|
|
| (۱۶۰ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۳: |
خط ۳: |
| | عنوان = | | | عنوان = |
| | عنوان ۲ = | | | عنوان ۲ = |
| | نام =داود رحمانی | | | نام = سون یات سن |
| | تصویر =داود رحمانی.JPG | | | تصویر =سون یات سن ۱.JPG |
| | اندازه تصویر = | | | اندازه تصویر = |
| | عنوان تصویر = رئیس زندان قزلحصار کرج از سال ۱۳۶۰ تا۱۳۶۳ | | | عنوان تصویر = دکتر سون یات سن |
| | زادروز = ۷ دی ۱۳۰۷ | | | زادروز = ۱۲ نوامبر ۱۸۶۶ |
| | زادگاه = تهران | | | زادگاه = روستایی از توابع شهر کانتون چین |
| | مکان ناپدیدشدن = | | | مکان ناپدیدشدن = |
| | تاریخ ناپدیدشدن = | | | تاریخ ناپدیدشدن = |
| | وضعیت = | | | وضعیت = |
| | تاریخ مرگ =۲۸ مهر ۱۴۰۰ | | | تاریخ مرگ =۱۲ مارس ۱۹۴۲ |
| | مکان مرگ =تهران | | | مکان مرگ = |
| |عرض جغرافیایی محل دفن= | | |عرض جغرافیایی محل دفن= |
| |طول جغرافیایی محل دفن= | | |طول جغرافیایی محل دفن= |
| خط ۲۲: |
خط ۲۲: |
| | آرامگاه = | | | آرامگاه = |
| | بناهای یادبود = | | | بناهای یادبود = |
| | محل زندگی = تهران | | | محل زندگی =چین، آمریکا، ژاپن، لندن |
| | ملیت =ایرانی | | | ملیت = |
| | نامهای دیگر = | | | نامهای دیگر = |
| | نژاد = | | | نژاد = |
| | تابعیت =ایران | | | تابعیت = چین |
| | تحصیلات = | | | تحصیلات =دکترای پزشکی |
| | دانشگاه = | | | دانشگاه = |
| | پیشه = | | | پیشه = |
| خط ۳۴: |
خط ۳۴: |
| | نهاد = | | | نهاد = |
| | نماینده = | | | نماینده = |
| | شناختهشده برای = زندانیان سیاسی و مردم ایران | | | شناختهشده برای = مردم چین و دنیا |
| | نقشهای برجسته = شکنجه و آزار زندانیان | | | نقشهای برجسته = رهبری انقلاب چین علیه سلسله پادشاهی چینگ |
| | سبک = | | | سبک = |
| | تأثیرگذاران =اسدالله لاجوردی و روحالله خمینی | | | تأثیرگذاران = |
| | تأثیرپذیرفتگان =زندانیان سیاسی و مردم ایران | | | تأثیرپذیرفتگان = |
| | شهر خانگی = | | | شهر خانگی = |
| | دستمزد = | | | دستمزد = |
| خط ۵۸: |
خط ۵۸: |
| | مجازات = | | | مجازات = |
| | وضعیت گناهکاری = | | | وضعیت گناهکاری = |
| | منصب =زندانبان | | | منصب =رهبر حزب کومینتانگ و اولین رئیسجمهور چین |
| | مکتب =ولایت فقیه | | | مکتب = |
| | آثار = | | | آثار = |
| | همسر = | | | همسر =لو موجن و سونگ چینگ لینگ |
| | شریک زندگی = | | | شریک زندگی = |
| | فرزندان = | | | فرزندان = |
| خط ۷۵: |
خط ۷۵: |
| | پانویس = | | | پانویس = |
| }} | | }} |
| داود رحمانی معروف به حاج داود، زاده ۱۳۲۴ در خیابان شهباز (هفده شهریور) در شرق تهران است مرگ ۲۸ مهر ۱۴۰۰ آهنگر لمپنی بود که در حوالی همان محل تولد خود به آهنگری اشتغال داشت. پس از انقلاب وارد کمیته انقلاب شد و جذب دستگاه بازجویی و شکنجه رژیم جمهوری اسلامی شد، به واسطه آشنایی با لاجوردی، دادستان وقت تهران، به ریاست زندان قزلحصار رسید. <ref>مصاحبه داود رحمانی با نشریهی داخلی زندان بنام رجعت سال اول شماره اول سال ۱۳۶۰</ref>در قتل و آزار و شکنجه مردم سوابق بیشماری دارد و از جمله شکنجه زنان در واحدهای مسکونی زندان قزلحصار که شرح ماجراهای تکاندهنده آن در کتایهای خاطرات زنان و مردان زندانی مجاهد خلق و دیگر گروهها به تفصیل روایت شده است، دوران ریاست حاج داود رحمانی در زندان قزل حصار به «دوران وحشت» معروف است. داود رحمانی در فاصله تابستان ۱۳۶۰ تا تیر۱۳۶۳، با حکم «اسدالله لاجوردی»، رییس سازمان زندانهای تهران، رییس زندان قزلحصار بود و قدرت مطلقهای در اعمال شکنجه بر زندانیان سیاسی در این زندان داشت. وی در تابستان ۶۳ و پس از برکناری اسدالله لاجوردی در اثر فشارهای سیاسی مختلف برکنار شد و بعدها به کار سابق خود بازگشت؛ به گفته یکی از پدران شهدای مجاهدین خلق که او را در خیابانی در تهران دیده بود، در دهه هشتاد او تعادل روانی نداشت و دائم با خود حرف میزد و بیهوده میخندید.
| | '''سون یات سِن، (Sun Yat-sen)''' (زادهی ۱۲ نوامبر ۱۸۶۶ درگذشته ۱۲ مارس ۱۹۴۲)، پزشک انقلابی، نویسنده، فیلسوف و رهبر حزب کومینتانگ در زمان سرنگونی پادشاهی چینگ آخرین امپراتوری جین بود.<ref name=":0">[https://dmelal.ir/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D9%86_%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%B3%D9%86%D8%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%DA%86%DB%8C%D9%86 دانشنامهی ملل]</ref> |
|
| |
|
| داود رحمانی یکی از متهمان اصلی قتلعام زندانیان سیاسی است که خانوادههای زندانی دادخواه پیگیر قرار گرفتن او در برابر عدالت بودند که این امر با مرگ او میسر نشد.
| | سون یات سن که از او به عنوان پدر چین مدرن یاد می کنند، رهبر انقلاب ۱۹۱۲ این کشور بود که در نهایت به پایان دو هزار سال نظام امپراتوری و استقرار نظام جمهوری در چین انجامید. |
|
| |
|
| == تاریخچه زندگی داود رحمانی ==
| | سون یات سن در سالهای ۱۹۱۱-۱۹۱۲ نخستین رهبر جمهوری چین و در سالهای ۱۹۲۳-۱۹۲۵ رئیس جمهور بلامنازع این کشور بود. |
| از جزئیات زندگی داود رحمانی اطلاعات چندانی در دست نیست
| |
|
| |
|
| او در یک خانواده کم درآمد در محله سرآسیاب تهران زندگی میکرد و در پی مرگ پدرش با ادارهی مغازهی آهنگری در محلهی شهباز تهران امور خانوادهی خود را اداره میکرد و او پیش از انقلاب فردی لات و لمپن بود که در خانه هم با قلدری و زورگویی با خانوادهاش برخورد میکرد و در پی انقلاب سال ۵۷ مانند بسیاری از اراذل و لمپنها که جذب کمیتهها شده بودند به همکاری با دستگاه سرکوب رژیم حمهوری اسلامی وارد شد و در همکاری با دادستانی انقلاب تهران و لاجوردی از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۳ رئیس زندان قزلحصار بود که پس از برکناری لاجوردی او هم برکنار شد اما پس از مدتی دوباره به کار دفتری در دادستانی اوین و دستهبندی زندانیان برای اعدام و شکنجه پرداخت و در نهایت به کار سابق خود در خیابان شهباز بازگشت. خانوادههای زندانیانی که بدست او شکنجه و اعدام شده بودند همواره در پی کشاندن او به پای میز عدالت بودند اما با مرگ او در ۲۸ مهر ۱۴۰۰ این کار میسر نشد.
| | سون یات سن در ۱۲ نوامبر ۱۸۶۶ در خانواده ای فقیر در ایالت گوآنگدونگ -واقع در جنوب چین- بدنیا آمد. برادر سون یات سن -که سالها به عنوان کارگر در جزایر هاوایی خدمت می کرد- یات سن را در ۱۸۷۹ به آنجا برد. او در مدرسه آمریکایی هاوایی تحصیل کرد و در آنجا برای نخستین بار با آرا و اندیشه های غربی آشنا شد. |
|
| |
|
| == سوابق داود رحمانی در زندان ==
| | یات سن به دلیل نگرانی برادرش از مسیحی شدن او، در ۱۸۸۳ به زادگاهش برگردانده شد. یکسال بعد، او توسط یکی از مبلغان مسیحی آمریکایی، غسل تعمید داده شد و به مسیحیت گروید. |
| اسامی کسانیکه حاج داود رحمانی بطور مستقیم در شکنجه و قتل آنان دست داشته است.
