<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://www.iran-pedia.org/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Alirezara</id>
	<title>ایران پدیا - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://www.iran-pedia.org/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Alirezara"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Alirezara"/>
	<updated>2026-04-19T03:10:08Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.0</generator>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3%2B_%2B%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=51624</id>
		<title>پرونده:ویروس+ +باکتری.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3%2B_%2B%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=51624"/>
		<updated>2020-09-09T16:34:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47601</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۵صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47601"/>
		<updated>2020-04-16T16:05:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:سهراب سپهری.jpg|جایگزین=سهراب سپهری|بندانگشتی|سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
سهراب سپهری از مشاهیر ادب و هنر ایران است. شهرت او در عرصه‌ی شعر نو و سبک  نقاشی منحصر به فرد خود اوست.  او در سال ۱۳۰۷ هجری شمسی در کاشان به دنیا آمد و در اردیبهشت ۱۳۵۹ درگذشت. از او مجموعه‌ی اشعاری با نام « هشت کتاب » و تابلوهای نقاشی بسیاری به یادگار مانده است. اشعار سهراب سپهری به چندین زبان دنیا از جمله انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی ترجمه شده است. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۲ از دانشکده‌ی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد و  با سفر به کشورهای مختلف با فرهنگ و هنر این کشورها بیشتر آشنا شد او در این سفرها نمایشگاه‌هایی هم در این کشورها برگزار کرد. سهراب سپهری در سال  ۱۳۵۷  در بیمارستان پارس تهران در اثر ابتلاء به بیماری سرطان خون درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران کودکی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در ۱۴ مهر ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد. نام پدر  او  « اسدالله» و نام مادرش « ماه جبین‌ » بود.  پدر بزرگ او میرزا نصرالله خان سپهری رئیس تلگراف‌خانه‌ی کاشان بود. سهراب پدرش را در نوجوانی  از دست داد و مادرش سرپرستی او را عهده‌دار شد. سپهری در غم از دست دادن پدر  در یکی از شعرهای دوره جوانی‌اش ـ  خیال پدر ـ از پدرش یاد کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عالم خیال به چشم آمدم پدر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود...&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب سپهری ۳.jpg|جایگزین=سهراب سپهری|بندانگشتی|سهراب سپهری ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحصیلات ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری دوران تحصیلات ابتدایی را در دبستان خیام کاشان در سال ۱۳۱۹ به پایان رساند. بعد از اتمام  تحصیلات متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان در خرداد ۱۳۲۲ به دانشسرای مقدماتی رفت و سپس به استخدام اداره‌ی فرهنگ کاشان درآمد. او سپس به تهران  آمد و در دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا کرد. او در مدت تحصیل خود در دانشگاه نخستین مجموعه‌ شعر خودر را به چاپ رساند. مشفق کاشانی با دیدن شعرهای سپهری پیش‌بینی کرد که او در آینده آثار ارزشمندی به ادبیات ایران هدیه خواهد داد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری زندگی خویش را به فراگیری علم و هنر گذراند. او برای کسب تجربه و دانش به کشورهایی از جمله ژاپن، فرانسه، ایتالیا، هندوستان، آمریکا، و بسیاری دیگر از کشورهای شرق و غرب سفر کرد  سفرهای وی در اصل سیر و سلوک معنوی بود. سفرهای او به کشورهای شرق آسیا و آشناییش با ادیان هند و بودا شعر او را تحت تاثیر قرار داد. سپهری در این دوره به عنوان شاعری صاحب سبک، دوستداران زیادی داشت. سهراب هیچگاه ازدواج نکرد. &#039;&#039;سایت بیتوته&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در سال ۱۳۳۷ مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکده‌ی هنرهای تزئینی تهران &lt;br /&gt;
[[پرونده:نفاشی سهراب سپهری ۳.jpg|جایگزین=نفاشی سهراب سپهری |بندانگشتی|نفاشی سهراب سپهری ]]&lt;br /&gt;
نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیه‌ی مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد. پس از این سهراب با حضور فعال‌تر در زمینه‌ی شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای هنری سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
فعالیتهای هنری سهراب سپهری را باید در عرصه‌های ادبی و نقاشی بررسی کرد. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین &lt;br /&gt;
[[پرونده:هشت کتاب سهراب سپهری.jpg|جایگزین=مجموعه اشعار سهراب سپهری ـ هشت کتاب|بندانگشتی|275x275پیکسل|مجموعه اشعار سهراب سپهری ـ هشت کتاب]]&lt;br /&gt;
مجموعه‌ی شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ» انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ همزمان با فارغ‌التحصیلی از دانشگاه هنر در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان «زندگی خواب ها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره‌ی کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس  پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه‌ی اشعار ژاپنی از وی در مجله‌ی «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ سفرهای خود را  به کشورهای اروپایی آغاز کرد و به پاریس و لندن رفت. او در پاریس در  مدرسه‌ی هنرهای زیبا در رشته‌ی لیتوگرافی نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سهراب سپهری آثار بسیاری در زمینه‌ی ادبیات و نقاشی  بر جای مانده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آثار منظوم سهراب ===&lt;br /&gt;
هشت کتاب، مرگ رنگ، زندگی خواب ها، آوار آفتاب، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر، حجم سبز، ما هیچ ما نگاه، آوارکتاب، زندگی خواب ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اثر منثور سهراب سپهری ===&lt;br /&gt;
اتاق آبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر سهراب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب+سپهری.jpg|جایگزین=سهراب سپهری|بندانگشتی|سهراب سپهری ]]&lt;br /&gt;
شعر سهراب چون نقاشی او رنگارنگ است. وی در شعرش نگران انسان و سرنوشت اوست. او همه را به نگریستن دقیق تر در پیرامون خود و به جهانی برتردعوت می کند. همه ی اشیا برای او حیات دارند واین اشیا دارای روح و احساس هستند.سهراب سپهری شاعری تصویرگراست او از جمله شاعران معاصری است که شناخت درست و کافی با شعر و سبک نیمایی داشت. در عین پیروی از سبک نیما، اما  صاحب سبک و خلاق بود.  خلاقیت سهراب بیشتر در استفاده بدیع از رنگ و کلمه بوده است.  سهراب در اشعار خود دیدگاه عارفانه دارد و خدا را در طببعت جستجو میکند. &amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت بیتوته&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری  در ابتدا به سبک نیمایی،  روی می‌آورد. اما بعدها او سبک منحصر به فرد خود را پیش میگیرد.. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه‌ی تکامل یافته‌ی سبکش محسوب می‌شود. وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری‌اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی‌هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود.  &amp;lt;ref&amp;gt;سهراب آمد؛ گفتگو با خواهر زاده های سهراب- فصلنامه پروین - آبان ۱۳۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نیاز یعقوب شاهی ـ « سهراب سپهری »   عاشقانه‌ها &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از معروفترین شعرهای وی می توان نشانی، صدای پای آب و مسافر را نام برد.  شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. شعرهای سهراب سپهری به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد. در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه و از سوی انتشارات  YKY  در کشور ترکیه منتشر شد&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه اشعار سهراب سپهری به زبان اسپانیایی ـ ادبستان، آذر ۱۳۸۱ شماره ۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سهراب سپهری رنگارنگ است و خواننده را به افقهای تازه می‌کشاند. آثار وی پر است از صور خیال و تعبیرات بدیع، که با وجود زیبایی ظاهری و تصویرهای بدیع و رنگارنگ، در مجموع از جریان های زمان به دور است. در اشعار او نقد و پیام اجتماعی کم رنگ است و در آن پراکندگی و ناهماهنگی تصاویر به چشم می خورد. سهراب در اشعارش به طور کلی و در بعدی وسیع نگران انسان و سرنوشت اوست. سپهری روح شاعرانه و لطیفی داشت که برای هر چیز معنی و مفهومی خاص قائل بود. تخیل وی در همه‌ی اشیاء باریک می شد و از آنها تصاویری زنده و حساس می‌ساخت. سهراب سپهری دارای سبک ویژه‌ای است که می‌توان او را بنیانگذار این شیوه دانست..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سپهری دارای تصویرهای شاعرانه و مضامین و مفاهیم عرفانی و فلسفی و غنائی است. سهراب شاعری بود، غوطه ور در دنیای شعر و هنر خویش که به همه چیز رنگ شعر می داد. همه ی اشیاء برای او معنویت داشتند، در ژرفای هر چیز مادی فرو می رفت و به آن حیات معنوی می بخشد. گویی برای او تمام ذرات عالم دارای روح و عاطفه و احساس بودند. زبان سپهری نیز زبانی لطیف و ویژه ی خود اوست. شعرش دارای تصاویر تازه ولی مبهم است و از این رو ساده و روشن نیست. خیالات ظریف و تصویرهای زیبا سراسر اشعار وی را در برگرفته است. او البته همواره در راه تکامل خویش پیش رفته است و این نکته را از خلال شعرهای «هشت کتاب» او می توان دریافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نمونه شعر سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه شمار انتشار اشعار سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
اولین کتاب سپهری با نام &amp;quot;مرگ رنگ&amp;quot; در تهران منتشر شد که به سبک نیما یوشیج بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری دومین مجموعه شعر خود را با نام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; در سال 1332 سرود و در همین سال بود که دوره لیسانس نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا با رتبه اول و دریافت نشان اول علمی به پایان رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال 1337 دو کتاب &amp;quot;آوار آفتاب&amp;quot; و &amp;quot;شرق انده&amp;quot; را آماده چاپ کرد ولی موفق به چاپ آنها نشد و سرانجام در سال 1340 این دو کتاب به انضمام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; زیر عنوان &amp;quot;آوار کتاب&amp;quot; منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;quot;شرق اندوه&amp;quot; سپهری از هر نظر تحت تاثیر غزلیات مولوی است و شعرهای این مجموعه همه شادمانه و شورانگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; پنجمین و ششمین کتاب های او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرت سپهری از سال 1344 و با انتشار شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; آغاز شد. در &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; است که محتوای ویژه ی شعر سپهری فرمش را می یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;صدای پای آب&amp;quot;، کنایه از صدای پای مسافری در سفر زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبیت او افزود، اولین بار در فصلنامه ی آرش در آبان همان سال منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری که تمام عمرش را به دور از جنجال روزنامه ها و مجلات و فقط با دوستان اندک و تنهایی خود می زیست و بدین سبب از طرف نشریات جدی گرفته نشده بود، در سال 1345 با انتشار شعر بلند &amp;quot;مسافر&amp;quot; که یکی از درخشان ترین شعرهای فارسی است، بزرگی و شاعری اش را بر نشریات تحمیل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;مسافر&amp;quot; تأمل و سیر و سفر شاعر است در فلسفه ی زندگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; هفتمین مجموعه شعری سپهری و کامل ترین آنها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; پایان آخرین جستجوی های سپهری در شعر &amp;quot;مسافر&amp;quot; اوست. گویی پاسخ همه پرسش ها را یافته و به همه حقایق رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر دیگر منتظر مژده دهندگان نمی ماند بلکه خود قصد می کند که بیاید و پیام آورد: روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتمین و آخرین مجموعه شعری سهراب سپهری &amp;quot;ما هیچ، ما نگاه&amp;quot; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کتاب بر خلاف مجموعه&amp;quot;حجم سبز&amp;quot; و دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; شاعر روی به یأس دارد. اما یأسی که جز از حوزه ذهن رنگین سپهری بیرون نمی تراود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری در سال 1355 تمام هشت دفتر و منظومه خود را در &amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; گرد آورد. که نموداری  تمام از سیر معنوی شاعر جویای حقیقت است، از اعتراضات سیاسی تا شور جست و جو و ره سپردن در عرفانی زمینی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; یکی از اثر گذارترین و محبوب ترین مچموعه ها، در تاریخ شعر نو ایران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقاشی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:امضاء سهراب سپهری.png|جایگزین=امضاء سهراب سپهری|بندانگشتی|277x277پیکسل|امضاء سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
سهراب سپهری علاوه بر سرودن شعر به نقاشی نیز میپرداخت. او نقاشی را از کودکی آغاز کرد.  او فارغ التحصیل دوره‌ی نقاشی از دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۳۲ بود که با رتبه‌ی اول به دریافت نشان درجه‌ی اول فرهنگ نائل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در یادداشتی با عنوان هنوز در سفرم در این زمینه می نویسد:  پدرم... در طراحی دستی داشت. خوش خط بود. تار می نواخت. او مرا به نقاشی عادت داد... در دبیرستان نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی نقطه روشنی در تاریکی هفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال ۱۳۳۹ در سفر خود به ژاپن  به مدت هشت ماه به فعالیت پرداخت. در این مدت او از نقاشی، شیوه‌ی خط نگاری، اندیشه‌ی فلسفی و شعر ژاپن تأثیر پذیرفت که این تأثیر را در نقاشی‌های او میتوان مشاهده کرد. آثار سپهری به لحاظ دید درون‌‌گرایانه خاص،‌ به فرهنگ و هنر شرق دور به ویژه ژاپن نزدیک است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.shahrnushparsipur.com به روایت شهرنوش پارسی پور]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب سپهری حین نقاشی.jpg|جایگزین=سهراب سپهری نوجوان حین نقاشی|بندانگشتی|سهراب سپهری نوجوان حین نقاشی]]&lt;br /&gt;
   لیلی گلستان در کتاب خود می‌نویسد: چیرگیِ ذهنیت بر عینیت، آرمان نقاشی سهراب سپهری است. در بینش وی تخیل هم از حس و هم از خرد برتر است و تخیل است که امکان ادراک عمیق واقعیت برتر را فراهم می‌کند. بین همه اجزای عالم رابطه‌ای زنده برقرار است و تخیل هنرمند است که می‌تواند این هارمونی را از ورای اجزای متعدد و متناقض درک کند. بینش شهودی که همانا کشف حجاب است و داریوش شایگان از آن در کار سهراب با عنوان دست یافتن به «فضای فراسو» یاد می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری غالب آثارش را در مرز انتزاع نگاه می‌داشت تا همچنان موضوع در آنها طنین داشته باشد. در مقام شاعر هنرمند، او قادر به حذف موضوع نبود و هر اشاره قلمش، هم کیفیت تصویری داشته و هم مابه ازایی ادبی. رویکرد حسی سهراب به طبیعت از پسِ دوره های انتزاع در آثارش نمود گذار  از دوران انتزاع گرایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموعه‌ی رنگ‌های سپهری خاص و شخصی است. رنگ‌هایی که سپانلو «طیف هم خانواده رنگ های اقلیم ایران» خواند، که به مدد آن «بهره ای از روح ایران در هنر سپهری زندگی می کند. &amp;lt;ref&amp;gt;سهراب سپهری ـ نقاش شاعر ـ نوشته‌ی لیلی گلستان&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند. در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت به طوریکه فرم های هندسی نخودی و خاكستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود. سپهری بیشتر نمایشگاه های داخلی آثار نقاشی اش را در «گالری سیحون» برگزار می‌کرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امضای وی بر روی نقاشی هایش به خط «نستعلیق» بوده که به نظر مرتضی ممیز جلوه‌ای از روحیه‌ی فروتنانه و ایرانی‌اش&lt;br /&gt;
[[پرونده:نقاشی سهراب سپهری ۲.jpg|جایگزین=نقاشی سهراب سپهری |بندانگشتی|نقاشی سهراب سپهری ]]&lt;br /&gt;
دارد. مقاله‌ شهروز نظری  ـ تفاوت کاشان با نیویورک ـ  از آثار او می توان به «طبیعت بیجان» ۱۳۳۶، «شقایقها، جویبار و تنه درخت» ۱۳۳۹، «علفها و تنه درخت» ۱۳۴۱، «ترکیب بندی با نوارهای رنگی» ۱۳۴۹، «ترکیب بندی با مربعها» ۱۳۵۱ و «منظره کویری» ۱۳۵۷ اشاره کرد.[۱۴] برخی از آثار وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد و پریدخت سپهری خواهر سهراب، آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;پاکباز روئین ـ سهراب سپهری ـ دائره المعارف هنر &amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در طول عمرش در ۳۰ نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی شرکت کرد. لیست نمایشگاه‌ها به قرار ذیل است: &amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت رسمی سهراب سپهری&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*  ۱۳۳۵   شرکت در نمایشگاه گروهی باشگاه مهرگان&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۷  اولین دوسالانه‌ی (بی ینال) تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۷  دوسالانه‌ی (بی ینال) ونیز&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۹  دوسالانه‌ی (بی ینال) دوم تهران (برنده‌ی جایزه‌ی  اول هنرهای زیبا)&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۰  نمایشگاه انفرادی در تالار رضا عباسی تهران&lt;br /&gt;
*  ۱۳۴۰  نمایشگاه گروهی بانک صادرات ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنر ایران در کشور اسرائیل&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۲  دوسالانه‌ی(بی ینال) سان پاولو (سائو پولو) برزیل&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران در موزه بندر لوهار فرانسه&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری نیالا تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در گالری صبا تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۴  نمایشگاه گروهی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۴  نمایشگاه انفرادی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۶  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران (همزمان با افتتاح این گالری)[[پرونده:Untitled by Sohrab Sepehri (25).jpg|جایگزین=تابلو رنگ روغن اثر سهراب سپهری|بندانگشتی|تابلو رنگ روغن اثر سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۷  نمایشگاه گروهی در نگارخانه مس تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۷  نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ انستیتو گوته تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۷   نمایشگاه فستیوال هنر شیراز&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۷  ارسال چند اثر به نمایشگاه فستیوال روایان فرانسه&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۸  نخستین فستیوال بین المللی نقاشی فرانسه و اخذ امتیاز مخصوص&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۹  نمایشگاه گروهی در بریج همپتن آمریکا&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۰  نمایشگاه انفرادی در گالری بنسن نیویورک&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۱  نمایشگاه اختصاصی در گالری بنسن لانگ آیلند&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۱  نمایشگاه انفرادی از طرح های دهساله اخیر وی در گالری لیتو تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیروس پاریس&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی دیگر در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۳  اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۴  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۵  نمایشگاه هنر معاصر ایران در «بازار هنر» بال، سوییس&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۷  نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درگذشت :&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب سپهری ـ سنگ مزار.jpg|جایگزین=سنگ مزار سهراب سپهری|بندانگشتی|سنگ مزار سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
.سهراب سپهری در سال ۱۳۵۷ به بیماری سرطان خون مبتلا شد و به همین سبب در سال ۱۳۵۸ برای درمان به انگلستان رفت. اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و وی ناکام از درمان به تهران بازگشت. او سرانجام در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی‌بن محمد باقر روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر روی سنگ مزار سهراب سپهری قسمتی از شعر « واحه‌ای در لحظه ‌»  از کتاب حجم سبز با خط زیبای استاد رضا مافی حک شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« به سراغ من اگر می‌آیید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرم و آهسته بیایید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبادا که ترک بردارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چینی نازک تنهایی من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه‌شمار زندگی سهراب سپهری&amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت رسمی سهراب سپهری&amp;lt;/ref&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
       ۱۵ مهر ۱۳۰۷: تولد در كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۱۹: به پايان رساندن دوره شش ساله ابتدايي در دبستان خيام‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۲۲: به پايان رساندن دوره اول دبيرستان در دبيرستان پهلوي سابق‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۲۴: به پايان رساندن دوره دو ساله دانشسراي مقدماتي پسران‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آذر ۱۳۲۵: استخدام در اداره فرهنگ‌(آموزش و پرورش‌)، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۲۷: استعفا از اداره فرهنگ كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۲۷: شركت در امتحانات ششم ادبي و گرفتن ديپلم كامل دوره دبيرستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۲۷: آغاز تحصيل در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۷: استخدام در شركت نفت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۸: استعفا از شركت نفت پس از هشت ماه كار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۰: انتشار اولين مجموعه اشعار با عنوان‌«مرگ رنگ‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۳۲: به پايان رساندن دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت ليسانس‌. احراز رتبه اول و دريافت نشان درجه اول علمي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲ : آغاز كار به عنوان طراح در سازمان همكاري بهداشت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲: شركت در چند نمايشگاه نقاشي در تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲: انتشار دومين مجموعه اشعار با عنوان «زندگي خوابه»&lt;br /&gt;
[[پرونده:خودرو سهراب سپهری.jpg|جایگزین=خودرو سهراب سپهری|بندانگشتی|خودرو سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
       آذر ۱۳۳۳: آغاز كار در ادراه كل هنرهاي زيبا(فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها و تدريس در هنرستانهاي هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۳۴: ترجمه اشعار ژاپني در مجله «سخن‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مرداد ۱۳۳۶: سفر به اروپا از راه زميني تا پاريس و لندن‌. نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي‌(چاپ سنگي‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       فروردين ۱۳۳۷ : شركت در اولين بينال تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: سفر دو ماه از پاريس به رم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۳۷: شركت در بينال ونيز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: آغاز كار در اداره كل اطلاعات وزارت كشاورزي با سمت سرپرستي سازمان سمعي و بصري&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       فروردين ۱۳۳۹: شركت در بينال دوم تهران‌. دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مرداد ۱۳۳۹: مسافرت به توكيو براي آموختن فنون حكاكي روي چوب‌. بازديد از شهرها و مراكز هنري ژاپن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: توقف در هند در راه بازگشت به ايران‌. تماشاي آگره و تاج محل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ارديبهشت ۱۳۴۰: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار عباسي‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: انتشار مجموعه جديدي از اشعار خود با عنوان «آوار آفتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۴۰: آغاز تدريس در هنركده هنرهاي تزئييني‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: انتشار مجموعه ديگري از اشعار خود با عنوان «شرق اندوه‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اسفند۱۳۴۰: كناره‌گيري از مشاغل دولتي به طور كلي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۴۱: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار فرهنگ‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۴۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در تالار فرهنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري گيل گمش‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       تير ۱۳۴۲: برگزاري نمايشگاه انفرادي در استوديو فيلم گلستان‌، دروس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در بينال سان پاولو، برزيل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي هنر معاصر ايران‌، موزه بندر لوهاور، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي گالري نيالا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري صبا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۳: سفر به هند( تماشاي بمبئي‌، بنارس‌، دهلي‌، اگره‌، غارهاي آجانتا، كشمير); سفر به پاكستان‌( تماشاي لاهور و پيشاور); سفر به افغانسان (اقامت در كابل‌). بازگشت به تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آبان ۱۳۴۴: انتشار شعر بلند«صداي پاي آب‌» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: سفر به اروپا(مونيخ و لندن‌).بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۵: سفر به اروپا(فرانسه‌،اسپانيا، هلند، ايتاليا، اتريش‌). بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۵: انتشار شعر بلند «مسافر» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: انتشار يك مجموعه اشعار جديد با عنوان «حجم سبز» توسط انتشارات روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: برگزاري شب شعر سپهري در گالري روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري مس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه فستيوال روايان‌، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در باغ انستيتو گوته‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در دانشگاه شيراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۸: شركت در فستيوال بين المللي نقاشي در فرانسه و اخذ امتياز مخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۹: سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند. شركت در يك نمايشگاه گروهي در شهر«بريج همپتن‌». بازگشت به ايران پس از هفت ماه اقامت در نيويورك‌. سفر دوباره به آمريكا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بنسن نيويورك‌. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري ليتو، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيروس‌، پاريس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۱: انتقال نمايشگاه گالري سيروس به گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۲: سفر به پاريس و اقامت در «كوي بين المللي هنره»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       &#039;&#039;&#039;۱۳۵۳&#039;&#039;&#039;: سفر به يونان و مصر. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۵۳: شركت در غرفه ايران در اولين نمايشگاه هنري بين المللي تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۵: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در «بازار هنر» بال‌، سويس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۶: انتشار «هشت كتاب‌» شامل مجموعه اشعار نشر شده سپهري به اضافه مجموعه «ماهيچ‌، ما نگاه‌» توسط كتابخانه طهوري‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۷: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۸: تجديد چاپ «هشت كتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۵۸: مسافرت به انگلستان براي درمان بيماري سرطان خون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اسفند ۱۳۵۸: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اول ارديبهشت ۱۳۵۹: مرگ‌. در بيمارستان پارس‌، تهران‌. دفن روز بعد در صحن امامزاده سلطان علي در قريه مشهد اردهال‌، كاشان‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سفرهای خارج از کشور&amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت رسمی سهراب سپهری&amp;lt;/ref&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
سفر به ایتالیا (وی از پاریس به ایتالیا می‌رود)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به ژاپن (توکیو در مرداد ۱۳۳۹) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می‌شود؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به هندوستان (۱۳۴۰)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر مجدد به هندوستان (۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاکستان (۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به افغانستان (۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۴، مونیخ و لندن)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند (۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاریس و اقامت در «کوی بین المللی هنرها» (۱۳۵۲)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به یونان و مصر (۱۳۵۳)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به بریتانیا برای درمان بیماری اش سرطان خون (دی ۱۳۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به قبرس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88_%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=47600</id>
		<title>پرونده:خودرو سهراب سپهری.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88_%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=47600"/>
		<updated>2020-04-16T16:04:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47599</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۵صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47599"/>
		<updated>2020-04-16T14:51:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:سهراب سپهری.jpg|جایگزین=سهراب سپهری|بندانگشتی|سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
سهراب سپهری از مشاهیر ادب و هنر ایران است. شهرت او در عرصه‌ی شعر نو و سبک  نقاشی منحصر به فرد خود اوست.  او در سال ۱۳۰۷ هجری شمسی در کاشان به دنیا آمد و در اردیبهشت ۱۳۵۹ درگذشت. از او مجموعه‌ی اشعاری با نام « هشت کتاب » و تابلوهای نقاشی بسیاری به یادگار مانده است. اشعار سهراب سپهری به چندین زبان دنیا از جمله انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی ترجمه شده است. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۲ از دانشکده‌ی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد و  با سفر به کشورهای مختلف با فرهنگ و هنر این کشورها بیشتر آشنا شد او در این سفرها نمایشگاه‌هایی هم در این کشورها برگزار کرد. سهراب سپهری در سال  ۱۳۵۷  در بیمارستان پارس تهران در اثر ابتلاء به بیماری سرطان خون درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران کودکی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در ۱۴ مهر ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد. نام پدر  او  « اسدالله» و نام مادرش « ماه جبین‌ » بود.  پدر بزرگ او میرزا نصرالله خان سپهری رئیس تلگراف‌خانه‌ی کاشان بود. سهراب پدرش را در نوجوانی  از دست داد و مادرش سرپرستی او را عهده‌دار شد. سپهری در غم از دست دادن پدر  در یکی از شعرهای دوره جوانی‌اش ـ  خیال پدر ـ از پدرش یاد کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عالم خیال به چشم آمدم پدر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود...&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب سپهری ۳.jpg|جایگزین=سهراب سپهری|بندانگشتی|سهراب سپهری ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحصیلات ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری دوران تحصیلات ابتدایی را در دبستان خیام کاشان در سال ۱۳۱۹ به پایان رساند. بعد از اتمام  تحصیلات متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان در خرداد ۱۳۲۲ به دانشسرای مقدماتی رفت و سپس به استخدام اداره‌ی فرهنگ کاشان درآمد. او سپس به تهران  آمد و در دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا کرد. او در مدت تحصیل خود در دانشگاه نخستین مجموعه‌ شعر خودر را به چاپ رساند. مشفق کاشانی با دیدن شعرهای سپهری پیش‌بینی کرد که او در آینده آثار ارزشمندی به ادبیات ایران هدیه خواهد داد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری زندگی خویش را به فراگیری علم و هنر گذراند. او برای کسب تجربه و دانش به کشورهایی از جمله ژاپن، فرانسه، ایتالیا، هندوستان، آمریکا، و بسیاری دیگر از کشورهای شرق و غرب سفر کرد  سفرهای وی در اصل سیر و سلوک معنوی بود. سفرهای او به کشورهای شرق آسیا و آشناییش با ادیان هند و بودا شعر او را تحت تاثیر قرار داد. سپهری در این دوره به عنوان شاعری صاحب سبک، دوستداران زیادی داشت. سهراب هیچگاه ازدواج نکرد. &#039;&#039;سایت بیتوته&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در سال ۱۳۳۷ مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکده‌ی هنرهای تزئینی تهران &lt;br /&gt;
[[پرونده:نفاشی سهراب سپهری ۳.jpg|جایگزین=نفاشی سهراب سپهری |بندانگشتی|نفاشی سهراب سپهری ]]&lt;br /&gt;
نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیه‌ی مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد. پس از این سهراب با حضور فعال‌تر در زمینه‌ی شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای هنری سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
فعالیتهای هنری سهراب سپهری را باید در عرصه‌های ادبی و نقاشی بررسی کرد. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین &lt;br /&gt;
[[پرونده:هشت کتاب سهراب سپهری.jpg|جایگزین=مجموعه اشعار سهراب سپهری ـ هشت کتاب|بندانگشتی|275x275پیکسل|مجموعه اشعار سهراب سپهری ـ هشت کتاب]]&lt;br /&gt;
مجموعه‌ی شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ» انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ همزمان با فارغ‌التحصیلی از دانشگاه هنر در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان «زندگی خواب ها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره‌ی کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس  پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه‌ی اشعار ژاپنی از وی در مجله‌ی «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ سفرهای خود را  به کشورهای اروپایی آغاز کرد و به پاریس و لندن رفت. او در پاریس در  مدرسه‌ی هنرهای زیبا در رشته‌ی لیتوگرافی نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سهراب سپهری آثار بسیاری در زمینه‌ی ادبیات و نقاشی  بر جای مانده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آثار منظوم سهراب ===&lt;br /&gt;
هشت کتاب، مرگ رنگ، زندگی خواب ها، آوار آفتاب، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر، حجم سبز، ما هیچ ما نگاه، آوارکتاب، زندگی خواب ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اثر منثور سهراب سپهری ===&lt;br /&gt;
اتاق آبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر سهراب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب+سپهری.jpg|جایگزین=سهراب سپهری|بندانگشتی|سهراب سپهری ]]&lt;br /&gt;
شعر سهراب چون نقاشی او رنگارنگ است. وی در شعرش نگران انسان و سرنوشت اوست. او همه را به نگریستن دقیق تر در پیرامون خود و به جهانی برتردعوت می کند. همه ی اشیا برای او حیات دارند واین اشیا دارای روح و احساس هستند.سهراب سپهری شاعری تصویرگراست او از جمله شاعران معاصری است که شناخت درست و کافی با شعر و سبک نیمایی داشت. در عین پیروی از سبک نیما، اما  صاحب سبک و خلاق بود.  خلاقیت سهراب بیشتر در استفاده بدیع از رنگ و کلمه بوده است.  سهراب در اشعار خود دیدگاه عارفانه دارد و خدا را در طببعت جستجو میکند. &amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت بیتوته&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری  در ابتدا به سبک نیمایی،  روی می‌آورد. اما بعدها او سبک منحصر به فرد خود را پیش میگیرد.. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه‌ی تکامل یافته‌ی سبکش محسوب می‌شود. وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری‌اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی‌هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود.  &amp;lt;ref&amp;gt;سهراب آمد؛ گفتگو با خواهر زاده های سهراب- فصلنامه پروین - آبان ۱۳۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نیاز یعقوب شاهی ـ « سهراب سپهری »   عاشقانه‌ها &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از معروفترین شعرهای وی می توان نشانی، صدای پای آب و مسافر را نام برد.  شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. شعرهای سهراب سپهری به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد. در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه و از سوی انتشارات  YKY  در کشور ترکیه منتشر شد&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه اشعار سهراب سپهری به زبان اسپانیایی ـ ادبستان، آذر ۱۳۸۱ شماره ۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سهراب سپهری رنگارنگ است و خواننده را به افقهای تازه می‌کشاند. آثار وی پر است از صور خیال و تعبیرات بدیع، که با وجود زیبایی ظاهری و تصویرهای بدیع و رنگارنگ، در مجموع از جریان های زمان به دور است. در اشعار او نقد و پیام اجتماعی کم رنگ است و در آن پراکندگی و ناهماهنگی تصاویر به چشم می خورد. سهراب در اشعارش به طور کلی و در بعدی وسیع نگران انسان و سرنوشت اوست. سپهری روح شاعرانه و لطیفی داشت که برای هر چیز معنی و مفهومی خاص قائل بود. تخیل وی در همه‌ی اشیاء باریک می شد و از آنها تصاویری زنده و حساس می‌ساخت. سهراب سپهری دارای سبک ویژه‌ای است که می‌توان او را بنیانگذار این شیوه دانست..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سپهری دارای تصویرهای شاعرانه و مضامین و مفاهیم عرفانی و فلسفی و غنائی است. سهراب شاعری بود، غوطه ور در دنیای شعر و هنر خویش که به همه چیز رنگ شعر می داد. همه ی اشیاء برای او معنویت داشتند، در ژرفای هر چیز مادی فرو می رفت و به آن حیات معنوی می بخشد. گویی برای او تمام ذرات عالم دارای روح و عاطفه و احساس بودند. زبان سپهری نیز زبانی لطیف و ویژه ی خود اوست. شعرش دارای تصاویر تازه ولی مبهم است و از این رو ساده و روشن نیست. خیالات ظریف و تصویرهای زیبا سراسر اشعار وی را در برگرفته است. او البته همواره در راه تکامل خویش پیش رفته است و این نکته را از خلال شعرهای «هشت کتاب» او می توان دریافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نمونه شعر سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه شمار انتشار اشعار سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
اولین کتاب سپهری با نام &amp;quot;مرگ رنگ&amp;quot; در تهران منتشر شد که به سبک نیما یوشیج بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری دومین مجموعه شعر خود را با نام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; در سال 1332 سرود و در همین سال بود که دوره لیسانس نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا با رتبه اول و دریافت نشان اول علمی به پایان رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال 1337 دو کتاب &amp;quot;آوار آفتاب&amp;quot; و &amp;quot;شرق انده&amp;quot; را آماده چاپ کرد ولی موفق به چاپ آنها نشد و سرانجام در سال 1340 این دو کتاب به انضمام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; زیر عنوان &amp;quot;آوار کتاب&amp;quot; منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;quot;شرق اندوه&amp;quot; سپهری از هر نظر تحت تاثیر غزلیات مولوی است و شعرهای این مجموعه همه شادمانه و شورانگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; پنجمین و ششمین کتاب های او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرت سپهری از سال 1344 و با انتشار شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; آغاز شد. در &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; است که محتوای ویژه ی شعر سپهری فرمش را می یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;صدای پای آب&amp;quot;، کنایه از صدای پای مسافری در سفر زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبیت او افزود، اولین بار در فصلنامه ی آرش در آبان همان سال منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری که تمام عمرش را به دور از جنجال روزنامه ها و مجلات و فقط با دوستان اندک و تنهایی خود می زیست و بدین سبب از طرف نشریات جدی گرفته نشده بود، در سال 1345 با انتشار شعر بلند &amp;quot;مسافر&amp;quot; که یکی از درخشان ترین شعرهای فارسی است، بزرگی و شاعری اش را بر نشریات تحمیل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;مسافر&amp;quot; تأمل و سیر و سفر شاعر است در فلسفه ی زندگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; هفتمین مجموعه شعری سپهری و کامل ترین آنها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; پایان آخرین جستجوی های سپهری در شعر &amp;quot;مسافر&amp;quot; اوست. گویی پاسخ همه پرسش ها را یافته و به همه حقایق رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر دیگر منتظر مژده دهندگان نمی ماند بلکه خود قصد می کند که بیاید و پیام آورد: روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتمین و آخرین مجموعه شعری سهراب سپهری &amp;quot;ما هیچ، ما نگاه&amp;quot; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کتاب بر خلاف مجموعه&amp;quot;حجم سبز&amp;quot; و دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; شاعر روی به یأس دارد. اما یأسی که جز از حوزه ذهن رنگین سپهری بیرون نمی تراود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری در سال 1355 تمام هشت دفتر و منظومه خود را در &amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; گرد آورد. که نموداری  تمام از سیر معنوی شاعر جویای حقیقت است، از اعتراضات سیاسی تا شور جست و جو و ره سپردن در عرفانی زمینی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; یکی از اثر گذارترین و محبوب ترین مچموعه ها، در تاریخ شعر نو ایران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقاشی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:امضاء سهراب سپهری.png|جایگزین=امضاء سهراب سپهری|بندانگشتی|277x277پیکسل|امضاء سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
سهراب سپهری علاوه بر سرودن شعر به نقاشی نیز میپرداخت. او نقاشی را از کودکی آغاز کرد.  او فارغ التحصیل دوره‌ی نقاشی از دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۳۲ بود که با رتبه‌ی اول به دریافت نشان درجه‌ی اول فرهنگ نائل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در یادداشتی با عنوان هنوز در سفرم در این زمینه می نویسد:  پدرم... در طراحی دستی داشت. خوش خط بود. تار می نواخت. او مرا به نقاشی عادت داد... در دبیرستان نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی نقطه روشنی در تاریکی هفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال ۱۳۳۹ در سفر خود به ژاپن  به مدت هشت ماه به فعالیت پرداخت. در این مدت او از نقاشی، شیوه‌ی خط نگاری، اندیشه‌ی فلسفی و شعر ژاپن تأثیر پذیرفت که این تأثیر را در نقاشی‌های او میتوان مشاهده کرد. آثار سپهری به لحاظ دید درون‌‌گرایانه خاص،‌ به فرهنگ و هنر شرق دور به ویژه ژاپن نزدیک است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.shahrnushparsipur.com به روایت شهرنوش پارسی پور]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب سپهری حین نقاشی.jpg|جایگزین=سهراب سپهری نوجوان حین نقاشی|بندانگشتی|سهراب سپهری نوجوان حین نقاشی]]&lt;br /&gt;
   لیلی گلستان در کتاب خود می‌نویسد: چیرگیِ ذهنیت بر عینیت، آرمان نقاشی سهراب سپهری است. در بینش وی تخیل هم از حس و هم از خرد برتر است و تخیل است که امکان ادراک عمیق واقعیت برتر را فراهم می‌کند. بین همه اجزای عالم رابطه‌ای زنده برقرار است و تخیل هنرمند است که می‌تواند این هارمونی را از ورای اجزای متعدد و متناقض درک کند. بینش شهودی که همانا کشف حجاب است و داریوش شایگان از آن در کار سهراب با عنوان دست یافتن به «فضای فراسو» یاد می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری غالب آثارش را در مرز انتزاع نگاه می‌داشت تا همچنان موضوع در آنها طنین داشته باشد. در مقام شاعر هنرمند، او قادر به حذف موضوع نبود و هر اشاره قلمش، هم کیفیت تصویری داشته و هم مابه ازایی ادبی. رویکرد حسی سهراب به طبیعت از پسِ دوره های انتزاع در آثارش نمود گذار  از دوران انتزاع گرایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموعه‌ی رنگ‌های سپهری خاص و شخصی است. رنگ‌هایی که سپانلو «طیف هم خانواده رنگ های اقلیم ایران» خواند، که به مدد آن «بهره ای از روح ایران در هنر سپهری زندگی می کند. &amp;lt;ref&amp;gt;سهراب سپهری ـ نقاش شاعر ـ نوشته‌ی لیلی گلستان&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند. در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت به طوریکه فرم های هندسی نخودی و خاكستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود. سپهری بیشتر نمایشگاه های داخلی آثار نقاشی اش را در «گالری سیحون» برگزار می‌کرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امضای وی بر روی نقاشی هایش به خط «نستعلیق» بوده که به نظر مرتضی ممیز جلوه‌ای از روحیه‌ی فروتنانه و ایرانی‌اش&lt;br /&gt;
[[پرونده:نقاشی سهراب سپهری ۲.jpg|جایگزین=نقاشی سهراب سپهری |بندانگشتی|نقاشی سهراب سپهری ]]&lt;br /&gt;
دارد. مقاله‌ شهروز نظری  ـ تفاوت کاشان با نیویورک ـ  از آثار او می توان به «طبیعت بیجان» ۱۳۳۶، «شقایقها، جویبار و تنه درخت» ۱۳۳۹، «علفها و تنه درخت» ۱۳۴۱، «ترکیب بندی با نوارهای رنگی» ۱۳۴۹، «ترکیب بندی با مربعها» ۱۳۵۱ و «منظره کویری» ۱۳۵۷ اشاره کرد.[۱۴] برخی از آثار وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد و پریدخت سپهری خواهر سهراب، آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;پاکباز روئین ـ سهراب سپهری ـ دائره المعارف هنر &amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در طول عمرش در ۳۰ نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی شرکت کرد. لیست نمایشگاه‌ها به قرار ذیل است: &amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت رسمی سهراب سپهری&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*  ۱۳۳۵   شرکت در نمایشگاه گروهی باشگاه مهرگان&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۷  اولین دوسالانه‌ی (بی ینال) تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۷  دوسالانه‌ی (بی ینال) ونیز&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۹  دوسالانه‌ی (بی ینال) دوم تهران (برنده‌ی جایزه‌ی  اول هنرهای زیبا)&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۰  نمایشگاه انفرادی در تالار رضا عباسی تهران&lt;br /&gt;
*  ۱۳۴۰  نمایشگاه گروهی بانک صادرات ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنر ایران در کشور اسرائیل&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۲  دوسالانه‌ی(بی ینال) سان پاولو (سائو پولو) برزیل&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران در موزه بندر لوهار فرانسه&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری نیالا تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در گالری صبا تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۴  نمایشگاه گروهی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۴  نمایشگاه انفرادی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۶  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران (همزمان با افتتاح این گالری)[[پرونده:Untitled by Sohrab Sepehri (25).jpg|جایگزین=تابلو رنگ روغن اثر سهراب سپهری|بندانگشتی|تابلو رنگ روغن اثر سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۷  نمایشگاه گروهی در نگارخانه مس تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۷  نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ انستیتو گوته تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۷   نمایشگاه فستیوال هنر شیراز&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۷  ارسال چند اثر به نمایشگاه فستیوال روایان فرانسه&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۸  نخستین فستیوال بین المللی نقاشی فرانسه و اخذ امتیاز مخصوص&lt;br /&gt;
*   ۱۳۴۹  نمایشگاه گروهی در بریج همپتن آمریکا&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۰  نمایشگاه انفرادی در گالری بنسن نیویورک&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۱  نمایشگاه اختصاصی در گالری بنسن لانگ آیلند&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۱  نمایشگاه انفرادی از طرح های دهساله اخیر وی در گالری لیتو تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیروس پاریس&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی دیگر در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۳  اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۴  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۵  نمایشگاه هنر معاصر ایران در «بازار هنر» بال، سوییس&lt;br /&gt;
*   ۱۳۵۷  نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درگذشت :&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب سپهری ـ سنگ مزار.jpg|جایگزین=سنگ مزار سهراب سپهری|بندانگشتی|سنگ مزار سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
.سهراب سپهری در سال ۱۳۵۷ به بیماری سرطان خون مبتلا شد و به همین سبب در سال ۱۳۵۸ برای درمان به انگلستان رفت. اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و وی ناکام از درمان به تهران بازگشت. او سرانجام در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی‌بن محمد باقر روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر روی سنگ مزار سهراب سپهری قسمتی از شعر « واحه‌ای در لحظه ‌»  از کتاب حجم سبز با خط زیبای استاد رضا مافی حک شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« به سراغ من اگر می‌آیید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرم و آهسته بیایید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبادا که ترک بردارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چینی نازک تنهایی من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه‌شمار زندگی سهراب سپهری&amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت رسمی سهراب سپهری&amp;lt;/ref&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
       ۱۵ مهر ۱۳۰۷: تولد در كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۱۹: به پايان رساندن دوره شش ساله ابتدايي در دبستان خيام‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۲۲: به پايان رساندن دوره اول دبيرستان در دبيرستان پهلوي سابق‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۲۴: به پايان رساندن دوره دو ساله دانشسراي مقدماتي پسران‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آذر ۱۳۲۵: استخدام در اداره فرهنگ‌(آموزش و پرورش‌)، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۲۷: استعفا از اداره فرهنگ كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۲۷: شركت در امتحانات ششم ادبي و گرفتن ديپلم كامل دوره دبيرستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۲۷: آغاز تحصيل در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۷: استخدام در شركت نفت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۸: استعفا از شركت نفت پس از هشت ماه كار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۰: انتشار اولين مجموعه اشعار با عنوان‌«مرگ رنگ‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۳۲: به پايان رساندن دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت ليسانس‌. احراز رتبه اول و دريافت نشان درجه اول علمي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲ : آغاز كار به عنوان طراح در سازمان همكاري بهداشت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲: شركت در چند نمايشگاه نقاشي در تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲: انتشار دومين مجموعه اشعار با عنوان «زندگي خوابه»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آذر ۱۳۳۳: آغاز كار در ادراه كل هنرهاي زيبا(فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها و تدريس در هنرستانهاي هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۳۴: ترجمه اشعار ژاپني در مجله «سخن‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مرداد ۱۳۳۶: سفر به اروپا از راه زميني تا پاريس و لندن‌. نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي‌(چاپ سنگي‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       فروردين ۱۳۳۷ : شركت در اولين بينال تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: سفر دو ماه از پاريس به رم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۳۷: شركت در بينال ونيز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: آغاز كار در اداره كل اطلاعات وزارت كشاورزي با سمت سرپرستي سازمان سمعي و بصري&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       فروردين ۱۳۳۹: شركت در بينال دوم تهران‌. دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مرداد ۱۳۳۹: مسافرت به توكيو براي آموختن فنون حكاكي روي چوب‌. بازديد از شهرها و مراكز هنري ژاپن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: توقف در هند در راه بازگشت به ايران‌. تماشاي آگره و تاج محل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ارديبهشت ۱۳۴۰: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار عباسي‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: انتشار مجموعه جديدي از اشعار خود با عنوان «آوار آفتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۴۰: آغاز تدريس در هنركده هنرهاي تزئييني‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: انتشار مجموعه ديگري از اشعار خود با عنوان «شرق اندوه‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اسفند۱۳۴۰: كناره‌گيري از مشاغل دولتي به طور كلي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۴۱: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار فرهنگ‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۴۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در تالار فرهنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري گيل گمش‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       تير ۱۳۴۲: برگزاري نمايشگاه انفرادي در استوديو فيلم گلستان‌، دروس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در بينال سان پاولو، برزيل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي هنر معاصر ايران‌، موزه بندر لوهاور، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي گالري نيالا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري صبا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۳: سفر به هند( تماشاي بمبئي‌، بنارس‌، دهلي‌، اگره‌، غارهاي آجانتا، كشمير); سفر به پاكستان‌( تماشاي لاهور و پيشاور); سفر به افغانسان (اقامت در كابل‌). بازگشت به تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آبان ۱۳۴۴: انتشار شعر بلند«صداي پاي آب‌» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: سفر به اروپا(مونيخ و لندن‌).بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۵: سفر به اروپا(فرانسه‌،اسپانيا، هلند، ايتاليا، اتريش‌). بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۵: انتشار شعر بلند «مسافر» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: انتشار يك مجموعه اشعار جديد با عنوان «حجم سبز» توسط انتشارات روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: برگزاري شب شعر سپهري در گالري روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري مس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه فستيوال روايان‌، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در باغ انستيتو گوته‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در دانشگاه شيراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۸: شركت در فستيوال بين المللي نقاشي در فرانسه و اخذ امتياز مخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۹: سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند. شركت در يك نمايشگاه گروهي در شهر«بريج همپتن‌». بازگشت به ايران پس از هفت ماه اقامت در نيويورك‌. سفر دوباره به آمريكا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بنسن نيويورك‌. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري ليتو، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيروس‌، پاريس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۱: انتقال نمايشگاه گالري سيروس به گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۲: سفر به پاريس و اقامت در «كوي بين المللي هنره»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       &#039;&#039;&#039;۱۳۵۳&#039;&#039;&#039;: سفر به يونان و مصر. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۵۳: شركت در غرفه ايران در اولين نمايشگاه هنري بين المللي تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۵: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در «بازار هنر» بال‌، سويس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۶: انتشار «هشت كتاب‌» شامل مجموعه اشعار نشر شده سپهري به اضافه مجموعه «ماهيچ‌، ما نگاه‌» توسط كتابخانه طهوري‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۷: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۸: تجديد چاپ «هشت كتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۵۸: مسافرت به انگلستان براي درمان بيماري سرطان خون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اسفند ۱۳۵۸: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اول ارديبهشت ۱۳۵۹: مرگ‌. در بيمارستان پارس‌، تهران‌. دفن روز بعد در صحن امامزاده سلطان علي در قريه مشهد اردهال‌، كاشان‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سفرهای خارج از کشور&amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت رسمی سهراب سپهری&amp;lt;/ref&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
سفر به ایتالیا (وی از پاریس به ایتالیا می‌رود)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به ژاپن (توکیو در مرداد ۱۳۳۹) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می‌شود؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به هندوستان (۱۳۴۰)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر مجدد به هندوستان (۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاکستان (۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به افغانستان (۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۴، مونیخ و لندن)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند (۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاریس و اقامت در «کوی بین المللی هنرها» (۱۳۵۲)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به یونان و مصر (۱۳۵۳)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به بریتانیا برای درمان بیماری اش سرطان خون (دی ۱۳۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به قبرس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47598</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۵صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47598"/>
		<updated>2020-04-16T14:45:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:سهراب سپهری.jpg|جایگزین=سهراب سپهری|بندانگشتی|سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
سهراب سپهری از مشاهیر ادب و هنر ایران است. شهرت او در عرصه‌ی شعر نو و سبک  نقاشی منحصر به فرد خود اوست.  او در سال ۱۳۰۷ هجری شمسی در کاشان به دنیا آمد و در اردیبهشت ۱۳۵۹ درگذشت. از او مجموعه‌ی اشعاری با نام « هشت کتاب » و تابلوهای نقاشی بسیاری به یادگار مانده است. اشعار سهراب سپهری به چندین زبان دنیا از جمله انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی ترجمه شده است. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۲ از دانشکده‌ی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. او با سفر به کشورهای مختلف با فرهنگ و هنر این کشورها بیشتر آشنا شد و نمایشگاه‌هایی هم در این کشورها برگزار کرد. سهراب سپهری در سال  ۱۳۵۷  در بیمارستان پارس تهران در اثر ابتلاء به بیماری سرطان خون درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران کودکی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در ۱۴ مهر ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد. نام پدر  او  « اسدالله» و نام مادرش « ماه جبین‌ » بود.  پدر بزرگ او میرزا نصرالله خان سپهری رئیس تلگراف‌خانه‌ی کاشان بود. سهراب پدرش را در نوجوانی  از دست داد و مادرش سرپرستی او را عهده‌دار شد. سپهری در غم از دست دادن پدر  در یکی از شعرهای دوره جوانی‌اش ـ  خیال پدر ـ از پدرش یاد کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عالم خیال به چشم آمدم پدر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود...&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب سپهری ۳.jpg|جایگزین=سهراب سپهری|بندانگشتی|سهراب سپهری ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحصیلات ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری دوران تحصیلات ابتدایی را در دبستان خیام کاشان در سال ۱۳۱۹ به پایان رساند. بعد از اتمام  تحصیلات متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان در خرداد ۱۳۲۲ به دانشسرای مقدماتی رفت و سپس به استخدام اداره‌ی فرهنگ کاشان درآمد. او سپس به تهران  آمد و در دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا کرد. او در مدت تحصیل خود در دانشگاه نخستین مجموعه‌ شعر خودر را به چاپ رساند. مشفق کاشانی با دیدن شعرهای سپهری پیش‌بینی کرد که او در آینده آثار ارزشمندی به ادبیات ایران هدیه خواهد داد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری زندگی خویش را به فراگیری علم و هنر گذراند. او برای کسب تجربه و دانش به کشورهایی از جمله ژاپن، فرانسه، ایتالیا، هندوستان، آمریکا، و بسیاری دیگر از کشورهای شرق و غرب سفر کرد  سفرهای وی در اصل سیر و سلوک معنوی بود. سفرهای او به کشورهای شرق آسیا و آشناییش با ادیان هند و بودا شعر او را تحت تاثیر قرار داد. سپهری در این دوره به عنوان شاعری صاحب سبک، دوستداران زیادی داشت. سهراب هیچگاه ازدواج نکرد. &#039;&#039;سایت بیتوته&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در سال ۱۳۳۷ مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکده‌ی هنرهای تزئینی تهران &lt;br /&gt;
[[پرونده:نفاشی سهراب سپهری ۳.jpg|جایگزین=نفاشی سهراب سپهری |بندانگشتی|نفاشی سهراب سپهری ]]&lt;br /&gt;
نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیه‌ی مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد. پس از این سهراب با حضور فعال‌تر در زمینه‌ی شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای هنری سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
فعالیتهای هنری سهراب سپهری را باید در عرصه‌های ادبی و نقاشی بررسی کرد. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین &lt;br /&gt;
[[پرونده:هشت کتاب سهراب سپهری.jpg|جایگزین=مجموعه اشعار سهراب سپهری ـ هشت کتاب|بندانگشتی|275x275پیکسل|مجموعه اشعار سهراب سپهری ـ هشت کتاب]]&lt;br /&gt;
مجموعه‌ی شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ» انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ همزمان با فارغ‌التحصیلی از دانشگاه هنر در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان «زندگی خواب ها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره‌ی کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس  پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه‌ی اشعار ژاپنی از وی در مجله‌ی «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ سفرهای خود را  به کشورهای اروپایی آغاز کرد و به پاریس و لندن رفت. او در پاریس در  مدرسه‌ی هنرهای زیبا در رشته‌ی لیتوگرافی نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سهراب سپهری آثار بسیاری در زمینه‌ی ادبیات و نقاشی  بر جای مانده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آثار منظوم سهراب ===&lt;br /&gt;
هشت کتاب، مرگ رنگ، زندگی خواب ها، آوار آفتاب، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر، حجم سبز، ما هیچ ما نگاه، آوارکتاب، زندگی خواب ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اثر منثور سهراب سپهری ===&lt;br /&gt;
اتاق آبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر سهراب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب+سپهری.jpg|جایگزین=سهراب سپهری|بندانگشتی|سهراب سپهری ]]&lt;br /&gt;
شعر سهراب چون نقاشی او رنگارنگ است. وی در شعرش نگران انسان و سرنوشت اوست. او همه را به نگریستن دقیق تر در پیرامون خود و به جهانی برتردعوت می کند. همه ی اشیا برای او حیات دارند واین اشیا دارای روح و احساس هستند.سهراب سپهری شاعری تصویرگراست او از جمله شاعران معاصری است که شناخت درست و کافی با شعر و سبک نیمایی داشت. در عین پیروی از سبک نیما، اما  صاحب سبک و خلاق بود.  خلاقیت سهراب بیشتر در استفاده بدیع از رنگ و کلمه بوده است.  سهراب در اشعار خود دیدگاه عارفانه دارد و خدا را در طببعت جستجو میکند. &amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت بیتوته&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری  در ابتدا به سبک نیمایی،  روی می‌آورد. اما بعدها او سبک منحصر به فرد خود را پیش میگیرد.. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه‌ی تکامل یافته‌ی سبکش محسوب می‌شود. وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری‌اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی‌هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود.  &amp;lt;ref&amp;gt;سهراب آمد؛ گفتگو با خواهر زاده های سهراب- فصلنامه پروین - آبان ۱۳۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نیاز یعقوب شاهی ـ « سهراب سپهری »   عاشقانه‌ها &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از معروفترین شعرهای وی می توان نشانی، صدای پای آب و مسافر را نام برد.  شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. شعرهای سهراب سپهری به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد. در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه و از سوی انتشارات  YKY  در کشور ترکیه منتشر شد&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه اشعار سهراب سپهری به زبان اسپانیایی ـ ادبستان، آذر ۱۳۸۱ شماره ۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سهراب سپهری رنگارنگ است و خواننده را به افقهای تازه می‌کشاند. آثار وی پر است از صور خیال و تعبیرات بدیع، که با وجود زیبایی ظاهری و تصویرهای بدیع و رنگارنگ، در مجموع از جریان های زمان به دور است. در اشعار او نقد و پیام اجتماعی کم رنگ است و در آن پراکندگی و ناهماهنگی تصاویر به چشم می خورد. سهراب در اشعارش به طور کلی و در بعدی وسیع نگران انسان و سرنوشت اوست. سپهری روح شاعرانه و لطیفی داشت که برای هر چیز معنی و مفهومی خاص قائل بود. تخیل وی در همه‌ی اشیاء باریک می شد و از آنها تصاویری زنده و حساس می‌ساخت. سهراب سپهری دارای سبک ویژه‌ای است که می‌توان او را بنیانگذار این شیوه دانست..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سپهری دارای تصویرهای شاعرانه و مضامین و مفاهیم عرفانی و فلسفی و غنائی است. سهراب شاعری بود، غوطه ور در دنیای شعر و هنر خویش که به همه چیز رنگ شعر می داد. همه ی اشیاء برای او معنویت داشتند، در ژرفای هر چیز مادی فرو می رفت و به آن حیات معنوی می بخشد. گویی برای او تمام ذرات عالم دارای روح و عاطفه و احساس بودند. زبان سپهری نیز زبانی لطیف و ویژه ی خود اوست. شعرش دارای تصاویر تازه ولی مبهم است و از این رو ساده و روشن نیست. خیالات ظریف و تصویرهای زیبا سراسر اشعار وی را در برگرفته است. او البته همواره در راه تکامل خویش پیش رفته است و این نکته را از خلال شعرهای «هشت کتاب» او می توان دریافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نمونه شعر سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه شمار انتشار اشعار سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
اولین کتاب سپهری با نام &amp;quot;مرگ رنگ&amp;quot; در تهران منتشر شد که به سبک نیما یوشیج بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری دومین مجموعه شعر خود را با نام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; در سال 1332 سرود و در همین سال بود که دوره لیسانس نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا با رتبه اول و دریافت نشان اول علمی به پایان رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال 1337 دو کتاب &amp;quot;آوار آفتاب&amp;quot; و &amp;quot;شرق انده&amp;quot; را آماده چاپ کرد ولی موفق به چاپ آنها نشد و سرانجام در سال 1340 این دو کتاب به انضمام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; زیر عنوان &amp;quot;آوار کتاب&amp;quot; منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;quot;شرق اندوه&amp;quot; سپهری از هر نظر تحت تاثیر غزلیات مولوی است و شعرهای این مجموعه همه شادمانه و شورانگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; پنجمین و ششمین کتاب های او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرت سپهری از سال 1344 و با انتشار شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; آغاز شد. در &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; است که محتوای ویژه ی شعر سپهری فرمش را می یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;صدای پای آب&amp;quot;، کنایه از صدای پای مسافری در سفر زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبیت او افزود، اولین بار در فصلنامه ی آرش در آبان همان سال منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری که تمام عمرش را به دور از جنجال روزنامه ها و مجلات و فقط با دوستان اندک و تنهایی خود می زیست و بدین سبب از طرف نشریات جدی گرفته نشده بود، در سال 1345 با انتشار شعر بلند &amp;quot;مسافر&amp;quot; که یکی از درخشان ترین شعرهای فارسی است، بزرگی و شاعری اش را بر نشریات تحمیل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;مسافر&amp;quot; تأمل و سیر و سفر شاعر است در فلسفه ی زندگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; هفتمین مجموعه شعری سپهری و کامل ترین آنها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; پایان آخرین جستجوی های سپهری در شعر &amp;quot;مسافر&amp;quot; اوست. گویی پاسخ همه پرسش ها را یافته و به همه حقایق رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر دیگر منتظر مژده دهندگان نمی ماند بلکه خود قصد می کند که بیاید و پیام آورد: روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتمین و آخرین مجموعه شعری سهراب سپهری &amp;quot;ما هیچ، ما نگاه&amp;quot; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کتاب بر خلاف مجموعه&amp;quot;حجم سبز&amp;quot; و دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; شاعر روی به یأس دارد. اما یأسی که جز از حوزه ذهن رنگین سپهری بیرون نمی تراود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری در سال 1355 تمام هشت دفتر و منظومه خود را در &amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; گرد آورد. که نموداری  تمام از سیر معنوی شاعر جویای حقیقت است، از اعتراضات سیاسی تا شور جست و جو و ره سپردن در عرفانی زمینی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; یکی از اثر گذارترین و محبوب ترین مچموعه ها، در تاریخ شعر نو ایران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقاشی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:امضاء سهراب سپهری.png|جایگزین=امضاء سهراب سپهری|بندانگشتی|277x277پیکسل|امضاء سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
سهراب سپهری علاوه بر سرودن شعر به نقاشی نیز میپرداخت. او نقاشی را از کودکی آغاز کرد.  او فارغ التحصیل دوره‌ی نقاشی از دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۳۲ بود که با رتبه‌ی اول به دریافت نشان درجه‌ی اول فرهنگ نائل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در یادداشتی با عنوان هنوز در سفرم در این زمینه می نویسد:  پدرم... در طراحی دستی داشت. خوش خط بود. تار می نواخت. او مرا به نقاشی عادت داد... در دبیرستان نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی نقطه روشنی در تاریکی هفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال ۱۳۳۹ در سفر خود به ژاپن  به مدت هشت ماه به فعالیت پرداخت. در این مدت او از نقاشی، شیوه‌ی خط نگاری، اندیشه‌ی فلسفی و شعر ژاپن تأثیر پذیرفت که این تأثیر را در نقاشی‌های او میتوان مشاهده کرد. آثار سپهری به لحاظ دید درون‌‌گرایانه خاص،‌ به فرهنگ و هنر شرق دور به ویژه ژاپن نزدیک است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.shahrnushparsipur.com به روایت شهرنوش پارسی پور]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب سپهری حین نقاشی.jpg|جایگزین=سهراب سپهری نوجوان حین نقاشی|بندانگشتی|سهراب سپهری نوجوان حین نقاشی]]&lt;br /&gt;
   لیلی گلستان در کتاب خود می‌نویسد: چیرگیِ ذهنیت بر عینیت، آرمان نقاشی سهراب سپهری است. در بینش وی تخیل هم از حس و هم از خرد برتر است و تخیل است که امکان ادراک عمیق واقعیت برتر را فراهم می‌کند. بین همه اجزای عالم رابطه‌ای زنده برقرار است و تخیل هنرمند است که می‌تواند این هارمونی را از ورای اجزای متعدد و متناقض درک کند. بینش شهودی که همانا کشف حجاب است و داریوش شایگان از آن در کار سهراب با عنوان دست یافتن به «فضای فراسو» یاد می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری غالب آثارش را در مرز انتزاع نگاه می‌داشت تا همچنان موضوع در آنها طنین داشته باشد. در مقام شاعر هنرمند، او قادر به حذف موضوع نبود و هر اشاره قلمش، هم کیفیت تصویری داشته و هم مابه ازایی ادبی. رویکرد حسی سهراب به طبیعت از پسِ دوره های انتزاع در آثارش نمود گذار  از دوران انتزاع گرایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموعه‌ی رنگ‌های سپهری خاص و شخصی است. رنگ‌هایی که سپانلو «طیف هم خانواده رنگ های اقلیم ایران» خواند، که به مدد آن «بهره ای از روح ایران در هنر سپهری زندگی می کند. &amp;lt;ref&amp;gt;سهراب سپهری ـ نقاش شاعر ـ نوشته‌ی لیلی گلستان&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند. در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت به طوریکه فرم های هندسی نخودی و خاكستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود. سپهری بیشتر نمایشگاه های داخلی آثار نقاشی اش را در «گالری سیحون» برگزار می‌کرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امضای وی بر روی نقاشی هایش به خط «نستعلیق» بوده که به نظر مرتضی ممیز جلوه‌ای از روحیه‌ی فروتنانه و ایرانی‌اش&lt;br /&gt;
[[پرونده:نقاشی سهراب سپهری ۲.jpg|جایگزین=نقاشی سهراب سپهری |بندانگشتی|نقاشی سهراب سپهری ]]&lt;br /&gt;
دارد. مقاله‌ شهروز نظری  ـ تفاوت کاشان با نیویورک ـ  از آثار او می توان به «طبیعت بیجان» ۱۳۳۶، «شقایقها، جویبار و تنه درخت» ۱۳۳۹، «علفها و تنه درخت» ۱۳۴۱، «ترکیب بندی با نوارهای رنگی» ۱۳۴۹، «ترکیب بندی با مربعها» ۱۳۵۱ و «منظره کویری» ۱۳۵۷ اشاره کرد.[۱۴] برخی از آثار وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد و پریدخت سپهری خواهر سهراب، آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;پاکباز روئین ـ سهراب سپهری ـ دائره المعارف هنر &amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در طول عمرش در ۳۰ نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی شرکت کرد. لیست نمایشگاه‌ها به قرار ذیل است: &amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت رسمی سهراب سپهری&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۱۳۳۵   شرکت در نمایشگاه گروهی باشگاه مهرگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷  اولین دوسالانه‌ی (بی ینال) تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷  دوسالانه‌ی (بی ینال) ونیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۹  دوسالانه‌ی (بی ینال) دوم تهران (برنده‌ی جایزه‌ی  اول هنرهای زیبا)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۰  نمایشگاه انفرادی در تالار رضا عباسی تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۱۳۴۰  نمایشگاه گروهی بانک صادرات ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران[[پرونده:Untitled by Sohrab Sepehri (25).jpg|جایگزین=تابلو رنگ روغن اثر سهراب سپهری|بندانگشتی|تابلو رنگ روغن اثر سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
 ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنر ایران در کشور اسرائیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۱۳۴۲  دوسالانه‌ی(بی ینال) سان پاولو (سائو پولو) برزیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران در موزه بندر لوهار فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری نیالا تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در گالری صبا تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ۱۳۴۴  نمایشگاه گروهی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ۱۳۴۴  نمایشگاه انفرادی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ۱۳۴۶  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران (همزمان با افتتاح این گالری)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ۱۳۴۷  نمایشگاه گروهی در نگارخانه مس تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ۱۳۴۷  نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ انستیتو گوته تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ۱۳۴۷   نمایشگاه فستیوال هنر شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ۱۳۴۷  ارسال چند اثر به نمایشگاه فستیوال روایان فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ۱۳۴۸  نخستین فستیوال بین المللی نقاشی فرانسه و اخذ امتیاز مخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ۱۳۴۹  نمایشگاه گروهی در بریج همپتن آمریکا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ۱۳۵۰  نمایشگاه انفرادی در گالری بنسن نیویورک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ۱۳۵۱  نمایشگاه اختصاصی در گالری بنسن لانگ آیلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ۱۳۵۱  نمایشگاه انفرادی از طرح های دهساله اخیر وی در گالری لیتو تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیروس پاریس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی دیگر در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   ۱۳۵۳  اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   ۱۳۵۴  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    ۱۳۵۵  نمایشگاه هنر معاصر ایران در «بازار هنر» بال، سوییس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    ۱۳۵۷  نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درگذشت :&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب سپهری ـ سنگ مزار.jpg|جایگزین=سنگ مزار سهراب سپهری|بندانگشتی|سنگ مزار سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
.سهراب سپهری در سال ۱۳۵۷ به بیماری سرطان خون مبتلا شد و به همین سبب در سال ۱۳۵۸ برای درمان به انگلستان رفت. اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و وی ناکام از درمان به تهران بازگشت. او سرانجام در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی‌بن محمد باقر روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر روی سنگ مزار سهراب سپهری قسمتی از شعر « واحه‌ای در لحظه ‌»  از کتاب حجم سبز با خط زیبای استاد رضا مافی حک شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« به سراغ من اگر می‌آیید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرم و آهسته بیایید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبادا که ترک بردارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چینی نازک تنهایی من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه‌شمار زندگی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
       ۱۵ مهر ۱۳۰۷: تولد در كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۱۹: به پايان رساندن دوره شش ساله ابتدايي در دبستان خيام‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۲۲: به پايان رساندن دوره اول دبيرستان در دبيرستان پهلوي سابق‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۲۴: به پايان رساندن دوره دو ساله دانشسراي مقدماتي پسران‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آذر ۱۳۲۵: استخدام در اداره فرهنگ‌(آموزش و پرورش‌)، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۲۷: استعفا از اداره فرهنگ كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۲۷: شركت در امتحانات ششم ادبي و گرفتن ديپلم كامل دوره دبيرستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۲۷: آغاز تحصيل در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۷: استخدام در شركت نفت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۸: استعفا از شركت نفت پس از هشت ماه كار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۰: انتشار اولين مجموعه اشعار با عنوان‌«مرگ رنگ‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۳۲: به پايان رساندن دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت ليسانس‌. احراز رتبه اول و دريافت نشان درجه اول علمي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲ : آغاز كار به عنوان طراح در سازمان همكاري بهداشت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲: شركت در چند نمايشگاه نقاشي در تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲: انتشار دومين مجموعه اشعار با عنوان «زندگي خوابه»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آذر ۱۳۳۳: آغاز كار در ادراه كل هنرهاي زيبا(فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها و تدريس در هنرستانهاي هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۳۴: ترجمه اشعار ژاپني در مجله «سخن‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مرداد ۱۳۳۶: سفر به اروپا از راه زميني تا پاريس و لندن‌. نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي‌(چاپ سنگي‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       فروردين ۱۳۳۷ : شركت در اولين بينال تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: سفر دو ماه از پاريس به رم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۳۷: شركت در بينال ونيز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: آغاز كار در اداره كل اطلاعات وزارت كشاورزي با سمت سرپرستي سازمان سمعي و بصري&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       فروردين ۱۳۳۹: شركت در بينال دوم تهران‌. دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مرداد ۱۳۳۹: مسافرت به توكيو براي آموختن فنون حكاكي روي چوب‌. بازديد از شهرها و مراكز هنري ژاپن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: توقف در هند در راه بازگشت به ايران‌. تماشاي آگره و تاج محل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ارديبهشت ۱۳۴۰: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار عباسي‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: انتشار مجموعه جديدي از اشعار خود با عنوان «آوار آفتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۴۰: آغاز تدريس در هنركده هنرهاي تزئييني‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: انتشار مجموعه ديگري از اشعار خود با عنوان «شرق اندوه‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اسفند۱۳۴۰: كناره‌گيري از مشاغل دولتي به طور كلي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۴۱: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار فرهنگ‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۴۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در تالار فرهنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري گيل گمش‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       تير ۱۳۴۲: برگزاري نمايشگاه انفرادي در استوديو فيلم گلستان‌، دروس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در بينال سان پاولو، برزيل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي هنر معاصر ايران‌، موزه بندر لوهاور، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي گالري نيالا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري صبا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۳: سفر به هند( تماشاي بمبئي‌، بنارس‌، دهلي‌، اگره‌، غارهاي آجانتا، كشمير); سفر به پاكستان‌( تماشاي لاهور و پيشاور); سفر به افغانسان (اقامت در كابل‌). بازگشت به تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آبان ۱۳۴۴: انتشار شعر بلند«صداي پاي آب‌» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: سفر به اروپا(مونيخ و لندن‌).بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۵: سفر به اروپا(فرانسه‌،اسپانيا، هلند، ايتاليا، اتريش‌). بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۵: انتشار شعر بلند «مسافر» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: انتشار يك مجموعه اشعار جديد با عنوان «حجم سبز» توسط انتشارات روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: برگزاري شب شعر سپهري در گالري روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري مس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه فستيوال روايان‌، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در باغ انستيتو گوته‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در دانشگاه شيراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۸: شركت در فستيوال بين المللي نقاشي در فرانسه و اخذ امتياز مخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۹: سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند. شركت در يك نمايشگاه گروهي در شهر«بريج همپتن‌». بازگشت به ايران پس از هفت ماه اقامت در نيويورك‌. سفر دوباره به آمريكا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بنسن نيويورك‌. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري ليتو، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيروس‌، پاريس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۱: انتقال نمايشگاه گالري سيروس به گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۲: سفر به پاريس و اقامت در «كوي بين المللي هنره»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       &#039;&#039;&#039;۱۳۵۳&#039;&#039;&#039;: سفر به يونان و مصر. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۵۳: شركت در غرفه ايران در اولين نمايشگاه هنري بين المللي تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۵: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در «بازار هنر» بال‌، سويس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۶: انتشار «هشت كتاب‌» شامل مجموعه اشعار نشر شده سپهري به اضافه مجموعه «ماهيچ‌، ما نگاه‌» توسط كتابخانه طهوري‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۷: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۸: تجديد چاپ «هشت كتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۵۸: مسافرت به انگلستان براي درمان بيماري سرطان خون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اسفند ۱۳۵۸: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اول ارديبهشت ۱۳۵۹: مرگ‌. در بيمارستان پارس‌، تهران‌. دفن روز بعد در صحن امامزاده سلطان علي در قريه مشهد اردهال‌، كاشان‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== .سفرهای خارج از کشور ==&lt;br /&gt;
