<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://www.iran-pedia.org/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Pirman</id>
	<title>ایران پدیا - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://www.iran-pedia.org/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Pirman"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Pirman"/>
	<updated>2026-04-17T15:05:19Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.0</generator>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%BE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D9%88%D9%84%DB%8C.png&amp;diff=24736</id>
		<title>پرونده:پوریای ولی.png</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%BE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D9%88%D9%84%DB%8C.png&amp;diff=24736"/>
		<updated>2018-01-01T09:50:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پهلوان نامی وشاخص جوانمردی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%BE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7.png&amp;diff=24674</id>
		<title>پرونده:پوریا.png</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%BE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7.png&amp;diff=24674"/>
		<updated>2017-12-29T21:02:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پوریای ولی پهلوان نامدار ایران&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A2%D8%B1%D9%85_%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%DA%86%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%AE%D9%84%D9%82_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=24624</id>
		<title>پرونده:آرم سازمان چریکهای فدایی خلق ایران.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A2%D8%B1%D9%85_%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%DA%86%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%AE%D9%84%D9%82_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=24624"/>
		<updated>2017-12-29T14:09:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آرم سازمان چریکهای فدایی خلق ایران&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=24621</id>
		<title>روزنامه کیهان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=24621"/>
		<updated>2017-12-29T13:56:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: /* نام کیهان الهام گرفته از نام روزنامه لوموند */ جمله جانبدارانه که خاتمی جان تازه به کیهان داد ونام نیک گذشته ... را کاربری اضافه کرده بود حذف&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ساخت|notready=true}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پايه گذاری روزنامه کيهان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأسيس کيهان به سال ۱۳۲۲ بر می گردد. &#039;&#039;&#039;دکتر مصطفی مصباح زاده&#039;&#039;&#039; حقوقدان جوانی که در اروپا تحصيل کرده و تازه به ايران برگشته بود، در فکر تأسيس روزنامه تازه ای بود که کار اطلاع رسانی را با اصول مدرن حرفه ای همراه کنددر شهريور ۱۳۲۰ با اشغال ايران توسط نيروهای متفقين، اوضاع آشفته ای در کشور پديد آمد. به دنبال بالا گرفتن تنش های سياسی، روزنامه های بسياری انتشار يافت که در اوضاع پرآشوب، به نزاع با يکديگر مشغول بودند. بيشتر روزنامه ها به جای کار حرفه ای خبررسانی و آگاه سازی، به ارگان سازمان ها و احزاب گوناگون تبديل شده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال خروج رضا شاه پهلوی از کشور و ضعف دولت مرکزی، دربار پهلوی زير حمله شديد روزنامه ها قرار گرفته بود.&#039;&#039;&#039;محمد رضا شاه پهلوی&#039;&#039;&#039; که در جوانی به سلطنت رسيده بود، از رسانه خبری معتبری که بتواند مواضع دربار را منعکس کند، محروم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصباح زاده فکر پايه گذاری يک روزنامه حرفه ای آزاد و مستقل را با دربار در ميان گذاشت و برای تأسيس روزنامه ای که &amp;quot;کيهان&amp;quot; خوانده شد، از پشتيبانی و حمايت مالی دربار بهره مند شد. اما مصباح زاده با وجود بهره گيری از حمايت دربار، می کوشيد که کيهان در برابر نيروهای فشار و ارباب قدرت، همچنان سلامت و استقلال خود را حفظ کند و خبررسانی را به شيوه ای درست و حرفه ای انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصباح زاده در تحريريه کيهان دخالت مستقيم نداشت، و نظارت بر هيئت تحريريه را به &#039;&#039;&#039;عبدالرحمن فرامرزی&#039;&#039;&#039; که از نويسندگان مورد اعتماد او بود، واگذار کرده بود. گفته می شود که مصباح زاده در طول انتشار کيهان، همواره مقام سردبير و استقلال هيئت تحريريه را محترم می شمرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسين قلی مستعان، مشفق همدانی، صادق بهداد و رحمت مصطفوی از نخستين سردبيران کيهان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دفتر روزنامه کيهان ابتدا در محله سرچشمه تهران بود و سپس به کوچه ای (اتابک) در خيابان فردوسی نقل مکان کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پيشرفت کيهان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان طی چند سال توانست به روزنامه ای پرتيراژ و سودآور تبديل شود و عده ای از بهترين روزنامه نگاران ايران را به خدمت بگيرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيش از سال ۱۳۳۲ يعنی در سالهای پرتلاطم نهضت ملی و دوران زمامداری &#039;&#039;&#039;محمد مصدق&#039;&#039;&#039; که درگيری ميان دربار و جنبش بالا گرفته بود، کيهان تلاش داشت از خطی معتدل و بيطرفانه پيروی کند و از سمت گيری های افراطی بپرهيزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از کودتای ۲۸ مرداد در ايران حکومت نظامی بر سر کار آمد که آزادی نشر و بيان را محدود ساخت. در شرايطی که روزنامه های غيردولتی زير فشار شديد بودند، کيهان با اتکا به درايت مصباح زاده توانست تا حد زيادی از استقلال خود دفاع کند. پافشاری بر سلامت حرفه ای، حيثيت و اعتبار نشريه را نزد لايه های آگاه جامعه بالا برد و باعث افزايش تيراژ روزنامه گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رقيب اصلی کيهان در عرصه مطبوعات، روزنامه اطلاعات به مديريت سناتور &#039;&#039;&#039;عباس مسعودی&#039;&#039;&#039; بود که به موضع آوازه گری برای ديدگاه های رسمی لغزيده و به روزنامه ای سر به فرمان تبديل شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقد ملايم از رژيم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن سال ها نشر و بيان در ايران زير فشاری سنگين قرار داشت و انتقاد از دولت با سانسور و محدوديت شديد روبرو بود. در همان شرايط دشوار، روزنامه کيهان، نارسايی های موجود را در سطحی محدود بيان می کرد و ناخشنودی های مردم را با لحنی ملايم بازتاب می داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از سردبيران کيهان تلاش کردند به رغم شرايط ناهموار، استقلال حرفه ای کيهان را پاس بدارند، در اين ميان می توان از &#039;&#039;&#039;عبدالرسول عظيمی و دکتر مهدی سمسار&#039;&#039;&#039; نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان از پشتيبانی گروهی از نويسندگان و روزنامه نويسان چيره دست برخوردار بود که هم در اسلوب نگارش و هم در حرفه مطبوعاتی خبره بودند. کسانی مانند کاوه دهگان، جهانگير افکاری، نصير امينی، عبد الله گله داری، حسام الدين امامی، صدر الدين الهی، رضا مرزبان، خسرو شاهانی و نصرت الله نوح در تحريريه کيهان کار می کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان همچنين موفق شده بود همکاری برخی از نويسندگان نامی ايران را جلب کند. کسانی مانند احمد شاملو، جلال آل احمد، محمود اعتمادزاده (به آذين)، اسماعيل خويی، علی اصغر حاج سيد جوادی، منوچهر آتشی، نصرت رحمانی و بسياری ديگر با صفحات ادبی کيهان يا ضميمه های فرهنگی آن همکاری داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرين سردبير روزنامه کيهان تا آستانه انقلاب &#039;&#039;&#039;امير طاهری&#039;&#039;&#039; بود. با نزديک شدن انقلاب سال ۱۳۵۷، شورای سردبيری تازه ای در کيهان شکل گرفت که &#039;&#039;&#039;رحمان هاتفی&#039;&#039;&#039; در رأس آن قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جريان انقلاب، کيهان به دفاع از اعتراضات مردمی پرداخت و در مبارزه برای آزادی نشر و بيان نقش برجسته ای ايفا کرد. رحمان هاتفی تا نيمه سال ۱۳۵۸ سردبير کيهان باقی ماند. او در سال ۱۳۶۲ به خاطر فعاليت های سياسی دستگير شد و در زندان جان باخت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کيهان پس از انقلاب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود حمايت کيهان از انقلاب و نهضت آيت الله خمينی، اين روزنامه پس از پيروزی انقلاب زير فشار قرار گرفت. طی سال ۱۳۵۸ جمهوری اسلامی که مايل بود &amp;quot;کيهان&amp;quot; را به بلندگوی بنيادها و باورهای فکری خود تبديل کند، بخش عمده تحريريه روزنامه را مشمول &amp;quot;پاکسازی&amp;quot; ساخت و اخراج کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۸ سرپرستی کيهان را رسما دولت به عهده گرفت. مديريت اجرايی و امور تحريری آن عمدتا به افراد غيرحرفه ای واگذار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نيمه دهه 1360 که نشريات تازه ای وارد صحنه مطبوعات ايران شده بودند، &#039;&#039;&#039;سيد محمد خاتمی&#039;&#039;&#039; با تيم تازه ای به سرپرستی &#039;&#039;&#039;ماشاء الله شمس الواعظين&#039;&#039;&#039; در کيهان مستقر شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر دهه ۱۳۶۰ روزنامه نگاری به نام &#039;&#039;&#039;مهدی نصيری&#039;&#039;&#039; سردبيری کيهان را به عهده گرفت که رفته رفته اين روزنامه را به بلندگوی مواضع جناح افراطی حاکميت تبديل کرد، که بيش از خبررسانی و آگاه سازی جامعه، به تبليغ مواضع سياسی معين گرايش داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوايل دهه ۱۳۷۰ ناخشنودی از فشارهای سياسی و اجتماعی به ويژه در ميان زنان و جوانان ايرانی بالا گرفت. در شرايطی که جنبش اصلاح طلبی نيرو می گرفت،&#039;&#039;&#039;حسين شريعتمداری&#039;&#039;&#039; که از اعتماد ويژه رهبر جمهوری اسلامی برخوردار بود، به سرپرستی روزنامه کيهان منصوب شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای شريعتمداری وظيفه دفاع از رهبری را در برابر نيروها و محافل طرفدار تحول و اصلاحات به عهده گرفت و کيهان را بيش از پيش به روزنامه ای در خدمت يک قطب معين سياسی تبديل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان از جانب نيروهای ناراضی و اصلاح طلب، به شايعه پردازی، پرونده سازی و اتهام زنی به مخالفان حاکميت متهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سير کيهان از روزنامه ای کمابيش مستقل به روزنامه ای جناحی و تبليغاتی، به حيثيت آن ضربه جبران ناپذيری وارد کرد، به گونه ای که اين روزنامه در سالهای اخير، در کنار رسانه هايی مانند &amp;quot;صدا و سيما&amp;quot; به عنوان يکی از بلندگوهای رسمی جمهوری اسلامی شناخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه کيهان از اوايل دهه 1370 نقش فعالی در تنش ها و برخوردهای درونی حاکميت به عهده گرفت و به عنوان تندروترين نشريه مخالف اصلاحات معروف شد. کيهان با اين کارکرد تازه بيشتر طرفداران و مشتريان هميشگی و مألوف خود را از دست داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران اخير تنها به ياری حمايت دولتی و يارانه ای بود که اين روزنامه توانست به نشر خود ادامه دهد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bbc.com/persian/iran/story/2005/04/050427_aa_keyhan.shtml کیهان روزنامه صبح شد] -بی بی سی فارسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نام کیهان الهام گرفته از نام روزنامه لوموند ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دکترمصطفی مصباح زاده، بنيانگذار روزنامه کيهان&#039;&#039;&#039; که دارای تحصيلات در رشته حقوق در سطح دکتری از فرانسه بود و در بهمن ماه 1321 روزنامه کيهان را بنيان گذارد که نام آن ظاهراً الهام گرفته از روزنامه مشهور فرانسوی لوموند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان روزنامه به نوعی بازتاب دهنده مواضع جريان چپ و پيشرو در ايران شد و با انتشار چندين نشريه پرطرفدار جنبی به خانواده خود، در کنار روزنامه اطلاعات به يکی از دو بنگاه اصلی مطبوعاتی ايران بدل گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن روز، کيهان بچه ها و کيهان ورزشی سه مجله پرطرفداری بودند که مؤسسه کيهان در کنار روزنامه سراسری خود به صورت هفتگی منتشر می کرد و انتشار آنها هنوز هم در کنار اين روزنامه ادامه دارد. همچنين روزنامه هايی بزبان انگليسی و فرانسه و نشريه ادبی و فرهنگی کتاب هفته از جمله ديگر انتشارات موسسه کيهان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از چهره های مشهور جريان چپ ايران همچون خسرو گلسرخی که پيش از انقلاب به جوخه اعدام سپرده شد و رحمان هاتفی که پس از انقلاب، در زندان جان باخت، از روزنامه نگاران کيهان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از انقلاب نيز روزنامه کيهان به مصادره دولت درآمد اما آقای مصباح زاده نيز انتشار روزنامه کيهان را به صورت هفتگی در لندن ادامه داد که به کيهان لندن مشهور شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه کيهان در ايران در ابتدا به مالکيت بنياد مستضعفان در آمد و سپس از موسسات زير نظر رهبر جمهوری اسلامی در آمد که مدير آن نماينده ولايت فقیه خوانده می شود. پس از گذشت يک دهه از روی کارآمدن حکومت جمهوری اسلامی در ايران کيهان به يکی از پايگاههای مطبوعاتی جريان سياسی محافظه کار بدل گرديد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bbc.com/persian/arts/story/2006/11/061125_mf_mesbahzadeh.shtml بنیانگذار کیهان درگذشت]- بی بی سی فارسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=24254</id>
		<title>روزنامه کیهان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=24254"/>
		<updated>2017-12-28T10:45:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: تصحیح منابع&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;پايه گذاری روزنامه کيهان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأسيس کيهان به سال ۱۳۲۲ بر می گردد. &#039;&#039;&#039;دکتر مصطفی مصباح زاده&#039;&#039;&#039; حقوقدان جوانی که در اروپا تحصيل کرده و تازه به ايران برگشته بود، در فکر تأسيس روزنامه تازه ای بود که کار اطلاع رسانی را با اصول مدرن حرفه ای همراه کنددر شهريور ۱۳۲۰ با اشغال ايران توسط نيروهای متفقين، اوضاع آشفته ای در کشور پديد آمد. به دنبال بالا گرفتن تنش های سياسی، روزنامه های بسياری انتشار يافت که در اوضاع پرآشوب، به نزاع با يکديگر مشغول بودند. بيشتر روزنامه ها به جای کار حرفه ای خبررسانی و آگاه سازی، به ارگان سازمان ها و احزاب گوناگون تبديل شده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال خروج رضا شاه پهلوی از کشور و ضعف دولت مرکزی، دربار پهلوی زير حمله شديد روزنامه ها قرار گرفته بود.&#039;&#039;&#039;محمد رضا شاه پهلوی&#039;&#039;&#039; که در جوانی به سلطنت رسيده بود، از رسانه خبری معتبری که بتواند مواضع دربار را منعکس کند، محروم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصباح زاده فکر پايه گذاری يک روزنامه حرفه ای آزاد و مستقل را با دربار در ميان گذاشت و برای تأسيس روزنامه ای که &amp;quot;کيهان&amp;quot; خوانده شد، از پشتيبانی و حمايت مالی دربار بهره مند شد. اما مصباح زاده با وجود بهره گيری از حمايت دربار، می کوشيد که کيهان در برابر نيروهای فشار و ارباب قدرت، همچنان سلامت و استقلال خود را حفظ کند و خبررسانی را به شيوه ای درست و حرفه ای انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصباح زاده در تحريريه کيهان دخالت مستقيم نداشت، و نظارت بر هيئت تحريريه را به &#039;&#039;&#039;عبدالرحمن فرامرزی&#039;&#039;&#039; که از نويسندگان مورد اعتماد او بود، واگذار کرده بود. گفته می شود که مصباح زاده در طول انتشار کيهان، همواره مقام سردبير و استقلال هيئت تحريريه را محترم می شمرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسين قلی مستعان، مشفق همدانی، صادق بهداد و رحمت مصطفوی از نخستين سردبيران کيهان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دفتر روزنامه کيهان ابتدا در محله سرچشمه تهران بود و سپس به کوچه ای (اتابک) در خيابان فردوسی نقل مکان کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پيشرفت کيهان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان طی چند سال توانست به روزنامه ای پرتيراژ و سودآور تبديل شود و عده ای از بهترين روزنامه نگاران ايران را به خدمت بگيرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيش از سال ۱۳۳۲ يعنی در سالهای پرتلاطم نهضت ملی و دوران زمامداری &#039;&#039;&#039;محمد مصدق&#039;&#039;&#039; که درگيری ميان دربار و جنبش بالا گرفته بود، کيهان تلاش داشت از خطی معتدل و بيطرفانه پيروی کند و از سمت گيری های افراطی بپرهيزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از کودتای ۲۸ مرداد در ايران حکومت نظامی بر سر کار آمد که آزادی نشر و بيان را محدود ساخت. در شرايطی که روزنامه های غيردولتی زير فشار شديد بودند، کيهان با اتکا به درايت مصباح زاده توانست تا حد زيادی از استقلال خود دفاع کند. پافشاری بر سلامت حرفه ای، حيثيت و اعتبار نشريه را نزد لايه های آگاه جامعه بالا برد و باعث افزايش تيراژ روزنامه گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رقيب اصلی کيهان در عرصه مطبوعات، روزنامه اطلاعات به مديريت سناتور &#039;&#039;&#039;عباس مسعودی&#039;&#039;&#039; بود که به موضع آوازه گری برای ديدگاه های رسمی لغزيده و به روزنامه ای سر به فرمان تبديل شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقد ملايم از رژيم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن سال ها نشر و بيان در ايران زير فشاری سنگين قرار داشت و انتقاد از دولت با سانسور و محدوديت شديد روبرو بود. در همان شرايط دشوار، روزنامه کيهان، نارسايی های موجود را در سطحی محدود بيان می کرد و ناخشنودی های مردم را با لحنی ملايم بازتاب می داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از سردبيران کيهان تلاش کردند به رغم شرايط ناهموار، استقلال حرفه ای کيهان را پاس بدارند، در اين ميان می توان از &#039;&#039;&#039;عبدالرسول عظيمی و دکتر مهدی سمسار&#039;&#039;&#039; نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان از پشتيبانی گروهی از نويسندگان و روزنامه نويسان چيره دست برخوردار بود که هم در اسلوب نگارش و هم در حرفه مطبوعاتی خبره بودند. کسانی مانند کاوه دهگان، جهانگير افکاری، نصير امينی، عبد الله گله داری، حسام الدين امامی، صدر الدين الهی، رضا مرزبان، خسرو شاهانی و نصرت الله نوح در تحريريه کيهان کار می کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان همچنين موفق شده بود همکاری برخی از نويسندگان نامی ايران را جلب کند. کسانی مانند احمد شاملو، جلال آل احمد، محمود اعتمادزاده (به آذين)، اسماعيل خويی، علی اصغر حاج سيد جوادی، منوچهر آتشی، نصرت رحمانی و بسياری ديگر با صفحات ادبی کيهان يا ضميمه های فرهنگی آن همکاری داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرين سردبير روزنامه کيهان تا آستانه انقلاب &#039;&#039;&#039;امير طاهری&#039;&#039;&#039; بود. با نزديک شدن انقلاب سال ۱۳۵۷، شورای سردبيری تازه ای در کيهان شکل گرفت که &#039;&#039;&#039;رحمان هاتفی&#039;&#039;&#039; در رأس آن قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جريان انقلاب، کيهان به دفاع از اعتراضات مردمی پرداخت و در مبارزه برای آزادی نشر و بيان نقش برجسته ای ايفا کرد. رحمان هاتفی تا نيمه سال ۱۳۵۸ سردبير کيهان باقی ماند. او در سال ۱۳۶۲ به خاطر فعاليت های سياسی دستگير شد و در زندان جان باخت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کيهان پس از انقلاب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود حمايت کيهان از انقلاب و نهضت آيت الله خمينی، اين روزنامه پس از پيروزی انقلاب زير فشار قرار گرفت. طی سال ۱۳۵۸ جمهوری اسلامی که مايل بود &amp;quot;کيهان&amp;quot; را به بلندگوی بنيادها و باورهای فکری خود تبديل کند، بخش عمده تحريريه روزنامه را مشمول &amp;quot;پاکسازی&amp;quot; ساخت و اخراج کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۸ سرپرستی کيهان را رسما دولت به عهده گرفت. مديريت اجرايی و امور تحريری آن عمدتا به افراد غيرحرفه ای واگذار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نيمه دهه 1360 که نشريات تازه ای وارد صحنه مطبوعات ايران شده بودند، &#039;&#039;&#039;سيد محمد خاتمی&#039;&#039;&#039; با تيم تازه ای به سرپرستی &#039;&#039;&#039;ماشاء الله شمس الواعظين&#039;&#039;&#039; در کيهان مستقر شدند. آنها توانستند جان تازه ای به کيهان بدمند و ياد نيک گذشته آن را تا حدی زنده کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر دهه ۱۳۶۰ روزنامه نگاری به نام &#039;&#039;&#039;مهدی نصيری&#039;&#039;&#039; سردبيری کيهان را به عهده گرفت که رفته رفته اين روزنامه را به بلندگوی مواضع جناح افراطی حاکميت تبديل کرد، که بيش از خبررسانی و آگاه سازی جامعه، به تبليغ مواضع سياسی معين گرايش داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوايل دهه ۱۳۷۰ ناخشنودی از فشارهای سياسی و اجتماعی به ويژه در ميان زنان و جوانان ايرانی بالا گرفت. در شرايطی که جنبش اصلاح طلبی نيرو می گرفت،&#039;&#039;&#039;حسين شريعتمداری&#039;&#039;&#039; که از اعتماد ويژه رهبر جمهوری اسلامی برخوردار بود، به سرپرستی روزنامه کيهان منصوب شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای شريعتمداری وظيفه دفاع از رهبری را در برابر نيروها و محافل طرفدار تحول و اصلاحات به عهده گرفت و کيهان را بيش از پيش به روزنامه ای در خدمت يک قطب معين سياسی تبديل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان از جانب نيروهای ناراضی و اصلاح طلب، به شايعه پردازی، پرونده سازی و اتهام زنی به مخالفان حاکميت متهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سير کيهان از روزنامه ای کمابيش مستقل به روزنامه ای جناحی و تبليغاتی، به حيثيت آن ضربه جبران ناپذيری وارد کرد، به گونه ای که اين روزنامه در سالهای اخير، در کنار رسانه هايی مانند &amp;quot;صدا و سيما&amp;quot; به عنوان يکی از بلندگوهای رسمی جمهوری اسلامی شناخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه کيهان از اوايل دهه 1370 نقش فعالی در تنش ها و برخوردهای درونی حاکميت به عهده گرفت و به عنوان تندروترين نشريه مخالف اصلاحات معروف شد. کيهان با اين کارکرد تازه بيشتر طرفداران و مشتريان هميشگی و مألوف خود را از دست داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران اخير تنها به ياری حمايت دولتی و يارانه ای بود که اين روزنامه توانست به نشر خود ادامه دهد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bbc.com/persian/iran/story/2005/04/050427_aa_keyhan.shtml کیهان روزنامه صبح شد] -بی بی سی فارسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نام کیهان الهام گرفته از نام روزنامه لوموند ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دکترمصطفی مصباح زاده، بنيانگذار روزنامه کيهان&#039;&#039;&#039; که دارای تحصيلات در رشته حقوق در سطح دکتری از فرانسه بود و در بهمن ماه 1321 روزنامه کيهان را بنيان گذارد که نام آن ظاهراً الهام گرفته از روزنامه مشهور فرانسوی لوموند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان روزنامه به نوعی بازتاب دهنده مواضع جريان چپ و پيشرو در ايران شد و با انتشار چندين نشريه پرطرفدار جنبی به خانواده خود، در کنار روزنامه اطلاعات به يکی از دو بنگاه اصلی مطبوعاتی ايران بدل گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن روز، کيهان بچه ها و کيهان ورزشی سه مجله پرطرفداری بودند که مؤسسه کيهان در کنار روزنامه سراسری خود به صورت هفتگی منتشر می کرد و انتشار آنها هنوز هم در کنار اين روزنامه ادامه دارد. همچنين روزنامه هايی بزبان انگليسی و فرانسه و نشريه ادبی و فرهنگی کتاب هفته از جمله ديگر انتشارات موسسه کيهان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از چهره های مشهور جريان چپ ايران همچون خسرو گلسرخی که پيش از انقلاب به جوخه اعدام سپرده شد و رحمان هاتفی که پس از انقلاب، در زندان جان باخت، از روزنامه نگاران کيهان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از انقلاب نيز روزنامه کيهان به مصادره دولت درآمد اما آقای مصباح زاده نيز انتشار روزنامه کيهان را به صورت هفتگی در لندن ادامه داد که به کيهان لندن مشهور شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه کيهان در ايران در ابتدا به مالکيت بنياد مستضعفان در آمد و سپس از موسسات زير نظر رهبر جمهوری اسلامی در آمد که مدير آن نماينده ولايت فقیه خوانده می شود. پس از گذشت يک دهه از روی کارآمدن حکومت جمهوری اسلامی در ايران کيهان به يکی از پايگاههای مطبوعاتی جريان سياسی محافظه کار بدل گرديد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.bbc.com/persian/arts/story/2006/11/061125_mf_mesbahzadeh.shtml بنیانگذار کیهان درگذشت]- بی بی سی فارسی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=24251</id>
		<title>روزنامه کیهان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=24251"/>
		<updated>2017-12-28T10:32:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;پايه گذاری روزنامه کيهان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأسيس کيهان به سال ۱۳۲۲ بر می گردد. &#039;&#039;&#039;دکتر مصطفی مصباح زاده&#039;&#039;&#039; حقوقدان جوانی که در اروپا تحصيل کرده و تازه به ايران برگشته بود، در فکر تأسيس روزنامه تازه ای بود که کار اطلاع رسانی را با اصول مدرن حرفه ای همراه کنددر شهريور ۱۳۲۰ با اشغال ايران توسط نيروهای متفقين، اوضاع آشفته ای در کشور پديد آمد. به دنبال بالا گرفتن تنش های سياسی، روزنامه های بسياری انتشار يافت که در اوضاع پرآشوب، به نزاع با يکديگر مشغول بودند. بيشتر روزنامه ها به جای کار حرفه ای خبررسانی و آگاه سازی، به ارگان سازمان ها و احزاب گوناگون تبديل شده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال خروج رضا شاه پهلوی از کشور و ضعف دولت مرکزی، دربار پهلوی زير حمله شديد روزنامه ها قرار گرفته بود.&#039;&#039;&#039;محمد رضا شاه پهلوی&#039;&#039;&#039; که در جوانی به سلطنت رسيده بود، از رسانه خبری معتبری که بتواند مواضع دربار را منعکس کند، محروم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصباح زاده فکر پايه گذاری يک روزنامه حرفه ای آزاد و مستقل را با دربار در ميان گذاشت و برای تأسيس روزنامه ای که &amp;quot;کيهان&amp;quot; خوانده شد، از پشتيبانی و حمايت مالی دربار بهره مند شد. اما مصباح زاده با وجود بهره گيری از حمايت دربار، می کوشيد که کيهان در برابر نيروهای فشار و ارباب قدرت، همچنان سلامت و استقلال خود را حفظ کند و خبررسانی را به شيوه ای درست و حرفه ای انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصباح زاده در تحريريه کيهان دخالت مستقيم نداشت، و نظارت بر هيئت تحريريه را به &#039;&#039;&#039;عبدالرحمن فرامرزی&#039;&#039;&#039; که از نويسندگان مورد اعتماد او بود، واگذار کرده بود. گفته می شود که مصباح زاده در طول انتشار کيهان، همواره مقام سردبير و استقلال هيئت تحريريه را محترم می شمرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسين قلی مستعان، مشفق همدانی، صادق بهداد و رحمت مصطفوی از نخستين سردبيران کيهان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دفتر روزنامه کيهان ابتدا در محله سرچشمه تهران بود و سپس به کوچه ای (اتابک) در خيابان فردوسی نقل مکان کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پيشرفت کيهان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان طی چند سال توانست به روزنامه ای پرتيراژ و سودآور تبديل شود و عده ای از بهترين روزنامه نگاران ايران را به خدمت بگيرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيش از سال ۱۳۳۲ يعنی در سالهای پرتلاطم نهضت ملی و دوران زمامداری &#039;&#039;&#039;محمد مصدق&#039;&#039;&#039; که درگيری ميان دربار و جنبش بالا گرفته بود، کيهان تلاش داشت از خطی معتدل و بيطرفانه پيروی کند و از سمت گيری های افراطی بپرهيزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از کودتای ۲۸ مرداد در ايران حکومت نظامی بر سر کار آمد که آزادی نشر و بيان را محدود ساخت. در شرايطی که روزنامه های غيردولتی زير فشار شديد بودند، کيهان با اتکا به درايت مصباح زاده توانست تا حد زيادی از استقلال خود دفاع کند. پافشاری بر سلامت حرفه ای، حيثيت و اعتبار نشريه را نزد لايه های آگاه جامعه بالا برد و باعث افزايش تيراژ روزنامه گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رقيب اصلی کيهان در عرصه مطبوعات، روزنامه اطلاعات به مديريت سناتور &#039;&#039;&#039;عباس مسعودی&#039;&#039;&#039; بود که به موضع آوازه گری برای ديدگاه های رسمی لغزيده و به روزنامه ای سر به فرمان تبديل شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقد ملايم از رژيم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن سال ها نشر و بيان در ايران زير فشاری سنگين قرار داشت و انتقاد از دولت با سانسور و محدوديت شديد روبرو بود. در همان شرايط دشوار، روزنامه کيهان، نارسايی های موجود را در سطحی محدود بيان می کرد و ناخشنودی های مردم را با لحنی ملايم بازتاب می داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از سردبيران کيهان تلاش کردند به رغم شرايط ناهموار، استقلال حرفه ای کيهان را پاس بدارند، در اين ميان می توان از &#039;&#039;&#039;عبدالرسول عظيمی و دکتر مهدی سمسار&#039;&#039;&#039; نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان از پشتيبانی گروهی از نويسندگان و روزنامه نويسان چيره دست برخوردار بود که هم در اسلوب نگارش و هم در حرفه مطبوعاتی خبره بودند. کسانی مانند کاوه دهگان، جهانگير افکاری، نصير امينی، عبد الله گله داری، حسام الدين امامی، صدر الدين الهی، رضا مرزبان، خسرو شاهانی و نصرت الله نوح در تحريريه کيهان کار می کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان همچنين موفق شده بود همکاری برخی از نويسندگان نامی ايران را جلب کند. کسانی مانند احمد شاملو، جلال آل احمد، محمود اعتمادزاده (به آذين)، اسماعيل خويی، علی اصغر حاج سيد جوادی، منوچهر آتشی، نصرت رحمانی و بسياری ديگر با صفحات ادبی کيهان يا ضميمه های فرهنگی آن همکاری داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرين سردبير روزنامه کيهان تا آستانه انقلاب &#039;&#039;&#039;امير طاهری&#039;&#039;&#039; بود. با نزديک شدن انقلاب سال ۱۳۵۷، شورای سردبيری تازه ای در کيهان شکل گرفت که &#039;&#039;&#039;رحمان هاتفی&#039;&#039;&#039; در رأس آن قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جريان انقلاب، کيهان به دفاع از اعتراضات مردمی پرداخت و در مبارزه برای آزادی نشر و بيان نقش برجسته ای ايفا کرد. رحمان هاتفی تا نيمه سال ۱۳۵۸ سردبير کيهان باقی ماند. او در سال ۱۳۶۲ به خاطر فعاليت های سياسی دستگير شد و در زندان جان باخت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کيهان پس از انقلاب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود حمايت کيهان از انقلاب و نهضت آيت الله خمينی، اين روزنامه پس از پيروزی انقلاب زير فشار قرار گرفت. طی سال ۱۳۵۸ جمهوری اسلامی که مايل بود &amp;quot;کيهان&amp;quot; را به بلندگوی بنيادها و باورهای فکری خود تبديل کند، بخش عمده تحريريه روزنامه را مشمول &amp;quot;پاکسازی&amp;quot; ساخت و اخراج کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۸ سرپرستی کيهان را رسما دولت به عهده گرفت. مديريت اجرايی و امور تحريری آن عمدتا به افراد غيرحرفه ای واگذار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نيمه دهه 1360 که نشريات تازه ای وارد صحنه مطبوعات ايران شده بودند، &#039;&#039;&#039;سيد محمد خاتمی&#039;&#039;&#039; با تيم تازه ای به سرپرستی &#039;&#039;&#039;ماشاء الله شمس الواعظين&#039;&#039;&#039; در کيهان مستقر شدند. آنها توانستند جان تازه ای به کيهان بدمند و ياد نيک گذشته آن را تا حدی زنده کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر دهه ۱۳۶۰ روزنامه نگاری به نام &#039;&#039;&#039;مهدی نصيری&#039;&#039;&#039; سردبيری کيهان را به عهده گرفت که رفته رفته اين روزنامه را به بلندگوی مواضع جناح افراطی حاکميت تبديل کرد، که بيش از خبررسانی و آگاه سازی جامعه، به تبليغ مواضع سياسی معين گرايش داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوايل دهه ۱۳۷۰ ناخشنودی از فشارهای سياسی و اجتماعی به ويژه در ميان زنان و جوانان ايرانی بالا گرفت. در شرايطی که جنبش اصلاح طلبی نيرو می گرفت،&#039;&#039;&#039;حسين شريعتمداری&#039;&#039;&#039; که از اعتماد ويژه رهبر جمهوری اسلامی برخوردار بود، به سرپرستی روزنامه کيهان منصوب شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای شريعتمداری وظيفه دفاع از رهبری را در برابر نيروها و محافل طرفدار تحول و اصلاحات به عهده گرفت و کيهان را بيش از پيش به روزنامه ای در خدمت يک قطب معين سياسی تبديل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان از جانب نيروهای ناراضی و اصلاح طلب، به شايعه پردازی، پرونده سازی و اتهام زنی به مخالفان حاکميت متهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سير کيهان از روزنامه ای کمابيش مستقل به روزنامه ای جناحی و تبليغاتی، به حيثيت آن ضربه جبران ناپذيری وارد کرد، به گونه ای که اين روزنامه در سالهای اخير، در کنار رسانه هايی مانند &amp;quot;صدا و سيما&amp;quot; به عنوان يکی از بلندگوهای رسمی جمهوری اسلامی شناخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه کيهان از اوايل دهه 1370 نقش فعالی در تنش ها و برخوردهای درونی حاکميت به عهده گرفت و به عنوان تندروترين نشريه مخالف اصلاحات معروف شد. کيهان با اين کارکرد تازه بيشتر طرفداران و مشتريان هميشگی و مألوف خود را از دست داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران اخير تنها به ياری حمايت دولتی و يارانه ای بود که اين روزنامه توانست به نشر خود ادامه دهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نام کیهان الهام گرفته از نام روزنامه لوموند ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دکترمصطفی مصباح زاده، بنيانگذار روزنامه کيهان&#039;&#039;&#039; که دارای تحصيلات در رشته حقوق در سطح دکتری از فرانسه بود و در بهمن ماه 1321 روزنامه کيهان را بنيان گذارد که نام آن ظاهراً الهام گرفته از روزنامه مشهور فرانسوی لوموند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان روزنامه به نوعی بازتاب دهنده مواضع جريان چپ و پيشرو در ايران شد و با انتشار چندين نشريه پرطرفدار جنبی به خانواده خود، در کنار روزنامه اطلاعات به يکی از دو بنگاه اصلی مطبوعاتی ايران بدل گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن روز، کيهان بچه ها و کيهان ورزشی سه مجله پرطرفداری بودند که مؤسسه کيهان در کنار روزنامه سراسری خود به صورت هفتگی منتشر می کرد و انتشار آنها هنوز هم در کنار اين روزنامه ادامه دارد. همچنين روزنامه هايی بزبان انگليسی و فرانسه و نشريه ادبی و فرهنگی کتاب هفته از جمله ديگر انتشارات موسسه کيهان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از چهره های مشهور جريان چپ ايران همچون خسرو گلسرخی که پيش از انقلاب به جوخه اعدام سپرده شد و رحمان هاتفی که پس از انقلاب، در زندان جان باخت، از روزنامه نگاران کيهان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از انقلاب نيز روزنامه کيهان به مصادره دولت درآمد اما آقای مصباح زاده نيز انتشار روزنامه کيهان را به صورت هفتگی در لندن ادامه داد که به کيهان لندن مشهور شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه کيهان در ايران در ابتدا به مالکيت بنياد مستضعفان در آمد و سپس از موسسات زير نظر رهبر جمهوری اسلامی در آمد که مدير آن نماينده ولايت فقیه خوانده می شود. پس از گذشت يک دهه از روی کارآمدن حکومت جمهوری اسلامی در ايران کيهان به يکی از پايگاههای مطبوعاتی جريان سياسی محافظه کار بدل گرديد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=24249</id>
