<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://www.iran-pedia.org/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Morteza</id>
	<title>ایران پدیا - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://www.iran-pedia.org/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Morteza"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Morteza"/>
	<updated>2026-04-14T22:15:52Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.0</generator>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=30982</id>
		<title>محمد بازرگانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=30982"/>
		<updated>2018-06-09T14:03:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Morteza: برچسب ویکی‌سازی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ویکی‌سازی}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمد بازرگانی&#039;&#039;&#039;  (تولد: 1325- تیرباران: 30 فروردین 1351) وی در رضاییه متولد شد. دو ساله بود که پدرش را از دست داد؛ در سالهای بعد وی به تهران آمد و دانشجوی مدرسه عالی بازرگانی شد.در سال 1345  هنگامي كه دوران دانشجوئي را در مدرسه﻿ عالي بازرگاني مي﻿گذراند به عضويت سازمان مجاهدين ﻿درآمد و در سال 1349وارد مركزيت سازمان شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;نشریه مجاهد شماره 44- 30فروردین 1359&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فعالیتهای محمد بازرگانی در دوران دبیرستان ==&lt;br /&gt;
محمد در دوره دبیرستان هم جوانی بود پرتحرک، و پرشور . او در هر کار پیشقدم می‌شد. درد محرومان جامعه همیشه او را آزار میدادو دیدن اینهمه تبعیض و ستم او را هرگز آرام نمی‌گذاشت. همواره مترصد آن بود که کاری برای محرومان انجام دهد. دریکی دو سالی که جنبش مسلحانه خلق کرد علیه رژیم  شاه جریان داشت و کمتر اخبار آن بگوش مردم شهرها می‌رسید، محمد بازرگانی کوشید خود را بکردستان برساند بقصد آنکه بجنبش مزبور بپیوندد ولی وقتی بدانجا رسید متأسفانه جنبش کردستان موقتأ شکست‌خورده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اعزام به  فلسطين ==&lt;br /&gt;
محمد درسال 49 براي گذراندن دوره﻿ تعليمات نظامي به فلسطين رفت و در مذاکرات با الفتح شرکت داشت. در بحبوحه﻿ جنگ خونين سپتامير سياه 1970 دوشادوش رزمندگان فلسطيني، به نبرد پرداخت. در پائیز سال 1349 مخفیانه بایران برگشت، در حالیکه دست آوردهای گرانبهائی به پشتوانه آن‌نبردها به همراه آورد.  بعد از بازگشت از فلسطين  او به عضویت کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق درآمد و با ناصر صادق توامأ مسئولیت تدارکات سازمان را بعهده گرفت. او قبلاً ً در زمینه الکترونیک تجاربی داشت برخی کارهای الکترونیکی را که برای عملیات انفجاری و غیره ضروری بود در سازمان بعهده گرفته بود. وی  در شهریور 1350 دستگیر شد. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دفاعیات محمد بازرگانی  ==&lt;br /&gt;
وی در دادگاه در دفاع از آرمانهای خود گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
” وقتی تاریخ ایران را ورق می‌زنیم هیچ دوره‌ای را نمی‌توان یافت که خلق ما برای گرفتن حق خود در مقابل حکومت استثمار ساکت نشسته باشد. هرساله عده زیادی را به محاکمه می‌کشند و محکوم می‌کنند. امروز نوبت ماست .&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیچ توطئه‌ای موفق به فرونشاندن کامل شعله‌های آزادیخواهی نشده است. با گفتن این مسائل باید توضیح دهم که چرا اینطور است، چرا تاریخ معاصر با خون جوانان رنگین می‌شود؟ چرا گروه‌های مهاجم پیوسته رشد می‌کنند؟ چرا این فرزندان خلق در کار رهائی خلق هستند. این‌ها اگر بخواهند بقول خودتان از همه‌چیز برخوردار شوند می‌توانند، ولی چرا اینطور بی‌باکانه روانه زندان می‌گردند و یا در مقابل جوخه آتش قرار می‌گیرند. علم‌الاجتماع انقلابی بهمه این سؤالات جواب می‌دهد ........ جامعه‌شناسی انقلابی می‌گوید: زیربنای هر جامعه اگر استثماری باشد، قطعاً مبتنی بر استثمار طبقه زحمتکش است. اگر جامعه طوری باشد که یک عده کار کنند و یک عده دیگر از دسترنج آن‌ها استفاده کنند، جامعه بهیچ جا نمی‌رسد، بهره‌کشی انسان از انسان خیانت بسرنوشت بشریت است، بهره‌کشی ارباب از رعیت و سرمایه‌دار از کارگر فقط اسامی رژیم را عوض می‌کند. در قرآن آمده است که نه بحق دیگران تجاوز کنید و نه بپذیرید که بشما تجاوز شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تهیه از سازمان مجاهدین خلق ایران-از انقلابین درس بگیریم&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مرگ ==&lt;br /&gt;
محمد بازرگانی  در سی‌ام فروردین 51 همراه سه تن دیگر از همرزمانش اعدام شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شعری از محمد بازرگانی ==&lt;br /&gt;
