<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://www.iran-pedia.org/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%AA%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86594</id>
	<title>ایران پدیا - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://www.iran-pedia.org/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%AA%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86594"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%AA%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86594"/>
	<updated>2026-04-28T22:07:00Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.0</generator>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30568</id>
		<title>مرضیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30568"/>
		<updated>2018-05-21T15:47:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;مرضیه،&#039;&#039;&#039; &amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اشرف‌السادات مرتضایی (متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس)&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/small&amp;gt;خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگامه رقص شکوفه‌ها، در اولین روز رویش جوانه‌ها، در نخستین روز بهار زندگی‌بخش و ساعتهایی پس از تحویل سال در فروردین سال ۱۳۰۳ چشم به جهان گشود که لحظهٴ تولدش در انطباق با تولد طبیعت، خبر از خلاقیت، شکوفایی و جاودانگی می‌داد. کودکی که نام اشرف‌السادات را بر گوش او زمزمه کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه         ==&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات هنرمند موسیقی&lt;br /&gt;
| نام             = مرضیه،اشرف‌السادات مرتضایی&lt;br /&gt;
| تصویر           =  مرضیه.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح_تصویر     = &lt;br /&gt;
| اندازه_تصویر    =&lt;br /&gt;
| دورنما          =&lt;br /&gt;
| پس‌زمینه         =&lt;br /&gt;
| نام_اصلی        = اشرف‌السادات مرتضایی&lt;br /&gt;
| نام_مستعار      = مرضیه&lt;br /&gt;
| تولد            = متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران&lt;br /&gt;
| مرگ             = درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس&lt;br /&gt;
|علت مرگ          = سرطان&lt;br /&gt;
| ملیت            = ایرانی          &lt;br /&gt;
| نوع_صوت         =&lt;br /&gt;
| سبک             =آواز کلسیک ایرانی&lt;br /&gt;
| حرفه            =  خواننده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت    = بیش ۵۰ سال سابقه وبیش ۱۰۰۰ ترانه و تصنیف&lt;br /&gt;
| هنرمندان همکار  =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تحصیلات          = &lt;br /&gt;
| دانشگاه         =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| شاگرد           =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| استاد           =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| علت معروف‌ شدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| آلبوم معروف     =سنگ خارا -در فکر -دیدی که رسوا شد دلم -خواب نوشین -آیین وفا -مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم =از من بگذرید -برق نگاه -بت چین -بیداد زمان -عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد -تو رو میخواد -مثل جنگل -الهه ناز -وادل من -مناجات &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ورود به عرصه هنر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خدیجه خانم ملقب به اشرف‌السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه در خانواده‌یی هنر دوست و اهل هنر متولد شد. پدر، مردی فاضل و روحانی و مادر، از تبار دوستداران شعر و هنر که مشوق اصلی مرضیه در کار شعر و آواز بود&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;/small&amp;gt; در ۱۹سالگی به‌طور حرفه‌یی قدم در عرصه هنر نهاد و در آواز تحت تعلیم اساتید بزرگی چون استاد ابوالحسن صبا و مرتضی محجوبی قرار گرفت. وی در سنین جوانی در دورانی در ایران شروع به خوانندگی کرد که برای یک زن جوان کار ساده‌یی نبود. اما زیبایی صدای وی، زمان را در نوردید و او از محبوبیتی بی‌سابقه در میان مردم به‌عنوان یک خواننده مردمی بهره‌مند شد. &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570154.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
آخرین سالهای دهه ۱۳۰۰خورشیدی، ترانه‌ها و آوازها یا از مجالس پیرامون دربار برمی‌خواستند و یا از کلبه‌ها و خانه‌های روستاییان و یا از محافل خصوصی شهری. از سوی دیگر محدوده چهاردیواری از هر طرف راه زن را مسدود می‌کرد. بزرگترین فعالیت اجتماعی برای زن نگهداری کودکان و خدمتکاری مردان بود. راه تحصیل و دانش بر زنان بسته بود. خراب کردن چهاردیواری محاصره کننده زنان به قرنی تلاش نیازمند بود. در چنین فضای بستهٴ فرهنگی، آواز خواندن توسط یک زن، یک گستاخی و یک شورش علیه فرهنگ مسلط زمانه بود. قهرمان ما یکی از این شورشگران علیه فرهنگ مسلط بود. او با جسارت تمام، بار این مبارزه را به دوش گرفت، قدم به میدان نهاد، پیشتاز این صحنه شد و با شهامت بسیار صدای خود را در راه مردم گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آغاز کار حرفه‌یی ==&lt;br /&gt;
مرضیه در سال ۱۳۲۱زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. در این نمایش موزیکال چون هنرپیشه اول نمایش، خواننده نبود، مرضیه از پشت صحنه به‌جای او آواز می‌خواند. کمی بعد، از مرضیه دعوت شد تا در برنامه «شیروخورشید سرخ ایران» که از رادیو ایران پخش می‌شد، شرکت کند. مرضیه در این برنامه شعر و آهنگ معروف «شیدا» به نام &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امشب شب مهتابه» را خواند و صدایش به دل هزاران شنونده رادیو نشست. حالا دیگر نام مرضیه بر سر زبانها افتاده بود و مردم می‌خواستند این خوانندهٴ تازه نفس را ببینند. جامعه باربد یک بار دیگر نمایش «خسرو و شیرین» را به روی صحنه برد، اما این بار مرضیه شخصاً در نقش شیرین ظاهر شد. استقبال تماشاگران از این برنامه به حدی بود که استاد مهرتاش ناچار شد تا مدتها اجرای آن را بر روی صحنه ادامه بدهد. این نمایش برای مرضیه یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. مرضیه در زمانی که خوانندگی به‌عنوان یک سرگرمی و یا شغلی نه چندان افتخارآمیز تلقی می‌شد و به‌خصوص زنان در خانه‌ها محبوس بوده حق هیچگونه ابراز وجودی نداشتند، به‌عنوان یک زن جوان به خوانندگی به‌عنوان یک هنر غرورآفرین درسطح بالایی از نظر فرهنگی نگریست و در نهایت برای خود جایگاهی در صحنهٴ هنر ایرانی با وجود همهٴ گوناگونی‌های فرهنگی وزبانی ایجاد کرد[[پرونده:2017101319977098570156.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:10.jpg|بندانگشتی|10]]&lt;br /&gt;
مرضیه یکبار گفته بود: «نخستین دورهٴ آموزش‌ها، هفت سال و به‌طور مستمر ادامه داشت. یعنی در حقیقت، من در طول این زمان می‌توانستم با زحمتی خیلی کمتر در یکی از رشته‌های علمی یا ادبی دکترا بگیرم، می‌توانستم این کار را بکنم تا در آن سال‌ها کسی به من نگوید &#039;آوازه خوان&#039; و مجبور نشوم آن قدر خون دل بخورم. ولی من تصمیم گرفته بودم نشان دهم که یک زن می‌تواند هم آواز بخواند و هم خانم باشد و پاک و پاکیزه زندگی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برنامه گلها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه از نخستین خوانندگان برنامه گلها، برنامه ارزشمند موسیقی رادیو ایران بود. برنامه‌یی که نوازشگر قلب و روان میلیون‌ها ایرانی شد. اولین کنسرت او به همت شاعر بزرگ ایران، ملک الشعرای بهار، اجرا گردید که حاضران را سخت تحت تأثیر قرار داد و آنان را در طول کنسرت نسبت به هنرمند جوان و جسور خود به تحسین بی‌نظیری واداشت. جمعیت شرکت‌کننده در کنسرت برای اولین بار دریافتند با هنرمندی مواجهند که حرفی نو برای گفتن دارد. روزی که اولین برنامه مرضیه از رادیو پخش شد، صدایی صاف، شفاف و دلنشین در ایران طنین‌انداز شد    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که می‌رفت تا برای نزدیک به ۷دهه خاطرات تلخ و شیرین سه نسل را در یک سرزمین پهناور تاریخی با خود عجین و همراه کند، قلب‌ها را به تسخیر خود در بیاورد و سرود عشق و مهربانی را در همه جای ایران بگستراند. کوله باری از دو هزار ترانه و آواز، او را تا مرزهای رمز‌آلود یک چهره اسطوره‌یی جاودانه کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570159.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - روی کار آمدن آخوندها&#039;&#039;&#039;… مرضیه پس از صعود به بالاترین قله آواز ایران، در حاکمیت، آخوندها سکوت اختیار کرد و صدای پرغوغا و همیشه دلنواز و پرتوانش را ۱۵سال در سینه پنهان ساخت. اما نه، او تصمیم به سکوت نداشت. سکوت ۱۵ساله، آرامش قبل از توفان بود. آن توفان عشق و آزادی ایران، که در وجود او خروشان بود، قرار بود درخشان‌ترین صفحات حیات او را رقم بزند و او را به ستاره‌یی روشن در آسمان هنر ایران بدل کند. وی در اینباره گفته بود: «ملاها صدای عشق و احساسات انسانی را به سکوت کشاندند. آنها نسیم و مهتاب و بهار و لبخند سرزمین مادری من ایران را به زندان افکندند. سرزمینی که روزی یکی از بزرگترین تمدنها و فرهنگهای تاریخی و گهواره شعر و ادبیات و موسیقی و انسانیت بود، اینک در زیر ضربات شلاق یک حکومت ضدتمدن و فرهنگ، ضد زن و ضدانسانیت قرار گرفته است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تولدی دوباره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین بود که تک ستارهٴ آواز ایران، پس از نیم قرن هنرنمایی و چشیدن سرد و گرم روزگار، جلای وطن و ترک خانمان و عزیزان کرد و سر انجام به سوی مجاهدین و مقاومت ایران پرکشید. تولدی نو در پروازی دیگر بسوی رهایی، مرضیه آنگاه خروشید: «آزادی چیزی نیست که بتوان از آن گذشت. به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس در کنار مردم و مقاومت مردم ایران، در کنار مجاهدان ایستاده‌ام…». «من بعد از ۱۵سال وقتی آمدم، اول نیامدم روی سن پاله دکنگره یا آلبرت هال. صاف و مستقیم رفتم وسط آن بیابانهای بی‌آب و علف و داغ. وسط آن زنان و مردان شجاع و رشید و وطن‌پرست که به‌خاطر مردم و به‌خاطر آزادی سر از پا نمی‌شناسند».[[پرونده:2017101319977098570163.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم روی تانکهای داغ در هوای ۵۰درجه فریاد کشیدم و سرود خواندم. سرود جنگی و نظامی، سرود برای مجاهدان، به‌خاطر آزادی، به‌خاطر مردمی که عشق من هستند». «با همه خلوص می‌خواهم بر روی اولین تانک به جانب دشمن بشتابم. فکر همه خطرات را هم کرده‌ام و صد بار قاطع‌تر از پیش مبارزه خواهم کرد و خواهم جنگید…». بدین ترتیب خاتون شهر شعرها و شورها، بلبل سرگشته در دل صحرای تاریخ ایران، نیمه شبان تنها، بسان درویشی شیفته و سوخته جان، عاقبت گم شده خود را در هفتاد سالگی یافت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570174.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
باز جوید روزگار وصل خویش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;کنسرت‌های خیره‌کننده&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که کنسرت‌های وی در پراعتبارترین مراکز هنری جهان، هم‌چون آلبرت هال سلطنتی لندن، المپیای پاریس و سالن ویلشر هال لس‌آنجلس با ترکیبی از موسیقی و پیامهای سیاسی برگزار گردید. مرضیه وقتی در هشتاد و دو سالگی می‌خواست به همراه یک ارکستر بزرگ در سالن المپیای پاریس ظاهر شود و در برابر پنج هزار نفر نزدیک به سه ساعت آواز بخواند، فیگارو روزنامه مشهور &#039;&#039;&#039;فرانسوی درباره این رویداد بزرگ نوشت:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر کسی بخواهد مرضیه را برای فرانسویان توصیف کند، جز با تلفیق چندین چهره نمی‌تواند این کار را بکند: عشقی از نوع «کاترین سُوژ» برای شعر و شاعران، طعم صدای بی‌انتها در زمینه ویولن‌ها مانند «نانا موسکوری»، هیبت قوی مانند «جون بائز»، گرمای جذب کننده شرقی‌ام کلثوم… مرضیه و هزاران هنرمند ایران زمین، هزاره‌ها و قرن‌هاست که با آتش بانگ‌نای‌شان شعلهٴ این فرهنگ را در مقابل توفانها زنده نگه داشته‌اند و از نسلی به نسلی دیگر سپرده‌اند». (روزنامه فیگارو- ۲۵فروردین ۸۵ -به قلم «برتران دیکال) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب بود که این شوریده حال دلسوخته صدای سحرانگیز خود را به فریاد خروشان یک شورشی بدل نمود و عزم کرد تا تمام هنر خود را وقف مقاومت برای آزادی مردم میهنش کند. مردمی که به آنها عشق می‌ورزید. او همهٴ آزارها و دشنام‌های نامردمان را پذیرا شد، رفاه و آسایش را بر خود حرام کرد تا در دیار بیقراران، پیکی شود برای مهر تابان و عاقبت هم حلقه به در زد و سلاح بر دوش کشید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه – رزمنده ارتش آزادیبخش&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«… اراده و عزم جزم کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم. من برای رزمیدن و آزادی مردمم ترک خانمان و عزیزان و جلای وطن کردم، به دامن سیمرغ رهایی چنگ زدم، بر آستان علی (ع) و سیدالشهدا سرساییدم و گرد و غبار اشرف و مجاهدان پاکبازش را توتیای دیده نمودم و به نام گل سرخ خواندم». [[پرونده:2017101319977098570189.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱مهر، اگر‌چه به ظاهر روز پرکشیدن اوست، اما او درست در چنین روزی دربیش از یک دهه پیش، تولدی دیگر یافته و پرکشیده بود. چرا که در جنگ اراده‌ها، اراده خلل‌ناپذیرش او را به‌ سوی ارتش آزادی کشاند. گوش کنید: «برای پیروزی سهل و آسان نیامده‌ام. آمده‌ام تا در همه غم و شادی و شکست و پیروزی رشیدترین و پاکترین زنان و مردان ملتم شریک باشم. به خدا دیگر حال و حوصله خارجه و اروپا را ندارم… &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من رزمنده ارتش آزادیبخش هستم. لااقل برای بچه‌ها و راهگشایان ملتم آشپزی که بلدم. اگر نه دست‌کم دعایی بدرقه راهشان می‌کنم، اما اراده کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم… »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق &#039;&#039;&#039;                                         &#039;&#039;&#039;چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه هست&#039;&#039;&#039;». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای او پس از ورود به اشرف، قلوب مردم ستمدیده در ایران و ایرانیان آزاده در سراسر جهان را تسخیر کرد، آنجا که گفت: «در کمال افتخار و سربلندی، لباس رزم به تن کردم و به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس و با تمام هستی خودم در کنار مردمم، سربلند و شاد و سرشار از افتخار، می‌ایستم. من آمده‌ام تا همهٴ استعداد و توان و انرژی و هنر و صدایم را برای آزادی مملکت، برای آزادی ایران و مردم شریف و بزرگوارمان به‌کار بگیرم. آمده‌ام تا دست یاری بانوی بزرگ مقاومت ایران را به‌گرمی بفشارم… در تو با تو، با تو در تو، بهاران می‌شوم». به این ترتیب مرضیه در میدان مبارزه سیاسی نیز به‌خواندن غزل خیره‌کننده و آتشینی که غزل شرف و افتخار است، پرداخت. هنرش فروزان‌تر شد و از ”کاوه میهن“ و ”ایران زمین“ تا ”مثل جنگل“ و ”ارتش آزادی“ و صلای اذانی که با سلام به فاطمه زهرا (ع) مزین است، بی‌محابا ”به نام گل سرخ“ نغمه سر داد تا رهروان تنهای «نیمه شبان» شاه و شب تیره و تار شیخ را بیشتر و بیشتر برانگیزد و «بوی جوی مولیان» وطن را عطرافشانی نماید. او که تمامی هنر خود را در مسیر مقاومتی پرشکوه و سترگ در مقابل سیاه‌ترین دیکتاتوری تاریخ معاصر قرار داده بود، از این پس تا هنگامی که صدایش برای همیشه به‌جاودانگی پیوست، کارنامه زندگی‌اش مجموعه‌یی ارزشمند از هنر و مقاومت شد و او را نه تنها در تاریخ هنر ایران، بلکه در تاریخ هنر ملت‌های معاصر، منحصربه‌فرد و کم نظیر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سازمان مجاهدین خلق ایران -[https://blog.mojahedin.org/i/ مرضیه صدای جاودانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;[[پرونده:2017101319977098570198.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;مرضیه در مصاحبه‌ای گفت: «در زمانی که خانواده‌های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم می‌فرستادند پدر من با وجود اینکه یک فرد روحانی بود؛ مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتی که من آغاز به خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیرعادی بود و در عین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه‌ای می‌داشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و هم چنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای او را تأیید می‌کردند و همچنین تئوری موسیقی را باید بخوبی می‌دانست. من پیش از اینکه شروع به خواندن کنم سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم ». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;مرضیه در سال ۱۳۲۱ زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. این نمایش که ۳۷ شب روی صحنه بود برای او یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. در سال ۱۳۵۴ خورشیدی جشن دویستمین سال استقلال آمریکا در مدیسن اسکوئر گاردن (واقع در شهر نیویورک) برگزار شد که در آن کشورهای زیادی دارای غرفه بودند. از ایران مرضیه و عارف از طرف رادیو برای مأموریت رفته بودند و هر روز در آنجا برنامه اجرا می‌کردند. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تصانیف دو صدایی: ==&lt;br /&gt;
مرضیه در طول دوره هنری خود ۵ بار تصانیف دو صدایی خواند که ۳ بار از آن با استاد بنان، یک بار با علی بهاری و یک بار هم با نوه دختری خود، جانان خرم بوده. چنگ رودکی که به جوی مولیان معروف شد با همکاری استاد بنان، آهنگسازی استاد روح‌الله خالقی و شعری از رودکی خلق شد. همین تصنیف در کنسرت سالن المپیا پاریس در سن ۸۳ سالگی که در واقع آخرین حضور او در صحنه بود با همراهی ارکستر اپرای پاریس و نیز جانان خرم نوه مرضیه که بخشهای مربوط به بنان را می‌خواند بازسازی و با تنظیم مجدد توسط محمد شمس بازخوانی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دواثر دیگر اجرا شده با استاد بنان مربوط به برنامه رادیویی گلهای رنگارنگ ۲۵۴ و ۱۳۴ است که بصورت آواز ضبط و در دسترس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما تصنیف دیگر که در سالهای نخست ورود مرضیه به دنیای هنر با همکاری علی بهاری سروده شده بود سالها بود که در گذر زمان از یادها و نظرها محو شده بود بطوری که خود مرضیه هیچگاه وجود چنین اثری را ابراز نکرد. بنا به گفته استاد بزرگ لشکری، بعد از ساخت تصنیف، وی احساس می‌کند بخشی از فضای تصنیف خالی است و نیاز به یک صدای مردانه دارد از همین رو از علی بهاری که در استودیو مشغول نواختن ویولن بوده درخواست می‌کند تا با مرضیه در این مورد همکاری کند و ایشان هم می‌پذیرند. شعر تصنیف (موی سپید) از کارهای استاد کرمانشاهی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شب ای شب کو صبح امیدم / رحمی آخر بر موی سپیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آلبوم‌ها: ==&lt;br /&gt;
سنگ خارا -در فکر -دیدی که رسوا شد دلم -خواب نوشین -آیین وفا -مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم =از من بگذرید -برق نگاه -بت چین -بیداد زمان -عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد -تو رو میخواد -مثل جنگل -الهه ناز -وادل من -مناجات  -زنده یاد مرضیه و دخترش هنگامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت:&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
مرضیه سال‌های پایانی عمرش را در پاریس گذراند. در فروردین ۱۳۸۹ دخترش هنگامه امینی را که مبتلا به بیماری سرطان بود از دست داد و چندی بعد خود نیز ظهر روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۸۹، در سن ۸۶ سالگی بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان آمریکایی‌ها در شهر پاریس درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها پسر او که حاصل ازدواج دوم اوست در آمریکا زندگی می‌کند. همچنین نوه دختری او جانان خرم بتازگی ترانه‌هایی خوانده که از جمله آن می‌توان به ترانه دختر کولی که سالها پیش مادربزرگش خوانده بود اشاره کرد. جانان هم اکنون در پاریس زندگی می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/art/artist/biography-marzieh2-singer.html بیوگرافی مرضیه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
[[رده:خوانندکان زن اهالی ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:خوانندکان موسیقی سنتی زن اهل ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:خوانندگان آهنگهای کلاسیک]]&lt;br /&gt;
[[رده:متولدین۱۳۰۳]]&lt;br /&gt;
[[رده:درگذشتگان۱۳۸۹]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30566</id>
		<title>مرضیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30566"/>
		<updated>2018-05-21T15:36:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;مرضیه،&#039;&#039;&#039; &amp;lt;small&amp;gt;اشرف‌السادات مرتضایی (متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس)&amp;lt;/small&amp;gt;خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگامه رقص شکوفه‌ها، در اولین روز رویش جوانه‌ها، در نخستین روز بهار زندگی‌بخش و ساعتهایی پس از تحویل سال در فروردین سال ۱۳۰۳ چشم به جهان گشود که لحظهٴ تولدش در انطباق با تولد طبیعت، خبر از خلاقیت، شکوفایی و جاودانگی می‌داد. کودکی که نام اشرف‌السادات را بر گوش او زمزمه کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه         ==&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات هنرمند موسیقی&lt;br /&gt;
| نام             = مرضیه،اشرف‌السادات مرتضایی&lt;br /&gt;
| تصویر           =  مرضیه.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح_تصویر     = &lt;br /&gt;
| اندازه_تصویر    =&lt;br /&gt;
| دورنما          =&lt;br /&gt;
| پس‌زمینه         =&lt;br /&gt;
| نام_اصلی        = اشرف‌السادات مرتضایی&lt;br /&gt;
| نام_مستعار      = مرضیه&lt;br /&gt;
| تولد            = متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران&lt;br /&gt;
| مرگ             = درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس&lt;br /&gt;
|علت مرگ          = سرطان&lt;br /&gt;
| ملیت            = ایرانی          &lt;br /&gt;
| نوع_صوت         =&lt;br /&gt;
| سبک             =آواز کلسیک ایرانی&lt;br /&gt;
| حرفه            =  خواننده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت    = بیش ۵۰ سال سابقه وبیش ۱۰۰۰ ترانه و تصنیف&lt;br /&gt;
| هنرمندان همکار  =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تحصیلات          = &lt;br /&gt;
| دانشگاه         =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| شاگرد           =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| استاد           =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| علت معروف‌ شدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| آلبوم معروف     =سنگ خارا -در فکر -دیدی که رسوا شد دلم -خواب نوشین -آیین وفا -مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم =از من بگذرید -برق نگاه -بت چین -بیداد زمان -عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد -تو رو میخواد -مثل جنگل -الهه ناز -وادل من -مناجات &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ورود به عرصه هنر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خدیجه خانم ملقب به اشرف‌السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه در خانواده‌یی هنر دوست و اهل هنر متولد شد. پدر، مردی فاضل و روحانی و مادر، از تبار دوستداران شعر و هنر که مشوق اصلی مرضیه در کار شعر و آواز بود&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;/small&amp;gt; در ۱۹سالگی به‌طور حرفه‌یی قدم در عرصه هنر نهاد و در آواز تحت تعلیم اساتید بزرگی چون استاد ابوالحسن صبا و مرتضی محجوبی قرار گرفت. وی در سنین جوانی در دورانی در ایران شروع به خوانندگی کرد که برای یک زن جوان کار ساده‌یی نبود. اما زیبایی صدای وی، زمان را در نوردید و او از محبوبیتی بی‌سابقه در میان مردم به‌عنوان یک خواننده مردمی بهره‌مند شد. &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570154.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
آخرین سالهای دهه ۱۳۰۰خورشیدی، ترانه‌ها و آوازها یا از مجالس پیرامون دربار برمی‌خواستند و یا از کلبه‌ها و خانه‌های روستاییان و یا از محافل خصوصی شهری. از سوی دیگر محدوده چهاردیواری از هر طرف راه زن را مسدود می‌کرد. بزرگترین فعالیت اجتماعی برای زن نگهداری کودکان و خدمتکاری مردان بود. راه تحصیل و دانش بر زنان بسته بود. خراب کردن چهاردیواری محاصره کننده زنان به قرنی تلاش نیازمند بود. در چنین فضای بستهٴ فرهنگی، آواز خواندن توسط یک زن، یک گستاخی و یک شورش علیه فرهنگ مسلط زمانه بود. قهرمان ما یکی از این شورشگران علیه فرهنگ مسلط بود. او با جسارت تمام، بار این مبارزه را به دوش گرفت، قدم به میدان نهاد، پیشتاز این صحنه شد و با شهامت بسیار صدای خود را در راه مردم گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آغاز کار حرفه‌یی ==&lt;br /&gt;
مرضیه در سال ۱۳۲۱زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. در این نمایش موزیکال چون هنرپیشه اول نمایش، خواننده نبود، مرضیه از پشت صحنه به‌جای او آواز می‌خواند. کمی بعد، از مرضیه دعوت شد تا در برنامه «شیروخورشید سرخ ایران» که از رادیو ایران پخش می‌شد، شرکت کند. مرضیه در این برنامه شعر و آهنگ معروف «شیدا» به نام &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«امشب شب مهتابه» را خواند و صدایش به دل هزاران شنونده رادیو نشست. حالا دیگر نام مرضیه بر سر زبانها افتاده بود و مردم می‌خواستند این خوانندهٴ تازه نفس را ببینند. جامعه باربد یک بار دیگر نمایش «خسرو و شیرین» را به روی صحنه برد، اما این بار مرضیه شخصاً در نقش شیرین ظاهر شد. استقبال تماشاگران از این برنامه به حدی بود که استاد مهرتاش ناچار شد تا مدتها اجرای آن را بر روی صحنه ادامه بدهد. این نمایش برای مرضیه یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. مرضیه در زمانی که خوانندگی به‌عنوان یک سرگرمی و یا شغلی نه چندان افتخارآمیز تلقی می‌شد و به‌خصوص زنان در خانه‌ها محبوس بوده حق هیچگونه ابراز وجودی نداشتند، به‌عنوان یک زن جوان به خوانندگی به‌عنوان یک هنر غرورآفرین درسطح بالایی از نظر فرهنگی نگریست و در نهایت برای خود جایگاهی در صحنهٴ هنر ایرانی با وجود همهٴ گوناگونی‌های فرهنگی وزبانی ایجاد کرد[[پرونده:2017101319977098570156.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
مرضیه یکبار گفته بود: «نخستین دورهٴ آموزش‌ها، هفت سال و به‌طور مستمر ادامه داشت. یعنی در حقیقت، من در طول این زمان می‌توانستم با زحمتی خیلی کمتر در یکی از رشته‌های علمی یا ادبی دکترا بگیرم، می‌توانستم این کار را بکنم تا در آن سال‌ها کسی به من نگوید &#039;آوازه خوان&#039; و مجبور نشوم آن قدر خون دل بخورم. ولی من تصمیم گرفته بودم نشان دهم که یک زن می‌تواند هم آواز بخواند و هم خانم باشد و پاک و پاکیزه زندگی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برنامه گلها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه از نخستین خوانندگان برنامه گلها، برنامه ارزشمند موسیقی رادیو ایران بود. برنامه‌یی که نوازشگر قلب و روان میلیون‌ها ایرانی شد. اولین کنسرت او به همت شاعر بزرگ ایران، ملک الشعرای بهار، اجرا گردید که حاضران را سخت تحت تأثیر قرار داد و آنان را در طول کنسرت نسبت به هنرمند جوان و جسور خود به تحسین بی‌نظیری واداشت. جمعیت شرکت‌کننده در کنسرت برای اولین بار دریافتند با هنرمندی مواجهند که حرفی نو برای گفتن دارد. روزی که اولین برنامه مرضیه از رادیو پخش شد، صدایی صاف، شفاف و دلنشین در ایران طنین‌انداز شد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که می‌رفت تا برای نزدیک به ۷دهه خاطرات تلخ و شیرین سه نسل را در یک سرزمین پهناور تاریخی با خود عجین و همراه کند، قلب‌ها را به تسخیر خود در بیاورد و سرود عشق و مهربانی را در همه جای ایران بگستراند. کوله باری از دو هزار ترانه و آواز، او را تا مرزهای رمز‌آلود یک چهره اسطوره‌یی جاودانه کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570159.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - روی کار آمدن آخوندها&#039;&#039;&#039;… مرضیه پس از صعود به بالاترین قله آواز ایران، در حاکمیت، آخوندها سکوت اختیار کرد و صدای پرغوغا و همیشه دلنواز و پرتوانش را ۱۵سال در سینه پنهان ساخت. اما نه، او تصمیم به سکوت نداشت. سکوت ۱۵ساله، آرامش قبل از توفان بود. آن توفان عشق و آزادی ایران، که در وجود او خروشان بود، قرار بود درخشان‌ترین صفحات حیات او را رقم بزند و او را به ستاره‌یی روشن در آسمان هنر ایران بدل کند. وی در اینباره گفته بود: «ملاها صدای عشق و احساسات انسانی را به سکوت کشاندند. آنها نسیم و مهتاب و بهار و لبخند سرزمین مادری من ایران را به زندان افکندند. سرزمینی که روزی یکی از بزرگترین تمدنها و فرهنگهای تاریخی و گهواره شعر و ادبیات و موسیقی و انسانیت بود، اینک در زیر ضربات شلاق یک حکومت ضدتمدن و فرهنگ، ضد زن و ضدانسانیت قرار گرفته است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تولدی دوباره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین بود که تک ستارهٴ آواز ایران، پس از نیم قرن هنرنمایی و چشیدن سرد و گرم روزگار، جلای وطن و ترک خانمان و عزیزان کرد و سر انجام به سوی مجاهدین و مقاومت ایران پرکشید. تولدی نو در پروازی دیگر بسوی رهایی، مرضیه آنگاه خروشید: «آزادی چیزی نیست که بتوان از آن گذشت. به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس در کنار مردم و مقاومت مردم ایران، در کنار مجاهدان ایستاده‌ام…». «من بعد از ۱۵سال وقتی آمدم، اول نیامدم روی سن پاله دکنگره یا آلبرت هال. صاف و مستقیم رفتم وسط آن بیابانهای بی‌آب و علف و داغ. وسط آن زنان و مردان شجاع و رشید و وطن‌پرست که به‌خاطر مردم و به‌خاطر آزادی سر از پا نمی‌شناسند».[[پرونده:2017101319977098570163.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم روی تانکهای داغ در هوای ۵۰درجه فریاد کشیدم و سرود خواندم. سرود جنگی و نظامی، سرود برای مجاهدان، به‌خاطر آزادی، به‌خاطر مردمی که عشق من هستند». «با همه خلوص می‌خواهم بر روی اولین تانک به جانب دشمن بشتابم. فکر همه خطرات را هم کرده‌ام و صد بار قاطع‌تر از پیش مبارزه خواهم کرد و خواهم جنگید…». بدین ترتیب خاتون شهر شعرها و شورها، بلبل سرگشته در دل صحرای تاریخ ایران، نیمه شبان تنها، بسان درویشی شیفته و سوخته جان، عاقبت گم شده خود را در هفتاد سالگی یافت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570174.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
باز جوید روزگار وصل خویش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;کنسرت‌های خیره‌کننده&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که کنسرت‌های وی در پراعتبارترین مراکز هنری جهان، هم‌چون آلبرت هال سلطنتی لندن، المپیای پاریس و سالن ویلشر هال لس‌آنجلس با ترکیبی از موسیقی و پیامهای سیاسی برگزار گردید. مرضیه وقتی در هشتاد و دو سالگی می‌خواست به همراه یک ارکستر بزرگ در سالن المپیای پاریس ظاهر شود و در برابر پنج هزار نفر نزدیک به سه ساعت آواز بخواند، فیگارو روزنامه مشهور &#039;&#039;&#039;فرانسوی درباره این رویداد بزرگ نوشت:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر کسی بخواهد مرضیه را برای فرانسویان توصیف کند، جز با تلفیق چندین چهره نمی‌تواند این کار را بکند: عشقی از نوع «کاترین سُوژ» برای شعر و شاعران، طعم صدای بی‌انتها در زمینه ویولن‌ها مانند «نانا موسکوری»، هیبت قوی مانند «جون بائز»، گرمای جذب کننده شرقی‌ام کلثوم… مرضیه و هزاران هنرمند ایران زمین، هزاره‌ها و قرن‌هاست که با آتش بانگ‌نای‌شان شعلهٴ این فرهنگ را در مقابل توفانها زنده نگه داشته‌اند و از نسلی به نسلی دیگر سپرده‌اند». (روزنامه فیگارو- ۲۵فروردین ۸۵ -به قلم «برتران دیکال) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب بود که این شوریده حال دلسوخته صدای سحرانگیز خود را به فریاد خروشان یک شورشی بدل نمود و عزم کرد تا تمام هنر خود را وقف مقاومت برای آزادی مردم میهنش کند. مردمی که به آنها عشق می‌ورزید. او همهٴ آزارها و دشنام‌های نامردمان را پذیرا شد، رفاه و آسایش را بر خود حرام کرد تا در دیار بیقراران، پیکی شود برای مهر تابان و عاقبت هم حلقه به در زد و سلاح بر دوش کشید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه – رزمنده ارتش آزادیبخش&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«… اراده و عزم جزم کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم. من برای رزمیدن و آزادی مردمم ترک خانمان و عزیزان و جلای وطن کردم، به دامن سیمرغ رهایی چنگ زدم، بر آستان علی (ع) و سیدالشهدا سرساییدم و گرد و غبار اشرف و مجاهدان پاکبازش را توتیای دیده نمودم و به نام گل سرخ خواندم». [[پرونده:2017101319977098570189.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱مهر، اگر‌چه به ظاهر روز پرکشیدن اوست، اما او درست در چنین روزی دربیش از یک دهه پیش، تولدی دیگر یافته و پرکشیده بود. چرا که در جنگ اراده‌ها، اراده خلل‌ناپذیرش او را به‌ سوی ارتش آزادی کشاند. گوش کنید: «برای پیروزی سهل و آسان نیامده‌ام. آمده‌ام تا در همه غم و شادی و شکست و پیروزی رشیدترین و پاکترین زنان و مردان ملتم شریک باشم. به خدا دیگر حال و حوصله خارجه و اروپا را ندارم… &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من رزمنده ارتش آزادیبخش هستم. لااقل برای بچه‌ها و راهگشایان ملتم آشپزی که بلدم. اگر نه دست‌کم دعایی بدرقه راهشان می‌کنم، اما اراده کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم… »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق &#039;&#039;&#039;                                         &#039;&#039;&#039;چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه هست&#039;&#039;&#039;». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای او پس از ورود به اشرف، قلوب مردم ستمدیده در ایران و ایرانیان آزاده در سراسر جهان را تسخیر کرد، آنجا که گفت: «در کمال افتخار و سربلندی، لباس رزم به تن کردم و به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس و با تمام هستی خودم در کنار مردمم، سربلند و شاد و سرشار از افتخار، می‌ایستم. من آمده‌ام تا همهٴ استعداد و توان و انرژی و هنر و صدایم را برای آزادی مملکت، برای آزادی ایران و مردم شریف و بزرگوارمان به‌کار بگیرم. آمده‌ام تا دست یاری بانوی بزرگ مقاومت ایران را به‌گرمی بفشارم… در تو با تو، با تو در تو، بهاران می‌شوم». به این ترتیب مرضیه در میدان مبارزه سیاسی نیز به‌خواندن غزل خیره‌کننده و آتشینی که غزل شرف و افتخار است، پرداخت. هنرش فروزان‌تر شد و از ”کاوه میهن“ و ”ایران زمین“ تا ”مثل جنگل“ و ”ارتش آزادی“ و صلای اذانی که با سلام به فاطمه زهرا (ع) مزین است، بی‌محابا ”به نام گل سرخ“ نغمه سر داد تا رهروان تنهای «نیمه شبان» شاه و شب تیره و تار شیخ را بیشتر و بیشتر برانگیزد و «بوی جوی مولیان» وطن را عطرافشانی نماید. او که تمامی هنر خود را در مسیر مقاومتی پرشکوه و سترگ در مقابل سیاه‌ترین دیکتاتوری تاریخ معاصر قرار داده بود، از این پس تا هنگامی که صدایش برای همیشه به‌جاودانگی پیوست، کارنامه زندگی‌اش مجموعه‌یی ارزشمند از هنر و مقاومت شد و او را نه تنها در تاریخ هنر ایران، بلکه در تاریخ هنر ملت‌های معاصر، منحصربه‌فرد و کم نظیر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سازمان مجاهدین خلق ایران -[https://blog.mojahedin.org/i/ مرضیه صدای جاودانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;[[پرونده:2017101319977098570198.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرضیه در مصاحبه‌ای گفت: «در زمانی که خانواده‌های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم می‌فرستادند پدر من با وجود اینکه یک فرد روحانی بود؛ مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتی که من آغاز به خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیرعادی بود و در عین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه‌ای می‌داشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و هم چنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای او را تأیید می‌کردند و همچنین تئوری موسیقی را باید بخوبی می‌دانست. من پیش از اینکه شروع به خواندن کنم سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم ». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;مرضیه در سال ۱۳۲۱ زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. این نمایش که ۳۷ شب روی صحنه بود برای او یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. در سال ۱۳۵۴ خورشیدی جشن دویستمین سال استقلال آمریکا در مدیسن اسکوئر گاردن (واقع در شهر نیویورک) برگزار شد که در آن کشورهای زیادی دارای غرفه بودند. از ایران مرضیه و عارف از طرف رادیو برای مأموریت رفته بودند و هر روز در آنجا برنامه اجرا می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تصانیف دو صدایی: ==&lt;br /&gt;
مرضیه در طول دوره هنری خود ۵ بار تصانیف دو صدایی خواند که ۳ بار از آن با استاد بنان، یک بار با علی بهاری و یک بار هم با نوه دختری خود، جانان خرم بوده. چنگ رودکی که به جوی مولیان معروف شد با همکاری استاد بنان، آهنگسازی استاد روح‌الله خالقی و شعری از رودکی خلق شد. همین تصنیف در کنسرت سالن المپیا پاریس در سن ۸۳ سالگی که در واقع آخرین حضور او در صحنه بود با همراهی ارکستر اپرای پاریس و نیز جانان خرم نوه مرضیه که بخشهای مربوط به بنان را می‌خواند بازسازی و با تنظیم مجدد توسط محمد شمس بازخوانی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دواثر دیگر اجرا شده با استاد بنان مربوط به برنامه رادیویی گلهای رنگارنگ ۲۵۴ و ۱۳۴ است که بصورت آواز ضبط و در دسترس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما تصنیف دیگر که در سالهای نخست ورود مرضیه به دنیای هنر با همکاری علی بهاری سروده شده بود سالها بود که در گذر زمان از یادها و نظرها محو شده بود بطوری که خود مرضیه هیچگاه وجود چنین اثری را ابراز نکرد. بنا به گفته استاد بزرگ لشکری، بعد از ساخت تصنیف، وی احساس می‌کند بخشی از فضای تصنیف خالی است و نیاز به یک صدای مردانه دارد از همین رو از علی بهاری که در استودیو مشغول نواختن ویولن بوده درخواست می‌کند تا با مرضیه در این مورد همکاری کند و ایشان هم می‌پذیرند. شعر تصنیف (موی سپید) از کارهای استاد کرمانشاهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شب ای شب کو صبح امیدم / رحمی آخر بر موی سپیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آلبوم‌ها: ==&lt;br /&gt;
سنگ خارا -در فکر -دیدی که رسوا شد دلم -خواب نوشین -آیین وفا -مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم =از من بگذرید -برق نگاه -بت چین -بیداد زمان -عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد -تو رو میخواد -مثل جنگل -الهه ناز -وادل من -مناجات  -زنده یاد مرضیه و دخترش هنگامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت:&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
مرضیه سال‌های پایانی عمرش را در پاریس گذراند. در فروردین ۱۳۸۹ دخترش هنگامه امینی را که مبتلا به بیماری سرطان بود از دست داد و چندی بعد خود نیز ظهر روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۸۹، در سن ۸۶ سالگی بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان آمریکایی‌ها در شهر پاریس درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها پسر او که حاصل ازدواج دوم اوست در آمریکا زندگی می‌کند. همچنین نوه دختری او جانان خرم بتازگی ترانه‌هایی خوانده که از جمله آن می‌توان به ترانه دختر کولی که سالها پیش مادربزرگش خوانده بود اشاره کرد. جانان هم اکنون در پاریس زندگی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/art/artist/biography-marzieh2-singer.html بیوگرافی مرضیه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30565</id>
		<title>مرضیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30565"/>
		<updated>2018-05-21T15:28:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات هنرمند موسیقی&lt;br /&gt;
| نام             = مرضیه،اشرف‌السادات مرتضایی&lt;br /&gt;
| تصویر           =  مرضیه.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح_تصویر     = &lt;br /&gt;
| اندازه_تصویر    =&lt;br /&gt;
| دورنما          =&lt;br /&gt;
| پس‌زمینه         =&lt;br /&gt;
| نام_اصلی        = اشرف‌السادات مرتضایی&lt;br /&gt;
| نام_مستعار      = مرضیه&lt;br /&gt;
| تولد            = متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران&lt;br /&gt;
| مرگ             = درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس&lt;br /&gt;
|علت مرگ          = سرطان&lt;br /&gt;
| ملیت            = ایرانی          &lt;br /&gt;
| نوع_صوت         =&lt;br /&gt;
| سبک             =آواز کلسیک ایرانی&lt;br /&gt;
| حرفه            =  خواننده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت    = بیش ۵۰ سال سابقه وبیش ۱۰۰۰ ترانه و تصنیف&lt;br /&gt;
| هنرمندان همکار  =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تحصیلات          = &lt;br /&gt;
| دانشگاه         =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| شاگرد           =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| استاد           =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| علت معروف‌ شدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| آلبوم معروف     =سنگ خارا -در فکر -دیدی که رسوا شد دلم -خواب نوشین -آیین وفا -مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم =از من بگذرید -برق نگاه -بت چین -بیداد زمان -عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد -تو رو میخواد -مثل جنگل -الهه ناز -وادل من -مناجات &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه،&#039;&#039;&#039; &amp;lt;small&amp;gt;اشرف‌السادات مرتضایی (متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس)&amp;lt;/small&amp;gt; خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگامه رقص شکوفه‌ها، در اولین روز رویش جوانه‌ها، در نخستین روز بهار زندگی‌بخش و ساعتهایی پس از تحویل سال در فروردین سال ۱۳۰۳ چشم به جهان گشود که لحظهٴ تولدش در انطباق با تولد طبیعت، خبر از خلاقیت، شکوفایی و جاودانگی می‌داد. کودکی که نام اشرف‌السادات را بر گوش او زمزمه کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه         ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ورود به عرصه هنر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خدیجه خانم ملقب به اشرف‌السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه در خانواده‌یی هنر دوست و اهل هنر متولد شد. پدر، مردی فاضل و روحانی و مادر، از تبار دوستداران شعر و هنر که مشوق اصلی مرضیه در کار شعر و آواز بود&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;/small&amp;gt; در ۱۹سالگی به‌طور حرفه‌یی قدم در عرصه هنر نهاد و در آواز تحت تعلیم اساتید بزرگی چون استاد ابوالحسن صبا و مرتضی محجوبی قرار گرفت. وی در سنین جوانی در دورانی در ایران شروع به خوانندگی کرد که برای یک زن جوان کار ساده‌یی نبود. اما زیبایی صدای وی، زمان را در نوردید و او از محبوبیتی بی‌سابقه در میان مردم به‌عنوان یک خواننده مردمی بهره‌مند شد. &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570154.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
آخرین سالهای دهه ۱۳۰۰خورشیدی، ترانه‌ها و آوازها یا از مجالس پیرامون دربار برمی‌خواستند و یا از کلبه‌ها و خانه‌های روستاییان و یا از محافل خصوصی شهری. از سوی دیگر محدوده چهاردیواری از هر طرف راه زن را مسدود می‌کرد. بزرگترین فعالیت اجتماعی برای زن نگهداری کودکان و خدمتکاری مردان بود. راه تحصیل و دانش بر زنان بسته بود. خراب کردن چهاردیواری محاصره کننده زنان به قرنی تلاش نیازمند بود. در چنین فضای بستهٴ فرهنگی، آواز خواندن توسط یک زن، یک گستاخی و یک شورش علیه فرهنگ مسلط زمانه بود. قهرمان ما یکی از این شورشگران علیه فرهنگ مسلط بود. او با جسارت تمام، بار این مبارزه را به دوش گرفت، قدم به میدان نهاد، پیشتاز این صحنه شد و با شهامت بسیار صدای خود را در راه مردم گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آغاز کار حرفه‌یی ==&lt;br /&gt;
مرضیه در سال ۱۳۲۱زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. در این نمایش موزیکال چون هنرپیشه اول نمایش، خواننده نبود، مرضیه از پشت صحنه به‌جای او آواز می‌خواند. کمی بعد، از مرضیه دعوت شد تا در برنامه «شیروخورشید سرخ ایران» که از رادیو ایران پخش می‌شد، شرکت کند. مرضیه در این برنامه شعر و آهنگ معروف «شیدا» به نام «امشب شب مهتابه» را خواند و صدایش به دل هزاران شنونده رادیو نشست. حالا دیگر نام مرضیه بر سر زبانها افتاده بود و مردم می‌خواستند این خوانندهٴ تازه نفس را ببینند. جامعه باربد یک بار دیگر نمایش «خسرو و شیرین» را به روی صحنه برد، اما این بار مرضیه شخصاً در نقش شیرین ظاهر شد. استقبال تماشاگران از این برنامه به حدی بود که استاد مهرتاش ناچار شد تا مدتها اجرای آن را بر روی صحنه ادامه بدهد. این نمایش برای مرضیه یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. مرضیه در زمانی که خوانندگی به‌عنوان یک سرگرمی و یا شغلی نه چندان افتخارآمیز تلقی می‌شد و به‌خصوص زنان در خانه‌ها محبوس بوده حق هیچگونه ابراز وجودی نداشتند، به‌عنوان یک زن جوان به خوانندگی به‌عنوان یک هنر غرورآفرین درسطح بالایی از نظر فرهنگی نگریست و در نهایت برای خود جایگاهی در صحنهٴ هنر ایرانی با وجود همهٴ گوناگونی‌های فرهنگی وزبانی ایجاد کرد.[[پرونده:2017101319977098570156.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
مرضیه یکبار گفته بود: «نخستین دورهٴ آموزش‌ها، هفت سال و به‌طور مستمر ادامه داشت. یعنی در حقیقت، من در طول این زمان می‌توانستم با زحمتی خیلی کمتر در یکی از رشته‌های علمی یا ادبی دکترا بگیرم، می‌توانستم این کار را بکنم تا در آن سال‌ها کسی به من نگوید &#039;آوازه خوان&#039; و مجبور نشوم آن قدر خون دل بخورم. ولی من تصمیم گرفته بودم نشان دهم که یک زن می‌تواند هم آواز بخواند و هم خانم باشد و پاک و پاکیزه زندگی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برنامه گلها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه از نخستین خوانندگان برنامه گلها، برنامه ارزشمند موسیقی رادیو ایران بود. برنامه‌یی که نوازشگر قلب و روان میلیون‌ها ایرانی شد. اولین کنسرت او به همت شاعر بزرگ ایران، ملک الشعرای بهار، اجرا گردید که حاضران را سخت تحت تأثیر قرار داد و آنان را در طول کنسرت نسبت به هنرمند جوان و جسور خود به تحسین بی‌نظیری واداشت. جمعیت شرکت‌کننده در کنسرت برای اولین بار دریافتند با هنرمندی مواجهند که حرفی نو برای گفتن دارد. روزی که اولین برنامه مرضیه از رادیو پخش شد، صدایی صاف، شفاف و دلنشین در ایران طنین‌انداز شد که می‌رفت تا برای نزدیک به ۷دهه خاطرات تلخ و شیرین سه نسل را در یک سرزمین پهناور تاریخی با خود عجین و همراه کند، قلب‌ها را به تسخیر خود در بیاورد و سرود عشق و مهربانی را در همه جای ایران بگستراند. کوله باری از دو هزار ترانه و آواز، او را تا مرزهای رمز‌آلود یک چهره اسطوره‌یی جاودانه کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570159.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - روی کار آمدن آخوندها&#039;&#039;&#039;… مرضیه پس از صعود به بالاترین قله آواز ایران، در حاکمیت، آخوندها سکوت اختیار کرد و صدای پرغوغا و همیشه دلنواز و پرتوانش را ۱۵سال در سینه پنهان ساخت. اما نه، او تصمیم به سکوت نداشت. سکوت ۱۵ساله، آرامش قبل از توفان بود. آن توفان عشق و آزادی ایران، که در وجود او خروشان بود، قرار بود درخشان‌ترین صفحات حیات او را رقم بزند و او را به ستاره‌یی روشن در آسمان هنر ایران بدل کند. وی در اینباره گفته بود: «ملاها صدای عشق و احساسات انسانی را به سکوت کشاندند. آنها نسیم و مهتاب و بهار و لبخند سرزمین مادری من ایران را به زندان افکندند. سرزمینی که روزی یکی از بزرگترین تمدنها و فرهنگهای تاریخی و گهواره شعر و ادبیات و موسیقی و انسانیت بود، اینک در زیر ضربات شلاق یک حکومت ضدتمدن و فرهنگ، ضد زن و ضدانسانیت قرار گرفته است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تولدی دوباره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین بود که تک ستارهٴ آواز ایران، پس از نیم قرن هنرنمایی و چشیدن سرد و گرم روزگار، جلای وطن و ترک خانمان و عزیزان کرد و سر انجام به سوی مجاهدین و مقاومت ایران پرکشید. تولدی نو در پروازی دیگر بسوی رهایی، مرضیه آنگاه خروشید: «آزادی چیزی نیست که بتوان از آن گذشت. به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس در کنار مردم و مقاومت مردم ایران، در کنار مجاهدان ایستاده‌ام…». «من بعد از ۱۵سال وقتی آمدم، اول نیامدم روی سن پاله دکنگره یا آلبرت هال. صاف و مستقیم رفتم وسط آن بیابانهای بی‌آب و علف و داغ. وسط آن زنان و مردان شجاع و رشید و وطن‌پرست که به‌خاطر مردم و به‌خاطر آزادی سر از پا نمی‌شناسند».[[پرونده:2017101319977098570163.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم روی تانکهای داغ در هوای ۵۰درجه فریاد کشیدم و سرود خواندم. سرود جنگی و نظامی، سرود برای مجاهدان، به‌خاطر آزادی، به‌خاطر مردمی که عشق من هستند». «با همه خلوص می‌خواهم بر روی اولین تانک به جانب دشمن بشتابم. فکر همه خطرات را هم کرده‌ام و صد بار قاطع‌تر از پیش مبارزه خواهم کرد و خواهم جنگید…». بدین ترتیب خاتون شهر شعرها و شورها، بلبل سرگشته در دل صحرای تاریخ ایران، نیمه شبان تنها، بسان درویشی شیفته و سوخته جان، عاقبت گم شده خود را در هفتاد سالگی یافت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570174.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
باز جوید روزگار وصل خویش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;کنسرت‌های خیره‌کننده&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که کنسرت‌های وی در پراعتبارترین مراکز هنری جهان، هم‌چون آلبرت هال سلطنتی لندن، المپیای پاریس و سالن ویلشر هال لس‌آنجلس با ترکیبی از موسیقی و پیامهای سیاسی برگزار گردید. مرضیه وقتی در هشتاد و دو سالگی می‌خواست به همراه یک ارکستر بزرگ در سالن المپیای پاریس ظاهر شود و در برابر پنج هزار نفر نزدیک به سه ساعت آواز بخواند، فیگارو روزنامه مشهور &#039;&#039;&#039;فرانسوی درباره این رویداد بزرگ نوشت:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر کسی بخواهد مرضیه را برای فرانسویان توصیف کند، جز با تلفیق چندین چهره نمی‌تواند این کار را بکند: عشقی از نوع «کاترین سُوژ» برای شعر و شاعران، طعم صدای بی‌انتها در زمینه ویولن‌ها مانند «نانا موسکوری»، هیبت قوی مانند «جون بائز»، گرمای جذب کننده شرقی‌ام کلثوم… مرضیه و هزاران هنرمند ایران زمین، هزاره‌ها و قرن‌هاست که با آتش بانگ‌نای‌شان شعلهٴ این فرهنگ را در مقابل توفانها زنده نگه داشته‌اند و از نسلی به نسلی دیگر سپرده‌اند». (روزنامه فیگارو- ۲۵فروردین ۸۵ -به قلم «برتران دیکال) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب بود که این شوریده حال دلسوخته صدای سحرانگیز خود را به فریاد خروشان یک شورشی بدل نمود و عزم کرد تا تمام هنر خود را وقف مقاومت برای آزادی مردم میهنش کند. مردمی که به آنها عشق می‌ورزید. او همهٴ آزارها و دشنام‌های نامردمان را پذیرا شد، رفاه و آسایش را بر خود حرام کرد تا در دیار بیقراران، پیکی شود برای مهر تابان و عاقبت هم حلقه به در زد و سلاح بر دوش کشید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه – رزمنده ارتش آزادیبخش&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«… اراده و عزم جزم کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم. من برای رزمیدن و آزادی مردمم ترک خانمان و عزیزان و جلای وطن کردم، به دامن سیمرغ رهایی چنگ زدم، بر آستان علی (ع) و سیدالشهدا سرساییدم و گرد و غبار اشرف و مجاهدان پاکبازش را توتیای دیده نمودم و به نام گل سرخ خواندم». [[پرونده:2017101319977098570189.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱مهر، اگر‌چه به ظاهر روز پرکشیدن اوست، اما او درست در چنین روزی دربیش از یک دهه پیش، تولدی دیگر یافته و پرکشیده بود. چرا که در جنگ اراده‌ها، اراده خلل‌ناپذیرش او را به‌ سوی ارتش آزادی کشاند. گوش کنید: «برای پیروزی سهل و آسان نیامده‌ام. آمده‌ام تا در همه غم و شادی و شکست و پیروزی رشیدترین و پاکترین زنان و مردان ملتم شریک باشم. به خدا دیگر حال و حوصله خارجه و اروپا را ندارم… &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من رزمنده ارتش آزادیبخش هستم. لااقل برای بچه‌ها و راهگشایان ملتم آشپزی که بلدم. اگر نه دست‌کم دعایی بدرقه راهشان می‌کنم، اما اراده کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم… »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق &#039;&#039;&#039;                                         &#039;&#039;&#039;چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه هست&#039;&#039;&#039;». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای او پس از ورود به اشرف، قلوب مردم ستمدیده در ایران و ایرانیان آزاده در سراسر جهان را تسخیر کرد، آنجا که گفت: «در کمال افتخار و سربلندی، لباس رزم به تن کردم و به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس و با تمام هستی خودم در کنار مردمم، سربلند و شاد و سرشار از افتخار، می‌ایستم. من آمده‌ام تا همهٴ استعداد و توان و انرژی و هنر و صدایم را برای آزادی مملکت، برای آزادی ایران و مردم شریف و بزرگوارمان به‌کار بگیرم. آمده‌ام تا دست یاری بانوی بزرگ مقاومت ایران را به‌گرمی بفشارم… در تو با تو، با تو در تو، بهاران می‌شوم». به این ترتیب مرضیه در میدان مبارزه سیاسی نیز به‌خواندن غزل خیره‌کننده و آتشینی که غزل شرف و افتخار است، پرداخت. هنرش فروزان‌تر شد و از ”کاوه میهن“ و ”ایران زمین“ تا ”مثل جنگل“ و ”ارتش آزادی“ و صلای اذانی که با سلام به فاطمه زهرا (ع) مزین است، بی‌محابا ”به نام گل سرخ“ نغمه سر داد تا رهروان تنهای «نیمه شبان» شاه و شب تیره و تار شیخ را بیشتر و بیشتر برانگیزد و «بوی جوی مولیان» وطن را عطرافشانی نماید. او که تمامی هنر خود را در مسیر مقاومتی پرشکوه و سترگ در مقابل سیاه‌ترین دیکتاتوری تاریخ معاصر قرار داده بود، از این پس تا هنگامی که صدایش برای همیشه به‌جاودانگی پیوست، کارنامه زندگی‌اش مجموعه‌یی ارزشمند از هنر و مقاومت شد و او را نه تنها در تاریخ هنر ایران، بلکه در تاریخ هنر ملت‌های معاصر، منحصربه‌فرد و کم نظیر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سازمان مجاهدین خلق ایران -[https://blog.mojahedin.org/i/ مرضیه صدای جاودانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;[[پرونده:2017101319977098570198.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرضیه در مصاحبه‌ای گفت: «در زمانی که خانواده‌های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم می‌فرستادند پدر من با وجود اینکه یک فرد روحانی بود؛ مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتی که من آغاز به خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیرعادی بود و در عین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه‌ای می‌داشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و هم چنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای او را تأیید می‌کردند و همچنین تئوری موسیقی را باید بخوبی می‌دانست. من پیش از اینکه شروع به خواندن کنم سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم ». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;مرضیه در سال ۱۳۲۱ زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. این نمایش که ۳۷ شب روی صحنه بود برای او یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. در سال ۱۳۵۴ خورشیدی جشن دویستمین سال استقلال آمریکا در مدیسن اسکوئر گاردن (واقع در شهر نیویورک) برگزار شد که در آن کشورهای زیادی دارای غرفه بودند. از ایران مرضیه و عارف از طرف رادیو برای مأموریت رفته بودند و هر روز در آنجا برنامه اجرا می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تصانیف دو صدایی: ==&lt;br /&gt;
مرضیه در طول دوره هنری خود ۵ بار تصانیف دو صدایی خواند که ۳ بار از آن با استاد بنان، یک بار با علی بهاری و یک بار هم با نوه دختری خود، جانان خرم بوده. چنگ رودکی که به جوی مولیان معروف شد با همکاری استاد بنان، آهنگسازی استاد روح‌الله خالقی و شعری از رودکی خلق شد. همین تصنیف در کنسرت سالن المپیا پاریس در سن ۸۳ سالگی که در واقع آخرین حضور او در صحنه بود با همراهی ارکستر اپرای پاریس و نیز جانان خرم نوه مرضیه که بخشهای مربوط به بنان را می‌خواند بازسازی و با تنظیم مجدد توسط محمد شمس بازخوانی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دواثر دیگر اجرا شده با استاد بنان مربوط به برنامه رادیویی گلهای رنگارنگ ۲۵۴ و ۱۳۴ است که بصورت آواز ضبط و در دسترس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما تصنیف دیگر که در سالهای نخست ورود مرضیه به دنیای هنر با همکاری علی بهاری سروده شده بود سالها بود که در گذر زمان از یادها و نظرها محو شده بود بطوری که خود مرضیه هیچگاه وجود چنین اثری را ابراز نکرد. بنا به گفته استاد بزرگ لشکری، بعد از ساخت تصنیف، وی احساس می‌کند بخشی از فضای تصنیف خالی است و نیاز به یک صدای مردانه دارد از همین رو از علی بهاری که در استودیو مشغول نواختن ویولن بوده درخواست می‌کند تا با مرضیه در این مورد همکاری کند و ایشان هم می‌پذیرند. شعر تصنیف (موی سپید) از کارهای استاد کرمانشاهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شب ای شب کو صبح امیدم / رحمی آخر بر موی سپیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آلبوم‌ها: ==&lt;br /&gt;
سنگ خارا -در فکر -دیدی که رسوا شد دلم -خواب نوشین -آیین وفا -مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم =از من بگذرید -برق نگاه -بت چین -بیداد زمان -عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد -تو رو میخواد -مثل جنگل -الهه ناز -وادل من -مناجات  -زنده یاد مرضیه و دخترش هنگامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت:&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