		<title>روزنامه کیهان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=24249"/>
		<updated>2017-12-28T10:31:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: /* نام کیهان الهام گرفته از نام روزنامه لوموند */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;پايه گذاری روزنامه کيهان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأسيس کيهان به سال ۱۳۲۲ بر می گردد. &#039;&#039;&#039;دکتر مصطفی مصباح زاده&#039;&#039;&#039; حقوقدان جوانی که در اروپا تحصيل کرده و تازه به ايران برگشته بود، در فکر تأسيس روزنامه تازه ای بود که کار اطلاع رسانی را با اصول مدرن حرفه ای همراه کنددر شهريور ۱۳۲۰ با اشغال ايران توسط نيروهای متفقين، اوضاع آشفته ای در کشور پديد آمد. به دنبال بالا گرفتن تنش های سياسی، روزنامه های بسياری انتشار يافت که در اوضاع پرآشوب، به نزاع با يکديگر مشغول بودند. بيشتر روزنامه ها به جای کار حرفه ای خبررسانی و آگاه سازی، به ارگان سازمان ها و احزاب گوناگون تبديل شده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال خروج رضا شاه پهلوی از کشور و ضعف دولت مرکزی، دربار پهلوی زير حمله شديد روزنامه ها قرار گرفته بود.&#039;&#039;&#039;محمد رضا شاه پهلوی&#039;&#039;&#039; که در جوانی به سلطنت رسيده بود، از رسانه خبری معتبری که بتواند مواضع دربار را منعکس کند، محروم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصباح زاده فکر پايه گذاری يک روزنامه حرفه ای آزاد و مستقل را با دربار در ميان گذاشت و برای تأسيس روزنامه ای که &amp;quot;کيهان&amp;quot; خوانده شد، از پشتيبانی و حمايت مالی دربار بهره مند شد. اما مصباح زاده با وجود بهره گيری از حمايت دربار، می کوشيد که کيهان در برابر نيروهای فشار و ارباب قدرت، همچنان سلامت و استقلال خود را حفظ کند و خبررسانی را به شيوه ای درست و حرفه ای انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصباح زاده در تحريريه کيهان دخالت مستقيم نداشت، و نظارت بر هيئت تحريريه را به &#039;&#039;&#039;عبدالرحمن فرامرزی&#039;&#039;&#039; که از نويسندگان مورد اعتماد او بود، واگذار کرده بود. گفته می شود که مصباح زاده در طول انتشار کيهان، همواره مقام سردبير و استقلال هيئت تحريريه را محترم می شمرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسين قلی مستعان، مشفق همدانی، صادق بهداد و رحمت مصطفوی از نخستين سردبيران کيهان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دفتر روزنامه کيهان ابتدا در محله سرچشمه تهران بود و سپس به کوچه ای (اتابک) در خيابان فردوسی نقل مکان کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پيشرفت کيهان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان طی چند سال توانست به روزنامه ای پرتيراژ و سودآور تبديل شود و عده ای از بهترين روزنامه نگاران ايران را به خدمت بگيرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيش از سال ۱۳۳۲ يعنی در سالهای پرتلاطم نهضت ملی و دوران زمامداری &#039;&#039;&#039;محمد مصدق&#039;&#039;&#039; که درگيری ميان دربار و جنبش بالا گرفته بود، کيهان تلاش داشت از خطی معتدل و بيطرفانه پيروی کند و از سمت گيری های افراطی بپرهيزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از کودتای ۲۸ مرداد در ايران حکومت نظامی بر سر کار آمد که آزادی نشر و بيان را محدود ساخت. در شرايطی که روزنامه های غيردولتی زير فشار شديد بودند، کيهان با اتکا به درايت مصباح زاده توانست تا حد زيادی از استقلال خود دفاع کند. پافشاری بر سلامت حرفه ای، حيثيت و اعتبار نشريه را نزد لايه های آگاه جامعه بالا برد و باعث افزايش تيراژ روزنامه گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رقيب اصلی کيهان در عرصه مطبوعات، روزنامه اطلاعات به مديريت سناتور &#039;&#039;&#039;عباس مسعودی&#039;&#039;&#039; بود که به موضع آوازه گری برای ديدگاه های رسمی لغزيده و به روزنامه ای سر به فرمان تبديل شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقد ملايم از رژيم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن سال ها نشر و بيان در ايران زير فشاری سنگين قرار داشت و انتقاد از دولت با سانسور و محدوديت شديد روبرو بود. در همان شرايط دشوار، روزنامه کيهان، نارسايی های موجود را در سطحی محدود بيان می کرد و ناخشنودی های مردم را با لحنی ملايم بازتاب می داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از سردبيران کيهان تلاش کردند به رغم شرايط ناهموار، استقلال حرفه ای کيهان را پاس بدارند، در اين ميان می توان از &#039;&#039;&#039;عبدالرسول عظيمی و دکتر مهدی سمسار&#039;&#039;&#039; نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان از پشتيبانی گروهی از نويسندگان و روزنامه نويسان چيره دست برخوردار بود که هم در اسلوب نگارش و هم در حرفه مطبوعاتی خبره بودند. کسانی مانند کاوه دهگان، جهانگير افکاری، نصير امينی، عبد الله گله داری، حسام الدين امامی، صدر الدين الهی، رضا مرزبان، خسرو شاهانی و نصرت الله نوح در تحريريه کيهان کار می کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان همچنين موفق شده بود همکاری برخی از نويسندگان نامی ايران را جلب کند. کسانی مانند احمد شاملو، جلال آل احمد، محمود اعتمادزاده (به آذين)، اسماعيل خويی، علی اصغر حاج سيد جوادی، منوچهر آتشی، نصرت رحمانی و بسياری ديگر با صفحات ادبی کيهان يا ضميمه های فرهنگی آن همکاری داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرين سردبير روزنامه کيهان تا آستانه انقلاب &#039;&#039;&#039;امير طاهری&#039;&#039;&#039; بود. با نزديک شدن انقلاب سال ۱۳۵۷، شورای سردبيری تازه ای در کيهان شکل گرفت که &#039;&#039;&#039;رحمان هاتفی&#039;&#039;&#039; در رأس آن قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جريان انقلاب، کيهان به دفاع از اعتراضات مردمی پرداخت و در مبارزه برای آزادی نشر و بيان نقش برجسته ای ايفا کرد. رحمان هاتفی تا نيمه سال ۱۳۵۸ سردبير کيهان باقی ماند. او در سال ۱۳۶۲ به خاطر فعاليت های سياسی دستگير شد و در زندان جان باخت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کيهان پس از انقلاب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود حمايت کيهان از انقلاب و نهضت آيت الله خمينی، اين روزنامه پس از پيروزی انقلاب زير فشار قرار گرفت. طی سال ۱۳۵۸ جمهوری اسلامی که مايل بود &amp;quot;کيهان&amp;quot; را به بلندگوی بنيادها و باورهای فکری خود تبديل کند، بخش عمده تحريريه روزنامه را مشمول &amp;quot;پاکسازی&amp;quot; ساخت و اخراج کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۸ سرپرستی کيهان را رسما دولت به عهده گرفت. مديريت اجرايی و امور تحريری آن عمدتا به افراد غيرحرفه ای واگذار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نيمه دهه 1360 که نشريات تازه ای وارد صحنه مطبوعات ايران شده بودند، &#039;&#039;&#039;سيد محمد خاتمی&#039;&#039;&#039; با تيم تازه ای به سرپرستی &#039;&#039;&#039;ماشاء الله شمس الواعظين&#039;&#039;&#039; در کيهان مستقر شدند. آنها توانستند جان تازه ای به کيهان بدمند و ياد نيک گذشته آن را تا حدی زنده کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر دهه ۱۳۶۰ روزنامه نگاری به نام &#039;&#039;&#039;مهدی نصيری&#039;&#039;&#039; سردبيری کيهان را به عهده گرفت که رفته رفته اين روزنامه را به بلندگوی مواضع جناح افراطی حاکميت تبديل کرد، که بيش از خبررسانی و آگاه سازی جامعه، به تبليغ مواضع سياسی معين گرايش داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوايل دهه ۱۳۷۰ ناخشنودی از فشارهای سياسی و اجتماعی به ويژه در ميان زنان و جوانان ايرانی بالا گرفت. در شرايطی که جنبش اصلاح طلبی نيرو می گرفت،&#039;&#039;&#039;حسين شريعتمداری&#039;&#039;&#039; که از اعتماد ويژه رهبر جمهوری اسلامی برخوردار بود، به سرپرستی روزنامه کيهان منصوب شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای شريعتمداری وظيفه دفاع از رهبری را در برابر نيروها و محافل طرفدار تحول و اصلاحات به عهده گرفت و کيهان را بيش از پيش به روزنامه ای در خدمت يک قطب معين سياسی تبديل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان از جانب نيروهای ناراضی و اصلاح طلب، به شايعه پردازی، پرونده سازی و اتهام زنی به مخالفان حاکميت متهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سير کيهان از روزنامه ای کمابيش مستقل به روزنامه ای جناحی و تبليغاتی، به حيثيت آن ضربه جبران ناپذيری وارد کرد، به گونه ای که اين روزنامه در سالهای اخير، در کنار رسانه هايی مانند &amp;quot;صدا و سيما&amp;quot; به عنوان يکی از بلندگوهای رسمی جمهوری اسلامی شناخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه کيهان از اوايل دهه 1370 نقش فعالی در تنش ها و برخوردهای درونی حاکميت به عهده گرفت و به عنوان تندروترين نشريه مخالف اصلاحات معروف شد. کيهان با اين کارکرد تازه بيشتر طرفداران و مشتريان هميشگی و مألوف خود را از دست داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران اخير تنها به ياری حمايت دولتی و يارانه ای بود که اين روزنامه توانست به نشر خود ادامه دهد&amp;lt;ref group=&amp;quot;http://www.bbc.com/persian/iran/story/2005/04/050427_aa_keyhan.shtml&amp;quot;&amp;gt;[[کيهان روزنامه صبح http://www.bbc.com/persian/iran/story/2005/04/050427 aa keyhan.shtmlشد|کيهان روزنامه صبح شد]] - [[بی بی سی فارسیhttp://www.bbc.com/persian/iran/story/2005/04/050427 aa keyhan.shtml|بی بی سی فارسی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نام کیهان الهام گرفته از نام روزنامه لوموند ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دکترمصطفی مصباح زاده، بنيانگذار روزنامه کيهان&#039;&#039;&#039; که دارای تحصيلات در رشته حقوق در سطح دکتری از فرانسه بود و در بهمن ماه 1321 روزنامه کيهان را بنيان گذارد که نام آن ظاهراً الهام گرفته از روزنامه مشهور فرانسوی لوموند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان روزنامه به نوعی بازتاب دهنده مواضع جريان چپ و پيشرو در ايران شد و با انتشار چندين نشريه پرطرفدار جنبی به خانواده خود، در کنار روزنامه اطلاعات به يکی از دو بنگاه اصلی مطبوعاتی ايران بدل گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن روز، کيهان بچه ها و کيهان ورزشی سه مجله پرطرفداری بودند که مؤسسه کيهان در کنار روزنامه سراسری خود به صورت هفتگی منتشر می کرد و انتشار آنها هنوز هم در کنار اين روزنامه ادامه دارد. همچنين روزنامه هايی بزبان انگليسی و فرانسه و نشريه ادبی و فرهنگی کتاب هفته از جمله ديگر انتشارات موسسه کيهان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از چهره های مشهور جريان چپ ايران همچون خسرو گلسرخی که پيش از انقلاب به جوخه اعدام سپرده شد و رحمان هاتفی که پس از انقلاب، در زندان جان باخت، از روزنامه نگاران کيهان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از انقلاب نيز روزنامه کيهان به مصادره دولت درآمد اما آقای مصباح زاده نيز انتشار روزنامه کيهان را به صورت هفتگی در لندن ادامه داد که به کيهان لندن مشهور شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه کيهان در ايران در ابتدا به مالکيت بنياد مستضعفان در آمد و سپس از موسسات زير نظر رهبر جمهوری اسلامی در آمد که مدير آن نماينده ولايت فقیه خوانده می شود. پس از گذشت يک دهه از روی کارآمدن حکومت جمهوری اسلامی در ايران کيهان به يکی از پايگاههای مطبوعاتی جريان سياسی محافظه کار بدل گرديد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=24248</id>
		<title>روزنامه کیهان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=24248"/>
		<updated>2017-12-28T10:30:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: منبع&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;پايه گذاری روزنامه کيهان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأسيس کيهان به سال ۱۳۲۲ بر می گردد. &#039;&#039;&#039;دکتر مصطفی مصباح زاده&#039;&#039;&#039; حقوقدان جوانی که در اروپا تحصيل کرده و تازه به ايران برگشته بود، در فکر تأسيس روزنامه تازه ای بود که کار اطلاع رسانی را با اصول مدرن حرفه ای همراه کنددر شهريور ۱۳۲۰ با اشغال ايران توسط نيروهای متفقين، اوضاع آشفته ای در کشور پديد آمد. به دنبال بالا گرفتن تنش های سياسی، روزنامه های بسياری انتشار يافت که در اوضاع پرآشوب، به نزاع با يکديگر مشغول بودند. بيشتر روزنامه ها به جای کار حرفه ای خبررسانی و آگاه سازی، به ارگان سازمان ها و احزاب گوناگون تبديل شده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال خروج رضا شاه پهلوی از کشور و ضعف دولت مرکزی، دربار پهلوی زير حمله شديد روزنامه ها قرار گرفته بود.&#039;&#039;&#039;محمد رضا شاه پهلوی&#039;&#039;&#039; که در جوانی به سلطنت رسيده بود، از رسانه خبری معتبری که بتواند مواضع دربار را منعکس کند، محروم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصباح زاده فکر پايه گذاری يک روزنامه حرفه ای آزاد و مستقل را با دربار در ميان گذاشت و برای تأسيس روزنامه ای که &amp;quot;کيهان&amp;quot; خوانده شد، از پشتيبانی و حمايت مالی دربار بهره مند شد. اما مصباح زاده با وجود بهره گيری از حمايت دربار، می کوشيد که کيهان در برابر نيروهای فشار و ارباب قدرت، همچنان سلامت و استقلال خود را حفظ کند و خبررسانی را به شيوه ای درست و حرفه ای انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصباح زاده در تحريريه کيهان دخالت مستقيم نداشت، و نظارت بر هيئت تحريريه را به &#039;&#039;&#039;عبدالرحمن فرامرزی&#039;&#039;&#039; که از نويسندگان مورد اعتماد او بود، واگذار کرده بود. گفته می شود که مصباح زاده در طول انتشار کيهان، همواره مقام سردبير و استقلال هيئت تحريريه را محترم می شمرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسين قلی مستعان، مشفق همدانی، صادق بهداد و رحمت مصطفوی از نخستين سردبيران کيهان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دفتر روزنامه کيهان ابتدا در محله سرچشمه تهران بود و سپس به کوچه ای (اتابک) در خيابان فردوسی نقل مکان کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پيشرفت کيهان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان طی چند سال توانست به روزنامه ای پرتيراژ و سودآور تبديل شود و عده ای از بهترين روزنامه نگاران ايران را به خدمت بگيرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيش از سال ۱۳۳۲ يعنی در سالهای پرتلاطم نهضت ملی و دوران زمامداری &#039;&#039;&#039;محمد مصدق&#039;&#039;&#039; که درگيری ميان دربار و جنبش بالا گرفته بود، کيهان تلاش داشت از خطی معتدل و بيطرفانه پيروی کند و از سمت گيری های افراطی بپرهيزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از کودتای ۲۸ مرداد در ايران حکومت نظامی بر سر کار آمد که آزادی نشر و بيان را محدود ساخت. در شرايطی که روزنامه های غيردولتی زير فشار شديد بودند، کيهان با اتکا به درايت مصباح زاده توانست تا حد زيادی از استقلال خود دفاع کند. پافشاری بر سلامت حرفه ای، حيثيت و اعتبار نشريه را نزد لايه های آگاه جامعه بالا برد و باعث افزايش تيراژ روزنامه گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رقيب اصلی کيهان در عرصه مطبوعات، روزنامه اطلاعات به مديريت سناتور &#039;&#039;&#039;عباس مسعودی&#039;&#039;&#039; بود که به موضع آوازه گری برای ديدگاه های رسمی لغزيده و به روزنامه ای سر به فرمان تبديل شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقد ملايم از رژيم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن سال ها نشر و بيان در ايران زير فشاری سنگين قرار داشت و انتقاد از دولت با سانسور و محدوديت شديد روبرو بود. در همان شرايط دشوار، روزنامه کيهان، نارسايی های موجود را در سطحی محدود بيان می کرد و ناخشنودی های مردم را با لحنی ملايم بازتاب می داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از سردبيران کيهان تلاش کردند به رغم شرايط ناهموار، استقلال حرفه ای کيهان را پاس بدارند، در اين ميان می توان از &#039;&#039;&#039;عبدالرسول عظيمی و دکتر مهدی سمسار&#039;&#039;&#039; نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان از پشتيبانی گروهی از نويسندگان و روزنامه نويسان چيره دست برخوردار بود که هم در اسلوب نگارش و هم در حرفه مطبوعاتی خبره بودند. کسانی مانند کاوه دهگان، جهانگير افکاری، نصير امينی، عبد الله گله داری، حسام الدين امامی، صدر الدين الهی، رضا مرزبان، خسرو شاهانی و نصرت الله نوح در تحريريه کيهان کار می کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان همچنين موفق شده بود همکاری برخی از نويسندگان نامی ايران را جلب کند. کسانی مانند احمد شاملو، جلال آل احمد، محمود اعتمادزاده (به آذين)، اسماعيل خويی، علی اصغر حاج سيد جوادی، منوچهر آتشی، نصرت رحمانی و بسياری ديگر با صفحات ادبی کيهان يا ضميمه های فرهنگی آن همکاری داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرين سردبير روزنامه کيهان تا آستانه انقلاب &#039;&#039;&#039;امير طاهری&#039;&#039;&#039; بود. با نزديک شدن انقلاب سال ۱۳۵۷، شورای سردبيری تازه ای در کيهان شکل گرفت که &#039;&#039;&#039;رحمان هاتفی&#039;&#039;&#039; در رأس آن قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جريان انقلاب، کيهان به دفاع از اعتراضات مردمی پرداخت و در مبارزه برای آزادی نشر و بيان نقش برجسته ای ايفا کرد. رحمان هاتفی تا نيمه سال ۱۳۵۸ سردبير کيهان باقی ماند. او در سال ۱۳۶۲ به خاطر فعاليت های سياسی دستگير شد و در زندان جان باخت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کيهان پس از انقلاب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود حمايت کيهان از انقلاب و نهضت آيت الله خمينی، اين روزنامه پس از پيروزی انقلاب زير فشار قرار گرفت. طی سال ۱۳۵۸ جمهوری اسلامی که مايل بود &amp;quot;کيهان&amp;quot; را به بلندگوی بنيادها و باورهای فکری خود تبديل کند، بخش عمده تحريريه روزنامه را مشمول &amp;quot;پاکسازی&amp;quot; ساخت و اخراج کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۸ سرپرستی کيهان را رسما دولت به عهده گرفت. مديريت اجرايی و امور تحريری آن عمدتا به افراد غيرحرفه ای واگذار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نيمه دهه 1360 که نشريات تازه ای وارد صحنه مطبوعات ايران شده بودند، &#039;&#039;&#039;سيد محمد خاتمی&#039;&#039;&#039; با تيم تازه ای به سرپرستی &#039;&#039;&#039;ماشاء الله شمس الواعظين&#039;&#039;&#039; در کيهان مستقر شدند. آنها توانستند جان تازه ای به کيهان بدمند و ياد نيک گذشته آن را تا حدی زنده کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر دهه ۱۳۶۰ روزنامه نگاری به نام &#039;&#039;&#039;مهدی نصيری&#039;&#039;&#039; سردبيری کيهان را به عهده گرفت که رفته رفته اين روزنامه را به بلندگوی مواضع جناح افراطی حاکميت تبديل کرد، که بيش از خبررسانی و آگاه سازی جامعه، به تبليغ مواضع سياسی معين گرايش داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوايل دهه ۱۳۷۰ ناخشنودی از فشارهای سياسی و اجتماعی به ويژه در ميان زنان و جوانان ايرانی بالا گرفت. در شرايطی که جنبش اصلاح طلبی نيرو می گرفت،&#039;&#039;&#039;حسين شريعتمداری&#039;&#039;&#039; که از اعتماد ويژه رهبر جمهوری اسلامی برخوردار بود، به سرپرستی روزنامه کيهان منصوب شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای شريعتمداری وظيفه دفاع از رهبری را در برابر نيروها و محافل طرفدار تحول و اصلاحات به عهده گرفت و کيهان را بيش از پيش به روزنامه ای در خدمت يک قطب معين سياسی تبديل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان از جانب نيروهای ناراضی و اصلاح طلب، به شايعه پردازی، پرونده سازی و اتهام زنی به مخالفان حاکميت متهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سير کيهان از روزنامه ای کمابيش مستقل به روزنامه ای جناحی و تبليغاتی، به حيثيت آن ضربه جبران ناپذيری وارد کرد، به گونه ای که اين روزنامه در سالهای اخير، در کنار رسانه هايی مانند &amp;quot;صدا و سيما&amp;quot; به عنوان يکی از بلندگوهای رسمی جمهوری اسلامی شناخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه کيهان از اوايل دهه 1370 نقش فعالی در تنش ها و برخوردهای درونی حاکميت به عهده گرفت و به عنوان تندروترين نشريه مخالف اصلاحات معروف شد. کيهان با اين کارکرد تازه بيشتر طرفداران و مشتريان هميشگی و مألوف خود را از دست داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران اخير تنها به ياری حمايت دولتی و يارانه ای بود که اين روزنامه توانست به نشر خود ادامه دهد&amp;lt;ref&amp;gt;[[کيهان روزنامه صبح http://www.bbc.com/persian/iran/story/2005/04/050427 aa keyhan.shtmlشد|کيهان روزنامه صبح شد]] - [[بی بی سی فارسیhttp://www.bbc.com/persian/iran/story/2005/04/050427 aa keyhan.shtml|بی بی سی فارسی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نام کیهان الهام گرفته از نام روزنامه لوموند ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دکترمصطفی مصباح زاده، بنيانگذار روزنامه کيهان&#039;&#039;&#039; که دارای تحصيلات در رشته حقوق در سطح دکتری از فرانسه بود و در بهمن ماه 1321 روزنامه کيهان را بنيان گذارد که نام آن ظاهراً الهام گرفته از روزنامه مشهور فرانسوی لوموند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان روزنامه به نوعی بازتاب دهنده مواضع جريان چپ و پيشرو در ايران شد و با انتشار چندين نشريه پرطرفدار جنبی به خانواده خود، در کنار روزنامه اطلاعات به يکی از دو بنگاه اصلی مطبوعاتی ايران بدل گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن روز، کيهان بچه ها و کيهان ورزشی سه مجله پرطرفداری بودند که مؤسسه کيهان در کنار روزنامه سراسری خود به صورت هفتگی منتشر می کرد و انتشار آنها هنوز هم در کنار اين روزنامه ادامه دارد. همچنين روزنامه هايی بزبان انگليسی و فرانسه و نشريه ادبی و فرهنگی کتاب هفته از جمله ديگر انتشارات موسسه کيهان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از چهره های مشهور جريان چپ ايران همچون خسرو گلسرخی که پيش از انقلاب به جوخه اعدام سپرده شد و رحمان هاتفی که پس از انقلاب، در زندان جان باخت، از روزنامه نگاران کيهان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از انقلاب نيز روزنامه کيهان به مصادره دولت درآمد اما آقای مصباح زاده نيز انتشار روزنامه کيهان را به صورت هفتگی در لندن ادامه داد که به کيهان لندن مشهور شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه کيهان در ايران در ابتدا به مالکيت بنياد مستضعفان در آمد و سپس از موسسات زير نظر رهبر جمهوری اسلامی در آمد که مدير آن نماينده ولايت فقیه خوانده می شود. پس از گذشت يک دهه از روی کارآمدن حکومت جمهوری اسلامی در ايران کيهان به يکی از پايگاههای مطبوعاتی جريان سياسی محافظه کار بدل گرديد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=24247</id>
		<title>روزنامه کیهان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=24247"/>
		<updated>2017-12-28T10:23:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;پايه گذاری روزنامه کيهان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأسيس کيهان به سال ۱۳۲۲ بر می گردد. &#039;&#039;&#039;دکتر مصطفی مصباح زاده&#039;&#039;&#039; حقوقدان جوانی که در اروپا تحصيل کرده و تازه به ايران برگشته بود، در فکر تأسيس روزنامه تازه ای بود که کار اطلاع رسانی را با اصول مدرن حرفه ای همراه کنددر شهريور ۱۳۲۰ با اشغال ايران توسط نيروهای متفقين، اوضاع آشفته ای در کشور پديد آمد. به دنبال بالا گرفتن تنش های سياسی، روزنامه های بسياری انتشار يافت که در اوضاع پرآشوب، به نزاع با يکديگر مشغول بودند. بيشتر روزنامه ها به جای کار حرفه ای خبررسانی و آگاه سازی، به ارگان سازمان ها و احزاب گوناگون تبديل شده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال خروج رضا شاه پهلوی از کشور و ضعف دولت مرکزی، دربار پهلوی زير حمله شديد روزنامه ها قرار گرفته بود.&#039;&#039;&#039;محمد رضا شاه پهلوی&#039;&#039;&#039; که در جوانی به سلطنت رسيده بود، از رسانه خبری معتبری که بتواند مواضع دربار را منعکس کند، محروم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصباح زاده فکر پايه گذاری يک روزنامه حرفه ای آزاد و مستقل را با دربار در ميان گذاشت و برای تأسيس روزنامه ای که &amp;quot;کيهان&amp;quot; خوانده شد، از پشتيبانی و حمايت مالی دربار بهره مند شد. اما مصباح زاده با وجود بهره گيری از حمايت دربار، می کوشيد که کيهان در برابر نيروهای فشار و ارباب قدرت، همچنان سلامت و استقلال خود را حفظ کند و خبررسانی را به شيوه ای درست و حرفه ای انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصباح زاده در تحريريه کيهان دخالت مستقيم نداشت، و نظارت بر هيئت تحريريه را به &#039;&#039;&#039;عبدالرحمن فرامرزی&#039;&#039;&#039; که از نويسندگان مورد اعتماد او بود، واگذار کرده بود. گفته می شود که مصباح زاده در طول انتشار کيهان، همواره مقام سردبير و استقلال هيئت تحريريه را محترم می شمرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسين قلی مستعان، مشفق همدانی، صادق بهداد و رحمت مصطفوی از نخستين سردبيران کيهان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دفتر روزنامه کيهان ابتدا در محله سرچشمه تهران بود و سپس به کوچه ای (اتابک) در خيابان فردوسی نقل مکان کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پيشرفت کيهان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان طی چند سال توانست به روزنامه ای پرتيراژ و سودآور تبديل شود و عده ای از بهترين روزنامه نگاران ايران را به خدمت بگيرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيش از سال ۱۳۳۲ يعنی در سالهای پرتلاطم نهضت ملی و دوران زمامداری &#039;&#039;&#039;محمد مصدق&#039;&#039;&#039; که درگيری ميان دربار و جنبش بالا گرفته بود، کيهان تلاش داشت از خطی معتدل و بيطرفانه پيروی کند و از سمت گيری های افراطی بپرهيزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از کودتای ۲۸ مرداد در ايران حکومت نظامی بر سر کار آمد که آزادی نشر و بيان را محدود ساخت. در شرايطی که روزنامه های غيردولتی زير فشار شديد بودند، کيهان با اتکا به درايت مصباح زاده توانست تا حد زيادی از استقلال خود دفاع کند. پافشاری بر سلامت حرفه ای، حيثيت و اعتبار نشريه را نزد لايه های آگاه جامعه بالا برد و باعث افزايش تيراژ روزنامه گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رقيب اصلی کيهان در عرصه مطبوعات، روزنامه اطلاعات به مديريت سناتور &#039;&#039;&#039;عباس مسعودی&#039;&#039;&#039; بود که به موضع آوازه گری برای ديدگاه های رسمی لغزيده و به روزنامه ای سر به فرمان تبديل شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقد ملايم از رژيم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن سال ها نشر و بيان در ايران زير فشاری سنگين قرار داشت و انتقاد از دولت با سانسور و محدوديت شديد روبرو بود. در همان شرايط دشوار، روزنامه کيهان، نارسايی های موجود را در سطحی محدود بيان می کرد و ناخشنودی های مردم را با لحنی ملايم بازتاب می داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از سردبيران کيهان تلاش کردند به رغم شرايط ناهموار، استقلال حرفه ای کيهان را پاس بدارند، در اين ميان می توان از &#039;&#039;&#039;عبدالرسول عظيمی و دکتر مهدی سمسار&#039;&#039;&#039; نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان از پشتيبانی گروهی از نويسندگان و روزنامه نويسان چيره دست برخوردار بود که هم در اسلوب نگارش و هم در حرفه مطبوعاتی خبره بودند. کسانی مانند کاوه دهگان، جهانگير افکاری، نصير امينی، عبد الله گله داری، حسام الدين امامی، صدر الدين الهی، رضا مرزبان، خسرو شاهانی و نصرت الله نوح در تحريريه کيهان کار می کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان همچنين موفق شده بود همکاری برخی از نويسندگان نامی ايران را جلب کند. کسانی مانند احمد شاملو، جلال آل احمد، محمود اعتمادزاده (به آذين)، اسماعيل خويی، علی اصغر حاج سيد جوادی، منوچهر آتشی، نصرت رحمانی و بسياری ديگر با صفحات ادبی کيهان يا ضميمه های فرهنگی آن همکاری داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرين سردبير روزنامه کيهان تا آستانه انقلاب &#039;&#039;&#039;امير طاهری&#039;&#039;&#039; بود. با نزديک شدن انقلاب سال ۱۳۵۷، شورای سردبيری تازه ای در کيهان شکل گرفت که &#039;&#039;&#039;رحمان هاتفی&#039;&#039;&#039; در رأس آن قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جريان انقلاب، کيهان به دفاع از اعتراضات مردمی پرداخت و در مبارزه برای آزادی نشر و بيان نقش برجسته ای ايفا کرد. رحمان هاتفی تا نيمه سال ۱۳۵۸ سردبير کيهان باقی ماند. او در سال ۱۳۶۲ به خاطر فعاليت های سياسی دستگير شد و در زندان جان باخت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کيهان پس از انقلاب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود حمايت کيهان از انقلاب و نهضت آيت الله خمينی، اين روزنامه پس از پيروزی انقلاب زير فشار قرار گرفت. طی سال ۱۳۵۸ جمهوری اسلامی که مايل بود &amp;quot;کيهان&amp;quot; را به بلندگوی بنيادها و باورهای فکری خود تبديل کند، بخش عمده تحريريه روزنامه را مشمول &amp;quot;پاکسازی&amp;quot; ساخت و اخراج کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۸ سرپرستی کيهان را رسما دولت به عهده گرفت. مديريت اجرايی و امور تحريری آن عمدتا به افراد غيرحرفه ای واگذار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نيمه دهه 1360 که نشريات تازه ای وارد صحنه مطبوعات ايران شده بودند، &#039;&#039;&#039;سيد محمد خاتمی&#039;&#039;&#039; با تيم تازه ای به سرپرستی &#039;&#039;&#039;ماشاء الله شمس الواعظين&#039;&#039;&#039; در کيهان مستقر شدند. آنها توانستند جان تازه ای به کيهان بدمند و ياد نيک گذشته آن را تا حدی زنده کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر دهه ۱۳۶۰ روزنامه نگاری به نام &#039;&#039;&#039;مهدی نصيری&#039;&#039;&#039; سردبيری کيهان را به عهده گرفت که رفته رفته اين روزنامه را به بلندگوی مواضع جناح افراطی حاکميت تبديل کرد، که بيش از خبررسانی و آگاه سازی جامعه، به تبليغ مواضع سياسی معين گرايش داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوايل دهه ۱۳۷۰ ناخشنودی از فشارهای سياسی و اجتماعی به ويژه در ميان زنان و جوانان ايرانی بالا گرفت. در شرايطی که جنبش اصلاح طلبی نيرو می گرفت،&#039;&#039;&#039;حسين شريعتمداری&#039;&#039;&#039; که از اعتماد ويژه رهبر جمهوری اسلامی برخوردار بود، به سرپرستی روزنامه کيهان منصوب شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای شريعتمداری وظيفه دفاع از رهبری را در برابر نيروها و محافل طرفدار تحول و اصلاحات به عهده گرفت و کيهان را بيش از پيش به روزنامه ای در خدمت يک قطب معين سياسی تبديل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان از جانب نيروهای ناراضی و اصلاح طلب، به شايعه پردازی، پرونده سازی و اتهام زنی به مخالفان حاکميت متهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سير کيهان از روزنامه ای کمابيش مستقل به روزنامه ای جناحی و تبليغاتی، به حيثيت آن ضربه جبران ناپذيری وارد کرد، به گونه ای که اين روزنامه در سالهای اخير، در کنار رسانه هايی مانند &amp;quot;صدا و سيما&amp;quot; به عنوان يکی از بلندگوهای رسمی جمهوری اسلامی شناخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه کيهان از اوايل دهه 1370 نقش فعالی در تنش ها و برخوردهای درونی حاکميت به عهده گرفت و به عنوان تندروترين نشريه مخالف اصلاحات معروف شد. کيهان با اين کارکرد تازه بيشتر طرفداران و مشتريان هميشگی و مألوف خود را از دست داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران اخير تنها به ياری حمايت دولتی و يارانه ای بود که اين روزنامه توانست به نشر خود ادامه دهد&amp;lt;ref&amp;gt;[[بی بی سی فارسیhttp://www.bbc.com/persian/iran/story/2005/04/050427 aa keyhan.shtml|بی بی سی فارسی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نام کیهان الهام گرفته از نام روزنامه لوموند ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دکترمصطفی مصباح زاده، بنيانگذار روزنامه کيهان&#039;&#039;&#039; که دارای تحصيلات در رشته حقوق در سطح دکتری از فرانسه بود و در بهمن ماه 1321 روزنامه کيهان را بنيان گذارد که نام آن ظاهراً الهام گرفته از روزنامه مشهور فرانسوی لوموند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان روزنامه به نوعی بازتاب دهنده مواضع جريان چپ و پيشرو در ايران شد و با انتشار چندين نشريه پرطرفدار جنبی به خانواده خود، در کنار روزنامه اطلاعات به يکی از دو بنگاه اصلی مطبوعاتی ايران بدل گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن روز، کيهان بچه ها و کيهان ورزشی سه مجله پرطرفداری بودند که مؤسسه کيهان در کنار روزنامه سراسری خود به صورت هفتگی منتشر می کرد و انتشار آنها هنوز هم در کنار اين روزنامه ادامه دارد. همچنين روزنامه هايی بزبان انگليسی و فرانسه و نشريه ادبی و فرهنگی کتاب هفته از جمله ديگر انتشارات موسسه کيهان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از چهره های مشهور جريان چپ ايران همچون خسرو گلسرخی که پيش از انقلاب به جوخه اعدام سپرده شد و رحمان هاتفی که پس از انقلاب، در زندان جان باخت، از روزنامه نگاران کيهان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از انقلاب نيز روزنامه کيهان به مصادره دولت درآمد اما آقای مصباح زاده نيز انتشار روزنامه کيهان را به صورت هفتگی در لندن ادامه داد که به کيهان لندن مشهور شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه کيهان در ايران در ابتدا به مالکيت بنياد مستضعفان در آمد و سپس از موسسات زير نظر رهبر جمهوری اسلامی در آمد که مدير آن نماينده ولايت فقیه خوانده می شود. پس از گذشت يک دهه از روی کارآمدن حکومت جمهوری اسلامی در ايران کيهان به يکی از پايگاههای مطبوعاتی جريان سياسی محافظه کار بدل گرديد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=24242</id>
		<title>روزنامه کیهان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=24242"/>
