<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://www.iran-pedia.org/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Ata</id>
	<title>ایران پدیا - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://www.iran-pedia.org/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Ata"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Ata"/>
	<updated>2026-04-19T22:22:53Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.0</generator>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C&amp;diff=59022</id>
		<title>مولوی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C&amp;diff=59022"/>
		<updated>2022-02-24T08:12:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مولانا جلال‌الدین محمد بلخی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = مولاناااا2.JPG&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            =&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = شاعر، نویسنده، عارف&lt;br /&gt;
| ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱۵ مهر ۵۸۶ ه‍.ش&lt;br /&gt;
| محل تولد               = بلخ&lt;br /&gt;
| والدین                 = بهاءالدین ولد، مؤمنه خاتون&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۴ دی ۶۵۲ ه‍.ش&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = قونیه، ترکیه&lt;br /&gt;
| | محل زندگی            = ایران، افغانستان، تاجیکستان و ترکیه&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = قونیه&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           = سلطان محمد خوارزمشاه&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             = &lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|القاب                   = جلال‌الدین، خداوندگار، مولانا، مولوی، ملای رومی&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
| پیشه                   =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = مثنوی معنوی، فیه ما فیه، مجالس سبعه، مکاتیب&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             = دیوان شمس تبریزی&lt;br /&gt;
|تخلص                    = خاموش، خموش، خامُش&lt;br /&gt;
|فیلم (های) ساخته بر اساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   =&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مثنوی معنوی و دیوان شمس تبریزی&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = شعرای پس از خودش&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
| جوایز                  =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مولانا جلال‌الدین محمد بلخی&#039;&#039;&#039;، با نام کامل محمدبن محمدبن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی (زاده‌ی ۱۵ مهر ۵۸۶ ه‍.ش، بلخ – درگذشته‌ی ۴ دی ۶۵۲ ه‍.ش، قونیه ترکیه) از مشهورترین شاعران و عارفان ایرانی است. مولانا به ملّای رومی و مولوی رومی نیز مشهور است. تخلص او در اشعار خاموش، خامُش و خموش عنوان شده است. پدر مولانا معروف به بهاءالدین ولد و سلطان‌العلما، از اکابر صوفیه و عارفان بود. خانواده مولانا هم‌زمان با حمله مغول، از بلخ کوچ کردند. مولانا همراه با خانواده پس از سفری طولانی سرانجام به دعوت پادشاه سلجوقی روم، عازم قونیه شدند؛ و تا آخر عمر ساکن آن دیار بودند. مولانا در طول سفر با &#039;&#039;&#039;[[عطار نیشابوری]]&#039;&#039;&#039; ملاقات داشت. سید برهان‌الدین محقق ترمذی، یکی از مریدان پدر مولانا بود. وی نخستین کسی بود که مولانا جلال‌الدین را به وادی طریقت راهنمایی کرد. مولانا جلال‌الدین در سن ۳۷ سالگی عارف و دانشمند دوران خود شد و همه از وجود او بهره‌مند بودند تا این‌که شمس‌الدین محمد بن ملک داد تبریزی، معروف به شمس تبریزی در ۱۶ آذرماه ۶۲۳ ه‍.ش، با مولانا آشنا شد و مولانا به یک‌باره شیفته‌ی او شد. پس از آن مولانا دوران پُرشوری را آغاز کرد. طی ۳۰ سال مولانا آثاری از خود برجای گذاشت که از عالی‌ترین نتایج اندیشه‌ی بشری است. شمس تبریزی تقریباً در سال ۶۲۳ ه‍.ش، به مولانا جلال‌الدین پیوست. شمس چنان مولانا را شیفته کرد که درس و وعظ  و منبر را کنار گذاشت و به شعر و دف و سماع روی آورد. مولانا از آن زمان طبعش در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پرشور عرفانی پرداخت. پس از غیبت شمس، شیخ صلاح‌الدین زرکوب تا حدودی جای خالی شمس تبریزی را برای مولانا پُر کرد. پس از وفات زرکوب، حسام‌الدین چلپی که یکی از مریدان مولانا بود تا ۱۰ سال همدم و انیس وی شد. مولانا جلال‌الدین به سفارش و تأکید حسام‌الدین چلپی مثنوی معنوی را به رشته‌ی تحریر درآورد. مجموعه آثار مولانا به دو دسته تقسیم می‌شود: آثار منظوم و منثور. آثار منظوم او شامل: غزلیات و رباعیات که در دیوان شمس تبریزی است و مثنوی معنوی که مشتمل بر شش دفتر است. آثار منثور مولانا شامل: فیه ما فیه، مجالس سبعه و مکاتیب یا مکتوبات است. در طول سالیان مدید برای علاقه‌مندان عرفان و حکمت، آثار مولانا از بهترین منابع موجود بوده‌اند. آثار مولانا در نقاط گوناگون جهان ترجمه شده‌اند و موجب روی آوردن بسیاری از اندیشمندان دنیا به عرفان شرقی و شرق‌شناسی هستند. در واقع اشعار مولانا دروازه دخول به فرهنگ مشرق‌زمین و پارسی‌زبانان برای بسیاری از مردم جهان است. سرانجام مولانا پس از مدت‌ها بیماری به دنبال تبی سوزان در ۴ دی‌ماه ۶۵۲ ه‍.ش، درگذشت. در روز وفات مولانا، قونیه در سرما و یخ‌بندان بود. سیل پرخروش مردم از پیر و جوان تا مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند. آرامگاه و موزه مولانا جلال‌الدین بلخی در شهر قونیه ترکیه و در بین استان‌های آنکارا و آنتالیا در محله‌ی غزیزیه، خیابان مولانا واقع شده است. قونیه یکی از بزرگترین استان‌های ترکیه که بیش از یک میلیون‌نفر جمعیت دارد. موزه مولانا یکی از مهم‌ترین جاذبه‌های گردشگری کشور ترکیه به حساب می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خانواده مولانا ==&lt;br /&gt;
مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، با نام کامل ”جلال‌الدین محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی” در ۱۵ مهرماه ۵۸۶ هجری شمسی برابر با ۶ ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری، در بلخ زاده شد. پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد و سلطان‌العلما، از اکابر صوفیه و عارفان بود؛ و در طریقت نسبت او به احمد غزالی برمی‌گشت. او در عرفان و سلوک پیشینه‌ای دیرین داشت؛ و اهل بحث و جدال نبود. سلطان‌العلماء معرفت و دانش حقیقی را در سلوک باطنی می‌دانست و مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی را رد می‌کرد. از این‌رو اهل کلام و مناقشه با او مخالفت کردند. از جمله مخالفان او، فخرالدین رازی  بود که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود؛ و بیش از دیگران خوارزمشاه را بر ضد پدر مولانا برانگیخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[http://persian-man.ir/senior/poets/%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C/ زندگینامه جلال‌الدین محمد بلخی - سایت مردان پارس]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== هجرت از بلخ ==&lt;br /&gt;
سلطان‌العلماء پدر مولانا ظاهراً در سال ۵۹۲ هجری شمسی هم‌زمان با حمله‌ی چنگیزخان مغول، از بلخ کوچ کرد؛ و قسم خورد که تا سلطان محمد خوارزمشاه بر تخت نشسته است به شهر خویش بازنگردد. مولانا به قصد حج به بغداد در عراق و سپس به مکه منوره و پس از انجام مناسک حج به شام ”سوریه کنونی” رفت و تا اواخر عمر خود آن‌جا بود. علاءالدین کیقباد پادشاه سلجوقی روم ”ترکیه امروزی” پیکی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ملاقات با عطار ===&lt;br /&gt;
مولانا در طول سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار، ضمن ستایش مولانا او را به پدرش سفارش کرد؛ و کتاب اسرارنامه را به او هدیه داد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا موقع ملاقات با عطار نیشابوری پنج سال داشت. عطار به بهاءالدین پدر مولانا می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«این پسر را گرامی بدار. زود باشد که این پسر تو، آتش در سوختگان عالم زند.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن عربی فیلسوف و عارف مشهور نیز، روزی مولانای جوان را می‌بیند که پشت سر پدر بزرگوارش می‌رفته است. ابن عربی می‌گوید ”سبحان الله اقیانوسی از پی دریا می رود”.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[https://www.kojaro.com/2020/9/10/190731/rumi-poet-biography/ زندگینامه مولانا - سایت کجارو]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کشورهای سکونت ==&lt;br /&gt;
در گذشته‌های دور به خاطر گستردگی مرزهای ایران‌زمین و سفرهای مختلف مولانا جلاالدین بلخی به نقاط پراکنده‌ی آن، مردمان در نقاط مختلف از اندیشه‌ی او بهره‌مند می‌شدند. مردم در زمان حیات مولانا وی را خداوندگار می‌خواندند. محل زندگی مولانا در طول عمرش، در این زمان شامل بخش‌هایی از کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان و ترکیه می‌شود که خیلی از کشورها در قدیم بخشی از خاک ایران بودند. به خاطر همین آثار مولانا در این کشورها هم ترجمه شده‌اند و طرفداران خیلی زیادی دارند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ازدواج ==&lt;br /&gt;
مولانا در ۱۸ سالگی با گوهر خاتون دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج کرد؛ و حاصل آن دو پسر به نام‌های سلطان ولد و علاءالدین محمد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همسر دوم مولانا خاتون قونوی نام داشت. حاصل این ازدواج نیز فرزندانی به نام‌های مظفرالدین امیرعالم و ملک خاتون بود. خاتون قونوی ۱۹ سال پس از درگذشت مولانا زنده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[https://namnak.com/maulana-rumi-biography.p76689 بیوگرافی و رازهای شخصی زندگی مولانا - سایت نمناک]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جانشینی پدر ==&lt;br /&gt;
پدر مولانا سلطان‌العلماء حدوداً سال ۶۰۹ ه‍.ش، درگذشت؛ و در شهر قونیه به خاک سپرده شد. در آن هنگام مولانا ۲۴ سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه کردند رو به فرزندش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که تویی در جمال مانندش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه ما زین سپس تو خواهی بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تو خواهیم جمله مایه و سود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قدم در وادی طریقت ===&lt;br /&gt;
سید برهان‌الدین محقق ترمذی، یکی از مریدان پدر مولانا بود؛ و نخستین کسی بود که مولانا جلاالدین را به وادی طریقت راهنمایی کرد. سید برهان‌الدین عازم قونیه شد تا با مرشد خود، سلطان‌العلماء دیدار کند؛ اما هنگامی که به قونیه رسید، متوجه شد که سلطان‌العلماء فوت کرده است. پس پیش مولانا رفت و به او گفت که در باطن من علومی است که از پدرت به من رسیده، این معانی را از من بیاموز تا جانشین صالح پدر شوی. مولانا جلاالدین نیز به دستور او به ریاضت پرداخت و ۹ سال با سید برهان‌الدین هم‌نشین بود تا این‌که برهان‌الدین از دنیا رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بود در خدمتش به هم نه سال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا که شد مثل او به قال و به حال&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== القاب و تخلص ==&lt;br /&gt;
القاب مولانا در زمان حیاتش ”جلال‌الدین” ”خداوندگار” و ”مولانا خداوندگار” بوده است. در قرن‌های بعد و احتمالاً از قرن نهم القاب او ”مولوی” و ”مولانا” و ”مولوی رومی” و ”ملای رومی” بوده است. تخلص مولانا بر اساس اشعارش ”خاموش” و ”خَموش” و خامُش” است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[http://www.ghorbani527.blogfa.com/post/124 سیری در اندیشه مولانا - سایت مدرسه]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مولانا و شمس ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:نقاشی شمس از حسین بهزاد.JPG|جایگزین=نقاشی شمس تبریزی اثری از استاد حسین بهزاد|بندانگشتی|220x220پیکسل|نقاشی شمس تبریزی اثری از استاد حسین بهزاد]]&lt;br /&gt;
دوران حضورشمس تبریزی در زندگانی مولانا جلاالدین را می‌توان بااهمیت‌ترین و پُرشورترین بخش از زندگی مولانا محسوب کرد. دورانی که شخصیت حقیقی یکی از بزرگترین عارفان و شاعران ادبیات ایران‌زمین در آن شکل گرفت. بخش بیشتری از کهن‌ترین آثار مربوط به زندگی مولانا از قبیل ”مناقب‌العارفین” افلاکی، و ”رسالة” احمد سپهسالار نیز به شرح فراز و نشیب این ماجرا و شگفتی‌های آن اختصاص یافته است. نخستین تأثیر ادبی این ماجرا، غزل‌های پرسوز و گداز و مکتوبات منظومی بود که مولانا سروده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;[https://www.mehremihan.ir/researches/1651-%D8%B3%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7 سیری در اندیشه مولانا - سایت مهر میهن]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ورود شمس تبریزی ===&lt;br /&gt;
مولانا جلاالدین در سن ۳۷ سالگی عارف و دانشمند دوران خود شد؛ و همه از وجود او بهره‌مند بودند تا این‌که شمس‌الدین محمد بن ملک داد تبریزی، معروف به شمس تبریزی در ۱۶ آذرماه ۶۲۳ ه‍.ش، با مولانا آشنا شد و مولانا به یک‌باره شیفته‌ی او شد. پس از آن مولانا دوران پُرشوری را آغاز کرد. طی سی سال مولانا آثاری از خود برجای گذاشت که از عالی‌ترین نتایج اندیشه‌ی بشری است. مولانا پیوستن به شمس و حالات خود را چنین توصیف کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زاهدی بودم ترانه‌گویم کردی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر حلقه‌ی بزم و باده‌جویم کردی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سجاده‌نشین با وقاری بودم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازیچه‌ی کودکان کویم کردی&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آشنایی شمس به مولانا ===&lt;br /&gt;
روزی مولانا جلاالدین از راه بازار به خانه بازمی‌گشت که عابری ناشناس جلویش سبز شد و از او پرسید: ای صراف عالم معنی، محمد (ص) برتر بود یا بایزید بسطامی؟!. مولانا با لحنی خشم‌گینانه جواب داد: محمد (ص) سر حلقه انبیاست. بایزید بسطام را با او چه نسبت؟. شمس گفت: پس چرا آن یک سبحانک ما عرفناک گفت و این یک سبحانی ما اعظم شأنی به زبان راند؟. مولانا اندکی فکر کرد و گفت: بایزید تنگ‌حوصله بود، به یک جرعه عربده کرد. محمد (ص) دریانوش بود، به یک جام عقل و سکون خود را از دست نداد. پس از این گفتار بود که بیگانگی آن دو عارف به آشنایی تبدیل شد. شمس تبریزی به مولانا جلاالدین گفته بود، از راه دور به جست‌جویت آمده‌ام؛ اما با این بار گران علم و پندار که بر دوش داری چه‌گونه به ملاقات الله می‌توانی رسید؟. مولانا به او پاسخ داده بود که مرا ترک مکن درویش و این بار مزاحم را از شانه‌هایم بردار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمس تبریزی تقریباً در سال ۶۲۳ ه‍.ش، به مولانا جلاالدین پیوست. شمس چنان مولانا را شیفته کرد که درس و وعظ  و منبر را کنار گذاشت و به شعر و دف و سماع روی آورد. مولانا از آن زمان طبعش در شعر و شاعری شکوفا شد؛ و به سرودن اشعار پرشور عرفانی پرداخت. کسی نمی‌داند که شمس تبریزی به مولانا چه گفت و چه آموخت که این‌چنین دگرگونش کرد؛ اما روشن است که شمس تبریزی عالم و جهان‌دیده بوده است و برخلاف گمان برخی‌ها که او را از حیث دانش و فن بی‌بهره می‌پنداشتند، نوشته‌های او بهترین شاهد و گواه بر علم و دانش گسترده‌اش در ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== غیبت موقت شمس ===&lt;br /&gt;
مریدان مولانا جلاالدین وقتی دیدند که او مرید ژنده‌پوشی گمنام شده است؛ و توجهی به آنان نمی‌کند، به شمس تبریزی ناسزا می‌گفتند و تحقیرش می‌کردند؛ و به دنبال فتنه‌انگیزی علیه او بودند. شمس نیز از اذیت و آزار مریدان مولانا رنجید؛ و در ۲۷ اسفندماه ۶۲۴ ه‍.ش، هنگامی که مولانا ۳۹ ساله بود، از قونیه به دمشق مهاجرت کرد. مولانا از غیبت شمس بی‌قرار شد. مریدان وقتی متوجه شدند که رفتن شمس هم نتیجه‌ای نداشت و مولانا را بیشتر آزرده ساخت، با پشیمانی از مولانا عذرخواهی کردند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش شیخ آمدند لابه‌کنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ببخشا مکن دگر هجران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توبه‌ی ما بکن ز لطف قبول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه کردیم جرم‌ها ز فضول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا جلاالدین فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس را به قونیه باز گردانند. شمس به قونیه بازگشت و مولانا از غم و اندوه رها شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== غیبت همیشگی شمس ===&lt;br /&gt;
پس از مدتی که مریدان توجه شدید مولانا به شمس را دیدند، دوباره حسادتشان برانگیخته شد و اذیت و آزار شمس را از سر گرفتند. شمس از رفتار آن‌ها رنجیده شد، تاجایی‌که که به سلطان ولد شکایت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواهم این بار آن‌چنان رفتن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که نداند کسی کجایم من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه گردند در طلب عاجز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ندهد کس نشان ز من هرگز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون بمانم دراز، گویند این&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ورا دشمنی بکشت یقین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمس تبریزی سرانجام بی‌خبر از قونیه رفت و ناپدید شد؛ و از تاریخ سفر و چگونگی آن هیچ‌کس اطلاعی ندارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شیدایی و سماع ====&lt;br /&gt;
[[پرونده:مولاناااا..JPG|جایگزین=تندیس مولانا در حال رقص سماع|بندانگشتی|300x300پیکسل|تندیس مولانا در حال رقص سماع]]&lt;br /&gt;
مولانا از دوری شمس ناآرام و بی‌قرار شد؛ و روز و شب به سماع پرداخت. آشفتگی او در شهر بر سر زبان‌ها افتاد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز و شب در سماع رقصان شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر زمین همچو چرخ گردان شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا در پی شمس عازم شام و دمشق شد، اما او را نیافت و به قونیه بازگشت؛ و رقص و سماع را از سر گرفت. پیر و جوان، خاص و عام نیز به گرد او می‌گشتند و چرخ می‌زدند. مولانا سماع را وسیله‌ای برای تمرین رها شدن می‌دید. سماع به روح کمک می‌کرد تا در رها شدن از آنچه او را مقید در عالم ماده و محسوس می‌دارد، پله پله تا بام عالم قدس عروج کند. مولانا پس از گذشت چند سال، دوباره حال و هوای شمس در سرش افتاد و راهی دمشق شد؛ اما باز هم شمس تبریزی را نیافت و به قونیه بازگشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افلاکی در کتاب مناقب می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«اگر چه حضرت مولانا، شمس‌الدین را به صورت، در دمشق نیافت اما به معنی، عظمت او را و چیزی دیگر در خود یافت. مولانا به قونیه باز آمد و رقص و سماع و ترانه را دوباره از سر گرفت قوالان و خوانندگان را نزد خود می‌خواند تا بخوانند و بنوازند؛ و او در سماع غرق می‌شد و پیر و جوان، خاص و عام، پخته و خام همانند ذره‌ای در آفتاب پر نور او می‌گشتند و چرخ می‌زدند…»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;[https://didarejan.com/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D9%84%D8%AE%DB%8C/ زندگینامه جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی - سایت دیدار جان]&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== صلاح‌الدین زرکوب ==&lt;br /&gt;
مولانا جلاالدین مانند عارفان و صوفیان بر این اعتقاد بود که زمین هرگز از مظهر حق خالی نمی‌گردد؛ و حق در همه‌ی مظاهر پیدا و ظاهر است. اینک باید دید که آن آفتاب جهان‌تاب حقیقت از کدامین سرزمین طلوع می‌کند؛ و از وجود چه کسی نمایان می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی مولانا در قونیه از کنار زرکوبان می‌گذشت. از آواز ضرب زرکوبان چرخ‌زنان شد. شیخ صلاح‌الدین زرکوب به الهام از دکان بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاد و تا مدتی با مولانا در سماع بود؛ و بدین ترتیب مولانا شیفته‌ی صلاح‌الدین شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی گنجی پدید آمد در این دکان زرکوبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زهی صورت زهی معنی زهی خوبی زهی خوبی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ صلاح‌الدین زرکوب تا حدودی جای خالی شمس تبریزی را برای مولانا پُر کرد. شیخ صلاح‌الدین مردی عامی و درس‌نخوانده از مردم قونیه بود و شغل زرکوبی داشت. مولانا شیخ صلاح‌الدین را جانشین خود کرد، تا جایی که سلطان ولد با همه‌ی دانشش از او اطاعت می‌کرد. هر چند سلطان ولد مقام خود را به ویژه در علوم و معارف برتر از صلاح‌الدین زرکوب می‌دانست؛ ولی دریافته بود که دانش و معارف ظاهری چاره‌ساز مشکلات روحی و معنوی نیست. او با همین باور مرید زرکوب شد. صلاح‌الدین زرکوب نیز مانند شمس تبریزی مورد حسادت مریدان مولانا بود؛ اما با این وجود مولانا تا ۱۰ سال با او انس داشت تا این‌که شیخ صلاح‌الدین زرکوب بیمار شد و درگذشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شیخ صلاح‌الدین زرکوب در قونیه و در جوار بهاءالدین، پدر مولانا است. او وصیت کرده بود که پس از مرگش عزاداری و سوگواری بر پا نکنند، چون رفتن به سوی محبوب حقیقی و وصال به معشوق و ترک کردن سرای فانی دنیا باعث سرور و کمال شادمانی است، نه عزا و سوگ. به همین خاطر مردم دف‌زنان و با سماع و هلهله او را به خاک سپردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ فرمود در جنازه من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهل آرید و کوس با دف‌زن&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حسام‌الدین چلبی ==&lt;br /&gt;
حسام‌الدین چلبی معروف به اخی ترک از عارفان بزرگ و از مریدان مولانا بود. مولانا با او نیز ده سال هم‌نشین بود. مولانا جلاالدین به سفارش و تأکید حسام‌الدین چلپی مثنوی معنوی را به رشته‌ی تحریر درآورد. گاهی نیز در مثنوی نام حسام‌الدین به چشم می‌خورد. به خاطر همین در آغاز نام حسامی‌نامه را برای مثنوی معنوی برگزیده‌بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت شده است که از مولانا سؤال کرده‌اند: از این سه خلیفه و نایب، یعنی شمس تبریزی و صلاح‌الدین زرکوب و حسام‌الدین چلپی، کدامین اختیار است؟ مولانا فرمود: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«مولانا شمس‌الدین به مثابت آفتاب است و شیخ صلاح الدین در مرتبه ماه است و چلبی حسام‌الدین میانشان ستاره‌ای است روشن و رهنماست. همانا بیشتر برّیان و بحریان راه را با ستاره می یابند و مستغنی می شوند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت مولانا ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:مولانا آرامگااااه.JPG|جایگزین=آرامگاه مولانا در قونیه|بندانگشتی|241x241پیکسل|آرامگاه مولانا در قونیه]]&lt;br /&gt;
مولانا پس از مدت‌ها بیماری به دنبال تبی سوزان در چهارم دی‌ماه ۶۵۲ ه‍.ش، درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز وفات مولانا، قونیه در سرما و یخ‌بندان بود. سیل پرخروش مردم از پیر و جوان تا مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی دراین ماتم شرکت داشتند. افلاکی می گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنّار بریدند و ایمان آوردند.» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سوگ و عزاداری چهل روز ادامه پیدا کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد چل روز سوی خانه شدند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه‌ی مشغول این فسانه شدند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز و شب بود گفتشان همه‌ی این&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که شد آن گنج زیر خاک دفین&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا در بستر بیماری و در آخرین روزهای حیات خویش، احوال خود را برای حسام‌الدین چلپی چنین وصف کرد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«الا این مرکب جسم پرعلت، گاهی بیمار و گاهی پلنگ و گاهی خرلنگ، هیچ برمراد دل هموار نمی‌رود. گاهی لکلک، گاهی سکسک “اسب نارهوار“ گاهی قبله و گاهی دبره، نه می‌میرد و نه صحت می‌پذیرد.» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;همسر مولانا که مشتاق بود که این خورشید معرفت پیوسته بر دل مردمان بتابد و آن‌ها را از معارف حقیقت گرم سازد، گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«ای کاش چهارصد سال عمر کردی تا عالم را از حقایق و معارف پُرساختی. مولانا فرمود: مگر ما فرعونیم؟! مگر ما نمرودیم؟! ما به عالم خاک پی اقامت نیامدیم. ما در زندان دنیا محبوسیم. امید که عنقریب به بزم حبیب رسیم. اگر برای مصلحت و ارشاد بیچارگان نبودی، یک دم در نشیمن خاک اقامت نگزیدی.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آرامگاه و موزه مولانا ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:قونیه مولانااا.JPG|جایگزین=آرامگاه و موزه مولانا در قونیه|بندانگشتی|243x243پیکسل|آرامگاه و موزه مولانا در قونیه]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:موزه مولانااااا قونیه.JPG|جایگزین=نمایی از مقبره و موزه مولانا|بندانگشتی|246x246پیکسل|نمایی از مقبره و موزه مولانا]]&lt;br /&gt;
آرامگاه و موزه مولانا جلاالدین بلخی در شهر قونیه ترکیه و در بین استان‌های آنکارا و آنتالیا در محله‌ی غزیزیه، خیابان مولانا واقع شده است. قونیه یکی از بزرگترین استان‌های ترکیه که بیش از یک میلیون نفر جمعیت دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع آرامگاه مولانا در خانه‌ی محل سکونتش در گذشته قرار دارد؛ و در طول ایام سال و به‌ویژه سالگرد تولد و درگذشت مولانا، مراسم گوناگونی در این آرامگاه برگزار می‌شود. هر ساله ۷ تا ۱۷ دسامبر، به‌مدت ده شب، بزرگداشت مولانا را به مناسبت سالگرد درگذشت این عارف و شاعر نامی ایران‌زمین برگزار می‌کنند. برگزاری این مراسم در این شب‌ها با مناسکی خاص همراه است. مراسم این ده شب با اجرای نمایش و رقص‌های گروهی سماع، بخش‌های گوناگونی از زندگی مولانا رابه تصویر می‌کشند. &#039;&#039;&#039;«سایت کجارو»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:چشمه تزکیه یا شست و شو.jpg|جایگزین=چشمه تزکیه یا شست‌و‌شو در مقبره و موزه مولانا|بندانگشتی|248x248پیکسل|چشمه تزکیه یا شست‌و‌شو در مقبره و موزه مولانا]]&lt;br /&gt;
مزار مولانا بر روی تپه‌ای با ارتفاع ۱۰۱۶، متر بنا شده است؛ و منظره‌ای بسیار دیدنی دارد. این تپه تا کنون چندین بار مورد کاوش باستان‌شناسان قرار گرفته است. در این تپه آثار ارزشمندی به دست آمده است که متعلق به هزاران سال پیش هستند. مساحت مزار مولانا در آغاز ۶.۵۰۰، متر مربع بود؛ اما اکنون گسترش یافته و به ۱۸.۰۰۰، متر مربع رسیده است. ساخت مقبره مولانا یک سال پس از مرگش در سال ۱۲۷۴، آغاز شد؛ و با نظارت همسر امیرسلیمان سلجوقی به پایان رسید. هم‌چنین در سال ۱۸۵۴میلادی، نیز چند بخش دیگر به این مقبره افزوده شد تا جمعیت بیشتری را پذیرا باشد. بر فراز قبر مولانا یک گنبد مخروطی شکل به رنگ فیروزه‌ای ساخته شده است که تشکیل‌شده از صدها سفال است؛ و اکنون مقبره‌ی این عارف و شاعر نام‌آور با همین گنبد فیروزه‌ای شناخته می‌شود. در سال ۱۹۲۶میلادی، تبدیل مزار مولانا به موزه آغاز شد؛ و در سال ۱۹۲۷میلادی، مقبره‌ی او به شکل کامل به موزه تبدیل شده بود؛ و در سال ۱۹۵۴میلادی، مقبره‌ی مولانا را موزه‌ی مولانا نامیدند. موزه مولانا یکی از مهم‌ترین جاذبه‌های گردشگری کشور ترکیه به حساب می‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.karnaval.ir/things-to-do/mevlana-museum-konya-turkey آرامگاه مولانا در قونیه - سایت کارناوال]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم‌چنین در محل آرامگاه و موزه مولانا آثار ارزشمندی نظیر قرآن خطی و دست‌نوشته‌ها، دیوان حافظ، آلات موسیقی دوران رومی و آثار هنری دوره سلجوقیان نگهداری می‌شود. قسمتی از این موزه را هم به نگهداری از لباس، کلاه، تسبیح، جانماز و دیگر وسایل باقی مانده از دوران مولانا اختصاص داده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر مولانا، بهاءالدین پدر مولانا، سلطان ولد پسر مولانا و چند تن از اقوام و نزدیکان مولانا هم در این مکان به خاک سپرده شده‌اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== طریقت مولانا ==&lt;br /&gt;
مولانا در کشور ترکیه جایگاهی فراتر از یک شاعر دارد. پیروان و طوایف زیادی به ستایش او مشغول هستند. سلطان ولد فرزند بزرگ مولانا و ”اولو عارف چلبی” نوه‌ی مولانا هر کدام طریقتی مختلف از اندیشه مولانا بنیان گذاشته‌اند؛ و آن‌ها را ”طریقت مولانا” نامیده‌اند. سلطان ولد اساس عرفان مولانا را در جهت تعالیم دینی و قوانین شریعت می‌دانست. اولو عارف چلبی، طریقت مولانا را راه عارفانه جدا از احکام شرع معرفی می‌کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار مولانا ==&lt;br /&gt;
آثار مولانا شامل نظم و نثر می‌شود. آثار منظوم مولانا متشکل از غزلیات، مثنوی و رباعیات است؛ و آثار منثور او شامل فیه ما فیه، مکاتیب و مجالس سبعه است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول سالیان مدید برای علاقه‌مندان عرفان و حکمت، آثار مولانا از بهترین منابع موجود بوده‌اند. آثار مولانا در نقاط گوناگون جهان ترجمه شده‌اند؛ و موجب روی آوردن بسیاری از اندیشمندان دنیا به عرفان شرقی و شرق‌شناسی هستند. در واقع اشعار مولانا دروازه دخول به فرهنگ مشرق‌زمین و پارسی‌زبانان برای بسیاری از مردم جهان است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آثار منظوم ===&lt;br /&gt;
آثار منظوم مولانا شامل مثنوی معنوی، غزلیات و رباعیات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مثنوی معنوی ====&lt;br /&gt;
[[پرونده:مثنوی مولانااا1.JPG|جایگزین=مثنوی معنوی|بندانگشتی|200x200پیکسل|مثنوی معنوی]]&lt;br /&gt;
شهرت مولانا بیشتر به خاطر کتاب مثنوی معنوی است که تعالیم در زمینه‌ی عرفان و اصول تصوف و اخلاق و معارف است. مثنوی از همان آغاز در مجالس رقص سماع خوانده می‌شد. افرادی به نام مثنوی‌خوانان، این کتاب را با صوتی دلکش می‌خواندند. ۱۸ بیت نخست مثنوی را ”نی‌نامه” می‌گویند و تمامی شش دفتر مثنوی شرحی است بر این ۱۸ بیت:&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|بشنو این نی چون شکایت می‌کند|از جدایی‌ها حکایت می‌کند}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|کز نیستان تا مرا ببریده‌اند|در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|سینه خواهم شرحه شرحه از فراق|تا بگویم شرح درد اشتیاق}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|هر کسی کو دور ماند از اصل خویش|باز جوید روزگار وصل خویش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|من به هر جمعیتی نالان شدم|جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|هر کسی از ظن خود شد یار من|از درون من نجست اسرار من}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|سر من از نالهٔ من دور نیست|لیک چشم و گوش را آن نور نیست}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|تن ز جان و جان ز تن مستور نیست|لیک کس را دید جان دستور نیست}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|آتش است این بانگ نای و نیست باد|هر که این آتش ندارد نیست باد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|آتش عشق است کاندر نی فتاد|جوشش عشق است کاندر می فتاد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|نی حریف هر که از یاری برید|پرده‌هایش پرده‌های ما درید}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|همچو نی زهری و تریاقی که دید|همچو نی دمساز و مشتاقی که دید}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|نی حدیث راه پر خون می‌کند|قصه‌های عشق مجنون می‌کند}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|محرم این هوش جز بیهوش نیست|مر زبان را مشتری جز گوش نیست}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|در غم ما روزها بیگاه شد|روزها با سوزها همراه شد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|روزها گر رفت گو رو باک نیست|تو بمان ای آن که چون تو پاک نیست}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|هر که جز ماهی ز آبش سیر شد|هرکه بی روزیست روزش دیر شد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|در نیابد حال پخته هیچ خام|پس سخن کوتاه باید و السلام}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا جلاالدین کتاب مثنوی معنوی رابا بیت ”بشنو این نی چون حکایت می کند - از جدایی‌ها شکایت میکند” آغاز می‌کند. مولانا در مقدمه‌ی عربی مثنوی معنوی نیز که نوشته خود او است، این کتاب به تأکید ”اصول دین” نامیده شده است. به عربی: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«هذا کتاب‌المثنوی&#039;&#039;&#039;،&#039;&#039;&#039; وهّو اصولُ اصولِ اصولِ‌الدین.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;مولانا بیش از ۵۰ سال داشت که کتاب مثنوی را آغاز کرد. از این رو این کتاب حاصل پربارترین دوران عمر او است. اهمیت مثنوی معنوی فقط به خاطر این نیست که از آثار قدیم ادبیات پارسی است؛ بلکه از آن‌جهت است که برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد. در واقع مثنوی معنوی تنها عرفان نظری نیست، بلکه این گنجینه جامع عرفان نظری و عملی است. مولانا خود گفته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«مثنوی را جهت آن نگفتم که آن را حمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایق است، نه آن‌که نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;از این‌رو باید گفت که عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست، بلکه عرفان تغییر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثنوی معنوی گنجینه‌ای است متشکل از ۲۶ هزار بیت که اگر آن را کوتاه و خلاصه کنیم، به ۱۸ بیتی می‌رسیم که سرآغاز دفتر اوّل مولاناست و به ”نی نامه” شهرت پیدا کرده است..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ”نی” همان مولاناست که به عنوان الگوی یک انسان آگاه و آشنا با حقایق عالم معنا، خود را اسیر این جهان مادی می‌بیند. او شکایت می‌کند که چرا روح آزاده‌اش از نیستانِ عالم معنا بریده شده است. مولانا در مثنوی معنوی و دیوان شمس تبریزی، بارها خود، یا انسان آگاه را به ”نی” و ”چنگ” تشبیه کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چو چنگیم و تو زخمه می‌زنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما چو ناییم و نوا در ما زتوست&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثنوی معنوی تأثیرگذارترین و مهم‌ترین اثر مولانا است که شهرت جهانی دارد. مثنوی معنوی ۲۷ هزار بیت شعر در قالب ۶ دفتر است که در بردارنده‌ی حکایات پندآموز و تعلیمی است. این پندها و تعالیم در قالب داستانی و حکایات شیرین به اعتقادات گوناگون دینی، مبانی تصوف و اصول اخلاق می‌پردازد. حکایت‌های مثنوی معنوی در کتاب‌های آموزشی آمده‌اند که از معروف‌ترین و رایج‌ترین آن‌ها می‌توان به حکایت موسی و شبان و داستان طوطی و بازرگان اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا گنجینه‌ی مثنوی معنوی را به درخواست حسام الدین چلبی که یکی از محبوب‌ترین مریدانش بود، سروده است؛ و مولانا در دیباچه این کتاب و سرآغاز هر دفتر نیز به این مطلب اشاره می‌کند. مثنوی معنوی متأثر از الهی‌نامه حکیم سنایی و مصیبت‌نامه و منطق‌الطیر عطار نیشابوری سروده شده است. مولانا در بسیاری از شعرهای مثنوی از این دو عارف و شاعر شهیر نام می‌برد و اشعارشان را نقل می‌کند. هم‌چنین در قسمت‌هایی از مثنوی به داستان‌هایی از کلیله و دمنه اشاره می‌شود. اما برگرفته‌های کتاب مثنوی معنوی از دیگر آثار ادبی پیش از آن، از حافظه‌ی خلاق مولانا و به صورت بداهه سروده شده است؛ و هیچ‌گونه کپی‌برداری انجام نشده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا در مثنوی معنوی که از آثار بزرگ اوست، دشوارترین و پیچیده‌ترین مسائل فکری و عرفانی را به شیواترین گفتار و ساده‌ترین زبان بیان داشته است. معروف است صدرالدین قونوی که یکی از بزرگان عرفان فلسفی و صاحب تألیفات دشوار در عرفان نظری است، روزی به مولانا می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«عجب از آن دارم که شما این مطالب غامض را چه‌گونه آن‌قدر ساده بیان می‌کنید که همگان می‌فهمند؟!. مولانا نیز در جواب می‌گوید: من نیز در شگفتم که شما این موضوعات ساده راچرا آن‌قدر پیچ و تاب می‌دهید و بس دشوار بیان می‌کنید؟ !»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;[https://www.nazweb.ir/112961-the-introduction-of-maulana-jalaluddin-mohammad-balkhi.html معرفی آثار مولانا جلال‌الدین محمد بلخی - سایت ناز وب]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== غزلیات «دیوان شمس تبریزی» ====&lt;br /&gt;
[[پرونده:دیوان شمس....JPG|جایگزین=دیوان شمس تبریزی|بندانگشتی|180x180پیکسل|دیوان شمس تبریزی]]&lt;br /&gt;
مجموعه‌ی غزلیات مولانا حدود ۲۵۰۰، غزل است که در در پایان و مقطع بیشتر آن‌ها مولانا به جای استفاده از تخلص خود، به نام شمس تبریزی تخلص کرده است؛ و به خاطر همین مجموعه‌ی عزلیات مولانا به کلیات یا دیوان شمس معروف شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غزلیات و دیوان شمس تبریزی یا دیوان کبیر، نزد ایرانیان و حتی غیر ایرانیان محبوبیت فراوانی کسب کرده است. درصد خیلی کمی هم از این غزلیات به زبان‌هایی یونانی و عربی و ترکی است؛ اما عمده‌ی غزلیات موجود دراین دیوان به پارسی سروده شده‌اند. دیوان شمس تبریزی شامل: بیش از ۳۵ هزار بیت به پارسی، حدود هزار بیت به عربی و کمتر از ۲۰۰ بیت به ترکی و یونانی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غزلیات مولانا در اثر وجد و شور و حال و بی‌قراری سروده شده است. مولانا در حالت سماع این غزل‌ها را می‌سرود؛ و مریدان و یارانش بی‌درنگ به یادداشت آن می‌پرداختند. در واقع دیوان شمس فقط دیوان شعر نیست، بلکه غوغای یک دریای طوفانی و متلاطم است. دیوان شمس تبریزی منعکس کننده‌ی یک روح ناآرام و پُر از هیجان و آکنده از شور و جذبه است. بی‌تردید نه‌تنها در فرهنگ و ادب فارسی، بلکه فراتر از آن در فرهنگ بشری در هیچ دیوان و مجموعه شعری به اندازه‌ی دیوان شمس تبریزی، حرکت و جنبش، و حیات و زندگی و عشق نمی‌جوشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رباعیات ====&lt;br /&gt;
رباعیات مولانا بخشی از دیوان شمس تبریزی است. این بخش از آثار مولانا در مطبعه‌ی اختر اسلامبول ترکیه، به سال ۱۳۱۲ هجری قمری، به طبع رسیده است؛ و متضمن ۱۶۵۹، رباعی یا ۳۳۱۸، بیت است که برخی از آن‌ها به شهادت قرائن مربوط به مولانا است؛ و درباره‌ی بخشی هم تردید وجود دارد و معلوم نیست که انتساب به او درست باشد. نمونه‌ای از رباعیات:&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوینده عشق بی‌عدد خواهد بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردا که قیامت آشکارا گردد  هرکس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که نه عاشق است رد خواهد بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجزای وجود من همه دوست گرفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نامیست زمن باقی و دیگر همه اوست&lt;br /&gt;
[[پرونده:فیه ما فیه مولانااا.JPG|جایگزین=فیه ما فیه|بندانگشتی|180x180پیکسل|فیه ما فیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آثار منثور ===&lt;br /&gt;
آثار منثور مولانا شامل سه کتاب: فیه ما فیه، مجالس سبعه و مکتوبات یا مکاتیب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فیه ما فیه ====&lt;br /&gt;
[[پرونده:مولانااا3.JPG|جایگزین=مجالس سبعه|بندانگشتی|170x170پیکسل|مجالس سبعه]]&lt;br /&gt;
کتاب فیه ما فیه، مجموعه‌ی تقریرات مولانا است که در طول ۳۰ سال در مجالس مختلف فراهم آمده است. این سخنان توسط پسر مولانا، سلطان ولد یا یکی دیگر از مریدان وی یادداشت شده و به این شکل درآمده است. نثر کتاب فیه ما فیه، ساده و روان است؛ و درون‌مایه‌ای عرفانی، دینی واخلاقی دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مجالس سبعه ====&lt;br /&gt;
کتاب مجالس سبعه مجموعه‌ی سخنان و معوعظه‌ها در مجالس مولانا است که به وجه پند و اندرز و برای تذکر و یادآوری بر سر منبر بیان کرده‌است. نسخه‌ی خطی کتاب فیه ما فیه، در کتابخانه‌ی سلیم آقا در اُسکُدار استانبول محفوظ و تاریخ کتابت آن سال ۷۸۸، است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مکاتیب ====&lt;br /&gt;
مکاتیب یا مکتوبات مجموعه‌ی نامه‌های صد و پنجاه گانه‌ی مولانا است به معاصرین خود که دو نسخه‌ی این کتاب در کتابخانه‌ی دارالفنون اسلامبول موجود است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکتوبات مولانا بر خلاف تمام مکتوبات صوفیه، نظیر احمد غزالی و عین‌القضاة همدانی و عبدالرزاق کاشانی و علاءالدوله سمنانی که فقط مباحث خالص فلسفی و عرفانی است، موضوعاتش کلاً مدنی و اجتماعی است و مولانا اغلب به صاحبان نفوذ توصیه کرده است که به نیازمندان و فقیران رسیدگی کنند. البته نکات نغز و ظریف عرفانی نیز در لابلای آن گنجانده شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سبک و ویژگی‌های اشعار ==&lt;br /&gt;
اشعار مولانا پیش از ملاقاتش با شمس تبریزی به سبک خاقانی، انوری و شاعران رسمی آن زمان بوده است. ویژگی‌های اشعار مولانا نیز منحصر به فرد است؛ و گستره‌ی آن بیش از اشعار دیگرشاعران است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشعار آهنگین ===&lt;br /&gt;
یکی از ویژگی‌های اشعار مولانا که شاید در بین اشعار همه‌ی شاعران تازگی دارد، ضربآهنگ است. وقتی که غزل‌های حافظ و سعدی یا دیگر شاعران معروف را می‌خوانیم، زیبایی و خیال را به ویژه در شعر حافظ و سعدی حس می‌کنیم. اما اشعار آن‌ها با تمام زیبایی، حرکت آن‌چنانی ندارد. در حالی که شعر مولانا از حرکت و ضربآهنگ ویژه‌ای برخوردار است؛ و می‌توانیم آن‌هارا با ضربه ساز همراه کنیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قالب شعر مولانا ===&lt;br /&gt;
قالب شکنی یکی دیگر از ویژگی‌های شکل شعر مولوی است. او در خیلی از غزل‌هایش ناگهان ردیف را به قافیه و یا قافیه را به ردیف تبدیل می‌کند؛ و در رعایت ارکان عروضی بی‌قید شگفتی می‌آفریند. به عنوان نمونه مثلاً غزلی را که در بحر ”هزج” آغاز کرده است، در وسط شعر یک‌دفعه به بحر ”رمل” تبدیل می‌کند؛ و سپس دوباره به همان بحر هزج برمی‌گردد. هم‌چنان‌که درغزلی با مطلع ”زهی عشق زهی عشق! که ما راست خدایا!” به این شیوه دست زده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلندی و کوتاهی بیش از اندازه معمول غزل‌ها نیز یکی دیگر از ویژگی‌های شکل شعر مولانا است که گاهی از مرز ۹۰ بیت می‌گذرد؛ و گاهی هم از سه یا چهار بیت تجاوز نمی‌کند. با این حال تعداد بحور شعری در اشعار مولانا بیش از دیگر شاعران است. مولانا با ۴۷ بحر از بحور عروضی شعر سروده است درحالی که شاعران دیگر از ۲۷ بحر بالاتر نرفته‌اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مولانا و عارفان پیشین ==&lt;br /&gt;
مولانا به‌جز پدرش و شمس تبریزی، به عارفان پیش از خود، مانند [[عطار نیشابوری]] و سنایی اشاره می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت شهر عشق را عطار گشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عطار روح بود و سنایی دو چشم او&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما از پی سنایی و عطار می‌رویم&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:یونسکو. بزرگداشت مولانا.JPG|جایگزین=پوستر یونسکو به مناسبت روز جهانی مولانا|بندانگشتی|223x223پیکسل|پوستر یونسکو به مناسبت روز جهانی مولانا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سال جهانی مولانا ==&lt;br /&gt;
یونسکو با پیشنهاد ترکیه، سال ۲۰۰۷، را سال جهانی مولانا نامیده است. پس از آن روز تولد مولانا را که هشتم مهرماه بود، روز بزرگداشت مولانا نامیدند. مراسم هشتصدمین سال روز تولد مولوی نیز در سازمان ملل برگزار شد. کشور ترکیه هم همه ساله برنامه‌هایی به مناسبت روز جهانی مولانا برگزار می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.talab.org/art/elders/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C.html زندگینامه مولوی - سایت تالاب]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== عرفان مولانا ==&lt;br /&gt;
عرفان مولانا فقط به عرفان نظری و فلسفی محدود نمی‌شود. بلکه عرفان مولانا افزون بر نظریات اصولی در هستی‌شناسی، انسان‌شناسی و الهیات سرشار و آکنده از ذوق و شادمانی روح است. عرفان مولانا تنها عرفان تفسیر نیست، بلکه عرفان تغییر است. سخنان مولانا صرفاً نوعی پاسخگویی به کنجکاوی‌های ذهنی بشر نیست، بلکه افزون بر آن قصد دارد که با تعالیم خود، بشریت را متحول کند. عرفان از دیدگاه مولانا پُرکردن ذهن از معلومات و دانسته‌های رنگارنگ نیست، بلکه عرفان از نظر وی، همرنگ و یگانه کردن شخصیت خود با معلومات معنوی خود است؛ و تا وقتی که هویت و کردار انسان منطبق با معرفتش نشده است، رستگار نخواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم های اهل دل حمال شان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علمهای اهل تن احمال شان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم چون بر دل زند یاری شود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم چون بر تن زند باری شود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرفان مولانا گرایش به کرامت و معجزه ندارد. مولانا به مخاطب خود توصیه نمی‌کند که کارهای خارق‌العاده یاد بگیرد، مثل برروی آب راه رفتن، سنگ را طلا کردن، طی طریق داشتن، خلع روح از بدن و… بلکه عرفان مولانا عرفان تغییر صفات و تبدیل بدی‌ها به خوبی‌ها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرط، تبدیل مزاج آمد بدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کز مزاج بد بُوَد مرگ بَدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون مزاج آدمی گِل‌خوار شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زرد و بد رنگ و سقیم و خوار شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون مزاج زشت او تبدیل یافت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفت زشتی از رخش، چون شمع تافت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچند عاقلان ظاهربین و شعبده پسند درک این را ندارند که رها شدن از یک صفت بد مثل حسادت، از هزاران خرق عادت و نمایشات کرامت‌گونه برتر و بالاتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرفان مولانا هیچ ناسازگاری با زندگی اجتماعی بشر ندارد، چرا که مولانا به یارانش تذکر می‌داده است که هر کس کسب و کار را رها کند و سربار و نان‌خور این و آن شود از ما نیست. خود او نیز شاغل بود و تدریس می‌کرد؛ و از طریق حقوق معلمی امورات زندگی خود و خانواده‌اش را می‌گذراند؛ بنابراین با آن گروه از مدعیان تصوف و عرفان که کسب و کار را تعطیل می کردند و کار و شغل و ازدواج و اجتماعی بودن را دنیاپرستی محسوب می‌کردند، موافق نبوده است که در مثنوی هم به آن اشاره می‌کند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیست دنیا از خدا غافل بدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه قماش و نقده و میزان و زن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مال را کز بهر دین باشی حمول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نعم مال صالح خواندش رسول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آب در کشتی هلاک کشتی است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آب اندر زیر کشتی پشتی است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قضیه نامه‌های مولانا به شخصیت‌های زمان خودش نیر غالباً درباره رفع گرفتاری از مردم و دست‌گیری آنان است. این بیانگر آن است که مولانا پناهگاه محتاجان و گرفتاران بوده است؛ و در منزلش همیشه به روی نیازمندان و فقیران باز بوده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سیری در اندیشه‌ی مولانا ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:مولانااا1.JPG|جایگزین=مولانا جلاال‌الدین محمد بلخی|بندانگشتی|180x180پیکسل]]&lt;br /&gt;
مولانا جلاالدین بلخی از منتقدین نظریه حد وسط  و میانه‌رو در اخلاق است که یکی از نظریات خیلی رایج در بین دانشمندان اسلامی است. اشکال مولانا به این ایده این بود که در تعداد زیادی از موارد آغاز و انجام یک موضوع مشخص نیست که بتوان وسطش را معین نمود و نیز این که تعداد زیادی از اصول اخلاقی نسبت به افراد متغیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول و آخر ببـاید تا در آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تصور گنجـد اوسط یا میان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌نهایت، چون ندارد دو طرف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کی بُوَد وی را میـانه منصرَف؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت راه اوسط ار چه حکمت است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیک اوسط نیز هم با نسبت است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شناخت شهودی ===&lt;br /&gt;
مولانا قائل به مراتب در معرفت و شناخت است. او شناخت شهودی را معتبرترین شناخت می‌داند. مولانا شناخت عقلی و سپس حسی را در مراتب بعدی می‌داند؛ و آن‌ها را برای کسانی که دسترسی به شناخت مراتب بالاتر را ندارند معتبر و مجاز می‌شمرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر مولانا شناخت استدلالی مانند عصایی است در دست کور که نامطمئن است، اما شخصی که چاره‌ای جز آن ندارد باید از همان استفاده کند؛ ولی توصیه او به اهل استدلال این است که اگر استدلال آن‌ها با شهود اهل دل مخالف بود، باید شناخت شهودی را بپذیرند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چشم اگر داری تو کورانه میا|ورنداری چشم، دست آور عصا}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|آن عصای حَزم و استدلال را|چون نداری دید، میکن پیشوا}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|ور عصای حزم و استدلال نیست|بی عصاکش بر سر هر ره مایست}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|گام از آن‌سان نه، که نابینا نهد|تا که پا از چاه و از سگ، وارهد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|لرز لرزان و به ترس و احتیاط|می نهد پا تا نیفتد در خُباط}}{{پایان شعر}} &amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;«دفتر دوم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جبر و اختیار ===&lt;br /&gt;
مولانا نزاع بین معتقدین به جبر و معتقدین به اختیار را ناشی از حکم الهی می‌داند. او خودش را متعلق به هیچ‌کدام از این دو گروه نمی‌داند. از نظر مولانا نزاع بین جبریون و اختیاریون تنها وسیله‌ای است که هر دو طرف نیکی‌ها و بدی‌هایشان ظاهر و ماهیتشان هویدا شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|هست سنی را یکی تسبیح خاص|هست جبری را ضد آن در مناص}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|سنی از تسبیح جبری بی‌خب|جبری از تسبیح سنی بی اثر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|این همی‌گوید که آن ضالست و گم|بی‌خبر از حال او وز امر قم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|و آن همی گوید که این را چه خبر|جنگشان افکند یزدان از قدر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|گوهر هر یک هویدا می‌کند|جنس از ناجنس پیدا می‌کند}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|قهر را از لطف داند هر شخصی|خواه دانا خواه نادان یا خسی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|لیک لطفی قهر در پنهان شده|یا که قهری در دل لطف آمده}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|کم کسی داند مگر ربانیی|کش بود در دل محک جانیی}}{{پایان شعر}} &amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt; «دفتر سوم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عشق از نگاه مولانا ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:عشق از... مولانا.JPG|جایگزین=عشق از نگاه مولانا|بندانگشتی|204x204پیکسل|عشق از نگاه مولانا]]&lt;br /&gt;
نگاه مولانا به  محبت، همان عشق الهی است که درمانگر همه‌ی دردهای بی‌درمانی است که به‌قول خودش: از محبت دردها شافی شود. یکی از عُرفای هند می‌گوید: بیشتر عشق بورزید، عشق و خنده را در جهان گسترش بدهید. این تنها راه حفاظت جوامع بشریت، در برابر سلاح‌های هسته‌ای است. یکی از ویژگی‌های شعر و کلام شاعران ایرانی نظیر [[حافظ|&#039;&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&#039;]]، سنائی، [[نظامی گنجوی|&#039;&#039;&#039;نظامی&#039;&#039;&#039;]]، [[سعدی|&#039;&#039;&#039;سعدی&#039;&#039;&#039;]]، مولانا و… این است که به هر قیمت و با هر بهانه‌ای از عشق و عاشق و معشوق سخن می‌گویند، انگار که مایه‌های اصلی همه‌ی آثار ماندگار و ارزنده‌ی آنان، چیزی جز عشق و عاشقی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا که خود دردآشنای عشق است؛ و طعم آنرا چشیده است، تجلی شگفت‌انگیز عشق را کلید رمز گنجینه‌ی افکار و آثار خودش قرار داده و کتاب ذی‌قیمت مثنوی معنوی را با آن آغاز و با آن ختم کرده است. هرچند که مولانا خود و آثارش را به اعتبار عشق آغاز و پایانی نیست، هم‌چنان‌که خود گوید: ”هم‌چو فکر عاشقان بی‌پا و سر!” مولوی همواره از عشق سخن می‌گوید؛ و آن را در دفتر اول مثنوی معنوی چنین توصیف می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذت هستی نمودی نیست را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عاشق خود کرده بودی نیست را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا خوب می‌داند که مهمترین رشته‌ی پیوند و اتصال انسان با خالق هستی، عشق است. او با زبان‌های مختلف فریاد می‌زند که تمام هستی و وجود از عشق است؛ و برای عشق پدید آمده است: ”اگر نبودی عشق هستی کی بُدی؟ !”&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براین اساس عشق از بنیادی‌ترین مبانی مکتب عرفانی مولانا است. هرچند که در قرآن کریم واژه‌ی عشق با این که کلمه‌ای عربی است، اما به کار گرفته نشده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تمام مصحف پاک و مجید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌ای از عشق هرگز کس ندید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما براساس آنچه اهل کلام به ویژه عُرفا و صوفیه، هرجا در قران لفظ و کلمه حُب و مشتقات آن را مشاهده کرده‌اند، آن را تأویل و جای‌گزین با کلمه عشق به خدا نموده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس محبت وصف حق‌دان، عشق نیز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوف نبوده وصف یزدان ای عزیز…!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷۰۰ سال پس از مولانا عارفی هندی در وصف عشق می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«اگر عشق شکوفا نشود، تبدیل به ترس می‌گردد. اگر عشق باور شود، ترس زایل می‌گردد. به همین دلیل است که درست در لحظه عشق، ترس وجود ندارد. اگر که عاشق کسی شوی، ناگهان ترس نابود می‌شود. عشاق تنها افراد بی‌ترس هستند، حتی مرگ هم مزاحم آن‌ها نیست. تنها عاشقان قادرند در سکوت و بی‌ترسی شگفت‌انگیزی بمیرند.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;بنابراین محبت که همان عشق است، می‌تواند درمان تمامی دردهای بی‌درمان باشد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|از محبت تلخ‌ها شیرین شود|از محبت مس‌ها زرین شود}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|از محبت دردها صافی شود|از محبت دردها شافی شود}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|از محبت مرده زنده می‌کنند|از محبت شاه بنده می‌کنند}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|این محبت هم نتیجه دانش است|کی گزافه بر چنین تختی نشست}}{{پایان شعر}} &amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt; ”دفتر دوم مثنوی” &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== رهایی انسان ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:رهایی انسان....JPG|جایگزین=رهایی انسان|بندانگشتی|206x206پیکسل]]&lt;br /&gt;
مهمترین و اصلی‌ترین رکن از ارکان اندیشه‌ی مولانا، انسان است. او می‌خواهد انسان را از وادی‌های ژرف و تنگناهای باریک و وحشت‌ناک عبور دهد تا نفس او را تهذیب نماید؛ و به افق‌های شگفت‌انگیز انسانیت برساند. براین اساس انسان مرکز جهان بینی مولاناست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این انسان در دل جامعه باید از تمام تعلقات و وابستگی‌های خویش رها شود تا بتواند مراتب وجودی خود را ارتقا دهد. حرف اصلی مولا این است که انسان‌ها باید به آبشخور و سرچشمه‌های اصلی معرفت برسند؛ و خویشتن را جانشین خدا ”خلیفة الله” سازند، اما این انسان وابسته و اسیر تعلقات، چه‌گونه می‌تواند به معرفت حقیقی برسد؟! از نظر مولانا انسان‌ها در بند و زندان‌های مختلف اسیرگشته‌اند؛ و نمی‌توانند موانع و حجاب‌های مختلف را برای رسیدن به معرفت حقیقی رفع کنند؛ بنابراین انسان‌ها باید این موانع و حجاب‌ها را کشف کنند و بشناسند؛ و سپس رفع نمایند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رمز جاودانگی مولانا ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:مولانااا2.JPG|جایگزین=تندیس مولانا|بندانگشتی|250x250پیکسل|تندیس مولانا]]&lt;br /&gt;
با وجود این‌که هشت قرن از روزگار مولانا گذشته است، اما هم‌چنان در مرکز توجه بشریت معاصر قرار دارد؛ و گستره‌ی این اقبال روز به روز در حال توسعه است. برخی از دلایل و علت‌های اقبال گسترده ابشریت معاصر به آثار مولانا عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنان و اشعار مولانا گرم و ایمان‌آور و آرام‌بخش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا احساس و عاطفه را در هم آمیخته است. چرا که آثار بزرگان یا تنها علمی تحقیقی است و یا فقط احساسی و عاطفی. اما آثار مولانا جمع میان این هر دو است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا در شرح معارف، همیشه روی خط مشترک ادیان حرکت کرده است؛ و هرگز و مطلقاً به اختلافات فرقه‌ای و اعتقادی وارد نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا عشق و صلح و دوستی را محور مکتب خود قرار داده است؛ و از سخت‌گیری و تعصب فاصله گرفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا در شرح مقولات عرفانی هرگز به سخنان غامض و پیچیده کردن موضوعات وارد نشده است، بلکه به شکل شگفت‌انگیزی مسائل دشوار و پیچیده را در قالب تمثیلات و حکایات و مثل‌های توجیهی خود، سهل و شیرین بازگو کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا در شرح باورهای مخالفان نیز اصلاً کوتاهی نکرده است. عقاید و باورهای آنان را به صورت جدی و منطقی بازگو کرده است، طوری‌که انگار خودش نیز به آن عقاید باور دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا به خاطر صداقت باطن و درون، همان طور زندگی کرده است که شعر گفته است، و همان‌طور شعر گفته است که زندگی کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا شعر را جهت شرح درد انسان‌ها و بشریت به کار گرفته است؛ و هرگز در مدح قدرتمندان و سلاطین زمانه بیتی نسروده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گلچینی از دیوان شمس ==&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد|چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|سر خُنب‌ها گشودم ز هزار خم چشیدم|چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|چه عجب که در دل من گل و یاسمن بخندد|که سمن‌بری لطیفی چو تو در برم نیامد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|ز پی‌ات مراد خود را دو سه روز ترک کردم|چه مراد ماند زان پس که میسّرم نماند}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|دو سه روز شاهی‌ات را چو شدم غلام و چاکر|به جهان نماند شاهی که چو چاکرم نیامد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|خردم بگفت بر پر ز مسافران گردون|چه شکسته پا نشستی که مسافرم نیامد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|چو پرید سوی بامت ز تنم کبوتر دل|به فغان شدم چو بلبل که کبوترم نیامد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|چو پی کبوتر دل به هوا شدم چو بازان|چه همای ماند و عنقا که برابرم نیامد؟}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|برو ای تن پریشان تو و آن دل پشیمان|که ز هر دو تا نرستم دل دیگرم نیامد}}{{پایان شعر}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار من|ای دل نمی‌ترسی مگر از یار بی‌زنهار من}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من|نشنیده‌ای شب تا سحر آن ناله‌های زار من}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان|این بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار من}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|یادت نمی‌آید که او می‌کرد روزی گفت‌گو|می‌گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|چون مهر دیدم رأی او افتادم اندر پای او|گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|مرده بُدم زنده شدم گریه بُدم خنده شدم|دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا|زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|گفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ای|رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|گفت که سرمست نه‌ای رو که از این دست نه‌ای|رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|گفت که تو کشته نه‌ای در طرب آغشته نه‌ای|پیش رخ زنده‌کنش کشته و افکنده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی|گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی|جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|گفت که شیخی و سری پیش‌رو و راهبری|شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم|در هوس بال و پرش بی‌پر و پرکنده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو|زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن|گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|چشمه خورشید تویی سایه‌گه بید منم|چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم|اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|صورت جان وقت سحر لاف همی‌زد ز بطر|بنده و خربنده بدم شاه و خداونده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|شکر کند کاغذ تو از شکر بی‌حد تو|کآمد او در بر من با وی ماننده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|شکر کند خاک دژم از فلک و چرخ به خم|کز نظر وگردش او نورپذیرنده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|شکر کند چرخ فلک از ملک و مُلک و ملک|کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق|بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم|یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|از توأم ای شهره قمر در من و در خود بنگر|کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان|کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;***&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا|یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی|سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|نور تویی سور تویی دولت منصور تویی|مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی|قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی|روضه‌ی امید تویی راه ده ای یار مرا}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی|آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی|پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی|راه شدی تا نبُدی این همه گفتار مرا}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;آخرین غزل مولانا&#039;&#039;&#039; === &lt;br /&gt;
مولانا در بستر بیماری و در آخرین لحظات حیاتش که فرزندش بالای سرش بود، این غزل را سرود:&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن|ترک من خراب شب گرد مبتلا کن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها|خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی|بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده|بر آب دیده ما صد جای آسیا کن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا|بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد|ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد|پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم|با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد|از برق این زمرد هین دفع اژدها کن}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ب|بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی|تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع: ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1_%D8%AD%D8%B1%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7&amp;diff=55388</id>
		<title>انفجار حرم امام رضا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1_%D8%AD%D8%B1%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7&amp;diff=55388"/>
		<updated>2021-06-09T21:15:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات رویداد تاریخی&lt;br /&gt;
|نام رویداد= انفجار حرم امام رضا (ع)&lt;br /&gt;
|تصویر=انفجار حرم1.JPG&lt;br /&gt;
|عرض تصویر=&lt;br /&gt;
|زیرنویس=حرم امام رضا پس از انفجار&lt;br /&gt;
|عناوین دیگر=&lt;br /&gt;
|عاملان= وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران&lt;br /&gt;
|مکان=ایران - مشهد&lt;br /&gt;
|زمان= ۳۰ خرداد ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
|نتیجه=۲۶ کشته و ۳۰۰ تن زخمی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;انفجار حرم امام رضا (ع)&#039;&#039;&#039;، واقعه‌ای بود که روز ۳۰خردادماه ۱۳۷۳، هم‌زمان با عاشورای حسینی، در ساعت ۱۴ و ۲۶دقیقه‌ی بعدازظهر رخ داد. این انفجار با حدود  ۴٫۵کیلوگرم تی.ان.تی در ضریح حرم امام رضا (ع) انجام شد. حاصل این انفجار، کشته شدن ۲۶تن و زخمی شدن بیش از ۳۰۰نفر بود. رژیم ایران، بلافاصله این انفجار را به &#039;&#039;&#039;[[سازمان مجاهدین خلق ایران]]&#039;&#039;&#039; نسبت داد. طی ۳هفته بیش از ۳۰۰گزارش و خبر و تفسیر از طرف رژیم ایران درباره‌ی &#039;&#039;&#039;[[قتل کشیش‌های مسیحی]]&#039;&#039;&#039; و انفجار حرم امام رضا برای نسبت دادن آن به مجاهدین انجام شد. این خبرسازی‌ها در حالی‌ بود که &#039;&#039;&#039;[[مسعود رجوی]]&#039;&#039;&#039; مسئول &#039;&#039;&#039;[[شورای ملی مقاومت ایران]]&#039;&#039;&#039;، بلافاصله پس‌ از اطلاع از این جنایت فجیع و هولناک، آن را به عموم مردم ایران تسلیت گفت و آن را یک جنایت پلید، ضد انسانی و ضد اسلامی آخوندهای یزیدی حاکم توصیف نمود. دبیرخانه شورای ملی مقاومت در پاریس در اطلاعیه‌ای درباره‌ی قتل کشیش‌ها و انفجار حرم امام رضا (ع) گفت: «رژیم ایران با جعل این داستان کودکانه سعی دارد توجهات را از موضوع اصلی یعنی نقش مستقیم خود در جنایت هولناک انفجار بمب در مشهد منحرف کند». ۵سال پس از انفجار حرم امام رضا (ع) در آذرماه سال ۱۳۷۸، در جریان درگیری باندهای درونی نظام جمهوری اسلامی ایران، پرده‌ها از روی این واقعیت برداشته شد و مقامات و مطبوعات حکومتی اعتراف کردند که انفجار حرم امام رضا (ع) توسط [[وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی|وزارت اطلاعات]] رژیم ایران و تحت هدایت سعید امامی صورت گرفته است. هم‌چنین در ۳بهمن‌ماه ۱۳۹۷، یک مناظره‌ی تلویزیونی بین مصطفی تاج‌زاده و علیرضا زاکانی انجام شد که تاج‌زاده اعتراف کرد انفجار حرم امام رضا (ع) کار &#039;&#039;&#039;[[وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی]]&#039;&#039;&#039; بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انفجار حرم امام رضا (ع) ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:انفجار حرم8.JPG|بندانگشتی|263x263پیکسل|انفجار حرم امام رضا (ع) و کشته شدن ۲۶ تن]]&lt;br /&gt;
روز ۳۰خردادماه  ۱۳۷۳، هم‌زمان با عاشورای حسینی، در ساعت ۱۴ و ۲۶دقیقه‌ی بعدازظهر، حدود  ۴٫۵کیلوگرم تی.ان.تی در ضریح حرم امام رضا (ع) منفجر شد. حاصل این انفجار، کشته شدن ۲۶تن و زخمی شدن بیش از ۳۰۰نفر بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://irane-ma.com/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9/ آتش زدن قرآن برداشتی از سناریوی سوخته وزارت اطلاعات در بمب‌گذاری حرم امام رضا - سایت ایران ما]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نسبت دادن انفجار حرم امام رضا (ع) به [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین خلق]]&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردای روز انفجار در حرم امام رضا (ع) یعنی در ۳۱خردادماه ۱۳۷۳، رادیوی حکومتی اعلام کرد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در این‌میان آن‌چه قابل توجه است این است که تشکیلات مجاهدین عموماً در خارج کشور پایگاه و استقرار دارد و از جانب آن‌ها حمایت مالی، نظامی و سیاسی می‌شود… این پرسش مطرح است که آیا پس از این جنایت تکان‌دهنده، این کشورها بازهم خواهند کوشید تا رفتار متناقض خود را ادامه دهند یا این‌که حمایت آشکار و پنهان خود را از این تروریست‌های جنایتکار پایان خواهند داد.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;پس از این واقعه بلافاصله وزارت اطلاعات اعلام کرد ۲فقره بمب در حرم حضرت معصومه (ع) و قبر &#039;&#039;&#039;[[روح‌الله خمینی|خمینی]]&#039;&#039;&#039; را خنثی کرد، اما هیچ‌یک از کمیته‌ها و هیئت‌های بین‌المللی این خبر را انعکاس ندادند. این بی‌اعتنایی باعث شد تا احمد جنتی در نطقی درباره‌ی انفجار حرم امام رضا  (ع) بگوید: «می‌گویند خودشان بودند، واقعاً عجیب است!». [[سید علی خامنه ای|&#039;&#039;&#039;علی خامنه‌ای&#039;&#039;&#039;]] هم طی یک سخنرانی‌ در همین رابطه گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«کمیته‌ها و هیئت‌های به‌ اصطلاح مدافع حقوق‌بشر… چشم خود را بر روی فاجعه‌ی بزرگ تروریستی در حرم امام رضا بسته‌اند… در مورد آن مطلقاً هیچ سخنی نگفته‌اند و مهر خاموشی بر لب زده‌اند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[https://iran-efshagari.com/%d9%82%d8%aa%d9%84-%db%b3%da%a9%d8%b4%db%8c%d8%b4-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81%e2%80%8c%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d9%88%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%b7%d9%84%d8%a7/ قتل ۳ کشیش شریف ایرانی توسط وزارت اطلاعات - سایت ایران افشاگر]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;پس از این انفجار، شبکه‌های تبلیغات نظام جمهوری اسلامی ایران بطور گسترده این انفجار را به مجاهدین خلق ایران نسبت دادند. در نخستین اطلاعیه‌ی رژیم ایران که تلویزیون حکومتی آن را اعلام کرد، گفته شد که مجاهدین خلق این اقدام را به مناسبت روز ۳۰خردادماه و در سالگرد تظاهرات بزرگ‌سال ۱۳۶۰، انجام داده‌اند! &lt;br /&gt;
[[پرونده:انفجار حرم6.JPG|بندانگشتی|268x268پیکسل|ضریح حرم امام رضا (ع) پس از انفجار]]&lt;br /&gt;
تبلیغات حکومتی بطور سراسری و محلی، از تمامی رسانه‌ها، این جنایت هولناک را به مجاهدین خلق نسبت می‌دادند. عجیب است که انفجار در حرم امام رضا (ع) بین ساعت ۲ تا ۵بعدازظهر رخ داده بود، اما در اخبار شب تلویزیون حکومتی، بلافاصله سخنان خامنه‌ای پخش‌ شد که انفجار را به مجاهدین خلق نسبت می‌داد. چه‌طور می‌توان به این سرعت نتیجه گرفت که این کار را مجاهدین کرده‌اند؟ هیئت دولت وقت -رفسنجانی- نیز اعلام کرد که: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«منافقان کوردل بار دیگر عزاداران حسین را نظیر رژیم پلید طاغوت در ایام سوگواری و در روز عاشورا به خاک و خون کشیدند.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سپس مجلس شورای اسلامی هم با انتشار بیانیه‌ای جنایت‌های منافقین کوردل در حرم امام رضا (ع) را محکوم کرد. قابل توجه این‌که در تفسیر سیاسی همان شب تلویزیون حکومتی گفته شد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«این حادثه با حماسه‌ی کربلا پیوند خورد و از این رهگذر موجبات رسوایی ابدی و ریشه‌کن شدن منافقین کوردل، این یزیدیان زمان فراهم شد»!&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همزمان اکبر رفسنجانی رئیس جمهور وقت نظام جمهوری اسلامی نیز اعلام کرد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«این انفجار باعث می‌شود که از دولت اسلامی پشتیبانی بیشتری صورت گیرد».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;روز بعد &#039;&#039;&#039;[[علی‌اکبر ولایتی]]&#039;&#039;&#039; وزیر خارجه رژیم ایران، کلیه‌ی سُفرای خارجی مستقر در تهران را به وزارت خارجه فراخواند تا به آنان بگوید که: نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که این جنایت وحشیانه توسط گروهک تروریستی منافقین طراحی و اجراشده است. (خبرگزاری فرانسه ۱تیر ۷۳). با توجه به پیشینه‌ی مجاهدین خلق ایران بعنوان یک نیروی مسلمان، این اتهام آن‌قدر بزرگ و ابهام‌انگیز بود که هم در درون نظام جمهوری اسلامی و هم در بیرون آن، از نخستین لحظات این خبرسازی، ناباوری‌های بسیاری ایجاد کرد. خبرگزاری فرانسه ضمن ارسال گزارش فراخوان سُفرا توسط علی‌اکبر ولایتی وزیر خارجه وقت، شک و تردید خود را نیز به آن افزود و نوشت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«وزیر با اشاره به قطعنامه‌های سازمان ملل در مورد تروریسم و حقوق‌بشر افزود: ”ما از شما می‌خواهیم که با تقبیح این اقدام نفرت‌انگیز و با منزوی کردن عوامل این گروهک در کشور خودتان، سمپاتی خود را نشان دهید”. آقای ولایتی که توضیح نداد چه عناصری از تحقیقات اجازه می‌دهد مجاهدین مجرم شناخته شوند، از کلیه اعضای جامعه‌ی بین‌المللی خواست که موضع قاطعی علیه مجاهدین اتخاذ کنند تا چنین جنایاتی در آینده دیگر رخ ندهد».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر ولایتی هم‌چنین از دولت عراق خواست که عراق باید بین روابط دوستانه با نظام جمهوی اسلامی و حمایت از سازمان مجاهدین خلق ایران، یکی را انتخاب کند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:انفجار حرم3.JPG|بندانگشتی|256x256پیکسل|حرم امام رضا (ع) پس از انفجار]]&lt;br /&gt;
