<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://www.iran-pedia.org/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Alireza</id>
	<title>ایران پدیا - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://www.iran-pedia.org/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Alireza"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Alireza"/>
	<updated>2026-04-13T19:06:30Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.0</generator>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36331</id>
		<title>علی باکری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36331"/>
		<updated>2019-04-04T21:05:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = علی باکری&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۲&lt;br /&gt;
| زادگاه            = میاندو آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۳۰ فروردین ۵۱&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              =&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =دانشجوی رشته شیمی&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =دانشکده فنی تهران&lt;br /&gt;
| پیشه              =استاد یار دانشکده صنعتی (شریف)&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = اعزام به فلسطین وشرکت در جنگ سپتامبر&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری 3.jpg|جایگزین=علی باکری |بندانگشتی|علی باکری ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری.jpg|جایگزین=علی باکری|بندانگشتی|علی باکری]]&lt;br /&gt;
علی باکری از اعضای مرکزیت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] است که در  سال ۱۳۲۲ به دنیا آمد. وی تحصیلات آکادمیک خود را در [[دانشگاه تهران]] در رشته‌ی شیمی گذراند. علی باکری در سال ۱۳۴۴ با [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] آشنا شد ولی در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان درآمد و فعالیت‌های خود را در این سازمان شروع کرد. او جهت آموزش نظامی چندین بار به بیروت اعزام شد. علی باکری در اول شهریور سال ۱۳۵۰ توسط [[ساواک]] دستگیر و بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد. حکم اعدام وی در سحرگاه ۳۰ فروردین ۱۳۵۱  به همراه سه تن دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در پارک [[چیتگر]] تهران به اجرا درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039; زندگی و تحصیلات&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی (بهروز) باکری در سال ۱۳۲۲ در مياندوآب به دنيا آمد. (از دوران کودکی وی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست).  در سال ۱۳۴۱ با رتبه‌ی اول در رشته‌ی مهندسی شيمی در [[دانشگاه تهران]] پذيرفته شد و برای ادامه‌ی تحصیل از زادگاه خود به تهران می‌رود. وی در سال ۱۳۴۵ با رتبه‌ی ۱ از دانشگاه فارغ التحصيل شد و  بلافاصله پس از آن به تدريس در دانشگاه صنعتی شریف پرداخت. او بعد از [[واقعه‌ی ۱۵ خرداد]] ۱۳۴۲ خواندن کتب مذهبی ‌و آثار [[مهندس مهدی بازرگان]] وارد صحنه‌ی سیاست شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;نشریه‌ی سازمان مجاهدین خلق ایران شماره‌ی ۴۴ ـ  ۳۰ فروردین ۱۳۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;فعالیت‌های سیاسی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
آشنایی علی باکری با جریانات سیاسی به  دوران تحصیل او در  دانشگاه  برمیگردد که تحت تأثير فعالیتهای جریاناتی چون جبهه ملي و نهضت آزادي قرار می‌گیرد.  [[واقعه‌ی ۱۵ خرداد]] وی را به عرصه‌مبارزه  می‌کشاند. او با داشتن پيش زمينه‌ی مذهبي و  مطالعه‌ی آثار افرادي چون [[مهندس بازرگان]]  فعالیت‌های خود را در [[نهضت آزادی]] آغاز می‌کند. در سال ۱۳۴۴ توسط [[ناصر صادق]]  با [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] آشنا می‌شود و در کلاس‌هاي مطالعاتي [[سازمان مجاهدين خلق ایران]] شرکت نموده و تحت آموزش‌های [[سعید محسن]] ـ از بنیانگذاران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] ـ قرار میگیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری 2.jpg|جایگزین=علی باکری|بندانگشتی|250x250پیکسل|علی باکری]]&lt;br /&gt;
علی باکری در سال ۱۳۴۸ به [[عضویت سازمان مجاهدین خلق ایران]] درمی‌آید. او اولین نفر از اعضای مرکزیت [[سازمان مجاهدین خلق]] است که بعد از تأسیس این سازمان به عضویت مرکزیت درمی‌آید. در اواسط سال ۱۳۴۹ از شغل خود در دانشگاه استعفا داده و به طور حرفه‌ای به فعالیت در سازمان مجاهدین می‌پردازد. علی باکری  جهت آموزشهای نظامی چندین بار به لبنان سفر میکند و نزد مسؤلان الفتح می‌رود. در اواخر سال ۱۳۴۹ علی باکری به بهانه‌ی ادامه‌ی تحصيل با اخذ گذرنامه‌ی رسمی از راه دبی به بيروت می‌رود و در آنجا در مورد تعليمات نظامی با مسئولين جنبش فتح گفتگو می‌کند. پس از آن در اواخر سال ۱۳۴۹ به منظور شناسايی سازمانها و گروههای مبارز خارج از کشور به اتفاق [[علی اصغر بدیع زادگان|بديع زادگان]] به فرانسه می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت،  او چهار قبضه مسلسل، سه قبضه اسلحه کمری،۱۵۰ تير فشنگ کاليبر ۹ ميليمتری و خفيف و ۵۰۰ عدد نارنجک و بمب گاما ساخته‌ی اسپانيا را با جاسازی در چمدان به صورت قاچاقی وارد کشور می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او علاوه بر مسؤلیتهای سازمانی خود به عنوان سرپرست گروه شیمی، جزوه‌ای نیز در باره‌ی مواد منفجره تدوین نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;دستگیری علی باکری&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی باکری طی فعالیت‌های سیاسی خود دو بار توسط [[ساواک]] دستگیر شد. او برای اولين باردر ۵ مرداد ۱۳۴۹ در تربت حيدريه به همراه [[رضا رضایی]] از سوی [[ساواک]] مورد سوء ظن قرار گرفت و دستگیر شد. ولی بعد از مدتی آزاد گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز اول شهريور ماه ۱۳۵۰ با هجوم گسترده‌ی نيروهای [[ساواک]] و کميته‌ی مشترک ضد خرابکاری به خانه‌ی تيمی [[سازمان مجاهدين خلق]]، ۴۲ تن از اعضای آن دستگير شدند که در ميان آنها ۱۱ نفر از اعضای کادر مرکزی سازمان وجود داشتند. علی باکری هم در این هجوم گسترده دستگیر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نشریه‌ی سازمان مجاهدین خلق ایران شماره‌ی ۴۴ ـ  ۳۰ فروردین ۱۳۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;علی باکری در دادگاه نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی(بهروز) باکری با شکوهترين فراز زندگی‌اش را با جمله‌ای که در بيدادگاه نظامی [[محمد رضا شاه پهلوی|شاه]] بر زبان آورد فرياد کرد: «عمر متوسط يک مجاهد شش ماه است!» اين جمله عمق فهم و&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری ـ‌ مزار در بهشت زهرا.jpg|جایگزین=علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا|بندانگشتی|علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا]]&lt;br /&gt;
انگیزه‌ی  وی را از زندگی و مبارزه نشان می‌دهد که علم به شهادت در راهی پر پيچ و خم غير از نيت کردن برای کشته شدن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او ضمن تلاش برای بقاء می دانست راهی که در آن گام نهاده، راهی پرخطر است و به شهادت منجر می‌شود. او از همه وابستگی‌ها دل کند و وارهيد. او عاشق پيشه‌ای بود که عاشقی را قمار نمی‌دانست و هيچ چشم‌انداز و روزنه‌ای برای «برد» نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکی از مهمترين دلايلی که سبب شد تا نام علی باکری کمتر از سايرين مطرح شود محاکمه غيرعلنی و مرموز وی بود به طوريکه به اذعان بسياری، علی تنها عضو سازمان مجاهدين بود که هرگز مشخص نشد در چه زمانی و در چه دادگاهی محاکمه شد. اين مطلب را هم لطف الله ميثمی در خاطرات خود مطرح کرده است و هم در کتاب «محاکمات سياسی در ايران» به قلم «بهروز طيرانی» آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب محاکمات سیاسی به قلم بهروز طیرانی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;علی باکری از نگاه دیگران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
احمد نقی زاده در مقاله ای با عنوان «علی باکری، بدون روتوش» که توسط وبگاه آينا نيوز منتشر شده در مورد علی باکری می‌نويسد: «با شکوفايی بهار سال ۵۱ نوع نگاه و بينش او در جريان محاکمه‌اش ، گويشی تازه از حرکت سالار شهيدان حضرت امام حسين(ع) ارائه داد. در آن زمان در آموزش‌های جاری سنتی می گفتند تحقيق روی نهضت امام حسين(ع) به گمراهی منجر می شود چرا که در نهايت به اين نکته می رسد که: اگر امام حسين(ع) علم داشته که شهيد می‌شود پس چرا خود را به هلاکت انداخت؟ و اگر علم نداشته بنابر اين علم امام نقض می شود! اما باکری با الهام از حرکت امام حسين(ع) در انديشه و خط مشی خود بينش جديدی را ارائه کرد. او از موقعيت اجتماعی ، تحصيلات، سرمايه و حتی عشق به دختری که گويا از مدتها پيش در اروميه نامزد کرده بود گذشت و با علم به اينکه در قبال اين ايثار نبايد به چيزی دل خوش کند، با الهام از قيام حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به اين نتيجه رسيد که وقتی ظلم در اجتماع سنت می‌شود تنها راه مبارزه با آن شورش و طغيانی عاشقانه و گذشتن از همه چيز است.»&amp;lt;ref&amp;gt;مقاله‌ی احمد نقی زاده با عنوان «علی باکری، بدون روتوش» ـ  وبگاه آينا نيوز&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;جملاتی از علی باکری&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
عمل را که شروع کردی، ضربه می‌خوری، ضربه نخوردن ندارد. منتها باید سعی کنی کمتر ضربه بخوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 علی درباره‌ی مشکلات آینده با روشن بینی خاصی می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرایطی بر ما تحمیل خواهد شد. ما باید خود را به نقطه‌ای ازآمادگی برسانیم که درصورت روبرو شدن با وقایع غیرقابل پیش بینی، قادر به حفظ خود باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی باکری سرانجام به همراه [[محمد بازرگانی]] (از اعضای سازمان مجاهدین و اهل اروميه)، [[ناصر صادق|مهندس ناصر صادق]] و [[علی میهندوست|مهندس علی ميهن‌دوست]] در سحرگاه ۳۰ فروردين ماه سال ۱۳۵۱در میدان چیتگر تهران  به جوخه‌ی تیرباران سپرده شد. پیکر او به صورت مخفيانه توسط [[ساواک]] در قطعه‌ی ۳۳ بهشت زهراء تهران دفن گرديد.&amp;lt;ref&amp;gt;نشریه‌ی سازمان مجاهدین خلق ایران شماره‌ی ۴۴ ـ  ۳۰ فروردین ۱۳۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36330</id>
		<title>علی باکری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36330"/>
		<updated>2019-04-04T20:57:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = علی باکری&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۲&lt;br /&gt;
| زادگاه            = میاندو آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۳۰ فروردین ۵۱&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              =&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =دانشجوی رشته شیمی&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =دانشکده فنی تهران&lt;br /&gt;
| پیشه              =استاد یار دانشکده صنعتی (شریف)&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = اعزام به فلسطین وشرکت در جنگ سپتامبر&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری 3.jpg|جایگزین=علی باکری |بندانگشتی|علی باکری ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری.jpg|جایگزین=علی باکری|بندانگشتی|علی باکری]]&lt;br /&gt;
علی باکری از اعضای مرکزیت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] است که در  سال ۱۳۲۲ به دنیا آمد. وی تحصیلات آکادمیک خود را در [[دانشگاه تهران]] در رشته‌ی شیمی گذراند. علی باکری در سال ۱۳۴۴ با [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] آشنا شد ولی در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان درآمد و فعالیت‌های خود را در این سازمان شروع کرد. او جهت آموزش نظامی چندین بار به بیروت اعزام شد. علی باکری در اول شهریور سال ۱۳۵۰ توسط [[ساواک]] دستگیر و بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد. حکم اعدام وی در سحرگاه ۳۰ فروردین ۱۳۵۱  به همراه سه تن دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در پارک [[چیتگر]] تهران به اجرا درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039; زندگی و تحصیلات&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی (بهروز) باکری در سال ۱۳۲۲ در مياندوآب به دنيا آمد. (از دوران کودکی وی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست).  در سال ۱۳۴۱ با رتبه‌ی اول در رشته‌ی مهندسی شيمی در [[دانشگاه تهران]] پذيرفته شد و برای ادامه‌ی تحصیل از زادگاه خود به تهران می‌رود. وی در سال ۱۳۴۵ با رتبه‌ی ۱ از دانشگاه فارغ التحصيل شد و  بلافاصله پس از آن به تدريس در دانشگاه صنعتی شریف پرداخت. او بعد از [[واقعه‌ی ۱۵ خرداد]] ۱۳۴۲ خواندن کتب مذهبی ‌و آثار [[مهندس مهدی بازرگان]] وارد صحنه‌ی سیاست شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;نشریه‌ی سازمان مجاهدین خلق ایران شماره‌ی ۴۴ ـ  ۳۰ فروردین ۱۳۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;فعالیت‌های سیاسی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
آشنایی علی باکری با جریانات سیاسی به  دوران تحصیل او در  دانشگاه  برمیگردد که تحت تأثير فعالیتهای جریاناتی چون جبهه ملي و نهضت آزادي قرار می‌گیرد.  [[واقعه‌ی ۱۵ خرداد]] وی را به عرصه‌مبارزه  می‌کشاند. او با داشتن پيش زمينه‌ی مذهبي و  مطالعه‌ی آثار افرادي چون [[مهندس بازرگان]]  فعالیت‌های خود را در [[نهضت آزادی]] آغاز می‌کند. در سال ۱۳۴۴ توسط [[ناصر صادق]]  با [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] آشنا می‌شود و در کلاس‌هاي مطالعاتي [[سازمان مجاهدين خلق ایران]] شرکت نموده و تحت آموزش‌های [[سعید محسن]] ـ از بنیانگذاران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] ـ قرار میگیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری 2.jpg|جایگزین=علی باکری|بندانگشتی|250x250پیکسل|علی باکری]]&lt;br /&gt;
علی باکری در سال ۱۳۴۸ به [[عضویت سازمان مجاهدین خلق ایران]] درمی‌آید. او اولین نفر از اعضای مرکزیت [[سازمان مجاهدین خلق]] است که بعد از تأسیس این سازمان به عضویت مرکزیت درمی‌آید. در اواسط سال ۱۳۴۹ از شغل خود در دانشگاه استعفا داده و به طور حرفه‌ای به فعالیت در سازمان مجاهدین می‌پردازد. علی باکری  جهت آموزشهای نظامی چندین بار به لبنان سفر میکند و نزد مسؤلان الفتح می‌رود. در اواخر سال ۱۳۴۹ علی باکری به بهانه‌ی ادامه‌ی تحصيل با اخذ گذرنامه‌ی رسمی از راه دبی به بيروت می‌رود و در آنجا در مورد تعليمات نظامی با مسئولين جنبش فتح گفتگو می‌کند. پس از آن در اواخر سال ۱۳۴۹ به منظور شناسايی سازمانها و گروههای مبارز خارج از کشور به اتفاق [[علی اصغر بدیع زادگان|بديع زادگان]] به فرانسه می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت،  او چهار قبضه مسلسل، سه قبضه اسلحه کمری،۱۵۰ تير فشنگ کاليبر ۹ ميليمتری و خفيف و ۵۰۰ عدد نارنجک و بمب گاما ساخته‌ی اسپانيا را با جاسازی در چمدان به صورت قاچاقی وارد کشور می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او علاوه بر مسؤلیتهای سازمانی خود به عنوان سرپرست گروه شیمی، جزوه‌ای نیز در باره‌ی مواد منفجره تدوین نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;دستگیری علی باکری&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی باکری طی فعالیت‌های سیاسی خود دو بار توسط [[ساواک]] دستگیر شد. او برای اولين باردر ۵ مرداد ۱۳۴۹ در تربت حيدريه به همراه [[رضا رضایی]] از سوی [[ساواک]] مورد سوء ظن قرار گرفت و دستگیر شد. ولی بعد از مدتی آزاد گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز اول شهريور ماه ۱۳۵۰ با هجوم گسترده‌ی نيروهای [[ساواک]] و کميته‌ی مشترک ضد خرابکاری به خانه‌ی تيمی [[سازمان مجاهدين خلق]]، ۴۲ تن از اعضای آن دستگير شدند که در ميان آنها ۱۱ نفر از اعضای کادر مرکزی سازمان وجود داشتند. علی باکری هم در این هجوم گسترده دستگیر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نشریه‌ی سازمان مجاهدین خلق ایران شماره‌ی ۴۴ ـ  ۳۰ فروردین ۱۳۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;علی باکری از نگاه دیگران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
احمد نقی زاده در مقاله ای با عنوان «علی باکری، بدون روتوش» که توسط وبگاه آينا نيوز منتشر شده در مورد علی باکری می‌نويسد: «با شکوفايی بهار سال ۵۱ نوع نگاه و بينش او در جريان محاکمه‌اش ، گويشی تازه از حرکت سالار شهيدان حضرت امام حسين(ع) ارائه داد. در آن زمان در آموزش‌های جاری سنتی می گفتند تحقيق روی نهضت امام حسين(ع) به گمراهی منجر می شود چرا که در نهايت به اين نکته می رسد که: اگر امام حسين(ع) علم داشته که شهيد می‌شود پس چرا خود را به هلاکت انداخت؟ و اگر علم نداشته بنابر اين علم امام نقض می شود! اما باکری با الهام از حرکت امام حسين(ع) در انديشه و خط مشی خود بينش جديدی را ارائه کرد. او از موقعيت اجتماعی ، تحصيلات، سرمايه و حتی عشق به دختری که گويا از مدتها پيش در اروميه نامزد کرده بود گذشت و با علم به اينکه در قبال اين ايثار نبايد به چيزی دل خوش کند، با الهام از قيام حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به اين نتيجه رسيد که وقتی ظلم در اجتماع سنت می‌شود تنها راه مبارزه با آن شورش و طغيانی عاشقانه و گذشتن از همه چيز است.»&amp;lt;ref&amp;gt;مقاله‌ی احمد نقی زاده با عنوان «علی باکری، بدون روتوش» ـ  وبگاه آينا نيوز&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;علی باکری در دادگاه نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی(بهروز) باکری با شکوهترين فراز زندگی‌اش را با جمله‌ای که در بيدادگاه نظامی [[محمد رضا شاه پهلوی|شاه]] بر زبان آورد فرياد کرد: «عمر متوسط يک مجاهد شش ماه است!» اين جمله عمق فهم و&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری ـ‌ مزار در بهشت زهرا.jpg|جایگزین=علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا|بندانگشتی|علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا]]&lt;br /&gt;
انگیزه‌ی  وی را از زندگی و مبارزه نشان می‌دهد که علم به شهادت در راهی پر پيچ و خم غير از نيت کردن برای کشته شدن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او ضمن تلاش برای بقاء می دانست راهی که در آن گام نهاده، راهی پرخطر است و به شهادت منجر می‌شود. او از همه وابستگی‌ها دل کند و وارهيد. او عاشق پيشه‌ای بود که عاشقی را قمار نمی‌دانست و هيچ چشم‌انداز و روزنه‌ای برای «برد» نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکی از مهمترين دلايلی که سبب شد تا نام علی باکری کمتر از سايرين مطرح شود محاکمه غيرعلنی و مرموز وی بود به طوريکه به اذعان بسياری، علی تنها عضو سازمان مجاهدين بود که هرگز مشخص نشد در چه زمانی و در چه دادگاهی محاکمه شد. اين مطلب را هم لطف الله ميثمی در خاطرات خود مطرح کرده است و هم در کتاب «محاکمات سياسی در ايران» به قلم «بهروز طيرانی» آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب محاکمات سیاسی به قلم بهروز طیرانی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;جملاتی از علی باکری&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
عمل را که شروع کردی، ضربه می‌خوری، ضربه نخوردن ندارد. منتها باید سعی کنی کمتر ضربه بخوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 علی درباره‌ی مشکلات آینده با روشن بینی خاصی می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرایطی بر ما تحمیل خواهد شد. ما باید خود را به نقطه‌ای ازآمادگی برسانیم که درصورت روبرو شدن با وقایع غیرقابل پیش بینی، قادر به حفظ خود باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی باکری سرانجام به همراه [[محمد بازرگانی]] (از اعضای سازمان مجاهدین و اهل اروميه)، [[ناصر صادق|مهندس ناصر صادق]] و [[علی میهندوست|مهندس علی ميهن‌دوست]] در سحرگاه ۳۰ فروردين ماه سال ۱۳۵۱در میدان چیتگر تهران  به جوخه‌ی تیرباران سپرده شد. پیکر او به صورت مخفيانه توسط [[ساواک]] در قطعه‌ی ۳۳ بهشت زهراء تهران دفن گرديد.&amp;lt;ref&amp;gt;نشریه‌ی سازمان مجاهدین خلق ایران شماره‌ی ۴۴ ـ  ۳۰ فروردین ۱۳۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36329</id>
		<title>علی باکری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36329"/>
		<updated>2019-04-04T20:49:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = علی باکری&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۲&lt;br /&gt;
| زادگاه            = میاندو آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۳۰ فروردین ۵۱&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              =&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =دانشجوی رشته شیمی&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =دانشکده فنی تهران&lt;br /&gt;
| پیشه              =استاد یار دانشکده صنعتی (شریف)&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = اعزام به فلسطین وشرکت در جنگ سپتامبر&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری 3.jpg|جایگزین=علی باکری |بندانگشتی|علی باکری ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری.jpg|جایگزین=علی باکری|بندانگشتی|علی باکری]]&lt;br /&gt;
علی باکری از اعضای مرکزیت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] است که در  سال ۱۳۲۲ به دنیا آمد. وی تحصیلات آکادمیک خود را در [[دانشگاه تهران]] در رشته‌ی شیمی گذراند. علی باکری در سال ۱۳۴۴ با [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] آشنا شد ولی در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان درآمد و فعالیت‌های خود را در این سازمان شروع کرد. او جهت آموزش نظامی چندین بار به بیروت اعزام شد. علی باکری در اول شهریور سال ۱۳۵۰ توسط [[ساواک]] دستگیر و بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد. حکم اعدام وی در سحرگاه ۳۰ فروردین ۱۳۵۱  به همراه سه تن دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در پارک [[چیتگر]] تهران به اجرا درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039; زندگی و تحصیلات&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی (بهروز) باکری در سال ۱۳۲۲ در مياندوآب به دنيا آمد. (از دوران کودکی وی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست).  در سال ۱۳۴۱ با رتبه‌ی اول در رشته‌ی مهندسی شيمی در [[دانشگاه تهران]] پذيرفته شد و برای ادامه‌ی تحصیل از زادگاه خود به تهران می‌رود. وی در سال ۱۳۴۵ با رتبه‌ی ۱ از دانشگاه فارغ التحصيل شد و  بلافاصله پس از آن به تدريس در دانشگاه صنعتی شریف پرداخت. او بعد از [[واقعه‌ی ۱۵ خرداد]] ۱۳۴۲ خواندن کتب مذهبی ‌و آثار [[مهندس مهدی بازرگان]] وارد صحنه‌ی سیاست شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;فعالیت‌های سیاسی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
آشنایی علی باکری با جریانات سیاسی به  دوران تحصیل او در  دانشگاه  برمیگردد که تحت تأثير فعالیتهای جریاناتی چون جبهه ملي و نهضت آزادي قرار می‌گیرد.  [[واقعه‌ی ۱۵ خرداد]] وی را به عرصه‌مبارزه  می‌کشاند. او با داشتن پيش زمينه‌ی مذهبي و  مطالعه‌ی آثار افرادي چون [[مهندس بازرگان]]  فعالیت‌های خود را در [[نهضت آزادی]] آغاز می‌کند. در سال ۱۳۴۴ توسط [[ناصر صادق]]  با [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] آشنا می‌شود و در کلاس‌هاي مطالعاتي [[سازمان مجاهدين خلق ایران]] شرکت نموده و تحت آموزش‌های [[سعید محسن]] ـ از بنیانگذاران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] ـ قرار میگیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری 2.jpg|جایگزین=علی باکری|بندانگشتی|250x250پیکسل|علی باکری]]&lt;br /&gt;
علی باکری در سال ۱۳۴۸ به [[عضویت سازمان مجاهدین خلق ایران]] درمی‌آید. او اولین نفر از اعضای مرکزیت [[سازمان مجاهدین خلق]] است که بعد از تأسیس این سازمان به عضویت مرکزیت درمی‌آید. در اواسط سال ۱۳۴۹ از شغل خود در دانشگاه استعفا داده و به طور حرفه‌ای به فعالیت در سازمان مجاهدین می‌پردازد. علی باکری  جهت آموزشهای نظامی چندین بار به لبنان سفر میکند و نزد مسؤلان الفتح می‌رود. در اواخر سال ۱۳۴۹ علی باکری به بهانه‌ی ادامه‌ی تحصيل با اخذ گذرنامه‌ی رسمی از راه دبی به بيروت می‌رود و در آنجا در مورد تعليمات نظامی با مسئولين جنبش فتح گفتگو می‌کند. پس از آن در اواخر سال ۱۳۴۹ به منظور شناسايی سازمانها و گروههای مبارز خارج از کشور به اتفاق [[علی اصغر بدیع زادگان|بديع زادگان]] به فرانسه می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت،  او چهار قبضه مسلسل، سه قبضه اسلحه کمری،۱۵۰ تير فشنگ کاليبر ۹ ميليمتری و خفيف و ۵۰۰ عدد نارنجک و بمب گاما ساخته‌ی اسپانيا را با جاسازی در چمدان به صورت قاچاقی وارد کشور می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او علاوه بر مسؤلیتهای سازمانی خود به عنوان سرپرست گروه شیمی، جزوه‌ای نیز در باره‌ی مواد منفجره تدوین نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;دستگیری علی باکری&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی باکری طی فعالیت‌های سیاسی خود دو بار توسط [[ساواک]] دستگیر شد. او برای اولين باردر ۵ مرداد ۱۳۴۹ در تربت حيدريه به همراه [[رضا رضایی]] از سوی [[ساواک]] مورد سوء ظن قرار گرفت و دستگیر شد. ولی بعد از مدتی آزاد گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز اول شهريور ماه ۱۳۵۰ با هجوم گسترده‌ی نيروهای [[ساواک]] و کميته‌ی مشترک ضد خرابکاری به خانه‌ی تيمی [[سازمان مجاهدين خلق]]، ۴۲ تن از اعضای آن دستگير شدند که در ميان آنها ۱۱ نفر از اعضای کادر مرکزی سازمان وجود داشتند. علی باکری هم در این هجوم گسترده دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;علی باکری از نگاه دیگران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
احمد نقی زاده در مقاله ای با عنوان «علی باکری، بدون روتوش» که توسط وبگاه آينا نيوز منتشر شده در مورد علی باکری می‌نويسد: «با شکوفايی بهار سال ۵۱ نوع نگاه و بينش او در جريان محاکمه‌اش ، گويشی تازه از حرکت سالار شهيدان حضرت امام حسين(ع) ارائه داد. در آن زمان در آموزش‌های جاری سنتی می گفتند تحقيق روی نهضت امام حسين(ع) به گمراهی منجر می شود چرا که در نهايت به اين نکته می رسد که: اگر امام حسين(ع) علم داشته که شهيد می‌شود پس چرا خود را به هلاکت انداخت؟ و اگر علم نداشته بنابر اين علم امام نقض می شود! اما باکری با الهام از حرکت امام حسين(ع) در انديشه و خط مشی خود بينش جديدی را ارائه کرد. او از موقعيت اجتماعی ، تحصيلات، سرمايه و حتی عشق به دختری که گويا از مدتها پيش در اروميه نامزد کرده بود گذشت و با علم به اينکه در قبال اين ايثار نبايد به چيزی دل خوش کند، با الهام از قيام حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به اين نتيجه رسيد که وقتی ظلم در اجتماع سنت می‌شود تنها راه مبارزه با آن شورش و طغيانی عاشقانه و گذشتن از همه چيز است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;علی باکری در دادگاه نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی(بهروز) باکری با شکوهترين فراز زندگی‌اش را با جمله‌ای که در بيدادگاه نظامی [[محمد رضا شاه پهلوی|شاه]] بر زبان آورد فرياد کرد: «عمر متوسط يک مجاهد شش ماه است!» اين جمله عمق فهم و&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری ـ‌ مزار در بهشت زهرا.jpg|جایگزین=علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا|بندانگشتی|علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا]]&lt;br /&gt;
انگیزه‌ی  وی را از زندگی و مبارزه نشان می‌دهد که علم به شهادت در راهی پر پيچ و خم غير از نيت کردن برای کشته شدن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او ضمن تلاش برای بقاء می دانست راهی که در آن گام نهاده، راهی پرخطر است و به شهادت منجر می‌شود. او از همه وابستگی‌ها دل کند و وارهيد. او عاشق پيشه‌ای بود که عاشقی را قمار نمی‌دانست و هيچ چشم‌انداز و روزنه‌ای برای «برد» نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکی از مهمترين دلايلی که سبب شد تا نام علی باکری کمتر از سايرين مطرح شود محاکمه غيرعلنی و مرموز وی بود به طوريکه به اذعان بسياری، علی تنها عضو سازمان مجاهدين بود که هرگز مشخص نشد در چه زمانی و در چه دادگاهی محاکمه شد. اين مطلب را هم لطف الله ميثمی در خاطرات خود مطرح کرده است و هم در کتاب «محاکمات سياسی در ايران» به قلم «بهروز طيرانی» آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;جملاتی از علی باکری&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
عمل را که شروع کردی، ضربه می‌خوری، ضربه نخوردن ندارد. منتها باید سعی کنی کمتر ضربه بخوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 علی درباره‌ی مشکلات آینده با روشن بینی خاصی می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرایطی بر ما تحمیل خواهد شد. ما باید خود را به نقطه‌ای ازآمادگی برسانیم که درصورت روبرو شدن با وقایع غیرقابل پیش بینی، قادر به حفظ خود باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی باکری سرانجام به همراه [[محمد بازرگانی]] (از اعضای سازمان مجاهدین و اهل اروميه)، [[ناصر صادق|مهندس ناصر صادق]] و [[علی میهندوست|مهندس علی ميهن‌دوست]] در سحرگاه ۳۰ فروردين ماه سال ۱۳۵۱در میدان چیتگر تهران  به جوخه‌ی تیرباران سپرده شد. پیکر او به صورت مخفيانه توسط [[ساواک]] در قطعه‌ی ۳۳ بهشت زهراء تهران دفن گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36328</id>
		<title>علی باکری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36328"/>
		<updated>2019-04-04T20:42:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = علی باکری&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۲&lt;br /&gt;
| زادگاه            = میاندو آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۳۰ فروردین ۵۱&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              =&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =دانشجوی رشته شیمی&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =دانشکده فنی تهران&lt;br /&gt;
| پیشه              =استاد یار دانشکده صنعتی (شریف)&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = اعزام به فلسطین وشرکت در جنگ سپتامبر&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری 3.jpg|جایگزین=علی باکری |بندانگشتی|علی باکری ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری.jpg|جایگزین=علی باکری|بندانگشتی|علی باکری]]&lt;br /&gt;
علی باکری از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران است که در  سال ۱۳۲۲ به دنیا آمد. وی تحصیلات آکادمیک خود را در دانشگاه تهران در رشته‌ی شیمی گذراند. علی باکری در سال ۱۳۴۴ با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد ولی در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان درآمد و فعالیت‌های خود را در این سازمان شروع کرد. او جهت آموزش نظامی چندین بار به بیروت اعزام شد. علی باکری در اول شهریور سال ۱۳۵۰ توسط ساواک دستگیر و بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد. حکم اعدام وی در سحرگاه ۳۰ فروردین ۱۳۵۱  به همراه سه تن دیگر از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در پارک چیتگر تهران به اجرا درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039; زندگی و تحصیلات&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی (بهروز) باکری در سال ۱۳۲۲ در مياندوآب به دنيا آمد. (از دوران کودکی وی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست).  در سال ۱۳۴۱ با رتبه‌ی اول در رشته‌ی مهندسی شيمی در دانشگاه تهران پذيرفته شد و برای ادامه‌ی تحصیل از زادگاه خود به تهران می‌رود. وی در سال ۱۳۴۵ با رتبه‌ی ۱ از دانشگاه فارغ التحصيل شد و  بلافاصله پس از آن به تدريس در دانشگاه پرداخت. او بعد از واقعه‌ی ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ خواندن کتب مذهبی ‌و آثار مهندس مهدی بازرگان وارد صحنه‌ی سیاست شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;فعالیت‌های سیاسی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
آشنایی علی باکری با جریانات سیاسی به  دوران تحصیل او در  دانشگاه  برمیگردد که تحت تأثير فعالیتهای جریاناتی چون جبهه ملي و نهضت آزادي قرار می‌گیرد.  واقعه‌ی ۱۵ خرداد وی را به عرصه‌مبارزه  می‌کشاند. او با داشتن پيش زمينه‌ی مذهبي و  مطالعه‌ی آثار افرادي چون مهندس بازرگان  فعالیت‌های خود را در نهضت آزادی آغاز می‌کند. در سال ۱۳۴۴ توسط ناصر صادق  با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا می‌شود و در کلاس‌هاي مطالعاتي سازمان مجاهدين خلق ایران شرکت نموده و تحت آموزش‌های سعید محسن ـ از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران ـ قرار میگیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری 2.jpg|جایگزین=علی باکری|بندانگشتی|250x250پیکسل|علی باکری]]&lt;br /&gt;
علی باکری در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان مجاهدین خلق ایران درمی‌آید. او اولین نفر از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق است که بعد از تأسیس این سازمان به عضویت مرکزیت درمی‌آید. در اواسط سال ۱۳۴۹ از شغل خود در دانشگاه استعفا داده و به طور حرفه‌ای به فعالیت در سازمان مجاهدین می‌پردازد. علی باکری  جهت آموزشهای نظامی چندین بار به لبنان سفر میکند و نزد مسؤلان الفتح می‌رود. در اواخر سال ۱۳۴۹ علی باکری به بهانه‌ی ادامه‌ی تحصيل با اخذ گذرنامه‌ی رسمی از راه دبی به بيروت می‌رود و در آنجا در مورد تعليمات نظامی با مسئولين جنبش فتح گفتگو می‌کند. پس از آن در اواخر سال ۱۳۴۹ به منظور شناسايی سازمانها و گروههای مبارز خارج از کشور به اتفاق بديع زادگان به فرانسه می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت،  او چهار قبضه مسلسل، سه قبضه اسلحه کمری،۱۵۰ تير فشنگ کاليبر ۹ ميليمتری و خفيف و ۵۰۰ عدد نارنجک و بمب گاما ساخته‌ی اسپانيا را با جاسازی در چمدان به صورت قاچاقی وارد کشور می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او علاوه بر مسؤلیتهای سازمانی خود به عنوان سرپرست گروه شیمی، جزوه‌ای نیز در باره‌ی مواد منفجره تدوین نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;دستگیری علی باکری&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی باکری طی فعالیت‌های سیاسی خود دو بار توسط ساواک دستگیر شد. او برای اولين باردر ۵ مرداد ۱۳۴۹ در تربت حيدريه به همراه رضا رضایی از سوی ساواک مورد سوء ظن قرار گرفت و دستگیر شد. ولی بعد از مدتی آزاد گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز اول شهريور ماه ۱۳۵۰ با هجوم گسترده‌ی نيروهای ساواک و کميته‌ی مشترک ضد خرابکاری به خانه‌ی تيمی سازمان مجاهدين خلق، ۴۲ تن از اعضای آن دستگير شدند که در ميان آنها ۱۱ نفر از اعضای کادر مرکزی سازمان وجود داشتند. علی باکری هم در این هجوم گسترده دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;علی باکری از نگاه دیگران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
احمد نقی زاده در مقاله ای با عنوان «علی باکری، بدون روتوش» که توسط وبگاه آينا نيوز منتشر شده در مورد علی باکری می‌نويسد: «با شکوفايی بهار سال ۵۱ نوع نگاه و بينش او در جريان محاکمه‌اش ، گويشی تازه از حرکت سالار شهيدان حضرت امام حسين(ع) ارائه داد. در آن زمان در آموزش‌های جاری سنتی می گفتند تحقيق روی نهضت امام حسين(ع) به گمراهی منجر می شود چرا که در نهايت به اين نکته می رسد که: اگر امام حسين(ع) علم داشته که شهيد می‌شود پس چرا خود را به هلاکت انداخت؟ و اگر علم نداشته بنابر اين علم امام نقض می شود! اما باکری با الهام از حرکت امام حسين(ع) در انديشه و خط مشی خود بينش جديدی را ارائه کرد. او از موقعيت اجتماعی ، تحصيلات، سرمايه و حتی عشق به دختری که گويا از مدتها پيش در اروميه نامزد کرده بود گذشت و با علم به اينکه در قبال اين ايثار نبايد به چيزی دل خوش کند، با الهام از قيام حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به اين نتيجه رسيد که وقتی ظلم در اجتماع سنت می‌شود تنها راه مبارزه با آن شورش و طغيانی عاشقانه و گذشتن از همه چيز است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;علی باکری در دادگاه نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی(بهروز) باکری با شکوهترين فراز زندگی‌اش را با جمله‌ای که در بيدادگاه نظامی شاه بر زبان آورد فرياد کرد: «عمر متوسط يک مجاهد شش ماه است!» اين جمله عمق فهم و&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری ـ‌ مزار در بهشت زهرا.jpg|جایگزین=علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا|بندانگشتی|علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا]]&lt;br /&gt;
انگیزه‌ی  وی را از زندگی و مبارزه نشان می‌دهد که علم به شهادت در راهی پر پيچ و خم غير از نيت کردن برای کشته شدن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او ضمن تلاش برای بقاء می دانست راهی که در آن گام نهاده، راهی پرخطر است و به شهادت منجر می‌شود. او از همه وابستگی‌ها دل کند و وارهيد. او عاشق پيشه‌ای بود که عاشقی را قمار نمی‌دانست و هيچ چشم‌انداز و روزنه‌ای برای «برد» نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکی از مهمترين دلايلی که سبب شد تا نام علی باکری کمتر از سايرين مطرح شود محاکمه غيرعلنی و مرموز وی بود به طوريکه به اذعان بسياری، علی تنها عضو سازمان مجاهدين بود که هرگز مشخص نشد در چه زمانی و در چه دادگاهی محاکمه شد. اين مطلب را هم لطف الله ميثمی در خاطرات خود مطرح کرده است و هم در کتاب «محاکمات سياسی در ايران» به قلم «بهروز طيرانی» آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;جملاتی از علی باکری&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
عمل را که شروع کردی، ضربه می‌خوری، ضربه نخوردن ندارد. منتها باید سعی کنی کمتر ضربه بخوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 علی درباره‌ی مشکلات آینده با روشن بینی خاصی می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرایطی بر ما تحمیل خواهد شد. ما باید خود را به نقطه‌ای ازآمادگی برسانیم که درصورت روبرو شدن با وقایع غیرقابل پیش بینی، قادر به حفظ خود باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی باکری سرانجام به همراه محمد بازرگانی (از اعضای سازمان مجاهدین و اهل اروميه)، مهندس ناصر صادق و مهندس علی ميهن‌دوست در سحرگاه ۳۰ فروردين ماه سال ۱۳۵۱در میدان چیتگر تهران  به جوخه‌ی تیرباران سپرده شد. پیکر او به صورت مخفيانه توسط ساواک در قطعه‌ی ۳۳ بهشت زهراء تهران دفن گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36327</id>
		<title>علی باکری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36327"/>
		<updated>2019-04-04T20:39:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = علی باکری&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۲&lt;br /&gt;
| زادگاه            = میاندو آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۳۰ فروردین ۵۱&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              =&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =دانشجوی رشته شیمی&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =دانشکده فنی تهران&lt;br /&gt;
| پیشه              =استاد یار دانشکده صنعتی (شریف)&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = اعزام به فلسطین وشرکت در جنگ سپتامبر&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری 3.jpg|جایگزین=علی باکری |بندانگشتی|علی باکری ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری.jpg|جایگزین=علی باکری|بندانگشتی|علی باکری]]&lt;br /&gt;
علی باکری از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران است که در  سال ۱۳۲۲ به دنیا آمد. وی تحصیلات آکادمیک خود را در دانشگاه تهران در رشته‌ی شیمی گذراند. علی باکری در سال ۱۳۴۴ با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد ولی در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان درآمد و فعالیت‌های خود را در این سازمان شروع کرد. او جهت آموزش نظامی چندین بار به بیروت اعزام شد. علی باکری در اول شهریور سال ۱۳۵۰ توسط ساواک دستگیر و بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد. حکم اعدام وی در سحرگاه ۳۰ فروردین ۱۳۵۱  به همراه سه تن دیگر از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در پارک چیتگر تهران به اجرا درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; زندگی و تحصیلات&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی (بهروز) باکری در سال ۱۳۲۲ در مياندوآب به دنيا آمد. (از دوران کودکی وی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست).  در سال ۱۳۴۱ با رتبه‌ی اول در رشته‌ی مهندسی شيمی در دانشگاه تهران پذيرفته شد و برای ادامه‌ی تحصیل از زادگاه خود به تهران می‌رود. وی در سال ۱۳۴۵ با رتبه‌ی ۱ از دانشگاه فارغ التحصيل شد و  بلافاصله پس از آن به تدريس در دانشگاه پرداخت. او بعد از واقعه‌ی ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ خواندن کتب مذهبی ‌و آثار مهندس مهدی بازرگان وارد صحنه‌ی سیاست شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فعالیت‌های سیاسی&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی علی باکری با جریانات سیاسی به  دوران تحصیل او در  دانشگاه  برمیگردد که تحت تأثير فعالیتهای جریاناتی چون جبهه ملي و نهضت آزادي قرار می‌گیرد.  واقعه‌ی ۱۵ خرداد وی را به عرصه‌مبارزه  می‌کشاند. او با داشتن پيش زمينه‌ی مذهبي و  مطالعه‌ی آثار افرادي چون مهندس بازرگان  فعالیت‌های خود را در نهضت آزادی آغاز می‌کند. در سال ۱۳۴۴ توسط ناصر صادق  با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا می‌شود و در کلاس‌هاي مطالعاتي سازمان مجاهدين خلق ایران شرکت نموده و تحت آموزش‌های سعید محسن ـ از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران ـ قرار میگیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری 2.jpg|جایگزین=علی باکری|بندانگشتی|250x250پیکسل|علی باکری]]&lt;br /&gt;
علی باکری در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان مجاهدین خلق ایران درمی‌آید. او اولین نفر از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق است که بعد از تأسیس این سازمان به عضویت مرکزیت درمی‌آید. در اواسط سال ۱۳۴۹ از شغل خود در دانشگاه استعفا داده و به طور حرفه‌ای به فعالیت در سازمان مجاهدین می‌پردازد. علی باکری  جهت آموزشهای نظامی چندین بار به لبنان سفر میکند و نزد مسؤلان الفتح می‌رود. در اواخر سال ۱۳۴۹ علی باکری به بهانه‌ی ادامه‌ی تحصيل با اخذ گذرنامه‌ی رسمی از راه دبی به بيروت می‌رود و در آنجا در مورد تعليمات نظامی با مسئولين جنبش فتح گفتگو می‌کند. پس از آن در اواخر سال ۱۳۴۹ به منظور شناسايی سازمانها و گروههای مبارز خارج از کشور به اتفاق بديع زادگان به فرانسه می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت،  او چهار قبضه مسلسل، سه قبضه اسلحه کمری،۱۵۰ تير فشنگ کاليبر ۹ ميليمتری و خفيف و ۵۰۰ عدد نارنجک و بمب گاما ساخته‌ی اسپانيا را با جاسازی در چمدان به صورت قاچاقی وارد کشور می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او علاوه بر مسؤلیتهای سازمانی خود به عنوان سرپرست گروه شیمی، جزوه‌ای نیز در باره‌ی مواد منفجره تدوین نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دستگیری علی باکری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری طی فعالیت‌های سیاسی خود دو بار توسط ساواک دستگیر شد. او برای اولين باردر ۵ مرداد ۱۳۴۹ در تربت حيدريه به همراه رضا رضایی از سوی ساواک مورد سوء ظن قرار گرفت و دستگیر شد. ولی بعد از مدتی آزاد گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز اول شهريور ماه ۱۳۵۰ با هجوم گسترده‌ی نيروهای ساواک و کميته‌ی مشترک ضد خرابکاری به خانه‌ی تيمی سازمان مجاهدين خلق، ۴۲ تن از اعضای آن دستگير شدند که در ميان آنها ۱۱ نفر از اعضای کادر مرکزی سازمان وجود داشتند. علی باکری هم در این هجوم گسترده دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری سرانجام به همراه محمد بازرگانی (از اعضای سازمان مجاهدین و اهل اروميه)، مهندس ناصر صادق و مهندس علی ميهن‌دوست در سحرگاه ۳۰ فروردين ماه سال ۱۳۵۱ قدم به ميدان چيتگر گذارد و به جوخه‌ی تیرباران سپرده شد. پیکر او به صورت مخفيانه توسط ساواک در قطعه‌ی ۳۳ بهشت زهراء تهران دفن گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علی باکری از نگاه دیگران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد نقی زاده در مقاله ای با عنوان «علی باکری، بدون روتوش» که توسط وبگاه آينا نيوز منتشر شده در مورد علی باکری می‌نويسد: «با شکوفايی بهار سال ۵۱ نوع نگاه و بينش او در جريان محاکمه‌اش ، گويشی تازه از حرکت سالار شهيدان حضرت امام حسين(ع) ارائه داد. در آن زمان در آموزش‌های جاری سنتی می گفتند تحقيق روی نهضت امام حسين(ع) به گمراهی منجر می شود چرا که در نهايت به اين نکته می رسد که: اگر امام حسين(ع) علم داشته که شهيد می‌شود پس چرا خود را به هلاکت انداخت؟ و اگر علم نداشته بنابر اين علم امام نقض می شود! اما باکری با الهام از حرکت امام حسين(ع) در انديشه و خط مشی خود بينش جديدی را ارائه کرد. او از موقعيت اجتماعی ، تحصيلات، سرمايه و حتی عشق به دختری که گويا از مدتها پيش در اروميه نامزد کرده بود گذشت و با علم به اينکه در قبال اين ايثار نبايد به چيزی دل خوش کند، با الهام از قيام حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به اين نتيجه رسيد که وقتی ظلم در اجتماع سنت می‌شود تنها راه مبارزه با آن شورش و طغيانی عاشقانه و گذشتن از همه چيز است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علی باکری در دادگاه نظامی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی(بهروز) باکری با شکوهترين فراز زندگی‌اش را با جمله‌ای که در بيدادگاه نظامی شاه بر زبان آورد فرياد کرد: «عمر متوسط يک مجاهد شش ماه است!» اين جمله عمق فهم و&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری ـ‌ مزار در بهشت زهرا.jpg|جایگزین=علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا|بندانگشتی|علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا]]&lt;br /&gt;
انگیزه‌ی  وی را از زندگی و مبارزه نشان می‌دهد که علم به شهادت در راهی پر پيچ و خم غير از نيت کردن برای کشته شدن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او ضمن تلاش برای بقاء می دانست راهی که در آن گام نهاده، راهی پرخطر است و به شهادت منجر می‌شود. او از همه وابستگی‌ها دل کند و وارهيد. او عاشق پيشه‌ای بود که عاشقی را قمار نمی‌دانست و هيچ چشم‌انداز و روزنه‌ای برای «برد» نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکی از مهمترين دلايلی که سبب شد تا نام علی باکری کمتر از سايرين مطرح شود محاکمه غيرعلنی و مرموز وی بود به طوريکه به اذعان بسياری، علی تنها عضو سازمان مجاهدين بود که هرگز مشخص نشد در چه زمانی و در چه دادگاهی محاکمه شد. اين مطلب را هم لطف الله ميثمی در خاطرات خود مطرح کرده است و هم در کتاب «محاکمات سياسی در ايران» به قلم «بهروز طيرانی» آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جملاتی از علی باکری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل را که شروع کردی، ضربه می‌خوری، ضربه نخوردن ندارد. منتها باید سعی کنی کمتر ضربه بخوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 علی درباره‌ی مشکلات آینده با روشن بینی خاصی می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرایطی بر ما تحمیل خواهد شد. ما باید خود را به نقطه‌ای ازآمادگی برسانیم که درصورت روبرو شدن با وقایع غیرقابل پیش بینی، قادر به حفظ خود باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علي باكري ، در سحرگاه 31 فروردين ماه سال 1351 به اتفاق برادران همرزمش مهندس علي ميهن‌دوست ، مهندس ناصر صادق و محمد بازرگاني در ميدان چيتگر اعدام شدند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=36326</id>
		<title>پرونده:علی باکری.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=36326"/>
		<updated>2019-04-04T20:38:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: Alireza نسخهٔ تازه‌ای از پرونده:علی باکری.jpg را بارگذاری کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36325</id>
		<title>علی باکری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36325"/>
		<updated>2019-04-04T20:38:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = علی باکری&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۲&lt;br /&gt;
| زادگاه            = میاندو آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۳۰ فروردین ۵۱&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              =&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =دانشجوی رشته شیمی&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =دانشکده فنی تهران&lt;br /&gt;
| پیشه              =استاد یار دانشکده صنعتی (شریف)&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = اعزام به فلسطین وشرکت در جنگ سپتامبر&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری 3.jpg|جایگزین=علی باکری |بندانگشتی|علی باکری ]]&lt;br /&gt;
علی باکری از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران است که در  سال ۱۳۲۲ به دنیا آمد. وی تحصیلات آکادمیک خود را در دانشگاه تهران در رشته‌ی شیمی گذراند. علی باکری در سال ۱۳۴۴ با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد ولی در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان درآمد و فعالیت‌های خود را در این سازمان شروع کرد. او جهت آموزش نظامی چندین بار به بیروت اعزام شد. علی باکری در اول شهریور سال ۱۳۵۰ توسط ساواک دستگیر و بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد. حکم اعدام وی در سحرگاه ۳۰ فروردین ۱۳۵۱  به همراه سه تن دیگر از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در پارک چیتگر تهران به اجرا درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; زندگی و تحصیلات&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی (بهروز) باکری در سال ۱۳۲۲ در مياندوآب به دنيا آمد. (از دوران کودکی وی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست).  در سال ۱۳۴۱ با رتبه‌ی اول در رشته‌ی مهندسی شيمی در دانشگاه تهران پذيرفته شد و برای ادامه‌ی تحصیل از زادگاه خود به تهران می‌رود. وی در سال ۱۳۴۵ با رتبه‌ی ۱ از دانشگاه فارغ التحصيل شد و  بلافاصله پس از آن به تدريس در دانشگاه پرداخت. او بعد از واقعه‌ی ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ خواندن کتب مذهبی ‌و آثار مهندس مهدی بازرگان وارد صحنه‌ی سیاست شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فعالیت‌های سیاسی&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی علی باکری با جریانات سیاسی به  دوران تحصیل او در  دانشگاه  برمیگردد که تحت تأثير فعالیتهای جریاناتی چون جبهه ملي و نهضت آزادي قرار می‌گیرد.  واقعه‌ی ۱۵ خرداد وی را به عرصه‌مبارزه  می‌کشاند. او با داشتن پيش زمينه‌ی مذهبي و  مطالعه‌ی آثار افرادي چون مهندس بازرگان  فعالیت‌های خود را در نهضت آزادی آغاز می‌کند. در سال ۱۳۴۴ توسط ناصر صادق  با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا می‌شود و در کلاس‌هاي مطالعاتي سازمان مجاهدين خلق ایران شرکت نموده و تحت آموزش‌های سعید محسن ـ از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران ـ قرار میگیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری 2.jpg|جایگزین=علی باکری|بندانگشتی|250x250پیکسل|علی باکری]]&lt;br /&gt;
علی باکری در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان مجاهدین خلق ایران درمی‌آید. او اولین نفر از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق است که بعد از تأسیس این سازمان به عضویت مرکزیت درمی‌آید. در اواسط سال ۱۳۴۹ از شغل خود در دانشگاه استعفا داده و به طور حرفه‌ای به فعالیت در سازمان مجاهدین می‌پردازد. علی باکری  جهت آموزشهای نظامی چندین بار به لبنان سفر میکند و نزد مسؤلان الفتح می‌رود. در اواخر سال ۱۳۴۹ علی باکری به بهانه‌ی ادامه‌ی تحصيل با اخذ گذرنامه‌ی رسمی از راه دبی به بيروت می‌رود و در آنجا در مورد تعليمات نظامی با مسئولين جنبش فتح گفتگو می‌کند. پس از آن در اواخر سال ۱۳۴۹ به منظور شناسايی سازمانها و گروههای مبارز خارج از کشور به اتفاق بديع زادگان به فرانسه می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت،  او چهار قبضه مسلسل، سه قبضه اسلحه کمری،۱۵۰ تير فشنگ کاليبر ۹ ميليمتری و خفيف و ۵۰۰ عدد نارنجک و بمب گاما ساخته‌ی اسپانيا را با جاسازی در چمدان به صورت قاچاقی وارد کشور می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او علاوه بر مسؤلیتهای سازمانی خود به عنوان سرپرست گروه شیمی، جزوه‌ای نیز در باره‌ی مواد منفجره تدوین نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دستگیری علی باکری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری طی فعالیت‌های سیاسی خود دو بار توسط ساواک دستگیر شد. او برای اولين باردر ۵ مرداد ۱۳۴۹ در تربت حيدريه به همراه رضا رضایی از سوی ساواک مورد سوء ظن قرار گرفت و دستگیر شد. ولی بعد از مدتی آزاد گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز اول شهريور ماه ۱۳۵۰ با هجوم گسترده‌ی نيروهای ساواک و کميته‌ی مشترک ضد خرابکاری به خانه‌ی تيمی سازمان مجاهدين خلق، ۴۲ تن از اعضای آن دستگير شدند که در ميان آنها ۱۱ نفر از اعضای کادر مرکزی سازمان وجود داشتند. علی باکری هم در این هجوم گسترده دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری سرانجام به همراه محمد بازرگانی (از اعضای سازمان مجاهدین و اهل اروميه)، مهندس ناصر صادق و مهندس علی ميهن‌دوست در سحرگاه ۳۰ فروردين ماه سال ۱۳۵۱ قدم به ميدان چيتگر گذارد و به جوخه‌ی تیرباران سپرده شد. پیکر او به صورت مخفيانه توسط ساواک در قطعه‌ی ۳۳ بهشت زهراء تهران دفن گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علی باکری از نگاه دیگران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد نقی زاده در مقاله ای با عنوان «علی باکری، بدون روتوش» که توسط وبگاه آينا نيوز منتشر شده در مورد علی باکری می‌نويسد: «با شکوفايی بهار سال ۵۱ نوع نگاه و بينش او در جريان محاکمه‌اش ، گويشی تازه از حرکت سالار شهيدان حضرت امام حسين(ع) ارائه داد. در آن زمان در آموزش‌های جاری سنتی می گفتند تحقيق روی نهضت امام حسين(ع) به گمراهی منجر می شود چرا که در نهايت به اين نکته می رسد که: اگر امام حسين(ع) علم داشته که شهيد می‌شود پس چرا خود را به هلاکت انداخت؟ و اگر علم نداشته بنابر اين علم امام نقض می شود! اما باکری با الهام از حرکت امام حسين(ع) در انديشه و خط مشی خود بينش جديدی را ارائه کرد. او از موقعيت اجتماعی ، تحصيلات، سرمايه و حتی عشق به دختری که گويا از مدتها پيش در اروميه نامزد کرده بود گذشت و با علم به اينکه در قبال اين ايثار نبايد به چيزی دل خوش کند، با الهام از قيام حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به اين نتيجه رسيد که وقتی ظلم در اجتماع سنت می‌شود تنها راه مبارزه با آن شورش و طغيانی عاشقانه و گذشتن از همه چيز است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علی باکری در دادگاه نظامی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی(بهروز) باکری با شکوهترين فراز زندگی‌اش را با جمله‌ای که در بيدادگاه نظامی شاه بر زبان آورد فرياد کرد: «عمر متوسط يک مجاهد شش ماه است!» اين جمله عمق فهم و&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری ـ‌ مزار در بهشت زهرا.jpg|جایگزین=علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا|بندانگشتی|علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا]]&lt;br /&gt;
انگیزه‌ی  وی را از زندگی و مبارزه نشان می‌دهد که علم به شهادت در راهی پر پيچ و خم غير از نيت کردن برای کشته شدن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او ضمن تلاش برای بقاء می دانست راهی که در آن گام نهاده، راهی پرخطر است و به شهادت منجر می‌شود. او از همه وابستگی‌ها دل کند و وارهيد. او عاشق پيشه‌ای بود که عاشقی را قمار نمی‌دانست و هيچ چشم‌انداز و روزنه‌ای برای «برد» نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکی از مهمترين دلايلی که سبب شد تا نام علی باکری کمتر از سايرين مطرح شود محاکمه غيرعلنی و مرموز وی بود به طوريکه به اذعان بسياری، علی تنها عضو سازمان مجاهدين بود که هرگز مشخص نشد در چه زمانی و در چه دادگاهی محاکمه شد. اين مطلب را هم لطف الله ميثمی در خاطرات خود مطرح کرده است و هم در کتاب «محاکمات سياسی در ايران» به قلم «بهروز طيرانی» آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جملاتی از علی باکری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل را که شروع کردی، ضربه می‌خوری، ضربه نخوردن ندارد. منتها باید سعی کنی کمتر ضربه بخوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 علی درباره‌ی مشکلات آینده با روشن بینی خاصی می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرایطی بر ما تحمیل خواهد شد. ما باید خود را به نقطه‌ای ازآمادگی برسانیم که درصورت روبرو شدن با وقایع غیرقابل پیش بینی، قادر به حفظ خود باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علي باكري ، در سحرگاه 31 فروردين ماه سال 1351 به اتفاق برادران همرزمش مهندس علي ميهن‌دوست ، مهندس ناصر صادق و محمد بازرگاني در ميدان چيتگر اعدام شدند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36324</id>
		<title>علی باکری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36324"/>
		<updated>2019-04-04T20:35:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = علی باکری&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۲&lt;br /&gt;
| زادگاه            = میاندو آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۳۰ فروردین ۵۱&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              =&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =دانشجوی رشته شیمی&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =دانشکده فنی تهران&lt;br /&gt;
| پیشه              =استاد یار دانشکده صنعتی (شریف)&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = اعزام به فلسطین وشرکت در جنگ سپتامبر&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری 3.jpg|جایگزین=علی باکری |بندانگشتی|علی باکری ]]&lt;br /&gt;