		<updated>2017-12-28T09:40:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: /* نام کیهان الهام گرفته از نام روزنامه لوموند */ ..&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;پايه گذاری روزنامه کيهان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأسيس کيهان به سال ۱۳۲۲ بر می گردد. &#039;&#039;&#039;دکتر مصطفی مصباح زاده&#039;&#039;&#039; حقوقدان جوانی که در اروپا تحصيل کرده و تازه به ايران برگشته بود، در فکر تأسيس روزنامه تازه ای بود که کار اطلاع رسانی را با اصول مدرن حرفه ای همراه کنددر شهريور ۱۳۲۰ با اشغال ايران توسط نيروهای متفقين، اوضاع آشفته ای در کشور پديد آمد. به دنبال بالا گرفتن تنش های سياسی، روزنامه های بسياری انتشار يافت که در اوضاع پرآشوب، به نزاع با يکديگر مشغول بودند. بيشتر روزنامه ها به جای کار حرفه ای خبررسانی و آگاه سازی، به ارگان سازمان ها و احزاب گوناگون تبديل شده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال خروج رضا شاه پهلوی از کشور و ضعف دولت مرکزی، دربار پهلوی زير حمله شديد روزنامه ها قرار گرفته بود.&#039;&#039;&#039;محمد رضا شاه پهلوی&#039;&#039;&#039; که در جوانی به سلطنت رسيده بود، از رسانه خبری معتبری که بتواند مواضع دربار را منعکس کند، محروم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصباح زاده فکر پايه گذاری يک روزنامه حرفه ای آزاد و مستقل را با دربار در ميان گذاشت و برای تأسيس روزنامه ای که &amp;quot;کيهان&amp;quot; خوانده شد، از پشتيبانی و حمايت مالی دربار بهره مند شد. اما مصباح زاده با وجود بهره گيری از حمايت دربار، می کوشيد که کيهان در برابر نيروهای فشار و ارباب قدرت، همچنان سلامت و استقلال خود را حفظ کند و خبررسانی را به شيوه ای درست و حرفه ای انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصباح زاده در تحريريه کيهان دخالت مستقيم نداشت، و نظارت بر هيئت تحريريه را به &#039;&#039;&#039;عبدالرحمن فرامرزی&#039;&#039;&#039; که از نويسندگان مورد اعتماد او بود، واگذار کرده بود. گفته می شود که مصباح زاده در طول انتشار کيهان، همواره مقام سردبير و استقلال هيئت تحريريه را محترم می شمرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسين قلی مستعان، مشفق همدانی، صادق بهداد و رحمت مصطفوی از نخستين سردبيران کيهان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دفتر روزنامه کيهان ابتدا در محله سرچشمه تهران بود و سپس به کوچه ای (اتابک) در خيابان فردوسی نقل مکان کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پيشرفت کيهان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان طی چند سال توانست به روزنامه ای پرتيراژ و سودآور تبديل شود و عده ای از بهترين روزنامه نگاران ايران را به خدمت بگيرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيش از سال ۱۳۳۲ يعنی در سالهای پرتلاطم نهضت ملی و دوران زمامداری &#039;&#039;&#039;محمد مصدق&#039;&#039;&#039; که درگيری ميان دربار و جنبش بالا گرفته بود، کيهان تلاش داشت از خطی معتدل و بيطرفانه پيروی کند و از سمت گيری های افراطی بپرهيزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از کودتای ۲۸ مرداد در ايران حکومت نظامی بر سر کار آمد که آزادی نشر و بيان را محدود ساخت. در شرايطی که روزنامه های غيردولتی زير فشار شديد بودند، کيهان با اتکا به درايت مصباح زاده توانست تا حد زيادی از استقلال خود دفاع کند. پافشاری بر سلامت حرفه ای، حيثيت و اعتبار نشريه را نزد لايه های آگاه جامعه بالا برد و باعث افزايش تيراژ روزنامه گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رقيب اصلی کيهان در عرصه مطبوعات، روزنامه اطلاعات به مديريت سناتور &#039;&#039;&#039;عباس مسعودی&#039;&#039;&#039; بود که به موضع آوازه گری برای ديدگاه های رسمی لغزيده و به روزنامه ای سر به فرمان تبديل شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقد ملايم از رژيم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن سال ها نشر و بيان در ايران زير فشاری سنگين قرار داشت و انتقاد از دولت با سانسور و محدوديت شديد روبرو بود. در همان شرايط دشوار، روزنامه کيهان، نارسايی های موجود را در سطحی محدود بيان می کرد و ناخشنودی های مردم را با لحنی ملايم بازتاب می داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از سردبيران کيهان تلاش کردند به رغم شرايط ناهموار، استقلال حرفه ای کيهان را پاس بدارند، در اين ميان می توان از &#039;&#039;&#039;عبدالرسول عظيمی و دکتر مهدی سمسار&#039;&#039;&#039; نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان از پشتيبانی گروهی از نويسندگان و روزنامه نويسان چيره دست برخوردار بود که هم در اسلوب نگارش و هم در حرفه مطبوعاتی خبره بودند. کسانی مانند کاوه دهگان، جهانگير افکاری، نصير امينی، عبد الله گله داری، حسام الدين امامی، صدر الدين الهی، رضا مرزبان، خسرو شاهانی و نصرت الله نوح در تحريريه کيهان کار می کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان همچنين موفق شده بود همکاری برخی از نويسندگان نامی ايران را جلب کند. کسانی مانند احمد شاملو، جلال آل احمد، محمود اعتمادزاده (به آذين)، اسماعيل خويی، علی اصغر حاج سيد جوادی، منوچهر آتشی، نصرت رحمانی و بسياری ديگر با صفحات ادبی کيهان يا ضميمه های فرهنگی آن همکاری داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرين سردبير روزنامه کيهان تا آستانه انقلاب &#039;&#039;&#039;امير طاهری&#039;&#039;&#039; بود. با نزديک شدن انقلاب سال ۱۳۵۷، شورای سردبيری تازه ای در کيهان شکل گرفت که &#039;&#039;&#039;رحمان هاتفی&#039;&#039;&#039; در رأس آن قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جريان انقلاب، کيهان به دفاع از اعتراضات مردمی پرداخت و در مبارزه برای آزادی نشر و بيان نقش برجسته ای ايفا کرد. رحمان هاتفی تا نيمه سال ۱۳۵۸ سردبير کيهان باقی ماند. او در سال ۱۳۶۲ به خاطر فعاليت های سياسی دستگير شد و در زندان جان باخت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کيهان پس از انقلاب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود حمايت کيهان از انقلاب و نهضت آيت الله خمينی، اين روزنامه پس از پيروزی انقلاب زير فشار قرار گرفت. طی سال ۱۳۵۸ جمهوری اسلامی که مايل بود &amp;quot;کيهان&amp;quot; را به بلندگوی بنيادها و باورهای فکری خود تبديل کند، بخش عمده تحريريه روزنامه را مشمول &amp;quot;پاکسازی&amp;quot; ساخت و اخراج کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۸ سرپرستی کيهان را رسما دولت به عهده گرفت. مديريت اجرايی و امور تحريری آن عمدتا به افراد غيرحرفه ای واگذار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نيمه دهه 1360 که نشريات تازه ای وارد صحنه مطبوعات ايران شده بودند، &#039;&#039;&#039;سيد محمد خاتمی&#039;&#039;&#039; با تيم تازه ای به سرپرستی &#039;&#039;&#039;ماشاء الله شمس الواعظين&#039;&#039;&#039; در کيهان مستقر شدند. آنها توانستند جان تازه ای به کيهان بدمند و ياد نيک گذشته آن را تا حدی زنده کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر دهه ۱۳۶۰ روزنامه نگاری به نام &#039;&#039;&#039;مهدی نصيری&#039;&#039;&#039; سردبيری کيهان را به عهده گرفت که رفته رفته اين روزنامه را به بلندگوی مواضع جناح افراطی حاکميت تبديل کرد، که بيش از خبررسانی و آگاه سازی جامعه، به تبليغ مواضع سياسی معين گرايش داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوايل دهه ۱۳۷۰ ناخشنودی از فشارهای سياسی و اجتماعی به ويژه در ميان زنان و جوانان ايرانی بالا گرفت. در شرايطی که جنبش اصلاح طلبی نيرو می گرفت،&#039;&#039;&#039;حسين شريعتمداری&#039;&#039;&#039; که از اعتماد ويژه رهبر جمهوری اسلامی برخوردار بود، به سرپرستی روزنامه کيهان منصوب شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای شريعتمداری وظيفه دفاع از رهبری را در برابر نيروها و محافل طرفدار تحول و اصلاحات به عهده گرفت و کيهان را بيش از پيش به روزنامه ای در خدمت يک قطب معين سياسی تبديل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان از جانب نيروهای ناراضی و اصلاح طلب، به شايعه پردازی، پرونده سازی و اتهام زنی به مخالفان حاکميت متهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سير کيهان از روزنامه ای کمابيش مستقل به روزنامه ای جناحی و تبليغاتی، به حيثيت آن ضربه جبران ناپذيری وارد کرد، به گونه ای که اين روزنامه در سالهای اخير، در کنار رسانه هايی مانند &amp;quot;صدا و سيما&amp;quot; به عنوان يکی از بلندگوهای رسمی جمهوری اسلامی شناخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه کيهان از اوايل دهه 1370 نقش فعالی در تنش ها و برخوردهای درونی حاکميت به عهده گرفت و به عنوان تندروترين نشريه مخالف اصلاحات معروف شد. کيهان با اين کارکرد تازه بيشتر طرفداران و مشتريان هميشگی و مألوف خود را از دست داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران اخير تنها به ياری حمايت دولتی و يارانه ای بود که اين روزنامه توانست به نشر خود ادامه دهد&amp;lt;ref&amp;gt;[[بی بی سی فارسیhttp://www.bbc.com/persian/iran/story/2005/04/050427 aa keyhan.shtml|بی بی سی فارسی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نام کیهان الهام گرفته از نام روزنامه لوموند ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دکترمصطفی مصباح زاده، بنيانگذار روزنامه کيهان&#039;&#039;&#039; که دارای تحصيلات در رشته حقوق در سطح دکتری از فرانسه بود و در بهمن ماه 1321 روزنامه کيهان را بنيان گذارد که نام آن ظاهراً الهام گرفته از روزنامه مشهور فرانسوی لوموند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان روزنامه به نوعی بازتاب دهنده مواضع جريان چپ و پيشرو در ايران شد و با انتشار چندين نشريه پرطرفدار جنبی به خانواده خود، در کنار روزنامه اطلاعات به يکی از دو بنگاه اصلی مطبوعاتی ايران بدل گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن روز، کيهان بچه ها و کيهان ورزشی سه مجله پرطرفداری بودند که مؤسسه کيهان در کنار روزنامه سراسری خود به صورت هفتگی منتشر می کرد و انتشار آنها هنوز هم در کنار اين روزنامه ادامه دارد. همچنين روزنامه هايی بزبان انگليسی و فرانسه و نشريه ادبی و فرهنگی کتاب هفته از جمله ديگر انتشارات موسسه کيهان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از چهره های مشهور جريان چپ ايران همچون خسرو گلسرخی که پيش از انقلاب به جوخه اعدام سپرده شد و رحمان هاتفی که پس از انقلاب، در زندان جان باخت، از روزنامه نگاران کيهان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از انقلاب نيز روزنامه کيهان به مصادره دولت درآمد اما آقای مصباح زاده نيز انتشار روزنامه کيهان را به صورت هفتگی در لندن ادامه داد که به کيهان لندن مشهور شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه کيهان در ايران در ابتدا به مالکيت بنياد مستضعفان در آمد و سپس از موسسات زير نظر رهبر جمهوری اسلامی در آمد که مدير آن نماينده ولايت فقیه خوانده می شود. پس از گذشت يک دهه از روی کارآمدن حکومت جمهوری اسلامی در ايران کيهان به يکی از پايگاههای مطبوعاتی جريان سياسی محافظه کار بدل گرديد&amp;lt;ref group=&amp;quot;http://www.bbc.com/persian/arts/story/2006/11/061125_mf_mesbahzadeh.shtml&amp;quot;&amp;gt;[[درگذشت بنیانگذار کیهانhttp://www.bbc.com/persian/arts/story/2006/11/061125 mf mesbahzadeh.shtml|درگذشت بنیانگذار کیهان]] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=24240</id>
		<title>روزنامه کیهان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=24240"/>
		<updated>2017-12-28T09:32:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: /* نام کیهان الهام گرفته از نام روزنامه لوموند */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;پايه گذاری روزنامه کيهان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأسيس کيهان به سال ۱۳۲۲ بر می گردد. &#039;&#039;&#039;دکتر مصطفی مصباح زاده&#039;&#039;&#039; حقوقدان جوانی که در اروپا تحصيل کرده و تازه به ايران برگشته بود، در فکر تأسيس روزنامه تازه ای بود که کار اطلاع رسانی را با اصول مدرن حرفه ای همراه کنددر شهريور ۱۳۲۰ با اشغال ايران توسط نيروهای متفقين، اوضاع آشفته ای در کشور پديد آمد. به دنبال بالا گرفتن تنش های سياسی، روزنامه های بسياری انتشار يافت که در اوضاع پرآشوب، به نزاع با يکديگر مشغول بودند. بيشتر روزنامه ها به جای کار حرفه ای خبررسانی و آگاه سازی، به ارگان سازمان ها و احزاب گوناگون تبديل شده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال خروج رضا شاه پهلوی از کشور و ضعف دولت مرکزی، دربار پهلوی زير حمله شديد روزنامه ها قرار گرفته بود.&#039;&#039;&#039;محمد رضا شاه پهلوی&#039;&#039;&#039; که در جوانی به سلطنت رسيده بود، از رسانه خبری معتبری که بتواند مواضع دربار را منعکس کند، محروم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصباح زاده فکر پايه گذاری يک روزنامه حرفه ای آزاد و مستقل را با دربار در ميان گذاشت و برای تأسيس روزنامه ای که &amp;quot;کيهان&amp;quot; خوانده شد، از پشتيبانی و حمايت مالی دربار بهره مند شد. اما مصباح زاده با وجود بهره گيری از حمايت دربار، می کوشيد که کيهان در برابر نيروهای فشار و ارباب قدرت، همچنان سلامت و استقلال خود را حفظ کند و خبررسانی را به شيوه ای درست و حرفه ای انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصباح زاده در تحريريه کيهان دخالت مستقيم نداشت، و نظارت بر هيئت تحريريه را به &#039;&#039;&#039;عبدالرحمن فرامرزی&#039;&#039;&#039; که از نويسندگان مورد اعتماد او بود، واگذار کرده بود. گفته می شود که مصباح زاده در طول انتشار کيهان، همواره مقام سردبير و استقلال هيئت تحريريه را محترم می شمرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسين قلی مستعان، مشفق همدانی، صادق بهداد و رحمت مصطفوی از نخستين سردبيران کيهان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دفتر روزنامه کيهان ابتدا در محله سرچشمه تهران بود و سپس به کوچه ای (اتابک) در خيابان فردوسی نقل مکان کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پيشرفت کيهان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان طی چند سال توانست به روزنامه ای پرتيراژ و سودآور تبديل شود و عده ای از بهترين روزنامه نگاران ايران را به خدمت بگيرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيش از سال ۱۳۳۲ يعنی در سالهای پرتلاطم نهضت ملی و دوران زمامداری &#039;&#039;&#039;محمد مصدق&#039;&#039;&#039; که درگيری ميان دربار و جنبش بالا گرفته بود، کيهان تلاش داشت از خطی معتدل و بيطرفانه پيروی کند و از سمت گيری های افراطی بپرهيزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از کودتای ۲۸ مرداد در ايران حکومت نظامی بر سر کار آمد که آزادی نشر و بيان را محدود ساخت. در شرايطی که روزنامه های غيردولتی زير فشار شديد بودند، کيهان با اتکا به درايت مصباح زاده توانست تا حد زيادی از استقلال خود دفاع کند. پافشاری بر سلامت حرفه ای، حيثيت و اعتبار نشريه را نزد لايه های آگاه جامعه بالا برد و باعث افزايش تيراژ روزنامه گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رقيب اصلی کيهان در عرصه مطبوعات، روزنامه اطلاعات به مديريت سناتور &#039;&#039;&#039;عباس مسعودی&#039;&#039;&#039; بود که به موضع آوازه گری برای ديدگاه های رسمی لغزيده و به روزنامه ای سر به فرمان تبديل شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقد ملايم از رژيم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن سال ها نشر و بيان در ايران زير فشاری سنگين قرار داشت و انتقاد از دولت با سانسور و محدوديت شديد روبرو بود. در همان شرايط دشوار، روزنامه کيهان، نارسايی های موجود را در سطحی محدود بيان می کرد و ناخشنودی های مردم را با لحنی ملايم بازتاب می داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از سردبيران کيهان تلاش کردند به رغم شرايط ناهموار، استقلال حرفه ای کيهان را پاس بدارند، در اين ميان می توان از &#039;&#039;&#039;عبدالرسول عظيمی و دکتر مهدی سمسار&#039;&#039;&#039; نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان از پشتيبانی گروهی از نويسندگان و روزنامه نويسان چيره دست برخوردار بود که هم در اسلوب نگارش و هم در حرفه مطبوعاتی خبره بودند. کسانی مانند کاوه دهگان، جهانگير افکاری، نصير امينی، عبد الله گله داری، حسام الدين امامی، صدر الدين الهی، رضا مرزبان، خسرو شاهانی و نصرت الله نوح در تحريريه کيهان کار می کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان همچنين موفق شده بود همکاری برخی از نويسندگان نامی ايران را جلب کند. کسانی مانند احمد شاملو، جلال آل احمد، محمود اعتمادزاده (به آذين)، اسماعيل خويی، علی اصغر حاج سيد جوادی، منوچهر آتشی، نصرت رحمانی و بسياری ديگر با صفحات ادبی کيهان يا ضميمه های فرهنگی آن همکاری داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرين سردبير روزنامه کيهان تا آستانه انقلاب &#039;&#039;&#039;امير طاهری&#039;&#039;&#039; بود. با نزديک شدن انقلاب سال ۱۳۵۷، شورای سردبيری تازه ای در کيهان شکل گرفت که &#039;&#039;&#039;رحمان هاتفی&#039;&#039;&#039; در رأس آن قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جريان انقلاب، کيهان به دفاع از اعتراضات مردمی پرداخت و در مبارزه برای آزادی نشر و بيان نقش برجسته ای ايفا کرد. رحمان هاتفی تا نيمه سال ۱۳۵۸ سردبير کيهان باقی ماند. او در سال ۱۳۶۲ به خاطر فعاليت های سياسی دستگير شد و در زندان جان باخت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کيهان پس از انقلاب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود حمايت کيهان از انقلاب و نهضت آيت الله خمينی، اين روزنامه پس از پيروزی انقلاب زير فشار قرار گرفت. طی سال ۱۳۵۸ جمهوری اسلامی که مايل بود &amp;quot;کيهان&amp;quot; را به بلندگوی بنيادها و باورهای فکری خود تبديل کند، بخش عمده تحريريه روزنامه را مشمول &amp;quot;پاکسازی&amp;quot; ساخت و اخراج کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۸ سرپرستی کيهان را رسما دولت به عهده گرفت. مديريت اجرايی و امور تحريری آن عمدتا به افراد غيرحرفه ای واگذار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نيمه دهه 1360 که نشريات تازه ای وارد صحنه مطبوعات ايران شده بودند، &#039;&#039;&#039;سيد محمد خاتمی&#039;&#039;&#039; با تيم تازه ای به سرپرستی &#039;&#039;&#039;ماشاء الله شمس الواعظين&#039;&#039;&#039; در کيهان مستقر شدند. آنها توانستند جان تازه ای به کيهان بدمند و ياد نيک گذشته آن را تا حدی زنده کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر دهه ۱۳۶۰ روزنامه نگاری به نام &#039;&#039;&#039;مهدی نصيری&#039;&#039;&#039; سردبيری کيهان را به عهده گرفت که رفته رفته اين روزنامه را به بلندگوی مواضع جناح افراطی حاکميت تبديل کرد، که بيش از خبررسانی و آگاه سازی جامعه، به تبليغ مواضع سياسی معين گرايش داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوايل دهه ۱۳۷۰ ناخشنودی از فشارهای سياسی و اجتماعی به ويژه در ميان زنان و جوانان ايرانی بالا گرفت. در شرايطی که جنبش اصلاح طلبی نيرو می گرفت،&#039;&#039;&#039;حسين شريعتمداری&#039;&#039;&#039; که از اعتماد ويژه رهبر جمهوری اسلامی برخوردار بود، به سرپرستی روزنامه کيهان منصوب شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای شريعتمداری وظيفه دفاع از رهبری را در برابر نيروها و محافل طرفدار تحول و اصلاحات به عهده گرفت و کيهان را بيش از پيش به روزنامه ای در خدمت يک قطب معين سياسی تبديل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان از جانب نيروهای ناراضی و اصلاح طلب، به شايعه پردازی، پرونده سازی و اتهام زنی به مخالفان حاکميت متهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سير کيهان از روزنامه ای کمابيش مستقل به روزنامه ای جناحی و تبليغاتی، به حيثيت آن ضربه جبران ناپذيری وارد کرد، به گونه ای که اين روزنامه در سالهای اخير، در کنار رسانه هايی مانند &amp;quot;صدا و سيما&amp;quot; به عنوان يکی از بلندگوهای رسمی جمهوری اسلامی شناخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه کيهان از اوايل دهه 1370 نقش فعالی در تنش ها و برخوردهای درونی حاکميت به عهده گرفت و به عنوان تندروترين نشريه مخالف اصلاحات معروف شد. کيهان با اين کارکرد تازه بيشتر طرفداران و مشتريان هميشگی و مألوف خود را از دست داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران اخير تنها به ياری حمايت دولتی و يارانه ای بود که اين روزنامه توانست به نشر خود ادامه دهد&amp;lt;ref&amp;gt;[[بی بی سی فارسیhttp://www.bbc.com/persian/iran/story/2005/04/050427 aa keyhan.shtml|بی بی سی فارسی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نام کیهان الهام گرفته از نام روزنامه لوموند ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دکترمصطفی مصباح زاده، بنيانگذار روزنامه کيهان&#039;&#039;&#039; که دارای تحصيلات در رشته حقوق در سطح دکتری از فرانسه بود و در بهمن ماه 1321 روزنامه کيهان را بنيان گذارد که نام آن ظاهراً الهام گرفته از روزنامه مشهور فرانسوی لوموند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان روزنامه به نوعی بازتاب دهنده مواضع جريان چپ و پيشرو در ايران شد و با انتشار چندين نشريه پرطرفدار جنبی به خانواده خود، در کنار روزنامه اطلاعات به يکی از دو بنگاه اصلی مطبوعاتی ايران بدل گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن روز، کيهان بچه ها و کيهان ورزشی سه مجله پرطرفداری بودند که مؤسسه کيهان در کنار روزنامه سراسری خود به صورت هفتگی منتشر می کرد و انتشار آنها هنوز هم در کنار اين روزنامه ادامه دارد. همچنين روزنامه هايی بزبان انگليسی و فرانسه و نشريه ادبی و فرهنگی کتاب هفته از جمله ديگر انتشارات موسسه کيهان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از چهره های مشهور جريان چپ ايران همچون خسرو گلسرخی که پيش از انقلاب به جوخه اعدام سپرده شد و رحمان هاتفی که پس از انقلاب، در زندان جان باخت، از روزنامه نگاران کيهان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از انقلاب نيز روزنامه کيهان به مصادره دولت درآمد اما آقای مصباح زاده نيز انتشار روزنامه کيهان را به صورت هفتگی در لندن ادامه داد که به کيهان لندن مشهور شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه کيهان در ايران در ابتدا به مالکيت بنياد مستضعفان در آمد و سپس از موسسات زير نظر رهبر جمهوری اسلامی در آمد که مدير آن نماينده ولايت فقیه خوانده می شود. پس از گذشت يک دهه از روی کارآمدن حکومت جمهوری اسلامی در ايران کيهان به يکی از پايگاههای مطبوعاتی جريان سياسی محافظه کار بدل گرديد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=24226</id>
		<title>روزنامه کیهان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=24226"/>
		<updated>2017-12-28T09:14:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: متون اصلی از بی بی سی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;پايه گذاری روزنامه کيهان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأسيس کيهان به سال ۱۳۲۲ بر می گردد. &#039;&#039;&#039;دکتر مصطفی مصباح زاده&#039;&#039;&#039; حقوقدان جوانی که در اروپا تحصيل کرده و تازه به ايران برگشته بود، در فکر تأسيس روزنامه تازه ای بود که کار اطلاع رسانی را با اصول مدرن حرفه ای همراه کنددر شهريور ۱۳۲۰ با اشغال ايران توسط نيروهای متفقين، اوضاع آشفته ای در کشور پديد آمد. به دنبال بالا گرفتن تنش های سياسی، روزنامه های بسياری انتشار يافت که در اوضاع پرآشوب، به نزاع با يکديگر مشغول بودند. بيشتر روزنامه ها به جای کار حرفه ای خبررسانی و آگاه سازی، به ارگان سازمان ها و احزاب گوناگون تبديل شده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال خروج رضا شاه پهلوی از کشور و ضعف دولت مرکزی، دربار پهلوی زير حمله شديد روزنامه ها قرار گرفته بود.&#039;&#039;&#039;محمد رضا شاه پهلوی&#039;&#039;&#039; که در جوانی به سلطنت رسيده بود، از رسانه خبری معتبری که بتواند مواضع دربار را منعکس کند، محروم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصباح زاده فکر پايه گذاری يک روزنامه حرفه ای آزاد و مستقل را با دربار در ميان گذاشت و برای تأسيس روزنامه ای که &amp;quot;کيهان&amp;quot; خوانده شد، از پشتيبانی و حمايت مالی دربار بهره مند شد. اما مصباح زاده با وجود بهره گيری از حمايت دربار، می کوشيد که کيهان در برابر نيروهای فشار و ارباب قدرت، همچنان سلامت و استقلال خود را حفظ کند و خبررسانی را به شيوه ای درست و حرفه ای انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مصباح زاده در تحريريه کيهان دخالت مستقيم نداشت، و نظارت بر هيئت تحريريه را به &#039;&#039;&#039;عبدالرحمن فرامرزی&#039;&#039;&#039; که از نويسندگان مورد اعتماد او بود، واگذار کرده بود. گفته می شود که مصباح زاده در طول انتشار کيهان، همواره مقام سردبير و استقلال هيئت تحريريه را محترم می شمرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسين قلی مستعان، مشفق همدانی، صادق بهداد و رحمت مصطفوی از نخستين سردبيران کيهان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دفتر روزنامه کيهان ابتدا در محله سرچشمه تهران بود و سپس به کوچه ای (اتابک) در خيابان فردوسی نقل مکان کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پيشرفت کيهان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان طی چند سال توانست به روزنامه ای پرتيراژ و سودآور تبديل شود و عده ای از بهترين روزنامه نگاران ايران را به خدمت بگيرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيش از سال ۱۳۳۲ يعنی در سالهای پرتلاطم نهضت ملی و دوران زمامداری &#039;&#039;&#039;محمد مصدق&#039;&#039;&#039; که درگيری ميان دربار و جنبش بالا گرفته بود، کيهان تلاش داشت از خطی معتدل و بيطرفانه پيروی کند و از سمت گيری های افراطی بپرهيزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از کودتای ۲۸ مرداد در ايران حکومت نظامی بر سر کار آمد که آزادی نشر و بيان را محدود ساخت. در شرايطی که روزنامه های غيردولتی زير فشار شديد بودند، کيهان با اتکا به درايت مصباح زاده توانست تا حد زيادی از استقلال خود دفاع کند. پافشاری بر سلامت حرفه ای، حيثيت و اعتبار نشريه را نزد لايه های آگاه جامعه بالا برد و باعث افزايش تيراژ روزنامه گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رقيب اصلی کيهان در عرصه مطبوعات، روزنامه اطلاعات به مديريت سناتور &#039;&#039;&#039;عباس مسعودی&#039;&#039;&#039; بود که به موضع آوازه گری برای ديدگاه های رسمی لغزيده و به روزنامه ای سر به فرمان تبديل شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نقد ملايم از رژيم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن سال ها نشر و بيان در ايران زير فشاری سنگين قرار داشت و انتقاد از دولت با سانسور و محدوديت شديد روبرو بود. در همان شرايط دشوار، روزنامه کيهان، نارسايی های موجود را در سطحی محدود بيان می کرد و ناخشنودی های مردم را با لحنی ملايم بازتاب می داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از سردبيران کيهان تلاش کردند به رغم شرايط ناهموار، استقلال حرفه ای کيهان را پاس بدارند، در اين ميان می توان از &#039;&#039;&#039;عبدالرسول عظيمی و دکتر مهدی سمسار&#039;&#039;&#039; نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان از پشتيبانی گروهی از نويسندگان و روزنامه نويسان چيره دست برخوردار بود که هم در اسلوب نگارش و هم در حرفه مطبوعاتی خبره بودند. کسانی مانند کاوه دهگان، جهانگير افکاری، نصير امينی، عبد الله گله داری، حسام الدين امامی، صدر الدين الهی، رضا مرزبان، خسرو شاهانی و نصرت الله نوح در تحريريه کيهان کار می کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان همچنين موفق شده بود همکاری برخی از نويسندگان نامی ايران را جلب کند. کسانی مانند احمد شاملو، جلال آل احمد، محمود اعتمادزاده (به آذين)، اسماعيل خويی، علی اصغر حاج سيد جوادی، منوچهر آتشی، نصرت رحمانی و بسياری ديگر با صفحات ادبی کيهان يا ضميمه های فرهنگی آن همکاری داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرين سردبير روزنامه کيهان تا آستانه انقلاب &#039;&#039;&#039;امير طاهری&#039;&#039;&#039; بود. با نزديک شدن انقلاب سال ۱۳۵۷، شورای سردبيری تازه ای در کيهان شکل گرفت که &#039;&#039;&#039;رحمان هاتفی&#039;&#039;&#039; در رأس آن قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جريان انقلاب، کيهان به دفاع از اعتراضات مردمی پرداخت و در مبارزه برای آزادی نشر و بيان نقش برجسته ای ايفا کرد. رحمان هاتفی تا نيمه سال ۱۳۵۸ سردبير کيهان باقی ماند. او در سال ۱۳۶۲ به خاطر فعاليت های سياسی دستگير شد و در زندان جان باخت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کيهان پس از انقلاب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود حمايت کيهان از انقلاب و نهضت آيت الله خمينی، اين روزنامه پس از پيروزی انقلاب زير فشار قرار گرفت. طی سال ۱۳۵۸ جمهوری اسلامی که مايل بود &amp;quot;کيهان&amp;quot; را به بلندگوی بنيادها و باورهای فکری خود تبديل کند، بخش عمده تحريريه روزنامه را مشمول &amp;quot;پاکسازی&amp;quot; ساخت و اخراج کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۸ سرپرستی کيهان را رسما دولت به عهده گرفت. مديريت اجرايی و امور تحريری آن عمدتا به افراد غيرحرفه ای واگذار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نيمه دهه 1360 که نشريات تازه ای وارد صحنه مطبوعات ايران شده بودند، &#039;&#039;&#039;سيد محمد خاتمی&#039;&#039;&#039; با تيم تازه ای به سرپرستی &#039;&#039;&#039;ماشاء الله شمس الواعظين&#039;&#039;&#039; در کيهان مستقر شدند. آنها توانستند جان تازه ای به کيهان بدمند و ياد نيک گذشته آن را تا حدی زنده کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر دهه ۱۳۶۰ روزنامه نگاری به نام &#039;&#039;&#039;مهدی نصيری&#039;&#039;&#039; سردبيری کيهان را به عهده گرفت که رفته رفته اين روزنامه را به بلندگوی مواضع جناح افراطی حاکميت تبديل کرد، که بيش از خبررسانی و آگاه سازی جامعه، به تبليغ مواضع سياسی معين گرايش داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوايل دهه ۱۳۷۰ ناخشنودی از فشارهای سياسی و اجتماعی به ويژه در ميان زنان و جوانان ايرانی بالا گرفت. در شرايطی که جنبش اصلاح طلبی نيرو می گرفت،&#039;&#039;&#039;حسين شريعتمداری&#039;&#039;&#039; که از اعتماد ويژه رهبر جمهوری اسلامی برخوردار بود، به سرپرستی روزنامه کيهان منصوب شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای شريعتمداری وظيفه دفاع از رهبری را در برابر نيروها و محافل طرفدار تحول و اصلاحات به عهده گرفت و کيهان را بيش از پيش به روزنامه ای در خدمت يک قطب معين سياسی تبديل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان از جانب نيروهای ناراضی و اصلاح طلب، به شايعه پردازی، پرونده سازی و اتهام زنی به مخالفان حاکميت متهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سير کيهان از روزنامه ای کمابيش مستقل به روزنامه ای جناحی و تبليغاتی، به حيثيت آن ضربه جبران ناپذيری وارد کرد، به گونه ای که اين روزنامه در سالهای اخير، در کنار رسانه هايی مانند &amp;quot;صدا و سيما&amp;quot; به عنوان يکی از بلندگوهای رسمی جمهوری اسلامی شناخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه کيهان از اوايل دهه 1370 نقش فعالی در تنش ها و برخوردهای درونی حاکميت به عهده گرفت و به عنوان تندروترين نشريه مخالف اصلاحات معروف شد. کيهان با اين کارکرد تازه بيشتر طرفداران و مشتريان هميشگی و مألوف خود را از دست داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران اخير تنها به ياری حمايت دولتی و يارانه ای بود که اين روزنامه توانست به نشر خود ادامه دهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نام کیهان الهام گرفته از نام روزنامه لوموند ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دکترمصطفی مصباح زاده، بنيانگذار روزنامه کيهان&#039;&#039;&#039; که دارای تحصيلات در رشته حقوق در سطح دکتری از فرانسه بود و در بهمن ماه 1321 روزنامه کيهان را بنيان گذارد که نام آن ظاهراً الهام گرفته از روزنامه مشهور فرانسوی لوموند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کيهان روزنامه به نوعی بازتاب دهنده مواضع جريان چپ و پيشرو در ايران شد و با انتشار چندين نشريه پرطرفدار جنبی به خانواده خود، در کنار روزنامه اطلاعات به يکی از دو بنگاه اصلی مطبوعاتی ايران بدل گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن روز، کيهان بچه ها و کيهان ورزشی سه مجله پرطرفداری بودند که مؤسسه کيهان در کنار روزنامه سراسری خود به صورت هفتگی منتشر می کرد و انتشار آنها هنوز هم در کنار اين روزنامه ادامه دارد. همچنين روزنامه هايی بزبان انگليسی و فرانسه و نشريه ادبی و فرهنگی کتاب هفته از جمله ديگر انتشارات موسسه کيهان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از چهره های مشهور جريان چپ ايران همچون خسرو گلسرخی که پيش از انقلاب به جوخه اعدام سپرده شد و رحمان هاتفی که پس از انقلاب، در زندان جان باخت، از روزنامه نگاران کيهان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از انقلاب نيز روزنامه کيهان به مصادره دولت درآمد اما آقای مصباح زاده نيز انتشار روزنامه کيهان را به صورت هفتگی در لندن ادامه داد که به کيهان لندن مشهور شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه کيهان در ايران در ابتدا به مالکيت بنياد مستضعفان در آمد و سپس از موسسات زير نظر رهبر جمهوری اسلامی در آمد که مدير آن نماينده ولايت فقیه خوانده می شود. پس از گذشت يک دهه از روی کارآمدن حکومت جمهوری اسلامی در ايران کيهان به يکی از پايگاههای مطبوعاتی جريان سياسی محافظه کار بدل گرديد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24023</id>
		<title>فروزان عبدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24023"/>
		<updated>2017-12-27T21:07:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: عکس چهارم&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:عضو تیم ملی والیبال زنان ایران.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