سفر به ایتالیا (وی از پاریس به ایتالیا می‌رود)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به ژاپن (توکیو در مرداد ۱۳۳۹) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می‌شود؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به هندوستان (۱۳۴۰)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر مجدد به هندوستان (۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاکستان (۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به افغانستان (۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۴، مونیخ و لندن)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند (۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاریس و اقامت در «کوی بین المللی هنرها» (۱۳۵۲)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به یونان و مصر (۱۳۵۳)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به بریتانیا برای درمان بیماری اش سرطان خون (دی ۱۳۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به قبرس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47597</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۵صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47597"/>
		<updated>2020-04-16T14:40:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:سهراب سپهری.jpg|جایگزین=سهراب سپهری|بندانگشتی|سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
سهراب سپهری از مشاهیر ادب و هنر ایران است. شهرت او در عرصه‌ی شعر نو و سبک  نقاشی منحصر به فرد خود اوست.  او در سال ۱۳۰۷ هجری شمسی در کاشان به دنیا آمد و در اردیبهشت ۱۳۵۹ درگذشت. از او مجموعه‌ی اشعاری با نام « هشت کتاب » و تابلوهای نقاشی بسیاری به یادگار مانده است. اشعار سهراب سپهری به چندین زبان دنیا از جمله انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی ترجمه شده است. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۲ از دانشکده‌ی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. او با سفر به کشورهای مختلف با فرهنگ و هنر این کشورها بیشتر آشنا شد و نمایشگاه‌هایی هم در این کشورها برگزار کرد. سهراب سپهری در سال  ۱۳۵۷  در بیمارستان پارس تهران در اثر ابتلاء به بیماری سرطان خون درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران کودکی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در ۱۴ مهر ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد. نام پدر  او  « اسدالله» و نام مادرش « ماه جبین‌ » بود.  پدر بزرگ او میرزا نصرالله خان سپهری رئیس تلگراف‌خانه‌ی کاشان بود. سهراب پدرش را در نوجوانی  از دست داد و مادرش سرپرستی او را عهده‌دار شد. سپهری در غم از دست دادن پدر  در یکی از شعرهای دوره جوانی‌اش ـ  خیال پدر ـ از پدرش یاد کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عالم خیال به چشم آمدم پدر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود...&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب سپهری ۳.jpg|جایگزین=سهراب سپهری|بندانگشتی|سهراب سپهری ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحصیلات ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری دوران تحصیلات ابتدایی را در دبستان خیام کاشان در سال ۱۳۱۹ به پایان رساند. بعد از اتمام  تحصیلات متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان در خرداد ۱۳۲۲ به دانشسرای مقدماتی رفت و سپس به استخدام اداره‌ی فرهنگ کاشان درآمد. او سپس به تهران  آمد و در دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا کرد. او در مدت تحصیل خود در دانشگاه نخستین مجموعه‌ شعر خودر را به چاپ رساند. مشفق کاشانی با دیدن شعرهای سپهری پیش‌بینی کرد که او در آینده آثار ارزشمندی به ادبیات ایران هدیه خواهد داد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری زندگی خویش را به فراگیری علم و هنر گذراند. او برای کسب تجربه و دانش به کشورهایی از جمله ژاپن، فرانسه، ایتالیا، هندوستان، آمریکا، و بسیاری دیگر از کشورهای شرق و غرب سفر کرد  سفرهای وی در اصل سیر و سلوک معنوی بود. سفرهای او به کشورهای شرق آسیا و آشناییش با ادیان هند و بودا شعر او را تحت تاثیر قرار داد. سپهری در این دوره به عنوان شاعری صاحب سبک، دوستداران زیادی داشت. سهراب هیچگاه ازدواج نکرد. &#039;&#039;سایت بیتوته&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در سال ۱۳۳۷ مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکده‌ی هنرهای تزئینی تهران &lt;br /&gt;
[[پرونده:نفاشی سهراب سپهری ۳.jpg|جایگزین=نفاشی سهراب سپهری |بندانگشتی|نفاشی سهراب سپهری ]]&lt;br /&gt;
نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیه‌ی مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد. پس از این سهراب با حضور فعال‌تر در زمینه‌ی شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای هنری سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
فعالیتهای هنری سهراب سپهری را باید در عرصه‌های ادبی و نقاشی بررسی کرد. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین &lt;br /&gt;
[[پرونده:هشت کتاب سهراب سپهری.jpg|جایگزین=مجموعه اشعار سهراب سپهری ـ هشت کتاب|بندانگشتی|275x275پیکسل|مجموعه اشعار سهراب سپهری ـ هشت کتاب]]&lt;br /&gt;
مجموعه‌ی شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ» انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ همزمان با فارغ‌التحصیلی از دانشگاه هنر در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان «زندگی خواب ها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره‌ی کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس  پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه‌ی اشعار ژاپنی از وی در مجله‌ی «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ سفرهای خود را  به کشورهای اروپایی آغاز کرد و به پاریس و لندن رفت. او در پاریس در  مدرسه‌ی هنرهای زیبا در رشته‌ی لیتوگرافی نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سهراب سپهری آثار بسیاری در زمینه‌ی ادبیات و نقاشی  بر جای مانده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آثار منظوم سهراب ===&lt;br /&gt;
هشت کتاب، مرگ رنگ، زندگی خواب ها، آوار آفتاب، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر، حجم سبز، ما هیچ ما نگاه، آوارکتاب، زندگی خواب ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اثر منثور سهراب سپهری ===&lt;br /&gt;
اتاق آبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر سهراب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب+سپهری.jpg|جایگزین=سهراب سپهری|بندانگشتی|سهراب سپهری ]]&lt;br /&gt;
شعر سهراب چون نقاشی او رنگارنگ است. وی در شعرش نگران انسان و سرنوشت اوست. او همه را به نگریستن دقیق تر در پیرامون خود و به جهانی برتردعوت می کند. همه ی اشیا برای او حیات دارند واین اشیا دارای روح و احساس هستند.سهراب سپهری شاعری تصویرگراست او از جمله شاعران معاصری است که شناخت درست و کافی با شعر و سبک نیمایی داشت. در عین پیروی از سبک نیما، اما  صاحب سبک و خلاق بود.  خلاقیت سهراب بیشتر در استفاده بدیع از رنگ و کلمه بوده است.  سهراب در اشعار خود دیدگاه عارفانه دارد و خدا را در طببعت جستجو میکند. &amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت بیتوته&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری  در ابتدا به سبک نیمایی،  روی می‌آورد. اما بعدها او سبک منحصر به فرد خود را پیش میگیرد.. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه‌ی تکامل یافته‌ی سبکش محسوب می‌شود. وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری‌اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی‌هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود.  &amp;lt;ref&amp;gt;سهراب آمد؛ گفتگو با خواهر زاده های سهراب- فصلنامه پروین - آبان ۱۳۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نیاز یعقوب شاهی ـ « سهراب سپهری »   عاشقانه‌ها &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از معروفترین شعرهای وی می توان نشانی، صدای پای آب و مسافر را نام برد.  شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. شعرهای سهراب سپهری به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد. در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه و از سوی انتشارات  YKY  در کشور ترکیه منتشر شد&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه اشعار سهراب سپهری به زبان اسپانیایی ـ ادبستان، آذر ۱۳۸۱ شماره ۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سهراب سپهری رنگارنگ است و خواننده را به افقهای تازه می‌کشاند. آثار وی پر است از صور خیال و تعبیرات بدیع، که با وجود زیبایی ظاهری و تصویرهای بدیع و رنگارنگ، در مجموع از جریان های زمان به دور است. در اشعار او نقد و پیام اجتماعی کم رنگ است و در آن پراکندگی و ناهماهنگی تصاویر به چشم می خورد. سهراب در اشعارش به طور کلی و در بعدی وسیع نگران انسان و سرنوشت اوست. سپهری روح شاعرانه و لطیفی داشت که برای هر چیز معنی و مفهومی خاص قائل بود. تخیل وی در همه‌ی اشیاء باریک می شد و از آنها تصاویری زنده و حساس می‌ساخت. سهراب سپهری دارای سبک ویژه‌ای است که می‌توان او را بنیانگذار این شیوه دانست..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سپهری دارای تصویرهای شاعرانه و مضامین و مفاهیم عرفانی و فلسفی و غنائی است. سهراب شاعری بود، غوطه ور در دنیای شعر و هنر خویش که به همه چیز رنگ شعر می داد. همه ی اشیاء برای او معنویت داشتند، در ژرفای هر چیز مادی فرو می رفت و به آن حیات معنوی می بخشد. گویی برای او تمام ذرات عالم دارای روح و عاطفه و احساس بودند. زبان سپهری نیز زبانی لطیف و ویژه ی خود اوست. شعرش دارای تصاویر تازه ولی مبهم است و از این رو ساده و روشن نیست. خیالات ظریف و تصویرهای زیبا سراسر اشعار وی را در برگرفته است. او البته همواره در راه تکامل خویش پیش رفته است و این نکته را از خلال شعرهای «هشت کتاب» او می توان دریافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نمونه شعر سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه شمار انتشار اشعار سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
اولین کتاب سپهری با نام &amp;quot;مرگ رنگ&amp;quot; در تهران منتشر شد که به سبک نیما یوشیج بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری دومین مجموعه شعر خود را با نام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; در سال 1332 سرود و در همین سال بود که دوره لیسانس نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا با رتبه اول و دریافت نشان اول علمی به پایان رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال 1337 دو کتاب &amp;quot;آوار آفتاب&amp;quot; و &amp;quot;شرق انده&amp;quot; را آماده چاپ کرد ولی موفق به چاپ آنها نشد و سرانجام در سال 1340 این دو کتاب به انضمام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; زیر عنوان &amp;quot;آوار کتاب&amp;quot; منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;quot;شرق اندوه&amp;quot; سپهری از هر نظر تحت تاثیر غزلیات مولوی است و شعرهای این مجموعه همه شادمانه و شورانگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; پنجمین و ششمین کتاب های او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرت سپهری از سال 1344 و با انتشار شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; آغاز شد. در &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; است که محتوای ویژه ی شعر سپهری فرمش را می یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;صدای پای آب&amp;quot;، کنایه از صدای پای مسافری در سفر زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبیت او افزود، اولین بار در فصلنامه ی آرش در آبان همان سال منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری که تمام عمرش را به دور از جنجال روزنامه ها و مجلات و فقط با دوستان اندک و تنهایی خود می زیست و بدین سبب از طرف نشریات جدی گرفته نشده بود، در سال 1345 با انتشار شعر بلند &amp;quot;مسافر&amp;quot; که یکی از درخشان ترین شعرهای فارسی است، بزرگی و شاعری اش را بر نشریات تحمیل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;مسافر&amp;quot; تأمل و سیر و سفر شاعر است در فلسفه ی زندگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; هفتمین مجموعه شعری سپهری و کامل ترین آنها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; پایان آخرین جستجوی های سپهری در شعر &amp;quot;مسافر&amp;quot; اوست. گویی پاسخ همه پرسش ها را یافته و به همه حقایق رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر دیگر منتظر مژده دهندگان نمی ماند بلکه خود قصد می کند که بیاید و پیام آورد: روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتمین و آخرین مجموعه شعری سهراب سپهری &amp;quot;ما هیچ، ما نگاه&amp;quot; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کتاب بر خلاف مجموعه&amp;quot;حجم سبز&amp;quot; و دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; شاعر روی به یأس دارد. اما یأسی که جز از حوزه ذهن رنگین سپهری بیرون نمی تراود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری در سال 1355 تمام هشت دفتر و منظومه خود را در &amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; گرد آورد. که نموداری  تمام از سیر معنوی شاعر جویای حقیقت است، از اعتراضات سیاسی تا شور جست و جو و ره سپردن در عرفانی زمینی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; یکی از اثر گذارترین و محبوب ترین مچموعه ها، در تاریخ شعر نو ایران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقاشی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:امضاء سهراب سپهری.png|جایگزین=امضاء سهراب سپهری|بندانگشتی|277x277پیکسل|امضاء سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
سهراب سپهری علاوه بر سرودن شعر به نقاشی نیز میپرداخت. او نقاشی را از کودکی آغاز کرد.  او فارغ التحصیل دوره‌ی نقاشی از دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۳۲ بود که با رتبه‌ی اول به دریافت نشان درجه‌ی اول فرهنگ نائل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در یادداشتی با عنوان هنوز در سفرم در این زمینه می نویسد:  پدرم... در طراحی دستی داشت. خوش خط بود. تار می نواخت. او مرا به نقاشی عادت داد... در دبیرستان نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی نقطه روشنی در تاریکی هفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال ۱۳۳۹ در سفر خود به ژاپن  به مدت هشت ماه به فعالیت پرداخت. در این مدت او از نقاشی، شیوه‌ی خط نگاری، اندیشه‌ی فلسفی و شعر ژاپن تأثیر پذیرفت که این تأثیر را در نقاشی‌های او میتوان مشاهده کرد. آثار سپهری به لحاظ دید درون‌‌گرایانه خاص،‌ به فرهنگ و هنر شرق دور به ویژه ژاپن نزدیک است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.shahrnushparsipur.com به روایت شهرنوش پارسی پور]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب سپهری حین نقاشی.jpg|جایگزین=سهراب سپهری نوجوان حین نقاشی|بندانگشتی|سهراب سپهری نوجوان حین نقاشی]]&lt;br /&gt;
   لیلی گلستان در کتاب خود می‌نویسد: چیرگیِ ذهنیت بر عینیت، آرمان نقاشی سهراب سپهری است. در بینش وی تخیل هم از حس و هم از خرد برتر است و تخیل است که امکان ادراک عمیق واقعیت برتر را فراهم می‌کند. بین همه اجزای عالم رابطه‌ای زنده برقرار است و تخیل هنرمند است که می‌تواند این هارمونی را از ورای اجزای متعدد و متناقض درک کند. بینش شهودی که همانا کشف حجاب است و داریوش شایگان از آن در کار سهراب با عنوان دست یافتن به «فضای فراسو» یاد می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری غالب آثارش را در مرز انتزاع نگاه می‌داشت تا همچنان موضوع در آنها طنین داشته باشد. در مقام شاعر هنرمند، او قادر به حذف موضوع نبود و هر اشاره قلمش، هم کیفیت تصویری داشته و هم مابه ازایی ادبی. رویکرد حسی سهراب به طبیعت از پسِ دوره های انتزاع در آثارش نمود گذار  از دوران انتزاع گرایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموعه‌ی رنگ‌های سپهری خاص و شخصی است. رنگ‌هایی که سپانلو «طیف هم خانواده رنگ های اقلیم ایران» خواند، که به مدد آن «بهره ای از روح ایران در هنر سپهری زندگی می کند. &amp;lt;ref&amp;gt;سهراب سپهری ـ نقاش شاعر ـ نوشته‌ی لیلی گلستان&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند. در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت به طوریکه فرم های هندسی نخودی و خاكستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود. سپهری بیشتر نمایشگاه های داخلی آثار نقاشی اش را در «گالری سیحون» برگزار می‌کرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امضای وی بر روی نقاشی هایش به خط «نستعلیق» بوده که به نظر مرتضی ممیز جلوه‌ای از روحیه‌ی فروتنانه و ایرانی‌اش&lt;br /&gt;
[[پرونده:نقاشی سهراب سپهری ۲.jpg|جایگزین=نقاشی سهراب سپهری |بندانگشتی|نقاشی سهراب سپهری ]]&lt;br /&gt;
دارد. مقاله‌ شهروز نظری  ـ تفاوت کاشان با نیویورک ـ  از آثار او می توان به «طبیعت بیجان» ۱۳۳۶، «شقایقها، جویبار و تنه درخت» ۱۳۳۹، «علفها و تنه درخت» ۱۳۴۱، «ترکیب بندی با نوارهای رنگی» ۱۳۴۹، «ترکیب بندی با مربعها» ۱۳۵۱ و «منظره کویری» ۱۳۵۷ اشاره کرد.[۱۴] برخی از آثار وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد و پریدخت سپهری خواهر سهراب، آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;پاکباز روئین ـ سهراب سپهری ـ دائره المعارف هنر &amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در طول عمرش در ۳۰ نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی شرکت کرد. لیست نمایشگاه‌ها به قرار ذیل است: &amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت رسمی سهراب سپهری&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*  ۱۳۳۵   شرکت در نمایشگاه گروهی باشگاه مهرگان&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۷  اولین دوسالانه‌ی (بی ینال) تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۷  دوسالانه‌ی (بی ینال) ونیز&lt;br /&gt;
۱۳۳۹  دوسالانه‌ی (بی ینال) دوم تهران (برنده‌ی جایزه‌ی  اول هنرهای زیبا)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۰  نمایشگاه انفرادی در تالار رضا عباسی تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۱۳۴۰  نمایشگاه گروهی بانک صادرات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
[[پرونده:Untitled by Sohrab Sepehri (25).jpg|جایگزین=تابلو رنگ روغن اثر سهراب سپهری|بندانگشتی|تابلو رنگ روغن اثر سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنر ایران در کشور اسرائیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  دوسالانه‌ی(بی ینال) سان پاولو (سائو پولو) برزیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران در موزه بندر لوهار فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری نیالا تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در گالری صبا تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۴  نمایشگاه گروهی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۴  نمایشگاه انفرادی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۶  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران (همزمان با افتتاح این گالری)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷  نمایشگاه گروهی در نگارخانه مس تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۷  نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ انستیتو گوته تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷   نمایشگاه فستیوال هنر شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷  ارسال چند اثر به نمایشگاه فستیوال روایان فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۸  نخستین فستیوال بین المللی نقاشی فرانسه و اخذ امتیاز مخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۹  نمایشگاه گروهی در بریج همپتن آمریکا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۰  نمایشگاه انفرادی در گالری بنسن نیویورک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                   ۱۳۵۱  نمایشگاه اختصاصی در گالری بنسن لانگ آیلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۱  نمایشگاه انفرادی از طرح های دهساله اخیر وی در گالری لیتو تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                           ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیروس پاریس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                   ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی دیگر در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۳  اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۴  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۵۵  نمایشگاه هنر معاصر ایران در «بازار هنر» بال، سوییس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۷  نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درگذشت :&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب سپهری ـ سنگ مزار.jpg|جایگزین=سنگ مزار سهراب سپهری|بندانگشتی|سنگ مزار سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
.سهراب سپهری در سال ۱۳۵۷ به بیماری سرطان خون مبتلا شد و به همین سبب در سال ۱۳۵۸ برای درمان به انگلستان رفت. اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و وی ناکام از درمان به تهران بازگشت. او سرانجام در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی‌بن محمد باقر روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر روی سنگ مزار سهراب سپهری قسمتی از شعر « واحه‌ای در لحظه ‌»  از کتاب حجم سبز با خط زیبای استاد رضا مافی حک شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« به سراغ من اگر می‌آیید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرم و آهسته بیایید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبادا که ترک بردارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چینی نازک تنهایی من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه‌شمار زندگی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
       ۱۵ مهر ۱۳۰۷: تولد در كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۱۹: به پايان رساندن دوره شش ساله ابتدايي در دبستان خيام‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۲۲: به پايان رساندن دوره اول دبيرستان در دبيرستان پهلوي سابق‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۲۴: به پايان رساندن دوره دو ساله دانشسراي مقدماتي پسران‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آذر ۱۳۲۵: استخدام در اداره فرهنگ‌(آموزش و پرورش‌)، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۲۷: استعفا از اداره فرهنگ كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۲۷: شركت در امتحانات ششم ادبي و گرفتن ديپلم كامل دوره دبيرستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۲۷: آغاز تحصيل در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۷: استخدام در شركت نفت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۸: استعفا از شركت نفت پس از هشت ماه كار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۰: انتشار اولين مجموعه اشعار با عنوان‌«مرگ رنگ‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۳۲: به پايان رساندن دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت ليسانس‌. احراز رتبه اول و دريافت نشان درجه اول علمي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲ : آغاز كار به عنوان طراح در سازمان همكاري بهداشت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲: شركت در چند نمايشگاه نقاشي در تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲: انتشار دومين مجموعه اشعار با عنوان «زندگي خوابه»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آذر ۱۳۳۳: آغاز كار در ادراه كل هنرهاي زيبا(فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها و تدريس در هنرستانهاي هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۳۴: ترجمه اشعار ژاپني در مجله «سخن‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مرداد ۱۳۳۶: سفر به اروپا از راه زميني تا پاريس و لندن‌. نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي‌(چاپ سنگي‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       فروردين ۱۳۳۷ : شركت در اولين بينال تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: سفر دو ماه از پاريس به رم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۳۷: شركت در بينال ونيز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: آغاز كار در اداره كل اطلاعات وزارت كشاورزي با سمت سرپرستي سازمان سمعي و بصري&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       فروردين ۱۳۳۹: شركت در بينال دوم تهران‌. دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مرداد ۱۳۳۹: مسافرت به توكيو براي آموختن فنون حكاكي روي چوب‌. بازديد از شهرها و مراكز هنري ژاپن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: توقف در هند در راه بازگشت به ايران‌. تماشاي آگره و تاج محل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ارديبهشت ۱۳۴۰: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار عباسي‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: انتشار مجموعه جديدي از اشعار خود با عنوان «آوار آفتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۴۰: آغاز تدريس در هنركده هنرهاي تزئييني‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: انتشار مجموعه ديگري از اشعار خود با عنوان «شرق اندوه‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اسفند۱۳۴۰: كناره‌گيري از مشاغل دولتي به طور كلي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۴۱: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار فرهنگ‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۴۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در تالار فرهنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري گيل گمش‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       تير ۱۳۴۲: برگزاري نمايشگاه انفرادي در استوديو فيلم گلستان‌، دروس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در بينال سان پاولو، برزيل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي هنر معاصر ايران‌، موزه بندر لوهاور، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي گالري نيالا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري صبا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۳: سفر به هند( تماشاي بمبئي‌، بنارس‌، دهلي‌، اگره‌، غارهاي آجانتا، كشمير); سفر به پاكستان‌( تماشاي لاهور و پيشاور); سفر به افغانسان (اقامت در كابل‌). بازگشت به تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آبان ۱۳۴۴: انتشار شعر بلند«صداي پاي آب‌» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: سفر به اروپا(مونيخ و لندن‌).بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۵: سفر به اروپا(فرانسه‌،اسپانيا، هلند، ايتاليا، اتريش‌). بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۵: انتشار شعر بلند «مسافر» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: انتشار يك مجموعه اشعار جديد با عنوان «حجم سبز» توسط انتشارات روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: برگزاري شب شعر سپهري در گالري روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري مس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه فستيوال روايان‌، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در باغ انستيتو گوته‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در دانشگاه شيراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۸: شركت در فستيوال بين المللي نقاشي در فرانسه و اخذ امتياز مخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۹: سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند. شركت در يك نمايشگاه گروهي در شهر«بريج همپتن‌». بازگشت به ايران پس از هفت ماه اقامت در نيويورك‌. سفر دوباره به آمريكا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بنسن نيويورك‌. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري ليتو، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيروس‌، پاريس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۱: انتقال نمايشگاه گالري سيروس به گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۲: سفر به پاريس و اقامت در «كوي بين المللي هنره»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       &#039;&#039;&#039;۱۳۵۳&#039;&#039;&#039;: سفر به يونان و مصر. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۵۳: شركت در غرفه ايران در اولين نمايشگاه هنري بين المللي تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۵: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در «بازار هنر» بال‌، سويس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۶: انتشار «هشت كتاب‌» شامل مجموعه اشعار نشر شده سپهري به اضافه مجموعه «ماهيچ‌، ما نگاه‌» توسط كتابخانه طهوري‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۷: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۸: تجديد چاپ «هشت كتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۵۸: مسافرت به انگلستان براي درمان بيماري سرطان خون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اسفند ۱۳۵۸: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اول ارديبهشت ۱۳۵۹: مرگ‌. در بيمارستان پارس‌، تهران‌. دفن روز بعد در صحن امامزاده سلطان علي در قريه مشهد اردهال‌، كاشان‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== .سفرهای خارج از کشور ==&lt;br /&gt;
سفر به ایتالیا (وی از پاریس به ایتالیا می‌رود)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به ژاپن (توکیو در مرداد ۱۳۳۹) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می‌شود؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به هندوستان (۱۳۴۰)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر مجدد به هندوستان (۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاکستان (۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به افغانستان (۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۴، مونیخ و لندن)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند (۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاریس و اقامت در «کوی بین المللی هنرها» (۱۳۵۲)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به یونان و مصر (۱۳۵۳)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به بریتانیا برای درمان بیماری اش سرطان خون (دی ۱۳۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به قبرس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Sohrab1.jpg&amp;diff=47596</id>
		<title>پرونده:Sohrab1.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Sohrab1.jpg&amp;diff=47596"/>
		<updated>2020-04-16T14:38:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8%2B%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=47595</id>
		<title>پرونده:سهراب+سپهری.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8%2B%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=47595"/>
		<updated>2020-04-16T14:36:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%86%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C_%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C_%DB%B3.jpg&amp;diff=47594</id>
		<title>پرونده:نفاشی سهراب سپهری ۳.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%86%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C_%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C_%DB%B3.jpg&amp;diff=47594"/>
		<updated>2020-04-16T14:34:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C_%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C_%DB%B2.jpg&amp;diff=47592</id>
		<title>پرونده:نقاشی سهراب سپهری ۲.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C_%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C_%DB%B2.jpg&amp;diff=47592"/>
		<updated>2020-04-16T14:33:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47573</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۵صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47573"/>
		<updated>2020-04-16T06:15:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:سهراب سپهری.jpg|جایگزین=سهراب سپهری|بندانگشتی|سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
سهراب سپهری از مشاهیر ادب و هنر ایران است. شهرت او در عرصه‌ی شعر نو و سبک  نقاشی منحصر به فرد خود اوست.  او در سال ۱۳۰۷ هجری شمسی در کاشان به دنیا آمد و در اردیبهشت ۱۳۵۹ درگذشت. از او مجموعه‌ی اشعاری با نام « هشت کتاب » و تابلوهای نقاشی بسیاری به یادگار مانده است. اشعار سهراب سپهری به چندین زبان دنیا از جمله انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی ترجمه شده است. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۲ از دانشکده‌ی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. او با سفر به کشورهای مختلف با فرهنگ و هنر این کشورها بیشتر آشنا شد و نمایشگاه‌هایی هم در این کشورها برگزار کرد. سهراب سپهری در سال  ۱۳۵۷  در بیمارستان پارس تهران در اثر ابتلاء به بیماری سرطان خون درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران کودکی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در ۱۴ مهر ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد. نام پدر  او  « اسدالله» و نام مادرش « ماه جبین‌ » بود.  پدر بزرگ او میرزا نصرالله خان سپهری رئیس تلگراف‌خانه‌ی کاشان بود. سهراب پدرش را در نوجوانی  از دست داد و مادرش سرپرستی او را عهده‌دار شد. سپهری در غم از دست دادن پدر  در یکی از شعرهای دوره جوانی‌اش ـ  خیال پدر ـ از پدرش یاد کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عالم خیال به چشم آمدم پدر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود...&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب سپهری ۳.jpg|جایگزین=سهراب سپهری|بندانگشتی|سهراب سپهری ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحصیلات ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری دوران تحصیلات ابتدایی را در دبستان خیام کاشان در سال ۱۳۱۹ به پایان رساند. بعد از اتمام  تحصیلات متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان در خرداد ۱۳۲۲ به دانشسرای مقدماتی رفت و سپس به استخدام اداره‌ی فرهنگ کاشان درآمد. او سپس به تهران  آمد و در دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا کرد. او در مدت تحصیل خود در دانشگاه نخستین مجموعه‌ شعر خودر را به چاپ رساند. مشفق کاشانی با دیدن شعرهای سپهری پیش‌بینی کرد که او در آینده آثار ارزشمندی به ادبیات ایران هدیه خواهد داد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری زندگی خویش را به فراگیری علم و هنر گذراند. او برای کسب تجربه و دانش به کشورهایی از جمله ژاپن، فرانسه، ایتالیا، هندوستان، آمریکا، و بسیاری دیگر از کشورهای شرق و غرب سفر کرد  سفرهای وی در اصل سیر و سلوک معنوی بود. سفرهای او به کشورهای شرق آسیا و آشناییش با ادیان هند و بودا شعر او را تحت تاثیر قرار داد. سپهری در این دوره به عنوان شاعری صاحب سبک، دوستداران زیادی داشت. سهراب هیچگاه ازدواج نکرد. &#039;&#039;سایت بیتوته&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در سال ۱۳۳۷ مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکده‌ی هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیه‌ی مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد. پس از این سهراب با حضور فعال‌تر در زمینه‌ی شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای هنری سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
فعالیتهای هنری سهراب سپهری را باید در عرصه‌های ادبی و نقاشی بررسی کرد. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین &lt;br /&gt;
[[پرونده:هشت کتاب سهراب سپهری.jpg|جایگزین=مجموعه اشعار سهراب سپهری ـ هشت کتاب|بندانگشتی|275x275پیکسل|مجموعه اشعار سهراب سپهری ـ هشت کتاب]]&lt;br /&gt;
مجموعه‌ی شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ» انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ همزمان با فارغ‌التحصیلی از دانشگاه هنر در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان «زندگی خواب ها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره‌ی کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس  پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه‌ی اشعار ژاپنی از وی در مجله‌ی «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ سفرهای خود را  به کشورهای اروپایی آغاز کرد و به پاریس و لندن رفت. او در پاریس در  مدرسه‌ی هنرهای زیبا در رشته‌ی لیتوگرافی نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سهراب سپهری آثار بسیاری در زمینه‌ی ادبیات و نقاشی  بر جای مانده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آثار منظوم سهراب ===&lt;br /&gt;
هشت کتاب، مرگ رنگ، زندگی خواب ها، آوار آفتاب، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر، حجم سبز، ما هیچ ما نگاه، آوارکتاب، زندگی خواب ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اثر منثور سهراب سپهری ===&lt;br /&gt;
اتاق آبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر سهراب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
شعر سهراب چون نقاشی او رنگارنگ است. وی در شعرش نگران انسان و سرنوشت اوست. او همه را به نگریستن دقیق تر در پیرامون خود و به جهانی برتردعوت می کند. همه ی اشیا برای او حیات دارند واین اشیا دارای روح و احساس هستند.سهراب سپهری شاعری تصویرگراست او از جمله شاعران معاصری است که شناخت درست و کافی با شعر و سبک نیمایی داشت. در عین پیروی از سبک نیما، اما  صاحب سبک و خلاق بود.  خلاقیت سهراب بیشتر در استفاده بدیع از رنگ و کلمه بوده است.  سهراب در اشعار خود دیدگاه عارفانه دارد و خدا را در طببعت جستجو میکند. &amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت بیتوته&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری  در ابتدا به سبک نیمایی،  روی می‌آورد. اما بعدها او سبک منحصر به فرد خود را پیش میگیرد.. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه‌ی تکامل یافته‌ی سبکش محسوب می‌شود. وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری‌اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی‌هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود.  &amp;lt;ref&amp;gt;سهراب آمد؛ گفتگو با خواهر زاده های سهراب- فصلنامه پروین - آبان ۱۳۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نیاز یعقوب شاهی ـ « سهراب سپهری »   عاشقانه‌ها &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از معروفترین شعرهای وی می توان نشانی، صدای پای آب و مسافر را نام برد.  شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. شعرهای سهراب سپهری به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد. در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه و از سوی انتشارات  YKY  در کشور ترکیه منتشر شد&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه اشعار سهراب سپهری به زبان اسپانیایی ـ ادبستان، آذر ۱۳۸۱ شماره ۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سهراب سپهری رنگارنگ است و خواننده را به افقهای تازه می‌کشاند. آثار وی پر است از صور خیال و تعبیرات بدیع، که با وجود زیبایی ظاهری و تصویرهای بدیع و رنگارنگ، در مجموع از جریان های زمان به دور است. در اشعار او نقد و پیام اجتماعی کم رنگ است و در آن پراکندگی و ناهماهنگی تصاویر به چشم می خورد. سهراب در اشعارش به طور کلی و در بعدی وسیع نگران انسان و سرنوشت اوست. سپهری روح شاعرانه و لطیفی داشت که برای هر چیز معنی و مفهومی خاص قائل بود. تخیل وی در همه‌ی اشیاء باریک می شد و از آنها تصاویری زنده و حساس می‌ساخت. سهراب سپهری دارای سبک ویژه‌ای است که می‌توان او را بنیانگذار این شیوه دانست..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سپهری دارای تصویرهای شاعرانه و مضامین و مفاهیم عرفانی و فلسفی و غنائی است. سهراب شاعری بود، غوطه ور در دنیای شعر و هنر خویش که به همه چیز رنگ شعر می داد. همه ی اشیاء برای او معنویت داشتند، در ژرفای هر چیز مادی فرو می رفت و به آن حیات معنوی می بخشد. گویی برای او تمام ذرات عالم دارای روح و عاطفه و احساس بودند. زبان سپهری نیز زبانی لطیف و ویژه ی خود اوست. شعرش دارای تصاویر تازه ولی مبهم است و از این رو ساده و روشن نیست. خیالات ظریف و تصویرهای زیبا سراسر اشعار وی را در برگرفته است. او البته همواره در راه تکامل خویش پیش رفته است و این نکته را از خلال شعرهای «هشت کتاب» او می توان دریافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نمونه شعر سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه شمار انتشار اشعار سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
اولین کتاب سپهری با نام &amp;quot;مرگ رنگ&amp;quot; در تهران منتشر شد که به سبک نیما یوشیج بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری دومین مجموعه شعر خود را با نام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; در سال 1332 سرود و در همین سال بود که دوره لیسانس نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا با رتبه اول و دریافت نشان اول علمی به پایان رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال 1337 دو کتاب &amp;quot;آوار آفتاب&amp;quot; و &amp;quot;شرق انده&amp;quot; را آماده چاپ کرد ولی موفق به چاپ آنها نشد و سرانجام در سال 1340 این دو کتاب به انضمام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; زیر عنوان &amp;quot;آوار کتاب&amp;quot; منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;quot;شرق اندوه&amp;quot; سپهری از هر نظر تحت تاثیر غزلیات مولوی است و شعرهای این مجموعه همه شادمانه و شورانگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; پنجمین و ششمین کتاب های او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرت سپهری از سال 1344 و با انتشار شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; آغاز شد. در &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; است که محتوای ویژه ی شعر سپهری فرمش را می یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;صدای پای آب&amp;quot;، کنایه از صدای پای مسافری در سفر زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبیت او افزود، اولین بار در فصلنامه ی آرش در آبان همان سال منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری که تمام عمرش را به دور از جنجال روزنامه ها و مجلات و فقط با دوستان اندک و تنهایی خود می زیست و بدین سبب از طرف نشریات جدی گرفته نشده بود، در سال 1345 با انتشار شعر بلند &amp;quot;مسافر&amp;quot; که یکی از درخشان ترین شعرهای فارسی است، بزرگی و شاعری اش را بر نشریات تحمیل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;مسافر&amp;quot; تأمل و سیر و سفر شاعر است در فلسفه ی زندگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; هفتمین مجموعه شعری سپهری و کامل ترین آنها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; پایان آخرین جستجوی های سپهری در شعر &amp;quot;مسافر&amp;quot; اوست. گویی پاسخ همه پرسش ها را یافته و به همه حقایق رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر دیگر منتظر مژده دهندگان نمی ماند بلکه خود قصد می کند که بیاید و پیام آورد: روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتمین و آخرین مجموعه شعری سهراب سپهری &amp;quot;ما هیچ، ما نگاه&amp;quot; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کتاب بر خلاف مجموعه&amp;quot;حجم سبز&amp;quot; و دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; شاعر روی به یأس دارد. اما یأسی که جز از حوزه ذهن رنگین سپهری بیرون نمی تراود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری در سال 1355 تمام هشت دفتر و منظومه خود را در &amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; گرد آورد. که نموداری  تمام از سیر معنوی شاعر جویای حقیقت است، از اعتراضات سیاسی تا شور جست و جو و ره سپردن در عرفانی زمینی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; یکی از اثر گذارترین و محبوب ترین مچموعه ها، در تاریخ شعر نو ایران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقاشی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:امضاء سهراب سپهری.png|جایگزین=امضاء سهراب سپهری|بندانگشتی|277x277پیکسل|امضاء سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
سهراب سپهری علاوه بر سرودن شعر به نقاشی نیز میپرداخت. او نقاشی را از کودکی آغاز کرد.  او فارغ التحصیل دوره‌ی نقاشی از دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۳۲ بود که با رتبه‌ی اول به دریافت نشان درجه‌ی اول فرهنگ نائل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در یادداشتی با عنوان هنوز در سفرم در این زمینه می نویسد:  پدرم... در طراحی دستی داشت. خوش خط بود. تار می نواخت. او مرا به نقاشی عادت داد... در دبیرستان نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی نقطه روشنی در تاریکی هفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال ۱۳۳۹ در سفر خود به ژاپن  به مدت هشت ماه به فعالیت پرداخت. در این مدت او از نقاشی، شیوه‌ی خط نگاری، اندیشه‌ی فلسفی و شعر ژاپن تأثیر پذیرفت که این تأثیر را در نقاشی‌های او میتوان مشاهده کرد. آثار سپهری به لحاظ دید درون‌‌گرایانه خاص،‌ به فرهنگ و هنر شرق دور به ویژه ژاپن نزدیک است.&amp;lt;ref&amp;gt;به روایت شهرنوش پارسی پور&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;http://www.shahrnushparsipur.com&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب سپهری حین نقاشی.jpg|جایگزین=سهراب سپهری نوجوان حین نقاشی|بندانگشتی|سهراب سپهری نوجوان حین نقاشی]]&lt;br /&gt;
   لیلی گلستان در کتاب خود می‌نویسد: چیرگیِ ذهنیت بر عینیت، آرمان نقاشی سهراب سپهری است. در بینش وی تخیل هم از حس و هم از خرد برتر است و تخیل است که امکان ادراک عمیق واقعیت برتر را فراهم می‌کند. بین همه اجزای عالم رابطه‌ای زنده برقرار است و تخیل هنرمند است که می‌تواند این هارمونی را از ورای اجزای متعدد و متناقض درک کند. بینش شهودی که همانا کشف حجاب است و داریوش شایگان از آن در کار سهراب با عنوان دست یافتن به «فضای فراسو» یاد می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری غالب آثارش را در مرز انتزاع نگاه می‌داشت تا همچنان موضوع در آنها طنین داشته باشد. در مقام شاعر هنرمند، او قادر به حذف موضوع نبود و هر اشاره قلمش، هم کیفیت تصویری داشته و هم مابه ازایی ادبی. رویکرد حسی سهراب به طبیعت از پسِ دوره های انتزاع در آثارش نمود گذار  از دوران انتزاع گرایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموعه‌ی رنگ‌های سپهری خاص و شخصی است. رنگ‌هایی که سپانلو «طیف هم خانواده رنگ های اقلیم ایران» خواند، که به مدد آن «بهره ای از روح ایران در هنر سپهری زندگی می کند. &amp;lt;ref&amp;gt;سهراب سپهری ـ نقاش شاعر ـ نوشته‌ی لیلی گلستان&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند. در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت به طوریکه فرم های هندسی نخودی و خاكستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود. سپهری بیشتر نمایشگاه های داخلی آثار نقاشی اش را در «گالری سیحون» برگزار می‌کرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امضای وی بر روی نقاشی هایش به خط «نستعلیق» بوده که به نظر مرتضی ممیز جلوه‌ای از روحیه‌ی فروتنانه و ایرانی‌اش دارد. مقاله‌ شهروز نظری  ـ تفاوت کاشان با نیویورک ـ  از آثار او می توان به «طبیعت بیجان» ۱۳۳۶، «شقایقها، جویبار و تنه درخت» ۱۳۳۹، «علفها و تنه درخت» ۱۳۴۱، «ترکیب بندی با نوارهای رنگی» ۱۳۴۹، «ترکیب بندی با مربعها» ۱۳۵۱ و «منظره کویری» ۱۳۵۷ اشاره کرد.[۱۴] برخی از آثار وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد و پریدخت سپهری خواهر سهراب، آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;پاکباز روئین ـ سهراب سپهری ـ دائره المعارف هنر &amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در طول عمرش در ۳۰ نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی شرکت کرد. لیست نمایشگاه‌ها به قرار ذیل است: &amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت رسمی سهراب سپهری&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                     ۱۳۳۵   شرکت در نمایشگاه گروهی باشگاه مهرگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                 ۱۳۳۷  اولین دوسالانه‌ی (بی ینال) تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                 ۱۳۳۷  دوسالانه‌ی (بی ینال) ونیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                 ۱۳۳۹  دوسالانه‌ی (بی ینال) دوم تهران (برنده‌ی جایزه‌ی  اول هنرهای زیبا)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
               ۱۳۴۰  نمایشگاه انفرادی در تالار رضا عباسی تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۰  نمایشگاه گروهی بانک صادرات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنر ایران در کشور اسرائیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  دوسالانه‌ی(بی ینال) سان پاولو (سائو پولو) برزیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران در موزه بندر لوهار فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری نیالا تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در گالری صبا تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۴  نمایشگاه گروهی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۴  نمایشگاه انفرادی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۶  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران (همزمان با افتتاح این گالری)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷  نمایشگاه گروهی در نگارخانه مس تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۷  نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ انستیتو گوته تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷   نمایشگاه فستیوال هنر شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷  ارسال چند اثر به نمایشگاه فستیوال روایان فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۸  نخستین فستیوال بین المللی نقاشی فرانسه و اخذ امتیاز مخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۹  نمایشگاه گروهی در بریج همپتن آمریکا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۰  نمایشگاه انفرادی در گالری بنسن نیویورک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                   ۱۳۵۱  نمایشگاه اختصاصی در گالری بنسن لانگ آیلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۱  نمایشگاه انفرادی از طرح های دهساله اخیر وی در گالری لیتو تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                           ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیروس پاریس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                   ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی دیگر در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۳  اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۴  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۵۵  نمایشگاه هنر معاصر ایران در «بازار هنر» بال، سوییس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۷  نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درگذشت :&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب سپهری ـ سنگ مزار.jpg|جایگزین=سنگ مزار سهراب سپهری|بندانگشتی|سنگ مزار سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
.سهراب سپهری در سال ۱۳۵۷ به بیماری سرطان خون مبتلا شد و به همین سبب در سال ۱۳۵۸ برای درمان به انگلستان رفت. اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و وی ناکام از درمان به تهران بازگشت. او سرانجام در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی‌بن محمد باقر روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر روی سنگ مزار سهراب سپهری قسمتی از شعر « واحه‌ای در لحظه ‌»  از کتاب حجم سبز با خط زیبای استاد رضا مافی حک شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« به سراغ من اگر می‌آیید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرم و آهسته بیایید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبادا که ترک بردارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چینی نازک تنهایی من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه‌شمار زندگی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
       ۱۵ مهر ۱۳۰۷: تولد در كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۱۹: به پايان رساندن دوره شش ساله ابتدايي در دبستان خيام‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۲۲: به پايان رساندن دوره اول دبيرستان در دبيرستان پهلوي سابق‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۲۴: به پايان رساندن دوره دو ساله دانشسراي مقدماتي پسران‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آذر ۱۳۲۵: استخدام در اداره فرهنگ‌(آموزش و پرورش‌)، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۲۷: استعفا از اداره فرهنگ كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۲۷: شركت در امتحانات ششم ادبي و گرفتن ديپلم كامل دوره دبيرستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۲۷: آغاز تحصيل در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۷: استخدام در شركت نفت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۸: استعفا از شركت نفت پس از هشت ماه كار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۰: انتشار اولين مجموعه اشعار با عنوان‌«مرگ رنگ‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۳۲: به پايان رساندن دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت ليسانس‌. احراز رتبه اول و دريافت نشان درجه اول علمي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲ : آغاز كار به عنوان طراح در سازمان همكاري بهداشت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲: شركت در چند نمايشگاه نقاشي در تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲: انتشار دومين مجموعه اشعار با عنوان «زندگي خوابه»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آذر ۱۳۳۳: آغاز كار در ادراه كل هنرهاي زيبا(فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها و تدريس در هنرستانهاي هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۳۴: ترجمه اشعار ژاپني در مجله «سخن‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مرداد ۱۳۳۶: سفر به اروپا از راه زميني تا پاريس و لندن‌. نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي‌(چاپ سنگي‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       فروردين ۱۳۳۷ : شركت در اولين بينال تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: سفر دو ماه از پاريس به رم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۳۷: شركت در بينال ونيز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: آغاز كار در اداره كل اطلاعات وزارت كشاورزي با سمت سرپرستي سازمان سمعي و بصري&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       فروردين ۱۳۳۹: شركت در بينال دوم تهران‌. دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مرداد ۱۳۳۹: مسافرت به توكيو براي آموختن فنون حكاكي روي چوب‌. بازديد از شهرها و مراكز هنري ژاپن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: توقف در هند در راه بازگشت به ايران‌. تماشاي آگره و تاج محل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ارديبهشت ۱۳۴۰: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار عباسي‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: انتشار مجموعه جديدي از اشعار خود با عنوان «آوار آفتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۴۰: آغاز تدريس در هنركده هنرهاي تزئييني‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: انتشار مجموعه ديگري از اشعار خود با عنوان «شرق اندوه‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اسفند۱۳۴۰: كناره‌گيري از مشاغل دولتي به طور كلي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۴۱: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار فرهنگ‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۴۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در تالار فرهنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري گيل گمش‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       تير ۱۳۴۲: برگزاري نمايشگاه انفرادي در استوديو فيلم گلستان‌، دروس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در بينال سان پاولو، برزيل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي هنر معاصر ايران‌، موزه بندر لوهاور، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي گالري نيالا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري صبا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۳: سفر به هند( تماشاي بمبئي‌، بنارس‌، دهلي‌، اگره‌، غارهاي آجانتا، كشمير); سفر به پاكستان‌( تماشاي لاهور و پيشاور); سفر به افغانسان (اقامت در كابل‌). بازگشت به تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آبان ۱۳۴۴: انتشار شعر بلند«صداي پاي آب‌» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: سفر به اروپا(مونيخ و لندن‌).بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۵: سفر به اروپا(فرانسه‌،اسپانيا، هلند، ايتاليا، اتريش‌). بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۵: انتشار شعر بلند «مسافر» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: انتشار يك مجموعه اشعار جديد با عنوان «حجم سبز» توسط انتشارات روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: برگزاري شب شعر سپهري در گالري روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري مس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه فستيوال روايان‌، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در باغ انستيتو گوته‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در دانشگاه شيراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۸: شركت در فستيوال بين المللي نقاشي در فرانسه و اخذ امتياز مخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۹: سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند. شركت در يك نمايشگاه گروهي در شهر«بريج همپتن‌». بازگشت به ايران پس از هفت ماه اقامت در نيويورك‌. سفر دوباره به آمريكا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بنسن نيويورك‌. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري ليتو، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيروس‌، پاريس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۱: انتقال نمايشگاه گالري سيروس به گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۲: سفر به پاريس و اقامت در «كوي بين المللي هنره»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       &#039;&#039;&#039;۱۳۵۳&#039;&#039;&#039;: سفر به يونان و مصر. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۵۳: شركت در غرفه ايران در اولين نمايشگاه هنري بين المللي تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۵: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در «بازار هنر» بال‌، سويس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۶: انتشار «هشت كتاب‌» شامل مجموعه اشعار نشر شده سپهري به اضافه مجموعه «ماهيچ‌، ما نگاه‌» توسط كتابخانه طهوري‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۷: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۸: تجديد چاپ «هشت كتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۵۸: مسافرت به انگلستان براي درمان بيماري سرطان خون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اسفند ۱۳۵۸: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اول ارديبهشت ۱۳۵۹: مرگ‌. در بيمارستان پارس‌، تهران‌. دفن روز بعد در صحن امامزاده سلطان علي در قريه مشهد اردهال‌، كاشان‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== .سفرهای خارج از کشور ==&lt;br /&gt;
سفر به ایتالیا (وی از پاریس به ایتالیا می‌رود)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به ژاپن (توکیو در مرداد ۱۳۳۹) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می‌شود؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به هندوستان (۱۳۴۰)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر مجدد به هندوستان (۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاکستان (۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به افغانستان (۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۴، مونیخ و لندن)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند (۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاریس و اقامت در «کوی بین المللی هنرها» (۱۳۵۲)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به یونان و مصر (۱۳۵۳)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به بریتانیا برای درمان بیماری اش سرطان خون (دی ۱۳۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به قبرس&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D8%AD%DB%8C%D9%86_%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C.jpg&amp;diff=47572</id>
		<title>پرونده:سهراب سپهری حین نقاشی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D8%AD%DB%8C%D9%86_%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C.jpg&amp;diff=47572"/>
		<updated>2020-04-16T06:14:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47571</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۵صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47571"/>
		<updated>2020-04-16T06:13:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:سهراب سپهری.jpg|جایگزین=سهراب سپهری|بندانگشتی|سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
سهراب سپهری از مشاهیر ادب و هنر ایران است. شهرت او در عرصه‌ی شعر نو و سبک  نقاشی منحصر به فرد خود اوست.  او در سال ۱۳۰۷ هجری شمسی در کاشان به دنیا آمد و در اردیبهشت ۱۳۵۹ درگذشت. از او مجموعه‌ی اشعاری با نام « هشت کتاب » و تابلوهای نقاشی بسیاری به یادگار مانده است. اشعار سهراب سپهری به چندین زبان دنیا از جمله انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی ترجمه شده است. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۲ از دانشکده‌ی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. او با سفر به کشورهای مختلف با فرهنگ و هنر این کشورها بیشتر آشنا شد و نمایشگاه‌هایی هم در این کشورها برگزار کرد. سهراب سپهری در سال  ۱۳۵۷  در بیمارستان پارس تهران در اثر ابتلاء به بیماری سرطان خون درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران کودکی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در ۱۴ مهر ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد. نام پدر  او  « اسدالله» و نام مادرش « ماه جبین‌ » بود.  پدر بزرگ او میرزا نصرالله خان سپهری رئیس تلگراف‌خانه‌ی کاشان بود. سهراب پدرش را در نوجوانی  از دست داد و مادرش سرپرستی او را عهده‌دار شد. سپهری در غم از دست دادن پدر  در یکی از شعرهای دوره جوانی‌اش ـ  خیال پدر ـ از پدرش یاد کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عالم خیال به چشم آمدم پدر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود...&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب سپهری ۳.jpg|جایگزین=سهراب سپهری|بندانگشتی|سهراب سپهری ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحصیلات ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری دوران تحصیلات ابتدایی را در دبستان خیام کاشان در سال ۱۳۱۹ به پایان رساند. بعد از اتمام  تحصیلات متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان در خرداد ۱۳۲۲ به دانشسرای مقدماتی رفت و سپس به استخدام اداره‌ی فرهنگ کاشان درآمد. او سپس به تهران  آمد و در دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا کرد. او در مدت تحصیل خود در دانشگاه نخستین مجموعه‌ شعر خودر را به چاپ رساند. مشفق کاشانی با دیدن شعرهای سپهری پیش‌بینی کرد که او در آینده آثار ارزشمندی به ادبیات ایران هدیه خواهد داد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری زندگی خویش را به فراگیری علم و هنر گذراند. او برای کسب تجربه و دانش به کشورهایی از جمله ژاپن، فرانسه، ایتالیا، هندوستان، آمریکا، و بسیاری دیگر از کشورهای شرق و غرب سفر کرد  سفرهای وی در اصل سیر و سلوک معنوی بود. سفرهای او به کشورهای شرق آسیا و آشناییش با ادیان هند و بودا شعر او را تحت تاثیر قرار داد. سپهری در این دوره به عنوان شاعری صاحب سبک، دوستداران زیادی داشت. سهراب هیچگاه ازدواج نکرد. &#039;&#039;سایت بیتوته&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در سال ۱۳۳۷ مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکده‌ی هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیه‌ی مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد. پس از این سهراب با حضور فعال‌تر در زمینه‌ی شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای هنری سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
فعالیتهای هنری سهراب سپهری را باید در عرصه‌های ادبی و نقاشی بررسی کرد. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین &lt;br /&gt;
[[پرونده:هشت کتاب سهراب سپهری.jpg|جایگزین=مجموعه اشعار سهراب سپهری ـ هشت کتاب|بندانگشتی|275x275پیکسل|مجموعه اشعار سهراب سپهری ـ هشت کتاب]]&lt;br /&gt;
مجموعه‌ی شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ» انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ همزمان با فارغ‌التحصیلی از دانشگاه هنر در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان «زندگی خواب ها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره‌ی کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس  پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه‌ی اشعار ژاپنی از وی در مجله‌ی «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ سفرهای خود را  به کشورهای اروپایی آغاز کرد و به پاریس و لندن رفت. او در پاریس در  مدرسه‌ی هنرهای زیبا در رشته‌ی لیتوگرافی نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سهراب سپهری آثار بسیاری در زمینه‌ی ادبیات و نقاشی  بر جای مانده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آثار منظوم سهراب ===&lt;br /&gt;
هشت کتاب، مرگ رنگ، زندگی خواب ها، آوار آفتاب، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر، حجم سبز، ما هیچ ما نگاه، آوارکتاب، زندگی خواب ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اثر منثور سهراب سپهری ===&lt;br /&gt;
اتاق آبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر سهراب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
شعر سهراب چون نقاشی او رنگارنگ است. وی در شعرش نگران انسان و سرنوشت اوست. او همه را به نگریستن دقیق تر در پیرامون خود و به جهانی برتردعوت می کند. همه ی اشیا برای او حیات دارند واین اشیا دارای روح و احساس هستند.سهراب سپهری شاعری تصویرگراست او از جمله شاعران معاصری است که شناخت درست و کافی با شعر و سبک نیمایی داشت. در عین پیروی از سبک نیما، اما  صاحب سبک و خلاق بود.  خلاقیت سهراب بیشتر در استفاده بدیع از رنگ و کلمه بوده است.  سهراب در اشعار خود دیدگاه عارفانه دارد و خدا را در طببعت جستجو میکند. &amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت بیتوته&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری  در ابتدا به سبک نیمایی،  روی می‌آورد. اما بعدها او سبک منحصر به فرد خود را پیش میگیرد.. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه‌ی تکامل یافته‌ی سبکش محسوب می‌شود. وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری‌اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی‌هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود.  &amp;lt;ref&amp;gt;سهراب آمد؛ گفتگو با خواهر زاده های سهراب- فصلنامه پروین - آبان ۱۳۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نیاز یعقوب شاهی ـ « سهراب سپهری »   عاشقانه‌ها &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از معروفترین شعرهای وی می توان نشانی، صدای پای آب و مسافر را نام برد.  شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. شعرهای سهراب سپهری به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد. در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه و از سوی انتشارات  YKY  در کشور ترکیه منتشر شد&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه اشعار سهراب سپهری به زبان اسپانیایی ـ ادبستان، آذر ۱۳۸۱ شماره ۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سهراب سپهری رنگارنگ است و خواننده را به افقهای تازه می‌کشاند. آثار وی پر است از صور خیال و تعبیرات بدیع، که با وجود زیبایی ظاهری و تصویرهای بدیع و رنگارنگ، در مجموع از جریان های زمان به دور است. در اشعار او نقد و پیام اجتماعی کم رنگ است و در آن پراکندگی و ناهماهنگی تصاویر به چشم می خورد. سهراب در اشعارش به طور کلی و در بعدی وسیع نگران انسان و سرنوشت اوست. سپهری روح شاعرانه و لطیفی داشت که برای هر چیز معنی و مفهومی خاص قائل بود. تخیل وی در همه‌ی اشیاء باریک می شد و از آنها تصاویری زنده و حساس می‌ساخت. سهراب سپهری دارای سبک ویژه‌ای است که می‌توان او را بنیانگذار این شیوه دانست..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سپهری دارای تصویرهای شاعرانه و مضامین و مفاهیم عرفانی و فلسفی و غنائی است. سهراب شاعری بود، غوطه ور در دنیای شعر و هنر خویش که به همه چیز رنگ شعر می داد. همه ی اشیاء برای او معنویت داشتند، در ژرفای هر چیز مادی فرو می رفت و به آن حیات معنوی می بخشد. گویی برای او تمام ذرات عالم دارای روح و عاطفه و احساس بودند. زبان سپهری نیز زبانی لطیف و ویژه ی خود اوست. شعرش دارای تصاویر تازه ولی مبهم است و از این رو ساده و روشن نیست. خیالات ظریف و تصویرهای زیبا سراسر اشعار وی را در برگرفته است. او البته همواره در راه تکامل خویش پیش رفته است و این نکته را از خلال شعرهای «هشت کتاب» او می توان دریافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نمونه شعر سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه شمار انتشار اشعار سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
اولین کتاب سپهری با نام &amp;quot;مرگ رنگ&amp;quot; در تهران منتشر شد که به سبک نیما یوشیج بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری دومین مجموعه شعر خود را با نام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; در سال 1332 سرود و در همین سال بود که دوره لیسانس نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا با رتبه اول و دریافت نشان اول علمی به پایان رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال 1337 دو کتاب &amp;quot;آوار آفتاب&amp;quot; و &amp;quot;شرق انده&amp;quot; را آماده چاپ کرد ولی موفق به چاپ آنها نشد و سرانجام در سال 1340 این دو کتاب به انضمام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; زیر عنوان &amp;quot;آوار کتاب&amp;quot; منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;quot;شرق اندوه&amp;quot; سپهری از هر نظر تحت تاثیر غزلیات مولوی است و شعرهای این مجموعه همه شادمانه و شورانگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; پنجمین و ششمین کتاب های او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرت سپهری از سال 1344 و با انتشار شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; آغاز شد. در &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; است که محتوای ویژه ی شعر سپهری فرمش را می یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;صدای پای آب&amp;quot;، کنایه از صدای پای مسافری در سفر زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبیت او افزود، اولین بار در فصلنامه ی آرش در آبان همان سال منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری که تمام عمرش را به دور از جنجال روزنامه ها و مجلات و فقط با دوستان اندک و تنهایی خود می زیست و بدین سبب از طرف نشریات جدی گرفته نشده بود، در سال 1345 با انتشار شعر بلند &amp;quot;مسافر&amp;quot; که یکی از درخشان ترین شعرهای فارسی است، بزرگی و شاعری اش را بر نشریات تحمیل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;مسافر&amp;quot; تأمل و سیر و سفر شاعر است در فلسفه ی زندگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; هفتمین مجموعه شعری سپهری و کامل ترین آنها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; پایان آخرین جستجوی های سپهری در شعر &amp;quot;مسافر&amp;quot; اوست. گویی پاسخ همه پرسش ها را یافته و به همه حقایق رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر دیگر منتظر مژده دهندگان نمی ماند بلکه خود قصد می کند که بیاید و پیام آورد: روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتمین و آخرین مجموعه شعری سهراب سپهری &amp;quot;ما هیچ، ما نگاه&amp;quot; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کتاب بر خلاف مجموعه&amp;quot;حجم سبز&amp;quot; و دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; شاعر روی به یأس دارد. اما یأسی که جز از حوزه ذهن رنگین سپهری بیرون نمی تراود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری در سال 1355 تمام هشت دفتر و منظومه خود را در &amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; گرد آورد. که نموداری  تمام از سیر معنوی شاعر جویای حقیقت است، از اعتراضات سیاسی تا شور جست و جو و ره سپردن در عرفانی زمینی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; یکی از اثر گذارترین و محبوب ترین مچموعه ها، در تاریخ شعر نو ایران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقاشی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:امضاء سهراب سپهری.png|جایگزین=امضاء سهراب سپهری|بندانگشتی|277x277پیکسل|امضاء سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
سهراب سپهری علاوه بر سرودن شعر به نقاشی نیز میپرداخت. او نقاشی را از کودکی آغاز کرد.  او فارغ التحصیل دوره‌ی نقاشی از دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۳۲ بود که با رتبه‌ی اول به دریافت نشان درجه‌ی اول فرهنگ نائل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در یادداشتی با عنوان هنوز در سفرم در این زمینه می نویسد:  پدرم... در طراحی دستی داشت. خوش خط بود. تار می نواخت. او مرا به نقاشی عادت داد... در دبیرستان نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی نقطه روشنی در تاریکی هفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال ۱۳۳۹ در سفر خود به ژاپن  به مدت هشت ماه به فعالیت پرداخت. در این مدت او از نقاشی، شیوه‌ی خط نگاری، اندیشه‌ی فلسفی و شعر ژاپن تأثیر پذیرفت که این تأثیر را در نقاشی‌های او میتوان مشاهده کرد. آثار سپهری به لحاظ دید درون‌‌گرایانه خاص،‌ به فرهنگ و هنر شرق دور به ویژه ژاپن نزدیک است.&amp;lt;ref&amp;gt;به روایت شهرنوش پارسی پور&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;http://www.shahrnushparsipur.com&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   لیلی گلستان در کتاب خود می‌نویسد: چیرگیِ ذهنیت بر عینیت، آرمان نقاشی سهراب سپهری است. در بینش وی تخیل هم از حس و هم از خرد برتر است و تخیل است که امکان ادراک عمیق واقعیت برتر را فراهم می‌کند. بین همه اجزای عالم رابطه‌ای زنده برقرار است و تخیل هنرمند است که می‌تواند این هارمونی را از ورای اجزای متعدد و متناقض درک کند. بینش شهودی که همانا کشف حجاب است و داریوش شایگان از آن در کار سهراب با عنوان دست یافتن به «فضای فراسو» یاد می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری غالب آثارش را در مرز انتزاع نگاه می‌داشت تا همچنان موضوع در آنها طنین داشته باشد. در مقام شاعر هنرمند، او قادر به حذف موضوع نبود و هر اشاره قلمش، هم کیفیت تصویری داشته و هم مابه ازایی ادبی. رویکرد حسی سهراب به طبیعت از پسِ دوره های انتزاع در آثارش نمود گذار  از دوران انتزاع گرایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموعه‌ی رنگ‌های سپهری خاص و شخصی است. رنگ‌هایی که سپانلو «طیف هم خانواده رنگ های اقلیم ایران» خواند، که به مدد آن «بهره ای از روح ایران در هنر سپهری زندگی می کند. &amp;lt;ref&amp;gt;سهراب سپهری ـ نقاش شاعر ـ نوشته‌ی لیلی گلستان&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند. در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت به طوریکه فرم های هندسی نخودی و خاكستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود. سپهری بیشتر نمایشگاه های داخلی آثار نقاشی اش را در «گالری سیحون» برگزار می‌کرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امضای وی بر روی نقاشی هایش به خط «نستعلیق» بوده که به نظر مرتضی ممیز جلوه‌ای از روحیه‌ی فروتنانه و ایرانی‌اش دارد. مقاله‌ شهروز نظری  ـ تفاوت کاشان با نیویورک ـ  از آثار او می توان به «طبیعت بیجان» ۱۳۳۶، «شقایقها، جویبار و تنه درخت» ۱۳۳۹، «علفها و تنه درخت» ۱۳۴۱، «ترکیب بندی با نوارهای رنگی» ۱۳۴۹، «ترکیب بندی با مربعها» ۱۳۵۱ و «منظره کویری» ۱۳۵۷ اشاره کرد.[۱۴] برخی از آثار وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد و پریدخت سپهری خواهر سهراب، آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;پاکباز روئین ـ سهراب سپهری ـ دائره المعارف هنر &amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در طول عمرش در ۳۰ نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی شرکت کرد. لیست نمایشگاه‌ها به قرار ذیل است: &amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت رسمی سهراب سپهری&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                     ۱۳۳۵   شرکت در نمایشگاه گروهی باشگاه مهرگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                 ۱۳۳۷  اولین دوسالانه‌ی (بی ینال) تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                 ۱۳۳۷  دوسالانه‌ی (بی ینال) ونیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                 ۱۳۳۹  دوسالانه‌ی (بی ینال) دوم تهران (برنده‌ی جایزه‌ی  اول هنرهای زیبا)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
               ۱۳۴۰  نمایشگاه انفرادی در تالار رضا عباسی تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۰  نمایشگاه گروهی بانک صادرات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنر ایران در کشور اسرائیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  دوسالانه‌ی(بی ینال) سان پاولو (سائو پولو) برزیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران در موزه بندر لوهار فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری نیالا تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در گالری صبا تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۴  نمایشگاه گروهی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۴  نمایشگاه انفرادی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۶  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران (همزمان با افتتاح این گالری)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷  نمایشگاه گروهی در نگارخانه مس تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۷  نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ انستیتو گوته تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷   نمایشگاه فستیوال هنر شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷  ارسال چند اثر به نمایشگاه فستیوال روایان فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۸  نخستین فستیوال بین المللی نقاشی فرانسه و اخذ امتیاز مخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۹  نمایشگاه گروهی در بریج همپتن آمریکا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۰  نمایشگاه انفرادی در گالری بنسن نیویورک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                   ۱۳۵۱  نمایشگاه اختصاصی در گالری بنسن لانگ آیلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۱  نمایشگاه انفرادی از طرح های دهساله اخیر وی در گالری لیتو تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                           ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیروس پاریس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                   ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی دیگر در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۳  اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۴  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۵۵  نمایشگاه هنر معاصر ایران در «بازار هنر» بال، سوییس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۷  نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درگذشت :&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:سهراب سپهری ـ سنگ مزار.jpg|جایگزین=سنگ مزار سهراب سپهری|بندانگشتی|سنگ مزار سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