در روز ۱۰تیرماه ۱۳۷۳، یعنی۱۰روز بعد از انفجار در حرم امام رضا (ع)، وزارت اطلاعات نظام جمهوری اسلامی، فردی بنام مهدی نحوی را بعنوان عامل بمب‌گذاری به تلویزیون آورد؛ و او بدون این‌که از عملیات یا اقدام مشخصی نام ببرد، یا محل و تاریخ معینی را ذکر کند، تنها در یک جمله گفت: «به دستور سازمان مجاهدین بود و من هیچ حرفی برای گفتن ندارم». وزارت اطلاعات ضمن طرح درگیری، مجروح شدن و دستگیری مهدی نحوی، بلافاصله متذکر شد که او به دلیل جراحاتش نمی‌تواند با کسی دیدار داشته باشد! و به‌ این‌ترتیب بود که مراجعه و تماس خبرنگاران و امکان بررسی این ادعاها مسدود شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[https://iran-efshagari.com/%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B9-%D9%88-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86/ انفجار حرم امام رضا (ع) منتهای شقاوت و دجالیت یک رژیم ضدبشر - سایت ایران افشاگر]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه جمهوری اسلامی به تاریخ ۲۹تیرماه ۱۳۷۳، هدف رژیم ایران از این سناریو را در قالب یک درخواست برملا کرد و نوشت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«اگر آقای پاپ سکوت را بشکند و گروه تروریستی را محکوم کند، به تفاهم میان ادیان کمک خواهد کرد. این کاری است که از واتیکان انتظار می‌رود».&amp;lt;ref&amp;gt;روزنامه جمهوری اسلامی - ۲۹ تیرماه ۱۳۷۳&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;روزنامه رسالت نیز ۳هفته پس از انفجار حرم امام رضا (ع) هدف جمهوری اسلامی را اینگونه بازتاب‌ داد و نوشت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«لندن رسماً به اشتباه خود مبنی بر حمایت از منافقین باید اعتراف کند. باید رسماً اعلام کند که انفجار حضرت رضا و کشتار بی‌رحمانه مردم و نیز ترور ۲کشیش مسیحی توسط منافقین بوده و از این عمل زشت اعلام برائت نماید».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;روزنامه رسالت - ۳۰ تیرماه ۱۳۷۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;طی ۳هفته بیش از ۳۰۰گزارش و خبر و تفسیر از طرف رژیم ایران درباره‌ی قتل کشیش‌ها و انفجار حرم امام رضا (ع) برای نسبت دادن آن به مجاهدین انجام شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://iranianuk.com/20080405032400004/%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D9%87%D9%85-%DA%A9%D8 عمادالدین باقی: انفجار در حرم امام رضا هم کار وزارت اطلاعات بود - سایت ایرانیان انگلستان]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بی‌توجهی رسانه‌های خارجی ===&lt;br /&gt;
به‌رغم همه‌ی تلاش‌های حکومت ایران، این خبرسازی‌ها هیچ انعکاسی نیافت. نه‌تنها هیچ‌یک از رسانه‌های خارجی این تبلیغات رژیم ایران را جدی نگرفتند، بلکه مطبوعات خود حکومت نیز شروع به زیر سؤال بردن این تلاش‌ها نمودند. به همین‌خاطر تلویزیون حکومتی در روز ۲۴تیرماه ۱۳۷۳، با شکایت گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«در حالی‌که در طول ۳هفته‌ی گذشته بیش از ۳۰۰خبر، گزارش و تفسیر در مورد ترور ۲کشیش مسیحی، انفجار بمب در حرم امام رضا (ع)، هم‌چنین تلاش نافرجام مجاهدین برای بمب‌گذاری در کشورمان بر روی تلکس خبرگزاری جمهوری اسلامی مخابره و ۱۰ها خبر و گزارش از صداوسیما پخش‌ شده است، رسانه‌های گروهی صهیونیستی غربی، به‌ گونه‌ای هماهنگ، در برابر این اعمال تروریستی سکوت اختیار کرده‌اند!»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;روزنامه‌ی حکومتی سلام نیز در شماره‌ی پنجشنبه ۲تیرماه یعنی ۲روز پس از حادثه از قول یک خواننده‌ی خود نوشت: «شما بارها ادعا کرده‌اید که باید حق را گفت. من و شما هم تحت تأثیر جو قرارگرفته و مسئله‌ی انفجار را به گردن مجاهدین انداخته‌اید، در صورتی‌که خوب بود واقعیت‌ها را می‌نوشتید که این اقدام کار چه گروه و تشکیلات و جریانی است؟». یک خواننده‌ی دیگر این روزنامه گفت: «من خواهر یک شهید هستم، مردم می‌خواهند بدانند که چطوری جلوی چشم مردم در حرم امام رضا (ع) بمب گذاشتند. با سختگیری‌هایی که در آن‌جا می‌شود، هیچ‌کس نمی‌تواند به‌ راحتی در آن‌جا بمب بگذارد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== واکنش مجاهدین خلق به اتهامات ==&lt;br /&gt;
این خبرسازی‌ها در حالی‌ بود که آقای [[مسعود رجوی]] مسئول [[شورای ملی مقاومت ایران]]، بلافاصله پس‌ از اطلاع از این جنایت فجیع و هولناک، آن را به عموم مردم ایران تسلیت گفت؛ و آن را یک جنایت پلید، ضد انسانی و ضد اسلامی آخوندهای یزیدی حاکم توصیف نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران ===&lt;br /&gt;
[[شورای ملی مقاومت ایران|شورای ملی مقاومت]] طی اطلاعیه‌ای نوشت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«مسعود رجوی از سازمان ملل‌متحد، دولت‌های اسلامی، کنفرانس اسلامی و سازمان‌های بین‌المللی مدافع حقوق‌بشر خواست تا ضمن محکوم کردن این جنایت هولناک، هیأتی را برای بررسی این جنایت به ایران اعزام دارند. شورای ملی مقاومت برای ممانعت از اقدام‌های فریب‌کارانه‌ی رژیم آخوندی، حضور نمایندگان مقاومت ایران در هیئت تحقیق بین‌المللی را ضروری می‌داند. این خواست مصرانه‌ی مردم و مقاومت ایران از جامعه‌ی بین‌المللی است تا آخوندهای جنایت‌کار نتوانند بر این جنایت بی‌سابقه سرپوش بگذارند.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;نظام جمهوری اسلامی هرگز به یک تحقیق بی‌طرفانه بین‌المللی اجازه نداد و آن را نپذیرفت. خانم &#039;&#039;&#039;[[مریم رجوی]]&#039;&#039;&#039; رئیس‌جمهور برگزیده‌ی شورای ملی مقاومت ایران نیز ضمن عرض تسلیت به مردم خراسان بخاطر فاجعه‌ی انفجار در حرم امام رضا (ع) گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«زبان از بیان ابعاد این جنایت بزرگ و بی‌سابقه قاصر است. کشتار زائران و مردم بی‌گناه و تخریب ضریح مقدسی که کعبه‌ی آمال شیعیان و مشتاقان حضرت رضا علیه‌السلام است، تنها از رژیم ضد اسلامی و ضد ایرانی و ضد انسانی خمینی برمی‌آید. چون‌که هیچ دیکتاتوری در طول تاریخ به چنین جنایتی دست نزده است. تبلیغات، نمایش‌ها و اقدام‌های بعدی سردمداران رژیم برای نسبت‌دادن این جنایت هولناک به مجاهدین و مقاومت ایران، بوضوح نشان می‌دهد که آخوندهای بحران‌زده و درمانده، در برابر اعتلای مقاومت به چه نقشه‌ی شومی برای زمینه‌سازی سرکوب و اقدام‌های تروریستی دست‌زده‌اند؛ ولی هیچ‌کس فریب این دجالگری‌های رسوا را نخواهد خورد و آخوندهای تبهکار جز لعن و نفرت و نفرین مردم ایران هیچ نصیبی نخواهند برد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;دبیرخانه‌ی شورای ملی مقاومت در پاریس در اطلاعیه‌ای درباره‌ی قتل کشیش‌ها و انفجار حرم امام رضا (ع) گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«رژیم با جعل این داستان کودکانه سعی دارد توجهات را از موضوع اصلی یعنی نقش مستقیم خود در جنایت هولناک انفجار بمب در مشهد منحرف کند… آقای مسعود رجوی آخرین اکاذیب یک مقام امنیتی وزارت اطلاعات آخوندها را تشبثات مذبوحانه‌ی رژیم خمینی برای انتساب کشتار فجیع کشیش‌های مسیحی به مجاهدین توصیف کرد که هیچ‌کس را در داخل و خارج ایران نمی‌فریبد.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در ادامه دفتر سازمان مجاهدین خلق ایران در پاریس، ضمن دروغ محض خواندن این خبرها اعلام کرد که اعلام خبر انفجار و ترور مخالفان و به گردن مجاهدین انداختن آن‌ها، توسط وزارت اطلاعات و شخص پورمحمدی معاون فلاحیان وزیر اطلاعات، به رادیو تلویزیون رژیم ایران و مسئول خبرگزاری آن فریدون وردی‌نژاد و شعبانی دیکته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم ایران در آن‌زمان، با آوردن ۳دختر برای مصاحبه در تلویزیون، قتل این کشیش‌ها را به مجاهدین خلق نسبت داد، اما پس از ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای و سعید امامی با برملا شدن اسناد قتل‌ها مشخص شد که وزارت اطلاعات پشت قتل کشیش‌ها و انفجار حرم امام رضا  (ع) بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://fcnn.com/?p=1547 قتل سه کشیش کلیسای ایران توسط وزارت اطلاعات انجام شده است - شبکه خبر مسیحیان فارسی‌زبان]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقش وزارت اطلاعات در انفجار حرم امام رضا (ع) ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:انفجار حرم4.JPG|بندانگشتی|250x250پیکسل]]&lt;br /&gt;
۵سال پس از انفجار حرم امام رضا (ع) در آذرماه سال ۱۳۷۸، در جریان درگیری باندهای درونی نظام جمهوری اسلامی ایران، پرده‌ها از روی این واقعیت برداشته شد و مقامات و مطبوعات حکومتی اعتراف کردند که انفجار حرم امام رضا (ع) توسط وزارت اطلاعات رژیم ایران و تحت هدایت سعید امامی صورت گرفته است. بهزاد نبوی در روزنامه‌ی کار و کارگر ۱۸آذرماه ۱۳۷۷، نوشت: «آن ماجرای حرم امام رضا (ع) هم بحث دیگری دارد که من در پی طرح آن این‌جا نسیتم؛ اصلاً مسئله طور دیگری است».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[https://news.mojahedin.org/i/news/67971 بمب‌گذاری در حرم امام رضا (ع) توسط وزارت اطلاعات انجام شده بود - سایت سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حقیقت چندین‌ بار دیگر از زبان مقامات مختلف امنیتی حکومت ایران در مطبوعات حکومتی منعکس شد. از جمله در مصاحبه‌ب اکبر گنجی یکی از مقامات پیشین امنیتی نظام جمهوری اسلامی با روزنامه‌ی آریا آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«سازمان قضایی نیروهای مسلح در اطلاعیه‌ی اخیر خود بحث بمب‌گذاری در مشهد را به باند سعید امامی منتسب کرده است. آیا می‌توان گفت که حوادثی که قبلاً نیز در مشهد رخ‌ داده است از جمله تخریب مسجد اهل سنت، انفجار حرم رضوی و ترور نافرجام آقای عبایی خراسانی کار همین باند بوده است؟... این‌که سازمان قضایی گفته پس‌مانده‌های آن گروه این کارها را انجام داده‌اند، واجد نکته جالبی است که این محفل هنوز از بین نرفته و هنوز همه‌ی آن‌ها دستگیر نشده‌اند. براساس تئوری و مدلی که من بدان باور دارم، تاریکخانه‌ی اشباحی وجود دارد که در آن عالیجنابان خاکستری اتراق کرده و هم‌چنان به توطئه مشغول‌اند. انفجار مشهد یکی از اقدامات آنان است. آن‌ها مسجد اهل سنت را در مشهد خراب کردند که به دنبال آن حادثه‌ی وحشتناک انفجار حرم امام رضا پیش‌آمد که آن را به گردن مجاهدین انداختند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;روزنامه آریا - ۱۳ آذرماه ۱۳۷۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;روزنامه رسالت نیز در این‌باره نوشت&#039;&#039;&#039;:&#039;&#039;&#039; اکبر گنجی، عضو شورای سردبیری روزنامه‌ی صبح امروز، بدترین نسبت‌ها را در رابطه با قتل‌های زنجیره‌ای متوجه نظام جمهوری اسلامی، روحانیت و مسئولان، و به‌ویژه وزارت اطلاعات کرده است. اکبر گنجی قتل کشیش‌های مسیحی و انفجار بمب در حرم امام رضا (ع) را کار وزارت اطلاعات نظام جمهوری اسلامی ایران دانسته و مجاهدین را از انجام امور فوق تبرئه کرده است، وی هم‌چنین پای آقای علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی را هم به این مسائل کشانده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;روزنامه رسالت - ۱۴ آذرماه ۱۳۷۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه‌ی ابرار در تاریخ ۵دی ۱۳۷۸ به نقل از نشریه‌ی ارزش‌ها در این رابطه می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«طرح به دره افکندن اتوبوس حامل نویسندگان، [[قتل کشیش‌های مسیحی|قتل‌عام کشیش‌های مسیحی]]، بمب‌گزاری در حرم امام‌رضا (ع)، … گوشه‌ای از اقدام‌های همکاران و همفکران فلاحیان در وزارت اطلاعات بود که تحت عنوان تحکیم پایه‌های امنیت ملی انجام می‌شد… آیا [[علی فلاحیان|&#039;&#039;&#039;فلاحیان&#039;&#039;&#039;]] در زمانیکه عهده‌دار وزارت اطلاعات بود، جز هاشمی رفسنجانی رئیس دیگری داشته است؟»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;یک مأمور پیشین وزارت اطلاعات نیز که خودش شخصاً و مستقیماً در جریان انفجار حرم امام رضا (ع) بوده، سال‌های بعد از قول توجیه‌کننده‌اش در وزارت اطلاعات نوشت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«آقایون خودشون در جریان‌اند؛ از این آقایون «خامنه‌ای و رفسنجانی» با این سخنان سر جایم خشکم زد و قادر به حرکت نبودم. دیده بودم مسجد منفجر می‌کنند، آدم می‌کشند و بمب‌گذاری می‌کنند، ولی وقتی این کلمه ”حرم آقا” از دهانش جاری شد به خداوندی خدا قادر به حرف زدن و حرکت نبودم. نمی‌دانم چه مدتی گذشت. فقط می‌دانم بدنم سرد شد و حالت خفگی بهم دست داد. تا این‌که کمی به حالت اولیه برگشتم و گفتم راست گفتی و یا می‌خواهی منو امتحان کنی؟ گفت راسته، برای بقای نظام واجبه و امیدواریم خود آقا ببخشه. چون خودشم برای بقای اسلام جام زهر را نوشید [منظورش امام رضا علیه‌السلام بود که جام زهر را از مأمون عباسی گرفت و سر کشید با علم این‌که می‌دانست زهر است]»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;سایت حمیدرضا ذاکری - شنبه ۲۵ مردادماه ۱۳۸۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;برای صحنه سازی و اتهام زدن به مجاهدین خلق، فردی به نام مهدی نحوی را که یک سرباز زندانی در کرمانشاه بود، با وعده‌ی کمک به تهران آوردند؛ و با شلیک یک گلوله به وی در خیابان گفتند: عامل انفجار حرم را گرفتیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، پس از دستگیری ساختگی مهدی نحوی در مرداد ۱۳۷۳، نوار اعتراف ضبط شده  را در تلویزیون پخش کرد که در این نوار مهدی نحوی، روی تخت بیمارستان اعتراف می‌کند که عامل بمب‌گذاری در حرم امام رضا (ع) بوده است. بعد فرد دیگری به نام بهرام عباس‌زاده را که قربانی دیگر این ماجرا بود، بالای سر مهدی نحوی در بیمارستان آورده و از او اعتراف گرفتند که بمبی را که قرار بود در مسجد مکی اهل سنت در شهر زاهدان کار بگذارد از نحوی گرفته است. روز بعد نیز اعلام شد که مهدی نحوی به علت شدت جراحات وارده فوت کرده است و بهرام عباس‌زاده هم که فریب دستگاه وزارت اطلاعات را خورده بود و فکر می‌کرد با گردن گذاشتن به خواسته‌های آن‌ها و اعتراف به دروغ آزاد خواهد شد، در زاهدان در حال بهت همگان در ملأ عام اعدام گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اعتراف عمادالدین باقی ===&lt;br /&gt;
عمادالدین باقی از اعضاء پیشین دفتر سیاسی سپاه پاسداران و خبرنگار کیهان، در کتاب خود بنام «تراژدی دموکراسی در ایران»، در رابطه با داستان مهدی نحوی می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«با توجه به فرضیه‌ی قریب به واقع زندانی بودن «مهدی نحوی» می‌توان گفت که وی در طی این مدت تحت فشار و شکنجه برای اعتراف به انفجار حرم امام رضا قرار گرفته است. بدیهی است فردی که روح او از ماجرا بی‌اطلاع بوده به آسانی تن به چنین اعترافی نمی‌دهد، به ویژه اگر عرق مذهبی داشته باشد و از طرف دیگر می‌داند با چنین اعترافی حکم مرگ خویش را امضا خواهد کرد. سرانجام پس از ناامید شدن از کسب اعتراف باید سناریو را به گونه‌ای دیگر اجرا کرد. مهدی نحوی با اتومبیل افراد سعید امامی به تهرانپارس در یکی از شلوغ‌ترین نقاط که ایستگاه مسافران نیز هست، آورده می‌شود تا عده زیادی از مردم تهران شاهد باشند. به او یک قبضه کلت کمری خالی از فشنگ داده و جنین فریب داده می‌شود که می‌خواهند او را فراری دهند. مهدی نحوی، جوان بی‌تجربه‌ای که گمان می‌کند فرشته نجات به سراغ او آمده است با خیالی خام از اتومبیل بیرون فرستاده می‌شود. او چونان محکومی گریزپا به سوی سرنوشتی نامعلوم - به امید رهایی و بی‌خبر از سناریوی طراحی شده - شتابان می‌دود. چند لحظه بعد مأموران از اتومبیل بیرون آمده و فرمان ایست می‌دهند. نحوی همچنان شتابان می‌دود، اما گلوله‌ها امان نمی‌دهند و او نقش بر زمین می‌شود و در حالیکه عده‌ی زیادی از مردم شاهد بودند که او در حال فرار و مأموران در حال تعقیب بودند و به او ایست دادند اما فرد فراری که اسلحه‌ای هم نزد خود داشت تسلیم نشد و هدف قرار گرفت. شب همان روز در اخبار سراسری صدا و سیما گفته شد که عده‌ی زیادی از مردم شاهد این درگیری بوده‌اند. ماجرا به اندازه‌ای طبیعی بود که هیچ‌کس به ساختگی بودن سناریوی نحوی تردید نمی‌کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.zeitoons.com/59964 بازخوانی بمب‌گذاری حرم امام رضا - سایت زیتون]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://efsha.squarespace.com/blog/2012/2/21/236162837015.html ملایان عامل انفجار بمب در حرم امام رضا - سایت آزادی ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ارگان پاسدار محسن رضایی به نام تابناک در ۱۱دی‌ماه سال ۱۳۸۶، به صراحت اعتراف کرد که آنچه نظام جمهوری اسلامی، تحت عنوان تلاش برای انفجار حرم حضرت معصومه (ع) در سال ۱۳۷۳، به مجاهدین خلق نسبت می‌داد، در ادامه‌ی تلاش برای نسبت دادن و تثبیت اتهام انفجار حرم امام رضا (ع) بوده و توسط سعید امامی، معاون وقت وزارت اطلاعات و از نزدیکان علی خامنه‌ای طراحی و اجرا شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اعتراف مصطفی تاج‌زاده ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:اعتراف تاجزاده Trim.mp4|بندانگشتی|اعتراف مصطفی تاجزاده مبنی بر انفجار حرم امام رضا توسط وزارت اطلاعات]]&lt;br /&gt;
هم‌چنین در ۳بهمن‌ماه ۱۳۹۷، یک مناظره تلویزیونی بین مصطفی تاج‌زاده و علیرضا زاکانی انجام شد. تاج‌زاده در این مناظره که فیلم آن نیز موجود است، درباره‌ی انفجار حرم امام رضا (ع) می گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«آخرین نکته‌ی من در مورد قتل‌های زنجیره‌ای‌یه، قتل‌های زنجیره‌ای که اتفاق افتاد دوستان هی میگه دوست شما بوده کاظمی بوده! قتل‌های زنجیره‌ای آقای زاکانی کی ایستاد که باید افشا بشه و کی مخالفش بود و میگفت سکوت بکنیم بذارید که یه جور دیگه حلش می‌کنیم! آقای خاتمی پیشنهاد آوردن سناریو پیشنهاد کردن عین سناریوی مشهد که دو تا منافق پیدا می‌‌کنیم میاریم میگیم اینا بودن از همین اعتراف‌گیری‌هایی که بلدن!&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;به هوای اون داستان اونا رو اعدام می‌کنیم که اون‌ها بودن، ولی قول میدیم که دیگه این اتفاق نیفته و وزارت اطلاعات پاک بشه! به همین سادگی! آیا برای کسی پوشیده است که آتش زدن قرآن کار کی بوده؟»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://begoonah.com/2019/01/25/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1/ فیلم تاج‌زاده: انفجار حرم امام رضا کار وزارت اطلاعات بود - شبکه خبری بگو نه]&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رادیو صدای آمریکا: چرا وزارت اطلاعات در حرم امام رضا بمب منفجر کرد؟ ==&lt;br /&gt;
مجری: «... آقایان مسئول نمی‌دونم هر نهاد جمهوری اسلامی، رهبر معظم که جای خود داره. شک مردم به خودتون رو خوب می‌دونید، مخصوصا وقتی سابقه‌ی سیاهی دارید. ۳۰خرداد ۷۳ روز عاشورا ساعت ۲/۵بعدازظهر تو حرم امام رضا چه اتفاقی افتاد؟ بمبی منفجر شد که صدها نفر کشته و زخمی شدن. خودتون اعلام کردید ۲۶کشته و ۳۰۰زخمی. بمب رو اکبر خوشکوشک عضو تیم ضربت وزارت اطلاعات برده بود تو حرم امام رضا کار گذاشته بود. سعید امامی که اون‌موقع معاون علی فلاحیان وزیر اطلاعات دولت هاشمی رفسنجانی بود، در اعترافاتش درباره‌ی این انفجار بعنوان یکی از عملیات وزارت اطلاعات نوشته...»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.youtube.com/watch?v=JBwPPMasxSI چرا وزارت اطلاعات در حرم امام رضا بمب منفجر کرد؟]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1_%D8%AD%D8%B1%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7&amp;diff=55385</id>
		<title>انفجار حرم امام رضا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1_%D8%AD%D8%B1%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7&amp;diff=55385"/>
		<updated>2021-06-09T20:50:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: تصحیحات املایی و انشایی وارد شد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات رویداد تاریخی&lt;br /&gt;
|نام رویداد= انفجار حرم امام رضا (ع)&lt;br /&gt;
|تصویر=انفجار حرم1.JPG&lt;br /&gt;
|عرض تصویر=&lt;br /&gt;
|زیرنویس=حرم امام رضا پس از انفجار&lt;br /&gt;
|عناوین دیگر=&lt;br /&gt;
|عاملان= وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران&lt;br /&gt;
|مکان=ایران - مشهد&lt;br /&gt;
|زمان= ۳۰ خرداد ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
|نتیجه=۲۶ کشته و ۳۰۰ تن زخمی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;انفجار حرم امام رضا (ع)&#039;&#039;&#039;، واقعه‌ای بود که روز ۳۰خردادماه ۱۳۷۳، هم‌زمان با عاشورای حسینی، در ساعت ۱۴ و ۲۶دقیقه‌ی بعدازظهر رخ داد. این انفجار با حدود  ۴٫۵کیلوگرم تی.ان.تی در ضریح حرم امام رضا (ع) انجام شد. حاصل این انفجار، کشته شدن ۲۶تن و زخمی شدن بیش از ۳۰۰نفر بود. رژیم ایران، بلافاصله این انفجار را به &#039;&#039;&#039;[[سازمان مجاهدین خلق ایران]]&#039;&#039;&#039; نسبت داد. طی ۳هفته بیش از ۳۰۰گزارش و خبر و تفسیر از طرف رژیم ایران درباره‌ی &#039;&#039;&#039;[[قتل کشیش‌های مسیحی]]&#039;&#039;&#039; و انفجار حرم امام رضا برای نسبت دادن آن به مجاهدین انجام شد. این خبرسازی‌ها در حالی‌ بود که &#039;&#039;&#039;[[مسعود رجوی]]&#039;&#039;&#039; مسئول &#039;&#039;&#039;[[شورای ملی مقاومت ایران]]&#039;&#039;&#039;، بلافاصله پس‌ از اطلاع از این جنایت فجیع و هولناک، آن را به عموم مردم ایران تسلیت گفت و آن را یک جنایت پلید، ضد انسانی و ضد اسلامی آخوندهای یزیدی حاکم توصیف نمود. دبیرخانه شورای ملی مقاومت در پاریس در اطلاعیه‌ای درباره‌ی قتل کشیش‌ها و انفجار حرم امام رضا (ع) گفت: «رژیم ایران با جعل این داستان کودکانه سعی دارد توجهات را از موضوع اصلی یعنی نقش مستقیم خود در جنایت هولناک انفجار بمب در مشهد منحرف کند». ۵سال پس از انفجار حرم امام رضا (ع) در آذرماه سال ۱۳۷۸، در جریان درگیری باندهای درونی نظام جمهوری اسلامی ایران، پرده‌ها از روی این واقعیت برداشته شد و مقامات و مطبوعات حکومتی اعتراف کردند که انفجار حرم امام رضا (ع) توسط [[وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی|وزارت اطلاعات]] رژیم ایران و تحت هدایت سعید امامی صورت گرفته است. هم‌چنین در ۳بهمن‌ماه ۱۳۹۷، یک مناظره‌ی تلویزیونی بین مصطفی تاج‌زاده و علیرضا زاکانی انجام شد که تاج‌زاده اعتراف کرد انفجار حرم امام رضا (ع) کار &#039;&#039;&#039;[[وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی]]&#039;&#039;&#039; بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== انفجار حرم امام رضا (ع) ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:انفجار حرم8.JPG|بندانگشتی|263x263پیکسل|انفجار حرم امام رضا (ع) و کشته شدن ۲۶ تن]]&lt;br /&gt;
روز ۳۰خردادماه  ۱۳۷۳، هم‌زمان با عاشورای حسینی، در ساعت ۱۴ و ۲۶دقیقه‌ی بعدازظهر، حدود  ۴٫۵کیلوگرم تی.ان.تی در ضریح حرم امام رضا (ع) منفجر شد. حاصل این انفجار، کشته شدن ۲۶تن و زخمی شدن بیش از ۳۰۰نفر بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://irane-ma.com/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9/ آتش زدن قرآن برداشتی از سناریوی سوخته وزارت اطلاعات در بمب‌گذاری حرم امام رضا - سایت ایران ما]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نسبت دادن انفجار حرم امام رضا (ع) به [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین خلق]]&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردای روز انفجار در حرم امام رضا (ع) یعنی در ۳۱خردادماه ۱۳۷۳، رادیوی حکومتی اعلام کرد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در این‌میان آن‌چه قابل توجه است این است که تشکیلات مجاهدین عموماً در خارج کشور پایگاه و استقرار دارد و از جانب آن‌ها حمایت مالی، نظامی و سیاسی می‌شود… این پرسش مطرح است که آیا پس از این جنایت تکان‌دهنده، این کشورها بازهم خواهند کوشید تا رفتار متناقض خود را ادامه دهند یا این‌که حمایت آشکار و پنهان خود را از این تروریست‌های جنایتکار پایان خواهند داد.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;پس از این واقعه بلافاصله وزارت اطلاعات اعلام کرد ۲فقره بمب در حرم حضرت معصومه (ع) و قبر &#039;&#039;&#039;[[روح‌الله خمینی|خمینی]]&#039;&#039;&#039; را خنثی کرد، اما هیچ‌یک از کمیته‌ها و هیئت‌های بین‌المللی این خبر را انعکاس ندادند. این بی‌اعتنایی باعث شد تا احمد جنتی در نطقی درباره‌ی انفجار حرم امام رضا  (ع) بگوید: «می‌گویند خودشان بودند، واقعاً عجیب است!». [[سید علی خامنه ای|&#039;&#039;&#039;علی خامنه‌ای&#039;&#039;&#039;]] هم طی یک سخنرانی‌ در همین رابطه گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«کمیته‌ها و هیئت‌های به‌ اصطلاح مدافع حقوق‌بشر… چشم خود را بر روی فاجعه‌ی بزرگ تروریستی در حرم امام رضا بسته‌اند… در مورد آن مطلقاً هیچ سخنی نگفته‌اند و مهر خاموشی بر لب زده‌اند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[https://iran-efshagari.com/%d9%82%d8%aa%d9%84-%db%b3%da%a9%d8%b4%db%8c%d8%b4-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81%e2%80%8c%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d9%88%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%b7%d9%84%d8%a7/ قتل ۳ کشیش شریف ایرانی توسط وزارت اطلاعات - سایت ایران افشاگر]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;پس از این انفجار، شبکه‌های تبلیغات نظام جمهوری اسلامی ایران بطور گسترده این انفجار را به مجاهدین خلق ایران نسبت دادند. در نخستین اطلاعیه‌ی رژیم ایران که تلویزیون حکومتی آن را اعلام کرد، گفته شد که مجاهدین خلق این اقدام را به مناسبت روز ۳۰خردادماه و در سالگرد تظاهرات بزرگ‌سال ۱۳۶۰، انجام داده‌اند! &lt;br /&gt;
[[پرونده:انفجار حرم6.JPG|بندانگشتی|268x268پیکسل|ضریح حرم امام رضا (ع) پس از انفجار]]&lt;br /&gt;
تبلیغات حکومتی بطور سراسری و محلی، از تمامی رسانه‌ها، این جنایت هولناک را به مجاهدین خلق نسبت می‌دادند. عجیب است که انفجار در حرم امام رضا (ع) بین ساعت ۲ تا ۵بعدازظهر رخ داده بود، اما در اخبار شب تلویزیون حکومتی، بلافاصله سخنان خامنه‌ای پخش‌ شد که انفجار را به مجاهدین خلق نسبت می‌داد. چه‌طور می‌توان به این سرعت نتیجه گرفت که این کار را مجاهدین کرده‌اند؟ هیئت دولت وقت -رفسنجانی- نیز اعلام کرد که: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«منافقان کوردل بار دیگر عزاداران حسین را نظیر رژیم پلید طاغوت در ایام سوگواری و در روز عاشورا به خاک و خون کشیدند.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سپس مجلس شورای اسلامی هم با انتشار بیانیه‌ای جنایت‌های منافقین کوردل در حرم امام رضا (ع) را محکوم کرد. قابل توجه این‌که در تفسیر سیاسی همان شب تلویزیون حکومتی گفته شد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«این حادثه با حماسه‌ی کربلا پیوند خورد و از این رهگذر موجبات رسوایی ابدی و ریشه‌کن شدن منافقین کوردل، این یزیدیان زمان فراهم شد»!&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همزمان اکبر رفسنجانی رئیس جمهور وقت نظام جمهوری اسلامی نیز اعلام کرد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«این انفجار باعث می‌شود که از دولت اسلامی پشتیبانی بیشتری صورت گیرد».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;روز بعد &#039;&#039;&#039;[[علی‌اکبر ولایتی]]&#039;&#039;&#039; وزیر خارجه رژیم ایران، کلیه‌ی سُفرای خارجی مستقر در تهران را به وزارت خارجه فراخواند تا به آنان بگوید که: نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که این جنایت وحشیانه توسط گروهک تروریستی منافقین طراحی و اجراشده است. (خبرگزاری فرانسه ۱تیر ۷۳). با توجه به پیشینه‌ی مجاهدین خلق ایران بعنوان یک نیروی مسلمان، این اتهام آن‌قدر بزرگ و ابهام‌انگیز بود که هم در درون نظام جمهوری اسلامی و هم در بیرون آن، از نخستین لحظات این خبرسازی، ناباوری‌های بسیاری ایجاد کرد. خبرگزاری فرانسه ضمن ارسال گزارش فراخوان سُفرا توسط علی‌اکبر ولایتی وزیر خارجه وقت، شک و تردید خود را نیز به آن افزود و نوشت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«وزیر با اشاره به قطعنامه‌های سازمان ملل در مورد تروریسم و حقوق‌بشر افزود: ”ما از شما می‌خواهیم که با تقبیح این اقدام نفرت‌انگیز و با منزوی کردن عوامل این گروهک در کشور خودتان، سمپاتی خود را نشان دهید”. آقای ولایتی که توضیح نداد چه عناصری از تحقیقات اجازه می‌دهد مجاهدین مجرم شناخته شوند، از کلیه اعضای جامعه‌ی بین‌المللی خواست که موضع قاطعی علیه مجاهدین اتخاذ کنند تا چنین جنایاتی در آینده دیگر رخ ندهد».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر ولایتی هم‌چنین از دولت عراق خواست که عراق باید بین روابط دوستانه با نظام جمهوی اسلامی و حمایت از سازمان مجاهدین خلق ایران، یکی را انتخاب کند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:انفجار حرم3.JPG|بندانگشتی|256x256پیکسل|حرم امام رضا (ع) پس از انفجار]]&lt;br /&gt;
در روز ۱۰تیرماه ۱۳۷۳، یعنی۱۰روز بعد از انفجار در حرم امام رضا (ع)، وزارت اطلاعات نظام جمهوری اسلامی، فردی بنام مهدی نحوی را بعنوان عامل بمب‌گذاری به تلویزیون آورد؛ و او بدون این‌که از عملیات یا اقدام مشخصی نام ببرد، یا محل و تاریخ معینی را ذکر کند، تنها در یک جمله گفت: «به دستور سازمان مجاهدین بود و من هیچ حرفی برای گفتن ندارم». وزارت اطلاعات ضمن طرح درگیری، مجروح شدن و دستگیری مهدی نحوی، بلافاصله متذکر شد که او به دلیل جراحاتش نمی‌تواند با کسی دیدار داشته باشد! و به‌ این‌ترتیب بود که مراجعه و تماس خبرنگاران و امکان بررسی این ادعاها مسدود شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[https://iran-efshagari.com/%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B9-%D9%88-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86/ انفجار حرم امام رضا (ع) منتهای شقاوت و دجالیت یک رژیم ضدبشر - سایت ایران افشاگر]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه جمهوری اسلامی به تاریخ ۲۹تیرماه ۱۳۷۳، هدف رژیم ایران از این سناریو را در قالب یک درخواست برملا کرد و نوشت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«اگر آقای پاپ سکوت را بشکند و گروه تروریستی را محکوم کند، به تفاهم میان ادیان کمک خواهد کرد. این کاری است که از واتیکان انتظار می‌رود».&amp;lt;ref&amp;gt;روزنامه جمهوری اسلامی - ۲۹ تیرماه ۱۳۷۳&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;روزنامه رسالت نیز ۳هفته پس از انفجار حرم امام رضا (ع) هدف جمهوری اسلامی را اینگونه بازتاب‌ داد و نوشت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«لندن رسماً به اشتباه خود مبنی بر حمایت از منافقین باید اعتراف کند. باید رسماً اعلام کند که انفجار حضرت رضا و کشتار بی‌رحمانه مردم و نیز ترور ۲کشیش مسیحی توسط منافقین بوده و از این عمل زشت اعلام برائت نماید».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;روزنامه رسالت - ۳۰ تیرماه ۱۳۷۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;طی ۳هفته بیش از ۳۰۰گزارش و خبر و تفسیر از طرف رژیم ایران درباره‌ی قتل کشیش‌ها و انفجار حرم امام رضا (ع) برای نسبت دادن آن به مجاهدین انجام شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://iranianuk.com/20080405032400004/%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D9%87%D9%85-%DA%A9%D8 عمادالدین باقی: انفجار در حرم امام رضا هم کار وزارت اطلاعات بود - سایت ایرانیان انگلستان]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بی‌توجهی رسانه‌های خارجی ===&lt;br /&gt;
به‌رغم همه‌ی تلاش‌های حکومت ایران، این خبرسازی‌ها هیچ انعکاسی نیافت. نه‌تنها هیچ‌یک از رسانه‌های خارجی این تبلیغات رژیم ایران را جدی نگرفتند، بلکه مطبوعات خود حکومت نیز شروع به زیر سؤال بردن این تلاش‌ها نمودند. به همین‌خاطر تلویزیون حکومتی در روز ۲۴تیرماه ۱۳۷۳، با شکایت گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«در حالی‌که در طول ۳هفته‌ی گذشته بیش از ۳۰۰خبر، گزارش و تفسیر در مورد ترور ۲کشیش مسیحی، انفجار بمب در حرم امام رضا (ع)، هم‌چنین تلاش نافرجام مجاهدین برای بمب‌گذاری در کشورمان بر روی تلکس خبرگزاری جمهوری اسلامی مخابره و ۱۰ها خبر و گزارش از صداوسیما پخش‌ شده است، رسانه‌های گروهی صهیونیستی غربی، به‌ گونه‌ای هماهنگ، در برابر این اعمال تروریستی سکوت اختیار کرده‌اند!»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;روزنامه‌ی حکومتی سلام نیز در شماره‌ی پنجشنبه ۲تیرماه یعنی ۲روز پس از حادثه از قول یک خواننده‌ی خود نوشت: «شما بارها ادعا کرده‌اید که باید حق را گفت. من و شما هم تحت تأثیر جو قرارگرفته و مسئله‌ی انفجار را به گردن مجاهدین انداخته‌اید، در صورتی‌که خوب بود واقعیت‌ها را می‌نوشتید که این اقدام کار چه گروه و تشکیلات و جریانی است؟». یک خواننده‌ی دیگر این روزنامه گفت: «من خواهر یک شهید هستم، مردم می‌خواهند بدانند که چطوری جلوی چشم مردم در حرم امام رضا (ع) بمب گذاشتند. با سختگیری‌هایی که در آن‌جا می‌شود، هیچ‌کس نمی‌تواند به‌ راحتی در آن‌جا بمب بگذارد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== واکنش مجاهدین خلق به اتهامات ==&lt;br /&gt;
این خبرسازی‌ها در حالی‌ بود که آقای [[مسعود رجوی]] مسئول [[شورای ملی مقاومت ایران]]، بلافاصله پس‌ از اطلاع از این جنایت فجیع و هولناک، آن را به عموم مردم ایران تسلیت گفت؛ و آن را یک جنایت پلید، ضد انسانی و ضد اسلامی آخوندهای یزیدی حاکم توصیف نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران ===&lt;br /&gt;
[[شورای ملی مقاومت ایران|شورای ملی مقاومت]] طی اطلاعیه‌ای نوشت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«مسعود رجوی از سازمان ملل‌متحد، دولت‌های اسلامی، کنفرانس اسلامی و سازمان‌های بین‌المللی مدافع حقوق‌بشر خواست تا ضمن محکوم کردن این جنایت هولناک، هیأتی را برای بررسی این جنایت به ایران اعزام دارند. شورای ملی مقاومت برای ممانعت از اقدام‌های فریب‌کارانه‌ی رژیم آخوندی، حضور نمایندگان مقاومت ایران در هیئت تحقیق بین‌المللی را ضروری می‌داند. این خواست مصرانه‌ی مردم و مقاومت ایران از جامعه‌ی بین‌المللی است تا آخوندهای جنایت‌کار نتوانند بر این جنایت بی‌سابقه سرپوش بگذارند.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;نظام جمهوری اسلامی هرگز به یک تحقیق بی‌طرفانه بین‌المللی اجازه نداد و آن را نپذیرفت. خانم &#039;&#039;&#039;[[مریم رجوی]]&#039;&#039;&#039; رئیس‌جمهور برگزیده‌ی شورای ملی مقاومت ایران نیز ضمن عرض تسلیت به مردم خراسان بخاطر فاجعه‌ی انفجار در حرم امام رضا (ع) گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«زبان از بیان ابعاد این جنایت بزرگ و بی‌سابقه قاصر است. کشتار زائران و مردم بی‌گناه و تخریب ضریح مقدسی که کعبه‌ی آمال شیعیان و مشتاقان حضرت رضا علیه‌السلام است، تنها از رژیم ضد اسلامی و ضد ایرانی و ضد انسانی خمینی برمی‌آید. چون‌که هیچ دیکتاتوری در طول تاریخ به چنین جنایتی دست نزده است. تبلیغات، نمایش‌ها و اقدام‌های بعدی سردمداران رژیم برای نسبت‌دادن این جنایت هولناک به مجاهدین و مقاومت ایران، بوضوح نشان می‌دهد که آخوندهای بحران‌زده و درمانده، در برابر اعتلای مقاومت به چه نقشه‌ی شومی برای زمینه‌سازی سرکوب و اقدام‌های تروریستی دست‌زده‌اند؛ ولی هیچ‌کس فریب این دجالگری‌های رسوا را نخواهد خورد و آخوندهای تبهکار جز لعن و نفرت و نفرین مردم ایران هیچ نصیبی نخواهند برد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;دبیرخانه‌ی شورای ملی مقاومت در پاریس در اطلاعیه‌ای درباره‌ی قتل کشیش‌ها و انفجار حرم امام رضا (ع) گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«رژیم با جعل این داستان کودکانه سعی دارد توجهات را از موضوع اصلی یعنی نقش مستقیم خود در جنایت هولناک انفجار بمب در مشهد منحرف کند… آقای مسعود رجوی آخرین اکاذیب یک مقام امنیتی وزارت اطلاعات آخوندها را تشبثات مذبوحانه‌ی رژیم خمینی برای انتساب کشتار فجیع کشیش‌های مسیحی به مجاهدین توصیف کرد که هیچ‌کس را در داخل و خارج ایران نمی‌فریبد.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در ادامه دفتر سازمان مجاهدین خلق ایران در پاریس، ضمن دروغ محض خواندن این خبرها اعلام کرد که اعلام خبر انفجار و ترور مخالفان و به گردن مجاهدین انداختن آن‌ها، توسط وزارت اطلاعات و شخص پورمحمدی معاون فلاحیان وزیر اطلاعات، به رادیو تلویزیون رژیم ایران و مسئول خبرگزاری آن فریدون وردی‌نژاد و شعبانی دیکته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم ایران در آن‌زمان، با آوردن ۳دختر برای مصاحبه در تلویزیون، قتل این کشیش‌ها را به مجاهدین خلق نسبت داد، اما پس از ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای و سعید امامی با برملا شدن اسناد قتل‌ها مشخص شد که وزارت اطلاعات پشت قتل کشیش‌ها و انفجار حرم امام رضا  (ع) بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://fcnn.com/?p=1547 قتل سه کشیش کلیسای ایران توسط وزارت اطلاعات انجام شده است - شبکه خبر مسیحیان فارسی‌زبان]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقش وزارت اطلاعات در انفجار حرم امام رضا (ع) ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:انفجار حرم4.JPG|بندانگشتی|250x250پیکسل]]&lt;br /&gt;
۵سال پس از انفجار حرم امام رضا (ع) در آذرماه سال ۱۳۷۸، در جریان درگیری باندهای درونی نظام جمهوری اسلامی ایران، پرده‌ها از روی این واقعیت برداشته شد و مقامات و مطبوعات حکومتی اعتراف کردند که انفجار حرم امام رضا (ع) توسط وزارت اطلاعات رژیم ایران و تحت هدایت سعید امامی صورت گرفته است. بهزاد نبوی در روزنامه‌ی کار و کارگر ۱۸آذرماه ۱۳۷۷، نوشت: «آن ماجرای حرم امام رضا (ع) هم بحث دیگری دارد که من در پی طرح آن این‌جا نسیتم؛ اصلاً مسئله طور دیگری است».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[https://news.mojahedin.org/i/news/67971 بمب‌گذاری در حرم امام رضا (ع) توسط وزارت اطلاعات انجام شده بود - سایت سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حقیقت چندین‌ بار دیگر از زبان مقامات مختلف امنیتی حکومت ایران در مطبوعات حکومتی منعکس شد. از جمله در مصاحبه‌ب اکبر گنجی یکی از مقامات پیشین امنیتی نظام جمهوری اسلامی با روزنامه‌ی آریا آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«سازمان قضایی نیروهای مسلح در اطلاعیه‌ی اخیر خود بحث بمب‌گذاری در مشهد را به باند سعید امامی منتسب کرده است. آیا می‌توان گفت که حوادثی که قبلاً نیز در مشهد رخ‌ داده است از جمله تخریب مسجد اهل سنت، انفجار حرم رضوی و ترور نافرجام آقای عبایی خراسانی کار همین باند بوده است؟... این‌که سازمان قضایی گفته پس‌مانده‌های آن گروه این کارها را انجام داده‌اند، واجد نکته جالبی است که این محفل هنوز از بین نرفته و هنوز همه‌ی آن‌ها دستگیر نشده‌اند. براساس تئوری و مدلی که من بدان باور دارم، تاریکخانه‌ی اشباحی وجود دارد که در آن عالیجنابان خاکستری اتراق کرده و هم‌چنان به توطئه مشغول‌اند. انفجار مشهد یکی از اقدامات آنان است. آن‌ها مسجد اهل سنت را در مشهد خراب کردند که به دنبال آن حادثه‌ی وحشتناک انفجار حرم امام رضا پیش‌آمد که آن را به گردن مجاهدین انداختند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;روزنامه آریا - ۱۳ آذرماه ۱۳۷۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;روزنامه رسالت نیز در این‌باره نوشت&#039;&#039;&#039;:&#039;&#039;&#039; اکبر گنجی، عضو شورای سردبیری روزنامه‌ی صبح امروز، بدترین نسبت‌ها را در رابطه با قتل‌های زنجیره‌ای متوجه نظام جمهوری اسلامی، روحانیت و مسئولان، و به‌ویژه وزارت اطلاعات کرده است. اکبر گنجی قتل کشیش‌های مسیحی و انفجار بمب در حرم امام رضا (ع) را کار وزارت اطلاعات نظام جمهوری اسلامی ایران دانسته و مجاهدین را از انجام امور فوق تبرئه کرده است، وی هم‌چنین پای آقای علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی را هم به این مسائل کشانده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;روزنامه رسالت - ۱۴ آذرماه ۱۳۷۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه‌ی ابرار در تاریخ ۵دی ۱۳۷۸ به نقل از نشریه‌ی ارزش‌ها در این رابطه می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«طرح به دره افکندن اتوبوس حامل نویسندگان، [[قتل کشیش‌های مسیحی|قتل‌عام کشیش‌های مسیحی]]، بمب‌گزاری در حرم امام‌رضا (ع)، … گوشه‌ای از اقدام‌های همکاران و همفکران فلاحیان در وزارت اطلاعات بود که تحت عنوان تحکیم پایه‌های امنیت ملی انجام می‌شد… آیا [[علی فلاحیان|&#039;&#039;&#039;فلاحیان&#039;&#039;&#039;]] در زمانیکه عهده‌دار وزارت اطلاعات بود، جز هاشمی رفسنجانی رئیس دیگری داشته است؟»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;یک مأمور پیشین وزارت اطلاعات نیز که خودش شخصاً و مستقیماً در جریان انفجار حرم امام رضا (ع) بوده، سال‌های بعد از قول توجیه‌کننده‌اش در وزارت اطلاعات نوشت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«آقایون خودشون در جریان‌اند؛ از این آقایون «خامنه‌ای و رفسنجانی» با این سخنان سر جایم خشکم زد و قادر به حرکت نبودم. دیده بودم مسجد منفجر می‌کنند، آدم می‌کشند و بمب‌گذاری می‌کنند، ولی وقتی این کلمه ”حرم آقا” از دهانش جاری شد به خداوندی خدا قادر به حرف زدن و حرکت نبودم. نمی‌دانم چه مدتی گذشت. فقط می‌دانم بدنم سرد شد و حالت خفگی بهم دست داد. تا این‌که کمی به حالت اولیه برگشتم و گفتم راست گفتی و یا می‌خواهی منو امتحان کنی؟ گفت راسته، برای بقای نظام واجبه و امیدواریم خود آقا ببخشه. چون خودشم برای بقای اسلام جام زهر را نوشید [منظورش امام رضا علیه‌السلام بود که جام زهر را از مأمون عباسی گرفت و سر کشید با علم این‌که می‌دانست زهر است]»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;سایت حمیدرضا ذاکری - شنبه ۲۵ مردادماه ۱۳۸۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;برای صحنه سازی و اتهام زدن به مجاهدین خلق، فردی به نام مهدی نحوی را که یک سرباز زندانی در کرمانشاه بود، با وعده‌ی کمک به تهران آوردند؛ و با شلیک یک گلوله به وی در خیابان گفتند: عامل انفجار حرم را گرفتیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، پس از دستگیری ساختگی مهدی نحوی در مرداد ۱۳۷۳، نوار اعتراف ضبط شده  را در تلویزیون پخش کرد که در این نوار مهدی نحوی، روی تخت بیمارستان اعتراف می‌کند که عامل بمب‌گذاری در حرم امام رضا (ع) بوده است. بعد فرد دیگری به نام بهرام عباس‌زاده را که قربانی دیگر این ماجرا بود، بالای سر مهدی نحوی در بیمارستان آورده و از او اعتراف گرفتند که بمبی را که قرار بود در مسجد مکی اهل سنت در شهر زاهدان کار بگذارد از نحوی گرفته است. روز بعد نیز اعلام شد که مهدی نحوی به علت شدت جراحات وارده فوت کرده است و بهرام عباس‌زاده هم که فریب دستگاه وزارت اطلاعات را خورده بود و فکر می‌کرد با گردن گذاشتن به خواسته‌های آن‌ها و اعتراف به دروغ آزاد خواهد شد، در زاهدان در حال بهت همگان در ملأ عام اعدام گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اعتراف عمادالدین باقی ===&lt;br /&gt;
عمادالدین باقی از اعضاء پیشین دفتر سیاسی سپاه پاسداران و خبرنگار کیهان، در کتاب خود بنام «تراژدی دموکراسی در ایران»، در رابطه با داستان مهدی نحوی می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«با توجه به فرضیه‌ی قریب به واقع زندانی بودن «مهدی نحوی» می‌توان گفت که وی در طی این مدت تحت فشار و شکنجه برای اعتراف به انفجار حرم امام رضا قرار گرفته است. بدیهی است فردی که روح او از ماجرا بی‌اطلاع بوده به آسانی تن به چنین اعترافی نمی‌دهد، به ویژه اگر عرق مذهبی داشته باشد و از طرف دیگر می‌داند با چنین اعترافی حکم مرگ خویش را امضا خواهد کرد. سرانجام پس از ناامید شدن از کسب اعتراف باید سناریو را به گونه‌ای دیگر اجرا کرد. مهدی نحوی با اتومبیل افراد سعید امامی به تهرانپارس در یکی از شلوغ‌ترین نقاط که ایستگاه مسافران نیز هست، آورده می‌شود تا عده زیادی از مردم تهران شاهد باشند. به او یک قبضه کلت کمری خالی از فشنگ داده و جنین فریب داده می‌شود که می‌خواهند او را فراری دهند. مهدی نحوی، جوان بی‌تجربه‌ای که گمان می‌کند فرشته نجات به سراغ او آمده است با خیالی خام از اتومبیل بیرون فرستاده می‌شود. او چونان محکومی گریزپا به سوی سرنوشتی نامعلوم - به امید رهایی و بی‌خبر از سناریوی طراحی شده - شتابان می‌دود. چند لحظه بعد مأموران از اتومبیل بیرون آمده و فرمان ایست می‌دهند. نحوی همچنان شتابان می‌دود، اما گلوله‌ها امان نمی‌دهند و او نقش بر زمین می‌شود و در حالیکه عده‌ی زیادی از مردم شاهد بودند که او در حال فرار و مأموران در حال تعقیب بودند و به او ایست دادند اما فرد فراری که اسلحه‌ای هم نزد خود داشت تسلیم نشد و هدف قرار گرفت. شب همان روز در اخبار سراسری صدا و سیما گفته شد که عده‌ی زیادی از مردم شاهد این درگیری بوده‌اند. ماجرا به اندازه‌ای طبیعی بود که هیچ‌کس به ساختگی بودن سناریوی نحوی تردید نمی‌کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.zeitoons.com/59964 بازخوانی بمب‌گذاری حرم امام رضا - سایت زیتون]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://efsha.squarespace.com/blog/2012/2/21/236162837015.html ملایان عامل انفجار بمب در حرم امام رضا - سایت آزادی ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ارگان پاسدار محسن رضایی به نام تابناک در ۱۱دی‌ماه سال ۱۳۸۶، به صراحت اعتراف کرد که آنچه نظام جمهوری اسلامی، تحت عنوان تلاش برای انفجار حرم حضرت معصومه (ع) در سال ۱۳۷۳، به مجاهدین خلق نسبت می‌داد، در ادامه‌ی تلاش برای نسبت دادن و تثبیت اتهام انفجار حرم امام رضا (ع) بوده و توسط سعید امامی، معاون وقت وزارت اطلاعات و از نزدیکان علی خامنه‌ای طراحی و اجرا شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اعتراف مصطفی تاج‌زاده ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:اعتراف تاجزاده Trim.mp4|بندانگشتی|اعتراف مصطفی تاجزاده مبنی بر انفجار حرم امام رضا توسط وزارت اطلاعات]]&lt;br /&gt;
هم‌چنین در ۳بهمن‌ماه ۱۳۹۷، یک مناظره تلویزیونی بین مصطفی تاج‌زاده و علیرضا زاکانی انجام شد. تاج‌زاده در این مناظره که فیلم آن نیز موجود است، درباره‌ی انفجار حرم امام رضا (ع) می گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«آخرین نکته‌ی من در مورد قتل‌های زنجیره‌ای‌یه، قتل‌های زنجیره‌ای که اتفاق افتاد دوستان هی میگه دوست شما بوده کاظمی بوده! قتل‌های زنجیره‌ای آقای زاکانی کی ایستاد که باید افشا بشه و کی مخالفش بود و میگفت سکوت بکنیم بذارید که یه جور دیگه حلش می‌کنیم! آقای خاتمی پیشنهاد آوردن سناریو پیشنهاد کردن عین سناریوی مشهد که دو تا منافق پیدا می‌‌کنیم میاریم میگیم اینا بودن از همین اعتراف‌گیری‌هایی که بلدن!&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;به هوای اون داستان اونا رو اعدام می‌کنیم که اون‌ها بودن، ولی قول میدیم که دیگه این اتفاق نیفته و وزارت اطلاعات پاک بشه! به همین سادگی! آیا برای کسی پوشیده است که آتش زدن قرآن کار کی بوده؟»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://begoonah.com/2019/01/25/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1/ فیلم تاج‌زاده: انفجار حرم امام رضا کار وزارت اطلاعات بود - شبکه خبری بگو نه]&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%A4%D8%B0%D9%86%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C&amp;diff=55336</id>
		<title>رحیم مؤذن‌زاده اردبیلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%A4%D8%B0%D9%86%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C&amp;diff=55336"/>
		<updated>2021-06-02T20:49:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: تغییرات املایی و انشایی داده شد.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
|نام_شخص=رحیم مؤذن زاده اردبیلی&lt;br /&gt;
|تصویر  =رحیم مؤذن زاده اردبیلی.jpg&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر=۲۵۰ پیکسل&lt;br /&gt;
|توضیح_تصویر=رحیم مؤذن زاده&lt;br /&gt;
|تاریخ_تولد= اول مهر ۱۳۰۴&lt;br /&gt;
|محل_تولد=اردبیل&lt;br /&gt;
|تاریخ_مرگ= ۵ خرداد ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
|ملیت= ایرانی&lt;br /&gt;
|محل_مرگ= تهران&lt;br /&gt;
|مدفن= تهران&lt;br /&gt;
|علت مرگ= بیماری سرطان&lt;br /&gt;
|شناخته‌شده برای    = مردم ایران&lt;br /&gt;
|همسر= &lt;br /&gt;
|والدین= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
رحیم مؤذن‌زاده اردبیلی زاده‌ی اول مهر ۱۳۰۴ در اردبیل - ذرگذشت ۵خرداد ۱۳۸۴ در بیمارستان مهر تهران مؤذن مشهورترین اذانی است که در ایران خوانده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موذن‌زاده اذان‌گویی و نوحه‌خوانی و موعظه را از پدرش شیخ عبدالکریم به ارث برد و تا آخر عمر راه او را ادامه داد. خودش می‌گفت که اذان‌گویی در خانواده‌ی آنها، ۱۵۰سال قدمت دارد و نام فامیل آنها به‌ همین‌دلیل «مؤذن‌» شده است. او می‌گوید در اردبیل در گذشته‌های دورتر زمانی‌که شناسنامه می‌دادند، به تناسب شغل و حرفه، نام خانوادگی انتخاب می‌کردند. به پدربزرگش گفته بودند تو چه‌کاره‌ای؟ گفته بود مؤذن. گفتند: «پس نام خانوادگی شما مؤذن است».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.farsnews.ir/ardabil/news/13990106000746/%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%84%7C-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%A4%D8%B0%D9%86%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%8 خبرگزاری فارس ۷ فروردین ۱۳۹۹]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش از سال ۱۳۲۲ تا ۱۳۲۶ برنامه‌ی سحری را بصورت زنده اجرا می‌کرد. در سال ۱۳۲۹ پدر وی سکته کرد و او بجای پدر، گفتن اذان را بعهده گرفت. اذانی که امروزه ما می‌شنویم، اذانی است که برای اول بار در سال ۱۳۳۴ در استودیوی شماره‌ی ۶ رادیو، توسط مهندس محبی مسئول استودیو و با زبان روزه توسط رحیم مؤذن‌زاده اجرا و ضبط شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.musicema.com/node/351676 سایت موسیقی ما]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخچه‌ی خانواده مؤذن‌زاده ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شیخ کریم ===&lt;br /&gt;
مؤذن، مداح و تعزیه‌خوان اردبیلی بود که موسیقی ایرانی را به خوبی می‌شناخت. پسران او نیز راه پدر را رفته و از آنجا که همگی دارای صدایی خوش بودند، نواهای ماندگاری از مداحی، نوحه‌خوانی، مناجات‌خوانی و اذان پسران عبدالکریم مؤذن‌زاده اردبیلی به یادگار مانده است. خانواده‌ی مؤذن‌زاده اردبیلی یکی از خاندان‌های اردبیل است که تمام اعضای خانواده از صدای خوش و دلنشین برخوردار بودند. شیخ فرج، پدربزرگ رحیم مؤذن زاده‌اردبیلی، قدیمی‌ترین مؤذن کشور است که اطلاعات مختصری از وی موجود است. صدای اذان او را ساکنان روستاهای واقع در حاشیه سه‌فرسنگی شهر اردبیل، سحرگاهان از بام مسجد زینال در مرکز شهر شنیده‌اند. شیخ عبدالکریم، فرزند شیخ فرج هم نخستین مؤذن در ایران است که نوای اذان دلنشین او شهرت جهانی دارد. شیخ عبدالکریم در سال ۱۲۷۳ خورشیدی در محلهٔ «تازه شهر» اردبیل متولد شد و تا سال ۱۳۲۱ خورشیدی نوای اذانش‌ش از منارهٔ مسجد میرزا علی‌اکبر این شهر به گوش می‌رسید. یکی از پسرانش، دربارهٔ پدرش می‌گوید: «او در سال ۱۳۲۱ خورشیدی به قصد زیارت عازم مشهد مقدس می‌شود و در بین راه شبی را در منزل یکی از دوستان خویش در تهران سپری می‌کند. از آنجاییکه شیخ عبدالکریم عشق مؤذنی داشته، سحرگاه به پشت بام منزل، واقع در خیابان عین‌الدوله رفته و ندای اذان را سر می‌دهد. امام جماعت وقت مسجد سلطانی، صدای اذان او را از دور شنیده و قبل از ظهر سراغ او را از تمام خانه‌های اطراف می‌گیرد. به او می‌گویند که شیخی از اردبیل آمده و در خانهٔ «مطلب بلوری» میهمان است و با درخواست امام جماعت، ظهر همان‌روز «شیخ عبدالکریم» در پشت بلندگوی مسجد قرار گرفته و نوای ملکوتی ” أشهد أن لا اله الا الله ” را به گوش مردم می‌رساند. او پس از بازگشت از زیارت مشهد در تهران ماندگار شده و مؤذن مسجد سلطانی می‌شود. در سال ۱۳۲۵ که رادیوی ملی ایران افتتاح می‌شود، مسئولان رادیو به سراغ شیخ خوش‌صدای شهیر می‌آیند و از او می‌خواهند در رادیو اذان بخواند و او نیز می‌پذیرد. شیخ اردبیلی اذان را بصورت زنده در استودیوی رادیو اجرا می‌کرد و اذانش بصورت زنده از رادیو پخش می‌شد. پس از چندی مسئولان رادیو تصمیم می‌گیرند اذان شیخ را ماندگار کنند، از همین‌رو اذان شیخ عبدالکریم روی صفحات سیمی ضبط می‌شود. گفته می‌شود تنها نسخه‌ی آن در موزه‌ی لوور پاریس نگهداری می‌شود».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://nay.ir/blog/1395/04/19/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B0%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B0%D9%86%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AF/ سایت انجمن موسیقی ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رحیم در کودکی به مکتب‌خانه می‌رود و تحت نظر میرزا عزیز، قرآن و دستگاه‌های موسیقی را فرا می‌گیرد.&amp;lt;blockquote&amp;gt;به گفته‌ی خودش: «در آن دوران ما عوض دبیرستان مکتب می‌رفتیم. همه هم متدین بودند. خانواده‌ها در دوره‌ی ما در ابتدای امر، بچه‌ها را با قرآن مأنوس می‌کردند. ما هم پس از طی این مرحله، به مدرسه‌ی حاج ابراهیم آمدیم. طلبه بودیم به اصطلاح امروز ولی حین طلبگی، این اذان با ما همراه بود».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;پس از یادگیری اصول نوحه‌خوانی و اذان‌گویی، با همراهی پدر در مسجد اردبیل به این‌کار مشغول می‌شود و گاهی نیز برای خواندن یک نوحه به شهرهای اطراف، خصوصاً تالش می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سکونت پدر در تهران، رحیم مؤذن برای تحصیل حوزوی رهسپار قم می‌شود. &amp;lt;blockquote&amp;gt;حاج مهدی سراج - از دوستان رحیم - می‌گوید: «وقتی شیخ کریم به تهران می‌آید، رحیم را برای درس‌خواندن به قم می‌فرستد. صدای رحیم آن‌قدر خوب بوده که دیگر همیشه او برای مجالس، در قم می‌خوانده است. مداحان قم پیش شیخ کریم شکایت کرده بودند که با آمدن رحیم ما از کار افتاده‌ایم». رحیم درس خارج فقه می‌خواند و ظهرها در حرم حضرت معصومه (ع) اذان می‌گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.irna.ir/news/83799486/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%A4%D8%B0%D9%86-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C خبرگزاری ایرنا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سال ۱۳۲۹ شیخ کریم فوت می‌کند و رحیم که فقط ۲۵سال سن داشت، به تهران می‌آید تا جای خالی پدر را در مسجد شاه پرکند. &amp;lt;blockquote&amp;gt;خودش ماجرا را این‌گونه تعریف می‌کند: «مرحوم پدرم سال ۱۳۲۲ برای نخستین بار اذان را در رادیو گفت و همین روند تا ۱۳۲۶ که برنامه سحری را بصورت زنده اجرا می‌کرد، ادامه داشت. او در سال ۱۳۲۹ سکته کرد و من قبول کردم جای او اذان بگویم تا الان که با این سن و سال هنوز مشغولم و افتخار دارم که با گفتن آن یک اذان، برای اسلام و مملکتم کاری کرده‌ام. ما که نه ثروت داریم، نه مکنت و همین یک اذان برایمان بهترین خیر است».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در همین‌سال است که نام خانوادگی او، نزد مردم از مؤذن به مؤذن‌زاده اردبیلی تغییر می‌کند. &amp;lt;blockquote&amp;gt;پسرش جعفر می‌گوید: «وقتی شیخ کریم می‌میرد و پدرم به جایش اذان می‌گوید، مجریان رادیو ایران برای معرفی او به مردم، زاده اردبیلی را به فامیل پدرم اضافه می‌کنند تا به شنوندگان بگویند او پسر شیخ کریم است. سر همین موضوع، همه فکر کردند که نام‌خانوادگی پدر من مؤذن‌زاده اردبیلی است و همین نام هم تا آخر روی او ماند».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;همسر آن مرحوم می‌گوید: «۱۵روز بعد از عروسی آمدیم تهران. اول بازار تهران مستأجر بودیم و بعد رفتیم خیابان سینا یک خانه‌ی کوچک گرفتیم. بعد آنجا را هم فروختیم و آمدیم آریانا (مالک اشتر) زندگی کردیم. آنجا هم چندسالی بودیم و آخر سر آمدیم اینجا (مهرشهر کرج). به گفته‌ی حاج عسگر عاشقی، خانه حاج رحیم در مهرشهر کرج، کوچک بود و او همیشه به شوخی این خانه را زندان موسی بن‌جعفر می‌نامید. همسر مؤذن‌زاده هم این موضوع را تأیید می‌کند: «۲تا اتاق داشتیم و ۶بچه».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;تا سال ۱۳۳۴ که صدای حاج رحیم در رادیو ضبط شود، مؤذن‌زاده اردبیلی در مسجد شاه و رادیو ملی به‌صورت زنده اذان می‌گفت. &amp;lt;blockquote&amp;gt;خانم بخشش‌کن (همسرش) می‌گوید: «ماه رمضان، هرروز باهم می‌رفتیم مسجد ارگ و من بیرون می‌ماندم و او می‌رفت اذانش را می‌گفت و باهم برمی‌گشتیم خانه. از همان‌جا هم مستقیم در رایو پخش می‌شد».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;جعفر مؤذن‌زاده اردبیلی - پسر ارشد حاج رحیم - می‌گوید: «سال ۱۳۳۴ پدر به رادیو می‌رود و از مهندس محبی - مسئول استودیو‌ی ۶ - می‌خواهد که اذانش را ضبط کنند. ماه رمضان بود و از او می‌خواهند که برود بعد از افطار برای ضبط بیاید. پدر قبول نمی‌کند و می‌گوید الان باید اذانش را ضبط کنند. خودش می‌گفته آن‌روز حال خاصی داشته و گویا به‌ او الهام شده بود که باید اذان را همان‌لحظه برای ضبط بخواند. خلاصه مسئولان رادیو قبول می‌کنند و پدر برای ضبط به استودیو می‌رود. به گفته‌‌ی خودش، وقتی برای ضبط این اذان به استودیوی رادیو رفته، اذان را در تمام گوشه‌ها امتحان کرده و دیده که جا نمی‌افتد. همان‌طور که می‌دانید دستگاه بیات ترک یک حزن خاصی دارد و پدر هم در همین دستگاه، در گوشه‌ی روح‌الارواح، اذان را خوانده. می‌گفت وقتی اذان را در این گوشه خواندم، احساس کردم که به بالا وصل شدم. دیگر تا پایان اذان، در استودیو نبودم».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.youtube.com/watch?v=6hW4GgPB5BM اذان کامل در سایت یوتیوب]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;جعفر خاطره‌ی جالب دیگری را نیز از قول پدرش از اولین ضبط این اذان در رادیو تعریف می‌کند: «وقتی پدر اذان را می‌خواند، یکی از خواننده‌های مطرح موسیقی ایرانی که در حال تماشایش بوده، با تعجب از او می‌پرسد که اذان را در چه‌گوشه‌ای خواندی؟ پدر هم می‌گوید گوشه‌ی روح‌الارواح. آن خواننده‌ی مشهور به او می‌گوید که تا به‌حال این گوشه را نشنیده بوده».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;حاج رحیم تعریف می‌کند: «یک‌روزی تصمیم گرفتم تا یک اذان یادگاری بگویم. در استودیوی ۶ رادیو، هر گوشه‌ای انداختم، نشد تا اینکه آن را در روح‌الارواح آواز بیات ترک به این شکل که بیش از ۵۰سال پخش می‌شود گفتم. ما ایرانی هستیم و اذان ما باید برخاسته از خودمان باشد. الان اذان‌خوان‌هایی هستند که از عربستان تقلید می‌کنند و این پسندیده نیست و خود ما باید ابتکار به خرج دهیم. الان ۵۰سال است که کسی نتوانسته روی این اذان من اذان بگوید، حتی برادرم سلیم که آن صدای گیرا و زیبا را دارد. و این خواست خداست، همان خدایی که می‌گوید اگر با من یک‌صدایی کنید، محبت شما را به قلوب همه می‌اندازم».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[http://www.radioava.ir/famous/?m=110001&amp;amp;n=192023 سایت رادیو آوا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;مؤذن‌زاده اردبیلی در ادامه به نکته‌ای اشاره می‌کند که عدم تحقق آن تأسف‌انگیز است؛ «البته ۲۰سال پیش می‌خواستم یک اذان دیگر را به مدت ۱۵دقیقه که در میان آن دعا هم هست، پر کنم اما نگذاشتند و گفتند که اذان ۶دقیقه بیشتر نمی‌شود».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;به گفته‌ی پسر او، مؤذن‌زاده تا سال ۱۳۵۷ و پیروزی انقلاب اسلامی، هرسال برای تجدید ضبط اذانش به رادیو می‌رفته: «از سال ۳۴ به بعد، پدر هرسال برای ضبط به رادیو می‌رفت و اذانش را مجدد می‌خواند. اصلاً از طرف رادیو دستور بوده که این اتفاق بیفتد. تلویزیون الان بیشتر اذان ضبط شده سال ۵۶ پدرم را پخش می‌کند. کانال ۵ که همیشه این اذان را پخش می‌کند ولی بعضی اوقات دیده‌ام که کانال‌های ۱ و ۳، اذان ضبط شده سال‌های ۳۴ و ۳۵ را پخش می‌کنند. صدای پدر در این اذان، بسیار شفاف، جوان‌تر و رساتر است و خوب که دقت کنید، می‌توانید تفاوتشان را تشخیص دهید».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گمنامی و مهجوریت مؤذن‌زاده ==&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۷، دوره‌ی گمنامی و مهجوریت مؤذن‌زاده اردبیلی آغاز می‌شود. مؤذن‌زاده در برخی مساجد تهران مناجات و نوحه می‌خواند و هر سال، شب‌های عاشورا در مسجد اردبیلی‌ها به منبر می‌رفت. جز خانواده و دوستان، کمتر کسی از وجود او آگاه بود به مدت ۲۵سال سران حکومت ایران وی را بدلیل اجرای همین اذان نادیده می‌گرفتند و تلویحاً شایعه‌ی مرگ وی را تبلیغ می‌کردند در صورتیکه تمام نزدیکان او زنده و در صحنه‌ی اجتماعی فعال بودند و می‌شد همین مسئله را از آنها پیگیری کرد.&amp;lt;blockquote&amp;gt;پسر بزرگ مؤذن‌زاده می‌گوید: «همه فکر می‌کردند که پدرم فوت کرده است. هیچ‌کس تا سال‌ها پیگیر نشد که او کجاست و چه‌می‌کند؟ تلویزیون و رادیو اذان او را پخش می‌کردند و مردم هم این اذان را دوست داشتند اما هیچ‌کس سراغی از او نمی‌گرفت».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;همسر او نیز از وضعیت بد مالی زندگی‌شان می‌گوید: «من در خانه مواظب بچه‌ها بودم و او صبح می‌رفت و شب می‌آمد. زندگی ما خیلی مشکل بود. بچه‌ها یکی‌یکی به دنیا می‌آمدند و خرج و مخارج زندگی کفاف نمی‌داد. کار مؤذن‌زاده هم فقط منبر بود و کار دیگری نمی‌کرد. روزی یک مجلس می‌رفت و خرج زندگی درنمی‌آمد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;جعفر تعریف می‌کند: «بیماری پدر از سال ۷۴ شروع شد و در سال ۸۴ به اوج رسید. این اواخر، سرطان از مثانه، به کلیه و کبد و ریه‌هایش هم رسیده بود». تنها یک‌بار از پدر گله‌ای درباره‌ش بیماری‌اش شنیده است؛ «در تمام مدتی که مریض بود، اصلاً گله و شکایت نمی‌کرد و خیلی آرام بود؛ جز یک‌بار که به من گفت: نمی‌دانم چرا این مریضی را گرفته‌ام. آدم مذهبی‌ای بود و دکترها برای مریضی‌اش به او سوند بسته بودند. حاج مهدی سراج‌زاده - دوست جوان مؤذن‌زاده اردبیلی - هم تأکید می‌کند که این حرف را به او هم گفته است: «یادم هست که در بیمارستان بودیم و ۵روز مانده بود به رفتنش. تا آن‌روز حتی یک‌بار هم ندیده بودم که از وضعیت خود گله کند اما آن‌روز دست من‌را گرفت و گفت: مهدی، چرا من به این‌روز افتادم و این نوع مریضی نصیبم شد؟ چشم‌هایش پر از اشک شده بود و من هم گریه‌ام گرفته بود. قبل از اینکه چیزی بگویم، خودش بلافاصله گفت که همه‌چیز خواست خداست. بعد هم فضا عوض شد و خندید».&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.recordhayeiran.com/page300.html سایت رکوردهای ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;همسر آن مرحوم هم از روزهای بیماری مؤذن‌زاده تعریف می‌کند؛ «این اواخر خیلی مریضی کشید و همه‌اش بیمارستان بود. بیچاره اصلاً اهل غرزدن نبود. من بداخلاقی می‌کردم؛ خب آدم باید راستش را بگوید؛ من هرچی می‌گفتم اصلاً حرفی نمی‌زد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ریاکاری سران نظام در نزدیکی به مؤذن‌زاده ==&lt;br /&gt;
کارگزاران حکومتی پس از ۲۵سال و ۲سال پیش از درگذشت رحیم مؤذن‌زاده برای استفاده تبلیغاتی به سراغ او می‌روند و باب گفتگو و مصاحبه با او را می‌گشایند و حاج رحیم توسط لاریجانی به مکه اعزام می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر تعریف می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«حالش خیلی بد بود و ۲تا سوند به‌ش وصل بود ولی خوشحال بود و می‌گفت به آرزویش رسیده است. من رفتم اداره‌ی اوقاف و گفتم حال پدرم خوب نیست، از نظر پزشکی تأییدش نکنید. گفتند مگر می‌شود مؤذن‌زاده را رد کرد. این مرد باید به زیارت خانه‌ی خدا برود. ۴ماه قبل از فوتش بود که با وضع خرابی که داشت به مکه رفت. من خیلی نگرانش بودم. روزی که آمد، سریع خودم را به‌ش رساندم  و دیدم حالش زیاد خوب نیست. گفتم فقط یک چیزی به من بگو، رفتی مکه چی دیدی؟ گفت فقط همین را بگویم که رفتم خدا را دیدم و آمدم».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;جعفر تعریف می‌کند که پدرش بنا به درخواست حجاج دیگر کشورهای اسلامی در مکه نیز اذان خود را گفته است: «می‌گفت ازش خواسته‌اند که در عرفات اذانش را بخواند ولی «علیا ولی‌الله» را نگوید. قبول نکرده بود. دست آخر آنها قبول می‌کنند که اذانش را کامل بخواند. می‌گفت اذانش را ۲۰ دقیقه خوانده است».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;موذن‌زاده اردبیلی پس از بازگشت از سفر حج، به‌علت پیشروی بیماری سرطان، در بیمارستان بستری می‌شود. پزشکان برای بهبود او دست به‌کار می‌شوند ولی سرطان دیگر تمام بدن او را فرا گرفته بود و کاری از کسی ساخته نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نقد رحیم مؤذن‌زاده از سران نظام ===&lt;br /&gt;
کارگزاران نظام، یکی‌یکی به بالینش می‌رفتند و مؤذن‌زاده هم به آنها اندرز و انذار می‌داد. &amp;lt;blockquote&amp;gt;پسرش تعریف می‌کند: «خیلی‌ها آمدند. یادم هست که به مسجدجامعی که آن‌موقع وزیر ارشاد بود، یک کاغذی نشان داد که اسم ۲هزارتا جوان رویش بود. گفت این جوان‌ها مشکل دارند. شما وزیر هستید و باید یک کاری بکنید. اگر اینها به کار خلاف بیفتند، تقصیر شماست. گفت این جوان‌ها به‌درد این مملکت می‌خورند. باید یک فکری برای آنها کرد. با حداد عادل هم که رئیس مجلس بود، مدام از درد مردم حرف می‌زد».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.etemadnewspaper.ir/fa/vijeh/detail/120/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%8A%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%8A-%D9%85%D9%84%D9%83%D9%88%D8%AA%D9%8A سایت روزنامه‌ی اعتماد]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پایگاه مردمی مؤذن‌زاده ===&lt;br /&gt;
مؤذن‌زاده آن‌قدر ملاقات‌کننده در بیمارستان داشت که در مواقع بیداری باید وقت خود را به احوالپرسی با آنها می‌گذراند. &amp;lt;blockquote&amp;gt;یکی دیگر از پسرانش می‌گوید: «کسی را رد نمی‌کرد. با اینکه حال بدی داشت، همه را می‌پذیرفت و با همه هم صحبت می‌کرد. بعضی وقت‌ها که دیگر اتاق جا نداشت، ما مجبور می‌شدیم که از اتاق بیرون برویم». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;سراج‌زاده هم در این‌باره می‌گوید: «وقتی در بیمارستان بود، دسته‌دسته دخترها و پسرها می‌آمدند و از او عیادت می‌کردند و می‌رفتند. با اینکه حال خوشی نداشت، یکی‌یکی‌شان را ماچ می‌کرد و با آنها احوال‌پرسی می‌کرد». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت مؤذن‌زاده ==&lt;br /&gt;
پس از مدتی برای گشاد شدن سوند مؤذن‌زاده، عملی موفقیت‌آمیز صورت می‌گیرد اما دیگر دیر شده بود. سرانجام ریه او نیز درگیر سرطان شده و از کار می‌افتد و او جهان را در ۵خردادماه ۱۳۸۴ بدرود می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراسم ختم مؤذن‌زاده در حالی در مسجد اردبیلی‌های تهران برگزار می‌شود که این مسجد مملو از آدم بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعفر موذن‌زاده این چنین سران نظام را نقد می‌کند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«شبی ۵هزارنفر برای مراسم ختم و شام غریبان و شب هفتم و چلهم پدر به مسجد آمدند. آن‌قدر جمعیت زیاد بود که بسیاری از آنها در کوچه بودند و مسجد دیگر جا نداشت. بیشتر از ۱۵میلیون تومان فقط هزینه همین مراسم شد که پرداخت همه‌ی آنها بر عهده‌ی خانواده و دوستان پدر افتاد و حتی یک‌نفر نیامد یک جلد قرآن به این مسجد هدیه کند. از بزرگان و سران نظام خیلی‌ها به مسجد آمدند ولی هیچ‌کس هیچ کمکی به ما نکرد. از روزی‌که فهمیدند پدر در بیمارستان بستری است، مدام برای عیادت او می‌آمدند. اتاق پدر همیشه شلوغ بود و حتی برای خانواده او هم جا نبود. خیلی از دولتی‌ها و سران نظام به بیمارستان آمدند و با پدر عکس گرفتند و رفتند. هزینه‌ی بیمارستان پدر هم حدود ۲۰میلیون تومان شد که باز همه را خودمان پرداخت کردیم. این‌همه درباه‌ی اهمیت اذان پدر گفتند ولی حداقل نیامدند کمکی به خانواده‌ی او برای پرداخت هزینه‌ی بیمارستان‌ش کنند. من بازنشسته‌ی‌ مؤسسه‌ی تحقیقات خاک و آب هستم و بقیه‌ی اعضای خانواده‌ی ما هم از قشر مرفه نیستند. نمی‌دانید با چه‌مکافاتی توانستیم از پس این هزینه‌ها برآییم».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AC%D9%86%D8%AA%DB%8C_%D9%84%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=55197</id>
		<title>محمدحسین جنتی لادانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AC%D9%86%D8%AA%DB%8C_%D9%84%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=55197"/>
		<updated>2021-05-20T10:54:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: تصحیحات املایی و ویرایشی انجام شد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = محمدحسین جنتی لادانی&lt;br /&gt;
| تصویر             = لادانی چ.JPG&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       = حسین جنتی&lt;br /&gt;
| زادروز            = &lt;br /&gt;
| زادگاه            = قم&lt;br /&gt;
| تاریخ درگذشت      = ۲۳ خرداد ۱۳۶۱&lt;br /&gt;
| مکان درگذشت       = تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| علت درگذشت        = درگیری با نیروهای سپاه پاسداران&lt;br /&gt;
|آرامگاه            = نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت              =ایرانی&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =ایرانی&lt;br /&gt;
|تحصیلات            = دیپلم&lt;br /&gt;
|دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              =&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     = از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۶۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    = مجاهدین خلق و هواداران مجاهدین و سران جمهوری اسلامی&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = مسئول دفتر جنبش مجاهدین خلق در اصفهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء وهواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               = [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]&lt;br /&gt;
| دین               =اسلام-شیعه&lt;br /&gt;
| همسر              = فاطمه سروری&lt;br /&gt;
|| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدحسین جنتی لادانی&#039;&#039;&#039;  (زاده ۱۳۳۰، قم – درگذشته ۲۳خرداد ۱۳۶۱، تهران) فرزند احمد جنتی آخوند معروف بود. حسین جنتی عضو &#039;&#039;&#039;[[سازمان مجاهدین خلق ایران]]&#039;&#039;&#039; و مسئول دفتر این سازمان در اصفهان بود. وی از همان دوران تحصیلات فعالیت سیاسی خود را آغاز کرد. حسین جنتی یک‌بار در سال ۱۳۵۲، دستگیر و ۶ماه زندانی شد؛ در سال ۱۳۵۴ نیز مجدداً دستگیر و به حبس ابد محکوم گردید. حسین جنتی پس از آزادی از زندان در آبان‌ماه ۱۳۵۷، به فعالیت‌هایش در سازمان مجاهدین خلق ادامه داد و خط سیاسی‌اش را از پدرش بطور کامل جدا کرد. پدر او که پیش از انقلاب فردی منفعل و غیرسیاسی بود پس از انقلاب به حمایت از خمینی پرداخت و در دستگاه حکومت مدارج بالا ترقی کرد. حسین جنتی با افکار پدرش مخالف بوده و او را فردی مرتجع می‌دانست. حسین جنتی پس از آغاز مبارزه‌ی مسلحانه درشمار دیگر از اعضای مجاهدین خلق به مبارزه با رژیم ایران پرداخت.حسین جنتی لادانی پس از اعلام &#039;&#039;&#039;[[مبارزه مسلحانه]]&#039;&#039;&#039; مجاهدین خلق  در &#039;&#039;&#039;[[۳۰ خرداد|۳۰خرداد ۱۳۶۰]]&#039;&#039;&#039;، با همسرش که او نیز از اعضای مجاهدین خلق بود به زندگی مخفی روی آورد. وی در روز ۲۳خردادماه سال ۱۳۶۱، در یک درگیری مسلحانه با &#039;&#039;&#039;[[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|سپاه پاسداران]]&#039;&#039;&#039; جان باخت. همسر حسین جنتی لادانی نیز پیش از &#039;&#039;&#039;[[قتل‌عام ۶۷|قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷]]&#039;&#039;&#039;، در عملیات  &#039;&#039;&#039;[[عملیات فروغ جاویدان|فروغ جاویدان]]&#039;&#039;&#039; از جمله عملیات‌های مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی به شهادت رسید. احمد جنتی پدر حسین جنتی که پست‌های مهمی در حکومت جمهوری اسلامی دارد، نذر کرده بود که اگر پسرش حسین که فراری است؛ و روند انقلاب اسلامی ایران را قبول ندارد، دستگیر یا اعدام شود، ۴۰روز روزه‌ی شکر بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مبارزه پیش از [[انقلاب ضد سلطنتی|انقلاب ضدسلطنتی]] ==&lt;br /&gt;
حسین جنتی لادانی، در سال ۱۳۳۰، در قم متولد شد. وی تحصیلات متوسطه را در دبیرستان حکمت گذراند؛ و هم‌زمان فعالیت‌های سیاسی خود را آغاز کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[http://diplomatkordi.blogfa.com/post/22 حسین جنتی لادانی که بود؟ - سایت دیپلماسی ایرانی]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دستگیری و زندان ===&lt;br /&gt;