فروزان عبدی پیربازاری  (۱۳۳۶-مرداد ۱۳۶۷) عضوتیم ملی والیبال زنان ایران .پس از پیروزی انقلاب ۵۷ به هواداری ازسازمان مجاهدین خلق ایران پرداخت وپس از  ۳۰ خرداد ۶۰ به  جرم هواداری از مجاهدین خلق دستگیر وبه ۵ سال حبس محکوم شد .با وجود سپری شدن محکومیت اش ۲ سال اضافی کشید ودر قتل عام ۶۷ اعدام گردید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطراتی از فروزان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مینا انتظاری- سایت عصرنو&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کاپیتان فروزان عبدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار سال ۱۳۶۵ بود که بصورت تنبیهی دوباره از زندان قزل حصار به زندان مخوف اوین منتقل می‌شدیم. دور جدید سرکوب از اواخر زمستان ۶۴ شروع شده بود که متعاقبآ و قبل از ما چند سری ۲۰–۳۰ نفره از یارانمان را از بندهای زنان قزل حصار برای اِعمال فشار و تنبیه بیشتر به زندان اوین منتقل کرده بودند. بعد از ۵ سال تحمل درد و رنج و حبس و حرمان در زندانهای رژیم آخوندی گویی این جابجایی‌ها و فشار و سرکوب‌های مستمر هیچ نقطه پایان و انتهائی نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهرحال در یک دسته ۲۵–۲۰ نفره به بند ۱ پائین زندان اوین منتقل شدیم… بعداز انجام کارهای اولیه تعیین اتاق و جا و مکان و استقرار وسایل در اولین فرصت به حیاط و هواخوری بند رفتیم تا عزیزانی را که زودتر از ما به بند بالا (طبقه دوم) منتقل شده و در اطاقهای دربسته محبوس بودند ببینیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... همبندان عزیزمان را می‌دیدیم که در طبقه بالا و از پشت پنجره‌های رنگ و رو رفته از سر و کول هم بالا می‌رفتند و با لبخند و بوسه برایمان دست تکان می‌دادند… سودابه منصوری، اعظم (شهربانو) عطاری، مژگان سربی، سپیده زرگر … و در بالای سر آنها یکدفعه فروزان عبدی را دیدم مثل همیشه با لبخندی زیبا و دوست داشتنی و متانتی بیاد ماندنی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با فروزان طی سال ۱۳۶۱ ماه‌ها در بند تنبیهی ۸ قزلحصار بودیم و چه دوران سخت و طاقت فرسا و البته در کنار هم خاطره انگیزی بود. در یکی از آن روزهای وحشت و سرکوب بهار سال ۱۳۶۲ بود که فروزان را بهمراه جمع دیگری از زندانیان مقاوم و مجاهد برای آزار وشکنجه بیشتر از بند ۸ به سلولهای انفرادی گوهردشت بردند که دیگر تا یکسال و نیم بعد او را ندیدیم تا اینکه در اواسط سال ۶۳ بدنبال برخی تغییرات و جابجایی‌ها در سطح مسئولین زندان (خروج باند لاجوردی و استقرار نمایندگان منتظری در زندان)، او را بهمراه سایر بچه‌ها از انفرادیهای گوهردشت به بند عمومی ۳ قزلحصار منتقل کردند. بدنبال همان تغییرات و باصطلاح رفرم موقت در داخل زندان بود که ما را هم از بند تنبیهی ۸ بعد از ۲ سال به بند عمومی ۴ که در مجاورت بند ۳ بود منتقل کردند. همین ایام بود که بیشتر عصرها صدای ولوله و شور و نشاط بچه‌های بند ۳ را می‌شنیدیم که طبق معمول فروزان با راه انداختن بازی جمعی والیبال توی بند همه را مشغول و مجذوب می‌کرد و ما هم گاهآ برای دیدنش به دور از چشم «آنتن» های رژیم به بالای پنجره بند می‌رفتیم و به تماشای آنها می‌نشستیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا سال ۶۵ بود و بازهمدیگر را در شرایط تنبیهی و فشار بیشتر در اوین می‌دیدیم. همان روزهای اول ورود به بند بود که حمله و هجوم نوبتی مجتبی حلوائی شکنجه گر بدنام اوین و اوباش پاسدارش برای منکوب کردن ما آغاز شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفاصله چند روز ما را هم برای اِعمال محدودیت و فشار بیشتر به بند بالا و اتاقهای در بسته منتقل کردند که البته در کنار یاران و عزیزانی همچون فروزان خیلی هم خوشایندتر و روحیه بخش تر بود. بگذریم که جلادان بیرحم زندان تا کجا حداقل حقوق انسانی و زیستی ما را هم زیر پا می‌گذاشتند و چه به روزمان که درنمی‌آوردند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:فروزان نفر اول سمت راست.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فروزان در جمع زندانیان ملی کش&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدوداً تابستان سال ۶۵ بود که نام تعدادی از زندانیانی را که حکم پنج سال زندان آنان به اتمام رسیده بود متناوبآ برای بازجویی می‌خواندند و ازآن جمله بچه‌هایی مثل فروزان عبدی، سپیده زرگر، ناهید (فاطمه) تحصیلی … بودند که برای آزادی پیش شرط مصاحبه ویدیویی و محکوم کردن مجاهدین را ازآنها طلب می‌کردند که تقریبآ همهٔ آن بچه‌ها جواب رد داده بودند و نهایتاً مسئولین زندان و دادستانی حتی به یک تعهدنامه کتبی و فرمالیستی مبنی بر عدم فعالیت سیاسی بعد از آزادی نیز رضایت داده بودند که بچه‌ها زیر بار آن هم نرفته بودند و در آخر آنها را با ناسزا و توهین و تهدید به بند برگرداندند . بدین ترتیب فروزان نیز به جمع زندانیان ملی کش بند اضافه شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در زمره مقاومترین و محبوبترین زندانیان سیاسی&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی سالهای ۶۷–۶۵ همچون سالهای قبل از آن، فروزان در زمره مقاومترین و محبوبترین زندانیان سیاسی مجاهد خلق بود و در تمامی حرکتهای جمعی و اصولی زندانیان رو در روی رژیم، در هر بندی و تحت هر شرایطی و با هر ریسکی مسئولانه شرکت می‌کرد و البته خود همیشه جلودار بود ودر خط مقدم قرار می‌گرفت. هرجا او بود شادی بود و امید به زندگی، عشق بود و محبت به هم‌بند و هم زنجیر، و البته ایستادگی بود و مقاومت در مقابل دژخیم و رژیم. برای او خمودی و افسردگی کلماتی بودند بی مفهوم. در هر شرایطی پیشتاز و بانی براه انداختن مطالعات جمعی، ورزش جمعی و بخصوص تمرین و مسابقه والیبال و ایجاد شور و نشاط در بین بچه‌های بند بود که البته هرکدام ازاین تحرکات و فعالیتها از دید و نظر دشمن ضد بشری تحت عنوان «روابط و تشکیلات منافقین در زندان» گناه و جرمی بزرگ و نابخشودنی محسوب می‌شد … حتی در شرایط محرومیت کامل اگر توپی هم در کار نبود نگاهی به دور و بر خود می‌کرد و با جمع‌آوری چند تکه پارچه و به بهم پیچیدن آنها ظاهراً توپی درست می‌کرد و بچه‌ها را برای بازی راه می‌انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروزان عبدی پیربازاری قبل از دستگیری دانشجوی دانشگاه و از اعضای تیم ملی والیبال زنان ایران بود که طبعآ در بازی و ورزش داخل زندان نیز سرآمد همه بود و ما با صمیمیت شیطنت آمیزی او را کاپیتان صدا می‌کردیم. .. البته او فقط یک قهرمان ملی پوش در قلمرو ورزش نبود که در حیطه انسانیت و ارزشهای والای انسانی نیز سرچشمهٔ زلالی بود از پاکی و صداقت و دریائی بود بیکران از مهر و عطوفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود تابستان سال ۶۶ برای مدتی در بند ۳۲۵ بودیم که حیاط کوچکی هم داشت. فروزان از صبح زود با برپایی ورزش جمعی و یک ساعتی هم تمرین والیبال و عصر هم با به راه انداختن مسابقه والیبال هلهله و جنب و جوش خاصی در بند ایجاد می‌کرد. از بچه‌های ثابت بازی علاوه بر فروزان تا آنجا که یادم میاد ملیحه اقوامی، میترا اسکندری، فضیلت علامه، سهیلا فتاحیان، سیمین بهبهانی، مهین حیدریان، مهناز یوسفی و … بودند ... او در واقع با ورزش و بازی نیز منش و روش سیاسی و دموکراتیک خود را که همانا همبستگی و ازخودگذشتگی بود آموزش می‌داد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Foruzan abdi.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تنظیم رابطه با افراد و جریانات سیاسی دیگر&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنظیم رابطه فروزان بعنوان یک مجاهد خلق با محیط و افراد و جریانات سیاسی دیگر، فراتر از همه تفاوتهای نظری، سیاسی و رفتاری موجود، بسیار مثبت، سازنده و بلند نظرانه بود. او مورد احترام و اعتماد همه بچه‌های زندان بود. دوستان همبند مارکسیست ازهر گروه و با هر گرایش سیاسی، احساس نزدیکی زیادی با فروزان داشتند و احترام خاصی برای وی قائل بودند. بانوان بهایی همبند نیز خصائل والای انسانی فروزان را ستایش می‌کردند و او را بسیار دوست می‌داشتند و خلاصه هر آنکس که در مصاف با رژیم جهل و جنایت، ایستادگی می‌کرد فروزان را پشت و پناه خود در زندان می‌دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پائیز سال ۶۶ بود که بدنبال تغییرات و جابجایی‌های گسترده داخل زندان، کارگزاران رژیم تقریبآ تمامی زنان زندانی سیاسی موجود در تهران را در بندهای سه‌گانه اوین معروف به سالن ۱، ۲، و ۳ متمرکز کردند و ما با فروزان در سالن ۳ همبند بودیم. نوروز ۶۷ را در حالی در زندان و در شرایط اسارت جشن می‌گرفتیم که روحیه بچه‌ها از همیشه بالاتر بود… حول و حوش همان ایام بود که فروزان را بهمراه جمع دیگری از بچه‌های ملی کش بند به سالن ۱ که اتاقهای در بسته داشت منتقل کردند…&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;با قامتی افراشته بر فراز سکوی اعدام&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قتل‌عام هولناک و جنایتکارانه تابستان ۶۷ تمامی زنان زندانی مجاهد خلق در سالن ۱ و سالن ۳ و بسیاری هم از سالن ۲ اوین بدار آویخته شدند. هر چند تا کنون اطلاعات بسیار اندک و ناقصی از جزئیات و چگونگی این کشتار بزرگ بخصوص در بند زنان توسط دوستان همبند و جان بدربردگان این قتل‌عام بازگو شده ولی در مورد فروزان بطور خاص می‌دانیم که کاپیتان محبوب ما در زمره عاشقان شرزه ایی بود که اواسط مرداد ماه با قامتی افراشته بر فراز سکوی اعدام، طناب دار این مدال افتخار دفاع از آزادی و حقوق زنان در پیکار با ارتجاع حاکم را به گردن آویخت و جاودانه شد و برای همیشه در قلوب خلق محبوبش آرام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروزان قهرمان در آخرین ساعات عمر و شاید هم بعنوان آخرین وداع، برای رساندن خبر اعدام خود بدیگر یاران در بندش بطور سمبلیک و نیایش گونه در گوشه ایی از دیوار سلول انفرادی پیامی با چنین مضمونی می‌نویسد: «خدایا کمکم کن تا همچون عبدی شایسته، شمع فروزان راه تو باشم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مینا انتظاری&amp;lt;ref&amp;gt;کاپیتان فروزان [http://mina-entezari1.blogspot.com/2007/08/blog-post_29.html]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سایت عاشق آزادی&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به گزارش خانم (منیره) برادران، مسئولان زندان خانم عبدی را به خاطر مقاومتش در مقابل برخوردهای توهین آمیز نگهبانان و مقررات ضدانسانی آنها، بیش از یک سال (از پاییز سال ۱۳۶۲ تا زمستان ۱۳۶۳) برای تنبیه در سلولهای انفرادی گوهردشت نگه داشتند. در سلولهای انفرادی گوهردشت زندانی از داشتن هر نوع ارتباطی با دیگر زندانیان، گرفتن روزنامه و هواخوری و گاه حتی ملاقات با خانواده محروم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن تا سال ۱۳۶۵ در قزل حصار بود و سپس به اوین منتقل شد و به خاطر اعتراض به رفتار غیرانسانی زندانبانان عموماً در بندهای تنبیهی و اتاقهای دربسته به سر می‌برد. در بندهای تنبیهی، در اتاقها بسته بود و زندانیان سه بار به مدت ۳۰ دقیقه اجازه بیرون آمدن از اتاق داشتند. رفتن به توالت، شستشوی خود، ظرفها و لباسها در این زمان محدود باید انجام می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سایت عاشق آزادیhttp://manocherbi.blogspot.com/2011/08/blog-post 9057.html|سایت عاشق آزادی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Foruzan.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سایت دموکراسی وحقوق بشربرای ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته همبندانش، یکی از محبوب‌ترین چهره‌های زندان بود. او به خاطر رفتار باز و بردبارانه با همه زندانیان مورد احترام آنها بود. یک بار در زندان قزل حصار (بند ۳ واحد۳) در مقابل تواب مسئول اتاق، که به یک زندانی چپی دستور می‌داد که ظرفش را از بقیه جدا کند، ایستاد و به او گفت که مسئله نجس و پاکی مشکل آنها نیست، بلکه مشکل خود این تواب است و این اوست که باید ظرفش را از بقیه جدا کند. خانم عبدی در زندان روحیه ورزشکاری خود را همچنان نگاه داشته بود و در دوره کوتاهی که زندانیان قزل حصار از زمین بازی برخوردار بودند، او به رغم ممنوعیت ورزش دسته جمعی، مسابقات والیبال ترتیب می‌داد&amp;lt;ref&amp;gt;سایت دموکراسی و حقوق بشردر ایران [https://www.iranrights.org/fa/] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Foruzan.jpg&amp;diff=24022</id>
		<title>پرونده:Foruzan.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Foruzan.jpg&amp;diff=24022"/>
		<updated>2017-12-27T21:05:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فروزان با دوتن از دوستانش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24021</id>
		<title>فروزان عبدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24021"/>
		<updated>2017-12-27T21:02:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: عکس ۳&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:عضو تیم ملی والیبال زنان ایران.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
فروزان عبدی پیربازاری  (۱۳۳۶-مرداد ۱۳۶۷) عضوتیم ملی والیبال زنان ایران .پس از پیروزی انقلاب ۵۷ به هواداری ازسازمان مجاهدین خلق ایران پرداخت وپس از  ۳۰ خرداد ۶۰ به  جرم هواداری از مجاهدین خلق دستگیر وبه ۵ سال حبس محکوم شد .با وجود سپری شدن محکومیت اش ۲ سال اضافی کشید ودر قتل عام ۶۷ اعدام گردید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطراتی از فروزان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مینا انتظاری- سایت عصرنو&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کاپیتان فروزان عبدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار سال ۱۳۶۵ بود که بصورت تنبیهی دوباره از زندان قزل حصار به زندان مخوف اوین منتقل می‌شدیم. دور جدید سرکوب از اواخر زمستان ۶۴ شروع شده بود که متعاقبآ و قبل از ما چند سری ۲۰–۳۰ نفره از یارانمان را از بندهای زنان قزل حصار برای اِعمال فشار و تنبیه بیشتر به زندان اوین منتقل کرده بودند. بعد از ۵ سال تحمل درد و رنج و حبس و حرمان در زندانهای رژیم آخوندی گویی این جابجایی‌ها و فشار و سرکوب‌های مستمر هیچ نقطه پایان و انتهائی نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهرحال در یک دسته ۲۵–۲۰ نفره به بند ۱ پائین زندان اوین منتقل شدیم… بعداز انجام کارهای اولیه تعیین اتاق و جا و مکان و استقرار وسایل در اولین فرصت به حیاط و هواخوری بند رفتیم تا عزیزانی را که زودتر از ما به بند بالا (طبقه دوم) منتقل شده و در اطاقهای دربسته محبوس بودند ببینیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... همبندان عزیزمان را می‌دیدیم که در طبقه بالا و از پشت پنجره‌های رنگ و رو رفته از سر و کول هم بالا می‌رفتند و با لبخند و بوسه برایمان دست تکان می‌دادند… سودابه منصوری، اعظم (شهربانو) عطاری، مژگان سربی، سپیده زرگر … و در بالای سر آنها یکدفعه فروزان عبدی را دیدم مثل همیشه با لبخندی زیبا و دوست داشتنی و متانتی بیاد ماندنی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با فروزان طی سال ۱۳۶۱ ماه‌ها در بند تنبیهی ۸ قزلحصار بودیم و چه دوران سخت و طاقت فرسا و البته در کنار هم خاطره انگیزی بود. در یکی از آن روزهای وحشت و سرکوب بهار سال ۱۳۶۲ بود که فروزان را بهمراه جمع دیگری از زندانیان مقاوم و مجاهد برای آزار وشکنجه بیشتر از بند ۸ به سلولهای انفرادی گوهردشت بردند که دیگر تا یکسال و نیم بعد او را ندیدیم تا اینکه در اواسط سال ۶۳ بدنبال برخی تغییرات و جابجایی‌ها در سطح مسئولین زندان (خروج باند لاجوردی و استقرار نمایندگان منتظری در زندان)، او را بهمراه سایر بچه‌ها از انفرادیهای گوهردشت به بند عمومی ۳ قزلحصار منتقل کردند. بدنبال همان تغییرات و باصطلاح رفرم موقت در داخل زندان بود که ما را هم از بند تنبیهی ۸ بعد از ۲ سال به بند عمومی ۴ که در مجاورت بند ۳ بود منتقل کردند. همین ایام بود که بیشتر عصرها صدای ولوله و شور و نشاط بچه‌های بند ۳ را می‌شنیدیم که طبق معمول فروزان با راه انداختن بازی جمعی والیبال توی بند همه را مشغول و مجذوب می‌کرد و ما هم گاهآ برای دیدنش به دور از چشم «آنتن» های رژیم به بالای پنجره بند می‌رفتیم و به تماشای آنها می‌نشستیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا سال ۶۵ بود و بازهمدیگر را در شرایط تنبیهی و فشار بیشتر در اوین می‌دیدیم. همان روزهای اول ورود به بند بود که حمله و هجوم نوبتی مجتبی حلوائی شکنجه گر بدنام اوین و اوباش پاسدارش برای منکوب کردن ما آغاز شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفاصله چند روز ما را هم برای اِعمال محدودیت و فشار بیشتر به بند بالا و اتاقهای در بسته منتقل کردند که البته در کنار یاران و عزیزانی همچون فروزان خیلی هم خوشایندتر و روحیه بخش تر بود. بگذریم که جلادان بیرحم زندان تا کجا حداقل حقوق انسانی و زیستی ما را هم زیر پا می‌گذاشتند و چه به روزمان که درنمی‌آوردند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:فروزان نفر اول سمت راست.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فروزان در جمع زندانیان ملی کش&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدوداً تابستان سال ۶۵ بود که نام تعدادی از زندانیانی را که حکم پنج سال زندان آنان به اتمام رسیده بود متناوبآ برای بازجویی می‌خواندند و ازآن جمله بچه‌هایی مثل فروزان عبدی، سپیده زرگر، ناهید (فاطمه) تحصیلی … بودند که برای آزادی پیش شرط مصاحبه ویدیویی و محکوم کردن مجاهدین را ازآنها طلب می‌کردند که تقریبآ همهٔ آن بچه‌ها جواب رد داده بودند و نهایتاً مسئولین زندان و دادستانی حتی به یک تعهدنامه کتبی و فرمالیستی مبنی بر عدم فعالیت سیاسی بعد از آزادی نیز رضایت داده بودند که بچه‌ها زیر بار آن هم نرفته بودند و در آخر آنها را با ناسزا و توهین و تهدید به بند برگرداندند . بدین ترتیب فروزان نیز به جمع زندانیان ملی کش بند اضافه شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در زمره مقاومترین و محبوبترین زندانیان سیاسی&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی سالهای ۶۷–۶۵ همچون سالهای قبل از آن، فروزان در زمره مقاومترین و محبوبترین زندانیان سیاسی مجاهد خلق بود و در تمامی حرکتهای جمعی و اصولی زندانیان رو در روی رژیم، در هر بندی و تحت هر شرایطی و با هر ریسکی مسئولانه شرکت می‌کرد و البته خود همیشه جلودار بود ودر خط مقدم قرار می‌گرفت. هرجا او بود شادی بود و امید به زندگی، عشق بود و محبت به هم‌بند و هم زنجیر، و البته ایستادگی بود و مقاومت در مقابل دژخیم و رژیم. برای او خمودی و افسردگی کلماتی بودند بی مفهوم. در هر شرایطی پیشتاز و بانی براه انداختن مطالعات جمعی، ورزش جمعی و بخصوص تمرین و مسابقه والیبال و ایجاد شور و نشاط در بین بچه‌های بند بود که البته هرکدام ازاین تحرکات و فعالیتها از دید و نظر دشمن ضد بشری تحت عنوان «روابط و تشکیلات منافقین در زندان» گناه و جرمی بزرگ و نابخشودنی محسوب می‌شد … حتی در شرایط محرومیت کامل اگر توپی هم در کار نبود نگاهی به دور و بر خود می‌کرد و با جمع‌آوری چند تکه پارچه و به بهم پیچیدن آنها ظاهراً توپی درست می‌کرد و بچه‌ها را برای بازی راه می‌انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروزان عبدی پیربازاری قبل از دستگیری دانشجوی دانشگاه و از اعضای تیم ملی والیبال زنان ایران بود که طبعآ در بازی و ورزش داخل زندان نیز سرآمد همه بود و ما با صمیمیت شیطنت آمیزی او را کاپیتان صدا می‌کردیم. .. البته او فقط یک قهرمان ملی پوش در قلمرو ورزش نبود که در حیطه انسانیت و ارزشهای والای انسانی نیز سرچشمهٔ زلالی بود از پاکی و صداقت و دریائی بود بیکران از مهر و عطوفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود تابستان سال ۶۶ برای مدتی در بند ۳۲۵ بودیم که حیاط کوچکی هم داشت. فروزان از صبح زود با برپایی ورزش جمعی و یک ساعتی هم تمرین والیبال و عصر هم با به راه انداختن مسابقه والیبال هلهله و جنب و جوش خاصی در بند ایجاد می‌کرد. از بچه‌های ثابت بازی علاوه بر فروزان تا آنجا که یادم میاد ملیحه اقوامی، میترا اسکندری، فضیلت علامه، سهیلا فتاحیان، سیمین بهبهانی، مهین حیدریان، مهناز یوسفی و … بودند ... او در واقع با ورزش و بازی نیز منش و روش سیاسی و دموکراتیک خود را که همانا همبستگی و ازخودگذشتگی بود آموزش می‌داد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Foruzan abdi.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تنظیم رابطه با افراد و جریانات سیاسی دیگر&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنظیم رابطه فروزان بعنوان یک مجاهد خلق با محیط و افراد و جریانات سیاسی دیگر، فراتر از همه تفاوتهای نظری، سیاسی و رفتاری موجود، بسیار مثبت، سازنده و بلند نظرانه بود. او مورد احترام و اعتماد همه بچه‌های زندان بود. دوستان همبند مارکسیست ازهر گروه و با هر گرایش سیاسی، احساس نزدیکی زیادی با فروزان داشتند و احترام خاصی برای وی قائل بودند. بانوان بهایی همبند نیز خصائل والای انسانی فروزان را ستایش می‌کردند و او را بسیار دوست می‌داشتند و خلاصه هر آنکس که در مصاف با رژیم جهل و جنایت، ایستادگی می‌کرد فروزان را پشت و پناه خود در زندان می‌دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پائیز سال ۶۶ بود که بدنبال تغییرات و جابجایی‌های گسترده داخل زندان، کارگزاران رژیم تقریبآ تمامی زنان زندانی سیاسی موجود در تهران را در بندهای سه‌گانه اوین معروف به سالن ۱، ۲، و ۳ متمرکز کردند و ما با فروزان در سالن ۳ همبند بودیم. نوروز ۶۷ را در حالی در زندان و در شرایط اسارت جشن می‌گرفتیم که روحیه بچه‌ها از همیشه بالاتر بود… حول و حوش همان ایام بود که فروزان را بهمراه جمع دیگری از بچه‌های ملی کش بند به سالن ۱ که اتاقهای در بسته داشت منتقل کردند…&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;با قامتی افراشته بر فراز سکوی اعدام&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قتل‌عام هولناک و جنایتکارانه تابستان ۶۷ تمامی زنان زندانی مجاهد خلق در سالن ۱ و سالن ۳ و بسیاری هم از سالن ۲ اوین بدار آویخته شدند. هر چند تا کنون اطلاعات بسیار اندک و ناقصی از جزئیات و چگونگی این کشتار بزرگ بخصوص در بند زنان توسط دوستان همبند و جان بدربردگان این قتل‌عام بازگو شده ولی در مورد فروزان بطور خاص می‌دانیم که کاپیتان محبوب ما در زمره عاشقان شرزه ایی بود که اواسط مرداد ماه با قامتی افراشته بر فراز سکوی اعدام، طناب دار این مدال افتخار دفاع از آزادی و حقوق زنان در پیکار با ارتجاع حاکم را به گردن آویخت و جاودانه شد و برای همیشه در قلوب خلق محبوبش آرام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروزان قهرمان در آخرین ساعات عمر و شاید هم بعنوان آخرین وداع، برای رساندن خبر اعدام خود بدیگر یاران در بندش بطور سمبلیک و نیایش گونه در گوشه ایی از دیوار سلول انفرادی پیامی با چنین مضمونی می‌نویسد: «خدایا کمکم کن تا همچون عبدی شایسته، شمع فروزان راه تو باشم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مینا انتظاری&amp;lt;ref&amp;gt;کاپیتان فروزان [http://mina-entezari1.blogspot.com/2007/08/blog-post_29.html]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سایت عاشق آزادی&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به گزارش خانم (منیره) برادران، مسئولان زندان خانم عبدی را به خاطر مقاومتش در مقابل برخوردهای توهین آمیز نگهبانان و مقررات ضدانسانی آنها، بیش از یک سال (از پاییز سال ۱۳۶۲ تا زمستان ۱۳۶۳) برای تنبیه در سلولهای انفرادی گوهردشت نگه داشتند. در سلولهای انفرادی گوهردشت زندانی از داشتن هر نوع ارتباطی با دیگر زندانیان، گرفتن روزنامه و هواخوری و گاه حتی ملاقات با خانواده محروم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن تا سال ۱۳۶۵ در قزل حصار بود و سپس به اوین منتقل شد و به خاطر اعتراض به رفتار غیرانسانی زندانبانان عموماً در بندهای تنبیهی و اتاقهای دربسته به سر می‌برد. در بندهای تنبیهی، در اتاقها بسته بود و زندانیان سه بار به مدت ۳۰ دقیقه اجازه بیرون آمدن از اتاق داشتند. رفتن به توالت، شستشوی خود، ظرفها و لباسها در این زمان محدود باید انجام می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سایت عاشق آزادیhttp://manocherbi.blogspot.com/2011/08/blog-post 9057.html|سایت عاشق آزادی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سایت دموکراسی وحقوق بشربرای ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته همبندانش، یکی از محبوب‌ترین چهره‌های زندان بود. او به خاطر رفتار باز و بردبارانه با همه زندانیان مورد احترام آنها بود. یک بار در زندان قزل حصار (بند ۳ واحد۳) در مقابل تواب مسئول اتاق، که به یک زندانی چپی دستور می‌داد که ظرفش را از بقیه جدا کند، ایستاد و به او گفت که مسئله نجس و پاکی مشکل آنها نیست، بلکه مشکل خود این تواب است و این اوست که باید ظرفش را از بقیه جدا کند. خانم عبدی در زندان روحیه ورزشکاری خود را همچنان نگاه داشته بود و در دوره کوتاهی که زندانیان قزل حصار از زمین بازی برخوردار بودند، او به رغم ممنوعیت ورزش دسته جمعی، مسابقات والیبال ترتیب می‌داد&amp;lt;ref&amp;gt;سایت دموکراسی و حقوق بشردر ایران [https://www.iranrights.org/fa/] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Foruzan_abdi.jpg&amp;diff=24019</id>
		<title>پرونده:Foruzan abdi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Foruzan_abdi.jpg&amp;diff=24019"/>
		<updated>2017-12-27T21:01:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فروزان و دوستانش در اردوی تیم ملی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24018</id>
		<title>فروزان عبدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24018"/>
		<updated>2017-12-27T21:00:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: /* خاطراتی از فروزان */ عکس ۲&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:عضو تیم ملی والیبال زنان ایران.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
فروزان عبدی پیربازاری  (۱۳۳۶-مرداد ۱۳۶۷) عضوتیم ملی والیبال زنان ایران .پس از پیروزی انقلاب ۵۷ به هواداری ازسازمان مجاهدین خلق ایران پرداخت وپس از  ۳۰ خرداد ۶۰ به  جرم هواداری از مجاهدین خلق دستگیر وبه ۵ سال حبس محکوم شد .با وجود سپری شدن محکومیت اش ۲ سال اضافی کشید ودر قتل عام ۶۷ اعدام گردید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطراتی از فروزان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مینا انتظاری- سایت عصرنو&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کاپیتان فروزان عبدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار سال ۱۳۶۵ بود که بصورت تنبیهی دوباره از زندان قزل حصار به زندان مخوف اوین منتقل می‌شدیم. دور جدید سرکوب از اواخر زمستان ۶۴ شروع شده بود که متعاقبآ و قبل از ما چند سری ۲۰–۳۰ نفره از یارانمان را از بندهای زنان قزل حصار برای اِعمال فشار و تنبیه بیشتر به زندان اوین منتقل کرده بودند. بعد از ۵ سال تحمل درد و رنج و حبس و حرمان در زندانهای رژیم آخوندی گویی این جابجایی‌ها و فشار و سرکوب‌های مستمر هیچ نقطه پایان و انتهائی نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهرحال در یک دسته ۲۵–۲۰ نفره به بند ۱ پائین زندان اوین منتقل شدیم… بعداز انجام کارهای اولیه تعیین اتاق و جا و مکان و استقرار وسایل در اولین فرصت به حیاط و هواخوری بند رفتیم تا عزیزانی را که زودتر از ما به بند بالا (طبقه دوم) منتقل شده و در اطاقهای دربسته محبوس بودند ببینیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... همبندان عزیزمان را می‌دیدیم که در طبقه بالا و از پشت پنجره‌های رنگ و رو رفته از سر و کول هم بالا می‌رفتند و با لبخند و بوسه برایمان دست تکان می‌دادند… سودابه منصوری، اعظم (شهربانو) عطاری، مژگان سربی، سپیده زرگر … و در بالای سر آنها یکدفعه فروزان عبدی را دیدم مثل همیشه با لبخندی زیبا و دوست داشتنی و متانتی بیاد ماندنی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با فروزان طی سال ۱۳۶۱ ماه‌ها در بند تنبیهی ۸ قزلحصار بودیم و چه دوران سخت و طاقت فرسا و البته در کنار هم خاطره انگیزی بود. در یکی از آن روزهای وحشت و سرکوب بهار سال ۱۳۶۲ بود که فروزان را بهمراه جمع دیگری از زندانیان مقاوم و مجاهد برای آزار وشکنجه بیشتر از بند ۸ به سلولهای انفرادی گوهردشت بردند که دیگر تا یکسال و نیم بعد او را ندیدیم تا اینکه در اواسط سال ۶۳ بدنبال برخی تغییرات و جابجایی‌ها در سطح مسئولین زندان (خروج باند لاجوردی و استقرار نمایندگان منتظری در زندان)، او را بهمراه سایر بچه‌ها از انفرادیهای گوهردشت به بند عمومی ۳ قزلحصار منتقل کردند. بدنبال همان تغییرات و باصطلاح رفرم موقت در داخل زندان بود که ما را هم از بند تنبیهی ۸ بعد از ۲ سال به بند عمومی ۴ که در مجاورت بند ۳ بود منتقل کردند. همین ایام بود که بیشتر عصرها صدای ولوله و شور و نشاط بچه‌های بند ۳ را می‌شنیدیم که طبق معمول فروزان با راه انداختن بازی جمعی والیبال توی بند همه را مشغول و مجذوب می‌کرد و ما هم گاهآ برای دیدنش به دور از چشم «آنتن» های رژیم به بالای پنجره بند می‌رفتیم و به تماشای آنها می‌نشستیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا سال ۶۵ بود و بازهمدیگر را در شرایط تنبیهی و فشار بیشتر در اوین می‌دیدیم. همان روزهای اول ورود به بند بود که حمله و هجوم نوبتی مجتبی حلوائی شکنجه گر بدنام اوین و اوباش پاسدارش برای منکوب کردن ما آغاز شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفاصله چند روز ما را هم برای اِعمال محدودیت و فشار بیشتر به بند بالا و اتاقهای در بسته منتقل کردند که البته در کنار یاران و عزیزانی همچون فروزان خیلی هم خوشایندتر و روحیه بخش تر بود. بگذریم که جلادان بیرحم زندان تا کجا حداقل حقوق انسانی و زیستی ما را هم زیر پا می‌گذاشتند و چه به روزمان که درنمی‌آوردند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:فروزان نفر اول سمت راست.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فروزان در جمع زندانیان ملی کش&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدوداً تابستان سال ۶۵ بود که نام تعدادی از زندانیانی را که حکم پنج سال زندان آنان به اتمام رسیده بود متناوبآ برای بازجویی می‌خواندند و ازآن جمله بچه‌هایی مثل فروزان عبدی، سپیده زرگر، ناهید (فاطمه) تحصیلی … بودند که برای آزادی پیش شرط مصاحبه ویدیویی و محکوم کردن مجاهدین را ازآنها طلب می‌کردند که تقریبآ همهٔ آن بچه‌ها جواب رد داده بودند و نهایتاً مسئولین زندان و دادستانی حتی به یک تعهدنامه کتبی و فرمالیستی مبنی بر عدم فعالیت سیاسی بعد از آزادی نیز رضایت داده بودند که بچه‌ها زیر بار آن هم نرفته بودند و در آخر آنها را با ناسزا و توهین و تهدید به بند برگرداندند . بدین ترتیب فروزان نیز به جمع زندانیان ملی کش بند اضافه شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در زمره مقاومترین و محبوبترین زندانیان سیاسی&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی سالهای ۶۷–۶۵ همچون سالهای قبل از آن، فروزان در زمره مقاومترین و محبوبترین زندانیان سیاسی مجاهد خلق بود و در تمامی حرکتهای جمعی و اصولی زندانیان رو در روی رژیم، در هر بندی و تحت هر شرایطی و با هر ریسکی مسئولانه شرکت می‌کرد و البته خود همیشه جلودار بود ودر خط مقدم قرار می‌گرفت. هرجا او بود شادی بود و امید به زندگی، عشق بود و محبت به هم‌بند و هم زنجیر، و البته ایستادگی بود و مقاومت در مقابل دژخیم و رژیم. برای او خمودی و افسردگی کلماتی بودند بی مفهوم. در هر شرایطی پیشتاز و بانی براه انداختن مطالعات جمعی، ورزش جمعی و بخصوص تمرین و مسابقه والیبال و ایجاد شور و نشاط در بین بچه‌های بند بود که البته هرکدام ازاین تحرکات و فعالیتها از دید و نظر دشمن ضد بشری تحت عنوان «روابط و تشکیلات منافقین در زندان» گناه و جرمی بزرگ و نابخشودنی محسوب می‌شد … حتی در شرایط محرومیت کامل اگر توپی هم در کار نبود نگاهی به دور و بر خود می‌کرد و با جمع‌آوری چند تکه پارچه و به بهم پیچیدن آنها ظاهراً توپی درست می‌کرد و بچه‌ها را برای بازی راه می‌انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروزان عبدی پیربازاری قبل از دستگیری دانشجوی دانشگاه و از اعضای تیم ملی والیبال زنان ایران بود که طبعآ در بازی و ورزش داخل زندان نیز سرآمد همه بود و ما با صمیمیت شیطنت آمیزی او را کاپیتان صدا می‌کردیم. .. البته او فقط یک قهرمان ملی پوش در قلمرو ورزش نبود که در حیطه انسانیت و ارزشهای والای انسانی نیز سرچشمهٔ زلالی بود از پاکی و صداقت و دریائی بود بیکران از مهر و عطوفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود تابستان سال ۶۶ برای مدتی در بند ۳۲۵ بودیم که حیاط کوچکی هم داشت. فروزان از صبح زود با برپایی ورزش جمعی و یک ساعتی هم تمرین والیبال و عصر هم با به راه انداختن مسابقه والیبال هلهله و جنب و جوش خاصی در بند ایجاد می‌کرد. از بچه‌های ثابت بازی علاوه بر فروزان تا آنجا که یادم میاد ملیحه اقوامی، میترا اسکندری، فضیلت علامه، سهیلا فتاحیان، سیمین بهبهانی، مهین حیدریان، مهناز یوسفی و … بودند ... او در واقع با ورزش و بازی نیز منش و روش سیاسی و دموکراتیک خود را که همانا همبستگی و ازخودگذشتگی بود آموزش می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تنظیم رابطه با افراد و جریانات سیاسی دیگر&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنظیم رابطه فروزان بعنوان یک مجاهد خلق با محیط و افراد و جریانات سیاسی دیگر، فراتر از همه تفاوتهای نظری، سیاسی و رفتاری موجود، بسیار مثبت، سازنده و بلند نظرانه بود. او مورد احترام و اعتماد همه بچه‌های زندان بود. دوستان همبند مارکسیست ازهر گروه و با هر گرایش سیاسی، احساس نزدیکی زیادی با فروزان داشتند و احترام خاصی برای وی قائل بودند. بانوان بهایی همبند نیز خصائل والای انسانی فروزان را ستایش می‌کردند و او را بسیار دوست می‌داشتند و خلاصه هر آنکس که در مصاف با رژیم جهل و جنایت، ایستادگی می‌کرد فروزان را پشت و پناه خود در زندان می‌دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پائیز سال ۶۶ بود که بدنبال تغییرات و جابجایی‌های گسترده داخل زندان، کارگزاران رژیم تقریبآ تمامی زنان زندانی سیاسی موجود در تهران را در بندهای سه‌گانه اوین معروف به سالن ۱، ۲، و ۳ متمرکز کردند و ما با فروزان در سالن ۳ همبند بودیم. نوروز ۶۷ را در حالی در زندان و در شرایط اسارت جشن می‌گرفتیم که روحیه بچه‌ها از همیشه بالاتر بود… حول و حوش همان ایام بود که فروزان را بهمراه جمع دیگری از بچه‌های ملی کش بند به سالن ۱ که اتاقهای در بسته داشت منتقل کردند…&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;با قامتی افراشته بر فراز سکوی اعدام&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قتل‌عام هولناک و جنایتکارانه تابستان ۶۷ تمامی زنان زندانی مجاهد خلق در سالن ۱ و سالن ۳ و بسیاری هم از سالن ۲ اوین بدار آویخته شدند. هر چند تا کنون اطلاعات بسیار اندک و ناقصی از جزئیات و چگونگی این کشتار بزرگ بخصوص در بند زنان توسط دوستان همبند و جان بدربردگان این قتل‌عام بازگو شده ولی در مورد فروزان بطور خاص می‌دانیم که کاپیتان محبوب ما در زمره عاشقان شرزه ایی بود که اواسط مرداد ماه با قامتی افراشته بر فراز سکوی اعدام، طناب دار این مدال افتخار دفاع از آزادی و حقوق زنان در پیکار با ارتجاع حاکم را به گردن آویخت و جاودانه شد و برای همیشه در قلوب خلق محبوبش آرام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروزان قهرمان در آخرین ساعات عمر و شاید هم بعنوان آخرین وداع، برای رساندن خبر اعدام خود بدیگر یاران در بندش بطور سمبلیک و نیایش گونه در گوشه ایی از دیوار سلول انفرادی پیامی با چنین مضمونی می‌نویسد: «خدایا کمکم کن تا همچون عبدی شایسته، شمع فروزان راه تو باشم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مینا انتظاری&amp;lt;ref&amp;gt;کاپیتان فروزان [http://mina-entezari1.blogspot.com/2007/08/blog-post_29.html]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سایت عاشق آزادی&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به گزارش خانم (منیره) برادران، مسئولان زندان خانم عبدی را به خاطر مقاومتش در مقابل برخوردهای توهین آمیز نگهبانان و مقررات ضدانسانی آنها، بیش از یک سال (از پاییز سال ۱۳۶۲ تا زمستان ۱۳۶۳) برای تنبیه در سلولهای انفرادی گوهردشت نگه داشتند. در سلولهای انفرادی گوهردشت زندانی از داشتن هر نوع ارتباطی با دیگر زندانیان، گرفتن روزنامه و هواخوری و گاه حتی ملاقات با خانواده محروم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن تا سال ۱۳۶۵ در قزل حصار بود و سپس به اوین منتقل شد و به خاطر اعتراض به رفتار غیرانسانی زندانبانان عموماً در بندهای تنبیهی و اتاقهای دربسته به سر می‌برد. در بندهای تنبیهی، در اتاقها بسته بود و زندانیان سه بار به مدت ۳۰ دقیقه اجازه بیرون آمدن از اتاق داشتند. رفتن به توالت، شستشوی خود، ظرفها و لباسها در این زمان محدود باید انجام می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سایت عاشق آزادیhttp://manocherbi.blogspot.com/2011/08/blog-post 9057.html|سایت عاشق آزادی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سایت دموکراسی وحقوق بشربرای ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته همبندانش، یکی از محبوب‌ترین چهره‌های زندان بود. او به خاطر رفتار باز و بردبارانه با همه زندانیان مورد احترام آنها بود. یک بار در زندان قزل حصار (بند ۳ واحد۳) در مقابل تواب مسئول اتاق، که به یک زندانی چپی دستور می‌داد که ظرفش را از بقیه جدا کند، ایستاد و به او گفت که مسئله نجس و پاکی مشکل آنها نیست، بلکه مشکل خود این تواب است و این اوست که باید ظرفش را از بقیه جدا کند. خانم عبدی در زندان روحیه ورزشکاری خود را همچنان نگاه داشته بود و در دوره کوتاهی که زندانیان قزل حصار از زمین بازی برخوردار بودند، او به رغم ممنوعیت ورزش دسته جمعی، مسابقات والیبال ترتیب می‌داد&amp;lt;ref&amp;gt;سایت دموکراسی و حقوق بشردر ایران [https://www.iranrights.org/fa/] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D9%86%D9%81%D8%B1_%D8%A7%D9%88%D9%84_%D8%B3%D9%85%D8%AA_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA.jpg&amp;diff=24017</id>