مرضیه سال‌های پایانی عمرش را در پاریس گذراند. در فروردین ۱۳۸۹ دخترش هنگامه امینی را که مبتلا به بیماری سرطان بود از دست داد و چندی بعد خود نیز ظهر روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۸۹، در سن ۸۶ سالگی بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان آمریکایی‌ها در شهر پاریس درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها پسر او که حاصل ازدواج دوم اوست در آمریکا زندگی می‌کند. همچنین نوه دختری او جانان خرم بتازگی ترانه‌هایی خوانده که از جمله آن می‌توان به ترانه دختر کولی که سالها پیش مادربزرگش خوانده بود اشاره کرد. جانان هم اکنون در پاریس زندگی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/art/artist/biography-marzieh2-singer.html بیوگرافی مرضیه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30564</id>
		<title>مرضیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30564"/>
		<updated>2018-05-21T15:24:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات هنرمند موسیقی&lt;br /&gt;
| نام             = مرضیه،اشرف‌السادات مرتضایی&lt;br /&gt;
| تصویر           =  مرضیه.jpg &lt;br /&gt;
| توضیح_تصویر     = &lt;br /&gt;
| اندازه_تصویر    =&lt;br /&gt;
| دورنما          =&lt;br /&gt;
| پس‌زمینه         =&lt;br /&gt;
| نام_اصلی        = اشرف‌السادات مرتضایی&lt;br /&gt;
| نام_مستعار      = مرضیه&lt;br /&gt;
| تولد            = متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران&lt;br /&gt;
| مرگ             = درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس&lt;br /&gt;
|علت مرگ          = سرطان&lt;br /&gt;
| ملیت            = ایرانی          &lt;br /&gt;
| نوع_صوت         =&lt;br /&gt;
| سبک             =آواز کلسیک ایرانی&lt;br /&gt;
| حرفه            =  خواننده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت    = بیش ۵۰ سال سابقه وبیش ۱۰۰۰ ترانه و تصنیف&lt;br /&gt;
| هنرمندان همکار  =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تحصیلات          = &lt;br /&gt;
| دانشگاه         =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| شاگرد           =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| استاد           =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| علت معروف‌ شدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| آلبوم معروف     =سنگ خارا -در فکر -دیدی که رسوا شد دلم -خواب نوشین -آیین وفا -مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم =از من بگذرید -برق نگاه -بت چین -بیداد زمان -عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد -تو رو میخواد -مثل جنگل -الهه ناز -وادل من -مناجات &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه،&#039;&#039;&#039; &amp;lt;small&amp;gt;اشرف‌السادات مرتضایی (متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس)&amp;lt;/small&amp;gt; خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگامه رقص شکوفه‌ها، در اولین روز رویش جوانه‌ها، در نخستین روز بهار زندگی‌بخش و ساعتهایی پس از تحویل سال در فروردین سال ۱۳۰۳ چشم به جهان گشود که لحظهٴ تولدش در انطباق با تولد طبیعت، خبر از خلاقیت، شکوفایی و جاودانگی می‌داد. کودکی که نام اشرف‌السادات را بر گوش او زمزمه کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه         ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ورود به عرصه هنر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خدیجه خانم ملقب به اشرف‌السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه در خانواده‌یی هنر دوست و اهل هنر متولد شد. پدر، مردی فاضل و روحانی و مادر، از تبار دوستداران شعر و هنر که مشوق اصلی مرضیه در کار شعر و آواز بود&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;/small&amp;gt; در ۱۹سالگی به‌طور حرفه‌یی قدم در عرصه هنر نهاد و در آواز تحت تعلیم اساتید بزرگی چون استاد ابوالحسن صبا و مرتضی محجوبی قرار گرفت. وی در سنین جوانی در دورانی در ایران شروع به خوانندگی کرد که برای یک زن جوان کار ساده‌یی نبود. اما زیبایی صدای وی، زمان را در نوردید و او از محبوبیتی بی‌سابقه در میان مردم به‌عنوان یک خواننده مردمی بهره‌مند شد. &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570154.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
آخرین سالهای دهه ۱۳۰۰خورشیدی، ترانه‌ها و آوازها یا از مجالس پیرامون دربار برمی‌خواستند و یا از کلبه‌ها و خانه‌های روستاییان و یا از محافل خصوصی شهری. از سوی دیگر محدوده چهاردیواری از هر طرف راه زن را مسدود می‌کرد. بزرگترین فعالیت اجتماعی برای زن نگهداری کودکان و خدمتکاری مردان بود. راه تحصیل و دانش بر زنان بسته بود. خراب کردن چهاردیواری محاصره کننده زنان به قرنی تلاش نیازمند بود. در چنین فضای بستهٴ فرهنگی، آواز خواندن توسط یک زن، یک گستاخی و یک شورش علیه فرهنگ مسلط زمانه بود. قهرمان ما یکی از این شورشگران علیه فرهنگ مسلط بود. او با جسارت تمام، بار این مبارزه را به دوش گرفت، قدم به میدان نهاد، پیشتاز این صحنه شد و با شهامت بسیار صدای خود را در راه مردم گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آغاز کار حرفه‌یی ==&lt;br /&gt;
مرضیه در سال ۱۳۲۱زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. در این نمایش موزیکال چون هنرپیشه اول نمایش، خواننده نبود، مرضیه از پشت صحنه به‌جای او آواز می‌خواند. کمی بعد، از مرضیه دعوت شد تا در برنامه «شیروخورشید سرخ ایران» که از رادیو ایران پخش می‌شد، شرکت کند. مرضیه در این برنامه شعر و آهنگ معروف «شیدا» به نام «امشب شب مهتابه» را خواند و صدایش به دل هزاران شنونده رادیو نشست. حالا دیگر نام مرضیه بر سر زبانها افتاده بود و مردم می‌خواستند این خوانندهٴ تازه نفس را ببینند. جامعه باربد یک بار دیگر نمایش «خسرو و شیرین» را به روی صحنه برد، اما این بار مرضیه شخصاً در نقش شیرین ظاهر شد. استقبال تماشاگران از این برنامه به حدی بود که استاد مهرتاش ناچار شد تا مدتها اجرای آن را بر روی صحنه ادامه بدهد. این نمایش برای مرضیه یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. مرضیه در زمانی که خوانندگی به‌عنوان یک سرگرمی و یا شغلی نه چندان افتخارآمیز تلقی می‌شد و به‌خصوص زنان در خانه‌ها محبوس بوده حق هیچگونه ابراز وجودی نداشتند، به‌عنوان یک زن جوان به خوانندگی به‌عنوان یک هنر غرورآفرین درسطح بالایی از نظر فرهنگی نگریست و در نهایت برای خود جایگاهی در صحنهٴ هنر ایرانی با وجود همهٴ گوناگونی‌های فرهنگی وزبانی ایجاد کرد.[[پرونده:2017101319977098570156.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
مرضیه یکبار گفته بود: «نخستین دورهٴ آموزش‌ها، هفت سال و به‌طور مستمر ادامه داشت. یعنی در حقیقت، من در طول این زمان می‌توانستم با زحمتی خیلی کمتر در یکی از رشته‌های علمی یا ادبی دکترا بگیرم، می‌توانستم این کار را بکنم تا در آن سال‌ها کسی به من نگوید &#039;آوازه خوان&#039; و مجبور نشوم آن قدر خون دل بخورم. ولی من تصمیم گرفته بودم نشان دهم که یک زن می‌تواند هم آواز بخواند و هم خانم باشد و پاک و پاکیزه زندگی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برنامه گلها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه از نخستین خوانندگان برنامه گلها، برنامه ارزشمند موسیقی رادیو ایران بود. برنامه‌یی که نوازشگر قلب و روان میلیون‌ها ایرانی شد. اولین کنسرت او به همت شاعر بزرگ ایران، ملک الشعرای بهار، اجرا گردید که حاضران را سخت تحت تأثیر قرار داد و آنان را در طول کنسرت نسبت به هنرمند جوان و جسور خود به تحسین بی‌نظیری واداشت. جمعیت شرکت‌کننده در کنسرت برای اولین بار دریافتند با هنرمندی مواجهند که حرفی نو برای گفتن دارد. روزی که اولین برنامه مرضیه از رادیو پخش شد، صدایی صاف، شفاف و دلنشین در ایران طنین‌انداز شد که می‌رفت تا برای نزدیک به ۷دهه خاطرات تلخ و شیرین سه نسل را در یک سرزمین پهناور تاریخی با خود عجین و همراه کند، قلب‌ها را به تسخیر خود در بیاورد و سرود عشق و مهربانی را در همه جای ایران بگستراند. کوله باری از دو هزار ترانه و آواز، او را تا مرزهای رمز‌آلود یک چهره اسطوره‌یی جاودانه کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570159.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - روی کار آمدن آخوندها&#039;&#039;&#039;… مرضیه پس از صعود به بالاترین قله آواز ایران، در حاکمیت، آخوندها سکوت اختیار کرد و صدای پرغوغا و همیشه دلنواز و پرتوانش را ۱۵سال در سینه پنهان ساخت. اما نه، او تصمیم به سکوت نداشت. سکوت ۱۵ساله، آرامش قبل از توفان بود. آن توفان عشق و آزادی ایران، که در وجود او خروشان بود، قرار بود درخشان‌ترین صفحات حیات او را رقم بزند و او را به ستاره‌یی روشن در آسمان هنر ایران بدل کند. وی در اینباره گفته بود: «ملاها صدای عشق و احساسات انسانی را به سکوت کشاندند. آنها نسیم و مهتاب و بهار و لبخند سرزمین مادری من ایران را به زندان افکندند. سرزمینی که روزی یکی از بزرگترین تمدنها و فرهنگهای تاریخی و گهواره شعر و ادبیات و موسیقی و انسانیت بود، اینک در زیر ضربات شلاق یک حکومت ضدتمدن و فرهنگ، ضد زن و ضدانسانیت قرار گرفته است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تولدی دوباره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین بود که تک ستارهٴ آواز ایران، پس از نیم قرن هنرنمایی و چشیدن سرد و گرم روزگار، جلای وطن و ترک خانمان و عزیزان کرد و سر انجام به سوی مجاهدین و مقاومت ایران پرکشید. تولدی نو در پروازی دیگر بسوی رهایی، مرضیه آنگاه خروشید: «آزادی چیزی نیست که بتوان از آن گذشت. به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس در کنار مردم و مقاومت مردم ایران، در کنار مجاهدان ایستاده‌ام…». «من بعد از ۱۵سال وقتی آمدم، اول نیامدم روی سن پاله دکنگره یا آلبرت هال. صاف و مستقیم رفتم وسط آن بیابانهای بی‌آب و علف و داغ. وسط آن زنان و مردان شجاع و رشید و وطن‌پرست که به‌خاطر مردم و به‌خاطر آزادی سر از پا نمی‌شناسند».[[پرونده:2017101319977098570163.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم روی تانکهای داغ در هوای ۵۰درجه فریاد کشیدم و سرود خواندم. سرود جنگی و نظامی، سرود برای مجاهدان، به‌خاطر آزادی، به‌خاطر مردمی که عشق من هستند». «با همه خلوص می‌خواهم بر روی اولین تانک به جانب دشمن بشتابم. فکر همه خطرات را هم کرده‌ام و صد بار قاطع‌تر از پیش مبارزه خواهم کرد و خواهم جنگید…». بدین ترتیب خاتون شهر شعرها و شورها، بلبل سرگشته در دل صحرای تاریخ ایران، نیمه شبان تنها، بسان درویشی شیفته و سوخته جان، عاقبت گم شده خود را در هفتاد سالگی یافت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570174.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
باز جوید روزگار وصل خویش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;کنسرت‌های خیره‌کننده&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که کنسرت‌های وی در پراعتبارترین مراکز هنری جهان، هم‌چون آلبرت هال سلطنتی لندن، المپیای پاریس و سالن ویلشر هال لس‌آنجلس با ترکیبی از موسیقی و پیامهای سیاسی برگزار گردید. مرضیه وقتی در هشتاد و دو سالگی می‌خواست به همراه یک ارکستر بزرگ در سالن المپیای پاریس ظاهر شود و در برابر پنج هزار نفر نزدیک به سه ساعت آواز بخواند، فیگارو روزنامه مشهور &#039;&#039;&#039;فرانسوی درباره این رویداد بزرگ نوشت:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر کسی بخواهد مرضیه را برای فرانسویان توصیف کند، جز با تلفیق چندین چهره نمی‌تواند این کار را بکند: عشقی از نوع «کاترین سُوژ» برای شعر و شاعران، طعم صدای بی‌انتها در زمینه ویولن‌ها مانند «نانا موسکوری»، هیبت قوی مانند «جون بائز»، گرمای جذب کننده شرقی‌ام کلثوم… مرضیه و هزاران هنرمند ایران زمین، هزاره‌ها و قرن‌هاست که با آتش بانگ‌نای‌شان شعلهٴ این فرهنگ را در مقابل توفانها زنده نگه داشته‌اند و از نسلی به نسلی دیگر سپرده‌اند». (روزنامه فیگارو- ۲۵فروردین ۸۵ -به قلم «برتران دیکال) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب بود که این شوریده حال دلسوخته صدای سحرانگیز خود را به فریاد خروشان یک شورشی بدل نمود و عزم کرد تا تمام هنر خود را وقف مقاومت برای آزادی مردم میهنش کند. مردمی که به آنها عشق می‌ورزید. او همهٴ آزارها و دشنام‌های نامردمان را پذیرا شد، رفاه و آسایش را بر خود حرام کرد تا در دیار بیقراران، پیکی شود برای مهر تابان و عاقبت هم حلقه به در زد و سلاح بر دوش کشید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه – رزمنده ارتش آزادیبخش&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«… اراده و عزم جزم کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم. من برای رزمیدن و آزادی مردمم ترک خانمان و عزیزان و جلای وطن کردم، به دامن سیمرغ رهایی چنگ زدم، بر آستان علی (ع) و سیدالشهدا سرساییدم و گرد و غبار اشرف و مجاهدان پاکبازش را توتیای دیده نمودم و به نام گل سرخ خواندم». [[پرونده:2017101319977098570189.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱مهر، اگر‌چه به ظاهر روز پرکشیدن اوست، اما او درست در چنین روزی دربیش از یک دهه پیش، تولدی دیگر یافته و پرکشیده بود. چرا که در جنگ اراده‌ها، اراده خلل‌ناپذیرش او را به‌ سوی ارتش آزادی کشاند. گوش کنید: «برای پیروزی سهل و آسان نیامده‌ام. آمده‌ام تا در همه غم و شادی و شکست و پیروزی رشیدترین و پاکترین زنان و مردان ملتم شریک باشم. به خدا دیگر حال و حوصله خارجه و اروپا را ندارم… &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من رزمنده ارتش آزادیبخش هستم. لااقل برای بچه‌ها و راهگشایان ملتم آشپزی که بلدم. اگر نه دست‌کم دعایی بدرقه راهشان می‌کنم، اما اراده کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم… »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق &#039;&#039;&#039;                                         &#039;&#039;&#039;چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه هست&#039;&#039;&#039;». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای او پس از ورود به اشرف، قلوب مردم ستمدیده در ایران و ایرانیان آزاده در سراسر جهان را تسخیر کرد، آنجا که گفت: «در کمال افتخار و سربلندی، لباس رزم به تن کردم و به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس و با تمام هستی خودم در کنار مردمم، سربلند و شاد و سرشار از افتخار، می‌ایستم. من آمده‌ام تا همهٴ استعداد و توان و انرژی و هنر و صدایم را برای آزادی مملکت، برای آزادی ایران و مردم شریف و بزرگوارمان به‌کار بگیرم. آمده‌ام تا دست یاری بانوی بزرگ مقاومت ایران را به‌گرمی بفشارم… در تو با تو، با تو در تو، بهاران می‌شوم». به این ترتیب مرضیه در میدان مبارزه سیاسی نیز به‌خواندن غزل خیره‌کننده و آتشینی که غزل شرف و افتخار است، پرداخت. هنرش فروزان‌تر شد و از ”کاوه میهن“ و ”ایران زمین“ تا ”مثل جنگل“ و ”ارتش آزادی“ و صلای اذانی که با سلام به فاطمه زهرا (ع) مزین است، بی‌محابا ”به نام گل سرخ“ نغمه سر داد تا رهروان تنهای «نیمه شبان» شاه و شب تیره و تار شیخ را بیشتر و بیشتر برانگیزد و «بوی جوی مولیان» وطن را عطرافشانی نماید. او که تمامی هنر خود را در مسیر مقاومتی پرشکوه و سترگ در مقابل سیاه‌ترین دیکتاتوری تاریخ معاصر قرار داده بود، از این پس تا هنگامی که صدایش برای همیشه به‌جاودانگی پیوست، کارنامه زندگی‌اش مجموعه‌یی ارزشمند از هنر و مقاومت شد و او را نه تنها در تاریخ هنر ایران، بلکه در تاریخ هنر ملت‌های معاصر، منحصربه‌فرد و کم نظیر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سازمان مجاهدین خلق ایران -[https://blog.mojahedin.org/i/ مرضیه صدای جاودانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;[[پرونده:2017101319977098570198.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرضیه در مصاحبه‌ای گفت: «در زمانی که خانواده‌های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم می‌فرستادند پدر من با وجود اینکه یک فرد روحانی بود؛ مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتی که من آغاز به خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیرعادی بود و در عین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه‌ای می‌داشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و هم چنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای او را تأیید می‌کردند و همچنین تئوری موسیقی را باید بخوبی می‌دانست. من پیش از اینکه شروع به خواندن کنم سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم ». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;مرضیه در سال ۱۳۲۱ زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. این نمایش که ۳۷ شب روی صحنه بود برای او یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. در سال ۱۳۵۴ خورشیدی جشن دویستمین سال استقلال آمریکا در مدیسن اسکوئر گاردن (واقع در شهر نیویورک) برگزار شد که در آن کشورهای زیادی دارای غرفه بودند. از ایران مرضیه و عارف از طرف رادیو برای مأموریت رفته بودند و هر روز در آنجا برنامه اجرا می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تصانیف دو صدایی: ==&lt;br /&gt;
مرضیه در طول دوره هنری خود ۵ بار تصانیف دو صدایی خواند که ۳ بار از آن با استاد بنان، یک بار با علی بهاری و یک بار هم با نوه دختری خود، جانان خرم بوده. چنگ رودکی که به جوی مولیان معروف شد با همکاری استاد بنان، آهنگسازی استاد روح‌الله خالقی و شعری از رودکی خلق شد. همین تصنیف در کنسرت سالن المپیا پاریس در سن ۸۳ سالگی که در واقع آخرین حضور او در صحنه بود با همراهی ارکستر اپرای پاریس و نیز جانان خرم نوه مرضیه که بخشهای مربوط به بنان را می‌خواند بازسازی و با تنظیم مجدد توسط محمد شمس بازخوانی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دواثر دیگر اجرا شده با استاد بنان مربوط به برنامه رادیویی گلهای رنگارنگ ۲۵۴ و ۱۳۴ است که بصورت آواز ضبط و در دسترس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما تصنیف دیگر که در سالهای نخست ورود مرضیه به دنیای هنر با همکاری علی بهاری سروده شده بود سالها بود که در گذر زمان از یادها و نظرها محو شده بود بطوری که خود مرضیه هیچگاه وجود چنین اثری را ابراز نکرد. بنا به گفته استاد بزرگ لشکری، بعد از ساخت تصنیف، وی احساس می‌کند بخشی از فضای تصنیف خالی است و نیاز به یک صدای مردانه دارد از همین رو از علی بهاری که در استودیو مشغول نواختن ویولن بوده درخواست می‌کند تا با مرضیه در این مورد همکاری کند و ایشان هم می‌پذیرند. شعر تصنیف (موی سپید) از کارهای استاد کرمانشاهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شب ای شب کو صبح امیدم / رحمی آخر بر موی سپیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آلبوم‌ها: ==&lt;br /&gt;
سنگ خارا -در فکر -دیدی که رسوا شد دلم -خواب نوشین -آیین وفا -مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم =از من بگذرید -برق نگاه -بت چین -بیداد زمان -عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد -تو رو میخواد -مثل جنگل -الهه ناز -وادل من -مناجات  -زنده یاد مرضیه و دخترش هنگامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت:&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
مرضیه سال‌های پایانی عمرش را در پاریس گذراند. در فروردین ۱۳۸۹ دخترش هنگامه امینی را که مبتلا به بیماری سرطان بود از دست داد و چندی بعد خود نیز ظهر روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۸۹، در سن ۸۶ سالگی بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان آمریکایی‌ها در شهر پاریس درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها پسر او که حاصل ازدواج دوم اوست در آمریکا زندگی می‌کند. همچنین نوه دختری او جانان خرم بتازگی ترانه‌هایی خوانده که از جمله آن می‌توان به ترانه دختر کولی که سالها پیش مادربزرگش خوانده بود اشاره کرد. جانان هم اکنون در پاریس زندگی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/art/artist/biography-marzieh2-singer.html بیوگرافی مرضیه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%D8%A8.jpg&amp;diff=30563</id>
		<title>پرونده:اتیالدب.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%D8%A8.jpg&amp;diff=30563"/>
		<updated>2018-05-21T15:21:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30562</id>
		<title>مرضیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30562"/>
		<updated>2018-05-21T15:20:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات هنرمند موسیقی&lt;br /&gt;
| نام             = مرضیه،اشرف‌السادات مرتضایی&lt;br /&gt;
| تصویر           = دلکش_با_نام_اصلی_«عصمت_باقرپور_.jpg &lt;br /&gt;
| توضیح_تصویر     = &lt;br /&gt;
| اندازه_تصویر    =&lt;br /&gt;
| دورنما          =&lt;br /&gt;
| پس‌زمینه         =&lt;br /&gt;
| نام_اصلی        = اشرف‌السادات مرتضایی&lt;br /&gt;
| نام_مستعار      = مرضیه&lt;br /&gt;
| تولد            = متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران&lt;br /&gt;
| مرگ             = درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس&lt;br /&gt;
|علت مرگ          = سرطان&lt;br /&gt;
| ملیت            = ایرانی          &lt;br /&gt;
| نوع_صوت         =&lt;br /&gt;
| سبک             =آواز کلسیک ایرانی&lt;br /&gt;
| حرفه            =  خواننده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت    = بیش ۵۰ سال سابقه وبیش ۱۰۰۰ ترانه و تصنیف&lt;br /&gt;
| هنرمندان همکار  =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تحصیلات          = &lt;br /&gt;
| دانشگاه         =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| شاگرد           =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| استاد           =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| علت معروف‌ شدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| آلبوم معروف     =سنگ خارا -در فکر -دیدی که رسوا شد دلم -خواب نوشین -آیین وفا -مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم =از من بگذرید -برق نگاه -بت چین -بیداد زمان -عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد -تو رو میخواد -مثل جنگل -الهه ناز -وادل من -مناجات &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه،&#039;&#039;&#039; &amp;lt;small&amp;gt;اشرف‌السادات مرتضایی (متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس)&amp;lt;/small&amp;gt; خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگامه رقص شکوفه‌ها، در اولین روز رویش جوانه‌ها، در نخستین روز بهار زندگی‌بخش و ساعتهایی پس از تحویل سال در فروردین سال ۱۳۰۳ چشم به جهان گشود که لحظهٴ تولدش در انطباق با تولد طبیعت، خبر از خلاقیت، شکوفایی و جاودانگی می‌داد. کودکی که نام اشرف‌السادات را بر گوش او زمزمه کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه         ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ورود به عرصه هنر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خدیجه خانم ملقب به اشرف‌السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه در خانواده‌یی هنر دوست و اهل هنر متولد شد. پدر، مردی فاضل و روحانی و مادر، از تبار دوستداران شعر و هنر که مشوق اصلی مرضیه در کار شعر و آواز بود&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;/small&amp;gt; در ۱۹سالگی به‌طور حرفه‌یی قدم در عرصه هنر نهاد و در آواز تحت تعلیم اساتید بزرگی چون استاد ابوالحسن صبا و مرتضی محجوبی قرار گرفت. وی در سنین جوانی در دورانی در ایران شروع به خوانندگی کرد که برای یک زن جوان کار ساده‌یی نبود. اما زیبایی صدای وی، زمان را در نوردید و او از محبوبیتی بی‌سابقه در میان مردم به‌عنوان یک خواننده مردمی بهره‌مند شد. &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570154.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
آخرین سالهای دهه ۱۳۰۰خورشیدی، ترانه‌ها و آوازها یا از مجالس پیرامون دربار برمی‌خواستند و یا از کلبه‌ها و خانه‌های روستاییان و یا از محافل خصوصی شهری. از سوی دیگر محدوده چهاردیواری از هر طرف راه زن را مسدود می‌کرد. بزرگترین فعالیت اجتماعی برای زن نگهداری کودکان و خدمتکاری مردان بود. راه تحصیل و دانش بر زنان بسته بود. خراب کردن چهاردیواری محاصره کننده زنان به قرنی تلاش نیازمند بود. در چنین فضای بستهٴ فرهنگی، آواز خواندن توسط یک زن، یک گستاخی و یک شورش علیه فرهنگ مسلط زمانه بود. قهرمان ما یکی از این شورشگران علیه فرهنگ مسلط بود. او با جسارت تمام، بار این مبارزه را به دوش گرفت، قدم به میدان نهاد، پیشتاز این صحنه شد و با شهامت بسیار صدای خود را در راه مردم گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آغاز کار حرفه‌یی ==&lt;br /&gt;
مرضیه در سال ۱۳۲۱زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. در این نمایش موزیکال چون هنرپیشه اول نمایش، خواننده نبود، مرضیه از پشت صحنه به‌جای او آواز می‌خواند. کمی بعد، از مرضیه دعوت شد تا در برنامه «شیروخورشید سرخ ایران» که از رادیو ایران پخش می‌شد، شرکت کند. مرضیه در این برنامه شعر و آهنگ معروف «شیدا» به نام «امشب شب مهتابه» را خواند و صدایش به دل هزاران شنونده رادیو نشست. حالا دیگر نام مرضیه بر سر زبانها افتاده بود و مردم می‌خواستند این خوانندهٴ تازه نفس را ببینند. جامعه باربد یک بار دیگر نمایش «خسرو و شیرین» را به روی صحنه برد، اما این بار مرضیه شخصاً در نقش شیرین ظاهر شد. استقبال تماشاگران از این برنامه به حدی بود که استاد مهرتاش ناچار شد تا مدتها اجرای آن را بر روی صحنه ادامه بدهد. این نمایش برای مرضیه یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. مرضیه در زمانی که خوانندگی به‌عنوان یک سرگرمی و یا شغلی نه چندان افتخارآمیز تلقی می‌شد و به‌خصوص زنان در خانه‌ها محبوس بوده حق هیچگونه ابراز وجودی نداشتند، به‌عنوان یک زن جوان به خوانندگی به‌عنوان یک هنر غرورآفرین درسطح بالایی از نظر فرهنگی نگریست و در نهایت برای خود جایگاهی در صحنهٴ هنر ایرانی با وجود همهٴ گوناگونی‌های فرهنگی وزبانی ایجاد کرد.[[پرونده:2017101319977098570156.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
مرضیه یکبار گفته بود: «نخستین دورهٴ آموزش‌ها، هفت سال و به‌طور مستمر ادامه داشت. یعنی در حقیقت، من در طول این زمان می‌توانستم با زحمتی خیلی کمتر در یکی از رشته‌های علمی یا ادبی دکترا بگیرم، می‌توانستم این کار را بکنم تا در آن سال‌ها کسی به من نگوید &#039;آوازه خوان&#039; و مجبور نشوم آن قدر خون دل بخورم. ولی من تصمیم گرفته بودم نشان دهم که یک زن می‌تواند هم آواز بخواند و هم خانم باشد و پاک و پاکیزه زندگی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برنامه گلها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه از نخستین خوانندگان برنامه گلها، برنامه ارزشمند موسیقی رادیو ایران بود. برنامه‌یی که نوازشگر قلب و روان میلیون‌ها ایرانی شد. اولین کنسرت او به همت شاعر بزرگ ایران، ملک الشعرای بهار، اجرا گردید که حاضران را سخت تحت تأثیر قرار داد و آنان را در طول کنسرت نسبت به هنرمند جوان و جسور خود به تحسین بی‌نظیری واداشت. جمعیت شرکت‌کننده در کنسرت برای اولین بار دریافتند با هنرمندی مواجهند که حرفی نو برای گفتن دارد. روزی که اولین برنامه مرضیه از رادیو پخش شد، صدایی صاف، شفاف و دلنشین در ایران طنین‌انداز شد که می‌رفت تا برای نزدیک به ۷دهه خاطرات تلخ و شیرین سه نسل را در یک سرزمین پهناور تاریخی با خود عجین و همراه کند، قلب‌ها را به تسخیر خود در بیاورد و سرود عشق و مهربانی را در همه جای ایران بگستراند. کوله باری از دو هزار ترانه و آواز، او را تا مرزهای رمز‌آلود یک چهره اسطوره‌یی جاودانه کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570159.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - روی کار آمدن آخوندها&#039;&#039;&#039;… مرضیه پس از صعود به بالاترین قله آواز ایران، در حاکمیت، آخوندها سکوت اختیار کرد و صدای پرغوغا و همیشه دلنواز و پرتوانش را ۱۵سال در سینه پنهان ساخت. اما نه، او تصمیم به سکوت نداشت. سکوت ۱۵ساله، آرامش قبل از توفان بود. آن توفان عشق و آزادی ایران، که در وجود او خروشان بود، قرار بود درخشان‌ترین صفحات حیات او را رقم بزند و او را به ستاره‌یی روشن در آسمان هنر ایران بدل کند. وی در اینباره گفته بود: «ملاها صدای عشق و احساسات انسانی را به سکوت کشاندند. آنها نسیم و مهتاب و بهار و لبخند سرزمین مادری من ایران را به زندان افکندند. سرزمینی که روزی یکی از بزرگترین تمدنها و فرهنگهای تاریخی و گهواره شعر و ادبیات و موسیقی و انسانیت بود، اینک در زیر ضربات شلاق یک حکومت ضدتمدن و فرهنگ، ضد زن و ضدانسانیت قرار گرفته است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تولدی دوباره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین بود که تک ستارهٴ آواز ایران، پس از نیم قرن هنرنمایی و چشیدن سرد و گرم روزگار، جلای وطن و ترک خانمان و عزیزان کرد و سر انجام به سوی مجاهدین و مقاومت ایران پرکشید. تولدی نو در پروازی دیگر بسوی رهایی، مرضیه آنگاه خروشید: «آزادی چیزی نیست که بتوان از آن گذشت. به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس در کنار مردم و مقاومت مردم ایران، در کنار مجاهدان ایستاده‌ام…». «من بعد از ۱۵سال وقتی آمدم، اول نیامدم روی سن پاله دکنگره یا آلبرت هال. صاف و مستقیم رفتم وسط آن بیابانهای بی‌آب و علف و داغ. وسط آن زنان و مردان شجاع و رشید و وطن‌پرست که به‌خاطر مردم و به‌خاطر آزادی سر از پا نمی‌شناسند».[[پرونده:2017101319977098570163.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم روی تانکهای داغ در هوای ۵۰درجه فریاد کشیدم و سرود خواندم. سرود جنگی و نظامی، سرود برای مجاهدان، به‌خاطر آزادی، به‌خاطر مردمی که عشق من هستند». «با همه خلوص می‌خواهم بر روی اولین تانک به جانب دشمن بشتابم. فکر همه خطرات را هم کرده‌ام و صد بار قاطع‌تر از پیش مبارزه خواهم کرد و خواهم جنگید…». بدین ترتیب خاتون شهر شعرها و شورها، بلبل سرگشته در دل صحرای تاریخ ایران، نیمه شبان تنها، بسان درویشی شیفته و سوخته جان، عاقبت گم شده خود را در هفتاد سالگی یافت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570174.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
باز جوید روزگار وصل خویش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;کنسرت‌های خیره‌کننده&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که کنسرت‌های وی در پراعتبارترین مراکز هنری جهان، هم‌چون آلبرت هال سلطنتی لندن، المپیای پاریس و سالن ویلشر هال لس‌آنجلس با ترکیبی از موسیقی و پیامهای سیاسی برگزار گردید. مرضیه وقتی در هشتاد و دو سالگی می‌خواست به همراه یک ارکستر بزرگ در سالن المپیای پاریس ظاهر شود و در برابر پنج هزار نفر نزدیک به سه ساعت آواز بخواند، فیگارو روزنامه مشهور &#039;&#039;&#039;فرانسوی درباره این رویداد بزرگ نوشت:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر کسی بخواهد مرضیه را برای فرانسویان توصیف کند، جز با تلفیق چندین چهره نمی‌تواند این کار را بکند: عشقی از نوع «کاترین سُوژ» برای شعر و شاعران، طعم صدای بی‌انتها در زمینه ویولن‌ها مانند «نانا موسکوری»، هیبت قوی مانند «جون بائز»، گرمای جذب کننده شرقی‌ام کلثوم… مرضیه و هزاران هنرمند ایران زمین، هزاره‌ها و قرن‌هاست که با آتش بانگ‌نای‌شان شعلهٴ این فرهنگ را در مقابل توفانها زنده نگه داشته‌اند و از نسلی به نسلی دیگر سپرده‌اند». (روزنامه فیگارو- ۲۵فروردین ۸۵ -به قلم «برتران دیکال) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب بود که این شوریده حال دلسوخته صدای سحرانگیز خود را به فریاد خروشان یک شورشی بدل نمود و عزم کرد تا تمام هنر خود را وقف مقاومت برای آزادی مردم میهنش کند. مردمی که به آنها عشق می‌ورزید. او همهٴ آزارها و دشنام‌های نامردمان را پذیرا شد، رفاه و آسایش را بر خود حرام کرد تا در دیار بیقراران، پیکی شود برای مهر تابان و عاقبت هم حلقه به در زد و سلاح بر دوش کشید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه – رزمنده ارتش آزادیبخش&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«… اراده و عزم جزم کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم. من برای رزمیدن و آزادی مردمم ترک خانمان و عزیزان و جلای وطن کردم، به دامن سیمرغ رهایی چنگ زدم، بر آستان علی (ع) و سیدالشهدا سرساییدم و گرد و غبار اشرف و مجاهدان پاکبازش را توتیای دیده نمودم و به نام گل سرخ خواندم». [[پرونده:2017101319977098570189.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱مهر، اگر‌چه به ظاهر روز پرکشیدن اوست، اما او درست در چنین روزی دربیش از یک دهه پیش، تولدی دیگر یافته و پرکشیده بود. چرا که در جنگ اراده‌ها، اراده خلل‌ناپذیرش او را به‌ سوی ارتش آزادی کشاند. گوش کنید: «برای پیروزی سهل و آسان نیامده‌ام. آمده‌ام تا در همه غم و شادی و شکست و پیروزی رشیدترین و پاکترین زنان و مردان ملتم شریک باشم. به خدا دیگر حال و حوصله خارجه و اروپا را ندارم… &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من رزمنده ارتش آزادیبخش هستم. لااقل برای بچه‌ها و راهگشایان ملتم آشپزی که بلدم. اگر نه دست‌کم دعایی بدرقه راهشان می‌کنم، اما اراده کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم… »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق &#039;&#039;&#039;                                         &#039;&#039;&#039;چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه هست&#039;&#039;&#039;». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای او پس از ورود به اشرف، قلوب مردم ستمدیده در ایران و ایرانیان آزاده در سراسر جهان را تسخیر کرد، آنجا که گفت: «در کمال افتخار و سربلندی، لباس رزم به تن کردم و به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس و با تمام هستی خودم در کنار مردمم، سربلند و شاد و سرشار از افتخار، می‌ایستم. من آمده‌ام تا همهٴ استعداد و توان و انرژی و هنر و صدایم را برای آزادی مملکت، برای آزادی ایران و مردم شریف و بزرگوارمان به‌کار بگیرم. آمده‌ام تا دست یاری بانوی بزرگ مقاومت ایران را به‌گرمی بفشارم… در تو با تو، با تو در تو، بهاران می‌شوم». به این ترتیب مرضیه در میدان مبارزه سیاسی نیز به‌خواندن غزل خیره‌کننده و آتشینی که غزل شرف و افتخار است، پرداخت. هنرش فروزان‌تر شد و از ”کاوه میهن“ و ”ایران زمین“ تا ”مثل جنگل“ و ”ارتش آزادی“ و صلای اذانی که با سلام به فاطمه زهرا (ع) مزین است، بی‌محابا ”به نام گل سرخ“ نغمه سر داد تا رهروان تنهای «نیمه شبان» شاه و شب تیره و تار شیخ را بیشتر و بیشتر برانگیزد و «بوی جوی مولیان» وطن را عطرافشانی نماید. او که تمامی هنر خود را در مسیر مقاومتی پرشکوه و سترگ در مقابل سیاه‌ترین دیکتاتوری تاریخ معاصر قرار داده بود، از این پس تا هنگامی که صدایش برای همیشه به‌جاودانگی پیوست، کارنامه زندگی‌اش مجموعه‌یی ارزشمند از هنر و مقاومت شد و او را نه تنها در تاریخ هنر ایران، بلکه در تاریخ هنر ملت‌های معاصر، منحصربه‌فرد و کم نظیر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سازمان مجاهدین خلق ایران -[https://blog.mojahedin.org/i/ مرضیه صدای جاودانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;[[پرونده:2017101319977098570198.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرضیه در مصاحبه‌ای گفت: «در زمانی که خانواده‌های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم می‌فرستادند پدر من با وجود اینکه یک فرد روحانی بود؛ مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتی که من آغاز به خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیرعادی بود و در عین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه‌ای می‌داشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و هم چنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای او را تأیید می‌کردند و همچنین تئوری موسیقی را باید بخوبی می‌دانست. من پیش از اینکه شروع به خواندن کنم سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم ». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;مرضیه در سال ۱۳۲۱ زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. این نمایش که ۳۷ شب روی صحنه بود برای او یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. در سال ۱۳۵۴ خورشیدی جشن دویستمین سال استقلال آمریکا در مدیسن اسکوئر گاردن (واقع در شهر نیویورک) برگزار شد که در آن کشورهای زیادی دارای غرفه بودند. از ایران مرضیه و عارف از طرف رادیو برای مأموریت رفته بودند و هر روز در آنجا برنامه اجرا می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تصانیف دو صدایی: ==&lt;br /&gt;
مرضیه در طول دوره هنری خود ۵ بار تصانیف دو صدایی خواند که ۳ بار از آن با استاد بنان، یک بار با علی بهاری و یک بار هم با نوه دختری خود، جانان خرم بوده. چنگ رودکی که به جوی مولیان معروف شد با همکاری استاد بنان، آهنگسازی استاد روح‌الله خالقی و شعری از رودکی خلق شد. همین تصنیف در کنسرت سالن المپیا پاریس در سن ۸۳ سالگی که در واقع آخرین حضور او در صحنه بود با همراهی ارکستر اپرای پاریس و نیز جانان خرم نوه مرضیه که بخشهای مربوط به بنان را می‌خواند بازسازی و با تنظیم مجدد توسط محمد شمس بازخوانی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دواثر دیگر اجرا شده با استاد بنان مربوط به برنامه رادیویی گلهای رنگارنگ ۲۵۴ و ۱۳۴ است که بصورت آواز ضبط و در دسترس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما تصنیف دیگر که در سالهای نخست ورود مرضیه به دنیای هنر با همکاری علی بهاری سروده شده بود سالها بود که در گذر زمان از یادها و نظرها محو شده بود بطوری که خود مرضیه هیچگاه وجود چنین اثری را ابراز نکرد. بنا به گفته استاد بزرگ لشکری، بعد از ساخت تصنیف، وی احساس می‌کند بخشی از فضای تصنیف خالی است و نیاز به یک صدای مردانه دارد از همین رو از علی بهاری که در استودیو مشغول نواختن ویولن بوده درخواست می‌کند تا با مرضیه در این مورد همکاری کند و ایشان هم می‌پذیرند. شعر تصنیف (موی سپید) از کارهای استاد کرمانشاهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شب ای شب کو صبح امیدم / رحمی آخر بر موی سپیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آلبوم‌ها: ==&lt;br /&gt;
سنگ خارا -در فکر -دیدی که رسوا شد دلم -خواب نوشین -آیین وفا -مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم =از من بگذرید -برق نگاه -بت چین -بیداد زمان -عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد -تو رو میخواد -مثل جنگل -الهه ناز -وادل من -مناجات  -زنده یاد مرضیه و دخترش هنگامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت:&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
مرضیه سال‌های پایانی عمرش را در پاریس گذراند. در فروردین ۱۳۸۹ دخترش هنگامه امینی را که مبتلا به بیماری سرطان بود از دست داد و چندی بعد خود نیز ظهر روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۸۹، در سن ۸۶ سالگی بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان آمریکایی‌ها در شهر پاریس درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها پسر او که حاصل ازدواج دوم اوست در آمریکا زندگی می‌کند. همچنین نوه دختری او جانان خرم بتازگی ترانه‌هایی خوانده که از جمله آن می‌توان به ترانه دختر کولی که سالها پیش مادربزرگش خوانده بود اشاره کرد. جانان هم اکنون در پاریس زندگی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/art/artist/biography-marzieh2-singer.html بیوگرافی مرضیه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30561</id>
		<title>مرضیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30561"/>
		<updated>2018-05-21T14:34:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات هنرمند موسیقی&lt;br /&gt;
| نام             = دلکش&lt;br /&gt;
| تصویر           = دلکش_با_نام_اصلی_«عصمت_باقرپور_.jpg &lt;br /&gt;
| توضیح_تصویر     = &lt;br /&gt;
| اندازه_تصویر    =&lt;br /&gt;
| دورنما          =&lt;br /&gt;
| پس‌زمینه         =&lt;br /&gt;
| نام_اصلی        = عصمت باقرپور پنبه‌ فروش&lt;br /&gt;
| نام_مستعار      = دلکش&lt;br /&gt;
| تولد            = متولد۳ اسفند ۱۳۰۳ در بابل&lt;br /&gt;
| مرگ             = درگذشتهٔ ۱۱ شهریور ۱۳۸۳ درتهران&lt;br /&gt;
|علت مرگ          = بیماری کلیوی&lt;br /&gt;
| ملیت            = ایرانی          &lt;br /&gt;
| نوع_صوت         =&lt;br /&gt;
| سبک             =&lt;br /&gt;
| حرفه            =  خواننده موسیقی سنتی، فولکلور و پاپ، او ترانه‌هایش را تنها به دو زبان فارسی و مازندرانی خوانده‌است. چند مورد ترانه‌سرایی هم با تخلص «نیلوفر» به اجرا درآورده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت    =دلکش طی شصت سال زندگی حرفه‌ایش بیش از ۲۰۰ ترانه، آواز و تصنیف خواندو در اواخر دهه۲۰ واردسینماو فیلم های سینمای شد، مجددا در دهه ۳۰ در چند فیلم دیگر هم بازی کرد.            &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| هنرمندان همکار  =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تحصیلات          = &lt;br /&gt;
| دانشگاه         =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| شاگرد           =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| استاد           =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| علت معروف‌ شدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| آلبوم معروف     =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه،&#039;&#039;&#039; &amp;lt;small&amp;gt;اشرف‌السادات مرتضایی (متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس)&amp;lt;/small&amp;gt; خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگامه رقص شکوفه‌ها، در اولین روز رویش جوانه‌ها، در نخستین روز بهار زندگی‌بخش و ساعتهایی پس از تحویل سال در فروردین سال ۱۳۰۳ چشم به جهان گشود که لحظهٴ تولدش در انطباق با تولد طبیعت، خبر از خلاقیت، شکوفایی و جاودانگی می‌داد. کودکی که نام اشرف‌السادات را بر گوش او زمزمه کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه         ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ورود به عرصه هنر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خدیجه خانم ملقب به اشرف‌السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه در خانواده‌یی هنر دوست و اهل هنر متولد شد. پدر، مردی فاضل و روحانی و مادر، از تبار دوستداران شعر و هنر که مشوق اصلی مرضیه در کار شعر و آواز بود&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;/small&amp;gt; در ۱۹سالگی به‌طور حرفه‌یی قدم در عرصه هنر نهاد و در آواز تحت تعلیم اساتید بزرگی چون استاد ابوالحسن صبا و مرتضی محجوبی قرار گرفت. وی در سنین جوانی در دورانی در ایران شروع به خوانندگی کرد که برای یک زن جوان کار ساده‌یی نبود. اما زیبایی صدای وی، زمان را در نوردید و او از محبوبیتی بی‌سابقه در میان مردم به‌عنوان یک خواننده مردمی بهره‌مند شد. &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570154.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
آخرین سالهای دهه ۱۳۰۰خورشیدی، ترانه‌ها و آوازها یا از مجالس پیرامون دربار برمی‌خواستند و یا از کلبه‌ها و خانه‌های روستاییان و یا از محافل خصوصی شهری. از سوی دیگر محدوده چهاردیواری از هر طرف راه زن را مسدود می‌کرد. بزرگترین فعالیت اجتماعی برای زن نگهداری کودکان و خدمتکاری مردان بود. راه تحصیل و دانش بر زنان بسته بود. خراب کردن چهاردیواری محاصره کننده زنان به قرنی تلاش نیازمند بود. در چنین فضای بستهٴ فرهنگی، آواز خواندن توسط یک زن، یک گستاخی و یک شورش علیه فرهنگ مسلط زمانه بود. قهرمان ما یکی از این شورشگران علیه فرهنگ مسلط بود. او با جسارت تمام، بار این مبارزه را به دوش گرفت، قدم به میدان نهاد، پیشتاز این صحنه شد و با شهامت بسیار صدای خود را در راه مردم گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آغاز کار حرفه‌یی ==&lt;br /&gt;
مرضیه در سال ۱۳۲۱زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. در این نمایش موزیکال چون هنرپیشه اول نمایش، خواننده نبود، مرضیه از پشت صحنه به‌جای او آواز می‌خواند. کمی بعد، از مرضیه دعوت شد تا در برنامه «شیروخورشید سرخ ایران» که از رادیو ایران پخش می‌شد، شرکت کند. مرضیه در این برنامه شعر و آهنگ معروف «شیدا» به نام «امشب شب مهتابه» را خواند و صدایش به دل هزاران شنونده رادیو نشست. حالا دیگر نام مرضیه بر سر زبانها افتاده بود و مردم می‌خواستند این خوانندهٴ تازه نفس را ببینند. جامعه باربد یک بار دیگر نمایش «خسرو و شیرین» را به روی صحنه برد، اما این بار مرضیه شخصاً در نقش شیرین ظاهر شد. استقبال تماشاگران از این برنامه به حدی بود که استاد مهرتاش ناچار شد تا مدتها اجرای آن را بر روی صحنه ادامه بدهد. این نمایش برای مرضیه یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. مرضیه در زمانی که خوانندگی به‌عنوان یک سرگرمی و یا شغلی نه چندان افتخارآمیز تلقی می‌شد و به‌خصوص زنان در خانه‌ها محبوس بوده حق هیچگونه ابراز وجودی نداشتند، به‌عنوان یک زن جوان به خوانندگی به‌عنوان یک هنر غرورآفرین درسطح بالایی از نظر فرهنگی نگریست و در نهایت برای خود جایگاهی در صحنهٴ هنر ایرانی با وجود همهٴ گوناگونی‌های فرهنگی وزبانی ایجاد کرد.[[پرونده:2017101319977098570156.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
مرضیه یکبار گفته بود: «نخستین دورهٴ آموزش‌ها، هفت سال و به‌طور مستمر ادامه داشت. یعنی در حقیقت، من در طول این زمان می‌توانستم با زحمتی خیلی کمتر در یکی از رشته‌های علمی یا ادبی دکترا بگیرم، می‌توانستم این کار را بکنم تا در آن سال‌ها کسی به من نگوید &#039;آوازه خوان&#039; و مجبور نشوم آن قدر خون دل بخورم. ولی من تصمیم گرفته بودم نشان دهم که یک زن می‌تواند هم آواز بخواند و هم خانم باشد و پاک و پاکیزه زندگی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برنامه گلها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه از نخستین خوانندگان برنامه گلها، برنامه ارزشمند موسیقی رادیو ایران بود. برنامه‌یی که نوازشگر قلب و روان میلیون‌ها ایرانی شد. اولین کنسرت او به همت شاعر بزرگ ایران، ملک الشعرای بهار، اجرا گردید که حاضران را سخت تحت تأثیر قرار داد و آنان را در طول کنسرت نسبت به هنرمند جوان و جسور خود به تحسین بی‌نظیری واداشت. جمعیت شرکت‌کننده در کنسرت برای اولین بار دریافتند با هنرمندی مواجهند که حرفی نو برای گفتن دارد. روزی که اولین برنامه مرضیه از رادیو پخش شد، صدایی صاف، شفاف و دلنشین در ایران طنین‌انداز شد که می‌رفت تا برای نزدیک به ۷دهه خاطرات تلخ و شیرین سه نسل را در یک سرزمین پهناور تاریخی با خود عجین و همراه کند، قلب‌ها را به تسخیر خود در بیاورد و سرود عشق و مهربانی را در همه جای ایران بگستراند. کوله باری از دو هزار ترانه و آواز، او را تا مرزهای رمز‌آلود یک چهره اسطوره‌یی جاودانه کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570159.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - روی کار آمدن آخوندها&#039;&#039;&#039;… مرضیه پس از صعود به بالاترین قله آواز ایران، در حاکمیت، آخوندها سکوت اختیار کرد و صدای پرغوغا و همیشه دلنواز و پرتوانش را ۱۵سال در سینه پنهان ساخت. اما نه، او تصمیم به سکوت نداشت. سکوت ۱۵ساله، آرامش قبل از توفان بود. آن توفان عشق و آزادی ایران، که در وجود او خروشان بود، قرار بود درخشان‌ترین صفحات حیات او را رقم بزند و او را به ستاره‌یی روشن در آسمان هنر ایران بدل کند. وی در اینباره گفته بود: «ملاها صدای عشق و احساسات انسانی را به سکوت کشاندند. آنها نسیم و مهتاب و بهار و لبخند سرزمین مادری من ایران را به زندان افکندند. سرزمینی که روزی یکی از بزرگترین تمدنها و فرهنگهای تاریخی و گهواره شعر و ادبیات و موسیقی و انسانیت بود، اینک در زیر ضربات شلاق یک حکومت ضدتمدن و فرهنگ، ضد زن و ضدانسانیت قرار گرفته است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تولدی دوباره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین بود که تک ستارهٴ آواز ایران، پس از نیم قرن هنرنمایی و چشیدن سرد و گرم روزگار، جلای وطن و ترک خانمان و عزیزان کرد و سر انجام به سوی مجاهدین و مقاومت ایران پرکشید. تولدی نو در پروازی دیگر بسوی رهایی، مرضیه آنگاه خروشید: «آزادی چیزی نیست که بتوان از آن گذشت. به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس در کنار مردم و مقاومت مردم ایران، در کنار مجاهدان ایستاده‌ام…». «من بعد از ۱۵سال وقتی آمدم، اول نیامدم روی سن پاله دکنگره یا آلبرت هال. صاف و مستقیم رفتم وسط آن بیابانهای بی‌آب و علف و داغ. وسط آن زنان و مردان شجاع و رشید و وطن‌پرست که به‌خاطر مردم و به‌خاطر آزادی سر از پا نمی‌شناسند».[[پرونده:2017101319977098570163.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم روی تانکهای داغ در هوای ۵۰درجه فریاد کشیدم و سرود خواندم. سرود جنگی و نظامی، سرود برای مجاهدان، به‌خاطر آزادی، به‌خاطر مردمی که عشق من هستند». «با همه خلوص می‌خواهم بر روی اولین تانک به جانب دشمن بشتابم. فکر همه خطرات را هم کرده‌ام و صد بار قاطع‌تر از پیش مبارزه خواهم کرد و خواهم جنگید…». بدین ترتیب خاتون شهر شعرها و شورها، بلبل سرگشته در دل صحرای تاریخ ایران، نیمه شبان تنها، بسان درویشی شیفته و سوخته جان، عاقبت گم شده خود را در هفتاد سالگی یافت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570174.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
باز جوید روزگار وصل خویش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;کنسرت‌های خیره‌کننده&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که کنسرت‌های وی در پراعتبارترین مراکز هنری جهان، هم‌چون آلبرت هال سلطنتی لندن، المپیای پاریس و سالن ویلشر هال لس‌آنجلس با ترکیبی از موسیقی و پیامهای سیاسی برگزار گردید. مرضیه وقتی در هشتاد و دو سالگی می‌خواست به همراه یک ارکستر بزرگ در سالن المپیای پاریس ظاهر شود و در برابر پنج هزار نفر نزدیک به سه ساعت آواز بخواند، فیگارو روزنامه مشهور &#039;&#039;&#039;فرانسوی درباره این رویداد بزرگ نوشت:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر کسی بخواهد مرضیه را برای فرانسویان توصیف کند، جز با تلفیق چندین چهره نمی‌تواند این کار را بکند: عشقی از نوع «کاترین سُوژ» برای شعر و شاعران، طعم صدای بی‌انتها در زمینه ویولن‌ها مانند «نانا موسکوری»، هیبت قوی مانند «جون بائز»، گرمای جذب کننده شرقی‌ام کلثوم… مرضیه و هزاران هنرمند ایران زمین، هزاره‌ها و قرن‌هاست که با آتش بانگ‌نای‌شان شعلهٴ این فرهنگ را در مقابل توفانها زنده نگه داشته‌اند و از نسلی به نسلی دیگر سپرده‌اند». (روزنامه فیگارو- ۲۵فروردین ۸۵ -به قلم «برتران دیکال) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب بود که این شوریده حال دلسوخته صدای سحرانگیز خود را به فریاد خروشان یک شورشی بدل نمود و عزم کرد تا تمام هنر خود را وقف مقاومت برای آزادی مردم میهنش کند. مردمی که به آنها عشق می‌ورزید. او همهٴ آزارها و دشنام‌های نامردمان را پذیرا شد، رفاه و آسایش را بر خود حرام کرد تا در دیار بیقراران، پیکی شود برای مهر تابان و عاقبت هم حلقه به در زد و سلاح بر دوش کشید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه – رزمنده ارتش آزادیبخش&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«… اراده و عزم جزم کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم. من برای رزمیدن و آزادی مردمم ترک خانمان و عزیزان و جلای وطن کردم، به دامن سیمرغ رهایی چنگ زدم، بر آستان علی (ع) و سیدالشهدا سرساییدم و گرد و غبار اشرف و مجاهدان پاکبازش را توتیای دیده نمودم و به نام گل سرخ خواندم». [[پرونده:2017101319977098570189.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱مهر، اگر‌چه به ظاهر روز پرکشیدن اوست، اما او درست در چنین روزی دربیش از یک دهه پیش، تولدی دیگر یافته و پرکشیده بود. چرا که در جنگ اراده‌ها، اراده خلل‌ناپذیرش او را به‌ سوی ارتش آزادی کشاند. گوش کنید: «برای پیروزی سهل و آسان نیامده‌ام. آمده‌ام تا در همه غم و شادی و شکست و پیروزی رشیدترین و پاکترین زنان و مردان ملتم شریک باشم. به خدا دیگر حال و حوصله خارجه و اروپا را ندارم… &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من رزمنده ارتش آزادیبخش هستم. لااقل برای بچه‌ها و راهگشایان ملتم آشپزی که بلدم. اگر نه دست‌کم دعایی بدرقه راهشان می‌کنم، اما اراده کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم… »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق &#039;&#039;&#039;                                         &#039;&#039;&#039;چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه هست&#039;&#039;&#039;». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای او پس از ورود به اشرف، قلوب مردم ستمدیده در ایران و ایرانیان آزاده در سراسر جهان را تسخیر کرد، آنجا که گفت: «در کمال افتخار و سربلندی، لباس رزم به تن کردم و به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس و با تمام هستی خودم در کنار مردمم، سربلند و شاد و سرشار از افتخار، می‌ایستم. من آمده‌ام تا همهٴ استعداد و توان و انرژی و هنر و صدایم را برای آزادی مملکت، برای آزادی ایران و مردم شریف و بزرگوارمان به‌کار بگیرم. آمده‌ام تا دست یاری بانوی بزرگ مقاومت ایران را به‌گرمی بفشارم… در تو با تو، با تو در تو، بهاران می‌شوم». به این ترتیب مرضیه در میدان مبارزه سیاسی نیز به‌خواندن غزل خیره‌کننده و آتشینی که غزل شرف و افتخار است، پرداخت. هنرش فروزان‌تر شد و از ”کاوه میهن“ و ”ایران زمین“ تا ”مثل جنگل“ و ”ارتش آزادی“ و صلای اذانی که با سلام به فاطمه زهرا (ع) مزین است، بی‌محابا ”به نام گل سرخ“ نغمه سر داد تا رهروان تنهای «نیمه شبان» شاه و شب تیره و تار شیخ را بیشتر و بیشتر برانگیزد و «بوی جوی مولیان» وطن را عطرافشانی نماید. او که تمامی هنر خود را در مسیر مقاومتی پرشکوه و سترگ در مقابل سیاه‌ترین دیکتاتوری تاریخ معاصر قرار داده بود، از این پس تا هنگامی که صدایش برای همیشه به‌جاودانگی پیوست، کارنامه زندگی‌اش مجموعه‌یی ارزشمند از هنر و مقاومت شد و او را نه تنها در تاریخ هنر ایران، بلکه در تاریخ هنر ملت‌های معاصر، منحصربه‌فرد و کم نظیر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سازمان مجاهدین خلق ایران -[https://blog.mojahedin.org/i/ مرضیه صدای جاودانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;[[پرونده:2017101319977098570198.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرضیه در مصاحبه‌ای گفت: «در زمانی که خانواده‌های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم می‌فرستادند پدر من با وجود اینکه یک فرد روحانی بود؛ مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتی که من آغاز به خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیرعادی بود و در عین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه‌ای می‌داشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و هم چنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای او را تأیید می‌کردند و همچنین تئوری موسیقی را باید بخوبی می‌دانست. من پیش از اینکه شروع به خواندن کنم سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم ». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;مرضیه در سال ۱۳۲۱ زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. این نمایش که ۳۷ شب روی صحنه بود برای او یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. در سال ۱۳۵۴ خورشیدی جشن دویستمین سال استقلال آمریکا در مدیسن اسکوئر گاردن (واقع در شهر نیویورک) برگزار شد که در آن کشورهای زیادی دارای غرفه بودند. از ایران مرضیه و عارف از طرف رادیو برای مأموریت رفته بودند و هر روز در آنجا برنامه اجرا می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تصانیف دو صدایی: ==&lt;br /&gt;
مرضیه در طول دوره هنری خود ۵ بار تصانیف دو صدایی خواند که ۳ بار از آن با استاد بنان، یک بار با علی بهاری و یک بار هم با نوه دختری خود، جانان خرم بوده. چنگ رودکی که به جوی مولیان معروف شد با همکاری استاد بنان، آهنگسازی استاد روح‌الله خالقی و شعری از رودکی خلق شد. همین تصنیف در کنسرت سالن المپیا پاریس در سن ۸۳ سالگی که در واقع آخرین حضور او در صحنه بود با همراهی ارکستر اپرای پاریس و نیز جانان خرم نوه مرضیه که بخشهای مربوط به بنان را می‌خواند بازسازی و با تنظیم مجدد توسط محمد شمس بازخوانی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دواثر دیگر اجرا شده با استاد بنان مربوط به برنامه رادیویی گلهای رنگارنگ ۲۵۴ و ۱۳۴ است که بصورت آواز ضبط و در دسترس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما تصنیف دیگر که در سالهای نخست ورود مرضیه به دنیای هنر با همکاری علی بهاری سروده شده بود سالها بود که در گذر زمان از یادها و نظرها محو شده بود بطوری که خود مرضیه هیچگاه وجود چنین اثری را ابراز نکرد. بنا به گفته استاد بزرگ لشکری، بعد از ساخت تصنیف، وی احساس می‌کند بخشی از فضای تصنیف خالی است و نیاز به یک صدای مردانه دارد از همین رو از علی بهاری که در استودیو مشغول نواختن ویولن بوده درخواست می‌کند تا با مرضیه در این مورد همکاری کند و ایشان هم می‌پذیرند. شعر تصنیف (موی سپید) از کارهای استاد کرمانشاهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شب ای شب کو صبح امیدم / رحمی آخر بر موی سپیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آلبوم‌ها: ==&lt;br /&gt;
سنگ خارا -در فکر -دیدی که رسوا شد دلم -خواب نوشین -آیین وفا -مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم =از من بگذرید -برق نگاه -بت چین -بیداد زمان -عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد -تو رو میخواد -مثل جنگل -الهه ناز -وادل من -مناجات  -زنده یاد مرضیه و دخترش هنگامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت:&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
مرضیه سال‌های پایانی عمرش را در پاریس گذراند. در فروردین ۱۳۸۹ دخترش هنگامه امینی را که مبتلا به بیماری سرطان بود از دست داد و چندی بعد خود نیز ظهر روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۸۹، در سن ۸۶ سالگی بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان آمریکایی‌ها در شهر پاریس درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها پسر او که حاصل ازدواج دوم اوست در آمریکا زندگی می‌کند. همچنین نوه دختری او جانان خرم بتازگی ترانه‌هایی خوانده که از جمله آن می‌توان به ترانه دختر کولی که سالها پیش مادربزرگش خوانده بود اشاره کرد. جانان هم اکنون در پاریس زندگی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/art/artist/biography-marzieh2-singer.html بیوگرافی مرضیه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30560</id>