این شعر را محمد در زندان اوین در آستانه﻿ تیربارانش  سروده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٭٭٭&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پیروزی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درون سلولم، در انتظار روز موعودم                                                                    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم بس تنگ گشته است.                                                &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زخود پرسم ،بگو فردا چه خواهدشد. ؟                                 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوانانی دلیر و پاک﻿تر ازمن                                                    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برون آیند و رزم خلق را، ره بپیمایند                                       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ومردم را به﻿ سوی فتح می﻿خوانند                                          &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وخون من ز دشمن باز بستانند                                              &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و من با این ژرف تنهایم                                                         &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همی در انتظار روز موعودم                                                    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که تیری درسحرگاهی                                                          &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درون سینه﻿ ام را باز شکافد                                                                                                         &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خونم را روان سازد                                                           &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 وشب پایان می﻿یابد                                                                                                                    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 فروغ آفتاب صبح می﻿تابد                                                           &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروغی گرم وجان افزا                                                           &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خاک ما وبر ویرانه﻿ تبهکاران و مردم شادمان گردند و              &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرچم ها برافرازند   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا از هر گناهی پاک گرداند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وفردایش &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفق یک ذره رنگش سرخ﻿تر می﻿گردد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چراغ دیگری درراه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن می﻿نماید خلق &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وزآن پس سربلند و روسپیدم من &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که بر عهدم وفاکردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وگوی نیک می﻿بینم، به دنبالم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خروش خشم مردم را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که چون موجی بپاخیزند و بخروشند و مشت آهنین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پیکر فرسوده و لرزان شب کوبند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در فرجام، ظلمت محو می﻿﻿گردد  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این است ویکبار دیگر اثبات می﻿گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر انجام نبرد توده﻿ها &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیروزی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ومن بااین امید ژرف تنهایم کنون،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 درانتظار روز موعودم &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;                          &lt;br /&gt;
 جستارهای وابسته &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Morteza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=30981</id>
		<title>مهدی رضایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=30981"/>