		<title>پرونده:فروزان نفر اول سمت راست.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D9%86%D9%81%D8%B1_%D8%A7%D9%88%D9%84_%D8%B3%D9%85%D8%AA_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA.jpg&amp;diff=24017"/>
		<updated>2017-12-27T20:59:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فروزان با دیگر اعضای تیم ملی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24016</id>
		<title>فروزان عبدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24016"/>
		<updated>2017-12-27T20:58:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: عکس فروزان ۱&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:عضو تیم ملی والیبال زنان ایران.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
فروزان عبدی پیربازاری  (۱۳۳۶-مرداد ۱۳۶۷) عضوتیم ملی والیبال زنان ایران .پس از پیروزی انقلاب ۵۷ به هواداری ازسازمان مجاهدین خلق ایران پرداخت وپس از  ۳۰ خرداد ۶۰ به  جرم هواداری از مجاهدین خلق دستگیر وبه ۵ سال حبس محکوم شد .با وجود سپری شدن محکومیت اش ۲ سال اضافی کشید ودر قتل عام ۶۷ اعدام گردید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطراتی از فروزان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مینا انتظاری- سایت عصرنو&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کاپیتان فروزان عبدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار سال ۱۳۶۵ بود که بصورت تنبیهی دوباره از زندان قزل حصار به زندان مخوف اوین منتقل می‌شدیم. دور جدید سرکوب از اواخر زمستان ۶۴ شروع شده بود که متعاقبآ و قبل از ما چند سری ۲۰–۳۰ نفره از یارانمان را از بندهای زنان قزل حصار برای اِعمال فشار و تنبیه بیشتر به زندان اوین منتقل کرده بودند. بعد از ۵ سال تحمل درد و رنج و حبس و حرمان در زندانهای رژیم آخوندی گویی این جابجایی‌ها و فشار و سرکوب‌های مستمر هیچ نقطه پایان و انتهائی نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهرحال در یک دسته ۲۵–۲۰ نفره به بند ۱ پائین زندان اوین منتقل شدیم… بعداز انجام کارهای اولیه تعیین اتاق و جا و مکان و استقرار وسایل در اولین فرصت به حیاط و هواخوری بند رفتیم تا عزیزانی را که زودتر از ما به بند بالا (طبقه دوم) منتقل شده و در اطاقهای دربسته محبوس بودند ببینیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... همبندان عزیزمان را می‌دیدیم که در طبقه بالا و از پشت پنجره‌های رنگ و رو رفته از سر و کول هم بالا می‌رفتند و با لبخند و بوسه برایمان دست تکان می‌دادند… سودابه منصوری، اعظم (شهربانو) عطاری، مژگان سربی، سپیده زرگر … و در بالای سر آنها یکدفعه فروزان عبدی را دیدم مثل همیشه با لبخندی زیبا و دوست داشتنی و متانتی بیاد ماندنی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با فروزان طی سال ۱۳۶۱ ماه‌ها در بند تنبیهی ۸ قزلحصار بودیم و چه دوران سخت و طاقت فرسا و البته در کنار هم خاطره انگیزی بود. در یکی از آن روزهای وحشت و سرکوب بهار سال ۱۳۶۲ بود که فروزان را بهمراه جمع دیگری از زندانیان مقاوم و مجاهد برای آزار وشکنجه بیشتر از بند ۸ به سلولهای انفرادی گوهردشت بردند که دیگر تا یکسال و نیم بعد او را ندیدیم تا اینکه در اواسط سال ۶۳ بدنبال برخی تغییرات و جابجایی‌ها در سطح مسئولین زندان (خروج باند لاجوردی و استقرار نمایندگان منتظری در زندان)، او را بهمراه سایر بچه‌ها از انفرادیهای گوهردشت به بند عمومی ۳ قزلحصار منتقل کردند. بدنبال همان تغییرات و باصطلاح رفرم موقت در داخل زندان بود که ما را هم از بند تنبیهی ۸ بعد از ۲ سال به بند عمومی ۴ که در مجاورت بند ۳ بود منتقل کردند. همین ایام بود که بیشتر عصرها صدای ولوله و شور و نشاط بچه‌های بند ۳ را می‌شنیدیم که طبق معمول فروزان با راه انداختن بازی جمعی والیبال توی بند همه را مشغول و مجذوب می‌کرد و ما هم گاهآ برای دیدنش به دور از چشم «آنتن» های رژیم به بالای پنجره بند می‌رفتیم و به تماشای آنها می‌نشستیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا سال ۶۵ بود و بازهمدیگر را در شرایط تنبیهی و فشار بیشتر در اوین می‌دیدیم. همان روزهای اول ورود به بند بود که حمله و هجوم نوبتی مجتبی حلوائی شکنجه گر بدنام اوین و اوباش پاسدارش برای منکوب کردن ما آغاز شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفاصله چند روز ما را هم برای اِعمال محدودیت و فشار بیشتر به بند بالا و اتاقهای در بسته منتقل کردند که البته در کنار یاران و عزیزانی همچون فروزان خیلی هم خوشایندتر و روحیه بخش تر بود. بگذریم که جلادان بیرحم زندان تا کجا حداقل حقوق انسانی و زیستی ما را هم زیر پا می‌گذاشتند و چه به روزمان که درنمی‌آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فروزان در جمع زندانیان ملی کش&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدوداً تابستان سال ۶۵ بود که نام تعدادی از زندانیانی را که حکم پنج سال زندان آنان به اتمام رسیده بود متناوبآ برای بازجویی می‌خواندند و ازآن جمله بچه‌هایی مثل فروزان عبدی، سپیده زرگر، ناهید (فاطمه) تحصیلی … بودند که برای آزادی پیش شرط مصاحبه ویدیویی و محکوم کردن مجاهدین را ازآنها طلب می‌کردند که تقریبآ همهٔ آن بچه‌ها جواب رد داده بودند و نهایتاً مسئولین زندان و دادستانی حتی به یک تعهدنامه کتبی و فرمالیستی مبنی بر عدم فعالیت سیاسی بعد از آزادی نیز رضایت داده بودند که بچه‌ها زیر بار آن هم نرفته بودند و در آخر آنها را با ناسزا و توهین و تهدید به بند برگرداندند . بدین ترتیب فروزان نیز به جمع زندانیان ملی کش بند اضافه شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در زمره مقاومترین و محبوبترین زندانیان سیاسی&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی سالهای ۶۷–۶۵ همچون سالهای قبل از آن، فروزان در زمره مقاومترین و محبوبترین زندانیان سیاسی مجاهد خلق بود و در تمامی حرکتهای جمعی و اصولی زندانیان رو در روی رژیم، در هر بندی و تحت هر شرایطی و با هر ریسکی مسئولانه شرکت می‌کرد و البته خود همیشه جلودار بود ودر خط مقدم قرار می‌گرفت. هرجا او بود شادی بود و امید به زندگی، عشق بود و محبت به هم‌بند و هم زنجیر، و البته ایستادگی بود و مقاومت در مقابل دژخیم و رژیم. برای او خمودی و افسردگی کلماتی بودند بی مفهوم. در هر شرایطی پیشتاز و بانی براه انداختن مطالعات جمعی، ورزش جمعی و بخصوص تمرین و مسابقه والیبال و ایجاد شور و نشاط در بین بچه‌های بند بود که البته هرکدام ازاین تحرکات و فعالیتها از دید و نظر دشمن ضد بشری تحت عنوان «روابط و تشکیلات منافقین در زندان» گناه و جرمی بزرگ و نابخشودنی محسوب می‌شد … حتی در شرایط محرومیت کامل اگر توپی هم در کار نبود نگاهی به دور و بر خود می‌کرد و با جمع‌آوری چند تکه پارچه و به بهم پیچیدن آنها ظاهراً توپی درست می‌کرد و بچه‌ها را برای بازی راه می‌انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروزان عبدی پیربازاری قبل از دستگیری دانشجوی دانشگاه و از اعضای تیم ملی والیبال زنان ایران بود که طبعآ در بازی و ورزش داخل زندان نیز سرآمد همه بود و ما با صمیمیت شیطنت آمیزی او را کاپیتان صدا می‌کردیم. .. البته او فقط یک قهرمان ملی پوش در قلمرو ورزش نبود که در حیطه انسانیت و ارزشهای والای انسانی نیز سرچشمهٔ زلالی بود از پاکی و صداقت و دریائی بود بیکران از مهر و عطوفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود تابستان سال ۶۶ برای مدتی در بند ۳۲۵ بودیم که حیاط کوچکی هم داشت. فروزان از صبح زود با برپایی ورزش جمعی و یک ساعتی هم تمرین والیبال و عصر هم با به راه انداختن مسابقه والیبال هلهله و جنب و جوش خاصی در بند ایجاد می‌کرد. از بچه‌های ثابت بازی علاوه بر فروزان تا آنجا که یادم میاد ملیحه اقوامی، میترا اسکندری، فضیلت علامه، سهیلا فتاحیان، سیمین بهبهانی، مهین حیدریان، مهناز یوسفی و … بودند ... او در واقع با ورزش و بازی نیز منش و روش سیاسی و دموکراتیک خود را که همانا همبستگی و ازخودگذشتگی بود آموزش می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تنظیم رابطه با افراد و جریانات سیاسی دیگر&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنظیم رابطه فروزان بعنوان یک مجاهد خلق با محیط و افراد و جریانات سیاسی دیگر، فراتر از همه تفاوتهای نظری، سیاسی و رفتاری موجود، بسیار مثبت، سازنده و بلند نظرانه بود. او مورد احترام و اعتماد همه بچه‌های زندان بود. دوستان همبند مارکسیست ازهر گروه و با هر گرایش سیاسی، احساس نزدیکی زیادی با فروزان داشتند و احترام خاصی برای وی قائل بودند. بانوان بهایی همبند نیز خصائل والای انسانی فروزان را ستایش می‌کردند و او را بسیار دوست می‌داشتند و خلاصه هر آنکس که در مصاف با رژیم جهل و جنایت، ایستادگی می‌کرد فروزان را پشت و پناه خود در زندان می‌دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پائیز سال ۶۶ بود که بدنبال تغییرات و جابجایی‌های گسترده داخل زندان، کارگزاران رژیم تقریبآ تمامی زنان زندانی سیاسی موجود در تهران را در بندهای سه‌گانه اوین معروف به سالن ۱، ۲، و ۳ متمرکز کردند و ما با فروزان در سالن ۳ همبند بودیم. نوروز ۶۷ را در حالی در زندان و در شرایط اسارت جشن می‌گرفتیم که روحیه بچه‌ها از همیشه بالاتر بود… حول و حوش همان ایام بود که فروزان را بهمراه جمع دیگری از بچه‌های ملی کش بند به سالن ۱ که اتاقهای در بسته داشت منتقل کردند…&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;با قامتی افراشته بر فراز سکوی اعدام&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قتل‌عام هولناک و جنایتکارانه تابستان ۶۷ تمامی زنان زندانی مجاهد خلق در سالن ۱ و سالن ۳ و بسیاری هم از سالن ۲ اوین بدار آویخته شدند. هر چند تا کنون اطلاعات بسیار اندک و ناقصی از جزئیات و چگونگی این کشتار بزرگ بخصوص در بند زنان توسط دوستان همبند و جان بدربردگان این قتل‌عام بازگو شده ولی در مورد فروزان بطور خاص می‌دانیم که کاپیتان محبوب ما در زمره عاشقان شرزه ایی بود که اواسط مرداد ماه با قامتی افراشته بر فراز سکوی اعدام، طناب دار این مدال افتخار دفاع از آزادی و حقوق زنان در پیکار با ارتجاع حاکم را به گردن آویخت و جاودانه شد و برای همیشه در قلوب خلق محبوبش آرام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروزان قهرمان در آخرین ساعات عمر و شاید هم بعنوان آخرین وداع، برای رساندن خبر اعدام خود بدیگر یاران در بندش بطور سمبلیک و نیایش گونه در گوشه ایی از دیوار سلول انفرادی پیامی با چنین مضمونی می‌نویسد: «خدایا کمکم کن تا همچون عبدی شایسته، شمع فروزان راه تو باشم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مینا انتظاری&amp;lt;ref&amp;gt;کاپیتان فروزان [http://mina-entezari1.blogspot.com/2007/08/blog-post_29.html]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سایت عاشق آزادی&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به گزارش خانم (منیره) برادران، مسئولان زندان خانم عبدی را به خاطر مقاومتش در مقابل برخوردهای توهین آمیز نگهبانان و مقررات ضدانسانی آنها، بیش از یک سال (از پاییز سال ۱۳۶۲ تا زمستان ۱۳۶۳) برای تنبیه در سلولهای انفرادی گوهردشت نگه داشتند. در سلولهای انفرادی گوهردشت زندانی از داشتن هر نوع ارتباطی با دیگر زندانیان، گرفتن روزنامه و هواخوری و گاه حتی ملاقات با خانواده محروم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن تا سال ۱۳۶۵ در قزل حصار بود و سپس به اوین منتقل شد و به خاطر اعتراض به رفتار غیرانسانی زندانبانان عموماً در بندهای تنبیهی و اتاقهای دربسته به سر می‌برد. در بندهای تنبیهی، در اتاقها بسته بود و زندانیان سه بار به مدت ۳۰ دقیقه اجازه بیرون آمدن از اتاق داشتند. رفتن به توالت، شستشوی خود، ظرفها و لباسها در این زمان محدود باید انجام می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سایت عاشق آزادیhttp://manocherbi.blogspot.com/2011/08/blog-post 9057.html|سایت عاشق آزادی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سایت دموکراسی وحقوق بشربرای ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته همبندانش، یکی از محبوب‌ترین چهره‌های زندان بود. او به خاطر رفتار باز و بردبارانه با همه زندانیان مورد احترام آنها بود. یک بار در زندان قزل حصار (بند ۳ واحد۳) در مقابل تواب مسئول اتاق، که به یک زندانی چپی دستور می‌داد که ظرفش را از بقیه جدا کند، ایستاد و به او گفت که مسئله نجس و پاکی مشکل آنها نیست، بلکه مشکل خود این تواب است و این اوست که باید ظرفش را از بقیه جدا کند. خانم عبدی در زندان روحیه ورزشکاری خود را همچنان نگاه داشته بود و در دوره کوتاهی که زندانیان قزل حصار از زمین بازی برخوردار بودند، او به رغم ممنوعیت ورزش دسته جمعی، مسابقات والیبال ترتیب می‌داد&amp;lt;ref&amp;gt;سایت دموکراسی و حقوق بشردر ایران [https://www.iranrights.org/fa/] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24014</id>
		<title>فروزان عبدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24014"/>
		<updated>2017-12-27T20:55:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: /* خاطراتی از فروزان */ سایتها&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فروزان عبدی پیربازاری  (۱۳۳۶-مرداد ۱۳۶۷) عضوتیم ملی والیبال زنان ایران .پس از پیروزی انقلاب ۵۷ به هواداری ازسازمان مجاهدین خلق ایران پرداخت وپس از  ۳۰ خرداد ۶۰ به  جرم هواداری از مجاهدین خلق دستگیر وبه ۵ سال حبس محکوم شد .با وجود سپری شدن محکومیت اش ۲ سال اضافی کشید ودر قتل عام ۶۷ اعدام گردید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطراتی از فروزان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مینا انتظاری- سایت عصرنو&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کاپیتان فروزان عبدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار سال ۱۳۶۵ بود که بصورت تنبیهی دوباره از زندان قزل حصار به زندان مخوف اوین منتقل می‌شدیم. دور جدید سرکوب از اواخر زمستان ۶۴ شروع شده بود که متعاقبآ و قبل از ما چند سری ۲۰–۳۰ نفره از یارانمان را از بندهای زنان قزل حصار برای اِعمال فشار و تنبیه بیشتر به زندان اوین منتقل کرده بودند. بعد از ۵ سال تحمل درد و رنج و حبس و حرمان در زندانهای رژیم آخوندی گویی این جابجایی‌ها و فشار و سرکوب‌های مستمر هیچ نقطه پایان و انتهائی نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهرحال در یک دسته ۲۵–۲۰ نفره به بند ۱ پائین زندان اوین منتقل شدیم… بعداز انجام کارهای اولیه تعیین اتاق و جا و مکان و استقرار وسایل در اولین فرصت به حیاط و هواخوری بند رفتیم تا عزیزانی را که زودتر از ما به بند بالا (طبقه دوم) منتقل شده و در اطاقهای دربسته محبوس بودند ببینیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... همبندان عزیزمان را می‌دیدیم که در طبقه بالا و از پشت پنجره‌های رنگ و رو رفته از سر و کول هم بالا می‌رفتند و با لبخند و بوسه برایمان دست تکان می‌دادند… سودابه منصوری، اعظم (شهربانو) عطاری، مژگان سربی، سپیده زرگر … و در بالای سر آنها یکدفعه فروزان عبدی را دیدم مثل همیشه با لبخندی زیبا و دوست داشتنی و متانتی بیاد ماندنی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با فروزان طی سال ۱۳۶۱ ماه‌ها در بند تنبیهی ۸ قزلحصار بودیم و چه دوران سخت و طاقت فرسا و البته در کنار هم خاطره انگیزی بود. در یکی از آن روزهای وحشت و سرکوب بهار سال ۱۳۶۲ بود که فروزان را بهمراه جمع دیگری از زندانیان مقاوم و مجاهد برای آزار وشکنجه بیشتر از بند ۸ به سلولهای انفرادی گوهردشت بردند که دیگر تا یکسال و نیم بعد او را ندیدیم تا اینکه در اواسط سال ۶۳ بدنبال برخی تغییرات و جابجایی‌ها در سطح مسئولین زندان (خروج باند لاجوردی و استقرار نمایندگان منتظری در زندان)، او را بهمراه سایر بچه‌ها از انفرادیهای گوهردشت به بند عمومی ۳ قزلحصار منتقل کردند. بدنبال همان تغییرات و باصطلاح رفرم موقت در داخل زندان بود که ما را هم از بند تنبیهی ۸ بعد از ۲ سال به بند عمومی ۴ که در مجاورت بند ۳ بود منتقل کردند. همین ایام بود که بیشتر عصرها صدای ولوله و شور و نشاط بچه‌های بند ۳ را می‌شنیدیم که طبق معمول فروزان با راه انداختن بازی جمعی والیبال توی بند همه را مشغول و مجذوب می‌کرد و ما هم گاهآ برای دیدنش به دور از چشم «آنتن» های رژیم به بالای پنجره بند می‌رفتیم و به تماشای آنها می‌نشستیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا سال ۶۵ بود و بازهمدیگر را در شرایط تنبیهی و فشار بیشتر در اوین می‌دیدیم. همان روزهای اول ورود به بند بود که حمله و هجوم نوبتی مجتبی حلوائی شکنجه گر بدنام اوین و اوباش پاسدارش برای منکوب کردن ما آغاز شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفاصله چند روز ما را هم برای اِعمال محدودیت و فشار بیشتر به بند بالا و اتاقهای در بسته منتقل کردند که البته در کنار یاران و عزیزانی همچون فروزان خیلی هم خوشایندتر و روحیه بخش تر بود. بگذریم که جلادان بیرحم زندان تا کجا حداقل حقوق انسانی و زیستی ما را هم زیر پا می‌گذاشتند و چه به روزمان که درنمی‌آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فروزان در جمع زندانیان ملی کش&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدوداً تابستان سال ۶۵ بود که نام تعدادی از زندانیانی را که حکم پنج سال زندان آنان به اتمام رسیده بود متناوبآ برای بازجویی می‌خواندند و ازآن جمله بچه‌هایی مثل فروزان عبدی، سپیده زرگر، ناهید (فاطمه) تحصیلی … بودند که برای آزادی پیش شرط مصاحبه ویدیویی و محکوم کردن مجاهدین را ازآنها طلب می‌کردند که تقریبآ همهٔ آن بچه‌ها جواب رد داده بودند و نهایتاً مسئولین زندان و دادستانی حتی به یک تعهدنامه کتبی و فرمالیستی مبنی بر عدم فعالیت سیاسی بعد از آزادی نیز رضایت داده بودند که بچه‌ها زیر بار آن هم نرفته بودند و در آخر آنها را با ناسزا و توهین و تهدید به بند برگرداندند . بدین ترتیب فروزان نیز به جمع زندانیان ملی کش بند اضافه شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در زمره مقاومترین و محبوبترین زندانیان سیاسی&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی سالهای ۶۷–۶۵ همچون سالهای قبل از آن، فروزان در زمره مقاومترین و محبوبترین زندانیان سیاسی مجاهد خلق بود و در تمامی حرکتهای جمعی و اصولی زندانیان رو در روی رژیم، در هر بندی و تحت هر شرایطی و با هر ریسکی مسئولانه شرکت می‌کرد و البته خود همیشه جلودار بود ودر خط مقدم قرار می‌گرفت. هرجا او بود شادی بود و امید به زندگی، عشق بود و محبت به هم‌بند و هم زنجیر، و البته ایستادگی بود و مقاومت در مقابل دژخیم و رژیم. برای او خمودی و افسردگی کلماتی بودند بی مفهوم. در هر شرایطی پیشتاز و بانی براه انداختن مطالعات جمعی، ورزش جمعی و بخصوص تمرین و مسابقه والیبال و ایجاد شور و نشاط در بین بچه‌های بند بود که البته هرکدام ازاین تحرکات و فعالیتها از دید و نظر دشمن ضد بشری تحت عنوان «روابط و تشکیلات منافقین در زندان» گناه و جرمی بزرگ و نابخشودنی محسوب می‌شد … حتی در شرایط محرومیت کامل اگر توپی هم در کار نبود نگاهی به دور و بر خود می‌کرد و با جمع‌آوری چند تکه پارچه و به بهم پیچیدن آنها ظاهراً توپی درست می‌کرد و بچه‌ها را برای بازی راه می‌انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروزان عبدی پیربازاری قبل از دستگیری دانشجوی دانشگاه و از اعضای تیم ملی والیبال زنان ایران بود که طبعآ در بازی و ورزش داخل زندان نیز سرآمد همه بود و ما با صمیمیت شیطنت آمیزی او را کاپیتان صدا می‌کردیم. .. البته او فقط یک قهرمان ملی پوش در قلمرو ورزش نبود که در حیطه انسانیت و ارزشهای والای انسانی نیز سرچشمهٔ زلالی بود از پاکی و صداقت و دریائی بود بیکران از مهر و عطوفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود تابستان سال ۶۶ برای مدتی در بند ۳۲۵ بودیم که حیاط کوچکی هم داشت. فروزان از صبح زود با برپایی ورزش جمعی و یک ساعتی هم تمرین والیبال و عصر هم با به راه انداختن مسابقه والیبال هلهله و جنب و جوش خاصی در بند ایجاد می‌کرد. از بچه‌های ثابت بازی علاوه بر فروزان تا آنجا که یادم میاد ملیحه اقوامی، میترا اسکندری، فضیلت علامه، سهیلا فتاحیان، سیمین بهبهانی، مهین حیدریان، مهناز یوسفی و … بودند ... او در واقع با ورزش و بازی نیز منش و روش سیاسی و دموکراتیک خود را که همانا همبستگی و ازخودگذشتگی بود آموزش می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تنظیم رابطه با افراد و جریانات سیاسی دیگر&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنظیم رابطه فروزان بعنوان یک مجاهد خلق با محیط و افراد و جریانات سیاسی دیگر، فراتر از همه تفاوتهای نظری، سیاسی و رفتاری موجود، بسیار مثبت، سازنده و بلند نظرانه بود. او مورد احترام و اعتماد همه بچه‌های زندان بود. دوستان همبند مارکسیست ازهر گروه و با هر گرایش سیاسی، احساس نزدیکی زیادی با فروزان داشتند و احترام خاصی برای وی قائل بودند. بانوان بهایی همبند نیز خصائل والای انسانی فروزان را ستایش می‌کردند و او را بسیار دوست می‌داشتند و خلاصه هر آنکس که در مصاف با رژیم جهل و جنایت، ایستادگی می‌کرد فروزان را پشت و پناه خود در زندان می‌دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پائیز سال ۶۶ بود که بدنبال تغییرات و جابجایی‌های گسترده داخل زندان، کارگزاران رژیم تقریبآ تمامی زنان زندانی سیاسی موجود در تهران را در بندهای سه‌گانه اوین معروف به سالن ۱، ۲، و ۳ متمرکز کردند و ما با فروزان در سالن ۳ همبند بودیم. نوروز ۶۷ را در حالی در زندان و در شرایط اسارت جشن می‌گرفتیم که روحیه بچه‌ها از همیشه بالاتر بود… حول و حوش همان ایام بود که فروزان را بهمراه جمع دیگری از بچه‌های ملی کش بند به سالن ۱ که اتاقهای در بسته داشت منتقل کردند…&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;با قامتی افراشته بر فراز سکوی اعدام&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قتل‌عام هولناک و جنایتکارانه تابستان ۶۷ تمامی زنان زندانی مجاهد خلق در سالن ۱ و سالن ۳ و بسیاری هم از سالن ۲ اوین بدار آویخته شدند. هر چند تا کنون اطلاعات بسیار اندک و ناقصی از جزئیات و چگونگی این کشتار بزرگ بخصوص در بند زنان توسط دوستان همبند و جان بدربردگان این قتل‌عام بازگو شده ولی در مورد فروزان بطور خاص می‌دانیم که کاپیتان محبوب ما در زمره عاشقان شرزه ایی بود که اواسط مرداد ماه با قامتی افراشته بر فراز سکوی اعدام، طناب دار این مدال افتخار دفاع از آزادی و حقوق زنان در پیکار با ارتجاع حاکم را به گردن آویخت و جاودانه شد و برای همیشه در قلوب خلق محبوبش آرام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروزان قهرمان در آخرین ساعات عمر و شاید هم بعنوان آخرین وداع، برای رساندن خبر اعدام خود بدیگر یاران در بندش بطور سمبلیک و نیایش گونه در گوشه ایی از دیوار سلول انفرادی پیامی با چنین مضمونی می‌نویسد: «خدایا کمکم کن تا همچون عبدی شایسته، شمع فروزان راه تو باشم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مینا انتظاری&amp;lt;ref&amp;gt;کاپیتان فروزان [http://mina-entezari1.blogspot.com/2007/08/blog-post_29.html]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سایت عاشق آزادی&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به گزارش خانم (منیره) برادران، مسئولان زندان خانم عبدی را به خاطر مقاومتش در مقابل برخوردهای توهین آمیز نگهبانان و مقررات ضدانسانی آنها، بیش از یک سال (از پاییز سال ۱۳۶۲ تا زمستان ۱۳۶۳) برای تنبیه در سلولهای انفرادی گوهردشت نگه داشتند. در سلولهای انفرادی گوهردشت زندانی از داشتن هر نوع ارتباطی با دیگر زندانیان، گرفتن روزنامه و هواخوری و گاه حتی ملاقات با خانواده محروم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن تا سال ۱۳۶۵ در قزل حصار بود و سپس به اوین منتقل شد و به خاطر اعتراض به رفتار غیرانسانی زندانبانان عموماً در بندهای تنبیهی و اتاقهای دربسته به سر می‌برد. در بندهای تنبیهی، در اتاقها بسته بود و زندانیان سه بار به مدت ۳۰ دقیقه اجازه بیرون آمدن از اتاق داشتند. رفتن به توالت، شستشوی خود، ظرفها و لباسها در این زمان محدود باید انجام می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سایت عاشق آزادیhttp://manocherbi.blogspot.com/2011/08/blog-post 9057.html|سایت عاشق آزادی]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سایت دموکراسی وحقوق بشربرای ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته همبندانش، یکی از محبوب‌ترین چهره‌های زندان بود. او به خاطر رفتار باز و بردبارانه با همه زندانیان مورد احترام آنها بود. یک بار در زندان قزل حصار (بند ۳ واحد۳) در مقابل تواب مسئول اتاق، که به یک زندانی چپی دستور می‌داد که ظرفش را از بقیه جدا کند، ایستاد و به او گفت که مسئله نجس و پاکی مشکل آنها نیست، بلکه مشکل خود این تواب است و این اوست که باید ظرفش را از بقیه جدا کند. خانم عبدی در زندان روحیه ورزشکاری خود را همچنان نگاه داشته بود و در دوره کوتاهی که زندانیان قزل حصار از زمین بازی برخوردار بودند، او به رغم ممنوعیت ورزش دسته جمعی، مسابقات والیبال ترتیب می‌داد&amp;lt;ref&amp;gt;سایت دموکراسی و حقوق بشردر ایران [https://www.iranrights.org/fa/] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24013</id>
		<title>فروزان عبدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24013"/>
		<updated>2017-12-27T20:47:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فروزان عبدی پیربازاری  (۱۳۳۶-مرداد ۱۳۶۷) عضوتیم ملی والیبال زنان ایران .پس از پیروزی انقلاب ۵۷ به هواداری ازسازمان مجاهدین خلق ایران پرداخت وپس از  ۳۰ خرداد ۶۰ به  جرم هواداری از مجاهدین خلق دستگیر وبه ۵ سال حبس محکوم شد .با وجود سپری شدن محکومیت اش ۲ سال اضافی کشید ودر قتل عام ۶۷ اعدام گردید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطراتی از فروزان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مینا انتظاری- سایت عصرنو&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کاپیتان فروزان عبدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار سال ۱۳۶۵ بود که بصورت تنبیهی دوباره از زندان قزل حصار به زندان مخوف اوین منتقل می‌شدیم. دور جدید سرکوب از اواخر زمستان ۶۴ شروع شده بود که متعاقبآ و قبل از ما چند سری ۲۰–۳۰ نفره از یارانمان را از بندهای زنان قزل حصار برای اِعمال فشار و تنبیه بیشتر به زندان اوین منتقل کرده بودند. بعد از ۵ سال تحمل درد و رنج و حبس و حرمان در زندانهای رژیم آخوندی گویی این جابجایی‌ها و فشار و سرکوب‌های مستمر هیچ نقطه پایان و انتهائی نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهرحال در یک دسته ۲۵–۲۰ نفره به بند ۱ پائین زندان اوین منتقل شدیم… بعداز انجام کارهای اولیه تعیین اتاق و جا و مکان و استقرار وسایل در اولین فرصت به حیاط و هواخوری بند رفتیم تا عزیزانی را که زودتر از ما به بند بالا (طبقه دوم) منتقل شده و در اطاقهای دربسته محبوس بودند ببینیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... همبندان عزیزمان را می‌دیدیم که در طبقه بالا و از پشت پنجره‌های رنگ و رو رفته از سر و کول هم بالا می‌رفتند و با لبخند و بوسه برایمان دست تکان می‌دادند… سودابه منصوری، اعظم (شهربانو) عطاری، مژگان سربی، سپیده زرگر … و در بالای سر آنها یکدفعه فروزان عبدی را دیدم مثل همیشه با لبخندی زیبا و دوست داشتنی و متانتی بیاد ماندنی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با فروزان طی سال ۱۳۶۱ ماه‌ها در بند تنبیهی ۸ قزلحصار بودیم و چه دوران سخت و طاقت فرسا و البته در کنار هم خاطره انگیزی بود. در یکی از آن روزهای وحشت و سرکوب بهار سال ۱۳۶۲ بود که فروزان را بهمراه جمع دیگری از زندانیان مقاوم و مجاهد برای آزار وشکنجه بیشتر از بند ۸ به سلولهای انفرادی گوهردشت بردند که دیگر تا یکسال و نیم بعد او را ندیدیم تا اینکه در اواسط سال ۶۳ بدنبال برخی تغییرات و جابجایی‌ها در سطح مسئولین زندان (خروج باند لاجوردی و استقرار نمایندگان منتظری در زندان)، او را بهمراه سایر بچه‌ها از انفرادیهای گوهردشت به بند عمومی ۳ قزلحصار منتقل کردند. بدنبال همان تغییرات و باصطلاح رفرم موقت در داخل زندان بود که ما را هم از بند تنبیهی ۸ بعد از ۲ سال به بند عمومی ۴ که در مجاورت بند ۳ بود منتقل کردند. همین ایام بود که بیشتر عصرها صدای ولوله و شور و نشاط بچه‌های بند ۳ را می‌شنیدیم که طبق معمول فروزان با راه انداختن بازی جمعی والیبال توی بند همه را مشغول و مجذوب می‌کرد و ما هم گاهآ برای دیدنش به دور از چشم «آنتن» های رژیم به بالای پنجره بند می‌رفتیم و به تماشای آنها می‌نشستیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا سال ۶۵ بود و بازهمدیگر را در شرایط تنبیهی و فشار بیشتر در اوین می‌دیدیم. همان روزهای اول ورود به بند بود که حمله و هجوم نوبتی مجتبی حلوائی شکنجه گر بدنام اوین و اوباش پاسدارش برای منکوب کردن ما آغاز شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفاصله چند روز ما را هم برای اِعمال محدودیت و فشار بیشتر به بند بالا و اتاقهای در بسته منتقل کردند که البته در کنار یاران و عزیزانی همچون فروزان خیلی هم خوشایندتر و روحیه بخش تر بود. بگذریم که جلادان بیرحم زندان تا کجا حداقل حقوق انسانی و زیستی ما را هم زیر پا می‌گذاشتند و چه به روزمان که درنمی‌آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فروزان در جمع زندانیان ملی کش&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدوداً تابستان سال ۶۵ بود که نام تعدادی از زندانیانی را که حکم پنج سال زندان آنان به اتمام رسیده بود متناوبآ برای بازجویی می‌خواندند و ازآن جمله بچه‌هایی مثل فروزان عبدی، سپیده زرگر، ناهید (فاطمه) تحصیلی … بودند که برای آزادی پیش شرط مصاحبه ویدیویی و محکوم کردن مجاهدین را ازآنها طلب می‌کردند که تقریبآ همهٔ آن بچه‌ها جواب رد داده بودند و نهایتاً مسئولین زندان و دادستانی حتی به یک تعهدنامه کتبی و فرمالیستی مبنی بر عدم فعالیت سیاسی بعد از آزادی نیز رضایت داده بودند که بچه‌ها زیر بار آن هم نرفته بودند و در آخر آنها را با ناسزا و توهین و تهدید به بند برگرداندند . بدین ترتیب فروزان نیز به جمع زندانیان ملی کش بند اضافه شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در زمره مقاومترین و محبوبترین زندانیان سیاسی&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی سالهای ۶۷–۶۵ همچون سالهای قبل از آن، فروزان در زمره مقاومترین و محبوبترین زندانیان سیاسی مجاهد خلق بود و در تمامی حرکتهای جمعی و اصولی زندانیان رو در روی رژیم، در هر بندی و تحت هر شرایطی و با هر ریسکی مسئولانه شرکت می‌کرد و البته خود همیشه جلودار بود ودر خط مقدم قرار می‌گرفت. هرجا او بود شادی بود و امید به زندگی، عشق بود و محبت به هم‌بند و هم زنجیر، و البته ایستادگی بود و مقاومت در مقابل دژخیم و رژیم. برای او خمودی و افسردگی کلماتی بودند بی مفهوم. در هر شرایطی پیشتاز و بانی براه انداختن مطالعات جمعی، ورزش جمعی و بخصوص تمرین و مسابقه والیبال و ایجاد شور و نشاط در بین بچه‌های بند بود که البته هرکدام ازاین تحرکات و فعالیتها از دید و نظر دشمن ضد بشری تحت عنوان «روابط و تشکیلات منافقین در زندان» گناه و جرمی بزرگ و نابخشودنی محسوب می‌شد … حتی در شرایط محرومیت کامل اگر توپی هم در کار نبود نگاهی به دور و بر خود می‌کرد و با جمع‌آوری چند تکه پارچه و به بهم پیچیدن آنها ظاهراً توپی درست می‌کرد و بچه‌ها را برای بازی راه می‌انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروزان عبدی پیربازاری قبل از دستگیری دانشجوی دانشگاه و از اعضای تیم ملی والیبال زنان ایران بود که طبعآ در بازی و ورزش داخل زندان نیز سرآمد همه بود و ما با صمیمیت شیطنت آمیزی او را کاپیتان صدا می‌کردیم. .. البته او فقط یک قهرمان ملی پوش در قلمرو ورزش نبود که در حیطه انسانیت و ارزشهای والای انسانی نیز سرچشمهٔ زلالی بود از پاکی و صداقت و دریائی بود بیکران از مهر و عطوفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود تابستان سال ۶۶ برای مدتی در بند ۳۲۵ بودیم که حیاط کوچکی هم داشت. فروزان از صبح زود با برپایی ورزش جمعی و یک ساعتی هم تمرین والیبال و عصر هم با به راه انداختن مسابقه والیبال هلهله و جنب و جوش خاصی در بند ایجاد می‌کرد. از بچه‌های ثابت بازی علاوه بر فروزان تا آنجا که یادم میاد ملیحه اقوامی، میترا اسکندری، فضیلت علامه، سهیلا فتاحیان، سیمین بهبهانی، مهین حیدریان، مهناز یوسفی و … بودند ... او در واقع با ورزش و بازی نیز منش و روش سیاسی و دموکراتیک خود را که همانا همبستگی و ازخودگذشتگی بود آموزش می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تنظیم رابطه با افراد و جریانات سیاسی دیگر&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنظیم رابطه فروزان بعنوان یک مجاهد خلق با محیط و افراد و جریانات سیاسی دیگر، فراتر از همه تفاوتهای نظری، سیاسی و رفتاری موجود، بسیار مثبت، سازنده و بلند نظرانه بود. او مورد احترام و اعتماد همه بچه‌های زندان بود. دوستان همبند مارکسیست ازهر گروه و با هر گرایش سیاسی، احساس نزدیکی زیادی با فروزان داشتند و احترام خاصی برای وی قائل بودند. بانوان بهایی همبند نیز خصائل والای انسانی فروزان را ستایش می‌کردند و او را بسیار دوست می‌داشتند و خلاصه هر آنکس که در مصاف با رژیم جهل و جنایت، ایستادگی می‌کرد فروزان را پشت و پناه خود در زندان می‌دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پائیز سال ۶۶ بود که بدنبال تغییرات و جابجایی‌های گسترده داخل زندان، کارگزاران رژیم تقریبآ تمامی زنان زندانی سیاسی موجود در تهران را در بندهای سه‌گانه اوین معروف به سالن ۱، ۲، و ۳ متمرکز کردند و ما با فروزان در سالن ۳ همبند بودیم. نوروز ۶۷ را در حالی در زندان و در شرایط اسارت جشن می‌گرفتیم که روحیه بچه‌ها از همیشه بالاتر بود… حول و حوش همان ایام بود که فروزان را بهمراه جمع دیگری از بچه‌های ملی کش بند به سالن ۱ که اتاقهای در بسته داشت منتقل کردند…&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;با قامتی افراشته بر فراز سکوی اعدام&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قتل‌عام هولناک و جنایتکارانه تابستان ۶۷ تمامی زنان زندانی مجاهد خلق در سالن ۱ و سالن ۳ و بسیاری هم از سالن ۲ اوین بدار آویخته شدند. هر چند تا کنون اطلاعات بسیار اندک و ناقصی از جزئیات و چگونگی این کشتار بزرگ بخصوص در بند زنان توسط دوستان همبند و جان بدربردگان این قتل‌عام بازگو شده ولی در مورد فروزان بطور خاص می‌دانیم که کاپیتان محبوب ما در زمره عاشقان شرزه ایی بود که اواسط مرداد ماه با قامتی افراشته بر فراز سکوی اعدام، طناب دار این مدال افتخار دفاع از آزادی و حقوق زنان در پیکار با ارتجاع حاکم را به گردن آویخت و جاودانه شد و برای همیشه در قلوب خلق محبوبش آرام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروزان قهرمان در آخرین ساعات عمر و شاید هم بعنوان آخرین وداع، برای رساندن خبر اعدام خود بدیگر یاران در بندش بطور سمبلیک و نیایش گونه در گوشه ایی از دیوار سلول انفرادی پیامی با چنین مضمونی می‌نویسد: «خدایا کمکم کن تا همچون عبدی شایسته، شمع فروزان راه تو باشم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مینا انتظاری&amp;lt;ref&amp;gt;کاپیتان فروزان [http://mina-entezari1.blogspot.com/2007/08/blog-post_29.html]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سایت عاشق آزادی&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به گزارش خانم (منیره) برادران، مسئولان زندان خانم عبدی را به خاطر مقاومتش در مقابل برخوردهای توهین آمیز نگهبانان و مقررات ضدانسانی آنها، بیش از یک سال (از پاییز سال ۱۳۶۲ تا زمستان ۱۳۶۳) برای تنبیه در سلولهای انفرادی گوهردشت نگه داشتند. در سلولهای انفرادی گوهردشت زندانی از داشتن هر نوع ارتباطی با دیگر زندانیان، گرفتن روزنامه و هواخوری و گاه حتی ملاقات با خانواده محروم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن تا سال ۱۳۶۵ در قزل حصار بود و سپس به اوین منتقل شد و به خاطر اعتراض به رفتار غیرانسانی زندانبانان عموماً در بندهای تنبیهی و اتاقهای دربسته به سر می‌برد. در بندهای تنبیهی، در اتاقها بسته بود و زندانیان سه بار به مدت ۳۰ دقیقه اجازه بیرون آمدن از اتاق داشتند. رفتن به توالت، شستشوی خود، ظرفها و لباسها در این زمان محدود باید انجام می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سایت دموکراسی وحقوق بشربرای ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته همبندانش، یکی از محبوب‌ترین چهره‌های زندان بود. او به خاطر رفتار باز و بردبارانه با همه زندانیان مورد احترام آنها بود. یک بار در زندان قزل حصار (بند ۳ واحد۳) در مقابل تواب مسئول اتاق، که به یک زندانی چپی دستور می‌داد که ظرفش را از بقیه جدا کند، ایستاد و به او گفت که مسئله نجس و پاکی مشکل آنها نیست، بلکه مشکل خود این تواب است و این اوست که باید ظرفش را از بقیه جدا کند. خانم عبدی در زندان روحیه ورزشکاری خود را همچنان نگاه داشته بود و در دوره کوتاهی که زندانیان قزل حصار از زمین بازی برخوردار بودند، او به رغم ممنوعیت ورزش دسته جمعی، مسابقات والیبال ترتیب می‌داد&amp;lt;ref&amp;gt;سایت دموکراسی و حقوق بشردر ایران [https://www.iranrights.org/fa/] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24012</id>