		<title>مرضیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30560"/>
		<updated>2018-05-21T14:18:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;مرضیه،&#039;&#039;&#039; &amp;lt;small&amp;gt;اشرف‌السادات مرتضایی (متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس)&amp;lt;/small&amp;gt; خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگامه رقص شکوفه‌ها، در اولین روز رویش جوانه‌ها، در نخستین روز بهار زندگی‌بخش و ساعتهایی پس از تحویل سال در فروردین سال ۱۳۰۳ چشم به جهان گشود که لحظهٴ تولدش در انطباق با تولد طبیعت، خبر از خلاقیت، شکوفایی و جاودانگی می‌داد. کودکی که نام اشرف‌السادات را بر گوش او زمزمه کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه         ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ورود به عرصه هنر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خدیجه خانم ملقب به اشرف‌السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه در خانواده‌یی هنر دوست و اهل هنر متولد شد. پدر، مردی فاضل و روحانی و مادر، از تبار دوستداران شعر و هنر که مشوق اصلی مرضیه در کار شعر و آواز بود&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;/small&amp;gt; در ۱۹سالگی به‌طور حرفه‌یی قدم در عرصه هنر نهاد و در آواز تحت تعلیم اساتید بزرگی چون استاد ابوالحسن صبا و مرتضی محجوبی قرار گرفت. وی در سنین جوانی در دورانی در ایران شروع به خوانندگی کرد که برای یک زن جوان کار ساده‌یی نبود. اما زیبایی صدای وی، زمان را در نوردید و او از محبوبیتی بی‌سابقه در میان مردم به‌عنوان یک خواننده مردمی بهره‌مند شد. &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570154.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
آخرین سالهای دهه ۱۳۰۰خورشیدی، ترانه‌ها و آوازها یا از مجالس پیرامون دربار برمی‌خواستند و یا از کلبه‌ها و خانه‌های روستاییان و یا از محافل خصوصی شهری. از سوی دیگر محدوده چهاردیواری از هر طرف راه زن را مسدود می‌کرد. بزرگترین فعالیت اجتماعی برای زن نگهداری کودکان و خدمتکاری مردان بود. راه تحصیل و دانش بر زنان بسته بود. خراب کردن چهاردیواری محاصره کننده زنان به قرنی تلاش نیازمند بود. در چنین فضای بستهٴ فرهنگی، آواز خواندن توسط یک زن، یک گستاخی و یک شورش علیه فرهنگ مسلط زمانه بود. قهرمان ما یکی از این شورشگران علیه فرهنگ مسلط بود. او با جسارت تمام، بار این مبارزه را به دوش گرفت، قدم به میدان نهاد، پیشتاز این صحنه شد و با شهامت بسیار صدای خود را در راه مردم گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آغاز کار حرفه‌یی ==&lt;br /&gt;
مرضیه در سال ۱۳۲۱زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. در این نمایش موزیکال چون هنرپیشه اول نمایش، خواننده نبود، مرضیه از پشت صحنه به‌جای او آواز می‌خواند. کمی بعد، از مرضیه دعوت شد تا در برنامه «شیروخورشید سرخ ایران» که از رادیو ایران پخش می‌شد، شرکت کند. مرضیه در این برنامه شعر و آهنگ معروف «شیدا» به نام «امشب شب مهتابه» را خواند و صدایش به دل هزاران شنونده رادیو نشست. حالا دیگر نام مرضیه بر سر زبانها افتاده بود و مردم می‌خواستند این خوانندهٴ تازه نفس را ببینند. جامعه باربد یک بار دیگر نمایش «خسرو و شیرین» را به روی صحنه برد، اما این بار مرضیه شخصاً در نقش شیرین ظاهر شد. استقبال تماشاگران از این برنامه به حدی بود که استاد مهرتاش ناچار شد تا مدتها اجرای آن را بر روی صحنه ادامه بدهد. این نمایش برای مرضیه یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. مرضیه در زمانی که خوانندگی به‌عنوان یک سرگرمی و یا شغلی نه چندان افتخارآمیز تلقی می‌شد و به‌خصوص زنان در خانه‌ها محبوس بوده حق هیچگونه ابراز وجودی نداشتند، به‌عنوان یک زن جوان به خوانندگی به‌عنوان یک هنر غرورآفرین درسطح بالایی از نظر فرهنگی نگریست و در نهایت برای خود جایگاهی در صحنهٴ هنر ایرانی با وجود همهٴ گوناگونی‌های فرهنگی وزبانی ایجاد کرد.[[پرونده:2017101319977098570156.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
مرضیه یکبار گفته بود: «نخستین دورهٴ آموزش‌ها، هفت سال و به‌طور مستمر ادامه داشت. یعنی در حقیقت، من در طول این زمان می‌توانستم با زحمتی خیلی کمتر در یکی از رشته‌های علمی یا ادبی دکترا بگیرم، می‌توانستم این کار را بکنم تا در آن سال‌ها کسی به من نگوید &#039;آوازه خوان&#039; و مجبور نشوم آن قدر خون دل بخورم. ولی من تصمیم گرفته بودم نشان دهم که یک زن می‌تواند هم آواز بخواند و هم خانم باشد و پاک و پاکیزه زندگی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برنامه گلها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه از نخستین خوانندگان برنامه گلها، برنامه ارزشمند موسیقی رادیو ایران بود. برنامه‌یی که نوازشگر قلب و روان میلیون‌ها ایرانی شد. اولین کنسرت او به همت شاعر بزرگ ایران، ملک الشعرای بهار، اجرا گردید که حاضران را سخت تحت تأثیر قرار داد و آنان را در طول کنسرت نسبت به هنرمند جوان و جسور خود به تحسین بی‌نظیری واداشت. جمعیت شرکت‌کننده در کنسرت برای اولین بار دریافتند با هنرمندی مواجهند که حرفی نو برای گفتن دارد. روزی که اولین برنامه مرضیه از رادیو پخش شد، صدایی صاف، شفاف و دلنشین در ایران طنین‌انداز شد که می‌رفت تا برای نزدیک به ۷دهه خاطرات تلخ و شیرین سه نسل را در یک سرزمین پهناور تاریخی با خود عجین و همراه کند، قلب‌ها را به تسخیر خود در بیاورد و سرود عشق و مهربانی را در همه جای ایران بگستراند. کوله باری از دو هزار ترانه و آواز، او را تا مرزهای رمز‌آلود یک چهره اسطوره‌یی جاودانه کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570159.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - روی کار آمدن آخوندها&#039;&#039;&#039;… مرضیه پس از صعود به بالاترین قله آواز ایران، در حاکمیت، آخوندها سکوت اختیار کرد و صدای پرغوغا و همیشه دلنواز و پرتوانش را ۱۵سال در سینه پنهان ساخت. اما نه، او تصمیم به سکوت نداشت. سکوت ۱۵ساله، آرامش قبل از توفان بود. آن توفان عشق و آزادی ایران، که در وجود او خروشان بود، قرار بود درخشان‌ترین صفحات حیات او را رقم بزند و او را به ستاره‌یی روشن در آسمان هنر ایران بدل کند. وی در اینباره گفته بود: «ملاها صدای عشق و احساسات انسانی را به سکوت کشاندند. آنها نسیم و مهتاب و بهار و لبخند سرزمین مادری من ایران را به زندان افکندند. سرزمینی که روزی یکی از بزرگترین تمدنها و فرهنگهای تاریخی و گهواره شعر و ادبیات و موسیقی و انسانیت بود، اینک در زیر ضربات شلاق یک حکومت ضدتمدن و فرهنگ، ضد زن و ضدانسانیت قرار گرفته است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تولدی دوباره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین بود که تک ستارهٴ آواز ایران، پس از نیم قرن هنرنمایی و چشیدن سرد و گرم روزگار، جلای وطن و ترک خانمان و عزیزان کرد و سر انجام به سوی مجاهدین و مقاومت ایران پرکشید. تولدی نو در پروازی دیگر بسوی رهایی، مرضیه آنگاه خروشید: «آزادی چیزی نیست که بتوان از آن گذشت. به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس در کنار مردم و مقاومت مردم ایران، در کنار مجاهدان ایستاده‌ام…». «من بعد از ۱۵سال وقتی آمدم، اول نیامدم روی سن پاله دکنگره یا آلبرت هال. صاف و مستقیم رفتم وسط آن بیابانهای بی‌آب و علف و داغ. وسط آن زنان و مردان شجاع و رشید و وطن‌پرست که به‌خاطر مردم و به‌خاطر آزادی سر از پا نمی‌شناسند».[[پرونده:2017101319977098570163.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم روی تانکهای داغ در هوای ۵۰درجه فریاد کشیدم و سرود خواندم. سرود جنگی و نظامی، سرود برای مجاهدان، به‌خاطر آزادی، به‌خاطر مردمی که عشق من هستند». «با همه خلوص می‌خواهم بر روی اولین تانک به جانب دشمن بشتابم. فکر همه خطرات را هم کرده‌ام و صد بار قاطع‌تر از پیش مبارزه خواهم کرد و خواهم جنگید…». بدین ترتیب خاتون شهر شعرها و شورها، بلبل سرگشته در دل صحرای تاریخ ایران، نیمه شبان تنها، بسان درویشی شیفته و سوخته جان، عاقبت گم شده خود را در هفتاد سالگی یافت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570174.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
باز جوید روزگار وصل خویش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;کنسرت‌های خیره‌کننده&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که کنسرت‌های وی در پراعتبارترین مراکز هنری جهان، هم‌چون آلبرت هال سلطنتی لندن، المپیای پاریس و سالن ویلشر هال لس‌آنجلس با ترکیبی از موسیقی و پیامهای سیاسی برگزار گردید. مرضیه وقتی در هشتاد و دو سالگی می‌خواست به همراه یک ارکستر بزرگ در سالن المپیای پاریس ظاهر شود و در برابر پنج هزار نفر نزدیک به سه ساعت آواز بخواند، فیگارو روزنامه مشهور &#039;&#039;&#039;فرانسوی درباره این رویداد بزرگ نوشت:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر کسی بخواهد مرضیه را برای فرانسویان توصیف کند، جز با تلفیق چندین چهره نمی‌تواند این کار را بکند: عشقی از نوع «کاترین سُوژ» برای شعر و شاعران، طعم صدای بی‌انتها در زمینه ویولن‌ها مانند «نانا موسکوری»، هیبت قوی مانند «جون بائز»، گرمای جذب کننده شرقی‌ام کلثوم… مرضیه و هزاران هنرمند ایران زمین، هزاره‌ها و قرن‌هاست که با آتش بانگ‌نای‌شان شعلهٴ این فرهنگ را در مقابل توفانها زنده نگه داشته‌اند و از نسلی به نسلی دیگر سپرده‌اند». (روزنامه فیگارو- ۲۵فروردین ۸۵ -به قلم «برتران دیکال) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب بود که این شوریده حال دلسوخته صدای سحرانگیز خود را به فریاد خروشان یک شورشی بدل نمود و عزم کرد تا تمام هنر خود را وقف مقاومت برای آزادی مردم میهنش کند. مردمی که به آنها عشق می‌ورزید. او همهٴ آزارها و دشنام‌های نامردمان را پذیرا شد، رفاه و آسایش را بر خود حرام کرد تا در دیار بیقراران، پیکی شود برای مهر تابان و عاقبت هم حلقه به در زد و سلاح بر دوش کشید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه – رزمنده ارتش آزادیبخش&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«… اراده و عزم جزم کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم. من برای رزمیدن و آزادی مردمم ترک خانمان و عزیزان و جلای وطن کردم، به دامن سیمرغ رهایی چنگ زدم، بر آستان علی (ع) و سیدالشهدا سرساییدم و گرد و غبار اشرف و مجاهدان پاکبازش را توتیای دیده نمودم و به نام گل سرخ خواندم». [[پرونده:2017101319977098570189.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱مهر، اگر‌چه به ظاهر روز پرکشیدن اوست، اما او درست در چنین روزی دربیش از یک دهه پیش، تولدی دیگر یافته و پرکشیده بود. چرا که در جنگ اراده‌ها، اراده خلل‌ناپذیرش او را به‌ سوی ارتش آزادی کشاند. گوش کنید: «برای پیروزی سهل و آسان نیامده‌ام. آمده‌ام تا در همه غم و شادی و شکست و پیروزی رشیدترین و پاکترین زنان و مردان ملتم شریک باشم. به خدا دیگر حال و حوصله خارجه و اروپا را ندارم… &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من رزمنده ارتش آزادیبخش هستم. لااقل برای بچه‌ها و راهگشایان ملتم آشپزی که بلدم. اگر نه دست‌کم دعایی بدرقه راهشان می‌کنم، اما اراده کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم… »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق &#039;&#039;&#039;                                         &#039;&#039;&#039;چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه هست&#039;&#039;&#039;». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای او پس از ورود به اشرف، قلوب مردم ستمدیده در ایران و ایرانیان آزاده در سراسر جهان را تسخیر کرد، آنجا که گفت: «در کمال افتخار و سربلندی، لباس رزم به تن کردم و به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس و با تمام هستی خودم در کنار مردمم، سربلند و شاد و سرشار از افتخار، می‌ایستم. من آمده‌ام تا همهٴ استعداد و توان و انرژی و هنر و صدایم را برای آزادی مملکت، برای آزادی ایران و مردم شریف و بزرگوارمان به‌کار بگیرم. آمده‌ام تا دست یاری بانوی بزرگ مقاومت ایران را به‌گرمی بفشارم… در تو با تو، با تو در تو، بهاران می‌شوم». به این ترتیب مرضیه در میدان مبارزه سیاسی نیز به‌خواندن غزل خیره‌کننده و آتشینی که غزل شرف و افتخار است، پرداخت. هنرش فروزان‌تر شد و از ”کاوه میهن“ و ”ایران زمین“ تا ”مثل جنگل“ و ”ارتش آزادی“ و صلای اذانی که با سلام به فاطمه زهرا (ع) مزین است، بی‌محابا ”به نام گل سرخ“ نغمه سر داد تا رهروان تنهای «نیمه شبان» شاه و شب تیره و تار شیخ را بیشتر و بیشتر برانگیزد و «بوی جوی مولیان» وطن را عطرافشانی نماید. او که تمامی هنر خود را در مسیر مقاومتی پرشکوه و سترگ در مقابل سیاه‌ترین دیکتاتوری تاریخ معاصر قرار داده بود، از این پس تا هنگامی که صدایش برای همیشه به‌جاودانگی پیوست، کارنامه زندگی‌اش مجموعه‌یی ارزشمند از هنر و مقاومت شد و او را نه تنها در تاریخ هنر ایران، بلکه در تاریخ هنر ملت‌های معاصر، منحصربه‌فرد و کم نظیر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سازمان مجاهدین خلق ایران -[https://blog.mojahedin.org/i/ مرضیه صدای جاودانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;[[پرونده:2017101319977098570198.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرضیه در مصاحبه‌ای گفت: «در زمانی که خانواده‌های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم می‌فرستادند پدر من با وجود اینکه یک فرد روحانی بود؛ مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتی که من آغاز به خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیرعادی بود و در عین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه‌ای می‌داشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و هم چنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای او را تأیید می‌کردند و همچنین تئوری موسیقی را باید بخوبی می‌دانست. من پیش از اینکه شروع به خواندن کنم سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم ». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;مرضیه در سال ۱۳۲۱ زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. این نمایش که ۳۷ شب روی صحنه بود برای او یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. در سال ۱۳۵۴ خورشیدی جشن دویستمین سال استقلال آمریکا در مدیسن اسکوئر گاردن (واقع در شهر نیویورک) برگزار شد که در آن کشورهای زیادی دارای غرفه بودند. از ایران مرضیه و عارف از طرف رادیو برای مأموریت رفته بودند و هر روز در آنجا برنامه اجرا می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تصانیف دو صدایی: ==&lt;br /&gt;
مرضیه در طول دوره هنری خود ۵ بار تصانیف دو صدایی خواند که ۳ بار از آن با استاد بنان، یک بار با علی بهاری و یک بار هم با نوه دختری خود، جانان خرم بوده. چنگ رودکی که به جوی مولیان معروف شد با همکاری استاد بنان، آهنگسازی استاد روح‌الله خالقی و شعری از رودکی خلق شد. همین تصنیف در کنسرت سالن المپیا پاریس در سن ۸۳ سالگی که در واقع آخرین حضور او در صحنه بود با همراهی ارکستر اپرای پاریس و نیز جانان خرم نوه مرضیه که بخشهای مربوط به بنان را می‌خواند بازسازی و با تنظیم مجدد توسط محمد شمس بازخوانی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دواثر دیگر اجرا شده با استاد بنان مربوط به برنامه رادیویی گلهای رنگارنگ ۲۵۴ و ۱۳۴ است که بصورت آواز ضبط و در دسترس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما تصنیف دیگر که در سالهای نخست ورود مرضیه به دنیای هنر با همکاری علی بهاری سروده شده بود سالها بود که در گذر زمان از یادها و نظرها محو شده بود بطوری که خود مرضیه هیچگاه وجود چنین اثری را ابراز نکرد. بنا به گفته استاد بزرگ لشکری، بعد از ساخت تصنیف، وی احساس می‌کند بخشی از فضای تصنیف خالی است و نیاز به یک صدای مردانه دارد از همین رو از علی بهاری که در استودیو مشغول نواختن ویولن بوده درخواست می‌کند تا با مرضیه در این مورد همکاری کند و ایشان هم می‌پذیرند. شعر تصنیف (موی سپید) از کارهای استاد کرمانشاهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شب ای شب کو صبح امیدم / رحمی آخر بر موی سپیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آلبوم‌ها: ==&lt;br /&gt;
سنگ خارا -در فکر -دیدی که رسوا شد دلم -خواب نوشین -آیین وفا -مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم =از من بگذرید -برق نگاه -بت چین -بیداد زمان -عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد -تو رو میخواد -مثل جنگل -الهه ناز -وادل من -مناجات  -زنده یاد مرضیه و دخترش هنگامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت:&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
مرضیه سال‌های پایانی عمرش را در پاریس گذراند. در فروردین ۱۳۸۹ دخترش هنگامه امینی را که مبتلا به بیماری سرطان بود از دست داد و چندی بعد خود نیز ظهر روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۸۹، در سن ۸۶ سالگی بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان آمریکایی‌ها در شهر پاریس درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها پسر او که حاصل ازدواج دوم اوست در آمریکا زندگی می‌کند. همچنین نوه دختری او جانان خرم بتازگی ترانه‌هایی خوانده که از جمله آن می‌توان به ترانه دختر کولی که سالها پیش مادربزرگش خوانده بود اشاره کرد. جانان هم اکنون در پاریس زندگی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/art/artist/biography-marzieh2-singer.html بیوگرافی مرضیه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30559</id>
		<title>مرضیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30559"/>
		<updated>2018-05-21T14:17:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;مرضیه،&#039;&#039;&#039; &amp;lt;small&amp;gt;اشرف‌السادات مرتضایی (متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس)&amp;lt;/small&amp;gt; خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگامه رقص شکوفه‌ها، در اولین روز رویش جوانه‌ها، در نخستین روز بهار زندگی‌بخش و ساعتهایی پس از تحویل سال در فروردین سال ۱۳۰۳ چشم به جهان گشود که لحظهٴ تولدش در انطباق با تولد طبیعت، خبر از خلاقیت، شکوفایی و جاودانگی می‌داد. کودکی که نام اشرف‌السادات را بر گوش او زمزمه کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه         ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ورود به عرصه هنر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خدیجه خانم ملقب به اشرف‌السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه در خانواده‌یی هنر دوست و اهل هنر متولد شد. پدر، مردی فاضل و روحانی و مادر، از تبار دوستداران شعر و هنر که مشوق اصلی مرضیه در کار شعر و آواز بود&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;/small&amp;gt; در ۱۹سالگی به‌طور حرفه‌یی قدم در عرصه هنر نهاد و در آواز تحت تعلیم اساتید بزرگی چون استاد ابوالحسن صبا و مرتضی محجوبی قرار گرفت. وی در سنین جوانی در دورانی در ایران شروع به خوانندگی کرد که برای یک زن جوان کار ساده‌یی نبود. اما زیبایی صدای وی، زمان را در نوردید و او از محبوبیتی بی‌سابقه در میان مردم به‌عنوان یک خواننده مردمی بهره‌مند شد. &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570154.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
آخرین سالهای دهه ۱۳۰۰خورشیدی، ترانه‌ها و آوازها یا از مجالس پیرامون دربار برمی‌خواستند و یا از کلبه‌ها و خانه‌های روستاییان و یا از محافل خصوصی شهری. از سوی دیگر محدوده چهاردیواری از هر طرف راه زن را مسدود می‌کرد. بزرگترین فعالیت اجتماعی برای زن نگهداری کودکان و خدمتکاری مردان بود. راه تحصیل و دانش بر زنان بسته بود. خراب کردن چهاردیواری محاصره کننده زنان به قرنی تلاش نیازمند بود. در چنین فضای بستهٴ فرهنگی، آواز خواندن توسط یک زن، یک گستاخی و یک شورش علیه فرهنگ مسلط زمانه بود. قهرمان ما یکی از این شورشگران علیه فرهنگ مسلط بود. او با جسارت تمام، بار این مبارزه را به دوش گرفت، قدم به میدان نهاد، پیشتاز این صحنه شد و با شهامت بسیار صدای خود را در راه مردم گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آغاز کار حرفه‌یی ==&lt;br /&gt;
مرضیه در سال ۱۳۲۱زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. در این نمایش موزیکال چون هنرپیشه اول نمایش، خواننده نبود، مرضیه از پشت صحنه به‌جای او آواز می‌خواند. کمی بعد، از مرضیه دعوت شد تا در برنامه «شیروخورشید سرخ ایران» که از رادیو ایران پخش می‌شد، شرکت کند. مرضیه در این برنامه شعر و آهنگ معروف «شیدا» به نام «امشب شب مهتابه» را خواند و صدایش به دل هزاران شنونده رادیو نشست. حالا دیگر نام مرضیه بر سر زبانها افتاده بود و مردم می‌خواستند این خوانندهٴ تازه نفس را ببینند. جامعه باربد یک بار دیگر نمایش «خسرو و شیرین» را به روی صحنه برد، اما این بار مرضیه شخصاً در نقش شیرین ظاهر شد. استقبال تماشاگران از این برنامه به حدی بود که استاد مهرتاش ناچار شد تا مدتها اجرای آن را بر روی صحنه ادامه بدهد. این نمایش برای مرضیه یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. مرضیه در زمانی که خوانندگی به‌عنوان یک سرگرمی و یا شغلی نه چندان افتخارآمیز تلقی می‌شد و به‌خصوص زنان در خانه‌ها محبوس بوده حق هیچگونه ابراز وجودی نداشتند، به‌عنوان یک زن جوان به خوانندگی به‌عنوان یک هنر غرورآفرین درسطح بالایی از نظر فرهنگی نگریست و در نهایت برای خود جایگاهی در صحنهٴ هنر ایرانی با وجود همهٴ گوناگونی‌های فرهنگی وزبانی ایجاد کرد.[[پرونده:2017101319977098570156.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
مرضیه یکبار گفته بود: «نخستین دورهٴ آموزش‌ها، هفت سال و به‌طور مستمر ادامه داشت. یعنی در حقیقت، من در طول این زمان می‌توانستم با زحمتی خیلی کمتر در یکی از رشته‌های علمی یا ادبی دکترا بگیرم، می‌توانستم این کار را بکنم تا در آن سال‌ها کسی به من نگوید &#039;آوازه خوان&#039; و مجبور نشوم آن قدر خون دل بخورم. ولی من تصمیم گرفته بودم نشان دهم که یک زن می‌تواند هم آواز بخواند و هم خانم باشد و پاک و پاکیزه زندگی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برنامه گلها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه از نخستین خوانندگان برنامه گلها، برنامه ارزشمند موسیقی رادیو ایران بود. برنامه‌یی که نوازشگر قلب و روان میلیون‌ها ایرانی شد. اولین کنسرت او به همت شاعر بزرگ ایران، ملک الشعرای بهار، اجرا گردید که حاضران را سخت تحت تأثیر قرار داد و آنان را در طول کنسرت نسبت به هنرمند جوان و جسور خود به تحسین بی‌نظیری واداشت. جمعیت شرکت‌کننده در کنسرت برای اولین بار دریافتند با هنرمندی مواجهند که حرفی نو برای گفتن دارد. روزی که اولین برنامه مرضیه از رادیو پخش شد، صدایی صاف، شفاف و دلنشین در ایران طنین‌انداز شد که می‌رفت تا برای نزدیک به ۷دهه خاطرات تلخ و شیرین سه نسل را در یک سرزمین پهناور تاریخی با خود عجین و همراه کند، قلب‌ها را به تسخیر خود در بیاورد و سرود عشق و مهربانی را در همه جای ایران بگستراند. کوله باری از دو هزار ترانه و آواز، او را تا مرزهای رمز‌آلود یک چهره اسطوره‌یی جاودانه کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570159.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - روی کار آمدن آخوندها&#039;&#039;&#039;… مرضیه پس از صعود به بالاترین قله آواز ایران، در حاکمیت، آخوندها سکوت اختیار کرد و صدای پرغوغا و همیشه دلنواز و پرتوانش را ۱۵سال در سینه پنهان ساخت. اما نه، او تصمیم به سکوت نداشت. سکوت ۱۵ساله، آرامش قبل از توفان بود. آن توفان عشق و آزادی ایران، که در وجود او خروشان بود، قرار بود درخشان‌ترین صفحات حیات او را رقم بزند و او را به ستاره‌یی روشن در آسمان هنر ایران بدل کند. وی در اینباره گفته بود: «ملاها صدای عشق و احساسات انسانی را به سکوت کشاندند. آنها نسیم و مهتاب و بهار و لبخند سرزمین مادری من ایران را به زندان افکندند. سرزمینی که روزی یکی از بزرگترین تمدنها و فرهنگهای تاریخی و گهواره شعر و ادبیات و موسیقی و انسانیت بود، اینک در زیر ضربات شلاق یک حکومت ضدتمدن و فرهنگ، ضد زن و ضدانسانیت قرار گرفته است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تولدی دوباره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین بود که تک ستارهٴ آواز ایران، پس از نیم قرن هنرنمایی و چشیدن سرد و گرم روزگار، جلای وطن و ترک خانمان و عزیزان کرد و سر انجام به سوی مجاهدین و مقاومت ایران پرکشید. تولدی نو در پروازی دیگر بسوی رهایی، مرضیه آنگاه خروشید: «آزادی چیزی نیست که بتوان از آن گذشت. به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس در کنار مردم و مقاومت مردم ایران، در کنار مجاهدان ایستاده‌ام…». «من بعد از ۱۵سال وقتی آمدم، اول نیامدم روی سن پاله دکنگره یا آلبرت هال. صاف و مستقیم رفتم وسط آن بیابانهای بی‌آب و علف و داغ. وسط آن زنان و مردان شجاع و رشید و وطن‌پرست که به‌خاطر مردم و به‌خاطر آزادی سر از پا نمی‌شناسند».[[پرونده:2017101319977098570163.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم روی تانکهای داغ در هوای ۵۰درجه فریاد کشیدم و سرود خواندم. سرود جنگی و نظامی، سرود برای مجاهدان، به‌خاطر آزادی، به‌خاطر مردمی که عشق من هستند». «با همه خلوص می‌خواهم بر روی اولین تانک به جانب دشمن بشتابم. فکر همه خطرات را هم کرده‌ام و صد بار قاطع‌تر از پیش مبارزه خواهم کرد و خواهم جنگید…». بدین ترتیب خاتون شهر شعرها و شورها، بلبل سرگشته در دل صحرای تاریخ ایران، نیمه شبان تنها، بسان درویشی شیفته و سوخته جان، عاقبت گم شده خود را در هفتاد سالگی یافت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570174.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
باز جوید روزگار وصل خویش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;کنسرت‌های خیره‌کننده&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که کنسرت‌های وی در پراعتبارترین مراکز هنری جهان، هم‌چون آلبرت هال سلطنتی لندن، المپیای پاریس و سالن ویلشر هال لس‌آنجلس با ترکیبی از موسیقی و پیامهای سیاسی برگزار گردید. مرضیه وقتی در هشتاد و دو سالگی می‌خواست به همراه یک ارکستر بزرگ در سالن المپیای پاریس ظاهر شود و در برابر پنج هزار نفر نزدیک به سه ساعت آواز بخواند، فیگارو روزنامه مشهور &#039;&#039;&#039;فرانسوی درباره این رویداد بزرگ نوشت:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر کسی بخواهد مرضیه را برای فرانسویان توصیف کند، جز با تلفیق چندین چهره نمی‌تواند این کار را بکند: عشقی از نوع «کاترین سُوژ» برای شعر و شاعران، طعم صدای بی‌انتها در زمینه ویولن‌ها مانند «نانا موسکوری»، هیبت قوی مانند «جون بائز»، گرمای جذب کننده شرقی‌ام کلثوم… مرضیه و هزاران هنرمند ایران زمین، هزاره‌ها و قرن‌هاست که با آتش بانگ‌نای‌شان شعلهٴ این فرهنگ را در مقابل توفانها زنده نگه داشته‌اند و از نسلی به نسلی دیگر سپرده‌اند». (روزنامه فیگارو- ۲۵فروردین ۸۵ -به قلم «برتران دیکال) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب بود که این شوریده حال دلسوخته صدای سحرانگیز خود را به فریاد خروشان یک شورشی بدل نمود و عزم کرد تا تمام هنر خود را وقف مقاومت برای آزادی مردم میهنش کند. مردمی که به آنها عشق می‌ورزید. او همهٴ آزارها و دشنام‌های نامردمان را پذیرا شد، رفاه و آسایش را بر خود حرام کرد تا در دیار بیقراران، پیکی شود برای مهر تابان و عاقبت هم حلقه به در زد و سلاح بر دوش کشید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه – رزمنده ارتش آزادیبخش&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«… اراده و عزم جزم کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم. من برای رزمیدن و آزادی مردمم ترک خانمان و عزیزان و جلای وطن کردم، به دامن سیمرغ رهایی چنگ زدم، بر آستان علی (ع) و سیدالشهدا سرساییدم و گرد و غبار اشرف و مجاهدان پاکبازش را توتیای دیده نمودم و به نام گل سرخ خواندم». [[پرونده:2017101319977098570189.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱مهر، اگر‌چه به ظاهر روز پرکشیدن اوست، اما او درست در چنین روزی دربیش از یک دهه پیش، تولدی دیگر یافته و پرکشیده بود. چرا که در جنگ اراده‌ها، اراده خلل‌ناپذیرش او را به‌ سوی ارتش آزادی کشاند. گوش کنید: «برای پیروزی سهل و آسان نیامده‌ام. آمده‌ام تا در همه غم و شادی و شکست و پیروزی رشیدترین و پاکترین زنان و مردان ملتم شریک باشم. به خدا دیگر حال و حوصله خارجه و اروپا را ندارم… &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من رزمنده ارتش آزادیبخش هستم. لااقل برای بچه‌ها و راهگشایان ملتم آشپزی که بلدم. اگر نه دست‌کم دعایی بدرقه راهشان می‌کنم، اما اراده کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم… »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق &#039;&#039;&#039;                                         &#039;&#039;&#039;چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه هست&#039;&#039;&#039;». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای او پس از ورود به اشرف، قلوب مردم ستمدیده در ایران و ایرانیان آزاده در سراسر جهان را تسخیر کرد، آنجا که گفت: «در کمال افتخار و سربلندی، لباس رزم به تن کردم و به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس و با تمام هستی خودم در کنار مردمم، سربلند و شاد و سرشار از افتخار، می‌ایستم. من آمده‌ام تا همهٴ استعداد و توان و انرژی و هنر و صدایم را برای آزادی مملکت، برای آزادی ایران و مردم شریف و بزرگوارمان به‌کار بگیرم. آمده‌ام تا دست یاری بانوی بزرگ مقاومت ایران را به‌گرمی بفشارم… در تو با تو، با تو در تو، بهاران می‌شوم». به این ترتیب مرضیه در میدان مبارزه سیاسی نیز به‌خواندن غزل خیره‌کننده و آتشینی که غزل شرف و افتخار است، پرداخت. هنرش فروزان‌تر شد و از ”کاوه میهن“ و ”ایران زمین“ تا ”مثل جنگل“ و ”ارتش آزادی“ و صلای اذانی که با سلام به فاطمه زهرا (ع) مزین است، بی‌محابا ”به نام گل سرخ“ نغمه سر داد تا رهروان تنهای «نیمه شبان» شاه و شب تیره و تار شیخ را بیشتر و بیشتر برانگیزد و «بوی جوی مولیان» وطن را عطرافشانی نماید. او که تمامی هنر خود را در مسیر مقاومتی پرشکوه و سترگ در مقابل سیاه‌ترین دیکتاتوری تاریخ معاصر قرار داده بود، از این پس تا هنگامی که صدایش برای همیشه به‌جاودانگی پیوست، کارنامه زندگی‌اش مجموعه‌یی ارزشمند از هنر و مقاومت شد و او را نه تنها در تاریخ هنر ایران، بلکه در تاریخ هنر ملت‌های معاصر، منحصربه‌فرد و کم نظیر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سازمان مجاهدین خلق ایران -[https://blog.mojahedin.org/i/ مرضیه صدای جاودانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;[[پرونده:2017101319977098570198.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرضیه در مصاحبه‌ای گفت: «در زمانی که خانواده‌های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم می‌فرستادند پدر من با وجود اینکه یک فرد روحانی بود؛ مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتی که من آغاز به خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیرعادی بود و در عین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه‌ای می‌داشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و هم چنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای او را تأیید می‌کردند و همچنین تئوری موسیقی را باید بخوبی می‌دانست. من پیش از اینکه شروع به خواندن کنم سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم ». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;مرضیه در سال ۱۳۲۱ زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. این نمایش که ۳۷ شب روی صحنه بود برای او یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. در سال ۱۳۵۴ خورشیدی جشن دویستمین سال استقلال آمریکا در مدیسن اسکوئر گاردن (واقع در شهر نیویورک) برگزار شد که در آن کشورهای زیادی دارای غرفه بودند. از ایران مرضیه و عارف از طرف رادیو برای مأموریت رفته بودند و هر روز در آنجا برنامه اجرا می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تصانیف دو صدایی: ==&lt;br /&gt;
مرضیه در طول دوره هنری خود ۵ بار تصانیف دو صدایی خواند که ۳ بار از آن با استاد بنان، یک بار با علی بهاری و یک بار هم با نوه دختری خود، جانان خرم بوده. چنگ رودکی که به جوی مولیان معروف شد با همکاری استاد بنان، آهنگسازی استاد روح‌الله خالقی و شعری از رودکی خلق شد. همین تصنیف در کنسرت سالن المپیا پاریس در سن ۸۳ سالگی که در واقع آخرین حضور او در صحنه بود با همراهی ارکستر اپرای پاریس و نیز جانان خرم نوه مرضیه که بخشهای مربوط به بنان را می‌خواند بازسازی و با تنظیم مجدد توسط محمد شمس بازخوانی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دواثر دیگر اجرا شده با استاد بنان مربوط به برنامه رادیویی گلهای رنگارنگ ۲۵۴ و ۱۳۴ است که بصورت آواز ضبط و در دسترس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما تصنیف دیگر که در سالهای نخست ورود مرضیه به دنیای هنر با همکاری علی بهاری سروده شده بود سالها بود که در گذر زمان از یادها و نظرها محو شده بود بطوری که خود مرضیه هیچگاه وجود چنین اثری را ابراز نکرد. بنا به گفته استاد بزرگ لشکری، بعد از ساخت تصنیف، وی احساس می‌کند بخشی از فضای تصنیف خالی است و نیاز به یک صدای مردانه دارد از همین رو از علی بهاری که در استودیو مشغول نواختن ویولن بوده درخواست می‌کند تا با مرضیه در این مورد همکاری کند و ایشان هم می‌پذیرند. شعر تصنیف (موی سپید) از کارهای استاد کرمانشاهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شب ای شب کو صبح امیدم / رحمی آخر بر موی سپیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آلبوم‌ها: ==&lt;br /&gt;
سنگ خارا -در فکر -دیدی که رسوا شد دلم -خواب نوشین -آیین وفا -مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم =از من بگذرید -برق نگاه -بت چین -بیداد زمان -عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد -تو رو میخواد -مثل جنگل -الهه ناز -وادل من -مناجات  -زنده یاد مرضیه و دخترش هنگامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت:&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
مرضیه سال‌های پایانی عمرش را در پاریس گذراند. در فروردین ۱۳۸۹ دخترش هنگامه امینی را که مبتلا به بیماری سرطان بود از دست داد و چندی بعد خود نیز ظهر روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۸۹، در سن ۸۶ سالگی بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان آمریکایی‌ها در شهر پاریس درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها پسر او که حاصل ازدواج دوم اوست در آمریکا زندگی می‌کند. همچنین نوه دختری او جانان خرم بتازگی ترانه‌هایی خوانده که از جمله آن می‌توان به ترانه دختر کولی که سالها پیش مادربزرگش خوانده بود اشاره کرد. جانان هم اکنون در پاریس زندگی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/art/artist/biography-marzieh2-singer.html بیوگرافی مرضیه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انزوا ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازگشت به آواز خوانی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عضویت درشورای ملی مقاومت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خروج از ایران  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30558</id>
		<title>مرضیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30558"/>
		<updated>2018-05-21T13:50:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;مرضیه،&#039;&#039;&#039; &amp;lt;small&amp;gt;اشرف‌السادات مرتضایی (متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس)&amp;lt;/small&amp;gt; خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه         ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای صداها، خاتون شهر شعرها و شورها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/small&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگامه رقص شکوفه‌ها، در اولین روز رویش جوانه‌ها، در نخستین روز بهار زندگی‌بخش و ساعتهایی پس از تحویل سال در فروردین سال ۱۳۰۳ چشم به جهان گشود که لحظهٴ تولدش در انطباق با تولد طبیعت، خبر از خلاقیت، شکوفایی و جاودانگی می‌داد. کودکی که نام اشرف‌السادات را بر گوش او زمزمه کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &amp;lt;small&amp;gt;ورود به عرصه هنر&amp;lt;/small&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خدیجه خانم ملقب به اشرف‌السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه در خانواده‌یی هنر دوست و اهل هنر متولد شد. پدر، مردی فاضل و روحانی و مادر، از تبار دوستداران شعر و هنر که مشوق اصلی مرضیه در کار شعر و آواز بود&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;/small&amp;gt; در ۱۹سالگی به‌طور حرفه‌یی قدم در عرصه هنر نهاد و در آواز تحت تعلیم اساتید بزرگی چون استاد ابوالحسن صبا و مرتضی محجوبی قرار گرفت. وی در سنین جوانی در دورانی در ایران شروع به خوانندگی کرد که برای یک زن جوان کار ساده‌یی نبود. اما زیبایی صدای وی، زمان را در نوردید و او از محبوبیتی بی‌سابقه در میان مردم به‌عنوان یک خواننده مردمی بهره‌مند شد. &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570154.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
آخرین سالهای دهه ۱۳۰۰خورشیدی، ترانه‌ها و آوازها یا از مجالس پیرامون دربار برمی‌خواستند و یا از کلبه‌ها و خانه‌های روستاییان و یا از محافل خصوصی شهری. از سوی دیگر محدوده چهاردیواری از هر طرف راه زن را مسدود می‌کرد. بزرگترین فعالیت اجتماعی برای زن نگهداری کودکان و خدمتکاری مردان بود. راه تحصیل و دانش بر زنان بسته بود. خراب کردن چهاردیواری محاصره کننده زنان به قرنی تلاش نیازمند بود. در چنین فضای بستهٴ فرهنگی، آواز خواندن توسط یک زن، یک گستاخی و یک شورش علیه فرهنگ مسلط زمانه بود. قهرمان ما یکی از این شورشگران علیه فرهنگ مسلط بود. او با جسارت تمام، بار این مبارزه را به دوش گرفت، قدم به میدان نهاد، پیشتاز این صحنه شد و با شهامت بسیار صدای خود را در راه مردم گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آغاز کار حرفه‌یی ==&lt;br /&gt;
مرضیه در سال ۱۳۲۱زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. در این نمایش موزیکال چون هنرپیشه اول نمایش، خواننده نبود، مرضیه از پشت صحنه به‌جای او آواز می‌خواند. کمی بعد، از مرضیه دعوت شد تا در برنامه «شیروخورشید سرخ ایران» که از رادیو ایران پخش می‌شد، شرکت کند. مرضیه در این برنامه شعر و آهنگ معروف «شیدا» به نام «امشب شب مهتابه» را خواند و صدایش به دل هزاران شنونده رادیو نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا دیگر نام مرضیه بر سر زبانها افتاده بود و مردم می‌خواستند این خوانندهٴ تازه نفس را ببینند. جامعه باربد یک بار دیگر نمایش «خسرو و شیرین» را به روی صحنه برد، اما این بار مرضیه شخصاً در نقش شیرین ظاهر شد. استقبال تماشاگران از این برنامه به حدی بود که استاد مهرتاش ناچار شد تا مدتها اجرای آن را بر روی صحنه ادامه بدهد. این نمایش برای مرضیه یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه در زمانی که خوانندگی به‌عنوان یک سرگرمی و یا شغلی نه چندان افتخارآمیز تلقی می‌شد و به‌خصوص زنان در خانه‌ها محبوس بوده حق هیچگونه ابراز وجودی نداشتند، به‌عنوان یک زن جوان به خوانندگی به‌عنوان یک هنر غرورآفرین درسطح بالایی از نظر فرهنگی نگریست و در نهایت برای خود جایگاهی در صحنهٴ هنر ایرانی با وجود همهٴ گوناگونی‌های فرهنگی وزبانی ایجاد کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570156.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
مرضیه یکبار گفته بود: «نخستین دورهٴ آموزش‌ها، هفت سال و به‌طور مستمر ادامه داشت. یعنی در حقیقت، من در طول این زمان می‌توانستم با زحمتی خیلی کمتر در یکی از رشته‌های علمی یا ادبی دکترا بگیرم، می‌توانستم این کار را بکنم تا در آن سال‌ها کسی به من نگوید &#039;آوازه خوان&#039; و مجبور نشوم آن قدر خون دل بخورم. ولی من تصمیم گرفته بودم نشان دهم که یک زن می‌تواند هم آواز بخواند و هم خانم باشد و پاک و پاکیزه زندگی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - برنامه گلها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه از نخستین خوانندگان برنامه گلها، برنامه ارزشمند موسیقی رادیو ایران بود. برنامه‌یی که نوازشگر قلب و روان میلیون‌ها ایرانی شد. اولین کنسرت او به همت شاعر بزرگ ایران، ملک الشعرای بهار، اجرا گردید که حاضران را سخت تحت تأثیر قرار داد و آنان را در طول کنسرت نسبت به هنرمند جوان و جسور خود به تحسین بی‌نظیری واداشت. جمعیت شرکت‌کننده در کنسرت برای اولین بار دریافتند با هنرمندی مواجهند که حرفی نو برای گفتن دارد. روزی که اولین برنامه مرضیه از رادیو پخش شد، صدایی صاف، شفاف و دلنشین در ایران طنین‌انداز شد که می‌رفت تا برای نزدیک به ۷دهه خاطرات تلخ و شیرین سه نسل را در یک سرزمین پهناور تاریخی با خود عجین و همراه کند، قلب‌ها را به تسخیر خود در بیاورد و سرود عشق و مهربانی را در همه جای ایران بگستراند. کوله باری از دو هزار ترانه و آواز، او را تا مرزهای رمز‌آلود یک چهره اسطوره‌یی جاودانه کرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570159.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
مرضیه - روی کار آمدن آخوندها… مرضیه پس از صعود به بالاترین قله آواز ایران، در حاکمیت، آخوندها سکوت اختیار کرد و صدای پرغوغا و همیشه دلنواز و پرتوانش را ۱۵سال در سینه پنهان ساخت. اما نه، او تصمیم به سکوت نداشت. سکوت ۱۵ساله، آرامش قبل از توفان بود. آن توفان عشق و آزادی ایران، که در وجود او خروشان بود، قرار بود درخشان‌ترین صفحات حیات او را رقم بزند و او را به ستاره‌یی روشن در آسمان هنر ایران بدل کند.&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرضیه در اینباره گفته بود: «ملاها صدای عشق و احساسات انسانی را به سکوت کشاندند. آنها نسیم و مهتاب و بهار و لبخند سرزمین مادری من ایران را به زندان افکندند. سرزمینی که روزی یکی از بزرگترین تمدنها و فرهنگهای تاریخی و گهواره شعر و ادبیات و موسیقی و انسانیت بود، اینک در زیر ضربات شلاق یک حکومت ضدتمدن و فرهنگ، ضد زن و ضدانسانیت قرار گرفته است».&amp;lt;/blockquote&amp;gt; &#039;&#039;&#039;تولدی دوباره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین بود که تک ستارهٴ آواز ایران، پس از نیم قرن هنرنمایی و چشیدن سرد و گرم روزگار، جلای وطن و ترک خانمان و عزیزان کرد و سر انجام به سوی مجاهدین و مقاومت ایران پرکشید. تولدی نو در پروازی دیگر بسوی رهایی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه آنگاه خروشید: «آزادی چیزی نیست که بتوان از آن گذشت. به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس در کنار مردم و مقاومت مردم ایران، در کنار مجاهدان ایستاده‌ام…». «من بعد از ۱۵سال وقتی آمدم، اول نیامدم روی سن پاله دکنگره یا آلبرت هال. صاف و مستقیم رفتم وسط آن بیابانهای بی‌آب و علف و داغ. وسط آن زنان و مردان شجاع و رشید و وطن‌پرست که به‌خاطر مردم و به‌خاطر آزادی سر از پا نمی‌شناسند».&lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570163.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم روی تانکهای داغ در هوای ۵۰درجه فریاد کشیدم و سرود خواندم. سرود جنگی و نظامی، سرود برای مجاهدان، به‌خاطر آزادی، به‌خاطر مردمی که عشق من هستند». «با همه خلوص می‌خواهم بر روی اولین تانک به جانب دشمن بشتابم. فکر همه خطرات را هم کرده‌ام و صد بار قاطع‌تر از پیش مبارزه خواهم کرد و خواهم جنگید…». بدین ترتیب خاتون شهر شعرها و شورها، بلبل سرگشته در دل صحرای تاریخ ایران، نیمه شبان تنها، بسان درویشی شیفته و سوخته جان، عاقبت گم شده خود را در هفتاد سالگی یافت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570174.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
باز جوید روزگار وصل خویش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;کنسرت‌های خیره‌کننده&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه کنسرت‌های وی در پراعتبارترین مراکز هنری جهان، هم‌چون آلبرت هال سلطنتی لندن، المپیای پاریس و سالن ویلشر هال لس‌آنجلس با ترکیبی از موسیقی و پیامهای سیاسی برگزار گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه وقتی در هشتاد و دو سالگی می‌خواست به همراه یک ارکستر بزرگ در سالن المپیای پاریس ظاهر شود و در برابر پنج هزار نفر نزدیک به سه ساعت آواز بخواند، فیگارو روزنامه مشهور فرانسوی درباره این رویداد بزرگ نوشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر کسی بخواهد مرضیه را برای فرانسویان توصیف کند، جز با تلفیق چندین چهره نمی‌تواند این کار را بکند: عشقی از نوع «کاترین سُوژ» برای شعر و شاعران، طعم صدای بی‌انتها در زمینه ویولن‌ها مانند «نانا موسکوری»، هیبت قوی مانند «جون بائز»، گرمای جذب کننده شرقی‌ام کلثوم… مرضیه و هزاران هنرمند ایران زمین، هزاره‌ها و قرن‌هاست که با آتش بانگ‌نای‌شان شعلهٴ این فرهنگ را در مقابل توفانها زنده نگه داشته‌اند و از نسلی به نسلی دیگر سپرده‌اند». (روزنامه فیگارو- ۲۵فروردین ۸۵ -به قلم «برتران دیکال) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب بود که این شوریده حال دلسوخته صدای سحرانگیز خود را به فریاد خروشان یک شورشی بدل نمود و عزم کرد تا تمام هنر خود را وقف مقاومت برای آزادی مردم میهنش کند. مردمی که به آنها عشق می‌ورزید. او همهٴ آزارها و دشنام‌های نامردمان را پذیرا شد، رفاه و آسایش را بر خود حرام کرد تا در دیار بیقراران، پیکی شود برای مهر تابان و عاقبت هم حلقه به در زد و سلاح بر دوش کشید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه – رزمنده ارتش آزادیبخش&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«… اراده و عزم جزم کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم. من برای رزمیدن و آزادی مردمم ترک خانمان و عزیزان و جلای وطن کردم، به دامن سیمرغ رهایی چنگ زدم، بر آستان علی (ع) و سیدالشهدا سرساییدم و گرد و غبار اشرف و مجاهدان پاکبازش را توتیای دیده نمودم و به نام گل سرخ خواندم». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱مهر، اگر‌چه به ظاهر روز پرکشیدن اوست، اما او درست در چنین روزی در بیش از یک دهه پیش، تولدی دیگر یافته و پرکشیده بود. چرا که در جنگ اراده‌ها، اراده خلل‌ناپذیرش او را به‌سوی ارتش آزادی کشاند. گوش کنید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«برای پیروزی سهل و آسان نیامده‌ام. آمده‌ام تا در همه غم و شادی و شکست و پیروزی رشیدترین و پاکترین زنان و مردان ملتم شریک باشم. به خدا دیگر حال و حوصله خارجه و اروپا را ندارم… &lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570189.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
من رزمنده ارتش آزادیبخش هستم. لااقل برای بچه‌ها و راهگشایان ملتم آشپزی که بلدم. اگر نه دست‌کم دعایی بدرقه راهشان می‌کنم، اما اراده کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم… &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه هست&#039;&#039;&#039;». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه عزم خود را چنین فروتنانه مزین به شعری زیبا نمود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتا که کیست بر در &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم کمین غلامت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتا چه کار داری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم مها سلامت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتا چه عزم داری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم وفا و یاری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتا ز من چه خواهی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم که لطف عامت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن وقت، شور خود برای رزمندگی را چنین ابراز کرد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتا که تا چند رانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم که تا بخوانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتا که چند جوشی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم که تا قیامت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - یک اشرفی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری، مرضیه، اشرف السادات هنرمندان آزاد و رها، به اشرف رسید. به شهر شهرها، شهر حماسه‌ها، شهر افسانه‌ها: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت معشوقی به عاشق، کی فتی! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو به غربت دیده‌یی بس شهرها &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو کدامین شهر از آنها خوش‌تر است &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت آن شهری که در آن دلبر است &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای او پس از ورود به اشرف، قلوب مردم ستمدیده در ایران و ایرانیان آزاده در سراسر جهان را تسخیر کرد، آنجا که گفت: «در کمال افتخار و سربلندی، لباس رزم به تن کردم و به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس و با تمام هستی خودم در کنار مردمم، سربلند و شاد و سرشار از افتخار، می‌ایستم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آمده‌ام تا همهٴ استعداد و توان و انرژی و هنر و صدایم را برای آزادی مملکت، برای آزادی ایران و مردم شریف و بزرگوارمان به‌کار بگیرم. آمده‌ام تا دست یاری بانوی بزرگ مقاومت ایران را به‌گرمی بفشارم… در تو با تو، با تو در تو، بهاران می‌شوم». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب مرضیه در میدان مبارزه سیاسی نیز به‌خواندن غزل خیره‌کننده و آتشینی که غزل شرف و افتخار است، پرداخت. هنرش فروزان‌تر شد و از ”کاوه میهن“ و ”ایران زمین“ تا ”مثل جنگل“ و ”ارتش آزادی“ و صلای اذانی که با سلام به فاطمه زهرا (ع) مزین است، بی‌محابا ”به نام گل سرخ“ نغمه سر داد تا رهروان تنهای «نیمه شبان» شاه و شب تیره و تار شیخ را بیشتر و بیشتر برانگیزد و «بوی جوی مولیان» وطن را عطرافشانی نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن پیک نامور که رسید از دیار دوست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آورد حرز جان زخط مشکبار دوست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا در طلب شود دلم امیدوار دوست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که تمامی هنر خود را در مسیر مقاومتی پرشکوه و سترگ در مقابل سیاه‌ترین دیکتاتوری تاریخ معاصر قرار داده بود، از این پس تا هنگامی که صدایش برای همیشه به‌جاودانگی پیوست، کارنامه زندگی‌اش مجموعه‌یی ارزشمند از هنر و مقاومت شد و او را نه تنها در تاریخ هنر ایران، بلکه در تاریخ هنر ملت‌های معاصر، منحصربه‌فرد و کم نظیر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - تولد افسانه‌ها&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهرماه سال ۱۳۸۹در حالی که هوای سرد پائیز می‌رفت تا هر چه بیشتر سرمای خود را به رخ بکشد، ایران گرم‌ترین صدای خود را از دست داد. زنی که با تارهای جادویی حنجرهٴ طلایی‌اش در شکستن تارهای ضخیمی که زنان و زندگی آنها را در هم تنیده بود، یک‌تنه ایستاد و در مسیر انسان‌دوستی و میهن‌پرستی، جسور و استوار به پیش تاخت. او به مردم زمانهٴ خود متکی بود و به آنها تعلق داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم نیز به شایستگی آن‌چنانکه سزاوارش بود، از او به نیکی یاد کردند. ۲۱مهر امسال ۷سال از سفر ابدی مرضیه این قمری خوشخوان مردم می‌گذرد. ولی نام و یادش هم‌چون نور ماه و مهتاب دل‌انگیز بر آسمان تیره و تار آسمان ایران روشنی می‌بخشد و صدای آسمانی‌اش هنوز در خاطره جمعی ایرانیان زنده مانده است. چرا که:&lt;br /&gt;
[[پرونده:2017101319977098570198.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
تنها صداست که می‌ماند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از سلالة درختانم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه هرگز غروب نخواهد کرد. وقتی ستاره‌ها غروب کنند، افسانه‌ها متولد می‌شوند….&amp;lt;ref&amp;gt;سازمان مجاهدین خلق ایران -[https://blog.mojahedin.org/i/ مرضیه صدای جاودانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &amp;lt;blockquote&amp;gt;مرضیه در مصاحبه‌ای گفت: «در زمانی که خانواده‌های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم می‌فرستادند پدر من با وجود اینکه یک فرد روحانی بود؛ مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتی که من آغاز به خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیرعادی بود و در عین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه‌ای می‌داشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و هم چنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای او را تأیید می‌کردند و همچنین تئوری موسیقی را باید بخوبی می‌دانست. من پیش از اینکه شروع به خواندن کنم سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم ». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;مرضیه در سال ۱۳۲۱ زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. این نمایش که ۳۷ شب روی صحنه بود برای او یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. در سال ۱۳۵۴ خورشیدی جشن دویستمین سال استقلال آمریکا در مدیسن اسکوئر گاردن (واقع در شهر نیویورک) برگزار شد که در آن کشورهای زیادی دارای غرفه بودند. از ایران مرضیه و عارف از طرف رادیو برای مأموریت رفته بودند و هر روز در آنجا برنامه اجرا می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تصانیف دو صدایی: ==&lt;br /&gt;
مرضیه در طول دوره هنری خود ۵ بار تصانیف دو صدایی خواند که ۳ بار از آن با استاد بنان، یک بار با علی بهاری و یک بار هم با نوه دختری خود، جانان خرم بوده. چنگ رودکی که به جوی مولیان معروف شد با همکاری استاد بنان، آهنگسازی استاد روح‌الله خالقی و شعری از رودکی خلق شد. همین تصنیف در کنسرت سالن المپیا پاریس در سن ۸۳ سالگی که در واقع آخرین حضور او در صحنه بود با همراهی ارکستر اپرای پاریس و نیز جانان خرم نوه مرضیه که بخشهای مربوط به بنان را می‌خواند بازسازی و با تنظیم مجدد توسط محمد شمس بازخوانی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دواثر دیگر اجرا شده با استاد بنان مربوط به برنامه رادیویی گلهای رنگارنگ ۲۵۴ و ۱۳۴ است که بصورت آواز ضبط و در دسترس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما تصنیف دیگر که در سالهای نخست ورود مرضیه به دنیای هنر با همکاری علی بهاری سروده شده بود سالها بود که در گذر زمان از یادها و نظرها محو شده بود بطوری که خود مرضیه هیچگاه وجود چنین اثری را ابراز نکرد. بنا به گفته استاد بزرگ لشکری، بعد از ساخت تصنیف، وی احساس می‌کند بخشی از فضای تصنیف خالی است و نیاز به یک صدای مردانه دارد از همین رو از علی بهاری که در استودیو مشغول نواختن ویولن بوده درخواست می‌کند تا با مرضیه در این مورد همکاری کند و ایشان هم می‌پذیرند. شعر تصنیف (موی سپید) از کارهای استاد کرمانشاهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شب ای شب کو صبح امیدم / رحمی آخر بر موی سپیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آلبوم‌ها: ==&lt;br /&gt;
سنگ خارا -در فکر -دیدی که رسوا شد دلم -خواب نوشین -آیین وفا -مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم =از من بگذرید -برق نگاه -بت چین -بیداد زمان -عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد -تو رو میخواد -مثل جنگل -الهه ناز -وادل من -مناجات  -زنده یاد مرضیه و دخترش هنگامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت:&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
مرضیه سال‌های پایانی عمرش را در پاریس گذراند. در فروردین ۱۳۸۹ دخترش هنگامه امینی را که مبتلا به بیماری سرطان بود از دست داد و چندی بعد خود نیز ظهر روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۸۹، در سن ۸۶ سالگی بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان آمریکایی‌ها در شهر پاریس درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها پسر او که حاصل ازدواج دوم اوست در آمریکا زندگی می‌کند. همچنین نوه دختری او جانان خرم بتازگی ترانه‌هایی خوانده که از جمله آن می‌توان به ترانه دختر کولی که سالها پیش مادربزرگش خوانده بود اشاره کرد. جانان هم اکنون در پاریس زندگی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/art/artist/biography-marzieh2-singer.html بیوگرافی مرضیه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انزوا ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازگشت به آواز خوانی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عضویت درشورای ملی مقاومت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خروج از ایران  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:2017101319977098570198.jpg&amp;diff=30557</id>
		<title>پرونده:2017101319977098570198.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:2017101319977098570198.jpg&amp;diff=30557"/>
		<updated>2018-05-21T13:49:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;2017101319977098570198&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:2017101319977098570189.jpg&amp;diff=30556</id>
		<title>پرونده:2017101319977098570189.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:2017101319977098570189.jpg&amp;diff=30556"/>
		<updated>2018-05-21T13:46:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;2017101319977098570189&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:2017101319977098570174.jpg&amp;diff=30555</id>
		<title>پرونده:2017101319977098570174.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:2017101319977098570174.jpg&amp;diff=30555"/>
		<updated>2018-05-21T13:45:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;2017101319977098570174&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:2017101319977098570163.jpg&amp;diff=30554</id>
		<title>پرونده:2017101319977098570163.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:2017101319977098570163.jpg&amp;diff=30554"/>
		<updated>2018-05-21T13:42:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;2017101319977098570163&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:2017101319977098570159.jpg&amp;diff=30553</id>
