<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://www.iran-pedia.org/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Jaber</id>
	<title>ایران پدیا - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://www.iran-pedia.org/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Jaber"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Jaber"/>
	<updated>2026-04-24T13:29:46Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.0</generator>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35420</id>
		<title>کاربر:Jaber/۴صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35420"/>
		<updated>2019-02-24T20:55:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;سخنرانی مسعود رجوی&#039;&#039;&#039; در میتینگ دانشگاه تهران در دوم اسفند ۵۸ برگزار شد. دراین سخنرانی مسعود رجوی نسبت به بسته شدن راههای مسالمت آمیز مبارزه هشدار دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حذف مسعود رجوی، توسط خمینی از کاندیدا توری ریاست جمهوری، حمله و هجومهای زیادی به دفاتر سازمان محاهدین و دیگر گروهها توسط نیروهایی که خودشان را طرفداران خمینی یا حزب الهی میخواندند صورت میگرفت. مجاهدین میخواستند ازآخرین قطرات آزادی در جامعه برای وادار کردن خمینی به انجام تعهداتش بر اساس قانون اساسی که خودش قبول داشت استفاده کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما خمینی میخواست آنها هم مثل بقیه از امامت او پیروی و او را بعنوان امام بشناسند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته مسعود رجوی این میتینگ برای کم کردن تنش و کنترل اوضاع متشنج جامعه است وما نمی خواهیم جامعه ما طبقاتی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 دراین روز ۲۵۰ هزار نفر از مردم تهران برای این گردهمایی در زمین چمن دانشگاه تهران جمع شدند تا به سخنان مسود رجوی گوش کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی در این سخنرانی بر ضرورت وحدت همه نیروهای خلق تاکید کردند و ازهمه مسولین خواستند که راههای مبارزه مسالمت آمیز را نبندند و باز هم به بسته شدن راه‌های مبارزه مسالمت‌آمیز اعتراض نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;متن گزیده ای از سخنان مسعود رجوی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;سایت بسوی پیروزی سخنرانی دوم اسفند مسعود رجوی دانشگاه تهران [https://www.besoyepirozi.com/libertarian-leader/41833-2018-11-02-16-28-33]&amp;lt;/ref&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
مسعود رجوی در این سخنرانی گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پس بیائید پیدا کنیم، کدامین جماعت از ما بود که در سوگندش نیرنگ نهفته بود. نیرنگ انحصار و فزون طلبی. «انما یبلوکم الله به» این‌ها همه‌اش آزمایش است. باز هم به روایت قرآن وقتی رشته‌ها و پیوندها شکسته می‌شود، آن طبقات و گروه‌هائی روی کار می‌آیند که دوباره جامعه را می‌برند به سمت طبقات فرادست و طبقات فرودست …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان نظام قبلی، همان مسیر تدریجی بجانب طاغوت‌های زمان و طاغوت‌های جهان، درست بهمین دلیل بود که من پارسال در همین‌جا و در همین زمین اعتراض کردم، سوگندها را در برابر یکی دیگر از آخرین شهداء یادآور شدم، و پرسیدم چرا؟ چرا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانروز گفتم که اگر جهاد یک مجاهد را خوار بدارید، توی سرش بزنید، از نیروهای واقعاً انقلابی خلع ید و قطع ید کنند، تهمت و برچسب بزنند، اتهام مارکسیست ـ اسلامی را بگونهای دیگر تکرار بکنید؛ و مسالهای نظیر کردستان را بجای حل اصولی با برچسب تجزیه طلبی به قهر و تعارض بکشانید. لاجرم مجدداً طبقه ای را رشد خواهید داد که «هی اربی من امه» فزودهتر و برتر در میان طبقات خلق خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر، اگر قرار می‌بود در یک جامعه ای همه مثل هم فکر کنند، مثل هم نظر داشته باشند، سر موئی بین اندیشه و رأی آن‌ها اختلاف نباشد، که خدا خودش اینکار را می‌کرد. پس چرا ما باید آنقدر حقیقت را و درست را و اسلام را هم منحصر بخودمان بکنیم؟ آنقدر که بگوئیم هر که رأیش رأی ما نیست، اصلاً نظر ندهد، یا مثل همین دیروز در خزانه و روز قبلی‌اش در گود و روز قبلی‌اش در یاخچی‌آباد تهران، چون مجاهد است و یا به مجاهدین وابستگی دارد، تمایل یا سمپاتی ابراز می‌کند، حق زندگی ندارد.&amp;lt;sup&amp;gt; &amp;lt;/sup&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی همچنین در این سخنرانی نسبت به بسته شدن راه‌های مبارزهٔ مسالمت آمیز اعتراض کرده و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بیایید خودتان به دست خودتان، با بستن راه‌های فعالیت قانونی، راه‌های فعالیت غیرقانونی را باز نکنید. از این فرصت که تمام نیروها حاضر شدند به‌رغم همه محدودیتها، مشتاقانه باز هم شرکت بکنند، باز هم همکاری بکنند، استفاده بکنید. ما زندگی و فعالیت در یک نظام قانونی را پذیرفتیم، اگر بگذارند. آن‌قدر پذیرفتیم که تا به‌حال از حق قانونی، شرعی، اخلاقی دفاع از خودمان هم استفاده نکردیم. شنیدید ما یک گلوله شلیک کرده باشیم؟ یک مورد حتی؟ ولی هیچ‌کس، هیچ‌کس از مقامات مسئول نیآمد به ما بگوید که داستان شما چیست و بر سر شما چه می‌گذرد؟ اما اگر پیوسته یک عده‌ای بخواهند با چماق و گلوله به ما بتازند و هیچ مقام مسئولی هم جوابگو نباشد، دیگر تکلیف چیست؟»&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35419</id>
		<title>کاربر:Jaber/۴صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35419"/>
		<updated>2019-02-24T20:53:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;سخنرانی مسعود رجوی&#039;&#039;&#039; در میتینگ دانشگاه تهران در دوم اسفند ۵۸ برگزار شد. دراین سخنرانی مسعود رجوی نسبت به بسته شدن راههای مسالمت آمیز مبارزه هشدار دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حذف مسعود رجوی، توسط خمینی از کاندیدا توری ریاست جمهوری، حمله و هجومهای زیادی به دفاتر سازمان محاهدین و دیگر گروهها توسط نیروهایی که خودشان را طرفداران خمینی یا حزب الهی میخواندند صورت میگرفت. مجاهدین میخواستند ازآخرین قطرات آزادی در جامعه برای وادار کردن خمینی به انجام تعهداتش بر اساس قانون اساسی که خودش قبول داشت استفاده کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما خمینی میخواست آنها هم مثل بقیه از امامت او پیروی و او را بعنوان امام بشناسند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته مسعود رجوی این میتینگ برای کم کردن تنش و کنترل اوضاع متشنج جامعه است وما نمی خواهیم جامعه ما طبقاتی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 دراین روز ۲۵۰ هزار نفر از مردم تهران برای این گردهمایی در زمین چمن دانشگاه تهران جمع شدند تا به سخنان مسود رجوی گوش کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی در این سخنرانی بر ضرورت وحدت همه نیروهای خلق تاکید کردند و ازهمه مسولین خواستند که راههای مبارزه مسالمت آمیز را نبندند و باز هم به بسته شدن راه‌های مبارزه مسالمت‌آمیز اعتراض نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;متن گزیده ای از سخنان مسعود رجوی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;سایت بسوی پیروزی سخنرانی دوم اسفند مسعود رجوی دانشگاه تهران [https://www.besoyepirozi.com/libertarian-leader/41833-2018-11-02-16-28-33]&amp;lt;/ref&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
مسعود رجوی در این سخنرانی گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پس بیائید پیدا کنیم، کدامین جماعت از ما بود که در سوگندش نیرنگ نهفته بود. نیرنگ انحصار و فزون طلبی. «انما یبلوکم الله به» این‌ها همه‌اش آزمایش است. باز هم به روایت قرآن وقتی رشته‌ها و پیوندها شکسته می‌شود، آن طبقات و گروه‌هائی روی کار می‌آیند که دوباره جامعه را می‌برند به سمت طبقات فرادست و طبقات فرودست …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان نظام قبلی، همان مسیر تدریجی بجانب طاغوت‌های زمان و طاغوت‌های جهان، درست بهمین دلیل بود که من پارسال در همین‌جا و در همین زمین اعتراض کردم، سوگندها را در برابر یکی دیگر از آخرین شهداء یادآور شدم، و پرسیدم چرا؟ چرا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانروز گفتم که اگر جهاد یک مجاهد را خوار بدارید، توی سرش بزنید، از نیروهای واقعاً انقلابی خلع ید و قطع ید کنند، تهمت و برچسب بزنند، اتهام مارکسیست ـ اسلامی را بگونهای دیگر تکرار بکنید؛ و مسالهای نظیر کردستان را بجای حل اصولی با برچسب تجزیه طلبی به قهر و تعارض بکشانید. لاجرم مجدداً طبقه ای را رشد خواهید داد که «هی اربی من امه» فزودهتر و برتر در میان طبقات خلق خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر، اگر قرار می‌بود در یک جامعه ای همه مثل هم فکر کنند، مثل هم نظر داشته باشند، سر موئی بین اندیشه و رأی آن‌ها اختلاف نباشد، که خدا خودش اینکار را می‌کرد. پس چرا ما باید آنقدر حقیقت را و درست را و اسلام را هم منحصر بخودمان بکنیم؟ آنقدر که بگوئیم هر که رأیش رأی ما نیست، اصلاً نظر ندهد، یا مثل همین دیروز در خزانه و روز قبلی‌اش در گود و روز قبلی‌اش در یاخچی‌آباد تهران، چون مجاهد است و یا به مجاهدین وابستگی دارد، تمایل یا سمپاتی ابراز می‌کند، حق زندگی ندارد.&amp;lt;sup&amp;gt; &amp;lt;/sup&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی همچنین در این سخنرانی نسبت به بسته شدن راه‌های مبارزهٔ مسالمت آمیز اعتراض کرده و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بیایید خودتان به دست خودتان، با بستن راه‌های فعالیت قانونی، راه‌های فعالیت غیرقانونی را باز نکنید. از این فرصت که تمام نیروها حاضر شدند به‌رغم همه محدودیتها، مشتاقانه باز هم شرکت بکنند، باز هم همکاری بکنند، استفاده بکنید. ما زندگی و فعالیت در یک نظام قانونی را پذیرفتیم، اگر بگذارند. آن‌قدر پذیرفتیم که تا به‌حال از حق قانونی، شرعی، اخلاقی دفاع از خودمان هم استفاده نکردیم. شنیدید ما یک گلوله شلیک کرده باشیم؟ یک مورد حتی؟ ولی هیچ‌کس، هیچ‌کس از مقامات مسئول نیآمد به ما بگوید که داستان شما چیست و بر سر شما چه می‌گذرد؟ اما اگر پیوسته یک عده‌ای بخواهند با چماق و گلوله به ما بتازند و هیچ مقام مسئولی هم جوابگو نباشد، دیگر تکلیف چیست؟»&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35417</id>
		<title>کاربر:Jaber/۴صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B4%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35417"/>
		<updated>2019-02-24T20:40:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سخنرانی مسعود رجوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در میتینگ دانشگاه تهران در دوم اسفند ۵۸ برگزار شد. درا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;سخنرانی مسعود رجوی&#039;&#039;&#039; در میتینگ دانشگاه تهران در دوم اسفند ۵۸ برگزار شد. دراین سخنرانی مسعود رجوی نسبت به بسته شدن راههای مسالمت آمیز مبارزه هشدار دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حذف مسعود رجوی، توسط خمینی از کاندیدا توری ریاست جمهوری، حمله و هجومهای زیادی به دفاتر سازمان محاهدین و دیگر گروهها توسط نیروهایی که خودشان را طرفداران خمینی یا حزب الهی میخواندند صورت میگرفت. مجاهدین میخواستند ازآخرین قطرات آزادی در جامعه برای وادار کردن خمینی به انجام تعهداتش بر اساس قانون اساسی که خودش قبول داشت استفاده کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما خمینی میخواست آنها هم مثل بقیه از امامت او پیروی و او را بعنوان امام بشناسند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته مسعود رجوی این میتینگ برای کم کردن تنش و کنترل اوضاع متشنج جامعه است وما نمی خواهیم جامعه ما طبقاتی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 دراین روز ۲۵۰ هزار نفر از مردم تهران برای این گردهمایی در زمین چمن دانشگاه تهران جمع شدند تا به سخنان مسود رجوی گوش کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی در این سخنرانی بر ضرورت وحدت همه نیروهای خلق تاکید کردند و ازهمه مسولین خواستند که راههای مبارزه مسالمت آمیز را نبندند و باز هم به بسته شدن راه‌های مبارزه مسالمت‌آمیز اعتراض نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گزیده ای از سخنان مسعود رجوی&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی در این سخنرانی او گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پس بیائید پیدا کنیم، کدامین جماعت از ما بود که در سوگندش نیرنگ نهفته بود. نیرنگ انحصار و فزون طلبی. «انما یبلوکم الله به» این‌ها همه‌اش آزمایش است. باز هم به روایت قرآن وقتی رشته‌ها و پیوندها شکسته می‌شود، آن طبقات و گروه‌هائی روی کار می‌آیند که دوباره جامعه را می‌برند به سمت طبقات فرادست و طبقات فرودست …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان نظام قبلی، همان مسیر تدریجی بجانب طاغوت‌های زمان و طاغوت‌های جهان، درست بهمین دلیل بود که من پارسال در همین‌جا و در همین زمین اعتراض کردم، سوگندها را در برابر یکی دیگر از آخرین شهداء یادآور شدم، و پرسیدم چرا؟ چرا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانروز گفتم که اگر جهاد یک مجاهد را خوار بدارید، توی سرش بزنید، از نیروهای واقعاً انقلابی خلع ید و قطع ید کنند، تهمت و برچسب بزنند، اتهام مارکسیست ـ اسلامی را بگونهای دیگر تکرار بکنید؛ و مسالهای نظیر کردستان را بجای حل اصولی با برچسب تجزیه طلبی به قهر و تعارض بکشانید. لاجرم مجدداً طبقه ای را رشد خواهید داد که «هی اربی من امه» فزودهتر و برتر در میان طبقات خلق خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر، اگر قرار می‌بود در یک جامعه ای همه مثل هم فکر کنند، مثل هم نظر داشته باشند، سر موئی بین اندیشه و رأی آن‌ها اختلاف نباشد، که خدا خودش اینکار را می‌کرد. پس چرا ما باید آنقدر حقیقت را و درست را و اسلام را هم منحصر بخودمان بکنیم؟ آنقدر که بگوئیم هر که رأیش رأی ما نیست، اصلاً نظر ندهد، یا مثل همین دیروز در خزانه و روز قبلی‌اش در گود و روز قبلی‌اش در یاخچی‌آباد تهران، چون مجاهد است و یا به مجاهدین وابستگی دارد، تمایل یا سمپاتی ابراز می‌کند، حق زندگی ندارد.&amp;lt;sup&amp;gt; &amp;lt;/sup&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی همچنین در این سخنرانی نسبت به بسته شدن راه‌های مبارزهٔ مسالمت آمیز اعتراض کرده و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بیایید خودتان به دست خودتان، با بستن راه‌های فعالیت قانونی، راه‌های فعالیت غیرقانونی را باز نکنید. از این فرصت که تمام نیروها حاضر شدند به‌رغم همه محدودیتها، مشتاقانه باز هم شرکت بکنند، باز هم همکاری بکنند، استفاده بکنید. ما زندگی و فعالیت در یک نظام قانونی را پذیرفتیم، اگر بگذارند. آن‌قدر پذیرفتیم که تا به‌حال از حق قانونی، شرعی، اخلاقی دفاع از خودمان هم استفاده نکردیم. شنیدید ما یک گلوله شلیک کرده باشیم؟ یک مورد حتی؟ ولی هیچ‌کس، هیچ‌کس از مقامات مسئول نیآمد به ما بگوید که داستان شما چیست و بر سر شما چه می‌گذرد؟ اما اگر پیوسته یک عده‌ای بخواهند با چماق و گلوله به ما بتازند و هیچ مقام مسئولی هم جوابگو نباشد، دیگر تکلیف چیست؟»&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35406</id>
		<title>کاربر:Jaber/۱صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35406"/>
		<updated>2019-02-24T19:45:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;دکترسیدعلی شایگان&#039;&#039;&#039; فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی (زاده۱۲۸۰- درگذشته ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰ )در شیراز بدنیا آمد.پس از پایان تحصیلات به فرانسه رفت و در سال ۱۳۱۳با اخذدکترای حقوق به ایران بازگشت. وی در دولت های قوام السلطنه و دکترمصدق از وزرا بود.در کودتای ۲۸ مرداد به همراه دکتر مصدق دستگیر شد. تا ۱۳۳۴درزندان بود و بعد به امریکا مهاجرت کردپس از انقلا ۵۷ به به ایران برگشت آخرین حضور دکتر شایگان درایران در میتنگ ۹ خرداد ۵۸ بود. بعداز آن به امریکارفت و تا پایان عمر در آنجا بود. عاقبت در تاریخ ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰در امریکا چشم ازجهان فرو بست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زنگینامه دکتر سید علی شایگان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کودکی و نو جوانی ===&lt;br /&gt;
سید علی شایگان فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی در سال ۱۲۸۰ در شیراز به دنیا آمد.او دوره ابتدایی را  در مدرسه شریعت و سپس شعاعیه شهر شیراز گذراند. او با ذکر خاطراتی از این دوران در کتابش در فصل اول چنین می‌نویسد«اگر منظم و به وقت به مدرسه می‌آمدیم و تکالیف شب را که عبارت از نوشتن چند صفحه مشق خط بود انجام می‌دادیم و ناخن‌های خود را روز جمعه می‌گرفتیم که صبح شنبه مورد ایراد نباشیم دیگر غمی نداشتیم زیرا نه معلم و نه مدیر و نه کربلایی علی درصدد آزار و و اذیت ما نبودند. روزهای عید و حتی روزهای عزا برای ما روز تفریح و خوشی بود. عید که جای خود داشت زیرا مدرسه تعطیل می‌شود وگاه گاه مدیر یا یکی از معلمین ما را به گردش می‌برد و تمام روز را در یکی از باغات خارج شهر به سر می بردیم. ولی روزهای عزا هم برای ما بی‌کیفییت نبود چون غالبا تمام روز تعطیل می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مرکز دائره معارف بزرگ اسلام کتاب محمود فاضلی [https://www.cgie.org.ir/fa/news/71487]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دوران جوانی وتحصیلات متوسطه و دانشگاهی ====&lt;br /&gt;
        شایگان برای ادامه تحصیل راهی تهران می‌شود. پدر شایگان که با دکتر مصدق آشنا بود، سفارش پسرش را به او می‌کند. خانواده شایگان راضی به سفر فرزند خود به تهران نبودند ولی پس از اصرار بی حد فرزند به خاطر ادامه تحصیل، تسلیم شده و اجازه سفر به تهران داده شد. پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت. او  در کنکور سال 1300 مدرسه عالی علوم سیاسی شرکت کرد و مقاله‌ای تحت عنوان «چرا به مدرسه عالی علوم سیاسی آمده‌ام؟» نوشت که مورد توجه علی اکبر دهخدا رئیس مدرسه عالی علوم سیاسی قرار گرفت. شایگان طی پنج سال دوره این مدرسه را طی کرد. از جمله استادان مدرسه می‌توان از فاضل تونی، ابوالحسن فروغی، میرزا عبدالعظیم خان قریب، نجم الملک و شخص دهخدا نام برد. در این مدرسه احمد و غلامحسین مصدق (فرزندان دکتر محمد مصدق) کریم سنجابی، محمد باقر حجازی، عبدالحمید زنگنه و بسیاری از دوستان آینده شایگان هم دوره‌ای او بودند.شایگان در سال 1305 از مدرسه عالی علوم سیاسی فارغ التحصیل شد و به عنوان مترجم در وزارت دارایی استخدام گردید. وی در همان سال با یازده نفر از دوستان که عمدتا هم کلاسی‌های او بودند پیمانی منعقد کردند که از چگونگی و ماهیت آن اطلاعی نیست. آیا یک هسته فعالیت سیاسی بوده است؟ چرا مکتوب شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب محمود فاضلی صفحه ۴۴ ( سید علی شایگان)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان در این دوره مشاغلی همچون«مترجمی وزارت دارایی، مدیریت مجله تعلیم و تربیت و شرکت در تحریر کتاب ابتدایی که از طرف وزارت معارف منتشر می‌شد» را برعهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب محمود فاضلی: سيد علی شايگان (زندگی‌نامه سياسی نوشته‌ها و سخنرانی‌ها)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== ادامه تحصیلات حرفه ای در خارج =====&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان چون قصد ادامه تحصیل داشت به همراه 120 نفر دیگر که بسیاری از آنها بعدا رجال آینده ایران شدند عازم خارج از کشور می‌شود. وی در 1307 برای ادمه تحصیل عازم شهر لیون فرانسه می‌شود. علی رغم اینکه این دانشگاه مدرک لیسانس مدرسه علوم سیاسی را قبول داشت وی ترجیح داد دوره لیسانس حقوق را در فرانسه مجددا طی کند. فوق لیسانس خود را از دانشکده حقوق دانشگاه پاریس گرفت و در پنجمین سال اقامت در پاریس دکترای خود را با عنوان «بحث در باب تاریخ حقوق عمومی اسلام» تدوین کرد. در مدت حضور در پاریس به منزل علامه محمد قزوینی رفت و آمد داشت و این ملاقات‌ها به دوستی آنها منجر شد. پس از بازگشت به کشور بعنوان دانشیار وارد خدمت دانشگاه تهران شد. دهخدا به عنوان رئیس دانشگاه او را به معاونت دانشگاه حقوق برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیت‌های حرفه‌ای دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از شهریور 1320 شایگاه به همراه اساتید مهم و تاثیرگذار آن دوره از جمله دهخدا، سنجابی، بهار، قزوینی، صدیقی، سحابی، مهدی آذر، رادمنش و دیگران فعالیت فرهنگی و اجتماعی چشمگیری را آغاز کردند تا مردم را در به دست آوردن حقوق صنفی، اجتماعی و سیاسی خود ترغیب کنند.  قبول مسئولیت در وزارت فرهنگ توسط دکتر شایگان نیز در همین زمینه بود. شایگان رسالت فعالیت‌های خود را در ارتقاء فرهنگ مملکت می‌دید ولی هنگام ورود به وزارت فرهنگ در سال 1325 ناخودآگاه به فعالیت سیاسی کشیده شد. در دوران وزارت فرهنگ محمد تقی بهار در کابینه قوام، شایگان به عنوان معاون وزیر فرهنگ انتخاب شد. هسمر دکتر شایگان روایت می‌کند که ملک الشعرا گفته بود که او به شرط معاونت شایگان، وزارت را قبول می‌کند. در کابینه بعدی و در 10 مرداد 1325 قوام، فریدون کشاورز وزیر فرهنگ شد و شایگان بار دیگر در پست معاونت ابقا شد. اما در 27 مهر ماه بالاخره شایگان خود وزیر فرهنگ شد. شایگان به خاطر قبول معاونت وزارت فرهنگ در دوره وزارت کشاورز متهم به همکاری با حزب توده شد. وی البته در سال 1330 وکیل مدافع سران حزب توده شده بود. شایگان اگرچه به اتفاق آراء به ریاست دانشکده حقوق برگزیده شد اما به دلیل مشغله فراوان در پست معاونت وزارت فرهنگ ریاست را نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایدارکتاب محمود فاضلی(نوشته های علی شایگان)[http://www.oral-history.ir/?page=post&amp;amp;id=5574]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگاه در تحصن تعدادی از نزدیکان دکتر مصدق که در اعتراض به وضعیت انتخابات در اطراف کاخ در مورخ 22 مهر 1328 آغاز شد، شرکت داشت . تعداد متحصنین دهها هزار نفر است اما رادیو دولتی تعداد آنها را 180 نفر ذکر می‌کند.  شایگان و تعدادی از دوستانش ادامه تحصن را بی‌معنی می‌دانستند و شروع انتخابات را جواب کافی تلقی می‌کردند. علی‌رغم دریافت پاسخ شاه، گروهی بر ادامه تحصن تاکید دارند اما شایگان و تعداد دیگر مخالف ادامه آن هستند. سرانجام تحصن با صدور بیانیه‌ای پایان می‌یابد. شایگان در این بخش نقش تک تک نمایندگان در تحصن را بخوبی بیاد می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دولت قوام معاون وزیر فرهنگ شد و بعدها هم در دولت ائتلافی قوام با توده ای هاکه دکتر کشاورز عضو حزب توده ، وزیر شد تا تیرماه ۱۳۲۶ باز هم در این سمت باقی ماند و حتی هنگام برخورد با حزب توده هم وکیل آن‌ها شده بود. او پس از مدتی روابط نزدیکی با مصدق پیدا کرده و از جمله یاران وفادار و نزدیک مصدق شده بود. در مهر ۱۳۲۸ همراه با مصدق در تحصن دربار شرکت کرد و بعد از تشکیل جبهه ملی دبیر جبهه ملی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دانشگاه تهران هم به طور مرتب به روشنگری دانشجویان می‌پرداخت و حتی هنگامی که حکومت وقت هژبر قصد داشت تعهدنامه‌ای از دانشجویان بگیرد تا در سیاست دخالت نکنند، دکتر شایگان نامه سرگشاده آیزنهاور خطاب به دانشجویان آمریکائی را ترجمه و چاپ کرد که دانشجویان را تشویق به مشارکت در امور سیاسی کرده بود و این اقدام او موجب شد که دولت از اخذ تعهدنامه منصرف شود. در انتخابات دوره شانزدهم دکتر شایگان به همراه مصدق به نمایندگی مردم انتخاب شد و تا به آخر به همراه مصدق از آرمان های ملی حمایت می‌کرد. وی عضو هیات خلع ید بوده و در شورای امنیت و دیوان دادگستری لاهه هم از مشاوران اصلی مصدق بود. او در مجلس هفدهم هم از یاران ثابت قدم مصدق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به واقع دکتر شایگان به همراه دکتر فاطمی از چهره های برجسته چپ دولت مصدق بودند که از نزدیک ترین یاران او بودند و پس از کودتای ۲۵ مرداد در یک سخنرانی در میدان بهارستان درباره شاه گفته بود کالائی که قرار بود به تهران بیاید به بغداد رفت که همین جمله بعدها موجب محکومیت او شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دستگیری دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ۲۷ مرداد تا آخرین لحظات همراه مصدق مانده بود و به همراه او هم خود را تسلیم مقامات کرده بود. او بعدها هنگام حضور در دادگاه و مواجهه با دکتر مصدق گفته بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان پر شد فضای سینه از دوست    که یاد خویش گم شد از ضمیرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در دادگاه هم با کمال احترام و افتخار از همکاری خود با دکتر مصدق یاد کرده و تا سال ۱۳۳۴ در زندان ماند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خروج از ایران دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان بعد از زندان به آمریکا مهاجرت کرده و در آنجا به او تهمت کمونیست بودن زده بودند و عجبا که حتی کارمندان سرکنسولگری هم آن را تکذیب کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایگان تا زمان انقلاب رهبرى جبهه ملى در آمریکا را داشت و هرچند که جبهه ملى در آمریکا تا انقلاب ۵۷ بیشتر جنبه سمبلیک داشت و فعالیت آن از صدور چند اعلامیه تجاوز نکرد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بیست و پنج ساله غلامرضا نجاتی &amp;lt;/ref&amp;gt;. (تاریخ بیست و پنج ساله، غلامرضا نجاتى)، اما به هرحال وجود دکتر شایگان تکیه گاهى براى دانشجویان ملى مقیم آمریکا بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخشى از نامه اى که مرحوم مصدق در زمان، تبعید در احمدآباد (۴ مهر ۱۳۴۳) خطاب به دکتر شایگان که در آمریکا به سر مى برده، نوشته و در آن چگونگى انحلال جبهه ملى دوم را شرح داده، آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«… خلقت ما طورى ساخته شده که با نبودن هیچ ارتباط، مثل هم فکر مى کنیم و در مسائل سیاسى اختلاف نداریم. کما این که جنابعالى نماینده بودید و من در راس دولت و هر دو یک جور فکر مى کردیم و هر قدمى که بر مى داشتیم در صلاح جامعه بود و بنده هیچ وقت فداکارى هاى جنابعالى را در شوراى امنیت سازمان ملل و دیوان بین المللى لاهه فراموش نمى کنم و الحق که قدم هاى مفیدى برای مملکت برداشتید. خواهانم خدا به شما عوض کرامت کند و ملت رنج دیده ایران قدر خدمات جنابعالی را بداند.»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازگشت به ایران و فعالیت های سیاسی دکتر سید علی شایگان   ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان در اسفند ۵۷ به ایران بازگشت و به لحاظ آنکه فردی دانشمند ، حقوقدان و ادیب بوده و از همه مهمتر دست راست دکتر مصدق بود از سوی گروه های مختلف کاندیدای ریاست جمهوری شد اما ظاهرا با پاسخ سرد آیت الله خمینی روبرو شده بود. او پس از بازگشت به ایران نظراتی درباره مساله اسلام ، روحانیون ، عدم امکان بازگشت به اوضاع صدر اسلام و حکومت آینده ابراز داشت که موجب واکنش آیت الله شریعتمداری شده بود. او در مورد حکومت آینده ایران گفته بود:«در این کشور باید یک دولت مورد قبول، از نقطه نظر بین المللی روی کار آید.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگانی مشاهیر تاریخ ما سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه خواستار برگزاری دادگاه علنی برای محاکمه متهمان رژیم گذشته گردیده و در پاسخ به سئوالی در مورد نقش آینده آیت الله خمینی گفته بود : &amp;lt;blockquote&amp;gt;حضرت آیت الله همان طور که اعلام داشتند ایشان فقط ارشاد ملت و حکومت را برعهده خواهند داشت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;دکتر سید علی شایگان علاوه بر این خواستار برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم قبل و تشکیل یک ارتش جدید شد. در مورد سیاست خارجی هم خواستار اعمال سیاست موازنه با اتحاد شوروی و ایالات متحده شد ولی گفته بود نباید تحت تاثیر هیچ یک از این دو نیرو قرار بگیریم. این مصاحبه دکتر شایگان، واکنش آیت الله شریعتمداری را در پی داشت و ایشان طی مصاحبه ای با خبرگزاری پارس، سخنان شایگان را تفرقه اندازانه خواند و در قبال اظهارنظر شایگان در مورد حکومت صدر اسلام با بیان اینکه «اظهارنظر پیرامون مسائل اسلامی تنها از طرف مراجع تقلید و مجتهدین عالی مقام قابل قبول است» سخنان شایگان را غیرقابل قبول دانست و این دخالت را مانند دخالت یک شخص ناآگاه به طبابت در کار طبابت تشبیه کرد و در پاسخ به سئوال خبرنگار خبرگزاری پارس که مدعی شده بود شایگان از لفظ نامناسبی استفاده کرده است، خواهان عذرخواهی رسمی شایگان از روحانیت شد و در مورد انحلال ارتش هم سخنان شایگان را غیرمنطقی خواند و تنها خواستار پاکسازی ارتش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دکتر سید علی شایگان هم در قبال سخنان آیت الله شریعتمداری نامه ای به روزنامه ها ارسال کرد که در آن پاسخ مبسوطی به حملات او داد. وی در این نامه ادعای نامزدی ریاست جمهوری را تکذیب کرد و در پاسخ به سخنان شریعتمداری از سوابق فعالیت های فقهی خود در دوران مختلف تحصیل و تدریس یاد کرد و در بخشی از نامه خود نوشت:«این امر صحیح نیست که هر کسی معمم نیست، فقیه نیست. اگر چنین باشد مردم باید سکوت کنند و فقط روحانیون برای آنها تصمیم بگیرند، چنین چیزی غیرممکن است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه باز هم به برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم گذشته تاکید کرد. وی در ادامه این نامه با تاکید بر اینکه تمامی کسانی که لباس مذهبی می پوشند لزوماً خادم اسلام نیستند، ودر ادامه گفت:چه کسی می تواند انکار کند که برخی ملا نمایان مقرری بگیر دربار شاه بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتهای نامه با بیان اینکه مسئله دموکراسی مهمترین مسئله نزد آزادیخواهان است، از خبرگزاری پارس به خاطر این که در سئوالات به طور عمد سعی بر عصبانی ساختن آیت الله شریعتمداری کرده بود، ابراز گلایه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنرانی بعدی دکتر سید علی شایگان روز شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ به مناسبت یکصدمین زادروز دکتر مصدق صورت گرفت که در جمع باشکوهی که به همین مناسبت جمع شده بودند، از برخی محدودیت ها گلایه و ضمن درخواست تضمین آزادی های لازم در قانون اساسی جدید، خواستار آزادی بیشتری در عرصه سیاست و بیان شد. عملاً این سخنرانی و سخنرانی او در گردهمایی کانون وکلا (یکشنبه ۶ خرداد ۵۸) از آخرین فرصت های او برای فعالیت مجدد در عرصه سیاست بود و کمتر از یک ماه بعد (۲۰ خرداد ۵۸) اعلام شد که شایگان به قصد معالجه برای مدتی نامعلوم تهران را به مقصد آمریکا ترک کرده است. با آمدن او خبرگزاری ها او را اولین رئیس جمهور ایران خوانده بودند، ولی در گذر ایام این احتمال برای سیاستمدار سالخورده ایرانی از میان رفت. به گفته بهنود، در حقیقت چیزی جز زمان، با انتخاب او به ریاست جمهوری مخالف نبود. دکتر شایگان مجدداً در تاریخ شنبه ۹ تیر ۵۸ از آمریکا به تهران بازگشت و در فرودگاه با بی اساس خواندن شایعه سفر همیشگی خود به آمریکا تاکید کرد: هرچه نیرو دارم در راه مبارزه برای آزادی به کار می برم. از آخرین مصاحبه های شایگان می توان به مصاحبه او در تاریخ جمعه ۱۵ تیر ۵۸ اشاره داشت که در آن از جبهه ملی انتقاد کرد و وضع کنونی جبهه ملی را متناسب با سنت و ارزش تاریخی آن ندانست و در روز جمعه ۲۹ تیر ۵۸ که ده ها هزار نفر از مردم به دعوت احزاب ملی و شخصیت های مستقل بعد از ۲۶ سال بر مزار شهدای ۳۰ تیر رفتند، پیام دکتر شایگان قرائت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگینامه مشاهیر تاریخ ما دکتر سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;دکتر شایگان در گردهمایی جبهه دموکراتیک ملی در ۹ خرداد ۱۳۵۸ در محوطه دانشگاه تهران نطق مهمی ایراد کرد که جنبه انتقاد از وضع سیاسی موجود داشت. پس از پایان میتینگ شرکت کنندگان مورد حمله و ضرب وشتم مخالفان قرار گرفتند و چند نفر مجروح شدند . این میتینگ در واقع آخرین حضور جدی دکتر شایگان در عرصه سیاست بود و پس از آن برای همیشه ایران را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۰ ساعت یک بامداد به وقت ایران و در حالی که شش روز از بیهوشی کامل او به علت سکته مغزی می گذشت، در بیمارستان نیوجرسی آمریکا درگذشت. (بخشی از روزنامه شرق ،۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان تا آخرین لحظه زندگی قلبش به عشق ایران می تپید و از همین رو بعد از مرگ، جنازه او را به ایران منتقل کردند تا در بهشت زهرا آرامش ابدی را جست وجو کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35403</id>
		<title>کاربر:Jaber/۱صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35403"/>
		<updated>2019-02-24T19:00:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;دکترسیدعلی شایگان&#039;&#039;&#039; فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی (زاده۱۲۸۰- درگذشته ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰ )در شیراز بدنیا آمد.پس از پایان تحصیلات به فرانسه رفت و در سال ۱۳۱۳با اخذدکترای حقوق به ایران بازگشت. وی در دولت های قوام السلطنه و دکترمصدق از وزرا بود.در کودتای ۲۸ مرداد به همراه دکتر مصدق دستگیر شد. تا ۱۳۳۴درزندان بود و بعد به امریکا مهاجرت کردپس از انقلا ۵۷ به به ایران برگشت آخرین حضور دکتر شایگان درایران در میتنگ ۹ خرداد ۵۸ بود. بعداز آن به امریکارفت و تا پایان عمر در آنجا بود. عاقبت در تاریخ ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰در امریکا چشم ازجهان فرو بست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زنگینامه دکتر سید علی شایگان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کودکی و نو جوانی ===&lt;br /&gt;
سید علی شایگان فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی در سال ۱۲۸۰ در شیراز به دنیا آمد.او دوره ابتدایی را  در مدرسه شریعت و سپس شعاعیه شهر شیراز گذراند. او با ذکر خاطراتی از این دوران در کتابش در فصل اول چنین می‌نویسد«اگر منظم و به وقت به مدرسه می‌آمدیم و تکالیف شب را که عبارت از نوشتن چند صفحه مشق خط بود انجام می‌دادیم و ناخن‌های خود را روز جمعه می‌گرفتیم که صبح شنبه مورد ایراد نباشیم دیگر غمی نداشتیم زیرا نه معلم و نه مدیر و نه کربلایی علی درصدد آزار و و اذیت ما نبودند. روزهای عید و حتی روزهای عزا برای ما روز تفریح و خوشی بود. عید که جای خود داشت زیرا مدرسه تعطیل می‌شود وگاه گاه مدیر یا یکی از معلمین ما را به گردش می‌برد و تمام روز را در یکی از باغات خارج شهر به سر می بردیم. ولی روزهای عزا هم برای ما بی‌کیفییت نبود چون غالبا تمام روز تعطیل می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مرکز دائره معارف بزرگ اسلام کتاب محمود فاضلی [https://www.cgie.org.ir/fa/news/71487]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دوران جوانی وتحصیلات متوسطه و دانشگاهی ====&lt;br /&gt;
        شایگان برای ادامه تحصیل راهی تهران می‌شود. پدر شایگان که با دکتر مصدق آشنا بود، سفارش پسرش را به او می‌کند. خانواده شایگان راضی به سفر فرزند خود به تهران نبودند ولی پس از اصرار بی حد فرزند به خاطر ادامه تحصیل، تسلیم شده و اجازه سفر به تهران داده شد. پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت. او  در کنکور سال 1300 مدرسه عالی علوم سیاسی شرکت کرد و مقاله‌ای تحت عنوان «چرا به مدرسه عالی علوم سیاسی آمده‌ام؟» نوشت که مورد توجه علی اکبر دهخدا رئیس مدرسه عالی علوم سیاسی قرار گرفت. شایگان طی پنج سال دوره این مدرسه را طی کرد. از جمله استادان مدرسه می‌توان از فاضل تونی، ابوالحسن فروغی، میرزا عبدالعظیم خان قریب، نجم الملک و شخص دهخدا نام برد. در این مدرسه احمد و غلامحسین مصدق (فرزندان دکتر محمد مصدق) کریم سنجابی، محمد باقر حجازی، عبدالحمید زنگنه و بسیاری از دوستان آینده شایگان هم دوره‌ای او بودند.شایگان در سال 1305 از مدرسه عالی علوم سیاسی فارغ التحصیل شد و به عنوان مترجم در وزارت دارایی استخدام گردید. وی در همان سال با یازده نفر از دوستان که عمدتا هم کلاسی‌های او بودند پیمانی منعقد کردند که از چگونگی و ماهیت آن اطلاعی نیست. آیا یک هسته فعالیت سیاسی بوده است؟ چرا مکتوب شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب محمود فاضلی صفحه ۴۴ ( سید علی شایگان)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان در این دوره مشاغلی همچون«مترجمی وزارت دارایی، مدیریت مجله تعلیم و تربیت و شرکت در تحریر کتاب ابتدایی که از طرف وزارت معارف منتشر می‌شد» را برعهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب محمود فاضلی: سيد علی شايگان (زندگی‌نامه سياسی نوشته‌ها و سخنرانی‌ها)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== ادامه تحصیلات حرفه ای در خارج =====&lt;br /&gt;
شایگان چون قصد ادامه تحصیل داشت به همراه 120 نفر دیگر که بسیاری از آنها رجال آینده ایران شدند عازم خارج از کشور می‌شود. وی در 1307 برای ادمه تحصیل عازم شهر لیون فرانسه می‌شود. علی رغم اینکه این دانشگاه مدرک لیسانس مدرسه علوم سیاسی را قبول داشت وی ترجیح داد دوره لیسانس حقوق را در فرانسه مجددا طی کند. فوق لیسانس خود را از دانشکده حقوق دانشگاه پاریس گرفت و در پنجمین سال اقامت در پاریس دکترای خود را با عنوان «بحث در باب تاریخ حقوق عمومی اسلام» تدوین کرد. در مدت حضور در پاریس به منزل علامه محمد قزوینی رفت و آمد داشت و این ملاقات‌ها به دوستی آنها منجر شد. پس از بازگشت به کشور بعنوان دانشیار وارد خدمت دانشگاه تهران شد. دهخدا به عنوان رئیس دانشگاه او را به معاونت دانشگاه حقوق برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت .بعدها پس از گذراندن دوره مدرسه عالی حقوق به فرانسه رفته و در سال ۱۳۱۳ با اخذ درجه دکترای حقوق به ایران بازگشت و به سمت دانشیاری دانشکده حقوق دانشگاه تهران رسید و پس از مدتی هم توسط رئیس دانشکده، علامه دهخدا به معاونت دانشکده انتخاب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیت‌های حرفه‌ای دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از شهریور 1320 شایگاه به همراه اساتید مهم و تاثیرگذار آن دوره از جمله دهخدا، سنجابی، بهار، قزوینی، صدیقی، سحابی، مهدی آذر، رادمنش و دیگران فعالیت فرهنگی و اجتماعی چشمگیری را آغاز کردند تا مردم را در به دست آوردن حقوق صنفی، اجتماعی و سیاسی خود ترغیب کنند.  قبول مسئولیت در وزارت فرهنگ توسط دکتر شایگان نیز در همین زمینه بود. شایگان رسالت فعالیت‌های خود را در ارتقاء فرهنگ مملکت می‌دید ولی هنگام ورود به وزارت فرهنگ در سال 1325 ناخودآگاه به فعالیت سیاسی کشیده شد. در دوران وزارت فرهنگ محمد تقی بهار در کابینه قوام، شایگان به عنوان معاون وزیر فرهنگ انتخاب شد. هسمر دکتر شایگان روایت می‌کند که ملک الشعرا گفته بود که او به شرط معاونت شایگان، وزارت را قبول می‌کند. در کابینه بعدی و در 10 مرداد 1325 قوام، فریدون کشاورز وزیر فرهنگ شد و شایگان بار دیگر در پست معاونت ابقا شد. اما در 27 مهر ماه بالاخره شایگان خود وزیر فرهنگ شد. شایگان به خاطر قبول معاونت وزارت فرهنگ در دوره وزارت کشاورز متهم به همکاری با حزب توده شد. وی البته در سال 1330 وکیل مدافع سران حزب توده شده بود. شایگان اگرچه به اتفاق آراء به ریاست دانشکده حقوق برگزیده شد اما به دلیل مشغله فراوان در پست معاونت وزارت فرهنگ ریاست را نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایدارکتاب محمود فاضلی(نوشته های علی شایگان)[http://www.oral-history.ir/?page=post&amp;amp;id=5574]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگاه در تحصن تعدادی از نزدیکان دکتر مصدق که در اعتراض به وضعیت انتخابات در اطراف کاخ در مورخ 22 مهر 1328 آغاز شد، شرکت داشت . تعداد متحصنین دهها هزار نفر است اما رادیو دولتی تعداد آنها را 180 نفر ذکر می‌کند.  شایگان و تعدادی از دوستانش ادامه تحصن را بی‌معنی می‌دانستند و شروع انتخابات را جواب کافی تلقی می‌کردند. علی‌رغم دریافت پاسخ شاه، گروهی بر ادامه تحصن تاکید دارند اما شایگان و تعداد دیگر مخالف ادامه آن هستند. سرانجام تحصن با صدور بیانیه‌ای پایان می‌یابد. شایگان در این بخش نقش تک تک نمایندگان در تحصن را بخوبی بیاد می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دولت قوام معاون وزیر فرهنگ شد و بعدها هم در دولت ائتلافی قوام با توده ای هاکه دکتر کشاورز عضو حزب توده ، وزیر شد تا تیرماه ۱۳۲۶ باز هم در این سمت باقی ماند و حتی هنگام برخورد با حزب توده هم وکیل آن‌ها شده بود. او پس از مدتی روابط نزدیکی با مصدق پیدا کرده و از جمله یاران وفادار و نزدیک مصدق شده بود. در مهر ۱۳۲۸ همراه با مصدق در تحصن دربار شرکت کرد و بعد از تشکیل جبهه ملی دبیر جبهه ملی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دانشگاه تهران هم به طور مرتب به روشنگری دانشجویان می‌پرداخت و حتی هنگامی که حکومت وقت هژبر قصد داشت تعهدنامه‌ای از دانشجویان بگیرد تا در سیاست دخالت نکنند، دکتر شایگان نامه سرگشاده آیزنهاور خطاب به دانشجویان آمریکائی را ترجمه و چاپ کرد که دانشجویان را تشویق به مشارکت در امور سیاسی کرده بود و این اقدام او موجب شد که دولت از اخذ تعهدنامه منصرف شود. در انتخابات دوره شانزدهم دکتر شایگان به همراه مصدق به نمایندگی مردم انتخاب شد و تا به آخر به همراه مصدق از آرمان های ملی حمایت می‌کرد. وی عضو هیات خلع ید بوده و در شورای امنیت و دیوان دادگستری لاهه هم از مشاوران اصلی مصدق بود. او در مجلس هفدهم هم از یاران ثابت قدم مصدق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به واقع دکتر شایگان به همراه دکتر فاطمی از چهره های برجسته چپ دولت مصدق بودند که از نزدیک ترین یاران او بودند و پس از کودتای ۲۵ مرداد در یک سخنرانی در میدان بهارستان درباره شاه گفته بود کالائی که قرار بود به تهران بیاید به بغداد رفت که همین جمله بعدها موجب محکومیت او شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دستگیری دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ۲۷ مرداد تا آخرین لحظات همراه مصدق مانده بود و به همراه او هم خود را تسلیم مقامات کرده بود. او بعدها هنگام حضور در دادگاه و مواجهه با دکتر مصدق گفته بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان پر شد فضای سینه از دوست    که یاد خویش گم شد از ضمیرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در دادگاه هم با کمال احترام و افتخار از همکاری خود با دکتر مصدق یاد کرده و تا سال ۱۳۳۴ در زندان ماند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خروج از ایران دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان بعد از زندان به آمریکا مهاجرت کرده و در آنجا به او تهمت کمونیست بودن زده بودند و عجبا که حتی کارمندان سرکنسولگری هم آن را تکذیب کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایگان تا زمان انقلاب رهبرى جبهه ملى در آمریکا را داشت و هرچند که جبهه ملى در آمریکا تا انقلاب ۵۷ بیشتر جنبه سمبلیک داشت و فعالیت آن از صدور چند اعلامیه تجاوز نکرد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بیست و پنج ساله غلامرضا نجاتی &amp;lt;/ref&amp;gt;. (تاریخ بیست و پنج ساله، غلامرضا نجاتى)، اما به هرحال وجود دکتر شایگان تکیه گاهى براى دانشجویان ملى مقیم آمریکا بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخشى از نامه اى که مرحوم مصدق در زمان، تبعید در احمدآباد (۴ مهر ۱۳۴۳) خطاب به دکتر شایگان که در آمریکا به سر مى برده، نوشته و در آن چگونگى انحلال جبهه ملى دوم را شرح داده، آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«… خلقت ما طورى ساخته شده که با نبودن هیچ ارتباط، مثل هم فکر مى کنیم و در مسائل سیاسى اختلاف نداریم. کما این که جنابعالى نماینده بودید و من در راس دولت و هر دو یک جور فکر مى کردیم و هر قدمى که بر مى داشتیم در صلاح جامعه بود و بنده هیچ وقت فداکارى هاى جنابعالى را در شوراى امنیت سازمان ملل و دیوان بین المللى لاهه فراموش نمى کنم و الحق که قدم هاى مفیدى برای مملکت برداشتید. خواهانم خدا به شما عوض کرامت کند و ملت رنج دیده ایران قدر خدمات جنابعالی را بداند.»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازگشت به ایران و فعالیت های سیاسی دکتر سید علی شایگان   ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان در اسفند ۵۷ به ایران بازگشت و به لحاظ آنکه فردی دانشمند ، حقوقدان و ادیب بوده و از همه مهمتر دست راست دکتر مصدق بود از سوی گروه های مختلف کاندیدای ریاست جمهوری شد اما ظاهرا با پاسخ سرد آیت الله خمینی روبرو شده بود. او پس از بازگشت به ایران نظراتی درباره مساله اسلام ، روحانیون ، عدم امکان بازگشت به اوضاع صدر اسلام و حکومت آینده ابراز داشت که موجب واکنش آیت الله شریعتمداری شده بود. او در مورد حکومت آینده ایران گفته بود:«در این کشور باید یک دولت مورد قبول، از نقطه نظر بین المللی روی کار آید.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگانی مشاهیر تاریخ ما سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه خواستار برگزاری دادگاه علنی برای محاکمه متهمان رژیم گذشته گردیده و در پاسخ به سئوالی در مورد نقش آینده آیت الله خمینی گفته بود : &amp;lt;blockquote&amp;gt;حضرت آیت الله همان طور که اعلام داشتند ایشان فقط ارشاد ملت و حکومت را برعهده خواهند داشت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;دکتر سید علی شایگان علاوه بر این خواستار برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم قبل و تشکیل یک ارتش جدید شد. در مورد سیاست خارجی هم خواستار اعمال سیاست موازنه با اتحاد شوروی و ایالات متحده شد ولی گفته بود نباید تحت تاثیر هیچ یک از این دو نیرو قرار بگیریم. این مصاحبه دکتر شایگان، واکنش آیت الله شریعتمداری را در پی داشت و ایشان طی مصاحبه ای با خبرگزاری پارس، سخنان شایگان را تفرقه اندازانه خواند و در قبال اظهارنظر شایگان در مورد حکومت صدر اسلام با بیان اینکه «اظهارنظر پیرامون مسائل اسلامی تنها از طرف مراجع تقلید و مجتهدین عالی مقام قابل قبول است» سخنان شایگان را غیرقابل قبول دانست و این دخالت را مانند دخالت یک شخص ناآگاه به طبابت در کار طبابت تشبیه کرد و در پاسخ به سئوال خبرنگار خبرگزاری پارس که مدعی شده بود شایگان از لفظ نامناسبی استفاده کرده است، خواهان عذرخواهی رسمی شایگان از روحانیت شد و در مورد انحلال ارتش هم سخنان شایگان را غیرمنطقی خواند و تنها خواستار پاکسازی ارتش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دکتر سید علی شایگان هم در قبال سخنان آیت الله شریعتمداری نامه ای به روزنامه ها ارسال کرد که در آن پاسخ مبسوطی به حملات او داد. وی در این نامه ادعای نامزدی ریاست جمهوری را تکذیب کرد و در پاسخ به سخنان شریعتمداری از سوابق فعالیت های فقهی خود در دوران مختلف تحصیل و تدریس یاد کرد و در بخشی از نامه خود نوشت:«این امر صحیح نیست که هر کسی معمم نیست، فقیه نیست. اگر چنین باشد مردم باید سکوت کنند و فقط روحانیون برای آنها تصمیم بگیرند، چنین چیزی غیرممکن است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه باز هم به برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم گذشته تاکید کرد. وی در ادامه این نامه با تاکید بر اینکه تمامی کسانی که لباس مذهبی می پوشند لزوماً خادم اسلام نیستند، ودر ادامه گفت:چه کسی می تواند انکار کند که برخی ملا نمایان مقرری بگیر دربار شاه بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتهای نامه با بیان اینکه مسئله دموکراسی مهمترین مسئله نزد آزادیخواهان است، از خبرگزاری پارس به خاطر این که در سئوالات به طور عمد سعی بر عصبانی ساختن آیت الله شریعتمداری کرده بود، ابراز گلایه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنرانی بعدی دکتر سید علی شایگان روز شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ به مناسبت یکصدمین زادروز دکتر مصدق صورت گرفت که در جمع باشکوهی که به همین مناسبت جمع شده بودند، از برخی محدودیت ها گلایه و ضمن درخواست تضمین آزادی های لازم در قانون اساسی جدید، خواستار آزادی بیشتری در عرصه سیاست و بیان شد. عملاً این سخنرانی و سخنرانی او در گردهمایی کانون وکلا (یکشنبه ۶ خرداد ۵۸) از آخرین فرصت های او برای فعالیت مجدد در عرصه سیاست بود و کمتر از یک ماه بعد (۲۰ خرداد ۵۸) اعلام شد که شایگان به قصد معالجه برای مدتی نامعلوم تهران را به مقصد آمریکا ترک کرده است. با آمدن او خبرگزاری ها او را اولین رئیس جمهور ایران خوانده بودند، ولی در گذر ایام این احتمال برای سیاستمدار سالخورده ایرانی از میان رفت. به گفته بهنود، در حقیقت چیزی جز زمان، با انتخاب او به ریاست جمهوری مخالف نبود. دکتر شایگان مجدداً در تاریخ شنبه ۹ تیر ۵۸ از آمریکا به تهران بازگشت و در فرودگاه با بی اساس خواندن شایعه سفر همیشگی خود به آمریکا تاکید کرد: هرچه نیرو دارم در راه مبارزه برای آزادی به کار می برم. از آخرین مصاحبه های شایگان می توان به مصاحبه او در تاریخ جمعه ۱۵ تیر ۵۸ اشاره داشت که در آن از جبهه ملی انتقاد کرد و وضع کنونی جبهه ملی را متناسب با سنت و ارزش تاریخی آن ندانست و در روز جمعه ۲۹ تیر ۵۸ که ده ها هزار نفر از مردم به دعوت احزاب ملی و شخصیت های مستقل بعد از ۲۶ سال بر مزار شهدای ۳۰ تیر رفتند، پیام دکتر شایگان قرائت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگینامه مشاهیر تاریخ ما دکتر سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;دکتر شایگان در گردهمایی جبهه دموکراتیک ملی در ۹ خرداد ۱۳۵۸ در محوطه دانشگاه تهران نطق مهمی ایراد کرد که جنبه انتقاد از وضع سیاسی موجود داشت. پس از پایان میتینگ شرکت کنندگان مورد حمله و ضرب وشتم مخالفان قرار گرفتند و چند نفر مجروح شدند . این میتینگ در واقع آخرین حضور جدی دکتر شایگان در عرصه سیاست بود و پس از آن برای همیشه ایران را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۰ ساعت یک بامداد به وقت ایران و در حالی که شش روز از بیهوشی کامل او به علت سکته مغزی می گذشت، در بیمارستان نیوجرسی آمریکا درگذشت. (بخشی از روزنامه شرق ،۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان تا آخرین لحظه زندگی قلبش به عشق ایران می تپید و از همین رو بعد از مرگ، جنازه او را به ایران منتقل کردند تا در بهشت زهرا آرامش ابدی را جست وجو کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35402</id>
		<title>کاربر:Jaber/۱صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35402"/>
		<updated>2019-02-24T18:49:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;دکترسیدعلی شایگان&#039;&#039;&#039; فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی (زاده۱۲۸۰- درگذشته ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰ )در شیراز بدنیا آمد.پس از پایان تحصیلات به فرانسه رفت و در سال ۱۳۱۳با اخذدکترای حقوق به ایران بازگشت. وی در دولت های قوام السلطنه و دکترمصدق از وزرا بود.در کودتای ۲۸ مرداد به همراه دکتر مصدق دستگیر شد. تا ۱۳۳۴درزندان بود و بعد به امریکا مهاجرت کردپس از انقلا ۵۷ به به ایران برگشت آخرین حضور دکتر شایگان درایران در میتنگ ۹ خرداد ۵۸ بود. بعداز آن به امریکارفت و تا پایان عمر در آنجا بود. عاقبت در تاریخ ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰در امریکا چشم ازجهان فرو بست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زنگینامه دکتر سید علی شایگان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کودکی و نو جوانی ===&lt;br /&gt;
سید علی شایگان فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی در سال ۱۲۸۰ در شیراز به دنیا آمد.او دوره ابتدایی را  در مدرسه شریعت و سپس شعاعیه شهر شیراز گذراند. او با ذکر خاطراتی از این دوران در کتابش در فصل اول چنین می‌نویسد«اگر منظم و به وقت به مدرسه می‌آمدیم و تکالیف شب را که عبارت از نوشتن چند صفحه مشق خط بود انجام می‌دادیم و ناخن‌های خود را روز جمعه می‌گرفتیم که صبح شنبه مورد ایراد نباشیم دیگر غمی نداشتیم زیرا نه معلم و نه مدیر و نه کربلایی علی درصدد آزار و و اذیت ما نبودند. روزهای عید و حتی روزهای عزا برای ما روز تفریح و خوشی بود. عید که جای خود داشت زیرا مدرسه تعطیل می‌شود وگاه گاه مدیر یا یکی از معلمین ما را به گردش می‌برد و تمام روز را در یکی از باغات خارج شهر به سر می بردیم. ولی روزهای عزا هم برای ما بی‌کیفییت نبود چون غالبا تمام روز تعطیل می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مرکز دائره معارف بزرگ اسلام کتاب محمود فاضلی [https://www.cgie.org.ir/fa/news/71487]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دوران جوانی وتحصیلات متوسطه و دانشگاهی ====&lt;br /&gt;
        شایگان برای ادامه تحصیل راهی تهران می‌شود. پدر شایگان که با دکتر مصدق آشنا بود، سفارش پسرش را به او می‌کند. خانواده شایگان راضی به سفر فرزند خود به تهران نبودند ولی پس از اصرار بی حد فرزند به خاطر ادامه تحصیل، تسلیم شده و اجازه سفر به تهران داده شد. پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت. او  در کنکور سال 1300 مدرسه عالی علوم سیاسی شرکت کرد و مقاله‌ای تحت عنوان «چرا به مدرسه عالی علوم سیاسی آمده‌ام؟» نوشت که مورد توجه علی اکبر دهخدا رئیس مدرسه عالی علوم سیاسی قرار گرفت. شایگان طی پنج سال دوره این مدرسه را طی کرد. از جمله استادان مدرسه می‌توان از فاضل تونی، ابوالحسن فروغی، میرزا عبدالعظیم خان قریب، نجم الملک و شخص دهخدا نام برد. در این مدرسه احمد و غلامحسین مصدق (فرزندان دکتر محمد مصدق) کریم سنجابی، محمد باقر حجازی، عبدالحمید زنگنه و بسیاری از دوستان آینده شایگان هم دوره‌ای او بودند.شایگان در سال 1305 از مدرسه عالی علوم سیاسی فارغ التحصیل شد و به عنوان مترجم در وزارت دارایی استخدام گردید. وی در همان سال با یازده نفر از دوستان که عمدتا هم کلاسی‌های او بودند پیمانی منعقد کردند که از چگونگی و ماهیت آن اطلاعی نیست. آیا یک هسته فعالیت سیاسی بوده است؟ چرا مکتوب شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب محمود فاضلی صفحه ۴۴ ( سید علی شایگان)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان در این دوره مشاغلی همچون«مترجمی وزارت دارایی، مدیریت مجله تعلیم و تربیت و شرکت در تحریر کتاب ابتدایی که از طرف وزارت معارف منتشر می‌شد» را برعهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب محمود فاضلی: سيد علی شايگان (زندگی‌نامه سياسی نوشته‌ها و سخنرانی‌ها)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== ادامه تحصیلات حرفه ای در خارج =====&lt;br /&gt;
شایگان چون قصد ادامه تحصیل داشت به همراه 120 نفر دیگر که بسیاری از آنها رجال آینده ایران شدند عازم خارج از کشور می‌شود. وی در 1307 برای ادمه تحصیل عازم شهر لیون فرانسه می‌شود. علی رغم اینکه این دانشگاه مدرک لیسانس مدرسه علوم سیاسی را قبول داشت وی ترجیح داد دوره لیسانس حقوق را در فرانسه مجددا طی کند. فوق لیسانس خود را از دانشکده حقوق دانشگاه پاریس گرفت و در پنجمین سال اقامت در پاریس دکترای خود را با عنوان «بحث در باب تاریخ حقوق عمومی اسلام» تدوین کرد. در مدت حضور در پاریس به منزل علامه محمد قزوینی رفت و آمد داشت و این ملاقات‌ها به دوستی آنها منجر شد. پس از بازگشت به کشور بعنوان دانشیار وارد خدمت دانشگاه تهران شد. دهخدا به عنوان رئیس دانشگاه او را به معاونت دانشگاه حقوق برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت .بعدها پس از گذراندن دوره مدرسه عالی حقوق به فرانسه رفته و در سال ۱۳۱۳ با اخذ درجه دکترای حقوق به ایران بازگشت و به سمت دانشیاری دانشکده حقوق دانشگاه تهران رسید و پس از مدتی هم توسط رئیس دانشکده، علامه دهخدا به معاونت دانشکده انتخاب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیت‌های حرفه‌ای دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از شهریور 1320 شایگاه به همراه اساتید مهم و تاثیرگذار آن دوره از جمله دهخدا، سنجابی، بهار، قزوینی، صدیقی، سحابی، مهدی آذر، رادمنش و دیگران فعالیت فرهنگی و اجتماعی چشمگیری را آغاز کردند تا در به دست آوردن حقوق صنفی، اجتماعی و سیاسی خود ترغیب کنند.  قبول مسئولیت در وزارت فرهنگ توسط دکتر شایگان نیز در همین زمینه بود. شایگان رسالت فعالیت‌های خود را در ارتقاء فرهنگ مملکت می‌دید ولی هنگام ورود به وزارت فرنگ در سال 1325 ناخودآگاه به فعالیت سیاسی کشیده شد. در دوران وزارت فرهنگ محمد تقی بهار در کابینه قوام، شایگان به عنوان معاون وزیر فرهنگ انتخاب شد. هسمر دکتر شایگان روایت می‌کند که ملک الشعرا گفته بود که او به شرط معاونت شایگان، وزارت را قبول می‌کند. در کابینه بعدی و در 10 مرداد 1325 قوام، فریدون کشاورز وزیر فرهنگ شد و شایگان بار دیگر در پست معاونت ابقا شد. اما در 27 مهر ماه بالاخره شایگان خود وزیر فرهنگ شد. شایگان به خاطر قبول معاونت وزارت فرهنگ در دوره وزارت کشاورز متهم به همکاری با حزب توده شد. وی البته در سال 1330 وکیل مدافع سران حزب توده شده بود. شایگان اگرچه به اتاق آراء به ریاست دانشکده حقوق برگزیده شد اما به دلیل مشغله فراوان در پست معاونت وزارت فرهنگ ریاست را نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایدارکتاب محمود فاضلی(نوشته های علی شایگان)[http://www.oral-history.ir/?page=post&amp;amp;id=5574]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگاه در تحصن تعدادی از نزدیکان دکتر مصدق  در اعتراض به وضعیت انتخابات در اطراف کاخ   در مورخ 22 مهر 1328 آغاز شد، شرکت داشت . تعداد متحصنین دهها هزار نفر است اما رادیو دولتی تعداد آنها را 180 نفر ذکر می‌کند.  شایگان و تعدادی از دوستانش ادامه تحصن را بی‌معنی می‌دانستند و شروع انتخابات را جواب کافی تلقی می‌کردند. علی‌رغم دریافت پاسخ شاه، گروهی بر ادامه تحصن تاکید دارند اما شایگان و تعداد دیگر مخالف ادامه آن هستند. سرانجام تحصن با صدور بیانیه‌ای پایان می‌یابد. شایگان در این بخش نقش تک تک نمایندگان در تحصن را بخوبی بیاد می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دولت قوام معاون وزیر فرهنگ شد و بعدها هم در دولت ائتلافی قوام با توده ای هاکه دکتر کشاورز عضو حزب توده ، وزیر شد تا تیرماه ۱۳۲۶ باز هم در این سمت باقی ماند و حتی هنگام برخورد با حزب توده هم وکیل آن‌ها شده بود. او پس از مدتی روابط نزدیکی با مصدق پیدا کرده و از جمله یاران وفادار و نزدیک مصدق شده بود. در مهر ۱۳۲۸ همراه با مصدق در تحصن دربار شرکت کرد و بعد از تشکیل جبهه ملی دبیر جبهه ملی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دانشگاه تهران هم به طور مرتب به روشنگری دانشجویان می‌پرداخت و حتی هنگامی که حکومت وقت هژبر قصد داشت تعهدنامه‌ای از دانشجویان بگیرد تا در سیاست دخالت نکنند، دکتر شایگان نامه سرگشاده آیزنهاور خطاب به دانشجویان آمریکائی را ترجمه و چاپ کرد که دانشجویان را تشویق به مشارکت در امور سیاسی کرده بود و این اقدام او موجب شد که دولت از اخذ تعهدنامه منصرف شود. در انتخابات دوره شانزدهم دکتر شایگان به همراه مصدق به نمایندگی مردم انتخاب شد و تا به آخر به همراه مصدق از آرمان های ملی حمایت می‌کرد. وی عضو هیات خلع ید بوده و در شورای امنیت و دیوان دادگستری لاهه هم از مشاوران اصلی مصدق بود. او در مجلس هفدهم هم از یاران ثابت قدم مصدق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به واقع دکتر شایگان به همراه دکتر فاطمی از چهره های برجسته چپ دولت مصدق بودند که از نزدیک ترین یاران او بودند و پس از کودتای ۲۵ مرداد در یک سخنرانی در میدان بهارستان درباره شاه گفته بود کالائی که قرار بود به تهران بیاید به بغداد رفت که همین جمله بعدها موجب محکومیت او شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دستگیری دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ۲۷ مرداد تا آخرین لحظات همراه مصدق مانده بود و به همراه او هم خود را تسلیم مقامات کرده بود. او بعدها هنگام حضور در دادگاه و مواجهه با دکتر مصدق گفته بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان پر شد فضای سینه از دوست    که یاد خویش گم شد از ضمیرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در دادگاه هم با کمال احترام و افتخار از همکاری خود با دکتر مصدق یاد کرده و تا سال ۱۳۳۴ در زندان ماند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خروج از ایران دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان بعد از زندان به آمریکا مهاجرت کرده و در آنجا به او تهمت کمونیست بودن زده بودند و عجبا که حتی کارمندان سرکنسولگری هم آن را تکذیب کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایگان تا زمان انقلاب رهبرى جبهه ملى در آمریکا را داشت و هرچند که جبهه ملى در آمریکا تا انقلاب ۵۷ بیشتر جنبه سمبلیک داشت و فعالیت آن از صدور چند اعلامیه تجاوز نکرد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بیست و پنج ساله غلامرضا نجاتی &amp;lt;/ref&amp;gt;. (تاریخ بیست و پنج ساله، غلامرضا نجاتى)، اما به هرحال وجود دکتر شایگان تکیه گاهى براى دانشجویان ملى مقیم آمریکا بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخشى از نامه اى که مرحوم مصدق در زمان، تبعید در احمدآباد (۴ مهر ۱۳۴۳) خطاب به دکتر شایگان که در آمریکا به سر مى برده، نوشته و در آن چگونگى انحلال جبهه ملى دوم را شرح داده، آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«… خلقت ما طورى ساخته شده که با نبودن هیچ ارتباط، مثل هم فکر مى کنیم و در مسائل سیاسى اختلاف نداریم. کما این که جنابعالى نماینده بودید و من در راس دولت و هر دو یک جور فکر مى کردیم و هر قدمى که بر مى داشتیم در صلاح جامعه بود و بنده هیچ وقت فداکارى هاى جنابعالى را در شوراى امنیت سازمان ملل و دیوان بین المللى لاهه فراموش نمى کنم و الحق که قدم هاى مفیدى برای مملکت برداشتید. خواهانم خدا به شما عوض کرامت کند و ملت رنج دیده ایران قدر خدمات جنابعالی را بداند.»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازگشت به ایران و فعالیت های سیاسی دکتر سید علی شایگان   ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان در اسفند ۵۷ به ایران بازگشت و به لحاظ آنکه فردی دانشمند ، حقوقدان و ادیب بوده و از همه مهمتر دست راست دکتر مصدق بود از سوی گروه های مختلف کاندیدای ریاست جمهوری شد اما ظاهرا با پاسخ سرد آیت الله خمینی روبرو شده بود. او پس از بازگشت به ایران نظراتی درباره مساله اسلام ، روحانیون ، عدم امکان بازگشت به اوضاع صدر اسلام و حکومت آینده ابراز داشت که موجب واکنش آیت الله شریعتمداری شده بود. او در مورد حکومت آینده ایران گفته بود:«در این کشور باید یک دولت مورد قبول، از نقطه نظر بین المللی روی کار آید.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگانی مشاهیر تاریخ ما سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه خواستار برگزاری دادگاه علنی برای محاکمه متهمان رژیم گذشته گردیده و در پاسخ به سئوالی در مورد نقش آینده آیت الله خمینی گفته بود : &amp;lt;blockquote&amp;gt;حضرت آیت الله همان طور که اعلام داشتند ایشان فقط ارشاد ملت و حکومت را برعهده خواهند داشت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;دکتر سید علی شایگان علاوه بر این خواستار برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم قبل و تشکیل یک ارتش جدید شد. در مورد سیاست خارجی هم خواستار اعمال سیاست موازنه با اتحاد شوروی و ایالات متحده شد ولی گفته بود نباید تحت تاثیر هیچ یک از این دو نیرو قرار بگیریم. این مصاحبه دکتر شایگان، واکنش آیت الله شریعتمداری را در پی داشت و ایشان طی مصاحبه ای با خبرگزاری پارس، سخنان شایگان را تفرقه اندازانه خواند و در قبال اظهارنظر شایگان در مورد حکومت صدر اسلام با بیان اینکه «اظهارنظر پیرامون مسائل اسلامی تنها از طرف مراجع تقلید و مجتهدین عالی مقام قابل قبول است» سخنان شایگان را غیرقابل قبول دانست و این دخالت را مانند دخالت یک شخص ناآگاه به طبابت در کار طبابت تشبیه کرد و در پاسخ به سئوال خبرنگار خبرگزاری پارس که مدعی شده بود شایگان از لفظ نامناسبی استفاده کرده است، خواهان عذرخواهی رسمی شایگان از روحانیت شد و در مورد انحلال ارتش هم سخنان شایگان را غیرمنطقی خواند و تنها خواستار پاکسازی ارتش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دکتر سید علی شایگان هم در قبال سخنان آیت الله شریعتمداری نامه ای به روزنامه ها ارسال کرد که در آن پاسخ مبسوطی به حملات او داد. وی در این نامه ادعای نامزدی ریاست جمهوری را تکذیب کرد و در پاسخ به سخنان شریعتمداری از سوابق فعالیت های فقهی خود در دوران مختلف تحصیل و تدریس یاد کرد و در بخشی از نامه خود نوشت:«این امر صحیح نیست که هر کسی معمم نیست، فقیه نیست. اگر چنین باشد مردم باید سکوت کنند و فقط روحانیون برای آنها تصمیم بگیرند، چنین چیزی غیرممکن است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه باز هم به برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم گذشته تاکید کرد. وی در ادامه این نامه با تاکید بر اینکه تمامی کسانی که لباس مذهبی می پوشند لزوماً خادم اسلام نیستند، ودر ادامه گفت:چه کسی می تواند انکار کند که برخی ملا نمایان مقرری بگیر دربار شاه بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتهای نامه با بیان اینکه مسئله دموکراسی مهمترین مسئله نزد آزادیخواهان است، از خبرگزاری پارس به خاطر این که در سئوالات به طور عمد سعی بر عصبانی ساختن آیت الله شریعتمداری کرده بود، ابراز گلایه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنرانی بعدی دکتر سید علی شایگان روز شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ به مناسبت یکصدمین زادروز دکتر مصدق صورت گرفت که در جمع باشکوهی که به همین مناسبت جمع شده بودند، از برخی محدودیت ها گلایه و ضمن درخواست تضمین آزادی های لازم در قانون اساسی جدید، خواستار آزادی بیشتری در عرصه سیاست و بیان شد. عملاً این سخنرانی و سخنرانی او در گردهمایی کانون وکلا (یکشنبه ۶ خرداد ۵۸) از آخرین فرصت های او برای فعالیت مجدد در عرصه سیاست بود و کمتر از یک ماه بعد (۲۰ خرداد ۵۸) اعلام شد که شایگان به قصد معالجه برای مدتی نامعلوم تهران را به مقصد آمریکا ترک کرده است. با آمدن او خبرگزاری ها او را اولین رئیس جمهور ایران خوانده بودند، ولی در گذر ایام این احتمال برای سیاستمدار سالخورده ایرانی از میان رفت. به گفته بهنود، در حقیقت چیزی جز زمان، با انتخاب او به ریاست جمهوری مخالف نبود. دکتر شایگان مجدداً در تاریخ شنبه ۹ تیر ۵۸ از آمریکا به تهران بازگشت و در فرودگاه با بی اساس خواندن شایعه سفر همیشگی خود به آمریکا تاکید کرد: هرچه نیرو دارم در راه مبارزه برای آزادی به کار می برم. از آخرین مصاحبه های شایگان می توان به مصاحبه او در تاریخ جمعه ۱۵ تیر ۵۸ اشاره داشت که در آن از جبهه ملی انتقاد کرد و وضع کنونی جبهه ملی را متناسب با سنت و ارزش تاریخی آن ندانست و در روز جمعه ۲۹ تیر ۵۸ که ده ها هزار نفر از مردم به دعوت احزاب ملی و شخصیت های مستقل بعد از ۲۶ سال بر مزار شهدای ۳۰ تیر رفتند، پیام دکتر شایگان قرائت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگینامه مشاهیر تاریخ ما دکتر سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;دکتر شایگان در گردهمایی جبهه دموکراتیک ملی در ۹ خرداد ۱۳۵۸ در محوطه دانشگاه تهران نطق مهمی ایراد کرد که جنبه انتقاد از وضع سیاسی موجود داشت. پس از پایان میتینگ شرکت کنندگان مورد حمله و ضرب وشتم مخالفان قرار گرفتند و چند نفر مجروح شدند . این میتینگ در واقع آخرین حضور جدی دکتر شایگان در عرصه سیاست بود و پس از آن برای همیشه ایران را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آمریکا رفت تا این که در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۰ ساعت یک بامداد به وقت ایران و در حالی که شش روز از بیهوشی کامل او به علت سکته مغزی می گذشت، در بیمارستان نیوجرسی آمریکا درگذشت. (بخشی از روزنامه شرق ،۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان تا آخرین لحظه زندگی قلبش به عشق ایران می تپید و از همین رو بعد از مرگ، جنازه او را به ایران منتقل کردند تا در بهشت زهرا آرامش ابدی را جست وجو کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35400</id>
		<title>کاربر:Jaber/۱صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35400"/>
