی‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرْ ماهست‌ وبخارا آسمان‌ماه‌ سوی‌ آسمان‌ آید همی‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میر سرو است‌ وبخارا بوستان‌سرو سوی‌ بوستان‌ آید همی‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس‌ از رودکی‌، سیل‌ شاعران‌ در دنیای‌ ادب‌ پارسی‌ پدید می‌آیند واشعار زیبایی‌ راکه‌ برخی‌ به‌ تقلید از اشعار عربی‌ وبرخی‌ با آفرینش‌ مفاهیم‌ وفضاهای‌ جدید است‌،پدید می‌آوردند. بیش‌تر این‌ شاعران‌، بلخی‌ وبخاری‌ ومروزی‌ و هروی‌ وبادغیسی‌و... به‌ هر روی‌ خراسانی‌اند واین‌ نشان‌ از آن‌ دارد که‌ آن‌ دیار، مهد ادبیات‌ارجمندپارسی‌ بوده‌ است‌. برخی‌ از محققان‌، منطقی‌ رازی‌ را که‌ در میان‌ سالهای‌ 367 ـ 380درگذشته‌، نخستین‌ شاعر پارسی‌گوی‌ عراقی‌ ـ عراق  عجم‌ ـ دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی‌ دیگر حضور این‌ همه‌ شاعر در دربار سامانی‌، نشان‌ از توجه‌ تام‌ وتمام‌این‌ سلسله‌ به‌ ادب‌ فارسی‌ وزنده‌ کردن‌ آن‌ دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اقدامات‌ مورد توجه‌ این‌ شاعران‌ منظوم‌ کردن‌ متون‌ تاریخی‌ بوده‌ است‌. این‌اقدام‌ سبب‌ شد تا بخشی‌ از تاریخ‌ دوران‌ اساطیری‌ ایران‌ که‌ متون‌ اصلی‌ آن‌ به‌ تدریج‌رو به‌ نابودی‌ بود، محفوظ‌ بماند. احمد بن‌ منصور، مشهور به‌ دقیقی‌ که‌ در نیمه‌ قرن‌چهارم‌ زندگی‌ می‌کرده‌ شاهنامه‌ ابومنصوری‌ را به‌ نظم‌ درآورده‌ است‌.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/mazhab-va-farhang-samanian مذهب و فرهنگ سامانیان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت‌ علمی‌ ومذهبی‌ بخارا ==&lt;br /&gt;
بخارا مهم‌ترین‌ شهر ماوراءالنهر، از هر جهت‌، واز جمله‌ در داشتن‌ عالمان‌ فراوان‌بنام‌ بود. پس‌ از برقراری‌ ارتباط‌ میان‌ آن‌ نواحی‌ با عراق ، دانش‌پژوهان‌ علوم‌ دینی‌،ازهر شهر به‌ سوی‌ بغداد روانه‌ شدند وپس‌ از تحصیل‌ به‌ بخارا بازگشتند.اندکی‌بعد، در اواخر قرن‌ سوم‌، بخارا از لحاظ‌ مذهبی‌ در کنار نیشابور به‌ مهم‌ترین‌شهر ماوراءالنهر تبدیل‌ شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن‌ سوم‌، بخارا همانند سایر شهرهای‌ اسلامی‌، گرایش‌های‌ مذهبی‌ مختلفی‌را در خود داشت‌. ماوراءالنهر از زمان‌ فتح‌ شدن‌، همواره‌ تحت‌ سیطره‌ دولت‌های‌سنی‌ بود وبه‌ همین‌ دلیل‌ در بخارا نیز اهل‌ سنت‌ بر شهر غالب‌ بودند. با این‌ حال‌، میان‌خود آنان‌ اختلاف‌های‌ فراوانی‌ در مسائل‌ اعتقادی‌ بود. مواردی‌ وجود داشت‌ که‌برخی‌ از عالمان‌ را به‌ خاطر داشتن‌ عقاید ویژه‌شان‌ از شهر اخراج‌ می‌کردند. برای‌ نمونه‌ یکی‌ از عالمان‌ شهر را با نام‌ محمد بن‌ احمد بخاری‌ که‌ شیخ‌ بخارا بود، به‌ دلیل‌داشتن‌ عقایدش‌، به‌ یکی‌ از رباط‌های‌ اطراف‌ بخارا تبعید کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن‌ سوم‌ مردم‌ بخارا واصولا ماوراءالنهر، تابع‌ مذهب‌ ابوحنیفه‌ شدند. عامل‌اصلی‌ در حنفی‌ شدن‌ آنان‌، عالمی‌ با نام‌ ابوحفص‌ احمد بن‌ حفص‌ بخاری‌ (150 ـ217) بود. وی‌ از شاگردان‌ محمد بن‌ حسن‌ شیبانی‌ (م‌ 189) عالم‌ عراقی‌ بود که‌ خوداز شاگردان‌ ابوحنیفه‌ به‌ شمار می‌رفت‌. نرشخی‌ درباره‌ او نوشته‌ است‌ که‌«بخارابه‌سبب‌ وی‌ قُبّه‌ الاسلام‌ شده‌ است‌ و ائمه‌ وعلما محترم‌ گشتند، سبب‌ْ اوبوده‌است‌».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد فرزند او هم‌ شهرت‌ علمی‌ زیادی‌ داشته‌ وهموست‌ که‌ راه‌ را برای‌ آمدن‌اسماعیل‌ سامانی‌ به‌ بخارا هموار کرد. با توجه‌ به‌ نفوذ فراوانی‌ که‌ علما در این‌ شهرمذهبی‌ داشته‌اند، فرزند ابوحفص‌، توانست‌ دست‌ به‌ این‌ اقدام‌ بزند. به‌ گزارش‌نرشخی‌، زمانی‌ که‌ اسماعیل‌ نزدیک‌ شهر رسید «پسر خواجه‌ ابوحفص‌ کبیر، بیرون‌آمد به‌ استقبال‌، واشراف‌ بخارا، از عرب‌ وعجم‌ همه‌ با وی‌ بودند تا به‌ کرمینه‌.وابوعبدالله‌ ـ یعنی‌ همان‌ پسر ابوحفص‌ ـ بفرمود تا شهر را بیاراستند وامیر... چون‌ابوعبدالله‌ بن‌ خواجه‌ ابوحفص‌ بیرون‌ آمد... دل‌ وی‌ قوی‌ شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندن‌ ابوحفص‌ سبب‌ شدند تا بخارا مرکز مذهب‌ حنفی‌ در شرق  شود،به‌طوری‌ که‌ سامانیان‌ وسلجوقیان‌ بر همین‌ مذهب‌ رفتند وتعصب‌ فراوانی‌ نسبت‌ به‌آن‌ داشتند. شهرت‌ خاندان‌ ابوحفص‌ به‌ قدری‌ بود که‌ تا قرن‌ هفتم‌ هجری‌، هنوزمدرسه‌ای‌ به‌ نام‌ مدرسه‌ ابوحفص‌ در بخارا وجود داشت‌ که‌ یکی‌ از وابستگان‌ آن‌خاندان‌، مدرسه‌ مزبور را اداره‌ می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی‌ دیگر، سلاطین‌ سامانی‌ وعالمان‌ بخارایی‌، همدوش‌ هم‌ در حفظ‌بنیادهای‌ مذهب‌ِ سنی‌ از نوع‌ حنفی‌ آن‌ سخت‌ تلاش‌ می‌کردند. آنها رساله‌های‌فراوانی‌ را تألیف‌ کردند که‌ ضمن‌ آنها، عقاید رسمی‌ را مطرح‌ کرده‌ وهر کس‌ که‌برخلاف‌ آن‌ عقاید می‌اندیشید، وی‌ را منحرف‌ وطرد می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر قرن‌ سوم‌ یا اوایل‌ قرن‌ چهارم‌ هجری‌، با توجه‌ به‌ رواج‌ برخی‌ ازمذاهب‌ مخالف‌ با مذهب‌ رسمی‌ حاکم‌ بر ماوراءالنهر، با حمایت‌ سلطان‌ متنی‌ به‌عنوان‌ اعتقاد نامه‌ تهیه‌ شد که‌ همه‌ مردم‌ عقاید خویش‌ را با آن‌ تطبیق‌ داده‌ و هر آنچه‌مخالف‌ با آن‌ است‌، به‌ عنوان‌ بدعت‌، طرد کنند. این‌ اعتقادیه‌ را سواد اعظم‌ نامیدند.این‌ متن‌ در اواخر قرن‌ سوم‌ به‌ عربی‌ تألیف‌ و در قرن‌ چهارم‌ به‌ دستور نوح‌ بن‌منصور به‌ پارسی‌ درآمد. نویسنده‌ آن‌ ابوالقاسم‌ اسحاق  بن‌ محمد سمرقندی‌ بود که‌آن‌ را به‌ عربی‌ نوشت‌ و در میانه‌ قرن‌ چهارم‌ به‌ پارسی‌ درآمد. در مقدمه‌ این‌ کتاب‌آمده‌ است‌:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بدانک‌ سبب‌ تصنیف‌ این‌ کتاب‌ آن‌ بود که‌ بی‌راهان‌ و مبتدعان‌ و هواداران‌]هواپرستان‌[ به‌ سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر بسیار شدند. پس‌ ائمه‌ و فقها وعلمای‌ سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر گرد آمدند و گفتند آبای‌ و اجداد تا بودند برطریق‌ سنت‌ و جماعت‌ بوده‌اند؛ اکنون‌ هواهای‌ مختلف‌ پیدا شده‌ و ما را جای‌ترس‌ است‌. این‌ سخن‌ را به‌ امیر خراسان‌ رسانیدند. امیر عادل‌ اسماعیل‌ بفرمودمر عبدالله‌ بن‌ ابی‌جعفر را و باقی‌ فقها را که‌ بیان‌ کنید مذهب‌ راست‌ و طریق‌ سنت‌ وجماعت‌، آن‌ که‌ پدران‌ ما بر آن‌ بوده‌اند. پس‌ ائمه‌ اشارت‌ کردند به‌ خواجه‌ابوالقاسم‌ سمرقندی‌... تصنیف‌ کرد این‌ کتاب‌ را به‌ تازی‌... پس‌ امیرخراسان‌بفرمود که‌ این‌ کتاب‌ را به‌ پارسی‌ گردانید تا چنان‌ که‌ خاص‌ را بود، عام‌ را نیز بود ومنفعت‌ کند و مذهب‌ نیکو بدانند و از هوا و بدعت‌ دور باشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تسنن‌ موجودِ آن‌ زمان‌ در ماوراءالنهر از نظر اعتقادی‌ و فقهی‌، بر آیین‌ حنفی‌ بود. این‌حنفی‌ گری‌ در خراسان‌ با عقاید شخصی‌ به‌ نام‌ ابومنصور ماتُریدی‌ شکل‌ گرفته‌ بود که‌موضع‌ نسبتا میانه‌ای‌ داشت‌. آنها به‌ معنای‌ حقیقی‌ کلمه‌ مرجئی‌ مذهب‌ بودند گرچه‌بخاطر تنفر دیگر سنیان‌ عراق  از این‌ کلمه‌، آن‌ را بکار نمی‌بردند و حتی‌ در ظاهر ازآن‌ بدگویی‌ هم‌ م‌ کردند. این‌ مذهب‌، همان‌ طور که‌ در جای‌ دیگر گفته‌ایم‌، چنان‌ بودکه‌ ایمان‌ را تنها عبارت‌ از اقرار زبانی‌ و نهایت‌ اقرار دل‌ می‌دانست‌؛ اما عمل‌ انسان‌ رادر آن‌ دخیل‌ نمی‌دانست‌. به‌ این‌ عبارت‌ توجه‌ کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مذهب‌ سنت‌ و جماعت‌ آن‌ است‌ که‌ اگر یک‌ بنده‌ همه‌ گناهان‌ تنها بکند، آن‌ را ازرحمت‌ حق‌ تعالی‌ نومید نباشد بود، قوله‌ تعالی‌: لاتیأسوا من‌ روح‌ الله‌. الایه‌.واگر مؤمنی‌ صد هزار مرد را بکشد، یا صد هزار زنا کند، یا صد هزار لواطی‌ کند، یاصد هزار خمر بخورد، یا هیچ‌ نماز نکند، یا مال‌ مسلمانان‌ ببرد، یا از جنابت‌ غسل‌نکند، یا زکات‌ ندهد، یا حج‌ نکند، و اینها را گناه‌ داند، مؤمن‌ حقّانی‌ بود؛ اگر توبه‌کند، حق‌ تعالی‌ بیامرزد و اگر بی‌توبه‌ رود، آن‌ در مشیّت‌ حق‌ تعالی‌ باشد، خواهدبیامرزد به‌ فضل‌ خویش‌ و خواهد عذاب‌ کند به‌ عدل‌ خویش‌ و باز به‌ بهشت‌ برد.وهر که‌ گوید که‌ بکردن‌ اینها کافر شود، آن‌ حروری‌ ]از خوارج‌[ باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رساله‌ اعتقادیه‌ پیشگفته‌، یعنی‌ همان‌ سواد اعظم‌ اطاعت‌ از سلاطین‌ نیز به‌ عنوان‌یک‌ اقدام‌ شرعی‌ لازم‌ مورد توجه‌ قرار گرفته‌ و در جای‌ جای‌ آن‌، بر آن‌ تکیه‌ و تأکیدشده‌ است‌. به‌ یک‌ نمونه‌ توجه‌ کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسأله‌ هفتم‌ آن‌ است‌ که‌ از پس‌ِ هر امیری‌، جابر باشد یا عادل‌، نماز روا بود؛ زیرا که‌طاعت‌ داشتن‌ سلطان‌ فریضه‌ است‌ و ترک‌ وی‌، عاصی‌ شدن‌ و معصیت‌ است‌وبدعت‌. و هر که‌ سلطان‌ را طاعت‌ ندارد، آن‌ هوادار ]هواپرست‌[ باشد؛ زیرا که‌حق‌ تعالی‌ فرموده‌ است‌ در کتاب‌ خود که‌: یا ایهاالذین‌ آمنوا اطیعوا الله‌واطیعواالرسول‌ و اولی‌ الامر منکم‌. ای‌ مؤمنان‌! خدای‌ عزّوجل‌ را طاعت‌دارید و رسول‌ را طاعت‌ دارید و امیران‌ را طاعت‌ دارید... و باید که‌ چون‌ رافضیان‌]شیعیان‌[ نباشی‌ که‌ ایشان‌ بر سلطان‌ بیرون‌ آیند و شمشیر کشند. و به‌ هیچ‌ وجه‌ برسلطان‌ عاصی‌ نباشد شد؛ اگر عدل‌ کند مزد و ثواب‌ یابد و اگر ظلم‌ کند، بزه‌ وعذاب‌ آن‌ را کشد. به‌ همه‌ وجه‌ سلطان‌ را طاعت‌ باید داشت‌ و هر که‌ سلطان‌ راطاعت‌ ندارد آن‌ از خوارج‌ باشد؛ این‌ مقدار بس‌ بود خردمند را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما در روزگار سامانیان‌ منزلت‌ اجتماعی‌ وسیاسی‌ بالایی‌ داشتند. زمانی‌ که‌صحبت‌ از روی‌ کار آمدن‌ امیر جدیدی‌ بود «سپهسالاران‌، امراء، قائدان‌ واشراف‌» به‌اتفاق  «علما» تصمیم‌ می‌گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب‌ آن‌ که‌ زمانی‌ محمد بن‌ اسماعیل‌ بخاری‌، نویسنده‌ کتاب‌ معروف‌ به‌ صحیح‌بخاری‌، از بغداد به‌ این‌ شهر آمد. گویا فرزندِ ابوحفص‌، وی‌ را از فتوا دادن‌ منع‌کرد؛اما او در ماندن‌ سماجت‌ کرد تا آن‌ که‌ بخاری‌ فتوای‌ عجیبی‌ درباره‌ احکام‌شیردادن‌ گوسفندان‌ ـ در ممنوعیت‌ ازدواج‌ میان‌ گوسفندانی‌ که‌ خواهر و برادررضاعی‌ هستند! ـ داد. پس‌ از آن‌ مردم‌ بر او شوریدند ووی‌ را از بخارا بیرون‌ کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعیت‌ علمی‌ ومذهبی‌ نیشابور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیشابور پایتخت‌ نخست‌ِ خراسان‌ بود که‌ در پرتو حکومت‌ طاهریان‌ آباد شد. دردوره‌ سامانیان‌، سپهسالاران‌ سامانی‌ در نیشابور اقامت‌ داشتند واز این‌ رهگذر ونیزنزدیکی‌ آن‌ به‌ سرزمین‌های‌ اصلی‌ اسلام‌، بر آبادی‌ آن‌ شهر افزوده‌ شد. دو کتاب‌حدیثی‌ مهم‌ اهل‌ سنت‌ یکی‌ از محمد بن‌ اسماعیل‌ بخاری‌ (م‌ 257) است‌ و دومی‌ ازمسلم‌ بن‌ حجاج‌ نیشابوری‌ (م‌ 262). افزون‌ بر آن‌، کتاب‌ پر ارج‌ المستدرک‌ علی‌الصحیحَیْن‌ که‌ در تکمیل‌ دو کتاب‌ِ بالاست‌، از حاکم‌ نیشابوری‌ (م‌ 405) است‌.بدین‌ترتیب‌ دانش‌ حدیث‌ وعالمان‌ مُحدّث‌ در این‌ خطه‌، از جایگاه‌ بلندی‌برخورداربوده‌اند؛ گرچه‌ بیش‌تر اینان‌، کتاب‌های‌ حدیثی‌ خود را در بغداد فراهم‌آورده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خطه‌ نیشابور، عالمانی‌ برخاستند که‌ گاه‌ مذهب‌ آنها تا قرن‌ها نفوذ خود را درشهرهای‌ مختلف‌ ماوراءالنهر وایران‌ حفظ‌ کرد. از آن‌ جمله‌ محمد بن‌ کرّام‌ ـ یا کرام‌،بدون‌ تشدید ـ سیستانی‌ نیشابوری‌ (م‌ 255) است‌ که‌ بنیادگذار مذهب‌ کرامیه‌می‌باشد. مذهب‌ کرامیه‌ برای‌ قرن‌ها، به‌ رغم‌ دشمنی‌ فراوان‌ سنیان‌ اهل‌ حدیثی‌ِخراسان‌ با آن‌، مذهب‌ِ بسیاری‌ از مردمان‌ آن‌ خطّه‌ وسایر مناطق‌ بود. این‌ مذهب‌بیش‌تر گرایش‌ عرفانی‌ داشت‌ وبعدها خانقاه‌هایی‌ را در دنیای‌ اسلام‌ پدید آورد.صوفیان‌ کرّامی‌ مذهب‌، نقش‌ مهمی‌ در رشد اسلام‌ در نقاط‌ دوردست‌ ماوراءالنهروخوارزم‌ داشته‌اند. نوشته‌اند که‌ تنها به‌ دست‌ اسحاق  بن‌ مَحْمشاد کرامی‌، پنج‌ هزارنفر اسلام‌ آوردند. گفتنی‌ است‌ که‌ کرامیه‌ نیز از گرایش‌های‌ انحرافی‌ بی‌بهره‌ نبوده‌وبیش‌تر حزبی‌ وگروهی‌ می‌اندیشیدند وبه‌ داشتن‌ عقایدی‌ چون‌ تشبیه‌ در مسأله‌توحید متهم‌ بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانش‌ اسلامی‌ در نیشابور، در قرن‌ سوم‌، به‌ویژه‌ قرن‌ چهارم‌، بسیار گسترده‌ شد.تاریخی‌ که‌ در قرن‌ چهارم‌ برای‌ این‌ شهر نوشته‌ شد، نام‌ نزدیک‌ به‌ سه‌ هزار تن‌ ازعالمان‌ این‌ شهر را در بر داشته‌ است‌. مؤلف‌ این‌ کتاب‌ عالم‌ برجسته‌ نیشابوری‌محمد بن‌ عبدالله‌ معروف‌ به‌ حاکم‌ نیشابوری‌ (321 ـ 405) است‌. حاکم‌ آثار حدیثی‌چندی‌ نیز نگاشت‌ که‌ مهم‌ترین‌ آنها، کتاب‌ المستدرک‌ است‌ که‌ تکمیل‌ دو کتاب‌حدیثی‌ معروف‌ بخاری‌ ومسلم‌ِ پیشگفته‌ است‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی‌ از علاقمندان‌ به‌ امیرمؤمنان‌ علیه‌ السلام‌ وبرخلاف‌ اهل‌ سنت‌ آن‌ روزگاروزمان‌ ما، از دشمنان‌ سرسخت‌ معاویه‌ بود. وی‌ مقام‌ امام‌ را برتر از همه‌ صحابه‌می‌دانست‌. همو کتابی‌ نیز با نام‌ مفاخر الرضا درباره‌ حضرت‌ علی‌ بن‌ موسی‌ الرضاعلیه‌ السلام‌ نوشت‌. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل سقوط سلسله سامانى ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل درونى ===&lt;br /&gt;
در مورد اوضاع مطلوب اقتصادى و تجارى ماوراءالنهر و رفاه نسبى مردم در عهد سامانيان لازم به ذکر است اين وضع مطلوب تا اخر عمر دولت سامانيان استمرار نيافت. چه عواملى موجب بروز اين مسئله شد و اين موضوع چه پيامدهائى را در برداشت؟ در پاسخ به اين سؤال دو دليل عمده را مى‌توان برشمرد يکى افزايش هزينه دولت و ديگر کاهش درآمد آن. اما از مهم‌ترين عوامل افزايش هزينه دولت ايجاد نظام گسترده ديوانى بود که باعث استخدام شمار زيادى از کارمندان حقوق بگير شد و همچنين تشکيل و نگهدارى نيروى نظامى سازمان يافته، هزينه‌هاى بسيارى داشت. راجع به دلايل کاهش درآمد دولت بايد گفت که ايجاد نظام گسترده ديوانى و رواج بازرگاني، گسترش و رونق شهرها و پيشرفت صنايع را به‌دنبال داشت رونق روزافزون شهرها از يک سو و بى‌توجهى دولت به امور روستاها از سوى ديگر موجب روى آوردن جمع زيادى از دهقانان به شهرها شد و کساد کار کشاورزى آغاز گرديد۱. موضوع ديگر آن بود که دولت براى تأمين هزينه روبه افزايش سپاه مجبور به واگذارى درآمد (اقطاع) پاره‌اى از زمين‌هاى کشاورزى به سران سپاه شد. همچنين جمعى از تجار با خريد زمين‌هاى زراعتى به جمع مالکان زمين پيوستند. افزايش املاک سلطنتى و نيز وسعت روزافزون املاک موقوفه باعث شد که خاندان‌هاى قديمى سنتى در برابر نوزمينداران از جمله سوداگران و بلندپايگان نظامى جاى خالى کردند (تاريخ از اسلام تا سلاجقه (کمبريج۴) ص ۱۳۴). به‌عبارت ديگر با ضربه‌هائى که به قدرت و حيثيت دهقانان زمين‌دار محلى وارد شد عقب‌نشينى اشرافيت موروثى کهن که شرف او به آل و تبار بود در برابر اين ملاکين جديد کاملاً طبيعى مى‌نمود (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۱۳۱). مسلم است که دل‌سردى دهقانان به رکود وضعيت کشاورزى مى‌انجامد و اين موضوع موجب مى‌شد که صدور محصولات کشاورزى که يکى از اقلام صادراتى دولت سامانى به سرزمين‌هاى اطراف و از منابع درآمد دولت بود دچار اختلال شود. اما مهم‌ترين پيامد اجتماعى و سياسى اين رکورد اقتصادي، انحطاط طبقه دهقان بود که در واقع ستون فقرات دولت به‌شمار مى‌آمد و به قول فراى کاهش قدرت و نفوذ طبقه دهقان داراى نتايجى پردامنه بود و آن را مى‌توان از جمله عوامل تسلط ترکان بر ماوراءالنهر به شمار آورد (بخارا دستاورد قرون وسطي، ص ۱۳۱). نظر به اهميت موضوع لازم است در اين زمينه بيشتر توضيح داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عوامل بيرونى ===&lt;br /&gt;
شورش‌هاى پى‌درپى سران سپاه سامانى فرصتى مناسب در اختيار دول همجوار سامانيان قرار داد تا در امور آن حکومت دخالت کنند. به‌عنوان نمونه‌اى روشن مى‌توان گفت بى‌ترديد قدرت مهار نشدنى سيمجوريان ترک نژاد و طغيان علنى آنها برضد سامانيان موجبات دخالت آل‌بويه، قراخانيان و غزنويان را در امور داخلى حکومت سامانى فراهم آورد. در جهت‌گيرى‌هاى سياسي-نظامي، آل‌بويه با حمايت از سيمجوريان در انديشه صدمه زدن بر رقيب ديرين خود يعنى سامانيان بودند، غزنويان با حمايت از سيمجوريان در انديشه صدمه زدن بر رقيب ديرين خود يعنى سامانيان بودند، غزنويان با حمايت از سامانيان به کسب قدرت در حکومت سامانيان مى‌انديشيدند و قراخانيان در اين جار و جنجال مطامع ارضى خود را تعقيب مى‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سرکوب سيمجوريان، غزنويان در امور داخلى سامانيان نقشى تعيين‌کننده يافتند و قراخانيان نيز به اهداف خود نزديک‌تر شدند؛ اما سامانيان همچنان با خودسرى‌هاى سران نظامى مواجه بودند. در اين حال بود که اميرمحمود غزنوى به بهانه تنبيه سرداران متعرض به منصور سامانى به خراسان وارد شد و آن سرزمين را به قلمرو خود افزود و ايلک‌خان با عنوان حمايت از اميرعبدالملک خردسال به ماوراءالنهر لشکر کشيد و سلسله سامانى را برانداخت. آري، در شرايطى که دولت سامانى از درون پوسيده بود ضربه خارجي، کارآمدى بسيار داشت و مسلم است که با از ميان رفتن نيروهائى که انگيزه ملى و احساسات قومى داشتند، نيروى مقاومى در برابر هجوم ترکان قراخانى وجود نداشت به‌ويژه آنکه ترکان مهاجم تقريباً نيم قرن قبل، اسلام پذيرفته بودند و به زعم فقها جنگيدن اهالى ماوراءالنهر با ترکان مسلمان مجوز شرعى نداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/government/iran/history/duration/evolution_condition_factors.php عوامل سقوط سلسله سامانى]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا ==&lt;br /&gt;
سامانیان نخستین فرمانروایان ایرانی پس از اسلام بودند که در سال های 204 تا 395 ه.ق. در خراسان و فرارود (ماوراالنهر) پادشاهی می کردند. آنها خود را از بازماندگان ساسانیان می دانستند. تنها ساختمان بجامانده از این روزگار ، آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا است که شیوه ای «خراسانی - رازی» دارد. این ساختمان را باید موزه آجرکاری دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 بخارا از شهرهای مهم خراسان بزرگ در دوره اسلامی است. در این شهر بناهای باشکوهی بنا گردیده که هر یک از نظر معماری و تزیینات از اهمیت خاصی برخوردارند. در دوره سامانی بخارا مورد توجه حکمرانان این سلسله قرار گرفت و رو به آبادانی گذاشت و مرکز تجمع هنرمندان و شاعران شد در حدود سال 300 هجری بنای کوشک و زیبایی که یاداور معماری عهد ساسانی است در این شهر بنا شد. این بنا در مرکز شهر قرار دارد و آرامگاه امیر اسماعیل یکی از معروف­ترین شاهان سلسله سامانی است. بنای مزبور به شکل مربع بوده اندازه هر ضلع آن ده متر است. مقبره دارای گنبد نیم­کره­ای است که در چهار گوشه آن چهار گنبد کوچک بنا کرده­اند. گنبد بر فراز اتاق چهارگوش با کمک سه کنج احداث شده که قابل مقایسه با شیوه گنبد سازی در معماری پارتی ساسانی است. مقبره اسماعیل سامانی گرچه بنای بسیار کوچکی است؛ ولی سادگی و موزون بودن اجزای آن و بالاخره تریین فوق­العاده در سطوح داخلی و خارجی این بنا آن را در زمره شاهکارهای معماری صدر اسلام قرار داده است. کریستین ویلسن بنای مقبره شاه اسمعیل را بی­‌ارتباط به معماری پیش از اسلام نمی­‌داند و چنین اظهار می­‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مقبره اسماعیل سامانی در بخارا از یک دوره فترت بنای عجیبی است و بسیاری از اشکال معماری را در مرحله ابتدایی نشان می­‌دهد که بعد در دوره سلجوقی در تمام ایران انتشار یافت. این مقبره شامل ویژگی معماری پیش از اسلام هم دارای ویژگی­‌های جدید است که بعدها جزو اصول معماری ایران می­گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناحیه ماورانهر از نظر مصالح ساختمانی نیز فقیر بود و آجر در قسمت­های زیادی از آن ناحیه کمیاب و تهییه آن مشکل و پرهزینه بود. بیشتر آن­ها و حتی مساجد از مصاح گلی و چوب و خشت خام ساخته می­شدن این امر خود سبب ناپایداری بناهای آن دوره می­شد. تمام دیوار بزرگ بخارا و ربض را از خشت خام و یا گل ساخته بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها در مسجدها رباط­ها مناره­‌ها و بسیاری از مقبره­‌هایی که در آن دوره ساخته می‌­شد، آجر به کار می­بردند؛ مثلا در دیوارها و سقف بنای مسجد جامع فرب (فربر) آجر به کار می­‌بردند و چوب در آن به کار نرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در معماری نخستین بنای اصیلی که به دست معماران ایرانی در اویل سده چهارم هجری ساخته شد بنای آرامگاه شاه اسماعیل سامانی در بخارا بود که سرمشق ساختن برای آرامگاه­‌های باشکوه قرار گرفت در این بنا که چهارگوش ساخته شد و گنبدی بر روی آن قرار گرفت از اجر یا استادی هرچه تمام­تر برای ایجاد نگاره­های گوناگون بر سطوح داخل و خارج آن و ساختن حواشی انواع قاب­ها و قاب­بندی­ها و حتی ایجاد لچک­ها یا لوزی­های نامنظم و خمیده چهارگوشه قاعده گنبد استفاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حدود سال 390 نوع دیگری از ساختمان اسلامی دوشادوش مسجد و مدرسه رواج کلی یافت و آن عبارت بود از بقعه یا آرامگاه با شکوه که معمولا بنایی بود گرد یا چهاراگوش یا چند ضلعی منظم و یا چون برجی به شکل ستاره که با هرم یا مخروطی مسقف می­شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین از نمونه مشابه آن در معماری ساسانی به کار گرفته می­‌شد، در مجموع از میان بناهای به جامانده از این دوره می­توان به مسجد جامع فهرج، مسجد جامع نایین، تاریخانه دامغان، مسجد جامع یزد،­ آرامگاه قابوس در گرگان اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرامگاه قابوس یا گنبد قابوس یکی از مقابر به جای مانده از این دوره است که مردی دانشمند و حامی شعرا و نویسندگان و هنرمندان بود. این بنا در سال 397(ه.ق) و بر روی تپه­ای به ارتفاع 17 متر بنا شده و به شکل مخروطی است و ارتفاع آن به 18 متر می­رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== درباره آرامگاه امیر اسماعیل سامانی =====&lt;br /&gt;
آرامگاه اسماعیل سامانی (آغاز ساخت: ۲۷۱ خورشیدی، پایان ساخت: ۳۲۲ خورشیدی) در مرکز شهر بخارا و یکی از مهم‌ترین بناهای باستانی آسیای میانه بشمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا چند دهه اخیر بیشتر این آرامگاه در زیر خاک قرار داشت، و به همین دلیل در گذشت زمان آسیب چندانی بخود ندیده‌است. امروزه تمام آن از زیر خاک در آورده شده‌است. این آرامگاه کهن‌ترین آرامگاه ایرانی تاریخ‌دار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساخت این آرامگاه از معماری شیوه رازی الگوبرداری شده‌است. آجرکاری آن پیچیدگی یسیار زیبایی دارد (ببینید). بنا یک چهارگوش ۱۰ در ۱۰ متر است و دارای گنبد نیم کره‌ای که در چهار بخش آن چهار بنای کوچک ساخته شده‌است. گنبد بر فراز اتاق چهار گوشی به کمک کنج استوار شده که قابل مقایسه با شیوه گنبدسازی در دوره پارتی و ساسانی است و سبک آن شباهت زیادی به آتشکده‌های ساسانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه اسماعیل نیز در همین آرامگاه بخاک سپرده شده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;هنر اسلامی - [http://www.islamicartz.com/story/ElOXEXAdKO1mSNwrbCL7NoYFWhjjSYF7RISLDEyLYh4 معماری در زمان سامانيان + تصاویر آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29841</id>
		<title>سامانیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29841"/>
		<updated>2018-04-23T12:41:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: صفحه‌ای تازه حاوی «== جستارهای وابسته ==  == منابع == {{پانویس}}» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29840</id>
		<title>صفاریان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29840"/>
		<updated>2018-04-23T12:40:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: /* حکومت صفاریان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو صفاریان.jpg|بندانگشتی|397x397پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو صفاریان&#039;&#039;&#039;]]&#039;&#039;&#039;صفاریان&#039;&#039;&#039; امیران محلی سیستان بودند که به تدریج به سرزمین‌های وسیع دیگری دست یافتند و به رودررویی مستقیم با سپاه خلیفه بغداد پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین فرد این خانواده که قدرت یافت [[یعقوب لیث|یعقوب لیث صفّار]]، از سردستگان عیّاران سیستان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفاریان نزدیک به ۱۴۰ سال امارت کردند. اوج قدرت و دولت ایشان در زمان یعقوب و برادرش عَمرو لِیث بود که تمام نواحی شرقی و مرکزی و جنوبی و جنوب غربی [[ایران]] را به اختیار گرفتند و بر ضد خلیفه عبّاسی قیام کردند. جنگ یعقوب و سپاهیان خلیفه کنار رود دجله میان بغداد و مداین رخ داد و اگرچه با دسیسه‌ای به شکست یعقوب انجامید، امّا دستگاه خلافت را سخت هراسان کرد. چندی بعد، پس از آن که عَمرو لیث، که او نیز امیری دلیر و با تدبیر و جوانمرد بود، اسیر امیر اسماعیل [[سامانیان|سامانی]] گردید و در زندان بغداد کشته شد، حکومت صفّاریان تنها به مناطق محلّی محدود گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/hokumat-safarian حکومت صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفّاریان نخستین سلسله ایرانی بودند که فارسی‌گویان را گرامی داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شرح و نقل پهلوانی‌ها و داستان‌های کهن در زمان ایشان، مقدّمات جمع‌آوری و نظم شاهنامه، در دوران‌های بعد فراهم آمد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وجه تسمیه صفاریان ==&lt;br /&gt;
در خصوص وجه تسمیه صفاریان باید گفت که کلمه صفار به معنی رویگر است و چون لیث پدر یعقوب، وحتی خود یعقوب در جوانی، به شغل رویگری اشتغال داشته‌اند، این سلسله را صفاریان خوانده‌اند. گردیزی در این مورد می‌نویسد: «یعقوب … چون به شهر آمد، رویگری اختیار کرد و … ماهی به پانزده درهم مزدور بود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سیستان، خاستگاه صفاریان ==&lt;br /&gt;
از زمان اُمَویان، مخالفان خلافت از گروه‌های مختلف درسیستان گرد آمده بودند. حمزه بن عبدالله خارجی که نام فارسی پدر او را آذَرَک نوشته‌اند، یکی از این مخالفان نیرومند بود که طغیان او هارون الرشید را به خراسان کشاند. از دیگر مخالفان دستگاه خلافت درسیستان، عیّاران بودند؛ جوانانی ورزش کار، چالاک و جوانمرد با احساسات ملّی تند که همراه با مهارت در جنگ برای دربار خلافت تهدیدی جدّی به حساب می‌آمدند. یعقوب، عَمرو، طاهر و علی، چهار برادر رویگرزاده، از مشهورترین عیّاران سیستان بودند. جنگ‌هایی که بین گروه‌های مخالف با سپاهیان داوطلب خلیفه درگرفت، عاقبت به تسلّط کامل برادران صفّار و عیّاران بر سیستان و نواحی اطراف انجامید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام قدیم این منطقه زرنگ بوده و نام فعلی آن از نام قبایل سکاها گرفته شده‌است و به همین دلیل به آن سکستان یا سگستان می‌گفته‌اند، یعنی سرزمین سکاها، از زمانی که اعراب وارد ایران شدند نام برخی از مناطق را تغییر دادند و از آن جمله سگستان بود که به علت وجود نداشتن مخرج حرف «گ» در زبان عربی اعراب سگستان را سجستان تلفظ کردند و بعدها در اثر مرور زمان این کلمه در گویش مردم به سیستان تبدیل شد. البته باید گفت که قبل از اینکه این سرزمین مسکن سکاها باشد، در زمان هخامنشیان یکی از استانهای شرقی ایران و به نام درانگیانا معروف بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خصوصیات جغرافیایی ===&lt;br /&gt;
منطقه سیستان در قدیم سرزمین وسیعی بوده‌است که «کشمیر، گردیز، غور، کابل، رُخد، بست و مناطق دیگری را که امروز قسمتی از پاکستان و افغانستان است» را شامل می‌شده و در واقع سیستان فعلی قسمت کوچکی از آن است و منطقه‌ای را که امروز سیستان می‌نامیم، قسمت شمالی استان سیستان و بلوچستان است و اکنون شهر زابل به عنوان مرکز سیستان شناخته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خصوصیات آب و هوایی ===&lt;br /&gt;
مؤلف گمنام تاریخ سیستان دربارهٔ آب و هوای این منطقه می‌نویسد: «جایی بس معتدل است اندر هوا، و … فهم و ذهن مردمان آن بدان اعتدال و خوشی هوا بهتر از مردم جایگاهی دیگر باشد.» ولی مشکل آب و هوایی سیستان وجود سیل‌های مهیب ناشی از طغیان رود هیرمند و هم‌چنین بادهای فصلی است که از مغرب ـ سمت کویر ـ به سوی آن جریان دارد و مشکلاتی را برای اهالی ایجاد کرده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/articles/view/applied_sciences/geograohy_history/c12c1200488561p1.php/صفاریان صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یعقوب لیث صفّار (۲۵۴ تا ۲۶۵ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