حسین جنتی پس از اخذ دیپلم بخاطر فروش جزوه‌ی ملحقات توضیح‌المسائل خمینی، در قم دستگیر و به ۳ماه حبس تأدیبی محکوم شد. اما ۶ماه در زندان به سر برد. وی در زندان در جمع اعضای هیئت مؤتلفه حضور داشت. وی پس از آزادی از زندان، فعالیت‌هایش را دوباره ادامه داد و به توزیع و تکثیر اعلامیه‌های &#039;&#039;&#039;[[روح‌الله خمینی]]&#039;&#039;&#039; و جزوات سیاسی در قم پرداخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین جنتی لادانی از سال ۱۳۵۲، به علت عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران تحت تعقیب بود و با اسامی مستعار عبداللهی و احمد زمانی در زندگی مخفی به سر می‌برد. حسین جنتی لادانی در روز ۲۸مرداد ۱۳۵۴، پس از کشته شدن &#039;&#039;&#039;[[مجید شریف واقفی]]&#039;&#039;&#039; و ضربه‌ی اپورتونیست‌های چپ‌نما به سازمان مجاهدین خلق، توسط وحید افراخته لو رفت و تحت شکنجه قرار گرفت. وی در دادگاه نظامی شاه به حبس ابد محکوم گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مبارزه پس از انقلاب ضدسلطنتی ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:لادانی ح.JPG|بندانگشتی|261x261پیکسل|محمدحسین جنتی]]&lt;br /&gt;
حسین جنتی پس از آزادی از زندان در آبان‌ماه ۱۳۵۷، به فعالیت‌هایش در سازمان مجاهدین خلق ادامه داد؛ و درشمار یکی از فرماندهان قرار گرفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مدتی مسئول دفتر جنبش مجاهدین خلق در اصفهان بود، و از طرف این سازمان به همراه مجاهد دیگر به نام فضل‌الله تدین نامزد نمایندگی در دوره اول مجلس شورای اسلامی شد که وی را حذف کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[https://www.rfi.fr/fa/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A2%DB روایت موسوی تبریزی از نحوه کشته شدن فرزندان احمد جنتی و محمدی گیلانی - سایت رفی]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عضویت حسین جنتی در سازمان مجاهدین خلق در سال‌های پس از انقلاب ضدسلطنتی هم‌چنان تداوم یافت، در حالیکه پدرش احمد جنتی در استان خوزستان مشغول اعدام‌های گسترده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[https://iranwire.com/fa/features/24502 سرنوشت آقازاده احمد جنتی - سایت ایران وایر]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ازدواج ===&lt;br /&gt;
حسین جنتی لادانی در سال ۱۳۵۹، با فاطمه سروری ازدواج کرد. فاطمه سروری، اهل گلپایگان و دانشجوی دانشگاه اصفهان و از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران بود. فاطمه سروری در سال ۱۳۵۷، در بحبوحه‌ی [[انقلاب ضد سلطنتی|انقلاب ضدسلطنتی]]، یکی از فعالترین دانشجویان در راه‌اندازی تظاهرات مردمی در شهر گلپایگان بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگیری و جان باختن ==&lt;br /&gt;
حسین جنتی لادانی پس از اعلام [[مبارزه مسلحانه|مبارزه‌ی مسلحانه]] مجاهدین خلق ایران علیه نظام جمهوری اسلامی در [[۳۰ خرداد|۳۰خرداد ۱۳۶۰]]، از سازمان مجاهدین حمایت کرد و به فعالیت‌هایش افزود. وی با همسرش به زندگی مخفی روی آورد و در روز ۲۳خردادماه سال ۱۳۶۱، به دنبال هجوم نیروهای حکومتی به ۸۰خانه‌ی مخفی سازمان مجاهدین خلق، در یک درگیری مسلحانه با [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|سپاه پاسداران]] جان باخت.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.dw.com/fa-ir/%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%87%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1-%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87/a-42938689 کناره‌گیری «پیر ولایت» از امامت نماز جمعه - سایت دویچه‌وله فارسی]&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[https://www.balatarin.com/permlink/2010/9/5/2179433 زندگی مبارزاتی شهید محمدحسین جنتی (فرزند احمد جنتی) - سایت بالاترین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== روایت موسوی تبریزی ===&lt;br /&gt;
سید حسین موسوی تبریزی، دادستان کل انقلاب در سال‌های نخست پیروزی انقلاب ضدسلطنتی درباره‌ی کشته شدن حسین جنتی و فرزندان &#039;&#039;&#039;[[محمد محمدی گیلانی]]&#039;&#039;&#039; در مصاحبه‌ای گفت که فرزندان این دو در خانه‌های تیمی سازمان مجاهدین خلق فعالیت می‌کردند و از کادرهای مهم این سازمان بوده‌اند. فرزند احمد جنتی در عملیات علیه یکی از خانه‌های تیمی مجاهدین کشته شد و فرزندان محمدی گیلانی، یکی دستگیر و دیگری پس از آن‌که موفق به فرار می‌شود، در حالیکه می‌خواست از ارومیه به خارج از کشور فرار کند، کشته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزند دیگر محمدی گیلانی که دستگیرشده بود، صدور حکم اعدامش توسط خود محمدی گیلانی صادر گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== همسر و فرزند حسین جنتی ===&lt;br /&gt;
[[پرونده:فاطمه سروری.JPG|بندانگشتی|200x200پیکسل|فاطمه سروری همسر حسین جنتی]]&lt;br /&gt;
فاطمه سروری همسر حسین جنتی که در روز درگیری برای خرید به بیرون رفته بود، موقع بازگشت به وضعیت محل مشکوک شده و از آن‌جا می‌گریزد. وی بعدها به خارج از ایران هجرت کرد و به فعالیت‌های خود در سازمان مجاهدین خلق ادامه داد. وی تا رده‌های بالای سازمان مجاهدین پیش رفت و در سال ۱۳۶۴، از مسئولان نشریه و رادیو صدای مجاهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همسر حسین جنتی لادانی، پیش از &#039;&#039;&#039;[[قتل‌عام ۶۷|قتل‌عام هولناک زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷]]&#039;&#039;&#039;، در عملیات موسوم به [[عملیات فروغ جاویدان|فروغ جاویدان]] جان باخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزند حسین جنتی و فاطمه سروری، پسری بود به نام عاصف (محسن). در خرداد سال ۱۳۶۱، پس از هجوم به محل استقرار مادرش در یکی از پایگاه‌های مجاهدین، عاصف که ۱۸ ماهه بود، به احمد جنتی پدربزرگش سپرده شد. عاصف در ۱۷ یا ۱۸سالگی هنگامی که به عنوان یک بسیجی فعال در ستاد امر به معروف و نهی از منکر کار می‌کرد، در اثر سانحه رانندگی کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://upna.ir/2018/12/02/%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/?print=1 خویشاوندان چهره‌های نظام در گروه‌های اپوزسیون - سایت یوپنا]&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احمد جنتی پدر حسین جنتی ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:لادانی ج.JPG|بندانگشتی|258x258پیکسل|احمد جنتی]]&lt;br /&gt;
احمد جنتی از زمان روی کار آمدن جمهوری اسلامی تاکنون همواره در سمت‌های حکومتی و دولتی باقی‌مانده است. وی از ابتدای تشکیل شورای نگهبان، با حکم &#039;&#039;&#039;[[روح‌الله خمینی]]&#039;&#039;&#039; به عضویت این شورا در آمد و از سال ۱۳۷۱، تاکنون دبیری شورای نگهبان را در کنار ریاست ستاد امر به معروف و نهی از منکر، امام جمعه موقت تهران، ریاست شورای تبلیغات اسلامی و شماری دیگر از پست‌های حکومتی بر عهده دارد و به رغم عبور از مرز ۹۵سالگی، از طرف &#039;&#039;&#039;[[سید علی خامنه ای|سید علی خامنه‌ای]]&#039;&#039;&#039; بعنوان عضو فُقهای شورای نگهبان ابقاء شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد جنتی درباره‌ی کشته شدن فرزندش گفت که ما به نظام جمهوری اسلامی بیش از فرزند علاقه‌مند هستیم! فرزندی که راه خود را از ما جدا کند طبیعی است که…&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد جنتی نذر کرده بود که اگر پسرش حسین که فراری است و روند انقلاب اسلامی ایران را قبول ندارد، دستگیر یا اعدام شود، ۴۰ روز روزه‌ی شکر بگیرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C&amp;diff=54713</id>
		<title>محسن دگمه‌چی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C&amp;diff=54713"/>
		<updated>2021-04-08T19:52:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               =محسن دگمه‌چی &lt;br /&gt;
| تصویر             =محسن-دگمه‌چي.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۷&lt;br /&gt;
| زادگاه            =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۹ فروردین ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =زندان رجایی‌شهر(گوهردشت) کرج&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =تهران&lt;br /&gt;
| ملیت              =ایرانی&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =ایرانی&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              =بازاری&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =کمک مالی به سازمان مجاهدین خلق ایران-زندانی سیاسی به مدت ۹ سال&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =اسلام&lt;br /&gt;
| مذهب              =شیعه&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&#039;&#039;&#039;محسن دگمه‌چی&#039;&#039;&#039; (زاده‌ی ۱۳۳۷ - درگذشته در ۹فروردین ۱۳۹۰) یکی از بازاریان شناخته شده در بازار تهران بود. محسن دگمه‌چی بدلیل کمک به خانواده‌های زندانیان سیاسی توسط وزارت اطلاعات در شهریور سال ۱۳۸۸دستگیر شد. آقای دگمه‌چی توسط قاضی صلواتی رئیس شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب به ۱۰سال زندان و تبعید به زندان گوهردشت کرج محکوم شد. ابتدا او را به بند ۲۰۹ زندان اوین و سپس زندان رجایی‌شهر کرج منتقل کردند. محسن دگمه‌چی به بیماری سرطان پانکراس مبتلا بود، به همین دلیل باید تحت مراقبت ویژه قرار می‌گرفت. محسن دگمه‌چی با ۹سال سابقه‌ی زندان بر اثر ممانعت از رسیدگی پزشکی،‌ سرانجام در زندان جان باخت.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهدین خلق، [https://event.mojahedin.org/i/events/5555 شهادت محسن دگمه‌چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سابقه و دستگیری محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی از بازاریان خوش‌نام تهران بود. وی ۹سال از عمر خود را در زندان گذراند. او از سال ۶۰ تا ۶۷ به مدت ۷سال بدلیل هواداری از [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در زندان بود و به همین دلیل نیز تحت شکنجه‌های جسمی و روحی بسیاری قرار گرفته بود. محسن دگمه‌چی مجدداً در ۱۶شهریور ۱۳۸۸در دفتر کارش بازداشت شد. مأموران حکومتی سپس به منزل وی رفته و وسایل شخصی وی را با خود بردند. محسن دگمه‌چی را بعد از دستگیری به زندان رجایی شهر تبعید و به ۱۰سال حبس محکوم کردند. اتهام محسن دگمه‌چی کمک به خانواده‌های زندانیان سیاسی و ارتباط با سازمان مجاهدین بود. مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، در رابطه با ارتباط محسن دگمه‌چی با سازمان مجاهدین خلق در مصاحبه‌ای گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«همسر من هیچ ارتباطی با این سازمان نداشت و این اتهام را بدلیل سابقه محکومیت سیاسی همسرم به او نسبت دادند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;فیس بوک، [https://www.facebook.com/notes/%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%87%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85/139889696081145/ مصاحبه با همسر محسن دگمه چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آخرین وضعیت محسن دگمه‌چی در زندان==&lt;br /&gt;
از تابستان ۱۳۸۹ وضعیت جسمی محسن دگمه‌چی رو به وخامت نهاد و پزشکان تنها راه درمان او را شیمی درمانی تجویز کردند، اما به دستور مستقیم جعفری دولت‌آبادی، دادستان وقت تهران از درمان او جلوگیری شد. محسن دگمه‌چی از ماه‌ها قبل در زندان با بیماری سرطان درگیر بود و ممانعت مأموران وزارت اطلاعات از درمان در بیمارستان حالش را وخیم‌تر کرد به حدی‌ که دیگر حتی توان حرکت و خوردن و آشامیدن نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی صبح روز ۲۱فروردین سال ۸۹ که از زندان به بیمارستانی در تهران منتقل شده بود، بدلیل ناقص بودن پرونده‌ی پزشکی از بیمارستان به زندان رجایی‌شهر بازگردانده شد. این در حالی است که خانواده این زندانی پیش‌پرداخت هزینه‌ی بیمارستان را نیز انجام داده بودند. مسئولین زندان، این زندانی را که حتی قادر به ایستادن هم نبود را با دستبند و پابند از زندان به بیمارستانی در تهران منتقل کرده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.hra-news.org/2011/hranews/1-5691/ بازگرداندن محسن دگمه‌چی از بیمارستان به زندان - خبرگزاری هرانا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین روزها که محسن دگمه‌چی بر اثر وخامت شدید حالش به بیمارستان منتقل شد، محدودیت‌ها و فشارها را بیشتر کردند و چند مأمور وزارت اطلاعات بصورت شبانه‌روزی او را تحت‌نظر داشتند. از ملاقات بستگانش جلوگیری کردند تا وی را تحت فشار قرار بگذارند. به نقل از زندانیانی که با وی هم‌بند بوده‌اند، آمده است:[[پرونده:محسن دگمه‌چی در زندان.jpg|جایگزین=محسن دگمه‌چی در زندان|بندانگشتی|محسن دگمه‌چی در زندان|پیوند=https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg]]&amp;lt;blockquote&amp;gt;«محسن دگمه‌چی در روزهای آخر زندگی خود در زندان دچار ضعف شديدی شده بود و قادر به نشستن بر روی تختخوابش نبود. وی نزديک به ۴هفته قادر به خوردن غذا نبود و در روزهای آخر حتی نمی‌توانست مايعاتی مانند شير و آبميوه بنوشد و هنگام نوشيدن آب با دردهای شديدی روبه‌رو می‌شد.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سرانجام محسن دگمه‌چی که باید بدلیل مبتلا بودن به سرطان پانکراس تحت مراقبت ویژه قرار می‌گرفت بر اثر اعمال ممانعت از رسیدگی و درمان پزشکی توسط مأموران وزارت اطلاعات، در زندان جان باخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از او [[علی صارمی]]، [[جعفر کاظمی]] و [[محمدعلی حاج‌آقایی|محمد‌علی حاج آقایی]] نیز در زندان به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین اعدام شده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آخرین پیام محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی در ۱۵اسفند ۱۳۸۹ در زندان، در جواب اینکه آیا پیامی برای مردم و خانواده خود دارد، در حالی‌که توان خوردن و آشامیدن نداشت، گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«۱- مقاومت ۲- برایم دعا کنید. مقاومت کنید...»&amp;lt;ref&amp;gt;یوتیوپ، [https://www.youtube.com/watch?v=bjp9b_XqH-Q یادبود مجاهد خلق محسن دگمه چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شرح محرومیت‌های پزشکی و درمانی از زبان محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی طی پیامی که به یکی از دوستان (نقل قول از آقای محمود رویایی) خود فرستاده بود، درباره‌ی محرومیت‌های پزشکی و درمانی خود گفته بود: «ما که ۲۴ساعته درد می‌کشیم، آرامبخش می‌دهند… من الآن حدود ۲۰کیلو وزن کم کردم، ۸۹کیلو بودم شدم ۶۹ یا ۷۰کیلو، عرض کنم خدمتتان، یک‌توده روی پانکراس من جمع شده توده‌ی سرطانی… عمل جراحی کردند، آن توده پانکراس باعث شد که تمام بدنم زرد شده، عمل جراحی کردند گفتند این توده را درمیآوریم. وقتی شکافتند دیدند هیچ کاریش نمی‌توانند بکنند، چون به رگ و پی من چسبیده بود. آن‌جا گفتند آقا فقط سریعاً ۲ماه بعد از عمل جراحی باید بروی دنبال شیمی درمانی گفتم کار من دارو و درمان است باید بروم بیرون، گفتند یک‌هیأت ۳نفره هست می‌خواهند بهت عفو بدن گفتم بابا عفو نمی‌خواهم شما سند بگیرید بتوانم بروم بیرون، اگر خورد که خورد اگر نخورد برمی‌گردم حبسم را می‌کشم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی با ۹سال سابقه‌ی زندان در ۹فروردین ۱۳۹۰ بر اثر ممانعت از رسیدگی پزشکی،‌ سرانجام در زندان جان باخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از درگذشت محسن دگمه‌چی، زندانی سياسی در ايران، خانواده‌ی وی با تحصن در مقابل بيمارستان مدرس تهران خواستار دريافت پيکر وی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی به اتهام پشتيبانی مالی از خانواده‌های زندانيان سياسی دستگیر شده بود. [[پرونده:وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان.jpg|جایگزین=وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان|بندانگشتی|وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان|پیوند=https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D9%88%D8%AE%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg]]&lt;br /&gt;
==مصاحبه با مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
خانم مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، از ۳مردادماه سال ۹۵ برای گذراندن دوره‌ی زندان به بند نسوان زندان اوین منتقل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی در شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به ۳سال حبس محکوم شده و این حکم عیناً در دادگاه تجدیدنظر شعبه‌ی ۳۶ به ریاست قاضی زرگر به تأیید رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی ابتدا در مهرماه سال ۱۳۸۸ یک‌ماه پس از بازداشت همسرش محسن دگمه‌چی بازداشت شده و پس از ۷۰روز در انفرادی بند ۲۰۹ زیر فشارهای روحی و بازجویی با تودیع وثیقه از زندان آزاد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی پس از مرگ همسرش محسن دگمه‌چی در زندان، بعلت برگزاری مراسم ختم و انجام چندین مصاحبه، به شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب احضار و اتهامات سابق همسرش محسن دگمه‌چی به وی تفهیم ‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.tribunezamaneh.com/archives/113800 گزارشی از وضعیت خانوم مریم النگی - تریبون زمانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، در پاسخ بدلیل فوت همسرش و این که آیا قبلا محسن مشکل جمسی داشته یا نه، گفته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«نخیر هیچ مشکلی نداشت و کاملا سالم بود. در اصل بیماری در شهریور ۸۹ یعنی دقیقا یکسال بعد از بازداشت و در زندان شروع شد. ۳ماه در بردن او به پزشک تعلل کردند و رسیدگی نشد. وقتی تصمیم به بردن او پیش متخصص گرفتند که دیگر کار از کار گذشته بود. او را به بیمارستان بردند و جراحی شکم انجام دادند. بخشی از لوزالمعده‌اش را درآوردند و همان موقع تشخیص دادند که سرطان دارد. اما مسأله این است که هیچ‌کسی در این مدت کوتاه جانش را از دست نمی‌دهد و با دارو و رسیدگی پزشکی، بیماری کنترل می‌شود. اما همسر من از درمان محروم بود و ظرف ۹۵روز از آغاز بیماری جان باخت. در هیچ کجای دنیا چنین مورد نادری را نمی‌بینیم. همسر من ۵۳سال داشت و پزشکان می‌گفتند در این سن چنین اتفاقی نادر است.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;مریم النگی در مورد آخرین دیدار با همسرش محسن دگمه‌چی گفته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«حدود ساعت ۴بعدازظهر ۸فروردین آخرین دیدارم با همسرم بود؛ اصلا فکر نمی‌کردم ساعاتی بعد چنین اتفاقی خواهد افتاد. ۵هفته بود که لب به هیچ غذایی نزده بود و ضعف بسیار شدید داشت و تنها چیزی که بدنش دریافت می‌کرد، سرم بود. فشارهای روحی شدید و دردهای وحشتناکی داشت که کل توانش را گرفته بود. چندروز بود رسما به من می‌گفت: &amp;quot;برو فقط دعا کن خدا مرا راحت کند یا اینوری شوم یا آنوری، دیگر تحمل ندارم.&amp;quot; آخرین باری هم که او را دیدم پرسید برایم دعا کردی راحت شوم؟ گفتم من همیشه دعا می‌کنم برای تو... برای آخرین بار که همسرم را دیدم صورتش را اصلاح کردم، ناخن‌هایش را گرفتم، حال نداشت خیلی خسته بود. به من گفت که فردا زودتر بیا پیش من. که دیگر فردا نتوانستم او را ببینم و فردایی برای من وجود نداشت...»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;خانم مریم النگی ۱۲روز پس از مرگ همسرش با اظهار اینکه تصمیمی برای پیگیری مرگ همسرش ندارد، به کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«هیچ مقامی و هیچ مرجعی پاسخی برای مرگ همسرم نداده است. اگر اتفاقی باعث مرگ همسرم شده باشد که دیگر او زیر خاک است و نمی‌توان چیزی را ثابت کرد. من هم دیگر پیگیری نخواهم کرد، اصلا چه را باید پیگیری کنم؟ مگر چیزی هم باقی‌مانده است؟ فقط با درخواستم تنها خودم و تنها پسرم را به دردسر می‌اندازم و مشکلی به مشکل‌هایم اضافه می‌کنم. درخواست دوباره‌ام یعنی تهدیدی برای زندگی بچه‌ام و خودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://persian.iranhumanrights.org/1390/01/mohsen_dokmehchi/ صحبتهای همسر محسن دگمه‌چی - کمپین حقوق بشر]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;خانم مریم النگی در مراسم گرامیداشت فوت همسرش که در ۷فروردین ۱۳۹۵ بر سر مزار وی برگزار شد در مورد آخرین ماه حیات همسرش محسن دگمه‌چی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«بعد از این‌که ایشان را در اوایل اسفندماه (سال۸۹) به بیمارستان منتقل کردند و آزمایش و عکس‌برداری و درمان ایشان شروع شد، دست و پای ایشان را با دست‌بند و پابند به تخت بسته بودند که مورد اعتراض آقای محسن دگمه‌چی قرار گرفت و ایشان اعلام کردند یا دست و پای مرا باز کنید و درمان کنید یا اصلاً نمی‌خواهم بدین شکل درمان بشوم. با این اعتراض ایشان را مجدداً به زندان فرستادند. ۳هفته از این اتفاق گذشت و روز به روز حال ایشان بدتر بدتر شد تا به ‌اجبار خود زندان بخاطر شرایط بسیار بد جسمی ایشان را به بیمارستان مدرس در تهران اعزام کردند، و ایشان ۳هفته در بیمارستان بودند تا سرانجام (۹فروردین ۹۰) فوت کردند. آقای دگمه‌چی ۵۳سال داشتند که از نظر پزشکان این بیماری برای یک آدم ۵۳ساله بسیار زود است»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://news.mojahedin.org/i/news/173467 مراسم گرامیداشت سالگرد شهادت محسن دگمه‌چی - سایت سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیام خانم مریم رجوی رئیس جمهور مقاومت ایران به مناسبت فوت محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
خانم مریم رجوی پس از فوت آقای محسن دگمه‌چی در ۹فروردین ۱۳۹۰ طی پیامی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«سلام بر این مجاهد والامقام که در اوج پایداری و مقاومت در برابر شکنجه‌های دژخیمان و دردهای جانکاه بیماری، حسرت تسلیم را بر دل خامنه‌ای و دژخیمانش گذاشت. و همچون بیماران قهرمان اشرفی که در برابر همان محرومیتهای پزشکی مقاومت می‌کنند، به سمبلی از ارادهٴ خلل‌ناپذیر مردم ایران برای آزادی و سرنگونی فاشیسم مذهبی تبدیل شد...»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sedayemoghavemat.blogspot.com/2011/03/blog-post_2487.html پیام خانم رجوی رئیس جمهور مقاومت ایران - صدای مقاومت ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مصاحبه‌ی آقای سعید پورحیدر از همبندان آقای محسن دگمه‌چی در مورد وضعیت وی در زندان با رادیو آلمان ==&lt;br /&gt;
زندانی سیاسی آقای سعید پورحیدر چندروز پس از فوت محسن دگمه‌چی، طی مصاحبه‌ای با رادیو آلمان در مورد وضعیت محسن دگمه‌چی در زندان گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«مرحوم محسن دگمه‏‌چی انسان بسیار بسیار نازنین و باشرفی بودند. توی زندان هر کسی بر اساس تخصص و مبنای کاری که دارد، به دوستان کمک می‌‏کند. ایشان بخاطر این‏که از بازاریان معروف تهران بودند، به دوستان خیلی کمک می‏‌کردند. ایشان کمک‌حال خیلی از بچه‏‌هایی که مخصوصاً تازه وارد زندان می‏‌شدند، یا از بندهای دیگر به بند ۳۵۰ منتقل می‏‌شدند، بودند و به دوستانی‌که احیاناً مشکل مالی داشتند یا هنوز پولی به حساب‏شان واریز نشده بود، کمک می‌‏کردند. یعنی همان کاری را که خارج از زندان انجام داده بود، در داخل زندان برای خود زندانیان انجام می‏‌داد. خیلی انسان دوست‏‌داشتنی‌‏ای بود و محبوب همه‌ی‏ هم‏‌بندان‏ش در داخل زندان بود...»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://news.mojahedin.org/i/news/81264 مصاحبه‌ی سعید پورحیدر با رادیو آلمان - سایت سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطرات زندان از زبان آقای محمد تهرانچی هم‌بند محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
آقای محمد تهرانچی از زندانیان سیاسی دهه‌ی۶۰ که به جرم هواداری از سازمان مجاهدین خلق ایران دستگیر شده بود، خاطرات خود با یکی از صمیمی‌ترین یارانش را اینچنین بازگو می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«...در اسفندماه سال۶۰ که من از بند۲ زندان اوین به بند آموزشگاه وارد شدم... و وارد اتاق۱۰۵ شدم، اولین کسی‌که سراغ من اومد و با من صحبت کرد، برادرم محسن دگمه‌چی بود. از من پرسید؛ کی هستی؟  از کجا اومدی؟ چندوقته دستگیر شدی؟ بعد از صحبتهای اولیه با روی گشاده و خیلی خوشحال گفت که جای خیلی خوبی اومدی، همه‌ی بچه‌ها سر موضع هستن اینجا هیچ نفر ضعیف‌النفسی نداریم خیالت کاملا راحت باشه... بعداً از محسن پرسیدم که تو چطور در اولین برخورد این صحبت رو با من کردی؟ من فکر کردم آدم خیلی ساده‌ای هستی! لبخندی زد گفتش که؛ نه مجاهد مجاهد رو خوب می‌شناسه، ضمن اینکه خیلی هم دوس ندارم آدم محتاطی باشم. این روی هوشیاری و دقت و ذکاوت محسن که توأم بود با شجاعت و شهامت، وقتی که رژیم یکی از بریده‌مزدوران رو بعنوان نفوذی وارد اتاق ما کرد، اولین کسی سریع فهمید و متوجه شد، محسن بود. اومد به من گفتش که این نفری که الان وارد اتاق ما شده نفر رژیمی هستش، واردش کردن بخاطر اینکه از اینجا بتونه برای شکنجه‌گران زندان اطلاعات ببره و کمتر از یک‌هفته طول نکشید اولین کسی‌که با این نفر درگیر شد،‌ خود محسن بود. وقتی که نفر کنجکاوی‌های مزدورانه می‌کرد، محسن برآشفت...»&amp;lt;ref&amp;gt;خاطرات زندان از زبان هم‌بند محسن دگمه‌چی - [https://www.youtube.com/watch?v=1x7MdWEJGYw یوتوب]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C&amp;diff=54699</id>
		<title>محسن دگمه‌چی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C&amp;diff=54699"/>
		<updated>2021-04-01T19:57:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               =محسن دگمه‌چی &lt;br /&gt;
| تصویر             =محسن-دگمه‌چي.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۷&lt;br /&gt;
| زادگاه            =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۹ فروردین ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =زندان رجایی‌شهر(گوهردشت) کرج&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =تهران&lt;br /&gt;
| ملیت              =ایرانی&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =ایرانی&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              =بازاری&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =کمک مالی به سازمان مجاهدین خلق ایران-زندانی سیاسی به مدت ۹ سال&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =اسلام&lt;br /&gt;
| مذهب              =شیعه&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&#039;&#039;&#039;محسن دگمه‌چی&#039;&#039;&#039; (زاده‌ی ۱۳۳۷ - درگذشته در ۹فروردین ۱۳۹۰) یکی از بازاریان شناخته شده در بازار تهران بود. محسن دگمه‌چی بدلیل کمک به خانواده‌های زندانیان سیاسی توسط وزارت اطلاعات در شهریور سال ۱۳۸۸دستگیر شد. آقای دگمه‌چی توسط قاضی صلواتی رئیس شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب به ۱۰سال زندان و تبعید به زندان گوهردشت کرج محکوم شد. ابتدا او را به بند ۲۰۹ زندان اوین و سپس زندان رجایی‌شهر کرج منتقل کردند. محسن دگمه‌چی به بیماری سرطان پانکراس مبتلا بود، به همین دلیل باید تحت مراقبت ویژه قرار می‌گرفت. محسن دگمه‌چی با ۹سال سابقه‌ی زندان بر اثر ممانعت از رسیدگی پزشکی،‌ سرانجام در زندان جان باخت.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهدین خلق، [https://event.mojahedin.org/i/events/5555 شهادت محسن دگمه‌چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سابقه و دستگیری محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی از بازاریان خوش‌نام تهران بود. وی ۹سال از عمر خود را در زندان گذراند. او از سال ۶۰ تا ۶۷ به مدت ۷سال بدلیل هواداری از [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در زندان بود و به همین دلیل نیز تحت شکنجه‌های جسمی و روحی بسیاری قرار گرفته بود. محسن دگمه‌چی مجدداً در ۱۶شهریور ۱۳۸۸در دفتر کارش بازداشت شد. مأموران حکومتی سپس به منزل وی رفته و وسایل شخصی وی را با خود بردند. محسن دگمه‌چی را بعد از دستگیری به زندان رجایی شهر تبعید و به ۱۰سال حبس محکوم کردند. اتهام محسن دگمه‌چی کمک به خانواده‌های زندانیان سیاسی و ارتباط با سازمان مجاهدین بود. مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، در رابطه با ارتباط محسن دگمه‌چی با سازمان مجاهدین خلق در مصاحبه‌ای گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«همسر من هیچ ارتباطی با این سازمان نداشت و این اتهام را بدلیل سابقه محکومیت سیاسی همسرم به او نسبت دادند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;فیس بوک، [https://www.facebook.com/notes/%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%87%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85/139889696081145/ مصاحبه با همسر محسن دگمه چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آخرین وضعیت محسن دگمه‌چی در زندان==&lt;br /&gt;
از تابستان ۱۳۸۹ وضعیت جسمی محسن دگمه‌چی رو به وخامت نهاد و پزشکان تنها راه درمان او را شیمی درمانی تجویز کردند، اما به دستور مستقیم جعفری دولت‌آبادی، دادستان وقت تهران از درمان او جلوگیری شد. محسن دگمه‌چی از ماه‌ها قبل در زندان با بیماری سرطان درگیر بود و ممانعت مأموران وزارت اطلاعات از درمان در بیمارستان حالش را وخیم‌تر کرد به حدی‌ که دیگر حتی توان حرکت و خوردن و آشامیدن نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی صبح روز ۲۱فروردین سال ۸۹ که از زندان به بیمارستانی در تهران منتقل شده بود، بدلیل ناقص بودن پرونده‌ی پزشکی از بیمارستان به زندان رجایی‌شهر بازگردانده شد. این در حالی است که خانواده این زندانی پیش‌پرداخت هزینه‌ی بیمارستان را نیز انجام داده بودند. مسئولین زندان، این زندانی را که حتی قادر به ایستادن هم نبود را با دستبند و پابند از زندان به بیمارستانی در تهران منتقل کرده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.hra-news.org/2011/hranews/1-5691/ بازگرداندن محسن دگمه‌چی از بیمارستان به زندان - خبرگزاری هرانا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین روزها که محسن دگمه‌چی بر اثر وخامت شدید حالش به بیمارستان منتقل شد، محدودیت‌ها و فشارها را بیشتر کردند و چند مأمور وزارت اطلاعات بصورت شبانه‌روزی او را تحت‌نظر داشتند. از ملاقات بستگانش جلوگیری کردند تا وی را تحت فشار قرار بگذارند. به نقل از زندانیانی که با وی هم‌بند بوده‌اند، آمده است:[[پرونده:محسن دگمه‌چی در زندان.jpg|جایگزین=محسن دگمه‌چی در زندان|بندانگشتی|محسن دگمه‌چی در زندان|پیوند=https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg]]&amp;lt;blockquote&amp;gt;«محسن دگمه‌چی در روزهای آخر زندگی خود در زندان دچار ضعف شديدی شده بود و قادر به نشستن بر روی تختخوابش نبود. وی نزديک به ۴هفته قادر به خوردن غذا نبود و در روزهای آخر حتی نمی‌توانست مايعاتی مانند شير و آبميوه بنوشد و هنگام نوشيدن آب با دردهای شديدی روبه‌رو می‌شد.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سرانجام محسن دگمه‌چی که باید بدلیل مبتلا بودن به سرطان پانکراس تحت مراقبت ویژه قرار می‌گرفت بر اثر اعمال ممانعت از رسیدگی و درمان پزشکی توسط مأموران وزارت اطلاعات، در زندان جان باخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از او [[علی صارمی]]، [[جعفر کاظمی]] و [[محمدعلی حاج‌آقایی|محمد‌علی حاج آقایی]] نیز در زندان به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین اعدام شده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آخرین پیام محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی در ۱۵اسفند ۱۳۸۹ در زندان، در جواب اینکه آیا پیامی برای مردم و خانواده خود دارد، در حالی‌که توان خوردن و آشامیدن نداشت، گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«۱- مقاومت ۲- برایم دعا کنید. مقاومت کنید...»&amp;lt;ref&amp;gt;یوتیوپ، [https://www.youtube.com/watch?v=bjp9b_XqH-Q یادبود مجاهد خلق محسن دگمه چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شرح محرومیت‌های پزشکی و درمانی از زبان محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی طی پیامی که به یکی از دوستان (نقل قول از آقای محمود رویایی) خود فرستاده بود، درباره‌ی محرومیت‌های پزشکی و درمانی خود گفته بود: «ما که ۲۴ساعته درد می‌کشیم، آرامبخش می‌دهند… من الآن حدود ۲۰کیلو وزن کم کردم، ۸۹کیلو بودم شدم ۶۹ یا ۷۰کیلو، عرض کنم خدمتتان، یک‌توده روی پانکراس من جمع شده توده‌ی سرطانی… عمل جراحی کردند، آن توده پانکراس باعث شد که تمام بدنم زرد شده، عمل جراحی کردند گفتند این توده را درمیآوریم. وقتی شکافتند دیدند هیچ کاریش نمی‌توانند بکنند، چون به رگ و پی من چسبیده بود. آن‌جا گفتند آقا فقط سریعاً ۲ماه بعد از عمل جراحی باید بروی دنبال شیمی درمانی گفتم کار من دارو و درمان است باید بروم بیرون، گفتند یک‌هیأت ۳نفره هست می‌خواهند بهت عفو بدن گفتم بابا عفو نمی‌خواهم شما سند بگیرید بتوانم بروم بیرون، اگر خورد که خورد اگر نخورد برمی‌گردم حبسم را می‌کشم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی با ۹سال سابقه‌ی زندان در ۹فروردین ۱۳۹۰ بر اثر ممانعت از رسیدگی پزشکی،‌ سرانجام در زندان جان باخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از درگذشت محسن دگمه‌چی، زندانی سياسی در ايران، خانواده‌ی وی با تحصن در مقابل بيمارستان مدرس تهران خواستار دريافت پيکر وی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی به اتهام پشتيبانی مالی از خانواده‌های زندانيان سياسی دستگیر شده بود. [[پرونده:وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان.jpg|جایگزین=وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان|بندانگشتی|وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان|پیوند=https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D9%88%D8%AE%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg]]&lt;br /&gt;
==مصاحبه با مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
خانم مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، از ۳مردادماه سال ۹۵ برای گذراندن دوره‌ی زندان به بند نسوان زندان اوین منتقل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی در شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به ۳سال حبس محکوم شده و این حکم عیناً در دادگاه تجدیدنظر شعبه‌ی ۳۶ به ریاست قاضی زرگر به تأیید رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی ابتدا در مهرماه سال ۱۳۸۸ یک‌ماه پس از بازداشت همسرش محسن دگمه‌چی بازداشت شده و پس از ۷۰روز در انفرادی بند ۲۰۹ زیر فشارهای روحی و بازجویی با تودیع وثیقه از زندان آزاد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی پس از مرگ همسرش محسن دگمه‌چی در زندان، بعلت برگزاری مراسم ختم و انجام چندین مصاحبه، به شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب احضار و اتهامات سابق همسرش محسن دگمه‌چی به وی تفهیم ‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.tribunezamaneh.com/archives/113800 گزارشی از وضعیت خانوم مریم النگی - تریبون زمانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، در پاسخ بدلیل فوت همسرش و این که آیا قبلا محسن مشکل جمسی داشته یا نه، گفته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«نخیر هیچ مشکلی نداشت و کاملا سالم بود. در اصل بیماری در شهریور ۸۹ یعنی دقیقا یکسال بعد از بازداشت و در زندان شروع شد. ۳ماه در بردن او به پزشک تعلل کردند و رسیدگی نشد. وقتی تصمیم به بردن او پیش متخصص گرفتند که دیگر کار از کار گذشته بود. او را به بیمارستان بردند و جراحی شکم انجام دادند. بخشی از لوزالمعده‌اش را درآوردند و همان موقع تشخیص دادند که سرطان دارد. اما مسأله این است که هیچ‌کسی در این مدت کوتاه جانش را از دست نمی‌دهد و با دارو و رسیدگی پزشکی، بیماری کنترل می‌شود. اما همسر من از درمان محروم بود و ظرف ۹۵روز از آغاز بیماری جان باخت. در هیچ کجای دنیا چنین مورد نادری را نمی‌بینیم. همسر من ۵۳سال داشت و پزشکان می‌گفتند در این سن چنین اتفاقی نادر است.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;مریم النگی در مورد آخرین دیدار با همسرش محسن دگمه‌چی گفته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«حدود ساعت ۴بعدازظهر ۸فروردین آخرین دیدارم با همسرم بود؛ اصلا فکر نمی‌کردم ساعاتی بعد چنین اتفاقی خواهد افتاد. ۵هفته بود که لب به هیچ غذایی نزده بود و ضعف بسیار شدید داشت و تنها چیزی که بدنش دریافت می‌کرد، سرم بود. فشارهای روحی شدید و دردهای وحشتناکی داشت که کل توانش را گرفته بود. چندروز بود رسما به من می‌گفت: &amp;quot;برو فقط دعا کن خدا مرا راحت کند یا اینوری شوم یا آنوری، دیگر تحمل ندارم.&amp;quot; آخرین باری هم که او را دیدم پرسید برایم دعا کردی راحت شوم؟ گفتم من همیشه دعا می‌کنم برای تو... برای آخرین بار که همسرم را دیدم صورتش را اصلاح کردم، ناخن‌هایش را گرفتم، حال نداشت خیلی خسته بود. به من گفت که فردا زودتر بیا پیش من. که دیگر فردا نتوانستم او را ببینم و فردایی برای من وجود نداشت...»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;خانم مریم النگی ۱۲روز پس از مرگ همسرش با اظهار اینکه تصمیمی برای پیگیری مرگ همسرش ندارد، به کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«هیچ مقامی و هیچ مرجعی پاسخی برای مرگ همسرم نداده است. اگر اتفاقی باعث مرگ همسرم شده باشد که دیگر او زیر خاک است و نمی‌توان چیزی را ثابت کرد. من هم دیگر پیگیری نخواهم کرد، اصلا چه را باید پیگیری کنم؟ مگر چیزی هم باقی‌مانده است؟ فقط با درخواستم تنها خودم و تنها پسرم را به دردسر می‌اندازم و مشکلی به مشکل‌هایم اضافه می‌کنم. درخواست دوباره‌ام یعنی تهدیدی برای زندگی بچه‌ام و خودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://persian.iranhumanrights.org/1390/01/mohsen_dokmehchi/ صحبتهای همسر محسن دگمه‌چی - کمپین حقوق بشر]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;خانم مریم النگی در مراسم گرامیداشت فوت همسرش که در ۷فروردین ۱۳۹۵ بر سر مزار وی برگزار شد در مورد آخرین ماه حیات همسرش محسن دگمه‌چی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«بعد از این‌که ایشان را در اوایل اسفندماه (سال۸۹) به بیمارستان منتقل کردند و آزمایش و عکس‌برداری و درمان ایشان شروع شد، دست و پای ایشان را با دست‌بند و پابند به تخت بسته بودند که مورد اعتراض آقای محسن دگمه‌چی قرار گرفت و ایشان اعلام کردند یا دست و پای مرا باز کنید و درمان کنید یا اصلاً نمی‌خواهم بدین شکل درمان بشوم. با این اعتراض ایشان را مجدداً به زندان فرستادند. ۳هفته از این اتفاق گذشت و روز به روز حال ایشان بدتر بدتر شد تا به ‌اجبار خود زندان بخاطر شرایط بسیار بد جسمی ایشان را به بیمارستان مدرس در تهران اعزام کردند، و ایشان ۳هفته در بیمارستان بودند تا سرانجام (۹فروردین ۹۰) فوت کردند. آقای دگمه‌چی ۵۳سال داشتند که از نظر پزشکان این بیماری برای یک آدم ۵۳ساله بسیار زود است»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://news.mojahedin.org/i/news/173467 مراسم گرامیداشت سالگرد شهادت محسن دگمه‌چی - سایت سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیام خانم مریم رجوی رئیس جمهور مقاومت ایران به مناسبت فوت محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
خانم مریم رجوی پس از فوت آقای محسن دگمه‌چی در ۹فروردین ۱۳۹۰ طی پیامی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«سلام بر این مجاهد والامقام که در اوج پایداری و مقاومت در برابر شکنجه‌های دژخیمان و دردهای جانکاه بیماری، حسرت تسلیم را بر دل خامنه‌ای و دژخیمانش گذاشت. و همچون بیماران قهرمان اشرفی که در برابر همان محرومیتهای پزشکی مقاومت می‌کنند، به سمبلی از ارادهٴ خلل‌ناپذیر مردم ایران برای آزادی و سرنگونی فاشیسم مذهبی تبدیل شد...»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sedayemoghavemat.blogspot.com/2011/03/blog-post_2487.html پیام خانم رجوی رئیس جمهور مقاومت ایران - صدای مقاومت ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مصاحبه‌ی آقای سعید پورحیدر از همبندان آقای محسن دگمه‌چی در مورد وضعیت وی در زندان با رادیو آلمان ==&lt;br /&gt;
زندانی سیاسی آقای سعید پورحیدر چندروز پس از فوت محسن دگمه‌چی، طی مصاحبه‌ای با رادیو آلمان در مورد وضعیت محسن دگمه‌چی در زندان گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«مرحوم محسن دگمه‏‌چی انسان بسیار بسیار نازنین و باشرفی بودند. توی زندان هر کسی بر اساس تخصص و مبنای کاری که دارد، به دوستان کمک می‌‏کند. ایشان بخاطر این‏که از بازاریان معروف تهران بودند، به دوستان خیلی کمک می‏‌کردند. ایشان کمک‌حال خیلی از بچه‏‌هایی که مخصوصاً تازه وارد زندان می‏‌شدند، یا از بندهای دیگر به بند ۳۵۰ منتقل می‏‌شدند، بودند و به دوستانی‌که احیاناً مشکل مالی داشتند یا هنوز پولی به حساب‏شان واریز نشده بود، کمک می‌‏کردند. یعنی همان کاری را که خارج از زندان انجام داده بود، در داخل زندان برای خود زندانیان انجام می‏‌داد. خیلی انسان دوست‏‌داشتنی‌‏ای بود و محبوب همه‌ی‏ هم‏‌بندان‏ش در داخل زندان بود...»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://news.mojahedin.org/i/news/81264 مصاحبه‌ی سعید پورحیدر با رادیو آلمان - سایت سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C&amp;diff=54698</id>
		<title>محسن دگمه‌چی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C&amp;diff=54698"/>
		<updated>2021-04-01T19:27:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               =محسن دگمه‌چی &lt;br /&gt;
| تصویر             =محسن-دگمه‌چي.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۷&lt;br /&gt;
| زادگاه            =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۹ فروردین ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =زندان رجایی‌شهر(گوهردشت) کرج&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =تهران&lt;br /&gt;
| ملیت              =ایرانی&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =ایرانی&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              =بازاری&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =کمک مالی به سازمان مجاهدین خلق ایران-زندانی سیاسی به مدت ۹ سال&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =اسلام&lt;br /&gt;
| مذهب              =شیعه&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&#039;&#039;&#039;محسن دگمه‌چی&#039;&#039;&#039; (زاده‌ی ۱۳۳۷ - درگذشته در ۹فروردین ۱۳۹۰) یکی از بازاریان شناخته شده در بازار تهران بود. محسن دگمه‌چی بدلیل کمک به خانواده‌های زندانیان سیاسی توسط وزارت اطلاعات در شهریور سال ۱۳۸۸دستگیر شد. آقای دگمه‌چی توسط قاضی صلواتی رئیس شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب به ۱۰سال زندان و تبعید به زندان گوهردشت کرج محکوم شد. ابتدا او را به بند ۲۰۹ زندان اوین و سپس زندان رجایی‌شهر کرج منتقل کردند. محسن دگمه‌چی به بیماری سرطان پانکراس مبتلا بود، به همین دلیل باید تحت مراقبت ویژه قرار می‌گرفت. محسن دگمه‌چی با ۹سال سابقه‌ی زندان بر اثر ممانعت از رسیدگی پزشکی،‌ سرانجام در زندان جان باخت.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهدین خلق، [https://event.mojahedin.org/i/events/5555 شهادت محسن دگمه‌چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سابقه و دستگیری محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی از بازاریان خوش‌نام تهران بود. وی ۹سال از عمر خود را در زندان گذراند. او از سال ۶۰ تا ۶۷ به مدت ۷سال بدلیل هواداری از [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در زندان بود و به همین دلیل نیز تحت شکنجه‌های جسمی و روحی بسیاری قرار گرفته بود. محسن دگمه‌چی مجدداً در ۱۶شهریور ۱۳۸۸در دفتر کارش بازداشت شد. مأموران حکومتی سپس به منزل وی رفته و وسایل شخصی وی را با خود بردند. محسن دگمه‌چی را بعد از دستگیری به زندان رجایی شهر تبعید و به ۱۰سال حبس محکوم کردند. اتهام محسن دگمه‌چی کمک به خانواده‌های زندانیان سیاسی و ارتباط با سازمان مجاهدین بود. مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، در رابطه با ارتباط محسن دگمه‌چی با سازمان مجاهدین خلق در مصاحبه‌ای گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«همسر من هیچ ارتباطی با این سازمان نداشت و این اتهام را بدلیل سابقه محکومیت سیاسی همسرم به او نسبت دادند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;فیس بوک، [https://www.facebook.com/notes/%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%87%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85/139889696081145/ مصاحبه با همسر محسن دگمه چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آخرین وضعیت محسن دگمه‌چی در زندان==&lt;br /&gt;
از تابستان ۱۳۸۹ وضعیت جسمی محسن دگمه‌چی رو به وخامت نهاد و پزشکان تنها راه درمان او را شیمی درمانی تجویز کردند، اما به دستور مستقیم جعفری دولت‌آبادی، دادستان وقت تهران از درمان او جلوگیری شد. محسن دگمه‌چی از ماه‌ها قبل در زندان با بیماری سرطان درگیر بود و ممانعت مأموران وزارت اطلاعات از درمان در بیمارستان حالش را وخیم‌تر کرد به حدی‌ که دیگر حتی توان حرکت و خوردن و آشامیدن نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی صبح روز ۲۱فروردین سال ۸۹ که از زندان به بیمارستانی در تهران منتقل شده بود، بدلیل ناقص بودن پرونده‌ی پزشکی از بیمارستان به زندان رجایی‌شهر بازگردانده شد. این در حالی است که خانواده این زندانی پیش‌پرداخت هزینه‌ی بیمارستان را نیز انجام داده بودند. مسئولین زندان، این زندانی را که حتی قادر به ایستادن هم نبود را با دستبند و پابند از زندان به بیمارستانی در تهران منتقل کرده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.hra-news.org/2011/hranews/1-5691/ بازگرداندن محسن دگمه‌چی از بیمارستان به زندان - خبرگزاری هرانا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین روزها که محسن دگمه‌چی بر اثر وخامت شدید حالش به بیمارستان منتقل شد، محدودیت‌ها و فشارها را بیشتر کردند و چند مأمور وزارت اطلاعات بصورت شبانه‌روزی او را تحت‌نظر داشتند. از ملاقات بستگانش جلوگیری کردند تا وی را تحت فشار قرار بگذارند. به نقل از زندانیانی که با وی هم‌بند بوده‌اند، آمده است:[[پرونده:محسن دگمه‌چی در زندان.jpg|جایگزین=محسن دگمه‌چی در زندان|بندانگشتی|محسن دگمه‌چی در زندان|پیوند=https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg]]&amp;lt;blockquote&amp;gt;«محسن دگمه‌چی در روزهای آخر زندگی خود در زندان دچار ضعف شديدی شده بود و قادر به نشستن بر روی تختخوابش نبود. وی نزديک به ۴هفته قادر به خوردن غذا نبود و در روزهای آخر حتی نمی‌توانست مايعاتی مانند شير و آبميوه بنوشد و هنگام نوشيدن آب با دردهای شديدی روبه‌رو می‌شد.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سرانجام محسن دگمه‌چی که باید بدلیل مبتلا بودن به سرطان پانکراس تحت مراقبت ویژه قرار می‌گرفت بر اثر اعمال ممانعت از رسیدگی و درمان پزشکی توسط مأموران وزارت اطلاعات، در زندان جان باخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از او [[علی صارمی]]، [[جعفر کاظمی]] و [[محمدعلی حاج‌آقایی|محمد‌علی حاج آقایی]] نیز در زندان به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین اعدام شده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آخرین پیام محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی در ۱۵اسفند ۱۳۸۹ در زندان، در جواب اینکه آیا پیامی برای مردم و خانواده خود دارد، در حالی‌که توان خوردن و آشامیدن نداشت، گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«۱- مقاومت ۲- برایم دعا کنید. مقاومت کنید...»&amp;lt;ref&amp;gt;یوتیوپ، [https://www.youtube.com/watch?v=bjp9b_XqH-Q یادبود مجاهد خلق محسن دگمه چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شرح محرومیت‌های پزشکی و درمانی از زبان محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی طی پیامی که به یکی از دوستان (نقل قول از آقای محمود رویایی) خود فرستاده بود، درباره‌ی محرومیت‌های پزشکی و درمانی خود گفته بود: «ما که ۲۴ساعته درد می‌کشیم، آرامبخش می‌دهند… من الآن حدود ۲۰کیلو وزن کم کردم، ۸۹کیلو بودم شدم ۶۹ یا ۷۰کیلو، عرض کنم خدمتتان، یک‌توده روی پانکراس من جمع شده توده‌ی سرطانی… عمل جراحی کردند، آن توده پانکراس باعث شد که تمام بدنم زرد شده، عمل جراحی کردند گفتند این توده را درمیآوریم. وقتی شکافتند دیدند هیچ کاریش نمی‌توانند بکنند، چون به رگ و پی من چسبیده بود. آن‌جا گفتند آقا فقط سریعاً ۲ماه بعد از عمل جراحی باید بروی دنبال شیمی درمانی گفتم کار من دارو و درمان است باید بروم بیرون، گفتند یک‌هیأت ۳نفره هست می‌خواهند بهت عفو بدن گفتم بابا عفو نمی‌خواهم شما سند بگیرید بتوانم بروم بیرون، اگر خورد که خورد اگر نخورد برمی‌گردم حبسم را می‌کشم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی با ۹سال سابقه‌ی زندان در ۹فروردین ۱۳۹۰ بر اثر ممانعت از رسیدگی پزشکی،‌ سرانجام در زندان جان باخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از درگذشت محسن دگمه‌چی، زندانی سياسی در ايران، خانواده‌ی وی با تحصن در مقابل بيمارستان مدرس تهران خواستار دريافت پيکر وی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی به اتهام پشتيبانی مالی از خانواده‌های زندانيان سياسی دستگیر شده بود. [[پرونده:وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان.jpg|جایگزین=وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان|بندانگشتی|وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان|پیوند=https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D9%88%D8%AE%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg]]&lt;br /&gt;
==مصاحبه با مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
خانم مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، از ۳مردادماه سال ۹۵ برای گذراندن دوره‌ی زندان به بند نسوان زندان اوین منتقل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی در شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به ۳سال حبس محکوم شده و این حکم عیناً در دادگاه تجدیدنظر شعبه‌ی ۳۶ به ریاست قاضی زرگر به تأیید رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی ابتدا در مهرماه سال ۱۳۸۸ یک‌ماه پس از بازداشت همسرش محسن دگمه‌چی بازداشت شده و پس از ۷۰روز در انفرادی بند ۲۰۹ زیر فشارهای روحی و بازجویی با تودیع وثیقه از زندان آزاد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی پس از مرگ همسرش محسن دگمه‌چی در زندان، بعلت برگزاری مراسم ختم و انجام چندین مصاحبه، به شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب احضار و اتهامات سابق همسرش محسن دگمه‌چی به وی تفهیم ‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.tribunezamaneh.com/archives/113800 گزارشی از وضعیت خانوم مریم النگی - تریبون زمانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، در پاسخ بدلیل فوت همسرش و این که آیا قبلا محسن مشکل جمسی داشته یا نه، گفته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«نخیر هیچ مشکلی نداشت و کاملا سالم بود. در اصل بیماری در شهریور ۸۹ یعنی دقیقا یکسال بعد از بازداشت و در زندان شروع شد. ۳ماه در بردن او به پزشک تعلل کردند و رسیدگی نشد. وقتی تصمیم به بردن او پیش متخصص گرفتند که دیگر کار از کار گذشته بود. او را به بیمارستان بردند و جراحی شکم انجام دادند. بخشی از لوزالمعده‌اش را درآوردند و همان موقع تشخیص دادند که سرطان دارد. اما مسأله این است که هیچ‌کسی در این مدت کوتاه جانش را از دست نمی‌دهد و با دارو و رسیدگی پزشکی، بیماری کنترل می‌شود. اما همسر من از درمان محروم بود و ظرف ۹۵روز از آغاز بیماری جان باخت. در هیچ کجای دنیا چنین مورد نادری را نمی‌بینیم. همسر من ۵۳سال داشت و پزشکان می‌گفتند در این سن چنین اتفاقی نادر است.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;مریم النگی در مورد آخرین دیدار با همسرش محسن دگمه‌چی گفته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«حدود ساعت ۴بعدازظهر ۸فروردین آخرین دیدارم با همسرم بود؛ اصلا فکر نمی‌کردم ساعاتی بعد چنین اتفاقی خواهد افتاد. ۵هفته بود که لب به هیچ غذایی نزده بود و ضعف بسیار شدید داشت و تنها چیزی که بدنش دریافت می‌کرد، سرم بود. فشارهای روحی شدید و دردهای وحشتناکی داشت که کل توانش را گرفته بود. چندروز بود رسما به من می‌گفت: &amp;quot;برو فقط دعا کن خدا مرا راحت کند یا اینوری شوم یا آنوری، دیگر تحمل ندارم.&amp;quot; آخرین باری هم که او را دیدم پرسید برایم دعا کردی راحت شوم؟ گفتم من همیشه دعا می‌کنم برای تو... برای آخرین بار که همسرم را دیدم صورتش را اصلاح کردم، ناخن‌هایش را گرفتم، حال نداشت خیلی خسته بود. به من گفت که فردا زودتر بیا پیش من. که دیگر فردا نتوانستم او را ببینم و فردایی برای من وجود نداشت...»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;خانم مریم النگی ۱۲روز پس از مرگ همسرش با اظهار اینکه تصمیمی برای پیگیری مرگ همسرش ندارد، به کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«هیچ مقامی و هیچ مرجعی پاسخی برای مرگ همسرم نداده است. اگر اتفاقی باعث مرگ همسرم شده باشد که دیگر او زیر خاک است و نمی‌توان چیزی را ثابت کرد. من هم دیگر پیگیری نخواهم کرد، اصلا چه را باید پیگیری کنم؟ مگر چیزی هم باقی‌مانده است؟ فقط با درخواستم تنها خودم و تنها پسرم را به دردسر می‌اندازم و مشکلی به مشکل‌هایم اضافه می‌کنم. درخواست دوباره‌ام یعنی تهدیدی برای زندگی بچه‌ام و خودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://persian.iranhumanrights.org/1390/01/mohsen_dokmehchi/ صحبتهای همسر محسن دگمه‌چی - کمپین حقوق بشر]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;خانم مریم النگی در مراسم گرامیداشت فوت همسرش که در ۷فروردین ۱۳۹۵ بر سر مزار وی برگزار شد در مورد آخرین ماه حیات همسرش محسن دگمه‌چی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«بعد از این‌که ایشان را در اوایل اسفندماه (سال۸۹) به بیمارستان منتقل کردند و آزمایش و عکس‌برداری و درمان ایشان شروع شد، دست و پای ایشان را با دست‌بند و پابند به تخت بسته بودند که مورد اعتراض آقای محسن دگمه‌چی قرار گرفت و ایشان اعلام کردند یا دست و پای مرا باز کنید و درمان کنید یا اصلاً نمی‌خواهم بدین شکل درمان بشوم. با این اعتراض ایشان را مجدداً به زندان فرستادند. ۳هفته از این اتفاق گذشت و روز به روز حال ایشان بدتر بدتر شد تا به ‌اجبار خود زندان بخاطر شرایط بسیار بد جسمی ایشان را به بیمارستان مدرس در تهران اعزام کردند، و ایشان ۳هفته در بیمارستان بودند تا سرانجام (۹فروردین ۹۰) فوت کردند. آقای دگمه‌چی ۵۳سال داشتند که از نظر پزشکان این بیماری برای یک آدم ۵۳ساله بسیار زود است»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://news.mojahedin.org/i/news/173467 مراسم گرامیداشت سالگرد شهادت محسن دگمه‌چی - سایت سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیام خانم مریم رجوی رئیس جمهور مقاومت ایران به مناسبت فوت محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
خانم مریم رجوی پس از فوت آقای محسن دگمه‌چی در ۹فروردین ۱۳۹۰ طی پیامی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«سلام بر این مجاهد والامقام که در اوج پایداری و مقاومت در برابر شکنجه‌های دژخیمان و دردهای جانکاه بیماری، حسرت تسلیم را بر دل خامنه‌ای و دژخیمانش گذاشت. و همچون بیماران قهرمان اشرفی که در برابر همان محرومیتهای پزشکی مقاومت می‌کنند، به سمبلی از ارادهٴ خلل‌ناپذیر مردم ایران برای آزادی و سرنگونی فاشیسم مذهبی تبدیل شد...»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sedayemoghavemat.blogspot.com/2011/03/blog-post_2487.html پیام خانم رجوی رئیس جمهور مقاومت ایران - صدای مقاومت ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C&amp;diff=54697</id>
		<title>محسن دگمه‌چی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C&amp;diff=54697"/>
		<updated>2021-04-01T19:16:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               =محسن دگمه‌چی &lt;br /&gt;
| تصویر             =محسن-دگمه‌چي.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۷&lt;br /&gt;
| زادگاه            =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۹ فروردین ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =زندان رجایی‌شهر(گوهردشت) کرج&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =تهران&lt;br /&gt;
| ملیت              =ایرانی&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =ایرانی&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              =بازاری&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =کمک مالی به سازمان مجاهدین خلق ایران-زندانی سیاسی به مدت ۹ سال&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =اسلام&lt;br /&gt;
| مذهب              =شیعه&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&#039;&#039;&#039;محسن دگمه‌چی&#039;&#039;&#039; (زاده‌ی ۱۳۳۷ - درگذشته در ۹فروردین ۱۳۹۰) یکی از بازاریان شناخته شده در بازار تهران بود. محسن دگمه‌چی بدلیل کمک به خانواده‌های زندانیان سیاسی توسط وزارت اطلاعات در شهریور سال ۱۳۸۸دستگیر شد. آقای دگمه‌چی توسط قاضی صلواتی رئیس شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب به ۱۰سال زندان و تبعید به زندان گوهردشت کرج محکوم شد. ابتدا او را به بند ۲۰۹ زندان اوین و سپس زندان رجایی‌شهر کرج منتقل کردند. محسن دگمه‌چی به بیماری سرطان پانکراس مبتلا بود، به همین دلیل باید تحت مراقبت ویژه قرار می‌گرفت. محسن دگمه‌چی با ۹سال سابقه‌ی زندان بر اثر ممانعت از رسیدگی پزشکی،‌ سرانجام در زندان جان باخت.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهدین خلق، [https://event.mojahedin.org/i/events/5555 شهادت محسن دگمه‌چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سابقه و دستگیری محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی از بازاریان خوش‌نام تهران بود. وی ۹سال از عمر خود را در زندان گذراند. او از سال ۶۰ تا ۶۷ به مدت ۷سال بدلیل هواداری از [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در زندان بود و به همین دلیل نیز تحت شکنجه‌های جسمی و روحی بسیاری قرار گرفته بود. محسن دگمه‌چی مجدداً در ۱۶شهریور ۱۳۸۸در دفتر کارش بازداشت شد. مأموران حکومتی سپس به منزل وی رفته و وسایل شخصی وی را با خود بردند. محسن دگمه‌چی را بعد از دستگیری به زندان رجایی شهر تبعید و به ۱۰سال حبس محکوم کردند. اتهام محسن دگمه‌چی کمک به خانواده‌های زندانیان سیاسی و ارتباط با سازمان مجاهدین بود. مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، در رابطه با ارتباط محسن دگمه‌چی با سازمان مجاهدین خلق در مصاحبه‌ای گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«همسر من هیچ ارتباطی با این سازمان نداشت و این اتهام را بدلیل سابقه محکومیت سیاسی همسرم به او نسبت دادند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;فیس بوک، [https://www.facebook.com/notes/%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%87%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85/139889696081145/ مصاحبه با همسر محسن دگمه چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آخرین وضعیت محسن دگمه‌چی در زندان==&lt;br /&gt;
از تابستان ۱۳۸۹ وضعیت جسمی محسن دگمه‌چی رو به وخامت نهاد و پزشکان تنها راه درمان او را شیمی درمانی تجویز کردند، اما به دستور مستقیم جعفری دولت‌آبادی، دادستان وقت تهران از درمان او جلوگیری شد. محسن دگمه‌چی از ماه‌ها قبل در زندان با بیماری سرطان درگیر بود و ممانعت مأموران وزارت اطلاعات از درمان در بیمارستان حالش را وخیم‌تر کرد به حدی‌ که دیگر حتی توان حرکت و خوردن و آشامیدن نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی صبح روز ۲۱فروردین سال ۸۹ که از زندان به بیمارستانی در تهران منتقل شده بود، بدلیل ناقص بودن پرونده‌ی پزشکی از بیمارستان به زندان رجایی‌شهر بازگردانده شد. این در حالی است که خانواده این زندانی پیش‌پرداخت هزینه‌ی بیمارستان را نیز انجام داده بودند. مسئولین زندان، این زندانی را که حتی قادر به ایستادن هم نبود را با دستبند و پابند از زندان به بیمارستانی در تهران منتقل کرده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.hra-news.org/2011/hranews/1-5691/ بازگرداندن محسن دگمه‌چی از بیمارستان به زندان - خبرگزاری هرانا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین روزها که محسن دگمه‌چی بر اثر وخامت شدید حالش به بیمارستان منتقل شد، محدودیت‌ها و فشارها را بیشتر کردند و چند مأمور وزارت اطلاعات بصورت شبانه‌روزی او را تحت‌نظر داشتند. از ملاقات بستگانش جلوگیری کردند تا وی را تحت فشار قرار بگذارند. به نقل از زندانیانی که با وی هم‌بند بوده‌اند، آمده است:[[پرونده:محسن دگمه‌چی در زندان.jpg|جایگزین=محسن دگمه‌چی در زندان|بندانگشتی|محسن دگمه‌چی در زندان|پیوند=https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg]]&amp;lt;blockquote&amp;gt;«محسن دگمه‌چی در روزهای آخر زندگی خود در زندان دچار ضعف شديدی شده بود و قادر به نشستن بر روی تختخوابش نبود. وی نزديک به ۴هفته قادر به خوردن غذا نبود و در روزهای آخر حتی نمی‌توانست مايعاتی مانند شير و آبميوه بنوشد و هنگام نوشيدن آب با دردهای شديدی روبه‌رو می‌شد.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سرانجام محسن دگمه‌چی که باید بدلیل مبتلا بودن به سرطان پانکراس تحت مراقبت ویژه قرار می‌گرفت بر اثر اعمال ممانعت از رسیدگی و درمان پزشکی توسط مأموران وزارت اطلاعات، در زندان جان باخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از او [[علی صارمی]]، [[جعفر کاظمی]] و [[محمدعلی حاج‌آقایی|محمد‌علی حاج آقایی]] نیز در زندان به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین اعدام شده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آخرین پیام محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی در ۱۵اسفند ۱۳۸۹ در زندان، در جواب اینکه آیا پیامی برای مردم و خانواده خود دارد، در حالی‌که توان خوردن و آشامیدن نداشت، گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«۱- مقاومت ۲- برایم دعا کنید. مقاومت کنید...»&amp;lt;ref&amp;gt;یوتیوپ، [https://www.youtube.com/watch?v=bjp9b_XqH-Q یادبود مجاهد خلق محسن دگمه چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شرح محرومیت‌های پزشکی و درمانی از زبان محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی طی پیامی که به یکی از دوستان (نقل قول از آقای محمود رویایی) خود فرستاده بود، درباره‌ی محرومیت‌های پزشکی و درمانی خود گفته بود: «ما که ۲۴ساعته درد می‌کشیم، آرامبخش می‌دهند… من الآن حدود ۲۰کیلو وزن کم کردم، ۸۹کیلو بودم شدم ۶۹ یا ۷۰کیلو، عرض کنم خدمتتان، یک‌توده روی پانکراس من جمع شده توده‌ی سرطانی… عمل جراحی کردند، آن توده پانکراس باعث شد که تمام بدنم زرد شده، عمل جراحی کردند گفتند این توده را درمیآوریم. وقتی شکافتند دیدند هیچ کاریش نمی‌توانند بکنند، چون به رگ و پی من چسبیده بود. آن‌جا گفتند آقا فقط سریعاً ۲ماه بعد از عمل جراحی باید بروی دنبال شیمی درمانی گفتم کار من دارو و درمان است باید بروم بیرون، گفتند یک‌هیأت ۳نفره هست می‌خواهند بهت عفو بدن گفتم بابا عفو نمی‌خواهم شما سند بگیرید بتوانم بروم بیرون، اگر خورد که خورد اگر نخورد برمی‌گردم حبسم را می‌کشم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی با ۹سال سابقه‌ی زندان در ۹فروردین ۱۳۹۰ بر اثر ممانعت از رسیدگی پزشکی،‌ سرانجام در زندان جان باخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از درگذشت محسن دگمه‌چی، زندانی سياسی در ايران، خانواده‌ی وی با تحصن در مقابل بيمارستان مدرس تهران خواستار دريافت پيکر وی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی به اتهام پشتيبانی مالی از خانواده‌های زندانيان سياسی دستگیر شده بود. [[پرونده:وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان.jpg|جایگزین=وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان|بندانگشتی|وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان|پیوند=https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D9%88%D8%AE%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg]]&lt;br /&gt;
==مصاحبه با مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
خانم مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، از ۳مردادماه سال ۹۵ برای گذراندن دوره‌ی زندان به بند نسوان زندان اوین منتقل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی در شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به ۳سال حبس محکوم شده و این حکم عیناً در دادگاه تجدیدنظر شعبه‌ی ۳۶ به ریاست قاضی زرگر به تأیید رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی ابتدا در مهرماه سال ۱۳۸۸ یک‌ماه پس از بازداشت همسرش محسن دگمه‌چی بازداشت شده و پس از ۷۰روز در انفرادی بند ۲۰۹ زیر فشارهای روحی و بازجویی با تودیع وثیقه از زندان آزاد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی پس از مرگ همسرش محسن دگمه‌چی در زندان، بعلت برگزاری مراسم ختم و انجام چندین مصاحبه، به شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب احضار و اتهامات سابق همسرش محسن دگمه‌چی به وی تفهیم ‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.tribunezamaneh.com/archives/113800 گزارشی از وضعیت خانوم مریم النگی - تریبون زمانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، در پاسخ بدلیل فوت همسرش و این که آیا قبلا محسن مشکل جمسی داشته یا نه، گفته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«نخیر هیچ مشکلی نداشت و کاملا سالم بود. در اصل بیماری در شهریور ۸۹ یعنی دقیقا یکسال بعد از بازداشت و در زندان شروع شد. ۳ماه در بردن او به پزشک تعلل کردند و رسیدگی نشد. وقتی تصمیم به بردن او پیش متخصص گرفتند که دیگر کار از کار گذشته بود. او را به بیمارستان بردند و جراحی شکم انجام دادند. بخشی از لوزالمعده‌اش را درآوردند و همان موقع تشخیص دادند که سرطان دارد. اما مسأله این است که هیچ‌کسی در این مدت کوتاه جانش را از دست نمی‌دهد و با دارو و رسیدگی پزشکی، بیماری کنترل می‌شود. اما همسر من از درمان محروم بود و ظرف ۹۵روز از آغاز بیماری جان باخت. در هیچ کجای دنیا چنین مورد نادری را نمی‌بینیم. همسر من ۵۳سال داشت و پزشکان می‌گفتند در این سن چنین اتفاقی نادر است.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;مریم النگی در مورد آخرین دیدار با همسرش محسن دگمه‌چی گفته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«حدود ساعت ۴بعدازظهر ۸فروردین آخرین دیدارم با همسرم بود؛ اصلا فکر نمی‌کردم ساعاتی بعد چنین اتفاقی خواهد افتاد. ۵هفته بود که لب به هیچ غذایی نزده بود و ضعف بسیار شدید داشت و تنها چیزی که بدنش دریافت می‌کرد، سرم بود. فشارهای روحی شدید و دردهای وحشتناکی داشت که کل توانش را گرفته بود. چندروز بود رسما به من می‌گفت: &amp;quot;برو فقط دعا کن خدا مرا راحت کند یا اینوری شوم یا آنوری، دیگر تحمل ندارم.&amp;quot; آخرین باری هم که او را دیدم پرسید برایم دعا کردی راحت شوم؟ گفتم من همیشه دعا می‌کنم برای تو... برای آخرین بار که همسرم را دیدم صورتش را اصلاح کردم، ناخن‌هایش را گرفتم، حال نداشت خیلی خسته بود. به من گفت که فردا زودتر بیا پیش من. که دیگر فردا نتوانستم او را ببینم و فردایی برای من وجود نداشت...»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;خانوم مریم النگی ۱۲روز پس از مرگ همسرش با اظهار اینکه تصمیمی برای پیگیری مرگ همسرش ندارد، به کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«هیچ مقامی و هیچ مرجعی پاسخی برای مرگ همسرم نداده است. اگر اتفاقی باعث مرگ همسرم شده باشد که دیگر او زیر خاک است و نمی‌توان چیزی را ثابت کرد. من هم دیگر پیگیری نخواهم کرد، اصلا چه را باید پیگیری کنم؟ مگر چیزی هم باقی‌مانده است؟ فقط با درخواستم تنها خودم و تنها پسرم را به دردسر می‌اندازم و مشکلی به مشکل‌هایم اضافه می‌کنم. درخواست دوباره‌ام یعنی تهدیدی برای زندگی بچه‌ام و خودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://persian.iranhumanrights.org/1390/01/mohsen_dokmehchi/ صحبتهای همسر محسن دگمه‌چی - کمپین حقوق بشر]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیام خانم مریم رجوی رئیس جمهور مقاومت ایران به مناسبت فوت محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
خانم مریم رجوی در ۹فروردین ۱۳۹۰ طی پیامی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«سلام بر این مجاهد والامقام که در اوج پایداری و مقاومت در برابر شکنجه‌های دژخیمان و دردهای جانکاه بیماری، حسرت تسلیم را بر دل خامنه‌ای و دژخیمانش گذاشت. و همچون بیماران قهرمان اشرفی که در برابر همان محرومیتهای پزشکی مقاومت می‌کنند، به سمبلی از ارادهٴ خلل‌ناپذیر مردم ایران برای آزادی و سرنگونی فاشیسم مذهبی تبدیل شد...»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://sedayemoghavemat.blogspot.com/2011/03/blog-post_2487.html پیام خانم رجوی رئیس جمهور مقاومت ایران - صدای مقاومت ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C&amp;diff=54543</id>
		<title>محسن دگمه‌چی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C&amp;diff=54543"/>
		<updated>2021-03-09T11:23:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               =محسن دگمه‌چی &lt;br /&gt;
| تصویر             =محسن-دگمه‌چي.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۷&lt;br /&gt;
| زادگاه            =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۹ فروردین ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =زندان رجایی‌شهر(گوهردشت) کرج&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =تهران&lt;br /&gt;
| ملیت              =ایرانی&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =ایرانی&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              =بازاری&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =کمک مالی به سازمان مجاهدین خلق ایران-زندانی سیاسی به مدت ۹ سال&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =اسلام&lt;br /&gt;
| مذهب              =شیعه&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&#039;&#039;&#039;محسن دگمه‌چی&#039;&#039;&#039; (زاده‌ی ۱۳۳۷ - درگذشته در ۹فروردین ۱۳۹۰) یکی از بازاریان شناخته شده در بازار تهران بود. محسن دگمه‌چی بدلیل کمک به خانواده‌های زندانیان سیاسی توسط وزارت اطلاعات در شهریور سال ۱۳۸۸دستگیر شد. آقای دگمه‌چی توسط قاضی صلواتی رئیس شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب به ۱۰سال زندان و تبعید به زندان گوهردشت کرج محکوم شد. ابتدا او را به بند ۲۰۹ زندان اوین و سپس زندان رجایی‌شهر کرج منتقل کردند. محسن دگمه‌چی به بیماری سرطان پانکراس مبتلا بود، به همین دلیل باید تحت مراقبت ویژه قرار می‌گرفت. محسن دگمه‌چی با ۹سال سابقه‌ی زندان بر اثر ممانعت از رسیدگی پزشکی،‌ سرانجام در زندان جان باخت.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهدین خلق، [https://event.mojahedin.org/i/events/5555 شهادت محسن دگمه‌چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سابقه و دستگیری محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی از بازاریان خوش‌نام تهران بود. وی ۹سال از عمر خود را در زندان گذراند. او از سال ۶۰ تا ۶۷ به مدت ۷سال بدلیل هواداری از [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در زندان بود و به همین دلیل نیز تحت شکنجه‌های جسمی و روحی بسیاری قرار گرفته بود. محسن دگمه‌چی مجدداً در ۱۶شهریور ۱۳۸۸در دفتر کارش بازداشت شد. مأموران حکومتی سپس به منزل وی رفته و وسایل شخصی وی را با خود بردند. محسن دگمه‌چی را بعد از دستگیری به زندان رجایی شهر تبعید و به ۱۰سال حبس محکوم کردند. اتهام محسن دگمه‌چی کمک به خانواده‌های زندانیان سیاسی و ارتباط با سازمان مجاهدین بود. مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، در رابطه با ارتباط محسن دگمه‌چی با سازمان مجاهدین خلق در مصاحبه‌ای گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«همسر من هیچ ارتباطی با این سازمان نداشت و این اتهام را بدلیل سابقه محکومیت سیاسی همسرم به او نسبت دادند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;فیس بوک، [https://www.facebook.com/notes/%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%87%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85/139889696081145/ مصاحبه با همسر محسن دگمه چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آخرین وضعیت محسن دگمه‌چی در زندان==&lt;br /&gt;