.سهراب سپهری در سال ۱۳۵۷ به بیماری سرطان خون مبتلا شد و به همین سبب در سال ۱۳۵۸ برای درمان به انگلستان رفت. اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و وی ناکام از درمان به تهران بازگشت. او سرانجام در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی‌بن محمد باقر روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر روی سنگ مزار سهراب سپهری قسمتی از شعر « واحه‌ای در لحظه ‌»  از کتاب حجم سبز با خط زیبای استاد رضا مافی حک شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« به سراغ من اگر می‌آیید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرم و آهسته بیایید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبادا که ترک بردارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چینی نازک تنهایی من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه‌شمار زندگی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
       ۱۵ مهر ۱۳۰۷: تولد در كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۱۹: به پايان رساندن دوره شش ساله ابتدايي در دبستان خيام‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۲۲: به پايان رساندن دوره اول دبيرستان در دبيرستان پهلوي سابق‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۲۴: به پايان رساندن دوره دو ساله دانشسراي مقدماتي پسران‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آذر ۱۳۲۵: استخدام در اداره فرهنگ‌(آموزش و پرورش‌)، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۲۷: استعفا از اداره فرهنگ كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۲۷: شركت در امتحانات ششم ادبي و گرفتن ديپلم كامل دوره دبيرستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۲۷: آغاز تحصيل در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۷: استخدام در شركت نفت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۸: استعفا از شركت نفت پس از هشت ماه كار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۰: انتشار اولين مجموعه اشعار با عنوان‌«مرگ رنگ‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۳۲: به پايان رساندن دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت ليسانس‌. احراز رتبه اول و دريافت نشان درجه اول علمي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲ : آغاز كار به عنوان طراح در سازمان همكاري بهداشت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲: شركت در چند نمايشگاه نقاشي در تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲: انتشار دومين مجموعه اشعار با عنوان «زندگي خوابه»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آذر ۱۳۳۳: آغاز كار در ادراه كل هنرهاي زيبا(فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها و تدريس در هنرستانهاي هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۳۴: ترجمه اشعار ژاپني در مجله «سخن‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مرداد ۱۳۳۶: سفر به اروپا از راه زميني تا پاريس و لندن‌. نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي‌(چاپ سنگي‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       فروردين ۱۳۳۷ : شركت در اولين بينال تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: سفر دو ماه از پاريس به رم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۳۷: شركت در بينال ونيز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: آغاز كار در اداره كل اطلاعات وزارت كشاورزي با سمت سرپرستي سازمان سمعي و بصري&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       فروردين ۱۳۳۹: شركت در بينال دوم تهران‌. دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مرداد ۱۳۳۹: مسافرت به توكيو براي آموختن فنون حكاكي روي چوب‌. بازديد از شهرها و مراكز هنري ژاپن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: توقف در هند در راه بازگشت به ايران‌. تماشاي آگره و تاج محل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ارديبهشت ۱۳۴۰: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار عباسي‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: انتشار مجموعه جديدي از اشعار خود با عنوان «آوار آفتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۴۰: آغاز تدريس در هنركده هنرهاي تزئييني‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: انتشار مجموعه ديگري از اشعار خود با عنوان «شرق اندوه‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اسفند۱۳۴۰: كناره‌گيري از مشاغل دولتي به طور كلي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۴۱: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار فرهنگ‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۴۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در تالار فرهنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري گيل گمش‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       تير ۱۳۴۲: برگزاري نمايشگاه انفرادي در استوديو فيلم گلستان‌، دروس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در بينال سان پاولو، برزيل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي هنر معاصر ايران‌، موزه بندر لوهاور، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي گالري نيالا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري صبا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۳: سفر به هند( تماشاي بمبئي‌، بنارس‌، دهلي‌، اگره‌، غارهاي آجانتا، كشمير); سفر به پاكستان‌( تماشاي لاهور و پيشاور); سفر به افغانسان (اقامت در كابل‌). بازگشت به تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آبان ۱۳۴۴: انتشار شعر بلند«صداي پاي آب‌» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: سفر به اروپا(مونيخ و لندن‌).بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۵: سفر به اروپا(فرانسه‌،اسپانيا، هلند، ايتاليا، اتريش‌). بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۵: انتشار شعر بلند «مسافر» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: انتشار يك مجموعه اشعار جديد با عنوان «حجم سبز» توسط انتشارات روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: برگزاري شب شعر سپهري در گالري روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري مس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه فستيوال روايان‌، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در باغ انستيتو گوته‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در دانشگاه شيراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۸: شركت در فستيوال بين المللي نقاشي در فرانسه و اخذ امتياز مخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۹: سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند. شركت در يك نمايشگاه گروهي در شهر«بريج همپتن‌». بازگشت به ايران پس از هفت ماه اقامت در نيويورك‌. سفر دوباره به آمريكا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بنسن نيويورك‌. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري ليتو، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيروس‌، پاريس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۱: انتقال نمايشگاه گالري سيروس به گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۲: سفر به پاريس و اقامت در «كوي بين المللي هنره»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       &#039;&#039;&#039;۱۳۵۳&#039;&#039;&#039;: سفر به يونان و مصر. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۵۳: شركت در غرفه ايران در اولين نمايشگاه هنري بين المللي تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۵: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در «بازار هنر» بال‌، سويس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۶: انتشار «هشت كتاب‌» شامل مجموعه اشعار نشر شده سپهري به اضافه مجموعه «ماهيچ‌، ما نگاه‌» توسط كتابخانه طهوري‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۷: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۸: تجديد چاپ «هشت كتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۵۸: مسافرت به انگلستان براي درمان بيماري سرطان خون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اسفند ۱۳۵۸: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اول ارديبهشت ۱۳۵۹: مرگ‌. در بيمارستان پارس‌، تهران‌. دفن روز بعد در صحن امامزاده سلطان علي در قريه مشهد اردهال‌، كاشان‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== .سفرهای خارج از کشور ==&lt;br /&gt;
سفر به ایتالیا (وی از پاریس به ایتالیا می‌رود)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به ژاپن (توکیو در مرداد ۱۳۳۹) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می‌شود؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به هندوستان (۱۳۴۰)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر مجدد به هندوستان (۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاکستان (۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به افغانستان (۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۴، مونیخ و لندن)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند (۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاریس و اقامت در «کوی بین المللی هنرها» (۱۳۵۲)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به یونان و مصر (۱۳۵۳)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به بریتانیا برای درمان بیماری اش سرطان خون (دی ۱۳۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به قبرس&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C_%DB%B3.jpg&amp;diff=47570</id>
		<title>پرونده:سهراب سپهری ۳.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C_%DB%B3.jpg&amp;diff=47570"/>
		<updated>2020-04-16T06:12:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D9%80_%D8%B3%D9%86%DA%AF_%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1.jpg&amp;diff=47569</id>
		<title>پرونده:سهراب سپهری ـ سنگ مزار.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D9%80_%D8%B3%D9%86%DA%AF_%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1.jpg&amp;diff=47569"/>
		<updated>2020-04-16T06:07:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سهراب سپهری ـ سنگ مزار&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%87%D8%B4%D8%AA_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=47568</id>
		<title>پرونده:هشت کتاب سهراب سپهری.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%87%D8%B4%D8%AA_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=47568"/>
		<updated>2020-04-16T06:03:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47563</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۵صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47563"/>
		<updated>2020-04-15T21:25:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:سهراب سپهری.jpg|جایگزین=سهراب سپهری|بندانگشتی|سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
سهراب سپهری از مشاهیر ادب و هنر ایران است. شهرت او در عرصه‌ی شعر نو و سبک  نقاشی منحصر به فرد خود اوست.  او در سال ۱۳۰۷ هجری شمسی در کاشان به دنیا آمد و در اردیبهشت ۱۳۵۹ درگذشت. از او مجموعه‌ی اشعاری با نام « هشت کتاب » و تابلوهای نقاشی بسیاری به یادگار مانده است. اشعار سهراب سپهری به چندین زبان دنیا از جمله انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی ترجمه شده است. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۲ از دانشکده‌ی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. او با سفر به کشورهای مختلف با فرهنگ و هنر این کشورها بیشتر آشنا شد و نمایشگاه‌هایی هم در این کشورها برگزار کرد. سهراب سپهری در سال  ۱۳۵۷  در بیمارستان پارس تهران در اثر ابتلاء به بیماری سرطان خون درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران کودکی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در ۱۴ مهر ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد. نام پدر  او  « اسدالله» و نام مادرش « ماه جبین‌ » بود.  پدر بزرگ او میرزا نصرالله خان سپهری رئیس تلگراف‌خانه‌ی کاشان بود. سهراب پدرش را در نوجوانی  از دست داد و مادرش سرپرستی او را عهده‌دار شد. سپهری در غم از دست دادن پدر  در یکی از شعرهای دوره جوانی‌اش ـ  خیال پدر ـ از پدرش یاد کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عالم خیال به چشم آمدم پدر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحصیلات ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری دوران تحصیلات ابتدایی را در دبستان خیام کاشان در سال ۱۳۱۹ به پایان رساند. بعد از اتمام  تحصیلات متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان در خرداد ۱۳۲۲ به دانشسرای مقدماتی رفت و سپس به استخدام اداره‌ی فرهنگ کاشان درآمد. او سپس به تهران  آمد و در دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا کرد. او در مدت تحصیل خود در دانشگاه نخستین مجموعه‌ شعر خودر را به چاپ رساند. مشفق کاشانی با دیدن شعرهای سپهری پیش‌بینی کرد که او در آینده آثار ارزشمندی به ادبیات ایران هدیه خواهد داد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری زندگی خویش را به فراگیری علم و هنر گذراند. او برای کسب تجربه و دانش به کشورهایی از جمله ژاپن، فرانسه، ایتالیا، هندوستان، آمریکا، و بسیاری دیگر از کشورهای شرق و غرب سفر کرد  سفرهای وی در اصل سیر و سلوک معنوی بود. سفرهای او به کشورهای شرق آسیا و آشناییش با ادیان هند و بودا شعر او را تحت تاثیر قرار داد. سپهری در این دوره به عنوان شاعری صاحب سبک، دوستداران زیادی داشت. سهراب هیچگاه ازدواج نکرد. &#039;&#039;سایت بیتوته&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در سال ۱۳۳۷ مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکده‌ی هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیه‌ی مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد. پس از این سهراب با حضور فعال‌تر در زمینه‌ی شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای هنری سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
فعالیتهای هنری سهراب سپهری را باید در عرصه‌های ادبی و نقاشی بررسی کرد. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعه‌ی شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ» انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ همزمان با فارغ‌التحصیلی از دانشگاه هنر در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان «زندگی خواب ها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره‌ی کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس  پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه‌ی اشعار ژاپنی از وی در مجله‌ی «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ سفرهای خود را  به کشورهای اروپایی آغاز کرد و به پاریس و لندن رفت. او در پاریس در  مدرسه‌ی هنرهای زیبا در رشته‌ی لیتوگرافی نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سهراب سپهری آثار بسیاری در زمینه‌ی ادبیات و نقاشی  بر جای مانده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آثار منظوم سهراب ===&lt;br /&gt;
هشت کتاب، مرگ رنگ، زندگی خواب ها، آوار آفتاب، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر، حجم سبز، ما هیچ ما نگاه، آوارکتاب، زندگی خواب ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اثر منثور سهراب سپهری ===&lt;br /&gt;
اتاق آبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر سهراب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
شعر سهراب چون نقاشی او رنگارنگ است. وی در شعرش نگران انسان و سرنوشت اوست. او همه را به نگریستن دقیق تر در پیرامون خود و به جهانی برتردعوت می کند. همه ی اشیا برای او حیات دارند واین اشیا دارای روح و احساس هستند.سهراب سپهری شاعری تصویرگراست او از جمله شاعران معاصری است که شناخت درست و کافی با شعر و سبک نیمایی داشت. در عین پیروی از سبک نیما، اما  صاحب سبک و خلاق بود.  خلاقیت سهراب بیشتر در استفاده بدیع از رنگ و کلمه بوده است.  سهراب در اشعار خود دیدگاه عارفانه دارد و خدا را در طببعت جستجو میکند. &amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت بیتوته&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری  در ابتدا به سبک نیمایی،  روی می‌آورد. اما بعدها او سبک منحصر به فرد خود را پیش میگیرد.. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه‌ی تکامل یافته‌ی سبکش محسوب می‌شود. وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری‌اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی‌هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود.  &amp;lt;ref&amp;gt;سهراب آمد؛ گفتگو با خواهر زاده های سهراب- فصلنامه پروین - آبان ۱۳۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نیاز یعقوب شاهی ـ « سهراب سپهری »   عاشقانه‌ها &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از معروفترین شعرهای وی می توان نشانی، صدای پای آب و مسافر را نام برد.  شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. شعرهای سهراب سپهری به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد. در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه و از سوی انتشارات  YKY  در کشور ترکیه منتشر شد&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه اشعار سهراب سپهری به زبان اسپانیایی ـ ادبستان، آذر ۱۳۸۱ شماره ۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سهراب سپهری رنگارنگ است و خواننده را به افقهای تازه می‌کشاند. آثار وی پر است از صور خیال و تعبیرات بدیع، که با وجود زیبایی ظاهری و تصویرهای بدیع و رنگارنگ، در مجموع از جریان های زمان به دور است. در اشعار او نقد و پیام اجتماعی کم رنگ است و در آن پراکندگی و ناهماهنگی تصاویر به چشم می خورد. سهراب در اشعارش به طور کلی و در بعدی وسیع نگران انسان و سرنوشت اوست. سپهری روح شاعرانه و لطیفی داشت که برای هر چیز معنی و مفهومی خاص قائل بود. تخیل وی در همه‌ی اشیاء باریک می شد و از آنها تصاویری زنده و حساس می‌ساخت. سهراب سپهری دارای سبک ویژه‌ای است که می‌توان او را بنیانگذار این شیوه دانست..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سپهری دارای تصویرهای شاعرانه و مضامین و مفاهیم عرفانی و فلسفی و غنائی است. سهراب شاعری بود، غوطه ور در دنیای شعر و هنر خویش که به همه چیز رنگ شعر می داد. همه ی اشیاء برای او معنویت داشتند، در ژرفای هر چیز مادی فرو می رفت و به آن حیات معنوی می بخشد. گویی برای او تمام ذرات عالم دارای روح و عاطفه و احساس بودند. زبان سپهری نیز زبانی لطیف و ویژه ی خود اوست. شعرش دارای تصاویر تازه ولی مبهم است و از این رو ساده و روشن نیست. خیالات ظریف و تصویرهای زیبا سراسر اشعار وی را در برگرفته است. او البته همواره در راه تکامل خویش پیش رفته است و این نکته را از خلال شعرهای «هشت کتاب» او می توان دریافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نمونه شعر سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه شمار انتشار اشعار سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
اولین کتاب سپهری با نام &amp;quot;مرگ رنگ&amp;quot; در تهران منتشر شد که به سبک نیما یوشیج بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری دومین مجموعه شعر خود را با نام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; در سال 1332 سرود و در همین سال بود که دوره لیسانس نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا با رتبه اول و دریافت نشان اول علمی به پایان رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال 1337 دو کتاب &amp;quot;آوار آفتاب&amp;quot; و &amp;quot;شرق انده&amp;quot; را آماده چاپ کرد ولی موفق به چاپ آنها نشد و سرانجام در سال 1340 این دو کتاب به انضمام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; زیر عنوان &amp;quot;آوار کتاب&amp;quot; منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;quot;شرق اندوه&amp;quot; سپهری از هر نظر تحت تاثیر غزلیات مولوی است و شعرهای این مجموعه همه شادمانه و شورانگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; پنجمین و ششمین کتاب های او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرت سپهری از سال 1344 و با انتشار شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; آغاز شد. در &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; است که محتوای ویژه ی شعر سپهری فرمش را می یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;صدای پای آب&amp;quot;، کنایه از صدای پای مسافری در سفر زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبیت او افزود، اولین بار در فصلنامه ی آرش در آبان همان سال منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری که تمام عمرش را به دور از جنجال روزنامه ها و مجلات و فقط با دوستان اندک و تنهایی خود می زیست و بدین سبب از طرف نشریات جدی گرفته نشده بود، در سال 1345 با انتشار شعر بلند &amp;quot;مسافر&amp;quot; که یکی از درخشان ترین شعرهای فارسی است، بزرگی و شاعری اش را بر نشریات تحمیل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;مسافر&amp;quot; تأمل و سیر و سفر شاعر است در فلسفه ی زندگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; هفتمین مجموعه شعری سپهری و کامل ترین آنها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; پایان آخرین جستجوی های سپهری در شعر &amp;quot;مسافر&amp;quot; اوست. گویی پاسخ همه پرسش ها را یافته و به همه حقایق رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر دیگر منتظر مژده دهندگان نمی ماند بلکه خود قصد می کند که بیاید و پیام آورد: روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتمین و آخرین مجموعه شعری سهراب سپهری &amp;quot;ما هیچ، ما نگاه&amp;quot; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کتاب بر خلاف مجموعه&amp;quot;حجم سبز&amp;quot; و دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; شاعر روی به یأس دارد. اما یأسی که جز از حوزه ذهن رنگین سپهری بیرون نمی تراود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری در سال 1355 تمام هشت دفتر و منظومه خود را در &amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; گرد آورد. که نموداری  تمام از سیر معنوی شاعر جویای حقیقت است، از اعتراضات سیاسی تا شور جست و جو و ره سپردن در عرفانی زمینی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; یکی از اثر گذارترین و محبوب ترین مچموعه ها، در تاریخ شعر نو ایران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقاشی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:امضاء سهراب سپهری.png|جایگزین=امضاء سهراب سپهری|بندانگشتی|277x277پیکسل|امضاء سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
سهراب سپهری علاوه بر سرودن شعر به نقاشی نیز میپرداخت. او نقاشی را از کودکی آغاز کرد.  او فارغ التحصیل دوره‌ی نقاشی از دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۳۲ بود که با رتبه‌ی اول به دریافت نشان درجه‌ی اول فرهنگ نائل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در یادداشتی با عنوان هنوز در سفرم در این زمینه می نویسد:  پدرم... در طراحی دستی داشت. خوش خط بود. تار می نواخت. او مرا به نقاشی عادت داد... در دبیرستان نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی نقطه روشنی در تاریکی هفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال ۱۳۳۹ در سفر خود به ژاپن  به مدت هشت ماه به فعالیت پرداخت. در این مدت او از نقاشی، شیوه‌ی خط نگاری، اندیشه‌ی فلسفی و شعر ژاپن تأثیر پذیرفت که این تأثیر را در نقاشی‌های او میتوان مشاهده کرد. آثار سپهری به لحاظ دید درون‌‌گرایانه خاص،‌ به فرهنگ و هنر شرق دور به ویژه ژاپن نزدیک است.&amp;lt;ref&amp;gt;به روایت شهرنوش پارسی پور&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;http://www.shahrnushparsipur.com&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   لیلی گلستان در کتاب خود می‌نویسد: چیرگیِ ذهنیت بر عینیت، آرمان نقاشی سهراب سپهری است. در بینش وی تخیل هم از حس و هم از خرد برتر است و تخیل است که امکان ادراک عمیق واقعیت برتر را فراهم می‌کند. بین همه اجزای عالم رابطه‌ای زنده برقرار است و تخیل هنرمند است که می‌تواند این هارمونی را از ورای اجزای متعدد و متناقض درک کند. بینش شهودی که همانا کشف حجاب است و داریوش شایگان از آن در کار سهراب با عنوان دست یافتن به «فضای فراسو» یاد می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری غالب آثارش را در مرز انتزاع نگاه می‌داشت تا همچنان موضوع در آنها طنین داشته باشد. در مقام شاعر هنرمند، او قادر به حذف موضوع نبود و هر اشاره قلمش، هم کیفیت تصویری داشته و هم مابه ازایی ادبی. رویکرد حسی سهراب به طبیعت از پسِ دوره های انتزاع در آثارش نمود گذار  از دوران انتزاع گرایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموعه‌ی رنگ‌های سپهری خاص و شخصی است. رنگ‌هایی که سپانلو «طیف هم خانواده رنگ های اقلیم ایران» خواند، که به مدد آن «بهره ای از روح ایران در هنر سپهری زندگی می کند. &amp;lt;ref&amp;gt;سهراب سپهری ـ نقاش شاعر ـ نوشته‌ی لیلی گلستان&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند. در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت به طوریکه فرم های هندسی نخودی و خاكستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود. سپهری بیشتر نمایشگاه های داخلی آثار نقاشی اش را در «گالری سیحون» برگزار می‌کرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امضای وی بر روی نقاشی هایش به خط «نستعلیق» بوده که به نظر مرتضی ممیز جلوه‌ای از روحیه‌ی فروتنانه و ایرانی‌اش دارد. مقاله‌ شهروز نظری  ـ تفاوت کاشان با نیویورک ـ  از آثار او می توان به «طبیعت بیجان» ۱۳۳۶، «شقایقها، جویبار و تنه درخت» ۱۳۳۹، «علفها و تنه درخت» ۱۳۴۱، «ترکیب بندی با نوارهای رنگی» ۱۳۴۹، «ترکیب بندی با مربعها» ۱۳۵۱ و «منظره کویری» ۱۳۵۷ اشاره کرد.[۱۴] برخی از آثار وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد و پریدخت سپهری خواهر سهراب، آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;پاکباز روئین ـ سهراب سپهری ـ دائره المعارف هنر &amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در طول عمرش در ۳۰ نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی شرکت کرد. لیست نمایشگاه‌ها به قرار ذیل است: &amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت رسمی سهراب سپهری&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                     ۱۳۳۵   شرکت در نمایشگاه گروهی باشگاه مهرگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                 ۱۳۳۷  اولین دوسالانه‌ی (بی ینال) تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                 ۱۳۳۷  دوسالانه‌ی (بی ینال) ونیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                 ۱۳۳۹  دوسالانه‌ی (بی ینال) دوم تهران (برنده‌ی جایزه‌ی  اول هنرهای زیبا)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
               ۱۳۴۰  نمایشگاه انفرادی در تالار رضا عباسی تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۰  نمایشگاه گروهی بانک صادرات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنر ایران در کشور اسرائیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  دوسالانه‌ی(بی ینال) سان پاولو (سائو پولو) برزیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران در موزه بندر لوهار فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری نیالا تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در گالری صبا تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۴  نمایشگاه گروهی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۴  نمایشگاه انفرادی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۶  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران (همزمان با افتتاح این گالری)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷  نمایشگاه گروهی در نگارخانه مس تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۷  نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ انستیتو گوته تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷   نمایشگاه فستیوال هنر شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷  ارسال چند اثر به نمایشگاه فستیوال روایان فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۸  نخستین فستیوال بین المللی نقاشی فرانسه و اخذ امتیاز مخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۹  نمایشگاه گروهی در بریج همپتن آمریکا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۰  نمایشگاه انفرادی در گالری بنسن نیویورک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                   ۱۳۵۱  نمایشگاه اختصاصی در گالری بنسن لانگ آیلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۱  نمایشگاه انفرادی از طرح های دهساله اخیر وی در گالری لیتو تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                           ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیروس پاریس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                   ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی دیگر در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۳  اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۴  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۵۵  نمایشگاه هنر معاصر ایران در «بازار هنر» بال، سوییس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۷  نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درگذشت :&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:سنگ مزار سهراب سپهری.jpg|جایگزین=سنگ مزار سهراب سپهری|بندانگشتی|سنگ مزار سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
.سهراب سپهری در سال ۱۳۵۷ به بیماری سرطان خون مبتلا شد و به همین سبب در سال ۱۳۵۸ برای درمان به انگلستان رفت. اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و وی ناکام از درمان به تهران بازگشت. او سرانجام در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی‌بن محمد باقر روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر روی سنگ مزار سهراب سپهری قسمتی از شعر « واحه‌ای در لحظه ‌»  از کتاب حجم سبز با خط زیبای استاد رضا مافی حک شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« به سراغ من اگر می‌آیید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرم و آهسته بیایید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبادا که ترک بردارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چینی نازک تنهایی من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه‌شمار زندگی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
       ۱۵ مهر ۱۳۰۷: تولد در كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۱۹: به پايان رساندن دوره شش ساله ابتدايي در دبستان خيام‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۲۲: به پايان رساندن دوره اول دبيرستان در دبيرستان پهلوي سابق‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۲۴: به پايان رساندن دوره دو ساله دانشسراي مقدماتي پسران‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آذر ۱۳۲۵: استخدام در اداره فرهنگ‌(آموزش و پرورش‌)، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۲۷: استعفا از اداره فرهنگ كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۲۷: شركت در امتحانات ششم ادبي و گرفتن ديپلم كامل دوره دبيرستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۲۷: آغاز تحصيل در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۷: استخدام در شركت نفت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۸: استعفا از شركت نفت پس از هشت ماه كار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۰: انتشار اولين مجموعه اشعار با عنوان‌«مرگ رنگ‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۳۲: به پايان رساندن دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت ليسانس‌. احراز رتبه اول و دريافت نشان درجه اول علمي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲ : آغاز كار به عنوان طراح در سازمان همكاري بهداشت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲: شركت در چند نمايشگاه نقاشي در تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲: انتشار دومين مجموعه اشعار با عنوان «زندگي خوابه»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آذر ۱۳۳۳: آغاز كار در ادراه كل هنرهاي زيبا(فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها و تدريس در هنرستانهاي هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۳۴: ترجمه اشعار ژاپني در مجله «سخن‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مرداد ۱۳۳۶: سفر به اروپا از راه زميني تا پاريس و لندن‌. نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي‌(چاپ سنگي‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       فروردين ۱۳۳۷ : شركت در اولين بينال تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: سفر دو ماه از پاريس به رم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۳۷: شركت در بينال ونيز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: آغاز كار در اداره كل اطلاعات وزارت كشاورزي با سمت سرپرستي سازمان سمعي و بصري&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       فروردين ۱۳۳۹: شركت در بينال دوم تهران‌. دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مرداد ۱۳۳۹: مسافرت به توكيو براي آموختن فنون حكاكي روي چوب‌. بازديد از شهرها و مراكز هنري ژاپن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: توقف در هند در راه بازگشت به ايران‌. تماشاي آگره و تاج محل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ارديبهشت ۱۳۴۰: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار عباسي‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: انتشار مجموعه جديدي از اشعار خود با عنوان «آوار آفتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۴۰: آغاز تدريس در هنركده هنرهاي تزئييني‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: انتشار مجموعه ديگري از اشعار خود با عنوان «شرق اندوه‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اسفند۱۳۴۰: كناره‌گيري از مشاغل دولتي به طور كلي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۴۱: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار فرهنگ‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۴۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در تالار فرهنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري گيل گمش‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       تير ۱۳۴۲: برگزاري نمايشگاه انفرادي در استوديو فيلم گلستان‌، دروس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در بينال سان پاولو، برزيل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي هنر معاصر ايران‌، موزه بندر لوهاور، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي گالري نيالا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري صبا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۳: سفر به هند( تماشاي بمبئي‌، بنارس‌، دهلي‌، اگره‌، غارهاي آجانتا، كشمير); سفر به پاكستان‌( تماشاي لاهور و پيشاور); سفر به افغانسان (اقامت در كابل‌). بازگشت به تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آبان ۱۳۴۴: انتشار شعر بلند«صداي پاي آب‌» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: سفر به اروپا(مونيخ و لندن‌).بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۵: سفر به اروپا(فرانسه‌،اسپانيا، هلند، ايتاليا، اتريش‌). بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۵: انتشار شعر بلند «مسافر» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: انتشار يك مجموعه اشعار جديد با عنوان «حجم سبز» توسط انتشارات روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: برگزاري شب شعر سپهري در گالري روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري مس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه فستيوال روايان‌، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در باغ انستيتو گوته‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در دانشگاه شيراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۸: شركت در فستيوال بين المللي نقاشي در فرانسه و اخذ امتياز مخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۹: سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند. شركت در يك نمايشگاه گروهي در شهر«بريج همپتن‌». بازگشت به ايران پس از هفت ماه اقامت در نيويورك‌. سفر دوباره به آمريكا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بنسن نيويورك‌. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري ليتو، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيروس‌، پاريس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۱: انتقال نمايشگاه گالري سيروس به گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۲: سفر به پاريس و اقامت در «كوي بين المللي هنره»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       &#039;&#039;&#039;۱۳۵۳&#039;&#039;&#039;: سفر به يونان و مصر. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۵۳: شركت در غرفه ايران در اولين نمايشگاه هنري بين المللي تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۵: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در «بازار هنر» بال‌، سويس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۶: انتشار «هشت كتاب‌» شامل مجموعه اشعار نشر شده سپهري به اضافه مجموعه «ماهيچ‌، ما نگاه‌» توسط كتابخانه طهوري‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۷: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۸: تجديد چاپ «هشت كتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۵۸: مسافرت به انگلستان براي درمان بيماري سرطان خون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اسفند ۱۳۵۸: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اول ارديبهشت ۱۳۵۹: مرگ‌. در بيمارستان پارس‌، تهران‌. دفن روز بعد در صحن امامزاده سلطان علي در قريه مشهد اردهال‌، كاشان‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== .سفرهای خارج از کشور ==&lt;br /&gt;
سفر به ایتالیا (وی از پاریس به ایتالیا می‌رود)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به ژاپن (توکیو در مرداد ۱۳۳۹) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می‌شود؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به هندوستان (۱۳۴۰)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر مجدد به هندوستان (۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاکستان (۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به افغانستان (۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۴، مونیخ و لندن)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند (۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاریس و اقامت در «کوی بین المللی هنرها» (۱۳۵۲)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به یونان و مصر (۱۳۵۳)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به بریتانیا برای درمان بیماری اش سرطان خون (دی ۱۳۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به قبرس&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%86%DA%AF_%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=47562</id>
		<title>پرونده:سنگ مزار سهراب سپهری.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%86%DA%AF_%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=47562"/>
		<updated>2020-04-15T21:24:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%D8%A1_%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C.png&amp;diff=47561</id>
		<title>پرونده:امضاء سهراب سپهری.png</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%D8%A1_%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C.png&amp;diff=47561"/>
		<updated>2020-04-15T21:21:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47560</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۵صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47560"/>
		<updated>2020-04-15T21:20:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:سهراب سپهری.jpg|جایگزین=سهراب سپهری|بندانگشتی|سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
سهراب سپهری از مشاهیر ادب و هنر ایران است. شهرت او در عرصه‌ی شعر نو و سبک  نقاشی منحصر به فرد خود اوست.  او در سال ۱۳۰۷ هجری شمسی در کاشان به دنیا آمد و در اردیبهشت ۱۳۵۹ درگذشت. از او مجموعه‌ی اشعاری با نام « هشت کتاب » و تابلوهای نقاشی بسیاری به یادگار مانده است. اشعار سهراب سپهری به چندین زبان دنیا از جمله انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی ترجمه شده است. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۲ از دانشکده‌ی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. او با سفر به کشورهای مختلف با فرهنگ و هنر این کشورها بیشتر آشنا شد و نمایشگاه‌هایی هم در این کشورها برگزار کرد. سهراب سپهری در سال  ۱۳۵۷  در بیمارستان پارس تهران در اثر ابتلاء به بیماری سرطان خون درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران کودکی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در ۱۴ مهر ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد. نام پدر  او  « اسدالله» و نام مادرش « ماه جبین‌ » بود.  پدر بزرگ او میرزا نصرالله خان سپهری رئیس تلگراف‌خانه‌ی کاشان بود. سهراب پدرش را در نوجوانی  از دست داد و مادرش سرپرستی او را عهده‌دار شد. سپهری در غم از دست دادن پدر  در یکی از شعرهای دوره جوانی‌اش ـ  خیال پدر ـ از پدرش یاد کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عالم خیال به چشم آمدم پدر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحصیلات ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری دوران تحصیلات ابتدایی را در دبستان خیام کاشان در سال ۱۳۱۹ به پایان رساند. بعد از اتمام  تحصیلات متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان در خرداد ۱۳۲۲ به دانشسرای مقدماتی رفت و سپس به استخدام اداره‌ی فرهنگ کاشان درآمد. او سپس به تهران  آمد و در دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا کرد. او در مدت تحصیل خود در دانشگاه نخستین مجموعه‌ شعر خودر را به چاپ رساند. مشفق کاشانی با دیدن شعرهای سپهری پیش‌بینی کرد که او در آینده آثار ارزشمندی به ادبیات ایران هدیه خواهد داد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری زندگی خویش را به فراگیری علم و هنر گذراند. او برای کسب تجربه و دانش به کشورهایی از جمله ژاپن، فرانسه، ایتالیا، هندوستان، آمریکا، و بسیاری دیگر از کشورهای شرق و غرب سفر کرد  سفرهای وی در اصل سیر و سلوک معنوی بود. سفرهای او به کشورهای شرق آسیا و آشناییش با ادیان هند و بودا شعر او را تحت تاثیر قرار داد. سپهری در این دوره به عنوان شاعری صاحب سبک، دوستداران زیادی داشت. سهراب هیچگاه ازدواج نکرد. &#039;&#039;سایت بیتوته&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در سال ۱۳۳۷ مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکده‌ی هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیه‌ی مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد. پس از این سهراب با حضور فعال‌تر در زمینه‌ی شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای هنری سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
فعالیتهای هنری سهراب سپهری را باید در عرصه‌های ادبی و نقاشی بررسی کرد. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعه‌ی شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ» انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ همزمان با فارغ‌التحصیلی از دانشگاه هنر در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان «زندگی خواب ها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره‌ی کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس  پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه‌ی اشعار ژاپنی از وی در مجله‌ی «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ سفرهای خود را  به کشورهای اروپایی آغاز کرد و به پاریس و لندن رفت. او در پاریس در  مدرسه‌ی هنرهای زیبا در رشته‌ی لیتوگرافی نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سهراب سپهری آثار بسیاری در زمینه‌ی ادبیات و نقاشی  بر جای مانده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آثار منظوم سهراب ===&lt;br /&gt;
هشت کتاب، مرگ رنگ، زندگی خواب ها، آوار آفتاب، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر، حجم سبز، ما هیچ ما نگاه، آوارکتاب، زندگی خواب ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اثر منثور سهراب سپهری ===&lt;br /&gt;
اتاق آبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر سهراب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
شعر سهراب چون نقاشی او رنگارنگ است. وی در شعرش نگران انسان و سرنوشت اوست. او همه را به نگریستن دقیق تر در پیرامون خود و به جهانی برتردعوت می کند. همه ی اشیا برای او حیات دارند واین اشیا دارای روح و احساس هستند.سهراب سپهری شاعری تصویرگراست او از جمله شاعران معاصری است که شناخت درست و کافی با شعر و سبک نیمایی داشت. در عین پیروی از سبک نیما، اما  صاحب سبک و خلاق بود.  خلاقیت سهراب بیشتر در استفاده بدیع از رنگ و کلمه بوده است.  سهراب در اشعار خود دیدگاه عارفانه دارد و خدا را در طببعت جستجو میکند. &amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت بیتوته&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری  در ابتدا به سبک نیمایی،  روی می‌آورد. اما بعدها او سبک منحصر به فرد خود را پیش میگیرد.. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه‌ی تکامل یافته‌ی سبکش محسوب می‌شود. وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری‌اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی‌هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود.  &amp;lt;ref&amp;gt;سهراب آمد؛ گفتگو با خواهر زاده های سهراب- فصلنامه پروین - آبان ۱۳۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نیاز یعقوب شاهی ـ « سهراب سپهری »   عاشقانه‌ها &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از معروفترین شعرهای وی می توان نشانی، صدای پای آب و مسافر را نام برد.  شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. شعرهای سهراب سپهری به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد. در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه و از سوی انتشارات  YKY  در کشور ترکیه منتشر شد&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه اشعار سهراب سپهری به زبان اسپانیایی ـ ادبستان، آذر ۱۳۸۱ شماره ۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سهراب سپهری رنگارنگ است و خواننده را به افقهای تازه می‌کشاند. آثار وی پر است از صور خیال و تعبیرات بدیع، که با وجود زیبایی ظاهری و تصویرهای بدیع و رنگارنگ، در مجموع از جریان های زمان به دور است. در اشعار او نقد و پیام اجتماعی کم رنگ است و در آن پراکندگی و ناهماهنگی تصاویر به چشم می خورد. سهراب در اشعارش به طور کلی و در بعدی وسیع نگران انسان و سرنوشت اوست. سپهری روح شاعرانه و لطیفی داشت که برای هر چیز معنی و مفهومی خاص قائل بود. تخیل وی در همه‌ی اشیاء باریک می شد و از آنها تصاویری زنده و حساس می‌ساخت. سهراب سپهری دارای سبک ویژه‌ای است که می‌توان او را بنیانگذار این شیوه دانست..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سپهری دارای تصویرهای شاعرانه و مضامین و مفاهیم عرفانی و فلسفی و غنائی است. سهراب شاعری بود، غوطه ور در دنیای شعر و هنر خویش که به همه چیز رنگ شعر می داد. همه ی اشیاء برای او معنویت داشتند، در ژرفای هر چیز مادی فرو می رفت و به آن حیات معنوی می بخشد. گویی برای او تمام ذرات عالم دارای روح و عاطفه و احساس بودند. زبان سپهری نیز زبانی لطیف و ویژه ی خود اوست. شعرش دارای تصاویر تازه ولی مبهم است و از این رو ساده و روشن نیست. خیالات ظریف و تصویرهای زیبا سراسر اشعار وی را در برگرفته است. او البته همواره در راه تکامل خویش پیش رفته است و این نکته را از خلال شعرهای «هشت کتاب» او می توان دریافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نمونه شعر سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه شمار انتشار اشعار سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
اولین کتاب سپهری با نام &amp;quot;مرگ رنگ&amp;quot; در تهران منتشر شد که به سبک نیما یوشیج بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری دومین مجموعه شعر خود را با نام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; در سال 1332 سرود و در همین سال بود که دوره لیسانس نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا با رتبه اول و دریافت نشان اول علمی به پایان رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال 1337 دو کتاب &amp;quot;آوار آفتاب&amp;quot; و &amp;quot;شرق انده&amp;quot; را آماده چاپ کرد ولی موفق به چاپ آنها نشد و سرانجام در سال 1340 این دو کتاب به انضمام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; زیر عنوان &amp;quot;آوار کتاب&amp;quot; منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;quot;شرق اندوه&amp;quot; سپهری از هر نظر تحت تاثیر غزلیات مولوی است و شعرهای این مجموعه همه شادمانه و شورانگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; پنجمین و ششمین کتاب های او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرت سپهری از سال 1344 و با انتشار شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; آغاز شد. در &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; است که محتوای ویژه ی شعر سپهری فرمش را می یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;صدای پای آب&amp;quot;، کنایه از صدای پای مسافری در سفر زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبیت او افزود، اولین بار در فصلنامه ی آرش در آبان همان سال منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری که تمام عمرش را به دور از جنجال روزنامه ها و مجلات و فقط با دوستان اندک و تنهایی خود می زیست و بدین سبب از طرف نشریات جدی گرفته نشده بود، در سال 1345 با انتشار شعر بلند &amp;quot;مسافر&amp;quot; که یکی از درخشان ترین شعرهای فارسی است، بزرگی و شاعری اش را بر نشریات تحمیل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;مسافر&amp;quot; تأمل و سیر و سفر شاعر است در فلسفه ی زندگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; هفتمین مجموعه شعری سپهری و کامل ترین آنها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; پایان آخرین جستجوی های سپهری در شعر &amp;quot;مسافر&amp;quot; اوست. گویی پاسخ همه پرسش ها را یافته و به همه حقایق رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر دیگر منتظر مژده دهندگان نمی ماند بلکه خود قصد می کند که بیاید و پیام آورد: روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتمین و آخرین مجموعه شعری سهراب سپهری &amp;quot;ما هیچ، ما نگاه&amp;quot; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کتاب بر خلاف مجموعه&amp;quot;حجم سبز&amp;quot; و دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; شاعر روی به یأس دارد. اما یأسی که جز از حوزه ذهن رنگین سپهری بیرون نمی تراود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری در سال 1355 تمام هشت دفتر و منظومه خود را در &amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; گرد آورد. که نموداری  تمام از سیر معنوی شاعر جویای حقیقت است، از اعتراضات سیاسی تا شور جست و جو و ره سپردن در عرفانی زمینی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; یکی از اثر گذارترین و محبوب ترین مچموعه ها، در تاریخ شعر نو ایران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقاشی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری علاوه بر سرودن شعر به نقاشی نیز میپرداخت. او نقاشی را از کودکی آغاز کرد.  او فارغ التحصیل دوره‌ی نقاشی از دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۳۲ بود که با رتبه‌ی اول به دریافت نشان درجه‌ی اول فرهنگ نائل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در یادداشتی با عنوان هنوز در سفرم در این زمینه می نویسد:  پدرم... در طراحی دستی داشت. خوش خط بود. تار می نواخت. او مرا به نقاشی عادت داد... در دبیرستان نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی نقطه روشنی در تاریکی هفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال ۱۳۳۹ در سفر خود به ژاپن  به مدت هشت ماه به فعالیت پرداخت. در این مدت او از نقاشی، شیوه‌ی خط نگاری، اندیشه‌ی فلسفی و شعر ژاپن تأثیر پذیرفت که این تأثیر را در نقاشی‌های او میتوان مشاهده کرد. آثار سپهری به لحاظ دید درون‌‌گرایانه خاص،‌ به فرهنگ و هنر شرق دور به ویژه ژاپن نزدیک است.&amp;lt;ref&amp;gt;به روایت شهرنوش پارسی پور&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;http://www.shahrnushparsipur.com&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   لیلی گلستان در کتاب خود می‌نویسد: چیرگیِ ذهنیت بر عینیت، آرمان نقاشی سهراب سپهری است. در بینش وی تخیل هم از حس و هم از خرد برتر است و تخیل است که امکان ادراک عمیق واقعیت برتر را فراهم می‌کند. بین همه اجزای عالم رابطه‌ای زنده برقرار است و تخیل هنرمند است که می‌تواند این هارمونی را از ورای اجزای متعدد و متناقض درک کند. بینش شهودی که همانا کشف حجاب است و داریوش شایگان از آن در کار سهراب با عنوان دست یافتن به «فضای فراسو» یاد می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری غالب آثارش را در مرز انتزاع نگاه می‌داشت تا همچنان موضوع در آنها طنین داشته باشد. در مقام شاعر هنرمند، او قادر به حذف موضوع نبود و هر اشاره قلمش، هم کیفیت تصویری داشته و هم مابه ازایی ادبی. رویکرد حسی سهراب به طبیعت از پسِ دوره های انتزاع در آثارش نمود گذار  از دوران انتزاع گرایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموعه‌ی رنگ‌های سپهری خاص و شخصی است. رنگ‌هایی که سپانلو «طیف هم خانواده رنگ های اقلیم ایران» خواند، که به مدد آن «بهره ای از روح ایران در هنر سپهری زندگی می کند. &amp;lt;ref&amp;gt;سهراب سپهری ـ نقاش شاعر ـ نوشته‌ی لیلی گلستان&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند. در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت به طوریکه فرم های هندسی نخودی و خاكستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود. سپهری بیشتر نمایشگاه های داخلی آثار نقاشی اش را در «گالری سیحون» برگزار می‌کرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امضای وی بر روی نقاشی هایش به خط «نستعلیق» بوده که به نظر مرتضی ممیز جلوه‌ای از روحیه‌ی فروتنانه و ایرانی‌اش دارد. مقاله‌ شهروز نظری  ـ تفاوت کاشان با نیویورک ـ  از آثار او می توان به «طبیعت بیجان» ۱۳۳۶، «شقایقها، جویبار و تنه درخت» ۱۳۳۹، «علفها و تنه درخت» ۱۳۴۱، «ترکیب بندی با نوارهای رنگی» ۱۳۴۹، «ترکیب بندی با مربعها» ۱۳۵۱ و «منظره کویری» ۱۳۵۷ اشاره کرد.[۱۴] برخی از آثار وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد و پریدخت سپهری خواهر سهراب، آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;پاکباز روئین ـ سهراب سپهری ـ دائره المعارف هنر &amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در طول عمرش در ۳۰ نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی شرکت کرد. لیست نمایشگاه‌ها به قرار ذیل است: &amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت رسمی سهراب سپهری&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                     ۱۳۳۵   شرکت در نمایشگاه گروهی باشگاه مهرگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                 ۱۳۳۷  اولین دوسالانه‌ی (بی ینال) تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                 ۱۳۳۷  دوسالانه‌ی (بی ینال) ونیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                 ۱۳۳۹  دوسالانه‌ی (بی ینال) دوم تهران (برنده‌ی جایزه‌ی  اول هنرهای زیبا)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
               ۱۳۴۰  نمایشگاه انفرادی در تالار رضا عباسی تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۰  نمایشگاه گروهی بانک صادرات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنر ایران در کشور اسرائیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  دوسالانه‌ی(بی ینال) سان پاولو (سائو پولو) برزیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران در موزه بندر لوهار فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری نیالا تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در گالری صبا تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۴  نمایشگاه گروهی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۴  نمایشگاه انفرادی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۶  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران (همزمان با افتتاح این گالری)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷  نمایشگاه گروهی در نگارخانه مس تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۷  نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ انستیتو گوته تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷   نمایشگاه فستیوال هنر شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷  ارسال چند اثر به نمایشگاه فستیوال روایان فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۸  نخستین فستیوال بین المللی نقاشی فرانسه و اخذ امتیاز مخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۹  نمایشگاه گروهی در بریج همپتن آمریکا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۰  نمایشگاه انفرادی در گالری بنسن نیویورک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                   ۱۳۵۱  نمایشگاه اختصاصی در گالری بنسن لانگ آیلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۱  نمایشگاه انفرادی از طرح های دهساله اخیر وی در گالری لیتو تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                           ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیروس پاریس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                   ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی دیگر در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۳  اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۴  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۵۵  نمایشگاه هنر معاصر ایران در «بازار هنر» بال، سوییس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۷  نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درگذشت :&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.سهراب سپهری در سال ۱۳۵۷ به بیماری سرطان خون مبتلا شد و به همین سبب در سال ۱۳۵۸ برای درمان به انگلستان رفت. اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و وی ناکام از درمان به تهران بازگشت. او سرانجام در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی‌بن محمد باقر روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر روی سنگ مزار سهراب سپهری قسمتی از شعر « واحه‌ای در لحظه ‌»  از کتاب حجم سبز با خط زیبای استاد رضا مافی حک شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« به سراغ من اگر می‌آیید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرم و آهسته بیایید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبادا که ترک بردارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چینی نازک تنهایی من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه‌شمار زندگی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
       ۱۵ مهر ۱۳۰۷: تولد در كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۱۹: به پايان رساندن دوره شش ساله ابتدايي در دبستان خيام‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۲۲: به پايان رساندن دوره اول دبيرستان در دبيرستان پهلوي سابق‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۲۴: به پايان رساندن دوره دو ساله دانشسراي مقدماتي پسران‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آذر ۱۳۲۵: استخدام در اداره فرهنگ‌(آموزش و پرورش‌)، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۲۷: استعفا از اداره فرهنگ كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۲۷: شركت در امتحانات ششم ادبي و گرفتن ديپلم كامل دوره دبيرستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۲۷: آغاز تحصيل در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۷: استخدام در شركت نفت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۸: استعفا از شركت نفت پس از هشت ماه كار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۰: انتشار اولين مجموعه اشعار با عنوان‌«مرگ رنگ‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۳۲: به پايان رساندن دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت ليسانس‌. احراز رتبه اول و دريافت نشان درجه اول علمي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲ : آغاز كار به عنوان طراح در سازمان همكاري بهداشت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲: شركت در چند نمايشگاه نقاشي در تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲: انتشار دومين مجموعه اشعار با عنوان «زندگي خوابه»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آذر ۱۳۳۳: آغاز كار در ادراه كل هنرهاي زيبا(فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها و تدريس در هنرستانهاي هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۳۴: ترجمه اشعار ژاپني در مجله «سخن‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مرداد ۱۳۳۶: سفر به اروپا از راه زميني تا پاريس و لندن‌. نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي‌(چاپ سنگي‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       فروردين ۱۳۳۷ : شركت در اولين بينال تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: سفر دو ماه از پاريس به رم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۳۷: شركت در بينال ونيز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: آغاز كار در اداره كل اطلاعات وزارت كشاورزي با سمت سرپرستي سازمان سمعي و بصري&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       فروردين ۱۳۳۹: شركت در بينال دوم تهران‌. دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مرداد ۱۳۳۹: مسافرت به توكيو براي آموختن فنون حكاكي روي چوب‌. بازديد از شهرها و مراكز هنري ژاپن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: توقف در هند در راه بازگشت به ايران‌. تماشاي آگره و تاج محل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ارديبهشت ۱۳۴۰: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار عباسي‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: انتشار مجموعه جديدي از اشعار خود با عنوان «آوار آفتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۴۰: آغاز تدريس در هنركده هنرهاي تزئييني‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: انتشار مجموعه ديگري از اشعار خود با عنوان «شرق اندوه‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اسفند۱۳۴۰: كناره‌گيري از مشاغل دولتي به طور كلي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۴۱: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار فرهنگ‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۴۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در تالار فرهنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري گيل گمش‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       تير ۱۳۴۲: برگزاري نمايشگاه انفرادي در استوديو فيلم گلستان‌، دروس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در بينال سان پاولو، برزيل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي هنر معاصر ايران‌، موزه بندر لوهاور، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي گالري نيالا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري صبا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۳: سفر به هند( تماشاي بمبئي‌، بنارس‌، دهلي‌، اگره‌، غارهاي آجانتا، كشمير); سفر به پاكستان‌( تماشاي لاهور و پيشاور); سفر به افغانسان (اقامت در كابل‌). بازگشت به تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آبان ۱۳۴۴: انتشار شعر بلند«صداي پاي آب‌» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: سفر به اروپا(مونيخ و لندن‌).بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۵: سفر به اروپا(فرانسه‌،اسپانيا، هلند، ايتاليا، اتريش‌). بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۵: انتشار شعر بلند «مسافر» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: انتشار يك مجموعه اشعار جديد با عنوان «حجم سبز» توسط انتشارات روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: برگزاري شب شعر سپهري در گالري روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري مس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه فستيوال روايان‌، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در باغ انستيتو گوته‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در دانشگاه شيراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۸: شركت در فستيوال بين المللي نقاشي در فرانسه و اخذ امتياز مخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۹: سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند. شركت در يك نمايشگاه گروهي در شهر«بريج همپتن‌». بازگشت به ايران پس از هفت ماه اقامت در نيويورك‌. سفر دوباره به آمريكا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بنسن نيويورك‌. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري ليتو، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيروس‌، پاريس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۱: انتقال نمايشگاه گالري سيروس به گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۲: سفر به پاريس و اقامت در «كوي بين المللي هنره»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       &#039;&#039;&#039;۱۳۵۳&#039;&#039;&#039;: سفر به يونان و مصر. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۵۳: شركت در غرفه ايران در اولين نمايشگاه هنري بين المللي تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۵: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در «بازار هنر» بال‌، سويس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۶: انتشار «هشت كتاب‌» شامل مجموعه اشعار نشر شده سپهري به اضافه مجموعه «ماهيچ‌، ما نگاه‌» توسط كتابخانه طهوري‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۷: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۸: تجديد چاپ «هشت كتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۵۸: مسافرت به انگلستان براي درمان بيماري سرطان خون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اسفند ۱۳۵۸: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اول ارديبهشت ۱۳۵۹: مرگ‌. در بيمارستان پارس‌، تهران‌. دفن روز بعد در صحن امامزاده سلطان علي در قريه مشهد اردهال‌، كاشان‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== .سفرهای خارج از کشور ==&lt;br /&gt;
سفر به ایتالیا (وی از پاریس به ایتالیا می‌رود)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به ژاپن (توکیو در مرداد ۱۳۳۹) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می‌شود؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به هندوستان (۱۳۴۰)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر مجدد به هندوستان (۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاکستان (۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به افغانستان (۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۴، مونیخ و لندن)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند (۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاریس و اقامت در «کوی بین المللی هنرها» (۱۳۵۲)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به یونان و مصر (۱۳۵۳)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به بریتانیا برای درمان بیماری اش سرطان خون (دی ۱۳۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به قبرس&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=47559</id>
		<title>پرونده:سهراب سپهری.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=47559"/>
		<updated>2020-04-15T21:18:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47558</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۵صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47558"/>
		<updated>2020-04-15T21:16:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سهراب سپهری از مشاهیر ادب و هنر ایران است. شهرت او در عرصه‌ی شعر نو و سبک  نقاشی منحصر به فرد خود اوست.  او در سال ۱۳۰۷ هجری شمسی در کاشان به دنیا آمد و در اردیبهشت ۱۳۵۹ درگذشت. از او مجموعه‌ی اشعاری با نام « هشت کتاب » و تابلوهای نقاشی بسیاری به یادگار مانده است. اشعار سهراب سپهری به چندین زبان دنیا از جمله انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی ترجمه شده است. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۲ از دانشکده‌ی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. او با سفر به کشورهای مختلف با فرهنگ و هنر این کشورها بیشتر آشنا شد و نمایشگاه‌هایی هم در این کشورها برگزار کرد. سهراب سپهری در سال  ۱۳۵۷  در بیمارستان پارس تهران در اثر ابتلاء به بیماری سرطان خون درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران کودکی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در ۱۴ مهر ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد. نام پدر  او  « اسدالله» و نام مادرش « ماه جبین‌ » بود.  پدر بزرگ او میرزا نصرالله خان سپهری رئیس تلگراف‌خانه‌ی کاشان بود. سهراب پدرش را در نوجوانی  از دست داد و مادرش سرپرستی او را عهده‌دار شد. سپهری در غم از دست دادن پدر  در یکی از شعرهای دوره جوانی‌اش ـ  خیال پدر ـ از پدرش یاد کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عالم خیال به چشم آمدم پدر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحصیلات ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری دوران تحصیلات ابتدایی را در دبستان خیام کاشان در سال ۱۳۱۹ به پایان رساند. بعد از اتمام  تحصیلات متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان در خرداد ۱۳۲۲ به دانشسرای مقدماتی رفت و سپس به استخدام اداره‌ی فرهنگ کاشان درآمد. او سپس به تهران  آمد و در دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا کرد. او در مدت تحصیل خود در دانشگاه نخستین مجموعه‌ شعر خودر را به چاپ رساند. مشفق کاشانی با دیدن شعرهای سپهری پیش‌بینی کرد که او در آینده آثار ارزشمندی به ادبیات ایران هدیه خواهد داد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری زندگی خویش را به فراگیری علم و هنر گذراند. او برای کسب تجربه و دانش به کشورهایی از جمله ژاپن، فرانسه، ایتالیا، هندوستان، آمریکا، و بسیاری دیگر از کشورهای شرق و غرب سفر کرد  سفرهای وی در اصل سیر و سلوک معنوی بود. سفرهای او به کشورهای شرق آسیا و آشناییش با ادیان هند و بودا شعر او را تحت تاثیر قرار داد. سپهری در این دوره به عنوان شاعری صاحب سبک، دوستداران زیادی داشت. سهراب هیچگاه ازدواج نکرد. &#039;&#039;سایت بیتوته&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در سال ۱۳۳۷ مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکده‌ی هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیه‌ی مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد. پس از این سهراب با حضور فعال‌تر در زمینه‌ی شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای هنری سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
فعالیتهای هنری سهراب سپهری را باید در عرصه‌های ادبی و نقاشی بررسی کرد. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعه‌ی شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ» انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ همزمان با فارغ‌التحصیلی از دانشگاه هنر در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان «زندگی خواب ها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره‌ی کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس  پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه‌ی اشعار ژاپنی از وی در مجله‌ی «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ سفرهای خود را  به کشورهای اروپایی آغاز کرد و به پاریس و لندن رفت. او در پاریس در  مدرسه‌ی هنرهای زیبا در رشته‌ی لیتوگرافی نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سهراب سپهری آثار بسیاری در زمینه‌ی ادبیات و نقاشی  بر جای مانده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آثار منظوم سهراب ===&lt;br /&gt;
هشت کتاب، مرگ رنگ، زندگی خواب ها، آوار آفتاب، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر، حجم سبز، ما هیچ ما نگاه، آوارکتاب، زندگی خواب ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اثر منثور سهراب سپهری ===&lt;br /&gt;
اتاق آبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر سهراب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
شعر سهراب چون نقاشی او رنگارنگ است. وی در شعرش نگران انسان و سرنوشت اوست. او همه را به نگریستن دقیق تر در پیرامون خود و به جهانی برتردعوت می کند. همه ی اشیا برای او حیات دارند واین اشیا دارای روح و احساس هستند.سهراب سپهری شاعری تصویرگراست او از جمله شاعران معاصری است که شناخت درست و کافی با شعر و سبک نیمایی داشت. در عین پیروی از سبک نیما، اما  صاحب سبک و خلاق بود.  خلاقیت سهراب بیشتر در استفاده بدیع از رنگ و کلمه بوده است.  سهراب در اشعار خود دیدگاه عارفانه دارد و خدا را در طببعت جستجو میکند. &amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت بیتوته&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری  در ابتدا به سبک نیمایی،  روی می‌آورد. اما بعدها او سبک منحصر به فرد خود را پیش میگیرد.. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه‌ی تکامل یافته‌ی سبکش محسوب می‌شود. وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری‌اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی‌هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود.  &amp;lt;ref&amp;gt;سهراب آمد؛ گفتگو با خواهر زاده های سهراب- فصلنامه پروین - آبان ۱۳۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نیاز یعقوب شاهی ـ « سهراب سپهری »   عاشقانه‌ها &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از معروفترین شعرهای وی می توان نشانی، صدای پای آب و مسافر را نام برد.  شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. شعرهای سهراب سپهری به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد. در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه و از سوی انتشارات  YKY  در کشور ترکیه منتشر شد&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه اشعار سهراب سپهری به زبان اسپانیایی ـ ادبستان، آذر ۱۳۸۱ شماره ۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سهراب سپهری رنگارنگ است و خواننده را به افقهای تازه می‌کشاند. آثار وی پر است از صور خیال و تعبیرات بدیع، که با وجود زیبایی ظاهری و تصویرهای بدیع و رنگارنگ، در مجموع از جریان های زمان به دور است. در اشعار او نقد و پیام اجتماعی کم رنگ است و در آن پراکندگی و ناهماهنگی تصاویر به چشم می خورد. سهراب در اشعارش به طور کلی و در بعدی وسیع نگران انسان و سرنوشت اوست. سپهری روح شاعرانه و لطیفی داشت که برای هر چیز معنی و مفهومی خاص قائل بود. تخیل وی در همه‌ی اشیاء باریک می شد و از آنها تصاویری زنده و حساس می‌ساخت. سهراب سپهری دارای سبک ویژه‌ای است که می‌توان او را بنیانگذار این شیوه دانست..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سپهری دارای تصویرهای شاعرانه و مضامین و مفاهیم عرفانی و فلسفی و غنائی است. سهراب شاعری بود، غوطه ور در دنیای شعر و هنر خویش که به همه چیز رنگ شعر می داد. همه ی اشیاء برای او معنویت داشتند، در ژرفای هر چیز مادی فرو می رفت و به آن حیات معنوی می بخشد. گویی برای او تمام ذرات عالم دارای روح و عاطفه و احساس بودند. زبان سپهری نیز زبانی لطیف و ویژه ی خود اوست. شعرش دارای تصاویر تازه ولی مبهم است و از این رو ساده و روشن نیست. خیالات ظریف و تصویرهای زیبا سراسر اشعار وی را در برگرفته است. او البته همواره در راه تکامل خویش پیش رفته است و این نکته را از خلال شعرهای «هشت کتاب» او می توان دریافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نمونه شعر سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه شمار انتشار اشعار سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
اولین کتاب سپهری با نام &amp;quot;مرگ رنگ&amp;quot; در تهران منتشر شد که به سبک نیما یوشیج بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری دومین مجموعه شعر خود را با نام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; در سال 1332 سرود و در همین سال بود که دوره لیسانس نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا با رتبه اول و دریافت نشان اول علمی به پایان رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال 1337 دو کتاب &amp;quot;آوار آفتاب&amp;quot; و &amp;quot;شرق انده&amp;quot; را آماده چاپ کرد ولی موفق به چاپ آنها نشد و سرانجام در سال 1340 این دو کتاب به انضمام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; زیر عنوان &amp;quot;آوار کتاب&amp;quot; منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;quot;شرق اندوه&amp;quot; سپهری از هر نظر تحت تاثیر غزلیات مولوی است و شعرهای این مجموعه همه شادمانه و شورانگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; پنجمین و ششمین کتاب های او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرت سپهری از سال 1344 و با انتشار شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; آغاز شد. در &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; است که محتوای ویژه ی شعر سپهری فرمش را می یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;صدای پای آب&amp;quot;، کنایه از صدای پای مسافری در سفر زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبیت او افزود، اولین بار در فصلنامه ی آرش در آبان همان سال منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری که تمام عمرش را به دور از جنجال روزنامه ها و مجلات و فقط با دوستان اندک و تنهایی خود می زیست و بدین سبب از طرف نشریات جدی گرفته نشده بود، در سال 1345 با انتشار شعر بلند &amp;quot;مسافر&amp;quot; که یکی از درخشان ترین شعرهای فارسی است، بزرگی و شاعری اش را بر نشریات تحمیل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;مسافر&amp;quot; تأمل و سیر و سفر شاعر است در فلسفه ی زندگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; هفتمین مجموعه شعری سپهری و کامل ترین آنها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; پایان آخرین جستجوی های سپهری در شعر &amp;quot;مسافر&amp;quot; اوست. گویی پاسخ همه پرسش ها را یافته و به همه حقایق رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر دیگر منتظر مژده دهندگان نمی ماند بلکه خود قصد می کند که بیاید و پیام آورد: روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتمین و آخرین مجموعه شعری سهراب سپهری &amp;quot;ما هیچ، ما نگاه&amp;quot; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کتاب بر خلاف مجموعه&amp;quot;حجم سبز&amp;quot; و دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; شاعر روی به یأس دارد. اما یأسی که جز از حوزه ذهن رنگین سپهری بیرون نمی تراود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری در سال 1355 تمام هشت دفتر و منظومه خود را در &amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; گرد آورد. که نموداری  تمام از سیر معنوی شاعر جویای حقیقت است، از اعتراضات سیاسی تا شور جست و جو و ره سپردن در عرفانی زمینی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; یکی از اثر گذارترین و محبوب ترین مچموعه ها، در تاریخ شعر نو ایران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقاشی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
سهراب سپهری علاوه بر سرودن شعر به نقاشی نیز میپرداخت. او نقاشی را از کودکی آغاز کرد.  او فارغ التحصیل دوره‌ی نقاشی از دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۳۲ بود که با رتبه‌ی اول به دریافت نشان درجه‌ی اول فرهنگ نائل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در یادداشتی با عنوان هنوز در سفرم در این زمینه می نویسد:  پدرم... در طراحی دستی داشت. خوش خط بود. تار می نواخت. او مرا به نقاشی عادت داد... در دبیرستان نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی نقطه روشنی در تاریکی هفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال ۱۳۳۹ در سفر خود به ژاپن  به مدت هشت ماه به فعالیت پرداخت. در این مدت او از نقاشی، شیوه‌ی خط نگاری، اندیشه‌ی فلسفی و شعر ژاپن تأثیر پذیرفت که این تأثیر را در نقاشی‌های او میتوان مشاهده کرد. آثار سپهری به لحاظ دید درون‌‌گرایانه خاص،‌ به فرهنگ و هنر شرق دور به ویژه ژاپن نزدیک است.&amp;lt;ref&amp;gt;به روایت شهرنوش پارسی پور&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;http://www.shahrnushparsipur.com&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   لیلی گلستان در کتاب خود می‌نویسد: چیرگیِ ذهنیت بر عینیت، آرمان نقاشی سهراب سپهری است. در بینش وی تخیل هم از حس و هم از خرد برتر است و تخیل است که امکان ادراک عمیق واقعیت برتر را فراهم می‌کند. بین همه اجزای عالم رابطه‌ای زنده برقرار است و تخیل هنرمند است که می‌تواند این هارمونی را از ورای اجزای متعدد و متناقض درک کند. بینش شهودی که همانا کشف حجاب است و داریوش شایگان از آن در کار سهراب با عنوان دست یافتن به «فضای فراسو» یاد می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری غالب آثارش را در مرز انتزاع نگاه می‌داشت تا همچنان موضوع در آنها طنین داشته باشد. در مقام شاعر هنرمند، او قادر به حذف موضوع نبود و هر اشاره قلمش، هم کیفیت تصویری داشته و هم مابه ازایی ادبی. رویکرد حسی سهراب به طبیعت از پسِ دوره های انتزاع در آثارش نمود گذار  از دوران انتزاع گرایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموعه‌ی رنگ‌های سپهری خاص و شخصی است. رنگ‌هایی که سپانلو «طیف هم خانواده رنگ های اقلیم ایران» خواند، که به مدد آن «بهره ای از روح ایران در هنر سپهری زندگی می کند. &amp;lt;ref&amp;gt;سهراب سپهری ـ نقاش شاعر ـ نوشته‌ی لیلی گلستان&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند. در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت به طوریکه فرم های هندسی نخودی و خاكستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود. سپهری بیشتر نمایشگاه های داخلی آثار نقاشی اش را در «گالری سیحون» برگزار می‌کرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امضای وی بر روی نقاشی هایش به خط «نستعلیق» بوده که به نظر مرتضی ممیز جلوه‌ای از روحیه‌ی فروتنانه و ایرانی‌اش دارد. مقاله‌ شهروز نظری  ـ تفاوت کاشان با نیویورک ـ  از آثار او می توان به «طبیعت بیجان» ۱۳۳۶، «شقایقها، جویبار و تنه درخت» ۱۳۳۹، «علفها و تنه درخت» ۱۳۴۱، «ترکیب بندی با نوارهای رنگی» ۱۳۴۹، «ترکیب بندی با مربعها» ۱۳۵۱ و «منظره کویری» ۱۳۵۷ اشاره کرد.[۱۴] برخی از آثار وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد و پریدخت سپهری خواهر سهراب، آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;پاکباز روئین ـ سهراب سپهری ـ دائره المعارف هنر &amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در طول عمرش در ۳۰ نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی شرکت کرد. لیست نمایشگاه‌ها به قرار ذیل است: &amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته شده از سایت رسمی سهراب سپهری&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                     ۱۳۳۵   شرکت در نمایشگاه گروهی باشگاه مهرگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                 ۱۳۳۷  اولین دوسالانه‌ی (بی ینال) تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                 ۱۳۳۷  دوسالانه‌ی (بی ینال) ونیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                 ۱۳۳۹  دوسالانه‌ی (بی ینال) دوم تهران (برنده‌ی جایزه‌ی  اول هنرهای زیبا)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