| |
|
| |
|
| '''-حیدر صادقی تیرآبادی-'''
| | همزمان او به مدرسهای بریتانیایی در هنگکنگ رفت. سون یات سن در ۱۸۸۶ در مدرسه عالی پزشکی گوانگجو ثبت نام کرد. او در سال ۱۸۹۲ در رشته پزشکی فارغالتحصیل شد. او از وضعیت سیاسی موجود در چین به شدت ناراضی بود. سیل ورود استعمارگران به چین برای کسب امتیازات مختلف، دولت این کشور را در تنگنای جدی قرار داده بود. تحقیر چین در برابر دولتهای قدرتمند غربی، ملیگرایان را برای براندازی نظام سلطنتی مصممتر ساخته بود. |
|
| |
|
| حيدر در تابستان سال ۶۰ در حالي كه ۱۷ – ۱۸ سال بيشتر نداشت دستگير شد. پس از تحمل دوران بازجويی و انواع فشارها و شكنجهها در اوين به ۱۵ سال زندان محكوم و سپس به زندان قزلحصار منتقل شد. حاج داوود رحمانی، رييس جلاد زندان قزلحصار بسيار تلاش كرد كه او را به سازش و تسليم وادار نمايد. اما به رغم اين كه سن كمی داشت با اراده و استقامتی سترگ به شيوههای حاج داوود میخنديد.<ref>نشریه مجاهد شماره ۵۴۷ تاریخ ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۰</ref>
| | سون یات سن در سال ۱۸۹۴ یک تشکل سیاسی ضد حکومتی به نام انجمن اخوت در هاوایی ایجاد کرد. این تشکیلات به مرور زمان، موجب گسترش مبارزات مخفی و زیرزمینی علیه حاکمیت وقت چین گردید. |
|
| |
|
| '''-زهرا بیژن یار'''
| | در سال ۱۸۹۴ جنگ ژاپن و چین آغاز شد. چینی ها به دلیل بیکفایتی فرماندهان، سوء مدیریت، تجهیزات ناکافی و قدیمی مغلوب ارتش مجهز و کارآزمودهی ژاپن شدند. سون یات سن با مشاهده شرایط موجود، به هنگ کنگ رفت و شورش علیه دولت مرکزی چین را آغاز کرد. این قیام با شکست مواجه شد. سون یات سن دستگیر و به ۱۶سال تبعید محکوم گردید. |
|
| |
|
| زهرا بیژن یار در بند ۸ به خواهرش سهیلامختار زاده داد. خود زهرا تعریف میكرد كه بعد از این كه بازجوییها تمام شد و به تصور این كه توانسته است وجود باقر را كتمان كند یك روز یك بازجویی در حالی كه شلاق بدست داشت و عصبانی و خشمگین فریاد میزد در را باز میكند و سر او داد میزند باقر كجاست؟ زهرا با خنده تعریف میكرد كه تا اسم او را شنیدم گفتم با.با..با... با....قر نمیدونم كیه؟ من با. ...با.....قر نمیشناسم كیه؟ بازجو میگوید خودت را به نفهمی نزن الان یادت میآورم كیه و شروع میكند به كتك زدن او و چنان محكم به سر زهرا میزند كه او دچار مشكل جدی بینایی میشود. تقریباً چشمهایش ۶۰% بیناییاش را از دست داده بود او تعریف كردنی از دوران بازجوییاش زیاد داشت حاج داوود با او خیلی ضدیت داشت از پروندهاش خبر داشت و بیشتر با او لج بود. سرانجام هم او را به واحد یك برد یعنی همان قفسها...
| | او در ۱۸۹۶ به لندن رفت و به مدت هشت ماه در موزه بریتانیا به مطالعه پرداخت. وی سپس از طریق کانادا، به ژاپن رفت (اوت ۱۸۹۷). یات سن در آنجا با فردی به نام میازاکی تورازو آشنا شد. تورازو، سون یات سن را با سیاستمداران و سرمایهداران بانفوذ ژاپنی آشنا کرد. پشتیبانی سیاسی و مالی آنها، یات سن را در رسیدن به اهدافش یاری کرد. |
|
| |
|
| یكبار حاجی زهرا را صدا كرده با او شروع به حرف زدن كرده و گفته بود كه بالاخره میخواهی چه كار كنی تا كی میخواهی در زندان بمانی بیا و بپذیر در جمع زندانیان مصاحبه كن عفو میخوری بعد هم برو دنبال زندگیت. زهرا هم از آن جوابهای باب میل او داده و گفته بود حاج آقا اصلاً دوست ندارم در زندان بمانم دوست دارم بروم زندگیم را ادامه بدهم اصلامیخواهم بروم سر و خونه زندگیم نمیدانم چرا شما آزادم نمیكنید. بعد حاجی محكم او را زده بود و گفته بود پدرسوخته فكر میكنی نمیدانم همسرت كجاست و كجا میخواهی بروی زندگیات را ادامه بدهی؟ آرزویت را به گور میبری كه بخواهی بروی فرانسه پیش رجوی. بمان تا موهایت رنگ دندانهایت بشود واز همان جا اورا مستقیما به واحد یك برده بود.
| | همزمان چینی های دیگری نیز به عرصه مبارزه علیه حکومت چین وارد شدند. مشهورترین آنها لیانگ شیائو نام داشت که در سال ۱۸۹۸ به ژاپن گریخته و در آنجا از طریق تاسیس روزنامه، علیه نظام وقت چین تبلیغ می کرد. سون یات سن به تدریج تشکل های سیاسی مختلفی برای دانشجویان چینی در اروپا ایجاد کرد. او در سال ۱۹۰۴ تشکیلاتی تحت عنوان انجمن اتحاد در توکیو تشکیل داد و مبارزات علیه حکومت چین را سازمانیافتهتر نمود. |
|
| |
|
| -'''مسعود ناصری رازلیفی:'''
| | به تدریج مشکلات زیادی برای سون یات سن پدید آمد. بخش بزرگی از این مشکلات ناشی از فشارهای دول خارجی بود. در ۱۹۰۷ دولت ژاپن از یات سن خواست که فوراً خاک این کشور را ترک نماید. او سپس در هندو چین فرانسه (ویتنام) اقامت گزید اما مدتی بعد به دلیل فشارهای دولت فرانسه، ناچار به ترک آنجا گردید. |
|
| |
|
| شاهد: اصغر مهدی زاده - همبندی وهم زندانی.
| | در سال ۱۹۱۱ دولت چین در پی ملی کردن خطوط راه آهن برآمد. این مسئله باعث نادیده گرفتن منافع مالکان محلی میشد که اکنون بایستی بخشی از املاک خود را در اختیار دولت قرار میدادند. این اقدام حکومت باعث وقوع شورشی در ایالت سیچوآن گردید. در اکتبر همان سال یک گروه انقلابی محلی در منطقه ووهان به پا خاسته و با بهرهگیری از ضعف دولت مرکزی، اختیار نهادهای دولتی را بدست گرفتند. |
|
| |
|
| شهید مسعود ناصری اواسط ۶۱ از زندان قزلحصار به زندان گوهردشت منتقل شد. حاج داوود به آنها گفته بود شما را به جایی میفرستیم تا مقاومتتان را بشكنم وسرانجام خودتان درخواست مصاحبه كنید. اما مسعود حدود ۲ سال ونیم در سلولهای انفرادیهای گوهردشت بود. عشق به ” مسعود” ” شهدا” در او موج میزد. همیشه در جهت وحدت ویگانگی هواداران كوشا بود. ...
