کاربر:Khosro/صفحه تمرین2: تفاوت میان نسخه‌ها

جزبدون خلاصۀ ویرایش
جزبدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۰: خط ۱۰:
{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده
{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده
| نام = حسین پژمان بختیاری
| نام = حسین پژمان بختیاری
| تصویر = پژمان بختیاری2.jpg
| تصویر = پژمان بختیاری - ۲.jpg
| توضیح تصویر = حسین پژمان بختیاری؛ شاعر، مترجم و محقق معاصر ایرانی
| توضیح تصویر = حسین پژمان بختیاری؛ شاعر، مترجم و محقق معاصر ایرانی
| نام اصلی =  
| نام اصلی =  
خط ۹۴: خط ۹۴:
کس جای در این کلبه ویرانه ندارد
کس جای در این کلبه ویرانه ندارد


دل را به کف هر که نهم باز پس آرد
دل را بکف هر که نهم باز پس آرد


کس تاب نگهداری دیوانه ندارد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد


چندین تن جور و جفا بار کشیدند
دربزم جهان جز دل حسرت کش ما نیست


در کوی تو کس این همه آزار ندارد
آن شمع که میسوزد و پروانه ندارد


دل بسته زلف تو شد از سر ننگی
دل خانه عشقست خدا را به که گویم


زیرا که بدین خوب اسفسار ندارد
کارایشی از عشق کس این خانه ندارد


بیچاره دل در قفس زلف تو بیند
گفتم مه من! از چه تو در دام نیفتی؟


زان خم شکن طره طرار ندارد
گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد


دل هست و دریغا که بجز حسرت و دردی
ای آه مکش زحمت بیهوده که تاثیر


در کوی تو ما را دگر افکار ندارد
راهی بحریم دل جانانه ندارد


زین درگه امید دریغ آرزو دل
در انجمن عقل فروشان ننهم پای


کس دخل بدین درگه حیفبار ندارد
دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد


دل رفت و ندید آن رخ دلجوی نگارین
تا چند کنی قصه ز اسکندر و دارا


کس بخت بدین گونه دل آزار ندارد
ده روزه عمر این همه افسانه ندارد


دل هست و دریغا که به جز حسرت و دردی
از شاه و گدا هر که در این میکده ره یافت


در کوی تو ما را دگر افکار ندارد <ref name=":1" />
جز خون دل خویش به پیمانه ندارد <ref name=":1" />


<nowiki>***</nowiki>
<nowiki>***</nowiki>


اگر ایران به جز ویران‌سرا نیست
اگر ايران به جز ويران‌سرا نيست،


من این ویران‌سرا را دوست دارم
من اين ويران‌سرا را دوست دارم


اگر تاریخ ما افسانه رنگ است
اگر تاريخ ِ ما افسانه‌ رنگ است،


من این افسانه ها را دوست دارم
من اين افسانه‌ها را دوست دارم


نوای نای ما گر جانگداز است
نوای ِ نای ِ ما گر جان‌گداز است،


من این نای و نوا را دوست دارم
من اين نای و نوا را دوست دارم


اگر آب و هوایش دلنشین نیست
اگر آب و هوايش دل‌نشين نيست،


من این آب و هوا را دوست دارم
من اين آب و هوا را دوست دارم


به شوق خار صحراهای خشکش
به شوق ِ خار ِ صحراهای ِ خشکش،


من این فرسوده پا را دوست دارم
من اين فرسوده‌پا را دوست دارم


من این دلکش زمین را خواهم از جان
من اين دل‌کش زمين را خواهم از جان


من این روشن سما را دوست دارم
من اين روشن‌سما را دوست دارم


اگر بر من ز ایرانی رود زور
اگر بر من ز ايراني رود زور،


من این زور آزما را دوست دارم
من اين زورآزما را دوست دارم


اگر آلوده دامانید اگر پاک
اگر آلوده ‌دامانيد، اگر پاک!


من ای مردم شما را دوست دارم <ref name=":3" />
من ای مردم، شما را دوست دارم !
 