		<updated>2018-06-09T14:00:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Morteza: برچسب ویکی‌سازی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ویکی‌سازی}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مهدی رضایی&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۳۱در تهران به‌دنیا آمد. او در کنار برادران مجاهدش احمد و رضا با با مجاهدین آشنا شد و در ۱۶سالگی به [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] پیوست. مهدی رضایی در اردیبهشت سال ۵۱پس‌از ۴سال مبارزه در صفوف مجاهدین و به‌دنبال یک درگیری با ساواک، دستگیر شد مهدی رضایی درشمار جوانترین اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۱۳۵۰ بود&amp;lt;ref&amp;gt;ایران آزاد فردا - [http://iranazadfarda.com/آر-اس-اس/مهدی-رضایی،-گل-سرخ-انقلاب،به-شهادت-رسی-2/ مهدی رضایی، گل سرخ انقلاب، به شهادت رسید]&amp;lt;/ref&amp;gt;ودر سحرگاه ۱۶ شهریور ۱۳۵۱، او را در حالی‌که تنها ۲۰بهار از عمرش گذشته بود،  تیرباران شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;سازمان مجاهدین خلق ایران - [https://event.mojahedin.org/events/5184 گرامی‌باد سالگرد شهادت گل‌سرخ انقلاب، مهدی رضایی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دستگیری ==&lt;br /&gt;
بعد از اولین سری اعدام دستگیرشدگان سازمان مجاهدین خلق در ۲۹ فروردین ۱۳۵۱ که طی آن ۴ تن از کادرهای سازمان به اسامی [[ناصر صادق]]، [[علی میهن‌دوست]]، [[محمد بازرگانی]] و [[علی باکری]] تیرباران شدند، در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۱، پس از اینکه مهدی رضایی، برادر کوچک احمد و رضا رضایی، قراری را در ساعت ۵ بعد از ظهر در میدان ژاله (شهدا) اجرا کرد، برای اجرای قراری دیگر از خیابان خورشید به طرف دروازه شمیران حرکت نمود. در اواسط همین خیابان یکی از اکیپ‌های کمیتهٔ مشترک به سرپرستی ستوان شهربانی «جاویدمند» به وی مشکوک شد. مهدی که وضع را عادی نیافت، درصدد فرار برآمد؛ لیکن مأموران او را تعقیب کردند و او هم به طرف آنان تیراندازی کرد. گلوله‌های وی به «ستوان جاویدمند» اصابت کرد ولی خود مهدی توسط بقیه مأموران دستگیر شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محاکمه ==&lt;br /&gt;
مهدی در دادگاه نظامی به دفاع از خود ‍پراخت و اعلام کرد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«یکی از موارد اتهام من ورود در دسته به‌زعم شما اشرار است و من مجبور هستم که این دسته رو معرفی بکنم که بعد معلوم بشه آیا ما شرور هستیم یا نه. برای جواب دادن به این اتهام مجبور هستم که در این مورد توضیحاتی بدهم. باید عرض بکنم که هدف ما چیزی نبوده جز بهروزی انسانها. جز برداشتن هرگونه تبعیض و جز پیاده شدن تعالیم عالی اسلام در جامعه. همان‌طور که در جلسه گذشته گفتم ما کسانی نبودیم که درد ناراحتی مردم را ببینیم و ساکت بنشینیم. هم‌چنان‌که مولای ما علی در خطبه شقشقیه، هنگامی که خلافت را به‌دست می‌گیرند، می‌فرماید: خداوند از کسانی که به ماهیت این روابط، به ماهیت این مسئله آگاهی دارند، پیمان و عهد گرفته که ساکت ننشینند و از سیری ظالم و گرسنگی مظلوم. این پیمانی‌ست که ما با خدای خود بستیم».&amp;lt;ref&amp;gt;طلوع آزادی - [https://tolouazadi.blogspot.al/2016/09/blog-post_6.html گرامی‌باد سالگرد شهادت گل‌سرخ انقلاب، مهدی رضایی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;«من در این‌جا به اتهام عشق به خلق و پیکار در راه خلق محاکمه می‌شوم. هدف ما فراهم آوردن چنان شرایطی است که همه انسانها تحت آن شرایط به آخرین حد کمال و انسانیت برسند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:8&amp;quot;&amp;gt;سازمان مجاهدین خلق ایران - [https://event.mojahedin.org/events/5184 گل‌سرخ انقلاب. مهدی رضایی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;متن دفاعیات مهدی رضایی در دادگاه&amp;lt;ref&amp;gt;انسانی - [http://www.ensani.ir/storage/Files/20120413181006-5169-155.pdf دفاعیات مهدی رضایی در دادگاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اعدام ==&lt;br /&gt;
سرانجام در ۱۶ شهریور ماه ۱۳۵۱ در مطبوعات اعلام شد که مهدی رضایی، پس از محکوم شدن به سه بار اعدام در دادگاه بدوی و تجدید نظر نظامی، تیرباران گردید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی - [https://library.tebyan.net/film/Viewer/Text/93339/1 محاکمه و اعدام مهدی رضایی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot;&amp;gt;مؤسسه مطالعات وپژوهشهای سیاسی - [http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewArticle&amp;amp;ArticleID=1628&amp;amp;SP=Farsi سه بار اعدام برای مهدی رضایی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی رضایی به هنگام دستگیری و محاکمه ۲۰ ساله بود؛ وی در ۱۳۳۱ متولد شد. بی‌تردید مهدی نمایندهٔ نسلی از اعضای سازمان بود که با احساسات پاک مذهبی به این جریان جذب شده بودند. او به هنگام مخفی شدن و پیوستن به سازمان، دانشجوی سال اول مدرسهٔ عالی بازرگانی بود و عواطف و عقاید مذهبی‌اش را مستقیماً از خانواده و برادر بزرگترش احمد رضایی کسب کرده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:7&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:8&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شعر احمدشاملو دربارهٔ مهدی ==&lt;br /&gt;