               ۱۳۴۰  نمایشگاه انفرادی در تالار رضا عباسی تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۰  نمایشگاه گروهی بانک صادرات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنر ایران در کشور اسرائیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  دوسالانه‌ی(بی ینال) سان پاولو (سائو پولو) برزیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران در موزه بندر لوهار فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری نیالا تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در گالری صبا تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۴  نمایشگاه گروهی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۴  نمایشگاه انفرادی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۶  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران (همزمان با افتتاح این گالری)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷  نمایشگاه گروهی در نگارخانه مس تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۷  نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ انستیتو گوته تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷   نمایشگاه فستیوال هنر شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷  ارسال چند اثر به نمایشگاه فستیوال روایان فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۸  نخستین فستیوال بین المللی نقاشی فرانسه و اخذ امتیاز مخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۹  نمایشگاه گروهی در بریج همپتن آمریکا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۰  نمایشگاه انفرادی در گالری بنسن نیویورک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                   ۱۳۵۱  نمایشگاه اختصاصی در گالری بنسن لانگ آیلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۱  نمایشگاه انفرادی از طرح های دهساله اخیر وی در گالری لیتو تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                           ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیروس پاریس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                   ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی دیگر در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۳  اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۴  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۵۵  نمایشگاه هنر معاصر ایران در «بازار هنر» بال، سوییس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۷  نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درگذشت :&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.سهراب سپهری در سال ۱۳۵۷ به بیماری سرطان خون مبتلا شد و به همین سبب در سال ۱۳۵۸ برای درمان به انگلستان رفت. اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و وی ناکام از درمان به تهران بازگشت. او سرانجام در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی‌بن محمد باقر روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر روی سنگ مزار سهراب سپهری قسمتی از شعر « واحه‌ای در لحظه ‌»  از کتاب حجم سبز با خط زیبای استاد رضا مافی حک شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« به سراغ من اگر می‌آیید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرم و آهسته بیایید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبادا که ترک بردارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چینی نازک تنهایی من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گاه‌شمار زندگی سهراب سپهری ==&lt;br /&gt;
       ۱۵ مهر ۱۳۰۷: تولد در كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۱۹: به پايان رساندن دوره شش ساله ابتدايي در دبستان خيام‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۲۲: به پايان رساندن دوره اول دبيرستان در دبيرستان پهلوي سابق‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۲۴: به پايان رساندن دوره دو ساله دانشسراي مقدماتي پسران‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آذر ۱۳۲۵: استخدام در اداره فرهنگ‌(آموزش و پرورش‌)، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۲۷: استعفا از اداره فرهنگ كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۲۷: شركت در امتحانات ششم ادبي و گرفتن ديپلم كامل دوره دبيرستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۲۷: آغاز تحصيل در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۷: استخدام در شركت نفت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۸: استعفا از شركت نفت پس از هشت ماه كار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۲۰: انتشار اولين مجموعه اشعار با عنوان‌«مرگ رنگ‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۳۲: به پايان رساندن دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت ليسانس‌. احراز رتبه اول و دريافت نشان درجه اول علمي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲ : آغاز كار به عنوان طراح در سازمان همكاري بهداشت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲: شركت در چند نمايشگاه نقاشي در تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۲: انتشار دومين مجموعه اشعار با عنوان «زندگي خوابه»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آذر ۱۳۳۳: آغاز كار در ادراه كل هنرهاي زيبا(فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها و تدريس در هنرستانهاي هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۳۴: ترجمه اشعار ژاپني در مجله «سخن‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مرداد ۱۳۳۶: سفر به اروپا از راه زميني تا پاريس و لندن‌. نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي‌(چاپ سنگي‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       فروردين ۱۳۳۷ : شركت در اولين بينال تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: سفر دو ماه از پاريس به رم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۳۷: شركت در بينال ونيز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۳۷: آغاز كار در اداره كل اطلاعات وزارت كشاورزي با سمت سرپرستي سازمان سمعي و بصري&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       فروردين ۱۳۳۹: شركت در بينال دوم تهران‌. دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مرداد ۱۳۳۹: مسافرت به توكيو براي آموختن فنون حكاكي روي چوب‌. بازديد از شهرها و مراكز هنري ژاپن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: توقف در هند در راه بازگشت به ايران‌. تماشاي آگره و تاج محل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ارديبهشت ۱۳۴۰: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار عباسي‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: انتشار مجموعه جديدي از اشعار خود با عنوان «آوار آفتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       مهر ۱۳۴۰: آغاز تدريس در هنركده هنرهاي تزئييني‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۰: انتشار مجموعه ديگري از اشعار خود با عنوان «شرق اندوه‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اسفند۱۳۴۰: كناره‌گيري از مشاغل دولتي به طور كلي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۴۱: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار فرهنگ‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۴۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در تالار فرهنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري گيل گمش‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       تير ۱۳۴۲: برگزاري نمايشگاه انفرادي در استوديو فيلم گلستان‌، دروس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در بينال سان پاولو، برزيل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي هنر معاصر ايران‌، موزه بندر لوهاور، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي گالري نيالا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري صبا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۳: سفر به هند( تماشاي بمبئي‌، بنارس‌، دهلي‌، اگره‌، غارهاي آجانتا، كشمير); سفر به پاكستان‌( تماشاي لاهور و پيشاور); سفر به افغانسان (اقامت در كابل‌). بازگشت به تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       آبان ۱۳۴۴: انتشار شعر بلند«صداي پاي آب‌» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۴: سفر به اروپا(مونيخ و لندن‌).بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۵: سفر به اروپا(فرانسه‌،اسپانيا، هلند، ايتاليا، اتريش‌). بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۵: انتشار شعر بلند «مسافر» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: انتشار يك مجموعه اشعار جديد با عنوان «حجم سبز» توسط انتشارات روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       بهمن ۱۳۴۶: برگزاري شب شعر سپهري در گالري روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري مس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه فستيوال روايان‌، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در باغ انستيتو گوته‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       شهريور ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در دانشگاه شيراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۸: شركت در فستيوال بين المللي نقاشي در فرانسه و اخذ امتياز مخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۴۹: سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند. شركت در يك نمايشگاه گروهي در شهر«بريج همپتن‌». بازگشت به ايران پس از هفت ماه اقامت در نيويورك‌. سفر دوباره به آمريكا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بنسن نيويورك‌. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري ليتو، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيروس‌، پاريس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۱: انتقال نمايشگاه گالري سيروس به گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۲: سفر به پاريس و اقامت در «كوي بين المللي هنره»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       &#039;&#039;&#039;۱۳۵۳&#039;&#039;&#039;: سفر به يونان و مصر. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۵۳: شركت در غرفه ايران در اولين نمايشگاه هنري بين المللي تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۵: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در «بازار هنر» بال‌، سويس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۶: انتشار «هشت كتاب‌» شامل مجموعه اشعار نشر شده سپهري به اضافه مجموعه «ماهيچ‌، ما نگاه‌» توسط كتابخانه طهوري‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       ۱۳۵۷: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       خرداد ۱۳۵۸: تجديد چاپ «هشت كتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       دي ۱۳۵۸: مسافرت به انگلستان براي درمان بيماري سرطان خون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اسفند ۱۳۵۸: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
       اول ارديبهشت ۱۳۵۹: مرگ‌. در بيمارستان پارس‌، تهران‌. دفن روز بعد در صحن امامزاده سلطان علي در قريه مشهد اردهال‌، كاشان‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== .سفرهای خارج از کشور ==&lt;br /&gt;
سفر به ایتالیا (وی از پاریس به ایتالیا می‌رود)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به ژاپن (توکیو در مرداد ۱۳۳۹) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می‌شود؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به هندوستان (۱۳۴۰)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر مجدد به هندوستان (۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاکستان (۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به افغانستان (۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۴، مونیخ و لندن)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند (۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاریس و اقامت در «کوی بین المللی هنرها» (۱۳۵۲)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به یونان و مصر (۱۳۵۳)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به بریتانیا برای درمان بیماری اش سرطان خون (دی ۱۳۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به قبرس&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47553</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۵صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B5%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=47553"/>
		<updated>2020-04-15T20:52:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: صفحه‌ای تازه حاوی «سهراب سپهری از مشاهیر ادب و هنر ایران است. شهرت او در عرصه‌ی شعر نو و سبک  نقا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سهراب سپهری از مشاهیر ادب و هنر ایران است. شهرت او در عرصه‌ی شعر نو و سبک  نقاشی منحصر به فرد خود اوست.  او در سال ۱۳۰۷ هجری شمسی در کاشان به دنیا آمد و در اردیبهشت ۱۳۵۹ درگذشت. از او مجموعه‌ی اشعاری با نام « هشت کتاب » و تابلوهای نقاشی بسیاری به یادگار مانده است. اشعار سهراب سپهری به چندین زبان دنیا از جمله انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی ترجمه شده است. سهراب سپهری در سال ۱۳۳۲ از دانشکده‌ی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. او با سفر به کشورهای مختلف با فرهنگ و هنر این کشورها بیشتر آشنا شد و نمایشگاه‌هایی هم در این کشورها برگزار کرد. سهراب سپهری در سال  ۱۳۵۷  در بیمارستان پارس تهران در اثر ابتلاء به بیماری سرطان خون درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران کودکی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در ۱۴ مهر ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد. نام پدر  او  « اسدالله» و نام مادرش « ماه جبین‌ » بود.  پدر بزرگ او میرزا نصرالله خان سپهری رئیس تلگراف‌خانه‌ی کاشان بود. سهراب پدرش را در نوجوانی  از دست داد و مادرش سرپرستی او را عهده‌دار شد. سپهری در غم از دست دادن پدر  در یکی از شعرهای دوره جوانی‌اش ـ  خیال پدر ـ از پدرش یاد کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عالم خیال به چشم آمدم پدر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری دوران تحصیلات ابتدایی را در دبستان خیام کاشان در سال ۱۳۱۹ به پایان رساند. بعد از اتمام  تحصیلات متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان در خرداد ۱۳۲۲ به دانشسرای مقدماتی رفت و سپس به استخدام اداره‌ی فرهنگ کاشان درآمد. او سپس به تهران  آمد و در دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا کرد. او در مدت تحصیل خود در دانشگاه نخستین مجموعه‌ شعر خودر را به چاپ رساند. مشفق کاشانی با دیدن شعرهای سپهری پیش‌بینی کرد که او در آینده آثار ارزشمندی به ادبیات ایران هدیه خواهد داد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی سهراب سپهری:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری زندگی خویش را به فراگیری علم و هنر گذراند. او برای کسب تجربه و دانش به کشورهایی از جمله ژاپن، فرانسه، ایتالیا، هندوستان، آمریکا، و بسیاری دیگر از کشورهای شرق و غرب سفر کرد  سفرهای وی در اصل سیر و سلوک معنوی بود. سفرهای او به کشورهای شرق آسیا و آشناییش با ادیان هند و بودا شعر او را تحت تاثیر قرار داد. سپهری در این دوره به عنوان شاعری صاحب سبک، دوستداران زیادی داشت. سهراب هیچگاه ازدواج نکرد. &#039;&#039;سایت بیتوته&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در سال ۱۳۳۷ مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکده‌ی هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیه‌ی مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد. پس از این سهراب با حضور فعال‌تر در زمینه‌ی شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیتهای هنری سهراب سپهری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعه‌ی شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ» انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ همزمان با فارغ‌التحصیلی از دانشگاه هنر در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان «زندگی خواب ها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره ی کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس  پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه‌ی اشعار ژاپنی از وی در مجله‌ی «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ سفرهای خود را  به کشورهای اروپایی آغاز کرد و به پاریس و لندن رفت. او در پاریس در  مدرسه ی هنرهای زیبا در رشته ی لیتوگرافی نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سهراب سپهری آثار بسیاری در زمینه‌ی ادبیات و نقاشی  بر جای مانده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار منظوم سهراب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت کتاب، مرگ رنگ، زندگی خواب ها، آوار آفتاب، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر، حجم سبز، ما هیچ ما نگاه، آوارکتاب، زندگی خواب ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اثر منثور سهراب سپهری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتاق آبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شعر سهراب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سهراب چون نقاشی او رنگارنگ است. وی در شعرش نگران انسان و سرنوشت اوست. او همه را به نگریستن دقیق تر در پیرامون خود و به جهانی برتردعوت می کند. همه ی اشیا برای او حیات دارند واین اشیا دارای روح و احساس هستند.سهراب سپهری شاعری تصویرگراست او از جمله شاعران معاصری است که شناخت درست و کافی با شعر و سبک نیمایی داشت. در عین پیروی از سبک نیما، اما  صاحب سبک و خلاق بود.  خلاقیت سهراب بیشتر در استفاده بدیع از رنگ و کلمه بوده است.  سهراب در اشعار خود دیدگاه عارفانه دارد و خدا را در طببعت جستجو میکند. &#039;&#039;سایت بیتوته&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری  در ابتدا به سبک نیمایی،  روی می‌آورد. اما بعدها او سبک منحصر به فرد خود را پیش میگیرد.. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه‌ی تکامل یافته‌ی سبکش محسوب می شود. وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری‌اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی‌هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود   «سهراب آمد، گفتگو با خواهرزاده‌های سهراب». &#039;&#039;فصلنامه پروین&#039;&#039;، گفتگوکننده: معصومه بیات سعید نعمت‌الله. آبان ۱۳۸۱ شماره ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب‌شاهی، نیاز. «سهراب سپهری». &#039;&#039;عاشقانه‌ها&#039;&#039; چاپ سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از معروفترین شعرهای وی می توان نشانی، صدای پای آب و مسافر را نام برد.  شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. شعرهای سهراب سپهری به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد. در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه و از سوی انتشارات  YKY  در کشور ترکیه منتشر شد«ترجمه اشعار سهراب سپهری به زبان اسپانیایی». &#039;&#039;ادبستان&#039;&#039;، آذر ۱۳۷۱، شماره ۳۶ ص ۲۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سهراب سپهری رنگارنگ است و خواننده را به افقهای تازه می‌کشاند. آثار وی پر است از صور خیال و تعبیرات بدیع، که با وجود زیبایی ظاهری و تصویرهای بدیع و رنگارنگ، در مجموع از جریان های زمان به دور است. در اشعار او نقد و پیام اجتماعی کم رنگ است و در آن پراکندگی و ناهماهنگی تصاویر به چشم می خورد. سهراب در اشعارش به طور کلی و در بعدی وسیع نگران انسان و سرنوشت اوست. سپهری روح شاعرانه و لطیفی داشت که برای هر چیز معنی و مفهومی خاص قائل بود. تخیل وی در همه‌ی اشیاء باریک می شد و از آنها تصاویری زنده و حساس می‌ساخت. سهراب سپهری دارای سبک ویژه‌ای است که می‌توان او را بنیانگذار این شیوه دانست..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر سپهری دارای تصویرهای شاعرانه و مضامین و مفاهیم عرفانی و فلسفی و غنائی است. سهراب شاعری بود، غوطه ور در دنیای شعر و هنر خویش که به همه چیز رنگ شعر می داد. همه ی اشیاء برای او معنویت داشتند، در ژرفای هر چیز مادی فرو می رفت و به آن حیات معنوی می بخشد. گویی برای او تمام ذرات عالم دارای روح و عاطفه و احساس بودند. زبان سپهری نیز زبانی لطیف و ویژه ی خود اوست. شعرش دارای تصاویر تازه ولی مبهم است و از این رو ساده و روشن نیست. خیالات ظریف و تصویرهای زیبا سراسر اشعار وی را در برگرفته است. او البته همواره در راه تکامل خویش پیش رفته است و این نکته را از خلال شعرهای «هشت کتاب» او می توان دریافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار سهراب سپهری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین کتاب سپهری با نام &amp;quot;مرگ رنگ&amp;quot; در تهران منتشر شد که به سبک نیما یوشیج بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری دومین مجموعه شعر خود را با نام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; در سال 1332 سرود و در همین سال بود که دوره لیسانس نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا با رتبه اول و دریافت نشان اول علمی به پایان رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال 1337 دو کتاب &amp;quot;آوار آفتاب&amp;quot; و &amp;quot;شرق انده&amp;quot; را آماده چاپ کرد ولی موفق به چاپ آنها نشد و سرانجام در سال 1340 این دو کتاب به انضمام &amp;quot;زندگی خواب ها&amp;quot; زیر عنوان &amp;quot;آوار کتاب&amp;quot; منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;quot;شرق اندوه&amp;quot; سپهری از هر نظر تحت تاثیر غزلیات مولوی است و شعرهای این مجموعه همه شادمانه و شورانگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; پنجمین و ششمین کتاب های او هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرت سپهری از سال 1344 و با انتشار شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; آغاز شد. در &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; است که محتوای ویژه ی شعر سپهری فرمش را می یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;صدای پای آب&amp;quot;، کنایه از صدای پای مسافری در سفر زندگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبیت او افزود، اولین بار در فصلنامه ی آرش در آبان همان سال منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری که تمام عمرش را به دور از جنجال روزنامه ها و مجلات و فقط با دوستان اندک و تنهایی خود می زیست و بدین سبب از طرف نشریات جدی گرفته نشده بود، در سال 1345 با انتشار شعر بلند &amp;quot;مسافر&amp;quot; که یکی از درخشان ترین شعرهای فارسی است، بزرگی و شاعری اش را بر نشریات تحمیل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;مسافر&amp;quot; تأمل و سیر و سفر شاعر است در فلسفه ی زندگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; هفتمین مجموعه شعری سپهری و کامل ترین آنها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم سبز&amp;quot; پایان آخرین جستجوی های سپهری در شعر &amp;quot;مسافر&amp;quot; اوست. گویی پاسخ همه پرسش ها را یافته و به همه حقایق رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر دیگر منتظر مژده دهندگان نمی ماند بلکه خود قصد می کند که بیاید و پیام آورد: روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتمین و آخرین مجموعه شعری سهراب سپهری &amp;quot;ما هیچ، ما نگاه&amp;quot; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کتاب بر خلاف مجموعه&amp;quot;حجم سبز&amp;quot; و دو شعر بلند &amp;quot;صدای پای آب&amp;quot; و &amp;quot;مسافر&amp;quot; شاعر روی به یأس دارد. اما یأسی که جز از حوزه ذهن رنگین سپهری بیرون نمی تراود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری در سال 1355 تمام هشت دفتر و منظومه خود را در &amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; گرد آورد. که نموداری  تمام از سیر معنوی شاعر جویای حقیقت است، از اعتراضات سیاسی تا شور جست و جو و ره سپردن در عرفانی زمینی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;هشت کتاب&amp;quot; یکی از اثر گذارترین و محبوب ترین مچموعه ها، در تاریخ شعر نو ایران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقاشی سهراب سپهری: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری علاوه بر سرودن شعر به نقاشی نیز میپرداخت. او نقاشی را از کودکی آغاز کرد.  او فارغ التحصیل دوره‌ی نقاشی از دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۳۲ بود که با رتبه‌ی اول به دریافت نشان درجه‌ی اول فرهنگ نائل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در یادداشتی با عنوان هنوز در سفرم در این زمینه می نویسد:  پدرم... در طراحی دستی داشت. خوش خط بود. تار می نواخت. او مرا به نقاشی عادت داد... در دبیرستان نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی نقطه روشنی در تاریکی هفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب در سال ۱۳۳۹ در سفر خود به ژاپن  به مدت هشت ماه به فعالیت پرداخت. در این مدت او از نقاشی، شیوه‌ی خط نگاری، اندیشه‌ی فلسفی و شعر ژاپن تأثیر پذیرفت که این تأثیر را در نقاشی‌های او میتوان مشاهده کرد. آثار سپهری به لحاظ دید درون‌‌گرایانه خاص،‌ به فرهنگ و هنر شرق دور به ویژه ژاپن نزدیک است. &#039;&#039;به روایت شهرنوش پارسی پور&#039;&#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;http://www.shahrnushparsipur.com&amp;lt;/nowiki&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیلی گلستان در کتاب خود می‌نویسد: چیرگیِ ذهنیت بر عینیت، آرمان نقاشی سهراب سپهری است. در بینش وی تخیل هم از حس و هم از خرد برتر است و تخیل است که امکان ادراک عمیق واقعیت برتر را فراهم می‌کند. بین همه اجزای عالم رابطه‌ای زنده برقرار است و تخیل هنرمند است که می‌تواند این هارمونی را از ورای اجزای متعدد و متناقض درک کند. بینش شهودی که همانا کشف حجاب است و داریوش شایگان از آن در کار سهراب با عنوان دست یافتن به «فضای فراسو» یاد می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهری غالب آثارش را در مرز انتزاع نگاه می‌داشت تا همچنان موضوع در آنها طنین داشته باشد. در مقام شاعر هنرمند، او قادر به حذف موضوع نبود و هر اشاره قلمش، هم کیفیت تصویری داشته و هم مابه ازایی ادبی. رویکرد حسی سهراب به طبیعت از پسِ دوره های انتزاع در آثارش نمود گذار  از دوران انتزاع گرایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموعه‌ی رنگ‌های سپهری خاص و شخصی است. رنگ‌هایی که سپانلو «طیف هم خانواده رنگ های اقلیم ایران» خواند، که به مدد آن «بهره ای از روح ایران در هنر سپهری زندگی می کند کتاب سهراب سپهری – نقاش شاعر نوشته ی لیلی گلستان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند. در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت به طوریکه فرم های هندسی نخودی و خاكستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود. سپهری بیشتر نمایشگاه های داخلی آثار نقاشی اش را در «گالری سیحون» برگزار می‌کرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امضای وی بر روی نقاشی هایش به خط «نستعلیق» بوده که به نظر مرتضی ممیز جلوه‌ای از روحیه‌ی فروتنانه و ایرانی‌اش دارد. مقاله‌ شهروز نظری  ـ تفاوت کاشان با نیویورک ـ  از آثار او می توان به «طبیعت بیجان» ۱۳۳۶، «شقایقها، جویبار و تنه درخت» ۱۳۳۹، «علفها و تنه درخت» ۱۳۴۱، «ترکیب بندی با نوارهای رنگی» ۱۳۴۹، «ترکیب بندی با مربعها» ۱۳۵۱ و «منظره کویری» ۱۳۵۷ اشاره کرد.[۱۴] برخی از آثار وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد و پریدخت سپهری خواهر سهراب، آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود    پاکباز، رویین. «سپهری، سهراب». &#039;&#039;دائرةالمعارف هنر&#039;&#039;، ص ۳۰۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهراب سپهری در طول عمرش در ۳۰ نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی شرکت کرد. لیست نمایشگاه‌ها به قرار ذیل است: ( سایت رسمی سهراب سپهری)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                     ۱۳۳۵   شرکت در نمایشگاه گروهی باشگاه مهرگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                 ۱۳۳۷  اولین دوسالانه‌ی (بی ینال) تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                 ۱۳۳۷  دوسالانه‌ی (بی ینال) ونیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                 ۱۳۳۹  دوسالانه‌ی (بی ینال) دوم تهران (برنده‌ی جایزه‌ی  اول هنرهای زیبا)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
               ۱۳۴۰  نمایشگاه انفرادی در تالار رضا عباسی تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۰  نمایشگاه گروهی بانک صادرات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۱  نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنر ایران در کشور اسرائیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  دوسالانه‌ی(بی ینال) سان پاولو (سائو پولو) برزیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران در موزه بندر لوهار فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه گروهی در گالری نیالا تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۲  نمایشگاه انفرادی در گالری صبا تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۴  نمایشگاه گروهی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۴  نمایشگاه انفرادی در نمایشگاه بورگز تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۶  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران (همزمان با افتتاح این گالری)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷  نمایشگاه گروهی در نگارخانه مس تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۴۷  نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ انستیتو گوته تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷   نمایشگاه فستیوال هنر شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۷  ارسال چند اثر به نمایشگاه فستیوال روایان فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۸  نخستین فستیوال بین المللی نقاشی فرانسه و اخذ امتیاز مخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۴۹  نمایشگاه گروهی در بریج همپتن آمریکا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۰  نمایشگاه انفرادی در گالری بنسن نیویورک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                   ۱۳۵۱  نمایشگاه اختصاصی در گالری بنسن لانگ آیلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۱  نمایشگاه انفرادی از طرح های دهساله اخیر وی در گالری لیتو تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                           ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیروس پاریس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                   ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۲  نمایشگاه انفرادی دیگر در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۳  اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۴  نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
              ۱۳۵۵  نمایشگاه هنر معاصر ایران در «بازار هنر» بال، سوییس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
             ۱۳۵۷  نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;درگذشت :&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.سهراب سپهری در سال ۱۳۵۷ به بیماری سرطان خون مبتلا شد و به همین سبب در سال ۱۳۵۸ برای درمان به انگلستان رفت. اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و وی ناکام از درمان به تهران بازگشت. او سرانجام در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی‌بن محمد باقر روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر روی سنگ مزار سهراب سپهری قسمتی از شعر « واحه‌ای در لحظه ‌»  از کتاب حجم سبز با خط زیبای استاد رضا مافی حک شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« به سراغ من اگر می‌آیید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرم و آهسته بیایید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبادا که ترک بردارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چینی نازک تنهایی من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاه‌شمار زندگی سهراب سپهری:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۵ مهر ۱۳۰۷: تولد در كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        خرداد ۱۳۱۹: به پايان رساندن دوره شش ساله ابتدايي در دبستان خيام‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        خرداد ۱۳۲۲: به پايان رساندن دوره اول دبيرستان در دبيرستان پهلوي سابق‌، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        خرداد ۱۳۲۴: به پايان رساندن دوره دو ساله دانشسراي مقدماتي پسران‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        آذر ۱۳۲۵: استخدام در اداره فرهنگ‌(آموزش و پرورش‌)، كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        شهريور ۱۳۲۷: استعفا از اداره فرهنگ كاشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        شهريور ۱۳۲۷: شركت در امتحانات ششم ادبي و گرفتن ديپلم كامل دوره دبيرستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        مهر ۱۳۲۷: آغاز تحصيل در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۲۷: استخدام در شركت نفت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۲۸: استعفا از شركت نفت پس از هشت ماه كار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۲۰: انتشار اولين مجموعه اشعار با عنوان‌«مرگ رنگ‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        خرداد ۱۳۳۲: به پايان رساندن دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت ليسانس‌. احراز رتبه اول و دريافت نشان درجه اول علمي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۳۲ : آغاز كار به عنوان طراح در سازمان همكاري بهداشت‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۳۲: شركت در چند نمايشگاه نقاشي در تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۳۲: انتشار دومين مجموعه اشعار با عنوان «زندگي خوابه»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        آذر ۱۳۳۳: آغاز كار در ادراه كل هنرهاي زيبا(فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها و تدريس در هنرستانهاي هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        مهر ۱۳۳۴: ترجمه اشعار ژاپني در مجله «سخن‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        مرداد ۱۳۳۶: سفر به اروپا از راه زميني تا پاريس و لندن‌. نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي‌(چاپ سنگي‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        فروردين ۱۳۳۷ : شركت در اولين بينال تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۳۷: سفر دو ماه از پاريس به رم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        خرداد ۱۳۳۷: شركت در بينال ونيز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۳۷: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۳۷: آغاز كار در اداره كل اطلاعات وزارت كشاورزي با سمت سرپرستي سازمان سمعي و بصري&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        فروردين ۱۳۳۹: شركت در بينال دوم تهران‌. دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        مرداد ۱۳۳۹: مسافرت به توكيو براي آموختن فنون حكاكي روي چوب‌. بازديد از شهرها و مراكز هنري ژاپن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۴۰: توقف در هند در راه بازگشت به ايران‌. تماشاي آگره و تاج محل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ارديبهشت ۱۳۴۰: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار عباسي‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۴۰: انتشار مجموعه جديدي از اشعار خود با عنوان «آوار آفتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        مهر ۱۳۴۰: آغاز تدريس در هنركده هنرهاي تزئييني‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۴۰: انتشار مجموعه ديگري از اشعار خود با عنوان «شرق اندوه‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        اسفند۱۳۴۰: كناره‌گيري از مشاغل دولتي به طور كلي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        خرداد ۱۳۴۱: برگزاري نمايشگاه انفرادي در تالار فرهنگ‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        دي ۱۳۴۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در تالار فرهنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۴۲: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري گيل گمش‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        تير ۱۳۴۲: برگزاري نمايشگاه انفرادي در استوديو فيلم گلستان‌، دروس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۴۲: شركت در بينال سان پاولو، برزيل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي هنر معاصر ايران‌، موزه بندر لوهاور، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۴۲: شركت در نمايشگاه گروهي گالري نيالا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۴۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري صبا، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۴۳: سفر به هند( تماشاي بمبئي‌، بنارس‌، دهلي‌، اگره‌، غارهاي آجانتا، كشمير); سفر به پاكستان‌( تماشاي لاهور و پيشاور); سفر به افغانسان (اقامت در كابل‌). بازگشت به تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۴۴: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۴۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بورگز، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        آبان ۱۳۴۴: انتشار شعر بلند«صداي پاي آب‌» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۴۴: سفر به اروپا(مونيخ و لندن‌).بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۴۵: سفر به اروپا(فرانسه‌،اسپانيا، هلند، ايتاليا، اتريش‌). بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۴۵: انتشار شعر بلند «مسافر» در فصلنامه «آرش‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        بهمن ۱۳۴۶: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        بهمن ۱۳۴۶: انتشار يك مجموعه اشعار جديد با عنوان «حجم سبز» توسط انتشارات روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        بهمن ۱۳۴۶: برگزاري شب شعر سپهري در گالري روزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در گالري مس‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه فستيوال روايان‌، فرانسه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        خرداد ۱۳۴۷: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در باغ انستيتو گوته‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        شهريور ۱۳۴۷: شركت در يك نمايشگاه گروهي در دانشگاه شيراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۴۸: شركت در فستيوال بين المللي نقاشي در فرانسه و اخذ امتياز مخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۴۹: سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند. شركت در يك نمايشگاه گروهي در شهر«بريج همپتن‌». بازگشت به ايران پس از هفت ماه اقامت در نيويورك‌. سفر دوباره به آمريكا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري بنسن نيويورك‌. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۵۰: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري ليتو، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۵۱: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيروس‌، پاريس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۵۱: انتقال نمايشگاه گالري سيروس به گالري سيحون‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۵۲: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي ديگر در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۵۲: سفر به پاريس و اقامت در «كوي بين المللي هنره»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        &#039;&#039;&#039;۱۳۵۳&#039;&#039;&#039;: سفر به يونان و مصر. بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        دي ۱۳۵۳: شركت در غرفه ايران در اولين نمايشگاه هنري بين المللي تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۵۴: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        خرداد ۱۳۵۵: شركت در نمايشگاه هنر معاصر ايران در «بازار هنر» بال‌، سويس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        خرداد ۱۳۵۶: انتشار «هشت كتاب‌» شامل مجموعه اشعار نشر شده سپهري به اضافه مجموعه «ماهيچ‌، ما نگاه‌» توسط كتابخانه طهوري‌، تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        ۱۳۵۷: برگزاري يك نمايشگاه انفرادي در گالري سيحون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        خرداد ۱۳۵۸: تجديد چاپ «هشت كتاب‌»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        دي ۱۳۵۸: مسافرت به انگلستان براي درمان بيماري سرطان خون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        اسفند ۱۳۵۸: بازگشت به ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
·        اول ارديبهشت ۱۳۵۹: مرگ‌. در بيمارستان پارس‌، تهران‌. دفن روز بعد در صحن امامزاده سلطان علي در قريه مشهد اردهال‌، كاشان‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.سفرهای خارج از کشور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به ایتالیا (وی از پاریس به ایتالیا می‌رود)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به ژاپن (توکیو در مرداد ۱۳۳۹) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می‌شود؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به هندوستان (۱۳۴۰)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر مجدد به هندوستان (۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاکستان (۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به افغانستان (۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۴، مونیخ و لندن)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به اروپا (۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند (۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به پاریس و اقامت در «کوی بین المللی هنرها» (۱۳۵۲)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به یونان و مصر (۱۳۵۳)؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به بریتانیا برای درمان بیماری اش سرطان خون (دی ۱۳۵۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به قبرس&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45625</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۴صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45625"/>
		<updated>2020-02-21T21:55:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=پرتره نظامی گنجوی|بندانگشتی|پرتره نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
«نظامی گنجوی» با نام کامل «جمال‌الدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»، از شاعران و داستان‌سرایان معروف  ادبیات فارسی در قرن ششم است. او بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ در شهر گنجه از شهرهای جمهوری آذربایجان به دنیا آمد. پدر او، یوسف و مادرش رئیسه نام داشت. برخی اصلیت او را از عراق، نواحی قم و تفرش میدانند نظامی جدای از شخصیت ادبی و سخنوری در علوم عقلی  فلسفه، منطق، طب، نجوم، ریاضی  و موسیقی بهره داشته است. همچنین در علوم نقلی اخبار، احادیث، قران و فقه سرآمد بوده و  تبحر داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تولد و کودکی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
سال تولد نظامی به درستی مشخص نیست و در هیچ کتابی ضبط نشده است. آنچه که از ابیات و اشعار خود نظامی بر می‌آید سال تولد نظامی را بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ ثبت کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در اقبال نامه در این مورد میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی گر چه شد سال بر من کهن             نشد رونق تازگیم از سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوزم به پنجاه و هفت از قیاس              صدم در ترازو نهد حق شناس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در هنگام سرودن منظومه‌ی اقبال نامه ۵۷ سال سن داشته است. به تصریح بسیاری از محققین اقبال نامه در سال ۵۹۷ یا اندکی پس از آن سروده شده است. پس اگر در این زمان از عمر وی ۵۷ سال گذشته باشد می بایست که در ۵۴۰ متولد شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تحصیلات&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در زمان جوانی به دانش اندوزی و کسب هنر و کمال اشتغال داشت. او  در فراگیری دانش و ادب با رنج و کوشش بسیار به مقام  و مرتبه بی‌همتایی در سخنوری رسیده است. او در مورد تلاش و اهتمام خود در جهت کسب دانش زمان خود میسراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بازی نبردم جهان را به سر     که شغلی دگر بود جز خواب و خور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخفتم شبی شاد بر بستری          که نگشادم آن شب ز دانش دری&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس نظامی گنجوی ۲.jpg|جایگزین=تندیس نظامی گنجوی|بندانگشتی|تندیس نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نظامی نسبت به جایگاه و قدر خود در  سخنوری و شعر آگاه بوده  و در برتری و ستایش خود نسبت به دیگران  می گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز چندین سخنگو سخن یاد دار       سخن را منم در جهان یادگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن چون گرفت استقامت به من        قیامت کند تا قیامت به من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم سرو پیر ای باغ سخن          به خدمت میان بسته چون سرو من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زندگی نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی تمام عمر خود را  در گنجه سپری کرده است. او  تنها یکبار به نیت سفر از گنجه بیرون رفته است. خود شاعر در این مورد در مثنوی مخزن الاسرار میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گنجه گره کرده گریبان من                 بی گرهی  گنج عراق آن من &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانگ برآورده جهان کای غلام              گنجه کدامست و نظامی کدام؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باد مبارک گهر افشان او                        بر ملکی کین گهرست آن او&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در شرفنامه‌ی اسکندری  میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی که در گنجه شد شهر بند              مبادا ز اسلام نا بهره مند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی ز گنجینه ی بگشای بند                 گرفتاری گنجه تا چند چند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی با اشاره به منظومه‌ی خسرو شیرین می نویسد نظامی گنجوی تنها سفری که کرده و از گنجه بیرون رفته است سفریست که بعد از اتمام خسرو شیرین بوده است. قزل ارسلان بسیار به دیدار وی مایل بوده و در یکی از شهرهای قلمرو پادشاهی خود که سی فرسنگ تا گنجه مسافت داشته مقیم بوده و نظامی را آنجا نزد خود خوانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;استاد سعید نفیسی - دیوان نظامی گنجوی -  صفحه‌ی ۹&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در منظومه‌ی خسرو و شیرین به خانه نشینی و سفر نکردن خود چنین اشاره میکند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم روی از جهان در گوشه کرده             کفی پست جوین ره توشه کرده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو ماری بر سر گنجی نشسته                      ز شب تا شب بگردی روزه بسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو زنبوری که دارد خانه‌ی تنگ               در آن خانه بود حلوای صد رنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نام و نسب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویر نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=نظامی گنجوی|بندانگشتی|نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نام و نسب نظامی را «الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»  ذکر کرده‌اند. استاد سعید نفیسی به نقل از تقی‌الدین اوحدی در خلاصه‌الاشعار و زبده الافکار نام و نسب نظامی را «احمد بن یوسف بن مؤید» و کنیه‌اش را ابو محمد و لقبش را نظام‌الدین ذکر کرده است. مادر او رئیسه و  از تبار کرد بود. نظامی در کودکی  پدر خود را از دست میدهد و سرپرستی او را دایی‌اش میپذیرد. نظامی در مثنوی لیلی و مجنون نام و نسب خود را اینگونه بیان کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر که سپند یار زادم                        با  درع سپند یار زادم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خط نظامی ار نهی گام                 بینی عدد هزار و یک نام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الیاس کالف بری زلامش              هم با، نود و نهست نامش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زین گونه هزار و یک حصارم            با صد کم یک سلیح دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم فارغم از کشیدن رنج                 هم ایمنم از بریدن گنج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نفیسی در تشریح این ابیات اینطور مینویسد که تخلص «نظامی»  به حساب جمل ۱۰۰۱ میشود که نامهای خداست و همچنین الیاس بحساب جمل ۱۰۲ است که مجموع حروف « الف » و « ی » را که ۳ میشود را از آن کم کنیم شماره‌ی اسماء حسنی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در اشعار خود به کنیه‌ی خود چنین اشاره میکند و می‌سراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا رب تو مرا کاویس نامم                در عشق محمدی تمامم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز آن شب که محمدی جلالست           روزی کنی آنچه در خیالست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تأیید نسب خود به الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید  در مثنوی لیلی و مجنون میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر شد پدرم به نسبت جد              یوسف پسر زکی مؤید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دور بداوری چه کوشم؟          دورست  نه جور چون خروشم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در مورد مادرش در همین مثنوی اشاره میکند که مادرش از نژاد کرد بوده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر مادر من رئیسه‌ی کرد            مادر صفتانه پیش من مرد&amp;lt;ref&amp;gt;استاد سعید نفیسی - دیوان نظامی گنجوی - مقدمه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زن و فرزند&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در مثنوی خسرو و شیرین بر مرگ کنیزکی افسوس میخورد که حکمران دربند برای او فرستاده بود و در جوانی فوت کرده  و همسر او بوده است. همچنین در اقبال نامه به دو همسر خود که آنها نیز کنیز وی بوده‌اند اشاره کرده است. او در باره‌ی تنها فرزند خود که محمد نام داشته و  از اولین همسر خود بوده در مثنوی لیلی و مجنون می نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزند محمد نظامی                             آن بر دل من چو جان گرامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نسخه چو دل نهاد بر دست             در پهلوی من چو سایه بنشست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;اخلاق و افکار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=تندیس نظامی گنجوی|بندانگشتی|تندیس نظامی گنجوی|324x324پیکسل]]&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی مردی حکیم دانشمند و عارف مشرب و گوشه نشین بوده و از صحبت اهل زمانه اعراض میکرده و درگوشه‌ی عزلت و انزوا به اندیشه‌ها و طبع آزمایی‌های خود مشغول بوده و اهل چله نشینی و ریاضت کشی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی می‌نویسد: درین زندگی بساط عیش و عشرتی نداشته و در عزلت‌کده‌ی او زندگانی ساده و حتی قرین ناکامی بوده است چنانکه در خسرو و شیرین گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کو بر نظامی می برد رشک                 نفس بی‌‌آه بیند بی اشک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا، گو: شب ببین کان کندنم را         نه کان کندن که بل جان کندنم را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صد گر می بسوزانم دماغی         به دست آرم به شبها شب چراغی&amp;lt;ref&amp;gt;استاد سعید نفیسی - دیوان نظامی گنجوی - صفحه‌ی ۱۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از راه برزگری گذران زندگی میکرده است. ممدوحان او در برابر آثارش دو قطعه ده که چندان هم آباد نبوده است در اطراف گنجه به وی بخشیده بودند و درآمد آن دو ده تنها گذران وی و خانواده‌اش را بس بوده و وی بیشتر در همان روستاها میزیسته و قناعت داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی با پادشاهان زمانه سرو کاری نداشته و تنها یک بار آنهم در مدت یکروز به دیدار قزل ارسلان رسیده است و اگر در اشعار او در مدح پادشاهان و امرای زمانه ابیاتی به چشم میخورد بواسطه‌ی آنست که پادشاهان و امرا از او میخواستند که چیزی برای ایشان بگوید و بفرستد. آن باری هم که به دیدار قزل ارسلان رسیده وی خود جویای این ملاقات شده بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;استاد سعید نفیسی - دیوان نظام گنجوی - صفحه‌ی ۱۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود اینکه صوفی گری و پیرو طریقت مشایخ بودن در دوران نظامی رایج بوده، ولی نظامی گنجوی  علیرغم افکار صوفیانه به هیچکدام از این مشربها بستگی نداشته است. نفیسی مینویسد: ظاهرا پیرو هیچیک از فرق تصوف زمان خود نبوده و شاید باصطلاح صوفیه که هر کس را پیرو طریقه‌ی مخصوص به شیخ و یا مرشدی نباشد اویسی میگفته‌اند وی هم اویسی بوده باشد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:شعر نظامی گنجوی با خط نستعلیق.jpg|بندانگشتی|317x317پیکسل|شعر نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
»نظامی در بهرامنامه کاملا به اصول تصوف این عقیده را ظاهر ساخته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه هست از دقیقهای نجوم       یا یکایک نهفتهای علوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواندم و سر هر ورق جستم          چون ترا یافتم ورق شستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را روی در خدا دیدم              و آن خدا بر همه ترا دیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  ۲۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درهمان منظومه از عزت خود در برابر مردم زمانه یاد میکند و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون به عهد جوانی از بر تو              به در کس نرفتم از در تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را بر درم فرستادی                    من نمیخواستم تو میدادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چونکه بر درگه تو گشتم پیر            ز آنچه ترسیدنیست دستم گیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسکندر نامه همین مضمون را مینویسد و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهنده را یاوه زان شد کلید           کز اندازه‌ی خویشتن در تو دید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کز در تو نظاره کند                ورقهای بیهوده پاره کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشاید ترا جز بتو یافتن                      عنان باید از هر دری تافتن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاملترین بیانات نظامی در زمینه‌ی عقاید عرفانی و مشرب تصوف او منظومه‌ی مخزن الاسرار اوست. این مجموعه شامل سیر و سلوک و نماینده‌ی کامل عقاید و معلومات اوست. استاد سعید نفیسی میگوید که بزرگترین شاعران تصوف مانند سنایی و عطار و جلال‌الدین بلخی  هم آن اصول را پیش گرفته اند و به همین جهت پس از نظامی بسیاری از شعرای بزرگ ایران که آنها نیز مشرب تصوف داشته‌اند همان اصول مخزن الاسرار را در تقلیدهایی که از آن کرده‌اند از دست نداده‌اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مخزن الاسرار گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرگ ز روباه بدندان ترست                    روبه از آن رست که پردان ترست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهد در آن کن که وفا را شوی                خود نپرستی و خدا را شوی[[پرونده:مثنیوی پنچ گنچ.jpg|جایگزین=مثنوی پنج گنج نظامی|بندانگشتی|مثنوی پنج گنج نظامی]]در مورد دانش و حکمت نظامی گنجوی آنچه که از اشعار او به دست می‌‌‌آید اینست که او در صرف و نحو و اخترشناسی و اسطرلاب بهره داشته است. در این بیت که در اقبال نامه سروده است شناخت او را نسبت به فلسفه‌ی یونان نشان میدهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر فیلسوفان یونان گروه                جواهر چنین آرد از کان کوه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد اختر شناسی هم در مثنوی خسرو شیرین اشاره میکند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیدستم که هر کوکب جهانیست                 جداگانه زمین و آسمانیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاکي اخلاق و تقوي، نظير حکيم نظامي را در ميان تمام شعراي عالم نمي توان پيدا کرد. در تمام ديوان وي يک لفظ رکيک و يک سخن زشت پيدا نمي شود و يک بيت هجو از اول تا آخر زندگي بر زبانش جاري نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تخلص نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی به نقل از تقی الدین اوحدی کاشانی تصریح میکند که در کتب تواریخ به « نظامی مطرزی » اشتهار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی می نویسد که تخلص نظامی را از لقب خود « نظام الدین » گرفته است. این گونه تخلص‌ها که شاعران از نام و یا لقب و نسب خود میگرفتند در میان گویندگان فارسی زبان بسیار ست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:استاد ساعتچی (26).jpg|جایگزین=نظامی گنجوی - خوشنویسی استاد ساعتچی|بندانگشتی|نظامی گنجوی - خوشنویسی استاد ساعتچی ]]&lt;br /&gt;
داستانسرایی در زبان فارسی با نظامی به اوج خود رسیده است. او شعر تمثیلی را در زبان فارسی به حد اعلای تکامل رسانیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن وحید دستگردی در مقدمه کتاب مخزن الاسرار می نویسد: در هیچ دیوان و دفتری به اندازه‌ی دیوان نظامی غلط و سقط و تحریف راه نیافته زیرا هیچ دیوانی در قدیم به این اندازه استنساخ نشده  و هیچ دفتری به این درجه مطبوع عامه نبوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسن وحید دستگردی - مقدمه‌ی کتاب مخزن الاسرار&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر برات زنجانی در مقدمه کتاب شرح و تفسیر اقبال نامه در مورد خمسه‌ی نظامی میگوید که خمسه‌ی نظامی دایره المعارف تاریخ اجتماعی قرن ششم جمعیتی است که در آذربایجان و شهرهای شکی و شروان و گنجه زندگی میکرده‌اند. نظامی با تصویر زندگی عامه‌ محبوبیت بزرگ به دست آورده است. شعر او آیینه‌ی تمام نمای اجتماع آن روزگاران است. هر کس در آن نگریسته تصویر خود را یافته است و همین اشتراک معنوی خواننده و شنونده را عاشق آثار نظامی کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;دکتر برات زنجانی - مقدمه‌ی کتاب شرح و تفسیر اقبال نامه&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;آثار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی علاوه بر پنج گنج دیوان قصاید و غزلیاتی هم دارد که به گفته‌ی دولتشاه عدد ابیات آن تا بیست هزار بیت میرسد و اکنون مقداری از آن در دست است.  پنج مثنوی نظامی به پنج گنج  مشهور است که بزرگترین و مشهورترین اثر اوست. منظومه‌ی پنج گنج شامل پنج مثنوی است و سبک عراقی سروده شده است. تعداد ابیات آن را تا حدود ۲۰ هزار بیت نوشته‌اند.  پنج گنج عبارتست از: مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر، اسکندرنامه، که تمامی مثنویها به سبک عراقی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مخزن الاسرار ===&lt;br /&gt;
مثنوی اول از پنج گنج، مخزن الاسرار است که مشتمل بر حدود ۲۲۶۰ بیت است . مخزن الاسرار بنام ملک فخر الدین بهرامشاه پادشاه ارزنجان ( ارزنگان)‌ در سال ۵۷۲ هجری انجام یافته و به قول مورخین پنجهزار دینار زر رکنی و یک قطار اشتر و اقسام جامهای گرانبها برای نظامی هدیه فرستاده و یکی از هدیه‌ها کنیزی آفاق نامست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که در خود کتاب اشاره‌ی  مستقیم و یا غیرمستقیمی به تاریخ سرایش و یا تاریخ تقدیم اثر به والی آذربایجان (و نه اران) نشده‌است، و همچنین در آثار معتبر دیگر نیز تاریخ دقیق خلق این اثر ذکر نشده، نمی‌توان بیقین تاریخ آن را تعیین کرد. ولی با توجه به اینکه نظامی تاریخ‌های بسیار دقیق دیگری از آثار، سن فرزند و ماده تاریخ‌های دیگر در آثار دیگرش می‌دهد، و همچنین با بررسی تاریخ آذربایجان و اران، و مطالعات تطبیقی میتوان بیقین گفت که خلق این اثر بین سالهای ۵۶۱ و ۵۶۹ قمری می‌باشد (و به احتمال زیاد نزدیک به ۵۶۹ معادل ۱۱۷۳ میلادی است). &amp;lt;ref&amp;gt;نظامی گنجوی - به کوشش بهروز ثروتیان&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی این کتاب را به «ملک فخرالدین بهرامشاه بن داوود» والی آذربایجان تقدیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب دربرگیرنده خواندن مردم به خودشناسی، خداشناسی و گزینش ویژگی‌های پسندیده اخلاقی است و در بحر سریع مسدس (مفتعلن مفتعلن مفتعل) سروده شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خسرو و شیرین ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی خسرو شیرین، شامل ۶۵۰۰ بیت است. این مثنوی داستان عشق خسرو پرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهدخت ارمنی می باشد و در سال ۵۷۶ به پایان رسیده و از طرف شاعر به اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان بن ایلد گز (۵۶۷-۵۸۱) تقدیم شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== لیلی و مجنون ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی لیلی و مجنون،‌ شامل ۴۵۰۰ بیت است که به سال ۵۸۴ به نام شروانشاه ابوالمظفر اخستان سروده شده است در این مثنوی داستان پر سوز و گداز عشق مجنون (قیس عامری) از قبیله بنی عامر و لیلی دختر سعد که از داستانهای مشهور تازی در دوره جاهلیت می باشد به رشته نظم درآمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== هفت پیکر یا هفت گنبد ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی هفت پیکر یا هفت گنبد، یا بهرامنامه است که در ۵۱۳۶ بیت به سال ۵۹۳ به نام علاء الدین کرپ ارسلان پادشاه مراغه سروده شده است. این داستان از جمله قصه های ایرانی مربوط به دوره ساسانی است و شرح روابط بهرام گور (۴۲۰-۳۴۸ میلادی) با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم است که بهرام برای هر کدام گنبدی به رنگی خاص بر پا می کند و هر روز از هفته را میهمان یکی از آنان می شود و داستانی از هر کدام می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دفتر رااز جهت ساختار کلی و روال داستانی می توان بر دو بخش متمایز تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی بخش اول و آخر کتاب درباره رویدادهای مربوط به بهرام پنجم ساسانی از بدو ولادت تا مرگ رازگونه او، که بر پایه روایتی تاریخ گونه است؛ و دیگری بخش میانی که مرکب از هفت حکایت یا اپیزود از زبان هفت همسر او و از زمره حکایات عبرت انگیزی است که دختران پادشاهان هفت اقلیم (مطبق تقسیم قدما) برای بهرام نقل می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه آمیزه ای از جنبه حماسی و غنایی است، بدین معنی که بخش هفت گنبد تماما دارای روح غنایی و تخیل رمانتیک است &lt;br /&gt;
[[پرونده:شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی.jpg|جایگزین=شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی|بندانگشتی|شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی]]&lt;br /&gt;
ولی بخش تاریخی گونه، اگر چه سعی شاعر بر ترسیم چهره ای حماسی برای بهرام بوده، آمیزه ای از جنبه حماسی و عناصر غنایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه روح خوشدلی و نشاط است. اگر لیلی و مجنون سراسر حرف و حدیث اندوه است، اگر در مخزن الاسرار و اقبالنامه حکمت و اندرز مفرط جایی برای شادی و تفریح باقی نمی گذارد، اگر حتی در خسرو و شیرین با وجود سرشاری از مایه عشق و شور و لعب و نشاط، جای جای به حدیث درد جانکاه تنهایی و هجران و سرانجام مرگ دلگداز دو دلداده می رسیم، هفت پیکر پیام شادی و سبکروحی و گریز از بیش و کم و چند و چون حیات و پناه گرفتن در کاخهایی است که بنیادشان بر شادی و منظرشان تماشای جمال هستی در مکانی محدود و سنجش رنگ و هیئت هر گنبد با هر یک از سیارات است.&amp;lt;ref&amp;gt;هفت بزم بهرام گور - به کوشش امیر حسین خنجی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اسکندر نامه ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی اسکندرنامه  شامل ۱۰۵۰۰ بیت و در دو بخش به نامهای شرفنامه و اقبالنامه به نظم درآمده است. در بخش اول نظامی اسکندر را به صورت فاتحی بزرگ و در بخش دوم در لباس حکیم و پیامبری خردمند معرفی میکند. نظم این مثنوی در سال ۵۹۹ به اتمام رسیده و به نام نصرت الدین ابوبکر محمد جهان پهلوان نامگذاری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;برجستگی ها و ویژگی های شعر نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
۱- تشبیهات و توضیحات او، زیبا و هنرمندانه و بسیار خیال انگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- در تصویر جزئیات طبیعت و حالات، بسیار تواناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتیجه آشکار آن، موسیقی شعر اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- ایجاد ترکیبات خاص و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵-تازگی معانی و ابداع ترکیبات تازه که در شعر نظامی به وفور یافت می شود،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;سبک نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم ابن زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با لفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات ،قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در بزم سرایی، بزرگترین شاعر ادبیات پارسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جرأت می توان گفت که او در سرایش لحظه های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تأثیر گذاری نظامی بر دیگران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
تاثیر آثار نظامی در شعر و ادب فارسی تا حدی است که او را با نام پیشوای داستان‌سرایی در ادبیات فارسی هم می‌شناسند.مهارتی که نظامی در تنظیم و ترتیب منظومه های خود به کار برده است باعث شد که بزودی شاعران از آثار او تقلید کنند. نخستین و بزرگترین شاعری که به تقلید نظامی در نظم پنج گنج همت گماشت، امیر خسرو دهلوی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر شاعرانی که از آثار نظامی تقلید کرده اند عبارتند از: امیر خسرو دهلوی، جامی، هاتفی، قاسمی، وحشی، عرفی، مکتبی، فیضی فیاضی، اشرف مراغی و آذر بیگدلی. خواجوی کرمانی، هلالی جغتایی، مولانا هاشمی کرمانی، مولانا نویدی شیرازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از شاعران معاصر خود تنها با خاقانی ارتباط داشت و بعد از فوت آن استاد در مرثیه او گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد               دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;درگذشت&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
حکیم نظامی گنجوی در ۷۰ سالگی  ( به قولی در ۶۳ سالگی ) در سال ۶۰۲ در شهر گنجه واقع در آذربایجان در گذشته و آرامگاهش در همین شهر بنا شده است. در سنگی که بر سر خاک او در گنجه از جانب حکومت شوروی سابق  آذربایجان گذاشته‌اند ولادت او را در سال ۵۳۵  و رحلت او را در سال ۵۹۹  دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45622</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۴صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45622"/>
		<updated>2020-02-21T21:47:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=پرتره نظامی گنجوی|بندانگشتی|پرتره نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
«نظامی گنجوی» با نام کامل «جمال‌الدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»، از شاعران و داستان‌سرایان معروف  ادبیات فارسی در قرن ششم است. او بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ در شهر گنجه از شهرهای جمهوری آذربایجان به دنیا آمد. پدر او، یوسف و مادرش رئیسه نام داشت. برخی اصلیت او را از عراق، نواحی قم و تفرش میدانند نظامی جدای از شخصیت ادبی و سخنوری در علوم عقلی  فلسفه، منطق، طب، نجوم، ریاضی  و موسیقی بهره داشته است. همچنین در علوم نقلی اخبار، احادیث، قران و فقه سرآمد بوده و  تبحر داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تولد و کودکی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
سال تولد نظامی به درستی مشخص نیست و در هیچ کتابی ضبط نشده است. آنچه که از ابیات و اشعار خود نظامی بر می‌آید سال تولد نظامی را بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ ثبت کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در اقبال نامه در این مورد میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی گر چه شد سال بر من کهن             نشد رونق تازگیم از سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوزم به پنجاه و هفت از قیاس              صدم در ترازو نهد حق شناس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در هنگام سرودن منظومه‌ی اقبال نامه ۵۷ سال سن داشته است. به تصریح بسیاری از محققین اقبال نامه در سال ۵۹۷ یا اندکی پس از آن سروده شده است. پس اگر در این زمان از عمر وی ۵۷ سال گذشته باشد می بایست که در ۵۴۰ متولد شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تحصیلات&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در زمان جوانی به دانش اندوزی و کسب هنر و کمال اشتغال داشت. او  در فراگیری دانش و ادب با رنج و کوشش بسیار به مقام  و مرتبه بی‌همتایی در سخنوری رسیده است. او در مورد تلاش و اهتمام خود در جهت کسب دانش زمان خود میسراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بازی نبردم جهان را به سر     که شغلی دگر بود جز خواب و خور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخفتم شبی شاد بر بستری          که نگشادم آن شب ز دانش دری&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس نظامی گنجوی ۲.jpg|جایگزین=تندیس نظامی گنجوی|بندانگشتی|تندیس نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نظامی نسبت به جایگاه و قدر خود در  سخنوری و شعر آگاه بوده  و در برتری و ستایش خود نسبت به دیگران  می گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز چندین سخنگو سخن یاد دار       سخن را منم در جهان یادگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن چون گرفت استقامت به من        قیامت کند تا قیامت به من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم سرو پیر ای باغ سخن          به خدمت میان بسته چون سرو من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زندگی نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی تمام عمر خود را  در گنجه سپری کرده است. او  تنها یکبار به نیت سفر از گنجه بیرون رفته است. خود شاعر در این مورد در مثنوی مخزن الاسرار میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گنجه گره کرده گریبان من                 بی گرهی  گنج عراق آن من &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانگ برآورده جهان کای غلام              گنجه کدامست و نظامی کدام؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باد مبارک گهر افشان او                        بر ملکی کین گهرست آن او&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در شرفنامه‌ی اسکندری  میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی که در گنجه شد شهر بند              مبادا ز اسلام نا بهره مند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی ز گنجینه ی بگشای بند                 گرفتاری گنجه تا چند چند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی با اشاره به منظومه‌ی خسرو شیرین می نویسد نظامی گنجوی تنها سفری که کرده و از گنجه بیرون رفته است سفریست که بعد از اتمام خسرو شیرین بوده است. قزل ارسلان بسیار به دیدار وی مایل بوده و در یکی از شهرهای قلمرو پادشاهی خود که سی فرسنگ تا گنجه مسافت داشته مقیم بوده و نظامی را آنجا نزد خود خوانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;استاد سعید نفیسی - دیوان نظامی گنجوی -  صفحه‌ی ۹&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در منظومه‌ی خسرو و شیرین به خانه نشینی و سفر نکردن خود چنین اشاره میکند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم روی از جهان در گوشه کرده             کفی پست جوین ره توشه کرده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو ماری بر سر گنجی نشسته                      ز شب تا شب بگردی روزه بسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو زنبوری که دارد خانه‌ی تنگ               در آن خانه بود حلوای صد رنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نام و نسب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویر نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=نظامی گنجوی|بندانگشتی|نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نام و نسب نظامی را «الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»  ذکر کرده‌اند. استاد سعید نفیسی به نقل از تقی‌الدین اوحدی در خلاصه‌الاشعار و زبده الافکار نام و نسب نظامی را «احمد بن یوسف بن مؤید» و کنیه‌اش را ابو محمد و لقبش را نظام‌الدین ذکر کرده است. مادر او رئیسه و  از تبار کرد بود. نظامی در کودکی  پدر خود را از دست میدهد و سرپرستی او را دایی‌اش میپذیرد. نظامی در مثنوی لیلی و مجنون نام و نسب خود را اینگونه بیان کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر که سپند یار زادم                        با  درع سپند یار زادم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خط نظامی ار نهی گام                 بینی عدد هزار و یک نام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الیاس کالف بری زلامش              هم با، نود و نهست نامش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زین گونه هزار و یک حصارم            با صد کم یک سلیح دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم فارغم از کشیدن رنج                 هم ایمنم از بریدن گنج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نفیسی در تشریح این ابیات اینطور مینویسد که تخلص «نظامی»  به حساب جمل ۱۰۰۱ میشود که نامهای خداست و همچنین الیاس بحساب جمل ۱۰۲ است که مجموع حروف « الف » و « ی » را که ۳ میشود را از آن کم کنیم شماره‌ی اسماء حسنی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در اشعار خود به کنیه‌ی خود چنین اشاره میکند و می‌سراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا رب تو مرا کاویس نامم                در عشق محمدی تمامم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز آن شب که محمدی جلالست           روزی کنی آنچه در خیالست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تأیید نسب خود به الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید  در مثنوی لیلی و مجنون میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر شد پدرم به نسبت جد              یوسف پسر زکی مؤید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دور بداوری چه کوشم؟          دورست  نه جور چون خروشم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در مورد مادرش در همین مثنوی اشاره میکند که مادرش از نژاد کرد بوده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر مادر من رئیسه‌ی کرد            مادر صفتانه پیش من مرد&amp;lt;ref&amp;gt;استاد سعید نفیسی - دیوان نظامی گنجوی - مقدمه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زن و فرزند&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در مثنوی خسرو و شیرین بر مرگ کنیزکی افسوس میخورد که حکمران دربند برای او فرستاده بود و در جوانی فوت کرده  و همسر او بوده است. همچنین در اقبال نامه به دو همسر خود که آنها نیز کنیز وی بوده‌اند اشاره کرده است. او در باره‌ی تنها فرزند خود که محمد نام داشته و  از اولین همسر خود بوده در مثنوی لیلی و مجنون می نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزند محمد نظامی                             آن بر دل من چو جان گرامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نسخه چو دل نهاد بر دست             در پهلوی من چو سایه بنشست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;اخلاق و افکار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=تندیس نظامی گنجوی|بندانگشتی|تندیس نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی مردی حکیم دانشمند و عارف مشرب و گوشه نشین بوده و از صحبت اهل زمانه اعراض میکرده و درگوشه‌ی عزلت و انزوا به اندیشه‌ها و طبع آزمایی‌های خود مشغول بوده و اهل چله نشینی و ریاضت کشی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی می‌نویسد: درین زندگی بساط عیش و عشرتی نداشته و در عزلت‌کده‌ی او زندگانی ساده و حتی قرین ناکامی بوده است چنانکه در خسرو و شیرین گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کو بر نظامی می برد رشک                 نفس بی‌‌آه بیند بی اشک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا، گو: شب ببین کان کندنم را         نه کان کندن که بل جان کندنم را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صد گر می بسوزانم دماغی         به دست آرم به شبها شب چراغی&amp;lt;ref&amp;gt;استاد سعید نفیسی - دیوان نظامی گنجوی - صفحه‌ی ۱۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از راه برزگری گذران زندگی میکرده است. ممدوحان او در برابر آثارش دو قطعه ده که چندان هم آباد نبوده است در اطراف گنجه به وی بخشیده بودند و درآمد آن دو ده تنها گذران وی و خانواده‌اش را بس بوده و وی بیشتر در همان روستاها میزیسته و قناعت داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی با پادشاهان زمانه سرو کاری نداشته و تنها یک بار آنهم در مدت یکروز به دیدار قزل ارسلان رسیده است و اگر در اشعار او در مدح پادشاهان و امرای زمانه ابیاتی به چشم میخورد بواسطه‌ی آنست که پادشاهان و امرا از او میخواستند که چیزی برای ایشان بگوید و بفرستد. آن باری هم که به دیدار قزل ارسلان رسیده وی خود جویای این ملاقات شده بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;استاد سعید نفیسی - دیوان نظام گنجوی - صفحه‌ی ۱۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود اینکه صوفی گری و پیرو طریقت مشایخ بودن در دوران نظامی رایج بوده، ولی نظامی گنجوی  علیرغم افکار صوفیانه به هیچکدام از این مشربها بستگی نداشته است. نفیسی مینویسد: ظاهرا پیرو هیچیک از فرق تصوف زمان خود نبوده و شاید باصطلاح صوفیه که هر کس را پیرو طریقه‌ی مخصوص به شیخ و یا مرشدی نباشد اویسی میگفته‌اند وی هم اویسی بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
»نظامی در بهرامنامه کاملا به اصول تصوف این عقیده را ظاهر ساخته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه هست از دقیقهای نجوم       یا یکایک نهفتهای علوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواندم و سر هر ورق جستم          چون ترا یافتم ورق شستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را روی در خدا دیدم              و آن خدا بر همه ترا دیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  ۲۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درهمان منظومه از عزت خود در برابر مردم زمانه یاد میکند و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون به عهد جوانی از بر تو              به در کس نرفتم از در تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را بر درم فرستادی                    من نمیخواستم تو میدادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چونکه بر درگه تو گشتم پیر            ز آنچه ترسیدنیست دستم گیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسکندر نامه همین مضمون را مینویسد و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهنده را یاوه زان شد کلید           کز اندازه‌ی خویشتن در تو دید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کز در تو نظاره کند                ورقهای بیهوده پاره کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشاید ترا جز بتو یافتن                      عنان باید از هر دری تافتن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاملترین بیانات نظامی در زمینه‌ی عقاید عرفانی و مشرب تصوف او منظومه‌ی مخزن الاسرار اوست. این مجموعه شامل سیر و سلوک و نماینده‌ی کامل عقاید و معلومات اوست. استاد سعید نفیسی میگوید که بزرگترین شاعران تصوف مانند سنایی و عطار و جلال‌الدین بلخی  هم آن اصول را پیش گرفته اند و به همین جهت پس از نظامی بسیاری از شعرای بزرگ ایران که آنها نیز مشرب تصوف داشته‌اند همان اصول مخزن الاسرار را در تقلیدهایی که از آن کرده‌اند از دست نداده‌اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مخزن الاسرار گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرگ ز روباه بدندان ترست                    روبه از آن رست که پردان ترست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهد در آن کن که وفا را شوی                خود نپرستی و خدا را شوی[[پرونده:مثنیوی پنچ گنچ.jpg|جایگزین=مثنوی پنج گنج نظامی|بندانگشتی|مثنوی پنج گنج نظامی]]در مورد دانش و حکمت نظامی گنجوی آنچه که از اشعار او به دست می‌‌‌آید اینست که او در صرف و نحو و اخترشناسی و اسطرلاب بهره داشته است. در این بیت که در اقبال نامه سروده است شناخت او را نسبت به فلسفه‌ی یونان نشان میدهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر فیلسوفان یونان گروه                جواهر چنین آرد از کان کوه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد اختر شناسی هم در مثنوی خسرو شیرین اشاره میکند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیدستم که هر کوکب جهانیست                 جداگانه زمین و آسمانیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاکي اخلاق و تقوي، نظير حکيم نظامي را در ميان تمام شعراي عالم نمي توان پيدا کرد. در تمام ديوان وي يک لفظ رکيک و يک سخن زشت پيدا نمي شود و يک بيت هجو از اول تا آخر زندگي بر زبانش جاري نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تخلص نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی به نقل از تقی الدین اوحدی کاشانی تصریح میکند که در کتب تواریخ به « نظامی مطرزی » اشتهار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی می نویسد که تخلص نظامی را از لقب خود « نظام الدین » گرفته است. این گونه تخلص‌ها که شاعران از نام و یا لقب و نسب خود میگرفتند در میان گویندگان فارسی زبان بسیار ست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:استاد ساعتچی (26).jpg|جایگزین=نظامی گنجوی - خوشنویسی استاد ساعتچی|بندانگشتی|نظامی گنجوی - خوشنویسی استاد ساعتچی ]]&lt;br /&gt;
داستانسرایی در زبان فارسی با نظامی به اوج خود رسیده است. او شعر تمثیلی را در زبان فارسی به حد اعلای تکامل رسانیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن وحید دستگردی در مقدمه کتاب مخزن الاسرار می نویسد: در هیچ دیوان و دفتری به اندازه‌ی دیوان نظامی غلط و سقط و تحریف راه نیافته زیرا هیچ دیوانی در قدیم به این اندازه استنساخ نشده  و هیچ دفتری به این درجه مطبوع عامه نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر برات زنجانی در مقدمه کتاب شرح و تفسیر اقبال نامه در مورد خمسه‌ی نظامی میگوید که خمسه‌ی نظامی دایره المعارف تاریخ اجتماعی قرن ششم جمعیتی است که در آذربایجان و شهرهای شکی و شروان و گنجه زندگی میکرده‌اند. نظامی با تصویر زندگی عامه‌ محبوبیت بزرگ به دست آورده است. شعر او آیینه‌ی تمام نمای اجتماع آن روزگاران است. هر کس در آن نگریسته تصویر خود را یافته است و همین اشتراک معنوی خواننده و شنونده را عاشق آثار نظامی کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;آثار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی علاوه بر پنج گنج دیوان قصاید و غزلیاتی هم دارد که به گفته‌ی دولتشاه عدد ابیات آن تا بیست هزار بیت میرسد و اکنون مقداری از آن در دست است.  پنج مثنوی نظامی به پنج گنج  مشهور است که بزرگترین و مشهورترین اثر اوست. منظومه‌ی پنج گنج شامل پنج مثنوی است و سبک عراقی سروده شده است. تعداد ابیات آن را تا حدود ۲۰ هزار بیت نوشته‌اند.  پنج گنج عبارتست از: مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر، اسکندرنامه، که تمامی مثنویها به سبک عراقی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مخزن الاسرار ===&lt;br /&gt;