| | این رویداد باعث بازگشت سون یات سن به کشور شد. او اینک می دانست که شرایط برای به ثمر رسیدن انقلاب مهیاست. یات سن با یکی از وزرای امپراتوری -یوآن شیکای- گفت و گو کرد. آن دو با یکدیگر معاملهای کردند که اگر شیکای بتواند نیروهای انقلابی را در رسیدن به پایتخت و سرنگونی رژیم یاری کند، او (شیکای) رهبر بعدی چین خواهد بود. در ۱۲ فوریه ۱۹۱۲ امپراتور خردسال چین -پو یی- از سلطنت کنارهگیری کرد و دو روز بعد، یوآن شیکای به رهبری چین برگزیده شد. |
|
| |
|
| -'''حسین(محمدحسین) نامدار ملایری'''
| | بلافاصله پس از به ثمر رسیدن انقلاب، یات سن اقدام به ایجاد تشکلی سیاسی به نام حزب ملیگرایان چینی (کومینتانگ) نمود. این وضعیت به ایجاد دشمنی میان سون یات سن و یوان شیکای انجامید. یات سن که عملاً قدرتی نداشت، به ژاپن گریخت. یات سن به تدریج دچار مشکل شد. او که تلاش می کرد همچون یک رهبر خداگونه پرستیده شود، تمامی گروه های انقلابی را به ادای سوگند وفاداری نسبت به خود مجبور نمود. همچنین برای جلب حمایت ژاپنیها، وعدهی دادن امتیازات مهم به آنها را مطرح کرد. |
|
| |
|
| همواره توسط جلاد قزلحصار حاج داوود رحمانی مرتب مورد آزار و شكنجه قرار می گرفت
| | اعتراضات مداوم از جانب اقشار مختلف اجتماعی، شیکای را تسلیم کرد. او در ژوئن ۱۹۱۶ درگذشت. سون یات سن که از دستیابی به قدرت ناتوان مانده بود، دولت خودخواندهی خودش را در کانتون تاسیس کرد. او که نسبت به کمک ژاپن و دولتهای غربی ناامید شده بود، به شوروی روی آورد. در سالهای ۱۹۲۲ و ۱۹۲۳ دیپلماتهای روس با سون یات سن دیدار کردند. |
|
| |
|
| '''-فرزین نصرتی'''
| | حاصل این دیدار، بستن پیمان تفاهم میان طرفین بود که به موجب آن، شوروی قبول کرد که نظام کمونیستی در چین موفق نخواهد بود؛ لذا، در پی تقویت احزاب سوسیالیستی چینی برنخواهد آمد. متعاقب این رویداد، حزب کمونیست چین رسماً اعلام کرد که با کومینتانگ متحد خواهد شد. |
|
| |
|
| پزشك متخصص ارتوپد ۲۷ ساله كه تنها به دلیل هواداری از مجاهدین به ۱۵ سال زندان محكوم شده بود و فقط با پرسیدن نامش توسط هیات مرگ به اعدام محكوم شد
| | سون یات سن با الگوگیری از حزب کمونیست شوروی، کومینتانگ را به طرز کارآمدی سازماندهی نمود. او حتی یکی از دستیارانش به نام چیان کای چک، را مامور ایجاد یک آکادمی نظامی و تجهیز نیروهای تحت فرمانش به سبک و سیاق ارتش سرخ کرد. یات سن نتوانست نتیجهی اقداماتش را ببیند. او در مارس ۱۹۲۵ بر اثر سرطان درگذشت. تابوت او را در ۱۹۲۹ به آرامگاهی بزرگ در نانجینگ منتقل نمودند.<ref name=":0" /> |
|
| |
|
| نخستینباری كه او را دیدم زمانی بود كه او را از بند 4 به زیر هشت واحد یك قزلحصار آورده بودند، در حالیكه سروصورتش دراثر مشت و لگد پاسداران وحشی و حاج داود رحمانی متورم شده بود. بسختی میشد چشمانش را دید
| | == گاهشمار زندگی سون یات سن == |
| | سون یات سن، در ۱۲ نوامبر ۱۸۶۶ در خانوادهای بسیار فقیر و کشاورز در دهکدهای از توابع شهر کانتون در استان کواندونگ در جنوب شرقی چین به دنیا آمد. وی تا ۶سالگی در کنار خانواده به کارهای کشاورزی و دامداری اشتغال داشت. او در ۱۰سالگی در مدرسهی روستای خود ثبت نام نمود.<ref>[https://www.bartarinha.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7-17/421193-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D9%86-%D9%BE%D8%AF%D8%B1 سایت برترینها]</ref> |
|
| |
|
| دكتر فرزین رو همهی بچهها میشناسن، یکبار بخاطر اینكه تو سلول به مریضها خیلی رسیدگی میكرد، حسابی لت وپارش كردن. وقتی دوباره برگشت تو بند، براش گزارش كردن كه خودش از درد داره میمیره ولی دست از معالجه و رسیدگی به بقیه برنمیداره. این دفعه ۱۵-۱۰ روز بود كه برده بودنش كه دیشب سوری آوردش تو بند.... چون بچه ها رو خیلی دوست داره، حاج داود از او خیلی بدش میاد<ref>محمود رویایی کتاب آفتابکاران</ref>
| | برادر سون یات سن به نام «سون مِه» بدلیل فقر خانواده برای کار به آمریکا مهاجرت کرده بود و در آن کشور فرد ثروتمندی شده بود. سون یات سِن در سال ۱۸۷۸ و در ۱۳سالگی با کمک برادرش به هونولولو در هاوایی آمریکا رفت. وی در آنجا ضمن فراگیری زبان انگلیسی، به تحصیلات خود ادامه داد. در همین ایام وی با آیین مسیحیت نیز آشنا و نسبت به آن علاقمند گردید. در سال ۱۸۸۳برادرش از ترس مسیحی شدن وی، او را به چین بازگرداند. |
|
| |
|
| فرزین در اولین هفتههای پس از ۳۰خرداد ۶۰ دستگیر شد. در زندان به خاطر روحیهٌ شاد و سرزنده و شادابی که داشت، پیوسته مورد اذیت و آزار مسئولان بند قرار میگرفت. جلاد جنایتکار حاج داوود رحمانی برایش جیرهٌ روزانهٌ کابل تعیین کرده بود تا در یک دوران طولانی شکنجه و آزار او را در هم بشکند. اما فرزین هر روز استوارتر و بیش از گذشته پر صلابت میشد و محبوبیتش دربین بچه ها اوج می گرفت. تا این که جلاد به زبان آمد و چند بار حتی در حضور چند زندانی دیگر به او گفته بود: «حواست باشد، که مسعود رجوی بند شده ای».
| | سون یات سن پس از بازگشت به چین برای ادامهی تحصیل به هنگکنگ رفت و تا سال ۱۸۹۶ در دانشکدهی پزشکی، زیر نظر مسیونرهای مسیحی درس خواند و در سال ۱۸۹۲ به عنوان پزشک عمومی فارغالتحصیل شد و در یک بیمارستان وابسته به مسیونرها مشغول به کار گردید. او میخواست از این طریق، بیماران چینی را طبابت کند، اما واقعیات اجتماعی و سرنوشت، مسیر او را تغییر داد. سون یات سِن با توجه به پیشینهی آشناییاش با مسیحیت و تحصیل در دانشکدهای متعلق به مسیحیان، سرانجام به آیین مسیحیت گروید و تحت تأثیر فرهنگ غرب و افکار جمهوریخواهانه قرار گرفت. در همین ایام بود که وی با الهام از مسیح نجاتدهنده، به فکر راه اندازی انقلابی جهت نجات مردم کشورش از یوغ امپراتوری چینگ و امپریالیسم غرب افتاد. |
|
| |
|
| وی همچنین قهرمان كشتی ۹۰ كیلوگرم دانشگاههای كشور بود. در زندان قزلحصار هر وقت حاج داوود رحمانی وارد بند ۶ (بند مجرد برای زندانیان مقاوم) میشد وی را صدا میزد ومیگفت دكتر مزدور آیا حاضر به كار هستی .. و او جواب رد میداد و او با كتك او را به سلول میفرستاد. | | دکتر سون یات سِن در۲۰ سالگی به توصیهی خانواده با یکی از هم روستاییانش به نام لو موجِن (Lu Muzhen)، ازدواج کرد و از وی صاحب یک پسر و دو دختر شد. وی سپس در سال ۱۹۱۵میلادی، بدون این که همسر سابقش را طلاق دهد، با سونگ چینگ لینگ، دختر یکی از متمولین مسیحی شانگهای ازدواج نمود. ارتباط سون با پدر همسرش چارلز سونگ، تأثیر فوقالعادهای در زندگی سیاسی وی داشت. کشورهای غربی نیز در طول دوران مبارزات سون یات سِن، از وی به شدت حمایت میکردند. چون انتظار داشتند با روی کار آمدن سون یات سِن مسیحی در چین، زمینه برای گسترش دموکراسی و ارزشهای غربی و آیین مسیحیت در این کشور فراهم خواهد شد. |
|
| |
|
| شاهد-محسن ترکمن
| | پس از درگذشت وی، حزب کومین تانگ و حزب کمونیست هردو ادعای میراث داری سون را داشتند. سونگ چینگ لینگ (Soong Ching Ling) بیوه ی وی از کمونیستها در برابر چیانگ کایشِک-شوهر خواهرش- طرفداری کرد و به همین جهت پس از تأسیس جمهوری خلق چین در سال۱۹۴۹ تا زمان مرگش در سال ۱۹۸۱، وی به معاونت ریاست جمهوری برگزیده شد. حتی کمی پیش از فوتش به عنوان رییس جمهور افتخاری این کشور نیز منصوب گردید. |