یعقوب لیث رویگرزاده‌ای از مردم سیستان بود که سلسله پادشاهی صفّاریان را بنیان گذاشت. وی در آغاز جوانی به عیّاران پیوست و با هوش سرشار و پهلوانی و مردانگی بسیار، به زودی سرهنگ عیّاران سیستان شد. طی نزدیک به ده سال، یعقوب لیث، امیران همسایه سیستان را به اطاعت خود درآورد و گماشتگان خلیفه بغداد را از آن نواحی راند و سراسر خراسان، کرمان، فارس، سیستان، خوزستان و گرگان را قلمرو خود ساخت. تصرّف نیشابور و برانداختن محمّد بن طاهر، آخرین امیر طاهریان، که با وجود اندک استقلال محلی همچنان دست نشانده خلیفه عبّاسی بود، به یعقوب‌ لیث فرصت داد که حکومتی کاملاً مستقل و ایرانی در بخش بزرگی از این سرزمین کهن‌سال تشکیل دهد. نوشته‌اند هنگامی که بزرگان نیشابور از او خواستند منشور خلیفه را نشان دهد، وی شمشیرش را از نیام برکشید و گفت: «این است عهد و منشور من. امیرالمؤمنین را به بغداد نه این تیغ نشانده‌است؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پایتخت یعقوب زَرَنج (سیستان) بود. وی حدود هفده سال با مروّت و مردانگی حکم راند و بیشتر اوقات خود را در جنگ و مبارزه و جهاد گذراند. درسال‌های آخر حیات، یعقوب قصد داشت تا بغداد را تصرف کند و خاندان عبّاسی را براندازد. وی در این راه پیش رفت بسیار کرد و تا محلی بین تیسفون و بغداد رسید. امّا در آن جا جنگی درگرفت و برادر خلیفه که خود در میان سپاه بود به حیله در سپاهیان یعقوب شکست انداخت. یعقوب زخمی به [[اهواز]] بازگشت. هنوز قصد آن داشت که دگرباره به جنگ خلیفه رود و خلیفه نیز هراسناک پیوسته از او دلجویی می‌کرد. امّا بیماری به یعقوب مجال نداد و چندی بعد در جُندی‌شاپور درگذشت. گور او را نزدیک مقبره دانیال در شوش نوشته‌اند. برخی نیز مقبره دانیال را گور یعقوب لیث می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب لیث امیری جدّی، نیرومند و شجاع بود. از مردم‌داری، پاکی و دادگستری او داستان‌ها گفته‌اند. وی بسیار ساده می‌زیست و از تجمّل و هوسرانی بیزار بود. نوشته‌اند که وی در جنگ‌ها بر پاره نمدی می‌نشست و بر سپری که درکنارش بود تکیه می‌داد و هنگام خواب سپر را زیر سر می‌گذاشت و همان‌جا می‌خفت. صفات جوانمردی و پاک‌نظری و بلندطبعی عیّاران، در رفتار یعقوب لیث به طور کامل مصداق داشت. وی را نخستین مروّج زبان فارسی دانسته‌اند. او به شاعرانی که پس از فتح هَرات به‌زبان تازی او را ستودند گفت: «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیّت شخصیّت و پیروزی‌های یعقوب لیث هنگامی بهتر آشکار می‌شود که روزگار وی را بشناسیم. وی از سیستان بود، سرزمینی که زادگاه پهلوانی‌ها و داستان‌های حماسی‌است. نوشته‌اند وقتی که سیستانیان از اعراب شکست یافتند و برای مذاکره نزد سردار عرب رفتند او را مردی دراز بالا و مهیب با دندان‌های درشت و لب‌های کلفت یافتند که بر روی کشتگان ایرانی جامه افکنده و برآن جلوس نموده بود. پیشوای سیستانیان که چنین دید گفت: «می‌گویند اهریمن به روز فرادید (رستاخیز) نیاید. اینک اهرمن فرادید آمد.» پس گفت: «ما براین صدر نیاییم که نه پاکیزه صدری است.» پس در جای دیگر فرش گستردند و به مذاکره نشستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم‌زمان با ظهور یعقوب، خلافت بغداد دوران انحطاط و آشفتگی را می‌گذراند. نفوذ امیران ترک و خشک‌مغزی و کوته‌اندیشی خلفای عبّاسی زندگی را بر مردم، به خصوص اقوام غیرعرب و غیرمسلمان بسیار سخت می‌کرد. مردم نیز اعتراض خود را به شکل‌های گوناگون آشکار می‌نمودند. خوارج در جنگ و گریز با دست نشاندگان خلیفه در گوشه و کنار سرزمین سیستان موجب آزار مردم بودند. قیام زنگیان در عراق و خوزستان به اوج رسیده بود. درچنین روزگاری، عیّاران فرصت یافتند که با تشکیلات منظّم خود و به یاری مردم به مخالفت با خلافت بغداد قیام کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتار انسانی و بی‌تکلّف عیّاران و تلاش آنان در راه ایجاد امنیت و آرامش برای روستاییان و مردم خرده‌پا و عشقی که به آب و خاک و سنّت‌های اصیل ایرانی داشتند، شوق وطن‌دوستی را در مردم برمی‌انگیخت. یعقوب لیث اگرچه در دوران حکومت خود، پس از فتح شیراز و ویران کردن بُتخانه بوداییان درکابل، هدایا و غنایم قابل توجّهی برای خلیفه به بغداد فرستاد، امّا به تدریج که دامنه قدرتش وسعت می‌یافت در فکر آن بود که خلافت را از میان بردارد. صاحبُ الزَنج که مردی ایرانی بود و رهبری بردگان سیاه را در قیام برضد خلافت بغداد به عهده داشت به یعقوب لیث در این راه پیشنهاد همکاری داد. امّا یعقوب نپذیرفت زیرا درباره آنان بدگمان بود. خلیفه حیله‌گر سرانجام توانست هر دو دشمن زورمند خود را جداجدا از میان بردارد. جانشینان‌ یعقوب تا سال ۳۹۲ هجری حاکم سیستان بودند. آخرین ایشان امیر خلف بن احمد، معروف به امیر خلف بانو یا بانویه، مردی سخت‌گیر امّا ادب‌پرور و دانشمند بود که به دست سلطان محمود غزنوی برافتاد و در زندان درگذشت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکومت صفاریان ==&lt;br /&gt;
صفاریان از دودمان‌های ایرانی فرمانروای بخش‌هایی از ایران بودند. پایتخت ایشان شهر زَرَنگ بود یعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دورهٔ حکومتشان چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری می‌کرد و هرآنچه بدست می‌آورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضیافت می‌کرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند. در سال ۲۳۷ که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت می‌کرد مردی به نام صالح بن نصر کنانی بر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی درآمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده سپاهیان برآید یعقوب را به سرداری سپاه خویش برگزید. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند. پس از چندی والی خراسان با چاره تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد. او مدتی در بغداد زندانی بود و پس از آزاد شدن به خدمت خلیفه درآمد. در این زمان بود که کار یعقوب نیز بالا گرفت و او به دفع خوارج رفت. یعقوب چون مردی باتدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می‌کردند که برون از تصور بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب بعد از تصرف سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود و بار دیگر در سال ۲۵۳ هجری قمری رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود. وی شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاده و با حاکم فارس جنگید و آنجا را نیز تصرف کرد. یعقوب سپس چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفهٔ بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد. یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده‌ایم که تو به آنجا لشکرکشی می‌کنی. الموفق برادر خلیفه که صاحب‌اختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد و والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر کرد و به سیستان فرستاد. وی از آنجا روانهٔ طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن در این جنگ شکست خورد و فرار کرد و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و پس از جمع‌آوری خراج یکساله روانهٔ دیلمان شد. در راه در اثر باریدن باران تعداد زیادی از سپاهیانش کشته شدند و او به مدت چهل روز سرگردان می‌گشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده و حسن را منزوی ساخته‌است، به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;ققنوس - [http://ghoghnoos87x1.mihanblog.com/extrapage/6 گستره فرمانروایی صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرمانروایان صفاریان  ==&lt;br /&gt;
یعقوب بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمرو بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طاهر بن محمد بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلف بن احمد (نوه دختری عمرو بن لیث)&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت اجتماعی، سیاسی سیستان مقارن ظهور صفاریان ==&lt;br /&gt;
مقارن ظهور مطرح شدن یعقوب لیث به عنوان سر دسته گروهی از عیاران، سیستان بوسیله خوارج که پس از شکست‌هایشان از خلفای اموی و عباسی به این منطقه آمده بودند، مورد تاخت و تاز و چپاول و غارت واقع شده بود و از سوی دیگر حکومت نیز که مسؤول حفظ نظم و امنیت بود، به دلیل ضعف خلفای عباسی در بغداد و حکومت طاهریان در خراسان، به‌هیچ‌وجه نمی‌توانست جلوی اقدامات خوارج را بگیرد و به همین دلیل بود که گروه مطوعه (داوطلبان) از عیاران و داوطلبان تشکیل شد تا امنیت مردم را تأمین نموده و با خوارج و ناامنی ایجاد شده از سوی آنان مبارزه نمایند و پس از چندی همین گروه مطوعه به رهبری صالح بن نصر ـ که یعقوب نیز در رأس گروهی از عیاران با وی همکاری می‌کرد ابراهیم بن حضین القوسی حاکم سیستان را که از جانب طاهریان عنوان حکومت داشت از زرنج بیرون راند و بدین ترتیب گروه مطوعه به رهبری صالح قدرت را در سیستان بدست گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اختلاف یعقوب با رهبران مطوعه و به قدرت رسیدن او ===&lt;br /&gt;
یکی از مشکلاتی که گروه مطوعه در مبارزه خود با خوارج برای مردم ایجاد می‌کردند، این بود که آنها نیز مانند خوارج پس از پیروزی در نبردهایشان دست به چپاول و غارت شهرها می‌زدند و بالاخره به همین دلیل، یعقوب و عده‌ای دیگر به اظهار مخالفت با صالح برخاستند و پس از نبرد بین آنها صالح شکست خورده و متواری شد، که البته پس از اسارت در جنگی دیگر به قتل رسید. پس از صالح، درهم بن نصر به امارت رسید، ولی چون بلندپروازیهای یعقوب که به محدوده ولایت سیستان راضی نمی‌شد، با طبع ملایم و محافظه کار او موافق نبود، خواست تا یعقوب را محدود سازد، ولی یارانش او را تنها گذاشته و به یعقوب پیوستند و درهم به فرمان یعقوب توقیف شد، پس از محبوس شدن درهم بن نصر مردمان سیستان با یعقوب در روز شنبه پنج روز مانده از محرم ۲۴۷ بیعت کردند و بدین ترتیب یعقوب در رأس مطوعه و عیاران در سیستان به امارت رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سرگذشت یعقوب، مؤسس صفاریان ==&lt;br /&gt;
یعقوب در یکی از روستاهای سیستان متولد شد و در نوجوانی و جوانی به کار رویگری پرداخت و پس از چندی به دسته‌های عیاران پیوست. در مورد معنی و مفهوم عیار گفته شده که: «عرب اشخاص کاری و جُلد و هوشیار را که از طبقه عوام الناس … بوده‌اند و در هنگامه‌ها و غوغاها خودنمایی کرده، یا در حروب جلدی و فراست به خرج داده‌اند، عیار می‌نامیده‌است.» و باید گفت که از جمله خصوصیات روشن عیاران جوانمردی و کمک به ضعفا ـ و در همان حال راهزنی و دزدی از اغنیا ـ بوده‌است و بخصوص یعقوب در بین عیاران بسیار به جوانمردی مشهور بوده‌است، به حدی که پس از مدتی به ریاست یکی از همین دسته‌های عیاران می‌رسد و همان‌طور که قبلاً ذکر شد با اتحاد با مطوعه به جنگ با خوارج، که موجب ناامنی و آزار مردم شده بودند، می‌پردازد و پس از چندی به عللی که در پیش‌آمد به مخالفت با صالح و درهم از رهبران مطوعه برخاست و بالاخره به ریاست عیاران و مطوعه و حکومت سیستان دست یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== علل موفقیت یعقوب ===&lt;br /&gt;
از جمله علل موفقیت یعقوب را می‌توان موارد زیر دانست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# موقعیت جغرافیایی سیستان: وضعیت جغرافیایی سیستان و محصور شدن آن در میان کویر و کوه باعث آن می‌شد تا سپاهیان خلیفه و عمال او از جمله طاهریان نتوانند به سادگی جلوی رشد و پیشرفت کار یعقوب را بگیرند.&lt;br /&gt;
# ضعف خلفا: در دورانی که یعقوب در سیستان مشغول پیشرفت بود، خلفای عباسی در بغداد، بازیچه دست سرداران ترک خود شده بودند و در حقیقت این دوره، دوران ضعف خلافت عباسی بود.&lt;br /&gt;
# ضعف طاهریان: حکومت سیستان بطور موروثی در اختیار خاندان طاهری بود، ولی در این زمان با ضعف خلفا، طاهریان نیز که متکی به آنان بودند. ضعیف شده بودند و از سوی دیگر در آخرین امرای طاهری نیز دیگر نشانی از دلاوری‌های طاهر و هوشمندی عبدالله به چشم نمی‌خورد.&lt;br /&gt;
# صفات شخصی یعقوب: خصوصیات اخلاقی ویژه یعقوب در میان مردم مانند خوش‌خلقی، خوش‌رفتاری، حمایت از محرومین و … موجب شده بود که وی از طرف مردم پشتیبانی شود که البته در جای خود به تفصیل به خصوصیات اخلاقی وی خواهیم پرداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد ==&lt;br /&gt;
محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد. موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد. عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست. در حالی که محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد. یعقوب در این جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یغقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد و به نام غنیمت به بغداد برده شد. الموفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به مریضی قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیش روی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها می‌شوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده‌اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را به خاطر استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکومت عمرو لیث ==&lt;br /&gt;
پس از در گذشت یعقوب ، انتظار آن بود که برادرش علی به جانشینی او برسد، اما کار برادر دیگر، عمرو بالا گرفت و مخالفتهای علی با وی، تأثیری در کامیابی وی نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میراثی که برای عمرو باقی مانده بود، حکومت سیستان، خراسان و فارس همراه خزاین پر از سیم و زر بود. اما بزودی خراسان گرفتار شورش برخی از یاران دیرین طاهریان شد و شخصی به نام خجستانی نیشاپور را به تصرف خود درآورد، عمرو نه تنها نتوانست او را از نیشاپور براند، بلکه خود برای مدتی در زرنج محصور وی بود، گرچه وی توانست زرنج را تصرف کند و به نیشاپور بازگشت. این واقعه در سال ۲۶۶ هجری قمری رخ داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۲۷۰ که خلیفه خیالش از ناحیه صاحب الزنج آسوده شده بود و خراسان را نیز گرفتار شورش کسانی چون رافع بن هرئمه و برخی دیگر می‌دید، تصمیم گرفت عمرولیث را خلع کند، از این رو برابر حاجیان خراسان، عمرو را لعنت کرد و عزل او را اعلام داشت. سپس سپاهیانی برای تصرف فارس اعزام کرد، عمرو بن لیث با شنیدن حمله نیروهای خلیفه به فارس، بدان سوی شتافت اما شکست خورد و بازگشت. با این حال خلیفه مجدداً با عمرو از در آشتی وارد شد و در سال ۲۷۵ مجدداً حکومت وی را بر شرق ایران و فارس تأیید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۲۸۳ عمرو لیث با حمله به خراسان، رافع بن هرثمه را که حکومت علویان طبرستان را پذیرفته و به نام آنان خطبه می‌خواند، سرکوب کرد و خراسان را یکسره به تصرف صفاریان درآورد. خلیفه بغداد وی را به دلیل سرکوبی رافع بسیار ستود، زیرا خطر علویان، حکومت بنی عباس را تهدید می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون عمرو از بابت قلمرو تحت سلطه خود نگرانی نداشت و همین باعث شد که به فکر تسخیر ماوراءالنهر بیفتد. حکومت ماوراءالنهر از طرف خلیفه به سامانیان واگذار شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اصرار عمرو، خلیفه بغداد حکومت ماوراءالنهر را به وی بخشید. او به سوی این دیار حرکت کرد و طی درگیریهایی که سرداران وی و نیز خود او با اسماعیل سامانی داشت، گرفتار شد. او را به بند کشیدند و به بغداد فرستادند. درگیری وی با سامانیان تا سال ۲۸۷ به طول انجامید، عمرو دو سال پس از اسارت در بغداد کشته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;دانستنیهای ایران و جهان - [http://golshn12.blogfa.com/post/2170 سلسله صفاریان از آغاز تاسقوط]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== صفاریان پس از عمرو بن لیث ==&lt;br /&gt;
در پی شکست عمرو، سامانیان خراسان را به قلمرو خویش افزودند و برای جانشین عمرو که نواده او طاهربن محمد بود تنها سیستان، کرمان و فارس باقی ماند. جانشینان عمرو به اسراف، تمامی اندوخته‌های یعقوب و عمرو را صرف عیش و نوش خویش کرده، باغها و بناهای بسیار در زرنج و بست ساختند. کشمکش میان سرداران و افراد خاندان صفاری نیز اوضاع را آشفته کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۲۹۸ هجری قمری اسماعیل سامانی که حکومت سیستان را از خلیفه گرفته بود، با سپاهیان خویش به سیستان یورش برد و بعد از گذشت نیم قرن بساط حکومت مستقل صفاریان را برچید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان کار صفاریان ==&lt;br /&gt;
آلپتکین، یکی از سپهسالاران سامانیان، در اواخر عمر خود، از دولت سامانی ناراضی شد و به شهر غزنین رفت و با جانشینانش در این شهر حکومتی را تشکیل داد که این حکومت غزنویان نامیده شد. آن‌ها از غزنین به جنگ با بت‌پرستان می‌رفتند. سلطان محمودغزنوی، بزرگترین فرمانرواهای غزنویان، قلمرو خود را از غزنین فراتر برد. او به سیستان لشکر کشید و بقایای صفاریان را برانداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;سایت تفریحی گیل نیوز - [http://gilnews.rozblog.com/post/1448 مؤسس سلسله صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== علل سقوط صفاریان ==&lt;br /&gt;
اگر شکست و اسارت عمرو لیث صفاری در جنگ با امیر اسماعیل سامانی را در حقیقت به عنوان سقوط سلسله صفاریان در نظر بگیریم، لاجرم باید علل سقوط این سلسله را در اعمال و سیاست‌های یعقوب و بخصوص عمرو یابیم. بعضی از محققین علت شکست عمرو از اسماعیل و به تبع آن سقوط سلسله صفاری را خودبزرگ‌بینی عمرو و بعضی دیگر توقعات بیش از اندازه خود او دانسته‌اند، زیرا گفته شده عمرو از سلطان خواسته بود که وی را ولایتدار ماوراءالنهر کند، که آن ولایت را بدو داد. البته تقاضای حکومت ماوراءالنهر توسط عمرو از خلیفه از یکسو می‌تواند فزون‌خواهی باشد که در طبیعت هر انسانی کم و بیش هست و یا شاید کینه قبلی عمرو از اسماعیل در رابطه با همکاری او با رافع بن هرثمه در مخالفت با عمرو باشد، به هر حال عمرو در پی گرفتن حکم حکومت ماوراءالنهر به آنجا لشکر کشید و هر چه امیر اسماعیل خواست از وقوع جنگ جلوگیری کند، موفق نشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله اقدامات امیر اسماعیل برای جلوگیری از جنگ نقل شده که «اسماعیل گروهی از سرهنگان عمرو بگردانید و ایشان را از خدای تعالی بترسانید که ما مردمان غازی‌ایم و مالی نداریم و این مرد دنیا همی طلب کند و ما آخرت، از ما چه خواهد؟» و یا اینکه گفته‌اند که اسماعیل به عمرو پیغام داد که تو جهانی پهناور بدست داری، تنها ماوراءالنهر بدست من است و من در یک مرز هستم، به آنچه در دست تو هست قانع باش و مرا بگذار در این مرز مقیم باشم، اما عمرو نپذیرفت؛ و بالاخره در جنگی که بین این دو اتفاق افتاد، عمرو شکست خورده و اسیر شد و سرانجام در زندان خلیفه درگذشت یا کشته شد و با وفات او در حقیقت دوران حکمرانی تقریباً مستقل و درخشان صفاریان نیز به سر آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید دلیل دیگر سقوط صفاریان این نکته باشد که صفاریان سیاست روشنی از نظر مذهبی و برخورد با خلافت نداشتند، زیرا آنها از سوی گاه با خلافت سنی عباسی و گاه با حکومت شیعی علویان مبارزه و مخالفت می‌کردند و هم‌چنین اینکه گاهی با خوارج مبارزه و گاهی با آنها همکاری می‌کردند و به هر حال قدرت حکومت آنان بیشتر متکی بر نیروی نظامی بود و توجهی به ایجاد مشروعیت مذهبی حکومت خود در نظر مردم نداشتند و به همین دلیل است که آنها نیز مانند بسیاری دیگر از حکومت‌های نیمه‌مستقل ایرانی بعد از اسلام به محض اینکه فتوری در قدرت نظامی‌شان ایجاد شد و قدرت نظامی خود را تا حدی از دست دادند، از حمایت و پشتیانی مؤثر مردم نیز محروم شدند و بدین ترتیب از قدرت ساقط شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهمیت صفاریان در تاریخ ایران ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تأسیس اولین سلسله حکومت محلی در ایران بدون وابستگی به خلفا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ ایران، یعقوب لیث اولین فردی است که توانست در اوایل کار بدون وابستگی به خلیفه و دیگر قدرتمندان داخلی تنها با کوشش و تلاش پیگیر خود و نیز تکیه بر خصوصیات و ویژگی‌های شخصی و تدبیر جنگی خود، اولین سلسله تقریباً مستقل ایرانی در ایران بعد از اسلام را پایه‌ریزی کند و تفاوت او با طاهریان که از جمله وابستگان سیاسی و نظامی خلفا بودند کاملاً مشخص است و به عبارتی اهمیت امرای نخستین صفاری تشکیل امپراطوری پهناور اما مستعجل در شرق عالم اسلام بود که از بامیان و کابل در شرق تا اهواز و اصفهان درغرب امتداد داشت، صفاریان نخستین شکاف عظیم درتمامیت ارضی قلمرو عباسیان ایجاد کردند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;احیای زبان و ادبیات فارسی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از غلبه اعراب بر ایرانیان، زبان و ادبیات فارسی رونق خود را از دست داد و زبان رسمی در دربارها ـ حتی دربار طاهریان ایرانی ـ عربی بود و یعقوب اولین حاکم ایرانی بود که پس از استیلای اعراب زبان و شعر و ادبیات فارسی را احیا کرد و بعدها این مسئله توسط سامانیان بطور قوی‌تری دنبال شد. به هر حال دربارهٔ اهمیت دادن یعقوب به زبان و شعر و ادب فارسی، نقل شده‌است که پس از پیروزی یعقوب بر خوارج و نیز سپاه طاهریان «شعرا او را شعر گفتندی به تازی .. چون .. شعر برخواندند او عالم نبود، درنیافت … پس یعقوب گفت: چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟ محمد وصیف پس شعر فارسی گفتن گرفت…&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای امیری که امیران جهان خاصه و عام بنده و چاکر و مولای تواند و غلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازلی خطی ور لوح که ملکی بدهید بی آبی یوسف یعقوب بن اللیث همام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلقام آمد زنبیل و لتی خور بفلک تیره شد لشکر زنبیل و هبا گشت کنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لمن الملک بخواندی تو امیرا بیقین با قلیل الفئه که زا دوران لشکر کام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر عمار تو را خواست و زو گشت بری تیغ تو کرد میانجی بمیان دد و دام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر او نزد تو آمد که تو چون نوح بزی در آکار تن او، سر او باب طعام»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ جهان]]&lt;br /&gt;
[[رده:سلسله‌‌های بعد از اسلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29839</id>
		<title>صفاریان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29839"/>
		<updated>2018-04-23T12:36:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو صفاریان.jpg|بندانگشتی|397x397پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو صفاریان&#039;&#039;&#039;]]&#039;&#039;&#039;صفاریان&#039;&#039;&#039; امیران محلی سیستان بودند که به تدریج به سرزمین‌های وسیع دیگری دست یافتند و به رودررویی مستقیم با سپاه خلیفه بغداد پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین فرد این خانواده که قدرت یافت [[یعقوب لیث|یعقوب لیث صفّار]]، از سردستگان عیّاران سیستان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفاریان نزدیک به ۱۴۰ سال امارت کردند. اوج قدرت و دولت ایشان در زمان یعقوب و برادرش عَمرو لِیث بود که تمام نواحی شرقی و مرکزی و جنوبی و جنوب غربی [[ایران]] را به اختیار گرفتند و بر ضد خلیفه عبّاسی قیام کردند. جنگ یعقوب و سپاهیان خلیفه کنار رود دجله میان بغداد و مداین رخ داد و اگرچه با دسیسه‌ای به شکست یعقوب انجامید، امّا دستگاه خلافت را سخت هراسان کرد. چندی بعد، پس از آن که عَمرو لیث، که او نیز امیری دلیر و با تدبیر و جوانمرد بود، اسیر امیر اسماعیل سامانی گردید و در زندان بغداد کشته شد، حکومت صفّاریان تنها به مناطق محلّی محدود گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/hokumat-safarian حکومت صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفّاریان نخستین سلسله ایرانی بودند که فارسی‌گویان را گرامی داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شرح و نقل پهلوانی‌ها و داستان‌های کهن در زمان ایشان، مقدّمات جمع‌آوری و نظم شاهنامه، در دوران‌های بعد فراهم آمد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وجه تسمیه صفاریان ==&lt;br /&gt;
در خصوص وجه تسمیه صفاریان باید گفت که کلمه صفار به معنی رویگر است و چون لیث پدر یعقوب، وحتی خود یعقوب در جوانی، به شغل رویگری اشتغال داشته‌اند، این سلسله را صفاریان خوانده‌اند. گردیزی در این مورد می‌نویسد: «یعقوب … چون به شهر آمد، رویگری اختیار کرد و … ماهی به پانزده درهم مزدور بود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سیستان، خاستگاه صفاریان ==&lt;br /&gt;
از زمان اُمَویان، مخالفان خلافت از گروه‌های مختلف درسیستان گرد آمده بودند. حمزه بن عبدالله خارجی که نام فارسی پدر او را آذَرَک نوشته‌اند، یکی از این مخالفان نیرومند بود که طغیان او هارون الرشید را به خراسان کشاند. از دیگر مخالفان دستگاه خلافت درسیستان، عیّاران بودند؛ جوانانی ورزش کار، چالاک و جوانمرد با احساسات ملّی تند که همراه با مهارت در جنگ برای دربار خلافت تهدیدی جدّی به حساب می‌آمدند. یعقوب، عَمرو، طاهر و علی، چهار برادر رویگرزاده، از مشهورترین عیّاران سیستان بودند. جنگ‌هایی که بین گروه‌های مخالف با سپاهیان داوطلب خلیفه درگرفت، عاقبت به تسلّط کامل برادران صفّار و عیّاران بر سیستان و نواحی اطراف انجامید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام قدیم این منطقه زرنگ بوده و نام فعلی آن از نام قبایل سکاها گرفته شده‌است و به همین دلیل به آن سکستان یا سگستان می‌گفته‌اند، یعنی سرزمین سکاها، از زمانی که اعراب وارد ایران شدند نام برخی از مناطق را تغییر دادند و از آن جمله سگستان بود که به علت وجود نداشتن مخرج حرف «گ» در زبان عربی اعراب سگستان را سجستان تلفظ کردند و بعدها در اثر مرور زمان این کلمه در گویش مردم به سیستان تبدیل شد. البته باید گفت که قبل از اینکه این سرزمین مسکن سکاها باشد، در زمان هخامنشیان یکی از استانهای شرقی ایران و به نام درانگیانا معروف بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خصوصیات جغرافیایی ===&lt;br /&gt;
منطقه سیستان در قدیم سرزمین وسیعی بوده‌است که «کشمیر، گردیز، غور، کابل، رُخد، بست و مناطق دیگری را که امروز قسمتی از پاکستان و افغانستان است» را شامل می‌شده و در واقع سیستان فعلی قسمت کوچکی از آن است و منطقه‌ای را که امروز سیستان می‌نامیم، قسمت شمالی استان سیستان و بلوچستان است و اکنون شهر زابل به عنوان مرکز سیستان شناخته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خصوصیات آب و هوایی ===&lt;br /&gt;
مؤلف گمنام تاریخ سیستان دربارهٔ آب و هوای این منطقه می‌نویسد: «جایی بس معتدل است اندر هوا، و … فهم و ذهن مردمان آن بدان اعتدال و خوشی هوا بهتر از مردم جایگاهی دیگر باشد.» ولی مشکل آب و هوایی سیستان وجود سیل‌های مهیب ناشی از طغیان رود هیرمند و هم‌چنین بادهای فصلی است که از مغرب ـ سمت کویر ـ به سوی آن جریان دارد و مشکلاتی را برای اهالی ایجاد کرده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/articles/view/applied_sciences/geograohy_history/c12c1200488561p1.php/صفاریان صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یعقوب لیث صفّار (۲۵۴ تا ۲۶۵ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
یعقوب لیث رویگرزاده‌ای از مردم سیستان بود که سلسله پادشاهی صفّاریان را بنیان گذاشت. وی در آغاز جوانی به عیّاران پیوست و با هوش سرشار و پهلوانی و مردانگی بسیار، به زودی سرهنگ عیّاران سیستان شد. طی نزدیک به ده سال، یعقوب لیث، امیران همسایه سیستان را به اطاعت خود درآورد و گماشتگان خلیفه بغداد را از آن نواحی راند و سراسر خراسان، کرمان، فارس، سیستان، خوزستان و گرگان را قلمرو خود ساخت. تصرّف نیشابور و برانداختن محمّد بن طاهر، آخرین امیر طاهریان، که با وجود اندک استقلال محلی همچنان دست نشانده خلیفه عبّاسی بود، به یعقوب‌ لیث فرصت داد که حکومتی کاملاً مستقل و ایرانی در بخش بزرگی از این سرزمین کهن‌سال تشکیل دهد. نوشته‌اند هنگامی که بزرگان نیشابور از او خواستند منشور خلیفه را نشان دهد، وی شمشیرش را از نیام برکشید و گفت: «این است عهد و منشور من. امیرالمؤمنین را به بغداد نه این تیغ نشانده‌است؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پایتخت یعقوب زَرَنج (سیستان) بود. وی حدود هفده سال با مروّت و مردانگی حکم راند و بیشتر اوقات خود را در جنگ و مبارزه و جهاد گذراند. درسال‌های آخر حیات، یعقوب قصد داشت تا بغداد را تصرف کند و خاندان عبّاسی را براندازد. وی در این راه پیش رفت بسیار کرد و تا محلی بین تیسفون و بغداد رسید. امّا در آن جا جنگی درگرفت و برادر خلیفه که خود در میان سپاه بود به حیله در سپاهیان یعقوب شکست انداخت. یعقوب زخمی به اهواز بازگشت. هنوز قصد آن داشت که دگرباره به جنگ خلیفه رود و خلیفه نیز هراسناک پیوسته از او دلجویی می‌کرد. امّا بیماری به یعقوب مجال نداد و چندی بعد در جُندی‌شاپور درگذشت. گور او را نزدیک مقبره دانیال در شوش نوشته‌اند. برخی نیز مقبره دانیال را گور یعقوب لیث می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب لیث امیری جدّی، نیرومند و شجاع بود. از مردم‌داری، پاکی و دادگستری او داستان‌ها گفته‌اند. وی بسیار ساده می‌زیست و از تجمّل و هوسرانی بیزار بود. نوشته‌اند که وی در جنگ‌ها بر پاره نمدی می‌نشست و بر سپری که درکنارش بود تکیه می‌داد و هنگام خواب سپر را زیر سر می‌گذاشت و همان‌جا می‌خفت. صفات جوانمردی و پاک‌نظری و بلندطبعی عیّاران، در رفتار یعقوب لیث به طور کامل مصداق داشت. وی را نخستین مروّج زبان فارسی دانسته‌اند. او به شاعرانی که پس از فتح هَرات به‌زبان تازی او را ستودند گفت: «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیّت شخصیّت و پیروزی‌های یعقوب لیث هنگامی بهتر آشکار می‌شود که روزگار وی را بشناسیم. وی از سیستان بود، سرزمینی که زادگاه پهلوانی‌ها و داستان‌های حماسی‌است. نوشته‌اند وقتی که سیستانیان از اعراب شکست یافتند و برای مذاکره نزد سردار عرب رفتند او را مردی دراز بالا و مهیب با دندان‌های درشت و لب‌های کلفت یافتند که بر روی کشتگان ایرانی جامه افکنده و برآن جلوس نموده بود. پیشوای سیستانیان که چنین دید گفت: «می‌گویند اهریمن به روز فرادید (رستاخیز) نیاید. اینک اهرمن فرادید آمد.» پس گفت: «ما براین صدر نیاییم که نه پاکیزه صدری است.» پس در جای دیگر فرش گستردند و به مذاکره نشستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم‌زمان با ظهور یعقوب، خلافت بغداد دوران انحطاط و آشفتگی را می‌گذراند. نفوذ امیران ترک و خشک‌مغزی و کوته‌اندیشی خلفای عبّاسی زندگی را بر مردم، به خصوص اقوام غیرعرب و غیرمسلمان بسیار سخت می‌کرد. مردم نیز اعتراض خود را به شکل‌های گوناگون آشکار می‌نمودند. خوارج در جنگ و گریز با دست نشاندگان خلیفه در گوشه و کنار سرزمین سیستان موجب آزار مردم بودند. قیام زنگیان در عراق و خوزستان به اوج رسیده بود. درچنین روزگاری، عیّاران فرصت یافتند که با تشکیلات منظّم خود و به یاری مردم به مخالفت با خلافت بغداد قیام کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتار انسانی و بی‌تکلّف عیّاران و تلاش آنان در راه ایجاد امنیت و آرامش برای روستاییان و مردم خرده‌پا و عشقی که به آب و خاک و سنّت‌های اصیل ایرانی داشتند، شوق وطن‌دوستی را در مردم برمی‌انگیخت. یعقوب لیث اگرچه در دوران حکومت خود، پس از فتح شیراز و ویران کردن بُتخانه بوداییان درکابل، هدایا و غنایم قابل توجّهی برای خلیفه به بغداد فرستاد، امّا به تدریج که دامنه قدرتش وسعت می‌یافت در فکر آن بود که خلافت را از میان بردارد. صاحبُ الزَنج که مردی ایرانی بود و رهبری بردگان سیاه را در قیام برضد خلافت بغداد به عهده داشت به یعقوب لیث در این راه پیشنهاد همکاری داد. امّا یعقوب نپذیرفت زیرا درباره آنان بدگمان بود. خلیفه حیله‌گر سرانجام توانست هر دو دشمن زورمند خود را جداجدا از میان بردارد. جانشینان‌ یعقوب تا سال ۳۹۲ هجری حاکم سیستان بودند. آخرین ایشان امیر خلف بن احمد، معروف به امیر خلف بانو یا بانویه، مردی سخت‌گیر امّا ادب‌پرور و دانشمند بود که به دست سلطان محمود غزنوی برافتاد و در زندان درگذشت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکومت صفاریان ==&lt;br /&gt;