مثنوی اول از پنج گنج، مخزن الاسرار است که مشتمل بر حدود ۲۲۶۰ بیت است . مخزن الاسرار بنام ملک فخر الدین بهرامشاه پادشاه ارزنجان ( ارزنگان)‌ در سال ۵۷۲ هجری انجام یافته و به قول مورخین پنجهزار دینار زر رکنی و یک قطار اشتر و اقسام جامهای گرانبها برای نظامی هدیه فرستاده و یکی از هدیه‌ها کنیزی آفاق نامست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که در خود کتاب اشاره‌ی  مستقیم و یا غیرمستقیمی به تاریخ سرایش و یا تاریخ تقدیم اثر به والی آذربایجان (و نه اران) نشده‌است، و همچنین در آثار معتبر دیگر نیز تاریخ دقیق خلق این اثر ذکر نشده، نمی‌توان بیقین تاریخ آن را تعیین کرد. ولی با توجه به اینکه نظامی تاریخ‌های بسیار دقیق دیگری از آثار، سن فرزند و ماده تاریخ‌های دیگر در آثار دیگرش می‌دهد، و همچنین با بررسی تاریخ آذربایجان و اران، و مطالعات تطبیقی میتوان بیقین گفت که خلق این اثر بین سالهای ۵۶۱ و ۵۶۹ قمری می‌باشد (و به احتمال زیاد نزدیک به ۵۶۹ معادل ۱۱۷۳ میلادی است). ( نظامی گنجوی به کوشش بهروز ثروتیان) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی این کتاب را به «ملک فخرالدین بهرامشاه بن داوود» والی آذربایجان تقدیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب دربرگیرنده خواندن مردم به خودشناسی، خداشناسی و گزینش ویژگی‌های پسندیده اخلاقی است و در بحر سریع مسدس (مفتعلن مفتعلن مفتعل) سروده شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خسرو و شیرین ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی خسرو شیرین، شامل ۶۵۰۰ بیت است. این مثنوی داستان عشق خسرو پرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهدخت ارمنی می باشد و در سال ۵۷۶ به پایان رسیده و از طرف شاعر به اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان بن ایلد گز (۵۶۷-۵۸۱) تقدیم شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== لیلی و مجنون ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی لیلی و مجنون،‌ شامل ۴۵۰۰ بیت است که به سال ۵۸۴ به نام شروانشاه ابوالمظفر اخستان سروده شده است در این مثنوی داستان پر سوز و گداز عشق مجنون (قیس عامری) از قبیله بنی عامر و لیلی دختر سعد که از داستانهای مشهور تازی در دوره جاهلیت می باشد به رشته نظم درآمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== هفت پیکر یا هفت گنبد ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی هفت پیکر یا هفت گنبد، یا بهرامنامه است که در ۵۱۳۶ بیت به سال ۵۹۳ به نام علاء الدین کرپ ارسلان پادشاه مراغه سروده شده است. این داستان از جمله قصه های ایرانی مربوط به دوره ساسانی است و شرح روابط بهرام گور (۴۲۰-۳۴۸ میلادی) با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم است که بهرام برای هر کدام گنبدی به رنگی خاص بر پا می کند و هر روز از هفته را میهمان یکی از آنان می شود و داستانی از هر کدام می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دفتر رااز جهت ساختار کلی و روال داستانی می توان بر دو بخش متمایز تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی بخش اول و آخر کتاب درباره رویدادهای مربوط به بهرام پنجم ساسانی از بدو ولادت تا مرگ رازگونه او، که بر پایه روایتی تاریخ گونه است؛ و دیگری بخش میانی که مرکب از هفت حکایت یا اپیزود از زبان هفت همسر او و از زمره حکایات عبرت انگیزی است که دختران پادشاهان هفت اقلیم (مطبق تقسیم قدما) برای بهرام نقل می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه آمیزه ای از جنبه حماسی و غنایی است، بدین معنی که بخش هفت گنبد تماما دارای روح غنایی و تخیل رمانتیک است &lt;br /&gt;
[[پرونده:شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی.jpg|جایگزین=شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی|بندانگشتی|شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی]]&lt;br /&gt;
ولی بخش تاریخی گونه، اگر چه سعی شاعر بر ترسیم چهره ای حماسی برای بهرام بوده، آمیزه ای از جنبه حماسی و عناصر غنایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه روح خوشدلی و نشاط است. اگر لیلی و مجنون سراسر حرف و حدیث اندوه است، اگر در مخزن الاسرار و اقبالنامه حکمت و اندرز مفرط جایی برای شادی و تفریح باقی نمی گذارد، اگر حتی در خسرو و شیرین با وجود سرشاری از مایه عشق و شور و لعب و نشاط، جای جای به حدیث درد جانکاه تنهایی و هجران و سرانجام مرگ دلگداز دو دلداده می رسیم، هفت پیکر پیام شادی و سبکروحی و گریز از بیش و کم و چند و چون حیات و پناه گرفتن در کاخهایی است که بنیادشان بر شادی و منظرشان تماشای جمال هستی در مکانی محدود و سنجش رنگ و هیئت هر گنبد با هر یک از سیارات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت بزم بهرام گور به کوشش امیر حسین خنجی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اسکندر نامه ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی اسکندرنامه  شامل ۱۰۵۰۰ بیت و در دو بخش به نامهای شرفنامه و اقبالنامه به نظم درآمده است. در بخش اول نظامی اسکندر را به صورت فاتحی بزرگ و در بخش دوم در لباس حکیم و پیامبری خردمند معرفی میکند. نظم این مثنوی در سال ۵۹۹ به اتمام رسیده و به نام نصرت الدین ابوبکر محمد جهان پهلوان نامگذاری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;برجستگی ها و ویژگی های شعر نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
۱- تشبیهات و توضیحات او، زیبا و هنرمندانه و بسیار خیال انگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- در تصویر جزئیات طبیعت و حالات، بسیار تواناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتیجه آشکار آن، موسیقی شعر اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- ایجاد ترکیبات خاص و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵-تازگی معانی و ابداع ترکیبات تازه که در شعر نظامی به وفور یافت می شود،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;سبک نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم ابن زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با لفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات ،قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در بزم سرایی، بزرگترین شاعر ادبیات پارسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جرأت می توان گفت که او در سرایش لحظه های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تأثیر گذاری نظامی بر دیگران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
تاثیر آثار نظامی در شعر و ادب فارسی تا حدی است که او را با نام پیشوای داستان‌سرایی در ادبیات فارسی هم می‌شناسند.مهارتی که نظامی در تنظیم و ترتیب منظومه های خود به کار برده است باعث شد که بزودی شاعران از آثار او تقلید کنند. نخستین و بزرگترین شاعری که به تقلید نظامی در نظم پنج گنج همت گماشت، امیر خسرو دهلوی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر شاعرانی که از آثار نظامی تقلید کرده اند عبارتند از: امیر خسرو دهلوی، جامی، هاتفی، قاسمی، وحشی، عرفی، مکتبی، فیضی فیاضی، اشرف مراغی و آذر بیگدلی. خواجوی کرمانی، هلالی جغتایی، مولانا هاشمی کرمانی، مولانا نویدی شیرازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از شاعران معاصر خود تنها با خاقانی ارتباط داشت و بعد از فوت آن استاد در مرثیه او گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد               دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;درگذشت&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
حکیم نظامی گنجوی در ۷۰ سالگی  ( به قولی در ۶۳ سالگی ) در سال ۶۰۲ در شهر گنجه واقع در آذربایجان در گذشته و آرامگاهش در همین شهر بنا شده است. در سنگی که بر سر خاک او در گنجه از جانب حکومت شوروی سابق  آذربایجان گذاشته‌اند ولادت او را در سال ۵۳۵  و رحلت او را در سال ۵۹۹  دانسته‌اند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45621</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۴صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45621"/>
		<updated>2020-02-21T21:47:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=پرتره نظامی گنجوی|بندانگشتی|پرتره نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
«نظامی گنجوی» با نام کامل «جمال‌الدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»، از شاعران و داستان‌سرایان معروف  ادبیات فارسی در قرن ششم است. او بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ در شهر گنجه از شهرهای جمهوری آذربایجان به دنیا آمد. پدر او، یوسف و مادرش رئیسه نام داشت. برخی اصلیت او را از عراق، نواحی قم و تفرش میدانند نظامی جدای از شخصیت ادبی و سخنوری در علوم عقلی  فلسفه، منطق، طب، نجوم، ریاضی  و موسیقی بهره داشته است. همچنین در علوم نقلی اخبار، احادیث، قران و فقه سرآمد بوده و  تبحر داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تولد و کودکی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
سال تولد نظامی به درستی مشخص نیست و در هیچ کتابی ضبط نشده است. آنچه که از ابیات و اشعار خود نظامی بر می‌آید سال تولد نظامی را بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ ثبت کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در اقبال نامه در این مورد میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی گر چه شد سال بر من کهن             نشد رونق تازگیم از سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوزم به پنجاه و هفت از قیاس              صدم در ترازو نهد حق شناس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در هنگام سرودن منظومه‌ی اقبال نامه ۵۷ سال سن داشته است. به تصریح بسیاری از محققین اقبال نامه در سال ۵۹۷ یا اندکی پس از آن سروده شده است. پس اگر در این زمان از عمر وی ۵۷ سال گذشته باشد می بایست که در ۵۴۰ متولد شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تحصیلات&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در زمان جوانی به دانش اندوزی و کسب هنر و کمال اشتغال داشت. او  در فراگیری دانش و ادب با رنج و کوشش بسیار به مقام  و مرتبه بی‌همتایی در سخنوری رسیده است. او در مورد تلاش و اهتمام خود در جهت کسب دانش زمان خود میسراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بازی نبردم جهان را به سر     که شغلی دگر بود جز خواب و خور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخفتم شبی شاد بر بستری          که نگشادم آن شب ز دانش دری&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس نظامی گنجوی ۲.jpg|جایگزین=تندیس نظامی گنجوی|بندانگشتی|تندیس نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نظامی نسبت به جایگاه و قدر خود در  سخنوری و شعر آگاه بوده  و در برتری و ستایش خود نسبت به دیگران  می گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز چندین سخنگو سخن یاد دار       سخن را منم در جهان یادگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن چون گرفت استقامت به من        قیامت کند تا قیامت به من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم سرو پیر ای باغ سخن          به خدمت میان بسته چون سرو من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زندگی نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی تمام عمر خود را  در گنجه سپری کرده است. او  تنها یکبار به نیت سفر از گنجه بیرون رفته است. خود شاعر در این مورد در مثنوی مخزن الاسرار میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گنجه گره کرده گریبان من                 بی گرهی  گنج عراق آن من &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانگ برآورده جهان کای غلام              گنجه کدامست و نظامی کدام؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باد مبارک گهر افشان او                        بر ملکی کین گهرست آن او&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در شرفنامه‌ی اسکندری  میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی که در گنجه شد شهر بند              مبادا ز اسلام نا بهره مند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی ز گنجینه ی بگشای بند                 گرفتاری گنجه تا چند چند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی با اشاره به منظومه‌ی خسرو شیرین می نویسد نظامی گنجوی تنها سفری که کرده و از گنجه بیرون رفته است سفریست که بعد از اتمام خسرو شیرین بوده است. قزل ارسلان بسیار به دیدار وی مایل بوده و در یکی از شهرهای قلمرو پادشاهی خود که سی فرسنگ تا گنجه مسافت داشته مقیم بوده و نظامی را آنجا نزد خود خوانده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;استاد سعید نفیسی - دیوان نظامی گنجوی -  صفحه‌ی ۹&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در منظومه‌ی خسرو و شیرین به خانه نشینی و سفر نکردن خود چنین اشاره میکند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم روی از جهان در گوشه کرده             کفی پست جوین ره توشه کرده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو ماری بر سر گنجی نشسته                      ز شب تا شب بگردی روزه بسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو زنبوری که دارد خانه‌ی تنگ               در آن خانه بود حلوای صد رنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نام و نسب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویر نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=نظامی گنجوی|بندانگشتی|نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نام و نسب نظامی را «الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»  ذکر کرده‌اند. استاد سعید نفیسی به نقل از تقی‌الدین اوحدی در خلاصه‌الاشعار و زبده الافکار نام و نسب نظامی را «احمد بن یوسف بن مؤید» و کنیه‌اش را ابو محمد و لقبش را نظام‌الدین ذکر کرده است. مادر او رئیسه و  از تبار کرد بود. نظامی در کودکی  پدر خود را از دست میدهد و سرپرستی او را دایی‌اش میپذیرد. نظامی در مثنوی لیلی و مجنون نام و نسب خود را اینگونه بیان کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر که سپند یار زادم                        با  درع سپند یار زادم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خط نظامی ار نهی گام                 بینی عدد هزار و یک نام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الیاس کالف بری زلامش              هم با، نود و نهست نامش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زین گونه هزار و یک حصارم            با صد کم یک سلیح دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم فارغم از کشیدن رنج                 هم ایمنم از بریدن گنج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نفیسی در تشریح این ابیات اینطور مینویسد که تخلص «نظامی»  به حساب جمل ۱۰۰۱ میشود که نامهای خداست و همچنین الیاس بحساب جمل ۱۰۲ است که مجموع حروف « الف » و « ی » را که ۳ میشود را از آن کم کنیم شماره‌ی اسماء حسنی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در اشعار خود به کنیه‌ی خود چنین اشاره میکند و می‌سراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا رب تو مرا کاویس نامم                در عشق محمدی تمامم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز آن شب که محمدی جلالست           روزی کنی آنچه در خیالست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تأیید نسب خود به الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید  در مثنوی لیلی و مجنون میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر شد پدرم به نسبت جد              یوسف پسر زکی مؤید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دور بداوری چه کوشم؟          دورست  نه جور چون خروشم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در مورد مادرش در همین مثنوی اشاره میکند که مادرش از نژاد کرد بوده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر مادر من رئیسه‌ی کرد            مادر صفتانه پیش من مرد&amp;lt;ref&amp;gt;استاد سعید نفیسی - دیوان نظامی گنجوی - مقدمه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زن و فرزند&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در مثنوی خسرو و شیرین بر مرگ کنیزکی افسوس میخورد که حکمران دربند برای او فرستاده بود و در جوانی فوت کرده  و همسر او بوده است. همچنین در اقبال نامه به دو همسر خود که آنها نیز کنیز وی بوده‌اند اشاره کرده است. او در باره‌ی تنها فرزند خود که محمد نام داشته و  از اولین همسر خود بوده در مثنوی لیلی و مجنون می نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزند محمد نظامی                             آن بر دل من چو جان گرامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نسخه چو دل نهاد بر دست             در پهلوی من چو سایه بنشست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;اخلاق و افکار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=تندیس نظامی گنجوی|بندانگشتی|تندیس نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی مردی حکیم دانشمند و عارف مشرب و گوشه نشین بوده و از صحبت اهل زمانه اعراض میکرده و درگوشه‌ی عزلت و انزوا به اندیشه‌ها و طبع آزمایی‌های خود مشغول بوده و اهل چله نشینی و ریاضت کشی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی می‌نویسد: درین زندگی بساط عیش و عشرتی نداشته و در عزلت‌کده‌ی او زندگانی ساده و حتی قرین ناکامی بوده است چنانکه در خسرو و شیرین گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کو بر نظامی می برد رشک                 نفس بی‌‌آه بیند بی اشک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا، گو: شب ببین کان کندنم را         نه کان کندن که بل جان کندنم را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صد گر می بسوزانم دماغی         به دست آرم به شبها شب چراغی&amp;lt;ref&amp;gt;استاد سعید نفیسی - دیوان نظامی گنجوی - صفحه‌ی ۱۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از راه برزگری گذران زندگی میکرده است. ممدوحان او در برابر آثارش دو قطعه ده که چندان هم آباد نبوده است در اطراف گنجه به وی بخشیده بودند و درآمد آن دو ده تنها گذران وی و خانواده‌اش را بس بوده و وی بیشتر در همان روستاها میزیسته و قناعت داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی با پادشاهان زمانه سرو کاری نداشته و تنها یک بار آنهم در مدت یکروز به دیدار قزل ارسلان رسیده است و اگر در اشعار او در مدح پادشاهان و امرای زمانه ابیاتی به چشم میخورد بواسطه‌ی آنست که پادشاهان و امرا از او میخواستند که چیزی برای ایشان بگوید و بفرستد. آن باری هم که به دیدار قزل ارسلان رسیده وی خود جویای این ملاقات شده بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;استاد سعید نفیسی - دیوان نظام گنجوی - صفحه‌ی ۱۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود اینکه صوفی گری و پیرو طریقت مشایخ بودن در دوران نظامی رایج بوده، ولی نظامی گنجوی  علیرغم افکار صوفیانه به هیچکدام از این مشربها بستگی نداشته است. نفیسی مینویسد: ظاهرا پیرو هیچیک از فرق تصوف زمان خود نبوده و شاید باصطلاح صوفیه که هر کس را پیرو طریقه‌ی مخصوص به شیخ و یا مرشدی نباشد اویسی میگفته‌اند وی هم اویسی بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
»نظامی در بهرامنامه کاملا به اصول تصوف این عقیده را ظاهر ساخته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه هست از دقیقهای نجوم       یا یکایک نهفتهای علوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواندم و سر هر ورق جستم          چون ترا یافتم ورق شستم&lt;br /&gt;
[[پرونده:شعر نظامی گنجوی به خط نستعلیق.jpg|جایگزین=شعر نظامی گنجوی|بندانگشتی|شعر نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
همه را روی در خدا دیدم              و آن خدا بر همه ترا دیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  ۲۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درهمان منظومه از عزت خود در برابر مردم زمانه یاد میکند و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون به عهد جوانی از بر تو              به در کس نرفتم از در تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را بر درم فرستادی                    من نمیخواستم تو میدادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چونکه بر درگه تو گشتم پیر            ز آنچه ترسیدنیست دستم گیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسکندر نامه همین مضمون را مینویسد و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهنده را یاوه زان شد کلید           کز اندازه‌ی خویشتن در تو دید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کز در تو نظاره کند                ورقهای بیهوده پاره کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشاید ترا جز بتو یافتن                      عنان باید از هر دری تافتن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاملترین بیانات نظامی در زمینه‌ی عقاید عرفانی و مشرب تصوف او منظومه‌ی مخزن الاسرار اوست. این مجموعه شامل سیر و سلوک و نماینده‌ی کامل عقاید و معلومات اوست. استاد سعید نفیسی میگوید که بزرگترین شاعران تصوف مانند سنایی و عطار و جلال‌الدین بلخی  هم آن اصول را پیش گرفته اند و به همین جهت پس از نظامی بسیاری از شعرای بزرگ ایران که آنها نیز مشرب تصوف داشته‌اند همان اصول مخزن الاسرار را در تقلیدهایی که از آن کرده‌اند از دست نداده‌اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مخزن الاسرار گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرگ ز روباه بدندان ترست                    روبه از آن رست که پردان ترست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهد در آن کن که وفا را شوی                خود نپرستی و خدا را شوی[[پرونده:مثنیوی پنچ گنچ.jpg|جایگزین=مثنوی پنج گنج نظامی|بندانگشتی|مثنوی پنج گنج نظامی]]در مورد دانش و حکمت نظامی گنجوی آنچه که از اشعار او به دست می‌‌‌آید اینست که او در صرف و نحو و اخترشناسی و اسطرلاب بهره داشته است. در این بیت که در اقبال نامه سروده است شناخت او را نسبت به فلسفه‌ی یونان نشان میدهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر فیلسوفان یونان گروه                جواهر چنین آرد از کان کوه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد اختر شناسی هم در مثنوی خسرو شیرین اشاره میکند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیدستم که هر کوکب جهانیست                 جداگانه زمین و آسمانیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاکي اخلاق و تقوي، نظير حکيم نظامي را در ميان تمام شعراي عالم نمي توان پيدا کرد. در تمام ديوان وي يک لفظ رکيک و يک سخن زشت پيدا نمي شود و يک بيت هجو از اول تا آخر زندگي بر زبانش جاري نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تخلص نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی به نقل از تقی الدین اوحدی کاشانی تصریح میکند که در کتب تواریخ به « نظامی مطرزی » اشتهار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی می نویسد که تخلص نظامی را از لقب خود « نظام الدین » گرفته است. این گونه تخلص‌ها که شاعران از نام و یا لقب و نسب خود میگرفتند در میان گویندگان فارسی زبان بسیار ست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:استاد ساعتچی (26).jpg|جایگزین=نظامی گنجوی - خوشنویسی استاد ساعتچی|بندانگشتی|نظامی گنجوی - خوشنویسی استاد ساعتچی ]]&lt;br /&gt;
داستانسرایی در زبان فارسی با نظامی به اوج خود رسیده است. او شعر تمثیلی را در زبان فارسی به حد اعلای تکامل رسانیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن وحید دستگردی در مقدمه کتاب مخزن الاسرار می نویسد: در هیچ دیوان و دفتری به اندازه‌ی دیوان نظامی غلط و سقط و تحریف راه نیافته زیرا هیچ دیوانی در قدیم به این اندازه استنساخ نشده  و هیچ دفتری به این درجه مطبوع عامه نبوده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر برات زنجانی در مقدمه کتاب شرح و تفسیر اقبال نامه در مورد خمسه‌ی نظامی میگوید که خمسه‌ی نظامی دایره المعارف تاریخ اجتماعی قرن ششم جمعیتی است که در آذربایجان و شهرهای شکی و شروان و گنجه زندگی میکرده‌اند. نظامی با تصویر زندگی عامه‌ محبوبیت بزرگ به دست آورده است. شعر او آیینه‌ی تمام نمای اجتماع آن روزگاران است. هر کس در آن نگریسته تصویر خود را یافته است و همین اشتراک معنوی خواننده و شنونده را عاشق آثار نظامی کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;آثار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی علاوه بر پنج گنج دیوان قصاید و غزلیاتی هم دارد که به گفته‌ی دولتشاه عدد ابیات آن تا بیست هزار بیت میرسد و اکنون مقداری از آن در دست است.  پنج مثنوی نظامی به پنج گنج  مشهور است که بزرگترین و مشهورترین اثر اوست. منظومه‌ی پنج گنج شامل پنج مثنوی است و سبک عراقی سروده شده است. تعداد ابیات آن را تا حدود ۲۰ هزار بیت نوشته‌اند.  پنج گنج عبارتست از: مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر، اسکندرنامه، که تمامی مثنویها به سبک عراقی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مخزن الاسرار ===&lt;br /&gt;
مثنوی اول از پنج گنج، مخزن الاسرار است که مشتمل بر حدود ۲۲۶۰ بیت است . مخزن الاسرار بنام ملک فخر الدین بهرامشاه پادشاه ارزنجان ( ارزنگان)‌ در سال ۵۷۲ هجری انجام یافته و به قول مورخین پنجهزار دینار زر رکنی و یک قطار اشتر و اقسام جامهای گرانبها برای نظامی هدیه فرستاده و یکی از هدیه‌ها کنیزی آفاق نامست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که در خود کتاب اشاره‌ی  مستقیم و یا غیرمستقیمی به تاریخ سرایش و یا تاریخ تقدیم اثر به والی آذربایجان (و نه اران) نشده‌است، و همچنین در آثار معتبر دیگر نیز تاریخ دقیق خلق این اثر ذکر نشده، نمی‌توان بیقین تاریخ آن را تعیین کرد. ولی با توجه به اینکه نظامی تاریخ‌های بسیار دقیق دیگری از آثار، سن فرزند و ماده تاریخ‌های دیگر در آثار دیگرش می‌دهد، و همچنین با بررسی تاریخ آذربایجان و اران، و مطالعات تطبیقی میتوان بیقین گفت که خلق این اثر بین سالهای ۵۶۱ و ۵۶۹ قمری می‌باشد (و به احتمال زیاد نزدیک به ۵۶۹ معادل ۱۱۷۳ میلادی است). ( نظامی گنجوی به کوشش بهروز ثروتیان) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی این کتاب را به «ملک فخرالدین بهرامشاه بن داوود» والی آذربایجان تقدیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب دربرگیرنده خواندن مردم به خودشناسی، خداشناسی و گزینش ویژگی‌های پسندیده اخلاقی است و در بحر سریع مسدس (مفتعلن مفتعلن مفتعل) سروده شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خسرو و شیرین ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی خسرو شیرین، شامل ۶۵۰۰ بیت است. این مثنوی داستان عشق خسرو پرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهدخت ارمنی می باشد و در سال ۵۷۶ به پایان رسیده و از طرف شاعر به اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان بن ایلد گز (۵۶۷-۵۸۱) تقدیم شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== لیلی و مجنون ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی لیلی و مجنون،‌ شامل ۴۵۰۰ بیت است که به سال ۵۸۴ به نام شروانشاه ابوالمظفر اخستان سروده شده است در این مثنوی داستان پر سوز و گداز عشق مجنون (قیس عامری) از قبیله بنی عامر و لیلی دختر سعد که از داستانهای مشهور تازی در دوره جاهلیت می باشد به رشته نظم درآمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== هفت پیکر یا هفت گنبد ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی هفت پیکر یا هفت گنبد، یا بهرامنامه است که در ۵۱۳۶ بیت به سال ۵۹۳ به نام علاء الدین کرپ ارسلان پادشاه مراغه سروده شده است. این داستان از جمله قصه های ایرانی مربوط به دوره ساسانی است و شرح روابط بهرام گور (۴۲۰-۳۴۸ میلادی) با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم است که بهرام برای هر کدام گنبدی به رنگی خاص بر پا می کند و هر روز از هفته را میهمان یکی از آنان می شود و داستانی از هر کدام می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دفتر رااز جهت ساختار کلی و روال داستانی می توان بر دو بخش متمایز تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی بخش اول و آخر کتاب درباره رویدادهای مربوط به بهرام پنجم ساسانی از بدو ولادت تا مرگ رازگونه او، که بر پایه روایتی تاریخ گونه است؛ و دیگری بخش میانی که مرکب از هفت حکایت یا اپیزود از زبان هفت همسر او و از زمره حکایات عبرت انگیزی است که دختران پادشاهان هفت اقلیم (مطبق تقسیم قدما) برای بهرام نقل می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه آمیزه ای از جنبه حماسی و غنایی است، بدین معنی که بخش هفت گنبد تماما دارای روح غنایی و تخیل رمانتیک است &lt;br /&gt;
[[پرونده:شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی.jpg|جایگزین=شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی|بندانگشتی|شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی]]&lt;br /&gt;
ولی بخش تاریخی گونه، اگر چه سعی شاعر بر ترسیم چهره ای حماسی برای بهرام بوده، آمیزه ای از جنبه حماسی و عناصر غنایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه روح خوشدلی و نشاط است. اگر لیلی و مجنون سراسر حرف و حدیث اندوه است، اگر در مخزن الاسرار و اقبالنامه حکمت و اندرز مفرط جایی برای شادی و تفریح باقی نمی گذارد، اگر حتی در خسرو و شیرین با وجود سرشاری از مایه عشق و شور و لعب و نشاط، جای جای به حدیث درد جانکاه تنهایی و هجران و سرانجام مرگ دلگداز دو دلداده می رسیم، هفت پیکر پیام شادی و سبکروحی و گریز از بیش و کم و چند و چون حیات و پناه گرفتن در کاخهایی است که بنیادشان بر شادی و منظرشان تماشای جمال هستی در مکانی محدود و سنجش رنگ و هیئت هر گنبد با هر یک از سیارات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت بزم بهرام گور به کوشش امیر حسین خنجی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اسکندر نامه ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی اسکندرنامه  شامل ۱۰۵۰۰ بیت و در دو بخش به نامهای شرفنامه و اقبالنامه به نظم درآمده است. در بخش اول نظامی اسکندر را به صورت فاتحی بزرگ و در بخش دوم در لباس حکیم و پیامبری خردمند معرفی میکند. نظم این مثنوی در سال ۵۹۹ به اتمام رسیده و به نام نصرت الدین ابوبکر محمد جهان پهلوان نامگذاری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;برجستگی ها و ویژگی های شعر نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
۱- تشبیهات و توضیحات او، زیبا و هنرمندانه و بسیار خیال انگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- در تصویر جزئیات طبیعت و حالات، بسیار تواناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتیجه آشکار آن، موسیقی شعر اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- ایجاد ترکیبات خاص و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵-تازگی معانی و ابداع ترکیبات تازه که در شعر نظامی به وفور یافت می شود،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;سبک نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم ابن زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با لفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات ،قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در بزم سرایی، بزرگترین شاعر ادبیات پارسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جرأت می توان گفت که او در سرایش لحظه های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تأثیر گذاری نظامی بر دیگران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
تاثیر آثار نظامی در شعر و ادب فارسی تا حدی است که او را با نام پیشوای داستان‌سرایی در ادبیات فارسی هم می‌شناسند.مهارتی که نظامی در تنظیم و ترتیب منظومه های خود به کار برده است باعث شد که بزودی شاعران از آثار او تقلید کنند. نخستین و بزرگترین شاعری که به تقلید نظامی در نظم پنج گنج همت گماشت، امیر خسرو دهلوی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر شاعرانی که از آثار نظامی تقلید کرده اند عبارتند از: امیر خسرو دهلوی، جامی، هاتفی، قاسمی، وحشی، عرفی، مکتبی، فیضی فیاضی، اشرف مراغی و آذر بیگدلی. خواجوی کرمانی، هلالی جغتایی، مولانا هاشمی کرمانی، مولانا نویدی شیرازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از شاعران معاصر خود تنها با خاقانی ارتباط داشت و بعد از فوت آن استاد در مرثیه او گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد               دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;درگذشت&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
حکیم نظامی گنجوی در ۷۰ سالگی  ( به قولی در ۶۳ سالگی ) در سال ۶۰۲ در شهر گنجه واقع در آذربایجان در گذشته و آرامگاهش در همین شهر بنا شده است. در سنگی که بر سر خاک او در گنجه از جانب حکومت شوروی سابق  آذربایجان گذاشته‌اند ولادت او را در سال ۵۳۵  و رحلت او را در سال ۵۹۹  دانسته‌اند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45599</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۴صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45599"/>
		<updated>2020-02-21T16:35:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=پرتره نظامی گنجوی|بندانگشتی|پرتره نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
«نظامی گنجوی» با نام کامل «جمال‌الدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»، از شاعران و داستان‌سرایان معروف  ادبیات فارسی در قرن ششم است. او بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ در شهر گنجه از شهرهای جمهوری آذربایجان به دنیا آمد. پدر او، یوسف و مادرش رئیسه نام داشت. برخی اصلیت او را از عراق، نواحی قم و تفرش میدانند نظامی جدای از شخصیت ادبی و سخنوری در علوم عقلی  فلسفه، منطق، طب، نجوم، ریاضی  و موسیقی بهره داشته است. همچنین در علوم نقلی اخبار، احادیث، قران و فقه سرآمد بوده و  تبحر داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تولد و کودکی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
سال تولد نظامی به درستی مشخص نیست و در هیچ کتابی ضبط نشده است. آنچه که از ابیات و اشعار خود نظامی بر می‌آید سال تولد نظامی را بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ ثبت کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در اقبال نامه در این مورد میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی گر چه شد سال بر من کهن             نشد رونق تازگیم از سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوزم به پنجاه و هفت از قیاس              صدم در ترازو نهد حق شناس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در هنگام سرودن منظومه‌ی اقبال نامه ۵۷ سال سن داشته است. به تصریح بسیاری از محققین اقبال نامه در سال ۵۹۷ یا اندکی پس از آن سروده شده است. پس اگر در این زمان از عمر وی ۵۷ سال گذشته باشد می بایست که در ۵۴۰ متولد شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تحصیلات&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در زمان جوانی به دانش اندوزی و کسب هنر و کمال اشتغال داشت. او  در فراگیری دانش و ادب با رنج و کوشش بسیار به مقام  و مرتبه بی‌همتایی در سخنوری رسیده است. او در مورد تلاش و اهتمام خود در جهت کسب دانش زمان خود میسراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بازی نبردم جهان را به سر     که شغلی دگر بود جز خواب و خور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخفتم شبی شاد بر بستری          که نگشادم آن شب ز دانش دری&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس نظامی گنجوی ۲.jpg|جایگزین=تندیس نظامی گنجوی|بندانگشتی|تندیس نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نظامی نسبت به جایگاه و قدر خود در  سخنوری و شعر آگاه بوده  و خود را برتر از دیگران میدانسته است. او درستایش خود می گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز چندین سخنگو سخن یاد دار       سخن را منم در جهان یادگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن چون گرفت استقامت به من        قیامت کند تا قیامت به من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم سرو پیر ای باغ سخن          به خدمت میان بسته چون سرو من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زندگی نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی تمام عمر خود را  در گنجه سپری کرده است. او  تنها یکبار به نیت سفر از گنجه بیرون رفته است. خود شاعر در این مورد در مثنوی مخزن الاسرار میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گنجه گره کرده گریبان من                 بی گرهی  گنج عراق آن من &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانگ برآورده جهان کای غلام              گنجه کدامست و نظامی کدام؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باد مبارک گهر افشان او                        بر ملکی کین گهرست آن او&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در شرفنامه‌ی اسکندری  میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی که در گنجه شد شهر بند              مبادا ز اسلام نا بهره مند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی ز گنجینه ی بگشای بند                 گرفتاری گنجه تا چند چند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی با اشاره به منظومه‌ی خسرو شیرین می نویسد نظامی گنجوی تنها سفری که کرده و از گنجه بیرون رفته است سفریست که بعد از اتمام خسرو شیرین بوده است. قزل ارسلان بسیار به دیدار وی مایل بوده و در یکی از شهرهای قلمرو پادشاهی خود که سی فرسنگ تا گنجه مسافت داشته مقیم بوده و نظامی را آنجا نزد خود خوانده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی دیوان نظامی گنجوی صفحه ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در منظومه‌ی خسرو و شیرین به خانه نشینی و سفر نکردن خود چنین اشاره میکند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم روی از جهان در گوشه کرده             کفی پست جوین ره توشه کرده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو ماری بر سر گنجی نشسته                      ز شب تا شب بگردی روزه بسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو زنبوری که دارد خانه‌ی تنگ               در آن خانه بود حلوای صد رنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نام و نسب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویر نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=نظامی گنجوی|بندانگشتی|نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نام و نسب نظامی را «الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»  ذکر کرده‌اند. استاد سعید نفیسی به نقل از تقی‌الدین اوحدی در خلاصه‌الاشعار و زبده الافکار نام و نسب نظامی را «احمد بن یوسف بن مؤید» و کنیه‌اش را ابو محمد و لقبش را نظام‌الدین ذکر کرده است. مادر او رئیسه و  از تبار کرد بود. نظامی در کودکی  پدر خود را از دست میدهد و سرپرستی او را دایی‌اش میپذیرد. نظامی در مثنوی لیلی و مجنون نام و نسب خود را اینگونه بیان کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر که سپند یار زادم                        با  درع سپند یار زادم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خط نظامی ار نهی گام                 بینی عدد هزار و یک نام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الیاس کالف بری زلامش              هم با، نود و نهست نامش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زین گونه هزار و یک حصارم            با صد کم یک سلیح دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم فارغم از کشیدن رنج                 هم ایمنم از بریدن گنج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نفیسی در تشریح این ابیات اینطور مینویسد که تخلص «نظامی»  به حساب جمل ۱۰۰۱ میشود که نامهای خداست و همچنین الیاس بحساب جمل ۱۰۲ است که مجموع حروف « الف » و « ی » را که ۳ میشود را از آن کم کنیم شماره‌ی اسماء حسنی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در اشعار خود به کنیه‌ی خود چنین اشاره میکند و می‌سراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا رب تو مرا کاویس نامم                در عشق محمدی تمامم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز آن شب که محمدی جلالست           روزی کنی آنچه در خیالست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تأیید نسب خود به الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید  در مثنوی لیلی و مجنون میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر شد پدرم به نسبت جد              یوسف پسر زکی مؤید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دور بداوری چه کوشم؟          دورست  نه جور چون خروشم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در مورد مادرش در همین مثنوی اشاره میکند که مادرش از نژاد کرد بوده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر مادر من رئیسه‌ی کرد            مادر صفتانه پیش من مرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زن و فرزند&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در مثنوی خسرو و شیرین بر مرگ کنیزکی افسوس میخورد که حکمران دربند برای او فرستاده بود و در جوانی فوت کرده  و همسر او بوده است. همچنین در اقبال نامه به دو همسر خود که آنها نیز کنیز وی بوده‌اند اشاره کرده است. او در باره‌ی تنها فرزند خود که محمد نام داشته و  از اولین همسر خود بوده در مثنوی لیلی و مجنون می نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزند محمد نظامی            آن بر دل من چو جان گرامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نسخه چو دل نهاد بر دست             در پهلوی من چو سایه بنشست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;اخلاق و افکار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=تندیس نظامی گنجوی|بندانگشتی|تندیس نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی مردی حکیم دانشمند و عارف مشرب و گوشه نشین بوده و از صحبت اهل زمانه اعراض میکرده و درگوشه‌ی عزلت و انزوا به اندیشه‌ها و طبع آزمایی‌های خود مشغول بوده و اهل چله نشینی و ریاضت کشی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی می‌نویسد: درین زندگی بساط عیش و عشرتی نداشته و در عزلت‌کده‌ی او زندگانی ساده و حتی قرین ناکامی بوده است چنانکه در خسرو و شیرین گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کو بر نظامی می برد رشک                 نفس بی‌‌آه بیند بی اشک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا، گو: شب ببین کان کندنم را                   نه کان کندن که بل جان کندنم را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صد گر می بسوزانم دماغی                       به دست آرم به شبها شب چراغی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی صفحه ۱۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از راه برزگری گذران زندگی میکرده است. ممدوحان او در برابر آثارش دو قطعه ده که چندان هم آباد نبوده است در اطراف گنجه به وی بخشیده بودند و درآمد آن دو ده تنها گذران وی و خانواده‌اش را بس بوده و وی بیشتر در همان روستاها میزیسته و قناعت داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مثنیوی پنچ گنچ.jpg|جایگزین=مثنوی پنج گنج نظامی|بندانگشتی|مثنوی پنج گنج نظامی]]&lt;br /&gt;
نظامی با پادشاهان زمانه سرو کاری نداشته و تنها یک بار آنهم در مدت یکروز به دیدار قزل ارسلان رسیده است و اگر در اشعار او در مدح پادشاهان و امرای زمانه ابیاتی به چشم میخورد بواسطه‌ی آنست که پادشاهان و امرا از او میخواستند که چیزی برای ایشان بگوید و بفرستد. آن باری هم که به دیدار قزل ارسلان رسیده وی خود جویای این ملاقات شده بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  صفحه ۱۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود اینکه صوفی گری و پیرو طریقت مشایخ بودن در دوران نظامی رایج بوده، ولی نظامی گنجوی  علیرغم افکار صوفیانه به هیچکدام از این مشربها بستگی نداشته است. نفیسی مینویسد: ظاهرا پیرو هیچیک از فرق تصوف زمان خود نبوده و شاید باصطلاح صوفیه که هر کس را پیرو طریقه‌ی مخصوص به شیخ و یا مرشدی نباشد اویسی میگفته‌اند وی هم اویسی بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
»نظامی در بهرامنامه کاملا به اصول تصوف این عقیده را ظاهر ساخته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه هست از دقیقهای نجوم       یا یکایک نهفتهای علوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواندم و سر هر ورق جستم          چون ترا یافتم ورق شستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را روی در خدا دیدم              و آن خدا بر همه ترا دیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  ۲۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درهمان منظومه از عزت خود در برابر مردم زمانه یاد میکند و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون به عهد جوانی از بر تو              به در کس نرفتم از در تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را بر درم فرستادی                    من نمیخواستم تو میدادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چونکه بر درگه تو گشتم پیر            ز آنچه ترسیدنیست دستم گیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسکندر نامه همین مضمون را مینویسد و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهنده را یاوه زان شد کلید           کز اندازه‌ی خویشتن در تو دید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کز در تو نظاره کند                ورقهای بیهوده پاره کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشاید ترا جز بتو یافتن                      عنان باید از هر دری تافتن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاملترین بیانات نظامی در زمینه‌ی عقاید عرفانی و مشرب تصوف او منظومه‌ی مخزن الاسرار اوست. این مجموعه شامل سیر و سلوک و نماینده‌ی کامل عقاید و معلومات اوست. استاد سعید نفیسی میگوید که بزرگترین شاعران تصوف مانند سنایی و عطار و جلال‌الدین بلخی  هم آن اصول را پیش گرفته اند و به همین جهت پس از نظامی بسیاری از شعرای بزرگ ایران که آنها نیز مشرب تصوف داشته‌اند همان اصول مخزن الاسرار را در تقلیدهایی که از آن کرده‌اند از دست نداده‌اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مخزن الاسرار گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرگ ز روباه بدندان ترست                    روبه از آن رست که پردان ترست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهد در آن کن که وفا را شوی                خود نپرستی و خدا را شوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد دانش و حکمت نظامی گنجوی آنچه که از اشعار او به دست می‌‌‌آید اینست که او در صرف و نحو و اخترشناسی و اسطرلاب بهره داشته است. در این بیت که در اقبال نامه سروده است شناخت او را نسبت به فلسفه‌ی یونان نشان میدهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر فیلسوفان یونان گروه                جواهر چنین آرد از کان کوه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد اختر شناسی هم در مثنوی خسرو شیرین اشاره میکند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیدستم که هر کوکب جهانیست                 جداگانه زمین و آسمانیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاکي اخلاق و تقوي، نظير حکيم نظامي را در ميان تمام شعراي عالم نمي توان پيدا کرد. در تمام ديوان وي يک لفظ رکيک و يک سخن زشت پيدا نمي شود و يک بيت هجو از اول تا آخر زندگي بر زبانش جاري نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تخلص نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی به نقل از تقی الدین اوحدی کاشانی تصریح میکند که در کتب تواریخ به « نظامی مطرزی » اشتهار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی می نویسد که تخلص نظامی را از لقب خود « نظام الدین » گرفته است. این گونه تخلص‌ها که شاعران از نام و یا لقب و نسب خود میگرفتند در میان گویندگان فارسی زبان بسیار ست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:استاد ساعتچی (26).jpg|جایگزین=نظامی گنجوی - خوشنویسی استاد ساعتچی|بندانگشتی|نظامی گنجوی - خوشنویسی استاد ساعتچی ]]&lt;br /&gt;
داستانسرایی در زبان فارسی با نظامی به اوج خود رسیده است. او شعر تمثیلی را در زبان فارسی به حد اعلای تکامل رسانیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن وحید دستگردی در مقدمه کتاب مخزن الاسرار می نویسد: در هیچ دیوان و دفتری به اندازه‌ی دیوان نظامی غلط و سقط و تحریف راه نیافته زیرا هیچ دیوانی در قدیم به این اندازه استنساخ نشده  و هیچ دفتری به این درجه مطبوع عامه نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر برات زنجانی در مقدمه کتاب شرح و تفسیر اقبال نامه در مورد خمسه‌ی نظامی میگوید که خمسه‌ی نظامی دایره المعارف تاریخ اجتماعی قرن ششم جمعیتی است که در آذربایجان و شهرهای شکی و شروان و گنجه زندگی میکرده‌اند. نظامی با تصویر زندگی عامه‌ محبوبیت بزرگ به دست آورده است. شعر او آیینه‌ی تمام نمای اجتماع آن روزگاران است. هر کس در آن نگریسته تصویر خود را یافته است و همین اشتراک معنوی خواننده و شنونده را عاشق آثار نظامی کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;آثار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی علاوه بر پنج گنج دیوان قصاید و غزلیاتی هم دارد که به گفته‌ی دولتشاه عدد ابیات آن تا بیست هزار بیت میرسد و اکنون مقداری از آن در دست است.  پنج مثنوی نظامی به پنج گنج  مشهور است که بزرگترین و مشهورترین اثر اوست. منظومه‌ی پنج گنج شامل پنج مثنوی است و سبک عراقی سروده شده است. تعداد ابیات آن را تا حدود ۲۰ هزار بیت نوشته‌اند.  پنج گنج عبارتست از: مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر، اسکندرنامه، که تمامی مثنویها به سبک عراقی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مخزن الاسرار ===&lt;br /&gt;
مثنوی اول از پنج گنج، مخزن الاسرار است که مشتمل بر حدود ۲۲۶۰ بیت است . مخزن الاسرار بنام ملک فخر الدین بهرامشاه پادشاه ارزنجان ( ارزنگان)‌ در سال ۵۷۲ هجری انجام یافته و به قول مورخین پنجهزار دینار زر رکنی و یک قطار اشتر و اقسام جامهای گرانبها برای نظامی هدیه فرستاده و یکی از هدیه‌ها کنیزی آفاق نامست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که در خود کتاب اشاره‌ی  مستقیم و یا غیرمستقیمی به تاریخ سرایش و یا تاریخ تقدیم اثر به والی آذربایجان (و نه اران) نشده‌است، و همچنین در آثار معتبر دیگر نیز تاریخ دقیق خلق این اثر ذکر نشده، نمی‌توان بیقین تاریخ آن را تعیین کرد. ولی با توجه به اینکه نظامی تاریخ‌های بسیار دقیق دیگری از آثار، سن فرزند و ماده تاریخ‌های دیگر در آثار دیگرش می‌دهد، و همچنین با بررسی تاریخ آذربایجان و اران، و مطالعات تطبیقی میتوان بیقین گفت که خلق این اثر بین سالهای ۵۶۱ و ۵۶۹ قمری می‌باشد (و به احتمال زیاد نزدیک به ۵۶۹ معادل ۱۱۷۳ میلادی است). ( نظامی گنجوی به کوشش بهروز ثروتیان) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی این کتاب را به «ملک فخرالدین بهرامشاه بن داوود» والی آذربایجان تقدیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب دربرگیرنده خواندن مردم به خودشناسی، خداشناسی و گزینش ویژگی‌های پسندیده اخلاقی است و در بحر سریع مسدس (مفتعلن مفتعلن مفتعل) سروده شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خسرو و شیرین ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی خسرو شیرین، شامل ۶۵۰۰ بیت است. این مثنوی داستان عشق خسرو پرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهدخت ارمنی می باشد و در سال ۵۷۶ به پایان رسیده و از طرف شاعر به اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان بن ایلد گز (۵۶۷-۵۸۱) تقدیم شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== لیلی و مجنون ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی لیلی و مجنون،‌ شامل ۴۵۰۰ بیت است که به سال ۵۸۴ به نام شروانشاه ابوالمظفر اخستان سروده شده است در این مثنوی داستان پر سوز و گداز عشق مجنون (قیس عامری) از قبیله بنی عامر و لیلی دختر سعد که از داستانهای مشهور تازی در دوره جاهلیت می باشد به رشته نظم درآمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== هفت پیکر یا هفت گنبد ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی هفت پیکر یا هفت گنبد، یا بهرامنامه است که در ۵۱۳۶ بیت به سال ۵۹۳ به نام علاء الدین کرپ ارسلان پادشاه مراغه سروده شده است. این داستان از جمله قصه های ایرانی مربوط به دوره ساسانی است و شرح روابط بهرام گور (۴۲۰-۳۴۸ میلادی) با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم است که بهرام برای هر کدام گنبدی به رنگی خاص بر پا می کند و هر روز از هفته را میهمان یکی از آنان می شود و داستانی از هر کدام می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دفتر رااز جهت ساختار کلی و روال داستانی می توان بر دو بخش متمایز تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی بخش اول و آخر کتاب درباره رویدادهای مربوط به بهرام پنجم ساسانی از بدو ولادت تا مرگ رازگونه او، که بر پایه روایتی تاریخ گونه است؛ و دیگری بخش میانی که مرکب از هفت حکایت یا اپیزود از زبان هفت همسر او و از زمره حکایات عبرت انگیزی است که دختران پادشاهان هفت اقلیم (مطبق تقسیم قدما) برای بهرام نقل می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه آمیزه ای از جنبه حماسی و غنایی است، بدین معنی که بخش هفت گنبد تماما دارای روح غنایی و تخیل رمانتیک است &lt;br /&gt;
[[پرونده:شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی.jpg|جایگزین=شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی|بندانگشتی|شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی]]&lt;br /&gt;
ولی بخش تاریخی گونه، اگر چه سعی شاعر بر ترسیم چهره ای حماسی برای بهرام بوده، آمیزه ای از جنبه حماسی و عناصر غنایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه روح خوشدلی و نشاط است. اگر لیلی و مجنون سراسر حرف و حدیث اندوه است، اگر در مخزن الاسرار و اقبالنامه حکمت و اندرز مفرط جایی برای شادی و تفریح باقی نمی گذارد، اگر حتی در خسرو و شیرین با وجود سرشاری از مایه عشق و شور و لعب و نشاط، جای جای به حدیث درد جانکاه تنهایی و هجران و سرانجام مرگ دلگداز دو دلداده می رسیم، هفت پیکر پیام شادی و سبکروحی و گریز از بیش و کم و چند و چون حیات و پناه گرفتن در کاخهایی است که بنیادشان بر شادی و منظرشان تماشای جمال هستی در مکانی محدود و سنجش رنگ و هیئت هر گنبد با هر یک از سیارات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت بزم بهرام گور به کوشش امیر حسین خنجی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اسکندر نامه ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی اسکندرنامه  شامل ۱۰۵۰۰ بیت و در دو بخش به نامهای شرفنامه و اقبالنامه به نظم درآمده است. در بخش اول نظامی اسکندر را به صورت فاتحی بزرگ و در بخش دوم در لباس حکیم و پیامبری خردمند معرفی میکند. نظم این مثنوی در سال ۵۹۹ به اتمام رسیده و به نام نصرت الدین ابوبکر محمد جهان پهلوان نامگذاری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;برجستگی ها و ویژگی های شعر نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
۱- تشبیهات و توضیحات او، زیبا و هنرمندانه و بسیار خیال انگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- در تصویر جزئیات طبیعت و حالات، بسیار تواناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتیجه آشکار آن، موسیقی شعر اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- ایجاد ترکیبات خاص و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵-تازگی معانی و ابداع ترکیبات تازه که در شعر نظامی به وفور یافت می شود،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;سبک نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم ابن زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با لفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات ،قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در بزم سرایی، بزرگترین شاعر ادبیات پارسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جرأت می توان گفت که او در سرایش لحظه های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تأثیر گذاری نظامی بر دیگران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
تاثیر آثار نظامی در شعر و ادب فارسی تا حدی است که او را با نام پیشوای داستان‌سرایی در ادبیات فارسی هم می‌شناسند.مهارتی که نظامی در تنظیم و ترتیب منظومه های خود به کار برده است باعث شد که بزودی شاعران از آثار او تقلید کنند. نخستین و بزرگترین شاعری که به تقلید نظامی در نظم پنج گنج همت گماشت، امیر خسرو دهلوی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر شاعرانی که از آثار نظامی تقلید کرده اند عبارتند از: امیر خسرو دهلوی، جامی، هاتفی، قاسمی، وحشی، عرفی، مکتبی، فیضی فیاضی، اشرف مراغی و آذر بیگدلی. خواجوی کرمانی، هلالی جغتایی، مولانا هاشمی کرمانی، مولانا نویدی شیرازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از شاعران معاصر خود تنها با خاقانی ارتباط داشت و بعد از فوت آن استاد در مرثیه او گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد               دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;درگذشت&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
حکیم نظامی گنجوی در ۷۰ سالگی  ( به قولی در ۶۳ سالگی ) در سال ۶۰۲ در شهر گنجه واقع در آذربایجان در گذشته و آرامگاهش در همین شهر بنا شده است. در سنگی که بر سر خاک او در گنجه از جانب حکومت شوروی سابق  آذربایجان گذاشته‌اند ولادت او را در سال ۵۳۵  و رحلت او را در سال ۵۹۹  دانسته‌اند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45598</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۴صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45598"/>
		<updated>2020-02-21T16:04:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=پرتره نظامی گنجوی|بندانگشتی|پرتره نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
«نظامی گنجوی» با نام کامل «جمال‌الدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»، از شاعران و داستان‌سرایان معروف  ادبیات فارسی در قرن ششم است. او بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ در شهر گنجه از شهرهای جمهوری آذربایجان به دنیا آمد. پدر او، یوسف و مادرش رئیسه نام داشت. برخی اصلیت او را از عراق، نواحی قم و تفرش میدانند نظامی جدای از شخصیت ادبی و سخنوری در علوم عقلی  فلسفه، منطق، طب، نجوم، ریاضی  و موسیقی بهره داشته است. همچنین در علوم نقلی اخبار، احادیث، قران و فقه سرآمد بوده و  تبحر داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تولد و کودکی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
سال تولد نظامی به درستی مشخص نیست و در هیچ کتابی ضبط نشده است. آنچه که از ابیات و اشعار خود نظامی بر می‌آید سال تولد نظامی را بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ ثبت کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در اقبال نامه در این مورد میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی گر چه شد سال بر من کهن             نشد رونق تازگیم از سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوزم به پنجاه و هفت از قیاس              صدم در ترازو نهد حق شناس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در هنگام سرودن منظومه‌ی اقبال نامه ۵۷ سال سن داشته است. به تصریح بسیاری از محققین اقبال نامه در سال ۵۹۷ یا اندکی پس از آن سروده شده است. پس اگر در این زمان از عمر وی ۵۷ سال گذشته باشد می بایست که در ۵۴۰ متولد شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تحصیلات&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در زمان جوانی به دانش اندوزی و کسب هنر و کمال اشتغال داشت. او  در فراگیری دانش و ادب با رنج و کوشش بسیار به مقام  و مرتبه بی‌همتایی در سخنوری رسیده است. او در مورد تلاش و اهتمام خود در جهت کسب دانش زمان خود میسراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بازی نبردم جهان را به سر     که شغلی دگر بود جز خواب و خور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخفتم شبی شاد بر بستری          که نگشادم آن شب ز دانش دری&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس نظامی گنجوی ۲.jpg|جایگزین=تندیس نظامی گنجوی|بندانگشتی|تندیس نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نظامی نسبت به جایگاه و قدر خود در  سخنوری و شعر آگاه بوده  و خود را برتر از دیگران میدانسته است. او درستایش خود می گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز چندین سخنگو سخن یاد دار       سخن را منم در جهان یادگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن چون گرفت استقامت به من        قیامت کند تا قیامت به من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم سرو پیر ای باغ سخن          به خدمت میان بسته چون سرو من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زندگی نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی تمام عمر خود را  در گنجه سپری کرده است. او  تنها یکبار به نیت سفر از گنجه بیرون رفته است. خود شاعر در این مورد در مثنوی مخزن الاسرار میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گنجه گره کرده گریبان من                 بی گرهی  گنج عراق آن من &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانگ برآورده جهان کای غلام              گنجه کدامست و نظامی کدام؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باد مبارک گهر افشان او                        بر ملکی کین گهرست آن او&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در شرفنامه‌ی اسکندری  میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی که در گنجه شد شهر بند              مبادا ز اسلام نا بهره مند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی ز گنجینه ی بگشای بند                 گرفتاری گنجه تا چند چند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی با اشاره به منظومه‌ی خسرو شیرین می نویسد نظامی گنجوی تنها سفری که کرده و از گنجه بیرون رفته است سفریست که بعد از اتمام خسرو شیرین بوده است. قزل ارسلان بسیار به دیدار وی مایل بوده و در یکی از شهرهای قلمرو پادشاهی خود که سی فرسنگ تا گنجه مسافت داشته مقیم بوده و نظامی را آنجا نزد خود خوانده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی دیوان نظامی گنجوی صفحه ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در منظومه‌ی خسرو و شیرین به خانه نشینی و سفر نکردن خود چنین اشاره میکند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم روی از جهان در گوشه کرده             کفی پست جوین ره توشه کرده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو ماری بر سر گنجی نشسته                      ز شب تا شب بگردی روزه بسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو زنبوری که دارد خانه‌ی تنگ               در آن خانه بود حلوای صد رنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نام و نسب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویر نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=نظامی گنجوی|بندانگشتی|نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نام و نسب نظامی را «الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»  ذکر کرده‌اند. استاد سعید نفیسی به نقل از تقی‌الدین اوحدی در خلاصه‌الاشعار و زبده الافکار نام و نسب نظامی را «احمد بن یوسف بن مؤید» و کنیه‌اش را ابو محمد و لقبش را نظام‌الدین ذکر کرده است. مادر او رئیسه و  از تبار کرد بود. نظامی در کودکی  پدر خود را از دست میدهد و سرپرستی او را دایی‌اش میپذیرد. نظامی در مثنوی لیلی و مجنون نام و نسب خود را اینگونه بیان کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر که سپند یار زادم                        با  درع سپند یار زادم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خط نظامی ار نهی گام                 بینی عدد هزار و یک نام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الیاس کالف بری زلامش              هم با، نود و نهست نامش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زین گونه هزار و یک حصارم            با صد کم یک سلیح دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم فارغم از کشیدن رنج                 هم ایمنم از بریدن گنج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نفیسی در تشریح این ابیات اینطور مینویسد که تخلص «نظامی»  به حساب جمل ۱۰۰۱ میشود که نامهای خداست و همچنین الیاس بحساب جمل ۱۰۲ است که مجموع حروف « الف » و « ی » را که ۳ میشود را از آن کم کنیم شماره‌ی اسماء حسنی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در اشعار خود به کنیه‌ی خود چنین اشاره میکند و می‌سراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا رب تو مرا کاویس نامم                در عشق محمدی تمامم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز آن شب که محمدی جلالست           روزی کنی آنچه در خیالست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تأیید نسب خود به الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید  در مثنوی لیلی و مجنون میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر شد پدرم به نسبت جد              یوسف پسر زکی مؤید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دور بداوری چه کوشم؟          دورست  نه جور چون خروشم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در مورد مادرش در همین مثنوی اشاره میکند که مادرش از نژاد کرد بوده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر مادر من رئیسه‌ی کرد            مادر صفتانه پیش من مرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زن و فرزند&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در مثنوی خسرو و شیرین بر مرگ کنیزکی افسوس میخورد که حکمران دربند برای او فرستاده بود و در جوانی فوت کرده  و همسر او بوده است. همچنین در اقبال نامه به دو همسر خود که آنها نیز کنیز وی بوده‌اند اشاره کرده است. او در باره‌ی تنها فرزند خود که محمد نام داشته و  از اولین همسر خود بوده در مثنوی لیلی و مجنون می نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزند محمد نظامی            آن بر دل من چو جان گرامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نسخه چو دل نهاد بر دست             در پهلوی من چو سایه بنشست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;اخلاق و افکار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=تندیس نظامی گنجوی|بندانگشتی|تندیس نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی مردی حکیم دانشمند و عارف مشرب و گوشه نشین بوده و از صحبت اهل زمانه اعراض میکرده و درگوشه‌ی عزلت و انزوا به اندیشه‌ها و طبع آزمایی‌های خود مشغول بوده و اهل چله نشینی و ریاضت کشی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی می‌نویسد: درین زندگی بساط عیش و عشرتی نداشته و در عزلت‌کده‌ی او زندگانی ساده و حتی قرین ناکامی بوده است چنانکه در خسرو و شیرین گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کو بر نظامی می برد رشک                 نفس بی‌‌آه بیند بی اشک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا، گو: شب ببین کان کندنم را                   نه کان کندن که بل جان کندنم را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صد گر می بسوزانم دماغی                       به دست آرم به شبها شب چراغی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی صفحه ۱۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از راه برزگری گذران زندگی میکرده است. ممدوحان او در برابر آثارش دو قطعه ده که چندان هم آباد نبوده است در اطراف گنجه به وی بخشیده بودند و درآمد آن دو ده تنها گذران وی و خانواده‌اش را بس بوده و وی بیشتر در همان روستاها میزیسته و قناعت داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مثنیوی پنچ گنچ.jpg|جایگزین=مثنوی پنج گنج نظامی|بندانگشتی|مثنوی پنج گنج نظامی]]&lt;br /&gt;
نظامی با پادشاهان زمانه سرو کاری نداشته و تنها یک بار آنهم در مدت یکروز به دیدار قزل ارسلان رسیده است و اگر در اشعار او در مدح پادشاهان و امرای زمانه ابیاتی به چشم میخورد بواسطه‌ی آنست که پادشاهان و امرا از او میخواستند که چیزی برای ایشان بگوید و بفرستد. آن باری هم که به دیدار قزل ارسلان رسیده وی خود جویای این ملاقات شده بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  صفحه ۱۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود اینکه صوفی گری و پیرو طریقت مشایخ بودن در دوران نظامی رایج بوده، ولی نظامی گنجوی  علیرغم افکار صوفیانه به هیچکدام از این مشربها بستگی نداشته است. نفیسی مینویسد: ظاهرا پیرو هیچیک از فرق تصوف زمان خود نبوده و شاید باصطلاح صوفیه که هر کس را پیرو طریقه‌ی مخصوص به شیخ و یا مرشدی نباشد اویسی میگفته‌اند وی هم اویسی بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
»نظامی در بهرامنامه کاملا به اصول تصوف این عقیده را ظاهر ساخته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه هست از دقیقهای نجوم       یا یکایک نهفتهای علوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواندم و سر هر ورق جستم          چون ترا یافتم ورق شستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را روی در خدا دیدم              و آن خدا بر همه ترا دیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  ۲۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درهمان منظومه از عزت خود در برابر مردم زمانه یاد میکند و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون به عهد جوانی از بر تو              به در کس نرفتم از در تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را بر درم فرستادی                    من نمیخواستم تو میدادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چونکه بر درگه تو گشتم پیر            ز آنچه ترسیدنیست دستم گیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسکندر نامه همین مضمون را مینویسد و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهنده را یاوه زان شد کلید           کز اندازه‌ی خویشتن در تو دید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کز در تو نظاره کند                ورقهای بیهوده پاره کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشاید ترا جز بتو یافتن                      عنان باید از هر دری تافتن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاملترین بیانات نظامی در زمینه‌ی عقاید عرفانی و مشرب تصوف او منظومه‌ی مخزن الاسرار اوست. این مجموعه شامل سیر و سلوک و نماینده‌ی کامل عقاید و معلومات اوست. استاد سعید نفیسی میگوید که بزرگترین شاعران تصوف مانند سنایی و عطار و جلال‌الدین بلخی  هم آن اصول را پیش گرفته اند و به همین جهت پس از نظامی بسیاری از شعرای بزرگ ایران که آنها نیز مشرب تصوف داشته‌اند همان اصول مخزن الاسرار را در تقلیدهایی که از آن کرده‌اند از دست نداده‌اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مخزن الاسرار گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرگ ز روباه بدندان ترست                    روبه از آن رست که پردان ترست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهد در آن کن که وفا را شوی                خود نپرستی و خدا را شوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد دانش و حکمت نظامی گنجوی آنچه که از اشعار او به دست می‌‌‌آید اینست که او در صرف و نحو و اخترشناسی و اسطرلاب بهره داشته است. در این بیت که در اقبال نامه سروده است شناخت او را نسبت به فلسفه‌ی یونان نشان میدهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر فیلسوفان یونان گروه                جواهر چنین آرد از کان کوه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد اختر شناسی هم در مثنوی خسرو شیرین اشاره میکند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیدستم که هر کوکب جهانیست                 جداگانه زمین و آسمانیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاکي اخلاق و تقوي، نظير حکيم نظامي را در ميان تمام شعراي عالم نمي توان پيدا کرد. در تمام ديوان وي يک لفظ رکيک و يک سخن زشت پيدا نمي شود و يک بيت هجو از اول تا آخر زندگي بر زبانش جاري نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تخلص نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی به نقل از تقی الدین اوحدی کاشانی تصریح میکند که در کتب تواریخ به « نظامی مطرزی » اشتهار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی می نویسد که تخلص نظامی را از لقب خود « نظام الدین » گرفته است. این گونه تخلص‌ها که شاعران از نام و یا لقب و نسب خود میگرفتند در میان گویندگان فارسی زبان بسیار ست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:استاد ساعتچی (26).jpg|جایگزین=نظامی گنجوی - خوشنویسی استاد ساعتچی|بندانگشتی|نظامی گنجوی - خوشنویسی استاد ساعتچی ]]&lt;br /&gt;
داستانسرایی در زبان فارسی با نظامی به اوج خود رسیده است. او شعر تمثیلی را در زبان فارسی به حد اعلای تکامل رسانیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن وحید دستگردی در مقدمه کتاب مخزن الاسرار می نویسد: در هیچ دیوان و دفتری به اندازه‌ی دیوان نظامی غلط و سقط و تحریف راه نیافته زیرا هیچ دیوانی در قدیم به این اندازه استنساخ نشده  و هیچ دفتری به این درجه مطبوع عامه نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر برات زنجانی در مقدمه کتاب شرح و تفسیر اقبال نامه در مورد خمسه‌ی نظامی میگوید که خمسه‌ی نظامی دایره المعارف تاریخ اجتماعی قرن ششم جمعیتی است که در آذربایجان و شهرهای شکی و شروان و گنجه زندگی میکرده‌اند. نظامی با تصویر زندگی عامه‌ محبوبیت بزرگ به دست آورده است. شعر او آیینه‌ی تمام نمای اجتماع آن روزگاران است. هر کس در آن نگریسته تصویر خود را یافته است و همین اشتراک معنوی خواننده و شنونده را عاشق آثار نظامی کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;آثار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی علاوه بر پنج گنج دیوان قصاید و غزلیاتی هم دارد که به گفته‌ی دولتشاه عدد ابیات آن تا بیست هزار بیت میرسد و اکنون مقداری از آن در دست است.  پنج مثنوی نظامی به پنج گنج  مشهور است که بزرگترین و مشهورترین اثر اوست. منظومه‌ی پنج گنج شامل پنج مثنوی است و سبک عراقی سروده شده است. تعداد ابیات آن را تا حدود ۲۰ هزار بیت نوشته‌اند.  پنج گنج عبارتست از: مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر، اسکندرنامه، که تمامی مثنویها به سبک عراقی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مخزن الاسرار ===&lt;br /&gt;
مثنوی اول از پنج گنج، مخزن الاسرار است که مشتمل بر حدود ۲۲۶۰ بیت است . مخزن الاسرار بنام ملک فخر الدین بهرامشاه پادشاه ارزنجان ( ارزنگان)‌ در سال ۵۷۲ هجری انجام یافته و به قول مورخین پنجهزار دینار زر رکنی و یک قطار اشتر و اقسام جامهای گرانبها برای نظامی هدیه فرستاده و یکی از هدیه‌ها کنیزی آفاق نامست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که در خود کتاب اشاره‌ی  مستقیم و یا غیرمستقیمی به تاریخ سرایش و یا تاریخ تقدیم اثر به والی آذربایجان (و نه اران) نشده‌است، و همچنین در آثار معتبر دیگر نیز تاریخ دقیق خلق این اثر ذکر نشده، نمی‌توان بیقین تاریخ آن را تعیین کرد. ولی با توجه به اینکه نظامی تاریخ‌های بسیار دقیق دیگری از آثار، سن فرزند و ماده تاریخ‌های دیگر در آثار دیگرش می‌دهد، و همچنین با بررسی تاریخ آذربایجان و اران، و مطالعات تطبیقی میتوان بیقین گفت که خلق این اثر بین سالهای ۵۶۱ و ۵۶۹ قمری می‌باشد (و به احتمال زیاد نزدیک به ۵۶۹ معادل ۱۱۷۳ میلادی است). ( نظامی گنجوی به کوشش بهروز ثروتیان) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی این کتاب را به «ملک فخرالدین بهرامشاه بن داوود» والی آذربایجان تقدیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب دربرگیرنده خواندن مردم به خودشناسی، خداشناسی و گزینش ویژگی‌های پسندیده اخلاقی است و در بحر سریع مسدس (مفتعلن مفتعلن مفتعل) سروده شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خسرو و شیرین ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی خسرو شیرین، شامل ۶۵۰۰ بیت است. این مثنوی داستان عشق خسرو پرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهدخت ارمنی می باشد و در سال ۵۷۶ به پایان رسیده و از طرف شاعر به اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان بن ایلد گز (۵۶۷-۵۸۱) تقدیم شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== لیلی و مجنون ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی لیلی و مجنون،‌ شامل ۴۵۰۰ بیت است که به سال ۵۸۴ به نام شروانشاه ابوالمظفر اخستان سروده شده است در این مثنوی داستان پر سوز و گداز عشق مجنون (قیس عامری) از قبیله بنی عامر و لیلی دختر سعد که از داستانهای مشهور تازی در دوره جاهلیت می باشد به رشته نظم درآمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== هفت پیکر یا هفت گنبد ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی هفت پیکر یا هفت گنبد، یا بهرامنامه است که در ۵۱۳۶ بیت به سال ۵۹۳ به نام علاء الدین کرپ ارسلان پادشاه مراغه سروده شده است. این داستان از جمله قصه های ایرانی مربوط به دوره ساسانی است و شرح روابط بهرام گور (۴۲۰-۳۴۸ میلادی) با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم است که بهرام برای هر کدام گنبدی به رنگی خاص بر پا می کند و هر روز از هفته را میهمان یکی از آنان می شود و داستانی از هر کدام می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دفتر رااز جهت ساختار کلی و روال داستانی می توان بر دو بخش متمایز تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی بخش اول و آخر کتاب درباره رویدادهای مربوط به بهرام پنجم ساسانی از بدو ولادت تا مرگ رازگونه او، که بر پایه روایتی تاریخ گونه است؛ و دیگری بخش میانی که مرکب از هفت حکایت یا اپیزود از زبان هفت همسر او و از زمره حکایات عبرت انگیزی است که دختران پادشاهان هفت اقلیم (مطبق تقسیم قدما) برای بهرام نقل می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه آمیزه ای از جنبه حماسی و غنایی است، بدین معنی که بخش هفت گنبد تماما دارای روح غنایی و تخیل رمانتیک است &lt;br /&gt;
[[پرونده:شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی.jpg|جایگزین=شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی|بندانگشتی|شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی]]&lt;br /&gt;
ولی بخش تاریخی گونه، اگر چه سعی شاعر بر ترسیم چهره ای حماسی برای بهرام بوده، آمیزه ای از جنبه حماسی و عناصر غنایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه روح خوشدلی و نشاط است. اگر لیلی و مجنون سراسر حرف و حدیث اندوه است، اگر در مخزن الاسرار و اقبالنامه حکمت و اندرز مفرط جایی برای شادی و تفریح باقی نمی گذارد، اگر حتی در خسرو و شیرین با وجود سرشاری از مایه عشق و شور و لعب و نشاط، جای جای به حدیث درد جانکاه تنهایی و هجران و سرانجام مرگ دلگداز دو دلداده می رسیم، هفت پیکر پیام شادی و سبکروحی و گریز از بیش و کم و چند و چون حیات و پناه گرفتن در کاخهایی است که بنیادشان بر شادی و منظرشان تماشای جمال هستی در مکانی محدود و سنجش رنگ و هیئت هر گنبد با هر یک از سیارات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت بزم بهرام گور به کوشش امیر حسین خنجی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظومه‌ی اسکندرنامه  شامل ۱۰۵۰۰ بیت و در دو بخش به نامهای شرفنامه و اقبالنامه به نظم درآمده است. در بخش اول نظامی اسکندر را به صورت فاتحی بزرگ و در بخش دوم در لباس حکیم و پیامبری خردمند معرفی می کند. نظم این مثنوی در سال ۵۹۹ به اتمام رسیده و به نام نصرت الدین ابوبکر محمد جهان پهلوان نامگذاری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;برجستگی ها و ویژگی های شعر نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
۱- تشبیهات و توضیحات او، زیبا و هنرمندانه و بسیار خیال انگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- در تصویر جزئیات طبیعت و حالات، بسیار تواناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتیجه آشکار آن، موسیقی شعر اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- ایجاد ترکیبات خاص و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵-تازگی معانی و ابداع ترکیبات تازه که در شعر نظامی به وفور یافت می شود،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;سبک نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم ابن زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با لفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات ،قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در بزم سرایی، بزرگترین شاعر ادبیات پارسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جرأت می توان گفت که او در سرایش لحظه های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تأثیر گذاری نظامی بر دیگران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
تاثیر آثار نظامی در شعر و ادب فارسی تا حدی است که او را با نام پیشوای داستان‌سرایی در ادبیات فارسی هم می‌شناسند.مهارتی که نظامی در تنظیم و ترتیب منظومه های خود به کار برده است باعث شد که بزودی شاعران از آثار او تقلید کنند. نخستین و بزرگترین شاعری که به تقلید نظامی در نظم پنج گنج همت گماشت، امیر خسرو دهلوی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر شاعرانی که از آثار نظامی تقلید کرده اند عبارتند از: امیر خسرو دهلوی، جامی، هاتفی، قاسمی، وحشی، عرفی، مکتبی، فیضی فیاضی، اشرف مراغی و آذر بیگدلی. خواجوی کرمانی، هلالی جغتایی، مولانا هاشمی کرمانی، مولانا نویدی شیرازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از شاعران معاصر خود تنها با خاقانی ارتباط داشت و بعد از فوت آن استاد در مرثیه او گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد               دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;درگذشت&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
حکیم نظامی گنجوی در ۷۰ سالگی  ( به قولی در ۶۳ سالگی ) در سال ۶۰۲ در شهر گنجه واقع در آذربایجان در گذشته و آرامگاهش در همین شهر بنا شده است. در سنگی که بر سر خاک او در گنجه از جانب حکومت شوروی سابق  آذربایجان گذاشته‌اند ولادت او را در سال ۵۳۵  و رحلت او را در سال ۵۹۹  دانسته‌اند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DA%86%DB%8C_(26).jpg&amp;diff=45597</id>
		<title>پرونده:استاد ساعتچی (26).jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DA%86%DB%8C_(26).jpg&amp;diff=45597"/>
		<updated>2020-02-21T15:59:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45596</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۴صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45596"/>
		<updated>2020-02-21T15:44:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=پرتره نظامی گنجوی|بندانگشتی|پرتره نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
«نظامی گنجوی» با نام کامل «جمال‌الدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»، از شاعران و داستان‌سرایان معروف  ادبیات فارسی در قرن ششم است. او بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ در شهر گنجه از شهرهای جمهوری آذربایجان به دنیا آمد. پدر او، یوسف و مادرش رئیسه نام داشت. برخی اصلیت او را از عراق، نواحی قم و تفرش میدانند نظامی جدای از شخصیت ادبی و سخنوری در علوم عقلی  فلسفه، منطق، طب، نجوم، ریاضی  و موسیقی بهره داشته است. همچنین در علوم نقلی اخبار، احادیث، قران و فقه سرآمد بوده و  تبحر داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تولد و کودکی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