علی باکری از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران است که در  سال ۱۳۲۲ به دنیا آمد. وی تحصیلات آکادمیک خود را در دانشگاه تهران در رشته‌ی شیمی گذراند. علی باکری در سال ۱۳۴۴ با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد ولی در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان درآمد و فعالیت‌های خود را در این سازمان شروع کرد. او جهت آموزش نظامی چندین بار به بیروت اعزام شد. علی باکری در اول شهریور سال ۱۳۵۰ توسط ساواک دستگیر و بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد. حکم اعدام وی در سحرگاه ۳۰ فروردین ۱۳۵۱  به همراه سه تن دیگر از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در پارک چیتگر تهران به اجرا درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; زندگی و تحصیلات&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی (بهروز) باکری در سال ۱۳۲۲ در مياندوآب به دنيا آمد. (از دوران کودکی وی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست).  در سال ۱۳۴۱ با رتبه‌ی اول در رشته‌ی مهندسی شيمی در دانشگاه تهران پذيرفته شد و برای ادامه‌ی تحصیل از زادگاه خود به تهران می‌رود. وی در سال ۱۳۴۵ با رتبه‌ی ۱ از دانشگاه فارغ التحصيل شد و  بلافاصله پس از آن به تدريس در دانشگاه پرداخت. او بعد از واقعه‌ی ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ خواندن کتب مذهبی ‌و آثار مهندس مهدی بازرگان وارد صحنه‌ی سیاست شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فعالیت‌های سیاسی&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی علی باکری با جریانات سیاسی به  دوران تحصیل او در  دانشگاه  برمیگردد که تحت تأثير فعالیتهای جریاناتی چون جبهه ملي و نهضت آزادي قرار می‌گیرد.  واقعه‌ی ۱۵ خرداد وی را به عرصه‌مبارزه  می‌کشاند. او با داشتن پيش زمينه‌ی مذهبي و  مطالعه‌ی آثار افرادي چون مهندس بازرگان  فعالیت‌های خود را در نهضت آزادی آغاز می‌کند. در سال ۱۳۴۴ توسط ناصر صادق  با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا می‌شود و در کلاس‌هاي مطالعاتي سازمان مجاهدين خلق ایران شرکت نموده و تحت آموزش‌های سعید محسن ـ از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران ـ قرار میگیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان مجاهدین خلق ایران درمی‌آید. او اولین نفر از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق است که بعد از تأسیس این سازمان به عضویت مرکزیت درمی‌آید. در اواسط سال ۱۳۴۹ از شغل خود در دانشگاه استعفا داده و به طور حرفه‌ای به فعالیت در سازمان مجاهدین می‌پردازد. علی باکری  جهت آموزشهای نظامی چندین بار به لبنان سفر میکند و نزد مسؤلان الفتح می‌رود. در اواخر سال ۱۳۴۹ علی باکری به بهانه‌ی ادامه‌ی تحصيل با اخذ گذرنامه‌ی رسمی از راه دبی به بيروت می‌رود و در آنجا در مورد تعليمات نظامی با مسئولين جنبش فتح گفتگو می‌کند. پس از آن در اواخر سال ۱۳۴۹ به منظور شناسايی سازمانها و گروههای مبارز خارج از کشور به اتفاق بديع زادگان به فرانسه می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت،  او چهار قبضه مسلسل، سه قبضه اسلحه کمری،۱۵۰ تير فشنگ کاليبر ۹ ميليمتری و خفيف و ۵۰۰ عدد نارنجک و بمب گاما ساخته‌ی اسپانيا را با جاسازی در چمدان به صورت قاچاقی وارد کشور می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او علاوه بر مسؤلیتهای سازمانی خود به عنوان سرپرست گروه شیمی، جزوه‌ای نیز در باره‌ی مواد منفجره تدوین نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دستگیری علی باکری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری طی فعالیت‌های سیاسی خود دو بار توسط ساواک دستگیر شد. او برای اولين باردر ۵ مرداد ۱۳۴۹ در تربت حيدريه به همراه رضا رضایی از سوی ساواک مورد سوء ظن قرار گرفت و دستگیر شد. ولی بعد از مدتی آزاد گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز اول شهريور ماه ۱۳۵۰ با هجوم گسترده‌ی نيروهای ساواک و کميته‌ی مشترک ضد خرابکاری به خانه‌ی تيمی سازمان مجاهدين خلق، ۴۲ تن از اعضای آن دستگير شدند که در ميان آنها ۱۱ نفر از اعضای کادر مرکزی سازمان وجود داشتند. علی باکری هم در این هجوم گسترده دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری سرانجام به همراه محمد بازرگانی (از اعضای سازمان مجاهدین و اهل اروميه)، مهندس ناصر صادق و مهندس علی ميهن‌دوست در سحرگاه ۳۰ فروردين ماه سال ۱۳۵۱ قدم به ميدان چيتگر گذارد و به جوخه‌ی تیرباران سپرده شد. پیکر او به صورت مخفيانه توسط ساواک در قطعه‌ی ۳۳ بهشت زهراء تهران دفن گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علی باکری از نگاه دیگران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد نقی زاده در مقاله ای با عنوان «علی باکری، بدون روتوش» که توسط وبگاه آينا نيوز منتشر شده در مورد علی باکری می‌نويسد: «با شکوفايی بهار سال ۵۱ نوع نگاه و بينش او در جريان محاکمه‌اش ، گويشی تازه از حرکت سالار شهيدان حضرت امام حسين(ع) ارائه داد. در آن زمان در آموزش‌های جاری سنتی می گفتند تحقيق روی نهضت امام حسين(ع) به گمراهی منجر می شود چرا که در نهايت به اين نکته می رسد که: اگر امام حسين(ع) علم داشته که شهيد می‌شود پس چرا خود را به هلاکت انداخت؟ و اگر علم نداشته بنابر اين علم امام نقض می شود! اما باکری با الهام از حرکت امام حسين(ع) در انديشه و خط مشی خود بينش جديدی را ارائه کرد. او از موقعيت اجتماعی ، تحصيلات، سرمايه و حتی عشق به دختری که گويا از مدتها پيش در اروميه نامزد کرده بود گذشت و با علم به اينکه در قبال اين ايثار نبايد به چيزی دل خوش کند، با الهام از قيام حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به اين نتيجه رسيد که وقتی ظلم در اجتماع سنت می‌شود تنها راه مبارزه با آن شورش و طغيانی عاشقانه و گذشتن از همه چيز است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علی باکری در دادگاه نظامی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی(بهروز) باکری با شکوهترين فراز زندگی‌اش را با جمله‌ای که در بيدادگاه نظامی شاه بر زبان آورد فرياد کرد: «عمر متوسط يک مجاهد شش ماه است!» اين جمله عمق فهم و&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری ـ‌ مزار در بهشت زهرا.jpg|جایگزین=علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا|بندانگشتی|علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا]]&lt;br /&gt;
انگیزه‌ی  وی را از زندگی و مبارزه نشان می‌دهد که علم به شهادت در راهی پر پيچ و خم غير از نيت کردن برای کشته شدن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او ضمن تلاش برای بقاء می دانست راهی که در آن گام نهاده، راهی پرخطر است و به شهادت منجر می‌شود. او از همه وابستگی‌ها دل کند و وارهيد. او عاشق پيشه‌ای بود که عاشقی را قمار نمی‌دانست و هيچ چشم‌انداز و روزنه‌ای برای «برد» نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکی از مهمترين دلايلی که سبب شد تا نام علی باکری کمتر از سايرين مطرح شود محاکمه غيرعلنی و مرموز وی بود به طوريکه به اذعان بسياری، علی تنها عضو سازمان مجاهدين بود که هرگز مشخص نشد در چه زمانی و در چه دادگاهی محاکمه شد. اين مطلب را هم لطف الله ميثمی در خاطرات خود مطرح کرده است و هم در کتاب «محاکمات سياسی در ايران» به قلم «بهروز طيرانی» آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جملاتی از علی باکری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل را که شروع کردی، ضربه می‌خوری، ضربه نخوردن ندارد. منتها باید سعی کنی کمتر ضربه بخوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 علی درباره‌ی مشکلات آینده با روشن بینی خاصی می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرایطی بر ما تحمیل خواهد شد. ما باید خود را به نقطه‌ای ازآمادگی برسانیم که درصورت روبرو شدن با وقایع غیرقابل پیش بینی، قادر به حفظ خود باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علي باكري ، در سحرگاه 31 فروردين ماه سال 1351 به اتفاق برادران همرزمش مهندس علي ميهن‌دوست ، مهندس ناصر صادق و محمد بازرگاني در ميدان چيتگر اعدام شدند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C_3.jpg&amp;diff=36323</id>
		<title>پرونده:علی باکری 3.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C_3.jpg&amp;diff=36323"/>
		<updated>2019-04-04T20:34:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36322</id>
		<title>علی باکری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36322"/>
		<updated>2019-04-04T20:33:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = علی باکری&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۲&lt;br /&gt;
| زادگاه            = میاندو آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۳۰ فروردین ۵۱&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              =&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =دانشجوی رشته شیمی&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =دانشکده فنی تهران&lt;br /&gt;
| پیشه              =استاد یار دانشکده صنعتی (شریف)&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = اعزام به فلسطین وشرکت در جنگ سپتامبر&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری.jpg|جایگزین=علی باکری|بندانگشتی|علی باکری]]&lt;br /&gt;
علی باکری از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران است که در  سال ۱۳۲۲ به دنیا آمد. وی تحصیلات آکادمیک خود را در دانشگاه تهران در رشته‌ی شیمی گذراند. علی باکری در سال ۱۳۴۴ با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد ولی در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان درآمد و فعالیت‌های خود را در این سازمان شروع کرد. او جهت آموزش نظامی چندین بار به بیروت اعزام شد. علی باکری در اول شهریور سال ۱۳۵۰ توسط ساواک دستگیر و بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد. حکم اعدام وی در سحرگاه ۳۰ فروردین ۱۳۵۱  به همراه سه تن دیگر از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در پارک چیتگر تهران به اجرا درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; زندگی و تحصیلات&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی (بهروز) باکری در سال ۱۳۲۲ در مياندوآب به دنيا آمد. (از دوران کودکی وی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست).  در سال ۱۳۴۱ با رتبه‌ی اول در رشته‌ی مهندسی شيمی در دانشگاه تهران پذيرفته شد و برای ادامه‌ی تحصیل از زادگاه خود به تهران می‌رود. وی در سال ۱۳۴۵ با رتبه‌ی ۱ از دانشگاه فارغ التحصيل شد و  بلافاصله پس از آن به تدريس در دانشگاه پرداخت. او بعد از واقعه‌ی ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ خواندن کتب مذهبی ‌و آثار مهندس مهدی بازرگان وارد صحنه‌ی سیاست شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فعالیت‌های سیاسی&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی علی باکری با جریانات سیاسی به  دوران تحصیل او در  دانشگاه  برمیگردد که تحت تأثير فعالیتهای جریاناتی چون جبهه ملي و نهضت آزادي قرار می‌گیرد.  واقعه‌ی ۱۵ خرداد وی را به عرصه‌مبارزه  می‌کشاند. او با داشتن پيش زمينه‌ی مذهبي و  مطالعه‌ی آثار افرادي چون مهندس بازرگان  فعالیت‌های خود را در نهضت آزادی آغاز می‌کند. در سال ۱۳۴۴ توسط ناصر صادق  با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا می‌شود و در کلاس‌هاي مطالعاتي سازمان مجاهدين خلق ایران شرکت نموده و تحت آموزش‌های سعید محسن ـ از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران ـ قرار میگیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان مجاهدین خلق ایران درمی‌آید. او اولین نفر از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق است که بعد از تأسیس این سازمان به عضویت مرکزیت درمی‌آید. در اواسط سال ۱۳۴۹ از شغل خود در دانشگاه استعفا داده و به طور حرفه‌ای به فعالیت در سازمان مجاهدین می‌پردازد. علی باکری  جهت آموزشهای نظامی چندین بار به لبنان سفر میکند و نزد مسؤلان الفتح می‌رود. در اواخر سال ۱۳۴۹ علی باکری به بهانه‌ی ادامه‌ی تحصيل با اخذ گذرنامه‌ی رسمی از راه دبی به بيروت می‌رود و در آنجا در مورد تعليمات نظامی با مسئولين جنبش فتح گفتگو می‌کند. پس از آن در اواخر سال ۱۳۴۹ به منظور شناسايی سازمانها و گروههای مبارز خارج از کشور به اتفاق بديع زادگان به فرانسه می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت،  او چهار قبضه مسلسل، سه قبضه اسلحه کمری،۱۵۰ تير فشنگ کاليبر ۹ ميليمتری و خفيف و ۵۰۰ عدد نارنجک و بمب گاما ساخته‌ی اسپانيا را با جاسازی در چمدان به صورت قاچاقی وارد کشور می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او علاوه بر مسؤلیتهای سازمانی خود به عنوان سرپرست گروه شیمی، جزوه‌ای نیز در باره‌ی مواد منفجره تدوین نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دستگیری علی باکری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری 2.jpg|جایگزین=علی باکری |بندانگشتی|250x250پیکسل|علی باکری]]&lt;br /&gt;
علی باکری طی فعالیت‌های سیاسی خود دو بار توسط ساواک دستگیر شد. او برای اولين باردر ۵ مرداد ۱۳۴۹ در تربت حيدريه به همراه رضا رضایی از سوی ساواک مورد سوء ظن قرار گرفت و دستگیر شد. ولی بعد از مدتی آزاد گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز اول شهريور ماه ۱۳۵۰ با هجوم گسترده‌ی نيروهای ساواک و کميته‌ی مشترک ضد خرابکاری به خانه‌ی تيمی سازمان مجاهدين خلق، ۴۲ تن از اعضای آن دستگير شدند که در ميان آنها ۱۱ نفر از اعضای کادر مرکزی سازمان وجود داشتند. علی باکری هم در این هجوم گسترده دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری سرانجام به همراه محمد بازرگانی (از اعضای سازمان مجاهدین و اهل اروميه)، مهندس ناصر صادق و مهندس علی ميهن‌دوست در سحرگاه ۳۰ فروردين ماه سال ۱۳۵۱ قدم به ميدان چيتگر گذارد و به جوخه‌ی تیرباران سپرده شد. پیکر او به صورت مخفيانه توسط ساواک در قطعه‌ی ۳۳ بهشت زهراء تهران دفن گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علی باکری از نگاه دیگران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد نقی زاده در مقاله ای با عنوان «علی باکری، بدون روتوش» که توسط وبگاه آينا نيوز منتشر شده در مورد علی باکری می‌نويسد: «با شکوفايی بهار سال ۵۱ نوع نگاه و بينش او در جريان محاکمه‌اش ، گويشی تازه از حرکت سالار شهيدان حضرت امام حسين(ع) ارائه داد. در آن زمان در آموزش‌های جاری سنتی می گفتند تحقيق روی نهضت امام حسين(ع) به گمراهی منجر می شود چرا که در نهايت به اين نکته می رسد که: اگر امام حسين(ع) علم داشته که شهيد می‌شود پس چرا خود را به هلاکت انداخت؟ و اگر علم نداشته بنابر اين علم امام نقض می شود! اما باکری با الهام از حرکت امام حسين(ع) در انديشه و خط مشی خود بينش جديدی را ارائه کرد. او از موقعيت اجتماعی ، تحصيلات، سرمايه و حتی عشق به دختری که گويا از مدتها پيش در اروميه نامزد کرده بود گذشت و با علم به اينکه در قبال اين ايثار نبايد به چيزی دل خوش کند، با الهام از قيام حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به اين نتيجه رسيد که وقتی ظلم در اجتماع سنت می‌شود تنها راه مبارزه با آن شورش و طغيانی عاشقانه و گذشتن از همه چيز است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علی باکری در دادگاه نظامی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی(بهروز) باکری با شکوهترين فراز زندگی‌اش را با جمله‌ای که در بيدادگاه نظامی شاه بر زبان آورد فرياد کرد: «عمر متوسط يک مجاهد شش ماه است!» اين جمله عمق فهم و&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری ـ‌ مزار در بهشت زهرا.jpg|جایگزین=علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا|بندانگشتی|علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا|300x300پیکسل]]&lt;br /&gt;
انگیزه‌ی  وی را از زندگی و مبارزه نشان می‌دهد که علم به شهادت در راهی پر پيچ و خم غير از نيت کردن برای کشته شدن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او ضمن تلاش برای بقاء می دانست راهی که در آن گام نهاده، راهی پرخطر است و به شهادت منجر می‌شود. او از همه وابستگی‌ها دل کند و وارهيد. او عاشق پيشه‌ای بود که عاشقی را قمار نمی‌دانست و هيچ چشم‌انداز و روزنه‌ای برای «برد» نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکی از مهمترين دلايلی که سبب شد تا نام علی باکری کمتر از سايرين مطرح شود محاکمه غيرعلنی و مرموز وی بود به طوريکه به اذعان بسياری، علی تنها عضو سازمان مجاهدين بود که هرگز مشخص نشد در چه زمانی و در چه دادگاهی محاکمه شد. اين مطلب را هم لطف الله ميثمی در خاطرات خود مطرح کرده است و هم در کتاب «محاکمات سياسی در ايران» به قلم «بهروز طيرانی» آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جملاتی از علی باکری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل را که شروع کردی، ضربه می‌خوری، ضربه نخوردن ندارد. منتها باید سعی کنی کمتر ضربه بخوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 علی درباره‌ی مشکلات آینده با روشن بینی خاصی می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرایطی بر ما تحمیل خواهد شد. ما باید خود را به نقطه‌ای ازآمادگی برسانیم که درصورت روبرو شدن با وقایع غیرقابل پیش بینی، قادر به حفظ خود باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علي باكري ، در سحرگاه 31 فروردين ماه سال 1351 به اتفاق برادران همرزمش مهندس علي ميهن‌دوست ، مهندس ناصر صادق و محمد بازرگاني در ميدان چيتگر اعدام شدند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C_2.jpg&amp;diff=36321</id>
		<title>پرونده:علی باکری 2.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C_2.jpg&amp;diff=36321"/>
		<updated>2019-04-04T20:30:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=36320</id>
		<title>پرونده:علی باکری.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=36320"/>
		<updated>2019-04-04T20:29:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36319</id>
		<title>علی باکری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36319"/>
		<updated>2019-04-04T20:28:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = علی باکری&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۲&lt;br /&gt;
| زادگاه            = میاندو آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۳۰ فروردین ۵۱&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              =&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =دانشجوی رشته شیمی&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =دانشکده فنی تهران&lt;br /&gt;
| پیشه              =استاد یار دانشکده صنعتی (شریف)&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = اعزام به فلسطین وشرکت در جنگ سپتامبر&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}} علی باکری از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران است که در  سال ۱۳۲۲ به دنیا آمد. وی تحصیلات آکادمیک خود را در دانشگاه تهران در رشته‌ی شیمی گذراند. علی باکری در سال ۱۳۴۴ با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد ولی در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان درآمد و فعالیت‌های خود را در این سازمان شروع کرد. او جهت آموزش نظامی چندین بار به بیروت اعزام شد. علی باکری در اول شهریور سال ۱۳۵۰ توسط ساواک دستگیر و بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد. حکم اعدام وی در سحرگاه ۳۰ فروردین ۱۳۵۱  به همراه سه تن دیگر از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در پارک چیتگر تهران به اجرا درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; زندگی و تحصیلات&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی (بهروز) باکری در سال ۱۳۲۲ در مياندوآب به دنيا آمد. (از دوران کودکی وی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست).  در سال ۱۳۴۱ با رتبه‌ی اول در رشته‌ی مهندسی شيمی در دانشگاه تهران پذيرفته شد و برای ادامه‌ی تحصیل از زادگاه خود به تهران می‌رود. وی در سال ۱۳۴۵ با رتبه‌ی ۱ از دانشگاه فارغ التحصيل شد و  بلافاصله پس از آن به تدريس در دانشگاه پرداخت. او بعد از واقعه‌ی ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ خواندن کتب مذهبی ‌و آثار مهندس مهدی بازرگان وارد صحنه‌ی سیاست شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فعالیت‌های سیاسی&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی علی باکری با جریانات سیاسی به  دوران تحصیل او در  دانشگاه  برمیگردد که تحت تأثير فعالیتهای جریاناتی چون جبهه ملي و نهضت آزادي قرار می‌گیرد.  واقعه‌ی ۱۵ خرداد وی را به عرصه‌مبارزه  می‌کشاند. او با داشتن پيش زمينه‌ی مذهبي و  مطالعه‌ی آثار افرادي چون مهندس بازرگان  فعالیت‌های خود را در نهضت آزادی آغاز می‌کند. در سال ۱۳۴۴ توسط ناصر صادق  با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا می‌شود و در کلاس‌هاي مطالعاتي سازمان مجاهدين خلق ایران شرکت نموده و تحت آموزش‌های سعید محسن ـ از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران ـ قرار میگیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان مجاهدین خلق ایران درمی‌آید. او اولین نفر از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق است که بعد از تأسیس این سازمان به عضویت مرکزیت درمی‌آید. در اواسط سال ۱۳۴۹ از شغل خود در دانشگاه استعفا داده و به طور حرفه‌ای به فعالیت در سازمان مجاهدین می‌پردازد. علی باکری  جهت آموزشهای نظامی چندین بار به لبنان سفر میکند و نزد مسؤلان الفتح می‌رود. در اواخر سال ۱۳۴۹ علی باکری به بهانه‌ی ادامه‌ی تحصيل با اخذ گذرنامه‌ی رسمی از راه دبی به بيروت می‌رود و در آنجا در مورد تعليمات نظامی با مسئولين جنبش فتح گفتگو می‌کند. پس از آن در اواخر سال ۱۳۴۹ به منظور شناسايی سازمانها و گروههای مبارز خارج از کشور به اتفاق بديع زادگان به فرانسه می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت،  او چهار قبضه مسلسل، سه قبضه اسلحه کمری،۱۵۰ تير فشنگ کاليبر ۹ ميليمتری و خفيف و ۵۰۰ عدد نارنجک و بمب گاما ساخته‌ی اسپانيا را با جاسازی در چمدان به صورت قاچاقی وارد کشور می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او علاوه بر مسؤلیتهای سازمانی خود به عنوان سرپرست گروه شیمی، جزوه‌ای نیز در باره‌ی مواد منفجره تدوین نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دستگیری علی باکری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری طی فعالیت‌های سیاسی خود دو بار توسط ساواک دستگیر شد. او برای اولين باردر ۵ مرداد ۱۳۴۹ در تربت حيدريه به همراه رضا رضایی از سوی ساواک مورد سوء ظن قرار گرفت و دستگیر شد. ولی بعد از مدتی آزاد گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز اول شهريور ماه ۱۳۵۰ با هجوم گسترده‌ی نيروهای ساواک و کميته‌ی مشترک ضد خرابکاری به خانه‌ی تيمی سازمان مجاهدين خلق، ۴۲ تن از اعضای آن دستگير شدند که در ميان آنها ۱۱ نفر از اعضای کادر مرکزی سازمان وجود داشتند. علی باکری هم در این هجوم گسترده دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری سرانجام به همراه محمد بازرگانی (از اعضای سازمان مجاهدین و اهل اروميه)، مهندس ناصر صادق و مهندس علی ميهن‌دوست در سحرگاه ۳۰ فروردين ماه سال ۱۳۵۱ قدم به ميدان چيتگر گذارد و به جوخه‌ی تیرباران سپرده شد. پیکر او به صورت مخفيانه توسط ساواک در قطعه‌ی ۳۳ بهشت زهراء تهران دفن گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علی باکری از نگاه دیگران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد نقی زاده در مقاله ای با عنوان «علی باکری، بدون روتوش» که توسط وبگاه آينا نيوز منتشر شده در مورد علی باکری می‌نويسد: «با شکوفايی بهار سال ۵۱ نوع نگاه و بينش او در جريان محاکمه‌اش ، گويشی تازه از حرکت سالار شهيدان حضرت امام حسين(ع) ارائه داد. در آن زمان در آموزش‌های جاری سنتی می گفتند تحقيق روی نهضت امام حسين(ع) به گمراهی منجر می شود چرا که در نهايت به اين نکته می رسد که: اگر امام حسين(ع) علم داشته که شهيد می‌شود پس چرا خود را به هلاکت انداخت؟ و اگر علم نداشته بنابر اين علم امام نقض می شود! اما باکری با الهام از حرکت امام حسين(ع) در انديشه و خط مشی خود بينش جديدی را ارائه کرد. او از موقعيت اجتماعی ، تحصيلات، سرمايه و حتی عشق به دختری که گويا از مدتها پيش در اروميه نامزد کرده بود گذشت و با علم به اينکه در قبال اين ايثار نبايد به چيزی دل خوش کند، با الهام از قيام حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به اين نتيجه رسيد که وقتی ظلم در اجتماع سنت می‌شود تنها راه مبارزه با آن شورش و طغيانی عاشقانه و گذشتن از همه چيز است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علی باکری در دادگاه نظامی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی(بهروز) باکری با شکوهترين فراز زندگی‌اش را با جمله‌ای که در بيدادگاه نظامی شاه بر زبان آورد فرياد کرد: «عمر متوسط يک مجاهد شش ماه است!» اين جمله عمق فهم و&lt;br /&gt;
[[پرونده:علی باکری ـ‌ مزار در بهشت زهرا.jpg|جایگزین=علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا|بندانگشتی|علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا]]&lt;br /&gt;
انگیزه‌ی  وی را از زندگی و مبارزه نشان می‌دهد که علم به شهادت در راهی پر پيچ و خم غير از نيت کردن برای کشته شدن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او ضمن تلاش برای بقاء می دانست راهی که در آن گام نهاده، راهی پرخطر است و به شهادت منجر می‌شود. او از همه وابستگی‌ها دل کند و وارهيد. او عاشق پيشه‌ای بود که عاشقی را قمار نمی‌دانست و هيچ چشم‌انداز و روزنه‌ای برای «برد» نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکی از مهمترين دلايلی که سبب شد تا نام علی باکری کمتر از سايرين مطرح شود محاکمه غيرعلنی و مرموز وی بود به طوريکه به اذعان بسياری، علی تنها عضو سازمان مجاهدين بود که هرگز مشخص نشد در چه زمانی و در چه دادگاهی محاکمه شد. اين مطلب را هم لطف الله ميثمی در خاطرات خود مطرح کرده است و هم در کتاب «محاکمات سياسی در ايران» به قلم «بهروز طيرانی» آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جملاتی از علی باکری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل را که شروع کردی، ضربه می‌خوری، ضربه نخوردن ندارد. منتها باید سعی کنی کمتر ضربه بخوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 علی درباره‌ی مشکلات آینده با روشن بینی خاصی می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرایطی بر ما تحمیل خواهد شد. ما باید خود را به نقطه‌ای ازآمادگی برسانیم که درصورت روبرو شدن با وقایع غیرقابل پیش بینی، قادر به حفظ خود باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علي باكري ، در سحرگاه 31 فروردين ماه سال 1351 به اتفاق برادران همرزمش مهندس علي ميهن‌دوست ، مهندس ناصر صادق و محمد بازرگاني در ميدان چيتگر اعدام شدند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36318</id>
		<title>علی باکری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36318"/>
		<updated>2019-04-04T20:28:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = علی باکری&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۲&lt;br /&gt;
| زادگاه            = میاندو آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۳۰ فروردین ۵۱&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              =&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =دانشجوی رشته شیمی&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =دانشکده فنی تهران&lt;br /&gt;
| پیشه              =استاد یار دانشکده صنعتی (شریف)&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = اعزام به فلسطین وشرکت در جنگ سپتامبر&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}} علی باکری از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران است که در  سال ۱۳۲۲ به دنیا آمد. وی تحصیلات آکادمیک خود را در دانشگاه تهران در رشته‌ی شیمی گذراند. علی باکری در سال ۱۳۴۴ با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد ولی در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان درآمد و فعالیت‌های خود را در این سازمان شروع کرد. او جهت آموزش نظامی چندین بار به بیروت اعزام شد. علی باکری در اول شهریور سال ۱۳۵۰ توسط ساواک دستگیر و بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد. حکم اعدام وی در سحرگاه ۳۰ فروردین ۱۳۵۱  به همراه سه تن دیگر از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در پارک چیتگر تهران به اجرا درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039; زندگی و تحصیلات&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی (بهروز) باکری در سال ۱۳۲۲ در مياندوآب به دنيا آمد. (از دوران کودکی وی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست).  در سال ۱۳۴۱ با رتبه‌ی اول در رشته‌ی مهندسی شيمی در دانشگاه تهران پذيرفته شد و برای ادامه‌ی تحصیل از زادگاه خود به تهران می‌رود. وی در سال ۱۳۴۵ با رتبه‌ی ۱ از دانشگاه فارغ التحصيل شد و  بلافاصله پس از آن به تدريس در دانشگاه پرداخت. او بعد از واقعه‌ی ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ خواندن کتب مذهبی ‌و آثار مهندس مهدی بازرگان وارد صحنه‌ی سیاست شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;فعالیت‌های سیاسی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
آشنایی علی باکری با جریانات سیاسی به  دوران تحصیل او در  دانشگاه  برمیگردد که تحت تأثير فعالیتهای جریاناتی چون جبهه ملي و نهضت آزادي قرار می‌گیرد.  واقعه‌ی ۱۵ خرداد وی را به عرصه‌مبارزه  می‌کشاند. او با داشتن پيش زمينه‌ی مذهبي و  مطالعه‌ی آثار افرادي چون مهندس بازرگان  فعالیت‌های خود را در نهضت آزادی آغاز می‌کند. در سال ۱۳۴۴ توسط ناصر صادق  با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا می‌شود و در کلاس‌هاي مطالعاتي سازمان مجاهدين خلق ایران شرکت نموده و تحت آموزش‌های سعید محسن ـ از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران ـ قرار میگیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی باکری در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان مجاهدین خلق ایران درمی‌آید. او اولین نفر از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق است که بعد از تأسیس این سازمان به عضویت مرکزیت درمی‌آید. در اواسط سال ۱۳۴۹ از شغل خود در دانشگاه استعفا داده و به طور حرفه‌ای به فعالیت در سازمان مجاهدین می‌پردازد. علی باکری  جهت آموزشهای نظامی چندین بار به لبنان سفر میکند و نزد مسؤلان الفتح می‌رود. در اواخر سال ۱۳۴۹ علی باکری به بهانه‌ی ادامه‌ی تحصيل با اخذ گذرنامه‌ی رسمی از راه دبی به بيروت می‌رود و در آنجا در مورد تعليمات نظامی با مسئولين جنبش فتح گفتگو می‌کند. پس از آن در اواخر سال ۱۳۴۹ به منظور شناسايی سازمانها و گروههای مبارز خارج از کشور به اتفاق بديع زادگان به فرانسه می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت،  او چهار قبضه مسلسل، سه قبضه اسلحه کمری،۱۵۰ تير فشنگ کاليبر ۹ ميليمتری و خفيف و ۵۰۰ عدد نارنجک و بمب گاما ساخته‌ی اسپانيا را با جاسازی در چمدان به صورت قاچاقی وارد کشور می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او علاوه بر مسؤلیتهای سازمانی خود به عنوان سرپرست گروه شیمی، جزوه‌ای نیز در باره‌ی مواد منفجره تدوین نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;دستگیری علی باکری&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی باکری طی فعالیت‌های سیاسی خود دو بار توسط ساواک دستگیر شد. او برای اولين باردر ۵ مرداد ۱۳۴۹ در تربت حيدريه به همراه رضا رضایی از سوی ساواک مورد سوء ظن قرار گرفت و دستگیر شد. ولی بعد از مدتی آزاد گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز اول شهريور ماه ۱۳۵۰ با هجوم گسترده‌ی نيروهای ساواک و کميته‌ی مشترک ضد خرابکاری به خانه‌ی تيمی سازمان مجاهدين خلق، ۴۲ تن از اعضای آن دستگير شدند که در ميان آنها ۱۱ نفر از اعضای کادر مرکزی سازمان وجود داشتند. علی باکری هم در این هجوم گسترده دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;علی باکری از نگاه دیگران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
احمد نقی زاده در مقاله ای با عنوان «علی باکری، بدون روتوش» که توسط وبگاه آينا نيوز منتشر شده در مورد علی باکری می‌نويسد: «با شکوفايی بهار سال ۵۱ نوع نگاه و بينش او در جريان محاکمه‌اش ، گويشی تازه از حرکت سالار شهيدان حضرت امام حسين(ع) ارائه داد. در آن زمان در آموزش‌های جاری سنتی می گفتند تحقيق روی نهضت امام حسين(ع) به گمراهی منجر می شود چرا که در نهايت به اين نکته می رسد که: اگر امام حسين(ع) علم داشته که شهيد می‌شود پس چرا خود را به هلاکت انداخت؟ و اگر علم نداشته بنابر اين علم امام نقض می شود! اما باکری با الهام از حرکت امام حسين(ع) در انديشه و خط مشی خود بينش جديدی را ارائه کرد. او از موقعيت اجتماعی ، تحصيلات، سرمايه و حتی عشق به دختری که گويا از مدتها پيش در اروميه نامزد کرده بود گذشت و با علم به اينکه در قبال اين ايثار نبايد به چيزی دل خوش کند، با الهام از قيام حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به اين نتيجه رسيد که وقتی ظلم در اجتماع سنت می‌شود تنها راه مبارزه با آن شورش و طغيانی عاشقانه و گذشتن از همه چيز است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;علی باکری در دادگاه نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی(بهروز) باکری با شکوهترين فراز زندگی‌اش را با جمله‌ای که در بيدادگاه نظامی شاه بر زبان آورد فرياد کرد: «عمر متوسط يک مجاهد شش ماه است!» اين جمله عمق فهم و انگیزه‌ی  وی را از زندگی و مبارزه نشان می‌دهد که علم به شهادت در راهی پر پيچ و خم غير از نيت کردن برای کشته شدن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او ضمن تلاش برای بقاء می دانست راهی که در آن گام نهاده، راهی پرخطر است و به شهادت منجر می‌شود. او از همه وابستگی‌ها دل کند و وارهيد. او عاشق پيشه‌ای بود که عاشقی را قمار نمی‌دانست و هيچ چشم‌انداز و روزنه‌ای برای «برد» نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکی از مهمترين دلايلی که سبب شد تا نام علی باکری کمتر از سايرين مطرح شود محاکمه غيرعلنی و مرموز وی بود به طوريکه به اذعان بسياری، علی تنها عضو سازمان مجاهدين بود که هرگز مشخص نشد در چه زمانی و در چه دادگاهی محاکمه شد. اين مطلب را هم لطف الله ميثمی در خاطرات خود مطرح کرده است و هم در کتاب «محاکمات سياسی در ايران» به قلم «بهروز طيرانی» آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;جملاتی از علی باکری&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
عمل را که شروع کردی، ضربه می‌خوری، ضربه نخوردن ندارد. منتها باید سعی کنی کمتر ضربه بخوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 علی درباره‌ی مشکلات آینده با روشن بینی خاصی می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرایطی بر ما تحمیل خواهد شد. ما باید خود را به نقطه‌ای ازآمادگی برسانیم که درصورت روبرو شدن با وقایع غیرقابل پیش بینی، قادر به حفظ خود باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
علی باکری سرانجام به همراه محمد بازرگانی (از اعضای سازمان مجاهدین و اهل اروميه)، مهندس ناصر صادق و مهندس علی ميهن‌دوست در سحرگاه ۳۰ فروردين ماه سال ۱۳۵۱ در میدان چیتگر تهران به جوخه‌ی تیرباران سپرده شد. پیکر او به صورت مخفيانه توسط ساواک در قطعه‌ی ۳۳ بهشت زهراء تهران دفن گرديد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36317</id>
		<title>علی باکری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36317"/>
		<updated>2019-04-04T20:24:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = علی باکری&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۲&lt;br /&gt;
| زادگاه            = میاندو آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۳۰ فروردین ۵۱&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              =&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =دانشجوی رشته شیمی&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =دانشکده فنی تهران&lt;br /&gt;
| پیشه              =استاد یار دانشکده صنعتی (شریف)&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = اعزام به فلسطین وشرکت در جنگ سپتامبر&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}} علی باکری از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران است که در  سال ۱۳۲۲ به دنیا آمد. وی تحصیلات آکادمیک خود را در دانشگاه تهران در رشته‌ی شیمی گذراند. علی باکری در سال ۱۳۴۴ با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد ولی در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان درآمد و فعالیت‌های خود را در این سازمان شروع کرد. او جهت آموزش نظامی چندین بار به بیروت اعزام شد. علی باکری در اول شهریور سال ۱۳۵۰ توسط ساواک دستگیر و بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد. حکم اعدام وی در سحرگاه ۳۰ فروردین ۱۳۵۱  به همراه سه تن دیگر از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در پارک چیتگر تهران به اجرا درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; زندگی و تحصیلات&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی (بهروز) باکری در سال ۱۳۲۲ در مياندوآب به دنيا آمد. (از دوران کودکی وی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست).  در سال ۱۳۴۱ با رتبه‌ی اول در رشته‌ی مهندسی شيمی در دانشگاه تهران پذيرفته شد و برای ادامه‌ی تحصیل از زادگاه خود به تهران می‌رود. وی در سال ۱۳۴۵ با رتبه‌ی ۱ از دانشگاه فارغ التحصيل شد و  بلافاصله پس از آن به تدريس در دانشگاه پرداخت. او بعد از واقعه‌ی ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ خواندن کتب مذهبی ‌و آثار مهندس مهدی بازرگان وارد صحنه‌ی سیاست شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فعالیت‌های سیاسی&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی علی باکری با جریانات سیاسی به  دوران تحصیل او در  دانشگاه  برمیگردد که تحت تأثير فعالیتهای جریاناتی چون جبهه ملي و نهضت آزادي قرار می‌گیرد.  واقعه‌ی ۱۵ خرداد وی را به عرصه‌مبارزه  می‌کشاند. او با داشتن پيش زمينه‌ی مذهبي و  مطالعه‌ی آثار افرادي چون مهندس بازرگان  فعالیت‌های خود را در نهضت آزادی آغاز می‌کند. در سال ۱۳۴۴ توسط ناصر صادق  با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا می‌شود و در کلاس‌هاي مطالعاتي سازمان مجاهدين خلق ایران شرکت نموده و تحت آموزش‌های سعید محسن ـ از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران ـ قرار میگیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان مجاهدین خلق ایران درمی‌آید. او اولین نفر از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق است که بعد از تأسیس این سازمان به عضویت مرکزیت درمی‌آید. در اواسط سال ۱۳۴۹ از شغل خود در دانشگاه استعفا داده و به طور حرفه‌ای به فعالیت در سازمان مجاهدین می‌پردازد. علی باکری  جهت آموزشهای نظامی چندین بار به لبنان سفر میکند و نزد مسؤلان الفتح می‌رود. در اواخر سال ۱۳۴۹ علی باکری به بهانه‌ی ادامه‌ی تحصيل با اخذ گذرنامه‌ی رسمی از راه دبی به بيروت می‌رود و در آنجا در مورد تعليمات نظامی با مسئولين جنبش فتح گفتگو می‌کند. پس از آن در اواخر سال ۱۳۴۹ به منظور شناسايی سازمانها و گروههای مبارز خارج از کشور به اتفاق بديع زادگان به فرانسه می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت،  او چهار قبضه مسلسل، سه قبضه اسلحه کمری،۱۵۰ تير فشنگ کاليبر ۹ ميليمتری و خفيف و ۵۰۰ عدد نارنجک و بمب گاما ساخته‌ی اسپانيا را با جاسازی در چمدان به صورت قاچاقی وارد کشور می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او علاوه بر مسؤلیتهای سازمانی خود به عنوان سرپرست گروه شیمی، جزوه‌ای نیز در باره‌ی مواد منفجره تدوین نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دستگیری علی باکری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری طی فعالیت‌های سیاسی خود دو بار توسط ساواک دستگیر شد. او برای اولين باردر ۵ مرداد ۱۳۴۹ در تربت حيدريه به همراه رضا رضایی از سوی ساواک مورد سوء ظن قرار گرفت و دستگیر شد. ولی بعد از مدتی آزاد گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز اول شهريور ماه ۱۳۵۰ با هجوم گسترده‌ی نيروهای ساواک و کميته‌ی مشترک ضد خرابکاری به خانه‌ی تيمی سازمان مجاهدين خلق، ۴۲ تن از اعضای آن دستگير شدند که در ميان آنها ۱۱ نفر از اعضای کادر مرکزی سازمان وجود داشتند. علی باکری هم در این هجوم گسترده دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری سرانجام به همراه محمد بازرگانی (از اعضای سازمان مجاهدین و اهل اروميه)، مهندس ناصر صادق و مهندس علی ميهن‌دوست در سحرگاه ۳۰ فروردين ماه سال ۱۳۵۱ قدم به ميدان چيتگر گذارد و به جوخه‌ی تیرباران سپرده شد. پیکر او به صورت مخفيانه توسط ساواک در قطعه‌ی ۳۳ بهشت زهراء تهران دفن گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علی باکری از نگاه دیگران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد نقی زاده در مقاله ای با عنوان «علی باکری، بدون روتوش» که توسط وبگاه آينا نيوز منتشر شده در مورد علی باکری می‌نويسد: «با شکوفايی بهار سال ۵۱ نوع نگاه و بينش او در جريان محاکمه‌اش ، گويشی تازه از حرکت سالار شهيدان حضرت امام حسين(ع) ارائه داد. در آن زمان در آموزش‌های جاری سنتی می گفتند تحقيق روی نهضت امام حسين(ع) به گمراهی منجر می شود چرا که در نهايت به اين نکته می رسد که: اگر امام حسين(ع) علم داشته که شهيد می‌شود پس چرا خود را به هلاکت انداخت؟ و اگر علم نداشته بنابر اين علم امام نقض می شود! اما باکری با الهام از حرکت امام حسين(ع) در انديشه و خط مشی خود بينش جديدی را ارائه کرد. او از موقعيت اجتماعی ، تحصيلات، سرمايه و حتی عشق به دختری که گويا از مدتها پيش در اروميه نامزد کرده بود گذشت و با علم به اينکه در قبال اين ايثار نبايد به چيزی دل خوش کند، با الهام از قيام حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به اين نتيجه رسيد که وقتی ظلم در اجتماع سنت می‌شود تنها راه مبارزه با آن شورش و طغيانی عاشقانه و گذشتن از همه چيز است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علی باکری در دادگاه نظامی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی(بهروز) باکری با شکوهترين فراز زندگی‌اش را با جمله‌ای که در بيدادگاه نظامی شاه بر زبان آورد فرياد کرد: «عمر متوسط يک مجاهد شش ماه است!» اين جمله عمق فهم و انگیزه‌ی  وی را از زندگی و مبارزه نشان می‌دهد که علم به شهادت در راهی پر پيچ و خم غير از نيت کردن برای کشته شدن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او ضمن تلاش برای بقاء می دانست راهی که در آن گام نهاده، راهی پرخطر است و به شهادت منجر می‌شود. او از همه وابستگی‌ها دل کند و وارهيد. او عاشق پيشه‌ای بود که عاشقی را قمار نمی‌دانست و هيچ چشم‌انداز و روزنه‌ای برای «برد» نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکی از مهمترين دلايلی که سبب شد تا نام علی باکری کمتر از سايرين مطرح شود محاکمه غيرعلنی و مرموز وی بود به طوريکه به اذعان بسياری، علی تنها عضو سازمان مجاهدين بود که هرگز مشخص نشد در چه زمانی و در چه دادگاهی محاکمه شد. اين مطلب را هم لطف الله ميثمی در خاطرات خود مطرح کرده است و هم در کتاب «محاکمات سياسی در ايران» به قلم «بهروز طيرانی» آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جملاتی از علی باکری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل را که شروع کردی، ضربه می‌خوری، ضربه نخوردن ندارد. منتها باید سعی کنی کمتر ضربه بخوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 علی درباره‌ی مشکلات آینده با روشن بینی خاصی می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرایطی بر ما تحمیل خواهد شد. ما باید خود را به نقطه‌ای ازآمادگی برسانیم که درصورت روبرو شدن با وقایع غیرقابل پیش بینی، قادر به حفظ خود باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علي باكري ، در سحرگاه 31 فروردين ماه سال 1351 به اتفاق برادران همرزمش مهندس علي ميهن‌دوست ، مهندس ناصر صادق و محمد بازرگاني در ميدان چيتگر اعدام شدند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36316</id>
		<title>علی باکری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C&amp;diff=36316"/>
		<updated>2019-04-04T20:21:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = علی باکری&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۲&lt;br /&gt;
| زادگاه            = میاندو آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۳۰ فروردین ۵۱&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              =&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =دانشجوی رشته شیمی&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =دانشکده فنی تهران&lt;br /&gt;
| پیشه              =استاد یار دانشکده صنعتی (شریف)&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = اعزام به فلسطین وشرکت در جنگ سپتامبر&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}} علی باکری از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران است که در  سال ۱۳۲۲ به دنیا آمد. وی تحصیلات آکادمیک خود را در دانشگاه تهران در رشته‌ی شیمی گذراند. علی باکری در سال ۱۳۴۴ با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد ولی در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان درآمد و فعالیت‌های خود را در این سازمان شروع کرد. او جهت آموزش نظامی چندین بار به بیروت اعزام شد. علی باکری در اول شهریور سال ۱۳۵۰ توسط ساواک دستگیر و بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد. حکم اعدام وی در سحرگاه ۳۰ فروردین ۱۳۵۱  به همراه سه تن دیگر از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در پارک چیتگر تهران به اجرا درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039; زندگی و تحصیلات&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی (بهروز) باکری در سال ۱۳۲۲ در مياندوآب به دنيا آمد. (از دوران کودکی وی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست).  در سال ۱۳۴۱ با رتبه‌ی اول در رشته‌ی مهندسی شيمی در دانشگاه تهران پذيرفته شد و برای ادامه‌ی تحصیل از زادگاه خود به تهران می‌رود. وی در سال ۱۳۴۵ با رتبه‌ی ۱ از دانشگاه فارغ التحصيل شد و  بلافاصله پس از آن به تدريس در دانشگاه پرداخت. او بعد از واقعه‌ی ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ خواندن کتب مذهبی ‌و آثار مهندس مهدی بازرگان وارد صحنه‌ی سیاست شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فعالیت‌های سیاسی&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری از ابتداي دوره‌ی دانشگاه تحت تأثير فعالیتهای جریاناتی چون جبهه ملي و نهضت آزادي قرار گرفت  و واقعه‌ی ۱۵ خرداد وی را به مبارزه کشاند. او با داشتن پيش زمينه‌ی مذهبي و  مطالعه‌ی آثار افرادي چون مهندس بازرگان  فعالیت‌های خود را در نهضت آزادی آغاز کرد. در سال ۱۳۴۴ توسط ناصر صادق  با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد و در کلاس‌هاي مطالعاتي سازمان مجاهدين خلق ایران شرکت نموده و تحت آموزش‌های سعید محسن ـ از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران ـ قرار میگیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان مجاهدین خلق ایران درمی‌آید. او اولین نفر از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق است که بعد از تأسیس این سازمان به عضویت مرکزیت درمی‌آید. در اواسط سال ۱۳۴۹ از شغل خود در دانشگاه استعفا داده و به طور حرفه‌ای به فعالیت در سازمان مجاهدین می‌پردازد. علی باکری  جهت آموزشهای نظامی چندین بار به لبنان سفر میکند و نزد مسؤلان الفتح می‌رود. در اواخر سال ۱۳۴۹ علی باکری به بهانه‌ی ادامه‌ی تحصيل با اخذ گذرنامه‌ی رسمی از راه دبی به بيروت می‌رود و در آنجا در مورد تعليمات نظامی با مسئولين جنبش فتح گفتگو می‌کند. پس از آن در اواخر سال ۱۳۴۹ به منظور شناسايی سازمانها و گروههای مبارز خارج از کشور به اتفاق بديع زادگان به فرانسه می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بازگشت،  او چهار قبضه مسلسل، سه قبضه اسلحه کمری،۱۵۰ تير فشنگ کاليبر ۹ ميليمتری و خفيف و ۵۰۰ عدد نارنجک و بمب گاما ساخته‌ی اسپانيا را با جاسازی در چمدان به صورت قاچاقی وارد کشور می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او علاوه بر مسؤلیتهای سازمانی خود به عنوان سرپرست گروه شیمی، جزوه‌ای نیز در باره‌ی مواد منفجره تدوین نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دستگیری علی باکری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری طی فعالیت‌های سیاسی خود دو بار توسط ساواک دستگیر شد. او برای اولين باردر ۵ مرداد ۱۳۴۹ در تربت حيدريه به همراه رضا رضایی از سوی ساواک مورد سوء ظن قرار گرفت و دستگیر شد. ولی بعد از مدتی آزاد گردید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز اول شهريور ماه ۱۳۵۰ با هجوم گسترده‌ی نيروهای ساواک و کميته‌ی مشترک ضد خرابکاری به خانه‌ی تيمی سازمان مجاهدين خلق، ۴۲ تن از اعضای آن دستگير شدند که در ميان آنها ۱۱ نفر از اعضای کادر مرکزی سازمان وجود داشتند. علی باکری هم در این هجوم گسترده دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی باکری سرانجام به همراه محمد بازرگانی (از اعضای سازمان مجاهدین و اهل اروميه)، مهندس ناصر صادق و مهندس علی ميهن‌دوست در سحرگاه ۳۰ فروردين ماه سال ۱۳۵۱ قدم به ميدان چيتگر گذارد و به جوخه‌ی تیرباران سپرده شد. پیکر او به صورت مخفيانه توسط ساواک در قطعه‌ی ۳۳ بهشت زهراء تهران دفن گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علی باکری از نگاه دیگران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد نقی زاده در مقاله ای با عنوان «علی باکری، بدون روتوش» که توسط وبگاه آينا نيوز منتشر شده در مورد علی باکری می‌نويسد: «با شکوفايی بهار سال ۵۱ نوع نگاه و بينش او در جريان محاکمه‌اش ، گويشی تازه از حرکت سالار شهيدان حضرت امام حسين(ع) ارائه داد. در آن زمان در آموزش‌های جاری سنتی می گفتند تحقيق روی نهضت امام حسين(ع) به گمراهی منجر می شود چرا که در نهايت به اين نکته می رسد که: اگر امام حسين(ع) علم داشته که شهيد می‌شود پس چرا خود را به هلاکت انداخت؟ و اگر علم نداشته بنابر اين علم امام نقض می شود! اما باکری با الهام از حرکت امام حسين(ع) در انديشه و خط مشی خود بينش جديدی را ارائه کرد. او از موقعيت اجتماعی ، تحصيلات، سرمايه و حتی عشق به دختری که گويا از مدتها پيش در اروميه نامزد کرده بود گذشت و با علم به اينکه در قبال اين ايثار نبايد به چيزی دل خوش کند، با الهام از قيام حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به اين نتيجه رسيد که وقتی ظلم در اجتماع سنت می‌شود تنها راه مبارزه با آن شورش و طغيانی عاشقانه و گذشتن از همه چيز است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علی باکری در دادگاه نظامی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی(بهروز) باکری با شکوهترين فراز زندگی‌اش را با جمله‌ای که در بيدادگاه نظامی شاه بر زبان آورد فرياد کرد: «عمر متوسط يک مجاهد شش ماه است!» اين جمله عمق فهم و انگیزه‌ی  وی را از زندگی و مبارزه نشان می‌دهد که علم به شهادت در راهی پر پيچ و خم غير از نيت کردن برای کشته شدن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او ضمن تلاش برای بقاء می دانست راهی که در آن گام نهاده، راهی پرخطر است و به شهادت منجر می‌شود. او از همه وابستگی‌ها دل کند و وارهيد. او عاشق پيشه‌ای بود که عاشقی را قمار نمی‌دانست و هيچ چشم‌انداز و روزنه‌ای برای «برد» نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکی از مهمترين دلايلی که سبب شد تا نام علی باکری کمتر از سايرين مطرح شود محاکمه غيرعلنی و مرموز وی بود به طوريکه به اذعان بسياری، علی تنها عضو سازمان مجاهدين بود که هرگز مشخص نشد در چه زمانی و در چه دادگاهی محاکمه شد. اين مطلب را هم لطف الله ميثمی در خاطرات خود مطرح کرده است و هم در کتاب «محاکمات سياسی در ايران» به قلم «بهروز طيرانی» آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جملاتی از علی باکری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل را که شروع کردی، ضربه می‌خوری، ضربه نخوردن ندارد. منتها باید سعی کنی کمتر ضربه بخوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 علی درباره‌ی مشکلات آینده با روشن بینی خاصی می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرایطی بر ما تحمیل خواهد شد. ما باید خود را به نقطه‌ای ازآمادگی برسانیم که درصورت روبرو شدن با وقایع غیرقابل پیش بینی، قادر به حفظ خود باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهادت&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علي باكري ، در سحرگاه 31 فروردين ماه سال 1351 به اتفاق برادران همرزمش مهندس علي ميهن‌دوست ، مهندس ناصر صادق و محمد بازرگاني در ميدان چيتگر اعدام شدند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C_%D9%80%E2%80%8C_%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA_%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7.jpg&amp;diff=36315</id>
		<title>پرونده:علی باکری ـ‌ مزار در بهشت زهرا.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C_%D9%80%E2%80%8C_%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA_%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7.jpg&amp;diff=36315"/>
		<updated>2019-04-04T20:17:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=36237</id>
		<title>شیخ محمد خیابانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=36237"/>
		<updated>2019-03-24T11:29:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شخصیت&lt;br /&gt;
|نام        =شیخ محمد خیابانی&lt;br /&gt;
|تصویر      =شیخ محمد خیابانی.jpg&lt;br /&gt;
|توضیحات    =شیخ محمد خیابانی از انقلاببون مشروطه بود&lt;br /&gt;
|سری        =&lt;br /&gt;
|اولین_حضور =&lt;br /&gt;
|آخرین_حضور =&lt;br /&gt;
|هدف        =&lt;br /&gt;
|ساخته_شده_توسط=&lt;br /&gt;
|ایفای_نقش_توسط=&lt;br /&gt;
|قسمت‌ها      =&lt;br /&gt;
|لقب        =&lt;br /&gt;
|نام_مستعار =&lt;br /&gt;
|نوع        =&lt;br /&gt;
|جنسیت      =&lt;br /&gt;
|سن         =۴۰ سال&lt;br /&gt;
|تاریخ_تولد =۱۲۵۹&lt;br /&gt;
|تاریخ_مرگ  =۱۲۹۹&lt;br /&gt;
|ویژگی      =&lt;br /&gt;
|شغل        =&lt;br /&gt;
|عنوان      =&lt;br /&gt;
|callsign   =&lt;br /&gt;
|خانواده    =&lt;br /&gt;
|همسر        =&lt;br /&gt;
|significantother=&lt;br /&gt;
|فرزند      =&lt;br /&gt;
|خویشاوند   =&lt;br /&gt;
|آدرس       =&lt;br /&gt;
|مذهب        =شیعه&lt;br /&gt;
|ملیت       =ایران&lt;br /&gt;
|lbl21      =&lt;br /&gt;
|data21     =&lt;br /&gt;
|lbl22      =&lt;br /&gt;
|data22     =&lt;br /&gt;
|lbl23      =&lt;br /&gt;
|data23     =&lt;br /&gt;
|lbl24      =&lt;br /&gt;
|data24     =&lt;br /&gt;
|lbl25      =&lt;br /&gt;
|data25     =&lt;br /&gt;
|extra-hdr  =&lt;br /&gt;
|lbl31      =&lt;br /&gt;
|data31     =&lt;br /&gt;
|lbl32      =&lt;br /&gt;
|data32     =&lt;br /&gt;
|lbl33      =&lt;br /&gt;
|data33     =&lt;br /&gt;
|lbl34      =&lt;br /&gt;
|data34     =&lt;br /&gt;
|lbl35      =&lt;br /&gt;
|data35     =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{در دست ساخت|notready=true}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:شیخ محمد خیابانی.jpg|251x251px|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمد خیابانی» در سال 1297 هجری قمری مطابق با 1258 هجری شمسی و برابر با 1880 میلادی در خامنه از توابع شهرستان شبستر(70 کیلومتری تبریز، مرکز استان آذربایجان‌شرقی) به دنیا آمد. او از نامدارترین مجاهدان عصر مشروطه و از پیشگامان آزادیخواهی در ایران است. قیام او که به مدت 6 ماه طول کشید ادامه انقلاب مشروطیت و جنبش دفاع از آزادی و استقلال مردم ایران بود. او با نطقهای پرشور،‌  مردم آذربایجان  به مبارزه با حاکمان فاسد و خائن قاجار برمی‌انگیخت.  همزمان با استبداد صغیر و مقاومتی که در تبریز علیه نیروهای دولتی شکل گرفت، خیابانی حضور فعال داشت. در این دوره یکی از اعضای انجمن ایالتی بود که به همراه مجاهدین علیه نیروهای دولتی که تبریز را در محاصره داشتند مبارزه میکرد. او از سوی مردم تبریز به نمایندگی دور دوم مجلس شورای ملی انتخاب شد و از جمله‌ی برجسته‌ترین اقدامات او در این دوره مخالفتش با پذیرش اولتیماتوم روسیه بود. خیابانی در مقابل قرارداد 1919 موضع سرسخت و میهن‌پرستانه گرفت و به مبارزه با این قرارداد برخاست. او همچنین از مجاهدان جنبش تبریز به رهبری ستارخان بود. روز ۱۶فروردین سال ۱۲۹۹ نیروهای قزاق برای سرکوبی شیخ محمد خیابانی و یارانش همراه با اداره ‌‌‌‌‌‌‌نظیمه تبریز، پایگاه خیابانی را محاصره کردند، اما مردم به‌‌حمایت از شیخ محمد خیابانی برخاستند و نیروهای دولتی را عقب راندند. جنبش مردم تبریز تا شهریورماه ادامه یافت. در ۲۳شهریور ۱۲۹۹، خیابانی، به‌‌دست یکی از سران قزّاق به‌‌شهادت رسید.شیخ به سبب اقامتش در محله «خیابان» تبریز معروف به «خیابانی» شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ محمد خیابانی خروش حماسه‌ها، مصطفی قلیزاده،   ص 42.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی و تحصیلات ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:عکس شیخ محمد خیابانی.jpg|جایگزین=شیخ محمد خیابانی|بندانگشتی|شیخ محمد خیابانی]]&lt;br /&gt;
شیخ محمد خیابانی  فرزند حاج عبدالحمید تاجر خامنه‌ای و بانو رقیه سلطان، در سال 1297 ق در شهرك «خامنه» واقع در ده كیلومتری شهرستان شبستر دیده به جهان گشود&amp;lt;ref&amp;gt;(شرح حال و اقدامات شیخ محمد خیابانی، حاج محمدعلی آقا بادامچی تبریزی، چاپ برلین، سال 1304 ش، ص 23)&amp;lt;/ref&amp;gt;.  پدرش  از تجار  پتروفسک ـ مرکز داغستان ـ بود. دوران کودکی و نوجوانی خبابانی در گیرودار انقلاب  مشروطه سپری شد. شیخ محمد بعد از اتمام دوران تحصیلات  ابتدایی برای کار  به نزد پدر خود می‌رود و مشغول کار میشود. او بعد از مدتی مجددا به زادگاه  خود برمیگردد و به ادامه‌ی تحصیل می‌پردازد.  خیابانی دوره‌ی عالی فقه و اصول را نزد مرحوم آیت الله العظمی ‌سید ابوالحسن انگجی و هیئت و نجوم را در محضر منجم معروف مرحوم میرزا عبدالعلی فرا گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;(شرح حال و اقدامات شیخ محمد خیابانی، حاج محمدعلی آقا بادامچی تبریزی، چاپ برلین، سال 1304 ش، ص 23)&amp;lt;/ref&amp;gt;  او تنها به فراگیری علوم دینی اکتفا نکرد و  ریاضیات، حکمت، طبیعیات، تاریخ و ادبیات را نیز آموخت و در اندک مدتی به مدارج علمی نائل شد و در مدرسه‌ی طالبیه‌ی تبریز به تدریس پرداخت. خیابانی در مسجد خاله‌اوغلی درس هیئت بطلمیوسی میداد و در همان زمان هم پیشنماز مسجد بود.  عموی او توسط قزاقهای تزاری کشته شده بود و او خود، روحانی مسجد جامع تبریز بوده‌ است.احمد کسروی در تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان می‌نویسد که  وقتیمردم تبریز دو سردار خود را راهی تهران کردند شهرهای مسیر حرکت کاروان ستارخان و باقرخان جشن و سرور بپا کردند و مقدم این دو سردار را گرامی داشتند. « زنجانیان که در میهمان نوازی بنامند به پیشواز و پذیرایی بسیار با شکوهی برخاستند و سه روز میهمانیهای بزرگی دادند. پیدا بود ایرانیان ارج جانفشانیهای ستارخان را نیک میشناسند. در اینجا شادروانان نوبری و خیابانی از تهران رسیدند. دارالشوری اینان را برگزیده و به نمایندگی از سوی خود فرستاده بود. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ‌ صفحه‌ی ۱۱۳&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== قیام خیابانی ==&lt;br /&gt;