		<title>پرونده:2017101319977098570159.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:2017101319977098570159.jpg&amp;diff=30553"/>
		<updated>2018-05-21T13:41:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;2017101319977098570159&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:2017101319977098570154.jpg&amp;diff=30551</id>
		<title>پرونده:2017101319977098570154.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:2017101319977098570154.jpg&amp;diff=30551"/>
		<updated>2018-05-21T13:37:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;2017101319977098570154&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30550</id>
		<title>مرضیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30550"/>
		<updated>2018-05-21T13:33:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;مرضیه،&#039;&#039;&#039; &amp;lt;small&amp;gt;اشرف‌السادات مرتضایی (متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس)&amp;lt;/small&amp;gt; خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه         ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای صداها، خاتون شهر شعرها و شورها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/small&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگامه رقص شکوفه‌ها، در اولین روز رویش جوانه‌ها، در نخستین روز بهار زندگی‌بخش و ساعتهایی پس از تحویل سال در فروردین سال ۱۳۰۳ چشم به جهان گشود که لحظهٴ تولدش در انطباق با تولد طبیعت، خبر از خلاقیت، شکوفایی و جاودانگی می‌داد. کودکی که نام اشرف‌السادات را بر گوش او زمزمه کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &amp;lt;small&amp;gt;ورود به عرصه هنر&amp;lt;/small&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خدیجه خانم ملقب به اشرف‌السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه در خانواده‌یی هنر دوست و اهل هنر متولد شد. پدر، مردی فاضل و روحانی و مادر، از تبار دوستداران شعر و هنر که مشوق اصلی مرضیه در کار شعر و آواز بود&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;/small&amp;gt; در ۱۹سالگی به‌طور حرفه‌یی قدم در عرصه هنر نهاد و در آواز تحت تعلیم اساتید بزرگی چون استاد ابوالحسن صبا و مرتضی محجوبی قرار گرفت. وی در سنین جوانی در دورانی در ایران شروع به خوانندگی کرد که برای یک زن جوان کار ساده‌یی نبود. اما زیبایی صدای وی، زمان را در نوردید و او از محبوبیتی بی‌سابقه در میان مردم به‌عنوان یک خواننده مردمی بهره‌مند شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین سالهای دهه ۱۳۰۰خورشیدی، ترانه‌ها و آوازها یا از مجالس پیرامون دربار برمی‌خواستند و یا از کلبه‌ها و خانه‌های روستاییان و یا از محافل خصوصی شهری. از سوی دیگر محدوده چهاردیواری از هر طرف راه زن را مسدود می‌کرد. بزرگترین فعالیت اجتماعی برای زن نگهداری کودکان و خدمتکاری مردان بود. راه تحصیل و دانش بر زنان بسته بود. خراب کردن چهاردیواری محاصره کننده زنان به قرنی تلاش نیازمند بود. در چنین فضای بستهٴ فرهنگی، آواز خواندن توسط یک زن، یک گستاخی و یک شورش علیه فرهنگ مسلط زمانه بود. قهرمان ما یکی از این شورشگران علیه فرهنگ مسلط بود. او با جسارت تمام، بار این مبارزه را به دوش گرفت، قدم به میدان نهاد، پیشتاز این صحنه شد و با شهامت بسیار صدای خود را در راه مردم گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آغاز کار حرفه‌یی ==&lt;br /&gt;
مرضیه در سال ۱۳۲۱زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. در این نمایش موزیکال چون هنرپیشه اول نمایش، خواننده نبود، مرضیه از پشت صحنه به‌جای او آواز می‌خواند. کمی بعد، از مرضیه دعوت شد تا در برنامه «شیروخورشید سرخ ایران» که از رادیو ایران پخش می‌شد، شرکت کند. مرضیه در این برنامه شعر و آهنگ معروف «شیدا» به نام «امشب شب مهتابه» را خواند و صدایش به دل هزاران شنونده رادیو نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا دیگر نام مرضیه بر سر زبانها افتاده بود و مردم می‌خواستند این خوانندهٴ تازه نفس را ببینند. جامعه باربد یک بار دیگر نمایش «خسرو و شیرین» را به روی صحنه برد، اما این بار مرضیه شخصاً در نقش شیرین ظاهر شد. استقبال تماشاگران از این برنامه به حدی بود که استاد مهرتاش ناچار شد تا مدتها اجرای آن را بر روی صحنه ادامه بدهد. این نمایش برای مرضیه یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه در زمانی که خوانندگی به‌عنوان یک سرگرمی و یا شغلی نه چندان افتخارآمیز تلقی می‌شد و به‌خصوص زنان در خانه‌ها محبوس بوده حق هیچگونه ابراز وجودی نداشتند، به‌عنوان یک زن جوان به خوانندگی به‌عنوان یک هنر غرورآفرین درسطح بالایی از نظر فرهنگی نگریست و در نهایت برای خود جایگاهی در صحنهٴ هنر ایرانی با وجود همهٴ گوناگونی‌های فرهنگی وزبانی ایجاد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه یکبار گفته بود: «نخستین دورهٴ آموزش‌ها، هفت سال و به‌طور مستمر ادامه داشت. یعنی در حقیقت، من در طول این زمان می‌توانستم با زحمتی خیلی کمتر در یکی از رشته‌های علمی یا ادبی دکترا بگیرم، می‌توانستم این کار را بکنم تا در آن سال‌ها کسی به من نگوید &#039;آوازه خوان&#039; و مجبور نشوم آن قدر خون دل بخورم. ولی من تصمیم گرفته بودم نشان دهم که یک زن می‌تواند هم آواز بخواند و هم خانم باشد و پاک و پاکیزه زندگی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - برنامه گلها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه از نخستین خوانندگان برنامه گلها، برنامه ارزشمند موسیقی رادیو ایران بود. برنامه‌یی که نوازشگر قلب و روان میلیون‌ها ایرانی شد. اولین کنسرت او به همت شاعر بزرگ ایران، ملک الشعرای بهار، اجرا گردید که حاضران را سخت تحت تأثیر قرار داد و آنان را در طول کنسرت نسبت به هنرمند جوان و جسور خود به تحسین بی‌نظیری واداشت. جمعیت شرکت‌کننده در کنسرت برای اولین بار دریافتند با هنرمندی مواجهند که حرفی نو برای گفتن دارد. روزی که اولین برنامه مرضیه از رادیو پخش شد، صدایی صاف، شفاف و دلنشین در ایران طنین‌انداز شد که می‌رفت تا برای نزدیک به ۷دهه خاطرات تلخ و شیرین سه نسل را در یک سرزمین پهناور تاریخی با خود عجین و همراه کند، قلب‌ها را به تسخیر خود در بیاورد و سرود عشق و مهربانی را در همه جای ایران بگستراند. کوله باری از دو هزار ترانه و آواز، او را تا مرزهای رمز‌آلود یک چهره اسطوره‌یی جاودانه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه - روی کار آمدن آخوندها… مرضیه پس از صعود به بالاترین قله آواز ایران، در حاکمیت، آخوندها سکوت اختیار کرد و صدای پرغوغا و همیشه دلنواز و پرتوانش را ۱۵سال در سینه پنهان ساخت. اما نه، او تصمیم به سکوت نداشت. سکوت ۱۵ساله، آرامش قبل از توفان بود. آن توفان عشق و آزادی ایران، که در وجود او خروشان بود، قرار بود درخشان‌ترین صفحات حیات او را رقم بزند و او را به ستاره‌یی روشن در آسمان هنر ایران بدل کند.&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرضیه در اینباره گفته بود: «ملاها صدای عشق و احساسات انسانی را به سکوت کشاندند. آنها نسیم و مهتاب و بهار و لبخند سرزمین مادری من ایران را به زندان افکندند. سرزمینی که روزی یکی از بزرگترین تمدنها و فرهنگهای تاریخی و گهواره شعر و ادبیات و موسیقی و انسانیت بود، اینک در زیر ضربات شلاق یک حکومت ضدتمدن و فرهنگ، ضد زن و ضدانسانیت قرار گرفته است».&amp;lt;/blockquote&amp;gt; &#039;&#039;&#039;تولدی دوباره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین بود که تک ستارهٴ آواز ایران، پس از نیم قرن هنرنمایی و چشیدن سرد و گرم روزگار، جلای وطن و ترک خانمان و عزیزان کرد و سر انجام به سوی مجاهدین و مقاومت ایران پرکشید. تولدی نو در پروازی دیگر بسوی رهایی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه آنگاه خروشید: «آزادی چیزی نیست که بتوان از آن گذشت. به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس در کنار مردم و مقاومت مردم ایران، در کنار مجاهدان ایستاده‌ام…». «من بعد از ۱۵سال وقتی آمدم، اول نیامدم روی سن پاله دکنگره یا آلبرت هال. صاف و مستقیم رفتم وسط آن بیابانهای بی‌آب و علف و داغ. وسط آن زنان و مردان شجاع و رشید و وطن‌پرست که به‌خاطر مردم و به‌خاطر آزادی سر از پا نمی‌شناسند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم روی تانکهای داغ در هوای ۵۰درجه فریاد کشیدم و سرود خواندم. سرود جنگی و نظامی، سرود برای مجاهدان، به‌خاطر آزادی، به‌خاطر مردمی که عشق من هستند». «با همه خلوص می‌خواهم بر روی اولین تانک به جانب دشمن بشتابم. فکر همه خطرات را هم کرده‌ام و صد بار قاطع‌تر از پیش مبارزه خواهم کرد و خواهم جنگید…». بدین ترتیب خاتون شهر شعرها و شورها، بلبل سرگشته در دل صحرای تاریخ ایران، نیمه شبان تنها، بسان درویشی شیفته و سوخته جان، عاقبت گم شده خود را در هفتاد سالگی یافت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز جوید روزگار وصل خویش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;کنسرت‌های خیره‌کننده&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه کنسرت‌های وی در پراعتبارترین مراکز هنری جهان، هم‌چون آلبرت هال سلطنتی لندن، المپیای پاریس و سالن ویلشر هال لس‌آنجلس با ترکیبی از موسیقی و پیامهای سیاسی برگزار گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه وقتی در هشتاد و دو سالگی می‌خواست به همراه یک ارکستر بزرگ در سالن المپیای پاریس ظاهر شود و در برابر پنج هزار نفر نزدیک به سه ساعت آواز بخواند، فیگارو روزنامه مشهور فرانسوی درباره این رویداد بزرگ نوشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر کسی بخواهد مرضیه را برای فرانسویان توصیف کند، جز با تلفیق چندین چهره نمی‌تواند این کار را بکند: عشقی از نوع «کاترین سُوژ» برای شعر و شاعران، طعم صدای بی‌انتها در زمینه ویولن‌ها مانند «نانا موسکوری»، هیبت قوی مانند «جون بائز»، گرمای جذب کننده شرقی‌ام کلثوم… مرضیه و هزاران هنرمند ایران زمین، هزاره‌ها و قرن‌هاست که با آتش بانگ‌نای‌شان شعلهٴ این فرهنگ را در مقابل توفانها زنده نگه داشته‌اند و از نسلی به نسلی دیگر سپرده‌اند». (روزنامه فیگارو- ۲۵فروردین ۸۵ -به قلم «برتران دیکال) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب بود که این شوریده حال دلسوخته صدای سحرانگیز خود را به فریاد خروشان یک شورشی بدل نمود و عزم کرد تا تمام هنر خود را وقف مقاومت برای آزادی مردم میهنش کند. مردمی که به آنها عشق می‌ورزید. او همهٴ آزارها و دشنام‌های نامردمان را پذیرا شد، رفاه و آسایش را بر خود حرام کرد تا در دیار بیقراران، پیکی شود برای مهر تابان و عاقبت هم حلقه به در زد و سلاح بر دوش کشید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه – رزمنده ارتش آزادیبخش&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«… اراده و عزم جزم کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم. من برای رزمیدن و آزادی مردمم ترک خانمان و عزیزان و جلای وطن کردم، به دامن سیمرغ رهایی چنگ زدم، بر آستان علی (ع) و سیدالشهدا سرساییدم و گرد و غبار اشرف و مجاهدان پاکبازش را توتیای دیده نمودم و به نام گل سرخ خواندم». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱مهر، اگر‌چه به ظاهر روز پرکشیدن اوست، اما او درست در چنین روزی در بیش از یک دهه پیش، تولدی دیگر یافته و پرکشیده بود. چرا که در جنگ اراده‌ها، اراده خلل‌ناپذیرش او را به‌سوی ارتش آزادی کشاند. گوش کنید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«برای پیروزی سهل و آسان نیامده‌ام. آمده‌ام تا در همه غم و شادی و شکست و پیروزی رشیدترین و پاکترین زنان و مردان ملتم شریک باشم. به خدا دیگر حال و حوصله خارجه و اروپا را ندارم… &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من رزمنده ارتش آزادیبخش هستم. لااقل برای بچه‌ها و راهگشایان ملتم آشپزی که بلدم. اگر نه دست‌کم دعایی بدرقه راهشان می‌کنم، اما اراده کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم… &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه هست&#039;&#039;&#039;». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه عزم خود را چنین فروتنانه مزین به شعری زیبا نمود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتا که کیست بر در &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم کمین غلامت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتا چه کار داری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم مها سلامت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتا چه عزم داری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم وفا و یاری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتا ز من چه خواهی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم که لطف عامت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن وقت، شور خود برای رزمندگی را چنین ابراز کرد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتا که تا چند رانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم که تا بخوانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتا که چند جوشی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم که تا قیامت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - یک اشرفی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری، مرضیه، اشرف السادات هنرمندان آزاد و رها، به اشرف رسید. به شهر شهرها، شهر حماسه‌ها، شهر افسانه‌ها: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت معشوقی به عاشق، کی فتی! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو به غربت دیده‌یی بس شهرها &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو کدامین شهر از آنها خوش‌تر است &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت آن شهری که در آن دلبر است &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای او پس از ورود به اشرف، قلوب مردم ستمدیده در ایران و ایرانیان آزاده در سراسر جهان را تسخیر کرد، آنجا که گفت: «در کمال افتخار و سربلندی، لباس رزم به تن کردم و به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس و با تمام هستی خودم در کنار مردمم، سربلند و شاد و سرشار از افتخار، می‌ایستم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آمده‌ام تا همهٴ استعداد و توان و انرژی و هنر و صدایم را برای آزادی مملکت، برای آزادی ایران و مردم شریف و بزرگوارمان به‌کار بگیرم. آمده‌ام تا دست یاری بانوی بزرگ مقاومت ایران را به‌گرمی بفشارم… در تو با تو، با تو در تو، بهاران می‌شوم». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب مرضیه در میدان مبارزه سیاسی نیز به‌خواندن غزل خیره‌کننده و آتشینی که غزل شرف و افتخار است، پرداخت. هنرش فروزان‌تر شد و از ”کاوه میهن“ و ”ایران زمین“ تا ”مثل جنگل“ و ”ارتش آزادی“ و صلای اذانی که با سلام به فاطمه زهرا (ع) مزین است، بی‌محابا ”به نام گل سرخ“ نغمه سر داد تا رهروان تنهای «نیمه شبان» شاه و شب تیره و تار شیخ را بیشتر و بیشتر برانگیزد و «بوی جوی مولیان» وطن را عطرافشانی نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن پیک نامور که رسید از دیار دوست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آورد حرز جان زخط مشکبار دوست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا در طلب شود دلم امیدوار دوست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که تمامی هنر خود را در مسیر مقاومتی پرشکوه و سترگ در مقابل سیاه‌ترین دیکتاتوری تاریخ معاصر قرار داده بود، از این پس تا هنگامی که صدایش برای همیشه به‌جاودانگی پیوست، کارنامه زندگی‌اش مجموعه‌یی ارزشمند از هنر و مقاومت شد و او را نه تنها در تاریخ هنر ایران، بلکه در تاریخ هنر ملت‌های معاصر، منحصربه‌فرد و کم نظیر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - تولد افسانه‌ها&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهرماه سال ۱۳۸۹در حالی که هوای سرد پائیز می‌رفت تا هر چه بیشتر سرمای خود را به رخ بکشد، ایران گرم‌ترین صدای خود را از دست داد. زنی که با تارهای جادویی حنجرهٴ طلایی‌اش در شکستن تارهای ضخیمی که زنان و زندگی آنها را در هم تنیده بود، یک‌تنه ایستاد و در مسیر انسان‌دوستی و میهن‌پرستی، جسور و استوار به پیش تاخت. او به مردم زمانهٴ خود متکی بود و به آنها تعلق داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم نیز به شایستگی آن‌چنانکه سزاوارش بود، از او به نیکی یاد کردند. ۲۱مهر امسال ۷سال از سفر ابدی مرضیه این قمری خوشخوان مردم می‌گذرد. ولی نام و یادش هم‌چون نور ماه و مهتاب دل‌انگیز بر آسمان تیره و تار آسمان ایران روشنی می‌بخشد و صدای آسمانی‌اش هنوز در خاطره جمعی ایرانیان زنده مانده است. چرا که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها صداست که می‌ماند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از سلالة درختانم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه هرگز غروب نخواهد کرد. وقتی ستاره‌ها غروب کنند، افسانه‌ها متولد می‌شوند….&amp;lt;ref&amp;gt;سازمان مجاهدین خلق ایران -[https://blog.mojahedin.org/i/ مرضیه صدای جاودانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &amp;lt;blockquote&amp;gt;مرضیه در مصاحبه‌ای گفت: «در زمانی که خانواده‌های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم می‌فرستادند پدر من با وجود اینکه یک فرد روحانی بود؛ مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتی که من آغاز به خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیرعادی بود و در عین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه‌ای می‌داشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و هم چنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای او را تأیید می‌کردند و همچنین تئوری موسیقی را باید بخوبی می‌دانست. من پیش از اینکه شروع به خواندن کنم سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم ». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;مرضیه در سال ۱۳۲۱ زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. این نمایش که ۳۷ شب روی صحنه بود برای او یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. در سال ۱۳۵۴ خورشیدی جشن دویستمین سال استقلال آمریکا در مدیسن اسکوئر گاردن (واقع در شهر نیویورک) برگزار شد که در آن کشورهای زیادی دارای غرفه بودند. از ایران مرضیه و عارف از طرف رادیو برای مأموریت رفته بودند و هر روز در آنجا برنامه اجرا می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تصانیف دو صدایی: ==&lt;br /&gt;
مرضیه در طول دوره هنری خود ۵ بار تصانیف دو صدایی خواند که ۳ بار از آن با استاد بنان، یک بار با علی بهاری و یک بار هم با نوه دختری خود، جانان خرم بوده. چنگ رودکی که به جوی مولیان معروف شد با همکاری استاد بنان، آهنگسازی استاد روح‌الله خالقی و شعری از رودکی خلق شد. همین تصنیف در کنسرت سالن المپیا پاریس در سن ۸۳ سالگی که در واقع آخرین حضور او در صحنه بود با همراهی ارکستر اپرای پاریس و نیز جانان خرم نوه مرضیه که بخشهای مربوط به بنان را می‌خواند بازسازی و با تنظیم مجدد توسط محمد شمس بازخوانی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دواثر دیگر اجرا شده با استاد بنان مربوط به برنامه رادیویی گلهای رنگارنگ ۲۵۴ و ۱۳۴ است که بصورت آواز ضبط و در دسترس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما تصنیف دیگر که در سالهای نخست ورود مرضیه به دنیای هنر با همکاری علی بهاری سروده شده بود سالها بود که در گذر زمان از یادها و نظرها محو شده بود بطوری که خود مرضیه هیچگاه وجود چنین اثری را ابراز نکرد. بنا به گفته استاد بزرگ لشکری، بعد از ساخت تصنیف، وی احساس می‌کند بخشی از فضای تصنیف خالی است و نیاز به یک صدای مردانه دارد از همین رو از علی بهاری که در استودیو مشغول نواختن ویولن بوده درخواست می‌کند تا با مرضیه در این مورد همکاری کند و ایشان هم می‌پذیرند. شعر تصنیف (موی سپید) از کارهای استاد کرمانشاهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شب ای شب کو صبح امیدم / رحمی آخر بر موی سپیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آلبوم‌ها: ==&lt;br /&gt;
سنگ خارا -در فکر -دیدی که رسوا شد دلم -خواب نوشین -آیین وفا -مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم =از من بگذرید -برق نگاه -بت چین -بیداد زمان -عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد -تو رو میخواد -مثل جنگل -الهه ناز -وادل من -مناجات  -زنده یاد مرضیه و دخترش هنگامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت:&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
مرضیه سال‌های پایانی عمرش را در پاریس گذراند. در فروردین ۱۳۸۹ دخترش هنگامه امینی را که مبتلا به بیماری سرطان بود از دست داد و چندی بعد خود نیز ظهر روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۸۹، در سن ۸۶ سالگی بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان آمریکایی‌ها در شهر پاریس درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها پسر او که حاصل ازدواج دوم اوست در آمریکا زندگی می‌کند. همچنین نوه دختری او جانان خرم بتازگی ترانه‌هایی خوانده که از جمله آن می‌توان به ترانه دختر کولی که سالها پیش مادربزرگش خوانده بود اشاره کرد. جانان هم اکنون در پاریس زندگی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/art/artist/biography-marzieh2-singer.html بیوگرافی مرضیه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انزوا ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازگشت به آواز خوانی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عضویت درشورای ملی مقاومت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خروج از ایران  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30548</id>
		<title>مرضیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30548"/>
		<updated>2018-05-21T12:33:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;مرضیه،&#039;&#039;&#039; &amp;lt;small&amp;gt;اشرف‌السادات مرتضایی (متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس)&amp;lt;/small&amp;gt; خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه         ==&lt;br /&gt;
مرضیه، ستاره درخشان آسمان ادب و هنر ایران هرگز غروب نخواهد کرد. وقتی ستاره‌ها غروب کنند، افسانه‌ها متولد می‌شوند و چون رودی نیلگون در صفحات تاریخ جاری می‌گردند. صدای مرضیه که برای آزادی می‌خواند، برای همیشه در کوه‌ها و دشت‌های ایران و در دل‌ها و جا‌نهای آحاد این ملت مقاوم، جاودانه طنین ایران و آزادی آن خواهد بود. مرضیه صدای صداها و فاتح جنگ اراده‌ها مرگ به سراغش نیامد، بلکه جاودانگی از او استقبال کرد… &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - تولد با طبیعت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگامه رقص شکوفه‌ها، درست در اولین روز رویش جوانه‌ها، در اولین روز بهار زندگی‌بخش و ساعتهایی پس از تحویل سال در نخستین روز فروردین سال ۱۳۰۳کودکی چشم به جهان گشود که لحظهٴ تولدش در انطباق با تولد طبیعت، خبر از خلاقیت، شکوفایی و جاودانگی می‌داد. کودکی که نام اشرف‌السادات را بر گوش او زمزمه کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - ورود به عرصه هنر&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;خدیجه خانم ملقب به اشرف‌السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه در خانواده‌یی هنر دوست و اهل هنر متولد شد. پدر، مردی فاضل و روحانی و مادر، از تبار دوستداران شعر و هنر که مشوق اصلی مرضیه در کار شعر و آواز بود.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ۱۹سالگی به‌طور حرفه‌یی قدم در عرصه هنر نهاد و در آواز تحت تعلیم اساتید بزرگی چون استاد ابوالحسن صباو مرتضی محجوبی قرار گرفت. وی در سنین جوانی در دورانی در ایران شروع به خوانندگی کرد که برای یک زن جوان کار ساده‌یی نبود. اما زیبایی صدای وی، زمان را در نوردید و او از محبوبیتی بی‌سابقه در میان مردم به‌عنوان یک خواننده مردمی بهره‌مند شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین سالهای دهه ۱۳۰۰خورشیدی، ترانه‌ها و آوازها یا از مجالس پیرامون دربار برمی‌خواستند و یا از کلبه‌ها و خانه‌های روستاییان و یا از محافل خصوصی شهری. از سوی دیگر محدوده چهاردیواری از هر طرف راه زن را مسدود می‌کرد. بزرگترین فعالیت اجتماعی برای زن نگهداری کودکان و خدمتکاری مردان بود. راه تحصیل و دانش بر زنان بسته بود. خراب کردن چهاردیواری محاصره کننده زنان به قرنی تلاش نیازمند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چنین فضای بستهٴ فرهنگی، آواز خواندن توسط یک زن، یک گستاخی و یک شورش علیه فرهنگ مسلط زمانه بود. قهرمان ما یکی از این شورشگران علیه فرهنگ مسلط بود. او با جسارت تمام، بار این مبارزه را به دوش گرفت، قدم به میدان نهاد، پیشتاز این صحنه شد و با شهامت بسیار صدای خود را در راه مردم گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه – آغاز کار حرفه‌یی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه در سال ۱۳۲۱زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. در این نمایش موزیکال چون هنرپیشه اول نمایش، خواننده نبود، مرضیه از پشت صحنه به‌جای او آواز می‌خواند. کمی بعد، از مرضیه دعوت شد تا در برنامه «شیروخورشید سرخ ایران» که از رادیو ایران پخش می‌شد، شرکت کند. مرضیه در این برنامه شعر و آهنگ معروف «شیدا» به نام «امشب شب مهتابه» را خواند و صدایش به دل هزاران شنونده رادیو نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا دیگر نام مرضیه بر سر زبانها افتاده بود و مردم می‌خواستند این خوانندهٴ تازه نفس را ببینند. جامعه باربد یک بار دیگر نمایش «خسرو و شیرین» را به روی صحنه برد، اما این بار مرضیه شخصاً در نقش شیرین ظاهر شد. استقبال تماشاگران از این برنامه به حدی بود که استاد مهرتاش ناچار شد تا مدتها اجرای آن را بر روی صحنه ادامه بدهد. این نمایش برای مرضیه یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه در زمانی که خوانندگی به‌عنوان یک سرگرمی و یا شغلی نه چندان افتخارآمیز تلقی می‌شد و به‌خصوص زنان در خانه‌ها محبوس بوده حق هیچگونه ابراز وجودی نداشتند، به‌عنوان یک زن جوان به خوانندگی به‌عنوان یک هنر غرورآفرین درسطح بالایی از نظر فرهنگی نگریست و در نهایت برای خود جایگاهی در صحنهٴ هنر ایرانی با وجود همهٴ گوناگونی‌های فرهنگی وزبانی ایجاد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه یکبار گفته بود: «نخستین دورهٴ آموزش‌ها، هفت سال و به‌طور مستمر ادامه داشت. یعنی در حقیقت، من در طول این زمان می‌توانستم با زحمتی خیلی کمتر در یکی از رشته‌های علمی یا ادبی دکترا بگیرم، می‌توانستم این کار را بکنم تا در آن سال‌ها کسی به من نگوید &#039;آوازه خوان&#039; و مجبور نشوم آن قدر خون دل بخورم. ولی من تصمیم گرفته بودم نشان دهم که یک زن می‌تواند هم آواز بخواند و هم خانم باشد و پاک و پاکیزه زندگی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - برنامه گلها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه از نخستین خوانندگان برنامه گلها، برنامه ارزشمند موسیقی رادیو ایران بود. برنامه‌یی که نوازشگر قلب و روان میلیون‌ها ایرانی شد. اولین کنسرت او به همت شاعر بزرگ ایران، ملک الشعرای بهار، اجرا گردید که حاضران را سخت تحت تأثیر قرار داد و آنان را در طول کنسرت نسبت به هنرمند جوان و جسور خود به تحسین بی‌نظیری واداشت. جمعیت شرکت‌کننده در کنسرت برای اولین بار دریافتند با هنرمندی مواجهند که حرفی نو برای گفتن دارد. روزی که اولین برنامه مرضیه از رادیو پخش شد، صدایی صاف، شفاف و دلنشین در ایران طنین‌انداز شد که می‌رفت تا برای نزدیک به ۷دهه خاطرات تلخ و شیرین سه نسل را در یک سرزمین پهناور تاریخی با خود عجین و همراه کند، قلب‌ها را به تسخیر خود در بیاورد و سرود عشق و مهربانی را در همه جای ایران بگستراند. کوله باری از دو هزار ترانه و آواز، او را تا مرزهای رمز‌آلود یک چهره اسطوره‌یی جاودانه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه - روی کار آمدن آخوندها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دیو مهیب ارتجاع در راه بود… &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه پس از صعود به بالاترین قله آواز ایران، در حاکمیت ننگین آخوندها سکوت اختیار کرد و صدای پرغوغا و همیشه دلنواز و پرتوانش را ۱۵سال در سینه پنهان ساخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نه، او تصمیم به سکوت نداشت. سکوت ۱۵ساله، آرامش قبل از توفان بود. آن توفان عشق و آزادی ایران، که در وجود او خروشان بود، قرار بود درخشان‌ترین صفحات حیات او را رقم بزند و او را به ستاره‌یی روشن در آسمان هنر ایران بدل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه در اینباره گفته بود: «ملاها صدای عشق و احساسات انسانی را به سکوت کشاندند. آنها نسیم و مهتاب و بهار و لبخند سرزمین مادری من ایران را به زندان افکندند. سرزمینی که روزی یکی از بزرگترین تمدنها و فرهنگهای تاریخی و گهواره شعر و ادبیات و موسیقی و انسانیت بود، اینک در زیر ضربات شلاق یک حکومت ضدتمدن و فرهنگ، ضد زن و ضدانسانیت قرار گرفته است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه – تولدی دوباره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین بود که تک ستارهٴ آواز ایران، پس از نیم قرن هنرنمایی و چشیدن سرد و گرم روزگار، جلای وطن و ترک خانمان و عزیزان کرد و سر انجام به سوی مجاهدین و مقاومت ایران پرکشید. تولدی نو در پروازی دیگر بسوی رهایی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه آنگاه خروشید:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آزادی چیزی نیست که بتوان از آن گذشت. به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس در کنار مردم و مقاومت مردم ایران، در کنار مجاهدان ایستاده‌ام…».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من بعد از ۱۵سال وقتی آمدم، اول نیامدم روی سن پاله دکنگره یا آلبرت هال. صاف و مستقیم رفتم وسط آن بیابانهای بی‌آب و علف و داغ. وسط آن زنان و مردان شجاع و رشید و وطن‌پرست که به‌خاطر مردم و به‌خاطر آزادی سر از پا نمی‌شناسند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم روی تانکهای داغ در هوای ۵۰درجه فریاد کشیدم و سرود خواندم. سرود جنگی و نظامی، سرود برای مجاهدان، به‌خاطر آزادی، به‌خاطر مردمی که عشق من هستند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«با همه خلوص می‌خواهم بر روی اولین تانک به جانب دشمن بشتابم. فکر همه خطرات را هم کرده‌ام و صد بار قاطع‌تر از پیش مبارزه خواهم کرد و خواهم جنگید…».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب خاتون شهر شعرها و شورها، بلبل سرگشته در دل صحرای تاریخ ایران، نیمه شبان تنها، بسان درویشی شیفته و سوخته جان، عاقبت گم شده خود را در هفتاد سالگی یافت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هر کسی کو دور ماند از اصل خویش &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;باز جوید روزگار وصل خویش&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - کنسرت‌های خیره‌کننده&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه کنسرت‌های وی در پراعتبارترین مراکز هنری جهان، هم‌چون آلبرت هال سلطنتی لندن، المپیای پاریس و سالن ویلشر هال لس‌آنجلس با ترکیبی از موسیقی و پیامهای سیاسی برگزار گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه وقتی در هشتاد و دو سالگی می‌خواست به همراه یک ارکستر بزرگ در سالن المپیای پاریس ظاهر شود و در برابر پنج هزار نفر نزدیک به سه ساعت آواز بخواند، فیگارو روزنامه مشهور فرانسوی درباره این رویداد بزرگ نوشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر کسی بخواهد مرضیه را برای فرانسویان توصیف کند، جز با تلفیق چندین چهره نمی‌تواند این کار را بکند: عشقی از نوع «کاترین سُوژ» برای شعر و شاعران، طعم صدای بی‌انتها در زمینه ویولن‌ها مانند «نانا موسکوری»، هیبت قوی مانند «جون بائز»، گرمای جذب کننده شرقی‌ام کلثوم… مرضیه و هزاران هنرمند ایران زمین، هزاره‌ها و قرن‌هاست که با آتش بانگ‌نای‌شان شعلهٴ این فرهنگ را در مقابل توفانها زنده نگه داشته‌اند و از نسلی به نسلی دیگر سپرده‌اند». (روزنامه فیگارو- ۲۵فروردین ۸۵ -به قلم «برتران دیکال) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب بود که این شوریده حال دلسوخته صدای سحرانگیز خود را به فریاد خروشان یک شورشی بدل نمود و عزم کرد تا تمام هنر خود را وقف مقاومت برای آزادی مردم میهنش کند. مردمی که به آنها عشق می‌ورزید. او همهٴ آزارها و دشنام‌های نامردمان را پذیرا شد، رفاه و آسایش را بر خود حرام کرد تا در دیار بیقراران، پیکی شود برای مهر تابان و عاقبت هم حلقه به در زد و سلاح بر دوش کشید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه – رزمنده ارتش آزادیبخش&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«… اراده و عزم جزم کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم. من برای رزمیدن و آزادی مردمم ترک خانمان و عزیزان و جلای وطن کردم، به دامن سیمرغ رهایی چنگ زدم، بر آستان علی (ع) و سیدالشهدا سرساییدم و گرد و غبار اشرف و مجاهدان پاکبازش را توتیای دیده نمودم و به نام گل سرخ خواندم». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱مهر، اگر‌چه به ظاهر روز پرکشیدن اوست، اما او درست در چنین روزی در بیش از یک دهه پیش، تولدی دیگر یافته و پرکشیده بود. چرا که در جنگ اراده‌ها، اراده خلل‌ناپذیرش او را به‌سوی ارتش آزادی کشاند. گوش کنید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«برای پیروزی سهل و آسان نیامده‌ام. آمده‌ام تا در همه غم و شادی و شکست و پیروزی رشیدترین و پاکترین زنان و مردان ملتم شریک باشم. به خدا دیگر حال و حوصله خارجه و اروپا را ندارم… &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من رزمنده ارتش آزادیبخش هستم. لااقل برای بچه‌ها و راهگشایان ملتم آشپزی که بلدم. اگر نه دست‌کم دعایی بدرقه راهشان می‌کنم، اما اراده کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم… &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه هست&#039;&#039;&#039;». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه عزم خود را چنین فروتنانه مزین به شعری زیبا نمود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتا که کیست بر در &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم کمین غلامت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتا چه کار داری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم مها سلامت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتا چه عزم داری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم وفا و یاری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتا ز من چه خواهی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم که لطف عامت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن وقت، شور خود برای رزمندگی را چنین ابراز کرد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتا که تا چند رانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم که تا بخوانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتا که چند جوشی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم که تا قیامت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - یک اشرفی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری، مرضیه، اشرف السادات هنرمندان آزاد و رها، به اشرف رسید. به شهر شهرها، شهر حماسه‌ها، شهر افسانه‌ها: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت معشوقی به عاشق، کی فتی! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو به غربت دیده‌یی بس شهرها &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو کدامین شهر از آنها خوش‌تر است &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت آن شهری که در آن دلبر است &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای او پس از ورود به اشرف، قلوب مردم ستمدیده در ایران و ایرانیان آزاده در سراسر جهان را تسخیر کرد، آنجا که گفت: «در کمال افتخار و سربلندی، لباس رزم به تن کردم و به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس و با تمام هستی خودم در کنار مردمم، سربلند و شاد و سرشار از افتخار، می‌ایستم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آمده‌ام تا همهٴ استعداد و توان و انرژی و هنر و صدایم را برای آزادی مملکت، برای آزادی ایران و مردم شریف و بزرگوارمان به‌کار بگیرم. آمده‌ام تا دست یاری بانوی بزرگ مقاومت ایران را به‌گرمی بفشارم… در تو با تو، با تو در تو، بهاران می‌شوم». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب مرضیه در میدان مبارزه سیاسی نیز به‌خواندن غزل خیره‌کننده و آتشینی که غزل شرف و افتخار است، پرداخت. هنرش فروزان‌تر شد و از ”کاوه میهن“ و ”ایران زمین“ تا ”مثل جنگل“ و ”ارتش آزادی“ و صلای اذانی که با سلام به فاطمه زهرا (ع) مزین است، بی‌محابا ”به نام گل سرخ“ نغمه سر داد تا رهروان تنهای «نیمه شبان» شاه و شب تیره و تار شیخ را بیشتر و بیشتر برانگیزد و «بوی جوی مولیان» وطن را عطرافشانی نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن پیک نامور که رسید از دیار دوست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آورد حرز جان زخط مشکبار دوست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا در طلب شود دلم امیدوار دوست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او که تمامی هنر خود را در مسیر مقاومتی پرشکوه و سترگ در مقابل سیاه‌ترین دیکتاتوری تاریخ معاصر قرار داده بود، از این پس تا هنگامی که صدایش برای همیشه به‌جاودانگی پیوست، کارنامه زندگی‌اش مجموعه‌یی ارزشمند از هنر و مقاومت شد و او را نه تنها در تاریخ هنر ایران، بلکه در تاریخ هنر ملت‌های معاصر، منحصربه‌فرد و کم نظیر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه - تولد افسانه‌ها&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهرماه سال ۱۳۸۹در حالی که هوای سرد پائیز می‌رفت تا هر چه بیشتر سرمای خود را به رخ بکشد، ایران گرم‌ترین صدای خود را از دست داد. زنی که با تارهای جادویی حنجرهٴ طلایی‌اش در شکستن تارهای ضخیمی که زنان و زندگی آنها را در هم تنیده بود، یک‌تنه ایستاد و در مسیر انسان‌دوستی و میهن‌پرستی، جسور و استوار به پیش تاخت. او به مردم زمانهٴ خود متکی بود و به آنها تعلق داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرضیه صدای جاودانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم نیز به شایستگی آن‌چنانکه سزاوارش بود، از او به نیکی یاد کردند. ۲۱مهر امسال ۷سال از سفر ابدی مرضیه این قمری خوشخوان مردم می‌گذرد. ولی نام و یادش هم‌چون نور ماه و مهتاب دل‌انگیز بر آسمان تیره و تار آسمان ایران روشنی می‌بخشد و صدای آسمانی‌اش هنوز در خاطره جمعی ایرانیان زنده مانده است. چرا که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها صداست که می‌ماند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از سلالة درختانم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه هرگز غروب نخواهد کرد. وقتی ستاره‌ها غروب کنند، افسانه‌ها متولد می‌شوند….&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &amp;lt;blockquote&amp;gt;مرضیه در مصاحبه‌ای گفت: «در زمانی که خانواده‌های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم می‌فرستادند پدر من با وجود اینکه یک فرد روحانی بود؛ مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتی که من آغاز به خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیرعادی بود و در عین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه‌ای می‌داشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و هم چنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای او را تأیید می‌کردند و همچنین تئوری موسیقی را باید بخوبی می‌دانست. من پیش از اینکه شروع به خواندن کنم سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم ». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;مرضیه در سال ۱۳۲۱ زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. این نمایش که ۳۷ شب روی صحنه بود برای او یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. در سال ۱۳۵۴ خورشیدی جشن دویستمین سال استقلال آمریکا در مدیسن اسکوئر گاردن (واقع در شهر نیویورک) برگزار شد که در آن کشورهای زیادی دارای غرفه بودند. از ایران مرضیه و عارف از طرف رادیو برای مأموریت رفته بودند و هر روز در آنجا برنامه اجرا می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تصانیف دو صدایی: ==&lt;br /&gt;
مرضیه در طول دوره هنری خود ۵ بار تصانیف دو صدایی خواند که ۳ بار از آن با استاد بنان، یک بار با علی بهاری و یک بار هم با نوه دختری خود، جانان خرم بوده. چنگ رودکی که به جوی مولیان معروف شد با همکاری استاد بنان، آهنگسازی استاد روح‌الله خالقی و شعری از رودکی خلق شد. همین تصنیف در کنسرت سالن المپیا پاریس در سن ۸۳ سالگی که در واقع آخرین حضور او در صحنه بود با همراهی ارکستر اپرای پاریس و نیز جانان خرم نوه مرضیه که بخشهای مربوط به بنان را می‌خواند بازسازی و با تنظیم مجدد توسط محمد شمس بازخوانی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دواثر دیگر اجرا شده با استاد بنان مربوط به برنامه رادیویی گلهای رنگارنگ ۲۵۴ و ۱۳۴ است که بصورت آواز ضبط و در دسترس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما تصنیف دیگر که در سالهای نخست ورود مرضیه به دنیای هنر با همکاری علی بهاری سروده شده بود سالها بود که در گذر زمان از یادها و نظرها محو شده بود بطوری که خود مرضیه هیچگاه وجود چنین اثری را ابراز نکرد. بنا به گفته استاد بزرگ لشکری، بعد از ساخت تصنیف، وی احساس می‌کند بخشی از فضای تصنیف خالی است و نیاز به یک صدای مردانه دارد از همین رو از علی بهاری که در استودیو مشغول نواختن ویولن بوده درخواست می‌کند تا با مرضیه در این مورد همکاری کند و ایشان هم می‌پذیرند. شعر تصنیف (موی سپید) از کارهای استاد کرمانشاهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شب ای شب کو صبح امیدم / رحمی آخر بر موی سپیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آلبوم‌ها: ==&lt;br /&gt;
سنگ خارا -در فکر -دیدی که رسوا شد دلم -خواب نوشین -آیین وفا -مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم =از من بگذرید -برق نگاه -بت چین -بیداد زمان -عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد -تو رو میخواد -مثل جنگل -الهه ناز -وادل من -مناجات  -زنده یاد مرضیه و دخترش هنگامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت:&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
مرضیه سال‌های پایانی عمرش را در پاریس گذراند. در فروردین ۱۳۸۹ دخترش هنگامه امینی را که مبتلا به بیماری سرطان بود از دست داد و چندی بعد خود نیز ظهر روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۸۹، در سن ۸۶ سالگی بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان آمریکایی‌ها در شهر پاریس درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها پسر او که حاصل ازدواج دوم اوست در آمریکا زندگی می‌کند. همچنین نوه دختری او جانان خرم بتازگی ترانه‌هایی خوانده که از جمله آن می‌توان به ترانه دختر کولی که سالها پیش مادربزرگش خوانده بود اشاره کرد. جانان هم اکنون در پاریس زندگی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/art/artist/biography-marzieh2-singer.html بیوگرافی مرضیه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انزوا ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازگشت به آواز خوانی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عضویت درشورای ملی مقاومت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خروج از ایران  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30546</id>
		<title>مرضیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30546"/>
		<updated>2018-05-21T12:14:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;مرضیه،&#039;&#039;&#039; &amp;lt;small&amp;gt;اشرف‌السادات مرتضایی (متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس)&amp;lt;/small&amp;gt; خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشرف‌السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه در ۱ فروردین سال ۱۳۰۳ در تهران متولد شد. پدرش، سید حسن مرتضایی هفشجانی و مادرش، ربابه، از یک خانواده هنردوست بودند. در خانواده و اقوام او هنرمندانی از قبیل مجسمه‌ساز، نقاش و مینیاتوریست و موسیقیدان بودند. با تشویقایقهای مادرش به خوانندگی حمانت و پشتیبانی میشد.&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرضیه در مصاحبه‌ای گفت: «در زمانی که خانواده‌های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم می‌فرستادند پدر من با وجود اینکه یک فرد روحانی بود؛ مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتی که من آغاز به خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیرعادی بود و در عین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه‌ای می‌داشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و هم چنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای او را تأیید می‌کردند و همچنین تئوری موسیقی را باید بخوبی می‌دانست. من پیش از اینکه شروع به خواندن کنم سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم ». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;مرضیه در سال ۱۳۲۱ زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. این نمایش که ۳۷ شب روی صحنه بود برای او یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. در سال ۱۳۵۴ خورشیدی جشن دویستمین سال استقلال آمریکا در مدیسن اسکوئر گاردن (واقع در شهر نیویورک) برگزار شد که در آن کشورهای زیادی دارای غرفه بودند. از ایران مرضیه و عارف از طرف رادیو برای مأموریت رفته بودند و هر روز در آنجا برنامه اجرا می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تصانیف دو صدایی: ==&lt;br /&gt;
مرضیه در طول دوره هنری خود ۵ بار تصانیف دو صدایی خواند که ۳ بار از آن با استاد بنان، یک بار با علی بهاری و یک بار هم با نوه دختری خود، جانان خرم بوده. چنگ رودکی که به جوی مولیان معروف شد با همکاری استاد بنان، آهنگسازی استاد روح‌الله خالقی و شعری از رودکی خلق شد. همین تصنیف در کنسرت سالن المپیا پاریس در سن ۸۳ سالگی که در واقع آخرین حضور او در صحنه بود با همراهی ارکستر اپرای پاریس و نیز جانان خرم نوه مرضیه که بخشهای مربوط به بنان را می‌خواند بازسازی و با تنظیم مجدد توسط محمد شمس بازخوانی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دواثر دیگر اجرا شده با استاد بنان مربوط به برنامه رادیویی گلهای رنگارنگ ۲۵۴ و ۱۳۴ است که بصورت آواز ضبط و در دسترس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما تصنیف دیگر که در سالهای نخست ورود مرضیه به دنیای هنر با همکاری علی بهاری سروده شده بود سالها بود که در گذر زمان از یادها و نظرها محو شده بود بطوری که خود مرضیه هیچگاه وجود چنین اثری را ابراز نکرد. بنا به گفته استاد بزرگ لشکری، بعد از ساخت تصنیف، وی احساس می‌کند بخشی از فضای تصنیف خالی است و نیاز به یک صدای مردانه دارد از همین رو از علی بهاری که در استودیو مشغول نواختن ویولن بوده درخواست می‌کند تا با مرضیه در این مورد همکاری کند و ایشان هم می‌پذیرند. شعر تصنیف (موی سپید) از کارهای استاد کرمانشاهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شب ای شب کو صبح امیدم / رحمی آخر بر موی سپیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آلبوم‌ها: ==&lt;br /&gt;
سنگ خارا -در فکر -دیدی که رسوا شد دلم -خواب نوشین -آیین وفا -مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم =از من بگذرید -برق نگاه -بت چین -بیداد زمان -عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد -تو رو میخواد -مثل جنگل -الهه ناز -وادل من -مناجات  -زنده یاد مرضیه و دخترش هنگامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت:&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
مرضیه سال‌های پایانی عمرش را در پاریس گذراند. در فروردین ۱۳۸۹ دخترش هنگامه امینی را که مبتلا به بیماری سرطان بود از دست داد و چندی بعد خود نیز ظهر روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۸۹، در سن ۸۶ سالگی بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان آمریکایی‌ها در شهر پاریس درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها پسر او که حاصل ازدواج دوم اوست در آمریکا زندگی می‌کند. همچنین نوه دختری او جانان خرم بتازگی ترانه‌هایی خوانده که از جمله آن می‌توان به ترانه دختر کولی که سالها پیش مادربزرگش خوانده بود اشاره کرد. جانان هم اکنون در پاریس زندگی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/art/artist/biography-marzieh2-singer.html بیوگرافی مرضیه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30534</id>
		<title>مرضیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30534"/>
		<updated>2018-05-21T06:50:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;مرضیه،&#039;&#039;&#039; &amp;lt;small&amp;gt;اشرف‌السادات مرتضایی (متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس)&amp;lt;/small&amp;gt; خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشرف‌السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه در ۱ فروردین سال ۱۳۰۳ در تهران متولدشد. پدرش، سید حسن مرتضایی هفشجانی و مادرش، ربابه، از یک خانواده هنردوست بودند. در خانواده و اقوام او هنرمندانی از قبیل مجسمه‌ساز، نقاش و مینیاتوریست و موسیقیدان بودند. اما مادرش بود که بطور خاص او را تشویق به خواندن کرد و در همه دوران زندگیش از او پشتیبانی می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در مصاحبه‌ای دربارهٔ خود گفته‌بود: «در زمانی که خانواده‌های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم می‌فرستادند پدر من با وجود اینکه یک فرد روحانی بود؛ مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتی که من آغاز به خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیرعادی بود و در عین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه‌ای می‌داشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و هم چنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای او را تأیید می‌کردند و همچنین تئوری موسیقی را باید بخوبی می‌دانست. من پیش از اینکه شروع به خواندن کنم سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه در سال ۱۳۲۱ زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. این نمایش که ۳۷ شب روی صحنه بود برای او یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. در سال ۱۳۵۴ خورشیدی جشن دویستمین سال استقلال آمریکا در مدیسن اسکوئر گاردن (واقع در شهر نیویورک) برگزار شد که در آن کشورهای زیادی دارای غرفه بودند. از ایران مرضیه و عارف از طرف رادیو برای مأموریت رفته بودند و هر روز در آنجا برنامه اجرا می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تصانیف دو صدایی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه در طول دوره هنری خود ۵ بار تصانیف دو صدایی خواند که ۳ بار از آن با استاد بنان، یک بار با علی بهاری و یک بار هم با نوه دختری خود، جانان خرم بوده. چنگ رودکی که به جوی مولیان معروف شد با همکاری استاد بنان، آهنگسازی استاد روح‌الله خالقی و شعری از رودکی خلق شد. همین تصنیف در کنسرت سالن المپیا پاریس در سن ۸۳ سالگی که در واقع آخرین حضور او در صحنه بود با همراهی ارکستر اپرای پاریس و نیز جانان خرم نوه مرضیه که بخشهای مربوط به بنان را می‌خواند بازسازی و با تنظیم مجدد توسط محمد شمس بازخوانی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دواثر دیگر اجرا شده با استاد بنان مربوط به برنامه رادیویی گلهای رنگارنگ ۲۵۴ و ۱۳۴ است که بصورت آواز ضبط و در دسترس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما تصنیف دیگر که در سالهای نخست ورود مرضیه به دنیای هنر با همکاری علی بهاری سروده شده بود سالها بود که در گذر زمان از یادها و نظرها محو شده بود بطوری که خود مرضیه هیچگاه وجود چنین اثری را ابراز نکرد. بنا به گفته استاد بزرگ لشکری، بعد از ساخت تصنیف، وی احساس می‌کند بخشی از فضای تصنیف خالی است و نیاز به یک صدای مردانه دارد از همین رو از علی بهاری که در استودیو مشغول نواختن ویولن بوده درخواست می‌کند تا با مرضیه در این مورد همکاری کند و ایشان هم می‌پذیرند. شعر تصنیف (موی سپید) از کارهای استاد کرمانشاهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شب ای شب کو صبح امیدم / رحمی آخر بر موی سپیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آلبوم‌ها:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سنگ خارا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدی که رسوا شد دلم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواب نوشین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیین وفا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از من بگذرید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برق نگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بت چین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیداد زمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو رو میخواد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل جنگل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الهه ناز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وادل من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناجات &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنده یاد مرضیه و دخترش هنگامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درگذشت:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه سال‌های پایانی عمرش را در پاریس گذراند. در فروردین ۱۳۸۹ دخترش هنگامه امینی را که مبتلا به بیماری سرطان بود از دست داد و چندی بعد خود نیز ظهر روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۸۹، در سن ۸۶ سالگی بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان آمریکایی‌ها در شهر پاریس درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها پسر او که حاصل ازدواج دوم اوست در آمریکا زندگی می‌کند. همچنین نوه دختری او جانان خرم بتازگی ترانه‌هایی خوانده که از جمله آن می‌توان به ترانه دختر کولی که سالها پیش مادربزرگش خوانده بود اشاره کرد. جانان هم اکنون در پاریس زندگی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/art/artist/biography-marzieh2-singer.html بیوگرافی مرضیه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30533</id>
		<title>مرضیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30533"/>
		<updated>2018-05-21T06:48:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;مرضیه،&#039;&#039;&#039; &amp;lt;small&amp;gt;اشرف‌السادات مرتضایی (متولد ۱فروردین۱۳۰۳ تهران درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۸۹ پارس)&amp;lt;/small&amp;gt; خواننده موسیقی کلاسیک ایرانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشرف‌السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه در ۱ فروردین سال ۱۳۰۳ در تهران متولدشد. پدرش، سید حسن مرتضایی هفشجانی و مادرش، ربابه، از یک خانواده هنردوست بودند. در خانواده و اقوام او هنرمندانی از قبیل مجسمه‌ساز، نقاش و مینیاتوریست و موسیقیدان بودند. اما مادرش بود که بطور خاص او را تشویق به خواندن کرد و در همه دوران زندگیش از او پشتیبانی می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در مصاحبه‌ای دربارهٔ خود گفته‌بود: «در زمانی که خانواده‌های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم می‌فرستادند پدر من با وجود اینکه یک فرد روحانی بود؛ مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتی که من آغاز به خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیرعادی بود و در عین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه‌ای می‌داشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و هم چنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای او را تأیید می‌کردند و همچنین تئوری موسیقی را باید بخوبی می‌دانست. من پیش از اینکه شروع به خواندن کنم سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه در سال ۱۳۲۱ زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. این نمایش که ۳۷ شب روی صحنه بود برای او یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند. در سال ۱۳۵۴ خورشیدی جشن دویستمین سال استقلال آمریکا در مدیسن اسکوئر گاردن (واقع در شهر نیویورک) برگزار شد که در آن کشورهای زیادی دارای غرفه بودند. از ایران مرضیه و عارف از طرف رادیو برای مأموریت رفته بودند و هر روز در آنجا برنامه اجرا می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تصانیف دو صدایی:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه در طول دوره هنری خود ۵ بار تصانیف دو صدایی خواند که ۳ بار از آن با استاد بنان، یک بار با علی بهاری و یک بار هم با نوه دختری خود، جانان خرم بوده. چنگ رودکی که به جوی مولیان معروف شد با همکاری استاد بنان، آهنگسازی استاد روح‌الله خالقی و شعری از رودکی خلق شد. همین تصنیف در کنسرت سالن المپیا پاریس در سن ۸۳ سالگی که در واقع آخرین حضور او در صحنه بود با همراهی ارکستر اپرای پاریس و نیز جانان خرم نوه مرضیه که بخشهای مربوط به بنان را می‌خواند بازسازی و با تنظیم مجدد توسط محمد شمس بازخوانی شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دواثر دیگر اجرا شده با استاد بنان مربوط به برنامه رادیویی گلهای رنگارنگ ۲۵۴ و ۱۳۴ است که بصورت آواز ضبط و در دسترس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما تصنیف دیگر که در سالهای نخست ورود مرضیه به دنیای هنر با همکاری علی بهاری سروده شده بود سالها بود که در گذر زمان از یادها و نظرها محو شده بود بطوری که خود مرضیه هیچگاه وجود چنین اثری را ابراز نکرد. بنا به گفته استاد بزرگ لشکری، بعد از ساخت تصنیف، وی احساس می‌کند بخشی از فضای تصنیف خالی است و نیاز به یک صدای مردانه دارد از همین رو از علی بهاری که در استودیو مشغول نواختن ویولن بوده درخواست می‌کند تا با مرضیه در این مورد همکاری کند و ایشان هم می‌پذیرند. شعر تصنیف (موی سپید) از کارهای استاد کرمانشاهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلع شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شب ای شب کو صبح امیدم / رحمی آخر بر موی سپیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آلبوم‌ها:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سنگ خارا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدی که رسوا شد دلم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواب نوشین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیین وفا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مینای شکسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلوت غم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از من بگذرید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برق نگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بت چین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیداد زمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عشق خود حاشا مکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم می‌سوزد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو رو میخواد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل جنگل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الهه ناز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وادل من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناجات &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنده یاد مرضیه و دخترش هنگامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درگذشت:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرضیه سال‌های پایانی عمرش را در پاریس گذراند. در فروردین ۱۳۸۹ دخترش هنگامه امینی را که مبتلا به بیماری سرطان بود از دست داد و چندی بعد خود نیز ظهر روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۸۹، در سن ۸۶ سالگی بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان آمریکایی‌ها در شهر پاریس درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها پسر او که حاصل ازدواج دوم اوست در آمریکا زندگی می‌کند. همچنین نوه دختری او جانان خرم بتازگی ترانه‌هایی خوانده که از جمله آن می‌توان به ترانه دختر کولی که سالها پیش مادربزرگش خوانده بود اشاره کرد. جانان هم اکنون در پاریس زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30532</id>