یاد مهدی رضایی قهرمان را با سروده‌ای که شاعر، احمد شاملو در رثای او و با خاطره اعدام مهدی رضایی در میدان تیر چیتگر سروده، گرامی می‌داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«ابراهیم در آتش»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;در اعدامِ مهدی رضایی در میدانِ تیرِ چیتگر&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در آوار خونین گرگ و میش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگرگونه مردی آنک،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خاک را سبز می‌خواست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و عشق را شایسته زیباترین زنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که اینش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌نظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدّیتی نه‌چندان کم‌بها بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خاک و سنگ را بشاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه مردی! چه مردی!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که می‌گفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلب را شایسته‌تر آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که به هفت شمشیر عشق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خون نشیند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گلو را بایسته‌تر آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که زیباترینِ نامها را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و شیرآهن‌کوه‌مردی از این‌گونه عاشق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میدان خونین سرنوشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پاشنه آشیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نوشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رویینه‌تنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که راز مرگش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندوه عشق و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غم تنهایی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ـ آه، اسفندیار مغموم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو را آن به که چشم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروپوشیده باشی!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ـ آیا نه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی نه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسنده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که سرنوشت مرا بسازد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تنها فریاد زدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از فرورفتن تن زدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدایی بودم من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ شکلی میان اشکال ـ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و معنایی یافتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من بودم و شدم،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه زان‌گونه که غنچه‌ای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا ریشه‌ای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که جوانه‌ای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا یکی دانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که جنگلی ـ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راست بدان‌گونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که عامی مردی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهیدی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا آسمان بر او نماز برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من بینوا بندگکی سربه‌راه نبودم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و راه بهشت مینوی من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بُزروِ طوع و خاکساری نبود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا دیگرگونه خدایی می‌بایست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شایسته آفرینه‌ای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که نواله ناگزیر را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گردن کج نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگرگونه آفریدم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا شیرآهن‌کوه‌مردا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که