در فاصله‌ی انقلاب مشروطه تا برآمدن رضاخان، ایران شاهد جنبشها و مبارزات بسیاری برای کسب آزادی، استقلال، عدالت و ترقی بود. این جنبشها در ادامه‌ی جنبش مشروطه بود. احمد کسروی در تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان می‌نویسد: «خبابانی همچون بسیار دیگران آرزومند نیکی ایران می‌بود و یگانه را آنرا بدست آوردن سررشته‌داری( حکومت) می‌شناخت که ادارات را به هم زند و از نو سازد و قانونها را دیگر گرداند. چنانکه در همان هنگام میرزا کوچک‌خان در جنگل به همین آرزو می‌کوشید. آنان نیکی ایران را  جز از این راه نمی‌دانستند.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ‌احمد کسروی ـ صفحه‌ی۸۶۵&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو بود که خیابانی به قیام دست زد و با تأسیس حزب دموکرات توانست آزادیخواهان را گرد هم آورد. در 17 فروردین 1299 شمسی دمکرات‌های تبریز به رهبری شیخ محمد خیابانی ادارات شهر و مراکز حکومتی را متصرف شدند و مأموران حکومت مرکزی را اخراج نمودند.&amp;lt;ref&amp;gt;فرزاد (عباس زاده)،‌حسین؛ نطق های شیخ محمد خیابانی، (بخش اول)،‌انتشارات محمد علی علمی، تهران، 1323&amp;lt;/ref&amp;gt; روز بعد عده ای از مجاهدین قدیمی به خیابانی پیوستند و دانش آموزان مدارس به بازارها ریخته دکان ها و مغازه ها را به تعطیلی کشاندند و چون سربازان و پاسبانان بلدیه چند ماه حقوق نگرفته بودند، آنان را برای دریافت حقوق خود به مرکز قیام (اداره روزنامه تجدد) دعوت نمودند و بدین ترتیب پاسبانان را با خود همراه کردند. خیابانی و یارانش بعد از تصرف کامل شهر، در روز 19 فروردین 1299 شمسی بیان نامه ای از طرف «هیأت مدیره اجتماعات» به دو زبان فارسی و فرانسه صادر کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;شمیم، علی اصغر؛ ایران در دوره سلطنت قاجار، زریاب، تهران، 1379&amp;lt;/ref&amp;gt;در این بیان نامه آمده بود: «آزادیخواهان شهر تبریز به واسطه تمایلات ارتجاعی که در یک سلسله از اقدامات ضد مشروطیت حکومت محلی تجلی می نمود و در مرکز ایالت آذربایجان با یک طرز اندیشه قطعیت گرفته بود، به هیجان آمده با قصد اعتراض و پروتست شدید و متین قیام نموده اند. آزادی خواهان تبریز اعلام می دارند که تمامت پروگرام [=برنامه و هدف] آنان عبارت است از تحصیل یک اطمینان تام و کامل از این حیث که مأمورین حکومت، رژیم آزادانه مملکت را محترم و قوانین اساسیه را که چگونگی آن را معین می نماید به طور صادقانه مرعی و مجرا دارند. آزادی خواهان کیفیت فوق العاده باریک وضعیت حاضره را تقدیر [=ارزیابی] کرده مصمم هستند که نظم و آسایش را به هر وسیله باشد برقرار دارند. در دو کلمه پروگرام آزادی خواهان عبارت از این است: برقرار داشتن آسایش عمومی، از قوه به فعل آوردن رژیم مشروطیت.»&amp;lt;ref&amp;gt;آذری، علی؛ شیخ محمدخیابانی، ‌بنگاه مطبوعاتی صفی علیشاه، تهران، 1354&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تأسیس کمیته‌ی دمکراتیک ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:نشریه تجدد.jpg|جایگزین=نشریه تجدد|بندانگشتی|نشریه تجدد]]&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب فوریه ۱۹۱۷ (اسفند ۱۲۹۵) در روسیه و سقوط خاندان رومانُف سیاست روسیه‌ی تزاری در مورد ایران تغییر کرد. مردم ایران به خاطر فروپاشی حکومت تزاری غرق شادی بودند. خیابانی در این زمان دوستان آزادی‌خواه و مبارز خود را گرد هم آورده و کمیته‌ای تشکیل داد. شالوده‌ی این کمیته از دوران مشروطه در تبریز پی‌ریزی شده بود که توسط  مجاهدان مشزوطه خواه تبریز انجام گرفته بود ولی اکنون پنج سال بود که به حالت تعلیق درآمده بود. احمد کسروی مینویسد: بسیاری از سران دموکرات این برنمی‌تافتند که خیابانی بکار بزرگی برخیزد و بنام گردد و از روی رشک خرده گیری می‌نمودند. کسانی هم با وثوق الدوله پیوستگی می‌داشتند و به هواداری از او از بد گویی باز نمی‌ایستادند. همیچنین در باره‌ی زیرکی شیخ محمد خیابانی می‌نویسد که بعد از فروپاشی تزار دست به تآسیس کمیته‌ی دموکرات تبریز زد. « در سال ۱۲۸۸ که جنگها با محمد علیمیرزا و سپاه او به پایان رسید کسانی دسته‌ی دیموکرات را در ایران بنیاد نهادند و چون زمانی بود که مردم بر سر پا می‌بودند و یک چیز تازه‌ای که از اروپا می‌رسید بی‌آنکه در بند فهم معنای درست آن و شناختن نیک از بد باشند رو می‌آورند و در ا ندک زمانی در بیشتر شهرها کمیته‌ها و حوزه‌ها بنام دیموکرات برپا گردید... در تبریز هم چون روسیان چیره شدند سران دیموکرات یا کشته شدند و یا گریختند و یا بیکبار خود را نهفته داشتند.» &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۶۷۷&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بعد از انقلاب روسیه بود که سالداتها در شهرهای ایران به هواداری از آزادیخواهان برخاستند و کمیته‌ها برپا کردند. در این هنگام خیابانی با چند تنی بنام دسته دیموکرات بمیان آمدند و چنین وانمودند که کمیته‌ای که در سال ۱۲۹۰ بوده برپاست و ینام آن بگرد آوردن آزادیخواهان برخاستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ  صفحه‌ی۶۷۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی  بعد از تشکیل کمیته‌ی دموکرات در فروردین ۱۲۹۶ نشریه‌ی تجدد را منتشر کرد. از بیستم فروردین روزنامه تجدد شروع به کار میکند. دارنده‌ی آن شادروان خیابانی ولی نوشتنش با دیگران بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی در شماره ۱۰ اردیبهشت «تجدّد» نخستین مقاله‌ی خود را با عنوان «چه باید کرد؟ تکیه گاه خونخواران ازپا درافتاده، نور حقیقت خواهد تابید» منتشر کرد. او در شماره ۱۰خرداد «تجدّد» در مقاله یی با عنوان «ایران و روسیه آزاد» از «انقلاب جدید انسانیّت پسند» فوریه و نور امیدی که این رویداد در قلب ایرانیان تابانیده است، یاد کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;نشریه مجاهدشماره۳۱تاریخ۱۴فروردین۱۳۵۹ - شیخ [[شیخ محمدخیابانی فریاد رسای جنبش ”آزادی ستان“|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== افکار خیابانی ==&lt;br /&gt;
شیخ محمد خیابانی را میتوان از پایه گذاران بنای تجدد در ایران نام برد. او با ادراک به نیازهای اجتماعی مردم و با توجه به دوران دگردیسی سیاسی که در جامعه بوجود آمده بود منشاء این تجدد را در بیداری جامعه می‌دانست. افکار او بود که منجر به تأسیس اولین مدرسه‌ی غیر مکتبی، راه انذازی اولین شهرداری در ایران و سالنهای سینما و تأتر شد. «نگاهی به نوشتارهای «روزنامه تجدد»، ارگان حزبی خیابانی - که در آن زمان بانوان نیز در آن شاغل بودند - گویای اندیشه های اوست.»&amp;lt;ref&amp;gt;گفتگو با فرامرز خیابانی نوه‌ی پسری شیخ محمد خیابانی&amp;lt;/ref&amp;gt;  نظریات استقلال طلبانه‌ی شیخ محمد خیابانی در مورد سیاست  به روشنی بیانگر  افکار او در  مورد تحکیم حاکمیت ملی و استقلال در  سیاست خارجی و داخلی  است. از اندیشه‌ی غرور ایرانی، خودباوری و منزلت ملی اوست که می‌گوید:«پلتیک ایران مال ایران است. وزارت خارجه‌ی ایران نیز باید مال ایران باشد». او پایه‌ی شرافت را استقلال می‌داند و می‌گوید: «استقلال هر ملتی شرافت اوست»،  «ایران را ایرانی باید آزاد کند» و یا می‌گوید: «ای ایران لایموت، سرت را بلند دار و زنده و پاینده باش»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== میتینگ‌های خیابانی ==&lt;br /&gt;
خیابانی در نخستین میتینگی که در ۲۶ مهر ۱۲۹۶ در صحن «تجدّد» برگزار کرد، ضمن پرخاش به محتکران گندم، که قحطی نان را در تبریز باعث شده بودند، بر لزوم انتخابات و بازگشایی مجلس تأکید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند ماه بعد، دموکراتهای تبریز در میتینگ دیگری که در ۱۲ آذر در اعتراض به انتخاب سه وزیر ـ وثوق الدّوله، قوام السّلطنه و امین الملک ـ در دولت عین الدّوله برگزار کردند، در تلگرامی که در پایان میتینگ برای عین الدّوله فرستادند، تأکید کردند که «اهالی آذربایجان میگویند مادامی که یک کابینه کاملالصلاح و طرف اعتماد تشکیل نیافته، اوامر مرکز را لازم الاتّباع نخواهند شناخت»&amp;lt;ref&amp;gt;قیام شیخ محمّد خیابانی در تبریز - شیخ [[علی آذری، چاپ ۱۳۶۲, ص۱۵۴|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوّم دیماه، در تجمّع دیگری با حضور ده هزار نفر از مردم تبریز، اعلام کردند تا «کابینه یی ملّی متشکّل از عناصر صالحه و حائز اعتماد آزادیخواهان» روی کار نیاید، به اعتراض ادامه خواهند داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اثر اعتراضهای پیاپی مردم تبریز، کابینه عین الدّوله در ۱۸دیماه استعفا داد و به جایش کابینه مستوفیالممالک روی کار آمد که مورد حمایت دموکراتها بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خیابانی نماینده‌ی اول تبریز ==&lt;br /&gt;
بعد از پایان جنگ جهانی اول در آذر۱۲۹۷ شمسی، دولت وثوق‌الدّوله روی کار آمد. از آن جا که انتخابات مجلس به یک خواست مشترک عمومی تبدیل شده بود، وثوق الدّوله تصمیم گرفت در جریان برگزاری انتخابات، با کمک اداره نظمیّه کاری کند که طرفداران دولت به نمایندگی برگزیده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتخابات آذربایجان، که در شهریور۱۲۹۸ برگزارشد، با وجود فشار اداره نظمیّه، ۶تن از ۹نماینده آذربایجان از دموکراتها بودند. خیابانی رأی اول را در تبریز به دست آورد و به نمایندگی مجلس برگزیده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تهران نیز هر ۱۲نماینده برگزیده شده، از دموکراتها بودند. به علّت انتخاب نمایندگان دموکرات و بیم ایجاد دوباره جوّی که دموکراتها در مجلس دوم به وجود آورده بودند، وثوق الدّوله حاضر نشد مجلس چهارم را بازکند (مجلس چهارم، بعدها، در دوره نخست وزیری قوام السّلطنه، در تیرماه ۱۳۰۰ بازشد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وثوقالدّوله، هم چنین، رئیس اداره نظمیّه تبریز را معزول کرد و به جای او یک نفر سوئدی به نام ماژور بیورلینگ را برای اداره نظمیّه به تبریز فرستاد و او را مأمور کرد که از فعالیّت دموکراتها در تبریز جلوگیری کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوّلین کنفرانس ایالتی فرقة دموکرات در ۲۲ اسفند، اعضای کمیته محلی تبریز انتخاب شدند. خیابانی در این کنفرانس به عنوان رئیس کمیته برگزیده شد. این کمیته کلیه فعالیتهای فرقه در تبریز را زیر نظر خود قرار داد. در آخرین روز سال، میتینگ ۲۰هزار نفره یی علیه انگلیس و مُهره دست نشانده اش، وثوق الدّوله، در تبریز برگزار شد. شعار اصلی میتینگ «مرده باد انگلیس» بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیروزی قیام در تبریز ==&lt;br /&gt;
روز ۱۶ فروردین ۱۲۹۹ اداره نظمیّه تبریز یکی از طرفداران دموکراتها را به جرم پخش اعلامیه در هواداری از شوروی دستگیر کرد. مردم تبریز در بین راه فرد دستگیرشده را نجات دادند و به ساختمان «تجدّد»، که پایگاه دموکراتها بود، بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دستور رئیس نظمیّه ساختمان «تجدّد» محاصره شد و به دنبال آن اعتراضهای مردم علیه محاصره دموکراتها شدّت یافت، به طوری که رئیس نظمیّه و معاون او، که هر دو سوئدی بودند، از ترس جان شهر را ترک کردند. بعد از رفتن آن دو، نظمیّه به «هیئت مدیره اجتماعات»، که خیابانی در رأس آن بود، تسلیم شد و شهر، به دست دموکراتها افتاد. قیام تبریز پس از دو روز به پیروزی رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۱۹ فروردین «هیئت مدیره اجتماعات»، که روز قبل انتخاب شده و اداره امور شهر را عهده‌دار بود، بیانیة یی به زبانهای فارسی و فرانسه انتشار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بیانیه، علت قیام «وجود تمایلات ارتجاعی»، «اقدامات ضدّ مشروطیّت حکومات محلّی» و تلاش برای «تحصیل یک اطمینان تامّ و کامل از این حیث که مأمورین حکومت رژیم آزادانه مملکت را محترم و قوانین اساسیّه را… به طور صادقانه، مرعی و مُجری دارند»، اعلام شده بود. در پایان بیانیه، بر دو هدف اصلی تکیه شده بود: «برقرارداشتن آسایش عمومی» و «از قوّه به فعل درآوردن رژیم مشروطیّت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هیاٌت مدیره اجتماعات» برای ازمیان بردن قحطی نان، کمیسیونی به نام «کمیسیون آذوقه» تشکیل داد. کار این کمیسیون، خرید گندم از روستاها و واگذارکردن آن به ۱۲۰مغازه نانوایی تبریز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر محلّه نیز کمیسیونی به نام «کمیسیون کویها» به وجود آوردند که کار آن جلوگیری از خرید نان توسّط ثروتمندان بود. به افراد نیز کوپن دادند که در ازای آن نان بگیرند. ثروتمندان حق استفاده از آن کوپنها را نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تأمین هزینه‌های عمومی، «کمیسیون اِعانه» به وجود آمد که از توانگران، به دلخواه یا به زور، پول میگرفت. «کمیسیون اعانه»، هزینه دو بنیاد دیگر با نامهای «دارالمساکین» (=خانه بینوایان) و «دارالعَجَزه» (=خانه ناتوانان) را تأمین میکرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خیابانی دشمن «تجزیه طلبی» ==&lt;br /&gt;
خیابانی در سخنرانیش در روز ۱۶ اردیبهشت ۱۲۹۹ اعلام کرد که از این پس، نام آذربایجان به «آزادیستان» تبدیل میشود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:شیخ محمد خیابانی و یارانش.jpg|جایگزین=شیخ محمد خیابانی و یارانش|بندانگشتی|شیخ محمد خیابانی و یارانش]]&lt;br /&gt;
کسروی در «تاریخ هیجده ساله آذربایجان» دربارهٔ این نامگذاری مینویسد: «در همان روزهای نخست خیزش حاجی اسماعیل آقا امیرخیزی که از آزادیخواهان کهن و اینزمان از نزدیکان خیابانی می‌یود پیشنهاد کرد که آذربایجان چون در راه مشروطه کوششها کرده و آزادی را برای ایران او گرفته نامش را «آزادیستان» بگذاریم. در این هنگام، نام آذربایجان یک دشواری پیدا کرده بود، زیرا، پس از به هم خوردن امپراتوری روس، ترکی زبانان قفقاز در باکو و در آن پیرامونها جمهوری کوچکی پدیدآورده، آن را «جمهوری آذربایجان» نامیده بودند. آنسو، بنیانگذاران جمهوری امید و آرزوشان چنین میبود که با آذربایجان یکی گردند، از اینرو، نام را برای سرزمین و جمهوری خود برگزیده بودند. آذربایجانیان که به چنان یگانگی خرسندی نداشته و از ایرانیگری چشمپوشی نمی خواستند، از نامگذاری قفقاز، سخت، رنجیدند… کسانی میگفتند بهتر است ما نام استان خود را دیگر گردانیم. همان پیشنهاد «آزادیسِتان» از این راه بوده‌است».&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۸۷۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی بارها بر این که «آذربایجان، جزء اِنفِکاک ناپذیر ایران است»، پافشاری کرده و آن را ایالتی از ایالتهای ایران شمرده‌است. او برای ترمیم خرابیهای ناشی از جنگ اول جهانی در آن ایالت، از دولت مرکزی کمک طلب میکرد (ازجمله، در سخنرانی ۱۷خرداد۱۲۹۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی به علت عشق به ایران و زبان رسمی کشور، دستور داده بود در تمام مدارس آذربایجان به فارسی تدریس شود. «تجدّد»، ارگان دموکراتهای آذربایجان و مجلّة «آزادیستان»، که مجلّه ادبی وابسته به دموکراتها بود، به زبان فارسی نوشته میشدند. خود او نیز به زبان فارسی سخن میگفت و کلّیه صد و چند نطقی که از او به جامانده، به زبان فارسی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی برای پاسداشت شهیدان تبریز که در انقلاب  مشروطه‌ خون خود را فدای انقلاب کرده بودند دست به اقدام جالبی زد. احمد کسروی می‌نویسد: یکی از کارهای نیکی که در آن روزها رخداد این بود که با دستور خیابانی یک «گاردن پارتی» برپا نمود که از درآمد آن خاکهای کشتگان راه مشروطه را بالا آوردند و در آن میان یادی از باسکرویل جوان آمریکایی کرده شد و خیابانی و دیگران گفتارهایی راندند. و چون نهاده شد که یک فرش گرانبهای ارجداری که دارای پیکره باسکرویل باشد ببافانند و برای مادر آن جوان به آمریکا فرستند. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان‌ ـ احمد کسروی ـ صفحه ۸۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کشمکش با دولت مرکزی ==&lt;br /&gt;
وثوق الدّوله برای خاموش کردن شور آزادیخواهی در تبریز، عین الدّوله را به عنوان والی آذربایجان به تبریز روانه کرد. عین الدّوله یکبار هم بخت خود را در شکست دادن ستّارخان دلاور آزموده و تیرش به سنگ خورده بود. انتخاب او یکی از عوامل بالاگرفتن جنبش در تبریز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عین الدّوله روز ۳۰ فروردین ۱۲۹۹ وارد تبریز شد. خیابانی با این که خود را فرمانبردار حکومت مرکزی میشمرد، اعتنایی به او نکرد و در سخنرانیش در همان روز ورود عین الدّوله، تأکید کرد که «ورود اشخاص هیچگونه تأثیری در مرام و عقاید ما نخواهد داشت». امّا، عین الدّوله هشتادساله، دیگر دل و دماغ درافتادن با آزادیخواهان تبریز را نداشت. روز ۲۷ خرداد خیابانی در پایان نطق خود اعلام کرد که عمارت «عالی قاپو»، که ویژه اقامت ولیعهد و خانواده او بود و اکنون عین الدّوله در آن اقامت داشت، میبایست تخلیه و عمارت آن مرکز فعالیّت دولت ملّی شود. دو سه روز بعد از این سخنرانی عین الدّوله عالی قاپو را به سوی تهران ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز سوم تیرماه، خیابانی و مردم به عالی قاپو رفتند و عالی قاپو مرکز امور سیاسی جنبش شد. در آن روز جشنی در عالی قاپو برگزارشد که در آن سرود «مارسهیز» (سرود ملّی فرانسه) و سرودهای دیگر نواخته شد. از آن پس، «هیئت مدیره اجتماعات» جای خود را به حکومت ملّی داد که خیابانی در رأس آن قرارداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین روزها، کابینه وثوق الدّوله سقوط کرد. در روز ۷تیرماه مشیرالدّوله نخست وزیر شد و در روز ۱۲تیرماه کابینه خود را به احمدشاه قاجار معرّفی کرد. خیابانی در همین روز ضمن اشاره به این که قیام تبریز باعث روی کارآمدن «این هیئت استقلال خواه» شده است، گفت که این کابینه «میخواهد استقلال مملکت را نگهداری کند». درواقع، خیابانی، قبلاً، اعلام کرده بود که «ما علیه این حکومت که قرارداد خانمان برانداز وثوق الدّوله و انگلیس را (=قرارداد ۱۹۱۹م) منعقد کرده، قیام کرده ایم… تا زمانی که دولت ملّی و وطن‌پرست روی کارنیاید و به اصلاحات اساسی دست نزند و استقلال کشور را تحکیم نکند و قانون اساسی را مُجری ندارد، دست از قیام برنخواهیم داشت»&amp;lt;ref&amp;gt;دو مبارز جنبش مشروطه - شیخ [[رئیس نیا و ناهید، ص ۲۹۳|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و مشیر الدّوله نیز در اعلامیه یی تأکید کرد تا زمانی که مجلس قرارداد ۱۹۱۹ را تصویب نکند، قابل اجرا نیست. او هم چنین، انتخابات مجلس را که در دوره نخست وزیری وثوق الدّوله، برای به تصویب رساندن قرارداد مزبور با زور و فشار برگزار شده بود، باطل اعلام کرد و کلّیه مستشاران انگلیسی را، که طبق قرارداد ۱۹۱۹ به ایران آمده بودند، به استثنای ماٌمور رسیدگی به حسابهای شرکت نفت، اخراج کرد. بدین ترتیب، خیابانی در آغاز فریفته «وجاهت ملّی» مشیر الدّوله شده بود، ولی، بعدها او را بهتر شناخت و در روز ۲۸ مرداد در سخنرانیش گفت: «هیئت جدید حائز آن صلاحیّت نیست که اراده ملّت را تحت کنترل خود درآورد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گارد تجدد ==&lt;br /&gt;
خیابانی از همان آغاز پیروزی قیام پی برده بود که برای حفظ دستاوردهای جنبش در کنار کار آگاهی بخش برای تربیت نفوس، خشونت هم لازم است: و «ترحّم بر غاصبین حقوق جماعت، خیانت بر جماعت است». او در روز ۱۸ اردیبهشت گفت: «ما اصلاحات جذریّه (رادیکال) را در داخل مملکت خواهیم نمود، ایران را آزاد خواهیم کرد؛ ما نمیترسیم، ما را همیشه در صف اوّل جنگ دیده اند. وقتی که به نام خود و رفقای خود اعلام میکنم که ما حاضر برای مردن در راه آزادی و استقلال هستیم، هم‌معنی &amp;quot;حاضربودن&amp;quot;, هم‌معنی &amp;quot;مردن&amp;quot; و هم‌معنی &amp;quot;آزادی و استقلال&amp;quot; را خوب میدانیم. ما دموکراتها مصمّم هستیم که دیگر نگذاریم شارلاتانهای دولتی و ملّتی بر جان دموکراسی مسلّط شوند. برای وصول بر این مقصود بزرگ شدّت به خرج خواهیم داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ۱۲خرداد، باز، بر این نکته پای فشرد: «در جاییکه آتیه هیئت اجتماع در گرو باشد، دست ما نخواهد لرزید و خونین ترین عملیّات جرّاحی را با متانت قلب انجام خواهیم داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راستای این خواست، او در روز ۲۰مرداد تشکیل «گارد تجدّد» را برای «نگهبانی و مدافعه منافع قیام» اعلام کرد و از روز ۲۸ مرداد اسم‌نویسی آغاز شد. خیابانی در نطق روز ۲۸ مرداد خود گفت: «فرماندهی آن گارد برعهده من خواهد بود و در صف اوّل آن من خواهم جنگید. ما با صدای رسا می گوییم… یک جماعت فدایی را هیچ قوّه یی نمی‌تواند مغلوب کند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نطق‌های خیابانی ==&lt;br /&gt;
قیام خیابانی از پیروزی تا سقوط، (از ۱۸ فروردین تا ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ شمسی) پنج ماه و چند روز به درازا کشید. در این مدّت، خیابانی صد و چند «نُطق» ایراد کرد. عصرها در «تجدّد» و سپس، در «عالی قاپو» برای مردم سخن میگفت و از مردم میخواست از آن به عنوان رهنمودِ عمل خود استفاده کنند. این نطقها پر از کلمات عربی و فرانسه بود. به یقین، عامه مردم تبریز در آن دوره ـ که به زحمت به فارسی سخن میگفتند و حتّی، اکثریت عظیم مردم از انجام همین کار نیز ناتوان بودند ـ بهره چندانی از این‌گونه نطقها نمیبردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسروی در «تاریخ هیجدهساله آذربایجان» (صفحه ۸۷۱) از این زاویه نیز به خیابانی ایراد میگیرد که چرا چیزی را که مردم نمی فهمند، میگوید و به عنوان مثال، بخشی از یکی از نطقهای او را میآورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی اوّلین نطقش را در روز ۲۸ فروردین ۱۲۹۹ درباره «مرام دموکراتها، اپورتونیسم و رادیکالیسم» ایراد کرد. آخرین سخنرانی او نیز روز اول شهریور، سه هفته قبل از شهادتش، ایراد شد. درونمایه اصلی این نطقها، علاوه بر اشاره به رویدادهای روز، تکیه بر چند موضوع عمده یی است که در زیر به آن اشاره میشود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الف ـ قانون اساسی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی بر این باور بود که «رژیم ایران مستبدّ نیست، مشروطه هم نیست» (نطق ۱۳ خرداد), بلکه، آمیزه یی است از مشروطه و استبداد، و باید با سلب قدرت از دولتهای استبدادی، نظیر دولت وثوق الدّوله، و تربیت فکری مردم برای دفاع از حقوق حقّه شان در مجلس، مشروطه واقعی را به وجود آورد. او میگفت:&lt;br /&gt;
# «اوّل چیزی که میخواهیم عبارت از استقرار رژیم مشروطیّت در سراسر سرزمین ایران است. ما قول را این بار مبدّل به عمل کرده و درعوضِ این که لفظ مشروطه را وِرد زبان خود قرار دهیم، اشخاص مشروطه خواه را در ادارات مملکت جای خواهیم داد، ولی، قبل از آن که ادارات مشروطی بشوند، باید خود ملّت مشروطه خواه بشود» (نطق ۱۹ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «ما همه میگوییم مشروطیّت حقیقی در مملکت حکمرانی کند» (نطق ۱۵ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «قیام دائمی است. ما هرگز خسته نخواهیم شد. در تطبیق قانون اساسی و از قوّه به فعل درآوردن رژیم مشروطی، با نهایت صبر و ثَبات، پافشاری خواهیم کرد» (نطق ۱۶ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «تا وقتی که آذربایجان زنده است و آزادیخواهان او زنده هستند، قانون اساسی بی حمایت و بی دفاع نخواهد ماند… آزادیخواهان آذربایجان قیام کرده‌اند تا … فراموشکاران را با صدای «زنده باد قانون اساسی» بیدار و مُتنبّه سازند و برای این که در آتیه خیال یک توطئه دیگری بر ضدّ قانون اساسی در کلّه‌های ماجراجو پخته نشود، تدابیر احتیاطیّه کافی را اتّخاذ نمایند» (نطق ۲۶ فروردین).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ب ـ آزادی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# در نطقهای خیابانی، بارها، بر آزادی به مثابه اساسی ترین خواست قیام تأکید شده‌است. حتّی، در انتخاب بین آزادی و مساوات، او حقّ تقدّم را به آزادی میداد و اعلام میکرد: «قبل از همه چیز، آزادی» (نطق ۱۳ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «قیام تبریز برای یک حکومت دموکراتیک و آزادی است… نهضتی که به شکل یک پروتست و یک اعتراض شدید بر ضدّ یک سلسله عملیّات ارتجاعی به وجود آمده‌است» (نطق ۲ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «دموکراسی ایران در زیر چنگال ظلم و ستم این خائنین (منظور وثوق الدّوله و همانندان اوست) به ستوه آمده‌است، رمقی از جان دموکراسی باقی نمانده و کم مانده‌است در تحت فشار مرتجعین بیگانه پرست، به کلّی، مفقود شود. بار سنگین استبداد بر دوش هر یک از اصناف و طبقات این ملّت وارد آمده و آلام و مصائب را در هریک از آنها به درجه رشد رسانیده‌است. قیام ما برای این است که دموکراسی ایران را از این شکنجه خونین نجات دهیم» (نطق ۱۵ خرداد).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پ ـ استقلال&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# ایران از پیش از جنبش مشروطه، حوزه نفوذ استعماری روس و انگلیس بود. در جنگ اول جهانی با وجود اعلام بیطرفی، میدان تاخت و تاز متّفقین و دولت عثمانی شد. پس از جنگ و بیرون رفتن پای روسیة تزاری، انگلیس در ایران یکّه تاز شد و قرارداد ۱۹۱۹ را با دولت وثوق الدّوله بست. خیابانی مانند دیگر آزادیخواهان ایران با این قرارداد به مخالفت برخاست و آن را «قباله فروش مملکت» خواند (نطق ۲۹ مرداد).&lt;br /&gt;
# او بارها اعلام کرد که «اوّلین شعار دموکراتها اجتناب از آلت شدن در دست بیگانگان است» (نطق ۱۴خرداد) و «قیام ما برای تأمین استقلال و آزادی است» (نطق ۹ خرداد).&lt;br /&gt;
# ـ «فکر اساسی ما آزادی و استقلال است. از هر که بپرسید میگوید: «یا مرگ، یا استقلال». همه فریاد میزنند: «زنده باد آزادی» امّا، باید دانست استقلال و آزادی یعنی چه؟ هر که فکر استقلال و آزادی را دارد، باید در این راه جان و مال خود را فدا کند، نه این که منافع خود را از این راه تأمین نماید» (نطق ۱۹ تیر).&lt;br /&gt;
# «هر خارجی که بخواهد وارد این مملکت شده، دموکراسی آن را در زنجیرهای اسارت گرفتار سازد، ما را در پیش خویش خواهد یافت و مجبور خواهد شد از روی اجساد ما بگذرد» (نطق ۷ خرداد).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ت ـ حاکمیّت ملّی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# خیابانی معتقد بود که ملّت باید خود سرنوشتش را تعیین کند، هیچ شاه و شاهچه یی بر مقدّرات مردم حاکم نباشد و حتّی، «ملّت، مستقیماً، وزرا و حُکّام را عزل و نصب نماید» (نطق ۱۴ خرداد). «باید اراده ملّت بالای همه چیز باشد» (نطق ۱۴ تیر).&lt;br /&gt;
# «تا کنون اوقات ملّت ایران به شاهسازی و شاهتراشی گذشته‌است، وقت است که دیگر امروز آن ملّتِ جهاندیده، اعلانِ شاهنشاهی و حاکمیّت خود را بدهد و پیشانی خود را، که به خاک مَذِلّت مالیده بود، بلندکرده، با تفاخر به روی عالمیان بنگرد، از صندلی محکومیّت بلندشده بر تخت حاکمیّت جلوس کند. حاکمیّت ملّت عبارت از این است که امور ملّت به دست نمایندگان ملّت اداره بشود… در ایران حاکمیّت، به طور مطلق، باید مال ملّت باشد» (نطق ۲۰خرداد).&lt;br /&gt;
# «این قیام میخواهد… عناصر صالح و فسادنیافته ملّت (یعنی طبقات کارگر و زحمتکش) را بر حقوق سیاسی و اجتماعی خود نایل و مالک گرداند»، «امنیّت و آسایش را این ملّت هرگز در سایه اعلیحضرتها و والاحضرتهای خود ندیده… از این روست که ملّت، شخصاً، میخواهد امنیّت و آسایش خودش را تأمین نماید. بلی، ملّت است که امنیّت را مستقر میدارد» (نطق ۲۷ اردیبهشت).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آخرین سخنرانی خیابانی ==&lt;br /&gt;
در ماه‌های اول قیام پشتیبانی مردم از آن بسیار زیاد بود و در میتینگهایی که دموکراتها برگزار میکردند، تا ۲۰هزار نفر و حتّی، بیشتر جمع میشدند. خیابانی با تکیه بر این پشتیبانی عظیم مردمی، فریاد برمی‌داشت: «داخله یا خارجه، در صورت تعرّض به ما… گرفتار حملات ما خواهند شد. درمقابل ۵۰ هزار یا صد هزار نفر قشون متزلزل نخواهند شد. با آن قوایی که در خود سراغ داریم مقابله خواهیم نمود و بالاخره، ایران نایل به یک رژیمی خواهد شد که مطابق با مقتضیّات قرن حاضر باشد» (نطق ۲۰خرداد). امّا، کم‌کم، یکنواختیِ سخنرانیها و فراتربودن آن از حوزه فهم توده مردم، باعث شد که از رونق اینگونه تجمّعها کاسته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۲۳مرداد، خیابانی از این بی اعتنایی اکثریّت مردم تبریز، اینگونه شکوه میکند: «در اوایل قیام انتظار میرفت که اکثریّت اهالی این شهر با یک عشق و ذوق سرشار در نهضت دموکراتیک شرکت خواهند جست، این انتظار، چنان‌که میبایست از قوّه به فعل درنیامد. اعتماد ما، همیشه، به جماعتی بوده‌است که در اوّلین روز اقدام به این قیام نمودند، جماعت خیلی محدودی بعدها به آن ملحق شد، یک عدّه معتنابهی هنوز در حالت لاقیدی و بی علاقگی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقعیّت این است که سخنان خیابانی و مطالب نشریه «تجدّد» برای شمار کثیری از مردم نامفهوم بود. همین مردمی که در دوره قیام ستّارخان آن چنان یکپارچه از آن عامی مردِ قهرمان پشتیبانی کردند و در راهش از سر و جان گذشتند، اکنون، دربرابر پدیده یی بودند که آن را چندان به خود نزدیک نمی‌دیدند. با این که با آن همراه بودند، امّا، زبانش، در بسیاری مواقع، از حدّ فهم آنها فراتر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی در آخرین سخنرانیش در اوّل شهریور ۱۲۹۹, از بی‌تفاوتی مردم، به خصوص، از تجّار انتقاد کرد: «یک حِصّه ملّت، و به خصوص تجّار، طالب امنیّت و آسایش هستند و هرگز فکر نمیکنند که خود ملّت، اکثریّت اصناف و طبقات آن، در تحت چگونه فشارها گرفتار آمده اند. باید از آنان پرسید… چرا از نهضت‌های ملّت … اظهار دلتنگی و ناخشنودی مینمایند، آیا میخواهند … بی‌شرفی را پیشه خود قراردهند، لاقید بمانند و آثار هیچ نوع علاقه یی را نسبت به آزادی و استقلال خود بروز نرسانند؟».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین سخنرانی، خطاب به مردم گفت: «... امروز وحشیان سیاهپوست آفریقا معنی آزادی و استقلال را بهتر از ما فهمیده اند و بهتر از ما این دو نعمت بشری را نگهداری مینمایند. شما همیشه طالب یک شبان ستم پیشه هستید که شما را از چنگال گرگان نجات دهد و بالاخره، کارد بر حلقتان نهد… بی‌شرفها را به حاکمیّت قبول کرده اید. یک ملّت شرافتمند نمیگذارد اولّین شخصی که از در درآمد خود را حاکم قرار دهد، وزیر بشود و از پیش خود قانون نوشته بر گردن او تحمیل نماید. از شما نمیتوان منتظر یک حرکتی شد که باعث فیروزی شما و انهدام دشمنان شما گردد. قبلاً باید یک عدّه فداکار دیوانه، ژنیهای مجنون، پیش افتاده با یک امید و یک اطمینان بی‌دلیل به زور و اجبار ملّت را به طرف آزادی سوق دهند و عنان حاکمیّت را به دست او سپرده، در کف او استوار سازند و او را وادارند بر این که نگذارد حقوق او را غصب کنند و به تاراج ببرند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان کار قیام و شهادت ==&lt;br /&gt;
&#039; مشیرالدّوله، نخست وزیر وقت، مُخبرالسّلطنه را، که برای مردم تبریز چهره یی ناآشنا نبود، به عنوان والی آذربایجان به تبریز فرستاد. وی در اوایل شهریور، حدود دو هفته پیش از شهادت خیابانی، وارد تبریز شد و برای کاستنِ فعالیت دموکراتها با خیابانی به مذاکره پرداخت. چون مذاکره سودی نداد، روز ۲۱ شهریور به قزّاقخانه رفت و با رئیس قزّاقخانه برای سرکوبی جنبش تبریز تَبانی کرد. فردای آن روز، قوای قزّاق، که بیش از ۲۰۰نفر نبودند، به عمارت «عالیقاپو»، «تجدّد» و خانه‌های سران جنبش، یورش بردند و پس از چند رویارویی، بر تمام مواضعی که در دست دموکراتها بود، چیره شدند و قیام خیابانی به زانو نشست. پس از سقوط حکومت ملّی، سه روز خانه‌های آزادیخواهان غارت شد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مزار شیخ محمد خیابانی.jpg|جایگزین=مزار شیخ محمد خیابانی|بندانگشتی|مزار شیخ محمد خیابانی]]&lt;br /&gt;
خیابانی در روز یورش قزّاقها، از پشت بام، درحالی که یک تفنگ و قطار فشنگ به همراه داشت، به خانه همسایه گریخت. وقتی میزبانش ـ حاج شیخ حسینعلی میانجی ـ که فرد مشهور و محترمی بود، از او خواست اجازه بدهد پیش مخبرالسّلطنه رفته برای او تأمین بخواهد، خیابانی در پاسخش گفت: «ما هیچ‌گاه نمی توانستیم تصوّر کنیم که رفیق و هممسلک قدیمی ما اینطور از آب درآید و برخلاف مصالح آزادی پا را در یک کفش کرده، بگوید آنچه من میگویم درست است… شما مستحضر هستید که دموکراتهای تبریز همیشه از او مدافعه کرده اند و در مواقع بسیار مشکل فریاد میزدیم اگر حکومت قانونی میخواهید بفرستید مُخبرالسّلطنه را انتخاب و اعزام دارید». وقتی میزبان اصرار کرد. خیابانی برافروخته شد و با لحن تندی به وی خطاب کرد: «پدر بزرگوار! من کشته شدن را به تسلیم ترجیح میدهم. من از اَعقاب بابک خرّمدین هستم که … آن چنان رشادت و عظمت از خود بروز داد»&amp;lt;ref&amp;gt;قیام شیخ محمّد خیابانی، ص۴۹۱ - شیخ [[قیام شیخ محمّد خیابانی، ص۴۹۱|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;در فردای سقوط حکومت ملّی، یکی از سران قزّاق به نام اسماعیل قزّاق، خیابانی را در زیرزمین خانه شیخ حسینعلی میانجی با چند تیر به شهادت رساند و دفتر قیام دلاورانه او، که شوقی تازه برای رهایی در مردم آذربایجان برانگیخته بود، با شهادت وی بسته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد کسروی می‌نویسد: مخبرالسطنه به شهر در آمده در عالی‌قاپو نشست. اما خیابانی، قزاقان به نهانگاه او پی برده چند تن بسرش رفتند و او را با چند تیر کشته جنازه‌اش را بر روی نردبانی انداخته بیرون آوردند. در اینباره سخن دوگونه است: مخبرالسلطنه میگفت قزاقان چون نزدیک شده‌اند خیابانی خودش خود را کشته میگفت: نوشته‌ای در این باره از جیب او درآمده ولی دیگران میگفتند: خیابانی در زیر زمینی می‌بوده و تفنگی به دست میداشته. قزاقان آنرا دیده از بیرون شلیک کرده خیابانی را از پا انداخته‌اند و همانا این راست‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۸۹۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آفای فرامرز خیابانی از نوادگان شیخ محمد خیابانی در مصاحبه‌‌ی خود می‌گوید: خیابانی در 22 شهریور 1299 خورشیدی در تبریز به فرمان مخبرالسلطنه هدایت کشته شد و پس از دفن موقت در گورستان امامزاده حمزه تبریز، پس از چند ماه توسط همسرش به حضرت عبدالعظیم در شهر ری منتقل گشت. آرامگاه خیابانی در صحن عبادتگاه و تقریبا سی متری ورودی بازار جدید و سی متر دورتر از مزار سردارملی ستارخان قرار دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;گفتگو با فرامزر خیابانی از نوادگان شیخ محمد خیابانی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قیام شیخ محمّد خیابانی در تبریز»، علی آذری، چاپ ۱۳۶۲, ص۱۵۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دو مبارز جنبش مشروطه»، رئیس نیا و ناهید، ص ۲۹۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
[[رده:اهالی تبریز]]&lt;br /&gt;
[[رده:درگذشتگان ۱۲۹۹]]&lt;br /&gt;
[[رده:انقلابیون اهل ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:افراد در انقلاب مشروطه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=36236</id>
		<title>شیخ محمد خیابانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=36236"/>
		<updated>2019-03-24T10:47:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شخصیت&lt;br /&gt;
|نام        =شیخ محمد خیابانی&lt;br /&gt;
|تصویر      =شیخ محمد خیابانی.jpg&lt;br /&gt;
|توضیحات    =شیخ محمد خیابانی از انقلاببون مشروطه بود&lt;br /&gt;
|سری        =&lt;br /&gt;
|اولین_حضور =&lt;br /&gt;
|آخرین_حضور =&lt;br /&gt;
|هدف        =&lt;br /&gt;
|ساخته_شده_توسط=&lt;br /&gt;
|ایفای_نقش_توسط=&lt;br /&gt;
|قسمت‌ها      =&lt;br /&gt;
|لقب        =&lt;br /&gt;
|نام_مستعار =&lt;br /&gt;
|نوع        =&lt;br /&gt;
|جنسیت      =&lt;br /&gt;
|سن         =۴۰ سال&lt;br /&gt;
|تاریخ_تولد =۱۲۵۹&lt;br /&gt;
|تاریخ_مرگ  =۱۲۹۹&lt;br /&gt;
|ویژگی      =&lt;br /&gt;
|شغل        =&lt;br /&gt;
|عنوان      =&lt;br /&gt;
|callsign   =&lt;br /&gt;
|خانواده    =&lt;br /&gt;
|همسر        =&lt;br /&gt;
|significantother=&lt;br /&gt;
|فرزند      =&lt;br /&gt;
|خویشاوند   =&lt;br /&gt;
|آدرس       =&lt;br /&gt;
|مذهب        =شیعه&lt;br /&gt;
|ملیت       =ایران&lt;br /&gt;
|lbl21      =&lt;br /&gt;
|data21     =&lt;br /&gt;
|lbl22      =&lt;br /&gt;
|data22     =&lt;br /&gt;
|lbl23      =&lt;br /&gt;
|data23     =&lt;br /&gt;
|lbl24      =&lt;br /&gt;
|data24     =&lt;br /&gt;
|lbl25      =&lt;br /&gt;
|data25     =&lt;br /&gt;
|extra-hdr  =&lt;br /&gt;
|lbl31      =&lt;br /&gt;
|data31     =&lt;br /&gt;
|lbl32      =&lt;br /&gt;
|data32     =&lt;br /&gt;
|lbl33      =&lt;br /&gt;
|data33     =&lt;br /&gt;
|lbl34      =&lt;br /&gt;
|data34     =&lt;br /&gt;
|lbl35      =&lt;br /&gt;
|data35     =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{در دست ساخت|notready=true}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:شیخ محمد خیابانی.jpg|251x251px|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمد خیابانی» در سال 1297 هجری قمری مطابق با 1258 هجری شمسی و برابر با 1880 میلادی در خامنه از توابع شهرستان شبستر(70 کیلومتری تبریز، مرکز استان آذربایجان‌شرقی) به دنیا آمد. او از نامدارترین مجاهدان عصر مشروطه و از پیشگامان آزادیخواهی در ایران است. قیام او که به مدت 6 ماه طول کشید ادامه انقلاب مشروطیت و جنبش دفاع از آزادی و استقلال مردم ایران بود. او با نطقهای پرشور،‌  مردم آذربایجان  به مبارزه با حاکمان فاسد و خائن قاجار برمی‌انگیخت.  همزمان با استبداد صغیر و مقاومتی که در تبریز علیه نیروهای دولتی شکل گرفت، خیابانی حضور فعال داشت. در این دوره یکی از اعضای انجمن ایالتی بود که به همراه مجاهدین علیه نیروهای دولتی که تبریز را در محاصره داشتند مبارزه میکرد. او از سوی مردم تبریز به نمایندگی دور دوم مجلس شورای ملی انتخاب شد و از جمله‌ی برجسته‌ترین اقدامات او در این دوره مخالفتش با پذیرش اولتیماتوم روسیه بود. خیابانی در مقابل قرارداد 1919 موضع سرسخت و میهن‌پرستانه گرفت و به مبارزه با این قرارداد برخاست. او همچنین از مجاهدان جنبش تبریز به رهبری ستارخان بود. روز ۱۶فروردین سال ۱۲۹۹ نیروهای قزاق برای سرکوبی شیخ محمد خیابانی و یارانش همراه با اداره ‌‌‌‌‌‌‌نظیمه تبریز، پایگاه خیابانی را محاصره کردند، اما مردم به‌‌حمایت از شیخ محمد خیابانی برخاستند و نیروهای دولتی را عقب راندند. جنبش مردم تبریز تا شهریورماه ادامه یافت. در ۲۳شهریور ۱۲۹۹، خیابانی، به‌‌دست یکی از سران قزّاق به‌‌شهادت رسید.شیخ به سبب اقامتش در محله «خیابان» تبریز معروف به «خیابانی» شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ محمد خیابانی خروش حماسه‌ها، مصطفی قلیزاده،   ص 42.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی و تحصیلات ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:عکس شیخ محمد خیابانی.jpg|جایگزین=شیخ محمد خیابانی|بندانگشتی|شیخ محمد خیابانی]]&lt;br /&gt;
شیخ محمد خیابانی  فرزند حاج عبدالحمید تاجر خامنه‌ای و بانو رقیه سلطان، در سال 1297 ق در شهرك «خامنه» واقع در ده كیلومتری شهرستان شبستر دیده به جهان گشود&amp;lt;ref&amp;gt;(شرح حال و اقدامات شیخ محمد خیابانی، حاج محمدعلی آقا بادامچی تبریزی، چاپ برلین، سال 1304 ش، ص 23)&amp;lt;/ref&amp;gt;.  پدرش  از تجار  پتروفسک ـ مرکز داغستان ـ بود. دوران کودکی و نوجوانی خبابانی در گیرودار انقلاب  مشروطه سپری شد. شیخ محمد بعد از اتمام دوران تحصیلات  ابتدایی برای کار  به نزد پدر خود می‌رود و مشغول کار میشود. او بعد از مدتی مجددا به زادگاه  خود برمیگردد و به ادامه‌ی تحصیل می‌پردازد.  خیابانی دوره‌ی عالی فقه و اصول را نزد مرحوم آیت الله العظمی ‌سید ابوالحسن انگجی و هیئت و نجوم را در محضر منجم معروف مرحوم میرزا عبدالعلی فرا گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;(شرح حال و اقدامات شیخ محمد خیابانی، حاج محمدعلی آقا بادامچی تبریزی، چاپ برلین، سال 1304 ش، ص 23)&amp;lt;/ref&amp;gt;  او تنها به فراگیری علوم دینی اکتفا نکرد و  ریاضیات، حکمت، طبیعیات، تاریخ و ادبیات را نیز آموخت و در اندک مدتی به مدارج علمی نائل شد و در مدرسه‌ی طالبیه‌ی تبریز به تدریس پرداخت. خیابانی در مسجد خاله‌اوغلی درس هیئت بطلمیوسی میداد و در همان زمان هم پیشنماز مسجد بود.  عموی او توسط قزاقهای تزاری کشته شده بود و او خود، روحانی مسجد جامع تبریز بوده‌ است.احمد کسروی در تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان می‌نویسد که  وقتیمردم تبریز دو سردار خود را راهی تهران کردند شهرهای مسیر حرکت کاروان ستارخان و باقرخان جشن و سرور بپا کردند و مقدم این دو سردار را گرامی داشتند. « زنجانیان که در میهمان نوازی بنامند به پیشواز و پذیرایی بسیار با شکوهی برخاستند و سه روز میهمانیهای بزرگی دادند. پیدا بود ایرانیان ارج جانفشانیهای ستارخان را نیک میشناسند. در اینجا شادروانان نوبری و خیابانی از تهران رسیدند. دارالشوری اینان را برگزیده و به نمایندگی از سوی خود فرستاده بود. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ‌ صفحه‌ی ۱۱۳&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== قیام خیابانی ==&lt;br /&gt;
در فاصله‌ی انقلاب مشروطه تا برآمدن رضاخان، ایران شاهد جنبشها و مبارزات بسیاری برای کسب آزادی، استقلال، عدالت و ترقی بود. این جنبشها در ادامه‌ی جنبش مشروطه بود. احمد کسروی در تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان می‌نویسد: «خبابانی همچون بسیار دیگران آرزومند نیکی ایران می‌بود و یگانه را آنرا بدست آوردن سررشته‌داری( حکومت) می‌شناخت که ادارات را به هم زند و از نو سازد و قانونها را دیگر گرداند. چنانکه در همان هنگام میرزا کوچک‌خان در جنگل به همین آرزو می‌کوشید. آنان نیکی ایران را  جز از این راه نمی‌دانستند.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ‌احمد کسروی ـ صفحه‌ی۸۶۵&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو بود که خیابانی به قیام دست زد و با تأسیس حزب دموکرات توانست آزادیخواهان را گرد هم آورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تأسیس کمیته‌ی دمکراتیک ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:نشریه تجدد.jpg|جایگزین=نشریه تجدد|بندانگشتی|نشریه تجدد]]&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب فوریه ۱۹۱۷ (اسفند ۱۲۹۵) در روسیه و سقوط خاندان رومانُف سیاست روسیه‌ی تزاری در مورد ایران تغییر کرد. مردم ایران به خاطر فروپاشی حکومت تزاری غرق شادی بودند. خیابانی در این زمان دوستان آزادی‌خواه و مبارز خود را گرد هم آورده و کمیته‌ای تشکیل داد. شالوده‌ی این کمیته از دوران مشروطه در تبریز پی‌ریزی شده بود که توسط  مجاهدان مشزوطه خواه تبریز انجام گرفته بود ولی اکنون پنج سال بود که به حالت تعلیق درآمده بود. احمد کسروی مینویسد: بسیاری از سران دموکرات این برنمی‌تافتند که خیابانی بکار بزرگی برخیزد و بنام گردد و از روی رشک خرده گیری می‌نمودند. کسانی هم با وثوق الدوله پیوستگی می‌داشتند و به هواداری از او از بد گویی باز نمی‌ایستادند. همیچنین در باره‌ی زیرکی شیخ محمد خیابانی می‌نویسد که بعد از فروپاشی تزار دست به تآسیس کمیته‌ی دموکرات تبریز زد. « در سال ۱۲۸۸ که جنگها با محمد علیمیرزا و سپاه او به پایان رسید کسانی دسته‌ی دیموکرات را در ایران بنیاد نهادند و چون زمانی بود که مردم بر سر پا می‌بودند و یک چیز تازه‌ای که از اروپا می‌رسید بی‌آنکه در بند فهم معنای درست آن و شناختن نیک از بد باشند رو می‌آورند و در ا ندک زمانی در بیشتر شهرها کمیته‌ها و حوزه‌ها بنام دیموکرات برپا گردید... در تبریز هم چون روسیان چیره شدند سران دیموکرات یا کشته شدند و یا گریختند و یا بیکبار خود را نهفته داشتند.» &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۶۷۷&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بعد از انقلاب روسیه بود که سالداتها در شهرهای ایران به هواداری از آزادیخواهان برخاستند و کمیته‌ها برپا کردند. در این هنگام خیابانی با چند تنی بنام دسته دیموکرات بمیان آمدند و چنین وانمودند که کمیته‌ای که در سال ۱۲۹۰ بوده برپاست و ینام آن بگرد آوردن آزادیخواهان برخاستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ  صفحه‌ی۶۷۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی  بعد از تشکیل کمیته‌ی دموکرات در فروردین ۱۲۹۶ نشریه‌ی تجدد را منتشر کرد. از بیستم فروردین روزنامه تجدد شروع به کار میکند. دارنده‌ی آن شادروان خیابانی ولی نوشتنش با دیگران بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی در شماره ۱۰ اردیبهشت «تجدّد» نخستین مقاله‌ی خود را با عنوان «چه باید کرد؟ تکیه گاه خونخواران ازپا درافتاده، نور حقیقت خواهد تابید» منتشر کرد. او در شماره ۱۰خرداد «تجدّد» در مقاله یی با عنوان «ایران و روسیه آزاد» از «انقلاب جدید انسانیّت پسند» فوریه و نور امیدی که این رویداد در قلب ایرانیان تابانیده است، یاد کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;نشریه مجاهدشماره۳۱تاریخ۱۴فروردین۱۳۵۹ - شیخ [[شیخ محمدخیابانی فریاد رسای جنبش ”آزادی ستان“|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== افکار خیابانی ==&lt;br /&gt;
شیخ محمد خیابانی را میتوان از پایه گذاران بنای تجدد در ایران نام برد. او با ادراک به نیازهای اجتماعی مردم و با توجه به دوران دگردیسی سیاسی که در جامعه بوجود آمده بود منشاء این تجدد را در بیداری جامعه می‌دانست. افکار او بود که منجر به تأسیس اولین مدرسه‌ی غیر مکتبی، راه انذازی اولین شهرداری در ایران و سالنهای سینما و تأتر شد. «نگاهی به نوشتارهای «روزنامه تجدد»، ارگان حزبی خیابانی - که در آن زمان بانوان نیز در آن شاغل بودند - گویای اندیشه های اوست.»&amp;lt;ref&amp;gt;گفتگو با فرامرز خیابانی نوه‌ی پسری شیخ محمد خیابانی&amp;lt;/ref&amp;gt;  نظریات استقلال طلبانه‌ی شیخ محمد خیابانی در مورد سیاست  به روشنی بیانگر  افکار او در  مورد تحکیم حاکمیت ملی و استقلال در  سیاست خارجی و داخلی  است. از اندیشه‌ی غرور ایرانی، خودباوری و منزلت ملی اوست که می‌گوید:«پلتیک ایران مال ایران است. وزارت خارجه‌ی ایران نیز باید مال ایران باشد». او پایه‌ی شرافت را استقلال می‌داند و می‌گوید: «استقلال هر ملتی شرافت اوست»،  «ایران را ایرانی باید آزاد کند» و یا می‌گوید: «ای ایران لایموت، سرت را بلند دار و زنده و پاینده باش»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== میتینگ‌های خیابانی ==&lt;br /&gt;
خیابانی در نخستین میتینگی که در ۲۶ مهر ۱۲۹۶ در صحن «تجدّد» برگزار کرد، ضمن پرخاش به محتکران گندم، که قحطی نان را در تبریز باعث شده بودند، بر لزوم انتخابات و بازگشایی مجلس تأکید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند ماه بعد، دموکراتهای تبریز در میتینگ دیگری که در ۱۲ آذر در اعتراض به انتخاب سه وزیر ـ وثوق الدّوله، قوام السّلطنه و امین الملک ـ در دولت عین الدّوله برگزار کردند، در تلگرامی که در پایان میتینگ برای عین الدّوله فرستادند، تأکید کردند که «اهالی آذربایجان میگویند مادامی که یک کابینه کاملالصلاح و طرف اعتماد تشکیل نیافته، اوامر مرکز را لازم الاتّباع نخواهند شناخت»&amp;lt;ref&amp;gt;قیام شیخ محمّد خیابانی در تبریز - شیخ [[علی آذری، چاپ ۱۳۶۲, ص۱۵۴|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوّم دیماه، در تجمّع دیگری با حضور ده هزار نفر از مردم تبریز، اعلام کردند تا «کابینه یی ملّی متشکّل از عناصر صالحه و حائز اعتماد آزادیخواهان» روی کار نیاید، به اعتراض ادامه خواهند داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اثر اعتراضهای پیاپی مردم تبریز، کابینه عین الدّوله در ۱۸دیماه استعفا داد و به جایش کابینه مستوفیالممالک روی کار آمد که مورد حمایت دموکراتها بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خیابانی نماینده‌ی اول تبریز ==&lt;br /&gt;
بعد از پایان جنگ جهانی اول در آذر۱۲۹۷ شمسی، دولت وثوق‌الدّوله روی کار آمد. از آن جا که انتخابات مجلس به یک خواست مشترک عمومی تبدیل شده بود، وثوق الدّوله تصمیم گرفت در جریان برگزاری انتخابات، با کمک اداره نظمیّه کاری کند که طرفداران دولت به نمایندگی برگزیده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتخابات آذربایجان، که در شهریور۱۲۹۸ برگزارشد، با وجود فشار اداره نظمیّه، ۶تن از ۹نماینده آذربایجان از دموکراتها بودند. خیابانی رأی اول را در تبریز به دست آورد و به نمایندگی مجلس برگزیده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تهران نیز هر ۱۲نماینده برگزیده شده، از دموکراتها بودند. به علّت انتخاب نمایندگان دموکرات و بیم ایجاد دوباره جوّی که دموکراتها در مجلس دوم به وجود آورده بودند، وثوق الدّوله حاضر نشد مجلس چهارم را بازکند (مجلس چهارم، بعدها، در دوره نخست وزیری قوام السّلطنه، در تیرماه ۱۳۰۰ بازشد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وثوقالدّوله، هم چنین، رئیس اداره نظمیّه تبریز را معزول کرد و به جای او یک نفر سوئدی به نام ماژور بیورلینگ را برای اداره نظمیّه به تبریز فرستاد و او را مأمور کرد که از فعالیّت دموکراتها در تبریز جلوگیری کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوّلین کنفرانس ایالتی فرقة دموکرات در ۲۲ اسفند، اعضای کمیته محلی تبریز انتخاب شدند. خیابانی در این کنفرانس به عنوان رئیس کمیته برگزیده شد. این کمیته کلیه فعالیتهای فرقه در تبریز را زیر نظر خود قرار داد. در آخرین روز سال، میتینگ ۲۰هزار نفره یی علیه انگلیس و مُهره دست نشانده اش، وثوق الدّوله، در تبریز برگزار شد. شعار اصلی میتینگ «مرده باد انگلیس» بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیروزی قیام در تبریز ==&lt;br /&gt;
روز ۱۶ فروردین ۱۲۹۹ اداره نظمیّه تبریز یکی از طرفداران دموکراتها را به جرم پخش اعلامیه در هواداری از شوروی دستگیر کرد. مردم تبریز در بین راه فرد دستگیرشده را نجات دادند و به ساختمان «تجدّد»، که پایگاه دموکراتها بود، بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دستور رئیس نظمیّه ساختمان «تجدّد» محاصره شد و به دنبال آن اعتراضهای مردم علیه محاصره دموکراتها شدّت یافت، به طوری که رئیس نظمیّه و معاون او، که هر دو سوئدی بودند، از ترس جان شهر را ترک کردند. بعد از رفتن آن دو، نظمیّه به «هیئت مدیره اجتماعات»، که خیابانی در رأس آن بود، تسلیم شد و شهر، به دست دموکراتها افتاد. قیام تبریز پس از دو روز به پیروزی رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۱۹ فروردین «هیئت مدیره اجتماعات»، که روز قبل انتخاب شده و اداره امور شهر را عهده‌دار بود، بیانیة یی به زبانهای فارسی و فرانسه انتشار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بیانیه، علت قیام «وجود تمایلات ارتجاعی»، «اقدامات ضدّ مشروطیّت حکومات محلّی» و تلاش برای «تحصیل یک اطمینان تامّ و کامل از این حیث که مأمورین حکومت رژیم آزادانه مملکت را محترم و قوانین اساسیّه را… به طور صادقانه، مرعی و مُجری دارند»، اعلام شده بود. در پایان بیانیه، بر دو هدف اصلی تکیه شده بود: «برقرارداشتن آسایش عمومی» و «از قوّه به فعل درآوردن رژیم مشروطیّت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هیاٌت مدیره اجتماعات» برای ازمیان بردن قحطی نان، کمیسیونی به نام «کمیسیون آذوقه» تشکیل داد. کار این کمیسیون، خرید گندم از روستاها و واگذارکردن آن به ۱۲۰مغازه نانوایی تبریز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر محلّه نیز کمیسیونی به نام «کمیسیون کویها» به وجود آوردند که کار آن جلوگیری از خرید نان توسّط ثروتمندان بود. به افراد نیز کوپن دادند که در ازای آن نان بگیرند. ثروتمندان حق استفاده از آن کوپنها را نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تأمین هزینه‌های عمومی، «کمیسیون اِعانه» به وجود آمد که از توانگران، به دلخواه یا به زور، پول میگرفت. «کمیسیون اعانه»، هزینه دو بنیاد دیگر با نامهای «دارالمساکین» (=خانه بینوایان) و «دارالعَجَزه» (=خانه ناتوانان) را تأمین میکرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خیابانی دشمن «تجزیه طلبی» ==&lt;br /&gt;
خیابانی در سخنرانیش در روز ۱۶ اردیبهشت ۱۲۹۹ اعلام کرد که از این پس، نام آذربایجان به «آزادیستان» تبدیل میشود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:شیخ محمد خیابانی و یارانش.jpg|جایگزین=شیخ محمد خیابانی و یارانش|بندانگشتی|شیخ محمد خیابانی و یارانش]]&lt;br /&gt;
کسروی در «تاریخ هیجده ساله آذربایجان» دربارهٔ این نامگذاری مینویسد: «در همان روزهای نخست خیزش حاجی اسماعیل آقا امیرخیزی که از آزادیخواهان کهن و اینزمان از نزدیکان خیابانی می‌یود پیشنهاد کرد که آذربایجان چون در راه مشروطه کوششها کرده و آزادی را برای ایران او گرفته نامش را «آزادیستان» بگذاریم. در این هنگام، نام آذربایجان یک دشواری پیدا کرده بود، زیرا، پس از به هم خوردن امپراتوری روس، ترکی زبانان قفقاز در باکو و در آن پیرامونها جمهوری کوچکی پدیدآورده، آن را «جمهوری آذربایجان» نامیده بودند. آنسو، بنیانگذاران جمهوری امید و آرزوشان چنین میبود که با آذربایجان یکی گردند، از اینرو، نام را برای سرزمین و جمهوری خود برگزیده بودند. آذربایجانیان که به چنان یگانگی خرسندی نداشته و از ایرانیگری چشمپوشی نمی خواستند، از نامگذاری قفقاز، سخت، رنجیدند… کسانی میگفتند بهتر است ما نام استان خود را دیگر گردانیم. همان پیشنهاد «آزادیسِتان» از این راه بوده‌است».&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۸۷۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی بارها بر این که «آذربایجان، جزء اِنفِکاک ناپذیر ایران است»، پافشاری کرده و آن را ایالتی از ایالتهای ایران شمرده‌است. او برای ترمیم خرابیهای ناشی از جنگ اول جهانی در آن ایالت، از دولت مرکزی کمک طلب میکرد (ازجمله، در سخنرانی ۱۷خرداد۱۲۹۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی به علت عشق به ایران و زبان رسمی کشور، دستور داده بود در تمام مدارس آذربایجان به فارسی تدریس شود. «تجدّد»، ارگان دموکراتهای آذربایجان و مجلّة «آزادیستان»، که مجلّه ادبی وابسته به دموکراتها بود، به زبان فارسی نوشته میشدند. خود او نیز به زبان فارسی سخن میگفت و کلّیه صد و چند نطقی که از او به جامانده، به زبان فارسی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی برای پاسداشت شهیدان تبریز که در انقلاب  مشروطه‌ خون خود را فدای انقلاب کرده بودند دست به اقدام جالبی زد. احمد کسروی می‌نویسد: یکی از کارهای نیکی که در آن روزها رخداد این بود که با دستور خیابانی یک «گاردن پارتی» برپا نمود که از درآمد آن خاکهای کشتگان راه مشروطه را بالا آوردند و در آن میان یادی از باسکرویل جوان آمریکایی کرده شد و خیابانی و دیگران گفتارهایی راندند. و چون نهاده شد که یک فرش گرانبهای ارجداری که دارای پیکره باسکرویل باشد ببافانند و برای مادر آن جوان به آمریکا فرستند. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان‌ ـ احمد کسروی ـ صفحه ۸۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کشمکش با دولت مرکزی ==&lt;br /&gt;
وثوق الدّوله برای خاموش کردن شور آزادیخواهی در تبریز، عین الدّوله را به عنوان والی آذربایجان به تبریز روانه کرد. عین الدّوله یکبار هم بخت خود را در شکست دادن ستّارخان دلاور آزموده و تیرش به سنگ خورده بود. انتخاب او یکی از عوامل بالاگرفتن جنبش در تبریز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عین الدّوله روز ۳۰ فروردین ۱۲۹۹ وارد تبریز شد. خیابانی با این که خود را فرمانبردار حکومت مرکزی میشمرد، اعتنایی به او نکرد و در سخنرانیش در همان روز ورود عین الدّوله، تأکید کرد که «ورود اشخاص هیچگونه تأثیری در مرام و عقاید ما نخواهد داشت». امّا، عین الدّوله هشتادساله، دیگر دل و دماغ درافتادن با آزادیخواهان تبریز را نداشت. روز ۲۷ خرداد خیابانی در پایان نطق خود اعلام کرد که عمارت «عالی قاپو»، که ویژه اقامت ولیعهد و خانواده او بود و اکنون عین الدّوله در آن اقامت داشت، میبایست تخلیه و عمارت آن مرکز فعالیّت دولت ملّی شود. دو سه روز بعد از این سخنرانی عین الدّوله عالی قاپو را به سوی تهران ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز سوم تیرماه، خیابانی و مردم به عالی قاپو رفتند و عالی قاپو مرکز امور سیاسی جنبش شد. در آن روز جشنی در عالی قاپو برگزارشد که در آن سرود «مارسهیز» (سرود ملّی فرانسه) و سرودهای دیگر نواخته شد. از آن پس، «هیئت مدیره اجتماعات» جای خود را به حکومت ملّی داد که خیابانی در رأس آن قرارداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین روزها، کابینه وثوق الدّوله سقوط کرد. در روز ۷تیرماه مشیرالدّوله نخست وزیر شد و در روز ۱۲تیرماه کابینه خود را به احمدشاه قاجار معرّفی کرد. خیابانی در همین روز ضمن اشاره به این که قیام تبریز باعث روی کارآمدن «این هیئت استقلال خواه» شده است، گفت که این کابینه «میخواهد استقلال مملکت را نگهداری کند». درواقع، خیابانی، قبلاً، اعلام کرده بود که «ما علیه این حکومت که قرارداد خانمان برانداز وثوق الدّوله و انگلیس را (=قرارداد ۱۹۱۹م) منعقد کرده، قیام کرده ایم… تا زمانی که دولت ملّی و وطن‌پرست روی کارنیاید و به اصلاحات اساسی دست نزند و استقلال کشور را تحکیم نکند و قانون اساسی را مُجری ندارد، دست از قیام برنخواهیم داشت»&amp;lt;ref&amp;gt;دو مبارز جنبش مشروطه - شیخ [[رئیس نیا و ناهید، ص ۲۹۳|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و مشیر الدّوله نیز در اعلامیه یی تأکید کرد تا زمانی که مجلس قرارداد ۱۹۱۹ را تصویب نکند، قابل اجرا نیست. او هم چنین، انتخابات مجلس را که در دوره نخست وزیری وثوق الدّوله، برای به تصویب رساندن قرارداد مزبور با زور و فشار برگزار شده بود، باطل اعلام کرد و کلّیه مستشاران انگلیسی را، که طبق قرارداد ۱۹۱۹ به ایران آمده بودند، به استثنای ماٌمور رسیدگی به حسابهای شرکت نفت، اخراج کرد. بدین ترتیب، خیابانی در آغاز فریفته «وجاهت ملّی» مشیر الدّوله شده بود، ولی، بعدها او را بهتر شناخت و در روز ۲۸ مرداد در سخنرانیش گفت: «هیئت جدید حائز آن صلاحیّت نیست که اراده ملّت را تحت کنترل خود درآورد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گارد تجدد ==&lt;br /&gt;
خیابانی از همان آغاز پیروزی قیام پی برده بود که برای حفظ دستاوردهای جنبش در کنار کار آگاهی بخش برای تربیت نفوس، خشونت هم لازم است: و «ترحّم بر غاصبین حقوق جماعت، خیانت بر جماعت است». او در روز ۱۸ اردیبهشت گفت: «ما اصلاحات جذریّه (رادیکال) را در داخل مملکت خواهیم نمود، ایران را آزاد خواهیم کرد؛ ما نمیترسیم، ما را همیشه در صف اوّل جنگ دیده اند. وقتی که به نام خود و رفقای خود اعلام میکنم که ما حاضر برای مردن در راه آزادی و استقلال هستیم، هم‌معنی &amp;quot;حاضربودن&amp;quot;, هم‌معنی &amp;quot;مردن&amp;quot; و هم‌معنی &amp;quot;آزادی و استقلال&amp;quot; را خوب میدانیم. ما دموکراتها مصمّم هستیم که دیگر نگذاریم شارلاتانهای دولتی و ملّتی بر جان دموکراسی مسلّط شوند. برای وصول بر این مقصود بزرگ شدّت به خرج خواهیم داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ۱۲خرداد، باز، بر این نکته پای فشرد: «در جاییکه آتیه هیئت اجتماع در گرو باشد، دست ما نخواهد لرزید و خونین ترین عملیّات جرّاحی را با متانت قلب انجام خواهیم داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راستای این خواست، او در روز ۲۰مرداد تشکیل «گارد تجدّد» را برای «نگهبانی و مدافعه منافع قیام» اعلام کرد و از روز ۲۸ مرداد اسم‌نویسی آغاز شد. خیابانی در نطق روز ۲۸ مرداد خود گفت: «فرماندهی آن گارد برعهده من خواهد بود و در صف اوّل آن من خواهم جنگید. ما با صدای رسا می گوییم… یک جماعت فدایی را هیچ قوّه یی نمی‌تواند مغلوب کند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نطق‌های خیابانی ==&lt;br /&gt;
قیام خیابانی از پیروزی تا سقوط، (از ۱۸ فروردین تا ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ شمسی) پنج ماه و چند روز به درازا کشید. در این مدّت، خیابانی صد و چند «نُطق» ایراد کرد. عصرها در «تجدّد» و سپس، در «عالی قاپو» برای مردم سخن میگفت و از مردم میخواست از آن به عنوان رهنمودِ عمل خود استفاده کنند. این نطقها پر از کلمات عربی و فرانسه بود. به یقین، عامه مردم تبریز در آن دوره ـ که به زحمت به فارسی سخن میگفتند و حتّی، اکثریت عظیم مردم از انجام همین کار نیز ناتوان بودند ـ بهره چندانی از این‌گونه نطقها نمیبردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسروی در «تاریخ هیجدهساله آذربایجان» (صفحه ۸۷۱) از این زاویه نیز به خیابانی ایراد میگیرد که چرا چیزی را که مردم نمی فهمند، میگوید و به عنوان مثال، بخشی از یکی از نطقهای او را میآورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی اوّلین نطقش را در روز ۲۸ فروردین ۱۲۹۹ درباره «مرام دموکراتها، اپورتونیسم و رادیکالیسم» ایراد کرد. آخرین سخنرانی او نیز روز اول شهریور، سه هفته قبل از شهادتش، ایراد شد. درونمایه اصلی این نطقها، علاوه بر اشاره به رویدادهای روز، تکیه بر چند موضوع عمده یی است که در زیر به آن اشاره میشود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الف ـ قانون اساسی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی بر این باور بود که «رژیم ایران مستبدّ نیست، مشروطه هم نیست» (نطق ۱۳ خرداد), بلکه، آمیزه یی است از مشروطه و استبداد، و باید با سلب قدرت از دولتهای استبدادی، نظیر دولت وثوق الدّوله، و تربیت فکری مردم برای دفاع از حقوق حقّه شان در مجلس، مشروطه واقعی را به وجود آورد. او میگفت:&lt;br /&gt;