|
| |
|
| از اردیبهشت سال ۶۱ كه (من در بند ۶ او را دیدم) به فرمان حاج داوود و لاجوردی همیشه تنها در سلول ۲ همین بند بود و از دیگران جدا نگهداشته میشد، علت این بود كه حاجی داوود رحمانی او را تحت فشار گذاشته بود كه به كار پزشكی در زندان بپردازد، اینكار مستلزم این بود كه او سیاست لاجوردی و حاج داوود را در رابطه با زندانیان پیش ببرد و برای گرفتن امكانات فردی جلوی آنها خم و راست شود، ولی او مثل سایر پزشكان مجاهد و مقاوم، از اینكار خودداری میكرد، و تنها در بند و سلولها به بچه ها رسیدگی میكرد. حاجی داوود هم هر بار او را مورد شكنجه قرار میداد و بدون استثناء هر وقت كه وارد بند میشد، بعنوان پزشك خائن او را مورد ضرب و جرح قرار میداد. بعد از ورود ما به این زندان، حاج داود او را به سلول ما فرستاد و با ما بود، و در آنجا تمامی خاطرات یكساله بعد از ۳۰ خرداد را برایمان تعریف كرده و ما را در باغ آورده بود. | | سون یات سن به این نتیجه رسیده بود که امپراتوری چینگ تمایلی به استفاده از دانش غرب برای توسعهی کشور چین ندارد، لذا کار پزشکی را کنار گذاشت و به دنبال ایجاد اصلاحات و تغییرات اجتماعی در چین از طریق انقلاب پرداخت. در سال ۱۸۹۱ وی با چند نفر از انقلابیون چینی در هنگکنگ آشنا شد و با همفکری آنان در صدد ساقط کردن امپراتوری چینگ برآمد. سون یات سن به همراه چند نفر از همفکرانش که با سیستم حکومتی غرب آشنایی داشتند، در سال ۱۸۹۴نامهای به نایبالسلطنهی چینگ نوشته و در آن پیشنهاداتی برای ایجاد اصلاحات در کشور برای مدرنسازی سیستم حکومت مطرح کرد. وی حتی شخصا برای طرح این پیشنهادات به تیُن جین سفر کرد ولی اجازهی ملاقات به او داده نشد. پس از این جریان او تنها راه چاره را برپایی انقلاب تشخیص داد. برای زمینهسازی انقلاب، چین را به مقصد هاوایی ترک کرد و در آنجا با همکاری برخی از چینیهای مقیم، «انجمن احیای چین (Revive China Society) را تأسیس کرد که هدف آن ایجاد انقلاب در چین بود. اعضای این انجمن عمدتا از چینیهای خارج از کشور، به ویژه اقشار پایین جامعه بودند. همزمان با تشکیل این انجمن در هاوایی، شاخهای از آن در هنگکنگ تحت عنوان «انجمن ادبی فورِن» (Furen Literary Society) آغاز به کار کرد که ریاست آن بر عهدهی ایونگ کووی (Yeung Kui) و دبیر کل آن سون یات سِن بود. این انجمن فعالیت خود را تحت عنوان شرکتی به نام«چیان خِنگ» که در سال ۱۸۹۴ در کانتون تاسیس شده بود ادامه میدادند. در پوشش این شرکت وی به هاوائی رفت و از چینیهای جمهوریخواه مقیم هاوائی مقداری کمک مالی جمع کرد و با آن پول، صد صندوق اسلحه از قاچاقچیان هنگکنگ خرید و با برچسب مصالح ساختمانی به کانتون وارد کرد. پلیس از این فعالیتها آگاه و اسلحهها را کشف کرد. در نتیجه، سون یات سِن برای جلوگیری از دستگیر شدن به شانگهای فرار کرد ولی سه تن از مسولان مالی این شرکت دستگیر و اعدام و خود شرکت هم منحل شد. پلیس اسنادی را از این شرکت کشف کرد که ثابت میکرد سون یات سِن از محرکین اصلی توطئه علیه امپراتوری چین بوده است. در نتیجه برای سر دکتر یکصد هزار دلار هنگگنگ جایزه تعیین کردند ولی وی موفق شد بازحمت فراوان با یک کشتی ایرلندی از شانگهای به انگلستان فرار کند. |
|
| |
|
| -'''قدرت الله نوری'''
| | === سون یات سن در اروپا === |
| | سون یات سن، به مدت یکماه در منزل دکتر کانتلی (James Kantlie) که در زمان تحصیل وی در هنگکنگ رئیس دانشکده طب بوده واینک جزو پزشکان سلطنتی کاخ باکینگهام بود، مخفی شد. ولی ماموران سفارت چین او را در کافهای در لندن شناسائی و با حیله وترفند او را به عمارتی در اطراف «وست مینستر» کشانده و دستگیر و بیهوش و به سفارت چین منتقل کردند. قرار بود که سه هفتهی دیگر او را مجدادا بیهوش و تحت نظارت وابستهی نظامی سفارت چین و در داخل یک جعبهی چوبی با یک کشتی چینی به یکی از بنادر این کشور منتقل کنند. |
|
| |
|
| شاهد حسن ظریف:
| | موضوع به مطبوعات کشانده شد و مردم در هاید پارک لندن میتینگی برگزار و خواستار آزادی او از سفارت چین شدند. با انتشار مقالهای در روزنامهی تایمز لندن به قلم ماکسیم گورکی نویسندهی مشهور روس در این خصوص، کار به مجلس عوام کشید تا بالاخره وزارت خارجه و دولت انگلیس بهرغم عدم تمایل به خراب کردن روابط خود با چین، مجبور شدند در قضیه دخالت كرده و در نهایت سفارت چین پس از سه هفته توقیف «سون یات سِن» در سفارت، ناگزیر او را به پلیس لندن تحویل داد. |
|
| |
|
| قدرت در سال ۶۱ كه در بند ۲ واحد ۱ قزلحصار بود به خاطر فعالیت زیاد در جمعآوری اخبار داشت به بهانه درگیر شدن با بریدهها به همراه حدود ۱۵ نفر دیگر توسط داود رحمانی رئیس زندان به زیر هشت برده شد و كتك سختی خورد و دست قدرت همانجا شكست و از آنجا به انفرادی گوهردشت منتقل شد و حدود ۲ سال در انفرادی بود و ۱۵ سال حكم داشت.
| | در اثر انعکاس این حادثه در رسانهها، سون در سرتاسر اروپا مشهور شد و روزنامهها هر هفته مقالاتی از او در نشریات لندن و پاریس و برلین و بروکسل چاپ میکردند. صدها دانشجوی چینی در سوربن و پاریس و آکادمی نظامی پوتسدام، با افکار آزادیخواهانه و انقلابی او آشنا شدند. او در این اوضاع با محافل مختلف اجتماعی سیاسی لندن مراوده پیدا کرد. برخی هم معتقدند که سون یات سِن هنگام اقامت در لندن با لژهای مخفی تشکیلات«فراماسونری» مرتبط شده و به عضویت آن در آمده است. |
|
| |
|
| '''-علی اشرف نامداری'''
| | وی در سال۱۸۹۷، به مدت سه ماه به بروکسل رفت و برنامهی «انجمن اخوت» را که در بسیاری از کشورهای آسیائی و آفریقائی شعبه داشت و یکی از هستههای اصلی نهضت آزادیخواهانهی این کشورها در آن زمان بود، مورد مطالعه و بررسی قرار داد. وی پس از سه ماه از بروکسل به فرانسه و آلمان رفت و با دانشجویان چینی جلساتی گذاشت و با آنها موضوع تأسیس«انجمن اخوت» در چین را مطرح ساخت. پس از آن وی مخفیانه از هامبورگ با کشتی و با اسم مستعار به بندر شانگهای رفت وبرای شش ماه بهطور ناشناس در آنجا زندگی کرد. او با همكاری دوستان قدیمی که محرمانه به دیدارش میرفتند «انجمن اخوت» را تشکیل داد، و با تشکیلات دانشجویان چینی در اروپا مرتب ارتباط داشت. اوراق تبلیغاتی این انجمن که در چاپخانهی پدر زنش تکثیر میشدند، در سرتاسر چین منتشر و توزیع شدند. پلیس شهر نانکن شعبهی این انجمن مخفی را کشف کرد و نام«سون یات سِن» مجددا بر سر زبانها افتاد. |
|
| |
|
| شاهد اکبرصمدی-
| | پلیس این بار برای یافتن او پانصدهزار دلار هنگکنگ جایزه تعیین كرد. دوباره شرایط زندگی در چین برای او خطرناک شد. لذا، ناگزیر با لباس مبدل و در قیافهی یک کشیش در شانگهای سوار کشتی شده و به آمریکا رفت. بعد از یکسال توقف و مطالعه وسخنرانی و تماس در شهرهای بزرگ آمریکا، به توکیو در ژاپن رفت و از این شهر «انجمن اخوت» چین را رهبری و مقدمات ائتلاف این تشکیلات با سایر انجمنهای مخفی چین که طرفدار جمهوریت بودند را فراهم ساخت. |
|
| |
|
| علی اشرف در دوران بازجویی توسط سیاسی – عقیدتی ارتش تحت شكنجه زیادی قرار گرفته بود, در سال ۱۳۶۱ در بند ۴ واحد ۱ قزلحصار بود، در جریان فشارهای رییس زندان داود رحمانی كه (دوران تابوت و قفس) علی اشرف دچار افسردگی شدید شد و یكباره به فردی ساكت تبدیل شد.