		<updated>2019-02-24T17:53:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;دکترسیدعلی شایگان&#039;&#039;&#039; فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی (زاده۱۲۸۰- درگذشته ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰ )در شیراز بدنیا آمد.پس از پایان تحصیلات به فرانسه رفت و در سال ۱۳۱۳با اخذدکترای حقوق به ایران بازگشت. وی در دولت های قوام السلطنه و دکترمصدق از وزرا بود.در کودتای ۲۸ مرداد به همراه دکتر مصدق دستگیر شد. تا ۱۳۳۴درزندان بود و بعد به امریکا مهاجرت کردپس از انقلا ۵۷ به به ایران برگشت آخرین حضور دکتر شایگان درایران در میتنگ ۹ خرداد ۵۸ بود. بعداز آن به امریکارفت و تا پایان عمر در آنجا بود. عاقبت رد تاریح ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰در امریکا چشم ازجهان فرو بست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زنگینامه دکتر سید علی شایگان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کودکی و نو جوانی ===&lt;br /&gt;
سید علی شایگان فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی در سال ۱۲۸۰ در شیراز به دنیا آمد.او دوره ابتدایی را  در مدرسه شریعت و سپس شعاعیه شهر شیراز گذراند. او با ذکر خاطراتی از این دوران در کتابش در فصل اول چنین می‌نویسد«اگر منظم و به وقت به مدرسه می‌آمدیم و تکالیف شب را که عبارت از نوشتن چند صفحه مشق خط بود انجام می‌دادیم و ناخن‌های خود را روز جمعه می‌گرفتیم که صبح شنبه مورد ایراد نباشیم دیگر غمی نداشتیم زیرا نه معلم و نه مدیر و نه کربلایی علی درصدد آزار و و اذیت ما نبودند. روزهای عید و حتی روزهای عزا برای ما روز تفریح و خوشی بود. عید که جای خود داشت زیرا مدرسه تعطیل می‌شود وگاه گاه مدیر یا یکی از معلمین ما را به گردش می‌برد و تمام روز را در یکی از باغات خارج شهر به سر می بردیم. ولی روزهای عزام هم برای ما بی‌کیفییت نبود چون غالبا تمام روز تعطیل می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مرکز دائره معارف بزرگ اسلام کتاب محمود فاضلی [https://www.cgie.org.ir/fa/news/71487]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دوران جوانی وتحصیلات متوسطه و دانشگاهی ====&lt;br /&gt;
        شایگان برای ادامه تحصیل راهی تهران می‌شود. پدر شایگان که با دکتر مصدق آشنا بود، سفارش پسرش را به او می‌کند. خانواده شایگان راضی به سفر فرزند خود به تهران نبودند ولی پس از اصرار بی حد فرزند به خاطر ادامه تحصیل، تسلیم شده و اجازه سفر به تهران داده شد. پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت. او  در کنکور سال 1300 مدرسه عالی علوم سیاسی شرکت کرد و مقاله‌ای تحت عنوان «چرا به مدرسه عالی علوم سیاسی آمده‌ام؟» نوشت که مورد توجه علی اکبر دهخدا رئیس مدرسه عالی علوم سیاسی قرار گرفت. شایگان طی پنج سال دوره این مدرسه را طی کرد. از جمله استادان مدرسه می‌توان از فاضل تونی، ابوالحسن فروغی، میرزا عبدالعظیم خان قریب، نجم الملک و شخص دهخدا نام برد. در این مدرسه احمد و غلامحسین مصدق (فرزندان دکتر محمد مصدق) کریم سنجابی، محمد باقر حجازی، عبدالحمید زنگنه و بسیاری از دوستان آینده شایگان هم دوره‌ای او بودند.شایگان در سال 1305 از مدرسه عالی علوم سیاسی فارغ التحصیل شد و به عنوان مترجم در وزات دارایی استخدام گردید. وی در همان سال با یازده نفر از دوستان که عمدتا هم کلاسی‌های او بودند پیمانی منعقد کردند که از چگونگی و ماهیت آن اطلاعی نیست. آیا یک هسته فعالیت سیاسی بوده است؟ چرا مکتوب شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب محمود فاضلی صفحه ۴۴ ( سید علی شایگان)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان در این دوره مشاغلی همچون«مترجمی وزارت دارایی، مدیریت مجله تعلیم و تربیت و شرکت در تحریر کتاب ابتدایی که از طرف معارف منتشر می‌شد» را برعهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب محمود فاضلی: سيد علی شايگان (زندگی‌نامه سياسی نوشته‌ها و سخنرانی‌ها)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== ادامه تحصیلات حرفه ای در خارج =====&lt;br /&gt;
شایگان چون قصد ادامه تحصیل داشت به همراه 120 نفر دیگر که بسیاری از آنها رجال آینده ایران شدند عازم خارج از کشور می‌شود. وی در 1307 برای ادمه تحصیل عازم شهر لیون فرانسه می‌شود. علی رغم اینکه این دانشگاه مدرک لیسانس مدرسه علوم سیاسی را قبول داشت وی ترجیح داد دوره لیسانس حقوق را در فرانسه مجددا طی کند. فوق لیسانس خود را از دانشکده حقوق دانشگاه پاریس گرفت و در پنجمین سال اقامت در پاریس دکترای خود را با عنوان «بحث در باب تاریخ حقوق عمومی اسلام» تدوین کرد. در مدت حضور در پاریس به منزل علامه محمد قزوینی رفت و آمد داشت و این ملاقات‌ها به دوستی آنها منجر شد. پس از بازگشت به کشور عنوان دانشیار وارد خدمت دانشگاه تهران شد. دهخدا به عنوان رئیس دانشگاه او را به معاونت دانشگاه حقوق برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت .بعدها پس از گذراندن دوره مدرسه عالی حقوق به فرانسه رفته و در سال ۱۳۱۳ با اخذ درجه دکترای حقوق به ایران بازگشت و به سمت دانشیاری دانشکده حقوق دانشگاه تهران رسید و پس از مدتی هم توسط رئیس دانشکده، علامه دهخدا به معاونت دانشکده انتخاب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیت‌های حرفه‌ای دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از شهریور 1320 شایگاه به همراه اساتید مهم و تاثیرگذار آن دوره از جمله دهخدا، سنجابی، بهار، قزوینی، صدیقی، سحابی، مهدی آذر، رادمنش و دیگران فعالیت فرهنگی و اجتماعی چشمگیری را آغاز کردند تا در به دست آوردن حقوق صنفی، اجتماعی و سیاسی خود ترغیب کنند.  قبول مسئولیت در وزارت فرهنگ توسط دکتر شایگان نیز در همین زمینه بود. شایگان رسالت فعالیت‌های خود را در ارتقاء فرهنگ مملکت می‌دید ولی هنگام ورود به وزارت فرنگ در سال 1325 ناخودآگاه به فعالیت سیاسی کشیده شد. در دوران وزارت فرهنگ محمد تقی بهار در کابینه قوام، شایگان به عنوان معاون وزیر فرهنگ انتخاب شد. هسمر دکتر شایگان روایت می‌کند که ملک الشعرا گفته بود که او به شرط معاونت شایگان، وزارت را قبول می‌کند. در کابینه بعدی و در 10 مرداد 1325 قوام، فریدون کشاورز وزیر فرهنگ شد و شایگان بار دیگر در پست معاونت ابقا شد. اما در 27 مهر ماه بالاخره شایگان خود وزیر فرهنگ شد. شایگان به خاطر قبول معاونت وزارت فرهنگ در دوره وزارت کشاورز متهم به همکاری با حزب توده شد. وی البته در سال 1330 وکیل مدافع سران حزب توده شده بود. شایگان اگرچه به اتاق آراء به ریاست دانشکده حقوق برگزیده شد اما به دلیل مشغله فراوان در پست معاونت وزارت فرهنگ ریاست را نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایدارکتاب محمود فاضلی(نوشته های علی شایگان)[http://www.oral-history.ir/?page=post&amp;amp;id=5574]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگاه در تحصن تعدادی از نزدیکان دکتر مصدق  در اعتراض به وضعیت انتخابات در اطراف کاخ   در مورخ 22 مهر 1328 آغاز شد، شرکت داشت . تعداد متحصنین دهها هزار نفر است اما رادیو دولتی تعداد آنها را 180 نفر ذکر می‌کند.  شایگان و تعدادی از دوستانش ادامه تحصن را بی‌معنی می‌دانستند و شروع انتخابات را جواب کافی تلقی می‌کردند. علی‌رغم دریافت پاسخ شاه، گروهی بر ادامه تحصن تاکید دارند اما شایگان و تعداد دیگر مخالف ادامه آن هستند. سرانجام تحصن با صدور بیانیه‌ای پایان می‌یابد. شایگان در این بخش نقش تک تک نمایندگان در تحصن را بخوبی بیاد می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دولت قوام معاون وزیر فرهنگ شد و بعدها هم در دولت ائتلافی قوام با توده ای هاکه دکتر کشاورز عضو حزب توده ، وزیر شد تا تیرماه ۱۳۲۶ باز هم در این سمت باقی ماند و حتی هنگام برخورد با حزب توده هم وکیل آن‌ها شده بود. او پس از مدتی روابط نزدیکی با مصدق پیدا کرده و از جمله یاران وفادار و نزدیک مصدق شده بود. در مهر ۱۳۲۸ همراه با مصدق در تحصن دربار شرکت کرد و بعد از تشکیل جبهه ملی دبیر جبهه ملی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دانشگاه تهران هم به طور مرتب به روشنگری دانشجویان می‌پرداخت و حتی هنگامی که حکومت وقت هژبر قصد داشت تعهدنامه‌ای از دانشجویان بگیرد تا در سیاست دخالت نکنند، دکتر شایگان نامه سرگشاده آیزنهاور خطاب به دانشجویان آمریکائی را ترجمه و چاپ کرد که دانشجویان را تشویق به مشارکت در امور سیاسی کرده بود و این اقدام او موجب شد که دولت از اخذ تعهدنامه منصرف شود. در انتخابات دوره شانزدهم دکتر شایگان به همراه مصدق به نمایندگی مردم انتخاب شد و تا به آخر به همراه مصدق از آرمان های ملی حمایت می‌کرد. وی عضو هیات خلع ید بوده و در شورای امنیت و دیوان دادگستری لاهه هم از مشاوران اصلی مصدق بود. او در مجلس هفدهم هم از یاران ثابت قدم مصدق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به واقع دکتر شایگان به همراه دکتر فاطمی از چهره های برجسته چپ دولت مصدق بودند که از نزدیک ترین یاران او بودند و پس از کودتای ۲۵ مرداد در یک سخنرانی در میدان بهارستان درباره شاه گفته بود کالائی که قرار بود به تهران بیاید به بغداد رفت که همین جمله بعدها موجب محکومیت او شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دستگیری دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ۲۷ مرداد تا آخرین لحظات همراه مصدق مانده بود و به همراه او هم خود را تسلیم مقامات کرده بود. او بعدها هنگام حضور در دادگاه و مواجهه با دکتر مصدق گفته بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان پر شد فضای سینه از دوست    که یاد خویش گم شد از ضمیرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در دادگاه هم با کمال احترام و افتخار از همکاری خود با دکتر مصدق یاد کرده و تا سال ۱۳۳۴ در زندان ماند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خروج از ایران دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان بعد از زندان به آمریکا مهاجرت کرده و در آنجا به او تهمت کمونیست بودن زده بودند و عجبا که حتی کارمندان سرکنسولگری هم آن را تکذیب کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایگان تا زمان انقلاب رهبرى جبهه ملى در آمریکا را داشت و هرچند که جبهه ملى در آمریکا تا انقلاب ۵۷ بیشتر جنبه سمبلیک داشت و فعالیت آن از صدور چند اعلامیه تجاوز نکرد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بیست و پنج ساله غلامرضا نجاتی &amp;lt;/ref&amp;gt;. (تاریخ بیست و پنج ساله، غلامرضا نجاتى)، اما به هرحال وجود دکتر شایگان تکیه گاهى براى دانشجویان ملى مقیم آمریکا بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخشى از نامه اى که مرحوم مصدق در زمان، تبعید در احمدآباد (۴ مهر ۱۳۴۳) خطاب به دکتر شایگان که در آمریکا به سر مى برده، نوشته و در آن چگونگى انحلال جبهه ملى دوم را شرح داده، آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«… خلقت ما طورى ساخته شده که با نبودن هیچ ارتباط، مثل هم فکر مى کنیم و در مسائل سیاسى اختلاف نداریم. کما این که جنابعالى نماینده بودید و من در راس دولت و هر دو یک جور فکر مى کردیم و هر قدمى که بر مى داشتیم در صلاح جامعه بود و بنده هیچ وقت فداکارى هاى جنابعالى را در شوراى امنیت سازمان ملل و دیوان بین المللى لاهه فراموش نمى کنم و الحق که قدم هاى مفیدى برای مملکت برداشتید. خواهانم خدا به شما عوض کرامت کند و ملت رنج دیده ایران قدر خدمات جنابعالی را بداند.»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازگشت به ایران و فعالیت های سیاسی دکتر سید علی شایگان   ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان در اسفند ۵۷ به ایران بازگشت و به لحاظ آنکه فردی دانشمند ، حقوقدان و ادیب بوده و از همه مهمتر دست راست دکتر مصدق بود از سوی گروه های مختلف کاندیدای ریاست جمهوری شد اما ظاهرا با پاسخ سرد آیت الله خمینی روبرو شده بود. او پس از بازگشت به ایران نظراتی درباره مساله اسلام ، روحانیون ، عدم امکان بازگشت به اوضاع صدر اسلام و حکومت آینده ابراز داشت که موجب واکنش آیت الله شریعتمداری شده بود. او در مورد حکومت آینده ایران گفته بود:«در این کشور باید یک دولت مورد قبول، از نقطه نظر بین المللی روی کار آید.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگانی مشاهیر تاریخ ما سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه خواستار برگزاری دادگاه علنی برای محاکمه متهمان رژیم گذشته گردیده و در پاسخ به سئوالی در مورد نقش آینده آیت الله خمینی گفته بود : &amp;lt;blockquote&amp;gt;حضرت آیت الله همان طور که اعلام داشتند ایشان فقط ارشاد ملت و حکومت را برعهده خواهند داشت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;دکتر سید علی شایگان علاوه بر این خواستار برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم قبل و تشکیل یک ارتش جدید شد. در مورد سیاست خارجی هم خواستار اعمال سیاست موازنه با اتحاد شوروی و ایالات متحده شد ولی گفته بود نباید تحت تاثیر هیچ یک از این دو نیرو قرار بگیریم. این مصاحبه دکتر شایگان، واکنش آیت الله شریعتمداری را در پی داشت و ایشان طی مصاحبه ای با خبرگزاری پارس، سخنان شایگان را تفرقه اندازانه خواند و در قبال اظهارنظر شایگان در مورد حکومت صدر اسلام با بیان اینکه «اظهارنظر پیرامون مسائل اسلامی تنها از طرف مراجع تقلید و مجتهدین عالی مقام قابل قبول است» سخنان شایگان را غیرقابل قبول دانست و این دخالت را مانند دخالت یک شخص ناآگاه به طبابت در کار طبابت تشبیه کرد و در پاسخ به سئوال خبرنگار خبرگزاری پارس که مدعی شده بود شایگان از لفظ نامناسبی استفاده کرده است، خواهان عذرخواهی رسمی شایگان از روحانیت شد و در مورد انحلال ارتش هم سخنان شایگان را غیرمنطقی خواند و تنها خواستار پاکسازی ارتش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دکتر سید علی شایگان هم در قبال سخنان آیت الله شریعتمداری نامه ای به روزنامه ها ارسال کرد که در آن پاسخ مبسوطی به حملات او داد. وی در این نامه ادعای نامزدی ریاست جمهوری را تکذیب کرد و در پاسخ به سخنان شریعتمداری از سوابق فعالیت های فقهی خود در دوران مختلف تحصیل و تدریس یاد کرد و در بخشی از نامه خود نوشت:«این امر صحیح نیست که هر کسی معمم نیست، فقیه نیست. اگر چنین باشد مردم باید سکوت کنند و فقط روحانیون برای آنها تصمیم بگیرند، چنین چیزی غیرممکن است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه باز هم به برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم گذشته تاکید کرد. وی در ادامه این نامه با تاکید بر اینکه تمامی کسانی که لباس مذهبی می پوشند لزوماً خادم اسلام نیستند، ودر ادامه گفت:چه کسی می تواند انکار کند که برخی ملا نمایان مقرری بگیر دربار شاه بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتهای نامه با بیان اینکه مسئله دموکراسی مهمترین مسئله نزد آزادیخواهان است، از خبرگزاری پارس به خاطر این که در سئوالات به طور عمد سعی بر عصبانی ساختن آیت الله شریعتمداری کرده بود، ابراز گلایه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنرانی بعدی دکتر سید علی شایگان روز شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ به مناسبت یکصدمین زادروز دکتر مصدق صورت گرفت که در جمع باشکوهی که به همین مناسبت جمع شده بودند، از برخی محدودیت ها گلایه و ضمن درخواست تضمین آزادی های لازم در قانون اساسی جدید، خواستار آزادی بیشتری در عرصه سیاست و بیان شد. عملاً این سخنرانی و سخنرانی او در گردهمایی کانون وکلا (یکشنبه ۶ خرداد ۵۸) از آخرین فرصت های او برای فعالیت مجدد در عرصه سیاست بود و کمتر از یک ماه بعد (۲۰ خرداد ۵۸) اعلام شد که شایگان به قصد معالجه برای مدتی نامعلوم تهران را به مقصد آمریکا ترک کرده است. با آمدن او خبرگزاری ها او را اولین رئیس جمهور ایران خوانده بودند، ولی در گذر ایام این احتمال برای سیاستمدار سالخورده ایرانی از میان رفت. به گفته بهنود، در حقیقت چیزی جز زمان، با انتخاب او به ریاست جمهوری مخالف نبود. دکتر شایگان مجدداً در تاریخ شنبه ۹ تیر ۵۸ از آمریکا به تهران بازگشت و در فرودگاه با بی اساس خواندن شایعه سفر همیشگی خود به آمریکا تاکید کرد: هرچه نیرو دارم در راه مبارزه برای آزادی به کار می برم. از آخرین مصاحبه های شایگان می توان به مصاحبه او در تاریخ جمعه ۱۵ تیر ۵۸ اشاره داشت که در آن از جبهه ملی انتقاد کرد و وضع کنونی جبهه ملی را متناسب با سنت و ارزش تاریخی آن ندانست و در روز جمعه ۲۹ تیر ۵۸ که ده ها هزار نفر از مردم به دعوت احزاب ملی و شخصیت های مستقل بعد از ۲۶ سال بر مزار شهدای ۳۰ تیر رفتند، پیام دکتر شایگان قرائت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگینامه مشاهیر تاریخ ما دکتر سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;دکتر شایگان در گردهمایی جبهه دموکراتیک ملی در ۹ خرداد ۱۳۵۸ در محوطه دانشگاه تهران نطق مهمی ایراد کرد که جنبه انتقاد از وضع سیاسی موجود داشت. پس از پایان میتینگ شرکت کنندگان مورد حمله و ضرب وشتم مخالفان قرار گرفتند و چند نفر مجروح شدند . این میتینگ در واقع آخرین حضور جدی دکتر شایگان در عرصه سیاست بود و پس از آن برای همیشه ایران را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آمریکا رفت تا این که در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۰ ساعت یک بامداد به وقت ایران و در حالی که شش روز از بیهوشی کامل او به علت سکته مغزی می گذشت، در بیمارستان نیوجرسی آمریکا درگذشت. (بخشی از روزنامه شرق ،۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان تا آخرین لحظه زندگی قلبش به عشق ایران می تپید و از همین رو بعد از مرگ، جنازه او را به ایران منتقل کردند تا در بهشت زهرا آرامش ابدی را جست وجو کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35399</id>
		<title>کاربر:Jaber/۱صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35399"/>
		<updated>2019-02-24T17:45:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;دکترسیدعلی شایگان&#039;&#039;&#039; فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی (زاده۱۲۸۰- درگذشته ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰ )در شیراز بدنیا آمد.پس از پایان تحصیلات به فرانسه رفت و در سال ۱۳۱۳با اخذدکترای حقوق به ایران بازگشت. وی در دولت های قوام السلطنه و دکترمصدق از وزرا بود.در کودتای ۲۸ مرداد به همراه دکتر مصدق دستگیر شد. تا ۱۳۳۴درزندان بود و بعد به امریکا مهاجرت کردپس از انقلا ۵۷ به به ایران برگشت آخرین حضور دکتر شایگان درایران در میتنگ ۹ خرداد ۵۸ بود. بعداز آن به امریکارفت و تا پایان عمر در آنجا بود. عاقبت رد تاریح ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰در امریکا چشم ازجهان فرو بست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زنگینامه دکتر سید علی شایگان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کودکی و نو جوانی ===&lt;br /&gt;
سید علی شایگان فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی در سال ۱۲۸۰ در شیراز به دنیا آمد.او دوره ابتدایی را  در مدرسه شریعت و سپس شعاعیه شهر شیراز گذراند او با ذکر خاطراتی از این دوران از جمله تنبیه دانش آموزان با چوب و قیافه وحشتناک معلم که با چوب به کف، دست می‌زد را بیاد می‌آورد ودر کتابش در فصل اول چنین می‌نویسد«اگر منظم و به وقت به مدرسه می‌آمدیم و تکالیف شب را که عبارت از نوشتن چند صفحه مشق خط بود انجام می‌دادیم و ناخن‌های خود را روز جمعه می‌گرفتیم که صبح شنبه مورد ایراد نباشیم دیگر غمی نداشتیم زیرا نه معلم و نه مدیر و نه کربلایی علی درصدد آزار و و اذیت ما نبودند. روزهای عید و حتی روزهای عزا برای ما روز تفریح و خوشی بود. عید که جای خود داشت زیرا مدرسه تعطیل می‌شود وگاه گاه مدیر یا یکی از معلمین ما را به گردش می‌برد و تمام روز را در یکی از باغات خارج شهر به سر می بردیم. ولی روزهای عزام هم برای ما بی‌کیفییت نبود چون غالبا تمام روز تعطیل می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مرکز دائره معارف بزرگ اسلام کتاب محمود فاضلی [https://www.cgie.org.ir/fa/news/71487]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دوران جوانی وتحصیلات متوسطه و دانشگاهی ====&lt;br /&gt;
        شایگان برای ادامه تحصیل راهی تهران می‌شود. پدر شایگان که با دکتر مصدق آشنا بود، سفارش پسرش را به او می‌کند. خانواده شایگان راضی به سفر فرزند خود به تهران نبودند ولی پس از اصرار بی حد فرزند به خاطر ادامه تحصیل، تسلیم شده و اجازه سفر به تهران داده شد. پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت. او  در کنکور سال 1300 مدرسه عالی علوم سیاسی شرکت کرد و مقاله‌ای تحت عنوان «چرا به مدرسه عالی علوم سیاسی آمده‌ام؟» نوشت که مورد توجه علی اکبر دهخدا رئیس مدرسه عالی علوم سیاسی قرار گرفت. شایگان طی پنج سال دوره این مدرسه را طی کرد. از جمله استادان مدرسه می‌توان از فاضل تونی، ابوالحسن فروغی، میرزا عبدالعظیم خان قریب، نجم الملک و شخص دهخدا نام برد. در این مدرسه احمد و غلامحسین مصدق (فرزندان دکتر محمد مصدق) کریم سنجابی، محمد باقر حجازی، عبدالحمید زنگنه و بسیاری از دوستان آینده شایگان هم دوره‌ای او بودند.شایگان در سال 1305 از مدرسه عالی علوم سیاسی فارغ التحصیل شد و به عنوان مترجم در وزات دارایی استخدام گردید. وی در همان سال با یازده نفر از دوستان که عمدتا هم کلاسی‌های او بودند پیمانی منعقد کردند که از چگونگی و ماهیت آن اطلاعی نیست. آیا یک هسته فعالیت سیاسی بوده است؟ چرا مکتوب شده است؟&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب محمود فاضلی صفحه ۴۴ ( سید علی شایگان)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان در این دوره مشاغلی همچون«مترجمی وزارت دارایی، مدیریت مجله تعلیم و تربیت و شرکت در تحریر کتاب ابتدایی که از طرف معارف منتشر می‌شد» را برعهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب محمود فاضلی: سيد علی شايگان (زندگی‌نامه سياسی نوشته‌ها و سخنرانی‌ها)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== ادامه تحصیلات حرفه ای در خارج =====&lt;br /&gt;
شایگان چون قصد ادامه تحصیل داشت به همراه 120 نفر دیگر که بسیاری از آنها رجال آینده ایران شدند عازم خارج از کشور می‌شود. وی در 1307 برای ادمه تحصیل عازم شهر لیون فرانسه می‌شود. علی رغم اینکه این دانشگاه مدرک لیسانس مدرسه علوم سیاسی را قبول داشت وی ترجیح داد دوره لیسانس حقوق را در فرانسه مجددا طی کند. فوق لیسانس خود را از دانشکده حقوق دانشگاه پاریس گرفت و در پنجمین سال اقامت در پاریس دکترای خود را با عنوان «بحث در باب تاریخ حقوق عمومی اسلام» تدوین کرد. در مدت حضور در پاریس به منزل علامه محمد قزوینی رفت و آمد داشت و این ملاقات‌ها به دوستی آنها منجر شد. پس از بازگشت به کشور عنوان دانشیار وارد خدمت دانشگاه تهران شد. دهخدا به عنوان رئیس دانشگاه او را به معاونت دانشگاه حقوق برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت .بعدها پس از گذراندن دوره مدرسه عالی حقوق به فرانسه رفته و در سال ۱۳۱۳ با اخذ درجه دکترای حقوق به ایران بازگشت و به سمت دانشیاری دانشکده حقوق دانشگاه تهران رسید و پس از مدتی هم توسط رئیس دانشکده، علامه دهخدا به معاونت دانشکده انتخاب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیت‌های حرفه‌ای دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از شهریور 1320 شایگاه به همراه اساتید مهم و تاثیرگذار آن دوره از جمله دهخدا، سنجابی، بهار، قزوینی، صدیقی، سحابی، مهدی آذر، رادمنش و دیگران فعالیت فرهنگی و اجتماعی چشمگیری را آغاز کردند تا در به دست آوردن حقوق صنفی، اجتماعی و سیاسی خود ترغیب کنند.  قبول مسئولیت در وزارت فرهنگ توسط دکتر شایگان نیز در همین زمینه بود. شایگان رسالت فعالیت‌های خود را در ارتقاء فرهنگ مملکت می‌دید ولی هنگام ورود به وزارت فرنگ در سال 1325 ناخودآگاه به فعالیت سیاسی کشیده شد. در دوران وزارت فرهنگ محمد تقی بهار در کابینه قوام، شایگان به عنوان معاون وزیر فرهنگ انتخاب شد. هسمر دکتر شایگان روایت می‌کند که ملک الشعرا گفته بود که او به شرط معاونت شایگان، وزارت را قبول می‌کند. در کابینه بعدی و در 10 مرداد 1325 قوام، فریدون کشاورز وزیر فرهنگ شد و شایگان بار دیگر در پست معاونت ابقا شد. اما در 27 مهر ماه بالاخره شایگان خود وزیر فرهنگ شد. شایگان به خاطر قبول معاونت وزارت فرهنگ در دوره وزارت کشاورز متهم به همکاری با حزب توده شد. وی البته در سال 1330 وکیل مدافع سران حزب توده شده بود. شایگان اگرچه به اتاق آراء به ریاست دانشکده حقوق برگزیده شد اما به دلیل مشغله فراوان در پست معاونت وزارت فرهنگ ریاست را نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایدارکتاب محمود فاضلی(نوشته های علی شایگان)[http://www.oral-history.ir/?page=post&amp;amp;id=5574]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگاه در تحصن تعدادی از نزدیکان دکتر مصدق  در اعتراض به وضعیت انتخابات در اطراف کاخ   در مورخ 22 مهر 1328 آغاز شد، شرکت داشت . تعداد متحصنین دهها هزار نفر است اما رادیو دولتی تعداد آنها را 180 نفر ذکر می‌کند.  شایگان و تعدادی از دوستانش ادامه تحصن را بی‌معنی می‌دانستند و شروع انتخابات را جواب کافی تلقی می‌کردند. علی‌رغم دریافت پاسخ شاه، گروهی بر ادامه تحصن تاکید دارند اما شایگان و تعداد دیگر مخالف ادامه آن هستند. سرانجام تحصن با صدور بیانیه‌ای پایان می‌یابد. شایگان در این بخش نقش تک تک نمایندگان در تحصن را بخوبی بیاد می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دولت قوام معاون وزیر فرهنگ شد و بعدها هم در دولت ائتلافی قوام با توده ای هاکه دکتر کشاورز عضو حزب توده ، وزیر شد تا تیرماه ۱۳۲۶ باز هم در این سمت باقی ماند و حتی هنگام برخورد با حزب توده هم وکیل آن‌ها شده بود. او پس از مدتی روابط نزدیکی با مصدق پیدا کرده و از جمله یاران وفادار و نزدیک مصدق شده بود. در مهر ۱۳۲۸ همراه با مصدق در تحصن دربار شرکت کرد و بعد از تشکیل جبهه ملی دبیر جبهه ملی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دانشگاه تهران هم به طور مرتب به روشنگری دانشجویان می‌پرداخت و حتی هنگامی که حکومت وقت هژبر قصد داشت تعهدنامه‌ای از دانشجویان بگیرد تا در سیاست دخالت نکنند، دکتر شایگان نامه سرگشاده آیزنهاور خطاب به دانشجویان آمریکائی را ترجمه و چاپ کرد که دانشجویان را تشویق به مشارکت در امور سیاسی کرده بود و این اقدام او موجب شد که دولت از اخذ تعهدنامه منصرف شود. در انتخابات دوره شانزدهم دکتر شایگان به همراه مصدق به نمایندگی مردم انتخاب شد و تا به آخر به همراه مصدق از آرمان های ملی حمایت می‌کرد. وی عضو هیات خلع ید بوده و در شورای امنیت و دیوان دادگستری لاهه هم از مشاوران اصلی مصدق بود. او در مجلس هفدهم هم از یاران ثابت قدم مصدق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به واقع دکتر شایگان به همراه دکتر فاطمی از چهره های برجسته چپ دولت مصدق بودند که از نزدیک ترین یاران او بودند و پس از کودتای ۲۵ مرداد در یک سخنرانی در میدان بهارستان درباره شاه گفته بود کالائی که قرار بود به تهران بیاید به بغداد رفت که همین جمله بعدها موجب محکومیت او شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دستگیری دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ۲۷ مرداد تا آخرین لحظات همراه مصدق مانده بود و به همراه او هم خود را تسلیم مقامات کرده بود. او بعدها هنگام حضور در دادگاه و مواجهه با دکتر مصدق گفته بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان پر شد فضای سینه از دوست    که یاد خویش گم شد از ضمیرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در دادگاه هم با کمال احترام و افتخار از همکاری خود با دکتر مصدق یاد کرده و تا سال ۱۳۳۴ در زندان ماند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خروج از ایران دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان بعد از زندان به آمریکا مهاجرت کرده و در آنجا به او تهمت کمونیست بودن زده بودند و عجبا که حتی کارمندان سرکنسولگری هم آن را تکذیب کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایگان تا زمان انقلاب رهبرى جبهه ملى در آمریکا را داشت و هرچند که جبهه ملى در آمریکا تا انقلاب ۵۷ بیشتر جنبه سمبلیک داشت و فعالیت آن از صدور چند اعلامیه تجاوز نکرد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بیست و پنج ساله غلامرضا نجاتی &amp;lt;/ref&amp;gt;. (تاریخ بیست و پنج ساله، غلامرضا نجاتى)، اما به هرحال وجود دکتر شایگان تکیه گاهى براى دانشجویان ملى مقیم آمریکا بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخشى از نامه اى که مرحوم مصدق در زمان، تبعید در احمدآباد (۴ مهر ۱۳۴۳) خطاب به دکتر شایگان که در آمریکا به سر مى برده، نوشته و در آن چگونگى انحلال جبهه ملى دوم را شرح داده، آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«… خلقت ما طورى ساخته شده که با نبودن هیچ ارتباط، مثل هم فکر مى کنیم و در مسائل سیاسى اختلاف نداریم. کما این که جنابعالى نماینده بودید و من در راس دولت و هر دو یک جور فکر مى کردیم و هر قدمى که بر مى داشتیم در صلاح جامعه بود و بنده هیچ وقت فداکارى هاى جنابعالى را در شوراى امنیت سازمان ملل و دیوان بین المللى لاهه فراموش نمى کنم و الحق که قدم هاى مفیدى برای مملکت برداشتید. خواهانم خدا به شما عوض کرامت کند و ملت رنج دیده ایران قدر خدمات جنابعالی را بداند.»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازگشت به ایران و فعالیت های سیاسی دکتر سید علی شایگان   ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان در اسفند ۵۷ به ایران بازگشت و به لحاظ آنکه فردی دانشمند ، حقوقدان و ادیب بوده و از همه مهمتر دست راست دکتر مصدق بود از سوی گروه های مختلف کاندیدای ریاست جمهوری شد اما ظاهرا با پاسخ سرد آیت الله خمینی روبرو شده بود. او پس از بازگشت به ایران نظراتی درباره مساله اسلام ، روحانیون ، عدم امکان بازگشت به اوضاع صدر اسلام و حکومت آینده ابراز داشت که موجب واکنش آیت الله شریعتمداری شده بود. او در مورد حکومت آینده ایران گفته بود:«در این کشور باید یک دولت مورد قبول، از نقطه نظر بین المللی روی کار آید.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگانی مشاهیر تاریخ ما سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه خواستار برگزاری دادگاه علنی برای محاکمه متهمان رژیم گذشته گردیده و در پاسخ به سئوالی در مورد نقش آینده آیت الله خمینی گفته بود : &amp;lt;blockquote&amp;gt;حضرت آیت الله همان طور که اعلام داشتند ایشان فقط ارشاد ملت و حکومت را برعهده خواهند داشت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;دکتر سید علی شایگان علاوه بر این خواستار برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم قبل و تشکیل یک ارتش جدید شد. در مورد سیاست خارجی هم خواستار اعمال سیاست موازنه با اتحاد شوروی و ایالات متحده شد ولی گفته بود نباید تحت تاثیر هیچ یک از این دو نیرو قرار بگیریم. این مصاحبه دکتر شایگان، واکنش آیت الله شریعتمداری را در پی داشت و ایشان طی مصاحبه ای با خبرگزاری پارس، سخنان شایگان را تفرقه اندازانه خواند و در قبال اظهارنظر شایگان در مورد حکومت صدر اسلام با بیان اینکه «اظهارنظر پیرامون مسائل اسلامی تنها از طرف مراجع تقلید و مجتهدین عالی مقام قابل قبول است» سخنان شایگان را غیرقابل قبول دانست و این دخالت را مانند دخالت یک شخص ناآگاه به طبابت در کار طبابت تشبیه کرد و در پاسخ به سئوال خبرنگار خبرگزاری پارس که مدعی شده بود شایگان از لفظ نامناسبی استفاده کرده است، خواهان عذرخواهی رسمی شایگان از روحانیت شد و در مورد انحلال ارتش هم سخنان شایگان را غیرمنطقی خواند و تنها خواستار پاکسازی ارتش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دکتر سید علی شایگان هم در قبال سخنان آیت الله شریعتمداری نامه ای به روزنامه ها ارسال کرد که در آن پاسخ مبسوطی به حملات او داد. وی در این نامه ادعای نامزدی ریاست جمهوری را تکذیب کرد و در پاسخ به سخنان شریعتمداری از سوابق فعالیت های فقهی خود در دوران مختلف تحصیل و تدریس یاد کرد و در بخشی از نامه خود نوشت:«این امر صحیح نیست که هر کسی معمم نیست، فقیه نیست. اگر چنین باشد مردم باید سکوت کنند و فقط روحانیون برای آنها تصمیم بگیرند، چنین چیزی غیرممکن است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه باز هم به برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم گذشته تاکید کرد. وی در ادامه این نامه با تاکید بر اینکه تمامی کسانی که لباس مذهبی می پوشند لزوماً خادم اسلام نیستند، ودر ادامه گفت:چه کسی می تواند انکار کند که برخی ملا نمایان مقرری بگیر دربار شاه بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتهای نامه با بیان اینکه مسئله دموکراسی مهمترین مسئله نزد آزادیخواهان است، از خبرگزاری پارس به خاطر این که در سئوالات به طور عمد سعی بر عصبانی ساختن آیت الله شریعتمداری کرده بود، ابراز گلایه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنرانی بعدی دکتر سید علی شایگان روز شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ به مناسبت یکصدمین زادروز دکتر مصدق صورت گرفت که در جمع باشکوهی که به همین مناسبت جمع شده بودند، از برخی محدودیت ها گلایه و ضمن درخواست تضمین آزادی های لازم در قانون اساسی جدید، خواستار آزادی بیشتری در عرصه سیاست و بیان شد. عملاً این سخنرانی و سخنرانی او در گردهمایی کانون وکلا (یکشنبه ۶ خرداد ۵۸) از آخرین فرصت های او برای فعالیت مجدد در عرصه سیاست بود و کمتر از یک ماه بعد (۲۰ خرداد ۵۸) اعلام شد که شایگان به قصد معالجه برای مدتی نامعلوم تهران را به مقصد آمریکا ترک کرده است. با آمدن او خبرگزاری ها او را اولین رئیس جمهور ایران خوانده بودند، ولی در گذر ایام این احتمال برای سیاستمدار سالخورده ایرانی از میان رفت. به گفته بهنود، در حقیقت چیزی جز زمان، با انتخاب او به ریاست جمهوری مخالف نبود. دکتر شایگان مجدداً در تاریخ شنبه ۹ تیر ۵۸ از آمریکا به تهران بازگشت و در فرودگاه با بی اساس خواندن شایعه سفر همیشگی خود به آمریکا تاکید کرد: هرچه نیرو دارم در راه مبارزه برای آزادی به کار می برم. از آخرین مصاحبه های شایگان می توان به مصاحبه او در تاریخ جمعه ۱۵ تیر ۵۸ اشاره داشت که در آن از جبهه ملی انتقاد کرد و وضع کنونی جبهه ملی را متناسب با سنت و ارزش تاریخی آن ندانست و در روز جمعه ۲۹ تیر ۵۸ که ده ها هزار نفر از مردم به دعوت احزاب ملی و شخصیت های مستقل بعد از ۲۶ سال بر مزار شهدای ۳۰ تیر رفتند، پیام دکتر شایگان قرائت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگینامه مشاهیر تاریخ ما دکتر سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;دکتر شایگان در گردهمایی جبهه دموکراتیک ملی در ۹ خرداد ۱۳۵۸ در محوطه دانشگاه تهران نطق مهمی ایراد کرد که جنبه انتقاد از وضع سیاسی موجود داشت. پس از پایان میتینگ شرکت کنندگان مورد حمله و ضرب وشتم مخالفان قرار گرفتند و چند نفر مجروح شدند . این میتینگ در واقع آخرین حضور جدی دکتر شایگان در عرصه سیاست بود و پس از آن برای همیشه ایران را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آمریکا رفت تا این که در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۰ ساعت یک بامداد به وقت ایران و در حالی که شش روز از بیهوشی کامل او به علت سکته مغزی می گذشت، در بیمارستان نیوجرسی آمریکا درگذشت. (بخشی از روزنامه شرق ،۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان تا آخرین لحظه زندگی قلبش به عشق ایران می تپید و از همین رو بعد از مرگ، جنازه او را به ایران منتقل کردند تا در بهشت زهرا آرامش ابدی را جست وجو کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35398</id>
		<title>کاربر:Jaber/۱صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35398"/>
		<updated>2019-02-24T17:39:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;دکترسیدعلی شایگان&#039;&#039;&#039; فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی (زاده۱۲۸۰- درگذشته ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰ )در شیراز بدنیا آمد.پس از پایان تحصیلات به فرانسه رفت و در سال ۱۳۱۳با اخذدکترای حقوق به ایران بازگشت. وی در دولت های قوام السلطنه و دکترمصدق از وزرا بود.در کودتای ۲۸ مرداد به همراه دکتر مصدق دستگیر شد. تا ۱۳۳۴درزندان بود و بعد به امریکا مهاجرت کردپس از انقلا ۵۷ به به ایران برگشت آخرین حضور دکتر شایگان درایران در میتنگ ۹ خرداد ۵۸ بود. بعداز آن به امریکارفت و تا پایان عمر در آنجا بود. عاقبت رد تاریح ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰در امریکا چشم ازجهان فرو بست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زنگینامه دکتر سید علی شایگان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کودکی و نو جوانی ===&lt;br /&gt;
سید علی شایگان فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی در سال ۱۲۸۰ در شیراز به دنیا آمد.او دوره ابتدایی را  در مدرسه شریعت و سپس شعاعیه شهر شیراز گذراند او با ذکر خاطراتی از این دوران از جمله تنبیه دانش آموزان با چوب و قیافه وحشتناک معلم که با چوب به کف، دست می‌زد را بیاد می‌آورد ودر کتابش در فصل اول چنین می‌نویسد«اگر منظم و به وقت به مدرسه می‌آمدیم و تکالیف شب را که عبارت از نوشتن چند صفحه مشق خط بود انجام می‌دادیم و ناخن‌های خود را روز جمعه می‌گرفتیم که صبح شنبه مورد ایراد نباشیم دیگر غمی نداشتیم زیرا نه معلم و نه مدیر و نه کربلایی علی درصدد آزار و و اذیت ما نبودند. روزهای عید و حتی روزهای عزا برای ما روز تفریح و خوشی بود. عید که جای خود داشت زیرا مدرسه تعطیل می‌شود وگاه گاه مدیر یا یکی از معلمین ما را به گردش می‌برد و تمام روز را در یکی از باغات خارج شهر به سر می بردیم. ولی روزهای عزام هم برای ما بی‌کیفییت نبود چون غالبا تمام روز تعطیل می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مرکز دائره معارف بزرگ اسلام کتاب محمود فاضلی [https://www.cgie.org.ir/fa/news/71487]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دوران جوانی وتحصیلات متوسطه و دانشگاهی ====&lt;br /&gt;
        شایگان برای ادامه تحصیل راهی تهران می‌شود. پدر شایگان که با دکتر مصدق آشنا بود، سفارش پسرش را به او می‌کند. خانواده شایگان راضی به سفر فرزند خود به تهران نبودند ولی پس از اصرار بی حد فرزند به خاطر ادامه تحصیل، تسلیم شده و اجازه سفر به تهران داده شد. پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت. او  در کنکور سال 1300 مدرسه عالی علوم سیاسی شرکت کرد و مقاله‌ای تحت عنوان «چرا به مدرسه عالی علوم سیاسی آمده‌ام؟» نوشت که مورد توجه علی اکبر دهخدا رئیس مدرسه عالی علوم سیاسی قرار گرفت. شایگان طی پنج سال دوره این مدرسه را طی کرد. از جمله استادان مدرسه می‌توان از فاضل تونی، ابوالحسن فروغی، میرزا عبدالعظیم خان قریب، نجم الملک و شخص دهخدا نام برد. در این مدرسه احمد و غلامحسین مصدق (فرزندان دکتر محمد مصدق) کریم سنجابی، محمد باقر حجازی، عبدالحمید زنگنه و بسیاری از دوستان آینده شایگان هم دوره‌ای او بودند.شایگان در سال 1305 از مدرسه عالی علوم سیاسی فارغ التحصیل شد و به عنوان مترجم در وزات دارایی استخدام گردید. وی در همان سال با یازده نفر از دوستان که عمدتا هم کلاسی‌های او بودند پیمانی منعقد کردند که از چگونگی و ماهیت آن اطلاعی نیست. آیا یک هسته فعالیت سیاسی بوده است؟ چرا مکتوب شده است؟شایگان در این دوره مشاغلی همچون«مترجمی وزارت دارایی، مدیریت مجله تعلیم و تربیت و شرکت در تحریر کتاب ابتدایی که از طرف معارف منتشر می‌شد» را برعهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب محمود فاضلی: سيد علی شايگان (زندگی‌نامه سياسی نوشته‌ها و سخنرانی‌ها)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== ادامه تحصیلات حرفه ای در خارج =====&lt;br /&gt;
شایگان چون قصد ادامه تحصیل داشت به همراه 120 نفر دیگر که بسیاری از آنها رجال آینده ایران شدند عازم خارج از کشور می‌شود. وی در 1307 برای ادمه تحصیل عازم شهر لیون فرانسه می‌شود. علی رغم اینکه این دانشگاه مدرک لیسانس مدرسه علوم سیاسی را قبول داشت وی ترجیح داد دوره لیسانس حقوق را در فرانسه مجددا طی کند. فوق لیسانس خود را از دانشکده حقوق دانشگاه پاریس گرفت و در پنجمین سال اقامت در پاریس دکترای خود را با عنوان «بحث در باب تاریخ حقوق عمومی اسلام» تدوین کرد. در مدت حضور در پاریس به منزل علامه محمد قزوینی رفت و آمد داشت و این ملاقات‌ها به دوستی آنها منجر شد. پس از بازگشت به کشور عنوان دانشیار وارد خدمت دانشگاه تهران شد. دهخدا به عنوان رئیس دانشگاه او را به معاونت دانشگاه حقوق برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت .بعدها پس از گذراندن دوره مدرسه عالی حقوق به فرانسه رفته و در سال ۱۳۱۳ با اخذ درجه دکترای حقوق به ایران بازگشت و به سمت دانشیاری دانشکده حقوق دانشگاه تهران رسید و پس از مدتی هم توسط رئیس دانشکده، علامه دهخدا به معاونت دانشکده انتخاب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیت‌های حرفه‌ای دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از شهریور 1320 شایگاه به همراه اساتید مهم و تاثیرگذار آن دوره از جمله دهخدا، سنجابی، بهار، قزوینی، صدیقی، سحابی، مهدی آذر، رادمنش و دیگران فعالیت فرهنگی و اجتماعی چشمگیری را آغاز کردند تا در به دست آوردن حقوق صنفی، اجتماعی و سیاسی خود ترغیب کنند.  قبول مسئولیت در وزارت فرهنگ توسط دکتر شایگان نیز در همین زمینه بود. شایگان رسالت فعالیت‌های خود را در ارتقاء فرهنگ مملکت می‌دید ولی هنگام ورود به وزارت فرنگ در سال 1325 ناخودآگاه به فعالیت سیاسی کشیده شد. در دوران وزارت فرهنگ محمد تقی بهار در کابینه قوام، شایگان به عنوان معاون وزیر فرهنگ انتخاب شد. هسمر دکتر شایگان روایت می‌کند که ملک الشعرا گفته بود که او به شرط معاونت شایگان، وزارت را قبول می‌کند. در کابینه بعدی و در 10 مرداد 1325 قوام، فریدون کشاورز وزیر فرهنگ شد و شایگان بار دیگر در پست معاونت ابقا شد. اما در 27 مهر ماه بالاخره شایگان خود وزیر فرهنگ شد. شایگان به خاطر قبول معاونت وزارت فرهنگ در دوره وزارت کشاورز متهم به همکاری با حزب توده شد. وی البته در سال 1330 وکیل مدافع سران حزب توده شده بود. شایگان اگرچه به اتاق آراء به ریاست دانشکده حقوق برگزیده شد اما به دلیل مشغله فراوان در پست معاونت وزارت فرهنگ ریاست را نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایدارکتاب محمود فاضلی(نوشته های علی شایگان)[http://www.oral-history.ir/?page=post&amp;amp;id=5574]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگاه در تحصن تعدادی از نزدیکان دکتر مصدق  در اعتراض به وضعیت انتخابات در اطراف کاخ   در مورخ 22 مهر 1328 آغاز شد، شرکت داشت . تعداد متحصنین دهها هزار نفر است اما رادیو دولتی تعداد آنها را 180 نفر ذکر می‌کند.  شایگان و تعدادی از دوستانش ادامه تحصن را بی‌معنی می‌دانستند و شروع انتخابات را جواب کافی تلقی می‌کردند. علی‌رغم دریافت پاسخ شاه، گروهی بر ادامه تحصن تاکید دارند اما شایگان و تعداد دیگر مخالف ادامه آن هستند. سرانجام تحصن با صدور بیانیه‌ای پایان می‌یابد. شایگان در این بخش نقش تک تک نمایندگان در تحصن را بخوبی بیاد می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دولت قوام معاون وزیر فرهنگ شد و بعدها هم در دولت ائتلافی قوام با توده ای هاکه دکتر کشاورز عضو حزب توده ، وزیر شد تا تیرماه ۱۳۲۶ باز هم در این سمت باقی ماند و حتی هنگام برخورد با حزب توده هم وکیل آن‌ها شده بود. او پس از مدتی روابط نزدیکی با مصدق پیدا کرده و از جمله یاران وفادار و نزدیک مصدق شده بود. در مهر ۱۳۲۸ همراه با مصدق در تحصن دربار شرکت کرد و بعد از تشکیل جبهه ملی دبیر جبهه ملی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دانشگاه تهران هم به طور مرتب به روشنگری دانشجویان می‌پرداخت و حتی هنگامی که حکومت وقت هژبر قصد داشت تعهدنامه‌ای از دانشجویان بگیرد تا در سیاست دخالت نکنند، دکتر شایگان نامه سرگشاده آیزنهاور خطاب به دانشجویان آمریکائی را ترجمه و چاپ کرد که دانشجویان را تشویق به مشارکت در امور سیاسی کرده بود و این اقدام او موجب شد که دولت از اخذ تعهدنامه منصرف شود. در انتخابات دوره شانزدهم دکتر شایگان به همراه مصدق به نمایندگی مردم انتخاب شد و تا به آخر به همراه مصدق از آرمان های ملی حمایت می‌کرد. وی عضو هیات خلع ید بوده و در شورای امنیت و دیوان دادگستری لاهه هم از مشاوران اصلی مصدق بود. او در مجلس هفدهم هم از یاران ثابت قدم مصدق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به واقع دکتر شایگان به همراه دکتر فاطمی از چهره های برجسته چپ دولت مصدق بودند که از نزدیک ترین یاران او بودند و پس از کودتای ۲۵ مرداد در یک سخنرانی در میدان بهارستان درباره شاه گفته بود کالائی که قرار بود به تهران بیاید به بغداد رفت که همین جمله بعدها موجب محکومیت او شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دستگیری دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ۲۷ مرداد تا آخرین لحظات همراه مصدق مانده بود و به همراه او هم خود را تسلیم مقامات کرده بود. او بعدها هنگام حضور در دادگاه و مواجهه با دکتر مصدق گفته بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان پر شد فضای سینه از دوست    که یاد خویش گم شد از ضمیرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در دادگاه هم با کمال احترام و افتخار از همکاری خود با دکتر مصدق یاد کرده و تا سال ۱۳۳۴ در زندان ماند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خروج از ایران دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان بعد از زندان به آمریکا مهاجرت کرده و در آنجا به او تهمت کمونیست بودن زده بودند و عجبا که حتی کارمندان سرکنسولگری هم آن را تکذیب کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایگان تا زمان انقلاب رهبرى جبهه ملى در آمریکا را داشت و هرچند که جبهه ملى در آمریکا تا انقلاب ۵۷ بیشتر جنبه سمبلیک داشت و فعالیت آن از صدور چند اعلامیه تجاوز نکرد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بیست و پنج ساله غلامرضا نجاتی &amp;lt;/ref&amp;gt;. (تاریخ بیست و پنج ساله، غلامرضا نجاتى)، اما به هرحال وجود دکتر شایگان تکیه گاهى براى دانشجویان ملى مقیم آمریکا بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخشى از نامه اى که مرحوم مصدق در زمان، تبعید در احمدآباد (۴ مهر ۱۳۴۳) خطاب به دکتر شایگان که در آمریکا به سر مى برده، نوشته و در آن چگونگى انحلال جبهه ملى دوم را شرح داده، آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«… خلقت ما طورى ساخته شده که با نبودن هیچ ارتباط، مثل هم فکر مى کنیم و در مسائل سیاسى اختلاف نداریم. کما این که جنابعالى نماینده بودید و من در راس دولت و هر دو یک جور فکر مى کردیم و هر قدمى که بر مى داشتیم در صلاح جامعه بود و بنده هیچ وقت فداکارى هاى جنابعالى را در شوراى امنیت سازمان ملل و دیوان بین المللى لاهه فراموش نمى کنم و الحق که قدم هاى مفیدى برای مملکت برداشتید. خواهانم خدا به شما عوض کرامت کند و ملت رنج دیده ایران قدر خدمات جنابعالی را بداند.»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازگشت به ایران و فعالیت های سیاسی دکتر سید علی شایگان   ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان در اسفند ۵۷ به ایران بازگشت و به لحاظ آنکه فردی دانشمند ، حقوقدان و ادیب بوده و از همه مهمتر دست راست دکتر مصدق بود از سوی گروه های مختلف کاندیدای ریاست جمهوری شد اما ظاهرا با پاسخ سرد آیت الله خمینی روبرو شده بود. او پس از بازگشت به ایران نظراتی درباره مساله اسلام ، روحانیون ، عدم امکان بازگشت به اوضاع صدر اسلام و حکومت آینده ابراز داشت که موجب واکنش آیت الله شریعتمداری شده بود. او در مورد حکومت آینده ایران گفته بود:«در این کشور باید یک دولت مورد قبول، از نقطه نظر بین المللی روی کار آید.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگانی مشاهیر تاریخ ما سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه خواستار برگزاری دادگاه علنی برای محاکمه متهمان رژیم گذشته گردیده و در پاسخ به سئوالی در مورد نقش آینده آیت الله خمینی گفته بود : &amp;lt;blockquote&amp;gt;حضرت آیت الله همان طور که اعلام داشتند ایشان فقط ارشاد ملت و حکومت را برعهده خواهند داشت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;دکتر سید علی شایگان علاوه بر این خواستار برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم قبل و تشکیل یک ارتش جدید شد. در مورد سیاست خارجی هم خواستار اعمال سیاست موازنه با اتحاد شوروی و ایالات متحده شد ولی گفته بود نباید تحت تاثیر هیچ یک از این دو نیرو قرار بگیریم. این مصاحبه دکتر شایگان، واکنش آیت الله شریعتمداری را در پی داشت و ایشان طی مصاحبه ای با خبرگزاری پارس، سخنان شایگان را تفرقه اندازانه خواند و در قبال اظهارنظر شایگان در مورد حکومت صدر اسلام با بیان اینکه «اظهارنظر پیرامون مسائل اسلامی تنها از طرف مراجع تقلید و مجتهدین عالی مقام قابل قبول است» سخنان شایگان را غیرقابل قبول دانست و این دخالت را مانند دخالت یک شخص ناآگاه به طبابت در کار طبابت تشبیه کرد و در پاسخ به سئوال خبرنگار خبرگزاری پارس که مدعی شده بود شایگان از لفظ نامناسبی استفاده کرده است، خواهان عذرخواهی رسمی شایگان از روحانیت شد و در مورد انحلال ارتش هم سخنان شایگان را غیرمنطقی خواند و تنها خواستار پاکسازی ارتش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دکتر سید علی شایگان هم در قبال سخنان آیت الله شریعتمداری نامه ای به روزنامه ها ارسال کرد که در آن پاسخ مبسوطی به حملات او داد. وی در این نامه ادعای نامزدی ریاست جمهوری را تکذیب کرد و در پاسخ به سخنان شریعتمداری از سوابق فعالیت های فقهی خود در دوران مختلف تحصیل و تدریس یاد کرد و در بخشی از نامه خود نوشت:«این امر صحیح نیست که هر کسی معمم نیست، فقیه نیست. اگر چنین باشد مردم باید سکوت کنند و فقط روحانیون برای آنها تصمیم بگیرند، چنین چیزی غیرممکن است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه باز هم به برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم گذشته تاکید کرد. وی در ادامه این نامه با تاکید بر اینکه تمامی کسانی که لباس مذهبی می پوشند لزوماً خادم اسلام نیستند، ودر ادامه گفت:چه کسی می تواند انکار کند که برخی ملا نمایان مقرری بگیر دربار شاه بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتهای نامه با بیان اینکه مسئله دموکراسی مهمترین مسئله نزد آزادیخواهان است، از خبرگزاری پارس به خاطر این که در سئوالات به طور عمد سعی بر عصبانی ساختن آیت الله شریعتمداری کرده بود، ابراز گلایه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنرانی بعدی دکتر سید علی شایگان روز شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ به مناسبت یکصدمین زادروز دکتر مصدق صورت گرفت که در جمع باشکوهی که به همین مناسبت جمع شده بودند، از برخی محدودیت ها گلایه و ضمن درخواست تضمین آزادی های لازم در قانون اساسی جدید، خواستار آزادی بیشتری در عرصه سیاست و بیان شد. عملاً این سخنرانی و سخنرانی او در گردهمایی کانون وکلا (یکشنبه ۶ خرداد ۵۸) از آخرین فرصت های او برای فعالیت مجدد در عرصه سیاست بود و کمتر از یک ماه بعد (۲۰ خرداد ۵۸) اعلام شد که شایگان به قصد معالجه برای مدتی نامعلوم تهران را به مقصد آمریکا ترک کرده است. با آمدن او خبرگزاری ها او را اولین رئیس جمهور ایران خوانده بودند، ولی در گذر ایام این احتمال برای سیاستمدار سالخورده ایرانی از میان رفت. به گفته بهنود، در حقیقت چیزی جز زمان، با انتخاب او به ریاست جمهوری مخالف نبود. دکتر شایگان مجدداً در تاریخ شنبه ۹ تیر ۵۸ از آمریکا به تهران بازگشت و در فرودگاه با بی اساس خواندن شایعه سفر همیشگی خود به آمریکا تاکید کرد: هرچه نیرو دارم در راه مبارزه برای آزادی به کار می برم. از آخرین مصاحبه های شایگان می توان به مصاحبه او در تاریخ جمعه ۱۵ تیر ۵۸ اشاره داشت که در آن از جبهه ملی انتقاد کرد و وضع کنونی جبهه ملی را متناسب با سنت و ارزش تاریخی آن ندانست و در روز جمعه ۲۹ تیر ۵۸ که ده ها هزار نفر از مردم به دعوت احزاب ملی و شخصیت های مستقل بعد از ۲۶ سال بر مزار شهدای ۳۰ تیر رفتند، پیام دکتر شایگان قرائت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگینامه مشاهیر تاریخ ما دکتر سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;دکتر شایگان در گردهمایی جبهه دموکراتیک ملی در ۹ خرداد ۱۳۵۸ در محوطه دانشگاه تهران نطق مهمی ایراد کرد که جنبه انتقاد از وضع سیاسی موجود داشت. پس از پایان میتینگ شرکت کنندگان مورد حمله و ضرب وشتم مخالفان قرار گرفتند و چند نفر مجروح شدند . این میتینگ در واقع آخرین حضور جدی دکتر شایگان در عرصه سیاست بود و پس از آن برای همیشه ایران را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آمریکا رفت تا این که در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۰ ساعت یک بامداد به وقت ایران و در حالی که شش روز از بیهوشی کامل او به علت سکته مغزی می گذشت، در بیمارستان نیوجرسی آمریکا درگذشت. (بخشی از روزنامه شرق ،۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان تا آخرین لحظه زندگی قلبش به عشق ایران می تپید و از همین رو بعد از مرگ، جنازه او را به ایران منتقل کردند تا در بهشت زهرا آرامش ابدی را جست وجو کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35397</id>
		<title>کاربر:Jaber/۱صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35397"/>
		<updated>2019-02-24T17:27:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;دکترسیدعلی شایگان&#039;&#039;&#039; فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی (زاده۱۲۸۰- درگذشته ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰ )در شیراز بدنیا آمد.پس از پایان تحصیلات به فرانسه رفت و در سال ۱۳۱۳با اخذدکترای حقوق به ایران بازگشت. وی در دولت های قوام السلطنه و دکترمصدق از وزرا بود.در کودتای ۲۸ مرداد به همراه دکتر مصدق دستگیر شد. تا ۱۳۳۴درزندان بود و بعد به امریکا مهاجرت کردپس از انقلا ۵۷ به به ایران برگشت آخرین حضور دکتر شایگان درایران در میتنگ ۹ خرداد ۵۸ بود. بعداز آن به امریکارفت و تا پایان عمر در آنجا بود. عاقبت رد تاریح ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰در امریکا چشم ازجهان فرو بست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زنگینامه دکتر سید علی شایگان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کودکی و نو جوانی ===&lt;br /&gt;
سید علی شایگان فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی در سال ۱۲۸۰ در شیراز به دنیا آمد.او دوره ابتدایی را  در مدرسه شریعت و سپس شعاعیه شهر شیراز گذراند او با ذکر خاطراتی از این دوران از جمله تنبیه دانش آموزان با چوب و قیافه وحشتناک معلم که با چوب به کف، دست می‌زد را بیاد می‌آورد ودر کتابش در فصل اول چنین می‌نویسد«اگر منظم و به وقت به مدرسه می‌آمدیم و تکالیف شب را که عبارت از نوشتن چند صفحه مشق خط بود انجام می‌دادیم و ناخن‌های خود را روز جمعه می‌گرفتیم که صبح شنبه مورد ایراد نباشیم دیگر غمی نداشتیم زیرا نه معلم و نه مدیر و نه کربلایی علی درصدد آزار و و اذیت ما نبودند. روزهای عید و حتی روزهای عزا برای ما روز تفریح و خوشی بود. عید که جای خود داشت زیرا مدرسه تعطیل می‌شود وگاه گاه مدیر یا یکی از معلمین ما را به گردش می‌برد و تمام روز را در یکی از باغات خارج شهر به سر می بردیم. ولی روزهای عزام هم برای ما بی‌کیفییت نبود چون غالبا تمام روز تعطیل می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مرکز دائره معارف بزرگ اسلام کتاب محمود فاضلی [https://www.cgie.org.ir/fa/news/71487]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دوران جوانی وتحصیلات متوسطه و دانشگاهی ====&lt;br /&gt;
        شایگان برای ادامه تحصیل راهی تهران می‌شود. پدر شایگان که با دکتر مصدق آشنا بود، سفارش پسرش را به او می‌کند. خانواده شایگان راضی به سفر فرزند خود به تهران نبودند ولی پس از اصرار بی حد فرزند به خاطر ادامه تحصیل، تسلیم شده و اجازه سفر به تهران داده شد. پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت. او  در کنکور سال 1300 مدرسه عالی علوم سیاسی شرکت کرد و مقاله‌ای تحت عنوان «چرا به مدرسه عالی علوم سیاسی آمده‌ام؟» نوشت که مورد توجه علی اکبر دهخدا رئیس مدرسه عالی علوم سیاسی قرار گرفت. شایگان طی پنج سال دوره این مدرسه را طی کرد. از جمله استادان مدرسه می‌توان از فاضل تونی، ابوالحسن فروغی، میرزا عبدالعظیم خان قریب، نجم الملک و شخص دهخدا نام برد. در این مدرسه احمد و غلامحسین مصدق (فرزندان دکتر محمد مصدق) کریم سنجابی، محمد باقر حجازی، عبدالحمید زنگنه و بسیاری از دوستان آینده شایگان هم دوره‌ای او بودند.شایگان در سال 1305 از مدرسه عالی علوم سیاسی فارغ التحصیل شد و به عنوان مترجم در وزات دارایی استخدام گردید. وی در همان سال با یازده نفر از دوستان که عمدتا هم کلاسی‌های او بودند پیمانی منعقد کردند که از چگونگی و ماهیت آن اطلاعی نیست. آیا یک هسته فعالیت سیاسی بوده است؟ چرا مکتوب شده است؟شایگان در این دوره مشاغلی همچون«مترجمی وزارت دارایی، مدیریت مجله تعلیم و تربیت و شرکت در تحریر کتاب ابتدایی که از طرف معارف منتشر می‌شد» را برعهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب محمود فاضلی: سيد علی شايگان (زندگی‌نامه سياسی نوشته‌ها و سخنرانی‌ها)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== ادامه تحصیلات حرفه ای در خارج =====&lt;br /&gt;
شایگان چون قصد ادامه تحصیل داشت به همراه 120 نفر دیگر که بسیاری از آنها رجال آینده ایران شدند عازم خارج از کشور می‌شود. وی در 1307 برای ادمه تحصیل عازم شهر لیون فرانسه می‌شود. علی رغم اینکه این دانشگاه مدرک لیسانس مدرسه علوم سیاسی را قبول داشت وی ترجیح داد دوره لیسانس حقوق را در فرانسه مجددا طی کند. فوق لیسانس خود را از دانشکده حقوق دانشگاه پاریس گرفت و در پنجمین سال اقامت در پاریس دکترای خود را با عنوان «بحث در باب تاریخ حقوق عمومی اسلام» تدوین کرد. در مدت حضور در پاریس به منزل علامه محمد قزوینی رفت و آمد داشت و این ملاقات‌ها به دوستی آنها منجر شد. پس از بازگشت به کشور عنوان دانشیار وارد خدمت دانشگاه تهران شد. دهخدا به عنوان رئیس دانشگاه او را به معاونت دانشگاه حقوق برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت .بعدها پس از گذراندن دوره مدرسه عالی حقوق به فرانسه رفته و در سال ۱۳۱۳ با اخذ درجه دکترای حقوق به ایران بازگشت و به سمت دانشیاری دانشکده حقوق دانشگاه تهران رسید و پس از مدتی هم توسط رئیس دانشکده، علامه دهخدا به معاونت دانشکده انتخاب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیت‌های حرفه‌ای دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از شهریور 1320 شایگاه به همراه اساتید مهم و تاثیرگذار آن دوره از جمله دهخدا، سنجابی، بهار، قزوینی، صدیقی، سحابی، مهدی آذر، رادمنش و دیگران فعالیت فرهنگی و اجتماعی چشمگیری را آغاز کردند تا در به دست آوردن حقوق صنفی، اجتماعی و سیاسی خود ترغیب کنند.  قبول مسئولیت در وزارت فرهنگ توسط دکتر شایگان نیز در همین زمینه بود. شایگان رسالت فعالیت‌های خود را در ارتقاء فرهنگ مملکت می‌دید ولی هنگام ورود به وزارت فرنگ در سال 1325 ناخودآگاه به فعالیت سیاسی کشیده شد. در دوران وزارت فرهنگ محمد تقی بهار در کابینه قوام، شایگان به عنوان معاون وزیر فرهنگ انتخاب شد. هسمر دکتر شایگان روایت می‌کند که ملک الشعرا گفته بود که او به شرط معاونت شایگان، وزارت را قبول می‌کند. در کابینه بعدی و در 10 مرداد 1325 قوام، فریدون کشاورز وزیر فرهنگ شد و شایگان بار دیگر در پست معاونت ابقا شد. اما در 27 مهر ماه بالاخره شایگان خود وزیر فرهنگ شد. شایگان به خاطر قبول معاونت وزارت فرهنگ در دوره وزارت کشاورز متهم به همکاری با حزب توده شد. وی البته در سال 1330 وکیل مدافع سران حزب توده شده بود. شایگان اگرچه به اتاق آراء به ریاست دانشکده حقوق برگزیده شد اما به دلیل مشغله فراوان در پست معاونت وزارت فرهنگ ریاست را نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایدارکتاب محمود فاضلی(نوشته های علی شایگان)[http://www.oral-history.ir/?page=post&amp;amp;id=5574]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دولت قوام معاون وزیر فرهنگ شد و بعدها هم در دولت ائتلافی قوام با توده ای هاکه دکتر کشاورز عضو حزب توده ، وزیر شد تا تیرماه ۱۳۲۶ باز هم در این سمت باقی ماند و حتی هنگام برخورد با حزب توده هم وکیل آن‌ها شده بود. او پس از مدتی روابط نزدیکی با مصدق پیدا کرده و از جمله یاران وفادار و نزدیک مصدق شده بود. در مهر ۱۳۲۸ همراه با مصدق در تحصن دربار شرکت کرد و بعد از تشکیل جبهه ملی دبیر جبهه ملی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دانشگاه تهران هم به طور مرتب به روشنگری دانشجویان می‌پرداخت و حتی هنگامی که حکومت وقت هژیر قصد داشت تعهدنامه‌ای از دانشجویان بگیرد تا در سیاست دخالت نکنند، دکتر شایگان نامه سرگشاده آیزنهاور خطاب به دانشجویان آمریکائی را ترجمه و چاپ کرد که دانشجویان را تشویق به مشارکت در امور سیاسی کرده بود و این اقدام او موجب شد که دولت از اخذ تعهدنامه منصرف شود. در انتخابات دوره شانزدهم دکتر شایگان به همراه مصدق به نمایندگی مردم انتخاب شد و تا به آخر به همراه مصدق از آرمان های ملی حمایت می‌کرد. وی عضو هیات خلع ید بوده و در شورای امنیت و دیوان دادگستری لاهه هم از مشاوران اصلی مصدق بود. او در مجلس هفدهم هم از یاران ثابت قدم مصدق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به واقع دکتر شایگان به همراه دکتر فاطمی از چهره های برجسته چپ دولت مصدق بودند که از نزدیک ترین یاران او بودند و پس از کودتای ۲۵ مرداد در یک سخنرانی در میدان بهارستان درباره شاه گفته بود کالائی که قرار بود به تهران بیاید به بغداد رفت که همین جمله بعدها موجب محکومیت او شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دستگیری دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ۲۷ مرداد تا آخرین لحظات همراه مصدق مانده بود و به همراه او هم خود را تسلیم مقامات کرده بود. او بعدها هنگام حضور در دادگاه و مواجهه با دکتر مصدق گفته بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان پر شد فضای سینه از دوست    که یاد خویش گم شد از ضمیرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در دادگاه هم با کمال احترام و افتخار از همکاری خود با دکتر مصدق یاد کرده و تا سال ۱۳۳۴ در زندان ماند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خروج از ایران دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان بعد از زندان به آمریکا مهاجرت کرده و در آنجا به او تهمت کمونیست بودن زده بودند و عجبا که حتی کارمندان سرکنسولگری هم آن را تکذیب کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایگان تا زمان انقلاب رهبرى جبهه ملى در آمریکا را داشت و هرچند که جبهه ملى در آمریکا تا انقلاب ۵۷ بیشتر جنبه سمبلیک داشت و فعالیت آن از صدور چند اعلامیه تجاوز نکرد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بیست و پنج ساله غلامرضا نجاتی &amp;lt;/ref&amp;gt;. (تاریخ بیست و پنج ساله، غلامرضا نجاتى)، اما به هرحال وجود دکتر شایگان تکیه گاهى براى دانشجویان ملى مقیم آمریکا بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخشى از نامه اى که مرحوم مصدق در زمان، تبعید در احمدآباد (۴ مهر ۱۳۴۳) خطاب به دکتر شایگان که در آمریکا به سر مى برده، نوشته و در آن چگونگى انحلال جبهه ملى دوم را شرح داده، آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«… خلقت ما طورى ساخته شده که با نبودن هیچ ارتباط، مثل هم فکر مى کنیم و در مسائل سیاسى اختلاف نداریم. کما این که جنابعالى نماینده بودید و من در راس دولت و هر دو یک جور فکر مى کردیم و هر قدمى که بر مى داشتیم در صلاح جامعه بود و بنده هیچ وقت فداکارى هاى جنابعالى را در شوراى امنیت سازمان ملل و دیوان بین المللى لاهه فراموش نمى کنم و الحق که قدم هاى مفیدى برای مملکت برداشتید. خواهانم خدا به شما عوض کرامت کند و ملت رنج دیده ایران قدر خدمات جنابعالی را بداند.»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازگشت به ایران و فعالیت های سیاسی دکتر سید علی شایگان   ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان در اسفند ۵۷ به ایران بازگشت و به لحاظ آنکه فردی دانشمند ، حقوقدان و ادیب بوده و از همه مهمتر دست راست دکتر مصدق بود از سوی گروه های مختلف کاندیدای ریاست جمهوری شد اما ظاهرا با پاسخ سرد آیت الله خمینی روبرو شده بود. او پس از بازگشت به ایران نظراتی درباره مساله اسلام ، روحانیون ، عدم امکان بازگشت به اوضاع صدر اسلام و حکومت آینده ابراز داشت که موجب واکنش آیت الله شریعتمداری شده بود. او در مورد حکومت آینده ایران گفته بود:«در این کشور باید یک دولت مورد قبول، از نقطه نظر بین المللی روی کار آید.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگانی مشاهیر تاریخ ما سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه خواستار برگزاری دادگاه علنی برای محاکمه متهمان رژیم گذشته گردیده و در پاسخ به سئوالی در مورد نقش آینده آیت الله خمینی گفته بود : &amp;lt;blockquote&amp;gt;حضرت آیت الله همان طور که اعلام داشتند ایشان فقط ارشاد ملت و حکومت را برعهده خواهند داشت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;دکتر سید علی شایگان علاوه بر این خواستار برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم قبل و تشکیل یک ارتش جدید شد. در مورد سیاست خارجی هم خواستار اعمال سیاست موازنه با اتحاد شوروی و ایالات متحده شد ولی گفته بود نباید تحت تاثیر هیچ یک از این دو نیرو قرار بگیریم. این مصاحبه دکتر شایگان، واکنش آیت الله شریعتمداری را در پی داشت و ایشان طی مصاحبه ای با خبرگزاری پارس، سخنان شایگان را تفرقه اندازانه خواند و در قبال اظهارنظر شایگان در مورد حکومت صدر اسلام با بیان اینکه «اظهارنظر پیرامون مسائل اسلامی تنها از طرف مراجع تقلید و مجتهدین عالی مقام قابل قبول است» سخنان شایگان را غیرقابل قبول دانست و این دخالت را مانند دخالت یک شخص ناآگاه به طبابت در کار طبابت تشبیه کرد و در پاسخ به سئوال خبرنگار خبرگزاری پارس که مدعی شده بود شایگان از لفظ نامناسبی استفاده کرده است، خواهان عذرخواهی رسمی شایگان از روحانیت شد و در مورد انحلال ارتش هم سخنان شایگان را غیرمنطقی خواند و تنها خواستار پاکسازی ارتش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دکتر سید علی شایگان هم در قبال سخنان آیت الله شریعتمداری نامه ای به روزنامه ها ارسال کرد که در آن پاسخ مبسوطی به حملات او داد. وی در این نامه ادعای نامزدی ریاست جمهوری را تکذیب کرد و در پاسخ به سخنان شریعتمداری از سوابق فعالیت های فقهی خود در دوران مختلف تحصیل و تدریس یاد کرد و در بخشی از نامه خود نوشت:«این امر صحیح نیست که هر کسی معمم نیست، فقیه نیست. اگر چنین باشد مردم باید سکوت کنند و فقط روحانیون برای آنها تصمیم بگیرند، چنین چیزی غیرممکن است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه باز هم به برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم گذشته تاکید کرد. وی در ادامه این نامه با تاکید بر اینکه تمامی کسانی که لباس مذهبی می پوشند لزوماً خادم اسلام نیستند، ودر ادامه گفت:چه کسی می تواند انکار کند که برخی ملا نمایان مقرری بگیر دربار شاه بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتهای نامه با بیان اینکه مسئله دموکراسی مهمترین مسئله نزد آزادیخواهان است، از خبرگزاری پارس به خاطر این که در سئوالات به طور عمد سعی بر عصبانی ساختن آیت الله شریعتمداری کرده بود، ابراز گلایه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنرانی بعدی دکتر سید علی شایگان روز شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ به مناسبت یکصدمین زادروز دکتر مصدق صورت گرفت که در جمع باشکوهی که به همین مناسبت جمع شده بودند، از برخی محدودیت ها گلایه و ضمن درخواست تضمین آزادی های لازم در قانون اساسی جدید، خواستار آزادی بیشتری در عرصه سیاست و بیان شد. عملاً این سخنرانی و سخنرانی او در گردهمایی کانون وکلا (یکشنبه ۶ خرداد ۵۸) از آخرین فرصت های او برای فعالیت مجدد در عرصه سیاست بود و کمتر از یک ماه بعد (۲۰ خرداد ۵۸) اعلام شد که شایگان به قصد معالجه برای مدتی نامعلوم تهران را به مقصد آمریکا ترک کرده است. با آمدن او خبرگزاری ها او را اولین رئیس جمهور ایران خوانده بودند، ولی در گذر ایام این احتمال برای سیاستمدار سالخورده ایرانی از میان رفت. به گفته بهنود، در حقیقت چیزی جز زمان، با انتخاب او به ریاست جمهوری مخالف نبود. دکتر شایگان مجدداً در تاریخ شنبه ۹ تیر ۵۸ از آمریکا به تهران بازگشت و در فرودگاه با بی اساس خواندن شایعه سفر همیشگی خود به آمریکا تاکید کرد: هرچه نیرو دارم در راه مبارزه برای آزادی به کار می برم. از آخرین مصاحبه های شایگان می توان به مصاحبه او در تاریخ جمعه ۱۵ تیر ۵۸ اشاره داشت که در آن از جبهه ملی انتقاد کرد و وضع کنونی جبهه ملی را متناسب با سنت و ارزش تاریخی آن ندانست و در روز جمعه ۲۹ تیر ۵۸ که ده ها هزار نفر از مردم به دعوت احزاب ملی و شخصیت های مستقل بعد از ۲۶ سال بر مزار شهدای ۳۰ تیر رفتند، پیام دکتر شایگان قرائت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگینامه مشاهیر تاریخ ما دکتر سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;دکتر شایگان در گردهمایی جبهه دموکراتیک ملی در ۹ خرداد ۱۳۵۸ در محوطه دانشگاه تهران نطق مهمی ایراد کرد که جنبه انتقاد از وضع سیاسی موجود داشت. پس از پایان میتینگ شرکت کنندگان مورد حمله و ضرب وشتم مخالفان قرار گرفتند و چند نفر مجروح شدند . این میتینگ در واقع آخرین حضور جدی دکتر شایگان در عرصه سیاست بود و پس از آن برای همیشه ایران را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آمریکا رفت تا این که در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۰ ساعت یک بامداد به وقت ایران و در حالی که شش روز از بیهوشی کامل او به علت سکته مغزی می گذشت، در بیمارستان نیوجرسی آمریکا درگذشت. (بخشی از روزنامه شرق ،۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان تا آخرین لحظه زندگی قلبش به عشق ایران می تپید و از همین رو بعد از مرگ، جنازه او را به ایران منتقل کردند تا در بهشت زهرا آرامش ابدی را جست وجو کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35396</id>