# «اوّل چیزی که میخواهیم عبارت از استقرار رژیم مشروطیّت در سراسر سرزمین ایران است. ما قول را این بار مبدّل به عمل کرده و درعوضِ این که لفظ مشروطه را وِرد زبان خود قرار دهیم، اشخاص مشروطه خواه را در ادارات مملکت جای خواهیم داد، ولی، قبل از آن که ادارات مشروطی بشوند، باید خود ملّت مشروطه خواه بشود» (نطق ۱۹ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «ما همه میگوییم مشروطیّت حقیقی در مملکت حکمرانی کند» (نطق ۱۵ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «قیام دائمی است. ما هرگز خسته نخواهیم شد. در تطبیق قانون اساسی و از قوّه به فعل درآوردن رژیم مشروطی، با نهایت صبر و ثَبات، پافشاری خواهیم کرد» (نطق ۱۶ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «تا وقتی که آذربایجان زنده است و آزادیخواهان او زنده هستند، قانون اساسی بی حمایت و بی دفاع نخواهد ماند… آزادیخواهان آذربایجان قیام کرده‌اند تا … فراموشکاران را با صدای «زنده باد قانون اساسی» بیدار و مُتنبّه سازند و برای این که در آتیه خیال یک توطئه دیگری بر ضدّ قانون اساسی در کلّه‌های ماجراجو پخته نشود، تدابیر احتیاطیّه کافی را اتّخاذ نمایند» (نطق ۲۶ فروردین).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ب ـ آزادی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# در نطقهای خیابانی، بارها، بر آزادی به مثابه اساسی ترین خواست قیام تأکید شده‌است. حتّی، در انتخاب بین آزادی و مساوات، او حقّ تقدّم را به آزادی میداد و اعلام میکرد: «قبل از همه چیز، آزادی» (نطق ۱۳ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «قیام تبریز برای یک حکومت دموکراتیک و آزادی است… نهضتی که به شکل یک پروتست و یک اعتراض شدید بر ضدّ یک سلسله عملیّات ارتجاعی به وجود آمده‌است» (نطق ۲ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «دموکراسی ایران در زیر چنگال ظلم و ستم این خائنین (منظور وثوق الدّوله و همانندان اوست) به ستوه آمده‌است، رمقی از جان دموکراسی باقی نمانده و کم مانده‌است در تحت فشار مرتجعین بیگانه پرست، به کلّی، مفقود شود. بار سنگین استبداد بر دوش هر یک از اصناف و طبقات این ملّت وارد آمده و آلام و مصائب را در هریک از آنها به درجه رشد رسانیده‌است. قیام ما برای این است که دموکراسی ایران را از این شکنجه خونین نجات دهیم» (نطق ۱۵ خرداد).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پ ـ استقلال&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# ایران از پیش از جنبش مشروطه، حوزه نفوذ استعماری روس و انگلیس بود. در جنگ اول جهانی با وجود اعلام بیطرفی، میدان تاخت و تاز متّفقین و دولت عثمانی شد. پس از جنگ و بیرون رفتن پای روسیة تزاری، انگلیس در ایران یکّه تاز شد و قرارداد ۱۹۱۹ را با دولت وثوق الدّوله بست. خیابانی مانند دیگر آزادیخواهان ایران با این قرارداد به مخالفت برخاست و آن را «قباله فروش مملکت» خواند (نطق ۲۹ مرداد).&lt;br /&gt;
# او بارها اعلام کرد که «اوّلین شعار دموکراتها اجتناب از آلت شدن در دست بیگانگان است» (نطق ۱۴خرداد) و «قیام ما برای تأمین استقلال و آزادی است» (نطق ۹ خرداد).&lt;br /&gt;
# ـ «فکر اساسی ما آزادی و استقلال است. از هر که بپرسید میگوید: «یا مرگ، یا استقلال». همه فریاد میزنند: «زنده باد آزادی» امّا، باید دانست استقلال و آزادی یعنی چه؟ هر که فکر استقلال و آزادی را دارد، باید در این راه جان و مال خود را فدا کند، نه این که منافع خود را از این راه تأمین نماید» (نطق ۱۹ تیر).&lt;br /&gt;
# «هر خارجی که بخواهد وارد این مملکت شده، دموکراسی آن را در زنجیرهای اسارت گرفتار سازد، ما را در پیش خویش خواهد یافت و مجبور خواهد شد از روی اجساد ما بگذرد» (نطق ۷ خرداد).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ت ـ حاکمیّت ملّی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# خیابانی معتقد بود که ملّت باید خود سرنوشتش را تعیین کند، هیچ شاه و شاهچه یی بر مقدّرات مردم حاکم نباشد و حتّی، «ملّت، مستقیماً، وزرا و حُکّام را عزل و نصب نماید» (نطق ۱۴ خرداد). «باید اراده ملّت بالای همه چیز باشد» (نطق ۱۴ تیر).&lt;br /&gt;
# «تا کنون اوقات ملّت ایران به شاهسازی و شاهتراشی گذشته‌است، وقت است که دیگر امروز آن ملّتِ جهاندیده، اعلانِ شاهنشاهی و حاکمیّت خود را بدهد و پیشانی خود را، که به خاک مَذِلّت مالیده بود، بلندکرده، با تفاخر به روی عالمیان بنگرد، از صندلی محکومیّت بلندشده بر تخت حاکمیّت جلوس کند. حاکمیّت ملّت عبارت از این است که امور ملّت به دست نمایندگان ملّت اداره بشود… در ایران حاکمیّت، به طور مطلق، باید مال ملّت باشد» (نطق ۲۰خرداد).&lt;br /&gt;
# «این قیام میخواهد… عناصر صالح و فسادنیافته ملّت (یعنی طبقات کارگر و زحمتکش) را بر حقوق سیاسی و اجتماعی خود نایل و مالک گرداند»، «امنیّت و آسایش را این ملّت هرگز در سایه اعلیحضرتها و والاحضرتهای خود ندیده… از این روست که ملّت، شخصاً، میخواهد امنیّت و آسایش خودش را تأمین نماید. بلی، ملّت است که امنیّت را مستقر میدارد» (نطق ۲۷ اردیبهشت).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آخرین سخنرانی خیابانی ==&lt;br /&gt;
در ماه‌های اول قیام پشتیبانی مردم از آن بسیار زیاد بود و در میتینگهایی که دموکراتها برگزار میکردند، تا ۲۰هزار نفر و حتّی، بیشتر جمع میشدند. خیابانی با تکیه بر این پشتیبانی عظیم مردمی، فریاد برمی‌داشت: «داخله یا خارجه، در صورت تعرّض به ما… گرفتار حملات ما خواهند شد. درمقابل ۵۰ هزار یا صد هزار نفر قشون متزلزل نخواهند شد. با آن قوایی که در خود سراغ داریم مقابله خواهیم نمود و بالاخره، ایران نایل به یک رژیمی خواهد شد که مطابق با مقتضیّات قرن حاضر باشد» (نطق ۲۰خرداد). امّا، کم‌کم، یکنواختیِ سخنرانیها و فراتربودن آن از حوزه فهم توده مردم، باعث شد که از رونق اینگونه تجمّعها کاسته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۲۳مرداد، خیابانی از این بی اعتنایی اکثریّت مردم تبریز، اینگونه شکوه میکند: «در اوایل قیام انتظار میرفت که اکثریّت اهالی این شهر با یک عشق و ذوق سرشار در نهضت دموکراتیک شرکت خواهند جست، این انتظار، چنان‌که میبایست از قوّه به فعل درنیامد. اعتماد ما، همیشه، به جماعتی بوده‌است که در اوّلین روز اقدام به این قیام نمودند، جماعت خیلی محدودی بعدها به آن ملحق شد، یک عدّه معتنابهی هنوز در حالت لاقیدی و بی علاقگی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقعیّت این است که سخنان خیابانی و مطالب نشریه «تجدّد» برای شمار کثیری از مردم نامفهوم بود. همین مردمی که در دوره قیام ستّارخان آن چنان یکپارچه از آن عامی مردِ قهرمان پشتیبانی کردند و در راهش از سر و جان گذشتند، اکنون، دربرابر پدیده یی بودند که آن را چندان به خود نزدیک نمی‌دیدند. با این که با آن همراه بودند، امّا، زبانش، در بسیاری مواقع، از حدّ فهم آنها فراتر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی در آخرین سخنرانیش در اوّل شهریور ۱۲۹۹, از بی‌تفاوتی مردم، به خصوص، از تجّار انتقاد کرد: «یک حِصّه ملّت، و به خصوص تجّار، طالب امنیّت و آسایش هستند و هرگز فکر نمیکنند که خود ملّت، اکثریّت اصناف و طبقات آن، در تحت چگونه فشارها گرفتار آمده اند. باید از آنان پرسید… چرا از نهضت‌های ملّت … اظهار دلتنگی و ناخشنودی مینمایند، آیا میخواهند … بی‌شرفی را پیشه خود قراردهند، لاقید بمانند و آثار هیچ نوع علاقه یی را نسبت به آزادی و استقلال خود بروز نرسانند؟».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین سخنرانی، خطاب به مردم گفت: «... امروز وحشیان سیاهپوست آفریقا معنی آزادی و استقلال را بهتر از ما فهمیده اند و بهتر از ما این دو نعمت بشری را نگهداری مینمایند. شما همیشه طالب یک شبان ستم پیشه هستید که شما را از چنگال گرگان نجات دهد و بالاخره، کارد بر حلقتان نهد… بی‌شرفها را به حاکمیّت قبول کرده اید. یک ملّت شرافتمند نمیگذارد اولّین شخصی که از در درآمد خود را حاکم قرار دهد، وزیر بشود و از پیش خود قانون نوشته بر گردن او تحمیل نماید. از شما نمیتوان منتظر یک حرکتی شد که باعث فیروزی شما و انهدام دشمنان شما گردد. قبلاً باید یک عدّه فداکار دیوانه، ژنیهای مجنون، پیش افتاده با یک امید و یک اطمینان بی‌دلیل به زور و اجبار ملّت را به طرف آزادی سوق دهند و عنان حاکمیّت را به دست او سپرده، در کف او استوار سازند و او را وادارند بر این که نگذارد حقوق او را غصب کنند و به تاراج ببرند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان کار قیام و شهادت ==&lt;br /&gt;
&#039; مشیرالدّوله، نخست وزیر وقت، مُخبرالسّلطنه را، که برای مردم تبریز چهره یی ناآشنا نبود، به عنوان والی آذربایجان به تبریز فرستاد. وی در اوایل شهریور، حدود دو هفته پیش از شهادت خیابانی، وارد تبریز شد و برای کاستنِ فعالیت دموکراتها با خیابانی به مذاکره پرداخت. چون مذاکره سودی نداد، روز ۲۱ شهریور به قزّاقخانه رفت و با رئیس قزّاقخانه برای سرکوبی جنبش تبریز تَبانی کرد. فردای آن روز، قوای قزّاق، که بیش از ۲۰۰نفر نبودند، به عمارت «عالیقاپو»، «تجدّد» و خانه‌های سران جنبش، یورش بردند و پس از چند رویارویی، بر تمام مواضعی که در دست دموکراتها بود، چیره شدند و قیام خیابانی به زانو نشست. پس از سقوط حکومت ملّی، سه روز خانه‌های آزادیخواهان غارت شد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مزار شیخ محمد خیابانی.jpg|جایگزین=مزار شیخ محمد خیابانی|بندانگشتی|مزار شیخ محمد خیابانی]]&lt;br /&gt;
خیابانی در روز یورش قزّاقها، از پشت بام، درحالی که یک تفنگ و قطار فشنگ به همراه داشت، به خانه همسایه گریخت. وقتی میزبانش ـ حاج شیخ حسینعلی میانجی ـ که فرد مشهور و محترمی بود، از او خواست اجازه بدهد پیش مخبرالسّلطنه رفته برای او تأمین بخواهد، خیابانی در پاسخش گفت: «ما هیچ‌گاه نمی توانستیم تصوّر کنیم که رفیق و هممسلک قدیمی ما اینطور از آب درآید و برخلاف مصالح آزادی پا را در یک کفش کرده، بگوید آنچه من میگویم درست است… شما مستحضر هستید که دموکراتهای تبریز همیشه از او مدافعه کرده اند و در مواقع بسیار مشکل فریاد میزدیم اگر حکومت قانونی میخواهید بفرستید مُخبرالسّلطنه را انتخاب و اعزام دارید». وقتی میزبان اصرار کرد. خیابانی برافروخته شد و با لحن تندی به وی خطاب کرد: «پدر بزرگوار! من کشته شدن را به تسلیم ترجیح میدهم. من از اَعقاب بابک خرّمدین هستم که … آن چنان رشادت و عظمت از خود بروز داد»&amp;lt;ref&amp;gt;قیام شیخ محمّد خیابانی، ص۴۹۱ - شیخ [[قیام شیخ محمّد خیابانی، ص۴۹۱|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;در فردای سقوط حکومت ملّی، یکی از سران قزّاق به نام اسماعیل قزّاق، خیابانی را در زیرزمین خانه شیخ حسینعلی میانجی با چند تیر به شهادت رساند و دفتر قیام دلاورانه او، که شوقی تازه برای رهایی در مردم آذربایجان برانگیخته بود، با شهادت وی بسته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد کسروی می‌نویسد: مخبرالسطنه به شهر در آمده در عالی‌قاپو نشست. اما خیابانی، قزاقان به نهانگاه او پی برده چند تن بسرش رفتند و او را با چند تیر کشته جنازه‌اش را بر روی نردبانی انداخته بیرون آوردند. در اینباره سخن دوگونه است: مخبرالسلطنه میگفت قزاقان چون نزدیک شده‌اند خیابانی خودش خود را کشته میگفت: نوشته‌ای در این باره از جیب او درآمده ولی دیگران میگفتند: خیابانی در زیر زمینی می‌بوده و تفنگی به دست میداشته. قزاقان آنرا دیده از بیرون شلیک کرده خیابانی را از پا انداخته‌اند و همانا این راست‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۸۹۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آفای فرامرز خیابانی از نوادگان شیخ محمد خیابانی در مصاحبه‌‌ی خود می‌گوید: خیابانی در 22 شهریور 1299 خورشیدی در تبریز به فرمان مخبرالسلطنه هدایت کشته شد و پس از دفن موقت در گورستان امامزاده حمزه تبریز، پس از چند ماه توسط همسرش به حضرت عبدالعظیم در شهر ری منتقل گشت. آرامگاه خیابانی در صحن عبادتگاه و تقریبا سی متری ورودی بازار جدید و سی متر دورتر از مزار سردارملی ستارخان قرار دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;گفتگو با فرامزر خیابانی از نوادگان شیخ محمد خیابانی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قیام شیخ محمّد خیابانی در تبریز»، علی آذری، چاپ ۱۳۶۲, ص۱۵۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دو مبارز جنبش مشروطه»، رئیس نیا و ناهید، ص ۲۹۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
[[رده:اهالی تبریز]]&lt;br /&gt;
[[رده:درگذشتگان ۱۲۹۹]]&lt;br /&gt;
[[رده:انقلابیون اهل ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:افراد در انقلاب مشروطه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%86%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%AA%D8%AC%D8%AF%D8%AF.jpg&amp;diff=36235</id>
		<title>پرونده:نشریه تجدد.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%86%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%AA%D8%AC%D8%AF%D8%AF.jpg&amp;diff=36235"/>
		<updated>2019-03-24T10:40:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=36234</id>
		<title>شیخ محمد خیابانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=36234"/>
		<updated>2019-03-24T09:50:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شخصیت&lt;br /&gt;
|نام        =شیخ محمد خیابانی&lt;br /&gt;
|تصویر      =شیخ محمد خیابانی.jpg&lt;br /&gt;
|توضیحات    =شیخ محمد خیابانی از انقلاببون مشروطه بود&lt;br /&gt;
|سری        =&lt;br /&gt;
|اولین_حضور =&lt;br /&gt;
|آخرین_حضور =&lt;br /&gt;
|هدف        =&lt;br /&gt;
|ساخته_شده_توسط=&lt;br /&gt;
|ایفای_نقش_توسط=&lt;br /&gt;
|قسمت‌ها      =&lt;br /&gt;
|لقب        =&lt;br /&gt;
|نام_مستعار =&lt;br /&gt;
|نوع        =&lt;br /&gt;
|جنسیت      =&lt;br /&gt;
|سن         =۴۰ سال&lt;br /&gt;
|تاریخ_تولد =۱۲۵۹&lt;br /&gt;
|تاریخ_مرگ  =۱۲۹۹&lt;br /&gt;
|ویژگی      =&lt;br /&gt;
|شغل        =&lt;br /&gt;
|عنوان      =&lt;br /&gt;
|callsign   =&lt;br /&gt;
|خانواده    =&lt;br /&gt;
|همسر        =&lt;br /&gt;
|significantother=&lt;br /&gt;
|فرزند      =&lt;br /&gt;
|خویشاوند   =&lt;br /&gt;
|آدرس       =&lt;br /&gt;
|مذهب        =شیعه&lt;br /&gt;
|ملیت       =ایران&lt;br /&gt;
|lbl21      =&lt;br /&gt;
|data21     =&lt;br /&gt;
|lbl22      =&lt;br /&gt;
|data22     =&lt;br /&gt;
|lbl23      =&lt;br /&gt;
|data23     =&lt;br /&gt;
|lbl24      =&lt;br /&gt;
|data24     =&lt;br /&gt;
|lbl25      =&lt;br /&gt;
|data25     =&lt;br /&gt;
|extra-hdr  =&lt;br /&gt;
|lbl31      =&lt;br /&gt;
|data31     =&lt;br /&gt;
|lbl32      =&lt;br /&gt;
|data32     =&lt;br /&gt;
|lbl33      =&lt;br /&gt;
|data33     =&lt;br /&gt;
|lbl34      =&lt;br /&gt;
|data34     =&lt;br /&gt;
|lbl35      =&lt;br /&gt;
|data35     =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{در دست ساخت|notready=true}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:شیخ محمد خیابانی.jpg|251x251px|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمد خیابانی» در سال 1297 هجری قمری مطابق با 1258 هجری شمسی و برابر با 1880 میلادی در خامنه از توابع شهرستان شبستر(70 کیلومتری تبریز، مرکز استان آذربایجان‌شرقی) به دنیا آمد. او از نامدارترین مجاهدان عصر مشروطه و از پیشگامان آزادیخواهی در ایران است. قیام او که به مدت 6 ماه طول کشید ادامه انقلاب مشروطیت و جنبش دفاع از آزادی و استقلال مردم ایران بود. او با نطقهای پرشور،‌  مردم آذربایجان  به مبارزه با حاکمان فاسد و خائن قاجار برمی‌انگیخت.  همزمان با استبداد صغیر و مقاومتی که در تبریز علیه نیروهای دولتی شکل گرفت، خیابانی حضور فعال داشت. در این دوره یکی از اعضای انجمن ایالتی بود که به همراه مجاهدین علیه نیروهای دولتی که تبریز را در محاصره داشتند مبارزه میکرد. او از سوی مردم تبریز به نمایندگی دور دوم مجلس شورای ملی انتخاب شد و از جمله‌ی برجسته‌ترین اقدامات او در این دوره مخالفتش با پذیرش اولتیماتوم روسیه بود. خیابانی در مقابل قرارداد 1919 موضع سرسخت و میهن‌پرستانه گرفت و به مبارزه با این قرارداد برخاست. او همچنین از مجاهدان جنبش تبریز به رهبری ستارخان بود. روز ۱۶فروردین سال ۱۲۹۹ نیروهای قزاق برای سرکوبی شیخ محمد خیابانی و یارانش همراه با اداره ‌‌‌‌‌‌‌نظیمه تبریز، پایگاه خیابانی را محاصره کردند، اما مردم به‌‌حمایت از شیخ محمد خیابانی برخاستند و نیروهای دولتی را عقب راندند. جنبش مردم تبریز تا شهریورماه ادامه یافت. در ۲۳شهریور ۱۲۹۹، خیابانی، به‌‌دست یکی از سران قزّاق به‌‌شهادت رسید.شیخ به سبب اقامتش در محله «خیابان» تبریز معروف به «خیابانی» شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ محمد خیابانی خروش حماسه‌ها، مصطفی قلیزاده،   ص 42.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی و تحصیلات ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:عکس شیخ محمد خیابانی.jpg|جایگزین=شیخ محمد خیابانی|بندانگشتی|شیخ محمد خیابانی]]&lt;br /&gt;
شیخ محمد خیابانی  فرزند حاج عبدالحمید تاجر خامنه‌ای و بانو رقیه سلطان، در سال 1297 ق در شهرك «خامنه» واقع در ده كیلومتری شهرستان شبستر دیده به جهان گشود&amp;lt;ref&amp;gt;(شرح حال و اقدامات شیخ محمد خیابانی، حاج محمدعلی آقا بادامچی تبریزی، چاپ برلین، سال 1304 ش، ص 23)&amp;lt;/ref&amp;gt;.  پدرش  از تجار  پتروفسک ـ مرکز داغستان ـ بود. دوران کودکی و نوجوانی خبابانی در گیرودار انقلاب  مشروطه سپری شد. شیخ محمد بعد از اتمام دوران تحصیلات  ابتدایی برای کار  به نزد پدر خود می‌رود و مشغول کار میشود. او بعد از مدتی مجددا به زادگاه  خود برمیگردد و به ادامه‌ی تحصیل می‌پردازد.  خیابانی دوره‌ی عالی فقه و اصول را نزد مرحوم آیت الله العظمی ‌سید ابوالحسن انگجی و هیئت و نجوم را در محضر منجم معروف مرحوم میرزا عبدالعلی فرا گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;(شرح حال و اقدامات شیخ محمد خیابانی، حاج محمدعلی آقا بادامچی تبریزی، چاپ برلین، سال 1304 ش، ص 23)&amp;lt;/ref&amp;gt;  او تنها به فراگیری علوم دینی اکتفا نکرد و  ریاضیات، حکمت، طبیعیات، تاریخ و ادبیات را نیز آموخت و در اندک مدتی به مدارج علمی نائل شد و در مدرسه‌ی طالبیه‌ی تبریز به تدریس پرداخت. خیابانی در مسجد خاله‌اوغلی درس هیئت بطلمیوسی میداد و در همان زمان هم پیشنماز مسجد بود.  عموی او توسط قزاقهای تزاری کشته شده بود و او خود، روحانی مسجد جامع تبریز بوده‌ است.احمد کسروی در تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان می‌نویسد که  وقتیمردم تبریز دو سردار خود را راهی تهران کردند شهرهای مسیر حرکت کاروان ستارخان و باقرخان جشن و سرور بپا کردند و مقدم این دو سردار را گرامی داشتند. « زنجانیان که در میهمان نوازی بنامند به پیشواز و پذیرایی بسیار با شکوهی برخاستند و سه روز میهمانیهای بزرگی دادند. پیدا بود ایرانیان ارج جانفشانیهای ستارخان را نیک میشناسند. در اینجا شادروانان نوبری و خیابانی از تهران رسیدند. دارالشوری اینان را برگزیده و به نمایندگی از سوی خود فرستاده بود. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ‌ صفحه‌ی ۱۱۳&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== قیام خیابانی ==&lt;br /&gt;
در فاصله‌ی انقلاب مشروطه تا برآمدن رضاخان، ایران شاهد جنبشها و مبارزات بسیاری برای کسب آزادی، استقلال، عدالت و ترقی بود. این جنبشها در ادامه‌ی جنبش مشروطه بود. احمد کسروی در تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان می‌نویسد: «خبابانی همچون بسیار دیگران آرزومند نیکی ایران می‌بود و یگانه را آنرا بدست آوردن سررشته‌داری( حکومت) می‌شناخت که ادارات را به هم زند و از نو سازد و قانونها را دیگر گرداند. چنانکه در همان هنگام میرزا کوچک‌خان در جنگل به همین آرزو می‌کوشید. آنان نیکی ایران را  جز از این راه نمی‌دانستند.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ‌احمد کسروی ـ صفحه‌ی۸۶۵&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو بود که خیابانی به قیام دست زد و با تأسیس حزب دموکرات توانست آزادیخواهان را گرد هم آورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تأسیس کمیته‌ی دمکراتیک ==&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب فوریه ۱۹۱۷ (اسفند ۱۲۹۵) در روسیه و سقوط خاندان رومانُف سیاست روسیه‌ی تزاری در مورد ایران تغییر کرد. مردم ایران به خاطر فروپاشی حکومت تزاری غرق شادی بودند. خیابانی در این زمان دوستان آزادی‌خواه و مبارز خود را گرد هم آورده و کمیته‌ای تشکیل داد. شالوده‌ی این کمیته از دوران مشروطه در تبریز پی‌ریزی شده بود که توسط  مجاهدان مشزوطه خواه تبریز انجام گرفته بود ولی اکنون پنج سال بود که به حالت تعلیق درآمده بود. احمد کسروی مینویسد: بسیاری از سران دموکرات این برنمی‌تافتند که خیابانی بکار بزرگی برخیزد و بنام گردد و از روی رشک خرده گیری می‌نمودند. کسانی هم با وثوق الدوله پیوستگی می‌داشتند و به هواداری از او از بد گویی باز نمی‌ایستادند. همیچنین در باره‌ی زیرکی شیخ محمد خیابانی می‌نویسد که بعد از فروپاشی تزار دست به تآسیس کمیته‌ی دموکرات تبریز زد. « در سال ۱۲۸۸ که جنگها با محمد علیمیرزا و سپاه او به پایان رسید کسانی دسته‌ی دیموکرات را در ایران بنیاد نهادند و چون زمانی بود که مردم بر سر پا می‌بودند و یک چیز تازه‌ای که از اروپا می‌رسید بی‌آنکه در بند فهم معنای درست آن و شناختن نیک از بد باشند رو می‌آورند و در ا ندک زمانی در بیشتر شهرها کمیته‌ها و حوزه‌ها بنام دیموکرات برپا گردید... در تبریز هم چون روسیان چیره شدند سران دیموکرات یا کشته شدند و یا گریختند و یا بیکبار خود را نهفته داشتند.» &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۶۷۷&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بعد از انقلاب روسیه بود که سالداتها در شهرهای ایران به هواداری از آزادیخواهان برخاستند و کمیته‌ها برپا کردند. در این هنگام خیابانی با چند تنی بنام دسته دیموکرات بمیان آمدند و چنین وانمودند که کمیته‌ای که در سال ۱۲۹۰ بوده برپاست و ینام آن بگرد آوردن آزادیخواهان برخاستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ  صفحه‌ی۶۷۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی  بعد از تشکیل کمیته‌ی دموکرات در فروردین ۱۲۹۶ نشریه‌ی تجدد را منتشر کرد. از بیستم فروردین روزنامه تجدد شروع به کار میکند. دارنده‌ی آن شادروان خیابانی ولی نوشتنش با دیگران بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی در شماره ۱۰ اردیبهشت «تجدّد» نخستین مقاله‌ی خود را با عنوان «چه باید کرد؟ تکیه گاه خونخواران ازپا درافتاده، نور حقیقت خواهد تابید» منتشر کرد. او در شماره ۱۰خرداد «تجدّد» در مقاله یی با عنوان «ایران و روسیه آزاد» از «انقلاب جدید انسانیّت پسند» فوریه و نور امیدی که این رویداد در قلب ایرانیان تابانیده است، یاد کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;نشریه مجاهدشماره۳۱تاریخ۱۴فروردین۱۳۵۹ - شیخ [[شیخ محمدخیابانی فریاد رسای جنبش ”آزادی ستان“|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== افکار خیابانی ==&lt;br /&gt;
شیخ محمد خیابانی را میتوان از پایه گذاران بنای تجدد در ایران نام برد. او با ادراک به نیازهای اجتماعی مردم و با توجه به دوران دگردیسی سیاسی که در جامعه بوجود آمده بود منشاء این تجدد را در بیداری جامعه می‌دانست. افکار او بود که منجر به تأسیس اولین مدرسه‌ی غیر مکتبی، راه انذازی اولین شهرداری در ایران و سالنهای سینما و تأتر شد. «نگاهی به نوشتارهای «روزنامه تجدد»، ارگان حزبی خیابانی - که در آن زمان بانوان نیز در آن شاغل بودند - گویای اندیشه های اوست.»&amp;lt;ref&amp;gt;گفتگو با فرامرز خیابانی نوه‌ی پسری شیخ محمد خیابانی&amp;lt;/ref&amp;gt;  نظریات استقلال طلبانه‌ی شیخ محمد خیابانی در مورد سیاست  به روشنی بیانگر  افکار او در  مورد تحکیم حاکمیت ملی و استقلال در  سیاست خارجی و داخلی  است. از اندیشه‌ی غرور ایرانی، خودباوری و منزلت ملی اوست که می‌گوید:«پلتیک ایران مال ایران است. وزارت خارجه‌ی ایران نیز باید مال ایران باشد». او پایه‌ی شرافت را استقلال می‌داند و می‌گوید: «استقلال هر ملتی شرافت اوست»،  «ایران را ایرانی باید آزاد کند» و یا می‌گوید: «ای ایران لایموت، سرت را بلند دار و زنده و پاینده باش»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== میتینگ‌های خیابانی ==&lt;br /&gt;
خیابانی در نخستین میتینگی که در ۲۶ مهر ۱۲۹۶ در صحن «تجدّد» برگزار کرد، ضمن پرخاش به محتکران گندم، که قحطی نان را در تبریز باعث شده بودند، بر لزوم انتخابات و بازگشایی مجلس تأکید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند ماه بعد، دموکراتهای تبریز در میتینگ دیگری که در ۱۲ آذر در اعتراض به انتخاب سه وزیر ـ وثوق الدّوله، قوام السّلطنه و امین الملک ـ در دولت عین الدّوله برگزار کردند، در تلگرامی که در پایان میتینگ برای عین الدّوله فرستادند، تأکید کردند که «اهالی آذربایجان میگویند مادامی که یک کابینه کاملالصلاح و طرف اعتماد تشکیل نیافته، اوامر مرکز را لازم الاتّباع نخواهند شناخت»&amp;lt;ref&amp;gt;قیام شیخ محمّد خیابانی در تبریز - شیخ [[علی آذری، چاپ ۱۳۶۲, ص۱۵۴|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوّم دیماه، در تجمّع دیگری با حضور ده هزار نفر از مردم تبریز، اعلام کردند تا «کابینه یی ملّی متشکّل از عناصر صالحه و حائز اعتماد آزادیخواهان» روی کار نیاید، به اعتراض ادامه خواهند داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اثر اعتراضهای پیاپی مردم تبریز، کابینه عین الدّوله در ۱۸دیماه استعفا داد و به جایش کابینه مستوفیالممالک روی کار آمد که مورد حمایت دموکراتها بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خیابانی نماینده‌ی اول تبریز ==&lt;br /&gt;
بعد از پایان جنگ جهانی اول در آذر۱۲۹۷ شمسی، دولت وثوق‌الدّوله روی کار آمد. از آن جا که انتخابات مجلس به یک خواست مشترک عمومی تبدیل شده بود، وثوق الدّوله تصمیم گرفت در جریان برگزاری انتخابات، با کمک اداره نظمیّه کاری کند که طرفداران دولت به نمایندگی برگزیده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتخابات آذربایجان، که در شهریور۱۲۹۸ برگزارشد، با وجود فشار اداره نظمیّه، ۶تن از ۹نماینده آذربایجان از دموکراتها بودند. خیابانی رأی اول را در تبریز به دست آورد و به نمایندگی مجلس برگزیده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تهران نیز هر ۱۲نماینده برگزیده شده، از دموکراتها بودند. به علّت انتخاب نمایندگان دموکرات و بیم ایجاد دوباره جوّی که دموکراتها در مجلس دوم به وجود آورده بودند، وثوق الدّوله حاضر نشد مجلس چهارم را بازکند (مجلس چهارم، بعدها، در دوره نخست وزیری قوام السّلطنه، در تیرماه ۱۳۰۰ بازشد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وثوقالدّوله، هم چنین، رئیس اداره نظمیّه تبریز را معزول کرد و به جای او یک نفر سوئدی به نام ماژور بیورلینگ را برای اداره نظمیّه به تبریز فرستاد و او را مأمور کرد که از فعالیّت دموکراتها در تبریز جلوگیری کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوّلین کنفرانس ایالتی فرقة دموکرات در ۲۲ اسفند، اعضای کمیته محلی تبریز انتخاب شدند. خیابانی در این کنفرانس به عنوان رئیس کمیته برگزیده شد. این کمیته کلیه فعالیتهای فرقه در تبریز را زیر نظر خود قرار داد. در آخرین روز سال، میتینگ ۲۰هزار نفره یی علیه انگلیس و مُهره دست نشانده اش، وثوق الدّوله، در تبریز برگزار شد. شعار اصلی میتینگ «مرده باد انگلیس» بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیروزی قیام در تبریز ==&lt;br /&gt;
روز ۱۶ فروردین ۱۲۹۹ اداره نظمیّه تبریز یکی از طرفداران دموکراتها را به جرم پخش اعلامیه در هواداری از شوروی دستگیر کرد. مردم تبریز در بین راه فرد دستگیرشده را نجات دادند و به ساختمان «تجدّد»، که پایگاه دموکراتها بود، بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دستور رئیس نظمیّه ساختمان «تجدّد» محاصره شد و به دنبال آن اعتراضهای مردم علیه محاصره دموکراتها شدّت یافت، به طوری که رئیس نظمیّه و معاون او، که هر دو سوئدی بودند، از ترس جان شهر را ترک کردند. بعد از رفتن آن دو، نظمیّه به «هیئت مدیره اجتماعات»، که خیابانی در رأس آن بود، تسلیم شد و شهر، به دست دموکراتها افتاد. قیام تبریز پس از دو روز به پیروزی رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۱۹ فروردین «هیئت مدیره اجتماعات»، که روز قبل انتخاب شده و اداره امور شهر را عهده‌دار بود، بیانیة یی به زبانهای فارسی و فرانسه انتشار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بیانیه، علت قیام «وجود تمایلات ارتجاعی»، «اقدامات ضدّ مشروطیّت حکومات محلّی» و تلاش برای «تحصیل یک اطمینان تامّ و کامل از این حیث که مأمورین حکومت رژیم آزادانه مملکت را محترم و قوانین اساسیّه را… به طور صادقانه، مرعی و مُجری دارند»، اعلام شده بود. در پایان بیانیه، بر دو هدف اصلی تکیه شده بود: «برقرارداشتن آسایش عمومی» و «از قوّه به فعل درآوردن رژیم مشروطیّت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هیاٌت مدیره اجتماعات» برای ازمیان بردن قحطی نان، کمیسیونی به نام «کمیسیون آذوقه» تشکیل داد. کار این کمیسیون، خرید گندم از روستاها و واگذارکردن آن به ۱۲۰مغازه نانوایی تبریز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر محلّه نیز کمیسیونی به نام «کمیسیون کویها» به وجود آوردند که کار آن جلوگیری از خرید نان توسّط ثروتمندان بود. به افراد نیز کوپن دادند که در ازای آن نان بگیرند. ثروتمندان حق استفاده از آن کوپنها را نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تأمین هزینه‌های عمومی، «کمیسیون اِعانه» به وجود آمد که از توانگران، به دلخواه یا به زور، پول میگرفت. «کمیسیون اعانه»، هزینه دو بنیاد دیگر با نامهای «دارالمساکین» (=خانه بینوایان) و «دارالعَجَزه» (=خانه ناتوانان) را تأمین میکرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خیابانی دشمن «تجزیه طلبی» ==&lt;br /&gt;
خیابانی در سخنرانیش در روز ۱۶ اردیبهشت ۱۲۹۹ اعلام کرد که از این پس، نام آذربایجان به «آزادیستان» تبدیل میشود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:شیخ محمد خیابانی و یارانش.jpg|جایگزین=شیخ محمد خیابانی و یارانش|بندانگشتی|شیخ محمد خیابانی و یارانش]]&lt;br /&gt;
کسروی در «تاریخ هیجده ساله آذربایجان» دربارهٔ این نامگذاری مینویسد: «در همان روزهای نخست خیزش حاجی اسماعیل آقا امیرخیزی که از آزادیخواهان کهن و اینزمان از نزدیکان خیابانی می‌یود پیشنهاد کرد که آذربایجان چون در راه مشروطه کوششها کرده و آزادی را برای ایران او گرفته نامش را «آزادیستان» بگذاریم. در این هنگام، نام آذربایجان یک دشواری پیدا کرده بود، زیرا، پس از به هم خوردن امپراتوری روس، ترکی زبانان قفقاز در باکو و در آن پیرامونها جمهوری کوچکی پدیدآورده، آن را «جمهوری آذربایجان» نامیده بودند. آنسو، بنیانگذاران جمهوری امید و آرزوشان چنین میبود که با آذربایجان یکی گردند، از اینرو، نام را برای سرزمین و جمهوری خود برگزیده بودند. آذربایجانیان که به چنان یگانگی خرسندی نداشته و از ایرانیگری چشمپوشی نمی خواستند، از نامگذاری قفقاز، سخت، رنجیدند… کسانی میگفتند بهتر است ما نام استان خود را دیگر گردانیم. همان پیشنهاد «آزادیسِتان» از این راه بوده‌است».&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۸۷۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی بارها بر این که «آذربایجان، جزء اِنفِکاک ناپذیر ایران است»، پافشاری کرده و آن را ایالتی از ایالتهای ایران شمرده‌است. او برای ترمیم خرابیهای ناشی از جنگ اول جهانی در آن ایالت، از دولت مرکزی کمک طلب میکرد (ازجمله، در سخنرانی ۱۷خرداد۱۲۹۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی به علت عشق به ایران و زبان رسمی کشور، دستور داده بود در تمام مدارس آذربایجان به فارسی تدریس شود. «تجدّد»، ارگان دموکراتهای آذربایجان و مجلّة «آزادیستان»، که مجلّه ادبی وابسته به دموکراتها بود، به زبان فارسی نوشته میشدند. خود او نیز به زبان فارسی سخن میگفت و کلّیه صد و چند نطقی که از او به جامانده، به زبان فارسی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی برای پاسداشت شهیدان تبریز که در انقلاب  مشروطه‌ خون خود را فدای انقلاب کرده بودند دست به اقدام جالبی زد. احمد کسروی می‌نویسد: یکی از کارهای نیکی که در آن روزها رخداد این بود که با دستور خیابانی یک «گاردن پارتی» برپا نمود که از درآمد آن خاکهای کشتگان راه مشروطه را بالا آوردند و در آن میان یادی از باسکرویل جوان آمریکایی کرده شد و خیابانی و دیگران گفتارهایی راندند. و چون نهاده شد که یک فرش گرانبهای ارجداری که دارای پیکره باسکرویل باشد ببافانند و برای مادر آن جوان به آمریکا فرستند. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان‌ ـ احمد کسروی ـ صفحه ۸۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کشمکش با دولت مرکزی ==&lt;br /&gt;
وثوق الدّوله برای خاموش کردن شور آزادیخواهی در تبریز، عین الدّوله را به عنوان والی آذربایجان به تبریز روانه کرد. عین الدّوله یکبار هم بخت خود را در شکست دادن ستّارخان دلاور آزموده و تیرش به سنگ خورده بود. انتخاب او یکی از عوامل بالاگرفتن جنبش در تبریز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عین الدّوله روز ۳۰ فروردین ۱۲۹۹ وارد تبریز شد. خیابانی با این که خود را فرمانبردار حکومت مرکزی میشمرد، اعتنایی به او نکرد و در سخنرانیش در همان روز ورود عین الدّوله، تأکید کرد که «ورود اشخاص هیچگونه تأثیری در مرام و عقاید ما نخواهد داشت». امّا، عین الدّوله هشتادساله، دیگر دل و دماغ درافتادن با آزادیخواهان تبریز را نداشت. روز ۲۷ خرداد خیابانی در پایان نطق خود اعلام کرد که عمارت «عالی قاپو»، که ویژه اقامت ولیعهد و خانواده او بود و اکنون عین الدّوله در آن اقامت داشت، میبایست تخلیه و عمارت آن مرکز فعالیّت دولت ملّی شود. دو سه روز بعد از این سخنرانی عین الدّوله عالی قاپو را به سوی تهران ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز سوم تیرماه، خیابانی و مردم به عالی قاپو رفتند و عالی قاپو مرکز امور سیاسی جنبش شد. در آن روز جشنی در عالی قاپو برگزارشد که در آن سرود «مارسهیز» (سرود ملّی فرانسه) و سرودهای دیگر نواخته شد. از آن پس، «هیئت مدیره اجتماعات» جای خود را به حکومت ملّی داد که خیابانی در رأس آن قرارداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین روزها، کابینه وثوق الدّوله سقوط کرد. در روز ۷تیرماه مشیرالدّوله نخست وزیر شد و در روز ۱۲تیرماه کابینه خود را به احمدشاه قاجار معرّفی کرد. خیابانی در همین روز ضمن اشاره به این که قیام تبریز باعث روی کارآمدن «این هیئت استقلال خواه» شده است، گفت که این کابینه «میخواهد استقلال مملکت را نگهداری کند». درواقع، خیابانی، قبلاً، اعلام کرده بود که «ما علیه این حکومت که قرارداد خانمان برانداز وثوق الدّوله و انگلیس را (=قرارداد ۱۹۱۹م) منعقد کرده، قیام کرده ایم… تا زمانی که دولت ملّی و وطن‌پرست روی کارنیاید و به اصلاحات اساسی دست نزند و استقلال کشور را تحکیم نکند و قانون اساسی را مُجری ندارد، دست از قیام برنخواهیم داشت»&amp;lt;ref&amp;gt;دو مبارز جنبش مشروطه - شیخ [[رئیس نیا و ناهید، ص ۲۹۳|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و مشیر الدّوله نیز در اعلامیه یی تأکید کرد تا زمانی که مجلس قرارداد ۱۹۱۹ را تصویب نکند، قابل اجرا نیست. او هم چنین، انتخابات مجلس را که در دوره نخست وزیری وثوق الدّوله، برای به تصویب رساندن قرارداد مزبور با زور و فشار برگزار شده بود، باطل اعلام کرد و کلّیه مستشاران انگلیسی را، که طبق قرارداد ۱۹۱۹ به ایران آمده بودند، به استثنای ماٌمور رسیدگی به حسابهای شرکت نفت، اخراج کرد. بدین ترتیب، خیابانی در آغاز فریفته «وجاهت ملّی» مشیر الدّوله شده بود، ولی، بعدها او را بهتر شناخت و در روز ۲۸ مرداد در سخنرانیش گفت: «هیئت جدید حائز آن صلاحیّت نیست که اراده ملّت را تحت کنترل خود درآورد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گارد تجدد ==&lt;br /&gt;
خیابانی از همان آغاز پیروزی قیام پی برده بود که برای حفظ دستاوردهای جنبش در کنار کار آگاهی بخش برای تربیت نفوس، خشونت هم لازم است: و «ترحّم بر غاصبین حقوق جماعت، خیانت بر جماعت است». او در روز ۱۸ اردیبهشت گفت: «ما اصلاحات جذریّه (رادیکال) را در داخل مملکت خواهیم نمود، ایران را آزاد خواهیم کرد؛ ما نمیترسیم، ما را همیشه در صف اوّل جنگ دیده اند. وقتی که به نام خود و رفقای خود اعلام میکنم که ما حاضر برای مردن در راه آزادی و استقلال هستیم، هم‌معنی &amp;quot;حاضربودن&amp;quot;, هم‌معنی &amp;quot;مردن&amp;quot; و هم‌معنی &amp;quot;آزادی و استقلال&amp;quot; را خوب میدانیم. ما دموکراتها مصمّم هستیم که دیگر نگذاریم شارلاتانهای دولتی و ملّتی بر جان دموکراسی مسلّط شوند. برای وصول بر این مقصود بزرگ شدّت به خرج خواهیم داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ۱۲خرداد، باز، بر این نکته پای فشرد: «در جاییکه آتیه هیئت اجتماع در گرو باشد، دست ما نخواهد لرزید و خونین ترین عملیّات جرّاحی را با متانت قلب انجام خواهیم داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راستای این خواست، او در روز ۲۰مرداد تشکیل «گارد تجدّد» را برای «نگهبانی و مدافعه منافع قیام» اعلام کرد و از روز ۲۸ مرداد اسم‌نویسی آغاز شد. خیابانی در نطق روز ۲۸ مرداد خود گفت: «فرماندهی آن گارد برعهده من خواهد بود و در صف اوّل آن من خواهم جنگید. ما با صدای رسا می گوییم… یک جماعت فدایی را هیچ قوّه یی نمی‌تواند مغلوب کند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نطق‌های خیابانی ==&lt;br /&gt;
قیام خیابانی از پیروزی تا سقوط، (از ۱۸ فروردین تا ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ شمسی) پنج ماه و چند روز به درازا کشید. در این مدّت، خیابانی صد و چند «نُطق» ایراد کرد. عصرها در «تجدّد» و سپس، در «عالی قاپو» برای مردم سخن میگفت و از مردم میخواست از آن به عنوان رهنمودِ عمل خود استفاده کنند. این نطقها پر از کلمات عربی و فرانسه بود. به یقین، عامه مردم تبریز در آن دوره ـ که به زحمت به فارسی سخن میگفتند و حتّی، اکثریت عظیم مردم از انجام همین کار نیز ناتوان بودند ـ بهره چندانی از این‌گونه نطقها نمیبردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسروی در «تاریخ هیجدهساله آذربایجان» (صفحه ۸۷۱) از این زاویه نیز به خیابانی ایراد میگیرد که چرا چیزی را که مردم نمی فهمند، میگوید و به عنوان مثال، بخشی از یکی از نطقهای او را میآورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی اوّلین نطقش را در روز ۲۸ فروردین ۱۲۹۹ درباره «مرام دموکراتها، اپورتونیسم و رادیکالیسم» ایراد کرد. آخرین سخنرانی او نیز روز اول شهریور، سه هفته قبل از شهادتش، ایراد شد. درونمایه اصلی این نطقها، علاوه بر اشاره به رویدادهای روز، تکیه بر چند موضوع عمده یی است که در زیر به آن اشاره میشود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الف ـ قانون اساسی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی بر این باور بود که «رژیم ایران مستبدّ نیست، مشروطه هم نیست» (نطق ۱۳ خرداد), بلکه، آمیزه یی است از مشروطه و استبداد، و باید با سلب قدرت از دولتهای استبدادی، نظیر دولت وثوق الدّوله، و تربیت فکری مردم برای دفاع از حقوق حقّه شان در مجلس، مشروطه واقعی را به وجود آورد. او میگفت:&lt;br /&gt;
# «اوّل چیزی که میخواهیم عبارت از استقرار رژیم مشروطیّت در سراسر سرزمین ایران است. ما قول را این بار مبدّل به عمل کرده و درعوضِ این که لفظ مشروطه را وِرد زبان خود قرار دهیم، اشخاص مشروطه خواه را در ادارات مملکت جای خواهیم داد، ولی، قبل از آن که ادارات مشروطی بشوند، باید خود ملّت مشروطه خواه بشود» (نطق ۱۹ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «ما همه میگوییم مشروطیّت حقیقی در مملکت حکمرانی کند» (نطق ۱۵ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «قیام دائمی است. ما هرگز خسته نخواهیم شد. در تطبیق قانون اساسی و از قوّه به فعل درآوردن رژیم مشروطی، با نهایت صبر و ثَبات، پافشاری خواهیم کرد» (نطق ۱۶ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «تا وقتی که آذربایجان زنده است و آزادیخواهان او زنده هستند، قانون اساسی بی حمایت و بی دفاع نخواهد ماند… آزادیخواهان آذربایجان قیام کرده‌اند تا … فراموشکاران را با صدای «زنده باد قانون اساسی» بیدار و مُتنبّه سازند و برای این که در آتیه خیال یک توطئه دیگری بر ضدّ قانون اساسی در کلّه‌های ماجراجو پخته نشود، تدابیر احتیاطیّه کافی را اتّخاذ نمایند» (نطق ۲۶ فروردین).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ب ـ آزادی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# در نطقهای خیابانی، بارها، بر آزادی به مثابه اساسی ترین خواست قیام تأکید شده‌است. حتّی، در انتخاب بین آزادی و مساوات، او حقّ تقدّم را به آزادی میداد و اعلام میکرد: «قبل از همه چیز، آزادی» (نطق ۱۳ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «قیام تبریز برای یک حکومت دموکراتیک و آزادی است… نهضتی که به شکل یک پروتست و یک اعتراض شدید بر ضدّ یک سلسله عملیّات ارتجاعی به وجود آمده‌است» (نطق ۲ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «دموکراسی ایران در زیر چنگال ظلم و ستم این خائنین (منظور وثوق الدّوله و همانندان اوست) به ستوه آمده‌است، رمقی از جان دموکراسی باقی نمانده و کم مانده‌است در تحت فشار مرتجعین بیگانه پرست، به کلّی، مفقود شود. بار سنگین استبداد بر دوش هر یک از اصناف و طبقات این ملّت وارد آمده و آلام و مصائب را در هریک از آنها به درجه رشد رسانیده‌است. قیام ما برای این است که دموکراسی ایران را از این شکنجه خونین نجات دهیم» (نطق ۱۵ خرداد).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پ ـ استقلال&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# ایران از پیش از جنبش مشروطه، حوزه نفوذ استعماری روس و انگلیس بود. در جنگ اول جهانی با وجود اعلام بیطرفی، میدان تاخت و تاز متّفقین و دولت عثمانی شد. پس از جنگ و بیرون رفتن پای روسیة تزاری، انگلیس در ایران یکّه تاز شد و قرارداد ۱۹۱۹ را با دولت وثوق الدّوله بست. خیابانی مانند دیگر آزادیخواهان ایران با این قرارداد به مخالفت برخاست و آن را «قباله فروش مملکت» خواند (نطق ۲۹ مرداد).&lt;br /&gt;
# او بارها اعلام کرد که «اوّلین شعار دموکراتها اجتناب از آلت شدن در دست بیگانگان است» (نطق ۱۴خرداد) و «قیام ما برای تأمین استقلال و آزادی است» (نطق ۹ خرداد).&lt;br /&gt;
# ـ «فکر اساسی ما آزادی و استقلال است. از هر که بپرسید میگوید: «یا مرگ، یا استقلال». همه فریاد میزنند: «زنده باد آزادی» امّا، باید دانست استقلال و آزادی یعنی چه؟ هر که فکر استقلال و آزادی را دارد، باید در این راه جان و مال خود را فدا کند، نه این که منافع خود را از این راه تأمین نماید» (نطق ۱۹ تیر).&lt;br /&gt;
# «هر خارجی که بخواهد وارد این مملکت شده، دموکراسی آن را در زنجیرهای اسارت گرفتار سازد، ما را در پیش خویش خواهد یافت و مجبور خواهد شد از روی اجساد ما بگذرد» (نطق ۷ خرداد).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ت ـ حاکمیّت ملّی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# خیابانی معتقد بود که ملّت باید خود سرنوشتش را تعیین کند، هیچ شاه و شاهچه یی بر مقدّرات مردم حاکم نباشد و حتّی، «ملّت، مستقیماً، وزرا و حُکّام را عزل و نصب نماید» (نطق ۱۴ خرداد). «باید اراده ملّت بالای همه چیز باشد» (نطق ۱۴ تیر).&lt;br /&gt;
# «تا کنون اوقات ملّت ایران به شاهسازی و شاهتراشی گذشته‌است، وقت است که دیگر امروز آن ملّتِ جهاندیده، اعلانِ شاهنشاهی و حاکمیّت خود را بدهد و پیشانی خود را، که به خاک مَذِلّت مالیده بود، بلندکرده، با تفاخر به روی عالمیان بنگرد، از صندلی محکومیّت بلندشده بر تخت حاکمیّت جلوس کند. حاکمیّت ملّت عبارت از این است که امور ملّت به دست نمایندگان ملّت اداره بشود… در ایران حاکمیّت، به طور مطلق، باید مال ملّت باشد» (نطق ۲۰خرداد).&lt;br /&gt;
# «این قیام میخواهد… عناصر صالح و فسادنیافته ملّت (یعنی طبقات کارگر و زحمتکش) را بر حقوق سیاسی و اجتماعی خود نایل و مالک گرداند»، «امنیّت و آسایش را این ملّت هرگز در سایه اعلیحضرتها و والاحضرتهای خود ندیده… از این روست که ملّت، شخصاً، میخواهد امنیّت و آسایش خودش را تأمین نماید. بلی، ملّت است که امنیّت را مستقر میدارد» (نطق ۲۷ اردیبهشت).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آخرین سخنرانی خیابانی ==&lt;br /&gt;
در ماه‌های اول قیام پشتیبانی مردم از آن بسیار زیاد بود و در میتینگهایی که دموکراتها برگزار میکردند، تا ۲۰هزار نفر و حتّی، بیشتر جمع میشدند. خیابانی با تکیه بر این پشتیبانی عظیم مردمی، فریاد برمی‌داشت: «داخله یا خارجه، در صورت تعرّض به ما… گرفتار حملات ما خواهند شد. درمقابل ۵۰ هزار یا صد هزار نفر قشون متزلزل نخواهند شد. با آن قوایی که در خود سراغ داریم مقابله خواهیم نمود و بالاخره، ایران نایل به یک رژیمی خواهد شد که مطابق با مقتضیّات قرن حاضر باشد» (نطق ۲۰خرداد). امّا، کم‌کم، یکنواختیِ سخنرانیها و فراتربودن آن از حوزه فهم توده مردم، باعث شد که از رونق اینگونه تجمّعها کاسته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۲۳مرداد، خیابانی از این بی اعتنایی اکثریّت مردم تبریز، اینگونه شکوه میکند: «در اوایل قیام انتظار میرفت که اکثریّت اهالی این شهر با یک عشق و ذوق سرشار در نهضت دموکراتیک شرکت خواهند جست، این انتظار، چنان‌که میبایست از قوّه به فعل درنیامد. اعتماد ما، همیشه، به جماعتی بوده‌است که در اوّلین روز اقدام به این قیام نمودند، جماعت خیلی محدودی بعدها به آن ملحق شد، یک عدّه معتنابهی هنوز در حالت لاقیدی و بی علاقگی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقعیّت این است که سخنان خیابانی و مطالب نشریه «تجدّد» برای شمار کثیری از مردم نامفهوم بود. همین مردمی که در دوره قیام ستّارخان آن چنان یکپارچه از آن عامی مردِ قهرمان پشتیبانی کردند و در راهش از سر و جان گذشتند، اکنون، دربرابر پدیده یی بودند که آن را چندان به خود نزدیک نمی‌دیدند. با این که با آن همراه بودند، امّا، زبانش، در بسیاری مواقع، از حدّ فهم آنها فراتر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی در آخرین سخنرانیش در اوّل شهریور ۱۲۹۹, از بی‌تفاوتی مردم، به خصوص، از تجّار انتقاد کرد: «یک حِصّه ملّت، و به خصوص تجّار، طالب امنیّت و آسایش هستند و هرگز فکر نمیکنند که خود ملّت، اکثریّت اصناف و طبقات آن، در تحت چگونه فشارها گرفتار آمده اند. باید از آنان پرسید… چرا از نهضت‌های ملّت … اظهار دلتنگی و ناخشنودی مینمایند، آیا میخواهند … بی‌شرفی را پیشه خود قراردهند، لاقید بمانند و آثار هیچ نوع علاقه یی را نسبت به آزادی و استقلال خود بروز نرسانند؟».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین سخنرانی، خطاب به مردم گفت: «... امروز وحشیان سیاهپوست آفریقا معنی آزادی و استقلال را بهتر از ما فهمیده اند و بهتر از ما این دو نعمت بشری را نگهداری مینمایند. شما همیشه طالب یک شبان ستم پیشه هستید که شما را از چنگال گرگان نجات دهد و بالاخره، کارد بر حلقتان نهد… بی‌شرفها را به حاکمیّت قبول کرده اید. یک ملّت شرافتمند نمیگذارد اولّین شخصی که از در درآمد خود را حاکم قرار دهد، وزیر بشود و از پیش خود قانون نوشته بر گردن او تحمیل نماید. از شما نمیتوان منتظر یک حرکتی شد که باعث فیروزی شما و انهدام دشمنان شما گردد. قبلاً باید یک عدّه فداکار دیوانه، ژنیهای مجنون، پیش افتاده با یک امید و یک اطمینان بی‌دلیل به زور و اجبار ملّت را به طرف آزادی سوق دهند و عنان حاکمیّت را به دست او سپرده، در کف او استوار سازند و او را وادارند بر این که نگذارد حقوق او را غصب کنند و به تاراج ببرند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان کار قیام و شهادت ==&lt;br /&gt;
&#039; مشیرالدّوله، نخست وزیر وقت، مُخبرالسّلطنه را، که برای مردم تبریز چهره یی ناآشنا نبود، به عنوان والی آذربایجان به تبریز فرستاد. وی در اوایل شهریور، حدود دو هفته پیش از شهادت خیابانی، وارد تبریز شد و برای کاستنِ فعالیت دموکراتها با خیابانی به مذاکره پرداخت. چون مذاکره سودی نداد، روز ۲۱ شهریور به قزّاقخانه رفت و با رئیس قزّاقخانه برای سرکوبی جنبش تبریز تَبانی کرد. فردای آن روز، قوای قزّاق، که بیش از ۲۰۰نفر نبودند، به عمارت «عالیقاپو»، «تجدّد» و خانه‌های سران جنبش، یورش بردند و پس از چند رویارویی، بر تمام مواضعی که در دست دموکراتها بود، چیره شدند و قیام خیابانی به زانو نشست. پس از سقوط حکومت ملّی، سه روز خانه‌های آزادیخواهان غارت شد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مزار شیخ محمد خیابانی.jpg|جایگزین=مزار شیخ محمد خیابانی|بندانگشتی|مزار شیخ محمد خیابانی]]&lt;br /&gt;
خیابانی در روز یورش قزّاقها، از پشت بام، درحالی که یک تفنگ و قطار فشنگ به همراه داشت، به خانه همسایه گریخت. وقتی میزبانش ـ حاج شیخ حسینعلی میانجی ـ که فرد مشهور و محترمی بود، از او خواست اجازه بدهد پیش مخبرالسّلطنه رفته برای او تأمین بخواهد، خیابانی در پاسخش گفت: «ما هیچ‌گاه نمی توانستیم تصوّر کنیم که رفیق و هممسلک قدیمی ما اینطور از آب درآید و برخلاف مصالح آزادی پا را در یک کفش کرده، بگوید آنچه من میگویم درست است… شما مستحضر هستید که دموکراتهای تبریز همیشه از او مدافعه کرده اند و در مواقع بسیار مشکل فریاد میزدیم اگر حکومت قانونی میخواهید بفرستید مُخبرالسّلطنه را انتخاب و اعزام دارید». وقتی میزبان اصرار کرد. خیابانی برافروخته شد و با لحن تندی به وی خطاب کرد: «پدر بزرگوار! من کشته شدن را به تسلیم ترجیح میدهم. من از اَعقاب بابک خرّمدین هستم که … آن چنان رشادت و عظمت از خود بروز داد»&amp;lt;ref&amp;gt;قیام شیخ محمّد خیابانی، ص۴۹۱ - شیخ [[قیام شیخ محمّد خیابانی، ص۴۹۱|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;در فردای سقوط حکومت ملّی، یکی از سران قزّاق به نام اسماعیل قزّاق، خیابانی را در زیرزمین خانه شیخ حسینعلی میانجی با چند تیر به شهادت رساند و دفتر قیام دلاورانه او، که شوقی تازه برای رهایی در مردم آذربایجان برانگیخته بود، با شهادت وی بسته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد کسروی می‌نویسد: مخبرالسطنه به شهر در آمده در عالی‌قاپو نشست. اما خیابانی، قزاقان به نهانگاه او پی برده چند تن بسرش رفتند و او را با چند تیر کشته جنازه‌اش را بر روی نردبانی انداخته بیرون آوردند. در اینباره سخن دوگونه است: مخبرالسلطنه میگفت قزاقان چون نزدیک شده‌اند خیابانی خودش خود را کشته میگفت: نوشته‌ای در این باره از جیب او درآمده ولی دیگران میگفتند: خیابانی در زیر زمینی می‌بوده و تفنگی به دست میداشته. قزاقان آنرا دیده از بیرون شلیک کرده خیابانی را از پا انداخته‌اند و همانا این راست‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۸۹۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آفای فرامرز خیابانی از نوادگان شیخ محمد خیابانی در مصاحبه‌‌ی خود می‌گوید: خیابانی در 22 شهریور 1299 خورشیدی در تبریز به فرمان مخبرالسلطنه هدایت کشته شد و پس از دفن موقت در گورستان امامزاده حمزه تبریز، پس از چند ماه توسط همسرش به حضرت عبدالعظیم در شهر ری منتقل گشت. آرامگاه خیابانی در صحن عبادتگاه و تقریبا سی متری ورودی بازار جدید و سی متر دورتر از مزار سردارملی ستارخان قرار دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;گفتگو با فرامزر خیابانی از نوادگان شیخ محمد خیابانی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قیام شیخ محمّد خیابانی در تبریز»، علی آذری، چاپ ۱۳۶۲, ص۱۵۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دو مبارز جنبش مشروطه»، رئیس نیا و ناهید، ص ۲۹۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
[[رده:اهالی تبریز]]&lt;br /&gt;
[[رده:درگذشتگان ۱۲۹۹]]&lt;br /&gt;
[[رده:انقلابیون اهل ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:افراد در انقلاب مشروطه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=36232</id>
		<title>شیخ محمد خیابانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=36232"/>
		<updated>2019-03-23T21:31:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شخصیت&lt;br /&gt;
|نام        =شیخ محمد خیابانی&lt;br /&gt;
|تصویر      =شیخ محمد خیابانی.jpg&lt;br /&gt;
|توضیحات    =شیخ محمد خیابانی از انقلاببون مشروطه بود&lt;br /&gt;
|سری        =&lt;br /&gt;
|اولین_حضور =&lt;br /&gt;
|آخرین_حضور =&lt;br /&gt;
|هدف        =&lt;br /&gt;
|ساخته_شده_توسط=&lt;br /&gt;
|ایفای_نقش_توسط=&lt;br /&gt;
|قسمت‌ها      =&lt;br /&gt;
|لقب        =&lt;br /&gt;
|نام_مستعار =&lt;br /&gt;
|نوع        =&lt;br /&gt;
|جنسیت      =&lt;br /&gt;
|سن         =۴۰ سال&lt;br /&gt;
|تاریخ_تولد =۱۲۵۹&lt;br /&gt;
|تاریخ_مرگ  =۱۲۹۹&lt;br /&gt;
|ویژگی      =&lt;br /&gt;
|شغل        =&lt;br /&gt;
|عنوان      =&lt;br /&gt;
|callsign   =&lt;br /&gt;
|خانواده    =&lt;br /&gt;
|همسر        =&lt;br /&gt;
|significantother=&lt;br /&gt;
|فرزند      =&lt;br /&gt;
|خویشاوند   =&lt;br /&gt;
|آدرس       =&lt;br /&gt;
|مذهب        =شیعه&lt;br /&gt;
|ملیت       =ایران&lt;br /&gt;
|lbl21      =&lt;br /&gt;
|data21     =&lt;br /&gt;
|lbl22      =&lt;br /&gt;
|data22     =&lt;br /&gt;
|lbl23      =&lt;br /&gt;
|data23     =&lt;br /&gt;
|lbl24      =&lt;br /&gt;
|data24     =&lt;br /&gt;
|lbl25      =&lt;br /&gt;
|data25     =&lt;br /&gt;
|extra-hdr  =&lt;br /&gt;
|lbl31      =&lt;br /&gt;
|data31     =&lt;br /&gt;
|lbl32      =&lt;br /&gt;
|data32     =&lt;br /&gt;
|lbl33      =&lt;br /&gt;
|data33     =&lt;br /&gt;
|lbl34      =&lt;br /&gt;
|data34     =&lt;br /&gt;
|lbl35      =&lt;br /&gt;
|data35     =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{در دست ساخت|notready=true}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:شیخ محمد خیابانی.jpg|251x251px|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمد خیابانی» در سال 1297 هجری قمری مطابق با 1258 هجری شمسی و برابر با 1880 میلادی در خامنه از توابع شهرستان شبستر(70 کیلومتری تبریز، مرکز استان آذربایجان‌شرقی) به دنیا آمد. او از نامدارترین مجاهدان عصر مشروطه و از پیشگامان آزادیخواهی در ایران است. قیام او که به مدت 6 ماه طول کشید ادامه انقلاب مشروطیت و جنبش دفاع از آزادی و استقلال مردم ایران بود. او با نطقهای پرشور،‌  مردم آذربایجان  به مبارزه با حاکمان فاسد و خائن قاجار برمی‌انگیخت.  همزمان با استبداد صغیر و مقاومتی که در تبریز علیه نیروهای دولتی شکل گرفت، خیابانی حضور فعال داشت. در این دوره یکی از اعضای انجمن ایالتی بود که به همراه مجاهدین علیه نیروهای دولتی که تبریز را در محاصره داشتند مبارزه میکرد. او از سوی مردم تبریز به نمایندگی دور دوم مجلس شورای ملی انتخاب شد و از جمله‌ی برجسته‌ترین اقدامات او در این دوره مخالفتش با پذیرش اولتیماتوم روسیه بود. خیابانی در مقابل قرارداد 1919 موضع سرسخت و میهن‌پرستانه گرفت و به مبارزه با این قرارداد برخاست. او همچنین از مجاهدان جنبش تبریز به رهبری ستارخان بود. روز ۱۶فروردین سال ۱۲۹۹ نیروهای قزاق برای سرکوبی شیخ محمد خیابانی و یارانش همراه با اداره ‌‌‌‌‌‌‌نظیمه تبریز، پایگاه خیابانی را محاصره کردند، اما مردم به‌‌حمایت از شیخ محمد خیابانی برخاستند و نیروهای دولتی را عقب راندند. جنبش مردم تبریز تا شهریورماه ادامه یافت. در ۲۳شهریور ۱۲۹۹، خیابانی، به‌‌دست یکی از سران قزّاق به‌‌شهادت رسید.شیخ به سبب اقامتش در محله «خیابان» تبریز معروف به «خیابانی» شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ محمد خیابانی خروش حماسه‌ها، مصطفی قلیزاده،   ص 42.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی و تحصیلات ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:عکس شیخ محمد خیابانی.jpg|جایگزین=شیخ محمد خیابانی|بندانگشتی|شیخ محمد خیابانی]]&lt;br /&gt;
شیخ محمد خیابانی  فرزند حاج عبدالحمید تاجر خامنه‌ای و بانو رقیه سلطان، در سال 1297 ق در شهرك «خامنه» واقع در ده كیلومتری شهرستان شبستر دیده به جهان گشود&amp;lt;ref&amp;gt;(شرح حال و اقدامات شیخ محمد خیابانی، حاج محمدعلی آقا بادامچی تبریزی، چاپ برلین، سال 1304 ش، ص 23)&amp;lt;/ref&amp;gt;.  پدرش  از تجار  پتروفسک ـ مرکز داغستان ـ بود. دوران کودکی و نوجوانی خبابانی در گیرودار انقلاب  مشروطه سپری شد. شیخ محمد بعد از اتمام دوران تحصیلات  ابتدایی برای کار  به نزد پدر خود می‌رود و مشغول کار میشود. او بعد از مدتی مجددا به زادگاه  خود برمیگردد و به ادامه‌ی تحصیل می‌پردازد.  خیابانی دوره‌ی عالی فقه و اصول را نزد مرحوم آیت الله العظمی ‌سید ابوالحسن انگجی و هیئت و نجوم را در محضر منجم معروف مرحوم میرزا عبدالعلی فرا گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;(شرح حال و اقدامات شیخ محمد خیابانی، حاج محمدعلی آقا بادامچی تبریزی، چاپ برلین، سال 1304 ش، ص 23)&amp;lt;/ref&amp;gt;  او تنها به فراگیری علوم دینی اکتفا نکرد و  ریاضیات، حکمت، طبیعیات، تاریخ و ادبیات را نیز آموخت و در اندک مدتی به مدارج علمی نائل شد و در مدرسه‌ی طالبیه‌ی تبریز به تدریس پرداخت. خیابانی در مسجد خاله‌اوغلی درس هیئت بطلمیوسی میداد و در همان زمان هم پیشنماز مسجد بود.  عموی او توسط قزاقهای تزاری کشته شده بود و او خود، روحانی مسجد جامع تبریز بوده‌ است.احمد کسروی در تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان می‌نویسد که  وقتیمردم تبریز دو سردار خود را راهی تهران کردند شهرهای مسیر حرکت کاروان ستارخان و باقرخان جشن و سرور بپا کردند و مقدم این دو سردار را گرامی داشتند. « زنجانیان که در میهمان نوازی بنامند به پیشواز و پذیرایی بسیار با شکوهی برخاستند و سه روز میهمانیهای بزرگی دادند. پیدا بود ایرانیان ارج جانفشانیهای ستارخان را نیک میشناسند. در اینجا شادروانان نوبری و خیابانی از تهران رسیدند. دارالشوری اینان را برگزیده و به نمایندگی از سوی خود فرستاده بود. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ‌ صفحه‌ی ۱۱۳&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== قیام خیابانی ==&lt;br /&gt;
در فاصله‌ی انقلاب مشروطه تا برآمدن رضاخان، ایران شاهد جنبشها و مبارزات بسیاری برای کسب آزادی، استقلال، عدالت و ترقی بود. این جنبشها در ادامه‌ی جنبش مشروطه بود. احمد کسروی در تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان می‌نویسد: «خبابانی همچون بسیار دیگران آرزومند نیکی ایران می‌بود و یگانه را آنرا بدست آوردن سررشته‌داری( حکومت) می‌شناخت که ادارات را به هم زند و از نو سازد و قانونها را دیگر گرداند. چنانکه در همان هنگام میرزا کوچک‌خان در جنگل به همین آرزو می‌کوشید. آنان نیکی ایران را  جز از این راه نمی‌دانستند.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ‌احمد کسروی ـ صفحه‌ی۸۶۵&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو بود که خیابانی به قیام دست زد و با تأسیس حزب دموکرات توانست آزادیخواهان را گرد هم آورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تأسیس کمیته‌ی دمکراتیک ==&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب فوریه ۱۹۱۷ (اسفند ۱۲۹۵) در روسیه و سقوط خاندان رومانُف سیاست روسیه‌ی تزاری در مورد ایران تغییر کرد. مردم ایران به خاطر فروپاشی حکومت تزاری غرق شادی بودند. خیابانی در این زمان دوستان آزادی‌خواه و مبارز خود را گرد هم آورده و کمیته‌ای تشکیل داد. شالوده‌ی این کمیته از دوران مشروطه در تبریز پی‌ریزی شده بود که توسط  مجاهدان مشزوطه خواه تبریز انجام گرفته بود ولی اکنون پنج سال بود که به حالت تعلیق درآمده بود. احمد کسروی مینویسد: بسیاری از سران دموکرات این برنمی‌تافتند که خیابانی بکار بزرگی برخیزد و بنام گردد و از روی رشک خرده گیری می‌نمودند. کسانی هم با وثوق الدوله پیوستگی می‌داشتند و به هواداری از او از بد گویی باز نمی‌ایستادند. همیچنین در باره‌ی زیرکی شیخ محمد خیابانی می‌نویسد که بعد از فروپاشی تزار دست به تآسیس کمیته‌ی دموکرات تبریز زد. « در سال ۱۲۸۸ که جنگها با محمد علیمیرزا و سپاه او به پایان رسید کسانی دسته‌ی دیموکرات را در ایران بنیاد نهادند و چون زمانی بود که مردم بر سر پا می‌بودند و یک چیز تازه‌ای که از اروپا می‌رسید بی‌آنکه در بند فهم معنای درست آن و شناختن نیک از بد باشند رو می‌آورند و در ا ندک زمانی در بیشتر شهرها کمیته‌ها و حوزه‌ها بنام دیموکرات برپا گردید... در تبریز هم چون روسیان چیره شدند سران دیموکرات یا کشته شدند و یا گریختند و یا بیکبار خود را نهفته داشتند.» &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۶۷۷&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بعد از انقلاب روسیه بود که سالداتها در شهرهای ایران به هواداری از آزادیخواهان برخاستند و کمیته‌ها برپا کردند. در این هنگام خیابانی با چند تنی بنام دسته دیموکرات بمیان آمدند و چنین وانمودند که کمیته‌ای که در سال ۱۲۹۰ بوده برپاست و ینام آن بگرد آوردن آزادیخواهان برخاستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ  صفحه‌ی۶۷۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی  بعد از تشکیل کمیته‌ی دموکرات در فروردین ۱۲۹۶ نشریه‌ی تجدد را منتشر کرد. از بیستم فروردین روزنامه تجدد شروع به کار میکند. دارنده‌ی آن شادروان خیابانی ولی نوشتنش با دیگران بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی در شماره ۱۰ اردیبهشت «تجدّد» نخستین مقاله‌ی خود را با عنوان «چه باید کرد؟ تکیه گاه خونخواران ازپا درافتاده، نور حقیقت خواهد تابید» منتشر کرد. او در شماره ۱۰خرداد «تجدّد» در مقاله یی با عنوان «ایران و روسیه آزاد» از «انقلاب جدید انسانیّت پسند» فوریه و نور امیدی که این رویداد در قلب ایرانیان تابانیده است، یاد کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;نشریه مجاهدشماره۳۱تاریخ۱۴فروردین۱۳۵۹ - شیخ [[شیخ محمدخیابانی فریاد رسای جنبش ”آزادی ستان“|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== میتینگ‌های خیابانی ==&lt;br /&gt;
خیابانی در نخستین میتینگی که در ۲۶ مهر ۱۲۹۶ در صحن «تجدّد» برگزار کرد، ضمن پرخاش به محتکران گندم، که قحطی نان را در تبریز باعث شده بودند، بر لزوم انتخابات و بازگشایی مجلس تأکید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند ماه بعد، دموکراتهای تبریز در میتینگ دیگری که در ۱۲ آذر در اعتراض به انتخاب سه وزیر ـ وثوق الدّوله، قوام السّلطنه و امین الملک ـ در دولت عین الدّوله برگزار کردند، در تلگرامی که در پایان میتینگ برای عین الدّوله فرستادند، تأکید کردند که «اهالی آذربایجان میگویند مادامی که یک کابینه کاملالصلاح و طرف اعتماد تشکیل نیافته، اوامر مرکز را لازم الاتّباع نخواهند شناخت»&amp;lt;ref&amp;gt;قیام شیخ محمّد خیابانی در تبریز - شیخ [[علی آذری، چاپ ۱۳۶۲, ص۱۵۴|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوّم دیماه، در تجمّع دیگری با حضور ده هزار نفر از مردم تبریز، اعلام کردند تا «کابینه یی ملّی متشکّل از عناصر صالحه و حائز اعتماد آزادیخواهان» روی کار نیاید، به اعتراض ادامه خواهند داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اثر اعتراضهای پیاپی مردم تبریز، کابینه عین الدّوله در ۱۸دیماه استعفا داد و به جایش کابینه مستوفیالممالک روی کار آمد که مورد حمایت دموکراتها بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خیابانی نماینده‌ی اول تبریز ==&lt;br /&gt;