| | === آغاز جنگ ژاپن علیه چین === |
| | سال ۱۸۹۵میلادی، اولین جنگ ژاپن علیه چین آغاز و کشور چین شکست سختی را متحمل شد. در برخورد با این قضیه دو نظریه وجود داشت، گروهی معتقد بودند که دولت منچو میبایست از طریق مدرنسازی کشور جایگاه خود را بازیابد و معتقد بودند که سقوط رژیم منچو باعث هرج و مرج در کشور و نفوذ اجانب خواهد شد. گروه دیگر شامل افرادی مانند سون یات سِن، به دنبال ایجاد انقلاب و سقوط رژیم امپراتوری چینگ و جایگزین ساختن آن با رژیم جمهوری بودند و معتقد بودند رژیم کهنهی امپراتوری قابل اصلاح نیست، به ویژه اینکه نهضت اصلاحات سال ۱۸۹۸میلادی که به «اصلاحات صد روزه» معروف بود، به شکست انجامیده بود. |
|
| |
|
| -'''محمد گرگوندی'''
| | === راهاندازی قیام و تبعید === |
| | در سال دوم تأسیس«انجمن احیای بیداری چین»، سون یات سِن نخستین قیام را علیه دولت چینگ در گوانگجو آغاز کرد که از هنگکنگ رهبری میشد. ولی این قیام سریعا لو رفت و با دستگیری ۷۰نفر از کادرهای قیام توسط نیروهای چینگ، قیام در همان آغاز سرکوب شد. با شکست قیام گوانگجو، سون یات سِن به صورت خود تبعیدی به ژاپن رفت و در آنجا با افراد و دیدگاههای مختلفی که با امپریالیسم غرب مخالف و بیشتر طرفدار پان آسیایی بودند، مانند میازاکی توتِن (Miyazaki Toten) آشنا شد و از کمک مالی این افراد برای پیشبرد اهداف انقلابی خود بهرهمند شد. وی در ۲۲اکتبر ۱۹۰۰، و ۵ سال پس از شکست شورش گوانگجو، قیام دیگری را در خویجو (Hui Zhou) سازماندهی کرد تا به گوانگجو حمله کند ولی این قیام هم به شکست منجر گردید. سون باز هم برای جمعآوری کمکهای مالی برای حزب انقلابیش و کسب حمایت از قیام مردم چین، بارها به ژاپن، اروپا، آمریکا و کانادا مسافرت کرد. |
|
| |
|
| شاهد- محمد محمدی، همبندی و هم پروندهای: در فاز سیاسی دستگیر شده بود ولی وقتی او را در قزل حصار (اواخر۶۰) دیدم مقاوم و سر سخت و سرموضع بود، شرائط دوران بهزاد نظامی خائن را با مقاومت جدی گذرانده بود، بعدها هم با تعدادی از بچه ها به بند بایگانی كه حاج داوود جنایتكار میخواست آنرا به فراموشخانه تبدیل كند، منتقل و از آنجا هم به گوهر دشت.
| | براساس قانون«اخراج چینی ها» که در سال۱۸۸۲ از سوی آمریکا تصویب شده بود، سون یات سِن برای سفر به ایالات متحدهی آمریکا با مشکلاتی مواجه بود، لذا سون برای یافتن راهحل قانونی جهت مسافرت به آمریکا به «انجمن آسمان و زمین» که تشکیلاتی قدیمی و به «سازمان همکاریهای سهگانه» نیز شهرت داشت متوسل شد ولی این تلاش هم به نتیجه نرسید و سون یات سِن پس از ورود به این کشور دستگیر و به مدت ۱۷روز زندانی شد. در نهایت با همکاری مقامات هاوایی وی توانست با دریافت کارت شناسایی هاوایی و اخذ شهروندی آمریکا این مشکل را حل نماید. |
|
| |
|
| '''-معصومه کریمیان'''
| | === انقلاب و سون یات سن === |
| | سون یات سِن در سال۱۹۰۴، در ژاپن با انتشار دو کتاب تحت عناوین «حل مسألهی چین» و «سه اصل ملی» اصول سه گانهی انقلاب خود را تحت عنوان (تأسیس جمهوری، تقسیم عادلانهی زمین و برابری مردم) اعلام کرد. این اصول شامل مفاهیمی همچون ناسیونالیسم، دموکراسی و رفاه عمومی هم میشد. وی در۲۰ماه اوت سال ۱۹۰۵، با سایر گروههای انقلابی چینی در توکیو اتحادیهای تحت عنوان «لیگ متحد» (United League) برای حمایت از انقلاب چین تشکیل داد که هواداران این اتحادیه در سال ۱۹۰۶ بالغ بر ۹۳۶نفر میشد. وی در ژاپن با افراد مختلفی از جمله چیان کایچک که بعدها از یاران همیشگی وی شد، آشنا گردید.<ref>[https://vista.ir/w/a/16/tsaiz سایت مجله ویستا]</ref> |
|
| |
|
| شاهد- فتانه عوض پور:
| | با توسعهی فعالیتهای سون، محبوبیت وی نیز به فراتر از سرزمین چین رفته و به ویژه در جنوب شرق آسیا که تعدادی زیادی چینی در این منطقه زندگی میکردند، طرفداران زیادی پیدا کرد. وی در سفری به مالزی و سنگاپور با تاجران چینی مقیم این کشورها ملاقات و حمایت مالی آنان از انقلاب را به دست آورد. |
|
| |
|
| شورانگیز در زندان قزلحصار زمان حاج داوود زیر بدترین شكنجه ها قرار گرفت ودر قفس های تنگ وباریك ساعتها او را بصورت نشسته نگه داشته بودند، بطوریكه تمام استخوانبندیش كارآیی خودش را از دست داده بود ومدتها از درد كمر ،پا ودست وگردن رنج می برد. شورانگیز به دلیل تخصصی كه داشت در بین خود زندانیان، مواردی كه داشتند مستقیم به او مراجعه می كردند. او هچوقت حاضر به همكاری با رژیم نشد وبخاطر وضعیتش همیشه روی او حساس بودند. شورانگیز در تمام حركتهای اعتراضی زندان، اعتصاب غذا ودرگیری ها شركت داشت. خودش وخواهرش را درسال 67 اعدام كردند...
| | === قیام جنان گوان === |
| | در اول دسامبر ۱۹۰۷، بار دیگر سون یات سِن در جنان گوان ( Zhenanguan)، منطقهی مرزی میان استان یونَن و ویتنام، قیام تازهای علیه دولت چینگ آغاز کرد، ولی این قیام هم مانند حرکتهای پیشین پس از ۷ روز درگیری شدید سرکوب شد. در همین سال ۴ مورد قیام دیگر در مناطق مختلف سازماندهی شد که همگی یکی پس از دیگری سرکوب شدند. |
|
| |
|
| شورانگیز جزء كسانی بود كه همیشه مورد غضب رژیم بود واگر می خواستند گروهی از بچه ها را تنبیه بكنند، شورانگیز هم بطور معمول جزء آن گروه بود. شهید شورانگیز به علت شكنجه های بسیاری كه شده بود نمی توانست درست راه برود وهمیشه می لنگید وهیچ موقع جورابهایش را در نمی آورد، بعلت اینكه پاهایش بقدری مجروح بود كه نمی خواست آنها را كسی ببیند. درسال 62 كه یكسری از بچه ها را به بند تنبیهی واحد 1 برده بودند شورانگیز هم جزء آنها بود وبعداز ماهها كه از واحد یك آنها را به قرنطینه بردند وبعداز دوسه ماه كه او را به بند عمومی آوردند بعداز چند وقت كه در بندما بود ...چون بعداز ماهها كه از واحد یك بیرون آمده بود جای ضربه های پوتین حاج داوود كه بصورت ناگهانی و وحشیانه به او حمله كرده بود هنوز بر پشت او بود بطوریكه من احساس كردم این ضربه ها را تازه به او زده اند وبعدا مریم محمدی بهمن آبادی كه او نیز در سال 67 اعدام شد وخودش هم در واحد یك نشسته بوده گفت حاج داوود هر وقت كه به واحد یك می آمد ما بطور عكس العملی تمام عضلاتمان سفت می شد. چون بطور ناگهانی یكدفعه با پوتین به سر وبدن ما می كوبید. البته از پشت وچون چشمهایمان بسته بود ورو به دیوار نشسته بودیم نمی دانستیم چه كسی را می زند وكبودیهای پشت شورانگیز هم جای ضربه های همان پوتین است.