		<title>مرضیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30532"/>
		<updated>2018-05-20T10:40:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==مرضیه مرضیهجستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30528</id>
		<title>مرضیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30528"/>
		<updated>2018-05-19T15:23:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: صفحه را خالی کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30527</id>
		<title>مرضیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87&amp;diff=30527"/>
		<updated>2018-05-19T15:20:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مرضیه جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30523</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30523"/>
		<updated>2018-05-18T19:34:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث  = م. امید (متولدمشهد اسفند ۱۳۰۷ - درگذشت  شهریور ۱۳۶۹ تهران) شاعر،صدا بردار و دوبلرفیلم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    =  مهدي اخوان ثالث &lt;br /&gt;
|تصویر                  = اخوان_ثالث.jpg &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = مهدي اخوان ثالث &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           =  شاعر،صدا بردار و دوبلرفیلم &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[ایرانی]]&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = متولدمشهد اسفند ۱۳۰۷&lt;br /&gt;
|محل تولد               = مشهد&lt;br /&gt;
|والدین                 =&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              =  درگذشت  شهریور ۱۳۶۹ تهران&lt;br /&gt;
|محل مرگ                = تهران&lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|مذهب                   = مشهد&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار              =&lt;br /&gt;
|پیشه                   = شاعر،صدا بردار و دوبلرفیلم &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = شعر کلاسیک فارسی توانا بود و در ادامه به شعر نو گرایید|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ اتمام اثر        = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = م- امید&lt;br /&gt;
|همسر                   =&lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                =&lt;br /&gt;
|حوزه                   =&lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی  ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال ۱۳۰۷ در مشهد متولد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد از هنرستان صنعتي فارغ التحصيل شد. نزد سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار،با هنر موسیقی آشناشد. با تشویق پدر به شعر و شاعری متمایل گشت و در ادامه راه معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او  رهبری نمود با ورود به «انجمن ادبي خراسان» و آشنایی با بزرگان شعر آن روزگاران همچون استاد نصرت (منشی باشی) درسالهای ۲۳-۲۴ و دعوت به انجمن ادبی (تخلص و نام امید) داده شد. مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت‌هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از كودتاي ۲۸مرداد سال ۳۲، ايران چهرهء ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اما طولي نكشيد مجددا در سال ۱۳۴۴براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، پس از آزاد شدن از زندان،ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دسته‌اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره‌گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &amp;lt;small&amp;gt;مشاغل و سمتهاي اداري&amp;lt;/small&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه‌اش نظارت بر برنامه‌هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم‌هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و رواني گفتارها رسيدگي مي‌كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه‌هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه‌هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين‌كار نداشت، اما با موفقيت برنامه‌ها را اداره كرد. او مي‌گويد:«من آن وقت هفته‌اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي‌كردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه‌سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه‌هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي‌شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه‌نشين شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای... ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»،در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن‌ها بيان مي‌كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي‌كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-autobiography-third-mehdi-mensurable.html بیوگرافی مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مجموعه شعرهای اخوان هستند. ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در شعر کلاسیک فارسی توانا بود و در ادامه به شعر نو گرایید. از وی اشعاری در هر دو سبک به جای مانده است. علاوه بر شعر نیمایی اشعاری در قالب‌های قصیده، قطعه، مثنوی، ترکیب بند، مستزاد و رباعی سروده است. «ارغنون»، «زمستان»، «آخر شاهنامه»، «از این اوستا»، «منظومه (شکار)»، «پاییز در زندان»، «عاشقانه و کبود»، «بهترین امید»، «زندگی می‌گوید: اما باز باید زیست»، «در حیاط کوچک پاییز در زندان»، «دوزخ اما سرد»، «ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم» &amp;lt;ref&amp;gt;ستاره - [http://setare.com/fa/news/12813/%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB گزیده ای از بهترین اشعار مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشعار مهدی اخوان ثالث ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:مزار.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دیدارم بیا هر شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند&lt;br /&gt;
[[پرونده:مهدی .jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرهای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موجها خوابیده اند ، آرام و رام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبل طوفان از نوا افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشمه های شعله ور خشکیده اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبها از آسیاب افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزار آباد شهر بی تپش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وای جغدی هم نمی آید به گوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دردمندان بی خروش و بی فغان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشمناکان بی فغان و بی خروش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من اینجا بس دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ره توشه برداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدم در راه بی برگشت بگذاریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چون دو دریچه روبروی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه زهر بگو مگوی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز سلام و پرسش و خنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز قرار روز آینده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر آینه بهشت، اما…آه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون دل من شکسته و خسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار آمد ، پریشان باغ من افسرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جو باز آمد آب رفته ، ماهی مرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمادم تق و تق منقار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها می خورد هر کس که دارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار زیبای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جنونی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه نیازی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه غمی ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سروده های مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غبار آلوده مهر و ماه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستان است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درختا با پاهای برهنه زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمیدونی تو که عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته مرگ گل برای گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واسه هم قصه گفتن عاشقانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه تلخه چه تلخه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید تنها بمونه قلب گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل من که بی تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشستم زیر بارون زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تو قشنگه پشت شیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاره زمستونها برای تو همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل من زمستونی نداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که باشه لحظه چشم انتظاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلدون خالی ندیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشسته زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلای کاغذی داری تو گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینی تلخه روزهای جدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته چه سخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشینم بی تو با چشمای گریون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز و شب تنهاست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سکوت پاک غمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساز او باران، سرودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامه اش شولای عریانی ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور جز اینش جامه ای باید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا نمی‌خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان و رهگذاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ نومیدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشم در راه بهاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی‌برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خنده اش خونی ست اشک آمیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاه فصلها، پاییز&amp;lt;ref&amp;gt;همدوره - [http://hamdore.com/2576-mehdi-akhavan-sales/ گزیده اشعار زیبا و کوتاه از اخوا ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30522</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30522"/>
		<updated>2018-05-18T19:33:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث  = م. امید (متولدمشهد اسفند ۱۳۰۷ - درگذشت  شهریور ۱۳۶۹ تهران) شاعر،صدا بردار و دوبلرفیلم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    =  مهدي اخوان ثالث &lt;br /&gt;
|تصویر                  = اخوان_ثالث.jpg &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = مهدي اخوان ثالث &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           =  شاعر،صدا بردار و دوبلرفیلم &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[ایرانی]]&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = متولدمشهد اسفند ۱۳۰۷&lt;br /&gt;
|محل تولد               = مشهد&lt;br /&gt;
|والدین                 =&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              =  درگذشت  شهریور ۱۳۶۹ تهران&lt;br /&gt;
|محل مرگ                = تهران&lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|مذهب                   = مشهد&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار              =&lt;br /&gt;
|پیشه                   = شاعر،صدا بردار و دوبلرفیلم &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = شعر کلاسیک فارسی توانا بود و در ادامه به شعر نو گرایید|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ اتمام اثر        = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = م- امید&lt;br /&gt;
|همسر                   =&lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                =&lt;br /&gt;
|حوزه                   =&lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 زندگی  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال ۱۳۰۷ در مشهد متولد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد از هنرستان صنعتي فارغ التحصيل شد. نزد سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار،با هنر موسیقی آشناشد. با تشویق پدر به شعر و شاعری متمایل گشت و در ادامه راه معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او  رهبری نمود با ورود به «انجمن ادبي خراسان» و آشنایی با بزرگان شعر آن روزگاران همچون استاد نصرت (منشی باشی) درسالهای ۲۳-۲۴ و دعوت به انجمن ادبی (تخلص و نام امید) داده شد. مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت‌هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از كودتاي ۲۸مرداد سال ۳۲، ايران چهرهء ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اما طولي نكشيد مجددا در سال ۱۳۴۴براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، پس از آزاد شدن از زندان،ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دسته‌اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره‌گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &amp;lt;small&amp;gt;مشاغل و سمتهاي اداري&amp;lt;/small&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه‌اش نظارت بر برنامه‌هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم‌هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و رواني گفتارها رسيدگي مي‌كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه‌هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه‌هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين‌كار نداشت، اما با موفقيت برنامه‌ها را اداره كرد. او مي‌گويد:«من آن وقت هفته‌اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي‌كردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه‌سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه‌هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي‌شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه‌نشين شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای... ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»،در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن‌ها بيان مي‌كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي‌كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-autobiography-third-mehdi-mensurable.html بیوگرافی مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مجموعه شعرهای اخوان هستند. ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در شعر کلاسیک فارسی توانا بود و در ادامه به شعر نو گرایید. از وی اشعاری در هر دو سبک به جای مانده است. علاوه بر شعر نیمایی اشعاری در قالب‌های قصیده، قطعه، مثنوی، ترکیب بند، مستزاد و رباعی سروده است. «ارغنون»، «زمستان»، «آخر شاهنامه»، «از این اوستا»، «منظومه (شکار)»، «پاییز در زندان»، «عاشقانه و کبود»، «بهترین امید»، «زندگی می‌گوید: اما باز باید زیست»، «در حیاط کوچک پاییز در زندان»، «دوزخ اما سرد»، «ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم» &amp;lt;ref&amp;gt;ستاره - [http://setare.com/fa/news/12813/%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB گزیده ای از بهترین اشعار مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشعار مهدی اخوان ثالث ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:مزار.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دیدارم بیا هر شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند&lt;br /&gt;
[[پرونده:مهدی .jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرهای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موجها خوابیده اند ، آرام و رام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبل طوفان از نوا افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشمه های شعله ور خشکیده اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبها از آسیاب افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزار آباد شهر بی تپش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وای جغدی هم نمی آید به گوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دردمندان بی خروش و بی فغان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشمناکان بی فغان و بی خروش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من اینجا بس دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ره توشه برداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدم در راه بی برگشت بگذاریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چون دو دریچه روبروی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه زهر بگو مگوی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز سلام و پرسش و خنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز قرار روز آینده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر آینه بهشت، اما…آه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون دل من شکسته و خسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار آمد ، پریشان باغ من افسرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جو باز آمد آب رفته ، ماهی مرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمادم تق و تق منقار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها می خورد هر کس که دارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار زیبای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جنونی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه نیازی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه غمی ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سروده های مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غبار آلوده مهر و ماه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستان است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درختا با پاهای برهنه زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمیدونی تو که عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته مرگ گل برای گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واسه هم قصه گفتن عاشقانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه تلخه چه تلخه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید تنها بمونه قلب گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل من که بی تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشستم زیر بارون زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تو قشنگه پشت شیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاره زمستونها برای تو همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل من زمستونی نداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که باشه لحظه چشم انتظاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلدون خالی ندیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشسته زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلای کاغذی داری تو گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینی تلخه روزهای جدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته چه سخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشینم بی تو با چشمای گریون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز و شب تنهاست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سکوت پاک غمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساز او باران، سرودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامه اش شولای عریانی ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور جز اینش جامه ای باید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا نمی‌خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان و رهگذاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ نومیدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشم در راه بهاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی‌برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خنده اش خونی ست اشک آمیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاه فصلها، پاییز&amp;lt;ref&amp;gt;همدوره - [http://hamdore.com/2576-mehdi-akhavan-sales/ گزیده اشعار زیبا و کوتاه از اخوا ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_.jpg&amp;diff=30521</id>
		<title>پرونده:مهدی .jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_.jpg&amp;diff=30521"/>
		<updated>2018-05-18T19:32:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1.jpg&amp;diff=30520</id>
		<title>پرونده:مزار.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1.jpg&amp;diff=30520"/>
		<updated>2018-05-18T19:30:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مزار&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30519</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30519"/>
		<updated>2018-05-18T19:22:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث  = م. امید (متولدمشهد اسفند ۱۳۰۷ - درگذشت  شهریور ۱۳۶۹ تهران) شاعر،صدا بردار و دوبلرفیلم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    =  مهدي اخوان ثالث &lt;br /&gt;
|تصویر                  = اخوان_ثالث.jpg &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = مهدي اخوان ثالث &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           =  شاعر،صدا بردار و دوبلرفیلم &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[ایرانی]]&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = متولدمشهد اسفند ۱۳۰۷&lt;br /&gt;
|محل تولد               = مشهد&lt;br /&gt;
|والدین                 =&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              =  درگذشت  شهریور ۱۳۶۹ تهران&lt;br /&gt;
|محل مرگ                = تهران&lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|مذهب                   = مشهد&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار              =&lt;br /&gt;
|پیشه                   = شاعر،صدا بردار و دوبلرفیلم &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = شعر کلاسیک فارسی توانا بود و در ادامه به شعر نو گرایید|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ اتمام اثر        = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = م- امید&lt;br /&gt;
|همسر                   =&lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                =&lt;br /&gt;
|حوزه                   =&lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 زندگی  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال ۱۳۰۷ در مشهد متولد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد از هنرستان صنعتي فارغ التحصيل شد. نزد سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار،با هنر موسیقی آشناشد. با تشویق پدر به شعر و شاعری متمایل گشت و در ادامه راه معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او  رهبری نمود با ورود به «انجمن ادبي خراسان» و آشنایی با بزرگان شعر آن روزگاران همچون استاد نصرت (منشی باشی) درسالهای ۲۳-۲۴ و دعوت به انجمن ادبی (تخلص و نام امید) داده شد. مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت‌هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از كودتاي ۲۸مرداد سال ۳۲، ايران چهرهء ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اما طولي نكشيد مجددا در سال ۱۳۴۴براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، پس از آزاد شدن از زندان،ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دسته‌اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره‌گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &amp;lt;small&amp;gt;مشاغل و سمتهاي اداري&amp;lt;/small&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه‌اش نظارت بر برنامه‌هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم‌هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و رواني گفتارها رسيدگي مي‌كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه‌هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه‌هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين‌كار نداشت، اما با موفقيت برنامه‌ها را اداره كرد. او مي‌گويد:«من آن وقت هفته‌اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي‌كردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه‌سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه‌هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي‌شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه‌نشين شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای... ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»،در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن‌ها بيان مي‌كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي‌كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-autobiography-third-mehdi-mensurable.html بیوگرافی مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مجموعه شعرهای اخوان هستند. ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در شعر کلاسیک فارسی توانا بود و در ادامه به شعر نو گرایید. از وی اشعاری در هر دو سبک به جای مانده است. علاوه بر شعر نیمایی اشعاری در قالب‌های قصیده، قطعه، مثنوی، ترکیب بند، مستزاد و رباعی سروده است. «ارغنون»، «زمستان»، «آخر شاهنامه»، «از این اوستا»، «منظومه (شکار)»، «پاییز در زندان»، «عاشقانه و کبود»، «بهترین امید»، «زندگی می‌گوید: اما باز باید زیست»، «در حیاط کوچک پاییز در زندان»، «دوزخ اما سرد»، «ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم» &amp;lt;ref&amp;gt;ستاره - [http://setare.com/fa/news/12813/%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB گزیده ای از بهترین اشعار مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشعار مهدی اخوان ثالث ==&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دیدارم بیا هر شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرهای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موجها خوابیده اند ، آرام و رام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبل طوفان از نوا افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشمه های شعله ور خشکیده اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبها از آسیاب افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزار آباد شهر بی تپش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وای جغدی هم نمی آید به گوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دردمندان بی خروش و بی فغان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشمناکان بی فغان و بی خروش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من اینجا بس دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ره توشه برداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدم در راه بی برگشت بگذاریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چون دو دریچه روبروی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه زهر بگو مگوی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز سلام و پرسش و خنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز قرار روز آینده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر آینه بهشت، اما…آه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون دل من شکسته و خسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار آمد ، پریشان باغ من افسرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جو باز آمد آب رفته ، ماهی مرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمادم تق و تق منقار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها می خورد هر کس که دارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار زیبای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جنونی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه نیازی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه غمی ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سروده های مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غبار آلوده مهر و ماه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستان است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درختا با پاهای برهنه زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمیدونی تو که عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته مرگ گل برای گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واسه هم قصه گفتن عاشقانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه تلخه چه تلخه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید تنها بمونه قلب گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل من که بی تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشستم زیر بارون زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تو قشنگه پشت شیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاره زمستونها برای تو همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل من زمستونی نداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که باشه لحظه چشم انتظاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلدون خالی ندیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشسته زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلای کاغذی داری تو گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینی تلخه روزهای جدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته چه سخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشینم بی تو با چشمای گریون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز و شب تنهاست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سکوت پاک غمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساز او باران، سرودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامه اش شولای عریانی ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور جز اینش جامه ای باید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا نمی‌خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان و رهگذاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ نومیدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشم در راه بهاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی‌برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خنده اش خونی ست اشک آمیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاه فصلها، پاییز&amp;lt;ref&amp;gt;همدوره - [http://hamdore.com/2576-mehdi-akhavan-sales/ گزیده اشعار زیبا و کوتاه از اخوا ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB.jpg&amp;diff=30518</id>
		<title>پرونده:اخوان ثالث.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB.jpg&amp;diff=30518"/>
		<updated>2018-05-18T19:21:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30517</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30517"/>
		<updated>2018-05-18T19:20:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث  = م. امید (متولدمشهد اسفند ۱۳۰۷ - درگذشت  شهریور ۱۳۶۹ تهران) شاعر،صدا بردار و دوبلرفیلم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    =  مهدي اخوان ثالث &lt;br /&gt;
|تصویر                  = عارف_قزوینی.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = مهدي اخوان ثالث &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           =  شاعر،صدا بردار و دوبلرفیلم &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[ایرانی]]&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = متولدمشهد اسفند ۱۳۰۷&lt;br /&gt;
|محل تولد               = مشهد&lt;br /&gt;
|والدین                 =&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              =  درگذشت  شهریور ۱۳۶۹ تهران&lt;br /&gt;
|محل مرگ                = تهران&lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|مذهب                   = مشهد&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار              =&lt;br /&gt;
|پیشه                   = شاعر،صدا بردار و دوبلرفیلم &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = شعر کلاسیک فارسی توانا بود و در ادامه به شعر نو گرایید|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ اتمام اثر        = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = م- امید&lt;br /&gt;
|همسر                   =&lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                =&lt;br /&gt;
|حوزه                   =&lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 زندگی  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال ۱۳۰۷ در مشهد متولد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد از هنرستان صنعتي فارغ التحصيل شد. نزد سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار،با هنر موسیقی آشناشد. با تشویق پدر به شعر و شاعری متمایل گشت و در ادامه راه معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او  رهبری نمود با ورود به «انجمن ادبي خراسان» و آشنایی با بزرگان شعر آن روزگاران همچون استاد نصرت (منشی باشی) درسالهای ۲۳-۲۴ و دعوت به انجمن ادبی (تخلص و نام امید) داده شد. مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت‌هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از كودتاي ۲۸مرداد سال ۳۲، ايران چهرهء ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اما طولي نكشيد مجددا در سال ۱۳۴۴براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، پس از آزاد شدن از زندان،ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دسته‌اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره‌گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &amp;lt;small&amp;gt;مشاغل و سمتهاي اداري&amp;lt;/small&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه‌اش نظارت بر برنامه‌هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم‌هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و رواني گفتارها رسيدگي مي‌كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه‌هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه‌هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين‌كار نداشت، اما با موفقيت برنامه‌ها را اداره كرد. او مي‌گويد:«من آن وقت هفته‌اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي‌كردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه‌سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه‌هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي‌شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه‌نشين شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای... ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»،در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن‌ها بيان مي‌كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي‌كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-autobiography-third-mehdi-mensurable.html بیوگرافی مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مجموعه شعرهای اخوان هستند. ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در شعر کلاسیک فارسی توانا بود و در ادامه به شعر نو گرایید. از وی اشعاری در هر دو سبک به جای مانده است. علاوه بر شعر نیمایی اشعاری در قالب‌های قصیده، قطعه، مثنوی، ترکیب بند، مستزاد و رباعی سروده است. «ارغنون»، «زمستان»، «آخر شاهنامه»، «از این اوستا»، «منظومه (شکار)»، «پاییز در زندان»، «عاشقانه و کبود»، «بهترین امید»، «زندگی می‌گوید: اما باز باید زیست»، «در حیاط کوچک پاییز در زندان»، «دوزخ اما سرد»، «ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم» &amp;lt;ref&amp;gt;ستاره - [http://setare.com/fa/news/12813/%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB گزیده ای از بهترین اشعار مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشعار مهدی اخوان ثالث ==&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دیدارم بیا هر شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرهای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موجها خوابیده اند ، آرام و رام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبل طوفان از نوا افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشمه های شعله ور خشکیده اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبها از آسیاب افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزار آباد شهر بی تپش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وای جغدی هم نمی آید به گوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دردمندان بی خروش و بی فغان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشمناکان بی فغان و بی خروش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من اینجا بس دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ره توشه برداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدم در راه بی برگشت بگذاریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چون دو دریچه روبروی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه زهر بگو مگوی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز سلام و پرسش و خنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز قرار روز آینده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر آینه بهشت، اما…آه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون دل من شکسته و خسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار آمد ، پریشان باغ من افسرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جو باز آمد آب رفته ، ماهی مرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمادم تق و تق منقار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها می خورد هر کس که دارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار زیبای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جنونی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه نیازی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه غمی ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سروده های مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غبار آلوده مهر و ماه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستان است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درختا با پاهای برهنه زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمیدونی تو که عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته مرگ گل برای گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واسه هم قصه گفتن عاشقانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه تلخه چه تلخه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید تنها بمونه قلب گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل من که بی تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشستم زیر بارون زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تو قشنگه پشت شیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاره زمستونها برای تو همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل من زمستونی نداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که باشه لحظه چشم انتظاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلدون خالی ندیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشسته زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلای کاغذی داری تو گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینی تلخه روزهای جدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته چه سخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشینم بی تو با چشمای گریون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز و شب تنهاست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سکوت پاک غمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساز او باران، سرودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامه اش شولای عریانی ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور جز اینش جامه ای باید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا نمی‌خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان و رهگذاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ نومیدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشم در راه بهاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی‌برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خنده اش خونی ست اشک آمیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاه فصلها، پاییز&amp;lt;ref&amp;gt;همدوره - [http://hamdore.com/2576-mehdi-akhavan-sales/ گزیده اشعار زیبا و کوتاه از اخوا ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30516</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30516"/>
		<updated>2018-05-18T18:35:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث  = م. امید (متولدمشهد اسفند ۱۳۰۷ - درگذشت  شهریور ۱۳۶۹ تهران) شاعر،صدا بردار و دوبلرفیلم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال ۱۳۰۷ در مشهد متولد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد از هنرستان صنعتي فارغ التحصيل شد. نزد سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار،با هنر موسیقی آشناشد. با تشویق پدر به شعر و شاعری متمایل گشت و در ادامه راه معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او  رهبری نمود با ورود به «انجمن ادبي خراسان» و آشنایی با بزرگان شعر آن روزگاران همچون استاد نصرت (منشی باشی) درسالهای ۲۳-۲۴ و دعوت به انجمن ادبی (تخلص و نام امید) داده شد. مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت‌هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از كودتاي ۲۸مرداد سال ۳۲، ايران چهرهء ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اما طولي نكشيد مجددا در سال ۱۳۴۴براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، پس از آزاد شدن از زندان،ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دسته‌اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره‌گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &amp;lt;small&amp;gt;مشاغل و سمتهاي اداري&amp;lt;/small&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه‌اش نظارت بر برنامه‌هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم‌هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و رواني گفتارها رسيدگي مي‌كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه‌هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه‌هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين‌كار نداشت، اما با موفقيت برنامه‌ها را اداره كرد. او مي‌گويد:«من آن وقت هفته‌اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي‌كردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه‌سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه‌هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي‌شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه‌نشين شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای... ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»،در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن‌ها بيان مي‌كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي‌كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-autobiography-third-mehdi-mensurable.html بیوگرافی مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مجموعه شعرهای اخوان هستند. ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در شعر کلاسیک فارسی توانا بود و در ادامه به شعر نو گرایید. از وی اشعاری در هر دو سبک به جای مانده است. علاوه بر شعر نیمایی اشعاری در قالب‌های قصیده، قطعه، مثنوی، ترکیب بند، مستزاد و رباعی سروده است. «ارغنون»، «زمستان»، «آخر شاهنامه»، «از این اوستا»، «منظومه (شکار)»، «پاییز در زندان»، «عاشقانه و کبود»، «بهترین امید»، «زندگی می‌گوید: اما باز باید زیست»، «در حیاط کوچک پاییز در زندان»، «دوزخ اما سرد»، «ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم» &amp;lt;ref&amp;gt;ستاره - [http://setare.com/fa/news/12813/%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB گزیده ای از بهترین اشعار مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشعار مهدی اخوان ثالث ==&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دیدارم بیا هر شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرهای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موجها خوابیده اند ، آرام و رام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبل طوفان از نوا افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشمه های شعله ور خشکیده اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبها از آسیاب افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزار آباد شهر بی تپش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وای جغدی هم نمی آید به گوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دردمندان بی خروش و بی فغان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشمناکان بی فغان و بی خروش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من اینجا بس دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ره توشه برداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدم در راه بی برگشت بگذاریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چون دو دریچه روبروی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه زهر بگو مگوی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز سلام و پرسش و خنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز قرار روز آینده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر آینه بهشت، اما…آه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون دل من شکسته و خسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار آمد ، پریشان باغ من افسرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جو باز آمد آب رفته ، ماهی مرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمادم تق و تق منقار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها می خورد هر کس که دارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار زیبای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جنونی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه نیازی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه غمی ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سروده های مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غبار آلوده مهر و ماه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستان است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درختا با پاهای برهنه زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمیدونی تو که عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته مرگ گل برای گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واسه هم قصه گفتن عاشقانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه تلخه چه تلخه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید تنها بمونه قلب گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل من که بی تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشستم زیر بارون زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تو قشنگه پشت شیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاره زمستونها برای تو همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل من زمستونی نداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که باشه لحظه چشم انتظاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلدون خالی ندیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشسته زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلای کاغذی داری تو گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینی تلخه روزهای جدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته چه سخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشینم بی تو با چشمای گریون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز و شب تنهاست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سکوت پاک غمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساز او باران، سرودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامه اش شولای عریانی ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور جز اینش جامه ای باید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا نمی‌خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان و رهگذاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ نومیدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشم در راه بهاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی‌برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خنده اش خونی ست اشک آمیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاه فصلها، پاییز&amp;lt;ref&amp;gt;همدوره - [http://hamdore.com/2576-mehdi-akhavan-sales/ گزیده اشعار زیبا و کوتاه از اخوا ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30515</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30515"/>
		<updated>2018-05-18T18:33:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث  = م. امید (متولدمشهد اسفند ۱۳۰۷ - درگذشت  شهریور ۱۳۶۹ تهران) شاعر،صدا بردار و دوبلرفیلم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسند&lt;br /&gt;
|نام                    =  مهدی اخوان ثالث  &lt;br /&gt;
|تصویر                  = عارف_قزوینی.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = مهدی اخوان ثالث  &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = شاعر &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[ایرانی]]&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = متولدمشهد اسفند ۱۳۰۷&lt;br /&gt;
|محل تولد               = مشهد&lt;br /&gt;
|والدین                 =&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = درگذشت  شهریور ۱۳۶۹ تهران&lt;br /&gt;
|محل مرگ                = مشهد&lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|مذهب                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار              =&lt;br /&gt;
|پیشه                   = [[شاعر]] &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ اتمام اثر        = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   =&lt;br /&gt;
|همسر                   =&lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                =&lt;br /&gt;