بعد از پایان جنگ جهانی اول در آذر۱۲۹۷ شمسی، دولت وثوق‌الدّوله روی کار آمد. از آن جا که انتخابات مجلس به یک خواست مشترک عمومی تبدیل شده بود، وثوق الدّوله تصمیم گرفت در جریان برگزاری انتخابات، با کمک اداره نظمیّه کاری کند که طرفداران دولت به نمایندگی برگزیده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتخابات آذربایجان، که در شهریور۱۲۹۸ برگزارشد، با وجود فشار اداره نظمیّه، ۶تن از ۹نماینده آذربایجان از دموکراتها بودند. خیابانی رأی اول را در تبریز به دست آورد و به نمایندگی مجلس برگزیده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تهران نیز هر ۱۲نماینده برگزیده شده، از دموکراتها بودند. به علّت انتخاب نمایندگان دموکرات و بیم ایجاد دوباره جوّی که دموکراتها در مجلس دوم به وجود آورده بودند، وثوق الدّوله حاضر نشد مجلس چهارم را بازکند (مجلس چهارم، بعدها، در دوره نخست وزیری قوام السّلطنه، در تیرماه ۱۳۰۰ بازشد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وثوقالدّوله، هم چنین، رئیس اداره نظمیّه تبریز را معزول کرد و به جای او یک نفر سوئدی به نام ماژور بیورلینگ را برای اداره نظمیّه به تبریز فرستاد و او را مأمور کرد که از فعالیّت دموکراتها در تبریز جلوگیری کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوّلین کنفرانس ایالتی فرقة دموکرات در ۲۲ اسفند، اعضای کمیته محلی تبریز انتخاب شدند. خیابانی در این کنفرانس به عنوان رئیس کمیته برگزیده شد. این کمیته کلیه فعالیتهای فرقه در تبریز را زیر نظر خود قرار داد. در آخرین روز سال، میتینگ ۲۰هزار نفره یی علیه انگلیس و مُهره دست نشانده اش، وثوق الدّوله، در تبریز برگزار شد. شعار اصلی میتینگ «مرده باد انگلیس» بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیروزی قیام در تبریز ==&lt;br /&gt;
روز ۱۶ فروردین ۱۲۹۹ اداره نظمیّه تبریز یکی از طرفداران دموکراتها را به جرم پخش اعلامیه در هواداری از شوروی دستگیر کرد. مردم تبریز در بین راه فرد دستگیرشده را نجات دادند و به ساختمان «تجدّد»، که پایگاه دموکراتها بود، بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دستور رئیس نظمیّه ساختمان «تجدّد» محاصره شد و به دنبال آن اعتراضهای مردم علیه محاصره دموکراتها شدّت یافت، به طوری که رئیس نظمیّه و معاون او، که هر دو سوئدی بودند، از ترس جان شهر را ترک کردند. بعد از رفتن آن دو، نظمیّه به «هیئت مدیره اجتماعات»، که خیابانی در رأس آن بود، تسلیم شد و شهر، به دست دموکراتها افتاد. قیام تبریز پس از دو روز به پیروزی رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۱۹ فروردین «هیئت مدیره اجتماعات»، که روز قبل انتخاب شده و اداره امور شهر را عهده‌دار بود، بیانیة یی به زبانهای فارسی و فرانسه انتشار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بیانیه، علت قیام «وجود تمایلات ارتجاعی»، «اقدامات ضدّ مشروطیّت حکومات محلّی» و تلاش برای «تحصیل یک اطمینان تامّ و کامل از این حیث که مأمورین حکومت رژیم آزادانه مملکت را محترم و قوانین اساسیّه را… به طور صادقانه، مرعی و مُجری دارند»، اعلام شده بود. در پایان بیانیه، بر دو هدف اصلی تکیه شده بود: «برقرارداشتن آسایش عمومی» و «از قوّه به فعل درآوردن رژیم مشروطیّت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هیاٌت مدیره اجتماعات» برای ازمیان بردن قحطی نان، کمیسیونی به نام «کمیسیون آذوقه» تشکیل داد. کار این کمیسیون، خرید گندم از روستاها و واگذارکردن آن به ۱۲۰مغازه نانوایی تبریز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر محلّه نیز کمیسیونی به نام «کمیسیون کویها» به وجود آوردند که کار آن جلوگیری از خرید نان توسّط ثروتمندان بود. به افراد نیز کوپن دادند که در ازای آن نان بگیرند. ثروتمندان حق استفاده از آن کوپنها را نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تأمین هزینه‌های عمومی، «کمیسیون اِعانه» به وجود آمد که از توانگران، به دلخواه یا به زور، پول میگرفت. «کمیسیون اعانه»، هزینه دو بنیاد دیگر با نامهای «دارالمساکین» (=خانه بینوایان) و «دارالعَجَزه» (=خانه ناتوانان) را تأمین میکرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خیابانی دشمن «تجزیه طلبی» ==&lt;br /&gt;
خیابانی در سخنرانیش در روز ۱۶ اردیبهشت ۱۲۹۹ اعلام کرد که از این پس، نام آذربایجان به «آزادیستان» تبدیل میشود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:شیخ محمد خیابانی و یارانش.jpg|جایگزین=شیخ محمد خیابانی و یارانش|بندانگشتی|شیخ محمد خیابانی و یارانش]]&lt;br /&gt;
کسروی در «تاریخ هیجده ساله آذربایجان» دربارهٔ این نامگذاری مینویسد: «در همان روزهای نخست خیزش حاجی اسماعیل آقا امیرخیزی که از آزادیخواهان کهن و اینزمان از نزدیکان خیابانی می‌یود پیشنهاد کرد که آذربایجان چون در راه مشروطه کوششها کرده و آزادی را برای ایران او گرفته نامش را «آزادیستان» بگذاریم. در این هنگام، نام آذربایجان یک دشواری پیدا کرده بود، زیرا، پس از به هم خوردن امپراتوری روس، ترکی زبانان قفقاز در باکو و در آن پیرامونها جمهوری کوچکی پدیدآورده، آن را «جمهوری آذربایجان» نامیده بودند. آنسو، بنیانگذاران جمهوری امید و آرزوشان چنین میبود که با آذربایجان یکی گردند، از اینرو، نام را برای سرزمین و جمهوری خود برگزیده بودند. آذربایجانیان که به چنان یگانگی خرسندی نداشته و از ایرانیگری چشمپوشی نمی خواستند، از نامگذاری قفقاز، سخت، رنجیدند… کسانی میگفتند بهتر است ما نام استان خود را دیگر گردانیم. همان پیشنهاد «آزادیسِتان» از این راه بوده‌است».&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۸۷۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی بارها بر این که «آذربایجان، جزء اِنفِکاک ناپذیر ایران است»، پافشاری کرده و آن را ایالتی از ایالتهای ایران شمرده‌است. او برای ترمیم خرابیهای ناشی از جنگ اول جهانی در آن ایالت، از دولت مرکزی کمک طلب میکرد (ازجمله، در سخنرانی ۱۷خرداد۱۲۹۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی به علت عشق به ایران و زبان رسمی کشور، دستور داده بود در تمام مدارس آذربایجان به فارسی تدریس شود. «تجدّد»، ارگان دموکراتهای آذربایجان و مجلّة «آزادیستان»، که مجلّه ادبی وابسته به دموکراتها بود، به زبان فارسی نوشته میشدند. خود او نیز به زبان فارسی سخن میگفت و کلّیه صد و چند نطقی که از او به جامانده، به زبان فارسی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی برای پاسداشت شهیدان تبریز که در انقلاب  مشروطه‌ خون خود را فدای انقلاب کرده بودند دست به اقدام جالبی زد. احمد کسروی می‌نویسد: یکی از کارهای نیکی که در آن روزها رخداد این بود که با دستور خیابانی یک «گاردن پارتی» برپا نمود که از درآمد آن خاکهای کشتگان راه مشروطه را بالا آوردند و در آن میان یادی از باسکرویل جوان آمریکایی کرده شد و خیابانی و دیگران گفتارهایی راندند. و چون نهاده شد که یک فرش گرانبهای ارجداری که دارای پیکره باسکرویل باشد ببافانند و برای مادر آن جوان به آمریکا فرستند. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان‌ ـ احمد کسروی ـ صفحه ۸۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کشمکش با دولت مرکزی ==&lt;br /&gt;
وثوق الدّوله برای خاموش کردن شور آزادیخواهی در تبریز، عین الدّوله را به عنوان والی آذربایجان به تبریز روانه کرد. عین الدّوله یکبار هم بخت خود را در شکست دادن ستّارخان دلاور آزموده و تیرش به سنگ خورده بود. انتخاب او یکی از عوامل بالاگرفتن جنبش در تبریز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عین الدّوله روز ۳۰ فروردین ۱۲۹۹ وارد تبریز شد. خیابانی با این که خود را فرمانبردار حکومت مرکزی میشمرد، اعتنایی به او نکرد و در سخنرانیش در همان روز ورود عین الدّوله، تأکید کرد که «ورود اشخاص هیچگونه تأثیری در مرام و عقاید ما نخواهد داشت». امّا، عین الدّوله هشتادساله، دیگر دل و دماغ درافتادن با آزادیخواهان تبریز را نداشت. روز ۲۷ خرداد خیابانی در پایان نطق خود اعلام کرد که عمارت «عالی قاپو»، که ویژه اقامت ولیعهد و خانواده او بود و اکنون عین الدّوله در آن اقامت داشت، میبایست تخلیه و عمارت آن مرکز فعالیّت دولت ملّی شود. دو سه روز بعد از این سخنرانی عین الدّوله عالی قاپو را به سوی تهران ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز سوم تیرماه، خیابانی و مردم به عالی قاپو رفتند و عالی قاپو مرکز امور سیاسی جنبش شد. در آن روز جشنی در عالی قاپو برگزارشد که در آن سرود «مارسهیز» (سرود ملّی فرانسه) و سرودهای دیگر نواخته شد. از آن پس، «هیئت مدیره اجتماعات» جای خود را به حکومت ملّی داد که خیابانی در رأس آن قرارداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین روزها، کابینه وثوق الدّوله سقوط کرد. در روز ۷تیرماه مشیرالدّوله نخست وزیر شد و در روز ۱۲تیرماه کابینه خود را به احمدشاه قاجار معرّفی کرد. خیابانی در همین روز ضمن اشاره به این که قیام تبریز باعث روی کارآمدن «این هیئت استقلال خواه» شده است، گفت که این کابینه «میخواهد استقلال مملکت را نگهداری کند». درواقع، خیابانی، قبلاً، اعلام کرده بود که «ما علیه این حکومت که قرارداد خانمان برانداز وثوق الدّوله و انگلیس را (=قرارداد ۱۹۱۹م) منعقد کرده، قیام کرده ایم… تا زمانی که دولت ملّی و وطن‌پرست روی کارنیاید و به اصلاحات اساسی دست نزند و استقلال کشور را تحکیم نکند و قانون اساسی را مُجری ندارد، دست از قیام برنخواهیم داشت»&amp;lt;ref&amp;gt;دو مبارز جنبش مشروطه - شیخ [[رئیس نیا و ناهید، ص ۲۹۳|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و مشیر الدّوله نیز در اعلامیه یی تأکید کرد تا زمانی که مجلس قرارداد ۱۹۱۹ را تصویب نکند، قابل اجرا نیست. او هم چنین، انتخابات مجلس را که در دوره نخست وزیری وثوق الدّوله، برای به تصویب رساندن قرارداد مزبور با زور و فشار برگزار شده بود، باطل اعلام کرد و کلّیه مستشاران انگلیسی را، که طبق قرارداد ۱۹۱۹ به ایران آمده بودند، به استثنای ماٌمور رسیدگی به حسابهای شرکت نفت، اخراج کرد. بدین ترتیب، خیابانی در آغاز فریفته «وجاهت ملّی» مشیر الدّوله شده بود، ولی، بعدها او را بهتر شناخت و در روز ۲۸ مرداد در سخنرانیش گفت: «هیئت جدید حائز آن صلاحیّت نیست که اراده ملّت را تحت کنترل خود درآورد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گارد تجدد ==&lt;br /&gt;
خیابانی از همان آغاز پیروزی قیام پی برده بود که برای حفظ دستاوردهای جنبش در کنار کار آگاهی بخش برای تربیت نفوس، خشونت هم لازم است: و «ترحّم بر غاصبین حقوق جماعت، خیانت بر جماعت است». او در روز ۱۸ اردیبهشت گفت: «ما اصلاحات جذریّه (رادیکال) را در داخل مملکت خواهیم نمود، ایران را آزاد خواهیم کرد؛ ما نمیترسیم، ما را همیشه در صف اوّل جنگ دیده اند. وقتی که به نام خود و رفقای خود اعلام میکنم که ما حاضر برای مردن در راه آزادی و استقلال هستیم، هم‌معنی &amp;quot;حاضربودن&amp;quot;, هم‌معنی &amp;quot;مردن&amp;quot; و هم‌معنی &amp;quot;آزادی و استقلال&amp;quot; را خوب میدانیم. ما دموکراتها مصمّم هستیم که دیگر نگذاریم شارلاتانهای دولتی و ملّتی بر جان دموکراسی مسلّط شوند. برای وصول بر این مقصود بزرگ شدّت به خرج خواهیم داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ۱۲خرداد، باز، بر این نکته پای فشرد: «در جاییکه آتیه هیئت اجتماع در گرو باشد، دست ما نخواهد لرزید و خونین ترین عملیّات جرّاحی را با متانت قلب انجام خواهیم داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راستای این خواست، او در روز ۲۰مرداد تشکیل «گارد تجدّد» را برای «نگهبانی و مدافعه منافع قیام» اعلام کرد و از روز ۲۸ مرداد اسم‌نویسی آغاز شد. خیابانی در نطق روز ۲۸ مرداد خود گفت: «فرماندهی آن گارد برعهده من خواهد بود و در صف اوّل آن من خواهم جنگید. ما با صدای رسا می گوییم… یک جماعت فدایی را هیچ قوّه یی نمی‌تواند مغلوب کند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نطق‌های خیابانی ==&lt;br /&gt;
قیام خیابانی از پیروزی تا سقوط، (از ۱۸ فروردین تا ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ شمسی) پنج ماه و چند روز به درازا کشید. در این مدّت، خیابانی صد و چند «نُطق» ایراد کرد. عصرها در «تجدّد» و سپس، در «عالی قاپو» برای مردم سخن میگفت و از مردم میخواست از آن به عنوان رهنمودِ عمل خود استفاده کنند. این نطقها پر از کلمات عربی و فرانسه بود. به یقین، عامه مردم تبریز در آن دوره ـ که به زحمت به فارسی سخن میگفتند و حتّی، اکثریت عظیم مردم از انجام همین کار نیز ناتوان بودند ـ بهره چندانی از این‌گونه نطقها نمیبردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسروی در «تاریخ هیجدهساله آذربایجان» (صفحه ۸۷۱) از این زاویه نیز به خیابانی ایراد میگیرد که چرا چیزی را که مردم نمی فهمند، میگوید و به عنوان مثال، بخشی از یکی از نطقهای او را میآورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی اوّلین نطقش را در روز ۲۸ فروردین ۱۲۹۹ درباره «مرام دموکراتها، اپورتونیسم و رادیکالیسم» ایراد کرد. آخرین سخنرانی او نیز روز اول شهریور، سه هفته قبل از شهادتش، ایراد شد. درونمایه اصلی این نطقها، علاوه بر اشاره به رویدادهای روز، تکیه بر چند موضوع عمده یی است که در زیر به آن اشاره میشود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الف ـ قانون اساسی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی بر این باور بود که «رژیم ایران مستبدّ نیست، مشروطه هم نیست» (نطق ۱۳ خرداد), بلکه، آمیزه یی است از مشروطه و استبداد، و باید با سلب قدرت از دولتهای استبدادی، نظیر دولت وثوق الدّوله، و تربیت فکری مردم برای دفاع از حقوق حقّه شان در مجلس، مشروطه واقعی را به وجود آورد. او میگفت:&lt;br /&gt;
# «اوّل چیزی که میخواهیم عبارت از استقرار رژیم مشروطیّت در سراسر سرزمین ایران است. ما قول را این بار مبدّل به عمل کرده و درعوضِ این که لفظ مشروطه را وِرد زبان خود قرار دهیم، اشخاص مشروطه خواه را در ادارات مملکت جای خواهیم داد، ولی، قبل از آن که ادارات مشروطی بشوند، باید خود ملّت مشروطه خواه بشود» (نطق ۱۹ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «ما همه میگوییم مشروطیّت حقیقی در مملکت حکمرانی کند» (نطق ۱۵ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «قیام دائمی است. ما هرگز خسته نخواهیم شد. در تطبیق قانون اساسی و از قوّه به فعل درآوردن رژیم مشروطی، با نهایت صبر و ثَبات، پافشاری خواهیم کرد» (نطق ۱۶ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «تا وقتی که آذربایجان زنده است و آزادیخواهان او زنده هستند، قانون اساسی بی حمایت و بی دفاع نخواهد ماند… آزادیخواهان آذربایجان قیام کرده‌اند تا … فراموشکاران را با صدای «زنده باد قانون اساسی» بیدار و مُتنبّه سازند و برای این که در آتیه خیال یک توطئه دیگری بر ضدّ قانون اساسی در کلّه‌های ماجراجو پخته نشود، تدابیر احتیاطیّه کافی را اتّخاذ نمایند» (نطق ۲۶ فروردین).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ب ـ آزادی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# در نطقهای خیابانی، بارها، بر آزادی به مثابه اساسی ترین خواست قیام تأکید شده‌است. حتّی، در انتخاب بین آزادی و مساوات، او حقّ تقدّم را به آزادی میداد و اعلام میکرد: «قبل از همه چیز، آزادی» (نطق ۱۳ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «قیام تبریز برای یک حکومت دموکراتیک و آزادی است… نهضتی که به شکل یک پروتست و یک اعتراض شدید بر ضدّ یک سلسله عملیّات ارتجاعی به وجود آمده‌است» (نطق ۲ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «دموکراسی ایران در زیر چنگال ظلم و ستم این خائنین (منظور وثوق الدّوله و همانندان اوست) به ستوه آمده‌است، رمقی از جان دموکراسی باقی نمانده و کم مانده‌است در تحت فشار مرتجعین بیگانه پرست، به کلّی، مفقود شود. بار سنگین استبداد بر دوش هر یک از اصناف و طبقات این ملّت وارد آمده و آلام و مصائب را در هریک از آنها به درجه رشد رسانیده‌است. قیام ما برای این است که دموکراسی ایران را از این شکنجه خونین نجات دهیم» (نطق ۱۵ خرداد).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پ ـ استقلال&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# ایران از پیش از جنبش مشروطه، حوزه نفوذ استعماری روس و انگلیس بود. در جنگ اول جهانی با وجود اعلام بیطرفی، میدان تاخت و تاز متّفقین و دولت عثمانی شد. پس از جنگ و بیرون رفتن پای روسیة تزاری، انگلیس در ایران یکّه تاز شد و قرارداد ۱۹۱۹ را با دولت وثوق الدّوله بست. خیابانی مانند دیگر آزادیخواهان ایران با این قرارداد به مخالفت برخاست و آن را «قباله فروش مملکت» خواند (نطق ۲۹ مرداد).&lt;br /&gt;
# او بارها اعلام کرد که «اوّلین شعار دموکراتها اجتناب از آلت شدن در دست بیگانگان است» (نطق ۱۴خرداد) و «قیام ما برای تأمین استقلال و آزادی است» (نطق ۹ خرداد).&lt;br /&gt;
# ـ «فکر اساسی ما آزادی و استقلال است. از هر که بپرسید میگوید: «یا مرگ، یا استقلال». همه فریاد میزنند: «زنده باد آزادی» امّا، باید دانست استقلال و آزادی یعنی چه؟ هر که فکر استقلال و آزادی را دارد، باید در این راه جان و مال خود را فدا کند، نه این که منافع خود را از این راه تأمین نماید» (نطق ۱۹ تیر).&lt;br /&gt;
# «هر خارجی که بخواهد وارد این مملکت شده، دموکراسی آن را در زنجیرهای اسارت گرفتار سازد، ما را در پیش خویش خواهد یافت و مجبور خواهد شد از روی اجساد ما بگذرد» (نطق ۷ خرداد).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ت ـ حاکمیّت ملّی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# خیابانی معتقد بود که ملّت باید خود سرنوشتش را تعیین کند، هیچ شاه و شاهچه یی بر مقدّرات مردم حاکم نباشد و حتّی، «ملّت، مستقیماً، وزرا و حُکّام را عزل و نصب نماید» (نطق ۱۴ خرداد). «باید اراده ملّت بالای همه چیز باشد» (نطق ۱۴ تیر).&lt;br /&gt;
# «تا کنون اوقات ملّت ایران به شاهسازی و شاهتراشی گذشته‌است، وقت است که دیگر امروز آن ملّتِ جهاندیده، اعلانِ شاهنشاهی و حاکمیّت خود را بدهد و پیشانی خود را، که به خاک مَذِلّت مالیده بود، بلندکرده، با تفاخر به روی عالمیان بنگرد، از صندلی محکومیّت بلندشده بر تخت حاکمیّت جلوس کند. حاکمیّت ملّت عبارت از این است که امور ملّت به دست نمایندگان ملّت اداره بشود… در ایران حاکمیّت، به طور مطلق، باید مال ملّت باشد» (نطق ۲۰خرداد).&lt;br /&gt;
# «این قیام میخواهد… عناصر صالح و فسادنیافته ملّت (یعنی طبقات کارگر و زحمتکش) را بر حقوق سیاسی و اجتماعی خود نایل و مالک گرداند»، «امنیّت و آسایش را این ملّت هرگز در سایه اعلیحضرتها و والاحضرتهای خود ندیده… از این روست که ملّت، شخصاً، میخواهد امنیّت و آسایش خودش را تأمین نماید. بلی، ملّت است که امنیّت را مستقر میدارد» (نطق ۲۷ اردیبهشت).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آخرین سخنرانی خیابانی ==&lt;br /&gt;
در ماه‌های اول قیام پشتیبانی مردم از آن بسیار زیاد بود و در میتینگهایی که دموکراتها برگزار میکردند، تا ۲۰هزار نفر و حتّی، بیشتر جمع میشدند. خیابانی با تکیه بر این پشتیبانی عظیم مردمی، فریاد برمی‌داشت: «داخله یا خارجه، در صورت تعرّض به ما… گرفتار حملات ما خواهند شد. درمقابل ۵۰ هزار یا صد هزار نفر قشون متزلزل نخواهند شد. با آن قوایی که در خود سراغ داریم مقابله خواهیم نمود و بالاخره، ایران نایل به یک رژیمی خواهد شد که مطابق با مقتضیّات قرن حاضر باشد» (نطق ۲۰خرداد). امّا، کم‌کم، یکنواختیِ سخنرانیها و فراتربودن آن از حوزه فهم توده مردم، باعث شد که از رونق اینگونه تجمّعها کاسته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۲۳مرداد، خیابانی از این بی اعتنایی اکثریّت مردم تبریز، اینگونه شکوه میکند: «در اوایل قیام انتظار میرفت که اکثریّت اهالی این شهر با یک عشق و ذوق سرشار در نهضت دموکراتیک شرکت خواهند جست، این انتظار، چنان‌که میبایست از قوّه به فعل درنیامد. اعتماد ما، همیشه، به جماعتی بوده‌است که در اوّلین روز اقدام به این قیام نمودند، جماعت خیلی محدودی بعدها به آن ملحق شد، یک عدّه معتنابهی هنوز در حالت لاقیدی و بی علاقگی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقعیّت این است که سخنان خیابانی و مطالب نشریه «تجدّد» برای شمار کثیری از مردم نامفهوم بود. همین مردمی که در دوره قیام ستّارخان آن چنان یکپارچه از آن عامی مردِ قهرمان پشتیبانی کردند و در راهش از سر و جان گذشتند، اکنون، دربرابر پدیده یی بودند که آن را چندان به خود نزدیک نمی‌دیدند. با این که با آن همراه بودند، امّا، زبانش، در بسیاری مواقع، از حدّ فهم آنها فراتر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی در آخرین سخنرانیش در اوّل شهریور ۱۲۹۹, از بی‌تفاوتی مردم، به خصوص، از تجّار انتقاد کرد: «یک حِصّه ملّت، و به خصوص تجّار، طالب امنیّت و آسایش هستند و هرگز فکر نمیکنند که خود ملّت، اکثریّت اصناف و طبقات آن، در تحت چگونه فشارها گرفتار آمده اند. باید از آنان پرسید… چرا از نهضت‌های ملّت … اظهار دلتنگی و ناخشنودی مینمایند، آیا میخواهند … بی‌شرفی را پیشه خود قراردهند، لاقید بمانند و آثار هیچ نوع علاقه یی را نسبت به آزادی و استقلال خود بروز نرسانند؟».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین سخنرانی، خطاب به مردم گفت: «... امروز وحشیان سیاهپوست آفریقا معنی آزادی و استقلال را بهتر از ما فهمیده اند و بهتر از ما این دو نعمت بشری را نگهداری مینمایند. شما همیشه طالب یک شبان ستم پیشه هستید که شما را از چنگال گرگان نجات دهد و بالاخره، کارد بر حلقتان نهد… بی‌شرفها را به حاکمیّت قبول کرده اید. یک ملّت شرافتمند نمیگذارد اولّین شخصی که از در درآمد خود را حاکم قرار دهد، وزیر بشود و از پیش خود قانون نوشته بر گردن او تحمیل نماید. از شما نمیتوان منتظر یک حرکتی شد که باعث فیروزی شما و انهدام دشمنان شما گردد. قبلاً باید یک عدّه فداکار دیوانه، ژنیهای مجنون، پیش افتاده با یک امید و یک اطمینان بی‌دلیل به زور و اجبار ملّت را به طرف آزادی سوق دهند و عنان حاکمیّت را به دست او سپرده، در کف او استوار سازند و او را وادارند بر این که نگذارد حقوق او را غصب کنند و به تاراج ببرند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان کار قیام و شهادت ==&lt;br /&gt;
&#039; مشیرالدّوله، نخست وزیر وقت، مُخبرالسّلطنه را، که برای مردم تبریز چهره یی ناآشنا نبود، به عنوان والی آذربایجان به تبریز فرستاد. وی در اوایل شهریور، حدود دو هفته پیش از شهادت خیابانی، وارد تبریز شد و برای کاستنِ فعالیت دموکراتها با خیابانی به مذاکره پرداخت. چون مذاکره سودی نداد، روز ۲۱ شهریور به قزّاقخانه رفت و با رئیس قزّاقخانه برای سرکوبی جنبش تبریز تَبانی کرد. فردای آن روز، قوای قزّاق، که بیش از ۲۰۰نفر نبودند، به عمارت «عالیقاپو»، «تجدّد» و خانه‌های سران جنبش، یورش بردند و پس از چند رویارویی، بر تمام مواضعی که در دست دموکراتها بود، چیره شدند و قیام خیابانی به زانو نشست. پس از سقوط حکومت ملّی، سه روز خانه‌های آزادیخواهان غارت شد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مزار شیخ محمد خیابانی.jpg|جایگزین=مزار شیخ محمد خیابانی|بندانگشتی|مزار شیخ محمد خیابانی]]&lt;br /&gt;
خیابانی در روز یورش قزّاقها، از پشت بام، درحالی که یک تفنگ و قطار فشنگ به همراه داشت، به خانه همسایه گریخت. وقتی میزبانش ـ حاج شیخ حسینعلی میانجی ـ که فرد مشهور و محترمی بود، از او خواست اجازه بدهد پیش مخبرالسّلطنه رفته برای او تأمین بخواهد، خیابانی در پاسخش گفت: «ما هیچ‌گاه نمی توانستیم تصوّر کنیم که رفیق و هممسلک قدیمی ما اینطور از آب درآید و برخلاف مصالح آزادی پا را در یک کفش کرده، بگوید آنچه من میگویم درست است… شما مستحضر هستید که دموکراتهای تبریز همیشه از او مدافعه کرده اند و در مواقع بسیار مشکل فریاد میزدیم اگر حکومت قانونی میخواهید بفرستید مُخبرالسّلطنه را انتخاب و اعزام دارید». وقتی میزبان اصرار کرد. خیابانی برافروخته شد و با لحن تندی به وی خطاب کرد: «پدر بزرگوار! من کشته شدن را به تسلیم ترجیح میدهم. من از اَعقاب بابک خرّمدین هستم که … آن چنان رشادت و عظمت از خود بروز داد»&amp;lt;ref&amp;gt;قیام شیخ محمّد خیابانی، ص۴۹۱ - شیخ [[قیام شیخ محمّد خیابانی، ص۴۹۱|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;در فردای سقوط حکومت ملّی، یکی از سران قزّاق به نام اسماعیل قزّاق، خیابانی را در زیرزمین خانه شیخ حسینعلی میانجی با چند تیر به شهادت رساند و دفتر قیام دلاورانه او، که شوقی تازه برای رهایی در مردم آذربایجان برانگیخته بود، با شهادت وی بسته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد کسروی می‌نویسد: مخبرالسطنه به شهر در آمده در عالی‌قاپو نشست. اما خیابانی، قزاقان به نهانگاه او پی برده چند تن بسرش رفتند و او را با چند تیر کشته جنازه‌اش را بر روی نردبانی انداخته بیرون آوردند. در اینباره سخن دوگونه است: مخبرالسلطنه میگفت قزاقان چون نزدیک شده‌اند خیابانی خودش خود را کشته میگفت: نوشته‌ای در این باره از جیب او درآمده ولی دیگران میگفتند: خیابانی در زیر زمینی می‌بوده و تفنگی به دست میداشته. قزاقان آنرا دیده از بیرون شلیک کرده خیابانی را از پا انداخته‌اند و همانا این راست‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۸۹۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قیام شیخ محمّد خیابانی در تبریز»، علی آذری، چاپ ۱۳۶۲, ص۱۵۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دو مبارز جنبش مشروطه»، رئیس نیا و ناهید، ص ۲۹۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
[[رده:اهالی تبریز]]&lt;br /&gt;
[[رده:درگذشتگان ۱۲۹۹]]&lt;br /&gt;
[[رده:انقلابیون اهل ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:افراد در انقلاب مشروطه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=36231</id>
		<title>شیخ محمد خیابانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=36231"/>
		<updated>2019-03-23T20:37:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شخصیت&lt;br /&gt;
|نام        =شیخ محمد خیابانی&lt;br /&gt;
|تصویر      =شیخ محمد خیابانی.jpg&lt;br /&gt;
|توضیحات    =شیخ محمد خیابانی از انقلاببون مشروطه بود&lt;br /&gt;
|سری        =&lt;br /&gt;
|اولین_حضور =&lt;br /&gt;
|آخرین_حضور =&lt;br /&gt;
|هدف        =&lt;br /&gt;
|ساخته_شده_توسط=&lt;br /&gt;
|ایفای_نقش_توسط=&lt;br /&gt;
|قسمت‌ها      =&lt;br /&gt;
|لقب        =&lt;br /&gt;
|نام_مستعار =&lt;br /&gt;
|نوع        =&lt;br /&gt;
|جنسیت      =&lt;br /&gt;
|سن         =۴۰ سال&lt;br /&gt;
|تاریخ_تولد =۱۲۵۹&lt;br /&gt;
|تاریخ_مرگ  =۱۲۹۹&lt;br /&gt;
|ویژگی      =&lt;br /&gt;
|شغل        =&lt;br /&gt;
|عنوان      =&lt;br /&gt;
|callsign   =&lt;br /&gt;
|خانواده    =&lt;br /&gt;
|همسر        =&lt;br /&gt;
|significantother=&lt;br /&gt;
|فرزند      =&lt;br /&gt;
|خویشاوند   =&lt;br /&gt;
|آدرس       =&lt;br /&gt;
|مذهب        =شیعه&lt;br /&gt;
|ملیت       =ایران&lt;br /&gt;
|lbl21      =&lt;br /&gt;
|data21     =&lt;br /&gt;
|lbl22      =&lt;br /&gt;
|data22     =&lt;br /&gt;
|lbl23      =&lt;br /&gt;
|data23     =&lt;br /&gt;
|lbl24      =&lt;br /&gt;
|data24     =&lt;br /&gt;
|lbl25      =&lt;br /&gt;
|data25     =&lt;br /&gt;
|extra-hdr  =&lt;br /&gt;
|lbl31      =&lt;br /&gt;
|data31     =&lt;br /&gt;
|lbl32      =&lt;br /&gt;
|data32     =&lt;br /&gt;
|lbl33      =&lt;br /&gt;
|data33     =&lt;br /&gt;
|lbl34      =&lt;br /&gt;
|data34     =&lt;br /&gt;
|lbl35      =&lt;br /&gt;
|data35     =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{در دست ساخت|notready=true}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:شیخ محمد خیابانی.jpg|251x251px|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمد خیابانی ( ۱۲۵۹ ش. / ۱۳۳۸ ه.ق. – ۱۲۹۹ ش. / ۱۲۹۷ ه.ق.) از روحانیون آزادی‌خواه تبریز در خامنه در نزدیکی تبریز متولد شد. خیابانی از فعالان سیاسی در دوره انقلاب مشروطه ایران بود. زندگی شیخ محمد خیابانی پس از پیروزی مشروطه در سال ۱۲۸۵ شمسی، با تأسیس انجمن ایالتی در تبریز، وارد مرحله جدیدی گردید. او در جریان محاصره تبریز، در دفاع از شهر نقش مهمی ایفا کرد. در زمان خیابانی اوضاع ایران، به خاطر دخالت‏های بیگانگان از جمله روسیه، انگلیس و آلمان، آشفته بود. پس از خلع محمدعلی شاه از سلطنت، خیابانی در سی سالگی به عنوان نماینده‌ی مردم تبریز راهی مجلس شورای ملی گردید. شیخ محمد خیابانی، با قرارداد وثوق‌الدوله با دولت انگلستان (قرارداد ۱۹۱۹) نیز به مبارزه برخاست و از آنجا که حکومت مرکزی را ضعیف و وابسته می ‏دید، ایجاد یک تحول اساسی در سیستم حکومت ایران و احیای آزادی را گام نخست برای خانه‌تکانی ایران و بیرون راندن اشغالگران خارجی می‏‌دانست. قیام شیخ محمد خیابانی شش ماه طول کشید و سرانجام با ورود والی جدید مخبرالسطنه قیام شیخ محمد خیابانی فروکش کرد و او توسط قزاقان  در تبریز به شهادت رسید.شیخ به سبب اقامتش در محله «خیابان» تبریز معروف به «خیابانی» شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ محمد خیابانی خروش حماسه‌ها، مصطفی قلیزاده،   ص 42.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی و تحصیلات ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:عکس شیخ محمد خیابانی.jpg|جایگزین=شیخ محمد خیابانی|بندانگشتی|شیخ محمد خیابانی]]&lt;br /&gt;
شیخ محمد خیابانی  فرزند حاج عبدالحمید تاجر خامنه‌ای و بانو رقیه سلطان، در سال 1297 ق در شهرك «خامنه» واقع در ده كیلومتری شهرستان شبستر دیده به جهان گشود&amp;lt;ref&amp;gt;(شرح حال و اقدامات شیخ محمد خیابانی، حاج محمدعلی آقا بادامچی تبریزی، چاپ برلین، سال 1304 ش، ص 23)&amp;lt;/ref&amp;gt;.  پدرش  از تجار  پتروفسک ـ مرکز داغستان ـ بود. دوران کودکی و نوجوانی خبابانی در گیرودار انقلاب  مشروطه سپری شد. شیخ محمد بعد از اتمام دوران تحصیلات  ابتدایی برای کار  به نزد پدر خود می‌رود و مشغول کار میشود. او بعد از مدتی مجددا به زادگاه  خود برمیگردد و به ادامه‌ی تحصیل می‌پردازد.  خیابانی دوره‌ی عالی فقه و اصول را نزد مرحوم آیت الله العظمی ‌سید ابوالحسن انگجی و هیئت و نجوم را در محضر منجم معروف مرحوم میرزا عبدالعلی فرا گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;(شرح حال و اقدامات شیخ محمد خیابانی، حاج محمدعلی آقا بادامچی تبریزی، چاپ برلین، سال 1304 ش، ص 23)&amp;lt;/ref&amp;gt;  او تنها به فراگیری علوم دینی اکتفا نکرد و  ریاضیات، حکمت، طبیعیات، تاریخ و ادبیات را نیز آموخت و در اندک مدتی به مدارج علمی نائل شد و در مدرسه‌ی طالبیه‌ی تبریز به تدریس پرداخت. خیابانی در مسجد خاله‌اوغلی درس هیئت بطلمیوسی میداد و در همان زمان هم پیشنماز مسجد بود.  عموی او توسط قزاقهای تزاری کشته شده بود و او خود، روحانی مسجد جامع تبریز بوده‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== قیام خیابانی ==&lt;br /&gt;
در فاصله‌ی انقلاب مشروطه تا برآمدن رضاخان، ایران شاهد جنبشها و مبارزات بسیاری برای کسب آزادی، استقلال، عدالت و ترقی بود. این جنبشها در ادامه‌ی جنبش مشروطه بود. احمد کسروی در تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان می‌نویسد: «خبابانی همچون بسیار دیگران آرزومند نیکی ایران می‌بود و یگانه را آنرا بدست آوردن سررشته‌داری( حکومت) می‌شناخت که ادارات را به هم زند و از نو سازد و قانونها را دیگر گرداند. چنانکه در همان هنگام میرزا کوچک‌خان در جنگل به همین آرزو می‌کوشید. آنان نیکی ایران را  جز از این راه نمی‌دانستند.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ‌احمد کسروی ـ صفحه‌ی۸۶۵&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو بود که خیابانی به قیام دست زد و با تأسیس حزب دموکرات توانست آزادیخواهان را گرد هم آورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تأسیس کمیته‌ی دمکراتیک ==&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب فوریه ۱۹۱۷ (اسفند ۱۲۹۵) در روسیه و سقوط خاندان رومانُف سیاست روسیه‌ی تزاری در مورد ایران تغییر کرد. مردم ایران به خاطر فروپاشی حکومت تزاری غرق شادی بودند. خیابانی در این زمان دوستان آزادی‌خواه و مبارز خود را گرد هم آورده و کمیته‌ای تشکیل داد. شالوده‌ی این کمیته از دوران مشروطه در تبریز پی‌ریزی شده بود که توسط  مجاهدان مشزوطه خواه تبریز انجام گرفته بود ولی اکنون پنج سال بود که به حالت تعلیق درآمده بود. احمد کسروی مینویسد: بسیاری از سران دموکرات این برنمی‌تافتند که خیابانی بکار بزرگی برخیزد و بنام گردد و از روی رشک خرده گیری می‌نمودند. کسانی هم با وثوق الدوله پیوستگی می‌داشتند و به هواداری از او از بد گویی باز نمی‌ایستادند. همیچنین در باره‌ی زیرکی شیخ محمد خیابانی می‌نویسد که بعد از فروپاشی تزار دست به تآسیس کمیته‌ی دموکرات تبریز زد. « در سال ۱۲۸۸ که جنگها با محمد علیمیرزا و سپاه او به پایان رسید کسانی دسته‌ی دیموکرات را در ایران بنیاد نهادند و چون زمانی بود که مردم بر سر پا می‌بودند و یک چیز تازه‌ای که از اروپا می‌رسید بی‌آنکه در بند فهم معنای درست آن و شناختن نیک از بد باشند رو می‌آورند و در ا ندک زمانی در بیشتر شهرها کمیته‌ها و حوزه‌ها بنام دیموکرات برپا گردید... در تبریز هم چون روسیان چیره شدند سران دیموکرات یا کشته شدند و یا گریختند و یا بیکبار خود را نهفته داشتند.» &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۶۷۷&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بعد از انقلاب روسیه بود که سالداتها در شهرهای ایران به هواداری از آزادیخواهان برخاستند و کمیته‌ها برپا کردند. در این هنگام خیابانی با چند تنی بنام دسته دیموکرات بمیان آمدند و چنین وانمودند که کمیته‌ای که در سال ۱۲۹۰ بوده برپاست و ینام آن بگرد آوردن آزادیخواهان برخاستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ  صفحه‌ی۶۷۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی  بعد از تشکیل کمیته‌ی دموکرات در فروردین ۱۲۹۶ نشریه‌ی تجدد را منتشر کرد. از بیستم فروردین روزنامه تجدد شروع به کار میکند. دارنده‌ی آن شادروان خیابانی ولی نوشتنش با دیگران بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی در شماره ۱۰ اردیبهشت «تجدّد» نخستین مقاله‌ی خود را با عنوان «چه باید کرد؟ تکیه گاه خونخواران ازپا درافتاده، نور حقیقت خواهد تابید» منتشر کرد. او در شماره ۱۰خرداد «تجدّد» در مقاله یی با عنوان «ایران و روسیه آزاد» از «انقلاب جدید انسانیّت پسند» فوریه و نور امیدی که این رویداد در قلب ایرانیان تابانیده است، یاد کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;نشریه مجاهدشماره۳۱تاریخ۱۴فروردین۱۳۵۹ - شیخ [[شیخ محمدخیابانی فریاد رسای جنبش ”آزادی ستان“|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== میتینگ‌های خیابانی ==&lt;br /&gt;
خیابانی در نخستین میتینگی که در ۲۶ مهر ۱۲۹۶ در صحن «تجدّد» برگزار کرد، ضمن پرخاش به محتکران گندم، که قحطی نان را در تبریز باعث شده بودند، بر لزوم انتخابات و بازگشایی مجلس تأکید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند ماه بعد، دموکراتهای تبریز در میتینگ دیگری که در ۱۲ آذر در اعتراض به انتخاب سه وزیر ـ وثوق الدّوله، قوام السّلطنه و امین الملک ـ در دولت عین الدّوله برگزار کردند، در تلگرامی که در پایان میتینگ برای عین الدّوله فرستادند، تأکید کردند که «اهالی آذربایجان میگویند مادامی که یک کابینه کاملالصلاح و طرف اعتماد تشکیل نیافته، اوامر مرکز را لازم الاتّباع نخواهند شناخت»&amp;lt;ref&amp;gt;قیام شیخ محمّد خیابانی در تبریز - شیخ [[علی آذری، چاپ ۱۳۶۲, ص۱۵۴|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوّم دیماه، در تجمّع دیگری با حضور ده هزار نفر از مردم تبریز، اعلام کردند تا «کابینه یی ملّی متشکّل از عناصر صالحه و حائز اعتماد آزادیخواهان» روی کار نیاید، به اعتراض ادامه خواهند داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اثر اعتراضهای پیاپی مردم تبریز، کابینه عین الدّوله در ۱۸دیماه استعفا داد و به جایش کابینه مستوفیالممالک روی کار آمد که مورد حمایت دموکراتها بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خیابانی نماینده اول تبریز ==&lt;br /&gt;
بعد از پایان جنگ جهانی اول در آذر۱۲۹۷ شمسی، دولت وثوقالدّوله روی کار آمد. از آن جا که انتخابات مجلس به یک خواست مشترک عمومی تبدیل شده بود، وثوق الدّوله تصمیم گرفت در جریان برگزاری انتخابات، با کمک اداره نظمیّه کاری کند که طرفداران دولت به نمایندگی برگزیده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتخابات آذربایجان، که در شهریور۱۲۹۸ برگزارشد، با وجود فشار اداره نظمیّه، ۶تن از ۹نماینده آذربایجان از دموکراتها بودند. خیابانی رأی اول را در تبریز به دست آورد و به نمایندگی مجلس برگزیده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تهران نیز هر ۱۲نماینده برگزیده شده، از دموکراتها بودند. به علّت انتخاب نمایندگان دموکرات و بیم ایجاد دوباره جوّی که دموکراتها در مجلس دوم به وجود آورده بودند، وثوق الدّوله حاضر نشد مجلس چهارم را بازکند (مجلس چهارم، بعدها، در دوره نخست وزیری قوام السّلطنه، در تیرماه ۱۳۰۰ بازشد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وثوقالدّوله، هم چنین، رئیس اداره نظمیّه تبریز را معزول کرد و به جای او یک نفر سوئدی به نام ماژور بیورلینگ را برای اداره نظمیّه به تبریز فرستاد و او را مأمور کرد که از فعالیّت دموکراتها در تبریز جلوگیری کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوّلین کنفرانس ایالتی فرقة دموکرات در ۲۲ اسفند، اعضای کمیته محلی تبریز انتخاب شدند. خیابانی در این کنفرانس به عنوان رئیس کمیته برگزیده شد. این کمیته کلیه فعالیتهای فرقه در تبریز را زیر نظر خود قرار داد. در آخرین روز سال، میتینگ ۲۰هزار نفره یی علیه انگلیس و مُهره دست نشانده اش، وثوق الدّوله، در تبریز برگزار شد. شعار اصلی میتینگ «مرده باد انگلیس» بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیروزی قیام در تبریز ==&lt;br /&gt;
روز ۱۶ فروردین ۱۲۹۹ اداره نظمیّه تبریز یکی از طرفداران دموکراتها را به جرم پخش اعلامیه در هواداری از شوروی دستگیر کرد. مردم تبریز در بین راه فرد دستگیرشده را نجات دادند و به ساختمان «تجدّد»، که پایگاه دموکراتها بود، بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دستور رئیس نظمیّه ساختمان «تجدّد» محاصره شد و به دنبال آن اعتراضهای مردم علیه محاصره دموکراتها شدّت یافت، به طوری که رئیس نظمیّه و معاون او، که هر دو سوئدی بودند، از ترس جان شهر را ترک کردند. بعد از رفتن آن دو، نظمیّه به «هیئت مدیره اجتماعات»، که خیابانی در رأس آن بود، تسلیم شد و شهر، به دست دموکراتها افتاد. قیام تبریز پس از دو روز به پیروزی رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۱۹ فروردین «هیئت مدیره اجتماعات»، که روز قبل انتخاب شده و اداره امور شهر را عهده‌دار بود، بیانیة یی به زبانهای فارسی و فرانسه انتشار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بیانیه، علت قیام «وجود تمایلات ارتجاعی»، «اقدامات ضدّ مشروطیّت حکومات محلّی» و تلاش برای «تحصیل یک اطمینان تامّ و کامل از این حیث که مأمورین حکومت رژیم آزادانه مملکت را محترم و قوانین اساسیّه را… به طور صادقانه، مرعی و مُجری دارند»، اعلام شده بود. در پایان بیانیه، بر دو هدف اصلی تکیه شده بود: «برقرارداشتن آسایش عمومی» و «از قوّه به فعل درآوردن رژیم مشروطیّت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هیاٌت مدیره اجتماعات» برای ازمیان بردن قحطی نان، کمیسیونی به نام «کمیسیون آذوقه» تشکیل داد. کار این کمیسیون، خرید گندم از روستاها و واگذارکردن آن به ۱۲۰مغازه نانوایی تبریز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر محلّه نیز کمیسیونی به نام «کمیسیون کویها» به وجود آوردند که کار آن جلوگیری از خرید نان توسّط ثروتمندان بود. به افراد نیز کوپن دادند که در ازای آن نان بگیرند. ثروتمندان حق استفاده از آن کوپنها را نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تأمین هزینه‌های عمومی، «کمیسیون اِعانه» به وجود آمد که از توانگران، به دلخواه یا به زور، پول میگرفت. «کمیسیون اعانه»، هزینه دو بنیاد دیگر با نامهای «دارالمساکین» (=خانه بینوایان) و «دارالعَجَزه» (=خانه ناتوانان) را تأمین میکرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خیابانی دشمن «تجزیه طلبی» ==&lt;br /&gt;
خیابانی در سخنرانیش در روز ۱۶ اردیبهشت ۱۲۹۹ اعلام کرد که از این پس، نام آذربایجان به «آزادیستان» تبدیل میشود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:شیخ محمد خیابانی و یارانش.jpg|جایگزین=شیخ محمد خیابانی و یارانش|بندانگشتی|شیخ محمد خیابانی و یارانش]]&lt;br /&gt;
کسروی در «تاریخ هیجده ساله آذربایجان» دربارهٔ این نامگذاری مینویسد: «در همان روزهای نخست خیزش حاجی اسماعیل آقا امیرخیزی که از آزادیخواهان کهن و اینزمان از نزدیکان خیابانی می‌یود پیشنهاد کرد که آذربایجان چون در راه مشروطه کوششها کرده و آزادی را برای ایران او گرفته نامش را «آزادیستان» بگذاریم. در این هنگام، نام آذربایجان یک دشواری پیدا کرده بود، زیرا، پس از به هم خوردن امپراتوری روس، ترکی زبانان قفقاز در باکو و در آن پیرامونها جمهوری کوچکی پدیدآورده، آن را «جمهوری آذربایجان» نامیده بودند. آنسو، بنیانگذاران جمهوری امید و آرزوشان چنین میبود که با آذربایجان یکی گردند، از اینرو، نام را برای سرزمین و جمهوری خود برگزیده بودند. آذربایجانیان که به چنان یگانگی خرسندی نداشته و از ایرانیگری چشمپوشی نمی خواستند، از نامگذاری قفقاز، سخت، رنجیدند… کسانی میگفتند بهتر است ما نام استان خود را دیگر گردانیم. همان پیشنهاد «آزادیسِتان» از این راه بوده‌است».&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۸۷۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی بارها بر این که «آذربایجان، جزء اِنفِکاک ناپذیر ایران است»، پافشاری کرده و آن را ایالتی از ایالتهای ایران شمرده‌است. او برای ترمیم خرابیهای ناشی از جنگ اول جهانی در آن ایالت، از دولت مرکزی کمک طلب میکرد (ازجمله، در سخنرانی ۱۷خرداد۱۲۹۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی به علت عشق به ایران و زبان رسمی کشور، دستور داده بود در تمام مدارس آذربایجان به فارسی تدریس شود. «تجدّد»، ارگان دموکراتهای آذربایجان و مجلّة «آزادیستان»، که مجلّه ادبی وابسته به دموکراتها بود، به زبان فارسی نوشته میشدند. خود او نیز به زبان فارسی سخن میگفت و کلّیه صد و چند نطقی که از او به جامانده، به زبان فارسی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی برای پاسداشت شهیدان تبریز که در انقلاب  مشروطه‌ خون خود را فدای انقلاب کرده بودند دست به اقدام جالبی زد. احمد کسروی می‌نویسد: یکی از کارهای نیکی که در آن روزها رخداد این بود که با دستور خیابانی یک «گاردن پارتی» برپا نمود که از درآمد آن خاکهای کشتگان راه مشروطه را بالا آوردند و در آن میان یادی از باسکرویل جوان آمریکایی کرده شد و خیابانی و دیگران گفتارهایی راندند. و چون نهاده شد که یک فرش گرانبهای ارجداری که دارای پیکره باسکرویل باشد ببافانند و برای مادر آن جوان به آمریکا فرستند. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان‌ ـ احمد کسروی ـ صفحه ۸۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کشمکش با دولت مرکزی ==&lt;br /&gt;
وثوق الدّوله برای خاموش کردن شور آزادیخواهی در تبریز، عین الدّوله را به عنوان والی آذربایجان به تبریز روانه کرد. عین الدّوله یکبار هم بخت خود را در شکست دادن ستّارخان دلاور آزموده و تیرش به سنگ خورده بود. انتخاب او یکی از عوامل بالاگرفتن جنبش در تبریز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عین الدّوله روز ۳۰ فروردین ۱۲۹۹ وارد تبریز شد. خیابانی با این که خود را فرمانبردار حکومت مرکزی میشمرد، اعتنایی به او نکرد و در سخنرانیش در همان روز ورود عین الدّوله، تأکید کرد که «ورود اشخاص هیچگونه تأثیری در مرام و عقاید ما نخواهد داشت». امّا، عین الدّوله هشتادساله، دیگر دل و دماغ درافتادن با آزادیخواهان تبریز را نداشت. روز ۲۷ خرداد خیابانی در پایان نطق خود اعلام کرد که عمارت «عالی قاپو»، که ویژه اقامت ولیعهد و خانواده او بود و اکنون عین الدّوله در آن اقامت داشت، میبایست تخلیه و عمارت آن مرکز فعالیّت دولت ملّی شود. دو سه روز بعد از این سخنرانی عین الدّوله عالی قاپو را به سوی تهران ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز سوم تیرماه، خیابانی و مردم به عالی قاپو رفتند و عالی قاپو مرکز امور سیاسی جنبش شد. در آن روز جشنی در عالی قاپو برگزارشد که در آن سرود «مارسهیز» (سرود ملّی فرانسه) و سرودهای دیگر نواخته شد. از آن پس، «هیئت مدیره اجتماعات» جای خود را به حکومت ملّی داد که خیابانی در رأس آن قرارداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین روزها، کابینه وثوق الدّوله سقوط کرد. در روز ۷تیرماه مشیرالدّوله نخست وزیر شد و در روز ۱۲تیرماه کابینه خود را به احمدشاه قاجار معرّفی کرد. خیابانی در همین روز ضمن اشاره به این که قیام تبریز باعث روی کارآمدن «این هیئت استقلال خواه» شده است، گفت که این کابینه «میخواهد استقلال مملکت را نگهداری کند». درواقع، خیابانی، قبلاً، اعلام کرده بود که «ما علیه این حکومت که قرارداد خانمان برانداز وثوق الدّوله و انگلیس را (=قرارداد ۱۹۱۹م) منعقد کرده، قیام کرده ایم… تا زمانی که دولت ملّی و وطن‌پرست روی کارنیاید و به اصلاحات اساسی دست نزند و استقلال کشور را تحکیم نکند و قانون اساسی را مُجری ندارد، دست از قیام برنخواهیم داشت»&amp;lt;ref&amp;gt;دو مبارز جنبش مشروطه - شیخ [[رئیس نیا و ناهید، ص ۲۹۳|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و مشیر الدّوله نیز در اعلامیه یی تأکید کرد تا زمانی که مجلس قرارداد ۱۹۱۹ را تصویب نکند، قابل اجرا نیست. او هم چنین، انتخابات مجلس را که در دوره نخست وزیری وثوق الدّوله، برای به تصویب رساندن قرارداد مزبور با زور و فشار برگزار شده بود، باطل اعلام کرد و کلّیه مستشاران انگلیسی را، که طبق قرارداد ۱۹۱۹ به ایران آمده بودند، به استثنای ماٌمور رسیدگی به حسابهای شرکت نفت، اخراج کرد. بدین ترتیب، خیابانی در آغاز فریفته «وجاهت ملّی» مشیر الدّوله شده بود، ولی، بعدها او را بهتر شناخت و در روز ۲۸ مرداد در سخنرانیش گفت: «هیئت جدید حائز آن صلاحیّت نیست که اراده ملّت را تحت کنترل خود درآورد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گارد تجدد ==&lt;br /&gt;
خیابانی از همان آغاز پیروزی قیام پی برده بود که برای حفظ دستاوردهای جنبش در کنار کار آگاهی بخش برای تربیت نفوس، خشونت هم لازم است: و «ترحّم بر غاصبین حقوق جماعت، خیانت بر جماعت است». او در روز ۱۸ اردیبهشت گفت: «ما اصلاحات جذریّه (رادیکال) را در داخل مملکت خواهیم نمود، ایران را آزاد خواهیم کرد؛ ما نمیترسیم، ما را همیشه در صف اوّل جنگ دیده اند. وقتی که به نام خود و رفقای خود اعلام میکنم که ما حاضر برای مردن در راه آزادی و استقلال هستیم، هم‌معنی &amp;quot;حاضربودن&amp;quot;, هم‌معنی &amp;quot;مردن&amp;quot; و هم‌معنی &amp;quot;آزادی و استقلال&amp;quot; را خوب میدانیم. ما دموکراتها مصمّم هستیم که دیگر نگذاریم شارلاتانهای دولتی و ملّتی بر جان دموکراسی مسلّط شوند. برای وصول بر این مقصود بزرگ شدّت به خرج خواهیم داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ۱۲خرداد، باز، بر این نکته پای فشرد: «در جاییکه آتیه هیئت اجتماع در گرو باشد، دست ما نخواهد لرزید و خونین ترین عملیّات جرّاحی را با متانت قلب انجام خواهیم داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راستای این خواست، او در روز ۲۰مرداد تشکیل «گارد تجدّد» را برای «نگهبانی و مدافعه منافع قیام» اعلام کرد و از روز ۲۸ مرداد اسم‌نویسی آغاز شد. خیابانی در نطق روز ۲۸ مرداد خود گفت: «فرماندهی آن گارد برعهده من خواهد بود و در صف اوّل آن من خواهم جنگید. ما با صدای رسا می گوییم… یک جماعت فدایی را هیچ قوّه یی نمی‌تواند مغلوب کند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نطق‌های خیابانی ==&lt;br /&gt;
قیام خیابانی از پیروزی تا سقوط، (از ۱۸ فروردین تا ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ شمسی) پنج ماه و چند روز به درازا کشید. در این مدّت، خیابانی صد و چند «نُطق» ایراد کرد. عصرها در «تجدّد» و سپس، در «عالی قاپو» برای مردم سخن میگفت و از مردم میخواست از آن به عنوان رهنمودِ عمل خود استفاده کنند. این نطقها پر از کلمات عربی و فرانسه بود. به یقین، عامه مردم تبریز در آن دوره ـ که به زحمت به فارسی سخن میگفتند و حتّی، اکثریت عظیم مردم از انجام همین کار نیز ناتوان بودند ـ بهره چندانی از این‌گونه نطقها نمیبردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسروی در «تاریخ هیجدهساله آذربایجان» (صفحه ۸۷۱) از این زاویه نیز به خیابانی ایراد میگیرد که چرا چیزی را که مردم نمی فهمند، میگوید و به عنوان مثال، بخشی از یکی از نطقهای او را میآورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی اوّلین نطقش را در روز ۲۸ فروردین ۱۲۹۹ درباره «مرام دموکراتها، اپورتونیسم و رادیکالیسم» ایراد کرد. آخرین سخنرانی او نیز روز اول شهریور، سه هفته قبل از شهادتش، ایراد شد. درونمایه اصلی این نطقها، علاوه بر اشاره به رویدادهای روز، تکیه بر چند موضوع عمده یی است که در زیر به آن اشاره میشود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الف ـ قانون اساسی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی بر این باور بود که «رژیم ایران مستبدّ نیست، مشروطه هم نیست» (نطق ۱۳ خرداد), بلکه، آمیزه یی است از مشروطه و استبداد، و باید با سلب قدرت از دولتهای استبدادی، نظیر دولت وثوق الدّوله، و تربیت فکری مردم برای دفاع از حقوق حقّه شان در مجلس، مشروطه واقعی را به وجود آورد. او میگفت:&lt;br /&gt;
# «اوّل چیزی که میخواهیم عبارت از استقرار رژیم مشروطیّت در سراسر سرزمین ایران است. ما قول را این بار مبدّل به عمل کرده و درعوضِ این که لفظ مشروطه را وِرد زبان خود قرار دهیم، اشخاص مشروطه خواه را در ادارات مملکت جای خواهیم داد، ولی، قبل از آن که ادارات مشروطی بشوند، باید خود ملّت مشروطه خواه بشود» (نطق ۱۹ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «ما همه میگوییم مشروطیّت حقیقی در مملکت حکمرانی کند» (نطق ۱۵ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «قیام دائمی است. ما هرگز خسته نخواهیم شد. در تطبیق قانون اساسی و از قوّه به فعل درآوردن رژیم مشروطی، با نهایت صبر و ثَبات، پافشاری خواهیم کرد» (نطق ۱۶ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «تا وقتی که آذربایجان زنده است و آزادیخواهان او زنده هستند، قانون اساسی بی حمایت و بی دفاع نخواهد ماند… آزادیخواهان آذربایجان قیام کرده‌اند تا … فراموشکاران را با صدای «زنده باد قانون اساسی» بیدار و مُتنبّه سازند و برای این که در آتیه خیال یک توطئه دیگری بر ضدّ قانون اساسی در کلّه‌های ماجراجو پخته نشود، تدابیر احتیاطیّه کافی را اتّخاذ نمایند» (نطق ۲۶ فروردین).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ب ـ آزادی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# در نطقهای خیابانی، بارها، بر آزادی به مثابه اساسی ترین خواست قیام تأکید شده‌است. حتّی، در انتخاب بین آزادی و مساوات، او حقّ تقدّم را به آزادی میداد و اعلام میکرد: «قبل از همه چیز، آزادی» (نطق ۱۳ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «قیام تبریز برای یک حکومت دموکراتیک و آزادی است… نهضتی که به شکل یک پروتست و یک اعتراض شدید بر ضدّ یک سلسله عملیّات ارتجاعی به وجود آمده‌است» (نطق ۲ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «دموکراسی ایران در زیر چنگال ظلم و ستم این خائنین (منظور وثوق الدّوله و همانندان اوست) به ستوه آمده‌است، رمقی از جان دموکراسی باقی نمانده و کم مانده‌است در تحت فشار مرتجعین بیگانه پرست، به کلّی، مفقود شود. بار سنگین استبداد بر دوش هر یک از اصناف و طبقات این ملّت وارد آمده و آلام و مصائب را در هریک از آنها به درجه رشد رسانیده‌است. قیام ما برای این است که دموکراسی ایران را از این شکنجه خونین نجات دهیم» (نطق ۱۵ خرداد).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پ ـ استقلال&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# ایران از پیش از جنبش مشروطه، حوزه نفوذ استعماری روس و انگلیس بود. در جنگ اول جهانی با وجود اعلام بیطرفی، میدان تاخت و تاز متّفقین و دولت عثمانی شد. پس از جنگ و بیرون رفتن پای روسیة تزاری، انگلیس در ایران یکّه تاز شد و قرارداد ۱۹۱۹ را با دولت وثوق الدّوله بست. خیابانی مانند دیگر آزادیخواهان ایران با این قرارداد به مخالفت برخاست و آن را «قباله فروش مملکت» خواند (نطق ۲۹ مرداد).&lt;br /&gt;
# او بارها اعلام کرد که «اوّلین شعار دموکراتها اجتناب از آلت شدن در دست بیگانگان است» (نطق ۱۴خرداد) و «قیام ما برای تأمین استقلال و آزادی است» (نطق ۹ خرداد).&lt;br /&gt;
# ـ «فکر اساسی ما آزادی و استقلال است. از هر که بپرسید میگوید: «یا مرگ، یا استقلال». همه فریاد میزنند: «زنده باد آزادی» امّا، باید دانست استقلال و آزادی یعنی چه؟ هر که فکر استقلال و آزادی را دارد، باید در این راه جان و مال خود را فدا کند، نه این که منافع خود را از این راه تأمین نماید» (نطق ۱۹ تیر).&lt;br /&gt;
# «هر خارجی که بخواهد وارد این مملکت شده، دموکراسی آن را در زنجیرهای اسارت گرفتار سازد، ما را در پیش خویش خواهد یافت و مجبور خواهد شد از روی اجساد ما بگذرد» (نطق ۷ خرداد).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ت ـ حاکمیّت ملّی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# خیابانی معتقد بود که ملّت باید خود سرنوشتش را تعیین کند، هیچ شاه و شاهچه یی بر مقدّرات مردم حاکم نباشد و حتّی، «ملّت، مستقیماً، وزرا و حُکّام را عزل و نصب نماید» (نطق ۱۴ خرداد). «باید اراده ملّت بالای همه چیز باشد» (نطق ۱۴ تیر).&lt;br /&gt;
# «تا کنون اوقات ملّت ایران به شاهسازی و شاهتراشی گذشته‌است، وقت است که دیگر امروز آن ملّتِ جهاندیده، اعلانِ شاهنشاهی و حاکمیّت خود را بدهد و پیشانی خود را، که به خاک مَذِلّت مالیده بود، بلندکرده، با تفاخر به روی عالمیان بنگرد، از صندلی محکومیّت بلندشده بر تخت حاکمیّت جلوس کند. حاکمیّت ملّت عبارت از این است که امور ملّت به دست نمایندگان ملّت اداره بشود… در ایران حاکمیّت، به طور مطلق، باید مال ملّت باشد» (نطق ۲۰خرداد).&lt;br /&gt;
# «این قیام میخواهد… عناصر صالح و فسادنیافته ملّت (یعنی طبقات کارگر و زحمتکش) را بر حقوق سیاسی و اجتماعی خود نایل و مالک گرداند»، «امنیّت و آسایش را این ملّت هرگز در سایه اعلیحضرتها و والاحضرتهای خود ندیده… از این روست که ملّت، شخصاً، میخواهد امنیّت و آسایش خودش را تأمین نماید. بلی، ملّت است که امنیّت را مستقر میدارد» (نطق ۲۷ اردیبهشت).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آخرین سخنرانی خیابانی ==&lt;br /&gt;
در ماه‌های اول قیام پشتیبانی مردم از آن بسیار زیاد بود و در میتینگهایی که دموکراتها برگزار میکردند، تا ۲۰هزار نفر و حتّی، بیشتر جمع میشدند. خیابانی با تکیه بر این پشتیبانی عظیم مردمی، فریاد برمی‌داشت: «داخله یا خارجه، در صورت تعرّض به ما… گرفتار حملات ما خواهند شد. درمقابل ۵۰ هزار یا صد هزار نفر قشون متزلزل نخواهند شد. با آن قوایی که در خود سراغ داریم مقابله خواهیم نمود و بالاخره، ایران نایل به یک رژیمی خواهد شد که مطابق با مقتضیّات قرن حاضر باشد» (نطق ۲۰خرداد). امّا، کم‌کم، یکنواختیِ سخنرانیها و فراتربودن آن از حوزه فهم توده مردم، باعث شد که از رونق اینگونه تجمّعها کاسته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۲۳مرداد، خیابانی از این بی اعتنایی اکثریّت مردم تبریز، اینگونه شکوه میکند: «در اوایل قیام انتظار میرفت که اکثریّت اهالی این شهر با یک عشق و ذوق سرشار در نهضت دموکراتیک شرکت خواهند جست، این انتظار، چنان‌که میبایست از قوّه به فعل درنیامد. اعتماد ما، همیشه، به جماعتی بوده‌است که در اوّلین روز اقدام به این قیام نمودند، جماعت خیلی محدودی بعدها به آن ملحق شد، یک عدّه معتنابهی هنوز در حالت لاقیدی و بی علاقگی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقعیّت این است که سخنان خیابانی و مطالب نشریه «تجدّد» برای شمار کثیری از مردم نامفهوم بود. همین مردمی که در دوره قیام ستّارخان آن چنان یکپارچه از آن عامی مردِ قهرمان پشتیبانی کردند و در راهش از سر و جان گذشتند، اکنون، دربرابر پدیده یی بودند که آن را چندان به خود نزدیک نمی‌دیدند. با این که با آن همراه بودند، امّا، زبانش، در بسیاری مواقع، از حدّ فهم آنها فراتر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی در آخرین سخنرانیش در اوّل شهریور ۱۲۹۹, از بی‌تفاوتی مردم، به خصوص، از تجّار انتقاد کرد: «یک حِصّه ملّت، و به خصوص تجّار، طالب امنیّت و آسایش هستند و هرگز فکر نمیکنند که خود ملّت، اکثریّت اصناف و طبقات آن، در تحت چگونه فشارها گرفتار آمده اند. باید از آنان پرسید… چرا از نهضت‌های ملّت … اظهار دلتنگی و ناخشنودی مینمایند، آیا میخواهند … بی‌شرفی را پیشه خود قراردهند، لاقید بمانند و آثار هیچ نوع علاقه یی را نسبت به آزادی و استقلال خود بروز نرسانند؟».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین سخنرانی، خطاب به مردم گفت: «... امروز وحشیان سیاهپوست آفریقا معنی آزادی و استقلال را بهتر از ما فهمیده اند و بهتر از ما این دو نعمت بشری را نگهداری مینمایند. شما همیشه طالب یک شبان ستم پیشه هستید که شما را از چنگال گرگان نجات دهد و بالاخره، کارد بر حلقتان نهد… بی‌شرفها را به حاکمیّت قبول کرده اید. یک ملّت شرافتمند نمیگذارد اولّین شخصی که از در درآمد خود را حاکم قرار دهد، وزیر بشود و از پیش خود قانون نوشته بر گردن او تحمیل نماید. از شما نمیتوان منتظر یک حرکتی شد که باعث فیروزی شما و انهدام دشمنان شما گردد. قبلاً باید یک عدّه فداکار دیوانه، ژنیهای مجنون، پیش افتاده با یک امید و یک اطمینان بی‌دلیل به زور و اجبار ملّت را به طرف آزادی سوق دهند و عنان حاکمیّت را به دست او سپرده، در کف او استوار سازند و او را وادارند بر این که نگذارد حقوق او را غصب کنند و به تاراج ببرند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان کار قیام و شهادت ==&lt;br /&gt;
&#039; مشیرالدّوله، نخست وزیر وقت، مُخبرالسّلطنه را، که برای مردم تبریز چهره یی ناآشنا نبود، به عنوان والی آذربایجان به تبریز فرستاد. وی در اوایل شهریور، حدود دو هفته پیش از شهادت خیابانی، وارد تبریز شد و برای کاستنِ فعالیت دموکراتها با خیابانی به مذاکره پرداخت. چون مذاکره سودی نداد، روز ۲۱ شهریور به قزّاقخانه رفت و با رئیس قزّاقخانه برای سرکوبی جنبش تبریز تَبانی کرد. فردای آن روز، قوای قزّاق، که بیش از ۲۰۰نفر نبودند، به عمارت «عالیقاپو»، «تجدّد» و خانه‌های سران جنبش، یورش بردند و پس از چند رویارویی، بر تمام مواضعی که در دست دموکراتها بود، چیره شدند و قیام خیابانی به زانو نشست. پس از سقوط حکومت ملّی، سه روز خانه‌های آزادیخواهان غارت شد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مزار شیخ محمد خیابانی.jpg|جایگزین=مزار شیخ محمد خیابانی|بندانگشتی|مزار شیخ محمد خیابانی]]&lt;br /&gt;
خیابانی در روز یورش قزّاقها، از پشت بام، درحالی که یک تفنگ و قطار فشنگ به همراه داشت، به خانه همسایه گریخت. وقتی میزبانش ـ حاج شیخ حسینعلی میانجی ـ که فرد مشهور و محترمی بود، از او خواست اجازه بدهد پیش مخبرالسّلطنه رفته برای او تأمین بخواهد، خیابانی در پاسخش گفت: «ما هیچ‌گاه نمی توانستیم تصوّر کنیم که رفیق و هممسلک قدیمی ما اینطور از آب درآید و برخلاف مصالح آزادی پا را در یک کفش کرده، بگوید آنچه من میگویم درست است… شما مستحضر هستید که دموکراتهای تبریز همیشه از او مدافعه کرده اند و در مواقع بسیار مشکل فریاد میزدیم اگر حکومت قانونی میخواهید بفرستید مُخبرالسّلطنه را انتخاب و اعزام دارید». وقتی میزبان اصرار کرد. خیابانی برافروخته شد و با لحن تندی به وی خطاب کرد: «پدر بزرگوار! من کشته شدن را به تسلیم ترجیح میدهم. من از اَعقاب بابک خرّمدین هستم که … آن چنان رشادت و عظمت از خود بروز داد»&amp;lt;ref&amp;gt;قیام شیخ محمّد خیابانی، ص۴۹۱ - شیخ [[قیام شیخ محمّد خیابانی، ص۴۹۱|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;در فردای سقوط حکومت ملّی، یکی از سران قزّاق به نام اسماعیل قزّاق، خیابانی را در زیرزمین خانه شیخ حسینعلی میانجی با چند تیر به شهادت رساند و دفتر قیام دلاورانه او، که شوقی تازه برای رهایی در مردم آذربایجان برانگیخته بود، با شهادت وی بسته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد کسروی می‌نویسد: مخبرالسطنه به شهر در آمده در عالی‌قاپو نشست. اما خیابانی، قزاقان به نهانگاه او پی برده چند تن بسرش رفتند و او را با چند تیر کشته جنازه‌اش را بر روی نردبانی انداخته بیرون آوردند. در اینباره سخن دوگونه است: مخبرالسلطنه میگفت قزاقان چون نزدیک شده‌اند خیابانی خودش خود را کشته میگفت: نوشته‌ای در این باره از جیب او درآمده ولی دیگران میگفتند: خیابانی در زیر زمینی می‌بوده و تفنگی به دست میداشته. قزاقان آنرا دیده از بیرون شلیک کرده خیابانی را از پا انداخته‌اند و همانا این راست‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۸۹۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قیام شیخ محمّد خیابانی در تبریز»، علی آذری، چاپ ۱۳۶۲, ص۱۵۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دو مبارز جنبش مشروطه»، رئیس نیا و ناهید، ص ۲۹۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