| | به خاطر عدم موفقیت این قیامها، شخصیت و رهبری سون یات سِن تا حدودی زیر سوال رفت و برخی از عوامل درون تشکیلاتی در صدد برکناری وی از رهبری انقلاب برآمدند و در توکیو با صدور اطلاعیهای که در مطبوعات نیز منتشر گردید، او را متهم به سوء استفاده و بهرهبرداری شخصی از این قیامها کردند. در این مقطع انقلابیون به دو دستهی طرفدار و مخالف سون یات سِن تقسیم شدند. سون در سال ۱۹۱۰ در سنگاپور اقدام به تأسیس «کتابخانهی چین متحد» کرد ولی در همان سال ستاد و مقر تشکیلات انقلابیون برای کاهش تب ضد سون یات سِن، از سنگاپور به مالزی منتقل شد. در مالزی بود که سون و طرفدارانش نخستین روزنامهی انقلابی به زبان چینی را منتشر ساختند. |
|
| |
|
| '''-مسعود مقبلی'''
| | در سال ۱۹۱۰، در مالزی کنفرانسی برای حمایت از انقلاب چین تشکیل شد که در آن سون یات سِن از شرکتکنندگان و هواداران درخواست کمک مالی بیشتری کرد که مبلغ ۱۸۷هزار دلار هنگکنگ اعانه از سرتاسر مالزی جمعآوری شد. در۲۷ ماه آوریل۱۹۱۱، شورش دیگری در گوانگجو تحت عنوان «شورش تپه ی گل زرد» (Yellow Flower Revolt) علیه حکومت چینگ به وقوع پیوست که باز هم به شدت سرکوب و اغلب شرکتکنندگان در این شورش به قتل رسیدند. |
|
| |
|
| شاهد مسعود ابویی
| | متعاقب آن شورش دیگری در ۱۰ اکتبر ۱۹۱۱، این بار توسط نظامیان پادگانی در شهر ووچانگ (Wuchang) رخ داد که رهبری آن را لی یوان خونگ (Li Yuan Hong) فرمانده پادگان با شرکت سربازان و افسران این پادگان بر عهده داشت. با گسترش این شورش به سایر شهرها و حمایت مردم و سایر گروهها، بالاخره حکومت و سیستم دو هزار سالهی امپراتوری چین فروریخت و دولت چینگ سقوط کرد. اگرچه سون یات سِن که هنوز در خارج از کشور به سر میبرد، در این شورش نقشی نداشت، ولی به محض اطلاع یافتن از آن، فورا در ۲۱ دسامبر به چین بازگشت. |
|
| |
|
| او پسر دوبلر معروف رادیو عزتالله مقبلی بود كه داود رحمانی به همین دلیل او را بیشتر تحت فشار میگذاشت و مورد تمسخر قرار میداد. مسعود در بهمن ماه ۶۶ به كمیته مشترك برده شد و به او گفته شد كه برو به بقیه بگو ما از رو بستیم و داریم میآییم. بطور مشخص این را خطاب به زندانیانی كه از نظر زندانبان به عنوان سر موضع طبقه بندی شده بودند عنوان كردند. این یك علامت آشكار برای اقدام به قتل عام بوده است.
| | === تأسیس جمهوری چین === |
| | با ورود سون یات سِن به چین، وی با ارسال نامهای به استانهای مختلف از رهبران آنها خواست نمایندگان خود را برای تصمیمگیری در مورد آیندهی کشور چین انتخاب و به نان جینگ اعزام نمایند. نمایندگان استانها و گروههای مختلف اجتماعی در تاریخ ۲۹ دسامبر۱۹۱۱، در نانجینگ گرد هم آمده و سون یات سِن را به عنوان «رییس جمهوری موقت» برگزیدند. براساس قانون اساسی موقتی که تدوین شد، دولت موقت جمهوری جدید چین شکل گرفت. علیرغم تلاشهای نا موفق سون یات سِن در ایجاد قیامهای مختلف، به وی لقب افتخاری بنیانگذار جمهوری خلق چین داده شد، چون او بود که با به راه انداختن حرکتهای انقلابی و دورهم جمع کردن مخالفان دولت چینگ، روح انقلاب را در میان گروههای مختلف اجتماعی زنده نگهداشته بود. |
|
| |
|
| '''-شاهین واصفی''' | | ==== یوان شیکای ==== |
| | جمهوری چین، اگرچه در جنوب کشور مستقر شده بود، ولی شمال و پکن همچنان در اختیار دربار چینگ بود. لذا، سون یات سِن با آغاز مذاکره با یوان شیکای (Yuan Shikai) |
| | [[پرونده:یوان شیکای.JPG|جایگزین=یوان شیکای حاکم نظامی|بندانگشتی|'''یوان شیکای حاکم نظامی و اولین رئیس دولت چین پس از سقوط امپراتوری''']] |
| | نمایندهی نایبالسلطنهی دربار چینگ برای کنارهگیری رسمی و مسالمتآمیز از تاج و تخت و متحد شدن سرزمین چین تحت حکومت واحد جمهوری، وارد مذاکره شد. به یوان قول داده شد که اگر دربار را به پذیرش این پیشنهاد راضی نماید، ریاست دولت موقت به او سپرده خواهد شد. سرانجام، در ۱۲ فوریه ۱۹۱۲، با تلاش یوان شیکای، امپراتور پویی (Puyi)، آخرین امپراتور سلسلهی چینگ از سلطنت کنارهگیری کرد و سون یات سِن نیز طبق تعهد از ریاست جمهوری موقت چین کنار رفت و یوان در ۱۰ ماه مارس۱۹۱۲، در پکن به ریاستجمهوری موقت چین برگزیده شد و سون معاون رییسجمهور شد. انقلابیون اصرار داشتند تا پایتخت را به نانجینگ منتقل کنند، ولی یوان برای آنکه در بین هواخواهان سلطنت در استانهای شمالی باقی بماند و در حوزهی نفوذ حزب کومین تانگ در استانهای جنوبی قرار نگیرد، مقاومت کرد و با بهانهی کنترل مخالفین، پایتخت را در پکن ابقاء کرد. |
|
| |
|
| شاهد-ابدال اسدی:
| | ==== اختلافات در پارلمان تازه تأسیس ==== |
| | دولت موقت جدید هنوز کنترل کاملی بر تمام ارتش نداشت. خیلی از فرماندهان نظامی در مناطق مختلف همچنان نسبت به سیستم پیشین وفادار بوده و رژیم جدید را به رسمیت نمی شناختند. با برگزاری انتخابات در سال۱۹۱۲ مجلس قانونگذاری جدید چین شکل گرفت و از نانجینگ به پکن منتقل شد. در این مجلس نمایندگان به دو گروه طرفدار سون یات سِن و هوادار یوان شیکای تقسیم شده بودند. بیشتر انقلابیون نسبت به اهداف پشت پردهی یوان مشکوک بودند. در مجلس قانونگذاری سونگ جیائورِن (Song Jiaoren)، از طرفداران سون تلاش کرد تا با متحد ساختن نمایندگان احزاب کوچکتر، مجلس را کنترل و آنان را زیر چتر تشکیلات بزرگتری به نام حزب ملی کومین تانگ در آورد. تلاشهای سونگ به نتیجه رسید و حزب کومین تانگ در انتخابات پارلمانی سال۱۹۱۲-۱۹۱۳، موفق شد از ۵۹۶کرسی نمایندگی پارلمان، ۲۶۹ کرسی را به خود اختصاص دهد و در انتخابات مجلس سنا نیز از ۲۷۴ کرسی ۱۲۳ کرسی را به دست آورد. ادامهی اختلاف میان سون یات سِن و انقلابیون هوادارش از یک سو و یوان شیکای و طرفدارانش از سوی دیگر، منجر به درگیری شدید نظامی در سال ۱۹۱۳ شد که به انقلاب دوم معروف گشت. شورش هواداران سون یات سِن علیه یوان نا موفق بود، لذا سون مجبور به درخواست پناهندگی از ژاپن شد و سونگ جیائورِن رهبر حزب کومین تانگ به دستور سری یوان ترور شده و به قتل رسید. |
|
| |
|
| شاهین معروف به شاهین قهرمان بود. چون هروقت كه داود رحمانی وارد بند مجرد می شد اولین نفری را كه بیرون میكشیدند وزیر شكنجه می بردند شاهین بود. چون به او یك كینه حیوانی داشت. یكروز داوود رحمانی در زمانی كه رجایی وباهنر سقط شده وبه هوا رفته بودند وارد بند ما یعنی بند مجرد ۳، واحد ۳ شد وداد زد بحث، بحث آزاد، كی حاضره؟! وخیلی بچه ها را می زد. وقتی كه شاهین دید بچه هازیاد كتك می خورند گفت: من بحث آزاد میكنم ورفت وخیلی داود رحمانی را بور وكنف كرد. وقتی مزدوران حریف او نشدند او را زدند و داوود رحمانی گفت بحث آزاد نیاز به مشت هم دارد كه شاهین به او گفت: این كار همیشگی حكومت شماست.
| | با غیر قانونی اعلام شدن حزب کومین تانگ و فرار سون به خارج از کشور و همچنین انحلال پارلمان به دستور یوان، تمام اختیارات به دست یوان افتاد و بدین ترتیب یوان شیکای فرمانروای مطلق چین شد. او بهتدریج بهفکر بازگشت به امپراتوری افتاد. وی در اکتبر ۱۹۱۵با برگزاری رفراندمی که طی آن اکثریت مردم خواستار بازگشت به رژیم سلطنتی شدند، خود را آمادهی تاجگذاری کرد. این حرکت که مخالف قانون اساسی جدید بود، با مخالفت اکثر فعالان سیاسی مواجه شد و سون رهبری این مخالفتها را از خارج از کشور بر عهده داشت. این تحرکات سیاسی موجب آغاز دوران هرج و مرج سیاسی و نظامی و ظهور جنگ سالاران در مناطق مختلف این کشور شد. در چنین شرایطی بود که سون با ارسال نامهای به پاریس از سوسیالیستهای فرانسه درخواست کرد برای ایجاد یک جمهوری سوسیالیستی در چین به وی یاری کنند. |
|
| |
|
| شاهد اکبر کاظمی- در مرداد سال ۶۲ به همراه بیش از ۵۰ نفر دیگر از هواداران سازمان كه از نظر رژیم لاعلاج بودند به زندان مركز تبعید شدند. ابتدا به اوین و سپس به زندان قزلحصار واحد یك بند ۴ منتقل شد. این دوران در اوج فشارهایی بود كه جناح لاجوردی ، حاج داود رحمانی به زندانیان میآوردند. مدت ۱۴ ماه محمد در این بند بصورت سلول مجرد بود. از آنجا كه خود نیز در آنجا بودم این مدت خود شرح مفصلی دارد. ماكزیمم فشاری كه رژیم میتوانست روی زندانیان بیاورد چه بلحاظ جسمی روانی فشارهای نوارهای مزخرف ویدئویی روزی ده ساعت تا ۲ شب و...