صَفّاریان از دودمان‌های ایرانی فرمانروای بخش‌هایی از ایران بودند. پایتخت ایشان شهر زَرَنگ بود یعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دورهٔ حکومتشان چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری می‌کرد و هرآنچه بدست می‌آورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضیافت می‌کرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند. در سال ۲۳۷ که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت می‌کرد مردی به نام صالح بن نصر کنانی بر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی درآمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده سپاهیان برآید یعقوب را به سرداری سپاه خویش برگزید. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند. پس از چندی والی خراسان با چاره تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد. او مدتی در بغداد زندانی بود و پس از آزاد شدن به خدمت خلیفه درآمد. در این زمان بود که کار یعقوب نیز بالا گرفت و او به دفع خوارج رفت. یعقوب چون مردی باتدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می‌کردند که برون از تصور بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب بعد از تصرف سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود و بار دیگر در سال ۲۵۳ هجری قمری رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود. وی شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاده و با حاکم فارس جنگید و آنجا را نیز تصرف کرد. یعقوب سپس چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفهٔ بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد. یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده‌ایم که تو به آنجا لشکرکشی می‌کنی. الموفق برادر خلیفه که صاحب‌اختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد و والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر کرد و به سیستان فرستاد. وی از آنجا روانهٔ طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن در این جنگ شکست خورد و فرار کرد و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و پس از جمع‌آوری خراج یکساله روانهٔ دیلمان شد. در راه در اثر باریدن باران تعداد زیادی از سپاهیانش کشته شدند و او به مدت چهل روز سرگردان می‌گشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده و حسن را منزوی ساخته‌است، به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;ققنوس - [http://ghoghnoos87x1.mihanblog.com/extrapage/6 گستره فرمانروایی صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرمانروایان صفاریان  ==&lt;br /&gt;
یعقوب بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمرو بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طاهر بن محمد بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلف بن احمد (نوه دختری عمرو بن لیث)&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت اجتماعی، سیاسی سیستان مقارن ظهور صفاریان ==&lt;br /&gt;
مقارن ظهور مطرح شدن یعقوب لیث به عنوان سر دسته گروهی از عیاران، سیستان بوسیله خوارج که پس از شکست‌هایشان از خلفای اموی و عباسی به این منطقه آمده بودند، مورد تاخت و تاز و چپاول و غارت واقع شده بود و از سوی دیگر حکومت نیز که مسؤول حفظ نظم و امنیت بود، به دلیل ضعف خلفای عباسی در بغداد و حکومت طاهریان در خراسان، به‌هیچ‌وجه نمی‌توانست جلوی اقدامات خوارج را بگیرد و به همین دلیل بود که گروه مطوعه (داوطلبان) از عیاران و داوطلبان تشکیل شد تا امنیت مردم را تأمین نموده و با خوارج و ناامنی ایجاد شده از سوی آنان مبارزه نمایند و پس از چندی همین گروه مطوعه به رهبری صالح بن نصر ـ که یعقوب نیز در رأس گروهی از عیاران با وی همکاری می‌کرد ابراهیم بن حضین القوسی حاکم سیستان را که از جانب طاهریان عنوان حکومت داشت از زرنج بیرون راند و بدین ترتیب گروه مطوعه به رهبری صالح قدرت را در سیستان بدست گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اختلاف یعقوب با رهبران مطوعه و به قدرت رسیدن او ===&lt;br /&gt;
یکی از مشکلاتی که گروه مطوعه در مبارزه خود با خوارج برای مردم ایجاد می‌کردند، این بود که آنها نیز مانند خوارج پس از پیروزی در نبردهایشان دست به چپاول و غارت شهرها می‌زدند و بالاخره به همین دلیل، یعقوب و عده‌ای دیگر به اظهار مخالفت با صالح برخاستند و پس از نبرد بین آنها صالح شکست خورده و متواری شد، که البته پس از اسارت در جنگی دیگر به قتل رسید. پس از صالح، درهم بن نصر به امارت رسید، ولی چون بلندپروازیهای یعقوب که به محدوده ولایت سیستان راضی نمی‌شد، با طبع ملایم و محافظه کار او موافق نبود، خواست تا یعقوب را محدود سازد، ولی یارانش او را تنها گذاشته و به یعقوب پیوستند و درهم به فرمان یعقوب توقیف شد، پس از محبوس شدن درهم بن نصر مردمان سیستان با یعقوب در روز شنبه پنج روز مانده از محرم ۲۴۷ بیعت کردند و بدین ترتیب یعقوب در رأس مطوعه و عیاران در سیستان به امارت رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سرگذشت یعقوب، مؤسس صفاریان ==&lt;br /&gt;
یعقوب در یکی از روستاهای سیستان متولد شد و در نوجوانی و جوانی به کار رویگری پرداخت و پس از چندی به دسته‌های عیاران پیوست. در مورد معنی و مفهوم عیار گفته شده که: «عرب اشخاص کاری و جُلد و هوشیار را که از طبقه عوام الناس … بوده‌اند و در هنگامه‌ها و غوغاها خودنمایی کرده، یا در حروب جلدی و فراست به خرج داده‌اند، عیار می‌نامیده‌است.» و باید گفت که از جمله خصوصیات روشن عیاران جوانمردی و کمک به ضعفا ـ و در همان حال راهزنی و دزدی از اغنیا ـ بوده‌است و بخصوص یعقوب در بین عیاران بسیار به جوانمردی مشهور بوده‌است، به حدی که پس از مدتی به ریاست یکی از همین دسته‌های عیاران می‌رسد و همان‌طور که قبلاً ذکر شد با اتحاد با مطوعه به جنگ با خوارج، که موجب ناامنی و آزار مردم شده بودند، می‌پردازد و پس از چندی به عللی که در پیش‌آمد به مخالفت با صالح و درهم از رهبران مطوعه برخاست و بالاخره به ریاست عیاران و مطوعه و حکومت سیستان دست یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== علل موفقیت یعقوب ===&lt;br /&gt;
از جمله علل موفقیت یعقوب را می‌توان موارد زیر دانست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# موقعیت جغرافیایی سیستان: وضعیت جغرافیایی سیستان و محصور شدن آن در میان کویر و کوه باعث آن می‌شد تا سپاهیان خلیفه و عمال او از جمله طاهریان نتوانند به سادگی جلوی رشد و پیشرفت کار یعقوب را بگیرند.&lt;br /&gt;
# ضعف خلفا: در دورانی که یعقوب در سیستان مشغول پیشرفت بود، خلفای عباسی در بغداد، بازیچه دست سرداران ترک خود شده بودند و در حقیقت این دوره، دوران ضعف خلافت عباسی بود.&lt;br /&gt;
# ضعف طاهریان: حکومت سیستان بطور موروثی در اختیار خاندان طاهری بود، ولی در این زمان با ضعف خلفا، طاهریان نیز که متکی به آنان بودند. ضعیف شده بودند و از سوی دیگر در آخرین امرای طاهری نیز دیگر نشانی از دلاوری‌های طاهر و هوشمندی عبدالله به چشم نمی‌خورد.&lt;br /&gt;
# صفات شخصی یعقوب: خصوصیات اخلاقی ویژه یعقوب در میان مردم مانند خوش‌خلقی، خوش‌رفتاری، حمایت از محرومین و … موجب شده بود که وی از طرف مردم پشتیبانی شود که البته در جای خود به تفصیل به خصوصیات اخلاقی وی خواهیم پرداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد ==&lt;br /&gt;
محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد. موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد. عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست. در حالی که محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد. یعقوب در این جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یغقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد و به نام غنیمت به بغداد برده شد. الموفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به مریضی قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیش روی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها می‌شوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده‌اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را به خاطر استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکومت عمرو لیث ==&lt;br /&gt;
پس از در گذشت یعقوب ، انتظار آن بود که برادرش علی به جانشینی او برسد، اما کار برادر دیگر، عمرو بالا گرفت و مخالفتهای علی با وی، تأثیری در کامیابی وی نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میراثی که برای عمرو باقی مانده بود، حکومت سیستان، خراسان و فارس همراه خزاین پر از سیم و زر بود. اما بزودی خراسان گرفتار شورش برخی از یاران دیرین طاهریان شد و شخصی به نام خجستانی نیشاپور را به تصرف خود درآورد، عمرو نه تنها نتوانست او را از نیشاپور براند، بلکه خود برای مدتی در زرنج محصور وی بود، گرچه وی توانست زرنج را تصرف کند و به نیشاپور بازگشت. این واقعه در سال ۲۶۶ هجری قمری رخ داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۲۷۰ که خلیفه خیالش از ناحیه صاحب الزنج آسوده شده بود و خراسان را نیز گرفتار شورش کسانی چون رافع بن هرئمه و برخی دیگر می‌دید، تصمیم گرفت عمرولیث را خلع کند، از این رو برابر حاجیان خراسان، عمرو را لعنت کرد و عزل او را اعلام داشت. سپس سپاهیانی برای تصرف فارس اعزام کرد، عمرو بن لیث با شنیدن حمله نیروهای خلیفه به فارس، بدان سوی شتافت اما شکست خورد و بازگشت. با این حال خلیفه مجدداً با عمرو از در آشتی وارد شد و در سال ۲۷۵ مجدداً حکومت وی را بر شرق ایران و فارس تأیید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۲۸۳ عمرو لیث با حمله به خراسان، رافع بن هرثمه را که حکومت علویان طبرستان را پذیرفته و به نام آنان خطبه می‌خواند، سرکوب کرد و خراسان را یکسره به تصرف صفاریان درآورد. خلیفه بغداد وی را به دلیل سرکوبی رافع بسیار ستود، زیرا خطر علویان، حکومت بنی عباس را تهدید می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون عمرو از بابت قلمرو تحت سلطه خود نگرانی نداشت و همین باعث شد که به فکر تسخیر ماوراءالنهر بیفتد. حکومت ماوراءالنهر از طرف خلیفه به سامانیان واگذار شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اصرار عمرو، خلیفه بغداد حکومت ماوراءالنهر را به وی بخشید. او به سوی این دیار حرکت کرد و طی درگیریهایی که سرداران وی و نیز خود او با اسماعیل سامانی داشت، گرفتار شد. او را به بند کشیدند و به بغداد فرستادند. درگیری وی با سامانیان تا سال ۲۸۷ به طول انجامید، عمرو دو سال پس از اسارت در بغداد کشته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;دانستنیهای ایران و جهان - [http://golshn12.blogfa.com/post/2170 سلسله صفاریان از آغاز تاسقوط]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== صفاریان پس از عمرو بن لیث ==&lt;br /&gt;
در پی شکست عمرو، سامانیان خراسان را به قلمرو خویش افزودند و برای جانشین عمرو که نواده او طاهربن محمد بود تنها سیستان، کرمان و فارس باقی ماند. جانشینان عمرو به اسراف، تمامی اندوخته‌های یعقوب و عمرو را صرف عیش و نوش خویش کرده، باغها و بناهای بسیار در زرنج و بست ساختند. کشمکش میان سرداران و افراد خاندان صفاری نیز اوضاع را آشفته کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۲۹۸ هجری قمری اسماعیل سامانی که حکومت سیستان را از خلیفه گرفته بود، با سپاهیان خویش به سیستان یورش برد و بعد از گذشت نیم قرن بساط حکومت مستقل صفاریان را برچید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان کار صفاریان ==&lt;br /&gt;
آلپتکین، یکی از سپهسالاران سامانیان، در اواخر عمر خود، از دولت سامانی ناراضی شد و به شهر غزنین رفت و با جانشینانش در این شهر حکومتی را تشکیل داد که این حکومت غزنویان نامیده شد. آن‌ها از غزنین به جنگ با بت‌پرستان می‌رفتند. سلطان محمودغزنوی، بزرگترین فرمانرواهای غزنویان، قلمرو خود را از غزنین فراتر برد. او به سیستان لشکر کشید و بقایای صفاریان را برانداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;سایت تفریحی گیل نیوز - [http://gilnews.rozblog.com/post/1448 مؤسس سلسله صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== علل سقوط صفاریان ==&lt;br /&gt;
اگر شکست و اسارت عمرو لیث صفاری در جنگ با امیر اسماعیل سامانی را در حقیقت به عنوان سقوط سلسله صفاریان در نظر بگیریم، لاجرم باید علل سقوط این سلسله را در اعمال و سیاست‌های یعقوب و بخصوص عمرو یابیم. بعضی از محققین علت شکست عمرو از اسماعیل و به تبع آن سقوط سلسله صفاری را خودبزرگ‌بینی عمرو و بعضی دیگر توقعات بیش از اندازه خود او دانسته‌اند، زیرا گفته شده عمرو از سلطان خواسته بود که وی را ولایتدار ماوراءالنهر کند، که آن ولایت را بدو داد. البته تقاضای حکومت ماوراءالنهر توسط عمرو از خلیفه از یکسو می‌تواند فزون‌خواهی باشد که در طبیعت هر انسانی کم و بیش هست و یا شاید کینه قبلی عمرو از اسماعیل در رابطه با همکاری او با رافع بن هرثمه در مخالفت با عمرو باشد، به هر حال عمرو در پی گرفتن حکم حکومت ماوراءالنهر به آنجا لشکر کشید و هر چه امیر اسماعیل خواست از وقوع جنگ جلوگیری کند، موفق نشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله اقدامات امیر اسماعیل برای جلوگیری از جنگ نقل شده که «اسماعیل گروهی از سرهنگان عمرو بگردانید و ایشان را از خدای تعالی بترسانید که ما مردمان غازی‌ایم و مالی نداریم و این مرد دنیا همی طلب کند و ما آخرت، از ما چه خواهد؟» و یا اینکه گفته‌اند که اسماعیل به عمرو پیغام داد که تو جهانی پهناور بدست داری، تنها ماوراءالنهر بدست من است و من در یک مرز هستم، به آنچه در دست تو هست قانع باش و مرا بگذار در این مرز مقیم باشم، اما عمرو نپذیرفت؛ و بالاخره در جنگی که بین این دو اتفاق افتاد، عمرو شکست خورده و اسیر شد و سرانجام در زندان خلیفه درگذشت یا کشته شد و با وفات او در حقیقت دوران حکمرانی تقریباً مستقل و درخشان صفاریان نیز به سر آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید دلیل دیگر سقوط صفاریان این نکته باشد که صفاریان سیاست روشنی از نظر مذهبی و برخورد با خلافت نداشتند، زیرا آنها از سوی گاه با خلافت سنی عباسی و گاه با حکومت شیعی علویان مبارزه و مخالفت می‌کردند و هم‌چنین اینکه گاهی با خوارج مبارزه و گاهی با آنها همکاری می‌کردند و به هر حال قدرت حکومت آنان بیشتر متکی بر نیروی نظامی بود و توجهی به ایجاد مشروعیت مذهبی حکومت خود در نظر مردم نداشتند و به همین دلیل است که آنها نیز مانند بسیاری دیگر از حکومت‌های نیمه‌مستقل ایرانی بعد از اسلام به محض اینکه فتوری در قدرت نظامی‌شان ایجاد شد و قدرت نظامی خود را تا حدی از دست دادند، از حمایت و پشتیانی مؤثر مردم نیز محروم شدند و بدین ترتیب از قدرت ساقط شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهمیت صفاریان در تاریخ ایران ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تأسیس اولین سلسله حکومت محلی در ایران بدون وابستگی به خلفا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ ایران، یعقوب لیث اولین فردی است که توانست در اوایل کار بدون وابستگی به خلیفه و دیگر قدرتمندان داخلی تنها با کوشش و تلاش پیگیر خود و نیز تکیه بر خصوصیات و ویژگی‌های شخصی و تدبیر جنگی خود، اولین سلسله تقریباً مستقل ایرانی در ایران بعد از اسلام را پایه‌ریزی کند و تفاوت او با طاهریان که از جمله وابستگان سیاسی و نظامی خلفا بودند کاملاً مشخص است و به عبارتی اهمیت امرای نخستین صفاری تشکیل امپراطوری پهناور اما مستعجل در شرق عالم اسلام بود که از بامیان و کابل در شرق تا اهواز و اصفهان درغرب امتداد داشت، صفاریان نخستین شکاف عظیم درتمامیت ارضی قلمرو عباسیان ایجاد کردند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;احیای زبان و ادبیات فارسی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از غلبه اعراب بر ایرانیان، زبان و ادبیات فارسی رونق خود را از دست داد و زبان رسمی در دربارها ـ حتی دربار طاهریان ایرانی ـ عربی بود و یعقوب اولین حاکم ایرانی بود که پس از استیلای اعراب زبان و شعر و ادبیات فارسی را احیا کرد و بعدها این مسئله توسط سامانیان بطور قوی‌تری دنبال شد. به هر حال دربارهٔ اهمیت دادن یعقوب به زبان و شعر و ادب فارسی، نقل شده‌است که پس از پیروزی یعقوب بر خوارج و نیز سپاه طاهریان «شعرا او را شعر گفتندی به تازی .. چون .. شعر برخواندند او عالم نبود، درنیافت … پس یعقوب گفت: چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟ محمد وصیف پس شعر فارسی گفتن گرفت…&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای امیری که امیران جهان خاصه و عام بنده و چاکر و مولای تواند و غلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازلی خطی ور لوح که ملکی بدهید بی آبی یوسف یعقوب بن اللیث همام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلقام آمد زنبیل و لتی خور بفلک تیره شد لشکر زنبیل و هبا گشت کنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لمن الملک بخواندی تو امیرا بیقین با قلیل الفئه که زا دوران لشکر کام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر عمار تو را خواست و زو گشت بری تیغ تو کرد میانجی بمیان دد و دام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر او نزد تو آمد که تو چون نوح بزی در آکار تن او، سر او باب طعام»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29824</id>
		<title>صفاریان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29824"/>
		<updated>2018-04-22T21:25:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو صفاریان.jpg|بندانگشتی|397x397پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو صفاریان&#039;&#039;&#039;]]&#039;&#039;&#039;صفاریان&#039;&#039;&#039; امیران محلی سیستان بودند که به تدریج به سرزمین‌های وسیع دیگری دست یافتند و به رودررویی مستقیم با سپاه خلیفه بغداد پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین فرد این خانواده که قدرت یافت [[یعقوب لیث|یعقوب لیث صفّار]]، از سردستگان عیّاران سیستان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفاریان نزدیک به ۱۴۰ سال امارت کردند. اوج قدرت و دولت ایشان در زمان یعقوب و برادرش عَمرو لِیث بود که تمام نواحی شرقی و مرکزی و جنوبی و جنوب غربی [[ایران]] را به اختیار گرفتند و بر ضد خلیفه عبّاسی قیام کردند. جنگ یعقوب و سپاهیان خلیفه کنار رود دِجله میان بغداد و مداین رخ داد و اگرچه با دسیسه‌ای به شکست یعقوب انجامید، امّا دستگاه خلافت را سخت هراسان کرد. چندی بعد، پس از آن که عَمرو لیث، که او نیز امیری دلیر و با تدبیر و جوان مرد بود، اسیر امیر اسماعیل سامانی گردید و در زندان بغداد کشته شد، حکومت صفّاریان تنها به مناطق محلّی محدود گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/hokumat-safarian حکومت صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفّاریان نخستین سلسله ایرانی بودند که فارسی‌گویان را گرامی داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شرح و نقل پهلوانی‌ها و داستان‌های کهن در زمان ایشان، مقدّمات جمع‌آوری و نظم شاهنامه، در دوران‌های بعد فراهم آمد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سیستان، خاستگاه صفاریان ==&lt;br /&gt;
از زمان اُمَویان، مخالفان خلافت از گروه‌های مختلف درسیستان گرد آمده بودند. حمزه بن عبدالله خارجی که نام فارسی پدر او را آذَرَک نوشته‌اند، یکی از این مخالفان نیرومند بود که طغیان او هارون الرشید را به خراسان کشاند. از دیگر مخالفان دستگاه خلافت درسیستان، عیّاران بودند؛ جوانانی ورزش کار، چالاک و جوانمرد با احساسات ملّی تند که همراه با مهارت در جنگ برای دربار خلافت تهدیدی جدّی به حساب می‌آمدند. یعقوب، عَمرو، طاهر و علی، چهار برادر رویگرزاده، از مشهورترین عیّاران سیستان بودند. جنگ‌هایی که بین گروه‌های مخالف با سپاهیان داوطلب خلیفه درگرفت، عاقبت به تسلّط کامل برادران صفّار و عیّاران بر سیستان و نواحی اطراف انجامید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
نام قدیم این منطقه زرنگ بوده و نام فعلی آن از نام قبایل سکاها گرفته شده‌است و به همین دلیل به آن سکستان یا سگستان می‌گفته‌اند، یعنی سرزمین سکاها، از زمانی که اعراب وارد ایران شدند نام برخی از مناطق را تغییر دادند و از آن جمله سگستان بود که به علت وجود نداشتن مخرج حرف «گ» در زبان عربی اعراب سگستان را سجستان تلفظ کردند و بعدها در اثر مرور زمان این کلمه در گویش مردم به سیستان تبدیل شد. البته باید گفت که قبل از اینکه این سرزمین مسکن سکاها باشد، در زمان هخامنشیان یکی از استانهای شرقی ایران و به نام درانگیانا معروف بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خصوصیات جغرافیایی ===&lt;br /&gt;
منطقه سیستان در قدیم سرزمین وسیعی بوده‌است که «کشمیر، گردیز، غور، کابل، رُخد، بست و مناطق دیگری را که امروز قسمتی از پاکستان و افغانستان است» را شامل می‌شده و در واقع سیستان فعلی قسمت کوچکی از آن است و منطقه‌ای را که امروز سیستان می‌نامیم، قسمت شمالی استان سیستان و بلوچستان است و اکنون شهر زابل به عنوان مرکز سیستان شناخته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خصوصیات آب و هوایی ===&lt;br /&gt;
مؤلف گمنام تاریخ سیستان دربارهٔ آب و هوای این منطقه می‌نویسد: «جایی بس معتدل است اندر هوا، و … فهم و ذهن مردمان آن بدان اعتدال و خوشی هوا بهتر از مردم جایگاهی دیگر باشد.» ولی مشکل آب و هوایی سیستان وجود سیل‌های مهیب ناشی از طغیان رود هیرمند و هم‌چنین بادهای فصلی است که از مغرب ـ سمت کویر ـ به سوی آن جریان دارد و مشکلاتی را برای اهالی ایجاد کرده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/articles/view/applied_sciences/geograohy_history/c12c1200488561p1.php/صفاریان صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یعقوب لیث صفّار (۲۵۴ تا ۲۶۵ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
یعقوب لیث رویگرزاده‌ای از مردم سیستان بود که درقرن نهم میلادی سلسله پادشاهی صفّاریان را بنیان گذاشت. وی درآغاز جوانی به عیّاران پیوست و با هوش سرشار و پهلوانی و مردانگی بسیار، به زودی سرهنگ عیّاران سیستان شد. طی نزدیک به ده سال، یعقوب لیث، امیران همسایه سیستان را به اطاعت خود درآورد و گماشتگان خلیفه بغداد را از آن نواحی راند و سراسر خراسان، کرمان، فارس، سیستان، خوزستان و گرگان را قلمرو خود ساخت. تصرّف نیشابور و برانداختن محمّدبن طاهر، آخرین امیر طاهریان، که با وجود اندک استقلال محلی همچنان دست نشانده خلیفه عبّاسی بود، به یعقوب‌لیث فرصت داد که حکومتی کاملاً مستقل و ایرانی در بخش بزرگی از این سرزمین کهن‌سال تشکیل دهد. نوشته‌اند هنگامی که بزرگان نیشابور از او خواستند منشور خلیفه رانشان دهد، وی شمشیرش را از نیام برکشید و گفت: «این است عهد و منشور من. امیرالمؤمنین را به بغداد نه این تیغ نشانده‌است؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پایتخت یعقوب زَرَنج (سیستان) بود. وی حدود هفده سال با مروّت و مردانگی حکم راند و بیشتر اوقات خود را در جنگ و مبارزه و جهاد گذراند. درسال‌های آخر حیات، یعقوب قصد داشت تا بغداد را تصرف کند و خاندان عبّاسی را براندازد. وی در این راه پیش رفت بسیار کرد و تا محلی بین تیسفون و بغداد رسید. امّا در آن جا جنگی درگرفت و برادر خلیفه که خود در میان سپاه بود به حیله در سپاهیان یعقوب شکست انداخت. یعقوب زخمی به اهواز بازگشت. هنوز قصد آن داشت که دگرباره به جنگ خلیفه رود و خلیفه نیز هراسناک پیوسته از او دلجویی می‌کرد. امّا بیماری به یعقوب مجال نداد و چندی بعد در جُندی شاپور درگذشت. گور او را نزدیک مقبره دانیال در شوش نوشته‌اند. برخی نیز مقبره دانیال را گور یعقوب لیث می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب لیث امیری جدّی، نیرومند و شجاع بود. از مردم داری، پاکی و دادگستری او داستان‌ها گفته‌اند. وی بسیار ساده می‌زیست و از تجمّل و هوسرانی بیزار بود. نوشته‌اند که وی در جنگ‌ها بر پاره نمدی می‌نشست و بر سپری که درکنارش بود تکیه می‌داد و هنگام خواب سپر را زیر سر می‌گذاشت و همان‌جا می‌خفت. صفات جوانمردی و پاک‌نظری و بلندطبعی عیّاران، در رفتار یعقوب لیث به طور کامل مصداق داشت. وی را نخستین مروّج زبان فارسی دانسته‌اند. او به شاعرانی که پس از فتح هَرات به‌زبان تازی او را ستودند گفت: «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیّت شخصیّت و پیروزی‌های یعقوب لیث هنگامی بهتر آشکار می‌شود که روزگار وی را بشناسیم. وی از سیستان بود، سرزمینی که زادگاه پهلوانی‌ها و داستان‌های حماسی‌است. نوشته‌اند وقتی که سیستانیان از اعراب شکست یافتند و برای مذاکره نزد سردار عرب رفتند او را مردی دراز بالا و مهیب با دندان‌های درشت و لب‌های کلفت یافتند که بر روی کشتگان ایرانی جامه افکنده و برآن جلوس نموده بود. پیشوای سیستانیان که چنین دید گفت: «می‌گویند اهریمن به روز فرادید (رستاخیز) نیاید. اینک اهرمن فرادید آمد.» پس گفت: «ما براین صدر نیاییم که نه پاکیزه صدری است.» پس در جای دیگر فرش گستردند و به مذاکره نشستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم‌زمان با ظهور یعقوب، خلافت بغداد دوران انحطاط و آشفتگی را می‌گذراند. نفوذ امیران ترک و خشک‌مغزی و کوته‌اندیشی خلفای عبّاسی زندگی را بر مردم، به خصوص اقوام غیرعرب و غیرمسلمان بسیار سخت می‌کرد. مردم نیز اعتراض خود را به شکل‌های گوناگون آشکار می‌نمودند. خَوارِج در جنگ و گریز با دست نشاندگان خلیفه در گوشه و کنار سرزمین سیستان موجب آزار مردم بودند. قیام زنگیان در عراق و خوزستان به اوج رسیده بود. درچنین روزگاری، عیّاران فرصت یافتند که با تشکیلات منظّم خود و به یاری مردم به مخالفت با خلافت بغداد قیام کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتار انسانی و بی‌تکلّف عیّاران و تلاش آنان در راه ایجاد امنیت و آرامش برای روستاییان و مردم خرده‌پا و عشقی که به آب و خاک و سنّت‌های اصیل ایرانی داشتند، شوق وطن‌دوستی را در مردم برمی‌انگیخت. یعقوب لیث اگرچه در دوران حکومت خود، پس از فتح شیراز و ویران کردن بُتخانه بوداییان درکابل، هدایا و غنایم قابل توجّهی برای خلیفه به بغداد فرستاد، امّا به تدریج که دامنه قدرتش وسعت می‌یافت در فکر آن بود که خلافت را از میان بردارد. صاحبُ الزَنج که مردی ایرانی بود و رهبری بردگان سیاه را در قیام برضد خلافت بغداد به عهده داشت به یعقوب لیث در این راه پیشنهاد همکاری داد. امّا یعقوب نپذیرفت زیرا درباره آنان بدگمان بود. خلیفه حیله‌گر سرانجام توانست هر دو دشمن زورمند خود را جداجدا از میان بردارد. جانشینان‌ یعقوب تا سال ۳۹۲ هجری حاکم سیستان بودند. آخرین ایشان امیر خلف بن احمد، معروف به امیر خلف بانو یا بانویه، مردی سخت‌گیر امّا ادب‌پرور و دانشمند بود که به دست سلطان محمود غزنوی برافتاد و در زندان درگذشت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکومت صفاریان ==&lt;br /&gt;