تو بودی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کوهوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از آن‌که به خاک افتی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نستوه و استوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرده بودی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نه خدا و نه شیطان ـ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرنوشتِ تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بتی رقم زد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که دیگران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌پرستیدند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:8&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد شاملو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
:{{شد}} [[کاربر:Qubad|Qubad]] ([[بحث کاربر:Qubad|بحث]]) ‏۱۵ مارس ۲۰۱۸، ساعت ۱۵:۳۴ (CET)&lt;br /&gt;
:{{شد}} [[کاربر:Qubad|Qubad]] ([[بحث کاربر:Qubad|بحث]]) ‏۱۵ مارس ۲۰۱۸، ساعت ۱۵:۳۴ (CET)&lt;br /&gt;
:{{شد}} [[کاربر:Qubad|Qubad]] ([[بحث کاربر:Qubad|بحث]]) ‏۱۵ مارس ۲۰۱۸، ساعت ۱۵:۳۴ (CET)&lt;br /&gt;
:{{شد}} [[کاربر:Qubad|Qubad]] ([[بحث کاربر:Qubad|بحث]]) ‏۱۵ مارس ۲۰۱۸، ساعت ۱۵:۳۴ (CET)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Morteza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%AF_%D8%B1%D8%A7%D9%85&amp;diff=30888</id>
		<title>عماد رام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%AF_%D8%B1%D8%A7%D9%85&amp;diff=30888"/>
		<updated>2018-06-07T08:01:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Morteza: برچسب ویکی‌سازی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ویکی‌سازی}}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات هنرمند موسیقی&lt;br /&gt;
| نام             =عماد رام&lt;br /&gt;
| تصویر           =عماد رام.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح_تصویر     =عماد رام نوازنده فلوت و خواننده پاپ&lt;br /&gt;
| اندازه_تصویر    =&lt;br /&gt;
| دورنما          =&lt;br /&gt;
| پس‌زمینه         =&lt;br /&gt;
| نام_اصلی        =عماد رام&lt;br /&gt;
| نام_مستعار      =&lt;br /&gt;
| تولد            = ۱۳۰۹ خورشیدی&lt;br /&gt;
| مرگ             = ۱۳۸۲ خورشیدی آلمان&lt;br /&gt;
|علت مرگ          =&lt;br /&gt;
| ملیت            =&lt;br /&gt;
| ساز             =فلوت&lt;br /&gt;
| نوع_صوت         =&lt;br /&gt;
| سبک             =پاپ&lt;br /&gt;
| حرفه            =&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت    =آهنگسازی، نوازندگی، خوانندگی&lt;br /&gt;
| مدت             =&lt;br /&gt;
| هنرمندان همکار  =&lt;br /&gt;
| تحصیلات          =لیسانس کشاورزی&lt;br /&gt;
| دانشگاه         =&lt;br /&gt;
| شاگرد           =&lt;br /&gt;
| استاد           =&lt;br /&gt;
| علت معروف‌شدن    =&lt;br /&gt;
| بنیانگذار       =&lt;br /&gt;
| آلبوم معروف     =&lt;br /&gt;
| جایزه           =&lt;br /&gt;
| عضو گروه        =&lt;br /&gt;
| ناشر            =&lt;br /&gt;
| نقش‌های_مرتبط    =&lt;br /&gt;
| وب‌گاه           =&lt;br /&gt;
| اعضای_کنونی     =&lt;br /&gt;
| اعضای_پیشین     =&lt;br /&gt;
| سازهای_برجسته   =فلوت&lt;br /&gt;
| امضا            =&lt;br /&gt;
| اندازه_امضا     =&lt;br /&gt;
| جایگزین_امضا    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عماد رام&#039;&#039;&#039; (زاده ۱۳۰۹ ساری - درگذشته ۱۳۸۲ آلمان)  نوازنده فلوت، آهنگساز و خواننده پاپ بود. او لیسانش دانش‌سرای کشاورزی بود و سال ۱۳۶۰ از ایران به آلمان مهاجرت کرد. سال ۱۳۷۳ به شورای ملی مقاومت ایران پیوست و  در سوم خرداد ۱۳۸۲ در آلمان درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== کودکی و نوجوانی ==&lt;br /&gt;
کودکی او را از زبان خودش بشنویم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز کودکی بیش نبود که خارخار عشق در دلش جان گرفت. از زبان خود او بشنویم &amp;lt;ref&amp;gt;- عبدالعلی معصومی: به یاد عماد رام[https://www.hambastegimeli.com/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D9%88%D9%8A%DA%98%D9%87/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D8%AA/41995-2013-05-23-18-52-04]&amp;lt;/ref&amp;gt; :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من [در یازدهم اسفندماه ۱۳۰۹] در شهر ساری در استان مازندران متولّد شدم. از شش سالگی در حالی که از نی‌های خودرو در شمال، که آن را به صورت فلوت طرّاحی می‌کردم، بدون مربّی یادگیری این ساز را شروع کردم. انجام این مقصود با شرایط آن روز چندان کار ساده یی نبود، زیرا که هنر و هنرمند در جامعه زمان ما کمترین اعتباری نداشته و از دید مردم شهر باعث ننگ خانواده بود. در چنین موقعیتی به خوبی می‌توان احساس کرد توفیق در این راه با چه ناامیدی‌ها و دردسرهایی همراه بوده که تنها راه برای موفقیت، ذوق سرشار و استقامت بی حدّ و حَصری لازم داشت تا انسان را به سرمنزل مقصود برساند&lt;br /&gt;