[[رده:اهالی تبریز]]&lt;br /&gt;
[[رده:درگذشتگان ۱۲۹۹]]&lt;br /&gt;
[[رده:انقلابیون اهل ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:افراد در انقلاب مشروطه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg&amp;diff=36230</id>
		<title>پرونده:مزار شیخ محمد خیابانی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg&amp;diff=36230"/>
		<updated>2019-03-23T20:32:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%88_%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B4.jpg&amp;diff=36229</id>
		<title>پرونده:شیخ محمد خیابانی و یارانش.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%88_%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B4.jpg&amp;diff=36229"/>
		<updated>2019-03-23T20:31:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg&amp;diff=36227</id>
		<title>پرونده:شیخ محمد خیابانی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg&amp;diff=36227"/>
		<updated>2019-03-23T20:27:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: Alireza نسخهٔ تازه‌ای از پرونده:شیخ محمد خیابانی.jpg را بارگذاری کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=36226</id>
		<title>شیخ محمد خیابانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=36226"/>
		<updated>2019-03-23T17:59:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شخصیت&lt;br /&gt;
|نام        =شیخ محمد خیابانی&lt;br /&gt;
|تصویر      =شیخ محمد خیابانی.jpg&lt;br /&gt;
|توضیحات    =شیخ محمد خیابانی از انقلاببون مشروطه بود&lt;br /&gt;
|سری        =&lt;br /&gt;
|اولین_حضور =&lt;br /&gt;
|آخرین_حضور =&lt;br /&gt;
|هدف        =&lt;br /&gt;
|ساخته_شده_توسط=&lt;br /&gt;
|ایفای_نقش_توسط=&lt;br /&gt;
|قسمت‌ها      =&lt;br /&gt;
|لقب        =&lt;br /&gt;
|نام_مستعار =&lt;br /&gt;
|نوع        =&lt;br /&gt;
|جنسیت      =&lt;br /&gt;
|سن         =۴۰ سال&lt;br /&gt;
|تاریخ_تولد =۱۲۵۹&lt;br /&gt;
|تاریخ_مرگ  =۱۲۹۹&lt;br /&gt;
|ویژگی      =&lt;br /&gt;
|شغل        =&lt;br /&gt;
|عنوان      =&lt;br /&gt;
|callsign   =&lt;br /&gt;
|خانواده    =&lt;br /&gt;
|همسر        =&lt;br /&gt;
|significantother=&lt;br /&gt;
|فرزند      =&lt;br /&gt;
|خویشاوند   =&lt;br /&gt;
|آدرس       =&lt;br /&gt;
|مذهب        =شیعه&lt;br /&gt;
|ملیت       =ایران&lt;br /&gt;
|lbl21      =&lt;br /&gt;
|data21     =&lt;br /&gt;
|lbl22      =&lt;br /&gt;
|data22     =&lt;br /&gt;
|lbl23      =&lt;br /&gt;
|data23     =&lt;br /&gt;
|lbl24      =&lt;br /&gt;
|data24     =&lt;br /&gt;
|lbl25      =&lt;br /&gt;
|data25     =&lt;br /&gt;
|extra-hdr  =&lt;br /&gt;
|lbl31      =&lt;br /&gt;
|data31     =&lt;br /&gt;
|lbl32      =&lt;br /&gt;
|data32     =&lt;br /&gt;
|lbl33      =&lt;br /&gt;
|data33     =&lt;br /&gt;
|lbl34      =&lt;br /&gt;
|data34     =&lt;br /&gt;
|lbl35      =&lt;br /&gt;
|data35     =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{در دست ساخت|notready=true}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:شیخ محمد خیابانی.jpg|251x251px|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمد خیابانی ( ۱۲۵۹ ش. / ۱۳۳۸ ه.ق. – ۱۲۹۹ ش. / ۱۲۹۷ ه.ق.) از روحانیون آزادی‌خواه تبریز در خامنه در نزدیکی تبریز متولد شد. خیابانی از فعالان سیاسی در دوره انقلاب مشروطه ایران بود. زندگی شیخ محمد خیابانی پس از پیروزی مشروطه در سال ۱۲۸۵ شمسی، با تأسیس انجمن ایالتی در تبریز، وارد مرحله جدیدی گردید. او در جریان محاصره تبریز، در دفاع از شهر نقش مهمی ایفا کرد. در زمان خیابانی اوضاع ایران، به خاطر دخالت‏های بیگانگان از جمله روسیه، انگلیس و آلمان، آشفته بود. پس از خلع محمدعلی شاه از سلطنت، خیابانی در سی سالگی به عنوان نماینده‌ی مردم تبریز راهی مجلس شورای ملی گردید. شیخ محمد خیابانی، با قرارداد وثوق‌الدوله با دولت انگلستان (قرارداد ۱۹۱۹) نیز به مبارزه برخاست و از آنجا که حکومت مرکزی را ضعیف و وابسته می ‏دید، ایجاد یک تحول اساسی در سیستم حکومت ایران و احیای آزادی را گام نخست برای خانه‌تکانی ایران و بیرون راندن اشغالگران خارجی می‏‌دانست. قیام شیخ محمد خیابانی شش ماه طول کشید و سرانجام با ورود والی جدید مخبرالسطنه قیام شیخ محمد خیابانی فروکش کرد و او توسط قزاقان  در تبریز به شهادت رسید.شیخ به سبب اقامتش در محله «خیابان» تبریز معروف به «خیابانی» شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شیخ محمد خیابانی خروش حماسه‌ها، مصطفی قلیزاده،   ص 42.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی و تحصیلات ==&lt;br /&gt;
شیخ محمد خیابانی  فرزند حاج عبدالحمید تاجر خامنه‌ای و بانو رقیه سلطان، در سال 1297 ق در شهرك «خامنه» واقع در ده كیلومتری شهرستان شبستر دیده به جهان گشود&amp;lt;ref&amp;gt;(شرح حال و اقدامات شیخ محمد خیابانی، حاج محمدعلی آقا بادامچی تبریزی، چاپ برلین، سال 1304 ش، ص 23)&amp;lt;/ref&amp;gt;.  پدرش  از تجار  پتروفسک ـ مرکز داغستان ـ بود. دوران کودکی و نوجوانی خبابانی در گیرودار انقلاب  مشروطه سپری شد. شیخ محمد بعد از اتمام دوران تحصیلات  ابتدایی برای کار  به نزد پدر خود می‌رود و مشغول کار میشود. او بعد از مدتی مجددا به زادگاه  خود برمیگردد و به ادامه‌ی تحصیل می‌پردازد.  خیابانی دوره‌ی عالی فقه و اصول را نزد مرحوم آیت الله العظمی ‌سید ابوالحسن انگجی و هیئت و نجوم را در محضر منجم معروف مرحوم میرزا عبدالعلی فرا گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;(شرح حال و اقدامات شیخ محمد خیابانی، حاج محمدعلی آقا بادامچی تبریزی، چاپ برلین، سال 1304 ش، ص 23)&amp;lt;/ref&amp;gt;  او تنها به فراگیری علوم دینی اکتفا نکرد و  ریاضیات، حکمت، طبیعیات، تاریخ و ادبیات را نیز آموخت و در اندک مدتی به مدارج علمی نائل شد و در مدرسه‌ی طالبیه‌ی تبریز به تدریس پرداخت. خیابانی در مسجد خاله‌اوغلی درس هیئت بطلمیوسی میداد و در همان زمان هم پیشنماز مسجد بود.  عموی او توسط قزاقهای تزاری کشته شده بود و او خود، روحانی مسجد جامع تبریز بوده‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== قیام خیابانی ==&lt;br /&gt;
در فاصله‌ی انقلاب مشروطه تا برآمدن رضاخان، ایران شاهد جنبشها و مبارزات بسیاری برای کسب آزادی، استقلال، عدالت و ترقی بود. این جنبشها در ادامه‌ی جنبش مشروطه بود. احمد کسروی در تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان می‌نویسد: «خبابانی همچون بسیار دیگران آرزومند نیکی ایران می‌بود و یگانه را آنرا بدست آوردن سررشته‌داری( حکومت) می‌شناخت که ادارات را به هم زند و از نو سازد و قانونها را دیگر گرداند. چنانکه در همان هنگام میرزا کوچک‌خان در جنگل به همین آرزو می‌کوشید. آنان نیکی ایران را  جز از این راه نمی‌دانستند.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ‌احمد کسروی ـ صفحه‌ی۸۶۵&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو بود که خیابانی به قیام دست زد و با تأسیس حزب دموکرات توانست آزادیخواهان را گرد هم آورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تأسیس کمیته‌ی دمکراتیک ==&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب فوریه ۱۹۱۷ (اسفند ۱۲۹۵) در روسیه و سقوط خاندان رومانُف سیاست روسیه‌ی تزاری در مورد ایران تغییر کرد. مردم ایران به خاطر فروپاشی حکومت تزاری غرق شادی بودند. خیابانی در این زمان دوستان آزادی‌خواه و مبارز خود را گرد هم آورده و کمیته‌ای تشکیل داد. شالوده‌ی این کمیته از دوران مشروطه در تبریز پی‌ریزی شده بود که توسط  مجاهدان مشزوطه خواه تبریز انجام گرفته بود ولی اکنون پنج سال بود که به حالت تعلیق درآمده بود. احمد کسروی مینویسد: بسیاری از سران دموکرات این برنمی‌تافتند که خیابانی بکار بزرگی برخیزد و بنام گردد و از روی رشک خرده گیری می‌نمودند. کسانی هم با وثوق الدوله پیوستگی می‌داشتند و به هواداری از او از بد گویی باز نمی‌ایستادند. همیچنین در باره‌ی زیرکی شیخ محمد خیابانی می‌نویسد که بعد از فروپاشی تزار دست به تآسیس کمیته‌ی دموکرات تبریز زد. « در سال ۱۲۸۸ که جنگها با محمد علیمیرزا و سپاه او به پایان رسید کسانی دسته‌ی دیموکرات را در ایران بنیاد نهادند و چون زمانی بود که مردم بر سر پا می‌بودند و یک چیز تازه‌ای که از اروپا می‌رسید بی‌آنکه در بند فهم معنای درست آن و شناختن نیک از بد باشند رو می‌آورند و در ا ندک زمانی در بیشتر شهرها کمیته‌ها و حوزه‌ها بنام دیموکرات برپا گردید... در تبریز هم چون روسیان چیره شدند سران دیموکرات یا کشته شدند و یا گریختند و یا بیکبار خود را نهفته داشتند.» &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۶۷۷&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بعد از انقلاب روسیه بود که سالداتها در شهرهای ایران به هواداری از آزادیخواهان برخاستند و کمیته‌ها برپا کردند. در این هنگام خیابانی با چند تنی بنام دسته دیموکرات بمیان آمدند و چنین وانمودند که کمیته‌ای که در سال ۱۲۹۰ بوده برپاست و ینام آن بگرد آوردن آزادیخواهان برخاستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ  صفحه‌ی۶۷۷&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی  بعد از تشکیل کمیته‌ی دموکرات در فروردین ۱۲۹۶ نشریه‌ی تجدد را منتشر کرد. از بیستم فروردین روزنامه تجدد شروع به کار میکند. دارنده‌ی آن شادروان خیابانی ولی نوشتنش با دیگران بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی در شماره ۱۰ اردیبهشت «تجدّد» نخستین مقاله‌ی خود را با عنوان «چه باید کرد؟ تکیه گاه خونخواران ازپا درافتاده، نور حقیقت خواهد تابید» منتشر کرد. او در شماره ۱۰خرداد «تجدّد» در مقاله یی با عنوان «ایران و روسیه آزاد» از «انقلاب جدید انسانیّت پسند» فوریه و نور امیدی که این رویداد در قلب ایرانیان تابانیده است، یاد کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;نشریه مجاهدشماره۳۱تاریخ۱۴فروردین۱۳۵۹ - شیخ [[شیخ محمدخیابانی فریاد رسای جنبش ”آزادی ستان“|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== میتینگ‌های خیابانی ==&lt;br /&gt;
خیابانی در نخستین میتینگی که در ۲۶ مهر ۱۲۹۶ در صحن «تجدّد» برگزار کرد، ضمن پرخاش به محتکران گندم، که قحطی نان را در تبریز باعث شده بودند، بر لزوم انتخابات و بازگشایی مجلس تأکید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند ماه بعد، دموکراتهای تبریز در میتینگ دیگری که در ۱۲ آذر در اعتراض به انتخاب سه وزیر ـ وثوق الدّوله، قوام السّلطنه و امین الملک ـ در دولت عین الدّوله برگزار کردند، در تلگرامی که در پایان میتینگ برای عین الدّوله فرستادند، تأکید کردند که «اهالی آذربایجان میگویند مادامی که یک کابینه کاملالصلاح و طرف اعتماد تشکیل نیافته، اوامر مرکز را لازم الاتّباع نخواهند شناخت»&amp;lt;ref&amp;gt;قیام شیخ محمّد خیابانی در تبریز - شیخ [[علی آذری، چاپ ۱۳۶۲, ص۱۵۴|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوّم دیماه، در تجمّع دیگری با حضور ده هزار نفر از مردم تبریز، اعلام کردند تا «کابینه یی ملّی متشکّل از عناصر صالحه و حائز اعتماد آزادیخواهان» روی کار نیاید، به اعتراض ادامه خواهند داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اثر اعتراضهای پیاپی مردم تبریز، کابینه عین الدّوله در ۱۸دیماه استعفا داد و به جایش کابینه مستوفیالممالک روی کار آمد که مورد حمایت دموکراتها بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خیابانی نماینده اول تبریز ==&lt;br /&gt;
بعد از پایان جنگ جهانی اول در آذر۱۲۹۷ شمسی، دولت وثوقالدّوله روی کار آمد. از آن جا که انتخابات مجلس به یک خواست مشترک عمومی تبدیل شده بود، وثوق الدّوله تصمیم گرفت در جریان برگزاری انتخابات، با کمک اداره نظمیّه کاری کند که طرفداران دولت به نمایندگی برگزیده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتخابات آذربایجان، که در شهریور۱۲۹۸ برگزارشد، با وجود فشار اداره نظمیّه، ۶تن از ۹نماینده آذربایجان از دموکراتها بودند. خیابانی رأی اول را در تبریز به دست آورد و به نمایندگی مجلس برگزیده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تهران نیز هر ۱۲نماینده برگزیده شده، از دموکراتها بودند. به علّت انتخاب نمایندگان دموکرات و بیم ایجاد دوباره جوّی که دموکراتها در مجلس دوم به وجود آورده بودند، وثوق الدّوله حاضر نشد مجلس چهارم را بازکند (مجلس چهارم، بعدها، در دوره نخست وزیری قوام السّلطنه، در تیرماه ۱۳۰۰ بازشد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وثوقالدّوله، هم چنین، رئیس اداره نظمیّه تبریز را معزول کرد و به جای او یک نفر سوئدی به نام ماژور بیورلینگ را برای اداره نظمیّه به تبریز فرستاد و او را مأمور کرد که از فعالیّت دموکراتها در تبریز جلوگیری کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوّلین کنفرانس ایالتی فرقة دموکرات در ۲۲ اسفند، اعضای کمیته محلی تبریز انتخاب شدند. خیابانی در این کنفرانس به عنوان رئیس کمیته برگزیده شد. این کمیته کلیه فعالیتهای فرقه در تبریز را زیر نظر خود قرار داد. در آخرین روز سال، میتینگ ۲۰هزار نفره یی علیه انگلیس و مُهره دست نشانده اش، وثوق الدّوله، در تبریز برگزار شد. شعار اصلی میتینگ «مرده باد انگلیس» بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیروزی قیام در تبریز ==&lt;br /&gt;
روز ۱۶ فروردین ۱۲۹۹ اداره نظمیّه تبریز یکی از طرفداران دموکراتها را به جرم پخش اعلامیه در هواداری از شوروی دستگیر کرد. مردم تبریز در بین راه فرد دستگیرشده را نجات دادند و به ساختمان «تجدّد»، که پایگاه دموکراتها بود، بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دستور رئیس نظمیّه ساختمان «تجدّد» محاصره شد و به دنبال آن اعتراضهای مردم علیه محاصره دموکراتها شدّت یافت، به طوری که رئیس نظمیّه و معاون او، که هر دو سوئدی بودند، از ترس جان شهر را ترک کردند. بعد از رفتن آن دو، نظمیّه به «هیئت مدیره اجتماعات»، که خیابانی در رأس آن بود، تسلیم شد و شهر، به دست دموکراتها افتاد. قیام تبریز پس از دو روز به پیروزی رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۱۹ فروردین «هیئت مدیره اجتماعات»، که روز قبل انتخاب شده و اداره امور شهر را عهده‌دار بود، بیانیة یی به زبانهای فارسی و فرانسه انتشار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بیانیه، علت قیام «وجود تمایلات ارتجاعی»، «اقدامات ضدّ مشروطیّت حکومات محلّی» و تلاش برای «تحصیل یک اطمینان تامّ و کامل از این حیث که مأمورین حکومت رژیم آزادانه مملکت را محترم و قوانین اساسیّه را… به طور صادقانه، مرعی و مُجری دارند»، اعلام شده بود. در پایان بیانیه، بر دو هدف اصلی تکیه شده بود: «برقرارداشتن آسایش عمومی» و «از قوّه به فعل درآوردن رژیم مشروطیّت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هیاٌت مدیره اجتماعات» برای ازمیان بردن قحطی نان، کمیسیونی به نام «کمیسیون آذوقه» تشکیل داد. کار این کمیسیون، خرید گندم از روستاها و واگذارکردن آن به ۱۲۰مغازه نانوایی تبریز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر محلّه نیز کمیسیونی به نام «کمیسیون کویها» به وجود آوردند که کار آن جلوگیری از خرید نان توسّط ثروتمندان بود. به افراد نیز کوپن دادند که در ازای آن نان بگیرند. ثروتمندان حق استفاده از آن کوپنها را نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تأمین هزینه‌های عمومی، «کمیسیون اِعانه» به وجود آمد که از توانگران، به دلخواه یا به زور، پول میگرفت. «کمیسیون اعانه»، هزینه دو بنیاد دیگر با نامهای «دارالمساکین» (=خانه بینوایان) و «دارالعَجَزه» (=خانه ناتوانان) را تأمین میکرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خیابانی دشمن «تجزیه طلبی» ==&lt;br /&gt;
خیابانی در سخنرانیش در روز ۱۶ اردیبهشت ۱۲۹۹ اعلام کرد که از این پس، نام آذربایجان به «آزادیستان» تبدیل میشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسروی در «تاریخ هیجده ساله آذربایجان» دربارهٔ این نامگذاری مینویسد: «در همان روزهای نخست خیزش حاجی اسماعیل آقا امیرخیزی که از آزادیخواهان کهن و اینزمان از نزدیکان خیابانی می‌یود پیشنهاد کرد که آذربایجان چون در راه مشروطه کوششها کرده و آزادی را برای ایران او گرفته نامش را «آزادیستان» بگذاریم. در این هنگام، نام آذربایجان یک دشواری پیدا کرده بود، زیرا، پس از به هم خوردن امپراتوری روس، ترکی زبانان قفقاز در باکو و در آن پیرامونها جمهوری کوچکی پدیدآورده، آن را «جمهوری آذربایجان» نامیده بودند. آنسو، بنیانگذاران جمهوری امید و آرزوشان چنین میبود که با آذربایجان یکی گردند، از اینرو، نام را برای سرزمین و جمهوری خود برگزیده بودند. آذربایجانیان که به چنان یگانگی خرسندی نداشته و از ایرانیگری چشمپوشی نمی خواستند، از نامگذاری قفقاز، سخت، رنجیدند… کسانی میگفتند بهتر است ما نام استان خود را دیگر گردانیم. همان پیشنهاد «آزادیسِتان» از این راه بوده‌است».&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۸۷۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی بارها بر این که «آذربایجان، جزء اِنفِکاک ناپذیر ایران است»، پافشاری کرده و آن را ایالتی از ایالتهای ایران شمرده‌است. او برای ترمیم خرابیهای ناشی از جنگ اول جهانی در آن ایالت، از دولت مرکزی کمک طلب میکرد (ازجمله، در سخنرانی ۱۷خرداد۱۲۹۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی به علت عشق به ایران و زبان رسمی کشور، دستور داده بود در تمام مدارس آذربایجان به فارسی تدریس شود. «تجدّد»، ارگان دموکراتهای آذربایجان و مجلّة «آزادیستان»، که مجلّه ادبی وابسته به دموکراتها بود، به زبان فارسی نوشته میشدند. خود او نیز به زبان فارسی سخن میگفت و کلّیه صد و چند نطقی که از او به جامانده، به زبان فارسی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی برای پاسداشت شهیدان تبریز که در انقلاب  مشروطه‌ خون خود را فدای انقلاب کرده بودند دست به اقدام جالبی زد. احمد کسروی می‌نویسد: یکی از کارهای نیکی که در آن روزها رخداد این بود که با دستور خیابانی یک «گاردن پارتی» برپا نمود که از درآمد آن خاکهای کشتگان راه مشروطه را بالا آوردند و در آن میان یادی از باسکرویل جوان آمریکایی کرده شد و خیابانی و دیگران گفتارهایی راندند. و چون نهاده شد که یک فرش گرانبهای ارجداری که دارای پیکره باسکرویل باشد ببافانند و برای مادر آن جوان به آمریکا فرستند. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان‌ ـ احمد کسروی ـ صفحه ۸۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کشمکش با دولت مرکزی ==&lt;br /&gt;
وثوق الدّوله برای خاموش کردن شور آزادیخواهی در تبریز، عین الدّوله را به عنوان والی آذربایجان به تبریز روانه کرد. عین الدّوله یکبار هم بخت خود را در شکست دادن ستّارخان دلاور آزموده و تیرش به سنگ خورده بود. انتخاب او یکی از عوامل بالاگرفتن جنبش در تبریز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عین الدّوله روز ۳۰ فروردین ۱۲۹۹ وارد تبریز شد. خیابانی با این که خود را فرمانبردار حکومت مرکزی میشمرد، اعتنایی به او نکرد و در سخنرانیش در همان روز ورود عین الدّوله، تأکید کرد که «ورود اشخاص هیچگونه تأثیری در مرام و عقاید ما نخواهد داشت». امّا، عین الدّوله هشتادساله، دیگر دل و دماغ درافتادن با آزادیخواهان تبریز را نداشت. روز ۲۷ خرداد خیابانی در پایان نطق خود اعلام کرد که عمارت «عالی قاپو»، که ویژه اقامت ولیعهد و خانواده او بود و اکنون عین الدّوله در آن اقامت داشت، میبایست تخلیه و عمارت آن مرکز فعالیّت دولت ملّی شود. دو سه روز بعد از این سخنرانی عین الدّوله عالی قاپو را به سوی تهران ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز سوم تیرماه، خیابانی و مردم به عالی قاپو رفتند و عالی قاپو مرکز امور سیاسی جنبش شد. در آن روز جشنی در عالی قاپو برگزارشد که در آن سرود «مارسهیز» (سرود ملّی فرانسه) و سرودهای دیگر نواخته شد. از آن پس، «هیئت مدیره اجتماعات» جای خود را به حکومت ملّی داد که خیابانی در رأس آن قرارداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین روزها، کابینه وثوق الدّوله سقوط کرد. در روز ۷تیرماه مشیرالدّوله نخست وزیر شد و در روز ۱۲تیرماه کابینه خود را به احمدشاه قاجار معرّفی کرد. خیابانی در همین روز ضمن اشاره به این که قیام تبریز باعث روی کارآمدن «این هیئت استقلال خواه» شده است، گفت که این کابینه «میخواهد استقلال مملکت را نگهداری کند». درواقع، خیابانی، قبلاً، اعلام کرده بود که «ما علیه این حکومت که قرارداد خانمان برانداز وثوق الدّوله و انگلیس را (=قرارداد ۱۹۱۹م) منعقد کرده، قیام کرده ایم… تا زمانی که دولت ملّی و وطن‌پرست روی کارنیاید و به اصلاحات اساسی دست نزند و استقلال کشور را تحکیم نکند و قانون اساسی را مُجری ندارد، دست از قیام برنخواهیم داشت»&amp;lt;ref&amp;gt;دو مبارز جنبش مشروطه - شیخ [[رئیس نیا و ناهید، ص ۲۹۳|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و مشیر الدّوله نیز در اعلامیه یی تأکید کرد تا زمانی که مجلس قرارداد ۱۹۱۹ را تصویب نکند، قابل اجرا نیست. او هم چنین، انتخابات مجلس را که در دوره نخست وزیری وثوق الدّوله، برای به تصویب رساندن قرارداد مزبور با زور و فشار برگزار شده بود، باطل اعلام کرد و کلّیه مستشاران انگلیسی را، که طبق قرارداد ۱۹۱۹ به ایران آمده بودند، به استثنای ماٌمور رسیدگی به حسابهای شرکت نفت، اخراج کرد. بدین ترتیب، خیابانی در آغاز فریفته «وجاهت ملّی» مشیر الدّوله شده بود، ولی، بعدها او را بهتر شناخت و در روز ۲۸ مرداد در سخنرانیش گفت: «هیئت جدید حائز آن صلاحیّت نیست که اراده ملّت را تحت کنترل خود درآورد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گارد تجدد ==&lt;br /&gt;
خیابانی از همان آغاز پیروزی قیام پی برده بود که برای حفظ دستاوردهای جنبش در کنار کار آگاهی بخش برای تربیت نفوس، خشونت هم لازم است: و «ترحّم بر غاصبین حقوق جماعت، خیانت بر جماعت است». او در روز ۱۸ اردیبهشت گفت: «ما اصلاحات جذریّه (رادیکال) را در داخل مملکت خواهیم نمود، ایران را آزاد خواهیم کرد؛ ما نمیترسیم، ما را همیشه در صف اوّل جنگ دیده اند. وقتی که به نام خود و رفقای خود اعلام میکنم که ما حاضر برای مردن در راه آزادی و استقلال هستیم، هم‌معنی &amp;quot;حاضربودن&amp;quot;, هم‌معنی &amp;quot;مردن&amp;quot; و هم‌معنی &amp;quot;آزادی و استقلال&amp;quot; را خوب میدانیم. ما دموکراتها مصمّم هستیم که دیگر نگذاریم شارلاتانهای دولتی و ملّتی بر جان دموکراسی مسلّط شوند. برای وصول بر این مقصود بزرگ شدّت به خرج خواهیم داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ۱۲خرداد، باز، بر این نکته پای فشرد: «در جاییکه آتیه هیئت اجتماع در گرو باشد، دست ما نخواهد لرزید و خونین ترین عملیّات جرّاحی را با متانت قلب انجام خواهیم داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راستای این خواست، او در روز ۲۰مرداد تشکیل «گارد تجدّد» را برای «نگهبانی و مدافعه منافع قیام» اعلام کرد و از روز ۲۸ مرداد اسم‌نویسی آغاز شد. خیابانی در نطق روز ۲۸ مرداد خود گفت: «فرماندهی آن گارد برعهده من خواهد بود و در صف اوّل آن من خواهم جنگید. ما با صدای رسا می گوییم… یک جماعت فدایی را هیچ قوّه یی نمی‌تواند مغلوب کند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نطق‌های خیابانی ==&lt;br /&gt;
قیام خیابانی از پیروزی تا سقوط، (از ۱۸ فروردین تا ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ شمسی) پنج ماه و چند روز به درازا کشید. در این مدّت، خیابانی صد و چند «نُطق» ایراد کرد. عصرها در «تجدّد» و سپس، در «عالی قاپو» برای مردم سخن میگفت و از مردم میخواست از آن به عنوان رهنمودِ عمل خود استفاده کنند. این نطقها پر از کلمات عربی و فرانسه بود. به یقین، عامه مردم تبریز در آن دوره ـ که به زحمت به فارسی سخن میگفتند و حتّی، اکثریت عظیم مردم از انجام همین کار نیز ناتوان بودند ـ بهره چندانی از این‌گونه نطقها نمیبردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسروی در «تاریخ هیجدهساله آذربایجان» (صفحه ۸۷۱) از این زاویه نیز به خیابانی ایراد میگیرد که چرا چیزی را که مردم نمی فهمند، میگوید و به عنوان مثال، بخشی از یکی از نطقهای او را میآورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی اوّلین نطقش را در روز ۲۸ فروردین ۱۲۹۹ درباره «مرام دموکراتها، اپورتونیسم و رادیکالیسم» ایراد کرد. آخرین سخنرانی او نیز روز اول شهریور، سه هفته قبل از شهادتش، ایراد شد. درونمایه اصلی این نطقها، علاوه بر اشاره به رویدادهای روز، تکیه بر چند موضوع عمده یی است که در زیر به آن اشاره میشود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الف ـ قانون اساسی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی بر این باور بود که «رژیم ایران مستبدّ نیست، مشروطه هم نیست» (نطق ۱۳ خرداد), بلکه، آمیزه یی است از مشروطه و استبداد، و باید با سلب قدرت از دولتهای استبدادی، نظیر دولت وثوق الدّوله، و تربیت فکری مردم برای دفاع از حقوق حقّه شان در مجلس، مشروطه واقعی را به وجود آورد. او میگفت:&lt;br /&gt;
# «اوّل چیزی که میخواهیم عبارت از استقرار رژیم مشروطیّت در سراسر سرزمین ایران است. ما قول را این بار مبدّل به عمل کرده و درعوضِ این که لفظ مشروطه را وِرد زبان خود قرار دهیم، اشخاص مشروطه خواه را در ادارات مملکت جای خواهیم داد، ولی، قبل از آن که ادارات مشروطی بشوند، باید خود ملّت مشروطه خواه بشود» (نطق ۱۹ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «ما همه میگوییم مشروطیّت حقیقی در مملکت حکمرانی کند» (نطق ۱۵ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «قیام دائمی است. ما هرگز خسته نخواهیم شد. در تطبیق قانون اساسی و از قوّه به فعل درآوردن رژیم مشروطی، با نهایت صبر و ثَبات، پافشاری خواهیم کرد» (نطق ۱۶ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «تا وقتی که آذربایجان زنده است و آزادیخواهان او زنده هستند، قانون اساسی بی حمایت و بی دفاع نخواهد ماند… آزادیخواهان آذربایجان قیام کرده‌اند تا … فراموشکاران را با صدای «زنده باد قانون اساسی» بیدار و مُتنبّه سازند و برای این که در آتیه خیال یک توطئه دیگری بر ضدّ قانون اساسی در کلّه‌های ماجراجو پخته نشود، تدابیر احتیاطیّه کافی را اتّخاذ نمایند» (نطق ۲۶ فروردین).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ب ـ آزادی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# در نطقهای خیابانی، بارها، بر آزادی به مثابه اساسی ترین خواست قیام تأکید شده‌است. حتّی، در انتخاب بین آزادی و مساوات، او حقّ تقدّم را به آزادی میداد و اعلام میکرد: «قبل از همه چیز، آزادی» (نطق ۱۳ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «قیام تبریز برای یک حکومت دموکراتیک و آزادی است… نهضتی که به شکل یک پروتست و یک اعتراض شدید بر ضدّ یک سلسله عملیّات ارتجاعی به وجود آمده‌است» (نطق ۲ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «دموکراسی ایران در زیر چنگال ظلم و ستم این خائنین (منظور وثوق الدّوله و همانندان اوست) به ستوه آمده‌است، رمقی از جان دموکراسی باقی نمانده و کم مانده‌است در تحت فشار مرتجعین بیگانه پرست، به کلّی، مفقود شود. بار سنگین استبداد بر دوش هر یک از اصناف و طبقات این ملّت وارد آمده و آلام و مصائب را در هریک از آنها به درجه رشد رسانیده‌است. قیام ما برای این است که دموکراسی ایران را از این شکنجه خونین نجات دهیم» (نطق ۱۵ خرداد).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پ ـ استقلال&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# ایران از پیش از جنبش مشروطه، حوزه نفوذ استعماری روس و انگلیس بود. در جنگ اول جهانی با وجود اعلام بیطرفی، میدان تاخت و تاز متّفقین و دولت عثمانی شد. پس از جنگ و بیرون رفتن پای روسیة تزاری، انگلیس در ایران یکّه تاز شد و قرارداد ۱۹۱۹ را با دولت وثوق الدّوله بست. خیابانی مانند دیگر آزادیخواهان ایران با این قرارداد به مخالفت برخاست و آن را «قباله فروش مملکت» خواند (نطق ۲۹ مرداد).&lt;br /&gt;
# او بارها اعلام کرد که «اوّلین شعار دموکراتها اجتناب از آلت شدن در دست بیگانگان است» (نطق ۱۴خرداد) و «قیام ما برای تأمین استقلال و آزادی است» (نطق ۹ خرداد).&lt;br /&gt;
# ـ «فکر اساسی ما آزادی و استقلال است. از هر که بپرسید میگوید: «یا مرگ، یا استقلال». همه فریاد میزنند: «زنده باد آزادی» امّا، باید دانست استقلال و آزادی یعنی چه؟ هر که فکر استقلال و آزادی را دارد، باید در این راه جان و مال خود را فدا کند، نه این که منافع خود را از این راه تأمین نماید» (نطق ۱۹ تیر).&lt;br /&gt;
# «هر خارجی که بخواهد وارد این مملکت شده، دموکراسی آن را در زنجیرهای اسارت گرفتار سازد، ما را در پیش خویش خواهد یافت و مجبور خواهد شد از روی اجساد ما بگذرد» (نطق ۷ خرداد).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ت ـ حاکمیّت ملّی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# خیابانی معتقد بود که ملّت باید خود سرنوشتش را تعیین کند، هیچ شاه و شاهچه یی بر مقدّرات مردم حاکم نباشد و حتّی، «ملّت، مستقیماً، وزرا و حُکّام را عزل و نصب نماید» (نطق ۱۴ خرداد). «باید اراده ملّت بالای همه چیز باشد» (نطق ۱۴ تیر).&lt;br /&gt;
# «تا کنون اوقات ملّت ایران به شاهسازی و شاهتراشی گذشته‌است، وقت است که دیگر امروز آن ملّتِ جهاندیده، اعلانِ شاهنشاهی و حاکمیّت خود را بدهد و پیشانی خود را، که به خاک مَذِلّت مالیده بود، بلندکرده، با تفاخر به روی عالمیان بنگرد، از صندلی محکومیّت بلندشده بر تخت حاکمیّت جلوس کند. حاکمیّت ملّت عبارت از این است که امور ملّت به دست نمایندگان ملّت اداره بشود… در ایران حاکمیّت، به طور مطلق، باید مال ملّت باشد» (نطق ۲۰خرداد).&lt;br /&gt;
# «این قیام میخواهد… عناصر صالح و فسادنیافته ملّت (یعنی طبقات کارگر و زحمتکش) را بر حقوق سیاسی و اجتماعی خود نایل و مالک گرداند»، «امنیّت و آسایش را این ملّت هرگز در سایه اعلیحضرتها و والاحضرتهای خود ندیده… از این روست که ملّت، شخصاً، میخواهد امنیّت و آسایش خودش را تأمین نماید. بلی، ملّت است که امنیّت را مستقر میدارد» (نطق ۲۷ اردیبهشت).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آخرین سخنرانی خیابانی ==&lt;br /&gt;
در ماه‌های اول قیام پشتیبانی مردم از آن بسیار زیاد بود و در میتینگهایی که دموکراتها برگزار میکردند، تا ۲۰هزار نفر و حتّی، بیشتر جمع میشدند. خیابانی با تکیه بر این پشتیبانی عظیم مردمی، فریاد برمی‌داشت: «داخله یا خارجه، در صورت تعرّض به ما… گرفتار حملات ما خواهند شد. درمقابل ۵۰ هزار یا صد هزار نفر قشون متزلزل نخواهند شد. با آن قوایی که در خود سراغ داریم مقابله خواهیم نمود و بالاخره، ایران نایل به یک رژیمی خواهد شد که مطابق با مقتضیّات قرن حاضر باشد» (نطق ۲۰خرداد). امّا، کم‌کم، یکنواختیِ سخنرانیها و فراتربودن آن از حوزه فهم توده مردم، باعث شد که از رونق اینگونه تجمّعها کاسته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۲۳مرداد، خیابانی از این بی اعتنایی اکثریّت مردم تبریز، اینگونه شکوه میکند: «در اوایل قیام انتظار میرفت که اکثریّت اهالی این شهر با یک عشق و ذوق سرشار در نهضت دموکراتیک شرکت خواهند جست، این انتظار، چنان‌که میبایست از قوّه به فعل درنیامد. اعتماد ما، همیشه، به جماعتی بوده‌است که در اوّلین روز اقدام به این قیام نمودند، جماعت خیلی محدودی بعدها به آن ملحق شد، یک عدّه معتنابهی هنوز در حالت لاقیدی و بی علاقگی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقعیّت این است که سخنان خیابانی و مطالب نشریه «تجدّد» برای شمار کثیری از مردم نامفهوم بود. همین مردمی که در دوره قیام ستّارخان آن چنان یکپارچه از آن عامی مردِ قهرمان پشتیبانی کردند و در راهش از سر و جان گذشتند، اکنون، دربرابر پدیده یی بودند که آن را چندان به خود نزدیک نمی‌دیدند. با این که با آن همراه بودند، امّا، زبانش، در بسیاری مواقع، از حدّ فهم آنها فراتر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی در آخرین سخنرانیش در اوّل شهریور ۱۲۹۹, از بی‌تفاوتی مردم، به خصوص، از تجّار انتقاد کرد: «یک حِصّه ملّت، و به خصوص تجّار، طالب امنیّت و آسایش هستند و هرگز فکر نمیکنند که خود ملّت، اکثریّت اصناف و طبقات آن، در تحت چگونه فشارها گرفتار آمده اند. باید از آنان پرسید… چرا از نهضت‌های ملّت … اظهار دلتنگی و ناخشنودی مینمایند، آیا میخواهند … بی‌شرفی را پیشه خود قراردهند، لاقید بمانند و آثار هیچ نوع علاقه یی را نسبت به آزادی و استقلال خود بروز نرسانند؟».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین سخنرانی، خطاب به مردم گفت: «... امروز وحشیان سیاهپوست آفریقا معنی آزادی و استقلال را بهتر از ما فهمیده اند و بهتر از ما این دو نعمت بشری را نگهداری مینمایند. شما همیشه طالب یک شبان ستم پیشه هستید که شما را از چنگال گرگان نجات دهد و بالاخره، کارد بر حلقتان نهد… بی‌شرفها را به حاکمیّت قبول کرده اید. یک ملّت شرافتمند نمیگذارد اولّین شخصی که از در درآمد خود را حاکم قرار دهد، وزیر بشود و از پیش خود قانون نوشته بر گردن او تحمیل نماید. از شما نمیتوان منتظر یک حرکتی شد که باعث فیروزی شما و انهدام دشمنان شما گردد. قبلاً باید یک عدّه فداکار دیوانه، ژنیهای مجنون، پیش افتاده با یک امید و یک اطمینان بی‌دلیل به زور و اجبار ملّت را به طرف آزادی سوق دهند و عنان حاکمیّت را به دست او سپرده، در کف او استوار سازند و او را وادارند بر این که نگذارد حقوق او را غصب کنند و به تاراج ببرند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان کار قیام ==&lt;br /&gt;
&#039; مشیرالدّوله، نخست وزیر وقت، مُخبرالسّلطنه را، که برای مردم تبریز چهره یی ناآشنا نبود، به عنوان والی آذربایجان به تبریز فرستاد. وی در اوایل شهریور، حدود دو هفته پیش از شهادت خیابانی، وارد تبریز شد و برای کاستنِ فعالیت دموکراتها با خیابانی به مذاکره پرداخت. چون مذاکره سودی نداد، روز ۲۱ شهریور به قزّاقخانه رفت و با رئیس قزّاقخانه برای سرکوبی جنبش تبریز تَبانی کرد. فردای آن روز، قوای قزّاق، که بیش از ۲۰۰نفر نبودند، به عمارت «عالیقاپو»، «تجدّد» و خانه‌های سران جنبش، یورش بردند و پس از چند رویارویی، بر تمام مواضعی که در دست دموکراتها بود، چیره شدند و قیام خیابانی به زانو نشست. پس از سقوط حکومت ملّی، سه روز خانه‌های آزادیخواهان غارت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی در روز یورش قزّاقها، از پشت بام، درحالی که یک تفنگ و قطار فشنگ به همراه داشت، به خانه همسایه گریخت. وقتی میزبانش ـ حاج شیخ حسینعلی میانجی ـ که فرد مشهور و محترمی بود، از او خواست اجازه بدهد پیش مخبرالسّلطنه رفته برای او تأمین بخواهد، خیابانی در پاسخش گفت: «ما هیچ‌گاه نمی توانستیم تصوّر کنیم که رفیق و هممسلک قدیمی ما اینطور از آب درآید و برخلاف مصالح آزادی پا را در یک کفش کرده، بگوید آنچه من میگویم درست است… شما مستحضر هستید که دموکراتهای تبریز همیشه از او مدافعه کرده اند و در مواقع بسیار مشکل فریاد میزدیم اگر حکومت قانونی میخواهید بفرستید مُخبرالسّلطنه را انتخاب و اعزام دارید». وقتی میزبان اصرار کرد. خیابانی برافروخته شد و با لحن تندی به وی خطاب کرد: «پدر بزرگوار! من کشته شدن را به تسلیم ترجیح میدهم. من از اَعقاب بابک خرّمدین هستم که … آن چنان رشادت و عظمت از خود بروز داد»&amp;lt;ref&amp;gt;قیام شیخ محمّد خیابانی، ص۴۹۱ - شیخ [[قیام شیخ محمّد خیابانی، ص۴۹۱|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;در فردای سقوط حکومت ملّی، یکی از سران قزّاق به نام اسماعیل قزّاق، خیابانی را در زیرزمین خانه شیخ حسینعلی میانجی با چند تیر به شهادت رساند و دفتر قیام دلاورانه او، که شوقی تازه برای رهایی در مردم آذربایجان برانگیخته بود، با شهادت وی بسته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد کسروی می‌نویسد: مخبرالسطنه به شهر در آمده در عالی‌قاپو نشست. اما خیابانی، قزاقان به نهانگاه او پی برده چند تن بسرش رفتند و او را با چند تیر کشته جنازه‌اش را بر روی نردبانی انداخته بیرون آوردند. در اینباره سخن دوگونه است: مخبرالسلطنه میگفت قزاقان چون نزدیک شده‌اند خیابانی خودش خود را کشته میگفت: نوشته‌ای در این باره از جیب او درآمده ولی دیگران میگفتند: خیابانی در زیر زمینی می‌بوده و تفنگی به دست میداشته. قزاقان آنرا دیده از بیرون شلیک کرده خیابانی را از پا انداخته‌اند و همانا این راست‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۸۹۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قیام شیخ محمّد خیابانی در تبریز»، علی آذری، چاپ ۱۳۶۲, ص۱۵۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دو مبارز جنبش مشروطه»، رئیس نیا و ناهید، ص ۲۹۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
[[رده:اهالی تبریز]]&lt;br /&gt;
[[رده:درگذشتگان ۱۲۹۹]]&lt;br /&gt;
[[رده:انقلابیون اهل ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:افراد در انقلاب مشروطه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=36225</id>
		<title>شیخ محمد خیابانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=36225"/>
		<updated>2019-03-23T12:00:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شخصیت&lt;br /&gt;
|نام        =شیخ محمد خیابانی&lt;br /&gt;
|تصویر      =شیخ محمد خیابانی.jpg&lt;br /&gt;
|توضیحات    =شیخ محمد خیابانی از انقلاببون مشروطه بود&lt;br /&gt;
|سری        =&lt;br /&gt;
|اولین_حضور =&lt;br /&gt;
|آخرین_حضور =&lt;br /&gt;
|هدف        =&lt;br /&gt;
|ساخته_شده_توسط=&lt;br /&gt;
|ایفای_نقش_توسط=&lt;br /&gt;
|قسمت‌ها      =&lt;br /&gt;
|لقب        =&lt;br /&gt;
|نام_مستعار =&lt;br /&gt;
|نوع        =&lt;br /&gt;
|جنسیت      =&lt;br /&gt;
|سن         =۴۰ سال&lt;br /&gt;
|تاریخ_تولد =۱۲۵۹&lt;br /&gt;
|تاریخ_مرگ  =۱۲۹۹&lt;br /&gt;
|ویژگی      =&lt;br /&gt;
|شغل        =&lt;br /&gt;
|عنوان      =&lt;br /&gt;
|callsign   =&lt;br /&gt;
|خانواده    =&lt;br /&gt;
|همسر        =&lt;br /&gt;
|significantother=&lt;br /&gt;
|فرزند      =&lt;br /&gt;
|خویشاوند   =&lt;br /&gt;
|آدرس       =&lt;br /&gt;
|مذهب        =شیعه&lt;br /&gt;
|ملیت       =ایران&lt;br /&gt;
|lbl21      =&lt;br /&gt;
|data21     =&lt;br /&gt;
|lbl22      =&lt;br /&gt;
|data22     =&lt;br /&gt;
|lbl23      =&lt;br /&gt;
|data23     =&lt;br /&gt;
|lbl24      =&lt;br /&gt;
|data24     =&lt;br /&gt;
|lbl25      =&lt;br /&gt;
|data25     =&lt;br /&gt;
|extra-hdr  =&lt;br /&gt;
|lbl31      =&lt;br /&gt;
|data31     =&lt;br /&gt;
|lbl32      =&lt;br /&gt;
|data32     =&lt;br /&gt;
|lbl33      =&lt;br /&gt;
|data33     =&lt;br /&gt;
|lbl34      =&lt;br /&gt;
|data34     =&lt;br /&gt;
|lbl35      =&lt;br /&gt;
|data35     =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{در دست ساخت|notready=true}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:شیخ محمد خیابانی.jpg|251x251px|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمد خیابانی ( ۱۲۵۹ ش. / ۱۳۳۸ ه.ق. – ۱۲۹۹ ش. / ۱۲۹۷ ه.ق.) از روحانیون آزادی‌خواه تبریز در خامنه در نزدیکی تبریز متولد شد. خیابانی از فعالان سیاسی در دوره انقلاب مشروطه ایران بود. زندگی شیخ محمد خیابانی پس از پیروزی مشروطه در سال ۱۲۸۵ شمسی، با تأسیس انجمن ایالتی در تبریز، وارد مرحله تازه‏ای گردید و در جریان محاصره تبریز، در دفاع از شهر نقش مهمی ایفا کرد. در زمان خیابانی اوضاع ایران، به خاطر دخالت‏های بیگانگان از جمله روسیه، انگلیس و آلمان، آشفته بود. پس از خلع محمدعلی شاه از سلطنت، خیابانی در سی سالگی به عنوان نماینده مردم تبریز راهی مجلس شورای ملی گردید. شیخ محمد خیابانی، با قرارداد وثوق‌الدوله با دولت انگلستان (قرارداد ۱۹۱۹) نیز به مبارزه برخاست و از آنجا که حکومت مرکزی را ضعیف و وابسته می‏دید، ایجاد یک تحول اساسی در سیستم حکومت ایران و احیای آزادی را گام نخست برای خانه تکانی ایران و بیرون راندن اشغالگران خارجی می‏دانست. قیام شیخ محمد خیابانی شش ماه طول کشید و سرانجام با ورود والی جدید مخبرالسطنه در تبریز به شهادت رسید.شیخ به سبب اقامتش در محله «خیابان» تبریز معروف به «خیابانی» شد.شیخ محمد خیابانی خروش حماسه‌ها، مصطفی قلیزاده، سازمان تبلیغات اسلامی، 1372، ص 42.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی و تحصیلات ==&lt;br /&gt;
شیخ محمد خیابانی  فرزند حاج عبدالحمید تاجر خامنه‌ای و بانو رقیه سلطان، در سال 1297 ق در شهرك «خامنه» واقع در ده كیلومتری شهرستان شبستر دیده به جهان گشود&amp;lt;ref&amp;gt;(شرح حال و اقدامات شیخ محمد خیابانی، حاج محمدعلی آقا بادامچی تبریزی، چاپ برلین، سال 1304 ش، ص 23)&amp;lt;/ref&amp;gt;. پدرش  از تجار  پتروفسک ـ مرکز داغستان ـ بود. شیخ محمد بعد از اتمام دوران تحصیلات  ابتدایی برای کار  به نزد پدر خود می‌رود و مشغول کار میشود. او بعد از مدتی مجددا به زادگاه  خود برمیگردد و به ادامه‌ی تحصیل می‌پردازد. وی مدتی بعد به ایران بازگشته  در تبریز به تحصیل علوم دینی روی می‌آورد. خیابانی دوره‌ی عالی فقه و اصول را نزد مرحوم آیت الله العظمی ‌سید ابوالحسن انگجی و هیئت و نجوم را در محضر منجم معروف مرحوم میرزا عبدالعلی فرا گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;(شرح حال و اقدامات شیخ محمد خیابانی، حاج محمدعلی آقا بادامچی تبریزی، چاپ برلین، سال 1304 ش، ص 23)&amp;lt;/ref&amp;gt;  او تنها به فراگیری علوم دینی اکتفا نکرد و  ریاضیات، حکمت، طبیعیات، تاریخ و ادبیات را نیز آموخت و در اندک مدتی به مدارج علمی نائل شد و در مدرسه طالبیه‌ی تبریز به تدریس پرداخت. عموی او توسط قزاقهای تزاری کشته شده بود و او خود، روحانی مسجد جامع تبریز بوده‌ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تأسیس فرقه دمکراتیک ==&lt;br /&gt;
پس از انقلاب فوریه ۱۹۱۷ (اسفند ۱۲۹۵) در روسیه و سقوط خاندان رومانُف و رهاشدن قسمتهای شمالی ایران از نفوذ روسیه تزاری، «فرقه دموکرات» در فروردین ۱۲۹۶ در تبریز توسّط خیابانی و اسماعیل نوبری تأٌسیس شد و نشریه یی نیز به نام «تجدّد» به عنوان ارگان آن انتشار یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی در شماره ۱۰ اردیبهشت «تجدّد» نخستین مقاله خود را با عنوان «چه باید کرد؟ تکیه گاه خونخواران ازپا درافتاده، نور حقیقت خواهد تابید» منتشر کرد. او در شماره ۱۰خرداد «تجدّد» در مقاله یی با عنوان «ایران و روسیه آزاد» از «انقلاب جدید انسانیّت پسند» فوریه و نور امیدی که این رویداد در قلب ایرانیان تابانیده است، یاد کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;نشریه مجاهدشماره۳۱تاریخ۱۴فروردین۱۳۵۹ - شیخ [[شیخ محمدخیابانی فریاد رسای جنبش ”آزادی ستان“|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== میتینگ‌های خیابانی ==&lt;br /&gt;
خیابانی در نخستین میتینگی که در ۲۶ مهر ۱۲۹۶ در صحن «تجدّد» برگزار کرد، ضمن پرخاش به محتکران گندم، که قحطی نان را در تبریز باعث شده بودند، بر لزوم انتخابات و بازگشایی مجلس تأکید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند ماه بعد، دموکراتهای تبریز در میتینگ دیگری که در ۱۲ آذر در اعتراض به انتخاب سه وزیر ـ وثوق الدّوله، قوام السّلطنه و امین الملک ـ در دولت عین الدّوله برگزار کردند، در تلگرامی که در پایان میتینگ برای عین الدّوله فرستادند، تأکید کردند که «اهالی آذربایجان میگویند مادامی که یک کابینه کاملالصلاح و طرف اعتماد تشکیل نیافته، اوامر مرکز را لازم الاتّباع نخواهند شناخت»&amp;lt;ref&amp;gt;قیام شیخ محمّد خیابانی در تبریز - شیخ [[علی آذری، چاپ ۱۳۶۲, ص۱۵۴|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوّم دیماه، در تجمّع دیگری با حضور ده هزار نفر از مردم تبریز، اعلام کردند تا «کابینه یی ملّی متشکّل از عناصر صالحه و حائز اعتماد آزادیخواهان» روی کار نیاید، به اعتراض ادامه خواهند داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اثر اعتراضهای پیاپی مردم تبریز، کابینه عین الدّوله در ۱۸دیماه استعفا داد و به جایش کابینه مستوفیالممالک روی کار آمد که مورد حمایت دموکراتها بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خیابانی نماینده اول تبریز ==&lt;br /&gt;
بعد از پایان جنگ جهانی اول در آذر۱۲۹۷ شمسی، دولت وثوقالدّوله روی کار آمد. از آن جا که انتخابات مجلس به یک خواست مشترک عمومی تبدیل شده بود، وثوق الدّوله تصمیم گرفت در جریان برگزاری انتخابات، با کمک اداره نظمیّه کاری کند که طرفداران دولت به نمایندگی برگزیده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتخابات آذربایجان، که در شهریور۱۲۹۸ برگزارشد، با وجود فشار اداره نظمیّه، ۶تن از ۹نماینده آذربایجان از دموکراتها بودند. خیابانی رأی اول را در تبریز به دست آورد و به نمایندگی مجلس برگزیده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تهران نیز هر ۱۲نماینده برگزیده شده، از دموکراتها بودند. به علّت انتخاب نمایندگان دموکرات و بیم ایجاد دوباره جوّی که دموکراتها در مجلس دوم به وجود آورده بودند، وثوق الدّوله حاضر نشد مجلس چهارم را بازکند (مجلس چهارم، بعدها، در دوره نخست وزیری قوام السّلطنه، در تیرماه ۱۳۰۰ بازشد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وثوقالدّوله، هم چنین، رئیس اداره نظمیّه تبریز را معزول کرد و به جای او یک نفر سوئدی به نام ماژور بیورلینگ را برای اداره نظمیّه به تبریز فرستاد و او را مأمور کرد که از فعالیّت دموکراتها در تبریز جلوگیری کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوّلین کنفرانس ایالتی فرقة دموکرات در ۲۲ اسفند، اعضای کمیته محلی تبریز انتخاب شدند. خیابانی در این کنفرانس به عنوان رئیس کمیته برگزیده شد. این کمیته کلیه فعالیتهای فرقه در تبریز را زیر نظر خود قرار داد. در آخرین روز سال، میتینگ ۲۰هزار نفره یی علیه انگلیس و مُهره دست نشانده اش، وثوق الدّوله، در تبریز برگزار شد. شعار اصلی میتینگ «مرده باد انگلیس» بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیروزی قیام در تبریز ==&lt;br /&gt;
روز ۱۶ فروردین ۱۲۹۹ اداره نظمیّه تبریز یکی از طرفداران دموکراتها را به جرم پخش اعلامیه در هواداری از شوروی دستگیر کرد. مردم تبریز در بین راه فرد دستگیرشده را نجات دادند و به ساختمان «تجدّد»، که پایگاه دموکراتها بود، بردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دستور رئیس نظمیّه ساختمان «تجدّد» محاصره شد و به دنبال آن اعتراضهای مردم علیه محاصره دموکراتها شدّت یافت، به طوری که رئیس نظمیّه و معاون او، که هر دو سوئدی بودند، از ترس جان شهر را ترک کردند. بعد از رفتن آن دو، نظمیّه به «هیئت مدیره اجتماعات»، که خیابانی در رأس آن بود، تسلیم شد و شهر، به دست دموکراتها افتاد. قیام تبریز پس از دو روز به پیروزی رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۱۹ فروردین «هیئت مدیره اجتماعات»، که روز قبل انتخاب شده و اداره امور شهر را عهده‌دار بود، بیانیة یی به زبانهای فارسی و فرانسه انتشار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بیانیه، علت قیام «وجود تمایلات ارتجاعی»، «اقدامات ضدّ مشروطیّت حکومات محلّی» و تلاش برای «تحصیل یک اطمینان تامّ و کامل از این حیث که مأمورین حکومت رژیم آزادانه مملکت را محترم و قوانین اساسیّه را… به طور صادقانه، مرعی و مُجری دارند»، اعلام شده بود. در پایان بیانیه، بر دو هدف اصلی تکیه شده بود: «برقرارداشتن آسایش عمومی» و «از قوّه به فعل درآوردن رژیم مشروطیّت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هیاٌت مدیره اجتماعات» برای ازمیان بردن قحطی نان، کمیسیونی به نام «کمیسیون آذوقه» تشکیل داد. کار این کمیسیون، خرید گندم از روستاها و واگذارکردن آن به ۱۲۰مغازه نانوایی تبریز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر محلّه نیز کمیسیونی به نام «کمیسیون کویها» به وجود آوردند که کار آن جلوگیری از خرید نان توسّط ثروتمندان بود. به افراد نیز کوپن دادند که در ازای آن نان بگیرند. ثروتمندان حق استفاده از آن کوپنها را نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تأمین هزینه‌های عمومی، «کمیسیون اِعانه» به وجود آمد که از توانگران، به دلخواه یا به زور، پول میگرفت. «کمیسیون اعانه»، هزینه دو بنیاد دیگر با نامهای «دارالمساکین» (=خانه بینوایان) و «دارالعَجَزه» (=خانه ناتوانان) را تأمین میکرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خیابانی دشمن «تجزیه طلبی» ==&lt;br /&gt;
خیابانی در سخنرانیش در روز ۱۶ اردیبهشت ۱۲۹۹ اعلام کرد که از این پس، نام آذربایجان به «آزادیستان» تبدیل میشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسروی در «تاریخ هیجده ساله آذربایجان» دربارهٔ این نامگذاری مینویسد: «در این هنگام، نام آذربایجان یک دشواری پیدا کرده بود، زیرا، پس از به هم خوردن امپراتوری روس، ترکی زبانان قفقاز در باکو و در آن پیرامونها جمهوری کوچکی پدیدآورده، آن را «جمهوری آذربایجان» نامیده بودند. آنسو، بنیانگذاران جمهوری امید و آرزوشان چنین میبود که با آذربایجان یکی گردند، از اینرو، نام را برای سرزمین و جمهوری خود برگزیده بودند. آذربایجانیان که به چنان یگانگی خرسندی نداشته و از ایرانیگری چشمپوشی نمی خواستند، از نامگذاری قفقاز، سخت، رنجیدند… کسانی میگفتند بهتر است ما نام استان خود را دیگر گردانیم. همان پیشنهاد «آزادیسِتان» از این راه بوده‌است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی بارها بر این که «آذربایجان، جزء اِنفِکاک ناپذیر ایران است»، پافشاری کرده و آن را ایالتی از ایالتهای ایران شمرده‌است. او برای ترمیم خرابیهای ناشی از جنگ اول جهانی در آن ایالت، از دولت مرکزی کمک طلب میکرد (ازجمله، در سخنرانی ۱۷خرداد۱۲۹۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی به علت عشق به ایران و زبان رسمی کشور، دستور داده بود در تمام مدارس آذربایجان به فارسی تدریس شود. «تجدّد»، ارگان دموکراتهای آذربایجان و مجلّة «آزادیستان»، که مجلّه ادبی وابسته به دموکراتها بود، به زبان فارسی نوشته میشدند. خود او نیز به زبان فارسی سخن میگفت و کلّیه صد و چند نطقی که از او به جامانده، به زبان فارسی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کشمکش با دولت مرکزی ==&lt;br /&gt;
وثوق الدّوله برای خاموش کردن شور آزادیخواهی در تبریز، عین الدّوله را به عنوان والی آذربایجان به تبریز روانه کرد. عین الدّوله یکبار هم بخت خود را در شکست دادن ستّارخان دلاور آزموده و تیرش به سنگ خورده بود. انتخاب او یکی از عوامل بالاگرفتن جنبش در تبریز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عین الدّوله روز ۳۰ فروردین ۱۲۹۹ وارد تبریز شد. خیابانی با این که خود را فرمانبردار حکومت مرکزی میشمرد، اعتنایی به او نکرد و در سخنرانیش در همان روز ورود عین الدّوله، تأکید کرد که «ورود اشخاص هیچگونه تأثیری در مرام و عقاید ما نخواهد داشت». امّا، عین الدّوله هشتادساله، دیگر دل و دماغ درافتادن با آزادیخواهان تبریز را نداشت. روز ۲۷ خرداد خیابانی در پایان نطق خود اعلام کرد که عمارت «عالی قاپو»، که ویژه اقامت ولیعهد و خانواده او بود و اکنون عین الدّوله در آن اقامت داشت، میبایست تخلیه و عمارت آن مرکز فعالیّت دولت ملّی شود. دو سه روز بعد از این سخنرانی عین الدّوله عالی قاپو را به سوی تهران ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز سوم تیرماه، خیابانی و مردم به عالی قاپو رفتند و عالی قاپو مرکز امور سیاسی جنبش شد. در آن روز جشنی در عالی قاپو برگزارشد که در آن سرود «مارسهیز» (سرود ملّی فرانسه) و سرودهای دیگر نواخته شد. از آن پس، «هیئت مدیره اجتماعات» جای خود را به حکومت ملّی داد که خیابانی در رأس آن قرارداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین روزها، کابینه وثوق الدّوله سقوط کرد. در روز ۷تیرماه مشیرالدّوله نخست وزیر شد و در روز ۱۲تیرماه کابینه خود را به احمدشاه قاجار معرّفی کرد. خیابانی در همین روز ضمن اشاره به این که قیام تبریز باعث روی کارآمدن «این هیئت استقلال خواه» شده است، گفت که این کابینه «میخواهد استقلال مملکت را نگهداری کند». درواقع، خیابانی، قبلاً، اعلام کرده بود که «ما علیه این حکومت که قرارداد خانمان برانداز وثوق الدّوله و انگلیس را (=قرارداد ۱۹۱۹م) منعقد کرده، قیام کرده ایم… تا زمانی که دولت ملّی و وطن‌پرست روی کارنیاید و به اصلاحات اساسی دست نزند و استقلال کشور را تحکیم نکند و قانون اساسی را مُجری ندارد، دست از قیام برنخواهیم داشت»&amp;lt;ref&amp;gt;دو مبارز جنبش مشروطه - شیخ [[رئیس نیا و ناهید، ص ۲۹۳|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt; و مشیر الدّوله نیز در اعلامیه یی تأکید کرد تا زمانی که مجلس قرارداد ۱۹۱۹ را تصویب نکند، قابل اجرا نیست. او هم چنین، انتخابات مجلس را که در دوره نخست وزیری وثوق الدّوله، برای به تصویب رساندن قرارداد مزبور با زور و فشار برگزار شده بود، باطل اعلام کرد و کلّیه مستشاران انگلیسی را، که طبق قرارداد ۱۹۱۹ به ایران آمده بودند، به استثنای ماٌمور رسیدگی به حسابهای شرکت نفت، اخراج کرد. بدین ترتیب، خیابانی در آغاز فریفته «وجاهت ملّی» مشیر الدّوله شده بود، ولی، بعدها او را بهتر شناخت و در روز ۲۸ مرداد در سخنرانیش گفت: «هیئت جدید حائز آن صلاحیّت نیست که اراده ملّت را تحت کنترل خود درآورد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گارد تجدد ==&lt;br /&gt;
خیابانی از همان آغاز پیروزی قیام پی برده بود که برای حفظ دستاوردهای جنبش در کنار کار آگاهی بخش برای تربیت نفوس، خشونت هم لازم است: و «ترحّم بر غاصبین حقوق جماعت، خیانت بر جماعت است». او در روز ۱۸ اردیبهشت گفت: «ما اصلاحات جذریّه (رادیکال) را در داخل مملکت خواهیم نمود، ایران را آزاد خواهیم کرد؛ ما نمیترسیم، ما را همیشه در صف اوّل جنگ دیده اند. وقتی که به نام خود و رفقای خود اعلام میکنم که ما حاضر برای مردن در راه آزادی و استقلال هستیم، هم‌معنی &amp;quot;حاضربودن&amp;quot;, هم‌معنی &amp;quot;مردن&amp;quot; و هم‌معنی &amp;quot;آزادی و استقلال&amp;quot; را خوب میدانیم. ما دموکراتها مصمّم هستیم که دیگر نگذاریم شارلاتانهای دولتی و ملّتی بر جان دموکراسی مسلّط شوند. برای وصول بر این مقصود بزرگ شدّت به خرج خواهیم داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ۱۲خرداد، باز، بر این نکته پای فشرد: «در جاییکه آتیه هیئت اجتماع در گرو باشد، دست ما نخواهد لرزید و خونین ترین عملیّات جرّاحی را با متانت قلب انجام خواهیم داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راستای این خواست، او در روز ۲۰مرداد تشکیل «گارد تجدّد» را برای «نگهبانی و مدافعه منافع قیام» اعلام کرد و از روز ۲۸ مرداد اسم‌نویسی آغاز شد. خیابانی در نطق روز ۲۸ مرداد خود گفت: «فرماندهی آن گارد برعهده من خواهد بود و در صف اوّل آن من خواهم جنگید. ما با صدای رسا می گوییم… یک جماعت فدایی را هیچ قوّه یی نمی‌تواند مغلوب کند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نطق‌های خیابانی ==&lt;br /&gt;
قیام خیابانی از پیروزی تا سقوط، (از ۱۸ فروردین تا ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ شمسی) پنج ماه و چند روز به درازا کشید. در این مدّت، خیابانی صد و چند «نُطق» ایراد کرد. عصرها در «تجدّد» و سپس، در «عالی قاپو» برای مردم سخن میگفت و از مردم میخواست از آن به عنوان رهنمودِ عمل خود استفاده کنند. این نطقها پر از کلمات عربی و فرانسه بود. به یقین، عامه مردم تبریز در آن دوره ـ که به زحمت به فارسی سخن میگفتند و حتّی، اکثریت عظیم مردم از انجام همین کار نیز ناتوان بودند ـ بهره چندانی از این‌گونه نطقها نمیبردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسروی در «تاریخ هیجدهساله آذربایجان» (صفحه ۸۷۱) از این زاویه نیز به خیابانی ایراد میگیرد که چرا چیزی را که مردم نمی فهمند، میگوید و به عنوان مثال، بخشی از یکی از نطقهای او را میآورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی اوّلین نطقش را در روز ۲۸ فروردین ۱۲۹۹ درباره «مرام دموکراتها، اپورتونیسم و رادیکالیسم» ایراد کرد. آخرین سخنرانی او نیز روز اول شهریور، سه هفته قبل از شهادتش، ایراد شد. درونمایه اصلی این نطقها، علاوه بر اشاره به رویدادهای روز، تکیه بر چند موضوع عمده یی است که در زیر به آن اشاره میشود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الف ـ قانون اساسی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی بر این باور بود که «رژیم ایران مستبدّ نیست، مشروطه هم نیست» (نطق ۱۳ خرداد), بلکه، آمیزه یی است از مشروطه و استبداد، و باید با سلب قدرت از دولتهای استبدادی، نظیر دولت وثوق الدّوله، و تربیت فکری مردم برای دفاع از حقوق حقّه شان در مجلس، مشروطه واقعی را به وجود آورد. او میگفت:&lt;br /&gt;
# «اوّل چیزی که میخواهیم عبارت از استقرار رژیم مشروطیّت در سراسر سرزمین ایران است. ما قول را این بار مبدّل به عمل کرده و درعوضِ این که لفظ مشروطه را وِرد زبان خود قرار دهیم، اشخاص مشروطه خواه را در ادارات مملکت جای خواهیم داد، ولی، قبل از آن که ادارات مشروطی بشوند، باید خود ملّت مشروطه خواه بشود» (نطق ۱۹ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «ما همه میگوییم مشروطیّت حقیقی در مملکت حکمرانی کند» (نطق ۱۵ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «قیام دائمی است. ما هرگز خسته نخواهیم شد. در تطبیق قانون اساسی و از قوّه به فعل درآوردن رژیم مشروطی، با نهایت صبر و ثَبات، پافشاری خواهیم کرد» (نطق ۱۶ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «تا وقتی که آذربایجان زنده است و آزادیخواهان او زنده هستند، قانون اساسی بی حمایت و بی دفاع نخواهد ماند… آزادیخواهان آذربایجان قیام کرده‌اند تا … فراموشکاران را با صدای «زنده باد قانون اساسی» بیدار و مُتنبّه سازند و برای این که در آتیه خیال یک توطئه دیگری بر ضدّ قانون اساسی در کلّه‌های ماجراجو پخته نشود، تدابیر احتیاطیّه کافی را اتّخاذ نمایند» (نطق ۲۶ فروردین).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ب ـ آزادی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# در نطقهای خیابانی، بارها، بر آزادی به مثابه اساسی ترین خواست قیام تأکید شده‌است. حتّی، در انتخاب بین آزادی و مساوات، او حقّ تقدّم را به آزادی میداد و اعلام میکرد: «قبل از همه چیز، آزادی» (نطق ۱۳ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «قیام تبریز برای یک حکومت دموکراتیک و آزادی است… نهضتی که به شکل یک پروتست و یک اعتراض شدید بر ضدّ یک سلسله عملیّات ارتجاعی به وجود آمده‌است» (نطق ۲ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
# «دموکراسی ایران در زیر چنگال ظلم و ستم این خائنین (منظور وثوق الدّوله و همانندان اوست) به ستوه آمده‌است، رمقی از جان دموکراسی باقی نمانده و کم مانده‌است در تحت فشار مرتجعین بیگانه پرست، به کلّی، مفقود شود. بار سنگین استبداد بر دوش هر یک از اصناف و طبقات این ملّت وارد آمده و آلام و مصائب را در هریک از آنها به درجه رشد رسانیده‌است. قیام ما برای این است که دموکراسی ایران را از این شکنجه خونین نجات دهیم» (نطق ۱۵ خرداد).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پ ـ استقلال&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# ایران از پیش از جنبش مشروطه، حوزه نفوذ استعماری روس و انگلیس بود. در جنگ اول جهانی با وجود اعلام بیطرفی، میدان تاخت و تاز متّفقین و دولت عثمانی شد. پس از جنگ و بیرون رفتن پای روسیة تزاری، انگلیس در ایران یکّه تاز شد و قرارداد ۱۹۱۹ را با دولت وثوق الدّوله بست. خیابانی مانند دیگر آزادیخواهان ایران با این قرارداد به مخالفت برخاست و آن را «قباله فروش مملکت» خواند (نطق ۲۹ مرداد).&lt;br /&gt;
# او بارها اعلام کرد که «اوّلین شعار دموکراتها اجتناب از آلت شدن در دست بیگانگان است» (نطق ۱۴خرداد) و «قیام ما برای تأمین استقلال و آزادی است» (نطق ۹ خرداد).&lt;br /&gt;
# ـ «فکر اساسی ما آزادی و استقلال است. از هر که بپرسید میگوید: «یا مرگ، یا استقلال». همه فریاد میزنند: «زنده باد آزادی» امّا، باید دانست استقلال و آزادی یعنی چه؟ هر که فکر استقلال و آزادی را دارد، باید در این راه جان و مال خود را فدا کند، نه این که منافع خود را از این راه تأمین نماید» (نطق ۱۹ تیر).&lt;br /&gt;
# «هر خارجی که بخواهد وارد این مملکت شده، دموکراسی آن را در زنجیرهای اسارت گرفتار سازد، ما را در پیش خویش خواهد یافت و مجبور خواهد شد از روی اجساد ما بگذرد» (نطق ۷ خرداد).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ت ـ حاکمیّت ملّی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# خیابانی معتقد بود که ملّت باید خود سرنوشتش را تعیین کند، هیچ شاه و شاهچه یی بر مقدّرات مردم حاکم نباشد و حتّی، «ملّت، مستقیماً، وزرا و حُکّام را عزل و نصب نماید» (نطق ۱۴ خرداد). «باید اراده ملّت بالای همه چیز باشد» (نطق ۱۴ تیر).&lt;br /&gt;
# «تا کنون اوقات ملّت ایران به شاهسازی و شاهتراشی گذشته‌است، وقت است که دیگر امروز آن ملّتِ جهاندیده، اعلانِ شاهنشاهی و حاکمیّت خود را بدهد و پیشانی خود را، که به خاک مَذِلّت مالیده بود، بلندکرده، با تفاخر به روی عالمیان بنگرد، از صندلی محکومیّت بلندشده بر تخت حاکمیّت جلوس کند. حاکمیّت ملّت عبارت از این است که امور ملّت به دست نمایندگان ملّت اداره بشود… در ایران حاکمیّت، به طور مطلق، باید مال ملّت باشد» (نطق ۲۰خرداد).&lt;br /&gt;
# «این قیام میخواهد… عناصر صالح و فسادنیافته ملّت (یعنی طبقات کارگر و زحمتکش) را بر حقوق سیاسی و اجتماعی خود نایل و مالک گرداند»، «امنیّت و آسایش را این ملّت هرگز در سایه اعلیحضرتها و والاحضرتهای خود ندیده… از این روست که ملّت، شخصاً، میخواهد امنیّت و آسایش خودش را تأمین نماید. بلی، ملّت است که امنیّت را مستقر میدارد» (نطق ۲۷ اردیبهشت).&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آخرین سخنرانی خیابانی ==&lt;br /&gt;
در ماه‌های اول قیام پشتیبانی مردم از آن بسیار زیاد بود و در میتینگهایی که دموکراتها برگزار میکردند، تا ۲۰هزار نفر و حتّی، بیشتر جمع میشدند. خیابانی با تکیه بر این پشتیبانی عظیم مردمی، فریاد برمی‌داشت: «داخله یا خارجه، در صورت تعرّض به ما… گرفتار حملات ما خواهند شد. درمقابل ۵۰ هزار یا صد هزار نفر قشون متزلزل نخواهند شد. با آن قوایی که در خود سراغ داریم مقابله خواهیم نمود و بالاخره، ایران نایل به یک رژیمی خواهد شد که مطابق با مقتضیّات قرن حاضر باشد» (نطق ۲۰خرداد). امّا، کم‌کم، یکنواختیِ سخنرانیها و فراتربودن آن از حوزه فهم توده مردم، باعث شد که از رونق اینگونه تجمّعها کاسته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۲۳مرداد، خیابانی از این بی اعتنایی اکثریّت مردم تبریز، اینگونه شکوه میکند: «در اوایل قیام انتظار میرفت که اکثریّت اهالی این شهر با یک عشق و ذوق سرشار در نهضت دموکراتیک شرکت خواهند جست، این انتظار، چنان‌که میبایست از قوّه به فعل درنیامد. اعتماد ما، همیشه، به جماعتی بوده‌است که در اوّلین روز اقدام به این قیام نمودند، جماعت خیلی محدودی بعدها به آن ملحق شد، یک عدّه معتنابهی هنوز در حالت لاقیدی و بی علاقگی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقعیّت این است که سخنان خیابانی و مطالب نشریه «تجدّد» برای شمار کثیری از مردم نامفهوم بود. همین مردمی که در دوره قیام ستّارخان آن چنان یکپارچه از آن عامی مردِ قهرمان پشتیبانی کردند و در راهش از سر و جان گذشتند، اکنون، دربرابر پدیده یی بودند که آن را چندان به خود نزدیک نمی‌دیدند. با این که با آن همراه بودند، امّا، زبانش، در بسیاری مواقع، از حدّ فهم آنها فراتر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی در آخرین سخنرانیش در اوّل شهریور ۱۲۹۹, از بی‌تفاوتی مردم، به خصوص، از تجّار انتقاد کرد: «یک حِصّه ملّت، و به خصوص تجّار، طالب امنیّت و آسایش هستند و هرگز فکر نمیکنند که خود ملّت، اکثریّت اصناف و طبقات آن، در تحت چگونه فشارها گرفتار آمده اند. باید از آنان پرسید… چرا از نهضت‌های ملّت … اظهار دلتنگی و ناخشنودی مینمایند، آیا میخواهند … بی‌شرفی را پیشه خود قراردهند، لاقید بمانند و آثار هیچ نوع علاقه یی را نسبت به آزادی و استقلال خود بروز نرسانند؟».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین سخنرانی، خطاب به مردم گفت: «... امروز وحشیان سیاهپوست آفریقا معنی آزادی و استقلال را بهتر از ما فهمیده اند و بهتر از ما این دو نعمت بشری را نگهداری مینمایند. شما همیشه طالب یک شبان ستم پیشه هستید که شما را از چنگال گرگان نجات دهد و بالاخره، کارد بر حلقتان نهد… بی‌شرفها را به حاکمیّت قبول کرده اید. یک ملّت شرافتمند نمیگذارد اولّین شخصی که از در درآمد خود را حاکم قرار دهد، وزیر بشود و از پیش خود قانون نوشته بر گردن او تحمیل نماید. از شما نمیتوان منتظر یک حرکتی شد که باعث فیروزی شما و انهدام دشمنان شما گردد. قبلاً باید یک عدّه فداکار دیوانه، ژنیهای مجنون، پیش افتاده با یک امید و یک اطمینان بی‌دلیل به زور و اجبار ملّت را به طرف آزادی سوق دهند و عنان حاکمیّت را به دست او سپرده، در کف او استوار سازند و او را وادارند بر این که نگذارد حقوق او را غصب کنند و به تاراج ببرند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان کار قیام ==&lt;br /&gt;