		<title>کاربر:Jaber/۱صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35396"/>
		<updated>2019-02-24T17:17:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;دکترسیدعلی شایگان&#039;&#039;&#039; فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی (زاده۱۲۸۰- درگذشته ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰ )در شیراز بدنیا آمد.پس از پایان تحصیلات به فرانسه رفت و در سال ۱۳۱۳با اخذدکترای حقوق به ایران بازگشت. وی در دولت های قوام السلطنه و دکترمصدق از وزرا بود.در کودتای ۲۸ مرداد به همراه دکتر مصدق دستگیر شد. تا ۱۳۳۴درزندان بود و بعد به امریکا مهاجرت کردپس از انقلا ۵۷ به به ایران برگشت آخرین حضور دکتر شایگان درایران در میتنگ ۹ خرداد ۵۸ بود. بعداز آن به امریکارفت و تا پایان عمر در آنجا بود. عاقبت رد تاریح ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰در امریکا چشم ازجهان فرو بست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زنگینامه دکتر سید علی شایگان ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کودکی و نو جوانی ===&lt;br /&gt;
سید علی شایگان فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی در سال ۱۲۸۰ در شیراز به دنیا آمد.او دوره ابتدایی را  در مدرسه شریعت و سپس شعاعیه شهر شیراز گذراند او با ذکر خاطراتی از این دوران از جمله تنبیه دانش آموزان با چوب و قیافه وحشتناک معلم که با چوب به کف، دست می‌زد را بیاد می‌آورد ودر کتابش در فصل اول چنین می‌نویسد«اگر منظم و به وقت به مدرسه می‌آمدیم و تکالیف شب را که عبارت از نوشتن چند صفحه مشق خط بود انجام می‌دادیم و ناخن‌های خود را روز جمعه می‌گرفتیم که صبح شنبه مورد ایراد نباشیم دیگر غمی نداشتیم زیرا نه معلم و نه مدیر و نه کربلایی علی درصدد آزار و و اذیت ما نبودند. روزهای عید و حتی روزهای عزا برای ما روز تفریح و خوشی بود. عید که جای خود داشت زیرا مدرسه تعطیل می‌شود وگاه گاه مدیر یا یکی از معلمین ما را به گردش می‌برد و تمام روز را در یکی از باغات خارج شهر به سر می بردیم. ولی روزهای عزام هم برای ما بی‌کیفییت نبود چون غالبا تمام روز تعطیل می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مرکز دائره معارف بزرگ اسلام کتاب محمود فاضلی [https://www.cgie.org.ir/fa/news/71487]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دوران جوانی وتحصیلات متوسطه و دانشگاهی ====&lt;br /&gt;
        شایگان برای ادامه تحصیل راهی تهران می‌شود. پدر شایگان که با دکتر مصدق آشنا بود، سفارش پسرش را به او می‌کند. خانواده شایگان راضی به سفر فرزند خود به تهران نبودند ولی پس از اصرار بی حد فرزند به خاطر ادامه تحصیل، تسلیم شده و اجازه سفر به تهران داده شد. او در در کنکور سال 1300 مدرسه عالی علوم سیاسی شرکت کرد و مقاله‌ای تحت عنوان «چرا به مدرسه عالی علوم سیاسی آمده‌ام؟» نوشت که مورد توجه علی اکبر دهخدا رئیس مدرسه عالی علوم سیاسی قرار گرفت. شایگان طی پنج سال دوره این مدرسه را طی کرد. از جمله استادان مدرسه می‌توان از فاضل تونی، ابوالحسن فروغی، میرزا عبدالعظیم خان قریب، نجم الملک و شخص دهخدا نام برد. در این مدرسه احمد و غلامحسین مصدق (فرزندان دکتر محمد مصدق) کریم سنجابی، محمد باقر حجازی، عبدالحمید زنگنه و بسیاری از دوستان آینده شایگان هم دوره‌ای او بودند.شایگان در سال 1305 از مدرسه عالی علوم سیاسی فارغ التحصیل شد و به عنوان مترجم در وزات دارایی استخدام گردید. وی در همان سال با یازده نفر از دوستان که عمدتا هم کلاسی‌های او بودند پیمانی منعقد کردند که از چگونگی و ماهیت آن اطلاعی نیست. آیا یک هسته فعالیت سیاسی بوده است؟ چرا مکتوب شده است؟شایگان در این دوره مشاغلی همچون«مترجمی وزارت دارایی، مدیریت مجله تعلیم و تربیت و شرکت در تحریر کتاب ابتدایی که از طرف معارف منتشر می‌شد» را برعهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب محمود فاضلی: سيد علی شايگان (زندگی‌نامه سياسی نوشته‌ها و سخنرانی‌ها)&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ادامه تحصیلات حرفه ای در خارج =====&lt;br /&gt;
شایگان چون قصد ادامه تحصیل داشت به همراه 120 نفر دیگر که بسیاری از آنها رجال آینده ایران شدند عازم خارج از کشور می‌شود. وی در 1307 برای ادمه تحصیل عازم شهر لیون فرانسه می‌شود. علی رغم اینکه این دانشگاه مدرک لیسانس مدرسه علوم سیاسی را قبول داشت وی ترجیح داد دوره لیسانس حقوق را در فرانسه مجددا طی کند. فوق لیسانس خود را از دانشکده حقوق دانشگاه پاریس گرفت و در پنجمین سال اقامت در پاریس دکترای خود را با عنوان «بحث در باب تاریخ حقوق عمومی اسلام» تدوین کرد. در مدت حضور در پاریس به منزل علامه محمد قزوینی رفت و آمد داشت و این ملاقات‌ها به دوستی آنها منجر شد. پس از بازگشت به کشور عنوان دانشیار وارد خدمت دانشگاه تهران شد. دهخدا به عنوان رئیس دانشگاه او را به معاونت دانشگاه حقوق برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت .بعدها پس از گذراندن دوره مدرسه عالی حقوق به فرانسه رفته و در سال ۱۳۱۳ با اخذ درجه دکترای حقوق به ایران بازگشت و به سمت دانشیاری دانشکده حقوق دانشگاه تهران رسید و پس از مدتی هم توسط رئیس دانشکده، علامه دهخدا به معاونت دانشکده انتخاب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیت‌های حرفه‌ای دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دولت قوام معاون وزیر فرهنگ شد و بعدها هم در دولت ائتلافی قوام با توده ای هاکه دکتر کشاورز عضو حزب توده ، وزیر شد تا تیرماه ۱۳۲۶ باز هم در این سمت باقی ماند و حتی هنگام برخورد با حزب توده هم وکیل آن‌ها شده بود. او پس از مدتی روابط نزدیکی با مصدق پیدا کرده و از جمله یاران وفادار و نزدیک مصدق شده بود. در مهر ۱۳۲۸ همراه با مصدق در تحصن دربار شرکت کرد و بعد از تشکیل جبهه ملی دبیر جبهه ملی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دانشگاه تهران هم به طور مرتب به روشنگری دانشجویان می‌پرداخت و حتی هنگامی که حکومت وقت هژیر قصد داشت تعهدنامه‌ای از دانشجویان بگیرد تا در سیاست دخالت نکنند، دکتر شایگان نامه سرگشاده آیزنهاور خطاب به دانشجویان آمریکائی را ترجمه و چاپ کرد که دانشجویان را تشویق به مشارکت در امور سیاسی کرده بود و این اقدام او موجب شد که دولت از اخذ تعهدنامه منصرف شود. در انتخابات دوره شانزدهم دکتر شایگان به همراه مصدق به نمایندگی مردم انتخاب شد و تا به آخر به همراه مصدق از آرمان های ملی حمایت می‌کرد. وی عضو هیات خلع ید بوده و در شورای امنیت و دیوان دادگستری لاهه هم از مشاوران اصلی مصدق بود. او در مجلس هفدهم هم از یاران ثابت قدم مصدق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به واقع دکتر شایگان به همراه دکتر فاطمی از چهره های برجسته چپ دولت مصدق بودند که از نزدیک ترین یاران او بودند و پس از کودتای ۲۵ مرداد در یک سخنرانی در میدان بهارستان درباره شاه گفته بود کالائی که قرار بود به تهران بیاید به بغداد رفت که همین جمله بعدها موجب محکومیت او شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دستگیری دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ۲۷ مرداد تا آخرین لحظات همراه مصدق مانده بود و به همراه او هم خود را تسلیم مقامات کرده بود. او بعدها هنگام حضور در دادگاه و مواجهه با دکتر مصدق گفته بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان پر شد فضای سینه از دوست    که یاد خویش گم شد از ضمیرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در دادگاه هم با کمال احترام و افتخار از همکاری خود با دکتر مصدق یاد کرده و تا سال ۱۳۳۴ در زندان ماند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خروج از ایران دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان بعد از زندان به آمریکا مهاجرت کرده و در آنجا به او تهمت کمونیست بودن زده بودند و عجبا که حتی کارمندان سرکنسولگری هم آن را تکذیب کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایگان تا زمان انقلاب رهبرى جبهه ملى در آمریکا را داشت و هرچند که جبهه ملى در آمریکا تا انقلاب ۵۷ بیشتر جنبه سمبلیک داشت و فعالیت آن از صدور چند اعلامیه تجاوز نکرد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بیست و پنج ساله غلامرضا نجاتی &amp;lt;/ref&amp;gt;. (تاریخ بیست و پنج ساله، غلامرضا نجاتى)، اما به هرحال وجود دکتر شایگان تکیه گاهى براى دانشجویان ملى مقیم آمریکا بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخشى از نامه اى که مرحوم مصدق در زمان، تبعید در احمدآباد (۴ مهر ۱۳۴۳) خطاب به دکتر شایگان که در آمریکا به سر مى برده، نوشته و در آن چگونگى انحلال جبهه ملى دوم را شرح داده، آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«… خلقت ما طورى ساخته شده که با نبودن هیچ ارتباط، مثل هم فکر مى کنیم و در مسائل سیاسى اختلاف نداریم. کما این که جنابعالى نماینده بودید و من در راس دولت و هر دو یک جور فکر مى کردیم و هر قدمى که بر مى داشتیم در صلاح جامعه بود و بنده هیچ وقت فداکارى هاى جنابعالى را در شوراى امنیت سازمان ملل و دیوان بین المللى لاهه فراموش نمى کنم و الحق که قدم هاى مفیدى برای مملکت برداشتید. خواهانم خدا به شما عوض کرامت کند و ملت رنج دیده ایران قدر خدمات جنابعالی را بداند.»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازگشت به ایران و فعالیت های سیاسی دکتر سید علی شایگان   ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان در اسفند ۵۷ به ایران بازگشت و به لحاظ آنکه فردی دانشمند ، حقوقدان و ادیب بوده و از همه مهمتر دست راست دکتر مصدق بود از سوی گروه های مختلف کاندیدای ریاست جمهوری شد اما ظاهرا با پاسخ سرد آیت الله خمینی روبرو شده بود. او پس از بازگشت به ایران نظراتی درباره مساله اسلام ، روحانیون ، عدم امکان بازگشت به اوضاع صدر اسلام و حکومت آینده ابراز داشت که موجب واکنش آیت الله شریعتمداری شده بود. او در مورد حکومت آینده ایران گفته بود:«در این کشور باید یک دولت مورد قبول، از نقطه نظر بین المللی روی کار آید.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگانی مشاهیر تاریخ ما سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه خواستار برگزاری دادگاه علنی برای محاکمه متهمان رژیم گذشته گردیده و در پاسخ به سئوالی در مورد نقش آینده آیت الله خمینی گفته بود : &amp;lt;blockquote&amp;gt;حضرت آیت الله همان طور که اعلام داشتند ایشان فقط ارشاد ملت و حکومت را برعهده خواهند داشت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;دکتر سید علی شایگان علاوه بر این خواستار برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم قبل و تشکیل یک ارتش جدید شد. در مورد سیاست خارجی هم خواستار اعمال سیاست موازنه با اتحاد شوروی و ایالات متحده شد ولی گفته بود نباید تحت تاثیر هیچ یک از این دو نیرو قرار بگیریم. این مصاحبه دکتر شایگان، واکنش آیت الله شریعتمداری را در پی داشت و ایشان طی مصاحبه ای با خبرگزاری پارس، سخنان شایگان را تفرقه اندازانه خواند و در قبال اظهارنظر شایگان در مورد حکومت صدر اسلام با بیان اینکه «اظهارنظر پیرامون مسائل اسلامی تنها از طرف مراجع تقلید و مجتهدین عالی مقام قابل قبول است» سخنان شایگان را غیرقابل قبول دانست و این دخالت را مانند دخالت یک شخص ناآگاه به طبابت در کار طبابت تشبیه کرد و در پاسخ به سئوال خبرنگار خبرگزاری پارس که مدعی شده بود شایگان از لفظ نامناسبی استفاده کرده است، خواهان عذرخواهی رسمی شایگان از روحانیت شد و در مورد انحلال ارتش هم سخنان شایگان را غیرمنطقی خواند و تنها خواستار پاکسازی ارتش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دکتر سید علی شایگان هم در قبال سخنان آیت الله شریعتمداری نامه ای به روزنامه ها ارسال کرد که در آن پاسخ مبسوطی به حملات او داد. وی در این نامه ادعای نامزدی ریاست جمهوری را تکذیب کرد و در پاسخ به سخنان شریعتمداری از سوابق فعالیت های فقهی خود در دوران مختلف تحصیل و تدریس یاد کرد و در بخشی از نامه خود نوشت:«این امر صحیح نیست که هر کسی معمم نیست، فقیه نیست. اگر چنین باشد مردم باید سکوت کنند و فقط روحانیون برای آنها تصمیم بگیرند، چنین چیزی غیرممکن است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه باز هم به برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم گذشته تاکید کرد. وی در ادامه این نامه با تاکید بر اینکه تمامی کسانی که لباس مذهبی می پوشند لزوماً خادم اسلام نیستند، ودر ادامه گفت:چه کسی می تواند انکار کند که برخی ملا نمایان مقرری بگیر دربار شاه بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتهای نامه با بیان اینکه مسئله دموکراسی مهمترین مسئله نزد آزادیخواهان است، از خبرگزاری پارس به خاطر این که در سئوالات به طور عمد سعی بر عصبانی ساختن آیت الله شریعتمداری کرده بود، ابراز گلایه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنرانی بعدی دکتر سید علی شایگان روز شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ به مناسبت یکصدمین زادروز دکتر مصدق صورت گرفت که در جمع باشکوهی که به همین مناسبت جمع شده بودند، از برخی محدودیت ها گلایه و ضمن درخواست تضمین آزادی های لازم در قانون اساسی جدید، خواستار آزادی بیشتری در عرصه سیاست و بیان شد. عملاً این سخنرانی و سخنرانی او در گردهمایی کانون وکلا (یکشنبه ۶ خرداد ۵۸) از آخرین فرصت های او برای فعالیت مجدد در عرصه سیاست بود و کمتر از یک ماه بعد (۲۰ خرداد ۵۸) اعلام شد که شایگان به قصد معالجه برای مدتی نامعلوم تهران را به مقصد آمریکا ترک کرده است. با آمدن او خبرگزاری ها او را اولین رئیس جمهور ایران خوانده بودند، ولی در گذر ایام این احتمال برای سیاستمدار سالخورده ایرانی از میان رفت. به گفته بهنود، در حقیقت چیزی جز زمان، با انتخاب او به ریاست جمهوری مخالف نبود. دکتر شایگان مجدداً در تاریخ شنبه ۹ تیر ۵۸ از آمریکا به تهران بازگشت و در فرودگاه با بی اساس خواندن شایعه سفر همیشگی خود به آمریکا تاکید کرد: هرچه نیرو دارم در راه مبارزه برای آزادی به کار می برم. از آخرین مصاحبه های شایگان می توان به مصاحبه او در تاریخ جمعه ۱۵ تیر ۵۸ اشاره داشت که در آن از جبهه ملی انتقاد کرد و وضع کنونی جبهه ملی را متناسب با سنت و ارزش تاریخی آن ندانست و در روز جمعه ۲۹ تیر ۵۸ که ده ها هزار نفر از مردم به دعوت احزاب ملی و شخصیت های مستقل بعد از ۲۶ سال بر مزار شهدای ۳۰ تیر رفتند، پیام دکتر شایگان قرائت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگینامه مشاهیر تاریخ ما دکتر سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;دکتر شایگان در گردهمایی جبهه دموکراتیک ملی در ۹ خرداد ۱۳۵۸ در محوطه دانشگاه تهران نطق مهمی ایراد کرد که جنبه انتقاد از وضع سیاسی موجود داشت. پس از پایان میتینگ شرکت کنندگان مورد حمله و ضرب وشتم مخالفان قرار گرفتند و چند نفر مجروح شدند . این میتینگ در واقع آخرین حضور جدی دکتر شایگان در عرصه سیاست بود و پس از آن برای همیشه ایران را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آمریکا رفت تا این که در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۰ ساعت یک بامداد به وقت ایران و در حالی که شش روز از بیهوشی کامل او به علت سکته مغزی می گذشت، در بیمارستان نیوجرسی آمریکا درگذشت. (بخشی از روزنامه شرق ،۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان تا آخرین لحظه زندگی قلبش به عشق ایران می تپید و از همین رو بعد از مرگ، جنازه او را به ایران منتقل کردند تا در بهشت زهرا آرامش ابدی را جست وجو کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35393</id>
		<title>کاربر:Jaber/۱صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35393"/>
		<updated>2019-02-24T16:48:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;دکترسیدعلی شایگان&#039;&#039;&#039; فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی (زاده۱۲۸۰- درگذشته ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰ )در شیراز بدنیا آمد.پس از پایان تحصیلات به فرانسه رفت و در سال ۱۳۱۳با اخذدکترای حقوق به ایران بازگشت. وی در دولت های قوام السلطنه و دکترمصدق از وزرا بود.در کودتای ۲۸ مرداد به همراه دکتر مصدق دستگیر شد. تا ۱۳۳۴درزندان بود و بعد به امریکا مهاجرت کردپس از انقلا ۵۷ به به ایران برگشت آخرین حضور دکتر شایگان درایران در میتنگ ۹ خرداد ۵۸ بود. بعداز آن به امریکارفت و تا پایان عمر در آنجا بود. عاقبت رد تاریح ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰در امریکا چشم ازجهان فرو بست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زنگینامه دکتر سید علی شایگان ==&lt;br /&gt;
سید علی شایگان فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی در سال ۱۲۸۰ در شیراز به دنیا آمد.پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت .بعدها پس از گذراندن دوره مدرسه عالی حقوق به فرانسه رفته و در سال ۱۳۱۳ با اخذ درجه دکترای حقوق به ایران بازگشت و به سمت دانشیاری دانشکده حقوق دانشگاه تهران رسید و پس از مدتی هم توسط رئیس دانشکده، علامه دهخدا به معاونت دانشکده انتخاب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیت‌های حرفه‌ای دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دولت قوام معاون وزیر فرهنگ شد و بعدها هم در دولت ائتلافی قوام با توده ای هاکه دکتر کشاورز عضو حزب توده ، وزیر شد تا تیرماه ۱۳۲۶ باز هم در این سمت باقی ماند و حتی هنگام برخورد با حزب توده هم وکیل آن‌ها شده بود. او پس از مدتی روابط نزدیکی با مصدق پیدا کرده و از جمله یاران وفادار و نزدیک مصدق شده بود. در مهر ۱۳۲۸ همراه با مصدق در تحصن دربار شرکت کرد و بعد از تشکیل جبهه ملی دبیر جبهه ملی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دانشگاه تهران هم به طور مرتب به روشنگری دانشجویان می‌پرداخت و حتی هنگامی که حکومت وقت هژیر قصد داشت تعهدنامه‌ای از دانشجویان بگیرد تا در سیاست دخالت نکنند، دکتر شایگان نامه سرگشاده آیزنهاور خطاب به دانشجویان آمریکائی را ترجمه و چاپ کرد که دانشجویان را تشویق به مشارکت در امور سیاسی کرده بود و این اقدام او موجب شد که دولت از اخذ تعهدنامه منصرف شود. در انتخابات دوره شانزدهم دکتر شایگان به همراه مصدق به نمایندگی مردم انتخاب شد و تا به آخر به همراه مصدق از آرمان های ملی حمایت می‌کرد. وی عضو هیات خلع ید بوده و در شورای امنیت و دیوان دادگستری لاهه هم از مشاوران اصلی مصدق بود. او در مجلس هفدهم هم از یاران ثابت قدم مصدق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به واقع دکتر شایگان به همراه دکتر فاطمی از چهره های برجسته چپ دولت مصدق بودند که از نزدیک ترین یاران او بودند و پس از کودتای ۲۵ مرداد در یک سخنرانی در میدان بهارستان درباره شاه گفته بود کالائی که قرار بود به تهران بیاید به بغداد رفت که همین جمله بعدها موجب محکومیت او شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دستگیری دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ۲۷ مرداد تا آخرین لحظات همراه مصدق مانده بود و به همراه او هم خود را تسلیم مقامات کرده بود. او بعدها هنگام حضور در دادگاه و مواجهه با دکتر مصدق گفته بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان پر شد فضای سینه از دوست    که یاد خویش گم شد از ضمیرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در دادگاه هم با کمال احترام و افتخار از همکاری خود با دکتر مصدق یاد کرده و تا سال ۱۳۳۴ در زندان ماند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خروج از ایران دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان بعد از زندان به آمریکا مهاجرت کرده و در آنجا به او تهمت کمونیست بودن زده بودند و عجبا که حتی کارمندان سرکنسولگری هم آن را تکذیب کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایگان تا زمان انقلاب رهبرى جبهه ملى در آمریکا را داشت و هرچند که جبهه ملى در آمریکا تا انقلاب ۵۷ بیشتر جنبه سمبلیک داشت و فعالیت آن از صدور چند اعلامیه تجاوز نکرد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بیست و پنج ساله غلامرضا نجاتی &amp;lt;/ref&amp;gt;. (تاریخ بیست و پنج ساله، غلامرضا نجاتى)، اما به هرحال وجود دکتر شایگان تکیه گاهى براى دانشجویان ملى مقیم آمریکا بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخشى از نامه اى که مرحوم مصدق در زمان، تبعید در احمدآباد (۴ مهر ۱۳۴۳) خطاب به دکتر شایگان که در آمریکا به سر مى برده، نوشته و در آن چگونگى انحلال جبهه ملى دوم را شرح داده، آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«… خلقت ما طورى ساخته شده که با نبودن هیچ ارتباط، مثل هم فکر مى کنیم و در مسائل سیاسى اختلاف نداریم. کما این که جنابعالى نماینده بودید و من در راس دولت و هر دو یک جور فکر مى کردیم و هر قدمى که بر مى داشتیم در صلاح جامعه بود و بنده هیچ وقت فداکارى هاى جنابعالى را در شوراى امنیت سازمان ملل و دیوان بین المللى لاهه فراموش نمى کنم و الحق که قدم هاى مفیدى برای مملکت برداشتید. خواهانم خدا به شما عوض کرامت کند و ملت رنج دیده ایران قدر خدمات جنابعالی را بداند.»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازگشت به ایران و فعالیت های سیاسی دکتر سید علی شایگان   ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان در اسفند ۵۷ به ایران بازگشت و به لحاظ آنکه فردی دانشمند ، حقوقدان و ادیب بوده و از همه مهمتر دست راست دکتر مصدق بود از سوی گروه های مختلف کاندیدای ریاست جمهوری شد اما ظاهرا با پاسخ سرد آیت الله خمینی روبرو شده بود. او پس از بازگشت به ایران نظراتی درباره مساله اسلام ، روحانیون ، عدم امکان بازگشت به اوضاع صدر اسلام و حکومت آینده ابراز داشت که موجب واکنش آیت الله شریعتمداری شده بود. او در مورد حکومت آینده ایران گفته بود:«در این کشور باید یک دولت مورد قبول، از نقطه نظر بین المللی روی کار آید.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگانی مشاهیر تاریخ ما سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه خواستار برگزاری دادگاه علنی برای محاکمه متهمان رژیم گذشته گردیده و در پاسخ به سئوالی در مورد نقش آینده آیت الله خمینی گفته بود : &amp;lt;blockquote&amp;gt;حضرت آیت الله همان طور که اعلام داشتند ایشان فقط ارشاد ملت و حکومت را برعهده خواهند داشت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;دکتر سید علی شایگان علاوه بر این خواستار برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم قبل و تشکیل یک ارتش جدید شد. در مورد سیاست خارجی هم خواستار اعمال سیاست موازنه با اتحاد شوروی و ایالات متحده شد ولی گفته بود نباید تحت تاثیر هیچ یک از این دو نیرو قرار بگیریم. این مصاحبه دکتر شایگان، واکنش آیت الله شریعتمداری را در پی داشت و ایشان طی مصاحبه ای با خبرگزاری پارس، سخنان شایگان را تفرقه اندازانه خواند و در قبال اظهارنظر شایگان در مورد حکومت صدر اسلام با بیان اینکه «اظهارنظر پیرامون مسائل اسلامی تنها از طرف مراجع تقلید و مجتهدین عالی مقام قابل قبول است» سخنان شایگان را غیرقابل قبول دانست و این دخالت را مانند دخالت یک شخص ناآگاه به طبابت در کار طبابت تشبیه کرد و در پاسخ به سئوال خبرنگار خبرگزاری پارس که مدعی شده بود شایگان از لفظ نامناسبی استفاده کرده است، خواهان عذرخواهی رسمی شایگان از روحانیت شد و در مورد انحلال ارتش هم سخنان شایگان را غیرمنطقی خواند و تنها خواستار پاکسازی ارتش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دکتر سید علی شایگان هم در قبال سخنان آیت الله شریعتمداری نامه ای به روزنامه ها ارسال کرد که در آن پاسخ مبسوطی به حملات او داد. وی در این نامه ادعای نامزدی ریاست جمهوری را تکذیب کرد و در پاسخ به سخنان شریعتمداری از سوابق فعالیت های فقهی خود در دوران مختلف تحصیل و تدریس یاد کرد و در بخشی از نامه خود نوشت:«این امر صحیح نیست که هر کسی معمم نیست، فقیه نیست. اگر چنین باشد مردم باید سکوت کنند و فقط روحانیون برای آنها تصمیم بگیرند، چنین چیزی غیرممکن است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه باز هم به برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم گذشته تاکید کرد. وی در ادامه این نامه با تاکید بر اینکه تمامی کسانی که لباس مذهبی می پوشند لزوماً خادم اسلام نیستند، ودر ادامه گفت:چه کسی می تواند انکار کند که برخی ملا نمایان مقرری بگیر دربار شاه بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتهای نامه با بیان اینکه مسئله دموکراسی مهمترین مسئله نزد آزادیخواهان است، از خبرگزاری پارس به خاطر این که در سئوالات به طور عمد سعی بر عصبانی ساختن آیت الله شریعتمداری کرده بود، ابراز گلایه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنرانی بعدی دکتر سید علی شایگان روز شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ به مناسبت یکصدمین زادروز دکتر مصدق صورت گرفت که در جمع باشکوهی که به همین مناسبت جمع شده بودند، از برخی محدودیت ها گلایه و ضمن درخواست تضمین آزادی های لازم در قانون اساسی جدید، خواستار آزادی بیشتری در عرصه سیاست و بیان شد. عملاً این سخنرانی و سخنرانی او در گردهمایی کانون وکلا (یکشنبه ۶ خرداد ۵۸) از آخرین فرصت های او برای فعالیت مجدد در عرصه سیاست بود و کمتر از یک ماه بعد (۲۰ خرداد ۵۸) اعلام شد که شایگان به قصد معالجه برای مدتی نامعلوم تهران را به مقصد آمریکا ترک کرده است. با آمدن او خبرگزاری ها او را اولین رئیس جمهور ایران خوانده بودند، ولی در گذر ایام این احتمال برای سیاستمدار سالخورده ایرانی از میان رفت. به گفته بهنود، در حقیقت چیزی جز زمان، با انتخاب او به ریاست جمهوری مخالف نبود. دکتر شایگان مجدداً در تاریخ شنبه ۹ تیر ۵۸ از آمریکا به تهران بازگشت و در فرودگاه با بی اساس خواندن شایعه سفر همیشگی خود به آمریکا تاکید کرد: هرچه نیرو دارم در راه مبارزه برای آزادی به کار می برم. از آخرین مصاحبه های شایگان می توان به مصاحبه او در تاریخ جمعه ۱۵ تیر ۵۸ اشاره داشت که در آن از جبهه ملی انتقاد کرد و وضع کنونی جبهه ملی را متناسب با سنت و ارزش تاریخی آن ندانست و در روز جمعه ۲۹ تیر ۵۸ که ده ها هزار نفر از مردم به دعوت احزاب ملی و شخصیت های مستقل بعد از ۲۶ سال بر مزار شهدای ۳۰ تیر رفتند، پیام دکتر شایگان قرائت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگینامه مشاهیر تاریخ ما دکتر سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;دکتر شایگان در گردهمایی جبهه دموکراتیک ملی در ۹ خرداد ۱۳۵۸ در محوطه دانشگاه تهران نطق مهمی ایراد کرد که جنبه انتقاد از وضع سیاسی موجود داشت. پس از پایان میتینگ شرکت کنندگان مورد حمله و ضرب وشتم مخالفان قرار گرفتند و چند نفر مجروح شدند . این میتینگ در واقع آخرین حضور جدی دکتر شایگان در عرصه سیاست بود و پس از آن برای همیشه ایران را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت دکتر سید علی شایگان  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آمریکا رفت تا این که در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۰ ساعت یک بامداد به وقت ایران و در حالی که شش روز از بیهوشی کامل او به علت سکته مغزی می گذشت، در بیمارستان نیوجرسی آمریکا درگذشت. (بخشی از روزنامه شرق ،۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان تا آخرین لحظه زندگی قلبش به عشق ایران می تپید و از همین رو بعد از مرگ، جنازه او را به ایران منتقل کردند تا در بهشت زهرا آرامش ابدی را جست وجو کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35392</id>
		<title>کاربر:Jaber/۱صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35392"/>
		<updated>2019-02-24T16:44:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;دکترسیدعلی شایگان&#039;&#039;&#039; فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی (زاده۱۲۸۰- درگذشته ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰ )در شیراز بدنیا آمد.پس از پایان تحصیلات به فرانسه رفت و در سال ۱۳۱۳با اخذدکترای حقوق به ایران بازگشت. وی در دولت های قوام السلطنه و دکترمصدق از وزرا بود.در کودتای ۲۸ مرداد به همراه دکتر مصدق دستگیر شد. تا ۱۳۳۴درزندان بود و بعد به امریکا مهاجرت کردپس از انقلا ۵۷ به به ایران برگشت آخرین حضور دکتر شایگان درایران در میتنگ ۹ خرداد ۵۸ بود. بعداز آن به امریکارفت و تا پایان عمر در آنجا بود. عاقبت رد تاریح ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰در امریکا چشم ازجهان فرو بست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید علی شایگان فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی در سال ۱۲۸۰ در شیراز به دنیا آمد.پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت .بعدها پس از گذراندن دوره مدرسه عالی حقوق به فرانسه رفته و در سال ۱۳۱۳ با اخذ درجه دکترای حقوق به ایران بازگشت و به سمت دانشیاری دانشکده حقوق دانشگاه تهران رسید و پس از مدتی هم توسط رئیس دانشکده، علامه دهخدا به معاونت دانشکده انتخاب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیت‌های حرفه‌ای ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دولت قوام معاون وزیر فرهنگ شد و بعدها هم در دولت ائتلافی قوام با توده ای هاکه دکتر کشاورز عضو حزب توده ، وزیر شد تا تیرماه ۱۳۲۶ باز هم در این سمت باقی ماند و حتی هنگام برخورد با حزب توده هم وکیل آن‌ها شده بود. او پس از مدتی روابط نزدیکی با مصدق پیدا کرده و از جمله یاران وفادار و نزدیک مصدق شده بود. در مهر ۱۳۲۸ همراه با مصدق در تحصن دربار شرکت کرد و بعد از تشکیل جبهه ملی دبیر جبهه ملی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دانشگاه تهران هم به طور مرتب به روشنگری دانشجویان می‌پرداخت و حتی هنگامی که حکومت وقت هژیر قصد داشت تعهدنامه‌ای از دانشجویان بگیرد تا در سیاست دخالت نکنند، دکتر شایگان نامه سرگشاده آیزنهاور خطاب به دانشجویان آمریکائی را ترجمه و چاپ کرد که دانشجویان را تشویق به مشارکت در امور سیاسی کرده بود و این اقدام او موجب شد که دولت از اخذ تعهدنامه منصرف شود. در انتخابات دوره شانزدهم دکتر شایگان به همراه مصدق به نمایندگی مردم انتخاب شد و تا به آخر به همراه مصدق از آرمان های ملی حمایت می‌کرد. وی عضو هیات خلع ید بوده و در شورای امنیت و دیوان دادگستری لاهه هم از مشاوران اصلی مصدق بود. او در مجلس هفدهم هم از یاران ثابت قدم مصدق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به واقع دکتر شایگان به همراه دکتر فاطمی از چهره های برجسته چپ دولت مصدق بودند که از نزدیک ترین یاران او بودند و پس از کودتای ۲۵ مرداد در یک سخنرانی در میدان بهارستان درباره شاه گفته بود کالائی که قرار بود به تهران بیاید به بغداد رفت که همین جمله بعدها موجب محکومیت او شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دستگیری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ۲۷ مرداد تا آخرین لحظات همراه مصدق مانده بود و به همراه او هم خود را تسلیم مقامات کرده بود. او بعدها هنگام حضور در دادگاه و مواجهه با دکتر مصدق گفته بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان پر شد فضای سینه از دوست    که یاد خویش گم شد از ضمیرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در دادگاه هم با کمال احترام و افتخار از همکاری خود با دکتر مصدق یاد کرده و تا سال ۱۳۳۴ در زندان ماند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خروج از ایران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان بعد از زندان به آمریکا مهاجرت کرده و در آنجا به او تهمت کمونیست بودن زده بودند و عجبا که حتی کارمندان سرکنسولگری هم آن را تکذیب کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایگان تا زمان انقلاب رهبرى جبهه ملى در آمریکا را داشت و هرچند که جبهه ملى در آمریکا تا انقلاب ۵۷ بیشتر جنبه سمبلیک داشت و فعالیت آن از صدور چند اعلامیه تجاوز نکرد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بیست و پنج ساله غلامرضا نجاتی &amp;lt;/ref&amp;gt;. (تاریخ بیست و پنج ساله، غلامرضا نجاتى)، اما به هرحال وجود دکتر شایگان تکیه گاهى براى دانشجویان ملى مقیم آمریکا بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخشى از نامه اى که مرحوم مصدق در زمان، تبعید در احمدآباد (۴ مهر ۱۳۴۳) خطاب به دکتر شایگان که در آمریکا به سر مى برده، نوشته و در آن چگونگى انحلال جبهه ملى دوم را شرح داده، آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«… خلقت ما طورى ساخته شده که با نبودن هیچ ارتباط، مثل هم فکر مى کنیم و در مسائل سیاسى اختلاف نداریم. کما این که جنابعالى نماینده بودید و من در راس دولت و هر دو یک جور فکر مى کردیم و هر قدمى که بر مى داشتیم در صلاح جامعه بود و بنده هیچ وقت فداکارى هاى جنابعالى را در شوراى امنیت سازمان ملل و دیوان بین المللى لاهه فراموش نمى کنم و الحق که قدم هاى مفیدى برای مملکت برداشتید. خواهانم خدا به شما عوض کرامت کند و ملت رنج دیده ایران قدر خدمات جنابعالی را بداند.»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازگشت به ایران و فعالیت های سیاسی در ایران  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان در اسفند ۵۷ به ایران بازگشت و به لحاظ آنکه فردی دانشمند ، حقوقدان و ادیب بوده و از همه مهمتر دست راست دکتر مصدق بود از سوی گروه های مختلف کاندیدای ریاست جمهوری شد اما ظاهرا با پاسخ سرد آیت الله خمینی روبرو شده بود. او پس از بازگشت به ایران نظراتی درباره مساله اسلام ، روحانیون ، عدم امکان بازگشت به اوضاع صدر اسلام و حکومت آینده ابراز داشت که موجب واکنش آیت الله شریعتمداری شده بود. او در مورد حکومت آینده ایران گفته بود:«در این کشور باید یک دولت مورد قبول، از نقطه نظر بین المللی روی کار آید.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگانی مشاهیر تاریخ ما سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه خواستار برگزاری دادگاه علنی برای محاکمه متهمان رژیم گذشته گردیده و در پاسخ به سئوالی در مورد نقش آینده آیت الله خمینی گفته بود : &amp;lt;blockquote&amp;gt;حضرت آیت الله همان طور که اعلام داشتند ایشان فقط ارشاد ملت و حکومت را برعهده خواهند داشت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شایگان علاوه بر این خواستار برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم قبل و تشکیل یک ارتش جدید شد. در مورد سیاست خارجی هم خواستار اعمال سیاست موازنه با اتحاد شوروی و ایالات متحده شد ولی گفته بود نباید تحت تاثیر هیچ یک از این دو نیرو قرار بگیریم. این مصاحبه دکتر شایگان، واکنش آیت الله شریعتمداری را در پی داشت و ایشان طی مصاحبه ای با خبرگزاری پارس، سخنان شایگان را تفرقه اندازانه خواند و در قبال اظهارنظر شایگان در مورد حکومت صدر اسلام با بیان اینکه «اظهارنظر پیرامون مسائل اسلامی تنها از طرف مراجع تقلید و مجتهدین عالی مقام قابل قبول است» سخنان شایگان را غیرقابل قبول دانست و این دخالت را مانند دخالت یک شخص ناآگاه به طبابت در کار طبابت تشبیه کرد و در پاسخ به سئوال خبرنگار خبرگزاری پارس که مدعی شده بود شایگان از لفظ نامناسبی استفاده کرده است، خواهان عذرخواهی رسمی شایگان از روحانیت شد و در مورد انحلال ارتش هم سخنان شایگان را غیرمنطقی خواند و تنها خواستار پاکسازی ارتش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دکتر شایگان هم در قبال سخنان آیت الله شریعتمداری نامه ای به روزنامه ها ارسال کرد که در آن پاسخ مبسوطی به حملات او داد. وی در این نامه ادعای نامزدی ریاست جمهوری را تکذیب کرد و در پاسخ به سخنان شریعتمداری از سوابق فعالیت های فقهی خود در دوران مختلف تحصیل و تدریس یاد کرد و در بخشی از نامه خود نوشت:«این امر صحیح نیست که هر کسی معمم نیست، فقیه نیست. اگر چنین باشد مردم باید سکوت کنند و فقط روحانیون برای آنها تصمیم بگیرند، چنین چیزی غیرممکن است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه باز هم به برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم گذشته تاکید کرد. وی در ادامه این نامه با تاکید بر اینکه تمامی کسانی که لباس مذهبی می پوشند لزوماً خادم اسلام نیستند، ودر ادامه گفت:چه کسی می تواند انکار کند که برخی ملا نمایان مقرری بگیر دربار شاه بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتهای نامه با بیان اینکه مسئله دموکراسی مهمترین مسئله نزد آزادیخواهان است، از خبرگزاری پارس به خاطر این که در سئوالات به طور عمد سعی بر عصبانی ساختن آیت الله شریعتمداری کرده بود، ابراز گلایه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنرانی بعدی دکتر شایگان روز شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ به مناسبت یکصدمین زادروز دکتر مصدق صورت گرفت که در جمع باشکوهی که به همین مناسبت جمع شده بودند، از برخی محدودیت ها گلایه و ضمن درخواست تضمین آزادی های لازم در قانون اساسی جدید، خواستار آزادی بیشتری در عرصه سیاست و بیان شد. عملاً این سخنرانی و سخنرانی او در گردهمایی کانون وکلا (یکشنبه ۶ خرداد ۵۸) از آخرین فرصت های او برای فعالیت مجدد در عرصه سیاست بود و کمتر از یک ماه بعد (۲۰ خرداد ۵۸) اعلام شد که شایگان به قصد معالجه برای مدتی نامعلوم تهران را به مقصد آمریکا ترک کرده است. با آمدن او خبرگزاری ها او را اولین رئیس جمهور ایران خوانده بودند، ولی در گذر ایام این احتمال برای سیاستمدار سالخورده ایرانی از میان رفت. به گفته بهنود، در حقیقت چیزی جز زمان، با انتخاب او به ریاست جمهوری مخالف نبود. دکتر شایگان مجدداً در تاریخ شنبه ۹ تیر ۵۸ از آمریکا به تهران بازگشت و در فرودگاه با بی اساس خواندن شایعه سفر همیشگی خود به آمریکا تاکید کرد: هرچه نیرو دارم در راه مبارزه برای آزادی به کار می برم. از آخرین مصاحبه های شایگان می توان به مصاحبه او در تاریخ جمعه ۱۵ تیر ۵۸ اشاره داشت که در آن از جبهه ملی انتقاد کرد و وضع کنونی جبهه ملی را متناسب با سنت و ارزش تاریخی آن ندانست و در روز جمعه ۲۹ تیر ۵۸ که ده ها هزار نفر از مردم به دعوت احزاب ملی و شخصیت های مستقل بعد از ۲۶ سال بر مزار شهدای ۳۰ تیر رفتند، پیام دکتر شایگان قرائت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگینامه مشاهیر تاریخ ما دکتر سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;دکتر شایگان در گردهمایی جبهه دموکراتیک ملی در ۹ خرداد ۱۳۵۸ در محوطه دانشگاه تهران نطق مهمی ایراد کرد که جنبه انتقاد از وضع سیاسی موجود داشت. پس از پایان میتینگ شرکت کنندگان مورد حمله و ضرب وشتم مخالفان قرار گرفتند و چند نفر مجروح شدند . این میتینگ در واقع آخرین حضور جدی دکتر شایگان در عرصه سیاست بود و پس از آن برای همیشه ایران را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آمریکا رفت تا این که در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۰ ساعت یک بامداد به وقت ایران و در حالی که شش روز از بیهوشی کامل او به علت سکته مغزی می گذشت، در بیمارستان نیوجرسی آمریکا درگذشت. (بخشی از روزنامه شرق ،۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان تا آخرین لحظه زندگی قلبش به عشق ایران می تپید و از همین رو بعد از مرگ، جنازه او را به ایران منتقل کردند تا در بهشت زهرا آرامش ابدی را جست وجو کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35391</id>
		<title>کاربر:Jaber/۱صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35391"/>
		<updated>2019-02-24T16:41:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; سیدعلی شایگان فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی (زاده۱۲۸۰-&lt;br /&gt;
 درگذشته ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰ )در شیراز بدنیا آمد.پس از پایان تحصیلات به فرانسه رفت و&lt;br /&gt;
 در سال ۱۳۱۳با اخذدکترای حقوق به ایران بازگشت. وی در دولت های قوام السلطنه و&lt;br /&gt;
 دکترمصدق از وزرا بود.در کودتای ۲۸ مرداد به همراه دکتر مصدق دستگیر شد. تا ۱۳۳۴درزندان&lt;br /&gt;
 بود و بعد به امریکا مهاجرت کردپس از انقلا ۵۷ به به ایران برگشت آخرین حضور دکتر&lt;br /&gt;
 شایگان درایران در میتنگ ۹ خرداد ۵۸ بود. بعداز آن به امریکارفت و تا پایان عمر در&lt;br /&gt;
 آنجا بود. عاقبت رد تاریح ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰در امریکا چشم ازجهان فرو بست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه  ==&lt;br /&gt;
سید علی شایگان فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی در سال ۱۲۸۰ در شیراز به دنیا آمد.پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت .بعدها پس از گذراندن دوره مدرسه عالی حقوق به فرانسه رفته و در سال ۱۳۱۳ با اخذ درجه دکترای حقوق به ایران بازگشت و به سمت دانشیاری دانشکده حقوق دانشگاه تهران رسید و پس از مدتی هم توسط رئیس دانشکده، علامه دهخدا به معاونت دانشکده انتخاب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیت‌های حرفه‌ای ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دولت قوام معاون وزیر فرهنگ شد و بعدها هم در دولت ائتلافی قوام با توده ای هاکه دکتر کشاورز عضو حزب توده ، وزیر شد تا تیرماه ۱۳۲۶ باز هم در این سمت باقی ماند و حتی هنگام برخورد با حزب توده هم وکیل آن‌ها شده بود. او پس از مدتی روابط نزدیکی با مصدق پیدا کرده و از جمله یاران وفادار و نزدیک مصدق شده بود. در مهر ۱۳۲۸ همراه با مصدق در تحصن دربار شرکت کرد و بعد از تشکیل جبهه ملی دبیر جبهه ملی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دانشگاه تهران هم به طور مرتب به روشنگری دانشجویان می‌پرداخت و حتی هنگامی که حکومت وقت هژیر قصد داشت تعهدنامه‌ای از دانشجویان بگیرد تا در سیاست دخالت نکنند، دکتر شایگان نامه سرگشاده آیزنهاور خطاب به دانشجویان آمریکائی را ترجمه و چاپ کرد که دانشجویان را تشویق به مشارکت در امور سیاسی کرده بود و این اقدام او موجب شد که دولت از اخذ تعهدنامه منصرف شود. در انتخابات دوره شانزدهم دکتر شایگان به همراه مصدق به نمایندگی مردم انتخاب شد و تا به آخر به همراه مصدق از آرمان های ملی حمایت می‌کرد. وی عضو هیات خلع ید بوده و در شورای امنیت و دیوان دادگستری لاهه هم از مشاوران اصلی مصدق بود. او در مجلس هفدهم هم از یاران ثابت قدم مصدق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به واقع دکتر شایگان به همراه دکتر فاطمی از چهره های برجسته چپ دولت مصدق بودند که از نزدیک ترین یاران او بودند و پس از کودتای ۲۵ مرداد در یک سخنرانی در میدان بهارستان درباره شاه گفته بود کالائی که قرار بود به تهران بیاید به بغداد رفت که همین جمله بعدها موجب محکومیت او شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دستگیری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ۲۷ مرداد تا آخرین لحظات همراه مصدق مانده بود و به همراه او هم خود را تسلیم مقامات کرده بود. او بعدها هنگام حضور در دادگاه و مواجهه با دکتر مصدق گفته بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان پر شد فضای سینه از دوست    که یاد خویش گم شد از ضمیرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در دادگاه هم با کمال احترام و افتخار از همکاری خود با دکتر مصدق یاد کرده و تا سال ۱۳۳۴ در زندان ماند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خروج از ایران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان بعد از زندان به آمریکا مهاجرت کرده و در آنجا به او تهمت کمونیست بودن زده بودند و عجبا که حتی کارمندان سرکنسولگری هم آن را تکذیب کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایگان تا زمان انقلاب رهبرى جبهه ملى در آمریکا را داشت و هرچند که جبهه ملى در آمریکا تا انقلاب ۵۷ بیشتر جنبه سمبلیک داشت و فعالیت آن از صدور چند اعلامیه تجاوز نکرد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بیست و پنج ساله غلامرضا نجاتی &amp;lt;/ref&amp;gt;. (تاریخ بیست و پنج ساله، غلامرضا نجاتى)، اما به هرحال وجود دکتر شایگان تکیه گاهى براى دانشجویان ملى مقیم آمریکا بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخشى از نامه اى که مرحوم مصدق در زمان، تبعید در احمدآباد (۴ مهر ۱۳۴۳) خطاب به دکتر شایگان که در آمریکا به سر مى برده، نوشته و در آن چگونگى انحلال جبهه ملى دوم را شرح داده، آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«… خلقت ما طورى ساخته شده که با نبودن هیچ ارتباط، مثل هم فکر مى کنیم و در مسائل سیاسى اختلاف نداریم. کما این که جنابعالى نماینده بودید و من در راس دولت و هر دو یک جور فکر مى کردیم و هر قدمى که بر مى داشتیم در صلاح جامعه بود و بنده هیچ وقت فداکارى هاى جنابعالى را در شوراى امنیت سازمان ملل و دیوان بین المللى لاهه فراموش نمى کنم و الحق که قدم هاى مفیدى برای مملکت برداشتید. خواهانم خدا به شما عوض کرامت کند و ملت رنج دیده ایران قدر خدمات جنابعالی را بداند.»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازگشت به ایران و فعالیت های سیاسی در ایران  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان در اسفند ۵۷ به ایران بازگشت و به لحاظ آنکه فردی دانشمند ، حقوقدان و ادیب بوده و از همه مهمتر دست راست دکتر مصدق بود از سوی گروه های مختلف کاندیدای ریاست جمهوری شد اما ظاهرا با پاسخ سرد آیت الله خمینی روبرو شده بود. او پس از بازگشت به ایران نظراتی درباره مساله اسلام ، روحانیون ، عدم امکان بازگشت به اوضاع صدر اسلام و حکومت آینده ابراز داشت که موجب واکنش آیت الله شریعتمداری شده بود. او در مورد حکومت آینده ایران گفته بود:«در این کشور باید یک دولت مورد قبول، از نقطه نظر بین المللی روی کار آید.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگانی مشاهیر تاریخ ما سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه خواستار برگزاری دادگاه علنی برای محاکمه متهمان رژیم گذشته گردیده و در پاسخ به سئوالی در مورد نقش آینده آیت الله خمینی گفته بود : &amp;lt;blockquote&amp;gt;حضرت آیت الله همان طور که اعلام داشتند ایشان فقط ارشاد ملت و حکومت را برعهده خواهند داشت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شایگان علاوه بر این خواستار برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم قبل و تشکیل یک ارتش جدید شد. در مورد سیاست خارجی هم خواستار اعمال سیاست موازنه با اتحاد شوروی و ایالات متحده شد ولی گفته بود نباید تحت تاثیر هیچ یک از این دو نیرو قرار بگیریم. این مصاحبه دکتر شایگان، واکنش آیت الله شریعتمداری را در پی داشت و ایشان طی مصاحبه ای با خبرگزاری پارس، سخنان شایگان را تفرقه اندازانه خواند و در قبال اظهارنظر شایگان در مورد حکومت صدر اسلام با بیان اینکه «اظهارنظر پیرامون مسائل اسلامی تنها از طرف مراجع تقلید و مجتهدین عالی مقام قابل قبول است» سخنان شایگان را غیرقابل قبول دانست و این دخالت را مانند دخالت یک شخص ناآگاه به طبابت در کار طبابت تشبیه کرد و در پاسخ به سئوال خبرنگار خبرگزاری پارس که مدعی شده بود شایگان از لفظ نامناسبی استفاده کرده است، خواهان عذرخواهی رسمی شایگان از روحانیت شد و در مورد انحلال ارتش هم سخنان شایگان را غیرمنطقی خواند و تنها خواستار پاکسازی ارتش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دکتر شایگان هم در قبال سخنان آیت الله شریعتمداری نامه ای به روزنامه ها ارسال کرد که در آن پاسخ مبسوطی به حملات او داد. وی در این نامه ادعای نامزدی ریاست جمهوری را تکذیب کرد و در پاسخ به سخنان شریعتمداری از سوابق فعالیت های فقهی خود در دوران مختلف تحصیل و تدریس یاد کرد و در بخشی از نامه خود نوشت:«این امر صحیح نیست که هر کسی معمم نیست، فقیه نیست. اگر چنین باشد مردم باید سکوت کنند و فقط روحانیون برای آنها تصمیم بگیرند، چنین چیزی غیرممکن است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه باز هم به برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم گذشته تاکید کرد. وی در ادامه این نامه با تاکید بر اینکه تمامی کسانی که لباس مذهبی می پوشند لزوماً خادم اسلام نیستند، ودر ادامه گفت:چه کسی می تواند انکار کند که برخی ملا نمایان مقرری بگیر دربار شاه بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتهای نامه با بیان اینکه مسئله دموکراسی مهمترین مسئله نزد آزادیخواهان است، از خبرگزاری پارس به خاطر این که در سئوالات به طور عمد سعی بر عصبانی ساختن آیت الله شریعتمداری کرده بود، ابراز گلایه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنرانی بعدی دکتر شایگان روز شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ به مناسبت یکصدمین زادروز دکتر مصدق صورت گرفت که در جمع باشکوهی که به همین مناسبت جمع شده بودند، از برخی محدودیت ها گلایه و ضمن درخواست تضمین آزادی های لازم در قانون اساسی جدید، خواستار آزادی بیشتری در عرصه سیاست و بیان شد. عملاً این سخنرانی و سخنرانی او در گردهمایی کانون وکلا (یکشنبه ۶ خرداد ۵۸) از آخرین فرصت های او برای فعالیت مجدد در عرصه سیاست بود و کمتر از یک ماه بعد (۲۰ خرداد ۵۸) اعلام شد که شایگان به قصد معالجه برای مدتی نامعلوم تهران را به مقصد آمریکا ترک کرده است. با آمدن او خبرگزاری ها او را اولین رئیس جمهور ایران خوانده بودند، ولی در گذر ایام این احتمال برای سیاستمدار سالخورده ایرانی از میان رفت. به گفته بهنود، در حقیقت چیزی جز زمان، با انتخاب او به ریاست جمهوری مخالف نبود. دکتر شایگان مجدداً در تاریخ شنبه ۹ تیر ۵۸ از آمریکا به تهران بازگشت و در فرودگاه با بی اساس خواندن شایعه سفر همیشگی خود به آمریکا تاکید کرد: هرچه نیرو دارم در راه مبارزه برای آزادی به کار می برم. از آخرین مصاحبه های شایگان می توان به مصاحبه او در تاریخ جمعه ۱۵ تیر ۵۸ اشاره داشت که در آن از جبهه ملی انتقاد کرد و وضع کنونی جبهه ملی را متناسب با سنت و ارزش تاریخی آن ندانست و در روز جمعه ۲۹ تیر ۵۸ که ده ها هزار نفر از مردم به دعوت احزاب ملی و شخصیت های مستقل بعد از ۲۶ سال بر مزار شهدای ۳۰ تیر رفتند، پیام دکتر شایگان قرائت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگینامه مشاهیر تاریخ ما دکتر سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;دکتر شایگان در گردهمایی جبهه دموکراتیک ملی در ۹ خرداد ۱۳۵۸ در محوطه دانشگاه تهران نطق مهمی ایراد کرد که جنبه انتقاد از وضع سیاسی موجود داشت. پس از پایان میتینگ شرکت کنندگان مورد حمله و ضرب وشتم مخالفان قرار گرفتند و چند نفر مجروح شدند . این میتینگ در واقع آخرین حضور جدی دکتر شایگان در عرصه سیاست بود و پس از آن برای همیشه ایران را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آمریکا رفت تا این که در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۰ ساعت یک بامداد به وقت ایران و در حالی که شش روز از بیهوشی کامل او به علت سکته مغزی می گذشت، در بیمارستان نیوجرسی آمریکا درگذشت. (بخشی از روزنامه شرق ،۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان تا آخرین لحظه زندگی قلبش به عشق ایران می تپید و از همین رو بعد از مرگ، جنازه او را به ایران منتقل کردند تا در بهشت زهرا آرامش ابدی را جست وجو کند.&amp;lt;ref&amp;gt; سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35390</id>
		<title>کاربر:Jaber/۱صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35390"/>
		<updated>2019-02-24T16:40:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; سیدعلی شایگان فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی (زاده۱۲۸۰-&lt;br /&gt;
 درگذشته ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰ )در شیراز بدنیا آمد.پس از پایان تحصیلات به فرانسه رفت و&lt;br /&gt;
 در سال ۱۳۱۳با اخذدکترای حقوق به ایران بازگشت. وی در دولت های قوام السلطنه و&lt;br /&gt;
 دکترمصدق از وزرا بود.در کودتای ۲۸ مرداد به همراه دکتر مصدق دستگیر شد. تا ۱۳۳۴درزندان&lt;br /&gt;
 بود و بعد به امریکا مهاجرت کردپس از انقلا ۵۷ به به ایران برگشت آخرین حضور دکتر&lt;br /&gt;
 شایگان درایران در میتنگ ۹ خرداد ۵۸ بود. بعداز آن به امریکارفت و تا پایان عمر در&lt;br /&gt;
 آنجا بود. عاقبت رد تاریح ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰در امریکا چشم ازجهان فرو بست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه  ==&lt;br /&gt;
سید علی شایگان فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی در سال ۱۲۸۰ در شیراز به دنیا آمد.پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت .بعدها پس از گذراندن دوره مدرسه عالی حقوق به فرانسه رفته و در سال ۱۳۱۳ با اخذ درجه دکترای حقوق به ایران بازگشت و به سمت دانشیاری دانشکده حقوق دانشگاه تهران رسید و پس از مدتی هم توسط رئیس دانشکده، علامه دهخدا به معاونت دانشکده انتخاب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیت‌های حرفه‌ای ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دولت قوام معاون وزیر فرهنگ شد و بعدها هم در دولت ائتلافی قوام با توده ای هاکه دکتر کشاورز عضو حزب توده ، وزیر شد تا تیرماه ۱۳۲۶ باز هم در این سمت باقی ماند و حتی هنگام برخورد با حزب توده هم وکیل آن‌ها شده بود. او پس از مدتی روابط نزدیکی با مصدق پیدا کرده و از جمله یاران وفادار و نزدیک مصدق شده بود. در مهر ۱۳۲۸ همراه با مصدق در تحصن دربار شرکت کرد و بعد از تشکیل جبهه ملی دبیر جبهه ملی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دانشگاه تهران هم به طور مرتب به روشنگری دانشجویان می‌پرداخت و حتی هنگامی که حکومت وقت هژیر قصد داشت تعهدنامه‌ای از دانشجویان بگیرد تا در سیاست دخالت نکنند، دکتر شایگان نامه سرگشاده آیزنهاور خطاب به دانشجویان آمریکائی را ترجمه و چاپ کرد که دانشجویان را تشویق به مشارکت در امور سیاسی کرده بود و این اقدام او موجب شد که دولت از اخذ تعهدنامه منصرف شود. در انتخابات دوره شانزدهم دکتر شایگان به همراه مصدق به نمایندگی مردم انتخاب شد و تا به آخر به همراه مصدق از آرمان های ملی حمایت می‌کرد. وی عضو هیات خلع ید بوده و در شورای امنیت و دیوان دادگستری لاهه هم از مشاوران اصلی مصدق بود. او در مجلس هفدهم هم از یاران ثابت قدم مصدق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به واقع دکتر شایگان به همراه دکتر فاطمی از چهره های برجسته چپ دولت مصدق بودند که از نزدیک ترین یاران او بودند و پس از کودتای ۲۵ مرداد در یک سخنرانی در میدان بهارستان درباره شاه گفته بود کالائی که قرار بود به تهران بیاید به بغداد رفت که همین جمله بعدها موجب محکومیت او شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دستگیری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ۲۷ مرداد تا آخرین لحظات همراه مصدق مانده بود و به همراه او هم خود را تسلیم مقامات کرده بود. او بعدها هنگام حضور در دادگاه و مواجهه با دکتر مصدق گفته بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان پر شد فضای سینه از دوست    که یاد خویش گم شد از ضمیرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در دادگاه هم با کمال احترام و افتخار از همکاری خود با دکتر مصدق یاد کرده و تا سال ۱۳۳۴ در زندان ماند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خروج از ایران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان بعد از زندان به آمریکا مهاجرت کرده و در آنجا به او تهمت کمونیست بودن زده بودند و عجبا که حتی کارمندان سرکنسولگری هم آن را تکذیب کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایگان تا زمان انقلاب رهبرى جبهه ملى در آمریکا را داشت و هرچند که جبهه ملى در آمریکا تا انقلاب ۵۷ بیشتر جنبه سمبلیک داشت و فعالیت آن از صدور چند اعلامیه تجاوز نکرد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بیست و پنج ساله غلامرضا نجاتی &amp;lt;/ref&amp;gt;. (تاریخ بیست و پنج ساله، غلامرضا نجاتى)، اما به هرحال وجود دکتر شایگان تکیه گاهى براى دانشجویان ملى مقیم آمریکا بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخشى از نامه اى که مرحوم مصدق در زمان، تبعید در احمدآباد (۴ مهر ۱۳۴۳) خطاب به دکتر شایگان که در آمریکا به سر مى برده، نوشته و در آن چگونگى انحلال جبهه ملى دوم را شرح داده، آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«… خلقت ما طورى ساخته شده که با نبودن هیچ ارتباط، مثل هم فکر مى کنیم و در مسائل سیاسى اختلاف نداریم. کما این که جنابعالى نماینده بودید و من در راس دولت و هر دو یک جور فکر مى کردیم و هر قدمى که بر مى داشتیم در صلاح جامعه بود و بنده هیچ وقت فداکارى هاى جنابعالى را در شوراى امنیت سازمان ملل و دیوان بین المللى لاهه فراموش نمى کنم و الحق که قدم هاى مفیدى برای مملکت برداشتید. خواهانم خدا به شما عوض کرامت کند و ملت رنج دیده ایران قدر خدمات جنابعالی را بداند.»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازگشت به ایران و فعالیت های سیاسی در ایران  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان در اسفند ۵۷ به ایران بازگشت و به لحاظ آنکه فردی دانشمند ، حقوقدان و ادیب بوده و از همه مهمتر دست راست دکتر مصدق بود از سوی گروه های مختلف کاندیدای ریاست جمهوری شد اما ظاهرا با پاسخ سرد آیت الله خمینی روبرو شده بود. او پس از بازگشت به ایران نظراتی درباره مساله اسلام ، روحانیون ، عدم امکان بازگشت به اوضاع صدر اسلام و حکومت آینده ابراز داشت که موجب واکنش آیت الله شریعتمداری شده بود. او در مورد حکومت آینده ایران گفته بود:«در این کشور باید یک دولت مورد قبول، از نقطه نظر بین المللی روی کار آید.»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگانی مشاهیر تاریخ ما سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه خواستار برگزاری دادگاه علنی برای محاکمه متهمان رژیم گذشته گردیده و در پاسخ به سئوالی در مورد نقش آینده آیت الله خمینی گفته بود : &amp;lt;blockquote&amp;gt;حضرت آیت الله همان طور که اعلام داشتند ایشان فقط ارشاد ملت و حکومت را برعهده خواهند داشت.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شایگان علاوه بر این خواستار برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم قبل و تشکیل یک ارتش جدید شد. در مورد سیاست خارجی هم خواستار اعمال سیاست موازنه با اتحاد شوروی و ایالات متحده شد ولی گفته بود نباید تحت تاثیر هیچ یک از این دو نیرو قرار بگیریم. این مصاحبه دکتر شایگان، واکنش آیت الله شریعتمداری را در پی داشت و ایشان طی مصاحبه ای با خبرگزاری پارس، سخنان شایگان را تفرقه اندازانه خواند و در قبال اظهارنظر شایگان در مورد حکومت صدر اسلام با بیان اینکه «اظهارنظر پیرامون مسائل اسلامی تنها از طرف مراجع تقلید و مجتهدین عالی مقام قابل قبول است» سخنان شایگان را غیرقابل قبول دانست و این دخالت را مانند دخالت یک شخص ناآگاه به طبابت در کار طبابت تشبیه کرد و در پاسخ به سئوال خبرنگار خبرگزاری پارس که مدعی شده بود شایگان از لفظ نامناسبی استفاده کرده است، خواهان عذرخواهی رسمی شایگان از روحانیت شد و در مورد انحلال ارتش هم سخنان شایگان را غیرمنطقی خواند و تنها خواستار پاکسازی ارتش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دکتر شایگان هم در قبال سخنان آیت الله شریعتمداری نامه ای به روزنامه ها ارسال کرد که در آن پاسخ مبسوطی به حملات او داد. وی در این نامه ادعای نامزدی ریاست جمهوری را تکذیب کرد و در پاسخ به سخنان شریعتمداری از سوابق فعالیت های فقهی خود در دوران مختلف تحصیل و تدریس یاد کرد و در بخشی از نامه خود نوشت:«این امر صحیح نیست که هر کسی معمم نیست، فقیه نیست. اگر چنین باشد مردم باید سکوت کنند و فقط روحانیون برای آنها تصمیم بگیرند، چنین چیزی غیرممکن است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه باز هم به برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم گذشته تاکید کرد. وی در ادامه این نامه با تاکید بر اینکه تمامی کسانی که لباس مذهبی می پوشند لزوماً خادم اسلام نیستند، ودر ادامه گفت:چه کسی می تواند انکار کند که برخی ملا نمایان مقرری بگیر دربار شاه بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتهای نامه با بیان اینکه مسئله دموکراسی مهمترین مسئله نزد آزادیخواهان است، از خبرگزاری پارس به خاطر این که در سئوالات به طور عمد سعی بر عصبانی ساختن آیت الله شریعتمداری کرده بود، ابراز گلایه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنرانی بعدی دکتر شایگان روز شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ به مناسبت یکصدمین زادروز دکتر مصدق صورت گرفت که در جمع باشکوهی که به همین مناسبت جمع شده بودند، از برخی محدودیت ها گلایه و ضمن درخواست تضمین آزادی های لازم در قانون اساسی جدید، خواستار آزادی بیشتری در عرصه سیاست و بیان شد. عملاً این سخنرانی و سخنرانی او در گردهمایی کانون وکلا (یکشنبه ۶ خرداد ۵۸) از آخرین فرصت های او برای فعالیت مجدد در عرصه سیاست بود و کمتر از یک ماه بعد (۲۰ خرداد ۵۸) اعلام شد که شایگان به قصد معالجه برای مدتی نامعلوم تهران را به مقصد آمریکا ترک کرده است. با آمدن او خبرگزاری ها او را اولین رئیس جمهور ایران خوانده بودند، ولی در گذر ایام این احتمال برای سیاستمدار سالخورده ایرانی از میان رفت. به گفته بهنود، در حقیقت چیزی جز زمان، با انتخاب او به ریاست جمهوری مخالف نبود. دکتر شایگان مجدداً در تاریخ شنبه ۹ تیر ۵۸ از آمریکا به تهران بازگشت و در فرودگاه با بی اساس خواندن شایعه سفر همیشگی خود به آمریکا تاکید کرد: هرچه نیرو دارم در راه مبارزه برای آزادی به کار می برم. از آخرین مصاحبه های شایگان می توان به مصاحبه او در تاریخ جمعه ۱۵ تیر ۵۸ اشاره داشت که در آن از جبهه ملی انتقاد کرد و وضع کنونی جبهه ملی را متناسب با سنت و ارزش تاریخی آن ندانست و در روز جمعه ۲۹ تیر ۵۸ که ده ها هزار نفر از مردم به دعوت احزاب ملی و شخصیت های مستقل بعد از ۲۶ سال بر مزار شهدای ۳۰ تیر رفتند، پیام دکتر شایگان قرائت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ما زندگینامه مشاهیر تاریخ ما دکتر سید علی [https://mandegar.tarikhema.org/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86 شایگان]&amp;lt;/ref&amp;gt;دکتر شایگان در گردهمایی جبهه دموکراتیک ملی در ۹ خرداد ۱۳۵۸ در محوطه دانشگاه تهران نطق مهمی ایراد کرد که جنبه انتقاد از وضع سیاسی موجود داشت. پس از پایان میتینگ شرکت کنندگان مورد حمله و ضرب وشتم مخالفان قرار گرفتند و چند نفر مجروح شدند . این میتینگ در واقع آخرین حضور جدی دکتر شایگان در عرصه سیاست بود و پس از آن برای همیشه ایران را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به آمریکا رفت تا این که در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۰ ساعت یک بامداد به وقت ایران و در حالی که شش روز از بیهوشی کامل او به علت سکته مغزی می گذشت، در بیمارستان نیوجرسی آمریکا درگذشت. (بخشی از روزنامه شرق ،۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان تا آخرین لحظه زندگی قلبش به عشق ایران می تپید و از همین رو بعد از مرگ، جنازه او را به ایران منتقل کردند تا در بهشت زهرا آرامش ابدی را جست وجو کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35379</id>
		<title>کاربر:Jaber/۱صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35379"/>
		<updated>2019-02-24T16:18:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; سیدعلی شایگان فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی (زاده۱۲۸۰-&lt;br /&gt;
 درگذشته ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰ )در شیراز بدنیا آمد.پس از پایان تحصیلات به فرانسه رفت و&lt;br /&gt;
 در سال ۱۳۱۳با اخذدکترای حقوق به ایران بازگشت. وی در دولت های قوام السلطنه و&lt;br /&gt;
 دکترمصدق از وزرا بود.در کودتای ۲۸ مرداد به همراه دکتر مصدق دستگیر شد. تا ۱۳۳۴درزندان&lt;br /&gt;
 بود و بعد به امریکا مهاجرت کردپس از انقلا ۵۷ به به ایران برگشت آخرین حضور دکتر&lt;br /&gt;
 شایگان درایران در میتنگ ۹ خرداد ۵۸ بود. بعداز آن به امریکارفت و تا پایان عمر در&lt;br /&gt;
 آنجا بود. عاقبت رد تاریح ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۰در امریکا چشم ازجهان فرو بست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگینامه  ==&lt;br /&gt;
سید علی شایگان فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی در سال ۱۲۸۰ در شیراز به دنیا آمد.پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت .بعدها پس از گذراندن دوره مدرسه عالی حقوق به فرانسه رفته و در سال ۱۳۱۳ با اخذ درجه دکترای حقوق به ایران بازگشت و به سمت دانشیاری دانشکده حقوق دانشگاه تهران رسید و پس از مدتی هم توسط رئیس دانشکده، علامه دهخدا به معاونت دانشکده انتخاب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیت‌های حرفه‌ای ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دولت قوام معاون وزیر فرهنگ شد و بعدها هم در دولت ائتلافی قوام با توده ای هاکه دکتر کشاورز عضو حزب توده ، وزیر شد تا تیرماه ۱۳۲۶ باز هم در این سمت باقی ماند و حتی هنگام برخورد با حزب توده هم وکیل آن‌ها شده بود. او پس از مدتی روابط نزدیکی با مصدق پیدا کرده و از جمله یاران وفادار و نزدیک مصدق شده بود. در مهر ۱۳۲۸ همراه با مصدق در تحصن دربار شرکت کرد و بعد از تشکیل جبهه ملی دبیر جبهه ملی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دانشگاه تهران هم به طور مرتب به روشنگری دانشجویان می‌پرداخت و حتی هنگامی که حکومت وقت هژیر قصد داشت تعهدنامه‌ای از دانشجویان بگیرد تا در سیاست دخالت نکنند، دکتر شایگان نامه سرگشاده آیزنهاور خطاب به دانشجویان آمریکائی را ترجمه و چاپ کرد که دانشجویان را تشویق به مشارکت در امور سیاسی کرده بود و این اقدام او موجب شد که دولت از اخذ تعهدنامه منصرف شود. در انتخابات دوره شانزدهم دکتر شایگان به همراه مصدق به نمایندگی مردم انتخاب شد و تا به آخر به همراه مصدق از آرمان های ملی حمایت می‌کرد. وی عضو هیات خلع ید بوده و در شورای امنیت و دیوان دادگستری لاهه هم از مشاوران اصلی مصدق بود. او در مجلس هفدهم هم از یاران ثابت قدم مصدق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به واقع دکتر شایگان به همراه دکتر فاطمی از چهره های برجسته چپ دولت مصدق بودند که از نزدیک ترین یاران او بودند و پس از کودتای ۲۵ مرداد در یک سخنرانی در میدان بهارستان درباره شاه گفته بود کالائی که قرار بود به تهران بیاید به بغداد رفت که همین جمله بعدها موجب محکومیت او شده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دستگیری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ۲۷ مرداد تا آخرین لحظات همراه مصدق مانده بود و به همراه او هم خود را تسلیم مقامات کرده بود. او بعدها هنگام حضور در دادگاه و مواجهه با دکتر مصدق گفته بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان پر شد فضای سینه از دوست    که یاد خویش گم شد از ضمیرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در دادگاه هم با کمال احترام و افتخار از همکاری خود با دکتر مصدق یاد کرده و تا سال ۱۳۳۴ در زندان ماند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خروج از ایران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر سید علی شایگان بعد از زندان به آمریکا مهاجرت کرده و در آنجا به او تهمت کمونیست بودن زده بودند و عجبا که حتی کارمندان سرکنسولگری هم آن را تکذیب کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایگان تا زمان انقلاب رهبرى جبهه ملى در آمریکا را داشت و هرچند که جبهه ملى در آمریکا تا انقلاب ۵۷ بیشتر جنبه سمبلیک داشت و فعالیت آن از صدور چند اعلامیه تجاوز نکرد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بیست و پنج ساله غلامرضا نجاتی &amp;lt;/ref&amp;gt;. (تاریخ بیست و پنج ساله، غلامرضا نجاتى)، اما به هرحال وجود دکتر شایگان تکیه گاهى براى دانشجویان ملى مقیم آمریکا بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخشى از نامه اى که مرحوم مصدق در زمان، تبعید در احمدآباد (۴ مهر ۱۳۴۳) خطاب به دکتر شایگان که در آمریکا به سر مى برده، نوشته و در آن چگونگى انحلال جبهه ملى دوم را شرح داده، آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«… خلقت ما طورى ساخته شده که با نبودن هیچ ارتباط، مثل هم فکر مى کنیم و در مسائل سیاسى اختلاف نداریم. کما این که جنابعالى نماینده بودید و من در راس دولت و هر دو یک جور فکر مى کردیم و هر قدمى که بر مى داشتیم در صلاح جامعه بود و بنده هیچ وقت فداکارى هاى جنابعالى را در شوراى امنیت سازمان ملل و دیوان بین المللى لاهه فراموش نمى کنم و الحق که قدم هاى مفیدى برای مملکت برداشتید. خواهانم خدا به شما عوض کرامت کند و ملت رنج دیده ایران قدر خدمات جنابعالی را بداند.»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازگشت به ایران و فعالیت های سیاسی در ایران  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آلبوم‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آهنگسازی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35259</id>