== فعالیت‌های حرفه‌ای ==&lt;br /&gt;
او از دوران جوانی علاقه زیادی به نی داشت و نی‌های خود را سوراخ می‌کرد و در آنها می‌دمید. او در سال ۱۳۲۲ خورشیدی به تئاتر روی‌آورد و علاوه بر نقش کمدین‌ها در پشت پرده می‌خواند و فلوت می‌زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۳۵ به تهران آمد و و به اداره هنرهای زیبا رفت و نت و سازشناسی را نزد استادان خود فراگرفت. او دارای مدرک لیسانس از دانشسرای کشاورزی بود. از سال ۱۳۵۰ به سرپرستی یکی از ارکسترهای مهم منصوب شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عماد در هفتم مهر ۱۳۴۳ خانمی به نام فلور ازدواج کرد و صاحب سه فرزند به نامهای گویا، آهنگ و ملودی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او به ضبط و پخش نوارهای «وطن با شبانه» پرداخت که از شعر، کلام و آهنگهای ملی و وطنی سرشار بود.&lt;br /&gt;
[[پرونده:عماد رام.jpg|بندانگشتی|عماد رام]]&lt;br /&gt;
عماد در بزرگترین کنسرتها در نقاط مختلف اروپا و آمریکا با ارکسترهای بزرگ جهانی شرکت داشت و تحسین همگان را برانگیخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شهریور ۱۳۲۲ به تئاتر روی آورد و علاوه بر نقش کمدین‌ها، پیش پرده می‌خواند و فلوت می‌زد.&amp;lt;ref&amp;gt;نت آهنگ - زندگینامه عماد رام _ استاد بزرگ فلوت ایران [http://www.noteahang.com/forum/showthread.php?17328-Ø²ÙØ¯Ú¯ÛÙØ§ÙÙ-Ø¹ÙØ§Ø¯-Ø±Ø§Ù-_-Ø§Ø³ØªØ§Ø¯-Ø¨Ø²Ø±Ú¯-ÙÙÙØª-Ø§ÛØ±Ø &amp;lt;nowiki&amp;gt;[1]&amp;lt;/nowiki&amp;gt;]&amp;lt;/ref&amp;gt; در تهران مجید محسنی، حمید قنبری و جمشید شیبانی از سال‌های ۱۳۲۰ پیش پرده خوانی را شروع کرده بودند و پرویز خطیبی و ابوالقاسم حالت، اشعار فکاهی آن را می‌سرودند. پیش پرده خوانی چندین سال مد بود. به هر حال به قول عماد رام، نخستین مربی غیررسمی اش سن تئاتر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۳۵ به تهران آمد و به اداره هنرهای زیبا رفت. نت، سازشناسی و ارکستراسیون نزد محمد علی خادم میثاق، و ردیف‌ها را نزد حسن راد مرد فرا گرفت. مدتی نزد نورعلی برومند و حاج آقا محمد ایرانی مجرد آموزش دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۳۹ برای اولین بار در ارکستر حسن رادمرد کنسرت داد. در تلویزیون، ارکستر سه نفره ای متشکل از حسین تهرانی، فرامرز پایور و عماد رام پا گرفت… از سال ۱۳۵۰ به سرپرستی یکی از ارکسترهای فرهنگ و هنر منصوب شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عماد می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من عقیده دارم هنرمند باید راه آزادگی پیشه کند و بازگو کننده رنجها خوشیها و هر آنچه که بر مردم جامعه‌اش می‌گذرد باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عماد رام می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منحنی هنر نسبت به پیشینیان سقوط کرده بود، کار اساتیدی همچون درویش خان، رکن الدین خان و صبا و … چون مکتبی بود پس از سال‌ها همچنان پابرجا مانده‌است و کار بعضی از شبه هنرمندان چون سرابی بود، اثری از آثارشان باقی نمانده. مکتبیها به دنبال هنر بودند، دود چراغ می‌خوردند و دو زانو دستِ ادب بر سینه در برابر استادان می‌نشستند، لذا آثارشان نیز پایدار ماند و شبه هنر مندان از لوح دلها زدوده شدند. من گاهی برای اینکه آموزش فرهنگی و اخلاقی بگیرم نزد شادروان اسماعیل مهرتاش می‌رفتم، روزی نقل کرد در هنگام جوانی که من و علی اکبر شهنازی برای مشق تار خدمت درویش خان می‌رفتیم، روزی از قسمت روابط فرهنگی ایران و فرانسه پاکتی آوردند که محتوی یکصد تومان بود. در آن زمان یکصد تومان فوق‌العاده ارزش داشت و اگر کسی در کوچه ای صد تومان پول داشت آن کوچه به کوچه صد تومانیها معروف می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درویش خان گفت: گمان نمی‌کنم که فرهنک و کار فرهنگی پاداش داشته باشد و از&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پول امتناع ورزید. پس از ساعتی در همان جلسه رو کرد به حاجی علی اکبر خان که نسبتآ ثروتمند بود و ماهانه سه تومان بابت حق‌التدریس می‌پرداخت و گفت: پول‌داری حق‌التدریس ماه آینده خود را بپردازی؟ و پس از اینکه سه تومان را که مبلغ نسبتآ قابل توجهی بود گرفت، نوکرش را صدا زد و گفت: این سه تومان را بده این همسایه ارمنی که امروز زنش مرده و پول کفن و دفنش را ندارد. حالا شما این را مقایسه کنید با کسانی که اسم خود را هنرمند گذارده بودند و شبها به کاباره‌ها و … هجوم می‌آوردند برای انباشتن جیب خود؛ و این تفاوت بود که هنر امثال درویش خان را ماندنی کرد.&lt;br /&gt;
== دستگیری ==&lt;br /&gt;