		<title>فروزان عبدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24012"/>
		<updated>2017-12-27T20:41:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: متن فروزان&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فروزان عبدی پیربازاری  (۱۳۳۶-مرداد ۱۳۶۷) عضوتیم ملی والیبال زنان ایران .پس از پیروزی انقلاب ۵۷ به هواداری ازسازمان مجاهدین خلق ایران پرداخت وپس از  ۳۰ خرداد ۶۰ به  جرم هواداری از مجاهدین خلق دستگیر وبه ۵ سال حبس محکوم شد .با وجود سپری شدن محکومیت اش ۲ سال اضافی کشید ودر قتل عام ۶۷ اعدام گردید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطراتی از فروزان ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مینا انتظاری- سایت عصرنو&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کاپیتان فروزان عبدی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهار سال ۱۳۶۵ بود که بصورت تنبیهی دوباره از زندان قزل حصار به زندان مخوف اوین منتقل می‌شدیم. دور جدید سرکوب از اواخر زمستان ۶۴ شروع شده بود که متعاقبآ و قبل از ما چند سری ۲۰–۳۰ نفره از یارانمان را از بندهای زنان قزل حصار برای اِعمال فشار و تنبیه بیشتر به زندان اوین منتقل کرده بودند. بعد از ۵ سال تحمل درد و رنج و حبس و حرمان در زندانهای رژیم آخوندی گویی این جابجایی‌ها و فشار و سرکوب‌های مستمر هیچ نقطه پایان و انتهائی نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهرحال در یک دسته ۲۵–۲۰ نفره به بند ۱ پائین زندان اوین منتقل شدیم… بعداز انجام کارهای اولیه تعیین اتاق و جا و مکان و استقرار وسایل در اولین فرصت به حیاط و هواخوری بند رفتیم تا عزیزانی را که زودتر از ما به بند بالا (طبقه دوم) منتقل شده و در اطاقهای دربسته محبوس بودند ببینیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... همبندان عزیزمان را می‌دیدیم که در طبقه بالا و از پشت پنجره‌های رنگ و رو رفته از سر و کول هم بالا می‌رفتند و با لبخند و بوسه برایمان دست تکان می‌دادند… سودابه منصوری، اعظم (شهربانو) عطاری، مژگان سربی، سپیده زرگر … و در بالای سر آنها یکدفعه فروزان عبدی را دیدم مثل همیشه با لبخندی زیبا و دوست داشتنی و متانتی بیاد ماندنی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با فروزان طی سال ۱۳۶۱ ماه‌ها در بند تنبیهی ۸ قزلحصار بودیم و چه دوران سخت و طاقت فرسا و البته در کنار هم خاطره انگیزی بود. در یکی از آن روزهای وحشت و سرکوب بهار سال ۱۳۶۲ بود که فروزان را بهمراه جمع دیگری از زندانیان مقاوم و مجاهد برای آزار وشکنجه بیشتر از بند ۸ به سلولهای انفرادی گوهردشت بردند که دیگر تا یکسال و نیم بعد او را ندیدیم تا اینکه در اواسط سال ۶۳ بدنبال برخی تغییرات و جابجایی‌ها در سطح مسئولین زندان (خروج باند لاجوردی و استقرار نمایندگان منتظری در زندان)، او را بهمراه سایر بچه‌ها از انفرادیهای گوهردشت به بند عمومی ۳ قزلحصار منتقل کردند. بدنبال همان تغییرات و باصطلاح رفرم موقت در داخل زندان بود که ما را هم از بند تنبیهی ۸ بعد از ۲ سال به بند عمومی ۴ که در مجاورت بند ۳ بود منتقل کردند. همین ایام بود که بیشتر عصرها صدای ولوله و شور و نشاط بچه‌های بند ۳ را می‌شنیدیم که طبق معمول فروزان با راه انداختن بازی جمعی والیبال توی بند همه را مشغول و مجذوب می‌کرد و ما هم گاهآ برای دیدنش به دور از چشم «آنتن» های رژیم به بالای پنجره بند می‌رفتیم و به تماشای آنها می‌نشستیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا سال ۶۵ بود و بازهمدیگر را در شرایط تنبیهی و فشار بیشتر در اوین می‌دیدیم. همان روزهای اول ورود به بند بود که حمله و هجوم نوبتی مجتبی حلوائی شکنجه گر بدنام اوین و اوباش پاسدارش برای منکوب کردن ما آغاز شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفاصله چند روز ما را هم برای اِعمال محدودیت و فشار بیشتر به بند بالا و اتاقهای در بسته منتقل کردند که البته در کنار یاران و عزیزانی همچون فروزان خیلی هم خوشایندتر و روحیه بخش تر بود. بگذریم که جلادان بیرحم زندان تا کجا حداقل حقوق انسانی و زیستی ما را هم زیر پا می‌گذاشتند و چه به روزمان که درنمی‌آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فروزان در جمع زندانیان ملی کش&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدوداً تابستان سال ۶۵ بود که نام تعدادی از زندانیانی را که حکم پنج سال زندان آنان به اتمام رسیده بود متناوبآ برای بازجویی می‌خواندند و ازآن جمله بچه‌هایی مثل فروزان عبدی، سپیده زرگر، ناهید (فاطمه) تحصیلی … بودند که برای آزادی پیش شرط مصاحبه ویدیویی و محکوم کردن مجاهدین را ازآنها طلب می‌کردند که تقریبآ همهٔ آن بچه‌ها جواب رد داده بودند و نهایتاً مسئولین زندان و دادستانی حتی به یک تعهدنامه کتبی و فرمالیستی مبنی بر عدم فعالیت سیاسی بعد از آزادی نیز رضایت داده بودند که بچه‌ها زیر بار آن هم نرفته بودند و در آخر آنها را با ناسزا و توهین و تهدید به بند برگرداندند . بدین ترتیب فروزان نیز به جمع زندانیان ملی کش بند اضافه شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در زمره مقاومترین و محبوبترین زندانیان سیاسی&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی سالهای ۶۷–۶۵ همچون سالهای قبل از آن، فروزان در زمره مقاومترین و محبوبترین زندانیان سیاسی مجاهد خلق بود و در تمامی حرکتهای جمعی و اصولی زندانیان رو در روی رژیم، در هر بندی و تحت هر شرایطی و با هر ریسکی مسئولانه شرکت می‌کرد و البته خود همیشه جلودار بود ودر خط مقدم قرار می‌گرفت. هرجا او بود شادی بود و امید به زندگی، عشق بود و محبت به هم‌بند و هم زنجیر، و البته ایستادگی بود و مقاومت در مقابل دژخیم و رژیم. برای او خمودی و افسردگی کلماتی بودند بی مفهوم. در هر شرایطی پیشتاز و بانی براه انداختن مطالعات جمعی، ورزش جمعی و بخصوص تمرین و مسابقه والیبال و ایجاد شور و نشاط در بین بچه‌های بند بود که البته هرکدام ازاین تحرکات و فعالیتها از دید و نظر دشمن ضد بشری تحت عنوان «روابط و تشکیلات منافقین در زندان» گناه و جرمی بزرگ و نابخشودنی محسوب می‌شد … حتی در شرایط محرومیت کامل اگر توپی هم در کار نبود نگاهی به دور و بر خود می‌کرد و با جمع‌آوری چند تکه پارچه و به بهم پیچیدن آنها ظاهراً توپی درست می‌کرد و بچه‌ها را برای بازی راه می‌انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروزان عبدی پیربازاری قبل از دستگیری دانشجوی دانشگاه و از اعضای تیم ملی والیبال زنان ایران بود که طبعآ در بازی و ورزش داخل زندان نیز سرآمد همه بود و ما با صمیمیت شیطنت آمیزی او را کاپیتان صدا می‌کردیم. .. البته او فقط یک قهرمان ملی پوش در قلمرو ورزش نبود که در حیطه انسانیت و ارزشهای والای انسانی نیز سرچشمهٔ زلالی بود از پاکی و صداقت و دریائی بود بیکران از مهر و عطوفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود تابستان سال ۶۶ برای مدتی در بند ۳۲۵ بودیم که حیاط کوچکی هم داشت. فروزان از صبح زود با برپایی ورزش جمعی و یک ساعتی هم تمرین والیبال و عصر هم با به راه انداختن مسابقه والیبال هلهله و جنب و جوش خاصی در بند ایجاد می‌کرد. از بچه‌های ثابت بازی علاوه بر فروزان تا آنجا که یادم میاد ملیحه اقوامی، میترا اسکندری، فضیلت علامه، سهیلا فتاحیان، سیمین بهبهانی، مهین حیدریان، مهناز یوسفی و … بودند ... او در واقع با ورزش و بازی نیز منش و روش سیاسی و دموکراتیک خود را که همانا همبستگی و ازخودگذشتگی بود آموزش می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تنظیم رابطه با افراد و جریانات سیاسی دیگر&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنظیم رابطه فروزان بعنوان یک مجاهد خلق با محیط و افراد و جریانات سیاسی دیگر، فراتر از همه تفاوتهای نظری، سیاسی و رفتاری موجود، بسیار مثبت، سازنده و بلند نظرانه بود. او مورد احترام و اعتماد همه بچه‌های زندان بود. دوستان همبند مارکسیست ازهر گروه و با هر گرایش سیاسی، احساس نزدیکی زیادی با فروزان داشتند و احترام خاصی برای وی قائل بودند. بانوان بهایی همبند نیز خصائل والای انسانی فروزان را ستایش می‌کردند و او را بسیار دوست می‌داشتند و خلاصه هر آنکس که در مصاف با رژیم جهل و جنایت، ایستادگی می‌کرد فروزان را پشت و پناه خود در زندان می‌دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پائیز سال ۶۶ بود که بدنبال تغییرات و جابجایی‌های گسترده داخل زندان، کارگزاران رژیم تقریبآ تمامی زنان زندانی سیاسی موجود در تهران را در بندهای سه‌گانه اوین معروف به سالن ۱، ۲، و ۳ متمرکز کردند و ما با فروزان در سالن ۳ همبند بودیم. نوروز ۶۷ را در حالی در زندان و در شرایط اسارت جشن می‌گرفتیم که روحیه بچه‌ها از همیشه بالاتر بود… حول و حوش همان ایام بود که فروزان را بهمراه جمع دیگری از بچه‌های ملی کش بند به سالن ۱ که اتاقهای در بسته داشت منتقل کردند…&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;با قامتی افراشته بر فراز سکوی اعدام&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قتل‌عام هولناک و جنایتکارانه تابستان ۶۷ تمامی زنان زندانی مجاهد خلق در سالن ۱ و سالن ۳ و بسیاری هم از سالن ۲ اوین بدار آویخته شدند. هر چند تا کنون اطلاعات بسیار اندک و ناقصی از جزئیات و چگونگی این کشتار بزرگ بخصوص در بند زنان توسط دوستان همبند و جان بدربردگان این قتل‌عام بازگو شده ولی در مورد فروزان بطور خاص می‌دانیم که کاپیتان محبوب ما در زمره عاشقان شرزه ایی بود که اواسط مرداد ماه با قامتی افراشته بر فراز سکوی اعدام، طناب دار این مدال افتخار دفاع از آزادی و حقوق زنان در پیکار با ارتجاع حاکم را به گردن آویخت و جاودانه شد و برای همیشه در قلوب خلق محبوبش آرام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروزان قهرمان در آخرین ساعات عمر و شاید هم بعنوان آخرین وداع، برای رساندن خبر اعدام خود بدیگر یاران در بندش بطور سمبلیک و نیایش گونه در گوشه ایی از دیوار سلول انفرادی پیامی با چنین مضمونی می‌نویسد: «خدایا کمکم کن تا همچون عبدی شایسته، شمع فروزان راه تو باشم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مینا انتظاری&amp;lt;ref&amp;gt;کاپیتان فروزان [http://mina-entezari1.blogspot.com/2007/08/blog-post_29.html]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سایت عاشق آزادی&#039;&#039;&#039;[ویرایش | ویرایش مبدأ]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به گزارش خانم (منیره) برادران، مسئولان زندان خانم عبدی را به خاطر مقاومتش در مقابل برخوردهای توهین آمیز نگهبانان و مقررات ضدانسانی آنها، بیش از یک سال (از پاییز سال ۱۳۶۲ تا زمستان ۱۳۶۳) برای تنبیه در سلولهای انفرادی گوهردشت نگه داشتند. در سلولهای انفرادی گوهردشت زندانی از داشتن هر نوع ارتباطی با دیگر زندانیان، گرفتن روزنامه و هواخوری و گاه حتی ملاقات با خانواده محروم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن تا سال ۱۳۶۵ در قزل حصار بود و سپس به اوین منتقل شد و به خاطر اعتراض به رفتار غیرانسانی زندانبانان عموماً در بندهای تنبیهی و اتاقهای دربسته به سر می‌برد. در بندهای تنبیهی، در اتاقها بسته بود و زندانیان سه بار به مدت ۳۰ دقیقه اجازه بیرون آمدن از اتاق داشتند. رفتن به توالت، شستشوی خود، ظرفها و لباسها در این زمان محدود باید انجام می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[[سایتhttp://manocherbi.blogspot.com/2011/08/blog-post 9057.html|سایت]] عاشق آزادی -[[منیره]] برادران &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سایت دموکراسی وحقوق بشربرای ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته همبندانش، یکی از محبوب‌ترین چهره‌های زندان بود. او به خاطر رفتار باز و بردبارانه با همه زندانیان مورد احترام آنها بود. یک بار در زندان قزل حصار (بند ۳ واحد۳) در مقابل تواب مسئول اتاق، که به یک زندانی چپی دستور می‌داد که ظرفش را از بقیه جدا کند، ایستاد و به او گفت که مسئله نجس و پاکی مشکل آنها نیست، بلکه مشکل خود این تواب است و این اوست که باید ظرفش را از بقیه جدا کند. خانم عبدی در زندان روحیه ورزشکاری خود را همچنان نگاه داشته بود و در دوره کوتاهی که زندانیان قزل حصار از زمین بازی برخوردار بودند، او به رغم ممنوعیت ورزش دسته جمعی، مسابقات والیبال ترتیب می‌داد&amp;lt;ref&amp;gt;سایت دموکراسی و حقوق بشردر ایران [https://www.iranrights.org/fa/] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24009</id>
		<title>فروزان عبدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24009"/>
		<updated>2017-12-27T20:22:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: صفحه‌ای تازه حاوی «فروزان عبدی پیربازاری  (۱۳۳۶-مرداد ۱۳۶۷) عضوتیم ملی والیبال زنان ایران .پس از...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فروزان عبدی پیربازاری  (۱۳۳۶-مرداد ۱۳۶۷) عضوتیم ملی والیبال زنان ایران .پس از پیروزی انقلاب ۵۷ به هواداری ازسازمان مجاهدین خلق ایران پرداخت وپس از  ۳۰ خرداد ۶۰ به  جرم هواداری از مجاهدین خلق دستگیر وبه ۵ سال حبس محکوم شد .با وجود سپری شدن محکومیت اش ۲ سال اضافی کشید ودر قتل عام ۶۷ اعدام گردید&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=24008</id>
		<title>حاجی فیروز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=24008"/>
		<updated>2017-12-27T20:17:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی، اصلاح املا، ابرابزار&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Hajji Firuz &amp;amp; sun.svg|بندانگشتی|366x366پیکسل]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حاجی فیروز نماد کدام اسطوره است؟ ==&lt;br /&gt;
همه ما در هفته پیش از نوروز، حاجی فیروز را با آن صورت سیاه و لباسهای قرمز در حالیکه دایره می‌زند و همان ترجیع‌بند قدیمی و همیشگی را می‌خواند:&amp;quot; ارباب خودم سلام و علیکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی‌خندی و… &amp;quot; دیده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می‌دانیم حاجی فیروز طلایه‌دار عید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل‌گیری این اسطوره بی‌خبریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانم دکتر کتایون مزداپور استاد زبانهای باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه‌ای گفته‌است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به‌دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیراً خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می‌کرد، به نکته تازه‌ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تأیید می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مزداپور می‌گوید: «نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریاییها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می‌شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می‌شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آناهیتا خدای جنگ، آفرینندگی وباروری ===&lt;br /&gt;
دکتر صنعتی‌زاده این الهه را «ننه» یا «ننه خاتون» نام داده، معادل سومری آن «نانای» و معادل بابلی و ایرانی آن «ایشتر» و «آناهیتا» است. تا آنجا که می‌دانیم این الهه خدای جنگ، آفرینندگی و باروری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و اسطوره‌ای را که بنیادی‌ترین نماد نوروز است چنین شرح داد: «اینانا یا ایشتر که در بین‌النهرین است عاشق &#039;دوموزی&#039; یا &#039;تموز&#039; می‌شود (نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است. الهه یک روز هوس می‌کند که به زیرزمین برود. علت این تصمیم را نمی‌دانیم. شاید خودش الهه زیرزمین هم هست. خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می‌برد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد. خواهری که فرمانروای زیرزمین است، بسیار حسود است و به نگهبانها دستور می‌دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین طبقه نگهبانها حتی گوشت تن الهه را هم می‌گیرند و فقط استخوانهایش باقی می‌ماند. از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می‌شود. نه درختی سبز می‌شود، نه گیاهی هست و نه زندگی؛ و هیچ‌کس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده‌اند جلسه می‌کنند و وزیر الهه را برای چاره‌جویی دعوت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الهه که پیش از سفر از اتفاق‌های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلاً به او وصیت کرده بود که چه باید بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== آغاز دوباره باروری در روی زمین =====&lt;br /&gt;
به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می‌کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی‌کرد و از نبود او رنج نمی‌کشید؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همین دلیل خدایان مقرر می‌کنند. نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که «گشتی نه نه» نام دارد، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می‌دهند، به زیرزمینمی‌فرستند. شادمانیهای نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته دکتر مزداپور با کشف این لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تأیید گردید و اسطوره حاجی فیروز رازگشایی شد&amp;lt;ref&amp;gt;بی‌بی‌سی فارسیhttp://www.bbc.com/persian/arts/story/2004/03/040316_pm-la-hajifirouz.shtml&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حاجی فیروز طلایه دار عید نوروز ===&lt;br /&gt;
افسانه نوروز روایتی است باقی مانده ازدوران پیشین ایرانیان که باخواندنش بخشی ازمعمای قصه‌های کهن این سرزمین آشکارمی‌شود. حاجی فیروز طلایه دارعید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل‌گیری این اسطوره بی‌خبریم. در اسنادبین‌النهرینی، خدای نباتی رابالباس قرمزونی‌لبک به دنیای زیرزمین می‌فرستادندرنگ هیئت وروی اوکه سیاه است به این دلیل است که ازدنیای مرگ بازگشته است. اسناد و مدارکی از بین‌النهرین وجود داردکه ریشه حاجی فیروز رانشان می‌دهد. خدایی که قربانی می‌شود و با زنده شدن جهان زنده می‌شود. حاجی فیروز از آن نمادهای بسیارقدیم است که مراسمش بومی ایران است. خدای قربانی شونده است که به سمت زمین می‌رودودوباره بازمی‌گرددزمستان به دنیای مرگ می‌رودواول بهار زنده می‌شودوبه دنیای زندگان می‌آیدونویدآمدن سال نورا می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جایگاه حاجی فیروز در فرهنگ ایرانیان ===&lt;br /&gt;
شخصیت و پیشینه «حاجی فیروز» به‌عنوانِ طلایه داروپیام آورنوروزی قدمتی برابروحتی بیشترازفرهنگ و تمدن ایران‌زمین دارد. ریشه وخاستگاه این پدیده فرهنگی‌را همانا درباورها و اعتقادات توده مردم می‌توان جست‌وجو کرد. از آنجا که فرهنگ، نخستین گستره‌ای است که آفرینندگانش نامی‌از خودبرجای نگذاشته و تاریخی‌روشن ندارد، حضور متداوم یک نمادفرهنگی، چون حاجی فیروزوجاری بودن آن‌درروزگارمعاصر، بازتاب روشنی است ازاندیشه‌ها، عواطف، وسنت‌های جامعه‌ای که باپیروی ازروش شفاهی از راه زبان، اشاره، حرکت ونمایش، آن را فرد به فرد و نسل به نسل به دیگران منتقل و دربستر تاریخ، آن باورها رابا هنجارهای اجتماعی دیگرمنطبق می‌سازد ازاین‌رو شخصیت حاجی فیروز را می‌توان برآیند یک اندیشه یا تخیل جمعی دانست که درمسیرتاریخی‌خوداز سرزمینی به سرزمین دیگرکوچ کرده و روایتی مختلف ولی با هسته‌ای یکسان، پدیدآورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنده یادمهردادبهار، اسطوره شناس ایران، حاجی فیروز رابازمانده آیین ایزدشهیدشونده دانسته ومراسم سوگ سیاوش رانیزنموداری از همین آیین ارزیابی کرده‌است. چهره سیاه اونمادبازگشت ازجهان مردگان و لباس سرخ او نیز نمادخون سرخ سیاوش وحیات مجدد ایزدشهید شونده وشادی اوشادی زایش دوباره آنهاست که با خود، رویش وبرکت می‌آورند. مهردادبهار نیزسیاوش رابا ایزد نباتی بومی مربوط می‌داند. چرا که پس از شهادت سیاوش، از خونش گیاهی می‌روید. این همان برکت بخشی و رویش است. با این تعابیر، وی معنای دیگری برای نام سیاوش ارائه می‌دهد. سیاوش را که صورت پهلوی آن سیاوخش وصورت اوستایی سیاورشن است، معمولاً به دارنده اسب سیاه یا قهوه‌ای معنا می‌کنند. اما مهردادبهارباریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام رامرد سیاه یاسیه چرده می‌داندکه اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم برچهره می‌مالیدندیابه‌صورتک سیاهی که به‌کار می‌بردند. این مطلب قدمت شگفت آورمراسم حاجی فیروز رانشان می‌دهدکه به آیین تموزوایشتر بابلی وازآن کهنه تربه آیینهای سومری می‌پیوندد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حاجی فیروز نماد نوشدگی زمین =====&lt;br /&gt;
در سال‌های اخیربحثهایی بر سرسیاهی صورت حاجی فیروز بوده‌است که نشان ازناآگاهی گوینده آنان از تاریخ اساطیری این سرزمین دارد. حاجی فیروز نه نمادبرده داری بوده (که هیچ‌گاه در ایران به شیوه ظلم به رنگین پوستان وجود نداشته) و نه نشانه تحقیر آدمی دیگر. حاجی فیروز نشان از دوموزی (ایزد گیاه) دارد که درسرزمین زیرین حبس می‌شود وبا اسارت او عشق می‌میرد، جهان غرق سکوت شده وباروری متوقف می‌شود. حاجی فیروز همان نماددوموزی است، برخاسته اززمین، برای باروری دوباره زمین. نمادی است ازسنت‌های نیک ایرانیان، سنتهایی که در صلح ودوستی وطبیعت دوستی ایرانیان نهفته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حاجی فیروز در سایر جغرافیایی مختلف =====&lt;br /&gt;
در این باره می‌توان گفت که نام «حاجی فیروز» و ویژگی‌های خاص امروزین او، هم‌چون پوشاک سرخ و سیاهی چهره وترانه‌های ویژه‌اش، سنتی کاملاًجدیدوخاص تهران معاصر بوده‌است. اماشخصیت اوبه‌عنوان «پیام‌آور نوروزی» به گونه‌های مختلف ازدیربازدر سراسر ایران‌زمین روایی داشته و دارد. درنواحی گوناگون او را با نام‌های متفاوتی می‌شناسند: درخراسان و بخش‌هایی از افغانستان «بی‌بی نوروزک»، درخمین و اراک «ننه نوروز»، درکرانه‌های خلیج‌فارس «ماما نوروز»، درگیلان «پیر بابا» و «آروس/عروس گلی»، در آذربایجان «ننه مریم»، درتاجیکستان وبخارای شریف ودیگر وادی‌های ورارود «ماما مروسه» ونام‌های مشهور دیگری هم‌چون بابا نوروز و عمو نوروز. گفته می‌شود که اووهمراهانش نمادی از یک سنت کهن در آذربایجان هستند. این سنت «قیشدان چیخدیم» (از زمستان خارج شدم) نام داشت و بر اساس آن حاجی فیروز در خیابانها آواز می‌خواندتابه همه خبردهدکه بهارآمده است وزمستان به پایان رسیده‌است. در مقابل این همه شادی و نشاط که حاجی فیروز برای مردم به ارمغان می‌آورد، آنهانیزپول وشیرینی و هدایای دیگربه اومی دادند. تاریخچه ظهورحاجی فیروز به درستی معلوم نیست امادرتمام متونی که به آیینهای نوروزی درجای ایران در طول تاریخ اشاره کرده‌اند ازحاجی فیروز وعمو نوروز نیز ذکری به میان رفته‌است. در تمام مناطقی نیز که زمانی تحت سلطه ایران بوده‌اند حاجی فیروز چهره آشنایی است. شیوه اجرای نمایش‌ها در نواحی گوناگون، زمان مراسم و حتی ترانه‌هایی که سروده می‌شود، گاه بایکدیگر متفاوت هستندواین تفاوتها ناشی از ویژگی‌های خاص هر ناحیه است. در آسیای میانه ودرآخرین شب سال، انتظار «مامای مروسه» رامی‌کشندوبانوی خانه، خوراکی‌هایی هم‌چو سمنک (سمنو) را در آوندهایی بسیار تمیزوآراسته، بردسترخوانی (سفره‌ای) می‌گذاردتاشب‌هنگام اوآنها رابرکت دهدو بچشد و ببوسد. پیش از آمدن مامای مروسه، مراسم «گل‌گردانی» یا «گل نوروزی» برگزار می‌شودو در این مراسم گروهی از مردم، نخستین گل‌های روییده درصحرا رامی‌چینندو همراه باشادی وآواز درکوچه‌ها می‌گردانند. این آیین با تفاوتهایی درگیلان وکوهپایه‌های تالش نیز برگزار می‌شود. در آنجا «آروس گلی» و «پیر بابا» بایک خرس وبا دسته‌های گل وپوشیدن پوشاک سرخ و کلاه بوقی (یادمان میترا) به ترانه‌سرایی ودایره‌زنی وکارهای خنده‌آورمی‌پردازند. حال چگونه است که این سنت‌های کهن نوروزی وازآن جمله حاجی فیروز با نام هاومناسبت‌های گوناگون درطول تاریخ این سرزمین حفظ شده امامشابه این آیین هادربین النهرین (عراق کنونی) با آن همه سندومدرک به فراموشی سپرده شده‌است؟ این رادیگربایددرویژگی فرهنگ ایرانی جست‌وجو کردواز طرفی، گواه دیگری بربومی بودن ومردمی بودن این سنت هاست. چون تنها سنت هاوآیین‌هایی که ازدل مردم جوشیده باشد، می‌تواند این چنین درادوار مختلف دوام بیاوردوهرچندنامش تغییرکند، اماباقی بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایت تابناک&amp;lt;ref&amp;gt;سایت تابناکhttp://www.tabnak.ir/fa/news/387180/افسانه‌های-نوروزی-و-شخصیت-حاجی-فیروز&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=24007</id>
		<title>حاجی فیروز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=24007"/>
		<updated>2017-12-27T20:14:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: /* ویرایش به وسیلهٔ ابرابزار */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Hajji Firuz &amp;amp; sun.svg|بندانگشتی|366x366پیکسل]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حاجی فیروز نماد کدام اسطوره است؟ ===&lt;br /&gt;
همه ما در هفته پیش از نوروز، حاجی فیروز را با آن صورت سیاه و لباسهای قرمز در حالیکه دایره می‌زند و همان ترجیع‌بند قدیمی و همیشگی را می‌خواند:&amp;quot; ارباب خودم سلام و علیکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی‌خندی و… &amp;quot; دیده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می‌دانیم حاجی فیروز طلایه‌دار عید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل‌گیری این اسطوره بی‌خبریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانم دکتر کتایون مزداپور استاد زبانهای باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه‌ای گفته‌است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به‌دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیراً خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می‌کرد، به نکته تازه‌ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تأیید می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مزداپور می‌گوید: «نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریاییها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می‌شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می‌شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آناهیتا خدای جنگ، آفرینندگی وباروری ====&lt;br /&gt;
دکتر صنعتی‌زاده این الهه را «ننه» یا «ننه خاتون» نام داده، معادل سومری آن «نانای» و معادل بابلی و ایرانی آن «ایشتر» و «آناهیتا» است. تا آنجا که می‌دانیم این الهه خدای جنگ، آفرینندگی و باروری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و اسطوره‌ای را که بنیادی‌ترین نماد نوروز است چنین شرح داد: «اینانا یا ایشتر که در بین‌النهرین است عاشق &#039;دوموزی&#039; یا &#039;تموز&#039; می‌شود (نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است. الهه یک روز هوس می‌کند که به زیرزمین برود. علت این تصمیم را نمی‌دانیم. شاید خودش الهه زیرزمین هم هست. خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می‌برد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد. خواهری که فرمانروای زیرزمین است، بسیار حسود است و به نگهبانها دستور می‌دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین طبقه نگهبانها حتی گوشت تن الهه را هم می‌گیرند و فقط استخوانهایش باقی می‌ماند. از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می‌شود. نه درختی سبز می‌شود، نه گیاهی هست و نه زندگی؛ و هیچ‌کس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده‌اند جلسه می‌کنند و وزیر الهه را برای چاره‌جویی دعوت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الهه که پیش از سفر از اتفاق‌های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلاً به او وصیت کرده بود که چه باید بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== آغاز دوباره باروری در روی زمین =====&lt;br /&gt;
به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می‌کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی‌کرد و از نبود او رنج نمی‌کشید؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همین دلیل خدایان مقرر می‌کنند. نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که «گشتی نه نه» نام دارد، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می‌دهند، به زیرزمینمی‌فرستند. شادمانیهای نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته دکتر مزداپور با کشف این لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تأیید گردید و اسطوره حاجی فیروز رازگشایی شد&amp;lt;ref&amp;gt;بی‌بی‌سی فارسیhttp://www.bbc.com/persian/arts/story/2004/03/040316_pm-la-hajifirouz.shtml&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حاجی فیروز طلایه دار عید نوروز ====&lt;br /&gt;
افسانه نوروز روایتی است باقی مانده ازدوران پیشین ایرانیان که باخواندنش بخشی ازمعمای قصه‌های کهن این سرزمین آشکارمی‌شود. حاجی فیروز طلایه دارعید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل‌گیری این اسطوره بی‌خبریم. در اسنادبین‌النهرینی، خدای نباتی رابالباس قرمزونی‌لبک به دنیای زیرزمین می‌فرستادندرنگ هیئت وروی اوکه سیاه است به این دلیل است که ازدنیای مرگ بازگشته است. اسناد و مدارکی از بین‌النهرین وجود داردکه ریشه حاجی فیروز رانشان می‌دهد. خدایی که قربانی می‌شود و با زنده شدن جهان زنده می‌شود. حاجی فیروز از آن نمادهای بسیارقدیم است که مراسمش بومی ایران است. خدای قربانی شونده است که به سمت زمین می‌رودودوباره بازمی‌گرددزمستان به دنیای مرگ می‌رودواول بهار زنده می‌شودوبه دنیای زندگان می‌آیدونویدآمدن سال نورا می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جایگاه حاجی فیروز در فرهنگ ایرانیان ====&lt;br /&gt;
شخصیت و پیشینه «حاجی فیروز» به‌عنوانِ طلایه داروپیام آورنوروزی قدمتی برابروحتی بیشترازفرهنگ و تمدن ایران‌زمین دارد. ریشه وخاستگاه این پدیده فرهنگی‌را همانا درباورها و اعتقادات توده مردم می‌توان جست‌وجو کرد. از آنجا که فرهنگ، نخستین گستره‌ای است که آفرینندگانش نامی‌از خودبرجای نگذاشته و تاریخی‌روشن ندارد، حضور متداوم یک نمادفرهنگی، چون حاجی فیروزوجاری بودن آن‌درروزگارمعاصر، بازتاب روشنی است ازاندیشه‌ها، عواطف، وسنت‌های جامعه‌ای که باپیروی ازروش شفاهی از راه زبان، اشاره، حرکت ونمایش، آن را فرد به فرد و نسل به نسل به دیگران منتقل و دربستر تاریخ، آن باورها رابا هنجارهای اجتماعی دیگرمنطبق می‌سازد ازاین‌رو شخصیت حاجی فیروز را می‌توان برآیند یک اندیشه یا تخیل جمعی دانست که درمسیرتاریخی‌خوداز سرزمینی به سرزمین دیگرکوچ کرده و روایتی مختلف ولی با هسته‌ای یکسان، پدیدآورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنده یادمهردادبهار، اسطوره شناس ایران، حاجی فیروز رابازمانده آیین ایزدشهیدشونده دانسته ومراسم سوگ سیاوش رانیزنموداری از همین آیین ارزیابی کرده‌است. چهره سیاه اونمادبازگشت ازجهان مردگان و لباس سرخ او نیز نمادخون سرخ سیاوش وحیات مجدد ایزدشهید شونده وشادی اوشادی زایش دوباره آنهاست که با خود، رویش وبرکت می‌آورند. مهردادبهار نیزسیاوش رابا ایزد نباتی بومی مربوط می‌داند. چرا که پس از شهادت سیاوش، از خونش گیاهی می‌روید. این همان برکت بخشی و رویش است. با این تعابیر، وی معنای دیگری برای نام سیاوش ارائه می‌دهد. سیاوش را که صورت پهلوی آن سیاوخش وصورت اوستایی سیاورشن است، معمولاً به دارنده اسب سیاه یا قهوه‌ای معنا می‌کنند. اما مهردادبهارباریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام رامرد سیاه یاسیه چرده می‌داندکه اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم برچهره می‌مالیدندیابه‌صورتک سیاهی که به‌کار می‌بردند. این مطلب قدمت شگفت آورمراسم حاجی فیروز رانشان می‌دهدکه به آیین تموزوایشتر بابلی وازآن کهنه تربه آیینهای سومری می‌پیوندد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حاجی فیروز نماد نوشدگی زمین =====&lt;br /&gt;
در سال‌های اخیربحثهایی بر سرسیاهی صورت حاجی فیروز بوده‌است که نشان ازناآگاهی گوینده آنان از تاریخ اساطیری این سرزمین دارد. حاجی فیروز نه نمادبرده داری بوده (که هیچ‌گاه در ایران به شیوه ظلم به رنگین پوستان وجود نداشته) و نه نشانه تحقیر آدمی دیگر. حاجی فیروز نشان از دوموزی (ایزد گیاه) دارد که درسرزمین زیرین حبس می‌شود وبا اسارت او عشق می‌میرد، جهان غرق سکوت شده وباروری متوقف می‌شود. حاجی فیروز همان نماددوموزی است، برخاسته اززمین، برای باروری دوباره زمین. نمادی است ازسنت‌های نیک ایرانیان، سنتهایی که در صلح ودوستی وطبیعت دوستی ایرانیان نهفته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حاجی فیروز در سایر جغرافیایی مختلف =====&lt;br /&gt;
در این باره می‌توان گفت که نام «حاجی فیروز» و ویژگی‌های خاص امروزین او، هم‌چون پوشاک سرخ و سیاهی چهره وترانه‌های ویژه‌اش، سنتی کاملاًجدیدوخاص تهران معاصر بوده‌است. اماشخصیت اوبه‌عنوان «پیام‌آور نوروزی» به گونه‌های مختلف ازدیربازدر سراسر ایران‌زمین روایی داشته و دارد. درنواحی گوناگون او را با نام‌های متفاوتی می‌شناسند: درخراسان و بخش‌هایی از افغانستان «بی‌بی نوروزک»، درخمین و اراک «ننه نوروز»، درکرانه‌های خلیج‌فارس «ماما نوروز»، درگیلان «پیر بابا» و «آروس/عروس گلی»، در آذربایجان «ننه مریم»، درتاجیکستان وبخارای شریف ودیگر وادی‌های ورارود «ماما مروسه» ونام‌های مشهور دیگری هم‌چون بابا نوروز و عمو نوروز. گفته می‌شود که اووهمراهانش نمادی از یک سنت کهن در آذربایجان هستند. این سنت «قیشدان چیخدیم» (از زمستان خارج شدم) نام داشت و بر اساس آن حاجی فیروز در خیابانها آواز می‌خواندتابه همه خبردهدکه بهارآمده است وزمستان به پایان رسیده‌است. در مقابل این همه شادی و نشاط که حاجی فیروز برای مردم به ارمغان می‌آورد، آنهانیزپول وشیرینی و هدایای دیگربه اومی دادند. تاریخچه ظهورحاجی فیروز به درستی معلوم نیست امادرتمام متونی که به آیینهای نوروزی درجای ایران در طول تاریخ اشاره کرده‌اند ازحاجی فیروز وعمو نوروز نیز ذکری به میان رفته‌است. در تمام مناطقی نیز که زمانی تحت سلطه ایران بوده‌اند حاجی فیروز چهره آشنایی است. شیوه اجرای نمایش‌ها در نواحی گوناگون، زمان مراسم و حتی ترانه‌هایی که سروده می‌شود، گاه بایکدیگر متفاوت هستندواین تفاوتها ناشی از ویژگی‌های خاص هر ناحیه است. در آسیای میانه ودرآخرین شب سال، انتظار «مامای مروسه» رامی‌کشندوبانوی خانه، خوراکی‌هایی هم‌چو سمنک (سمنو) را در آوندهایی بسیار تمیزوآراسته، بردسترخوانی (سفره‌ای) می‌گذاردتاشب‌هنگام اوآنها رابرکت دهدو بچشد و ببوسد. پیش از آمدن مامای مروسه، مراسم «گل‌گردانی» یا «گل نوروزی» برگزار می‌شودو در این مراسم گروهی از مردم، نخستین گل‌های روییده درصحرا رامی‌چینندو همراه باشادی وآواز درکوچه‌ها می‌گردانند. این آیین با تفاوتهایی درگیلان وکوهپایه‌های تالش نیز برگزار می‌شود. در آنجا «آروس گلی» و «پیر بابا» بایک خرس وبا دسته‌های گل وپوشیدن پوشاک سرخ و کلاه بوقی (یادمان میترا) به ترانه‌سرایی ودایره‌زنی وکارهای خنده‌آورمی‌پردازند. حال چگونه است که این سنت‌های کهن نوروزی وازآن جمله حاجی فیروز با نام هاومناسبت‌های گوناگون درطول تاریخ این سرزمین حفظ شده امامشابه این آیین هادربین النهرین (عراق کنونی) با آن همه سندومدرک به فراموشی سپرده شده‌است؟ این رادیگربایددرویژگی فرهنگ ایرانی جست‌وجو کردواز طرفی، گواه دیگری بربومی بودن ومردمی بودن این سنت هاست. چون تنها سنت هاوآیین‌هایی که ازدل مردم جوشیده باشد، می‌تواند این چنین درادوار مختلف دوام بیاوردوهرچندنامش تغییرکند، اماباقی بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایت تابناک&amp;lt;ref&amp;gt;سایت تابناکhttp://www.tabnak.ir/fa/news/387180/افسانه‌های-نوروزی-و-شخصیت-حاجی-فیروز&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=24006</id>