صَفّاریان از دودمان‌های ایرانی فرمانروای بخش‌هایی از ایران بودند. پایتخت ایشان شهر زَرَنگ بود یعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دورهٔ حکومتشان چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری می‌کرد و هرآنچه بدست می‌آورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضیافت می‌کرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند. در سال ۲۳۷ که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت می‌کرد مردی به نام صالح بن نصر کنانیبر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی درآمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده سپاهیان برآید یعقوب را به سرداری سپاه خویش برگزید. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند. پس از چندی والی خراسان با چاره تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد. او مدتی در بغداد زندانی بود و پس از آزاد شدن به خدمت خلیفه درآمد. در این زمان بود که کار یعقوب نیز بالا گرفت و او به دفع خوارج رفت. یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می‌کردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد از تصرف سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود و بار دیگر در سال ۲۵۳ هجری قمری رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود. وی شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاده و با حاکم فارس جنگید و آنجا را نیز تصرف کرد. یعقوب سپس چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفهٔ بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد. یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده‌ایم که تو به آنجا لشکر کشی می‌کنی. المؤفق برادر خلیفه که صاحب‌اختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد و والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر کرد و به سیستان فرستاد. وی از آنجا روانهٔ طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد و فرار کرد و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و پس از جمع‌آوری خراج یکساله روانهٔ دیلمان شد. در راه در اثر باریدن باران تعداد زیادی از سپاهیانش کشته شدند و او به مدت چهل روز سرگردان می‌گشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده و حسن را منزوی ساخته‌است٫ به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;ققنوس - [http://ghoghnoos87x1.mihanblog.com/extrapage/6 گستره فرمانروایی صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرمانروایان صفاری عبارت اند از ==&lt;br /&gt;
یعقوب بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمرو بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طاهر بن محمد بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلف بن احمد (نوه دختری عمرو بن لیث)&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت اجتماعی، سیاسی سیستان مقارن ظهور صفاریان ==&lt;br /&gt;
مقارن ظهور مطرح شدن یعقوب لیث به عنوان سر دسته گروهی از عیاران، سیستان بوسیله خوارج که پس از شکست‌هایشان از خلفای اموی و عباسی به این منطقه آمده بودند، مورد تاخت و تاز و چپاول و غارت واقع شده بود و از سوی دیگر حکومت نیز که مسؤول حفظ نظم و امنیت بود، به دلیل ضعف خلفای عباسی در بغداد و حکومت طاهریان در خراسان، بهیچوجه نمی‌توانست جلوی اقدامات خوارج را بگیرد و به همین دلیل بود که گروه مطوعه از عیاران و داوطلبان تشکیل شد تا امنیت مردم را تأمین نموده و با خوارج و نا امنی ایجاد شده از سوی آنان مبارزه نمایند و پس از چندی همین گروه مطوعه به رهبری صالح بن نصر ـ که یعقوب نیز در رأس گروهی از عیاران با وی همکاری می‌کرد ـ «ابراهیم بن حضین القوسی حاکم سیستان را که از جانب طاهریان عنوان حکومت داشت … از زرنج بیرون راند.»[۶] و بدین ترتیب گروه مطوعه به رهبری صالح قدرت را در سیستان بدست گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
▪ اختلاف یعقوب با رهبران مطوعه و به قدرت رسیدن او: یکی از مشکلاتی که گروه مطوعه در مبارزه خود با خوارج برای مردم ایجاد می‌کردند، این بود که آنها نیز مانند خوارج پس از پیروزی در نبردهایشان دست به چپاول و غارت شهرها می‌زدند و بالاخره به همین دلیل، یعقوب و عده‌ای دیگر «به اظهار مخالفت با صالح»[۷] برخاستند و پس از نبرد بین آنها صالح شکست خورده و متواری شد، که البته «پس از اسارت در جنگی دیگر به قتل رسید.» [۸]پس از صالح، درهم بن نصر به امارت رسید، ولی چون «بلندپروازیهای یعقوب که به محدوده ولایت سیستان راضی نمی‌شد، با طبع ملایم و محافظه کار او موافق نیامد» [۹]خواست تا یعقوب را محدود سازد، ولی یارانش او را تنها گذاشته و به یعقوب پیوستند و درهم به فرمان یعقوب توقیف شد، پس از محبوس شدن درهم بن نصر «مردمان سیستان یعقوب بن اللیث را روز شنبه پنج روز مانده از محرم سنه سبع و اربعین و مایتی»[۱۰] بیعت کردند و بدین ترتیب یعقوب در رأس مطوعه و عیاران در سیستان به امارت رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وجه تسمیه صفاریان ==&lt;br /&gt;
در خصوص وجه تسمیه صفاریان باید گفت که کلمه صفار به معنی رویگر است و چون لیث پدر یعقوب، وحتی خود یعقوب در جوانی، به شغل رویگری اشتغال داشته‌اند، این سلسله را صفاریان خوانده‌اند. گردیزی در این مورد می‌نویسد: «یعقوب … چون به شهر آمد، رویگری اختیار کرد و … ماهی به پانزده درهم مزدور بود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سرگذشت یعقوب، مؤسس صفاریان ==&lt;br /&gt;
یعقوب در یکی از روستاهای سیستان متولد شد و در نوجوانی و جوانی به کار رویگری پرداخت و پس از چندی به دسته‌های عیاران پیوست. در مورد معنی و مفهوم عیار گفته شده که: «عرب اشخاص کاری و جُلد و هوشیار را که از طبقه عوام الناس … بوده‌اند و در هنگامه‌ها و غوغاها خودنمایی کرده، یا در حروب جلدی و فراست به خرج داده‌اند، عیار می‌نامیده‌است.» [۱۴]و باید گفت که از جمله خصوصیات روشن عیاران جوانمردی و کمک به ضعفا ـ و در همان حال راهزنی و دزدی از اغنیا ـ بوده‌است و بخصوص یعقوب در بین عیاران بسیار به جوانمردی مشهور بوده‌است، به حدی که پس از مدتی به ریاست یکی از همین دسته‌های عیاران می‌رسد و همان‌طور که قبلاً ذکر شد با اتحاد با مطوعه به جنگ با خوارج، که موجب ناامنی و آزار مردم شده بودند، می‌پردازد و پس از چندی به عللی که در پیش‌آمد به مخالفت با صالح و درهم از رهبران مطوعه برخاست و بالاخره به ریاست عیاران و مطوعه و حکومت سیستان دست یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
▪ علل موفقیت یعقوب: از جمله علل موفقیت یعقوب را می‌توان موارد زیر دانست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# موقعیت جغرافیایی سیستان: وضعیت جغرافیایی سیستان و محصور شدن آن در میان کویر و کوه باعث آن می‌شد تا سپاهیان خلیفه و عمال او از جمله طاهریان نتوانند به سادگی جلوی رشدو پیشرفت کار یعقوب را بگیرند.&lt;br /&gt;
# ضعف خلفا: در دورانی که یعقوب در سیستان مشغول پیشرفت بود، خلفای عباسی در بغداد، بازیچه دست سرداران ترک خود شده بودند و در حقیقت این دوره، دوران ضعف خلافت عباسی بود.&lt;br /&gt;
# ضعف طاهریان: حکومت سیستان بطور موروثی در اختیار خاندان طاهری بود، ولی در این زمان با ضعف خلفا، طاهریان نیز که متکی به آنان بودند. ضعیف شده بودند و از سوی دیگر در آخرین امرای طاهری نیز دیگر نشانی از دلاوری‌های طاهر و هوشمندی عبدالله به چشم نمی‌خورد.&lt;br /&gt;
۴) صفات شخصی یعقوب: خصوصیات اخلاقی ویژه یعقوب در میان مردم ماندد: خوش خلقی، خوش رفتاری، حمایت از محرومین و … موجب شده بود که وی از طرف مردم پشتیبانی شود که البته در جای خود به تفصیل به خصوصیات اخلاقی وی خواهیم پرداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد ==&lt;br /&gt;
محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد. موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد. عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست. در حالی که محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد. یعقوب در این جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یغقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد و به نام غنیمت به بغداد برده شد. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به مریضی قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیشروی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها می‌شوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده‌اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را به خاطد استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکومت عمرو لیث ==&lt;br /&gt;
پس از در گذشت یعقوب ، انتظار آن بود که برادرش علی به جانشینی او برسد، اما کار برادر دیگر، عمرو بالا گرفت و مخالفتهای علی با وی، تأثیری در کامیابی وی نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میراثی که برای عمرو باقی مانده بود، حکومت سیستان، خراسان و فارس همراه خزاین پر از سیم و زر بود. اما بزودی خراسان گرفتار شورش برخی از یاران دیرین طاهریان شد و شخصی به نام خجستانی نیشاپور را به تصرف خود درآورد، عمرو نه تنها نتوانست او را از نیشاپور براند، بلکه خود برای مدتی در زرنج محصور وی بود، گرچه وی توانست زرنج را تصرف کند و به نیشاپور بازگشت. این واقعه در سال ۲۶۶ ه. رخ داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۲۷۰ ه؛ که خلیفه خیالش از ناحیه صاحب الزنج آسوده شده بود و خراسان را نیز گرفتار شورش کسانی چون رافع بن هرئمه و برخی دیگر می‌دید، تصمیم گرفت عمرولیث را خلع کند، از این رو برابر حاجیان خراسان، عمرو را لعنت کرد و عزل او را اعلام داشت. سپس سپاهیانی برای تصرف فارس اعزام کرد، عمرو بن لیث با شنیدن حمله نیروهای خلیفه به فارس، بدان سوی شتافت اما شکست خورد و بازگشت. با این حال خلیفه که مجدداً با عمرو از در آشتی وارد شد و در سال ۲۷۵ ه. مجدداً حکومت وی را بر شرق ایران و فارس تأیید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۲۸۳ ه. عمرولیث با حمله به خراسان، رافع بن هرثمه را که حکومت علویان طبرستان را پذیرفته و به نام آنان خطبه می‌خواند، سرکوب کرد و خراسان را یکسره به تصرف &#039;&#039;&#039;صفاریان&#039;&#039;&#039; درآورد. خلیفه بغداد وی را به دلیل سرکوبی رافع بسیار ستود، زیرا خطر علویان، حکومت بنی عباس را تهدید می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون عمرو از بابت قلمرو تحت سلطه خود نگرانی نداشت و همین باعث شد که به فکر تسخیر ماوراءالنهر بیفتد. حکومت ماوراءالنهر از طرف خلیفه به سامانیان واگذار شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اسرار عمرو، خلیفه بغداد حکومت ماوراءالنهر را به وی بخشید. او به سوی این دیار حرکت کرد و طی درگیریهایی که سرداران وی و نیز خود او با اسماعیل سامانی داشت، گرفتار شد. او را به بند کشیدند و به بغداد فرستادند. درگیری وی با سامانیان تا سال ۲۸۷ ه. به طول انجامید، عمرو دو سال پس از اسارت در بغداد کشته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;دانستنیهای ایران و جهان - [http://golshn12.blogfa.com/post/2170 سلسله صفاریان از آغاز تاسقوط]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== صفاریان پس از عمرو بن لیث ==&lt;br /&gt;
در پی شکست عمرو، سامانیان خراسان را به قلمرو خویش افزودند و برای جانشین عمرو که نواده او طاهربن محمد بود تنها سیستان، کرمان و فارس باقی ماند. جانشینان عمرو به اسراف، تمامی اندوخته‌های یعقوب و عمرو را صرف عیش و نوش خویش کرده، باغها و بناهای بسیار در زرنج و بست ساختند. کشمکش میان سرداران و افراد خاندان صفاری نیز اوضاع را آشفته کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۲۹۸ ه. اسماعیل سامانی که حکومت سیستان را از خلیفه گرفته بود، با سپاهیان خویش به سیستان یورش برد و بعد از گذشت نیم قرن بساط حکومت مستقل &#039;&#039;&#039;صفاریان&#039;&#039;&#039; را برچید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان کار صفاریان ==&lt;br /&gt;
آلپتکین، یکی از سپهسالاران سامانیان، در اواخر عمر خود، از دولت سامانی ناراضی شد و به شهر غزنین رفت و با جانشینانش در این شهر حکومتی را تشکیل داد که این حکومت غزنویان نامیده شد. آن‌ها از غزنین به جنگ با بت پرستان می‌رفتند. سلطان محمودغزنوی، بزرگترین فرمانرواهای غزنویان، قلمرو خود را از غزنین فرا تر برد. او به سیستان لشکر کشید و بقایای صفاریان را برانداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;سایت تفریحی گیل نیوز - [http://gilnews.rozblog.com/post/1448 مؤسس سلسله صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== علل سقوط صفاریان ==&lt;br /&gt;
اگر شکست و اسارت عمرو لیث صفاری در جنگ با امیر اسماعیل سامانی را در حقیقت به عنوان سقوط سلسله صفاریان در نظر بگیریم، لاجرم باید علل سقوط این سلسله را در اعمال و سیاست‌های یعقوب و بخصوص عمرو بابیم. بعضی از محققین علت شکست عمرو از اسماعیل و به تبع آن سقوط سلسله صفاری را خود بزرگ بینی عمرو و بعضی دیگر توقعات بیش از اندازه خود او دانسته‌اند، زیرا گفته شده عمرو از سلطان خواسته بود که وی را ولایتدار ماوراءالنهر کند، که آن ولایت را بدو داد. البته تقاضای حکومت ماوراءالنهر توسط عمرو از خلیفه از یکسو می‌تواند فزونخواهی باشد که در طبیعت هر انسانی کم و بیش هست و یا شاید کینه قبلی عمرو از اسماعیل در رابطه با همکاری او با رافع بن هرثمه در مخالفت با عمرو باشد، به هر حال عمرو در پی گرفتن حکم حکومت ماوراءالنهر به آنجا لشکر کشید و هر چه امیر اسماعیل خواست از وقوع جنگ جلوگیری کند، موفق نشد. از جمله اقدامات امیر اسماعیل برای جلوگیری از جنگ نقل شده که «اسماعیل گروهی از سرهنگان عمرو بگردانید و ایشان را از خدای تعالی بترسانید که ما مردمان غازی‌ایم و مالی نداریم و این مرد دنیا همی طلب کند و ما آخرت، از ما چه خواهد؟ و یا اینکه گفته‌اند که اسماعیل به عمرو پیغام داد که تو جهانی پهناور بدست داری، تنها ماوراءالنهر بدست من است و من در یک مرز هستم، به آنچه در دست تو هست قانع باش و مرا بگذار در این مرز مقیم باشم، اما عمرو نپذیرفت؛ و بالاخره در جنگی که بین این دو اتفاق افتاد، عمرو شکست خورده و اسیر شد و سرانجام در زندان خلیفه درگذشت یا کشته شد و با وفات او در حقیقت دوران حکمرانی تقریباً مستقل و درخشان صفاریان نیز به سر آمد. شاید دلیل دیگر سقوط صفاریان این نکته باشد که صفاریان سیاست روشنی از نظر مذهبی و برخورد با خلافت نداشتند، زیرا آنها از سوی گاه با خلافت سنی عباسی و گاه با حکومت شیعی علویان مبارزه و مخالفت می‌کردند و هم چنین اینکه گاهی با خوارج مبارزه و گاهی با آنها همکاری می‌کردند و به هر حال قدرت حکومت آنان بیشتر متکی بر نیروی نظامی بود و توجهی به ایجاد مشروعیت مذهبی حکومت خود در نظر مردم نداشتند و به همین دلیل است که آنها نیز مانند بسیاری دیگر از حکومت‌های نیمه مستقل ایرانی بعد از اسلام به محض اینکه فتوری در قدرت نظامیشان ایجاد شد و قدرت نظامی خود را تا حدی از دست دادند، از حمایت و پشتیانی مؤثر مردم نیز محروم شدند و بدین ترتیب از قدرت ساقط شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهمیت صفاریان در تاریخ ایران ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تأسیس اولین سلسله حکومت محلی در ایران بدون وابستگی به خلفا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ ایران، یعقوب لیث اولین فردی است که توانست در اوایل کار بدون وابستگی به خلیفه و دیگر قدرتمندان داخلی تنها با کوشش و تلاش پیگیر خود و نیز تکیه بر خصوصیات و ویژگی‌های شخصی و تدبیر جنگی خود، اولین سلسله تقریباً مستقل ایرانی در ایران بعد از اسلام را پایه‌ریزی کند و تفاوت او با طاهریان که از جمله وابستگان سیاسی و نظامی خلفا بودند کاملاً مشخص است و به عبارتی «اهمیت امرای نخستین صفاری تشکیل امپراطوری پهناور اما مستعجل در شرق عالم اسلام بود که از بامیان و کابل درشرق تا اهواز واصفهان درغرب امتداد داشت، صفاریان نخستین شکاف عظیم درتمامیت ارضی قلمروعباسیان ایجاد کردند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علاقه به زبان و ادبیات فارسی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از غلبه اعراب بر ایرانیان، زبان و ادبیات فارسی رونق خود را از دست داد و زبان رسمی در دربارها ـ حتی دربار طاهریان ایرانی ـ عربی بود و یعقوب اولین حاکم ایرانی بود که پس از استیلای اعراب به زبان و شعر و ادبیات فارسی اهمیت داد و بعدها این مسئله توسط سامانیان بطور قوی‌تری دنبال شد. به هر حال دربارهٔ اهمیت دادن یعقوب به زبان و شعر و ادب فارسی، نقل شده‌است که پس از پیروزی یعقوب بر خوارج و نیز سپاه طاهریان «شعرا او را شعر گفتندی به تازی .. چون .. شعر برخواندند او عالم نبود، درنیافت … پس یعقوب گفت: چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟ محمد وصیف پس شعر فارسی گفتن گرفت…&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای امیری که امیران جهان خاصه و عام بنده و چاکر و مولای تواند و غلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازلی خطی ور لوح که ملکی بدهید بی آبی یوسف یعقوب بن اللیث همام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلقام آمد زنبیل و لتی خور بفلک تیره شد لشکر زنبیل و هبا گشت کنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لمن الملک بخواندی تو امیرا بیقین با قلیل الفئه که زا دوران لشکر کام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر عمار تو را خواست و زو گشت بری تیغ تو کرد میانجی بمیان دد و دام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر او نزد تو آمد که تو چون نوح بزی در آکار تن او، سر او باب طعام»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29823</id>
		<title>صفاریان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29823"/>
		<updated>2018-04-22T21:11:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: ابرابزار&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو صفاریان.jpg|بندانگشتی|397x397پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو صفاریان&#039;&#039;&#039;]]&#039;&#039;&#039;صفاریان&#039;&#039;&#039; امیران محلی سیستان بودند که به تدریج به سرزمین‌های وسیع دیگری دست یافتند و به رودررویی مستقیم با سپاه خلیفه بغداد پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین فرد این خانواده که قدرت یافت [[یعقوب لیث|یعقوب لیث صفّار]]، از سردستگان عیّاران سیستان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفاریان نزدیک به ۱۴۰ سال امارت کردند. اوج قدرت و دولت ایشان در زمان یعقوب و برادرش عَمرو لِیث بود که تمام نواحی شرقی و مرکزی و جنوبی و جنوب غربی [[ایران]] را به اختیار گرفتند و بر ضد خلیفه عبّاسی قیام کردند. جنگ یعقوب و سپاهیان خلیفه کنار رود دِجله میان بغداد و مداین رخ داد و اگرچه با دسیسه‌ای به شکست یعقوب انجامید، امّا دستگاه خلافت را سخت هراسان کرد. چندی بعد، پس از آن که عَمرو لیث، که او نیز امیری دلیر و با تدبیر و جوان مرد بود، اسیر امیر اسماعیل سامانی گردید و در زندان بغداد کشته شد، حکومت صفّاریان تنها به مناطق محلّی محدود گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/hokumat-safarian حکومت صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفّاریان نخستین سلسله ایرانی بودند که فارسی‌گویان را گرامی داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شرح و نقل پهلوانی‌ها و داستان‌های کهن در زمان ایشان، مقدّمات جمع‌آوری و نظم شاهنامه، در دوران‌های بعد فراهم آمد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سیستان، خاستگاه صفاریان ==&lt;br /&gt;
از زمان اُمَویان، مخالفان خلافت از گروه‌های مختلف درسیستان گرد آمده بودند. حمزه بن عبدالله خارجی که نام فارسی پدر او را آذَرَک نوشته‌اند، یکی از این مخالفان نیرومند بود که طغیان او هارون الرشید را به خراسان کشاند. از دیگر مخالفان دستگاه خلافت درسیستان، عیّاران بودند؛ جوانانی ورزش کار، چالاک و جوانمرد با احساسات ملّی تند که همراه با مهارت در جنگ برای دربار خلافت تهدیدی جدّی به حساب می‌آمدند. یعقوب، عَمرو، طاهر و علی، چهار برادر رویگرزاده، از مشهورترین عیّاران سیستان بودند. جنگ‌هایی که بین گروه‌های مخالف با سپاهیان داوطلب خلیفه درگرفت، عاقبت به تسلّط کامل برادران صفّار و عیّاران بر سیستان و نواحی اطراف انجامید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
نام قدیم این منطقه زرنگ بوده و نام فعلی آن از نام قبایل سکاها گرفته شده‌است و به همین دلیل به آن سکستان یا سگستان می‌گفته‌اند، یعنی سرزمین سکاها، از زمانی که اعراب وارد ایران شدند نام برخی از مناطق را تغییر دادند و از آن جمله سگستان بود که به علت وجود نداشتن مخرج حرف «گ» در زبان عربی اعراب سگستان را سجستان تلفظ کردند و بعدها در اثر مرور زمان این کلمه در گویش مردم به سیستان تبدیل شد. البته باید گفت که قبل از اینکه این سرزمین مسکن سکاها باشد، در زمان هخامنشیان یکی از استانهای شرقی ایران و به نام درانگیانا معروف بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خصوصیات جغرافیایی ===&lt;br /&gt;
منطقه سیستان در قدیم سرزمین وسیعی بوده‌است که «کشمیر، گردیز، غور، کابل، رُخد، بست و مناطق دیگری را که امروز قسمتی از پاکستان و افغانستان است» را شامل می‌شده و در واقع سیستان فعلی قسمت کوچکی از آن است و منطقه‌ای را که امروز سیستان می‌نامیم، قسمت شمالی استان سیستان و بلوچستان است و اکنون شهر زابل به عنوان مرکز سیستان شناخته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خصوصیات آب و هوایی ===&lt;br /&gt;
مؤلف گمنام تاریخ سیستان دربارهٔ آب و هوای این منطقه می‌نویسد: «جایی بس معتدل است اندر هوا، و … فهم و ذهن مردمان آن بدان اعتدال و خوشی هوا بهتر از مردم جایگاهی دیگر باشد.» ولی مشکل آب و هوایی سیستان وجود سیل‌های مهیب ناشی از طغیان رود هیرمند و هم‌چنین بادهای فصلی است که از مغرب ـ سمت کویر ـ به سوی آن جریان دارد و مشکلاتی را برای اهالی ایجاد کرده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/articles/view/applied_sciences/geograohy_history/c12c1200488561p1.php/صفاریان صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یعقوب لیث صفّار (۲۵۴–۲۶۵ هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
یعقوب لیث رویگرزاده‌ای از مردم سیستان بود که درقرن نهم میلادی سلسله پادشاهی صفّاریان را بنیان گذاشت. وی درآغاز جوانی به عیّاران پیوست و با هوش سرشار و پهلوانی و مردانگی بسیار، به زودی سرهنگ عیّاران سیستان شد. * طی نزدیک به ده سال، یعقوب لیث، امیران همسایه سیستان را به اطاعت خود درآورد و گماشتگان خلیفه بغداد را از آن نواحی راند و سراسر خراسان، کرمان، فارس، سیستان، خوزستان و گرگان را قلمرو خود ساخت. تصرّف نیشابور و برانداختن محمّدبن طاهر، آخرین امیر طاهریان، که با وجود اندک استقلال محلی همچنان دست نشانده خلیفه عبّاسی بود، به یعقوب‌لیث فرصت داد که حکومتی کاملاً مستقل و ایرانی در بخش بزرگی از این سرزمین کهن‌سال تشکیل دهد. نوشته‌اند هنگامی که بزرگان نیشابور از او خواستند منشور خلیفه رانشان دهد، وی شمشیرش را از نیام برکشید و گفت: «این است عهد و منشور من. امیرالمؤمنین را به بغداد نه این تیغ نشانده‌است؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پایتخت یعقوب زَرَنج (سیستان) بود. وی حدود هفده سال با مروّت و مردانگی حکم راند و بیشتر اوقات خود را در جنگ و مبارزه و جهاد گذراند. درسال‌های آخر حیات، یعقوب قصد داشت تا بغداد را تصرف کند و خاندان عبّاسی را براندازد. * وی در این راه پیش رفت بسیار کرد و تا محلی بین تیسفون و بغداد رسید. امّا در آن جا جنگی درگرفت و برادر خلیفه که خود در میان سپاه بود به حیله در سپاهیان یعقوب شکست انداخت. یعقوب زخمی به اهواز بازگشت. هنوز قصد آن داشت که دگر باره به جنگ خلیفه رود و خلیفه نیز هراسناک پیوسته از او دل جوئی می‌کرد. امّا بیماری به یعقوب مجال نداد و چندی بعد در جُندی شاپور درگذشت. گور او را نزدیک مقبره دانیال در شوش نوشته‌اند. برخی نیز مقبره دانیال را گور یعقوب لیث می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب لیث امیری جدّی، نیرومند و شجاع بود. از مردم داری، پاکی و دادگستری او داستان‌ها گفته‌اند. وی بسیار ساده می‌زیست و از تجمّل و هوس رانی بیزار بود. نوشته‌اند که وی در جنگ‌ها بر پاره نمدی می‌نشست و بر سپری که درکنارش بود تکیه می‌داد و هنگام خواب سپر را زیرسر می‌گذاشت و همان‌جا می‌خفت. صفات جوان مردی و پاک‌نظری و بلندطبعی عیّاران، در رفتار یعقوب لیث به طور کامل مصداق داشت. وی را نخستین مروّج زبان فارسی دانسته‌اند. او به شاعرانی که پس از فتح هَرات به‌زبان تازی او را ستودند گفت: «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیّت شخصیّت و پیروزی‌های یعقوب لیث هنگامی بهتر آشکار می‌شود که روزگار وی را بشناسیم. وی از سیستان بود، سرزمینی که زادگاه پهلوانی‌ها و داستان‌های حماسی‌است. نوشته‌اند وقتی که سیستانیان از اعراب شکست یافتند و برای مذاکره نزد سردار عرب رفتند او را مردی دراز بالا و مهیب با دندان‌های درشت و لب‌های کلفت یافتند که بر روی کشتگان ایرانی جامه افکنده و برآن جلوس نموده بود. پیشوای سیستانیان که چنین دید گفت: «می‌گویند اهریمن به روز فرادید (رستاخیز) نیاید. اینک اهرمن فرادید آمد.» پس گفت: «ما براین صدر نیاییم که نه پاکیزه صدری است.» پس در جای دیگرفرش گستردند و به مذاکره نشستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم‌زمان با ظهور یعقوب، خلافت بغداد دوران انحطاط و آشفتگی را می‌گذراند. نفوذ امیران ترک و خشک مغزی و کوته اندیشی خلفای عبّاسی زندگی را بر مردم، به خصوص اقوام غیرعرب و غیرمسلمان بسیار سخت می‌کرد. مردم نیز اعتراض خود را به شکل‌های گوناگون آشکار می‌نمودند. خَوارِج درجنگ و گریز با دست نشاندگان خلیفه در گوشه و کنار سرزمین سیستان موجب آزار مردم بودند. قیام زنگیان در عراق و خوزستان به اوج رسیده بود. درچنین روزگاری، عیّاران فرصت یافتندکه با تشکیلات منظّم خود و به یاری مردم به مخالفت با خلافت بغداد قیام کنند. *&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتارانسانی و بی تکلّف عیّاران و تلاش آنان در راه ایجاد امنیت و آرامش برای روستاییان و مردم خرده‌پا و عشقی که به آب و خاک و سنّت‌های اصیل ایرانی داشتند، شوق وطن‌دوستی را در مردم برمی‌انگیخت. یعقوب لیث اگرچه در دوران حکومت خود، پس از فتح شیراز و ویران کردن بُتخانه بوداییان درکابل، هدایا و غنایم قابل توجّهی برای خلیفه به بغداد فرستاد، امّا به تدریج که دامنه قدرتش وسعت می‌یافت در فکر آن بود که خلافت را از میان بردارد. صاحبُ الزَنج که مردی ایرانی بود و رهبری بردگان سیاه را در قیام برضد خلافت بغداد به عهده داشت به یعقوب لیث در این راه پیشنهاد همکاری داد. * امّا یعقوب نپذیرفت زیرا در مورد آنان بدگمان بود. خلیفه حیله‌گر سرانجام توانست هردو دشمن زورمند خود را جداجدا از میان بردارد. جانشینان‌یعقوب تاسال۳۹۲ ه/ ۱۰۰۲م حاکم سیستان بودند. آخرین ایشان امیر خلف بن احمد، معروف به امیر خلف بانو یا &#039;&#039;&#039;بانویه&#039;&#039;&#039;، مردی سخت گیر امّا ادب پرور و دانشمند بود که به دست سلطان محمود غزنوی برافتاد و در زندان درگذشت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکومت صفاریان ==&lt;br /&gt;
صَفّاریان از دودمان‌های ایرانی فرمانروای بخش‌هایی از ایران بودند. پایتخت ایشان شهر زَرَنگ بودیعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دورهٔ حکومتشان چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری می‌کرد و هرآنچه بدست می‌آورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضیافت می‌کرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند. در سال ۲۳۷ که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت می‌کرد مردی به نام صالح بن نصر کنانیبر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی درآمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده سپاهیان برآید یعقوب را به سرداری سپاه خویش برگزید. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند. پس از چندی والی خراسان با چاره تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد. او مدتی در بغداد زندانی بود و پس از آزاد شدن به خدمت خلیفه درآمد. در این زمان بود که کار یعقوب نیز بالا گرفت و او به دفع خوارج رفت. یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می‌کردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد از تصرف سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود و بار دیگر در سال ۲۵۳ هجری قمری رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود. وی شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاده و با حاکم فارس جنگید و آنجا را نیز تصرف کرد. یعقوب سپس چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفهٔ بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد. یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده‌ایم که تو به آنجا لشکر کشی می‌کنی. المؤفق برادر خلیفه که صاحب‌اختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد و والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر کرد و به سیستان فرستاد. وی از آنجا روانهٔ طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد و فرار کرد و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و پس از جمع‌آوری خراج یکساله روانهٔ دیلمان شد. در راه در اثر باریدن باران تعداد زیادی از سپاهیانش کشته شدند و او به مدت چهل روز سرگردان می‌گشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده و حسن را منزوی ساخته‌است٫ به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;ققنوس - [http://ghoghnoos87x1.mihanblog.com/extrapage/6 گستره فرمانروایی صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرمانروایان صفاری عبارت اند از ==&lt;br /&gt;