سال تولد نظامی به درستی مشخص نیست و در هیچ کتابی ضبط نشده است. آنچه که از ابیات و اشعار خود نظامی بر می‌آید سال تولد نظامی را بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ ثبت کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در اقبال نامه در این مورد میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی گر چه شد سال بر من کهن             نشد رونق تازگیم از سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوزم به پنجاه و هفت از قیاس              صدم در ترازو نهد حق شناس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در هنگام سرودن منظومه‌ی اقبال نامه ۵۷ سال سن داشته است. به تصریح بسیاری از محققین اقبال نامه در سال ۵۹۷ یا اندکی پس از آن سروده شده است. پس اگر در این زمان از عمر وی ۵۷ سال گذشته باشد می بایست که در ۵۴۰ متولد شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تحصیلات&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در زمان جوانی به دانش اندوزی و کسب هنر و کمال اشتغال داشت. او  در فراگیری دانش و ادب با رنج و کوشش بسیار به مقام  و مرتبه بی‌همتایی در سخنوری رسیده است. او در مورد تلاش و اهتمام خود در جهت کسب دانش زمان خود میسراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بازی نبردم جهان را به سر     که شغلی دگر بود جز خواب و خور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخفتم شبی شاد بر بستری          که نگشادم آن شب ز دانش دری&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس نظامی گنجوی ۲.jpg|جایگزین=تندیس نظامی گنجوی|بندانگشتی|تندیس نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نظامی نسبت به جایگاه و قدر خود در  سخنوری و شعر آگاه بوده  و خود را برتر از دیگران میدانسته است. او درستایش خود می گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز چندین سخنگو سخن یاد دار       سخن را منم در جهان یادگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن چون گرفت استقامت به من        قیامت کند تا قیامت به من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم سرو پیر ای باغ سخن          به خدمت میان بسته چون سرو من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زندگی نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی تمام عمر خود را  در گنجه سپری کرده است. او  تنها یکبار به نیت سفر از گنجه بیرون رفته است. خود شاعر در این مورد در مثنوی مخزن الاسرار میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گنجه گره کرده گریبان من                 بی گرهی  گنج عراق آن من &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانگ برآورده جهان کای غلام              گنجه کدامست و نظامی کدام؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باد مبارک گهر افشان او                        بر ملکی کین گهرست آن او&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در شرفنامه‌ی اسکندری  میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی که در گنجه شد شهر بند              مبادا ز اسلام نا بهره مند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی ز گنجینه ی بگشای بند                 گرفتاری گنجه تا چند چند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی با اشاره به منظومه‌ی خسرو شیرین می نویسد نظامی گنجوی تنها سفری که کرده و از گنجه بیرون رفته است سفریست که بعد از اتمام خسرو شیرین بوده است. قزل ارسلان بسیار به دیدار وی مایل بوده و در یکی از شهرهای قلمرو پادشاهی خود که سی فرسنگ تا گنجه مسافت داشته مقیم بوده و نظامی را آنجا نزد خود خوانده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی دیوان نظامی گنجوی صفحه ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در منظومه‌ی خسرو و شیرین به خانه نشینی و سفر نکردن خود چنین اشاره میکند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم روی از جهان در گوشه کرده             کفی پست جوین ره توشه کرده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو ماری بر سر گنجی نشسته                      ز شب تا شب بگردی روزه بسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو زنبوری که دارد خانه‌ی تنگ               در آن خانه بود حلوای صد رنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نام و نسب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویر نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=نظامی گنجوی|بندانگشتی|نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نام و نسب نظامی را «الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»  ذکر کرده‌اند. استاد سعید نفیسی به نقل از تقی‌الدین اوحدی در خلاصه‌الاشعار و زبده الافکار نام و نسب نظامی را «احمد بن یوسف بن مؤید» و کنیه‌اش را ابو محمد و لقبش را نظام‌الدین ذکر کرده است. مادر او رئیسه و  از تبار کرد بود. نظامی در کودکی  پدر خود را از دست میدهد و سرپرستی او را دایی‌اش میپذیرد. نظامی در مثنوی لیلی و مجنون نام و نسب خود را اینگونه بیان کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر که سپند یار زادم                        با  درع سپند یار زادم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خط نظامی ار نهی گام                 بینی عدد هزار و یک نام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الیاس کالف بری زلامش              هم با، نود و نهست نامش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زین گونه هزار و یک حصارم            با صد کم یک سلیح دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم فارغم از کشیدن رنج                 هم ایمنم از بریدن گنج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نفیسی در تشریح این ابیات اینطور مینویسد که تخلص «نظامی»  به حساب جمل ۱۰۰۱ میشود که نامهای خداست و همچنین الیاس بحساب جمل ۱۰۲ است که مجموع حروف « الف » و « ی » را که ۳ میشود را از آن کم کنیم شماره‌ی اسماء حسنی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در اشعار خود به کنیه‌ی خود چنین اشاره میکند و می‌سراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا رب تو مرا کاویس نامم                در عشق محمدی تمامم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز آن شب که محمدی جلالست           روزی کنی آنچه در خیالست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تأیید نسب خود به الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید  در مثنوی لیلی و مجنون میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر شد پدرم به نسبت جد              یوسف پسر زکی مؤید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دور بداوری چه کوشم؟          دورست  نه جور چون خروشم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در مورد مادرش در همین مثنوی اشاره میکند که مادرش از نژاد کرد بوده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر مادر من رئیسه‌ی کرد            مادر صفتانه پیش من مرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زن و فرزند&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در مثنوی خسرو و شیرین بر مرگ کنیزکی افسوس میخورد که حکمران دربند برای او فرستاده بود و در جوانی فوت کرده  و همسر او بوده است. همچنین در اقبال نامه به دو همسر خود که آنها نیز کنیز وی بوده‌اند اشاره کرده است. او در باره‌ی تنها فرزند خود که محمد نام داشته و  از اولین همسر خود بوده در مثنوی لیلی و مجنون می نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزند محمد نظامی            آن بر دل من چو جان گرامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نسخه چو دل نهاد بر دست             در پهلوی من چو سایه بنشست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;اخلاق و افکار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=تندیس نظامی گنجوی|بندانگشتی|تندیس نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی مردی حکیم دانشمند و عارف مشرب و گوشه نشین بوده و از صحبت اهل زمانه اعراض میکرده و درگوشه‌ی عزلت و انزوا به اندیشه‌ها و طبع آزمایی‌های خود مشغول بوده و اهل چله نشینی و ریاضت کشی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی می‌نویسد: درین زندگی بساط عیش و عشرتی نداشته و در عزلت‌کده‌ی او زندگانی ساده و حتی قرین ناکامی بوده است چنانکه در خسرو و شیرین گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کو بر نظامی می برد رشک                 نفس بی‌‌آه بیند بی اشک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا، گو: شب ببین کان کندنم را                   نه کان کندن که بل جان کندنم را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صد گر می بسوزانم دماغی                       به دست آرم به شبها شب چراغی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی صفحه ۱۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از راه برزگری گذران زندگی میکرده است. ممدوحان او در برابر آثارش دو قطعه ده که چندان هم آباد نبوده است در اطراف گنجه به وی بخشیده بودند و درآمد آن دو ده تنها گذران وی و خانواده‌اش را بس بوده و وی بیشتر در همان روستاها میزیسته و قناعت داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مثنیوی پنچ گنچ.jpg|جایگزین=مثنوی پنج گنج نظامی|بندانگشتی|مثنوی پنج گنج نظامی]]&lt;br /&gt;
نظامی با پادشاهان زمانه سرو کاری نداشته و تنها یک بار آنهم در مدت یکروز به دیدار قزل ارسلان رسیده است و اگر در اشعار او در مدح پادشاهان و امرای زمانه ابیاتی به چشم میخورد بواسطه‌ی آنست که پادشاهان و امرا از او میخواستند که چیزی برای ایشان بگوید و بفرستد. آن باری هم که به دیدار قزل ارسلان رسیده وی خود جویای این ملاقات شده بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  صفحه ۱۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود اینکه صوفی گری و پیرو طریقت مشایخ بودن در دوران نظامی رایج بوده، ولی نظامی گنجوی  علیرغم افکار صوفیانه به هیچکدام از این مشربها بستگی نداشته است. نفیسی مینویسد: ظاهرا پیرو هیچیک از فرق تصوف زمان خود نبوده و شاید باصطلاح صوفیه که هر کس را پیرو طریقه‌ی مخصوص به شیخ و یا مرشدی نباشد اویسی میگفته‌اند وی هم اویسی بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
»نظامی در بهرامنامه کاملا به اصول تصوف این عقیده را ظاهر ساخته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه هست از دقیقهای نجوم       یا یکایک نهفتهای علوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواندم و سر هر ورق جستم          چون ترا یافتم ورق شستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را روی در خدا دیدم              و آن خدا بر همه ترا دیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  ۲۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درهمان منظومه از عزت خود در برابر مردم زمانه یاد میکند و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون به عهد جوانی از بر تو              به در کس نرفتم از در تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را بر درم فرستادی                    من نمیخواستم تو میدادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چونکه بر درگه تو گشتم پیر            ز آنچه ترسیدنیست دستم گیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسکندر نامه همین مضمون را مینویسد و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهنده را یاوه زان شد کلید           کز اندازه‌ی خویشتن در تو دید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کز در تو نظاره کند                ورقهای بیهوده پاره کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشاید ترا جز بتو یافتن                      عنان باید از هر دری تافتن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاملترین بیانات نظامی در زمینه‌ی عقاید عرفانی و مشرب تصوف او منظومه‌ی مخزن الاسرار اوست. این مجموعه شامل سیر و سلوک و نماینده‌ی کامل عقاید و معلومات اوست. استاد سعید نفیسی میگوید که بزرگترین شاعران تصوف مانند سنایی و عطار و جلال‌الدین بلخی  هم آن اصول را پیش گرفته اند و به همین جهت پس از نظامی بسیاری از شعرای بزرگ ایران که آنها نیز مشرب تصوف داشته‌اند همان اصول مخزن الاسرار را در تقلیدهایی که از آن کرده‌اند از دست نداده‌اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مخزن الاسرار گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرگ ز روباه بدندان ترست                    روبه از آن رست که پردان ترست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهد در آن کن که وفا را شوی                خود نپرستی و خدا را شوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد دانش و حکمت نظامی گنجوی آنچه که از اشعار او به دست می‌‌‌آید اینست که او در صرف و نحو و اخترشناسی و اسطرلاب بهره داشته است. در این بیت که در اقبال نامه سروده است شناخت او را نسبت به فلسفه‌ی یونان نشان میدهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر فیلسوفان یونان گروه                جواهر چنین آرد از کان کوه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد اختر شناسی هم در مثنوی خسرو شیرین اشاره میکند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیدستم که هر کوکب جهانیست                 جداگانه زمین و آسمانیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاکي اخلاق و تقوي، نظير حکيم نظامي را در ميان تمام شعراي عالم نمي توان پيدا کرد. در تمام ديوان وي يک لفظ رکيک و يک سخن زشت پيدا نمي شود و يک بيت هجو از اول تا آخر زندگي بر زبانش جاري نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تخلص نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی به نقل از تقی الدین اوحدی کاشانی تصریح میکند که در کتب تواریخ به « نظامی مطرزی » اشتهار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی می نویسد که تخلص نظامی را از لقب خود « نظام الدین » گرفته است. این گونه تخلص‌ها که شاعران از نام و یا لقب و نسب خود میگرفتند در میان گویندگان فارسی زبان بسیار ست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
داستانسرایی در زبان فارسی با نظامی به اوج خود رسیده است. او شعر تمثیلی را در زبان فارسی به حد اعلای تکامل رسانیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن وحید دستگردی در مقدمه کتاب مخزن الاسرار می نویسد: در هیچ دیوان و دفتری به اندازه‌ی دیوان نظامی غلط و سقط و تحریف راه نیافته زیرا هیچ دیوانی در قدیم به این اندازه استنساخ نشده  و هیچ دفتری به این درجه مطبوع عامه نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر برات زنجانی در مقدمه کتاب شرح و تفسیر اقبال نامه در مورد خمسه‌ی نظامی میگوید که خمسه‌ی نظامی دایره المعارف تاریخ اجتماعی قرن ششم جمعیتی است که در آذربایجان و شهرهای شکی و شروان و گنجه زندگی میکرده‌اند. نظامی با تصویر زندگی عامه‌ محبوبیت بزرگ به دست آورده است. شعر او آیینه‌ی تمام نمای اجتماع آن روزگاران است. هر کس در آن نگریسته تصویر خود را یافته است و همین اشتراک معنوی خواننده و شنونده را عاشق آثار نظامی کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;آثار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی علاوه بر پنج گنج دیوان قصاید و غزلیاتی هم دارد که به گفته‌ی دولتشاه عدد ابیات آن تا بیست هزار بیت میرسد و اکنون مقداری از آن در دست است.  پنج مثنوی نظامی به پنج گنج  مشهور است که بزرگترین و مشهورترین اثر اوست. منظومه‌ی پنج گنج شامل پنج مثنوی است و سبک عراقی سروده شده است. تعداد ابیات آن را تا حدود ۲۰ هزار بیت نوشته‌اند.  پنج گنج عبارتست از: مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر، اسکندرنامه، که تمامی مثنویها به سبک عراقی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مخزن الاسرار ===&lt;br /&gt;
مثنوی اول از پنج گنج، مخزن الاسرار است که مشتمل بر حدود ۲۲۶۰ بیت است . مخزن الاسرار بنام ملک فخر الدین بهرامشاه پادشاه ارزنجان ( ارزنگان)‌ در سال ۵۷۲ هجری انجام یافته و به قول مورخین پنجهزار دینار زر رکنی و یک قطار اشتر و اقسام جامهای گرانبها برای نظامی هدیه فرستاده و یکی از هدیه‌ها کنیزی آفاق نامست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که در خود کتاب اشاره‌ی  مستقیم و یا غیرمستقیمی به تاریخ سرایش و یا تاریخ تقدیم اثر به والی آذربایجان (و نه اران) نشده‌است، و همچنین در آثار معتبر دیگر نیز تاریخ دقیق خلق این اثر ذکر نشده، نمی‌توان بیقین تاریخ آن را تعیین کرد. ولی با توجه به اینکه نظامی تاریخ‌های بسیار دقیق دیگری از آثار، سن فرزند و ماده تاریخ‌های دیگر در آثار دیگرش می‌دهد، و همچنین با بررسی تاریخ آذربایجان و اران، و مطالعات تطبیقی میتوان بیقین گفت که خلق این اثر بین سالهای ۵۶۱ و ۵۶۹ قمری می‌باشد (و به احتمال زیاد نزدیک به ۵۶۹ معادل ۱۱۷۳ میلادی است). ( نظامی گنجوی به کوشش بهروز ثروتیان) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی این کتاب را به «ملک فخرالدین بهرامشاه بن داوود» والی آذربایجان تقدیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب دربرگیرنده خواندن مردم به خودشناسی، خداشناسی و گزینش ویژگی‌های پسندیده اخلاقی است و در بحر سریع مسدس (مفتعلن مفتعلن مفتعل) سروده شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خسرو و شیرین ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی خسرو شیرین، شامل ۶۵۰۰ بیت است. این مثنوی داستان عشق خسرو پرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهدخت ارمنی می باشد و در سال ۵۷۶ به پایان رسیده و از طرف شاعر به اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان بن ایلد گز (۵۶۷-۵۸۱) تقدیم شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== لیلی و مجنون ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی لیلی و مجنون،‌ شامل ۴۵۰۰ بیت است که به سال ۵۸۴ به نام شروانشاه ابوالمظفر اخستان سروده شده است در این مثنوی داستان پر سوز و گداز عشق مجنون (قیس عامری) از قبیله بنی عامر و لیلی دختر سعد که از داستانهای مشهور تازی در دوره جاهلیت می باشد به رشته نظم درآمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== هفت پیکر یا هفت گنبد ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی هفت پیکر یا هفت گنبد، یا بهرامنامه است که در ۵۱۳۶ بیت به سال ۵۹۳ به نام علاء الدین کرپ ارسلان پادشاه مراغه سروده شده است. این داستان از جمله قصه های ایرانی مربوط به دوره ساسانی است و شرح روابط بهرام گور (۴۲۰-۳۴۸ میلادی) با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم است که بهرام برای هر کدام گنبدی به رنگی خاص بر پا می کند و هر روز از هفته را میهمان یکی از آنان می شود و داستانی از هر کدام می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دفتر رااز جهت ساختار کلی و روال داستانی می توان بر دو بخش متمایز تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی بخش اول و آخر کتاب درباره رویدادهای مربوط به بهرام پنجم ساسانی از بدو ولادت تا مرگ رازگونه او، که بر پایه روایتی تاریخ گونه است؛ و دیگری بخش میانی که مرکب از هفت حکایت یا اپیزود از زبان هفت همسر او و از زمره حکایات عبرت انگیزی است که دختران پادشاهان هفت اقلیم (مطبق تقسیم قدما) برای بهرام نقل می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه آمیزه ای از جنبه حماسی و غنایی است، بدین معنی که بخش هفت گنبد تماما دارای روح غنایی و تخیل رمانتیک است &lt;br /&gt;
[[پرونده:شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی.jpg|جایگزین=شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی|بندانگشتی|شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی]]&lt;br /&gt;
ولی بخش تاریخی گونه، اگر چه سعی شاعر بر ترسیم چهره ای حماسی برای بهرام بوده، آمیزه ای از جنبه حماسی و عناصر غنایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه روح خوشدلی و نشاط است. اگر لیلی و مجنون سراسر حرف و حدیث اندوه است، اگر در مخزن الاسرار و اقبالنامه حکمت و اندرز مفرط جایی برای شادی و تفریح باقی نمی گذارد، اگر حتی در خسرو و شیرین با وجود سرشاری از مایه عشق و شور و لعب و نشاط، جای جای به حدیث درد جانکاه تنهایی و هجران و سرانجام مرگ دلگداز دو دلداده می رسیم، هفت پیکر پیام شادی و سبکروحی و گریز از بیش و کم و چند و چون حیات و پناه گرفتن در کاخهایی است که بنیادشان بر شادی و منظرشان تماشای جمال هستی در مکانی محدود و سنجش رنگ و هیئت هر گنبد با هر یک از سیارات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت بزم بهرام گور به کوشش امیر حسین خنجی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظومه‌ی اسکندرنامه  شامل ۱۰۵۰۰ بیت و در دو بخش به نامهای شرفنامه و اقبالنامه به نظم درآمده است. در بخش اول نظامی اسکندر را به صورت فاتحی بزرگ و در بخش دوم در لباس حکیم و پیامبری خردمند معرفی می کند. نظم این مثنوی در سال ۵۹۹ به اتمام رسیده و به نام نصرت الدین ابوبکر محمد جهان پهلوان نامگذاری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;برجستگی ها و ویژگی های شعر نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
۱- تشبیهات و توضیحات او، زیبا و هنرمندانه و بسیار خیال انگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- در تصویر جزئیات طبیعت و حالات، بسیار تواناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتیجه آشکار آن، موسیقی شعر اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- ایجاد ترکیبات خاص و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵-تازگی معانی و ابداع ترکیبات تازه که در شعر نظامی به وفور یافت می شود،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;سبک نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم ابن زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با لفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات ،قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در بزم سرایی، بزرگترین شاعر ادبیات پارسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جرأت می توان گفت که او در سرایش لحظه های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تأثیر گذاری نظامی بر دیگران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
تاثیر آثار نظامی در شعر و ادب فارسی تا حدی است که او را با نام پیشوای داستان‌سرایی در ادبیات فارسی هم می‌شناسند.مهارتی که نظامی در تنظیم و ترتیب منظومه های خود به کار برده است باعث شد که بزودی شاعران از آثار او تقلید کنند. نخستین و بزرگترین شاعری که به تقلید نظامی در نظم پنج گنج همت گماشت، امیر خسرو دهلوی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر شاعرانی که از آثار نظامی تقلید کرده اند عبارتند از: امیر خسرو دهلوی، جامی، هاتفی، قاسمی، وحشی، عرفی، مکتبی، فیضی فیاضی، اشرف مراغی و آذر بیگدلی. خواجوی کرمانی، هلالی جغتایی، مولانا هاشمی کرمانی، مولانا نویدی شیرازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از شاعران معاصر خود تنها با خاقانی ارتباط داشت و بعد از فوت آن استاد در مرثیه او گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد               دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;درگذشت&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
حکیم نظامی گنجوی در ۷۰ سالگی  ( به قولی در ۶۳ سالگی ) در سال ۶۰۲ در شهر گنجه واقع در آذربایجان در گذشته و آرامگاهش در همین شهر بنا شده است. در سنگی که بر سر خاک او در گنجه از جانب حکومت شوروی سابق  آذربایجان گذاشته‌اند ولادت او را در سال ۵۳۵  و رحلت او را در سال ۵۹۹  دانسته‌اند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AA%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B3_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C.jpg&amp;diff=45595</id>
		<title>پرونده:تندیس نظامی گنجوی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AA%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B3_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C.jpg&amp;diff=45595"/>
		<updated>2020-02-21T15:43:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45594</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۴صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45594"/>
		<updated>2020-02-21T15:41:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=پرتره نظامی گنجوی|بندانگشتی|پرتره نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
«نظامی گنجوی» با نام کامل «جمال‌الدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»، از شاعران و داستان‌سرایان معروف  ادبیات فارسی در قرن ششم است. او بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ در شهر گنجه از شهرهای جمهوری آذربایجان به دنیا آمد. پدر او، یوسف و مادرش رئیسه نام داشت. برخی اصلیت او را از عراق، نواحی قم و تفرش میدانند نظامی جدای از شخصیت ادبی و سخنوری در علوم عقلی  فلسفه، منطق، طب، نجوم، ریاضی  و موسیقی بهره داشته است. همچنین در علوم نقلی اخبار، احادیث، قران و فقه سرآمد بوده و  تبحر داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تولد و کودکی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
سال تولد نظامی به درستی مشخص نیست و در هیچ کتابی ضبط نشده است. آنچه که از ابیات و اشعار خود نظامی بر می‌آید سال تولد نظامی را بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ ثبت کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در اقبال نامه در این مورد میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی گر چه شد سال بر من کهن             نشد رونق تازگیم از سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوزم به پنجاه و هفت از قیاس              صدم در ترازو نهد حق شناس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در هنگام سرودن منظومه‌ی اقبال نامه ۵۷ سال سن داشته است. به تصریح بسیاری از محققین اقبال نامه در سال ۵۹۷ یا اندکی پس از آن سروده شده است. پس اگر در این زمان از عمر وی ۵۷ سال گذشته باشد می بایست که در ۵۴۰ متولد شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تحصیلات&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در زمان جوانی به دانش اندوزی و کسب هنر و کمال اشتغال داشت. او  در فراگیری دانش و ادب با رنج و کوشش بسیار به مقام  و مرتبه بی‌همتایی در سخنوری رسیده است. او در مورد تلاش و اهتمام خود در جهت کسب دانش زمان خود میسراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بازی نبردم جهان را به سر     که شغلی دگر بود جز خواب و خور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخفتم شبی شاد بر بستری          که نگشادم آن شب ز دانش دری&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس نظامی گنجوی ۲.jpg|جایگزین=تندیس نظامی گنجوی|بندانگشتی|تندیس نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نظامی نسبت به جایگاه و قدر خود در  سخنوری و شعر آگاه بوده  و خود را برتر از دیگران میدانسته است. او درستایش خود می گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز چندین سخنگو سخن یاد دار       سخن را منم در جهان یادگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن چون گرفت استقامت به من        قیامت کند تا قیامت به من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم سرو پیر ای باغ سخن          به خدمت میان بسته چون سرو من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زندگی نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی تمام عمر خود را  در گنجه سپری کرده است. او  تنها یکبار به نیت سفر از گنجه بیرون رفته است. خود شاعر در این مورد در مثنوی مخزن الاسرار میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گنجه گره کرده گریبان من                 بی گرهی  گنج عراق آن من &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانگ برآورده جهان کای غلام              گنجه کدامست و نظامی کدام؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باد مبارک گهر افشان او                        بر ملکی کین گهرست آن او&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در شرفنامه‌ی اسکندری  میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی که در گنجه شد شهر بند              مبادا ز اسلام نا بهره مند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی ز گنجینه ی بگشای بند                 گرفتاری گنجه تا چند چند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی با اشاره به منظومه‌ی خسرو شیرین می نویسد نظامی گنجوی تنها سفری که کرده و از گنجه بیرون رفته است سفریست که بعد از اتمام خسرو شیرین بوده است. قزل ارسلان بسیار به دیدار وی مایل بوده و در یکی از شهرهای قلمرو پادشاهی خود که سی فرسنگ تا گنجه مسافت داشته مقیم بوده و نظامی را آنجا نزد خود خوانده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی دیوان نظامی گنجوی صفحه ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در منظومه‌ی خسرو و شیرین به خانه نشینی و سفر نکردن خود چنین اشاره میکند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم روی از جهان در گوشه کرده             کفی پست جوین ره توشه کرده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو ماری بر سر گنجی نشسته                      ز شب تا شب بگردی روزه بسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو زنبوری که دارد خانه‌ی تنگ               در آن خانه بود حلوای صد رنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نام و نسب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویر نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=نظامی گنجوی|بندانگشتی|نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نام و نسب نظامی را «الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»  ذکر کرده‌اند. استاد سعید نفیسی به نقل از تقی‌الدین اوحدی در خلاصه‌الاشعار و زبده الافکار نام و نسب نظامی را «احمد بن یوسف بن مؤید» و کنیه‌اش را ابو محمد و لقبش را نظام‌الدین ذکر کرده است. مادر او رئیسه و  از تبار کرد بود. نظامی در کودکی  پدر خود را از دست میدهد و سرپرستی او را دایی‌اش میپذیرد. نظامی در مثنوی لیلی و مجنون نام و نسب خود را اینگونه بیان کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر که سپند یار زادم                        با  درع سپند یار زادم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خط نظامی ار نهی گام                 بینی عدد هزار و یک نام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الیاس کالف بری زلامش              هم با، نود و نهست نامش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زین گونه هزار و یک حصارم            با صد کم یک سلیح دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم فارغم از کشیدن رنج                 هم ایمنم از بریدن گنج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نفیسی در تشریح این ابیات اینطور مینویسد که تخلص «نظامی»  به حساب جمل ۱۰۰۱ میشود که نامهای خداست و همچنین الیاس بحساب جمل ۱۰۲ است که مجموع حروف « الف » و « ی » را که ۳ میشود را از آن کم کنیم شماره‌ی اسماء حسنی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در اشعار خود به کنیه‌ی خود چنین اشاره میکند و می‌سراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا رب تو مرا کاویس نامم                در عشق محمدی تمامم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز آن شب که محمدی جلالست           روزی کنی آنچه در خیالست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تأیید نسب خود به الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید  در مثنوی لیلی و مجنون میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر شد پدرم به نسبت جد              یوسف پسر زکی مؤید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دور بداوری چه کوشم؟          دورست  نه جور چون خروشم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در مورد مادرش در همین مثنوی اشاره میکند که مادرش از نژاد کرد بوده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر مادر من رئیسه‌ی کرد            مادر صفتانه پیش من مرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زن و فرزند&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در مثنوی خسرو و شیرین بر مرگ کنیزکی افسوس میخورد که حکمران دربند برای او فرستاده بود و در جوانی فوت کرده  و همسر او بوده است. همچنین در اقبال نامه به دو همسر خود که آنها نیز کنیز وی بوده‌اند اشاره کرده است. او در باره‌ی تنها فرزند خود که محمد نام داشته و  از اولین همسر خود بوده در مثنوی لیلی و مجنون می نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزند محمد نظامی            آن بر دل من چو جان گرامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نسخه چو دل نهاد بر دست             در پهلوی من چو سایه بنشست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;اخلاق و افکار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی مردی حکیم دانشمند و عارف مشرب و گوشه نشین بوده و از صحبت اهل زمانه اعراض میکرده و درگوشه‌ی عزلت و انزوا به اندیشه‌ها و طبع آزمایی‌های خود مشغول بوده و اهل چله نشینی و ریاضت کشی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی می‌نویسد: درین زندگی بساط عیش و عشرتی نداشته و در عزلت‌کده‌ی او زندگانی ساده و حتی قرین ناکامی بوده است چنانکه در خسرو و شیرین گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کو بر نظامی می برد رشک                 نفس بی‌‌آه بیند بی اشک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا، گو: شب ببین کان کندنم را                   نه کان کندن که بل جان کندنم را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صد گر می بسوزانم دماغی                       به دست آرم به شبها شب چراغی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی صفحه ۱۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از راه برزگری گذران زندگی میکرده است. ممدوحان او در برابر آثارش دو قطعه ده که چندان هم آباد نبوده است در اطراف گنجه به وی بخشیده بودند و درآمد آن دو ده تنها گذران وی و خانواده‌اش را بس بوده و وی بیشتر در همان روستاها میزیسته و قناعت داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مثنیوی پنچ گنچ.jpg|جایگزین=مثنوی پنج گنج نظامی|بندانگشتی|مثنوی پنج گنج نظامی]]&lt;br /&gt;
نظامی با پادشاهان زمانه سرو کاری نداشته و تنها یک بار آنهم در مدت یکروز به دیدار قزل ارسلان رسیده است و اگر در اشعار او در مدح پادشاهان و امرای زمانه ابیاتی به چشم میخورد بواسطه‌ی آنست که پادشاهان و امرا از او میخواستند که چیزی برای ایشان بگوید و بفرستد. آن باری هم که به دیدار قزل ارسلان رسیده وی خود جویای این ملاقات شده بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  صفحه ۱۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود اینکه صوفی گری و پیرو طریقت مشایخ بودن در دوران نظامی رایج بوده، ولی نظامی گنجوی  علیرغم افکار صوفیانه به هیچکدام از این مشربها بستگی نداشته است. نفیسی مینویسد: ظاهرا پیرو هیچیک از فرق تصوف زمان خود نبوده و شاید باصطلاح صوفیه که هر کس را پیرو طریقه‌ی مخصوص به شیخ و یا مرشدی نباشد اویسی میگفته‌اند وی هم اویسی بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
»نظامی در بهرامنامه کاملا به اصول تصوف این عقیده را ظاهر ساخته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه هست از دقیقهای نجوم       یا یکایک نهفتهای علوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواندم و سر هر ورق جستم          چون ترا یافتم ورق شستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را روی در خدا دیدم              و آن خدا بر همه ترا دیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  ۲۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درهمان منظومه از عزت خود در برابر مردم زمانه یاد میکند و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون به عهد جوانی از بر تو              به در کس نرفتم از در تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را بر درم فرستادی                    من نمیخواستم تو میدادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چونکه بر درگه تو گشتم پیر            ز آنچه ترسیدنیست دستم گیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسکندر نامه همین مضمون را مینویسد و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهنده را یاوه زان شد کلید           کز اندازه‌ی خویشتن در تو دید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کز در تو نظاره کند                ورقهای بیهوده پاره کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشاید ترا جز بتو یافتن                      عنان باید از هر دری تافتن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاملترین بیانات نظامی در زمینه‌ی عقاید عرفانی و مشرب تصوف او منظومه‌ی مخزن الاسرار اوست. این مجموعه شامل سیر و سلوک و نماینده‌ی کامل عقاید و معلومات اوست. استاد سعید نفیسی میگوید که بزرگترین شاعران تصوف مانند سنایی و عطار و جلال‌الدین بلخی  هم آن اصول را پیش گرفته اند و به همین جهت پس از نظامی بسیاری از شعرای بزرگ ایران که آنها نیز مشرب تصوف داشته‌اند همان اصول مخزن الاسرار را در تقلیدهایی که از آن کرده‌اند از دست نداده‌اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مخزن الاسرار گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرگ ز روباه بدندان ترست                    روبه از آن رست که پردان ترست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهد در آن کن که وفا را شوی                خود نپرستی و خدا را شوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد دانش و حکمت نظامی گنجوی آنچه که از اشعار او به دست می‌‌‌آید اینست که او در صرف و نحو و اخترشناسی و اسطرلاب بهره داشته است. در این بیت که در اقبال نامه سروده است شناخت او را نسبت به فلسفه‌ی یونان نشان میدهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر فیلسوفان یونان گروه                جواهر چنین آرد از کان کوه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد اختر شناسی هم در مثنوی خسرو شیرین اشاره میکند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیدستم که هر کوکب جهانیست                 جداگانه زمین و آسمانیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاکي اخلاق و تقوي، نظير حکيم نظامي را در ميان تمام شعراي عالم نمي توان پيدا کرد. در تمام ديوان وي يک لفظ رکيک و يک سخن زشت پيدا نمي شود و يک بيت هجو از اول تا آخر زندگي بر زبانش جاري نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تخلص نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی به نقل از تقی الدین اوحدی کاشانی تصریح میکند که در کتب تواریخ به « نظامی مطرزی » اشتهار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی می نویسد که تخلص نظامی را از لقب خود « نظام الدین » گرفته است. این گونه تخلص‌ها که شاعران از نام و یا لقب و نسب خود میگرفتند در میان گویندگان فارسی زبان بسیار ست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
داستانسرایی در زبان فارسی با نظامی به اوج خود رسیده است. او شعر تمثیلی را در زبان فارسی به حد اعلای تکامل رسانیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن وحید دستگردی در مقدمه کتاب مخزن الاسرار می نویسد: در هیچ دیوان و دفتری به اندازه‌ی دیوان نظامی غلط و سقط و تحریف راه نیافته زیرا هیچ دیوانی در قدیم به این اندازه استنساخ نشده  و هیچ دفتری به این درجه مطبوع عامه نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر برات زنجانی در مقدمه کتاب شرح و تفسیر اقبال نامه در مورد خمسه‌ی نظامی میگوید که خمسه‌ی نظامی دایره المعارف تاریخ اجتماعی قرن ششم جمعیتی است که در آذربایجان و شهرهای شکی و شروان و گنجه زندگی میکرده‌اند. نظامی با تصویر زندگی عامه‌ محبوبیت بزرگ به دست آورده است. شعر او آیینه‌ی تمام نمای اجتماع آن روزگاران است. هر کس در آن نگریسته تصویر خود را یافته است و همین اشتراک معنوی خواننده و شنونده را عاشق آثار نظامی کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;آثار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی علاوه بر پنج گنج دیوان قصاید و غزلیاتی هم دارد که به گفته‌ی دولتشاه عدد ابیات آن تا بیست هزار بیت میرسد و اکنون مقداری از آن در دست است.  پنج مثنوی نظامی به پنج گنج  مشهور است که بزرگترین و مشهورترین اثر اوست. منظومه‌ی پنج گنج شامل پنج مثنوی است و سبک عراقی سروده شده است. تعداد ابیات آن را تا حدود ۲۰ هزار بیت نوشته‌اند.  پنج گنج عبارتست از: مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر، اسکندرنامه، که تمامی مثنویها به سبک عراقی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مخزن الاسرار ===&lt;br /&gt;
مثنوی اول از پنج گنج، مخزن الاسرار است که مشتمل بر حدود ۲۲۶۰ بیت است . مخزن الاسرار بنام ملک فخر الدین بهرامشاه پادشاه ارزنجان ( ارزنگان)‌ در سال ۵۷۲ هجری انجام یافته و به قول مورخین پنجهزار دینار زر رکنی و یک قطار اشتر و اقسام جامهای گرانبها برای نظامی هدیه فرستاده و یکی از هدیه‌ها کنیزی آفاق نامست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که در خود کتاب اشاره‌ی  مستقیم و یا غیرمستقیمی به تاریخ سرایش و یا تاریخ تقدیم اثر به والی آذربایجان (و نه اران) نشده‌است، و همچنین در آثار معتبر دیگر نیز تاریخ دقیق خلق این اثر ذکر نشده، نمی‌توان بیقین تاریخ آن را تعیین کرد. ولی با توجه به اینکه نظامی تاریخ‌های بسیار دقیق دیگری از آثار، سن فرزند و ماده تاریخ‌های دیگر در آثار دیگرش می‌دهد، و همچنین با بررسی تاریخ آذربایجان و اران، و مطالعات تطبیقی میتوان بیقین گفت که خلق این اثر بین سالهای ۵۶۱ و ۵۶۹ قمری می‌باشد (و به احتمال زیاد نزدیک به ۵۶۹ معادل ۱۱۷۳ میلادی است). ( نظامی گنجوی به کوشش بهروز ثروتیان) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی این کتاب را به «ملک فخرالدین بهرامشاه بن داوود» والی آذربایجان تقدیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب دربرگیرنده خواندن مردم به خودشناسی، خداشناسی و گزینش ویژگی‌های پسندیده اخلاقی است و در بحر سریع مسدس (مفتعلن مفتعلن مفتعل) سروده شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خسرو و شیرین ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی خسرو شیرین، شامل ۶۵۰۰ بیت است. این مثنوی داستان عشق خسرو پرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهدخت ارمنی می باشد و در سال ۵۷۶ به پایان رسیده و از طرف شاعر به اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان بن ایلد گز (۵۶۷-۵۸۱) تقدیم شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== لیلی و مجنون ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی لیلی و مجنون،‌ شامل ۴۵۰۰ بیت است که به سال ۵۸۴ به نام شروانشاه ابوالمظفر اخستان سروده شده است در این مثنوی داستان پر سوز و گداز عشق مجنون (قیس عامری) از قبیله بنی عامر و لیلی دختر سعد که از داستانهای مشهور تازی در دوره جاهلیت می باشد به رشته نظم درآمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== هفت پیکر یا هفت گنبد ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی هفت پیکر یا هفت گنبد، یا بهرامنامه است که در ۵۱۳۶ بیت به سال ۵۹۳ به نام علاء الدین کرپ ارسلان پادشاه مراغه سروده شده است. این داستان از جمله قصه های ایرانی مربوط به دوره ساسانی است و شرح روابط بهرام گور (۴۲۰-۳۴۸ میلادی) با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم است که بهرام برای هر کدام گنبدی به رنگی خاص بر پا می کند و هر روز از هفته را میهمان یکی از آنان می شود و داستانی از هر کدام می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دفتر رااز جهت ساختار کلی و روال داستانی می توان بر دو بخش متمایز تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی بخش اول و آخر کتاب درباره رویدادهای مربوط به بهرام پنجم ساسانی از بدو ولادت تا مرگ رازگونه او، که بر پایه روایتی تاریخ گونه است؛ و دیگری بخش میانی که مرکب از هفت حکایت یا اپیزود از زبان هفت همسر او و از زمره حکایات عبرت انگیزی است که دختران پادشاهان هفت اقلیم (مطبق تقسیم قدما) برای بهرام نقل می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه آمیزه ای از جنبه حماسی و غنایی است، بدین معنی که بخش هفت گنبد تماما دارای روح غنایی و تخیل رمانتیک است &lt;br /&gt;
[[پرونده:شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی.jpg|جایگزین=شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی|بندانگشتی|شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی]]&lt;br /&gt;
ولی بخش تاریخی گونه، اگر چه سعی شاعر بر ترسیم چهره ای حماسی برای بهرام بوده، آمیزه ای از جنبه حماسی و عناصر غنایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه روح خوشدلی و نشاط است. اگر لیلی و مجنون سراسر حرف و حدیث اندوه است، اگر در مخزن الاسرار و اقبالنامه حکمت و اندرز مفرط جایی برای شادی و تفریح باقی نمی گذارد، اگر حتی در خسرو و شیرین با وجود سرشاری از مایه عشق و شور و لعب و نشاط، جای جای به حدیث درد جانکاه تنهایی و هجران و سرانجام مرگ دلگداز دو دلداده می رسیم، هفت پیکر پیام شادی و سبکروحی و گریز از بیش و کم و چند و چون حیات و پناه گرفتن در کاخهایی است که بنیادشان بر شادی و منظرشان تماشای جمال هستی در مکانی محدود و سنجش رنگ و هیئت هر گنبد با هر یک از سیارات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت بزم بهرام گور به کوشش امیر حسین خنجی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظومه‌ی اسکندرنامه  شامل ۱۰۵۰۰ بیت و در دو بخش به نامهای شرفنامه و اقبالنامه به نظم درآمده است. در بخش اول نظامی اسکندر را به صورت فاتحی بزرگ و در بخش دوم در لباس حکیم و پیامبری خردمند معرفی می کند. نظم این مثنوی در سال ۵۹۹ به اتمام رسیده و به نام نصرت الدین ابوبکر محمد جهان پهلوان نامگذاری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;برجستگی ها و ویژگی های شعر نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
۱- تشبیهات و توضیحات او، زیبا و هنرمندانه و بسیار خیال انگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- در تصویر جزئیات طبیعت و حالات، بسیار تواناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتیجه آشکار آن، موسیقی شعر اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- ایجاد ترکیبات خاص و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵-تازگی معانی و ابداع ترکیبات تازه که در شعر نظامی به وفور یافت می شود،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;سبک نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم ابن زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با لفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات ،قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در بزم سرایی، بزرگترین شاعر ادبیات پارسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جرأت می توان گفت که او در سرایش لحظه های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تأثیر گذاری نظامی بر دیگران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
تاثیر آثار نظامی در شعر و ادب فارسی تا حدی است که او را با نام پیشوای داستان‌سرایی در ادبیات فارسی هم می‌شناسند.مهارتی که نظامی در تنظیم و ترتیب منظومه های خود به کار برده است باعث شد که بزودی شاعران از آثار او تقلید کنند. نخستین و بزرگترین شاعری که به تقلید نظامی در نظم پنج گنج همت گماشت، امیر خسرو دهلوی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر شاعرانی که از آثار نظامی تقلید کرده اند عبارتند از: امیر خسرو دهلوی، جامی، هاتفی، قاسمی، وحشی، عرفی، مکتبی، فیضی فیاضی، اشرف مراغی و آذر بیگدلی. خواجوی کرمانی، هلالی جغتایی، مولانا هاشمی کرمانی، مولانا نویدی شیرازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از شاعران معاصر خود تنها با خاقانی ارتباط داشت و بعد از فوت آن استاد در مرثیه او گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد               دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;درگذشت&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
حکیم نظامی گنجوی در ۷۰ سالگی  ( به قولی در ۶۳ سالگی ) در سال ۶۰۲ در شهر گنجه واقع در آذربایجان در گذشته و آرامگاهش در همین شهر بنا شده است. در سنگی که بر سر خاک او در گنجه از جانب حکومت شوروی سابق  آذربایجان گذاشته‌اند ولادت او را در سال ۵۳۵  و رحلت او را در سال ۵۹۹  دانسته‌اند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D8%B1%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87_%D8%AE%D8%B7%DB%8C.jpg&amp;diff=45593</id>
		<title>پرونده:شرفنامه نظامی گنجوی نسخه خطی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D8%B1%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87_%D8%AE%D8%B7%DB%8C.jpg&amp;diff=45593"/>
		<updated>2020-02-21T15:39:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45591</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۴صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45591"/>
		<updated>2020-02-21T15:21:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=پرتره نظامی گنجوی|بندانگشتی|پرتره نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
«نظامی گنجوی» با نام کامل «جمال‌الدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»، از شاعران و داستان‌سرایان معروف  ادبیات فارسی در قرن ششم است. او بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ در شهر گنجه از شهرهای جمهوری آذربایجان به دنیا آمد. پدر او، یوسف و مادرش رئیسه نام داشت. برخی اصلیت او را از عراق، نواحی قم و تفرش میدانند نظامی جدای از شخصیت ادبی و سخنوری در علوم عقلی  فلسفه، منطق، طب، نجوم، ریاضی  و موسیقی بهره داشته است. همچنین در علوم نقلی اخبار، احادیث، قران و فقه سرآمد بوده و  تبحر داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تولد و کودکی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
سال تولد نظامی به درستی مشخص نیست و در هیچ کتابی ضبط نشده است. آنچه که از ابیات و اشعار خود نظامی بر می‌آید سال تولد نظامی را بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ ثبت کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در اقبال نامه در این مورد میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی گر چه شد سال بر من کهن             نشد رونق تازگیم از سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوزم به پنجاه و هفت از قیاس              صدم در ترازو نهد حق شناس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در هنگام سرودن منظومه‌ی اقبال نامه ۵۷ سال سن داشته است. به تصریح بسیاری از محققین اقبال نامه در سال ۵۹۷ یا اندکی پس از آن سروده شده است. پس اگر در این زمان از عمر وی ۵۷ سال گذشته باشد می بایست که در ۵۴۰ متولد شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تحصیلات&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در زمان جوانی به دانش اندوزی و کسب هنر و کمال اشتغال داشت. او  در فراگیری دانش و ادب با رنج و کوشش بسیار به مقام  و مرتبه بی‌همتایی در سخنوری رسیده است. او در مورد تلاش و اهتمام خود در جهت کسب دانش زمان خود میسراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بازی نبردم جهان را به سر     که شغلی دگر بود جز خواب و خور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخفتم شبی شاد بر بستری          که نگشادم آن شب ز دانش دری&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس نظامی گنجوی ۲.jpg|جایگزین=تندیس نظامی گنجوی|بندانگشتی|تندیس نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نظامی نسبت به جایگاه و قدر خود در  سخنوری و شعر آگاه بوده  و خود را برتر از دیگران میدانسته است. او درستایش خود می گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز چندین سخنگو سخن یاد دار       سخن را منم در جهان یادگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن چون گرفت استقامت به من        قیامت کند تا قیامت به من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم سرو پیر ای باغ سخن          به خدمت میان بسته چون سرو من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زندگی نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی تمام عمر خود را  در گنجه سپری کرده است. او  تنها یکبار به نیت سفر از گنجه بیرون رفته است. خود شاعر در این مورد در مثنوی مخزن الاسرار میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گنجه گره کرده گریبان من                 بی گرهی  گنج عراق آن من &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانگ برآورده جهان کای غلام              گنجه کدامست و نظامی کدام؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باد مبارک گهر افشان او                        بر ملکی کین گهرست آن او&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در شرفنامه‌ی اسکندری  میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی که در گنجه شد شهر بند              مبادا ز اسلام نا بهره مند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی ز گنجینه ی بگشای بند                 گرفتاری گنجه تا چند چند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی با اشاره به منظومه‌ی خسرو شیرین می نویسد نظامی گنجوی تنها سفری که کرده و از گنجه بیرون رفته است سفریست که بعد از اتمام خسرو شیرین بوده است. قزل ارسلان بسیار به دیدار وی مایل بوده و در یکی از شهرهای قلمرو پادشاهی خود که سی فرسنگ تا گنجه مسافت داشته مقیم بوده و نظامی را آنجا نزد خود خوانده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی دیوان نظامی گنجوی صفحه ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در منظومه‌ی خسرو و شیرین به خانه نشینی و سفر نکردن خود چنین اشاره میکند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم روی از جهان در گوشه کرده             کفی پست جوین ره توشه کرده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو ماری بر سر گنجی نشسته                      ز شب تا شب بگردی روزه بسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو زنبوری که دارد خانه‌ی تنگ               در آن خانه بود حلوای صد رنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نام و نسب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویر نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=نظامی گنجوی|بندانگشتی|نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نام و نسب نظامی را «الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»  ذکر کرده‌اند. استاد سعید نفیسی به نقل از تقی‌الدین اوحدی در خلاصه‌الاشعار و زبده الافکار نام و نسب نظامی را «احمد بن یوسف بن مؤید» و کنیه‌اش را ابو محمد و لقبش را نظام‌الدین ذکر کرده است. مادر او رئیسه و  از تبار کرد بود. نظامی در کودکی  پدر خود را از دست میدهد و سرپرستی او را دایی‌اش میپذیرد. نظامی در مثنوی لیلی و مجنون نام و نسب خود را اینگونه بیان کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر که سپند یار زادم                        با  درع سپند یار زادم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خط نظامی ار نهی گام                 بینی عدد هزار و یک نام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الیاس کالف بری زلامش              هم با، نود و نهست نامش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زین گونه هزار و یک حصارم            با صد کم یک سلیح دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم فارغم از کشیدن رنج                 هم ایمنم از بریدن گنج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نفیسی در تشریح این ابیات اینطور مینویسد که تخلص «نظامی»  به حساب جمل ۱۰۰۱ میشود که نامهای خداست و همچنین الیاس بحساب جمل ۱۰۲ است که مجموع حروف « الف » و « ی » را که ۳ میشود را از آن کم کنیم شماره‌ی اسماء حسنی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در اشعار خود به کنیه‌ی خود چنین اشاره میکند و می‌سراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا رب تو مرا کاویس نامم                در عشق محمدی تمامم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز آن شب که محمدی جلالست           روزی کنی آنچه در خیالست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تأیید نسب خود به الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید  در مثنوی لیلی و مجنون میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر شد پدرم به نسبت جد              یوسف پسر زکی مؤید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دور بداوری چه کوشم؟          دورست  نه جور چون خروشم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در مورد مادرش در همین مثنوی اشاره میکند که مادرش از نژاد کرد بوده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر مادر من رئیسه‌ی کرد            مادر صفتانه پیش من مرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زن و فرزند&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در مثنوی خسرو و شیرین بر مرگ کنیزکی افسوس میخورد که حکمران دربند برای او فرستاده بود و در جوانی فوت کرده  و همسر او بوده است. همچنین در اقبال نامه به دو همسر خود که آنها نیز کنیز وی بوده‌اند اشاره کرده است. او در باره‌ی تنها فرزند خود که محمد نام داشته و  از اولین همسر خود بوده در مثنوی لیلی و مجنون می نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزند محمد نظامی            آن بر دل من چو جان گرامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نسخه چو دل نهاد بر دست             در پهلوی من چو سایه بنشست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;اخلاق و افکار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی مردی حکیم دانشمند و عارف مشرب و گوشه نشین بوده و از صحبت اهل زمانه اعراض میکرده و درگوشه‌ی عزلت و انزوا به اندیشه‌ها و طبع آزمایی‌های خود مشغول بوده و اهل چله نشینی و ریاضت کشی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی می‌نویسد: درین زندگی بساط عیش و عشرتی نداشته و در عزلت‌کده‌ی او زندگانی ساده و حتی قرین ناکامی بوده است چنانکه در خسرو و شیرین گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کو بر نظامی می برد رشک                 نفس بی‌‌آه بیند بی اشک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا، گو: شب ببین کان کندنم را                   نه کان کندن که بل جان کندنم را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صد گر می بسوزانم دماغی                       به دست آرم به شبها شب چراغی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی صفحه ۱۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از راه برزگری گذران زندگی میکرده است. ممدوحان او در برابر آثارش دو قطعه ده که چندان هم آباد نبوده است در اطراف گنجه به وی بخشیده بودند و درآمد آن دو ده تنها گذران وی و خانواده‌اش را بس بوده و وی بیشتر در همان روستاها میزیسته و قناعت داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مثنیوی پنچ گنچ.jpg|جایگزین=مثنوی پنج گنج نظامی|بندانگشتی|مثنوی پنج گنج نظامی]]&lt;br /&gt;
نظامی با پادشاهان زمانه سرو کاری نداشته و تنها یک بار آنهم در مدت یکروز به دیدار قزل ارسلان رسیده است و اگر در اشعار او در مدح پادشاهان و امرای زمانه ابیاتی به چشم میخورد بواسطه‌ی آنست که پادشاهان و امرا از او میخواستند که چیزی برای ایشان بگوید و بفرستد. آن باری هم که به دیدار قزل ارسلان رسیده وی خود جویای این ملاقات شده بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  صفحه ۱۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود اینکه صوفی گری و پیرو طریقت مشایخ بودن در دوران نظامی رایج بوده، ولی نظامی گنجوی  علیرغم افکار صوفیانه به هیچکدام از این مشربها بستگی نداشته است. نفیسی مینویسد: ظاهرا پیرو هیچیک از فرق تصوف زمان خود نبوده و شاید باصطلاح صوفیه که هر کس را پیرو طریقه‌ی مخصوص به شیخ و یا مرشدی نباشد اویسی میگفته‌اند وی هم اویسی بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
»نظامی در بهرامنامه کاملا به اصول تصوف این عقیده را ظاهر ساخته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه هست از دقیقهای نجوم       یا یکایک نهفتهای علوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواندم و سر هر ورق جستم          چون ترا یافتم ورق شستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را روی در خدا دیدم              و آن خدا بر همه ترا دیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  ۲۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درهمان منظومه از عزت خود در برابر مردم زمانه یاد میکند و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون به عهد جوانی از بر تو              به در کس نرفتم از در تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را بر درم فرستادی                    من نمیخواستم تو میدادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چونکه بر درگه تو گشتم پیر            ز آنچه ترسیدنیست دستم گیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسکندر نامه همین مضمون را مینویسد و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهنده را یاوه زان شد کلید           کز اندازه‌ی خویشتن در تو دید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کز در تو نظاره کند                ورقهای بیهوده پاره کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشاید ترا جز بتو یافتن                      عنان باید از هر دری تافتن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاملترین بیانات نظامی در زمینه‌ی عقاید عرفانی و مشرب تصوف او منظومه‌ی مخزن الاسرار اوست. این مجموعه شامل سیر و سلوک و نماینده‌ی کامل عقاید و معلومات اوست. استاد سعید نفیسی میگوید که بزرگترین شاعران تصوف مانند سنایی و عطار و جلال‌الدین بلخی  هم آن اصول را پیش گرفته اند و به همین جهت پس از نظامی بسیاری از شعرای بزرگ ایران که آنها نیز مشرب تصوف داشته‌اند همان اصول مخزن الاسرار را در تقلیدهایی که از آن کرده‌اند از دست نداده‌اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مخزن الاسرار گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرگ ز روباه بدندان ترست                    روبه از آن رست که پردان ترست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهد در آن کن که وفا را شوی                خود نپرستی و خدا را شوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد دانش و حکمت نظامی گنجوی آنچه که از اشعار او به دست می‌‌‌آید اینست که او در صرف و نحو و اخترشناسی و اسطرلاب بهره داشته است. در این بیت که در اقبال نامه سروده است شناخت او را نسبت به فلسفه‌ی یونان نشان میدهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر فیلسوفان یونان گروه                جواهر چنین آرد از کان کوه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد اختر شناسی هم در مثنوی خسرو شیرین اشاره میکند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیدستم که هر کوکب جهانیست                 جداگانه زمین و آسمانیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاکي اخلاق و تقوي، نظير حکيم نظامي را در ميان تمام شعراي عالم نمي توان پيدا کرد. در تمام ديوان وي يک لفظ رکيک و يک سخن زشت پيدا نمي شود و يک بيت هجو از اول تا آخر زندگي بر زبانش جاري نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تخلص نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی به نقل از تقی الدین اوحدی کاشانی تصریح میکند که در کتب تواریخ به « نظامی مطرزی » اشتهار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی می نویسد که تخلص نظامی را از لقب خود « نظام الدین » گرفته است. این گونه تخلص‌ها که شاعران از نام و یا لقب و نسب خود میگرفتند در میان گویندگان فارسی زبان بسیار ست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
داستانسرایی در زبان فارسی با نظامی به اوج خود رسیده است. او شعر تمثیلی را در زبان فارسی به حد اعلای تکامل رسانیده &lt;br /&gt;
[[پرونده:شعر نظامی گنجوی به خط نستعلیق.jpg|جایگزین=شعر نظامی گنجوی به خط نستعلیق|بندانگشتی|شعر نظامی گنجوی به خط نستعلیق]]&lt;br /&gt;
است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن وحید دستگردی در مقدمه کتاب مخزن الاسرار می نویسد: در هیچ دیوان و دفتری به اندازه‌ی دیوان نظامی غلط و سقط و تحریف راه نیافته زیرا هیچ دیوانی در قدیم به این اندازه استنساخ نشده  و هیچ دفتری به این درجه مطبوع عامه نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر برات زنجانی در مقدمه کتاب شرح و تفسیر اقبال نامه در مورد خمسه‌ی نظامی میگوید که خمسه‌ی نظامی دایره المعارف تاریخ اجتماعی قرن ششم جمعیتی است که در آذربایجان و شهرهای شکی و شروان و گنجه زندگی میکرده‌اند. نظامی با تصویر زندگی عامه‌ محبوبیت بزرگ به دست آورده است. شعر او آیینه‌ی تمام نمای اجتماع آن روزگاران است. هر کس در آن نگریسته تصویر خود را یافته است و همین اشتراک معنوی خواننده و شنونده را عاشق آثار نظامی کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;آثار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی علاوه بر پنج گنج دیوان قصاید و غزلیاتی هم دارد که به گفته‌ی دولتشاه عدد ابیات آن تا بیست هزار بیت میرسد و اکنون مقداری از آن در دست است.  پنج مثنوی نظامی به پنج گنج  مشهور است که بزرگترین و مشهورترین اثر اوست. منظومه‌ی پنج گنج شامل پنج مثنوی است و سبک عراقی سروده شده است. تعداد ابیات آن را تا حدود ۲۰ هزار بیت نوشته‌اند.  پنج گنج عبارتست از: مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر، اسکندرنامه، که تمامی مثنویها به سبک عراقی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مخزن الاسرار ===&lt;br /&gt;
مثنوی اول از پنج گنج، مخزن الاسرار است که مشتمل بر حدود ۲۲۶۰ بیت است . مخزن الاسرار بنام ملک فخر الدین بهرامشاه پادشاه ارزنجان ( ارزنگان)‌ در سال ۵۷۲ هجری انجام یافته و به قول مورخین پنجهزار دینار زر رکنی و یک قطار اشتر و اقسام جامهای گرانبها برای نظامی هدیه فرستاده و یکی از هدیه‌ها کنیزی آفاق نامست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که در خود کتاب اشاره‌ی  مستقیم و یا غیرمستقیمی به تاریخ سرایش و یا تاریخ تقدیم اثر به والی آذربایجان (و نه اران) نشده‌است، و همچنین در آثار معتبر دیگر نیز تاریخ دقیق خلق این اثر ذکر نشده، نمی‌توان بیقین تاریخ آن را تعیین کرد. ولی با توجه به اینکه نظامی تاریخ‌های بسیار دقیق دیگری از آثار، سن فرزند و ماده تاریخ‌های دیگر در آثار دیگرش می‌دهد، و همچنین با بررسی تاریخ آذربایجان و اران، و مطالعات تطبیقی میتوان بیقین گفت که خلق این اثر بین سالهای ۵۶۱ و ۵۶۹ قمری می‌باشد (و به احتمال زیاد نزدیک به ۵۶۹ معادل ۱۱۷۳ میلادی است). ( نظامی گنجوی به کوشش بهروز ثروتیان) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی این کتاب را به «ملک فخرالدین بهرامشاه بن داوود» والی آذربایجان تقدیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب دربرگیرنده خواندن مردم به خودشناسی، خداشناسی و گزینش ویژگی‌های پسندیده اخلاقی است و در بحر سریع مسدس (مفتعلن مفتعلن مفتعل) سروده شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خسرو و شیرین ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی خسرو شیرین، شامل ۶۵۰۰ بیت است. این مثنوی داستان عشق خسرو پرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهدخت ارمنی می باشد و در سال ۵۷۶ به پایان رسیده و از طرف شاعر به اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان بن ایلد گز (۵۶۷-۵۸۱) تقدیم شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== لیلی و مجنون ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی لیلی و مجنون،‌ شامل ۴۵۰۰ بیت است که به سال ۵۸۴ به نام شروانشاه ابوالمظفر اخستان سروده شده است در این مثنوی داستان پر سوز و گداز عشق مجنون (قیس عامری) از قبیله بنی عامر و لیلی دختر سعد که از داستانهای مشهور تازی در دوره جاهلیت می باشد به رشته نظم درآمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== هفت پیکر یا هفت گنبد ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی هفت پیکر یا هفت گنبد، یا بهرامنامه است که در ۵۱۳۶ بیت به سال ۵۹۳ به نام علاء الدین کرپ ارسلان پادشاه مراغه سروده شده است. این داستان از جمله قصه های ایرانی مربوط به دوره ساسانی است و شرح روابط بهرام گور (۴۲۰-۳۴۸ میلادی) با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم است که بهرام برای هر کدام گنبدی به رنگی خاص بر پا می کند و هر روز از هفته را میهمان یکی از آنان می شود و داستانی از هر کدام می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دفتر رااز جهت ساختار کلی و روال داستانی می توان بر دو بخش متمایز تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی بخش اول و آخر کتاب درباره رویدادهای مربوط به بهرام پنجم ساسانی از بدو ولادت تا مرگ رازگونه او، که بر پایه روایتی تاریخ گونه است؛ و دیگری بخش میانی که مرکب از هفت حکایت یا اپیزود از زبان هفت همسر او و از زمره حکایات عبرت انگیزی است که دختران پادشاهان هفت اقلیم (مطبق تقسیم قدما) برای بهرام نقل می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه آمیزه ای از جنبه حماسی و غنایی است، بدین معنی که بخش هفت گنبد تماما دارای روح غنایی و تخیل رمانتیک است ولی بخش تاریخی گونه، اگر چه سعی شاعر بر ترسیم چهره ای حماسی برای بهرام بوده، آمیزه ای از جنبه حماسی و عناصر غنایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه روح خوشدلی و نشاط است. اگر لیلی و مجنون سراسر حرف و حدیث اندوه است، اگر در مخزن الاسرار و اقبالنامه حکمت و اندرز مفرط جایی برای شادی و تفریح باقی نمی گذارد، اگر حتی در خسرو و شیرین با وجود سرشاری از مایه عشق و شور و لعب و نشاط، جای جای به حدیث درد جانکاه تنهایی و هجران و سرانجام مرگ دلگداز دو دلداده می رسیم، هفت پیکر پیام شادی و سبکروحی و گریز از بیش و کم و چند و چون حیات و پناه گرفتن در کاخهایی است که بنیادشان بر شادی و منظرشان تماشای جمال هستی در مکانی محدود و سنجش رنگ و هیئت هر گنبد با هر یک از سیارات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت بزم بهرام گور به کوشش امیر حسین خنجی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظومه‌ی اسکندرنامه  شامل ۱۰۵۰۰ بیت و در دو بخش به نامهای شرفنامه و اقبالنامه به نظم درآمده است. در بخش اول نظامی اسکندر را به صورت فاتحی بزرگ و در بخش دوم در لباس حکیم و پیامبری خردمند معرفی می کند. نظم این مثنوی در سال ۵۹۹ به اتمام رسیده و به نام نصرت الدین ابوبکر محمد جهان پهلوان نامگذاری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;برجستگی ها و ویژگی های شعر نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
۱- تشبیهات و توضیحات او، زیبا و هنرمندانه و بسیار خیال انگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- در تصویر جزئیات طبیعت و حالات، بسیار تواناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتیجه آشکار آن، موسیقی شعر اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- ایجاد ترکیبات خاص و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵-تازگی معانی و ابداع ترکیبات تازه که در شعر نظامی به وفور یافت می شود،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;سبک نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم ابن زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با لفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات ،قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در بزم سرایی، بزرگترین شاعر ادبیات پارسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جرأت می توان گفت که او در سرایش لحظه های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تأثیر گذاری نظامی بر دیگران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
تاثیر آثار نظامی در شعر و ادب فارسی تا حدی است که او را با نام پیشوای داستان‌سرایی در ادبیات فارسی هم می‌شناسند.مهارتی که نظامی در تنظیم و ترتیب منظومه های خود به کار برده است باعث شد که بزودی شاعران از آثار او تقلید کنند. نخستین و بزرگترین شاعری که به تقلید نظامی در نظم پنج گنج همت گماشت، امیر خسرو دهلوی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر شاعرانی که از آثار نظامی تقلید کرده اند عبارتند از: امیر خسرو دهلوی، جامی، هاتفی، قاسمی، وحشی، عرفی، مکتبی، فیضی فیاضی، اشرف مراغی و آذر بیگدلی. خواجوی کرمانی، هلالی جغتایی، مولانا هاشمی کرمانی، مولانا نویدی شیرازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از شاعران معاصر خود تنها با خاقانی ارتباط داشت و بعد از فوت آن استاد در مرثیه او گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد               دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;درگذشت&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:آرامگاه نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=نظامی گنجوی - آرامگاه|بندانگشتی|نظامی گنجوی - آرامگاه]]&lt;br /&gt;
حکیم نظامی گنجوی در ۷۰ سالگی  ( به قولی در ۶۳ سالگی ) در سال ۶۰۲ در شهر گنجه واقع در آذربایجان در گذشته و آرامگاهش در همین شهر بنا شده است. در سنگی که بر سر خاک او در گنجه از جانب حکومت شوروی سابق  آذربایجان گذاشته‌اند ولادت او را در سال ۵۳۵  و رحلت او را در سال ۵۹۹  دانسته‌اند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C.jpg&amp;diff=45590</id>
		<title>پرونده:آرامگاه نظامی گنجوی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C.jpg&amp;diff=45590"/>
		<updated>2020-02-21T15:19:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45589</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۴صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45589"/>
		<updated>2020-02-21T15:18:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=پرتره نظامی گنجوی|بندانگشتی|پرتره نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
«نظامی گنجوی» با نام کامل «جمال‌الدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»، از شاعران و داستان‌سرایان معروف  ادبیات فارسی در قرن ششم است. او بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ در شهر گنجه از شهرهای جمهوری آذربایجان به دنیا آمد. پدر او، یوسف و مادرش رئیسه نام داشت. برخی اصلیت او را از عراق، نواحی قم و تفرش میدانند نظامی جدای از شخصیت ادبی و سخنوری در علوم عقلی  فلسفه، منطق، طب، نجوم، ریاضی  و موسیقی بهره داشته است. همچنین در علوم نقلی اخبار، احادیث، قران و فقه سرآمد بوده و  تبحر داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تولد و کودکی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
سال تولد نظامی به درستی مشخص نیست و در هیچ کتابی ضبط نشده است. آنچه که از ابیات و اشعار خود نظامی بر می‌آید سال تولد نظامی را بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ ثبت کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در اقبال نامه در این مورد میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی گر چه شد سال بر من کهن             نشد رونق تازگیم از سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوزم به پنجاه و هفت از قیاس              صدم در ترازو نهد حق شناس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در هنگام سرودن منظومه‌ی اقبال نامه ۵۷ سال سن داشته است. به تصریح بسیاری از محققین اقبال نامه در سال ۵۹۷ یا اندکی پس از آن سروده شده است. پس اگر در این زمان از عمر وی ۵۷ سال گذشته باشد می بایست که در ۵۴۰ متولد شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تحصیلات&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در زمان جوانی به دانش اندوزی و کسب هنر و کمال اشتغال داشت. او  در فراگیری دانش و ادب با رنج و کوشش بسیار به مقام  و مرتبه بی‌همتایی در سخنوری رسیده است. او در مورد تلاش و اهتمام خود در جهت کسب دانش زمان خود میسراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بازی نبردم جهان را به سر     که شغلی دگر بود جز خواب و خور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخفتم شبی شاد بر بستری          که نگشادم آن شب ز دانش دری&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس نظامی گنجوی ۲.jpg|جایگزین=تندیس نظامی گنجوی|بندانگشتی|تندیس نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نظامی نسبت به جایگاه و قدر خود در  سخنوری و شعر آگاه بوده  و خود را برتر از دیگران میدانسته است. او درستایش خود می گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز چندین سخنگو سخن یاد دار       سخن را منم در جهان یادگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن چون گرفت استقامت به من        قیامت کند تا قیامت به من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم سرو پیر ای باغ سخن          به خدمت میان بسته چون سرو من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زندگی نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی تمام عمر خود را  در گنجه سپری کرده است. او  تنها یکبار به نیت سفر از گنجه بیرون رفته است. خود شاعر در این مورد در مثنوی مخزن الاسرار میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گنجه گره کرده گریبان من                 بی گرهی  گنج عراق آن من &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانگ برآورده جهان کای غلام              گنجه کدامست و نظامی کدام؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باد مبارک گهر افشان او                        بر ملکی کین گهرست آن او&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در شرفنامه‌ی اسکندری  میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی که در گنجه شد شهر بند              مبادا ز اسلام نا بهره مند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی ز گنجینه ی بگشای بند                 گرفتاری گنجه تا چند چند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی با اشاره به منظومه‌ی خسرو شیرین می نویسد نظامی گنجوی تنها سفری که کرده و از گنجه بیرون رفته است سفریست که بعد از اتمام خسرو شیرین بوده است. قزل ارسلان بسیار به دیدار وی مایل بوده و در یکی از شهرهای قلمرو پادشاهی خود که سی فرسنگ تا گنجه مسافت داشته مقیم بوده و نظامی را آنجا نزد خود خوانده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی دیوان نظامی گنجوی صفحه ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در منظومه‌ی خسرو و شیرین به خانه نشینی و سفر نکردن خود چنین اشاره میکند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم روی از جهان در گوشه کرده             کفی پست جوین ره توشه کرده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو ماری بر سر گنجی نشسته                      ز شب تا شب بگردی روزه بسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو زنبوری که دارد خانه‌ی تنگ               در آن خانه بود حلوای صد رنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نام و نسب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویر نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=نظامی گنجوی|بندانگشتی|نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نام و نسب نظامی را «الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»  ذکر کرده‌اند. استاد سعید نفیسی به نقل از تقی‌الدین اوحدی در خلاصه‌الاشعار و زبده الافکار نام و نسب نظامی را «احمد بن یوسف بن مؤید» و کنیه‌اش را ابو محمد و لقبش را نظام‌الدین ذکر کرده است. مادر او رئیسه و  از تبار کرد بود. نظامی در کودکی  پدر خود را از دست میدهد و سرپرستی او را دایی‌اش میپذیرد. نظامی در مثنوی لیلی و مجنون نام و نسب خود را اینگونه بیان کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر که سپند یار زادم                        با  درع سپند یار زادم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خط نظامی ار نهی گام                 بینی عدد هزار و یک نام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الیاس کالف بری زلامش              هم با، نود و نهست نامش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زین گونه هزار و یک حصارم            با صد کم یک سلیح دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم فارغم از کشیدن رنج                 هم ایمنم از بریدن گنج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نفیسی در تشریح این ابیات اینطور مینویسد که تخلص «نظامی»  به حساب جمل ۱۰۰۱ میشود که نامهای خداست و همچنین الیاس بحساب جمل ۱۰۲ است که مجموع حروف « الف » و « ی » را که ۳ میشود را از آن کم کنیم شماره‌ی اسماء حسنی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در اشعار خود به کنیه‌ی خود چنین اشاره میکند و می‌سراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا رب تو مرا کاویس نامم                در عشق محمدی تمامم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز آن شب که محمدی جلالست           روزی کنی آنچه در خیالست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تأیید نسب خود به الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید  در مثنوی لیلی و مجنون میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر شد پدرم به نسبت جد              یوسف پسر زکی مؤید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دور بداوری چه کوشم؟          دورست  نه جور چون خروشم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در مورد مادرش در همین مثنوی اشاره میکند که مادرش از نژاد کرد بوده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر مادر من رئیسه‌ی کرد            مادر صفتانه پیش من مرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زن و فرزند&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در مثنوی خسرو و شیرین بر مرگ کنیزکی افسوس میخورد که حکمران دربند برای او فرستاده بود و در جوانی فوت کرده  و همسر او بوده است. همچنین در اقبال نامه به دو همسر خود که آنها نیز کنیز وی بوده‌اند اشاره کرده است. او در باره‌ی تنها فرزند خود که محمد نام داشته و  از اولین همسر خود بوده در مثنوی لیلی و مجنون می نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزند محمد نظامی            آن بر دل من چو جان گرامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نسخه چو دل نهاد بر دست             در پهلوی من چو سایه بنشست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;اخلاق و افکار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی مردی حکیم دانشمند و عارف مشرب و گوشه نشین بوده و از صحبت اهل زمانه اعراض میکرده و درگوشه‌ی عزلت و انزوا به اندیشه‌ها و طبع آزمایی‌های خود مشغول بوده و اهل چله نشینی و ریاضت کشی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی می‌نویسد: درین زندگی بساط عیش و عشرتی نداشته و در عزلت‌کده‌ی او زندگانی ساده و حتی قرین ناکامی بوده است چنانکه در خسرو و شیرین گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کو بر نظامی می برد رشک                 نفس بی‌‌آه بیند بی اشک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا، گو: شب ببین کان کندنم را                   نه کان کندن که بل جان کندنم را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صد گر می بسوزانم دماغی                       به دست آرم به شبها شب چراغی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی صفحه ۱۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از راه برزگری گذران زندگی میکرده است. ممدوحان او در برابر آثارش دو قطعه ده که چندان هم آباد نبوده است در اطراف گنجه به وی بخشیده بودند و درآمد آن دو ده تنها گذران وی و خانواده‌اش را بس بوده و وی بیشتر در همان روستاها میزیسته و قناعت داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مثنیوی پنچ گنچ.jpg|جایگزین=مثنوی پنج گنج نظامی|بندانگشتی|مثنوی پنج گنج نظامی]]&lt;br /&gt;
نظامی با پادشاهان زمانه سرو کاری نداشته و تنها یک بار آنهم در مدت یکروز به دیدار قزل ارسلان رسیده است و اگر در اشعار او در مدح پادشاهان و امرای زمانه ابیاتی به چشم میخورد بواسطه‌ی آنست که پادشاهان و امرا از او میخواستند که چیزی برای ایشان بگوید و بفرستد. آن باری هم که به دیدار قزل ارسلان رسیده وی خود جویای این ملاقات شده بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  صفحه ۱۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود اینکه صوفی گری و پیرو طریقت مشایخ بودن در دوران نظامی رایج بوده، ولی نظامی گنجوی  علیرغم افکار صوفیانه به هیچکدام از این مشربها بستگی نداشته است. نفیسی مینویسد: ظاهرا پیرو هیچیک از فرق تصوف زمان خود نبوده و شاید باصطلاح صوفیه که هر کس را پیرو طریقه‌ی مخصوص به شیخ و یا مرشدی نباشد اویسی میگفته‌اند وی هم اویسی بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
»نظامی در بهرامنامه کاملا به اصول تصوف این عقیده را ظاهر ساخته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه هست از دقیقهای نجوم       یا یکایک نهفتهای علوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواندم و سر هر ورق جستم          چون ترا یافتم ورق شستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را روی در خدا دیدم              و آن خدا بر همه ترا دیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  ۲۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درهمان منظومه از عزت خود در برابر مردم زمانه یاد میکند و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون به عهد جوانی از بر تو              به در کس نرفتم از در تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را بر درم فرستادی                    من نمیخواستم تو میدادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چونکه بر درگه تو گشتم پیر            ز آنچه ترسیدنیست دستم گیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسکندر نامه همین مضمون را مینویسد و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهنده را یاوه زان شد کلید           کز اندازه‌ی خویشتن در تو دید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کز در تو نظاره کند                ورقهای بیهوده پاره کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشاید ترا جز بتو یافتن                      عنان باید از هر دری تافتن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاملترین بیانات نظامی در زمینه‌ی عقاید عرفانی و مشرب تصوف او منظومه‌ی مخزن الاسرار اوست. این مجموعه شامل سیر و سلوک و نماینده‌ی کامل عقاید و معلومات اوست. استاد سعید نفیسی میگوید که بزرگترین شاعران تصوف مانند سنایی و عطار و جلال‌الدین بلخی  هم آن اصول را پیش گرفته اند و به همین جهت پس از نظامی بسیاری از شعرای بزرگ ایران که آنها نیز مشرب تصوف داشته‌اند همان اصول مخزن الاسرار را در تقلیدهایی که از آن کرده‌اند از دست نداده‌اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مخزن الاسرار گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرگ ز روباه بدندان ترست                    روبه از آن رست که پردان ترست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهد در آن کن که وفا را شوی                خود نپرستی و خدا را شوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد دانش و حکمت نظامی گنجوی آنچه که از اشعار او به دست می‌‌‌آید اینست که او در صرف و نحو و اخترشناسی و اسطرلاب بهره داشته است. در این بیت که در اقبال نامه سروده است شناخت او را نسبت به فلسفه‌ی یونان نشان میدهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر فیلسوفان یونان گروه                جواهر چنین آرد از کان کوه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد اختر شناسی هم در مثنوی خسرو شیرین اشاره میکند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیدستم که هر کوکب جهانیست                 جداگانه زمین و آسمانیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاکي اخلاق و تقوي، نظير حکيم نظامي را در ميان تمام شعراي عالم نمي توان پيدا کرد. در تمام ديوان وي يک لفظ رکيک و يک سخن زشت پيدا نمي شود و يک بيت هجو از اول تا آخر زندگي بر زبانش جاري نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تخلص نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی به نقل از تقی الدین اوحدی کاشانی تصریح میکند که در کتب تواریخ به « نظامی مطرزی » اشتهار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی می نویسد که تخلص نظامی را از لقب خود « نظام الدین » گرفته است. این گونه تخلص‌ها که شاعران از نام و یا لقب و نسب خود میگرفتند در میان گویندگان فارسی زبان بسیار ست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
داستانسرایی در زبان فارسی با نظامی به اوج خود رسیده است. او شعر تمثیلی را در زبان فارسی به حد اعلای تکامل رسانیده &lt;br /&gt;
[[پرونده:شعر نظامی گنجوی به خط نستعلیق.jpg|جایگزین=شعر نظامی گنجوی به خط نستعلیق|بندانگشتی|شعر نظامی گنجوی به خط نستعلیق]]&lt;br /&gt;
است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن وحید دستگردی در مقدمه کتاب مخزن الاسرار می نویسد: در هیچ دیوان و دفتری به اندازه‌ی دیوان نظامی غلط و سقط و تحریف راه نیافته زیرا هیچ دیوانی در قدیم به این اندازه استنساخ نشده  و هیچ دفتری به این درجه مطبوع عامه نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر برات زنجانی در مقدمه کتاب شرح و تفسیر اقبال نامه در مورد خمسه‌ی نظامی میگوید که خمسه‌ی نظامی دایره المعارف تاریخ اجتماعی قرن ششم جمعیتی است که در آذربایجان و شهرهای شکی و شروان و گنجه زندگی میکرده‌اند. نظامی با تصویر زندگی عامه‌ محبوبیت بزرگ به دست آورده است. شعر او آیینه‌ی تمام نمای اجتماع آن روزگاران است. هر کس در آن نگریسته تصویر خود را یافته است و همین اشتراک معنوی خواننده و شنونده را عاشق آثار نظامی کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;آثار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی علاوه بر پنج گنج دیوان قصاید و غزلیاتی هم دارد که به گفته‌ی دولتشاه عدد ابیات آن تا بیست هزار بیت میرسد و اکنون مقداری از آن در دست است.  پنج مثنوی نظامی به پنج گنج  مشهور است که بزرگترین و مشهورترین اثر اوست. منظومه‌ی پنج گنج شامل پنج مثنوی است و سبک عراقی سروده شده است. تعداد ابیات آن را تا حدود ۲۰ هزار بیت نوشته‌اند.  پنج گنج عبارتست از: مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر، اسکندرنامه، که تمامی مثنویها به سبک عراقی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مخزن الاسرار ===&lt;br /&gt;