<ref name=":3" />
 
<nowiki>***</nowiki>
 
دودکش ها بر فراز بام ها
 
هر نفس آهی زِ دل بر می‌کشند
 
وز دهانِ قیرگونشان دودها
 
زاغ‌وش بر آسمان پر می‌کشند


<nowiki>***</nowiki>
<nowiki>***</nowiki>


دودکش‌ها بر فراز بام‌ها
رنگِ این سرخ است و رنگِ آن کبود


هر نفس آهی ز دل برمی‌کشند
دودِ این تیره‌ست و دودِ آن سپید


دودشان از سوز جان‌ها زاده است
با زبانی بی‌زبان این دودها


آتشین آه زمینیان را می‌رسانند
نغمه ها دارند و نتوانی شنید


بر فراز ابرها با بادها همدم
<nowiki>*</nowiki> * *


می‌روند آهسته آهسته به بالا
آن یکی از پهن خوانِ مُنعمان


تا به جایی می‌رسند کز آن بلندتر نیست
داستانِ عزّ و ناز آرَد تو را


باز می‌گردند به پستی سوی دنیا
وین یکی از مطبخِ بیچارگان


باز می‌گردند به پستی سوی دنیا <ref name=":0" />
قصه‌ی فقر و نیاز آرَد تو را


<nowiki>***</nowiki>
<nowiki>*</nowiki> * *
 
این یکی گوید در آن بُستان سرا
 
گربه و سگ هم به ناز آموخته‌ست
 
آن یکی گوید درین ویرانه جای
 
کودکان را جان ز حسرت سوخته‌ست
 
<nowiki>*</nowiki> * *
 
آن یکی گوید در آن خرّم بهشت
 
عالمی شادی نگر، مستی ببین


آتشی در سینه دارم جاودانی
این یکی گوید در این ماتمکده


عمر من مرگ است نامش زندگانی
معنیِ فقر و تهی‌دستی ببین


رحم کن ای عشق ویران ساز جاوید
<nowiki>*</nowiki> * *


زین تن خاکی دریغ آید جوانی
نی غلط گفتم غلط کان دودها


مست و مخمورم ولی در کوی نسیان
زآن همه فقر و غنا دلخسته‌اند


می ز اندوه دل تنگی چشیدم
از درونِ تیره جانان قصه ها


با تن خسته و با جان فسرده
بر زبان و لب ها بسته‌اند


ناله ها کردم ولی نالید نالیدم
<nowiki>*</nowiki> * *


در غم عشقی اسیرم کاو اسیر است
بسته گوش و بسته لب خاموش و نرم


در غم عشقی اسیرم کاو اسیر است
درهم آمیزند و ناپیدا شوند


با تن خسته و با جان فسرده
زین نواها گوشِ چرخ آکنده است


ناله ها کردم ولی نالید نالیدم <ref name=":2" />
پس چرا این دودها گویا شوند؟ا <ref name=":0" />


<nowiki>***</nowiki>
<nowiki>***</nowiki>


طفلکی بودم که مادر خواست بی‌یاور مرا
آتشی در سینه دارم جاودانی
 
عمر من مرگی است نامش زندگانی
 
رحمتی كن كز غمت جان می‌سپارم
 
بیش از این من طاقت هجران ندارم
 
كی نهی بر سرم پای ای پری! از وفاداری
 
شد تمام اشک من بس در غمت كرده‌ام زاری
 
نوگلی زیبا بود حُسن و جَوانی
 
عطر آن گُل رحمت است و مهربانی
 
ناپسندیده بود دل شكستن


رفت در نه سالگی سایه پدر از سر مرا
رشته الفت و یاری گسستن


بی پدر ماندم و بی مادر و بی خواهر و برادر
كی كنی ای پری! ترک ستم‌گری


بی کس و بی یار و بی همدم ز روزی کز مادر زادم
می‌فكنی نظری آخر به چشم ژاله بارم


بی کس و بی یار و بی همدم ز روزی کز مادر زادم <ref name=":4" />
گرچه ناز دلبران دل تازه دارد


<nowiki>***</nowiki>
ناز هم بر دل من اندازه دارد
 
ای تو گر ترحمی نمی‌كنی بر حال زارم
 
جز دمی كه بگذرد كه بگذرد از چاره كارم
 
دامنت كه بر سرم گذر كنی به رحمت اما


تا رهرو عدم شد جسم شکسته ما
آن زمان كه بر كشد گیاه غم سر از مزارم


آسایشی عجب یافت اندام خسته ما
از نظرهای تو بی‌مهری عیان است


ما را که عمر در رنج و غم بگذشت
جان‌ گداز است آن نظر که آرام جان است


این مرگ بود آسایش جاوید ما
سیل اشکم با زبان بی‌زبانی


این مرگ بود آسایش جاوید ما <ref name=":5" />
با تو گوید راز عشقم گرچه دانی <ref name=":2" />


== منابع: ==
== منابع: ==