از تابستان ۱۳۸۹ وضعیت جسمی محسن دگمه‌چی رو به وخامت نهاد و پزشکان تنها راه درمان او را شیمی درمانی تجویز کردند، اما به دستور مستقیم جعفری دولت‌آبادی، دادستان وقت تهران از درمان او جلوگیری شد. محسن دگمه‌چی از ماه‌ها قبل در زندان با بیماری سرطان درگیر بود و ممانعت مأموران وزارت اطلاعات از درمان در بیمارستان حالش را وخیم‌تر کرد به حدی که دیگر حتی توان حرکت و خوردن و آشامیدن نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی صبح روز ۲۱فروردین سال ۸۹ که از زندان به بیمارستانی در تهران منتقل شده بود، بدلیل ناقص بودن پرونده‌ی پزشکی از بیمارستان به زندان رجایی‌شهر بازگردانده شد. این در حالی است که خانواده این زندانی پیش‌پرداخت هزینه‌ی بیمارستان را نیز انجام داده بودند. مسئولین زندان، این زندانی را که حتی قادر به ایستادن هم نبود را با دستبند و پابند از زندان به بیمارستانی در تهران منتقل کرده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.hra-news.org/2011/hranews/1-5691/ بازگرداندن محسن دگمه‌چی از بیمارستان به زندان - خبرگزاری هرانا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین روزها که محسن دگمه‌چی بر اثر وخامت شدید حالش به بیمارستان منتقل شد، محدودیت‌ها و فشارها را بیشتر کردند و چند مأمور وزارت اطلاعات بصورت شبانه‌روزی او را تحت‌نظر داشتند. از ملاقات بستگانش جلوگیری کردند تا وی را تحت فشار قرار بگذارند. به نقل از زندانیانی که با وی هم‌بند بوده‌اند، آمده است:[[پرونده:محسن دگمه‌چی در زندان.jpg|جایگزین=محسن دگمه‌چی در زندان|بندانگشتی|محسن دگمه‌چی در زندان|پیوند=https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg]]&amp;lt;blockquote&amp;gt;«محسن دگمه‌چی در روزهای آخر زندگی خود در زندان دچار ضعف شديدی شده بود و قادر به نشستن بر روی تختخوابش نبود. وی نزديک به ۴هفته قادر به خوردن غذا نبود و در روزهای آخر حتی نمی‌توانست مايعاتی مانند شير و آبميوه بنوشد و هنگام نوشيدن آب با دردهای شديدی روبه‌رو می‌شد.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سرانجام محسن دگمه‌چی که باید بدلیل مبتلا بودن به سرطان پانکراس تحت مراقبت ویژه قرار می‌گرفت بر اثر اعمال ممانعت از رسیدگی و درمان پزشکی توسط مأموران وزارت اطلاعات، در زندان جان باخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از او [[علی صارمی]]، [[جعفر کاظمی]] و [[محمدعلی حاج‌آقایی|محمد‌علی حاج آقایی]] نیز در زندان به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین اعدام شده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آخرین پیام محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی در ۱۵اسفند ۱۳۸۹ در زندان، در جواب اینکه آیا پیامی برای مردم و خانواده خود دارد، در حالی که توان خوردن و آشامیدن نداشت، گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«۱- مقاومت ۲- برایم دعا کنید. مقاومت کنید...»&amp;lt;ref&amp;gt;یوتیوپ، [https://www.youtube.com/watch?v=bjp9b_XqH-Q یادبود مجاهد خلق محسن دگمه چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شرح محرومیت‌های پزشکی و درمانی از زبان محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی طی پیامی که به یکی از دوستان (نقل قول از آقای محمود رویایی) خود فرستاده بود، درباره‌ی محرومیت‌های پزشکی و درمانی خود گفته بود: «ما که ۲۴ساعته درد می‌کشیم، آرامبخش می‌دهند… من الآن حدود ۲۰کیلو وزن کم کردم، ۸۹کیلو بودم شدم ۶۹ یا ۷۰کیلو، عرض کنم خدمتتان، یک‌توده روی پانکراس من جمع شده توده‌ی سرطانی… عمل جراحی کردند، آن توده پانکراس باعث شد که تمام بدنم زرد شده، عمل جراحی کردند گفتند این توده را درمیآوریم. وقتی شکافتند دیدند هیچ کاریش نمی‌توانند بکنند، چون به رگ و پی من چسبیده بود. آن‌جا گفتند آقا فقط سریعاً ۲ماه بعد از عمل جراحی باید بروی دنبال شیمی درمانی گفتم کار من دارو و درمان است باید بروم بیرون، گفتند یک‌هیأت ۳نفره هست می‌خواهند بهت عفو بدن گفتم بابا عفو نمی‌خواهم شما سند بگیرید بتوانم بروم بیرون، اگر خورد که خورد اگر نخورد برمی‌گردم حبسم را می‌کشم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت محسن دگمه‌چی ==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی با ۹سال سابقه‌ی زندان در ۹ فروردین ۱۳۹۰ بر اثر ممانعت از رسیدگی پزشکی،‌ سرانجام در زندان جان باخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از درگذشت محسن دگمه‌چی، زندانی سياسی در ايران، خانواده‌ی وی با تحصن در مقابل بيمارستان مدرس تهران خواستار دريافت پيکر وی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی به اتهام پشتيبانی مالی از خانواده‌های زندانيان سياسی دستگیر شده بود. [[پرونده:وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان.jpg|جایگزین=وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان|بندانگشتی|وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان|پیوند=https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D9%88%D8%AE%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg]]&lt;br /&gt;
==مصاحبه با مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
خانم مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، از ۳مردادماه سال ۹۵ برای گذراندن دوره‌ی زندان به بند نسوان زندان اوین منتقل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی در شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به ۳سال حبس محکوم شده و این حکم عیناً در دادگاه تجدیدنظر شعبه‌ی ۳۶ به ریاست قاضی زرگر به تأیید رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی ابتدا در مهرماه سال ۱۳۸۸ یک‌ماه پس از بازداشت همسرش محسن دگمه‌چی بازداشت شده و پس از ۷۰روز در انفرادی بند ۲۰۹ زیر فشارهای روحی و بازجویی با تودیع وثیقه از زندان آزاد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی پس از مرگ همسرش محسن دگمه‌چی در زندان، بعلت برگزاری مراسم ختم و انجام چندین مصاحبه، به شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب احضار و اتهامات سابق همسرش محسن دگمه‌چی به وی تفهیم ‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.tribunezamaneh.com/archives/113800 گزارشی از وضعیت خانوم مریم النگی - تریبون زمانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، در پاسخ بدلیل فوت همسرش و این که آیا قبلا محسن مشکل جمسی داشته یا نه، گفته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«نخیر هیچ مشکلی نداشت و کاملا سالم بود. در اصل بیماری در شهریور ۸۹ یعنی دقیقا یکسال بعد از بازداشت و در زندان شروع شد. ۳ماه در بردن او به پزشک تعلل کردند و رسیدگی نشد. وقتی تصمیم به بردن او پیش متخصص گرفتند که دیگر کار از کار گذشته بود. او را به بیمارستان بردند و جراحی شکم انجام دادند. بخشی از لوزالمعده‌اش را درآوردند و همان موقع تشخیص دادند که سرطان دارد. اما مسأله این است که هیچ‌کسی در این مدت کوتاه جانش را از دست نمی‌دهد و با دارو و رسیدگی پزشکی، بیماری کنترل می‌شود. اما همسر من از درمان محروم بود و ظرف ۹۵روز از آغاز بیماری جان باخت. در هیچ کجای دنیا چنین مورد نادری را نمی‌بینیم. همسر من ۵۳سال داشت و پزشکان می‌گفتند در این سن چنین اتفاقی نادر است.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;مریم النگی در مورد آخرین وضعیت محسن دگمه‌چی گفته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«حدود ساعت ۴بعدازظهر ۸فروردین آخرین دیدارم با همسرم بود؛ اصلا فکر نمی‌کردم ساعاتی بعد چنین اتفاقی خواهد افتاد. ۵هفته بود که لب به هیچ غذایی نزده بود و ضعف بسیار شدید داشت و تنها چیزی که بدنش دریافت می‌کرد، سرم بود. فشارهای روحی شدید و دردهای وحشتناکی داشت که کل توانش را گرفته بود. چندروز بود رسما به من می‌گفت: &amp;quot;برو فقط دعا کن خدا مرا راحت کند یا اینوری شوم یا آنوری، دیگر تحمل ندارم.&amp;quot; آخرین باری هم که او را دیدم پرسید برایم دعا کردی راحت شوم؟ گفتم من همیشه دعا می‌کنم برای تو... برای آخرین بار که همسرم را دیدم صورتش را اصلاح کردم، ناخن‌هایش را گرفتم، حال نداشت خیلی خسته بود. به من گفت که فردا زودتر بیا پیش من. که دیگر فردا نتوانستم او را ببینم و فردایی برای من وجود نداشت...»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;خانوم مریم النگی ۱۲روز پس از مرگ همسرش با اظهار اینکه تصمیمی برای پیگیری مرگ همسرش ندارد، به کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«هیچ مقامی و هیچ مرجعی پاسخی برای مرگ همسرم نداده است. اگر اتفاقی باعث مرگ همسرم شده باشد که دیگر او زیر خاک است و نمی‌توان چیزی را ثابت کرد. من هم دیگر پیگیری نخواهم کرد، اصلا چه را باید پیگیری کنم؟ مگر چیزی هم باقی‌مانده است؟ فقط با درخواستم تنها خودم و تنها پسرم را به دردسر می‌اندازم و مشکلی به مشکل‌هایم اضافه می‌کنم. درخواست دوباره‌ام یعنی تهدیدی برای زندگی بچه‌ام و خودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://persian.iranhumanrights.org/1390/01/mohsen_dokmehchi/ صحبتهای همسر محسن دگمه‌چی - کمپین حقوق بشر]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C&amp;diff=54523</id>
		<title>محسن دگمه‌چی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C&amp;diff=54523"/>
		<updated>2021-03-04T22:02:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: مطالبی اضافه شد. تصحیحات املایی و انشایی داده شد.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               =محسن دگمه‌چی &lt;br /&gt;
| تصویر             =محسن-دگمه‌چي.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۷&lt;br /&gt;
| زادگاه            =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۹ فروردین ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =زندان رجایی‌شهر(گوهردشت) کرج&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =تهران&lt;br /&gt;
| ملیت              =ایرانی&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =ایرانی&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              =بازاری&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =کمک مالی به سازمان مجاهدین خلق ایران-زندانی سیاسی به مدت ۹ سال&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =اسلام&lt;br /&gt;
| مذهب              =شیعه&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&#039;&#039;&#039;محسن دگمه‌چی&#039;&#039;&#039; (زاده‌ی ۱۳۳۷ - درگذشته در ۹فروردین ۱۳۹۰) یکی از بازاریان شناخته شده در بازار تهران بود. محسن دگمه‌چی بدلیل کمک به خانواده‌های زندانیان سیاسی توسط وزارت اطلاعات در شهریور سال ۱۳۸۸دستگیر شد. آقای دگمه‌چی توسط قاضی صلواتی رئیس شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب به ۱۰سال زندان و تبعید به زندان گوهردشت کرج محکوم شد. ابتدا او را به بند ۲۰۹ زندان اوین و سپس زندان رجایی‌شهر کرج منتقل کردند. محسن دگمه‌چی به بیماری سرطان پانکراس مبتلا بود، به همین دلیل باید تحت مراقبت ویژه قرار می‌گرفت. محسن دگمه‌چی با ۹سال سابقه‌ی زندان بر اثر ممانعت از رسیدگی پزشکی،‌ سرانجام در زندان جان باخت.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهدین خلق، [https://event.mojahedin.org/i/events/5555 شهادت محسن دگمه‌چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==سابقه و دستگیری محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی از بازاریان خوش‌نام تهران بود. وی ۹سال از عمر خود را در زندان گذراند. او از سال ۶۰ تا ۶۷ به مدت ۷سال بدلیل هواداری از [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در زندان بود و به همین دلیل نیز تحت شکنجه‌های جسمی و روحی بسیاری قرار گرفته بود. محسن دگمه‌چی مجدداً در ۱۶شهریور ۱۳۸۸در دفتر کارش بازداشت شد. مأموران حکومتی سپس به منزل وی رفته و وسایل شخصی وی را با خود بردند. محسن دگمه‌چی را بعد از دستگیری به زندان رجایی شهر تبعید و به ۱۰سال حبس محکوم کردند. اتهام محسن دگمه‌چی کمک به خانواده‌های زندانیان سیاسی و ارتباط با سازمان مجاهدین بود. مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، در رابطه با ارتباط محسن دگمه‌چی با سازمان مجاهدین خلق در مصاحبه‌ای گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«همسر من هیچ ارتباطی با این سازمان نداشت و این اتهام را بدلیل سابقه محکومیت سیاسی همسرم به او نسبت دادند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;فیس بوک، [https://www.facebook.com/notes/%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%87%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85/139889696081145/ مصاحبه با همسر محسن دگمه چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آخرین وضعیت محسن دگمه‌چی در زندان==&lt;br /&gt;
از تابستان ۱۳۸۹ وضعیت جسمی محسن دگمه‌چی رو به وخامت نهاد و پزشکان تنها راه درمان او را شیمی درمانی تجویز کردند، اما به دستور مستقیم جعفری دولت‌آبادی، دادستان وقت تهران از درمان او جلوگیری شد. محسن دگمه‌چی از ماه‌ها قبل در زندان با بیماری سرطان درگیر بود و ممانعت مأموران وزارت اطلاعات از درمان در بیمارستان حالش را وخیم‌تر کرد به حدی که دیگر حتی توان حرکت و خوردن و آشامیدن نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی صبح روز ۲۱فروردین سال ۸۹ که از زندان به بیمارستانی در تهران منتقل شده بود، بدلیل ناقص بودن پرونده‌ی پزشکی از بیمارستان به زندان رجایی‌شهر بازگردانده شد. این در حالی است که خانواده این زندانی پیش‌پرداخت هزینه‌ی بیمارستان را نیز انجام داده بودند. مسئولین زندان، این زندانی را که حتی قادر به ایستادن هم نبود را با دستبند و پابند از زندان به بیمارستانی در تهران منتقل کرده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.hra-news.org/2011/hranews/1-5691/ بازگرداندن محسن دگمه‌چی از بیمارستان به زندان - خبرگزاری هرانا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین روزها که محسن دگمه‌چی بر اثر وخامت شدید حالش به بیمارستان منتقل شد، محدودیت‌ها و فشارها را بیشتر کردند و چند مأمور وزارت اطلاعات بصورت شبانه‌روزی او را تحت‌نظر داشتند. از ملاقات بستگانش جلوگیری کردند تا وی را تحت فشار قرار بگذارند. به نقل از زندانیانی که با وی هم‌بند بوده‌اند، آمده است:[[پرونده:محسن دگمه‌چی در زندان.jpg|جایگزین=محسن دگمه‌چی در زندان|بندانگشتی|محسن دگمه‌چی در زندان|پیوند=https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg]]&amp;lt;blockquote&amp;gt;«محسن دگمه‌چی در روزهای آخر زندگی خود در زندان دچار ضعف شديدی شده بود و قادر به نشستن بر روی تختخوابش نبود. وی نزديک به ۴هفته قادر به خوردن غذا نبود و در روزهای آخر حتی نمی‌توانست مايعاتی مانند شير و آبميوه بنوشد و هنگام نوشيدن آب با دردهای شديدی روبه‌رو می‌شد.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سرانجام محسن دگمه‌چی که باید بدلیل مبتلا بودن به سرطان پانکراس تحت مراقبت ویژه قرار می‌گرفت بر اثر اعمال ممانعت از رسیدگی و درمان پزشکی توسط مأموران وزارت اطلاعات، در زندان جان باخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از او [[علی صارمی]]، [[جعفر کاظمی]] و [[محمدعلی حاج‌آقایی|محمد‌علی حاج آقایی]] نیز در زندان به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین اعدام شده بودند.&lt;br /&gt;
==آخرین پیام محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی در ۱۵اسفند ۱۳۸۹ در زندان، در جواب اینکه آیا پیامی برای مردم و خانواده خود دارد، در حالیکه توان خوردن و آشامیدن نداشت، گفت: «۱- مقاومت ۲- برایم دعا کنید. مقاومت کنید...»&amp;lt;ref&amp;gt;یوتیوپ، [https://www.youtube.com/watch?v=bjp9b_XqH-Q یادبود مجاهد خلق محسن دگمه چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==تحصن مقابل بیمارستان مدرس بعد از مرگ محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
پس از درگذشت محسن دگمه‌چی، زندانی سياسی در ايران، خانواده‌ی وی با تحصن در مقابل بيمارستان مدرس تهران خواستار دريافت پيکر وی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی به اتهام پشتيبانی مالی از خانواده‌های زندانيان سياسی دستگیر شده بود. [[پرونده:وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان.jpg|جایگزین=وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان|بندانگشتی|وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان|پیوند=https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D9%88%D8%AE%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg]]&lt;br /&gt;
==مصاحبه با مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
خانوم مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، از ۳مردادماه سال ۹۵ برای گذراندن دوره‌ی زندان به بند نسوان زندان اوین منتقل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی در شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به ۳سال حبس محکوم شده و این حکم عیناً در دادگاه تجدیدنظر شعبه‌ی ۳۶ به ریاست قاضی زرگر به تأیید رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی ابتدا در مهرماه سال ۱۳۸۸ یک‌ماه پس از بازداشت همسرش محسن دگمه‌چی بازداشت شده و پس از ۷۰روز در انفرادی بند ۲۰۹ زیر فشارهای روحی و بازجویی با تودیع وثیقه از زندان آزاد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی پس از مرگ همسرش محسن دگمه‌چی در زندان، بعلت برگزاری مراسم ختم و انجام چندین مصاحبه، به شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب احضار و اتهامات سابق همسرش محسن دگمه‌چی به وی تفهیم ‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.tribunezamaneh.com/archives/113800 گزارشی از وضعیت خانوم مریم النگی - تریبون زمانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، در پاسخ بدلیل فوت همسرش و این که آیا قبلا محسن مشکل جمسی داشته یا نه، گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نخیر هیچ مشکلی نداشت و کاملا سالم بود. در اصل بیماری در شهریور ۸۹ یعنی دقیقا یکسال بعد از بازداشت و در زندان شروع شد. ۳ماه در بردن او به پزشک تعلل کردند و رسیدگی نشد. وقتی تصمیم به بردن او پیش متخصص گرفتند که دیگر کار از کار گذشته بود. او را به بیمارستان بردند و جراحی شکم انجام دادند. بخشی از لوزالمعده‌اش را درآوردند و همان موقع تشخیص دادند که سرطان دارد. اما مسأله این است که هیچ‌کسی در این مدت کوتاه جانش را از دست نمی‌دهد و با دارو و رسیدگی پزشکی، بیماری کنترل می‌شود. اما همسر من از درمان محروم بود و ظرف ۹۵روز از آغاز بیماری جان باخت. در هیچ کجای دنیا چنین مورد نادری را نمی‌بینیم. همسر من ۵۳سال داشت و پزشکان می‌گفتند در این سن چنین اتفاقی نادر است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی در مورد آخرین وضعیت محسن دگمه‌چی گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«حدود ساعت ۴بعدازظهر ۸فروردین آخرین دیدارم با همسرم بود؛ اصلا فکر نمی‌کردم ساعاتی بعد چنین اتفاقی خواهد افتاد. ۵هفته بود که لب به هیچ غذایی نزده بود و ضعف بسیار شدید داشت و تنها چیزی که بدنش دریافت می‌کرد، سرم بود. فشارهای روحی شدید و دردهای وحشتناکی داشت که کل توانش را گرفته بود. چندروز بود رسما به من می‌گفت: &amp;quot;برو فقط دعا کن خدا مرا راحت کند یا اینوری شوم یا آنوری، دیگر تحمل ندارم.&amp;quot; آخرین باری هم که او را دیدم پرسید برایم دعا کردی راحت شوم؟ گفتم من همیشه دعا می‌کنم برای تو... برای آخرین بار که همسرم را دیدم صورتش را اصلاح کردم، ناخن‌هایش را گرفتم، حال نداشت خیلی خسته بود. به من گفت که فردا زودتر بیا پیش من. که دیگر فردا نتوانستم او را ببینم و فردایی برای من وجود نداشت...»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانوم مریم النگی ۱۲روز پس از مرگ همسرش با اظهار اینکه تصمیمی برای پیگیری مرگ همسرش ندارد، به کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هیچ مقامی و هیچ مرجعی پاسخی برای مرگ همسرم نداده است. اگر اتفاقی باعث مرگ همسرم شده باشد که دیگر او زیر خاک است و نمی‌توان چیزی را ثابت کرد. من هم دیگر پیگیری نخواهم کرد، اصلا چه را باید پیگیری کنم؟ مگر چیزی هم باقی‌مانده است؟ فقط با درخواستم تنها خودم و تنها پسرم را به دردسر می‌اندازم و مشکلی به مشکل‌هایم اضافه می‌کنم. درخواست دوباره‌ام یعنی تهدیدی برای زندگی بچه‌ام و خودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://persian.iranhumanrights.org/1390/01/mohsen_dokmehchi/ صحبتهای همسر محسن دگمه‌چی - کمپین حقوق بشر]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C&amp;diff=54522</id>
		<title>محسن دگمه‌چی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C&amp;diff=54522"/>
		<updated>2021-03-04T21:58:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               =محسن دگمه‌چی &lt;br /&gt;
| تصویر             =محسن-دگمه‌چي.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۷&lt;br /&gt;
| زادگاه            =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۹ فروردین ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =زندان رجایی‌شهر(گوهردشت) کرج&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =تهران&lt;br /&gt;
| ملیت              =ایرانی&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =ایرانی&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              =بازاری&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =کمک مالی به سازمان مجاهدین خلق ایران-زندانی سیاسی به مدت ۹ سال&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =اسلام&lt;br /&gt;
| مذهب              =شیعه&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&#039;&#039;&#039;محسن دگمه‌چی&#039;&#039;&#039; (زاده‌ی ۱۳۳۷ - درگذشته در ۹فروردین ۱۳۹۰) یکی از بازاریان شناخته شده در بازار تهران بود. محسن دگمه‌چی بدلیل کمک به خانواده‌های زندانیان سیاسی توسط وزارت اطلاعات در شهریور سال ۱۳۸۸دستگیر شد. آقای دگمه‌چی توسط قاضی صلواتی رئیس شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب به ۱۰سال زندان و تبعید به زندان گوهردشت کرج محکوم شد. ابتدا او را به بند ۲۰۹ زندان اوین و سپس زندان رجایی‌شهر کرج منتقل کردند. محسن دگمه‌چی به بیماری سرطان پانکراس مبتلا بود، به همین دلیل باید تحت مراقبت ویژه قرار می‌گرفت. محسن دگمه‌چی با ۹سال سابقه‌ی زندان بر اثر ممانعت از رسیدگی پزشکی،‌ سرانجام در زندان جان باخت.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهدین خلق، [https://event.mojahedin.org/i/events/5555 شهادت محسن دگمه‌چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==سابقه و دستگیری محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی از بازاریان خوش‌نام تهران بود. وی ۹سال از عمر خود را در زندان گذراند. او از سال ۶۰ تا ۶۷ به مدت ۷سال بدلیل هواداری از [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در زندان بود و به همین دلیل نیز تحت شکنجه‌های جسمی و روحی بسیاری قرار گرفته بود. محسن دگمه‌چی مجدداً در ۱۶شهریور ۱۳۸۸در دفتر کارش بازداشت شد. مأموران حکومتی سپس به منزل وی رفته و وسایل شخصی وی را با خود بردند. محسن دگمه‌چی را بعد از دستگیری به زندان رجایی شهر تبعید و به ۱۰سال حبس محکوم کردند. اتهام محسن دگمه‌چی کمک به خانواده‌های زندانیان سیاسی و ارتباط با سازمان مجاهدین بود. مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، در رابطه با ارتباط محسن دگمه‌چی با سازمان مجاهدین خلق در مصاحبه‌ای گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«همسر من هیچ ارتباطی با این سازمان نداشت و این اتهام را بدلیل سابقه محکومیت سیاسی همسرم به او نسبت دادند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;فیس بوک، [https://www.facebook.com/notes/%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%87%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85/139889696081145/ مصاحبه با همسر محسن دگمه چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آخرین وضعیت محسن دگمه‌چی در زندان==&lt;br /&gt;
از تابستان ۱۳۸۹ وضعیت جسمی محسن دگمه‌چی رو به وخامت نهاد و پزشکان تنها راه درمان او را شیمی درمانی تجویز کردند، اما به دستور مستقیم جعفری دولت‌آبادی، دادستان وقت تهران از درمان او جلوگیری شد. محسن دگمه‌چی از ماه‌ها قبل در زندان با بیماری سرطان درگیر بود و ممانعت مأموران وزارت اطلاعات از درمان در بیمارستان حالش را وخیم‌تر کرد به حدی که دیگر حتی توان حرکت و خوردن و آشامیدن نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی صبح روز ۲۱فروردین سال ۸۹ که از زندان به بیمارستانی در تهران منتقل شده بود، بدلیل ناقص بودن پرونده‌ی پزشکی از بیمارستان به زندان رجایی‌شهر بازگردانده شد. این در حالی است که خانواده این زندانی پیش‌پرداخت هزینه‌ی بیمارستان را نیز انجام داده بودند. مسئولین زندان، این زندانی را که حتی قادر به ایستادن هم نبود را با دستبند و پابند از زندان به بیمارستانی در تهران منتقل کرده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.hra-news.org/2011/hranews/1-5691/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین روزها که محسن دگمه‌چی بر اثر وخامت شدید حالش به بیمارستان منتقل شد، محدودیت‌ها و فشارها را بیشتر کردند و چند مأمور وزارت اطلاعات بصورت شبانه‌روزی او را تحت‌نظر داشتند. از ملاقات بستگانش جلوگیری کردند تا وی را تحت فشار قرار بگذارند. به نقل از زندانیانی که با وی هم‌بند بوده‌اند، آمده است:[[پرونده:محسن دگمه‌چی در زندان.jpg|جایگزین=محسن دگمه‌چی در زندان|بندانگشتی|محسن دگمه‌چی در زندان|پیوند=https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg]]&amp;lt;blockquote&amp;gt;«محسن دگمه‌چی در روزهای آخر زندگی خود در زندان دچار ضعف شديدی شده بود و قادر به نشستن بر روی تختخوابش نبود. وی نزديک به ۴هفته قادر به خوردن غذا نبود و در روزهای آخر حتی نمی‌توانست مايعاتی مانند شير و آبميوه بنوشد و هنگام نوشيدن آب با دردهای شديدی روبه‌رو می‌شد.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سرانجام محسن دگمه‌چی که باید بدلیل مبتلا بودن به سرطان پانکراس تحت مراقبت ویژه قرار می‌گرفت بر اثر اعمال ممانعت از رسیدگی و درمان پزشکی توسط مأموران وزارت اطلاعات، در زندان جان باخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از او [[علی صارمی]]، [[جعفر کاظمی]] و [[محمدعلی حاج‌آقایی|محمد‌علی حاج آقایی]] نیز در زندان به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین اعدام شده بودند.&lt;br /&gt;
==آخرین پیام محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی در ۱۵اسفند ۱۳۸۹ در زندان، در جواب اینکه آیا پیامی برای مردم و خانواده خود دارد، در حالیکه توان خوردن و آشامیدن نداشت، گفت: «۱- مقاومت ۲- برایم دعا کنید. مقاومت کنید...»&amp;lt;ref&amp;gt;یوتیوپ، [https://www.youtube.com/watch?v=bjp9b_XqH-Q یادبود مجاهد خلق محسن دگمه چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==تحصن مقابل بیمارستان مدرس بعد از مرگ محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
پس از درگذشت محسن دگمه‌چی، زندانی سياسی در ايران، خانواده‌ی وی با تحصن در مقابل بيمارستان مدرس تهران خواستار دريافت پيکر وی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی به اتهام پشتيبانی مالی از خانواده‌های زندانيان سياسی دستگیر شده بود. [[پرونده:وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان.jpg|جایگزین=وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان|بندانگشتی|وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان|پیوند=https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D9%88%D8%AE%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg]]&lt;br /&gt;
==مصاحبه با مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
خانوم مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، از ۳مردادماه سال ۹۵ برای گذراندن دوره‌ی زندان به بند نسوان زندان اوین منتقل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی در شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به ۳سال حبس محکوم شده و این حکم عیناً در دادگاه تجدیدنظر شعبه‌ی ۳۶ به ریاست قاضی زرگر به تأیید رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی ابتدا در مهرماه سال ۱۳۸۸ یک‌ماه پس از بازداشت همسرش محسن دگمه‌چی بازداشت شده و پس از ۷۰روز در انفرادی بند ۲۰۹ زیر فشارهای روحی و بازجویی با تودیع وثیقه از زندان آزاد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی پس از مرگ همسرش محسن دگمه‌چی در زندان، بعلت برگزاری مراسم ختم و انجام چندین مصاحبه، به شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب احضار و اتهامات سابق همسرش محسن دگمه‌چی به وی تفهیم ‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tribunezamaneh.com/archives/113800&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، در پاسخ بدلیل فوت همسرش و این که آیا قبلا محسن مشکل جمسی داشته یا نه، گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نخیر هیچ مشکلی نداشت و کاملا سالم بود. در اصل بیماری در شهریور ۸۹ یعنی دقیقا یکسال بعد از بازداشت و در زندان شروع شد. ۳ماه در بردن او به پزشک تعلل کردند و رسیدگی نشد. وقتی تصمیم به بردن او پیش متخصص گرفتند که دیگر کار از کار گذشته بود. او را به بیمارستان بردند و جراحی شکم انجام دادند. بخشی از لوزالمعده‌اش را درآوردند و همان موقع تشخیص دادند که سرطان دارد. اما مسأله این است که هیچ‌کسی در این مدت کوتاه جانش را از دست نمی‌دهد و با دارو و رسیدگی پزشکی، بیماری کنترل می‌شود. اما همسر من از درمان محروم بود و ظرف ۹۵روز از آغاز بیماری جان باخت. در هیچ کجای دنیا چنین مورد نادری را نمی‌بینیم. همسر من ۵۳سال داشت و پزشکان می‌گفتند در این سن چنین اتفاقی نادر است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی در مورد آخرین وضعیت محسن دگمه‌چی گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«حدود ساعت ۴بعدازظهر ۸فروردین آخرین دیدارم با همسرم بود؛ اصلا فکر نمی‌کردم ساعاتی بعد چنین اتفاقی خواهد افتاد. ۵هفته بود که لب به هیچ غذایی نزده بود و ضعف بسیار شدید داشت و تنها چیزی که بدنش دریافت می‌کرد، سرم بود. فشارهای روحی شدید و دردهای وحشتناکی داشت که کل توانش را گرفته بود. چندروز بود رسما به من می‌گفت: &amp;quot;برو فقط دعا کن خدا مرا راحت کند یا اینوری شوم یا آنوری، دیگر تحمل ندارم.&amp;quot; آخرین باری هم که او را دیدم پرسید برایم دعا کردی راحت شوم؟ گفتم من همیشه دعا می‌کنم برای تو... برای آخرین بار که همسرم را دیدم صورتش را اصلاح کردم، ناخن‌هایش را گرفتم، حال نداشت خیلی خسته بود. به من گفت که فردا زودتر بیا پیش من. که دیگر فردا نتوانستم او را ببینم و فردایی برای من وجود نداشت...»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانوم مریم النگی ۱۲روز پس از مرگ همسرش با اظهار اینکه تصمیمی برای پیگیری مرگ همسرش ندارد، به کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هیچ مقامی و هیچ مرجعی پاسخی برای مرگ همسرم نداده است. اگر اتفاقی باعث مرگ همسرم شده باشد که دیگر او زیر خاک است و نمی‌توان چیزی را ثابت کرد. من هم دیگر پیگیری نخواهم کرد، اصلا چه را باید پیگیری کنم؟ مگر چیزی هم باقی‌مانده است؟ فقط با درخواستم تنها خودم و تنها پسرم را به دردسر می‌اندازم و مشکلی به مشکل‌هایم اضافه می‌کنم. درخواست دوباره‌ام یعنی تهدیدی برای زندگی بچه‌ام و خودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;صحبتهای همسر محسن دگمه‌چی - کمپین حقوق [https://persian.iranhumanrights.org/1390/01/mohsen_dokmehchi/ بشر]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C&amp;diff=54512</id>
		<title>محسن دگمه‌چی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C&amp;diff=54512"/>
		<updated>2021-03-04T20:42:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               =محسن دگمه‌چی &lt;br /&gt;
| تصویر             =محسن-دگمه‌چي.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۷&lt;br /&gt;
| زادگاه            =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۹ فروردین ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =زندان رجایی‌شهر(گوهردشت) کرج&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =تهران&lt;br /&gt;
| ملیت              =ایرانی&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =ایرانی&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              =بازاری&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =کمک مالی به سازمان مجاهدین خلق ایران-زندانی سیاسی به مدت ۹ سال&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =اسلام&lt;br /&gt;
| مذهب              =شیعه&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&#039;&#039;&#039;محسن دگمه‌چی&#039;&#039;&#039; (زاده‌ی ۱۳۳۷- درگذشته در ۹ فروردین۱۳۹۰) یکی از بازاریان شناخته شده در بازار تهران بود. محسن دگمه‌چی به دلیل کمک به خانواده زندانیان سیاسی توسط وزارت اطلاعات در شهریور سال ۱۳۸۸دستگیر شد. آقای دگمه‌چی توسط قاضی صلواتی رئیس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ۱۰سال زندان و تبعید به زندان گوهردشت کرج محکوم شد. ابتدا او را به بند ۲۰۹ زندان اوین و سپس زندان رجایی‌شهر کرج منتقل کردند. محسن دگمه‌چی به بیماری سرطان پانکراس مبتلا بود، به همین دلیل باید تحت مراقبت ویژه قرار می‌گرفت. محسن دگمه‌چی با ۹ سال سابقه زندان بر اثر ممانعت از رسیدگی پزشکی،‌ سرانجام در زندان جان باخت.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهدین خلق، [https://event.mojahedin.org/i/events/5555 شهادت محسن دگمه‌چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==سابقه و دستگیری محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی از بازاریان خوش‌نام تهران بود. وی ۹سال از عمر خود را در زندان گذراند. او از سال ۶۰ تا ۶۷ به مدت هفت سال به دلیل هواداری از [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در زندان بود و به همین دلیل نیز تحت شکنجه‌های جسمی و روحی بسیاری قرار گرفته بود. محسن دگمه‌چی مجدداً در ۱۶ شهریور ۱۳۸۸در دفتر کار بازداشت شد. ماموران حکومتی سپس به منزل وی رفته و وسایل شخصی وی را با خود بردند. محسن دگمه‌چی را بعد از دستگیری به زندان رجایی شهر تبعید و به ۱۰ سال حبس محکوم کردند. اتهام محسن دگمه‌چی کمک به خانواده‌های زندانیان سیاسی و ارتباط با سازمان مجاهدین بود. مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، در رابطه با ارتباط محسن دگمه‌چی با سازمان مجاهدین خلق در مصاحبه‌ای گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«همسر من هیچ ارتباطی با این سازمان نداشت و این اتهام را به دلیل سابقه محکومیت سیاسی همسرم به او نسبت دادند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;فیس بوک، [https://www.facebook.com/notes/%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%87%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85/139889696081145/ مصاحبه با همسر محسن دگمه چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آخرین وضعیت محسن دگمه‌چی در زندان==&lt;br /&gt;
از تابستان ۱۳۸۹ وضعیت جسمی محسن دگمه‌چی رو به وخامت نهاد و پزشکان تنها راه درمان او را شیمی درمانی تجویز کردند، اما به دستور مستقیم جعفری دولت‌آبادی، دادستان وقت تهران از درمان او جلوگیری شد. محسن دگمه‌چی از ماه‌ها قبل در زندان با بیماری سرطان درگیر بود و ممانعت ماموران وزارت اطلاعات از درمان در بیمارستان حالش را وخیم‌تر کرد به حدی که دیگر حتی توان حرکت و خوردن و آشامیدن نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی صبح روز ۲۱فروردین سال ۸۹ که از زندان به بیمارستانی در تهران منتقل شده بود، بدلیل ناقص بودن پرونده‌ی پزشکی از بیمارستان به زندان رجایی‌شهر بازگردانده شد. این در حالی است که خانواده این زندانی پیش‌پرداخت هزینه‌ی بیمارستان را نیز انجام داده بودند. مسئولین زندان، این زندانی را که حتی قادر به ایستادن هم نبود را با دستبند و پابند از زندان به بیمارستانی در تهران منتقل کرده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.hra-news.org/2011/hranews/1-5691/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین روزها که محسن دگمه‌چی بر اثر وخامت شدید حالش به بیمارستان منتقل شد، محدودیت‌ها و فشارها را بیشتر کردند و چند مأمور وزارت اطلاعات به صورت شبانه‌روزی او را تحت نظر داشتند. از ملاقات بستگانش جلوگیری کردند تا وی را تحت فشار قرار بگذارند. به نقل از زندانیانی که با وی هم‌بند بوده‌اند، آمده است:[[پرونده:محسن دگمه‌چی در زندان.jpg|جایگزین=محسن دگمه‌چی در زندان|بندانگشتی|محسن دگمه‌چی در زندان|پیوند=https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg]]&amp;lt;blockquote&amp;gt;«محسن دگمه‌چی در روزهای آخر زندگی خود در زندان دچار ضعف شديدی شده بود و قادر به نشستن بر روی تختخوابش نبود. وی نزديک به چهار هفته قادر به خوردن غذا نبود و در روزهای آخر حتی نمی‌توانست مايعاتی مانند شير و آب ميوه بنوشد و هنگام نوشيدن آب با دردهای شديدی روبه‌رو می‌شد.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سرانجام محسن دگمه‌چی که باید بدلیل مبتلا بودن به سرطان پانکراس تحت مراقبت ویژه قرار می‌گرفت بر اثر اعمال ممانعت از رسیدگی و درمان پزشکی توسط ماموران وزارت اطلاعات، در زندان جان باخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از او [[علی صارمی]]، [[جعفر کاظمی]] و [[محمدعلی حاج‌آقایی|محمد‌علی حاج آقایی]] نیز در زندان به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین اعدام شده بودند.&lt;br /&gt;
==آخرین پیام محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی در ۱۵ اسفند ۱۳۸۹ در زندان، در جواب این که آیا پیامی برای مردم و خانواده خود دارد، درحالی که توان خوردن و آشامیدن نداشت، گفت: «۱-مقاومت ۲-برایم دعا کنید. مقاومت کنید... »&amp;lt;ref&amp;gt;یوتیوپ، [https://www.youtube.com/watch?v=bjp9b_XqH-Q یادبود مجاهد خلق محسن دگمه چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==تحصن مقابل بیمارستان مدرس بعد از مرگ محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
پس از درگذشت محسن دگمه‌چی، زندانی سياسی در ايران، خانواده وی با تحصن در مقابل بيمارستان مدرس تهران خواستار دريافت پيکر وی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی به اتهام پشتيبانی مالی از خانواده‌های زندانيان سياسی دستگیر شده بود. [[پرونده:وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان.jpg|جایگزین=وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان|بندانگشتی|وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان|پیوند=https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D9%88%D8%AE%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg]]&lt;br /&gt;
==مصاحبه با مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
خانوم مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، از ۳مردادماه سال ۹۵ برای گذراندن دوره‌ی زندان به بند نسوان زندان اوین منتقل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی در شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به ۳سال حبس محکوم شده و این حکم عیناً در دادگاه تجدیدنظر شعبه ۳۶ به ریاست قاضی زرگر به تأیید رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی ابتدا در مهرماه سال ۱۳۸۸ یک‌ماه پس از بازداشت همسرش محسن دگمه‌چی بازداشت شده و پس از ۷۰روز در انفرادی بند ۲۰۹ زیر فشارهای روحی و بازجویی با تودیع وثیقه از زندان آزاد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی پس از مرگ همسرش محسن دگمه‌چی در زندان، بعلت برگزاری مراسم ختم و انجام چندین مصاحبه، به شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب احضار و اتهامات سابق همسرش محسن دگمه‌چی به وی تفهیم می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tribunezamaneh.com/archives/113800&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، در پاسخ بدلیل فوت همسرش و این که آیا قبلا محسن مشکل جمسی داشته یا نه، گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نخیر هیچ مشکلی نداشت و کاملا سالم بود. در اصل بیماری در شهریور ۸۹ یعنی دقیقا یک سال بعد از بازداشت و در زندان شروع شد. سه ماه در بردن او به پزشک تعلل کردند و رسیدگی نشد. وقتی تصمیم به بردن او پیش متخصص گرفتند که دیگر کار از کار گذشته بود. او را به بیمارستان بردند و جراحی شکم انجام دادند. بخشی از لوزالمعده‌اش را درآوردند و همان موقع تشخیص دادند که سرطان دارد. اما مساله این است که هیچ کسی در این مدت کوتاه جانش را از دست نمی‌دهد و با دارو و رسیدگی پزشکی، بیماری کنترل می‌شود. اما همسر من از درمان محروم بود و ظرف ۹۵ روز از آغاز بیماری جان باخت. در هیچ کجای دنیا چنین مورد نادری را نمی‌بینیم. همسر من ۵۳ سال داشت و پزشکان می‌گفتند در این سن چنین اتفاقی نادر است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم النگی در مورد آخرین وضعیت محسن دگمه‌چی گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«حدود ساعت ۴ بعدازظهر هشت فروردین آخرین دیدارم با همسرم بود؛ اصلا فکر نمی‌کردم ساعاتی بعد چنین اتفاقی خواهد افتاد. ۵ هفته بود که لب به هیچ غذایی نزده بود و ضعف بسیار شدید داشت و تنها چیزی که بدنش دریافت می‌کرد، سرم بود. فشارهای روحی شدید و دردهای وحشتناکی داشت که کل توانش را گرفته بود. چند روز بود رسما به من می‌گفت: &amp;quot;برو فقط دعا کن خدا مرا راحت کند یا اینوری شوم یا آنوری، دیگر تحمل ندارم.&amp;quot; آخرین باری هم که او را دیدم پرسید برایم دعا کردی راحت شوم؟ گفتم من همیشه دعا میکنم برای تو... برای آخرین بار که همسرم را دیدم صورتش را اصلاح کردم، ناخن‌هایش را گرفتم، حال نداشت خیلی خسته بود. به من گفت که فردا زودتر بیا پیش من. که دیگر فردا نتوانستم او را ببینم و فردایی برای من وجود نداشت...»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانوم مریم النگی ۱۲روز پس از مرگ همسرش با اظهار اینکه تصمیمی برای پیگیری مرگ همسرش ندارد، به کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هیچ مقامی و هیچ مرجعی پاسخی برای مرگ همسرم نداده است. اگر اتفاقی باعث مرگ همسرم شده باشد که دیگر او زیر خاک است و نمی‌توان چیزی را ثابت کرد. من هم دیگر پیگیری نخواهم کرد، اصلا چه را باید پیگیری کنم؟ مگر چیزی هم باقی‌مانده است؟ فقط با درخواستم تنها خودم و تنها پسرم را به دردسر می‌اندازم و مشکلی به مشکل‌هایم اضافه می‌کنم. درخواست دوباره‌ام یعنی تهدیدی برای زندگی بچه‌ام و خودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;https://persian.iranhumanrights.org/1390/01/mohsen_dokmehchi/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C&amp;diff=54477</id>
		<title>محسن دگمه‌چی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C&amp;diff=54477"/>
		<updated>2021-03-02T10:40:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               =محسن دگمه‌چی &lt;br /&gt;
| تصویر             =محسن-دگمه‌چي.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۳۷&lt;br /&gt;
| زادگاه            =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = ۹ فروردین ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          =زندان رجایی‌شهر(گوهردشت) کرج&lt;br /&gt;
|عرض جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
|طول جغرافیایی محل دفن=&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض شمال--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|latd=|latm=|lats=|latNS=N&lt;br /&gt;
&amp;lt;!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیش‌فرض غرب--&amp;gt;&lt;br /&gt;
|longd=|longm=|longs=|longEW=E&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =تهران&lt;br /&gt;
| ملیت              =ایرانی&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =ایرانی&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              =بازاری&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| نماینده           =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =کمک مالی به سازمان مجاهدین خلق ایران-زندانی سیاسی به مدت ۹ سال&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               =هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| جنبش              =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =اسلام&lt;br /&gt;
| مذهب              =شیعه&lt;br /&gt;
| منصب              =&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&#039;&#039;&#039;محسن دگمه‌چی&#039;&#039;&#039; (زاده‌ی ۱۳۳۷- درگذشته در ۹ فروردین۱۳۹۰) یکی از بازاریان شناخته شده در بازار تهران بود. محسن دگمه‌چی به دلیل کمک به خانواده زندانیان سیاسی توسط وزارت اطلاعات در شهریور سال ۱۳۸۸دستگیر شد. ابتدا او را به بند ۲۰۹ زندان اوین و سپس زندان رجایی‌شهر کرج منتقل کردند. محسن دگمه‌چی به بیماری سرطان پانکراس مبتلا بود، به همین دلیل باید تحت مراقبت ویژه قرار می‌گرفت. محسن دگمه‌چی با ۹ سال سابقه زندان بر اثر ممانعت از رسیدگی پزشکی،‌ سرانجام در زندان جان باخت.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهدین خلق، [https://event.mojahedin.org/i/events/5555 شهادت محسن دگمه‌چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==سابقه و دستگیری محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی از بازاریان خوش‌نام تهران بود. او از سال ۶۰ تا ۶۷ به مدت هفت سال به دلیل هواداری از [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در زندان بود و به همین دلیل نیز تحت شکنجه‌های جسمی و روحی بسیاری قرار گرفته بود. محسن دگمه‌چی مجدداً در ۱۶ شهریور ۱۳۸۸در دفتر کار بازداشت شد. ماموران حکومتی سپس به منزل وی رفته و وسایل شخصی وی را با خود بردند. محسن دگمه‌چی را بعد از دستگیری به زندان رجایی شهر تبعید و به ۱۰ سال حبس محکوم کردند. اتهام محسن دگمه‌چی کمک به خانواده‌های زندانیان سیاسی و ارتباط با سازمان مجاهدین بود. مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، در رابطه با ارتباط محسن دگمه‌چی با سازمان مجاهدین خلق در مصاحبه‌ای گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«همسر من هیچ ارتباطی با این سازمان نداشت و این اتهام را به دلیل سابقه محکومیت سیاسی همسرم به او نسبت دادند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;فیس بوک، [https://www.facebook.com/notes/%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%87%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85/139889696081145/ مصاحبه با همسر محسن دگمه چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آخرین وضعیت محسن دگمه‌چی در زندان==&lt;br /&gt;
از تابستان ۱۳۸۹ وضعیت جسمی محسن دگمه‌چی رو به وخامت نهاد و پزشکان تنها راه درمان او را شیمی درمانی تجویز کردند، اما به دستور مستقیم جعفری دولت‌آبادی، دادستان وقت تهران از درمان او جلوگیری شد. محسن دگمه‌چی از ماه‌ها قبل در زندان با بیماری سرطان درگیر بود و ممانعت ماموران وزارت اطلاعات از درمان در بیمارستان حالش را وخیم‌تر کرد به حدی که دیگر حتی توان حرکت و خوردن و آشامیدن نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین روزها که محسن دگمه‌چی بر اثر وخامت شدید حالش به بیمارستان منتقل شد، محدودیت‌ها و فشارها را بیشتر کردند و چند مأمور وزارت اطلاعات به صورت شبانه‌روزی او را تحت نظر داشتند. از ملاقات بستگانش جلوگیری کردند تا وی را تحت فشار قرار بگذارند. به نقل از زندانیانی که با وی هم‌بند بوده‌اند، آمده است:[[پرونده:محسن دگمه‌چی در زندان.jpg|جایگزین=محسن دگمه‌چی در زندان|بندانگشتی|محسن دگمه‌چی در زندان|پیوند=https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg]]&amp;lt;blockquote&amp;gt;«محسن دگمه‌چی در روزهای آخر زندگی خود در زندان دچار ضعف شديدی شده بود و قادر به نشستن بر روی تختخوابش نبود. وی نزديک به چهار هفته قادر به خوردن غذا نبود و در روزهای آخر حتی نمی‌توانست مايعاتی مانند شير و آب ميوه بنوشد و هنگام نوشيدن آب با دردهای شديدی روبه‌رو می‌شد.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سرانجام محسن دگمه‌چی که باید بدلیل مبتلا بودن به سرطان پانکراس تحت مراقبت ویژه قرار می‌گرفت بر اثر اعمال ممانعت از رسیدگی و درمان پزشکی توسط ماموران وزارت اطلاعات، در زندان جان باخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از او [[علی صارمی]]، [[جعفر کاظمی]] و [[محمدعلی حاج‌آقایی|محمد‌علی حاج آقایی]] نیز در زندان به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین اعدام شده بودند.&lt;br /&gt;
==آخرین پیام محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی در ۱۵ اسفند ۱۳۸۹ در زندان، در جواب این که آیا پیامی برای مردم و خانواده خود دارد، درحالی که توان خوردن و آشامیدن نداشت، گفت: «۱-مقاومت ۲-برایم دعا کنید. مقاومت کنید... »&amp;lt;ref&amp;gt;یوتیوپ، [https://www.youtube.com/watch?v=bjp9b_XqH-Q یادبود مجاهد خلق محسن دگمه چی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==تحصن مقابل بیمارستان مدرس بعد از مرگ محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
پس از درگذشت محسن دگمه‌چی، زندانی سياسی در ايران، خانواده وی با تحصن در مقابل بيمارستان مدرس تهران خواستار دريافت پيکر وی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن دگمه‌چی به اتهام پشتيبانی مالی از خانواده‌های زندانيان سياسی دستگیر شده بود. [[پرونده:وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان.jpg|جایگزین=وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان|بندانگشتی|وضعیت وخیم محسن دگمه‌چی در زندان|پیوند=https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D9%88%D8%AE%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg]]&lt;br /&gt;
==مصاحبه با مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی==&lt;br /&gt;
مریم النگی، همسر محسن دگمه‌چی، در پاسخ به دلیل فوت وی و این که آیا قبلا محسن مشکل جمسی داشته یا نه، گفته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«نه خیر هیچ مشکلی نداشت و کاملا سالم بود. در اصل بیماری در شهریور ۸۹ یعنی دقیقا یک سال بعد از بازداشت و در زندان شروع شد. سه ماه در بردن او به پزشک تعلل کردند و رسیدگی نشد. وقتی تصمیم به بردن او پیش متخصص گرفتند که دیگر کار از کار گذشته بود. او را به بیمارستان بردند و جراحی شکم انجام دادند. بخشی از لوزالمعده‌اش را درآوردند و همان موقع تشخیص دادند که سرطان دارد. اما مساله این است که هیچ کسی در این مدت کوتاه جانش را از دست نمی‌دهد و با دارو و رسیدگی پزشکی، بیماری کنترل می‌شود. اما همسر من از درمان محروم بود و ظرف ۹۵ روز از آغاز بیماری جان باخت. در هیچ کجای دنیا چنین مورد نادری را نمی‌بینیم. همسر من ۵۳ سال داشت و پزشکان می‌گفتند در این سن چنین اتفاقی نادر است.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;مریم النگی در مورد آخرین وضعیت محسن دگمه‌چی گفته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«حدود ساعت ۴ بعدازظهر هشت فروردین آخرین دیدارم با همسرم بود؛ اصلا فکر نمی‌کردم ساعاتی بعد چنین اتفاقی خواهد افتاد. ۵ هفته بود که لب به هیچ غذایی نزده بود و ضعف بسیار شدید داشت و تنها چیزی که بدنش دریافت می‌کرد، سرم بود. فشارهای روحی شدید و دردهای وحشتناکی داشت که کل توانش را گرفته بود. چند روز بود رسما به من می‌گفت: &amp;quot;برو فقط دعا کن خدا مرا راحت کند یا اینوری شوم یا آنوری، دیگر تحمل ندارم.&amp;quot; آخرین باری هم که او را دیدم پرسید برایم دعا کردی راحت شوم؟ گفتم من همیشه دعا میکنم برای تو... برای آخرین بار که همسرم را دیدم صورتش را اصلاح کردم، ناخن‌هایش را گرفتم، حال نداشت خیلی خسته بود. به من گفت که فردا زودتر بیا پیش من. که دیگر فردا نتوانستم او را ببینم و فردایی برای من وجود نداشت...»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=54464</id>
		<title>موسی خیابانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=54464"/>
		<updated>2021-02-23T20:11:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: متن کاملا بلحاظ انشایی و املایی تصحیح شد. سخنرانی برادر در سال ۵۸ در میتینگ انتخاباتی تبریز اضافه شد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = موسی خیابانی&lt;br /&gt;
| تصویر             = موسی - خیابانی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       = موسی خیابانی&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| زادگاه            = تبریز&lt;br /&gt;
| تاریخ درگذشت      = ۱۹ بهمن ۱۳۶۰(۳۴ سالگی)&lt;br /&gt;
| مکان درگذشت       = تهران- زعفرانیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| علت درگذشت        = درگیری با نیروهای سپاه پاسداران&lt;br /&gt;
|آرامگاه            = گل‌زار خاوران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت              =ایرانی&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =ایرانی&lt;br /&gt;
|تحصیلات            = دانشجوی فیزیک&lt;br /&gt;
|دانشگاه           =دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
| پیشه              =&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     = از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    = مردم ایران&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = از رهبران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]- کاندیدای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] برای مجلس شورای ملی از تبریز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء وهواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               = [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]&lt;br /&gt;
| دین               =اسلام-شیعه&lt;br /&gt;
| همسر              = آذر رضایی&lt;br /&gt;
|| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&#039;&#039;&#039;موسی خیابانی&#039;&#039;&#039; با نام کامل موسی نصیراوغلی خیابانی در سال ۱۳۲۶ در تبریز و در خانواده‌ای مذهبی متولد شد. پدرش در بازار تبریز مغازه‌دار بود. تحصیلاتش را تا سطح دیپلم در دبیرستان فردوسی تبریز گذراند و در رشته‌ی فیزیک دانشکده‌ی علوم دانشگاه تهران قبول شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ورود به دانشگاه با [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] آشنا شد و در اواخر سال ۱۳۴۵ به عضویت [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] درآمد. آموزش‌های سازمان را زیر نظر بنیانگذار [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]]، [[محمد حنیف‌نژاد]] گذراند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۹ در مرکزیت یکی از شاخه‌های [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] قرار گرفت. همان سال برای آموزش‌های چریکی به فلسطین و اردوگاه‌های نظامی الفتح رفت، و در مرداد۱۳۵۰ به ایران بازگشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال حمله‌ی گسترده‌ی ساواک به مراکز و خانه‌های [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] در شهریورماه ۱۳۵۰ موسی خیابانی هم دستگیر شد؛ موسی ماه‌ها زیر شکنجه بود؛ شدت شکنجه‌ها به قدری بود که او مدتی در بیمارستان بستری بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در اردیبهشت ۱۳۵۱ توسط دادگاه نظامی حکومت محمدرضا پهلوی به اعدام محکوم گردید؛ این حکم در دادگاه دوم موسی خیابانی هم تأیید شد، اما پس اعدام بنیانگذاران سازمان مجاهدین، رژیم محمدرضا شاه بشدت تحت فشارهای بین‌المللی و اعتراض‌های گسترده قرار گرفت، بخصوص فعالیت‌های دکتر [[کاظم رجوی]] برادر بزرگتر [[مسعود رجوی]] که یک حقوقدان برجسته بود و در آن زمان در سوییس مستقر بود؛ باعث شد که شاه از اعدام موسی خیابانی و چندتن دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] صرفنظر کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر موسی خیابانی به حبس ابد محکوم و به زندان قصر تهران منتقل شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی طی ۷سالی که در زندان بود، فعالیت‌های بسیار فشرده‌ای در زندان داشت، و نقش مؤثری در رشد تشکیلات [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی جزو آخرین دسته از زندانیان سیاسی بود که به همراه [[مسعود رجوی]] در ۳۰دی ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت. بخصوص زمانی که وارد تبریز شد مردم تبریز با استقبال بسیار گسترده از او به مثابه‌ی یک قهرمان استقبال کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی موسی خیابانی بعنوان نفر دوم [[سازمان مجاهدین خلق ایران]]، نقش اساسی در مبارزات سیاسی آن زمان داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ۳۰خرداد ۱۳۶۰ که [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] وارد مبارزه‌ی قهرآمیز با دولت ایران شد، موسی خیابانی فرماندهی بسیاری از عملیات‌های نظامی را به عهده داشت، پس از عزیمت [[مسعود رجوی]] و رفتن او به پاریس، موسی خیابانی فرمانده‌ی عملیاتهای نظامی مجاهدین شد و بعنوان جانشین [[مسعود رجوی]] در داخل کشور فعالیت می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی روز ۱۹بهمن ۱۳۶۰ طی یک درگیری سنگین به همراه ۱۸ تن از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] از جمله [[اشرف ربیعی|اشرف رجوی (ربیعی)]] همسر [[مسعود رجوی]]، جان باختند؛ مجاهدین از این واقعه به نام «[[عاشورای مجاهدین]]» یاد می‌کنند و موسی را سردار شهید خلق لقب داده‌اند. رژیم ایران حتی محل دفن این جان‌باختگان را اعلام نکرد؛ اما براساس برخی گمانه‌زنی‌ها محل دفن موسی خیابانی و [[اشرف ربیعی|اشرف رجوی]] در گلزار خاوران تهران است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی‌نامه‌ی موسی خیابانی ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویری از دوران جوانی موسی خیابانی.jpg|جایگزین=تصویری از دوران جوانی موسی خیابانی|بندانگشتی|تصویری از دوران جوانی موسی خیابانی]]&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در سال ۱۳۲۶ در تبریز بدنیا آمد؛ پدرش در بازار تبریر مغازه داشت و خانواده‌ی آنها یک خانواده‌ی مذهبی بود. دبیرستان منصور تبریز جایی بود که موسی در آن دیپلم گرفت. موسی خیابانی در رشته‌ی فیزیک دانشگاه تهران پذیرفته شد؛ در اواخر سال ۱۳۴۵ به عضویت [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] در آمد و تحت آموزش‌های مستقیم محمد حنیف‌نژاد بنیانگذار [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی تحت مسئولیت علی میهندوست از اعضای مرکزیت سازمان به سرعت رشد کرد و به یکی از اعضای مهم و قابل اتکای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] تبدیل شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی برای آموزش‌های نظامی به اردوگاه‌های نظامی الفتح در فلسطین و سوریه رفت. در مرداد ۱۳۵۰ به ایران بازگشت و در شهریور سال ۱۳۵۰ با دستگیری‌های گسترده، موسی هم دستگیرشد. بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد، دادگاه دوم هم حکم اعدام موسی خیابانی را تأیید کرد، اما فشارهای بین‌المللی و سازمان‌های حقوق بشری به رژیم شاه بعد از اعدام بنیان‌گذاران، شاه را مجبور ساخت که از اعدام موسی و برخی دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] چشم‌پوشی کند و او به حبس ابد محکوم شد. در زندان هم یک عنصر بسیار فعال در ایجاد و تقویت تشکیلات مجاهدین بود. مسعود رجوی در میتینگ انتخاباتی تبریز در ۲۰ اسفند سال ۱۳۵۸ موسی خیابانی را بعنوان کاندیدای تبریز اینگونه به مردم تبریز معرفی کرد؛ «و امروز در آستانه‌ی انتخابات مجلس شورای ملی با اهمیتی که این دوره داره بایستی به عرض‌تون برسونم، ما نشستیم شورایی تشکیل دادیم که صالح‌ترین کاندیداها رو در کادر برنامه‌ی ۱۲ماده‌ای که برای ریاست جمهوری خود من عنوان شده بود به مجلس بفرستیم چون مسئله‌ی ما مسئله‌ی برنامه است. از اونهایی که در کادر گزینش ما دعوت ما رو پذیرفته بودن از شورایی که تشکیل داده بودیم و هیئتی که تشکیل داده بودیم، سعی کردیم بهترین‌ها رو انتخاب کنیم، و برای شما و برای تبریز بخاطر اهمیتش، بخاطر اینکه گفتم زادگاه سیاسی و عقیدتی و تشکیلاتی ماست، بهترین خودمون رو برادر مجاهدم موسی رو انتخاب کردیم و به شما پیشنهاد می‌کنیم. من امروز محور و لنگر تشکیلاتمون رو به شما پیشنهاد می‌کنم. بارها از برادر شهید و بنیانگذارمون محمد شنیدم که گفته بود در دورانی که ما زندان بودیم و در مدت کوتاهی که اون هنوز بیرون بود، جزو کسانی که نام می‌برد که تا آخر در این راه خواهند ایستاد، در صدرشون موسی بود. چه در روزگاری که یک‌سال در فلسطین بسر برد، و چه در زمانی که دستگیر شد ساعتی بعد ما پیکر نیمه‌جان و بیهوش او رو دیدیم که سیاه شده بود و بعد فهمیدیم که در ورود با سر زده بود به میز و فرقش شکافته بود و خونین شده بود و بعد به بیمارستان بردن و جراحیش کردن و هنوز هم غده‌ای در سر داره ولی بازهم دژخیمان از سیاه کردنش، از سیاه کردن تمام پیکرش خودداری نکردن. در بیدادگاه هم مرد و مردانه دفاع کرد، از تبریز گفت، از خلق گفت، از ایران گفت، از سرداران گفت. به راستی بگم عادت ما به تعریف نداریم اما به مثابه‌ی یک گزارش به شما همشهری‌هاش، به شما خلق قهرمان تبریز بایستی گزارش بدم، بعد از ضربه‌ی چپ‌نماها اگر مردان استوار و آهنین‌عزمی همچون موسی نبودن، به راستی که اثری از ما دشمن بجا نمی‌گذاشت. بازهم در یک‌کلام وقتی که چپ‌نماها شایع می‌کردن که تمام مجاهدین تغییر مکتب و مسلک دادن و از اسلام خارج شدن، مسئله‌ی موسی اونقدر روشن بود که خودشون هم می‌گفتن؛ بجز موسی. بعد هم بسیاری گزارشات از ساواک شنیدیم که اگر خیابانی رو نبرید تعداد نادمین زندان کم خواهد بود، ببریدش تا نادمین زیاد بشن. پس امروز مادران تبریزی من، پدرها، برادرها و خواهرها، من به شما تبریک و تهنیت می‌گم برای چنین کاندیدایی. ما چکیده و عصاره‌ی مکتبی و تشکیلاتی خودمون رو تقدیم شما کردیم».  &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C?veaction=edit سخنرانی مسعود رجوی در میتینگ انتخاباتی تبریز در ۲۰ اسفند سال ۱۳۵۸ - یوتوب]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از کودتای اپورتونیستی علیه [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] در سال ۱۳۵۴، و متلاشی کردن [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]]، موسی خیابانی در کنار [[مسعود رجوی]] نقش بسیار ارزنده‌ای ایفا کرد تا [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] از نابودی صد در صد نجات بپدا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی کسی بود که درباره شخصیت و منش رفتاریش می‌گویند، طوری بود که در زندان، افراد طرفدار خمینی از او حساب می‌بردند، و بازجوها و شکنجه گران ساواک شاه نیز در حالیکه شکنجه اش می‌کردند اما او را «آقا موسی» خطاب می‌کردند. موسی خیابانی بعد از آزادی از زندان هنگامی که به همراه [[مسعود رجوی]] به دیدار آیت‌الله طالقانی رفت، طالقانی، درباره‌ی موسی خیابانی و مسعود رجوی گفت: «بازجوها از اسم [[مسعود رجوی]] وحشت داشتند، از اسم موسی خیابانی وحشت داشتند».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://fa.iranfreedom.org/%db%b1%db%b9-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%db%b6%db%b0/ روایتی درباره‌ی حماسه‌ی اشرف رجوی و موسی خیابانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 موسی خیابانی در ۳۰دی‌ماه ۱۳۵۷ به همراه آخرین دسته از زندانیان سیاسی از زندان آزاد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۳۰دی‌ماه ۵۷،  ۱۶۲زندانی سیاسی از زندان قصر آزاد شدند. [[مسعود رجوی]] و موسی خیابانی (پس از ۷سال اسارت در زندان‌های شاه) جزو آزادشدگان بودند. هزاران‌نفر در برابر درب زندان از زندانیان آزادشده استقبال پرشوری بعمل آوردند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب داستان سفر پنجاه ساله - نوشته: عبدالعلی معصومی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در قیام بهمن۵۷ در تبریز شرکت کرد و در تسخیر پادگان‌های نظامی نقش مهمی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب۵۷ و دوران مبارزات مسالمت‌آمیز سیاسی، موسی نقش بسیار مهمی در پیش‌بردن خط سیاسی مجاهدین داشت. سخنرانی‌های موسی در آن دوران مورد توجه جوانان و اقشار آگاه قرار می‌گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد ۳۰خرداد که [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] اعلام مبارزه‌ی قهرآمیز با حکومت خمینی کرد، موسی فرماندهی بسیاری از عملیات‌های مجاهدین را بعهده داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام موسی خیابانی در روز ۱۹بهمن ۱۳۶۰ در یک درگیری سنگین در زعفرانیه‌ی تهران به شهادت رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موسی خیابانی؛ عزیمت به فلسطین ==&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۹همزمان با ورود [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] به مرحله‌ی تدارک عمل و ایجاد آمادگی‌های نظامی در اعضاء، موسی خیابانی هم برای آموزش‌های چریکی راهی فلسطین شد؛ اما پس از خروج مخفیانه از ایران در دُبی مورد سوءظن پلیس قرار گرفت و به همراه ۵تن دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این آنها نزدیک به ۳ماه در بازداشت پلیس دُبی بودند؛ پلیس دُبی تصمیم گرفت که آنها را با یک هواپیما تحویل مقامات ساواک بدهد؛ [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] از این تصمیم آگاه می‌شود، یک واحد از اعضای مجاهدین که تحت فرماندهی رسول مشکین‌فام بودند، تصمیم می‌گیرند که مسیر هواپیما را تغییر بدهند؛ آنها در این عملیات موفق می‌شوند هواپیما را در بغداد به زمین بنشانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آبان‌ماه ۱۳۴۹ هواپیمای حامل موسی خیابانی و تعدادی دیگر از اعضای مجاهدین، در بغداد فرود می‌آید، پس از پیاده‌شدن از هواپیما مقامات وقت عراقی در فرودگاه این افراد را دستگیر و به زندان می‌برند. موسی و ۸تن دیگر از هم‌قطارانش، ۲ماه نیز در زندان بغداد بازداشت و زیر شکنجه بودند، اما اسرار [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] را حفظ کردند؛ تا اینکه سرانجام پس از روشن شدن موضوع، همه‌ی این افراد توسط دفتر الفتح از بغداد به فلسطین اعزام می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی ۳ماه و نیم در اردوگاه‌های سازمان الفتح در لبنان و سوریه آموزش دید و در مرداد ‍۱۳۵۰ مخفیانه به ایران بازگشت، و بطور فعال تجربیات خارج از ایران را جمع‌بندی و تجاربی را برای سازمان استخراج کرد که همواره مورد استفاده‌ی اعضای آن زمان قرار می‌گرفت، همچنین موسی از فرماندهان نظامی سازمان قبل از ضربه‌ی شهریور سال ۵۰ به شمار می‌رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://www.mojahedin.org/news/202119 موسی خیابانی، سردار شهید خلق]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موسی خیابانی در زندان‌های شاه ==&lt;br /&gt;
موسی خیابانی به دنبال حملات وسیع و یورش گسترده‌ی ساواک به [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در شهریورماه ۱۳۵۰ به همراه ۳۳تن دیگر از اعضای مجاهدین بازداشت شد. بعد از بازداشت ماه‌ها زیر شکنجه بود؛ شکنجه‌ها به حدی سخت بود که در دوره‌ی بازجویی موسی خیابانی در بیمارستان بستری شد، در اردیبهشت ۱۳۵۱ دادگاه نظامی او را به اعدام محکوم کرد، این حکم را دادگاه دوم هم تأیید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از اعدام بنیانگذاران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] فشار سازمان‌های بین‌المللی بر روی رژیم شاه زیاد شد، بطوریکه شاه از اعدام موسی خیابانی و چندتن دیگر از اعضای مجاهدین چشم‌پوشی کرد در نتیجه موسی خیابانی به حبس ابد محکوم شد و به زندان قصر انتقال یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبسایت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در خصوص فعالیت‌های او در زندان می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«او در کنار برادر مجاهد [[مسعود رجوی]] و شهید کاظم ذوالانوار، سازماندهی و رهبری مجاهدین را در زندانهای شاه برعهده داشت. او نقش بسیار مهمی در مبارزات داخل زندان و حفظ روحیه‌ی عمومی مقاومت داشت. از همین‌نظر، همواره مورد فشار و شکنجه‌ی پلیس و حساسیت فوق‌العاده‌ی ساواک قرار داشت. موسی طی ۷سال فعالیت پیگیر در این سالها، نقش بسزایی در تثبیت و رشد تشکیلات و ارتقاء کادرهای مجاهد در داخل زندان ایفاء کرد».&amp;lt;ref&amp;gt;وبسایت [https://www.mojahedin.org/news/202119 سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در سال ‍۱۳۵۴ [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] توسط گروهی که اپورتونیست‌های چپ‌نما خوانده می‌شوند، متلاشی شد و ضربه‌ی کمرشکنی دریافت کرد. موسی خیابانی نقش مهمی در بازسازی [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در کنار [[مسعود رجوی|مسعود رجو]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبسایت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] تلاش‌های موسی خیابانی را این طور عنوان می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«بخصوص پس از ضربه اپورتونیست‌های چپ‌نما در سال ۱۳۵۴ که موجودیت سازمان از جوانب متعدد در معرض هجوم‌های نفی کننده قرار داشت، موسی قاطعانه بر خطوط بنیانگذاران سازمان ایستاد و از موضع انقلابی و یکتاپرستانه یک مجاهد اصیل، در سه‌جبهه علیه رژیم (شاه) و مرتجعین راست و اپورتونیست‌های چپ‌نما مبارزه کرد. او در کنار برادر مجاهد «[[مسعود رجوی]]» این مبارزه را در آن سال‌های سخت رهبری می‌کرد. موسی سهم مهمی در احیاء و بازسازی ارزش‌های مجاهدین و ارتقاء دستاوردهای ایدئولوژیک – تشکیلاتی داشت».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تسخیر پادگان‌ها در جریان انقلاب ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- تبریز.jpg|جایگزین=موسی خیابانی- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- تبریز|بندانگشتی|موسی خیابانی- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- تبریز]]&lt;br /&gt;
موسی خیابانی جزو آخرین دسته از زندانیان سیاسی در تاریخ ۳۰دی‌ماه ۱۳۵۷ از زندان‌های شاه آزاد شد، موسی خیابانی در قیام بهمن‌ماه ۱۳۵۷ در تبریز فعالانه شرکت کرد و تعدادی از پادگان‌های نظامی را تسخیر کرد. این موضوع از این زاویه مهم بود که تعدادی از نظامیان، تحت پوشش اعلام وفاداری به رژیم شاه، دست به سرکوب تظاهرکنندگان می‌زدند، اما با تسخیر پادگان‌هایشان امکان سرکوب از آنها گرفته می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موسی خیابانی پس از انقلاب ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی.jpg|جایگزین=موسی خیابانی|بندانگشتی|موسی خیابانی از رهبران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]]]]&lt;br /&gt;
پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] وارد مرحله‌ی جدیدی از فعالیت‌های سیاسی خودش شد. این فعالیت‌ها در چارچوب مبارزات سیاسی مسالمت‌آمیز بود، [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] برای شناساندن اهدافش به جامعه‌ی ایران دست به فعالیت‌های گسترده زد. در این راستا موسی خیابانی در مرکزیت [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق ایرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ن، در پیشبرد خط و خطوط [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] نقش بسیار مهمی بازی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبسایت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در این خصوص می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«موسی در این دوران درخشان، اصالت و عظمت ِنقش یک‌عنصر موحدِ مجاهد را در رأس فرماندهی انقلاب و سازمان ِرهبری کننده‌ی آن به بهترین وجه اثبات کرد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سخنرانی‌های موسی خیابانی همواره الهام‌بخش نسل جوان بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعتقاد موسی به مبارزه و خط و مشی سازمان را می‌توان در جملاتی که برای [[مسعود رجوی]] نوشته‌است دید؛ موسی خیابانی در خصوص ۳۰خرداد و واردشدن [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] به مرحله‌ی مبارزه‌ی قهرآمیز نوشته است: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«ما تا آخر در این راه خواهیم جنگید، اگر ما یک عاشورا در پیش داشته باشیم و تمام سازمان را نیز فدا و قربانی کنیم نباید در روز موعود در انجام تعهداتی که در قبال خلق و انقلاب داریم درنگ و تردید کنیم».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mojahedin.org/news/150167 گزراش ماهه مبارزه انقلابی مسلحانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سخنرانی‌های موسی خیابانی ===&lt;br /&gt;
در دوران مبارزات سیاسی [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] سخنرانی‌های موسی خیابانی بسیار مورد استقبال اقشار مختلف بخصوص نسل جوان قرار می‌گرفت.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخشی از سخنرانی موسی خیابانی در منزل پدری ناصر صادق در ۳۰فروردین ۱۳۵۹&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی سخنرانی در منزل پدری ناصر صادق.jpg|جایگزین=موسی خیابانی سخنرانی در منزل پدری ناصر صادق|بندانگشتی|موسی خیابانی سخنرانی در منزل پدری ناصر صادق]]موسی خیابانی در یک سخنرانی در منزل پدر ناصر صادق برای حضار می‌گوید:[[پرونده:موسی خیابانی در حال سخنرانی.JPG|جایگزین=موسی خیابانی در حال سخنرانی در مسجد دانشگاه تهران |بندانگشتی|موسی خیابانی در حال سخنرانی در مسجد دانشگاه تهران]]&lt;br /&gt;