«به خاطر دارم یکی دو هفته پیش از پیروزی انقلاب ۵۷، خمینی پس از سالها دوری با هواپیما عازم ایران بود. خبرنگاری از او پرسید که در آن لحظه چه احساسی دارد. او در جوابش گفت: &amp;quot;هیچ&amp;quot;. من از همان لحظه فهمیدم که وطن من درگیر مشتی عمّامه به سر شده که سالیان دراز برای دست یافتن به چنین فرصتی خوابهای طلایی می‌دیده‌اند. از این‌رو، باید بدون هیچ درنگی دست به کار شد و تا آخرین لحظه حیات برای ریشه‌کن‌کردن این زالوهای تشنه به خون از هیچ مبارزه یی روی گردان نبود. ابتدا، دست به تهیه و تکثیر نوارهایی زدم به نام &amp;quot;شبانه&amp;quot; یا &amp;quot;شب‌زنده‌داران&amp;quot; که محتوایی جز وطن‌خواهی و مردم سالاری نداشت و ترانه‌هایی به نام &amp;quot;هموطن، ایران ـ ایران» که با سخنانی نیشدار به آخوندها همراه بود و خوشایند ذائقهٌ عوامل حکومت نبود؛ لذا در سال۱۳۶۰ دستگیر و روانهٌ زندانم کردم که روزنامهٌ مردم ارگان رسمی حزب توده، که در آن زمان در نماز جمعه هم پخش می‌شد اولین روزنامه یی بود که نوشت «عماد رام»، «جُرثومهٌ فساد دستگیر و زندانی شد». بعد از دو ماه اسارت با پادرمیانی دوستی به نام کاشانی، ـ که خود را به ظاهر طرفدار رژیم نشان داده بود ـ با… تحمل هشتاد ضربه شلاق، از زندان آزاد شدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خروج از ایران ==&lt;br /&gt;
پس از آزادی از زندان به این فکر افتادم که در برابر چنین حکومتی نباید لب فروبست و آرام نشست، لذا به تهیه و پخش نوارهایی دست زدم به نامهای حافظ، همتای آف این کارم شتاب (دربارهٌ مولوی) و قصه‌های کودکان… امّا، متأسّفانه باز هم حکومت مانع انجامد. ضمناً در این گیرودار از مزاحمتهای مأموران رژیم در امان نبودم. آنها هر وقت دلشان می‌خواست بدون اطلاع قبلی در ساعات مختلف آرامش زندگی من و خانواده ام را درهم می‌ریختند. در این روزهای سیاه می‌شنیدم که جوانان رشید ما را به جرم آزادیخواهی گروه گروه تیرباران می‌کردند یا به چوبه دار می‌سپردند. به ناچار تصمیم گرفتم تا دیرنشده و اقدام به دستگیریم نکردند، برخلاف تمایلم، ایران را ترک کنم و با همسر و فرزندانم در آلمان رَحلِ اقامت افکنم… با ورودم به آلمان سعی کردم تاحدّ ممکن در اغلب اجتماع هموطنانم برای تظاهرات ضد رژیم شرکت کنم. کما این که در اغلب تظاهرات حضور داشتم. اما دیری نپایید که همین اجتماعات از هم پاشیده شد و دیگر این‌گونه تظاهرات به ندرت برپا می‌شد و من مجبور شدم دوسالی از مباره دست برداشته کنج عُزلت اختیار کنم. در این فاصلهٌ دوسال همیشه به دنبال گمشده یی می‌گشتم که عاشق ملت و وطن باشد که من در شعاع حمایت او بتوانم به مبارزهٌ خود ادامه دهم و همین‌طور هم شد. دوستی داشتم که عضو شورای ملی مقاومت بود. او ضمن بحث و گفتگو با من، کتابها و فیلمهایی از مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت را در اختیارم قرار می‌داد. رفته رفته پی بردم که گمشدهٌ خود را باز خواهم یافت لذا، به مبارزهٌ سی سالهٌ سازمان مجاهدین خلق و اعضای شورای ملی مقاومت پی بردم. به خصوص، در فیلمهای اوایل انقلاب ـ که حاوی سخنان آقای رجوی در امجدیه، تبریز و شمال ایران بودـ آتش حقیقت مردم خواهی و ایران دوستی را در وجود ایشان شعله‌ور دیدم و یقینم شد ایشان رهبر جنبشی است که منشاٌ مبارزه اش همان صداقت، فداکاری به خاطر مردم ایران می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوستن به شورای ملی مقاومت ایران ==&lt;br /&gt;
عماد رام می‌گوید: منحنی هنر نسبت به پیشینیان سقوط کرده بود، کار اساتیدی همچون درویش خان، رکن الدین خان و صبا و … چون مکتبی بود پس از سال‌ها همچنان پابرجا مانده‌است و کار بعضی از شبه هنرمندان چون سرابی بود، اثری از آثارشان باقی نمانده. مکتبی‌ها به دنبال هنر بودند، دود چراغ می‌خوردند و دو زانو دستِ ادب بر سینه در برابر استادان می‌نشستند، لذا آثارشان نیز پایدار ماند و شبه هنر مندان از لوح دلها زدوده شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آلبوم‌ها ==&lt;br /&gt;
عشق و آزادی، فرنگیس، بهار من، خدایا، همتای آفتاب، لیلا رو بردن، پیام حافظ، شبانه با وطن، تنهای تنها، در به دری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آهنگسازی ==&lt;br /&gt;
عماد رام برای خوانندگان ایرانی همچون فریدون فروغی، داریوش، مهستی، مرجان، نادر گلچین و… آهنگسازی کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درگذشت ==&lt;br /&gt;