|حوزه                   =&lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  =&lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                = &lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال ۱۳۰۷ در مشهد متولد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد از هنرستان صنعتي فارغ التحصيل شد. نزد سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار،با هنر موسیقی آشناشد. با تشویق پدر به شعر و شاعری متمایل گشت و در ادامه راه معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او  رهبری نمود با ورود به «انجمن ادبي خراسان» و آشنایی با بزرگان شعر آن روزگاران همچون استاد نصرت (منشی باشی) درسالهای ۲۳-۲۴ و دعوت به انجمن ادبی (تخلص و نام امید) داده شد. مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت‌هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از كودتاي ۲۸مرداد سال ۳۲، ايران چهرهء ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اما طولي نكشيد مجددا در سال ۱۳۴۴براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، پس از آزاد شدن از زندان،ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دسته‌اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره‌گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &amp;lt;small&amp;gt;مشاغل و سمتهاي اداري&amp;lt;/small&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه‌اش نظارت بر برنامه‌هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم‌هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و رواني گفتارها رسيدگي مي‌كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه‌هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه‌هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين‌كار نداشت، اما با موفقيت برنامه‌ها را اداره كرد. او مي‌گويد:«من آن وقت هفته‌اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي‌كردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه‌سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه‌هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي‌شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه‌نشين شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای... ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»،در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن‌ها بيان مي‌كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي‌كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-autobiography-third-mehdi-mensurable.html بیوگرافی مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مجموعه شعرهای اخوان هستند. ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در شعر کلاسیک فارسی توانا بود و در ادامه به شعر نو گرایید. از وی اشعاری در هر دو سبک به جای مانده است. علاوه بر شعر نیمایی اشعاری در قالب‌های قصیده، قطعه، مثنوی، ترکیب بند، مستزاد و رباعی سروده است. «ارغنون»، «زمستان»، «آخر شاهنامه»، «از این اوستا»، «منظومه (شکار)»، «پاییز در زندان»، «عاشقانه و کبود»، «بهترین امید»، «زندگی می‌گوید: اما باز باید زیست»، «در حیاط کوچک پاییز در زندان»، «دوزخ اما سرد»، «ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم» &amp;lt;ref&amp;gt;ستاره - [http://setare.com/fa/news/12813/%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB گزیده ای از بهترین اشعار مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشعار مهدی اخوان ثالث ==&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دیدارم بیا هر شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرهای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موجها خوابیده اند ، آرام و رام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبل طوفان از نوا افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشمه های شعله ور خشکیده اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبها از آسیاب افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزار آباد شهر بی تپش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وای جغدی هم نمی آید به گوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دردمندان بی خروش و بی فغان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشمناکان بی فغان و بی خروش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من اینجا بس دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ره توشه برداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدم در راه بی برگشت بگذاریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چون دو دریچه روبروی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه زهر بگو مگوی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز سلام و پرسش و خنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز قرار روز آینده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر آینه بهشت، اما…آه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون دل من شکسته و خسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار آمد ، پریشان باغ من افسرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جو باز آمد آب رفته ، ماهی مرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمادم تق و تق منقار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها می خورد هر کس که دارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار زیبای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جنونی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه نیازی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه غمی ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سروده های مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غبار آلوده مهر و ماه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستان است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درختا با پاهای برهنه زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمیدونی تو که عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته مرگ گل برای گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واسه هم قصه گفتن عاشقانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه تلخه چه تلخه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید تنها بمونه قلب گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل من که بی تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشستم زیر بارون زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تو قشنگه پشت شیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاره زمستونها برای تو همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل من زمستونی نداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که باشه لحظه چشم انتظاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلدون خالی ندیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشسته زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلای کاغذی داری تو گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینی تلخه روزهای جدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته چه سخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشینم بی تو با چشمای گریون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز و شب تنهاست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سکوت پاک غمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساز او باران، سرودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامه اش شولای عریانی ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور جز اینش جامه ای باید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا نمی‌خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان و رهگذاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ نومیدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشم در راه بهاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی‌برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خنده اش خونی ست اشک آمیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاه فصلها، پاییز&amp;lt;ref&amp;gt;همدوره - [http://hamdore.com/2576-mehdi-akhavan-sales/ گزیده اشعار زیبا و کوتاه از اخوا ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30514</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30514"/>
		<updated>2018-05-18T18:28:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث  = م. امید (متولدمشهد اسفند ۱۳۰۷ - درگذشت  شهریور ۱۳۶۹ تهران) شاعر،صدا بردار و دوبلرفیلم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    =  عارف قزوینی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = عارف_قزوینی.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = ابوالقاسم قزوینی&lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = شاعر آزادیخواه ایران &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[ایرانی]]&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = متولدقزوین ۱۲۵۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = قزوین&lt;br /&gt;
|والدین                 =&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = درگذشت ۱ بهمن ۱۳۱۲همدان&lt;br /&gt;
|محل مرگ                = همدان&lt;br /&gt;
|محل زندگی              = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|مذهب                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار              =&lt;br /&gt;
|پیشه                   = [[شاعر]] و ترانه سرا      &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ اتمام اثر        = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   =&lt;br /&gt;
|همسر                   =&lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                =&lt;br /&gt;
|حوزه                   =&lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  =&lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                = &lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال ۱۳۰۷ در مشهد متولد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد از هنرستان صنعتي فارغ التحصيل شد. نزد سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار،با هنر موسیقی آشناشد. با تشویق پدر به شعر و شاعری متمایل گشت و در ادامه راه معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او  رهبری نمود با ورود به «انجمن ادبي خراسان» و آشنایی با بزرگان شعر آن روزگاران همچون استاد نصرت (منشی باشی) درسالهای ۲۳-۲۴ و دعوت به انجمن ادبی (تخلص و نام امید) داده شد. مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت‌هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از كودتاي ۲۸مرداد سال ۳۲، ايران چهرهء ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اما طولي نكشيد مجددا در سال ۱۳۴۴براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، پس از آزاد شدن از زندان،ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دسته‌اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره‌گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &amp;lt;small&amp;gt;مشاغل و سمتهاي اداري&amp;lt;/small&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه‌اش نظارت بر برنامه‌هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم‌هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و رواني گفتارها رسيدگي مي‌كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه‌هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه‌هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين‌كار نداشت، اما با موفقيت برنامه‌ها را اداره كرد. او مي‌گويد:«من آن وقت هفته‌اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي‌كردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه‌سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه‌هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي‌شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه‌نشين شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای... ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»،در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن‌ها بيان مي‌كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي‌كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-autobiography-third-mehdi-mensurable.html بیوگرافی مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مجموعه شعرهای اخوان هستند. ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در شعر کلاسیک فارسی توانا بود و در ادامه به شعر نو گرایید. از وی اشعاری در هر دو سبک به جای مانده است. علاوه بر شعر نیمایی اشعاری در قالب‌های قصیده، قطعه، مثنوی، ترکیب بند، مستزاد و رباعی سروده است. «ارغنون»، «زمستان»، «آخر شاهنامه»، «از این اوستا»، «منظومه (شکار)»، «پاییز در زندان»، «عاشقانه و کبود»، «بهترین امید»، «زندگی می‌گوید: اما باز باید زیست»، «در حیاط کوچک پاییز در زندان»، «دوزخ اما سرد»، «ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم» &amp;lt;ref&amp;gt;ستاره - [http://setare.com/fa/news/12813/%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB گزیده ای از بهترین اشعار مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشعار مهدی اخوان ثالث ==&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دیدارم بیا هر شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرهای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موجها خوابیده اند ، آرام و رام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبل طوفان از نوا افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشمه های شعله ور خشکیده اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبها از آسیاب افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزار آباد شهر بی تپش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وای جغدی هم نمی آید به گوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دردمندان بی خروش و بی فغان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشمناکان بی فغان و بی خروش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من اینجا بس دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ره توشه برداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدم در راه بی برگشت بگذاریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چون دو دریچه روبروی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه زهر بگو مگوی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز سلام و پرسش و خنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز قرار روز آینده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر آینه بهشت، اما…آه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون دل من شکسته و خسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار آمد ، پریشان باغ من افسرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جو باز آمد آب رفته ، ماهی مرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمادم تق و تق منقار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها می خورد هر کس که دارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار زیبای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جنونی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه نیازی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه غمی ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سروده های مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غبار آلوده مهر و ماه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستان است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درختا با پاهای برهنه زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمیدونی تو که عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته مرگ گل برای گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واسه هم قصه گفتن عاشقانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه تلخه چه تلخه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید تنها بمونه قلب گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل من که بی تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشستم زیر بارون زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تو قشنگه پشت شیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاره زمستونها برای تو همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل من زمستونی نداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که باشه لحظه چشم انتظاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلدون خالی ندیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشسته زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلای کاغذی داری تو گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینی تلخه روزهای جدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته چه سخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشینم بی تو با چشمای گریون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز و شب تنهاست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سکوت پاک غمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساز او باران، سرودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامه اش شولای عریانی ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور جز اینش جامه ای باید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا نمی‌خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان و رهگذاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ نومیدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشم در راه بهاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی‌برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خنده اش خونی ست اشک آمیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاه فصلها، پاییز&amp;lt;ref&amp;gt;همدوره - [http://hamdore.com/2576-mehdi-akhavan-sales/ گزیده اشعار زیبا و کوتاه از اخوا ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30513</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30513"/>
		<updated>2018-05-18T18:16:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث  = م. امید (متولدمشهد اسفند ۱۳۰۷ - درگذشت  شهریور ۱۳۶۹ تهران) شاعر،صدا بردار و دوبلرفیلم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال ۱۳۰۷ در مشهد متولد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد از هنرستان صنعتي فارغ التحصيل شد. نزد سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار،با هنر موسیقی آشناشد. با تشویق پدر به شعر و شاعری متمایل گشت و در ادامه راه معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او  رهبری نمود با ورود به «انجمن ادبي خراسان» و آشنایی با بزرگان شعر آن روزگاران همچون استاد نصرت (منشی باشی) درسالهای ۲۳-۲۴ و دعوت به انجمن ادبی (تخلص و نام امید) داده شد. مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت‌هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از كودتاي ۲۸مرداد سال ۳۲، ايران چهرهء ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اما طولي نكشيد مجددا در سال ۱۳۴۴براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، پس از آزاد شدن از زندان،ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دسته‌اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره‌گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &amp;lt;small&amp;gt;مشاغل و سمتهاي اداري&amp;lt;/small&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه‌اش نظارت بر برنامه‌هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم‌هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و رواني گفتارها رسيدگي مي‌كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه‌هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه‌هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين‌كار نداشت، اما با موفقيت برنامه‌ها را اداره كرد. او مي‌گويد:«من آن وقت هفته‌اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي‌كردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه‌سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه‌هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي‌شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه‌نشين شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای... ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»،در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن‌ها بيان مي‌كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي‌كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-autobiography-third-mehdi-mensurable.html بیوگرافی مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مجموعه شعرهای اخوان هستند. ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در شعر کلاسیک فارسی توانا بود و در ادامه به شعر نو گرایید. از وی اشعاری در هر دو سبک به جای مانده است. علاوه بر شعر نیمایی اشعاری در قالب‌های قصیده، قطعه، مثنوی، ترکیب بند، مستزاد و رباعی سروده است. «ارغنون»، «زمستان»، «آخر شاهنامه»، «از این اوستا»، «منظومه (شکار)»، «پاییز در زندان»، «عاشقانه و کبود»، «بهترین امید»، «زندگی می‌گوید: اما باز باید زیست»، «در حیاط کوچک پاییز در زندان»، «دوزخ اما سرد»، «ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم» &amp;lt;ref&amp;gt;ستاره - [http://setare.com/fa/news/12813/%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB گزیده ای از بهترین اشعار مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشعار مهدی اخوان ثالث ==&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دیدارم بیا هر شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرهای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موجها خوابیده اند ، آرام و رام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبل طوفان از نوا افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشمه های شعله ور خشکیده اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبها از آسیاب افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزار آباد شهر بی تپش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وای جغدی هم نمی آید به گوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دردمندان بی خروش و بی فغان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشمناکان بی فغان و بی خروش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من اینجا بس دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ره توشه برداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدم در راه بی برگشت بگذاریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چون دو دریچه روبروی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه زهر بگو مگوی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز سلام و پرسش و خنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز قرار روز آینده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر آینه بهشت، اما…آه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون دل من شکسته و خسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار آمد ، پریشان باغ من افسرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جو باز آمد آب رفته ، ماهی مرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمادم تق و تق منقار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها می خورد هر کس که دارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار زیبای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جنونی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه نیازی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه غمی ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سروده های مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غبار آلوده مهر و ماه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستان است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درختا با پاهای برهنه زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمیدونی تو که عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته مرگ گل برای گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واسه هم قصه گفتن عاشقانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه تلخه چه تلخه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید تنها بمونه قلب گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل من که بی تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشستم زیر بارون زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تو قشنگه پشت شیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاره زمستونها برای تو همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل من زمستونی نداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که باشه لحظه چشم انتظاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلدون خالی ندیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشسته زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلای کاغذی داری تو گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینی تلخه روزهای جدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته چه سخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشینم بی تو با چشمای گریون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز و شب تنهاست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سکوت پاک غمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساز او باران، سرودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامه اش شولای عریانی ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور جز اینش جامه ای باید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا نمی‌خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان و رهگذاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ نومیدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشم در راه بهاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی‌برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خنده اش خونی ست اشک آمیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاه فصلها، پاییز&amp;lt;ref&amp;gt;همدوره - [http://hamdore.com/2576-mehdi-akhavan-sales/ گزیده اشعار زیبا و کوتاه از اخوا ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30511</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30511"/>
		<updated>2018-05-18T16:38:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث  = م. امید (متولدمشهد اسفند ۱۳۰۷ - درگذشت  شهریور ۱۳۶۹ تهران) شاعر،صدا بردار و دوبلرفیلم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال ۱۳۰۷ در مشهد متولد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد از هنرستان صنعتي فارغ التحصيل شد. نزد سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار،با هنر موسیقی آشناشد. با تشویق پدر به شعر و شاعری متمایل گشت و در ادامه راه معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او  رهبری نمود با ورود به «انجمن ادبي خراسان» و آشنایی با بزرگان شعر آن روزگاران همچون استاد نصرت (منشی باشی) درسالهای ۲۳-۲۴ و دعوت به انجمن ادبی (تخلص و نام امید) داده شد. مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت‌هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از كودتاي ۲۸مرداد سال ۳۲، ايران چهرهء ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اما طولي نكشيد مجددا در سال ۱۳۴۴براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، پس از آزاد شدن از زندان،ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دسته‌اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره‌گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &amp;lt;small&amp;gt;مشاغل و سمتهاي اداري&amp;lt;/small&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه‌اش نظارت بر برنامه‌هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم‌هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و رواني گفتارها رسيدگي مي‌كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه‌هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه‌هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين‌كار نداشت، اما با موفقيت برنامه‌ها را اداره كرد. او مي‌گويد:«من آن وقت هفته‌اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي‌كردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه‌سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه‌هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي‌شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه‌نشين شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای... ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»،در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن‌ها بيان مي‌كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي‌كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-autobiography-third-mehdi-mensurable.html بیوگرافی مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشعار مهدی اخوان ثالث ==&lt;br /&gt;
به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا ماننددلم تنگ است،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها دلم تنگ است،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرهای مهدی اخوان ثالث-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موجها خوابیده اند ، آرام و رام-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبل طوفان از نوا افتاده است-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشمه های شعله ور خشکیده اند-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبها از آسیاب افتاده است-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزار آباد شهر بی تپش-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وای جغدی هم نمی آید به گوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دردمندان بی خروش و بی فغان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشمناکان بی فغان و بی خروش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من اینجا بس دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ره توشه برداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدم در راه بی برگشت بگذاریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چون دو دریچه روبروی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه زهر بگو مگوی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز سلام و پرسش و خنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز قرار روز آینده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر آینه بهشت، اما…آه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون دل من شکسته و خسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار آمد ، پریشان باغ من افسرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جو باز آمد آب رفته ، ماهی مرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمادم تق و تق منقار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها می خورد هر کس که دارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار زیبای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جنونی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه نیازی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه غمی ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سروده های مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غبار آلوده مهر و ماه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستان است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درختا با پاهای برهنه زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمیدونی تو که عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته مرگ گل برای گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واسه هم قصه گفتن عاشقانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه تلخه چه تلخه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید تنها بمونه قلب گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل من که بی تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشستم زیر بارون زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تو قشنگه پشت شیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاره زمستونها برای تو همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل من زمستونی نداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که باشه لحظه چشم انتظاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلدون خالی ندیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشسته زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلای کاغذی داری تو گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینی تلخه روزهای جدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته چه سخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشینم بی تو با چشمای گریون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز و شب تنهاست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سکوت پاک غمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساز او باران، سرودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامه اش شولای عریانی ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور جز اینش جامه ای باید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا نمی‌خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان و رهگذاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ نومیدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشم در راه بهاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی‌برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خنده اش خونی ست اشک آمیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاه فصلها، پاییز&amp;lt;ref&amp;gt;همدوره - [http://hamdore.com/2576-mehdi-akhavan-sales/ گزیده اشعار زیبا و کوتاه از اخوا ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30510</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30510"/>
		<updated>2018-05-18T16:23:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث  = م. امید (متولدمشهد اسفند ۱۳۰۷ - درگذشت  شهریور ۱۳۶۹ تهران) شاعر،صدا بردار و دوبلرفیلم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث یکی از شعرای پر آوازه ایرانی است که در تاریخ دهم اسفندماه ۱۳۰۷ در شهر مشهد متولد شد. تخلص وی (م.امید) بود. موضوع اشعارش بیشتر اجتماعی و گاهی حوادث زندگی مردم را با شعر به نظم کشیده، در سبک شعرهای کلاسیک فارسی توانا بوده است و در ادامه به سبک شعر های نو گروید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث در تاریخ چهارم شهریورماه ۱۳۶۹ در شهر تهران از دنیا رفت و در شهر توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال ۱۳۰۷ در مشهد متولد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد از هنرستان صنعتي فارغ التحصيل شد. نزد سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار،با هنر موسیقی آشناشد. با تشویق پدر به شعر و شاعری متمایل گشت و در ادامه راه معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او  رهبری نمود با ورود به «انجمن ادبي خراسان» و آشنایی با بزرگان شعر آن روزگاران همچون استاد نصرت (منشی باشی) درسالهای ۲۳-۲۴ و دعوت به انجمن ادبی (تخلص و نام امید) داده شد. مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت‌هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از كودتاي ۲۸مرداد سال ۳۲، ايران چهرهء ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اما طولي نكشيد مجددا در سال ۱۳۴۴براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، پس از آزاد شدن از زندان،ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دسته‌اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره‌گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &amp;lt;small&amp;gt;مشاغل و سمتهاي اداري&amp;lt;/small&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه‌اش نظارت بر برنامه‌هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم‌هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و رواني گفتارها رسيدگي مي‌كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه‌هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه‌هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين‌كار نداشت، اما با موفقيت برنامه‌ها را اداره كرد. او مي‌گويد:«من آن وقت هفته‌اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي‌كردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه‌سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه‌هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي‌شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه‌نشين شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای... ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»،در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن‌ها بيان مي‌كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي‌كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ساير فعاليتها و برنامه‌هاي روزمره ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث تا سال 1323 مي‌كوشد خود را از جميع جهات فرهنگي، ادبي، اجتماعي و سياسي كامل كند. زندگي او در دورهء دوم بيشتر بر مبناي تفكر سياسي و اجتماعي مي‌گذرد، اگرچه در اين دوره نيز شعر مي‌سرايد و مي‌كوشد شعرهايي ماندگار بيافريند اما او كه هنوز جواني پرشور است، جذب جنبش‌هاي سياسي مي‌شود تا بدين طريق حقانيت و عدالت را در جهان يا حداقل ايران برقرار كند. به هر حال از لحاظ فكري اخوان از بدو ورود به تهران تا سال 1323 دورهء پرتلاطمي را مي‌گذراند. او با بسياري از مسايل فكري و جنبش‌هاي سياسي از طريق كتاب‌ها و روزنامه‌ها آشنا مي‌شود، در واقع ذهنيت اخوان در آن‌سال‌ها با خواندن كتاب‌ها پرورش مي‌يابد. خودش در ضمن خاطراتش مي‌گفت، هرماه كه حقوقش را مي‌گرفت از ورامين به تهران مي‌آمد و چند كتاب مي‌خريد. كتاب‌هايي با گرايش چپ، كتاب‌هاي كسروي. اخوان در مدت فعاليت آموزشي در آموزش و پرورش در مجلهء اين اداره همكاري داشته‌است. مجله‌اي كه به اعتراف خودش در مدت 17-18 سال آموزگاري، دبيري و مدير مدرسه بودن خوشايند نبود چون اغلب چيزها‌يي كه در اين مجله به‌چاپ مي‌رسيد، بخشنامه‌هاي اداري بود و يا خبرهاي تغيير فلان وزير. او بعد از سال 1330 علاوه بر تدريس در وزارت آموزش و پرورش با مطبوعات تهران همكاري تنگاتنگي داشت، بسياري از نوشته‌ها و شعرهاي او در روزنامه‌ها و مجلاتِ‌ماهانهء آن روز وجود دارد. در واقع نوشتن در مطبوعات يگانه راه امرار معاش او بود. نوشته‌هاي اخوان كه براي گذراندن زندگي با اسم مستعار چاپ مي‌شد، غير از نوشته‌هايي بود كه در واقع كار دل او بود. در سال 1330 اخوان سرپرستي صفحهء ادبي روزنامه جوانان دمكرات را به عهده گرفت و از اين طريق با تك‌تكِ شاعران جوان آن‌روز آشنا شد، شاعراني چون سياوش كسرايي، سايه، احمد شاملو، محمد عاصمي و نصرت رحماني و ... او تا قبل از ازدواج با دوست صميمي‌اش رضا مرزبان چه‌در ورامين و چه‌در تهران در يك‌خانه زندگي مي‌كرد. از آنجا كه اخوان سري پرشور براي مسايل سياسي و از جمله حزب دموكرات چپ‌گراي توده داشته پس از كودتاي 1332 مانند بسياري از اهل قلم دستگير و روانهء زندان شد. پس از آزاد شدن از زندان، اخوان تا آخر عمر ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دستهء خاصي فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمره سياسي كناره گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامه ايران ما پيوست. مدير روزنامه ايران‌ما عامل اصلي آزادي اخوان از زندان بود از اين رو اخوان در كنار او كوشيد تا ديگر با دست از پا خطا نكند و فقط به غناي بينش ادبي و فرهنگي خود بيفزايد! در اين سالها سرپرستي چند صفحهء هنر و ادبيات روزنامه ايران‌ما به عهدهء او و دوست جوانش حسين رازي بود. بعدها اخوان به اتفاق همين دوستش نخستين جنگ هنر و ادب امروز را منتشر كرد. پس از شمارهء دوم جنگ هنر و ادب مجموعهء شعر زمستان را در سال 1335 چاپ و منتشر كرد، چاپ اين مجموعه خود آغاز حركت جديدي در عرصه فرهنگ و هنر آن روزگار بود. زندگي اخوان در سال‌هاي پس از انقلاب بيشتر در خلوت و انزوا گذشت. نه حادثهء مهمي در زندگي او اتفاق افتاد نه شعر خارق‌العاده اي سروده شد. بلكه مهمترين رويداد فرهنگي، سفر او به خارج از ايران بود. اخوان كه در تمام طول زندگيش حتي براي يك‌بار نيز به خارج سفر نكرده بود، در سال پاياني عمر خود از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان دعوت شد. در اين سفر وي به فرانسه، انگليس، آلمان، دانمارك، سوئد و نروژ رفت. شعر خواند و از سوي فرهنگ دوستان ايراني مورد استقبال قرار گرفت. سفر اخوان در سال 1369 به اروپا زمينه را براي تجديد ديدار با دوستان قديمي فراهم كرد، در اين ديدار، ابراهيم گلستان، رضا مرزبان، اسماعيل خويي و چند تن ديگر از دوستان صميمي دوران جواني‌اش را ديده و مدتي را با آنها سپري نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-autobiography-third-mehdi-mensurable.html بیوگرافی مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
........................................................................................................................&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث یکی از شعرای پر آوازه ایرانی است که در تاریخ دهم اسفندماه ۱۳۰۷ در شهر مشهد متولد شد. تخلص او در اشعارش م.امید بود. موضوع اشعار این شاعر بیشتر اجتماعی هستند و گاهی حوادث زندگی مردم را با شعر به دست کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث در سبک شعرهای کلاسیک فارسی بسیار توانا بوده است و در ادامه به سبک شعر های نو گروید. مهدی اخوان ثالث در تاریخ چهارم شهریورماه ۱۳۶۹ در شهر تهران از دنیا رفت و در شهر توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دیدارم بیا هر شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرهای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موجها خوابیده اند ، آرام و رام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبل طوفان از نوا افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشمه های شعله ور خشکیده اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبها از آسیاب افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزار آباد شهر بی تپش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وای جغدی هم نمی آید به گوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دردمندان بی خروش و بی فغان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشمناکان بی فغان و بی خروش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من اینجا بس دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ره توشه برداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدم در راه بی برگشت بگذاریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چون دو دریچه روبروی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه زهر بگو مگوی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز سلام و پرسش و خنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز قرار روز آینده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر آینه بهشت، اما…آه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون دل من شکسته و خسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار آمد ، پریشان باغ من افسرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جو باز آمد آب رفته ، ماهی مرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمادم تق و تق منقار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها می خورد هر کس که دارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار زیبای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جنونی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه نیازی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه غمی ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سروده های مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غبار آلوده مهر و ماه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستان است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درختا با پاهای برهنه زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمیدونی تو که عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته مرگ گل برای گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واسه هم قصه گفتن عاشقانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه تلخه چه تلخه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید تنها بمونه قلب گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل من که بی تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشستم زیر بارون زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تو قشنگه پشت شیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاره زمستونها برای تو همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل من زمستونی نداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که باشه لحظه چشم انتظاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلدون خالی ندیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشسته زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلای کاغذی داری تو گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینی تلخه روزهای جدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته چه سخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشینم بی تو با چشمای گریون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز و شب تنهاست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سکوت پاک غمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساز او باران، سرودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامه اش شولای عریانی ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور جز اینش جامه ای باید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا نمی‌خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان و رهگذاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ نومیدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشم در راه بهاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی‌برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خنده اش خونی ست اشک آمیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاه فصلها، پاییز&amp;lt;ref&amp;gt;همدوره - [http://hamdore.com/2576-mehdi-akhavan-sales/ گزیده اشعار زیبا و کوتاه از اخوا ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30509</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30509"/>
		<updated>2018-05-18T16:14:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث یکی از شعرای پر آوازه ایرانی است که در تاریخ دهم اسفندماه ۱۳۰۷ در شهر مشهد متولد شد. تخلص وی (م.امید) بود. موضوع اشعارش بیشتر اجتماعی و گاهی حوادث زندگی مردم را با شعر به نظم کشیده، در سبک شعرهای کلاسیک فارسی توانا بوده است و در ادامه به سبک شعر های نو گروید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث در تاریخ چهارم شهریورماه ۱۳۶۹ در شهر تهران از دنیا رفت و در شهر توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال ۱۳۰۷ در مشهد متولد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد از هنرستان صنعتي فارغ التحصيل شد. نزد سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار،با هنر موسیقی آشناشد. با تشویق پدر به شعر و شاعری متمایل گشت و در ادامه راه معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او  رهبری نمود با ورود به «انجمن ادبي خراسان» و آشنایی با بزرگان شعر آن روزگاران همچون استاد نصرت (منشی باشی) درسالهای ۲۳-۲۴ و دعوت به انجمن ادبی (تخلص و نام امید) داده شد. مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت‌هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از كودتاي ۲۸مرداد سال ۳۲، ايران چهرهء ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اما طولي نكشيد مجددا در سال ۱۳۴۴براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، پس از آزاد شدن از زندان،ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دسته‌اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره‌گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &amp;lt;small&amp;gt;مشاغل و سمتهاي اداري&amp;lt;/small&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه‌اش نظارت بر برنامه‌هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم‌هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و رواني گفتارها رسيدگي مي‌كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه‌هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه‌هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين‌كار نداشت، اما با موفقيت برنامه‌ها را اداره كرد. او مي‌گويد:«من آن وقت هفته‌اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي‌كردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه‌سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه‌هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي‌شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه‌نشين شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای... ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»،در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن‌ها بيان مي‌كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي‌كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ساير فعاليتها و برنامه‌هاي روزمره ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث تا سال 1323 مي‌كوشد خود را از جميع جهات فرهنگي، ادبي، اجتماعي و سياسي كامل كند. زندگي او در دورهء دوم بيشتر بر مبناي تفكر سياسي و اجتماعي مي‌گذرد، اگرچه در اين دوره نيز شعر مي‌سرايد و مي‌كوشد شعرهايي ماندگار بيافريند اما او كه هنوز جواني پرشور است، جذب جنبش‌هاي سياسي مي‌شود تا بدين طريق حقانيت و عدالت را در جهان يا حداقل ايران برقرار كند. به هر حال از لحاظ فكري اخوان از بدو ورود به تهران تا سال 1323 دورهء پرتلاطمي را مي‌گذراند. او با بسياري از مسايل فكري و جنبش‌هاي سياسي از طريق كتاب‌ها و روزنامه‌ها آشنا مي‌شود، در واقع ذهنيت اخوان در آن‌سال‌ها با خواندن كتاب‌ها پرورش مي‌يابد. خودش در ضمن خاطراتش مي‌گفت، هرماه كه حقوقش را مي‌گرفت از ورامين به تهران مي‌آمد و چند كتاب مي‌خريد. كتاب‌هايي با گرايش چپ، كتاب‌هاي كسروي. اخوان در مدت فعاليت آموزشي در آموزش و پرورش در مجلهء اين اداره همكاري داشته‌است. مجله‌اي كه به اعتراف خودش در مدت 17-18 سال آموزگاري، دبيري و مدير مدرسه بودن خوشايند نبود چون اغلب چيزها‌يي كه در اين مجله به‌چاپ مي‌رسيد، بخشنامه‌هاي اداري بود و يا خبرهاي تغيير فلان وزير. او بعد از سال 1330 علاوه بر تدريس در وزارت آموزش و پرورش با مطبوعات تهران همكاري تنگاتنگي داشت، بسياري از نوشته‌ها و شعرهاي او در روزنامه‌ها و مجلاتِ‌ماهانهء آن روز وجود دارد. در واقع نوشتن در مطبوعات يگانه راه امرار معاش او بود. نوشته‌هاي اخوان كه براي گذراندن زندگي با اسم مستعار چاپ مي‌شد، غير از نوشته‌هايي بود كه در واقع كار دل او بود. در سال 1330 اخوان سرپرستي صفحهء ادبي روزنامه جوانان دمكرات را به عهده گرفت و از اين طريق با تك‌تكِ شاعران جوان آن‌روز آشنا شد، شاعراني چون سياوش كسرايي، سايه، احمد شاملو، محمد عاصمي و نصرت رحماني و ... او تا قبل از ازدواج با دوست صميمي‌اش رضا مرزبان چه‌در ورامين و چه‌در تهران در يك‌خانه زندگي مي‌كرد. از آنجا كه اخوان سري پرشور براي مسايل سياسي و از جمله حزب دموكرات چپ‌گراي توده داشته پس از كودتاي 1332 مانند بسياري از اهل قلم دستگير و روانهء زندان شد. پس از آزاد شدن از زندان، اخوان تا آخر عمر ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دستهء خاصي فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمره سياسي كناره گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامه ايران ما پيوست. مدير روزنامه ايران‌ما عامل اصلي آزادي اخوان از زندان بود از اين رو اخوان در كنار او كوشيد تا ديگر با دست از پا خطا نكند و فقط به غناي بينش ادبي و فرهنگي خود بيفزايد! در اين سالها سرپرستي چند صفحهء هنر و ادبيات روزنامه ايران‌ما به عهدهء او و دوست جوانش حسين رازي بود. بعدها اخوان به اتفاق همين دوستش نخستين جنگ هنر و ادب امروز را منتشر كرد. پس از شمارهء دوم جنگ هنر و ادب مجموعهء شعر زمستان را در سال 1335 چاپ و منتشر كرد، چاپ اين مجموعه خود آغاز حركت جديدي در عرصه فرهنگ و هنر آن روزگار بود. زندگي اخوان در سال‌هاي پس از انقلاب بيشتر در خلوت و انزوا گذشت. نه حادثهء مهمي در زندگي او اتفاق افتاد نه شعر خارق‌العاده اي سروده شد. بلكه مهمترين رويداد فرهنگي، سفر او به خارج از ايران بود. اخوان كه در تمام طول زندگيش حتي براي يك‌بار نيز به خارج سفر نكرده بود، در سال پاياني عمر خود از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان دعوت شد. در اين سفر وي به فرانسه، انگليس، آلمان، دانمارك، سوئد و نروژ رفت. شعر خواند و از سوي فرهنگ دوستان ايراني مورد استقبال قرار گرفت. سفر اخوان در سال 1369 به اروپا زمينه را براي تجديد ديدار با دوستان قديمي فراهم كرد، در اين ديدار، ابراهيم گلستان، رضا مرزبان، اسماعيل خويي و چند تن ديگر از دوستان صميمي دوران جواني‌اش را ديده و مدتي را با آنها سپري نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-autobiography-third-mehdi-mensurable.html بیوگرافی مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
........................................................................................................................&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث یکی از شعرای پر آوازه ایرانی است که در تاریخ دهم اسفندماه ۱۳۰۷ در شهر مشهد متولد شد. تخلص او در اشعارش م.امید بود. موضوع اشعار این شاعر بیشتر اجتماعی هستند و گاهی حوادث زندگی مردم را با شعر به دست کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث در سبک شعرهای کلاسیک فارسی بسیار توانا بوده است و در ادامه به سبک شعر های نو گروید. مهدی اخوان ثالث در تاریخ چهارم شهریورماه ۱۳۶۹ در شهر تهران از دنیا رفت و در شهر توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دیدارم بیا هر شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرهای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موجها خوابیده اند ، آرام و رام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبل طوفان از نوا افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشمه های شعله ور خشکیده اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبها از آسیاب افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزار آباد شهر بی تپش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وای جغدی هم نمی آید به گوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دردمندان بی خروش و بی فغان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشمناکان بی فغان و بی خروش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من اینجا بس دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ره توشه برداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدم در راه بی برگشت بگذاریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چون دو دریچه روبروی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه زهر بگو مگوی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز سلام و پرسش و خنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز قرار روز آینده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر آینه بهشت، اما…آه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون دل من شکسته و خسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار آمد ، پریشان باغ من افسرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جو باز آمد آب رفته ، ماهی مرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمادم تق و تق منقار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها می خورد هر کس که دارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار زیبای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جنونی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه نیازی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه غمی ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سروده های مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غبار آلوده مهر و ماه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستان است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درختا با پاهای برهنه زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمیدونی تو که عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته مرگ گل برای گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واسه هم قصه گفتن عاشقانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه تلخه چه تلخه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید تنها بمونه قلب گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل من که بی تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشستم زیر بارون زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تو قشنگه پشت شیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاره زمستونها برای تو همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل من زمستونی نداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که باشه لحظه چشم انتظاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلدون خالی ندیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشسته زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلای کاغذی داری تو گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینی تلخه روزهای جدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته چه سخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشینم بی تو با چشمای گریون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز و شب تنهاست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سکوت پاک غمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساز او باران، سرودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامه اش شولای عریانی ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور جز اینش جامه ای باید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا نمی‌خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان و رهگذاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ نومیدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشم در راه بهاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی‌برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خنده اش خونی ست اشک آمیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاه فصلها، پاییز&amp;lt;ref&amp;gt;همدوره - [http://hamdore.com/2576-mehdi-akhavan-sales/ گزیده اشعار زیبا و کوتاه از اخوا ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30507</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30507"/>