«... بهرحال روزها و سال‌ها گذشت، شهدایی تقدیم کردیم، این لازمه‌ی یک انقلاب و یک حرکت انقلابی است، نثار شهیدان، نثار خون، تقدیم کاروانی از شکنجه شده و زندانیان، لازمه‌ی حرکت انقلابی بود، ما به یک مقطع دیگری رسیدیم در حرکت خودمون، به مقطعی که قرین است با شهادت برادران شهیدمون کاظم و مصطفی، سال‌ها ما با این برادران در زندانها بودیم، ادامه‌ی فعالیت و مبارزه‌شون رو در زندانها نظاره می‌کردیم، کاظم را می‌دیدیم که چگونه از صبح تا شام در اون شرایط جهنمی زندان که سرهنگ زمانی برقرار کرده بود، در سوراخهای بندهای زندان قصر به وظایف انقلابی خود عمل میکنه، بچه‌ها رو سازمان می‌داد، اونها را آموزش میده، سعی میکنه روحیه‌ی انقلابی اونها تقویت بشه، مرتبا سعی می‌کرد از بیرون خبر داشته باشه، به بیرون خبر بده، کاظم رو می‌دونیم چرا کشتند، بعدا معلوم شد که کاظم آدرس اون ساواکی که کشته شد «نیک‌تر» بود ظاهرا اون رو به بیرون رد کرد، آدرس سرهنگ زمانی رو سرهنگ ژیان پناه رو به بیرون رد کرده بود، بعدا معلوم شد که کاظم ده‌ها نفر از بچه‌ها رو که در زندان بودند و آزاد شده بودند با سازمان بیرون ربط داده و بینشون ارتباط برقرار کرده، از صبح تا شام کاظم را می‌دیدیم، مصطفی را هم می‌دیدیم، رسیدیم به یک مقطعی دیگر همزمان با شهادت همین برادران، یکبار دیگه ما ضربه خوردیم، این دفعه ضربه‌ای سخت‌تر از قبل، این دفعه ضربه‌ای که تمام موجودیت‌مون رو زیر علامت سؤال و مورد ابهام و تردید قرار داد، این دفعه ضربه‌ای از درون، خوب می‌دونید ضربه‌ی اپورتونیستها، شرایط این دفعه واقعا سخت‌تر بود، در سال ۵۰ ما فقط از طرف رژیم و ساواک تهدید می‌شدیم، زیر فشار رژیم بودیم، و در خارج از آن مورد احترام، عزیز، هر کسی که خب سعی می‌کرد هر چی از دستش بر میآد کمکی به ما بکنه، دستی ولو از دور به حرکت ما داشته باشه، اما این زمان در سال ۵۴ شرایط دیگر فرق می‌کرد، ما ایندفعه از طرف علاوه بر رژیم جریان‌های دیگری نیز، زیر سخت‌ترین فشارها قرار گرفتیم، زیاد وارد تشریح نمی‌شوم، منظورم رو می‌دونید توی کتابها خوندید، هنوز هم ما به مقدار زیادی تاوان آن روزها را می‌پردازیم، تاوان اون مقاومتها رو می‌پردازیم که در آن روز کردیم به ما گفتند توبه کنید شما منحرفید، ما گفتیم نه، مگر نمی‌بینید که عده‌ای درونتون مارکسیست شدند، خب شده باشند، این دلیل بر عدم حقانیت ما نیست، منحرفین آدمها در دودمان انبیاء و اوصیاء بودند، موسی ۴۰روز قوم خودش رو ترک کرد، ۴۰روز فقط، بعد از اون همه‌ زحمت که کشید تا اینها را آگاه کند تا اینها را نجات بدهد، وقتی از میقات برگشت دید همه‌ی قوم گوساله‌پرست شده‌اند، داستانش رو می‌دونید، اشاره شد به آیه‌ای، هر جریان حقی ممکنه با عناصر باطل گهگاه آمیخته بشه، مثل جریان آبی که کفی بر لب میآره، هیچ حرکت انقلابی نبوده که با این مسایل روبرو نباشه، این دلیل بر عدم حقانیت ما نیست ما راهمان درست بوده حق بوده، و ما می‌دونیم و مطمئنیم و معتقدیم که این کف باطل هرچه زودتر به کناری خواهد رفت، اون‌روزها واقعا این ادعا خیلی ادعای بزرگی بود و اثبات اونهم خیلی مشکل بود، چون برعکس تمام واقعیات موجود بود، ما همه چیزمون رو از دست داده بودیم، ما از هر طرف زیر فشار بودیم، تازه کاظم و مصطفی رو کشته بودند، ما دائم زیر شکنجه‌ی ساواک بودیم در زندان اوین، از چپ و راست این آقایون تازه مارکسیست شده که خدا میدونه هیچ خدایی را بنده نبودند، و اون آقایون دیگر هم همینطور می‌گفتند توبه کنید، آخر برای چی توبه کنیم، کدوم کار غلط، کدوم حرکت غلط رو کردیم، در هر صورت اون روزها هم گذشت، ما روزها با خودمون می‌گفتیم خوب اگر ما حقیقتی و حقانیتی در کارمان بوده باشه، اگر ما حرکتمون بر حق بوده باشه، مسلما ما از بین نخواهیم رفت نمی‌دونستیم هم چطور واقعا نمی‌دونستیم، ولی می‌دونستیم که از بین نخواهیم رفت و می‌دونستیم که این مدعی‌ها اونها از بین خواهند رفت…»&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخشی از سخنرانی موسی خیابانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین در زمین چمن دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸ طی سخنانی گفت:&lt;br /&gt;
[[پرونده:مسعود رجوی و موسی خیابانی در گردهمایی هواداران مجاهدین در تبریز.jpg|جایگزین=مسعود رجوی و موسی خیابانی در گردهمایی هواداران مجاهدین در تبریز|بندانگشتی|[[مسعود رجوی]] و موسی خیابانی در گردهمایی هواداران مجاهدین در تبریز]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;«سازمان ما در این ۱۱ماه نیز تا آنجایی که می‌توانست به وظایف و مسئولیت‌های خودش عمل کرد، و بر همین اساس هم بود که وقتی مسأله‌ی انتخابات ریاست‌جمهوری مطرح شد، سازمان ما شروع به بررسی جوانب امر نمود و پس از بررسی‌های کافی به این نتیجه رسید که هرچه فعال‌تر در این جریان شرکت بکند. ما به این نتیجه رسیدیم که مسئولیت‌های ما، امروز ایجاب می‌کند که با نهایت توان که با تمام قدرت در این صحنه‌ی فعالیت جدید، در صحنه‌ی فعالیت برای انتخابات ریاست‌جمهوری وارد بشویم. طبیعی است اهداف و آرمان‌هایی که ما در این حرکت مشخص دنبال می‌کنیم، همان اهدافی است که از پیش آن را دنبال می‌کردیم اگر ما حاضر به گذشت از اصول خودمان بودیم طبیعتاً اکنون شرایطی متفاوت‌تر از آنچه که داریم می‌داشتیم. اگر ما اهل چانه‌زدن و اهل گذشتن از اصول بودیم، دیگر لزومی نداشت که ما این همه رنج، این همه جنگ اعصاب و این همه فشار تحمل کنیم؛ و اکنون هم که ما وارد این میدان شده‌ایم، میدانی که قاعدتاً برای ما فشارهای دیگری به ‌دنبال خواهد داشت، که شما آثار آن را همین الآن هم مشاهده می‌کنید، باز ما حاضر به گذشتن و عدول از اصول خودمان نخواهیم بود. طبیعی است که ما برحسب مسئولیتها و وظایفمان وارد این صحنه شده‌ایم و نه از روی جاه‌طلبی. ما اگر اهل جاه‌طلبی بودیم، درها به روی ما بسته نبود. ما اگر اهل جاه‌طلبی بودیم، اکنون این همه منافق نثار ما نمی‌شد.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ما می‌دانیم چکار می‌کنیم. ما کور حرکت نمی‌کنیم. ما معنی حرف‌مان را می‌فهمیم. ما راه درست را از انحراف تشخیص می‌دهیم. ما اهل تبلیغات دروغین و توخالی نیستیم. هیچ نیروی انقلابی چنین کاری نمی‌کند؛ و ما همه‌ی اینها را از درون ۱۴سال مبارزه بیرون آورده‌ایم. اما در این مدت که به آزمون فعلی منجر شده است و برادرمان [[مسعود رجوی|مسعود]] را بعنوان کاندیدای ریاست‌جمهوری نامزد کردیم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ما شایسته‌ترین، برجسته‌ترین، ما صالح‌ترین فردی را که به نظرمان می‌رسید از روی همان احساس مسئولیتی که داشتیم نامزد کرده‌ایم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در مصاحبه‌یی که داشتیم من عرض کردم، که این کار برای ما مشکل است که بتوانیم از خودمان از اعضایمان و از سازمانمان تعریف و تمجید کنیم ولی بعضی وقت‌ها، مسئولیت‌ها اقتضا می‌کند، که واقعیت گفته شود.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در تمام این مدت ۱۴سال برادرمان [[مسعود رجوی|مسعود]] از همان اوایل بنیانگذاری سازمان از اوایل سال ۴۶، در کوران این مبارزات بوده است، از نزدیک و در بالاترین سطح با تمام تجارب سازمانی ما آشنا بوده و آشناست. [[مسعود رجوی|مسعود]] تنها باقیمانده‌ی کادر مرکزی سازمان پیش از سال ۵۰ است.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابان در حال سخنرانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین.PNG|جایگزین=موسی خیابانی در حال سخنرانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین|بندانگشتی|موسی خیابانی در حال سخنرانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;بلحاظ‌ ایدئولوژیک که رسالت ویژه‌ی سازمان ما بود، یک فرد صاحب‌نظر مکتبی است.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در گروه ایدئولوژی سازمان در کنار شهید حنیف‌نژاد، به کار تحقیق و تدوین ایدئولوژی مشغول بود و بعد از سال۵۰ ضمن ۷سال و نیم تحمل شکنجه و زندان رسالت مبارزاتی خود را در زندان دنبال نموده است. در این سال‌ها می‌توانم به‌جرأت بگویم که بیشترین فشارها را تحمل کرده و بخصوص بعد از سال ۵۳ بعد از ضربه‌ی اپورتونیست‌ها بیشترین فشارها و سختی‌ها را تحمل کرده تا از میراث ایدئولوژی سازمان که در معرض تهدید و خطر قرار گرفته بود حراست کند. بنابراین بعلت‌ عبور از این کوران مبارزاتی، او معنی حرف‌هایش را می‌فهمد. اگر برنامه‌یی دارد، معنی این برنامه را می‌فهمد؛ و به الزامات و مشکلات پیاده‌شدن این برنامه واقف است. سازمان ما افتخار می‌کند که در پیگیری خطوط انقلابی و مبارزاتی خودش در این مرحله شایسته‌ترین فرد خود را بعنوان نامزد ریاست‌جمهوری به خلق قهرمانمان معرفی کند. بنابراین من از همه‌ی شما می‌خواهم که اگر به این خطی که به اختصار تشریح کردم اعتقاد داشته باشید هرچه فعال‌تر با تمام قدرت و توان در این میدان وارد شوید. در میدان مبارزه برای انتخابات ریاست جمهوری. صحبت اصلی مال برادرم [[مسعود رجوی|مسعود]] است. من صحبتم را تمام می‌کنم. انقلاب مال شماست. بار اصلی انقلاب را شما به دوش کشیده‌اید. آنهایی را که سر سفره‌های حاضر و آماده آمده‌اند، کاری به آنها نداریم. آنهایی که بار اصلی انقلاب را به دوش کشیده‌اند، انقلاب مال آنهاست. انقلاب مال نسل جوان جامعه ماست. سازمان ما، [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] هم مال شماست. تا حالا با حمایت شما روی پای خودش ایستاده است. شما بودید که وقتی ستاد ما مورد حمله قرار گرفت در پیرامون آن جمع شدید، دیوار گوشتی انسانی دورش ایجاد کردید. سازمان ما مال شماست. گفتم هیچ سازمانی نمی‌تواند جدا از توده‌های اجتماعیش به حیات خودش ادامه بدهد و [[مسعود رجوی|مسعود]] کاندید شماست و آینده، آینده مال شماست. به این نکته ایمان داشته باشید. یقین داشته باشید که آینده مال شماست. آینده مال انقلابیون است. نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد. پیروز باشید».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.iranntv.com/2018/01/19/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C/ سالروز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی از زندانهای دیکتاتوری شاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== گزارش شش‌ماه مبارزه‌ی مسلحانه موسی ===&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در یک گزارش جمع‌بندی از مبارزه‌ی مسلحانه پس از ۳۰خرداد ۱۳۶۰ در بخشی از یک نوار صوتی به مسعود رجوی می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«مسعود سلام&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;انشاءالله که حالت کاملاً خوب است و همین‌طور حال بچه‌های دیگر. امیدوارم در دیار غربت برایتان زیاد سخت نگذرد. من و بچه‌های دیگر اینجا به لطف خدا بد نیستیم و بچه‌ها همه به شما سلام می‌رسانند. اما امروز ۳۰آذرماه است و دقیقاً ۶ماه از روز تاریخی ۳۰خرداد می‌گذرد. یعنی از روزی که دار و دسته‌ی ارتجاعی خمینی ماهیت ضدانقلابی و ضدخلقی خود را کاملاً بارز نمود، روزی که رژیم خمینی در آن در تعقیب سیاست تصفیه‌ی نیروهای انقلابی و بخصوص سازمان، به یک نقطه‌ی عطف رسید و رسماً و علناً به فاز سرکوب قهرآمیز و خونین قدم نهاد و متقابلاً ما را نیز از اتخاذ روش برخورد قهرآمیز و مبارزه‌ی مسلحانه ناگزیر نمود.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;امروز که ۶ماه از آن‌روز می‌گذرد، من خواستم که بوسیله‌ی این نوار، گزارش کوتاه و مختصری از این ۶ماه برایت بفرستم. اگرچه می‌دانم که خودت بهتر از من به کلیه‌ی مسائل واقفی و از طریق گزارش‌های پراکنده‌ای هم که تا کنون برایت فرستاده‌ایم، اشراف نسبی لازم را به همه‌ی جوانب امور و اوضاع و احوال کنونی داری.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی در حال سخنرانی در یک جلسه.JPG|جایگزین=موسی خیابانی در حال سخنرانی در یک جلسه|بندانگشتی|موسی خیابانی در حال سخنرانی در یک جلسه]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;فکر می‌کنم ۶ماه گذشته و کلاً مرحله‌ی کنونی که ما داریم از سر می‌گذرانیم، از هر نظر در تاریخ حیات و حرکت ۱۷ساله‌ی سازمان، بی‌نظیر باشد و قطعاً ما در گذشته هرگز مقطعی بدین اهمیت و حساسیت و تا این اندازه خطیر و در عین‌حال شکوهمند نداشته‌ایم. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بدون شک ما در این ۶ماه گذشته، بخصوص در اوایل آن که خودت هم اینجا بودی، بزرگترین و خطرناک‌ترین آزمایش‌های تاریخ حیات سازمان را پشت سر گذاشته‌ایم و الحمدالله تاکنون از این آزمایشات سربلند و روسفید بیرون آمده‌ایم. اکنون در نقطه‌ای هستیم و موقعیتی داریم چنان شکوهمند و افتخارآفرین که به قول خودت طی قرن‌ها نصیب و نثار هیچ نیرویی نخواهد شد. در این نقطه و پس از گذراندن روزهای سخت و متلاطم و خطرناک و پشت سرگذاشتن یک مرحله‌ی جنگ بی‌امان در یک رویارویی قهرآمیز با یکی از وحشی‌ترین و سفاک‌ترین و در عین‌حال فریبکارترین رژیم‌های تاریخ، ما اکنون در اوج شرف و افتخار بسر می‌بریم. مختصات نقطه‌ی کنونی سازمان بنظرم چنین است:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;اولاً به‌لحاظ اصول و تعهدات ایدئولوژیک و رسالت تاریخی که سازمان ما بر دوش داشت ما توانسته‌ایم به وظیفه‌ی خود عمل و به عهد خودمان وفا کنیم. یعنی چیزی که گهگاه درباره‌ی آن نگران می‌شدیم که مبادا در لحظه‌ی تصمیم، از اقدام و عزیمت باز بمانیم و با غلتیدن در وادی عدم قاطعیت و تردید و تزلزل، به اصالت‌ها و رسالت‌ها و اصول و ارزش‌های خود پشت کنیم و ملعون و منفور تاریخ و نسل‌های آینده کشور شویم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;یادت هست که در مقطع ۳۰خرداد در حضور خودت تصمیم گرفتیم که حتی اگر ما یک عاشورا در پیش داشته باشیم و تمام سازمان را نیز فدا و قربانی کنیم، نباید در روز موعود در انجام تعهداتی که در قبال خلق و انقلاب داریم درنگ و تردید کنیم و خدای نکرده به سرنوشت حزب توده دچار شویم؟ و اکنون ما در شرایطی هستیم که در عین‌حالی که از آن آزمایش تاریخی با موفقیت گذشته‌ایم و از این نظر برای همیشه اصالت و سربلندی خود را در تاریخ ثبت کرده‌ایم، خوشبختانه نه اینکه از بین نرفته‌ایم، بلکه چنانکه خودت در پیام ۲ماه پیش‌ات گفته بودی حتی یک ضربه‌ی استراتژیک نیز نخورده‌ایم. در حالیکه در همین مدت، ضربات مهلک استراتژیک به دشمن وارد کرده‌ایم…».&amp;lt;ref&amp;gt;وبسایت [https://www.mojahedin.org/news/150167 سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهادت موسی خیابانی ==&lt;br /&gt;
سرانجام موسی خیابانی در تاریخ ۱۹بهمن ۱۳۶۰ در یک درگیری نظامی بسیارسنگین، در خانه‌ای در زعفرانیه‌ی تهران، به همراه ۱۰عضو دیگر مجاهدین از جمله [[اشرف ربیعی|اشرف رجوی]] همسر [[مسعود رجوی]] و همسر خودش یعنی آذر رضایی به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آذر رضایی همسر موسی در حالی جان باخت که باردار بود. [[پرونده:اعضای مجاهدین که بعد از احترام به اجساد موسی و اشرف اعدام شدند.jpg|جایگزین=اعضای مجاهدین که بعد از احترام به اجساد موسی و اشرف اعدام شدند|بندانگشتی|اعضای مجاهدین که بعد از احترام به اجساد موسی و اشرف اعدام شدند]]&lt;br /&gt;
بعد از درگیری سنگین ۱۹بهمن ۱۳۶۰، اسدالله لاجوردی دادستان وقت ایران، اجساد جان‌باختگان را به زندان اوین منتقل کرد و از زندانیان مجاهدین خواست تا با حضور بر سر اجساد موسی خیابانی و اشرف رجوی به آنها توهین کنند. این کار برای خُردکردن روحیه‌ی هواداران مجاهدین بود بسیاری از هواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] به اجساد ادای احترام کردند. بیش از ۱۰۰نفر از کسانی که به اجساد احترام گذاشته بودند، اعدام شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهندس محمدعلی متقی مدیر عامل ذوب آهن اصفهان، عنایت سلطان‌زاده، محمدرضا صادقی، افسانه افضل‌نیا، ژیلا نقی‌زاده، کبری اسدی، ناصر قلعه‌ای بیژن کامیاب شریفی، داوود رحیمی، سیدهاشم طباطبایی، احمد کهنی خشک‌بیجاری، حسین سنجری، محمدرضا صادقی، فرح حق‌نویس، علی مقدم و [[مسعود رجوی|مسعود]] ایجادی از جمله اعدام‌شدگان بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://article.mojahedin.org/i/%D8%BA%D9%88%D8%BA%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86 غوغای عاشقان در اوین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطره‌ی محسن سیاه‌کلا در مورد موسی خیابانی ==&lt;br /&gt;
محسن سیاه‌کلا از مسؤلان [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] درباره‌ی موسی نوشته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... فقط کافی بود که چنددقیقه‌ای او را زیرنظر داشته باشی و به او نگاه کنی تا «ایمان و یقین» در وجودت جاری شود و در مسیر «قطعیت و ثبات» گام بگذاری و با «صلابت و سرسختی» هم‌راز شوی. من این «تغذیه‌ی غنی و سرشار» را بارها در او و با او تجربه کرده بودم. حالا نیز نگاه کردن به عکس او و بخاطر آوردن نگاه‌های شفاف، معصوم و نافذ او، شنیدن صدای او و تمرکز در مفاهیم و جملاتی که می‌گوید، همان اوج و عروج را برایم به ارمغان می‌آورد. بی‌تردید که سردار زنده است. زیرا فقط عنصر «زنده» است که می‌تواند تأثیر بگذارد، تغییر بدهد و به اوج یگانه‌پرستی ببرد. این کاری است که موسی هم‌چنان با همه‌ی آنانی که در سر شور آزادی دارند، انجام می‌دهد. به چندجمله از سخنرانیهای او دل بسپارید. حتماً شما نیز قله «یقین» را تجربه می‌کنید:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویری از موسی خیابانی.JPG|جایگزین=موسی خیابانی |بندانگشتی|موسی خیابانی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;موسی در آخرین جملات یکی از سخنرانیهایش می‌گوید که: «آینده، آینده مال شماست، به این نکته ایمان داشته باشید، یقین داشته باشید که آینده مال شماست، آینده مال انقلابیون است، نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;... در اواخر سال ۱۳۵۳ دستگیر شدم. یک دوره‌ی پرتنش و سنگین بازجویی را از سر گذراندم. در این دوران علاوه بر فشارهای بازجویی و شکنجه، شاهد خیانتهای سنگین تعدادی از همان اپورتونیستهایی که کباده‌کش دروغین پرولتاریا شده بودند، نیز بودم. در چنین وضعیتی در اواخر سال ۵۴ از انفرادی زندان کمیته و سرانجام به بند۲ زندان اوین منتقل شدم و با کوله‌بار سنگینی از مشکلات به‌ نحوی که دیگر پاهایم کشش راه رفتن معمولی را هم نداشت، به موسی رسیدم. چندروز بعد از ورود با مهربانی و لطفی مسئولانه و عمیق به سراغم آمد. سفره‌ی دلم را برایش گشودم. آن‌ روز فقط این من بودم که برایش حرف زدم. روز بعد و در دومین جلسه صحبت با موسی، اینبار او بود که صحبت می‌کرد. مانند یک معمار ماهر و خلاق دوباره آجرهای وجود مجاهدی مرا روی هم چید. ساختمان را بر پا کرد و من در ناباوری کامل نسبت به خودم، بار دیگر خودم را یافتم. تقریباً تمام حرفهایش هنوز به یادم هست. او مرا از یقین و ایمان خود سرشار کرده بود. یقین به قانونمند بودن جهان، یقین به آینده‌یی روشن، یقین به حقانیت خودمان و اینکه هیچ گام صدقی در جهان «گم» نمی‌شود. احساس پاسخگو بودن، زنده‌شدن و ایمان به یگانگی خدا آنقدر شیرین و زیبا بود که من هنوز بعد از گذشت قریب به ۴۰سال هرگز آن را فراموش نکرده‌ام… و آنگاه، در آخرین کلمات آن روزش – در حالیکه‌ دستش را به گردن من انداخته و مشتاقانه به من نگاه می‌کرد، برایم این آیه را خواند که: فأمّا الزّبد فیذهب جفاء وأمّا ما ینفع النّاس فیمکث فی‌الأرض. کف روی آب به کناری می‌رود و آنچه که به مردم منفعت می‌رساند، در زمین پایدار می‌ماند. گویی درباره خودش سخن می‌گفت با صلابت و سرسختی تمام، پایدار و جاودانه خواهد شد. زیرا با تمام وجودش منافع مردم را دنبال می‌کرد.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;موسی آنقدر‌ قوی و سرشار بود که برادر [[مسعود رجوی|مسعود]] از او با صفت «لنگر تشکیلات» نام می‌برد. یک روز در سال ۵۵ که بدلیل‌ ضربه‌ی اپورتونیستها به سازمان و به‌راه افتادن جریان راست ارتجاعی در زندان، بعضی مرزبندیها مخدوش بنظر‌ می‌رسید یکی از برادران بنام‌ حسن، در همان بند۲ اوین سراغ موسی آمد و خطاب به او گفت که: آقا موسی، راستها شایع کرده‌اند که بین موسی و [[مسعود رجوی|مسعود]] هم اختلاف افتاده و موسی حرفهای خودش را دارد. موسی که از شنیدن این جملات برافروخته شده بود پاسخ داد که برو به همه و به هرکس که این حرف را زده است بگو که: [[مسعود رجوی|مسعود]] رهبر ماست و تا هرکجا که برود پشت سر او حرکت خواهیم کرد. در یک مورد مشابه دیگر نیز موسی گفت که بروید به همه بگویید که موسی در مقابل [[مسعود رجوی|مسعود]] زانوی ایدئولوژیک می‌زند. وقتی این جملات به گوش همان راستها و اپورتونیستها رسید، بازار شایعه‌سازی برای همیشه تعطیل شد. راستی که او به‌حق لنگر تشکیلات بود و به قول قرآن: و بذلک أمرت و أنا أوّل المسلمین ﴿انعام-۱۶۳﴾&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در اولین روزهایی که از زندان آزاد شده بودیم، یک‌روز بعدازظهر درب اتاق را باز کرد و به من گفت بلندشو با هم به بهشت زهرا برویم برای زیارت مزار محمدآقا. بدون معطلی حرکت کردیم و رفتیم… در برگشت حال و هوای موسی سخت دگرگون شده بود. بدون اینکه من را خطاب قرار بدهد شروع کرد به سخن گفتن و آخرین دیدارش را با محمدآقا تعریف کرد. داشت بلندبلند با خودش صحبت می‌کرد و من می‌شنیدم. موسی گفت که صبح روز اعدام که می‌خواستند محمدآقا را از اوین ببرند، صبح بیدار شد و در حالیکه تکبیر می‌گفت، راهروی سلولها را طی می‌کرد که برود وضو بگیرد. من که صدای او را شنیدم بلافاصله به کمک هم سلولیها از دیوار بالا رفته و از پنجره‌ی کوچک بالای سلول به تماشای او رفتم. محمدآقا تکبیرگویان از جلوی سلول من رد شد و برای وضو گرفتن رفت. بعد از وضو برگشت و دوباره از جلوی سلول من عبور کرد و من تمام این‌مدت از پنجره‌ی کوچک بالای سلول و بر روی دوش بقیه به تماشای او مشغول بودم و همین‌طور که از جلوی سلول من عبور می‌کرد من سعی می‌کردم او را دنبال کنم و تا آخرین نقطه‌یی که ممکن بود از پنجره او را دنبال کردم… و بعد او رفت. موسی سکوتی کرد آنگاه این شعر را خواند:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بعد موسی در سکوتی عمیق فرو رفت و مدتی طولانی دیگر سخن نگفت…»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mojahedin.org/news/150169 موسی «یقین برتر» ما بود - محسن سیاه‌کلاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سخنرانی های مسعود رجوی ==&lt;br /&gt;
عصر دوشنبه ۱۹بهمن ۱۳۶۰، خبرگزاری‌ها و رادیو تلویزیون‌های جهان به نقل از رادیو و خبرگزاری دولتی ایران، خبر درگیری ۱۹بهمن را به همه‌جا مخابره کردند، [[مسعود رجوی]] همان‌روز در یک مصاحبه‌ی تلفنی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«بنام خدا و بنام خلق قهرمان ایران &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;شهادت مجاهد کبیر موسی خیابانی البته ضربه‌ی بسیار بزرگی به تمام خلق و به [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] است. اما مجاهدین طی ۱۷سال مبارزات عادلانه‌ی خود علیه شاه و علیه خمینی از اینگونه ضربات بسیار تحمل کرده‌اند. در سال ۱۹۷۲شاه ۹تن از ۱۰تن اعضاء کمیته مرکزی سازمان ما من‌جمله ۳تن از بنیانگذاران این سازمان را اعدام کرد. اما [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] برغم تمامی ضربات توانست به راه خود و به نبرد عادلانه‌اش برای دمکراسی و استقلال و محو هرگونه استثمار  ادامه دهد. مجاهد کبیر موسی خیابانی اگرچه توسط شاه محکوم به اعدام شده بود اما این خمینی بود که با کشتن او، ماموریت ناتمام شاه را به اتمام رساند. امروز نیز خمینی البته خوشحال است و اما خوشحالی او دیری نخواهد پائید. چراکه، اگرچه مجاهد کبیری چون موسی خیابانی و همسرش آذر رضائی (پنجمین شهید از خانواده‌ی رضایی) و چندتن دیگر از مجاهدین مانند همسر قهرمانم اشرف را که در دوران رژیم شاه توسط بیدادگاه‌ها و ساواکش محکوم به اعدام شده بود به قتل رساند، اما مقاومت مردم ایران همچنان زنده و استوار تا سقوط خمینی ادامه خواهد یافت. صبح ایران نزدیک است و همه‌ی این خون‌ها نشان پیروزی آزادی بر استبداد و ارتجاع است و هیچ ضربه‌ای قادر به انهدام سازمان ما نیست. بنابراین همه‌ی دولت‌های جهان بایستی به این حقیقت اجتناب‌ناپذیر توجه کننند که ملت ایران و فرزندان مجاهد او هرگز خمینی را تحمل نخواهند کرد و ایران با اینهمه خون و شهید جز آلترناتیو دمکراتیک ما را نخواهد پذیرفت. جانشین مجاهد کبیر موسی خیابانی از پیش معین شده و اکنون قائم مقام همه‌ی مسئولیتهای من در داخل ایران می‌باشد». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== پیام مسعود رجوی در ۱۹بهمن ۶۲ ====&lt;br /&gt;
[[مسعود رجوی]] در دومین سالگرد جان‌باختن موسی خیابانی و اشرف رجوی در پیامی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«براستی موسی ”شیرآهن کوهمردی” بود سرسخت و استوار و سازش‌ناپذیر که حقاً در یکی از سیاه‌ترین اَدوار تاریخ ایران غیرت و غرور و بی‌باکی و عزمِ‌جزم یک خلق رزمنده و قهرمان را در خود منعکس می‌کرد. با اعتماد به نفس و با آنچنان شخصیت مستحکمی که در بحرانی‌ترین شرایط بازهم صبور و آرام و مطمئن، کنترل خود و امور تحت فرماندهیش را حفظ می‌نمود. از آنگونه مردان که در ظاهر هیچ نمود و داعیه‌ای ندارند، اما به هنگام سختی و محنت و در ساعت رزم‌آوری، آنچنان می درخشند که گوئیا لنگر استوار کشتی در مسیر پرطوفانند. مردانی با یک‌دریا از پاکترین، بی‌آلایش ‌رین و معصومانه‌ترین عواطف شفاف و زلال انسانی که هر ظلمت و تیرگی را در امواج نگاه نجیب خود شستشو داده و محو می‌کنند و یا در اعماق جنگل بردباری و حِلم خود، مخفی می‌نمایند. مردانی که البته دیرجوشند و از آنجا که هیچ نیازی به مخفی‌کردن عواطفشان نمی‌بینند، چه‌بسا اگر بی‌جهت مزاحم آنها بشوید، ابتدا کمی سرد و تندخو جلوه کنند. اما از آنهایی هستند که می‌توان یک‌عمر به آنها تکیه و اعتماد نمود. به سادگی ”آری” و ”نه” نمی‌گویند و هرگز پرچانگی نمی‌کنند. گاه حتی باید با تأکید و اصرار آنها را به سخن گفتن و ابراز نظر واداشت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;اما ”آری” و ”نه” آنها را، باید بسیار جدی گرفت و بر روی آن تا پایان یک‌مسیر حساب باز کرد. معلم کبیر و شهید بنیانگذار ما محمد حنیف نژاد از سالها پیش، بر روی خصایص موسی تکیه می‌کرد. بنحوی که در اول دستگیری موسی در شهریور سال ۵۰، او (موسی) را در مواجهه با تمامی آزمایشات شکنجه و زندان، صراحتا تضمین کرده و به سایر برادران گفته بود که او (موسی) از پس همه‌ی آزمایشات برخواهد آمد».&amp;lt;ref&amp;gt;پیام مسعود رجوی در دومین سالگرد ۱۹ بهمن&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سخنرانی مسعود رجوی در ۱۹بهمن ۶۴ ====&lt;br /&gt;
[[مسعود رجوی]] در ۱۹بهمن ۱۳۶۴ در پاریس در یک‌سخنرانی در مورد حادثهٔ ۱۹بهمن می‌گوید:&lt;br /&gt;
[[پرونده:پیکر موسی خیابانی که به زندان اوین منتقل شد.JPG|جایگزین=پیکر موسی خیابانی که به زندان اوین منتقل شد|بندانگشتی|پیکر موسی خیابانی که به زندان اوین منتقل شد]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;«السلام علیکم یا انصار ابی عبدالله. سلام بر تو ای اشرف و سلام بر تو ای موسی و سلام بر هر مجاهدی که امروز با شما و در رکاب شما خنده به لب به خاک و خون بیجان شد. {به ابی انتم و امی تبتم = پدر و مادرم به فدایتان باد، و تابت الارض آلتی فیها دفنتم = و چه‌پاک و پاکیزه شد خاکی که شما در آن مدفون شدید. و فزتُ فوزاً عظیما = و رستگار شدید رستگاری بزرگ. فیا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما = کاش با شما می‌بودم، کاش با شما می‌بودم و رستگار می‌شدم.} شعار جمعیت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بنام خدا و بنام خلق قهرمان ایران. بنام اشرف و بنام موسی. بنام شهدای عاشورای مجاهدین، عاشورای ۱۹بهمن. از اینجا به خلق قهرمان ایران تا هرکجا که صدای من برسد… جنگ با خمینی جنگی تمام‌عیار بود نه فقط از نظر نظامی بلکه قبل از هرچیز جنگ ایدئولوژیک. داستان آغشته به خون نسلی است که دائماً بایستی بپردازد دائماً بایستی فدا کند پیوسته باید از عزیزانش دل بکند و پیوسته درس صبر و مقاومت بیاموزد. پیوسته بایستی پای حرفهایش بخوابد تا انتهای مسیر برود داستان یگانگی یکتایی و یکتاپرستی است. تا رسیدیم به روز موسی و اشرف روز ذبح عظیم فدای بزرگ اما اما چه‌باک برای این نسل چه‌باک بقول قرآن. مثل آنهایی که در راه خدا انفاق می‌کنند دارایی‌ها و سرمایه‌هایشان را مثل دانه‌ای است که در خاک کِشته باشید از یک‌دانه هفت‌خوشه و در هر خوشه صددانه و اگرخدا بخواهد در مواردی بازهم افزوده‌تر و مضاعف خواهد کرد چراکه خدا فزونی‌بخش و گسترش‌دهنده است و داناست»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.youtube.com/watch?v=OTgOYOWTYXE سخنرانی مسعود رجوی در ۱۹ بهمن ۱۳۶۴]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|۳|اندازه=ریز}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=54459</id>
		<title>موسی خیابانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=54459"/>
		<updated>2021-02-23T19:27:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = موسی خیابانی&lt;br /&gt;
| تصویر             = موسی - خیابانی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       = موسی خیابانی&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| زادگاه            = تبریز&lt;br /&gt;
| تاریخ درگذشت      = ۱۹ بهمن ۱۳۶۰(۳۴ سالگی)&lt;br /&gt;
| مکان درگذشت       = تهران- زعفرانیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| علت درگذشت        = درگیری با نیروهای سپاه پاسداران&lt;br /&gt;
|آرامگاه            = گل‌زار خاوران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت              =ایرانی&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =ایرانی&lt;br /&gt;
|تحصیلات            = دانشجوی فیزیک&lt;br /&gt;
|دانشگاه           =دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
| پیشه              =&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     = از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    = مردم ایران&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = از رهبران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]- کاندیدای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] برای مجلس شورای ملی از تبریز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء وهواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               = [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]&lt;br /&gt;
| دین               =اسلام-شیعه&lt;br /&gt;
| همسر              = آذر رضایی&lt;br /&gt;
|| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&#039;&#039;&#039;موسی خیابانی&#039;&#039;&#039; با نام کامل موسی نصیراوغلی خیابانی در سال ۱۳۲۶ در تبریز و در خانواده‌ای مذهبی متولد شد. پدرش در بازار تبریز مغازه‌دار بود. تحصیلاتش را تا سطح دیپلم در دبیرستان فردوسی تبریز گذراند و در رشته‌ی فیزیک دانشکده‌ی علوم دانشگاه تهران قبول شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ورود به دانشگاه با [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] آشنا شد و در اواخر سال ۱۳۴۵ به عضویت [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] درآمد. آموزش‌های سازمان را زیر نظر بنیانگذار [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]]، [[محمد حنیف‌نژاد]] گذراند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۹ در مرکزیت یکی از شاخه‌های [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] قرار گرفت. همان سال برای آموزش‌های چریکی به فلسطین و اردوگاه‌های نظامی الفتح رفت، و در مرداد۱۳۵۰ به ایران بازگشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال حمله‌ی گسترده‌ی ساواک به مراکز و خانه‌های [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] در شهریورماه ۱۳۵۰ موسی خیابانی هم دستگیر شد؛ موسی ماه‌ها زیر شکنجه بود؛ شدت شکنجه‌ها به قدری بود که او مدتی در بیمارستان بستری بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در اردیبهشت ۱۳۵۱ توسط دادگاه نظامی حکومت محمدرضا پهلوی به اعدام محکوم گردید؛ این حکم در دادگاه دوم موسی خیابانی هم تأیید شد، اما پس اعدام بنیانگذاران سازمان مجاهدین، رژیم محمدرضا شاه بشدت تحت فشارهای بین‌المللی و اعتراض‌های گسترده قرار گرفت، بخصوص فعالیت‌های دکتر [[کاظم رجوی]] برادر بزرگتر [[مسعود رجوی]] که یک حقوقدان برجسته بود و در آن زمان در سوییس مستقر بود؛ باعث شد که شاه از اعدام موسی خیابانی و چندتن دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] صرفنظر کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر موسی خیابانی به حبس ابد محکوم و به زندان قصر تهران منتقل شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی طی ۷سالی که در زندان بود، فعالیت‌های بسیار فشرده‌ای در زندان داشت، و نقش مؤثری در رشد تشکیلات [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی جزو آخرین دسته از زندانیان سیاسی بود که به همراه [[مسعود رجوی]] در ۳۰دی ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت. بخصوص زمانی که وارد تبریز شد مردم تبریز با استقبال بسیار گسترده از او به مثابه‌ی یک قهرمان استقبال کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی موسی خیابانی بعنوان نفر دوم [[سازمان مجاهدین خلق ایران]]، نقش اساسی در مبارزات سیاسی آن زمان داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ۳۰خرداد ۱۳۶۰ که [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] وارد مبارزه‌ی قهرآمیز با دولت ایران شد، موسی خیابانی فرماندهی بسیاری از عملیات‌های نظامی را به عهده داشت، پس از عزیمت [[مسعود رجوی]] و رفتن او به پاریس، موسی خیابانی فرمانده‌ی عملیاتهای نظامی مجاهدین شد و بعنوان جانشین [[مسعود رجوی]] در داخل کشور فعالیت می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی روز ۱۹بهمن ۱۳۶۰ طی یک درگیری سنگین به همراه ۱۸ تن از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] از جمله [[اشرف ربیعی|اشرف رجوی (ربیعی)]] همسر [[مسعود رجوی]]، جان باختند؛ مجاهدین از این واقعه به نام «[[عاشورای مجاهدین]]» یاد می‌کنند و موسی را سردار شهید خلق لقب داده‌اند. رژیم ایران حتی محل دفن این جان‌باختگان را اعلام نکرد؛ اما براساس برخی گمانه‌زنی‌ها محل دفن موسی خیابانی و [[اشرف ربیعی|اشرف رجوی]] در گلزار خاوران تهران است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی‌نامه‌ی موسی خیابانی ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویری از دوران جوانی موسی خیابانی.jpg|جایگزین=تصویری از دوران جوانی موسی خیابانی|بندانگشتی|تصویری از دوران جوانی موسی خیابانی]]&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در سال ۱۳۲۶ در تبریز بدنیا آمد؛ پدرش در بازار تبریر مغازه داشت و خانواده‌ی آنها یک خانواده‌ی مذهبی بود. دبیرستان منصور تبریز جایی بود که موسی در آن دیپلم گرفت. موسی خیابانی در رشته‌ی فیزیک دانشگاه تهران پذیرفته شد؛ در اواخر سال ۱۳۴۵ به عضویت [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] در آمد و تحت آموزش‌های مستقیم محمد حنیف‌نژاد بنیانگذار [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی تحت مسئولیت علی میهندوست از اعضای مرکزیت سازمان به سرعت رشد کرد و به یکی از اعضای مهم و قابل اتکای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] تبدیل شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی برای آموزش‌های نظامی به اردوگاه‌های نظامی الفتح در فلسطین و سوریه رفت. در مرداد ۱۳۵۰ به ایران بازگشت و در شهریور سال ۱۳۵۰ با دستگیری‌های گسترده، موسی هم دستگیرشد. بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد، دادگاه دوم هم حکم اعدام موسی خیابانی را تأیید کرد، اما فشارهای بین‌المللی و سازمان‌های حقوق بشری به رژیم شاه بعد از اعدام بنیان‌گذاران، شاه را مجبور ساخت که از اعدام موسی و برخی دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] چشم‌پوشی کند و او به حبس ابد محکوم شد. در زندان هم یک عنصر بسیار فعال در ایجاد و تقویت تشکیلات مجاهدین بود. مسعود رجوی در میتینگ انتخاباتی تبریز در ۲۰ اسفند سال ۱۳۵۸ موسی خیابانی را بعنوان کاندیدای تبریز اینگونه به مردم تبریز معرفی کرد؛ «و امروز در آستانه‌ی انتخابات مجلس شورای ملی با اهمیتی که این دوره داره بایستی به عرض‌تون برسونم، ما نشستیم شورایی تشکیل دادیم که صالح‌ترین کاندیداها رو در کادر برنامه‌ی ۱۲ماده‌ای که برای ریاست جمهوری خود من عنوان شده بود به مجلس بفرستیم چون مسئله‌ی ما مسئله‌ی برنامه است. از اونهایی که در کادر گزینش ما دعوت ما رو پذیرفته بودن از شورایی که تشکیل داده بودیم و هیئتی که تشکیل داده بودیم، سعی کردیم بهترین‌ها رو انتخاب کنیم، و برای شما و برای تبریز بخاطر اهمیتش، بخاطر اینکه گفتم زادگاه سیاسی و عقیدتی و تشکیلاتی ماست، بهترین خودمون رو برادر مجاهدم موسی رو انتخاب کردیم و به شما پیشنهاد می‌کنیم. من امروز محور و لنگر تشکیلاتمون رو به شما پیشنهاد می‌کنم. بارها از برادر شهید و بنیانگذارمون محمد شنیدم که گفته بود در دورانی که ما زندان بودیم و در مدت کوتاهی که اون هنوز بیرون بود، جزو کسانی که نام می‌برد که تا آخر در این راه خواهند ایستاد، در صدرشون موسی بود. چه در روزگاری که یک‌سال در فلسطین بسر برد، و چه در زمانی که دستگیر شد ساعتی بعد ما پیکر نیمه‌جان و بیهوش او رو دیدیم که سیاه شده بود و بعد فهمیدیم که در ورود با سر زده بود به میز و فرقش شکافته بود و خونین شده بود و بعد به بیمارستان بردن و جراحیش کردن و هنوز هم غده‌ای در سر داره ولی بازهم دژخیمان از سیاه کردنش، از سیاه کردن تمام پیکرش خودداری نکردن. در بیدادگاه هم مرد و مردانه دفاع کرد، از تبریز گفت، از خلق گفت، از ایران گفت، از سرداران گفت. به راستی بگم عادت ما به تعریف نداریم اما به مثابه‌ی یک گزارش به شما همشهری‌هاش، به شما خلق قهرمان تبریز بایستی گزارش بدم، بعد از ضربه‌ی چپ‌نماها اگر مردان استوار و آهنین‌عزمی همچون موسی نبودن، به راستی که اثری از ما دشمن بجا نمی‌گذاشت. بازهم در یک‌کلام وقتی که چپ‌نماها شایع می‌کردن که تمام مجاهدین تغییر مکتب و مسلک دادن و از اسلام خارج شدن، مسئله‌ی موسی اونقدر روشن بود که خودشون هم می‌گفتن؛ بجز موسی. بعد هم بسیاری گزارشات از ساواک شنیدیم که اگر خیابانی رو نبرید تعداد نادمین زندان کم خواهد بود، ببریدش تا نادمین زیاد بشن. پس امروز مادران تبریزی من، پدرها، برادرها و خواهرها، من به شما تبریک و تهنیت می‌گم برای چنین کاندیدایی. ما چکیده و عصاره‌ی مکتبی و تشکیلاتی خودمون رو تقدیم شما کردیم».  &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C?veaction=edit سخنرانی مسعود رجوی در میتینگ انتخاباتی تبریز در ۲۰ اسفند سال ۱۳۵۸ - یوتوب]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از کودتای اپورتونیستی علیه [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] در سال ۱۳۵۴، و متلاشی کردن [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]]، موسی خیابانی در کنار [[مسعود رجوی]] نقش بسیار ارزنده‌ای ایفا کرد تا [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] از نابودی صد در صد نجات بپدا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی کسی بود که درباره شخصیت و منش رفتاریش می‌گویند، طوری بود که در زندان، افراد طرفدار خمینی از او حساب می‌بردند، و بازجوها و شکنجه گران ساواک شاه نیز در حالیکه شکنجه اش می‌کردند اما او را «آقا موسی» خطاب می‌کردند. موسی خیابانی بعد از آزادی از زندان هنگامی که به همراه [[مسعود رجوی]] به دیدار آیت‌الله طالقانی رفت، طالقانی، درباره‌ی موسی خیابانی و مسعود رجوی گفت: «بازجوها از اسم [[مسعود رجوی]] وحشت داشتند، از اسم موسی خیابانی وحشت داشتند».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://fa.iranfreedom.org/%db%b1%db%b9-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%db%b6%db%b0/ روایتی درباره‌ی حماسه‌ی اشرف رجوی و موسی خیابانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 موسی خیابانی در ۳۰دی‌ماه ۱۳۵۷ به همراه آخرین دسته از زندانیان سیاسی از زندان آزاد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۳۰دی‌ماه ۵۷،  ۱۶۲زندانی سیاسی از زندان قصر آزاد شدند. [[مسعود رجوی]] و موسی خیابانی (پس از ۷سال اسارت در زندان‌های شاه) جزو آزادشدگان بودند. هزاران‌نفر در برابر درب زندان از زندانیان آزادشده استقبال پرشوری بعمل آوردند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب داستان سفر پنجاه ساله - نوشته: عبدالعلی معصومی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در قیام بهمن۵۷ در تبریز شرکت کرد و در تسخیر پادگان‌های نظامی نقش مهمی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب۵۷ و دوران مبارزات مسالمت‌آمیز سیاسی، موسی نقش بسیار مهمی در پیش‌بردن خط سیاسی مجاهدین داشت. سخنرانی‌های موسی در آن دوران مورد توجه جوانان و اقشار آگاه قرار می‌گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد ۳۰خرداد که [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] اعلام مبارزه‌ی قهرآمیز با حکومت خمینی کرد، موسی فرماندهی بسیاری از عملیات‌های مجاهدین را بعهده داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام موسی خیابانی در روز ۱۹بهمن ۱۳۶۰ در یک درگیری سنگین در زعفرانیه‌ی تهران به شهادت رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موسی خیابانی؛ عزیمت به فلسطین ==&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۹همزمان با ورود [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] به مرحله‌ی تدارک عمل و ایجاد آمادگی‌های نظامی در اعضاء، موسی خیابانی هم برای آموزش‌های چریکی راهی فلسطین شد؛ اما پس از خروج مخفیانه از ایران در دُبی مورد سوءظن پلیس قرار گرفت و به همراه ۵تن دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این آنها نزدیک به ۳ماه در بازداشت پلیس دُبی بودند؛ پلیس دُبی تصمیم گرفت که آنها را با یک هواپیما تحویل مقامات ساواک بدهد؛ [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] از این تصمیم آگاه می‌شود، یک واحد از اعضای مجاهدین که تحت فرماندهی رسول مشکین‌فام بودند، تصمیم می‌گیرند که مسیر هواپیما را تغییر بدهند؛ آنها در این عملیات موفق می‌شوند هواپیما را در بغداد به زمین بنشانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آبان‌ماه ۱۳۴۹ هواپیمای حامل موسی خیابانی و تعدادی دیگر از اعضای مجاهدین، در بغداد فرود می‌آید، پس از پیاده‌شدن از هواپیما مقامات وقت عراقی در فرودگاه این افراد را دستگیر و به زندان می‌برند. موسی و ۸تن دیگر از هم‌قطارانش، ۲ماه نیز در زندان بغداد بازداشت و زیر شکنجه بودند، اما اسرار [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] را حفظ کردند؛ تا اینکه سرانجام پس از روشن شدن موضوع، همه‌ی این افراد توسط دفتر الفتح از بغداد به فلسطین اعزام می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی ۳ماه و نیم در اردوگاه‌های سازمان الفتح در لبنان و سوریه آموزش دید و در مرداد ‍۱۳۵۰ مخفیانه به ایران بازگشت، و بطور فعال تجربیات خارج از ایران را جمع‌بندی و تجاربی را برای سازمان استخراج کرد که همواره مورد استفاده‌ی اعضای آن زمان قرار می‌گرفت، همچنین موسی از فرماندهان نظامی سازمان قبل از ضربه‌ی شهریور سال ۵۰ به شمار می‌رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://www.mojahedin.org/news/202119 موسی خیابانی، سردار شهید خلق]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موسی خیابانی در زندان‌های شاه ==&lt;br /&gt;
موسی خیابانی به دنبال حملات وسیع و یورش گسترده‌ی ساواک به [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در شهریورماه ۱۳۵۰ به همراه ۳۳تن دیگر از اعضای مجاهدین بازداشت شد. بعد از بازداشت ماه‌ها زیر شکنجه بود؛ شکنجه‌ها به حدی سخت بود که در دوره‌ی بازجویی موسی خیابانی در بیمارستان بستری شد، در اردیبهشت ۱۳۵۱ دادگاه نظامی او را به اعدام محکوم کرد، این حکم را دادگاه دوم هم تأیید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از اعدام بنیانگذاران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] فشار سازمان‌های بین‌المللی بر روی رژیم شاه زیاد شد، بطوریکه شاه از اعدام موسی خیابانی و چندتن دیگر از اعضای مجاهدین چشم‌پوشی کرد در نتیجه موسی خیابانی به حبس ابد محکوم شد و به زندان قصر انتقال یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبسایت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در خصوص فعالیت‌های او در زندان می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«او در کنار برادر مجاهد [[مسعود رجوی]] و شهید کاظم ذوالانوار، سازماندهی و رهبری مجاهدین را در زندانهای شاه برعهده داشت. او نقش بسیار مهمی در مبارزات داخل زندان و حفظ روحیه‌ی عمومی مقاومت داشت. از همین‌نظر، همواره مورد فشار و شکنجه‌ی پلیس و حساسیت فوق‌العاده‌ی ساواک قرار داشت. موسی طی ۷سال فعالیت پیگیر در این سالها، نقش بسزایی در تثبیت و رشد تشکیلات و ارتقاء کادرهای مجاهد در داخل زندان ایفاء کرد».&amp;lt;ref&amp;gt;وبسایت [https://www.mojahedin.org/news/202119 سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در سال ‍۱۳۵۴ [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] توسط گروهی که اپورتونیست‌های چپ‌نما خوانده می‌شوند، متلاشی شد و ضربه‌ی کمرشکنی دریافت کرد. موسی خیابانی نقش مهمی در بازسازی [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در کنار [[مسعود رجوی|مسعود رجو]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبسایت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] تلاش‌های موسی خیابانی را این طور عنوان می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«بخصوص پس از ضربه اپورتونیست‌های چپ‌نما در سال ۱۳۵۴ که موجودیت سازمان از جوانب متعدد در معرض هجوم‌های نفی کننده قرار داشت، موسی قاطعانه بر خطوط بنیانگذاران سازمان ایستاد و از موضع انقلابی و یکتاپرستانه یک مجاهد اصیل، در سه‌جبهه علیه رژیم (شاه) و مرتجعین راست و اپورتونیست‌های چپ‌نما مبارزه کرد. او در کنار برادر مجاهد «[[مسعود رجوی]]» این مبارزه را در آن سال‌های سخت رهبری می‌کرد. موسی سهم مهمی در احیاء و بازسازی ارزش‌های مجاهدین و ارتقاء دستاوردهای ایدئولوژیک – تشکیلاتی داشت».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تسخیر پادگان‌ها در جریان انقلاب ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- تبریز.jpg|جایگزین=موسی خیابانی- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- تبریز|بندانگشتی|موسی خیابانی- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- تبریز]]&lt;br /&gt;
موسی خیابانی جزو آخرین دسته از زندانیان سیاسی در تاریخ ۳۰دی‌ماه ۱۳۵۷ از زندان‌های شاه آزاد شد، موسی خیابانی در قیام بهمن‌ماه ۱۳۵۷ در تبریز فعالانه شرکت کرد و تعدادی از پادگان‌های نظامی را تسخیر کرد. این موضوع از این زاویه مهم بود که تعدادی از نظامیان، تحت پوشش اعلام وفاداری به رژیم شاه، دست به سرکوب تظاهرکنندگان می‌زدند، اما با تسخیر پادگان‌هایشان امکان سرکوب از آنها گرفته می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موسی خیابانی پس از انقلاب ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی.jpg|جایگزین=موسی خیابانی|بندانگشتی|موسی خیابانی از رهبران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]]]]&lt;br /&gt;
پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] وارد مرحله‌ی جدیدی از فعالیت‌های سیاسی خودش شد. این فعالیت‌ها در چارچوب مبارزات سیاسی مسالمت‌آمیز بود، [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] برای شناساندن اهدافش به جامعه‌ی ایران دست به فعالیت‌های گسترده زد. در این راستا موسی خیابانی در مرکزیت [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق ایرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ن، در پیشبرد خط و خطوط [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] نقش بسیار مهمی بازی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبسایت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در این خصوص می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«موسی در این دوران درخشان، اصالت و عظمت ِنقش یک‌عنصر موحدِ مجاهد را در رأس فرماندهی انقلاب و سازمان ِرهبری کننده‌ی آن به بهترین وجه اثبات کرد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سخنرانی‌های موسی خیابانی همواره الهام‌بخش نسل جوان بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعتقاد موسی به مبارزه و خط و مشی سازمان را می‌توان در جملاتی که برای [[مسعود رجوی]] نوشته‌است دید؛ موسی خیابانی در خصوص ۳۰خرداد و واردشدن [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] به مرحله‌ی مبارزه‌ی قهرآمیز نوشته است: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«ما تا آخر در این راه خواهیم جنگید، اگر ما یک عاشورا در پیش داشته باشیم و تمام سازمان را نیز فدا و قربانی کنیم نباید در روز موعود در انجام تعهداتی که در قبال خلق و انقلاب داریم درنگ و تردید کنیم».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mojahedin.org/news/150167 گزراش ماهه مبارزه انقلابی مسلحانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سخنرانی‌های موسی خیابانی ===&lt;br /&gt;
در دوران مبارزات سیاسی [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] سخنرانی‌های موسی خیابانی بسیار مورد استقبال اقشار مختلف بخصوص نسل جوان قرار می‌گرفت.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخشی از سخنرانی موسی خیابانی در منزل پدری ناصر صادق در ۳۰فروردین ۱۳۵۹&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی سخنرانی در منزل پدری ناصر صادق.jpg|جایگزین=موسی خیابانی سخنرانی در منزل پدری ناصر صادق|بندانگشتی|موسی خیابانی سخنرانی در منزل پدری ناصر صادق]]موسی خیابانی در یک سخنرانی در منزل پدر ناصر صادق برای حضار می‌گوید:[[پرونده:موسی خیابانی در حال سخنرانی.JPG|جایگزین=موسی خیابانی در حال سخنرانی در مسجد دانشگاه تهران |بندانگشتی|موسی خیابانی در حال سخنرانی در مسجد دانشگاه تهران]]&lt;br /&gt;
«... بهرحال روزها و سال‌ها گذشت، شهدایی تقدیم کردیم، این لازمه‌ی یک انقلاب و یک حرکت انقلابی است، نثار شهیدان، نثار خون، تقدیم کاروانی از شکنجه شده و زندانیان، لازمه‌ی حرکت انقلابی بود، ما به یک مقطع دیگری رسیدیم در حرکت خودمون، به مقطعی که قرین است با شهادت برادران شهیدمون کاظم و مصطفی، سال‌ها ما با این برادران در زندانها بودیم، ادامه‌ی فعالیت و مبارزه‌شون رو در زندانها نظاره می‌کردیم، کاظم را می‌دیدیم که چگونه از صبح تا شام در اون شرایط جهنمی زندان که سرهنگ زمانی برقرار کرده بود، در سوراخهای بندهای زندان قصر به وظایف انقلابی خود عمل میکنه، بچه‌ها رو سازمان می‌داد، اونها را آموزش میده، سعی میکنه روحیه‌ی انقلابی اونها تقویت بشه، مرتبا سعی می‌کرد از بیرون خبر داشته باشه، به بیرون خبر بده، کاظم رو می‌دونیم چرا کشتند، بعدا معلوم شد که کاظم آدرس اون ساواکی که کشته شد «نیک‌تر» بود ظاهرا اون رو به بیرون رد کرد، آدرس سرهنگ زمانی رو سرهنگ ژیان پناه رو به بیرون رد کرده بود، بعدا معلوم شد که کاظم ده‌ها نفر از بچه‌ها رو که در زندان بودند و آزاد شده بودند با سازمان بیرون ربط داده و بینشون ارتباط برقرار کرده، از صبح تا شام کاظم را می‌دیدیم، مصطفی را هم می‌دیدیم، رسیدیم به یک مقطعی دیگر همزمان با شهادت همین برادران، یکبار دیگه ما ضربه خوردیم، این دفعه ضربه‌ای سخت‌تر از قبل، این دفعه ضربه‌ای که تمام موجودیت‌مون رو زیر علامت سؤال و مورد ابهام و تردید قرار داد، این دفعه ضربه‌ای از درون، خوب می‌دونید ضربه‌ی اپورتونیستها، شرایط این دفعه واقعا سخت‌تر بود، در سال ۵۰ ما فقط از طرف رژیم و ساواک تهدید می‌شدیم، زیر فشار رژیم بودیم، و در خارج از آن مورد احترام، عزیز، هر کسی که خب سعی می‌کرد هر چی از دستش بر میآد کمکی به ما بکنه، دستی ولو از دور به حرکت ما داشته باشه، اما این زمان در سال ۵۴ شرایط دیگر فرق می‌کرد، ما ایندفعه از طرف علاوه بر رژیم جریان‌های دیگری نیز، زیر سخت‌ترین فشارها قرار گرفتیم، زیاد وارد تشریح نمی‌شوم، منظورم رو می‌دونید توی کتابها خوندید، هنوز هم ما به مقدار زیادی تاوان آن روزها را می‌پردازیم، تاوان اون مقاومتها رو می‌پردازیم که در آن روز کردیم به ما گفتند توبه کنید شما منحرفید، ما گفتیم نه، مگر نمی‌بینید که عده‌ای درونتون مارکسیست شدند، خب شده باشند، این دلیل بر عدم حقانیت ما نیست، منحرفین آدمها در دودمان انبیاء و اوصیاء بودند، موسی ۴۰روز قوم خودش رو ترک کرد، ۴۰روز فقط، بعد از اون همه‌ زحمت که کشید تا اینها را آگاه کند تا اینها را نجات بدهد، وقتی از میقات برگشت دید همه‌ی قوم گوساله‌پرست شده‌اند، داستانش رو می‌دونید، اشاره شد به آیه‌ای، هر جریان حقی ممکنه با عناصر باطل گهگاه آمیخته بشه، مثل جریان آبی که کفی بر لب میآره، هیچ حرکت انقلابی نبوده که با این مسایل روبرو نباشه، این دلیل بر عدم حقانیت ما نیست ما راهمان درست بوده حق بوده، و ما می‌دونیم و مطمئنیم و معتقدیم که این کف باطل هرچه زودتر به کناری خواهد رفت، اون‌روزها واقعا این ادعا خیلی ادعای بزرگی بود و اثبات اونهم خیلی مشکل بود، چون برعکس تمام واقعیات موجود بود، ما همه چیزمون رو از دست داده بودیم، ما از هر طرف زیر فشار بودیم، تازه کاظم و مصطفی رو کشته بودند، ما دائم زیر شکنجه‌ی ساواک بودیم در زندان اوین، از چپ و راست این آقایون تازه مارکسیست شده که خدا میدونه هیچ خدایی را بنده نبودند، و اون آقایون دیگر هم همینطور می‌گفتند توبه کنید، آخر برای چی توبه کنیم، کدوم کار غلط، کدوم حرکت غلط رو کردیم، در هر صورت اون روزها هم گذشت، ما روزها با خودمون می‌گفتیم خوب اگر ما حقیقتی و حقانیتی در کارمان بوده باشه، اگر ما حرکتمون بر حق بوده باشه، مسلما ما از بین نخواهیم رفت نمی‌دونستیم هم چطور واقعا نمی‌دونستیم، ولی می‌دونستیم که از بین نخواهیم رفت و می‌دونستیم که این مدعی‌ها اونها از بین خواهند رفت…»&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخشی از سخنرانی موسی خیابانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین در زمین چمن دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸ طی سخنانی گفت:&lt;br /&gt;
[[پرونده:مسعود رجوی و موسی خیابانی در گردهمایی هواداران مجاهدین در تبریز.jpg|جایگزین=مسعود رجوی و موسی خیابانی در گردهمایی هواداران مجاهدین در تبریز|بندانگشتی|[[مسعود رجوی]] و موسی خیابانی در گردهمایی هواداران مجاهدین در تبریز]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;«سازمان ما در این ۱۱ ماه نیز تا آنجایی که می‌توانست به وظایف و مسئولیت‌های خودش عمل کرد؛ و بر همین اساس هم بود که وقتی مسأله انتخابات ریاست‌جمهوری مطرح شد، سازمان ما شروع به بررسی جوانب امر نمود و پس از بررسی‌های کافی به این نتیجه رسید که هر چه فعال‌تر در این جریان شرکت بکند. ما به این نتیجه رسیدیم که مسئولیت‌های ما، امروز ایجاب می‌کند که با نهایت توان که با تمام قدرت در این صحنه فعالیت جدید، در صحنه فعالیت برای انتخابات ریاست‌جمهوری وارد بشویم. طبیعی است اهداف و آرمان‌هایی که ما در این حرکت مشخص دنبال می‌کنیم، همان اهدافی است که از پیش آن را دنبال می‌کردیم اگر ما حاضر به گذشت از اصول خودمان بودیم طبیعتاًً اکنون شرایطی متفاوت‌تر از آنچه که داریم می‌داشتیم. اگر ما اهل چانه زدن و اهل گذشتن از اصول بودیم، دیگر لزومی نداشت که ما این همه رنج، این همه جنگ اعصاب و این همه فشار تحمل کنیم؛ و اکنون هم که ما وارد این میدان شده‌ایم، میدانی که قاعدتاً برای ما فشارهای دیگری به‌دنبال خواهد داشت، که شما آثار آن را همین الآن هم مشاهده می‌کنید، باز ما حاضر به گذشتن و عدول از اصول خودمان نه خواهیم بود. طبیعی است که ما برحسب مسئولیتها و وظایفمان وارد این صحنه شده‌ایم و نه از روی جاه‌طلبی. ما اگر اهل جاه‌طلبی بودیم، درها به روی ما بسته نبود. ما اگر اهل جاه‌طلبی بودیم، اکنون این همه منافق نثار ما نمی‌شد.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ما می‌دانیم چکار می‌کنیم. ما کور حرکت نمی‌کنیم. ما معنی حرف‌مان را می‌فهمیم. ما راه درست را از انحراف تشخیص می‌دهیم. ما اهل تبلیغات دروغین و توخالی نیستیم. هیچ نیروی انقلابی چنین کاری نمی‌کند؛ و ما همه اینها را از درون ۱۴سال مبارزه بیرون آورده‌ایم. اما در این مدت که به آزمون فعلی منجر شده است و برادرمان [[مسعود رجوی|مسعود]] را به‌عنوان کاندیدای ریاست‌جمهوری نامزد کردیم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ما شایسته‌ترین، برجسته‌ترین، ما صالح‌ترین فردی را که به نظر مان می‌رسید از روی همان احساس مسئولیتی که داشتیم نامزد کرده‌ایم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در مصاحبه‌یی که داشتیم من عرض کردم، که این کار برای ما مشکل است که بتوانیم از خودمان از اعضایمان و از سازمانمان تعریف و تمجید کنیم ولی بعضی وقت‌ها، مسئولیت‌ها اقتضا می‌کند، که واقعیت گفته شود.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در تمام این مدت ۱۴سال برادرمان [[مسعود رجوی|مسعود]] از همان اوایل بنیانگذاری سازمان از اوایل سال ۴۶، در کوران این مبارزات بوده است، از نزدیک و در بالاترین سطح با تمام تجارب سازمانی ما آشنا بوده و آشناست. [[مسعود رجوی|مسعود]] تنها باقیمانده کادر مرکزی سازمان پیش از سال ۵۰ است.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابان در حال سخنرانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین.PNG|جایگزین=موسی خیابانی در حال سخنرانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین|بندانگشتی|موسی خیابانی در حال سخنرانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;به‌لحاظ ایدئولوژیک که رسالت ویژه سازمان ما بود، یک فرد صاحب‌نظر مکتبی است.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در گروه ایدئولوژی سازمان در کنار شهید حنیف‌نژاد، به کار تحقیق و تدوین ایدئولوژی مشغول بود و بعد از ۵۰ ضمن ۷ سال و نیم تحمل شکنجه و زندان رسالت مبارزاتی خود را در زندان دنبال نموده است. در این سال‌ها می‌توانم به‌جرأت بگویم که بیشترین فشارها را تحمل کرده و به‌خصوص بعد از سال ۵۳ بعد از ضربه اپورتونیست‌ها بیشترین فشارها و سختی‌ها را تحمل کرده تا از میراث ایدئولوژی سازمان که در معرض تهدید و خطر قرار گرفته بود حراست کند؛ بنابراین به‌علت عبور از این کوران مبارزاتی، او معنی حرف هایش را می‌فهمد. اگر برنامه‌یی دارد، معنی این برنامه را می‌فهمد؛ و به الزامات و مشکلات پیاده شدن این برنامه واقف است. سازمان ما افتخار می‌کند که در پیگیری خطوط انقلابی و مبارزاتی خودش در این مرحله شایسته‌ترین فرد خود را به‌عنوان نامزد ریاست‌جمهوری به خلق قهرمانمان معرفی کند؛ بنابراین من از همه شما می‌خواهم که اگر به این خطی که به اختصار تشریح کردم اعتقاد داشته باشید هرچه فعال‌تر با تمام قدرت و توان در این میدان وارد شوید. در میدان مبارزه برای انتخابات ریاست جمهوری. صحبت اصلی مال برادرم [[مسعود رجوی|مسعود]] است. من صحبتم را تمام می‌کنم. انقلاب مال شماست. بار اصلی انقلاب را شما به دوش کشیده‌اید. آنهایی را که سر سفره‌های حاضر و آماده آمده‌اند، کاری به آنها نداریم. آنهایی که بار اصلی انقلاب را به دوش کشیده‌اند، انقلاب مال آنهاست. انقلاب مال نسل جوان جامعه ماست. سازمان ما، [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] هم مال شماست. تا حالا با حمایت شما روی پای خودش ایستاده است. شما بو دید که وقتی ستاد ما مورد حمله قرار گرفت در پیرامون آن جمع شدید، دیوار گوشتی انسانی دورش ایجاد کردید. سازمان ما مال شماست. گفتم هیچ سازمانی نمی‌تواند جدا از توده‌های اجتماعیش به حیات خودش ادامه بدهد؛ و [[مسعود رجوی|مسعود]] کاندید شماست؛ و آینده، آینده مال شماست. به این نکته ایمان داشته باشید. یقین داشته باشید که آینده مال شماست. آینده مال انقلابیون است. نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد. پیروز باشید».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.iranntv.com/2018/01/19/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C/ سالروز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی از زندانهای دیکتاتوری شاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== گزارش شش‌ماه مبارزه‌ی مسلحانه موسی ===&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در یک گزارش جمع‌بندی از مبارزه مسلحانه پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ در بخشی از یک نوار صوتی به مسعود رجوی می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«مسعود سلام&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;انشاءالله که حالت کاملاً خوب است و همین‌طور حال بچه‌های دیگر. امیدوارم در دیار غربت برایتان زیاد سخت نگذرد. من و بچه‌های دیگر این‌جا به لطف خدا بد نیستیم و بچه‌ها همه به شما سلام می‌رسانند. اما امروز ۳۰ آذرماه است و دقیقاً ۶ ماه از روز تاریخی ۳۰ خرداد می‌گذرد. یعنی از روزی که دار و دسته‌ی ارتجاعی خمینی ماهیت ضدانقلابی و ضدخلقی خود را کاملاً بارز نمود؛ روزی که رژیم خمینی در آن در تعقیب سیاست تصفیه‌ی نیروهای انقلابی و به‌خصوص سازمان، به یک نقطه‌ی عطف رسید و رسماً و علناً به فاز سرکوب قهرآمیز و خونین قدم نهاد و متقابلاً ما را نیز از اتخاذ روش برخورد قهرآمیز و مبارزه‌ی مسلحانه ناگزیر نمود.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;امروز که ۶ ماه از آن‌روز می‌گذرد، من خواستم که بوسیله‌ی این نوار، گزارش کوتاه و مختصری از این ۶ ماه برایت بفرستم. اگر چه می‌دانم که خودت بهتر از من به کلیه‌ی مسائل واقفی و از طریق گزارش‌های پراکنده‌ای هم که تا کنون برایت فرستاده‌ایم، اشراف نسبی لازم را به همه‌ی جوانب امور و اوضاع و احوال کنونی داری.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی در حال سخنرانی در یک جلسه.JPG|جایگزین=موسی خیابانی در حال سخنرانی در یک جلسه|بندانگشتی|موسی خیابانی در حال سخنرانی در یک جلسه]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;فکر می‌کنم ۶ ماه گذشته و کلاً مرحله‌ی کنونی که ما داریم از سر می‌گذرانیم، از هر نظر در تاریخ حیات و حرکت ۱۷ ساله‌ی سازمان، بی‌نظیر باشد و قطعاً ما در گذشته هرگز مقطعی بدین اهمیت و حساسیت و تا این اندازه خطیر و در عین‌حال شکوهمند نداشته‌ایم. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بدون شک ما در این ۶ ماه گذشته، به‌خصوص در اوایل آن که خودت هم این‌جا بودی، بزرگترین و خطرناک‌ترین آزمایش‌های تاریخ حیات سازمان را پشت سر گذاشته‌ایم و الحمدالله تا کنون از این آزمایشات سربلند و روسفید بیرون آمده‌ایم. اکنون در نقطه‌ای هستیم و موقعیتی داریم چنان شکوهمند و افتخارآفرین که به قول خودت طی قرن‌ها نصیب و نثار هیچ نیرویی نخواهد شد. در این نقطه و پس از گذراندن روزهای سخت و متلاطم و خطرناک و پشت سرگذشتن یک مرحله‌ی جنگ بی‌امان در یک رویارویی قهرآمیز با یکی از وحشی‌ترین و سفاک‌ترین و در عین‌حال فریبکارترین رژیم‌های تاریخ، ما اکنون در اوج شرف و افتخار به‌سر می‌بریم. مختصات نقطه‌ی کنونی سازمان بنظرم چنین است:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;اولاً به‌لحاظ اصول و تعهدات ایدئولوژیک و رسالت تاریخی که سازمان ما بر دوش داشت ما توانسته‌ایم به وظیفه‌ی خود عمل و به عهد خودمان وفا کنیم. یعنی چیزی که گهگاه درباره‌ی آن نگران می‌شدیم که مبادا در لحظه‌ی تصمیم، از اقدام و عزیمت باز بمانیم و با غلتیدن در وادی عدم قاطعیت و تردید و تزلزل، به اصالت‌ها و رسالت‌ها و اصول و ارزش‌های خود پشت کنیم و ملعون و منفور تاریخ و نسل‌های آینده کشور شویم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;یادت هست که در مقطع ۳۰خرداد در حضور خودت تصمیم گرفتیم که حتی اگر ما یک عاشورا در پیش داشته باشیم و تمام سازمان را نیز فدا و قربانی کنیم، نباید در روز موعود در انجام تعهداتی که در قبال خلق و انقلاب داریم درنگ و تردید کنیم و خدای نکرده به سرنوشت حزب توده دچار شویم؟ و اکنون ما در شرایطی هستیم که در عین‌حالی که از آن آزمایش تاریخی با موفقیت گذشته‌ایم و از این نظر برای همیشه اصالت و سربلندی خود را در تاریخ ثبت کرده‌ایم، خوشبختانه نه این‌که از بین نرفته‌ایم، بلکه چنان‌که خودت در پیام دو ماه پیش‌ات گفته بودی حتی یک ضربه‌ی استراتژیک نیز نخورده‌ایم. در حالی که در همین مدت، ضربات مهلک استراتژیک به دشمن وارد کرده‌ایم…».&amp;lt;ref&amp;gt;وبسایت [https://www.mojahedin.org/news/150167 سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهادت موسی خیابانی ==&lt;br /&gt;
سرانجام موسی خیابانی در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ در یک درگیری نظامی بسیارسنگین، در خانه‌ای در زعفرانیه‌ی تهران، به همراه ۱۰ عضو دیگر مجاهدین از جمله [[اشرف ربیعی|اشرف رجوی]] همسر [[مسعود رجوی]] و آذر رضایی همسر موسی خیابانی به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آذر رضایی همسر موسی در حالی جان باخت که باردار بود. [[پرونده:اعضای مجاهدین که بعد از احترام به اجساد موسی و اشرف اعدام شدند.jpg|جایگزین=اعضای مجاهدین که بعد از احترام به اجساد موسی و اشرف اعدام شدند|بندانگشتی|اعضای مجاهدین که بعد از احترام به اجساد موسی و اشرف اعدام شدند]]&lt;br /&gt;
بعد از درگیری سنگین ۱۹ بهمن ۱۳۶۰، اسدالله لاجوردی دادستان وقت ایران، اجساد جان باختگان را به زندان اوین منتقل کرد و از زندانیان مجاهدین خواست تا با حضور بر سر اجساد موسی خیابانی و اشرف رجوی به آن‌ها توهین کنند. این کار برای خرد کردن روحیه‌ی هواداران مجاهدین بود بسیاری از هواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] به اجساد ادای احترام کردند. بیش از ۱۰۰ نفر از کسانی که به اجساد احترام گذاشته بودند، اعدام شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهندس محمد علی متقی مدیر عامل ذوب آهن اصفهان، عنایت سلطان زاده، محمد رضا صادقی، افسانه افضل‌نیا، ژیلا نقی‌زاده، کبری اسدی، ناصر قلعه‌ای بیژن کامیاب شریفی، داوود رحیمی، سید هاشم طباطبایی، احمد کهنی خشک‌بیجاری، حسین سنجری، محمدرضا صادقی، فرح حق‌نویس، علی مقدم و [[مسعود رجوی|مسعود]] ایجادی از جمله اعدام شدگان بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://article.mojahedin.org/i/%D8%BA%D9%88%D8%BA%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86 غوغای عاشقان در اوین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطره محسن سیاه کلاه ==&lt;br /&gt;
محسن سیاه‌کلا از مسؤلان [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] درباره‌ی موسی نوشته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«.. فقط کافی بود که چند دقیقه‌یی او را زیرنظر داشته باشی و به او نگاه کنی تا «ایمان و یقین» در وجودت جاری شود و در مسیر «قطعیت و ثبات» گام بگذاری و با «صلابت و سرسختی» همراز شوی. من این «تغذیه غنی و سرشار» را بارها در او و با او تجربه کرده بودم. حالا نیز نگاه کردن به عکس او و به‌خاطر آوردن نگاه‌های شفاف، معصوم و نافذ او، شنیدن صدای او و تمرکز در مفاهیم و جملاتی که می‌گوید، همان اوج و عروج را برایم به ارمغان می‌آورد. بی‌تردید که سردار زنده است. زیرا فقط عنصر «زنده» است که می‌تواند تأثیر بگذارد، تغییر بدهد و به اوج یگانه پرستی ببرد. این کاری است که موسی هم‌چنان با همه آنان که در سر شور آزادی دارند، انجام می‌دهد. به چند جمله از سخنرانیهای او دل بسپارید. حتماً شما نیز قله «یقین» را تجربه می‌کنید:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویری از موسی خیابانی.JPG|جایگزین=موسی خیابانی |بندانگشتی|موسی خیابانی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;موسی در آخرین جملات یکی از سخنرانیهایش می‌گوید که: «آینده، آینده مال شماست، به این نکته ایمان داشته باشید، یقین داشته باشید که آینده مال شماست، آینده مال انقلابیون است، نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;... در اواخر سال ۱۳۵۳ دستگیر شدم. یک دوره پرتنش و سنگین بازجویی را از سر گذراندم. در این دوران علاوه بر فشارهای بازجویی و شکنجه، شاهد خیانتهای سنگین تعدادی از همان اپورتونیستهایی که کباده کش دروغین پرولتاریا شده بودند، نیز بودم. در چنین وضعیتی در اواخر سال ۵۴ از انفرادی زندان کمیته و سرانجام به بند ۲ زندان اوین منتقل شدم و با کوله بار سنگینی از مشکلات به‌نحوی که دیگر پاهایم کشش راه رفتن معمولی را هم نداشت، به موسی رسیدم. چند روز بعد از ورود با مهربانی و لطفی مسؤلانه و عمیق به سراغم آمد. سفره دلم را برایش گشودم. آن‌روز فقط این من بودم که برایش حرف زدم. روز بعد و در دومین جلسه صحبت با موسی، این بار او بود که صحبت می‌کرد. مانند یک معمار ماهر و خلاق دوباره آجرهای وجود مجاهدی مرا روی هم چید. ساختمان را بر پا کرد و من در ناباوری کامل نسبت به خودم، بار دیگر خودم را یافتم. تقریباً تمام حرفهایش هنوز به یادم هست. او مرا از یقین و ایمان خود سرشار کرده بود. یقین به قانونمند بودن جهان، یقین به آینده‌یی روشن، یقین به حقانیت خودمان و این‌که هیچ گام صدقی در جهان «گم» نمی‌شود. احساس پاسخگو بودن، زنده شدن و ایمان به یگانگی خدا آن‌قدر شیرین و زیبا بود که من هنوز بعد از گذشت قریب به ۴۰سال هرگز آن را فراموش نکرده‌ام… و آنگاه، در آخرین کلمات آن روزش – در حالی‌که دستش را به گردن من انداخته و مشتاقانه به من نگاه می‌کرد، برایم این آیه را خواند که: فأمّا الزّبد فیذهب جفاء وأمّا ما ینفع النّاس فیمکث فی‌الأرض. کف روی آب به کناری می‌رود و آنچه که به مردم منفعت می‌رساند، در زمین پایدار می‌ماند. گویی درباره خودش سخن می‌گفت با صلابت و سرسختی تمام، پایدار و جاودانه خواهد شد. زیرا با تمام وجودش منافع مردم را دنبال می‌کرد.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;موسی آن‌قدر قوی و سرشار بود که برادر [[مسعود رجوی|مسعود]] از او با صفت «لنگر تشکیلات» نام می‌برد. یک روز در سال ۵۵ که به‌دلیل ضربه اپورتونیستها به سازمان و به راه افتادن جریان راست ارتجاعی در زندان، بعضی مرزبندیها مخدوش به‌نظر می‌رسید یک از برادران به‌نام حسن، در همان بند ۲ اوین سراغ موسی آمد و خطاب به او گفت که: آقا موسی، راستها شایع کرده‌اند که: بین موسی و [[مسعود رجوی|مسعود]] هم اختلاف افتاده و موسی حرفهای خودش را دارد. موسی که از شنیدن این جملات برافروخته شده بود پاسخ داد که برو به همه و به هرکس که این حرف را زده است بگو که: [[مسعود رجوی|مسعود]] رهبر ماست و تا هرکجا که برود پشت سر او حرکت خواهیم کرد. در یک مورد مشابه دیگر نیز موسی گفت که بروید به همه بگویید که موسی در مقابل [[مسعود رجوی|مسعود]] زانوی ایدئولوژیک می‌زند. وقتی این جملات به گوش همان راستها و اپورتونیستها رسید، بازار شایعه‌سازی برای همیشه تعطیل شد. راستی که او به‌حق لنگر تشکیلات بود؛ و به قول قرآن: وبذلک أمرت وأنا أوّل المسلمین ﴿انعام-۱۶۳﴾&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در اولین روزهایی که از زندان آزاد شده بودیم، یک روز بعدازظهر درب اتاق را باز کرد و به من گفت بلند شو با هم به بهشت زهرا برویم برای زیارت مزار محمد آقا. بدون معطلی حرکت کردیم و رفتیم… .. در برگشت حال و هوای موسی سخت دگرگون شده بود. بدون این‌که من را خطاب قرار بدهد شروع کرد به سخن گفتن و آخرین دیدارش را با محمد آقا تعریف کرد. داشت بلند بلند با خودش صحبت می‌کرد و من می‌شنیدم. موسی گفت که صبح روز اعدام که می‌خواستند محمد آقا را از اوین ببرند، صبح بیدار شد و در حالی‌که تکبیر می‌گفت، راهرو سلولها را طی می‌کرد که برود وضو بگیرد. من که صدای او را شنیدم بلافاصله به کمک هم سلولیها از دیوار بالا رفته و از پنجره کوچک بالای سلول به تماشای او رفتم. محمد آقا تکبیر گویان از جلوی سلول من رد شد و برای وضو گرفتن رفت. بعد از وضو برگشت و دوباره از جلوی سلول من عبور کرد و من تمام این مدت از پنجره کوچک بالای سلول و بر روی دوش بقیه به تماشای او مشغول بودم و همین‌طور که از جلوی سلول من عبور می‌کرد من سعی می‌کردم او را دنبال کنم و تا آخرین نقطه‌یی که ممکن بود از پنجره او را دنبال کردم… و بعد او رفت. موسی سکوتی کرد آنگاه این شعر را خواند:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بعد موسی در سکوتی عمیق فرو رفت و مدتی طولانی دیگر سخن نگفت…»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mojahedin.org/news/150169 موسی «یقین برتر» ما بود - محسن سیاه‌کلاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سخنرانی های مسعود رجوی ==&lt;br /&gt;
عصر دوشنبه ۱۹بهمن ۱۳۶۰، خبرگزاری‌ها ورادیو تلویزیون‌های جهان به نقل از رادیو و خبرگزاری دولتی ایران، خبر درگیری ۱۹ بهمن را به همه جا مخابره کردند، [[مسعود رجوی]] همان روز در یک مصاحبه‌ی تلفنی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بنام خدا وبنام خلق قهرمان ایران &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;شهادت مجاهد کبیر موسی خیابانی البته ضربه‌ی بسیار بزرگی به تمام خلق وبه [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] است. اما مجاهدین طی ۱۷ سال مبارزات عادلانه ی خود علیه شاه وعلیه خمینی از این گونه ضربات بسیار تحمل کرده اند. در سال ۱۹۷۲شاه ۹ تن از ۱۰ تن اعضاء کمیته مرکزی سازمان ما من جمله سه تن از بنیانگذاران این سازمان را اعدام کرد. اما [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] برغم تمامی ضربات توانست براه خود و به نبرد عادلانه اش برای دمکراسی و استقلال و محو هرگونه استثمار  ادامه دهد. مجاهد کبیر موسی خیابانی اگر چه توسط شاه محکوم به اعدام شده بود اما این خمینی بود که با کشتن او، ماموریت ناتمام شاه را به اتمام رساند. امروز نیز خمینی البته خوشحال است و اما خوشحالی او دیری نخواهد پائید. چرا که اگر چه مجاهد کبیری چون موسی خیابانی وهمسرش آذر رضائی (پنجمین شهید از خانواده ی رضایی) و چند تن دیگر از مجاهدین مانند همسر قهرمانم اشرف را که در دوران رژیم شاه توسط بیدادگاه ها وساواکش محکوم به اعدام شده بود به قتل رساند، اما مقاومت مردم ایران  همچنان زنده واستوار تا سقوط خمینی ادامه خواهد یافت. صبح ایران نزدیک است وهمه‌ی این خون‌ها نشان پیروزی آزادی براستبداد وارتجاع است وهیچ ضربه ای قادر به انهدام سازمان ما نیست؛ بنابراین همه‌ی دولت‌های جهان بایستی به این حقیقت اجتناب‌ناپذیر توجه کننند که ملت ایران وفرزندان مجاهد او هرگز خمینی را تحمل نخواهند کرد وایران با این همه خون وشهید جز آلترناتیو دمکراتیک ما را نخواهد پذیرفت. جانشین مجاهد کبیر موسی خیابانی از پیش معین شده واکنون قائم مقام همه‌ی مسئولیتهای من در داخل ایران می باشد. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پیام مسعود رجوی در ۱۹ بهمن ۶۲ ====&lt;br /&gt;