| | در استانهای جنوبی حوزهی رودخانهی «یانگ تسه» شورشها واغتشاشاتی بروز کرد و دولت نیروهای شمال را برای سرکوب آنان به جنوب فرستاد. در این عملیات تعداد زیادی از جنوبیها کشته شدند. سون یات سِن، در اعتراض به این کشتار نطق شدیدی در مجلس کرد و شخص یوان شیکای را متهم به انحراف از اصول قانون اساسی و قتل عام مردم بیگناه کرد، و از معاونت رئیسجمهوری استعفا داد. به دنبال وی ژنرال لی یوانخونگ (Li Yuanhong) از پست وزارت جنگ و کلیهی اعضا حزب کومینتانگ که در دولت دارای پستی بودند از کار کنارهگیری کردند. یوان شیکای به این حرکت سیاسی واکنش تندی نشان داد و رهبران حزب کومینتانگ را متهم به تحریک مردم به نافرمانی ازقوانین جمهوری جوان چین نمود و اقدام به توقیف آنان کرد. |
|
| |
|
| '''-مژگان کمالی'''
| | ==== تشکیل دولت نظامی در گوانگ جو ==== |
| | در ۶ ژوئن سال۱۹۱۶، یوان شیکای بهطور ناگهانی و غیر منتظره درگذشت و شیرازهی امور از هم گسست. دور جدیدی از هرج و مرج در كشور بار دیگر آغاز و ۵ ایالت جنوبی اعلام خودمختاری کردند. در این اوضاع و احوال نا بسامان، کشور چین میان فرماندهان مختلف نظامی تقسیم شده و دولت مرکزی مقتدری وجود نداشت. سون با احساس خطر تجزیهی کشور، در سال۱۹۱۷برای ایجاد وحدت وارد کشور شده و با گروه های مختلف سیاسی و نظامی، حتی با برخی از جنگ سالاران برای ایجاد وحدت ملی و تشکیل دولت مقتدر وارد مذاکره شد. |
|
| |
|
| شاهد- نسرین فیض
| | در اواخر جنگ جهانی اول، سون یات سِن تحت فشار آمریکا به متفقین پیوست. وی انتظار داشت که با پیوستن به متفقین پس از شکست آلمان، مناطق تحت نفوذ و تصرف آلمان در چین مانند«شَندونگ» دوباره به چین بازگردانده شود. ولی در مذاکرات و معاهدهی وِرسای، غربیها بهصورت محرمانه توافق کردند که این منطقه را به ژاپن واگذار کنند. این امر در بین طبقات روشنفکر و جوان چینی و کارگران که در بین آنها نام چوئن لای و مائوتسه تنگ هم بهچشم می خورد، یأس و بدبینی زیادی ایجاد کرد. بهدنبال آن، در چهارم ماه مه سال ۱۹۱۹دانشجویان و روشنفکران چینی جنبشی فرهنگی-سیاسی بهراه انداختند که به جنبش چهارم ماه مه معروف شد. بزرگترین تأثیر این جنبش در کنار آثار سیاسی، این بود که تغییر اساسی در خط نوشتاری چین بهوجود آمد و آخرین نفوذ ارزشهای کنفوسیوسی نیز از جامعهی چینی طرد شد. دیدگاههای انقلابی این جنبش به حدی محبوبیت پیدا کرد که با الهام از انقلاب بلشویکی روسیه، انقلابیون چپگرای چینی هم درسرتاسر چین جای پای خوبی پیدا کردند. در همین ایام بود که برای نخستینبار، مقالات لنین در چین منتشر و در سال۱۹۲۰ مانیفست کمونیست به چینی ترجمه و چاپ شد. |
|
| |
|
| من و مژگان در سلول 5 با وضعتی كه توضیح دادم بسر می بردیم. تنبیه از اینجا شروع شد: وسیلهای از اتاق مسئول بند كه یكی از خائنین بود گم شد، به حاج داود گزارش كرد كه این وسیله در زمانبندی نهار و شام كه زندانیان خارج از سلولها هستند، گم شده است و آنها در این زمانبندی وسیلهای را از اتاق او برداشتهاند. شبهای سرد زمستان سال ۶۱ بود. شب حاج داود در سلولها را باز كرد و بدون آن كه اجازه دهد كه لباس گرم و حتی كفش بپوشیم همه را با مشت و لگد از بند بیرون برد و كنار دیوار سالن با چشمبند رو به دیوار نگهداشت و در حالیكه فحش میداد، گفت یا وسیلهای را كه گم شده باید سریعاً پس بدهید و یا این تنبیه همچنان ادامه پیدا خواهد كرد. ولی واقعیت این بود كه ما هیچكدام ازاین موضوع خبر نداشتیم. آن شب از ساعت ۱۰ شب تا طلوع صبح ما را سرپا نگهداشت و صبح از ما در مورد جنس گم شده پرسید ما اظهار بیاطلاعی كردیم. ما را به سلول برگرداند اما تهدید كرد كه فكرهایتان را بكنید وگرنه این تنبیه هر شب ادامه پیدا خواهد كرد. دوباره شب سرساعت ۱۰ شب همه را بیرون كشیدند و تا صبح سرپا و بیدار نگهمان داشت، این بار قبل از بردن به تنبیه، زنان معاویه همه را تفتیش بدنی كردند تا لباس اضافی و گرم و یا كفش نپوشیده باشیم. اما از آنجا كه واقعاً اطلاعی نداشتیم، هیچ حرفی برای گفتن نداشتیم. حاج داود در جواب اعتراضات شروع كرد به لگدكوب كردن بچهها. شب سوم هم این برنامه ادامه پیدا كرد. هوای سرد زمستان بدون كفش و لباس كافی, طوری شد كه شبها تا صبح از سرما یخ میزدیم و پاهایمان ورم میكرد. وقتی هم كه به سلول برمیگشتیم از یك طرف همه سرمازده و دچار درد استخوان كه بر اثر سرمای شب در تنمان بود و از طرف دیگر سلول سرد و تنگ كه باید شیفتی میخوابیدیم و جایی برای مانور و تكان خوردن نداشت، در فضای بسیار محدود سلول هم اولویت به مریضها و كسانی كه تنبیه, بیماریهای آنان را تشدید كرده بود اختصاص داده میشد. بقیه به طور نوبتی فقط میتوانستیم بنشینیم و یا بایستیم و به این ترتیب طی روز هم عملاً از خواب محروم بودیم.