		<updated>2018-05-18T15:54:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث یکی از شعرای پر آوازه ایرانی است که در تاریخ دهم اسفندماه ۱۳۰۷ در شهر مشهد متولد شد. تخلص وی (م.امید) بود. موضوع اشعارش بیشتر اجتماعی و گاهی حوادث زندگی مردم را با شعر به نظم کشیده، در سبک شعرهای کلاسیک فارسی توانا بوده است و در ادامه به سبک شعر های نو گروید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث در تاریخ چهارم شهریورماه ۱۳۶۹ در شهر تهران از دنیا رفت و در شهر توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال ۱۳۰۷ در مشهد متولد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد از هنرستان صنعتي فارغ التحصيل شد. نزد سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار،با هنر موسیقی آشناشد. با تشویق پدر به شعر و شاعری متمایل گشت و در ادامه راه معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او حمايت رهبری نمود با ورود به «انجمن ادبي خراسان» آشنایی با بزرگان شعر آن روزگاران همچون استاد  نصرت (منشی باشی) درسالهای ۲۳-۲۴ و دعوت به انجمن ادبی (تخلص و نام امید) داده شد. مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت‌هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از كودتاي 28 مرداد سال 32، ايران چهرهء ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان در شعر ِ «نادر يا اسكندر» لحظه‌اي تصور مي‌كند كه مادرش به ديدار او رفته و از او مي‌خواهد كه با امضاي تعهدنامه از زندان آزاد شود وی نپذیرفت. نمي‌پذيرد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  پس از آزاد شدن از زندان،ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دسته‌اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره‌گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. اما طولي نكشيد كه در سال ۱۳۴۴براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود،خود چنين تعريف مي‌كند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« ... مردي به دادگستري از دست من شكايت برد ـ دست؟ ـ و چرخ دادگستري آهسته به راه افتاد تا اينكه با تمامي كوشش‌ها كه اين شكايت را بمالانند كار ِ محاكمه آخر شروع شد. در دادگاه به جاي اِنكار - كاري كه آسان ميسر بود چون ابراز جرم در اين جور موردها كمتر در دادگاه‌ها نشان‌دادني هستند - بعد از صرف مقدماتِ مبسوطي، اهورايش بيامرزاد و زردشتش ببخشايد، برخاست حمله برد بر محدويت‌هاي ضد نفس و آزادي، و همچنين بر انواع مالكيت‌ها - چيزهايي كه حرفه و درآمد قاضي ها، موجوديت قضاوت و قانون و دادگاه يكسر، مطلقا به آنها بستگي دارد، قاضي اول كوشيده كه جدي نگيرد و از خر ِ شيطان مرا پایین بياورد، اما همان مقدمات صبحگاهي مبسوط كار خود را كرد،مرا وادار كرد، دور بردارم، و دور هم برداشتم تا حدي كه قاضي عاجز شد. مرا محكوم كرد به‌حداقل ِ ممكن زندان. هرچند مفهوم زندان حداقل برنمي‌دارد، قاضي در دست قانون بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجايي كه دوست نداشتم تا براي هيچ و پوچ زندگي خود را در پشت ميله‌ها سپري نمايد، خود را از نظرها پنهان كرده. با اين اتفاق ماندنِم در راديو نيز ميسر نبود، زيرا از نظر قانوني اين امر با كار دولتي مغايرت داشت، از اين رو تا مدت‌ها با نام همسرم براي راديو نويسندگي مي‌كردم. اما در تابستان ۱۳۴۴ تحملم تمام شد و خود را به زندان قصر معرفي كردم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &amp;lt;small&amp;gt;مشاغل و سمتهاي اداري&amp;lt;/small&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه‌اش نظارت بر برنامه‌هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم‌هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و رواني گفتارها رسيدگي مي‌كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه‌هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه‌هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين‌كار نداشت، اما با موفقيت برنامه‌ها را اداره كرد. او مي‌گويد:«من آن وقت هفته‌اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي‌كردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه‌سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه‌هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي‌شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه‌نشين شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای... ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»،در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن‌ها بيان مي‌كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي‌كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ساير فعاليتها و برنامه‌هاي روزمره ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث تا سال 1323 مي‌كوشد خود را از جميع جهات فرهنگي، ادبي، اجتماعي و سياسي كامل كند. زندگي او در دورهء دوم بيشتر بر مبناي تفكر سياسي و اجتماعي مي‌گذرد، اگرچه در اين دوره نيز شعر مي‌سرايد و مي‌كوشد شعرهايي ماندگار بيافريند اما او كه هنوز جواني پرشور است، جذب جنبش‌هاي سياسي مي‌شود تا بدين طريق حقانيت و عدالت را در جهان يا حداقل ايران برقرار كند. به هر حال از لحاظ فكري اخوان از بدو ورود به تهران تا سال 1323 دورهء پرتلاطمي را مي‌گذراند. او با بسياري از مسايل فكري و جنبش‌هاي سياسي از طريق كتاب‌ها و روزنامه‌ها آشنا مي‌شود، در واقع ذهنيت اخوان در آن‌سال‌ها با خواندن كتاب‌ها پرورش مي‌يابد. خودش در ضمن خاطراتش مي‌گفت، هرماه كه حقوقش را مي‌گرفت از ورامين به تهران مي‌آمد و چند كتاب مي‌خريد. كتاب‌هايي با گرايش چپ، كتاب‌هاي كسروي. اخوان در مدت فعاليت آموزشي در آموزش و پرورش در مجلهء اين اداره همكاري داشته‌است. مجله‌اي كه به اعتراف خودش در مدت 17-18 سال آموزگاري، دبيري و مدير مدرسه بودن خوشايند نبود چون اغلب چيزها‌يي كه در اين مجله به‌چاپ مي‌رسيد، بخشنامه‌هاي اداري بود و يا خبرهاي تغيير فلان وزير. او بعد از سال 1330 علاوه بر تدريس در وزارت آموزش و پرورش با مطبوعات تهران همكاري تنگاتنگي داشت، بسياري از نوشته‌ها و شعرهاي او در روزنامه‌ها و مجلاتِ‌ماهانهء آن روز وجود دارد. در واقع نوشتن در مطبوعات يگانه راه امرار معاش او بود. نوشته‌هاي اخوان كه براي گذراندن زندگي با اسم مستعار چاپ مي‌شد، غير از نوشته‌هايي بود كه در واقع كار دل او بود. در سال 1330 اخوان سرپرستي صفحهء ادبي روزنامه جوانان دمكرات را به عهده گرفت و از اين طريق با تك‌تكِ شاعران جوان آن‌روز آشنا شد، شاعراني چون سياوش كسرايي، سايه، احمد شاملو، محمد عاصمي و نصرت رحماني و ... او تا قبل از ازدواج با دوست صميمي‌اش رضا مرزبان چه‌در ورامين و چه‌در تهران در يك‌خانه زندگي مي‌كرد. از آنجا كه اخوان سري پرشور براي مسايل سياسي و از جمله حزب دموكرات چپ‌گراي توده داشته پس از كودتاي 1332 مانند بسياري از اهل قلم دستگير و روانهء زندان شد. پس از آزاد شدن از زندان، اخوان تا آخر عمر ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دستهء خاصي فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمره سياسي كناره گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامه ايران ما پيوست. مدير روزنامه ايران‌ما عامل اصلي آزادي اخوان از زندان بود از اين رو اخوان در كنار او كوشيد تا ديگر با دست از پا خطا نكند و فقط به غناي بينش ادبي و فرهنگي خود بيفزايد! در اين سالها سرپرستي چند صفحهء هنر و ادبيات روزنامه ايران‌ما به عهدهء او و دوست جوانش حسين رازي بود. بعدها اخوان به اتفاق همين دوستش نخستين جنگ هنر و ادب امروز را منتشر كرد. پس از شمارهء دوم جنگ هنر و ادب مجموعهء شعر زمستان را در سال 1335 چاپ و منتشر كرد، چاپ اين مجموعه خود آغاز حركت جديدي در عرصه فرهنگ و هنر آن روزگار بود. زندگي اخوان در سال‌هاي پس از انقلاب بيشتر در خلوت و انزوا گذشت. نه حادثهء مهمي در زندگي او اتفاق افتاد نه شعر خارق‌العاده اي سروده شد. بلكه مهمترين رويداد فرهنگي، سفر او به خارج از ايران بود. اخوان كه در تمام طول زندگيش حتي براي يك‌بار نيز به خارج سفر نكرده بود، در سال پاياني عمر خود از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان دعوت شد. در اين سفر وي به فرانسه، انگليس، آلمان، دانمارك، سوئد و نروژ رفت. شعر خواند و از سوي فرهنگ دوستان ايراني مورد استقبال قرار گرفت. سفر اخوان در سال 1369 به اروپا زمينه را براي تجديد ديدار با دوستان قديمي فراهم كرد، در اين ديدار، ابراهيم گلستان، رضا مرزبان، اسماعيل خويي و چند تن ديگر از دوستان صميمي دوران جواني‌اش را ديده و مدتي را با آنها سپري نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-autobiography-third-mehdi-mensurable.html بیوگرافی مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
........................................................................................................................&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث یکی از شعرای پر آوازه ایرانی است که در تاریخ دهم اسفندماه ۱۳۰۷ در شهر مشهد متولد شد. تخلص او در اشعارش م.امید بود. موضوع اشعار این شاعر بیشتر اجتماعی هستند و گاهی حوادث زندگی مردم را با شعر به دست کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث در سبک شعرهای کلاسیک فارسی بسیار توانا بوده است و در ادامه به سبک شعر های نو گروید. مهدی اخوان ثالث در تاریخ چهارم شهریورماه ۱۳۶۹ در شهر تهران از دنیا رفت و در شهر توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دیدارم بیا هر شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرهای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موجها خوابیده اند ، آرام و رام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبل طوفان از نوا افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشمه های شعله ور خشکیده اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبها از آسیاب افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزار آباد شهر بی تپش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وای جغدی هم نمی آید به گوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دردمندان بی خروش و بی فغان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشمناکان بی فغان و بی خروش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من اینجا بس دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ره توشه برداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدم در راه بی برگشت بگذاریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چون دو دریچه روبروی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه زهر بگو مگوی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز سلام و پرسش و خنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز قرار روز آینده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر آینه بهشت، اما…آه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون دل من شکسته و خسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار آمد ، پریشان باغ من افسرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جو باز آمد آب رفته ، ماهی مرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمادم تق و تق منقار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها می خورد هر کس که دارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار زیبای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جنونی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه نیازی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه غمی ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سروده های مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غبار آلوده مهر و ماه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستان است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درختا با پاهای برهنه زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمیدونی تو که عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته مرگ گل برای گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واسه هم قصه گفتن عاشقانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه تلخه چه تلخه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید تنها بمونه قلب گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل من که بی تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشستم زیر بارون زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تو قشنگه پشت شیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاره زمستونها برای تو همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل من زمستونی نداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که باشه لحظه چشم انتظاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلدون خالی ندیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشسته زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلای کاغذی داری تو گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینی تلخه روزهای جدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته چه سخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشینم بی تو با چشمای گریون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز و شب تنهاست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سکوت پاک غمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساز او باران، سرودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامه اش شولای عریانی ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور جز اینش جامه ای باید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا نمی‌خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان و رهگذاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ نومیدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشم در راه بهاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی‌برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خنده اش خونی ست اشک آمیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاه فصلها، پاییز&amp;lt;ref&amp;gt;همدوره - [http://hamdore.com/2576-mehdi-akhavan-sales/ گزیده اشعار زیبا و کوتاه از اخوا ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30506</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30506"/>
		<updated>2018-05-18T15:53:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث یکی از شعرای پر آوازه ایرانی است که در تاریخ دهم اسفندماه ۱۳۰۷ در شهر مشهد متولد شد. تخلص وی (م.امید) بود. موضوع اشعارش بیشتر اجتماعی و گاهی حوادث زندگی مردم را با شعر به نظم کشیده، در سبک شعرهای کلاسیک فارسی توانا بوده است و در ادامه به سبک شعر های نو گروید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث در تاریخ چهارم شهریورماه ۱۳۶۹ در شهر تهران از دنیا رفت و در شهر توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال ۱۳۰۷ در مشهد متولد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد از هنرستان صنعتي فارغ التحصيل شد. نزد سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار،با هنر موسیقی آشناشد. با تشویق پدر به شعر و شاعری متمایل گشت و در ادامه راه معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او حمايت رهبری نمود با ورود به «انجمن ادبي خراسان» آشنایی با بزرگان شعر آن روزگاران همچون استاد  نصرت (منشی باشی) درسالهای ۲۳-۲۴ و دعوت به انجمن ادبی (تخلص و نام امید) داده شد. مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت‌هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از كودتاي 28 مرداد سال 32، ايران چهرهء ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان در شعر ِ «نادر يا اسكندر» لحظه‌اي تصور مي‌كند كه مادرش به ديدار او رفته و از او مي‌خواهد كه با امضاي تعهدنامه از زندان آزاد شود وی نپذیرفت. نمي‌پذيرد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  پس از آزاد شدن از زندان،ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دسته‌اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره‌گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. اما طولي نكشيد كه در سال ۱۳۴۴براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود،خود چنين تعريف مي‌كند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« ... مردي به دادگستري از دست من شكايت برد ـ دست؟ ـ و چرخ دادگستري آهسته به راه افتاد تا اينكه با تمامي كوشش‌ها كه اين شكايت را بمالانند كار ِ محاكمه آخر شروع شد. در دادگاه به جاي اِنكار - كاري كه آسان ميسر بود چون ابراز جرم در اين جور موردها كمتر در دادگاه‌ها نشان‌دادني هستند - بعد از صرف مقدماتِ مبسوطي، اهورايش بيامرزاد و زردشتش ببخشايد، برخاست حمله برد بر محدويت‌هاي ضد نفس و آزادي، و همچنين بر انواع مالكيت‌ها - چيزهايي كه حرفه و درآمد قاضي ها، موجوديت قضاوت و قانون و دادگاه يكسر، مطلقا به آنها بستگي دارد، قاضي اول كوشيده كه جدي نگيرد و از خر ِ شيطان مرا پایین بياورد، اما همان مقدمات صبحگاهي مبسوط كار خود را كرد،مرا وادار كرد، دور بردارم، و دور هم برداشتم تا حدي كه قاضي عاجز شد. مرا محكوم كرد به‌حداقل ِ ممكن زندان. هرچند مفهوم زندان حداقل برنمي‌دارد، قاضي در دست قانون بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجايي كه دوست نداشتم تا براي هيچ و پوچ زندگي خود را در پشت ميله‌ها سپري نمايد، خود را از نظرها پنهان كرده. با اين اتفاق ماندنِم در راديو نيز ميسر نبود، زيرا از نظر قانوني اين امر با كار دولتي مغايرت داشت، از اين رو تا مدت‌ها با نام همسرم براي راديو نويسندگي مي‌كردم. اما در تابستان ۱۳۴۴ تحملم تمام شد و خود را به زندان قصر معرفي كردم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &amp;lt;small&amp;gt;مشاغل و سمتهاي اداري&amp;lt;/small&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه‌اش نظارت بر برنامه‌هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم‌هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و رواني گفتارها رسيدگي مي‌كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه‌هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه‌هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين‌كار نداشت، اما با موفقيت برنامه‌ها را اداره كرد. او مي‌گويد:«من آن وقت هفته‌اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي‌كردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه‌سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه‌هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي‌شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه‌نشين شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای... ==&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»،در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن‌ها بيان مي‌كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي‌كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ساير فعاليتها و برنامه‌هاي روزمره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان ثالث تا سال 1323 مي‌كوشد خود را از جميع جهات فرهنگي، ادبي، اجتماعي و سياسي كامل كند. زندگي او در دورهء دوم بيشتر بر مبناي تفكر سياسي و اجتماعي مي‌گذرد، اگرچه در اين دوره نيز شعر مي‌سرايد و مي‌كوشد شعرهايي ماندگار بيافريند اما او كه هنوز جواني پرشور است، جذب جنبش‌هاي سياسي مي‌شود تا بدين طريق حقانيت و عدالت را در جهان يا حداقل ايران برقرار كند. به هر حال از لحاظ فكري اخوان از بدو ورود به تهران تا سال 1323 دورهء پرتلاطمي را مي‌گذراند. او با بسياري از مسايل فكري و جنبش‌هاي سياسي از طريق كتاب‌ها و روزنامه‌ها آشنا مي‌شود، در واقع ذهنيت اخوان در آن‌سال‌ها با خواندن كتاب‌ها پرورش مي‌يابد. خودش در ضمن خاطراتش مي‌گفت، هرماه كه حقوقش را مي‌گرفت از ورامين به تهران مي‌آمد و چند كتاب مي‌خريد. كتاب‌هايي با گرايش چپ، كتاب‌هاي كسروي. اخوان در مدت فعاليت آموزشي در آموزش و پرورش در مجلهء اين اداره همكاري داشته‌است. مجله‌اي كه به اعتراف خودش در مدت 17-18 سال آموزگاري، دبيري و مدير مدرسه بودن خوشايند نبود چون اغلب چيزها‌يي كه در اين مجله به‌چاپ مي‌رسيد، بخشنامه‌هاي اداري بود و يا خبرهاي تغيير فلان وزير. او بعد از سال 1330 علاوه بر تدريس در وزارت آموزش و پرورش با مطبوعات تهران همكاري تنگاتنگي داشت، بسياري از نوشته‌ها و شعرهاي او در روزنامه‌ها و مجلاتِ‌ماهانهء آن روز وجود دارد. در واقع نوشتن در مطبوعات يگانه راه امرار معاش او بود. نوشته‌هاي اخوان كه براي گذراندن زندگي با اسم مستعار چاپ مي‌شد، غير از نوشته‌هايي بود كه در واقع كار دل او بود. در سال 1330 اخوان سرپرستي صفحهء ادبي روزنامه جوانان دمكرات را به عهده گرفت و از اين طريق با تك‌تكِ شاعران جوان آن‌روز آشنا شد، شاعراني چون سياوش كسرايي، سايه، احمد شاملو، محمد عاصمي و نصرت رحماني و ... او تا قبل از ازدواج با دوست صميمي‌اش رضا مرزبان چه‌در ورامين و چه‌در تهران در يك‌خانه زندگي مي‌كرد. از آنجا كه اخوان سري پرشور براي مسايل سياسي و از جمله حزب دموكرات چپ‌گراي توده داشته پس از كودتاي 1332 مانند بسياري از اهل قلم دستگير و روانهء زندان شد. پس از آزاد شدن از زندان، اخوان تا آخر عمر ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دستهء خاصي فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمره سياسي كناره گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامه ايران ما پيوست. مدير روزنامه ايران‌ما عامل اصلي آزادي اخوان از زندان بود از اين رو اخوان در كنار او كوشيد تا ديگر با دست از پا خطا نكند و فقط به غناي بينش ادبي و فرهنگي خود بيفزايد! در اين سالها سرپرستي چند صفحهء هنر و ادبيات روزنامه ايران‌ما به عهدهء او و دوست جوانش حسين رازي بود. بعدها اخوان به اتفاق همين دوستش نخستين جنگ هنر و ادب امروز را منتشر كرد. پس از شمارهء دوم جنگ هنر و ادب مجموعهء شعر زمستان را در سال 1335 چاپ و منتشر كرد، چاپ اين مجموعه خود آغاز حركت جديدي در عرصه فرهنگ و هنر آن روزگار بود. زندگي اخوان در سال‌هاي پس از انقلاب بيشتر در خلوت و انزوا گذشت. نه حادثهء مهمي در زندگي او اتفاق افتاد نه شعر خارق‌العاده اي سروده شد. بلكه مهمترين رويداد فرهنگي، سفر او به خارج از ايران بود. اخوان كه در تمام طول زندگيش حتي براي يك‌بار نيز به خارج سفر نكرده بود، در سال پاياني عمر خود از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان دعوت شد. در اين سفر وي به فرانسه، انگليس، آلمان، دانمارك، سوئد و نروژ رفت. شعر خواند و از سوي فرهنگ دوستان ايراني مورد استقبال قرار گرفت. سفر اخوان در سال 1369 به اروپا زمينه را براي تجديد ديدار با دوستان قديمي فراهم كرد، در اين ديدار، ابراهيم گلستان، رضا مرزبان، اسماعيل خويي و چند تن ديگر از دوستان صميمي دوران جواني‌اش را ديده و مدتي را با آنها سپري نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-autobiography-third-mehdi-mensurable.html بیوگرافی مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
........................................................................................................................&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث یکی از شعرای پر آوازه ایرانی است که در تاریخ دهم اسفندماه ۱۳۰۷ در شهر مشهد متولد شد. تخلص او در اشعارش م.امید بود. موضوع اشعار این شاعر بیشتر اجتماعی هستند و گاهی حوادث زندگی مردم را با شعر به دست کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث در سبک شعرهای کلاسیک فارسی بسیار توانا بوده است و در ادامه به سبک شعر های نو گروید. مهدی اخوان ثالث در تاریخ چهارم شهریورماه ۱۳۶۹ در شهر تهران از دنیا رفت و در شهر توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دیدارم بیا هر شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرهای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موجها خوابیده اند ، آرام و رام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبل طوفان از نوا افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشمه های شعله ور خشکیده اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبها از آسیاب افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزار آباد شهر بی تپش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وای جغدی هم نمی آید به گوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دردمندان بی خروش و بی فغان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشمناکان بی فغان و بی خروش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من اینجا بس دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ره توشه برداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدم در راه بی برگشت بگذاریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چون دو دریچه روبروی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه زهر بگو مگوی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز سلام و پرسش و خنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز قرار روز آینده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر آینه بهشت، اما…آه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون دل من شکسته و خسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار آمد ، پریشان باغ من افسرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جو باز آمد آب رفته ، ماهی مرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمادم تق و تق منقار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها می خورد هر کس که دارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار زیبای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جنونی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه نیازی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه غمی ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سروده های مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غبار آلوده مهر و ماه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستان است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درختا با پاهای برهنه زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمیدونی تو که عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته مرگ گل برای گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واسه هم قصه گفتن عاشقانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه تلخه چه تلخه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید تنها بمونه قلب گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل من که بی تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشستم زیر بارون زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تو قشنگه پشت شیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاره زمستونها برای تو همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل من زمستونی نداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که باشه لحظه چشم انتظاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلدون خالی ندیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشسته زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلای کاغذی داری تو گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینی تلخه روزهای جدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته چه سخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشینم بی تو با چشمای گریون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز و شب تنهاست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سکوت پاک غمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساز او باران، سرودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامه اش شولای عریانی ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور جز اینش جامه ای باید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا نمی‌خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان و رهگذاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ نومیدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشم در راه بهاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی‌برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خنده اش خونی ست اشک آمیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاه فصلها، پاییز&amp;lt;ref&amp;gt;همدوره - [http://hamdore.com/2576-mehdi-akhavan-sales/ گزیده اشعار زیبا و کوتاه از اخوا ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30500</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30500"/>
		<updated>2018-05-18T13:29:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث یکی از شعرای پر آوازه ایرانی است که در تاریخ دهم اسفندماه ۱۳۰۷ در شهر مشهد متولد شد. تخلص وی (م.امید) بود. موضوع اشعارش بیشتر اجتماعی و گاهی حوادث زندگی مردم را با شعر به نظم کشیده، در سبک شعرهای کلاسیک فارسی توانا بوده است و در ادامه به سبک شعر های نو گروید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث در تاریخ چهارم شهریورماه ۱۳۶۹ در شهر تهران از دنیا رفت و در شهر توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال 1307 هجري شمسي در مشهد قدم به عرصهء هستي نهاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد و فارغ التحصيل هنرستان صنعتي شد. گرايش به هنر موسيقي، قسمتي از فعاليت‌هاي دوران كودكي مهدي اخوان ثالث را تشكيل مي‌داد او مي‌گويد :  پيش از شعر، من با موسيقي سرو كار پيدا كرده بودم، پيش استاد سليمان روح افزا بدين ترتيب كودكيِ وي با هنر شعر و موسيقي درهم آميخت هرچند پدرش معتقد بود كه «صداي تار همان صداي شيطان است» و او را از نزديك شدن به موسيقي باز مي‌داشت،  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از استادانِ دوران كودكي مهدي اخوان ثالث در زمينه موسيقي، سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار بود. در شعر و شاعري نيز اين حركت در منزل مهيا گرديد؛ پدرش از آنجاييكه به شعر علاقه داشت انگيزهء لازم را در مهدي بوجود آورد، و در اين مسير معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او حمايت نمود. چيزي نگذشت سر از «انجمن ادبي خراسان» درآورد و با بزرگان شعر آن روزگار از نزديك آشنا شد. از استاداني كه او در اين انجمن با آنها آشنا شد استاد نصرت (منشي باشي) شاعر خراساني بود كه اخوان ثالث درباره او چنين تعريف مي كند: « در خراسان وقتي كه تازه به شاعري رو كرده بودم ( سال هاي 23- 24 ) به يك انجمن ادبي دعوت شدم كه استاد كهنسالي به نام نصرت منشي باشي در صدر آن بود. هر وقت شعر مرا مي‌شنيد مي‌پرسيد تخلصتان چيست؟ او واجب مي‌دانست كه هر شاعري تخلصي داشته باشد و من نام ديگري نداشتم، سرانجام خودش نام اميد را به عنوان تخلص بر من نهاد ... ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت‌هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان در سال 1329 با ايران (خديجه) اخوان ثالث، دختر عمويش ازدواج نمود. حاصل اين ازدواج سه دختر به نام هاي لاله، لولي، تنسگل و سه پسر به نام هاي توس، زردشت و مزدك علي مي‌باشد. از حوادث دلخراش دوره زندگي اخوان مي‌توان مرگ دو فرزندش را نام برد. در سال 1342 تنسگل دختر سوم وي هنوز چهار روز از تولدش نگذشته بود که فوت كرد و در سال 1353 دختر اولش لاله در رودخانهء كرج غرق گرديد، اين دو واقعه ضربهء سختي بر او وارد كرد. از ديگر رويدادهاي زندگي مهدي اخوان ثالث، حوادث پيش از انقلاب و قرارگرفتن وي در صفِ مخالفين رژيم بود. پس از كودتاي 28 مرداد سال 32، ايران چهرهء ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اخوان در شعر ِ «نادر يا اسكندر» لحظه‌اي تصور مي‌كند كه مادرش به ديدار او مي‌رود و از او مي‌خواهد كه با امضاي تعهدنامه از زندان آزاد شود اما اخوان نمي‌پذيرد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... باز مي‌بينم كه پشت ميله‌ها مادرم استاده با چشمان تر&lt;br /&gt;
[[پرونده:آرام گاه اخوان ثالث.jpg|بندانگشتی|آرام گاه اخوان ثالث]]&lt;br /&gt;
ناله‌اش گم گشته در فريادها گويي از خود پرسد «آيا نيست كر؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آخر انگشتي كند چون خامه‌اي دست ديگر را بسان نامه‌اي گويد:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بنويس و راحت شو ...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رمز «تو عجب ديوانه و خودكامه‌اي»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من سري بالا زنم چون ماكيان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس ِ نوشيدن هر جرعه آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادرم جنباند از افسوس سر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچه آن گويد اين بيند جواب»    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آزاد شدن از زندان، اخوان ثالث تا آخر عمر ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دسته‌اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره‌گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. اما طولي نكشيد كه در سال 1344 براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، اگرچه اشعارش در اين زمان حكايت از مردمي‌است كه زير فشار قدرت حاكمه قرار داشتند و او راوي قصه‌هاي آنان بود، اما قصه‌اي به نام «قصهء قصاب كش» يا «قصاب جماعت حاكم و م. اميد جماعت محكوم» باعث شد مردي از او شكايت نمايد؛ ابراهيم گلستان از دوستان مهدي اخوان چنين تعريف مي‌كند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« ... مردي به دادگستري از دست او شكايت برد ـ دست؟ ـ و چرخ دادگستري آهسته به راه افتاد تا اينكه با تمامي كوشش‌ها كه اين شكايت را بمالانند كار ِ محاكمه آخر شروع شد. در دادگاه شاعر به جاي يك اِنكار - كاري كه آسان ميسر بود چون ابراز جرم در اين جور موردها كمتر در دادگاه‌ها نشان‌دادني هستند - بعد از صرف مقدماتِ مبسوطي، اهورايش بيامرزاد و زردشتش ببخشايد، برخاست حمله برد بر محدويت‌هاي ضد نفس و آزادي، و همچنين بر انواع مالكيت‌ها - چيزهايي كه حرفه و درآمد قاضي ها، موجوديت قضاوت و قانون و دادگاه يكسر، مطلقا به آنها بستگي دارد، قاضي اول كوشيده بود كه جدي نگيرد و از خر ِ شيطان او را بياورد پايين، اما همان مقدمات صبحگاهي مبسوط كار خود را كرد، شاعر را وادار كرد، دور بردارد، و دور هم برداشت تا حدي كه قاضي عاجز شد. او را محكوم كرد به زندان به‌حداقل ِ ممكن زندان. هرچند مفهوم زندان حداقل برنمي دارد، قاضي در دست قانون بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجايي كه دوست نداشت تا براي هيچ و پوچ زندگي خود را در پشت ميله‌ها سپري نمايد، خود را از نظرها پنهان كرد. با اين اتفاق ماندنِ او در راديو نيز ميسر نبود، زيرا از نظر قانوني اين امر با كار دولتي مغايرت داشت، از اين رو تا مدت‌ها با نام همسرش براي راديو نويسندگي مي‌كرد. اما در تابستان 1344 تحملش تمام شد و خود را به زندان قصر معرفي كرد. زنداني شدن اخوان دردسرهاي زيادي براي او ايجاد نمود و خانواده‌اش را در تنگناي مادي قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مشاغل و سمتهاي اداري&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه‌اش نظارت بر برنامه‌هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم‌هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و رواني گفتارها رسيدگي مي‌كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه‌هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه‌هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين‌كار نداشت، اما با موفقيت برنامه‌ها را اداره كرد. او مي‌گويد:«من آن وقت هفته‌اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي‌كردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه‌سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه‌هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي‌شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه‌نشين شد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فعاليتهاي آموزشي&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»، در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن‌ها بيان مي‌كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي‌كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ساير فعاليتها و برنامه‌هاي روزمره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان ثالث تا سال 1323 مي‌كوشد خود را از جميع جهات فرهنگي، ادبي، اجتماعي و سياسي كامل كند. زندگي او در دورهء دوم بيشتر بر مبناي تفكر سياسي و اجتماعي مي‌گذرد، اگرچه در اين دوره نيز شعر مي‌سرايد و مي‌كوشد شعرهايي ماندگار بيافريند اما او كه هنوز جواني پرشور است، جذب جنبش‌هاي سياسي مي‌شود تا بدين طريق حقانيت و عدالت را در جهان يا حداقل ايران برقرار كند. به هر حال از لحاظ فكري اخوان از بدو ورود به تهران تا سال 1323 دورهء پرتلاطمي را مي‌گذراند. او با بسياري از مسايل فكري و جنبش‌هاي سياسي از طريق كتاب‌ها و روزنامه‌ها آشنا مي‌شود، در واقع ذهنيت اخوان در آن‌سال‌ها با خواندن كتاب‌ها پرورش مي‌يابد. خودش در ضمن خاطراتش مي‌گفت، هرماه كه حقوقش را مي‌گرفت از ورامين به تهران مي‌آمد و چند كتاب مي‌خريد. كتاب‌هايي با گرايش چپ، كتاب‌هاي كسروي. اخوان در مدت فعاليت آموزشي در آموزش و پرورش در مجلهء اين اداره همكاري داشته‌است. مجله‌اي كه به اعتراف خودش در مدت 17-18 سال آموزگاري، دبيري و مدير مدرسه بودن خوشايند نبود چون اغلب چيزها‌يي كه در اين مجله به‌چاپ مي‌رسيد، بخشنامه‌هاي اداري بود و يا خبرهاي تغيير فلان وزير. او بعد از سال 1330 علاوه بر تدريس در وزارت آموزش و پرورش با مطبوعات تهران همكاري تنگاتنگي داشت، بسياري از نوشته‌ها و شعرهاي او در روزنامه‌ها و مجلاتِ‌ماهانهء آن روز وجود دارد. در واقع نوشتن در مطبوعات يگانه راه امرار معاش او بود. نوشته‌هاي اخوان كه براي گذراندن زندگي با اسم مستعار چاپ مي‌شد، غير از نوشته‌هايي بود كه در واقع كار دل او بود. در سال 1330 اخوان سرپرستي صفحهء ادبي روزنامه جوانان دمكرات را به عهده گرفت و از اين طريق با تك‌تكِ شاعران جوان آن‌روز آشنا شد، شاعراني چون سياوش كسرايي، سايه، احمد شاملو، محمد عاصمي و نصرت رحماني و ... او تا قبل از ازدواج با دوست صميمي‌اش رضا مرزبان چه‌در ورامين و چه‌در تهران در يك‌خانه زندگي مي‌كرد. از آنجا كه اخوان سري پرشور براي مسايل سياسي و از جمله حزب دموكرات چپ‌گراي توده داشته پس از كودتاي 1332 مانند بسياري از اهل قلم دستگير و روانهء زندان شد. پس از آزاد شدن از زندان، اخوان تا آخر عمر ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دستهء خاصي فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمره سياسي كناره گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامه ايران ما پيوست. مدير روزنامه ايران‌ما عامل اصلي آزادي اخوان از زندان بود از اين رو اخوان در كنار او كوشيد تا ديگر با دست از پا خطا نكند و فقط به غناي بينش ادبي و فرهنگي خود بيفزايد! در اين سالها سرپرستي چند صفحهء هنر و ادبيات روزنامه ايران‌ما به عهدهء او و دوست جوانش حسين رازي بود. بعدها اخوان به اتفاق همين دوستش نخستين جنگ هنر و ادب امروز را منتشر كرد. پس از شمارهء دوم جنگ هنر و ادب مجموعهء شعر زمستان را در سال 1335 چاپ و منتشر كرد، چاپ اين مجموعه خود آغاز حركت جديدي در عرصه فرهنگ و هنر آن روزگار بود. زندگي اخوان در سال‌هاي پس از انقلاب بيشتر در خلوت و انزوا گذشت. نه حادثهء مهمي در زندگي او اتفاق افتاد نه شعر خارق‌العاده اي سروده شد. بلكه مهمترين رويداد فرهنگي، سفر او به خارج از ايران بود. اخوان كه در تمام طول زندگيش حتي براي يك‌بار نيز به خارج سفر نكرده بود، در سال پاياني عمر خود از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان دعوت شد. در اين سفر وي به فرانسه، انگليس، آلمان، دانمارك، سوئد و نروژ رفت. شعر خواند و از سوي فرهنگ دوستان ايراني مورد استقبال قرار گرفت. سفر اخوان در سال 1369 به اروپا زمينه را براي تجديد ديدار با دوستان قديمي فراهم كرد، در اين ديدار، ابراهيم گلستان، رضا مرزبان، اسماعيل خويي و چند تن ديگر از دوستان صميمي دوران جواني‌اش را ديده و مدتي را با آنها سپري نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-autobiography-third-mehdi-mensurable.html بیوگرافی مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
........................................................................................................................&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث یکی از شعرای پر آوازه ایرانی است که در تاریخ دهم اسفندماه ۱۳۰۷ در شهر مشهد متولد شد. تخلص او در اشعارش م.امید بود. موضوع اشعار این شاعر بیشتر اجتماعی هستند و گاهی حوادث زندگی مردم را با شعر به دست کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث در سبک شعرهای کلاسیک فارسی بسیار توانا بوده است و در ادامه به سبک شعر های نو گروید. مهدی اخوان ثالث در تاریخ چهارم شهریورماه ۱۳۶۹ در شهر تهران از دنیا رفت و در شهر توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دیدارم بیا هر شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرهای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موجها خوابیده اند ، آرام و رام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبل طوفان از نوا افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشمه های شعله ور خشکیده اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبها از آسیاب افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزار آباد شهر بی تپش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وای جغدی هم نمی آید به گوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دردمندان بی خروش و بی فغان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشمناکان بی فغان و بی خروش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من اینجا بس دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ره توشه برداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدم در راه بی برگشت بگذاریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چون دو دریچه روبروی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه زهر بگو مگوی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز سلام و پرسش و خنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز قرار روز آینده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر آینه بهشت، اما…آه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون دل من شکسته و خسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار آمد ، پریشان باغ من افسرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جو باز آمد آب رفته ، ماهی مرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمادم تق و تق منقار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها می خورد هر کس که دارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار زیبای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جنونی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه نیازی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه غمی ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سروده های مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غبار آلوده مهر و ماه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستان است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درختا با پاهای برهنه زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمیدونی تو که عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته مرگ گل برای گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واسه هم قصه گفتن عاشقانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه تلخه چه تلخه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید تنها بمونه قلب گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل من که بی تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشستم زیر بارون زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تو قشنگه پشت شیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاره زمستونها برای تو همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل من زمستونی نداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که باشه لحظه چشم انتظاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلدون خالی ندیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشسته زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلای کاغذی داری تو گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینی تلخه روزهای جدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته چه سخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشینم بی تو با چشمای گریون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز و شب تنهاست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سکوت پاک غمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساز او باران، سرودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامه اش شولای عریانی ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور جز اینش جامه ای باید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا نمی‌خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان و رهگذاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ نومیدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشم در راه بهاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی‌برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خنده اش خونی ست اشک آمیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاه فصلها، پاییز&amp;lt;ref&amp;gt;همدوره - [http://hamdore.com/2576-mehdi-akhavan-sales/ گزیده اشعار زیبا و کوتاه از اخوا ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30498</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30498"/>
		<updated>2018-05-18T11:06:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال 1307 هجري شمسي در مشهد قدم به عرصهء هستي نهاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد و فارغ التحصيل هنرستان صنعتي شد. گرايش به هنر موسيقي، قسمتي از فعاليت‌هاي دوران كودكي مهدي اخوان ثالث را تشكيل مي‌داد او مي‌گويد :  پيش از شعر، من با موسيقي سرو كار پيدا كرده بودم، پيش استاد سليمان روح افزا بدين ترتيب كودكيِ وي با هنر شعر و موسيقي درهم آميخت هرچند پدرش معتقد بود كه «صداي تار همان صداي شيطان است» و او را از نزديك شدن به موسيقي باز مي‌داشت،  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از استادانِ دوران كودكي مهدي اخوان ثالث در زمينه موسيقي، سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار بود. در شعر و شاعري نيز اين حركت در منزل مهيا گرديد؛ پدرش از آنجاييكه به شعر علاقه داشت انگيزهء لازم را در مهدي بوجود آورد، و در اين مسير معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او حمايت نمود. چيزي نگذشت سر از «انجمن ادبي خراسان» درآورد و با بزرگان شعر آن روزگار از نزديك آشنا شد. از استاداني كه او در اين انجمن با آنها آشنا شد استاد نصرت (منشي باشي) شاعر خراساني بود كه اخوان ثالث درباره او چنين تعريف مي كند: « در خراسان وقتي كه تازه به شاعري رو كرده بودم ( سال هاي 23- 24 ) به يك انجمن ادبي دعوت شدم كه استاد كهنسالي به نام نصرت منشي باشي در صدر آن بود. هر وقت شعر مرا مي‌شنيد مي‌پرسيد تخلصتان چيست؟ او واجب مي‌دانست كه هر شاعري تخلصي داشته باشد و من نام ديگري نداشتم، سرانجام خودش نام اميد را به عنوان تخلص بر من نهاد ... ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت‌هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان در سال 1329 با ايران (خديجه) اخوان ثالث، دختر عمويش ازدواج نمود. حاصل اين ازدواج سه دختر به نام هاي لاله، لولي، تنسگل و سه پسر به نام هاي توس، زردشت و مزدك علي مي‌باشد. از حوادث دلخراش دوره زندگي اخوان مي‌توان مرگ دو فرزندش را نام برد. در سال 1342 تنسگل دختر سوم وي هنوز چهار روز از تولدش نگذشته بود که فوت كرد و در سال 1353 دختر اولش لاله در رودخانهء كرج غرق گرديد، اين دو واقعه ضربهء سختي بر او وارد كرد. از ديگر رويدادهاي زندگي مهدي اخوان ثالث، حوادث پيش از انقلاب و قرارگرفتن وي در صفِ مخالفين رژيم بود. پس از كودتاي 28 مرداد سال 32، ايران چهرهء ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اخوان در شعر ِ «نادر يا اسكندر» لحظه‌اي تصور مي‌كند كه مادرش به ديدار او مي‌رود و از او مي‌خواهد كه با امضاي تعهدنامه از زندان آزاد شود اما اخوان نمي‌پذيرد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... باز مي‌بينم كه پشت ميله‌ها مادرم استاده با چشمان تر&lt;br /&gt;
[[پرونده:آرام گاه اخوان ثالث.jpg|بندانگشتی|آرام گاه اخوان ثالث]]&lt;br /&gt;
ناله‌اش گم گشته در فريادها گويي از خود پرسد «آيا نيست كر؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آخر انگشتي كند چون خامه‌اي دست ديگر را بسان نامه‌اي گويد:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بنويس و راحت شو ...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رمز «تو عجب ديوانه و خودكامه‌اي»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من سري بالا زنم چون ماكيان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس ِ نوشيدن هر جرعه آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادرم جنباند از افسوس سر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچه آن گويد اين بيند جواب»    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آزاد شدن از زندان، اخوان ثالث تا آخر عمر ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دسته‌اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره‌گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. اما طولي نكشيد كه در سال 1344 براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، اگرچه اشعارش در اين زمان حكايت از مردمي‌است كه زير فشار قدرت حاكمه قرار داشتند و او راوي قصه‌هاي آنان بود، اما قصه‌اي به نام «قصهء قصاب كش» يا «قصاب جماعت حاكم و م. اميد جماعت محكوم» باعث شد مردي از او شكايت نمايد؛ ابراهيم گلستان از دوستان مهدي اخوان چنين تعريف مي‌كند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« ... مردي به دادگستري از دست او شكايت برد ـ دست؟ ـ و چرخ دادگستري آهسته به راه افتاد تا اينكه با تمامي كوشش‌ها كه اين شكايت را بمالانند كار ِ محاكمه آخر شروع شد. در دادگاه شاعر به جاي يك اِنكار - كاري كه آسان ميسر بود چون ابراز جرم در اين جور موردها كمتر در دادگاه‌ها نشان‌دادني هستند - بعد از صرف مقدماتِ مبسوطي، اهورايش بيامرزاد و زردشتش ببخشايد، برخاست حمله برد بر محدويت‌هاي ضد نفس و آزادي، و همچنين بر انواع مالكيت‌ها - چيزهايي كه حرفه و درآمد قاضي ها، موجوديت قضاوت و قانون و دادگاه يكسر، مطلقا به آنها بستگي دارد، قاضي اول كوشيده بود كه جدي نگيرد و از خر ِ شيطان او را بياورد پايين، اما همان مقدمات صبحگاهي مبسوط كار خود را كرد، شاعر را وادار كرد، دور بردارد، و دور هم برداشت تا حدي كه قاضي عاجز شد. او را محكوم كرد به زندان به‌حداقل ِ ممكن زندان. هرچند مفهوم زندان حداقل برنمي دارد، قاضي در دست قانون بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجايي كه دوست نداشت تا براي هيچ و پوچ زندگي خود را در پشت ميله‌ها سپري نمايد، خود را از نظرها پنهان كرد. با اين اتفاق ماندنِ او در راديو نيز ميسر نبود، زيرا از نظر قانوني اين امر با كار دولتي مغايرت داشت، از اين رو تا مدت‌ها با نام همسرش براي راديو نويسندگي مي‌كرد. اما در تابستان 1344 تحملش تمام شد و خود را به زندان قصر معرفي كرد. زنداني شدن اخوان دردسرهاي زيادي براي او ايجاد نمود و خانواده‌اش را در تنگناي مادي قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مشاغل و سمتهاي اداري&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه‌اش نظارت بر برنامه‌هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم‌هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و رواني گفتارها رسيدگي مي‌كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه‌هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه‌هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين‌كار نداشت، اما با موفقيت برنامه‌ها را اداره كرد. او مي‌گويد:«من آن وقت هفته‌اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي‌كردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه‌سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه‌هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي‌شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه‌نشين شد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فعاليتهاي آموزشي&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»، در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن‌ها بيان مي‌كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي‌كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ساير فعاليتها و برنامه‌هاي روزمره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان ثالث تا سال 1323 مي‌كوشد خود را از جميع جهات فرهنگي، ادبي، اجتماعي و سياسي كامل كند. زندگي او در دورهء دوم بيشتر بر مبناي تفكر سياسي و اجتماعي مي‌گذرد، اگرچه در اين دوره نيز شعر مي‌سرايد و مي‌كوشد شعرهايي ماندگار بيافريند اما او كه هنوز جواني پرشور است، جذب جنبش‌هاي سياسي مي‌شود تا بدين طريق حقانيت و عدالت را در جهان يا حداقل ايران برقرار كند. به هر حال از لحاظ فكري اخوان از بدو ورود به تهران تا سال 1323 دورهء پرتلاطمي را مي‌گذراند. او با بسياري از مسايل فكري و جنبش‌هاي سياسي از طريق كتاب‌ها و روزنامه‌ها آشنا مي‌شود، در واقع ذهنيت اخوان در آن‌سال‌ها با خواندن كتاب‌ها پرورش مي‌يابد. خودش در ضمن خاطراتش مي‌گفت، هرماه كه حقوقش را مي‌گرفت از ورامين به تهران مي‌آمد و چند كتاب مي‌خريد. كتاب‌هايي با گرايش چپ، كتاب‌هاي كسروي. اخوان در مدت فعاليت آموزشي در آموزش و پرورش در مجلهء اين اداره همكاري داشته‌است. مجله‌اي كه به اعتراف خودش در مدت 17-18 سال آموزگاري، دبيري و مدير مدرسه بودن خوشايند نبود چون اغلب چيزها‌يي كه در اين مجله به‌چاپ مي‌رسيد، بخشنامه‌هاي اداري بود و يا خبرهاي تغيير فلان وزير. او بعد از سال 1330 علاوه بر تدريس در وزارت آموزش و پرورش با مطبوعات تهران همكاري تنگاتنگي داشت، بسياري از نوشته‌ها و شعرهاي او در روزنامه‌ها و مجلاتِ‌ماهانهء آن روز وجود دارد. در واقع نوشتن در مطبوعات يگانه راه امرار معاش او بود. نوشته‌هاي اخوان كه براي گذراندن زندگي با اسم مستعار چاپ مي‌شد، غير از نوشته‌هايي بود كه در واقع كار دل او بود. در سال 1330 اخوان سرپرستي صفحهء ادبي روزنامه جوانان دمكرات را به عهده گرفت و از اين طريق با تك‌تكِ شاعران جوان آن‌روز آشنا شد، شاعراني چون سياوش كسرايي، سايه، احمد شاملو، محمد عاصمي و نصرت رحماني و ... او تا قبل از ازدواج با دوست صميمي‌اش رضا مرزبان چه‌در ورامين و چه‌در تهران در يك‌خانه زندگي مي‌كرد. از آنجا كه اخوان سري پرشور براي مسايل سياسي و از جمله حزب دموكرات چپ‌گراي توده داشته پس از كودتاي 1332 مانند بسياري از اهل قلم دستگير و روانهء زندان شد. پس از آزاد شدن از زندان، اخوان تا آخر عمر ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دستهء خاصي فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمره سياسي كناره گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامه ايران ما پيوست. مدير روزنامه ايران‌ما عامل اصلي آزادي اخوان از زندان بود از اين رو اخوان در كنار او كوشيد تا ديگر با دست از پا خطا نكند و فقط به غناي بينش ادبي و فرهنگي خود بيفزايد! در اين سالها سرپرستي چند صفحهء هنر و ادبيات روزنامه ايران‌ما به عهدهء او و دوست جوانش حسين رازي بود. بعدها اخوان به اتفاق همين دوستش نخستين جنگ هنر و ادب امروز را منتشر كرد. پس از شمارهء دوم جنگ هنر و ادب مجموعهء شعر زمستان را در سال 1335 چاپ و منتشر كرد، چاپ اين مجموعه خود آغاز حركت جديدي در عرصه فرهنگ و هنر آن روزگار بود. زندگي اخوان در سال‌هاي پس از انقلاب بيشتر در خلوت و انزوا گذشت. نه حادثهء مهمي در زندگي او اتفاق افتاد نه شعر خارق‌العاده اي سروده شد. بلكه مهمترين رويداد فرهنگي، سفر او به خارج از ايران بود. اخوان كه در تمام طول زندگيش حتي براي يك‌بار نيز به خارج سفر نكرده بود، در سال پاياني عمر خود از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان دعوت شد. در اين سفر وي به فرانسه، انگليس، آلمان، دانمارك، سوئد و نروژ رفت. شعر خواند و از سوي فرهنگ دوستان ايراني مورد استقبال قرار گرفت. سفر اخوان در سال 1369 به اروپا زمينه را براي تجديد ديدار با دوستان قديمي فراهم كرد، در اين ديدار، ابراهيم گلستان، رضا مرزبان، اسماعيل خويي و چند تن ديگر از دوستان صميمي دوران جواني‌اش را ديده و مدتي را با آنها سپري نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-autobiography-third-mehdi-mensurable.html بیوگرافی مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