		<title>حاجی فیروز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=24006"/>
		<updated>2017-12-27T20:14:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: /* ویرایش به وسیلهٔ ابرابزار */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Hajji Firuz &amp;amp; sun.svg|بندانگشتی|366x366پیکسل]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حاجی فیروز نماد کدام اسطوره است؟ ===&lt;br /&gt;
همه ما در هفته پیش از نوروز، حاجی فیروز را با آن صورت سیاه و لباسهای قرمز در حالیکه دایره می‌زند و همان ترجیع‌بند قدیمی و همیشگی را می‌خواند:&amp;quot; ارباب خودم سلام و علیکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی‌خندی و… &amp;quot; دیده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می‌دانیم حاجی فیروز طلایه‌دار عید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل‌گیری این اسطوره بی‌خبریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانم دکتر کتایون مزداپور استاد زبانهای باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه‌ای گفته‌است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به‌دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیراً خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می‌کرد، به نکته تازه‌ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تأیید می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مزداپور می‌گوید: «نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریاییها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می‌شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می‌شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آناهیتا خدای جنگ، آفرینندگی وباروری ====&lt;br /&gt;
دکتر صنعتی‌زاده این الهه را «ننه» یا «ننه خاتون» نام داده، معادل سومری آن «نانای» و معادل بابلی و ایرانی آن «ایشتر» و «آناهیتا» است. تا آنجا که می‌دانیم این الهه خدای جنگ، آفرینندگی و باروری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و اسطوره‌ای را که بنیادی‌ترین نماد نوروز است چنین شرح داد: «اینانا یا ایشتر که در بین النهرین است عاشق &#039;دوموزی&#039; یا &#039;تموز&#039; می‌شود (نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است. الهه یک روز هوس می‌کند که به زیرزمین برود. علت این تصمیم را نمی‌دانیم. شاید خودش الهه زیرزمین هم هست. خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می‌برد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد. خواهری که فرمانروای زیرزمین است، بسیار حسود است و به نگهبانها دستور می‌دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین طبقه نگهبانها حتی گوشت تن الهه را هم می‌گیرند و فقط استخوانهایش باقی می‌ماند. از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می‌شود. نه درختی سبز می‌شود، نه گیاهی هست و نه زندگی؛ و هیچ‌کس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده‌اند جلسه می‌کنند و وزیر الهه را برای چاره‌جویی دعوت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الهه که پیش از سفر از اتفاق‌های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلاً به او وصیت کرده بود که چه باید بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== آغاز دوباره باروری در روی زمین =====&lt;br /&gt;
به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می‌کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی‌کرد و از نبود او رنج نمی‌کشید؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همین دلیل خدایان مقرر می‌کنند. نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که «گشتی نه نه» نام دارد، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می‌دهند، به زیرزمینمی‌فرستند. شادمانیهای نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته دکتر مزداپور با کشف این لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تأیید گردید و اسطوره حاجی فیروز رازگشایی شد&amp;lt;ref&amp;gt;بی‌بی‌سی فارسیhttp://www.bbc.com/persian/arts/story/2004/03/040316_pm-la-hajifirouz.shtml&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حاجی فیروز طلایه دار عید نوروز ====&lt;br /&gt;
افسانه نوروز روایتی است باقی مانده ازدوران پیشین ایرانیان که باخواندنش بخشی ازمعمای قصه‌های کهن این سرزمین آشکارمی‌شود. حاجی فیروز طلایه دارعید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل‌گیری این اسطوره بی‌خبریم. در اسنادبین‌النهرینی، خدای نباتی رابالباس قرمزونی‌لبک به دنیای زیرزمین می‌فرستادندرنگ هیئت وروی اوکه سیاه است به این دلیل است که ازدنیای مرگ بازگشته است. اسناد و مدارکی از بین‌النهرین وجود داردکه ریشه حاجی فیروز رانشان می‌دهد. خدایی که قربانی می‌شود و با زنده شدن جهان زنده می‌شود. حاجی فیروز از آن نمادهای بسیارقدیم است که مراسمش بومی ایران است. خدای قربانی شونده است که به سمت زمین می‌رودودوباره بازمی‌گرددزمستان به دنیای مرگ می‌رودواول بهار زنده می‌شودوبه دنیای زندگان می‌آیدونویدآمدن سال نورا می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جایگاه حاجی فیروز در فرهنگ ایرانیان ====&lt;br /&gt;
شخصیت و پیشینه «حاجی فیروز» به‌عنوانِ طلایه داروپیام آورنوروزی قدمتی برابروحتی بیشترازفرهنگ و تمدن ایران‌زمین دارد. ریشه وخاستگاه این پدیده فرهنگی‌را همانا درباورها و اعتقادات توده مردم می‌توان جست‌وجو کرد. از آنجا که فرهنگ، نخستین گستره‌ای است که آفرینندگانش نامی‌از خودبرجای نگذاشته و تاریخی‌روشن ندارد، حضور متداوم یک نمادفرهنگی، چون حاجی فیروزوجاری بودن آن‌درروزگارمعاصر، بازتاب روشنی است ازاندیشه‌ها، عواطف، وسنت‌های جامعه‌ای که باپیروی ازروش شفاهی از راه زبان، اشاره، حرکت ونمایش، آن را فرد به فرد و نسل به نسل به دیگران منتقل و دربستر تاریخ، آن باورها رابا هنجارهای اجتماعی دیگرمنطبق می‌سازد ازاین‌رو شخصیت حاجی فیروز را می‌توان برآیند یک اندیشه یا تخیل جمعی دانست که درمسیرتاریخی‌خوداز سرزمینی به سرزمین دیگرکوچ کرده و روایتی مختلف ولی با هسته‌ای یکسان، پدیدآورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنده یادمهردادبهار، اسطوره شناس ایران، حاجی فیروز رابازمانده آیین ایزدشهیدشونده دانسته ومراسم سوگ سیاوش رانیزنموداری از همین آیین ارزیابی کرده‌است. چهره سیاه اونمادبازگشت ازجهان مردگان و لباس سرخ او نیز نمادخون سرخ سیاوش وحیات مجدد ایزدشهید شونده وشادی اوشادی زایش دوباره آنهاست که با خود، رویش وبرکت می‌آورند. مهردادبهار نیزسیاوش رابا ایزد نباتی بومی مربوط می‌داند. چرا که پس از شهادت سیاوش، از خونش گیاهی می‌روید. این همان برکت بخشی و رویش است. با این تعابیر، وی معنای دیگری برای نام سیاوش ارائه می‌دهد. سیاوش را که صورت پهلوی آن سیاوخش وصورت اوستایی سیاورشن است، معمولاً به دارنده اسب سیاه یا قهوه‌ای معنا می‌کنند. اما مهردادبهارباریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام رامرد سیاه یاسیه چرده می‌داندکه اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم برچهره می‌مالیدندیابه‌صورتک سیاهی که به‌کار می‌بردند. این مطلب قدمت شگفت آورمراسم حاجی فیروز رانشان می‌دهدکه به آیین تموزوایشتر بابلی وازآن کهنه تربه آیینهای سومری می‌پیوندد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حاجی فیروز نماد نوشدگی زمین =====&lt;br /&gt;
در سال‌های اخیربحثهایی بر سرسیاهی صورت حاجی فیروز بوده‌است که نشان ازناآگاهی گوینده آنان از تاریخ اساطیری این سرزمین دارد. حاجی فیروز نه نمادبرده داری بوده (که هیچ‌گاه در ایران به شیوه ظلم به رنگین پوستان وجود نداشته) و نه نشانه تحقیر آدمی دیگر. حاجی فیروز نشان از دوموزی (ایزد گیاه) دارد که درسرزمین زیرین حبس می‌شود وبا اسارت او عشق می‌میرد، جهان غرق سکوت شده وباروری متوقف می‌شود. حاجی فیروز همان نماددوموزی است، برخاسته اززمین، برای باروری دوباره زمین. نمادی است ازسنت‌های نیک ایرانیان، سنتهایی که در صلح ودوستی وطبیعت دوستی ایرانیان نهفته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حاجی فیروز در سایر جغرافیایی مختلف =====&lt;br /&gt;
در این باره می‌توان گفت که نام «حاجی فیروز» و ویژگی‌های خاص امروزین او، هم‌چون پوشاک سرخ و سیاهی چهره وترانه‌های ویژه‌اش، سنتی کاملاًجدیدوخاص تهران معاصر بوده‌است. اماشخصیت اوبه‌عنوان «پیام‌آور نوروزی» به گونه‌های مختلف ازدیربازدر سراسر ایران‌زمین روایی داشته و دارد. درنواحی گوناگون او را با نام‌های متفاوتی می‌شناسند: درخراسان و بخش‌هایی از افغانستان «بی‌بی نوروزک»، درخمین و اراک «ننه نوروز»، درکرانه‌های خلیج‌فارس «ماما نوروز»، درگیلان «پیر بابا» و «آروس/عروس گلی»، در آذربایجان «ننه مریم»، درتاجیکستان وبخارای شریف ودیگر وادی‌های ورارود «ماما مروسه» ونام‌های مشهور دیگری هم‌چون بابا نوروز و عمو نوروز. گفته می‌شود که اووهمراهانش نمادی از یک سنت کهن در آذربایجان هستند. این سنت «قیشدان چیخدیم» (از زمستان خارج شدم) نام داشت و بر اساس آن حاجی فیروز در خیابانها آواز می‌خواندتابه همه خبردهدکه بهارآمده است وزمستان به پایان رسیده‌است. در مقابل این همه شادی و نشاط که حاجی فیروز برای مردم به ارمغان می‌آورد، آنهانیزپول وشیرینی و هدایای دیگربه اومی دادند. تاریخچه ظهورحاجی فیروز به درستی معلوم نیست امادرتمام متونی که به آیینهای نوروزی درجای ایران در طول تاریخ اشاره کرده‌اند ازحاجی فیروز وعمو نوروز نیز ذکری به میان رفته‌است. در تمام مناطقی نیز که زمانی تحت سلطه ایران بوده‌اند حاجی فیروز چهره آشنایی است. شیوه اجرای نمایش‌ها در نواحی گوناگون، زمان مراسم و حتی ترانه‌هایی که سروده می‌شود، گاه بایکدیگر متفاوت هستندواین تفاوتها ناشی از ویژگی‌های خاص هر ناحیه است. در آسیای میانه ودرآخرین شب سال، انتظار «مامای مروسه» رامی‌کشندوبانوی خانه، خوراکی‌هایی هم‌چو سمنک (سمنو) را در آوندهایی بسیار تمیزوآراسته، بردسترخوانی (سفره‌ای) می‌گذاردتاشب‌هنگام اوآنها رابرکت دهدو بچشد و ببوسد. پیش از آمدن مامای مروسه، مراسم «گل‌گردانی» یا «گل نوروزی» برگزار می‌شودو در این مراسم گروهی از مردم، نخستین گل‌های روییده درصحرا رامی‌چینندو همراه باشادی وآواز درکوچه‌ها می‌گردانند. این آیین با تفاوتهایی درگیلان وکوهپایه‌های تالش نیز برگزار می‌شود. در آنجا «آروس گلی» و «پیر بابا» بایک خرس وبا دسته‌های گل وپوشیدن پوشاک سرخ و کلاه بوقی (یادمان میترا) به ترانه‌سرایی ودایره‌زنی وکارهای خنده‌آورمی‌پردازند. حال چگونه است که این سنت‌های کهن نوروزی وازآن جمله حاجی فیروز با نام هاومناسبت‌های گوناگون درطول تاریخ این سرزمین حفظ شده امامشابه این آیین هادربین النهرین (عراق کنونی) با آن همه سندومدرک به فراموشی سپرده شده‌است؟ این رادیگربایددرویژگی فرهنگ ایرانی جست‌وجو کردواز طرفی، گواه دیگری بربومی بودن ومردمی بودن این سنت هاست. چون تنها سنت هاوآیین‌هایی که ازدل مردم جوشیده باشد، می‌تواند این چنین درادوار مختلف دوام بیاوردوهرچندنامش تغییرکند، اماباقی بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایت تابناک&amp;lt;ref&amp;gt;سایت تابناکhttp://www.tabnak.ir/fa/news/387180/افسانه‌های-نوروزی-و-شخصیت-حاجی-فیروز&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=24001</id>
		<title>حاجی فیروز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=24001"/>
		<updated>2017-12-27T20:10:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: /*  حاجی فیروز در سایر جغرافیایی مختلف */ تابناک&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Hajji Firuz &amp;amp; sun.svg|بندانگشتی|366x366پیکسل]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حاجی فیروز نماد کدام اسطوره است؟ ===&lt;br /&gt;
همه ما در هفته پیش از نوروز، حاجی فیروز را با آن صورت سیاه و لباسهای قرمز در حالیکه دایره می‌زند و همان ترجیع‌بند قدیمی و همیشگی را می‌خواند:&amp;quot; ارباب خودم سلام و علیکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی‌خندی و... &amp;quot; دیده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می‌دانیم حاجی فیروز طلایه‌دار عید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل‌گیری این اسطوره بی‌خبریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانم دکتر کتایون مزداپور استاد زبانهای باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه‌یی گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به‌دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیراً خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می‌کرد، به نکته تازه‌یی پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تأیید می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مزداپور می‌گوید:&amp;quot; نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریاییها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می‌شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می‌شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می‌کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== &#039;&#039;&#039;آناهیتا خدای جنگ ،آفرینندگی وباروری&#039;&#039;&#039; ====&lt;br /&gt;
دکتر صنعتی‌زاده این الهه را &amp;quot;ننه&amp;quot; یا &amp;quot;ننه خاتون&amp;quot; نام داده، معادل سومری آن &amp;quot;نانای&amp;quot; و معادل بابلی و ایرانی آن &amp;quot;ایشتر&amp;quot; و &amp;quot; آناهیتا&amp;quot; است. تا آنجا که می‌دانیم این الهه خدای جنگ، آفرینندگی و باروری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و اسطوره‌ای را که بنیادی‌ترین نماد نوروز است چنین شرح داد:&amp;quot; اینانا یا ایشتر که در بین النهرین است عاشق &#039;دوموزی&#039; یا &#039;تموز&#039; می شود (نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می‌کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است. الهه یک روز هوس می‌کند که به زیرزمین برود. علت این تصمیم را نمی‌دانیم. شاید خودش الهه زیرزمین هم هست. خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می‌برد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد. خواهری که فرمانروای زیرزمین است، بسیار حسود است و به نگهبانها دستور می‌دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین طبقه نگهبانها حتی گوشت تن الهه را هم می‌گیرند و فقط استخوانهایش باقی می‌ماند. از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می‌شود. نه درختی سبز می‌شود، نه گیاهی هست و نه زندگی. و هیچ‌کس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده‌اند جلسه می‌کنند و وزیر الهه را برای چاره‌جویی دعوت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الهه که پیش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلاً به او وصیت کرده بود که چه باید بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== &#039;&#039;&#039;آغاز دوباره باروری در روی زمین&#039;&#039;&#039; =====&lt;br /&gt;
به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می‌کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی‌کرد و از نبود او رنج نمی‌کشید؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همین دلیل خدایان مقرر می‌کنند. نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که &amp;quot;گشتی نه نه&amp;quot; نام دارد، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می‌دهند، به زیرزمینمی‌فرستند. شادمانیهای نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته دکتر مزداپور با کشف این لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تأیید گردید و اسطوره حاجی فیروز رازگشایی شد &amp;lt;ref&amp;gt;بی بی سی فارسیhttp://www.bbc.com/persian/arts/story/2004/03/040316_pm-la-hajifirouz.shtml&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حاجی فیروز طلایه ‌دار عید نوروز ====&lt;br /&gt;
افسانه نوروز روایتی است باقی مانده ازدوران پیشین ایرانیان که باخواندنش بخشی ازمعمای قصه‌های کهن این سرزمین آشکارمی‌شود. حاجی فیروز طلایه دارعید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل‌گیری این اسطوره بی‌خبریم. در اسنادبین‌النهرینی، خدای نباتی رابالباس قرمزونی‌لبک به دنیای زیرزمین می‌فرستادندرنگ هیأت وروی اوکه سیاه است به این دلیل است که ازدنیای مرگ بازگشته است. اسناد و مدارکی از بین‌النهرین وجود داردکه ریشه حاجی فیروز رانشان می‌دهد. خدایی که قربانی می‌شود و با زنده شدن جهان زنده می‌شود. حاجی فیروز از آن نمادهای بسیارقدیم است که مراسمش بومی ایران است. خدای قربانی شونده است که به سمت زمین می‌رودودوباره بازمی‌گرددزمستان به دنیای مرگ می‌رودواول بهار زنده می‌شودوبه دنیای زندگان می‌آیدونویدآمدن سال نورا می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جایگاه حاجی فیروز در فرهنگ ایرانیان ====&lt;br /&gt;
شخصیت و پیشینه «حاجی فیروز» به‌عنوانِ طلایه داروپیام آورنوروزی قدمتی برابروحتی بیشترازفرهنگ و تمدن ایران‌زمین دارد. ریشه وخاستگاه این پدیده فرهنگی‌را همانا درباور‌ها و اعتقادات توده مردم می‌توان جست‌وجو کرد. از آنجا که فرهنگ، نخستین گستره‌ای است که آفرینندگانش نامی‌از خودبرجای نگذاشته و تاریخی‌روشن ندارد، حضور متداوم یک نمادفرهنگی‌ ، چون حاجی فیروزوجاری بودن آن‌درروزگارمعاصر، بازتاب روشنی است ازاندیشه‌ها، عواطف، وسنت‌های جامعه‌ای که باپیروی ازروش شفاهی‌ از راه زبان، اشاره، حرکت ونمایش، آن را فرد به فرد و نسل به نسل به دیگران منتقل و دربستر تاریخ، آن باور‌ها رابا هنجارهای اجتماعی دیگرمنطبق می‌سازد ازاین‌رو شخصیت حاجی فیروز را می‌توان برآیند یک اندیشه یا تخیل جمعی دانست که درمسیرتاریخی‌خوداز سرزمینی به سرزمین دیگرکوچ کرده و روایتی مختلف ولی‌ با هسته‌یی یکسان، پدیدآورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنده یادمهردادبهار، اسطوره شناس ایران، حاجی فیروز رابازمانده آیین ایزدشهیدشونده دانسته ومراسم سوگ سیاوش رانیزنموداری از همین آیین ارزیابی کرده است. چهره سیاه اونمادبازگشت ازجهان مردگان و لباس سرخ او نیز نمادخون سرخ سیاوش وحیات مجدد ایزدشهید شونده وشادی اوشادی زایش دوباره آنهاست که با خود، رویش وبرکت می‌آورند. مهردادبهار نیزسیاوش رابا ایزد نباتی بومی مربوط می‌داند. چرا که پس از شهادت سیاوش، از خونش گیاهی می‌روید. این همان برکت بخشی و رویش است. با این تعابیر، وی معنای دیگری برای نام سیاوش ارائه می‌دهد. سیاوش را که صورت پهلوی آن سیاوخش وصورت اوستایی سیاورشن است، معمولاً به دارنده اسب سیاه یا قهوه‌ای معنا می‌کنند. اما مهردادبهارباریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام رامرد سیاه یاسیه چرده می‌داندکه اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم برچهره می‌مالیدندیابه‌صورتک سیاهی که به‌کار می‌بردند. این مطلب قدمت شگفت آورمراسم حاجی فیروز رانشان می‌دهدکه به آیین تموزوایشتر بابلی وازآن کهنه تربه آیینهای سومری می‌پیوندد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حاجی فیروز نماد نوشدگی زمین =====&lt;br /&gt;
در سال‌های اخیربحثهایی بر سرسیاهی صورت حاجی فیروز بوده است که نشان ازناآگاهی گوینده آنان از تاریخ اساطیری این سرزمین دارد. حاجی فیروز نه نمادبرده داری بوده (که هیچ‌گاه در ایران به شیوه ظلم به رنگین پوستان وجود نداشته) و نه نشانه تحقیر آدمی دیگر. حاجی فیروز نشان از دوموزی (ایزد گیاه) دارد که درسرزمین زیرین حبس می‌شود وبا اسارت او عشق می‌میرد، جهان غرق سکوت شده وباروری متوقف می‌شود. حاجی فیروز همان نماددوموزی است، برخاسته اززمین، برای باروری دوباره زمین. نمادی است ازسنت‌های نیک ایرانیان، سنتهایی که در صلح ودوستی وطبیعت دوستی ایرانیان نهفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حاجی فیروز در سایر جغرافیایی مختلف =====&lt;br /&gt;
در این باره می‌توان گفت که نام «حاجی فیروز» و ویژگی‌های خاص امروزین او، هم‌چون پوشاک سرخ و سیاهی چهره وترانه‌های ویژه‌اش، سنتی کاملاًجدیدوخاص تهران معاصر بوده است. اماشخصیت اوبه‌عنوان «پیام‌آور نوروزی» به گونه‌های مختلف ازدیربازدر سراسر ایران‌زمین روایی داشته و دارد. درنواحی گوناگون او را با نام‌های متفاوتی می‌شناسند: درخراسان و بخش‌هایی از افغانستان «بی‌بی نوروزک»، درخمین و اراک «ننه نوروز»، درکرانه‌های خلیج‌فارس «ماما نوروز»، درگیلان «پیر بابا» و «آروس/عروس گلی»، در آذربایجان «ننه مریم»، درتاجیکستان وبخارای شریف ودیگر وادی‌های ورارود «ماما مروسه» ونام‌های مشهور دیگری هم‌چون بابا نوروز و عمو نوروز. گفته می‌شود که اووهمراهانش نمادی از یک سنت کهن در آذربایجان هستند. این سنت «قیشدان چیخدیم» (از زمستان خارج شدم) نام داشت و بر اساس آن حاجی فیروز در خیابانها آواز می‌خواندتابه همه خبردهدکه بهارآمده است وزمستان به پایان رسیده است. در مقابل این همه شادی و نشاط که حاجی فیروز برای مردم به ارمغان می‌آورد، آنهانیزپول وشیرینی و هدایای دیگربه اومی دادند. تاریخچه ظهورحاجی فیروز به درستی معلوم نیست امادرتمام متونی که به آیینهای نوروزی درجای ایران در طول تاریخ اشاره کرده‌اند ازحاجی فیروز وعمو نوروز نیز ذکری به میان رفته است. در تمام مناطقی نیز که زمانی تحت سلطه ایران بوده‌اند حاجی فیروز چهره آشنایی است. شیوه اجرای نمایش‌ها در نواحی گوناگون، زمان مراسم و حتی ترانه‌هایی که سروده می‌شود، گاه بایکدیگر متفاوت هستندواین تفاوتها ناشی از ویژگی‌های خاص هر ناحیه است. در آسیای میانه ودرآخرین شب سال، انتظار «مامای مروسه» رامی‌کشندوبانوی خانه، خوراکی‌هایی هم‌چو سمنک (سمنو) را در آوند‌هایی بسیار تمیزوآراسته، بردسترخوانی (سفره‌ای) می‌گذاردتاشب‌هنگام اوآنها رابرکت دهدو بچشد و ببوسد. پیش از آمدن مامای مروسه، مراسم «گل‌گردانی» یا «گل نوروزی» برگزار می‌شودو در این مراسم گروهی از مردم، نخستین گل‌های روییده درصحرا رامی‌چینندو همراه باشادی وآواز درکوچه‌ها می‌گردانند. این آیین با تفاوتهایی درگیلان وکوهپایه‌های تالش نیز برگزار می‌شود. در آنجا «آروس گلی» و «پیر بابا» بایک خرس وبا دسته‌های گل وپوشیدن پوشاک سرخ و کلاه بوقی (یادمان میترا) به ترانه‌سرایی ودایره‌زنی وکارهای خنده‌آورمی‌پردازند. حال چگونه است که این سنت‌های کهن نوروزی وازآن جمله حاجی فیروز با نام هاومناسبت‌های گوناگون درطول تاریخ این سرزمین حفظ شده امامشابه این آیین هادربین النهرین (عراق کنونی) با آن همه سندومدرک به فراموشی سپرده شده است؟ این رادیگربایددرویژگی فرهنگ ایرانی جست‌وجو کردواز طرفی، گواه دیگری بربومی بودن ومردمی بودن این سنت هاست. چون تنها سنت هاوآیین‌هایی که ازدل مردم جوشیده باشد، می‌تواند این چنین درادوار مختلف دوام بیاوردوهرچندنامش تغییرکند، اماباقی بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایت تابناک&amp;lt;ref&amp;gt;سایت تابناکhttp://www.tabnak.ir/fa/news/387180/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=23995</id>
		<title>حاجی فیروز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=23995"/>
		<updated>2017-12-27T20:00:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Hajji Firuz &amp;amp; sun.svg|بندانگشتی|366x366پیکسل]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حاجی فیروز نماد کدام اسطوره است؟ ===&lt;br /&gt;
همه ما در هفته پیش از نوروز، حاجی فیروز را با آن صورت سیاه و لباسهای قرمز در حالیکه دایره می‌زند و همان ترجیع‌بند قدیمی و همیشگی را می‌خواند:&amp;quot; ارباب خودم سلام و علیکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی‌خندی و... &amp;quot; دیده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می‌دانیم حاجی فیروز طلایه‌دار عید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل‌گیری این اسطوره بی‌خبریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانم دکتر کتایون مزداپور استاد زبانهای باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه‌یی گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به‌دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیراً خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می‌کرد، به نکته تازه‌یی پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تأیید می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مزداپور می‌گوید:&amp;quot; نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریاییها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می‌شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می‌شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می‌کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== &#039;&#039;&#039;آناهیتا خدای جنگ ،آفرینندگی وباروری&#039;&#039;&#039; ====&lt;br /&gt;
دکتر صنعتی‌زاده این الهه را &amp;quot;ننه&amp;quot; یا &amp;quot;ننه خاتون&amp;quot; نام داده، معادل سومری آن &amp;quot;نانای&amp;quot; و معادل بابلی و ایرانی آن &amp;quot;ایشتر&amp;quot; و &amp;quot; آناهیتا&amp;quot; است. تا آنجا که می‌دانیم این الهه خدای جنگ، آفرینندگی و باروری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و اسطوره‌ای را که بنیادی‌ترین نماد نوروز است چنین شرح داد:&amp;quot; اینانا یا ایشتر که در بین النهرین است عاشق &#039;دوموزی&#039; یا &#039;تموز&#039; می شود (نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می‌کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است. الهه یک روز هوس می‌کند که به زیرزمین برود. علت این تصمیم را نمی‌دانیم. شاید خودش الهه زیرزمین هم هست. خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می‌برد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد. خواهری که فرمانروای زیرزمین است، بسیار حسود است و به نگهبانها دستور می‌دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین طبقه نگهبانها حتی گوشت تن الهه را هم می‌گیرند و فقط استخوانهایش باقی می‌ماند. از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می‌شود. نه درختی سبز می‌شود، نه گیاهی هست و نه زندگی. و هیچ‌کس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده‌اند جلسه می‌کنند و وزیر الهه را برای چاره‌جویی دعوت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الهه که پیش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلاً به او وصیت کرده بود که چه باید بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== &#039;&#039;&#039;آغاز دوباره باروری در روی زمین&#039;&#039;&#039; =====&lt;br /&gt;
به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می‌کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی‌کرد و از نبود او رنج نمی‌کشید؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همین دلیل خدایان مقرر می‌کنند. نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که &amp;quot;گشتی نه نه&amp;quot; نام دارد، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می‌دهند، به زیرزمینمی‌فرستند. شادمانیهای نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته دکتر مزداپور با کشف این لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تأیید گردید و اسطوره حاجی فیروز رازگشایی شد &amp;lt;ref&amp;gt;بی بی سی فارسیhttp://www.bbc.com/persian/arts/story/2004/03/040316_pm-la-hajifirouz.shtml&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حاجی فیروز طلایه ‌دار عید نوروز ====&lt;br /&gt;
افسانه نوروز روایتی است باقی مانده ازدوران پیشین ایرانیان که باخواندنش بخشی ازمعمای قصه‌های کهن این سرزمین آشکارمی‌شود. حاجی فیروز طلایه دارعید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل‌گیری این اسطوره بی‌خبریم. در اسنادبین‌النهرینی، خدای نباتی رابالباس قرمزونی‌لبک به دنیای زیرزمین می‌فرستادندرنگ هیأت وروی اوکه سیاه است به این دلیل است که ازدنیای مرگ بازگشته است. اسناد و مدارکی از بین‌النهرین وجود داردکه ریشه حاجی فیروز رانشان می‌دهد. خدایی که قربانی می‌شود و با زنده شدن جهان زنده می‌شود. حاجی فیروز از آن نمادهای بسیارقدیم است که مراسمش بومی ایران است. خدای قربانی شونده است که به سمت زمین می‌رودودوباره بازمی‌گرددزمستان به دنیای مرگ می‌رودواول بهار زنده می‌شودوبه دنیای زندگان می‌آیدونویدآمدن سال نورا می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جایگاه حاجی فیروز در فرهنگ ایرانیان ====&lt;br /&gt;
شخصیت و پیشینه «حاجی فیروز» به‌عنوانِ طلایه داروپیام آورنوروزی قدمتی برابروحتی بیشترازفرهنگ و تمدن ایران‌زمین دارد. ریشه وخاستگاه این پدیده فرهنگی‌را همانا درباور‌ها و اعتقادات توده مردم می‌توان جست‌وجو کرد. از آنجا که فرهنگ، نخستین گستره‌ای است که آفرینندگانش نامی‌از خودبرجای نگذاشته و تاریخی‌روشن ندارد، حضور متداوم یک نمادفرهنگی‌ ، چون حاجی فیروزوجاری بودن آن‌درروزگارمعاصر، بازتاب روشنی است ازاندیشه‌ها، عواطف، وسنت‌های جامعه‌ای که باپیروی ازروش شفاهی‌ از راه زبان، اشاره، حرکت ونمایش، آن را فرد به فرد و نسل به نسل به دیگران منتقل و دربستر تاریخ، آن باور‌ها رابا هنجارهای اجتماعی دیگرمنطبق می‌سازد ازاین‌رو شخصیت حاجی فیروز را می‌توان برآیند یک اندیشه یا تخیل جمعی دانست که درمسیرتاریخی‌خوداز سرزمینی به سرزمین دیگرکوچ کرده و روایتی مختلف ولی‌ با هسته‌یی یکسان، پدیدآورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنده یادمهردادبهار، اسطوره شناس ایران، حاجی فیروز رابازمانده آیین ایزدشهیدشونده دانسته ومراسم سوگ سیاوش رانیزنموداری از همین آیین ارزیابی کرده است. چهره سیاه اونمادبازگشت ازجهان مردگان و لباس سرخ او نیز نمادخون سرخ سیاوش وحیات مجدد ایزدشهید شونده وشادی اوشادی زایش دوباره آنهاست که با خود، رویش وبرکت می‌آورند. مهردادبهار نیزسیاوش رابا ایزد نباتی بومی مربوط می‌داند. چرا که پس از شهادت سیاوش، از خونش گیاهی می‌روید. این همان برکت بخشی و رویش است. با این تعابیر، وی معنای دیگری برای نام سیاوش ارائه می‌دهد. سیاوش را که صورت پهلوی آن سیاوخش وصورت اوستایی سیاورشن است، معمولاً به دارنده اسب سیاه یا قهوه‌ای معنا می‌کنند. اما مهردادبهارباریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام رامرد سیاه یاسیه چرده می‌داندکه اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم برچهره می‌مالیدندیابه‌صورتک سیاهی که به‌کار می‌بردند. این مطلب قدمت شگفت آورمراسم حاجی فیروز رانشان می‌دهدکه به آیین تموزوایشتر بابلی وازآن کهنه تربه آیینهای سومری می‌پیوندد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حاجی فیروز نماد نوشدگی زمین =====&lt;br /&gt;
در سال‌های اخیربحثهایی بر سرسیاهی صورت حاجی فیروز بوده است که نشان ازناآگاهی گوینده آنان از تاریخ اساطیری این سرزمین دارد. حاجی فیروز نه نمادبرده داری بوده (که هیچ‌گاه در ایران به شیوه ظلم به رنگین پوستان وجود نداشته) و نه نشانه تحقیر آدمی دیگر. حاجی فیروز نشان از دوموزی (ایزد گیاه) دارد که درسرزمین زیرین حبس می‌شود وبا اسارت او عشق می‌میرد، جهان غرق سکوت شده وباروری متوقف می‌شود. حاجی فیروز همان نماددوموزی است، برخاسته اززمین، برای باروری دوباره زمین. نمادی است ازسنت‌های نیک ایرانیان، سنتهایی که در صلح ودوستی وطبیعت دوستی ایرانیان نهفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حاجی فیروز در سایر جغرافیایی مختلف =====&lt;br /&gt;
در این باره می‌توان گفت که نام «حاجی فیروز» و ویژگی‌های خاص امروزین او، هم‌چون پوشاک سرخ و سیاهی چهره وترانه‌های ویژه‌اش، سنتی کاملاًجدیدوخاص تهران معاصر بوده است. اماشخصیت اوبه‌عنوان «پیام‌آور نوروزی» به گونه‌های مختلف ازدیربازدر سراسر ایران‌زمین روایی داشته و دارد. درنواحی گوناگون او را با نام‌های متفاوتی می‌شناسند: درخراسان و بخش‌هایی از افغانستان «بی‌بی نوروزک»، درخمین و اراک «ننه نوروز»، درکرانه‌های خلیج‌فارس «ماما نوروز»، درگیلان «پیر بابا» و «آروس/عروس گلی»، در آذربایجان «ننه مریم»، درتاجیکستان وبخارای شریف ودیگر وادی‌های ورارود «ماما مروسه» ونام‌های مشهور دیگری هم‌چون بابا نوروز و عمو نوروز. گفته می‌شود که اووهمراهانش نمادی از یک سنت کهن در آذربایجان هستند. این سنت «قیشدان چیخدیم» (از زمستان خارج شدم) نام داشت و بر اساس آن حاجی فیروز در خیابانها آواز می‌خواندتابه همه خبردهدکه بهارآمده است وزمستان به پایان رسیده است. در مقابل این همه شادی و نشاط که حاجی فیروز برای مردم به ارمغان می‌آورد، آنهانیزپول وشیرینی و هدایای دیگربه اومی دادند. تاریخچه ظهورحاجی فیروز به درستی معلوم نیست امادرتمام متونی که به آیینهای نوروزی درجای ایران در طول تاریخ اشاره کرده‌اند ازحاجی فیروز وعمو نوروز نیز ذکری به میان رفته است. در تمام مناطقی نیز که زمانی تحت سلطه ایران بوده‌اند حاجی فیروز چهره آشنایی است. شیوه اجرای نمایش‌ها در نواحی گوناگون، زمان مراسم و حتی ترانه‌هایی که سروده می‌شود، گاه بایکدیگر متفاوت هستندواین تفاوتها ناشی از ویژگی‌های خاص هر ناحیه است. در آسیای میانه ودرآخرین شب سال، انتظار «مامای مروسه» رامی‌کشندوبانوی خانه، خوراکی‌هایی هم‌چو سمنک (سمنو) را در آوند‌هایی بسیار تمیزوآراسته، بردسترخوانی (سفره‌ای) می‌گذاردتاشب‌هنگام اوآنها رابرکت دهدو بچشد و ببوسد. پیش از آمدن مامای مروسه، مراسم «گل‌گردانی» یا «گل نوروزی» برگزار می‌شودو در این مراسم گروهی از مردم، نخستین گل‌های روییده درصحرا رامی‌چینندو همراه باشادی وآواز درکوچه‌ها می‌گردانند. این آیین با تفاوتهایی درگیلان وکوهپایه‌های تالش نیز برگزار می‌شود. در آنجا «آروس گلی» و «پیر بابا» بایک خرس وبا دسته‌های گل وپوشیدن پوشاک سرخ و کلاه بوقی (یادمان میترا) به ترانه‌سرایی ودایره‌زنی وکارهای خنده‌آورمی‌پردازند. حال چگونه است که این سنت‌های کهن نوروزی وازآن جمله حاجی فیروز با نام هاومناسبت‌های گوناگون درطول تاریخ این سرزمین حفظ شده امامشابه این آیین هادربین النهرین (عراق کنونی) با آن همه سندومدرک به فراموشی سپرده شده است؟ این رادیگربایددرویژگی فرهنگ ایرانی جست‌وجو کردواز طرفی، گواه دیگری بربومی بودن ومردمی بودن این سنت هاست. چون تنها سنت هاوآیین‌هایی که ازدل مردم جوشیده باشد، می‌تواند این چنین درادوار مختلف دوام بیاوردوهرچندنامش تغییرکند، اماباقی بماند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=23994</id>
		<title>حاجی فیروز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=23994"/>