یعقوب بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمرو بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طاهر بن محمد بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلف بن احمد (نوه دختری عمرو بن لیث)&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت اجتماعی، سیاسی سیستان مقارن ظهور صفاریان ==&lt;br /&gt;
مقارن ظهور مطرح شدن یعقوب لیث به عنوان سر دسته گروهی از عیاران، سیستان بوسیله خوارج که پس از شکست‌هایشان از خلفای اموی و عباسی به این منطقه آمده بودند، مورد تاخت و تاز و چپاول و غارت واقع شده بود و از سوی دیگر حکومت نیز که مسؤول حفظ نظم و امنیت بود، به دلیل ضعف خلفای عباسی در بغداد و حکومت طاهریان در خراسان، بهیچوجه نمی‌توانست جلوی اقدامات خوارج را بگیرد و به همین دلیل بود که گروه مطوعه از عیاران و داوطلبان تشکیل شد تا امنیت مردم را تأمین نموده و با خوارج و نا امنی ایجاد شده از سوی آنان مبارزه نمایند و پس از چندی همین گروه مطوعه به رهبری صالح بن نصر ـ که یعقوب نیز در رأس گروهی از عیاران با وی همکاری می‌کرد ـ «ابراهیم بن حضین القوسی حاکم سیستان را که از جانب طاهریان عنوان حکومت داشت … از زرنج بیرون راند.»[۶] و بدین ترتیب گروه مطوعه به رهبری صالح قدرت را در سیستان بدست گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
▪ اختلاف یعقوب با رهبران مطوعه و به قدرت رسیدن او: یکی از مشکلاتی که گروه مطوعه در مبارزه خود با خوارج برای مردم ایجاد می‌کردند، این بود که آنها نیز مانند خوارج پس از پیروزی در نبردهایشان دست به چپاول و غارت شهرها می‌زدند و بالاخره به همین دلیل، یعقوب و عده‌ای دیگر «به اظهار مخالفت با صالح»[۷] برخاستند و پس از نبرد بین آنها صالح شکست خورده و متواری شد، که البته «پس از اسارت در جنگی دیگر به قتل رسید.» [۸]پس از صالح، درهم بن نصر به امارت رسید، ولی چون «بلندپروازیهای یعقوب که به محدوده ولایت سیستان راضی نمی‌شد، با طبع ملایم و محافظه کار او موافق نیامد» [۹]خواست تا یعقوب را محدود سازد، ولی یارانش او را تنها گذاشته و به یعقوب پیوستند و درهم به فرمان یعقوب توقیف شد، پس از محبوس شدن درهم بن نصر «مردمان سیستان یعقوب بن اللیث را روز شنبه پنج روز مانده از محرم سنه سبع و اربعین و مایتی»[۱۰] بیعت کردند و بدین ترتیب یعقوب در رأس مطوعه و عیاران در سیستان به امارت رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وجه تسمیه صفاریان ==&lt;br /&gt;
در خصوص وجه تسمیه صفاریان باید گفت که کلمه صفار به معنی رویگر است و چون لیث پدر یعقوب، وحتی خود یعقوب در جوانی، به شغل رویگری اشتغال داشته‌اند، این سلسله را صفاریان خوانده‌اند. گردیزی در این مورد می‌نویسد: «یعقوب … چون به شهر آمد، رویگری اختیار کرد و … ماهی به پانزده درهم مزدور بود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سرگذشت یعقوب، مؤسس صفاریان ==&lt;br /&gt;
یعقوب در یکی از روستاهای سیستان متولد شد و در نوجوانی و جوانی به کار رویگری پرداخت و پس از چندی به دسته‌های عیاران پیوست. در مورد معنی و مفهوم عیار گفته شده که: «عرب اشخاص کاری و جُلد و هوشیار را که از طبقه عوام الناس … بوده‌اند و در هنگامه‌ها و غوغاها خودنمایی کرده، یا در حروب جلدی و فراست به خرج داده‌اند، عیار می‌نامیده‌است.» [۱۴]و باید گفت که از جمله خصوصیات روشن عیاران جوانمردی و کمک به ضعفا ـ و در همان حال راهزنی و دزدی از اغنیا ـ بوده‌است و بخصوص یعقوب در بین عیاران بسیار به جوانمردی مشهور بوده‌است، به حدی که پس از مدتی به ریاست یکی از همین دسته‌های عیاران می‌رسد و همان‌طور که قبلاً ذکر شد با اتحاد با مطوعه به جنگ با خوارج، که موجب ناامنی و آزار مردم شده بودند، می‌پردازد و پس از چندی به عللی که در پیش‌آمد به مخالفت با صالح و درهم از رهبران مطوعه برخاست و بالاخره به ریاست عیاران و مطوعه و حکومت سیستان دست یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
▪ علل موفقیت یعقوب: از جمله علل موفقیت یعقوب را می‌توان موارد زیر دانست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# موقعیت جغرافیایی سیستان: وضعیت جغرافیایی سیستان و محصور شدن آن در میان کویر و کوه باعث آن می‌شد تا سپاهیان خلیفه و عمال او از جمله طاهریان نتوانند به سادگی جلوی رشدو پیشرفت کار یعقوب را بگیرند.&lt;br /&gt;
# ضعف خلفا: در دورانی که یعقوب در سیستان مشغول پیشرفت بود، خلفای عباسی در بغداد، بازیچه دست سرداران ترک خود شده بودند و در حقیقت این دوره، دوران ضعف خلافت عباسی بود.&lt;br /&gt;
# ضعف طاهریان: حکومت سیستان بطور موروثی در اختیار خاندان طاهری بود، ولی در این زمان با ضعف خلفا، طاهریان نیز که متکی به آنان بودند. ضعیف شده بودند و از سوی دیگر در آخرین امرای طاهری نیز دیگر نشانی از دلاوری‌های طاهر و هوشمندی عبدالله به چشم نمی‌خورد.&lt;br /&gt;
۴) صفات شخصی یعقوب: خصوصیات اخلاقی ویژه یعقوب در میان مردم ماندد: خوش خلقی، خوش رفتاری، حمایت از محرومین و … موجب شده بود که وی از طرف مردم پشتیبانی شود که البته در جای خود به تفصیل به خصوصیات اخلاقی وی خواهیم پرداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد ==&lt;br /&gt;
محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد. موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد. عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست. در حالی که محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد. یعقوب در این جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یغقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد و به نام غنیمت به بغداد برده شد. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به مریضی قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیشروی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها می‌شوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده‌اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را به خاطد استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکومت عمرو لیث ==&lt;br /&gt;
پس از در گذشت یعقوب ، انتظار آن بود که برادرش علی به جانشینی او برسد، اما کار برادر دیگر، عمرو بالا گرفت و مخالفتهای علی با وی، تأثیری در کامیابی وی نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میراثی که برای عمرو باقی مانده بود، حکومت سیستان، خراسان و فارس همراه خزاین پر از سیم و زر بود. اما بزودی خراسان گرفتار شورش برخی از یاران دیرین طاهریان شد و شخصی به نام خجستانی نیشاپور را به تصرف خود درآورد، عمرو نه تنها نتوانست او را از نیشاپور براند، بلکه خود برای مدتی در زرنج محصور وی بود، گرچه وی توانست زرنج را تصرف کند و به نیشاپور بازگشت. این واقعه در سال ۲۶۶ ه. رخ داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۲۷۰ ه؛ که خلیفه خیالش از ناحیه صاحب الزنج آسوده شده بود و خراسان را نیز گرفتار شورش کسانی چون رافع بن هرئمه و برخی دیگر می‌دید، تصمیم گرفت عمرولیث را خلع کند، از این رو برابر حاجیان خراسان، عمرو را لعنت کرد و عزل او را اعلام داشت. سپس سپاهیانی برای تصرف فارس اعزام کرد، عمرو بن لیث با شنیدن حمله نیروهای خلیفه به فارس، بدان سوی شتافت اما شکست خورد و بازگشت. با این حال خلیفه که مجدداً با عمرو از در آشتی وارد شد و در سال ۲۷۵ ه. مجدداً حکومت وی را بر شرق ایران و فارس تأیید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۲۸۳ ه. عمرولیث با حمله به خراسان، رافع بن هرثمه را که حکومت علویان طبرستان را پذیرفته و به نام آنان خطبه می‌خواند، سرکوب کرد و خراسان را یکسره به تصرف &#039;&#039;&#039;صفاریان&#039;&#039;&#039; درآورد. خلیفه بغداد وی را به دلیل سرکوبی رافع بسیار ستود، زیرا خطر علویان، حکومت بنی عباس را تهدید می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون عمرو از بابت قلمرو تحت سلطه خود نگرانی نداشت و همین باعث شد که به فکر تسخیر ماوراءالنهر بیفتد. حکومت ماوراءالنهر از طرف خلیفه به سامانیان واگذار شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اسرار عمرو، خلیفه بغداد حکومت ماوراءالنهر را به وی بخشید. او به سوی این دیار حرکت کرد و طی درگیریهایی که سرداران وی و نیز خود او با اسماعیل سامانی داشت، گرفتار شد. او را به بند کشیدند و به بغداد فرستادند. درگیری وی با سامانیان تا سال ۲۸۷ ه. به طول انجامید، عمرو دو سال پس از اسارت در بغداد کشته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;دانستنیهای ایران و جهان - [http://golshn12.blogfa.com/post/2170 سلسله صفاریان از آغاز تاسقوط]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== صفاریان پس از عمرو بن لیث ==&lt;br /&gt;
در پی شکست عمرو، سامانیان خراسان را به قلمرو خویش افزودند و برای جانشین عمرو که نواده او طاهربن محمد بود تنها سیستان، کرمان و فارس باقی ماند. جانشینان عمرو به اسراف، تمامی اندوخته‌های یعقوب و عمرو را صرف عیش و نوش خویش کرده، باغها و بناهای بسیار در زرنج و بست ساختند. کشمکش میان سرداران و افراد خاندان صفاری نیز اوضاع را آشفته کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۲۹۸ ه. اسماعیل سامانی که حکومت سیستان را از خلیفه گرفته بود، با سپاهیان خویش به سیستان یورش برد و بعد از گذشت نیم قرن بساط حکومت مستقل &#039;&#039;&#039;صفاریان&#039;&#039;&#039; را برچید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان کار صفاریان ==&lt;br /&gt;
آلپتکین، یکی از سپهسالاران سامانیان، در اواخر عمر خود، از دولت سامانی ناراضی شد و به شهر غزنین رفت و با جانشینانش در این شهر حکومتی را تشکیل داد که این حکومت غزنویان نامیده شد. آن‌ها از غزنین به جنگ با بت پرستان می‌رفتند. سلطان محمودغزنوی، بزرگترین فرمانرواهای غزنویان، قلمرو خود را از غزنین فرا تر برد. او به سیستان لشکر کشید و بقایای صفاریان را برانداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;سایت تفریحی گیل نیوز - [http://gilnews.rozblog.com/post/1448 مؤسس سلسله صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== علل سقوط صفاریان ==&lt;br /&gt;
اگر شکست و اسارت عمرو لیث صفاری در جنگ با امیر اسماعیل سامانی را در حقیقت به عنوان سقوط سلسله صفاریان در نظر بگیریم، لاجرم باید علل سقوط این سلسله را در اعمال و سیاست‌های یعقوب و بخصوص عمرو بابیم. بعضی از محققین علت شکست عمرو از اسماعیل و به تبع آن سقوط سلسله صفاری را خود بزرگ بینی عمرو و بعضی دیگر توقعات بیش از اندازه خود او دانسته‌اند، زیرا گفته شده عمرو از سلطان خواسته بود که وی را ولایتدار ماوراءالنهر کند، که آن ولایت را بدو داد. البته تقاضای حکومت ماوراءالنهر توسط عمرو از خلیفه از یکسو می‌تواند فزونخواهی باشد که در طبیعت هر انسانی کم و بیش هست و یا شاید کینه قبلی عمرو از اسماعیل در رابطه با همکاری او با رافع بن هرثمه در مخالفت با عمرو باشد، به هر حال عمرو در پی گرفتن حکم حکومت ماوراءالنهر به آنجا لشکر کشید و هر چه امیر اسماعیل خواست از وقوع جنگ جلوگیری کند، موفق نشد. از جمله اقدامات امیر اسماعیل برای جلوگیری از جنگ نقل شده که «اسماعیل گروهی از سرهنگان عمرو بگردانید و ایشان را از خدای تعالی بترسانید که ما مردمان غازی‌ایم و مالی نداریم و این مرد دنیا همی طلب کند و ما آخرت، از ما چه خواهد؟ و یا اینکه گفته‌اند که اسماعیل به عمرو پیغام داد که تو جهانی پهناور بدست داری، تنها ماوراءالنهر بدست من است و من در یک مرز هستم، به آنچه در دست تو هست قانع باش و مرا بگذار در این مرز مقیم باشم، اما عمرو نپذیرفت؛ و بالاخره در جنگی که بین این دو اتفاق افتاد، عمرو شکست خورده و اسیر شد و سرانجام در زندان خلیفه درگذشت یا کشته شد و با وفات او در حقیقت دوران حکمرانی تقریباً مستقل و درخشان صفاریان نیز به سر آمد. شاید دلیل دیگر سقوط صفاریان این نکته باشد که صفاریان سیاست روشنی از نظر مذهبی و برخورد با خلافت نداشتند، زیرا آنها از سوی گاه با خلافت سنی عباسی و گاه با حکومت شیعی علویان مبارزه و مخالفت می‌کردند و هم چنین اینکه گاهی با خوارج مبارزه و گاهی با آنها همکاری می‌کردند و به هر حال قدرت حکومت آنان بیشتر متکی بر نیروی نظامی بود و توجهی به ایجاد مشروعیت مذهبی حکومت خود در نظر مردم نداشتند و به همین دلیل است که آنها نیز مانند بسیاری دیگر از حکومت‌های نیمه مستقل ایرانی بعد از اسلام به محض اینکه فتوری در قدرت نظامیشان ایجاد شد و قدرت نظامی خود را تا حدی از دست دادند، از حمایت و پشتیانی مؤثر مردم نیز محروم شدند و بدین ترتیب از قدرت ساقط شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهمیت صفاریان در تاریخ ایران ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تأسیس اولین سلسله حکومت محلی در ایران بدون وابستگی به خلفا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ ایران، یعقوب لیث اولین فردی است که توانست در اوایل کار بدون وابستگی به خلیفه و دیگر قدرتمندان داخلی تنها با کوشش و تلاش پیگیر خود و نیز تکیه بر خصوصیات و ویژگی‌های شخصی و تدبیر جنگی خود، اولین سلسله تقریباً مستقل ایرانی در ایران بعد از اسلام را پایه‌ریزی کند و تفاوت او با طاهریان که از جمله وابستگان سیاسی و نظامی خلفا بودند کاملاً مشخص است و به عبارتی «اهمیت امرای نخستین صفاری تشکیل امپراطوری پهناور اما مستعجل در شرق عالم اسلام بود که از بامیان و کابل درشرق تا اهواز واصفهان درغرب امتداد داشت، صفاریان نخستین شکاف عظیم درتمامیت ارضی قلمروعباسیان ایجاد کردند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علاقه به زبان و ادبیات فارسی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از غلبه اعراب بر ایرانیان، زبان و ادبیات فارسی رونق خود را از دست داد و زبان رسمی در دربارها ـ حتی دربار طاهریان ایرانی ـ عربی بود و یعقوب اولین حاکم ایرانی بود که پس از استیلای اعراب به زبان و شعر و ادبیات فارسی اهمیت داد و بعدها این مسئله توسط سامانیان بطور قوی‌تری دنبال شد. به هر حال دربارهٔ اهمیت دادن یعقوب به زبان و شعر و ادب فارسی، نقل شده‌است که پس از پیروزی یعقوب بر خوارج و نیز سپاه طاهریان «شعرا او را شعر گفتندی به تازی .. چون .. شعر برخواندند او عالم نبود، درنیافت … پس یعقوب گفت: چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟ محمد وصیف پس شعر فارسی گفتن گرفت…&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای امیری که امیران جهان خاصه و عام بنده و چاکر و مولای تواند و غلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازلی خطی ور لوح که ملکی بدهید بی آبی یوسف یعقوب بن اللیث همام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلقام آمد زنبیل و لتی خور بفلک تیره شد لشکر زنبیل و هبا گشت کنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لمن الملک بخواندی تو امیرا بیقین با قلیل الفئه که زا دوران لشکر کام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر عمار تو را خواست و زو گشت بری تیغ تو کرد میانجی بمیان دد و دام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر او نزد تو آمد که تو چون نوح بزی در آکار تن او، سر او باب طعام»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29822</id>
		<title>صفاریان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29822"/>
		<updated>2018-04-22T21:09:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: /* یعقوب لیث صفّار */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قلمرو صفاریان.jpg|بندانگشتی|397x397پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو صفاریان&#039;&#039;&#039; ]]&#039;&#039;&#039;صفاریان&#039;&#039;&#039; امیران محلی سیستان بودند که به تدریج به سرزمین‌های وسیع دیگری دست یافتند و به رودررویی مستقیم با سپاه خلیفه بغداد پرداختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین فرد این خانواده که قدرت یافت [[یعقوب لیث|یعقوب لیث صفّار]]، از سردستگان عیّاران سیستان بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفاریان نزدیک به ۱۴۰ سال امارت کردند. اوج قدرت و دولت ایشان در زمان یعقوب و برادرش عَمرو لِیث بود که تمام نواحی شرقی و مرکزی و جنوبی و جنوب غربی [[ایران]] را به اختیار گرفتند و بر ضد خلیفه عبّاسی قیام کردند. جنگ یعقوب و سپاهیان خلیفه کنار رود دِجله میان بغداد و مداین رخ داد و اگرچه با دسیسه‌ای به شکست یعقوب انجامید، امّا دستگاه خلافت را سخت هراسان کرد. چندی بعد، پس از آن که عَمرو لیث، که او نیز امیری دلیر و با تدبیر و جوان مرد بود، اسیر امیر اسماعیل سامانی گردید و در زندان بغداد کشته شد، حکومت صفّاریان تنها به مناطق محلّی محدود گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/hokumat-safarian حکومت صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفّاریان نخستین سلسله ایرانی بودند که فارسی‌گویان را گرامی داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شرح و نقل پهلوانی‌ها و داستان‌های کهن در زمان ایشان، مقدّمات جمع‌آوری و نظم شاهنامه، در دوران‌های بعد فراهم آمد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سیستان، خاستگاه صفاریان ==&lt;br /&gt;
از زمان اُمَویان، مخالفان خلافت از گروه های مختلف درسیستان گرد آمده بودند. حمزه بن عبدالله خارجی که نام فارسی پدر او را آذَرَک نوشته‌اند، یکی از این مخالفان نیرومند بود که طغیان او هارون الرشید را به خراسان کشاند. از دیگر مخالفان دستگاه خلافت درسیستان، عیّاران بودند؛ جوانانی ورزش کار، چالاک و جوانمرد با احساسات ملّی تند که همراه با مهارت در جنگ برای دربار خلافت تهدیدی جدّی به حساب می آمدند. یعقوب، عَمرو، طاهر و علی، چهار برادر رویگرزاده، از مشهورترین عیّاران سیستان بودند. جنگ‌هایی که بین گروه‌های مخالف با سپاهیان داوطلب خلیفه درگرفت، عاقبت به تسلّط کامل برادران صفّار و عیّاران بر سیستان و نواحی اطراف انجامید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
نام قدیم این منطقه زرنگ بوده و نام فعلی آن از نام قبایل سکاها گرفته شده است و به همین دلیل به آن سکستان یا سگستان می‌گفته‌اند، یعنی سرزمین سکاها، از زمانی که اعراب وارد ایران شدند نام برخی از مناطق را تغییر دادند و از آن جمله سگستان بود که به علت وجود نداشتن مخرج حرف «گ» در زبان عربی اعراب سگستان را سجستان تلفظ کردند و بعدها در اثر مرور زمان این کلمه در گویش مردم به سیستان تبدیل شد. البته باید گفت که قبل از اینکه این سرزمین مسکن سکاها باشد، در زمان هخامنشیان یکی از استانهای شرقی ایران و به نام درانگیانا معروف بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خصوصیات جغرافیایی ===&lt;br /&gt;
منطقه سیستان در قدیم سرزمین وسیعی بوده است که «کشمیر، گردیز، غور، کابل، رُخد، بست و مناطق دیگری را که امروز قسمتی از پاکستان و افغانستان است» را شامل می‌شده و در واقع سیستان فعلی قسمت کوچکی از آن است و منطقه‌ای را که امروز سیستان می‌نامیم، قسمت شمالی استان سیستان و بلوچستان است و اکنون شهر زابل به عنوان مرکز سیستان شناخته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خصوصیات آب و هوایی ===&lt;br /&gt;
مؤلف گمنام تاریخ سیستان درباره آب و هوای این منطقه می‌نویسد: «جایی بس معتدل است اندر هوا، و ... فهم و ذهن مردمان آن بدان اعتدال و خوشی هوا بهتر از مردم جایگاهی دیگر باشد.» ولی مشکل آب و هوایی سیستان وجود سیل‌های مهیب ناشی از طغیان رود هیرمند و هم‌چنین بادهای فصلی است که از مغرب ـ سمت کویر ـ به سوی آن جریان دارد و مشکلاتی را برای اهالی ایجاد کرده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/articles/view/applied_sciences/geograohy_history/c12c1200488561p1.php/%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86 صفاریان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یعقوب لیث صفّار (254-265 هجری قمری) ==&lt;br /&gt;
یعقوب لیث رویگرزاده‌ای از مردم سیستان بود که درقرن نهم میلادی سلسله پادشاهی صفّاریان را بنیان گذاشت. وی درآغاز جوانی به عیّاران پیوست و با هوش سرشار و پهلوانی و مردانگی بسیار، به زودی سرهنگ عیّاران سیستان شد.* طی نزدیک به ده سال، یعقوب لیث، امیران همسایه سیستان را به اطاعت خود درآورد و گماشتگان خلیفه بغداد را از آن نواحی راند و سراسر خراسان، کرمان، فارس، سیستان، خوزستان و گرگان را قلمرو خود ساخت. تصرّف نیشابور و برانداختن محمّدبن طاهر، آخرین امیر طاهریان، که با وجود اندک استقلال محلی همچنان دست نشانده خلیفه عبّاسی بود، به یعقوب‌لیث فرصت داد که حکومتی کاملاً مستقل و ایرانی در بخش بزرگی از این سرزمین کهن سال تشکیل دهد. نوشته اند هنگامی که بزرگان نیشابور از او خواستند منشور خلیفه رانشان دهد، وی شمشیرش را از نیام برکشید و گفت: «این است عهد و منشور من. امیرالمؤمنین را به بغداد نه این تیغ نشانده است؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پایتخت یعقوب زَرَنج (سیستان) بود. وی حدود هفده سال با مروّت و مردانگی حکم راند و بیشتر اوقات خود را در جنگ و مبارزه و جهاد گذراند. درسال های آخر حیات، یعقوب قصد داشت تا بغداد را تصرف کند و خاندان عبّاسی را براندازد.* وی در این راه پیش رفت بسیار کرد و تا محلی بین تیسفون و بغداد رسید. امّا در آن جا جنگی در گرفت و برادر خلیفه که خود در میان سپاه بود به حیله در سپاهیان یعقوب شکست انداخت. یعقوب زخمی به اهواز بازگشت. هنوز قصد آن داشت که دگر باره به جنگ خلیفه رود و خلیفه نیز هراسناک پیوسته از او دل جوئی می‌کرد. امّا بیماری به یعقوب مجال نداد و چندی بعد در جُندی شاپور درگذشت. گور او را نزدیک مقبره دانیال در شوش نوشته اند. برخی نیز مقبره دانیال را گور یعقوب لیث می دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب لیث امیری جدّی، نیرومند و شجاع بود. از مردم داری، پاکی و دادگستری او داستان ها گفته اند. وی بسیار ساده می زیست و از تجمّل و هوس رانی بیزار بود. نوشته اند که وی در جنگ ها بر پاره نمدی می‌نشست و بر سپری که درکنارش بود تکیه می‌داد و هنگام خواب سپر را زیرسر می‌گذاشت و همان جا می‌خفت. صفات جوان مردی و پاک‌نظری و بلندطبعی عیّاران، در رفتار یعقوب لیث به طور کامل مصداق داشت. وی را نخستین مروّج زبان فارسی دانسته اند. او به شاعرانی که پس از فتح هَرات به‌زبان تازی او را ستودند گفت: «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیّت شخصیّت و پیروزی های یعقوب لیث هنگامی بهتر آشکار می‌شود که روزگار وی را بشناسیم. وی از سیستان بود، سرزمینی که زادگاه پهلوانی ها و داستان های حماسی‌است. نوشته اند وقتی که سیستانیان از اعراب شکست یافتند و برای مذاکره نزد سردار عرب رفتند او را مردی دراز بالا و مهیب با دندان های درشت و لب های کلفت یافتند که بر روی کشتگان ایرانی جامه افکنده و برآن جلوس نموده بود. پیشوای سیستانیان که چنین دید گفت : «می‌گویند اهریمن به روز فرادید (رستاخیز) نیاید. اینک  اهرمن فرادید آمد.» پس گفت: «ما براین صدر نیاییم که نه پاکیزه صدری است.» پس در جای دیگرفرش گستردند و به مذاکره نشستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم زمان با ظهور یعقوب، خلافت بغداد دوران انحطاط و آشفتگی را می‌گذراند. نفوذ امیران ترک و خشک مغزی و کوته اندیشی خلفای عبّاسی زندگی را بر مردم، به خصوص اقوام غیرعرب و غیرمسلمان بسیار سخت می کرد. مردم نیز اعتراض خود را به شکل‌های گوناگون آشکار می‌نمودند. خَوارِج  درجنگ و گریز با دست نشاندگان خلیفه در گوشه و کنار سرزمین سیستان موجب آزار مردم بودند. قیام زنگیان در عراق و خوزستان به اوج رسیده بود. درچنین روزگاری، عیّاران فرصت یافتندکه با تشکیلات‌ منظّم خود و به‌ یاری مردم به مخالفت با خلافت بغداد قیام کنند.*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتارانسانی و بی تکلّف عیّاران و تلاش آنان در راه ایجاد امنیت و آرامش برای روستاییان و مردم خرده پا و عشقی که به آب و خاک و سنّت‌های اصیل ایرانی داشتند، شوق وطن‌دوستی را در مردم برمی‌انگیخت. یعقوب لیث اگرچه در دوران حکومت خود، پس از فتح شیراز و ویران کردن بُتخانه بوداییان درکابل، هدایا و غنایم قابل توجّهی برای خلیفه به بغداد فرستاد، امّا به تدریج‌ که دامنه قدرتش وسعت می‌یافت در فکر آن بود که خلافت را از میان بردارد. صاحبُ الزَنج که مردی ایرانی بود و رهبری بردگان سیاه را در قیام برضد خلافت بغداد به عهده داشت به یعقوب لیث در این راه پیشنهاد همکاری داد.* امّا یعقوب نپذیرفت زیرا در مورد آنان بد گمان بود. خلیفه حیله‌گر سرانجام توانست هردو دشمن زورمند خود را جداجدا از میان بردارد.جانشینان‌یعقوب تاسال392 ه/ 1002م  حاکم سیستان بودند. آخرین‌ ایشان امیر خلف‌ بن احمد، معروف به امیر خلف بانو یا &#039;&#039;&#039;بانویه&#039;&#039;&#039;، مردی سخت گیر امّا ادب پرور و دانشمند بود که به دست سلطان محمود غزنوی برافتاد و در زندان درگذشت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکومت صفاریان: ==&lt;br /&gt;
صَفّاریان از دودمان‌های ایرانی فرمانروای بخش‌هایی از ایران بودند. پایتخت ایشان شهر زَرَنگ بودیعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دوره ی حکومتشان چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری می‌کرد و هرآنچه بدست می‌‌آورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضیافت می‌کرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند. در سال ۲۳۷ که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت می‌کرد مردی به نام صالح بن نصر کنانیبر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی در آمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده سپاهیان برآید یعقوب را به سرداری سپاه خویش برگزید. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند. پس از چندی والی خراسان با چاره تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد. او مدتی در بغداد زندانی بود و پس از آزاد شدن به خدمت خلیفه در آمد. در این زمان بود که کار یعقوب نیز بالا گرفت و او به دفع خوارج رفت. یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می‌کردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد از تصرف سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود و بار دیگر در سال ۲۵۳ هجری قمری رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود. وی شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاده و با حاکم فارس جنگید و آنجا را نیز تصرف کرد. یعقوب سپس چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفهٔ بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد. یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده‌ایم که تو به آنجا لشکر کشی می‌کنی. المؤفق برادر خلیفه که صاحب‌اختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد و والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر کرد و به سیستان فرستاد. وی از آنجا روانهٔ طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد و فرار کرد و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و پس از جمع‌آوری خراج یکساله روانهٔ دیلمان شد. در راه در اثر باریدن باران تعداد زیادی از سپاهیانش کشته شدند و او به مدت چهل روز سرگردان میگشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده و حسن را منزوی ساخته است٫ به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;ققنوس - [http://ghoghnoos87x1.mihanblog.com/extrapage/6 گستره فرمانروایی صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرمانروایان صفاری عبارت اند از: ==&lt;br /&gt;
یعقوب بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 عمرو بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طاهر بن محمد بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلف بن احمد (نوه دختری عمرو بن لیث)&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت اجتماعی، سیاسی سیستان مقارن ظهور صفاریان ==&lt;br /&gt;