........................................................................................................................&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث یکی از شعرای پر آوازه ایرانی است که در تاریخ دهم اسفندماه ۱۳۰۷ در شهر مشهد متولد شد. تخلص او در اشعارش م.امید بود. موضوع اشعار این شاعر بیشتر اجتماعی هستند و گاهی حوادث زندگی مردم را با شعر به دست کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث در سبک شعرهای کلاسیک فارسی بسیار توانا بوده است و در ادامه به سبک شعر های نو گروید. مهدی اخوان ثالث در تاریخ چهارم شهریورماه ۱۳۶۹ در شهر تهران از دنیا رفت و در شهر توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دیدارم بیا هر شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرهای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موجها خوابیده اند ، آرام و رام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبل طوفان از نوا افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشمه های شعله ور خشکیده اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبها از آسیاب افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزار آباد شهر بی تپش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وای جغدی هم نمی آید به گوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دردمندان بی خروش و بی فغان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشمناکان بی فغان و بی خروش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من اینجا بس دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ره توشه برداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدم در راه بی برگشت بگذاریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چون دو دریچه روبروی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه زهر بگو مگوی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز سلام و پرسش و خنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز قرار روز آینده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر آینه بهشت، اما…آه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون دل من شکسته و خسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار آمد ، پریشان باغ من افسرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جو باز آمد آب رفته ، ماهی مرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمادم تق و تق منقار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها می خورد هر کس که دارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار زیبای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جنونی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه نیازی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه غمی ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سروده های مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غبار آلوده مهر و ماه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستان است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درختا با پاهای برهنه زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمیدونی تو که عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته مرگ گل برای گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واسه هم قصه گفتن عاشقانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه تلخه چه تلخه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید تنها بمونه قلب گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل من که بی تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشستم زیر بارون زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تو قشنگه پشت شیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاره زمستونها برای تو همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل من زمستونی نداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که باشه لحظه چشم انتظاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلدون خالی ندیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشسته زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلای کاغذی داری تو گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینی تلخه روزهای جدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته چه سخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشینم بی تو با چشمای گریون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز و شب تنهاست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سکوت پاک غمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساز او باران، سرودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامه اش شولای عریانی ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور جز اینش جامه ای باید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا نمی‌خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان و رهگذاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ نومیدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشم در راه بهاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی‌برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خنده اش خونی ست اشک آمیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاه فصلها، پاییز&amp;lt;ref&amp;gt;همدوره - [http://hamdore.com/2576-mehdi-akhavan-sales/ گزیده اشعار زیبا و کوتاه از اخوا ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85_%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB.jpg&amp;diff=30497</id>
		<title>پرونده:آرام گاه اخوان ثالث.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85_%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB.jpg&amp;diff=30497"/>
		<updated>2018-05-18T11:06:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آرام گاه اخوان ثالث&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30495</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30495"/>
		<updated>2018-05-18T10:56:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال 1307 هجري شمسي در مشهد قدم به عرصهء هستي نهاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد و فارغ التحصيل هنرستان صنعتي شد. گرايش به هنر موسيقي، قسمتي از فعاليت‌هاي دوران كودكي مهدي اخوان ثالث را تشكيل مي‌داد او مي‌گويد :  پيش از شعر، من با موسيقي سرو كار پيدا كرده بودم، پيش استاد سليمان روح افزا بدين ترتيب كودكيِ وي با هنر شعر و موسيقي درهم آميخت هرچند پدرش معتقد بود كه «صداي تار همان صداي شيطان است» و او را از نزديك شدن به موسيقي باز مي‌داشت،  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از استادانِ دوران كودكي مهدي اخوان ثالث در زمينه موسيقي، سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار بود. در شعر و شاعري نيز اين حركت در منزل مهيا گرديد؛ پدرش از آنجاييكه به شعر علاقه داشت انگيزهء لازم را در مهدي بوجود آورد، و در اين مسير معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او حمايت نمود. چيزي نگذشت سر از «انجمن ادبي خراسان» درآورد و با بزرگان شعر آن روزگار از نزديك آشنا شد. از استاداني كه او در اين انجمن با آنها آشنا شد استاد نصرت (منشي باشي) شاعر خراساني بود كه اخوان ثالث درباره او چنين تعريف مي كند: « در خراسان وقتي كه تازه به شاعري رو كرده بودم ( سال هاي 23- 24 ) به يك انجمن ادبي دعوت شدم كه استاد كهنسالي به نام نصرت منشي باشي در صدر آن بود. هر وقت شعر مرا مي‌شنيد مي‌پرسيد تخلصتان چيست؟ او واجب مي‌دانست كه هر شاعري تخلصي داشته باشد و من نام ديگري نداشتم، سرانجام خودش نام اميد را به عنوان تخلص بر من نهاد ... ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت‌هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان در سال 1329 با ايران (خديجه) اخوان ثالث، دختر عمويش ازدواج نمود. حاصل اين ازدواج سه دختر به نام هاي لاله، لولي، تنسگل و سه پسر به نام هاي توس، زردشت و مزدك علي مي‌باشد. از حوادث دلخراش دوره زندگي اخوان مي‌توان مرگ دو فرزندش را نام برد. در سال 1342 تنسگل دختر سوم وي هنوز چهار روز از تولدش نگذشته بود که فوت كرد و در سال 1353 دختر اولش لاله در رودخانهء كرج غرق گرديد، اين دو واقعه ضربهء سختي بر او وارد كرد. از ديگر رويدادهاي زندگي مهدي اخوان ثالث، حوادث پيش از انقلاب و قرارگرفتن وي در صفِ مخالفين رژيم بود. پس از كودتاي 28 مرداد سال 32، ايران چهرهء ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اخوان در شعر ِ «نادر يا اسكندر» لحظه‌اي تصور مي‌كند كه مادرش به ديدار او مي‌رود و از او مي‌خواهد كه با امضاي تعهدنامه از زندان آزاد شود اما اخوان نمي‌پذيرد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... باز مي‌بينم كه پشت ميله‌ها مادرم استاده با چشمان تر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناله‌اش گم گشته در فريادها گويي از خود پرسد «آيا نيست كر؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آخر انگشتي كند چون خامه‌اي دست ديگر را بسان نامه‌اي گويد:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بنويس و راحت شو ...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رمز «تو عجب ديوانه و خودكامه‌اي»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من سري بالا زنم چون ماكيان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس ِ نوشيدن هر جرعه آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادرم جنباند از افسوس سر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچه آن گويد اين بيند جواب»    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آزاد شدن از زندان، اخوان ثالث تا آخر عمر ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دسته‌اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره‌گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. اما طولي نكشيد كه در سال 1344 براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، اگرچه اشعارش در اين زمان حكايت از مردمي‌است كه زير فشار قدرت حاكمه قرار داشتند و او راوي قصه‌هاي آنان بود، اما قصه‌اي به نام «قصهء قصاب كش» يا «قصاب جماعت حاكم و م. اميد جماعت محكوم» باعث شد مردي از او شكايت نمايد؛ ابراهيم گلستان از دوستان مهدي اخوان چنين تعريف مي‌كند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« ... مردي به دادگستري از دست او شكايت برد ـ دست؟ ـ و چرخ دادگستري آهسته به راه افتاد تا اينكه با تمامي كوشش‌ها كه اين شكايت را بمالانند كار ِ محاكمه آخر شروع شد. در دادگاه شاعر به جاي يك اِنكار - كاري كه آسان ميسر بود چون ابراز جرم در اين جور موردها كمتر در دادگاه‌ها نشان‌دادني هستند - بعد از صرف مقدماتِ مبسوطي، اهورايش بيامرزاد و زردشتش ببخشايد، برخاست حمله برد بر محدويت‌هاي ضد نفس و آزادي، و همچنين بر انواع مالكيت‌ها - چيزهايي كه حرفه و درآمد قاضي ها، موجوديت قضاوت و قانون و دادگاه يكسر، مطلقا به آنها بستگي دارد، قاضي اول كوشيده بود كه جدي نگيرد و از خر ِ شيطان او را بياورد پايين، اما همان مقدمات صبحگاهي مبسوط كار خود را كرد، شاعر را وادار كرد، دور بردارد، و دور هم برداشت تا حدي كه قاضي عاجز شد. او را محكوم كرد به زندان به‌حداقل ِ ممكن زندان. هرچند مفهوم زندان حداقل برنمي دارد، قاضي در دست قانون بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجايي كه دوست نداشت تا براي هيچ و پوچ زندگي خود را در پشت ميله‌ها سپري نمايد، خود را از نظرها پنهان كرد. با اين اتفاق ماندنِ او در راديو نيز ميسر نبود، زيرا از نظر قانوني اين امر با كار دولتي مغايرت داشت، از اين رو تا مدت‌ها با نام همسرش براي راديو نويسندگي مي‌كرد. اما در تابستان 1344 تحملش تمام شد و خود را به زندان قصر معرفي كرد. زنداني شدن اخوان دردسرهاي زيادي براي او ايجاد نمود و خانواده‌اش را در تنگناي مادي قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مشاغل و سمتهاي اداري&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه‌اش نظارت بر برنامه‌هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم‌هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و رواني گفتارها رسيدگي مي‌كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه‌هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه‌هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين‌كار نداشت، اما با موفقيت برنامه‌ها را اداره كرد. او مي‌گويد:«من آن وقت هفته‌اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي‌كردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه‌سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه‌هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي‌شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه‌نشين شد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فعاليتهاي آموزشي&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»، در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن‌ها بيان مي‌كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي‌كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ساير فعاليتها و برنامه‌هاي روزمره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان ثالث تا سال 1323 مي‌كوشد خود را از جميع جهات فرهنگي، ادبي، اجتماعي و سياسي كامل كند. زندگي او در دورهء دوم بيشتر بر مبناي تفكر سياسي و اجتماعي مي‌گذرد، اگرچه در اين دوره نيز شعر مي‌سرايد و مي‌كوشد شعرهايي ماندگار بيافريند اما او كه هنوز جواني پرشور است، جذب جنبش‌هاي سياسي مي‌شود تا بدين طريق حقانيت و عدالت را در جهان يا حداقل ايران برقرار كند. به هر حال از لحاظ فكري اخوان از بدو ورود به تهران تا سال 1323 دورهء پرتلاطمي را مي‌گذراند. او با بسياري از مسايل فكري و جنبش‌هاي سياسي از طريق كتاب‌ها و روزنامه‌ها آشنا مي‌شود، در واقع ذهنيت اخوان در آن‌سال‌ها با خواندن كتاب‌ها پرورش مي‌يابد. خودش در ضمن خاطراتش مي‌گفت، هرماه كه حقوقش را مي‌گرفت از ورامين به تهران مي‌آمد و چند كتاب مي‌خريد. كتاب‌هايي با گرايش چپ، كتاب‌هاي كسروي. اخوان در مدت فعاليت آموزشي در آموزش و پرورش در مجلهء اين اداره همكاري داشته‌است. مجله‌اي كه به اعتراف خودش در مدت 17-18 سال آموزگاري، دبيري و مدير مدرسه بودن خوشايند نبود چون اغلب چيزها‌يي كه در اين مجله به‌چاپ مي‌رسيد، بخشنامه‌هاي اداري بود و يا خبرهاي تغيير فلان وزير. او بعد از سال 1330 علاوه بر تدريس در وزارت آموزش و پرورش با مطبوعات تهران همكاري تنگاتنگي داشت، بسياري از نوشته‌ها و شعرهاي او در روزنامه‌ها و مجلاتِ‌ماهانهء آن روز وجود دارد. در واقع نوشتن در مطبوعات يگانه راه امرار معاش او بود. نوشته‌هاي اخوان كه براي گذراندن زندگي با اسم مستعار چاپ مي‌شد، غير از نوشته‌هايي بود كه در واقع كار دل او بود. در سال 1330 اخوان سرپرستي صفحهء ادبي روزنامه جوانان دمكرات را به عهده گرفت و از اين طريق با تك‌تكِ شاعران جوان آن‌روز آشنا شد، شاعراني چون سياوش كسرايي، سايه، احمد شاملو، محمد عاصمي و نصرت رحماني و ... او تا قبل از ازدواج با دوست صميمي‌اش رضا مرزبان چه‌در ورامين و چه‌در تهران در يك‌خانه زندگي مي‌كرد. از آنجا كه اخوان سري پرشور براي مسايل سياسي و از جمله حزب دموكرات چپ‌گراي توده داشته پس از كودتاي 1332 مانند بسياري از اهل قلم دستگير و روانهء زندان شد. پس از آزاد شدن از زندان، اخوان تا آخر عمر ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دستهء خاصي فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمره سياسي كناره گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامه ايران ما پيوست. مدير روزنامه ايران‌ما عامل اصلي آزادي اخوان از زندان بود از اين رو اخوان در كنار او كوشيد تا ديگر با دست از پا خطا نكند و فقط به غناي بينش ادبي و فرهنگي خود بيفزايد! در اين سالها سرپرستي چند صفحهء هنر و ادبيات روزنامه ايران‌ما به عهدهء او و دوست جوانش حسين رازي بود. بعدها اخوان به اتفاق همين دوستش نخستين جنگ هنر و ادب امروز را منتشر كرد. پس از شمارهء دوم جنگ هنر و ادب مجموعهء شعر زمستان را در سال 1335 چاپ و منتشر كرد، چاپ اين مجموعه خود آغاز حركت جديدي در عرصه فرهنگ و هنر آن روزگار بود. زندگي اخوان در سال‌هاي پس از انقلاب بيشتر در خلوت و انزوا گذشت. نه حادثهء مهمي در زندگي او اتفاق افتاد نه شعر خارق‌العاده اي سروده شد. بلكه مهمترين رويداد فرهنگي، سفر او به خارج از ايران بود. اخوان كه در تمام طول زندگيش حتي براي يك‌بار نيز به خارج سفر نكرده بود، در سال پاياني عمر خود از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان دعوت شد. در اين سفر وي به فرانسه، انگليس، آلمان، دانمارك، سوئد و نروژ رفت. شعر خواند و از سوي فرهنگ دوستان ايراني مورد استقبال قرار گرفت. سفر اخوان در سال 1369 به اروپا زمينه را براي تجديد ديدار با دوستان قديمي فراهم كرد، در اين ديدار، ابراهيم گلستان، رضا مرزبان، اسماعيل خويي و چند تن ديگر از دوستان صميمي دوران جواني‌اش را ديده و مدتي را با آنها سپري نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;بیتوته - [http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-autobiography-third-mehdi-mensurable.html بیوگرافی مهدی اخوان ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
........................................................................................................................&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث یکی از شعرای پر آوازه ایرانی است که در تاریخ دهم اسفندماه ۱۳۰۷ در شهر مشهد متولد شد. تخلص او در اشعارش م.امید بود. موضوع اشعار این شاعر بیشتر اجتماعی هستند و گاهی حوادث زندگی مردم را با شعر به دست کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی اخوان ثالث در سبک شعرهای کلاسیک فارسی بسیار توانا بوده است و در ادامه به سبک شعر های نو گروید. مهدی اخوان ثالث در تاریخ چهارم شهریورماه ۱۳۶۹ در شهر تهران از دنیا رفت و در شهر توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دیدارم بیا هر شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعرهای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موجها خوابیده اند ، آرام و رام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبل طوفان از نوا افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشمه های شعله ور خشکیده اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبها از آسیاب افتاده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزار آباد شهر بی تپش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وای جغدی هم نمی آید به گوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دردمندان بی خروش و بی فغان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشمناکان بی فغان و بی خروش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من اینجا بس دلم تنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا ره توشه برداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدم در راه بی برگشت بگذاریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چون دو دریچه روبروی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاه زهر بگو مگوی هم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز سلام و پرسش و خنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر روز قرار روز آینده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمر آینه بهشت، اما…آه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون دل من شکسته و خسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار آمد ، پریشان باغ من افسرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جو باز آمد آب رفته ، ماهی مرده بود اما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دمادم تق و تق منقار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تنها می خورد هر کس که دارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار زیبای مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه جنونی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه نیازی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه غمی ست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سروده های مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غبار آلوده مهر و ماه ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستان است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان شعر مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درختا با پاهای برهنه زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمیدونی تو که عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته مرگ گل برای گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واسه هم قصه گفتن عاشقانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه تلخه چه تلخه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید تنها بمونه قلب گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل من که بی تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشستم زیر بارون زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمستون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تو قشنگه پشت شیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهاره زمستونها برای تو همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل من زمستونی نداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که باشه لحظه چشم انتظاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلدون خالی ندیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشسته زیر بارون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلای کاغذی داری تو گلدون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو عاشق نبودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینی تلخه روزهای جدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه سخته چه سخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشینم بی تو با چشمای گریون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز و شب تنهاست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سکوت پاک غمناکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساز او باران، سرودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامه اش شولای عریانی ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور جز اینش جامه ای باید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا نمی‌خواهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان و رهگذاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ نومیدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشم در راه بهاری نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغ بی‌برگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خنده اش خونی ست اشک آمیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاه فصلها، پاییز&amp;lt;ref&amp;gt;همدوره - [http://hamdore.com/2576-mehdi-akhavan-sales/ گزیده اشعار زیبا و کوتاه از اخوا ثالث]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30494</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30494"/>
		<updated>2018-05-18T10:50:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال 1307 هجري شمسي در مشهد قدم به عرصهء هستي نهاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد و فارغ التحصيل هنرستان صنعتي شد. گرايش به هنر موسيقي، قسمتي از فعاليت‌هاي دوران كودكي مهدي اخوان ثالث را تشكيل مي‌داد او مي‌گويد :  پيش از شعر، من با موسيقي سرو كار پيدا كرده بودم، پيش استاد سليمان روح افزا بدين ترتيب كودكيِ وي با هنر شعر و موسيقي درهم آميخت هرچند پدرش معتقد بود كه «صداي تار همان صداي شيطان است» و او را از نزديك شدن به موسيقي باز مي‌داشت،  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از استادانِ دوران كودكي مهدي اخوان ثالث در زمينه موسيقي، سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار بود. در شعر و شاعري نيز اين حركت در منزل مهيا گرديد؛ پدرش از آنجاييكه به شعر علاقه داشت انگيزهء لازم را در مهدي بوجود آورد، و در اين مسير معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او حمايت نمود. چيزي نگذشت سر از «انجمن ادبي خراسان» درآورد و با بزرگان شعر آن روزگار از نزديك آشنا شد. از استاداني كه او در اين انجمن با آنها آشنا شد استاد نصرت (منشي باشي) شاعر خراساني بود كه اخوان ثالث درباره او چنين تعريف مي كند: « در خراسان وقتي كه تازه به شاعري رو كرده بودم ( سال هاي 23- 24 ) به يك انجمن ادبي دعوت شدم كه استاد كهنسالي به نام نصرت منشي باشي در صدر آن بود. هر وقت شعر مرا مي‌شنيد مي‌پرسيد تخلصتان چيست؟ او واجب مي‌دانست كه هر شاعري تخلصي داشته باشد و من نام ديگري نداشتم، سرانجام خودش نام اميد را به عنوان تخلص بر من نهاد ... ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت‌هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان در سال 1329 با ايران (خديجه) اخوان ثالث، دختر عمويش ازدواج نمود. حاصل اين ازدواج سه دختر به نام هاي لاله، لولي، تنسگل و سه پسر به نام هاي توس، زردشت و مزدك علي مي‌باشد. از حوادث دلخراش دوره زندگي اخوان مي‌توان مرگ دو فرزندش را نام برد. در سال 1342 تنسگل دختر سوم وي هنوز چهار روز از تولدش نگذشته بود که فوت كرد و در سال 1353 دختر اولش لاله در رودخانهء كرج غرق گرديد، اين دو واقعه ضربهء سختي بر او وارد كرد. از ديگر رويدادهاي زندگي مهدي اخوان ثالث، حوادث پيش از انقلاب و قرارگرفتن وي در صفِ مخالفين رژيم بود. پس از كودتاي 28 مرداد سال 32، ايران چهرهء ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اخوان در شعر ِ «نادر يا اسكندر» لحظه‌اي تصور مي‌كند كه مادرش به ديدار او مي‌رود و از او مي‌خواهد كه با امضاي تعهدنامه از زندان آزاد شود اما اخوان نمي‌پذيرد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... باز مي‌بينم كه پشت ميله‌ها مادرم استاده با چشمان تر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناله‌اش گم گشته در فريادها گويي از خود پرسد «آيا نيست كر؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آخر انگشتي كند چون خامه‌اي دست ديگر را بسان نامه‌اي گويد:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بنويس و راحت شو ...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رمز «تو عجب ديوانه و خودكامه‌اي»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من سري بالا زنم چون ماكيان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس ِ نوشيدن هر جرعه آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادرم جنباند از افسوس سر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچه آن گويد اين بيند جواب»    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آزاد شدن از زندان، اخوان ثالث تا آخر عمر ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دسته‌اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره‌گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. اما طولي نكشيد كه در سال 1344 براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، اگرچه اشعارش در اين زمان حكايت از مردمي‌است كه زير فشار قدرت حاكمه قرار داشتند و او راوي قصه‌هاي آنان بود، اما قصه‌اي به نام «قصهء قصاب كش» يا «قصاب جماعت حاكم و م. اميد جماعت محكوم» باعث شد مردي از او شكايت نمايد؛ ابراهيم گلستان از دوستان مهدي اخوان چنين تعريف مي‌كند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« ... مردي به دادگستري از دست او شكايت برد ـ دست؟ ـ و چرخ دادگستري آهسته به راه افتاد تا اينكه با تمامي كوشش‌ها كه اين شكايت را بمالانند كار ِ محاكمه آخر شروع شد. در دادگاه شاعر به جاي يك اِنكار - كاري كه آسان ميسر بود چون ابراز جرم در اين جور موردها كمتر در دادگاه‌ها نشان‌دادني هستند - بعد از صرف مقدماتِ مبسوطي، اهورايش بيامرزاد و زردشتش ببخشايد، برخاست حمله برد بر محدويت‌هاي ضد نفس و آزادي، و همچنين بر انواع مالكيت‌ها - چيزهايي كه حرفه و درآمد قاضي ها، موجوديت قضاوت و قانون و دادگاه يكسر، مطلقا به آنها بستگي دارد، قاضي اول كوشيده بود كه جدي نگيرد و از خر ِ شيطان او را بياورد پايين، اما همان مقدمات صبحگاهي مبسوط كار خود را كرد، شاعر را وادار كرد، دور بردارد، و دور هم برداشت تا حدي كه قاضي عاجز شد. او را محكوم كرد به زندان به‌حداقل ِ ممكن زندان. هرچند مفهوم زندان حداقل برنمي دارد، قاضي در دست قانون بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجايي كه دوست نداشت تا براي هيچ و پوچ زندگي خود را در پشت ميله‌ها سپري نمايد، خود را از نظرها پنهان كرد. با اين اتفاق ماندنِ او در راديو نيز ميسر نبود، زيرا از نظر قانوني اين امر با كار دولتي مغايرت داشت، از اين رو تا مدت‌ها با نام همسرش براي راديو نويسندگي مي‌كرد. اما در تابستان 1344 تحملش تمام شد و خود را به زندان قصر معرفي كرد. زنداني شدن اخوان دردسرهاي زيادي براي او ايجاد نمود و خانواده‌اش را در تنگناي مادي قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مشاغل و سمتهاي اداري&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه‌اش نظارت بر برنامه‌هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم‌هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و رواني گفتارها رسيدگي مي‌كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه‌هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه‌هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين‌كار نداشت، اما با موفقيت برنامه‌ها را اداره كرد. او مي‌گويد:«من آن وقت هفته‌اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي‌كردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه‌سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه‌هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي‌شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه‌نشين شد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فعاليتهاي آموزشي&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»، در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن‌ها بيان مي‌كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي‌كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ساير فعاليتها و برنامه‌هاي روزمره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان ثالث تا سال 1323 مي‌كوشد خود را از جميع جهات فرهنگي، ادبي، اجتماعي و سياسي كامل كند. زندگي او در دورهء دوم بيشتر بر مبناي تفكر سياسي و اجتماعي مي‌گذرد، اگرچه در اين دوره نيز شعر مي‌سرايد و مي‌كوشد شعرهايي ماندگار بيافريند اما او كه هنوز جواني پرشور است، جذب جنبش‌هاي سياسي مي‌شود تا بدين طريق حقانيت و عدالت را در جهان يا حداقل ايران برقرار كند. به هر حال از لحاظ فكري اخوان از بدو ورود به تهران تا سال 1323 دورهء پرتلاطمي را مي‌گذراند. او با بسياري از مسايل فكري و جنبش‌هاي سياسي از طريق كتاب‌ها و روزنامه‌ها آشنا مي‌شود، در واقع ذهنيت اخوان در آن‌سال‌ها با خواندن كتاب‌ها پرورش مي‌يابد. خودش در ضمن خاطراتش مي‌گفت، هرماه كه حقوقش را مي‌گرفت از ورامين به تهران مي‌آمد و چند كتاب مي‌خريد. كتاب‌هايي با گرايش چپ، كتاب‌هاي كسروي. اخوان در مدت فعاليت آموزشي در آموزش و پرورش در مجلهء اين اداره همكاري داشته‌است. مجله‌اي كه به اعتراف خودش در مدت 17-18 سال آموزگاري، دبيري و مدير مدرسه بودن خوشايند نبود چون اغلب چيزها‌يي كه در اين مجله به‌چاپ مي‌رسيد، بخشنامه‌هاي اداري بود و يا خبرهاي تغيير فلان وزير. او بعد از سال 1330 علاوه بر تدريس در وزارت آموزش و پرورش با مطبوعات تهران همكاري تنگاتنگي داشت، بسياري از نوشته‌ها و شعرهاي او در روزنامه‌ها و مجلاتِ‌ماهانهء آن روز وجود دارد. در واقع نوشتن در مطبوعات يگانه راه امرار معاش او بود. نوشته‌هاي اخوان كه براي گذراندن زندگي با اسم مستعار چاپ مي‌شد، غير از نوشته‌هايي بود كه در واقع كار دل او بود. در سال 1330 اخوان سرپرستي صفحهء ادبي روزنامه جوانان دمكرات را به عهده گرفت و از اين طريق با تك‌تكِ شاعران جوان آن‌روز آشنا شد، شاعراني چون سياوش كسرايي، سايه، احمد شاملو، محمد عاصمي و نصرت رحماني و ... او تا قبل از ازدواج با دوست صميمي‌اش رضا مرزبان چه‌در ورامين و چه‌در تهران در يك‌خانه زندگي مي‌كرد. از آنجا كه اخوان سري پرشور براي مسايل سياسي و از جمله حزب دموكرات چپ‌گراي توده داشته پس از كودتاي 1332 مانند بسياري از اهل قلم دستگير و روانهء زندان شد. پس از آزاد شدن از زندان، اخوان تا آخر عمر ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دستهء خاصي فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمره سياسي كناره گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامه ايران ما پيوست. مدير روزنامه ايران‌ما عامل اصلي آزادي اخوان از زندان بود از اين رو اخوان در كنار او كوشيد تا ديگر با دست از پا خطا نكند و فقط به غناي بينش ادبي و فرهنگي خود بيفزايد! در اين سالها سرپرستي چند صفحهء هنر و ادبيات روزنامه ايران‌ما به عهدهء او و دوست جوانش حسين رازي بود. بعدها اخوان به اتفاق همين دوستش نخستين جنگ هنر و ادب امروز را منتشر كرد. پس از شمارهء دوم جنگ هنر و ادب مجموعهء شعر زمستان را در سال 1335 چاپ و منتشر كرد، چاپ اين مجموعه خود آغاز حركت جديدي در عرصه فرهنگ و هنر آن روزگار بود. زندگي اخوان در سال‌هاي پس از انقلاب بيشتر در خلوت و انزوا گذشت. نه حادثهء مهمي در زندگي او اتفاق افتاد نه شعر خارق‌العاده اي سروده شد. بلكه مهمترين رويداد فرهنگي، سفر او به خارج از ايران بود. اخوان كه در تمام طول زندگيش حتي براي يك‌بار نيز به خارج سفر نكرده بود، در سال پاياني عمر خود از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان دعوت شد. در اين سفر وي به فرانسه، انگليس، آلمان، دانمارك، سوئد و نروژ رفت. شعر خواند و از سوي فرهنگ دوستان ايراني مورد استقبال قرار گرفت. سفر اخوان در سال 1369 به اروپا زمينه را براي تجديد ديدار با دوستان قديمي فراهم كرد، در اين ديدار، ابراهيم گلستان، رضا مرزبان، اسماعيل خويي و چند تن ديگر از دوستان صميمي دوران جواني‌اش را ديده و مدتي را با آنها سپري نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30492</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30492"/>
		<updated>2018-05-18T10:23:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال 1307 هجري شمسي در مشهد قدم به عرصهء هستي نهاد. نام پدرش، علي و نام مادرش مريم بود. پدر ِ مهدي از مردم يزد بود كه در جواني به مشهد مهاجرت كرده و در اين شهر سكونت اختيار نموده و ازدواج كرده بود. وي به شغل داروهاي گياهي و سنتي مشغول بود. اخوان به هنگام تولد با يك چشم واردِ اين جهان شد اما پس از مدتي چشمِ ديگر او به‌روي عالم و آدم باز شد، خود در اين باره مي گويد: « پدر من عطار - طبيب بود و مادر هم كارش خانه‌داري و بعدها هم دعاگويي و نماز و طاعت و زيارت امام رضا و از اين قبيل. بعد از مدتي با درمان‌هاي پدر و دعاهاي مادر ونذر و نيازهايش آن چشم ديگر را هم به دنيا گشودم. خدا به من رحم كرد و الا حالا دنيا را با يك چشم مي‌ديدم. اما حالا با دو چشم مي بينم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد و فارغ التحصيل هنرستان صنعتي شد. گرايش به هنر موسيقي، قسمتي از فعاليت‌هاي دوران كودكي مهدي اخوان ثالث را تشكيل مي‌داد او مي‌گويد : « مشكلي كه من داشتم در ابتداي كار پيش از كار شعر، پدرم مردي بود ـ يادش برايم گرامي ـ كه به قول معروف قدما روي خوش به بچه نمي‌خواست نشان بدهد، به پسرش به فرزندش يعني اخم‌ها در هم كشيده و از اين قبيل و من مانده بودم چه كنم، پيش از شعر، من با موسيقي سرو كار پيدا كرده بودم، پيش استاد سليمان روح افزا مي‌رفتم و همچنين پسرش ساز مي‌زدم، تار ... من نمي‌گذاشتم پدر بفهمد كه من با ساز سر و كار دارم، چون مي‌دانستم تعصبش را. برادرش را وادار كرد كه تار را دور بيندازد و كار نكند و اينها، تار برادرش را كه عموي من باشد، من گرفتم و خلاصه اينها. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;بدين ترتيب كودكيِ وي با هنر شعر و موسيقي درهم آميخت هرچند پدرش معتقد بود كه «صداي تار همان صداي شيطان است» و او را از نزديك شدن به موسيقي باز مي‌داشت، او در اين‌باره مي‌گويد : « [پدرم] گفت: باباجان اين كار را ديگه نكن. گفتم چه كاري؟ گفت هموني كه گفتم. خوب البته فهميدم چي مي‌گه. بعد گفتم چرا آخه باباجان، مثلاً به چه دليل؟ گفت كه دليلش رو مي‌خواي؟ گفتم: بله. گفت: اين نكبت داره، صداي شيطان‎ِ ... و از اين حرف هايي كه مي شد نصيحت كرد ...&amp;lt;/nowiki&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از استادانِ دوران كودكي مهدي اخوان ثالث در زمينه موسيقي، سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار بود. در شعر و شاعري نيز اين حركت در منزل مهيا گرديد؛ پدرش از آنجاييكه به شعر علاقه داشت انگيزهء لازم را در مهدي بوجود آورد، و در اين مسير معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او حمايت نمود. چيزي نگذشت سر از «انجمن ادبي خراسان» درآورد و با بزرگان شعر آن روزگار از نزديك آشنا شد. از استاداني كه او در اين انجمن با آنها آشنا شد استاد نصرت (منشي باشي) شاعر خراساني بود كه اخوان ثالث درباره او چنين تعريف مي كند: « در خراسان وقتي كه تازه به شاعري رو كرده بودم ( سال هاي 23- 24 ) به يك انجمن ادبي دعوت شدم كه استاد كهنسالي به نام نصرت منشي باشي در صدر آن بود. هر وقت شعر مرا مي‌شنيد مي‌پرسيد تخلصتان چيست؟ او واجب مي‌دانست كه هر شاعري تخلصي داشته باشد و من نام ديگري نداشتم، سرانجام خودش نام اميد را به عنوان تخلص بر من نهاد ... ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت‌هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان در سال 1329 با ايران (خديجه) اخوان ثالث، دختر عمويش ازدواج نمود. حاصل اين ازدواج سه دختر به نام هاي لاله، لولي، تنسگل و سه پسر به نام هاي توس، زردشت و مزدك علي مي‌باشد. از حوادث دلخراش دوره زندگي اخوان مي‌توان مرگ دو فرزندش را نام برد. در سال 1342 تنسگل دختر سوم وي هنوز چهار روز از تولدش نگذشته بود که فوت كرد و در سال 1353 دختر اولش لاله در رودخانهء كرج غرق گرديد، اين دو واقعه ضربهء سختي بر او وارد كرد. از ديگر رويدادهاي زندگي مهدي اخوان ثالث، حوادث پيش از انقلاب و قرارگرفتن وي در صفِ مخالفين رژيم بود. پس از كودتاي 28 مرداد سال 32، ايران چهرهء ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اخوان در شعر ِ «نادر يا اسكندر» لحظه‌اي تصور مي‌كند كه مادرش به ديدار او مي‌رود و از او مي‌خواهد كه با امضاي تعهدنامه از زندان آزاد شود اما اخوان نمي‌پذيرد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... باز مي‌بينم كه پشت ميله‌ها مادرم استاده با چشمان تر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناله‌اش گم گشته در فريادها گويي از خود پرسد «آيا نيست كر؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آخر انگشتي كند چون خامه‌اي دست ديگر را بسان نامه‌اي گويد:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بنويس و راحت شو ...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رمز «تو عجب ديوانه و خودكامه‌اي»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من سري بالا زنم چون ماكيان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس ِ نوشيدن هر جرعه آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادرم جنباند از افسوس سر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچه آن گويد اين بيند جواب»    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آزاد شدن از زندان، اخوان ثالث تا آخر عمر ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دسته‌اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره‌گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. اما طولي نكشيد كه در سال 1344 براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، اگرچه اشعارش در اين زمان حكايت از مردمي‌است كه زير فشار قدرت حاكمه قرار داشتند و او راوي قصه‌هاي آنان بود، اما قصه‌اي به نام «قصهء قصاب كش» يا «قصاب جماعت حاكم و م. اميد جماعت محكوم» باعث شد مردي از او شكايت نمايد؛ ابراهيم گلستان از دوستان مهدي اخوان چنين تعريف مي‌كند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« ... مردي به دادگستري از دست او شكايت برد ـ دست؟ ـ و چرخ دادگستري آهسته به راه افتاد تا اينكه با تمامي كوشش‌ها كه اين شكايت را بمالانند كار ِ محاكمه آخر شروع شد. در دادگاه شاعر به جاي يك اِنكار - كاري كه آسان ميسر بود چون ابراز جرم در اين جور موردها كمتر در دادگاه‌ها نشان‌دادني هستند - بعد از صرف مقدماتِ مبسوطي، اهورايش بيامرزاد و زردشتش ببخشايد، برخاست حمله برد بر محدويت‌هاي ضد نفس و آزادي، و همچنين بر انواع مالكيت‌ها - چيزهايي كه حرفه و درآمد قاضي ها، موجوديت قضاوت و قانون و دادگاه يكسر، مطلقا به آنها بستگي دارد، قاضي اول كوشيده بود كه جدي نگيرد و از خر ِ شيطان او را بياورد پايين، اما همان مقدمات صبحگاهي مبسوط كار خود را كرد، شاعر را وادار كرد، دور بردارد، و دور هم برداشت تا حدي كه قاضي عاجز شد. او را محكوم كرد به زندان به‌حداقل ِ ممكن زندان. هرچند مفهوم زندان حداقل برنمي دارد، قاضي در دست قانون بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجايي كه دوست نداشت تا براي هيچ و پوچ زندگي خود را در پشت ميله‌ها سپري نمايد، خود را از نظرها پنهان كرد. با اين اتفاق ماندنِ او در راديو نيز ميسر نبود، زيرا از نظر قانوني اين امر با كار دولتي مغايرت داشت، از اين رو تا مدت‌ها با نام همسرش براي راديو نويسندگي مي‌كرد. اما در تابستان 1344 تحملش تمام شد و خود را به زندان قصر معرفي كرد. زنداني شدن اخوان دردسرهاي زيادي براي او ايجاد نمود و خانواده‌اش را در تنگناي مادي قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مشاغل و سمتهاي اداري&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه‌اش نظارت بر برنامه‌هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم‌هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه‌ها و رواني گفتارها رسيدگي مي‌كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه‌هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه‌هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين‌كار نداشت، اما با موفقيت برنامه‌ها را اداره كرد. او مي‌گويد:«من آن وقت هفته‌اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي‌كردم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه‌سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه‌هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي‌شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه‌نشين شد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فعاليتهاي آموزشي&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»، در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن‌ها بيان مي‌كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي‌باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي‌كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ساير فعاليتها و برنامه‌هاي روزمره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان ثالث تا سال 1323 مي‌كوشد خود را از جميع جهات فرهنگي، ادبي، اجتماعي و سياسي كامل كند. زندگي او در دورهء دوم بيشتر بر مبناي تفكر سياسي و اجتماعي مي‌گذرد، اگرچه در اين دوره نيز شعر مي‌سرايد و مي‌كوشد شعرهايي ماندگار بيافريند اما او كه هنوز جواني پرشور است، جذب جنبش‌هاي سياسي مي‌شود تا بدين طريق حقانيت و عدالت را در جهان يا حداقل ايران برقرار كند. به هر حال از لحاظ فكري اخوان از بدو ورود به تهران تا سال 1323 دورهء پرتلاطمي را مي‌گذراند. او با بسياري از مسايل فكري و جنبش‌هاي سياسي از طريق كتاب‌ها و روزنامه‌ها آشنا مي‌شود، در واقع ذهنيت اخوان در آن‌سال‌ها با خواندن كتاب‌ها پرورش مي‌يابد. خودش در ضمن خاطراتش مي‌گفت، هرماه كه حقوقش را مي‌گرفت از ورامين به تهران مي‌آمد و چند كتاب مي‌خريد. كتاب‌هايي با گرايش چپ، كتاب‌هاي كسروي. اخوان در مدت فعاليت آموزشي در آموزش و پرورش در مجلهء اين اداره همكاري داشته‌است. مجله‌اي كه به اعتراف خودش در مدت 17-18 سال آموزگاري، دبيري و مدير مدرسه بودن خوشايند نبود چون اغلب چيزها‌يي كه در اين مجله به‌چاپ مي‌رسيد، بخشنامه‌هاي اداري بود و يا خبرهاي تغيير فلان وزير. او بعد از سال 1330 علاوه بر تدريس در وزارت آموزش و پرورش با مطبوعات تهران همكاري تنگاتنگي داشت، بسياري از نوشته‌ها و شعرهاي او در روزنامه‌ها و مجلاتِ‌ماهانهء آن روز وجود دارد. در واقع نوشتن در مطبوعات يگانه راه امرار معاش او بود. نوشته‌هاي اخوان كه براي گذراندن زندگي با اسم مستعار چاپ مي‌شد، غير از نوشته‌هايي بود كه در واقع كار دل او بود. در سال 1330 اخوان سرپرستي صفحهء ادبي روزنامه جوانان دمكرات را به عهده گرفت و از اين طريق با تك‌تكِ شاعران جوان آن‌روز آشنا شد، شاعراني چون سياوش كسرايي، سايه، احمد شاملو، محمد عاصمي و نصرت رحماني و ... او تا قبل از ازدواج با دوست صميمي‌اش رضا مرزبان چه‌در ورامين و چه‌در تهران در يك‌خانه زندگي مي‌كرد. از آنجا كه اخوان سري پرشور براي مسايل سياسي و از جمله حزب دموكرات چپ‌گراي توده داشته پس از كودتاي 1332 مانند بسياري از اهل قلم دستگير و روانهء زندان شد. پس از آزاد شدن از زندان، اخوان تا آخر عمر ديگر هيچ‌گاه براي حزب و دستهء خاصي فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمره سياسي كناره گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامه ايران ما پيوست. مدير روزنامه ايران‌ما عامل اصلي آزادي اخوان از زندان بود از اين رو اخوان در كنار او كوشيد تا ديگر با دست از پا خطا نكند و فقط به غناي بينش ادبي و فرهنگي خود بيفزايد! در اين سالها سرپرستي چند صفحهء هنر و ادبيات روزنامه ايران‌ما به عهدهء او و دوست جوانش حسين رازي بود. بعدها اخوان به اتفاق همين دوستش نخستين جنگ هنر و ادب امروز را منتشر كرد. پس از شمارهء دوم جنگ هنر و ادب مجموعهء شعر زمستان را در سال 1335 چاپ و منتشر كرد، چاپ اين مجموعه خود آغاز حركت جديدي در عرصه فرهنگ و هنر آن روزگار بود. زندگي اخوان در سال‌هاي پس از انقلاب بيشتر در خلوت و انزوا گذشت. نه حادثهء مهمي در زندگي او اتفاق افتاد نه شعر خارق‌العاده اي سروده شد. بلكه مهمترين رويداد فرهنگي، سفر او به خارج از ايران بود. اخوان كه در تمام طول زندگيش حتي براي يك‌بار نيز به خارج سفر نكرده بود، در سال پاياني عمر خود از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان دعوت شد. در اين سفر وي به فرانسه، انگليس، آلمان، دانمارك، سوئد و نروژ رفت. شعر خواند و از سوي فرهنگ دوستان ايراني مورد استقبال قرار گرفت. سفر اخوان در سال 1369 به اروپا زمينه را براي تجديد ديدار با دوستان قديمي فراهم كرد، در اين ديدار، ابراهيم گلستان، رضا مرزبان، اسماعيل خويي و چند تن ديگر از دوستان صميمي دوران جواني‌اش را ديده و مدتي را با آنها سپري نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30491</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30491"/>
		<updated>2018-05-18T10:22:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30490</id>
		<title>مهدی اخوان ثالث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB&amp;diff=30490"/>
		<updated>2018-05-18T10:20:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: صفحه‌ای تازه حاوی «مهدی اخوان ثالث جستارهای وابسته ==  == منابع == {{پانویس}}» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی اخوان ثالث جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=30432</id>
		<title>محمدرضا شجریان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=30432"/>
		<updated>2018-05-16T10:22:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             = محمدرضا شجریان&lt;br /&gt;
| عنوان ۲           =&lt;br /&gt;
| نام               =&lt;br /&gt;
| تصویر             = استاد_محمدرضا_شجریان.jpg &lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            =  متولد ۱ مهر ۱۳۱۹ مشهد&lt;br /&gt;
| زادگاه            = مشهد&lt;br /&gt;
| مکان ناپدیدشدن    =&lt;br /&gt;
| تاریخ ناپدیدشدن   =&lt;br /&gt;
| وضعیت             =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = &lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| علت مرگ           =&lt;br /&gt;
| پیداشدن جسد       =&lt;br /&gt;
| آرامگاه           =&lt;br /&gt;
| بناهای یادبود     =&lt;br /&gt;
| محل زندگی         = &lt;br /&gt;
| ملیت              = &lt;br /&gt;
| نام‌های دیگر       = آندو&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              =  موسیقی‌دان، آهنگ‌ساز، خواننده و خوشنویس اهل ایران&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    = تصنیف،ملی میهنی، آوازهای سنتی،تلاوت قرآن&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
| سبک               = شجریان به دلیل نوع صدا و سبک مخصوص به خود و تصنیف‌های ملی میهنی که اجرا کرده، شناخته می‌شود&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| دستمزد            =&lt;br /&gt;
| دارایی خالص       =&lt;br /&gt;
| قد                =&lt;br /&gt;
| وزن               =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| دوره              =&lt;br /&gt;
| پس از             =&lt;br /&gt;
| پیش از            =&lt;br /&gt;
| حزب               =&lt;br /&gt;
| جنبش              = &lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| اتهام             =&lt;br /&gt;
| مجازات            =&lt;br /&gt;
| وضعیت گناهکاری    =&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| همسر              =&lt;br /&gt;
| شریک زندگی        = &lt;br /&gt;
| فرزندان           =&lt;br /&gt;
| والدین            =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             = محمدرضا شجریان در سال ۷۸ جایزه افتخاری یونسکو را دریافت می‌کند (جایزه پیکاسو) و کتاب راز مانا نیز از وی درسال ۷۹ منتشر می‌شود.&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| signature_alt     =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| imdb_id           =&lt;br /&gt;
| Soure_id          =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدرضا شجریان (متولد ۱ مهر ۱۳۱۹ مشهد) موسیقی‌دان، آهنگ‌ساز، خواننده و خوشنویس اهل ایران، آوازها وتصنیفهای ملی مبهنی و آلبمهای بسیار منتشرکرده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
استاد شجریان در ۵ بهمن۶۲۳۱ راهی مدرسه شد و یک سال بعد به آموزش تلاوت قرآن نزد پدرش پرداخت در ۹سالگی تلاوت قرآن را آغاز کرد و سال بعد این کار را در میتینگ‌ها و اجتماعات سیاسی ان سال‌ها ادامه داد. در سال ۱۳۳۱ برای نخستین بار صدایش از رادیو خراسان پخش شد. سال ۱۳۳۲ عنوان شاگرد ممتاز را در بین دانش آموزان مشهد از آن خود کرد و سپس در دبیرستان شاهرضا تحصیلات خود را دنبال کرد. سال ۱۳۳۴ عضو تیم فوتبال دانش آموزی استان بود. سال ۱۳۳۶ به دانشسرای مقدماتی در مشهد برای نخستین بار با یک معلم موسیقی به نام جوان آشنا شد. در سال ۱۳۳۸ به اجرای آوازهایی بدون ساز و نیز قرائت قرآن برای رادیو خراسان پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدرضا شجریان (متولد اول مهر ۱۳۱۹ مشهد) موسیقی‌دان، آهنگ‌ساز، خواننده و خوشنویس اهل ایران است. شجریان یکی از شناخته‌ترین هنرمندان موسیقی سنتی ایرانی و آلبوم‌های بسیاری را در این زمینه منتشر کرده‌است. استاد شجریان به دلیل نوع صدا و سبک مخصوص به خود، تصنیف‌های ملی میهنی که اجرا کرده، شناخته می‌شود. سایت انجمن آسیا شجریان را پرآوازه‌ترین هنرمند موسیقی اصیل ایرانی، روزنامهٔ ونکوور سان او را یکی از مهم‌ترین هنرمندان موسیقی جهان و همچنین رادیوی عمومی ملی (NPR) در سال ۲۰۱۰ استاد شجریان را یکی از ۵۰ صدای برتر جهان معرفی کرده‌ است. وی رئیس کنونی شورای عالی خانه موسیقی ایران، بنیان‌گذار گروه شهناز و مبدع چند ساز موسیقی می‌باشد. استاد شجریان در قرائت قرآن نیز فعالیت داشته و دعای ربنا معروف‌ترین تلاوت‌های قرآنیِ اوست. خوانندگان سرشناسی چون ایرج بسطامی، شهرام ناظری، حسام‌الدین سراج، حمیدرضا نوربخش و پسرش همایون از شاگردان استاد محمدرضا شجریان هستند. (دو فرزند محمدرضا شجریان، همایون و مژگان در زمینهٔ موسیقی فعالیت دارند)&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتها ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:شج.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
کار در رادیو با نام مستعار «سیاوش بیدکانی» تا سال پنجاه خورشیدی و پس از آن در رادیو و تلویزیون با نام خودش از جمله تلاش‌های شجریان در مسیر زندگی هنری‌اش به‌ شمار می‌رود. وی در سال چهل وهفت از آموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی منتقل شد و همزمان به کلاس خوشنویسی استاد حسن میرخانی رفت. در سال چهل‌ونو همکاری خود با برنامه‌های تلویزیون ملی ایران را آغاز کرد و همزمان به دریافت عنوان خوشنویس ممتاز نایل آمد. در سال پنجاه بهمکاری با برنامه گلهای تازه رادیو پرداخت. ردیف‌های آوازی از دیگر توفیقات شجریان در سال پنجاه و یک، نیز در سال پنجاه‌ودو به اتفاق گروهی از هنر مندان چون محمدرضا لطفی، ناصر فرهنگفر، حسین علیزاده، جلال ذوالفنون، داود گنجه‌ای و مقدسی و حدادی و دیگر هنرمندان مرکز حفظ و اشاعه موسیقی را به سرپرستی استاد داریوش صفوت بنا کردند. در سال پنجاه و شش شرکت دل آواز را تأسیس و در سال پنجاه و هفت در مسابقه‌های تلاوت قرآن سراسر کشور به مقام نخست را از‌ آنخود کرد. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سبک ==&lt;br /&gt;
شجریان به دلیل نوع صدا و سبک مخصوص به خود و تصنیف‌های ملی میهنی که اجرا کرده، شناخته می‌شود. سایت انجمن آسیا استاد محمدرضا شجریان را پرآوازه‌ترین هنرمند موسیقی اصیل ایرانی، روزنامهٔ ونکوور سان او را یکی از مهم‌ترین هنرمندان موسیقی جهان و همچنین رادیوی عمومی ملی (NPR) در سال ۲۰۱۰ استاد شجریان را یکی از ۵۰ صدای برتر جهان معرفی کرده‌است. شجریان، رئیس کنونی شورای عالی خانه موسیقی ایران، بنیان‌گذار گروه شهناز و مبدع چند ساز موسیقی می‌باشد. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خوشنویسی ==&lt;br /&gt;
محمدرضا شجریان علاوه بر آوازخوانی، در کار خوشنویسی سرآمداند و از سال چهل و چهار به فراگیری خط نستعلیق نزد ابراهیم بوذری و حسین میرخانی پرداخته در حال حاضر دارای درجه ممتاز در خط نستعلیق می‌باشد و در سال هشتادونو آثار خطاطی خود را در نمایشگاهی در تالار وحدت به همراه منتخبی از خوش‌نویسان معاصر به نمایش گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تلاوت قرآن ==&lt;br /&gt;
محمدرضا شجریان اولین بار نزد پدرش (حاج مهدی شجریان) که خود از قاریان مشهد بود، قرائت قرآن را فرا گرفت. او برای اولین بار در دوازده سالگی به تلاوت قرآن در رادیو مشهد پرداخت. تا قبل از سال چهل و شیش که به تهران مهاجرت کرد، به صورت افتخاری در رادیو مشهد قرآن می‌خواند. پدرش با آواز خوانی وی موافق نبود وی به همین دلیل تا چهار سال در رادیو تهران با نام «سیاوش بیدگانی» آواز خواند. در مسابقات جهانی تلاوت قرآن در سال پنجاه و هفت (تابستان ۱۹۷۹) در مالزی، هنگامی که قاری ایرانی قادر به شرکت در مسابقه نبوده، محمدرضا شجریان بدون هماهنگی و آمادگی قبلی، به‌ عنوان نماینده ایران در مسابقه شرکت کرد و رتبه دوم جهان را به دست آورد. دعای ربنا معروف‌ترین تلاوت‌های قرآنیِ اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مبدع ==&lt;br /&gt;
محمدرضا شجریان مبدع چند ساز جدید در موسیقی ایرانی است. وی در اردیبهشت هزارو سیصدو نود درنمایشگاهی در تهران این سازها را رسماً به نمایش عموم در آورد. برخی این سازها عبارتند از: صراحی، شهر آشوب، ساغر، کرشمه، سبو و… این سازها در کنسرت‌های محمدرضا شجریان به همراه گروه شهناز یا برادران پورناظری استفاده شدند. مرغ خوش خوان، کنسرت محمدرضا شجریان و گروه شهناز در دبی و رنگ‌های تعالی از جمله آثاری هستند که در آن‌ها بخشی از سازهای ابداعی استفاده شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جوایز ==&lt;br /&gt;
محمدرضا شجریان در سال ۷۸ جایزه افتخاری یونسکو را دریافت می‌کند (جایزه پیکاسو) و کتاب راز مانا نیز از وی درسال ۷۹ منتشر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کنسرتها ==&lt;br /&gt;
محمدرضا شجریان در سال هزاروسیصدو هفتادوچهار کنسرت‌هایی در شهرهای اصفهان، شیراز، ساری، کرمان و سنندج را برگزار می‌کند و در همان سال آلبوم چشمه نوش (با محمد رضا لطفی) گنبد مینا، جان عشاق، مدتی پس از آن در خیال را با همکاری مجید درخشانی منتشر کرد. در سال هفتادو هفت آلبوم شب؛ سکوت، کویر را با آهنگ سازی کیهان کلهر منتشر کرد. در ادامه به اتقاق کیهان کلهر و حسین علیزاده و همایون شجریان کنسرت‌هایی را در اروپا و آمریکا اجرا کردند که حاصل ان آلبوم‌های نوا، داد و بیداد، زمستان است. شجریان به اتقاق علیزاده و کلهر و فرزندش در زمستان سال هزارو سیصدو هشتادوسه به مناسبت زلزله بم کنسرتی را درتهران برپا کرد و همزمان اعلام کرد که قصد دارند مجتمعی را به نام باغ هنر بم بسازند که لوح فرا فشرده ی (دی وی دی) همنوا بابم حاصل چنین اندیشه‌ای است. شجریان پس از آن در سال هشتادوچهار نیز کنسرتی دیگر با علیزاده و کلهر و همایون درتالار کشور برگزار کردند. وی هم اینک با گروه آوا کنسرت‌هایی را در داخل و خارج از ایران اجرا می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آلبمهای موسیقی ==&lt;br /&gt;
در سال پنجاه و هشت آلبوم‌های مختلفی را با گروه پایور و نیز آلبوم‌های دیگری را با گروه شیدا و عارف کار می‌کند. در فاصله سال‌های دهه شصت آلبوم‌های ماهور، بیداد، نوا، دستان و .. است. در همین سال‌ها وی به اتفاق گروه عارف کنسرت‌هایی را در خارج از ایران اجرا می‌کند. از سال شست و هشت با گروه پیرنیاکان و عندلیبی به اجرای کنسرت در آمریکا و اروپا می‌پردازند. این گروه در سال بعد و به دلیل زلزله رودبار کنسرت‌هایی را در جمع‌آوری کمک مردم دنیا در اروپا و آمریکا اجرا می‌کنند. در سال هفتادو یک اجرای کنسرت‌های مرحله دوم در آمریکا با داریوش پیر نیاکان، جمشید عندلیبی و همایون شجریان (اگوست تا نوامبر) می‌پردازد. انتشار آلبوم یاد ایام، آسمان عشق و نیز دلشدگان حاصل این سال‌ها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آلبمهای صوتی&#039;&#039;&#039;=&lt;br /&gt;
محمدرضا شجریان بهمراه دخترش مژکان آلبوم صوتی مرغ خوش‌خوان و دو آلبوم تصویری کنسرت محمدرضا شجریان و گروه شهناز در دبی و کنسرت محمدرضا شجریان و گروه شهناز در تهران که مربوط به همکاری او با گروه شهناز بود را در اوایل دههٔ نود منتشر کرد. پس از آن، به صورت موقت با برادران پورناظری (تهمورس پورناظری و سهراب پورناظری) همکاری کرد که حاصل آن آلبوم رنگ‌های تعالی می‌باشد. البته این اثر به صورت رسمی منتشر نشده، بلکه بر روی اینترنت پخش شده‌است. محمدرضا شجریان، بعد از آن، همکاری با برادران پورناظری را قطع کرد و در سال نودوسه یک بار دیگر به‌همراه گروه شهناز و با حضور سعید فرج‌پوری یک تور کنسرت جهانی با عنوان سرگشتگان عشق برگزار کرد. در سال نودوچهار حسین نوش‌آبادی اعلام کرد که محمدرضا شجریان برای برگزاری کنسرت، ممنوعیت قانونی دارد. شجریان در هفتم شهریور نودو چهار به‌ علت عوارض ناشی از سرماخوردگی، در بیمارستان کسری بستری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پانویس&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیماری نخستین بار پس از بستری شدن محمدرضا شجریان در سال هشتادو شش و عمل جراحی ریه این استاد برجسته موسیقی ایران، بیماری سرطان ریه‌اش مطرح شد؛ استاد شجریان در پیام ویدیویی برای تبریک نوروز نودوپنج با چهره‌ای متفاوت و موهای بسیار کوتاه حاضر شد. برخی سایت‌ها از ابتلای او به سرطان کلیه خبر دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدرضا شجریان در بخشی از پیام نوروزی‌اش نیز تلویحاً به بیماری اش اشاره کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;== جستارهای وابسته ==&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
[[رده:آموزگاران موسیقی اهل ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:موسیقی‌دانان اهل ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:خوانندگان موسیقی سنتی اهل ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:خوشنویسان اهلایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اهالی ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای گروه عارف]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان مدال پیکاسو]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:15.jpg&amp;diff=30412</id>
		<title>پرونده:15.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:15.jpg&amp;diff=30412"/>
		<updated>2018-05-15T18:26:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ترمان594: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;15&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ترمان594</name></author>
	</entry>
</feed>