		<updated>2017-12-27T20:00:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: /* آغاز دوباره باروری در روی زمین */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Hajji Firuz &amp;amp; sun.svg|بندانگشتی|366x366پیکسل]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حاجی فیروز نماد کدام اسطوره است؟ ===&lt;br /&gt;
همه ما در هفته پیش از نوروز، حاجی فیروز را با آن صورت سیاه و لباسهای قرمز در حالیکه دایره می‌زند و همان ترجیع‌بند قدیمی و همیشگی را می‌خواند:&amp;quot; ارباب خودم سلام و علیکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی‌خندی و... &amp;quot; دیده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می‌دانیم حاجی فیروز طلایه‌دار عید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل‌گیری این اسطوره بی‌خبریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانم دکتر کتایون مزداپور استاد زبانهای باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه‌یی گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به‌دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیراً خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می‌کرد، به نکته تازه‌یی پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تأیید می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مزداپور می‌گوید:&amp;quot; نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریاییها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می‌شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می‌شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می‌کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== &#039;&#039;&#039;آناهیتا خدای جنگ ،آفرینندگی وباروری&#039;&#039;&#039; ====&lt;br /&gt;
دکتر صنعتی‌زاده این الهه را &amp;quot;ننه&amp;quot; یا &amp;quot;ننه خاتون&amp;quot; نام داده، معادل سومری آن &amp;quot;نانای&amp;quot; و معادل بابلی و ایرانی آن &amp;quot;ایشتر&amp;quot; و &amp;quot; آناهیتا&amp;quot; است. تا آنجا که می‌دانیم این الهه خدای جنگ، آفرینندگی و باروری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و اسطوره‌ای را که بنیادی‌ترین نماد نوروز است چنین شرح داد:&amp;quot; اینانا یا ایشتر که در بین النهرین است عاشق &#039;دوموزی&#039; یا &#039;تموز&#039; می شود (نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می‌کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است. الهه یک روز هوس می‌کند که به زیرزمین برود. علت این تصمیم را نمی‌دانیم. شاید خودش الهه زیرزمین هم هست. خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می‌برد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد. خواهری که فرمانروای زیرزمین است، بسیار حسود است و به نگهبانها دستور می‌دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین طبقه نگهبانها حتی گوشت تن الهه را هم می‌گیرند و فقط استخوانهایش باقی می‌ماند. از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می‌شود. نه درختی سبز می‌شود، نه گیاهی هست و نه زندگی. و هیچ‌کس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده‌اند جلسه می‌کنند و وزیر الهه را برای چاره‌جویی دعوت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الهه که پیش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلاً به او وصیت کرده بود که چه باید بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== &#039;&#039;&#039;آغاز دوباره باروری در روی زمین&#039;&#039;&#039; =====&lt;br /&gt;
به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می‌کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی‌کرد و از نبود او رنج نمی‌کشید؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همین دلیل خدایان مقرر می‌کنند. نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که &amp;quot;گشتی نه نه&amp;quot; نام دارد، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می‌دهند، به زیرزمینمی‌فرستند. شادمانیهای نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته دکتر مزداپور با کشف این لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تأیید گردید و اسطوره حاجی فیروز رازگشایی شد &amp;lt;ref&amp;gt;بی بی سی فارسیhttp://www.bbc.com/persian/arts/story/2004/03/040316_pm-la-hajifirouz.shtml&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حاجی فیروز طلایه ‌دار عید نوروز ====&lt;br /&gt;
افسانه نوروز روایتی است باقی مانده ازدوران پیشین ایرانیان که باخواندنش بخشی ازمعمای قصه‌های کهن این سرزمین آشکارمی‌شود. حاجی فیروز طلایه دارعید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل‌گیری این اسطوره بی‌خبریم. در اسنادبین‌النهرینی، خدای نباتی رابالباس قرمزونی‌لبک به دنیای زیرزمین می‌فرستادندرنگ هیأت وروی اوکه سیاه است به این دلیل است که ازدنیای مرگ بازگشته است. اسناد و مدارکی از بین‌النهرین وجود داردکه ریشه حاجی فیروز رانشان می‌دهد. خدایی که قربانی می‌شود و با زنده شدن جهان زنده می‌شود. حاجی فیروز از آن نمادهای بسیارقدیم است که مراسمش بومی ایران است. خدای قربانی شونده است که به سمت زمین می‌رودودوباره بازمی‌گرددزمستان به دنیای مرگ می‌رودواول بهار زنده می‌شودوبه دنیای زندگان می‌آیدونویدآمدن سال نورا می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جایگاه حاجی فیروز در فرهنگ ایرانیان ====&lt;br /&gt;
شخصیت و پیشینه «حاجی فیروز» به‌عنوانِ طلایه داروپیام آورنوروزی قدمتی برابروحتی بیشترازفرهنگ و تمدن ایران‌زمین دارد. ریشه وخاستگاه این پدیده فرهنگی‌را همانا درباور‌ها و اعتقادات توده مردم می‌توان جست‌وجو کرد. از آنجا که فرهنگ، نخستین گستره‌ای است که آفرینندگانش نامی‌از خودبرجای نگذاشته و تاریخی‌روشن ندارد، حضور متداوم یک نمادفرهنگی‌ ، چون حاجی فیروزوجاری بودن آن‌درروزگارمعاصر، بازتاب روشنی است ازاندیشه‌ها، عواطف، وسنت‌های جامعه‌ای که باپیروی ازروش شفاهی‌ از راه زبان، اشاره، حرکت ونمایش، آن را فرد به فرد و نسل به نسل به دیگران منتقل و دربستر تاریخ، آن باور‌ها رابا هنجارهای اجتماعی دیگرمنطبق می‌سازد ازاین‌رو شخصیت حاجی فیروز را می‌توان برآیند یک اندیشه یا تخیل جمعی دانست که درمسیرتاریخی‌خوداز سرزمینی به سرزمین دیگرکوچ کرده و روایتی مختلف ولی‌ با هسته‌یی یکسان، پدیدآورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنده یادمهردادبهار، اسطوره شناس ایران، حاجی فیروز رابازمانده آیین ایزدشهیدشونده دانسته ومراسم سوگ سیاوش رانیزنموداری از همین آیین ارزیابی کرده است. چهره سیاه اونمادبازگشت ازجهان مردگان و لباس سرخ او نیز نمادخون سرخ سیاوش وحیات مجدد ایزدشهید شونده وشادی اوشادی زایش دوباره آنهاست که با خود، رویش وبرکت می‌آورند. مهردادبهار نیزسیاوش رابا ایزد نباتی بومی مربوط می‌داند. چرا که پس از شهادت سیاوش، از خونش گیاهی می‌روید. این همان برکت بخشی و رویش است. با این تعابیر، وی معنای دیگری برای نام سیاوش ارائه می‌دهد. سیاوش را که صورت پهلوی آن سیاوخش وصورت اوستایی سیاورشن است، معمولاً به دارنده اسب سیاه یا قهوه‌ای معنا می‌کنند. اما مهردادبهارباریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام رامرد سیاه یاسیه چرده می‌داندکه اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم برچهره می‌مالیدندیابه‌صورتک سیاهی که به‌کار می‌بردند. این مطلب قدمت شگفت آورمراسم حاجی فیروز رانشان می‌دهدکه به آیین تموزوایشتر بابلی وازآن کهنه تربه آیینهای سومری می‌پیوندد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حاجی فیروز نماد نوشدگی زمین =====&lt;br /&gt;
در سال‌های اخیربحثهایی بر سرسیاهی صورت حاجی فیروز بوده است که نشان ازناآگاهی گوینده آنان از تاریخ اساطیری این سرزمین دارد. حاجی فیروز نه نمادبرده داری بوده (که هیچ‌گاه در ایران به شیوه ظلم به رنگین پوستان وجود نداشته) و نه نشانه تحقیر آدمی دیگر. حاجی فیروز نشان از دوموزی (ایزد گیاه) دارد که درسرزمین زیرین حبس می‌شود وبا اسارت او عشق می‌میرد، جهان غرق سکوت شده وباروری متوقف می‌شود. حاجی فیروز همان نماددوموزی است، برخاسته اززمین، برای باروری دوباره زمین. نمادی است ازسنت‌های نیک ایرانیان، سنتهایی که در صلح ودوستی وطبیعت دوستی ایرانیان نهفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حاجی فیروز در سایر جغرافیایی مختلف =====&lt;br /&gt;
در این باره می‌توان گفت که نام «حاجی فیروز» و ویژگی‌های خاص امروزین او، هم‌چون پوشاک سرخ و سیاهی چهره وترانه‌های ویژه‌اش، سنتی کاملاًجدیدوخاص تهران معاصر بوده است. اماشخصیت اوبه‌عنوان «پیام‌آور نوروزی» به گونه‌های مختلف ازدیربازدر سراسر ایران‌زمین روایی داشته و دارد. درنواحی گوناگون او را با نام‌های متفاوتی می‌شناسند: درخراسان و بخش‌هایی از افغانستان «بی‌بی نوروزک»، درخمین و اراک «ننه نوروز»، درکرانه‌های خلیج‌فارس «ماما نوروز»، درگیلان «پیر بابا» و «آروس/عروس گلی»، در آذربایجان «ننه مریم»، درتاجیکستان وبخارای شریف ودیگر وادی‌های ورارود «ماما مروسه» ونام‌های مشهور دیگری هم‌چون بابا نوروز و عمو نوروز. گفته می‌شود که اووهمراهانش نمادی از یک سنت کهن در آذربایجان هستند. این سنت «قیشدان چیخدیم» (از زمستان خارج شدم) نام داشت و بر اساس آن حاجی فیروز در خیابانها آواز می‌خواندتابه همه خبردهدکه بهارآمده است وزمستان به پایان رسیده است. در مقابل این همه شادی و نشاط که حاجی فیروز برای مردم به ارمغان می‌آورد، آنهانیزپول وشیرینی و هدایای دیگربه اومی دادند. تاریخچه ظهورحاجی فیروز به درستی معلوم نیست امادرتمام متونی که به آیینهای نوروزی درجای ایران در طول تاریخ اشاره کرده‌اند ازحاجی فیروز وعمو نوروز نیز ذکری به میان رفته است. در تمام مناطقی نیز که زمانی تحت سلطه ایران بوده‌اند حاجی فیروز چهره آشنایی است. شیوه اجرای نمایش‌ها در نواحی گوناگون، زمان مراسم و حتی ترانه‌هایی که سروده می‌شود، گاه بایکدیگر متفاوت هستندواین تفاوتها ناشی از ویژگی‌های خاص هر ناحیه است. در آسیای میانه ودرآخرین شب سال، انتظار «مامای مروسه» رامی‌کشندوبانوی خانه، خوراکی‌هایی هم‌چو سمنک (سمنو) را در آوند‌هایی بسیار تمیزوآراسته، بردسترخوانی (سفره‌ای) می‌گذاردتاشب‌هنگام اوآنها رابرکت دهدو بچشد و ببوسد. پیش از آمدن مامای مروسه، مراسم «گل‌گردانی» یا «گل نوروزی» برگزار می‌شودو در این مراسم گروهی از مردم، نخستین گل‌های روییده درصحرا رامی‌چینندو همراه باشادی وآواز درکوچه‌ها می‌گردانند. این آیین با تفاوتهایی درگیلان وکوهپایه‌های تالش نیز برگزار می‌شود. در آنجا «آروس گلی» و «پیر بابا» بایک خرس وبا دسته‌های گل وپوشیدن پوشاک سرخ و کلاه بوقی (یادمان میترا) به ترانه‌سرایی ودایره‌زنی وکارهای خنده‌آورمی‌پردازند. حال چگونه است که این سنت‌های کهن نوروزی وازآن جمله حاجی فیروز با نام هاومناسبت‌های گوناگون درطول تاریخ این سرزمین حفظ شده امامشابه این آیین هادربین النهرین (عراق کنونی) با آن همه سندومدرک به فراموشی سپرده شده است؟ این رادیگربایددرویژگی فرهنگ ایرانی جست‌وجو کردواز طرفی، گواه دیگری بربومی بودن ومردمی بودن این سنت هاست. چون تنها سنت هاوآیین‌هایی که ازدل مردم جوشیده باشد، می‌تواند این چنین درادوار مختلف دوام بیاوردوهرچندنامش تغییرکند، اماباقی بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت تابناکhttp://www.tabnak.ir/fa/news/&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=23969</id>
		<title>حاجی فیروز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=23969"/>
		<updated>2017-12-27T19:40:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: /* آناهیتا خدای جنگ ،آفرینندگی وباروری */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Hajji Firuz &amp;amp; sun.svg|بندانگشتی|366x366پیکسل]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حاجی فیروز نماد کدام اسطوره است؟ ===&lt;br /&gt;
همه ما در هفته پیش از نوروز، حاجی فیروز را با آن صورت سیاه و لباسهای قرمز در حالیکه دایره می‌زند و همان ترجیع‌بند قدیمی و همیشگی را می‌خواند:&amp;quot; ارباب خودم سلام و علیکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی‌خندی و... &amp;quot; دیده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می‌دانیم حاجی فیروز طلایه‌دار عید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل‌گیری این اسطوره بی‌خبریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانم دکتر کتایون مزداپور استاد زبانهای باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه‌یی گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به‌دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیراً خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می‌کرد، به نکته تازه‌یی پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تأیید می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مزداپور می‌گوید:&amp;quot; نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریاییها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می‌شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می‌شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می‌کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== &#039;&#039;&#039;آناهیتا خدای جنگ ،آفرینندگی وباروری&#039;&#039;&#039; ====&lt;br /&gt;
دکتر صنعتی‌زاده این الهه را &amp;quot;ننه&amp;quot; یا &amp;quot;ننه خاتون&amp;quot; نام داده، معادل سومری آن &amp;quot;نانای&amp;quot; و معادل بابلی و ایرانی آن &amp;quot;ایشتر&amp;quot; و &amp;quot; آناهیتا&amp;quot; است. تا آنجا که می‌دانیم این الهه خدای جنگ، آفرینندگی و باروری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و اسطوره‌ای را که بنیادی‌ترین نماد نوروز است چنین شرح داد:&amp;quot; اینانا یا ایشتر که در بین النهرین است عاشق &#039;دوموزی&#039; یا &#039;تموز&#039; می شود (نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می‌کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است. الهه یک روز هوس می‌کند که به زیرزمین برود. علت این تصمیم را نمی‌دانیم. شاید خودش الهه زیرزمین هم هست. خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می‌برد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد. خواهری که فرمانروای زیرزمین است، بسیار حسود است و به نگهبانها دستور می‌دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین طبقه نگهبانها حتی گوشت تن الهه را هم می‌گیرند و فقط استخوانهایش باقی می‌ماند. از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می‌شود. نه درختی سبز می‌شود، نه گیاهی هست و نه زندگی. و هیچ‌کس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده‌اند جلسه می‌کنند و وزیر الهه را برای چاره‌جویی دعوت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الهه که پیش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلاً به او وصیت کرده بود که چه باید بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== &#039;&#039;&#039;آغاز دوباره باروری در روی زمین&#039;&#039;&#039; =====&lt;br /&gt;
به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می‌کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی‌کرد و از نبود او رنج نمی‌کشید؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همین دلیل خدایان مقرر می‌کنند. نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که &amp;quot;گشتی نه نه&amp;quot; نام دارد، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می‌دهند، به زیرزمینمی‌فرستند. شادمانیهای نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته دکتر مزداپور با کشف این لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تأیید گردید و اسطوره حاجی فیروز رازگشایی شد &amp;lt;ref&amp;gt;بی بی سی فارسیhttp://www.bbc.com/persian/arts/story/2004/03/040316_pm-la-hajifirouz.shtml&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=23968</id>
		<title>حاجی فیروز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=23968"/>
		<updated>2017-12-27T19:39:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Hajji Firuz &amp;amp; sun.svg|بندانگشتی|366x366پیکسل]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حاجی فیروز نماد کدام اسطوره است؟ ===&lt;br /&gt;
همه ما در هفته پیش از نوروز، حاجی فیروز را با آن صورت سیاه و لباسهای قرمز در حالیکه دایره می‌زند و همان ترجیع‌بند قدیمی و همیشگی را می‌خواند:&amp;quot; ارباب خودم سلام و علیکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی‌خندی و... &amp;quot; دیده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می‌دانیم حاجی فیروز طلایه‌دار عید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل‌گیری این اسطوره بی‌خبریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانم دکتر کتایون مزداپور استاد زبانهای باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه‌یی گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به‌دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیراً خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می‌کرد، به نکته تازه‌یی پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تأیید می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مزداپور می‌گوید:&amp;quot; نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریاییها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می‌شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می‌شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می‌کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== &#039;&#039;&#039;آناهیتا خدای جنگ ،آفرینندگی وباروری&#039;&#039;&#039; ====&lt;br /&gt;
دکتر صنعتی‌زاده این الهه را &amp;quot;ننه&amp;quot; یا &amp;quot;ننه خاتون&amp;quot; نام داده، معادل سومری آن &amp;quot;نانای&amp;quot; و معادل بابلی و ایرانی آن &amp;quot;ایشتر&amp;quot; و &amp;quot; آناهیتا&amp;quot; است. تا آنجا که می‌دانیم این الهه خدای جنگ، آفرینندگی و باروری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و اسطوره‌ای را که بنیادی‌ترین نماد نوروز است چنین شرح داد:&amp;quot; اینانا یا ایشتر که در بین النهرین است عاشق &#039;دوموزی&#039; یا &#039;تموز&#039; می شود (نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می‌کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است. الهه یک روز هوس می‌کند که به زیرزمین برود. علت این تصمیم را نمی‌دانیم. شاید خودش الهه زیرزمین هم هست. خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می‌برد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد. خواهری که فرمانروای زیرزمین است، بسیار حسود است و به نگهبانها دستور می‌دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین طبقه نگهبانها حتی گوشت تن الهه را هم می‌گیرند و فقط استخوانهایش باقی می‌ماند. از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می‌شود. نه درختی سبز می‌شود، نه گیاهی هست و نه زندگی. و هیچ‌کس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده‌اند جلسه می‌کنند و وزیر الهه را برای چاره‌جویی دعوت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الهه که پیش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلاً به او وصیت کرده بود که چه باید بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== &#039;&#039;&#039;آغاز دوباره باروری در روی زمین&#039;&#039;&#039; =====&lt;br /&gt;
به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می‌کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی‌کرد و از نبود او رنج نمی‌کشید؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همین دلیل خدایان مقرر می‌کنند. نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که &amp;quot;گشتی نه نه&amp;quot; نام دارد، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می‌دهند، به زیرزمینمی‌فرستند. شادمانیهای نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته دکتر مزداپور با کشف این لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تأیید گردید و اسطوره حاجی فیروز رازگشایی شد &amp;lt;ref&amp;gt;بی بی سی فارسیhttp://www.bbc.com/persian/arts/story/2004/03/040316_pm-la-hajifirouz.shtml&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=23966</id>
		<title>حاجی فیروز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=23966"/>
		<updated>2017-12-27T19:35:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Hajji Firuz &amp;amp; sun.svg|بندانگشتی|366x366پیکسل]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حاجی فیروز نماد کدام اسطوره است؟ ===&lt;br /&gt;
همه ما در هفته پیش از نوروز، حاجی فیروز را با آن صورت سیاه و لباسهای قرمز در حالیکه دایره می‌زند و همان ترجیع‌بند قدیمی و همیشگی را می‌خواند:&amp;quot; ارباب خودم سلام و علیکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی‌خندی و... &amp;quot; دیده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می‌دانیم حاجی فیروز طلایه‌دار عید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل‌گیری این اسطوره بی‌خبریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانم دکتر کتایون مزداپور استاد زبانهای باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه‌یی گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به‌دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیراً خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می‌کرد، به نکته تازه‌یی پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تأیید می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مزداپور می‌گوید:&amp;quot; نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریاییها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می‌شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می‌شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می‌کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== &#039;&#039;&#039;آناهیتا خدای جنگ ،آفرینندگی وباروری&#039;&#039;&#039; ====&lt;br /&gt;
دکتر صنعتی‌زاده این الهه را &amp;quot;ننه&amp;quot; یا &amp;quot;ننه خاتون&amp;quot; نام داده، معادل سومری آن &amp;quot;نانای&amp;quot; و معادل بابلی و ایرانی آن &amp;quot;ایشتر&amp;quot; و &amp;quot; آناهیتا&amp;quot; است. تا آنجا که می‌دانیم این الهه خدای جنگ، آفرینندگی و باروری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و اسطوره‌ای را که بنیادی‌ترین نماد نوروز است چنین شرح داد:&amp;quot; اینانا یا ایشتر که در بین النهرین است عاشق &#039;دوموزی&#039; یا &#039;تموز&#039; می شود (نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می‌کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است. الهه یک روز هوس می‌کند که به زیرزمین برود. علت این تصمیم را نمی‌دانیم. شاید خودش الهه زیرزمین هم هست. خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می‌برد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد. خواهری که فرمانروای زیرزمین است، بسیار حسود است و به نگهبانها دستور می‌دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین طبقه نگهبانها حتی گوشت تن الهه را هم می‌گیرند و فقط استخوانهایش باقی می‌ماند. از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می‌شود. نه درختی سبز می‌شود، نه گیاهی هست و نه زندگی. و هیچ‌کس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده‌اند جلسه می‌کنند و وزیر الهه را برای چاره‌جویی دعوت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الهه که پیش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلاً به او وصیت کرده بود که چه باید بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== &#039;&#039;&#039;آغاز دوباره باروری در روی زمین&#039;&#039;&#039; =====&lt;br /&gt;
به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می‌کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی‌کرد و از نبود او رنج نمی‌کشید؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همین دلیل خدایان مقرر می‌کنند. نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که &amp;quot;گشتی نه نه&amp;quot; نام دارد، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می‌دهند، به زیرزمینمی‌فرستند. شادمانیهای نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته دکتر مزداپور با کشف این لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تأیید گردید و اسطوره حاجی فیروز رازگشایی شد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=23093</id>
		<title>حاجی فیروز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=23093"/>
		<updated>2017-12-26T21:09:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: عکس حاجی فیروز&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Hajji Firuz &amp;amp; sun.svg|بندانگشتی|366x366پیکسل]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حاجی فیروز نماد کدام اسطوره است؟ ===&lt;br /&gt;
همه ما در هفته پیش از نوروز، حاجی فیروز را با آن صورت سیاه و لباسهای قرمز در حالیکه دایره می‌زند و همان ترجیع‌بند قدیمی و همیشگی را می‌خواند:&amp;quot; ارباب خودم سلام و علیکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی‌خندی و... &amp;quot; دیده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می‌دانیم حاجی فیروز طلایه‌دار عید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل‌گیری این اسطوره بی‌خبریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانم دکتر کتایون مزداپور استاد زبانهای باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه‌یی گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به‌دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیراً خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می‌کرد، به نکته تازه‌یی پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تأیید می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مزداپور می‌گوید:&amp;quot; نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریاییها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می‌شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می‌شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می‌کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== &#039;&#039;&#039;آناهیتا خدای جنگ ،آفرینندگی وباروری&#039;&#039;&#039; ====&lt;br /&gt;
دکتر صنعتی‌زاده این الهه را &amp;quot;ننه&amp;quot; یا &amp;quot;ننه خاتون&amp;quot; نام داده، معادل سومری آن &amp;quot;نانای&amp;quot; و معادل بابلی و ایرانی آن &amp;quot;ایشتر&amp;quot; و &amp;quot; آناهیتا&amp;quot; است. تا آنجا که می‌دانیم این الهه خدای جنگ، آفرینندگی و باروری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و اسطوره‌ای را که بنیادی‌ترین نماد نوروز است چنین شرح داد:&amp;quot; اینانا یا ایشتر که در بین النهرین است عاشق &#039;دوموزی&#039; یا &#039;تموز&#039; می شود (نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می‌کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است. الهه یک روز هوس می‌کند که به زیرزمین برود. علت این تصمیم را نمی‌دانیم. شاید خودش الهه زیرزمین هم هست. خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می‌برد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد. خواهری که فرمانروای زیرزمین است، بسیار حسود است و به نگهبانها دستور می‌دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین طبقه نگهبانها حتی گوشت تن الهه را هم می‌گیرند و فقط استخوانهایش باقی می‌ماند. از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می‌شود. نه درختی سبز می‌شود، نه گیاهی هست و نه زندگی. و هیچ‌کس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده‌اند جلسه می‌کنند و وزیر الهه را برای چاره‌جویی دعوت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الهه که پیش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلاً به او وصیت کرده بود که چه باید بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== &#039;&#039;&#039;آغاز دوباره باروری در روی زمین&#039;&#039;&#039; =====&lt;br /&gt;
به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می‌کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی‌کرد و از نبود او رنج نمی‌کشید؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همین دلیل خدایان مقرر می‌کنند. نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که &amp;quot;گشتی نه نه&amp;quot; نام دارد، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می‌دهند، به زیرزمینمی‌فرستند. شادمانیهای نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته دکتر مزداپور با کشف این لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تأیید گردید و اسطوره حاجی فیروز رازگشایی شد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
[http://www.bbc.com/persian/arts/story/2004/03/040316_pm-la-hajifirouz.shtml بی بی سی فارسی]{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.jpg&amp;diff=23092</id>
		<title>پرونده:حاجی فیروز.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2.jpg&amp;diff=23092"/>
		<updated>2017-12-26T21:07:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;عکسی از حاجی فیروز&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=23091</id>
		<title>حاجی فیروز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=23091"/>
		<updated>2017-12-26T21:03:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: متن بی بی سی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=== حاجی فیروز نماد کدام اسطوره است؟ ===&lt;br /&gt;
همه ما در هفته پیش از نوروز، حاجی فیروز را با آن صورت سیاه و لباسهای قرمز در حالیکه دایره می‌زند و همان ترجیع‌بند قدیمی و همیشگی را می‌خواند:&amp;quot; ارباب خودم سلام و علیکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی‌خندی و... &amp;quot; دیده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می‌دانیم حاجی فیروز طلایه‌دار عید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل‌گیری این اسطوره بی‌خبریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانم دکتر کتایون مزداپور استاد زبانهای باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه‌یی گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به‌دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیراً خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می‌کرد، به نکته تازه‌یی پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تأیید می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر مزداپور می‌گوید:&amp;quot; نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریاییها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می‌شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می‌شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می‌کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آناهیتا خدای جنگ ،آفرینندگی وباروری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر صنعتی‌زاده این الهه را &amp;quot;ننه&amp;quot; یا &amp;quot;ننه خاتون&amp;quot; نام داده، معادل سومری آن &amp;quot;نانای&amp;quot; و معادل بابلی و ایرانی آن &amp;quot;ایشتر&amp;quot; و &amp;quot; آناهیتا&amp;quot; است. تا آنجا که می‌دانیم این الهه خدای جنگ، آفرینندگی و باروری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و اسطوره‌ای را که بنیادی‌ترین نماد نوروز است چنین شرح داد:&amp;quot; اینانا یا ایشتر که در بین النهرین است عاشق &#039;دوموزی&#039; یا &#039;تموز&#039; می شود (نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می‌کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است. الهه یک روز هوس می‌کند که به زیرزمین برود. علت این تصمیم را نمی‌دانیم. شاید خودش الهه زیرزمین هم هست. خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می‌برد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد. خواهری که فرمانروای زیرزمین است، بسیار حسود است و به نگهبانها دستور می‌دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین طبقه نگهبانها حتی گوشت تن الهه را هم می‌گیرند و فقط استخوانهایش باقی می‌ماند. از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می‌شود. نه درختی سبز می‌شود، نه گیاهی هست و نه زندگی. و هیچ‌کس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده‌اند جلسه می‌کنند و وزیر الهه را برای چاره‌جویی دعوت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الهه که پیش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلاً به او وصیت کرده بود که چه باید بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آغاز دوباره باروری در روی زمین&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می‌کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی‌کرد و از نبود او رنج نمی‌کشید؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همین دلیل خدایان مقرر می‌کنند. نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که &amp;quot;گشتی نه نه&amp;quot; نام دارد، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می‌دهند، به زیرزمینمی‌فرستند. شادمانیهای نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته دکتر مزداپور با کشف این لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تأیید گردید و اسطوره حاجی فیروز رازگشایی شد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
[http://www.bbc.com/persian/arts/story/2004/03/040316_pm-la-hajifirouz.shtml بی بی سی فارسی]{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=22996</id>
		<title>حاجی فیروز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=22996"/>
		<updated>2017-12-26T20:49:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: صفحه‌ای تازه حاوی «== جستارهای وابسته ==  == منابع == {{پانویس}}» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Pirman/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=21405</id>
		<title>کاربر:Pirman/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Pirman/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=21405"/>
		<updated>2017-12-25T08:00:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فروزان عبدی&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Pirman/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=21404</id>
		<title>کاربر:Pirman/صفحه تمرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.iran-pedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Pirman/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86&amp;diff=21404"/>
		<updated>2017-12-25T07:59:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirman: صفحه‌ای تازه حاوی «فروزان عبدی» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فروزان عبدی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirman</name></author>
	</entry>
</feed>