[[مسعود رجوی]] در دومین سالگرد جان باختن موسی خیابانی و اشرف رجوی در پیامی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«براستی موسی ”شیرآهن کوهمردی” بود سرسخت و استوار و سازش ناپذیر که حقاً در یکی از سیاه‌ترین ادوار تاریخ ایران غیرت و غرور و بی باکی و عزمِ جزم یک خلق رزمنده و قهرمان را در خود منعکس می‌کرد. با اعتماد به نفس و با آن چنان شخصیت مستحکمی که در بحرانی ترین شرایط باز هم صبور و آرام و مطمئن، کنترل خود و امور تحت فرماندهیش را حفظ می‌نمود. از آن گونه مردان که در ظاهر هیچ نمود و داعیه ای ندارند، اما به هنگام سختی و محنت و در ساعت رزم آوری، آن چنان می درخشند که گوئیا لنگر استوار کشتی در مسیر پرطوفانند. مردانی با یک دریا از پاکترین، بی آلایش ترین و معصومانه‌ترین عواطف شفاف و زلال انسانی که هر ظلمت و تیرگی را در امواج نگاه نجیب خود شستشو داده و محو میکنند و یا در اعماق جنگل بردباری و حِلم خود، مخفی می نمایند. مردانی که البته دیرجوشند و از آنجا که هیچ نیازی به مخفی کردن عواطفشان نمی‌بینند، چه بسا اگر بی جهت مزاحم آنها بشوید، ابتدا کمی سرد و تندخو جلوه کنند. اما از آنهایی هستند که میتوان یک عمر به آنها تکیه و اعتماد نمود. به سادگی ”آری” و ”نه” نمیگویند و هرگز پرچانگی نمی‌کنند. گاه حتی باید با تاکید و اصرار آنها را به سخن گفتن و ابراز نظر واداشت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;اما ”آری” و ”نه” آنها را، باید بسیار جدی گرفت و بر روی آن تا پایان یک مسیر حساب باز کرد. معلم کبیر و شهید بنیانگذار ما محمد حنیف نژاد، از سالها پیش بر روی خصایص موسی تکیه می‌کرد. بنحوی که در اول دستگیری موسی در شهریور سال ۵۰، او (موسی) را در مواجهه با تمامی آزمایشات شکنجه و زندان، صراحتا تضمین کرده و به سایر برادران گفته بود که او (موسی) از پس همه آزمایشات برخواهد آمد».&amp;lt;ref&amp;gt;پیام مسعود رجوی در دومین سالگرد ۱۹ بهمن&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سخنرانی مسعود رجوی در ۱۹ بهمن ۶۴ ====&lt;br /&gt;
[[مسعود رجوی]] در ۱۹ بهمن ۱۳۶۴ در پاریس در یک سخنرانی در مورد حادثهٔ ۱۹ بهمن می‌گوید:&lt;br /&gt;
[[پرونده:پیکر موسی خیابانی که به زندان اوین منتقل شد.JPG|جایگزین=پیکر موسی خیابانی که به زندان اوین منتقل شد|بندانگشتی|پیکر موسی خیابانی که به زندان اوین منتقل شد]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;«السلام علیکم یا انصار ابی عبدالله. سلام برتو ای اشرف و سلام بر توای موسی و سلام برهرمجاهدی که امروزبا شما و در رکاب شما خنده به لب به خاک وخون بیجان شد. به ابی انتم و امی تبتم. پدر و مادرم به فدایتان باد؛ و تابت الارض آلتی فیها دفنتم؛ و چه پاک و پاکیزه شد خاکی که شما در آن مدفون شدید؛ و فزتُ فوزاً عظیما؛ و رستگار شدید رستگاری بزرگ. فیا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما. کاش با شما می‌بودم، کاش با شما می‌بودم و رستگار می‌شدم. شعار جمعیت. به نام خدا وبنام خلق قهرمان ایران. بنام اشرف و بنام موسی. بنام شهدای عاشورای مجاهدین، عاشورای ۱۹بهمن. از اینجا به خلق قهرمان ایران تا هرکجا که صدای من برسد… جنگ با خمینی جنگی تمام عیاربود نه فقط ازنظرنظامی بلکه قبل ازهرچیزجنگ ایدئولوژیک. داستان آغشته به خون نسلی است که دائماً بایستی بپردازد دائماً بایستی فدا کند پیوسته باید ازعزیزانش دل بکند وپیوسته درس صبر و مقاومت بیاموزه. پیوسته بایستی پای حرفهایش بخوابد تا انتهای مسیر برود داستان یگانگی یکتایی ویکتا پرستی است. تا رسیدیم به روز موسی واشرف روز ذبح عظیم فدای بزرگ اما اما چه باک برای این نسل چه باک بقول قرآن. مثل آنهایی که درراه خدا انفاق می‌کنند دارایی‌ها وسرمایه‌هایشان را مثل دانه ای است که درخاک کشته باشید ازیک دانه هفت خوشه ودرهرخوشه صد دانه واگرخدا بخواهد درمواردی بازهم افزوده ترو مضاعف خواهد کرد چرا که خدا فزونی بخش وگسترش دهنده است وداناست»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.youtube.com/watch?v=OTgOYOWTYXE سخنرانی مسعود رجوی در ۱۹ بهمن ۱۳۶۴]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|۳|اندازه=ریز}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=54458</id>
		<title>موسی خیابانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=54458"/>
		<updated>2021-02-23T19:13:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = موسی خیابانی&lt;br /&gt;
| تصویر             = موسی - خیابانی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       = موسی خیابانی&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| زادگاه            = تبریز&lt;br /&gt;
| تاریخ درگذشت      = ۱۹ بهمن ۱۳۶۰(۳۴ سالگی)&lt;br /&gt;
| مکان درگذشت       = تهران- زعفرانیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| علت درگذشت        = درگیری با نیروهای سپاه پاسداران&lt;br /&gt;
|آرامگاه            = گل‌زار خاوران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت              =ایرانی&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =ایرانی&lt;br /&gt;
|تحصیلات            = دانشجوی فیزیک&lt;br /&gt;
|دانشگاه           =دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
| پیشه              =&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     = از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    = مردم ایران&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = از رهبران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]- کاندیدای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] برای مجلس شورای ملی از تبریز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء وهواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               = [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]&lt;br /&gt;
| دین               =اسلام-شیعه&lt;br /&gt;
| همسر              = آذر رضایی&lt;br /&gt;
|| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&#039;&#039;&#039;موسی خیابانی&#039;&#039;&#039; با نام کامل موسی نصیراوغلی خیابانی در سال ۱۳۲۶ در تبریز و در خانواده‌ای مذهبی متولد شد. پدرش در بازار تبریز مغازه‌دار بود. تحصیلاتش را تا سطح دیپلم در دبیرستان فردوسی تبریز گذراند و در رشته‌ی فیزیک دانشکده‌ی علوم دانشگاه تهران قبول شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ورود به دانشگاه با [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] آشنا شد و در اواخر سال ۱۳۴۵ به عضویت [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] درآمد. آموزش‌های سازمان را زیر نظر بنیانگذار [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]]، [[محمد حنیف‌نژاد]] گذراند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۹ در مرکزیت یکی از شاخه‌های [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] قرار گرفت. همان سال برای آموزش‌های چریکی به فلسطین و اردوگاه‌های نظامی الفتح رفت، و در مرداد۱۳۵۰ به ایران بازگشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال حمله‌ی گسترده‌ی ساواک به مراکز و خانه‌های [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] در شهریورماه ۱۳۵۰ موسی خیابانی هم دستگیر شد؛ موسی ماه‌ها زیر شکنجه بود؛ شدت شکنجه‌ها به قدری بود که او مدتی در بیمارستان بستری بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در اردیبهشت ۱۳۵۱ توسط دادگاه نظامی حکومت محمدرضا پهلوی به اعدام محکوم گردید؛ این حکم در دادگاه دوم موسی خیابانی هم تأیید شد، اما پس اعدام بنیانگذاران سازمان مجاهدین، رژیم محمدرضا شاه بشدت تحت فشارهای بین‌المللی و اعتراض‌های گسترده قرار گرفت، بخصوص فعالیت‌های دکتر [[کاظم رجوی]] برادر بزرگتر [[مسعود رجوی]] که یک حقوقدان برجسته بود و در آن زمان در سوییس مستقر بود؛ باعث شد که شاه از اعدام موسی خیابانی و چندتن دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] صرفنظر کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر موسی خیابانی به حبس ابد محکوم و به زندان قصر تهران منتقل شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی طی ۷سالی که در زندان بود، فعالیت‌های بسیار فشرده‌ای در زندان داشت، و نقش مؤثری در رشد تشکیلات [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی جزو آخرین دسته از زندانیان سیاسی بود که به همراه [[مسعود رجوی]] در ۳۰دی ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت. بخصوص زمانی که وارد تبریز شد مردم تبریز با استقبال بسیار گسترده از او به مثابه‌ی یک قهرمان استقبال کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی موسی خیابانی بعنوان نفر دوم [[سازمان مجاهدین خلق ایران]]، نقش اساسی در مبارزات سیاسی آن زمان داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ۳۰خرداد ۱۳۶۰ که [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] وارد مبارزه‌ی قهرآمیز با دولت ایران شد، موسی خیابانی فرماندهی بسیاری از عملیات‌های نظامی را به عهده داشت، پس از عزیمت [[مسعود رجوی]] و رفتن او به پاریس، موسی خیابانی فرمانده‌ی عملیاتهای نظامی مجاهدین شد و بعنوان جانشین [[مسعود رجوی]] در داخل کشور فعالیت می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی روز ۱۹بهمن ۱۳۶۰ طی یک درگیری سنگین به همراه ۱۸ تن از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] از جمله [[اشرف ربیعی|اشرف رجوی (ربیعی)]] همسر [[مسعود رجوی]]، جان باختند؛ مجاهدین از این واقعه به نام «[[عاشورای مجاهدین]]» یاد می‌کنند و موسی را سردار شهید خلق لقب داده‌اند. رژیم ایران حتی محل دفن این جان‌باختگان را اعلام نکرد؛ اما براساس برخی گمانه‌زنی‌ها محل دفن موسی خیابانی و [[اشرف ربیعی|اشرف رجوی]] در گلزار خاوران تهران است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی‌نامه‌ی موسی خیابانی ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویری از دوران جوانی موسی خیابانی.jpg|جایگزین=تصویری از دوران جوانی موسی خیابانی|بندانگشتی|تصویری از دوران جوانی موسی خیابانی]]&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در سال ۱۳۲۶ در تبریز بدنیا آمد؛ پدرش در بازار تبریر مغازه داشت و خانواده‌ی آنها یک خانواده‌ی مذهبی بود. دبیرستان منصور تبریز جایی بود که موسی در آن دیپلم گرفت. موسی خیابانی در رشته‌ی فیزیک دانشگاه تهران پذیرفته شد؛ در اواخر سال ۱۳۴۵ به عضویت [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] در آمد و تحت آموزش‌های مستقیم محمد حنیف‌نژاد بنیانگذار [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی تحت مسئولیت علی میهندوست از اعضای مرکزیت سازمان به سرعت رشد کرد و به یکی از اعضای مهم و قابل اتکای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] تبدیل شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی برای آموزش‌های نظامی به اردوگاه‌های نظامی الفتح در فلسطین و سوریه رفت. در مرداد ۱۳۵۰ به ایران بازگشت و در شهریور سال ۱۳۵۰ با دستگیری‌های گسترده، موسی هم دستگیرشد. بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد، دادگاه دوم هم حکم اعدام موسی خیابانی را تأیید کرد، اما فشارهای بین‌المللی و سازمان‌های حقوق بشری به رژیم شاه بعد از اعدام بنیان‌گذاران، شاه را مجبور ساخت که از اعدام موسی و برخی دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] چشم‌پوشی کند و او به حبس ابد محکوم شد. در زندان هم یک عنصر بسیار فعال در ایجاد و تقویت تشکیلات مجاهدین بود. مسعود رجوی در میتینگ انتخاباتی تبریز در ۲۰ اسفند سال ۱۳۵۸ موسی خیابانی را بعنوان کاندیدای تبریز اینگونه به مردم تبریز معرفی کرد؛ «و امروز در آستانه‌ی انتخابات مجلس شورای ملی با اهمیتی که این دوره داره بایستی به عرض‌تون برسونم، ما نشستیم شورایی تشکیل دادیم که صالح‌ترین کاندیداها رو در کادر برنامه‌ی ۱۲ماده‌ای که برای ریاست جمهوری خود من عنوان شده بود به مجلس بفرستیم چون مسئله‌ی ما مسئله‌ی برنامه است. از اونهایی که در کادر گزینش ما دعوت ما رو پذیرفته بودن از شورایی که تشکیل داده بودیم و هیئتی که تشکیل داده بودیم، سعی کردیم بهترین‌ها رو انتخاب کنیم، و برای شما و برای تبریز بخاطر اهمیتش، بخاطر اینکه گفتم زادگاه سیاسی و عقیدتی و تشکیلاتی ماست، بهترین خودمون رو برادر مجاهدم موسی رو انتخاب کردیم و به شما پیشنهاد می‌کنیم. من امروز محور و لنگر تشکیلاتمون رو به شما پیشنهاد می‌کنم. بارها از برادر شهید و بنیانگذارمون محمد شنیدم که گفته بود در دورانی که ما زندان بودیم و در مدت کوتاهی که اون هنوز بیرون بود، جزو کسانی که نام می‌برد که تا آخر در این راه خواهند ایستاد، در صدرشون موسی بود. چه در روزگاری که یک‌سال در فلسطین بسر برد، و چه در زمانی که دستگیر شد ساعتی بعد ما پیکر نیمه‌جان و بیهوش او رو دیدیم که سیاه شده بود و بعد فهمیدیم که در ورود با سر زده بود به میز و فرقش شکافته بود و خونین شده بود و بعد به بیمارستان بردن و جراحیش کردن و هنوز هم غده‌ای در سر داره ولی بازهم دژخیمان از سیاه کردنش، از سیاه کردن تمام پیکرش خودداری نکردن. در بیدادگاه هم مرد و مردانه دفاع کرد، از تبریز گفت، از خلق گفت، از ایران گفت، از سرداران گفت. به راستی بگم عادت ما به تعریف نداریم اما به مثابه‌ی یک گزارش به شما همشهری‌هاش، به شما خلق قهرمان تبریز بایستی گزارش بدم، بعد از ضربه‌ی چپ‌نماها اگر مردان استوار و آهنین‌عزمی همچون موسی نبودن، به راستی که اثری از ما دشمن بجا نمی‌گذاشت. بازهم در یک‌کلام وقتی که چپ‌نماها شایع می‌کردن که تمام مجاهدین تغییر مکتب و مسلک دادن و از اسلام خارج شدن، مسئله‌ی موسی اونقدر روشن بود که خودشون هم می‌گفتن؛ بجز موسی. بعد هم بسیاری گزارشات از ساواک شنیدیم که اگر خیابانی رو نبرید تعداد نادمین زندان کم خواهد بود، ببریدش تا نادمین زیاد بشن. پس امروز مادران تبریزی من، پدرها، برادرها و خواهرها، من به شما تبریک و تهنیت می‌گم برای چنین کاندیدایی. ما چکیده و عصاره‌ی مکتبی و تشکیلاتی خودمون رو تقدیم شما کردیم».  &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C?veaction=edit سخنرانی مسعود رجوی در میتینگ انتخاباتی تبریز در ۲۰ اسفند سال ۱۳۵۸ - یوتوب]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از کودتای اپورتونیستی علیه [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] در سال ۱۳۵۴، و متلاشی کردن [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]]، موسی خیابانی در کنار [[مسعود رجوی]] نقش بسیار ارزنده‌ای ایفا کرد تا [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] از نابودی صد در صد نجات بپدا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی کسی بود که درباره شخصیت و منش رفتاریش می‌گویند، طوری بود که در زندان، افراد طرفدار خمینی از او حساب می‌بردند، و بازجوها و شکنجه گران ساواک شاه نیز در حالیکه شکنجه اش می‌کردند اما او را «آقا موسی» خطاب می‌کردند. موسی خیابانی بعد از آزادی از زندان هنگامی که به همراه [[مسعود رجوی]] به دیدار آیت‌الله طالقانی رفت، طالقانی، درباره‌ی موسی خیابانی و مسعود رجوی گفت: «بازجوها از اسم [[مسعود رجوی]] وحشت داشتند، از اسم موسی خیابانی وحشت داشتند».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://fa.iranfreedom.org/%db%b1%db%b9-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%db%b6%db%b0/ روایتی درباره‌ی حماسه‌ی اشرف رجوی و موسی خیابانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 موسی خیابانی در ۳۰دی‌ماه ۱۳۵۷ به همراه آخرین دسته از زندانیان سیاسی از زندان آزاد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۳۰دی‌ماه ۵۷،  ۱۶۲زندانی سیاسی از زندان قصر آزاد شدند. [[مسعود رجوی]] و موسی خیابانی (پس از ۷سال اسارت در زندان‌های شاه) جزو آزادشدگان بودند. هزاران‌نفر در برابر درب زندان از زندانیان آزادشده استقبال پرشوری بعمل آوردند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب داستان سفر پنجاه ساله - نوشته: عبدالعلی معصومی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در قیام بهمن۵۷ در تبریز شرکت کرد و در تسخیر پادگان‌های نظامی نقش مهمی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب۵۷ و دوران مبارزات مسالمت‌آمیز سیاسی، موسی نقش بسیار مهمی در پیش‌بردن خط سیاسی مجاهدین داشت. سخنرانی‌های موسی در آن دوران مورد توجه جوانان و اقشار آگاه قرار می‌گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد ۳۰خرداد که [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] اعلام مبارزه‌ی قهرآمیز با حکومت خمینی کرد، موسی فرماندهی بسیاری از عملیات‌های مجاهدین را بعهده داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام موسی خیابانی در روز ۱۹بهمن ۱۳۶۰ در یک درگیری سنگین در زعفرانیه‌ی تهران به شهادت رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موسی خیابانی؛ عزیمت به فلسطین ==&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۹همزمان با ورود [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] به مرحله‌ی تدارک عمل و ایجاد آمادگی‌های نظامی در اعضاء، موسی خیابانی هم برای آموزش‌های چریکی راهی فلسطین شد؛ اما پس از خروج مخفیانه از ایران در دُبی مورد سوءظن پلیس قرار گرفت و به همراه ۵تن دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این آنها نزدیک به ۳ماه در بازداشت پلیس دُبی بودند؛ پلیس دُبی تصمیم گرفت که آنها را با یک هواپیما تحویل مقامات ساواک بدهد؛ [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] از این تصمیم آگاه می‌شود، یک واحد از اعضای مجاهدین که تحت فرماندهی رسول مشکین‌فام بودند، تصمیم می‌گیرند که مسیر هواپیما را تغییر بدهند؛ آنها در این عملیات موفق می‌شوند هواپیما را در بغداد به زمین بنشانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آبان‌ماه ۱۳۴۹ هواپیمای حامل موسی خیابانی و تعدادی دیگر از اعضای مجاهدین، در بغداد فرود می‌آید، پس از پیاده‌شدن از هواپیما مقامات وقت عراقی در فرودگاه این افراد را دستگیر و به زندان می‌برند. موسی و ۸تن دیگر از هم‌قطارانش، ۲ماه نیز در زندان بغداد بازداشت و زیر شکنجه بودند، اما اسرار [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] را حفظ کردند؛ تا اینکه سرانجام پس از روشن شدن موضوع، همه‌ی این افراد توسط دفتر الفتح از بغداد به فلسطین اعزام می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی ۳ماه و نیم در اردوگاه‌های سازمان الفتح در لبنان و سوریه آموزش دید و در مرداد ‍۱۳۵۰ مخفیانه به ایران بازگشت، و بطور فعال تجربیات خارج از ایران را جمع‌بندی و تجاربی را برای سازمان استخراج کرد که همواره مورد استفاده‌ی اعضای آن زمان قرار می‌گرفت، همچنین موسی از فرماندهان نظامی سازمان قبل از ضربه‌ی شهریور سال ۵۰ به شمار می‌رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://www.mojahedin.org/news/202119 موسی خیابانی، سردار شهید خلق]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موسی خیابانی در زندان‌های شاه ==&lt;br /&gt;
موسی خیابانی به دنبال حملات وسیع و یورش گسترده‌ی ساواک به [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در شهریورماه ۱۳۵۰ به همراه ۳۳ تن دیگر از اعضای مجاهدین بازداشت شد. بعد از بازداشت ماه‌ها زیر شکنجه بود؛ شکنجه‌ها به حدی سخت بود که در دوره‌ی بازجویی موسی خیابانی در بیمارستان بستری شد، در اردیبهشت ۱۳۵۱ دادگاه نظامی او را به اعدام محکوم کرد، این حکم را دادگاه دوم هم تأیید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از اعدام بنیانگذاران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] فشار سازمان‌های بین‌المللی بر روی رژیم شاه زیاد شد، بطوری که شاه از اعدام موسی خیابانی و چند تن دیگر از اعضای مجاهدین چشم پوشی کرد در نتیجه موسی خیابانی به حبس ابد محکوم شد و به زندان قصر انتقال یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبسایت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در خصوص فعالیت‌های او در زندان می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«او در کنار برادر مجاهد [[مسعود رجوی]] و شهید کاظم ذوالانوار، سازماندهی و رهبری مجاهدین را در زندانهای شاه برعهده داشت. او نقش بسیار مهمی در مبارزات داخل زندان و حفظ روحیه‌ی عمومی مقاومت داشت. از همین نظر، همواره مورد فشار و شکنجه پلیس و حساسیت فوق‌العاده ساواک قرار داشت. موسی طی ۷سال فعالیت پی گیر در این سالها، نقش به‌سزایی در تثبیت و رشد تشکیلات و ارتقاء کادرهای مجاهد در داخل زندان ایفاء کرد».&amp;lt;ref&amp;gt;وبسایت [https://www.mojahedin.org/news/202119 سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در سال ‍۱۳۵۴ [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] توسط گروهی که اپورتونیست‌های چپ‌نما خوانده می‌شوند، متلاشی شد و ضربه‌ی کمرشکنی دریافت کرد. موسی خیابانی نقش مهمی در بازسازی [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در کنار [[مسعود رجوی|مسعود رجو]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبسایت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] تلاش‌های موسی خیابانی را این طور عنوان می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«بخصوص پس از ضربه اپورتونیست‌های چپ‌نما در سال ۱۳۵۴ که موجودیت سازمان از جوانب متعدد در معرض هجوم‌های نفی کننده قرار داشت، موسی قاطعانه بر خطوط بنیانگذاران سازمان ایستاد و از موضع انقلابی و یکتاپرستانه یک مجاهد اصیل، در سه جبهه علیه رژیم (شاه) و مرتجعین راست و اپورتونیست‌های چپ‌نما مبارزه کرد. او در کنار برادر مجاهد «[[مسعود رجوی]]» این مبارزه را در آن سال‌های سخت رهبری می‌کرد. موسی سهم مهمی در احیاء و بازسازی ارزش‌های مجاهدین و ارتقاء دستاوردهای ایدئولوژیک –تشکیلاتی داشت».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تسخیر پادگان‌ها در جریان انقلاب ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- تبریز.jpg|جایگزین=موسی خیابانی- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- تبریز|بندانگشتی|موسی خیابانی- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- تبریز]]&lt;br /&gt;
موسی خیابانی جزو آخرین دسته از زندانیان سیاسی در تاریه ۳۰ دی‌ماه ۱۳۵۷ از زندان‌های شاه آزاد شد، موسی خیابانی در قیام بهمن‌ماه ۱۳۵۷ در تبریز فعالانه شرکت کرد و تعدادی از پادگان‌های نظامی را تسخیر کرد؛ این موضوع از این زاویه مهم بود که تعدادی از نظامیان، تحت پوشش اعلام وفاداری به رژیم شاه، دست به سرکوب تظاهرکنندگان می‌زدند، اما با تسخیر پادگان‌هایشان امکان سرکوب از آنها گرفته می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موسی خیابانی پس از انقلاب ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی.jpg|جایگزین=موسی خیابانی|بندانگشتی|موسی خیابانی از رهبران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]]]]&lt;br /&gt;
پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] وارد مرحله‌ی جدیدی از فعالیت‌های سیاسی خودش شد؛ این فعالیت‌ها در چارچوب مبارزات سیاسی مسالمت‌آمیز بود، [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] برای شناساندن اهدافش به جامعه‌ی ایران دست به فعالیت‌های گسترده زد؛ در این راستا موسی خیابانی در مرکزیت [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق ایرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ن، در پیشبرد خط و خطوط [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] نقش بسیار مهمی بازی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبسایت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در این خصوص می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«موسی در این دوران درخشان، اصالت و عظمت ِنقش یک عنصر موحد ِمجاهد را در رأس فرماندهی انقلاب و سازمان ِرهبری کننده‌ی آن به بهترین وجه اثبات کرد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سخنرانی‌های موسی خیابانی همواره الهام‌بخش نسل جوان بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعتقاد موسی به مبارزه و خط و مشی سازمان را می‌توان در جملاتی که برای [[مسعود رجوی]] نوشته‌است دید؛ موسی خیابانی در خصوص ۳۰ خرداد و واردشدن [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] به مرحله‌ی مبارزه‌ی قهرآمیز نوشته است: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«ما تا آخر در این راه خواهیم جنگید، اگر ما یک عاشورا در پیش داشته باشیم و تمام سازمان را نیز فدا و قربانی کنیم نباید در روز موعود در انجام تعهداتی که در قبال خلق و انقلاب داریم درنگ و تردید کنیم».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mojahedin.org/news/150167 گزراش ماهه مبارزه انقلابی مسلحانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سخنرانی‌های موسی خیابانی ===&lt;br /&gt;
در دوران مبارزات سیاسی [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] سخنرانی‌های موسی خیابانی بسیار مورد استقبال اقشار مختلف بخصوص نسل جوان قرار می‌گرفت.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخشی از سخنرانی موسی خیابانی در منزل پدری ناصر صادق ۳۰ فروردین ۱۳۵۹&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی سخنرانی در منزل پدری ناصر صادق.jpg|جایگزین=موسی خیابانی سخنرانی در منزل پدری ناصر صادق|بندانگشتی|موسی خیابانی سخنرانی در منزل پدری ناصر صادق]]موسی خیابانی در یک سخنرانی در منزل پدر ناصر صادق برای حضار می‌گوید:[[پرونده:موسی خیابانی در حال سخنرانی.JPG|جایگزین=موسی خیابانی در حال سخنرانی در مسجد دانشگاه تهران |بندانگشتی|موسی خیابانی در حال سخنرانی در مسجد دانشگاه تهران]]&lt;br /&gt;
«... بهرحال روزها و سال‌ها گذشت، شهدایی تقدیم کردیم، این لازمه یک انقلاب و یک حرکت انقلابی است، نثار شهیدان، نثار خون، تقدیم کاروانی از شکنجه شده و زندانیان، لازمه حرکت انقلابی بود، ما به یک مقطع دیگری رسیدیم در حرکت خودمون، به مقطعی که قرین است با شهادت برادران شهیدمون کاظم و مصطفی، سال‌ها ما با این برادران در زندانها بودیم، ادامه فعالیت و مبارزه شون رو در زندانها نظاره میکردیم، کاظم را می دیدیم که چگونه از صبح تا شام در اون شرایطی جهنمی زندان که سرهنگ زمانی برقرار کرده بود، در سوراخهای بندهای زندان قصر به وظایف انقلابی خود عمل میکنه، بچه ها رو سازمان می داد، اونها را آموزش میده، سعی میکنه روحیه انقلابی اونها تقویت بشه، مرتبا سعی میکرد از بیرون خبر داشته باشه، به بیرون خبر بده، کاظم رو میدونیم چرا کشتند، بعدا معلوم شد که کاظم آدرس اون ساواکی که کشته شد نیک تر بود ظاهرا اون رو به بیرون رد کرد، آدرس سرهنگ زمانی رو سرهنگ ژیان پناه رو به بیرون رد کرده بود، بعدا معلوم شد که کاظم دهها نفر از بچه ها رو که در زندان بودند و آزاد شده بودند با سازمان بیرون ربط داده بینشون ارتباط برقرار کرده، از صبح تا شام کاظم را میدیدیم، مصطفی را هم می دیدیم، رسیدیم به یک مقطعی دیگر همزمان با شهادت همین برادران، یکبار دیگه ما ضربه خوردیم، این دفعه ضربه‌ای سخت تر از قبل، این دفعه ضربه ای که تمام موجودیت مون رو زیر علامت سؤال و مورد ابهام و تردید قرار داد، این دفعه ضربه ای از درون، خوب میدونید ضربه اپورتونیستها، شرایطی این دفعه واقعا سخت تر بود، در سال ۵۰ ما فقط از طرف رژیم و ساواک تهدید می شدیم، زیر فشار رژیم بودیم، و در خارج از آن مورد احترام، عزیز، هر کسی که خوب سعی می کرد هر چی از دستش بر میآد کمکی به ما بکنه، دستی ولو از دور به حرکت ما داشته باشه، اما این زمان در سال ۵۴ شرایط دیگر فرق می کرد، ما این دفعه از طرف علاوه بر رژیم جریان‌های دیگری نیز، زیر سخت ترین فشارها قرار گرفتیم، زیاد وارد تشریح نمی شوم، منظورم رو میدونید توی کتابها خوندید، هنوز هم ما به مقدار زیادی توان آن روزها را می پردازیم، تاوان اون مقاومتها رو می پردازیم که در آن روز کردیم به ما گفتند توبه کنید شما منحرفید، ما گفتیم نه، مگر نمی بینید که عده ای درونتون مارکسیست شدند، خوب شده باشند، این دلیل بر عدم حقانیت ما نیست، منحرفین آدمها در دودمان انبیا و اوصیا بودند، موسی چهل روز قوم خودش رو ترک کرد، چهل روز فقط بعد از اون همه زحمت که کشید تا اینها را آگاه کند تا اینها را نجات بدهد، وقتی از میقات برگشت دید همه قوم گوساله پرست شده اند، داستانش رو میدونید، اشاره شد به آیه ای، هر جریان حقی ممکنه با عناصر باطل گهگاه آمیخته بشه، مثل جریان آبی که کفی بر لب میآره، هیچ حرکت انقلابی نبوده که با این مسایل روبرو نباشه، این دلیل بر عدم حقانیت ما نیست ما راهمان درست بوده حق بوده، و ما می‌دونیم و مطمئنیم و معتقدیم که این کف باطل هر چه زودتر به کناری خواهد رفت، اونروزها واقعا این ادعا خیلی ادعای بزرگی بود و اثبات اونهم خیلی مشکل بود، چون بر عکس تمام واقعیات موجود بود، ما همه چیزمون رو از دست داده بودیم، ما از هر طرف زیر فشار بودیم، تازه کاظم و مصطفی رو کشته بودند، ما دائم زیر شکنجه ساواک بودیم در زندان اوین، از چپ و راست این آقایون تازه مارکسیست شده که خدا میدونه هیچ خدایی را بنده نبودند، و اون آقایون دیگر هم همین طور میگفتند توبه کنید، آخر برای چی توبه کنیم، کدوم کار غلط، کدوم حرکت غلط رو کردیم، در هر صورت اون روزها هم گذشت، ما روزها با خودمون می‌گفتیم خوب اگر ما حقیقتی و حقانیتی در کارمان بوده باشه، اگر ما حرکتمون بر حق بوده باشه، مسلما ما از بین نخواهیم رفت نمی‌دونستیم هم چطور واقعا نمی‌دونستیم، ولی می‌دونستیم که از بین نخواهیم رفت و می‌دونستیم که این مدعی‌ها اونها از بین خواهند رفت…»&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخشی از سخنرانی موسی خیابانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین در زمین چمن دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸ طی سخنانی گفت:&lt;br /&gt;
[[پرونده:مسعود رجوی و موسی خیابانی در گردهمایی هواداران مجاهدین در تبریز.jpg|جایگزین=مسعود رجوی و موسی خیابانی در گردهمایی هواداران مجاهدین در تبریز|بندانگشتی|[[مسعود رجوی]] و موسی خیابانی در گردهمایی هواداران مجاهدین در تبریز]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;«سازمان ما در این ۱۱ ماه نیز تا آنجایی که می‌توانست به وظایف و مسئولیت‌های خودش عمل کرد؛ و بر همین اساس هم بود که وقتی مسأله انتخابات ریاست‌جمهوری مطرح شد، سازمان ما شروع به بررسی جوانب امر نمود و پس از بررسی‌های کافی به این نتیجه رسید که هر چه فعال‌تر در این جریان شرکت بکند. ما به این نتیجه رسیدیم که مسئولیت‌های ما، امروز ایجاب می‌کند که با نهایت توان که با تمام قدرت در این صحنه فعالیت جدید، در صحنه فعالیت برای انتخابات ریاست‌جمهوری وارد بشویم. طبیعی است اهداف و آرمان‌هایی که ما در این حرکت مشخص دنبال می‌کنیم، همان اهدافی است که از پیش آن را دنبال می‌کردیم اگر ما حاضر به گذشت از اصول خودمان بودیم طبیعتاًً اکنون شرایطی متفاوت‌تر از آنچه که داریم می‌داشتیم. اگر ما اهل چانه زدن و اهل گذشتن از اصول بودیم، دیگر لزومی نداشت که ما این همه رنج، این همه جنگ اعصاب و این همه فشار تحمل کنیم؛ و اکنون هم که ما وارد این میدان شده‌ایم، میدانی که قاعدتاً برای ما فشارهای دیگری به‌دنبال خواهد داشت، که شما آثار آن را همین الآن هم مشاهده می‌کنید، باز ما حاضر به گذشتن و عدول از اصول خودمان نه خواهیم بود. طبیعی است که ما برحسب مسئولیتها و وظایفمان وارد این صحنه شده‌ایم و نه از روی جاه‌طلبی. ما اگر اهل جاه‌طلبی بودیم، درها به روی ما بسته نبود. ما اگر اهل جاه‌طلبی بودیم، اکنون این همه منافق نثار ما نمی‌شد.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ما می‌دانیم چکار می‌کنیم. ما کور حرکت نمی‌کنیم. ما معنی حرف‌مان را می‌فهمیم. ما راه درست را از انحراف تشخیص می‌دهیم. ما اهل تبلیغات دروغین و توخالی نیستیم. هیچ نیروی انقلابی چنین کاری نمی‌کند؛ و ما همه اینها را از درون ۱۴سال مبارزه بیرون آورده‌ایم. اما در این مدت که به آزمون فعلی منجر شده است و برادرمان [[مسعود رجوی|مسعود]] را به‌عنوان کاندیدای ریاست‌جمهوری نامزد کردیم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ما شایسته‌ترین، برجسته‌ترین، ما صالح‌ترین فردی را که به نظر مان می‌رسید از روی همان احساس مسئولیتی که داشتیم نامزد کرده‌ایم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در مصاحبه‌یی که داشتیم من عرض کردم، که این کار برای ما مشکل است که بتوانیم از خودمان از اعضایمان و از سازمانمان تعریف و تمجید کنیم ولی بعضی وقت‌ها، مسئولیت‌ها اقتضا می‌کند، که واقعیت گفته شود.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در تمام این مدت ۱۴سال برادرمان [[مسعود رجوی|مسعود]] از همان اوایل بنیانگذاری سازمان از اوایل سال ۴۶، در کوران این مبارزات بوده است، از نزدیک و در بالاترین سطح با تمام تجارب سازمانی ما آشنا بوده و آشناست. [[مسعود رجوی|مسعود]] تنها باقیمانده کادر مرکزی سازمان پیش از سال ۵۰ است.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابان در حال سخنرانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین.PNG|جایگزین=موسی خیابانی در حال سخنرانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین|بندانگشتی|موسی خیابانی در حال سخنرانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;به‌لحاظ ایدئولوژیک که رسالت ویژه سازمان ما بود، یک فرد صاحب‌نظر مکتبی است.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در گروه ایدئولوژی سازمان در کنار شهید حنیف‌نژاد، به کار تحقیق و تدوین ایدئولوژی مشغول بود و بعد از ۵۰ ضمن ۷ سال و نیم تحمل شکنجه و زندان رسالت مبارزاتی خود را در زندان دنبال نموده است. در این سال‌ها می‌توانم به‌جرأت بگویم که بیشترین فشارها را تحمل کرده و به‌خصوص بعد از سال ۵۳ بعد از ضربه اپورتونیست‌ها بیشترین فشارها و سختی‌ها را تحمل کرده تا از میراث ایدئولوژی سازمان که در معرض تهدید و خطر قرار گرفته بود حراست کند؛ بنابراین به‌علت عبور از این کوران مبارزاتی، او معنی حرف هایش را می‌فهمد. اگر برنامه‌یی دارد، معنی این برنامه را می‌فهمد؛ و به الزامات و مشکلات پیاده شدن این برنامه واقف است. سازمان ما افتخار می‌کند که در پیگیری خطوط انقلابی و مبارزاتی خودش در این مرحله شایسته‌ترین فرد خود را به‌عنوان نامزد ریاست‌جمهوری به خلق قهرمانمان معرفی کند؛ بنابراین من از همه شما می‌خواهم که اگر به این خطی که به اختصار تشریح کردم اعتقاد داشته باشید هرچه فعال‌تر با تمام قدرت و توان در این میدان وارد شوید. در میدان مبارزه برای انتخابات ریاست جمهوری. صحبت اصلی مال برادرم [[مسعود رجوی|مسعود]] است. من صحبتم را تمام می‌کنم. انقلاب مال شماست. بار اصلی انقلاب را شما به دوش کشیده‌اید. آنهایی را که سر سفره‌های حاضر و آماده آمده‌اند، کاری به آنها نداریم. آنهایی که بار اصلی انقلاب را به دوش کشیده‌اند، انقلاب مال آنهاست. انقلاب مال نسل جوان جامعه ماست. سازمان ما، [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] هم مال شماست. تا حالا با حمایت شما روی پای خودش ایستاده است. شما بو دید که وقتی ستاد ما مورد حمله قرار گرفت در پیرامون آن جمع شدید، دیوار گوشتی انسانی دورش ایجاد کردید. سازمان ما مال شماست. گفتم هیچ سازمانی نمی‌تواند جدا از توده‌های اجتماعیش به حیات خودش ادامه بدهد؛ و [[مسعود رجوی|مسعود]] کاندید شماست؛ و آینده، آینده مال شماست. به این نکته ایمان داشته باشید. یقین داشته باشید که آینده مال شماست. آینده مال انقلابیون است. نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد. پیروز باشید».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.iranntv.com/2018/01/19/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C/ سالروز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی از زندانهای دیکتاتوری شاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== گزارش شش‌ماه مبارزه‌ی مسلحانه موسی ===&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در یک گزارش جمع‌بندی از مبارزه مسلحانه پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ در بخشی از یک نوار صوتی به مسعود رجوی می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«مسعود سلام&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;انشاءالله که حالت کاملاً خوب است و همین‌طور حال بچه‌های دیگر. امیدوارم در دیار غربت برایتان زیاد سخت نگذرد. من و بچه‌های دیگر این‌جا به لطف خدا بد نیستیم و بچه‌ها همه به شما سلام می‌رسانند. اما امروز ۳۰ آذرماه است و دقیقاً ۶ ماه از روز تاریخی ۳۰ خرداد می‌گذرد. یعنی از روزی که دار و دسته‌ی ارتجاعی خمینی ماهیت ضدانقلابی و ضدخلقی خود را کاملاً بارز نمود؛ روزی که رژیم خمینی در آن در تعقیب سیاست تصفیه‌ی نیروهای انقلابی و به‌خصوص سازمان، به یک نقطه‌ی عطف رسید و رسماً و علناً به فاز سرکوب قهرآمیز و خونین قدم نهاد و متقابلاً ما را نیز از اتخاذ روش برخورد قهرآمیز و مبارزه‌ی مسلحانه ناگزیر نمود.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;امروز که ۶ ماه از آن‌روز می‌گذرد، من خواستم که بوسیله‌ی این نوار، گزارش کوتاه و مختصری از این ۶ ماه برایت بفرستم. اگر چه می‌دانم که خودت بهتر از من به کلیه‌ی مسائل واقفی و از طریق گزارش‌های پراکنده‌ای هم که تا کنون برایت فرستاده‌ایم، اشراف نسبی لازم را به همه‌ی جوانب امور و اوضاع و احوال کنونی داری.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی در حال سخنرانی در یک جلسه.JPG|جایگزین=موسی خیابانی در حال سخنرانی در یک جلسه|بندانگشتی|موسی خیابانی در حال سخنرانی در یک جلسه]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;فکر می‌کنم ۶ ماه گذشته و کلاً مرحله‌ی کنونی که ما داریم از سر می‌گذرانیم، از هر نظر در تاریخ حیات و حرکت ۱۷ ساله‌ی سازمان، بی‌نظیر باشد و قطعاً ما در گذشته هرگز مقطعی بدین اهمیت و حساسیت و تا این اندازه خطیر و در عین‌حال شکوهمند نداشته‌ایم. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بدون شک ما در این ۶ ماه گذشته، به‌خصوص در اوایل آن که خودت هم این‌جا بودی، بزرگترین و خطرناک‌ترین آزمایش‌های تاریخ حیات سازمان را پشت سر گذاشته‌ایم و الحمدالله تا کنون از این آزمایشات سربلند و روسفید بیرون آمده‌ایم. اکنون در نقطه‌ای هستیم و موقعیتی داریم چنان شکوهمند و افتخارآفرین که به قول خودت طی قرن‌ها نصیب و نثار هیچ نیرویی نخواهد شد. در این نقطه و پس از گذراندن روزهای سخت و متلاطم و خطرناک و پشت سرگذشتن یک مرحله‌ی جنگ بی‌امان در یک رویارویی قهرآمیز با یکی از وحشی‌ترین و سفاک‌ترین و در عین‌حال فریبکارترین رژیم‌های تاریخ، ما اکنون در اوج شرف و افتخار به‌سر می‌بریم. مختصات نقطه‌ی کنونی سازمان بنظرم چنین است:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;اولاً به‌لحاظ اصول و تعهدات ایدئولوژیک و رسالت تاریخی که سازمان ما بر دوش داشت ما توانسته‌ایم به وظیفه‌ی خود عمل و به عهد خودمان وفا کنیم. یعنی چیزی که گهگاه درباره‌ی آن نگران می‌شدیم که مبادا در لحظه‌ی تصمیم، از اقدام و عزیمت باز بمانیم و با غلتیدن در وادی عدم قاطعیت و تردید و تزلزل، به اصالت‌ها و رسالت‌ها و اصول و ارزش‌های خود پشت کنیم و ملعون و منفور تاریخ و نسل‌های آینده کشور شویم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;یادت هست که در مقطع ۳۰خرداد در حضور خودت تصمیم گرفتیم که حتی اگر ما یک عاشورا در پیش داشته باشیم و تمام سازمان را نیز فدا و قربانی کنیم، نباید در روز موعود در انجام تعهداتی که در قبال خلق و انقلاب داریم درنگ و تردید کنیم و خدای نکرده به سرنوشت حزب توده دچار شویم؟ و اکنون ما در شرایطی هستیم که در عین‌حالی که از آن آزمایش تاریخی با موفقیت گذشته‌ایم و از این نظر برای همیشه اصالت و سربلندی خود را در تاریخ ثبت کرده‌ایم، خوشبختانه نه این‌که از بین نرفته‌ایم، بلکه چنان‌که خودت در پیام دو ماه پیش‌ات گفته بودی حتی یک ضربه‌ی استراتژیک نیز نخورده‌ایم. در حالی که در همین مدت، ضربات مهلک استراتژیک به دشمن وارد کرده‌ایم…».&amp;lt;ref&amp;gt;وبسایت [https://www.mojahedin.org/news/150167 سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهادت موسی خیابانی ==&lt;br /&gt;
سرانجام موسی خیابانی در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ در یک درگیری نظامی بسیارسنگین، در خانه‌ای در زعفرانیه‌ی تهران، به همراه ۱۰ عضو دیگر مجاهدین از جمله [[اشرف ربیعی|اشرف رجوی]] همسر [[مسعود رجوی]] و آذر رضایی همسر موسی خیابانی به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آذر رضایی همسر موسی در حالی جان باخت که باردار بود. [[پرونده:اعضای مجاهدین که بعد از احترام به اجساد موسی و اشرف اعدام شدند.jpg|جایگزین=اعضای مجاهدین که بعد از احترام به اجساد موسی و اشرف اعدام شدند|بندانگشتی|اعضای مجاهدین که بعد از احترام به اجساد موسی و اشرف اعدام شدند]]&lt;br /&gt;
بعد از درگیری سنگین ۱۹ بهمن ۱۳۶۰، اسدالله لاجوردی دادستان وقت ایران، اجساد جان باختگان را به زندان اوین منتقل کرد و از زندانیان مجاهدین خواست تا با حضور بر سر اجساد موسی خیابانی و اشرف رجوی به آن‌ها توهین کنند. این کار برای خرد کردن روحیه‌ی هواداران مجاهدین بود بسیاری از هواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] به اجساد ادای احترام کردند. بیش از ۱۰۰ نفر از کسانی که به اجساد احترام گذاشته بودند، اعدام شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهندس محمد علی متقی مدیر عامل ذوب آهن اصفهان، عنایت سلطان زاده، محمد رضا صادقی، افسانه افضل‌نیا، ژیلا نقی‌زاده، کبری اسدی، ناصر قلعه‌ای بیژن کامیاب شریفی، داوود رحیمی، سید هاشم طباطبایی، احمد کهنی خشک‌بیجاری، حسین سنجری، محمدرضا صادقی، فرح حق‌نویس، علی مقدم و [[مسعود رجوی|مسعود]] ایجادی از جمله اعدام شدگان بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://article.mojahedin.org/i/%D8%BA%D9%88%D8%BA%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86 غوغای عاشقان در اوین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطره محسن سیاه کلاه ==&lt;br /&gt;
محسن سیاه‌کلا از مسؤلان [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] درباره‌ی موسی نوشته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«.. فقط کافی بود که چند دقیقه‌یی او را زیرنظر داشته باشی و به او نگاه کنی تا «ایمان و یقین» در وجودت جاری شود و در مسیر «قطعیت و ثبات» گام بگذاری و با «صلابت و سرسختی» همراز شوی. من این «تغذیه غنی و سرشار» را بارها در او و با او تجربه کرده بودم. حالا نیز نگاه کردن به عکس او و به‌خاطر آوردن نگاه‌های شفاف، معصوم و نافذ او، شنیدن صدای او و تمرکز در مفاهیم و جملاتی که می‌گوید، همان اوج و عروج را برایم به ارمغان می‌آورد. بی‌تردید که سردار زنده است. زیرا فقط عنصر «زنده» است که می‌تواند تأثیر بگذارد، تغییر بدهد و به اوج یگانه پرستی ببرد. این کاری است که موسی هم‌چنان با همه آنان که در سر شور آزادی دارند، انجام می‌دهد. به چند جمله از سخنرانیهای او دل بسپارید. حتماً شما نیز قله «یقین» را تجربه می‌کنید:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویری از موسی خیابانی.JPG|جایگزین=موسی خیابانی |بندانگشتی|موسی خیابانی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;موسی در آخرین جملات یکی از سخنرانیهایش می‌گوید که: «آینده، آینده مال شماست، به این نکته ایمان داشته باشید، یقین داشته باشید که آینده مال شماست، آینده مال انقلابیون است، نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;... در اواخر سال ۱۳۵۳ دستگیر شدم. یک دوره پرتنش و سنگین بازجویی را از سر گذراندم. در این دوران علاوه بر فشارهای بازجویی و شکنجه، شاهد خیانتهای سنگین تعدادی از همان اپورتونیستهایی که کباده کش دروغین پرولتاریا شده بودند، نیز بودم. در چنین وضعیتی در اواخر سال ۵۴ از انفرادی زندان کمیته و سرانجام به بند ۲ زندان اوین منتقل شدم و با کوله بار سنگینی از مشکلات به‌نحوی که دیگر پاهایم کشش راه رفتن معمولی را هم نداشت، به موسی رسیدم. چند روز بعد از ورود با مهربانی و لطفی مسؤلانه و عمیق به سراغم آمد. سفره دلم را برایش گشودم. آن‌روز فقط این من بودم که برایش حرف زدم. روز بعد و در دومین جلسه صحبت با موسی، این بار او بود که صحبت می‌کرد. مانند یک معمار ماهر و خلاق دوباره آجرهای وجود مجاهدی مرا روی هم چید. ساختمان را بر پا کرد و من در ناباوری کامل نسبت به خودم، بار دیگر خودم را یافتم. تقریباً تمام حرفهایش هنوز به یادم هست. او مرا از یقین و ایمان خود سرشار کرده بود. یقین به قانونمند بودن جهان، یقین به آینده‌یی روشن، یقین به حقانیت خودمان و این‌که هیچ گام صدقی در جهان «گم» نمی‌شود. احساس پاسخگو بودن، زنده شدن و ایمان به یگانگی خدا آن‌قدر شیرین و زیبا بود که من هنوز بعد از گذشت قریب به ۴۰سال هرگز آن را فراموش نکرده‌ام… و آنگاه، در آخرین کلمات آن روزش – در حالی‌که دستش را به گردن من انداخته و مشتاقانه به من نگاه می‌کرد، برایم این آیه را خواند که: فأمّا الزّبد فیذهب جفاء وأمّا ما ینفع النّاس فیمکث فی‌الأرض. کف روی آب به کناری می‌رود و آنچه که به مردم منفعت می‌رساند، در زمین پایدار می‌ماند. گویی درباره خودش سخن می‌گفت با صلابت و سرسختی تمام، پایدار و جاودانه خواهد شد. زیرا با تمام وجودش منافع مردم را دنبال می‌کرد.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;موسی آن‌قدر قوی و سرشار بود که برادر [[مسعود رجوی|مسعود]] از او با صفت «لنگر تشکیلات» نام می‌برد. یک روز در سال ۵۵ که به‌دلیل ضربه اپورتونیستها به سازمان و به راه افتادن جریان راست ارتجاعی در زندان، بعضی مرزبندیها مخدوش به‌نظر می‌رسید یک از برادران به‌نام حسن، در همان بند ۲ اوین سراغ موسی آمد و خطاب به او گفت که: آقا موسی، راستها شایع کرده‌اند که: بین موسی و [[مسعود رجوی|مسعود]] هم اختلاف افتاده و موسی حرفهای خودش را دارد. موسی که از شنیدن این جملات برافروخته شده بود پاسخ داد که برو به همه و به هرکس که این حرف را زده است بگو که: [[مسعود رجوی|مسعود]] رهبر ماست و تا هرکجا که برود پشت سر او حرکت خواهیم کرد. در یک مورد مشابه دیگر نیز موسی گفت که بروید به همه بگویید که موسی در مقابل [[مسعود رجوی|مسعود]] زانوی ایدئولوژیک می‌زند. وقتی این جملات به گوش همان راستها و اپورتونیستها رسید، بازار شایعه‌سازی برای همیشه تعطیل شد. راستی که او به‌حق لنگر تشکیلات بود؛ و به قول قرآن: وبذلک أمرت وأنا أوّل المسلمین ﴿انعام-۱۶۳﴾&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در اولین روزهایی که از زندان آزاد شده بودیم، یک روز بعدازظهر درب اتاق را باز کرد و به من گفت بلند شو با هم به بهشت زهرا برویم برای زیارت مزار محمد آقا. بدون معطلی حرکت کردیم و رفتیم… .. در برگشت حال و هوای موسی سخت دگرگون شده بود. بدون این‌که من را خطاب قرار بدهد شروع کرد به سخن گفتن و آخرین دیدارش را با محمد آقا تعریف کرد. داشت بلند بلند با خودش صحبت می‌کرد و من می‌شنیدم. موسی گفت که صبح روز اعدام که می‌خواستند محمد آقا را از اوین ببرند، صبح بیدار شد و در حالی‌که تکبیر می‌گفت، راهرو سلولها را طی می‌کرد که برود وضو بگیرد. من که صدای او را شنیدم بلافاصله به کمک هم سلولیها از دیوار بالا رفته و از پنجره کوچک بالای سلول به تماشای او رفتم. محمد آقا تکبیر گویان از جلوی سلول من رد شد و برای وضو گرفتن رفت. بعد از وضو برگشت و دوباره از جلوی سلول من عبور کرد و من تمام این مدت از پنجره کوچک بالای سلول و بر روی دوش بقیه به تماشای او مشغول بودم و همین‌طور که از جلوی سلول من عبور می‌کرد من سعی می‌کردم او را دنبال کنم و تا آخرین نقطه‌یی که ممکن بود از پنجره او را دنبال کردم… و بعد او رفت. موسی سکوتی کرد آنگاه این شعر را خواند:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بعد موسی در سکوتی عمیق فرو رفت و مدتی طولانی دیگر سخن نگفت…»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mojahedin.org/news/150169 موسی «یقین برتر» ما بود - محسن سیاه‌کلاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سخنرانی های مسعود رجوی ==&lt;br /&gt;
عصر دوشنبه ۱۹بهمن ۱۳۶۰، خبرگزاری‌ها ورادیو تلویزیون‌های جهان به نقل از رادیو و خبرگزاری دولتی ایران، خبر درگیری ۱۹ بهمن را به همه جا مخابره کردند، [[مسعود رجوی]] همان روز در یک مصاحبه‌ی تلفنی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بنام خدا وبنام خلق قهرمان ایران &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;شهادت مجاهد کبیر موسی خیابانی البته ضربه‌ی بسیار بزرگی به تمام خلق وبه [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] است. اما مجاهدین طی ۱۷ سال مبارزات عادلانه ی خود علیه شاه وعلیه خمینی از این گونه ضربات بسیار تحمل کرده اند. در سال ۱۹۷۲شاه ۹ تن از ۱۰ تن اعضاء کمیته مرکزی سازمان ما من جمله سه تن از بنیانگذاران این سازمان را اعدام کرد. اما [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] برغم تمامی ضربات توانست براه خود و به نبرد عادلانه اش برای دمکراسی و استقلال و محو هرگونه استثمار  ادامه دهد. مجاهد کبیر موسی خیابانی اگر چه توسط شاه محکوم به اعدام شده بود اما این خمینی بود که با کشتن او، ماموریت ناتمام شاه را به اتمام رساند. امروز نیز خمینی البته خوشحال است و اما خوشحالی او دیری نخواهد پائید. چرا که اگر چه مجاهد کبیری چون موسی خیابانی وهمسرش آذر رضائی (پنجمین شهید از خانواده ی رضایی) و چند تن دیگر از مجاهدین مانند همسر قهرمانم اشرف را که در دوران رژیم شاه توسط بیدادگاه ها وساواکش محکوم به اعدام شده بود به قتل رساند، اما مقاومت مردم ایران  همچنان زنده واستوار تا سقوط خمینی ادامه خواهد یافت. صبح ایران نزدیک است وهمه‌ی این خون‌ها نشان پیروزی آزادی براستبداد وارتجاع است وهیچ ضربه ای قادر به انهدام سازمان ما نیست؛ بنابراین همه‌ی دولت‌های جهان بایستی به این حقیقت اجتناب‌ناپذیر توجه کننند که ملت ایران وفرزندان مجاهد او هرگز خمینی را تحمل نخواهند کرد وایران با این همه خون وشهید جز آلترناتیو دمکراتیک ما را نخواهد پذیرفت. جانشین مجاهد کبیر موسی خیابانی از پیش معین شده واکنون قائم مقام همه‌ی مسئولیتهای من در داخل ایران می باشد. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پیام مسعود رجوی در ۱۹ بهمن ۶۲ ====&lt;br /&gt;
[[مسعود رجوی]] در دومین سالگرد جان باختن موسی خیابانی و اشرف رجوی در پیامی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«براستی موسی ”شیرآهن کوهمردی” بود سرسخت و استوار و سازش ناپذیر که حقاً در یکی از سیاه‌ترین ادوار تاریخ ایران غیرت و غرور و بی باکی و عزمِ جزم یک خلق رزمنده و قهرمان را در خود منعکس می‌کرد. با اعتماد به نفس و با آن چنان شخصیت مستحکمی که در بحرانی ترین شرایط باز هم صبور و آرام و مطمئن، کنترل خود و امور تحت فرماندهیش را حفظ می‌نمود. از آن گونه مردان که در ظاهر هیچ نمود و داعیه ای ندارند، اما به هنگام سختی و محنت و در ساعت رزم آوری، آن چنان می درخشند که گوئیا لنگر استوار کشتی در مسیر پرطوفانند. مردانی با یک دریا از پاکترین، بی آلایش ترین و معصومانه‌ترین عواطف شفاف و زلال انسانی که هر ظلمت و تیرگی را در امواج نگاه نجیب خود شستشو داده و محو میکنند و یا در اعماق جنگل بردباری و حِلم خود، مخفی می نمایند. مردانی که البته دیرجوشند و از آنجا که هیچ نیازی به مخفی کردن عواطفشان نمی‌بینند، چه بسا اگر بی جهت مزاحم آنها بشوید، ابتدا کمی سرد و تندخو جلوه کنند. اما از آنهایی هستند که میتوان یک عمر به آنها تکیه و اعتماد نمود. به سادگی ”آری” و ”نه” نمیگویند و هرگز پرچانگی نمی‌کنند. گاه حتی باید با تاکید و اصرار آنها را به سخن گفتن و ابراز نظر واداشت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;اما ”آری” و ”نه” آنها را، باید بسیار جدی گرفت و بر روی آن تا پایان یک مسیر حساب باز کرد. معلم کبیر و شهید بنیانگذار ما محمد حنیف نژاد، از سالها پیش بر روی خصایص موسی تکیه می‌کرد. بنحوی که در اول دستگیری موسی در شهریور سال ۵۰، او (موسی) را در مواجهه با تمامی آزمایشات شکنجه و زندان، صراحتا تضمین کرده و به سایر برادران گفته بود که او (موسی) از پس همه آزمایشات برخواهد آمد».&amp;lt;ref&amp;gt;پیام مسعود رجوی در دومین سالگرد ۱۹ بهمن&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سخنرانی مسعود رجوی در ۱۹ بهمن ۶۴ ====&lt;br /&gt;
[[مسعود رجوی]] در ۱۹ بهمن ۱۳۶۴ در پاریس در یک سخنرانی در مورد حادثهٔ ۱۹ بهمن می‌گوید:&lt;br /&gt;
[[پرونده:پیکر موسی خیابانی که به زندان اوین منتقل شد.JPG|جایگزین=پیکر موسی خیابانی که به زندان اوین منتقل شد|بندانگشتی|پیکر موسی خیابانی که به زندان اوین منتقل شد]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;«السلام علیکم یا انصار ابی عبدالله. سلام برتو ای اشرف و سلام بر توای موسی و سلام برهرمجاهدی که امروزبا شما و در رکاب شما خنده به لب به خاک وخون بیجان شد. به ابی انتم و امی تبتم. پدر و مادرم به فدایتان باد؛ و تابت الارض آلتی فیها دفنتم؛ و چه پاک و پاکیزه شد خاکی که شما در آن مدفون شدید؛ و فزتُ فوزاً عظیما؛ و رستگار شدید رستگاری بزرگ. فیا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما. کاش با شما می‌بودم، کاش با شما می‌بودم و رستگار می‌شدم. شعار جمعیت. به نام خدا وبنام خلق قهرمان ایران. بنام اشرف و بنام موسی. بنام شهدای عاشورای مجاهدین، عاشورای ۱۹بهمن. از اینجا به خلق قهرمان ایران تا هرکجا که صدای من برسد… جنگ با خمینی جنگی تمام عیاربود نه فقط ازنظرنظامی بلکه قبل ازهرچیزجنگ ایدئولوژیک. داستان آغشته به خون نسلی است که دائماً بایستی بپردازد دائماً بایستی فدا کند پیوسته باید ازعزیزانش دل بکند وپیوسته درس صبر و مقاومت بیاموزه. پیوسته بایستی پای حرفهایش بخوابد تا انتهای مسیر برود داستان یگانگی یکتایی ویکتا پرستی است. تا رسیدیم به روز موسی واشرف روز ذبح عظیم فدای بزرگ اما اما چه باک برای این نسل چه باک بقول قرآن. مثل آنهایی که درراه خدا انفاق می‌کنند دارایی‌ها وسرمایه‌هایشان را مثل دانه ای است که درخاک کشته باشید ازیک دانه هفت خوشه ودرهرخوشه صد دانه واگرخدا بخواهد درمواردی بازهم افزوده ترو مضاعف خواهد کرد چرا که خدا فزونی بخش وگسترش دهنده است وداناست»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.youtube.com/watch?v=OTgOYOWTYXE سخنرانی مسعود رجوی در ۱۹ بهمن ۱۳۶۴]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|۳|اندازه=ریز}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=54454</id>
		<title>موسی خیابانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=54454"/>
		<updated>2021-02-22T20:56:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: سخنرانی مسعود رجوی در تبریز را اضافه کردم&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = موسی خیابانی&lt;br /&gt;
| تصویر             = موسی - خیابانی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       = موسی خیابانی&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| زادگاه            = تبریز&lt;br /&gt;
| تاریخ درگذشت      = ۱۹ بهمن ۱۳۶۰(۳۴ سالگی)&lt;br /&gt;
| مکان درگذشت       = تهران- زعفرانیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| علت درگذشت        = درگیری با نیروهای سپاه پاسداران&lt;br /&gt;
|آرامگاه            = گل‌زار خاوران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت              =ایرانی&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =ایرانی&lt;br /&gt;
|تحصیلات            = دانشجوی فیزیک&lt;br /&gt;
|دانشگاه           =دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
| پیشه              =&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     = از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    = مردم ایران&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = از رهبران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]- کاندیدای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] برای مجلس شورای ملی از تبریز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء وهواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               = [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]&lt;br /&gt;
| دین               =اسلام-شیعه&lt;br /&gt;
| همسر              = آذر رضایی&lt;br /&gt;
|| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&#039;&#039;&#039;موسی خیابانی&#039;&#039;&#039; با نام کامل موسی نصیراوغلی خیابانی در سال ۱۳۲۶ در تبریز و در خانواده‌ای مذهبی متولد شد. پدرش در بازار تبریز مغازه‌دار بود. تحصیلاتش را تا سطح دیپلم در دبیرستان فردوسی تبریز گذراند و در رشته‌ی فیزیک دانشکده‌ی علوم دانشگاه تهران قبول شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ورود به دانشگاه با [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] آشنا شد و در اواخر سال ۱۳۴۵ به عضویت [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] درآمد. آموزش‌های سازمان را زیر نظر بنیانگذار [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]]، [[محمد حنیف‌نژاد]] گذراند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۹ در مرکزیت یکی از شاخه‌های [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] قرار گرفت. همان سال برای آموزش‌های چریکی به فلسطین و اردوگاه‌های نظامی الفتح رفت، و در مرداد۱۳۵۰ به ایران بازگشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال حمله‌ی گسترده‌ی ساواک به مراکز و خانه‌های [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] در شهریورماه ۱۳۵۰ موسی خیابانی هم دستگیر شد؛ موسی ماه‌ها زیر شکنجه بود؛ شدت شکنجه‌ها به قدری بود که او مدتی در بیمارستان بستری بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در اردیبهشت ۱۳۵۱ توسط دادگاه نظامی حکومت محمدرضا پهلوی به اعدام محکوم گردید؛ این حکم در دادگاه دوم موسی خیابانی هم تأیید شد، اما پس اعدام بنیانگذاران سازمان مجاهدین، رژیم محمدرضا شاه بشدت تحت فشارهای بین‌المللی و اعتراض‌های گسترده قرار گرفت، بخصوص فعالیت‌های دکتر [[کاظم رجوی]] برادر بزرگتر [[مسعود رجوی]] که یک حقوقدان برجسته بود و در آن زمان در سوییس مستقر بود؛ باعث شد که شاه از اعدام موسی خیابانی و چندتن دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] صرفنظر کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر موسی خیابانی به حبس ابد محکوم و به زندان قصر تهران منتقل شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی طی ۷سالی که در زندان بود، فعالیت‌های بسیار فشرده‌ای در زندان داشت، و نقش مؤثری در رشد تشکیلات [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی جزو آخرین دسته از زندانیان سیاسی بود که به همراه [[مسعود رجوی]] در ۳۰دی ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت. بخصوص زمانی که وارد تبریز شد مردم تبریز با استقبال بسیار گسترده از او به مثابه‌ی یک قهرمان استقبال کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی موسی خیابانی بعنوان نفر دوم [[سازمان مجاهدین خلق ایران]]، نقش اساسی در مبارزات سیاسی آن زمان داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ۳۰خرداد ۱۳۶۰ که [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] وارد مبارزه‌ی قهرآمیز با دولت ایران شد، موسی خیابانی فرماندهی بسیاری از عملیات‌های نظامی را به عهده داشت، پس از عزیمت [[مسعود رجوی]] و رفتن او به پاریس، موسی خیابانی فرمانده‌ی عملیاتهای نظامی مجاهدین شد و بعنوان جانشین [[مسعود رجوی]] در داخل کشور فعالیت می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی روز ۱۹بهمن ۱۳۶۰ طی یک درگیری سنگین به همراه ۱۸ تن از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] از جمله [[اشرف ربیعی|اشرف رجوی (ربیعی)]] همسر [[مسعود رجوی]]، جان باختند؛ مجاهدین از این واقعه به نام «[[عاشورای مجاهدین]]» یاد می‌کنند و موسی را سردار شهید خلق لقب داده‌اند. رژیم ایران حتی محل دفن این جان‌باختگان را اعلام نکرد؛ اما براساس برخی گمانه‌زنی‌ها محل دفن موسی خیابانی و [[اشرف ربیعی|اشرف رجوی]] در گلزار خاوران تهران است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی‌نامه‌ی موسی خیابانی ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویری از دوران جوانی موسی خیابانی.jpg|جایگزین=تصویری از دوران جوانی موسی خیابانی|بندانگشتی|تصویری از دوران جوانی موسی خیابانی]]&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در سال ۱۳۲۶ در تبریز بدنیا آمد؛ پدرش در بازار تبریر مغازه داشت و خانواده‌ی آنها یک خانواده‌ی مذهبی بود. دبیرستان منصور تبریز جایی بود که موسی در آن دیپلم گرفت. موسی خیابانی در رشته‌ی فیزیک دانشگاه تهران پذیرفته شد؛ در اواخر سال ۱۳۴۵ به عضویت [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] در آمد و تحت آموزش‌های مستقیم محمد حنیف‌نژاد بنیانگذار [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی تحت مسئولیت علی میهندوست از اعضای مرکزیت سازمان به سرعت رشد کرد و به یکی از اعضای مهم و قابل اتکای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] تبدیل شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی برای آموزش‌های نظامی به اردوگاه‌های نظامی الفتح در فلسطین و سوریه رفت. در مرداد ۱۳۵۰ به ایران بازگشت و در شهریور سال ۱۳۵۰ با دستگیری‌های گسترده، موسی هم دستگیرشد. بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد، دادگاه دوم هم حکم اعدام موسی خیابانی را تأیید کرد، اما فشارهای بین‌المللی و سازمان‌های حقوق بشری به رژیم شاه بعد از اعدام بنیان‌گذاران، شاه را مجبور ساخت که از اعدام موسی و برخی دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] چشم‌پوشی کند و او به حبس ابد محکوم شد. در زندان هم یک عنصر بسیار فعال در ایجاد و تقویت تشکیلات مجاهدین بود. مسعود رجوی در میتینگ انتخاباتی تبریز در ۲۰ اسفند سال ۱۳۵۸ موسی خیابانی را بعنوان کاندیدای تبریز اینگونه به مردم تبریز معرفی کرد؛ «و امروز در آستانه‌ی انتخابات مجلس شورای ملی با اهمیتی که این دوره داره بایستی به عرض‌تون برسونم، ما نشستیم شورایی تشکیل دادیم که صالح‌ترین کاندیداها رو در کادر برنامه‌ی ۱۲ماده‌ای که برای ریاست جمهوری خود من عنوان شده بود به مجلس بفرستیم چون مسئله‌ی ما مسئله‌ی برنامه است. از اونهایی که در کادر گزینش ما دعوت ما رو پذیرفته بودن از شورایی که تشکیل داده بودیم و هیئتی که تشکیل داده بودیم، سعی کردیم بهترین‌ها رو انتخاب کنیم، و برای شما و برای تبریز بخاطر اهمیتش، بخاطر اینکه گفتم زادگاه سیاسی و عقیدتی و تشکیلاتی ماست، بهترین خودمون رو برادر مجاهدم موسی رو انتخاب کردیم و به شما پیشنهاد می‌کنیم. من امروز محور و لنگر تشکیلاتمون رو به شما پیشنهاد می‌کنم. بارها از برادر شهید و بنیانگذارمون محمد شنیدم که گفته بود در دورانی که ما زندان بودیم و در مدت کوتاهی که اون هنوز بیرون بود، جزو کسانی که نام می‌برد که تا آخر در این راه خواهند ایستاد، در صدرشون موسی بود. چه در روزگاری که یک‌سال در فلسطین بسر برد، و چه در زمانی که دستگیر شد ساعتی بعد ما پیکر نیمه‌جان و بیهوش او رو دیدیم که سیاه شده بود و بعد فهمیدیم که در ورود با سر زده بود به میز و فرقش شکافته بود و خونین شده بود و بعد به بیمارستان بردن و جراحیش کردن و هنوز هم غده‌ای در سر داره ولی بازهم دژخیمان از سیاه کردنش، از سیاه کردن تمام پیکرش خودداری نکردن. در بیدادگاه هم مرد و مردانه دفاع کرد، از تبریز گفت، از خلق گفت، از ایران گفت، از سرداران گفت. به راستی بگم عادت ما به تعریف نداریم اما به مثابه‌ی یک گزارش به شما همشهری‌هاش، به شما خلق قهرمان تبریز بایستی گزارش بدم، بعد از ضربه‌ی چپ‌نماها اگر مردان استوار و آهنین‌عزمی همچون موسی نبودن، به راستی که اثری از ما دشمن بجا نمی‌گذاشت. بازهم در یک‌کلام وقتی که چپ‌نماها شایع می‌کردن که تمام مجاهدین تغییر مکتب و مسلک دادن و از اسلام خارج شدن، مسئله‌ی موسی اونقدر روشن بود که خودشون هم می‌گفتن؛ بجز موسی. بعد هم بسیاری گزارشات از ساواک شنیدیم که اگر خیابانی رو نبرید تعداد نادمین زندان کم خواهد بود، ببریدش تا نادمین زیاد بشن. پس امروز مادران تبریزی من، پدرها، برادرها و خواهرها، من به شما تبریک و تهنیت می‌گم برای چنین کاندیدایی. ما چکیده و عصاره‌ی مکتبی و تشکیلاتی خودمون رو تقدیم شما کردیم».  &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C?veaction=edit سخنرانی مسعود رجوی در میتینگ انتخاباتی تبریز در ۲۰ اسفند سال ۱۳۵۸ - یوتوب]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از کودتای اپورتونیستی علیه [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] در سال ۱۳۵۴، و متلاشی کردن [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]]، موسی خیابانی در کنار [[مسعود رجوی]] نقش بسیار ارزنده‌ای ایفا کرد تا [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] از نابودی صد در صد نجات بپدا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی کسی بود که درباره شخصیت و منش رفتاریش می‌گویند، طوری بود که در زندان، افراد طرفدار خمینی از او حساب می‌بردند، و بازجوها و شکنجه گران ساواک شاه نیز در حالیکه شکنجه اش می‌کردند اما او را «آقا موسی» خطاب می‌کردند. موسی خیابانی بعد از آزادی از زندان هنگامی که به همراه [[مسعود رجوی]] به دیدار آیت‌الله طالقانی رفت، طالقانی، درباره‌ی موسی خیابانی و مسعود رجوی گفت: «بازجوها از اسم [[مسعود رجوی]] وحشت داشتند، از اسم موسی خیابانی وحشت داشتند».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://fa.iranfreedom.org/%db%b1%db%b9-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%db%b6%db%b0/ روایتی درباره‌ی حماسه‌ی اشرف رجوی و موسی خیابانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 موسی خیابانی در ۳۰دی‌ماه ۱۳۵۷ به همراه آخرین دسته از زندانیان سیاسی از زندان آزاد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۳۰دی‌ماه ۵۷،  ۱۶۲زندانی سیاسی از زندان قصر آزاد شدند. [[مسعود رجوی]] و موسی خیابانی (پس از ۷سال اسارت در زندان‌های شاه) جزو آزادشدگان بودند. هزاران‌نفر در برابر درب زندان از زندانیان آزادشده استقبال پرشوری بعمل آوردند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب داستان سفر پنجاه ساله - نوشته: عبدالعلی معصومی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در قیام بهمن۵۷ در تبریز شرکت کرد و در تسخیر پادگان‌های نظامی نقش مهمی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب۵۷ و دوران مبارزات مسالمت‌آمیز سیاسی، موسی نقش بسیار مهمی در پیش‌بردن خط سیاسی مجاهدین داشت. سخنرانی‌های موسی در آن دوران مورد توجه جوانان و اقشار آگاه قرار می‌گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد ۳۰خرداد که [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] اعلام مبارزه‌ی قهرآمیز با حکومت خمینی کرد، موسی فرماندهی بسیاری از عملیات‌های مجاهدین را بعهده داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام موسی خیابانی در روز ۱۹بهمن ۱۳۶۰ در یک درگیری سنگین در زعفرانیه‌ی تهران به شهادت رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موسی خیابانی؛ عزیمت به فلسطین ==&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۹همزمان با ورود [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] به مرحله‌ی تدارک عمل و ایجاد آمادگی‌های نظامی در اعضاء، موسی خیابانی هم برای آموزش‌های چریکی راهی فلسطین شد؛ اما پس از خروج مخفیانه از ایران در دوبی مورد سؤظن پلیس قرار گرفت و به همراه ۵ تن دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این آنها نزدیک به ۳ ماه در بازداشت پلیس دوبی بودند؛ پلیس دوبی تصمیم گرفت که آنها را با یک هواپیمای تحویل مقامات ساواک بدهد؛ [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] از این تصمیم آگاه می‌شود، یک واحد از اعضای مجاهدین که تحت فرماندهی رسول مشکین‌فام بودند، تصمیم می‌گیرند که مسیر هواپیما را تغییر بدهند؛ آنها در این عملیات موفق می‌شوند هواپیما را در بغداد به زمین بنشانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آبان‌ماه ۱۳۴۹ هواپیمای حامل موسی خیابانی و تعدادی دیگر از اعضای مجاهدین، در بغداد فرود می‌آید، پس از پیاده‌شدن از هواپیما مقامات وقت عراقی در فرودگاه این افراد را دستگیر و به زندان می‌برند. موسی و ۸ تن دیگر از همقطارانش، دوماه نیز در زندان بغداد بازداشت و زیر شکنجه بودند، اما اسرار [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] را حفظ کردند؛ تا این که سرانجام پس از روشن شدن موضوع، همه‌ی این افراد توسط دفتر الفتح از بغداد به فلسطین اعزام می شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی ۳ ماه و نیم در اردوگاه‌های سازمان الفتح در لبنان و سوریه آموزش دید و در مرداد ‍۱۳۵۰ مخفیانه به ایران بازگشت، و بطور فعال تجربیات خارج از ایران جمع‌بندی و تجاربی را برای سازمان استخراج کرد که همواره مورد استفاده‌ی اعضای آن زمان قرار می‌گرفت، همچنین موسی از فرماندهان نظامی سازمان قبل از ضربه‌ی شهریور به شمار می‌رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://www.mojahedin.org/news/202119 موسی خیابانی، سردار شهید خلق]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موسی خیابانی در زندان‌های شاه ==&lt;br /&gt;
موسی خیابانی به دنبال حملات وسیع و یورش گسترده‌ی ساواک به [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در شهریورماه ۱۳۵۰ به همراه ۳۳ تن دیگر از اعضای مجاهدین بازداشت شد. بعد از بازداشت ماه‌ها زیر شکنجه بود؛ شکنجه‌ها به حدی سخت بود که در دوره‌ی بازجویی موسی خیابانی در بیمارستان بستری شد، در اردیبهشت ۱۳۵۱ دادگاه نظامی او را به اعدام محکوم کرد، این حکم را دادگاه دوم هم تأیید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از اعدام بنیانگذاران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] فشار سازمان‌های بین‌المللی بر روی رژیم شاه زیاد شد، بطوری که شاه از اعدام موسی خیابانی و چند تن دیگر از اعضای مجاهدین چشم پوشی کرد در نتیجه موسی خیابانی به حبس ابد محکوم شد و به زندان قصر انتقال یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبسایت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در خصوص فعالیت‌های او در زندان می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«او در کنار برادر مجاهد [[مسعود رجوی]] و شهید کاظم ذوالانوار، سازماندهی و رهبری مجاهدین را در زندانهای شاه برعهده داشت. او نقش بسیار مهمی در مبارزات داخل زندان و حفظ روحیه‌ی عمومی مقاومت داشت. از همین نظر، همواره مورد فشار و شکنجه پلیس و حساسیت فوق‌العاده ساواک قرار داشت. موسی طی ۷سال فعالیت پی گیر در این سالها، نقش به‌سزایی در تثبیت و رشد تشکیلات و ارتقاء کادرهای مجاهد در داخل زندان ایفاء کرد».&amp;lt;ref&amp;gt;وبسایت [https://www.mojahedin.org/news/202119 سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در سال ‍۱۳۵۴ [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] توسط گروهی که اپورتونیست‌های چپ‌نما خوانده می‌شوند، متلاشی شد و ضربه‌ی کمرشکنی دریافت کرد. موسی خیابانی نقش مهمی در بازسازی [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در کنار [[مسعود رجوی|مسعود رجو]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبسایت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] تلاش‌های موسی خیابانی را این طور عنوان می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«بخصوص پس از ضربه اپورتونیست‌های چپ‌نما در سال ۱۳۵۴ که موجودیت سازمان از جوانب متعدد در معرض هجوم‌های نفی کننده قرار داشت، موسی قاطعانه بر خطوط بنیانگذاران سازمان ایستاد و از موضع انقلابی و یکتاپرستانه یک مجاهد اصیل، در سه جبهه علیه رژیم (شاه) و مرتجعین راست و اپورتونیست‌های چپ‌نما مبارزه کرد. او در کنار برادر مجاهد «[[مسعود رجوی]]» این مبارزه را در آن سال‌های سخت رهبری می‌کرد. موسی سهم مهمی در احیاء و بازسازی ارزش‌های مجاهدین و ارتقاء دستاوردهای ایدئولوژیک –تشکیلاتی داشت».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تسخیر پادگان‌ها در جریان انقلاب ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- تبریز.jpg|جایگزین=موسی خیابانی- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- تبریز|بندانگشتی|موسی خیابانی- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- تبریز]]&lt;br /&gt;
موسی خیابانی جزو آخرین دسته از زندانیان سیاسی در تاریه ۳۰ دی‌ماه ۱۳۵۷ از زندان‌های شاه آزاد شد، موسی خیابانی در قیام بهمن‌ماه ۱۳۵۷ در تبریز فعالانه شرکت کرد و تعدادی از پادگان‌های نظامی را تسخیر کرد؛ این موضوع از این زاویه مهم بود که تعدادی از نظامیان، تحت پوشش اعلام وفاداری به رژیم شاه، دست به سرکوب تظاهرکنندگان می‌زدند، اما با تسخیر پادگان‌هایشان امکان سرکوب از آنها گرفته می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موسی خیابانی پس از انقلاب ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی.jpg|جایگزین=موسی خیابانی|بندانگشتی|موسی خیابانی از رهبران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]]]]&lt;br /&gt;
پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] وارد مرحله‌ی جدیدی از فعالیت‌های سیاسی خودش شد؛ این فعالیت‌ها در چارچوب مبارزات سیاسی مسالمت‌آمیز بود، [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] برای شناساندن اهدافش به جامعه‌ی ایران دست به فعالیت‌های گسترده زد؛ در این راستا موسی خیابانی در مرکزیت [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق ایرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ن، در پیشبرد خط و خطوط [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] نقش بسیار مهمی بازی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبسایت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در این خصوص می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«موسی در این دوران درخشان، اصالت و عظمت ِنقش یک عنصر موحد ِمجاهد را در رأس فرماندهی انقلاب و سازمان ِرهبری کننده‌ی آن به بهترین وجه اثبات کرد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سخنرانی‌های موسی خیابانی همواره الهام‌بخش نسل جوان بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعتقاد موسی به مبارزه و خط و مشی سازمان را می‌توان در جملاتی که برای [[مسعود رجوی]] نوشته‌است دید؛ موسی خیابانی در خصوص ۳۰ خرداد و واردشدن [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] به مرحله‌ی مبارزه‌ی قهرآمیز نوشته است: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«ما تا آخر در این راه خواهیم جنگید، اگر ما یک عاشورا در پیش داشته باشیم و تمام سازمان را نیز فدا و قربانی کنیم نباید در روز موعود در انجام تعهداتی که در قبال خلق و انقلاب داریم درنگ و تردید کنیم».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mojahedin.org/news/150167 گزراش ماهه مبارزه انقلابی مسلحانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سخنرانی‌های موسی خیابانی ===&lt;br /&gt;
در دوران مبارزات سیاسی [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] سخنرانی‌های موسی خیابانی بسیار مورد استقبال اقشار مختلف بخصوص نسل جوان قرار می‌گرفت.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخشی از سخنرانی موسی خیابانی در منزل پدری ناصر صادق ۳۰ فروردین ۱۳۵۹&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی سخنرانی در منزل پدری ناصر صادق.jpg|جایگزین=موسی خیابانی سخنرانی در منزل پدری ناصر صادق|بندانگشتی|موسی خیابانی سخنرانی در منزل پدری ناصر صادق]]موسی خیابانی در یک سخنرانی در منزل پدر ناصر صادق برای حضار می‌گوید:[[پرونده:موسی خیابانی در حال سخنرانی.JPG|جایگزین=موسی خیابانی در حال سخنرانی در مسجد دانشگاه تهران |بندانگشتی|موسی خیابانی در حال سخنرانی در مسجد دانشگاه تهران]]&lt;br /&gt;
«... بهرحال روزها و سال‌ها گذشت، شهدایی تقدیم کردیم، این لازمه یک انقلاب و یک حرکت انقلابی است، نثار شهیدان، نثار خون، تقدیم کاروانی از شکنجه شده و زندانیان، لازمه حرکت انقلابی بود، ما به یک مقطع دیگری رسیدیم در حرکت خودمون، به مقطعی که قرین است با شهادت برادران شهیدمون کاظم و مصطفی، سال‌ها ما با این برادران در زندانها بودیم، ادامه فعالیت و مبارزه شون رو در زندانها نظاره میکردیم، کاظم را می دیدیم که چگونه از صبح تا شام در اون شرایطی جهنمی زندان که سرهنگ زمانی برقرار کرده بود، در سوراخهای بندهای زندان قصر به وظایف انقلابی خود عمل میکنه، بچه ها رو سازمان می داد، اونها را آموزش میده، سعی میکنه روحیه انقلابی اونها تقویت بشه، مرتبا سعی میکرد از بیرون خبر داشته باشه، به بیرون خبر بده، کاظم رو میدونیم چرا کشتند، بعدا معلوم شد که کاظم آدرس اون ساواکی که کشته شد نیک تر بود ظاهرا اون رو به بیرون رد کرد، آدرس سرهنگ زمانی رو سرهنگ ژیان پناه رو به بیرون رد کرده بود، بعدا معلوم شد که کاظم دهها نفر از بچه ها رو که در زندان بودند و آزاد شده بودند با سازمان بیرون ربط داده بینشون ارتباط برقرار کرده، از صبح تا شام کاظم را میدیدیم، مصطفی را هم می دیدیم، رسیدیم به یک مقطعی دیگر همزمان با شهادت همین برادران، یکبار دیگه ما ضربه خوردیم، این دفعه ضربه‌ای سخت تر از قبل، این دفعه ضربه ای که تمام موجودیت مون رو زیر علامت سؤال و مورد ابهام و تردید قرار داد، این دفعه ضربه ای از درون، خوب میدونید ضربه اپورتونیستها، شرایطی این دفعه واقعا سخت تر بود، در سال ۵۰ ما فقط از طرف رژیم و ساواک تهدید می شدیم، زیر فشار رژیم بودیم، و در خارج از آن مورد احترام، عزیز، هر کسی که خوب سعی می کرد هر چی از دستش بر میآد کمکی به ما بکنه، دستی ولو از دور به حرکت ما داشته باشه، اما این زمان در سال ۵۴ شرایط دیگر فرق می کرد، ما این دفعه از طرف علاوه بر رژیم جریان‌های دیگری نیز، زیر سخت ترین فشارها قرار گرفتیم، زیاد وارد تشریح نمی شوم، منظورم رو میدونید توی کتابها خوندید، هنوز هم ما به مقدار زیادی توان آن روزها را می پردازیم، تاوان اون مقاومتها رو می پردازیم که در آن روز کردیم به ما گفتند توبه کنید شما منحرفید، ما گفتیم نه، مگر نمی بینید که عده ای درونتون مارکسیست شدند، خوب شده باشند، این دلیل بر عدم حقانیت ما نیست، منحرفین آدمها در دودمان انبیا و اوصیا بودند، موسی چهل روز قوم خودش رو ترک کرد، چهل روز فقط بعد از اون همه زحمت که کشید تا اینها را آگاه کند تا اینها را نجات بدهد، وقتی از میقات برگشت دید همه قوم گوساله پرست شده اند، داستانش رو میدونید، اشاره شد به آیه ای، هر جریان حقی ممکنه با عناصر باطل گهگاه آمیخته بشه، مثل جریان آبی که کفی بر لب میآره، هیچ حرکت انقلابی نبوده که با این مسایل روبرو نباشه، این دلیل بر عدم حقانیت ما نیست ما راهمان درست بوده حق بوده، و ما می‌دونیم و مطمئنیم و معتقدیم که این کف باطل هر چه زودتر به کناری خواهد رفت، اونروزها واقعا این ادعا خیلی ادعای بزرگی بود و اثبات اونهم خیلی مشکل بود، چون بر عکس تمام واقعیات موجود بود، ما همه چیزمون رو از دست داده بودیم، ما از هر طرف زیر فشار بودیم، تازه کاظم و مصطفی رو کشته بودند، ما دائم زیر شکنجه ساواک بودیم در زندان اوین، از چپ و راست این آقایون تازه مارکسیست شده که خدا میدونه هیچ خدایی را بنده نبودند، و اون آقایون دیگر هم همین طور میگفتند توبه کنید، آخر برای چی توبه کنیم، کدوم کار غلط، کدوم حرکت غلط رو کردیم، در هر صورت اون روزها هم گذشت، ما روزها با خودمون می‌گفتیم خوب اگر ما حقیقتی و حقانیتی در کارمان بوده باشه، اگر ما حرکتمون بر حق بوده باشه، مسلما ما از بین نخواهیم رفت نمی‌دونستیم هم چطور واقعا نمی‌دونستیم، ولی می‌دونستیم که از بین نخواهیم رفت و می‌دونستیم که این مدعی‌ها اونها از بین خواهند رفت…»&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخشی از سخنرانی موسی خیابانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین در زمین چمن دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸ طی سخنانی گفت:&lt;br /&gt;
[[پرونده:مسعود رجوی و موسی خیابانی در گردهمایی هواداران مجاهدین در تبریز.jpg|جایگزین=مسعود رجوی و موسی خیابانی در گردهمایی هواداران مجاهدین در تبریز|بندانگشتی|[[مسعود رجوی]] و موسی خیابانی در گردهمایی هواداران مجاهدین در تبریز]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;«سازمان ما در این ۱۱ ماه نیز تا آنجایی که می‌توانست به وظایف و مسئولیت‌های خودش عمل کرد؛ و بر همین اساس هم بود که وقتی مسأله انتخابات ریاست‌جمهوری مطرح شد، سازمان ما شروع به بررسی جوانب امر نمود و پس از بررسی‌های کافی به این نتیجه رسید که هر چه فعال‌تر در این جریان شرکت بکند. ما به این نتیجه رسیدیم که مسئولیت‌های ما، امروز ایجاب می‌کند که با نهایت توان که با تمام قدرت در این صحنه فعالیت جدید، در صحنه فعالیت برای انتخابات ریاست‌جمهوری وارد بشویم. طبیعی است اهداف و آرمان‌هایی که ما در این حرکت مشخص دنبال می‌کنیم، همان اهدافی است که از پیش آن را دنبال می‌کردیم اگر ما حاضر به گذشت از اصول خودمان بودیم طبیعتاًً اکنون شرایطی متفاوت‌تر از آنچه که داریم می‌داشتیم. اگر ما اهل چانه زدن و اهل گذشتن از اصول بودیم، دیگر لزومی نداشت که ما این همه رنج، این همه جنگ اعصاب و این همه فشار تحمل کنیم؛ و اکنون هم که ما وارد این میدان شده‌ایم، میدانی که قاعدتاً برای ما فشارهای دیگری به‌دنبال خواهد داشت، که شما آثار آن را همین الآن هم مشاهده می‌کنید، باز ما حاضر به گذشتن و عدول از اصول خودمان نه خواهیم بود. طبیعی است که ما برحسب مسئولیتها و وظایفمان وارد این صحنه شده‌ایم و نه از روی جاه‌طلبی. ما اگر اهل جاه‌طلبی بودیم، درها به روی ما بسته نبود. ما اگر اهل جاه‌طلبی بودیم، اکنون این همه منافق نثار ما نمی‌شد.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ما می‌دانیم چکار می‌کنیم. ما کور حرکت نمی‌کنیم. ما معنی حرف‌مان را می‌فهمیم. ما راه درست را از انحراف تشخیص می‌دهیم. ما اهل تبلیغات دروغین و توخالی نیستیم. هیچ نیروی انقلابی چنین کاری نمی‌کند؛ و ما همه اینها را از درون ۱۴سال مبارزه بیرون آورده‌ایم. اما در این مدت که به آزمون فعلی منجر شده است و برادرمان [[مسعود رجوی|مسعود]] را به‌عنوان کاندیدای ریاست‌جمهوری نامزد کردیم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ما شایسته‌ترین، برجسته‌ترین، ما صالح‌ترین فردی را که به نظر مان می‌رسید از روی همان احساس مسئولیتی که داشتیم نامزد کرده‌ایم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در مصاحبه‌یی که داشتیم من عرض کردم، که این کار برای ما مشکل است که بتوانیم از خودمان از اعضایمان و از سازمانمان تعریف و تمجید کنیم ولی بعضی وقت‌ها، مسئولیت‌ها اقتضا می‌کند، که واقعیت گفته شود.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در تمام این مدت ۱۴سال برادرمان [[مسعود رجوی|مسعود]] از همان اوایل بنیانگذاری سازمان از اوایل سال ۴۶، در کوران این مبارزات بوده است، از نزدیک و در بالاترین سطح با تمام تجارب سازمانی ما آشنا بوده و آشناست. [[مسعود رجوی|مسعود]] تنها باقیمانده کادر مرکزی سازمان پیش از سال ۵۰ است.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابان در حال سخنرانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین.PNG|جایگزین=موسی خیابانی در حال سخنرانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین|بندانگشتی|موسی خیابانی در حال سخنرانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;به‌لحاظ ایدئولوژیک که رسالت ویژه سازمان ما بود، یک فرد صاحب‌نظر مکتبی است.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در گروه ایدئولوژی سازمان در کنار شهید حنیف‌نژاد، به کار تحقیق و تدوین ایدئولوژی مشغول بود و بعد از ۵۰ ضمن ۷ سال و نیم تحمل شکنجه و زندان رسالت مبارزاتی خود را در زندان دنبال نموده است. در این سال‌ها می‌توانم به‌جرأت بگویم که بیشترین فشارها را تحمل کرده و به‌خصوص بعد از سال ۵۳ بعد از ضربه اپورتونیست‌ها بیشترین فشارها و سختی‌ها را تحمل کرده تا از میراث ایدئولوژی سازمان که در معرض تهدید و خطر قرار گرفته بود حراست کند؛ بنابراین به‌علت عبور از این کوران مبارزاتی، او معنی حرف هایش را می‌فهمد. اگر برنامه‌یی دارد، معنی این برنامه را می‌فهمد؛ و به الزامات و مشکلات پیاده شدن این برنامه واقف است. سازمان ما افتخار می‌کند که در پیگیری خطوط انقلابی و مبارزاتی خودش در این مرحله شایسته‌ترین فرد خود را به‌عنوان نامزد ریاست‌جمهوری به خلق قهرمانمان معرفی کند؛ بنابراین من از همه شما می‌خواهم که اگر به این خطی که به اختصار تشریح کردم اعتقاد داشته باشید هرچه فعال‌تر با تمام قدرت و توان در این میدان وارد شوید. در میدان مبارزه برای انتخابات ریاست جمهوری. صحبت اصلی مال برادرم [[مسعود رجوی|مسعود]] است. من صحبتم را تمام می‌کنم. انقلاب مال شماست. بار اصلی انقلاب را شما به دوش کشیده‌اید. آنهایی را که سر سفره‌های حاضر و آماده آمده‌اند، کاری به آنها نداریم. آنهایی که بار اصلی انقلاب را به دوش کشیده‌اند، انقلاب مال آنهاست. انقلاب مال نسل جوان جامعه ماست. سازمان ما، [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] هم مال شماست. تا حالا با حمایت شما روی پای خودش ایستاده است. شما بو دید که وقتی ستاد ما مورد حمله قرار گرفت در پیرامون آن جمع شدید، دیوار گوشتی انسانی دورش ایجاد کردید. سازمان ما مال شماست. گفتم هیچ سازمانی نمی‌تواند جدا از توده‌های اجتماعیش به حیات خودش ادامه بدهد؛ و [[مسعود رجوی|مسعود]] کاندید شماست؛ و آینده، آینده مال شماست. به این نکته ایمان داشته باشید. یقین داشته باشید که آینده مال شماست. آینده مال انقلابیون است. نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد. پیروز باشید».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.iranntv.com/2018/01/19/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C/ سالروز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی از زندانهای دیکتاتوری شاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== گزارش شش‌ماه مبارزه‌ی مسلحانه موسی ===&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در یک گزارش جمع‌بندی از مبارزه مسلحانه پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ در بخشی از یک نوار صوتی به مسعود رجوی می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«مسعود سلام&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;انشاءالله که حالت کاملاً خوب است و همین‌طور حال بچه‌های دیگر. امیدوارم در دیار غربت برایتان زیاد سخت نگذرد. من و بچه‌های دیگر این‌جا به لطف خدا بد نیستیم و بچه‌ها همه به شما سلام می‌رسانند. اما امروز ۳۰ آذرماه است و دقیقاً ۶ ماه از روز تاریخی ۳۰ خرداد می‌گذرد. یعنی از روزی که دار و دسته‌ی ارتجاعی خمینی ماهیت ضدانقلابی و ضدخلقی خود را کاملاً بارز نمود؛ روزی که رژیم خمینی در آن در تعقیب سیاست تصفیه‌ی نیروهای انقلابی و به‌خصوص سازمان، به یک نقطه‌ی عطف رسید و رسماً و علناً به فاز سرکوب قهرآمیز و خونین قدم نهاد و متقابلاً ما را نیز از اتخاذ روش برخورد قهرآمیز و مبارزه‌ی مسلحانه ناگزیر نمود.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;امروز که ۶ ماه از آن‌روز می‌گذرد، من خواستم که بوسیله‌ی این نوار، گزارش کوتاه و مختصری از این ۶ ماه برایت بفرستم. اگر چه می‌دانم که خودت بهتر از من به کلیه‌ی مسائل واقفی و از طریق گزارش‌های پراکنده‌ای هم که تا کنون برایت فرستاده‌ایم، اشراف نسبی لازم را به همه‌ی جوانب امور و اوضاع و احوال کنونی داری.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی در حال سخنرانی در یک جلسه.JPG|جایگزین=موسی خیابانی در حال سخنرانی در یک جلسه|بندانگشتی|موسی خیابانی در حال سخنرانی در یک جلسه]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;فکر می‌کنم ۶ ماه گذشته و کلاً مرحله‌ی کنونی که ما داریم از سر می‌گذرانیم، از هر نظر در تاریخ حیات و حرکت ۱۷ ساله‌ی سازمان، بی‌نظیر باشد و قطعاً ما در گذشته هرگز مقطعی بدین اهمیت و حساسیت و تا این اندازه خطیر و در عین‌حال شکوهمند نداشته‌ایم. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بدون شک ما در این ۶ ماه گذشته، به‌خصوص در اوایل آن که خودت هم این‌جا بودی، بزرگترین و خطرناک‌ترین آزمایش‌های تاریخ حیات سازمان را پشت سر گذاشته‌ایم و الحمدالله تا کنون از این آزمایشات سربلند و روسفید بیرون آمده‌ایم. اکنون در نقطه‌ای هستیم و موقعیتی داریم چنان شکوهمند و افتخارآفرین که به قول خودت طی قرن‌ها نصیب و نثار هیچ نیرویی نخواهد شد. در این نقطه و پس از گذراندن روزهای سخت و متلاطم و خطرناک و پشت سرگذشتن یک مرحله‌ی جنگ بی‌امان در یک رویارویی قهرآمیز با یکی از وحشی‌ترین و سفاک‌ترین و در عین‌حال فریبکارترین رژیم‌های تاریخ، ما اکنون در اوج شرف و افتخار به‌سر می‌بریم. مختصات نقطه‌ی کنونی سازمان بنظرم چنین است:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;اولاً به‌لحاظ اصول و تعهدات ایدئولوژیک و رسالت تاریخی که سازمان ما بر دوش داشت ما توانسته‌ایم به وظیفه‌ی خود عمل و به عهد خودمان وفا کنیم. یعنی چیزی که گهگاه درباره‌ی آن نگران می‌شدیم که مبادا در لحظه‌ی تصمیم، از اقدام و عزیمت باز بمانیم و با غلتیدن در وادی عدم قاطعیت و تردید و تزلزل، به اصالت‌ها و رسالت‌ها و اصول و ارزش‌های خود پشت کنیم و ملعون و منفور تاریخ و نسل‌های آینده کشور شویم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;یادت هست که در مقطع ۳۰خرداد در حضور خودت تصمیم گرفتیم که حتی اگر ما یک عاشورا در پیش داشته باشیم و تمام سازمان را نیز فدا و قربانی کنیم، نباید در روز موعود در انجام تعهداتی که در قبال خلق و انقلاب داریم درنگ و تردید کنیم و خدای نکرده به سرنوشت حزب توده دچار شویم؟ و اکنون ما در شرایطی هستیم که در عین‌حالی که از آن آزمایش تاریخی با موفقیت گذشته‌ایم و از این نظر برای همیشه اصالت و سربلندی خود را در تاریخ ثبت کرده‌ایم، خوشبختانه نه این‌که از بین نرفته‌ایم، بلکه چنان‌که خودت در پیام دو ماه پیش‌ات گفته بودی حتی یک ضربه‌ی استراتژیک نیز نخورده‌ایم. در حالی که در همین مدت، ضربات مهلک استراتژیک به دشمن وارد کرده‌ایم…».&amp;lt;ref&amp;gt;وبسایت [https://www.mojahedin.org/news/150167 سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهادت موسی خیابانی ==&lt;br /&gt;
سرانجام موسی خیابانی در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ در یک درگیری نظامی بسیارسنگین، در خانه‌ای در زعفرانیه‌ی تهران، به همراه ۱۰ عضو دیگر مجاهدین از جمله [[اشرف ربیعی|اشرف رجوی]] همسر [[مسعود رجوی]] و آذر رضایی همسر موسی خیابانی به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آذر رضایی همسر موسی در حالی جان باخت که باردار بود. [[پرونده:اعضای مجاهدین که بعد از احترام به اجساد موسی و اشرف اعدام شدند.jpg|جایگزین=اعضای مجاهدین که بعد از احترام به اجساد موسی و اشرف اعدام شدند|بندانگشتی|اعضای مجاهدین که بعد از احترام به اجساد موسی و اشرف اعدام شدند]]&lt;br /&gt;
بعد از درگیری سنگین ۱۹ بهمن ۱۳۶۰، اسدالله لاجوردی دادستان وقت ایران، اجساد جان باختگان را به زندان اوین منتقل کرد و از زندانیان مجاهدین خواست تا با حضور بر سر اجساد موسی خیابانی و اشرف رجوی به آن‌ها توهین کنند. این کار برای خرد کردن روحیه‌ی هواداران مجاهدین بود بسیاری از هواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] به اجساد ادای احترام کردند. بیش از ۱۰۰ نفر از کسانی که به اجساد احترام گذاشته بودند، اعدام شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهندس محمد علی متقی مدیر عامل ذوب آهن اصفهان، عنایت سلطان زاده، محمد رضا صادقی، افسانه افضل‌نیا، ژیلا نقی‌زاده، کبری اسدی، ناصر قلعه‌ای بیژن کامیاب شریفی، داوود رحیمی، سید هاشم طباطبایی، احمد کهنی خشک‌بیجاری، حسین سنجری، محمدرضا صادقی، فرح حق‌نویس، علی مقدم و [[مسعود رجوی|مسعود]] ایجادی از جمله اعدام شدگان بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://article.mojahedin.org/i/%D8%BA%D9%88%D8%BA%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86 غوغای عاشقان در اوین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطره محسن سیاه کلاه ==&lt;br /&gt;
محسن سیاه‌کلا از مسؤلان [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] درباره‌ی موسی نوشته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«.. فقط کافی بود که چند دقیقه‌یی او را زیرنظر داشته باشی و به او نگاه کنی تا «ایمان و یقین» در وجودت جاری شود و در مسیر «قطعیت و ثبات» گام بگذاری و با «صلابت و سرسختی» همراز شوی. من این «تغذیه غنی و سرشار» را بارها در او و با او تجربه کرده بودم. حالا نیز نگاه کردن به عکس او و به‌خاطر آوردن نگاه‌های شفاف، معصوم و نافذ او، شنیدن صدای او و تمرکز در مفاهیم و جملاتی که می‌گوید، همان اوج و عروج را برایم به ارمغان می‌آورد. بی‌تردید که سردار زنده است. زیرا فقط عنصر «زنده» است که می‌تواند تأثیر بگذارد، تغییر بدهد و به اوج یگانه پرستی ببرد. این کاری است که موسی هم‌چنان با همه آنان که در سر شور آزادی دارند، انجام می‌دهد. به چند جمله از سخنرانیهای او دل بسپارید. حتماً شما نیز قله «یقین» را تجربه می‌کنید:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویری از موسی خیابانی.JPG|جایگزین=موسی خیابانی |بندانگشتی|موسی خیابانی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;موسی در آخرین جملات یکی از سخنرانیهایش می‌گوید که: «آینده، آینده مال شماست، به این نکته ایمان داشته باشید، یقین داشته باشید که آینده مال شماست، آینده مال انقلابیون است، نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;... در اواخر سال ۱۳۵۳ دستگیر شدم. یک دوره پرتنش و سنگین بازجویی را از سر گذراندم. در این دوران علاوه بر فشارهای بازجویی و شکنجه، شاهد خیانتهای سنگین تعدادی از همان اپورتونیستهایی که کباده کش دروغین پرولتاریا شده بودند، نیز بودم. در چنین وضعیتی در اواخر سال ۵۴ از انفرادی زندان کمیته و سرانجام به بند ۲ زندان اوین منتقل شدم و با کوله بار سنگینی از مشکلات به‌نحوی که دیگر پاهایم کشش راه رفتن معمولی را هم نداشت، به موسی رسیدم. چند روز بعد از ورود با مهربانی و لطفی مسؤلانه و عمیق به سراغم آمد. سفره دلم را برایش گشودم. آن‌روز فقط این من بودم که برایش حرف زدم. روز بعد و در دومین جلسه صحبت با موسی، این بار او بود که صحبت می‌کرد. مانند یک معمار ماهر و خلاق دوباره آجرهای وجود مجاهدی مرا روی هم چید. ساختمان را بر پا کرد و من در ناباوری کامل نسبت به خودم، بار دیگر خودم را یافتم. تقریباً تمام حرفهایش هنوز به یادم هست. او مرا از یقین و ایمان خود سرشار کرده بود. یقین به قانونمند بودن جهان، یقین به آینده‌یی روشن، یقین به حقانیت خودمان و این‌که هیچ گام صدقی در جهان «گم» نمی‌شود. احساس پاسخگو بودن، زنده شدن و ایمان به یگانگی خدا آن‌قدر شیرین و زیبا بود که من هنوز بعد از گذشت قریب به ۴۰سال هرگز آن را فراموش نکرده‌ام… و آنگاه، در آخرین کلمات آن روزش – در حالی‌که دستش را به گردن من انداخته و مشتاقانه به من نگاه می‌کرد، برایم این آیه را خواند که: فأمّا الزّبد فیذهب جفاء وأمّا ما ینفع النّاس فیمکث فی‌الأرض. کف روی آب به کناری می‌رود و آنچه که به مردم منفعت می‌رساند، در زمین پایدار می‌ماند. گویی درباره خودش سخن می‌گفت با صلابت و سرسختی تمام، پایدار و جاودانه خواهد شد. زیرا با تمام وجودش منافع مردم را دنبال می‌کرد.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;موسی آن‌قدر قوی و سرشار بود که برادر [[مسعود رجوی|مسعود]] از او با صفت «لنگر تشکیلات» نام می‌برد. یک روز در سال ۵۵ که به‌دلیل ضربه اپورتونیستها به سازمان و به راه افتادن جریان راست ارتجاعی در زندان، بعضی مرزبندیها مخدوش به‌نظر می‌رسید یک از برادران به‌نام حسن، در همان بند ۲ اوین سراغ موسی آمد و خطاب به او گفت که: آقا موسی، راستها شایع کرده‌اند که: بین موسی و [[مسعود رجوی|مسعود]] هم اختلاف افتاده و موسی حرفهای خودش را دارد. موسی که از شنیدن این جملات برافروخته شده بود پاسخ داد که برو به همه و به هرکس که این حرف را زده است بگو که: [[مسعود رجوی|مسعود]] رهبر ماست و تا هرکجا که برود پشت سر او حرکت خواهیم کرد. در یک مورد مشابه دیگر نیز موسی گفت که بروید به همه بگویید که موسی در مقابل [[مسعود رجوی|مسعود]] زانوی ایدئولوژیک می‌زند. وقتی این جملات به گوش همان راستها و اپورتونیستها رسید، بازار شایعه‌سازی برای همیشه تعطیل شد. راستی که او به‌حق لنگر تشکیلات بود؛ و به قول قرآن: وبذلک أمرت وأنا أوّل المسلمین ﴿انعام-۱۶۳﴾&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در اولین روزهایی که از زندان آزاد شده بودیم، یک روز بعدازظهر درب اتاق را باز کرد و به من گفت بلند شو با هم به بهشت زهرا برویم برای زیارت مزار محمد آقا. بدون معطلی حرکت کردیم و رفتیم… .. در برگشت حال و هوای موسی سخت دگرگون شده بود. بدون این‌که من را خطاب قرار بدهد شروع کرد به سخن گفتن و آخرین دیدارش را با محمد آقا تعریف کرد. داشت بلند بلند با خودش صحبت می‌کرد و من می‌شنیدم. موسی گفت که صبح روز اعدام که می‌خواستند محمد آقا را از اوین ببرند، صبح بیدار شد و در حالی‌که تکبیر می‌گفت، راهرو سلولها را طی می‌کرد که برود وضو بگیرد. من که صدای او را شنیدم بلافاصله به کمک هم سلولیها از دیوار بالا رفته و از پنجره کوچک بالای سلول به تماشای او رفتم. محمد آقا تکبیر گویان از جلوی سلول من رد شد و برای وضو گرفتن رفت. بعد از وضو برگشت و دوباره از جلوی سلول من عبور کرد و من تمام این مدت از پنجره کوچک بالای سلول و بر روی دوش بقیه به تماشای او مشغول بودم و همین‌طور که از جلوی سلول من عبور می‌کرد من سعی می‌کردم او را دنبال کنم و تا آخرین نقطه‌یی که ممکن بود از پنجره او را دنبال کردم… و بعد او رفت. موسی سکوتی کرد آنگاه این شعر را خواند:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بعد موسی در سکوتی عمیق فرو رفت و مدتی طولانی دیگر سخن نگفت…»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mojahedin.org/news/150169 موسی «یقین برتر» ما بود - محسن سیاه‌کلاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سخنرانی های مسعود رجوی ==&lt;br /&gt;
عصر دوشنبه ۱۹بهمن ۱۳۶۰، خبرگزاری‌ها ورادیو تلویزیون‌های جهان به نقل از رادیو و خبرگزاری دولتی ایران، خبر درگیری ۱۹ بهمن را به همه جا مخابره کردند، [[مسعود رجوی]] همان روز در یک مصاحبه‌ی تلفنی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بنام خدا وبنام خلق قهرمان ایران &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;شهادت مجاهد کبیر موسی خیابانی البته ضربه‌ی بسیار بزرگی به تمام خلق وبه [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] است. اما مجاهدین طی ۱۷ سال مبارزات عادلانه ی خود علیه شاه وعلیه خمینی از این گونه ضربات بسیار تحمل کرده اند. در سال ۱۹۷۲شاه ۹ تن از ۱۰ تن اعضاء کمیته مرکزی سازمان ما من جمله سه تن از بنیانگذاران این سازمان را اعدام کرد. اما [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] برغم تمامی ضربات توانست براه خود و به نبرد عادلانه اش برای دمکراسی و استقلال و محو هرگونه استثمار  ادامه دهد. مجاهد کبیر موسی خیابانی اگر چه توسط شاه محکوم به اعدام شده بود اما این خمینی بود که با کشتن او، ماموریت ناتمام شاه را به اتمام رساند. امروز نیز خمینی البته خوشحال است و اما خوشحالی او دیری نخواهد پائید. چرا که اگر چه مجاهد کبیری چون موسی خیابانی وهمسرش آذر رضائی (پنجمین شهید از خانواده ی رضایی) و چند تن دیگر از مجاهدین مانند همسر قهرمانم اشرف را که در دوران رژیم شاه توسط بیدادگاه ها وساواکش محکوم به اعدام شده بود به قتل رساند، اما مقاومت مردم ایران  همچنان زنده واستوار تا سقوط خمینی ادامه خواهد یافت. صبح ایران نزدیک است وهمه‌ی این خون‌ها نشان پیروزی آزادی براستبداد وارتجاع است وهیچ ضربه ای قادر به انهدام سازمان ما نیست؛ بنابراین همه‌ی دولت‌های جهان بایستی به این حقیقت اجتناب‌ناپذیر توجه کننند که ملت ایران وفرزندان مجاهد او هرگز خمینی را تحمل نخواهند کرد وایران با این همه خون وشهید جز آلترناتیو دمکراتیک ما را نخواهد پذیرفت. جانشین مجاهد کبیر موسی خیابانی از پیش معین شده واکنون قائم مقام همه‌ی مسئولیتهای من در داخل ایران می باشد. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پیام مسعود رجوی در ۱۹ بهمن ۶۲ ====&lt;br /&gt;
[[مسعود رجوی]] در دومین سالگرد جان باختن موسی خیابانی و اشرف رجوی در پیامی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«براستی موسی ”شیرآهن کوهمردی” بود سرسخت و استوار و سازش ناپذیر که حقاً در یکی از سیاه‌ترین ادوار تاریخ ایران غیرت و غرور و بی باکی و عزمِ جزم یک خلق رزمنده و قهرمان را در خود منعکس می‌کرد. با اعتماد به نفس و با آن چنان شخصیت مستحکمی که در بحرانی ترین شرایط باز هم صبور و آرام و مطمئن، کنترل خود و امور تحت فرماندهیش را حفظ می‌نمود. از آن گونه مردان که در ظاهر هیچ نمود و داعیه ای ندارند، اما به هنگام سختی و محنت و در ساعت رزم آوری، آن چنان می درخشند که گوئیا لنگر استوار کشتی در مسیر پرطوفانند. مردانی با یک دریا از پاکترین، بی آلایش ترین و معصومانه‌ترین عواطف شفاف و زلال انسانی که هر ظلمت و تیرگی را در امواج نگاه نجیب خود شستشو داده و محو میکنند و یا در اعماق جنگل بردباری و حِلم خود، مخفی می نمایند. مردانی که البته دیرجوشند و از آنجا که هیچ نیازی به مخفی کردن عواطفشان نمی‌بینند، چه بسا اگر بی جهت مزاحم آنها بشوید، ابتدا کمی سرد و تندخو جلوه کنند. اما از آنهایی هستند که میتوان یک عمر به آنها تکیه و اعتماد نمود. به سادگی ”آری” و ”نه” نمیگویند و هرگز پرچانگی نمی‌کنند. گاه حتی باید با تاکید و اصرار آنها را به سخن گفتن و ابراز نظر واداشت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;اما ”آری” و ”نه” آنها را، باید بسیار جدی گرفت و بر روی آن تا پایان یک مسیر حساب باز کرد. معلم کبیر و شهید بنیانگذار ما محمد حنیف نژاد، از سالها پیش بر روی خصایص موسی تکیه می‌کرد. بنحوی که در اول دستگیری موسی در شهریور سال ۵۰، او (موسی) را در مواجهه با تمامی آزمایشات شکنجه و زندان، صراحتا تضمین کرده و به سایر برادران گفته بود که او (موسی) از پس همه آزمایشات برخواهد آمد».&amp;lt;ref&amp;gt;پیام مسعود رجوی در دومین سالگرد ۱۹ بهمن&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سخنرانی مسعود رجوی در ۱۹ بهمن ۶۴ ====&lt;br /&gt;
[[مسعود رجوی]] در ۱۹ بهمن ۱۳۶۴ در پاریس در یک سخنرانی در مورد حادثهٔ ۱۹ بهمن می‌گوید:&lt;br /&gt;
[[پرونده:پیکر موسی خیابانی که به زندان اوین منتقل شد.JPG|جایگزین=پیکر موسی خیابانی که به زندان اوین منتقل شد|بندانگشتی|پیکر موسی خیابانی که به زندان اوین منتقل شد]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;«السلام علیکم یا انصار ابی عبدالله. سلام برتو ای اشرف و سلام بر توای موسی و سلام برهرمجاهدی که امروزبا شما و در رکاب شما خنده به لب به خاک وخون بیجان شد. به ابی انتم و امی تبتم. پدر و مادرم به فدایتان باد؛ و تابت الارض آلتی فیها دفنتم؛ و چه پاک و پاکیزه شد خاکی که شما در آن مدفون شدید؛ و فزتُ فوزاً عظیما؛ و رستگار شدید رستگاری بزرگ. فیا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما. کاش با شما می‌بودم، کاش با شما می‌بودم و رستگار می‌شدم. شعار جمعیت. به نام خدا وبنام خلق قهرمان ایران. بنام اشرف و بنام موسی. بنام شهدای عاشورای مجاهدین، عاشورای ۱۹بهمن. از اینجا به خلق قهرمان ایران تا هرکجا که صدای من برسد… جنگ با خمینی جنگی تمام عیاربود نه فقط ازنظرنظامی بلکه قبل ازهرچیزجنگ ایدئولوژیک. داستان آغشته به خون نسلی است که دائماً بایستی بپردازد دائماً بایستی فدا کند پیوسته باید ازعزیزانش دل بکند وپیوسته درس صبر و مقاومت بیاموزه. پیوسته بایستی پای حرفهایش بخوابد تا انتهای مسیر برود داستان یگانگی یکتایی ویکتا پرستی است. تا رسیدیم به روز موسی واشرف روز ذبح عظیم فدای بزرگ اما اما چه باک برای این نسل چه باک بقول قرآن. مثل آنهایی که درراه خدا انفاق می‌کنند دارایی‌ها وسرمایه‌هایشان را مثل دانه ای است که درخاک کشته باشید ازیک دانه هفت خوشه ودرهرخوشه صد دانه واگرخدا بخواهد درمواردی بازهم افزوده ترو مضاعف خواهد کرد چرا که خدا فزونی بخش وگسترش دهنده است وداناست»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.youtube.com/watch?v=OTgOYOWTYXE سخنرانی مسعود رجوی در ۱۹ بهمن ۱۳۶۴]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|۳|اندازه=ریز}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=54453</id>
		<title>موسی خیابانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=54453"/>
		<updated>2021-02-22T20:28:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: لینک منبع دادم&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = موسی خیابانی&lt;br /&gt;
| تصویر             = موسی - خیابانی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       = موسی خیابانی&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| زادگاه            = تبریز&lt;br /&gt;
| تاریخ درگذشت      = ۱۹ بهمن ۱۳۶۰(۳۴ سالگی)&lt;br /&gt;
| مکان درگذشت       = تهران- زعفرانیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| علت درگذشت        = درگیری با نیروهای سپاه پاسداران&lt;br /&gt;
|آرامگاه            = گل‌زار خاوران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت              =ایرانی&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =ایرانی&lt;br /&gt;
|تحصیلات            = دانشجوی فیزیک&lt;br /&gt;
|دانشگاه           =دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
| پیشه              =&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     = از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    = مردم ایران&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = از رهبران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]- کاندیدای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] برای مجلس شورای ملی از تبریز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء وهواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               = [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]&lt;br /&gt;
| دین               =اسلام-شیعه&lt;br /&gt;
| همسر              = آذر رضایی&lt;br /&gt;
|| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&#039;&#039;&#039;موسی خیابانی&#039;&#039;&#039; با نام کامل موسی نصیراوغلی خیابانی در سال ۱۳۲۶ در تبریز و در خانواده‌ای مذهبی متولد شد. پدرش در بازار تبریز مغازه‌دار بود. تحصیلاتش را تا سطح دیپلم در دبیرستان فردوسی تبریز گذراند و در رشته‌ی فیزیک دانشکده‌ی علوم دانشگاه تهران قبول شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ورود به دانشگاه با [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] آشنا شد و در اواخر سال ۱۳۴۵ به عضویت [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] درآمد. آموزش‌های سازمان را زیر نظر بنیانگذار [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]]، [[محمد حنیف‌نژاد]] گذراند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۹ در مرکزیت یکی از شاخه‌های [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] قرار گرفت. همان سال برای آموزش‌های چریکی به فلسطین و اردوگاه‌های نظامی الفتح رفت، و در مرداد۱۳۵۰ به ایران بازگشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال حمله‌ی گسترده‌ی ساواک به مراکز و خانه‌های [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] در شهریورماه ۱۳۵۰ موسی خیابانی هم دستگیر شد؛ موسی ماه‌ها زیر شکنجه بود؛ شدت شکنجه‌ها به قدری بود که او مدتی در بیمارستان بستری بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در اردیبهشت ۱۳۵۱ توسط دادگاه نظامی حکومت محمدرضا پهلوی به اعدام محکوم گردید؛ این حکم در دادگاه دوم موسی خیابانی هم تأیید شد، اما پس اعدام بنیانگذاران سازمان مجاهدین، رژیم محمدرضا شاه بشدت تحت فشارهای بین‌المللی و اعتراض‌های گسترده قرار گرفت، بخصوص فعالیت‌های دکتر [[کاظم رجوی]] برادر بزرگتر [[مسعود رجوی]] که یک حقوقدان برجسته بود و در آن زمان در سوییس مستقر بود؛ باعث شد که شاه از اعدام موسی خیابانی و چندتن دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] صرفنظر کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر موسی خیابانی به حبس ابد محکوم و به زندان قصر تهران منتقل شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی طی ۷سالی که در زندان بود، فعالیت‌های بسیار فشرده‌ای در زندان داشت، و نقش مؤثری در رشد تشکیلات [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی جزو آخرین دسته از زندانیان سیاسی بود که به همراه [[مسعود رجوی]] در ۳۰دی ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت. بخصوص زمانی که وارد تبریز شد مردم تبریز با استقبال بسیار گسترده از او به مثابه‌ی یک قهرمان استقبال کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی موسی خیابانی بعنوان نفر دوم [[سازمان مجاهدین خلق ایران]]، نقش اساسی در مبارزات سیاسی آن زمان داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ۳۰خرداد ۱۳۶۰ که [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] وارد مبارزه‌ی قهرآمیز با دولت ایران شد، موسی خیابانی فرماندهی بسیاری از عملیات‌های نظامی را به عهده داشت، پس از عزیمت [[مسعود رجوی]] و رفتن او به پاریس، موسی خیابانی فرمانده‌ی عملیاتهای نظامی مجاهدین شد و بعنوان جانشین [[مسعود رجوی]] در داخل کشور فعالیت می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی روز ۱۹بهمن ۱۳۶۰ طی یک درگیری سنگین به همراه ۱۸ تن از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] از جمله [[اشرف ربیعی|اشرف رجوی (ربیعی)]] همسر [[مسعود رجوی]]، جان باختند؛ مجاهدین از این واقعه به نام «[[عاشورای مجاهدین]]» یاد می‌کنند و موسی را سردار شهید خلق لقب داده‌اند. رژیم ایران حتی محل دفن این جان‌باختگان را اعلام نکرد؛ اما براساس برخی گمانه‌زنی‌ها محل دفن موسی خیابانی و [[اشرف ربیعی|اشرف رجوی]] در گلزار خاوران تهران است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی‌نامه‌ی موسی خیابانی ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویری از دوران جوانی موسی خیابانی.jpg|جایگزین=تصویری از دوران جوانی موسی خیابانی|بندانگشتی|تصویری از دوران جوانی موسی خیابانی]]&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در سال ۱۳۲۶ در تبریز بدنیا آمد؛ پدرش در بازار تبریر مغازه داشت و خانواده‌ی آنها یک خانواده‌ی مذهبی بود. دبیرستان منصور تبریز جایی بود که موسی در آن دیپلم گرفت. موسی خیابانی در رشته‌ی فیزیک دانشگاه تهران پذیرفته شد؛ در اواخر سال ۱۳۴۵ به عضویت [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] در آمد و تحت آموزش‌های مستقیم محمد حنیف‌نژاد بنیانگذار [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی تحت مسئولیت علی میهندوست از اعضای مرکزیت سازمان به سرعت رشد کرد و به یکی از اعضای مهم و قابل اتکای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] تبدیل شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی برای آموزش‌های نظامی به اردوگاه‌های نظامی الفتح در فلسطین و سوریه رفت. در مرداد ۱۳۵۰ به ایران بازگشت و در شهریور سال ۱۳۵۰ با دستگیری‌های گسترده، موسی هم دستگیرشد. بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد، دادگاه دوم هم حکم اعدام موسی خیابانی را تأیید کرد، اما فشارهای بین‌المللی و سازمان‌های حقوق بشری به رژیم شاه بعد از اعدام بنیان‌گذاران، شاه را مجبور ساخت که از اعدام موسی و برخی دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] چشم‌پوشی کند و او به حبس ابد محکوم شد. در زندان هم یک عنصر بسیار فعال در ایجاد و تقویت تشکیلات مجاهدین بود. مسعود رجوی در میتینگ انتخاباتی تبریز در ۲۰اسفند سال ۱۳۵۸ اینگونه موسی خیابانی را به مردم تبریز معرفی کرد؛ &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C?veaction=edit سخنرانی مسعود رجوی در میتینگ انتخاباتی تبریز در ۲۰ اسفند سال ۱۳۵۸ - یوتوب]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از کودتای اپورتونیستی علیه [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] در سال ۱۳۵۴، و متلاشی کردن [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]]، موسی خیابانی در کنار [[مسعود رجوی]] نقش بسیار ارزنده‌ای ایفا کرد تا [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] از نابودی صد در صد نجات بپدا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی کسی بود که درباره شخصیت و منش رفتاریش می‌گویند، طوری بود که در زندان، افراد طرفدار خمینی از او حساب می‌بردند، و بازجوها و شکنجه گران ساواک شاه نیز در حالی که شکنجه اش می‌کردند اما او را «آقا موسی» خطاب می‌کردند. موسی خیابانی بعد از آزادی از زندان هنگامی که به همراه [[مسعود رجوی]] به دیدار آیت الله طالقانی رفت، طالقانی، درباره شان گفت: «بازجوها از اسم [[مسعود رجوی]] وحشت داشتند، از اسم موسی خیابانی وحشت داشتند».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://fa.iranfreedom.org/%db%b1%db%b9-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%db%b6%db%b0/ روایتی درباره‌ی حماسه‌ی اشرف رجوی و موسی خیابانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 موسی خیابانی در ۳۰ دی‌ماه ۱۳۵۷ به همراه آخرین دسته از زندانیان سیاسی از زندان آزاد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۳۰ دی‌ماه ۵۷،  ۱۶۲ زندانی سیاسی از زندان قصر آزاد شدند. [[مسعود رجوی]] و موسی خیابانی (پس از ۷سال اسارت در زندانهای شاه) جزء آزادشدگان بودند. هزاران نفر دربرابر درب زندان از زندانیان آزادشده استقبال پرشوری به﻿ عمل آوردند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب داستان سفر پنجاه ساله - نوشته: عبدالعلی معصومی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در قیام بهمن ۵۷ در تبریز شرکت کرد و در تسخیر پادگان‌های نظامی نقش مهمی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب ۵۷ و دوران مبارزات مسالمت‌آمیز سیاسی، موسی نقش بسیار مهمی در پیشبردن خط سیاسی مجاهدین داشت. سخنرانی‌های موسی در آن دوران مورد توجه جوانان و اقشار آگاه قرار می‌گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد ۳۰ خرداد که [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] اعلام مبارزه‌ی قهرآمیز با حکومت خمینی کرد، موسی فرماندهی بسیاری از عملیات‌های مجاهدین را به عهده داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام موسی خیابانی در روز ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ در یک درگیری سنگین در زعفرانیه‌ی تهران به شهادت رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موسی خیابانی؛ عزیمت به فلسطین ==&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۹همزمان با ورود [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] به مرحله‌ی تدارک عمل و ایجاد آمادگی‌های نظامی در اعضاء، موسی خیابانی هم برای آموزش‌های چریکی راهی فلسطین شد؛ اما پس از خروج مخفیانه از ایران در دوبی مورد سؤظن پلیس قرار گرفت و به همراه ۵ تن دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این آنها نزدیک به ۳ ماه در بازداشت پلیس دوبی بودند؛ پلیس دوبی تصمیم گرفت که آنها را با یک هواپیمای تحویل مقامات ساواک بدهد؛ [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] از این تصمیم آگاه می‌شود، یک واحد از اعضای مجاهدین که تحت فرماندهی رسول مشکین‌فام بودند، تصمیم می‌گیرند که مسیر هواپیما را تغییر بدهند؛ آنها در این عملیات موفق می‌شوند هواپیما را در بغداد به زمین بنشانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آبان‌ماه ۱۳۴۹ هواپیمای حامل موسی خیابانی و تعدادی دیگر از اعضای مجاهدین، در بغداد فرود می‌آید، پس از پیاده‌شدن از هواپیما مقامات وقت عراقی در فرودگاه این افراد را دستگیر و به زندان می‌برند. موسی و ۸ تن دیگر از همقطارانش، دوماه نیز در زندان بغداد بازداشت و زیر شکنجه بودند، اما اسرار [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] را حفظ کردند؛ تا این که سرانجام پس از روشن شدن موضوع، همه‌ی این افراد توسط دفتر الفتح از بغداد به فلسطین اعزام می شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی ۳ ماه و نیم در اردوگاه‌های سازمان الفتح در لبنان و سوریه آموزش دید و در مرداد ‍۱۳۵۰ مخفیانه به ایران بازگشت، و بطور فعال تجربیات خارج از ایران جمع‌بندی و تجاربی را برای سازمان استخراج کرد که همواره مورد استفاده‌ی اعضای آن زمان قرار می‌گرفت، همچنین موسی از فرماندهان نظامی سازمان قبل از ضربه‌ی شهریور به شمار می‌رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://www.mojahedin.org/news/202119 موسی خیابانی، سردار شهید خلق]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موسی خیابانی در زندان‌های شاه ==&lt;br /&gt;
موسی خیابانی به دنبال حملات وسیع و یورش گسترده‌ی ساواک به [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در شهریورماه ۱۳۵۰ به همراه ۳۳ تن دیگر از اعضای مجاهدین بازداشت شد. بعد از بازداشت ماه‌ها زیر شکنجه بود؛ شکنجه‌ها به حدی سخت بود که در دوره‌ی بازجویی موسی خیابانی در بیمارستان بستری شد، در اردیبهشت ۱۳۵۱ دادگاه نظامی او را به اعدام محکوم کرد، این حکم را دادگاه دوم هم تأیید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از اعدام بنیانگذاران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] فشار سازمان‌های بین‌المللی بر روی رژیم شاه زیاد شد، بطوری که شاه از اعدام موسی خیابانی و چند تن دیگر از اعضای مجاهدین چشم پوشی کرد در نتیجه موسی خیابانی به حبس ابد محکوم شد و به زندان قصر انتقال یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبسایت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در خصوص فعالیت‌های او در زندان می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«او در کنار برادر مجاهد [[مسعود رجوی]] و شهید کاظم ذوالانوار، سازماندهی و رهبری مجاهدین را در زندانهای شاه برعهده داشت. او نقش بسیار مهمی در مبارزات داخل زندان و حفظ روحیه‌ی عمومی مقاومت داشت. از همین نظر، همواره مورد فشار و شکنجه پلیس و حساسیت فوق‌العاده ساواک قرار داشت. موسی طی ۷سال فعالیت پی گیر در این سالها، نقش به‌سزایی در تثبیت و رشد تشکیلات و ارتقاء کادرهای مجاهد در داخل زندان ایفاء کرد».&amp;lt;ref&amp;gt;وبسایت [https://www.mojahedin.org/news/202119 سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در سال ‍۱۳۵۴ [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] توسط گروهی که اپورتونیست‌های چپ‌نما خوانده می‌شوند، متلاشی شد و ضربه‌ی کمرشکنی دریافت کرد. موسی خیابانی نقش مهمی در بازسازی [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در کنار [[مسعود رجوی|مسعود رجو]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبسایت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] تلاش‌های موسی خیابانی را این طور عنوان می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«بخصوص پس از ضربه اپورتونیست‌های چپ‌نما در سال ۱۳۵۴ که موجودیت سازمان از جوانب متعدد در معرض هجوم‌های نفی کننده قرار داشت، موسی قاطعانه بر خطوط بنیانگذاران سازمان ایستاد و از موضع انقلابی و یکتاپرستانه یک مجاهد اصیل، در سه جبهه علیه رژیم (شاه) و مرتجعین راست و اپورتونیست‌های چپ‌نما مبارزه کرد. او در کنار برادر مجاهد «[[مسعود رجوی]]» این مبارزه را در آن سال‌های سخت رهبری می‌کرد. موسی سهم مهمی در احیاء و بازسازی ارزش‌های مجاهدین و ارتقاء دستاوردهای ایدئولوژیک –تشکیلاتی داشت».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تسخیر پادگان‌ها در جریان انقلاب ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- تبریز.jpg|جایگزین=موسی خیابانی- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- تبریز|بندانگشتی|موسی خیابانی- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- تبریز]]&lt;br /&gt;
موسی خیابانی جزو آخرین دسته از زندانیان سیاسی در تاریه ۳۰ دی‌ماه ۱۳۵۷ از زندان‌های شاه آزاد شد، موسی خیابانی در قیام بهمن‌ماه ۱۳۵۷ در تبریز فعالانه شرکت کرد و تعدادی از پادگان‌های نظامی را تسخیر کرد؛ این موضوع از این زاویه مهم بود که تعدادی از نظامیان، تحت پوشش اعلام وفاداری به رژیم شاه، دست به سرکوب تظاهرکنندگان می‌زدند، اما با تسخیر پادگان‌هایشان امکان سرکوب از آنها گرفته می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موسی خیابانی پس از انقلاب ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی.jpg|جایگزین=موسی خیابانی|بندانگشتی|موسی خیابانی از رهبران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]]]]&lt;br /&gt;
پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] وارد مرحله‌ی جدیدی از فعالیت‌های سیاسی خودش شد؛ این فعالیت‌ها در چارچوب مبارزات سیاسی مسالمت‌آمیز بود، [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] برای شناساندن اهدافش به جامعه‌ی ایران دست به فعالیت‌های گسترده زد؛ در این راستا موسی خیابانی در مرکزیت [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق ایرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ن، در پیشبرد خط و خطوط [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] نقش بسیار مهمی بازی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبسایت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در این خصوص می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«موسی در این دوران درخشان، اصالت و عظمت ِنقش یک عنصر موحد ِمجاهد را در رأس فرماندهی انقلاب و سازمان ِرهبری کننده‌ی آن به بهترین وجه اثبات کرد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سخنرانی‌های موسی خیابانی همواره الهام‌بخش نسل جوان بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعتقاد موسی به مبارزه و خط و مشی سازمان را می‌توان در جملاتی که برای [[مسعود رجوی]] نوشته‌است دید؛ موسی خیابانی در خصوص ۳۰ خرداد و واردشدن [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] به مرحله‌ی مبارزه‌ی قهرآمیز نوشته است: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«ما تا آخر در این راه خواهیم جنگید، اگر ما یک عاشورا در پیش داشته باشیم و تمام سازمان را نیز فدا و قربانی کنیم نباید در روز موعود در انجام تعهداتی که در قبال خلق و انقلاب داریم درنگ و تردید کنیم».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mojahedin.org/news/150167 گزراش ماهه مبارزه انقلابی مسلحانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سخنرانی‌های موسی خیابانی ===&lt;br /&gt;
در دوران مبارزات سیاسی [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] سخنرانی‌های موسی خیابانی بسیار مورد استقبال اقشار مختلف بخصوص نسل جوان قرار می‌گرفت.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخشی از سخنرانی موسی خیابانی در منزل پدری ناصر صادق ۳۰ فروردین ۱۳۵۹&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی سخنرانی در منزل پدری ناصر صادق.jpg|جایگزین=موسی خیابانی سخنرانی در منزل پدری ناصر صادق|بندانگشتی|موسی خیابانی سخنرانی در منزل پدری ناصر صادق]]موسی خیابانی در یک سخنرانی در منزل پدر ناصر صادق برای حضار می‌گوید:[[پرونده:موسی خیابانی در حال سخنرانی.JPG|جایگزین=موسی خیابانی در حال سخنرانی در مسجد دانشگاه تهران |بندانگشتی|موسی خیابانی در حال سخنرانی در مسجد دانشگاه تهران]]&lt;br /&gt;
«... بهرحال روزها و سال‌ها گذشت، شهدایی تقدیم کردیم، این لازمه یک انقلاب و یک حرکت انقلابی است، نثار شهیدان، نثار خون، تقدیم کاروانی از شکنجه شده و زندانیان، لازمه حرکت انقلابی بود، ما به یک مقطع دیگری رسیدیم در حرکت خودمون، به مقطعی که قرین است با شهادت برادران شهیدمون کاظم و مصطفی، سال‌ها ما با این برادران در زندانها بودیم، ادامه فعالیت و مبارزه شون رو در زندانها نظاره میکردیم، کاظم را می دیدیم که چگونه از صبح تا شام در اون شرایطی جهنمی زندان که سرهنگ زمانی برقرار کرده بود، در سوراخهای بندهای زندان قصر به وظایف انقلابی خود عمل میکنه، بچه ها رو سازمان می داد، اونها را آموزش میده، سعی میکنه روحیه انقلابی اونها تقویت بشه، مرتبا سعی میکرد از بیرون خبر داشته باشه، به بیرون خبر بده، کاظم رو میدونیم چرا کشتند، بعدا معلوم شد که کاظم آدرس اون ساواکی که کشته شد نیک تر بود ظاهرا اون رو به بیرون رد کرد، آدرس سرهنگ زمانی رو سرهنگ ژیان پناه رو به بیرون رد کرده بود، بعدا معلوم شد که کاظم دهها نفر از بچه ها رو که در زندان بودند و آزاد شده بودند با سازمان بیرون ربط داده بینشون ارتباط برقرار کرده، از صبح تا شام کاظم را میدیدیم، مصطفی را هم می دیدیم، رسیدیم به یک مقطعی دیگر همزمان با شهادت همین برادران، یکبار دیگه ما ضربه خوردیم، این دفعه ضربه‌ای سخت تر از قبل، این دفعه ضربه ای که تمام موجودیت مون رو زیر علامت سؤال و مورد ابهام و تردید قرار داد، این دفعه ضربه ای از درون، خوب میدونید ضربه اپورتونیستها، شرایطی این دفعه واقعا سخت تر بود، در سال ۵۰ ما فقط از طرف رژیم و ساواک تهدید می شدیم، زیر فشار رژیم بودیم، و در خارج از آن مورد احترام، عزیز، هر کسی که خوب سعی می کرد هر چی از دستش بر میآد کمکی به ما بکنه، دستی ولو از دور به حرکت ما داشته باشه، اما این زمان در سال ۵۴ شرایط دیگر فرق می کرد، ما این دفعه از طرف علاوه بر رژیم جریان‌های دیگری نیز، زیر سخت ترین فشارها قرار گرفتیم، زیاد وارد تشریح نمی شوم، منظورم رو میدونید توی کتابها خوندید، هنوز هم ما به مقدار زیادی توان آن روزها را می پردازیم، تاوان اون مقاومتها رو می پردازیم که در آن روز کردیم به ما گفتند توبه کنید شما منحرفید، ما گفتیم نه، مگر نمی بینید که عده ای درونتون مارکسیست شدند، خوب شده باشند، این دلیل بر عدم حقانیت ما نیست، منحرفین آدمها در دودمان انبیا و اوصیا بودند، موسی چهل روز قوم خودش رو ترک کرد، چهل روز فقط بعد از اون همه زحمت که کشید تا اینها را آگاه کند تا اینها را نجات بدهد، وقتی از میقات برگشت دید همه قوم گوساله پرست شده اند، داستانش رو میدونید، اشاره شد به آیه ای، هر جریان حقی ممکنه با عناصر باطل گهگاه آمیخته بشه، مثل جریان آبی که کفی بر لب میآره، هیچ حرکت انقلابی نبوده که با این مسایل روبرو نباشه، این دلیل بر عدم حقانیت ما نیست ما راهمان درست بوده حق بوده، و ما می‌دونیم و مطمئنیم و معتقدیم که این کف باطل هر چه زودتر به کناری خواهد رفت، اونروزها واقعا این ادعا خیلی ادعای بزرگی بود و اثبات اونهم خیلی مشکل بود، چون بر عکس تمام واقعیات موجود بود، ما همه چیزمون رو از دست داده بودیم، ما از هر طرف زیر فشار بودیم، تازه کاظم و مصطفی رو کشته بودند، ما دائم زیر شکنجه ساواک بودیم در زندان اوین، از چپ و راست این آقایون تازه مارکسیست شده که خدا میدونه هیچ خدایی را بنده نبودند، و اون آقایون دیگر هم همین طور میگفتند توبه کنید، آخر برای چی توبه کنیم، کدوم کار غلط، کدوم حرکت غلط رو کردیم، در هر صورت اون روزها هم گذشت، ما روزها با خودمون می‌گفتیم خوب اگر ما حقیقتی و حقانیتی در کارمان بوده باشه، اگر ما حرکتمون بر حق بوده باشه، مسلما ما از بین نخواهیم رفت نمی‌دونستیم هم چطور واقعا نمی‌دونستیم، ولی می‌دونستیم که از بین نخواهیم رفت و می‌دونستیم که این مدعی‌ها اونها از بین خواهند رفت…»&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخشی از سخنرانی موسی خیابانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین در زمین چمن دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸ طی سخنانی گفت:&lt;br /&gt;
[[پرونده:مسعود رجوی و موسی خیابانی در گردهمایی هواداران مجاهدین در تبریز.jpg|جایگزین=مسعود رجوی و موسی خیابانی در گردهمایی هواداران مجاهدین در تبریز|بندانگشتی|[[مسعود رجوی]] و موسی خیابانی در گردهمایی هواداران مجاهدین در تبریز]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;«سازمان ما در این ۱۱ ماه نیز تا آنجایی که می‌توانست به وظایف و مسئولیت‌های خودش عمل کرد؛ و بر همین اساس هم بود که وقتی مسأله انتخابات ریاست‌جمهوری مطرح شد، سازمان ما شروع به بررسی جوانب امر نمود و پس از بررسی‌های کافی به این نتیجه رسید که هر چه فعال‌تر در این جریان شرکت بکند. ما به این نتیجه رسیدیم که مسئولیت‌های ما، امروز ایجاب می‌کند که با نهایت توان که با تمام قدرت در این صحنه فعالیت جدید، در صحنه فعالیت برای انتخابات ریاست‌جمهوری وارد بشویم. طبیعی است اهداف و آرمان‌هایی که ما در این حرکت مشخص دنبال می‌کنیم، همان اهدافی است که از پیش آن را دنبال می‌کردیم اگر ما حاضر به گذشت از اصول خودمان بودیم طبیعتاًً اکنون شرایطی متفاوت‌تر از آنچه که داریم می‌داشتیم. اگر ما اهل چانه زدن و اهل گذشتن از اصول بودیم، دیگر لزومی نداشت که ما این همه رنج، این همه جنگ اعصاب و این همه فشار تحمل کنیم؛ و اکنون هم که ما وارد این میدان شده‌ایم، میدانی که قاعدتاً برای ما فشارهای دیگری به‌دنبال خواهد داشت، که شما آثار آن را همین الآن هم مشاهده می‌کنید، باز ما حاضر به گذشتن و عدول از اصول خودمان نه خواهیم بود. طبیعی است که ما برحسب مسئولیتها و وظایفمان وارد این صحنه شده‌ایم و نه از روی جاه‌طلبی. ما اگر اهل جاه‌طلبی بودیم، درها به روی ما بسته نبود. ما اگر اهل جاه‌طلبی بودیم، اکنون این همه منافق نثار ما نمی‌شد.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ما می‌دانیم چکار می‌کنیم. ما کور حرکت نمی‌کنیم. ما معنی حرف‌مان را می‌فهمیم. ما راه درست را از انحراف تشخیص می‌دهیم. ما اهل تبلیغات دروغین و توخالی نیستیم. هیچ نیروی انقلابی چنین کاری نمی‌کند؛ و ما همه اینها را از درون ۱۴سال مبارزه بیرون آورده‌ایم. اما در این مدت که به آزمون فعلی منجر شده است و برادرمان [[مسعود رجوی|مسعود]] را به‌عنوان کاندیدای ریاست‌جمهوری نامزد کردیم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ما شایسته‌ترین، برجسته‌ترین، ما صالح‌ترین فردی را که به نظر مان می‌رسید از روی همان احساس مسئولیتی که داشتیم نامزد کرده‌ایم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در مصاحبه‌یی که داشتیم من عرض کردم، که این کار برای ما مشکل است که بتوانیم از خودمان از اعضایمان و از سازمانمان تعریف و تمجید کنیم ولی بعضی وقت‌ها، مسئولیت‌ها اقتضا می‌کند، که واقعیت گفته شود.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در تمام این مدت ۱۴سال برادرمان [[مسعود رجوی|مسعود]] از همان اوایل بنیانگذاری سازمان از اوایل سال ۴۶، در کوران این مبارزات بوده است، از نزدیک و در بالاترین سطح با تمام تجارب سازمانی ما آشنا بوده و آشناست. [[مسعود رجوی|مسعود]] تنها باقیمانده کادر مرکزی سازمان پیش از سال ۵۰ است.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابان در حال سخنرانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین.PNG|جایگزین=موسی خیابانی در حال سخنرانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین|بندانگشتی|موسی خیابانی در حال سخنرانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;به‌لحاظ ایدئولوژیک که رسالت ویژه سازمان ما بود، یک فرد صاحب‌نظر مکتبی است.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در گروه ایدئولوژی سازمان در کنار شهید حنیف‌نژاد، به کار تحقیق و تدوین ایدئولوژی مشغول بود و بعد از ۵۰ ضمن ۷ سال و نیم تحمل شکنجه و زندان رسالت مبارزاتی خود را در زندان دنبال نموده است. در این سال‌ها می‌توانم به‌جرأت بگویم که بیشترین فشارها را تحمل کرده و به‌خصوص بعد از سال ۵۳ بعد از ضربه اپورتونیست‌ها بیشترین فشارها و سختی‌ها را تحمل کرده تا از میراث ایدئولوژی سازمان که در معرض تهدید و خطر قرار گرفته بود حراست کند؛ بنابراین به‌علت عبور از این کوران مبارزاتی، او معنی حرف هایش را می‌فهمد. اگر برنامه‌یی دارد، معنی این برنامه را می‌فهمد؛ و به الزامات و مشکلات پیاده شدن این برنامه واقف است. سازمان ما افتخار می‌کند که در پیگیری خطوط انقلابی و مبارزاتی خودش در این مرحله شایسته‌ترین فرد خود را به‌عنوان نامزد ریاست‌جمهوری به خلق قهرمانمان معرفی کند؛ بنابراین من از همه شما می‌خواهم که اگر به این خطی که به اختصار تشریح کردم اعتقاد داشته باشید هرچه فعال‌تر با تمام قدرت و توان در این میدان وارد شوید. در میدان مبارزه برای انتخابات ریاست جمهوری. صحبت اصلی مال برادرم [[مسعود رجوی|مسعود]] است. من صحبتم را تمام می‌کنم. انقلاب مال شماست. بار اصلی انقلاب را شما به دوش کشیده‌اید. آنهایی را که سر سفره‌های حاضر و آماده آمده‌اند، کاری به آنها نداریم. آنهایی که بار اصلی انقلاب را به دوش کشیده‌اند، انقلاب مال آنهاست. انقلاب مال نسل جوان جامعه ماست. سازمان ما، [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] هم مال شماست. تا حالا با حمایت شما روی پای خودش ایستاده است. شما بو دید که وقتی ستاد ما مورد حمله قرار گرفت در پیرامون آن جمع شدید، دیوار گوشتی انسانی دورش ایجاد کردید. سازمان ما مال شماست. گفتم هیچ سازمانی نمی‌تواند جدا از توده‌های اجتماعیش به حیات خودش ادامه بدهد؛ و [[مسعود رجوی|مسعود]] کاندید شماست؛ و آینده، آینده مال شماست. به این نکته ایمان داشته باشید. یقین داشته باشید که آینده مال شماست. آینده مال انقلابیون است. نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد. پیروز باشید».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.iranntv.com/2018/01/19/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C/ سالروز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی از زندانهای دیکتاتوری شاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== گزارش شش‌ماه مبارزه‌ی مسلحانه موسی ===&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در یک گزارش جمع‌بندی از مبارزه مسلحانه پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ در بخشی از یک نوار صوتی به مسعود رجوی می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«مسعود سلام&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;انشاءالله که حالت کاملاً خوب است و همین‌طور حال بچه‌های دیگر. امیدوارم در دیار غربت برایتان زیاد سخت نگذرد. من و بچه‌های دیگر این‌جا به لطف خدا بد نیستیم و بچه‌ها همه به شما سلام می‌رسانند. اما امروز ۳۰ آذرماه است و دقیقاً ۶ ماه از روز تاریخی ۳۰ خرداد می‌گذرد. یعنی از روزی که دار و دسته‌ی ارتجاعی خمینی ماهیت ضدانقلابی و ضدخلقی خود را کاملاً بارز نمود؛ روزی که رژیم خمینی در آن در تعقیب سیاست تصفیه‌ی نیروهای انقلابی و به‌خصوص سازمان، به یک نقطه‌ی عطف رسید و رسماً و علناً به فاز سرکوب قهرآمیز و خونین قدم نهاد و متقابلاً ما را نیز از اتخاذ روش برخورد قهرآمیز و مبارزه‌ی مسلحانه ناگزیر نمود.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;امروز که ۶ ماه از آن‌روز می‌گذرد، من خواستم که بوسیله‌ی این نوار، گزارش کوتاه و مختصری از این ۶ ماه برایت بفرستم. اگر چه می‌دانم که خودت بهتر از من به کلیه‌ی مسائل واقفی و از طریق گزارش‌های پراکنده‌ای هم که تا کنون برایت فرستاده‌ایم، اشراف نسبی لازم را به همه‌ی جوانب امور و اوضاع و احوال کنونی داری.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی در حال سخنرانی در یک جلسه.JPG|جایگزین=موسی خیابانی در حال سخنرانی در یک جلسه|بندانگشتی|موسی خیابانی در حال سخنرانی در یک جلسه]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;فکر می‌کنم ۶ ماه گذشته و کلاً مرحله‌ی کنونی که ما داریم از سر می‌گذرانیم، از هر نظر در تاریخ حیات و حرکت ۱۷ ساله‌ی سازمان، بی‌نظیر باشد و قطعاً ما در گذشته هرگز مقطعی بدین اهمیت و حساسیت و تا این اندازه خطیر و در عین‌حال شکوهمند نداشته‌ایم. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بدون شک ما در این ۶ ماه گذشته، به‌خصوص در اوایل آن که خودت هم این‌جا بودی، بزرگترین و خطرناک‌ترین آزمایش‌های تاریخ حیات سازمان را پشت سر گذاشته‌ایم و الحمدالله تا کنون از این آزمایشات سربلند و روسفید بیرون آمده‌ایم. اکنون در نقطه‌ای هستیم و موقعیتی داریم چنان شکوهمند و افتخارآفرین که به قول خودت طی قرن‌ها نصیب و نثار هیچ نیرویی نخواهد شد. در این نقطه و پس از گذراندن روزهای سخت و متلاطم و خطرناک و پشت سرگذشتن یک مرحله‌ی جنگ بی‌امان در یک رویارویی قهرآمیز با یکی از وحشی‌ترین و سفاک‌ترین و در عین‌حال فریبکارترین رژیم‌های تاریخ، ما اکنون در اوج شرف و افتخار به‌سر می‌بریم. مختصات نقطه‌ی کنونی سازمان بنظرم چنین است:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;اولاً به‌لحاظ اصول و تعهدات ایدئولوژیک و رسالت تاریخی که سازمان ما بر دوش داشت ما توانسته‌ایم به وظیفه‌ی خود عمل و به عهد خودمان وفا کنیم. یعنی چیزی که گهگاه درباره‌ی آن نگران می‌شدیم که مبادا در لحظه‌ی تصمیم، از اقدام و عزیمت باز بمانیم و با غلتیدن در وادی عدم قاطعیت و تردید و تزلزل، به اصالت‌ها و رسالت‌ها و اصول و ارزش‌های خود پشت کنیم و ملعون و منفور تاریخ و نسل‌های آینده کشور شویم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;یادت هست که در مقطع ۳۰خرداد در حضور خودت تصمیم گرفتیم که حتی اگر ما یک عاشورا در پیش داشته باشیم و تمام سازمان را نیز فدا و قربانی کنیم، نباید در روز موعود در انجام تعهداتی که در قبال خلق و انقلاب داریم درنگ و تردید کنیم و خدای نکرده به سرنوشت حزب توده دچار شویم؟ و اکنون ما در شرایطی هستیم که در عین‌حالی که از آن آزمایش تاریخی با موفقیت گذشته‌ایم و از این نظر برای همیشه اصالت و سربلندی خود را در تاریخ ثبت کرده‌ایم، خوشبختانه نه این‌که از بین نرفته‌ایم، بلکه چنان‌که خودت در پیام دو ماه پیش‌ات گفته بودی حتی یک ضربه‌ی استراتژیک نیز نخورده‌ایم. در حالی که در همین مدت، ضربات مهلک استراتژیک به دشمن وارد کرده‌ایم…».&amp;lt;ref&amp;gt;وبسایت [https://www.mojahedin.org/news/150167 سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهادت موسی خیابانی ==&lt;br /&gt;
سرانجام موسی خیابانی در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ در یک درگیری نظامی بسیارسنگین، در خانه‌ای در زعفرانیه‌ی تهران، به همراه ۱۰ عضو دیگر مجاهدین از جمله [[اشرف ربیعی|اشرف رجوی]] همسر [[مسعود رجوی]] و آذر رضایی همسر موسی خیابانی به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آذر رضایی همسر موسی در حالی جان باخت که باردار بود. [[پرونده:اعضای مجاهدین که بعد از احترام به اجساد موسی و اشرف اعدام شدند.jpg|جایگزین=اعضای مجاهدین که بعد از احترام به اجساد موسی و اشرف اعدام شدند|بندانگشتی|اعضای مجاهدین که بعد از احترام به اجساد موسی و اشرف اعدام شدند]]&lt;br /&gt;
بعد از درگیری سنگین ۱۹ بهمن ۱۳۶۰، اسدالله لاجوردی دادستان وقت ایران، اجساد جان باختگان را به زندان اوین منتقل کرد و از زندانیان مجاهدین خواست تا با حضور بر سر اجساد موسی خیابانی و اشرف رجوی به آن‌ها توهین کنند. این کار برای خرد کردن روحیه‌ی هواداران مجاهدین بود بسیاری از هواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] به اجساد ادای احترام کردند. بیش از ۱۰۰ نفر از کسانی که به اجساد احترام گذاشته بودند، اعدام شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهندس محمد علی متقی مدیر عامل ذوب آهن اصفهان، عنایت سلطان زاده، محمد رضا صادقی، افسانه افضل‌نیا، ژیلا نقی‌زاده، کبری اسدی، ناصر قلعه‌ای بیژن کامیاب شریفی، داوود رحیمی، سید هاشم طباطبایی، احمد کهنی خشک‌بیجاری، حسین سنجری، محمدرضا صادقی، فرح حق‌نویس، علی مقدم و [[مسعود رجوی|مسعود]] ایجادی از جمله اعدام شدگان بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://article.mojahedin.org/i/%D8%BA%D9%88%D8%BA%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86 غوغای عاشقان در اوین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطره محسن سیاه کلاه ==&lt;br /&gt;
محسن سیاه‌کلا از مسؤلان [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] درباره‌ی موسی نوشته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«.. فقط کافی بود که چند دقیقه‌یی او را زیرنظر داشته باشی و به او نگاه کنی تا «ایمان و یقین» در وجودت جاری شود و در مسیر «قطعیت و ثبات» گام بگذاری و با «صلابت و سرسختی» همراز شوی. من این «تغذیه غنی و سرشار» را بارها در او و با او تجربه کرده بودم. حالا نیز نگاه کردن به عکس او و به‌خاطر آوردن نگاه‌های شفاف، معصوم و نافذ او، شنیدن صدای او و تمرکز در مفاهیم و جملاتی که می‌گوید، همان اوج و عروج را برایم به ارمغان می‌آورد. بی‌تردید که سردار زنده است. زیرا فقط عنصر «زنده» است که می‌تواند تأثیر بگذارد، تغییر بدهد و به اوج یگانه پرستی ببرد. این کاری است که موسی هم‌چنان با همه آنان که در سر شور آزادی دارند، انجام می‌دهد. به چند جمله از سخنرانیهای او دل بسپارید. حتماً شما نیز قله «یقین» را تجربه می‌کنید:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویری از موسی خیابانی.JPG|جایگزین=موسی خیابانی |بندانگشتی|موسی خیابانی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;موسی در آخرین جملات یکی از سخنرانیهایش می‌گوید که: «آینده، آینده مال شماست، به این نکته ایمان داشته باشید، یقین داشته باشید که آینده مال شماست، آینده مال انقلابیون است، نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;... در اواخر سال ۱۳۵۳ دستگیر شدم. یک دوره پرتنش و سنگین بازجویی را از سر گذراندم. در این دوران علاوه بر فشارهای بازجویی و شکنجه، شاهد خیانتهای سنگین تعدادی از همان اپورتونیستهایی که کباده کش دروغین پرولتاریا شده بودند، نیز بودم. در چنین وضعیتی در اواخر سال ۵۴ از انفرادی زندان کمیته و سرانجام به بند ۲ زندان اوین منتقل شدم و با کوله بار سنگینی از مشکلات به‌نحوی که دیگر پاهایم کشش راه رفتن معمولی را هم نداشت، به موسی رسیدم. چند روز بعد از ورود با مهربانی و لطفی مسؤلانه و عمیق به سراغم آمد. سفره دلم را برایش گشودم. آن‌روز فقط این من بودم که برایش حرف زدم. روز بعد و در دومین جلسه صحبت با موسی، این بار او بود که صحبت می‌کرد. مانند یک معمار ماهر و خلاق دوباره آجرهای وجود مجاهدی مرا روی هم چید. ساختمان را بر پا کرد و من در ناباوری کامل نسبت به خودم، بار دیگر خودم را یافتم. تقریباً تمام حرفهایش هنوز به یادم هست. او مرا از یقین و ایمان خود سرشار کرده بود. یقین به قانونمند بودن جهان، یقین به آینده‌یی روشن، یقین به حقانیت خودمان و این‌که هیچ گام صدقی در جهان «گم» نمی‌شود. احساس پاسخگو بودن، زنده شدن و ایمان به یگانگی خدا آن‌قدر شیرین و زیبا بود که من هنوز بعد از گذشت قریب به ۴۰سال هرگز آن را فراموش نکرده‌ام… و آنگاه، در آخرین کلمات آن روزش – در حالی‌که دستش را به گردن من انداخته و مشتاقانه به من نگاه می‌کرد، برایم این آیه را خواند که: فأمّا الزّبد فیذهب جفاء وأمّا ما ینفع النّاس فیمکث فی‌الأرض. کف روی آب به کناری می‌رود و آنچه که به مردم منفعت می‌رساند، در زمین پایدار می‌ماند. گویی درباره خودش سخن می‌گفت با صلابت و سرسختی تمام، پایدار و جاودانه خواهد شد. زیرا با تمام وجودش منافع مردم را دنبال می‌کرد.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;موسی آن‌قدر قوی و سرشار بود که برادر [[مسعود رجوی|مسعود]] از او با صفت «لنگر تشکیلات» نام می‌برد. یک روز در سال ۵۵ که به‌دلیل ضربه اپورتونیستها به سازمان و به راه افتادن جریان راست ارتجاعی در زندان، بعضی مرزبندیها مخدوش به‌نظر می‌رسید یک از برادران به‌نام حسن، در همان بند ۲ اوین سراغ موسی آمد و خطاب به او گفت که: آقا موسی، راستها شایع کرده‌اند که: بین موسی و [[مسعود رجوی|مسعود]] هم اختلاف افتاده و موسی حرفهای خودش را دارد. موسی که از شنیدن این جملات برافروخته شده بود پاسخ داد که برو به همه و به هرکس که این حرف را زده است بگو که: [[مسعود رجوی|مسعود]] رهبر ماست و تا هرکجا که برود پشت سر او حرکت خواهیم کرد. در یک مورد مشابه دیگر نیز موسی گفت که بروید به همه بگویید که موسی در مقابل [[مسعود رجوی|مسعود]] زانوی ایدئولوژیک می‌زند. وقتی این جملات به گوش همان راستها و اپورتونیستها رسید، بازار شایعه‌سازی برای همیشه تعطیل شد. راستی که او به‌حق لنگر تشکیلات بود؛ و به قول قرآن: وبذلک أمرت وأنا أوّل المسلمین ﴿انعام-۱۶۳﴾&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در اولین روزهایی که از زندان آزاد شده بودیم، یک روز بعدازظهر درب اتاق را باز کرد و به من گفت بلند شو با هم به بهشت زهرا برویم برای زیارت مزار محمد آقا. بدون معطلی حرکت کردیم و رفتیم… .. در برگشت حال و هوای موسی سخت دگرگون شده بود. بدون این‌که من را خطاب قرار بدهد شروع کرد به سخن گفتن و آخرین دیدارش را با محمد آقا تعریف کرد. داشت بلند بلند با خودش صحبت می‌کرد و من می‌شنیدم. موسی گفت که صبح روز اعدام که می‌خواستند محمد آقا را از اوین ببرند، صبح بیدار شد و در حالی‌که تکبیر می‌گفت، راهرو سلولها را طی می‌کرد که برود وضو بگیرد. من که صدای او را شنیدم بلافاصله به کمک هم سلولیها از دیوار بالا رفته و از پنجره کوچک بالای سلول به تماشای او رفتم. محمد آقا تکبیر گویان از جلوی سلول من رد شد و برای وضو گرفتن رفت. بعد از وضو برگشت و دوباره از جلوی سلول من عبور کرد و من تمام این مدت از پنجره کوچک بالای سلول و بر روی دوش بقیه به تماشای او مشغول بودم و همین‌طور که از جلوی سلول من عبور می‌کرد من سعی می‌کردم او را دنبال کنم و تا آخرین نقطه‌یی که ممکن بود از پنجره او را دنبال کردم… و بعد او رفت. موسی سکوتی کرد آنگاه این شعر را خواند:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بعد موسی در سکوتی عمیق فرو رفت و مدتی طولانی دیگر سخن نگفت…»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mojahedin.org/news/150169 موسی «یقین برتر» ما بود - محسن سیاه‌کلاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سخنرانی های مسعود رجوی ==&lt;br /&gt;
عصر دوشنبه ۱۹بهمن ۱۳۶۰، خبرگزاری‌ها ورادیو تلویزیون‌های جهان به نقل از رادیو و خبرگزاری دولتی ایران، خبر درگیری ۱۹ بهمن را به همه جا مخابره کردند، [[مسعود رجوی]] همان روز در یک مصاحبه‌ی تلفنی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بنام خدا وبنام خلق قهرمان ایران &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;شهادت مجاهد کبیر موسی خیابانی البته ضربه‌ی بسیار بزرگی به تمام خلق وبه [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] است. اما مجاهدین طی ۱۷ سال مبارزات عادلانه ی خود علیه شاه وعلیه خمینی از این گونه ضربات بسیار تحمل کرده اند. در سال ۱۹۷۲شاه ۹ تن از ۱۰ تن اعضاء کمیته مرکزی سازمان ما من جمله سه تن از بنیانگذاران این سازمان را اعدام کرد. اما [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] برغم تمامی ضربات توانست براه خود و به نبرد عادلانه اش برای دمکراسی و استقلال و محو هرگونه استثمار  ادامه دهد. مجاهد کبیر موسی خیابانی اگر چه توسط شاه محکوم به اعدام شده بود اما این خمینی بود که با کشتن او، ماموریت ناتمام شاه را به اتمام رساند. امروز نیز خمینی البته خوشحال است و اما خوشحالی او دیری نخواهد پائید. چرا که اگر چه مجاهد کبیری چون موسی خیابانی وهمسرش آذر رضائی (پنجمین شهید از خانواده ی رضایی) و چند تن دیگر از مجاهدین مانند همسر قهرمانم اشرف را که در دوران رژیم شاه توسط بیدادگاه ها وساواکش محکوم به اعدام شده بود به قتل رساند، اما مقاومت مردم ایران  همچنان زنده واستوار تا سقوط خمینی ادامه خواهد یافت. صبح ایران نزدیک است وهمه‌ی این خون‌ها نشان پیروزی آزادی براستبداد وارتجاع است وهیچ ضربه ای قادر به انهدام سازمان ما نیست؛ بنابراین همه‌ی دولت‌های جهان بایستی به این حقیقت اجتناب‌ناپذیر توجه کننند که ملت ایران وفرزندان مجاهد او هرگز خمینی را تحمل نخواهند کرد وایران با این همه خون وشهید جز آلترناتیو دمکراتیک ما را نخواهد پذیرفت. جانشین مجاهد کبیر موسی خیابانی از پیش معین شده واکنون قائم مقام همه‌ی مسئولیتهای من در داخل ایران می باشد. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پیام مسعود رجوی در ۱۹ بهمن ۶۲ ====&lt;br /&gt;