		<title>کاربر:Jaber/۱صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35259"/>
		<updated>2019-02-21T15:31:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; (زاده  - درگذشته )  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کودکی و نوجوانی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیت‌های حرفه‌ای ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دستگیری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خروج از ایران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوستن به شورای ملی مقاومت ایران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آلبوم‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آهنگسازی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35258</id>
		<title>کاربر:Jaber/۱صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35258"/>
		<updated>2019-02-21T15:30:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; (زاده  - درگذشته )  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کودکی و نوجوانی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیت‌های حرفه‌ای ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عماد می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من عقیده دارم هنرمند باید راه آزادگی پیشه کند و بازگو کننده رنجها خوشیها و هر آنچه که بر مردم جامعه‌اش می‌گذرد باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دستگیری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خروج از ایران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوستن به شورای ملی مقاومت ایران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آلبوم‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آهنگسازی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35249</id>
		<title>کاربر:Jaber/۳صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35249"/>
		<updated>2019-02-21T13:56:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:300px-خانواده-مصباح.jpg|جایگزین=خانواده-مصباح.jpg |بندانگشتی|خانواده-مصباح]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمد مصباح&#039;&#039;&#039; و رقیه مسیح, پدر و مادر خانواده  مصباح, به دنبال کشته شدن ۴فرزند خود، پس از تهاجم پاسداران خمینی به خانه آنها،  کشته شدند.  در مجموع از خانواده  مصباح ۸تن در رژیم خمینی کشته شدند. ۴تن از افراد این خانواده به نامهای: عزت, اصغر و محمود مصباح در تابستان۶۰ و فاطمه مصباح (۱۳ساله), در ۲۵شهریور ۶۰ کشته شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت ایران افشاگر خانواده [https://www.iran-efshagari.com/13%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF-1360-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D8%AD%D8%9B-%D9%85%D8%B4%D8%B9%D9%84-%D9%81%D8%B1/ مصباح]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  زندگینامه سید محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سيد محمد مصباح&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۱۲ در شهرستان يزد و در خانواده اي محروم و زحمتكش به دنيا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او  از كودكي ناگزير بود براي تامين مخارج خانواده به كارگري و كار بافندگي بپردازد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ساله بود كه به تهران آمد و تا مدتها با جامه داري حمام و شاگردی بازار ارتزاق مي نمود. او در مجالس مذهبی ـ سیاسی آن زمان شرکت می کرد دریکی از همین مجالس بود که با سازمان مجاهدین خلق آشنا شد ودر ارتباط با آن قرار گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;وبلاگ پیشتازان راه آزادی ـ یزد خانواده [http://pishtazyazd20.blogspot.com/2016/09/blog-post.html مصباح]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی سید محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
وي در سازمان ابتدا در بخش مربوط به بازار به انجام فعاليتهای انقلابي مشغول گرديد و براي مدتي نيز بطور مستقيم از آموزشهای یکی از بنيانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران،  محمد حنيف نژاد بهره برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اولین دستگیری محمد مصباح ===&lt;br /&gt;
پس از ضربه سواک درسال ۵۰  به سازمان مجاهدین او نيز به همراه بسياری ديگر از  مجاهدین دستگير شد و تحت شكنجه بازجوهای نظام وقت  قرار گرفت. در همين حال سرپرستی ۶ فرزند خردسالش كه بزرگترين آنها ۱۱ ساله بود بعهده همسر ش ( رقيه مصباح) قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آزادی از زندان ====&lt;br /&gt;
محمد مصباح بلافاصله از پس از آزادی از زندان در سال ۵۳، با سازمان مجاهدین مجددا ارتباط برقرار نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دستگیری مجدد =====&lt;br /&gt;
اما مدتي بعد توسط نیروهای دولتی دستگير شد و دو سال و نيم ديگر را در زندان بسر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين بار نيز پس از آزادي از زندان مجددا ضمن برقراري ارتباط با سازمان به فعاليت خود در  مجاهدين خلق ادامه داد. پس از سقوط رژيم شاه و آغاز دوران جديد فعاليت سازمان مجاهدين خلق، مسئوليتها و فعاليتهاي  محمد مصباح نيز  وسيعتر و گسترده ترشد. در اين زمان بخشي از فعاليتهای او در ارتباط با شهرستان يزد بود. يعنی شهری كه در زير حاكميت  آیه الله صدوقي ، قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد مصباح کاندیدای سازمان، در دوران انتخابات مجلس شورا، بود  و توانست، تعداد زيادی از آرا را به خود اختصاص دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پايان انتخابات مجلس،  محمد مصباح به تهران آمد و در بخش اصناف و بازار سازمان به فعاليتهای خود ادامه داد. در تهران او، از فروردين ۶۰  به زندگی مخفي روي آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان زندگی  سید محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
سرانجام روز ۱۳ اسفندماه ۶۰ ، خانه ای كه او و همرزمانش در آن زندگی می کردند، مورد تهاجم نیروهای مسلح خميني قرار گرفت و  محمد مصباح همراه با همسرش رقيه مسيح (مصباح) و تني چند ازدوستانشان که با آنها زندگی می کردند،همراه با عباس عطاپور در درگیری با پاسداران خميني  کشته شدند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35248</id>
		<title>کاربر:Jaber/۳صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35248"/>
		<updated>2019-02-21T07:19:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:300px-خانواده-مصباح.jpg|جایگزین=خانواده-مصباح.jpg |بندانگشتی|خانواده-مصباح]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمد مصباح&#039;&#039;&#039; و رقیه مسیح, پدر و مادر خانواده  مصباح, به دنبال کشته شدن ۴فرزند خود، پس از تهاجم پاسداران خمینی به خانه آنها،  کشته شدند.  در مجموع از خانواده  مصباح ۸تن در رژیم خمینی کشته شدند. ۴تن از افراد این خانواده به نامهای: عزت, اصغر و محمود مصباح در تابستان۶۰ و فاطمه مصباح (۱۳ساله), در ۲۵شهریور ۶۰ کشته شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت ایران افشاگر خانواده [https://www.iran-efshagari.com/13%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF-1360-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D8%AD%D8%9B-%D9%85%D8%B4%D8%B9%D9%84-%D9%81%D8%B1/ مصباح]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  زندگینامه سید محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سيد محمد مصباح&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۱۲ در شهرستان يزد و در خانواده اي محروم و زحمتكش به دنيا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او  از كودكي ناگزير بود براي تامين مخارج خانواده به كارگري و كار بافندگي بپردازد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ساله بود كه به تهران آمد و تا مدتها با جامه داري حمام و شاگردی بازار ارتزاق مي نمود. او در مجالس مذهبی ـ سیاسی آن زمان شرکت می کرد دریکی از همین مجالس بود که با سازمان مجاهدی خلق آشنا شد ودر ارتباط با آن قرار گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;وبلاگ پیشتازان راه آزادی ـ یزد خانواده [http://pishtazyazd20.blogspot.com/2016/09/blog-post.html مصباح]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی سید محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
وي در سازمان ابتدا در بخش مربوط به بازار به انجام فعاليتهای انقلابي مشغول گرديد و براي مدتي نيز بطور مستقيم از آموزشهای یکی از بنيانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران،  محمد حنيف نژاد بهره برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اولین دستگیری محمد مصباح ===&lt;br /&gt;
پس از ضربه سواک درسال ۵۰  به سازمان مجاهدین او نيز به همراه بسياری ديگر از  مجاهدین دستگير شد و تحت شكنجه بازجوهای نظام وقت  قرار گرفت. در همين حال سرپرستی ۶ فرزند خردسالش كه بزرگترين آنها ۱۱ ساله بود بعهده همسر ش ( رقيه مصباح) قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آزادی از زندان ====&lt;br /&gt;
محمد مصباح بلافاصله از پس از آزادی از زندان در سال ۵۳، با سازمان مجاهدین مجددا ارتباط برقرار نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دستگیری مجدد =====&lt;br /&gt;
اما مدتي بعد توسط نیروهای دولتی دستگير شد و دو سال و نيم ديگر را در زندان بسر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين بار نيز پس از آزادي از زندان مجددا ضمن برقراري ارتباط با سازمان به فعاليت خود در  مجاهدين خلق ادامه داد. پس از سقوط رژيم شاه و آغاز دوران جديد فعاليت سازمان مجاهدين خلق، مسئوليتها و فعاليتهاي  محمد مصباح نيز  وسيعتر و گسترده ترشد. در اين زمان بخشي از فعاليتهای او در ارتباط با شهرستان يزد بود. يعنی شهری كه در زير حاكميت  آیه الله صدوقي ، قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد مصباح کاندیدای سازمان، در دوران انتخابات مجلس شورا، بود  و توانست، تعداد زيادی از آرا را به خود اختصاص دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پايان انتخابات مجلس،  محمد مصباح به تهران آمد و در بخش اصناف و بازار سازمان به فعاليتهای خود ادامه داد. در تهران او، از فروردين ۶۰  به زندگی مخفي روي آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان زندگی  سید محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
سرانجام روز ۱۳ اسفندماه ۶۰ ، خانه ای كه او و همرزمانش در آن زندگی می کردند، مورد تهاجم نیروهای مسلح خميني قرار گرفت و  محمد مصباح همراه با همسرش رقيه مسيح (مصباح) و تني چند ازدوستانشان که با آنها زندگی می کردند،همراه با عباس عطاپور در درگیری با پاسداران خميني  کشته شدند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35245</id>
		<title>کاربر:Jaber/۳صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35245"/>
		<updated>2019-02-21T07:05:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:300px-خانواده-مصباح.jpg|جایگزین=خانواده-مصباح.jpg |بندانگشتی|خانواده-مصباح]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمد مصباح&#039;&#039;&#039; و رقیه مسیح, پدر و مادر خانواده  مصباح, به دنبال کشته شدن ۴فرزند خود، پس از تهاجم پاسداران خمینی به خانه آنها،  کشته شدند.  در مجموع از خانواده  مصباح ۸تن در رژیم خمینی کشته شدند. ۴تن از افراد این خانواده به نامهای: عزت, اصغر و محمود مصباح در تابستان۶۰ و فاطمه مصباح (۱۳ساله), در ۲۵شهریور ۶۰ کشته شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت ایران افشاگر خانواده [https://www.iran-efshagari.com/13%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF-1360-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D8%AD%D8%9B-%D9%85%D8%B4%D8%B9%D9%84-%D9%81%D8%B1/ مصباح]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  زندگینامه سید محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سيد محمد مصباح&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۱۲ در شهرستان يزد و در خانواده اي محروم و زحمتكش به دنيا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او  از كودكي ناگزير بود براي تامين مخارج خانواده به كارگري و كار بافندگي بپردازد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ساله بود كه به تهران آمد و تا مدتها با جامه داري حمام و شاگردی بازار ارتزاق مي نمود. او در مجالس مذهبی ـ سیاسی آن زمان شرکت می کرد دریکی از همین مجالس بود که با سازمان مجاهدی خلق آشنا شد ودر ارتباط با آن قرار گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;وبلاگ پیشتازان راه آزادی ـ یزد خانواده [http://pishtazyazd20.blogspot.com/2016/09/blog-post.html مصباح]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی سید محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
وي در سازمان ابتدا در بخش مربوط به بازار به انجام فعاليتهای انقلابي مشغول گرديد و براي مدتي نيز بطور مستقيم از آموزشهای یکی از بنيانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران،  محمد حنيف نژاد بهره برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اولین دستگیری محمد مصباح ===&lt;br /&gt;
پس از ضربه سواک درسال ۵۰  به سازمان مجاهدین او نيز به همراه بسياری ديگر از  مجاهدین دستگير شد و تحت شكنجه بازجوهای نظام وقت  قرار گرفت. در همين حال سرپرستی ۶ فرزند خردسالش كه بزرگترين آنها ۱۱ ساله بود بعهده همسر ش ( رقيه مصباح) قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آزادی از زندان ====&lt;br /&gt;
محمد مصباح بلافاصله از پس از آزادی از زندان در سال ۵۳، با سازمان مجاهدین مجددا ارتباط برقرار نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دستگیری مجدد =====&lt;br /&gt;
اما مدتي بعد توسط نیروهای دولتی دستگير شد و دو سال و نيم ديگر را در زندان بسر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين بار نيز پس از آزادي از زندان مجددا ضمن برقراري ارتباط با سازمان به فعاليت خود در  مجاهدين خلق ادامه داد. پس از سقوط رژيم شاه و آغاز دوران جديد فعاليت سازمان مجاهدين خلق، مسئوليتها و فعاليتهاي  محمد مصباح نيز  وسيعتر و گسترده ترشد. در اين زمان بخشي از فعاليتهای او در ارتباط با شهرستان يزد بود. يعنی شهری كه در زير حاكميت  آیه الله صدوقي ، قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد مصباح کاندیدای سازمان، در دوران انتخابات مجلس شورا، بود  و توانست، تعداد زيادی از آرا را به خود اختصاص دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پايان انتخابات مجلس،  محمد مصباح به تهران آمد و در بخش اصناف و بازار سازمان به فعاليتهای خود ادامه داد. در تهران او، از فروردين ۶۰  به زندگی مخفي روي آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان زندگی  سید محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
سرانجام روز ۱۳ اسفندماه ۶۰ ، پايگاهي كه او و همرزمانش در آن مستقر بودند، مورد تهاجم نیروهای مسلح خميني قرار گرفت و  محمد مصباح همراه با همسرش رقيه مسيح (مصباح) و تني چند از همرزمانشان بفرماندهي  عباس عطاپوردر نبردي  با پاسداران خميني  کشته شدند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%B1%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%DB%B4_%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86_%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B7&amp;diff=35214</id>
		<title>سخنرانی مسعود رجوی در ۴ بهمن ۱۳۵۷</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%B1%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%DB%B4_%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86_%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B7&amp;diff=35214"/>
		<updated>2019-02-20T20:41:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Infobox civil conflict&lt;br /&gt;
| title            = سخنرانی مسعود رجوی در ۴ بهمن ۱۳۵۷&lt;br /&gt;
| subtitle         = اولین میتینگ مجاهدین پس از انقلاب ضدسلطنتی&lt;br /&gt;
| partof           = &lt;br /&gt;
| image            = سخنرانی مسعود رجوی در ۴ دیماه ۱۳۵۷ در دانشگاه تهران.jpg&lt;br /&gt;
| caption          = &lt;br /&gt;
| date             =  4 بهمن ۱۳۵۷&lt;br /&gt;
| place            = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
| causes           = به مناسبت آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی که سه روز پیش از آن در ۳۰ دی آزاد شده بودند.&lt;br /&gt;
| goals            = &lt;br /&gt;
| methods          = سخنرانی و گردهمایی هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران&lt;br /&gt;
| status           = &lt;br /&gt;
| result           = &lt;br /&gt;
| side1            = &lt;br /&gt;
| side3            = &lt;br /&gt;
| leadfigures1     =مسعود رجوی &lt;br /&gt;
| leadfigures2     = &lt;br /&gt;
| leadfigures3     = &lt;br /&gt;
| howmany1         = هزاران نفر&lt;br /&gt;
| fined            =&lt;br /&gt;
| casualties_label = &lt;br /&gt;
| notes            = &lt;br /&gt;
| sidebox          = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سخنرانی مسعود رجوی در ۴ بهمن ۱۳۵۷&#039;&#039;&#039; سه روز پس از آزادی او از زندان برگزار شد. مسعود رجوی تنها بازمانده مرکزیت اولیه سازمان مجاهدین خلق ایران,که همراه با آخرین دسته از زندانیان سیاسی به همت خلق قهرمان از شکنجه‌گاه های رژیم شاه آزاد شده بود، در روز چهارم بهمن سال ۱۳۵۷ اولین سخنرانی خود را در حضور ده ها هزار تن از هواداران سازمان مجاهدین، در مسجد دانشگاه تهران ایراد نمود. مسعود رجوی در این سخنرانی گزارش کوتاهی درباره ۱۴ سال فعالیت سازمان مجاهدین خلق ایران و هفت سال اسارت و زندان به مردم ایران ارائه نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبوه مردم تهران در دانشگاه تهران جمع شده بودند تا صحبتها و موضع گیری های سازمان مجاهدین را برای آینده و ادامه مسیر انقلاب ضد سلطنتی بشنوند&amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهد مسعود رجوی - سخنرانی در دانشگاه تهران - ۴ بهمن ۱۳۵۷[https://leader.mojahedin.org/i/%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B7]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سخنرانی در شرایطی برگذار شد که در ۳۰ دی آخرین دسته زندانیان سیاسی از زندان آزاد شدند . در این زمان مسعود رجوی در همین شرایط برای پاسخگویی به وضعیت موجود و ایجاد وحدت در بین مردم این سخنرانی را برگزار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اولین سخنرانی رهبرسازمان مجاهدین خلق ایران بود و مواضع رسمی آن را بیان می کرد. مسعود رجوی بر حرمت کلمه آزادی تأکید و انحصارطلبی‌هایی تحت نام اسلام را محکوم کرد.&amp;lt;blockquote&amp;gt;مسعود رجوی درباره این سخنرانی نوشته است:&amp;lt;/blockquote&amp;gt;«در ۴بهمن ۱۳۵۷ که سه روز بود از زندان شاه، در بحبوحه قیام مردم، آزاد شده بودیم، من در اولین سخنرانی در دانشگاه تهران حرفم و شعارم از جانب مجاهدین این بود که «پیروز باد انقلاب دموکراتیک ایران». در آن ایام جماعت خمینی به‌تازگی شعار « انقلاب اسلامی» می‌دادند. یکی از حاضران سؤال کرد «انقلاب دموکراتیک یعنی چه؟» جواب دادم «یعنی انقلابی با شرکت مردم یعنی با شرکت و حاکمیت تمام طبقات و اقشار خلق که یک نظام مردمی شورایی را تداعی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین سخنرانی به صراحت گفتم: «من نیامدم این‌جا که روند خود به خودی قضایا را فقط ستایش کنم، ما نیامدیم که آن چه را هست، و فقط هست، تأیید کنیم. لختی هم باید به آن اندیشید که چه چیز باید باشد، و چه چیز هم نباید باشد. آیا ما می‌خواهیم نسل ملعونی باشیم، نسل نفرین شده‌یی باشیم که فرصتها را از دست دادند… من و برادرانم نیامدیم به این دانشگاه، به این شهادتگاه، و به این زیارتگاه، که هر چه را هست، هر چه را خودبخود اتفاق می‌افتد، بی‌عیب بدانیم. زیرا آنها تنها با عمل کردن بر روی اختلافهای درونی ما، روی تعارضات حتی درونی ما، امکان پیدا می‌کنند که دستاوردهایمان را بگیرند، اختناق را تکرار کنند و آزادی را به عقب بیندازند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس بلافاصله اضافه کردم: «صبر و تحمل، شکیبایی (صبر به‌معنای انقلابیش) بلند نظری و احساس مسئولیت، نخستین وظایف و نخستین ویژگیهای یک انقلابی یا یک گروه انقلابی است. اگر این را نداریم، یا نیست و یا نمی‌توانیم کسب کنیم، بهتر است که خدا حافظی کنیم. زیرا مردم زبان حالشان این خواهد بود که &amp;quot;مرا به‌ خیر تو امید نیست شر مرسان&amp;quot;. تازه اول کار است. هنوز آن‌قدر زمان هست، هنوز آن‌قدر نشیب و فراز هست و هنوز آن‌قدر شکست و پیروزی هست. برادران و خواهران، رزمندگان و مبارزین، ما سر نداده بودیم که به‌جایش زر بگیریم. مگر جانمان را برای این داده بودیم که بجایش جاه بگیریم؟ از جا برنخاسته بودیم، قیام نکرده بودیم که در جاهای بهتر و صندلیهای بهتر و مقامهای بهتری قعود کنیم»&amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهد صحبتهای مسعود [https://about.mojahedin.org/i/%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C#109 رجوی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==متن سخنرانی مسعود رجوی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«بنام خدا و بنام خلق قهرمان ایران&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;و بنام شهدای خلق، وشهدای تمامی خلق، و بویژه شهیدان دانشگاه، شهیدانی که به ما آزادی بخشیدند. آزادی، خجسته آزادی. گفتم آزادی. یعنی روح، جوهر وماهیت انسان، آن چیزی که شهدا بخاطرش جان باختند، اسرا به زندان افتادند. تبعیدیان مهاجرت کردند و خلق قهرمان قیام کرد. آزادی، این آن چیزی است که شما به ما بخشیدید.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بنابراین درراه که می آمدم فکر کردم که طبعا چیزی ندارم جز کمی حرف دل، وکمی هم درد دل  وکمی هم گزارش مربوط به ۱۴ سال فعالیت سازمان  و۷ سال زندان.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بخصوص چیزی که صبحت کردن را برایم مشکل می کند، بیان آن احساسی است که فی الواقع در قلبم وقلب تک تک برادرانم می گذرد. لحظاتی هستند که فکرنمیکنم نه تنها من، بلکه هیچکس توان وصف آنها راداشته باشد. مثلا، لحظه دستگیری، لحظات رنج وعذاب، لحظه ای که با شهیدی وداع می کنید، لبهای تبدارش را می بوسید وطنین قلبش را می شنوید، لحظه ای که با فریاد وشکنجه خواهر ویا برادرتان ازخواب می پرید ویا لحظه ای که خبرشهادت خواهر یا برادری را می شنوید. و یا لحظه ای که خلق تان قیام میکند و شما را آزاد میکند و به آغوش خلق تان باز میکند. چیزی که در خواب هم نمیدیدیم. البته از محضر دانشمندان ادبا و شعرائی که اینجاحضوردارند، من معذرت می‌خواهم. شاید آنها بتوانند این لحظات را وصف کنند، وشاید آنهایی راکه الان اینجا می شناسم بتوانند وصف کنند. ولی فکر میکنم که خود آنها هم قبول خواهند کرد، خود آنها شاید برخلاف ما مردمان عادی این لحظات را بیشتر تجربه کردند. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌دانید وقتی ما رفتیم، تنها رفتیم.  با چشم های بسته ما را بردند. بر دستها و پاها چیزی جز زنجیر نبود. اما وقتی برگشتیم در آغوش مردممان بودیم  ودردستها مان گل بود و بر روهامان بوسه، آیا می‌شد این لحظات را وصف کرد.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;جای شهیدان خالی، آنهائی که در میان ما نیستند، نه، نه، هستند. حتما هستند. اگر مزارشان ناپیداست، میلیونها مزار در سینه تک تک مردمان این زمین دائماً درحال تپش هست. چرا که شما هم، مردم هم با آنها بودید، وقتی آنها شکنجه می‌شدند، این خلق ایران بود که فریاد میکشید. وقتی درمقابل جوخههای اعدام قرار میگرفتند، این مردم ایران بودند که اعدام می‌شدند. شما در رگهای آنها جاری بودید، و آنها الان در سینههای شما هستند. پس شهیدان هستند. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;وقتی ما رفتیم، آسمان تیره و تار بود گه گاه ستارهای درکسوت یک شهید می‌درخشید، ولی پاسداران شب بسرعت پایینش میکشیدند. ولی امروز آسمان غرق ستارههاست. همه جا شهید، کاروان کاروان شهید. وقتی رفتیم پاییز بود، زمستان بود، تک، تک لاله هائی که دستهایی سیاه آنها را پرپر میکرد. ولی امروز همه چهره شهرهای ما لاله زار است. این جوانها، زنها و مردها که هر روز برکف خیابانها افتادند  و می‌افتند. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ما در زندان بطور تصادفی توانستیم آن فیلم چند دقیقه‌ای را که از دانشگاه، همین دانشگاهی که خودم هم فرزندش هستم، ببینیم، لابد شما هم دیدید. خروش را دیدیم، فریاد را دیدیم، شهدا را به چشم دیدیم. آن روزدیگر دانشگاه، تنها دانشگاه نبود. شهادتگاه شده بود. زیارتگاه شده بود. آخر شما در این سالها، این دانشگاه را به معبد و محرابی برای آزادی تبدیل کرده بودید. دانشگاههای ما یکدم درسیاهترین زمانها ازخروش بازنایستادند، و نمیایستند. تبلور شرف این مردم بودند. آنقدر دامنه کار شما وسعت داشت که طنیش از میلههای فولادی  و از دیوارهای بتونی، می‌گذشت و به ما روح می‌داد. روحیه می‌داد. و زندهمان نگه می‌داشت. آخر آنها می‌خواستند که ما بپوسیم. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;شما چه که نکردید و چه افتخاری امروز نصیب من شده، که در مقابل آگاهترین و صمیمیترین پیشاهنگان این مردم، بتوانم تعظیمم را نثار کنم. نه گارد، نه چماق بدست  و نه رگبار، نتوانست فریاد دانشگاه را خاموش کند. چرا مظهر حیات یک خلق بود. مظهر زندگی اش بود. مگر نیست که حیات چیزی نیست، جز عقیده و جهاد. درود بر دانشگاه.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;و بهمین دلیل مسئولیت شما خیلی زیاد است و خیلی هم زیاد است و هنوز طنین آن لااله الاالله را در گوش داریم. تمام خلق ایران دارد. تمام تاریخ ایران خواهد داشت. تمام جهان، شاید آن صحنه را دید وگریست. ولی می‌دانید،  تفاوت گریه شما با سوزجگر فرزندانتان در زندان چه بود؟ آخه  ما در بند بودیم، فریادکشیدن هم مشکل بود. گاه گریستن هم مشکل بود. چه می‌شد کرد.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt; بما گفته بودند خلق؟ هه... هه... هه...  کدام خلق؟ به آنهایی که در زیر شکنجهها خدا و خلق را می‌طلبیدند،  خدا و خلق را به یاری می‌طلبیدند، می‌گفتند کدام خلق. بمانید و بپوسید. اینجا جزیره ثبات است! اینجا صحنه جشنهای باصطلاح جاودانگی رژیم شده بود! می‌گفتند تمام شد! دیگرخبری نیست! خبری هم نبود. درظاهر خبری نبود. ولی بیخبری هم نبود، والا این تحولات عظیم یکسال و دو سال اخیر یک لحظه که ایجاد نشد. پس همه خبرداشتند، همه درد داشتند  و همه با فرزندان مبارز و مجاهدشان همدردی داشتند، بله می گفتند  خبری نیست! کدام خلق؟ کجا؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ولی ما می گفتیم (الیس الصبح بقریب) فرزندان شما، برادران وخواهران شما از پشت میله‌ها و از پشت پنجره‌ها نگاه میکردند. فرزندان شما برادران شما و خواهران شما و زمزمه می‌کردند (الیس الصبح بقریب) آیا صبح نزدیک نیست. (متی نصرالله) پس این یاری خدا کجاست. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;مگر می‌شود خورشید را کشت، مگر می‌شود باد را از وزیدن باز داشت، وباران را از باریدن. مگر می‌شود اقیانوس را خشک کرد.ما می گفتیم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;مگر می‌شود بهار را از آمدن بازداشت. مانع روئیدن لالهها شد و مگرمی‌شود ملتی را تا به ابد اسیرنگه داشت؟ نه.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt; می‌شود تا ابد خلقی را در زنجیر نگه داشت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;نه، چرا؟ خواست خداست، اراده خلق است، سنت تاریخ است، قانون اجتماع است و (لن تجدلسنه الله تبدیلا) و(لن تجدلسنه الله تحویلا) میعاد خداست، میعاد تخلفناپذیر و بله سنت خداست، سیره تاریخ است، بشارت همه انبیاء، پیامآوران، مصلحین وانقلابیون بزرگ جهان است که (خلق پیروزمی‌شود، آینده تابناک است) &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;همه قوا و استعدادات فرزند انسان از(شامگاه امکان)، قطعا به(بامداد تحقق) خواهد پیوست. (بامدادتحقق) بدون هیچ شک، بله، بظاهر هم خبری نبود. یک روز به ما گفتند که قم قیام کرده. این زنان و مردان انقلابی قم قیام کردهاند. شهید داده اند. درود بر قم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بعد نوبت تبریز رسید. خاطره ستار و باقر زنده شد. تبریز قهرمان، تبریز آزادی ستان، قیام کرد. در روزنامهها خواندیم. گفتند عدهای از آن طرف مرز آمدند و رفتند! عجب! ۳۶ میلیون نفر شبها از آن طرف مرز میایند به این طرف و صبحها غیب میشوند، معلوم نیست چطوری. مثل اینکه دوران جادوگران است. جادو می کنند!&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بعد در روزنامه‌هایشان اعلام کردند که تمام شد. دیگر خبری نیست. به به ! یکی یکی شهرها نوبت رسید. جهرم، شیراز،یزد، اصفهان، مشهد، همدان، کرمان قیام کردند. درود به این شهرها، درود به این شهداشون، درود برجهرم، درود برشیراز، درود براصفهان، درود بر مشهد و بعد هفده شهریور، تهران بزرگ به عهد خودش وفا کرد. چه عهد خونینی. ایکاش ما می بودیم درمقابل آن صفوف. ولی شنیدیم که مادرانمان بودند. خواهرانمان بودند. آیا آن لحظه را می‌شود وصف کرد؟ احساس می‌کنید فرزندانتان در آن لحظه در چه حالتی در بند بودند، درود برتهران بزرگ.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ولی کشتار فایدهای نکرد چرا؟ از پیش، شما دانشگاهیان، شما دانشجویان وعده داده بودید. شما نشانه طلوع صبح بودید، نشانه پایان شب بودید، نشانه نسل جدیدی بودید. وعده داده بودید. بله کشتارفایده ای نکرد. همه شهرها وروستاهای ایران یکپارچه خون وآتش شده بود. حتی ماهم از پشت دیوارهای بتونی گاه شعارها را می شنیدیم. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;موج اعتصابات، موج آن اقدامات متهورانه انقلابی، سراسر کشور را فراگرفت. بله ما می شنیدیم، جان بازیها را، فداکاریها را، کارگران نفت را، برق را، مخابرات را، همه کارگران را، بازار را، دانشگاه راه، بله ! این خلق و شما بودید که اسرایتان را میخواستید، مساله، مساله این اسیر یا آن اسیرنبود. ما بخوبی میدانستیم حرمت مردم خدشه دارشده بود.  پس اسرایشان را می‌خواستند  و گرفتند. قداست آزادی خدشه دار بود. پس می‌خواستند وگرفتند.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;در آن روزها ما در زندان چه میتوانستیم بکنیم؟ جزاینکه روزی چند نان رابرخودمان حرام کنیم ودست به اعتصاب غذا بزنیم. ولی آیا این کافی بود که آتش دل را تسلای مناسب باشد؟ هرگز و بالاخره یک روز خواندیم وشنیدیم که بت شکسته شد، تندیس ها فروکشیده شدند و خلق، اول قدم پیروزیش را برداشت. درود به این خلق قهرمان ودرود به آن شهدایش. مبارک باد، به شما گوارا باد.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;ولی نکته ای راکه باید تاکید کنم ولابد همه می‌دانید. بخصوص پیشاهنگ می‌داند. بخصوص اقشار آگاه میدانند، که ما هنوز درآغازراهیم. بتی رفته، ولی بت پرستان هنوزهستند.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;دراین شکی نیست که علیرغم همه فراز و نشیب ها، همه نوسانها این کشتار وکودتا، نخواهد توانست مساله را حل کند وپیروزی نهایی با خلق است.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;اما مساله داخلی، مساله روابط و مناسبات نیروهای مختلف مردم با یکدیگر.  در یک کلام مساله تفرقه. اگر بپذیریم که عوامل خارجی به اعتبار و در روی عوامل داخلی عمل میکنند، پس مساله داخلی مهمتر است. پس اگر در این جبهه پیروز باشیم و موفق، مسلما پیروزیمان در جبهه جارجی تضمین شده است. ماتجارت بسیار تلخی داریم از تفرقه وتفرقهافکنان داریم. شکستهای بسیار تلخ داریم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;من نیامدم اینجا که روند خودبخودی قضایا را فقط ستایش کنم. ما نیامدیم که آنچه راکه هست و فقط هست، تاکید کنیم. لختی هم باید به آن اندیشید که چه چیز باید باشد  وچه چیز هم نباید باشد.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;برادران وخواهران، رزمندگان ومبارزین، ما سرنداده بودیم که بجایش زر بگیریم. مگر جانمان را برای این داده بودیم که به جایش جاه بگیریم؟ از جا برنخاسته بودیم، قیام نکرده بودیم که در جاهای بهتر و صندلیهای بهتر و مقامات بهتری قعود کنیم  و این هوشیاری درقدم اول به مناسبات و روابط ما با یکدیگر ارتباط پیدا میکند. نفت نبود؟ نه، سوخت نبود؟ مامیشنیدیم. چه معنویات متعالی در این جنوب شهر حکمفرما شده بود. همگامی، همراهی، چقدر ستایشآمیز بود. آخر ما را از خودمان بیگانه کرده بودند. مسیر توحید، مسیریگانگی، یعنی حل همین اختلافات وحل همین تضادها. این، یعنی اعتلای کلمه توحید. پس با آن روابط توحیدی که در شهر حکمفرما شده بود، توطئه ها به ثمرنرسید، قحطی های مصنوعی بثمر نرسید. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;از سال ۱۳۰۴ قحطی نان، تا اوج مبارزات نفت دوباره قحطی، باز قحطی، همیشه از این قحطیها بوده ومی‌ساختند، برای اینکه جنبش را منحرف کنند. دیدید که چطوری مقاومت کردید. اینجا هم همین طور. روابط ما با هم اگر عاری از بلندنظریهای انقلابی باشد، اگر مساله فقط گرفتن ستون این روزنامه یا آن روزنامه، گرفتن این جا یا آن جا وگرفتن این بلندگو باشد، خودمان بدست خودمان دست آوردهایمان را نابود کردهایم، نگذارید شهدا ما را نفرین کنند. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;بنابراین در مقابل این مساله داخلیمان – جبهه داخلی – باید در مقابل تفرقه افکنی مقاومت کرد. مگرپیشوای ما نمی‌گفت (ان کان دین محمد لایستقم الابقتلی فیاسیوف خذینی ) ((شمشیرها، بگیریدم، اگر دین محمد (ص ) اگر کلمه توحید جز به این استوار نمیماند ). پس اگراعتلای کلمه توحید جز به این استوار نخواهد ماند، این را هم باید پذیرفت. والا تمام تحسینهائی که نثارما شده بر ما حرام باد، چون در آنصورت فرزند خلقمان نبودهایم. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌گفتند اینجا جزیره ثبات است ! نه؟ ولی ما دیدیم. شکست برنامههای اقتصادی را دیدیم (که به جای برنامه بهتر است بگوییم رسوائی وافتضاحات اقتصادی) پتانسیل و استعداد درونی انقلابی خلق، و سرانجام بینالمللی، خود دشمن و طبقه حاکم را هم از درون شقه کرد. دشمنی که فرسوده هم بود و شرایط عینی از پیش آماده بود. اگر چه بعضیها فعلیتش را میخواستند. ولی نمی‌دیدند. پس انفجارعظیم بوقوع پیوست. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;همه شما انقلابات پیروزمند جهان را مطالعه کرده اید. آنها سازمان داشتند و سلاح، ولی خلق ما چه داشت؟ فقط سینه ای سپرکرده. آنطور که در زندان میشنیدیم، در آن شبهای محرم بانگ تکبیر بلند بود. این خلق این طور تا اینجا این پیروزی را بدست آورده است، وای بر ما اگر این پیروزی را درست ادامه ندهیم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;پس مبادا فرصتها را از دست بدیم و خودمان را به نسل نفرین شده ای تبدیل کنیم. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;برادران وخواهران !&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;به صراحت باید گفت مبارزه حق هربشری و حق هر نیرویی است. ویژگی انسان است. اگر انسان مبارز نباشد که انسان نیست. اگر صرفاً تسیلم شرایط بود که انسان نبود. چرا گوسفندها وقتی هم نوعشان را میکشند شورش نمیکنند و دست به اعتصاب و تظاهرات نمی‌زنند؟ بله اسلام ما، اسلامی نیست که مبارزه را انحصار یک نیرو یا یک گروه خاص بداند. مگرپیشوای ما نگفت وقتی دین ندارید آزاده باشید. حرمت کلمه آزادی، حرمت کلام مبارزه باید حفظ بشود. ماچنین اسلامی نداریم. مبارزه حق هر انسان است، حق طبیعیش، حق فطریش وحقی که با آن زاده شده است. پس باید به یکدیگر احترام بگذاریم. حرمت هم را حفظ کنیم و مانع تفرقه بشویم. تفرقه چیزی نیست جز انعکاس دشمن وعواملش در داخل صفوف ما. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;این کمی ازحرفهای دلم و درددلم بود. در پایان آرزومندم با چنین خلق قهرمانی اقشار پیشتاز روشنفکرمان به خصوص خواهرها  و برادران انقلابیمان که نقش تاریخی خودمان را بازیابند و به این نقش آگاه بشوند و با آگاهی عمل کنند. امروز پیروزی انقلاب ایران در گرو شماست که آیا رسالت خودتان را انجام خواهید داد، یا نه. واین رسالتی است بسی مشکل. می‌شود نشست و تا نهایت، حرکت خودبخودی را تقدیس کرد. این حرکت خیلی عظیم است، خیلی قابل ستایش است، ولی نباید به همین قناعت کرد. گفتیم که ما در آغاز راهیم. راهی بس طولانی و دراز، راهی که تا قله توحید ادامه دارد.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;با درود به تمامی شهدای انقلابی خلق&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پیروز باد انقلاب دمکراتیک ایران»&amp;lt;ref&amp;gt;۴ بهمن ۱۳۵۷ - ۲۴ ژانویه: اولین سخنرانی مسعود رجوی پس از آزادی از [https://event.mojahedin.org/events/1256/4-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-1357-24-%DA%98%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%87:-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%BE%D8%B3 زندان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35183</id>
		<title>کاربر:Jaber/۱صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35183"/>
		<updated>2019-02-20T14:54:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
سید علی شایگان فرزند سید هاشم مولی رهی شیرازی در سال ۱۲۸۰ در شیراز به دنیا آمد.پس از پایان تحصیلات متوسطه مدتی به آموزگاری پرداخت و در ضمن یک دوره کامل فقه و اصول و حکمت را نزد اساتید روز آموخت .بعدها پس از گذراندن دوره مدرسه عالی حقوق به فرانسه رفته و در سال ۱۳۱۳ با اخذ درجه دکترای حقوق به ایران بازگشت و به سمت دانشیاری دانشکده حقوق دانشگاه تهران رسید و پس از مدتی هم توسط رئیس دانشکده، علامه دهخدا به معاونت دانشکده انتخاب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دولت قوام معاون وزیر فرهنگ شد و بعدها هم در دولت ائتلافی قوام با توده ای هاکه دکتر کشاورز عضو حزب توده ، وزیر شد تا تیرماه ۱۳۲۶ باز هم در این سمت باقی ماند و حتی هنگام برخورد با حزب توده هم وکیل آن‌ها شده بود. او پس از مدتی روابط نزدیکی با مصدق پیدا کرده و از جمله یاران وفادار و نزدیک مصدق شده بود. در مهر ۱۳۲۸ همراه با مصدق در تحصن دربار شرکت کرد و بعد از تشکیل جبهه ملی دبیر جبهه ملی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دانشگاه تهران هم به طور مرتب به روشنگری دانشجویان می‌پرداخت و حتی هنگامی که حکومت وقت هژیر قصد داشت تعهدنامه‌ای از دانشجویان بگیرد تا در سیاست دخالت نکنند، دکتر شایگان نامه سرگشاده آیزنهاور خطاب به دانشجویان آمریکائی را ترجمه و چاپ کرد که دانشجویان را تشویق به مشارکت در امور سیاسی کرده بود و این اقدام او موجب شد که دولت از اخذ تعهدنامه منصرف شود. در انتخابات دوره شانزدهم دکتر شایگان به همراه مصدق به نمایندگی مردم انتخاب شد و تا به آخر به همراه مصدق از آرمان های ملی حمایت می‌کرد. وی عضو هیات خلع ید بوده و در شورای امنیت و دیوان دادگستری لاهه هم از مشاوران اصلی مصدق بود. او در مجلس هفدهم هم از یاران ثابت قدم مصدق بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به واقع دکتر شایگان به همراه دکتر فاطمی از چهره های برجسته چپ دولت مصدق بودند که از نزدیک ترین یاران او بودند و پس از کودتای ۲۵ مرداد در یک سخنرانی در میدان بهارستان درباره شاه گفته بود کالائی که قرار بود به تهران بیاید به بغداد رفت که همین جمله بعدها موجب محکومیت او شده بود. در ۲۷ مرداد تا آخرین لحظات همراه مصدق مانده بود و به همراه او هم خود را تسلیم مقامات کرده بود. او بعدها هنگام حضور در دادگاه و مواجهه با دکتر مصدق گفته بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان پر شد فضای سینه از دوست     که یاد خویش گم شد از ضمیرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در دادگاه هم با کمال احترام و افتخار از همکاری خود با دکتر مصدق یاد کرده و تا سال ۱۳۳۴ در زندان ماند و بعد هم به آمریکا مهاجرت کرده و در آنجا به او تهمت کمونیست بودن زده بودند و عجبا که حتی کارمندان سرکنسولگری هم آن را تکذیب کرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایگان تا زمان انقلاب رهبرى جبهه ملى در آمریکا را داشت و هرچند که جبهه ملى در آمریکا تا انقلاب ۵۷ بیشتر جنبه سمبلیک داشت و فعالیت آن از صدور چند اعلامیه تجاوز نکرد (تاریخ بیست و پنج ساله، غلامرضا نجاتى)، اما به هرحال وجود دکتر شایگان تکیه گاهى براى دانشجویان ملى مقیم آمریکا بود. در بخشى از نامه اى که مرحوم مصدق در زمان، تبعید در احمدآباد (۴ مهر ۱۳۴۳) خطاب به دکتر شایگان که در آمریکا به سر مى برده، نوشته و در آن چگونگى انحلال جبهه ملى دوم را شرح داده، آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«… خلقت ما طورى ساخته شده که با نبودن هیچ ارتباط، مثل هم فکر مى کنیم و در مسائل سیاسى اختلاف نداریم. کما این که جنابعالى نماینده بودید و من در راس دولت و هر دو یک جور فکر مى کردیم و هر قدمى که بر مى داشتیم در صلاح جامعه بود و بنده هیچ وقت فداکارى هاى جنابعالى را در شوراى امنیت سازمان ملل و دیوان بین المللى لاهه فراموش نمى کنم و الحق که قدم هاى مفیدى برای مملکت برداشتید. خواهانم خدا به شما عوض کرامت کند و ملت رنج دیده ایران قدر خدمات جنابعالی را بداند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان در اسفند ۵۷ به ایران بازگشت و به لحاظ آنکه فردی دانشمند ، حقوقدان و ادیب بوده و از همه مهمتر دست راست دکتر مصدق بود از سوی گروه های مختلف کاندیدای ریاست جمهوری شد اما ظاهرا با پاسخ سرد آیت الله خمینی روبرو شده بود. او پس از بازگشت به ایران نظراتی درباره مساله اسلام ، روحانیون ، عدم امکان بازگشت به اوضاع صدر اسلام و حکومت آینده ابراز داشت که موجب واکنش آیت الله شریعتمداری شده بود. او در مورد حکومت آینده ایران گفته بود:«در این کشور باید یک دولت مورد قبول، از نقطه نظر بین المللی روی کار آید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه خواستار برگزاری دادگاه علنی برای محاکمه متهمان رژیم گذشته گردیده و در پاسخ به سئوالی در مورد نقش آینده آیت الله خمینی گفته بود : حضرت آیت الله همان طور که اعلام داشتند ایشان فقط ارشاد ملت و حکومت را برعهده خواهند داشت. شایگان علاوه بر این خواستار برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم قبل و تشکیل یک ارتش جدید شد. در مورد سیاست خارجی هم خواستار اعمال سیاست موازنه با اتحاد شوروی و ایالات متحده شد ولی گفته بود نباید تحت تاثیر هیچ یک از این دو نیرو قرار بگیریم. این مصاحبه دکتر شایگان، واکنش آیت الله شریعتمداری را در پی داشت و ایشان طی مصاحبه ای با خبرگزاری پارس، سخنان شایگان را تفرقه اندازانه خواند و در قبال اظهارنظر شایگان در مورد حکومت صدر اسلام با بیان اینکه «اظهارنظر پیرامون مسائل اسلامی تنها از طرف مراجع تقلید و مجتهدین عالی مقام قابل قبول است» سخنان شایگان را غیرقابل قبول دانست و این دخالت را مانند دخالت یک شخص ناآگاه به طبابت در کار طبابت تشبیه کرد و در پاسخ به سئوال خبرنگار خبرگزاری پارس که مدعی شده بود شایگان از لفظ نامناسبی استفاده کرده است، خواهان عذرخواهی رسمی شایگان از روحانیت شد و در مورد انحلال ارتش هم سخنان شایگان را غیرمنطقی خواند و تنها خواستار پاکسازی ارتش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دکتر شایگان هم در قبال سخنان آیت الله شریعتمداری نامه ای به روزنامه ها ارسال کرد که در آن پاسخ مبسوطی به حملات او داد. وی در این نامه ادعای نامزدی ریاست جمهوری را تکذیب کرد و در پاسخ به سخنان شریعتمداری از سوابق فعالیت های فقهی خود در دوران مختلف تحصیل و تدریس یاد کرد و در بخشی از نامه خود نوشت:«این امر صحیح نیست که هر کسی معمم نیست، فقیه نیست. اگر چنین باشد مردم باید سکوت کنند و فقط روحانیون برای آنها تصمیم بگیرند، چنین چیزی غیرممکن است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ادامه باز هم به برچیده شدن ارتش باقی مانده از رژیم گذشته تاکید کرد. وی در ادامه این نامه با تاکید بر اینکه تمامی کسانی که لباس مذهبی می پوشند لزوماً خادم اسلام نیستند، ودر ادامه گفت:چه کسی می تواند انکار کند که برخی ملا نمایان مقرری بگیر دربار شاه بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در انتهای نامه با بیان اینکه مسئله دموکراسی مهمترین مسئله نزد آزادیخواهان است، از خبرگزاری پارس به خاطر این که در سئوالات به طور عمد سعی بر عصبانی ساختن آیت الله شریعتمداری کرده بود، ابراز گلایه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنرانی بعدی دکتر شایگان روز شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ به مناسبت یکصدمین زادروز دکتر مصدق صورت گرفت که در جمع باشکوهی که به همین مناسبت جمع شده بودند، از برخی محدودیت ها گلایه و ضمن درخواست تضمین آزادی های لازم در قانون اساسی جدید، خواستار آزادی بیشتری در عرصه سیاست و بیان شد. عملاً این سخنرانی و سخنرانی او در گردهمایی کانون وکلا (یکشنبه ۶ خرداد ۵۸) از آخرین فرصت های او برای فعالیت مجدد در عرصه سیاست بود و کمتر از یک ماه بعد (۲۰ خرداد ۵۸) اعلام شد که شایگان به قصد معالجه برای مدتی نامعلوم تهران را به مقصد آمریکا ترک کرده است. با آمدن او خبرگزاری ها او را اولین رئیس جمهور ایران خوانده بودند، ولی در گذر ایام این احتمال برای سیاستمدار سالخورده ایرانی از میان رفت. به گفته بهنود، در حقیقت چیزی جز زمان، با انتخاب او به ریاست جمهوری مخالف نبود. دکتر شایگان مجدداً در تاریخ شنبه ۹ تیر ۵۸ از آمریکا به تهران بازگشت و در فرودگاه با بی اساس خواندن شایعه سفر همیشگی خود به آمریکا تاکید کرد: هرچه نیرو دارم در راه مبارزه برای آزادی به کار می برم. از آخرین مصاحبه های شایگان می توان به مصاحبه او در تاریخ جمعه ۱۵ تیر ۵۸ اشاره داشت که در آن از جبهه ملی انتقاد کرد و وضع کنونی جبهه ملی را متناسب با سنت و ارزش تاریخی آن ندانست و در روز جمعه ۲۹ تیر ۵۸ که ده ها هزار نفر از مردم به دعوت احزاب ملی و شخصیت های مستقل بعد از ۲۶ سال بر مزار شهدای ۳۰ تیر رفتند، پیام دکتر شایگان قرائت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان در گردهمایی جبهه دموکراتیک ملی در ۹ خرداد ۱۳۵۸ در محوطه دانشگاه تهران نطق مهمی ایراد کرد که جنبه انتقاد از وضع سیاسی موجود داشت. پس از پایان میتینگ شرکت کنندگان مورد حمله و ضرب وشتم مخالفان قرار گرفتند و چند نفر مجروح شدند . این میتینگ در واقع آخرین حضور جدی دکتر شایگان در عرصه سیاست بود و پس از آن برای همیشه ایران را ترک کرد و به آمریکا رفت تا این که در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۰ ساعت یک بامداد به وقت ایران و در حالی که شش روز از بیهوشی کامل او به علت سکته مغزی می گذشت، در بیمارستان نیوجرسی آمریکا درگذشت. (بخشی از روزنامه شرق ،۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر شایگان تا آخرین لحظه زندگی قلبش به عشق ایران می تپید و از همین رو بعد از مرگ، جنازه او را به ایران منتقل کردند تا در بهشت زهرا آرامش ابدی را جست وجو کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع:سرنوشت یاران دکتر مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35177</id>
		<title>کاربر:Jaber/۱صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35177"/>
		<updated>2019-02-20T14:26:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: جایگزینی صفحه با &amp;#039;   == منابع ==&amp;#039;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35090</id>
		<title>کاربر:Jaber/۳صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35090"/>
		<updated>2019-02-18T14:35:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمد مصباح&#039;&#039;&#039; و رقیه مسیح, پدر و مادر خانواده  مصباح, به دنبال کشته شدن ۴فرزند خود، پس از مقاومت در برابر تهاجم پاسداران خمینی به خانه آنها،  کشته شدند.  در مجموع از خانواده  مصباح ۸تن در رژیم خمینی کشته شدند. ۴تن از افراد این خانواده به نامهای: عزت, اصغر و محمود مصباح در تابستان۶۰ و فاطمه مصباح (۱۳ساله), در ۲۵شهریور ۶۰ کشته شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت ایران افشاگر خانواده [https://www.iran-efshagari.com/13%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF-1360-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D8%AD%D8%9B-%D9%85%D8%B4%D8%B9%D9%84-%D9%81%D8%B1/ مصباح]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  زندگینامه سید محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سيد محمد مصباح&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۱۲ در شهرستان يزد و در خانواده اي محروم و زحمتكش به دنيا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او كه از كودكي ناگزير بود براي تامين مخارج خانواده به كارگري و كار بافندگي بپردازد بالاخره با تحمل مشكلات فراوان و با پشتكار وجديت موفق شد دوران ابتدايي را به پايان برساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ساله بود كه به تهران آمد و تا مدتها با جامه داري حمام و شاگردی بازار ارتزاق مي نمود. محمد مصباح از روحيه ای ضدظلم و مبارزه جو برخوردار بود كه نمی توانست در برابر تبعيضات و نابرابريهای اجتماعي و فشارها و تحقيرهای ناشی از آن بر محرومان و ستم كشان، ساكت بماند و منفعلانه تسليم شرايط موجود شود. ذهن فعال و جستجوگر او در پي يافتن علل اين نابرابريها و يافتن راهي براي پايان بخشيدن بدان ها بود و لذا پس از سالها شركت در محافل و مجالس «سياسي ـ مذهبی» آن زمان، سرانجام موفق شد آنچه را كه به دنبالش بود ولي هرگز نيافته بود، با دسترسی يافتن به سازمان مجاهدين خلق ايران و ارتباط با آن بيابد&amp;lt;ref&amp;gt;وبلاگ پیشتازان راه آزادی ـ یزد خانواده [http://pishtazyazd20.blogspot.com/2016/09/blog-post.html مصباح]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی سید محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
وي در سازمان ابتدا در بخش مربوط به بازار به انجام فعاليتهای انقلابي مشغول گرديد و براي مدتي نيز بطور مستقيم از آموزشهای یکی از بنيانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران،  محمد حنيف نژاد بهره برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اولین دستگیری محمد مصباح ===&lt;br /&gt;
پس از ضربه سواک درسال ۵۰  به سازمان مجاهدین او نيز به همراه بسياری ديگر از  مجاهدین دستگير شد و تحت شكنجه بازجوهای نظام وقت  قرار گرفت. در همين حال سرپرستی ۶ فرزند خردسالش كه بزرگترين آنها ۱۱ ساله بود بعهده همسر ش ( رقيه مصباح) قرار گرفت. همسری كه در دوران اسارت شوهرش، تنگدستی،  وسختی ها را تحمل كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آزادی از زندان ====&lt;br /&gt;
محمد مصباح بلافاصله از پس از آزادی از زندان در سال ۵۳، با سازمان مجاهدین مجددا ارتباط برقرار نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دستگیری مجدد =====&lt;br /&gt;
اما مدتي بعد توسط نیروهای دولتی دستگير شد و دو سال و نيم ديگر را در زندان بسر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين بار نيز پس از آزادي از زندان مجددا ضمن برقراري ارتباط با سازمان به فعاليت خود در صفوف مجاهدين خلق ادامه داد. پس از سقوط رژيم شاه و آغاز دوران جديد فعاليت سازمان مجاهدين خلق، مسئوليتها و فعاليتهاي  محمد مصباح نيز ابعاد وسيعتر و گسترده تري يافت. در اين زمان بخشي از فعاليتهای او در ارتباط با شهرستان يزد بود. يعنی شهری كه در زير حاكميت يكی از مهمترين مهره های  خمينی  ـ  آیه الله صدوقي ، قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد مصباح و ديگر همرزمانش در آن شهر، بار مسئوليت سنگين را بخوبي بدون كشيدند و از جمله در دوران انتخابات مجلس شورا،  محمد مصباح كه كانديدای سازمان در آن شهر بود توانست در پرتو موضعگيريهاي  سازمان و با كار و فعاليت شبانه روزی  افشاگری نموده و در كنار آن اقشار وسيع مردم را با اهداف و آرمانهای سازمان مجاهدین آشنا سازد تا جايي كه  توانست تعداد زيادی از آرا را به خود اختصاص دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پايان انتخابات مجلس،  محمد مصباح به تهران آمد و در بخش اصناف و بازار سازمان به فعاليتهای خود ادامه داد. در اينجا نيز او دائما در معرض فشارها و تهديدات كميته خميني در بازار تهران قرار داشت، بطوری كه از فروردين ۶۰  به زندگی مخفي روي آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ۳۰خرداد و با آغاز نبرد  مسلحانه مجاهدين بر عليه رژيم  خميني،  محمد مصباح دوشادوش فرزندان و سایر مجاهدین، در پايگاههاي سازمان مجاهدین مسئوليتهاش را عهده دار گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان زندگی  سید محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
سرانجام روز ۱۳ اسفندماه ۶۰ ، پايگاهي كه او و همرزمانش در آن مستقر بودند، مورد تهاجم نیروهای مسلح خميني قرار گرفت و  محمد مصباح همراه با همسرش رقيه مسيح (مصباح) و تني چند از همرزمانشان بفرماندهي  عباس عطاپور پس از نبردي  با پاسداران خميني  کشته شدند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35070</id>
		<title>کاربر:Jaber/۳صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35070"/>
		<updated>2019-02-17T19:09:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمد مصباح&#039;&#039;&#039; و رقیه مسیح, پدر و مادر خانواده  مصباح, به دنبال کشته شدن ۴فرزند خود، پس از مقاومت در برابر تهاجم پاسداران خمینی به خانه آنها،  کشته شدند.  در مجموع از خانواده  مصباح ۸تن در رژیم خمینی کشته شدند. ۴تن از افراد این خانواده به نامهای:  شهید عزت, اصغر و محمود مصباح در تابستان۶۰ و فاطمه مصباح (۱۳ساله), در ۲۵شهریور ۶۰ کشته شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت ایران افشاگر خانواده [https://www.iran-efshagari.com/13%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF-1360-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D8%AD%D8%9B-%D9%85%D8%B4%D8%B9%D9%84-%D9%81%D8%B1/ مصباح]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==  زندگینام سید محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سيد محمد مصباح&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۱۲ در شهرستان يزد و در خانواده اي محروم و زحمتكش به دنيا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او كه از كودكي ناگزير بود براي تامين مخارج خانواده به كارگري و كار بافندگي بپردازد بالاخره با تحمل مشكلات فراوان و با پشتكار وجديت موفق شد دوران ابتدايي را به پايان برساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ساله بود كه به تهران آمد و تا مدتها با جامه داري حمام و شاگردی بازار ارتزاق مي نمود. مجاهد شهيد محمد مصباح از روحيه ای ضدظلم و مبارزه جو برخوردار بود كه نمی توانست در برابر تبعيضات و نابرابريهای اجتماعي و فشارها و تحقيرهای ناشی از آن بر محرومان و ستم كشان، ساكت بماند و منفعلانه تسليم شرايط موجود شود. ذهن فعال و جستجوگر او در پي يافتن علل اين نابرابريها و يافتن راهي براي پايان بخشيدن بدان ها بود و لذا پس از سالها شركت در محافل و مجالس «سياسي ـ مذهبی» آن زمان، سرانجام موفق شد آنچه را كه به دنبالش بود ولي هرگز نيافته بود، با دسترسی يافتن به سازمان مجاهدين خلق ايران و ارتباط با آن بيابد&amp;lt;ref&amp;gt;وبلاگ پیشتازان راه آزادی ـ یزد خانواده [http://pishtazyazd20.blogspot.com/2016/09/blog-post.html مصباح]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی سید محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
وي در سازمان ابتدا در بخش مربوط به بازار به انجام فعاليتهای انقلابي مشغول گرديد و براي مدتي نيز بطور مستقيم از آموزشهای یکی از بنيانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران،  محمد حنيف نژاد بهره برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اولین دستگیری محمد مصباح ===&lt;br /&gt;
پس از ضربه سواک درسال ۵۰  به سازمان مجاهدین او نيز به همراه بسياری ديگر از  مجاهدین دستگير شد و تحت شكنجه بازجوهای نظام وقت  قرار گرفت. در همين حال سرپرستی ۶ فرزند خردسالش كه بزرگترين آنها ۱۱ ساله بود بعهده همسر ش ( رقيه مصباح) قرار گرفت. همسری كه در دوران اسارت شوهرش، تنگدستی،  وسختی ها را تحمل كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آزادی از زندان ====&lt;br /&gt;
محمد مصباح بلافاصله از پس از آزادی از زندان در سال ۵۳، با سازمان مجاهدین مجددا ارتباط برقرار نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دستگیری مجدد =====&lt;br /&gt;
اما مدتي بعد توسط نیروهای دولتی دستگير شد و دو سال و نيم ديگر را در زندان بسر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين بار نيز پس از آزادي از زندان مجددا ضمن برقراري ارتباط با سازمان به فعاليت خود در صفوف مجاهدين خلق ادامه داد. پس از سقوط رژيم شاه و آغاز دوران جديد فعاليت سازمان مجاهدين خلق، مسئوليتها و فعاليتهاي  محمد مصباح نيز ابعاد وسيعتر و گسترده تري يافت. در اين زمان بخشي از فعاليتهای او در ارتباط با شهرستان يزد بود. يعنی شهری كه در زير حاكميت يكی از مهمترين مهره های  خمينی  ـ  آیه الله صدوقي ، قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد مصباح و ديگر همرزمانش در آن شهر، بار مسئوليت سنگين را بخوبي بدون كشيدند و از جمله در دوران انتخابات مجلس شورا،  محمد مصباح كه كانديدای سازمان در آن شهر بود توانست در پرتو موضعگيريهاي  سازمان و با كار و فعاليت شبانه روزی  افشاگری نموده و در كنار آن اقشار وسيع مردم را با اهداف و آرمانهای سازمان مجاهدین آشنا سازد تا جايي كه  توانست تعداد زيادی از آرا را به خود اختصاص دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پايان انتخابات مجلس،  محمد مصباح به تهران آمد و در بخش اصناف و بازار سازمان به فعاليتهای خود ادامه داد. در اينجا نيز او دائما در معرض فشارها و تهديدات كميته خميني در بازار تهران قرار داشت، بطوری كه از فروردين ۶۰  به زندگی مخفي روي آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ۳۰خرداد و با آغاز نبرد  مسلحانه مجاهدين بر عليه رژيم  خميني،  محمد مصباح دوشادوش فرزندان و برادران مجاهدش در پايگاههاي سازمان مجاهدین مسئوليتهاش را عهده دار گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان زندگی  سید محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
سرانجام روز ۱۳ اسفندماه ۶۰ ، پايگاهي كه او و همرزمانش در آن مستقر بودند، مورد تهاجم نیروهای مسلح خميني قرار گرفت و  محمد مصباح همراه با همسرش رقيه مسيح (مصباح) و تني چند از همرزمانشان بفرماندهي  عباس عطاپور پس از نبردي  با پاسداران خميني به کشته شدند، به اين ترتيب با به خاك افتادن اين دو عضو، خانواده  مصباح مشعلي فروزان فرا راه انقلاب و تاريخ ايران برافروخت و نام خود را بر تارك افتخارات تمامي خانواده هاي قهرمان مجاهد خلق ثبت نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35069</id>
		<title>کاربر:Jaber/۳صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35069"/>
		<updated>2019-02-17T19:08:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمد مصباح&#039;&#039;&#039; و رقیه مسیح, پدر و مادر خانواده  مصباح, به دنبال کشته شدن ۴فرزند خود، پس از مقاومت در برابر تهاجم پاسداران خمینی به خانه آنها،  کشته شدند.  در مجموع از خانواده  مصباح ۸تن در رژیم خمینی کشته شدند. ۴تن از افراد این خانواده به نامهای:  شهید عزت, اصغر و محمود مصباح در تابستان۶۰ و فاطمه مصباح (۱۳ساله), در ۲۵شهریور ۶۰ کشته شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت ایران افشاگر خانواده [https://www.iran-efshagari.com/13%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF-1360-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D8%AD%D8%9B-%D9%85%D8%B4%D8%B9%D9%84-%D9%81%D8%B1/ مصباح]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرازهايی از زندگی  محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سيد محمد مصباح&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۱۲ در شهرستان يزد و در خانواده اي محروم و زحمتكش به دنيا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او كه از كودكي ناگزير بود براي تامين مخارج خانواده به كارگري و كار بافندگي بپردازد بالاخره با تحمل مشكلات فراوان و با پشتكار وجديت موفق شد دوران ابتدايي را به پايان برساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ساله بود كه به تهران آمد و تا مدتها با جامه داري حمام و شاگردی بازار ارتزاق مي نمود. مجاهد شهيد محمد مصباح از روحيه ای ضدظلم و مبارزه جو برخوردار بود كه نمی توانست در برابر تبعيضات و نابرابريهای اجتماعي و فشارها و تحقيرهای ناشی از آن بر محرومان و ستم كشان، ساكت بماند و منفعلانه تسليم شرايط موجود شود. ذهن فعال و جستجوگر او در پي يافتن علل اين نابرابريها و يافتن راهي براي پايان بخشيدن بدان ها بود و لذا پس از سالها شركت در محافل و مجالس «سياسي ـ مذهبی» آن زمان، سرانجام موفق شد آنچه را كه به دنبالش بود ولي هرگز نيافته بود، با دسترسی يافتن به سازمان مجاهدين خلق ايران و ارتباط با آن بيابد&amp;lt;ref&amp;gt;وبلاگ پیشتازان راه آزادی ـ یزد خانواده [http://pishtazyazd20.blogspot.com/2016/09/blog-post.html مصباح]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی سید محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
وي در سازمان ابتدا در بخش مربوط به بازار به انجام فعاليتهای انقلابي مشغول گرديد و براي مدتي نيز بطور مستقيم از آموزشهای یکی از بنيانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران،  محمد حنيف نژاد بهره برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اولین دستگیری محمد مصباح ===&lt;br /&gt;
پس از ضربه سواک درسال ۵۰  به سازمان مجاهدین او نيز به همراه بسياری ديگر از  مجاهدین دستگير شد و تحت شكنجه بازجوهای نظام وقت  قرار گرفت. در همين حال سرپرستی ۶ فرزند خردسالش كه بزرگترين آنها ۱۱ ساله بود بعهده همسر ش ( رقيه مصباح) قرار گرفت. همسری كه در دوران اسارت شوهرش، تنگدستی،  وسختی ها را تحمل كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آزادی از زندان ====&lt;br /&gt;
محمد مصباح بلافاصله از پس از آزادی از زندان در سال ۵۳، با سازمان مجاهدین مجددا ارتباط برقرار نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دستگیری مجدد =====&lt;br /&gt;
اما مدتي بعد توسط نیروهای دولتی دستگير شد و دو سال و نيم ديگر را در زندان بسر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين بار نيز پس از آزادي از زندان مجددا ضمن برقراري ارتباط با سازمان به فعاليت خود در صفوف مجاهدين خلق ادامه داد. پس از سقوط رژيم شاه و آغاز دوران جديد فعاليت سازمان مجاهدين خلق، مسئوليتها و فعاليتهاي  محمد مصباح نيز ابعاد وسيعتر و گسترده تري يافت. در اين زمان بخشي از فعاليتهای او در ارتباط با شهرستان يزد بود. يعنی شهری كه در زير حاكميت يكی از مهمترين مهره های  خمينی  ـ  آیه الله صدوقي ، قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد مصباح و ديگر همرزمانش در آن شهر، بار مسئوليت سنگين را بخوبي بدون كشيدند و از جمله در دوران انتخابات مجلس شورا،  محمد مصباح كه كانديدای سازمان در آن شهر بود توانست در پرتو موضعگيريهاي  سازمان و با كار و فعاليت شبانه روزی  افشاگری نموده و در كنار آن اقشار وسيع مردم را با اهداف و آرمانهای سازمان مجاهدین آشنا سازد تا جايي كه  توانست تعداد زيادی از آرا را به خود اختصاص دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پايان انتخابات مجلس،  محمد مصباح به تهران آمد و در بخش اصناف و بازار سازمان به فعاليتهای خود ادامه داد. در اينجا نيز او دائما در معرض فشارها و تهديدات كميته خميني در بازار تهران قرار داشت، بطوری كه از فروردين ۶۰  به زندگی مخفي روي آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ۳۰خرداد و با آغاز نبرد  مسلحانه مجاهدين بر عليه رژيم  خميني،  محمد مصباح دوشادوش فرزندان و برادران مجاهدش در پايگاههاي سازمان مجاهدین مسئوليتهاش را عهده دار گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان زندگی  سید محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
سرانجام روز ۱۳ اسفندماه ۶۰ ، پايگاهي كه او و همرزمانش در آن مستقر بودند، مورد تهاجم نیروهای مسلح خميني قرار گرفت و  محمد مصباح همراه با همسرش رقيه مسيح (مصباح) و تني چند از همرزمانشان بفرماندهي  عباس عطاپور پس از نبردي  با پاسداران خميني به کشته شدند، به اين ترتيب با به خاك افتادن اين دو عضو، خانواده  مصباح مشعلي فروزان فرا راه انقلاب و تاريخ ايران برافروخت و نام خود را بر تارك افتخارات تمامي خانواده هاي قهرمان مجاهد خلق ثبت نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35068</id>
		<title>کاربر:Jaber/۳صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35068"/>