&#039; مشیرالدّوله، نخست وزیر وقت، مُخبرالسّلطنه را، که برای مردم تبریز چهره یی ناآشنا نبود، به عنوان والی آذربایجان به تبریز فرستاد. وی در اوایل شهریور، حدود دو هفته پیش از شهادت خیابانی، وارد تبریز شد و برای کاستنِ فعالیت دموکراتها با خیابانی به مذاکره پرداخت. چون مذاکره سودی نداد، روز ۲۱ شهریور به قزّاقخانه رفت و با رئیس قزّاقخانه برای سرکوبی جنبش تبریز تَبانی کرد. فردای آن روز، قوای قزّاق، که بیش از ۲۰۰نفر نبودند، به عمارت «عالیقاپو»، «تجدّد» و خانه‌های سران جنبش، یورش بردند و پس از چند رویارویی، بر تمام مواضعی که در دست دموکراتها بود، چیره شدند و قیام خیابانی به زانو نشست. پس از سقوط حکومت ملّی، سه روز خانه‌های آزادیخواهان غارت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابانی در روز یورش قزّاقها، از پشت بام، درحالی که یک تفنگ و قطار فشنگ به همراه داشت، به خانه همسایه گریخت. وقتی میزبانش ـ حاج شیخ حسینعلی میانجی ـ که فرد مشهور و محترمی بود، از او خواست اجازه بدهد پیش مخبرالسّلطنه رفته برای او تأمین بخواهد، خیابانی در پاسخش گفت: «ما هیچ‌گاه نمی توانستیم تصوّر کنیم که رفیق و هممسلک قدیمی ما اینطور از آب درآید و برخلاف مصالح آزادی پا را در یک کفش کرده، بگوید آنچه من میگویم درست است… شما مستحضر هستید که دموکراتهای تبریز همیشه از او مدافعه کرده اند و در مواقع بسیار مشکل فریاد میزدیم اگر حکومت قانونی میخواهید بفرستید مُخبرالسّلطنه را انتخاب و اعزام دارید». وقتی میزبان اصرار کرد. خیابانی برافروخته شد و با لحن تندی به وی خطاب کرد: «پدر بزرگوار! من کشته شدن را به تسلیم ترجیح میدهم. من از اَعقاب بابک خرّمدین هستم که … آن چنان رشادت و عظمت از خود بروز داد»&amp;lt;ref&amp;gt;قیام شیخ محمّد خیابانی، ص۴۹۱ - شیخ [[قیام شیخ محمّد خیابانی، ص۴۹۱|محمدخیابانی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فردای سقوط حکومت ملّی، یکی از سران قزّاق به نام اسماعیل قزّاق، خیابانی را در زیرزمین خانه شیخ حسینعلی میانجی با چند تیر به شهادت رساند و دفتر قیام دلاورانه او، که شوقی تازه برای رهایی در مردم آذربایجان برانگیخته بود، با شهادت وی بسته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قیام شیخ محمّد خیابانی در تبریز»، علی آذری، چاپ ۱۳۶۲, ص۱۵۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دو مبارز جنبش مشروطه»، رئیس نیا و ناهید، ص ۲۹۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قیام شیخ محمّد خیابانی، ص۴۹۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
[[رده:اهالی تبریز]]&lt;br /&gt;
[[رده:درگذشتگان ۱۲۹۹]]&lt;br /&gt;
[[رده:انقلابیون اهل ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:افراد در انقلاب مشروطه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%DB%B3_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF_%DB%B1%DB%B2%DB%B9%DB%B9&amp;diff=35938</id>
		<title>کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%DB%B3_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF_%DB%B1%DB%B2%DB%B9%DB%B9&amp;diff=35938"/>
		<updated>2019-03-06T21:14:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{عکس-نیاز|تاریخ=آوریل ۲۰۱۸}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضاخان میرپنج.jpg|جایگزین=رضاخان میرپنج|بندانگشتی|320x320پیکسل|رضاخان میرپنج]]&lt;br /&gt;
روز سوم اسفند ۱۲۹۹، سالروز کودتای رضاخان میرپنج در ایران است. در سالهاي آخر دوران قاجاريه و در پي اوجگيري اغتشاشات و قيامهاي داخلي، استعمار انگليس كه منافع خود را در استقرار يك حكومت مركزي در ايران مي‌ديد، با به‌كارگرفتن يكي از سركردگان قشون قزاق  به نام رضاخان، كودتايي استعماري را به انجام رساند. این کودتا که در ادامه‌ی  طرح و نقشه‌‌ی دولت انگلیس بر ادامه‌ی نفوذ خود بر کشور ایران بود توسط سیدضیاء الدین طباطبائی و رضاخان میرپنج انجام گرفت. این تاریخ شروع دیکتاتوری پهلوی است که به مدت ۵۰ سال بر ایران حکومت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 نیمه‌شب سوم اسفند ۱۲۹۹، رضاخان میرپنج، با نیرو و تجهیزات ناچیز خود و با بندوبستهای پشت‌پرده وارد تهران شد و از همان ابتدا با دستگیری مخالفان و آزادیخواهان و برقراری حکومت نظامی، مقدّمات سلطنت و دیکتاتوری وابسته خود را در ایران فراهم نمود. او سپس به دنبال تحمیل خود به‌عنوان سردارسپه و رئیس‌الوزرا، در نهم آبان ۱۳۰۴، احمدشاه قاجار را به کمک مجلسی که اکثر عناصرش از مزدوران اجنبی بودند از سلطنت خلع نمود و در بیست‌وچهارم آذرماه همان‌سال، سلطنت خود را آغاز کرد. به این ترتیب، انقلاب مشروطیت ایران توسط ارتجاع داخلی و استعمار سرکوب شد و انگلستان با توجه به تغییرات عظیمی که در جهان به ‌وقوع پیوسته بود، با بیرون کشیدن تدریجی نیروهایش از ایران، در ظاهر از ایران رفت در حالی‌که یک حکومت دست‌نشانده با عوامل ایرانی خودش برای حفظ منافع و مطامع استعماری‌اش در ایران باقی گذاشت. حکومتی که شکل جدیدی از استعمار را به نمایش گذاشت. شکلی واسط میان استعمار کهن و استعمار نو. رضاشاه حلقه واسط بین این دو شیوه استعماری بود. رضاخان در آغاز جنگ جهانی دوم، در جریان تغییرات اوضاع سیاسی جهانی، توسط اربابانش از سلطنت، خلع؛ و از ایران تبعید گردید تا سرانجام در جزیره موریس در گذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رضا خان که بود ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضاخان میرپنج فرمانده‌ی تیپ مختلط همدان در میان افراد تیپ ۰۱.jpg|جایگزین=رضاخان میرپنج فرمانده‌ی تیپ مختلط همدان در میان افراد تیپ ۰۱|بندانگشتی|رضاخان میرپنج فرمانده‌ی تیپ مختلط همدان در میان افراد تیپ ۰۱]]&lt;br /&gt;
رضاشاه  در اسفند ماه سال ۱۲۵۶ در سوادکوه به‌دنیا آمد. &amp;lt;ref&amp;gt;رضاشاه از تولد تا سلطنت ـ دکتر رضا نیازمند صفحه‌ی ۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt;  پدر رضاخان ـ‌ عباسعلی‌خان ـ جمعی فوج سواد کوه و پدر بزرگ او هم در زمان محمد علی شاه قاجار در جنگ بین ایران و هرات در سال ۱۸۵۶ میلادی کشته شده بود.  مادر رضاخان نوش‌آفرین نام داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;کودتای رضاخانی به کوشش امیر قربانی صفحه 70&amp;lt;/ref&amp;gt;  رضاخان در تمامی وقایع قبل از آغاز سلطنت پهلوی و برقراری دیکتاتوری وی با نامهای رضاپهلوی، رضاپالانی(اسم سابقش)، رضاقزاق، رضا آلاشتی، رضا سوادکوهی، رضاشاه یا رضاخان میرپنج شناخته می‌‌شد. رضا‌شاه از نوجوانی  و در دوران سلطنت مظفرالدین شاه به خدمت نیروی قزاق در آمد و تا کودتای ۱۲۹۹ و سپس کودتای ۱۳۰۴ و برقراری سلطنت پهلوی، به نیروی قزاق وفادار ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;رضاخان  در دوران فرماندهی سرهنگ چنور وارد ارتش قزاق شد. دایی رضا ابوالقاسم بیگ،‌ او را به قزاقخانه برد تا به کار بگمارد. رضاخان ابتدا مشغول کار شد. اما کار غیر رسمی مانند پادویی و خدمات سرپایی را انجام میداد. در ازای این کار گرچه رضاخان رسما قزاق نشده بود ولی در تمرین‌های قزاقان شرکت میکرد&#039;&#039;.&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;رضا خان از تولد تا سلطنت ـ دکتر رضا نیازمند  صفحه‌ی ۶۸&#039;&#039;&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضاخان هنگام آموزش تیراندازی با مسلسل شصت تیر.jpg|جایگزین=رضاخان هنگام آموزش تیراندازی با مسلسل شصت تیر|بندانگشتی|رضاخان هنگام آموزش تیراندازی با مسلسل شصت تیر]]&lt;br /&gt;
 از بین افرادی که مظفرالدین شاه برای تعلیم با شصت تیر انتخاب شدند یکی هم رضاخان بود که بعدها به خاطر تسلطش، به رضا شصت تیر معروف شد.  رضاخان بعد از جنگ جهانی اول به درجه‌ی میرپنجی رسید. او طی دوران خدمت خود در نیروی قزاق و همچنین در زمان تصدی منصب سردار سپهی در سرکوب نهضتها و جنبشهای آزادیخواهانه‌ی ایران شرکت فعال داشت.&lt;br /&gt;
[[پرونده:سید ضیاءالدین طباطبایي.jpg|جایگزین=سید ضیاءالدین طباطبایي|بندانگشتی|سید ضیاءالدین طباطبایي]]&lt;br /&gt;
کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ نام رضاخان را بر سر زبانها انداخت. بی شک سرسپردگی رضاخان در دوران خدمتش در نیروی قزاق و سرکوب مخالفین از عواملی بود که وی را گزینه‌ای مناسب برای اجرای کودتا معرفی میکرد. او فاقد هر گونه پیشینه‌ی سیاسی بود. او جز در صحنه‌های نظامی هیچ توانمندی دیگری نداشت. حتی فاقد سواد نوشتن و خواندن مکفی برای سلطنت داشت. بنابر این طراحان کودتا باید همتای غیر نظامی شناخته شده‌ای می‌یافتند که هم شم سیاسی داشته باشد و هم بتواند سیاست دولت بریتانیای کبیر را به اجرا بگذارد. سفیر انگلیس در ایران،  سیدضیاءالدین طباطبایی را گزینه‌ای مناسب برای این پست تشخیص داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شرایط داخلی و بین‌المللی قبل از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ ==&lt;br /&gt;
برای شناخت دقیق کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ باید حوادث و اوضاع سیاسی دوران  قبل از کودتا را مورد مطالعه قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;شرایط داخلی&#039;&#039;&#039;  و شرایط اقتصادی و اجتماعی ایران در زمان قرارداد ۱۹۱۹===&lt;br /&gt;
وضعیت اقتصادی و مالی ایران در اواخر دوران حکومت قاجار یعنی احمد شاه قاجار بسیار سخت و وخیم بود. جراید و نشریات آن دوران، یعنی در آستانه‌ی قرارداد ۱۹۱۹ به خوبی اوضاع نابسامان اقتصادی را نشان میدهد. تعویق پرداخت وجوه مصوبه در حق صاحبمنصبان،‌ عدم پرداخت حقوق ادارات قشونی ایالات و ولایات،‌ رفع مضیقه‌ی مستخدمین نظامی،‌ حقوق تقاعد ( بازنشستگی) بر نارضایتی و شرایط وخیم اجتماعی می‌افزود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:وثوق الدوله عاقد قرارداد ۱۹۱۹.jpg|جایگزین=وثوق الدوله عاقد قرارداد ۱۹۱۹|بندانگشتی|وثوق الدوله عاقد قرارداد ۱۹۱۹]]&lt;br /&gt;
مسؤلان مملکت (لااقل شخص وثوق الدوله) به خوبی میدانستند که بدون کمک مالی بریتانیا ورشکستگی اقتصادی کشور و به دنبال آن فروپاشی نظام پوسیده سلطنتی امری است محتوم و اجتناب ناپذیر.  وثوق الدوله میخواست با کمک گرفتن از دولت انگلستان و با عقد قرارداد روحی بر کالبد نیمه جان اقتصاد ایران بدمد. او به خوبی میدانست که قطع کمکهای مالی از سوی دولت بریتانیا مصیبتی عظیم بر اقتصاد کشور خواهد بود. &amp;lt;ref&amp;gt;سیمای  احمدشاه قاجار ـ جواد شیخ‌الاسلامی صفحه‌ی 161&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان مساعده‌های ماهیانه که نصف آن را خزانه‌داری هند و نصف دیگرش را خزانه‌داری بریتانیا از حساب درآمدهای آتی از نفت و گمرکات جنوب)‌ میپرداخت،‌ در حدود پانصد هزار تومان بود که ماه به ماه توسط بانک شاهنشاهی در اختیار دولت وثوق‌الدوله قرار میگرفت. بودجه‌ی ماهیانه‌ی لشکر قراق(یکصد هزار تومان)  و بودجه‌ی ماهیانه‌ی دوایر دولتی (سیصد و پنجاه هزار تومان)  هر دو از این محل پرداخت میشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مفاد قرارداد مالی ۱۹۱۹ دولت انگلستان متعهد میشد که برای به ک&amp;lt;ref&amp;gt;سیمای  احمدشاه قاجار ـ جواد شیخ‌الاسلامی صفحه‌ی 166 &amp;lt;/ref&amp;gt;ار انداختن چرخهای فرسوده‌ی کشور ایران  مبلغ شش میلیون تومان در اختیار دولت ایران قرار دهد تا اصلاحات مورد نظر را در ارتش، دارائی،  اقتصاد وخطوط ارتباطی کشور شروع کنند . &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ahmad-Shah-Qajar.jpg|جایگزین=احمد شاه قاجار|بندانگشتی|احمد شاه قاجار]]&lt;br /&gt;
حسین مکی در تاریخ بیست ساله‌ی ایران می‌نویسد: در بعضی از ایالات ما یک تشکیلاتی بود  که با حکومت مرکزی در حال جنگ و ستیز بود در همان موقع خزانه مملکت خالی بود درهمان موقع عده‌ای افراد قشونی و ژاندارمری و امنیه و نظمیه که در حدود چهل هزار نفر بود حقوق آنها هشت ماه و ده ماه عقب افتاده بود چندین صد نفر و چندین هزار نفر مهاجر از گیلان و مازندران آمده بودند که می بایست از خزانه‌ی دولت زندگانی کنند و چون در خزانه‌ی دولت پولی نبود همه ماهه  وزراء و رئیس الوزراهای ایران باید به سفارت انگلیس ملتجی شوند برای دویست هزار تومان قرضه‌ی ماهیانه و گدائي بکنند و این دویست هزار تومان را بین این و آن تقسیم کنند. عدلیه،  نظمیه و ژاندارمری هشت ماه مواجبشان عقب افتاده و تمام تشکیلات هیئت اجتماعیه مختل شده بود شاه مملکت که تازه از اروپا برگشته بود به واسطه‌ی این وضعیات و بواسطه‌ی خبر رفتن قشون انگلیس از ایران هراسان بود. مرحوم احمد شاه میخواست ایران را ترک کند و مراجعت کند... میگفت من درامان نیستم. اگر قشون انگلیس برود چگونه میتوانم در پایتخت خودم که قشون و پلیس و ژاندارم ده ماه مواجب نگرفته‌اند زندگانی کنم. اگر متاجسرین به من هجوم کنند چه کنم؟&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بیست ساله‌ی ایران جلد اول ـ حسین مکی ـ صفحه‌ی ۱۵۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شرایط بین‌المللی ===&lt;br /&gt;
کشور ایران طی سده‌ها مورد تاخت وتاز دو ابرقدرت آن زمان یعنی دولتین بریتانیای کبیر و روسیه‌ی تزاری قرار داشت. این دو دولت با تحمیل قراردادهایی که ایران در انعقاد آنها هیچگونه دخل و تصرفی نداشت بر مقدرات ایران سلطه‌ی کامل داشتند. این دو امپراتوری در قراردادی که به قرارداد ۱۹۰۷ مشهور شد کشور ایران را به سه منطقه‌ی نفوذ خود تقسیم کردند. طوریکه هر یک از این دولتین ملتزم بودند که در مناطق نفوذ دیگری دخالتی نداشته باشند. وقوع جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ با بیش از ۱۰میلیون کشته، تغییرات بزرگی در جهان به ‌وجود آورد‌. با وقوع انقلاب اکتبر  ۱۹۱۷ در همسایگی شمال ایران دولت شوروی متولد شد و آرایش سیاسی جهان کیفاً تغییر کرد. با سفوط امپراتوری تزار روس و عقب نشینی آن از خاک ایران تمامی قراردادهای پیشین روسیه‌ی تزار کان لم یکن اعلام و ملغی گردید. نخستین مانورهای سیاسی انقلابیون روس در لغو یک‌جانبه‌ی امتیازات استعماری و قراردادهای تحمیلی بود که همچون طناب دار بر گردن ایران بود. فروپاشی تزار روس  در چشم‌بهم‌زدنی جهان را دوقطبی کرد. با خروج نیروهای زوسیه و شکست جبهه‌‌ی متحدین در جنگ جهانی اول میدان جدیدی برای تاخت و تاز بی‌رقیب از سوی انگلستان در ایران بوجود آمد. اما این بار با سیاستی جدیدتر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== &#039;&#039;&#039;پایان استعمار کهن و آغاز استعمار نو&#039;&#039;&#039; ====&lt;br /&gt;
شکست روسیه‌ی تزاری در مقابل ژاپن افسانه‌ی شکست ناپذیری دولتهای استعماری را باطل کرد. انقلابیون روس شکست نیروهای تزار از ژاپن را به فرصتی برای انقلاب تبدیل کردند و در ایران نیز شکست روسیه‌‌ی تزاری، موجب افزایش روحیه و باور در اذهان ملت ایران شد و  قدرت و امکانات نهفته‌ی خویش را برای مبارزه با استعمار بازیافتند.&amp;lt;blockquote&amp;gt;وقایعی که موجبات ورود رضاخان را به صحنه‌ی سیاست ایران  و کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ شد از بازتاب انقلاب بلشویکی روسیه در ایران در سالهای ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ ناشی میشود. به دنبال امضای قرارداد متارکه‌ی جنگ بین آلمان و روسیه،  نیروهای روسیه ایران را تخلیه کردند. همزمان با تخیله‌ی ایران از نیروهای روسیه،‌ وثوق الدوله،‌ که از سیاستمداران طرفدار سیاست انگلیس در ایران بود به رئيس الوزرائی انتخاب شد. دو ماه پس از تشکیل کابینه‌ی وثوق‌الدوله جنگ بین‌الملل با شکست متحدین پایان یافت و نیروهای عثمانی نیز که بخش بزرگی از غرب ایران را در اشغال خود داشتند خاک ایران را تخلیه کردند. تخلیه‌ی ایران از سربازان روس وعثمانی با تقویت نیروهای انگلیس درایران و گسترش دامنه‌ی عملیات آنها تا شمال کشور همراه بود و انگلیسیها که میخواستند ایران را بدون رقیب و مزاحم دیگری در اختیار خود بگیرند با امضای قرار داد جدیدی با دولت وثوق‌الدوله قشون و مالیه‌ی ایران را تحت کنترل خود در آوردند&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;از کتاب پدر و پسر تألیف محمد طلوعی صفحه ۳۲&#039;&#039;&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 به این ترتیب آخرین مرحله از دوران «استعمار کهن» پس از قرن‌ها به‌سر‌ آمد و استعمار به مفهوم «کشورگشایی با نیرو و قشون نظامی» و تسلط مستقیم و بی‌پرده‌ی استعمارگر بر مستعمره، عمرش به پایان رسید. کشورهای استعمارگر از آن پس باید فکر دیگری برای حفظ و گسترش مستعمرات خود می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمات کودتا ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قرارداد ۱۹۱۹ ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:کودتای ۳ اسفند ـ سفارت انگلیس در تهران.jpg|جایگزین=کودتای ۳ اسفند ـ سفارت انگلیس در تهران|بندانگشتی|کودتای ۳ اسفند ـ سفارت انگلیس در تهران]]&lt;br /&gt;
انگلستان که عرصه را برای یکه تازی در صحنه‌‌ی سیاسی ایران مهیا و آماده دید،‌ در حذف حریف دیرینه‌، خود را برای تحقق ایده‌های سلطه‌طلبانه‌ی خود آماده کرد. دولت انگیس برای تحکیم جای پای خود در ایران و مستعمره کردن آن اجرای  قرارداد ۱۹۱۹ را مطرح کرد. بر خلاف سیاست پیشین دولت انگلیس مبنی  بر دخالت آشکار در سیاست داخلی  ایران و مستعمره کردن آن ویژگی قرارداد ۱۹۱۹ در عدم حضور آشکار و اجرای نیات انگلیس توسط عوامل ایرانی بود. همچنین با انعقاد این قرارداد سلطه دراز مدت خود را با اتکا بر یک رژیم وابسته تضمین می‌نمود. سفارت بریتانیا در تهران برای اجرای نیات خود و عقد این قرارداد برای پیشبرد مقاصد انگلیس در ایران، وثوق‌الدوله را به عنوان نخست وزیر بر احمد شاه تحمیل کرد. با تشکیل دولت توسط وثوق‌الدوله،‌ انگلیس قرارداد ۱۹۱۹ را  برای امضا به وی سپردند. انگلستان برای حفظ ایران در مدار مستعمرات خودش به یک حاکم دست‌نشانده در ایران  نیاز داشت!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل کودتا ==&lt;br /&gt;
عوامل اصلی کودتا جمعا پنج نفر بودند. این پنج نفر عبارت بودند از: سیدضیاءالدین طباطبائی، رضاخان میرپنج، سرگرد مسعودخان، سرهنگ احمد امیراحمدی ، سروان کاظم خان سیاح . گفته می‌شود در آخرین جلسه مشورتی همگی هم قسم شده و پشت قرآنی را امضا کردند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضاخان در میان نیروهای قزاق.jpg|جایگزین=رضاخان در میان نیروهای قزاق|بندانگشتی|رضاخان در میان نیروهای قزاق]]&lt;br /&gt;
طبق اسناد و مدارک مستدل، دولت انگلستان در صدد جست و جو و یافتن عوامل نظامی و سیاسی کودتا بود که بنابه گزارش عناصر نفوذی خود عامل نظامی را رضا خان میرپنج و عامل سیاسی را سیدضیاءالدین طباطبایی انتخاب کردند ؛ تمامی این تصمیمات در راستای دستیابی به اهداف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آنها بود .تا جایی که ژنرال آیرون ساید در خاطرات خود در ۱۴ ژانویه ۱۹۲۱ (۲۴ دی‌ماه ۱۲۹۹) نوشته است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«شخصا عقیده دارم که پیش از آنکه از اینجا(تهران) بروم بتوانم قوای قزاق را به حال خود رها کنم. در واقع یک دیکتاتور نظامی می‌تواند گرفتاری‌های ما را برطرف کند و ما را قادر خواهد ساخت که بی‌هیچ دردسری، این کشور را ترک کنیم.» همچنین وی پس از ملاقات با رضاخان در ۱۲ فوریه ۱۹۲۱/  ۲۳ بهمن ۱۲۹۹ اعلام کرد: «من با رضا خان مصاحبه کردم و سرکردگی قوای قزاق ایرانی را به‌طور قطع به او سپردم.» &lt;br /&gt;
[[پرونده:جمعی از مفامهای سیاسی و نظامی انگلیسی بعد از کودتای ۱۲۹۹ ـ مؤسسه‌ی مطالعات تاریخی.jpg|جایگزین=جمعی از مفامهای سیاسی و نظامی انگلیسی بعد از کودتای ۱۲۹۹|بندانگشتی|جمعی از مفامهای سیاسی و نظامی انگلیسی بعد از کودتای ۱۲۹۹ ]]&lt;br /&gt;
و جالب‌تر آنکه پس از اجرای موفقیت‌آمیز کودتا آورده است: «من اطلاع پیدا کردم که رضاخان نقشه کودتا را با موفقیت در تهران اجرا کرده است، تصور می‌کنم همه مردم ایران بر این باور باشند که نقشه کودتا را من کشیده و اجرای آن را از پشت پرده نظارت کرده باشم، اگر راست مطلب را بخواهم بنویسم، حقیقت هم همین است.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیرون ساید در خاطرات خود به وضوح اعتراف می‌کند که از طریق اردشیر جی با رضاخان آشنا شده است و آنچنان‌که سردنیس رایت نیز در کتاب خود می‌نویسد: «اردشیر جی برای نخستین‌بار در ۱۹۱۷ میلادی با رضاخان آشنا شد و او را در جریان ماموریت آیرون ساید قرار داد و اردشیر جی رضاخان را به آیرون ساید معرفی نمود.»&lt;br /&gt;
[[پرونده:اردشیر جی از عوامل اصلی انگلستان در کودتای ۳ اسفند.jpg|جایگزین=اردشیر جی از عوامل اصلی انگلستان در کودتای ۳ اسفند|بندانگشتی|248x248پیکسل|اردشیر جی از عوامل اصلی انگلستان در کودتای ۳ اسفند]]&lt;br /&gt;
و در تایید مطلب مذکور بخشی از وصیت‌نامه اردشیرجی آمده است که: «در اکتبر ۱۹۱۷ (مهر ۱۲۹۶) بود که حوادث روزگار مرا با رضاخان آشنا کرد و نخستین دیدار ما فرسنگ‌ها دور از پایتخت و در آبادی کوچکی در کنار جاده پیر بازار بین رشت و طالش صورت گرفت. از مدت‌ها قبل، من جزئیات مربوط به کلیه صاحب منصبان ایرانی واحدهای قزاق را بررسی کرده و تعدادی از آنها راملاقات نمودم، درباره رضاخان چکیده آنچه به من داده شده بود در کلمات «بی‌باک، تودار، مصمم» خلاصه شده و همچنین اضافه شده بود که صاحب منصبان ایرانی از او حرف شنوی دارند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اردشیر جی یکی از مهم‌ترین ماموران انگلیسی در ایران بود که از دوسال قبل از ترور ناصرالدین شاه به ایران آمد، وی در سال‌های طولانی حضور خود در ایران در بسیاری از تحولات و وقایع سرنوشت‌ساز، حضور فعال و جدی داشت. حضور در جلسات انجمن‌های مخفی عصر مشروطه، نفوذ در قوای قزاق و انتخاب و هدایت رضاخان میرپنج برای انجام کودتا و کمک به او برای صعود به سلطنت، از اقدامات اصلی او بود که نفوذ این جاسوس کهنه‌کار را در تحولات سیاسی ایران آشکار می‌سازد. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[http://old.sharghdaily.ir/news/90/07/20/36604.html روزنامه شرق - سه کودتا سه فرجام]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چگونگی اجرای کودتا ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:ژنرال آیرون ساید و ژنرال هالدین بعد از کودتای ۱۲۹۹.jpg|جایگزین=ژنرال آیرون ساید و ژنرال هالدین بعد از کودتای ۱۲۹۹|بندانگشتی|ژنرال آیرون ساید و ژنرال هالدین بعد از کودتای ۱۲۹۹]]&lt;br /&gt;
در بهمن ماه ۱۲۹۹ با حضور آیرون ساید میان عوامل اصلی کودتا، ملاقاتی با رضاخان در قزوین صورت گرفت. به طوری که او پذیرفت پس از فتح تهران توسط نیروهای قزاق، مقام نخست‌وزیری به سید ضیاءالدین طباطبایی سپرده شود.آن‌طور که آیرون ساید در خاطراتش آورده است: «با رضا گفت‌وگو کردم و ماموریتش را به او تفهیم کردم و با او شرط بستم که به بریتانیا خیانت نکند و شاه را هم از سلطنت خلع نکند، رضا هر دو شرط را با خوشرویی پذیرفت، من دست او را فشردم و به اسمایس گفتم که بگذارد به‌تدریج راه بیفتد ؛ گفت‌وگوهایم با رضاخان را به نورمن (وزیر مختار وقت انگلستان در تهران) گفتم و با او قرار گذاشتم تا تاریخ روزی را قطعی کند که قزاق‌های ایرانی از سرپرستی ما خارج شوند یعنی عملیات کودتا را شروع کنند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در آخرین برگ یادداشت‌های شخصی خود قبل از ترک ایران بدون پرده‌پوشی به نقشه کودتا اشاره کرده و می‌نویسد: «در وضع کنونی ایران، کودتا از هر درمان دیگری بهتر است.» در راستای فرآیند کودتا، همزمان با مجوز حرکت به رضاخان، در تهران نیز از سوی سفارت بریتانیا اقداماتی انجام گرفت تا مدیریت سیاسی کودتا تعیین و فعال گردد آن چنان‌که ژاندارمری از هرگونه اقدامی برای جلوگیری از ورود قزاق‌ها به تهران بازداشته شود.در نتیجه چنین هماهنگی‌هایی بود که نیروی قزاق به فرماندهی رضاخان از قزوین عازم تهران شدند و در نزدیکی تهران سید‌ضیاءالدین طباطبایی هم به آنها پیوست و سرانجام در سحرگاه سوم اسفند ۱۲۹۹ ش وارد تهران شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات سید ضیاءالدین بسیار خواندنی است، آنجا که می‌گوید: «کودتا یکشنبه شب اتفاق افتاد، من از پنج‌شنبه پیش از آن مرتب میان تهران و قزوین حرکت می‌کردم، قصدم از حرکت این بود که نیروی قزاق را کاملا مطمئن کنم که از تهران اجازه مخصوص دارم و مخصوصا رضاخان بفهمد که هیچ خطری درجه و مقام او را تهدید نمی‌کند، در سفارت انگلیس جای شما خالی که ببینید، چه غوغائی بود، برای اولین بار یک سید عمامه به سر ایرانی توانسته بود ارباب‌ها را به جان هم بیندازد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملک‌الشعرا بهار، شب کودتای سوم حوت (اسفند) ۱۲۹۹ را از قول سید ضیاء الدین چنین نقل می‌کند: «بیست هزار تومان پول نقد در میان قزاقان که ت امر رضاخان بودند قسمت شد و دو هزار تومان به خود رضاخان دادم، زیرا بین راه حس کردم که در سرعت حرکت متانی است و تردید دارد.شب سوم حوت در قریه مهرآباد بودیم، شیپورچی آماده بود که شیپورحرکت بزند، ناگاه خبر دادند که از طرف شاه (احمدشاه)و دولت، جمعی برای ملاقات فرمانده دسته قزاق آمده‌اند و معلوم شد معین الملک از طرف شاه و ادیب السلطنه از طرف سپهدار و کلنل هیک و ژنرال دیکسن از طرف سفارت انگلیس به اتفاق آمده و می‌خواهند رضاخان را ملاقات کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سرانجام در ساعت یک بامداد، روز سوم اسفند سال ۱۲۹۹ دو هزار و پانصد تن قزاق به فرماندهی رضاخان که از قزوین حرکت کرده بودند از دروازه‌های قزوین و حضرت عبدالعظیم به تهران وارد شده و بدون هیچ درگیری خاصی شهر تهران را تصرف و دولت «سپهدار اعظم- فتح الله خان اکبر» را سرنگون کردند و با کودتای آرام آنچه را که خواستند به دست گرفتند. قزاق‌ها مراکز مهم و استراتژیک شهر را تصرف کرده و کنترل سازمان‌های دولتی را به دست گرفتند و با احمدشاه به صورت مستقیم وارد مذاکره شدند. کودتای ۱۲۹۹ برنامه خلق الساعه‌ای نبوده است که آیرون ساید آن را طراحی و رضاخان اجرا کند بلکه مقدمات این کودتا از اوایل سال ۱۲۹۹ شمسی فراهم شده و این نقشه به موازات هم در لندن و تهران و قزوین دنبال شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== صدوراعلامیه کودتاچیان بعد از اشغال ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:اعلامیه‌ی رضاخان بعد از کودتا.jpg|جایگزین=اعلامیه‌ی رضاخان بعد از کودتا|بندانگشتی|اعلامیه‌ی رضاخان بعد از کودتا]]&lt;br /&gt;
کودتاچیان بعد از گرفتن قوای نظامی، تأسیسات حکومتی، تشکیلات اداری، وزارتخانه‌ها و کنترل خیابان‌ها و معابر، اقدام به نوشتن و پخش بیانیه‌هایی کردند که هم تلاشی برای توجیه اقدامات آنان به شمار می‌رفت و هم سیاستی برای ارعاب و جلب توجه مردم بود. صدور این بیانیه‌ها به خوبی نشان دهنده این است که رضاخان بزودی خود را سردمدار و مسلط بر اوضاع معرفی می‌کند؛ رضاخان اعلامیه ای به نام «حکم میکنم »را بشرح زیر صادر کرد.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[http://www.sarpoosh.com/culture-thought/history-civilization/coup-third-esfand961208.html سرپوش -پیامدهای کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده اول- تمام اهالی شهر تهران باید ساکت و مطیع احکام نظامی باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده دوم- حکومت نظامی در شهر برقرار و از ساعت هشت بعد از ظهر غیر از افراد نظامی و پلیس مأمور انتظامات شهر کسی نباید در معابر عبور نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده سوم- کسانی که از طرف قوای نظامی و پلیس مظنون به مخل آسایش و انتظامات واقع شوند، فوراً جلب و مجازات سخت خواهند شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده چهارم- تمام روزنامه‌جات، اوراق مطبوعه تا موقع تشکیل دولت به کلی موقوف و بر حسب حکم و اجازه که بعد داده خواهد شد، باید منتشر شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده پنجم - اجتماعات در منازل و نقاط مختلفه بکلی موقوف، در معابر هم اگر بیش از سه نفر گرد هم باشند با قوه قهریه متفرق خواهند شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده ششم- در تمام مغازه‌های شراب فروشی و عرق فروشی، تئاتر و سینما فوتوگراف‌ها و کلوپ‌های قمار باید بسته شود و هر مست دیده شود به محکمه نظامی جلب خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده هفتم - تا زمان تشکیل دولت تمام ادارات و دوائر دولتی غیر از اداره ارزاق تعطیل خواهند بود. پستخانه و تلگرافخانه و تلفونخانه هم مطیع این حکم خواهند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده هشتم- کسانی که در اطاعت از مواد فوق خودداری نمایند به محکمه نظامی جلب شده و به سخت‌ترین مجازات‌ها خواهند رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده نهم- کاظم‌خان به سمت کماندانی شهر انتخاب و معین می‌شود و مأمور اجرای مواد فوق خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امضاء: رئیس دیویزیون قزاق اعلی‌حضرت اقدس شهریاری و فرمانده کل قزاق (رضا) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موارد فوق نشان دهنده برنامه­‌های گوناگون کودتاگران برای تغییر اوضاع است. بااین حال لحن بیانیه بسیار تند بود و به مذاق افرادی که به این کودتاگران چشم امید بسته بودند، خوش نیامد؛ به‌طوری که بعد از بیست و چهار ساعت، دیگر اثری از این اعلان‌ها در در و دیوار شهر باقی نماند. زیرا مردم هم اکثراً همین‌که حکم می‌کنم اول اعلان را دیده بودند، خوانده یا نخوانده آنها را کنده بودند». &amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:اعضای کابینه‌ی سیدضیاء در حضور احمدشاه.jpg|جایگزین=اعضای کابینه‌ی سیدضیاء در حضور احمدشاه|بندانگشتی|اعضای کابینه‌ی سیدضیاء در حضور احمدشاه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موج دستگیریها ==&lt;br /&gt;
در آستانه‌ی كودتا، سيدضياءالدين طباطبايي فهرستي از اسامي ده‌ها نفر از رجال كشور را در اختيار رضاخان ميرپنج قرار داد تا بلافاصله پس از انجام كودتا دستگير و زنداني شوند. به اين ترتيب مدت كوتاهي پس از كودتا و از واپسين ساعات شامگاه چهارم اسفند ۱۲۹۹ دستگيري گروهي از اعيان و اشراف، متنفذين، آزاديخواهان و برخي علماي مخالف آغاز شد و طي حدود شش روز قريب به ۷۰نفر از رجال دستگير و زنداني شدند. در ميان دستگيرشدگان اسامي افراد زير به چشم مي‌خورد: سيدحسن مدرس، احمد قوام، عبدالحسين ميرزا فرمانفرما، نصرت‌الدوله، عين‌الدوله، سعدالدوله، سهام‌الدوله، حشمت‌الدوله، قوام‌الدوله، مجدالدوله، ممتازالدوله، محتشم‌السلطنه، نصيرالسلطنه، مشارالسلطنه، وثوق‌السلطنه، ممتازالملك، لسان‌الملك، يمين‌الملك، سردار رشيد، سردار معتضد، سرهنگ گيگو، اميرنظام، كلهر، ميرزا يانس، محمدقلي سهراب‌زاده، اسعد سهراب‌زاده، سيدمحمد اسلامبولچي، محمدولي خان تنكابني، سالار لشكر، شيخ‌محمدحسين يزدي، شيخ محمدحسين استرآبادي، آقاضياء و سيدمحمد تدين. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسياري از بازداشت‌شدگان را وعده دادند كه در قبال پرداخت مبالغي هنگفت آزادي خود را بازخواهند يافت. با اين احوال قريب به اتفاق محبوسين از پرداخت پول خودداري كردند. گروهي ديگر از بازداشت‌شدگان را براي جلوگيري و پيشگيري از مخالفت آنان با كابينه كودتا دستگير كرده بودند. چنان‌كه طي يك ماهه نخست عمر دولت كودتا در اعتراض به واقعه مذكور ده‌ها نفر ديگر نيز به دليل مخالفت با اوضاع پيش‌آمده راهي زندان شدند. علي دشتي، فرخي يزدي، لسان‌السلطنه مودب همايون، ميرزا قوام، ميرزا هاشم آشتياني، سيدغلامحسين خان، دكتر مشعوف، حاج محمدحسين معين‌الرعايا، رهنما مدير روزنامه رهنما، فدايي، عباسخان رأفت، ياور اكبر ميرزاباشي، ملك‌الشعرای بهار و سردار معظم خراساني از ديگر دستگيرشدگان آن روزگار بودند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:کودتای رضاخان و سیدضیاء.jpg|جایگزین=کودتای رضاخان و سیدضیاء|بندانگشتی|کودتای رضاخان و سیدضیاء]]&lt;br /&gt;
در فاصله‌ی كمتر از دو ماهي كه از عمر كودتا مي‌گذشت تمام زندان‌ها و بازداشتگاه‌هاي تهران مملو از زندانيان شد تا جايي كه مجبور شدند عده‌اي از محبوسين را به شهرها و مناطق ديگري تبعيد كنند. چنان‌كه سيدحسن مدرس به قزوين تبعيد و در آن شهر زنداني شد. علاوه بر مخالفان و فعالان سياسي گروهي از زندانيان اين روزگار شامل صاحبان ثروت و متمولاني بودند كه حكومت اميدوار بود با اخذ مبالغي هنگفت آزادي‌شان را به آنان بازگرداند. حاج محمدحسين امين‌الضرب و اميرنظام همداني از شاخص‌ترين اين گروه از زندانيان بودند كه نفر اخير با پرداخت ۲۵‌هزار تومان پس از يك هفته زندان را ترك كرد. در همان زمان شايع شد كه سيدضياء قصد دارد گروهي از زندانيان متنفذ و صاحب قدرت را اعدام كند. اما اين خبر كه گويا براي مرعوب كردن زندانيان و احتمالا اخذ وجوهي از آنان بر سر زبان‌ها افتاده بود به دنبال اعتراض احمدشاه به سرعت فروكش كرد و طبق دستور شاه كه گفته بود «فورا از اين اعمال قبيح جلوگيري كنيد و نگذاريد كه چنين اتفاقي رخ بدهد» خبر مذكور نيز به سرعت رنگ باخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اين ترتيب تا پايان دوره كابينه سيد‌ضياء، محبوسين كماكان در بازداشت بودند. پس از پايان اين دوران سه‌ماهه احمد قوام‌السلطنه كه خود از محبوسين بود يك روز پس از انتصاب به مقام رياست‌الوزرايي تمام زندانيان را آزاد كرد: «آزادشدگان با حالت تاثرآوري كه هر بيننده‌اي را محزون مي‌كرد به مجلس شوراي ملي وارد شده در حالتي كه برخي از آنها موهاي سرشان بلند و لباس‌هايشان مندرس و برخي ديگر پير و ناتوان و بيچاره و كسل، عصازنان در صحن دوم مجلس مجتمع شده بودند. به علاوه عده‌اي از كسان محبوسين و آزاديخواهان و مليون نيز حضور به هم‌رسانيدند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== هدف کودتا ==&lt;br /&gt;
آن طور که در اعلامیه‌هایی به مردم وعده داده شده بود - &amp;quot;برانداختن ریشه‌ی جنایتکاران خودخواه تن پرور داخلی&amp;quot; و &amp;quot;رهانیدن ملت ایران از سلسله رقیت مشتی دزد و خیانتکار&amp;quot; بود. افرادی که به زعم سید ضیا و رضاخان، در سال‌های پرآشوب پس از انقلاب مشروطه &amp;quot;زمام امور مملکت را به ارث در دست گرفته بودند، مانند زالو خون مردم و ملت را مکیده، ضجه وی را بلند می‌ساختند.&amp;quot; اعلامیه سید ضیا و رضاخان که بلافاصله پس از کودتا منتشر شد، در واقع چیزی جز پژواک همین اندیشه‌ها نبود که باور داشت &amp;quot;برای اینکه تمام این اقدامات میسر گردد، باید قبل از هر چیز و مافوق هر گونه اقدامی، مملکت دارای قشونی گردد که دشمنان داخل و خارج را به حساب دعوت نماید و امنیت در محوطه شاهنشاهی ایران حکم فرما گردد.&amp;quot;&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضاخان در میان افسران قزاق.jpg|جایگزین=رضاخان در میان افسران قزاق|بندانگشتی|رضاخان در میان افسران قزاق]]&lt;br /&gt;
اصلاح نظام قضایی، تقسیم اراضی دولت بین دهقانان، لغو کاپیتولاسیون، تاسیس مدارس، راه اندازی وسایل حمل و نقل جدید و صد البته لغو قرارداد ۱۹۱۹ ایران و بریتانیا، برخی از برنامه‌های مفصلی است که سید ضیاء و رضاخان بلافاصله پس از کودتا اعلام کرده بودند. بسیاری از ملی گرایان و روشنفکران راه حل تمام مشکلات کشور را یک دولت مقتدر نظامی و یک دیکتاتور مصلح می‌دانستند که بتواند چنین تصمیم‌هایی را به جای شاه ناتوان قاجار بگیرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از کودتا عارف قزوینی غزلي شاد و اميدبخش درباره‌ اصلاحات و آينده‌ اميدبخش ايران و ستايش از كودتا سرود. میرزاده عشقی مقالات تندي در حمايت از كابينه کودتا نوشت.محمد فرخی یزدی لاهوتي، سليمان ميرزا و بهرامي برگرد دولت جمع شدند و ملک الشعرا بهار در جرايد حكومت مقتدر را رواج مي‌داد. علی اکبر داور، عبدالحسین تیمورتاش ومصدق از حزب تجدد به مشاوران رضاخان تبديل شدند و دستگاه فكري اش را سامان دادند و احزاب محافظه‌كار مجلس چهارم از جمله اصلاح‌طلبان، سوسياليست‌ها و كمونيست‌ها به حمايت از سردار سپه پرداختند.‌ایرج میرزا نیز درباره رضاخان چنین سرود:‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تجارت نيست، صنعت نيست، ره نيست‌ *** اميدي جز به سردار سپه نيست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=373426836067927&amp;amp;id=173557632721516&amp;amp;substory_index=0 فیس بوک - روزی روزگاری ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اختلاف بین عوامل کودتا ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضاخان در میان عدهآی از نظامیان ـ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.jpg|جایگزین=رضاخان در میان عده‌ای از نظامیان|بندانگشتی|رضاخان در میان عده‌ای از نظامیان ]]&lt;br /&gt;
با گذشت زمان سيد ضياء كه درباطن ازرضاخان واهمه داشت، براي نشان دادن اقتدار خود و بدون جلب رضايت قبلي رضاخان، سرهنگ كاظم خان افسر ژاندارم را فرماندار نظامي تهران كرد و از همين لحظه آتش دشمني رضا خان را نسبت به خود روشن ساخت. سيدضياء همچنين با انتصاب سرهنگ علي خان از افسران مورد اعتماد خود به فرماندهي ژاندارمري بر رنجش رضاخان افزود. هدف سيد ضياء از اين انتصابات، علم كردن نيرويي در برابر قواي قزاق بود كه پادگان تهران را هم به خود ضميمه كرده بود و نيرومندتر شده بود. رضاخان با اعمال قدرت بعدا همه نيروهاي مسلح را تحت فرمان خود در آورد و سيد ضياء در نقشه اش شكست خورد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كابينه كودتا، به رياست سيد ضياء و با حضور سردار سپه فقط صد روز ماند. شاه پس از آنكه روحيه خود را بازيافت، با حمايت مدرس و پشتيباني فرمانفرما و ديگر رجال زنداني و در تبعيد مانند قوام‌السلطنه و تيمورتاش و مدرس و مصدق، وزير جنگ را فراخواند و نارضايتي خود را از سيد ضياء به او گفت. پاسخ سردار يك سلام نظامي محكم بود: «امر بفرماييد همين الان اعدامش مي‌كنم.» شاه با دستپاچگي فرياد زد: «اعدام نه نه... برود فرنگ برود به هر جا.» وقتي نماينده سردار سپه بدون وقت وارد كاخ بادگير شد سيد فهميد خبري شده است. در چهارم خرداد ۱۳۰۰، درست سه ماه بعد از كودتا، سيد ضياء كه تا پايان عمر خود را مغز متفكر و مجري اصلي آن مي‌دانست، به دست‌‌ همان رضا خاني كه افتخار كشفش از ميان قطار قزاقان را هم براي خود مي‌خواست، از رييس‌الوزرايي كنار زده شد تا در مهربانانه‌ترين قضاوت تاريخي، جاده صاف‌كن سلسله پهلوي باشد. با رفتن سيد ضياء از ايران و رسيدن وي به لبنان و فلسطين، او براي ۲۳سال از صحنه سياسي كشور دور شد، اما رضاخان يك سال و نيم بعد خود را به رياست وزرا رساند، پنج سال ديگر به حكومت صوري احمد شاه تن در داد، اما سرانجام به راي مجلس شوراي ملي تاجگذاري كرد و از خان به شاه تبديل شد. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%A1.jpg&amp;diff=35937</id>
		<title>پرونده:کودتای رضاخان و سیدضیاء.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%A1.jpg&amp;diff=35937"/>
		<updated>2019-03-06T21:13:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%DB%B3_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF_%DB%B1%DB%B2%DB%B9%DB%B9&amp;diff=35936</id>
		<title>کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%DB%B3_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF_%DB%B1%DB%B2%DB%B9%DB%B9&amp;diff=35936"/>
		<updated>2019-03-06T21:10:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{عکس-نیاز|تاریخ=آوریل ۲۰۱۸}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضاخان میرپنج.jpg|جایگزین=رضاخان میرپنج|بندانگشتی|320x320پیکسل|رضاخان میرپنج]]&lt;br /&gt;
روز سوم اسفند ۱۲۹۹، سالروز کودتای رضاخان میرپنج در ایران است. در سالهاي آخر دوران قاجاريه و در پي اوجگيري اغتشاشات و قيامهاي داخلي، استعمار انگليس كه منافع خود را در استقرار يك حكومت مركزي در ايران مي‌ديد، با به‌كارگرفتن يكي از سركردگان قشون قزاق  به نام رضاخان، كودتايي استعماري را به انجام رساند. این کودتا که در ادامه‌ی  طرح و نقشه‌‌ی دولت انگلیس بر ادامه‌ی نفوذ خود بر کشور ایران بود توسط سیدضیاء الدین طباطبائی و رضاخان میرپنج انجام گرفت. این تاریخ شروع دیکتاتوری پهلوی است که به مدت ۵۰ سال بر ایران حکومت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 نیمه‌شب سوم اسفند ۱۲۹۹، رضاخان میرپنج، با نیرو و تجهیزات ناچیز خود و با بندوبستهای پشت‌پرده وارد تهران شد و از همان ابتدا با دستگیری مخالفان و آزادیخواهان و برقراری حکومت نظامی، مقدّمات سلطنت و دیکتاتوری وابسته خود را در ایران فراهم نمود. او سپس به دنبال تحمیل خود به‌عنوان سردارسپه و رئیس‌الوزرا، در نهم آبان ۱۳۰۴، احمدشاه قاجار را به کمک مجلسی که اکثر عناصرش از مزدوران اجنبی بودند از سلطنت خلع نمود و در بیست‌وچهارم آذرماه همان‌سال، سلطنت خود را آغاز کرد. به این ترتیب، انقلاب مشروطیت ایران توسط ارتجاع داخلی و استعمار سرکوب شد و انگلستان با توجه به تغییرات عظیمی که در جهان به ‌وقوع پیوسته بود، با بیرون کشیدن تدریجی نیروهایش از ایران، در ظاهر از ایران رفت در حالی‌که یک حکومت دست‌نشانده با عوامل ایرانی خودش برای حفظ منافع و مطامع استعماری‌اش در ایران باقی گذاشت. حکومتی که شکل جدیدی از استعمار را به نمایش گذاشت. شکلی واسط میان استعمار کهن و استعمار نو. رضاشاه حلقه واسط بین این دو شیوه استعماری بود. رضاخان در آغاز جنگ جهانی دوم، در جریان تغییرات اوضاع سیاسی جهانی، توسط اربابانش از سلطنت، خلع؛ و از ایران تبعید گردید تا سرانجام در جزیره موریس در گذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رضا خان که بود ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضاخان میرپنج فرمانده‌ی تیپ مختلط همدان در میان افراد تیپ ۰۱.jpg|جایگزین=رضاخان میرپنج فرمانده‌ی تیپ مختلط همدان در میان افراد تیپ ۰۱|بندانگشتی|رضاخان میرپنج فرمانده‌ی تیپ مختلط همدان در میان افراد تیپ ۰۱]]&lt;br /&gt;
رضاشاه  در اسفند ماه سال ۱۲۵۶ در سوادکوه به‌دنیا آمد. &amp;lt;ref&amp;gt;رضاشاه از تولد تا سلطنت ـ دکتر رضا نیازمند صفحه‌ی ۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt;  پدر رضاخان ـ‌ عباسعلی‌خان ـ جمعی فوج سواد کوه و پدر بزرگ او هم در زمان محمد علی شاه قاجار در جنگ بین ایران و هرات در سال ۱۸۵۶ میلادی کشته شده بود.  مادر رضاخان نوش‌آفرین نام داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;کودتای رضاخانی به کوشش امیر قربانی صفحه 70&amp;lt;/ref&amp;gt;  رضاخان در تمامی وقایع قبل از آغاز سلطنت پهلوی و برقراری دیکتاتوری وی با نامهای رضاپهلوی، رضاپالانی(اسم سابقش)، رضاقزاق، رضا آلاشتی، رضا سوادکوهی، رضاشاه یا رضاخان میرپنج شناخته می‌‌شد. رضا‌شاه از نوجوانی  و در دوران سلطنت مظفرالدین شاه به خدمت نیروی قزاق در آمد و تا کودتای ۱۲۹۹ و سپس کودتای ۱۳۰۴ و برقراری سلطنت پهلوی، به نیروی قزاق وفادار ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;رضاخان  در دوران فرماندهی سرهنگ چنور وارد ارتش قزاق شد. دایی رضا ابوالقاسم بیگ،‌ او را به قزاقخانه برد تا به کار بگمارد. رضاخان ابتدا مشغول کار شد. اما کار غیر رسمی مانند پادویی و خدمات سرپایی را انجام میداد. در ازای این کار گرچه رضاخان رسما قزاق نشده بود ولی در تمرین‌های قزاقان شرکت میکرد&#039;&#039;.&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;رضا خان از تولد تا سلطنت ـ دکتر رضا نیازمند  صفحه‌ی ۶۸&#039;&#039;&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضاخان هنگام آموزش تیراندازی با مسلسل شصت تیر.jpg|جایگزین=رضاخان هنگام آموزش تیراندازی با مسلسل شصت تیر|بندانگشتی|رضاخان هنگام آموزش تیراندازی با مسلسل شصت تیر]]&lt;br /&gt;
 از بین افرادی که مظفرالدین شاه برای تعلیم با شصت تیر انتخاب شدند یکی هم رضاخان بود که بعدها به خاطر تسلطش، به رضا شصت تیر معروف شد.  رضاخان بعد از جنگ جهانی اول به درجه‌ی میرپنجی رسید. او طی دوران خدمت خود در نیروی قزاق و همچنین در زمان تصدی منصب سردار سپهی در سرکوب نهضتها و جنبشهای آزادیخواهانه‌ی ایران شرکت فعال داشت.&lt;br /&gt;
[[پرونده:سید ضیاءالدین طباطبایي.jpg|جایگزین=سید ضیاءالدین طباطبایي|بندانگشتی|سید ضیاءالدین طباطبایي]]&lt;br /&gt;
کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ نام رضاخان را بر سر زبانها انداخت. بی شک سرسپردگی رضاخان در دوران خدمتش در نیروی قزاق و سرکوب مخالفین از عواملی بود که وی را گزینه‌ای مناسب برای اجرای کودتا معرفی میکرد. او فاقد هر گونه پیشینه‌ی سیاسی بود. او جز در صحنه‌های نظامی هیچ توانمندی دیگری نداشت. حتی فاقد سواد نوشتن و خواندن مکفی برای سلطنت بود. بنابر این طراحان کودتا باید همتای غیر نظامی شناخته شده‌ای می‌یافتند که هم شم سیاسی داشته باشد و هم بتواند سیاست دولت بریتانیای کبیر را به اجرا بگذارد. سفیر انگلیس در ایران،  سیدضیاءالدین طباطبایی را گزینه‌ای مناسب برای این پست تشخیص داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شرایط داخلی و بین‌المللی قبل از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ ==&lt;br /&gt;
برای شناخت دقیق کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ باید حوادث و اوضاع سیاسی دوران  قبل از کودتا را مورد مطالعه قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;شرایط داخلی&#039;&#039;&#039;  و شرایط اقتصادی و اجتماعی ایران در زمان قرارداد ۱۹۱۹===&lt;br /&gt;
وضعیت اقتصادی و مالی ایران در اواخر دوران حکومت قاجار یعنی احمد شاه قاجار بسیار سخت و وخیم بود. جراید و نشریات آن دوران، یعنی در آستانه‌ی قرارداد ۱۹۱۹ به خوبی اوضاع نابسامان اقتصادی را نشان میدهد. تعویق پرداخت وجوه مصوبه در حق صاحبمنصبان،‌ عدم پرداخت حقوق ادارات قشونی ایالات و ولایات،‌ رفع مضیقه‌ی مستخدمین نظامی،‌ حقوق تقاعد ( بازنشستگی) بر نارضایتی و شرایط وخیم اجتماعی می‌افزود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:وثوق الدوله عاقد قرارداد ۱۹۱۹.jpg|جایگزین=وثوق الدوله عاقد قرارداد ۱۹۱۹|بندانگشتی|وثوق الدوله عاقد قرارداد ۱۹۱۹]]&lt;br /&gt;
مسؤلان مملکت (لااقل شخص وثوق الدوله) به خوبی میدانستند که بدون کمک مالی بریتانیا ورشکستگی اقتصادی کشور و به دنبال آن فروپاشی نظام پوسیده سلطنتی امری است محتوم و اجتناب ناپذیر.  وثوق الدوله میخواست با کمک گرفتن از دولت انگلستان و با عقد قرارداد روحی بر کالبد نیمه جان اقتصاد ایران بدمد. او به خوبی میدانست که قطع کمکهای مالی از سوی دولت بریتانیا مصیبتی عظیم بر اقتصاد کشور خواهد بود. &amp;lt;ref&amp;gt;سیمای  احمدشاه قاجار ـ جواد شیخ‌الاسلامی صفحه‌ی 161&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان مساعده‌های ماهیانه که نصف آن را خزانه‌داری هند و نصف دیگرش را خزانه‌داری بریتانیا از حساب درآمدهای آتی از نفت و گمرکات جنوب)‌ میپرداخت،‌ در حدود پانصد هزار تومان بود که ماه به ماه توسط بانک شاهنشاهی در اختیار دولت وثوق‌الدوله قرار میگرفت. بودجه‌ی ماهیانه‌ی لشکر قزاق(یکصد هزار تومان)  و بودجه‌ی ماهیانه‌ی دوایر دولتی (سیصد و پنجاه هزار تومان)  هر دو از این محل پرداخت میشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مفاد قرارداد مالی ۱۹۱۹ دولت انگلستان متعهد میشد که برای به کار&amp;lt;ref&amp;gt;سیمای  احمدشاه قاجار ـ جواد شیخ‌الاسلامی صفحه‌ی 166 &amp;lt;/ref&amp;gt;ار انداختن چرخهای فرسوده‌ی کشور ایران  مبلغ شش میلیون تومان در اختیار دولت ایران قرار دهد تا اصلاحات مورد نظر را در ارتش، دارائی،  اقتصاد وخطوط ارتباطی کشور شروع کنند . &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ahmad-Shah-Qajar.jpg|جایگزین=احمد شاه قاجار|بندانگشتی|احمد شاه قاجار]]&lt;br /&gt;
حسین مکی در کتاب تاریخ بیست ساله‌ی ایران می‌نویسد: در بعضی از ایالات ما یک تشکیلاتی بود  که با حکومت مرکزی در حال جنگ و ستیز بود در همان موقع خزانه مملکت خالی بود درهمان موقع عده‌ای افراد قشونی و ژاندارمری و امنیه و نظمیه که در حدود چهل هزار نفر بود حقوق آنها هشت ماه و ده ماه عقب افتاده بود چندین صد نفر و چندین هزار نفر مهاجر از گیلان و مازندران آمده بودند که می بایست از خزانه‌ی دولت زندگانی کنند و چون در خزانه‌ی دولت پولی نبود همه ماهه  وزراء و رئیس الوزراهای ایران باید به سفارت انگلیس ملتجی شوند برای دویست هزار تومان قرضه‌ی ماهیانه و گدائي بکنند و این دویست هزار تومان را بین این و آن تقسیم کنند. عدلیه،  نظمیه و ژاندارمری هشت ماه مواجبشان عقب افتاده و تمام تشکیلات هیئت اجتماعیه مختل شده بود شاه مملکت که تازه از اروپا برگشته بود به واسطه‌ی این وضعیات و بواسطه‌ی خبر رفتن قشون انگلیس از ایران هراسان بود. مرحوم احمد شاه میخواست ایران را ترک کند و مراجعت کند... میگفت من درامان نیستم. اگر قشون انگلیس برود چگونه میتوانم در پایتخت خودم که قشون و پلیس و ژاندارم ده ماه مواجب نگرفته‌اند زندگانی کنم. اگر متاجسرین به من هجوم کنند چه کنم؟&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بیست ساله‌ی ایران جلد اول ـ حسین مکی ـ صفحه‌ی ۱۵۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شرایط بین‌المللی ===&lt;br /&gt;
کشور ایران طی سده‌ها مورد تاخت وتاز دو ابرقدرت آن زمان یعنی دولتین بریتانیای کبیر و روسیه‌ی تزاری قرار داشت. این دو دولت با تحمیل قراردادهایی که ایران در انعقاد آنها هیچگونه دخل و تصرفی نداشت بر مقدرات ایران سلطه‌ی کامل داشتند. این دو امپراتوری در قراردادی که به قرارداد ۱۹۰۷ مشهور شد کشور ایران را به سه منطقه‌ی نفوذ خود تقسیم کردند. طوریکه هر یک از این دولتین ملتزم بودند که در مناطق نفوذ دیگری دخالتی نداشته باشند. وقوع جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ با بیش از ۱۰میلیون کشته، تغییرات بزرگی در جهان به ‌وجود آورد‌. با وقوع انقلاب اکتبر  ۱۹۱۷ در همسایگی شمال ایران دولت شوروی متولد شد و آرایش سیاسی جهان کیفاً تغییر کرد. با سفوط امپراتوری تزار روس و عقب نشینی آن از خاک ایران تمامی قراردادهای پیشین روسیه‌ی تزار کان لم یکن اعلام و ملغی گردید. نخستین مانورهای سیاسی انقلابیون روس در لغو یک‌جانبه‌ی امتیازات استعماری و قراردادهای تحمیلی بود که همچون طناب دار بر گردن ایران بود. فروپاشی تزار روس  در چشم‌بهم‌زدنی جهان را دوقطبی کرد. با خروج نیروهای روسیه و شکست جبهه‌‌ی متحدین در جنگ جهانی اول میدان جدیدی برای تاخت و تاز بی‌رقیب از سوی انگلستان در ایران بوجود آمد. اما این بار با سیاستی جدیدتر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== &#039;&#039;&#039;پایان استعمار کهن و آغاز استعمار نو&#039;&#039;&#039; ====&lt;br /&gt;
شکست روسیه‌ی تزاری در مقابل ژاپن افسانه‌ی شکست ناپذیری دولتهای استعماری را باطل کرد. انقلابیون روس شکست نیروهای تزار از ژاپن را به فرصتی برای انقلاب تبدیل کردند و در ایران نیز شکست روسیه‌‌ی تزاری، موجب افزایش روحیه و باور در اذهان ملت ایران شد و  قدرت و امکانات نهفته‌ی خویش را برای مبارزه با استعمار بازیافتند.&amp;lt;blockquote&amp;gt;وقایعی که موجبات ورود رضاخان به صحنه‌ی سیاست ایران  و کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ شد از بازتاب انقلاب بلشویکی روسیه در ایران در سالهای ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ ناشی میشود. به دنبال امضای قرارداد متارکه‌ی جنگ بین آلمان و روسیه،  نیروهای روسیه ایران را تخلیه کردند. همزمان با تخلیه‌ی ایران از نیروهای روسیه،‌ وثوق الدوله،‌ که از سیاستمداران طرفدار سیاست انگلیس در ایران بود به رئيس الوزرائی انتخاب شد. دو ماه پس از تشکیل کابینه‌ی وثوق‌الدوله جنگ بین‌الملل با شکست متحدین پایان یافت و نیروهای عثمانی نیز که بخش بزرگی از غرب ایران را در اشغال خود داشتند خاک ایران را تخلیه کردند. تخلیه‌ی ایران از سربازان روس وعثمانی با تقویت نیروهای انگلیس درایران و گسترش دامنه‌ی عملیات آنها تا شمال کشور همراه بود و انگلیسیها که میخواستند ایران را بدون رقیب و مزاحم دیگری در اختیار خود بگیرند با امضای قرار داد جدیدی با دولت وثوق‌الدوله قشون و مالیه‌ی ایران را تحت کنترل خود در آوردند&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;از کتاب پدر و پسر تألیف محمد طلوعی صفحه ۳۲&#039;&#039;&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 به این ترتیب آخرین مرحله از دوران «استعمار کهن» پس از قرن‌ها به‌سر‌ آمد و استعمار به مفهوم «کشورگشایی با نیرو و قشون نظامی» و تسلط مستقیم و بی‌پرده‌ی استعمارگر بر مستعمره، عمرش به پایان رسید. کشورهای استعمارگر از آن پس باید فکر دیگری برای حفظ و گسترش مستعمرات خود می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمات کودتا ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قرارداد ۱۹۱۹ ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:کودتای ۳ اسفند ـ سفارت انگلیس در تهران.jpg|جایگزین=کودتای ۳ اسفند ـ سفارت انگلیس در تهران|بندانگشتی|کودتای ۳ اسفند ـ سفارت انگلیس در تهران]]&lt;br /&gt;
انگلستان که عرصه را برای یکه تازی در صحنه‌‌ی سیاسی ایران مهیا و آماده دید،‌ در حذف حریف دیرینه‌، خود را برای تحقق ایده‌های سلطه‌طلبانه‌ی خود آماده کرد. دولت انگیس برای تحکیم جای پای خود در ایران و مستعمره کردن آن اجرای  قرارداد ۱۹۱۹ را مطرح کرد. بر خلاف سیاست پیشین دولت انگلیس مبنی  بر دخالت آشکار در سیاست داخلی  ایران و مستعمره کردن آن، ویژگی قرارداد ۱۹۱۹، در عدم حضور آشکار و اجرای نیات انگلیس توسط عوامل ایرانی بود. همچنین با انعقاد این قرارداد سلطه دراز مدت خود را با اتکا بر یک رژیم وابسته تضمین می‌نمود. سفارت بریتانیا در تهران برای اجرای نیات خود و عقد این قرارداد برای پیشبرد مقاصد انگلیس در ایران، وثوق‌الدوله را به عنوان نخست وزیر بر احمد شاه تحمیل کرد. با تشکیل دولت توسط وثوق‌الدوله،‌ انگلیس قرارداد ۱۹۱۹ را  برای امضا به وی سپرد. انگلستان برای حفظ ایران در مدار مستعمرات خودش به یک حاکم دست‌نشانده در ایران  نیاز داشت!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل کودتا ==&lt;br /&gt;
عوامل اصلی کودتا جمعا پنج نفر بودند. این پنج نفر عبارت بودند از: سیدضیاءالدین طباطبائی، رضاخان میرپنج، سرگرد مسعودخان، سرهنگ احمد امیراحمدی ، سروان کاظم خان سیاح . گفته می‌شود در آخرین جلسه مشورتی همگی هم قسم شده و پشت قرآنی را امضا کردند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضاخان در میان نیروهای قزاق.jpg|جایگزین=رضاخان در میان نیروهای قزاق|بندانگشتی|رضاخان در میان نیروهای قزاق]]&lt;br /&gt;
طبق اسناد و مدارک مستدل، دولت انگلستان در صدد جست و جو و  برای یافتن عوامل نظامی و سیاسی کودتا بود که بنا به گزارش عناصر نفوذی خود، عامل نظامی را رضا خان میرپنج و عامل سیاسی را سیدضیاءالدین طباطبایی انتخاب کردند ؛ تمامی این تصمیمات در راستای دستیابی به اهداف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آنها بود .تا جایی که ژنرال آیرون ساید در خاطرات خود در ۱۴ ژانویه ۱۹۲۱ (۲۴ دی‌ماه ۱۲۹۹) نوشته است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«شخصا عقیده دارم که پیش از آنکه از اینجا(تهران) بروم بتوانم قوای قزاق را به حال خود رها کنم. در واقع یک دیکتاتور نظامی می‌تواند گرفتاری‌های ما را برطرف کند و ما را قادر خواهد ساخت که بی‌هیچ دردسری، این کشور را ترک کنیم.» همچنین وی پس از ملاقات با رضاخان در ۱۲ فوریه ۱۹۲۱/  ۲۳ بهمن ۱۲۹۹ اعلام کرد: «من با رضا خان مصاحبه کردم و سرکردگی قوای قزاق ایرانی را به‌طور قطع به او سپردم.» &lt;br /&gt;
[[پرونده:جمعی از مفامهای سیاسی و نظامی انگلیسی بعد از کودتای ۱۲۹۹ ـ مؤسسه‌ی مطالعات تاریخی.jpg|جایگزین=جمعی از مفامهای سیاسی و نظامی انگلیسی بعد از کودتای ۱۲۹۹|بندانگشتی|جمعی از مفامهای سیاسی و نظامی انگلیسی بعد از کودتای ۱۲۹۹ ]]&lt;br /&gt;
و  پس از اجرای موفقیت‌آمیز کودتا آورده است: «من اطلاع پیدا کردم که رضاخان نقشه کودتا را با موفقیت در تهران اجرا کرده است، تصور می‌کنم همه مردم ایران بر این باور باشند که نقشه کودتا را من کشیده و اجرای آن را از پشت پرده نظارت کرده باشم، اگر راست مطلب را بخواهم بنویسم، حقیقت هم همین است.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیرون ساید در خاطرات خود به وضوح اعتراف می‌کند که از طریق اردشیر جی با رضاخان آشنا شده است و آنچنان‌که سردنیس رایت نیز در کتاب خود می‌نویسد: «اردشیر جی برای نخستین‌بار در ۱۹۱۷ میلادی با رضاخان آشنا شد و او را در جریان ماموریت آیرون ساید قرار داد و اردشیر جی رضاخان را به آیرون ساید معرفی نمود.»&lt;br /&gt;
[[پرونده:اردشیر جی از عوامل اصلی انگلستان در کودتای ۳ اسفند.jpg|جایگزین=اردشیر جی از عوامل اصلی انگلستان در کودتای ۳ اسفند|بندانگشتی|248x248پیکسل|اردشیر جی از عوامل اصلی انگلستان در کودتای ۳ اسفند]]&lt;br /&gt;