مقارن ظهور مطرح شدن یعقوب لیث به عنوان سر دسته گروهی از عیاران، سیستان بوسیله خوارج که پس از شکست‌هایشان از خلفای اموی و عباسی به این منطقه آمده بودند، مورد تاخت و تاز و چپاول و غارت واقع شده بود و از سوی دیگر حکومت نیز که مسؤول حفظ نظم و امنیت بود، به دلیل ضعف خلفای عباسی در بغداد و حکومت طاهریان در خراسان، بهیچوجه نمی‌توانست جلوی اقدامات خوارج را بگیرد و به همین دلیل بود که گروه مطوعه از عیاران و داوطلبان تشکیل شد تا امنیت مردم را تأمین نموده و با خوارج و نا امنی ایجاد شده از سوی آنان مبارزه نمایند و پس از چندی همین گروه مطوعه به رهبری صالح بن نصر ـ که یعقوب نیز در رأس گروهی از عیاران با وی همکاری می‌کرد ـ «ابراهیم بن حضین القوسی حاکم سیستان را که از جانب طاهریان عنوان حکومت داشت ... از زرنج بیرون راند.»[۶] و بدین ترتیب گروه مطوعه به رهبری صالح قدرت را در سیستان بدست گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
▪ اختلاف یعقوب با رهبران مطوعه و به قدرت رسیدن او: یکی از مشکلاتی که گروه مطوعه در مبارزه خود با خوارج برای مردم ایجاد می‌کردند ، این بود که آنها نیز مانند خوارج پس از پیروزی در نبردهایشان دست به چپاول و غارت شهرها می‌زدند و بالاخره به همین دلیل، یعقوب و عده‌ای دیگر « به اظهار مخالفت با صالح »[۷] برخاستند و پس از نبرد بین آنها صالح شکست خورده و متواری شد ، که البته «پس از اسارت در جنگی دیگر به قتل رسید.» [۸]پس از صالح، درهم بن نصر به امارت رسید ، ولی چون «بلندپروازیهای یعقوب که به محدوده ولایت سیستان راضی نمی شد، با طبع ملایم و محافظه کار او موافق نیامد» [۹]خواست تا یعقوب را محدود سازد، ولی یارانش او را تنها گذاشته و به یعقوب پیوستند و درهم به فرمان یعقوب توقیف شد ، پس از محبوس شدن درهم بن نصر «مردمان سیستان یعقوب بن اللیث را روز شنبه پنج روز مانده از محرم سنه سبع و اربعین و مایتی»[۱۰] بیعت کردند و بدین ترتیب یعقوب در رأس مطوعه و عیاران در سیستان به امارت رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وجه تسمیه صفاریان ==&lt;br /&gt;
در خصوص وجه تسمیه صفاریان باید گفت که کلمه صفار به معنی رویگر است و چون لیث پدر یعقوب، وحتی خود یعقوب در جوانی، به شغل رویگری اشتغال داشته‌اند، این سلسله را صفاریان خوانده‌اند. گردیزی در این مورد می‌نویسد: «یعقوب ... چون به شهر آمد، رویگری اختیار کرد و ... ماهی به پانزده درهم مزدور بود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سرگذشت یعقوب، مؤسس صفاریان ==&lt;br /&gt;
یعقوب در یکی از روستاهای سیستان متولد شد و در نوجوانی و جوانی به کار رویگری پرداخت و پس از چندی به دسته‌های عیاران پیوست. در مورد معنی و مفهوم عیار گفته شده که: «عرب اشخاص کاری و جُلد و هوشیار را که از طبقه عوام الناس ... بوده‌اند و در هنگامه‌ها و غوغاها خودنمایی کرده، یا در حروب جلدی و فراست به خرج داده‌اند، عیار می‌نامیده است.» [۱۴]و باید گفت که از جمله خصوصیات روشن عیاران جوانمردی و کمک به ضعفا ـ و در همان حال راهزنی و دزدی از اغنیا ـ بوده است و بخصوص یعقوب در بین عیاران بسیار به جوانمردی مشهور بوده است، به حدی که پس از مدتی به ریاست یکی از همین دسته‌های عیاران می‌رسد و همانطور که قبلاً ذکر شد با اتحاد با مطوعه به جنگ با خوارج، که موجب ناامنی و آزار مردم شده بودند، می‌پردازد و پس از چندی به عللی که در پیش آمد به مخالفت با صالح و درهم از رهبران مطوعه برخاست و بالاخره به ریاست عیاران و مطوعه و حکومت سیستان دست یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
▪ علل موفقیت یعقوب: از جمله علل موفقیت یعقوب را می‌توان موارد زیر دانست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱) موقعیت جغرافیایی سیستان: وضعیت جغرافیایی سیستان و محصور شدن آن در میان کویر و کوه باعث آن می‌شد تا سپاهیان خلیفه و عمال او از جمله طاهریان نتوانند به سادگی جلوی رشدو پیشرفت کار یعقوب را بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲) ضعف خلفا: در دورانی که یعقوب در سیستان مشغول پیشرفت بود، خلفای عباسی در بغداد، بازیچه دست سرداران ترک خود شده بودند و در حقیقت این دوره، دوران ضعف خلافت عباسی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳) ضعف طاهریان: حکومت سیستان بطور موروثی در اختیار خاندان طاهری بود، ولی در این زمان با ضعف خلفا، طاهریان نیز که متکی به آنان بودند. ضعیف شده بودند و از سوی دیگر در آخرین امرای طاهری نیز دیگر نشانی از دلاوری‌های طاهر و هوشمندی عبدالله به چشم نمی‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴) صفات شخصی یعقوب: خصوصیات اخلاقی ویژه یعقوب در میان مردم ماندد: خوش خلقی، خوش رفتاری، حمایت از محرومین و ... موجب شده بود که وی از طرف مردم پشتیبانی شود که البته در جای خود به تفصیل به خصوصیات اخلاقی وی خواهیم پرداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد: ==&lt;br /&gt;
محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد. موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد. عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست. در حالی‌ که محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد. یعقوب در این جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یغقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد و به نام غنیمت به بغداد برده شد. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به مریضی قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیشروی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها میشوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را به خاطد استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکومت عمرو لیث&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
پس از در گذشت یعقوب ، انتظار آن بود که برادرش علی به جانشینی او برسد ، اما کار برادر دیگر ، عمرو بالا گرفت و مخالفتهای علی با وی ، تاثیری در کامیابی وی نداشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میراثی که برای عمرو باقی مانده بود ، حکومت سیستان ، خراسان و فارس همراه خزاین پر از سیم و زر بود . اما بزودی خراسان گرفتار شورش برخی از یاران دیرین طاهریان شد و شخصی به نام خجستانی نیشاپور را به تصرف خود در آورد ، عمرو نه تنها نتوانست او را از نیشاپور براند ، بلکه خود برای مدتی در زرنج محصور وی بود ، گرچه وی توانست زرنج را تصرف کند و به نیشاپور بازگشت . این واقعه در سال 266 ه . رخ داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 270 ه . که خلیفه خیالش از ناحیه صاحب الزنج آسوده شده بود و خراسان را نیز گرفتار شورش کسانی چون رافع بن هرئمه و برخی دیگر می دید ، تصمیم گرفت عمرولیث را خلع کند ، از این رو برابر حاجیان خراسان ، عمرو را لعنت کرد و عزل او را اعلام داشت . سپس سپاهیانی برای تصرف فارس اعزام کرد ، عمرو بن لیث با شنیدن حمله نیروهای خلیفه به فارس ، بدان سوی شتافت اما شکست خورد و بازگشت . با این حال خلیفه که مجددا با عمرو از در آشتی وارد شد و در سال 275 ه . مجددا حکومت وی را بر شرق ایران و فارس تایید کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 283 ه . عمرولیث با حمله به خراسان ، رافع بن هرثمه را که حکومت علویان طبرستان را پذیرفته و به نام آنان خطبه می خواند ، سرکوب کرد و خراسان را یکسره به تصرف &#039;&#039;&#039;صفاریان&#039;&#039;&#039; در آورد . خلیفه بغداد وی را به دلیل سرکوبی رافع بسیار ستود ، زیرا خطر علویان ، حکومت بنی عباس را تهدید می کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون عمرو از بابت قلمرو تحت سلطه خود نگرانی نداشت و همین باعث شد که به فکر تسخیر ماوراءالنهر بیفتد . حکومت ماوراءالنهر از طرف خلیفه به سامانیان واگذار شده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اسرار عمرو ، خلیفه بغداد حکومت ماوراءالنهر را به وی بخشید . او به سوی این دیار حرکت کرد و طی درگیریهایی که سرداران وی و نیز خود او با اسماعیل سامانی داشت ، گرفتار شد . او را به بند کشیدند و به بغداد فرستادند . درگیری وی با سامانیان تا سال 287 ه . به طول انجامید ، عمرو دو سال پس از اسارت در بغداد کشته شد .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;دانستنیهای ایران و جهان - [http://golshn12.blogfa.com/post/2170 سلسله صفاریان از اغاز تاسقوط]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== صفاریان پس از عمرو بن لیث ==&lt;br /&gt;
در پی شکست عمرو ، سامانیان خراسان را به قلمرو خویش افزودند و برای جانشین عمرو که نواده او طاهربن محمد بود تنها سیستان ، کرمان و فارس باقی ماند . جانشینان عمرو به اسراف ، تمامی اندوخته های یعقوب و عمرو را صرف عیش و نوش خویش کرده ، باغها و بناهای بسیار در زرنج و بست ساختند . کشمکش میان سرداران و افراد خاندان صفاری نیز اوضاع را آشفته کرده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 298 ه . اسماعیل سامانی که حکومت سیستان را از خلیفه گرفته بود ، با سپاهیان خویش به سیستان یورش برد و بعد از گذشت نیم قرن بساط حکومت مستقل &#039;&#039;&#039;صفاریان&#039;&#039;&#039; را برچید .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان کار صفاریان ==&lt;br /&gt;
آلپتکین ، یکی از سپهسالاران سامانیان ، در اواخر عمر خود ، از دولت سامانی ناراضی شد و به شهر غزنین رفت و با جانشینانش در این شهر حکومتی را تشکیل داد که این حکومت غزنویان نامیده شد . آن ها از غزنین به جنگ با بت پرستان می رفتند . سلطان محمودغزنوی ، بزرگترین فرمانرواهای غزنویان ، قلمرو خود را از غزنین فرا تر برد . او به سیستان لشکر کشید و بقایای صفاریان را بر انداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;سایت تفریحی گیل نیوز - [http://gilnews.rozblog.com/post/1448 موسس سلسله صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== علل سقوط صفاریان ==&lt;br /&gt;
اگر شکست و اسارت عمرو لیث صفاری در جنگ با امیر اسماعیل سامانی را در حقیقت به عنوان سقوط سلسله صفاریان در نظر بگیریم ، لاجرم باید علل سقوط این سلسله را در اعمال و سیاست‌های یعقوب و بخصوص عمرو بابیم.بعضی از محققین علت شکست عمرو از اسماعیل و به تبع آن سقوط سلسله صفاری را  خود بزرگ بینی عمرو  و بعضی دیگر توقعات بیش از اندازه خود او  دانسته‌اند ، زیرا گفته شده عمرو از سلطان خواسته بود که وی را ولایتدار ماوراءالنهر کند ، که آن ولایت را بدو داد.  البته تقاضای حکومت ماوراءالنهر توسط عمرو از خلیفه از یکسو می‌تواند فزونخواهی باشد که در طبیعت هر انسانی کم و بیش هست و یا شاید کینه قبلی عمرو از اسماعیل در رابطه با همکاری او با رافع بن هرثمه در مخالفت با عمرو باشد ، به هر حال عمرو در پی گرفتن حکم حکومت ماوراءالنهر به آنجا لشکر کشید و هر چه امیر اسماعیل خواست از وقوع جنگ جلوگیری کند ، موفق نشد. از جمله اقدامات امیر اسماعیل برای جلوگیری از جنگ نقل شده که « اسماعیل گروهی از سرهنگان عمرو بگردانید و ایشان را از خدای تعالی بترسانید که ما مردمان غازی‌ایم و مالی نداریم و این مرد دنیا همی طلب کند و ما آخرت ، از ما چه خواهد؟  و یا اینکه گفته‌اند که اسماعیل به عمرو پیغام داد که  تو جهانی پهناور بدست داری ، تنها ماوراءالنهر بدست من است و من در یک مرز هستم ، به آنچه در دست تو هست قانع باش و مرا بگذار در این مرز مقیم باشم ، اما عمرو نپذیرفت. و بالاخره در جنگی که بین این دو اتفاق افتاد ، عمرو شکست خورده و اسیر شد و سرانجام در زندان خلیفه درگذشت یا کشته شد و با وفات او در حقیقت دوران حکمرانی تقریباً مستقل و درخشان صفاریان نیز به سر آمد.شاید دلیل دیگر سقوط صفاریان این نکته باشد که صفاریان سیاست روشنی از نظر مذهبی و برخورد با خلافت نداشتند ، زیرا آنها از سوی گاه با خلافت سنی عباسی و گاه با حکومت شیعی علویان مبارزه و مخالفت می‌کردند و هم چنین اینکه گاهی با خوارج مبارزه و گاهی با آنها همکاری می‌کردند و به هر حال قدرت حکومت آنان بیشتر متکی بر نیروی نظامی بود و توجهی به ایجاد مشروعیت مذهبی حکومت خود در نظر مردم نداشتند و به همین دلیل است که آنها نیز مانند بسیاری دیگر از حکومت‌های نیمه مستقل ایرانی بعد از اسلام به محض اینکه فتوری در قدرت نظامیشان ایجاد شد و قدرت نظامی خود را تا حدی از دست دادند، از حمایت و پشتیانی مؤثر مردم نیز محروم شدند و بدین ترتیب از قدرت ساقط شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهميت صفاريان در تاريخ ايران ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تاسیس اولین سلسله حكومت محلي در ايران بدون وابستگي به خلفا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاريخ ايران،يعقوب ليث اولين فردي است كه توانست در اوايل كار بدون وابستگي به خليفه و ديگر قدرتمندان داخلي تنها با كوشش و تلاش پيگير خود و نيز تكيه بر خصوصيات و ويژگي‌هاي شخصي و تدبير جنگي خود ، اولين سلسله تقريباً مستقل ايراني در ايران بعد از اسلام را پايه‌ريزي كند و تفاوت او با طاهريان كه از جمله وابستگان سياسي و نظامي خلفا بودند كاملاً مشخص است و به عبارتي« اهميت امراي نخستين صفاري تشكيل امپراطوري پهناور اما مستعجل در شرق عالم اسلام بود كه از باميان و كابل درشرق تا اهواز واصفهان درغرب امتداد داشت،صفاريان نخستين شكاف عظيم درتماميت ارضي قلمروعباسيان ايجاد كردند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علاقه به زبان و ادبيات فارسي&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از غلبه اعراب بر ايرانيان ، زبان و ادبيات فارسي رونق خود را از دست داد و زبان رسمي در دربارها ـ حتي دربار طاهريان ايراني ـ عربي بود و يعقوب اولين حاكم ايراني بود كه پس از استيلاي اعراب به زبان و شعر و ادبيات فارسي اهميت داد و بعدها اين مسأله توسط سامانيان بطور قوي‌تري دنبال شد. به هر حال درباره اهميت دادن يعقوب به زبان و شعر و ادب فارسي ، نقل شده است كه پس از پيروزي يعقوب بر خوارج و نيز سپاه طاهريان « شعرا او را شعر گفتندي به تازي .. چون .. شعر برخواندند او عالم نبود ، درنيافت ... پس يعقوب گفت : چيزي كه من اندر نيابم چرا بايد گفت ؟ محمد وصيف پس شعر فارسي گفتن گرفت...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اي اميري كه اميران جهان خاصه و عام بنـده و چاكـر و مولاي تو‌انـد و غـلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازلــي خطي ور لوح كه ملكــي بدهيد بي ابي يوسف يعقوب بن الليث همـــام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلقام آمــد زنبيــل و لتي خور بفـلك تـيره شد لشكر زنبيل و هبا گشت كنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لمن الملك بخواندي تو اميـــرا بيقين بـا قليل الفئه كه زا دوران لشكــر كــام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر عمار تو را خواست و زو گشت بــري تيـغ تو كرد ميانجـي بميـــان دد و دام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر او نزد تو آمد كه تو چون نوح بـــزي در آكار تن او ، سـر او بــاب طعـــام »&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29820</id>
		<title>صفاریان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29820"/>
		<updated>2018-04-22T20:46:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;سیستان، خاستگاه صفاریان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:قلمرو صفاریان.jpg|بندانگشتی|397x397پیکسل|&#039;&#039;&#039;قلمرو صفاریان&#039;&#039;&#039; ]]&lt;br /&gt;
نام قدیم این منطقه زرنگ بوده و نام فعلی آن از نام قبایل سکاها گرفته شده است و به همین دلیل به آن سکستان یا سگستان می‌گفته‌اند،[۱] یعنی سرزمین سکاها، از زمانی که اعراب وارد ایران شدند نام برخی از مناطق را تغییر دادند و از آن جمله سگستان بود که به علت وجود نداشتن مخرج حرف «گ» در زبان عربی اعراب سگستان را سجستان تلفظ کردند و بعدها در اثر مرور زمان این کلمه در گویش مردم به سیستان تبدیل شد. البته باید گفت که قبل از اینکه این سرزمین مسکن سکاها باشد، در زمان هخامنشیان یکی از استانهای شرقی ایران و به نام درانگیانا معروف بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
▪ خصوصیات جغرافیایی: منطقه سیستان در قدیم سرزمین وسیعی بوده است که «کشمیر، گردیز، غور، کابل، رُخد، بْست و مناطق دیگری را که امروز قسمتی از پاکستان و افغانستان است»[۲] را شامل می‌شده و در واقع «سیستان فعلی قسمت کوچکی از آن است.»[۳] و « منطقه‌ای را که امروز سیستان می‌نامیم، قسمت شمالی استان سیستان و بلوچستان»[۴] است و اکنون شهر زابل به عنوان مرکز سیستان شناخته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
▪ خصوصیات آب و هوایی: مؤلف گمنام تاریخ سیستان درباره آب و هوای این منطقه می‌نویسد: «جایی بس معتدل است اندر هوا، و ... فهم و ذهن مردمان آن بدان اعتدال و خوشی هوا بهتر از مردم جایگاهی دیگر باشد. » [۵]ولی مشکل آب و هوایی سیستان وجود سیل‌های مهیب ناشی از طغیان رود هیرمند و هم چنین بادهای فصلی است که از مغرب ـ سمت کویر ـ به سوی آن جریان دارد و مشکلاتی را برای اهالی ایجاد کرده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/articles/view/applied_sciences/geograohy_history/c12c1200488561p1.php/%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86 صفاریان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفّاریان امیران محلّی سیستان بودند که به تدریج به سرزمین های وسیع دیگری دست یافتند و به رودررویی مستقیم با سپاه خلیفه بغداد پرداختند. نخستین فرد این خانواده که قدرت یافت یعقوب لیث صفّار، از سردستگان عیّاران سیستان بود*.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زمان اُمَویان، مخالفان خلافت از گروه های مختلف درسیستان گرد آمده بودند. حمزة بن عبدالله خارجی که نام فارسی پدر او را آذَرَک نوشته‌اند، یکی از این مخالفان نیرومند بود که طغیان او هارون الرشید را به خراسان کشاند. از دیگر مخالفان دستگاه خلافت درسیستان، عیّاران بودند؛ جوانانی ورزش کار، چالاک و جوان‌مرد با احساسات ملّی تند که همراه با مهارت در جنگ برای دربار خلافت تهدیدی جدّی به حساب می آمدند. یعقوب، عَمرو، طاهر و علی، چهار برادر رویگرزاده، از مشهورترین عیّاران سیستان بودند. جنگ هایی که بین گروه‌های مخالف با سپاهیان داوطلب خلیفه درگرفت، عاقبت به تسلّط کامل برادران صفّار و عیّاران برسیستان و نواحی اطراف انجامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفّاریان نزدیک به یکصدو چهل سال امارت کردند. اوج قدرت و دولت ایشان در زمان یعقوب و برادرش عَمرولِیث بود که تمام نواحی شرقی و مرکزی و جنوبی و جنوب غربی ایران را به اختیار گرفتند و برضدّ خلیفه عبّاسی قیام کردند. جنگ یعقوب و سپاهیان خلیفه کنار رود دِجله میان بغداد و مداین رخ داد و اگرچه با دسیسه ای به شکست یعقوب انجامید، امّا دستگاه خلافت را سخت هراسان کرد. چندی بعد، پس از آن که عَمرولیث، که او نیز امیری دلیر و با تدبیر و جوان مرد بود، اسیر امیر اسماعیل سامانی گردید و در زندان بغداد کشته شد، حکومت صفّاریان تنها به مناطق محلّی محدود گردید. صفّاریان نخستین سلسله ایرانی بودند که فارسی‌گویان را گرامی داشتند.* با شرح و نقل پهلوانی‌ها و داستان های کهن در زمان ایشان، مقدّمات جمع آوری و نظم شاهنامه، در دوران‌های بعد فراهم آمد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/hokumat-safarian حکومت صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یعقوب لیث صفّار ==&lt;br /&gt;
(254-265ه/868-878م(&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب لیث رویگرزاده‌ای ازمردم سیستان بود که درقرن نهم میلادی سلسله پادشاهی صفّاریان را بنیان گذاشت. وی درآغاز جوانی به عیّاران پیوست و با هوش سرشار و پهلوانی و مردانگی بسیار، به زودی سرهنگ عیّاران سیستان شد.* طی نزدیک به ده سال، یعقوب لیث، امیران همسایه سیستان را به اطاعت خود درآورد و گماشتگان خلیفه بغداد را از آن نواحی راند و سراسر خراسان، کرمان، فارس، سیستان، خوزستان و گرگان را قلمرو خود ساخت. تصرّف نیشابور و برانداختن محمّدبن طاهر، آخرین امیر طاهریان، که با وجود اندک استقلال محلی همچنان دست نشانده خلیفه عبّاسی بود، به یعقوب‌لیث فرصت داد که حکومتی کاملاً مستقل و ایرانی در بخش بزرگی از این سرزمین کهن سال تشکیل دهد. نوشته اند هنگامی که بزرگان نیشابور از او خواستند منشور خلیفه رانشان دهد، وی شمشیرش را از نیام برکشید و گفت: «این است عهد و منشور من. امیرالمؤمنین را به بغداد نه این تیغ نشانده است؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پایتخت یعقوب زَرَنج (سیستان) بود. وی حدود هفده سال با مروّت و مردانگی حکم راند و بیشتر اوقات خود را در جنگ و مبارزه و جهاد گذراند. درسال های آخر حیات، یعقوب قصد داشت تا بغداد را تصرف کند و خاندان عبّاسی را براندازد.* وی در این راه پیش رفت بسیار کرد و تا محلی بین تیسفون و بغداد رسید. امّا در آن جا جنگی در گرفت و برادر خلیفه که خود در میان سپاه بود به حیله در سپاهیان یعقوب شکست انداخت. یعقوب زخمی به اهواز بازگشت. هنوز قصد آن داشت که دگر باره به جنگ خلیفه رود و خلیفه نیز هراسناک پیوسته از او دل جوئی می‌کرد. امّا بیماری به یعقوب مجال نداد و چندی بعد در&#039;&#039;&#039;جُندی شاپور&#039;&#039;&#039; درگذشت. گور او را نزدیک &#039;&#039;&#039;مقبره دانیال&#039;&#039;&#039; در &#039;&#039;&#039;شوش&#039;&#039;&#039; نوشته اند. برخی نیز مقبره دانیال را گور یعقوب لیث می دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب لیث امیری جدّی، نیرومند و شجاع بود. از مردم داری، پاکی و دادگستری او داستان ها گفته اند. وی بسیار ساده می زیست و از تجمّل و هوس رانی بیزار بود. نوشته اند که وی در جنگ ها بر پاره نمدی می‌نشست و بر سپری که درکنارش بود تکیه می‌داد و هنگام خواب سپر را زیرسر می‌گذاشت و همان جا می‌خفت. صفات جوان مردی و پاک‌نظری و بلندطبعی عیّاران، در رفتار یعقوب لیث به طور کامل مصداق داشت. وی را نخستین مروّج زبان فارسی دانسته اند. او به شاعرانی که پس از فتح هَرات به‌زبان تازی او را ستودند گفت: «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیّت شخصیّت و پیروزی های یعقوب لیث هنگامی بهتر آشکار می‌شود که روزگار وی را بشناسیم. وی از سیستان بود، سرزمینی که زادگاه پهلوانی ها و داستان های حماسی‌است. نوشته اند وقتی که سیستانیان از اعراب شکست یافتند و برای مذاکره نزد سردار عرب رفتند او را مردی دراز بالا و مهیب با دندان های درشت و لب های کلفت یافتند که بر روی کشتگان ایرانی جامه افکنده و برآن جلوس نموده بود. پیشوای سیستانیان که چنین دید گفت : «می‌گویند اهریمن به روز فرادید (رستاخیز) نیاید. اینک  اهرمن فرادید آمد.» پس گفت: «ما براین صدر نیاییم که نه پاکیزه صدری است.» پس در جای دیگرفرش گستردند و به مذاکره نشستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم زمان با ظهور یعقوب، خلافت بغداد دوران انحطاط و آشفتگی را می‌گذراند. نفوذ امیران ترک و خشک مغزی و کوته اندیشی خلفای عبّاسی زندگی را بر مردم، به خصوص اقوام غیرعرب و غیرمسلمان بسیار سخت می کرد. مردم نیز اعتراض خود را به شکل‌های گوناگون آشکار می‌نمودند. خَوارِج  درجنگ و گریز با دست نشاندگان خلیفه در گوشه و کنار سرزمین سیستان موجب آزار مردم بودند. قیام زنگیان در عراق و خوزستان به اوج رسیده بود. درچنین روزگاری، عیّاران فرصت یافتندکه با تشکیلات‌ منظّم خود و به‌ یاری مردم به مخالفت با خلافت بغداد قیام کنند.*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتارانسانی و بی تکلّف عیّاران و تلاش آنان در راه ایجاد امنیت و آرامش برای روستاییان و مردم خرده پا و عشقی که به آب و خاک و سنّت‌های اصیل ایرانی داشتند، شوق وطن‌دوستی را در مردم برمی‌انگیخت. یعقوب لیث اگرچه در دوران حکومت خود، پس از فتح شیراز و ویران کردن بُتخانه بوداییان درکابل، هدایا و غنایم قابل توجّهی برای خلیفه به بغداد فرستاد، امّا به تدریج‌ که دامنه قدرتش وسعت می‌یافت در فکر آن بود که خلافت را از میان بردارد. صاحبُ الزَنج که مردی ایرانی بود و رهبری بردگان سیاه را در قیام برضد خلافت بغداد به عهده داشت به یعقوب لیث در این راه پیشنهاد همکاری داد.* امّا یعقوب نپذیرفت زیرا در مورد آنان بد گمان بود. خلیفه حیله‌گر سرانجام توانست هردو دشمن زورمند خود را جداجدا از میان بردارد.جانشینان‌یعقوب تاسال392 ه/ 1002م  حاکم سیستان بودند. آخرین‌ ایشان امیر خلف‌ بن احمد، معروف به امیر خلف بانو یا &#039;&#039;&#039;بانویه&#039;&#039;&#039;، مردی سخت گیر امّا ادب پرور و دانشمند بود که به دست سلطان محمود غزنوی برافتاد و در زندان درگذشت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکومت صفاریان: ==&lt;br /&gt;
صَفّاریان از دودمان‌های ایرانی فرمانروای بخش‌هایی از ایران بودند. پایتخت ایشان شهر زَرَنگ بودیعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دوره ی حکومتشان چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری می‌کرد و هرآنچه بدست می‌‌آورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضیافت می‌کرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند. در سال ۲۳۷ که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت می‌کرد مردی به نام صالح بن نصر کنانیبر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی در آمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده سپاهیان برآید یعقوب را به سرداری سپاه خویش برگزید. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند. پس از چندی والی خراسان با چاره تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد. او مدتی در بغداد زندانی بود و پس از آزاد شدن به خدمت خلیفه در آمد. در این زمان بود که کار یعقوب نیز بالا گرفت و او به دفع خوارج رفت. یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می‌کردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد از تصرف سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود و بار دیگر در سال ۲۵۳ هجری قمری رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود. وی شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاده و با حاکم فارس جنگید و آنجا را نیز تصرف کرد. یعقوب سپس چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفهٔ بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد. یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده‌ایم که تو به آنجا لشکر کشی می‌کنی. المؤفق برادر خلیفه که صاحب‌اختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد و والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر کرد و به سیستان فرستاد. وی از آنجا روانهٔ طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد و فرار کرد و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و پس از جمع‌آوری خراج یکساله روانهٔ دیلمان شد. در راه در اثر باریدن باران تعداد زیادی از سپاهیانش کشته شدند و او به مدت چهل روز سرگردان میگشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده و حسن را منزوی ساخته است٫ به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;ققنوس - [http://ghoghnoos87x1.mihanblog.com/extrapage/6 گستره فرمانروایی صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد: ==&lt;br /&gt;
محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد. موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد. عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست. در حالی‌ که محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد. یعقوب در این جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یغقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد و به نام غنیمت به بغداد برده شد. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به مریضی قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیشروی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها میشوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را به خاطد استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرمانروایان صفاری عبارت اند از: ==&lt;br /&gt;
یعقوب بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 عمرو بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طاهر بن محمد بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلف بن احمد (نوه دختری عمرو بن لیث)&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت اجتماعی، سیاسی سیستان مقارن ظهور صفاریان ==&lt;br /&gt;
مقارن ظهور مطرح شدن یعقوب لیث به عنوان سر دسته گروهی از عیاران، سیستان بوسیله خوارج که پس از شکست‌هایشان از خلفای اموی و عباسی به این منطقه آمده بودند، مورد تاخت و تاز و چپاول و غارت واقع شده بود و از سوی دیگر حکومت نیز که مسؤول حفظ نظم و امنیت بود، به دلیل ضعف خلفای عباسی در بغداد و حکومت طاهریان در خراسان، بهیچوجه نمی‌توانست جلوی اقدامات خوارج را بگیرد و به همین دلیل بود که گروه مطوعه از عیاران و داوطلبان تشکیل شد تا امنیت مردم را تأمین نموده و با خوارج و نا امنی ایجاد شده از سوی آنان مبارزه نمایند و پس از چندی همین گروه مطوعه به رهبری صالح بن نصر ـ که یعقوب نیز در رأس گروهی از عیاران با وی همکاری می‌کرد ـ «ابراهیم بن حضین القوسی حاکم سیستان را که از جانب طاهریان عنوان حکومت داشت ... از زرنج بیرون راند.»[۶] و بدین ترتیب گروه مطوعه به رهبری صالح قدرت را در سیستان بدست گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