مثنوی اول از پنج گنج، مخزن الاسرار است که مشتمل بر حدود ۲۲۶۰ بیت است . مخزن الاسرار بنام ملک فخر الدین بهرامشاه پادشاه ارزنجان ( ارزنگان)‌ در سال ۵۷۲ هجری انجام یافته و به قول مورخین پنجهزار دینار زر رکنی و یک قطار اشتر و اقسام جامهای گرانبها برای نظامی هدیه فرستاده و یکی از هدیه‌ها کنیزی آفاق نامست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که در خود کتاب اشاره‌ی  مستقیم و یا غیرمستقیمی به تاریخ سرایش و یا تاریخ تقدیم اثر به والی آذربایجان (و نه اران) نشده‌است، و همچنین در آثار معتبر دیگر نیز تاریخ دقیق خلق این اثر ذکر نشده، نمی‌توان بیقین تاریخ آن را تعیین کرد. ولی با توجه به اینکه نظامی تاریخ‌های بسیار دقیق دیگری از آثار، سن فرزند و ماده تاریخ‌های دیگر در آثار دیگرش می‌دهد، و همچنین با بررسی تاریخ آذربایجان و اران، و مطالعات تطبیقی میتوان بیقین گفت که خلق این اثر بین سالهای ۵۶۱ و ۵۶۹ قمری می‌باشد (و به احتمال زیاد نزدیک به ۵۶۹ معادل ۱۱۷۳ میلادی است). ( نظامی گنجوی به کوشش بهروز ثروتیان) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی این کتاب را به «ملک فخرالدین بهرامشاه بن داوود» والی آذربایجان تقدیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب دربرگیرنده خواندن مردم به خودشناسی، خداشناسی و گزینش ویژگی‌های پسندیده اخلاقی است و در بحر سریع مسدس (مفتعلن مفتعلن مفتعل) سروده شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خسرو و شیرین ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی خسرو شیرین، شامل ۶۵۰۰ بیت است. این مثنوی داستان عشق خسرو پرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهدخت ارمنی می باشد و در سال ۵۷۶ به پایان رسیده و از طرف شاعر به اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان بن ایلد گز (۵۶۷-۵۸۱) تقدیم شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== لیلی و مجنون ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی لیلی و مجنون،‌ شامل ۴۵۰۰ بیت است که به سال ۵۸۴ به نام شروانشاه ابوالمظفر اخستان سروده شده است در این مثنوی داستان پر سوز و گداز عشق مجنون (قیس عامری) از قبیله بنی عامر و لیلی دختر سعد که از داستانهای مشهور تازی در دوره جاهلیت می باشد به رشته نظم درآمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== هفت پیکر یا هفت گنبد ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی هفت پیکر یا هفت گنبد، یا بهرامنامه است که در ۵۱۳۶ بیت به سال ۵۹۳ به نام علاء الدین کرپ ارسلان پادشاه مراغه سروده شده است. این داستان از جمله قصه های ایرانی مربوط به دوره ساسانی است و شرح روابط بهرام گور (۴۲۰-۳۴۸ میلادی) با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم است که بهرام برای هر کدام گنبدی به رنگی خاص بر پا می کند و هر روز از هفته را میهمان یکی از آنان می شود و داستانی از هر کدام می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دفتر رااز جهت ساختار کلی و روال داستانی می توان بر دو بخش متمایز تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی بخش اول و آخر کتاب درباره رویدادهای مربوط به بهرام پنجم ساسانی از بدو ولادت تا مرگ رازگونه او، که بر پایه روایتی تاریخ گونه است؛ و دیگری بخش میانی که مرکب از هفت حکایت یا اپیزود از زبان هفت همسر او و از زمره حکایات عبرت انگیزی است که دختران پادشاهان هفت اقلیم (مطبق تقسیم قدما) برای بهرام نقل می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه آمیزه ای از جنبه حماسی و غنایی است، بدین معنی که بخش هفت گنبد تماما دارای روح غنایی و تخیل رمانتیک است ولی بخش تاریخی گونه، اگر چه سعی شاعر بر ترسیم چهره ای حماسی برای بهرام بوده، آمیزه ای از جنبه حماسی و عناصر غنایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه روح خوشدلی و نشاط است. اگر لیلی و مجنون سراسر حرف و حدیث اندوه است، اگر در مخزن الاسرار و اقبالنامه حکمت و اندرز مفرط جایی برای شادی و تفریح باقی نمی گذارد، اگر حتی در خسرو و شیرین با وجود سرشاری از مایه عشق و شور و لعب و نشاط، جای جای به حدیث درد جانکاه تنهایی و هجران و سرانجام مرگ دلگداز دو دلداده می رسیم، هفت پیکر پیام شادی و سبکروحی و گریز از بیش و کم و چند و چون حیات و پناه گرفتن در کاخهایی است که بنیادشان بر شادی و منظرشان تماشای جمال هستی در مکانی محدود و سنجش رنگ و هیئت هر گنبد با هر یک از سیارات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت بزم بهرام گور به کوشش امیر حسین خنجی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظومه‌ی اسکندرنامه  شامل ۱۰۵۰۰ بیت و در دو بخش به نامهای شرفنامه و اقبالنامه به نظم درآمده است. در بخش اول نظامی اسکندر را به صورت فاتحی بزرگ و در بخش دوم در لباس حکیم و پیامبری خردمند معرفی می کند. نظم این مثنوی در سال ۵۹۹ به اتمام رسیده و به نام نصرت الدین ابوبکر محمد جهان پهلوان نامگذاری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;برجستگی ها و ویژگی های شعر نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
۱- تشبیهات و توضیحات او، زیبا و هنرمندانه و بسیار خیال انگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- در تصویر جزئیات طبیعت و حالات، بسیار تواناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتیجه آشکار آن، موسیقی شعر اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- ایجاد ترکیبات خاص و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵-تازگی معانی و ابداع ترکیبات تازه که در شعر نظامی به وفور یافت می شود،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;سبک نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم ابن زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با لفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات ،قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در بزم سرایی، بزرگترین شاعر ادبیات پارسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جرأت می توان گفت که او در سرایش لحظه های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تأثیر گذاری نظامی بر دیگران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
تاثیر آثار نظامی در شعر و ادب فارسی تا حدی است که او را با نام پیشوای داستان‌سرایی در ادبیات فارسی هم می‌شناسند.مهارتی که نظامی در تنظیم و ترتیب منظومه های خود به کار برده است باعث شد که بزودی شاعران از آثار او تقلید کنند. نخستین و بزرگترین شاعری که به تقلید نظامی در نظم پنج گنج همت گماشت، امیر خسرو دهلوی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر شاعرانی که از آثار نظامی تقلید کرده اند عبارتند از: امیر خسرو دهلوی، جامی، هاتفی، قاسمی، وحشی، عرفی، مکتبی، فیضی فیاضی، اشرف مراغی و آذر بیگدلی. خواجوی کرمانی، هلالی جغتایی، مولانا هاشمی کرمانی، مولانا نویدی شیرازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از شاعران معاصر خود تنها با خاقانی ارتباط داشت و بعد از فوت آن استاد در مرثیه او گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد               دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;درگذشت&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
حکیم نظامی گنجوی در ۷۰ سالگی  ( به قولی در ۶۳ سالگی ) در سال ۶۰۲ در شهر گنجه واقع در آذربایجان در گذشته و آرامگاهش در همین شهر بنا شده است. در سنگی که بر سر خاک او در گنجه از جانب حکومت شوروی سابق  آذربایجان گذاشته‌اند ولادت او را در سال ۵۳۵  و رحلت او را در سال ۵۹۹  دانسته‌اند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%AE%D8%B7_%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%82.jpg&amp;diff=45588</id>
		<title>پرونده:شعر نظامی گنجوی به خط نستعلیق.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%AE%D8%B7_%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%82.jpg&amp;diff=45588"/>
		<updated>2020-02-21T15:17:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%AE%D8%B7_%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%82.jpg&amp;diff=45583</id>
		<title>پرونده:شعر نظامی گنجوی با خط نستعلیق.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%AE%D8%B7_%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%82.jpg&amp;diff=45583"/>
		<updated>2020-02-21T13:04:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: Alirezara نسخهٔ تازه‌ای از پرونده:شعر نظامی گنجوی با خط نستعلیق.jpg را بارگذاری کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45582</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۴صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45582"/>
		<updated>2020-02-21T13:03:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=پرتره نظامی گنجوی|بندانگشتی|پرتره نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
«نظامی گنجوی» با نام کامل «جمال‌الدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»، از شاعران و داستان‌سرایان معروف  ادبیات فارسی در قرن ششم است. او بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ در شهر گنجه از شهرهای جمهوری آذربایجان به دنیا آمد. پدر او، یوسف و مادرش رئیسه نام داشت. برخی اصلیت او را از عراق، نواحی قم و تفرش میدانند نظامی جدای از شخصیت ادبی و سخنوری در علوم عقلی  فلسفه، منطق، طب، نجوم، ریاضی  و موسیقی بهره داشته است. همچنین در علوم نقلی اخبار، احادیث، قران و فقه سرآمد بوده و  تبحر داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تولد و کودکی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
سال تولد نظامی به درستی مشخص نیست و در هیچ کتابی ضبط نشده است. آنچه که از ابیات و اشعار خود نظامی بر می‌آید سال تولد نظامی را بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ ثبت کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در اقبال نامه در این مورد میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی گر چه شد سال بر من کهن             نشد رونق تازگیم از سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوزم به پنجاه و هفت از قیاس              صدم در ترازو نهد حق شناس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در هنگام سرودن منظومه‌ی اقبال نامه ۵۷ سال سن داشته است. به تصریح بسیاری از محققین اقبال نامه در سال ۵۹۷ یا اندکی پس از آن سروده شده است. پس اگر در این زمان از عمر وی ۵۷ سال گذشته باشد می بایست که در ۵۴۰ متولد شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تحصیلات&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در زمان جوانی به دانش اندوزی و کسب هنر و کمال اشتغال داشت. او  در فراگیری دانش و ادب با رنج و کوشش بسیار به مقام  و مرتبه بی‌همتایی در سخنوری رسیده است. او در مورد تلاش و اهتمام خود در جهت کسب دانش زمان خود میسراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بازی نبردم جهان را به سر     که شغلی دگر بود جز خواب و خور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخفتم شبی شاد بر بستری          که نگشادم آن شب ز دانش دری&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس نظامی گنجوی ۲.jpg|جایگزین=تندیس نظامی گنجوی|بندانگشتی|تندیس نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نظامی نسبت به جایگاه و قدر خود در  سخنوری و شعر آگاه بوده  و خود را برتر از دیگران میدانسته است. او درستایش خود می گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز چندین سخنگو سخن یاد دار       سخن را منم در جهان یادگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن چون گرفت استقامت به من        قیامت کند تا قیامت به من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم سرو پیر ای باغ سخن          به خدمت میان بسته چون سرو من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زندگی نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی تمام عمر خود را  در گنجه سپری کرده است. او  تنها یکبار به نیت سفر از گنجه بیرون رفته است. خود شاعر در این مورد در مثنوی مخزن الاسرار میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گنجه گره کرده گریبان من                 بی گرهی  گنج عراق آن من &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانگ برآورده جهان کای غلام              گنجه کدامست و نظامی کدام؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باد مبارک گهر افشان او                        بر ملکی کین گهرست آن او&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در شرفنامه‌ی اسکندری  میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی که در گنجه شد شهر بند              مبادا ز اسلام نا بهره مند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی ز گنجینه ی بگشای بند                 گرفتاری گنجه تا چند چند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی با اشاره به منظومه‌ی خسرو شیرین می نویسد نظامی گنجوی تنها سفری که کرده و از گنجه بیرون رفته است سفریست که بعد از اتمام خسرو شیرین بوده است. قزل ارسلان بسیار به دیدار وی مایل بوده و در یکی از شهرهای قلمرو پادشاهی خود که سی فرسنگ تا گنجه مسافت داشته مقیم بوده و نظامی را آنجا نزد خود خوانده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی دیوان نظامی گنجوی صفحه ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در منظومه‌ی خسرو و شیرین به خانه نشینی و سفر نکردن خود چنین اشاره میکند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم روی از جهان در گوشه کرده             کفی پست جوین ره توشه کرده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو ماری بر سر گنجی نشسته                      ز شب تا شب بگردی روزه بسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو زنبوری که دارد خانه‌ی تنگ               در آن خانه بود حلوای صد رنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نام و نسب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویر نظامی گنجوی.jpg|جایگزین=نظامی گنجوی|بندانگشتی|نظامی گنجوی]]&lt;br /&gt;
نام و نسب نظامی را «الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»  ذکر کرده‌اند. استاد سعید نفیسی به نقل از تقی‌الدین اوحدی در خلاصه‌الاشعار و زبده الافکار نام و نسب نظامی را «احمد بن یوسف بن مؤید» و کنیه‌اش را ابو محمد و لقبش را نظام‌الدین ذکر کرده است. مادر او رئیسه و  از تبار کرد بود. نظامی در کودکی  پدر خود را از دست میدهد و سرپرستی او را دایی‌اش میپذیرد. نظامی در مثنوی لیلی و مجنون نام و نسب خود را اینگونه بیان کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر که سپند یار زادم                        با  درع سپند یار زادم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خط نظامی ار نهی گام                 بینی عدد هزار و یک نام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الیاس کالف بری زلامش              هم با، نود و نهست نامش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زین گونه هزار و یک حصارم            با صد کم یک سلیح دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم فارغم از کشیدن رنج                 هم ایمنم از بریدن گنج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نفیسی در تشریح این ابیات اینطور مینویسد که تخلص «نظامی»  به حساب جمل ۱۰۰۱ میشود که نامهای خداست و همچنین الیاس بحساب جمل ۱۰۲ است که مجموع حروف « الف » و « ی » را که ۳ میشود را از آن کم کنیم شماره‌ی اسماء حسنی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در اشعار خود به کنیه‌ی خود چنین اشاره میکند و می‌سراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا رب تو مرا کاویس نامم                در عشق محمدی تمامم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز آن شب که محمدی جلالست           روزی کنی آنچه در خیالست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تأیید نسب خود به الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید  در مثنوی لیلی و مجنون میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر شد پدرم به نسبت جد              یوسف پسر زکی مؤید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دور بداوری چه کوشم؟          دورست  نه جور چون خروشم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در مورد مادرش در همین مثنوی اشاره میکند که مادرش از نژاد کرد بوده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر مادر من رئیسه‌ی کرد            مادر صفتانه پیش من مرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زن و فرزند&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در مثنوی خسرو و شیرین بر مرگ کنیزکی افسوس میخورد که حکمران دربند برای او فرستاده بود و در جوانی فوت کرده  و همسر او بوده است. همچنین در اقبال نامه به دو همسر خود که آنها نیز کنیز وی بوده‌اند اشاره کرده است. او در باره‌ی تنها فرزند خود که محمد نام داشته و  از اولین همسر خود بوده در مثنوی لیلی و مجنون می نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزند محمد نظامی            آن بر دل من چو جان گرامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نسخه چو دل نهاد بر دست             در پهلوی من چو سایه بنشست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;اخلاق و افکار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی مردی حکیم دانشمند و عارف مشرب و گوشه نشین بوده و از صحبت اهل زمانه اعراض میکرده و درگوشه‌ی عزلت و انزوا به اندیشه‌ها و طبع آزمایی‌های خود مشغول بوده و اهل چله نشینی و ریاضت کشی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی می‌نویسد: درین زندگی بساط عیش و عشرتی نداشته و در عزلت‌کده‌ی او زندگانی ساده و حتی قرین ناکامی بوده است چنانکه در خسرو و شیرین گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کو بر نظامی می برد رشک                 نفس بی‌‌آه بیند بی اشک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا، گو: شب ببین کان کندنم را                   نه کان کندن که بل جان کندنم را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صد گر می بسوزانم دماغی                       به دست آرم به شبها شب چراغی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی صفحه ۱۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از راه برزگری گذران زندگی میکرده است. ممدوحان او در برابر آثارش دو قطعه ده که چندان هم آباد نبوده است در اطراف گنجه به وی بخشیده بودند و درآمد آن دو ده تنها گذران وی و خانواده‌اش را بس بوده و وی بیشتر در همان روستاها میزیسته و قناعت داشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:مثنیوی پنچ گنچ.jpg|جایگزین=مثنوی پنج گنج نظامی|بندانگشتی|مثنوی پنج گنج نظامی]]&lt;br /&gt;
نظامی با پادشاهان زمانه سرو کاری نداشته و تنها یک بار آنهم در مدت یکروز به دیدار قزل ارسلان رسیده است و اگر در اشعار او در مدح پادشاهان و امرای زمانه ابیاتی به چشم میخورد بواسطه‌ی آنست که پادشاهان و امرا از او میخواستند که چیزی برای ایشان بگوید و بفرستد. آن باری هم که به دیدار قزل ارسلان رسیده وی خود جویای این ملاقات شده بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  صفحه ۱۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود اینکه صوفی گری و پیرو طریقت مشایخ بودن در دوران نظامی رایج بوده، ولی نظامی گنجوی  علیرغم افکار صوفیانه به هیچکدام از این مشربها بستگی نداشته است. نفیسی مینویسد: ظاهرا پیرو هیچیک از فرق تصوف زمان خود نبوده و شاید باصطلاح صوفیه که هر کس را پیرو طریقه‌ی مخصوص به شیخ و یا مرشدی نباشد اویسی میگفته‌اند وی هم اویسی بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
»نظامی در بهرامنامه کاملا به اصول تصوف این عقیده را ظاهر ساخته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه هست از دقیقهای نجوم       یا یکایک نهفتهای علوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواندم و سر هر ورق جستم          چون ترا یافتم ورق شستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را روی در خدا دیدم              و آن خدا بر همه ترا دیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  ۲۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درهمان منظومه از عزت خود در برابر مردم زمانه یاد میکند و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون به عهد جوانی از بر تو              به در کس نرفتم از در تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را بر درم فرستادی                    من نمیخواستم تو میدادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چونکه بر درگه تو گشتم پیر            ز آنچه ترسیدنیست دستم گیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسکندر نامه همین مضمون را مینویسد و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهنده را یاوه زان شد کلید           کز اندازه‌ی خویشتن در تو دید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کز در تو نظاره کند                ورقهای بیهوده پاره کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشاید ترا جز بتو یافتن                      عنان باید از هر دری تافتن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاملترین بیانات نظامی در زمینه‌ی عقاید عرفانی و مشرب تصوف او منظومه‌ی مخزن الاسرار اوست. این مجموعه شامل سیر و سلوک و نماینده‌ی کامل عقاید و معلومات اوست. استاد سعید نفیسی میگوید که بزرگترین شاعران تصوف مانند سنایی و عطار و جلال‌الدین بلخی  هم آن اصول را پیش گرفته اند و به همین جهت پس از نظامی بسیاری از شعرای بزرگ ایران که آنها نیز مشرب تصوف داشته‌اند همان اصول مخزن الاسرار را در تقلیدهایی که از آن کرده‌اند از دست نداده‌اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مخزن الاسرار گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرگ ز روباه بدندان ترست                    روبه از آن رست که پردان ترست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهد در آن کن که وفا را شوی                خود نپرستی و خدا را شوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد دانش و حکمت نظامی گنجوی آنچه که از اشعار او به دست می‌‌‌آید اینست که او در صرف و نحو و اخترشناسی و اسطرلاب بهره داشته است. در این بیت که در اقبال نامه سروده است شناخت او را نسبت به فلسفه‌ی یونان نشان میدهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر فیلسوفان یونان گروه                جواهر چنین آرد از کان کوه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد اختر شناسی هم در مثنوی خسرو شیرین اشاره میکند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیدستم که هر کوکب جهانیست                 جداگانه زمین و آسمانیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاکي اخلاق و تقوي، نظير حکيم نظامي را در ميان تمام شعراي عالم نمي توان پيدا کرد. در تمام ديوان وي يک لفظ رکيک و يک سخن زشت پيدا نمي شود و يک بيت هجو از اول تا آخر زندگي بر زبانش جاري نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تخلص نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی به نقل از تقی الدین اوحدی کاشانی تصریح میکند که در کتب تواریخ به « نظامی مطرزی » اشتهار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی می نویسد که تخلص نظامی را از لقب خود « نظام الدین » گرفته است. این گونه تخلص‌ها که شاعران از نام و یا لقب و نسب خود میگرفتند در میان گویندگان فارسی زبان بسیار ست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
داستانسرایی در زبان فارسی با نظامی به اوج خود رسیده است. او شعر تمثیلی را در زبان فارسی به حد اعلای تکامل رسانیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن وحید دستگردی در مقدمه کتاب مخزن الاسرار می نویسد: در هیچ دیوان و دفتری به اندازه‌ی دیوان نظامی غلط و سقط و تحریف راه نیافته زیرا هیچ دیوانی در قدیم به این اندازه استنساخ نشده  و هیچ دفتری به این درجه مطبوع عامه نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر برات زنجانی در مقدمه کتاب شرح و تفسیر اقبال نامه در مورد خمسه‌ی نظامی میگوید که خمسه‌ی نظامی دایره المعارف تاریخ اجتماعی قرن ششم جمعیتی است که در آذربایجان و شهرهای شکی و شروان و گنجه زندگی میکرده‌اند. نظامی با تصویر زندگی عامه‌ محبوبیت بزرگ به دست آورده است. شعر او آیینه‌ی تمام نمای اجتماع آن روزگاران است. هر کس در آن نگریسته تصویر خود را یافته است و همین اشتراک معنوی خواننده و شنونده را عاشق آثار نظامی کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;آثار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی علاوه بر پنج گنج دیوان قصاید و غزلیاتی هم دارد که به گفته‌ی دولتشاه عدد ابیات آن تا بیست هزار بیت میرسد و اکنون مقداری از آن در دست است.  پنج مثنوی نظامی به پنج گنج  مشهور است که بزرگترین و مشهورترین اثر اوست. منظومه‌ی پنج گنج شامل پنج مثنوی است و سبک عراقی سروده شده است. تعداد ابیات آن را تا حدود ۲۰ هزار بیت نوشته‌اند.  پنج گنج عبارتست از: مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر، اسکندرنامه، که تمامی مثنویها به سبک عراقی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مخزن الاسرار ===&lt;br /&gt;
مثنوی اول از پنج گنج، مخزن الاسرار است که مشتمل بر حدود ۲۲۶۰ بیت است . مخزن الاسرار بنام ملک فخر الدین بهرامشاه پادشاه ارزنجان ( ارزنگان)‌ در سال ۵۷۲ هجری انجام یافته و به قول مورخین پنجهزار دینار زر رکنی و یک قطار اشتر و اقسام جامهای گرانبها برای نظامی هدیه فرستاده و یکی از هدیه‌ها کنیزی آفاق نامست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که در خود کتاب اشاره‌ی  مستقیم و یا غیرمستقیمی به تاریخ سرایش و یا تاریخ تقدیم اثر به والی آذربایجان (و نه اران) نشده‌است، و همچنین در آثار معتبر دیگر نیز تاریخ دقیق خلق این اثر ذکر نشده، نمی‌توان بیقین تاریخ آن را تعیین کرد. ولی با توجه به اینکه نظامی تاریخ‌های بسیار دقیق دیگری از آثار، سن فرزند و ماده تاریخ‌های دیگر در آثار دیگرش می‌دهد، و همچنین با بررسی تاریخ آذربایجان و اران، و مطالعات تطبیقی میتوان بیقین گفت که خلق این اثر بین سالهای ۵۶۱ و ۵۶۹ قمری می‌باشد (و به احتمال زیاد نزدیک به ۵۶۹ معادل ۱۱۷۳ میلادی است). ( نظامی گنجوی به کوشش بهروز ثروتیان) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی این کتاب را به «ملک فخرالدین بهرامشاه بن داوود» والی آذربایجان تقدیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب دربرگیرنده خواندن مردم به خودشناسی، خداشناسی و گزینش ویژگی‌های پسندیده اخلاقی است و در بحر سریع مسدس (مفتعلن مفتعلن مفتعل) سروده شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خسرو و شیرین ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی خسرو شیرین، شامل ۶۵۰۰ بیت است. این مثنوی داستان عشق خسرو پرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهدخت ارمنی می باشد و در سال ۵۷۶ به پایان رسیده و از طرف شاعر به اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان بن ایلد گز (۵۶۷-۵۸۱) تقدیم شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== لیلی و مجنون ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی لیلی و مجنون،‌ شامل ۴۵۰۰ بیت است که به سال ۵۸۴ به نام شروانشاه ابوالمظفر اخستان سروده شده است در این مثنوی داستان پر سوز و گداز عشق مجنون (قیس عامری) از قبیله بنی عامر و لیلی دختر سعد که از داستانهای مشهور تازی در دوره جاهلیت می باشد به رشته نظم درآمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== هفت پیکر یا هفت گنبد ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی هفت پیکر یا هفت گنبد، یا بهرامنامه است که در ۵۱۳۶ بیت به سال ۵۹۳ به نام علاء الدین کرپ ارسلان پادشاه مراغه سروده شده است. این داستان از جمله قصه های ایرانی مربوط به دوره ساسانی است و شرح روابط بهرام گور (۴۲۰-۳۴۸ میلادی) با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم است که بهرام برای هر کدام گنبدی به رنگی خاص بر پا می کند و هر روز از هفته را میهمان یکی از آنان می شود و داستانی از هر کدام می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دفتر رااز جهت ساختار کلی و روال داستانی می توان بر دو بخش متمایز تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی بخش اول و آخر کتاب درباره رویدادهای مربوط به بهرام پنجم ساسانی از بدو ولادت تا مرگ رازگونه او، که بر پایه روایتی تاریخ گونه است؛ و دیگری بخش میانی که مرکب از هفت حکایت یا اپیزود از زبان هفت همسر او و از زمره حکایات عبرت انگیزی است که دختران پادشاهان هفت اقلیم (مطبق تقسیم قدما) برای بهرام نقل می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه آمیزه ای از جنبه حماسی و غنایی است، بدین معنی که بخش هفت گنبد تماما دارای روح غنایی و تخیل رمانتیک است ولی بخش تاریخی گونه، اگر چه سعی شاعر بر ترسیم چهره ای حماسی برای بهرام بوده، آمیزه ای از جنبه حماسی و عناصر غنایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه روح خوشدلی و نشاط است. اگر لیلی و مجنون سراسر حرف و حدیث اندوه است، اگر در مخزن الاسرار و اقبالنامه حکمت و اندرز مفرط جایی برای شادی و تفریح باقی نمی گذارد، اگر حتی در خسرو و شیرین با وجود سرشاری از مایه عشق و شور و لعب و نشاط، جای جای به حدیث درد جانکاه تنهایی و هجران و سرانجام مرگ دلگداز دو دلداده می رسیم، هفت پیکر پیام شادی و سبکروحی و گریز از بیش و کم و چند و چون حیات و پناه گرفتن در کاخهایی است که بنیادشان بر شادی و منظرشان تماشای جمال هستی در مکانی محدود و سنجش رنگ و هیئت هر گنبد با هر یک از سیارات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت بزم بهرام گور به کوشش امیر حسین خنجی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اسکندرنامه ==&lt;br /&gt;
منظومه‌ی اسکندرنامه  شامل ۱۰۵۰۰ بیت و در دو بخش به نامهای شرفنامه و اقبالنامه به نظم درآمده است. در بخش اول نظامی اسکندر را به صورت فاتحی بزرگ و در بخش دوم در لباس حکیم و پیامبری خردمند معرفی می کند. نظم این مثنوی در سال ۵۹۹ به اتمام رسیده و به نام نصرت الدین ابوبکر محمد جهان پهلوان نامگذاری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;برجستگی ها و ویژگی های شعر نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
۱- تشبیهات و توضیحات او، زیبا و هنرمندانه و بسیار خیال انگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- در تصویر جزئیات طبیعت و حالات، بسیار تواناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتیجه آشکار آن، موسیقی شعر اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- ایجاد ترکیبات خاص و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵-تازگی معانی و ابداع ترکیبات تازه که در شعر نظامی به وفور یافت می شود،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;سبک نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم ابن زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با لفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات ،قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در بزم سرایی، بزرگترین شاعر ادبیات پارسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جرأت می توان گفت که او در سرایش لحظه های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تأثیر گذاری نظامی بر دیگران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
تاثیر آثار نظامی در شعر و ادب فارسی تا حدی است که او را با نام پیشوای داستان‌سرایی در ادبیات فارسی هم می‌شناسند.مهارتی که نظامی در تنظیم و ترتیب منظومه های خود به کار برده است باعث شد که بزودی شاعران از آثار او تقلید کنند. نخستین و بزرگترین شاعری که به تقلید نظامی در نظم پنج گنج همت گماشت، امیر خسرو دهلوی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر شاعرانی که از آثار نظامی تقلید کرده اند عبارتند از: امیر خسرو دهلوی، جامی، هاتفی، قاسمی، وحشی، عرفی، مکتبی، فیضی فیاضی، اشرف مراغی و آذر بیگدلی. خواجوی کرمانی، هلالی جغتایی، مولانا هاشمی کرمانی، مولانا نویدی شیرازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از شاعران معاصر خود تنها با خاقانی ارتباط داشت و بعد از فوت آن استاد در مرثیه او گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد               دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;درگذشت&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
حکیم نظامی گنجوی در ۷۰ سالگی  ( به قولی در ۶۳ سالگی ) در سال ۶۰۲ در شهر گنجه واقع در آذربایجان در گذشته و آرامگاهش در همین شهر بنا شده است. در سنگی که بر سر خاک او در گنجه از جانب حکومت شوروی سابق  آذربایجان گذاشته‌اند ولادت او را در سال ۵۳۵  و رحلت او را در سال ۵۹۹  دانسته‌اند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%AE%D8%B7_%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%82.jpg&amp;diff=45581</id>
		<title>پرونده:شعر نظامی گنجوی با خط نستعلیق.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%AE%D8%B7_%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%82.jpg&amp;diff=45581"/>
		<updated>2020-02-21T13:01:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AB%D9%86%DB%8C%D9%88%DB%8C_%D9%BE%D9%86%DA%86_%DA%AF%D9%86%DA%86.jpg&amp;diff=45580</id>
		<title>پرونده:مثنیوی پنچ گنچ.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AB%D9%86%DB%8C%D9%88%DB%8C_%D9%BE%D9%86%DA%86_%DA%AF%D9%86%DA%86.jpg&amp;diff=45580"/>
		<updated>2020-02-21T13:00:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C.jpg&amp;diff=45579</id>
		<title>پرونده:تصویر نظامی گنجوی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C.jpg&amp;diff=45579"/>
		<updated>2020-02-21T12:56:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AA%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B3_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C_%DB%B2.jpg&amp;diff=45578</id>
		<title>پرونده:تندیس نظامی گنجوی ۲.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AA%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B3_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C_%DB%B2.jpg&amp;diff=45578"/>
		<updated>2020-02-21T12:55:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C.jpg&amp;diff=45577</id>
		<title>پرونده:نظامی گنجوی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%88%DB%8C.jpg&amp;diff=45577"/>
		<updated>2020-02-21T12:52:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45576</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۴صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=45576"/>
		<updated>2020-02-21T12:51:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: صفحه‌ای تازه حاوی ««نظامی گنجوی» با نام کامل «جمال‌الدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;«نظامی گنجوی» با نام کامل «جمال‌الدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»، از شاعران و داستان‌سرایان معروف  ادبیات فارسی در قرن ششم است. او بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ در شهر گنجه از شهرهای جمهوری آذربایجان به دنیا آمد. پدر او، یوسف و مادرش رئیسه نام داشت. برخی اصلیت او را از عراق، نواحی قم و تفرش میدانند نظامی جدای از شخصیت ادبی و سخنوری در علوم عقلی  فلسفه، منطق، طب، نجوم، ریاضی  و موسیقی بهره داشته است. همچنین در علوم نقلی اخبار، احادیث، قران و فقه سرآمد بوده و  تبحر داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تولد و کودکی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
سال تولد نظامی به درستی مشخص نیست و در هیچ کتابی ضبط نشده است. آنچه که از ابیات و اشعار خود نظامی بر می‌آید سال تولد نظامی را بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ ثبت کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در اقبال نامه در این مورد میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلی گر چه شد سال بر من کهن             نشد رونق تازگیم از سخن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوزم به پنجاه و هفت از قیاس              صدم در ترازو نهد حق شناس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در هنگام سرودن منظومه‌ی اقبال نامه ۵۷ سال سن داشته است. به تصریح بسیاری از محققین اقبال نامه در سال ۵۹۷ یا اندکی پس از آن سروده شده است. پس اگر در این زمان از عمر وی ۵۷ سال گذشته باشد می بایست که در ۵۴۰ متولد شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تحصیلات&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در زمان جوانی به دانش اندوزی و کسب هنر و کمال اشتغال داشت. او  در فراگیری دانش و ادب با رنج و کوشش بسیار به مقام  و مرتبه بی‌همتایی در سخنوری رسیده است. او در مورد تلاش و اهتمام خود در جهت کسب دانش زمان خود میسراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بازی نبردم جهان را به سر     که شغلی دگر بود جز خواب و خور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخفتم شبی شاد بر بستری          که نگشادم آن شب ز دانش دری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی نسبت به جایگاه و قدر خود در  سخنوری و شعر آگاه بوده  و خود را برتر از دیگران میدانسته است. او درستایش خود می گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز چندین سخنگو سخن یاد دار       سخن را منم در جهان یادگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن چون گرفت استقامت به من        قیامت کند تا قیامت به من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم سرو پیر ای باغ سخن          به خدمت میان بسته چون سرو من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زندگی نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی تمام عمر خود را  در گنجه سپری کرده است. او  تنها یکبار به نیت سفر از گنجه بیرون رفته است. خود شاعر در این مورد در مثنوی مخزن الاسرار میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گنجه گره کرده گریبان من                 بی گرهی  گنج عراق آن من &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانگ برآورده جهان کای غلام              گنجه کدامست و نظامی کدام؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باد مبارک گهر افشان او                        بر ملکی کین گهرست آن او&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در شرفنامه‌ی اسکندری  میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی که در گنجه شد شهر بند              مبادا ز اسلام نا بهره مند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی ز گنجینه ی بگشای بند                 گرفتاری گنجه تا چند چند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی با اشاره به منظومه‌ی خسرو شیرین می نویسد نظامی گنجوی تنها سفری که کرده و از گنجه بیرون رفته است سفریست که بعد از اتمام خسرو شیرین بوده است. قزل ارسلان بسیار به دیدار وی مایل بوده و در یکی از شهرهای قلمرو پادشاهی خود که سی فرسنگ تا گنجه مسافت داشته مقیم بوده و نظامی را آنجا نزد خود خوانده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی دیوان نظامی گنجوی صفحه ۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی در منظومه‌ی خسرو و شیرین به خانه نشینی و سفر نکردن خود چنین اشاره میکند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم روی از جهان در گوشه کرده             کفی پست جوین ره توشه کرده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو ماری بر سر گنجی نشسته                      ز شب تا شب بگردی روزه بسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو زنبوری که دارد خانه‌ی تنگ               در آن خانه بود حلوای صد رنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نام و نسب&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نام و نسب نظامی را «الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید»  ذکر کرده‌اند. استاد سعید نفیسی به نقل از تقی‌الدین اوحدی در خلاصه‌الاشعار و زبده الافکار نام و نسب نظامی را «احمد بن یوسف بن مؤید» و کنیه‌اش را ابو محمد و لقبش را نظام‌الدین ذکر کرده است. مادر او رئیسه و  از تبار کرد بود. نظامی در کودکی  پدر خود را از دست میدهد و سرپرستی او را دایی‌اش میپذیرد. نظامی در مثنوی لیلی و مجنون نام و نسب خود را اینگونه بیان کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر که سپند یار زادم                        با  درع سپند یار زادم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خط نظامی ار نهی گام                 بینی عدد هزار و یک نام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الیاس کالف بری زلامش              هم با، نود و نهست نامش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زین گونه هزار و یک حصارم            با صد کم یک سلیح دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم فارغم از کشیدن رنج                 هم ایمنم از بریدن گنج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نفیسی در تشریح این ابیات اینطور مینویسد که تخلص «نظامی»  به حساب جمل ۱۰۰۱ میشود که نامهای خداست و همچنین الیاس بحساب جمل ۱۰۲ است که مجموع حروف « الف » و « ی » را که ۳ میشود را از آن کم کنیم شماره‌ی اسماء حسنی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در اشعار خود به کنیه‌ی خود چنین اشاره میکند و می‌سراید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا رب تو مرا کاویس نامم                در عشق محمدی تمامم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز آن شب که محمدی جلالست           روزی کنی آنچه در خیالست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تأیید نسب خود به الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید  در مثنوی لیلی و مجنون میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر شد پدرم به نسبت جد              یوسف پسر زکی مؤید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دور بداوری چه کوشم؟          دورست  نه جور چون خروشم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین در مورد مادرش در همین مثنوی اشاره میکند که مادرش از نژاد کرد بوده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر مادر من رئیسه‌ی کرد            مادر صفتانه پیش من مرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;زن و فرزند&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی در مثنوی خسرو و شیرین بر مرگ کنیزکی افسوس میخورد که حکمران دربند برای او فرستاده بود و در جوانی فوت کرده  و همسر او بوده است. همچنین در اقبال نامه به دو همسر خود که آنها نیز کنیز وی بوده‌اند اشاره کرده است. او در باره‌ی تنها فرزند خود که محمد نام داشته و  از اولین همسر خود بوده در مثنوی لیلی و مجنون می نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزند محمد نظامی            آن بر دل من چو جان گرامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نسخه چو دل نهاد بر دست             در پهلوی من چو سایه بنشست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;اخلاق و افکار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی گنجوی مردی حکیم دانشمند و عارف مشرب و گوشه نشین بوده و از صحبت اهل زمانه اعراض میکرده و درگوشه‌ی عزلت و انزوا به اندیشه‌ها و طبع آزمایی‌های خود مشغول بوده و اهل چله نشینی و ریاضت کشی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی می‌نویسد: درین زندگی بساط عیش و عشرتی نداشته و در عزلت‌کده‌ی او زندگانی ساده و حتی قرین ناکامی بوده است چنانکه در خسرو و شیرین گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کو بر نظامی می برد رشک                 نفس بی‌‌آه بیند بی اشک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیا، گو: شب ببین کان کندنم را                   نه کان کندن که بل جان کندنم را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به صد گر می بسوزانم دماغی                       به دست آرم به شبها شب چراغی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی صفحه ۱۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از راه برزگری گذران زندگی میکرده است. ممدوحان او در برابر آثارش دو قطعه ده که چندان هم آباد نبوده است در اطراف گنجه به وی بخشیده بودند و درآمد آن دو ده تنها گذران وی و خانواده‌اش را بس بوده و وی بیشتر در همان روستاها میزیسته و قناعت داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی با پادشاهان زمانه سرو کاری نداشته و تنها یک بار آنهم در مدت یکروز به دیدار قزل ارسلان رسیده است و اگر در اشعار او در مدح پادشاهان و امرای زمانه ابیاتی به چشم میخورد بواسطه‌ی آنست که پادشاهان و امرا از او میخواستند که چیزی برای ایشان بگوید و بفرستد. آن باری هم که به دیدار قزل ارسلان رسیده وی خود جویای این ملاقات شده بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  صفحه ۱۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود اینکه صوفی گری و پیرو طریقت مشایخ بودن در دوران نظامی رایج بوده، ولی نظامی گنجوی  علیرغم افکار صوفیانه به هیچکدام از این مشربها بستگی نداشته است. نفیسی مینویسد: ظاهرا پیرو هیچیک از فرق تصوف زمان خود نبوده و شاید باصطلاح صوفیه که هر کس را پیرو طریقه‌ی مخصوص به شیخ و یا مرشدی نباشد اویسی میگفته‌اند وی هم اویسی بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
»نظامی در بهرامنامه کاملا به اصول تصوف این عقیده را ظاهر ساخته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه هست از دقیقهای نجوم       یا یکایک نهفتهای علوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواندم و سر هر ورق جستم          چون ترا یافتم ورق شستم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را روی در خدا دیدم              و آن خدا بر همه ترا دیدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی  ۲۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درهمان منظومه از عزت خود در برابر مردم زمانه یاد میکند و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون به عهد جوانی از بر تو              به در کس نرفتم از در تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه را بر درم فرستادی                    من نمیخواستم تو میدادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چونکه بر درگه تو گشتم پیر            ز آنچه ترسیدنیست دستم گیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اسکندر نامه همین مضمون را مینویسد و میگوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهنده را یاوه زان شد کلید           کز اندازه‌ی خویشتن در تو دید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی کز در تو نظاره کند                ورقهای بیهوده پاره کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشاید ترا جز بتو یافتن                      عنان باید از هر دری تافتن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاملترین بیانات نظامی در زمینه‌ی عقاید عرفانی و مشرب تصوف او منظومه‌ی مخزن الاسرار اوست. این مجموعه شامل سیر و سلوک و نماینده‌ی کامل عقاید و معلومات اوست. استاد سعید نفیسی میگوید که بزرگترین شاعران تصوف مانند سنایی و عطار و جلال‌الدین بلخی  هم آن اصول را پیش گرفته اند و به همین جهت پس از نظامی بسیاری از شعرای بزرگ ایران که آنها نیز مشرب تصوف داشته‌اند همان اصول مخزن الاسرار را در تقلیدهایی که از آن کرده‌اند از دست نداده‌اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مخزن الاسرار گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرگ ز روباه بدندان ترست                    روبه از آن رست که پردان ترست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهد در آن کن که وفا را شوی                خود نپرستی و خدا را شوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد دانش و حکمت نظامی گنجوی آنچه که از اشعار او به دست می‌‌‌آید اینست که او در صرف و نحو و اخترشناسی و اسطرلاب بهره داشته است. در این بیت که در اقبال نامه سروده است شناخت او را نسبت به فلسفه‌ی یونان نشان میدهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر فیلسوفان یونان گروه                جواهر چنین آرد از کان کوه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد اختر شناسی هم در مثنوی خسرو شیرین اشاره میکند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیدستم که هر کوکب جهانیست                 جداگانه زمین و آسمانیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاکي اخلاق و تقوي، نظير حکيم نظامي را در ميان تمام شعراي عالم نمي توان پيدا کرد. در تمام ديوان وي يک لفظ رکيک و يک سخن زشت پيدا نمي شود و يک بيت هجو از اول تا آخر زندگي بر زبانش جاري نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تخلص نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
استاد سعید نفیسی به نقل از تقی الدین اوحدی کاشانی تصریح میکند که در کتب تواریخ به « نظامی مطرزی » اشتهار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید نفیسی می نویسد که تخلص نظامی را از لقب خود « نظام الدین » گرفته است. این گونه تخلص‌ها که شاعران از نام و یا لقب و نسب خود میگرفتند در میان گویندگان فارسی زبان بسیار ست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;شعر نظامی گنجوی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
داستانسرایی در زبان فارسی با نظامی به اوج خود رسیده است. او شعر تمثیلی را در زبان فارسی به حد اعلای تکامل رسانیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن وحید دستگردی در مقدمه کتاب مخزن الاسرار می نویسد: در هیچ دیوان و دفتری به اندازه‌ی دیوان نظامی غلط و سقط و تحریف راه نیافته زیرا هیچ دیوانی در قدیم به این اندازه استنساخ نشده  و هیچ دفتری به این درجه مطبوع عامه نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر برات زنجانی در مقدمه کتاب شرح و تفسیر اقبال نامه در مورد خمسه‌ی نظامی میگوید که خمسه‌ی نظامی دایره المعارف تاریخ اجتماعی قرن ششم جمعیتی است که در آذربایجان و شهرهای شکی و شروان و گنجه زندگی میکرده‌اند. نظامی با تصویر زندگی عامه‌ محبوبیت بزرگ به دست آورده است. شعر او آیینه‌ی تمام نمای اجتماع آن روزگاران است. هر کس در آن نگریسته تصویر خود را یافته است و همین اشتراک معنوی خواننده و شنونده را عاشق آثار نظامی کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;آثار نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی علاوه بر پنج گنج دیوان قصاید و غزلیاتی هم دارد که به گفته‌ی دولتشاه عدد ابیات آن تا بیست هزار بیت میرسد و اکنون مقداری از آن در دست است.  پنج مثنوی نظامی به پنج گنج  مشهور است که بزرگترین و مشهورترین اثر اوست. منظومه‌ی پنج گنج شامل پنج مثنوی است و سبک عراقی سروده شده است. تعداد ابیات آن را تا حدود ۲۰ هزار بیت نوشته‌اند.  پنج گنج عبارتست از: مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر، اسکندرنامه، که تمامی مثنویها به سبک عراقی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مخزن الاسرار ===&lt;br /&gt;
مثنوی اول از پنج گنج، مخزن الاسرار است که مشتمل بر حدود ۲۲۶۰ بیت است . مخزن الاسرار بنام ملک فخر الدین بهرامشاه پادشاه ارزنجان ( ارزنگان)‌ در سال ۵۷۲ هجری انجام یافته و به قول مورخین پنجهزار دینار زر رکنی و یک قطار اشتر و اقسام جامهای گرانبها برای نظامی هدیه فرستاده و یکی از هدیه‌ها کنیزی آفاق نامست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که در خود کتاب اشاره‌ی  مستقیم و یا غیرمستقیمی به تاریخ سرایش و یا تاریخ تقدیم اثر به والی آذربایجان (و نه اران) نشده‌است، و همچنین در آثار معتبر دیگر نیز تاریخ دقیق خلق این اثر ذکر نشده، نمی‌توان بیقین تاریخ آن را تعیین کرد. ولی با توجه به اینکه نظامی تاریخ‌های بسیار دقیق دیگری از آثار، سن فرزند و ماده تاریخ‌های دیگر در آثار دیگرش می‌دهد، و همچنین با بررسی تاریخ آذربایجان و اران، و مطالعات تطبیقی میتوان بیقین گفت که خلق این اثر بین سالهای ۵۶۱ و ۵۶۹ قمری می‌باشد (و به احتمال زیاد نزدیک به ۵۶۹ معادل ۱۱۷۳ میلادی است). ( نظامی گنجوی به کوشش بهروز ثروتیان) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی این کتاب را به «ملک فخرالدین بهرامشاه بن داوود» والی آذربایجان تقدیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب دربرگیرنده خواندن مردم به خودشناسی، خداشناسی و گزینش ویژگی‌های پسندیده اخلاقی است و در بحر سریع مسدس (مفتعلن مفتعلن مفتعل) سروده شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خسرو و شیرین ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی خسرو شیرین، شامل ۶۵۰۰ بیت است. این مثنوی داستان عشق خسرو پرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهدخت ارمنی می باشد و در سال ۵۷۶ به پایان رسیده و از طرف شاعر به اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان بن ایلد گز (۵۶۷-۵۸۱) تقدیم شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== لیلی و مجنون ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی لیلی و مجنون،‌ شامل ۴۵۰۰ بیت است که به سال ۵۸۴ به نام شروانشاه ابوالمظفر اخستان سروده شده است در این مثنوی داستان پر سوز و گداز عشق مجنون (قیس عامری) از قبیله بنی عامر و لیلی دختر سعد که از داستانهای مشهور تازی در دوره جاهلیت می باشد به رشته نظم درآمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== هفت پیکر یا هفت گنبد ===&lt;br /&gt;
منظومه‌ی هفت پیکر یا هفت گنبد، یا بهرامنامه است که در ۵۱۳۶ بیت به سال ۵۹۳ به نام علاء الدین کرپ ارسلان پادشاه مراغه سروده شده است. این داستان از جمله قصه های ایرانی مربوط به دوره ساسانی است و شرح روابط بهرام گور (۴۲۰-۳۴۸ میلادی) با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم است که بهرام برای هر کدام گنبدی به رنگی خاص بر پا می کند و هر روز از هفته را میهمان یکی از آنان می شود و داستانی از هر کدام می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دفتر رااز جهت ساختار کلی و روال داستانی می توان بر دو بخش متمایز تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی بخش اول و آخر کتاب درباره رویدادهای مربوط به بهرام پنجم ساسانی از بدو ولادت تا مرگ رازگونه او، که بر پایه روایتی تاریخ گونه است؛ و دیگری بخش میانی که مرکب از هفت حکایت یا اپیزود از زبان هفت همسر او و از زمره حکایات عبرت انگیزی است که دختران پادشاهان هفت اقلیم (مطبق تقسیم قدما) برای بهرام نقل می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه آمیزه ای از جنبه حماسی و غنایی است، بدین معنی که بخش هفت گنبد تماما دارای روح غنایی و تخیل رمانتیک است ولی بخش تاریخی گونه، اگر چه سعی شاعر بر ترسیم چهره ای حماسی برای بهرام بوده، آمیزه ای از جنبه حماسی و عناصر غنایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منظومه روح خوشدلی و نشاط است. اگر لیلی و مجنون سراسر حرف و حدیث اندوه است، اگر در مخزن الاسرار و اقبالنامه حکمت و اندرز مفرط جایی برای شادی و تفریح باقی نمی گذارد، اگر حتی در خسرو و شیرین با وجود سرشاری از مایه عشق و شور و لعب و نشاط، جای جای به حدیث درد جانکاه تنهایی و هجران و سرانجام مرگ دلگداز دو دلداده می رسیم، هفت پیکر پیام شادی و سبکروحی و گریز از بیش و کم و چند و چون حیات و پناه گرفتن در کاخهایی است که بنیادشان بر شادی و منظرشان تماشای جمال هستی در مکانی محدود و سنجش رنگ و هیئت هر گنبد با هر یک از سیارات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت بزم بهرام گور به کوشش امیر حسین خنجی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اسکندرنامه ==&lt;br /&gt;
منظومه‌ی اسکندرنامه  شامل ۱۰۵۰۰ بیت و در دو بخش به نامهای شرفنامه و اقبالنامه به نظم درآمده است. در بخش اول نظامی اسکندر را به صورت فاتحی بزرگ و در بخش دوم در لباس حکیم و پیامبری خردمند معرفی می کند. نظم این مثنوی در سال ۵۹۹ به اتمام رسیده و به نام نصرت الدین ابوبکر محمد جهان پهلوان نامگذاری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;برجستگی ها و ویژگی های شعر نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
۱- تشبیهات و توضیحات او، زیبا و هنرمندانه و بسیار خیال انگیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- در تصویر جزئیات طبیعت و حالات، بسیار تواناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتیجه آشکار آن، موسیقی شعر اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- ایجاد ترکیبات خاص و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵-تازگی معانی و ابداع ترکیبات تازه که در شعر نظامی به وفور یافت می شود،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;سبک نظامی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم ابن زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با لفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات ،قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی در بزم سرایی، بزرگترین شاعر ادبیات پارسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جرأت می توان گفت که او در سرایش لحظه های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;تأثیر گذاری نظامی بر دیگران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
تاثیر آثار نظامی در شعر و ادب فارسی تا حدی است که او را با نام پیشوای داستان‌سرایی در ادبیات فارسی هم می‌شناسند.مهارتی که نظامی در تنظیم و ترتیب منظومه های خود به کار برده است باعث شد که بزودی شاعران از آثار او تقلید کنند. نخستین و بزرگترین شاعری که به تقلید نظامی در نظم پنج گنج همت گماشت، امیر خسرو دهلوی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر شاعرانی که از آثار نظامی تقلید کرده اند عبارتند از: امیر خسرو دهلوی، جامی، هاتفی، قاسمی، وحشی، عرفی، مکتبی، فیضی فیاضی، اشرف مراغی و آذر بیگدلی. خواجوی کرمانی، هلالی جغتایی، مولانا هاشمی کرمانی، مولانا نویدی شیرازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظامی از شاعران معاصر خود تنها با خاقانی ارتباط داشت و بعد از فوت آن استاد در مرثیه او گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد               دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;درگذشت&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
حکیم نظامی گنجوی در ۷۰ سالگی  ( به قولی در ۶۳ سالگی ) در سال ۶۰۲ در شهر گنجه واقع در آذربایجان در گذشته و آرامگاهش در همین شهر بنا شده است. در سنگی که بر سر خاک او در گنجه از جانب حکومت شوروی سابق  آذربایجان گذاشته‌اند ولادت او را در سال ۵۳۵  و رحلت او را در سال ۵۹۹  دانسته‌اند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85_%DB%B3%DB%B0_%D8%AA%DB%8C%D8%B1&amp;diff=44945</id>
		<title>قیام ۳۰ تیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85_%DB%B3%DB%B0_%D8%AA%DB%8C%D8%B1&amp;diff=44945"/>
		<updated>2020-02-03T19:19:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قیام ۳۰ تیر (5).jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیر |بندانگشتی|قیام ۳۰ تیر ]]&lt;br /&gt;
قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ یکی از روز‌های فراموشی ناپذیر و افتخارآفرین تاریخ سیاسی ایران است.  ۳۰ تیر ۱۳۳۱ روز پیروزی ملت ایران به رهبری [[دکتر محمد مصدق]] و برکناری [[احمد قوام|احمد قوام السلطنه]] از پست نخست وزیری است. قیام مردم ایران در این روز در حمایت از دولت ملی [[دکتر محمد مصدق|محمد مصدق]] توسط [[محمدرضا پهلوی|شاه]] به خاک و خون کشیده شد و  صدها تن شهید و مجروح شدند.  این روز توسط [[دکتر محمد مصدق]] به عنوان قیام ملی تعطیل اعلام شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دکتر محمد مصدق]] بعد از بازگشت پیروزمند از [[دادگاه بین‌المللی لاهه]]  به وطن در ۱۷ تیرماه ۱۳۳۱ بنابر سنت پارلمانی از سمت خود کناره‌گیری کرد.  اما  به دنبال تظاهرات گسترده و اعتصابات عمومی در حمایت مردم از دولت ملی مصدق و تحت تأثیر فشار افکار عمومی مجلس شورای ملی به [[دکتر محمد مصدق]] رأی اعتماد داد و در ۱۹ تیرماه ۱۳۳۱ [[محمدرضا پهلوی|محمد رضا شاه]] مجبور شد فرمان مجدد نخست وزیری [[دکتر محمد مصدق]] را  امضا کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دکتر محمد مصدق]] خواستار آن بود که وزارت جنگ را شخصاً عهده‌دار شود و برای پیش‌برد اهداف ملی قدرت و اختیار بیشتری داشته باشد. شاه با درخواست وی مخالفت ورزید. در نتیجه مصدق استعفای خود را از سمت نخست وزیری به شاه ارائه کرد. بعد از  کناره‌گیری [[دکتر محمد مصدق|محمد مصدق]]،  محمدرضا شاه [[احمد قوام|قوام السلطنه]] را به جای او در مقام نخست وزیری کشور، منصوب میکند که  این امر باعث خروش ملت ایران و  قیام ۳۰ تیر  میشود که شاه را مجبور به عزل [[احمد قوام|قوام‌السلطنه]] و قبول نخست وزیری [[دکتر محمد مصدق]] میکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زمینه‌های شکل‌گیری قیام  ۳۰ تیر ==&lt;br /&gt;
زمینه‌ی شروع قیام سی تیر در ماه‌ها کشمکش بین شاه و مصدق بر سر وزارت جنگ بود. البته حوادث دوران نخست وزیری [[دکتر محمد مصدق]] را نباید به‌دور از چالش‌های  دولتین ایران و بریتانیا بر سر نفت دانست. این حوادث هیچکدام پدیده‌هایی خلق الساعه نبودند. قیام  ۳۰ تیر ۱۳۳۱ هم یکی از این روزهای تاریخ ساز ایران در همین راستاست. یک سال و ۴ ماه پس از به ثمر نشستن نهضت ملی صنعت نفت قیامی شکل گرفت که همبستگی ملی را به نمایش گذاشت. &lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیر (3).jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیر |بندانگشتی|قیام ۳۰ تیر ]]&lt;br /&gt;
نظامهای دیکتاتوری به خاطر عدم مشروعیتشان در جامعه همواره به نیروی نظامی و ارتش اتکاء دارند. از این رو ارتش و نیروی نظامی  همواره یکی از اهرم‌های اصلی دربار [[پهلوی]] برای دخالت در وجوه مختلف مملکتی بود. این اهرم فشار [[محمدرضا پهلوی|محمدرضا شاه]] هنگامی که در ۲۶ شهریورماه سال ۲۰ با سوگند در مجلس، جای پدر، بر تخت سلطنت تکیه میزند، تنها عنصر نفوذ و یکه‌تازی وی،  بود. که تا ابتدای دهه ۳۰ خورشیدی ادامه داشت. از این رو مصدق میخواست این اهرم فشار را که مانع پیشبرد اهداف ملی او بود از دست [[محمدرضا پهلوی|شاه]] خارج سازد. او خواستار وزارت جنگ بود تا دست شاه را از مداخلات از طریق ارتش کوتاه کند. اما   شاه حاضر به‌قبول اين پيشنهاد نمي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به روایت خبرگزاری میزان: « ریشه‌های شکل‌گیری قیام سی تیر را باید در سال‌های قبل‌تر از این اتفاق تاریخی جست‌و جو کرد. شروع این جریان به اقدامات شاه برای ایجاد یک تمامیت‌خواهی گسترده به پشتوانه‌ی قدرت‌های بزرگ مانند انگلیس و آمریکا باز می‌گردد. شاه، که پس از سال‌های ۱۳۲۰ و جانشینی رضاشاه قدرت خود را سست یافته بود و عملاً خود را در تحولات جاری کشور بی‌تأثیر و غایب می‌دید، به دنبال بهانه‌ای بود تا جایگاه خود را در عرصه‌ی سیاسی کشور مستحکم کند. ترور شاه در سال ۱۳۲۷ بهانه‌ی لازم را به او داد تا با ابزار سرکوب، نیرو‌های مردمی را کنار نهد و رو به سمت یک دیکتاتوری تمامیت‌خواه حرکت کند.   &amp;lt;ref&amp;gt;خبرگزاری میزان به نقل از برهان&amp;lt;/ref&amp;gt;        &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« عباس میلانی، استاد علوم سیاسی دانشگاه استفورد می‌گوید که پیشینه‌ی آنچه در ۳۰ تیر رخ داد، مساله‌ی کنترل ارتش است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:دکتر محمد مصدق.jpg|جایگزین=دکتر محمد مصدق|بندانگشتی|دکتر محمد مصدق]]&lt;br /&gt;
او می‌گوید: «به باور [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]]، اول اینکه ارتش می‌بایست به عنوان نخست وزیر تحت فرمان او باشد، نه فرمان [[محمدرضا پهلوی|شاه]]. دو اینکه معتقد بود ارتش به یکی از مراکز مهم حمایت از شاه و مخالفت با او بدل شده و به همین خاطر، احساس کرد که باید این فرماندهی کل را از شاه بگیرد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.radiofarda.com/a/26441103.html رادیو فردا- برنامه هفتگی سقوط- قسمت هفدهم]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگرانی دیگر [[دکتر محمد مصدق]] این بود که بریتانیا بتواند از طربق ارتش در نتیجه انتخابات تأثیر بگذارد و مجلس مرکب از نمایندگان هوادار انگلیس،  تمامی دستاوردهای نهضت ملی کردن نفت را به باد دهند. در این میان انتخابات مجلس هفدهم در حالی آغاز شد که مصدق باید برای دفاع از ایران به [[دادگاه لاهه]] می‌رفت. همزمان گزارشهای بیشماری از «دخالت ارتش در انتخابات» منتشر شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مجلس هفدهم شورای ملی ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mohammad Mosadegh Hossein Fatemy.jpg|جایگزین=دکتر محمد مصدق |بندانگشتی|دکتر محمد مصدق ]]&lt;br /&gt;
«بازگشت [[دکتر محمد مصدق|مصدق]] از دادگاه لاهه مقارن بود با تشکیل و شروع دوره هفدهم مجلس شورای ملی. طبق سنت پارلمانی [[دکتر محمد مصدق|مصدق]] استعفا داد تا پس از تمایل مجدد مجلس، اهداف ملی و خدمت گذاری به مردم را ادامه دهد. از طرفی استعمار و دربار کارشکنی های خود را علیه مصدق شروع کرده بودند. اما با وجود کار شکنی‌ها، مجلس شورای ملی در تاریخ ۱۵ تیرماه ۱۳۳۱ با ۵۲ رای از ۶۵ نفر حاضر در جلسه، به نخست وزیری دکتر مصدق اظهار تمایل کردند. پس از رای تمایل مجلس شورا، روز بعد مجلس سنا( که تحت نفوذ شاه بود) ابراز تمایل خود را به ارایه‌ی برنامه های دولت و ملاحظه و بررسی آن موکول کرد. [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] به دلیل عدم اظهار تمایل مجلس سنا از قبول نخست وزیری خود داری کرد. نهایتا مجلس سنا مجبور شد به [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] رأی اعتماد دهد. در نتیجه ۱۹ تیر ماه،‌ شاه فرمان مجدد نخست وزیری دکتر مصدق را صادر میکند.»&amp;lt;ref&amp;gt;خاطرات نصرالله اسماعیل زاده ـ سایت همبستگی ملی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استعفای محمد مصدق از نخست وزیری ==&lt;br /&gt;
پس از پنج ماه کشمکش‌های پارلمانی، در ۲۵ تیر ماه ۱۳۳۱ [[دکتر محمد مصدق|مصدق]] به ناگاه با استفاده از حق قانونی نخست‌وزیر در تعیین وزیر جنگ، کشمکش را به یک بحران مهم ملی تبدیل کرد. هنگامی که شاه فرد مورد نظر مصدق را نپذیرفت، وی بدون توجه به نمایندگان و با نوشتن استعفانامه‌ای، مستقیما به مردم متوسل شد. مصدق در استعفانامه خود به این موضوع اشاره کرده بود که چون به وزیر جنگ مورد اعتمادی نیازمند بود و شاه هم فرد موردنظر را نپذیرفت، استعفا می‌دهد تا [[محمدرضا پهلوی|اعلیحضرت]] فرد مورد اعتماد و مجری سیاست‌هایش را به نخست‌وزیری تعیین کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت ۸ شب ۲۵ تیر ۱۳۳۱ [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] استعفانامه‌ی خود را برای [[محمدرضا پهلوی|شاه]] به [[کاخ سعدآباد ‌فرستاد.]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصدق تصمیم گرفته بود اختیار تعیین وزیر جنگ را از شاه بگیرد «تا دخالت دربار در آن کم شود و کارها در جهت صلاح کشور پیشرفت کند....» واکنش شاه در برابر این پیشنهاد چنین بود: «پس بگویید من چمدان خود را ببندم و از این مملکت بروم.» مصدق در پاسخ فوراً گفت که در این صورت استعفا خواهد داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عباس میلانی ماجرا را چنین تعریف می‌کند: «وقتی که در ۲۵ تیر مصدق می‌رود و به شاه می‌گوید که از این بعد، من خودم وزارت جنگ را به عهده می‌گیرم و ارتش باید فرمانبردار من باشد، [[محمدرضا پهلوی|شاه]] می‌گوید فرماندهی کل طبق قانون از وظایف من است و اگر این وظیفه را به شما محول کنم، به گفته خودش، بهتر است چمدانم را ببندم و بروم! &lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیر (4).jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیر |بندانگشتی|قیام ۳۰ تیر]]&lt;br /&gt;
مردم پس از شنیدن خبر کناره‌گیری مصدق، در حمایت از دکتر مصدق به خیابانها میریزند و قیام ۳۰ تیر شکل میگیرد  که منجر به کشته شدن تعداد زیادی از هموطنان در تهران و چند شهر دیگر میگردد. در پی این اتفاقات، شاه، ناگزیر به پذیرش شروط [[دکتر محمد مصدق|مصدق]] شده و او در روز ۳۰ تیر ماه همان سال در سمت نخست وزیری  ابقا میگردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خود [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] در خاطرات خود پیرامون کناره‌گیری‌اش چنین می نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پس از مراجعت از [[دادگاه بین المللی لاهه|لاهه]]، که دولت باید به مجلس معرفی شود برای اینکه اختلاف دربار با دولت راجع به بعضی از اصول متمم قانون اساسی به صورت بارزی جلوه گر نشود چنین به نظر رسید که وزارت جنگ را اینجانب خود عهده‌دار شوم تا دخالت دربار در آن کم بشود و کارها در صلاح کشور پیشرفت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داوطلبی من برای این پست نه برای کار بود نه استفاده از حقوق. از نظر کار من نخست وزیر و مافوق وزیر بودم و از نظر حقوق هم هر کاری که در عصر مشروطه متصدی شدم حقوق آن را صرف امور خیریه کردم، پس داوطلبی من فقط از این نظر بود که تصمیمات دولت در آن وزارت اجرا شود. اعلیحضرت همایون شاهنشاهی که مسوول نبودند چون ستاد ارتش زیر نظر ملوکانه قرار گرفته بود هر امری که می فرمودند اجرا می شد، ولی دولت که مسوول بود کاری نمی توانست بکند و نمی‌کرد. این بود که روز ۲۵ تیر  قبل از ظهر که به پیشگاه ملوکانه شرفیاب شدم این پیشنهاد را نمودم که مورد موافقت قرار نگرفت و اعلیحضرت همایون شاهنشاهی فرمایشاتی به این مضمون فرمودند؛ «پس بگویید من چمدان خود را ببندم و از این مملکت بروم.» که چون هیچ وقت حاضر نمی شدم چنین کاری بشود فوراً استعفا دادم و از جای خود حرکت کردم. ولی اعلیحضرت پشت در اتاق که بسته بود ایستادند و از خروج من ممانعت فرمودند. »&amp;lt;ref&amp;gt;خاطرات و تألمات دکتر مصدق به کوشش ایرج افشار صفحه ۲۵۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== متن استفعای [[دکتر محمد مصدق|محمد مصدق]] ==&lt;br /&gt;
«پیشگاه مبارک [[محمدرضا پهلوی|اعلیحضرت همایون شاهنشاهی]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون در نتیجه‌ی تجربیاتی که در دولت سابق به دست آمده پیشرفت کار در این موقع حساس ایجاب می‌کند که پست وزارت جنگ را فدوی شخصاً عهده‌دار شود و این کار مورد تصویب شاهانه واقع نشد البته بهتر آن است که دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملاً مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وضع فعلی ممکن نیست مبارزه‌ای را که ملت ایران شروع کرده است پیروزمندانه خاتمه دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فدوی. [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] ۲۵ تیر ۱۳۳۱»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انتصاب [[احمد قوام|قوام السلطنه]] به نخست وزیری ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:محمدرضا شاه و قوام السلطنه.jpg|جایگزین=محمدرضا شاه و قوام السلطنه|بندانگشتی|محمدرضا شاه و قوام السلطنه]]&lt;br /&gt;
روز ۲۵ تیر ۱۳۳۱ [[دکتر محمد مصدق|مصدق]] به خاطر کارشکنی های دربار در مجلس و واگذار نکردن مسؤلیت وزارت جنگ به دولت استعفا داد.  [[محمدرضا پهلوی|شاه]] هم در ۲۷ تیرماه طی حکمی [[احمد قوام|قوام]] را به جای او به نخست وزیری انتخاب کرد.  این حکم طی اعلامیه‌ای شدید اللحن از سوی [[احمد قوام|قوام]] از رادیو انتشار یافت که در آن، ضمن ایجاد رابطه با انگلیس به قلع و قمع گروه‌های سیاسی، تهدید گروه‌های اسلامی و ایجاد دادگاه‌های انقلابی و اعدام مخالفان تأکید شده بود. او تهدید کرد که هرگونه حرکت مخالفی را بشدت سرکوب خواهد نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[احمد قوام|قوام]]، در بیانیه‌ای تاریخی، پیشاپیش هرگونه مقاومت در برابر خود را با مشتی آهنین تهدید کرد؛ بیانیه‌ای کوتاه اما صریح و تا اندازه‌ای دور از انتظار که در آن آمده بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... ایران دچار دردی عمیق شده و با داروهای مخدر درمان‌پذیر نیست. من‌ همان اندازه که از عوام‌فریبی در امور سیاسی بیزارم، در مسایل مذهبی نیز از ریا و سالوس منزجرم. کسانی که به بهانه مبارزه با افراطیون سرخ، ارتجاع سیاه را تقویت نموده‌اند، لطمه شدیدی به آزادی‌ وارد ساخته و زحمات بانیان مشروطیت را از نیم‌قرن به این طرف به‌ هدر داده‌اند. وای به حال کسانی که در اقدامات مصلحانه من اخلال نمایند. حتی ممکن است تا جایی بروم که با تصویب اکثریت پارلمان، دست به تشکیل محاکم انقلابی زده و روزی صد‌ها تبهکار را از هر طبقه به موجب حکم خشک و بی‌شفقت قانون، قرین سیه‌روزی سازم. به عموم اخطار می‌کنم که دوره عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواحی حکومت فرا رسیده است. کشتی‌بان را سیاستی دیگر آمد. من در عین احترام به تعالیم مقدسه اسلام، دیانت را از سیاست دور نگاه خواهم داشت و از نشر خرافات و عقاید قهقرایی جلوگیری خواهم کرد. [[احمد قوام]]»&amp;lt;ref&amp;gt;سایت رادیو فردا ـ سری برنامه‌های سقوط در شصت سالگی ۲۸ مرداد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوام تصور  می‌کرد  می‌تواند بار دیگر ناجی ایران شود.  او که در کارنامه‌اش [[خاتمه‌ی‌ غائله‌ی فرقه‌ی خودمختار آذربایجان|خاتمه‌ی‌ غائله‌ی  فرقه‌ی خودمختار آذربایجان]] را در سال ۱۳۲۵ و همچنین حل و فصل بحران نفتی میان ایران و روسیه را بعد از جنگ جهانی اول داشت  این بار نیز بر این باور بود که میتواند این بحران  را به بهترین شکل حل و فصل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال مجلس شورا در ۲۶ تیر ماه ۱۳۳۱ به نخست‌وزیری [[احمد قوام|قوام]] رأی داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حوادث  قیام ۳۰ تیر ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیر.jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیر|بندانگشتی|قیام ۳۰ تیر - استقرار تانکها در خیابانها]]&lt;br /&gt;
۳۰ تیر در حالی شروع شد که شهرهای مختلف به ویژه شهرهای نفت‎خیز شاهد حضور مردم در حمایت از مصدق بودند. رفته رفته کارخانه‌‌ها و تجارتخانه‌ها تعطیل کردند و در خیابانهای اصلی تهران و میدان بهارستان تظاهرات به راه افتاد و مردم شعار مرگ بر [[احمد قوام|قوام]] و زنده باد [[دکتر محمد مصدق|مصدق]] سر دادند. تلگرافخانه‎ها مهم‎ترین مرکز اجتماع مردمان بودند. [[احمد قوام|قوام]] در همان آغاز روز با مشاهده خیل مخالفت‎ها استعفا داد. در روز ۳۰  تیر اقشار مختلف مردم و گروه‌های سیاسی در میادین و خیابان‌های تهران به حمایت از [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] به تظاهرات پرداختند. در این تظاهرات که به درگیری شدید میان نیروهای نظامی و مردم منجر شد عده‌ای مقتول و مجروح شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق روایت حسین شاه‌حسینی، از اعضای باسابقه جبهه ملی:  «صبح آن روز ابتدا عده‌ای در مقابل ساختمان وزارت دادگستری جمع شدند که در بدو امر ۷۰ـ۶۰ نفر بیشتر نبودند. در این میان ماموران حمله کردند و مردم از آنجا به سمت مجلس رفتند؛ اما در راه ماموران حمله کردند و جمعیت به سمت لاله‌زار رفتند. در لاله‌زار مردم روی یک قطعه چوب پارچه‌ای سفید کشیدند و به‌عنوان اینکه جنازه شهیدی را حمل می‌کردند با تکبیر و تهلیل به سمت خیابان اکباتان می‌رفتند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شعار مردم در قیام ۳۰ تیر ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیرـ شعارنویسی روی دیوارها.jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیرـ شعارنویسی روی دیوارها|بندانگشتی|قیام ۳۰ تیرـ شعارنویسی روی دیوارها]]&lt;br /&gt;
شعار اغلب مردم ایران در قیام ۳۰ تیر یا مرگ؛ یا مصدق» بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« در جریان تیراندازی ها در اطراف مجلس و خیابان اکباتان و پشت کوچه سراج تعداد دیگری گلوله خورده بودند، یکی از مجروحین قبل از آن که او را سر دست بردارند تا به بیمارستان برسانند، بر کف اسفالت با دست خونبار خود می نویسد &amp;quot; یا مرگ یا مصدق&amp;quot;. این خبر در محدوده درگیری ها پیچیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازجان خود گذشتیم، با خون خود نوشتیم، یا مرگ یا مصدق! یا مرگ یا مصدق!»&amp;lt;ref&amp;gt;خاطرات نصرالله اسماعیل زاده - سایت همبستگی ملی&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پیام دکتر محمد مصدق به مناسبت قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:محمد مصدق در میان مردم.jpg|جایگزین=محمد مصدق در میان مردم|بندانگشتی|محمد مصدق در میان مردم]]&lt;br /&gt;
« روز ۳۰ تیر در تاریخ مبارزات ممتد  ملت ایران فراموش نشدنی است زیرا در این روز تمام. افراد ملت از هر طبقه و مقام  درمقابل تحریکات اجانب یکدل و یکزبان  قیام به اقدام کردند و تا به مقصود  نرسیدند از پای ننشستند در این روز تاریخی، عده‌ای از گرامیترین فرزندان ما  به افتخار شهادت نائل شدند و با خون پاک خود نهال آمال ملت را   آبیاری کردند تا به همت آیندگان روزی بارور و سایه گستر شود و ملت ایران از نعمت امن و آسایش و استقلال واقعی  و آزادی حقیقی برخوردار گردند. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« ما نباید زندگانی را به‌هر صورت و کیفیت که به‌ما عرضه می‌شود دوست بداریم و بدان قانع و خرسند باشیم. اگر زندگانی توأم با آزادی و استقلال نباشد به‌قدر پشیزی ارزش نخواهد داشت. برای رسیدن به‌این هدف عالی، تاریخ زندگانی ملل بزرگ عالم شاهد مبارزات و مجاهدات و گذشتها و فداکاریهاست. سرنوشت ملت ایران نیز در طول تاریخ خود همواره با این‌گونه محرومیتها و مصائب توأم بوده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تعداد شهدای قیام ۳۰ تیر ===&lt;br /&gt;
شهید وطن... این تنها کلماتی است که می‌شود از روی سنگ‌قبرها خواند &amp;lt;ref&amp;gt;ایران آنلاین&amp;lt;/ref&amp;gt;         &lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیر ـ مزار شهیدان.jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیر ـ مزار شهیدان|بندانگشتی|قیام ۳۰ تیر ـ مزار شهیدان]]&lt;br /&gt;
جمعیت نعش‌ها را که تعداد آن‌ها به ۲۰ می‌رسید در شرکت تلفن برده و از آنجا با چند استیشن به‌ سوی [[بیمارستان سینا]] حمل کردند. این ابراز هیجان در خیابان اکباتان مقارن ظهر خیلی شدید بود. پیراهن خونی زخمی‌شدگان و مقتولین را بر سر چوب‌ها کرده و فریاد می‌زدند این‌ها شهدای وطنند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قیام مردم با جانفشانی در حمایت از نخست وزیر ملی و رهبر ضد استعماری خود در تهران و در شهرستانها به پیروزی رسید. شهدای آن روز در کشور را تا ۱۰۰۰ نفر اعلام کردند. تا آنجا که به خاطر دارم، شهدای تهران حدود ۸۰ نفر اعلام شده بود، درمقبره شهدای ۳۰ تیر در ابن بابویه، حدود ۳۰ نفر به خاک سپرده شده اند. در آن زمان جمعیت ایران ۲۰ میلیون نفر اعلام شده بود.  &amp;lt;ref&amp;gt;خاطرات نصرالله اسماعیل زاده ـ سایت همبستگی ملی&amp;lt;/ref&amp;gt;                    &lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیرـ پیکر شهیدان قیام.jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیرـ پیکر شهیدان قیام|بندانگشتی|قیام ۳۰ تیرـ پیکر شهیدان قیام]]&lt;br /&gt;
روزنامه «باختر امروز» به سردبیری دکتر حسین فاطمی تنها روزنامه‌ای بود که توانست نسخه روز سه‌شنبه ۳۱ تیرماه را روی کیوسک بفرستد. این روزنامه در صفحه اول خود که بخشی از هزینه فروشش را به خانواده شهدا اختصاص داده بود از کشته شدن ۹۰ نفر در تهران و شهرهای دیگر خبر داد. در این گزارش که همراه با عکس‌هایی از پیکرهای شهدا بود آمده: «در واقعه دیروز بیش از ۹۰ نفر از جوانان وطن‌پرست تهران بر اثر استعمال اسلحه از طرف پلیس و ارتش شهید شدند که تاکنون جنازه ۴۵ نفر آن‌ها به دست آمده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس گزارش روزنامه «باختر امروز» و «اطلاعات» در میدان بهارستان یک زن در بهارستان روی دوش زنان رفته بود و نطق می‌کرد. هر لحظه بر تعداد افراد افزوده می‌شد و بالاخره مامورین به‌ سوی جمعیت یورش آوردند و در اینجا یک پسربچه ۱۲ ساله گلوله خورد و به قتل رسید. پسربچه‌ای که نامش را نمی‌دانیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه درگیری بیشتر می‌شد آن‌طور که روزنامه‌ها نوشتند بر تعداد کشته‌شدگان افزوده می‌شد. در گزارش روزنامه اطلاعات آمده: «تعدادی از مردم در اینجا زخمی شدند. از ساعت ۱۱ به بعد بر تعداد کشته‌شدگان اضافه می‌شد و تظاهرات‌کنندگان نیز نعش‌ها را به‌دست ماموران نمی‌دادند و خودشان آنها را حمل می‌کردند. به‌طوری‌که در ساعت ۵/ ۱۱ کثرت کشته‌شدگان که اکثر آنها در خیابان اکباتان جمع شده بودند توده جمعیت را که از ابتدای شرکت تلفن تا اول برزن دوم جمع شده بودند، تهییج می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;هفتاد سال پایداری،  خاطرات حسین شاه حسینی، جلد اول، به کوشش بهروز طیرانی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 روز بعد پس از قیام سی تیر، [[دیوان لاهه]] اعلام کرد که در رسیدگی به اختلاف ایران و انگلیس در مورد مسئله نفت صلاحیت ندارد. [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] به مناسبت تجلیل از شهدای روز سی تیر کلیه ادارات دولتی را تعطیل عمومی نمود و مجلس قیام سی تیر را «قیام ملی» و شهدای آن روز را «شهدای ملی» نامید. قیام سی تیر و رأی دیوان لاهه به منزله شکست انگلیس در ایران تلقی شد و تجربه این قیام نشانه همبستگی ملی و پیروزی مردم بر استبداد و استعمار بود» .&amp;lt;ref&amp;gt;مؤسسه‌ی مطالعات تاریخ معاصر&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۳۰ تیر ۱۳۳۱ در نگاه [[دکتر محمد مصدق]] ==&lt;br /&gt;
[[دکتر محمد مصدق|مصدق کبیر]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;خود درباره قیام ۳۰ تیر مردم ایران گفت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« روز سی‌ام تیر در تاریخ مبارزات ممتد ملت ایران فراموش‌نشدنی نیست زیرا در این روز تمام افراد ملت از هر طبقه و مقام در مقابل تحریکات اجانب یکدل و یک زبان قیام و اقدام کردند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصدق سالروز ۳۰ تیر را در سال ۱۳۳۲ به عنوان قیام ملی تعطیل اعلام کرد. با وجود این که کمتر  از یک ماه بعد و در کودتایی سیاه در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دولت ملی سرنگون شد ولی ۳۰ تیر ۱۳۳۱ به عنوان نمادی از همبستگی مردم و از خودگذشتگی برای آزادی در تاریخ ایران ماندگار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://www.youtube.com/watch?v=KBws0sS3J5U پیام زنده دکتر مصدق در قیام ۳۰ تیر]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%A7&amp;diff=44944</id>
		<title>میلیشیا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%A7&amp;diff=44944"/>
		<updated>2020-02-03T19:02:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات نیروی نظامی&lt;br /&gt;
|نام بخش=میلیشیا&lt;br /&gt;
|تصویر=[[پرونده:رژه ی میلیشیا.jpg]]&lt;br /&gt;
|کشور=ایران&lt;br /&gt;
|وفاداری=سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
|فرمانده ۱=مسعود رجوی&lt;br /&gt;
|فرماندهان برجسته= مریم رجوی-اشرف رجوی-موسی خیابانی- محمد ضابطی-&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران، واژهٔ ملیشیا در ایران برای اولین بار توسط [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] وارد فرهنگ جامعه گردید. روز ۲ آذر ۱۳۵۸ [[مسعود رجوی]] تشکیل میلیشیا را اعلام کرد. بعد از انقلاب ضد سلطنتی در ایران در سال۱۳۵۷ (۱۹۷۹ میلادی) [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] به طور گسترده‌ای وارد فعالیت‌های سیاسی در عرصهٔ اجتماع گردید. رهبران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] بعد از آزادی از زندانهای [[محمدرضا پهلوی|شاه]] تعدادی معدود و انگشت شمار بودند که در رأس آنها [[مسعود رجوی]] بود و سالهای زیادی را در زندانهای دیکتاتوری [[محمدرضا پهلوی|شاه]] سپری کرده بودند. برای سازمان روشن بود که بعد از آزادی از زندانهای [[محمد رضا شاه پهلوی|شاه]] گسترش سازمان و تربیت کادرهای همه‌جانبه که بتوانند بار انقلاب را به دوش بکشند در ارتباط تنگاتنگ با نیروهای آمادهٔ مردمی است که در نتیجه انقلاب ضدسلطنتی، در بهار آزادی به دنبال آزادی کامل مردم بودند. به عبارت دیگر یک سازمان انقلابی همگام با رشد آگاهی‌های مردمی است که می‌تواند از شکل سازمانی و محدود خود به عرصهٔ اجتماعی و فراگیر قدم بگذارد. به همین خاطر تشکیل میلیشیا و سازماندهی میلیشیای مردمی از ضروری‌ترین کارهایی بود که [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] انجام داد. آنها توانستند با سازماندهی نیروهای جوانی که در انقلاب علیه نظام دیکتاتوری [[محمد رضا شاه پهلوی|شاه]] آزاد شده بودند [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] را با یک فعالیت گسترده و عظیم به یک نیرو و سازمان توده ای تأثیر گذار در روند سیاسی و اجتماعی ایران تبدیل کنند. این نیروها در کسوت میلیشیای مجاهد خلق از روز تأسیس آن با فعالیت سیاسی روشن گرانه و مسالمت‌آمیز مشعل آگاهی و آزادی را به میان مردم بردند و درخشانترین ویژگیهای انقلابی، نظیر مسئولیت پذیری، انضباط‌آگاهانه، جسارت انقلابی، سخت‌کوشی و فداکاری را به نمایش گذاشتند و آرمانها و مواضع سیاسی [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] را درسراسر ایران ترویج کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طول عمر مبارزهٔ سیاسی و افشاگرانهٔ هواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] و میلیشیا از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا [[۳۰ خرداد ۱۳۶۰]] طول کشید. این مدت همراه با تحمل و صبر شگفت‌انگیز در برابر حمله و هجوم نیروهای انحصارطلب و چماقداران و پاسداران رژیم [[خمینی]]، به مردم و مراکز احزاب و سخنرانیهای روشنگرانه و کتابفروشی‌ها بود. مهمترین ویژگی میلیشیای مجاهد خلق در این شرایط انضباط پذیری تشکیلاتی آن بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت فعال در پراتیک سیاسی روز با حداکثر استفاده از فضای فعالیت سیاسی و دموکراتیک موجود برای ایجاد ارتباط هرچه بیشتر با توده‌های مردم؛ عدم درگیری قهرآمیز با اتخاذ اصل بردباری و انضباط انقلابی در برابر فشارها و تهاجمات حاکمیت؛ افشای مداوم ماهیت انحصار طلبی در تمام رویکردهایش اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ایدئولوژیکی بر عهدهٔ نیروهای میلیشیای مجاهد خلق بود. [[شریه ی مجاهد|نشریهٔ مجاهد]] ارگان رسمی [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] که با ۶۰۰هزار تیراژ در سراسر کشور منتشر می‌شد، توسط میلیشیای مجاهد خلق به میان مردم برده می‌شد. همچنین نیروهای میلیشیا با برپایی دکه‌های و با بحثهای خیابانی؛ کتابها و نشریات [[سازمان مجاهدین]] را به فروش می‌رساندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر فعالیتهای سیاسی میلیشیا در صحنهٔ سیاسی جامعهٔ ایران فعالیت‌های گستردهٔ میلیشیا در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای ملی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۲۰ فروردین ۱۳۵۹ میلیشیای مجاهد خلق با یک [[رژه ی میلیشیا|رژه]] سراسری در شهرهای مختلف ایران، حضور تشکیلاتی و نظم و انضباط آهنین میلیشیا را به نمایش گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ۳۰ خرداد۱۳۶۰، [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] برای استیفای حقوق مردم به ویژه آزادیهای مردمی با میلیشیای مجاهد خلق تظاهرات مسالمت آمیز ۵۰۰هزار نفره را در تهران سازمان داد اما پاسداران رژیم به دستور [[خمینی]] با به رگبار بستن این تظاهرات یک جنگ گسترده را علیه مجاهدین خلق ایران آغاز کرد. بعد از آن دیگر امکان هر گونه فعالیت سیاسی مسالمت‌آمیز از بین رفت و به این ترتیب میلیشیای مجاهد خلق وارد دوران مقاومت مسلحانه در مقابل رژیم [[خمینی]] گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حماسهٔ مقاومت میلیشیای مجاهد خلق در زندانهای خمینی و در برابر شکنجه‌های وحشیانه صفحهٔ دیگری از مقاومت درخشان مردم ایران برای آزادی بود. لیست ۱۲۰ هزار [[لیست شهیدان مقاومت|شهیدان مقاومت]] که اکثر آنان از نسل میلیشیای مجاهد خلق است اثبات این حماسه و مقاومت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنی واژهٔ میلیشیا Militia ==&lt;br /&gt;