		<updated>2019-02-17T19:01:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمد مصباح&#039;&#039;&#039; و رقیه مسیح, پدر و مادر خانواده  مصباح, به دنبال کشته شدن ۴فرزند خود، پس از مقاومت در برابر تهاجم پاسداران خمینی به خانه آنها،  کشته شدند.  در مجموع از خانواده  مصباح ۸تن در رژیم خمینی کشته شدند. ۴تن از افراد این خانواده به نامهای:  شهید عزت, اصغر و محمود مصباح در تابستان۶۰ و فاطمه مصباح (۱۳ساله), در ۲۵شهریور ۶۰ کشته شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت ایران افشاگر خانواده [https://www.iran-efshagari.com/13%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF-1360-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D8%AD%D8%9B-%D9%85%D8%B4%D8%B9%D9%84-%D9%81%D8%B1/ مصباح]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرازهايی از زندگي  &#039;&#039;&#039;محمد مصباح&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;بلاگ پیشتازان راه آزادی ـ یزد خانواده مصباح [http://pishtazyazd20.blogspot.com/2016/09/blog-post.html]&amp;lt;/ref&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سيد محمد مصباح&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۱۲ در شهرستان يزد و در خانواده اي محروم و زحمتكش به دنيا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او كه از كودكي ناگزير بود براي تامين مخارج خانواده به كارگري و كار بافندگي بپردازد بالاخره با تحمل مشكلات فراوان و با پشتكار وجديت موفق شد دوران ابتدايي را به پايان برساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ساله بود كه به تهران آمد و تا مدتها با جامه داري حمام و شاگردی بازار ارتزاق مي نمود. مجاهد شهيد محمد مصباح از روحيه ای ضدظلم و مبارزه جو برخوردار بود كه نمی توانست در برابر تبعيضات و نابرابريهای اجتماعي و فشارها و تحقيرهای ناشی از آن بر محرومان و ستم كشان، ساكت بماند و منفعلانه تسليم شرايط موجود شود. ذهن فعال و جستجوگر او در پي يافتن علل اين نابرابريها و يافتن راهي براي پايان بخشيدن بدان ها بود و لذا پس از سالها شركت در محافل و مجالس «سياسي ـ مذهبی» آن زمان، سرانجام موفق شد آنچه را كه به دنبالش بود ولي هرگز نيافته بود، با دسترسی يافتن به سازمان مجاهدين خلق ايران و ارتباط با آن بيابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای سیاسی سید محمد مصباح ==&lt;br /&gt;
وي در سازمان ابتدا در بخش مربوط به بازار به انجام فعاليتهای انقلابي مشغول گرديد و براي مدتي نيز بطور مستقيم از آموزشهای یکی از بنيانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران،  محمد حنيف نژاد بهره برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ضربه سواک درسال ۵۰  به سازمان مجاهدین او نيز به همراه بسياری ديگر از  مجاهدین دستگير شد و تحت شكنجه بازجوهای نظام وقت  قرار گرفت. در همين حال سرپرستی ۶ فرزند خردسالش كه بزرگترين آنها ۱۱ ساله بود بعهده همسر ش ( رقيه مصباح) قرار گرفت. همسری كه در دوران اسارت شوهرش، تنگدستی،  وسختی ها را تحمل كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد مصباح بلافاصله از پس از آزادی از زندان در سال ۵۳، با سازمان مجاهدین مجددا ارتباط برقرار نمود. اما مدتي بعد توسط نیروهای دولتی دستگير شد و دو سال و نيم ديگر را در زندان بسر برد. اين بار نيز پس از آزادي از زندان مجددا ضمن برقراري ارتباط با سازمان به فعاليت خود در صفوف مجاهدين خلق ادامه داد. پس از سقوط رژيم شاه و آغاز دوران جديد فعاليت سازمان مجاهدين خلق، مسئوليتها و فعاليتهاي  محمد مصباح نيز ابعاد وسيعتر و گسترده تري يافت. در اين زمان بخشي از فعاليتهای او در ارتباط با شهرستان يزد بود. يعنی شهری كه در زير حاكميت يكی از مهمترين مهره های  خمينی  ـ  آیه الله صدوقي ، قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد مصباح و ديگر همرزمانش در آن شهر، بار مسئوليت سنگين را بخوبي بدون كشيدند و از جمله در دوران انتخابات مجلس شورا،  محمد مصباح كه كانديدای سازمان در آن شهر بود توانست در پرتو موضعگيريهاي  سازمان و با كار و فعاليت شبانه روزی  افشاگری نموده و در كنار آن اقشار وسيع مردم را با اهداف و آرمانهای سازمان مجاهدین آشنا سازد تا جايي كه  توانست تعداد زيادی از آرا را به خود اختصاص دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پايان انتخابات مجلس،  محمد مصباح به تهران آمد و در بخش اصناف و بازار سازمان به فعاليتهای خود ادامه داد. در اينجا نيز او دائما در معرض فشارها و تهديدات كميته خميني در بازار تهران قرار داشت، بطوری كه از فروردين ۶۰  به زندگی مخفي روي آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ۳۰خرداد و با آغاز نبرد  مسلحانه مجاهدين بر عليه رژيم  خميني،  محمد مصباح دوشادوش فرزندان و برادران مجاهدش در پايگاههاي سازمان مجاهدین مسئوليتهاش را عهده دار گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پایان زندگی محمد صباح ==&lt;br /&gt;
سرانجام روز ۱۳ اسفندماه ۶۰ ، پايگاهي كه او و همرزمانش در آن مستقر بودند، مورد تهاجم نیروهای مسلح خميني قرار گرفت و  محمد مصباح همراه با همسرش رقيه مسيح (مصباح) و تني چند از همرزمانشان بفرماندهي  عباس عطاپور پس از نبردي  با پاسداران خميني به کشته شدند، به اين ترتيب با به خاك افتادن اين دو عضو، خانواده  مصباح مشعلي فروزان فرا راه انقلاب و تاريخ ايران برافروخت و نام خود را بر تارك افتخارات تمامي خانواده هاي قهرمان مجاهد خلق ثبت نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35067</id>
		<title>کاربر:Jaber/۳صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35067"/>
		<updated>2019-02-17T18:57:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمد مصباح و رقیه مسیح, پدر و مادر خانواده  مصباح, به دنبال کشته شدن ۴فرزند خود، پس از مقاومت در برابر تهاجم پاسداران خمینی به خانه آنها،  کشته شدند.  در مجموع از خانواده  مصباح ۸تن در رژیم خمینی کشته شدند. ۴تن از افراد این خانواده به نامهای:  شهید عزت, اصغر و محمود مصباح در تابستان۶۰ و فاطمه مصباح (۱۳ساله), در ۲۵شهریور ۶۰ کشته شدند.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;سایت ایران افشاگر خانواده [https://www.iran-efshagari.com/13%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF-1360-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D8%AD%D8%9B-%D9%85%D8%B4%D8%B9%D9%84-%D9%81%D8%B1/ مصباح]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرازهايی از زندگي  محمد مصباح&amp;lt;ref&amp;gt;بلاگ پیشتازان راه آزادی ـ یزد خانواده مصباح [http://pishtazyazd20.blogspot.com/2016/09/blog-post.html]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد محمد مصباح در سال ۱۳۱۲ در شهرستان يزد و در خانواده اي محروم و زحمتكش به دنيا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او كه از كودكي ناگزير بود براي تامين مخارج خانواده به كارگري و كار بافندگي بپردازد بالاخره با تحمل مشكلات فراوان و با پشتكار وجديت موفق شد دوران ابتدايي را به پايان برساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ساله بود كه به تهران آمد و تا مدتها با جامه داري حمام و شاگردی بازار ارتزاق مي نمود. مجاهد شهيد محمد مصباح از روحيه ای ضدظلم و مبارزه جو برخوردار بود كه نمی توانست در برابر تبعيضات و نابرابريهای اجتماعي و فشارها و تحقيرهای ناشی از آن بر محرومان و ستم كشان، ساكت بماند و منفعلانه تسليم شرايط موجود شود. ذهن فعال و جستجوگر او در پي يافتن علل اين نابرابريها و يافتن راهي براي پايان بخشيدن بدان ها بود و لذا پس از سالها شركت در محافل و مجالس «سياسي ـ مذهبی» آن زمان، سرانجام موفق شد آنچه را كه به دنبالش بود ولي هرگز نيافته بود، با دسترسی يافتن به سازمان مجاهدين خلق ايران و ارتباط با آن بيابد. وي در سازمان ابتدا در بخش مربوط به بازار به انجام فعاليتهای انقلابي مشغول گرديد و براي مدتي نيز بطور مستقيم از آموزشهای یکی از بنيانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران،  محمد حنيف نژاد بهره برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ضربه سواک درسال ۵۰  به سازمان مجاهدین او نيز به همراه بسياری ديگر از  مجاهدین دستگير شد و تحت شكنجه بازجوهای نظام وقت  قرار گرفت. در همين حال سرپرستی ۶ فرزند خردسالش كه بزرگترين آنها ۱۱ ساله بود بعهده همسر ش ( رقيه مصباح) قرار گرفت. همسری كه در دوران اسارت شوهرش، تنگدستی،  وسختی ها را تحمل كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد مصباح بلافاصله از پس از آزادی از زندان در سال ۵۳، با سازمان مجاهدین مجددا ارتباط برقرار نمود. اما مدتي بعد توسط نیروهای دولتی دستگير شد و دو سال و نيم ديگر را در زندان بسر برد. اين بار نيز پس از آزادي از زندان مجددا ضمن برقراري ارتباط با سازمان به فعاليت خود در صفوف مجاهدين خلق ادامه داد. پس از سقوط رژيم شاه و آغاز دوران جديد فعاليت سازمان مجاهدين خلق، مسئوليتها و فعاليتهاي  محمد مصباح نيز ابعاد وسيعتر و گسترده تري يافت. در اين زمان بخشي از فعاليتهای او در ارتباط با شهرستان يزد بود. يعنی شهری كه در زير حاكميت يكی از مهمترين مهره های  خمينی  ـ  آیه الله صدوقي ، قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد مصباح و ديگر همرزمانش در آن شهر، بار مسئوليت سنگين را بخوبي بدون كشيدند و از جمله در دوران انتخابات مجلس شورا،  محمد مصباح كه كانديدای سازمان در آن شهر بود توانست در پرتو موضعگيريهاي  سازمان و با كار و فعاليت شبانه روزی  افشاگری نموده و در كنار آن اقشار وسيع مردم را با اهداف و آرمانهای سازمان مجاهدین آشنا سازد تا جايي كه  توانست تعداد زيادی از آرا را به خود اختصاص دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پايان انتخابات مجلس،  محمد مصباح به تهران آمد و در بخش اصناف و بازار سازمان به فعاليتهای خود ادامه داد. در اينجا نيز او دائما در معرض فشارها و تهديدات كميته خميني در بازار تهران قرار داشت، بطوری كه از فروردين ۶۰  به زندگی مخفي روي آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ۳۰خرداد و با آغاز نبرد  مسلحانه مجاهدين بر عليه رژيم  خميني،  محمد مصباح دوشادوش فرزندان و برادران مجاهدش در پايگاههاي سازمان مجاهدین مسئوليتهاش را عهده دار گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام روز ۱۳ اسفندماه ۶۰ ، پايگاهي كه او و همرزمانش در آن مستقر بودند، مورد تهاجم نیروهای مسلح خميني قرار گرفت و  محمد مصباح همراه با همسرش رقيه مسيح (مصباح) و تني چند از همرزمانشان بفرماندهي  عباس عطاپور پس از نبردي  با پاسداران خميني به کشته شدند، به اين ترتيب با به خاك افتادن اين دو عضو، خانواده  مصباح مشعلي فروزان فرا راه انقلاب و تاريخ ايران برافروخت و نام خود را بر تارك افتخارات تمامي خانواده هاي قهرمان مجاهد خلق ثبت نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35066</id>
		<title>کاربر:Jaber/۳صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35066"/>
		<updated>2019-02-17T18:51:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمد مصباح و رقیه مسیح, پدر و مادر خانواده  مصباح, به دنبال کشته شدن ۴فرزند خود، پس از مقاومت در برابر تهاجم پاسداران خمینی به خانه آنها،  کشته شدند.  در مجموع از خانواده  مصباح ۸تن در رژیم خمینی کشته شدند. ۴تن از افراد این خانواده به نامهای:  شهید عزت, اصغر و محمود مصباح در تابستان۶۰ و فاطمه مصباح (۱۳ساله), در ۲۵شهریور ۶۰ کشته شدند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرازهايی از زندگي  محمد مصباح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد محمد مصباح در سال ۱۳۱۲ در شهرستان يزد و در خانواده اي محروم و زحمتكش به دنيا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او كه از كودكي ناگزير بود براي تامين مخارج خانواده به كارگري و كار بافندگي بپردازد بالاخره با تحمل مشكلات فراوان و با پشتكار وجديت موفق شد دوران ابتدايي را به پايان برساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ساله بود كه به تهران آمد و تا مدتها با جامه داري حمام و شاگردی بازار ارتزاق مي نمود. مجاهد شهيد محمد مصباح از روحيه ای ضدظلم و مبارزه جو برخوردار بود كه نمی توانست در برابر تبعيضات و نابرابريهای اجتماعي و فشارها و تحقيرهای ناشی از آن بر محرومان و ستم كشان، ساكت بماند و منفعلانه تسليم شرايط موجود شود. ذهن فعال و جستجوگر او در پي يافتن علل اين نابرابريها و يافتن راهي براي پايان بخشيدن بدان ها بود و لذا پس از سالها شركت در محافل و مجالس «سياسي ـ مذهبی» آن زمان، سرانجام موفق شد آنچه را كه به دنبالش بود ولي هرگز نيافته بود، با دسترسی يافتن به سازمان مجاهدين خلق ايران و ارتباط با آن بيابد. وي در سازمان ابتدا در بخش مربوط به بازار به انجام فعاليتهای انقلابي مشغول گرديد و براي مدتي نيز بطور مستقيم از آموزشهای یکی از بنيانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران،  محمد حنيف نژاد بهره برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ضربه سواک درسال ۵۰  به سازمان مجاهدین او نيز به همراه بسياری ديگر از  مجاهدین دستگير شد و تحت شكنجه بازجوهای نظام وقت  قرار گرفت. در همين حال سرپرستی ۶ فرزند خردسالش كه بزرگترين آنها ۱۱ ساله بود بعهده همسر ش ( رقيه مصباح) قرار گرفت. همسری كه در دوران اسارت شوهرش، تنگدستی،  وسختی ها را تحمل كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد مصباح بلافاصله از پس از آزادی از زندان در سال ۵۳، با سازمان مجاهدین مجددا ارتباط برقرار نمود. اما مدتي بعد توسط نیروهای دولتی دستگير شد و دو سال و نيم ديگر را در زندان بسر برد. اين بار نيز پس از آزادي از زندان مجددا ضمن برقراري ارتباط با سازمان به فعاليت خود در صفوف مجاهدين خلق ادامه داد. پس از سقوط رژيم شاه و آغاز دوران جديد فعاليت سازمان مجاهدين خلق، مسئوليتها و فعاليتهاي  محمد مصباح نيز ابعاد وسيعتر و گسترده تري يافت. در اين زمان بخشي از فعاليتهای او در ارتباط با شهرستان يزد بود. يعنی شهری كه در زير حاكميت يكی از مهمترين مهره های  خمينی  ـ  آیه الله صدوقي ، قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد مصباح و ديگر همرزمانش در آن شهر، بار مسئوليت سنگين را بخوبي بدون كشيدند و از جمله در دوران انتخابات مجلس شورا،  محمد مصباح كه كانديدای سازمان در آن شهر بود توانست در پرتو موضعگيريهاي  سازمان و با كار و فعاليت شبانه روزی  افشاگری نموده و در كنار آن اقشار وسيع مردم را با اهداف و آرمانهای سازمان مجاهدین آشنا سازد تا جايي كه  توانست تعداد زيادی از آرا را به خود اختصاص دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پايان انتخابات مجلس،  محمد مصباح به تهران آمد و در بخش اصناف و بازار سازمان به فعاليتهای خود ادامه داد. در اينجا نيز او دائما در معرض فشارها و تهديدات كميته خميني در بازار تهران قرار داشت، بطوری كه از فروردين ۶۰  به زندگی مخفي روي آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ۳۰خرداد و با آغاز نبرد  مسلحانه مجاهدين بر عليه رژيم  خميني،  محمد مصباح دوشادوش فرزندان و برادران مجاهدش در پايگاههاي سازمان مجاهدین مسئوليتهاش را عهده دار گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام روز ۱۳ اسفندماه ۶۰ ، پايگاهي كه او و همرزمانش در آن مستقر بودند، مورد تهاجم نیروهای مسلح خميني قرار گرفت و  محمد مصباح همراه با همسرش رقيه مسيح (مصباح) و تني چند از همرزمانشان بفرماندهي  عباس عطاپور پس از نبردي  با پاسداران خميني به کشته شدند، به اين ترتيب با به خاك افتادن اين دو عضو، خانواده  مصباح مشعلي فروزان فرا راه انقلاب و تاريخ ايران برافروخت و نام خود را بر تارك افتخارات تمامي خانواده هاي قهرمان مجاهد خلق ثبت نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35065</id>
		<title>کاربر:Jaber/۳صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35065"/>
		<updated>2019-02-17T18:50:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;محمد مصباح و رقیه مسیح, پدر و مادر خانواده  مصباح, به دنبال کشته شدن ۴فرزند خود، پس از مقاومت در برابر تهاجم پاسداران خمینی به خانه آنها،  کشته شدند.  در مجموع از خانواده  مصباح ۸تن در رژیم خمینی کشته شدند. ۴تن از افراد این خانواده به نامهای:  شهید عزت, اصغر و محمود مصباح در تابستان۶۰ و فاطمه مصباح (۱۳ساله), در ۲۵شهریور۶۰ کشته شدند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرازهايی از زندگي  محمد مصباح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد محمد مصباح در سال ۱۳۱۲ در شهرستان يزد و در خانواده اي محروم و زحمتكش به دنيا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او كه از كودكي ناگزير بود براي تامين مخارج خانواده به كارگري و كار بافندگي بپردازد بالاخره با تحمل مشكلات فراوان و با پشتكار وجديت موفق شد دوران ابتدايي را به پايان برساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ساله بود كه به تهران آمد و تا مدتها با جامه داري حمام و شاگردی بازار ارتزاق مي نمود. مجاهد شهيد محمد مصباح از روحيه ای ضدظلم و مبارزه جو برخوردار بود كه نمی توانست در برابر تبعيضات و نابرابريهای اجتماعي و فشارها و تحقيرهای ناشی از آن بر محرومان و ستم كشان، ساكت بماند و منفعلانه تسليم شرايط موجود شود. ذهن فعال و جستجوگر او در پي يافتن علل اين نابرابريها و يافتن راهي براي پايان بخشيدن بدان ها بود و لذا پس از سالها شركت در محافل و مجالس «سياسي ـ مذهبی» آن زمان، سرانجام موفق شد آنچه را كه به دنبالش بود ولي هرگز نيافته بود، با دسترسی يافتن به سازمان مجاهدين خلق ايران و ارتباط با آن بيابد. وي در سازمان ابتدا در بخش مربوط به بازار به انجام فعاليتهای انقلابي مشغول گرديد و براي مدتي نيز بطور مستقيم از آموزشهای یکی از بنيانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران،  محمد حنيف نژاد بهره برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ضربه سواک درسال ۵۰  به سازمان مجاهدین او نيز به همراه بسياری ديگر از  مجاهدین دستگير شد و تحت شكنجه بازجوهای نظام وقت  قرار گرفت. در همين حال سرپرستی ۶ فرزند خردسالش كه بزرگترين آنها ۱۱ ساله بود بعهده همسر ش ( رقيه مصباح) قرار گرفت. همسری كه در دوران اسارت شوهرش، تنگدستی،  وسختی ها را تحمل كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد مصباح بلافاصله از پس از آزادی از زندان در سال ۵۳، با سازمان مجاهدین مجددا ارتباط برقرار نمود. اما مدتي بعد توسط نیروهای دولتی دستگير شد و دو سال و نيم ديگر را در زندان بسر برد. اين بار نيز پس از آزادي از زندان مجددا ضمن برقراري ارتباط با سازمان به فعاليت خود در صفوف مجاهدين خلق ادامه داد. پس از سقوط رژيم شاه و آغاز دوران جديد فعاليت سازمان مجاهدين خلق، مسئوليتها و فعاليتهاي  محمد مصباح نيز ابعاد وسيعتر و گسترده تري يافت. در اين زمان بخشي از فعاليتهای او در ارتباط با شهرستان يزد بود. يعنی شهری كه در زير حاكميت يكی از مهمترين مهره های  خمينی  ـ  آیه الله صدوقي ، قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد مصباح و ديگر همرزمانش در آن شهر، بار مسئوليت سنگين را بخوبي بدون كشيدند و از جمله در دوران انتخابات مجلس شورا،  محمد مصباح كه كانديدای سازمان در آن شهر بود توانست در پرتو موضعگيريهاي  سازمان و با كار و فعاليت شبانه روزی  افشاگری نموده و در كنار آن اقشار وسيع مردم را با اهداف و آرمانهای سازمان مجاهدین آشنا سازد تا جايي كه  توانست تعداد زيادی از آرا را به خود اختصاص دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پايان انتخابات مجلس،  محمد مصباح به تهران آمد و در بخش اصناف و بازار سازمان به فعاليتهای خود ادامه داد. در اينجا نيز او دائما در معرض فشارها و تهديدات كميته خميني در بازار تهران قرار داشت، بطوری كه از فروردين ۶۰  به زندگی مخفي روي آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ۳۰خرداد و با آغاز نبرد  مسلحانه مجاهدين بر عليه رژيم  خميني،  محمد مصباح دوشادوش فرزندان و برادران مجاهدش در پايگاههاي سازمان مجاهدین مسئوليتهاش را عهده دار گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام روز ۱۳ اسفندماه ۶۰ ، پايگاهي كه او و همرزمانش در آن مستقر بودند، مورد تهاجم نیروهای مسلح خميني قرار گرفت و  محمد مصباح همراه با همسرش رقيه مسيح (مصباح) و تني چند از همرزمانشان بفرماندهي  عباس عطاپور پس از نبردي  با پاسداران خميني به کشته شدند، به اين ترتيب با به خاك افتادن اين دو عضو، خانواده  مصباح مشعلي فروزان فرا راه انقلاب و تاريخ ايران برافروخت و نام خود را بر تارك افتخارات تمامي خانواده هاي قهرمان مجاهد خلق ثبت نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35048</id>
		<title>کاربر:Jaber/۳صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35048"/>
		<updated>2019-02-17T18:14:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: صفحه‌ای تازه حاوی «  == منابع ==» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/2%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35043</id>
		<title>کاربر:Jaber/2صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/2%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35043"/>
		<updated>2019-02-17T17:46:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;سخنرانی مسعود رجوی&#039;&#039;&#039; در مسجد دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸ انجام شد. این سخنرانی مسعود رجوی با نام حکومت عدل علی نامیده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعیت زیادی در مسجد دانشگاه تهران برای این سخنرانی جمع شده بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی در این سخنرانی به تشریح جامعه بی طبقه توحیدی پرداخته و مشخصات چنین جامعه ای را برمي شمارد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی با استفاده از منابع معتبرشيعه و منابع مربوط به تئوريسينهاي تكامل اجتماعي نشان داد که این جامعه حقیقی است و در طول تاریخ انسانهایی خدا پرست بودند که آرزوی رسیدن به این جامعه را داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی به مبانی قسط و عدل در فرهنگ اسلامی پرداخت و معانی هرکدام از آنها را بیان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این سخنرانی مسعود رجوی منابع دانشمندان معتقد به ماتریا لیسم و مارکسیسم را از کتاب تاریخ جهان باستان در مورد انبیاء و وعده های جامعه بی طبقه را بررسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;متن سخنرانی مسعود رجوی&#039;&#039;&#039; &amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهد سخنرانی مسعود رجوی حکومت عدل علی [https://leader.mojahedin.org/i/links/6318]&amp;lt;/ref&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
بنام خدا و به‌نام خلق قهرمان ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب جوهر نظرگاه ما چی است؟ چه می‌خواهیم و مقصد اجتماعیمان چیست؟ ما موحدیم،‌تابع خود قرآن هستیم ما قسط می‌طلبیم،‌جامعه قسط.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسط چیست؟ عدل مفهوم یک مساوات بالنسبه مکانیکی را دارد. ‌عدل را اگر بخواهیم ببریم به ضوابط اقتصادی یعنی این‌که هرکس به اندازه کارش. ولی، قسط خیلی فراتر از این، جامع‌تر از این بالغ‌تر و کامل‌تر از این.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی هرکس بر حسب نیازش.‌در همان خانه گفتیم یک مرحله بود،‌هر کس هر چه می‌تواند یعنی هرکس باندازه کارش هر کس به اندازه نیازش و این‌که چه لازم دارد؟ این ساده‌ترین معنی قسط است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسط در یک کلمه چیست؟ آن نظامیست که استعدادهای آدمی در آن پرپر نمی‌شود، همه استعدادهای انسان شکوفا می‌گردد هیچ مانعی جلوی آن نیست.‌فردیت بی‌همتای آدمی شکوفا می‌شود.‌گفتیم فردیت، این ضد خود است این خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب این ایده‌آل اجتماعی ماست.‌ گفتیم جامعه را به کجا می‌خواهیم ببریم؟ این قسط که گفتم به‌طور خلاصه همان جامعه‌ایست که از خیلی وقت پیش به ما وعده داده شده جامعه امام زمان،‌امام قائم.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین &amp;quot;لیله‌القدر&amp;quot;‌تاریخ بشر، سرفصل‌سرفصلها، جهش نهایی، جهش جهانی، دنیایی جدید شاید ما الآن فکرش را نتوانیم بکنیم، همان‌طوریکه جنینی که در رحم مادر هست تصور دنیایی را که در پیش دارد، نمی‌تواند بکند. ایده‌آلی که قلب تمام تاریخ به‌خاطرش طپیده، همه مذاهب و مکاتب انقلابی آن را طلب کرده‌اند و هر شهیدی که به خاک و خون غلطیده لاجرم قدمی در آن جهت برداشته است. ما تبلور آن‌را در شعار جامعه بی‌طبقه‌ توحیدی می‌بینیم. ما این را می‌خواهیم، به آن سمت حرکت می‌کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب این جامعه بی‌طبقه توحیدی که ما می‌گوئیم ایده‌آل تمام تاریخ است حرف من‌درآوردی خودمان هم نیست و عده تمام انبیاء هست. بگذارید اول منابع خودمان منابع شیعی خودمان را بگذاریم کنار، برویم سر منابع دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قضا دانشمندان و تاریخ نویسان ماتریالیست و مارکسیست. یک پاراگراف از روی کتاب &amp;quot;تاریخ جهان باستان&amp;quot; می‌خوانم. وصف کرده یکی از مسائل دوران انبیاء و بنی اسراییل را، مربوط به هزار سال قبل از میلاد است. این را برای این می‌خوانم که ببینید آنها هم این را دیده‌اند و می‌گویند در تاریخ که انبیاء چه می‌گفتند؟ چرا وعده می‌داده‌اند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;دهقانانی که در آرزوی اصلاحات اجتماعی بودند همواره به امید ظهور شاهی عادل، ناجی واقعی، نبی خدا و فرستاده خاص او دلبسته بودند تا با ظهور خود یوغ کار اجباری و چماق نگهبانان را براندازد و صلح و عدالت برقرار سازد. سخنگویان این مردم پیغمبرانی بودند که غالباً در رأس جنبشهای توده‌یی قرون نهم و هشتم قبل از میلاد قرار داشتند. اینان را نباید با پیامبران و کاهنانی که رسماً در معابد سلطنتی اورشلیم و سامره به‌عنوان عوامل وفادار روحانیت و سلطنت عمل می‌کردند اشتباه کرد. نهضت‌های توده‌یی غالباًً به تغییر خاندان سلطنت منجر می‌شد ولی وضع کشاورزان هرگز بهبود نمی‌یافت. از قرن هشتم نارضایی به شورش مبدل می‌شد. پیغمبران فرو ریختن همه باروها، قتل‌عام بزرگ مفتخواران را که به خلق ستم می‌کردند پیش‌گویی می‌کردند (حالا حرفهای پیغمبران چیست)؟ خداوند خود به کمک درماندگان خواهد آمد. پس از واژگون شدن فرمانروایی ظالم و نوکرانش دیگر پادشاهی نخواهد بود. کاخ شاهی برای همیشه از بن ویران خواهد شد. ملت خود پادشاه خواهد شد. از خشکسالی و قحطی دیگر خبری نخواهد بود. کشور در رفاه ابدی غوطه‌ور خواهد شد.&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا تک‌تک خصوصیات آن ایده‌آلی را که گفتیم که واقعی هم هست خواب و خیال هم نیست آن چشم‌انداز پرشور تمام تاریخ بشری است. باز خواهیم دید به مصداق قرآنی &amp;quot;لانفرق بین احد من رسله&amp;quot;‌هیچ فرقی بین انبیاء نیست، این حرف همه انبیاء بوده پیام همه‌شان بوده. انبیاء آن نماز و نیازی را آورد که مضمون اجتماعیش این بود. قسط! &amp;quot;لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلناالحدید فیه باس شدید&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تحقیق فرستادیم رسولانمان را با بینات، نشانه‌های روشن و با آنها کتاب فرستادیم و معیار و میزان و ترازو تا مردم قیام کنند، خود مردم،‌به قسط به آن سمت و انزلنا الحدید فیه باس شدید&amp;quot; صحبت از آهن و سلاح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر مگر انبیاء فقط آمدند بگویند که خدا خدا. همینطوری بدون این‌که معنیش چیست؟ در عمل چه هست؟ این‌که هنری نیست اگر مسلمانی همین است این‌که خیلی ساده است. &amp;quot;لیس البران تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب&amp;quot; نیکی که فقط این نیست که رویمان را به طرف مغرب و مشرق بگردانیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم که حرف همه انبیاء بگذارید یک تکه از تورات بخوانم. اشعیاء‌نبی، از انبیاء بنیاسراییل است ظاهراً مثل این‌که یک عده‌یی آمده‌اند ناله کرده‌اند، گلایه کردند که چرا روزه‌هایشان مثلاً مقبول خدا واقع نشد. مثل این‌که ما می‌گوئیم قبول باشه. معلوم می‌شود خدا مال آنها را نپذیرفته بود. آمدند گلایه کردند و می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;چرا روزه گرفتیم و تو ندیدی؟ یعنی قبول نکردی جانهای خویش را معذب نمودیم و تو ندانستی؟&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب می‌دهد به آنها:‌&amp;quot;اینک شما در روزه خوشی خود را می‌یابید و بر عمله‌های خود ظلم روا میدارید. اینک به جهت نزاع و مخاصمه روزه می‌گیرید و مشت شرارت آمیز خود را فرو می‌کنید. امروز روزه نمی‌گیرید که آواز خود را در اعلا علیین بشنويد، ‌آیا روزه‌ای که من می‌پسندم این است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا دارد می‌گوید. روزه‌ای که آدمی جان خود را برنجاند و سر خود را مثل نی خم ساخته پلاس خاکستر زیر خود بگستراند؟ آیا این روزه را مقبول خداوند میدانید؟ مگر روزه‌ای که من می‌پسندم این نیست که بندهای شرارت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد سازید؟ و یوغها را بشکنید؟ &amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رایحه کلام خدا را در این جملات می‌بینید؟ دوباره می‌خوانم: &amp;quot;مگر روزه‌ای را که من می‌پسندم این نیست که بندهای شرارت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد کنید؟ و یوغها را بشکنید؟ راست می‌گوئید بیائید یوغها را بشکنید! مگر این نیست که نان خود را بین گرسنگان تقسیم نمائید؟ و فقیران رانده شده را به خانه خود بیاورید و چون برهنه را ببینید او را بپوشانید و خود را از آنانی که از گوشت شما می‌باشند (همنوعانتان)‌مخفی نکنید&amp;quot;؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این است:‌&amp;quot;معنی سبحان ربی دانيي در سجودت کاش روگردانيی&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا برویم سراغ منابع خودمان. از منابع خودمان خیلی مشخص است این جامعه بی‌طبقه توحیدی که از آن صحبت می‌کنیم. به‌خصوص در فرهنگ انقلابی تشیع خیلی واضح است. واقعاً عجیب واقعگرایانه است. نه شعار، نه حرف الکی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌دلیل اینکه خواهیم دید الآن بنیادهای مادی‌‌اش را، بنیادهای عینی‌اش را معرفی خواهد کرد. ویژگیهایش را، آن جامعه چیست؟ عمداً به‌خاطر مسأله وقت منابع را حذف می‌کنم. ولی همه جا قابل دسترس است. مثلاً در نهج‌البلاغه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن تاریخ نویسان خارجی هم نوشته بودند که قحطی نخواهد بود در سراسر زمین خرمی خواهد بود. شرط اول حداکثر رشد علمی و تکنولوژیک، علم به اوج بالندگیش رسیده، تکنولوژی. نیروهایی که دیگر در خدمت انسان هستند. ماشینیزم سرمایه‌داری نیست که انسان را خرد کند. ماشینیزمی که به خدمت انسان آمده، وقت و زمان را به انسان تقدیم کرده به همه انسانها نه به عده بخصوص، زمین رشد کرده به‌نحوی که هیچ نقطه نا آباد و ناخرم در جهان نمانده، جامعه، جامعه فراوانی است گفته بود رفاه کامل یعنی منابع فراوان است. خوب این نشانه اولش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم نفی هر گونه اختناق و ستم و بهره‌کشی بر اساس این مبنای عینی، استثمار نیست یعنی طبقات نیستند، طبقات سلطه‌گر نیستند. دولت به این شکلش نیست، ارتش به این شکل نیست، ستم نیست، اختناق نیست و خفقان نیست. انسان تنفس می‌کند در تاریخ خودش، نه مثل ما در ماقبل تاریخ خودش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جامعه، خلاصه می‌کنم وقتی ستم نبود برادرکشی نیست، تجاوز نیست، صلح است، صلح پایدار، جنگ نیست. جنگ ریشه‌کن شده. ما هم که می‌جنگیم برای این است که جنگ ریشه‌کن شود. وای بر ما اگر به‌خاطر خود جنگ بجنگیم. ما می‌جنگیم تا سرانجام در سراسر جهان صلح برقرار بشود. آشتی، سلام. پس دیگر این ابزارهای کشتار نیست کشتارهای دستجمعی، پس دیگر مسائل ملی نیست مسأله کرد و فارس حل شده، پس دیگر جهان، تمام این کره ما زندگی واحدی دارد خانواده واحدی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقول قرآن اول هم این‌طور بود.‌&amp;quot;کان الناس امه واحده&amp;quot; مردم در یک خانواده زندگی می‌کردند، مال من، مال تو نبود، کسی که شکار می‌کرد، نمی‌گفت مال خودم است مال همه بود. مفهوم این شکلی &amp;quot;مال من&amp;quot; شناخته شده نبود، بعد وارد شد. یعنی با &amp;quot;بغی&amp;quot; بقول قرآن، با ستم با استثمار و بهره‌کشی وبا طبقات. خوب با این تغییرات در زیر جامعه معلوم است که دیگر فحشا نیست، فساد نیست، حسد نیست، این روانشناسی عقده دار وجود ندارد. این‌طور بهم زدن، بهم‌پریدن، این‌طور چنگ و دندان به هم نشان‌دادن وجود ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است که پس حالا معنی قسط چیست؟ معنی جامعه توحیدی چیست؟ وقتی می‌گویم دل تاریخ به‌خاطرش تپيده بله! آیا این سراب است؟ نه این وعده محقق است. اگر غیر از اینها می‌بود شهدا بیخود بخاک افتادند. اگر غیر از این بود مبارزین بیخود مبارزه می‌کردند و صلحا بیخود ندای صلح دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این نظرگاه با این جوهر و با این ایده‌آل و با این کمال مطلوب قانون اساسی را بررسی می‌کنیم. که ته خطش این است یا نه؟ گفتم ته خط، چون این‌که معلوم است الآن چنین چیزی میسر نیست. الآن چنین چیزی قابل تحقق نیست، برای چی؟ برای این‌که این اصلاً فلسفه جامعه است و انسان، بایستی خودمان برسیم، ببینید بعضی وقتها این مسأله مطرح می‌شود که این همه رنج و برادرکشی و تجاوز و فلان به‌خاطر چی؟ مگر خدا نمی‌توانست کاری کند که اینها نباشد؟! غامض‌ترین یا لااقل یکی از غامض‌ترین و بغرنج‌ترین مسأله همه ادیان و مکاتب فلسفی جواب دادن به این سؤال است خوب این رنجها برای چه؟ این خون جگرها و خون دلها به‌خاطر چی است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادران داغدیده، زنان بی‌شوهر، ملتهای ملیون ملیون شهید داده به‌خاطر چی؟ مگر خدا نمی‌توانست؟ خوب از اول اگر می‌توانست که خوب درست می‌کرد. خیلی از فلسفه‌ها هستند که برای فلسفه رنج جواب ندارند. بی‌جواب است به‌عنوان یک واقعیت فقط می‌پذیرند که هست. خوب بله واقعیتی که نمی‌شود زیرش زد. اینهمه رنج و ناراحتی و تمام این زیر و زبرها ولی سؤال این نیست. سؤال از حقیقت رنج است، چرا باید باشد؟ شما اگر بگویید هست و تمام، خودتان را راحت کرده‌اید ولی باید بگویید چرا باید باشد و در هیچ کجا این سؤال به شکوه فلسفه توحید واقعی پاسخ داده نشده. چرا رنج؟ اتفاقاً این رمز و راز بنیادین وجود انسان است. برای این‌که انسان است، برای این‌که می‌خواهد و باید خودش خودش را بسازد، قرار بر این است. شنیدید که مکالمه‌ای در قرآن هست مکالمه ملائکه با خدا وقتی ملائکه سجده کردند. یعنی آن نیروها در مقابل انسان کرنش کردند.‌آخر انسان آگاه است و با آگاهیش نیروها را تسخیر می‌کند با علم به قانونمندیها وقتی همه سجده کردند به آنها گفته شد که خوب سجده کنید،‌مسخر این بشوید.‌در این مکالمه سمبلیک ملائکه پاسخ دادند که ما در مقابل این موجود کرنش کنیم؟ این‌که سرکشی می‌کند از تو &amp;quot;یسفک‌الدماء&amp;quot; خونریزی می‌کند،‌اینهمه تجاوز می‌کند و الی آخر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا جواب داد بله &amp;quot;انی اعلم ما لاتعلمون&amp;quot;‌.‌بله،‌شما اجازه سرکشی ندارید. بنابراین در شما کشاکشی نیست، پس بنابراین شکوهی نیست.‌شکوه آنجایی هست که کشاکش هست.‌ما از پس یک گره می‌آئیم بالا گردنه‌ای را طی می‌کنیم، گره‌ای را باز می‌کنیم اینجا خودمان ساخته می‌شویم.‌ به آنها جواب داد، من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید. درست به‌دلیل این‌که این خودش باید مسأله‌اش را حل بکند.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله،‌در مقابلش کرنش کنید.‌ فلسفه رنج! ما می‌توانیم به این فلسفه معترض باشیم که خوب این چرا؟ ولی بهتر این است که به آن تن بدهیم. بهتر است که بپذیریم که اینست، ‌قرار است این باشد.‌کی انسان از رنج‌ بردن به گنجی نرسیده؟ به گنجهای معنوی، برای این‌که خودش خودش را ساخته برای این‌که لحظه به لحظه راه را خودش پیموده.‌کسی بلندش نکرد. ‌البته در زمینه آن سنتهای تکاملی.‌بنابراین خداگونه می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کدام انسانها هستند که والاتر و برجسته‌ترند؟ آنهایی که رنجهای بزرگی را تحمل کردند. رنجهای بزرگتری را. در داستان امام حسین می‌بینیم نباید گفت حماسه، قدرش پایین می‌آید،‌در فلسفه وجودی به‌نام حضرت علی می‌بینیم.‌اگر البته علی را فقط به‌عنوان یک فرمانده نظامی شجاع مطالعه نکنیم. به‌عنوان کسی که چه سختیها را تحمل کرد، و چه رنجها را؟ در کوران همین رنجها است که انسان و تاریخش ساخته می‌شود. ‌و آن جوهر انسانی می‌آید بیرون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌ يكي از فلاسفه چيني چقدر قشنگ گفته بود.‌مسئله اصلا اين نيست كه خوشبخت يا بدبخت باشيم در رفاه باشيم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسأله اصلاً این است که جوهر انسانی‌مان را بارز کنیم.‌آنجا انسان به جهان جدیدی وارد می‌شود.‌از این لیله‌القدرها اگر بتوانیم بگذریم، ارزشها و معیارهای جدیدی داریم.‌معیارهایی که با معیارهای نظام کالایی و به همه چیز مثل کالا نگاه کردن جور در نمی‌آید.‌آنوقت چشم چیزهای دیگری را می‌بیند. قلب،‌تپشهای دیگری از خودش بروز می‌دهد و خلاصه جهان جدیدیست.‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب گفتم ملاک ما،‌ایده‌آل ما،‌کمال مطلوب ما رسیدن، به چنان جامعه‌ایست.‌ رسیدن ما به آن جامعه. توحید را ما فقط از جنبه‌های هستی شناسانه آن به‌اصطلاح آنتولوژیکش صرف‌نظر کردیم و از جنبه‌های فردیش و روانشناسی فردیش صرفنظر کردیم.‌وقتی می‌گوییم توحید به‌عنوان یک فلسفه یعنی جامع جمیع وجوه زندگی انسان است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی در همه جا جاریست در تمام رگهای فرد و جامعه و هستی جاریست و مي﻿تپد و زنده است.‌اگر زنده است اگر فقط حرف نیست،‌باد هوا نیست در همه جا معنای خاص خودش را دارد، توحید و شرک. دیگر نه فقط بزبان به دست و به‌عمل به قلب و به اندیشه در فرد و در جامعه.‌ این منطق یکتا پرستی است یعنی سمت واحد، جهت واحد،‌جهت رهایی، آشتی، آزادی،‌سلام و اسلام. بر این اساس آن قانون اساسی قابل تأیید است که رهسپار چنین کمال مطلوبی باشد. ‌ته خط آن باشد،‌همه نظامات طاغوتی، طغیانگر،‌خلاف سنن آفرینش و خلاف این قانونمندیها را نفی كند، از آنها فاصله بگیرد، به آن جهت برود. به این می‌گویند قانون اساسی که ‌رهايي‌بخش است.‌رستگاري‌بخش است.‌مثل همان كشتي كه گفتم به ساحل نجات مي‌برد به اعوجاج و انحراف نمي‌برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ما نسبت به این نه خوش‌خیالیم و نه ساده‌اندیش.‌در پس خیلی رنجهای دیگر در رد شدن خیلی از کوره‌های آزمایش دیگر به آن می‌رسیم.‌رنج سالیان صدها هنوز باقیست.‌از این رنج نباید وحشت کنیم.‌از رفتن این راه نباید وحشت کنیم. اگر تمام فلسفه‌ای را که سراسر وجود زمزمه می‌کنند در بیابیم و به آن تن می‌دهیم،. تقدیسش می‌کنیم، می‌پرستیمش و با آغوش باز به سمتش می‌رویم.‌ همان‌طور که حضرت علی رفت. همان‌طور که حتی وقتی شمشیر خورد دیگر این شعار نبود؛ وقتی فرقش شکافته شد گفت &amp;quot;فزت&amp;quot;‌رستگار شدم،‌ چه انسانهای والایی. آیا اینها نیستند که خودشان یک لیله‌القدرند برای ما.‌آیا اینها نیستند که مرزهای دنیای انسانی را از جهان حیوانی جدا می‌کنند؟ اینها نیستند که تعالی و شکوه و تقدس بشری را متبلور و متجسم می‌کنند؟ خوب ما پیرو اینها هستیم. بلی گفتم نسبت به این ایده‌آل ساده‌اندیش نیستیم یعنی می‌دانیم که مراحلی در پیش است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/2%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35042</id>
		<title>کاربر:Jaber/2صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/2%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=35042"/>
		<updated>2019-02-17T17:30:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: جایگزینی صفحه با &amp;#039; == منابع == &amp;lt;references /&amp;gt;&amp;#039;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34835</id>
		<title>کاربر:Jaber/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34835"/>
		<updated>2019-02-13T16:57:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ساعت ۳ بعداز ظهر روز پنجشنبه  ۲۰ دیماه  ۱۳۵۸ سازمان مجاهدین یک گردهمایی درزمین چمن دانشگاه تهران برگزار کرد. دهها هزار تن از مردم تهران و هواداران سازمان مجاهدین در این گردهمایی شرکت کرده بودند. آنها شعار میدادند « رجوی رجوی رئیس جمهورما .  ماهمه حامی تواییم رجوی . درود بر رجوی.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين گردهمايي كه برای اعلام کاندیداتوری ریاست جمهوری برگزار شد موسي خياباني سخنراني كرد و از طرف سازمان مجاهدین مسعود رجوی را بعنوان کاندیدا برای انتخابات ریاست جمهوری، معرفی کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 در این گردهمایی ابتدا چند آیه از قران تلاوت شد و سپس موسی خیابانی سخنرانی کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بعد از او &#039;&#039;&#039;مسعود رجوی&#039;&#039;&#039; به ايراد سخنرانی پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سخنرانی تحت عنوان آزادی فلسفه انقلاب صورت گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهد سخنرانی مسعود رجوی [https://leader.mojahedin.org/i/news/103147 فلسفه] انقلاب &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== متن سخنرانی ==&lt;br /&gt;
بنام خدا و به‌نام خلق قهرمان ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار خدایا این کفایت و شایستگی را در ما قرار بده که بتوانیم به مسئولیت‌هایمان عمل بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای یک انقلابی برخوردار شدن از اعتماد و باز هم اعتماد مردمش چیزي جز افزایش مسئولیت بر مسئولیتهایش نیست و خدا کند که من معنی اینها را بفهمم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواهران، برادران، هم‌میهنان عزیز!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز به اینجا نیامدیم که برای انتخاب یک فرد یا یک سازمان تبلیغات بکنیم و رأی به‌دست بیاوریم، نه. مسأله در اساس اصلاً این نیست. مسأله ما بردن و برنده شدن در انتخابات نیست. بلکه تجمع امروز ما اساساً یادآوری و تذکار فلسفه انقلاب، یعنی آزادی است و کیست که نداند فلسفه هر انقلاب راستین در هرکجای جهان و به‌ویژه انقلابی که تحت رایت اسلام برانگیخته می‌شود در یک کلام باز هم آزادیست. همان کلمه‌ای که تمام رسولان و مصلحین، تمام انقلابیون بزرگ و شهدا و همه اسرا با آن شروع کردند و با آن بپایان رساندند. مگر پیامبران برای چه آمدند؟ جز برای گسستن زنجیرها، جز برای واژگون کردن همه سدهای راه کمال و حریت بشری و باز کردن قید و بندهای اسارت بار، همانهایی که صفوف متحد و یگانه بشری را از هم جدا کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء شاهدند، از ابراهیم خلیل تا موسی و مسیح و محمد (ص) و همه انقلابیون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگذارید یکی از انبیاء بنی اسراییل را شاهد بیاوریم، همان پیامبری که گفت ”مگر روزه‌ای که من می‌پسندم این نیست که بندهای شریرت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد سازید؟ “ و یوغها را بشکنید. کدام یوغ‌ها؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگذارید مسیح را به‌شهادت بطلبیم، آنجا که گفت ”حقیقت شما را آزاد خواهد کرد“ پس آن چیزی حقیقت است که آزاد بکند. این هم پیامبر اسلام، رسول امی، همان نگار مکتب نارفته و خط نانوشته‌ای که مسأله آموز صد مدرس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
” یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ “&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا آنها را امر بکند به خیر، به معروف، به زیبایی و به پاکی و بازشان بدارد از زشتی، بدی و روا بدارد بر آنها پاکیزگی‌ها را و حرامشان بکند پلیدیها را و باز بکند از آنها بندها و را قیدها و سنگین باریها را و زنجیرهایی را که بر آنهاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کدام زنجیرها؟ زنجیرهای استبدادی، استعماری و استثماری که در طول تمام تاریخ، بشریت را آزرده و فرسوده کرده. مگر انبیاء برای این نیامدند که بشریت را به شوریدن و قیام برای قسط برانگیزند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
” یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ“   بسیار قیام‌کننده باشید به قسط. و قسط چیست جز استقرار جهانی آزاد، یگانه، متحد، بسامان، موزون، فوق عادلانه. جهانی که در بنیاد و در فطرتش یگانه است ما بایستی با خود هم یگانه‌اش بکنیم، یعنی نفی بیگانگی‌ها، نفی بیگانگی‌های جهالتبار در جامعه و حصول به وحدت اجتماعی و توحید اجتماعی که تنها در متنی از وحدت اجتماع و طبیعت همراه با اوج ترقی و پیشرفت و آزادی مادی و معنوی میسر و امکانپذیراست. پس انقلابیون تاریخ حق داشتند که تاریخ بشری را در یک کلام”سیر مداوم از قلمرو ضرورت به قلمرو آزادی“ تفسیر کنند. بله بگذارید آزاد باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شهدای ما چه به‌حق بودند که با آزادی شروع می‌کردند. اگر از آزادی به‌طور اخص مناسبات آزاد و عادلانه را در روابط درونی خودمان در نظر داریم، استقلال هم همین معنا را در روابط بین‌المللی و روابط خارجی‌مان بیان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهیچ چیز غیر از این را به‌نام اسلام به‌رسمیت نمی‌شناسیم و هر چیز غیر از این همین خواهد بود که انحراف و ارتجاع و بس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر حال هر اختلاف‌نظر و هر اختلاف رأیی هم که داشته باشیم یک چیز در میان همه رسولان، در میان تمام انبیاء و صلحاء تاریخ، در میان تمام انقلابیون و آزادگان مشترک است و آنهم جدال مستمر، پی‌گیر و تاریخی است علیه تمام موانع حریت در تمام صور تاریخی شان. در تمام اشکال گوناگونشان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصدی بس شورانگیز و متعالی که بدون آن تاریخ جز دوری بی‌پایان از کشاکشهای مبتذل هیچ چیز نخواهد بود. کشاکشهایی بس تلخ و خونبار. ولی تنها با این مقصد هست که همه تفرقه‌ها محو خواهند شد و دیگر جايي برای سالوس و ریا نخواهد ماند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینجاست که در ته اندیشه و در بن خاطر تمام فرزندان راستین انسان، تصویری یا شبحی جان می‌گیرد. هم‌چون اخگری در زیر تمام خاکسترهای تاریخ. یا جرقه‌ای که سرانجام از آن حریق برخواهد خاست و خرمن ستم و ستمگری را از بنیاد خواهد سوزاند. تصویری از همه زنان و مردان آزاده عالم که یکپارچه و متحد در کار ساختمان بنای عظیمی هستند. بنای شگفت‌انگیزی که به جانب آسمانها و به جانب نور و روشنایی پر می‌کشد. در تاریکی ستم و خودکامگی هر آنچه را که انبیاء مصلحین و انقلابیون معروف خیر و زیبایی نامیده بودند و همه استعدادات ژرف درونی انسان را دریغ کرده بود، ما این بنا را می‌بینیم که در حال پیشرفت است. اما بشریت، سرانجام با آزادی از این زنجیرها، از این قید و بندهای جاهلانه، سرانجام هم‌چون زندانیان قلعه اختناق که پس از سالیان دراز نغمه پرنده‌ای، یا گلبرگ گلی را بتازگی تجربه می‌کنند، اوج مفهوم زندگی، هستی و حیات را درخواهد یافت و به تاریخ واقعی خودش ملحق خواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسعود رجوی - آزادی جوهر و مفهوم حرکت تاریخ است.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تمام اینها این نتیجه به‌دست می‌آید که آزادی جوهر و مفهوم حرکت تاریخ است. - البته آن آزادی و حریتی که کمال و یگانگی می‌آورد و زنجیرهای جهل و بندگی را پاره می‌کند. این است مضمون هر انقلاب راستین. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس فلسفه هر انقلاب و دگرگونی جز عروجی دیگر بر قلل آزادی نیست، قله‌هایی یکی پس از دیگری که نهایتاً در فلسفه ما  فلسفه توحید  و رجعت به خدا می‌کنند. یعنی کمال و آزادی مطلق در پیش رو خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اعتقاد ما انسان هم، در آن روزی انسان شد که از قیدحیوانیت آزاد شد. همین جا بود که در یک مکالمه   سمبليك ملائکه به خدا ایراد گرفتند. آنها فقط کشاکش‌ها و خونریزیها را می‌دیدند و درنمی‌یافتند که چه فلسفه‌ای در اینجا نهفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما خدا به آنها پاسخ داد که” إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ“ من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید. آن چیز چیست؟ سمت و مضمون تمام این تحولات و کشاکشها، یعنی فلسفه انسان، فلسفه آزادی، فلسفه انقلاب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله، ما امروز برای تذکر این فلسفه در کسوت انتخاب یک برنامه باهم گرد آمده‌ایم. انتخابی نه تخیلی و رؤیایی، بل در متن واقعیت سرسخت، واقعیت سرسخت سیاسی و اجتماعی. زیرا که ما فلسفه‌مان را در عمل پی‌گیری و جستجو می‌کنیم و بهمین دلیل اید‌ئولوژی را با سیاست پیوند زدیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرمگر ما چه کرده بودیم که ضد انقلاب قلمداد شدیم و می‌شویم؟ در حالی که هنوز با خروش شهدایمان فاصله چندانی نداریم، در حالیکه هنوز از دوردست صدای زنجیرهایی که بر دست و پایمان بود در فضا طنین افکن است در حالیکه هنوز آثار جراحات و شکنجه‌های خواهران و برادرانمان ترمیم نشده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله، اگر یادتان باشد در همینجا بود که نسبت به رفرمیسم و سازشکاری هشدار دادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن موقع هم مثل حالا منظور ما از انقلابی بودن کله شقی، هرج و مرج و بی‌نظمی نبود و الآن هم نیست. منظورمان این بود که بدون انقلابی بودن بدون داشتن نقطه نظرهای انقلابی، بدون داشتن یاران و یاوران انقلابی حل مسا‌ئل بعید و محال است. چطور می‌شودما بدون این‌که انقلابی و مردمی باشیم و این‌طور فکر بکنیم، مسائل یک انقلاب را حل بکنیم؟ آسایش خیال مردممان را تأمین بکنیم، آزادیها را مستقر بکنیم، مسأله بیکاری و گوشت و نان و مسکن و کار و ترافیک و امثالهم را حل بکنیم؟ مسائلی که در یک روند ضد انقلابی ایجاد شده‌اند و بنا براین فقط در یک روند انقلابی قابل حل هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهرحال امروز ما امکان یافتیم که با حفظ نقطه نظرها و عقاید و آراء خاص خودمان در چارچوب نظام و قوانین موجود به‌طور رسمی، قانونی و دموکراتیک خطوط انقلابی و مردمی‌مان را پیگیری بکنیم و در معرض داوری مردممان قرار بگیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که ما از هر فرصت دموکراتیک استقبال می‌کنیم، با کمال میل و شکرگزارش هم خواهیم بود. البته اگر فرصتها و امکانات دموکراتیک برقرار شد و استمرار و عمق پیدا بکنند چه بهتر. ما نهایت تلاش خودمان را خواهیم کرد و اما، هر موقع هم که مانع بشوند و امکان حرکت قانونی و رسمی را در حداقل صورتش هم از نیروهای انقلابی سلب بکنند، خوب، آن موقع بایستی فکر دیگری کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر حال، ما به‌خاطر مبارزه با سازشکاری، مبارزه با منفرد کردن و منزوی کردن نیروهای راستین انقلابی، به‌خاطر بقا و رشد هر چه بیشتر این نیروها -که درگذشته اصالت خودشان را هر چه خونین تر نشان دادند. به‌منظور میدان دادن به اصلاح طلبی و از دور خارج کردن انقلابیون. به‌خاطر ممانعت از افول و قهقرای انقلاب یا رفتن در مجاری انحرافی، به‌خاطر پایان دادن به جنگ‌افروزیها، تفرقه‌ها و تمایلات انحرافی و واپسگرا در انتخابات اخیر شرکت می‌کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بهمین دلیل ضرورت شرکت هر چه فعالتر نیروهای انقلابی را به‌خاطر منظورهایی که گفتم طرح می‌کنیم. اینجاست که بار دیگر ضرورت تحلیل مشخص از شرایط مشخص آشکار می‌شود. ضرورت احتراز از ساده‌سازیهای قشری و به‌اصطلاح مکانیستی مطرح می‌شود. و نادیده گرفتن شرایط بغرنج و تشریح هر مرحله خاص. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب این نه رأی دادن به یک فرد یا یک سازمان، بلکه اساساً تأیید یک برنامه انقلابی و بلکه یک جبهه انقلابی و بل کل انقلاب رهایی بخش ماست. اگر غیر از این بود جنبش انقلابی به‌ دور از هر گونه شائبه جاه‌طلبی و مقام پرستی در صحنه حاضر نمی‌شد و هرگز شرکت نمی‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا جز این‌ است که انقلاب را انقلابیونش باید اداره بکنند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید برنامه‌ها را به تفصیل مطلع باشید و من فقط به سرخط آنها اشاره می‌کنم و چند تا از آنها را مختصراً توضیح می‌دهم و بقیه‌اش بماند برای فرصتهای بعدی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول، شوراهای مردمی. میراث پدر طالقانی، مضمون رهایی بخش و دموکراتیک شوراهای واقعی_ البته اگر واقعی باشند، بر هیچ‌کدام از ما پوشیده نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادم هست که در همان اسفندماه در همینجا بود که اینرا مطرح کردم. به استناد آیات”وامرهم شورا بینهم“ و ”وشاورهم فی الامر“. تحقق شوراهای واقعی نشان‌دهنده ماهیت مردمی هر حکومتی است که به آنها متکی است. مظهر اعتماد توده‌ها به حکومتشان است. هم‌چنانکه مظهر مردمی بودن حکومت هم هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبیعتاً برای همه ما روشن است که میان شوراهای فرمایشی و شوراهای واقعی تفاوت از زمین تا آسمان است و فراموش نکردیم که چطور بعد از رحلت پدر شعار شهادت و شورا پیام پدر در سراسر کشور طنین افکند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز ما ضرورت استقلال واقعی این شوراها را در سراسر بخشها خواستار هستیم. همه بخشهای تولیدی، توزیعی. همه کارخانه‌ها، مزارع. در همه مواضع تصمیم‌گیرنده. مؤسسات آموزشی، ارتش دبیرستانها. و بسیار روشن هست که از شوراهای بی‌محتوا مردم استقبال نمی‌کنند، کما این‌که نکردند. باز هم آزادی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چقدر شورانگیز است که ما امروز باز هم در دانشگاه که شهادت گاه آزادی است صحبت می‌کنیم. سخن از آزادی می‌گوئیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله،بدون تضمین آزادی تمام احزاب و عقاید و قلمها هیچ پیشرفت و بسیجی برای انقلاب متصور نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا در دوران دیکتاتوری شاه پیشرفتی متصور بود؟ نه، هرگز. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا فراموش کردیم که در دوران حکومت نظامی، مطبوعات ما چه نقشی را بازی کردند؟ بله، به همین دلیل می‌بایستی از تمام نشانه‌ها و عوارض خفقان قاطعانه جلوگیری کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطق چوب و چماق، منطق محکومی است. هیچ منطق قابل احترامی نیست. قداره‌بندی شیوه سخیف آریامهری است. مگر فراموش کرده‌ایم که بعد از کودتای ۲۸مرداد، چقدر ”بی‌مخ“ ها به میدان آمدند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه در ضعیف‌ترین نقطه خودش به این روشها متوسل می‌شد. این چیزی جز بیان ماهیت ضدمردمی این نیروها نیست. چه نیروهایی هستند که از آزادی و شرایط دموکراتیک هراس دارند؟ آنهایی که پوسیده‌اند، رسوا هستند. ما به کسانی که ناآگاهانه قدم در این راهها می‌گذارند، صمیمانه و صادقانه نصیحت می‌کنیم. نصیحت می‌کنیم که آزادی خلق و میهنمان را فدای تعصبات کور نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهرحال ما به آزادی عقاید همه احترام می‌گذاریم(شعار جمعیت: درود بر رجوی...) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر موضع ما برحق است. بیائید آن را در میدان عمل نشان بدهیم. آیا جز این است که خفقان باعث تشدید تضادهای اجتماعی خواهد شد؟ و بالاخره این‌که به‌نظر ما آزادی کامل یعنی رهایی از تمام قید و بندهای استارت بار و بهره‌کشانه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأمین حقوق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مساوی برای زنان. صحبت از آزادی می‌کردیم، اینهم یکی دیگر از صور اجتناب‌ناپذیر آزادی است. می‌دانیم که یکی از نتایج تقسیم جامعه به طبقات متخاصم، ستمی است که در طول تاریخ بر زن رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرهنگ استثماری همیشه زن را انسان درجه دوم تلقی کرده است. بسیاری از دانشمندان ارتجاعی تلاش کرده‌اند، تا به تبعیض میان زن و مرد جامه به‌اصطلاح علمی بپوشانند. از جمله با مقایسه ساختمان فیزیولوژیک، تا دلیلی باشد بر انواع تبعیضات. اما در اعتقادات اسلامی ما این‌طور نیست، این نتیجه را می‌شود بسادگی با مقایسه موقعیت زن قبل و بعد از اسلام به‌دست آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنی که قبل از اسلام ننگ تلقی می‌شد. بعداً در اوج رهبری انقلاب قرار گرفت. فراموش نکردیم، نقش زینب علیها سلام را. فراموش نکردیم که اصل اساسی اسلام برتری را منوط می‌کند به تقوای رها‌یی بخش و نه هیچ تبعیض دیگری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزشهای طبقاتی، فرهنگ طبقاتی، برای سالها در طول تاریخ زن را موجودی درجه دوم تلقی کرده است، اما انقلاب ما و سوابق مبارزاتی جامعه ما نشان داد، خواهران و مادران ما را که سلاح در دست گرفتند، به میدانهای اعدام و شکنجه رفتند و آنجا حقانیت خودشان را اثبات کردند و این‌که دوش به دوش تمام مردان، با حقوق متساوی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی قادر هستند که رسالت خودشان را در ایجاد جامعه انقلابی، ایفا بکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینها شعار نیست، واقعیتهای محتومی است که تاریخ هم به آنها گردن خواهد نهاد و در مقابلشان تعظیم خواهد کرد. مخصوصاً در عصر انقلابات، در عصر آگاهی کبیر تود‌ه‌ها چطور می‌شود از نقش انقلابی زن، صرفنظر کرد؟ و چطور می‌شود آن را نادیده گرفت؟ و چطور می‌شود آن‌را درجه دوم تلقی کرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله، ننگ ”درجه دوم تلقی کردن زن است“. به همین دلائل یک بعد مسلم تمام انقلابات رهایی بخش، آزادی زن از یوغ این ستمها است که در اساس از بهره‌کشی و ستم طبقاتی نشأت گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته روشن است که ما نمی‌خواهیم صفوف انقلابمان را بین زن و مرد تجزیه کنیم. نه، ما این مطلب را هم دقیقاً از طریق وحدت تمام اقشار خلق پیش خواهیم برد. چرا که این ستم نیز تنها در همین طریق، تنها در همین مسیر قابل حل است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته، تأمین حقوق ملیتها و آزادی آنان از ستم مضاعف است. به همه مردم ما ستم می‌‌شد. اما این ستم وقتی که به هموطنان کرد، یا به بلوچ و ترکمن و عربمان می‌رسید، مضاعف می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سرمایه‌گذاریها در آنجا خبری نیست، از پیشرفت در آنجا خبری نیست...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقوام فارس و غیرفارس مظهر یک ستم دیگر که بایستی از آن آزاد شد. مسائل ملی ما یک واقعیت هستند. و جز به شیوه انقلابی قادر به حل آنها نخواهیم بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی چند نکته اساسی باقی است. برنامه زیبا و دلنشینی با کلمات خوش آهنگ گفتن یا نوشتن البته کار ساده‌ایست. مهم اجرای آن و برخورداری از وسایل اجرای آن است، و همین خصوصیت کیفیت ممتاز کارها را تشکیل می‌دهد. ولی من اینجا در مقابل محراب مقدس خلق و میهنم بایستی تصریح بکنم و سوگند بخورم که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدلیل سوابق خونبار عملی جریان پرافتخاری که در طول تمام سالهای اختناق، افتخار همگامی با آن‌را داشتم برعهده می‌گیرم که همه برنامه‌ها و حرفها را کلام به کلام و حرف به حرف جامه عمل بپوشانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درسابقه مجاهدین خلق چیزی جز ایستادگی خونبار بر سر عقاید و مواضع و شکیبایی و صبر انقلابی و تحمل تمامی مشکلات و فشارها نیست و امیدوارم در آینده نیز همین‌طور باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنیاد کار ما مبتنی بر مذهبی است خدایی و مردمی. راهگشای حرکت یگانه ساز بر ضد هرگونه استبداد و استعمار و بهره کشی با نظرگاه پاک، حق، یکدست و منسجم که زندگی را تماماً در عقیده و جهاد خلاصه کرده و به بشریت تحت ستم از دیر زمان آزادی، خجستگی و رهایی و یگانی را بشارت داده و البته می‌دانیم که کار کردن بر حسب یک مکتب. با آن زیستن، و با آن مردن و به آن عشق ورزیدن و تمام مشکلات و فشارهایش را تقبل کردن، البته کار دشواری است و بهمین دلیل ما آرزو می‌کنیم و از خدا می‌خواهیم که با حمایت مردم در این راه موفق باشیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سلام بر خلق – سلام بر آزادی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34834</id>
		<title>کاربر:Jaber/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34834"/>
		<updated>2019-02-13T16:53:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ساعت ۳ بعداز ظهر روز پنجشنبه  ۲۰ دیماه  ۱۳۵۸ سازمان مجاهدین یک گردهمایی درزمین چمن دانشگاه تهران برگزار کرد. دهها هزار تن از مردم تهران و هواداران سازمان مجاهدین در این گردهمایی شرکت کرده بودند. آنها شعار میدادند « رجوی رجوی رئیس جمهورما .  ماهمه حامی تواییم رجوی . درود بر رجوی.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين گردهمايي كه برای اعلام کاندیداتوری ریاست جمهوری برگزار شد موسي خياباني سخنراني كرد و از طرف سازمان مجاهدین مسعود رجوی را بعنوان کاندیدا برای انتخابات ریاست جمهوری، اعلام کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 در این گردهمایی ابتدا چند آیه از قران تلاوت شد و سپس موسی خیابانی سخنرانی کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بعد از او &#039;&#039;&#039;مسعود رجوی&#039;&#039;&#039; به ايراد سخنرانی پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سخنرانی بنام تحت عنوان آزادی فلسفه انقلاب صورت گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهد سخنرانی مسعود رجوی [https://leader.mojahedin.org/i/news/103147 فلسفه] انقلاب &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بنام خدا و به‌نام خلق قهرمان ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار خدایا این کفایت و شایستگی را در ما قرار بده که بتوانیم به مسئولیت‌هایمان عمل بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای یک انقلابی برخوردار شدن از اعتماد و باز هم اعتماد مردمش چیزي جز افزایش مسئولیت بر مسئولیتهایش نیست و خدا کند که من معنی اینها را بفهمم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خواهران، برادران، هم‌میهنان عزیز!&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز به اینجا نیامدیم که برای انتخاب یک فرد یا یک سازمان تبلیغات بکنیم و رأی به‌دست بیاوریم، نه. مسأله در اساس اصلاً این نیست. مسأله ما بردن و برنده شدن در انتخابات نیست. بلکه تجمع امروز ما اساساً یادآوری و تذکار فلسفه انقلاب، یعنی آزادی است و کیست که نداند فلسفه هر انقلاب راستین در هرکجای جهان و به‌ویژه انقلابی که تحت رایت اسلام برانگیخته می‌شود در یک کلام باز هم آزادیست. همان کلمه‌ای که تمام رسولان و مصلحین، تمام انقلابیون بزرگ و شهدا و همه اسرا با آن شروع کردند و با آن بپایان رساندند. مگر پیامبران برای چه آمدند؟ جز برای گسستن زنجیرها، جز برای واژگون کردن همه سدهای راه کمال و حریت بشری و باز کردن قید و بندهای اسارت بار، همانهایی که صفوف متحد و یگانه بشری را از هم جدا کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء شاهدند، از ابراهیم خلیل تا موسی و مسیح و محمد (ص) و همه انقلابیون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگذارید یکی از انبیاء بنی اسراییل را شاهد بیاوریم، همان پیامبری که گفت ”مگر روزه‌ای که من می‌پسندم این نیست که بندهای شریرت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد سازید؟ “ و یوغها را بشکنید. کدام یوغ‌ها؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگذارید مسیح را به‌شهادت بطلبیم، آنجا که گفت ”حقیقت شما را آزاد خواهد کرد“ پس آن چیزی حقیقت است که آزاد بکند. این هم پیامبر اسلام، رسول امی، همان نگار مکتب نارفته و خط نانوشته‌ای که مسأله آموز صد مدرس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
” یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ “&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا آنها را امر بکند به خیر، به معروف، به زیبایی و به پاکی و بازشان بدارد از زشتی، بدی و روا بدارد بر آنها پاکیزگی‌ها را و حرامشان بکند پلیدیها را و باز بکند از آنها بندها و را قیدها و سنگین باریها را و زنجیرهایی را که بر آنهاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کدام زنجیرها؟ زنجیرهای استبدادی، استعماری و استثماری که در طول تمام تاریخ، بشریت را آزرده و فرسوده کرده. مگر انبیاء برای این نیامدند که بشریت را به شوریدن و قیام برای قسط برانگیزند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
” یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ“   بسیار قیام‌کننده باشید به قسط. و قسط چیست جز استقرار جهانی آزاد، یگانه، متحد، بسامان، موزون، فوق عادلانه. جهانی که در بنیاد و در فطرتش یگانه است ما بایستی با خود هم یگانه‌اش بکنیم، یعنی نفی بیگانگی‌ها، نفی بیگانگی‌های جهالتبار در جامعه و حصول به وحدت اجتماعی و توحید اجتماعی که تنها در متنی از وحدت اجتماع و طبیعت همراه با اوج ترقی و پیشرفت و آزادی مادی و معنوی میسر و امکانپذیراست. پس انقلابیون تاریخ حق داشتند که تاریخ بشری را در یک کلام”سیر مداوم از قلمرو ضرورت به قلمرو آزادی“ تفسیر کنند. بله بگذارید آزاد باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شهدای ما چه به‌حق بودند که با آزادی شروع می‌کردند. اگر از آزادی به‌طور اخص مناسبات آزاد و عادلانه را در روابط درونی خودمان در نظر داریم، استقلال هم همین معنا را در روابط بین‌المللی و روابط خارجی‌مان بیان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهیچ چیز غیر از این را به‌نام اسلام به‌رسمیت نمی‌شناسیم و هر چیز غیر از این همین خواهد بود که انحراف و ارتجاع و بس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر حال هر اختلاف‌نظر و هر اختلاف رأیی هم که داشته باشیم یک چیز در میان همه رسولان، در میان تمام انبیاء و صلحاء تاریخ، در میان تمام انقلابیون و آزادگان مشترک است و آنهم جدال مستمر، پی‌گیر و تاریخی است علیه تمام موانع حریت در تمام صور تاریخی شان. در تمام اشکال گوناگونشان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصدی بس شورانگیز و متعالی که بدون آن تاریخ جز دوری بی‌پایان از کشاکشهای مبتذل هیچ چیز نخواهد بود. کشاکشهایی بس تلخ و خونبار. ولی تنها با این مقصد هست که همه تفرقه‌ها محو خواهند شد و دیگر جايي برای سالوس و ریا نخواهد ماند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینجاست که در ته اندیشه و در بن خاطر تمام فرزندان راستین انسان، تصویری یا شبحی جان می‌گیرد. هم‌چون اخگری در زیر تمام خاکسترهای تاریخ. یا جرقه‌ای که سرانجام از آن حریق برخواهد خاست و خرمن ستم و ستمگری را از بنیاد خواهد سوزاند. تصویری از همه زنان و مردان آزاده عالم که یکپارچه و متحد در کار ساختمان بنای عظیمی هستند. بنای شگفت‌انگیزی که به جانب آسمانها و به جانب نور و روشنایی پر می‌کشد. در تاریکی ستم و خودکامگی هر آنچه را که انبیاء مصلحین و انقلابیون معروف خیر و زیبایی نامیده بودند و همه استعدادات ژرف درونی انسان را دریغ کرده بود، ما این بنا را می‌بینیم که در حال پیشرفت است. اما بشریت، سرانجام با آزادی از این زنجیرها، از این قید و بندهای جاهلانه، سرانجام هم‌چون زندانیان قلعه اختناق که پس از سالیان دراز نغمه پرنده‌ای، یا گلبرگ گلی را بتازگی تجربه می‌کنند، اوج مفهوم زندگی، هستی و حیات را درخواهد یافت و به تاریخ واقعی خودش ملحق خواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسعود رجوی - آزادی جوهر و مفهوم حرکت تاریخ است.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تمام اینها این نتیجه به‌دست می‌آید که آزادی جوهر و مفهوم حرکت تاریخ است. - البته آن آزادی و حریتی که کمال و یگانگی می‌آورد و زنجیرهای جهل و بندگی را پاره می‌کند. این است مضمون هر انقلاب راستین. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس فلسفه هر انقلاب و دگرگونی جز عروجی دیگر بر قلل آزادی نیست، قله‌هایی یکی پس از دیگری که نهایتاً در فلسفه ما  فلسفه توحید  و رجعت به خدا می‌کنند. یعنی کمال و آزادی مطلق در پیش رو خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اعتقاد ما انسان هم، در آن روزی انسان شد که از قیدحیوانیت آزاد شد. همین جا بود که در یک مکالمه   سمبليك ملائکه به خدا ایراد گرفتند. آنها فقط کشاکش‌ها و خونریزیها را می‌دیدند و درنمی‌یافتند که چه فلسفه‌ای در اینجا نهفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما خدا به آنها پاسخ داد که” إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ“ من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید. آن چیز چیست؟ سمت و مضمون تمام این تحولات و کشاکشها، یعنی فلسفه انسان، فلسفه آزادی، فلسفه انقلاب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله، ما امروز برای تذکر این فلسفه در کسوت انتخاب یک برنامه باهم گرد آمده‌ایم. انتخابی نه تخیلی و رؤیایی، بل در متن واقعیت سرسخت، واقعیت سرسخت سیاسی و اجتماعی. زیرا که ما فلسفه‌مان را در عمل پی‌گیری و جستجو می‌کنیم و بهمین دلیل اید‌ئولوژی را با سیاست پیوند زدیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرمگر ما چه کرده بودیم که ضد انقلاب قلمداد شدیم و می‌شویم؟ در حالی که هنوز با خروش شهدایمان فاصله چندانی نداریم، در حالیکه هنوز از دوردست صدای زنجیرهایی که بر دست و پایمان بود در فضا طنین افکن است در حالیکه هنوز آثار جراحات و شکنجه‌های خواهران و برادرانمان ترمیم نشده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسعود رجوی - گنهش آنکه، ندارد گنهی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله، اگر یادتان باشد در همینجا بود که نسبت به رفرمیسم و سازشکاری هشدار دادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن موقع هم مثل حالا منظور ما از انقلابی بودن کله شقی، هرج و مرج و بی‌نظمی نبود و الآن هم نیست. منظورمان این بود که بدون انقلابی بودن بدون داشتن نقطه نظرهای انقلابی، بدون داشتن یاران و یاوران انقلابی حل مسا‌ئل بعید و محال است. چطور می‌شودما بدون این‌که انقلابی و مردمی باشیم و این‌طور فکر بکنیم، مسائل یک انقلاب را حل بکنیم؟ آسایش خیال مردممان را تأمین بکنیم، آزادیها را مستقر بکنیم، مسأله بیکاری و گوشت و نان و مسکن و کار و ترافیک و امثالهم را حل بکنیم؟ مسائلی که در یک روند ضد انقلابی ایجاد شده‌اند و بنا براین فقط در یک روند انقلابی قابل حل هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسعود رجوی &#039;&#039;&#039;- &#039;&#039;&#039;ما از هر فرصت دموکراتیک استقبال خواهیم کرد&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهرحال امروز ما امکان یافتیم که با حفظ نقطه نظرها و عقاید و آراء خاص خودمان در چارچوب نظام و قوانین موجود به‌طور رسمی، قانونی و دموکراتیک خطوط انقلابی و مردمی‌مان را پیگیری بکنیم و در معرض داوری مردممان قرار بگیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که ما از هر فرصت دموکراتیک استقبال می‌کنیم، با کمال میل و شکرگزارش هم خواهیم بود. البته اگر فرصتها و امکانات دموکراتیک برقرار شد و استمرار و عمق پیدا بکنند چه بهتر. ما نهایت تلاش خودمان را خواهیم کرد و اما، هر موقع هم که مانع بشوند و امکان حرکت قانونی و رسمی را در حداقل صورتش هم از نیروهای انقلابی سلب بکنند، خوب، آن موقع بایستی فکر دیگری کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر حال، ما به‌خاطر مبارزه با سازشکاری، مبارزه با منفرد کردن و منزوی کردن نیروهای راستین انقلابی، به‌خاطر بقا و رشد هر چه بیشتر این نیروها -که درگذشته اصالت خودشان را هر چه خونین تر نشان دادند. به‌منظور میدان دادن به اصلاح طلبی و از دور خارج کردن انقلابیون. به‌خاطر ممانعت از افول و قهقرای انقلاب یا رفتن در مجاری انحرافی، به‌خاطر پایان دادن به جنگ‌افروزیها، تفرقه‌ها و تمایلات انحرافی و واپسگرا در انتخابات اخیر شرکت می‌کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بهمین دلیل ضرورت شرکت هر چه فعالتر نیروهای انقلابی را به‌خاطر منظورهایی که گفتم طرح می‌کنیم. اینجاست که بار دیگر ضرورت تحلیل مشخص از شرایط مشخص آشکار می‌شود. ضرورت احتراز از ساده‌سازیهای قشری و به‌اصطلاح مکانیستی مطرح می‌شود. و نادیده گرفتن شرایط بغرنج و تشریح هر مرحله خاص. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب این نه رأی دادن به یک فرد یا یک سازمان، بلکه اساساً تأیید یک برنامه انقلابی و بلکه یک جبهه انقلابی و بل کل انقلاب رهایی بخش ماست. اگر غیر از این بود جنبش انقلابی به‌ دور از هر گونه شائبه جاه‌طلبی و مقام پرستی در صحنه حاضر نمی‌شد و هرگز شرکت نمی‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا جز این‌ است که انقلاب را انقلابیونش باید اداره بکنند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید برنامه‌ها را به تفصیل مطلع باشید و من فقط به سرخط آنها اشاره می‌کنم و چند تا از آنها را مختصراً توضیح می‌دهم و بقیه‌اش بماند برای فرصتهای بعدی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول، شوراهای مردمی. میراث پدر طالقانی، مضمون رهایی بخش و دموکراتیک شوراهای واقعی_ البته اگر واقعی باشند، بر هیچ‌کدام از ما پوشیده نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادم هست که در همان اسفندماه در همینجا بود که اینرا مطرح کردم. به استناد آیات”وامرهم شورا بینهم“ و ”وشاورهم فی الامر“. تحقق شوراهای واقعی نشان‌دهنده ماهیت مردمی هر حکومتی است که به آنها متکی است. مظهر اعتماد توده‌ها به حکومتشان است. هم‌چنانکه مظهر مردمی بودن حکومت هم هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبیعتاً برای همه ما روشن است که میان شوراهای فرمایشی و شوراهای واقعی تفاوت از زمین تا آسمان است و فراموش نکردیم که چطور بعد از رحلت پدر شعار شهادت و شورا پیام پدر در سراسر کشور طنین افکند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز ما ضرورت استقلال واقعی این شوراها را در سراسر بخشها خواستار هستیم. همه بخشهای تولیدی، توزیعی. همه کارخانه‌ها، مزارع. در همه مواضع تصمیم‌گیرنده. مؤسسات آموزشی، ارتش دبیرستانها. و بسیار روشن هست که از شوراهای بی‌محتوا مردم استقبال نمی‌کنند، کما این‌که نکردند. باز هم آزادی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چقدر شورانگیز است که ما امروز باز هم در دانشگاه که شهادت گاه آزادی است صحبت می‌کنیم. سخن از آزادی می‌گوئیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله،بدون تضمین آزادی تمام احزاب و عقاید و قلمها هیچ پیشرفت و بسیجی برای انقلاب متصور نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا در دوران دیکتاتوری شاه پیشرفتی متصور بود؟ نه، هرگز. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا فراموش کردیم که در دوران حکومت نظامی، مطبوعات ما چه نقشی را بازی کردند؟ بله، به همین دلیل می‌بایستی از تمام نشانه‌ها و عوارض خفقان قاطعانه جلوگیری کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطق چوب و چماق، منطق محکومی است. هیچ منطق قابل احترامی نیست. قداره‌بندی شیوه سخیف آریامهری است. مگر فراموش کرده‌ایم که بعد از کودتای ۲۸مرداد، چقدر ”بی‌مخ“ ها به میدان آمدند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه در ضعیف‌ترین نقطه خودش به این روشها متوسل می‌شد. این چیزی جز بیان ماهیت ضدمردمی این نیروها نیست. چه نیروهایی هستند که از آزادی و شرایط دموکراتیک هراس دارند؟ آنهایی که پوسیده‌اند، رسوا هستند. ما به کسانی که ناآگاهانه قدم در این راهها می‌گذارند، صمیمانه و صادقانه نصیحت می‌کنیم. نصیحت می‌کنیم که آزادی خلق و میهنمان را فدای تعصبات کور نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهرحال ما به آزادی عقاید همه احترام می‌گذاریم(شعار جمعیت: درود بر رجوی...) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر موضع ما برحق است. بیائید آن را در میدان عمل نشان بدهیم. آیا جز این است که خفقان باعث تشدید تضادهای اجتماعی خواهد شد؟ و بالاخره این‌که به‌نظر ما آزادی کامل یعنی رهایی از تمام قید و بندهای استارت بار و بهره‌کشانه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأمین حقوق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مساوی برای زنان. صحبت از آزادی می‌کردیم، اینهم یکی دیگر از صور اجتناب‌ناپذیر آزادی است. می‌دانیم که یکی از نتایج تقسیم جامعه به طبقات متخاصم، ستمی است که در طول تاریخ بر زن رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرهنگ استثماری همیشه زن را انسان درجه دوم تلقی کرده است. بسیاری از دانشمندان ارتجاعی تلاش کرده‌اند، تا به تبعیض میان زن و مرد جامه به‌اصطلاح علمی بپوشانند. از جمله با مقایسه ساختمان فیزیولوژیک، تا دلیلی باشد بر انواع تبعیضات. اما در اعتقادات اسلامی ما این‌طور نیست، این نتیجه را می‌شود بسادگی با مقایسه موقعیت زن قبل و بعد از اسلام به‌دست آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنی که قبل از اسلام ننگ تلقی می‌شد. بعداً در اوج رهبری انقلاب قرار گرفت. فراموش نکردیم، نقش زینب علیها سلام را. فراموش نکردیم که اصل اساسی اسلام برتری را منوط می‌کند به تقوای رها‌یی بخش و نه هیچ تبعیض دیگری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزشهای طبقاتی، فرهنگ طبقاتی، برای سالها در طول تاریخ زن را موجودی درجه دوم تلقی کرده است، اما انقلاب ما و سوابق مبارزاتی جامعه ما نشان داد، خواهران و مادران ما را که سلاح در دست گرفتند، به میدانهای اعدام و شکنجه رفتند و آنجا حقانیت خودشان را اثبات کردند و این‌که دوش به دوش تمام مردان، با حقوق متساوی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی قادر هستند که رسالت خودشان را در ایجاد جامعه انقلابی، ایفا بکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینها شعار نیست، واقعیتهای محتومی است که تاریخ هم به آنها گردن خواهد نهاد و در مقابلشان تعظیم خواهد کرد. مخصوصاً در عصر انقلابات، در عصر آگاهی کبیر تود‌ه‌ها چطور می‌شود از نقش انقلابی زن، صرفنظر کرد؟ و چطور می‌شود آن را نادیده گرفت؟ و چطور می‌شود آن‌را درجه دوم تلقی کرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله، ننگ ”درجه دوم تلقی کردن زن است“. به همین دلائل یک بعد مسلم تمام انقلابات رهایی بخش، آزادی زن از یوغ این ستمها است که در اساس از بهره‌کشی و ستم طبقاتی نشأت گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته روشن است که ما نمی‌خواهیم صفوف انقلابمان را بین زن و مرد تجزیه کنیم. نه، ما این مطلب را هم دقیقاً از طریق وحدت تمام اقشار خلق پیش خواهیم برد. چرا که این ستم نیز تنها در همین طریق، تنها در همین مسیر قابل حل است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته، تأمین حقوق ملیتها و آزادی آنان از ستم مضاعف است. به همه مردم ما ستم می‌‌شد. اما این ستم وقتی که به هموطنان کرد، یا به بلوچ و ترکمن و عربمان می‌رسید، مضاعف می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سرمایه‌گذاریها در آنجا خبری نیست، از پیشرفت در آنجا خبری نیست...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقوام فارس و غیرفارس مظهر یک ستم دیگر که بایستی از آن آزاد شد. مسائل ملی ما یک واقعیت هستند. و جز به شیوه انقلابی قادر به حل آنها نخواهیم بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی چند نکته اساسی باقی است. برنامه زیبا و دلنشینی با کلمات خوش آهنگ گفتن یا نوشتن البته کار ساده‌ایست. مهم اجرای آن و برخورداری از وسایل اجرای آن است، و همین خصوصیت کیفیت ممتاز کارها را تشکیل می‌دهد. ولی من اینجا در مقابل محراب مقدس خلق و میهنم بایستی تصریح بکنم و سوگند بخورم که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدلیل سوابق خونبار عملی جریان پرافتخاری که در طول تمام سالهای اختناق، افتخار همگامی با آن‌را داشتم برعهده می‌گیرم که همه برنامه‌ها و حرفها را کلام به کلام و حرف به حرف جامه عمل بپوشانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درسابقه مجاهدین خلق چیزی جز ایستادگی خونبار بر سر عقاید و مواضع و شکیبایی و صبر انقلابی و تحمل تمامی مشکلات و فشارها نیست و امیدوارم در آینده نیز همین‌طور باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنیاد کار ما مبتنی بر مذهبی است خدایی و مردمی. راهگشای حرکت یگانه ساز بر ضد هرگونه استبداد و استعمار و بهره کشی با نظرگاه پاک، حق، یکدست و منسجم که زندگی را تماماً در عقیده و جهاد خلاصه کرده و به بشریت تحت ستم از دیر زمان آزادی، خجستگی و رهایی و یگانی را بشارت داده و البته می‌دانیم که کار کردن بر حسب یک مکتب. با آن زیستن، و با آن مردن و به آن عشق ورزیدن و تمام مشکلات و فشارهایش را تقبل کردن، البته کار دشواری است و بهمین دلیل ما آرزو می‌کنیم و از خدا می‌خواهیم که با حمایت مردم در این راه موفق باشیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سلام بر خلق – سلام بر آزادی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34833</id>
		<title>کاربر:Jaber/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34833"/>
		<updated>2019-02-13T16:48:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ساعت ۳ بعداز ظهر روز پنجشنبه  ۲۰ دیماه  ۱۳۵۸ سازمان مجاهدین یک گردهمایی درزمین چمن دانشگاه تهران برگزار کرد. دهها هزار تن از مردم تهران و هواداران سازمان مجاهدین در این گردهمایی شرکت کرده بودند. آنها شعار میدادند « رجوی رجوی رئیس جمهورما .  ماهمه حامی تواییم رجوی . درود بر رجوی.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين گردهمايي كه برای اعلام کاندیداتوری ریاست جمهوری برگزار شد موسي خياباني سخنراني كرد و از طرف سازمان مجاهدین مسعود رجوی را بعنوان کاندیدا برای انتخابات ریاست جمهوری، اعلام کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 در این گردهمایی ابتدا چند آیه از قران تلاوت شد و سپس موسی خیابانی سخنرانی کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بعد از او &#039;&#039;&#039;مسعود رجوی&#039;&#039;&#039; به ايراد سخنرانی پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سخنرانی بنام تحت عنوان آزادی فلسفه انقلاب صورت گرفت. (۱) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بنام خدا و به‌نام خلق قهرمان ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار خدایا این کفایت و شایستگی را در ما قرار بده که بتوانیم به مسئولیت‌هایمان عمل بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای یک انقلابی برخوردار شدن از اعتماد و باز هم اعتماد مردمش چیزي جز افزایش مسئولیت بر مسئولیتهایش نیست و خدا کند که من معنی اینها را بفهمم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خواهران، برادران، هم‌میهنان عزیز!&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز به اینجا نیامدیم که برای انتخاب یک فرد یا یک سازمان تبلیغات بکنیم و رأی به‌دست بیاوریم، نه. مسأله در اساس اصلاً این نیست. مسأله ما بردن و برنده شدن در انتخابات نیست. بلکه تجمع امروز ما اساساً یادآوری و تذکار فلسفه انقلاب، یعنی آزادی است و کیست که نداند فلسفه هر انقلاب راستین در هرکجای جهان و به‌ویژه انقلابی که تحت رایت اسلام برانگیخته می‌شود در یک کلام باز هم آزادیست. همان کلمه‌ای که تمام رسولان و مصلحین، تمام انقلابیون بزرگ و شهدا و همه اسرا با آن شروع کردند و با آن بپایان رساندند. مگر پیامبران برای چه آمدند؟ جز برای گسستن زنجیرها، جز برای واژگون کردن همه سدهای راه کمال و حریت بشری و باز کردن قید و بندهای اسارت بار، همانهایی که صفوف متحد و یگانه بشری را از هم جدا کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انبیاء شاهدند، از ابراهیم خلیل تا موسی و مسیح و محمد (ص) و همه انقلابیون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگذارید یکی از انبیاء بنی اسراییل را شاهد بیاوریم، همان پیامبری که گفت ”مگر روزه‌ای که من می‌پسندم این نیست که بندهای شریرت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد سازید؟ “ و یوغها را بشکنید. کدام یوغ‌ها؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگذارید مسیح را به‌شهادت بطلبیم، آنجا که گفت ”حقیقت شما را آزاد خواهد کرد“ پس آن چیزی حقیقت است که آزاد بکند. این هم پیامبر اسلام، رسول امی، همان نگار مکتب نارفته و خط نانوشته‌ای که مسأله آموز صد مدرس شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
” یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ “&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا آنها را امر بکند به خیر، به معروف، به زیبایی و به پاکی و بازشان بدارد از زشتی، بدی و روا بدارد بر آنها پاکیزگی‌ها را و حرامشان بکند پلیدیها را و باز بکند از آنها بندها و را قیدها و سنگین باریها را و زنجیرهایی را که بر آنهاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کدام زنجیرها؟ زنجیرهای استبدادی، استعماری و استثماری که در طول تمام تاریخ، بشریت را آزرده و فرسوده کرده. مگر انبیاء برای این نیامدند که بشریت را به شوریدن و قیام برای قسط برانگیزند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
” یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ“   بسیار قیام‌کننده باشید به قسط. و قسط چیست جز استقرار جهانی آزاد، یگانه، متحد، بسامان، موزون، فوق عادلانه. جهانی که در بنیاد و در فطرتش یگانه است ما بایستی با خود هم یگانه‌اش بکنیم، یعنی نفی بیگانگی‌ها، نفی بیگانگی‌های جهالتبار در جامعه و حصول به وحدت اجتماعی و توحید اجتماعی که تنها در متنی از وحدت اجتماع و طبیعت همراه با اوج ترقی و پیشرفت و آزادی مادی و معنوی میسر و امکانپذیراست. پس انقلابیون تاریخ حق داشتند که تاریخ بشری را در یک کلام”سیر مداوم از قلمرو ضرورت به قلمرو آزادی“ تفسیر کنند. بله بگذارید آزاد باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شهدای ما چه به‌حق بودند که با آزادی شروع می‌کردند. اگر از آزادی به‌طور اخص مناسبات آزاد و عادلانه را در روابط درونی خودمان در نظر داریم، استقلال هم همین معنا را در روابط بین‌المللی و روابط خارجی‌مان بیان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهیچ چیز غیر از این را به‌نام اسلام به‌رسمیت نمی‌شناسیم و هر چیز غیر از این همین خواهد بود که انحراف و ارتجاع و بس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر حال هر اختلاف‌نظر و هر اختلاف رأیی هم که داشته باشیم یک چیز در میان همه رسولان، در میان تمام انبیاء و صلحاء تاریخ، در میان تمام انقلابیون و آزادگان مشترک است و آنهم جدال مستمر، پی‌گیر و تاریخی است علیه تمام موانع حریت در تمام صور تاریخی شان. در تمام اشکال گوناگونشان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقصدی بس شورانگیز و متعالی که بدون آن تاریخ جز دوری بی‌پایان از کشاکشهای مبتذل هیچ چیز نخواهد بود. کشاکشهایی بس تلخ و خونبار. ولی تنها با این مقصد هست که همه تفرقه‌ها محو خواهند شد و دیگر جايي برای سالوس و ریا نخواهد ماند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینجاست که در ته اندیشه و در بن خاطر تمام فرزندان راستین انسان، تصویری یا شبحی جان می‌گیرد. هم‌چون اخگری در زیر تمام خاکسترهای تاریخ. یا جرقه‌ای که سرانجام از آن حریق برخواهد خاست و خرمن ستم و ستمگری را از بنیاد خواهد سوزاند. تصویری از همه زنان و مردان آزاده عالم که یکپارچه و متحد در کار ساختمان بنای عظیمی هستند. بنای شگفت‌انگیزی که به جانب آسمانها و به جانب نور و روشنایی پر می‌کشد. در تاریکی ستم و خودکامگی هر آنچه را که انبیاء مصلحین و انقلابیون معروف خیر و زیبایی نامیده بودند و همه استعدادات ژرف درونی انسان را دریغ کرده بود، ما این بنا را می‌بینیم که در حال پیشرفت است. اما بشریت، سرانجام با آزادی از این زنجیرها، از این قید و بندهای جاهلانه، سرانجام هم‌چون زندانیان قلعه اختناق که پس از سالیان دراز نغمه پرنده‌ای، یا گلبرگ گلی را بتازگی تجربه می‌کنند، اوج مفهوم زندگی، هستی و حیات را درخواهد یافت و به تاریخ واقعی خودش ملحق خواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسعود رجوی - آزادی جوهر و مفهوم حرکت تاریخ است.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تمام اینها این نتیجه به‌دست می‌آید که آزادی جوهر و مفهوم حرکت تاریخ است. - البته آن آزادی و حریتی که کمال و یگانگی می‌آورد و زنجیرهای جهل و بندگی را پاره می‌کند. این است مضمون هر انقلاب راستین. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس فلسفه هر انقلاب و دگرگونی جز عروجی دیگر بر قلل آزادی نیست، قله‌هایی یکی پس از دیگری که نهایتاً در فلسفه ما  فلسفه توحید  و رجعت به خدا می‌کنند. یعنی کمال و آزادی مطلق در پیش رو خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اعتقاد ما انسان هم، در آن روزی انسان شد که از قیدحیوانیت آزاد شد. همین جا بود که در یک مکالمه   سمبليك ملائکه به خدا ایراد گرفتند. آنها فقط کشاکش‌ها و خونریزیها را می‌دیدند و درنمی‌یافتند که چه فلسفه‌ای در اینجا نهفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما خدا به آنها پاسخ داد که” إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ“ من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید. آن چیز چیست؟ سمت و مضمون تمام این تحولات و کشاکشها، یعنی فلسفه انسان، فلسفه آزادی، فلسفه انقلاب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله، ما امروز برای تذکر این فلسفه در کسوت انتخاب یک برنامه باهم گرد آمده‌ایم. انتخابی نه تخیلی و رؤیایی، بل در متن واقعیت سرسخت، واقعیت سرسخت سیاسی و اجتماعی. زیرا که ما فلسفه‌مان را در عمل پی‌گیری و جستجو می‌کنیم و بهمین دلیل اید‌ئولوژی را با سیاست پیوند زدیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرمگر ما چه کرده بودیم که ضد انقلاب قلمداد شدیم و می‌شویم؟ در حالی که هنوز با خروش شهدایمان فاصله چندانی نداریم، در حالیکه هنوز از دوردست صدای زنجیرهایی که بر دست و پایمان بود در فضا طنین افکن است در حالیکه هنوز آثار جراحات و شکنجه‌های خواهران و برادرانمان ترمیم نشده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسعود رجوی - گنهش آنکه، ندارد گنهی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله، اگر یادتان باشد در همینجا بود که نسبت به رفرمیسم و سازشکاری هشدار دادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن موقع هم مثل حالا منظور ما از انقلابی بودن کله شقی، هرج و مرج و بی‌نظمی نبود و الآن هم نیست. منظورمان این بود که بدون انقلابی بودن بدون داشتن نقطه نظرهای انقلابی، بدون داشتن یاران و یاوران انقلابی حل مسا‌ئل بعید و محال است. چطور می‌شودما بدون این‌که انقلابی و مردمی باشیم و این‌طور فکر بکنیم، مسائل یک انقلاب را حل بکنیم؟ آسایش خیال مردممان را تأمین بکنیم، آزادیها را مستقر بکنیم، مسأله بیکاری و گوشت و نان و مسکن و کار و ترافیک و امثالهم را حل بکنیم؟ مسائلی که در یک روند ضد انقلابی ایجاد شده‌اند و بنا براین فقط در یک روند انقلابی قابل حل هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسعود رجوی &#039;&#039;&#039;- &#039;&#039;&#039;ما از هر فرصت دموکراتیک استقبال خواهیم کرد&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهرحال امروز ما امکان یافتیم که با حفظ نقطه نظرها و عقاید و آراء خاص خودمان در چارچوب نظام و قوانین موجود به‌طور رسمی، قانونی و دموکراتیک خطوط انقلابی و مردمی‌مان را پیگیری بکنیم و در معرض داوری مردممان قرار بگیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که ما از هر فرصت دموکراتیک استقبال می‌کنیم، با کمال میل و شکرگزارش هم خواهیم بود. البته اگر فرصتها و امکانات دموکراتیک برقرار شد و استمرار و عمق پیدا بکنند چه بهتر. ما نهایت تلاش خودمان را خواهیم کرد و اما، هر موقع هم که مانع بشوند و امکان حرکت قانونی و رسمی را در حداقل صورتش هم از نیروهای انقلابی سلب بکنند، خوب، آن موقع بایستی فکر دیگری کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر حال، ما به‌خاطر مبارزه با سازشکاری، مبارزه با منفرد کردن و منزوی کردن نیروهای راستین انقلابی، به‌خاطر بقا و رشد هر چه بیشتر این نیروها -که درگذشته اصالت خودشان را هر چه خونین تر نشان دادند. به‌منظور میدان دادن به اصلاح طلبی و از دور خارج کردن انقلابیون. به‌خاطر ممانعت از افول و قهقرای انقلاب یا رفتن در مجاری انحرافی، به‌خاطر پایان دادن به جنگ‌افروزیها، تفرقه‌ها و تمایلات انحرافی و واپسگرا در انتخابات اخیر شرکت می‌کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بهمین دلیل ضرورت شرکت هر چه فعالتر نیروهای انقلابی را به‌خاطر منظورهایی که گفتم طرح می‌کنیم. اینجاست که بار دیگر ضرورت تحلیل مشخص از شرایط مشخص آشکار می‌شود. ضرورت احتراز از ساده‌سازیهای قشری و به‌اصطلاح مکانیستی مطرح می‌شود. و نادیده گرفتن شرایط بغرنج و تشریح هر مرحله خاص. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب این نه رأی دادن به یک فرد یا یک سازمان، بلکه اساساً تأیید یک برنامه انقلابی و بلکه یک جبهه انقلابی و بل کل انقلاب رهایی بخش ماست. اگر غیر از این بود جنبش انقلابی به‌ دور از هر گونه شائبه جاه‌طلبی و مقام پرستی در صحنه حاضر نمی‌شد و هرگز شرکت نمی‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا جز این‌ است که انقلاب را انقلابیونش باید اداره بکنند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید برنامه‌ها را به تفصیل مطلع باشید و من فقط به سرخط آنها اشاره می‌کنم و چند تا از آنها را مختصراً توضیح می‌دهم و بقیه‌اش بماند برای فرصتهای بعدی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول، شوراهای مردمی. میراث پدر طالقانی، مضمون رهایی بخش و دموکراتیک شوراهای واقعی_ البته اگر واقعی باشند، بر هیچ‌کدام از ما پوشیده نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادم هست که در همان اسفندماه در همینجا بود که اینرا مطرح کردم. به استناد آیات”وامرهم شورا بینهم“ و ”وشاورهم فی الامر“. تحقق شوراهای واقعی نشان‌دهنده ماهیت مردمی هر حکومتی است که به آنها متکی است. مظهر اعتماد توده‌ها به حکومتشان است. هم‌چنانکه مظهر مردمی بودن حکومت هم هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبیعتاً برای همه ما روشن است که میان شوراهای فرمایشی و شوراهای واقعی تفاوت از زمین تا آسمان است و فراموش نکردیم که چطور بعد از رحلت پدر شعار شهادت و شورا پیام پدر در سراسر کشور طنین افکند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز ما ضرورت استقلال واقعی این شوراها را در سراسر بخشها خواستار هستیم. همه بخشهای تولیدی، توزیعی. همه کارخانه‌ها، مزارع. در همه مواضع تصمیم‌گیرنده. مؤسسات آموزشی، ارتش دبیرستانها. و بسیار روشن هست که از شوراهای بی‌محتوا مردم استقبال نمی‌کنند، کما این‌که نکردند. باز هم آزادی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چقدر شورانگیز است که ما امروز باز هم در دانشگاه که شهادت گاه آزادی است صحبت می‌کنیم. سخن از آزادی می‌گوئیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله،بدون تضمین آزادی تمام احزاب و عقاید و قلمها هیچ پیشرفت و بسیجی برای انقلاب متصور نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا در دوران دیکتاتوری شاه پیشرفتی متصور بود؟ نه، هرگز. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا فراموش کردیم که در دوران حکومت نظامی، مطبوعات ما چه نقشی را بازی کردند؟ بله، به همین دلیل می‌بایستی از تمام نشانه‌ها و عوارض خفقان قاطعانه جلوگیری کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطق چوب و چماق، منطق محکومی است. هیچ منطق قابل احترامی نیست. قداره‌بندی شیوه سخیف آریامهری است. مگر فراموش کرده‌ایم که بعد از کودتای ۲۸مرداد، چقدر ”بی‌مخ“ ها به میدان آمدند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه در ضعیف‌ترین نقطه خودش به این روشها متوسل می‌شد. این چیزی جز بیان ماهیت ضدمردمی این نیروها نیست. چه نیروهایی هستند که از آزادی و شرایط دموکراتیک هراس دارند؟ آنهایی که پوسیده‌اند، رسوا هستند. ما به کسانی که ناآگاهانه قدم در این راهها می‌گذارند، صمیمانه و صادقانه نصیحت می‌کنیم. نصیحت می‌کنیم که آزادی خلق و میهنمان را فدای تعصبات کور نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهرحال ما به آزادی عقاید همه احترام می‌گذاریم(شعار جمعیت: درود بر رجوی...) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر موضع ما برحق است. بیائید آن را در میدان عمل نشان بدهیم. آیا جز این است که خفقان باعث تشدید تضادهای اجتماعی خواهد شد؟ و بالاخره این‌که به‌نظر ما آزادی کامل یعنی رهایی از تمام قید و بندهای استارت بار و بهره‌کشانه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأمین حقوق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مساوی برای زنان. صحبت از آزادی می‌کردیم، اینهم یکی دیگر از صور اجتناب‌ناپذیر آزادی است. می‌دانیم که یکی از نتایج تقسیم جامعه به طبقات متخاصم، ستمی است که در طول تاریخ بر زن رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرهنگ استثماری همیشه زن را انسان درجه دوم تلقی کرده است. بسیاری از دانشمندان ارتجاعی تلاش کرده‌اند، تا به تبعیض میان زن و مرد جامه به‌اصطلاح علمی بپوشانند. از جمله با مقایسه ساختمان فیزیولوژیک، تا دلیلی باشد بر انواع تبعیضات. اما در اعتقادات اسلامی ما این‌طور نیست، این نتیجه را می‌شود بسادگی با مقایسه موقعیت زن قبل و بعد از اسلام به‌دست آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنی که قبل از اسلام ننگ تلقی می‌شد. بعداً در اوج رهبری انقلاب قرار گرفت. فراموش نکردیم، نقش زینب علیها سلام را. فراموش نکردیم که اصل اساسی اسلام برتری را منوط می‌کند به تقوای رها‌یی بخش و نه هیچ تبعیض دیگری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزشهای طبقاتی، فرهنگ طبقاتی، برای سالها در طول تاریخ زن را موجودی درجه دوم تلقی کرده است، اما انقلاب ما و سوابق مبارزاتی جامعه ما نشان داد، خواهران و مادران ما را که سلاح در دست گرفتند، به میدانهای اعدام و شکنجه رفتند و آنجا حقانیت خودشان را اثبات کردند و این‌که دوش به دوش تمام مردان، با حقوق متساوی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی قادر هستند که رسالت خودشان را در ایجاد جامعه انقلابی، ایفا بکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینها شعار نیست، واقعیتهای محتومی است که تاریخ هم به آنها گردن خواهد نهاد و در مقابلشان تعظیم خواهد کرد. مخصوصاً در عصر انقلابات، در عصر آگاهی کبیر تود‌ه‌ها چطور می‌شود از نقش انقلابی زن، صرفنظر کرد؟ و چطور می‌شود آن را نادیده گرفت؟ و چطور می‌شود آن‌را درجه دوم تلقی کرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله، ننگ ”درجه دوم تلقی کردن زن است“. به همین دلائل یک بعد مسلم تمام انقلابات رهایی بخش، آزادی زن از یوغ این ستمها است که در اساس از بهره‌کشی و ستم طبقاتی نشأت گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته روشن است که ما نمی‌خواهیم صفوف انقلابمان را بین زن و مرد تجزیه کنیم. نه، ما این مطلب را هم دقیقاً از طریق وحدت تمام اقشار خلق پیش خواهیم برد. چرا که این ستم نیز تنها در همین طریق، تنها در همین مسیر قابل حل است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین نکته، تأمین حقوق ملیتها و آزادی آنان از ستم مضاعف است. به همه مردم ما ستم می‌‌شد. اما این ستم وقتی که به هموطنان کرد، یا به بلوچ و ترکمن و عربمان می‌رسید، مضاعف می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سرمایه‌گذاریها در آنجا خبری نیست، از پیشرفت در آنجا خبری نیست...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقوام فارس و غیرفارس مظهر یک ستم دیگر که بایستی از آن آزاد شد. مسائل ملی ما یک واقعیت هستند. و جز به شیوه انقلابی قادر به حل آنها نخواهیم بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی چند نکته اساسی باقی است. برنامه زیبا و دلنشینی با کلمات خوش آهنگ گفتن یا نوشتن البته کار ساده‌ایست. مهم اجرای آن و برخورداری از وسایل اجرای آن است، و همین خصوصیت کیفیت ممتاز کارها را تشکیل می‌دهد. ولی من اینجا در مقابل محراب مقدس خلق و میهنم بایستی تصریح بکنم و سوگند بخورم که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدلیل سوابق خونبار عملی جریان پرافتخاری که در طول تمام سالهای اختناق، افتخار همگامی با آن‌را داشتم برعهده می‌گیرم که همه برنامه‌ها و حرفها را کلام به کلام و حرف به حرف جامه عمل بپوشانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درسابقه مجاهدین خلق چیزی جز ایستادگی خونبار بر سر عقاید و مواضع و شکیبایی و صبر انقلابی و تحمل تمامی مشکلات و فشارها نیست و امیدوارم در آینده نیز همین‌طور باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنیاد کار ما مبتنی بر مذهبی است خدایی و مردمی. راهگشای حرکت یگانه ساز بر ضد هرگونه استبداد و استعمار و بهره کشی با نظرگاه پاک، حق، یکدست و منسجم که زندگی را تماماً در عقیده و جهاد خلاصه کرده و به بشریت تحت ستم از دیر زمان آزادی، خجستگی و رهایی و یگانی را بشارت داده و البته می‌دانیم که کار کردن بر حسب یک مکتب. با آن زیستن، و با آن مردن و به آن عشق ورزیدن و تمام مشکلات و فشارهایش را تقبل کردن، البته کار دشواری است و بهمین دلیل ما آرزو می‌کنیم و از خدا می‌خواهیم که با حمایت مردم در این راه موفق باشیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سلام بر خلق – سلام بر آزادی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
１-&amp;lt;nowiki&amp;gt;https://leader.mojahedin.org/i/news/103147&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B2%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34832</id>
		<title>کاربر:Jaber/۲صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B2%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34832"/>
		<updated>2019-02-13T16:35:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;سخنرانی مسعود رجوی&#039;&#039;&#039; در مسجد دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعیت زیادی در مسجد دانشگاه تهران برای این سخنرانی جمع شده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت سازمان مجاهدین سخنرانی مسعود رجوی [https://leader.mojahedin.org/c/%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A7]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی در این سخنرانی به تشریح جامعه بی طبقه توحیدی پرداخته و مشخصات چنین جامعه ای را بر می شمارند . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی با استفاده از منابع شیعی و خارجی نشان داد که این جامعه حقیقی است و در طول تاریخ انسانهایی خدا پرست بودند که  آرزوی رسیدن به این جامعه سخن داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی به مبانی قسط و عدل در فرهنگ اسلامی پرداخت و معانی هرکدام از آنها را بیان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این سخنرانی مسعود رجوی منابع دانشمندان ماتریا لیسم و مارکسیسم را از کتاب تاریخ جهان باستان در مورد انبیاء و وعده های جامعه بی طبقه را بررسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== متن سخنرانی ==&lt;br /&gt;
بنام خدا و به‌نام خلق قهرمان ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب جوهر نظرگاه ما چی است؟ چه می‌خواهیم و مقصد اجتماعیمان چیست؟ ما موحدیم،‌تابع خود قرآن هستیم ما قسط می‌طلبیم،‌جامعه قسط.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسط چیست؟ عدل مفهوم یک مساوات بالنسبه مکانیکی را دارد. ‌عدل را اگر بخواهیم ببریم به ضوابط اقتصادی یعنی این‌که هرکس به اندازه کارش. ولی، قسط خیلی فراتر از این، جامع‌تر از این بالغ‌تر و کامل‌تر از این.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی هرکس بر حسب نیازش.‌در همان خانه گفتیم یک مرحله بود،‌هر کس هر چه می‌تواند یعنی هرکس باندازه کارش هر کس به اندازه نیازش و این‌که چه لازم دارد؟ این ساده‌ترین معنی قسط است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسط در یک کلمه چیست؟ آن نظامیست که استعدادهای آدمی در آن پرپر نمی‌شود، همه استعدادهای انسان شکوفا می‌گردد هیچ مانعی جلوی آن نیست.‌فردیت بی‌همتای آدمی شکوفا می‌شود.‌گفتیم فردیت، این ضد خود است این خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب این ایده‌آل اجتماعی ماست.‌ گفتیم جامعه را به کجا می‌خواهیم ببریم؟ این قسط که گفتم به‌طور خلاصه همان جامعه‌ایست که از خیلی وقت پیش به ما وعده داده شده جامعه امام زمان،‌امام قائم.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین &amp;quot;لیله‌القدر&amp;quot;‌تاریخ بشر، سرفصل‌سرفصلها، جهش نهایی، جهش جهانی، دنیایی جدید شاید ما الآن فکرش را نتوانیم بکنیم، همان‌طوریکه جنینی که در رحم مادر هست تصور دنیایی را که در پیش دارد، نمی‌تواند بکند. ایده‌آلی که قلب تمام تاریخ به‌خاطرش طپیده، همه مذاهب و مکاتب انقلابی آن را طلب کرده‌اند و هر شهیدی که به خاک و خون غلطیده لاجرم قدمی در آن جهت برداشته است. ما تبلور آن‌را در شعار جامعه بی‌طبقه‌ توحیدی می‌بینیم. ما این را می‌خواهیم، به آن سمت حرکت می‌کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب این جامعه بی‌طبقه توحیدی که ما می‌گوئیم ایده‌آل تمام تاریخ است حرف من‌درآوردی خودمان هم نیست و عده تمام انبیاء هست. بگذارید اول منابع خودمان منابع شیعی خودمان را بگذاریم کنار، برویم سر منابع دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قضا دانشمندان و تاریخ نویسان ماتریالیست و مارکسیست. یک پاراگراف از روی کتاب &amp;quot;تاریخ جهان باستان&amp;quot; می‌خوانم. وصف کرده یکی از مسائل دوران انبیاء و بنی اسراییل را، مربوط به هزار سال قبل از میلاد است. این را برای این می‌خوانم که ببینید آنها هم این را دیده‌اند و می‌گویند در تاریخ که انبیاء چه می‌گفتند؟ چرا وعده می‌داده‌اند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;دهقانانی که در آرزوی اصلاحات اجتماعی بودند همواره به امید ظهور شاهی عادل، ناجی واقعی، نبی خدا و فرستاده خاص او دلبسته بودند تا با ظهور خود یوغ کار اجباری و چماق نگهبانان را براندازد و صلح و عدالت برقرار سازد. سخنگویان این مردم پیغمبرانی بودند که غالباً در رأس جنبشهای توده‌یی قرون نهم و هشتم قبل از میلاد قرار داشتند. اینان را نباید با پیامبران و کاهنانی که رسماً در معابد سلطنتی اورشلیم و سامره به‌عنوان عوامل وفادار روحانیت و سلطنت عمل می‌کردند اشتباه کرد. نهضت‌های توده‌یی غالباًً به تغییر خاندان سلطنت منجر می‌شد ولی وضع کشاورزان هرگز بهبود نمی‌یافت. از قرن هشتم نارضایی به شورش مبدل می‌شد. پیغمبران فرو ریختن همه باروها، قتل‌عام بزرگ مفتخواران را که به خلق ستم می‌کردند پیش‌گویی می‌کردند (حالا حرفهای پیغمبران چیست)؟ خداوند خود به کمک درماندگان خواهد آمد. پس از واژگون شدن فرمانروایی ظالم و نوکرانش دیگر پادشاهی نخواهد بود. کاخ شاهی برای همیشه از بن ویران خواهد شد. ملت خود پادشاه خواهد شد. از خشکسالی و قحطی دیگر خبری نخواهد بود. کشور در رفاه ابدی غوطه‌ور خواهد شد.&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا تک‌تک خصوصیات آن ایده‌آلی را که گفتیم که واقعی هم هست خواب و خیال هم نیست آن چشم‌انداز پرشور تمام تاریخ بشری است. باز خواهیم دید به مصداق قرآنی &amp;quot;لانفرق بین احد من رسله&amp;quot;‌هیچ فرقی بین انبیاء نیست، این حرف همه انبیاء بوده پیام همه‌شان بوده. انبیاء آن نماز و نیازی را آورد که مضمون اجتماعیش این بود. قسط! &amp;quot;لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلناالحدید فیه باس شدید&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تحقیق فرستادیم رسولانمان را با بینات، نشانه‌های روشن و با آنها کتاب فرستادیم و معیار و میزان و ترازو تا مردم قیام کنند، خود مردم،‌به قسط به آن سمت و انزلنا الحدید فیه باس شدید&amp;quot; صحبت از آهن و سلاح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر مگر انبیاء فقط آمدند بگویند که خدا خدا. همینطوری بدون این‌که معنیش چیست؟ در عمل چه هست؟ این‌که هنری نیست اگر مسلمانی همین است این‌که خیلی ساده است. &amp;quot;لیس البران تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب&amp;quot; نیکی که فقط این نیست که رویمان را به طرف مغرب و مشرق بگردانیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم که حرف همه انبیاء بگذارید یک تکه از تورات بخوانم. اشعیاء‌نبی، از انبیاء بنیاسراییل است ظاهراً مثل این‌که یک عده‌یی آمده‌اند ناله کرده‌اند، گلایه کردند که چرا روزه‌هایشان مثلاً مقبول خدا واقع نشد. مثل این‌که ما می‌گوئیم قبول باشه. معلوم می‌شود خدا مال آنها را نپذیرفته بود. آمدند گلایه کردند و می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;چرا روزه گرفتیم و تو ندیدی؟ یعنی قبول نکردی جانهای خویش را معذب نمودیم و تو ندانستی؟&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب می‌دهد به آنها:‌&amp;quot;اینک شما در روزه خوشی خود را می‌یابید و بر عمله‌های خود ظلم روا میدارید. اینک به جهت نزاع و مخاصمه روزه می‌گیرید و مشت شرارت آمیز خود را فرو می‌کنید. امروز روزه نمی‌گیرید که آواز خود را در اعلا علیین بشنوانید، ‌آیا روزه‌ای که من می‌پسندم این است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا دارد می‌گوید. روزه‌ای که آدمی جان خود را برنجاند و سر خود را مثل نی خم ساخته پلاس خاکستر زیر خود بگستراند؟ آیا این روزه را مقبول خداوند میدانید؟ مگر روزه‌ای که من می‌پسندم این نیست که بندهای شرارت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد سازید؟ و یوغها را بشکنید؟ &amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رایحه کلام خدا را در این جملات می‌بینید؟ دوباره می‌خوانم: &amp;quot;مگر روزه‌ای را که من می‌پسندم این نیست که بندهای شرارت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد کنید؟ و یوغها را بشکنید؟ راست می‌گوئید بیائید یوغها را بشکنید! مگر این نیست که نان خود را بین گرسنگان تقسیم نمائید؟ و فقیران رانده شده را به خانه خود بیاورید و چون برهنه را ببینید او را بپوشانید و خود را از آنانی که از گوشت شما می‌باشند (همنوعانتان)‌مخفی نکنید&amp;quot;؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این است:‌&amp;quot;معنی سبحان ربی دانی در سجودت کاش روگردانی&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا برویم سراغ منابع خودمان. از منابع خودمان خیلی مشخص است این جامعه بی‌طبقه توحیدی که از آن صحبت می‌کنیم. به‌خصوص در فرهنگ انقلابی تشیع خیلی واضح است. واقعاً عجیب واقعگرایانه است. نه شعار، نه حرف الکی. به‌دلیل اینست که خواهیم دید الآن بنیادهای مادی‌‌اش را، بنیادهای عینی‌اش را معرفی خواهد کرد. ویژگیهایش را، آن جامعه چیست؟ عمداً به‌خاطر مسأله وقت منابع را حذف می‌کنم. ولی همه جا قابل دسترس است. مثلاً در نهج‌البلاغه. آن تاریخ نویسان خارجی هم نوشته بودند که قحطی نخواهد بود در سراسر زمین خرمی خواهد بود. شرط اول حداکثر رشد علمی و تکنولوژیک، علم به اوج بالندگیش رسیده، تکنولوژی. نیروهایی که دیگر در خدمت انسان هستند. ماشینیزم سرمایه‌داری نخواهد بود که انسان را خورد کند. ماشینیزمی که به خدمت انسان آمده، وقت و زمان را به انسان تقدیم کرده به همه انسانها نه به عده بخصوص، زمین رشد کرده به‌نحوی که هیچ نقطه نا آباد و ناخرم در جهان نمانده، جامعه، جامعه فراوانی است گفته بود رفاه کامل یعنی منابع فراوان است خوب این نشانه اولش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم نفی هر گونه اختناق و ستم و بهره‌کشی بر اساس این مبنای عینی، استثمار نیست یعنی طبقات نیستند، طبقات سلطه‌گر نیستند. دولت به این شکلش نیست، ارتش به این شکل نیست، ستم نیست، اختناق نیست و خفقان نیست. انسان تنفس می‌کند در تاریخ خودش، نه مثل ما در ماقبل تاریخ خودش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جامعه، خلاصه می‌کنم وقتی ستم نبود برادرکشی نیست، تجاوز نیست، صلح است، صلح پایدار، جنگ نیست. جنگ ریشه‌کن شده. ما هم که می‌جنگیم برای این است که جنگ ریشه‌کن شود. وای بر ما اگر به‌خاطر خود جنگ بجنگیم. ما می‌جنگیم تا سرانجام در سراسر جهان صلح برقرار بشود. آشتی، سلام. پس دیگر این ابزارهای کشتار نیست کشتارهای دستجمعی، پس دیگر مسائل ملی نیست مسأله کرد و فارس حل شده، پس دیگر جهان، تمام این کره ما زندگی واحدی دارد خانواده واحدی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقول قرآن اول هم این‌طور بود.‌&amp;quot;کان الناس امه واحده&amp;quot; مردم در یک خانواده زندگی می‌کردند، مال من، مال تو نبود، کسی که شکار می‌کرد، نمی‌گفت مال خودم است مال همه بود. مفهوم این شکلی &amp;quot;مال من&amp;quot; شناخته شده نبود، بعد وارد شد. یعنی با &amp;quot;بغی&amp;quot; بقول قرآن، با ستم با استثمار و بهره‌کشی وبا طبقات. خوب با این تغییرات در زیر جامعه معلوم است که دیگر فحشاء نیست، فساد نیست، حسد نیست، این روانشناسی عقده دارد وجود ندارد. این‌طور بهم زدن، بهم‌پریدن، این‌طور چنگ و دندان به هم نشان‌دادن وجود ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است که پس حالا معنی قسط چیست؟ معنی جامعه توحیدی چیست؟ وقتی می‌گویم دل تاریخ به‌خاطرش طپیده بله! آیا این سراب است؟ نه این وعده محقق است. اگر غیر از اینها می‌بود شهدا بیخود بخاک افتادند. اگر غیر از این بود مبارزین بیخود مبارزه می‌کردند و صلحا بیخود ندای صلح دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این نظرگاه با این جوهر و با این ایده‌آل و با این کمال مطلوب قانون اساسی را بررسی می‌کنیم. که ته خطش این است یا نه؟ گفتم ته خط، چون این‌که معلوم است الآن چنین چیزی میسر نیست. الآن چنین چیزی قابل تحقق نیست، برای چی؟ برای این‌که این اصلاً فلسفه جامعه است و انسان، بایستی خودمان برسیم، ببینید بعضی وقتها این مسأله مطرح می‌شود که این همه رنج و برادرکشی و تجاوز و فلان به‌خاطر چی؟ مگر خدا نمی‌توانست کاری کند که اینها نباشد؟! غامض‌ترین یا لااقل یکی از غامض‌ترین و بغرنج‌ترین مسأله همه ادیان و مکاتب فلسفی جواب دادن به این سؤال است خوب این رنجها برای چه؟ این خون جگرها و خون دلها به‌خاطر چی است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادران داغدیده، زنان بی‌شوهر، ملتهای ملیون ملیون شهید داده به‌خاطر چی؟ مگر خدا نمی‌توانست؟ خوب از اول اگر می‌توانست که خوب درست می‌کرد. خیلی از فلسفه‌ها هستند که برای فلسفه رنج جواب ندارند. بی‌جواب است به‌عنوان یک واقعیت فقط می‌پذیرند که هست. خوب بله واقعیتی که نمی‌شود زیرش زد. اینهمه رنج و ناراحتی و تمام این زیر و زبرها ولی سؤال این نیست. سؤال از حقیقت رنج است، چرا باید باشد؟ شما اگر بگویید هست و تمام، خودتان را راحت کرده‌اید ولی باید بگویید چرا باید باشد و در هیچ کجا این سؤال به شکوه فلسفه توحید واقعی پاسخ داده نشده. چرا رنج؟ اتفاقاً این رمز و راز بنیادین وجود انسان است. برای این‌که انسان است، برای این‌که می‌خواهد و باید خودش خودش را بسازد، قرار بر این است. شنیدید که مکالمه‌ای در قرآن هست مکالمه ملائکه با خدا وقتی ملائکه سجده کردند. یعنی آن نیروها در مقابل انسان کرنش کردند.‌آخر انسان آگاه است و با آگاهیش نیروها را تسخیر می‌کند یا علم به قانونمندیها وقتی همه سجده کردند به آنها گفته شد که خوب سجده کنید،‌مسخر این بشوید.‌در این مکالمه سمبلیک ملائکه پاسخ دادند که ما در مقابل این موجود کرنش کنیم؟ این‌که سرکشی می‌کند از تو &amp;quot;یسفک‌الدماء&amp;quot; خونریزی می‌کند،‌اینهمه تجاوز می‌کند و الی آخر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا جواب داد بله &amp;quot;انی اعلم مالا تعلمون&amp;quot;‌.‌بله،‌شما اجازه سرکشی ندارید. بنابراین در شما کشاکشی نیست، پس بنابراین شکوهی نیست.‌شکوه آنجایی هست که کشاکش هست.‌ما از پس یک گره می‌آئیم بالا گردنه‌ای را طی می‌کنیم، گره‌ای را باز می‌کنیم اینجا خودمان ساخته می‌شویم.‌ به آنها جواب داده می‌شود من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید. درست به‌دلیل این‌که این خودش باید مسأله‌اش را حل بکند.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله،‌در مقابلش کرنش کنید.‌ فلسفه رنج! ما می‌توانیم به این فلسفه معترض باشیم که خوب این چرا؟ ولی بهتر این است که به آن تن بدهیم. بهتر است که بپذیریم که اینست، ‌قرار است این باشد.‌کی انسان از رنج‌ بردن به گنجی نرسیده؟ به گنجهای معنوی، برای این‌که خودش خودش را ساخته برای این‌که لحظه به لحظه راه را خودش پیموده.‌کسی بلندش نکرد. ‌البته در زمینه آن سنتهای تکاملی.‌بنابراین خداگونه می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کدام انسانها هستند که والاتر و برجسته‌ترند؟ آنهایی که رنجهای بزرگی را تحمل کردند. رنجهای بزرگتری را. در داستان امام حسین می‌بینیم نباید گفت حماسه، قدرش پایین می‌آید،‌در فلسفه وجودی به‌نام حضرت علی می‌بینیم.‌اگر البته علی را فقط به‌عنوان یک فرمانده نظامی شجاع مطالعه نکنیم. به‌عنوان کسی که چه سختیها را تحمل کرد، و چه رنجها را؟ در کوران همین رنجها است که انسان و تاریخش ساخته می‌شود. ‌و آن جو هر انسانی می‌آید بیرون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌مسأله اصلاً این نیست که جوهر انسانی‌مان را بارز کنیم.‌آنجا انسان به جهان جدیدی وارد می‌شود.‌از این لیله‌القدرها اگر بتوانیم بگذریم، ارزشها و معیارهای جدیدی داریم.‌معیارهایی که با معیارهای نظام کالایی و به همه چیز مثل کالا نگاه کردن جور در نمی‌آید.‌آنوقت چشم چیزهای دیگری را می‌بیند. قلب،‌تپشهای دیگری از خودش بروز می‌دهد و خلاصه جهان جدیدیست.‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب گفتم ملاک ما،‌ایده‌آل ما،‌کمال مطلوب ما رسیدن، به چنان جامعه‌ایست.‌ رسیدن ما به آنجا. توحید را ما فقط از جنبه‌های هستی شناسانه آن به‌اصطلاح آنتولوژیکش صرف‌نظر کردیم و از جنبه‌های فردیش و روانشناسی فردیش صرفنظر کردیم.‌وقتی می‌گوییم توحید به‌عنوان یک فلسفه یعنی جامع جمیع وجوه زندگی انسان است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی در همه جا جاریست در تمام رگهای فرد و جامعه و هستی جاریست و می‌طپد و زنده است.‌اگر زنده است اگر فقط حرف نیست،‌باد هوا نیست در همه جا معنای خاص خودش را دارد، توحید و شرک. دیگر نه فقط بزبان به دست و به‌عمل به قلب و به اندیشه در فرد و در جامعه.‌این منطق یکتا پرستی است یعنی سمت واحد، جهت واحد،‌جهت رهایی، آشتی، آزادی،‌سلام و اسلام. بر این اساس آن قانون اساسی قابل تأیید است که رهسپار چنین کمال مطلوبی باشد. ‌ته خط آن باشد،‌همه نظامات طاغوتی، طغیانگر،‌خلاف سنن آفرینش و خلاف این قانونمندیها را نفی کنید، از آنها فاصله بگیرد، به آن جهت برود. به این می‌گویند قانون اساسی که اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ما نسبت به این نه خوش‌خیالیم و نه ساده‌اندیش.‌در پس خیلی رنجهای دیگر در رد شدن خیلی از کوره‌های آزمایش دیگر خیلی دیگر به آن می‌رسیم.‌رنج سالیان صدها هنوز باقیست.‌از این رنج نباید وحشت کنیم.‌از رفتن این راه نباید وحشت کنیم. اگر تمام فلسفه‌ای را که سراسر وجود زمزمه می‌کنند در بیابیم و به آن تن می‌دهیم،. تقدیسش می‌کنیم، می‌پرستیمش و با آغوش باز به سمتش می‌رویم.‌ همان‌طور که حضرت علی رفت. همان‌طور که حتی وقتی شمشیر خورد دیگر این شعار نبود. وقتی فرقش شکافته شد گفت &amp;quot;فزت&amp;quot;‌رستگار شدم،‌ چه انسانهای والایی. آیا اینها نیستند که خودشان یک لیله‌القدرند برای ما.‌آیا اینها نیستند که مرزهای دنیای انسانی را از جهان حیوانی جدا می‌کنند؟ اینها نیستند که تعالی و شکوه و تقدس بشری را متبلور و متجسم می‌کنند؟ خوب ما پیرو اینها هستیم. بلی گفتم نسبت به این ایده‌آل ساده‌اندیش نیستیم یعنی می‌دانیم که مراحلی در پیش است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B2&amp;diff=34831</id>
		<title>کاربر:Jaber/صفحه تمرین۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B2&amp;diff=34831"/>
		<updated>2019-02-13T16:32:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;سخنرانی مسعود رجوی&#039;&#039;&#039; در مسجد دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸ انجام شد. جمعیت زیادی در مسجد دانشگاه تهران برای این سخنرانی جمع شده بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی در این سخنرانی به تشریح جامعه بی طبقه توحیدی پرداخته و مشخصات چنین جامعه ای را بر می شمارند . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی با استفاده از منابع شیعی و خارجی نشان داد که این جامعه حقیقی است و در طول تاریخ انسانهایی خدا پرست بودند که آرزوی رسیدن به این جامعه سخن داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی به مبانی قسط و عدل در فرهنگ اسلامی پرداخت و معانی هرکدام از آنها را بیان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این سخنرانی مسعود رجوی منابع دانشمندان ماتریا لیسم و مارکسیسم را از کتاب تاریخ جهان باستان در مورد انبیاء و وعده های جامعه بی طبقه را بررسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== متن سخنرانی &amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهد سخنرانی مسعود رجوی [https://leader.mojahedin.org/i/links/6318]&amp;lt;/ref&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
بنام خدا و به‌نام خلق قهرمان ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب جوهر نظرگاه ما چی است؟ چه می‌خواهیم و مقصد اجتماعیمان چیست؟ ما موحدیم،‌تابع خود قرآن هستیم ما قسط می‌طلبیم،‌جامعه قسط.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسط چیست؟ عدل مفهوم یک مساوات بالنسبه مکانیکی را دارد. ‌عدل را اگر بخواهیم ببریم به ضوابط اقتصادی یعنی این‌که هرکس به اندازه کارش. ولی، قسط خیلی فراتر از این، جامع‌تر از این بالغ‌تر و کامل‌تر از این.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی هرکس بر حسب نیازش.‌در همان خانه گفتیم یک مرحله بود،‌هر کس هر چه می‌تواند یعنی هرکس باندازه کارش هر کس به اندازه نیازش و این‌که چه لازم دارد؟ این ساده‌ترین معنی قسط است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسط در یک کلمه چیست؟ آن نظامیست که استعدادهای آدمی در آن پرپر نمی‌شود، همه استعدادهای انسان شکوفا می‌گردد هیچ مانعی جلوی آن نیست.‌فردیت بی‌همتای آدمی شکوفا می‌شود.‌گفتیم فردیت، این ضد خود است این خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب این ایده‌آل اجتماعی ماست.‌ گفتیم جامعه را به کجا می‌خواهیم ببریم؟ این قسط که گفتم به‌طور خلاصه همان جامعه‌ایست که از خیلی وقت پیش به ما وعده داده شده جامعه امام زمان،‌امام قائم.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین &amp;quot;لیله‌القدر&amp;quot;‌تاریخ بشر، سرفصل‌سرفصلها، جهش نهایی، جهش جهانی، دنیایی جدید شاید ما الآن فکرش را نتوانیم بکنیم، همان‌طوریکه جنینی که در رحم مادر هست تصور دنیایی را که در پیش دارد، نمی‌تواند بکند. ایده‌آلی که قلب تمام تاریخ به‌خاطرش طپیده، همه مذاهب و مکاتب انقلابی آن را طلب کرده‌اند و هر شهیدی که به خاک و خون غلطیده لاجرم قدمی در آن جهت برداشته است. ما تبلور آن‌را در شعار جامعه بی‌طبقه‌ توحیدی می‌بینیم. ما این را می‌خواهیم، به آن سمت حرکت می‌کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب این جامعه بی‌طبقه توحیدی که ما می‌گوئیم ایده‌آل تمام تاریخ است حرف من‌درآوردی خودمان هم نیست و عده تمام انبیاء هست. بگذارید اول منابع خودمان منابع شیعی خودمان را بگذاریم کنار، برویم سر منابع دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قضا دانشمندان و تاریخ نویسان ماتریالیست و مارکسیست. یک پاراگراف از روی کتاب &amp;quot;تاریخ جهان باستان&amp;quot; می‌خوانم. وصف کرده یکی از مسائل دوران انبیاء و بنی اسراییل را، مربوط به هزار سال قبل از میلاد است. این را برای این می‌خوانم که ببینید آنها هم این را دیده‌اند و می‌گویند در تاریخ که انبیاء چه می‌گفتند؟ چرا وعده می‌داده‌اند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;دهقانانی که در آرزوی اصلاحات اجتماعی بودند همواره به امید ظهور شاهی عادل، ناجی واقعی، نبی خدا و فرستاده خاص او دلبسته بودند تا با ظهور خود یوغ کار اجباری و چماق نگهبانان را براندازد و صلح و عدالت برقرار سازد. سخنگویان این مردم پیغمبرانی بودند که غالباً در رأس جنبشهای توده‌یی قرون نهم و هشتم قبل از میلاد قرار داشتند. اینان را نباید با پیامبران و کاهنانی که رسماً در معابد سلطنتی اورشلیم و سامره به‌عنوان عوامل وفادار روحانیت و سلطنت عمل می‌کردند اشتباه کرد. نهضت‌های توده‌یی غالباًً به تغییر خاندان سلطنت منجر می‌شد ولی وضع کشاورزان هرگز بهبود نمی‌یافت. از قرن هشتم نارضایی به شورش مبدل می‌شد. پیغمبران فرو ریختن همه باروها، قتل‌عام بزرگ مفتخواران را که به خلق ستم می‌کردند پیش‌گویی می‌کردند (حالا حرفهای پیغمبران چیست)؟ خداوند خود به کمک درماندگان خواهد آمد. پس از واژگون شدن فرمانروایی ظالم و نوکرانش دیگر پادشاهی نخواهد بود. کاخ شاهی برای همیشه از بن ویران خواهد شد. ملت خود پادشاه خواهد شد. از خشکسالی و قحطی دیگر خبری نخواهد بود. کشور در رفاه ابدی غوطه‌ور خواهد شد.&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا تک‌تک خصوصیات آن ایده‌آلی را که گفتیم که واقعی هم هست خواب و خیال هم نیست آن چشم‌انداز پرشور تمام تاریخ بشری است. باز خواهیم دید به مصداق قرآنی &amp;quot;لانفرق بین احد من رسله&amp;quot;‌هیچ فرقی بین انبیاء نیست، این حرف همه انبیاء بوده پیام همه‌شان بوده. انبیاء آن نماز و نیازی را آورد که مضمون اجتماعیش این بود. قسط! &amp;quot;لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلناالحدید فیه باس شدید&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تحقیق فرستادیم رسولانمان را با بینات، نشانه‌های روشن و با آنها کتاب فرستادیم و معیار و میزان و ترازو تا مردم قیام کنند، خود مردم،‌به قسط به آن سمت و انزلنا الحدید فیه باس شدید&amp;quot; صحبت از آهن و سلاح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر مگر انبیاء فقط آمدند بگویند که خدا خدا. همینطوری بدون این‌که معنیش چیست؟ در عمل چه هست؟ این‌که هنری نیست اگر مسلمانی همین است این‌که خیلی ساده است. &amp;quot;لیس البران تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب&amp;quot; نیکی که فقط این نیست که رویمان را به طرف مغرب و مشرق بگردانیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم که حرف همه انبیاء بگذارید یک تکه از تورات بخوانم. اشعیاء‌نبی، از انبیاء بنیاسراییل است ظاهراً مثل این‌که یک عده‌یی آمده‌اند ناله کرده‌اند، گلایه کردند که چرا روزه‌هایشان مثلاً مقبول خدا واقع نشد. مثل این‌که ما می‌گوئیم قبول باشه. معلوم می‌شود خدا مال آنها را نپذیرفته بود. آمدند گلایه کردند و می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;چرا روزه گرفتیم و تو ندیدی؟ یعنی قبول نکردی جانهای خویش را معذب نمودیم و تو ندانستی؟&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب می‌دهد به آنها:‌&amp;quot;اینک شما در روزه خوشی خود را می‌یابید و بر عمله‌های خود ظلم روا میدارید. اینک به جهت نزاع و مخاصمه روزه می‌گیرید و مشت شرارت آمیز خود را فرو می‌کنید. امروز روزه نمی‌گیرید که آواز خود را در اعلا علیین بشنوانید، ‌آیا روزه‌ای که من می‌پسندم این است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا دارد می‌گوید. روزه‌ای که آدمی جان خود را برنجاند و سر خود را مثل نی خم ساخته پلاس خاکستر زیر خود بگستراند؟ آیا این روزه را مقبول خداوند میدانید؟ مگر روزه‌ای که من می‌پسندم این نیست که بندهای شرارت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد سازید؟ و یوغها را بشکنید؟ &amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رایحه کلام خدا را در این جملات می‌بینید؟ دوباره می‌خوانم: &amp;quot;مگر روزه‌ای را که من می‌پسندم این نیست که بندهای شرارت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد کنید؟ و یوغها را بشکنید؟ راست می‌گوئید بیائید یوغها را بشکنید! مگر این نیست که نان خود را بین گرسنگان تقسیم نمائید؟ و فقیران رانده شده را به خانه خود بیاورید و چون برهنه را ببینید او را بپوشانید و خود را از آنانی که از گوشت شما می‌باشند (همنوعانتان)‌مخفی نکنید&amp;quot;؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این است:‌&amp;quot;معنی سبحان ربی دانی در سجودت کاش روگردانی&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا برویم سراغ منابع خودمان. از منابع خودمان خیلی مشخص است این جامعه بی‌طبقه توحیدی که از آن صحبت می‌کنیم. به‌خصوص در فرهنگ انقلابی تشیع خیلی واضح است. واقعاً عجیب واقعگرایانه است. نه شعار، نه حرف الکی. به‌دلیل اینست که خواهیم دید الآن بنیادهای مادی‌‌اش را، بنیادهای عینی‌اش را معرفی خواهد کرد. ویژگیهایش را، آن جامعه چیست؟ عمداً به‌خاطر مسأله وقت منابع را حذف می‌کنم. ولی همه جا قابل دسترس است. مثلاً در نهج‌البلاغه. آن تاریخ نویسان خارجی هم نوشته بودند که قحطی نخواهد بود در سراسر زمین خرمی خواهد بود. شرط اول حداکثر رشد علمی و تکنولوژیک، علم به اوج بالندگیش رسیده، تکنولوژی. نیروهایی که دیگر در خدمت انسان هستند. ماشینیزم سرمایه‌داری نخواهد بود که انسان را خورد کند. ماشینیزمی که به خدمت انسان آمده، وقت و زمان را به انسان تقدیم کرده به همه انسانها نه به عده بخصوص، زمین رشد کرده به‌نحوی که هیچ نقطه نا آباد و ناخرم در جهان نمانده، جامعه، جامعه فراوانی است گفته بود رفاه کامل یعنی منابع فراوان است خوب این نشانه اولش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم نفی هر گونه اختناق و ستم و بهره‌کشی بر اساس این مبنای عینی، استثمار نیست یعنی طبقات نیستند، طبقات سلطه‌گر نیستند. دولت به این شکلش نیست، ارتش به این شکل نیست، ستم نیست، اختناق نیست و خفقان نیست. انسان تنفس می‌کند در تاریخ خودش، نه مثل ما در ماقبل تاریخ خودش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جامعه، خلاصه می‌کنم وقتی ستم نبود برادرکشی نیست، تجاوز نیست، صلح است، صلح پایدار، جنگ نیست. جنگ ریشه‌کن شده. ما هم که می‌جنگیم برای این است که جنگ ریشه‌کن شود. وای بر ما اگر به‌خاطر خود جنگ بجنگیم. ما می‌جنگیم تا سرانجام در سراسر جهان صلح برقرار بشود. آشتی، سلام. پس دیگر این ابزارهای کشتار نیست کشتارهای دستجمعی، پس دیگر مسائل ملی نیست مسأله کرد و فارس حل شده، پس دیگر جهان، تمام این کره ما زندگی واحدی دارد خانواده واحدی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقول قرآن اول هم این‌طور بود.‌&amp;quot;کان الناس امه واحده&amp;quot; مردم در یک خانواده زندگی می‌کردند، مال من، مال تو نبود، کسی که شکار می‌کرد، نمی‌گفت مال خودم است مال همه بود. مفهوم این شکلی &amp;quot;مال من&amp;quot; شناخته شده نبود، بعد وارد شد. یعنی با &amp;quot;بغی&amp;quot; بقول قرآن، با ستم با استثمار و بهره‌کشی وبا طبقات. خوب با این تغییرات در زیر جامعه معلوم است که دیگر فحشاء نیست، فساد نیست، حسد نیست، این روانشناسی عقده دارد وجود ندارد. این‌طور بهم زدن، بهم‌پریدن، این‌طور چنگ و دندان به هم نشان‌دادن وجود ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است که پس حالا معنی قسط چیست؟ معنی جامعه توحیدی چیست؟ وقتی می‌گویم دل تاریخ به‌خاطرش طپیده بله! آیا این سراب است؟ نه این وعده محقق است. اگر غیر از اینها می‌بود شهدا بیخود بخاک افتادند. اگر غیر از این بود مبارزین بیخود مبارزه می‌کردند و صلحا بیخود ندای صلح دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این نظرگاه با این جوهر و با این ایده‌آل و با این کمال مطلوب قانون اساسی را بررسی می‌کنیم. که ته خطش این است یا نه؟ گفتم ته خط، چون این‌که معلوم است الآن چنین چیزی میسر نیست. الآن چنین چیزی قابل تحقق نیست، برای چی؟ برای این‌که این اصلاً فلسفه جامعه است و انسان، بایستی خودمان برسیم، ببینید بعضی وقتها این مسأله مطرح می‌شود که این همه رنج و برادرکشی و تجاوز و فلان به‌خاطر چی؟ مگر خدا نمی‌توانست کاری کند که اینها نباشد؟! غامض‌ترین یا لااقل یکی از غامض‌ترین و بغرنج‌ترین مسأله همه ادیان و مکاتب فلسفی جواب دادن به این سؤال است خوب این رنجها برای چه؟ این خون جگرها و خون دلها به‌خاطر چی است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادران داغدیده، زنان بی‌شوهر، ملتهای ملیون ملیون شهید داده به‌خاطر چی؟ مگر خدا نمی‌توانست؟ خوب از اول اگر می‌توانست که خوب درست می‌کرد. خیلی از فلسفه‌ها هستند که برای فلسفه رنج جواب ندارند. بی‌جواب است به‌عنوان یک واقعیت فقط می‌پذیرند که هست. خوب بله واقعیتی که نمی‌شود زیرش زد. اینهمه رنج و ناراحتی و تمام این زیر و زبرها ولی سؤال این نیست. سؤال از حقیقت رنج است، چرا باید باشد؟ شما اگر بگویید هست و تمام، خودتان را راحت کرده‌اید ولی باید بگویید چرا باید باشد و در هیچ کجا این سؤال به شکوه فلسفه توحید واقعی پاسخ داده نشده. چرا رنج؟ اتفاقاً این رمز و راز بنیادین وجود انسان است. برای این‌که انسان است، برای این‌که می‌خواهد و باید خودش خودش را بسازد، قرار بر این است. شنیدید که مکالمه‌ای در قرآن هست مکالمه ملائکه با خدا وقتی ملائکه سجده کردند. یعنی آن نیروها در مقابل انسان کرنش کردند.‌آخر انسان آگاه است و با آگاهیش نیروها را تسخیر می‌کند یا علم به قانونمندیها وقتی همه سجده کردند به آنها گفته شد که خوب سجده کنید،‌مسخر این بشوید.‌در این مکالمه سمبلیک ملائکه پاسخ دادند که ما در مقابل این موجود کرنش کنیم؟ این‌که سرکشی می‌کند از تو &amp;quot;یسفک‌الدماء&amp;quot; خونریزی می‌کند،‌اینهمه تجاوز می‌کند و الی آخر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا جواب داد بله &amp;quot;انی اعلم مالا تعلمون&amp;quot;‌.‌بله،‌شما اجازه سرکشی ندارید. بنابراین در شما کشاکشی نیست، پس بنابراین شکوهی نیست.‌شکوه آنجایی هست که کشاکش هست.‌ما از پس یک گره می‌آئیم بالا گردنه‌ای را طی می‌کنیم، گره‌ای را باز می‌کنیم اینجا خودمان ساخته می‌شویم.‌ به آنها جواب داده می‌شود من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید. درست به‌دلیل این‌که این خودش باید مسأله‌اش را حل بکند.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله،‌در مقابلش کرنش کنید.‌ فلسفه رنج! ما می‌توانیم به این فلسفه معترض باشیم که خوب این چرا؟ ولی بهتر این است که به آن تن بدهیم. بهتر است که بپذیریم که اینست، ‌قرار است این باشد.‌کی انسان از رنج‌ بردن به گنجی نرسیده؟ به گنجهای معنوی، برای این‌که خودش خودش را ساخته برای این‌که لحظه به لحظه راه را خودش پیموده.‌کسی بلندش نکرد. ‌البته در زمینه آن سنتهای تکاملی.‌بنابراین خداگونه می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کدام انسانها هستند که والاتر و برجسته‌ترند؟ آنهایی که رنجهای بزرگی را تحمل کردند. رنجهای بزرگتری را. در داستان امام حسین می‌بینیم نباید گفت حماسه، قدرش پایین می‌آید،‌در فلسفه وجودی به‌نام حضرت علی می‌بینیم.‌اگر البته علی را فقط به‌عنوان یک فرمانده نظامی شجاع مطالعه نکنیم. به‌عنوان کسی که چه سختیها را تحمل کرد، و چه رنجها را؟ در کوران همین رنجها است که انسان و تاریخش ساخته می‌شود. ‌و آن جو هر انسانی می‌آید بیرون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌مسأله اصلاً این نیست که جوهر انسانی‌مان را بارز کنیم.‌آنجا انسان به جهان جدیدی وارد می‌شود.‌از این لیله‌القدرها اگر بتوانیم بگذریم، ارزشها و معیارهای جدیدی داریم.‌معیارهایی که با معیارهای نظام کالایی و به همه چیز مثل کالا نگاه کردن جور در نمی‌آید.‌آنوقت چشم چیزهای دیگری را می‌بیند. قلب،‌تپشهای دیگری از خودش بروز می‌دهد و خلاصه جهان جدیدیست.‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب گفتم ملاک ما،‌ایده‌آل ما،‌کمال مطلوب ما رسیدن، به چنان جامعه‌ایست.‌ رسیدن ما به آنجا. توحید را ما فقط از جنبه‌های هستی شناسانه آن به‌اصطلاح آنتولوژیکش صرف‌نظر کردیم و از جنبه‌های فردیش و روانشناسی فردیش صرفنظر کردیم.‌وقتی می‌گوییم توحید به‌عنوان یک فلسفه یعنی جامع جمیع وجوه زندگی انسان است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی در همه جا جاریست در تمام رگهای فرد و جامعه و هستی جاریست و می‌طپد و زنده است.‌اگر زنده است اگر فقط حرف نیست،‌باد هوا نیست در همه جا معنای خاص خودش را دارد، توحید و شرک. دیگر نه فقط بزبان به دست و به‌عمل به قلب و به اندیشه در فرد و در جامعه.‌این منطق یکتا پرستی است یعنی سمت واحد، جهت واحد،‌جهت رهایی، آشتی، آزادی،‌سلام و اسلام. بر این اساس آن قانون اساسی قابل تأیید است که رهسپار چنین کمال مطلوبی باشد. ‌ته خط آن باشد،‌همه نظامات طاغوتی، طغیانگر،‌خلاف سنن آفرینش و خلاف این قانونمندیها را نفی کنید، از آنها فاصله بگیرد، به آن جهت برود. به این می‌گویند قانون اساسی که اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ما نسبت به این نه خوش‌خیالیم و نه ساده‌اندیش.‌در پس خیلی رنجهای دیگر در رد شدن خیلی از کوره‌های آزمایش دیگر خیلی دیگر به آن می‌رسیم.‌رنج سالیان صدها هنوز باقیست.‌از این رنج نباید وحشت کنیم.‌از رفتن این راه نباید وحشت کنیم. اگر تمام فلسفه‌ای را که سراسر وجود زمزمه می‌کنند در بیابیم و به آن تن می‌دهیم،. تقدیسش می‌کنیم، می‌پرستیمش و با آغوش باز به سمتش می‌رویم.‌ همان‌طور که حضرت علی رفت. همان‌طور که حتی وقتی شمشیر خورد دیگر این شعار نبود. وقتی فرقش شکافته شد گفت &amp;quot;فزت&amp;quot;‌رستگار شدم،‌ چه انسانهای والایی. آیا اینها نیستند که خودشان یک لیله‌القدرند برای ما.‌آیا اینها نیستند که مرزهای دنیای انسانی را از جهان حیوانی جدا می‌کنند؟ اینها نیستند که تعالی و شکوه و تقدس بشری را متبلور و متجسم می‌کنند؟ خوب ما پیرو اینها هستیم. بلی گفتم نسبت به این ایده‌آل ساده‌اندیش نیستیم یعنی می‌دانیم که مراحلی در پیش است.‌&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34749</id>