▪ اختلاف یعقوب با رهبران مطوعه و به قدرت رسیدن او: یکی از مشکلاتی که گروه مطوعه در مبارزه خود با خوارج برای مردم ایجاد می‌کردند ، این بود که آنها نیز مانند خوارج پس از پیروزی در نبردهایشان دست به چپاول و غارت شهرها می‌زدند و بالاخره به همین دلیل، یعقوب و عده‌ای دیگر « به اظهار مخالفت با صالح »[۷] برخاستند و پس از نبرد بین آنها صالح شکست خورده و متواری شد ، که البته «پس از اسارت در جنگی دیگر به قتل رسید.» [۸]پس از صالح، درهم بن نصر به امارت رسید ، ولی چون «بلندپروازیهای یعقوب که به محدوده ولایت سیستان راضی نمی شد، با طبع ملایم و محافظه کار او موافق نیامد» [۹]خواست تا یعقوب را محدود سازد، ولی یارانش او را تنها گذاشته و به یعقوب پیوستند و درهم به فرمان یعقوب توقیف شد ، پس از محبوس شدن درهم بن نصر «مردمان سیستان یعقوب بن اللیث را روز شنبه پنج روز مانده از محرم سنه سبع و اربعین و مایتی»[۱۰] بیعت کردند و بدین ترتیب یعقوب در رأس مطوعه و عیاران در سیستان به امارت رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وجه تسمیه صفاریان ==&lt;br /&gt;
در خصوص وجه تسمیه صفاریان باید گفت که کلمه صفار به معنی رویگر است و چون لیث پدر یعقوب، وحتی خود یعقوب در جوانی، به شغل رویگری اشتغال داشته‌اند، این سلسله را صفاریان خوانده‌اند. گردیزی در این مورد می‌نویسد: «یعقوب ... چون به شهر آمد، رویگری اختیار کرد و ... ماهی به پانزده درهم مزدور بود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سرگذشت یعقوب، مؤسس صفاریان ==&lt;br /&gt;
یعقوب در یکی از روستاهای سیستان متولد شد و در نوجوانی و جوانی به کار رویگری پرداخت و پس از چندی به دسته‌های عیاران پیوست. در مورد معنی و مفهوم عیار گفته شده که: «عرب اشخاص کاری و جُلد و هوشیار را که از طبقه عوام الناس ... بوده‌اند و در هنگامه‌ها و غوغاها خودنمایی کرده، یا در حروب جلدی و فراست به خرج داده‌اند، عیار می‌نامیده است.» [۱۴]و باید گفت که از جمله خصوصیات روشن عیاران جوانمردی و کمک به ضعفا ـ و در همان حال راهزنی و دزدی از اغنیا ـ بوده است و بخصوص یعقوب در بین عیاران بسیار به جوانمردی مشهور بوده است، به حدی که پس از مدتی به ریاست یکی از همین دسته‌های عیاران می‌رسد و همانطور که قبلاً ذکر شد با اتحاد با مطوعه به جنگ با خوارج، که موجب ناامنی و آزار مردم شده بودند، می‌پردازد و پس از چندی به عللی که در پیش آمد به مخالفت با صالح و درهم از رهبران مطوعه برخاست و بالاخره به ریاست عیاران و مطوعه و حکومت سیستان دست یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
▪ علل موفقیت یعقوب: از جمله علل موفقیت یعقوب را می‌توان موارد زیر دانست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱) موقعیت جغرافیایی سیستان: وضعیت جغرافیایی سیستان و محصور شدن آن در میان کویر و کوه باعث آن می‌شد تا سپاهیان خلیفه و عمال او از جمله طاهریان نتوانند به سادگی جلوی رشدو پیشرفت کار یعقوب را بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲) ضعف خلفا: در دورانی که یعقوب در سیستان مشغول پیشرفت بود، خلفای عباسی در بغداد، بازیچه دست سرداران ترک خود شده بودند و در حقیقت این دوره، دوران ضعف خلافت عباسی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳) ضعف طاهریان: حکومت سیستان بطور موروثی در اختیار خاندان طاهری بود، ولی در این زمان با ضعف خلفا، طاهریان نیز که متکی به آنان بودند. ضعیف شده بودند و از سوی دیگر در آخرین امرای طاهری نیز دیگر نشانی از دلاوری‌های طاهر و هوشمندی عبدالله به چشم نمی‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴) صفات شخصی یعقوب: خصوصیات اخلاقی ویژه یعقوب در میان مردم ماندد: خوش خلقی، خوش رفتاری، حمایت از محرومین و ... موجب شده بود که وی از طرف مردم پشتیبانی شود که البته در جای خود به تفصیل به خصوصیات اخلاقی وی خواهیم پرداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکومت عمرولیث&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
پس از در گذشت یعقوب ، انتظار آن بود که برادرش علی به جانشینی او برسد ، اما کار برادر دیگر ، عمرو بالا گرفت و مخالفتهای علی با وی ، تاثیری در کامیابی وی نداشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میراثی که برای عمرو باقی مانده بود ، حکومت سیستان ، خراسان و فارس همراه خزاین پر از سیم و زر بود . اما بزودی خراسان گرفتار شورش برخی از یاران دیرین طاهریان شد و شخصی به نام خجستانی نیشاپور را به تصرف خود در آورد ، عمرو نه تنها نتوانست او را از نیشاپور براند ، بلکه خود برای مدتی در زرنج محصور وی بود ، گرچه وی توانست زرنج را تصرف کند و به نیشاپور بازگشت . این واقعه در سال 266 ه . رخ داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 270 ه . که خلیفه خیالش از ناحیه صاحب الزنج آسوده شده بود و خراسان را نیز گرفتار شورش کسانی چون رافع بن هرئمه و برخی دیگر می دید ، تصمیم گرفت عمرولیث را خلع کند ، از این رو برابر حاجیان خراسان ، عمرو را لعنت کرد و عزل او را اعلام داشت . سپس سپاهیانی برای تصرف فارس اعزام کرد ، عمرو بن لیث با شنیدن حمله نیروهای خلیفه به فارس ، بدان سوی شتافت اما شکست خورد و بازگشت . با این حال خلیفه که مجددا با عمرو از در آشتی وارد شد و در سال 275 ه . مجددا حکومت وی را بر شرق ایران و فارس تایید کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 283 ه . عمرولیث با حمله به خراسان ، رافع بن هرثمه را که حکومت علویان طبرستان را پذیرفته و به نام آنان خطبه می خواند ، سرکوب کرد و خراسان را یکسره به تصرف &#039;&#039;&#039;صفاریان&#039;&#039;&#039; در آورد . خلیفه بغداد وی را به دلیل سرکوبی رافع بسیار ستود ، زیرا خطر علویان ، حکومت بنی عباس را تهدید می کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون عمرو از بابت قلمرو تحت سلطه خود نگرانی نداشت و همین باعث شد که به فکر تسخیر ماوراءالنهر بیفتد . حکومت ماوراءالنهر از طرف خلیفه به سامانیان واگذار شده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اسرار عمرو ، خلیفه بغداد حکومت ماوراءالنهر را به وی بخشید . او به سوی این دیار حرکت کرد و طی درگیریهایی که سرداران وی و نیز خود او با اسماعیل سامانی داشت ، گرفتار شد . او را به بند کشیدند و به بغداد فرستادند . درگیری وی با سامانیان تا سال 287 ه . به طول انجامید ، عمرو دو سال پس از اسارت در بغداد کشته شد .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;دانستنیهای ایران و جهان - [http://golshn12.blogfa.com/post/2170 سلسله صفاریان از اغاز تاسقوط]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== صفاریان پس از عمرو بن لیث ==&lt;br /&gt;
در پی شکست عمرو ، سامانیان خراسان را به قلمرو خویش افزودند و برای جانشین عمرو که نواده او طاهربن محمد بود تنها سیستان ، کرمان و فارس باقی ماند . جانشینان عمرو به اسراف ، تمامی اندوخته های یعقوب و عمرو را صرف عیش و نوش خویش کرده ، باغها و بناهای بسیار در زرنج و بست ساختند . کشمکش میان سرداران و افراد خاندان صفاری نیز اوضاع را آشفته کرده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 298 ه . اسماعیل سامانی که حکومت سیستان را از خلیفه گرفته بود ، با سپاهیان خویش به سیستان یورش برد و بعد از گذشت نیم قرن بساط حکومت مستقل &#039;&#039;&#039;صفاریان&#039;&#039;&#039; را برچید .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان کار صفاریان ==&lt;br /&gt;
آلپتکین ، یکی از سپهسالاران سامانیان ، در اواخر عمر خود ، از دولت سامانی ناراضی شد و به شهر غزنین رفت و با جانشینانش در این شهر حکومتی را تشکیل داد که این حکومت غزنویان نامیده شد . آن ها از غزنین به جنگ با بت پرستان می رفتند . سلطان محمودغزنوی ، بزرگترین فرمانرواهای غزنویان ، قلمرو خود را از غزنین فرا تر برد . او به سیستان لشکر کشید و بقایای صفاریان را بر انداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;سایت تفریحی گیل نیوز - [http://gilnews.rozblog.com/post/1448 موسس سلسله صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== علل سقوط صفاریان ==&lt;br /&gt;
اگر شکست و اسارت عمرو لیث صفاری در جنگ با امیر اسماعیل سامانی را در حقیقت به عنوان سقوط سلسله صفاریان در نظر بگیریم ، لاجرم باید علل سقوط این سلسله را در اعمال و سیاست‌های یعقوب و بخصوص عمرو بابیم.بعضی از محققین علت شکست عمرو از اسماعیل و به تبع آن سقوط سلسله صفاری را  خود بزرگ بینی عمرو  و بعضی دیگر توقعات بیش از اندازه خود او  دانسته‌اند ، زیرا گفته شده عمرو از سلطان خواسته بود که وی را ولایتدار ماوراءالنهر کند ، که آن ولایت را بدو داد.  البته تقاضای حکومت ماوراءالنهر توسط عمرو از خلیفه از یکسو می‌تواند فزونخواهی باشد که در طبیعت هر انسانی کم و بیش هست و یا شاید کینه قبلی عمرو از اسماعیل در رابطه با همکاری او با رافع بن هرثمه در مخالفت با عمرو باشد ، به هر حال عمرو در پی گرفتن حکم حکومت ماوراءالنهر به آنجا لشکر کشید و هر چه امیر اسماعیل خواست از وقوع جنگ جلوگیری کند ، موفق نشد. از جمله اقدامات امیر اسماعیل برای جلوگیری از جنگ نقل شده که « اسماعیل گروهی از سرهنگان عمرو بگردانید و ایشان را از خدای تعالی بترسانید که ما مردمان غازی‌ایم و مالی نداریم و این مرد دنیا همی طلب کند و ما آخرت ، از ما چه خواهد؟  و یا اینکه گفته‌اند که اسماعیل به عمرو پیغام داد که  تو جهانی پهناور بدست داری ، تنها ماوراءالنهر بدست من است و من در یک مرز هستم ، به آنچه در دست تو هست قانع باش و مرا بگذار در این مرز مقیم باشم ، اما عمرو نپذیرفت. و بالاخره در جنگی که بین این دو اتفاق افتاد ، عمرو شکست خورده و اسیر شد و سرانجام در زندان خلیفه درگذشت یا کشته شد و با وفات او در حقیقت دوران حکمرانی تقریباً مستقل و درخشان صفاریان نیز به سر آمد.شاید دلیل دیگر سقوط صفاریان این نکته باشد که صفاریان سیاست روشنی از نظر مذهبی و برخورد با خلافت نداشتند ، زیرا آنها از سوی گاه با خلافت سنی عباسی و گاه با حکومت شیعی علویان مبارزه و مخالفت می‌کردند و هم چنین اینکه گاهی با خوارج مبارزه و گاهی با آنها همکاری می‌کردند و به هر حال قدرت حکومت آنان بیشتر متکی بر نیروی نظامی بود و توجهی به ایجاد مشروعیت مذهبی حکومت خود در نظر مردم نداشتند و به همین دلیل است که آنها نیز مانند بسیاری دیگر از حکومت‌های نیمه مستقل ایرانی بعد از اسلام به محض اینکه فتوری در قدرت نظامیشان ایجاد شد و قدرت نظامی خود را تا حدی از دست دادند، از حمایت و پشتیانی مؤثر مردم نیز محروم شدند و بدین ترتیب از قدرت ساقط شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهميت صفاريان در تاريخ ايران ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تاسیس اولین سلسله حكومت محلي در ايران بدون وابستگي به خلفا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاريخ ايران،يعقوب ليث اولين فردي است كه توانست در اوايل كار بدون وابستگي به خليفه و ديگر قدرتمندان داخلي تنها با كوشش و تلاش پيگير خود و نيز تكيه بر خصوصيات و ويژگي‌هاي شخصي و تدبير جنگي خود ، اولين &#039;&#039;&#039;سلسله&#039;&#039;&#039; تقريباً مستقل ايراني در ايران بعد از اسلام را پايه‌ريزي كند و تفاوت او با طاهريان كه از جمله وابستگان سياسي و نظامي خلفا بودند كاملاً مشخص است و به عبارتي« اهميت امراي نخستين صفاري تشكيل امپراطوري پهناور اما مستعجل در شرق عالم اسلام بود كه از باميان و كابل درشرق تا اهواز واصفهان درغرب امتداد داشت،صفاريان نخستين شكاف عظيم درتماميت ارضي قلمروعباسيان ايجاد كردند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علاقه به زبان و ادبيات فارسي&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از غلبه اعراب بر ايرانيان ، زبان و ادبيات فارسي رونق خود را از دست داد و زبان رسمي در دربارها ـ حتي دربار طاهريان ايراني ـ عربي بود و يعقوب اولين حاكم ايراني بود كه پس از استيلاي اعراب به زبان و شعر و ادبيات فارسي اهميت داد و بعدها اين مسأله توسط سامانيان بطور قوي‌تري دنبال شد. به هر حال درباره اهميت دادن يعقوب به زبان و شعر و ادب فارسي ، نقل شده است كه پس از پيروزي يعقوب بر خوارج و نيز سپاه طاهريان « شعرا او را شعر گفتندي به تازي .. چون .. شعر برخواندند او عالم نبود ، درنيافت ... پس يعقوب گفت : چيزي كه من اندر نيابم چرا بايد گفت ؟ محمد وصيف پس شعر فارسي گفتن گرفت...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اي اميري كه اميران جهان خاصه و عام بنـده و چاكـر و مولاي تو‌انـد و غـلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازلــي خطي ور لوح كه ملكــي بدهيد بي ابي يوسف يعقوب بن الليث همـــام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلقام آمــد زنبيــل و لتي خور بفـلك تـيره شد لشكر زنبيل و هبا گشت كنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لمن الملك بخواندي تو اميـــرا بيقين بـا قليل الفئه كه زا دوران لشكــر كــام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر عمار تو را خواست و زو گشت بــري تيـغ تو كرد ميانجـي بميـــان دد و دام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر او نزد تو آمد كه تو چون نوح بـــزي در آكار تن او ، سـر او بــاب طعـــام »&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%82%D9%84%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=29818</id>
		<title>پرونده:قلمرو صفاریان.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%82%D9%84%D9%85%D8%B1%D9%88_%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=29818"/>
		<updated>2018-04-22T20:35:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;قلمرو صفاریان&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29816</id>
		<title>صفاریان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29816"/>
		<updated>2018-04-22T20:27:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;سیستان، خاستگاه صفاریان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام قدیم این منطقه زرنگ بوده و نام فعلی آن از نام قبایل سکاها گرفته شده است و به همین دلیل به آن سکستان یا سگستان می‌گفته‌اند،[۱] یعنی سرزمین سکاها، از زمانی که اعراب وارد ایران شدند نام برخی از مناطق را تغییر دادند و از آن جمله سگستان بود که به علت وجود نداشتن مخرج حرف «گ» در زبان عربی اعراب سگستان را سجستان تلفظ کردند و بعدها در اثر مرور زمان این کلمه در گویش مردم به سیستان تبدیل شد. البته باید گفت که قبل از اینکه این سرزمین مسکن سکاها باشد، در زمان هخامنشیان یکی از استانهای شرقی ایران و به نام درانگیانا معروف بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
▪ خصوصیات جغرافیایی: منطقه سیستان در قدیم سرزمین وسیعی بوده است که «کشمیر، گردیز، غور، کابل، رُخد، بْست و مناطق دیگری را که امروز قسمتی از پاکستان و افغانستان است»[۲] را شامل می‌شده و در واقع «سیستان فعلی قسمت کوچکی از آن است.»[۳] و « منطقه‌ای را که امروز سیستان می‌نامیم، قسمت شمالی استان سیستان و بلوچستان»[۴] است و اکنون شهر زابل به عنوان مرکز سیستان شناخته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
▪ خصوصیات آب و هوایی: مؤلف گمنام تاریخ سیستان درباره آب و هوای این منطقه می‌نویسد: «جایی بس معتدل است اندر هوا، و ... فهم و ذهن مردمان آن بدان اعتدال و خوشی هوا بهتر از مردم جایگاهی دیگر باشد. » [۵]ولی مشکل آب و هوایی سیستان وجود سیل‌های مهیب ناشی از طغیان رود هیرمند و هم چنین بادهای فصلی است که از مغرب ـ سمت کویر ـ به سوی آن جریان دارد و مشکلاتی را برای اهالی ایجاد کرده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/articles/view/applied_sciences/geograohy_history/c12c1200488561p1.php/%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86 صفاریان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفّاریان امیران محلّی سیستان بودند که به تدریج به سرزمین های وسیع دیگری دست یافتند و به رودررویی مستقیم با سپاه خلیفه بغداد پرداختند. نخستین فرد این خانواده که قدرت یافت یعقوب لیث صفّار، از سردستگان عیّاران سیستان بود*.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زمان اُمَویان، مخالفان خلافت از گروه های مختلف درسیستان گرد آمده بودند. حمزة بن عبدالله خارجی که نام فارسی پدر او را آذَرَک نوشته‌اند، یکی از این مخالفان نیرومند بود که طغیان او هارون الرشید را به خراسان کشاند. از دیگر مخالفان دستگاه خلافت درسیستان، عیّاران بودند؛ جوانانی ورزش کار، چالاک و جوان‌مرد با احساسات ملّی تند که همراه با مهارت در جنگ برای دربار خلافت تهدیدی جدّی به حساب می آمدند. یعقوب، عَمرو، طاهر و علی، چهار برادر رویگرزاده، از مشهورترین عیّاران سیستان بودند. جنگ هایی که بین گروه‌های مخالف با سپاهیان داوطلب خلیفه درگرفت، عاقبت به تسلّط کامل برادران صفّار و عیّاران برسیستان و نواحی اطراف انجامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفّاریان نزدیک به یکصدو چهل سال امارت کردند. اوج قدرت و دولت ایشان در زمان یعقوب و برادرش عَمرولِیث بود که تمام نواحی شرقی و مرکزی و جنوبی و جنوب غربی ایران را به اختیار گرفتند و برضدّ خلیفه عبّاسی قیام کردند. جنگ یعقوب و سپاهیان خلیفه کنار رود دِجله میان بغداد و مداین رخ داد و اگرچه با دسیسه ای به شکست یعقوب انجامید، امّا دستگاه خلافت را سخت هراسان کرد. چندی بعد، پس از آن که عَمرولیث، که او نیز امیری دلیر و با تدبیر و جوان مرد بود، اسیر امیر اسماعیل سامانی گردید و در زندان بغداد کشته شد، حکومت صفّاریان تنها به مناطق محلّی محدود گردید. صفّاریان نخستین سلسله ایرانی بودند که فارسی‌گویان را گرامی داشتند.* با شرح و نقل پهلوانی‌ها و داستان های کهن در زمان ایشان، مقدّمات جمع آوری و نظم شاهنامه، در دوران‌های بعد فراهم آمد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;تاریخ ایران - [http://tarikhiran.blog.ir/post/hokumat-safarian حکومت صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یعقوب لیث صفّار ==&lt;br /&gt;
(254-265ه/868-878م(&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب لیث رویگرزاده‌ای ازمردم سیستان بود که درقرن نهم میلادی سلسله پادشاهی صفّاریان را بنیان گذاشت. وی درآغاز جوانی به عیّاران پیوست و با هوش سرشار و پهلوانی و مردانگی بسیار، به زودی سرهنگ عیّاران سیستان شد.* طی نزدیک به ده سال، یعقوب لیث، امیران همسایه سیستان را به اطاعت خود درآورد و گماشتگان خلیفه بغداد را از آن نواحی راند و سراسر خراسان، کرمان، فارس، سیستان، خوزستان و گرگان را قلمرو خود ساخت. تصرّف نیشابور و برانداختن محمّدبن طاهر، آخرین امیر طاهریان، که با وجود اندک استقلال محلی همچنان دست نشانده خلیفه عبّاسی بود، به یعقوب‌لیث فرصت داد که حکومتی کاملاً مستقل و ایرانی در بخش بزرگی از این سرزمین کهن سال تشکیل دهد. نوشته اند هنگامی که بزرگان نیشابور از او خواستند منشور خلیفه رانشان دهد، وی شمشیرش را از نیام برکشید و گفت: «این است عهد و منشور من. امیرالمؤمنین را به بغداد نه این تیغ نشانده است؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پایتخت یعقوب زَرَنج (سیستان) بود. وی حدود هفده سال با مروّت و مردانگی حکم راند و بیشتر اوقات خود را در جنگ و مبارزه و جهاد گذراند. درسال های آخر حیات، یعقوب قصد داشت تا بغداد را تصرف کند و خاندان عبّاسی را براندازد.* وی در این راه پیش رفت بسیار کرد و تا محلی بین تیسفون و بغداد رسید. امّا در آن جا جنگی در گرفت و برادر خلیفه که خود در میان سپاه بود به حیله در سپاهیان یعقوب شکست انداخت. یعقوب زخمی به اهواز بازگشت. هنوز قصد آن داشت که دگر باره به جنگ خلیفه رود و خلیفه نیز هراسناک پیوسته از او دل جوئی می‌کرد. امّا بیماری به یعقوب مجال نداد و چندی بعد در&#039;&#039;&#039;جُندی شاپور&#039;&#039;&#039; درگذشت. گور او را نزدیک &#039;&#039;&#039;مقبره دانیال&#039;&#039;&#039; در &#039;&#039;&#039;شوش&#039;&#039;&#039; نوشته اند. برخی نیز مقبره دانیال را گور یعقوب لیث می دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب لیث امیری جدّی، نیرومند و شجاع بود. از مردم داری، پاکی و دادگستری او داستان ها گفته اند. وی بسیار ساده می زیست و از تجمّل و هوس رانی بیزار بود. نوشته اند که وی در جنگ ها بر پاره نمدی می‌نشست و بر سپری که درکنارش بود تکیه می‌داد و هنگام خواب سپر را زیرسر می‌گذاشت و همان جا می‌خفت. صفات جوان مردی و پاک‌نظری و بلندطبعی عیّاران، در رفتار یعقوب لیث به طور کامل مصداق داشت. وی را نخستین مروّج زبان فارسی دانسته اند. او به شاعرانی که پس از فتح هَرات به‌زبان تازی او را ستودند گفت: «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیّت شخصیّت و پیروزی های یعقوب لیث هنگامی بهتر آشکار می‌شود که روزگار وی را بشناسیم. وی از سیستان بود، سرزمینی که زادگاه پهلوانی ها و داستان های حماسی‌است. نوشته اند وقتی که سیستانیان از اعراب شکست یافتند و برای مذاکره نزد سردار عرب رفتند او را مردی دراز بالا و مهیب با دندان های درشت و لب های کلفت یافتند که بر روی کشتگان ایرانی جامه افکنده و برآن جلوس نموده بود. پیشوای سیستانیان که چنین دید گفت : «می‌گویند اهریمن به روز فرادید (رستاخیز) نیاید. اینک  اهرمن فرادید آمد.» پس گفت: «ما براین صدر نیاییم که نه پاکیزه صدری است.» پس در جای دیگرفرش گستردند و به مذاکره نشستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم زمان با ظهور یعقوب، خلافت بغداد دوران انحطاط و آشفتگی را می‌گذراند. نفوذ امیران ترک و خشک مغزی و کوته اندیشی خلفای عبّاسی زندگی را بر مردم، به خصوص اقوام غیرعرب و غیرمسلمان بسیار سخت می کرد. مردم نیز اعتراض خود را به شکل‌های گوناگون آشکار می‌نمودند. خَوارِج  درجنگ و گریز با دست نشاندگان خلیفه در گوشه و کنار سرزمین سیستان موجب آزار مردم بودند. قیام زنگیان در عراق و خوزستان به اوج رسیده بود. درچنین روزگاری، عیّاران فرصت یافتندکه با تشکیلات‌ منظّم خود و به‌ یاری مردم به مخالفت با خلافت بغداد قیام کنند.*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتارانسانی و بی تکلّف عیّاران و تلاش آنان در راه ایجاد امنیت و آرامش برای روستاییان و مردم خرده پا و عشقی که به آب و خاک و سنّت‌های اصیل ایرانی داشتند، شوق وطن‌دوستی را در مردم برمی‌انگیخت. یعقوب لیث اگرچه در دوران حکومت خود، پس از فتح شیراز و ویران کردن بُتخانه بوداییان درکابل، هدایا و غنایم قابل توجّهی برای خلیفه به بغداد فرستاد، امّا به تدریج‌ که دامنه قدرتش وسعت می‌یافت در فکر آن بود که خلافت را از میان بردارد. صاحبُ الزَنج که مردی ایرانی بود و رهبری بردگان سیاه را در قیام برضد خلافت بغداد به عهده داشت به یعقوب لیث در این راه پیشنهاد همکاری داد.* امّا یعقوب نپذیرفت زیرا در مورد آنان بد گمان بود. خلیفه حیله‌گر سرانجام توانست هردو دشمن زورمند خود را جداجدا از میان بردارد.جانشینان‌یعقوب تاسال392 ه/ 1002م  حاکم سیستان بودند. آخرین‌ ایشان امیر خلف‌ بن احمد، معروف به امیر خلف بانو یا &#039;&#039;&#039;بانویه&#039;&#039;&#039;، مردی سخت گیر امّا ادب پرور و دانشمند بود که به دست سلطان محمود غزنوی برافتاد و در زندان درگذشت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکومت صفاریان: ==&lt;br /&gt;
صَفّاریان از دودمان‌های ایرانی فرمانروای بخش‌هایی از ایران بودند. پایتخت ایشان شهر زَرَنگ بودیعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دوره ی حکومتشان چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری می‌کرد و هرآنچه بدست می‌‌آورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضیافت می‌کرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند. در سال ۲۳۷ که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت می‌کرد مردی به نام صالح بن نصر کنانیبر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی در آمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده سپاهیان برآید یعقوب را به سرداری سپاه خویش برگزید. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند. پس از چندی والی خراسان با چاره تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد. او مدتی در بغداد زندانی بود و پس از آزاد شدن به خدمت خلیفه در آمد. در این زمان بود که کار یعقوب نیز بالا گرفت و او به دفع خوارج رفت. یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می‌کردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد از تصرف سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود و بار دیگر در سال ۲۵۳ هجری قمری رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود. وی شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاده و با حاکم فارس جنگید و آنجا را نیز تصرف کرد. یعقوب سپس چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفهٔ بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد. یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده‌ایم که تو به آنجا لشکر کشی می‌کنی. المؤفق برادر خلیفه که صاحب‌اختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد و والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر کرد و به سیستان فرستاد. وی از آنجا روانهٔ طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد و فرار کرد و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و پس از جمع‌آوری خراج یکساله روانهٔ دیلمان شد. در راه در اثر باریدن باران تعداد زیادی از سپاهیانش کشته شدند و او به مدت چهل روز سرگردان میگشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده و حسن را منزوی ساخته است٫ به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;ققنوس - [http://ghoghnoos87x1.mihanblog.com/extrapage/6 گستره فرمانروایی صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد: ==&lt;br /&gt;
محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد. موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد. عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست. در حالی‌ که محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد. یعقوب در این جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یغقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد و به نام غنیمت به بغداد برده شد. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به مریضی قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیشروی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها میشوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را به خاطد استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرمانروایان صفاری عبارت اند از: ==&lt;br /&gt;
یعقوب بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 عمرو بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طاهر بن محمد بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلف بن احمد (نوه دختری عمرو بن لیث)&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت اجتماعی، سیاسی سیستان مقارن ظهور صفاریان ==&lt;br /&gt;
مقارن ظهور مطرح شدن یعقوب لیث به عنوان سر دسته گروهی از عیاران، سیستان بوسیله خوارج که پس از شکست‌هایشان از خلفای اموی و عباسی به این منطقه آمده بودند، مورد تاخت و تاز و چپاول و غارت واقع شده بود و از سوی دیگر حکومت نیز که مسؤول حفظ نظم و امنیت بود، به دلیل ضعف خلفای عباسی در بغداد و حکومت طاهریان در خراسان، بهیچوجه نمی‌توانست جلوی اقدامات خوارج را بگیرد و به همین دلیل بود که گروه مطوعه از عیاران و داوطلبان تشکیل شد تا امنیت مردم را تأمین نموده و با خوارج و نا امنی ایجاد شده از سوی آنان مبارزه نمایند و پس از چندی همین گروه مطوعه به رهبری صالح بن نصر ـ که یعقوب نیز در رأس گروهی از عیاران با وی همکاری می‌کرد ـ «ابراهیم بن حضین القوسی حاکم سیستان را که از جانب طاهریان عنوان حکومت داشت ... از زرنج بیرون راند.»[۶] و بدین ترتیب گروه مطوعه به رهبری صالح قدرت را در سیستان بدست گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
▪ اختلاف یعقوب با رهبران مطوعه و به قدرت رسیدن او: یکی از مشکلاتی که گروه مطوعه در مبارزه خود با خوارج برای مردم ایجاد می‌کردند ، این بود که آنها نیز مانند خوارج پس از پیروزی در نبردهایشان دست به چپاول و غارت شهرها می‌زدند و بالاخره به همین دلیل، یعقوب و عده‌ای دیگر « به اظهار مخالفت با صالح »[۷] برخاستند و پس از نبرد بین آنها صالح شکست خورده و متواری شد ، که البته «پس از اسارت در جنگی دیگر به قتل رسید.» [۸]پس از صالح، درهم بن نصر به امارت رسید ، ولی چون «بلندپروازیهای یعقوب که به محدوده ولایت سیستان راضی نمی شد، با طبع ملایم و محافظه کار او موافق نیامد» [۹]خواست تا یعقوب را محدود سازد، ولی یارانش او را تنها گذاشته و به یعقوب پیوستند و درهم به فرمان یعقوب توقیف شد ، پس از محبوس شدن درهم بن نصر «مردمان سیستان یعقوب بن اللیث را روز شنبه پنج روز مانده از محرم سنه سبع و اربعین و مایتی»[۱۰] بیعت کردند و بدین ترتیب یعقوب در رأس مطوعه و عیاران در سیستان به امارت رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وجه تسمیه صفاریان ==&lt;br /&gt;