میلیشیا“ یک نیروی سازمان یافته مردمی (از شهروندان عادی) است که بدون اینکه مانع فعالیتهای تولیدی و کار و تحصیل گردد آنها را با آمادگی و قابلیت دفاع و رزمندگی تمام مردم تلفیق می‌کند. هدف از تشکیل این‌گونه نیروها دفاع یا اجرای قوانین اضطراری یا خدمات شبه نظامی در مواقع اضطراری است و به این‌گونه نیروها مزد دائمی داده نمی‌شود و مدت خدمت رسمی ندارند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:تندیس میلیشیا برگرفته شده از ویکی پدیا.JPG|alt=تندیس میلیشیا -  مجاهدین خلق ایران|بندانگشتی|تندیس میلیشیا - ویکی‌پدیا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== میلیشیا ویکی‌پدیا ===&lt;br /&gt;
میلیشیا می‌تواند به صورت تشکیلات نظامی یا شبه نظامی باشد. برخی از مواردی که در آن واژهٔ &amp;quot;militia&amp;quot; استفاده می‌شود عبارتند از:&lt;br /&gt;
* نیروهای درگیر فعالیت یا خدمات دفاعی، برای محافظت از جامعه، قلمرو آن، مالکیت و قوانین.&lt;br /&gt;
* حمعیت یک جامعه که توان استفاده از سلاح را در شرایط اضطراری دارند&lt;br /&gt;
* یک نیروی مسلح نامنظم که رهبر آن را قادر به کنترل نظامی، اقتصادی و سیاسی بر یک قلمرو فرامنطقه ای در یک حکومت مستقل می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== میلیشیا فرهنگ نامهٔ کولین ===&lt;br /&gt;
میلیشیا نهاد و یا سازمانی است که همانند یک نیروی نظامی عمل می‌کند که اعضا و کادرهای آن سرباز نظامی حرفه ای نیستند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/militia فرهنگ نامه کولین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== میلیشیا فرهنگ آکسفورد ===&lt;br /&gt;
یک نیروی نظامی است که از جمعیت شهروندان به منظور ارتقاء ارتش منظم در شرایط اضطراری تشکیل یافته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین یک نیروی نظامی که درگیر فعالیت‌های شورشی یا تروریستی در مخالفت با یک ارتش منظم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اواخر قرن ۱۶میلادی؛ برگرفته شده از واژهٔ لاتین، به معنای واقعی کلمه «خدمات نظامی»، از مایل، milit- «سرباز».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://en.oxforddictionaries.com/definition/militia فرهنگ آکسفورد]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:میلیشیا-برگرفته شده از فرهنگ بریتانیکا.jpg|alt=میلیشیا - مجاهدین خلق ایران|بندانگشتی|میلیشیا - فرهنگ بریتانیکا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== فرهنگ بریتانیکا ===&lt;br /&gt;
یک سازمان نظامی شامل شهروندان با آموزش نظامی محدود، که برای خدمات در شرایط اضطراری در دسترس است، معمولاً برای دفاع محلی است. در بسیاری از کشورها واژهٔ میلیشیا به گذشته‌های بسیار دور برمیگردد. به طور مثال مقدونیه تحت فرماندهی فیلیپ دوم (۳۳۶ سال قبل از میلاد) دارای یک نیروی نظامی میلیشیا از اقوام مختلف در مناطق مرزی بود که می‌توانست به ارتش فراخوانده شود. در فرانسه در قرن هجدهم، یک هجدهم از میلیشیا مجبور بودند هر ساله وارد ارتش عادی شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.britannica.com/topic/militia فرهنگ بریتانیکا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== میلیشیا :آمریکا ===&lt;br /&gt;
در دوران استعمار آمریکا، تمام مردان بیکار که از سن خاصی بودند، اعضای میلیشیا بودند. شهرهای جداگانه میلیشیای مستقل محلی را برای دفاع از خود تشکیل دادند. سال قبل از تصویب قانون اساسی ایالات متحده، مقالات فدرالیست، دیدگاه بنیانگذاران میلیشیا را روشن کرد. قانون اساسی جدید کنگره را قادر به «سازماندهی، تسلیح و نظم و انضباط» این نیروی نظامی ملی و کنترل قابل توجهی در دست دولت، هر دولتی؛ می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه، همان‌طور که توسط قانون ملیت‌ها ۱۹۰۳ بیان شده‌است، اصطلاح «میلیشیا» عمدتاً به توصیف دو گروه درون ایالات متحده تعلق دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میلیشیای سازمان یافته - شامل نیروهای شبه نظامی دولتی؛ به ویژه، گارد ملی و نیروی دریایی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میلیشیای غیر سازمان یافته: شامل نیروهای احتیاط. افراد حداقل ۱۷ و زیر ۴۵ سال با قدرت بدنی بالا که عضو نیروی گارد ملی یا نیروی دریایی نباشند&amp;lt;ref&amp;gt;[[wikipedia:Militia_(United_States)|آمریکا]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیدایی واژهٔ میلیشیا؛ ایران ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:میلیشیای مردمی.jpg|alt=میلیشیا ی مجاهدین خلق ایران|بندانگشتی|میلیشیا ی مردمی]]&lt;br /&gt;
واژهٔ میلیشیا برای اولین بار توسط [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] بکار گرفته شد. کاربرد این واژه پیش از آن مرسوم نبود. مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران ارتش میلیشیا را در ۲ آذر سال ۱۳۵۸ تأسیس کرد. اصلی‌ترین نقش میلیشیا در سالهای بعد از سقوط دیکتاتوری سلطنتی در ایران فعالیت‌های تبلیغی و آگاهی بخشی در میان مردم بود. آنها توانستند در مدت زمان بسیار کوتاهی پیام سازمان مجاهدین خلق را به میان مردم ببرند و نقش مهمی در راستای ارتقاء فهم و آگاهی سیاسی مردم داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مفهوم کاربردی میلیشیا ===&lt;br /&gt;
میلیشیا یک نیروی غیر حرفه ای سازمان یافته‌است که می‌توانست در کنار تحصیل و کار خود به فعالیت‌های سازمانی خود هم پاسخ دهد. انجمن‌های دانش آموزی؛ دانشجویی؛ کارگری؛ بازاریان و … علاوه بر کار و مشاغل روزانهٔ خود به عنوان یک نیروی غیر حرفه ای تحت عنوان میلیشیا می‌توانست به فعالیتهای سیاسی هم بپردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میلیشیا را باید «حضور نیمه‌وقت»، «چریک نیمه‌وقت»، «رزم‌آور نیمه‌وقت» یا «فعال نیمه‌وقت» نامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اطلاعیه دربارهٔ میلیشیا در روز ۵ آذر ۵۸ در نشریه مجاهد منتشر شد. هدف میلشیا را «نگاهبانی از دستاوردهای انقلاب و ترویج آگاهی و آزادی» معرفی نمود. در ادامه هم توضیح و تشریحی بود از تاریخچهٔ آن در جنبش‌های سیاسی و آزادیبخش در گوشه و کنار دنیا به‌علاوهٔ شیوه‌های فعالیت و تقسیم وقت برای کار هم‌زمان در کلاس یا کارخانه یا مزرعه به‌همراه فعالیت سیاسی، مدنی، اجتماعی و فرهنگی. بنیانگذار و سازمان‌دهنده و تربیت و تعلیم نسل میلیشیا بر عهدهٔ سازمان مجاهدین خلق ایران بود.&amp;lt;ref&amp;gt;نشریه‌ی مجاهد - اطلاعیه‌ی درباره‌ی میلیشیا  ۵ آذر ۱۳۵۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اقتباس واژهٔ میلیشیا در ایران ===&lt;br /&gt;
نبرد کرامه نقطه تحول بزرگی برای [[جنبش فتح]] و مقاومت فلسطین به حساب می‌آید. بعد از جنگ کرامه و عقب‌نشینی نیروهای نظامی ارتش اسرائیل جنبش الفتح به پیروزی بزرگی دست یافت. این پیروزی موجب سرازیر شدن درخواست عضویت در مقاومت فلسطین به خصوص از طرف روشنفکران و دارندگان مدارک دانشگاهی گردید. جنبش الفتح برای به خدمت گرفتن این نیروی عظیم ملی مردمی آنها را در نهادهای میلیشیا سازماندهی کرد. این نیروها در کنار آموزشهای رزمی و دفاعی می‌توانستند به کارهای روزانهٔ خود هم بپردازند. به همین خاطر به آنها چریک نیمه وقت هم گفته می‌شد. میلیشیا یعنی نیروی رزمندهٔ نیمه وقت که هنوز حرفه ای رزم و نبرد نشده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://zien.maarefefelestin.com/index.php?title=کرامه،_نبرد_ـ_1968 دانشنامه اسرائیل]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آینده انقلاب ایران و نقش میلیشیا ==&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی در سال ۱۳۵۷[[سازمان مجاهدین خلق ایران]] به مدت ۲ سال و نیم به فعالیت گستردهٔ تبلیغی و سیاسی دست زد. آنها برای پیشبرد اهداف انقلابی در جامعه توانستند با روشهای سیاسی مبارزهٔ خود را به پیش ببرند. در این راستا میلیشیای مردمی نقش تعیین‌کننده ای درپیاده کردن آن اهداف داشت. من باب مثال وقتی امکانات عمومی تبلیغات (رادیو- تلویزیون وتربیون‌های همگانی) دراختیار نیروهای انقلابی گذاشته نمی‌شد، وامکانات مالی و فنی گسترده‌ای هم وجود نداشت، آنها توانستند از طریق سازماندهی میلیشیایی بهترین واصولی‌ترین تبلیغات را در راستای آگاهی بخشی سیاسی توده ای جامعه داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ضرورت تشکیل میلیشیا ==&lt;br /&gt;
ضرورت سازمان دهی مردمی درشکل میلیشیا از آنجا ناشی می‌شود که درعین پرداختن به کارها و فعالیتهای سازمانی و روشنگری و ایجاد آمادگی‌های لازم و روحیات متناسب با آن فعالیت‌های روزمرهٔ تولید ی و اقتصادی و فرهنگی به روال عادی ادامه می‌یابد و به این ترتیب این آمادگی‌ها لطمه ای به اقتصاد وتولید و مناسبات اجتماعی وارد نمی‌آورد.[[پرونده:میلیشیا در فاز سیاسی.jpg|alt=تشکیل میلشیا های دانش آموزی|بندانگشتی|تشکیل میلشیاهای دانش آموزی]]از زمان شکل‌گیری میلیشیا، فعالیتهای میلیشیا را می‌توان در حضور فعال آنان در صحنة مبارزات سیاسی جامعه از قبیل انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای ملی و حفاظت از میتینگهای سخنرانی [[مسعود رجوی]] و ستادهای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] خلق ایران فروش [[نشریات]] و [[کتابهای]] سازمان مجاهدین خلق جمع‌آوری کمک مالی فعالیتهای سازندگی و عمرانی در مناطق محروم کشور نام برد. عمده‌ترین این فعالیتها را در چهار محور می‌توان تقسیم‌بندی کرد:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;فعالیتهای سیاسی میلیشیا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;فعالیتهای تبلیغی میلیشیا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;فعالیتهای عمرانی و سازندگی میلیشیا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;فعالیتهای نظامی میلیشیا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی میلیشیا ==&lt;br /&gt;
هر نیروی انقلابی و از جمله میلیشیا درشرایط مختلف نمی‌تواند صرفاً کار نظامی را پیشه کرده و مبارزه اش را فقط درارتباط با سلاح جامه عمل بپوشاند. از آنجا که اساساً کار نظامی هم با هدف سیاسی صورت می‌گیرد و رابطه نزدیکی بین کار نظامی و کار سیاسی وجود دارد: میلیشیا نیز بایستی تحرک سیاسی لازم را دررابطه با عملکردهای انقلابی اش و دررابطه با سایر نیروهای اجتماعی و شرایط محیطی پیرامونش و . . . داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهای مردمی میلیشیا باید درتمام زمینه‌ها تحرک و آمادگی و سازمان یافتگی داشته باشند. فعالیت انتخاباتی برای پشتیبانی از یک کاندیدای انقلابی مناسب‌ترین زمینه مبارزه سیاسی میلیشیا درچارچوب یک مبارزه گستردهٔ مردمی است. همان طورکه میلیشیا، درس می‌خواند و یا درکارخانه تولید می‌کند، می‌تواند به موقع هم تحرک سیاسی نشان دهد و به طورارگانیک درارتباطی نزدیک و تنگاتنگ با سازمان انقلابی درمیدان جدید حاضر به مبارزه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میلیشیا کارش را از اواخر تابستان ۵۸ شروع کرد. تکاپوی او ترویج آگاهی و آزادی و دموکراسی و افشای تمامیت‌خواهان بود که خیال داشت سلطه سیاه خود را تثبیت کند. اینان دختران و پسرانی جوان بودند که یا دانش‌آموز دبیرستان بودند و یا جوانان غیردانش‌آموز. معمولاً صبح تا ظهر سر کلاس و کارشان بودند. بعدازظهر که پا به عرصهٔ فعالیت اجتماعی و سیاسی می‌گذاشتند، چهرهٔ کوی و برزن و کوچه و خیابان و میدانهای شهر هم تغییر می‌کرد و جلوه‌ای نو به خود می‌گرفت. با اینان چهره‌ای از ایران را می‌دیدی که هرگز هیچ نسلی از بازماندگان مشروطه و دورهٔ مصدق و سن و سال دارهای آن موقع ایران، ندیده بودند. خاطره‌های سیاسی و اجتماعی آنها اصلاً چنین تصاویری از شهرها و روستاها را قد نمی‌داد: نسلی جوان، شورمند، پرانگیزه، پرتکاپو، خلاق، صمیمی، منضبط، با شخصیت، شکیبا، مؤمن به آزادی و عاشق عدالت برای همگان.&amp;lt;ref&amp;gt;وبسایت [https://www.mojahedin.org/i/%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%AE%D9%84%D9%82-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%BE%D9%88%DB%8C-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C سازمان مجاهدین خلق ایران] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:فعالیتهای میلیشیا در مدارس.jpg|alt=فعالیتهای میلیشیا مجاهدین خلق ایران|بندانگشتی|فعالیتهای میلیشیا در مدارس]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== فعالیت‌های میلیشیا در مدارس ===&lt;br /&gt;
اولین هستهٔ میلیشیا از طرف [[سازمان مجاهدین]] خلق ایران دربین دانش آموزان شکل گرفته و تشکیل شد و به تدریج دربین قشرها مختلف خلق گسترش پیداکرد. دانش آموزان مدارس در کنار درس و تحصیل می‌توانستند به فعالیتهای سازمانی هم بپردازند. آنها در خیابانها و یا سر چهارراه‌ها دکه‌های کتاب و یا فروش [[نشریه سازمان مجاهدین خلق ایران|نشربه]] برپا می‌کردند. همچنین برای سازمان کار بهتر اقدام به تشکیل انجمن‌های مدارس هم کرده بودند. عمده فعالیتهای این انجمن‌ها تبلیغ [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان]] مجاهدین خلق ایران و شناساندن اهداف آن در میان دانش آموزان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== فعالیتهای میلیشیا در دانشگاه‌ها ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:میلیشیا در دانشگاه.jpg|جایگزین=میلیشیا در دانشگاه|بندانگشتی|میلیشیا در دانشگاه]]&lt;br /&gt;
دانشگاه‌ها و مراکز علمی یکی دیگر از مهمترین مکانهای فعالیتهای سیاسی میلیشیا بود. برگزاری جلسات و کلاسهای مختلف ایدئولوژیک در دانشگاه‌ها توسط میلیشیا سازماندهی و اجرا می‌شد. برگزاری کلاس‌های [[کتاب شعائر موسی خیابانی|شعائر]] و [[کتاب عاشورا فلسفه ی آزادی موسی خیابانی|عاشورا فلسفهٔ آزادی]] توسط موسی خیابانی در مسجد دانشگاه تهران یکی از این فعالیتها است. این کلاسها گام بسیار مهمی در شناساندن مبانی ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق ایران به نسل جوان بود. شرکت کنندگان در این جلسات طیفهای گسترده‌ای از دانشجویان و اساتید دانشگاه‌ها و روحانیون بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== میلیشیا در اولین دور انتخابات ریاست جمهوری ===&lt;br /&gt;
در جریان اولین دور انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۵۸ میلیشیا نقش مهمی در شناساندن کاندیداتوری [[مسعود رجوی]] به عنوان کاندیدای نسل جوان داشت. آنها در یک جنگ سیاسی و تبلیغی فشرده توانستند مردم جامعه را با اهداف انقلابی [[مسعود رجوی]] برای ریاست جمعهوری آیندهٔ ایران آگاه سازند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:فعالیتهای سیاسی میلیشیا.jpg|alt=فعالیتهای سیاسی میلیشیا مجاهدین خلق ایران|بندانگشتی|فعالیتهای سیاسی میلیشیا]]&lt;br /&gt;
انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۵۸ اجرا گردید. این انتخابات فرصتی حساس به دست آمده برای آمادگی میلیشیا بود که بتواند با تحرک سیاسی لازم وبا معرفی کاندیدای مطلوب نسل جوان نقش روشنگرانه و تأثیرگذار خود را در روند سیاسی جامعه نشان دهد. حضورفعال میلیشیای سازمان یافته مردمی درصحنه مبارزات انتخاباتی زمینه‌های تشکیل یک جبهه و ثقل انقلابی را درجامعه فراهم کرد. تیمهای میلیشیائی مسئولیت انتقال پیام و برنامهٔ انقلابی ”کاندیدای مجاهدین خلق “ [[مسعود رجوی]] را بعهده داشتند. این فعالیت پراتیک برای میلیشیا یک جنگ سیاسی دشوار بود. در ۲سال و نیم مبارزهٔ افشاگرانه که فاز سیاسی نامیده می‌شود [[سازمان مجاهدین]] خلق ایران از رسانه‌های تبلیغی و عمومی محروم بودند. آنها نمی‌توانستند پیام و حرفهای خودشان را از طریق تلویزیون یا رادیو و حتی تریبون آزاد به گوش مردم جامعه برسانند. این رسالت به عهدهٔ میلیشیا بود. برجسته‌ترین ویژگی میلیشیا در این فعالیتها نظم و انضباط تشکیلاتی و آهنین آنها بود. آنها با اتکاء بر انتخاب آگاهانه و مشتاقانهٔ خود حاضر بودند کشته شوند اما درمقابل حمله و هچوم پاسداران عکس العمل نشوند. آنها ۲ سال و نیم مبارزهٔ سیاسی را بدون کوچکترین خدشه در اصول انضباط تشکیلاتی طی کردند.&lt;br /&gt;
=== رژهٔ میلیشیا ===&lt;br /&gt;
میلیشیای هوادار [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در روز چهارشنبه بیستم فروردین ماه به دعوت انجمن دانشجویان مسلمان دانشگاه تهران با برگزاری یک رژهٔ بزرگ از دانشگاه تهران تا مقابل سفارت آمریکا قدرت و توان تشکیلاتی خود را به نمایش گذاشت. زمین چمن دانشکاه تهران وبرخی خیابان‌های اطراف زمین از هزاران نفر میلیشیای دانش آموز، دانشجو، کارگر، کارمند، بازاری و سایر قشرها خلق که از محلات محتلف تهران آمده بودند موج می‌زد. رژة واحدهای منظم میلیشیا که صف طویلی را تشکیل می‌داد، همراه با حرکات نظامی و نیز خواندن [[لیست سرودهای سازمان مجاهدین خلق ایران|سرودهای مجاهدین خلق]] مردم نظاره گر را که در اطراف خیابان‌ها بودند غرق در شادی کرده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حفاظت از میتینگها ===&lt;br /&gt;
طی ۲ سال و نیم فعالیت سیاسی سازمان مجاهدین خلق ایران جلسات و میتینگهای بسیاری را در شهرهای ایران برگزار کرد. در اکثر این میتینگها که مسعود رجوی سخنرانی می‌کرد میلیشیا عهده‌دار حفاظت و امنیت این میتینگها بود. آنها با زنجیر انسانی در اطراف محوطهٔ میتینگها مانع حمله و هجوم نیروهای حاکمیت رژیم خمینی به مردمی می‌شدند که برای شرکت در این میتینگها آمده بودند. در برزگترین میتینگ مجاهدین که مسعود رجوی تحت عنوان چه باید کرد؟ سخنرانی می‌کرد نیروهای میلیشیا در اطراف استادیوم امجدیه مانع ورود نیروهای رژیم خمینی می‌شدند. انضباط تشکیلاتی و آهنین میلیشیا مانع هرگونه عکس العمل در قبال ضربات پاسداران می‌شد. آنها می‌خواستند تا جاییکه امکان فعالیت سیاسی و مسالمت آمیز وجود دارد برای افشای ماهیت ارتجاعی حاکمیت بهره ببرند. حتی نه تنها به قیمت کتک خوردن بلکه به قیمت فدا کردن خود. در این روز میلیشیای مجاهد خلق [[مصطفی ذاکری]] جان خود را از دست داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای تبلیغی میلیشیا ==&lt;br /&gt;
=== فروش نشریهٔ مجاهد خلق ===&lt;br /&gt;
[[نشریه مجاهد]] ارگان رسمی سازمان مجاهدین خلق ایران بود. این نشریه با تیراژ ۶۰۰ هزار نسخه در ایران به چاپ می‌رسید که در تاریخ ایران بی‌سابقه بود. این نشربه به سرعت جای خود را در صحنهٔ سیاسی و اجتماعی ایران باز کرد و به ارگانی کارآمد جهت تبلیغ خطوط و مواضع انقلابی مجاهدین و افشای سیاستهای ارتجاع حاکم تبدیل می‌شود. نشریهٔ مجاهد به مهمترین نشریهٔ سیاسی کشور تبدیل شده بود آنهم در شرایطی که انتشار آن از جانب رژیم ممنوع اعلام گردیده بود که به صورت مخفیانه چاپ و توزیع می‌شد. توزیع و فروش [[نشریه مجاهد]] در سراسر ایران بر عهدهٔ میلیشیا بود. نشریهٔ مجاهد در شرایطی چاپ و توزیع می‌شد که هر روز ستادهای تبلیغی و میتینگهای مجاهدین خلق ایران مورد هجوم و حمله قرار می‌گرفت. در شرایط نظامی و پلیسی و سرکوب مسئولیت تدوین و چاپ و توزیع نشریهٔ مجاهد بر دوش میلیشیا بود که [[نشریه ی مجاهد]] را بتوانند به اقصی نقاط ایران برسانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کلاسهای تبین جهان ===&lt;br /&gt;
کلاسهای [[تببین جهان]] توسط [[مسعود رجوی]] هر هفته در روزهای جمعه در مسجد دانشگاه صنعتی شریف برگزار می‌شد. برگزاری و حفظ نظم و امنیت این جلسات تماماً بر عهدهٔ میلیشیا بود. [[مسعود رجوی]] در این کلاسها مبانی اسلام انقلابی و توحیدی را در مقابل اسلام ارتجاعی آموزش می‌داد. این کلاسها ۱۰ هزار نفر شرکت کننده داشت که شامل اساتید دانشگاه‌ها دانشجویان رشته‌های مختلف دانش آموزان و دیگر قشرها مختلف جامعه بود. بلافاصله بعد از این کلاسها متون این سخنرانی توسط میلیشیا تایپ شده و در جزوات مختلف به اقصی نقاط ایران ارسال می‌شد. به طوریکه طی یک هفته (تا جلسهٔ بعدی) این سخنرانی به صورت [[سری کتابهای تبیین جهان|کتاب]] و یا جزوه و حتی فیلم ویدئو در دسترس مردم قرار می‌گرفت.[[پرونده:فروش نشریه ی مجاهد توسط میلیشیا.jpg|جایگزین=فروش نشریه مجاهد توسط میلیشیا|بندانگشتی|فروش نشریهٔ مجاهد توسط میلیشیا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی در این کلاسها که به طور منظم در روزهای جمعه تشکیل می‌شد مبانی توحیدی اسلام و تبیین فلسفی توحید را آموزش می‌داد. کلاسهای تبیین جهان نقطهٔ عطفی در فهم جهان و هستی از دیدگاه توحیدی بود. مسعود رجوی با مقایسهٔ مکاتب مختلف جهان؛ اسلام انقلابی را بطور علمی تبیین می‌کرد. این کلاسها دیدگاه‌ها و نقطه نظرات عقیدتی و ایدئولوژیک و سیاسی سازمان مجاهدین خلق ایران را روشن می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای عمرانی میلیشیا ==&lt;br /&gt;
میلیشیای مجاهد خلق در کنار فعالیتهای تحصیلی خود به کارهایی از قبیل کمک در مناطق محروم؛ تشکیل انجمن‌های محلات برای کمک مردم بی بضاعت؛ کمک در روستاها و مزارع؛ کمک به جمع‌آوری اعانه و دیگر کارهای عمرانی در مناطق روستایی و شهری می‌پرداخت. ناصر محمدی یکی از میلیشیای‌های جوان است که در انجمن میثاق در سال ۱۳۵۹ توسط پاسداران جان باخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فاز نظامی ==&lt;br /&gt;
=== سرفصل ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:سازماندهی میلیشیا.jpg|alt=سازماندهی میلیشیا ی مجاهدین خلق|بندانگشتی|سازماندهی میلیشیا]]&lt;br /&gt;
بعد از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ هرگونه راه مبارزهٔ مسالمت آمیز در مقابل رژیم خمینی بسته شد و سازمان مجاهدین وارد مرحلهٔ رویارویی نظامی با حاکمیت شد. از این پس میلیشیای مجاهد خلق یک نیروی مدافع نبود که در مقابل ضربات و شلیک پاسداران سکوت کند. در فردای ۳۰ خرداد دادستانی انقلاب تعدادی از میلیشیای مجاهد خلق را که در راهپیمایی مسالمت آمیز مردم تهران دستگیرشده بودند را حتی بدون اظهار هویت به جوخهٔ تیرباران سپرد و تصاویر آنها را در روزنامهٔ اطلاعات به چاپ رساند. هر روز ده‌هاو صدها میلیشیا اعدام می‌شدند و در گورهای جمعی دفن می‌شدند. هر روز خانه‌های تیمی میلیشیا مورد حمله قرار می‌گرفت. میلیشیا با تمام توان به مقابله برمی‌خواست. یا کشته می‌شد و یا دستگیر می‌شد. زندان اوین پذیرای روزانهٔ هرازان میلیشیا بود. طی مدت نزدیک به ۳ دهه از شروع فاز نظامی تقریباً ۱۲۰ هزار تن از میلیشیاها جان خود را از دست داده بودند. (کتاب لیست شهدا) بزرگترین و مهیب‌ترین قتل‌عام میلیشیا در سال ۱۳۶۷ صورت گرفت که طی چند ماه بیش از ۳۰ هزار میلیشیا در سراسر ایران به دار آویخته شدند. بسیاری از این میلیشیاها دورهٔ محکومیت خود را تمام کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حماسهٔ ۵ مهر ۱۳۶۰ ===&lt;br /&gt;
میلیشیای مجاهد خلق در ۵ مهر ۱۳۶۰ یکبار دیگر قدرت تشکیلاتی و فرمان پذیری خود را به اثبات رساند. در شرایطی که امکان هیچ تجمع و یا فعالیتی وجود نداشت و خانه‌های تیم‌های میلیشیاها مورد حملات مسلحانه قرار می‌گرفت میلیشیا بار دیگر به خیابانها ریختند و شعار شاه سلطان ولایت مرگت فرا رسیده را سر دادند. در این روز مشروعیت سیاسی خمینی به کلی از میان رفت و خط سرنگونی نظام خمینی به خط سیاسی روز تبدیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کتاب شهیدان مقاومت ==&lt;br /&gt;
[[کتاب شهیدان مقاومت]] حاوی اسامی شهدای میلیشیای مجاهد خلق است که تا به الان به دست آمده‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۳|اندازه=ریز}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B2%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=44930</id>
		<title>کاربر:Alirezara/۲صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%DB%B2%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=44930"/>
		<updated>2020-02-02T18:56:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: صفحه‌ای تازه حاوی «== سیاست حقوق بشر کارتر == به دنبال ماجرای رسوای واتر گیت در جریان مبارزه ی انت...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== سیاست حقوق بشر کارتر ==&lt;br /&gt;
به دنبال ماجرای رسوای واتر گیت در جریان مبارزه ی انتخاباتی آمریکا،‌ جیمی کارتر کاندیدای حزب دموکرات به پیروزی رسید. روی کار آمدن کارتر به تغییر سیاست خارجی آمریکا منجر شد. کارتر به دنبال حمایت از صلح و ثبات بود و سیاست او  به دکترین حقوق بشر کارتر معروف شد. این سیاست بر دو بعد سیاسی و نظامی قابل بررسی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-    محدودیت در فروش تسلیحات نظامی به کشورهایی که حقوق بشر را نادیده میگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2-   احترام به حقوق انسان و حفظ کرامت انسانی و رعایت حقوق بشر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;جیمز ارل کارتر(James Earl Carte ) &#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
جیمز ارل کارتر &#039;&#039;&#039;(James Earl Carte )  &#039;&#039;&#039;متولد ۱۹۲۴ در سال ۱۹۷۶ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در مقابل جرالد رودولف فورد پیروز شد و  بعنوان سی و نهمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا وارد  کاخ سفید شد. جیمز کارتر زمانی وارد کاخ سفید شد که جامعه‌ی آمریکا از جنگ ویتنام،‌ حادثه‌ی واترگیت و افشاگریهای سنا برای تفحص در مورد فعالیتهای پنهانی سازمان سیا، اف بی آی، و سازمان امنیت ملی در خارج از آمریکا به شدت دچار سرخوردگی  و نومیدی شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;فضای سیاسی قبل از دوران ریاست جمهوری کارتر&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
سیاست حقوق بشر کارتر محصول تجربیات گذشته‌ی آمریکاست. به دنبال شکستهای متعدد در صحنه‌ی  بین‌المللی و به ویژه  شکست در ویتنام، آمریکا  متوسل به سیاست  جدیدی تحت عنوان حقوق بشر شد. نتیجه جنگ ویتنام معرفی آمریکا به عنوان یک قدرت متجاوز و جنگ طلب بود.  از سوی دیگر  در سال ۱۳۵۴ در  هلسینکی کنفرانسی  با شرکت ۳۵ دولت برگزار شد که تصمیمات مهمی در مورد رعایت حقوق بشر در جهان اتخاذ گردید. از دیگر مواردی که فضای سیاسی جامعه‌ی آمریکا را تحت الشعاع خود قرار داد ماجرای رسوایی واترگیت بود که در جریان انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا مأموران اف بی آی وارد ساختمان هتل واترگیت در واشنگتن شدند و اسناد و مدارکی را به سرقت بردند. این اقدام غیر قانونی افکار عمومی آمریکا را تحت تأثیر قرار داد. در ادامه‌ی این ماجرا مشخص شد که رئیس جمهور وقت آمریکا ـ نیکسون ـ  در پشت این رسوایی بوده است. دیوان فدرال ایالات متحده آمریکا رأی خود را علیه نیکسون مبنی بر سوء استفاده از قدرت، کار شکنی در امر اجرای عدالت و اهانت به کنگر ه صادر کرد. به دنبال این رویداد ریچارد نیکسون از سمت خود کناره گیری کرد و همین موضوع  از عواملی شد که باعث پیروزی حزب دموکرات گردید که در نهایت منجر به پیروزی کارتر در رقابت انخاباتی شد. روی کار آمدن کارتر به تغییر در سیاست خارجی آمریکا ـ سیاست حقوق بشرـ منجر شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;خطوط اصلی سیاست خارجی دکترین کارتر&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
جیمی کارتر وعده داد که سیاست خارجی کشورش را با یک جهت‌گیری جدید حول محورهای « حقوق بشر» ، « کرامت انسانی » و « عدم دخالت » صورتبندی کند. هدف سیاست حقوق بشری او ایجاد یک سیاست خارجی پسا ـ جنگ سرد و در عین حال حفظ منافع اساسی ایالات متحده بود. اصول سیاست خارجی کارتر عمدتا بر ارتقا‌ء ا وضعیت حقوق بشر در جهان متمرکز بود. علاوه بر حقوق بشر بعضی از موضوعات دیگر دکترین کارتر عبارت بودند از : کرامت انسانی، ترس افراطی یا بیدلیل از کمونیسم، تمرکز بر دموکراسی، رهایی از تفوق ترس بر سیاست خارجی دولتهای پیشین،‌ ایده مرکزیت آمریکا درجهان و اهمیت همکاری داخلی و بین المللی برای موفقیت هر برنامه سیاست خارجی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارتر در سخنرانی افتتاحیه خود در ۲۰ ژانویه ۱۹۷۷  خطوط اصلی سیاست خارجی‌اش را اینگونه بیان کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« تعهد ما به حقوق بشر بایستی مطلق باشد.اقویا نباید ضعفا را اذیت و آزار کنند و کرامت انسانی باید تقویت شود. برای اینکه با خودمان صادق باشیم باید با دیگران نیز صادق باشیم. ما در خارج از کشور به گونه‌ای رفتار نخواهیم کرد که قوانین و استانداردهای داخلی مان را نقض کنیم. زیرا میدانیم که اعتمادی که ملت ما به دست می‌آورد  برای قدرت ما حیاتی است. اکنون دنیا سرشار از یک روحیه‌ی جدید است. ملتها بیش از پیش و با آگاهی سیاسی افزونتری مطالبه میکنند و در زیر این خورشید طالب جایگاه خویش‌اند.  نه صرفا برای بهره بردن از وضعیت فیزیکی شان. بلکه برای برخورداری از حقوق اساسی بشر. اشتیاق برای آزادی در حال افزایش است . برای بهره برداری از این روحیه وظیفه‌ای خطیرتر و بلند پروازانه‌تر از کمک به ایجاد دنیایی عادلانه صلح آمیز و حقیقتا انسانی برای آمریکا در آغاز این دوان جدید وجود ندارد &amp;lt;ref&amp;gt;[[جستارهای سیاسی معاصر، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی شماره سوم سال نهم]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لینکولن بلومفیلد بر این عقیده است که سیاست خارجی حقوق بشری کارتر مبتنی بر حرکت تاریخی پاندولی میان عملگرایی ( پراگماتیسم) و ایده‌‌آلیسم آمریکایی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساموئل موین Samuel Moyn استدلال میکند که در دهه هفتاد میلادی حقوق بشر به خاطر تغیرات رادیکال زیادی در مرکز سیاست خارجی آمریکا قرار گرفت. بعضی از این تغییرات عبارت بودند : تجربه حقوق مدنی و جنگ ویتنام، ظهور نظامی گری در سیاست خارجی آمریکا در دوران سرد، افزایش مخالفت کنگره با سیاست غیر اخلاقی و مبتنی بر ضرورت کیسینجر، استقلال فزاینده کشورها در سطح جهان،‌ افزایش فعالیت‌های مدنی در سطح جهان. در نتیجه به نظر او حقوق بشر به آخرین آرمانشهر تبدیل شد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کارتر ضمن نطقهای انتخابی اش دارو دسته ی نیکسون-فورد را بی پروا «سوداگران مرگ» می نامید و برای رژیمهای خودکامه ای نظیر شیلی و ایران که حقوق بشر را رعایت نمی کردند اما از حمایت بی چون و چرای ایالات متحده برخوردار بودند خط و نشان می کشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارتر و هواداران لیبرال از او می خواستند از هر جهت با حکومتهای پیشین امریکا فرق داشته باشند و به شعار «یک ویتنام جدید نمی خواهیم» شعار «یک پینوشه ی جدید نمی خواهیم» را افزوده بودند.»&amp;lt;ref&amp;gt;[[گذرستان ـ نشریه‌ی الکترونیکی تاریخ سیاسی معاصر ایران]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه از دکترین کارتر و پیامهای او میتوان به لحاط نظری استنتاج کرد آنست که او قصد داشت به همپیمانان آمریکا این پیام را ابلاغ کند که عصر دیکتاتوری و تقض حقوق بشر بسر آمده و متحدین آمریکایی  بایستی با ایجاد فضای باز سیاسی رعایت آزادی ها و حقوق بشر،  راه را برای مشارکت مردمی در حکمرانی هموار کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارتر تلاش میکرد به جهان این پیام را بدهد که طبق دکترین او حداقل از لحاظ تئوریک زمان حل منازعات به شیوه‌های سنتی به سر آمده و آمریکا نیازمند آن است که حقوق بشر و عدالت را در سیاست خارجی خود ادغام کند. کارتر به وضوح اعلام کرد که دیگر نمیتوان مسأله‌ی حقوق شر را از سایر مسائل تفکیک کرد. کارتر با آگاهی کامل از خشم افکار عمومی جهان از دخالتهای کشورش در ویتنام و سایر نقاط جهان تلاش میکرد به جهانیان این پیام را بدهد که قرار نیست در دوران زمامداری او آمریکا با حمایت از دیکتاتورها نقش پلیس جهان را ایفا کند.  &amp;lt;ref&amp;gt;[[جستارهای سیاسی معاصر، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی شماره سوم سال نهم]]&amp;lt;/ref&amp;gt;                                                                 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;سیاست خارجی کارتر در مقابل ایران&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;اهمیت ایران در منطقه&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
ایران به خاطر اهمیت سوق الجیشی آن در منطقه خاورمیانه از اهمیت استراتژیکی برخوردار است. هم مرز بودن ایران با همسایه‌ی شمالی‌اش که رقیب اصلی آمریکا در جنگ سرد بود اهمیت آن را دوچندان میکرد. ضمن اینکه وجود منابع سرشار نفت را هم باید در تأثیر گذاری سیاست دولتها و روابط دوستی بین آنها با ایران در نظر داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« در دوران جنگ سرد تعداد زیادی از کشورهای تازه استقلال یافته، که از چنگال استعمار کهنه رهایی یافته بودند به ارودگاه سوسیالیسم پیوستند. از طرف دیگر دهه‌های پنجاه شصت و هفتاد میلادی شاهد حمایت آمریکا از نظامهای دیکتاتوری متعددی در سراسر جهان بود. به گونه‌ای که طی حدود یک دهه یعنی از زمان ریاست جمهوری کندی تا اوائل دهه‌ی هفتاد میلادی ۱۳ حکومت در کشورهای آمریکاتی لاتین سرنگون و توسط نطامیان طرفدار آمریکا جایگزین شدند. در نتیجه جنبشهای چپ و اسلامگرای زیادی برای مقابله با نظامهای دیکتاتوری در آمریکای لاتین و خاورمیانه ظهور کردند. در دهه هفتاد میلادی آمریکا از متحدین خود در کشورهای اقماری از جمله ایران خواست به اصلاحاتی دست بزنند تا بدین طریق از انقلاب و خیزش‌های مردمی و گسترش کمونیسم در جهان جلوگیری کند.موقعیت ژئوپولوتیکی ایران باعث شد که ایالات متحده برای سد نفوذ شوروی با ایران روابط ویژه برقرار کند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                           &#039;&#039; جستارهای سیاسی معاصر، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی شماره سوم سال نهم&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این رو بود که کارتر در کارزار انتخاباتی خود بر طبل حقوق بشر می کوبید و به حکومتهای دیکتاتور این پیام را میفرستاد که دوران نقض حقوق بشر و یکه تازی حکومتهای دیکتاتوری به پایان رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;زمینه چینی برای اجرای اصلاحات ارضی و نحوه‌ی اجرای آن&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
این که آمریکا میخواست کشورهای تحت سلطه از کنترل خارج نشود و به تغییر ساختارهای سیاسی اجتماعی نیانجامد به پیش از دوران کارتر برمیگردد. مسئله‌ی بسیار مهم برای آمریکا این بود که هر گونه اصلاحات و یا گذاری به صورت کنترل شده و زیر نظر رژیم شاه به اجرا در آید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف درجه‌ی اول میتواند حول مسائل اقتصادی یا مسایل سیاسی دور بزند. آمریکا به علت وضعیت اقتصادیش ( صدور سرمایه) نیاز داشت که کشورهای تحت سلطه را از مناسبات بسته فئودالی خارج کرده و اقتصاد سرمایه داری وابسته را که امکان خیلی وسیعتر و بازتری برای جذب سرمایه داشت بر آنها حاکم کند. موقعیت استراتژیک ایران ( موقعیتش در منطقه خلیج و خاورمیانه) و همچنین وجود منابع و ذخائر عظیم نفتی حفظ ایران را  برای آمریکا از اهمیت حیاتی برخوردار میکرد لاجرم از دست دادن ایران برای ایالات متحده غیر قابل تحمل بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این رو سیاست جدید آمریکا در رابطه با کشورهای تحت سلطه از جمله ایران خود را در شعار به ظاهر مردمی و بشر دوستانه‌ی حقوق بشر نشان داد. حقوق بشر چیزی جز تحت فشار قرار دادن کشورها و رژیم های دیکتاتوری برای کم کردن فشار و تخفیف جو خفقان و دیکتاتوری و دادن یکسری آزادی‌های سیاسی نبود. دوران زمامداری کارتر دوران  لیبرالیزاسیون و ایجاد فضای به اصطلاح باز سیاسی در ایران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;سفر کارتر به ایران&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
هدف کارتر  از اعمال سیاست حقوق بشر در ایران در نهایت چیزی جز کم کردن فشار دیکتاتوری و دادن یکسری آزادیهای دموکراتیک که دراوج آن میتواند به ازادی احزاب و انتخابات بیانجامد نبود. به عبارت دیگر آمریکا خواهان آن نبود  که اساس رژیم را در هم بریزد و یا شاه را تعویض کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارتر برای اعمال این سیاست در تاریخ ۱۰ دیماه ۱۳۵۶ به ایران سفر میکند. او در ضیافت محمد رضا شاه پهلوی ایران را جزیره‌ی ثبات نامید و از شاه ایران به عنوان یک شخص محبوب اسم می برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این رو بود که کارتر در سفر خود به ایران و در مذاکرات خود  با محمدرضاشاه پهلوی دو مسأله‌ی عمده را تعقیب میکند:  مسأله انرژی ( نفت )  و مسائل منطقه‌ای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایر موضوعات نیز به نحوی مستقیم یا غیر مستقیم به یک یا هر دوی این محورها مربوط میشود که از آن جمله‌اند: مسأله‌ی استفاده ایران از انرژی اتمی، مبادلات بازرگانی اسلحه و همچنین حقوق بشر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتیجه گیری: ==&lt;br /&gt;
کارتر با اعلام دکترین خود تلاش کرد به جهانیانه این پیام را بدهد که نقطه کانونی سیاست خارجی‌اش حقوق بشر خواهد بود. او بر این عقیده بود که بایستی از سیاست خارجی پیشین فاصله بگیرد و استدلال میکرد که مردم آمریکا تعهد ویژه‌ای به ارائه‌ی یک سیاست خارجی حقوق بشری دارند. کارتر اعلام کرد که تعهد کشورش به حقو.ق بشر تعهدی مطلق است تعهد مطلق به حقوق بشر به معنای تعهد بی قید و شرط و بدون در نظر گرفتن منافع استراتژیک و اقتصادی آمریکا و نظام سرمایه‌داری. اما این تعهد فی نفسه تناقض نما بود. چرا که پیش فرضهای این تعهد هیچگاه منافع ملتها را در نظر نمیگرفت. بلکه بر حفظ منافع آمریکا در پارادایم نظم دو قطبی دوران جنگ سرد بود.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=44339</id>
		<title>کاربر:Alirezara/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=44339"/>
		<updated>2020-01-11T15:46:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قیام ۳۰ تیر (5).jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیر |بندانگشتی|قیام ۳۰ تیر ]]&lt;br /&gt;
قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ یکی از روز‌های فراموشی ناپذیر و افتخارآفرین تاریخ سیاسی ایران است.  ۳۰ تیر ۱۳۳۱ روز پیروزی ملت ایران به رهبری [[دکتر محمد مصدق]] و برکناری [[احمد قوام|احمد قوام السلطنه]] از پست نخست وزیری است. قیام مردم ایران در این روز در حمایت از دولت ملی [[دکتر محمد مصدق|محمد مصدق]] توسط [[محمدرضا پهلوی|شاه]] به خاک و خون کشیده شد و  صدها تن شهید و مجروح شدند.  این روز توسط [[دکتر محمد مصدق]] به عنوان قیام ملی تعطیل اعلام شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دکتر محمد مصدق]] بعد از بازگشت پیروزمند از [[دادگاه بین‌المللی لاهه]]  به وطن در ۱۷ تیرماه ۱۳۳۱ بنابر سنت پارلمانی از سمت خود کناره‌گیری کرد.  اما  به دنبال تظاهرات گسترده و اعتصابات عمومی در حمایت مردم از دولت ملی مصدق و تحت تأثیر فشار افکار عمومی مجلس شورای ملی به [[دکتر محمد مصدق]] رأی اعتماد داد و در ۱۹ تیرماه ۱۳۳۱ [[محمدرضا پهلوی|محمد رضا شاه]] مجبور شد فرمان مجدد نخست وزیری [[دکتر محمد مصدق]] را  امضا کند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیر (6).jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیر |بندانگشتی|قیام ۳۰ تیر ]]&lt;br /&gt;
[[دکتر محمد مصدق]] خواستار آن بود که وزارت جنگ را شخصاً عهده‌دار شود و برای پیش‌برد اهداف ملی قدرت و اختیار بیشتری داشته باشد. شاه با درخواست وی مخالفت ورزید. در نتیجه مصدق استعفای خود را از سمت نخست وزیری به شاه ارائه کرد. بعد از  کناره‌گیری [[دکتر محمد مصدق|محمد مصدق]]،  محمدرضا شاه [[احمد قوام|قوام السلطنه]] را به جای او در مقام نخست وزیری کشور، منصوب میکند که  این امر باعث خروش ملت ایران و  قیام ۳۰ تیر  میشود که شاه را مجبور به عزل [[احمد قوام|قوام‌السلطنه]] و قبول نخست وزیری [[دکتر محمد مصدق]] میکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زمینه‌های شکل‌گیری قیام  ۳۰ تیر ==&lt;br /&gt;
زمینه‌ی شروع قیام سی تیر در ماه‌ها کشمکش بین شاه و مصدق بر سر وزارت جنگ بود. البته حوادث دوران نخست وزیری [[دکتر محمد مصدق]] را نباید به‌دور از چالش‌های  دولتین ایران و بریتانیا بر سر نفت دانست. این حوادث هیچکدام پدیده‌هایی خلق الساعه نبودند. قیام  ۳۰ تیر ۱۳۳۱ هم یکی از این روزهای تاریخ ساز ایران در همین راستاست. یک سال و ۴ ماه پس از به ثمر نشستن نهضت ملی صنعت نفت قیامی شکل گرفت که همبستگی ملی را به نمایش گذاشت. &lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیر (3).jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیر |بندانگشتی|قیام ۳۰ تیر ]]&lt;br /&gt;
نظامهای دیکتاتوری به خاطر عدم مشروعیتشان در جامعه همواره به نیروی نظامی و ارتش اتکاء دارند. از این رو ارتش و نیروی نظامی  همواره یکی از اهرم‌های اصلی دربار [[پهلوی]] برای دخالت در وجوه مختلف مملکتی بود. این اهرم فشار [[محمدرضا پهلوی|محمدرضا شاه]] هنگامی که در ۲۶ شهریورماه سال ۲۰ با سوگند در مجلس، جای پدر، بر تخت سلطنت تکیه میزند، تنها عنصر نفوذ و یکه‌تازی وی،  بود. که تا ابتدای دهه ۳۰ خورشیدی ادامه داشت. از این رو مصدق میخواست این اهرم فشار را که مانع پیشبرد اهداف ملی او بود از دست [[محمدرضا پهلوی|شاه]] خارج سازد. او خواستار وزارت جنگ بود تا دست شاه را از مداخلات از طریق ارتش کوتاه کند. اما   شاه حاضر به‌قبول اين پيشنهاد نمي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به روایت خبرگزاری میزان: « ریشه‌های شکل‌گیری قیام سی تیر را باید در سال‌های قبل‌تر از این اتفاق تاریخی جست‌و جو کرد. شروع این جریان به اقدامات شاه برای ایجاد یک تمامیت‌خواهی گسترده به پشتوانه‌ی قدرت‌های بزرگ مانند انگلیس و آمریکا باز می‌گردد. شاه، که پس از سال‌های ۱۳۲۰ و جانشینی رضاشاه قدرت خود را سست یافته بود و عملاً خود را در تحولات جاری کشور بی‌تأثیر و غایب می‌دید، به دنبال بهانه‌ای بود تا جایگاه خود را در عرصه‌ی سیاسی کشور مستحکم کند. ترور شاه در سال ۱۳۲۷ بهانه‌ی لازم را به او داد تا با ابزار سرکوب، نیرو‌های مردمی را کنار نهد و رو به سمت یک دیکتاتوری تمامیت‌خواه حرکت کند.   &amp;lt;ref&amp;gt;[[خبرگزاری میزان به نقل از برهان]]&amp;lt;/ref&amp;gt;        &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« عباس میلانی، استاد علوم سیاسی دانشگاه استفورد می‌گوید که پیشینه‌ی آنچه در ۳۰ تیر رخ داد، مساله‌ی کنترل ارتش است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:دکتر محمد مصدق.jpg|جایگزین=دکتر محمد مصدق|بندانگشتی|دکتر محمد مصدق]]&lt;br /&gt;
او می‌گوید: «به باور [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]]، اول اینکه ارتش می‌بایست به عنوان نخست وزیر تحت فرمان او باشد، نه فرمان [[محمدرضا پهلوی|شاه]]. دو اینکه معتقد بود ارتش به یکی از مراکز مهم حمایت از شاه و مخالفت با او بدل شده و به همین خاطر، احساس کرد که باید این فرماندهی کل را از شاه بگیرد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[[رادیو فردا ـ برنامه هفتگی سقوط ـ قسمت هفدهم|رادیو فردا ـ برنامه هفتگی سقوط ـ  قسمت هفدهم]]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگرانی دیگر [[دکتر محمد مصدق]] این بود که بریتانیا بتواند از طربق ارتش در نتیجه انتخابات تأثیر بگذارد و مجلس مرکب از نمایندگان هوادار انگلیس،  تمامی دستاوردهای نهضت ملی کردن نفت را به باد دهند. در این میان انتخابات مجلس هفدهم در حالی آغاز شد که مصدق باید برای دفاع از ایران به [[دادگاه لاهه]] می‌رفت. همزمان گزارشهای بیشماری از «دخالت ارتش در انتخابات» منتشر شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مجلس هفدهم شورای ملی ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mohammad Mosadegh Hossein Fatemy.jpg|جایگزین=دکتر محمد مصدق |بندانگشتی|دکتر محمد مصدق ]]&lt;br /&gt;
«بازگشت [[دکتر محمد مصدق|مصدق]] از دادگاه لاهه مقارن بود با تشکیل و شروع دوره هفدهم مجلس شورای ملی. طبق سنت پارلمانی [[دکتر محمد مصدق|مصدق]] استعفا داد تا پس از تمایل مجدد مجلس، اهداف ملی و خدمت گذاری به مردم را ادامه دهد. از طرفی استعمار و دربار کارشکنی های خود را علیه مصدق شروع کرده بودند. اما با وجود کار شکنی‌ها، مجلس شورای ملی در تاریخ ۱۵ تیرماه ۱۳۳۱ با ۵۲ رای از ۶۵ نفر حاضر در جلسه، به نخست وزیری دکتر مصدق اظهار تمایل کردند. پس از رای تمایل مجلس شورا، روز بعد مجلس سنا( که تحت نفوذ شاه بود) ابراز تمایل خود را به ارایه‌ی برنامه های دولت و ملاحظه و بررسی آن موکول کرد. [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] به دلیل عدم اظهار تمایل مجلس سنا از قبول نخست وزیری خود داری کرد. نهایتا مجلس سنا مجبور شد به [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] رأی اعتماد دهد. در نتیجه ۱۹ تیر ماه،‌ شاه فرمان مجدد نخست وزیری دکتر مصدق را صادر میکند.»&amp;lt;ref&amp;gt;[[خاطرات نصرالله اسماعیلیان سایت همبستگی ملی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استعفای محمد مصدق از نخست وزیری ==&lt;br /&gt;
پس از پنج ماه کشمکش‌های پارلمانی، در ۲۵ تیر ماه ۱۳۳۱ [[دکتر محمد مصدق|مصدق]] به ناگاه با استفاده از حق قانونی نخست‌وزیر در تعیین وزیر جنگ، کشمکش را به یک بحران مهم ملی تبدیل کرد. هنگامی که شاه فرد مورد نظر مصدق را نپذیرفت، وی بدون توجه به نمایندگان و با نوشتن استعفانامه‌ای، مستقیما به مردم متوسل شد. مصدق در استعفانامه خود به این موضوع اشاره کرده بود که چون به وزیر جنگ مورد اعتمادی نیازمند بود و شاه هم فرد موردنظر را نپذیرفت، استعفا می‌دهد تا [[محمدرضا پهلوی|اعلیحضرت]] فرد مورد اعتماد و مجری سیاست‌هایش را به نخست‌وزیری تعیین کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت ۸ شب ۲۵ تیر ۱۳۳۱ [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] استعفانامه‌ی خود را برای [[محمدرضا پهلوی|شاه]] به [[کاخ سعدآباد ‌فرستاد.]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصدق تصمیم گرفته بود اختیار تعیین وزیر جنگ را از شاه بگیرد «تا دخالت دربار در آن کم شود و کارها در جهت صلاح کشور پیشرفت کند....» واکنش شاه در برابر این پیشنهاد چنین بود: «پس بگویید من چمدان خود را ببندم و از این مملکت بروم.» مصدق در پاسخ فوراً گفت که در این صورت استعفا خواهد داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عباس میلانی ماجرا را چنین تعریف می‌کند: «وقتی که در ۲۵ تیر مصدق می‌رود و به شاه می‌گوید که از این بعد، من خودم وزارت جنگ را به عهده می‌گیرم و ارتش باید فرمانبردار من باشد، [[محمدرضا پهلوی|شاه]] می‌گوید فرماندهی کل طبق قانون از وظایف من است و اگر این وظیفه را به شما محول کنم، به گفته خودش، بهتر است چمدانم را ببندم و بروم! &lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیر (4).jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیر |بندانگشتی|قیام ۳۰ تیر]]&lt;br /&gt;
مردم پس از شنیدن خبر کناره‌گیری مصدق، در حمایت از دکتر مصدق به خیابانها میریزند و قیام ۳۰ تیر شکل میگیرد  که منجر به کشته شدن تعداد زیادی از هموطنان در تهران و چند شهر دیگر میگردد. در پی این اتفاقات، شاه، ناگزیر به پذیرش شروط [[دکتر محمد مصدق|مصدق]] شده و او در روز ۳۰ تیر ماه همان سال در سمت نخست وزیری  ابقا میگردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خود [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] در خاطرات خود پیرامون کناره‌گیری‌اش چنین می نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پس از مراجعت از [[دادگاه بین المللی لاهه|لاهه]]، که دولت باید به مجلس معرفی شود برای اینکه اختلاف دربار با دولت راجع به بعضی از اصول متمم قانون اساسی به صورت بارزی جلوه گر نشود چنین به نظر رسید که وزارت جنگ را اینجانب خود عهده‌دار شوم تا دخالت دربار در آن کم بشود و کارها در صلاح کشور پیشرفت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داوطلبی من برای این پست نه برای کار بود نه استفاده از حقوق. از نظر کار من نخست وزیر و مافوق وزیر بودم و از نظر حقوق هم هر کاری که در عصر مشروطه متصدی شدم حقوق آن را صرف امور خیریه کردم، پس داوطلبی من فقط از این نظر بود که تصمیمات دولت در آن وزارت اجرا شود. اعلیحضرت همایون شاهنشاهی که مسوول نبودند چون ستاد ارتش زیر نظر ملوکانه قرار گرفته بود هر امری که می فرمودند اجرا می شد، ولی دولت که مسوول بود کاری نمی توانست بکند و نمی‌کرد. این بود که روز ۲۵ تیر  قبل از ظهر که به پیشگاه ملوکانه شرفیاب شدم این پیشنهاد را نمودم که مورد موافقت قرار نگرفت و اعلیحضرت همایون شاهنشاهی فرمایشاتی به این مضمون فرمودند؛ «پس بگویید من چمدان خود را ببندم و از این مملکت بروم.» که چون هیچ وقت حاضر نمی شدم چنین کاری بشود فوراً استعفا دادم و از جای خود حرکت کردم. ولی اعلیحضرت پشت در اتاق که بسته بود ایستادند و از خروج من ممانعت فرمودند. »&amp;lt;ref&amp;gt;[[(خاطرات و تألمات به کوشش ایرج افشار صفحه ۲۵۸)]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== متن استفعای [[دکتر محمد مصدق|محمد مصدق]] ==&lt;br /&gt;
«پیشگاه مبارک [[محمدرضا پهلوی|اعلیحضرت همایون شاهنشاهی]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون در نتیجه‌ی تجربیاتی که در دولت سابق به دست آمده پیشرفت کار در این موقع حساس ایجاب می‌کند که پست وزارت جنگ را فدوی شخصاً عهده‌دار شود و این کار مورد تصویب شاهانه واقع نشد البته بهتر آن است که دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملاً مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وضع فعلی ممکن نیست مبارزه‌ای را که ملت ایران شروع کرده است پیروزمندانه خاتمه دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فدوی. [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] ۲۵ تیر ۱۳۳۱»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انتصاب [[احمد قوام|قوام السلطنه]] به نخست وزیری ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:محمدرضا شاه و قوام السلطنه.jpg|جایگزین=محمدرضا شاه و قوام السلطنه|بندانگشتی|محمدرضا شاه و قوام السلطنه]]&lt;br /&gt;
روز ۲۵ تیر ۱۳۳۱ [[دکتر محمد مصدق|مصدق]] به خاطر کارشکنی های دربار در مجلس و واگذار نکردن مسؤلیت وزارت جنگ به دولت استعفا داد.  [[محمدرضا پهلوی|شاه]] هم در ۲۷ تیرماه طی حکمی [[احمد قوام|قوام]] را به جای او به نخست وزیری انتخاب کرد.  این حکم طی اعلامیه‌ای شدید اللحن از سوی [[احمد قوام|قوام]] از رادیو انتشار یافت که در آن، ضمن ایجاد رابطه با انگلیس به قلع و قمع گروه‌های سیاسی، تهدید گروه‌های اسلامی و ایجاد دادگاه‌های انقلابی و اعدام مخالفان تأکید شده بود. او تهدید کرد که هرگونه حرکت مخالفی را بشدت سرکوب خواهد نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[احمد قوام|قوام]]، در بیانیه‌ای تاریخی، پیشاپیش هرگونه مقاومت در برابر خود را با مشتی آهنین تهدید کرد؛ بیانیه‌ای کوتاه اما صریح و تا اندازه‌ای دور از انتظار که در آن آمده بود:&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ahmad Qavam - Q001.jpg|جایگزین=احمد قوام السلطنه|بندانگشتی|احمد قوام السلطنه]]&lt;br /&gt;
«... ایران دچار دردی عمیق شده و با داروهای مخدر درمان‌پذیر نیست. من‌ همان اندازه که از عوام‌فریبی در امور سیاسی بیزارم، در مسایل مذهبی نیز از ریا و سالوس منزجرم. کسانی که به بهانه مبارزه با افراطیون سرخ، ارتجاع سیاه را تقویت نموده‌اند، لطمه شدیدی به آزادی‌ وارد ساخته و زحمات بانیان مشروطیت را از نیم‌قرن به این طرف به‌ هدر داده‌اند. وای به حال کسانی که در اقدامات مصلحانه من اخلال نمایند. حتی ممکن است تا جایی بروم که با تصویب اکثریت پارلمان، دست به تشکیل محاکم انقلابی زده و روزی صد‌ها تبهکار را از هر طبقه به موجب حکم خشک و بی‌شفقت قانون، قرین سیه‌روزی سازم. به عموم اخطار می‌کنم که دوره عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواحی حکومت فرا رسیده است. کشتی‌بان را سیاستی دیگر آمد. من در عین احترام به تعالیم مقدسه اسلام، دیانت را از سیاست دور نگاه خواهم داشت و از نشر خرافات و عقاید قهقرایی جلوگیری خواهم کرد. [[احمد قوام]]»&amp;lt;ref&amp;gt;[[سایت رادیو فردا سری برنامه‌های «سقوط»، در شصت سالگی ۲۸ مرداد]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوام تصور  می‌کرد  می‌تواند بار دیگر ناجی ایران شود.  او که در کارنامه‌اش [[خاتمه‌ی‌ غائله‌ی فرقه‌ی خودمختار آذربایجان|خاتمه‌ی‌ غائله‌ی  فرقه‌ی خودمختار آذربایجان]] را در سال ۱۳۲۵ و همچنین حل و فصل بحران نفتی میان ایران و روسیه را بعد از جنگ جهانی اول داشت  این بار نیز بر این باور بود که میتواند این بحران  را به بهترین شکل حل و فصل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال مجلس شورا در ۲۶ تیر ماه ۱۳۳۱ به نخست‌وزیری [[احمد قوام|قوام]] رأی داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حوادث  قیام ۳۰ تیر ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیر.jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیر|بندانگشتی|قیام ۳۰ تیر - استقرار تانکها در خیابانها]]&lt;br /&gt;
۳۰ تیر در حالی شروع شد که شهرهای مختلف به ویژه شهرهای نفت‎خیز شاهد حضور مردم در حمایت از مصدق بودند. رفته رفته کارخانه‌‌ها و تجارتخانه‌ها تعطیل کردند و در خیابانهای اصلی تهران و میدان بهارستان تظاهرات به راه افتاد و مردم شعار مرگ بر [[احمد قوام|قوام]] و زنده باد [[دکتر محمد مصدق|مصدق]] سر دادند. تلگرافخانه‎ها مهم‎ترین مرکز اجتماع مردمان بودند. [[احمد قوام|قوام]] در همان آغاز روز با مشاهده خیل مخالفت‎ها استعفا داد. در روز ۳۰  تیر اقشار مختلف مردم و گروه‌های سیاسی در میادین و خیابان‌های تهران به حمایت از [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] به تظاهرات پرداختند. در این تظاهرات که به درگیری شدید میان نیروهای نظامی و مردم منجر شد عده‌ای مقتول و مجروح شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق روایت حسین شاه‌حسینی، از اعضای باسابقه جبهه ملی:  «صبح آن روز ابتدا عده‌ای در مقابل ساختمان وزارت دادگستری جمع شدند که در بدو امر ۷۰ـ۶۰ نفر بیشتر نبودند. در این میان ماموران حمله کردند و مردم از آنجا به سمت مجلس رفتند؛ اما در راه ماموران حمله کردند و جمعیت به سمت لاله‌زار رفتند. در لاله‌زار مردم روی یک قطعه چوب پارچه‌ای سفید کشیدند و به‌عنوان اینکه جنازه شهیدی را حمل می‌کردند با تکبیر و تهلیل به سمت خیابان اکباتان می‌رفتند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شعار مردم در قیام ۳۰ تیر ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیرـ شعارنویسی روی دیوارها.jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیرـ شعارنویسی روی دیوارها|بندانگشتی|قیام ۳۰ تیرـ شعارنویسی روی دیوارها]]&lt;br /&gt;
شعار اغلب مردم ایران در قیام ۳۰ تیر یا مرگ؛ یا مصدق» بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« در جریان تیراندازی ها در اطراف مجلس و خیابان اکباتان و پشت کوچه سراج تعداد دیگری گلوله خورده بودند، یکی از مجروحین قبل از آن که او را سر دست بردارند تا به بیمارستان برسانند، بر کف اسفالت با دست خونبار خود می نویسد &amp;quot; یا مرگ یا مصدق&amp;quot;. این خبر در محدوده درگیری ها پیچیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازجان خود گذشتیم، با خون خود نوشتیم، یا مرگ یا مصدق! یا مرگ یا مصدق!»&amp;lt;ref&amp;gt;[[خاطرات نصرالله اسماعیل زاده ـ سایت همبستگی ملی]]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پیام دکتر محمد مصدق به مناسبت قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:محمد مصدق در میان مردم.jpg|جایگزین=محمد مصدق در میان مردم|بندانگشتی|محمد مصدق در میان مردم]]&lt;br /&gt;
« روز ۳۰ تیر در تاریخ مبارزات ممتد  ملت ایران فراموش نشدنی است زیرا در این روز تمام. افراد ملت از هر طبقه و مقام  درمقابل تحریکات اجانب یکدل و یکزبان  قیام به اقدام کردند و تا به مقصود  نرسیدند از پای ننشستند در این روز تاریخی، عده‌ای از گرامیترین فرزندان ما  به افتخار شهادت نائل شدند و با خون پاک خود نهال آمال ملت را   آبیاری کردند تا به همت آیندگان روزی بارور و سایه گستر شود و ملت ایران از نعمت امن و آسایش و استقلال واقعی  و آزادی حقیقی برخوردار گردند. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« ما نباید زندگانی را به‌هر صورت و کیفیت که به‌ما عرضه می‌شود دوست بداریم و بدان قانع و خرسند باشیم. اگر زندگانی توأم با آزادی و استقلال نباشد به‌قدر پشیزی ارزش نخواهد داشت. برای رسیدن به‌این هدف عالی، تاریخ زندگانی ملل بزرگ عالم شاهد مبارزات و مجاهدات و گذشتها و فداکاریهاست. سرنوشت ملت ایران نیز در طول تاریخ خود همواره با این‌گونه محرومیتها و مصائب توأم بوده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تعداد شهدای قیام ۳۰ تیر ===&lt;br /&gt;
شهید وطن... این تنها کلماتی است که می‌شود از روی سنگ‌قبرها خواند &amp;lt;ref&amp;gt;[[( ایران آنلاین)]]&amp;lt;/ref&amp;gt;         &lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیر ـ مزار شهیدان.jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیر ـ مزار شهیدان|بندانگشتی|قیام ۳۰ تیر ـ مزار شهیدان]]&lt;br /&gt;
جمعیت نعش‌ها را که تعداد آن‌ها به ۲۰ می‌رسید در شرکت تلفن برده و از آنجا با چند استیشن به‌ سوی [[بیمارستان سینا]] حمل کردند. این ابراز هیجان در خیابان اکباتان مقارن ظهر خیلی شدید بود. پیراهن خونی زخمی‌شدگان و مقتولین را بر سر چوب‌ها کرده و فریاد می‌زدند این‌ها شهدای وطنند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قیام مردم با جانفشانی در حمایت از نخست وزیر ملی و رهبر ضد استعماری خود در تهران و در شهرستانها به پیروزی رسید. شهدای آن روز در کشور را تا ۱۰۰۰ نفر اعلام کردند. تا آنجا که به خاطر دارم، شهدای تهران حدود ۸۰ نفر اعلام شده بود، درمقبره شهدای ۳۰ تیر در ابن بابویه، حدود ۳۰ نفر به خاک سپرده شده اند. در آن زمان جمعیت ایران ۲۰ میلیون نفر اعلام شده بود.  &amp;lt;ref&amp;gt;[[خاطرات نصرالله اسماعیل زاده ـ سایت همبستگی ملی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;                    &lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیرـ پیکر شهیدان قیام.jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیرـ پیکر شهیدان قیام|بندانگشتی|قیام ۳۰ تیرـ پیکر شهیدان قیام]]&lt;br /&gt;
روزنامه «باختر امروز» به سردبیری دکتر حسین فاطمی تنها روزنامه‌ای بود که توانست نسخه روز سه‌شنبه ۳۱ تیرماه را روی کیوسک بفرستد. این روزنامه در صفحه اول خود که بخشی از هزینه فروشش را به خانواده شهدا اختصاص داده بود از کشته شدن ۹۰ نفر در تهران و شهرهای دیگر خبر داد. در این گزارش که همراه با عکس‌هایی از پیکرهای شهدا بود آمده: «در واقعه دیروز بیش از ۹۰ نفر از جوانان وطن‌پرست تهران بر اثر استعمال اسلحه از طرف پلیس و ارتش شهید شدند که تاکنون جنازه ۴۵ نفر آن‌ها به دست آمده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس گزارش روزنامه «باختر امروز» و «اطلاعات» در میدان بهارستان یک زن در بهارستان روی دوش زنان رفته بود و نطق می‌کرد. هر لحظه بر تعداد افراد افزوده می‌شد و بالاخره مامورین به‌ سوی جمعیت یورش آوردند و در اینجا یک پسربچه ۱۲ ساله گلوله خورد و به قتل رسید. پسربچه‌ای که نامش را نمی‌دانیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه درگیری بیشتر می‌شد آن‌طور که روزنامه‌ها نوشتند بر تعداد کشته‌شدگان افزوده می‌شد. در گزارش روزنامه اطلاعات آمده: «تعدادی از مردم در اینجا زخمی شدند. از ساعت ۱۱ به بعد بر تعداد کشته‌شدگان اضافه می‌شد و تظاهرات‌کنندگان نیز نعش‌ها را به‌دست ماموران نمی‌دادند و خودشان آنها را حمل می‌کردند. به‌طوری‌که در ساعت ۵/ ۱۱ کثرت کشته‌شدگان که اکثر آنها در خیابان اکباتان جمع شده بودند توده جمعیت را که از ابتدای شرکت تلفن تا اول برزن دوم جمع شده بودند، تهییج می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[هفتاد سال پایداری، خاطرات حسین شاه‌حسینی، جلد اول، به کوشش بهروز طیرانی، انتشارات چاپخش]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                         [[پرونده:محمد مصدق.jpg|جایگزین=محمد مصدق|بندانگشتی|محمد مصدق]]&lt;br /&gt;
روز بعد پس از قیام سی تیر، [[دیوان لاهه]] اعلام کرد که در رسیدگی به اختلاف ایران و انگلیس در مورد مسئله نفت صلاحیت ندارد. [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] به مناسبت تجلیل از شهدای روز سی تیر کلیه ادارات دولتی را تعطیل عمومی نمود و مجلس قیام سی تیر را «قیام ملی» و شهدای آن روز را «شهدای ملی» نامید. قیام سی تیر و رأی دیوان لاهه به منزله شکست انگلیس در ایران تلقی شد و تجربه این قیام نشانه همبستگی ملی و پیروزی مردم بر استبداد و استعمار بود» .&amp;lt;ref&amp;gt;[[موسسه مطالعات تاریخ معاصر]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۳۰ تیر ۱۳۳۱ در نگاه [[دکتر محمد مصدق]] ==&lt;br /&gt;
[[دکتر محمد مصدق|مصدق کبیر]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;خود درباره قیام ۳۰ تیر مردم ایران گفت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« روز سی‌ام تیر در تاریخ مبارزات ممتد ملت ایران فراموش‌نشدنی نیست زیرا در این روز تمام افراد ملت از هر طبقه و مقام در مقابل تحریکات اجانب یکدل و یک زبان قیام و اقدام کردند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصدق سالروز ۳۰ تیر را در سال ۱۳۳۲ به عنوان قیام ملی تعطیل اعلام کرد. با وجود این که کمتر  از یک ماه بعد و در کودتایی سیاه در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دولت ملی سرنگون شد ولی ۳۰ تیر ۱۳۳۱ به عنوان نمادی از همبستگی مردم و از خودگذشتگی برای آزادی در تاریخ ایران ماندگار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیام زنده [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] در قیام ۳۰ تیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;https://www.youtube.com/watch?v=KBws0sS3J5U&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=44338</id>
		<title>کاربر:Alirezara/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Alirezara/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=44338"/>
		<updated>2020-01-11T15:37:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Alirezara: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قیام ۳۰ تیر (5).jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیر |بندانگشتی|قیام ۳۰ تیر ]]&lt;br /&gt;
قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ یکی از روز‌های فراموشی ناپذیر و افتخارآفرین تاریخ سیاسی ایران است.  ۳۰ تیر ۱۳۳۱ روز پیروزی ملت ایران به رهبری [[دکتر محمد مصدق]] و برکناری [[احمد قوام|احمد قوام السلطنه]] از پست نخست وزیری است. قیام مردم ایران در این روز در حمایت از دولت ملی [[دکتر محمد مصدق|محمد مصدق]] توسط [[محمدرضا پهلوی|شاه]] به خاک و خون کشیده شد و  صدها تن شهید و مجروح شدند.  این روز توسط [[دکتر محمد مصدق]] به عنوان قیام ملی تعطیل اعلام شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دکتر محمد مصدق]] بعد از بازگشت پیروزمند از [[دادگاه بین‌المللی لاهه]]  به وطن در ۱۷ تیرماه ۱۳۳۱ بنابر سنت پارلمانی از سمت خود کناره‌گیری کرد.  اما  به دنبال تظاهرات گسترده و اعتصابات عمومی در حمایت مردم از دولت ملی مصدق و تحت تأثیر فشار افکار عمومی مجلس شورای ملی به [[دکتر محمد مصدق]] رأی اعتماد داد و در ۱۹ تیرماه ۱۳۳۱ [[محمدرضا پهلوی|محمد رضا شاه]] مجبور شد فرمان مجدد نخست وزیری [[دکتر محمد مصدق]] را  امضا کند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیر (6).jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیر |بندانگشتی|قیام ۳۰ تیر ]]&lt;br /&gt;
[[دکتر محمد مصدق]] خواستار آن بود که وزارت جنگ را شخصاً عهده‌دار شود و برای پیش‌برد اهداف ملی قدرت و اختیار بیشتری داشته باشد. شاه با درخواست وی مخالفت ورزید. در نتیجه مصدق استعفای خود را از سمت نخست وزیری به شاه ارائه کرد. بعد از  کناره‌گیری [[دکتر محمد مصدق|محمد مصدق]]،  محمدرضا شاه [[احمد قوام|قوام السلطنه]] را به جای او در مقام نخست وزیری کشور، منصوب میکند که  این امر باعث خروش ملت ایران و  قیام ۳۰ تیر  میشود که شاه را مجبور به عزل [[احمد قوام|قوام‌السلطنه]] و قبول نخست وزیری [[دکتر محمد مصدق]] میکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زمینه‌های شکل‌گیری قیام  ۳۰ تیر ==&lt;br /&gt;
زمینه‌ی شروع قیام سی تیر در ماه‌ها کشمکش بین شاه و مصدق بر سر وزارت جنگ بود. البته حوادث دوران نخست وزیری [[دکتر محمد مصدق]] را نباید به‌دور از چالش‌های  دولتین ایران و بریتانیا بر سر نفت دانست. این حوادث هیچکدام پدیده‌هایی خلق الساعه نبودند. قیام  ۳۰ تیر ۱۳۳۱ هم یکی از این روزهای تاریخ ساز ایران در همین راستاست. یک سال و ۴ ماه پس از به ثمر نشستن نهضت ملی صنعت نفت قیامی شکل گرفت که همبستگی ملی را به نمایش گذاشت. &lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیر (3).jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیر |بندانگشتی|قیام ۳۰ تیر ]]&lt;br /&gt;
نظامهای دیکتاتوری به خاطر عدم مشروعیتشان در جامعه همواره به نیروی نظامی و ارتش اتکاء دارند. از این رو ارتش و نیروی نظامی  همواره یکی از اهرم‌های اصلی دربار [[پهلوی]] برای دخالت در وجوه مختلف مملکتی بود. این اهرم فشار [[محمدرضا پهلوی|محمدرضا شاه]] هنگامی که در ۲۶ شهریورماه سال ۲۰ با سوگند در مجلس، جای پدر، بر تخت سلطنت تکیه میزند، تنها عنصر نفوذ و یکه‌تازی وی،  بود. که تا ابتدای دهه ۳۰ خورشیدی ادامه داشت. از این رو مصدق میخواست این اهرم فشار را که مانع پیشبرد اهداف ملی او بود از دست [[محمدرضا پهلوی|شاه]] خارج سازد. او خواستار وزارت جنگ بود تا دست شاه را از مداخلات از طریق ارتش کوتاه کند. اما   شاه حاضر به‌قبول اين پيشنهاد نمي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به روایت خبرگزاری میزان: « ریشه‌های شکل‌گیری قیام سی تیر را باید در سال‌های قبل‌تر از این اتفاق تاریخی جست‌و جو کرد. شروع این جریان به اقدامات شاه برای ایجاد یک تمامیت‌خواهی گسترده به پشتوانه‌ی قدرت‌های بزرگ مانند انگلیس و آمریکا باز می‌گردد. شاه، که پس از سال‌های ۱۳۲۰ و جانشینی رضاشاه قدرت خود را سست یافته بود و عملاً خود را در تحولات جاری کشور بی‌تأثیر و غایب می‌دید، به دنبال بهانه‌ای بود تا جایگاه خود را در عرصه‌ی سیاسی کشور مستحکم کند. ترور شاه در سال ۱۳۲۷ بهانه‌ی لازم را به او داد تا با ابزار سرکوب، نیرو‌های مردمی را کنار نهد و رو به سمت یک دیکتاتوری تمامیت‌خواه حرکت کند.            [[خبرگزاری میزان به نقل از برهان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« عباس میلانی، استاد علوم سیاسی دانشگاه استفورد می‌گوید که پیشینه‌ی آنچه در ۳۰ تیر رخ داد، مساله‌ی کنترل ارتش است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:دکتر محمد مصدق.jpg|جایگزین=دکتر محمد مصدق|بندانگشتی|دکتر محمد مصدق]]&lt;br /&gt;
او می‌گوید: «به باور [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]]، اول اینکه ارتش می‌بایست به عنوان نخست وزیر تحت فرمان او باشد، نه فرمان [[محمدرضا پهلوی|شاه]]. دو اینکه معتقد بود ارتش به یکی از مراکز مهم حمایت از شاه و مخالفت با او بدل شده و به همین خاطر، احساس کرد که باید این فرماندهی کل را از شاه بگیرد.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رادیو فردا ـ برنامه هفتگی سقوط ـ  قسمت هفدهم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگرانی دیگر [[دکتر محمد مصدق]] این بود که بریتانیا بتواند از طربق ارتش در نتیجه انتخابات تأثیر بگذارد و مجلس مرکب از نمایندگان هوادار انگلیس،  تمامی دستاوردهای نهضت ملی کردن نفت را به باد دهند. در این میان انتخابات مجلس هفدهم در حالی آغاز شد که مصدق باید برای دفاع از ایران به [[دادگاه لاهه]] می‌رفت. همزمان گزارشهای بیشماری از «دخالت ارتش در انتخابات» منتشر شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مجلس هفدهم شورای ملی ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mohammad Mosadegh Hossein Fatemy.jpg|جایگزین=دکتر محمد مصدق |بندانگشتی|دکتر محمد مصدق ]]&lt;br /&gt;
«بازگشت [[دکتر محمد مصدق|مصدق]] از دادگاه لاهه مقارن بود با تشکیل و شروع دوره هفدهم مجلس شورای ملی. طبق سنت پارلمانی [[دکتر محمد مصدق|مصدق]] استعفا داد تا پس از تمایل مجدد مجلس، اهداف ملی و خدمت گذاری به مردم را ادامه دهد. از طرفی استعمار و دربار کارشکنی های خود را علیه مصدق شروع کرده بودند. اما با وجود کار شکنی‌ها، مجلس شورای ملی در تاریخ ۱۵ تیرماه ۱۳۳۱ با ۵۲ رای از ۶۵ نفر حاضر در جلسه، به نخست وزیری دکتر مصدق اظهار تمایل کردند. پس از رای تمایل مجلس شورا، روز بعد مجلس سنا( که تحت نفوذ شاه بود) ابراز تمایل خود را به ارایه‌ی برنامه های دولت و ملاحظه و بررسی آن موکول کرد. [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] به دلیل عدم اظهار تمایل مجلس سنا از قبول نخست وزیری خود داری کرد. نهایتا مجلس سنا مجبور شد به [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] رأی اعتماد دهد. در نتیجه ۱۹ تیر ماه،‌ شاه فرمان مجدد نخست وزیری دکتر مصدق را صادر میکند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات نصرالله اسماعیلیان سایت همبستگی ملی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استعفای محمد مصدق از نخست وزیری ==&lt;br /&gt;
پس از پنج ماه کشمکش‌های پارلمانی، در ۲۵ تیر ماه ۱۳۳۱ [[دکتر محمد مصدق|مصدق]] به ناگاه با استفاده از حق قانونی نخست‌وزیر در تعیین وزیر جنگ، کشمکش را به یک بحران مهم ملی تبدیل کرد. هنگامی که شاه فرد مورد نظر مصدق را نپذیرفت، وی بدون توجه به نمایندگان و با نوشتن استعفانامه‌ای، مستقیما به مردم متوسل شد. مصدق در استعفانامه خود به این موضوع اشاره کرده بود که چون به وزیر جنگ مورد اعتمادی نیازمند بود و شاه هم فرد موردنظر را نپذیرفت، استعفا می‌دهد تا [[محمدرضا پهلوی|اعلیحضرت]] فرد مورد اعتماد و مجری سیاست‌هایش را به نخست‌وزیری تعیین کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت ۸ شب ۲۵ تیر ۱۳۳۱ [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] استعفانامه‌ی خود را برای [[محمدرضا پهلوی|شاه]] به [[کاخ سعدآباد ‌فرستاد.]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصدق تصمیم گرفته بود اختیار تعیین وزیر جنگ را از شاه بگیرد «تا دخالت دربار در آن کم شود و کارها در جهت صلاح کشور پیشرفت کند....» واکنش شاه در برابر این پیشنهاد چنین بود: «پس بگویید من چمدان خود را ببندم و از این مملکت بروم.» مصدق در پاسخ فوراً گفت که در این صورت استعفا خواهد داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عباس میلانی ماجرا را چنین تعریف می‌کند: «وقتی که در ۲۵ تیر مصدق می‌رود و به شاه می‌گوید که از این بعد، من خودم وزارت جنگ را به عهده می‌گیرم و ارتش باید فرمانبردار من باشد، [[محمدرضا پهلوی|شاه]] می‌گوید فرماندهی کل طبق قانون از وظایف من است و اگر این وظیفه را به شما محول کنم، به گفته خودش، بهتر است چمدانم را ببندم و بروم! &lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیر (4).jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیر |بندانگشتی|قیام ۳۰ تیر]]&lt;br /&gt;
مردم پس از شنیدن خبر کناره‌گیری مصدق، در حمایت از دکتر مصدق به خیابانها میریزند و قیام ۳۰ تیر شکل میگیرد  که منجر به کشته شدن تعداد زیادی از هموطنان در تهران و چند شهر دیگر میگردد. در پی این اتفاقات، شاه، ناگزیر به پذیرش شروط [[دکتر محمد مصدق|مصدق]] شده و او در روز ۳۰ تیر ماه همان سال در سمت نخست وزیری  ابقا میگردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خود [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] در خاطرات خود پیرامون کناره‌گیری‌اش چنین می نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پس از مراجعت از [[دادگاه بین المللی لاهه|لاهه]]، که دولت باید به مجلس معرفی شود برای اینکه اختلاف دربار با دولت راجع به بعضی از اصول متمم قانون اساسی به صورت بارزی جلوه گر نشود چنین به نظر رسید که وزارت جنگ را اینجانب خود عهده‌دار شوم تا دخالت دربار در آن کم بشود و کارها در صلاح کشور پیشرفت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داوطلبی من برای این پست نه برای کار بود نه استفاده از حقوق. از نظر کار من نخست وزیر و مافوق وزیر بودم و از نظر حقوق هم هر کاری که در عصر مشروطه متصدی شدم حقوق آن را صرف امور خیریه کردم، پس داوطلبی من فقط از این نظر بود که تصمیمات دولت در آن وزارت اجرا شود. اعلیحضرت همایون شاهنشاهی که مسوول نبودند چون ستاد ارتش زیر نظر ملوکانه قرار گرفته بود هر امری که می فرمودند اجرا می شد، ولی دولت که مسوول بود کاری نمی توانست بکند و نمی‌کرد. این بود که روز ۲۵ تیر  قبل از ظهر که به پیشگاه ملوکانه شرفیاب شدم این پیشنهاد را نمودم که مورد موافقت قرار نگرفت و اعلیحضرت همایون شاهنشاهی فرمایشاتی به این مضمون فرمودند؛ «پس بگویید من چمدان خود را ببندم و از این مملکت بروم.» که چون هیچ وقت حاضر نمی شدم چنین کاری بشود فوراً استعفا دادم و از جای خود حرکت کردم. ولی اعلیحضرت پشت در اتاق که بسته بود ایستادند و از خروج من ممانعت فرمودند. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(خاطرات و تألمات به کوشش ایرج افشار صفحه ۲۵۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== متن استفعای [[دکتر محمد مصدق|محمد مصدق]] ==&lt;br /&gt;
«پیشگاه مبارک [[محمدرضا پهلوی|اعلیحضرت همایون شاهنشاهی]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون در نتیجه‌ی تجربیاتی که در دولت سابق به دست آمده پیشرفت کار در این موقع حساس ایجاب می‌کند که پست وزارت جنگ را فدوی شخصاً عهده‌دار شود و این کار مورد تصویب شاهانه واقع نشد البته بهتر آن است که دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملاً مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وضع فعلی ممکن نیست مبارزه‌ای را که ملت ایران شروع کرده است پیروزمندانه خاتمه دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فدوی. [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] ۲۵ تیر ۱۳۳۱»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انتصاب [[احمد قوام|قوام السلطنه]] به نخست وزیری ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:محمدرضا شاه و قوام السلطنه.jpg|جایگزین=محمدرضا شاه و قوام السلطنه|بندانگشتی|محمدرضا شاه و قوام السلطنه]]&lt;br /&gt;
روز ۲۵ تیر ۱۳۳۱ [[دکتر محمد مصدق|مصدق]] به خاطر کارشکنی های دربار در مجلس و واگذار نکردن مسؤلیت وزارت جنگ به دولت استعفا داد.  [[محمدرضا پهلوی|شاه]] هم در ۲۷ تیرماه طی حکمی [[احمد قوام|قوام]] را به جای او به نخست وزیری انتخاب کرد.  این حکم طی اعلامیه‌ای شدید اللحن از سوی [[احمد قوام|قوام]] از رادیو انتشار یافت که در آن، ضمن ایجاد رابطه با انگلیس به قلع و قمع گروه‌های سیاسی، تهدید گروه‌های اسلامی و ایجاد دادگاه‌های انقلابی و اعدام مخالفان تأکید شده بود. او تهدید کرد که هرگونه حرکت مخالفی را بشدت سرکوب خواهد نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[احمد قوام|قوام]]، در بیانیه‌ای تاریخی، پیشاپیش هرگونه مقاومت در برابر خود را با مشتی آهنین تهدید کرد؛ بیانیه‌ای کوتاه اما صریح و تا اندازه‌ای دور از انتظار که در آن آمده بود:&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ahmad Qavam - Q001.jpg|جایگزین=احمد قوام السلطنه|بندانگشتی|احمد قوام السلطنه]]&lt;br /&gt;
«... ایران دچار دردی عمیق شده و با داروهای مخدر درمان‌پذیر نیست. من‌ همان اندازه که از عوام‌فریبی در امور سیاسی بیزارم، در مسایل مذهبی نیز از ریا و سالوس منزجرم. کسانی که به بهانه مبارزه با افراطیون سرخ، ارتجاع سیاه را تقویت نموده‌اند، لطمه شدیدی به آزادی‌ وارد ساخته و زحمات بانیان مشروطیت را از نیم‌قرن به این طرف به‌ هدر داده‌اند. وای به حال کسانی که در اقدامات مصلحانه من اخلال نمایند. حتی ممکن است تا جایی بروم که با تصویب اکثریت پارلمان، دست به تشکیل محاکم انقلابی زده و روزی صد‌ها تبهکار را از هر طبقه به موجب حکم خشک و بی‌شفقت قانون، قرین سیه‌روزی سازم. به عموم اخطار می‌کنم که دوره عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواحی حکومت فرا رسیده است. کشتی‌بان را سیاستی دیگر آمد. من در عین احترام به تعالیم مقدسه اسلام، دیانت را از سیاست دور نگاه خواهم داشت و از نشر خرافات و عقاید قهقرایی جلوگیری خواهم کرد. [[احمد قوام]]»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایت رادیو فردا سری برنامه‌های «سقوط»، در شصت سالگی ۲۸ مرداد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوام تصور  می‌کرد  می‌تواند بار دیگر ناجی ایران شود.  او که در کارنامه‌اش [[خاتمه‌ی‌ غائله‌ی فرقه‌ی خودمختار آذربایجان|خاتمه‌ی‌ غائله‌ی  فرقه‌ی خودمختار آذربایجان]] را در سال ۱۳۲۵ و همچنین حل و فصل بحران نفتی میان ایران و روسیه را بعد از جنگ جهانی اول داشت  این بار نیز بر این باور بود که میتواند این بحران  را به بهترین شکل حل و فصل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال مجلس شورا در ۲۶ تیر ماه ۱۳۳۱ به نخست‌وزیری [[احمد قوام|قوام]] رأی داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حوادث  قیام ۳۰ تیر ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیر.jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیر|بندانگشتی|قیام ۳۰ تیر - استقرار تانکها در خیابانها]]&lt;br /&gt;
۳۰ تیر در حالی شروع شد که شهرهای مختلف به ویژه شهرهای نفت‎خیز شاهد حضور مردم در حمایت از مصدق بودند. رفته رفته کارخانه‌‌ها و تجارتخانه‌ها تعطیل کردند و در خیابانهای اصلی تهران و میدان بهارستان تظاهرات به راه افتاد و مردم شعار مرگ بر [[احمد قوام|قوام]] و زنده باد [[دکتر محمد مصدق|مصدق]] سر دادند. تلگرافخانه‎ها مهم‎ترین مرکز اجتماع مردمان بودند. [[احمد قوام|قوام]] در همان آغاز روز با مشاهده خیل مخالفت‎ها استعفا داد. در روز ۳۰  تیر اقشار مختلف مردم و گروه‌های سیاسی در میادین و خیابان‌های تهران به حمایت از [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] به تظاهرات پرداختند. در این تظاهرات که به درگیری شدید میان نیروهای نظامی و مردم منجر شد عده‌ای مقتول و مجروح شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق روایت حسین شاه‌حسینی، از اعضای باسابقه جبهه ملی:  «صبح آن روز ابتدا عده‌ای در مقابل ساختمان وزارت دادگستری جمع شدند که در بدو امر ۷۰ـ۶۰ نفر بیشتر نبودند. در این میان ماموران حمله کردند و مردم از آنجا به سمت مجلس رفتند؛ اما در راه ماموران حمله کردند و جمعیت به سمت لاله‌زار رفتند. در لاله‌زار مردم روی یک قطعه چوب پارچه‌ای سفید کشیدند و به‌عنوان اینکه جنازه شهیدی را حمل می‌کردند با تکبیر و تهلیل به سمت خیابان اکباتان می‌رفتند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شعار مردم در قیام ۳۰ تیر ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیرـ شعارنویسی روی دیوارها.jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیرـ شعارنویسی روی دیوارها|بندانگشتی|قیام ۳۰ تیرـ شعارنویسی روی دیوارها]]&lt;br /&gt;
شعار اغلب مردم ایران در قیام ۳۰ تیر یا مرگ؛ یا مصدق» بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« در جریان تیراندازی ها در اطراف مجلس و خیابان اکباتان و پشت کوچه سراج تعداد دیگری گلوله خورده بودند، یکی از مجروحین قبل از آن که او را سر دست بردارند تا به بیمارستان برسانند، بر کف اسفالت با دست خونبار خود می نویسد &amp;quot; یا مرگ یا مصدق&amp;quot;. این خبر در محدوده درگیری ها پیچیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازجان خود گذشتیم، با خون خود نوشتیم، یا مرگ یا مصدق! یا مرگ یا مصدق!» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات نصرالله اسماعیل زاده ـ سایت همبستگی ملی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پیام دکتر محمد مصدق به مناسبت قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:محمد مصدق در میان مردم.jpg|جایگزین=محمد مصدق در میان مردم|بندانگشتی|محمد مصدق در میان مردم]]&lt;br /&gt;
« روز ۳۰ تیر در تاریخ مبارزات ممتد  ملت ایران فراموش نشدنی است زیرا در این روز تمام. افراد ملت از هر طبقه و مقام  درمقابل تحریکات اجانب یکدل و یکزبان  قیام به اقدام کردند و تا به مقصود  نرسیدند از پای ننشستند در این روز تاریخی، عده‌ای از گرامیترین فرزندان ما  به افتخار شهادت نائل شدند و با خون پاک خود نهال آمال ملت را   آبیاری کردند تا به همت آیندگان روزی بارور و سایه گستر شود و ملت ایران از نعمت امن و آسایش و استقلال واقعی  و آزادی حقیقی برخوردار گردند. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« ما نباید زندگانی را به‌هر صورت و کیفیت که به‌ما عرضه می‌شود دوست بداریم و بدان قانع و خرسند باشیم. اگر زندگانی توأم با آزادی و استقلال نباشد به‌قدر پشیزی ارزش نخواهد داشت. برای رسیدن به‌این هدف عالی، تاریخ زندگانی ملل بزرگ عالم شاهد مبارزات و مجاهدات و گذشتها و فداکاریهاست. سرنوشت ملت ایران نیز در طول تاریخ خود همواره با این‌گونه محرومیتها و مصائب توأم بوده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیام [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] پیرامون قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تعداد شهدای قیام ۳۰ تیر ===&lt;br /&gt;
شهید وطن... این تنها کلماتی است که می‌شود از روی سنگ‌قبرها خواند             ( ایران آنلاین)&lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیر ـ مزار شهیدان.jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیر ـ مزار شهیدان|بندانگشتی|قیام ۳۰ تیر ـ مزار شهیدان]]&lt;br /&gt;
جمعیت نعش‌ها را که تعداد آن‌ها به ۲۰ می‌رسید در شرکت تلفن برده و از آنجا با چند استیشن به‌ سوی [[بیمارستان سینا]] حمل کردند. این ابراز هیجان در خیابان اکباتان مقارن ظهر خیلی شدید بود. پیراهن خونی زخمی‌شدگان و مقتولین را بر سر چوب‌ها کرده و فریاد می‌زدند این‌ها شهدای وطنند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قیام مردم با جانفشانی در حمایت از نخست وزیر ملی و رهبر ضد استعماری خود در تهران و در شهرستانها به پیروزی رسید. شهدای آن روز در کشور را تا ۱۰۰۰ نفر اعلام کردند. تا آنجا که به خاطر دارم، شهدای تهران حدود ۸۰ نفر اعلام شده بود، درمقبره شهدای ۳۰ تیر در ابن بابویه، حدود ۳۰ نفر به خاک سپرده شده اند. در آن زمان جمعیت ایران ۲۰ میلیون نفر اعلام شده بود.                      خاطرات نصرالله اسماعیل زاده ـ سایت همبستگی ملی&lt;br /&gt;
[[پرونده:قیام ۳۰ تیرـ پیکر شهیدان قیام.jpg|جایگزین=قیام ۳۰ تیرـ پیکر شهیدان قیام|بندانگشتی|قیام ۳۰ تیرـ پیکر شهیدان قیام]]&lt;br /&gt;
روزنامه «باختر امروز» به سردبیری دکتر حسین فاطمی تنها روزنامه‌ای بود که توانست نسخه روز سه‌شنبه ۳۱ تیرماه را روی کیوسک بفرستد. این روزنامه در صفحه اول خود که بخشی از هزینه فروشش را به خانواده شهدا اختصاص داده بود از کشته شدن ۹۰ نفر در تهران و شهرهای دیگر خبر داد. در این گزارش که همراه با عکس‌هایی از پیکرهای شهدا بود آمده: «در واقعه دیروز بیش از ۹۰ نفر از جوانان وطن‌پرست تهران بر اثر استعمال اسلحه از طرف پلیس و ارتش شهید شدند که تاکنون جنازه ۴۵ نفر آن‌ها به دست آمده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس گزارش روزنامه «باختر امروز» و «اطلاعات» در میدان بهارستان یک زن در بهارستان روی دوش زنان رفته بود و نطق می‌کرد. هر لحظه بر تعداد افراد افزوده می‌شد و بالاخره مامورین به‌ سوی جمعیت یورش آوردند و در اینجا یک پسربچه ۱۲ ساله گلوله خورد و به قتل رسید. پسربچه‌ای که نامش را نمی‌دانیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه درگیری بیشتر می‌شد آن‌طور که روزنامه‌ها نوشتند بر تعداد کشته‌شدگان افزوده می‌شد. در گزارش روزنامه اطلاعات آمده: «تعدادی از مردم در اینجا زخمی شدند. از ساعت ۱۱ به بعد بر تعداد کشته‌شدگان اضافه می‌شد و تظاهرات‌کنندگان نیز نعش‌ها را به‌دست ماموران نمی‌دادند و خودشان آنها را حمل می‌کردند. به‌طوری‌که در ساعت ۵/ ۱۱ کثرت کشته‌شدگان که اکثر آنها در خیابان اکباتان جمع شده بودند توده جمعیت را که از ابتدای شرکت تلفن تا اول برزن دوم جمع شده بودند، تهییج می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                                     هفتاد سال پایداری، خاطرات حسین شاه‌حسینی، جلد اول، به کوشش بهروز طیرانی، انتشارات چاپخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پیام زنده [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] در قیام ۳۰ تیر ===&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;https://www.youtube.com/watch?v=KBws0sS3J5U&amp;lt;/nowiki&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[پرونده:محمد مصدق.jpg|جایگزین=محمد مصدق|بندانگشتی|محمد مصدق]]&lt;br /&gt;
روز بعد پس از قیام سی تیر، [[دیوان لاهه]] اعلام کرد که در رسیدگی به اختلاف ایران و انگلیس در مورد مسئله نفت صلاحیت ندارد. [[دکتر محمد مصدق|دکتر مصدق]] به مناسبت تجلیل از شهدای روز سی تیر کلیه ادارات دولتی را تعطیل عمومی نمود و مجلس قیام سی تیر را «قیام ملی» و شهدای آن روز را «شهدای ملی» نامید. قیام سی تیر و رأی دیوان لاهه به منزله شکست انگلیس در ایران تلقی شد و تجربه این قیام نشانه همبستگی ملی و پیروزی مردم بر استبداد و استعمار بود» .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: موسسه مطالعات تاریخ معاصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۳۰ تیر ۱۳۳۱ در نگاه [[دکتر محمد مصدق]] ==&lt;br /&gt;
[[دکتر محمد مصدق|مصدق کبیر]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;خود درباره قیام ۳۰ تیر مردم ایران گفت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« روز سی‌ام تیر در تاریخ مبارزات ممتد ملت ایران فراموش‌نشدنی نیست زیرا در این روز تمام افراد ملت از هر طبقه و مقام در مقابل تحریکات اجانب یکدل و یک زبان قیام و اقدام کردند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصدق سالروز ۳۰ تیر را در سال ۱۳۳۲ به عنوان قیام ملی تعطیل اعلام کرد. با وجود این که کمتر  از یک ماه بعد و در کودتایی سیاه در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دولت ملی سرنگون شد ولی ۳۰ تیر ۱۳۳۱ به عنوان نمادی از همبستگی مردم و از خودگذشتگی برای آزادی در تاریخ ایران ماندگار شد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Alirezara</name></author>
	</entry>
</feed>