		<title>کاربر:Jaber/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34749"/>
		<updated>2019-02-11T15:55:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: جایگزینی صفحه با &amp;#039; == منابع ==&amp;#039;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B2%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34690</id>
		<title>کاربر:Jaber/۲صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B2%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34690"/>
		<updated>2019-02-10T18:50:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;سخنرانی مسعود رجوی&#039;&#039;&#039; در مسجد دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعیت زیادی در مسجد دانشگاه تهران برای این سخنرانی جمع شده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت سازمان مجاهدین سخنرانی مسعود رجوی [https://leader.mojahedin.org/c/%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A7]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی در این سخنرانی به تشریح جامعه بی طبقه توحیدی پرداخته و مشخصات چنین جامعه ای را بر می شمارند . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی با استفاده از منابع شیعی و خارجی نشان داد که این جامعه حقیقی است و در طول تاریخ انسانهایی خدا پرست بودند که  آرزوی رسیدن به این جامعه سخن داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی به مبانی قسط و عدل در فرهنگ اسلامی پرداخت و معانی هرکدام از آنها را بیان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این سخنرانی مسعود رجوی منابع دانشمندان ماتریا لیسم و مارکسیسم را از کتاب تاریخ جهان باستان در مورد انبیاء و وعده های جامعه بی طبقه را بررسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن سخنرانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام خدا و به‌نام خلق قهرمان ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب جوهر نظرگاه ما چی است؟ چه می‌خواهیم و مقصد اجتماعیمان چیست؟ ما موحدیم،‌تابع خود قرآن هستیم ما قسط می‌طلبیم،‌جامعه قسط.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسط چیست؟ عدل مفهوم یک مساوات بالنسبه مکانیکی را دارد. ‌عدل را اگر بخواهیم ببریم به ضوابط اقتصادی یعنی این‌که هرکس به اندازه کارش. ولی، قسط خیلی فراتر از این، جامع‌تر از این بالغ‌تر و کامل‌تر از این.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی هرکس بر حسب نیازش.‌در همان خانه گفتیم یک مرحله بود،‌هر کس هر چه می‌تواند یعنی هرکس باندازه کارش هر کس به اندازه نیازش و این‌که چه لازم دارد؟ این ساده‌ترین معنی قسط است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسط در یک کلمه چیست؟ آن نظامیست که استعدادهای آدمی در آن پرپر نمی‌شود، همه استعدادهای انسان شکوفا می‌گردد هیچ مانعی جلوی آن نیست.‌فردیت بی‌همتای آدمی شکوفا می‌شود.‌گفتیم فردیت، این ضد خود است این خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب این ایده‌آل اجتماعی ماست.‌ گفتیم جامعه را به کجا می‌خواهیم ببریم؟ این قسط که گفتم به‌طور خلاصه همان جامعه‌ایست که از خیلی وقت پیش به ما وعده داده شده جامعه امام زمان،‌امام قائم.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین &amp;quot;لیله‌القدر&amp;quot;‌تاریخ بشر، سرفصل‌سرفصلها، جهش نهایی، جهش جهانی، دنیایی جدید شاید ما الآن فکرش را نتوانیم بکنیم، همان‌طوریکه جنینی که در رحم مادر هست تصور دنیایی را که در پیش دارد، نمی‌تواند بکند. ایده‌آلی که قلب تمام تاریخ به‌خاطرش طپیده، همه مذاهب و مکاتب انقلابی آن را طلب کرده‌اند و هر شهیدی که به خاک و خون غلطیده لاجرم قدمی در آن جهت برداشته است. ما تبلور آن‌را در شعار جامعه بی‌طبقه‌ توحیدی می‌بینیم. ما این را می‌خواهیم، به آن سمت حرکت می‌کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب این جامعه بی‌طبقه توحیدی که ما می‌گوئیم ایده‌آل تمام تاریخ است حرف من‌درآوردی خودمان هم نیست و عده تمام انبیاء هست. بگذارید اول منابع خودمان منابع شیعی خودمان را بگذاریم کنار، برویم سر منابع دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قضا دانشمندان و تاریخ نویسان ماتریالیست و مارکسیست. یک پاراگراف از روی کتاب &amp;quot;تاریخ جهان باستان&amp;quot; می‌خوانم. وصف کرده یکی از مسائل دوران انبیاء و بنی اسراییل را، مربوط به هزار سال قبل از میلاد است. این را برای این می‌خوانم که ببینید آنها هم این را دیده‌اند و می‌گویند در تاریخ که انبیاء چه می‌گفتند؟ چرا وعده می‌داده‌اند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;دهقانانی که در آرزوی اصلاحات اجتماعی بودند همواره به امید ظهور شاهی عادل، ناجی واقعی، نبی خدا و فرستاده خاص او دلبسته بودند تا با ظهور خود یوغ کار اجباری و چماق نگهبانان را براندازد و صلح و عدالت برقرار سازد. سخنگویان این مردم پیغمبرانی بودند که غالباً در رأس جنبشهای توده‌یی قرون نهم و هشتم قبل از میلاد قرار داشتند. اینان را نباید با پیامبران و کاهنانی که رسماً در معابد سلطنتی اورشلیم و سامره به‌عنوان عوامل وفادار روحانیت و سلطنت عمل می‌کردند اشتباه کرد. نهضت‌های توده‌یی غالباًً به تغییر خاندان سلطنت منجر می‌شد ولی وضع کشاورزان هرگز بهبود نمی‌یافت. از قرن هشتم نارضایی به شورش مبدل می‌شد. پیغمبران فرو ریختن همه باروها، قتل‌عام بزرگ مفتخواران را که به خلق ستم می‌کردند پیش‌گویی می‌کردند (حالا حرفهای پیغمبران چیست)؟ خداوند خود به کمک درماندگان خواهد آمد. پس از واژگون شدن فرمانروایی ظالم و نوکرانش دیگر پادشاهی نخواهد بود. کاخ شاهی برای همیشه از بن ویران خواهد شد. ملت خود پادشاه خواهد شد. از خشکسالی و قحطی دیگر خبری نخواهد بود. کشور در رفاه ابدی غوطه‌ور خواهد شد.&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا تک‌تک خصوصیات آن ایده‌آلی را که گفتیم که واقعی هم هست خواب و خیال هم نیست آن چشم‌انداز پرشور تمام تاریخ بشری است. باز خواهیم دید به مصداق قرآنی &amp;quot;لانفرق بین احد من رسله&amp;quot;‌هیچ فرقی بین انبیاء نیست، این حرف همه انبیاء بوده پیام همه‌شان بوده. انبیاء آن نماز و نیازی را آورد که مضمون اجتماعیش این بود. قسط! &amp;quot;لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلناالحدید فیه باس شدید&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تحقیق فرستادیم رسولانمان را با بینات، نشانه‌های روشن و با آنها کتاب فرستادیم و معیار و میزان و ترازو تا مردم قیام کنند، خود مردم،‌به قسط به آن سمت و انزلنا الحدید فیه باس شدید&amp;quot; صحبت از آهن و سلاح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر مگر انبیاء فقط آمدند بگویند که خدا خدا. همینطوری بدون این‌که معنیش چیست؟ در عمل چه هست؟ این‌که هنری نیست اگر مسلمانی همین است این‌که خیلی ساده است. &amp;quot;لیس البران تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب&amp;quot; نیکی که فقط این نیست که رویمان را به طرف مغرب و مشرق بگردانیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم که حرف همه انبیاء بگذارید یک تکه از تورات بخوانم. اشعیاء‌نبی، از انبیاء بنیاسراییل است ظاهراً مثل این‌که یک عده‌یی آمده‌اند ناله کرده‌اند، گلایه کردند که چرا روزه‌هایشان مثلاً مقبول خدا واقع نشد. مثل این‌که ما می‌گوئیم قبول باشه. معلوم می‌شود خدا مال آنها را نپذیرفته بود. آمدند گلایه کردند و می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;چرا روزه گرفتیم و تو ندیدی؟ یعنی قبول نکردی جانهای خویش را معذب نمودیم و تو ندانستی؟&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب می‌دهد به آنها:‌&amp;quot;اینک شما در روزه خوشی خود را می‌یابید و بر عمله‌های خود ظلم روا میدارید. اینک به جهت نزاع و مخاصمه روزه می‌گیرید و مشت شرارت آمیز خود را فرو می‌کنید. امروز روزه نمی‌گیرید که آواز خود را در اعلا علیین بشنوانید، ‌آیا روزه‌ای که من می‌پسندم این است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا دارد می‌گوید. روزه‌ای که آدمی جان خود را برنجاند و سر خود را مثل نی خم ساخته پلاس خاکستر زیر خود بگستراند؟ آیا این روزه را مقبول خداوند میدانید؟ مگر روزه‌ای که من می‌پسندم این نیست که بندهای شرارت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد سازید؟ و یوغها را بشکنید؟ &amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رایحه کلام خدا را در این جملات می‌بینید؟ دوباره می‌خوانم: &amp;quot;مگر روزه‌ای را که من می‌پسندم این نیست که بندهای شرارت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد کنید؟ و یوغها را بشکنید؟ راست می‌گوئید بیائید یوغها را بشکنید! مگر این نیست که نان خود را بین گرسنگان تقسیم نمائید؟ و فقیران رانده شده را به خانه خود بیاورید و چون برهنه را ببینید او را بپوشانید و خود را از آنانی که از گوشت شما می‌باشند (همنوعانتان)‌مخفی نکنید&amp;quot;؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این است:‌&amp;quot;معنی سبحان ربی دانی در سجودت کاش روگردانی&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا برویم سراغ منابع خودمان. از منابع خودمان خیلی مشخص است این جامعه بی‌طبقه توحیدی که از آن صحبت می‌کنیم. به‌خصوص در فرهنگ انقلابی تشیع خیلی واضح است. واقعاً عجیب واقعگرایانه است. نه شعار، نه حرف الکی. به‌دلیل اینست که خواهیم دید الآن بنیادهای مادی‌‌اش را، بنیادهای عینی‌اش را معرفی خواهد کرد. ویژگیهایش را، آن جامعه چیست؟ عمداً به‌خاطر مسأله وقت منابع را حذف می‌کنم. ولی همه جا قابل دسترس است. مثلاً در نهج‌البلاغه. آن تاریخ نویسان خارجی هم نوشته بودند که قحطی نخواهد بود در سراسر زمین خرمی خواهد بود. شرط اول حداکثر رشد علمی و تکنولوژیک، علم به اوج بالندگیش رسیده، تکنولوژی. نیروهایی که دیگر در خدمت انسان هستند. ماشینیزم سرمایه‌داری نخواهد بود که انسان را خورد کند. ماشینیزمی که به خدمت انسان آمده، وقت و زمان را به انسان تقدیم کرده به همه انسانها نه به عده بخصوص، زمین رشد کرده به‌نحوی که هیچ نقطه نا آباد و ناخرم در جهان نمانده، جامعه، جامعه فراوانی است گفته بود رفاه کامل یعنی منابع فراوان است خوب این نشانه اولش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم نفی هر گونه اختناق و ستم و بهره‌کشی بر اساس این مبنای عینی، استثمار نیست یعنی طبقات نیستند، طبقات سلطه‌گر نیستند. دولت به این شکلش نیست، ارتش به این شکل نیست، ستم نیست، اختناق نیست و خفقان نیست. انسان تنفس می‌کند در تاریخ خودش، نه مثل ما در ماقبل تاریخ خودش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جامعه، خلاصه می‌کنم وقتی ستم نبود برادرکشی نیست، تجاوز نیست، صلح است، صلح پایدار، جنگ نیست. جنگ ریشه‌کن شده. ما هم که می‌جنگیم برای این است که جنگ ریشه‌کن شود. وای بر ما اگر به‌خاطر خود جنگ بجنگیم. ما می‌جنگیم تا سرانجام در سراسر جهان صلح برقرار بشود. آشتی، سلام. پس دیگر این ابزارهای کشتار نیست کشتارهای دستجمعی، پس دیگر مسائل ملی نیست مسأله کرد و فارس حل شده، پس دیگر جهان، تمام این کره ما زندگی واحدی دارد خانواده واحدی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقول قرآن اول هم این‌طور بود.‌&amp;quot;کان الناس امه واحده&amp;quot; مردم در یک خانواده زندگی می‌کردند، مال من، مال تو نبود، کسی که شکار می‌کرد، نمی‌گفت مال خودم است مال همه بود. مفهوم این شکلی &amp;quot;مال من&amp;quot; شناخته شده نبود، بعد وارد شد. یعنی با &amp;quot;بغی&amp;quot; بقول قرآن، با ستم با استثمار و بهره‌کشی وبا طبقات. خوب با این تغییرات در زیر جامعه معلوم است که دیگر فحشاء نیست، فساد نیست، حسد نیست، این روانشناسی عقده دارد وجود ندارد. این‌طور بهم زدن، بهم‌پریدن، این‌طور چنگ و دندان به هم نشان‌دادن وجود ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است که پس حالا معنی قسط چیست؟ معنی جامعه توحیدی چیست؟ وقتی می‌گویم دل تاریخ به‌خاطرش طپیده بله! آیا این سراب است؟ نه این وعده محقق است. اگر غیر از اینها می‌بود شهدا بیخود بخاک افتادند. اگر غیر از این بود مبارزین بیخود مبارزه می‌کردند و صلحا بیخود ندای صلح دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این نظرگاه با این جوهر و با این ایده‌آل و با این کمال مطلوب قانون اساسی را بررسی می‌کنیم. که ته خطش این است یا نه؟ گفتم ته خط، چون این‌که معلوم است الآن چنین چیزی میسر نیست. الآن چنین چیزی قابل تحقق نیست، برای چی؟ برای این‌که این اصلاً فلسفه جامعه است و انسان، بایستی خودمان برسیم، ببینید بعضی وقتها این مسأله مطرح می‌شود که این همه رنج و برادرکشی و تجاوز و فلان به‌خاطر چی؟ مگر خدا نمی‌توانست کاری کند که اینها نباشد؟! غامض‌ترین یا لااقل یکی از غامض‌ترین و بغرنج‌ترین مسأله همه ادیان و مکاتب فلسفی جواب دادن به این سؤال است خوب این رنجها برای چه؟ این خون جگرها و خون دلها به‌خاطر چی است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادران داغدیده، زنان بی‌شوهر، ملتهای ملیون ملیون شهید داده به‌خاطر چی؟ مگر خدا نمی‌توانست؟ خوب از اول اگر می‌توانست که خوب درست می‌کرد. خیلی از فلسفه‌ها هستند که برای فلسفه رنج جواب ندارند. بی‌جواب است به‌عنوان یک واقعیت فقط می‌پذیرند که هست. خوب بله واقعیتی که نمی‌شود زیرش زد. اینهمه رنج و ناراحتی و تمام این زیر و زبرها ولی سؤال این نیست. سؤال از حقیقت رنج است، چرا باید باشد؟ شما اگر بگویید هست و تمام، خودتان را راحت کرده‌اید ولی باید بگویید چرا باید باشد و در هیچ کجا این سؤال به شکوه فلسفه توحید واقعی پاسخ داده نشده. چرا رنج؟ اتفاقاً این رمز و راز بنیادین وجود انسان است. برای این‌که انسان است، برای این‌که می‌خواهد و باید خودش خودش را بسازد، قرار بر این است. شنیدید که مکالمه‌ای در قرآن هست مکالمه ملائکه با خدا وقتی ملائکه سجده کردند. یعنی آن نیروها در مقابل انسان کرنش کردند.‌آخر انسان آگاه است و با آگاهیش نیروها را تسخیر می‌کند یا علم به قانونمندیها وقتی همه سجده کردند به آنها گفته شد که خوب سجده کنید،‌مسخر این بشوید.‌در این مکالمه سمبلیک ملائکه پاسخ دادند که ما در مقابل این موجود کرنش کنیم؟ این‌که سرکشی می‌کند از تو &amp;quot;یسفک‌الدماء&amp;quot; خونریزی می‌کند،‌اینهمه تجاوز می‌کند و الی آخر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا جواب داد بله &amp;quot;انی اعلم مالا تعلمون&amp;quot;‌.‌بله،‌شما اجازه سرکشی ندارید. بنابراین در شما کشاکشی نیست، پس بنابراین شکوهی نیست.‌شکوه آنجایی هست که کشاکش هست.‌ما از پس یک گره می‌آئیم بالا گردنه‌ای را طی می‌کنیم، گره‌ای را باز می‌کنیم اینجا خودمان ساخته می‌شویم.‌ به آنها جواب داده می‌شود من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید. درست به‌دلیل این‌که این خودش باید مسأله‌اش را حل بکند.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله،‌در مقابلش کرنش کنید.‌ فلسفه رنج! ما می‌توانیم به این فلسفه معترض باشیم که خوب این چرا؟ ولی بهتر این است که به آن تن بدهیم. بهتر است که بپذیریم که اینست، ‌قرار است این باشد.‌کی انسان از رنج‌ بردن به گنجی نرسیده؟ به گنجهای معنوی، برای این‌که خودش خودش را ساخته برای این‌که لحظه به لحظه راه را خودش پیموده.‌کسی بلندش نکرد. ‌البته در زمینه آن سنتهای تکاملی.‌بنابراین خداگونه می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کدام انسانها هستند که والاتر و برجسته‌ترند؟ آنهایی که رنجهای بزرگی را تحمل کردند. رنجهای بزرگتری را. در داستان امام حسین می‌بینیم نباید گفت حماسه، قدرش پایین می‌آید،‌در فلسفه وجودی به‌نام حضرت علی می‌بینیم.‌اگر البته علی را فقط به‌عنوان یک فرمانده نظامی شجاع مطالعه نکنیم. به‌عنوان کسی که چه سختیها را تحمل کرد، و چه رنجها را؟ در کوران همین رنجها است که انسان و تاریخش ساخته می‌شود. ‌و آن جو هر انسانی می‌آید بیرون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌مسأله اصلاً این نیست که جوهر انسانی‌مان را بارز کنیم.‌آنجا انسان به جهان جدیدی وارد می‌شود.‌از این لیله‌القدرها اگر بتوانیم بگذریم، ارزشها و معیارهای جدیدی داریم.‌معیارهایی که با معیارهای نظام کالایی و به همه چیز مثل کالا نگاه کردن جور در نمی‌آید.‌آنوقت چشم چیزهای دیگری را می‌بیند. قلب،‌تپشهای دیگری از خودش بروز می‌دهد و خلاصه جهان جدیدیست.‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب گفتم ملاک ما،‌ایده‌آل ما،‌کمال مطلوب ما رسیدن، به چنان جامعه‌ایست.‌ رسیدن ما به آنجا. توحید را ما فقط از جنبه‌های هستی شناسانه آن به‌اصطلاح آنتولوژیکش صرف‌نظر کردیم و از جنبه‌های فردیش و روانشناسی فردیش صرفنظر کردیم.‌وقتی می‌گوییم توحید به‌عنوان یک فلسفه یعنی جامع جمیع وجوه زندگی انسان است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی در همه جا جاریست در تمام رگهای فرد و جامعه و هستی جاریست و می‌طپد و زنده است.‌اگر زنده است اگر فقط حرف نیست،‌باد هوا نیست در همه جا معنای خاص خودش را دارد، توحید و شرک. دیگر نه فقط بزبان به دست و به‌عمل به قلب و به اندیشه در فرد و در جامعه.‌این منطق یکتا پرستی است یعنی سمت واحد، جهت واحد،‌جهت رهایی، آشتی، آزادی،‌سلام و اسلام. بر این اساس آن قانون اساسی قابل تأیید است که رهسپار چنین کمال مطلوبی باشد. ‌ته خط آن باشد،‌همه نظامات طاغوتی، طغیانگر،‌خلاف سنن آفرینش و خلاف این قانونمندیها را نفی کنید، از آنها فاصله بگیرد، به آن جهت برود. به این می‌گویند قانون اساسی که اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ما نسبت به این نه خوش‌خیالیم و نه ساده‌اندیش.‌در پس خیلی رنجهای دیگر در رد شدن خیلی از کوره‌های آزمایش دیگر خیلی دیگر به آن می‌رسیم.‌رنج سالیان صدها هنوز باقیست.‌از این رنج نباید وحشت کنیم.‌از رفتن این راه نباید وحشت کنیم. اگر تمام فلسفه‌ای را که سراسر وجود زمزمه می‌کنند در بیابیم و به آن تن می‌دهیم،. تقدیسش می‌کنیم، می‌پرستیمش و با آغوش باز به سمتش می‌رویم.‌ همان‌طور که حضرت علی رفت. همان‌طور که حتی وقتی شمشیر خورد دیگر این شعار نبود. وقتی فرقش شکافته شد گفت &amp;quot;فزت&amp;quot;‌رستگار شدم،‌ چه انسانهای والایی. آیا اینها نیستند که خودشان یک لیله‌القدرند برای ما.‌آیا اینها نیستند که مرزهای دنیای انسانی را از جهان حیوانی جدا می‌کنند؟ اینها نیستند که تعالی و شکوه و تقدس بشری را متبلور و متجسم می‌کنند؟ خوب ما پیرو اینها هستیم. بلی گفتم نسبت به این ایده‌آل ساده‌اندیش نیستیم یعنی می‌دانیم که مراحلی در پیش است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B2%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34668</id>
		<title>کاربر:Jaber/۲صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B2%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34668"/>
		<updated>2019-02-09T18:50:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;سخنرانی مسعود رجوی&#039;&#039;&#039; در مسجد دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعیت زیادی در مسجد دانشگاه تهران برای این سخنرانی جمع شده بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی در این سخنرانی به تشریح جامعه بی طبقه توحیدی پرداخته و مشخصات چنین جامعه ای را بر می شمارند . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی با استفاده از منابع شیعی و خارجی نشان داد که این جامعه حقیقی است و در طول تاریخ انسانهایی خدا پرست بودند که  آرزوی رسیدن به این جامعه سخن داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی به مبانی قسط و عدل در فرهنگ اسلامی پرداخت و معانی هرکدام از آنها را بیان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این سخنرانی مسعود رجوی منابع دانشمندان ماتریا لیسم و مارکسیسم را از کتاب تاریخ جهان باستان در مورد انبیاء و وعده های جامعه بی طبقه را بررسی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن سخنرانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام خدا و به‌نام خلق قهرمان ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب جوهر نظرگاه ما چی است؟ چه می‌خواهیم و مقصد اجتماعیمان چیست؟ ما موحدیم،‌تابع خود قرآن هستیم ما قسط می‌طلبیم،‌جامعه قسط.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسط چیست؟ عدل مفهوم یک مساوات بالنسبه مکانیکی را دارد. ‌عدل را اگر بخواهیم ببریم به ضوابط اقتصادی یعنی این‌که هرکس به اندازه کارش. ولی، قسط خیلی فراتر از این، جامع‌تر از این بالغ‌تر و کامل‌تر از این.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی هرکس بر حسب نیازش.‌در همان خانه گفتیم یک مرحله بود،‌هر کس هر چه می‌تواند یعنی هرکس باندازه کارش هر کس به اندازه نیازش و این‌که چه لازم دارد؟ این ساده‌ترین معنی قسط است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسط در یک کلمه چیست؟ آن نظامیست که استعدادهای آدمی در آن پرپر نمی‌شود، همه استعدادهای انسان شکوفا می‌گردد هیچ مانعی جلوی آن نیست.‌فردیت بی‌همتای آدمی شکوفا می‌شود.‌گفتیم فردیت، این ضد خود است این خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب این ایده‌آل اجتماعی ماست.‌ گفتیم جامعه را به کجا می‌خواهیم ببریم؟ این قسط که گفتم به‌طور خلاصه همان جامعه‌ایست که از خیلی وقت پیش به ما وعده داده شده جامعه امام زمان،‌امام قائم.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین &amp;quot;لیله‌القدر&amp;quot;‌تاریخ بشر، سرفصل‌سرفصلها، جهش نهایی، جهش جهانی، دنیایی جدید شاید ما الآن فکرش را نتوانیم بکنیم، همان‌طوریکه جنینی که در رحم مادر هست تصور دنیایی را که در پیش دارد، نمی‌تواند بکند. ایده‌آلی که قلب تمام تاریخ به‌خاطرش طپیده، همه مذاهب و مکاتب انقلابی آن را طلب کرده‌اند و هر شهیدی که به خاک و خون غلطیده لاجرم قدمی در آن جهت برداشته است. ما تبلور آن‌را در شعار جامعه بی‌طبقه‌ توحیدی می‌بینیم. ما این را می‌خواهیم، به آن سمت حرکت می‌کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب این جامعه بی‌طبقه توحیدی که ما می‌گوئیم ایده‌آل تمام تاریخ است حرف من‌درآوردی خودمان هم نیست و عده تمام انبیاء هست. بگذارید اول منابع خودمان منابع شیعی خودمان را بگذاریم کنار، برویم سر منابع دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قضا دانشمندان و تاریخ نویسان ماتریالیست و مارکسیست. یک پاراگراف از روی کتاب &amp;quot;تاریخ جهان باستان&amp;quot; می‌خوانم. وصف کرده یکی از مسائل دوران انبیاء و بنی اسراییل را، مربوط به هزار سال قبل از میلاد است. این را برای این می‌خوانم که ببینید آنها هم این را دیده‌اند و می‌گویند در تاریخ که انبیاء چه می‌گفتند؟ چرا وعده می‌داده‌اند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;دهقانانی که در آرزوی اصلاحات اجتماعی بودند همواره به امید ظهور شاهی عادل، ناجی واقعی، نبی خدا و فرستاده خاص او دلبسته بودند تا با ظهور خود یوغ کار اجباری و چماق نگهبانان را براندازد و صلح و عدالت برقرار سازد. سخنگویان این مردم پیغمبرانی بودند که غالباً در رأس جنبشهای توده‌یی قرون نهم و هشتم قبل از میلاد قرار داشتند. اینان را نباید با پیامبران و کاهنانی که رسماً در معابد سلطنتی اورشلیم و سامره به‌عنوان عوامل وفادار روحانیت و سلطنت عمل می‌کردند اشتباه کرد. نهضت‌های توده‌یی غالباًً به تغییر خاندان سلطنت منجر می‌شد ولی وضع کشاورزان هرگز بهبود نمی‌یافت. از قرن هشتم نارضایی به شورش مبدل می‌شد. پیغمبران فرو ریختن همه باروها، قتل‌عام بزرگ مفتخواران را که به خلق ستم می‌کردند پیش‌گویی می‌کردند (حالا حرفهای پیغمبران چیست)؟ خداوند خود به کمک درماندگان خواهد آمد. پس از واژگون شدن فرمانروایی ظالم و نوکرانش دیگر پادشاهی نخواهد بود. کاخ شاهی برای همیشه از بن ویران خواهد شد. ملت خود پادشاه خواهد شد. از خشکسالی و قحطی دیگر خبری نخواهد بود. کشور در رفاه ابدی غوطه‌ور خواهد شد.&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا تک‌تک خصوصیات آن ایده‌آلی را که گفتیم که واقعی هم هست خواب و خیال هم نیست آن چشم‌انداز پرشور تمام تاریخ بشری است. باز خواهیم دید به مصداق قرآنی &amp;quot;لانفرق بین احد من رسله&amp;quot;‌هیچ فرقی بین انبیاء نیست، این حرف همه انبیاء بوده پیام همه‌شان بوده. انبیاء آن نماز و نیازی را آورد که مضمون اجتماعیش این بود. قسط! &amp;quot;لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلناالحدید فیه باس شدید&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تحقیق فرستادیم رسولانمان را با بینات، نشانه‌های روشن و با آنها کتاب فرستادیم و معیار و میزان و ترازو تا مردم قیام کنند، خود مردم،‌به قسط به آن سمت و انزلنا الحدید فیه باس شدید&amp;quot; صحبت از آهن و سلاح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر مگر انبیاء فقط آمدند بگویند که خدا خدا. همینطوری بدون این‌که معنیش چیست؟ در عمل چه هست؟ این‌که هنری نیست اگر مسلمانی همین است این‌که خیلی ساده است. &amp;quot;لیس البران تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب&amp;quot; نیکی که فقط این نیست که رویمان را به طرف مغرب و مشرق بگردانیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم که حرف همه انبیاء بگذارید یک تکه از تورات بخوانم. اشعیاء‌نبی، از انبیاء بنیاسراییل است ظاهراً مثل این‌که یک عده‌یی آمده‌اند ناله کرده‌اند، گلایه کردند که چرا روزه‌هایشان مثلاً مقبول خدا واقع نشد. مثل این‌که ما می‌گوئیم قبول باشه. معلوم می‌شود خدا مال آنها را نپذیرفته بود. آمدند گلایه کردند و می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;چرا روزه گرفتیم و تو ندیدی؟ یعنی قبول نکردی جانهای خویش را معذب نمودیم و تو ندانستی؟&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب می‌دهد به آنها:‌&amp;quot;اینک شما در روزه خوشی خود را می‌یابید و بر عمله‌های خود ظلم روا میدارید. اینک به جهت نزاع و مخاصمه روزه می‌گیرید و مشت شرارت آمیز خود را فرو می‌کنید. امروز روزه نمی‌گیرید که آواز خود را در اعلا علیین بشنوانید، ‌آیا روزه‌ای که من می‌پسندم این است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا دارد می‌گوید. روزه‌ای که آدمی جان خود را برنجاند و سر خود را مثل نی خم ساخته پلاس خاکستر زیر خود بگستراند؟ آیا این روزه را مقبول خداوند میدانید؟ مگر روزه‌ای که من می‌پسندم این نیست که بندهای شرارت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد سازید؟ و یوغها را بشکنید؟ &amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رایحه کلام خدا را در این جملات می‌بینید؟ دوباره می‌خوانم: &amp;quot;مگر روزه‌ای را که من می‌پسندم این نیست که بندهای شرارت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد کنید؟ و یوغها را بشکنید؟ راست می‌گوئید بیائید یوغها را بشکنید! مگر این نیست که نان خود را بین گرسنگان تقسیم نمائید؟ و فقیران رانده شده را به خانه خود بیاورید و چون برهنه را ببینید او را بپوشانید و خود را از آنانی که از گوشت شما می‌باشند (همنوعانتان)‌مخفی نکنید&amp;quot;؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این است:‌&amp;quot;معنی سبحان ربی دانی در سجودت کاش روگردانی&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا برویم سراغ منابع خودمان. از منابع خودمان خیلی مشخص است این جامعه بی‌طبقه توحیدی که از آن صحبت می‌کنیم. به‌خصوص در فرهنگ انقلابی تشیع خیلی واضح است. واقعاً عجیب واقعگرایانه است. نه شعار، نه حرف الکی. به‌دلیل اینست که خواهیم دید الآن بنیادهای مادی‌‌اش را، بنیادهای عینی‌اش را معرفی خواهد کرد. ویژگیهایش را، آن جامعه چیست؟ عمداً به‌خاطر مسأله وقت منابع را حذف می‌کنم. ولی همه جا قابل دسترس است. مثلاً در نهج‌البلاغه. آن تاریخ نویسان خارجی هم نوشته بودند که قحطی نخواهد بود در سراسر زمین خرمی خواهد بود. شرط اول حداکثر رشد علمی و تکنولوژیک، علم به اوج بالندگیش رسیده، تکنولوژی. نیروهایی که دیگر در خدمت انسان هستند. ماشینیزم سرمایه‌داری نخواهد بود که انسان را خورد کند. ماشینیزمی که به خدمت انسان آمده، وقت و زمان را به انسان تقدیم کرده به همه انسانها نه به عده بخصوص، زمین رشد کرده به‌نحوی که هیچ نقطه نا آباد و ناخرم در جهان نمانده، جامعه، جامعه فراوانی است گفته بود رفاه کامل یعنی منابع فراوان است خوب این نشانه اولش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم نفی هر گونه اختناق و ستم و بهره‌کشی بر اساس این مبنای عینی، استثمار نیست یعنی طبقات نیستند، طبقات سلطه‌گر نیستند. دولت به این شکلش نیست، ارتش به این شکل نیست، ستم نیست، اختناق نیست و خفقان نیست. انسان تنفس می‌کند در تاریخ خودش، نه مثل ما در ماقبل تاریخ خودش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جامعه، خلاصه می‌کنم وقتی ستم نبود برادرکشی نیست، تجاوز نیست، صلح است، صلح پایدار، جنگ نیست. جنگ ریشه‌کن شده. ما هم که می‌جنگیم برای این است که جنگ ریشه‌کن شود. وای بر ما اگر به‌خاطر خود جنگ بجنگیم. ما می‌جنگیم تا سرانجام در سراسر جهان صلح برقرار بشود. آشتی، سلام. پس دیگر این ابزارهای کشتار نیست کشتارهای دستجمعی، پس دیگر مسائل ملی نیست مسأله کرد و فارس حل شده، پس دیگر جهان، تمام این کره ما زندگی واحدی دارد خانواده واحدی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقول قرآن اول هم این‌طور بود.‌&amp;quot;کان الناس امه واحده&amp;quot; مردم در یک خانواده زندگی می‌کردند، مال من، مال تو نبود، کسی که شکار می‌کرد، نمی‌گفت مال خودم است مال همه بود. مفهوم این شکلی &amp;quot;مال من&amp;quot; شناخته شده نبود، بعد وارد شد. یعنی با &amp;quot;بغی&amp;quot; بقول قرآن، با ستم با استثمار و بهره‌کشی وبا طبقات. خوب با این تغییرات در زیر جامعه معلوم است که دیگر فحشاء نیست، فساد نیست، حسد نیست، این روانشناسی عقده دارد وجود ندارد. این‌طور بهم زدن، بهم‌پریدن، این‌طور چنگ و دندان به هم نشان‌دادن وجود ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است که پس حالا معنی قسط چیست؟ معنی جامعه توحیدی چیست؟ وقتی می‌گویم دل تاریخ به‌خاطرش طپیده بله! آیا این سراب است؟ نه این وعده محقق است. اگر غیر از اینها می‌بود شهدا بیخود بخاک افتادند. اگر غیر از این بود مبارزین بیخود مبارزه می‌کردند و صلحا بیخود ندای صلح دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این نظرگاه با این جوهر و با این ایده‌آل و با این کمال مطلوب قانون اساسی را بررسی می‌کنیم. که ته خطش این است یا نه؟ گفتم ته خط، چون این‌که معلوم است الآن چنین چیزی میسر نیست. الآن چنین چیزی قابل تحقق نیست، برای چی؟ برای این‌که این اصلاً فلسفه جامعه است و انسان، بایستی خودمان برسیم، ببینید بعضی وقتها این مسأله مطرح می‌شود که این همه رنج و برادرکشی و تجاوز و فلان به‌خاطر چی؟ مگر خدا نمی‌توانست کاری کند که اینها نباشد؟! غامض‌ترین یا لااقل یکی از غامض‌ترین و بغرنج‌ترین مسأله همه ادیان و مکاتب فلسفی جواب دادن به این سؤال است خوب این رنجها برای چه؟ این خون جگرها و خون دلها به‌خاطر چی است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادران داغدیده، زنان بی‌شوهر، ملتهای ملیون ملیون شهید داده به‌خاطر چی؟ مگر خدا نمی‌توانست؟ خوب از اول اگر می‌توانست که خوب درست می‌کرد. خیلی از فلسفه‌ها هستند که برای فلسفه رنج جواب ندارند. بی‌جواب است به‌عنوان یک واقعیت فقط می‌پذیرند که هست. خوب بله واقعیتی که نمی‌شود زیرش زد. اینهمه رنج و ناراحتی و تمام این زیر و زبرها ولی سؤال این نیست. سؤال از حقیقت رنج است، چرا باید باشد؟ شما اگر بگویید هست و تمام، خودتان را راحت کرده‌اید ولی باید بگویید چرا باید باشد و در هیچ کجا این سؤال به شکوه فلسفه توحید واقعی پاسخ داده نشده. چرا رنج؟ اتفاقاً این رمز و راز بنیادین وجود انسان است. برای این‌که انسان است، برای این‌که می‌خواهد و باید خودش خودش را بسازد، قرار بر این است. شنیدید که مکالمه‌ای در قرآن هست مکالمه ملائکه با خدا وقتی ملائکه سجده کردند. یعنی آن نیروها در مقابل انسان کرنش کردند.‌آخر انسان آگاه است و با آگاهیش نیروها را تسخیر می‌کند یا علم به قانونمندیها وقتی همه سجده کردند به آنها گفته شد که خوب سجده کنید،‌مسخر این بشوید.‌در این مکالمه سمبلیک ملائکه پاسخ دادند که ما در مقابل این موجود کرنش کنیم؟ این‌که سرکشی می‌کند از تو &amp;quot;یسفک‌الدماء&amp;quot; خونریزی می‌کند،‌اینهمه تجاوز می‌کند و الی آخر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا جواب داد بله &amp;quot;انی اعلم مالا تعلمون&amp;quot;‌.‌بله،‌شما اجازه سرکشی ندارید. بنابراین در شما کشاکشی نیست، پس بنابراین شکوهی نیست.‌شکوه آنجایی هست که کشاکش هست.‌ما از پس یک گره می‌آئیم بالا گردنه‌ای را طی می‌کنیم، گره‌ای را باز می‌کنیم اینجا خودمان ساخته می‌شویم.‌ به آنها جواب داده می‌شود من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید. درست به‌دلیل این‌که این خودش باید مسأله‌اش را حل بکند.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله،‌در مقابلش کرنش کنید.‌ فلسفه رنج! ما می‌توانیم به این فلسفه معترض باشیم که خوب این چرا؟ ولی بهتر این است که به آن تن بدهیم. بهتر است که بپذیریم که اینست، ‌قرار است این باشد.‌کی انسان از رنج‌ بردن به گنجی نرسیده؟ به گنجهای معنوی، برای این‌که خودش خودش را ساخته برای این‌که لحظه به لحظه راه را خودش پیموده.‌کسی بلندش نکرد. ‌البته در زمینه آن سنتهای تکاملی.‌بنابراین خداگونه می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کدام انسانها هستند که والاتر و برجسته‌ترند؟ آنهایی که رنجهای بزرگی را تحمل کردند. رنجهای بزرگتری را. در داستان امام حسین می‌بینیم نباید گفت حماسه، قدرش پایین می‌آید،‌در فلسفه وجودی به‌نام حضرت علی می‌بینیم.‌اگر البته علی را فقط به‌عنوان یک فرمانده نظامی شجاع مطالعه نکنیم. به‌عنوان کسی که چه سختیها را تحمل کرد، و چه رنجها را؟ در کوران همین رنجها است که انسان و تاریخش ساخته می‌شود. ‌و آن جو هر انسانی می‌آید بیرون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌مسأله اصلاً این نیست که جوهر انسانی‌مان را بارز کنیم.‌آنجا انسان به جهان جدیدی وارد می‌شود.‌از این لیله‌القدرها اگر بتوانیم بگذریم، ارزشها و معیارهای جدیدی داریم.‌معیارهایی که با معیارهای نظام کالایی و به همه چیز مثل کالا نگاه کردن جور در نمی‌آید.‌آنوقت چشم چیزهای دیگری را می‌بیند. قلب،‌تپشهای دیگری از خودش بروز می‌دهد و خلاصه جهان جدیدیست.‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب گفتم ملاک ما،‌ایده‌آل ما،‌کمال مطلوب ما رسیدن، به چنان جامعه‌ایست.‌ رسیدن ما به آنجا. توحید را ما فقط از جنبه‌های هستی شناسانه آن به‌اصطلاح آنتولوژیکش صرف‌نظر کردیم و از جنبه‌های فردیش و روانشناسی فردیش صرفنظر کردیم.‌وقتی می‌گوییم توحید به‌عنوان یک فلسفه یعنی جامع جمیع وجوه زندگی انسان است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی در همه جا جاریست در تمام رگهای فرد و جامعه و هستی جاریست و می‌طپد و زنده است.‌اگر زنده است اگر فقط حرف نیست،‌باد هوا نیست در همه جا معنای خاص خودش را دارد، توحید و شرک. دیگر نه فقط بزبان به دست و به‌عمل به قلب و به اندیشه در فرد و در جامعه.‌این منطق یکتا پرستی است یعنی سمت واحد، جهت واحد،‌جهت رهایی، آشتی، آزادی،‌سلام و اسلام. بر این اساس آن قانون اساسی قابل تأیید است که رهسپار چنین کمال مطلوبی باشد. ‌ته خط آن باشد،‌همه نظامات طاغوتی، طغیانگر،‌خلاف سنن آفرینش و خلاف این قانونمندیها را نفی کنید، از آنها فاصله بگیرد، به آن جهت برود. به این می‌گویند قانون اساسی که اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ما نسبت به این نه خوش‌خیالیم و نه ساده‌اندیش.‌در پس خیلی رنجهای دیگر در رد شدن خیلی از کوره‌های آزمایش دیگر خیلی دیگر به آن می‌رسیم.‌رنج سالیان صدها هنوز باقیست.‌از این رنج نباید وحشت کنیم.‌از رفتن این راه نباید وحشت کنیم. اگر تمام فلسفه‌ای را که سراسر وجود زمزمه می‌کنند در بیابیم و به آن تن می‌دهیم،. تقدیسش می‌کنیم، می‌پرستیمش و با آغوش باز به سمتش می‌رویم.‌ همان‌طور که حضرت علی رفت. همان‌طور که حتی وقتی شمشیر خورد دیگر این شعار نبود. وقتی فرقش شکافته شد گفت &amp;quot;فزت&amp;quot;‌رستگار شدم،‌ چه انسانهای والایی. آیا اینها نیستند که خودشان یک لیله‌القدرند برای ما.‌آیا اینها نیستند که مرزهای دنیای انسانی را از جهان حیوانی جدا می‌کنند؟ اینها نیستند که تعالی و شکوه و تقدس بشری را متبلور و متجسم می‌کنند؟ خوب ما پیرو اینها هستیم. بلی گفتم نسبت به این ایده‌آل ساده‌اندیش نیستیم یعنی می‌دانیم که مراحلی در پیش است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B2%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34665</id>
		<title>کاربر:Jaber/۲صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B2%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34665"/>
		<updated>2019-02-09T18:14:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;گزیده سخنرانی مسعود رجوی در مسجد دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام خدا و به‌نام خلق قهرمان ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب جوهر نظرگاه ما چی است؟ چه می‌خواهیم و مقصد اجتماعیمان چیست؟ ما موحدیم،‌تابع خود قرآن هستیم ما قسط می‌طلبیم،‌جامعه قسط.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسط چیست؟ عدل مفهوم یک مساوات بالنسبه مکانیکی را دارد. ‌عدل را اگر بخواهیم ببریم به ضوابط اقتصادی یعنی این‌که هرکس به اندازه کارش. ولی، قسط خیلی فراتر از این، جامع‌تر از این بالغ‌تر و کامل‌تر از این.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی هرکس بر حسب نیازش.‌در همان خانه گفتیم یک مرحله بود،‌هر کس هر چه می‌تواند یعنی هرکس باندازه کارش هر کس به اندازه نیازش و این‌که چه لازم دارد؟ این ساده‌ترین معنی قسط است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسط در یک کلمه چیست؟ آن نظامیست که استعدادهای آدمی در آن پرپر نمی‌شود، همه استعدادهای انسان شکوفا می‌گردد هیچ مانعی جلوی آن نیست.‌فردیت بی‌همتای آدمی شکوفا می‌شود.‌گفتیم فردیت، این ضد خود است این خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب این ایده‌آل اجتماعی ماست.‌ گفتیم جامعه را به کجا می‌خواهیم ببریم؟ این قسط که گفتم به‌طور خلاصه همان جامعه‌ایست که از خیلی وقت پیش به ما وعده داده شده جامعه امام زمان،‌امام قائم.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین &amp;quot;لیله‌القدر&amp;quot;‌تاریخ بشر، سرفصل‌سرفصلها، جهش نهایی، جهش جهانی، دنیایی جدید شاید ما الآن فکرش را نتوانیم بکنیم، همان‌طوریکه جنینی که در رحم مادر هست تصور دنیایی را که در پیش دارد، نمی‌تواند بکند. ایده‌آلی که قلب تمام تاریخ به‌خاطرش طپیده، همه مذاهب و مکاتب انقلابی آن را طلب کرده‌اند و هر شهیدی که به خاک و خون غلطیده لاجرم قدمی در آن جهت برداشته است. ما تبلور آن‌را در شعار جامعه بی‌طبقه‌ توحیدی می‌بینیم. ما این را می‌خواهیم، به آن سمت حرکت می‌کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;مسعود رجوی - جامعه بی‌طبقه توحیدی ایده‌آل تمام تاریخ&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
خوب این جامعه بی‌طبقه توحیدی که ما می‌گوئیم ایده‌آل تمام تاریخ است حرف من‌درآوردی خودمان هم نیست و عده تمام انبیاء هست. بگذارید اول منابع خودمان منابع شیعی خودمان را بگذاریم کنار، برویم سر منابع دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قضا دانشمندان و تاریخ نویسان ماتریالیست و مارکسیست. یک پاراگراف از روی کتاب &amp;quot;تاریخ جهان باستان&amp;quot; می‌خوانم. وصف کرده یکی از مسائل دوران انبیاء و بنی اسراییل را، مربوط به هزار سال قبل از میلاد است. این را برای این می‌خوانم که ببینید آنها هم این را دیده‌اند و می‌گویند در تاریخ که انبیاء چه می‌گفتند؟ چرا وعده می‌داده‌اند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;دهقانانی که در آرزوی اصلاحات اجتماعی بودند همواره به امید ظهور شاهی عادل، ناجی واقعی، نبی خدا و فرستاده خاص او دلبسته بودند تا با ظهور خود یوغ کار اجباری و چماق نگهبانان را براندازد و صلح و عدالت برقرار سازد. سخنگویان این مردم پیغمبرانی بودند که غالباً در رأس جنبشهای توده‌یی قرون نهم و هشتم قبل از میلاد قرار داشتند. اینان را نباید با پیامبران و کاهنانی که رسماً در معابد سلطنتی اورشلیم و سامره به‌عنوان عوامل وفادار روحانیت و سلطنت عمل می‌کردند اشتباه کرد. نهضت‌های توده‌یی غالباًً به تغییر خاندان سلطنت منجر می‌شد ولی وضع کشاورزان هرگز بهبود نمی‌یافت. از قرن هشتم نارضایی به شورش مبدل می‌شد. پیغمبران فرو ریختن همه باروها، قتل‌عام بزرگ مفتخواران را که به خلق ستم می‌کردند پیش‌گویی می‌کردند (حالا حرفهای پیغمبران چیست)؟ خداوند خود به کمک درماندگان خواهد آمد. پس از واژگون شدن فرمانروایی ظالم و نوکرانش دیگر پادشاهی نخواهد بود. کاخ شاهی برای همیشه از بن ویران خواهد شد. ملت خود پادشاه خواهد شد. از خشکسالی و قحطی دیگر خبری نخواهد بود. کشور در رفاه ابدی غوطه‌ور خواهد شد.&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا تک‌تک خصوصیات آن ایده‌آلی را که گفتیم که واقعی هم هست خواب و خیال هم نیست آن چشم‌انداز پرشور تمام تاریخ بشری است. باز خواهیم دید به مصداق قرآنی &amp;quot;لانفرق بین احد من رسله&amp;quot;‌هیچ فرقی بین انبیاء نیست، این حرف همه انبیاء بوده پیام همه‌شان بوده. انبیاء آن نماز و نیازی را آورد که مضمون اجتماعیش این بود. قسط! &amp;quot;لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلناالحدید فیه باس شدید&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تحقیق فرستادیم رسولانمان را با بینات، نشانه‌های روشن و با آنها کتاب فرستادیم و معیار و میزان و ترازو تا مردم قیام کنند، خود مردم،‌به قسط به آن سمت و انزلنا الحدید فیه باس شدید&amp;quot; صحبت از آهن و سلاح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر مگر انبیاء فقط آمدند بگویند که خدا خدا. همینطوری بدون این‌که معنیش چیست؟ در عمل چه هست؟ این‌که هنری نیست اگر مسلمانی همین است این‌که خیلی ساده است. &amp;quot;لیس البران تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب&amp;quot; نیکی که فقط این نیست که رویمان را به طرف مغرب و مشرق بگردانیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم که حرف همه انبیاء بگذارید یک تکه از تورات بخوانم. اشعیاء‌نبی، از انبیاء بنیاسراییل است ظاهراً مثل این‌که یک عده‌یی آمده‌اند ناله کرده‌اند، گلایه کردند که چرا روزه‌هایشان مثلاً مقبول خدا واقع نشد. مثل این‌که ما می‌گوئیم قبول باشه. معلوم می‌شود خدا مال آنها را نپذیرفته بود. آمدند گلایه کردند و می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;چرا روزه گرفتیم و تو ندیدی؟ یعنی قبول نکردی جانهای خویش را معذب نمودیم و تو ندانستی؟&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب می‌دهد به آنها:‌&amp;quot;اینک شما در روزه خوشی خود را می‌یابید و بر عمله‌های خود ظلم روا میدارید. اینک به جهت نزاع و مخاصمه روزه می‌گیرید و مشت شرارت آمیز خود را فرو می‌کنید. امروز روزه نمی‌گیرید که آواز خود را در اعلا علیین بشنوانید، ‌آیا روزه‌ای که من می‌پسندم این است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا دارد می‌گوید. روزه‌ای که آدمی جان خود را برنجاند و سر خود را مثل نی خم ساخته پلاس خاکستر زیر خود بگستراند؟ آیا این روزه را مقبول خداوند میدانید؟ مگر روزه‌ای که من می‌پسندم این نیست که بندهای شرارت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد سازید؟ و یوغها را بشکنید؟ &amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رایحه کلام خدا را در این جملات می‌بینید؟ دوباره می‌خوانم: &amp;quot;مگر روزه‌ای را که من می‌پسندم این نیست که بندهای شرارت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد کنید؟ و یوغها را بشکنید؟ راست می‌گوئید بیائید یوغها را بشکنید! مگر این نیست که نان خود را بین گرسنگان تقسیم نمائید؟ و فقیران رانده شده را به خانه خود بیاورید و چون برهنه را ببینید او را بپوشانید و خود را از آنانی که از گوشت شما می‌باشند (همنوعانتان)‌مخفی نکنید&amp;quot;؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این است:‌&amp;quot;معنی سبحان ربی دانی در سجودت کاش روگردانی&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا برویم سراغ منابع خودمان. از منابع خودمان خیلی مشخص است این جامعه بی‌طبقه توحیدی که از آن صحبت می‌کنیم. به‌خصوص در فرهنگ انقلابی تشیع خیلی واضح است. واقعاً عجیب واقعگرایانه است. نه شعار، نه حرف الکی. به‌دلیل اینست که خواهیم دید الآن بنیادهای مادی‌‌اش را، بنیادهای عینی‌اش را معرفی خواهد کرد. ویژگیهایش را، آن جامعه چیست؟ عمداً به‌خاطر مسأله وقت منابع را حذف می‌کنم. ولی همه جا قابل دسترس است. مثلاً در نهج‌البلاغه. آن تاریخ نویسان خارجی هم نوشته بودند که قحطی نخواهد بود در سراسر زمین خرمی خواهد بود. شرط اول حداکثر رشد علمی و تکنولوژیک، علم به اوج بالندگیش رسیده، تکنولوژی. نیروهایی که دیگر در خدمت انسان هستند. ماشینیزم سرمایه‌داری نخواهد بود که انسان را خورد کند. ماشینیزمی که به خدمت انسان آمده، وقت و زمان را به انسان تقدیم کرده به همه انسانها نه به عده بخصوص، زمین رشد کرده به‌نحوی که هیچ نقطه نا آباد و ناخرم در جهان نمانده، جامعه، جامعه فراوانی است گفته بود رفاه کامل یعنی منابع فراوان است خوب این نشانه اولش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم نفی هر گونه اختناق و ستم و بهره‌کشی بر اساس این مبنای عینی، استثمار نیست یعنی طبقات نیستند، طبقات سلطه‌گر نیستند. دولت به این شکلش نیست، ارتش به این شکل نیست، ستم نیست، اختناق نیست و خفقان نیست. انسان تنفس می‌کند در تاریخ خودش، نه مثل ما در ماقبل تاریخ خودش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جامعه، خلاصه می‌کنم وقتی ستم نبود برادرکشی نیست، تجاوز نیست، صلح است، صلح پایدار، جنگ نیست. جنگ ریشه‌کن شده. ما هم که می‌جنگیم برای این است که جنگ ریشه‌کن شود. وای بر ما اگر به‌خاطر خود جنگ بجنگیم. ما می‌جنگیم تا سرانجام در سراسر جهان صلح برقرار بشود. آشتی، سلام. پس دیگر این ابزارهای کشتار نیست کشتارهای دستجمعی، پس دیگر مسائل ملی نیست مسأله کرد و فارس حل شده، پس دیگر جهان، تمام این کره ما زندگی واحدی دارد خانواده واحدی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقول قرآن اول هم این‌طور بود.‌&amp;quot;کان الناس امه واحده&amp;quot; مردم در یک خانواده زندگی می‌کردند، مال من، مال تو نبود، کسی که شکار می‌کرد، نمی‌گفت مال خودم است مال همه بود. مفهوم این شکلی &amp;quot;مال من&amp;quot; شناخته شده نبود، بعد وارد شد. یعنی با &amp;quot;بغی&amp;quot; بقول قرآن، با ستم با استثمار و بهره‌کشی وبا طبقات. خوب با این تغییرات در زیر جامعه معلوم است که دیگر فحشاء نیست، فساد نیست، حسد نیست، این روانشناسی عقده دارد وجود ندارد. این‌طور بهم زدن، بهم‌پریدن، این‌طور چنگ و دندان به هم نشان‌دادن وجود ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است که پس حالا معنی قسط چیست؟ معنی جامعه توحیدی چیست؟ وقتی می‌گویم دل تاریخ به‌خاطرش طپیده بله! آیا این سراب است؟ نه این وعده محقق است. اگر غیر از اینها می‌بود شهدا بیخود بخاک افتادند. اگر غیر از این بود مبارزین بیخود مبارزه می‌کردند و صلحا بیخود ندای صلح دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این نظرگاه با این جوهر و با این ایده‌آل و با این کمال مطلوب قانون اساسی را بررسی می‌کنیم. که ته خطش این است یا نه؟ گفتم ته خط، چون این‌که معلوم است الآن چنین چیزی میسر نیست. الآن چنین چیزی قابل تحقق نیست، برای چی؟ برای این‌که این اصلاً فلسفه جامعه است و انسان، بایستی خودمان برسیم، ببینید بعضی وقتها این مسأله مطرح می‌شود که این همه رنج و برادرکشی و تجاوز و فلان به‌خاطر چی؟ مگر خدا نمی‌توانست کاری کند که اینها نباشد؟! غامض‌ترین یا لااقل یکی از غامض‌ترین و بغرنج‌ترین مسأله همه ادیان و مکاتب فلسفی جواب دادن به این سؤال است خوب این رنجها برای چه؟ این خون جگرها و خون دلها به‌خاطر چی است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادران داغدیده، زنان بی‌شوهر، ملتهای ملیون ملیون شهید داده به‌خاطر چی؟ مگر خدا نمی‌توانست؟ خوب از اول اگر می‌توانست که خوب درست می‌کرد. خیلی از فلسفه‌ها هستند که برای فلسفه رنج جواب ندارند. بی‌جواب است به‌عنوان یک واقعیت فقط می‌پذیرند که هست. خوب بله واقعیتی که نمی‌شود زیرش زد. اینهمه رنج و ناراحتی و تمام این زیر و زبرها ولی سؤال این نیست. سؤال از حقیقت رنج است، چرا باید باشد؟ شما اگر بگویید هست و تمام، خودتان را راحت کرده‌اید ولی باید بگویید چرا باید باشد و در هیچ کجا این سؤال به شکوه فلسفه توحید واقعی پاسخ داده نشده. چرا رنج؟ اتفاقاً این رمز و راز بنیادین وجود انسان است. برای این‌که انسان است، برای این‌که می‌خواهد و باید خودش خودش را بسازد، قرار بر این است. شنیدید که مکالمه‌ای در قرآن هست مکالمه ملائکه با خدا وقتی ملائکه سجده کردند. یعنی آن نیروها در مقابل انسان کرنش کردند.‌آخر انسان آگاه است و با آگاهیش نیروها را تسخیر می‌کند یا علم به قانونمندیها وقتی همه سجده کردند به آنها گفته شد که خوب سجده کنید،‌مسخر این بشوید.‌در این مکالمه سمبلیک ملائکه پاسخ دادند که ما در مقابل این موجود کرنش کنیم؟ این‌که سرکشی می‌کند از تو &amp;quot;یسفک‌الدماء&amp;quot; خونریزی می‌کند،‌اینهمه تجاوز می‌کند و الی آخر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا جواب داد بله &amp;quot;انی اعلم مالا تعلمون&amp;quot;‌.‌بله،‌شما اجازه سرکشی ندارید. بنابراین در شما کشاکشی نیست، پس بنابراین شکوهی نیست.‌شکوه آنجایی هست که کشاکش هست.‌ما از پس یک گره می‌آئیم بالا گردنه‌ای را طی می‌کنیم، گره‌ای را باز می‌کنیم اینجا خودمان ساخته می‌شویم.‌ به آنها جواب داده می‌شود من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید. درست به‌دلیل این‌که این خودش باید مسأله‌اش را حل بکند.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله،‌در مقابلش کرنش کنید.‌ فلسفه رنج! ما می‌توانیم به این فلسفه معترض باشیم که خوب این چرا؟ ولی بهتر این است که به آن تن بدهیم. بهتر است که بپذیریم که اینست، ‌قرار است این باشد.‌کی انسان از رنج‌ بردن به گنجی نرسیده؟ به گنجهای معنوی، برای این‌که خودش خودش را ساخته برای این‌که لحظه به لحظه راه را خودش پیموده.‌کسی بلندش نکرد. ‌البته در زمینه آن سنتهای تکاملی.‌بنابراین خداگونه می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کدام انسانها هستند که والاتر و برجسته‌ترند؟ آنهایی که رنجهای بزرگی را تحمل کردند. رنجهای بزرگتری را. در داستان امام حسین می‌بینیم نباید گفت حماسه، قدرش پایین می‌آید،‌در فلسفه وجودی به‌نام حضرت علی می‌بینیم.‌اگر البته علی را فقط به‌عنوان یک فرمانده نظامی شجاع مطالعه نکنیم. به‌عنوان کسی که چه سختیها را تحمل کرد، و چه رنجها را؟ در کوران همین رنجها است که انسان و تاریخش ساخته می‌شود. ‌و آن جو هر انسانی می‌آید بیرون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌مسأله اصلاً این نیست که جوهر انسانی‌مان را بارز کنیم.‌آنجا انسان به جهان جدیدی وارد می‌شود.‌از این لیله‌القدرها اگر بتوانیم بگذریم، ارزشها و معیارهای جدیدی داریم.‌معیارهایی که با معیارهای نظام کالایی و به همه چیز مثل کالا نگاه کردن جور در نمی‌آید.‌آنوقت چشم چیزهای دیگری را می‌بیند. قلب،‌تپشهای دیگری از خودش بروز می‌دهد و خلاصه جهان جدیدیست.‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب گفتم ملاک ما،‌ایده‌آل ما،‌کمال مطلوب ما رسیدن، به چنان جامعه‌ایست.‌ رسیدن ما به آنجا. توحید را ما فقط از جنبه‌های هستی شناسانه آن به‌اصطلاح آنتولوژیکش صرف‌نظر کردیم و از جنبه‌های فردیش و روانشناسی فردیش صرفنظر کردیم.‌وقتی می‌گوییم توحید به‌عنوان یک فلسفه یعنی جامع جمیع وجوه زندگی انسان است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی در همه جا جاریست در تمام رگهای فرد و جامعه و هستی جاریست و می‌طپد و زنده است.‌اگر زنده است اگر فقط حرف نیست،‌باد هوا نیست در همه جا معنای خاص خودش را دارد، توحید و شرک. دیگر نه فقط بزبان به دست و به‌عمل به قلب و به اندیشه در فرد و در جامعه.‌این منطق یکتا پرستی است یعنی سمت واحد، جهت واحد،‌جهت رهایی، آشتی، آزادی،‌سلام و اسلام. بر این اساس آن قانون اساسی قابل تأیید است که رهسپار چنین کمال مطلوبی باشد. ‌ته خط آن باشد،‌همه نظامات طاغوتی، طغیانگر،‌خلاف سنن آفرینش و خلاف این قانونمندیها را نفی کنید، از آنها فاصله بگیرد، به آن جهت برود. به این می‌گویند قانون اساسی که اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ما نسبت به این نه خوش‌خیالیم و نه ساده‌اندیش.‌در پس خیلی رنجهای دیگر در رد شدن خیلی از کوره‌های آزمایش دیگر خیلی دیگر به آن می‌رسیم.‌رنج سالیان صدها هنوز باقیست.‌از این رنج نباید وحشت کنیم.‌از رفتن این راه نباید وحشت کنیم. اگر تمام فلسفه‌ای را که سراسر وجود زمزمه می‌کنند در بیابیم و به آن تن می‌دهیم،. تقدیسش می‌کنیم، می‌پرستیمش و با آغوش باز به سمتش می‌رویم.‌ همان‌طور که حضرت علی رفت. همان‌طور که حتی وقتی شمشیر خورد دیگر این شعار نبود. وقتی فرقش شکافته شد گفت &amp;quot;فزت&amp;quot;‌رستگار شدم،‌ چه انسانهای والایی. آیا اینها نیستند که خودشان یک لیله‌القدرند برای ما.‌آیا اینها نیستند که مرزهای دنیای انسانی را از جهان حیوانی جدا می‌کنند؟ اینها نیستند که تعالی و شکوه و تقدس بشری را متبلور و متجسم می‌کنند؟ خوب ما پیرو اینها هستیم. بلی گفتم نسبت به این ایده‌آل ساده‌اندیش نیستیم یعنی می‌دانیم که مراحلی در پیش است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B2&amp;diff=34631</id>
		<title>کاربر:Jaber/صفحه تمرین۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B2&amp;diff=34631"/>
		<updated>2019-02-09T09:57:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سخنرانی مسعود رجوی در مسجد دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام خدا و به‌نام خلق قهرمان ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب جوهر نظرگاه ما چی است؟ چه می‌خواهیم و مقصد اجتماعیمان چیست؟ ما موحدیم،‌تابع خود قرآن هستیم ما قسط می‌طلبیم،‌جامعه قسط.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسط چیست؟ عدل مفهوم یک مساوات بالنسبه مکانیکی را دارد. ‌عدل را اگر بخواهیم ببریم به ضوابط اقتصادی یعنی این‌که هرکس به اندازه کارش. ولی، قسط خیلی فراتر از این، جامع‌تر از این بالغ‌تر و کامل‌تر از این.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی هرکس بر حسب نیازش.‌در همان خانه گفتیم یک مرحله بود،‌هر کس هر چه می‌تواند یعنی هرکس باندازه کارش هر کس به اندازه نیازش و این‌که چه لازم دارد؟ این ساده‌ترین معنی قسط است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسط در یک کلمه چیست؟ آن نظامیست که استعدادهای آدمی در آن پرپر نمی‌شود، همه استعدادهای انسان شکوفا می‌گردد هیچ مانعی جلوی آن نیست.‌فردیت بی‌همتای آدمی شکوفا می‌شود.‌گفتیم فردیت، این ضد خود است این خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب این ایده‌آل اجتماعی ماست.‌ گفتیم جامعه را به کجا می‌خواهیم ببریم؟ این قسط که گفتم به‌طور خلاصه همان جامعه‌ایست که از خیلی وقت پیش به ما وعده داده شده جامعه امام زمان،‌امام قائم.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین &amp;quot;لیله‌القدر&amp;quot;‌تاریخ بشر، سرفصل‌سرفصلها، جهش نهایی، جهش جهانی، دنیایی جدید شاید ما الآن فکرش را نتوانیم بکنیم، همان‌طوریکه جنینی که در رحم مادر هست تصور دنیایی را که در پیش دارد، نمی‌تواند بکند. ایده‌آلی که قلب تمام تاریخ به‌خاطرش طپیده، همه مذاهب و مکاتب انقلابی آن را طلب کرده‌اند و هر شهیدی که به خاک و خون غلطیده لاجرم قدمی در آن جهت برداشته است. ما تبلور آن‌را در شعار جامعه بی‌طبقه‌ توحیدی می‌بینیم. ما این را می‌خواهیم، به آن سمت حرکت می‌کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;مسعود رجوی - جامعه بی‌طبقه توحیدی ایده‌آل تمام تاریخ&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
خوب این جامعه بی‌طبقه توحیدی که ما می‌گوئیم ایده‌آل تمام تاریخ است حرف من‌درآوردی خودمان هم نیست و عده تمام انبیاء هست. بگذارید اول منابع خودمان منابع شیعی خودمان را بگذاریم کنار، برویم سر منابع دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قضا دانشمندان و تاریخ نویسان ماتریالیست و مارکسیست. یک پاراگراف از روی کتاب &amp;quot;تاریخ جهان باستان&amp;quot; می‌خوانم. وصف کرده یکی از مسائل دوران انبیاء و بنی اسراییل را، مربوط به هزار سال قبل از میلاد است. این را برای این می‌خوانم که ببینید آنها هم این را دیده‌اند و می‌گویند در تاریخ که انبیاء چه می‌گفتند؟ چرا وعده می‌داده‌اند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;دهقانانی که در آرزوی اصلاحات اجتماعی بودند همواره به امید ظهور شاهی عادل، ناجی واقعی، نبی خدا و فرستاده خاص او دلبسته بودند تا با ظهور خود یوغ کار اجباری و چماق نگهبانان را براندازد و صلح و عدالت برقرار سازد. سخنگویان این مردم پیغمبرانی بودند که غالباً در رأس جنبشهای توده‌یی قرون نهم و هشتم قبل از میلاد قرار داشتند. اینان را نباید با پیامبران و کاهنانی که رسماً در معابد سلطنتی اورشلیم و سامره به‌عنوان عوامل وفادار روحانیت و سلطنت عمل می‌کردند اشتباه کرد. نهضت‌های توده‌یی غالباًً به تغییر خاندان سلطنت منجر می‌شد ولی وضع کشاورزان هرگز بهبود نمی‌یافت. از قرن هشتم نارضایی به شورش مبدل می‌شد. پیغمبران فرو ریختن همه باروها، قتل‌عام بزرگ مفتخواران را که به خلق ستم می‌کردند پیش‌گویی می‌کردند (حالا حرفهای پیغمبران چیست)؟ خداوند خود به کمک درماندگان خواهد آمد. پس از واژگون شدن فرمانروایی ظالم و نوکرانش دیگر پادشاهی نخواهد بود. کاخ شاهی برای همیشه از بن ویران خواهد شد. ملت خود پادشاه خواهد شد. از خشکسالی و قحطی دیگر خبری نخواهد بود. کشور در رفاه ابدی غوطه‌ور خواهد شد.&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا تک‌تک خصوصیات آن ایده‌آلی را که گفتیم که واقعی هم هست خواب و خیال هم نیست آن چشم‌انداز پرشور تمام تاریخ بشری است. باز خواهیم دید به مصداق قرآنی &amp;quot;لانفرق بین احد من رسله&amp;quot;‌هیچ فرقی بین انبیاء نیست، این حرف همه انبیاء بوده پیام همه‌شان بوده. انبیاء آن نماز و نیازی را آورد که مضمون اجتماعیش این بود. قسط! &amp;quot;لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلناالحدید فیه باس شدید&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تحقیق فرستادیم رسولانمان را با بینات، نشانه‌های روشن و با آنها کتاب فرستادیم و معیار و میزان و ترازو تا مردم قیام کنند، خود مردم،‌به قسط به آن سمت و انزلنا الحدید فیه باس شدید&amp;quot; صحبت از آهن و سلاح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر مگر انبیاء فقط آمدند بگویند که خدا خدا. همینطوری بدون این‌که معنیش چیست؟ در عمل چه هست؟ این‌که هنری نیست اگر مسلمانی همین است این‌که خیلی ساده است. &amp;quot;لیس البران تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب&amp;quot; نیکی که فقط این نیست که رویمان را به طرف مغرب و مشرق بگردانیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم که حرف همه انبیاء بگذارید یک تکه از تورات بخوانم. اشعیاء‌نبی، از انبیاء بنیاسراییل است ظاهراً مثل این‌که یک عده‌یی آمده‌اند ناله کرده‌اند، گلایه کردند که چرا روزه‌هایشان مثلاً مقبول خدا واقع نشد. مثل این‌که ما می‌گوئیم قبول باشه. معلوم می‌شود خدا مال آنها را نپذیرفته بود. آمدند گلایه کردند و می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;چرا روزه گرفتیم و تو ندیدی؟ یعنی قبول نکردی جانهای خویش را معذب نمودیم و تو ندانستی؟&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب می‌دهد به آنها:‌&amp;quot;اینک شما در روزه خوشی خود را می‌یابید و بر عمله‌های خود ظلم روا میدارید. اینک به جهت نزاع و مخاصمه روزه می‌گیرید و مشت شرارت آمیز خود را فرو می‌کنید. امروز روزه نمی‌گیرید که آواز خود را در اعلا علیین بشنوانید، ‌آیا روزه‌ای که من می‌پسندم این است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا دارد می‌گوید. روزه‌ای که آدمی جان خود را برنجاند و سر خود را مثل نی خم ساخته پلاس خاکستر زیر خود بگستراند؟ آیا این روزه را مقبول خداوند میدانید؟ مگر روزه‌ای که من می‌پسندم این نیست که بندهای شرارت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد سازید؟ و یوغها را بشکنید؟ &amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رایحه کلام خدا را در این جملات می‌بینید؟ دوباره می‌خوانم: &amp;quot;مگر روزه‌ای را که من می‌پسندم این نیست که بندهای شرارت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد کنید؟ و یوغها را بشکنید؟ راست می‌گوئید بیائید یوغها را بشکنید! مگر این نیست که نان خود را بین گرسنگان تقسیم نمائید؟ و فقیران رانده شده را به خانه خود بیاورید و چون برهنه را ببینید او را بپوشانید و خود را از آنانی که از گوشت شما می‌باشند (همنوعانتان)‌مخفی نکنید&amp;quot;؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این است:‌&amp;quot;معنی سبحان ربی دانی در سجودت کاش روگردانی&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا برویم سراغ منابع خودمان. از منابع خودمان خیلی مشخص است این جامعه بی‌طبقه توحیدی که از آن صحبت می‌کنیم. به‌خصوص در فرهنگ انقلابی تشیع خیلی واضح است. واقعاً عجیب واقعگرایانه است. نه شعار، نه حرف الکی. به‌دلیل اینست که خواهیم دید الآن بنیادهای مادی‌‌اش را، بنیادهای عینی‌اش را معرفی خواهد کرد. ویژگیهایش را، آن جامعه چیست؟ عمداً به‌خاطر مسأله وقت منابع را حذف می‌کنم. ولی همه جا قابل دسترس است. مثلاً در نهج‌البلاغه. آن تاریخ نویسان خارجی هم نوشته بودند که قحطی نخواهد بود در سراسر زمین خرمی خواهد بود. شرط اول حداکثر رشد علمی و تکنولوژیک، علم به اوج بالندگیش رسیده، تکنولوژی. نیروهایی که دیگر در خدمت انسان هستند. ماشینیزم سرمایه‌داری نخواهد بود که انسان را خورد کند. ماشینیزمی که به خدمت انسان آمده، وقت و زمان را به انسان تقدیم کرده به همه انسانها نه به عده بخصوص، زمین رشد کرده به‌نحوی که هیچ نقطه نا آباد و ناخرم در جهان نمانده، جامعه، جامعه فراوانی است گفته بود رفاه کامل یعنی منابع فراوان است خوب این نشانه اولش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم نفی هر گونه اختناق و ستم و بهره‌کشی بر اساس این مبنای عینی، استثمار نیست یعنی طبقات نیستند، طبقات سلطه‌گر نیستند. دولت به این شکلش نیست، ارتش به این شکل نیست، ستم نیست، اختناق نیست و خفقان نیست. انسان تنفس می‌کند در تاریخ خودش، نه مثل ما در ماقبل تاریخ خودش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جامعه، خلاصه می‌کنم وقتی ستم نبود برادرکشی نیست، تجاوز نیست، صلح است، صلح پایدار، جنگ نیست. جنگ ریشه‌کن شده. ما هم که می‌جنگیم برای این است که جنگ ریشه‌کن شود. وای بر ما اگر به‌خاطر خود جنگ بجنگیم. ما می‌جنگیم تا سرانجام در سراسر جهان صلح برقرار بشود. آشتی، سلام. پس دیگر این ابزارهای کشتار نیست کشتارهای دستجمعی، پس دیگر مسائل ملی نیست مسأله کرد و فارس حل شده، پس دیگر جهان، تمام این کره ما زندگی واحدی دارد خانواده واحدی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقول قرآن اول هم این‌طور بود.‌&amp;quot;کان الناس امه واحده&amp;quot; مردم در یک خانواده زندگی می‌کردند، مال من، مال تو نبود، کسی که شکار می‌کرد، نمی‌گفت مال خودم است مال همه بود. مفهوم این شکلی &amp;quot;مال من&amp;quot; شناخته شده نبود، بعد وارد شد. یعنی با &amp;quot;بغی&amp;quot; بقول قرآن، با ستم با استثمار و بهره‌کشی وبا طبقات. خوب با این تغییرات در زیر جامعه معلوم است که دیگر فحشاء نیست، فساد نیست، حسد نیست، این روانشناسی عقده دارد وجود ندارد. این‌طور بهم زدن، بهم‌پریدن، این‌طور چنگ و دندان به هم نشان‌دادن وجود ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است که پس حالا معنی قسط چیست؟ معنی جامعه توحیدی چیست؟ وقتی می‌گویم دل تاریخ به‌خاطرش طپیده بله! آیا این سراب است؟ نه این وعده محقق است. اگر غیر از اینها می‌بود شهدا بیخود بخاک افتادند. اگر غیر از این بود مبارزین بیخود مبارزه می‌کردند و صلحا بیخود ندای صلح دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این نظرگاه با این جوهر و با این ایده‌آل و با این کمال مطلوب قانون اساسی را بررسی می‌کنیم. که ته خطش این است یا نه؟ گفتم ته خط، چون این‌که معلوم است الآن چنین چیزی میسر نیست. الآن چنین چیزی قابل تحقق نیست، برای چی؟ برای این‌که این اصلاً فلسفه جامعه است و انسان، بایستی خودمان برسیم، ببینید بعضی وقتها این مسأله مطرح می‌شود که این همه رنج و برادرکشی و تجاوز و فلان به‌خاطر چی؟ مگر خدا نمی‌توانست کاری کند که اینها نباشد؟! غامض‌ترین یا لااقل یکی از غامض‌ترین و بغرنج‌ترین مسأله همه ادیان و مکاتب فلسفی جواب دادن به این سؤال است خوب این رنجها برای چه؟ این خون جگرها و خون دلها به‌خاطر چی است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادران داغدیده، زنان بی‌شوهر، ملتهای ملیون ملیون شهید داده به‌خاطر چی؟ مگر خدا نمی‌توانست؟ خوب از اول اگر می‌توانست که خوب درست می‌کرد. خیلی از فلسفه‌ها هستند که برای فلسفه رنج جواب ندارند. بی‌جواب است به‌عنوان یک واقعیت فقط می‌پذیرند که هست. خوب بله واقعیتی که نمی‌شود زیرش زد. اینهمه رنج و ناراحتی و تمام این زیر و زبرها ولی سؤال این نیست. سؤال از حقیقت رنج است، چرا باید باشد؟ شما اگر بگویید هست و تمام، خودتان را راحت کرده‌اید ولی باید بگویید چرا باید باشد و در هیچ کجا این سؤال به شکوه فلسفه توحید واقعی پاسخ داده نشده. چرا رنج؟ اتفاقاً این رمز و راز بنیادین وجود انسان است. برای این‌که انسان است، برای این‌که می‌خواهد و باید خودش خودش را بسازد، قرار بر این است. شنیدید که مکالمه‌ای در قرآن هست مکالمه ملائکه با خدا وقتی ملائکه سجده کردند. یعنی آن نیروها در مقابل انسان کرنش کردند.‌آخر انسان آگاه است و با آگاهیش نیروها را تسخیر می‌کند یا علم به قانونمندیها وقتی همه سجده کردند به آنها گفته شد که خوب سجده کنید،‌مسخر این بشوید.‌در این مکالمه سمبلیک ملائکه پاسخ دادند که ما در مقابل این موجود کرنش کنیم؟ این‌که سرکشی می‌کند از تو &amp;quot;یسفک‌الدماء&amp;quot; خونریزی می‌کند،‌اینهمه تجاوز می‌کند و الی آخر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا جواب داد بله &amp;quot;انی اعلم مالا تعلمون&amp;quot;‌.‌بله،‌شما اجازه سرکشی ندارید. بنابراین در شما کشاکشی نیست، پس بنابراین شکوهی نیست.‌شکوه آنجایی هست که کشاکش هست.‌ما از پس یک گره می‌آئیم بالا گردنه‌ای را طی می‌کنیم، گره‌ای را باز می‌کنیم اینجا خودمان ساخته می‌شویم.‌ به آنها جواب داده می‌شود من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید. درست به‌دلیل این‌که این خودش باید مسأله‌اش را حل بکند.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله،‌در مقابلش کرنش کنید.‌ فلسفه رنج! ما می‌توانیم به این فلسفه معترض باشیم که خوب این چرا؟ ولی بهتر این است که به آن تن بدهیم. بهتر است که بپذیریم که اینست، ‌قرار است این باشد.‌کی انسان از رنج‌ بردن به گنجی نرسیده؟ به گنجهای معنوی، برای این‌که خودش خودش را ساخته برای این‌که لحظه به لحظه راه را خودش پیموده.‌کسی بلندش نکرد. ‌البته در زمینه آن سنتهای تکاملی.‌بنابراین خداگونه می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کدام انسانها هستند که والاتر و برجسته‌ترند؟ آنهایی که رنجهای بزرگی را تحمل کردند. رنجهای بزرگتری را. در داستان امام حسین می‌بینیم نباید گفت حماسه، قدرش پایین می‌آید،‌در فلسفه وجودی به‌نام حضرت علی می‌بینیم.‌اگر البته علی را فقط به‌عنوان یک فرمانده نظامی شجاع مطالعه نکنیم. به‌عنوان کسی که چه سختیها را تحمل کرد، و چه رنجها را؟ در کوران همین رنجها است که انسان و تاریخش ساخته می‌شود. ‌و آن جو هر انسانی می‌آید بیرون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌مسأله اصلاً این نیست که جوهر انسانی‌مان را بارز کنیم.‌آنجا انسان به جهان جدیدی وارد می‌شود.‌از این لیله‌القدرها اگر بتوانیم بگذریم، ارزشها و معیارهای جدیدی داریم.‌معیارهایی که با معیارهای نظام کالایی و به همه چیز مثل کالا نگاه کردن جور در نمی‌آید.‌آنوقت چشم چیزهای دیگری را می‌بیند. قلب،‌تپشهای دیگری از خودش بروز می‌دهد و خلاصه جهان جدیدیست.‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب گفتم ملاک ما،‌ایده‌آل ما،‌کمال مطلوب ما رسیدن، به چنان جامعه‌ایست.‌ رسیدن ما به آنجا. توحید را ما فقط از جنبه‌های هستی شناسانه آن به‌اصطلاح آنتولوژیکش صرف‌نظر کردیم و از جنبه‌های فردیش و روانشناسی فردیش صرفنظر کردیم.‌وقتی می‌گوییم توحید به‌عنوان یک فلسفه یعنی جامع جمیع وجوه زندگی انسان است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی در همه جا جاریست در تمام رگهای فرد و جامعه و هستی جاریست و می‌طپد و زنده است.‌اگر زنده است اگر فقط حرف نیست،‌باد هوا نیست در همه جا معنای خاص خودش را دارد، توحید و شرک. دیگر نه فقط بزبان به دست و به‌عمل به قلب و به اندیشه در فرد و در جامعه.‌این منطق یکتا پرستی است یعنی سمت واحد، جهت واحد،‌جهت رهایی، آشتی، آزادی،‌سلام و اسلام. بر این اساس آن قانون اساسی قابل تأیید است که رهسپار چنین کمال مطلوبی باشد. ‌ته خط آن باشد،‌همه نظامات طاغوتی، طغیانگر،‌خلاف سنن آفرینش و خلاف این قانونمندیها را نفی کنید، از آنها فاصله بگیرد، به آن جهت برود. به این می‌گویند قانون اساسی که اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ما نسبت به این نه خوش‌خیالیم و نه ساده‌اندیش.‌در پس خیلی رنجهای دیگر در رد شدن خیلی از کوره‌های آزمایش دیگر خیلی دیگر به آن می‌رسیم.‌رنج سالیان صدها هنوز باقیست.‌از این رنج نباید وحشت کنیم.‌از رفتن این راه نباید وحشت کنیم. اگر تمام فلسفه‌ای را که سراسر وجود زمزمه می‌کنند در بیابیم و به آن تن می‌دهیم،. تقدیسش می‌کنیم، می‌پرستیمش و با آغوش باز به سمتش می‌رویم.‌ همان‌طور که حضرت علی رفت. همان‌طور که حتی وقتی شمشیر خورد دیگر این شعار نبود. وقتی فرقش شکافته شد گفت &amp;quot;فزت&amp;quot;‌رستگار شدم،‌ چه انسانهای والایی. آیا اینها نیستند که خودشان یک لیله‌القدرند برای ما.‌آیا اینها نیستند که مرزهای دنیای انسانی را از جهان حیوانی جدا می‌کنند؟ اینها نیستند که تعالی و شکوه و تقدس بشری را متبلور و متجسم می‌کنند؟ خوب ما پیرو اینها هستیم. بلی گفتم نسبت به این ایده‌آل ساده‌اندیش نیستیم یعنی می‌دانیم که مراحلی در پیش است.‌&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B2&amp;diff=34630</id>