قلب بی قرار و آرام «عماد رام»، پس از هفتاد و دو سال شور و تپشی دریاوار، سرانجام در سوم خرداد۱۳۸۲، از تپش بازماند و به آرامشی ابدی فروخفت و یاران و همرزمان و دوستدارانش را به ماتمی پایان ناپذیر فروبرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراسم تشییع و خاکسپاری، جاودانه یاد، عماد رام، هنرمند و استاد نامدار موسیقی ایران و عضو شورای ملی مقاومت، صبح روز ۹ خرداد ۱۳۸۲با حضور خانوادهٌ رام و صدها تن از یاران و همرزمان و دوستداران این هنرمند بزرگ در گورستان بریف هوف شهر دوسِلدُرف آلمان برگزار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیام تسلیت مسئول شورای ملی مقاومت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقدان استاد نامدار موسیقی و هنر ایران عماد رام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لبم چو گل خندان ـ دو دیده‌ام دریاست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لب از برون خندد ـ دل از درون گرید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز برق چشمانم ـ نشانه‌ای پیداست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز برق چشمانم ـ نشانه یی پیداست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیام خانم مریم رجوی، رئیس جمهور برگزیده مقاومت،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«به مناسبت درگذشت هنرمند بزرگ مقاومت و ملت، شادروان عماد رام»:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«درگذشت عماد رام، استاد نامدار موسیقی، هنرمند محبوب مردم و عضو شورای ملی مقاومت ایران را به هموطنان، به جامعه هنری کشور و به خانوادهٌ محترم رام به ویژه همسر ارجمندش خانم فلور صدودی عضو شورای ملی مقاومت و همچنین به همهٌ یاران شورایی و اعضای خانوادهٌ بزرگ مقاومت تسلیت می‌گویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدر و منزلت هنری عماد رام برای جامعهٌ هنری کشور و برای همهٌ ایرانیانی که عواطف و احساساتشان با ساز و صدای او آشناست، نیاز به وصف ندارد. بااین همه، تردیدی نیست که خصال انسانی این رادمرد هنر ملی در صدر ارزشهایش قرار می‌گیرد؛ ارزشهایی همچون وفا و بزرگمنشی و فروتنی که او را در قلب هموطنان و دوستدارانش جای داده‌است. همان ارزشهای والایی که او را با مقاومت پیوند داد و به یار و غمخوار صمیمی رزم آوران آزادی تبدیل کرد. آن‌قدر که برخی آثار ارزندهٌ هنری خود را به تجلیل از مجاهدان و رزم‌آوران آزادی اختصاص داد و به آنها هدیه نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر فقدان عماد رام ضایعه یی بزرگ و پراندوه برای مقاومت و برای جامعهٌ هنری ایران به‌شمار می‌رود، اما ره آوردها و نوآوریهایش در هنر ملی و همراهی صمیمانه و پرصفایش با ارتش آزادی، گنجینه و میراثی فناناپذیر و الگویی برای هنرمندان مردمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای روح پرفتوحش شادی و رحمت ایزدی و برای همسر و فرزندان و همهٌ عزیزانش صبر و سلامتی آرزو می‌کنم. مریم رجوی ـ ۵ خرداد۱۳۸۲»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراسم تشییع و خاکسپاری پیکر هنرمند برجستهٌ مقاومت، موسیقیدان بزرگ ایرانی، استاد عمادرام با گلباران مزار او پایان یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«عماد جان» که در سراسر زندگی بی قرار و آرامش، همواره آرزومند و جان ـ شیفته آزادی ایران زمین و سامان گرفتن زندگی مردم این زیباترین وطن بود، اینک، به ظاهر، در میان ما نیست، اما یادها و یادگارها و خاطرات و جای پای او، برای همیشه در دل و جان تک تک مشتاقان آزادی ایران، جاودانه، باقی خواهد ماند. عمادجان، همیشه با ماست، ایران و ایرانی که او یه عمر براشون ترانه خوند و به عشق ایران رو صحنه موند، هرگز او را تنها نخواهدگذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این هم دو بیت از ترانه خاطره انگیز «گذشته‌های شیرین» «عمادجان»، که خواننده و نوازنده اش خود او بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نکنه، خدا نکرده، من رو تنها بگذارید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی برمی‌گردید ایران، من رو اینجا بگذارید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک عمریه، من، براتون ترانه خوندم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عشق ایرانه، هنوز رو صحنه موندم».&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
[[رده:آهنگ‌سازان اهل ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اهالی ساری]]&lt;br /&gt;
[[رده:ترانه‌سرایان اهل ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:خوانندگان اهل ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:خوانندگان موسیقی پاپ اهل ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای شورای ملی مقاومت ایران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Morteza</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Morteza/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=30813</id>
		<title>کاربر:Morteza/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Morteza/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=30813"/>
		<updated>2018-06-05T16:46:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Morteza: ایجاد صفحه خالی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Morteza</name></author>
	</entry>
</feed>