در خصوص وجه تسمیه صفاریان باید گفت که کلمه صفار به معنی رویگر است و چون لیث پدر یعقوب، وحتی خود یعقوب در جوانی، به شغل رویگری اشتغال داشته‌اند، این سلسله را صفاریان خوانده‌اند. گردیزی در این مورد می‌نویسد: «یعقوب ... چون به شهر آمد، رویگری اختیار کرد و ... ماهی به پانزده درهم مزدور بود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سرگذشت یعقوب، مؤسس صفاریان ==&lt;br /&gt;
یعقوب در یکی از روستاهای سیستان متولد شد و در نوجوانی و جوانی به کار رویگری پرداخت و پس از چندی به دسته‌های عیاران پیوست. در مورد معنی و مفهوم عیار گفته شده که: «عرب اشخاص کاری و جُلد و هوشیار را که از طبقه عوام الناس ... بوده‌اند و در هنگامه‌ها و غوغاها خودنمایی کرده، یا در حروب جلدی و فراست به خرج داده‌اند، عیار می‌نامیده است.» [۱۴]و باید گفت که از جمله خصوصیات روشن عیاران جوانمردی و کمک به ضعفا ـ و در همان حال راهزنی و دزدی از اغنیا ـ بوده است و بخصوص یعقوب در بین عیاران بسیار به جوانمردی مشهور بوده است، به حدی که پس از مدتی به ریاست یکی از همین دسته‌های عیاران می‌رسد و همانطور که قبلاً ذکر شد با اتحاد با مطوعه به جنگ با خوارج، که موجب ناامنی و آزار مردم شده بودند، می‌پردازد و پس از چندی به عللی که در پیش آمد به مخالفت با صالح و درهم از رهبران مطوعه برخاست و بالاخره به ریاست عیاران و مطوعه و حکومت سیستان دست یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
▪ علل موفقیت یعقوب: از جمله علل موفقیت یعقوب را می‌توان موارد زیر دانست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱) موقعیت جغرافیایی سیستان: وضعیت جغرافیایی سیستان و محصور شدن آن در میان کویر و کوه باعث آن می‌شد تا سپاهیان خلیفه و عمال او از جمله طاهریان نتوانند به سادگی جلوی رشدو پیشرفت کار یعقوب را بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲) ضعف خلفا: در دورانی که یعقوب در سیستان مشغول پیشرفت بود، خلفای عباسی در بغداد، بازیچه دست سرداران ترک خود شده بودند و در حقیقت این دوره، دوران ضعف خلافت عباسی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳) ضعف طاهریان: حکومت سیستان بطور موروثی در اختیار خاندان طاهری بود، ولی در این زمان با ضعف خلفا، طاهریان نیز که متکی به آنان بودند. ضعیف شده بودند و از سوی دیگر در آخرین امرای طاهری نیز دیگر نشانی از دلاوری‌های طاهر و هوشمندی عبدالله به چشم نمی‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴) صفات شخصی یعقوب: خصوصیات اخلاقی ویژه یعقوب در میان مردم ماندد: خوش خلقی، خوش رفتاری، حمایت از محرومین و ... موجب شده بود که وی از طرف مردم پشتیبانی شود که البته در جای خود به تفصیل به خصوصیات اخلاقی وی خواهیم پرداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکومت عمرولیث&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
پس از در گذشت یعقوب ، انتظار آن بود که برادرش علی به جانشینی او برسد ، اما کار برادر دیگر ، عمرو بالا گرفت و مخالفتهای علی با وی ، تاثیری در کامیابی وی نداشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میراثی که برای عمرو باقی مانده بود ، حکومت سیستان ، خراسان و فارس همراه خزاین پر از سیم و زر بود . اما بزودی خراسان گرفتار شورش برخی از یاران دیرین طاهریان شد و شخصی به نام خجستانی نیشاپور را به تصرف خود در آورد ، عمرو نه تنها نتوانست او را از نیشاپور براند ، بلکه خود برای مدتی در زرنج محصور وی بود ، گرچه وی توانست زرنج را تصرف کند و به نیشاپور بازگشت . این واقعه در سال 266 ه . رخ داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 270 ه . که خلیفه خیالش از ناحیه صاحب الزنج آسوده شده بود و خراسان را نیز گرفتار شورش کسانی چون رافع بن هرئمه و برخی دیگر می دید ، تصمیم گرفت عمرولیث را خلع کند ، از این رو برابر حاجیان خراسان ، عمرو را لعنت کرد و عزل او را اعلام داشت . سپس سپاهیانی برای تصرف فارس اعزام کرد ، عمرو بن لیث با شنیدن حمله نیروهای خلیفه به فارس ، بدان سوی شتافت اما شکست خورد و بازگشت . با این حال خلیفه که مجددا با عمرو از در آشتی وارد شد و در سال 275 ه . مجددا حکومت وی را بر شرق ایران و فارس تایید کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 283 ه . عمرولیث با حمله به خراسان ، رافع بن هرثمه را که حکومت علویان طبرستان را پذیرفته و به نام آنان خطبه می خواند ، سرکوب کرد و خراسان را یکسره به تصرف &#039;&#039;&#039;صفاریان&#039;&#039;&#039; در آورد . خلیفه بغداد وی را به دلیل سرکوبی رافع بسیار ستود ، زیرا خطر علویان ، حکومت بنی عباس را تهدید می کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون عمرو از بابت قلمرو تحت سلطه خود نگرانی نداشت و همین باعث شد که به فکر تسخیر ماوراءالنهر بیفتد . حکومت ماوراءالنهر از طرف خلیفه به سامانیان واگذار شده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اسرار عمرو ، خلیفه بغداد حکومت ماوراءالنهر را به وی بخشید . او به سوی این دیار حرکت کرد و طی درگیریهایی که سرداران وی و نیز خود او با اسماعیل سامانی داشت ، گرفتار شد . او را به بند کشیدند و به بغداد فرستادند . درگیری وی با سامانیان تا سال 287 ه . به طول انجامید ، عمرو دو سال پس از اسارت در بغداد کشته شد .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;دانستنیهای ایران و جهان - [http://golshn12.blogfa.com/post/2170 سلسله صفاریان از اغاز تاسقوط]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== صفاریان پس از عمرو بن لیث ==&lt;br /&gt;
در پی شکست عمرو ، سامانیان خراسان را به قلمرو خویش افزودند و برای جانشین عمرو که نواده او طاهربن محمد بود تنها سیستان ، کرمان و فارس باقی ماند . جانشینان عمرو به اسراف ، تمامی اندوخته های یعقوب و عمرو را صرف عیش و نوش خویش کرده ، باغها و بناهای بسیار در زرنج و بست ساختند . کشمکش میان سرداران و افراد خاندان صفاری نیز اوضاع را آشفته کرده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 298 ه . اسماعیل سامانی که حکومت سیستان را از خلیفه گرفته بود ، با سپاهیان خویش به سیستان یورش برد و بعد از گذشت نیم قرن بساط حکومت مستقل &#039;&#039;&#039;صفاریان&#039;&#039;&#039; را برچید .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان کار صفاریان ==&lt;br /&gt;
آلپتکین ، یکی از سپهسالاران سامانیان ، در اواخر عمر خود ، از دولت سامانی ناراضی شد و به شهر غزنین رفت و با جانشینانش در این شهر حکومتی را تشکیل داد که این حکومت غزنویان نامیده شد . آن ها از غزنین به جنگ با بت پرستان می رفتند . سلطان محمودغزنوی ، بزرگترین فرمانرواهای غزنویان ، قلمرو خود را از غزنین فرا تر برد . او به سیستان لشکر کشید و بقایای صفاریان را بر انداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;سایت تفریحی گیل نیوز - [http://gilnews.rozblog.com/post/1448 موسس سلسله صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== علل سقوط صفاریان ==&lt;br /&gt;
اگر شکست و اسارت عمرو لیث صفاری در جنگ با امیر اسماعیل سامانی را در حقیقت به عنوان سقوط سلسله صفاریان در نظر بگیریم ، لاجرم باید علل سقوط این سلسله را در اعمال و سیاست‌های یعقوب و بخصوص عمرو بابیم.بعضی از محققین علت شکست عمرو از اسماعیل و به تبع آن سقوط سلسله صفاری را  خود بزرگ بینی عمرو  و بعضی دیگر توقعات بیش از اندازه خود او  دانسته‌اند ، زیرا گفته شده عمرو از سلطان خواسته بود که وی را ولایتدار ماوراءالنهر کند ، که آن ولایت را بدو داد.  البته تقاضای حکومت ماوراءالنهر توسط عمرو از خلیفه از یکسو می‌تواند فزونخواهی باشد که در طبیعت هر انسانی کم و بیش هست و یا شاید کینه قبلی عمرو از اسماعیل در رابطه با همکاری او با رافع بن هرثمه در مخالفت با عمرو باشد ، به هر حال عمرو در پی گرفتن حکم حکومت ماوراءالنهر به آنجا لشکر کشید و هر چه امیر اسماعیل خواست از وقوع جنگ جلوگیری کند ، موفق نشد. از جمله اقدامات امیر اسماعیل برای جلوگیری از جنگ نقل شده که « اسماعیل گروهی از سرهنگان عمرو بگردانید و ایشان را از خدای تعالی بترسانید که ما مردمان غازی‌ایم و مالی نداریم و این مرد دنیا همی طلب کند و ما آخرت ، از ما چه خواهد؟  و یا اینکه گفته‌اند که اسماعیل به عمرو پیغام داد که  تو جهانی پهناور بدست داری ، تنها ماوراءالنهر بدست من است و من در یک مرز هستم ، به آنچه در دست تو هست قانع باش و مرا بگذار در این مرز مقیم باشم ، اما عمرو نپذیرفت. و بالاخره در جنگی که بین این دو اتفاق افتاد ، عمرو شکست خورده و اسیر شد و سرانجام در زندان خلیفه درگذشت یا کشته شد و با وفات او در حقیقت دوران حکمرانی تقریباً مستقل و درخشان صفاریان نیز به سر آمد.شاید دلیل دیگر سقوط صفاریان این نکته باشد که صفاریان سیاست روشنی از نظر مذهبی و برخورد با خلافت نداشتند ، زیرا آنها از سوی گاه با خلافت سنی عباسی و گاه با حکومت شیعی علویان مبارزه و مخالفت می‌کردند و هم چنین اینکه گاهی با خوارج مبارزه و گاهی با آنها همکاری می‌کردند و به هر حال قدرت حکومت آنان بیشتر متکی بر نیروی نظامی بود و توجهی به ایجاد مشروعیت مذهبی حکومت خود در نظر مردم نداشتند و به همین دلیل است که آنها نیز مانند بسیاری دیگر از حکومت‌های نیمه مستقل ایرانی بعد از اسلام به محض اینکه فتوری در قدرت نظامیشان ایجاد شد و قدرت نظامی خود را تا حدی از دست دادند، از حمایت و پشتیانی مؤثر مردم نیز محروم شدند و بدین ترتیب از قدرت ساقط شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهميت صفاريان در تاريخ ايران ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تاسیس اولین سلسله حكومت محلي در ايران بدون وابستگي به خلفا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاريخ ايران،يعقوب ليث اولين فردي است كه توانست در اوايل كار بدون وابستگي به خليفه و ديگر قدرتمندان داخلي تنها با كوشش و تلاش پيگير خود و نيز تكيه بر خصوصيات و ويژگي‌هاي شخصي و تدبير جنگي خود ، اولين &#039;&#039;&#039;سلسله&#039;&#039;&#039; تقريباً مستقل ايراني در ايران بعد از اسلام را پايه‌ريزي كند و تفاوت او با طاهريان كه از جمله وابستگان سياسي و نظامي خلفا بودند كاملاً مشخص است و به عبارتي« اهميت امراي نخستين صفاري تشكيل امپراطوري پهناور اما مستعجل در شرق عالم اسلام بود كه از باميان و كابل درشرق تا اهواز واصفهان درغرب امتداد داشت،صفاريان نخستين شكاف عظيم درتماميت ارضي قلمروعباسيان ايجاد كردند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علاقه به زبان و ادبيات فارسي&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از غلبه اعراب بر ايرانيان ، زبان و ادبيات فارسي رونق خود را از دست داد و زبان رسمي در دربارها ـ حتي دربار طاهريان ايراني ـ عربي بود و يعقوب اولين حاكم ايراني بود كه پس از استيلاي اعراب به زبان و شعر و ادبيات فارسي اهميت داد و بعدها اين مسأله توسط سامانيان بطور قوي‌تري دنبال شد. به هر حال درباره اهميت دادن يعقوب به زبان و شعر و ادب فارسي ، نقل شده است كه پس از پيروزي يعقوب بر خوارج و نيز سپاه طاهريان « شعرا او را شعر گفتندي به تازي .. چون .. شعر برخواندند او عالم نبود ، درنيافت ... پس يعقوب گفت : چيزي كه من اندر نيابم چرا بايد گفت ؟ محمد وصيف پس شعر فارسي گفتن گرفت...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اي اميري كه اميران جهان خاصه و عام بنـده و چاكـر و مولاي تو‌انـد و غـلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازلــي خطي ور لوح كه ملكــي بدهيد بي ابي يوسف يعقوب بن الليث همـــام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلقام آمــد زنبيــل و لتي خور بفـلك تـيره شد لشكر زنبيل و هبا گشت كنام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لمن الملك بخواندي تو اميـــرا بيقين بـا قليل الفئه كه زا دوران لشكــر كــام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر عمار تو را خواست و زو گشت بــري تيـغ تو كرد ميانجـي بميـــان دد و دام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر او نزد تو آمد كه تو چون نوح بـــزي در آكار تن او ، سـر او بــاب طعـــام »&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29815</id>
		<title>صفاریان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29815"/>
		<updated>2018-04-22T19:56:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;سیستان، خاستگاه صفاریان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام قدیم این منطقه زرنگ بوده و نام فعلی آن از نام قبایل سکاها گرفته شده است و به همین دلیل به آن سکستان یا سگستان می‌گفته‌اند،[۱] یعنی سرزمین سکاها، از زمانی که اعراب وارد ایران شدند نام برخی از مناطق را تغییر دادند و از آن جمله سگستان بود که به علت وجود نداشتن مخرج حرف «گ» در زبان عربی اعراب سگستان را سجستان تلفظ کردند و بعدها در اثر مرور زمان این کلمه در گویش مردم به سیستان تبدیل شد. البته باید گفت که قبل از اینکه این سرزمین مسکن سکاها باشد، در زمان هخامنشیان یکی از استانهای شرقی ایران و به نام درانگیانا معروف بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
▪ خصوصیات جغرافیایی: منطقه سیستان در قدیم سرزمین وسیعی بوده است که «کشمیر، گردیز، غور، کابل، رُخد، بْست و مناطق دیگری را که امروز قسمتی از پاکستان و افغانستان است»[۲] را شامل می‌شده و در واقع «سیستان فعلی قسمت کوچکی از آن است.»[۳] و « منطقه‌ای را که امروز سیستان می‌نامیم، قسمت شمالی استان سیستان و بلوچستان»[۴] است و اکنون شهر زابل به عنوان مرکز سیستان شناخته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
▪ خصوصیات آب و هوایی: مؤلف گمنام تاریخ سیستان درباره آب و هوای این منطقه می‌نویسد: «جایی بس معتدل است اندر هوا، و ... فهم و ذهن مردمان آن بدان اعتدال و خوشی هوا بهتر از مردم جایگاهی دیگر باشد. » [۵]ولی مشکل آب و هوایی سیستان وجود سیل‌های مهیب ناشی از طغیان رود هیرمند و هم چنین بادهای فصلی است که از مغرب ـ سمت کویر ـ به سوی آن جریان دارد و مشکلاتی را برای اهالی ایجاد کرده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;آفتاب - [http://www.aftabir.com/articles/view/applied_sciences/geograohy_history/c12c1200488561p1.php/%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86 صفاریان] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکومت صفاریان: ==&lt;br /&gt;
صَفّاریان از دودمان‌های ایرانی فرمانروای بخش‌هایی از ایران بودند. پایتخت ایشان شهر زَرَنگ بودیعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دوره ی حکومتشان چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری می‌کرد و هرآنچه بدست می‌‌آورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضیافت می‌کرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند. در سال ۲۳۷ که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت می‌کرد مردی به نام صالح بن نصر کنانیبر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی در آمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده سپاهیان برآید یعقوب را به سرداری سپاه خویش برگزید. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند. پس از چندی والی خراسان با چاره تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد. او مدتی در بغداد زندانی بود و پس از آزاد شدن به خدمت خلیفه در آمد. در این زمان بود که کار یعقوب نیز بالا گرفت و او به دفع خوارج رفت. یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می‌کردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد از تصرف سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود و بار دیگر در سال ۲۵۳ هجری قمری رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود. وی شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاده و با حاکم فارس جنگید و آنجا را نیز تصرف کرد. یعقوب سپس چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفهٔ بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد. یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده‌ایم که تو به آنجا لشکر کشی می‌کنی. المؤفق برادر خلیفه که صاحب‌اختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد و والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر کرد و به سیستان فرستاد. وی از آنجا روانهٔ طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد و فرار کرد و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و پس از جمع‌آوری خراج یکساله روانهٔ دیلمان شد. در راه در اثر باریدن باران تعداد زیادی از سپاهیانش کشته شدند و او به مدت چهل روز سرگردان میگشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده و حسن را منزوی ساخته است٫ به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;ققنوس - [http://ghoghnoos87x1.mihanblog.com/extrapage/6 گستره فرمانروایی صفاریان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد: ==&lt;br /&gt;
محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد. موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد. عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست. در حالی‌ که محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد. یعقوب در این جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یغقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد و به نام غنیمت به بغداد برده شد. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به مریضی قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیشروی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها میشوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را به خاطد استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرمانروایان صفاری عبارت اند از: ==&lt;br /&gt;
یعقوب بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 عمرو بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طاهر بن محمد بن لیث صفاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلف بن احمد (نوه دختری عمرو بن لیث)&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت اجتماعی، سیاسی سیستان مقارن ظهور صفاریان ==&lt;br /&gt;
مقارن ظهور مطرح شدن یعقوب لیث به عنوان سر دسته گروهی از عیاران، سیستان بوسیله خوارج که پس از شکست‌هایشان از خلفای اموی و عباسی به این منطقه آمده بودند، مورد تاخت و تاز و چپاول و غارت واقع شده بود و از سوی دیگر حکومت نیز که مسؤول حفظ نظم و امنیت بود، به دلیل ضعف خلفای عباسی در بغداد و حکومت طاهریان در خراسان، بهیچوجه نمی‌توانست جلوی اقدامات خوارج را بگیرد و به همین دلیل بود که گروه مطوعه از عیاران و داوطلبان تشکیل شد تا امنیت مردم را تأمین نموده و با خوارج و نا امنی ایجاد شده از سوی آنان مبارزه نمایند و پس از چندی همین گروه مطوعه به رهبری صالح بن نصر ـ که یعقوب نیز در رأس گروهی از عیاران با وی همکاری می‌کرد ـ «ابراهیم بن حضین القوسی حاکم سیستان را که از جانب طاهریان عنوان حکومت داشت ... از زرنج بیرون راند.»[۶] و بدین ترتیب گروه مطوعه به رهبری صالح قدرت را در سیستان بدست گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
▪ اختلاف یعقوب با رهبران مطوعه و به قدرت رسیدن او: یکی از مشکلاتی که گروه مطوعه در مبارزه خود با خوارج برای مردم ایجاد می‌کردند ، این بود که آنها نیز مانند خوارج پس از پیروزی در نبردهایشان دست به چپاول و غارت شهرها می‌زدند و بالاخره به همین دلیل، یعقوب و عده‌ای دیگر « به اظهار مخالفت با صالح »[۷] برخاستند و پس از نبرد بین آنها صالح شکست خورده و متواری شد ، که البته «پس از اسارت در جنگی دیگر به قتل رسید.» [۸]پس از صالح، درهم بن نصر به امارت رسید ، ولی چون «بلندپروازیهای یعقوب که به محدوده ولایت سیستان راضی نمی شد، با طبع ملایم و محافظه کار او موافق نیامد» [۹]خواست تا یعقوب را محدود سازد، ولی یارانش او را تنها گذاشته و به یعقوب پیوستند و درهم به فرمان یعقوب توقیف شد ، پس از محبوس شدن درهم بن نصر «مردمان سیستان یعقوب بن اللیث را روز شنبه پنج روز مانده از محرم سنه سبع و اربعین و مایتی»[۱۰] بیعت کردند و بدین ترتیب یعقوب در رأس مطوعه و عیاران در سیستان به امارت رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وجه تسمیه صفاریان ==&lt;br /&gt;
در خصوص وجه تسمیه صفاریان باید گفت که کلمه صفار به معنی رویگر است و چون لیث پدر یعقوب، وحتی خود یعقوب در جوانی، به شغل رویگری اشتغال داشته‌اند، این سلسله را صفاریان خوانده‌اند. گردیزی در این مورد می‌نویسد: «یعقوب ... چون به شهر آمد، رویگری اختیار کرد و ... ماهی به پانزده درهم مزدور بود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سرگذشت یعقوب، مؤسس صفاریان ==&lt;br /&gt;
یعقوب در یکی از روستاهای سیستان متولد شد و در نوجوانی و جوانی به کار رویگری پرداخت و پس از چندی به دسته‌های عیاران پیوست. در مورد معنی و مفهوم عیار گفته شده که: «عرب اشخاص کاری و جُلد و هوشیار را که از طبقه عوام الناس ... بوده‌اند و در هنگامه‌ها و غوغاها خودنمایی کرده، یا در حروب جلدی و فراست به خرج داده‌اند، عیار می‌نامیده است.» [۱۴]و باید گفت که از جمله خصوصیات روشن عیاران جوانمردی و کمک به ضعفا ـ و در همان حال راهزنی و دزدی از اغنیا ـ بوده است و بخصوص یعقوب در بین عیاران بسیار به جوانمردی مشهور بوده است، به حدی که پس از مدتی به ریاست یکی از همین دسته‌های عیاران می‌رسد و همانطور که قبلاً ذکر شد با اتحاد با مطوعه به جنگ با خوارج، که موجب ناامنی و آزار مردم شده بودند، می‌پردازد و پس از چندی به عللی که در پیش آمد به مخالفت با صالح و درهم از رهبران مطوعه برخاست و بالاخره به ریاست عیاران و مطوعه و حکومت سیستان دست یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
▪ علل موفقیت یعقوب: از جمله علل موفقیت یعقوب را می‌توان موارد زیر دانست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱) موقعیت جغرافیایی سیستان: وضعیت جغرافیایی سیستان و محصور شدن آن در میان کویر و کوه باعث آن می‌شد تا سپاهیان خلیفه و عمال او از جمله طاهریان نتوانند به سادگی جلوی رشدو پیشرفت کار یعقوب را بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲) ضعف خلفا: در دورانی که یعقوب در سیستان مشغول پیشرفت بود، خلفای عباسی در بغداد، بازیچه دست سرداران ترک خود شده بودند و در حقیقت این دوره، دوران ضعف خلافت عباسی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳) ضعف طاهریان: حکومت سیستان بطور موروثی در اختیار خاندان طاهری بود، ولی در این زمان با ضعف خلفا، طاهریان نیز که متکی به آنان بودند. ضعیف شده بودند و از سوی دیگر در آخرین امرای طاهری نیز دیگر نشانی از دلاوری‌های طاهر و هوشمندی عبدالله به چشم نمی‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴) صفات شخصی یعقوب: خصوصیات اخلاقی ویژه یعقوب در میان مردم ماندد: خوش خلقی، خوش رفتاری، حمایت از محرومین و ... موجب شده بود که وی از طرف مردم پشتیبانی شود که البته در جای خود به تفصیل به خصوصیات اخلاقی وی خواهیم پرداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Qubad&amp;diff=29814</id>
		<title>بحث کاربر:Qubad</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Qubad&amp;diff=29814"/>
		<updated>2018-04-22T19:25:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;لطفاصفحاتی که ایجاد کرده ام را نگاه کنید [[کاربر:خراسانی|خراسانی]] ([[بحث کاربر:خراسانی|بحث]]) ‏۳۱ مارس ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۱۱ (CEST)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== از شهاب ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لطفا صفحه هوشنگ منتظر‌الظهور‌ نگاه کن [[کاربر:Shahab|Shahab]] ([[بحث کاربر:Shahab|بحث]]) ‏۳۱ مارس ۲۰۱۸، ساعت ۱۵:۴۵ (CEST)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سلام و خسته نباشید&lt;br /&gt;
من صفحه محمدتقی پسیان را کار می کنم. در صفحه زندگی نامه هرکاری کردم عکس نمی اید. عکس پسیان با کد محمدتقی‌خان پسیان.jpg در آرشیو دانلود شد ولی نمی دانم چرا در صفحه اصلی دیده نمی شود. توضیح اینکه جعبه زندگی نامه را از روی صفحه عباس میرزا کپی کرده بودم و تغییرات داده بودم. برای همه موارد قبلی این کار درست در می امد ولی نمیدانم چرا برای این یکی درست در نیامد. در نتیجه خودت زحمت عکس جعبه را بکش و اسمش را هم که در بالا نوشتم و در آرشیو موجود است. با تشکر -- [[کاربر:اکباتان90|اکباتان90]] ([[بحث کاربر:اکباتان90|بحث]]) ‏۲ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۲۰:۱۶ (CEST)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سلام و خسته نباشید &lt;br /&gt;
درست همین موقع که من داشتم روی پسیان کار میکردم شما هم امدید و اشکال تعارضی پیش امد و همه ملاتهای من پاک شد در نتیجه به قول معروف لطف شما مایه دردسر است. البته با تشکر از تعویض عکس. -- [[کاربر:اکباتان90|اکباتان90]] ([[بحث کاربر:اکباتان90|بحث]]) ‏۲ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۲۱:۰۲ (CEST)&lt;br /&gt;
 با سلام و خسته نباشید &lt;br /&gt;
من کورش را شروع کردم که شماره ۱ است من تعهد ۱ تا ۳۴ را که همه تاریخی هستند قبول می کنم و سعی می کنم روزی یک تعهد انجام دهم فقط اولا شما با اینجا صحبت کن و ثانیا به همه بگو روی اینها کار نکنند چون من می خواهم کار کنم با تشکر -- [[کاربر:اکباتان90|اکباتان90]] ([[بحث کاربر:اکباتان90|بحث]]) ‏۲ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۲۳:۳۰ (CEST)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== از کاربر شهاب ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لطفا مقاله فیلابی را چک کن [[کاربر:Shahab|Shahab]] ([[بحث کاربر:Shahab|بحث]]) ‏۵ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۰۹:۲۹ (CEST)&lt;br /&gt;
--------&lt;br /&gt;
با سلام و خسته نباشید داشتم مقاله سردار اسعد را می نوشتم که به مقاله بی بی مریم مراجعه کردم. در آنجا نوشته اشت:‌&lt;br /&gt;
بی بی مریم بختیاری در سال ۱۲۵۱ دیده به جهان گشود. او دختر حسینقلی خان ایلخانی، خواهر علیقلی خان سردار اسعد و همسر علی قلی خان بختیاری بود.&lt;br /&gt;
درحالیکه این اشتباه است و در جعبه زندگی نامه بی بی مریم هم نوشته است که همسرش فتح الله خان بوده است و نه علی قلی خان. &lt;br /&gt;
توضیح اینکه علی قلی خان همان سردار اسعد است که برادر بی بی مریم بوده است و نه شوهرش. باید این موضوع تصحیح شود.&lt;br /&gt;
جدا از این بحث و نکته دوم اینکه اگر اسم مقاله سردار اسعد بختیاری است و اسم اصلی اش علی قلی خان بختیاری است در ابتدای مقاله ایا می شود نوشت علی قلی خان بختیاری معروف به سردار اسعد بختیاری؟‌ یعنی ایا می شود در ابتدای مقاله اسمی به غیر از اسم صفحه آورد؟‌ اگر نه پس چطور مقاله را می شود شروع کرد؟&lt;br /&gt;
با تشکر -- [[کاربر:اکباتان90|اکباتان90]] ([[بحث کاربر:اکباتان90|بحث]]) ‏۹ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۷:۳۵ (CEST)&lt;br /&gt;
===========&lt;br /&gt;
منظورم این بود که برای صفحه سردار اسعد کدام از دو جمله زیر برای شروع درست است؟&lt;br /&gt;
سردار اسعد بختیاری با نام اصلی علی‌قلی‌خان بختیاری ........&lt;br /&gt;
علی قلی خان بختیاری معروف به سردار اسعد بختیاری ...&lt;br /&gt;
با تشکر تمام -- [[کاربر:اکباتان90|اکباتان90]] ([[بحث کاربر:اکباتان90|بحث]]) ‏۹ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۸:۴۵ (CEST)&lt;br /&gt;
========&lt;br /&gt;
با تشکر -- [[کاربر:اکباتان90|اکباتان90]] ([[بحث کاربر:اکباتان90|بحث]]) ‏۹ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۲۰:۲۰ (CEST)&lt;br /&gt;
با سلام ؛ سه مقاله شامل ناصرصادق وطاهر احمدزاده و علی باکری را در حدی که میتوانستم تکمیل کردم . شما میتوانید آنها را چک کرده و اشکالاتشان را بر طرف کنید.با تشکر خراسانی&lt;br /&gt;
-----------&lt;br /&gt;
باسلام مقاله مجید شریف واقفی تمام شد میتوانی آنرا چک کنی با تشکر [[کاربر:خراسانی|خراسانی]] ([[بحث کاربر:خراسانی|بحث]]) ‏۱۳ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۱۴ (CEST)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== در مورد الگو سوال دارم ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا جمله اضافی بالای الگو موسیقی دان ظاهر میشود [[کاربر:ترمان594|ترمان594]] ([[بحث کاربر:ترمان594|بحث]]) ‏۲۰ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۰۸:۵۴ (CEST)&lt;br /&gt;
===========&lt;br /&gt;
با سلام و خسته نباشید سوال داشتم که ایا می شود از منبعی به اسم رشد استفاده کرد؟ ظاهرش رژیمی است. با تشکر -- [[کاربر:اکباتان90|اکباتان90]] ([[بحث کاربر:اکباتان90|بحث]]) ‏۲۲ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۲۱:۲۵ (CEST)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29812</id>
		<title>صفاریان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=29812"/>
		<updated>2018-04-22T16:46:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;اکباتان90: صفحه‌ای تازه حاوی «== جستارهای وابسته ==  == منابع == {{پانویس}}» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>اکباتان90</name></author>
	</entry>
</feed>