		<title>کاربر:Jaber/صفحه تمرین۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%B2&amp;diff=34630"/>
		<updated>2019-02-09T09:57:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: صفحه‌ای تازه حاوی «گزیده سخنرانی مسعود رجوی در مسجد دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸  بنام خدا و به‌ن...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;گزیده سخنرانی مسعود رجوی در مسجد دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام خدا و به‌نام خلق قهرمان ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب جوهر نظرگاه ما چی است؟ چه می‌خواهیم و مقصد اجتماعیمان چیست؟ ما موحدیم،‌تابع خود قرآن هستیم ما قسط می‌طلبیم،‌جامعه قسط.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسط چیست؟ عدل مفهوم یک مساوات بالنسبه مکانیکی را دارد. ‌عدل را اگر بخواهیم ببریم به ضوابط اقتصادی یعنی این‌که هرکس به اندازه کارش. ولی، قسط خیلی فراتر از این، جامع‌تر از این بالغ‌تر و کامل‌تر از این.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی هرکس بر حسب نیازش.‌در همان خانه گفتیم یک مرحله بود،‌هر کس هر چه می‌تواند یعنی هرکس باندازه کارش هر کس به اندازه نیازش و این‌که چه لازم دارد؟ این ساده‌ترین معنی قسط است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسط در یک کلمه چیست؟ آن نظامیست که استعدادهای آدمی در آن پرپر نمی‌شود، همه استعدادهای انسان شکوفا می‌گردد هیچ مانعی جلوی آن نیست.‌فردیت بی‌همتای آدمی شکوفا می‌شود.‌گفتیم فردیت، این ضد خود است این خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب این ایده‌آل اجتماعی ماست.‌ گفتیم جامعه را به کجا می‌خواهیم ببریم؟ این قسط که گفتم به‌طور خلاصه همان جامعه‌ایست که از خیلی وقت پیش به ما وعده داده شده جامعه امام زمان،‌امام قائم.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین &amp;quot;لیله‌القدر&amp;quot;‌تاریخ بشر، سرفصل‌سرفصلها، جهش نهایی، جهش جهانی، دنیایی جدید شاید ما الآن فکرش را نتوانیم بکنیم، همان‌طوریکه جنینی که در رحم مادر هست تصور دنیایی را که در پیش دارد، نمی‌تواند بکند. ایده‌آلی که قلب تمام تاریخ به‌خاطرش طپیده، همه مذاهب و مکاتب انقلابی آن را طلب کرده‌اند و هر شهیدی که به خاک و خون غلطیده لاجرم قدمی در آن جهت برداشته است. ما تبلور آن‌را در شعار جامعه بی‌طبقه‌ توحیدی می‌بینیم. ما این را می‌خواهیم، به آن سمت حرکت می‌کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;مسعود رجوی - جامعه بی‌طبقه توحیدی ایده‌آل تمام تاریخ&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
خوب این جامعه بی‌طبقه توحیدی که ما می‌گوئیم ایده‌آل تمام تاریخ است حرف من‌درآوردی خودمان هم نیست و عده تمام انبیاء هست. بگذارید اول منابع خودمان منابع شیعی خودمان را بگذاریم کنار، برویم سر منابع دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قضا دانشمندان و تاریخ نویسان ماتریالیست و مارکسیست. یک پاراگراف از روی کتاب &amp;quot;تاریخ جهان باستان&amp;quot; می‌خوانم. وصف کرده یکی از مسائل دوران انبیاء و بنی اسراییل را، مربوط به هزار سال قبل از میلاد است. این را برای این می‌خوانم که ببینید آنها هم این را دیده‌اند و می‌گویند در تاریخ که انبیاء چه می‌گفتند؟ چرا وعده می‌داده‌اند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;دهقانانی که در آرزوی اصلاحات اجتماعی بودند همواره به امید ظهور شاهی عادل، ناجی واقعی، نبی خدا و فرستاده خاص او دلبسته بودند تا با ظهور خود یوغ کار اجباری و چماق نگهبانان را براندازد و صلح و عدالت برقرار سازد. سخنگویان این مردم پیغمبرانی بودند که غالباً در رأس جنبشهای توده‌یی قرون نهم و هشتم قبل از میلاد قرار داشتند. اینان را نباید با پیامبران و کاهنانی که رسماً در معابد سلطنتی اورشلیم و سامره به‌عنوان عوامل وفادار روحانیت و سلطنت عمل می‌کردند اشتباه کرد. نهضت‌های توده‌یی غالباًً به تغییر خاندان سلطنت منجر می‌شد ولی وضع کشاورزان هرگز بهبود نمی‌یافت. از قرن هشتم نارضایی به شورش مبدل می‌شد. پیغمبران فرو ریختن همه باروها، قتل‌عام بزرگ مفتخواران را که به خلق ستم می‌کردند پیش‌گویی می‌کردند (حالا حرفهای پیغمبران چیست)؟ خداوند خود به کمک درماندگان خواهد آمد. پس از واژگون شدن فرمانروایی ظالم و نوکرانش دیگر پادشاهی نخواهد بود. کاخ شاهی برای همیشه از بن ویران خواهد شد. ملت خود پادشاه خواهد شد. از خشکسالی و قحطی دیگر خبری نخواهد بود. کشور در رفاه ابدی غوطه‌ور خواهد شد.&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا تک‌تک خصوصیات آن ایده‌آلی را که گفتیم که واقعی هم هست خواب و خیال هم نیست آن چشم‌انداز پرشور تمام تاریخ بشری است. باز خواهیم دید به مصداق قرآنی &amp;quot;لانفرق بین احد من رسله&amp;quot;‌هیچ فرقی بین انبیاء نیست، این حرف همه انبیاء بوده پیام همه‌شان بوده. انبیاء آن نماز و نیازی را آورد که مضمون اجتماعیش این بود. قسط! &amp;quot;لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلناالحدید فیه باس شدید&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تحقیق فرستادیم رسولانمان را با بینات، نشانه‌های روشن و با آنها کتاب فرستادیم و معیار و میزان و ترازو تا مردم قیام کنند، خود مردم،‌به قسط به آن سمت و انزلنا الحدید فیه باس شدید&amp;quot; صحبت از آهن و سلاح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر مگر انبیاء فقط آمدند بگویند که خدا خدا. همینطوری بدون این‌که معنیش چیست؟ در عمل چه هست؟ این‌که هنری نیست اگر مسلمانی همین است این‌که خیلی ساده است. &amp;quot;لیس البران تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب&amp;quot; نیکی که فقط این نیست که رویمان را به طرف مغرب و مشرق بگردانیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم که حرف همه انبیاء بگذارید یک تکه از تورات بخوانم. اشعیاء‌نبی، از انبیاء بنیاسراییل است ظاهراً مثل این‌که یک عده‌یی آمده‌اند ناله کرده‌اند، گلایه کردند که چرا روزه‌هایشان مثلاً مقبول خدا واقع نشد. مثل این‌که ما می‌گوئیم قبول باشه. معلوم می‌شود خدا مال آنها را نپذیرفته بود. آمدند گلایه کردند و می‌گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;چرا روزه گرفتیم و تو ندیدی؟ یعنی قبول نکردی جانهای خویش را معذب نمودیم و تو ندانستی؟&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب می‌دهد به آنها:‌&amp;quot;اینک شما در روزه خوشی خود را می‌یابید و بر عمله‌های خود ظلم روا میدارید. اینک به جهت نزاع و مخاصمه روزه می‌گیرید و مشت شرارت آمیز خود را فرو می‌کنید. امروز روزه نمی‌گیرید که آواز خود را در اعلا علیین بشنوانید، ‌آیا روزه‌ای که من می‌پسندم این است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا دارد می‌گوید. روزه‌ای که آدمی جان خود را برنجاند و سر خود را مثل نی خم ساخته پلاس خاکستر زیر خود بگستراند؟ آیا این روزه را مقبول خداوند میدانید؟ مگر روزه‌ای که من می‌پسندم این نیست که بندهای شرارت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد سازید؟ و یوغها را بشکنید؟ &amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رایحه کلام خدا را در این جملات می‌بینید؟ دوباره می‌خوانم: &amp;quot;مگر روزه‌ای را که من می‌پسندم این نیست که بندهای شرارت و رذیلت را بگشائید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد کنید؟ و یوغها را بشکنید؟ راست می‌گوئید بیائید یوغها را بشکنید! مگر این نیست که نان خود را بین گرسنگان تقسیم نمائید؟ و فقیران رانده شده را به خانه خود بیاورید و چون برهنه را ببینید او را بپوشانید و خود را از آنانی که از گوشت شما می‌باشند (همنوعانتان)‌مخفی نکنید&amp;quot;؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این است:‌&amp;quot;معنی سبحان ربی دانی در سجودت کاش روگردانی&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا برویم سراغ منابع خودمان. از منابع خودمان خیلی مشخص است این جامعه بی‌طبقه توحیدی که از آن صحبت می‌کنیم. به‌خصوص در فرهنگ انقلابی تشیع خیلی واضح است. واقعاً عجیب واقعگرایانه است. نه شعار، نه حرف الکی. به‌دلیل اینست که خواهیم دید الآن بنیادهای مادی‌‌اش را، بنیادهای عینی‌اش را معرفی خواهد کرد. ویژگیهایش را، آن جامعه چیست؟ عمداً به‌خاطر مسأله وقت منابع را حذف می‌کنم. ولی همه جا قابل دسترس است. مثلاً در نهج‌البلاغه. آن تاریخ نویسان خارجی هم نوشته بودند که قحطی نخواهد بود در سراسر زمین خرمی خواهد بود. شرط اول حداکثر رشد علمی و تکنولوژیک، علم به اوج بالندگیش رسیده، تکنولوژی. نیروهایی که دیگر در خدمت انسان هستند. ماشینیزم سرمایه‌داری نخواهد بود که انسان را خورد کند. ماشینیزمی که به خدمت انسان آمده، وقت و زمان را به انسان تقدیم کرده به همه انسانها نه به عده بخصوص، زمین رشد کرده به‌نحوی که هیچ نقطه نا آباد و ناخرم در جهان نمانده، جامعه، جامعه فراوانی است گفته بود رفاه کامل یعنی منابع فراوان است خوب این نشانه اولش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم نفی هر گونه اختناق و ستم و بهره‌کشی بر اساس این مبنای عینی، استثمار نیست یعنی طبقات نیستند، طبقات سلطه‌گر نیستند. دولت به این شکلش نیست، ارتش به این شکل نیست، ستم نیست، اختناق نیست و خفقان نیست. انسان تنفس می‌کند در تاریخ خودش، نه مثل ما در ماقبل تاریخ خودش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جامعه، خلاصه می‌کنم وقتی ستم نبود برادرکشی نیست، تجاوز نیست، صلح است، صلح پایدار، جنگ نیست. جنگ ریشه‌کن شده. ما هم که می‌جنگیم برای این است که جنگ ریشه‌کن شود. وای بر ما اگر به‌خاطر خود جنگ بجنگیم. ما می‌جنگیم تا سرانجام در سراسر جهان صلح برقرار بشود. آشتی، سلام. پس دیگر این ابزارهای کشتار نیست کشتارهای دستجمعی، پس دیگر مسائل ملی نیست مسأله کرد و فارس حل شده، پس دیگر جهان، تمام این کره ما زندگی واحدی دارد خانواده واحدی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقول قرآن اول هم این‌طور بود.‌&amp;quot;کان الناس امه واحده&amp;quot; مردم در یک خانواده زندگی می‌کردند، مال من، مال تو نبود، کسی که شکار می‌کرد، نمی‌گفت مال خودم است مال همه بود. مفهوم این شکلی &amp;quot;مال من&amp;quot; شناخته شده نبود، بعد وارد شد. یعنی با &amp;quot;بغی&amp;quot; بقول قرآن، با ستم با استثمار و بهره‌کشی وبا طبقات. خوب با این تغییرات در زیر جامعه معلوم است که دیگر فحشاء نیست، فساد نیست، حسد نیست، این روانشناسی عقده دارد وجود ندارد. این‌طور بهم زدن، بهم‌پریدن، این‌طور چنگ و دندان به هم نشان‌دادن وجود ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است که پس حالا معنی قسط چیست؟ معنی جامعه توحیدی چیست؟ وقتی می‌گویم دل تاریخ به‌خاطرش طپیده بله! آیا این سراب است؟ نه این وعده محقق است. اگر غیر از اینها می‌بود شهدا بیخود بخاک افتادند. اگر غیر از این بود مبارزین بیخود مبارزه می‌کردند و صلحا بیخود ندای صلح دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این نظرگاه با این جوهر و با این ایده‌آل و با این کمال مطلوب قانون اساسی را بررسی می‌کنیم. که ته خطش این است یا نه؟ گفتم ته خط، چون این‌که معلوم است الآن چنین چیزی میسر نیست. الآن چنین چیزی قابل تحقق نیست، برای چی؟ برای این‌که این اصلاً فلسفه جامعه است و انسان، بایستی خودمان برسیم، ببینید بعضی وقتها این مسأله مطرح می‌شود که این همه رنج و برادرکشی و تجاوز و فلان به‌خاطر چی؟ مگر خدا نمی‌توانست کاری کند که اینها نباشد؟! غامض‌ترین یا لااقل یکی از غامض‌ترین و بغرنج‌ترین مسأله همه ادیان و مکاتب فلسفی جواب دادن به این سؤال است خوب این رنجها برای چه؟ این خون جگرها و خون دلها به‌خاطر چی است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادران داغدیده، زنان بی‌شوهر، ملتهای ملیون ملیون شهید داده به‌خاطر چی؟ مگر خدا نمی‌توانست؟ خوب از اول اگر می‌توانست که خوب درست می‌کرد. خیلی از فلسفه‌ها هستند که برای فلسفه رنج جواب ندارند. بی‌جواب است به‌عنوان یک واقعیت فقط می‌پذیرند که هست. خوب بله واقعیتی که نمی‌شود زیرش زد. اینهمه رنج و ناراحتی و تمام این زیر و زبرها ولی سؤال این نیست. سؤال از حقیقت رنج است، چرا باید باشد؟ شما اگر بگویید هست و تمام، خودتان را راحت کرده‌اید ولی باید بگویید چرا باید باشد و در هیچ کجا این سؤال به شکوه فلسفه توحید واقعی پاسخ داده نشده. چرا رنج؟ اتفاقاً این رمز و راز بنیادین وجود انسان است. برای این‌که انسان است، برای این‌که می‌خواهد و باید خودش خودش را بسازد، قرار بر این است. شنیدید که مکالمه‌ای در قرآن هست مکالمه ملائکه با خدا وقتی ملائکه سجده کردند. یعنی آن نیروها در مقابل انسان کرنش کردند.‌آخر انسان آگاه است و با آگاهیش نیروها را تسخیر می‌کند یا علم به قانونمندیها وقتی همه سجده کردند به آنها گفته شد که خوب سجده کنید،‌مسخر این بشوید.‌در این مکالمه سمبلیک ملائکه پاسخ دادند که ما در مقابل این موجود کرنش کنیم؟ این‌که سرکشی می‌کند از تو &amp;quot;یسفک‌الدماء&amp;quot; خونریزی می‌کند،‌اینهمه تجاوز می‌کند و الی آخر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا جواب داد بله &amp;quot;انی اعلم مالا تعلمون&amp;quot;‌.‌بله،‌شما اجازه سرکشی ندارید. بنابراین در شما کشاکشی نیست، پس بنابراین شکوهی نیست.‌شکوه آنجایی هست که کشاکش هست.‌ما از پس یک گره می‌آئیم بالا گردنه‌ای را طی می‌کنیم، گره‌ای را باز می‌کنیم اینجا خودمان ساخته می‌شویم.‌ به آنها جواب داده می‌شود من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید. درست به‌دلیل این‌که این خودش باید مسأله‌اش را حل بکند.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله،‌در مقابلش کرنش کنید.‌ فلسفه رنج! ما می‌توانیم به این فلسفه معترض باشیم که خوب این چرا؟ ولی بهتر این است که به آن تن بدهیم. بهتر است که بپذیریم که اینست، ‌قرار است این باشد.‌کی انسان از رنج‌ بردن به گنجی نرسیده؟ به گنجهای معنوی، برای این‌که خودش خودش را ساخته برای این‌که لحظه به لحظه راه را خودش پیموده.‌کسی بلندش نکرد. ‌البته در زمینه آن سنتهای تکاملی.‌بنابراین خداگونه می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کدام انسانها هستند که والاتر و برجسته‌ترند؟ آنهایی که رنجهای بزرگی را تحمل کردند. رنجهای بزرگتری را. در داستان امام حسین می‌بینیم نباید گفت حماسه، قدرش پایین می‌آید،‌در فلسفه وجودی به‌نام حضرت علی می‌بینیم.‌اگر البته علی را فقط به‌عنوان یک فرمانده نظامی شجاع مطالعه نکنیم. به‌عنوان کسی که چه سختیها را تحمل کرد، و چه رنجها را؟ در کوران همین رنجها است که انسان و تاریخش ساخته می‌شود. ‌و آن جو هر انسانی می‌آید بیرون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌مسأله اصلاً این نیست که جوهر انسانی‌مان را بارز کنیم.‌آنجا انسان به جهان جدیدی وارد می‌شود.‌از این لیله‌القدرها اگر بتوانیم بگذریم، ارزشها و معیارهای جدیدی داریم.‌معیارهایی که با معیارهای نظام کالایی و به همه چیز مثل کالا نگاه کردن جور در نمی‌آید.‌آنوقت چشم چیزهای دیگری را می‌بیند. قلب،‌تپشهای دیگری از خودش بروز می‌دهد و خلاصه جهان جدیدیست.‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب گفتم ملاک ما،‌ایده‌آل ما،‌کمال مطلوب ما رسیدن، به چنان جامعه‌ایست.‌ رسیدن ما به آنجا. توحید را ما فقط از جنبه‌های هستی شناسانه آن به‌اصطلاح آنتولوژیکش صرف‌نظر کردیم و از جنبه‌های فردیش و روانشناسی فردیش صرفنظر کردیم.‌وقتی می‌گوییم توحید به‌عنوان یک فلسفه یعنی جامع جمیع وجوه زندگی انسان است.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی در همه جا جاریست در تمام رگهای فرد و جامعه و هستی جاریست و می‌طپد و زنده است.‌اگر زنده است اگر فقط حرف نیست،‌باد هوا نیست در همه جا معنای خاص خودش را دارد، توحید و شرک. دیگر نه فقط بزبان به دست و به‌عمل به قلب و به اندیشه در فرد و در جامعه.‌این منطق یکتا پرستی است یعنی سمت واحد، جهت واحد،‌جهت رهایی، آشتی، آزادی،‌سلام و اسلام. بر این اساس آن قانون اساسی قابل تأیید است که رهسپار چنین کمال مطلوبی باشد. ‌ته خط آن باشد،‌همه نظامات طاغوتی، طغیانگر،‌خلاف سنن آفرینش و خلاف این قانونمندیها را نفی کنید، از آنها فاصله بگیرد، به آن جهت برود. به این می‌گویند قانون اساسی که اسلامی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ما نسبت به این نه خوش‌خیالیم و نه ساده‌اندیش.‌در پس خیلی رنجهای دیگر در رد شدن خیلی از کوره‌های آزمایش دیگر خیلی دیگر به آن می‌رسیم.‌رنج سالیان صدها هنوز باقیست.‌از این رنج نباید وحشت کنیم.‌از رفتن این راه نباید وحشت کنیم. اگر تمام فلسفه‌ای را که سراسر وجود زمزمه می‌کنند در بیابیم و به آن تن می‌دهیم،. تقدیسش می‌کنیم، می‌پرستیمش و با آغوش باز به سمتش می‌رویم.‌ همان‌طور که حضرت علی رفت. همان‌طور که حتی وقتی شمشیر خورد دیگر این شعار نبود. وقتی فرقش شکافته شد گفت &amp;quot;فزت&amp;quot;‌رستگار شدم،‌ چه انسانهای والایی. آیا اینها نیستند که خودشان یک لیله‌القدرند برای ما.‌آیا اینها نیستند که مرزهای دنیای انسانی را از جهان حیوانی جدا می‌کنند؟ اینها نیستند که تعالی و شکوه و تقدس بشری را متبلور و متجسم می‌کنند؟ خوب ما پیرو اینها هستیم. بلی گفتم نسبت به این ایده‌آل ساده‌اندیش نیستیم یعنی می‌دانیم که مراحلی در پیش است.‌&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B2%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34629</id>
		<title>کاربر:Jaber/۲صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%DB%B2%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34629"/>
		<updated>2019-02-09T09:51:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: صفحه‌ای تازه حاوی «==جستارهای وابسته== ==منابع==» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34505</id>
		<title>کاربر:Jaber/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34505"/>
		<updated>2019-02-07T18:39:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;سخنرانی مسعود رجوی در احمدآباد&#039;&#039;&#039; روز ۱۴ اسفند سالروز در گذشت دکتر محمد مصدق بر سر مزارش سخنرانی ایراد شد&amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهدین خلق سخنرانی مسعود رجوی [https://leader.mojahedin.org/i/news/106554&amp;amp;#x20;سخنرانی&amp;amp;#x20;مسعود&amp;amp;#x20;رجوی&amp;amp;#x20;برسر&amp;amp;#x20;مزار&amp;amp;#x20;مصدق&amp;amp;#x20;۱۴&amp;amp;#x20;اسفند&amp;amp;#x20;۱۳۵۷]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی گفت: و به‌نام رهبر فقیدی که در اینجا آرمیده است. رهبری استوار، سرسخت و سازش ناپذیر که نخستین بار درس مبارزه با استعمار را در مکتب او آموختیم. آن که در میهن خود غریب و درخانه‌اش در تبعید و در عین زنده بودن، چونان شهید به‌سر برد.دراین مراسم مسعود رجوی و موسی خیابانی از رهبران سازمان مجاهدین خلق به همراه آیه الله طالقانی شرکت داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم تهران برای ادای احترام به پیشوای فقید مردم ایران در احمداباد جمع شده بودند. انبوه جمعیت برای گل گذاری بر سر مزار دکتر محمد مصدق آمده بودند. مردم از تمامی شهرها و اقصی نقاط ایران برای بزرگداشت  سالگرد زنده یاد مصدق فقید با دسته های گل می آمدند. شلوغی جمعیت باعث شده بود که آیت الله طالقانی را با هلیکوپتر شنوک بر سر مزار آوردند. آیت الله طالقای اولین سخنران این متینگ عظیم بود.آیت‌الله طالقانی از او به عنوان «شخصیتی مبارز و تاریخی» یاد کرد و گفت: نام دکتر مصدق همان اندازه که برای هوشیاری، بیداری، نهضت، مقاومت و قدرت ملی خاطره‌انگیز است، به همان اندازه برای دشمنان ما - دشمنان داخلی و خارجی - وحشت‌آور و نگرانی‌آور است.دکتر مصدق در حال تبعید در میان این قلعه و بیابان چشم از جهان فروبست ولی نام او و مزارش برای دشمنان ملت وحشت‌انگیز بود. چه سال‌هایی که گذشت و مردم ما برای زیارت قبر او، زنده‌کردن نام و نهضت او، به سوی مزارش می‌آمدند و پلیس و مأمورهای دژخیم و طاغوت، از زیارت‌کردن و فاتحه‌خواندن بالای قبر او وحشت داشتند و همه‌ی راه‌ها را به روی ما و ملت ما در این گوشه‌ی بیابان می‌بستند؛ چرا؟ مگر چه بود دکتر مصدق؟ چه وحشتی از او داشتند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله طالقانی مصدق را به حضرت موسی تشبیه کردوگفت :«دکتر مصدق مردی بود تحصیل‌کرده ولی در زندگی اشرافی، در طبقه‌ی اشراف، در دربار و یا پیرامون دربار تغییر کرد، تحول یافت، مرد ملت شد؛ مرد اجت ماع و نهضت شد. همان طوری که قرآن درباره‌ی موسی بیان می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خبر این مراسم تاریخی در روزنامه ی کیهان ۱۵ اسفند آن سال منتشر شده و چنین آمده :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 دوشنبه، ۱۴ اسفند ۱۳۵۷، میلیونها ایرانی، در آئین بزرگداشت مردی شرکت میکردند که نام و یادش  سالها در محاق مانده بود. پیروزی انقلاب، خاطره این مرد را آزاد کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ اسفند ۱۳۵۷، مراسم سالمرگ دکتر محمد مصدق در احمد آباد ، به صحنه پرشوری از فراخوانی حافظه ی تاریخی ایرانیان بدل شد، تا آزادانه درودهای گرم خود را نثار پیشوای آزادی مردم ایران کنند . اما افسوس که این شاید اولین و آخرین بار بود ، تا استبداد چنان خود را بازیابد ، که بار دیگر خط باطلی بر داوری مردم کشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زمینه‌های برگزاری ==&lt;br /&gt;
       خبر نگارکیهان گزارش از صحنه های این مراسم را در کیهان ۱۵ اسفند ۱۳۵۷ چنین تو صیف می کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;میلیونها نفر دیروز در سراسر ایران ، برای بزرگداشت دکتر محمد مصدق، رهبر مبارزات ضد استعماری اجتماع کردند. پرشکوه ترین مراسم در تهران، بر مزار مصدق برگزار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمدآبادی ها بهت زده بودند، از پیرترین تا جوان ترین شان باور نمی کردند که جاده ی ممنوعه ی احمدآباد، این چنین از سیاهی جمعیت موج بزند. هرجا چشم می انداختند ، تصویرهای « آقا » بود که بر دست های زن و مرد بسوی قلعه آمد. و درهای قلعه که تا پیش از این بروی همه بسته بود، با آغوش باز، همه را در خود جای می داد. پیرمردی که اشک گونه هایش را خیس کرده بود، با صدایی بغض کرده گفت : نمی دانستیم که موجود اینچنین عزیزی را در میان خود داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیروز همه ی راهها به احمدآباد ختم می شد. هزارن نفر، آنان که عشق به آزادی و آزادیخواهی دارند، آفتاب کم رمق ۱۴ اسفند که طلوع کرد، شال و کلاه کردند و راهی آرامگاه ابدی بزرگ رهبر نهضت ملی ایران شدند. از دانشگاه که بسوی میدان آزادی راه می افتادی، حضور مصدق را در فضای شهر حس میکردی. تصویرهای گوناگون پیرمرد، در و دیوار شهر را پر کرده بود و بر شیشه ی اتوموبیل ها، همراه تو می آمد . آنچنان که اگر هم نمی دانستی که ۱۴ اسفند سالگرد مرگ مصدق است، می فهمیدی که روز باید روز مصدق باشد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و براستی دیروز ، روز مصدق بود از میدان آزادی که گذشتیم و راه احمدآباد را در جاده قزوین پیش گرفتیم در انبوه اتوموبیل های کوچک و بزرگ غرق شدیم . در راه اینجا و آنجا ، پاسداران مسلح که کنترل رفت و آمد را بر عهده داشتند ، ایستاده بودند و پشت بلندگوهای دستی شان فقط می گفتند : « احمد آباد … مستقیم … » هر چه بیشتر پیش می رفتیم، عاشقان مصدق را بیشتر می دیدیم. و در تقاطع اتوبان قزوین با جاده ی قزوین، آنجا که راه بندانی بود به مراتب بزرگتر از راه بندان های بزرگ تهران، دانستیم که باید در احمد آباد خیلی خبرها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاده ی قزوین را که یکطرفه شده بود ، آهسته و آرام پیمودیم. در راه هر جا که آبادی یی بود، مردم به کنار جاده آمده بودند و انبوه ماشین ها را تماشا میکردند و بچه ها که از مدرسه زودتر تعطیل بودند، مشت های گره کرده شان را بلند کرده بودند و فریاد می زدند : مصدق … مصدق … روح تو شاد باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت به یازده رسیده بود که جاده ی باریک احمدآباد نمودار شد . جاده ی ممنوعه ای که سالیان سال، حتی عبور احمدآبادی ها را هم از آن زیر نظر داشتند. و دیروز برای احمدآباد و احمدآبادی ها روز دیگری بود. حاشیه ی جاده ی ممنوعه را اتومبیل ها پارک کرده بود و سیل جمعیت بود که پیاده راه قلعه را در پیش گرفته و با شعارها و درودهای گوناگون در ستایش از رهبر نهضت ضد استعماری ایران ، بسوی روستای فراموش شده در حرکت بود. جمعیت آنقدر زیاد بود که حتی راه رفتن در جاده را نیز دشوار می ساخت. پس برای رسیدن به آرامگاه رهبر بزرگ، باید راهی دیگر می یافتند. جمعیت به بیابان زد، به زمین های شخم خورده ی کشاورزان و هر جای دیگر که می توانست شوق دیدار خانه ی ابدی مصدق را زودتر برآورده کند، از دور که چشم می انداختی ، جمعیت چون سپاهی در پیش بود ،سپاهی که می آمد تا به پیشاهنگ آزادی بپیوندد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمدآباد هرگز چنین جمعیتی به خود ندیده بود. دیروز روستایی که سالهای سال در پس هاله ای از فراموشی پنهان شده بود، تولدی دیگر یافت. کانون آزادی و آزادیخواهی شد و همه ی تاریکی های گذشته را که دیوها بر سرش انداخته بودند، با خنجر مبارزه درید. به قلعه رسیدیم. میان جمعیت بودیم و چشم به پشت بام های کاهگلی داشتیم و احمد آبادی های بهت زده که جمعیت ما را با خود به قلعه برد. یادمان آمد که حدود دو ماه پیش که با دلهره از هجوم دژخیمان، خودمان را به قلعه ی احمدآباد رساندیم، درها بسته بود و سکوت بر روستا حکمفرما. آنروز حرفهای زیادی با پیشکار « آقا » زدیم و چه دشوار توانستیم راضی اش کنیم تا درهای قلعه را برویمان بگشاید تا بر بالین رهبر بزرگ برویم و از آرامگاهش برای مردم بنویسیم و دیروز سیل جمعیت بود که ما را با خود به درون قلعه آورده بود&amp;lt;ref&amp;gt;انقلاب اسلامی سخنرانی آیه الله طالقانی [https://www.enghelabe-eslami.com/component/content/article/21-didgagha/tarikhi/10664-2014-09-09-14-14-45.html]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== متن سخنرانی                 ==&lt;br /&gt;
« به‌نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبه نام رهبر فقیدی که در این‌جا آرمیده‌است. رهبری استوار، سرسخت و سازش‌ناپذیر که نخستین بار درس مبارزه با استعمار را در مکتب او آموختیم. آن‌که در میهن خود غریب و در خانه‌اش در تبعید و در عین زنده بودن، چونان شهید به‌سر برد. از این‌رو جای آنست که بدواً خالصانه‌ترین درود انقلابی خود را نثار این آموزگار جنبشهای بزرگ ضداستعماری ملل اسیر و در زنجیر جهان کنیم؛ و همچنین درود بفرستیم به شهید پرافتخار – وزیر خارجه قهرمان دکتر محمد مصدق – شهید دکتر حسین فاطمی، قهرمان ملت ایران؛ و نیز درود بفرستیم به شهدای پرافتخار سی‌ام تیر… به همین مناسبت از کلمات تاریخی خود دکتر مصدق یاری می‌گیریم و درود بفرستیم باز هم به همه کسانی بقول خود او «.... در سیاست مملکت اهل سازش نیستند و تا آنجا که بتوانند مرد و مردانه می‌ایستند و یکدندگی به‌خرج می‌دهند».... و درود می‌فرستیم باز هم به کسانی که بقول خود ایشان».... در راه آزادی و استقلال ایران عزیز از همه چیز خود می‌گذرند»..... چیزی که ما می‌خواهیم این است که: مبادا اشتیاق توده‌های مردم نسبت به اسلام، به یأس و دلسردی منتهی شود! خلاصه این‌که ما می‌گوییم: جمهوری اسلامی بله! ولی سوء استفادهٔ ارتجاعی از اسلام نه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این رو جای آنست که بدواً خالصانه‌ترین درود انقلابی خود را نثار این آموزگار بزرگ جنبشهای ضداستعماری ملل اسیر و در زنجیر جهان کنیم و همچنین درود بفرستیم به شهید پرافتخار – وزیر خارجه قهرمان دکتر مصدق – شهید دکتر حسین فاطمی، قهرمان ملت ایران و نیز درود بفرستیم به شهدای پرافتخار سی‌ام تیر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهمین مناسبت از کلمات تاریخی خود دکتر مصدق کمک می‌گیریم و درود می‌فرستیم باز هم به همه کسانی که بقول خود او «... در سیاست مملکت اهل سازش نیستند و تا آنجا که موفق شوند مرد و مردانه می‌ایستند و یکدنگی بخرج می‌دهند... »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درود می‌فرستیم باز هم به کسانی که بقول خود ایشان «... در راه آزادی و استقلال ایران عزیز از همه چیز خود می‌گذرند... » &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین این پیشوای فقید را مخاطب قرار می‌دهیم: برخیز ای پیشوای عزیز و رشد نونهالی را که با خون دل آبیاری کرده بودی، بچشم بنگر. بنگر که نهال حق‌طلبی و آزادی چگونه می‌رود تا هم‌چون درختی طیب در سراسر این میهن سایه گسترد. « کشجره طیبه اصلها ثابت وفرعها فی السماء توتی اکلها کل حین باذن ربها »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچون درختی پاکیزه با ریشه‌ای استوار در دل فرد فرد مردمان این میهن که به آسمان، شاخ و برگ کشیده و هرازگاهی باذن پروردگار تکامل بخش خود، میوه می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس برخیز ای پیشوای گرامی و ببین چگونه نمایندگان تمامی اقشار و طبقات مردم ایران بر مزارت از کران تا بکران گرد آمده‌اند تا خاطره و راهت را گرامی دارند&amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهدین خلق سخنرانی مسعود [https://leader.mojahedin.org/i/news/106554&amp;amp;#x20;سخنرانی&amp;amp;#x20;مسعود&amp;amp;#x20;رجوی&amp;amp;#x20;برسر&amp;amp;#x20;مزار&amp;amp;#x20;مصدق&amp;amp;#x20;۱۴&amp;amp;#x20;اسفند&amp;amp;#x20;۱۳۵۷ رجوی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34495</id>
		<title>کاربر:Jaber/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34495"/>
		<updated>2019-02-07T18:08:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: اصلاح ارقام&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;سخنرانی مسعود رجوی در احمدآبا&#039;&#039;&#039;دروز ۱۴ اسفند سالروز در گذشت دکتر محمد مصدق بر سر مزارش سخنرانی ایراد شد&amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهدین خلق سخنرانی مسعود رجوی [https://leader.mojahedin.org/i/news/106554&amp;amp;#x20;سخنرانی&amp;amp;#x20;مسعود&amp;amp;#x20;رجوی&amp;amp;#x20;برسر&amp;amp;#x20;مزار&amp;amp;#x20;مصدق&amp;amp;#x20;۱۴&amp;amp;#x20;اسفند&amp;amp;#x20;۱۳۵۷]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی گفت: و به‌نام رهبر فقیدی که در اینجا آرمیده است. رهبری استوار، سرسخت و سازش ناپذیر که نخستین بار درس مبارزه با استعمار را در مکتب او آموختیم. آن که در میهن خود غریب و درخانه‌اش در تبعید و در عین زنده بودن، چونان شهید به‌سر برد.دراین مراسم مسعود رجوی و موسی خیابانی از رهبران سازمان مجاهدین خلق به همراه آیه الله طالقانی شرکت داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم تهران برای ادای احترام به پیشوای فقید مردم ایران در احمداباد جمع شده بودند. انبوه جمعیت برای گل گذاری بر سر مزار دکتر محمد مصدق آمده بودند. مردم از تمامی شهرها و اقصی نقاط ایران برای بزرگداشت  سالگرد زنده یاد مصدق فقید با دسته های گل می آمدند. شلوغی جمعیت باعث شده بود که آیت الله طالقانی را با هلیکوپتر شنوک بر سر مزار آوردند. آیت الله طالقای اولین سخنران این متینگ عظیم بود.آیت‌الله طالقانی از او به عنوان «شخصیتی مبارز و تاریخی» یاد کرد و گفت: نام دکتر مصدق همان اندازه که برای هوشیاری، بیداری، نهضت، مقاومت و قدرت ملی خاطره‌انگیز است، به همان اندازه برای دشمنان ما - دشمنان داخلی و خارجی - وحشت‌آور و نگرانی‌آور است.دکتر مصدق در حال تبعید در میان این قلعه و بیابان چشم از جهان فروبست ولی نام او و مزارش برای دشمنان ملت وحشت‌انگیز بود. چه سال‌هایی که گذشت و مردم ما برای زیارت قبر او، زنده‌کردن نام و نهضت او، به سوی مزارش می‌آمدند و پلیس و مأمورهای دژخیم و طاغوت، از زیارت‌کردن و فاتحه‌خواندن بالای قبر او وحشت داشتند و همه‌ی راه‌ها را به روی ما و ملت ما در این گوشه‌ی بیابان می‌بستند؛ چرا؟ مگر چه بود دکتر مصدق؟ چه وحشتی از او داشتند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله طالقانی مصدق را به حضرت موسی تشبیه کردوگفت :«دکتر مصدق مردی بود تحصیل‌کرده ولی در زندگی اشرافی، در طبقه‌ی اشراف، در دربار و یا پیرامون دربار تغییر کرد، تحول یافت، مرد ملت شد؛ مرد اجت ماع و نهضت شد. همان طوری که قرآن درباره‌ی موسی بیان می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خبر این مراسم تاریخی در روزنامه ی کیهان ۱۵ اسفند آن سال منتشر شده و چنین آمده :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 دوشنبه، ۱۴ اسفند ۱۳۵۷، میلیونها ایرانی، در آئین بزرگداشت مردی شرکت میکردند که نام و یادش  سالها در محاق مانده بود. پیروزی انقلاب، خاطره این مرد را آزاد کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ اسفند ۱۳۵۷، مراسم سالمرگ دکتر محمد مصدق در احمد آباد ، به صحنه پرشوری از فراخوانی حافظه ی تاریخی ایرانیان بدل شد، تا آزادانه درودهای گرم خود را نثار پیشوای آزادی مردم ایران کنند . اما افسوس که این شاید اولین و آخرین بار بود ، تا استبداد چنان خود را بازیابد ، که بار دیگر خط باطلی بر داوری مردم کشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زمینه‌های برگزاری ==&lt;br /&gt;
       خبر نگارکیهان گزارش از صحنه های این مراسم را در کیهان ۱۵ اسفند ۱۳۵۷ چنین تو صیف می کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;میلیونها نفر دیروز در سراسر ایران ، برای بزرگداشت دکتر محمد مصدق، رهبر مبارزات ضد استعماری اجتماع کردند. پرشکوه ترین مراسم در تهران، بر مزار مصدق برگزار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمدآبادی ها بهت زده بودند، از پیرترین تا جوان ترین شان باور نمی کردند که جاده ی ممنوعه ی احمدآباد، این چنین از سیاهی جمعیت موج بزند. هرجا چشم می انداختند ، تصویرهای « آقا » بود که بر دست های زن و مرد بسوی قلعه آمد. و درهای قلعه که تا پیش از این بروی همه بسته بود، با آغوش باز، همه را در خود جای می داد. پیرمردی که اشک گونه هایش را خیس کرده بود، با صدایی بغض کرده گفت : نمی دانستیم که موجود اینچنین عزیزی را در میان خود داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیروز همه ی راهها به احمدآباد ختم می شد. هزارن نفر، آنان که عشق به آزادی و آزادیخواهی دارند، آفتاب کم رمق ۱۴ اسفند که طلوع کرد، شال و کلاه کردند و راهی آرامگاه ابدی بزرگ رهبر نهضت ملی ایران شدند. از دانشگاه که بسوی میدان آزادی راه می افتادی، حضور مصدق را در فضای شهر حس میکردی. تصویرهای گوناگون پیرمرد، در و دیوار شهر را پر کرده بود و بر شیشه ی اتوموبیل ها، همراه تو می آمد . آنچنان که اگر هم نمی دانستی که ۱۴ اسفند سالگرد مرگ مصدق است، می فهمیدی که روز باید روز مصدق باشد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و براستی دیروز ، روز مصدق بود از میدان آزادی که گذشتیم و راه احمدآباد را در جاده قزوین پیش گرفتیم در انبوه اتوموبیل های کوچک و بزرگ غرق شدیم . در راه اینجا و آنجا ، پاسداران مسلح که کنترل رفت و آمد را بر عهده داشتند ، ایستاده بودند و پشت بلندگوهای دستی شان فقط می گفتند : « احمد آباد … مستقیم … » هر چه بیشتر پیش می رفتیم، عاشقان مصدق را بیشتر می دیدیم. و در تقاطع اتوبان قزوین با جاده ی قزوین، آنجا که راه بندانی بود به مراتب بزرگتر از راه بندان های بزرگ تهران، دانستیم که باید در احمد آباد خیلی خبرها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاده ی قزوین را که یکطرفه شده بود ، آهسته و آرام پیمودیم. در راه هر جا که آبادی یی بود، مردم به کنار جاده آمده بودند و انبوه ماشین ها را تماشا میکردند و بچه ها که از مدرسه زودتر تعطیل بودند، مشت های گره کرده شان را بلند کرده بودند و فریاد می زدند : مصدق … مصدق … روح تو شاد باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت به یازده رسیده بود که جاده ی باریک احمدآباد نمودار شد . جاده ی ممنوعه ای که سالیان سال، حتی عبور احمدآبادی ها را هم از آن زیر نظر داشتند. و دیروز برای احمدآباد و احمدآبادی ها روز دیگری بود. حاشیه ی جاده ی ممنوعه را اتومبیل ها پارک کرده بود و سیل جمعیت بود که پیاده راه قلعه را در پیش گرفته و با شعارها و درودهای گوناگون در ستایش از رهبر نهضت ضد استعماری ایران ، بسوی روستای فراموش شده در حرکت بود. جمعیت آنقدر زیاد بود که حتی راه رفتن در جاده را نیز دشوار می ساخت. پس برای رسیدن به آرامگاه رهبر بزرگ، باید راهی دیگر می یافتند. جمعیت به بیابان زد، به زمین های شخم خورده ی کشاورزان و هر جای دیگر که می توانست شوق دیدار خانه ی ابدی مصدق را زودتر برآورده کند، از دور که چشم می انداختی ، جمعیت چون سپاهی در پیش بود ،سپاهی که می آمد تا به پیشاهنگ آزادی بپیوندد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمدآباد هرگز چنین جمعیتی به خود ندیده بود. دیروز روستایی که سالهای سال در پس هاله ای از فراموشی پنهان شده بود، تولدی دیگر یافت. کانون آزادی و آزادیخواهی شد و همه ی تاریکی های گذشته را که دیوها بر سرش انداخته بودند، با خنجر مبارزه درید. به قلعه رسیدیم. میان جمعیت بودیم و چشم به پشت بام های کاهگلی داشتیم و احمد آبادی های بهت زده که جمعیت ما را با خود به قلعه برد. یادمان آمد که حدود دو ماه پیش که با دلهره از هجوم دژخیمان، خودمان را به قلعه ی احمدآباد رساندیم، درها بسته بود و سکوت بر روستا حکمفرما. آنروز حرفهای زیادی با پیشکار « آقا » زدیم و چه دشوار توانستیم راضی اش کنیم تا درهای قلعه را برویمان بگشاید تا بر بالین رهبر بزرگ برویم و از آرامگاهش برای مردم بنویسیم و دیروز سیل جمعیت بود که ما را با خود به درون قلعه آورده بود&amp;lt;ref&amp;gt;انقلاب اسلامی سخنرانی آیه الله طالقانی [https://www.enghelabe-eslami.com/component/content/article/21-didgagha/tarikhi/10664-2014-09-09-14-14-45.html]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== متن سخنرانی                 ==&lt;br /&gt;
« به‌نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبه نام رهبر فقیدی که در این‌جا آرمیده‌است. رهبری استوار، سرسخت و سازش‌ناپذیر که نخستین بار درس مبارزه با استعمار را در مکتب او آموختیم. آن‌که در میهن خود غریب و در خانه‌اش در تبعید و در عین زنده بودن، چونان شهید به‌سر برد. از این‌رو جای آنست که بدواً خالصانه‌ترین درود انقلابی خود را نثار این آموزگار جنبشهای بزرگ ضداستعماری ملل اسیر و در زنجیر جهان کنیم؛ و همچنین درود بفرستیم به شهید پرافتخار – وزیر خارجه قهرمان دکتر محمد مصدق – شهید دکتر حسین فاطمی، قهرمان ملت ایران؛ و نیز درود بفرستیم به شهدای پرافتخار سی‌ام تیر… به همین مناسبت از کلمات تاریخی خود دکتر مصدق یاری می‌گیریم و درود بفرستیم باز هم به همه کسانی بقول خود او «.... در سیاست مملکت اهل سازش نیستند و تا آنجا که بتوانند مرد و مردانه می‌ایستند و یکدندگی به‌خرج می‌دهند».... و درود می‌فرستیم باز هم به کسانی که بقول خود ایشان».... در راه آزادی و استقلال ایران عزیز از همه چیز خود می‌گذرند»..... چیزی که ما می‌خواهیم این است که: مبادا اشتیاق توده‌های مردم نسبت به اسلام، به یأس و دلسردی منتهی شود! خلاصه این‌که ما می‌گوییم: جمهوری اسلامی بله! ولی سوء استفادهٔ ارتجاعی از اسلام نه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این رو جای آنست که بدواً خالصانه‌ترین درود انقلابی خود را نثار این آموزگار بزرگ جنبشهای ضداستعماری ملل اسیر و در زنجیر جهان کنیم و همچنین درود بفرستیم به شهید پرافتخار – وزیر خارجه قهرمان دکتر مصدق – شهید دکتر حسین فاطمی، قهرمان ملت ایران و نیز درود بفرستیم به شهدای پرافتخار سی‌ام تیر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهمین مناسبت از کلمات تاریخی خود دکتر مصدق کمک می‌گیریم و درود می‌فرستیم باز هم به همه کسانی که بقول خود او «... در سیاست مملکت اهل سازش نیستند و تا آنجا که موفق شوند مرد و مردانه می‌ایستند و یکدنگی بخرج می‌دهند... »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درود می‌فرستیم باز هم به کسانی که بقول خود ایشان «... در راه آزادی و استقلال ایران عزیز از همه چیز خود می‌گذرند... » &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین این پیشوای فقید را مخاطب قرار می‌دهیم: برخیز ای پیشوای عزیز و رشد نونهالی را که با خون دل آبیاری کرده بودی، بچشم بنگر. بنگر که نهال حق‌طلبی و آزادی چگونه می‌رود تا هم‌چون درختی طیب در سراسر این میهن سایه گسترد. « کشجره طیبه اصلها ثابت وفرعها فی السماء توتی اکلها کل حین باذن ربها »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچون درختی پاکیزه با ریشه‌ای استوار در دل فرد فرد مردمان این میهن که به آسمان، شاخ و برگ کشیده و هرازگاهی باذن پروردگار تکامل بخش خود، میوه می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس برخیز ای پیشوای گرامی و ببین چگونه نمایندگان تمامی اقشار و طبقات مردم ایران بر مزارت از کران تا بکران گرد آمده‌اند تا خاطره و راهت را گرامی دارند&amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهدین خلق سخنرانی مسعود [https://leader.mojahedin.org/i/news/106554&amp;amp;#x20;سخنرانی&amp;amp;#x20;مسعود&amp;amp;#x20;رجوی&amp;amp;#x20;برسر&amp;amp;#x20;مزار&amp;amp;#x20;مصدق&amp;amp;#x20;۱۴&amp;amp;#x20;اسفند&amp;amp;#x20;۱۳۵۷ رجوی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34494</id>
		<title>کاربر:Jaber/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34494"/>
		<updated>2019-02-07T18:07:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;سخنرانی مسعود رجوی در احمدآبا&#039;&#039;&#039;دروز ۱۴ اسفند سالروز در گذشت دکتر محمد مصدق بر سر مزارش سخنرانی ایراد شد&amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهدین خلق سخنرانی مسعود رجوی [https://leader.mojahedin.org/i/news/106554&amp;amp;#x20;سخنرانی&amp;amp;#x20;مسعود&amp;amp;#x20;رجوی&amp;amp;#x20;برسر&amp;amp;#x20;مزار&amp;amp;#x20;مصدق&amp;amp;#x20;۱۴&amp;amp;#x20;اسفند&amp;amp;#x20;۱۳۵۷]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی گفت: و به‌نام رهبر فقیدی که در اینجا آرمیده است. رهبری استوار، سرسخت و سازش ناپذیر که نخستین بار درس مبارزه با استعمار را در مکتب او آموختیم. آن که در میهن خود غریب و درخانه‌اش در تبعید و در عین زنده بودن، چونان شهید به‌سر برد.دراین مراسم مسعود رجوی و موسی خیابانی از رهبران سازمان مجاهدین خلق به همراه آیه الله طالقانی شرکت داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم تهران برای ادای احترام به پیشوای فقید مردم ایران در احمداباد جمع شده بودند. انبوه جمعیت برای گل گذاری بر سر مزار دکتر محمد مصدق آمده بودند. مردم از تمامی شهرها و اقصی نقاط ایران برای بزرگداشت  سالگرد زنده یاد مصدق فقید با دسته های گل می آمدند. شلوغی جمعیت باعث شده بود که آیت الله طالقانی را با هلیکوپتر شنوک بر سر مزار آوردند. آیت الله طالقای اولین سخنران این متینگ عظیم بود.آیت‌الله طالقانی از او به عنوان «شخصیتی مبارز و تاریخی» یاد کرد و گفت: نام دکتر مصدق همان اندازه که برای هوشیاری، بیداری، نهضت، مقاومت و قدرت ملی خاطره‌انگیز است، به همان اندازه برای دشمنان ما - دشمنان داخلی و خارجی - وحشت‌آور و نگرانی‌آور است.دکتر مصدق در حال تبعید در میان این قلعه و بیابان چشم از جهان فروبست ولی نام او و مزارش برای دشمنان ملت وحشت‌انگیز بود. چه سال‌هایی که گذشت و مردم ما برای زیارت قبر او، زنده‌کردن نام و نهضت او، به سوی مزارش می‌آمدند و پلیس و مأمورهای دژخیم و طاغوت، از زیارت‌کردن و فاتحه‌خواندن بالای قبر او وحشت داشتند و همه‌ی راه‌ها را به روی ما و ملت ما در این گوشه‌ی بیابان می‌بستند؛ چرا؟ مگر چه بود دکتر مصدق؟ چه وحشتی از او داشتند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله طالقانی مصدق را به حضرت موسی تشبیه کردوگفت :«دکتر مصدق مردی بود تحصیل‌کرده ولی در زندگی اشرافی، در طبقه‌ی اشراف، در دربار و یا پیرامون دربار تغییر کرد، تحول یافت، مرد ملت شد؛ مرد اجت ماع و نهضت شد. همان طوری که قرآن درباره‌ی موسی بیان می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خبر این مراسم تاریخی در روزنامه ی کیهان 15 اسفند آن سال منتشر شده و چنین آمده :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 دوشنبه، 14 اسفند 1357، میلیونها ایرانی، در آئین بزرگداشت مردی شرکت میکردند که نام و یادش  سالها در محاق مانده بود. پیروزی انقلاب، خاطره این مرد را آزاد کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14 اسفند 1357، مراسم سالمرگ دکتر محمد مصدق در احمد آباد ، به صحنه پرشوری از فراخوانی حافظه ی تاریخی ایرانیان بدل شد، تا آزادانه درودهای گرم خود را نثار پیشوای آزادی مردم ایران کنند . اما افسوس که این شاید اولین و آخرین بار بود ، تا استبداد چنان خود را بازیابد ، که بار دیگر خط باطلی بر داوری مردم کشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زمینه‌های برگزاری ==&lt;br /&gt;
       خبر نگارکیهان گزارش از صحنه های این مراسم را در کیهان ۱۵ اسفند ۱۳۵۷ چنین تو صیف می کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;میلیونها نفر دیروز در سراسر ایران ، برای بزرگداشت دکتر محمد مصدق، رهبر مبارزات ضد استعماری اجتماع کردند. پرشکوه ترین مراسم در تهران، بر مزار مصدق برگزار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمدآبادی ها بهت زده بودند، از پیرترین تا جوان ترین شان باور نمی کردند که جاده ی ممنوعه ی احمدآباد، این چنین از سیاهی جمعیت موج بزند. هرجا چشم می انداختند ، تصویرهای « آقا » بود که بر دست های زن و مرد بسوی قلعه آمد. و درهای قلعه که تا پیش از این بروی همه بسته بود، با آغوش باز، همه را در خود جای می داد. پیرمردی که اشک گونه هایش را خیس کرده بود، با صدایی بغض کرده گفت : نمی دانستیم که موجود اینچنین عزیزی را در میان خود داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیروز همه ی راهها به احمدآباد ختم می شد. هزارن نفر، آنان که عشق به آزادی و آزادیخواهی دارند، آفتاب کم رمق 14 اسفند که طلوع کرد، شال و کلاه کردند و راهی آرامگاه ابدی بزرگ رهبر نهضت ملی ایران شدند. از دانشگاه که بسوی میدان آزادی راه می افتادی، حضور مصدق را در فضای شهر حس میکردی. تصویرهای گوناگون پیرمرد، در و دیوار شهر را پر کرده بود و بر شیشه ی اتوموبیل ها، همراه تو می آمد . آنچنان که اگر هم نمی دانستی که 14 اسفند سالگرد مرگ مصدق است، می فهمیدی که روز باید روز مصدق باشد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و براستی دیروز ، روز مصدق بود از میدان آزادی که گذشتیم و راه احمدآباد را در جاده قزوین پیش گرفتیم در انبوه اتوموبیل های کوچک و بزرگ غرق شدیم . در راه اینجا و آنجا ، پاسداران مسلح که کنترل رفت و آمد را بر عهده داشتند ، ایستاده بودند و پشت بلندگوهای دستی شان فقط می گفتند : « احمد آباد … مستقیم … » هر چه بیشتر پیش می رفتیم، عاشقان مصدق را بیشتر می دیدیم. و در تقاطع اتوبان قزوین با جاده ی قزوین، آنجا که راه بندانی بود به مراتب بزرگتر از راه بندان های بزرگ تهران، دانستیم که باید در احمد آباد خیلی خبرها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاده ی قزوین را که یکطرفه شده بود ، آهسته و آرام پیمودیم. در راه هر جا که آبادی یی بود، مردم به کنار جاده آمده بودند و انبوه ماشین ها را تماشا میکردند و بچه ها که از مدرسه زودتر تعطیل بودند، مشت های گره کرده شان را بلند کرده بودند و فریاد می زدند : مصدق … مصدق … روح تو شاد باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت به یازده رسیده بود که جاده ی باریک احمدآباد نمودار شد . جاده ی ممنوعه ای که سالیان سال، حتی عبور احمدآبادی ها را هم از آن زیر نظر داشتند. و دیروز برای احمدآباد و احمدآبادی ها روز دیگری بود. حاشیه ی جاده ی ممنوعه را اتومبیل ها پارک کرده بود و سیل جمعیت بود که پیاده راه قلعه را در پیش گرفته و با شعارها و درودهای گوناگون در ستایش از رهبر نهضت ضد استعماری ایران ، بسوی روستای فراموش شده در حرکت بود. جمعیت آنقدر زیاد بود که حتی راه رفتن در جاده را نیز دشوار می ساخت. پس برای رسیدن به آرامگاه رهبر بزرگ، باید راهی دیگر می یافتند. جمعیت به بیابان زد، به زمین های شخم خورده ی کشاورزان و هر جای دیگر که می توانست شوق دیدار خانه ی ابدی مصدق را زودتر برآورده کند، از دور که چشم می انداختی ، جمعیت چون سپاهی در پیش بود ،سپاهی که می آمد تا به پیشاهنگ آزادی بپیوندد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمدآباد هرگز چنین جمعیتی به خود ندیده بود. دیروز روستایی که سالهای سال در پس هاله ای از فراموشی پنهان شده بود، تولدی دیگر یافت. کانون آزادی و آزادیخواهی شد و همه ی تاریکی های گذشته را که دیوها بر سرش انداخته بودند، با خنجر مبارزه درید. به قلعه رسیدیم. میان جمعیت بودیم و چشم به پشت بام های کاهگلی داشتیم و احمد آبادی های بهت زده که جمعیت ما را با خود به قلعه برد. یادمان آمد که حدود دو ماه پیش که با دلهره از هجوم دژخیمان، خودمان را به قلعه ی احمدآباد رساندیم، درها بسته بود و سکوت بر روستا حکمفرما. آنروز حرفهای زیادی با پیشکار « آقا » زدیم و چه دشوار توانستیم راضی اش کنیم تا درهای قلعه را برویمان بگشاید تا بر بالین رهبر بزرگ برویم و از آرامگاهش برای مردم بنویسیم و دیروز سیل جمعیت بود که ما را با خود به درون قلعه آورده بود&amp;lt;ref&amp;gt;انقلاب اسلامی سخنرانی آیه الله طالقانی [https://www.enghelabe-eslami.com/component/content/article/21-didgagha/tarikhi/10664-2014-09-09-14-14-45.html]&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== متن سخنرانی                 ==&lt;br /&gt;
« به‌نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبه نام رهبر فقیدی که در این‌جا آرمیده‌است. رهبری استوار، سرسخت و سازش‌ناپذیر که نخستین بار درس مبارزه با استعمار را در مکتب او آموختیم. آن‌که در میهن خود غریب و در خانه‌اش در تبعید و در عین زنده بودن، چونان شهید به‌سر برد. از این‌رو جای آنست که بدواً خالصانه‌ترین درود انقلابی خود را نثار این آموزگار جنبشهای بزرگ ضداستعماری ملل اسیر و در زنجیر جهان کنیم؛ و همچنین درود بفرستیم به شهید پرافتخار – وزیر خارجه قهرمان دکتر محمد مصدق – شهید دکتر حسین فاطمی، قهرمان ملت ایران؛ و نیز درود بفرستیم به شهدای پرافتخار سی‌ام تیر… به همین مناسبت از کلمات تاریخی خود دکتر مصدق یاری می‌گیریم و درود بفرستیم باز هم به همه کسانی بقول خود او «.... در سیاست مملکت اهل سازش نیستند و تا آنجا که بتوانند مرد و مردانه می‌ایستند و یکدندگی به‌خرج می‌دهند».... و درود می‌فرستیم باز هم به کسانی که بقول خود ایشان».... در راه آزادی و استقلال ایران عزیز از همه چیز خود می‌گذرند»..... چیزی که ما می‌خواهیم این است که: مبادا اشتیاق توده‌های مردم نسبت به اسلام، به یأس و دلسردی منتهی شود! خلاصه این‌که ما می‌گوییم: جمهوری اسلامی بله! ولی سوء استفادهٔ ارتجاعی از اسلام نه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این رو جای آنست که بدواً خالصانه‌ترین درود انقلابی خود را نثار این آموزگار بزرگ جنبشهای ضداستعماری ملل اسیر و در زنجیر جهان کنیم و همچنین درود بفرستیم به شهید پرافتخار – وزیر خارجه قهرمان دکتر مصدق – شهید دکتر حسین فاطمی، قهرمان ملت ایران و نیز درود بفرستیم به شهدای پرافتخار سی‌ام تیر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهمین مناسبت از کلمات تاریخی خود دکتر مصدق کمک می‌گیریم و درود می‌فرستیم باز هم به همه کسانی که بقول خود او «... در سیاست مملکت اهل سازش نیستند و تا آنجا که موفق شوند مرد و مردانه می‌ایستند و یکدنگی بخرج می‌دهند... »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درود می‌فرستیم باز هم به کسانی که بقول خود ایشان «... در راه آزادی و استقلال ایران عزیز از همه چیز خود می‌گذرند... » &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین این پیشوای فقید را مخاطب قرار می‌دهیم: برخیز ای پیشوای عزیز و رشد نونهالی را که با خون دل آبیاری کرده بودی، بچشم بنگر. بنگر که نهال حق‌طلبی و آزادی چگونه می‌رود تا هم‌چون درختی طیب در سراسر این میهن سایه گسترد. « کشجره طیبه اصلها ثابت وفرعها فی السماء توتی اکلها کل حین باذن ربها »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچون درختی پاکیزه با ریشه‌ای استوار در دل فرد فرد مردمان این میهن که به آسمان، شاخ و برگ کشیده و هرازگاهی باذن پروردگار تکامل بخش خود، میوه می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس برخیز ای پیشوای گرامی و ببین چگونه نمایندگان تمامی اقشار و طبقات مردم ایران بر مزارت از کران تا بکران گرد آمده‌اند تا خاطره و راهت را گرامی دارند&amp;lt;ref&amp;gt;سایت مجاهدین خلق سخنرانی مسعود [https://leader.mojahedin.org/i/news/106554&amp;amp;#x20;سخنرانی&amp;amp;#x20;مسعود&amp;amp;#x20;رجوی&amp;amp;#x20;برسر&amp;amp;#x20;مزار&amp;amp;#x20;مصدق&amp;amp;#x20;۱۴&amp;amp;#x20;اسفند&amp;amp;#x20;۱۳۵۷ رجوی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34491</id>
		<title>کاربر:Jaber/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Jaber/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=34491"/>
		<updated>2019-02-07T17:56:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jaber: اصلاح ارقام&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سخنرانی مسعود رجوی در احمدآبادروز ۱۴ اسفند سالروز در گذشت دکتر محمد مصدق بر سر مزارش سخنرانی ایراد شد&amp;lt;ref&amp;gt;سایت سازمان مجاهدین سخنرانی مسعود [https://leader.mojahedin.org/i/%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D رجوی] &amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی گفت: و به‌نام رهبر فقیدی که در اینجا آرمیده است. رهبری استوار، سرسخت و سازش ناپذیر که نخستین بار درس مبارزه با استعمار را در مکتب او آموختیم. آن که در میهن خود غریب و درخانه‌اش در تبعید و در عین زنده بودن، چونان شهید به‌سر برد.دراین مراسم مسعود رجوی و موسی خیابانی از رهبران سازمان مجاهدین خلق به همراه آیه الله طالقانی شرکت داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم تهران برای ادای احترام به پیشوای فقید مردم ایران در احمداباد جمع شده بودند. انبوه جمعیت برای گل گذاری بر سر مزار دکتر محمد مصدق آمده بودند. مردم از تمامی شهرها و اقصی نقاط ایران برای بزرگداشت  سالگرد زنده یاد مصدق فقید با دسته های گل می آمدند. شلوغی جمعیت باعث شده بود که آیت الله طالقانی را با هلیکوپتر شنوک بر سر مزار آوردند. آیت الله طالقای اولین سخنران این متینگ عظیم بود.آیت‌الله طالقانی از او به عنوان «شخصیتی مبارز و تاریخی» یاد کرد و گفت: نام دکتر مصدق همان اندازه که برای هوشیاری، بیداری، نهضت، مقاومت و قدرت ملی خاطره‌انگیز است، به همان اندازه برای دشمنان ما - دشمنان داخلی و خارجی - وحشت‌آور و نگرانی‌آور است.دکتر مصدق در حال تبعید در میان این قلعه و بیابان چشم از جهان فروبست ولی نام او و مزارش برای دشمنان ملت وحشت‌انگیز بود. چه سال‌هایی که گذشت و مردم ما برای زیارت قبر او، زنده‌کردن نام و نهضت او، به سوی مزارش می‌آمدند و پلیس و مأمورهای دژخیم و طاغوت، از زیارت‌کردن و فاتحه‌خواندن بالای قبر او وحشت داشتند و همه‌ی راه‌ها را به روی ما و ملت ما در این گوشه‌ی بیابان می‌بستند؛ چرا؟ مگر چه بود دکتر مصدق؟ چه وحشتی از او داشتند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله طالقانی مصدق را به حضرت موسی تشبیه کردوگفت :«دکتر مصدق مردی بود تحصیل‌کرده ولی در زندگی اشرافی، در طبقه‌ی اشراف، در دربار و یا پیرامون دربار تغییر کرد، تحول یافت، مرد ملت شد؛ مرد اجت ماع و نهضت شد. همان طوری که قرآن درباره‌ی موسی بیان می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خبر این مراسم تاریخی در روزنامه ی کیهان ۱۵ اسفند آن سال منتشر شده و چنین آمده :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 دوشنبه، ۱۴ اسفند ۱۳۵۷، میلیونها ایرانی، در آئین بزرگداشت مردی شرکت میکردند که نام و یادش  سالها در محاق مانده بود. پیروزی انقلاب، خاطره این مرد را آزاد کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ اسفند ۱۳۵۷، مراسم سالمرگ دکتر محمد مصدق در احمد آباد ، به صحنه پرشوری از فراخوانی حافظه ی تاریخی ایرانیان بدل شد، تا آزادانه درودهای گرم خود را نثار پیشوای آزادی مردم ایران کنند . اما افسوس که این شاید اولین و آخرین بار بود ، تا استبداد چنان خود را بازیابد ، که بار دیگر خط باطلی بر داوری مردم کشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زمینه‌های برگزاری ==&lt;br /&gt;
       خبر نگارکیهان گزارش از صحنه های این مراسم را در کیهان ۱۵ اسفند ۱۳۵۷ چنین تو صیف می کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;میلیونها نفر دیروز در سراسر ایران ، برای بزرگداشت دکتر محمد مصدق، رهبر مبارزات ضد استعماری اجتماع کردند. پرشکوه ترین مراسم در تهران، بر مزار مصدق برگزار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمدآبادی ها بهت زده بودند، از پیرترین تا جوان ترین شان باور نمی کردند که جاده ی ممنوعه ی احمدآباد، این چنین از سیاهی جمعیت موج بزند. هرجا چشم می انداختند ، تصویرهای « آقا » بود که بر دست های زن و مرد بسوی قلعه آمد. و درهای قلعه که تا پیش از این بروی همه بسته بود، با آغوش باز، همه را در خود جای می داد. پیرمردی که اشک گونه هایش را خیس کرده بود، با صدایی بغض کرده گفت : نمی دانستیم که موجود اینچنین عزیزی را در میان خود داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیروز همه ی راهها به احمدآباد ختم می شد. هزارن نفر، آنان که عشق به آزادی و آزادیخواهی دارند، آفتاب کم رمق ۱۴ اسفند که طلوع کرد، شال و کلاه کردند و راهی آرامگاه ابدی بزرگ رهبر نهضت ملی ایران شدند. از دانشگاه که بسوی میدان آزادی راه می افتادی، حضور مصدق را در فضای شهر حس میکردی. تصویرهای گوناگون پیرمرد، در و دیوار شهر را پر کرده بود و بر شیشه ی اتوموبیل ها، همراه تو می آمد . آنچنان که اگر هم نمی دانستی که ۱۴ اسفند سالگرد مرگ مصدق است، می فهمیدی که روز باید روز مصدق باشد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و براستی دیروز ، روز مصدق بود از میدان آزادی که گذشتیم و راه احمدآباد را در جاده قزوین پیش گرفتیم در انبوه اتوموبیل های کوچک و بزرگ غرق شدیم . در راه اینجا و آنجا ، پاسداران مسلح که کنترل رفت و آمد را بر عهده داشتند ، ایستاده بودند و پشت بلندگوهای دستی شان فقط می گفتند : « احمد آباد … مستقیم … » هر چه بیشتر پیش می رفتیم، عاشقان مصدق را بیشتر می دیدیم. و در تقاطع اتوبان قزوین با جاده ی قزوین، آنجا که راه بندانی بود به مراتب بزرگتر از راه بندان های بزرگ تهران، دانستیم که باید در احمد آباد خیلی خبرها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جاده ی قزوین را که یکطرفه شده بود ، آهسته و آرام پیمودیم. در راه هر جا که آبادی یی بود، مردم به کنار جاده آمده بودند و انبوه ماشین ها را تماشا میکردند و بچه ها که از مدرسه زودتر تعطیل بودند، مشت های گره کرده شان را بلند کرده بودند و فریاد می زدند : مصدق … مصدق … روح تو شاد باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت به یازده رسیده بود که جاده ی باریک احمدآباد نمودار شد . جاده ی ممنوعه ای که سالیان سال، حتی عبور احمدآبادی ها را هم از آن زیر نظر داشتند. و دیروز برای احمدآباد و احمدآبادی ها روز دیگری بود. حاشیه ی جاده ی ممنوعه را اتومبیل ها پارک کرده بود و سیل جمعیت بود که پیاده راه قلعه را در پیش گرفته و با شعارها و درودهای گوناگون در ستایش از رهبر نهضت ضد استعماری ایران ، بسوی روستای فراموش شده در حرکت بود. جمعیت آنقدر زیاد بود که حتی راه رفتن در جاده را نیز دشوار می ساخت. پس برای رسیدن به آرامگاه رهبر بزرگ، باید راهی دیگر می یافتند. جمعیت به بیابان زد، به زمین های شخم خورده ی کشاورزان و هر جای دیگر که می توانست شوق دیدار خانه ی ابدی مصدق را زودتر برآورده کند، از دور که چشم می انداختی ، جمعیت چون سپاهی در پیش بود ،سپاهی که می آمد تا به پیشاهنگ آزادی بپیوندد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمدآباد هرگز چنین جمعیتی به خود ندیده بود. دیروز روستایی که سالهای سال در پس هاله ای از فراموشی پنهان شده بود، تولدی دیگر یافت. کانون آزادی و آزادیخواهی شد و همه ی تاریکی های گذشته را که دیوها بر سرش انداخته بودند، با خنجر مبارزه درید. به قلعه رسیدیم. میان جمعیت بودیم و چشم به پشت بام های کاهگلی داشتیم و احمد آبادی های بهت زده که جمعیت ما را با خود به قلعه برد. یادمان آمد که حدود دو ماه پیش که با دلهره از هجوم دژخیمان، خودمان را به قلعه ی احمدآباد رساندیم، درها بسته بود و سکوت بر روستا حکمفرما. آنروز حرفهای زیادی با پیشکار « آقا » زدیم و چه دشوار توانستیم راضی اش کنیم تا درهای قلعه را برویمان بگشاید تا بر بالین رهبر بزرگ برویم و از آرامگاهش برای مردم بنویسیم و دیروز سیل جمعیت بود که ما را با خود به درون قلعه آورده بود. (۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== متن سخنرانی ==&lt;br /&gt;
 گزیده سخنرانی مسعود رجوی در دوازدهمین سالگرد زنده یاد دکتر محمد مصدق در احمد آباد - ۱۴ اسفند ۱۳۵۷                    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« به‌نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبه نام رهبر فقیدی که در این‌جا آرمیده‌است. رهبری استوار، سرسخت و سازش‌ناپذیر که نخستین بار درس مبارزه با استعمار را در مکتب او آموختیم. آن‌که در میهن خود غریب و در خانه‌اش در تبعید و در عین زنده بودن، چونان شهید به‌سر برد. از این‌رو جای آنست که بدواً خالصانه‌ترین درود انقلابی خود را نثار این آموزگار جنبشهای بزرگ ضداستعماری ملل اسیر و در زنجیر جهان کنیم؛ و همچنین درود بفرستیم به شهید پرافتخار – وزیر خارجه قهرمان دکتر محمد مصدق – شهید دکتر حسین فاطمی، قهرمان ملت ایران؛ و نیز درود بفرستیم به شهدای پرافتخار سی‌ام تیر… به همین مناسبت از کلمات تاریخی خود دکتر مصدق یاری می‌گیریم و درود بفرستیم باز هم به همه کسانی بقول خود او «.... در سیاست مملکت اهل سازش نیستند و تا آنجا که بتوانند مرد و مردانه می‌ایستند و یکدندگی به‌خرج می‌دهند».... و درود می‌فرستیم باز هم به کسانی که بقول خود ایشان».... در راه آزادی و استقلال ایران عزیز از همه چیز خود می‌گذرند»..... چیزی که ما می‌خواهیم این است که: مبادا اشتیاق توده‌های مردم نسبت به اسلام، به یأس و دلسردی منتهی شود! خلاصه این‌که ما می‌گوییم: جمهوری اسلامی بله! ولی سوء استفادهٔ ارتجاعی از اسلام نه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام خدا و بنام خلق قهرمان ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به‌نام رهبر فقیدی که در اینجا آرمیده است. رهبری استوار، سرسخت و سازش ناپذیر که نخستین بار درس مبارزه با استعمار را در مکتب او آموختیم. آن که در میهن خود غریب و درخانه‌اش در تبعید و در عین زنده بودن، چونان شهید به‌سر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این رو جای آنست که بدواً خالصانه‌ترین درود انقلابی خود را نثار این آموزگار بزرگ جنبشهای ضداستعماری ملل اسیر و در زنجیر جهان کنیم و همچنین درود بفرستیم به شهید پرافتخار – وزیر خارجه قهرمان دکتر مصدق – شهید دکتر حسین فاطمی، قهرمان ملت ایران و نیز درود بفرستیم به شهدای پرافتخار سی‌ام تیر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهمین مناسبت از کلمات تاریخی خود دکتر مصدق کمک می‌گیریم و درود می‌فرستیم باز هم به همه کسانی که بقول خود او «... در سیاست مملکت اهل سازش نیستند و تا آنجا که موفق شوند مرد و مردانه می‌ایستند و یکدنگی بخرج می‌دهند... »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درود می‌فرستیم باز هم به کسانی که بقول خود ایشان «... در راه آزادی و استقلال ایران عزیز از همه چیز خود می‌گذرند... » &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود رجوی - برخیز ای پیشوا و رشد نونهالی را که با خون دل آبیاری کرده بودی ببین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین این پیشوای فقید را مخاطب قرار می‌دهیم: برخیز ای پیشوای عزیز و رشد نونهالی را که با خون دل آبیاری کرده بودی، بچشم بنگر. بنگر که نهال حق‌طلبی و آزادی چگونه می‌رود تا هم‌چون درختی طیب در سراسر این میهن سایه گسترد. « کشجره طیبه اصلها ثابت وفرعها فی السماء توتی اکلها کل حین باذن ربها »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچون درختی پاکیزه با ریشه‌ای استوار در دل فرد فرد مردمان این میهن که به آسمان، شاخ و برگ کشیده و هرازگاهی باذن پروردگار تکامل بخش خود، میوه می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس برخیز ای پیشوای گرامی و ببین چگونه نمایندگان تمامی اقشار و طبقات مردم ایران بر مزارت از کران تا بکران گرد آمده‌اند تا خاطره و راهت را گرامی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
２-         &amp;lt;nowiki&amp;gt;https://www.enghelabe-&amp;lt;/nowiki&amp;gt; سخنرانی آیه الله طالقانی بر مزار مصدق ۱۴ اسفند ۱۳۵۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
３- &amp;lt;nowiki&amp;gt;https://leader.mojahedin.org/i/news/106554&amp;lt;/nowiki&amp;gt; سخنرانی مسعود رجوی برسر مزار مصدق ۱۴ اسفند ۱۳۵۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jaber</name></author>
	</entry>
</feed>