و در تایید مطلب مذکور بخشی از وصیت‌نامه اردشیرجی آمده است که: «در اکتبر ۱۹۱۷ (مهر ۱۲۹۶) بود که حوادث روزگار مرا با رضاخان آشنا کرد و نخستین دیدار ما فرسنگ‌ها دور از پایتخت و در آبادی کوچکی در کنار جاده پیر بازار بین رشت و طالش صورت گرفت. از مدت‌ها قبل، من جزئیات مربوط به کلیه صاحب منصبان ایرانی واحدهای قزاق را بررسی کرده و تعدادی از آنها راملاقات نمودم، درباره رضاخان چکیده آنچه به من داده شده بود در کلمات «بی‌باک، تودار، مصمم» خلاصه شده و همچنین اضافه شده بود که صاحب منصبان ایرانی از او حرف شنوی دارند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اردشیر جی یکی از مهم‌ترین ماموران انگلیسی در ایران بود که از دوسال قبل از ترور ناصرالدین شاه به ایران آمد، وی در سال‌های طولانی حضور خود در ایران در بسیاری از تحولات و وقایع سرنوشت‌ساز، حضور فعال و جدی داشت. حضور در جلسات انجمن‌های مخفی عصر مشروطه، نفوذ در قوای قزاق و انتخاب و هدایت رضاخان میرپنج برای انجام کودتا و کمک به او برای صعود به سلطنت، از اقدامات اصلی او بود که نفوذ این جاسوس کهنه‌کار را در تحولات سیاسی ایران آشکار می‌سازد. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[http://old.sharghdaily.ir/news/90/07/20/36604.html روزنامه شرق - سه کودتا سه فرجام]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چگونگی اجرای کودتا ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:ژنرال آیرون ساید و ژنرال هالدین بعد از کودتای ۱۲۹۹.jpg|جایگزین=ژنرال آیرون ساید و ژنرال هالدین بعد از کودتای ۱۲۹۹|بندانگشتی|ژنرال آیرون ساید و ژنرال هالدین بعد از کودتای ۱۲۹۹]]&lt;br /&gt;
در بهمن ماه ۱۲۹۹ با حضور آیرون ساید میان عوامل اصلی کودتا، ملاقاتی با رضاخان در قزوین صورت گرفت. به طوری که او پذیرفت پس از فتح تهران توسط نیروهای قزاق، مقام نخست‌وزیری به سید ضیاءالدین طباطبایی سپرده شود.آن‌طور که آیرون ساید در خاطراتش آورده است: «با رضا گفت‌وگو کردم و ماموریتش را به او تفهیم کردم و با او شرط بستم که به بریتانیا خیانت نکند و شاه را هم از سلطنت خلع نکند، رضا هر دو شرط را با خوشرویی پذیرفت، من دست او را فشردم و به اسمایس گفتم که بگذارد به‌تدریج راه بیفتد ؛ گفت‌وگوهایم با رضاخان را به نورمن (وزیر مختار وقت انگلستان در تهران) گفتم و با او قرار گذاشتم تا تاریخ روزی را قطعی کند که قزاق‌های ایرانی از سرپرستی ما خارج شوند یعنی عملیات کودتا را شروع کنند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در آخرین برگ یادداشت‌های شخصی خود قبل از ترک ایران بدون پرده‌پوشی به نقشه کودتا اشاره کرده و می‌نویسد: «در وضع کنونی ایران، کودتا از هر درمان دیگری بهتر است.» در راستای فرآیند کودتا، همزمان با مجوز حرکت به رضاخان، در تهران نیز از سوی سفارت بریتانیا اقداماتی انجام گرفت تا مدیریت سیاسی کودتا تعیین و فعال گردد آن چنان‌که ژاندارمری از هرگونه اقدامی برای جلوگیری از ورود قزاق‌ها به تهران بازداشته شود.در نتیجه چنین هماهنگی‌هایی بود که نیروی قزاق به فرماندهی رضاخان از قزوین عازم تهران شدند و در نزدیکی تهران سید‌ضیاءالدین طباطبایی هم به آنها پیوست و سرانجام در سحرگاه سوم اسفند ۱۲۹۹ شمسی وارد تهران شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات سید ضیاءالدین بسیار خواندنی است، آنجا که می‌گوید: «کودتا یکشنبه شب اتفاق افتاد، من از پنج‌شنبه پیش از آن مرتب میان تهران و قزوین حرکت می‌کردم، قصدم از حرکت این بود که نیروی قزاق را کاملا مطمئن کنم که از تهران اجازه مخصوص دارم و مخصوصا رضاخان بفهمد که هیچ خطری درجه و مقام او را تهدید نمی‌کند، در سفارت انگلیس جای شما خالی که ببینید، چه غوغائی بود، برای اولین بار یک سید عمامه به سر ایرانی توانسته بود ارباب‌ها را به جان هم بیندازد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملک‌الشعرا بهار، شب کودتای سوم حوت (اسفند) ۱۲۹۹ را از قول سید ضیاء الدین چنین نقل می‌کند: «بیست هزار تومان پول نقد در میان قزاقان که تحت امر رضاخان بودند قسمت شد و دو هزار تومان به خود رضاخان دادم، زیرا بین راه حس کردم که در سرعت حرکت متانی است و تردید دارد.شب سوم حوت در قریه مهرآباد بودیم، شیپورچی آماده بود که شیپورحرکت بزند، ناگاه خبر دادند که از طرف شاه (احمدشاه)و دولت، جمعی برای ملاقات فرمانده دسته قزاق آمده‌اند و معلوم شد معین الملک از طرف شاه و ادیب السلطنه از طرف سپهدار و کلنل هیک و ژنرال دیکسن از طرف سفارت انگلیس به اتفاق آمده و می‌خواهند رضاخان را ملاقات کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سرانجام در ساعت یک بامداد، روز سوم اسفند سال ۱۲۹۹ دو هزار و پانصد تن قزاق به فرماندهی رضاخان که از قزوین حرکت کرده بودند از دروازه‌های قزوین و حضرت عبدالعظیم به تهران وارد شده و بدون هیچ درگیری خاصی شهر تهران را تصرف و دولت «سپهدار اعظم- فتح الله خان اکبر» را سرنگون کردند و با کودتای آرام آنچه را که خواستند به دست گرفتند. قزاق‌ها مراکز مهم و استراتژیک شهر را تصرف کرده و کنترل سازمان‌های دولتی را به دست گرفتند و با احمدشاه به صورت مستقیم وارد مذاکره شدند. کودتای ۱۲۹۹ برنامه خلق الساعه‌ای نبوده است که آیرون ساید آن را طراحی و رضاخان اجرا کند بلکه مقدمات این کودتا از اوایل سال ۱۲۹۹ شمسی فراهم شده و این نقشه به موازات هم در لندن و تهران و قزوین دنبال شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== صدوراعلامیه کودتاچیان بعد از اشغال ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:اعلامیه‌ی رضاخان بعد از کودتا.jpg|جایگزین=اعلامیه‌ی رضاخان بعد از کودتا|بندانگشتی|اعلامیه‌ی رضاخان بعد از کودتا]]&lt;br /&gt;
کودتاچیان بعد از گرفتن قوای نظامی، تأسیسات حکومتی، تشکیلات اداری، وزارتخانه‌ها و کنترل خیابان‌ها و معابر، اقدام به نوشتن و پخش بیانیه‌هایی کردند که هم تلاشی برای توجیه اقدامات آنان به شمار می‌رفت و هم سیاستی برای ارعاب و جلب توجه مردم بود. صدور این بیانیه‌ها به خوبی نشان دهنده این است که رضاخان بزودی خود را سردمدار و مسلط بر اوضاع معرفی می‌کند؛ رضاخان اعلامیه ای به نام «حکم میکنم »را بشرح زیر صادر کرد.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[http://www.sarpoosh.com/culture-thought/history-civilization/coup-third-esfand961208.html سرپوش -پیامدهای کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده اول- تمام اهالی شهر تهران باید ساکت و مطیع احکام نظامی باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده دوم- حکومت نظامی در شهر برقرار و از ساعت هشت بعد از ظهر غیر از افراد نظامی و پلیس مأمور انتظامات شهر کسی نباید در معابر عبور نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده سوم- کسانی که از طرف قوای نظامی و پلیس مظنون به مخل آسایش و انتظامات واقع شوند، فوراً جلب و مجازات سخت خواهند شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده چهارم- تمام روزنامه‌جات، اوراق مطبوعه تا موقع تشکیل دولت به کلی موقوف و بر حسب حکم و اجازه که بعد داده خواهد شد، باید منتشر شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده پنجم - اجتماعات در منازل و نقاط مختلفه بکلی موقوف، در معابر هم اگر بیش از سه نفر گرد هم باشند با قوه قهریه متفرق خواهند شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده ششم- در تمام مغازه‌های شراب فروشی و عرق فروشی، تئاتر و سینما فوتوگراف‌ها و کلوپ‌های قمار باید بسته شود و هر مست دیده شود به محکمه نظامی جلب خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده هفتم - تا زمان تشکیل دولت تمام ادارات و دوائر دولتی غیر از اداره ارزاق تعطیل خواهند بود. پستخانه و تلگرافخانه و تلفونخانه هم مطیع این حکم خواهند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده هشتم- کسانی که در اطاعت از مواد فوق خودداری نمایند به محکمه نظامی جلب شده و به سخت‌ترین مجازات‌ها خواهند رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده نهم- کاظم‌خان به سمت کماندانی شهر انتخاب و معین می‌شود و مأمور اجرای مواد فوق خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امضاء: رئیس دیویزیون قزاق اعلیحضرت اقدس شهریاری و فرمانده کل قزاق (رضا) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موارد فوق نشان دهنده برنامه­‌های گوناگون کودتاگران برای تغییر اوضاع است. بااین حال لحن بیانیه بسیار تند بود و به مذاق افرادی که به این کودتاگران چشم امید بسته بودند، خوش نیامد؛ به‌طوری که بعد از بیست و چهار ساعت، دیگر اثری از این اعلان‌ها در در و دیوار شهر باقی نماند. زیرا مردم هم اکثراً همین‌که حکم می‌کنم اول اعلان را دیده بودند، خوانده یا نخوانده آنها را کنده بودند». &amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:اعضای کابینه‌ی سیدضیاء در حضور احمدشاه.jpg|جایگزین=اعضای کابینه‌ی سیدضیاء در حضور احمدشاه|بندانگشتی|اعضای کابینه‌ی سیدضیاء در حضور احمدشاه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موج دستگیریها ==&lt;br /&gt;
در آستانه‌ی كودتا، سيدضياءالدين طباطبايي فهرستي از اسامي ده‌ها نفر از رجال كشور را در اختيار رضاخان ميرپنج قرار داد تا بلافاصله پس از انجام كودتا دستگير و زنداني شوند. به اين ترتيب مدت كوتاهي پس از كودتا و از واپسين ساعات شامگاه چهارم اسفند ۱۲۹۹ دستگيري گروهي از اعيان و اشراف، متنفذين، آزاديخواهان و برخي علماي مخالف آغاز شد و طي حدود شش روز قريب به ۷۰نفر از رجال دستگير و زنداني شدند. در ميان دستگيرشدگان اسامي افراد زير به چشم مي‌خورد: سيدحسن مدرس، احمد قوام، عبدالحسين ميرزا فرمانفرما، نصرت‌الدوله، عين‌الدوله، سعدالدوله، سهام‌الدوله، حشمت‌الدوله، قوام‌الدوله، مجدالدوله، ممتازالدوله، محتشم‌السلطنه، نصيرالسلطنه، مشارالسلطنه، وثوق‌السلطنه، ممتازالملك، لسان‌الملك، يمين‌الملك، سردار رشيد، سردار معتضد، سرهنگ گيگو، اميرنظام، كلهر، ميرزا يانس، محمدقلي سهراب‌زاده، اسعد سهراب‌زاده، سيدمحمد اسلامبولچي، محمدولي خان تنكابني، سالار لشكر، شيخ‌محمدحسين يزدي، شيخ محمدحسين استرآبادي، آقاضياء و سيدمحمد تدين. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسياري از بازداشت‌شدگان را وعده دادند كه در قبال پرداخت مبالغي هنگفت آزادي خود را بازخواهند يافت. با اين احوال قريب به اتفاق محبوسين از پرداخت پول خودداري كردند. گروهي ديگر از بازداشت‌شدگان را براي جلوگيري و پيشگيري از مخالفت آنان با كابينه كودتا دستگير كرده بودند. چنان‌كه طي يك ماهه نخست عمر دولت كودتا در اعتراض به واقعه مذكور ده‌ها نفر ديگر نيز به دليل مخالفت با اوضاع پيش‌آمده راهي زندان شدند. علي دشتي، فرخي يزدي، لسان‌السلطنه مودب همايون، ميرزا قوام، ميرزا هاشم آشتياني، سيدغلامحسين خان، دكتر مشعوف، حاج محمدحسين معين‌الرعايا، رهنما مدير روزنامه رهنما، فدايي، عباسخان رأفت، ياور اكبر ميرزاباشي، ملك‌الشعرای بهار و سردار معظم خراساني از ديگر دستگيرشدگان آن روزگار بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فاصله‌ی كمتر از دو ماهي كه از عمر كودتا مي‌گذشت تمام زندان‌ها و بازداشتگاه‌هاي تهران مملو از زندانيان شد تا جايي كه مجبور شدند عده‌اي از محبوسين را به شهرها و مناطق ديگري تبعيد كنند. چنان‌كه سيدحسن مدرس به قزوين تبعيد و در آن شهر زنداني شد. علاوه بر مخالفان و فعالان سياسي گروهي از زندانيان اين روزگار شامل صاحبان ثروت و متمولاني بودند كه حكومت اميدوار بود با اخذ مبالغي هنگفت آزادي‌شان را به آنان بازگرداند. حاج محمدحسين امين‌الضرب و اميرنظام همداني از شاخص‌ترين اين گروه از زندانيان بودند كه نفر اخير با پرداخت ۲۵‌هزار تومان پس از يك هفته زندان را ترك كرد. در همان زمان شايع شد كه سيدضياء قصد دارد گروهي از زندانيان متنفذ و صاحب قدرت را اعدام كند. اما اين خبر كه گويا براي مرعوب كردن زندانيان و احتمالا اخذ وجوهي از آنان بر سر زبان‌ها افتاده بود به دنبال اعتراض احمدشاه به سرعت فروكش كرد و طبق دستور شاه كه گفته بود «فورا از اين اعمال قبيح جلوگيري كنيد و نگذاريد كه چنين اتفاقي رخ بدهد» خبر مذكور نيز به سرعت رنگ باخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اين ترتيب تا پايان دوره كابينه سيد‌ضياء، محبوسين كماكان در بازداشت بودند. پس از پايان اين دوران سه‌ماهه احمد قوام‌السلطنه كه خود از محبوسين بود يك روز پس از انتصاب به مقام رياست‌الوزرايي تمام زندانيان را آزاد كرد: «آزادشدگان با حالت تاثرآوري كه هر بيننده‌اي را محزون مي‌كرد به مجلس شوراي ملي وارد شده در حالتي كه برخي از آنها موهاي سرشان بلند و لباس‌هايشان مندرس و برخي ديگر پير و ناتوان و بيچاره و كسل، عصازنان در صحن دوم مجلس مجتمع شده بودند. به علاوه عده‌اي از كسان محبوسين و آزاديخواهان و مليون نيز حضور به هم‌رسانيدند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== هدف کودتا ==&lt;br /&gt;
آن طور که در اعلامیه‌هایی به مردم وعده داده شده بود - &amp;quot;برانداختن ریشه‌ی جنایتکاران خودخواه تن پرور داخلی&amp;quot; و &amp;quot;رهانیدن ملت ایران از سلسله رقیت مشتی دزد و خیانتکار&amp;quot; بود. افرادی که به زعم سید ضیا و رضاخان، در سال‌های پرآشوب پس از انقلاب مشروطه &amp;quot;زمام امور مملکت را به ارث در دست گرفته بودند، مانند زالو خون مردم و ملت را مکیده، ضجه وی را بلند می‌ساختند.&amp;quot; اعلامیه سید ضیا و رضاخان که بلافاصله پس از کودتا منتشر شد، در واقع چیزی جز پژواک همین اندیشه‌ها نبود که باور داشت &amp;quot;برای اینکه تمام این اقدامات میسر گردد، باید قبل از هر چیز و مافوق هر گونه اقدامی، مملکت دارای قشونی گردد که دشمنان داخل و خارج را به حساب دعوت نماید و امنیت در محوطه شاهنشاهی ایران حکم فرما گردد.&amp;quot;&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضاخان در میان افسران قزاق.jpg|جایگزین=رضاخان در میان افسران قزاق|بندانگشتی|رضاخان در میان افسران قزاق]]&lt;br /&gt;
اصلاح نظام قضایی، تقسیم اراضی دولت بین دهقانان، لغو کاپیتولاسیون، تاسیس مدارس، راه اندازی وسایل حمل و نقل جدید و صد البته لغو قرارداد ۱۹۱۹ ایران و بریتانیا، برخی از برنامه‌های مفصلی است که سید ضیاء و رضاخان بلافاصله پس از کودتا اعلام کرده بودند. بسیاری از ملی گرایان و روشنفکران راه حل تمام مشکلات کشور را یک دولت مقتدر نظامی و یک دیکتاتور مصلح می‌دانستند که بتواند چنین تصمیم‌هایی را به جای شاه ناتوان قاجار بگیرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اختلاف بین عوامل کودتا ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضاخان در میان عدهآی از نظامیان ـ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.jpg|جایگزین=رضاخان در میان عده‌ای از نظامیان|بندانگشتی|رضاخان در میان عده‌ای از نظامیان ]]&lt;br /&gt;
با گذشت زمان سيد ضياء كه درباطن ازرضاخان واهمه داشت، براي نشان دادن اقتدار خود و بدون جلب رضايت قبلي رضاخان، سرهنگ كاظم خان افسر ژاندارم را فرماندار نظامي تهران كرد و از همين لحظه آتش دشمني رضا خان را نسبت به خود روشن ساخت. سيدضياء همچنين با انتصاب سرهنگ علي خان از افسران مورد اعتماد خود به فرماندهي ژاندارمري بر رنجش رضاخان افزود. هدف سيد ضياء از اين انتصابات، علم كردن نيرويي در برابر قواي قزاق بود كه پادگان تهران را هم به خود ضميمه كرده بود و نيرومندتر شده بود. رضاخان با اعمال قدرت بعدا همه نيروهاي مسلح را تحت فرمان خود در آورد و سيد ضياء در نقشه اش شكست خورد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=373426836067927&amp;amp;id=173557632721516&amp;amp;substory_index=0 فیس بوک - روزی روزگاری ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كابينه كودتا، به رياست سيد ضياء و با حضور سردار سپه فقط صد روز ماند. شاه پس از آنكه روحيه خود را بازيافت، با حمايت مدرس و پشتيباني فرمانفرما و ديگر رجال زنداني و در تبعيد مانند قوام‌السلطنه و تيمورتاش و مدرس و مصدق، وزير جنگ را فراخواند و نارضايتي خود را از سيد ضياء به او گفت. پاسخ سردار يك سلام نظامي محكم بود: «امر بفرماييد همين الان اعدامش مي‌كنم.» شاه با دستپاچگي فرياد زد: «اعدام نه نه... برود فرنگ برود به هر جا.» وقتي نماينده سردار سپه بدون وقت وارد كاخ بادگير شد سيد فهميد خبري شده است. در چهارم خرداد ۱۳۰۰، درست سه ماه بعد از كودتا، سيد ضياء كه تا پايان عمر خود را مغز متفكر و مجري اصلي آن مي‌دانست، به دست‌‌ همان رضا خاني كه افتخار كشفش از ميان قطار قزاقان را هم براي خود مي‌خواست، از رييس‌الوزرايي كنار زده شد تا در مهربانانه‌ترين قضاوت تاريخي، جاده صاف‌كن سلسله پهلوي باشد. با رفتن سيد ضياء از ايران و رسيدن وي به لبنان و فلسطين، او براي ۲۳سال از صحنه سياسي كشور دور شد، اما رضاخان يك سال و نيم بعد خود را به رياست وزرا رساند، پنج سال ديگر به حكومت صوري احمد شاه تن در داد، اما سرانجام به راي مجلس شوراي ملي تاجگذاري كرد و از خان به شاه تبديل شد. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%DB%B3_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF_%DB%B1%DB%B2%DB%B9%DB%B9&amp;diff=35900</id>
		<title>کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%DB%B3_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF_%DB%B1%DB%B2%DB%B9%DB%B9&amp;diff=35900"/>
		<updated>2019-03-05T21:50:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{عکس-نیاز|تاریخ=آوریل ۲۰۱۸}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضاخان میرپنج.jpg|جایگزین=رضاخان میرپنج|بندانگشتی|320x320پیکسل|رضاخان میرپنج]]&lt;br /&gt;
روز سوم اسفند ۱۲۹۹، سالروز کودتای رضاخان میرپنج در ایران است. در سالهاي آخر دوران قاجاريه و در پي اوجگيري اغتشاشات و قيامهاي داخلي، استعمار انگليس كه منافع خود را در استقرار يك حكومت مركزي در ايران مي‌ديد، با به‌كارگرفتن يكي از سركردگان قشون قزاق  به نام رضاخان، كودتايي استعماري را به انجام رساند. این کودتا که در ادامه‌ی  طرح و نقشه‌‌ی دولت انگلیس بر ادامه‌ی نفوذ خود بر کشور ایران بود توسط سیدضیاء الدین طباطبائی و رضاخان میرپنج انجام گرفت. این تاریخ شروع دیکتاتوری پهلوی است که به مدت ۵۰ سال بر ایران حکومت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 نیمه‌شب سوم اسفند ۱۲۹۹، رضاخان میرپنج، با نیرو و تجهیزات ناچیز خود و با بندوبستهای پشت‌پرده وارد تهران شد و از همان ابتدا با دستگیری مخالفان و آزادیخواهان و برقراری حکومت نظامی، مقدّمات سلطنت و دیکتاتوری وابسته خود را در ایران فراهم نمود. او سپس به دنبال تحمیل خود به‌عنوان سردارسپه و رئیس‌الوزرا، در نهم آبان ۱۳۰۴، احمدشاه قاجار را به کمک مجلسی که اکثر عناصرش از مزدوران اجنبی بودند از سلطنت خلع نمود و در بیست‌وچهارم آذرماه همان‌سال، سلطنت خود را آغاز کرد. به این ترتیب، انقلاب مشروطیت ایران توسط ارتجاع داخلی و استعمار سرکوب شد و انگلستان با توجه به تغییرات عظیمی که در جهان به ‌وقوع پیوسته بود، با بیرون کشیدن تدریجی نیروهایش از ایران، در ظاهر از ایران رفت در حالی‌که یک حکومت دست‌نشانده با عوامل ایرانی خودش برای حفظ منافع و مطامع استعماری‌اش در ایران باقی گذاشت. حکومتی که شکل جدیدی از استعمار را به نمایش گذاشت. شکلی واسط میان استعمار کهن و استعمار نو. رضاشاه حلقه واسط بین این دو شیوه استعماری بود. رضاخان در آغاز جنگ جهانی دوم، در جریان تغییرات اوضاع سیاسی جهانی، توسط اربابانش از سلطنت، خلع؛ و از ایران تبعید گردید تا سرانجام در جزیره موریس در گذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رضا خان که بود ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضاخان میرپنج فرمانده‌ی تیپ مختلط همدان در میان افراد تیپ ۰۱.jpg|جایگزین=رضاخان میرپنج فرمانده‌ی تیپ مختلط همدان در میان افراد تیپ ۰۱|بندانگشتی|رضاخان میرپنج فرمانده‌ی تیپ مختلط همدان در میان افراد تیپ ۰۱]]&lt;br /&gt;
رضاشاه  در اسفند ماه سال ۱۲۵۶ در سوادکوه به‌دنیا آمد. &amp;lt;ref&amp;gt;رضاشاه از تولد تا سلطنت ـ دکتر رضا نیازمند صفحه‌ی ۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt;  پدر رضاخان ـ‌ عباسعلی‌خان ـ جمعی فوج سواد کوه و پدر بزرگ او هم در زمان محمد علی شاه قاجار در جنگ بین ایران و هرات در سال ۱۸۵۶ میلادی کشته شده بود.  مادر رضاخان نوش‌آفرین نام داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;کودتای رضاخانی به کوشش امیر قربانی صفحه 70&amp;lt;/ref&amp;gt;  رضاخان در تمامی وقایع قبل از آغاز سلطنت پهلوی و برقراری دیکتاتوری وی با نامهای رضاپهلوی، رضاپالانی(اسم سابقش)، رضاقزاق، رضا آلاشتی، رضا سوادکوهی، رضاشاه یا رضاخان میرپنج شناخته می‌‌شد. رضا‌شاه از نوجوانی  و در دوران سلطنت مظفرالدین شاه به خدمت نیروی قزاق در آمد و تا کودتای ۱۲۹۹ و سپس کودتای ۱۳۰۴ و برقراری سلطنت پهلوی، به نیروی قزاق وفادار ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;رضاخان  در دوران فرماندهی سرهنگ چنور وارد ارتش قزاق شد. دایی رضا ابوالقاسم بیگ،‌ او را به قزاقخانه برد تا به کار بگمارد. رضاخان ابتدا مشغول کار شد. اما کار غیر رسمی مانند پادویی و خدمات سرپایی را انجام میداد. در ازای این کار گرچه رضاخان رسما قزاق نشده بود ولی در تمرین‌های قزاقان شرکت میکرد&#039;&#039;.&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;رضا خان از تولد تا سلطنت ـ دکتر رضا نیازمند  صفحه‌ی ۶۸&#039;&#039;&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضاخان هنگام آموزش تیراندازی با مسلسل شصت تیر.jpg|جایگزین=رضاخان هنگام آموزش تیراندازی با مسلسل شصت تیر|بندانگشتی|رضاخان هنگام آموزش تیراندازی با مسلسل شصت تیر]]&lt;br /&gt;
 از بین افرادی که مظفرالدین شاه برای تعلیم با شصت تیر انتخاب شدند یکی هم رضاخان بود که بعدها به خاطر تسلطش، به رضا شصت تیر معروف شد.  رضاخان بعد از جنگ جهانی اول به درجه‌ی میرپنجی رسید. او طی دوران خدمت خود در نیروی قزاق و همچنین در زمان تصدی منصب سردار سپهی در سرکوب نهضتها و جنبشهای آزادیخواهانه‌ی ایران شرکت فعال داشت.&lt;br /&gt;
[[پرونده:سید ضیاءالدین طباطبایي.jpg|جایگزین=سید ضیاءالدین طباطبایي|بندانگشتی|سید ضیاءالدین طباطبایي]]&lt;br /&gt;
کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ نام رضاخان را بر سر زبانها انداخت. بی شک سرسپردگی رضاخان در دوران خدمتش در نیروی قزاق و سرکوب مخالفین از عواملی بود که وی را گزینه‌ای مناسب برای اجرای کودتا معرفی میکرد. او فاقد هر گونه پیشینه‌ی سیاسی بود. او جز در صحنه‌های نظامی هیچ توانمندی دیگری نداشت. حتی فاقد سواد نوشتن و خواندن مکفی برای سلطنت داشت. بنابر این طراحان کودتا باید همتای غیر نظامی شناخته شده‌ای می‌یافتند که هم شم سیاسی داشته باشد و هم بتواند سیاست دولت بریتانیای کبیر را به اجرا بگذارد. سفیر انگلیس در ایران،  سیدضیاءالدین طباطبایی را گزینه‌ای مناسب برای این پست تشخیص داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شرایط داخلی و بین‌المللی قبل از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ ==&lt;br /&gt;
برای شناخت دقیق کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ باید حوادث و اوضاع سیاسی دوران  قبل از کودتا را مورد مطالعه قرار داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;شرایط داخلی&#039;&#039;&#039;  و شرایط اقتصادی و اجتماعی ایران در زمان قرارداد ۱۹۱۹===&lt;br /&gt;
وضعیت اقتصادی و مالی ایران در اواخر دوران حکومت قاجار یعنی احمد شاه قاجار بسیار سخت و وخیم بود. جراید و نشریات آن دوران، یعنی در آستانه‌ی قرارداد ۱۹۱۹ به خوبی اوضاع نابسامان اقتصادی را نشان میدهد. تعویق پرداخت وجوه مصوبه در حق صاحبمنصبان،‌ عدم پرداخت حقوق ادارات قشونی ایالات و ولایات،‌ رفع مضیقه‌ی مستخدمین نظامی،‌ حقوق تقاعد ( بازنشستگی) بر نارضایتی و شرایط وخیم اجتماعی می‌افزود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:وثوق الدوله عاقد قرارداد ۱۹۱۹.jpg|جایگزین=وثوق الدوله عاقد قرارداد ۱۹۱۹|بندانگشتی|وثوق الدوله عاقد قرارداد ۱۹۱۹]]&lt;br /&gt;
مسؤلان مملکت (لااقل شخص وثوق الدوله) به خوبی میدانستند که بدون کمک مالی بریتانیا ورشکستگی اقتصادی کشور و به دنبال آن فروپاشی نظام پوسیده سلطنتی امری است محتوم و اجتناب ناپذیر.  وثوق الدوله میخواست با کمک گرفتن از دولت انگلستان و با عقد قرارداد روحی بر کالبد نیمه جان اقتصاد ایران بدمد. او به خوبی میدانست که قطع کمکهای مالی از سوی دولت بریتانیا مصیبتی عظیم بر اقتصاد کشور خواهد بود. &amp;lt;ref&amp;gt;سیمای  احمدشاه قاجار ـ جواد شیخ‌الاسلامی صفحه‌ی 161&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان مساعده‌های ماهیانه که نصف آن را خزانه‌داری هند و نصف دیگرش را خزانه‌داری بریتانیا از حساب درآمدهای آتی از نفت و گمرکات جنوب)‌ میپرداخت،‌ در حدود پانصد هزار تومان بود که ماه به ماه توسط بانک شاهنشاهی در اختیار دولت وثوق‌الدوله قرار میگرفت. بودجه‌ی ماهیانه‌ی لشکر قراق(یکصد هزار تومان)  و بودجه‌ی ماهیانه‌ی دوایر دولتی (سیصد و پنجاه هزار تومان)  هر دو از این محل پرداخت میشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مفاد قرارداد مالی ۱۹۱۹ دولت انگلستان متعهد میشد که برای به ک&amp;lt;ref&amp;gt;سیمای  احمدشاه قاجار ـ جواد شیخ‌الاسلامی صفحه‌ی 166 &amp;lt;/ref&amp;gt;ار انداختن چرخهای فرسوده‌ی کشور ایران  مبلغ شش میلیون تومان در اختیار دولت ایران قرار دهد تا اصلاحات مورد نظر را در ارتش، دارائی،  اقتصاد وخطوط ارتباطی کشور شروع کنند . &lt;br /&gt;
[[پرونده:Ahmad-Shah-Qajar.jpg|جایگزین=احمد شاه قاجار|بندانگشتی|احمد شاه قاجار]]&lt;br /&gt;
حسین مکی در تاریخ بیست ساله‌ی ایران می‌نویسد: در بعضی از ایالات ما یک تشکیلاتی بود  که با حکومت مرکزی در حال جنگ و ستیز بود در همان موقع خزانه مملکت خالی بود درهمان موقع عده‌ای افراد قشونی و ژاندارمری و امنیه و نظمیه که در حدود چهل هزار نفر بود حقوق آنها هشت ماه و ده ماه عقب افتاده بود چندین صد نفر و چندین هزار نفر مهاجر از گیلان و مازندران آمده بودند که می بایست از خزانه‌ی دولت زندگانی کنند و چون در خزانه‌ی دولت پولی نبود همه ماهه  وزراء و رئیس الوزراهای ایران باید به سفارت انگلیس ملتجی شوند برای دویست هزار تومان قرضه‌ی ماهیانه و گدائي بکنند و این دویست هزار تومان را بین این و آن تقسیم کنند. عدلیه،  نظمیه و ژاندارمری هشت ماه مواجبشان عقب افتاده و تمام تشکیلات هیئت اجتماعیه مختل شده بود شاه مملکت که تازه از اروپا برگشته بود به واسطه‌ی این وضعیات و بواسطه‌ی خبر رفتن قشون انگلیس از ایران هراسان بود. مرحوم احمد شاه میخواست ایران را ترک کند و مراجعت کند... میگفت من درامان نیستم. اگر قشون انگلیس برود چگونه میتوانم در پایتخت خودم که قشون و پلیس و ژاندارم ده ماه مواجب نگرفته‌اند زندگانی کنم. اگر متاجسرین به من هجوم کنند چه کنم؟&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بیست ساله‌ی ایران جلد اول ـ حسین مکی ـ صفحه‌ی ۱۵۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شرایط بین‌المللی ===&lt;br /&gt;
کشور ایران طی سده‌ها مورد تاخت وتاز دو ابرقدرت آن زمان یعنی دولتین بریتانیای کبیر و روسیه‌ی تزاری قرار داشت. این دو دولت با تحمیل قراردادهایی که ایران در انعقاد آنها هیچگونه دخل و تصرفی نداشت بر مقدرات ایران سلطه‌ی کامل داشتند. این دو امپراتوری در قراردادی که به قرارداد ۱۹۰۷ مشهور شد کشور ایران را به سه منطقه‌ی نفوذ خود تقسیم کردند. طوریکه هر یک از این دولتین ملتزم بودند که در مناطق نفوذ دیگری دخالتی نداشته باشند. وقوع جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ با بیش از ۱۰میلیون کشته، تغییرات بزرگی در جهان به ‌وجود آورد‌. با وقوع انقلاب اکتبر  ۱۹۱۷ در همسایگی شمال ایران دولت شوروی متولد شد و آرایش سیاسی جهان کیفاً تغییر کرد. با سفوط امپراتوری تزار روس و عقب نشینی آن از خاک ایران تمامی قراردادهای پیشین روسیه‌ی تزار کان لم یکن اعلام و ملغی گردید. نخستین مانورهای سیاسی انقلابیون روس در لغو یک‌جانبه‌ی امتیازات استعماری و قراردادهای تحمیلی بود که همچون طناب دار بر گردن ایران بود. فروپاشی تزار روس  در چشم‌بهم‌زدنی جهان را دوقطبی کرد. با خروج نیروهای زوسیه و شکست جبهه‌‌ی متحدین در جنگ جهانی اول میدان جدیدی برای تاخت و تاز بی‌رقیب از سوی انگلستان در ایران بوجود آمد. اما این بار با سیاستی جدیدتر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== &#039;&#039;&#039;پایان استعمار کهن و آغاز استعمار نو&#039;&#039;&#039; ====&lt;br /&gt;
شکست روسیه‌ی تزاری در مقابل ژاپن افسانه‌ی شکست ناپذیری دولتهای استعماری را باطل کرد. انقلابیون روس شکست نیروهای تزار از ژاپن را به فرصتی برای انقلاب تبدیل کردند و در ایران نیز شکست روسیه‌‌ی تزاری، موجب افزایش روحیه و باور در اذهان ملت ایران شد و  قدرت و امکانات نهفته‌ی خویش را برای مبارزه با استعمار بازیافتند.&amp;lt;blockquote&amp;gt;وقایعی که موجبات ورود رضاخان را به صحنه‌ی سیاست ایران  و کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ شد از بازتاب انقلاب بلشویکی روسیه در ایران در سالهای ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ ناشی میشود. به دنبال امضای قرارداد متارکه‌ی جنگ بین آلمان و روسیه،  نیروهای روسیه ایران را تخلیه کردند. همزمان با تخیله‌ی ایران از نیروهای روسیه،‌ وثوق الدوله،‌ که از سیاستمداران طرفدار سیاست انگلیس در ایران بود به رئيس الوزرائی انتخاب شد. دو ماه پس از تشکیل کابینه‌ی وثوق‌الدوله جنگ بین‌الملل با شکست متحدین پایان یافت و نیروهای عثمانی نیز که بخش بزرگی از غرب ایران را در اشغال خود داشتند خاک ایران را تخلیه کردند. تخلیه‌ی ایران از سربازان روس وعثمانی با تقویت نیروهای انگلیس درایران و گسترش دامنه‌ی عملیات آنها تا شمال کشور همراه بود و انگلیسیها که میخواستند ایران را بدون رقیب و مزاحم دیگری در اختیار خود بگیرند با امضای قرار داد جدیدی با دولت وثوق‌الدوله قشون و مالیه‌ی ایران را تحت کنترل خود در آوردند&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;از کتاب پدر و پسر تألیف محمد طلوعی صفحه ۳۲&#039;&#039;&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 به این ترتیب آخرین مرحله از دوران «استعمار کهن» پس از قرن‌ها به‌سر‌ آمد و استعمار به مفهوم «کشورگشایی با نیرو و قشون نظامی» و تسلط مستقیم و بی‌پرده‌ی استعمارگر بر مستعمره، عمرش به پایان رسید. کشورهای استعمارگر از آن پس باید فکر دیگری برای حفظ و گسترش مستعمرات خود می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمات کودتا ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قرارداد ۱۹۱۹ ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:کودتای ۳ اسفند ـ سفارت انگلیس در تهران.jpg|جایگزین=کودتای ۳ اسفند ـ سفارت انگلیس در تهران|بندانگشتی|کودتای ۳ اسفند ـ سفارت انگلیس در تهران]]&lt;br /&gt;
انگلستان که عرصه را برای یکه تازی در صحنه‌‌ی سیاسی ایران مهیا و آماده دید،‌ در حذف حریف دیرینه‌، خود را برای تحقق ایده‌های سلطه‌طلبانه‌ی خود آماده کرد. دولت انگیس برای تحکیم جای پای خود در ایران و مستعمره کردن آن اجرای  قرارداد ۱۹۱۹ را مطرح کرد. بر خلاف سیاست پیشین دولت انگلیس مبنی  بر دخالت آشکار در سیاست داخلی  ایران و مستعمره کردن آن ویژگی قرارداد ۱۹۱۹ در عدم حضور آشکار و اجرای نیات انگلیس توسط عوامل ایرانی بود. همچنین با انعقاد این قرارداد سلطه دراز مدت خود را با اتکا بر یک رژیم وابسته تضمین می‌نمود. سفارت بریتانیا در تهران برای اجرای نیات خود و عقد این قرارداد برای پیشبرد مقاصد انگلیس در ایران، وثوق‌الدوله را به عنوان نخست وزیر بر احمد شاه تحمیل کرد. با تشکیل دولت توسط وثوق‌الدوله،‌ انگلیس قرارداد ۱۹۱۹ را  برای امضا به وی سپردند. انگلستان برای حفظ ایران در مدار مستعمرات خودش به یک حاکم دست‌نشانده در ایران  نیاز داشت!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عوامل کودتا ==&lt;br /&gt;
عوامل اصلی کودتا جمعا پنج نفر بودند. این پنج نفر عبارت بودند از: سیدضیاءالدین طباطبائی، رضاخان میرپنج، سرگرد مسعودخان، سرهنگ احمد امیراحمدی ، سروان کاظم خان سیاح . گفته می‌شود در آخرین جلسه مشورتی همگی هم قسم شده و پشت قرآنی را امضا کردند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضاخان در میان نیروهای قزاق.jpg|جایگزین=رضاخان در میان نیروهای قزاق|بندانگشتی|رضاخان در میان نیروهای قزاق]]&lt;br /&gt;
طبق اسناد و مدارک مستدل، دولت انگلستان در صدد جست و جو و یافتن عوامل نظامی و سیاسی کودتا بود که بنابه گزارش عناصر نفوذی خود عامل نظامی را رضا خان میرپنج و عامل سیاسی را سیدضیاءالدین طباطبایی انتخاب کردند ؛ تمامی این تصمیمات در راستای دستیابی به اهداف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آنها بود .تا جایی که ژنرال آیرون ساید در خاطرات خود در ۱۴ ژانویه ۱۹۲۱ (۲۴ دی‌ماه ۱۲۹۹) نوشته است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«شخصا عقیده دارم که پیش از آنکه از اینجا(تهران) بروم بتوانم قوای قزاق را به حال خود رها کنم. در واقع یک دیکتاتور نظامی می‌تواند گرفتاری‌های ما را برطرف کند و ما را قادر خواهد ساخت که بی‌هیچ دردسری، این کشور را ترک کنیم.» همچنین وی پس از ملاقات با رضاخان در ۱۲ فوریه ۱۹۲۱/  ۲۳ بهمن ۱۲۹۹ اعلام کرد: «من با رضا خان مصاحبه کردم و سرکردگی قوای قزاق ایرانی را به‌طور قطع به او سپردم.» &lt;br /&gt;
[[پرونده:جمعی از مفامهای سیاسی و نظامی انگلیسی بعد از کودتای ۱۲۹۹ ـ مؤسسه‌ی مطالعات تاریخی.jpg|جایگزین=جمعی از مفامهای سیاسی و نظامی انگلیسی بعد از کودتای ۱۲۹۹|بندانگشتی|جمعی از مفامهای سیاسی و نظامی انگلیسی بعد از کودتای ۱۲۹۹ ]]&lt;br /&gt;
و جالب‌تر آنکه پس از اجرای موفقیت‌آمیز کودتا آورده است: «من اطلاع پیدا کردم که رضاخان نقشه کودتا را با موفقیت در تهران اجرا کرده است، تصور می‌کنم همه مردم ایران بر این باور باشند که نقشه کودتا را من کشیده و اجرای آن را از پشت پرده نظارت کرده باشم، اگر راست مطلب را بخواهم بنویسم، حقیقت هم همین است.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیرون ساید در خاطرات خود به وضوح اعتراف می‌کند که از طریق اردشیر جی با رضاخان آشنا شده است و آنچنان‌که سردنیس رایت نیز در کتاب خود می‌نویسد: «اردشیر جی برای نخستین‌بار در ۱۹۱۷ میلادی با رضاخان آشنا شد و او را در جریان ماموریت آیرون ساید قرار داد و اردشیر جی رضاخان را به آیرون ساید معرفی نمود.»&lt;br /&gt;
[[پرونده:اردشیر جی از عوامل اصلی انگلستان در کودتای ۳ اسفند.jpg|جایگزین=اردشیر جی از عوامل اصلی انگلستان در کودتای ۳ اسفند|بندانگشتی|248x248پیکسل|اردشیر جی از عوامل اصلی انگلستان در کودتای ۳ اسفند]]&lt;br /&gt;
و در تایید مطلب مذکور بخشی از وصیت‌نامه اردشیرجی آمده است که: «در اکتبر ۱۹۱۷ (مهر ۱۲۹۶) بود که حوادث روزگار مرا با رضاخان آشنا کرد و نخستین دیدار ما فرسنگ‌ها دور از پایتخت و در آبادی کوچکی در کنار جاده پیر بازار بین رشت و طالش صورت گرفت. از مدت‌ها قبل، من جزئیات مربوط به کلیه صاحب منصبان ایرانی واحدهای قزاق را بررسی کرده و تعدادی از آنها راملاقات نمودم، درباره رضاخان چکیده آنچه به من داده شده بود در کلمات «بی‌باک، تودار، مصمم» خلاصه شده و همچنین اضافه شده بود که صاحب منصبان ایرانی از او حرف شنوی دارند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اردشیر جی یکی از مهم‌ترین ماموران انگلیسی در ایران بود که از دوسال قبل از ترور ناصرالدین شاه به ایران آمد، وی در سال‌های طولانی حضور خود در ایران در بسیاری از تحولات و وقایع سرنوشت‌ساز، حضور فعال و جدی داشت. حضور در جلسات انجمن‌های مخفی عصر مشروطه، نفوذ در قوای قزاق و انتخاب و هدایت رضاخان میرپنج برای انجام کودتا و کمک به او برای صعود به سلطنت، از اقدامات اصلی او بود که نفوذ این جاسوس کهنه‌کار را در تحولات سیاسی ایران آشکار می‌سازد. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[http://old.sharghdaily.ir/news/90/07/20/36604.html روزنامه شرق - سه کودتا سه فرجام]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== چگونگی اجرای کودتا ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:ژنرال آیرون ساید و ژنرال هالدین بعد از کودتای ۱۲۹۹.jpg|جایگزین=ژنرال آیرون ساید و ژنرال هالدین بعد از کودتای ۱۲۹۹|بندانگشتی|ژنرال آیرون ساید و ژنرال هالدین بعد از کودتای ۱۲۹۹]]&lt;br /&gt;
در بهمن ماه ۱۲۹۹ با حضور آیرون ساید میان عوامل اصلی کودتا، ملاقاتی با رضاخان در قزوین صورت گرفت. به طوری که او پذیرفت پس از فتح تهران توسط نیروهای قزاق، مقام نخست‌وزیری به سید ضیاءالدین طباطبایی سپرده شود.آن‌طور که آیرون ساید در خاطراتش آورده است: «با رضا گفت‌وگو کردم و ماموریتش را به او تفهیم کردم و با او شرط بستم که به بریتانیا خیانت نکند و شاه را هم از سلطنت خلع نکند، رضا هر دو شرط را با خوشرویی پذیرفت، من دست او را فشردم و به اسمایس گفتم که بگذارد به‌تدریج راه بیفتد ؛ گفت‌وگوهایم با رضاخان را به نورمن (وزیر مختار وقت انگلستان در تهران) گفتم و با او قرار گذاشتم تا تاریخ روزی را قطعی کند که قزاق‌های ایرانی از سرپرستی ما خارج شوند یعنی عملیات کودتا را شروع کنند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در آخرین برگ یادداشت‌های شخصی خود قبل از ترک ایران بدون پرده‌پوشی به نقشه کودتا اشاره کرده و می‌نویسد: «در وضع کنونی ایران، کودتا از هر درمان دیگری بهتر است.» در راستای فرآیند کودتا، همزمان با مجوز حرکت به رضاخان، در تهران نیز از سوی سفارت بریتانیا اقداماتی انجام گرفت تا مدیریت سیاسی کودتا تعیین و فعال گردد آن چنان‌که ژاندارمری از هرگونه اقدامی برای جلوگیری از ورود قزاق‌ها به تهران بازداشته شود.در نتیجه چنین هماهنگی‌هایی بود که نیروی قزاق به فرماندهی رضاخان از قزوین عازم تهران شدند و در نزدیکی تهران سید‌ضیاءالدین طباطبایی هم به آنها پیوست و سرانجام در سحرگاه سوم اسفند ۱۲۹۹ ش وارد تهران شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات سید ضیاءالدین بسیار خواندنی است، آنجا که می‌گوید: «کودتا یکشنبه شب اتفاق افتاد، من از پنج‌شنبه پیش از آن مرتب میان تهران و قزوین حرکت می‌کردم، قصدم از حرکت این بود که نیروی قزاق را کاملا مطمئن کنم که از تهران اجازه مخصوص دارم و مخصوصا رضاخان بفهمد که هیچ خطری درجه و مقام او را تهدید نمی‌کند، در سفارت انگلیس جای شما خالی که ببینید، چه غوغائی بود، برای اولین بار یک سید عمامه به سر ایرانی توانسته بود ارباب‌ها را به جان هم بیندازد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملک‌الشعرا بهار، شب کودتای سوم حوت (اسفند) ۱۲۹۹ را از قول سید ضیاء الدین چنین نقل می‌کند: «بیست هزار تومان پول نقد در میان قزاقان که ت امر رضاخان بودند قسمت شد و دو هزار تومان به خود رضاخان دادم، زیرا بین راه حس کردم که در سرعت حرکت متانی است و تردید دارد.شب سوم حوت در قریه مهرآباد بودیم، شیپورچی آماده بود که شیپورحرکت بزند، ناگاه خبر دادند که از طرف شاه (احمدشاه)و دولت، جمعی برای ملاقات فرمانده دسته قزاق آمده‌اند و معلوم شد معین الملک از طرف شاه و ادیب السلطنه از طرف سپهدار و کلنل هیک و ژنرال دیکسن از طرف سفارت انگلیس به اتفاق آمده و می‌خواهند رضاخان را ملاقات کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سرانجام در ساعت یک بامداد، روز سوم اسفند سال ۱۲۹۹ دو هزار و پانصد تن قزاق به فرماندهی رضاخان که از قزوین حرکت کرده بودند از دروازه‌های قزوین و حضرت عبدالعظیم به تهران وارد شده و بدون هیچ درگیری خاصی شهر تهران را تصرف و دولت «سپهدار اعظم- فتح الله خان اکبر» را سرنگون کردند و با کودتای آرام آنچه را که خواستند به دست گرفتند. قزاق‌ها مراکز مهم و استراتژیک شهر را تصرف کرده و کنترل سازمان‌های دولتی را به دست گرفتند و با احمدشاه به صورت مستقیم وارد مذاکره شدند. کودتای ۱۲۹۹ برنامه خلق الساعه‌ای نبوده است که آیرون ساید آن را طراحی و رضاخان اجرا کند بلکه مقدمات این کودتا از اوایل سال ۱۲۹۹ شمسی فراهم شده و این نقشه به موازات هم در لندن و تهران و قزوین دنبال شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== صدوراعلامیه کودتاچیان بعد از اشغال ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:اعلامیه‌ی رضاخان بعد از کودتا.jpg|جایگزین=اعلامیه‌ی رضاخان بعد از کودتا|بندانگشتی|اعلامیه‌ی رضاخان بعد از کودتا]]&lt;br /&gt;
کودتاچیان بعد از گرفتن قوای نظامی، تأسیسات حکومتی، تشکیلات اداری، وزارتخانه‌ها و کنترل خیابان‌ها و معابر، اقدام به نوشتن و پخش بیانیه‌هایی کردند که هم تلاشی برای توجیه اقدامات آنان به شمار می‌رفت و هم سیاستی برای ارعاب و جلب توجه مردم بود. صدور این بیانیه‌ها به خوبی نشان دهنده این است که رضاخان بزودی خود را سردمدار و مسلط بر اوضاع معرفی می‌کند؛ رضاخان اعلامیه ای به نام «حکم میکنم »را بشرح زیر صادر کرد.  &amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[http://www.sarpoosh.com/culture-thought/history-civilization/coup-third-esfand961208.html سرپوش -پیامدهای کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده اول- تمام اهالی شهر تهران باید ساکت و مطیع احکام نظامی باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده دوم- حکومت نظامی در شهر برقرار و از ساعت هشت بعد از ظهر غیر از افراد نظامی و پلیس مأمور انتظامات شهر کسی نباید در معابر عبور نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده سوم- کسانی که از طرف قوای نظامی و پلیس مظنون به مخل آسایش و انتظامات واقع شوند، فوراً جلب و مجازات سخت خواهند شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده چهارم- تمام روزنامه‌جات، اوراق مطبوعه تا موقع تشکیل دولت به کلی موقوف و بر حسب حکم و اجازه که بعد داده خواهد شد، باید منتشر شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده پنجم - اجتماعات در منازل و نقاط مختلفه بکلی موقوف، در معابر هم اگر بیش از سه نفر گرد هم باشند با قوه قهریه متفرق خواهند شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده ششم- در تمام مغازه‌های شراب فروشی و عرق فروشی، تئاتر و سینما فوتوگراف‌ها و کلوپ‌های قمار باید بسته شود و هر مست دیده شود به محکمه نظامی جلب خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده هفتم - تا زمان تشکیل دولت تمام ادارات و دوائر دولتی غیر از اداره ارزاق تعطیل خواهند بود. پستخانه و تلگرافخانه و تلفونخانه هم مطیع این حکم خواهند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده هشتم- کسانی که در اطاعت از مواد فوق خودداری نمایند به محکمه نظامی جلب شده و به سخت‌ترین مجازات‌ها خواهند رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماده نهم- کاظم‌خان به سمت کماندانی شهر انتخاب و معین می‌شود و مأمور اجرای مواد فوق خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امضاء: رئیس دیویزیون قزاق اعلی‌حضرت اقدس شهریاری و فرمانده کل قزاق (رضا) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موارد فوق نشان دهنده برنامه­‌های گوناگون کودتاگران برای تغییر اوضاع است. بااین حال لحن بیانیه بسیار تند بود و به مذاق افرادی که به این کودتاگران چشم امید بسته بودند، خوش نیامد؛ به‌طوری که بعد از بیست و چهار ساعت، دیگر اثری از این اعلان‌ها در در و دیوار شهر باقی نماند. زیرا مردم هم اکثراً همین‌که حکم می‌کنم اول اعلان را دیده بودند، خوانده یا نخوانده آنها را کنده بودند». &amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:اعضای کابینه‌ی سیدضیاء در حضور احمدشاه.jpg|جایگزین=اعضای کابینه‌ی سیدضیاء در حضور احمدشاه|بندانگشتی|اعضای کابینه‌ی سیدضیاء در حضور احمدشاه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موج دستگیریها ==&lt;br /&gt;
در آستانه‌ی كودتا، سيدضياءالدين طباطبايي فهرستي از اسامي ده‌ها نفر از رجال كشور را در اختيار رضاخان ميرپنج قرار داد تا بلافاصله پس از انجام كودتا دستگير و زنداني شوند. به اين ترتيب مدت كوتاهي پس از كودتا و از واپسين ساعات شامگاه چهارم اسفند ۱۲۹۹ دستگيري گروهي از اعيان و اشراف، متنفذين، آزاديخواهان و برخي علماي مخالف آغاز شد و طي حدود شش روز قريب به ۷۰نفر از رجال دستگير و زنداني شدند. در ميان دستگيرشدگان اسامي افراد زير به چشم مي‌خورد: سيدحسن مدرس، احمد قوام، عبدالحسين ميرزا فرمانفرما، نصرت‌الدوله، عين‌الدوله، سعدالدوله، سهام‌الدوله، حشمت‌الدوله، قوام‌الدوله، مجدالدوله، ممتازالدوله، محتشم‌السلطنه، نصيرالسلطنه، مشارالسلطنه، وثوق‌السلطنه، ممتازالملك، لسان‌الملك، يمين‌الملك، سردار رشيد، سردار معتضد، سرهنگ گيگو، اميرنظام، كلهر، ميرزا يانس، محمدقلي سهراب‌زاده، اسعد سهراب‌زاده، سيدمحمد اسلامبولچي، محمدولي خان تنكابني، سالار لشكر، شيخ‌محمدحسين يزدي، شيخ محمدحسين استرآبادي، آقاضياء و سيدمحمد تدين. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسياري از بازداشت‌شدگان را وعده دادند كه در قبال پرداخت مبالغي هنگفت آزادي خود را بازخواهند يافت. با اين احوال قريب به اتفاق محبوسين از پرداخت پول خودداري كردند. گروهي ديگر از بازداشت‌شدگان را براي جلوگيري و پيشگيري از مخالفت آنان با كابينه كودتا دستگير كرده بودند. چنان‌كه طي يك ماهه نخست عمر دولت كودتا در اعتراض به واقعه مذكور ده‌ها نفر ديگر نيز به دليل مخالفت با اوضاع پيش‌آمده راهي زندان شدند. علي دشتي، فرخي يزدي، لسان‌السلطنه مودب همايون، ميرزا قوام، ميرزا هاشم آشتياني، سيدغلامحسين خان، دكتر مشعوف، حاج محمدحسين معين‌الرعايا، رهنما مدير روزنامه رهنما، فدايي، عباسخان رأفت، ياور اكبر ميرزاباشي، ملك‌الشعرای بهار و سردار معظم خراساني از ديگر دستگيرشدگان آن روزگار بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فاصله‌ی كمتر از دو ماهي كه از عمر كودتا مي‌گذشت تمام زندان‌ها و بازداشتگاه‌هاي تهران مملو از زندانيان شد تا جايي كه مجبور شدند عده‌اي از محبوسين را به شهرها و مناطق ديگري تبعيد كنند. چنان‌كه سيدحسن مدرس به قزوين تبعيد و در آن شهر زنداني شد. علاوه بر مخالفان و فعالان سياسي گروهي از زندانيان اين روزگار شامل صاحبان ثروت و متمولاني بودند كه حكومت اميدوار بود با اخذ مبالغي هنگفت آزادي‌شان را به آنان بازگرداند. حاج محمدحسين امين‌الضرب و اميرنظام همداني از شاخص‌ترين اين گروه از زندانيان بودند كه نفر اخير با پرداخت ۲۵‌هزار تومان پس از يك هفته زندان را ترك كرد. در همان زمان شايع شد كه سيدضياء قصد دارد گروهي از زندانيان متنفذ و صاحب قدرت را اعدام كند. اما اين خبر كه گويا براي مرعوب كردن زندانيان و احتمالا اخذ وجوهي از آنان بر سر زبان‌ها افتاده بود به دنبال اعتراض احمدشاه به سرعت فروكش كرد و طبق دستور شاه كه گفته بود «فورا از اين اعمال قبيح جلوگيري كنيد و نگذاريد كه چنين اتفاقي رخ بدهد» خبر مذكور نيز به سرعت رنگ باخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اين ترتيب تا پايان دوره كابينه سيد‌ضياء، محبوسين كماكان در بازداشت بودند. پس از پايان اين دوران سه‌ماهه احمد قوام‌السلطنه كه خود از محبوسين بود يك روز پس از انتصاب به مقام رياست‌الوزرايي تمام زندانيان را آزاد كرد: «آزادشدگان با حالت تاثرآوري كه هر بيننده‌اي را محزون مي‌كرد به مجلس شوراي ملي وارد شده در حالتي كه برخي از آنها موهاي سرشان بلند و لباس‌هايشان مندرس و برخي ديگر پير و ناتوان و بيچاره و كسل، عصازنان در صحن دوم مجلس مجتمع شده بودند. به علاوه عده‌اي از كسان محبوسين و آزاديخواهان و مليون نيز حضور به هم‌رسانيدند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== هدف کودتا ==&lt;br /&gt;
آن طور که در اعلامیه‌هایی به مردم وعده داده شده بود - &amp;quot;برانداختن ریشه‌ی جنایتکاران خودخواه تن پرور داخلی&amp;quot; و &amp;quot;رهانیدن ملت ایران از سلسله رقیت مشتی دزد و خیانتکار&amp;quot; بود. افرادی که به زعم سید ضیا و رضاخان، در سال‌های پرآشوب پس از انقلاب مشروطه &amp;quot;زمام امور مملکت را به ارث در دست گرفته بودند، مانند زالو خون مردم و ملت را مکیده، ضجه وی را بلند می‌ساختند.&amp;quot; اعلامیه سید ضیا و رضاخان که بلافاصله پس از کودتا منتشر شد، در واقع چیزی جز پژواک همین اندیشه‌ها نبود که باور داشت &amp;quot;برای اینکه تمام این اقدامات میسر گردد، باید قبل از هر چیز و مافوق هر گونه اقدامی، مملکت دارای قشونی گردد که دشمنان داخل و خارج را به حساب دعوت نماید و امنیت در محوطه شاهنشاهی ایران حکم فرما گردد.&amp;quot;&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضاخان در میان افسران قزاق.jpg|جایگزین=رضاخان در میان افسران قزاق|بندانگشتی|رضاخان در میان افسران قزاق]]&lt;br /&gt;
اصلاح نظام قضایی، تقسیم اراضی دولت بین دهقانان، لغو کاپیتولاسیون، تاسیس مدارس، راه اندازی وسایل حمل و نقل جدید و صد البته لغو قرارداد ۱۹۱۹ ایران و بریتانیا، برخی از برنامه‌های مفصلی است که سید ضیاء و رضاخان بلافاصله پس از کودتا اعلام کرده بودند. بسیاری از ملی گرایان و روشنفکران راه حل تمام مشکلات کشور را یک دولت مقتدر نظامی و یک دیکتاتور مصلح می‌دانستند که بتواند چنین تصمیم‌هایی را به جای شاه ناتوان قاجار بگیرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از کودتا عارف قزوینی غزلي شاد و اميدبخش درباره‌ اصلاحات و آينده‌ اميدبخش ايران و ستايش از كودتا سرود. میرزاده عشقی مقالات تندي در حمايت از كابينه کودتا نوشت.محمد فرخی یزدی لاهوتي، سليمان ميرزا و بهرامي برگرد دولت جمع شدند و ملک الشعرا بهار در جرايد حكومت مقتدر را رواج مي‌داد. علی اکبر داور، عبدالحسین تیمورتاش ومصدق از حزب تجدد به مشاوران رضاخان تبديل شدند و دستگاه فكري اش را سامان دادند و احزاب محافظه‌كار مجلس چهارم از جمله اصلاح‌طلبان، سوسياليست‌ها و كمونيست‌ها به حمايت از سردار سپه پرداختند.‌ایرج میرزا نیز درباره رضاخان چنین سرود:‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تجارت نيست، صنعت نيست، ره نيست‌ *** اميدي جز به سردار سپه نيست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=373426836067927&amp;amp;id=173557632721516&amp;amp;substory_index=0 فیس بوک - روزی روزگاری ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اختلاف بین عوامل کودتا ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضاخان در میان عدهآی از نظامیان ـ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.jpg|جایگزین=رضاخان در میان عده‌ای از نظامیان|بندانگشتی|رضاخان در میان عده‌ای از نظامیان ]]&lt;br /&gt;
با گذشت زمان سيد ضياء كه درباطن ازرضاخان واهمه داشت، براي نشان دادن اقتدار خود و بدون جلب رضايت قبلي رضاخان، سرهنگ كاظم خان افسر ژاندارم را فرماندار نظامي تهران كرد و از همين لحظه آتش دشمني رضا خان را نسبت به خود روشن ساخت. سيدضياء همچنين با انتصاب سرهنگ علي خان از افسران مورد اعتماد خود به فرماندهي ژاندارمري بر رنجش رضاخان افزود. هدف سيد ضياء از اين انتصابات، علم كردن نيرويي در برابر قواي قزاق بود كه پادگان تهران را هم به خود ضميمه كرده بود و نيرومندتر شده بود. رضاخان با اعمال قدرت بعدا همه نيروهاي مسلح را تحت فرمان خود در آورد و سيد ضياء در نقشه اش شكست خورد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كابينه كودتا، به رياست سيد ضياء و با حضور سردار سپه فقط صد روز ماند. شاه پس از آنكه روحيه خود را بازيافت، با حمايت مدرس و پشتيباني فرمانفرما و ديگر رجال زنداني و در تبعيد مانند قوام‌السلطنه و تيمورتاش و مدرس و مصدق، وزير جنگ را فراخواند و نارضايتي خود را از سيد ضياء به او گفت. پاسخ سردار يك سلام نظامي محكم بود: «امر بفرماييد همين الان اعدامش مي‌كنم.» شاه با دستپاچگي فرياد زد: «اعدام نه نه... برود فرنگ برود به هر جا.» وقتي نماينده سردار سپه بدون وقت وارد كاخ بادگير شد سيد فهميد خبري شده است. در چهارم خرداد ۱۳۰۰، درست سه ماه بعد از كودتا، سيد ضياء كه تا پايان عمر خود را مغز متفكر و مجري اصلي آن مي‌دانست، به دست‌‌ همان رضا خاني كه افتخار كشفش از ميان قطار قزاقان را هم براي خود مي‌خواست، از رييس‌الوزرايي كنار زده شد تا در مهربانانه‌ترين قضاوت تاريخي، جاده صاف‌كن سلسله پهلوي باشد. با رفتن سيد ضياء از ايران و رسيدن وي به لبنان و فلسطين، او براي ۲۳سال از صحنه سياسي كشور دور شد، اما رضاخان يك سال و نيم بعد خود را به رياست وزرا رساند، پنج سال ديگر به حكومت صوري احمد شاه تن در داد، اما سرانجام به راي مجلس شوراي ملي تاجگذاري كرد و از خان به شاه تبديل شد. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%AF%D9%87%D8%A2%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%80_%D9%85%D8%A4%D8%B3%D8%B3%D9%87_%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=35898</id>
		<title>پرونده:رضاخان در میان عدهآی از نظامیان ـ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%AF%D9%87%D8%A2%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%80_%D9%85%D8%A4%D8%B3%D8%B3%D9%87_%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=35898"/>
		<updated>2019-03-05T21:49:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%82%D8%B2%D8%A7%D9%82.jpg&amp;diff=35896</id>
		<title>پرونده:رضاخان در میان افسران قزاق.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%82%D8%B2%D8%A7%D9%82.jpg&amp;diff=35896"/>
		<updated>2019-03-05T21:47:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B9%D8%B6%D8%A7%DB%8C_%DA%A9%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87.jpg&amp;diff=35895</id>
		<title>پرونده:اعضای کابینه‌ی سیدضیاء در حضور احمدشاه.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B9%D8%B6%D8%A7%DB%8C_%DA%A9%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87.jpg&amp;diff=35895"/>
		<updated>2019-03-05T21:45:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%B9%D8%AF_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7.jpg&amp;diff=35894</id>
		<title>پرونده:اعلامیه‌ی رضاخان بعد از کودتا.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%B9%D8%AF_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7.jpg&amp;diff=35894"/>
		<updated>2019-03-05T21:44:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%BE%D9%86%D8%AC.jpg&amp;diff=35893</id>
		<title>پرونده:رضاخان میرپنج.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%BE%D9%86%D8%AC.jpg&amp;diff=35893"/>
		<updated>2019-03-05T21:43:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%DA%98%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%84_%D8%A2%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%DA%98%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D8%B9%D8%AF_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%DB%B1%DB%B2%DB%B9%DB%B9.jpg&amp;diff=35892</id>
		<title>پرونده:ژنرال آیرون ساید و ژنرال هالدین بعد از کودتای ۱۲۹۹.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%DA%98%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%84_%D8%A2%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D9%88_%DA%98%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D8%B9%D8%AF_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%DB%B1%DB%B2%DB%B9%DB%B9.jpg&amp;diff=35892"/>
		<updated>2019-03-05T21:41:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D8%A7%D9%82.jpg&amp;diff=35884</id>
		<title>پرونده:رضاخان در میان نیروهای قزاق.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D8%A7%D9%82.jpg&amp;diff=35884"/>
		<updated>2019-03-05T21:27:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D8%B1_%D8%AC%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%DB%B3_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF.jpg&amp;diff=35882</id>
		<title>پرونده:اردشیر جی از عوامل اصلی انگلستان در کودتای ۳ اسفند.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D8%B1_%D8%AC%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%DB%B3_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF.jpg&amp;diff=35882"/>
		<updated>2019-03-05T21:21:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D8%B1_%D8%AC%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF_%D9%80_%D9%85%D8%A4%D8%B3%D8%B3%D9%87_%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE.jpg&amp;diff=35880</id>
		<title>پرونده:اردشیر جی از عوامل اصلی انگلستان در کودتای سوم اسفند ـ مؤسسه مطالعات تاریخ.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D8%B1_%D8%AC%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF_%D9%80_%D9%85%D8%A4%D8%B3%D8%B3%D9%87_%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE.jpg&amp;diff=35880"/>
		<updated>2019-03-05T21:20:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85_%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4_%D8%AA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84_%D8%B4%D8%B5%D8%AA_%D8%AA%DB%8C%D8%B1.jpg&amp;diff=35879</id>
		<title>پرونده:رضاخان هنگام آموزش تیراندازی با مسلسل شصت تیر.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85_%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4_%D8%AA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84_%D8%B4%D8%B5%D8%AA_%D8%AA%DB%8C%D8%B1.jpg&amp;diff=35879"/>
		<updated>2019-03-05T21:15:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%81%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D9%88_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C_%D8%A8%D8%B9%D8%AF_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%DB%B1%DB%B2%DB%B9%DB%B9_%D9%80_%D9%85%D8%A4%D8%B3%D8%B3%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C.jpg&amp;diff=35878</id>
		<title>پرونده:جمعی از مفامهای سیاسی و نظامی انگلیسی بعد از کودتای ۱۲۹۹ ـ مؤسسه‌ی مطالعات تاریخی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%81%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D9%88_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C_%D8%A8%D8%B9%D8%AF_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%DB%B1%DB%B2%DB%B9%DB%B9_%D9%80_%D9%85%D8%A4%D8%B3%D8%B3%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C.jpg&amp;diff=35878"/>
		<updated>2019-03-05T21:11:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%DB%B3_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF_%D9%80_%D8%B3%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=35877</id>
		<title>پرونده:کودتای ۳ اسفند ـ سفارت انگلیس در تهران.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%DB%B3_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF_%D9%80_%D8%B3%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=35877"/>
		<updated>2019-03-05T21:10:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1.jpg&amp;diff=35876</id>
		<title>پرونده:احمد شاه قاجار.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1.jpg&amp;diff=35876"/>
		<updated>2019-03-05T21:08:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%D8%AB%D9%88%D9%82_%D8%A7%D9%84%D8%AF%D9%88%D9%84%D9%87_%D8%B9%D8%A7%D9%82%D8%AF_%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B9.jpg&amp;diff=35875</id>
		<title>پرونده:وثوق الدوله عاقد قرارداد ۱۹۱۹.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%D8%AB%D9%88%D9%82_%D8%A7%D9%84%D8%AF%D9%88%D9%84%D9%87_%D8%B9%D8%A7%D9%82%D8%AF_%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B9.jpg&amp;diff=35875"/>
		<updated>2019-03-05T21:06:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%A1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D9%8A.jpg&amp;diff=35874</id>
		<title>پرونده:سید ضیاءالدین طباطبایي.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%A1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D9%8A.jpg&amp;diff=35874"/>
		<updated>2019-03-05T21:02:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%A1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%A6%D9%8A.jpg&amp;diff=35873</id>
		<title>پرونده:سید ضیاءالدین طباطبائي.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%A1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%A6%D9%8A.jpg&amp;diff=35873"/>
		<updated>2019-03-05T20:59:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%BE%D9%86%D8%AC_%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%AA%DB%8C%D9%BE_%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%B7_%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF_%D8%AA%DB%8C%D9%BE_%DB%B0%DB%B1.jpg&amp;diff=35871</id>
		<title>پرونده:رضاخان میرپنج فرمانده‌ی تیپ مختلط همدان در میان افراد تیپ ۰۱.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%BE%D9%86%D8%AC_%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%AA%DB%8C%D9%BE_%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%B7_%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF_%D8%AA%DB%8C%D9%BE_%DB%B0%DB%B1.jpg&amp;diff=35871"/>
		<updated>2019-03-05T20:56:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D9%88_%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%DB%B1%DB%B2%DB%B9%DB%B9.jpg&amp;diff=35869</id>
		<title>پرونده:رضاخان و کودتای ۱۲۹۹.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D9%88_%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%DB%B1%DB%B2%DB%B9%DB%B9.jpg&amp;diff=35869"/>
		<updated>2019-03-05T20:54:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alireza: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alireza</name></author>
	</entry>
</feed>