[[مسعود رجوی]] در دومین سالگرد جان باختن موسی خیابانی و اشرف رجوی در پیامی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«براستی موسی ”شیرآهن کوهمردی” بود سرسخت و استوار و سازش ناپذیر که حقاً در یکی از سیاه‌ترین ادوار تاریخ ایران غیرت و غرور و بی باکی و عزمِ جزم یک خلق رزمنده و قهرمان را در خود منعکس می‌کرد. با اعتماد به نفس و با آن چنان شخصیت مستحکمی که در بحرانی ترین شرایط باز هم صبور و آرام و مطمئن، کنترل خود و امور تحت فرماندهیش را حفظ می‌نمود. از آن گونه مردان که در ظاهر هیچ نمود و داعیه ای ندارند، اما به هنگام سختی و محنت و در ساعت رزم آوری، آن چنان می درخشند که گوئیا لنگر استوار کشتی در مسیر پرطوفانند. مردانی با یک دریا از پاکترین، بی آلایش ترین و معصومانه‌ترین عواطف شفاف و زلال انسانی که هر ظلمت و تیرگی را در امواج نگاه نجیب خود شستشو داده و محو میکنند و یا در اعماق جنگل بردباری و حِلم خود، مخفی می نمایند. مردانی که البته دیرجوشند و از آنجا که هیچ نیازی به مخفی کردن عواطفشان نمی‌بینند، چه بسا اگر بی جهت مزاحم آنها بشوید، ابتدا کمی سرد و تندخو جلوه کنند. اما از آنهایی هستند که میتوان یک عمر به آنها تکیه و اعتماد نمود. به سادگی ”آری” و ”نه” نمیگویند و هرگز پرچانگی نمی‌کنند. گاه حتی باید با تاکید و اصرار آنها را به سخن گفتن و ابراز نظر واداشت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;اما ”آری” و ”نه” آنها را، باید بسیار جدی گرفت و بر روی آن تا پایان یک مسیر حساب باز کرد. معلم کبیر و شهید بنیانگذار ما محمد حنیف نژاد، از سالها پیش بر روی خصایص موسی تکیه می‌کرد. بنحوی که در اول دستگیری موسی در شهریور سال ۵۰، او (موسی) را در مواجهه با تمامی آزمایشات شکنجه و زندان، صراحتا تضمین کرده و به سایر برادران گفته بود که او (موسی) از پس همه آزمایشات برخواهد آمد».&amp;lt;ref&amp;gt;پیام مسعود رجوی در دومین سالگرد ۱۹ بهمن&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سخنرانی مسعود رجوی در ۱۹ بهمن ۶۴ ====&lt;br /&gt;
[[مسعود رجوی]] در ۱۹ بهمن ۱۳۶۴ در پاریس در یک سخنرانی در مورد حادثهٔ ۱۹ بهمن می‌گوید:&lt;br /&gt;
[[پرونده:پیکر موسی خیابانی که به زندان اوین منتقل شد.JPG|جایگزین=پیکر موسی خیابانی که به زندان اوین منتقل شد|بندانگشتی|پیکر موسی خیابانی که به زندان اوین منتقل شد]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;«السلام علیکم یا انصار ابی عبدالله. سلام برتو ای اشرف و سلام بر توای موسی و سلام برهرمجاهدی که امروزبا شما و در رکاب شما خنده به لب به خاک وخون بیجان شد. به ابی انتم و امی تبتم. پدر و مادرم به فدایتان باد؛ و تابت الارض آلتی فیها دفنتم؛ و چه پاک و پاکیزه شد خاکی که شما در آن مدفون شدید؛ و فزتُ فوزاً عظیما؛ و رستگار شدید رستگاری بزرگ. فیا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما. کاش با شما می‌بودم، کاش با شما می‌بودم و رستگار می‌شدم. شعار جمعیت. به نام خدا وبنام خلق قهرمان ایران. بنام اشرف و بنام موسی. بنام شهدای عاشورای مجاهدین، عاشورای ۱۹بهمن. از اینجا به خلق قهرمان ایران تا هرکجا که صدای من برسد… جنگ با خمینی جنگی تمام عیاربود نه فقط ازنظرنظامی بلکه قبل ازهرچیزجنگ ایدئولوژیک. داستان آغشته به خون نسلی است که دائماً بایستی بپردازد دائماً بایستی فدا کند پیوسته باید ازعزیزانش دل بکند وپیوسته درس صبر و مقاومت بیاموزه. پیوسته بایستی پای حرفهایش بخوابد تا انتهای مسیر برود داستان یگانگی یکتایی ویکتا پرستی است. تا رسیدیم به روز موسی واشرف روز ذبح عظیم فدای بزرگ اما اما چه باک برای این نسل چه باک بقول قرآن. مثل آنهایی که درراه خدا انفاق می‌کنند دارایی‌ها وسرمایه‌هایشان را مثل دانه ای است که درخاک کشته باشید ازیک دانه هفت خوشه ودرهرخوشه صد دانه واگرخدا بخواهد درمواردی بازهم افزوده ترو مضاعف خواهد کرد چرا که خدا فزونی بخش وگسترش دهنده است وداناست»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.youtube.com/watch?v=OTgOYOWTYXE سخنرانی مسعود رجوی در ۱۹ بهمن ۱۳۶۴]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|۳|اندازه=ریز}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=54436</id>
		<title>موسی خیابانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=54436"/>
		<updated>2021-02-18T18:26:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: تغییرات املایی و انشایی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| نام               = موسی خیابانی&lt;br /&gt;
| تصویر             = موسی - خیابانی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       = موسی خیابانی&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| زادگاه            = تبریز&lt;br /&gt;
| تاریخ درگذشت      = ۱۹ بهمن ۱۳۶۰(۳۴ سالگی)&lt;br /&gt;
| مکان درگذشت       = تهران- زعفرانیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| علت درگذشت        = درگیری با نیروهای سپاه پاسداران&lt;br /&gt;
|آرامگاه            = گل‌زار خاوران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت              =ایرانی&lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =ایرانی&lt;br /&gt;
|تحصیلات            = دانشجوی فیزیک&lt;br /&gt;
|دانشگاه           =دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
| پیشه              =&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت     = از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۶۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    = مردم ایران&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     = از رهبران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]- کاندیدای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] برای مجلس شورای ملی از تبریز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| سبک               =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =اعضاء وهواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| حزب               = [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]]&lt;br /&gt;
| دین               =اسلام-شیعه&lt;br /&gt;
| همسر              = آذر رضایی&lt;br /&gt;
|| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&#039;&#039;&#039;موسی خیابانی&#039;&#039;&#039; با نام کامل موسی نصیراوغلی خیابانی در سال ۱۳۲۶ در تبریز و در خانواده‌ای مذهبی متولد شد. پدرش در بازار تبریز مغازه‌دار بود. تحصیلاتش را تا سطح دیپلم در دبیرستان فردوسی تبریز گذراند و در رشته‌ی فیزیک دانشکده‌ی علوم دانشگاه تهران قبول شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ورود به دانشگاه با [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] آشنا شد و در اواخر سال ۱۳۴۵ به عضویت [[سازمان مجاهدین خلق ایران|مجاهدین]] درآمد. آموزش‌های سازمان را زیر نظر بنیانگذار [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]]، [[محمد حنیف‌نژاد]] گذراند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۹ در مرکزیت یکی از شاخه‌های [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] قرار گرفت. همان سال برای آموزش‌های چریکی به فلسطین و اردوگاه‌های نظامی الفتح رفت، و در مرداد۱۳۵۰ به ایران بازگشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال حمله‌ی گسترده‌ی ساواک به مراکز و خانه‌های [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] در شهریورماه ۱۳۵۰ موسی خیابانی هم دستگیر شد؛ موسی ماه‌ها زیر شکنجه بود؛ شدت شکنجه‌ها به قدری بود که او مدتی در بیمارستان بستری بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در اردیبهشت ۱۳۵۱ توسط دادگاه نظامی حکومت محمدرضا پهلوی به اعدام محکوم گردید؛ این حکم در دادگاه دوم موسی خیابانی هم تأیید شد، اما پس اعدام بنیانگذاران سازمان مجاهدین، رژیم محمدرضا شاه بشدت تحت فشارهای بین‌المللی و اعتراض‌های گسترده قرار گرفت، بخصوص فعالیت‌های دکتر [[کاظم رجوی]] برادر بزرگتر [[مسعود رجوی]] که یک حقوقدان برجسته بود و در آن زمان در سوییس مستقر بود؛ باعث شد که شاه از اعدام موسی خیابانی و چندتن دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] صرفنظر کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر موسی خیابانی به حبس ابد محکوم و به زندان قصر تهران منتقل شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی طی ۷سالی که در زندان بود، فعالیت‌های بسیار فشرده‌ای در زندان داشت، و نقش مؤثری در رشد تشکیلات [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی جزو آخرین دسته از زندانیان سیاسی بود که به همراه [[مسعود رجوی]] در ۳۰دی ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت. بخصوص زمانی که وارد تبریز شد مردم تبریز با استقبال بسیار گسترده از او به مثابه‌ی یک قهرمان استقبال کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی موسی خیابانی بعنوان نفر دوم [[سازمان مجاهدین خلق ایران]]، نقش اساسی در مبارزات سیاسی آن زمان داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ۳۰خرداد ۱۳۶۰ که [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] وارد مبارزه‌ی قهرآمیز با دولت ایران شد، موسی خیابانی فرماندهی بسیاری از عملیات‌های نظامی را به عهده داشت، پس از عزیمت [[مسعود رجوی]] و رفتن او به پاریس، موسی خیابانی فرمانده‌ی عملیاتهای نظامی مجاهدین شد و بعنوان جانشین [[مسعود رجوی]] در داخل کشور فعالیت می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی روز ۱۹بهمن ۱۳۶۰ طی یک درگیری سنگین به همراه ۱۸ تن از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] از جمله [[اشرف ربیعی|اشرف رجوی (ربیعی)]] همسر [[مسعود رجوی]]، جان باختند؛ مجاهدین از این واقعه به نام «[[عاشورای مجاهدین]]» یاد می‌کنند و موسی را سردار شهید خلق لقب داده‌اند. رژیم ایران حتی محل دفن این جان‌باختگان را اعلام نکرد؛ اما براساس برخی گمانه‌زنی‌ها محل دفن موسی خیابانی و [[اشرف ربیعی|اشرف رجوی]] در گلزار خاوران تهران است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی‌نامه‌ی موسی خیابانی ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویری از دوران جوانی موسی خیابانی.jpg|جایگزین=تصویری از دوران جوانی موسی خیابانی|بندانگشتی|تصویری از دوران جوانی موسی خیابانی]]&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در سال ۱۳۲۶ در تبریز بدنیا آمد؛ پدرش در بازار تبریر مغازه داشت و خانواده‌ی آنها یک خانواده‌ی مذهبی بود. دبیرستان منصور تبریز جایی بود که موسی در آن دیپلم گرفت. موسی خیابانی در رشته‌ی فیزیک دانشگاه تهران پذیرفته شد؛ در اواخر سال ۱۳۴۵ به عضویت [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] در آمد و تحت آموزش‌های مستقیم محمد حنیف‌نژاد بنیانگذار [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی تحت مسئولیت علی میهندوست از اعضای مرکزیت سازمان به سرعت رشد کرد و به یکی از اعضای مهم و قابل اتکای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] تبدیل شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی برای آموزش‌های نظامی به اردوگاه‌های نظامی الفتح در فلسطین و سوریه رفت. در مرداد ۱۳۵۰ به ایران بازگشت و در شهریور سال ۱۳۵۰ با دستگیری‌های گسترده، موسی هم دستگیرشد. بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد، دادگاه دوم هم حکم اعدام موسی خیابانی را تأیید کرد، اما فشارهای بین‌المللی و سازمان‌های حقوق بشری به رژیم شاه بعد از اعدام بنیان‌گذاران، شاه را مجبور ساخت که از اعدام موسی و برخی دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] چشم‌پوشی کند و او به حبس ابد محکوم شد. در زندان هم یک عنصر بسیار فعال در ایجاد و تقویت تشکیلات مجاهدین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از کودتای اپورتونیستی علیه [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] در سال ۱۳۵۴، و متلاشی کردن [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]]، موسی خیابانی در کنار [[مسعود رجوی]] نقش بسیار ارزنده‌ای ایفا کرد تا [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] از نابودی صد در صد نجات بپدا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی کسی بود که درباره شخصیت و منش رفتاریش می‌گویند، طوری بود که در زندان، افراد طرفدار خمینی از او حساب می‌بردند، و بازجوها و شکنجه گران ساواک شاه نیز در حالی که شکنجه اش می‌کردند اما او را «آقا موسی» خطاب می‌کردند. موسی خیابانی بعد از آزادی از زندان هنگامی که به همراه [[مسعود رجوی]] به دیدار آیت الله طالقانی رفت، طالقانی، درباره شان گفت: «بازجوها از اسم [[مسعود رجوی]] وحشت داشتند، از اسم موسی خیابانی وحشت داشتند».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://fa.iranfreedom.org/%db%b1%db%b9-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%db%b6%db%b0/ روایتی درباره‌ی حماسه‌ی اشرف رجوی و موسی خیابانی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 موسی خیابانی در ۳۰ دی‌ماه ۱۳۵۷ به همراه آخرین دسته از زندانیان سیاسی از زندان آزاد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۳۰ دی‌ماه ۵۷،  ۱۶۲ زندانی سیاسی از زندان قصر آزاد شدند. [[مسعود رجوی]] و موسی خیابانی (پس از ۷سال اسارت در زندانهای شاه) جزء آزادشدگان بودند. هزاران نفر دربرابر درب زندان از زندانیان آزادشده استقبال پرشوری به﻿ عمل آوردند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب داستان سفر پنجاه ساله - نوشته: عبدالعلی معصومی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در قیام بهمن ۵۷ در تبریز شرکت کرد و در تسخیر پادگان‌های نظامی نقش مهمی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب ۵۷ و دوران مبارزات مسالمت‌آمیز سیاسی، موسی نقش بسیار مهمی در پیشبردن خط سیاسی مجاهدین داشت. سخنرانی‌های موسی در آن دوران مورد توجه جوانان و اقشار آگاه قرار می‌گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد ۳۰ خرداد که [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] اعلام مبارزه‌ی قهرآمیز با حکومت خمینی کرد، موسی فرماندهی بسیاری از عملیات‌های مجاهدین را به عهده داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام موسی خیابانی در روز ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ در یک درگیری سنگین در زعفرانیه‌ی تهران به شهادت رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موسی خیابانی؛ عزیمت به فلسطین ==&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۹همزمان با ورود [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] به مرحله‌ی تدارک عمل و ایجاد آمادگی‌های نظامی در اعضاء، موسی خیابانی هم برای آموزش‌های چریکی راهی فلسطین شد؛ اما پس از خروج مخفیانه از ایران در دوبی مورد سؤظن پلیس قرار گرفت و به همراه ۵ تن دیگر از اعضای [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این آنها نزدیک به ۳ ماه در بازداشت پلیس دوبی بودند؛ پلیس دوبی تصمیم گرفت که آنها را با یک هواپیمای تحویل مقامات ساواک بدهد؛ [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] از این تصمیم آگاه می‌شود، یک واحد از اعضای مجاهدین که تحت فرماندهی رسول مشکین‌فام بودند، تصمیم می‌گیرند که مسیر هواپیما را تغییر بدهند؛ آنها در این عملیات موفق می‌شوند هواپیما را در بغداد به زمین بنشانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آبان‌ماه ۱۳۴۹ هواپیمای حامل موسی خیابانی و تعدادی دیگر از اعضای مجاهدین، در بغداد فرود می‌آید، پس از پیاده‌شدن از هواپیما مقامات وقت عراقی در فرودگاه این افراد را دستگیر و به زندان می‌برند. موسی و ۸ تن دیگر از همقطارانش، دوماه نیز در زندان بغداد بازداشت و زیر شکنجه بودند، اما اسرار [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] را حفظ کردند؛ تا این که سرانجام پس از روشن شدن موضوع، همه‌ی این افراد توسط دفتر الفتح از بغداد به فلسطین اعزام می شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی ۳ ماه و نیم در اردوگاه‌های سازمان الفتح در لبنان و سوریه آموزش دید و در مرداد ‍۱۳۵۰ مخفیانه به ایران بازگشت، و بطور فعال تجربیات خارج از ایران جمع‌بندی و تجاربی را برای سازمان استخراج کرد که همواره مورد استفاده‌ی اعضای آن زمان قرار می‌گرفت، همچنین موسی از فرماندهان نظامی سازمان قبل از ضربه‌ی شهریور به شمار می‌رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://www.mojahedin.org/news/202119 موسی خیابانی، سردار شهید خلق]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موسی خیابانی در زندان‌های شاه ==&lt;br /&gt;
موسی خیابانی به دنبال حملات وسیع و یورش گسترده‌ی ساواک به [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در شهریورماه ۱۳۵۰ به همراه ۳۳ تن دیگر از اعضای مجاهدین بازداشت شد. بعد از بازداشت ماه‌ها زیر شکنجه بود؛ شکنجه‌ها به حدی سخت بود که در دوره‌ی بازجویی موسی خیابانی در بیمارستان بستری شد، در اردیبهشت ۱۳۵۱ دادگاه نظامی او را به اعدام محکوم کرد، این حکم را دادگاه دوم هم تأیید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از اعدام بنیانگذاران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] فشار سازمان‌های بین‌المللی بر روی رژیم شاه زیاد شد، بطوری که شاه از اعدام موسی خیابانی و چند تن دیگر از اعضای مجاهدین چشم پوشی کرد در نتیجه موسی خیابانی به حبس ابد محکوم شد و به زندان قصر انتقال یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبسایت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در خصوص فعالیت‌های او در زندان می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«او در کنار برادر مجاهد [[مسعود رجوی]] و شهید کاظم ذوالانوار، سازماندهی و رهبری مجاهدین را در زندانهای شاه برعهده داشت. او نقش بسیار مهمی در مبارزات داخل زندان و حفظ روحیه‌ی عمومی مقاومت داشت. از همین نظر، همواره مورد فشار و شکنجه پلیس و حساسیت فوق‌العاده ساواک قرار داشت. موسی طی ۷سال فعالیت پی گیر در این سالها، نقش به‌سزایی در تثبیت و رشد تشکیلات و ارتقاء کادرهای مجاهد در داخل زندان ایفاء کرد».&amp;lt;ref&amp;gt;وبسایت [https://www.mojahedin.org/news/202119 سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در سال ‍۱۳۵۴ [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] توسط گروهی که اپورتونیست‌های چپ‌نما خوانده می‌شوند، متلاشی شد و ضربه‌ی کمرشکنی دریافت کرد. موسی خیابانی نقش مهمی در بازسازی [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در کنار [[مسعود رجوی|مسعود رجو]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبسایت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] تلاش‌های موسی خیابانی را این طور عنوان می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«بخصوص پس از ضربه اپورتونیست‌های چپ‌نما در سال ۱۳۵۴ که موجودیت سازمان از جوانب متعدد در معرض هجوم‌های نفی کننده قرار داشت، موسی قاطعانه بر خطوط بنیانگذاران سازمان ایستاد و از موضع انقلابی و یکتاپرستانه یک مجاهد اصیل، در سه جبهه علیه رژیم (شاه) و مرتجعین راست و اپورتونیست‌های چپ‌نما مبارزه کرد. او در کنار برادر مجاهد «[[مسعود رجوی]]» این مبارزه را در آن سال‌های سخت رهبری می‌کرد. موسی سهم مهمی در احیاء و بازسازی ارزش‌های مجاهدین و ارتقاء دستاوردهای ایدئولوژیک –تشکیلاتی داشت».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تسخیر پادگان‌ها در جریان انقلاب ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- تبریز.jpg|جایگزین=موسی خیابانی- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- تبریز|بندانگشتی|موسی خیابانی- ۲۲ بهمن ۱۳۵۷- تبریز]]&lt;br /&gt;
موسی خیابانی جزو آخرین دسته از زندانیان سیاسی در تاریه ۳۰ دی‌ماه ۱۳۵۷ از زندان‌های شاه آزاد شد، موسی خیابانی در قیام بهمن‌ماه ۱۳۵۷ در تبریز فعالانه شرکت کرد و تعدادی از پادگان‌های نظامی را تسخیر کرد؛ این موضوع از این زاویه مهم بود که تعدادی از نظامیان، تحت پوشش اعلام وفاداری به رژیم شاه، دست به سرکوب تظاهرکنندگان می‌زدند، اما با تسخیر پادگان‌هایشان امکان سرکوب از آنها گرفته می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موسی خیابانی پس از انقلاب ==&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی.jpg|جایگزین=موسی خیابانی|بندانگشتی|موسی خیابانی از رهبران [[سازمان مجاهدین خلق ایران]]]]&lt;br /&gt;
پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] وارد مرحله‌ی جدیدی از فعالیت‌های سیاسی خودش شد؛ این فعالیت‌ها در چارچوب مبارزات سیاسی مسالمت‌آمیز بود، [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] برای شناساندن اهدافش به جامعه‌ی ایران دست به فعالیت‌های گسترده زد؛ در این راستا موسی خیابانی در مرکزیت [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق ایرا]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ن، در پیشبرد خط و خطوط [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] نقش بسیار مهمی بازی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبسایت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] در این خصوص می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«موسی در این دوران درخشان، اصالت و عظمت ِنقش یک عنصر موحد ِمجاهد را در رأس فرماندهی انقلاب و سازمان ِرهبری کننده‌ی آن به بهترین وجه اثبات کرد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سخنرانی‌های موسی خیابانی همواره الهام‌بخش نسل جوان بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعتقاد موسی به مبارزه و خط و مشی سازمان را می‌توان در جملاتی که برای [[مسعود رجوی]] نوشته‌است دید؛ موسی خیابانی در خصوص ۳۰ خرداد و واردشدن [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] به مرحله‌ی مبارزه‌ی قهرآمیز نوشته است: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«ما تا آخر در این راه خواهیم جنگید، اگر ما یک عاشورا در پیش داشته باشیم و تمام سازمان را نیز فدا و قربانی کنیم نباید در روز موعود در انجام تعهداتی که در قبال خلق و انقلاب داریم درنگ و تردید کنیم».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mojahedin.org/news/150167 گزراش ماهه مبارزه انقلابی مسلحانه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سخنرانی‌های موسی خیابانی ===&lt;br /&gt;
در دوران مبارزات سیاسی [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین خلق]] سخنرانی‌های موسی خیابانی بسیار مورد استقبال اقشار مختلف بخصوص نسل جوان قرار می‌گرفت.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخشی از سخنرانی موسی خیابانی در منزل پدری ناصر صادق ۳۰ فروردین ۱۳۵۹&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی سخنرانی در منزل پدری ناصر صادق.jpg|جایگزین=موسی خیابانی سخنرانی در منزل پدری ناصر صادق|بندانگشتی|موسی خیابانی سخنرانی در منزل پدری ناصر صادق]]موسی خیابانی در یک سخنرانی در منزل پدر ناصر صادق برای حضار می‌گوید:[[پرونده:موسی خیابانی در حال سخنرانی.JPG|جایگزین=موسی خیابانی در حال سخنرانی در مسجد دانشگاه تهران |بندانگشتی|موسی خیابانی در حال سخنرانی در مسجد دانشگاه تهران]]&lt;br /&gt;
«... بهرحال روزها و سال‌ها گذشت، شهدایی تقدیم کردیم، این لازمه یک انقلاب و یک حرکت انقلابی است، نثار شهیدان، نثار خون، تقدیم کاروانی از شکنجه شده و زندانیان، لازمه حرکت انقلابی بود، ما به یک مقطع دیگری رسیدیم در حرکت خودمون، به مقطعی که قرین است با شهادت برادران شهیدمون کاظم و مصطفی، سال‌ها ما با این برادران در زندانها بودیم، ادامه فعالیت و مبارزه شون رو در زندانها نظاره میکردیم، کاظم را می دیدیم که چگونه از صبح تا شام در اون شرایطی جهنمی زندان که سرهنگ زمانی برقرار کرده بود، در سوراخهای بندهای زندان قصر به وظایف انقلابی خود عمل میکنه، بچه ها رو سازمان می داد، اونها را آموزش میده، سعی میکنه روحیه انقلابی اونها تقویت بشه، مرتبا سعی میکرد از بیرون خبر داشته باشه، به بیرون خبر بده، کاظم رو میدونیم چرا کشتند، بعدا معلوم شد که کاظم آدرس اون ساواکی که کشته شد نیک تر بود ظاهرا اون رو به بیرون رد کرد، آدرس سرهنگ زمانی رو سرهنگ ژیان پناه رو به بیرون رد کرده بود، بعدا معلوم شد که کاظم دهها نفر از بچه ها رو که در زندان بودند و آزاد شده بودند با سازمان بیرون ربط داده بینشون ارتباط برقرار کرده، از صبح تا شام کاظم را میدیدیم، مصطفی را هم می دیدیم، رسیدیم به یک مقطعی دیگر همزمان با شهادت همین برادران، یکبار دیگه ما ضربه خوردیم، این دفعه ضربه‌ای سخت تر از قبل، این دفعه ضربه ای که تمام موجودیت مون رو زیر علامت سؤال و مورد ابهام و تردید قرار داد، این دفعه ضربه ای از درون، خوب میدونید ضربه اپورتونیستها، شرایطی این دفعه واقعا سخت تر بود، در سال ۵۰ ما فقط از طرف رژیم و ساواک تهدید می شدیم، زیر فشار رژیم بودیم، و در خارج از آن مورد احترام، عزیز، هر کسی که خوب سعی می کرد هر چی از دستش بر میآد کمکی به ما بکنه، دستی ولو از دور به حرکت ما داشته باشه، اما این زمان در سال ۵۴ شرایط دیگر فرق می کرد، ما این دفعه از طرف علاوه بر رژیم جریان‌های دیگری نیز، زیر سخت ترین فشارها قرار گرفتیم، زیاد وارد تشریح نمی شوم، منظورم رو میدونید توی کتابها خوندید، هنوز هم ما به مقدار زیادی توان آن روزها را می پردازیم، تاوان اون مقاومتها رو می پردازیم که در آن روز کردیم به ما گفتند توبه کنید شما منحرفید، ما گفتیم نه، مگر نمی بینید که عده ای درونتون مارکسیست شدند، خوب شده باشند، این دلیل بر عدم حقانیت ما نیست، منحرفین آدمها در دودمان انبیا و اوصیا بودند، موسی چهل روز قوم خودش رو ترک کرد، چهل روز فقط بعد از اون همه زحمت که کشید تا اینها را آگاه کند تا اینها را نجات بدهد، وقتی از میقات برگشت دید همه قوم گوساله پرست شده اند، داستانش رو میدونید، اشاره شد به آیه ای، هر جریان حقی ممکنه با عناصر باطل گهگاه آمیخته بشه، مثل جریان آبی که کفی بر لب میآره، هیچ حرکت انقلابی نبوده که با این مسایل روبرو نباشه، این دلیل بر عدم حقانیت ما نیست ما راهمان درست بوده حق بوده، و ما می‌دونیم و مطمئنیم و معتقدیم که این کف باطل هر چه زودتر به کناری خواهد رفت، اونروزها واقعا این ادعا خیلی ادعای بزرگی بود و اثبات اونهم خیلی مشکل بود، چون بر عکس تمام واقعیات موجود بود، ما همه چیزمون رو از دست داده بودیم، ما از هر طرف زیر فشار بودیم، تازه کاظم و مصطفی رو کشته بودند، ما دائم زیر شکنجه ساواک بودیم در زندان اوین، از چپ و راست این آقایون تازه مارکسیست شده که خدا میدونه هیچ خدایی را بنده نبودند، و اون آقایون دیگر هم همین طور میگفتند توبه کنید، آخر برای چی توبه کنیم، کدوم کار غلط، کدوم حرکت غلط رو کردیم، در هر صورت اون روزها هم گذشت، ما روزها با خودمون می‌گفتیم خوب اگر ما حقیقتی و حقانیتی در کارمان بوده باشه، اگر ما حرکتمون بر حق بوده باشه، مسلما ما از بین نخواهیم رفت نمی‌دونستیم هم چطور واقعا نمی‌دونستیم، ولی می‌دونستیم که از بین نخواهیم رفت و می‌دونستیم که این مدعی‌ها اونها از بین خواهند رفت…»&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخشی از سخنرانی موسی خیابانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین در زمین چمن دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸ طی سخنانی گفت:&lt;br /&gt;
[[پرونده:مسعود رجوی و موسی خیابانی در گردهمایی هواداران مجاهدین در تبریز.jpg|جایگزین=مسعود رجوی و موسی خیابانی در گردهمایی هواداران مجاهدین در تبریز|بندانگشتی|[[مسعود رجوی]] و موسی خیابانی در گردهمایی هواداران مجاهدین در تبریز]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;«سازمان ما در این ۱۱ ماه نیز تا آنجایی که می‌توانست به وظایف و مسئولیت‌های خودش عمل کرد؛ و بر همین اساس هم بود که وقتی مسأله انتخابات ریاست‌جمهوری مطرح شد، سازمان ما شروع به بررسی جوانب امر نمود و پس از بررسی‌های کافی به این نتیجه رسید که هر چه فعال‌تر در این جریان شرکت بکند. ما به این نتیجه رسیدیم که مسئولیت‌های ما، امروز ایجاب می‌کند که با نهایت توان که با تمام قدرت در این صحنه فعالیت جدید، در صحنه فعالیت برای انتخابات ریاست‌جمهوری وارد بشویم. طبیعی است اهداف و آرمان‌هایی که ما در این حرکت مشخص دنبال می‌کنیم، همان اهدافی است که از پیش آن را دنبال می‌کردیم اگر ما حاضر به گذشت از اصول خودمان بودیم طبیعتاًً اکنون شرایطی متفاوت‌تر از آنچه که داریم می‌داشتیم. اگر ما اهل چانه زدن و اهل گذشتن از اصول بودیم، دیگر لزومی نداشت که ما این همه رنج، این همه جنگ اعصاب و این همه فشار تحمل کنیم؛ و اکنون هم که ما وارد این میدان شده‌ایم، میدانی که قاعدتاً برای ما فشارهای دیگری به‌دنبال خواهد داشت، که شما آثار آن را همین الآن هم مشاهده می‌کنید، باز ما حاضر به گذشتن و عدول از اصول خودمان نه خواهیم بود. طبیعی است که ما برحسب مسئولیتها و وظایفمان وارد این صحنه شده‌ایم و نه از روی جاه‌طلبی. ما اگر اهل جاه‌طلبی بودیم، درها به روی ما بسته نبود. ما اگر اهل جاه‌طلبی بودیم، اکنون این همه منافق نثار ما نمی‌شد.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ما می‌دانیم چکار می‌کنیم. ما کور حرکت نمی‌کنیم. ما معنی حرف‌مان را می‌فهمیم. ما راه درست را از انحراف تشخیص می‌دهیم. ما اهل تبلیغات دروغین و توخالی نیستیم. هیچ نیروی انقلابی چنین کاری نمی‌کند؛ و ما همه اینها را از درون ۱۴سال مبارزه بیرون آورده‌ایم. اما در این مدت که به آزمون فعلی منجر شده است و برادرمان [[مسعود رجوی|مسعود]] را به‌عنوان کاندیدای ریاست‌جمهوری نامزد کردیم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ما شایسته‌ترین، برجسته‌ترین، ما صالح‌ترین فردی را که به نظر مان می‌رسید از روی همان احساس مسئولیتی که داشتیم نامزد کرده‌ایم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در مصاحبه‌یی که داشتیم من عرض کردم، که این کار برای ما مشکل است که بتوانیم از خودمان از اعضایمان و از سازمانمان تعریف و تمجید کنیم ولی بعضی وقت‌ها، مسئولیت‌ها اقتضا می‌کند، که واقعیت گفته شود.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در تمام این مدت ۱۴سال برادرمان [[مسعود رجوی|مسعود]] از همان اوایل بنیانگذاری سازمان از اوایل سال ۴۶، در کوران این مبارزات بوده است، از نزدیک و در بالاترین سطح با تمام تجارب سازمانی ما آشنا بوده و آشناست. [[مسعود رجوی|مسعود]] تنها باقیمانده کادر مرکزی سازمان پیش از سال ۵۰ است.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابان در حال سخنرانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین.PNG|جایگزین=موسی خیابانی در حال سخنرانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین|بندانگشتی|موسی خیابانی در حال سخنرانی در میتینگ انتخاباتی مجاهدین]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;به‌لحاظ ایدئولوژیک که رسالت ویژه سازمان ما بود، یک فرد صاحب‌نظر مکتبی است.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در گروه ایدئولوژی سازمان در کنار شهید حنیف‌نژاد، به کار تحقیق و تدوین ایدئولوژی مشغول بود و بعد از ۵۰ ضمن ۷ سال و نیم تحمل شکنجه و زندان رسالت مبارزاتی خود را در زندان دنبال نموده است. در این سال‌ها می‌توانم به‌جرأت بگویم که بیشترین فشارها را تحمل کرده و به‌خصوص بعد از سال ۵۳ بعد از ضربه اپورتونیست‌ها بیشترین فشارها و سختی‌ها را تحمل کرده تا از میراث ایدئولوژی سازمان که در معرض تهدید و خطر قرار گرفته بود حراست کند؛ بنابراین به‌علت عبور از این کوران مبارزاتی، او معنی حرف هایش را می‌فهمد. اگر برنامه‌یی دارد، معنی این برنامه را می‌فهمد؛ و به الزامات و مشکلات پیاده شدن این برنامه واقف است. سازمان ما افتخار می‌کند که در پیگیری خطوط انقلابی و مبارزاتی خودش در این مرحله شایسته‌ترین فرد خود را به‌عنوان نامزد ریاست‌جمهوری به خلق قهرمانمان معرفی کند؛ بنابراین من از همه شما می‌خواهم که اگر به این خطی که به اختصار تشریح کردم اعتقاد داشته باشید هرچه فعال‌تر با تمام قدرت و توان در این میدان وارد شوید. در میدان مبارزه برای انتخابات ریاست جمهوری. صحبت اصلی مال برادرم [[مسعود رجوی|مسعود]] است. من صحبتم را تمام می‌کنم. انقلاب مال شماست. بار اصلی انقلاب را شما به دوش کشیده‌اید. آنهایی را که سر سفره‌های حاضر و آماده آمده‌اند، کاری به آنها نداریم. آنهایی که بار اصلی انقلاب را به دوش کشیده‌اند، انقلاب مال آنهاست. انقلاب مال نسل جوان جامعه ماست. سازمان ما، [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] هم مال شماست. تا حالا با حمایت شما روی پای خودش ایستاده است. شما بو دید که وقتی ستاد ما مورد حمله قرار گرفت در پیرامون آن جمع شدید، دیوار گوشتی انسانی دورش ایجاد کردید. سازمان ما مال شماست. گفتم هیچ سازمانی نمی‌تواند جدا از توده‌های اجتماعیش به حیات خودش ادامه بدهد؛ و [[مسعود رجوی|مسعود]] کاندید شماست؛ و آینده، آینده مال شماست. به این نکته ایمان داشته باشید. یقین داشته باشید که آینده مال شماست. آینده مال انقلابیون است. نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد. پیروز باشید».&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.iranntv.com/2018/01/19/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C/ سالروز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی از زندانهای دیکتاتوری شاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== گزارش شش‌ماه مبارزه‌ی مسلحانه موسی ===&lt;br /&gt;
موسی خیابانی در یک گزارش جمع‌بندی از مبارزه مسلحانه پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ در بخشی از یک نوار صوتی به مسعود رجوی می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«مسعود سلام&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;انشاءالله که حالت کاملاً خوب است و همین‌طور حال بچه‌های دیگر. امیدوارم در دیار غربت برایتان زیاد سخت نگذرد. من و بچه‌های دیگر این‌جا به لطف خدا بد نیستیم و بچه‌ها همه به شما سلام می‌رسانند. اما امروز ۳۰ آذرماه است و دقیقاً ۶ ماه از روز تاریخی ۳۰ خرداد می‌گذرد. یعنی از روزی که دار و دسته‌ی ارتجاعی خمینی ماهیت ضدانقلابی و ضدخلقی خود را کاملاً بارز نمود؛ روزی که رژیم خمینی در آن در تعقیب سیاست تصفیه‌ی نیروهای انقلابی و به‌خصوص سازمان، به یک نقطه‌ی عطف رسید و رسماً و علناً به فاز سرکوب قهرآمیز و خونین قدم نهاد و متقابلاً ما را نیز از اتخاذ روش برخورد قهرآمیز و مبارزه‌ی مسلحانه ناگزیر نمود.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;امروز که ۶ ماه از آن‌روز می‌گذرد، من خواستم که بوسیله‌ی این نوار، گزارش کوتاه و مختصری از این ۶ ماه برایت بفرستم. اگر چه می‌دانم که خودت بهتر از من به کلیه‌ی مسائل واقفی و از طریق گزارش‌های پراکنده‌ای هم که تا کنون برایت فرستاده‌ایم، اشراف نسبی لازم را به همه‌ی جوانب امور و اوضاع و احوال کنونی داری.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسی خیابانی در حال سخنرانی در یک جلسه.JPG|جایگزین=موسی خیابانی در حال سخنرانی در یک جلسه|بندانگشتی|موسی خیابانی در حال سخنرانی در یک جلسه]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;فکر می‌کنم ۶ ماه گذشته و کلاً مرحله‌ی کنونی که ما داریم از سر می‌گذرانیم، از هر نظر در تاریخ حیات و حرکت ۱۷ ساله‌ی سازمان، بی‌نظیر باشد و قطعاً ما در گذشته هرگز مقطعی بدین اهمیت و حساسیت و تا این اندازه خطیر و در عین‌حال شکوهمند نداشته‌ایم. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بدون شک ما در این ۶ ماه گذشته، به‌خصوص در اوایل آن که خودت هم این‌جا بودی، بزرگترین و خطرناک‌ترین آزمایش‌های تاریخ حیات سازمان را پشت سر گذاشته‌ایم و الحمدالله تا کنون از این آزمایشات سربلند و روسفید بیرون آمده‌ایم. اکنون در نقطه‌ای هستیم و موقعیتی داریم چنان شکوهمند و افتخارآفرین که به قول خودت طی قرن‌ها نصیب و نثار هیچ نیرویی نخواهد شد. در این نقطه و پس از گذراندن روزهای سخت و متلاطم و خطرناک و پشت سرگذشتن یک مرحله‌ی جنگ بی‌امان در یک رویارویی قهرآمیز با یکی از وحشی‌ترین و سفاک‌ترین و در عین‌حال فریبکارترین رژیم‌های تاریخ، ما اکنون در اوج شرف و افتخار به‌سر می‌بریم. مختصات نقطه‌ی کنونی سازمان بنظرم چنین است:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;اولاً به‌لحاظ اصول و تعهدات ایدئولوژیک و رسالت تاریخی که سازمان ما بر دوش داشت ما توانسته‌ایم به وظیفه‌ی خود عمل و به عهد خودمان وفا کنیم. یعنی چیزی که گهگاه درباره‌ی آن نگران می‌شدیم که مبادا در لحظه‌ی تصمیم، از اقدام و عزیمت باز بمانیم و با غلتیدن در وادی عدم قاطعیت و تردید و تزلزل، به اصالت‌ها و رسالت‌ها و اصول و ارزش‌های خود پشت کنیم و ملعون و منفور تاریخ و نسل‌های آینده کشور شویم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;یادت هست که در مقطع ۳۰خرداد در حضور خودت تصمیم گرفتیم که حتی اگر ما یک عاشورا در پیش داشته باشیم و تمام سازمان را نیز فدا و قربانی کنیم، نباید در روز موعود در انجام تعهداتی که در قبال خلق و انقلاب داریم درنگ و تردید کنیم و خدای نکرده به سرنوشت حزب توده دچار شویم؟ و اکنون ما در شرایطی هستیم که در عین‌حالی که از آن آزمایش تاریخی با موفقیت گذشته‌ایم و از این نظر برای همیشه اصالت و سربلندی خود را در تاریخ ثبت کرده‌ایم، خوشبختانه نه این‌که از بین نرفته‌ایم، بلکه چنان‌که خودت در پیام دو ماه پیش‌ات گفته بودی حتی یک ضربه‌ی استراتژیک نیز نخورده‌ایم. در حالی که در همین مدت، ضربات مهلک استراتژیک به دشمن وارد کرده‌ایم…».&amp;lt;ref&amp;gt;وبسایت [https://www.mojahedin.org/news/150167 سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهادت موسی خیابانی ==&lt;br /&gt;
سرانجام موسی خیابانی در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ در یک درگیری نظامی بسیارسنگین، در خانه‌ای در زعفرانیه‌ی تهران، به همراه ۱۰ عضو دیگر مجاهدین از جمله [[اشرف ربیعی|اشرف رجوی]] همسر [[مسعود رجوی]] و آذر رضایی همسر موسی خیابانی به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آذر رضایی همسر موسی در حالی جان باخت که باردار بود. [[پرونده:اعضای مجاهدین که بعد از احترام به اجساد موسی و اشرف اعدام شدند.jpg|جایگزین=اعضای مجاهدین که بعد از احترام به اجساد موسی و اشرف اعدام شدند|بندانگشتی|اعضای مجاهدین که بعد از احترام به اجساد موسی و اشرف اعدام شدند]]&lt;br /&gt;
بعد از درگیری سنگین ۱۹ بهمن ۱۳۶۰، اسدالله لاجوردی دادستان وقت ایران، اجساد جان باختگان را به زندان اوین منتقل کرد و از زندانیان مجاهدین خواست تا با حضور بر سر اجساد موسی خیابانی و اشرف رجوی به آن‌ها توهین کنند. این کار برای خرد کردن روحیه‌ی هواداران مجاهدین بود بسیاری از هواداران [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] به اجساد ادای احترام کردند. بیش از ۱۰۰ نفر از کسانی که به اجساد احترام گذاشته بودند، اعدام شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهندس محمد علی متقی مدیر عامل ذوب آهن اصفهان، عنایت سلطان زاده، محمد رضا صادقی، افسانه افضل‌نیا، ژیلا نقی‌زاده، کبری اسدی، ناصر قلعه‌ای بیژن کامیاب شریفی، داوود رحیمی، سید هاشم طباطبایی، احمد کهنی خشک‌بیجاری، حسین سنجری، محمدرضا صادقی، فرح حق‌نویس، علی مقدم و [[مسعود رجوی|مسعود]] ایجادی از جمله اعدام شدگان بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://article.mojahedin.org/i/%D8%BA%D9%88%D8%BA%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86 غوغای عاشقان در اوین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطره محسن سیاه کلاه ==&lt;br /&gt;
محسن سیاه‌کلا از مسؤلان [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] درباره‌ی موسی نوشته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«.. فقط کافی بود که چند دقیقه‌یی او را زیرنظر داشته باشی و به او نگاه کنی تا «ایمان و یقین» در وجودت جاری شود و در مسیر «قطعیت و ثبات» گام بگذاری و با «صلابت و سرسختی» همراز شوی. من این «تغذیه غنی و سرشار» را بارها در او و با او تجربه کرده بودم. حالا نیز نگاه کردن به عکس او و به‌خاطر آوردن نگاه‌های شفاف، معصوم و نافذ او، شنیدن صدای او و تمرکز در مفاهیم و جملاتی که می‌گوید، همان اوج و عروج را برایم به ارمغان می‌آورد. بی‌تردید که سردار زنده است. زیرا فقط عنصر «زنده» است که می‌تواند تأثیر بگذارد، تغییر بدهد و به اوج یگانه پرستی ببرد. این کاری است که موسی هم‌چنان با همه آنان که در سر شور آزادی دارند، انجام می‌دهد. به چند جمله از سخنرانیهای او دل بسپارید. حتماً شما نیز قله «یقین» را تجربه می‌کنید:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:تصویری از موسی خیابانی.JPG|جایگزین=موسی خیابانی |بندانگشتی|موسی خیابانی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;موسی در آخرین جملات یکی از سخنرانیهایش می‌گوید که: «آینده، آینده مال شماست، به این نکته ایمان داشته باشید، یقین داشته باشید که آینده مال شماست، آینده مال انقلابیون است، نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;... در اواخر سال ۱۳۵۳ دستگیر شدم. یک دوره پرتنش و سنگین بازجویی را از سر گذراندم. در این دوران علاوه بر فشارهای بازجویی و شکنجه، شاهد خیانتهای سنگین تعدادی از همان اپورتونیستهایی که کباده کش دروغین پرولتاریا شده بودند، نیز بودم. در چنین وضعیتی در اواخر سال ۵۴ از انفرادی زندان کمیته و سرانجام به بند ۲ زندان اوین منتقل شدم و با کوله بار سنگینی از مشکلات به‌نحوی که دیگر پاهایم کشش راه رفتن معمولی را هم نداشت، به موسی رسیدم. چند روز بعد از ورود با مهربانی و لطفی مسؤلانه و عمیق به سراغم آمد. سفره دلم را برایش گشودم. آن‌روز فقط این من بودم که برایش حرف زدم. روز بعد و در دومین جلسه صحبت با موسی، این بار او بود که صحبت می‌کرد. مانند یک معمار ماهر و خلاق دوباره آجرهای وجود مجاهدی مرا روی هم چید. ساختمان را بر پا کرد و من در ناباوری کامل نسبت به خودم، بار دیگر خودم را یافتم. تقریباً تمام حرفهایش هنوز به یادم هست. او مرا از یقین و ایمان خود سرشار کرده بود. یقین به قانونمند بودن جهان، یقین به آینده‌یی روشن، یقین به حقانیت خودمان و این‌که هیچ گام صدقی در جهان «گم» نمی‌شود. احساس پاسخگو بودن، زنده شدن و ایمان به یگانگی خدا آن‌قدر شیرین و زیبا بود که من هنوز بعد از گذشت قریب به ۴۰سال هرگز آن را فراموش نکرده‌ام… و آنگاه، در آخرین کلمات آن روزش – در حالی‌که دستش را به گردن من انداخته و مشتاقانه به من نگاه می‌کرد، برایم این آیه را خواند که: فأمّا الزّبد فیذهب جفاء وأمّا ما ینفع النّاس فیمکث فی‌الأرض. کف روی آب به کناری می‌رود و آنچه که به مردم منفعت می‌رساند، در زمین پایدار می‌ماند. گویی درباره خودش سخن می‌گفت با صلابت و سرسختی تمام، پایدار و جاودانه خواهد شد. زیرا با تمام وجودش منافع مردم را دنبال می‌کرد.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;موسی آن‌قدر قوی و سرشار بود که برادر [[مسعود رجوی|مسعود]] از او با صفت «لنگر تشکیلات» نام می‌برد. یک روز در سال ۵۵ که به‌دلیل ضربه اپورتونیستها به سازمان و به راه افتادن جریان راست ارتجاعی در زندان، بعضی مرزبندیها مخدوش به‌نظر می‌رسید یک از برادران به‌نام حسن، در همان بند ۲ اوین سراغ موسی آمد و خطاب به او گفت که: آقا موسی، راستها شایع کرده‌اند که: بین موسی و [[مسعود رجوی|مسعود]] هم اختلاف افتاده و موسی حرفهای خودش را دارد. موسی که از شنیدن این جملات برافروخته شده بود پاسخ داد که برو به همه و به هرکس که این حرف را زده است بگو که: [[مسعود رجوی|مسعود]] رهبر ماست و تا هرکجا که برود پشت سر او حرکت خواهیم کرد. در یک مورد مشابه دیگر نیز موسی گفت که بروید به همه بگویید که موسی در مقابل [[مسعود رجوی|مسعود]] زانوی ایدئولوژیک می‌زند. وقتی این جملات به گوش همان راستها و اپورتونیستها رسید، بازار شایعه‌سازی برای همیشه تعطیل شد. راستی که او به‌حق لنگر تشکیلات بود؛ و به قول قرآن: وبذلک أمرت وأنا أوّل المسلمین ﴿انعام-۱۶۳﴾&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در اولین روزهایی که از زندان آزاد شده بودیم، یک روز بعدازظهر درب اتاق را باز کرد و به من گفت بلند شو با هم به بهشت زهرا برویم برای زیارت مزار محمد آقا. بدون معطلی حرکت کردیم و رفتیم… .. در برگشت حال و هوای موسی سخت دگرگون شده بود. بدون این‌که من را خطاب قرار بدهد شروع کرد به سخن گفتن و آخرین دیدارش را با محمد آقا تعریف کرد. داشت بلند بلند با خودش صحبت می‌کرد و من می‌شنیدم. موسی گفت که صبح روز اعدام که می‌خواستند محمد آقا را از اوین ببرند، صبح بیدار شد و در حالی‌که تکبیر می‌گفت، راهرو سلولها را طی می‌کرد که برود وضو بگیرد. من که صدای او را شنیدم بلافاصله به کمک هم سلولیها از دیوار بالا رفته و از پنجره کوچک بالای سلول به تماشای او رفتم. محمد آقا تکبیر گویان از جلوی سلول من رد شد و برای وضو گرفتن رفت. بعد از وضو برگشت و دوباره از جلوی سلول من عبور کرد و من تمام این مدت از پنجره کوچک بالای سلول و بر روی دوش بقیه به تماشای او مشغول بودم و همین‌طور که از جلوی سلول من عبور می‌کرد من سعی می‌کردم او را دنبال کنم و تا آخرین نقطه‌یی که ممکن بود از پنجره او را دنبال کردم… و بعد او رفت. موسی سکوتی کرد آنگاه این شعر را خواند:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بعد موسی در سکوتی عمیق فرو رفت و مدتی طولانی دیگر سخن نگفت…»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mojahedin.org/news/150169 موسی «یقین برتر» ما بود - محسن سیاه‌کلاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سخنرانی های مسعود رجوی ==&lt;br /&gt;
عصر دوشنبه ۱۹بهمن ۱۳۶۰، خبرگزاری‌ها ورادیو تلویزیون‌های جهان به نقل از رادیو و خبرگزاری دولتی ایران، خبر درگیری ۱۹ بهمن را به همه جا مخابره کردند، [[مسعود رجوی]] همان روز در یک مصاحبه‌ی تلفنی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بنام خدا وبنام خلق قهرمان ایران &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;شهادت مجاهد کبیر موسی خیابانی البته ضربه‌ی بسیار بزرگی به تمام خلق وبه [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] است. اما مجاهدین طی ۱۷ سال مبارزات عادلانه ی خود علیه شاه وعلیه خمینی از این گونه ضربات بسیار تحمل کرده اند. در سال ۱۹۷۲شاه ۹ تن از ۱۰ تن اعضاء کمیته مرکزی سازمان ما من جمله سه تن از بنیانگذاران این سازمان را اعدام کرد. اما [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] برغم تمامی ضربات توانست براه خود و به نبرد عادلانه اش برای دمکراسی و استقلال و محو هرگونه استثمار  ادامه دهد. مجاهد کبیر موسی خیابانی اگر چه توسط شاه محکوم به اعدام شده بود اما این خمینی بود که با کشتن او، ماموریت ناتمام شاه را به اتمام رساند. امروز نیز خمینی البته خوشحال است و اما خوشحالی او دیری نخواهد پائید. چرا که اگر چه مجاهد کبیری چون موسی خیابانی وهمسرش آذر رضائی (پنجمین شهید از خانواده ی رضایی) و چند تن دیگر از مجاهدین مانند همسر قهرمانم اشرف را که در دوران رژیم شاه توسط بیدادگاه ها وساواکش محکوم به اعدام شده بود به قتل رساند، اما مقاومت مردم ایران  همچنان زنده واستوار تا سقوط خمینی ادامه خواهد یافت. صبح ایران نزدیک است وهمه‌ی این خون‌ها نشان پیروزی آزادی براستبداد وارتجاع است وهیچ ضربه ای قادر به انهدام سازمان ما نیست؛ بنابراین همه‌ی دولت‌های جهان بایستی به این حقیقت اجتناب‌ناپذیر توجه کننند که ملت ایران وفرزندان مجاهد او هرگز خمینی را تحمل نخواهند کرد وایران با این همه خون وشهید جز آلترناتیو دمکراتیک ما را نخواهد پذیرفت. جانشین مجاهد کبیر موسی خیابانی از پیش معین شده واکنون قائم مقام همه‌ی مسئولیتهای من در داخل ایران می باشد. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پیام مسعود رجوی در ۱۹ بهمن ۶۲ ====&lt;br /&gt;
[[مسعود رجوی]] در دومین سالگرد جان باختن موسی خیابانی و اشرف رجوی در پیامی گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«براستی موسی ”شیرآهن کوهمردی” بود سرسخت و استوار و سازش ناپذیر که حقاً در یکی از سیاه‌ترین ادوار تاریخ ایران غیرت و غرور و بی باکی و عزمِ جزم یک خلق رزمنده و قهرمان را در خود منعکس می‌کرد. با اعتماد به نفس و با آن چنان شخصیت مستحکمی که در بحرانی ترین شرایط باز هم صبور و آرام و مطمئن، کنترل خود و امور تحت فرماندهیش را حفظ می‌نمود. از آن گونه مردان که در ظاهر هیچ نمود و داعیه ای ندارند، اما به هنگام سختی و محنت و در ساعت رزم آوری، آن چنان می درخشند که گوئیا لنگر استوار کشتی در مسیر پرطوفانند. مردانی با یک دریا از پاکترین، بی آلایش ترین و معصومانه‌ترین عواطف شفاف و زلال انسانی که هر ظلمت و تیرگی را در امواج نگاه نجیب خود شستشو داده و محو میکنند و یا در اعماق جنگل بردباری و حِلم خود، مخفی می نمایند. مردانی که البته دیرجوشند و از آنجا که هیچ نیازی به مخفی کردن عواطفشان نمی‌بینند، چه بسا اگر بی جهت مزاحم آنها بشوید، ابتدا کمی سرد و تندخو جلوه کنند. اما از آنهایی هستند که میتوان یک عمر به آنها تکیه و اعتماد نمود. به سادگی ”آری” و ”نه” نمیگویند و هرگز پرچانگی نمی‌کنند. گاه حتی باید با تاکید و اصرار آنها را به سخن گفتن و ابراز نظر واداشت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;اما ”آری” و ”نه” آنها را، باید بسیار جدی گرفت و بر روی آن تا پایان یک مسیر حساب باز کرد. معلم کبیر و شهید بنیانگذار ما محمد حنیف نژاد، از سالها پیش بر روی خصایص موسی تکیه می‌کرد. بنحوی که در اول دستگیری موسی در شهریور سال ۵۰، او (موسی) را در مواجهه با تمامی آزمایشات شکنجه و زندان، صراحتا تضمین کرده و به سایر برادران گفته بود که او (موسی) از پس همه آزمایشات برخواهد آمد».&amp;lt;ref&amp;gt;پیام مسعود رجوی در دومین سالگرد ۱۹ بهمن&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سخنرانی مسعود رجوی در ۱۹ بهمن ۶۴ ====&lt;br /&gt;
[[مسعود رجوی]] در ۱۹ بهمن ۱۳۶۴ در پاریس در یک سخنرانی در مورد حادثهٔ ۱۹ بهمن می‌گوید:&lt;br /&gt;
[[پرونده:پیکر موسی خیابانی که به زندان اوین منتقل شد.JPG|جایگزین=پیکر موسی خیابانی که به زندان اوین منتقل شد|بندانگشتی|پیکر موسی خیابانی که به زندان اوین منتقل شد]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;«السلام علیکم یا انصار ابی عبدالله. سلام برتو ای اشرف و سلام بر توای موسی و سلام برهرمجاهدی که امروزبا شما و در رکاب شما خنده به لب به خاک وخون بیجان شد. به ابی انتم و امی تبتم. پدر و مادرم به فدایتان باد؛ و تابت الارض آلتی فیها دفنتم؛ و چه پاک و پاکیزه شد خاکی که شما در آن مدفون شدید؛ و فزتُ فوزاً عظیما؛ و رستگار شدید رستگاری بزرگ. فیا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما. کاش با شما می‌بودم، کاش با شما می‌بودم و رستگار می‌شدم. شعار جمعیت. به نام خدا وبنام خلق قهرمان ایران. بنام اشرف و بنام موسی. بنام شهدای عاشورای مجاهدین، عاشورای ۱۹بهمن. از اینجا به خلق قهرمان ایران تا هرکجا که صدای من برسد… جنگ با خمینی جنگی تمام عیاربود نه فقط ازنظرنظامی بلکه قبل ازهرچیزجنگ ایدئولوژیک. داستان آغشته به خون نسلی است که دائماً بایستی بپردازد دائماً بایستی فدا کند پیوسته باید ازعزیزانش دل بکند وپیوسته درس صبر و مقاومت بیاموزه. پیوسته بایستی پای حرفهایش بخوابد تا انتهای مسیر برود داستان یگانگی یکتایی ویکتا پرستی است. تا رسیدیم به روز موسی واشرف روز ذبح عظیم فدای بزرگ اما اما چه باک برای این نسل چه باک بقول قرآن. مثل آنهایی که درراه خدا انفاق می‌کنند دارایی‌ها وسرمایه‌هایشان را مثل دانه ای است که درخاک کشته باشید ازیک دانه هفت خوشه ودرهرخوشه صد دانه واگرخدا بخواهد درمواردی بازهم افزوده ترو مضاعف خواهد کرد چرا که خدا فزونی بخش وگسترش دهنده است وداناست»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.youtube.com/watch?v=OTgOYOWTYXE سخنرانی مسعود رجوی در ۱۹ بهمن ۱۳۶۴]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پانویس|۳|اندازه=ریز}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=54432</id>
		<title>احمد رضایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=54432"/>
		<updated>2021-02-12T18:20:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Ata: تغییرات املایی و انشایی بود&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
 | اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
 | عنوان             =&lt;br /&gt;
 | عنوان ۲           =&lt;br /&gt;
 | نام               = احمد رضایی&lt;br /&gt;
 | تصویر             = احمد رضایی (2).jpg&lt;br /&gt;
 | اندازه تصویر      = 200px&lt;br /&gt;
 | عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
 | زادروز            = ۱۳۲۴ (خورشیدی)&lt;br /&gt;
 | زادگاه            = تهران&lt;br /&gt;
 | تاریخ مرگ         = ۱۱ بهمن۱۳۵۰(خورشیدی)&lt;br /&gt;
 | مکان مرگ          = خیابان غفاری- مخصوص تهران&lt;br /&gt;
 | علت مرگ           = درگیری با مأمورین سواک شاه وکشیدن نارنجک&lt;br /&gt;
 | آرامگاه           = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
 | بناهای یادبود     =&lt;br /&gt;
 | محل زندگی         =&lt;br /&gt;
 | ملیت              =&lt;br /&gt;
 | نام‌های دیگر       =&lt;br /&gt;
 | نژاد              =&lt;br /&gt;
 | تابعیت            =&lt;br /&gt;
 | تحصیلات            = پنجم دبیرستان&lt;br /&gt;
 | دانشگاه           =&lt;br /&gt;
 | پیشه              =&lt;br /&gt;
 | سال‌های فعالیت     =&lt;br /&gt;
 | کارفرما           =&lt;br /&gt;
 | نهاد              =&lt;br /&gt;
 | نماینده           =&lt;br /&gt;
 | شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
 | نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
 | سبک               =&lt;br /&gt;
 | تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
 | تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
 | شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
 | دستمزد            =&lt;br /&gt;
 | Net worth         =&lt;br /&gt;
 | قد                =&lt;br /&gt;
 | وزن               =&lt;br /&gt;
 | تلویزیون          =&lt;br /&gt;
 | لقب               =&lt;br /&gt;
 | دوره              =&lt;br /&gt;
 | پس از             =&lt;br /&gt;
 | پیش از            =&lt;br /&gt;
 | حزب               =&lt;br /&gt;
 | جنبش              =&lt;br /&gt;
 | مخالفان           =&lt;br /&gt;
 | هیئت              =&lt;br /&gt;
 | دین               =&lt;br /&gt;
 | مذهب              =&lt;br /&gt;
 | اتهام             =&lt;br /&gt;
 | مجازات            =&lt;br /&gt;
 | وضعیت گناهکاری    =&lt;br /&gt;
 | منصب              =&lt;br /&gt;
 | مکتب              =&lt;br /&gt;
 | آثار              =&lt;br /&gt;
 | همسر               =&lt;br /&gt;
 | شریک زندگی        =&lt;br /&gt;
 | فرزندان           =&lt;br /&gt;
 | والدین            =&lt;br /&gt;
 | خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
 | گفتاورد           =&lt;br /&gt;
 | جوایز             =&lt;br /&gt;
 | امضا              =&lt;br /&gt;
 | اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
 | signature_alt     =&lt;br /&gt;
 | وبگاه             =&lt;br /&gt;
 | imdb_id           =&lt;br /&gt;
 | Soure_id          =&lt;br /&gt;
 | پانویس            =&lt;br /&gt;
|محل حادثه=}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;احمد رضایی&#039;&#039;&#039; (زاده ۱۳۲۴، درگذشته ۱۱ بهمن ۱۳۵۰)، در سال ۱۳۳۸به جبهه ملی پیوست. وی بعد از سال ۱۳۴۲ با نهضت آزادی همکاری کرد. احمد رضایی سپس با کمک دوستانش هسته‌ی کوچکی درست کرد و به [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] پیوست. بعد از دستگیری‌های گسترده سال ۱۳۵۰، در حفظ کادرهای تشکیلات مجاهدین خلق ایران نقش مهمی ایفا کرد. احمد رضایی در بهمن‌ماه سال ۱۳۵۰، در یک درگیری مسلحانه با کشیدن نارنجک در میان افراد ساواک شاه، ۴ مأمور ساواک را کشته و خود نیز به شهادت رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;نشریه مجاهد، شماره ۲۱ - ۹ بهمن ۱۳۵۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
== کودکی و جوانی احمد رضایی ==&lt;br /&gt;
احمد رضایی سال ۱۳۲۴ خورشیدی در تهران متولد شد. وی مبارزه را از سن ۱۴سالگی شروع کرد. احمد رضایی در سال‌های ۱۳۳۸، هنگامی که سال دوم دبیرستان بود، وارد سازمان جوانان جبهه‌ی ملی ایران شد. او یک‌بار در سال سوم دبیرستان هنگامی که یک ماشین چاپ را به منزل می‌برد، دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال پنجم دبیرستان وارد جمعیت نهضت آزادی شد که در آن سال‌ها قاطعانه‌تر از جبهه‌ی ملی عمل می‌کرد. از طرفی دینامیسم و پویایی نهضت آزادی در شرایط پس از سال ۱۳۴۲، به انتها رسید، به‌ طوری‌که با دستگیری رهبران نهضت آزادی بکلی از فعالیت باز ایستاد. احمد رضایی در جستجوی راه‌ حلی برای خروج از بن‌بست مبارزه در آن سال‌ها، بالاخره با کمک چندتن از دوستانش یک هسته‌ی سیاسی فعال بوجود آورد، این هسته بعدها به [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از دستگیری‌های گسترده در سال ۱۳۵۰، احمد مسئولیت بازسازی تشکیلات را به عهده گرفت و تا هنگام شهادتش این مسئولیت را داشت&amp;lt;ref&amp;gt;نشریه مجاهد شماره ۲۹–۹ بهمن ۱۳۵۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیت‌های سیاسی احمد رضایی ==&lt;br /&gt;
احمد رضایی از مسئولان برجسته و اولین شهید سازمان مجاهدین خلق ایران است. احمد رضایی، بعنوان یکی از چهره‌های انقلابی تاریخ معاصر ایران شناخته می‌شود. او از نسل انقلابیونی بود که از کودتای استعماری ۲۸مرداد ۱۳۳۲، و کشتار بی‌رحمانه شاه در ۱۵خرداد سال ۱۳۴۲، تجربه و درس مبارزه انقلابی آموختند و قدم در مسیر راهگشایی بن‌بست مبارزه مردم ایران گذاشتند. او که مبارزه‌ی سیاسی را در نوجوانی در پیوند با جریانات و گروه‌های سیاسی و مذهبی سال‌های آخر دهه‌ی ۳۰ آغاز کرده بود در میان شخصیت‌ها و مبارزان مذهبی آن دوران، به ویژه نزد آیت‌الله طالقانی، بسیار محبوب بود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:احمد رضایی1.JPG|جایگزین=احمد رضایی|بندانگشتی|احمد رضایی]]&lt;br /&gt;
احمد رضایی در سال‌های ۱۳۴۳ و ۱۳۴۴ در تبدیل عزاداری‌های معمولی به ‌یک تظاهرات وسیع سیاسی در تهران نقش برجسته‌یی داشت. سال سوم دبیرستان بود که در حال انتقال یک دستگاه چاپ به ‌منزل، توسط پلیس، دستگیر و مدتی در زندان بود. احمد رضایی با این‌که در دبیرستان، شاگرد ممتازی بود، ولی همواره در تضاد میان تحصیل و مبارزه، مبارزه را انتخاب می‌کرد. به‌ همین دلیل از سال پنجم دبیرستان، درس را رها کرد. به‌ سربازی هم نرفت و زندگی خود را وقف مبارزه نمود. او به‌ دلیل شخصیت بسیار فعالی که داشت، در میان طبقات و اقشار مختلف کارگر، بازاری و دانشجو، صدها دوست و آشنا داشت. همه، احمد را بعنوان سمبل تحرک و جسارت می‌شناختند. احمد دور جدید فعالیت‌های انقلابی خود را با مرزبندی با جریانات سیاسی آن دوران آغاز کرد. در این مسیر بود که در سال ۱۳۴۸، به ‌سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست. در این راه با فعالیت‌های پیگیر بعنوان یکی از مسئولان تشکیلات مجاهدین، خدمات بسیاری انجام داد. آنچه نام احمد رضایی را بعنوان یک انقلابی و یکی از برجسته‌ترین کادرهای مجاهدین در تاریخ سازمان مجاهدین خلق و مبارزات انقلابی مردم ایران به ‌ثبت رسانده، نقش او در بازسازی تشکیلات مجاهدین پس ‌از ضربه‌ی گسترده رژیم شاه به تشکیلات مجاهدین در سال ۱۳۵۰ بود. هنگامی که در اوضاع بحرانی پس‌ از حمله‌های ساواک، با دستگیری کلیه‌ی بنیانگذاران و ۹۰درصد از اعضای مرکزیت مجاهدین، اساس موجودیت سازمان در‌ معرض خطر قرار گرفته بود، احمد رضایی بعنوان تنها کادر باقی‌مانده از مسئولان مجاهدین، می‌بایست در بحبوحه‌ی بسیج ساواک و تور وسیعی که برای دستگیری‌اش پهن شده بود، به بازسازی تشکیلات بیرون زندان مبادرت کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[https://event.mojahedin.org/i/events/5364 سالروز شهادت مجاهد کبیر، احمد رضایی - سایت مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد رضایی طی ۶ماه تلاش بسیار، شروع به گردآوری و سازماندهی نیروهای باقی‌مانده کرد. او با اجرای روزی ۲۰قرار، توانست به کمک کادرهای ارزنده‌یی چون فرمانده [[کاظم ذوالانوار]] و نیز برادر مجاهدش [[رضا رضایی]]، که به ‌نحوی از چنگ ساواک گریخته بودند، مسئولیت حساس بازسازی تشکیلات سازمان را به ‌خوبی انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مجاهدانی که تا قبل از دستگیری سال ۱۳۵۰، تحت مسئولیت شهید احمد رضایی بوده است می‌گوید:&lt;br /&gt;
[[پرونده:احمد رضایی2.JPG|بندانگشتی]]&amp;lt;blockquote&amp;gt;«هنگامی که در شهریور۱۳۵۰، هجوم ساواک به پایگاه‌های مجاهدین آغاز شد، هنوز چند هفته‌ای از وصل شدن تیم ما به احمد نمی‌گذشت. احمد با تجربه‌ای که داشت و بخصوص به‌ مدد هوشیاری و آمادگی‌اش، توانست به‌ سرعت از آنچه در اطرافمان می‌گذشت نتیجه‌گیری کرده و خانه‌هایی را که در معرض خطر بودند، تخلیه کند. از جمله، پایگاه استقرار تیم ما در تهران که احمد به سرعت آن را تخلیه کرده و علامت سلامتی‌اش را برداشته بود و علامت خطر گذاشته بود و ما با دیدن علامت خطر از دستگیری جستیم و به پایگاه‌های دیگر منتقل شدیم».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;احمد رضایی تا زمان دستگیری بنیانگذار سازمان مجاهدین خلق، محمد حنیف‌نژاد، یار و کمک بسیار مهمی برای او بود. در آن شرایط سخت و سنگین پلیسی که ساواک برای درهم‌ پیچیدن تشکیلات سازمان مجاهدین، بسیج شده بود، احمد رضایی به مدد ویژگی‌هایی از جمله سرعت عمل بالا و تیزی و قاطعیتش در تصمیم‌گیری، موفق شد مسئولیت سنگینش در آن دوران را به خوبی پیش برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقش ویژه‌ی احمد رضایی وقتی بیشتر بارز شد که پس از مدت کوتاهی شهید بنیانگذار، [[محمد حنیف‌نژاد]] هم دستگیر شد و عملا سنگینی بار مسئولیت حفظ و تجدید سازماندهی سازمان، اداره‌ی کادرها و حفظ ارتباطاتشان بر دوش احمد قرارگرفت. احمد رضایی معتقد بود به‌ دلیل خیانت رهبران سیاسی گذشته، مردم به این سادگی به حزب و سازمان و هیچ رهبر سیاسی اعتماد نمی‌کنند. به همین دلیل همواره مترصد بود با شهادتش اعتماد مردم را بازگرداند. به‌ همین دلیل با تغییر فضا و پلیسی ـ نظامی شدن جامعه پس از ضربه سال۱۳۵۰، او نخستین کسی بود که ضرورت مسلح شدن و درآویختن مسلحانه با مأموران مسلح ساواک را دریافت و به آن عمل کرد. همین انگیزه و اعتقاد او بود که توانست روح تهاجمی را در کادرهای سازمان، به‌ ویژه پس از ضربه ۱۳۵۰، بدمد. احمد رضایی بطور خاص با شهادتش خط سرخ مقاومت و نثارخون برای رهایی خلق را بعنوان یک ارزش در انقلاب ایران به ثبت رساند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطراتی از احمد رضایی ==&lt;br /&gt;
یکی از مجاهدانی که پس از ضربه سال ۱۳۵۰، در ارتباط با احمد رضایی قرار داشت می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«در روزهای بحرانی بعد ‌از ضربه، احمد قهرمان، تأثیر بسیار زیاد و تعیین‌کننده‌ای در حفظ سازمان داشت. پس از هر ضربه‌ای، امیدواری، تحرک، حرکت رو به جلو و پرهیز از هر نوع سکون، مهم‌ترین عوامل برای بازسازی هستند. احمد به‌ دلیل قاطعیتش در برابر دشمن، فی‌الواقع سمبل و نمونه‌ی بارز چنین خصوصیاتی بود. همه‌ی ما وقتی سر قرار احمد می‌رفتیم، فشار و سختی ضربه‌ی سنگین شهریور را فراموش می‌کردیم. احمد به درستی درک کرده بود که باید پیش‌ آمدن ضربه را با همه در میان بگذارد و تغییر شرایط را به همه بگوید و هر‌ کس را در هر سطحی که هست در مقابل مسئولیت‌هایش قرار بدهد. او با تک‌تک افراد سازمان در سطوح مختلف قرارهایی اجرا می‌کرد که اسمش را گذاشته بود «قرار تعیین‌تکلیف». مضمون حرف احمد در این قرارها و توضیح به افراد این بود که؛ «سازمان در معرض ضربه‌ی سختی قرار گرفته و علت، هر‌چه باشد، در این شرایط سخت از هر فرد سطح جدیدی از مسئولیت و مایه‌گذاری انتظار می‌رود. زیرا دیگر، مدار قبلی از کار و ارتباط با سازمان قابل‌ قبول نیست». هر فرد باید به این مسأله، جواب مشخص می‌داد و تعیین‌تکلیف می‌شد که در این مرحله چه خواهد کرد. تردید و دودلی و یأس و سختی ضربه، به‌ این صورت از صفوف ما رخت برمی‌بست و به امید و تحرک و تلاش و آمادگی برای ورود به ‌مرحله‌ی انجام عملیات نظامی تبدیل می‌شد. این شیوه‌ی برخورد قاطع و جدی احمد، در فاصله‌ی کوتاهی در مناسبات باقیمانده‌ی سازمان و نیروهای هوادارش، همه‌چیز را یک مدار کیفی ارتقاء داد. او با قدرت تصمیم‌گیری و سخت‌کوشی در جلوگیری از دامنه‌ی ضربه تلاش کرد و موفق شد. دامنه‌ی تأثیر کار احمد رضایی به سازمان مجاهدین خلق محدود نشد و سایر انقلابیونی که در دوران شاه، دوش‌به‌دوش مجاهدین می‌جنگیدند بارها در زندان و خارج زندان از نقش و تأثیر راهگشای احمد و نحوه‌ی شهادت او تقدیر کردند و حق قهرمانی او را بجا آوردند. چراکه همه، تأثیر مادی آن را، که یک گام رو به جلو در مبارزه‌ی مسلحانه بود، می‌دیدند. روز دوم شهریور، ‌وقتی در اولین قرار پس‌ از ضربه، احمد را در قرار زاپاس ملاقات کردم، کاری را که ۵ماه بعد، در درگیری با ساواک انجام داد، برایم به ‌صورت ایده‌ی کاملاً مشخصی بیان کرد و گفت: «ما حق نداریم زنده به‌ دست دشمن بیفتیم و باید با دشمن درگیر شویم» و او خود، نخستین کسی بود که به این درس بزرگ در صحنه رودررویی با دشمن عمل کرد و با این قاطعیت خود، نقشی کیفی، تاریخی و راهگشا در مسیر مبارزه انقلابی با رژیم شاه ایفا کرد. او حتی اجازه نداد دشمن به سلاحش نیز دسترسی پیدا بکند. شهادت احمد، گام بسیار آگاهانه‌ی مشخصی بود که در تقدیر حرکت سازمان قرار داشت و فکر می‌کنم به‌ همین دلیل است که تابلوی شهادت احمد تا این درجه، کامل و صیقل‌خورده و شفاف است».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[پرونده:حاج خلیل رضایی.JPG|جایگزین=حاج‌خلیل رضایی و فرزندان شهیدش احمد، مهدی و رضا رضایی|بندانگشتی|314x314پیکسل|حاج‌خلیل رضایی و فرزندان شهیدش احمد، مهدی و رضا رضایی]]&lt;br /&gt;
مجاهد خلق ابوالقاسم رضایی، برادر کوچک‌تر احمد، که در آن هنگام در زندان اوین بود، درباره‌ی خاطره‌ی شنیدن شهادت احمد و تأثیرات آن می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در آن شرایط ما توانسته بودیم یک رادیوگوشی وارد اوین کنیم. این رادیو را بچه‌های خودمان در زندان قزل‌قلعه برایمان آورده بودند. آن روزها وقتی زندانیان مجاهد را برای پرونده‌خوانی و دیدار با‌ بازپرس و وکیل به دادرسی ارتش می‌بردند، گاهی دور از چشم نگهبانان می‌توانستند مجاهدینی را که از زندان‌های دیگر آمده بودند، ببینند و مخفیانه، چیزی را رد‌و‌بدل کنند. این رادیو در آن دنیای بی‌خبری زیر چنگ ساواک، برایمان ارزش زیادی داشت و نهایت سعی ما این بود که لو نرود. به ‌همین دلیل به‌ رغم آنکه همه‌ی افراد بند عمومی از خودمان بودند و جاسوسی بین ما نبود، هنگام گوش‌کردن به‌ رادیو زیر پتو می‌رفتیم تا اگر نگهبان بطور ناگهانی در را باز کرد متوجه آن نشود. گوش‌دادن به‌ اخبار ساعت ۲بعد‌از‌ظهر که مهمترین بخش خبری آن بود بطور نوبتی توسط چند‌نفر انجام می‌شد. آنها خبرها را بخاطر سپرده و برای بقیه نقل می‌کردند. روز ۱۱بهمن نوبت شهید علی میهن‌دوست بود که اخبار را گوش کند. هنوز چند‌ دقیقه‌ای از شروع اخبار نگذشته بود که سراسیمه از زیر پتو برخاست، سر جایش نشست و گفت: بچه‌ها احمد شهید شد! دقایقی همه ساکت شدند. این سکوت سنگین، با ‌زمزمه‌ی سرود عربی «اقمص یداک فی دمی» یا سرود &#039;&#039;&#039;«&#039;&#039;&#039;شهید» شکسته شد، زمزمه‌ی این سرود از گوشه‌ی اتاق شروع شد و به سرعت، تمام اتاق را فراگرفت. ما آن‌ موقع، خودمان هنوز سرودی نداشتیم و تعدادی از بچه‌ها که در فلسطین، دوره دیده بودند برخی سرودهایی را که حفظ کرده بودند به ‌بقیه یاد می‌دادند. مضمون این سرود به‌ این ‌قرار بود:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;انگشتانت را به ‌خون من آغشته کن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;و از زبان من وصیتم را بنویس&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بنویسید برای همه، ای برادرانم، ای برادرانم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;که من وصیت خود را نوشتم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;این رسالت نسل ماست&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;این علامت صبح پیروزی ماست&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;این پایان شب تیره‌ی ماست&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;من رفتم. شما راه را ادامه دهید و سختی‌هایش را تحمل کنید، تحمل کنید.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;با‌ خواندن این سرود بود که مجاهدین به ‌استقبال اولین شهیدشان رفتند. شهادت احمد در آن شرایط به ‌همه، انگیزه‌ی دیگری داد. چون مجاهدین همه‌چیز را در طبق اخلاص گذاشته و آماده بودند تا برای آزادی میهنشان، دست ‌به ‌هر ‌فداکاری بزنند. دستگیری غافلگیرانه‌ی شهریور۱۳۵۰، و دستگیری‌های بعدی که به ‌دنبال آن صورت گرفت همه بدون درگیری بود و همه‌ی اعضای سازمان از اینکه دستگیری‌‌های غافلگیرانه، اجازه نداده بود با ‌رژیم مقابله کنند، افسوس می‌خوردند. احمد با ‌شهادت خود، آن‌ هم به ‌آن‌ صورت حماسی، آرزوی همه‌ی مجاهدین را در مقابله با ساواک شاه محقق کرد. دشمن به هیچ‌چیز احمد دست نیافت به ‌ویژه که ساواک بعد از دستگیری شهید حنیف‌نژاد، برای جلوگیری از تجدید سازماندهی مجاهدین همه‌ی انرژیش را روی دستگیری احمد متمرکز کرده بود. طرح احمقانه‌ی ساواک در فرستادن رضا به‌ همراه مأمورانش برای اینکه ردی از احمد پیدا کنند، دقیقاً به‌ همین خاطر بود. طرحی که به فرار قهرمانانه‌ی رضا منجر شد و داغ سنگینی بر دل ساواکی‌ها گذاشت.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;چند روز پس از شهادت احمد رضایی، یکی از هواداران در زندان قزل‌قلعه ترانه‌ای درباره‌ی این حماسه‌ی دوران‌ساز ساخت و فرستاد. آهنگ این ترانه آهنگ یکی از ترانه‌های محلی فارس بود. شعر این ترانه به قرار زیر است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«بیا باد صبا امشو سفر کن جونم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ز زندون اوین یکدم گذر کن جونم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ز مرگ احمد اون شیر دلاور خدا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رفیقون مجاهد را خبر کن جونم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;انتقام مجاهد چنینه عزم مرد خدا آهنینه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;غم مخور میهن آزاد می‌شه سینه مردمون شاد می‌شه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;زخون او گل لاله در اومد جونم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پرستو را شب هجرون سر اومد جونم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ز هرم آتش بمب و مسلسل خدا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شرر بر خرمن غارتگر اومد جونم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;انتقام مجاهد چنینه عزم مرد خدا آهنینه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;غم مخور میهن آزاد می‌شه سینه مردمون شاد می‌شه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;وطن در راه آزادی روونه جونم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مجاهد اختر این کاروونه جونم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مخور غم گر شده آلاله پرپر خدا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ز مرگ ظالمون داره نشونه جونم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[پرونده:شهادت احمد رضایی.JPG|جایگزین=شهادت احمد رضایی در نبرد با مأموران ساواک شاه|بندانگشتی|&amp;lt;blockquote&amp;gt;شهادت احمد رضایی در نبرد با مأموران ساواک شاه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;]]&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;انتقام مجاهد چنینه عزم مرد خدا آهنینه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;غم مخور میهن آزاد می‌شه سینه مردمون شاد می‌شه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جونم شاد میشه»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;این ترانه نخستین ترانه‌ای بود که در سازمان ساخته شد. ترانه‌ای انگیزاننده که به سرعت به تمام زندانها رفت. عزم‌ها را جزم‌تر و مقاومت را نیرومندتر کرد. این ترانه «شهادت احمد» نام گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://news.mojahedin.org/i/ اولین شهید سازمان مجاهدین خلق - سایت سازمان مجاهدین خلق ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهادت احمد رضایی ==&lt;br /&gt;
در ساعت ۷بعدازظهر ۱۱بهمن ۱۳۵۰، احمد رضایی وقتی خود را در محاصره‌ی پلیس می‌بیند با استفاده از سلاح کمری‌اش و چهارده گلوله در مقابل مأموران ساواک شاه مقابله می‌کند.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساواک حلقه‌ی محاصره را تنگ می‌كند. احمد طی نبردی با مأموران ساواک شاه در خیابان غفاری تهران با نارنجكی كه ضامن آن كشیده شده بود به میان مهاجمان می‌رود ،نارنجك منفجر و احمد به شهادت می‌رسد. در اثر این اقدام  احمد رضایی، چهار ساواكی كشته و سه‌تن دیگر زخمی می‌شوند ،تمام بدن احمد متلاشی شده و حتی سلاح كمری‌اش تكه‌تكه می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;روزنامه کیهان، ۲۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ata</name></author>
	</entry>
</feed>