| | سون یات سِن، سرخورده از غرب، از لنین درخواست کمک کرد و جواب مثبت و بسیار امیدوار کنندهای گرفت. روسها در نخستین اقدام، همهی قراردادهای استعماری که در زمان تزارها به چین تحمیل شده بود را لغو و تمام امتیازات ارضی که از چین گرفته شده بود را به چین بازگرداندند. در چنین فضائی، مکاتبات متعدد سون یات سِن با لنین، فصل جدیدی در حمایت روسیه از ملیگرایان چینی گشود. تحت تأثیر افکار بلشویکهای روسی، در سال۱۹۲۱ جوانان چپگرای چینی رسما حزب کمونیست چین را تشکیل دادند. در آن زمان کمونیستها اجازه یافتند همزمان هم در حزب ملیگرای کومین تانگ و هم در حزب کمونیست عضویت داشته باشند. |
|
| |
|
| از شب دهم به بعد خیلی از بچهها قادر به سرپا ایستادن نبودند و از شدت بیخوابی به سرعت بر زمین میافتادند، حاج داوود به محض این كه میدید كسی افتاده، بلافاصله با لگد به كمر او میكوبید تا بلندش كند. اما گاهی بچههاحتی با ضرب لگد هم قادر نبودند سرپا بایستند و باحالت نیمه بیهوش تا صبح كه زمان برگشت به سلول بود همچنان در سرما گوشه راهرو میافتادند. حاج داود میگفت اسم این تنبیه، “شبهای بینهایت” است و فقط زمانی به پایان میرسد كه وسیله گمشده پیدا شود. از همه بدتر لودگیهای او حین تنبیه بود كه قابل تحمل نبود. در حالیكه رو به دیوار ایستاده بودیم، مثلاً ترك دیوار را نشان میداد و میگفت این دیوار داره میریزه شما را آوردیم تا اونو نگهدارین! یا عینك بچهها را برمیداشت و میزد به چشم خودش و ادا درمیآورد. یا اینكه خطی در دیوار پیدا میكرد و آن را بهانه میكرد كه این چه علامتی است، شما این خط را روی دیوار كشیدید و بگویید علامت چیست؟ و بچهها را به خاطر آن، به باد كتك گرفته و كلمات مستهجن به كار میبرد. یك پسرك پاسدار به نام احمد هم همیشه همراه حاج داود بود او كپی ملیجك ناصرالدین شاه بود تا تكان میخوردیم، میرفت به حاجی گزارش میداد و مناسبات تهوع آوری با توابهایی كه به عنوان مراقب، پشت سرمان میایستادند ایجاد میكرد . اما بچه ها هم بیكار نبودند و اجازه نمیدادند این شرایط روی مقاومتشان تأثیر بگذارد . | | سون یات سِن، پس از تلاش و هماهنگیهای زیاد در سال۱۹۲۱ در گوانگجو یک حکومت مستقل تشکیل داد. بین سالهای۱۹۲۱تا ۱۹۲۷، در جنوب چین سه دولت مختلف شکل گرفت: دولت موقت نانجینگ (۱۹۲۱)، دولت نظامی گوانگجو (۱۹۲۱ تا ۱۹۲۵) و دولت ملی در گوانگجو که بعدا به ووخَن منتقل شد (۱۹۲۵ تا ۱۹۲۶). |
|
| |
|
| '''-مریم محمدی بهمن آبادی''' | | ==== همکاری حزب کومین تانگ و حزب کمونیست چین ==== |
| | در چنین شرایطی، سون به این نتیجه رسید که تنها راه حل مشکلات چین و اتحاد این کشور، توسل به قدرت نظامی از پایگاه خود در جنوب و سپس هدایت سیاسی کشور در گذار به دموکراسی است. وی به منظور سرعت بخشیدن به تسخیر کل چین، به یک سیاست همکاری فعال با حزب کمونیست چین روی آورد. لذا، سون با نمایندهی ویژهی اتحاد جماهیر شوروی آدولف یوفه (Adolph Joffe) در ژانویهی۱۹۲۳ بیانیهی مشترکی را امضاء و از آن پس سون کمکهایی را از کمینترن در مقابل پذیرفتن اعضای حزب کمونیست در حزب کومینتانگ دریافت کرد که این همکاریها از سوی لنین مورد ستایش قرار گرفت. سون در این شرایط با کمکهایی که از شوروی دریافت کرد، قدرت نظامی لازم را برای آغاز اعزام نیرو به شمال برای درهم کوبیدن شورشیان این منطقه از پایگاه نظامی وامپوآ در نزدیکی گوانگجو و به فرماندهی چیان کایچک را کسب نمود. او همچنین برای سروسامان دادن به اقتصاد کشور نخستین بانک مرکزی چین را به نام بانک مرکزی کانتون تأسیس کرد. |
| | [[پرونده:آرامگاه سون یات سن.JPG|جایگزین=آرامگاه سون یات سن|بندانگشتی|447x447پیکسل|'''آرامگاه سون یات سن''']] |
|
| |
|
| شاهد میناانتظاری-
| |
|
| |
|
| وقتی اواخر سال ۶۱ این گردنبند زیبا را با یکدنیا صمیمیت و مهربانی به من هدیه کرد آن را به عنوان یکی از با ارزشترین و دوست داشتنی ترین یادگاریهای زندگیم تا آخرین روز و ساعت زندان تحت هر شرایطی بر گردن داشتم ولی افسوس...
| | سون یات سِن در ۱۰ نوامبر۱۹۲۲، سفری به تیَن جین داشت و طی یک سخنرانی خواستار پایان دوران جنگسالاری و تشکیل کنفرانس ملی و ملغی شدن کلیهی قراردادهای نابرابری که در گذشته با کشورهای خارجی بسته شده بود گردید. وی علیرغم اوضاع وخیم جسمانیش، دو روز بعد به پکن رفت و برای پایان دادن به جنگ داخلی مذاکراتی را انجام داد. او همچنین، در فوریهی سال۱۹۲۳ در سفری به هنگکنگ برای اتحادیهی دانشجویان سخنرانی كرد و گفت:<blockquote>«این فساد موجود و نیاز به صلح و قانون و حکومتداری خوب بود که مرا وادار به انقلاب کرد.»</blockquote>در ۲۸نوامبر سال۱۹۲۴ هم برای شرکت در اجلاس پان آسیایی به ژاپن رفت و در این نشست پیرامون جایگاه آسیا سخنرانی کرد. |
|
| |
|
| اواخر سال ۶۲ یک روز حاج داوود رحمانی رئیس نابکار و بیرحم قزلحصار اسامی تعدادی از بچه ها ازجمله مریم محمدی، سپیده زرگر، مریم گلزاده غفوری. .. و من را برای خارج شدن از بند خواند. با توجه به شرایط آن دوره زندان و ترکیب اسمها، اولین حدسمان این بود که نوبتمان رسیده و راهی شکنجه گاه "قبر یا قیامت" هستیم. البته کمی بعد متوجه شدیم که داستان چیز دیگری است... ظاهرا در یک تجدید نظر کلی از طرف دادستانی و هم زمان با "دهه زجر"، برخی احکام سنگین زندانیان شکسته شده بود و مثلا حبس ابد به ۱۵ سال تقلیل یافته بود و حالا حاج رحمانی قرار بود که احکام جدید را ابلاغ کند. این وسط حکم آزادی مشروط من هم بواسطه پیگیریها و اعمال نفوذ خاصی که از بیرون زندان شده بود، صادر گردیده بود. ولی همه اینها منوط به یک شرط ساده و لازم الاجرا بود آن هم ابراز انزجار از "گروهک تروریستی منافقین!"... وقتی حاجی همه ما را بیرون از بند به خط کرده بود قیافه اش واقعاً دیدنی بود. او در حالیکه با ناباوری برگه های احکام دادستانی را در دستش بُر میزد با غیض به تک تک ما نگاه میکرد و با غرولند می گفت "مسئولین باید دیوانه شده باشند.. شاید هم نمی دانند شماها در چه بندی هستید". حتی حاضر نشد که احکام جدید را به بچه ها ابلاغ کند، به من که رسید با حالتی که انگار جواب سؤالش را پیشاپیش می داند پرسید "حاضری مصاحبه کنی؟" و من ساده و صریح گفتم نه! و به این ترتیب ما را با نثار فحش و ناسزا راهی بندمان کرد و برگه های احکام جدید بچه ها و برگه آزادی مرا هم به اوین پس فرستاد.
| | == درگذشت سون یات سن == |
| | سون یات سِن، سرانجام در ۱۲ ماه مارس۱۹۲۴، بر اثر سرطان و در ۵۸سالگی درگذشت. جسد وی برا ی مدتی در معبد بودایی «ابرهای لاجوردی» (Azure Clouds) در حومهی پکن نگهداری شد و سپس در سال ۱۹۲۹ برای وی آرامگاه باشکوهی در نان جینگ ساخته شد و بقایای جسدش به آنجا منتقل گردید. |
|
| |
|
| البته چند روز بعد همان طور که حدس زده بودیم مریم و سپیده وتعداد دیگری از بچه های بند را به شکنجه گاه معروف "قبر" فرستادند، جایی که پیش و پس از آنها نیز خیل بچه های مقاوم زندان را ماهها در میان تخته های چوبی قبر مانند، با چشم بند در سکوت مطلق و به طور مستمر در زیر فشارهای طاقت فرسای فیزیکی و روانی قرار می دادند تا شاید بشکنند... شیوه بدیعی از شکنجه که سبعیت و سفلگی سیستم سرکوب آخوندی را در عمق بیشتری به نمایش میگذاشت.
| | سون یات سِن در میان رهبران قرن بیستم کشور چین جایگاه ویژه ای دارد. هم در چین کمونیست و هم در چین ملی (تایوان) مورد احترام مردم است. در تایوان از وی به عنوان پدر جمهوری چین و در پکن از او به عنوان انقلابی پیشرو و سوسیالیست ملیگرا نام برده می شود. مراکز علمی-فرهنگی بسیاری در داخل و خارج چین به نام سون یاتسِن تأسیس شده و از زندگی او فیلمها و سریالهای مختلفی ساخته شده است. |
| | |
| '''-حسین میرزایی'''
| |
| | |
| شاهد- خسرو امیری
| |
| | |
| این خاطره ”شیرقفس ” كه یادی ا زآن شهیدحماسه سازی كه پوزه دژخیمان را درسیاهچال های رژیم پلید بخاك مالید را تقدیم آنها وخلق قهرمانی كه سازمان ما برایشان شان می باشد می كنم :
| |
| | |
| تابستان سال 61 درزندان قزلحصارواحدیك بند3 بودم كه درب زیرهشت بند بازشدویك زندانی تنومند وقوی هیكل(حسین میرزایی) وارد بند شد درهمان ابتدای ورود پاسداران وسردژخیم جلاد قزلحصار(حاجی داوودرحمانی جنایتكار) با ضرب وشتم وفحش وناسزا او را داخل بند آورده ومی خواستند بزعم خودشان رعب ایجاد كنند ، كه حسین بسیارآرام وخونسرد بانگاه تحقیر آمیز ، آن جست وخیزها ودود دم ها را به پشیزی نگرفت و وسایل اش را برداشت وبا وقار گلادیاتورمانندی ووارد بند شد كه بچه با اینكه او را نمی شناختند به استقبال اش رفته ودریكی ازسلول ها مستقرشد .
| |
| | |
| نمی دانم ا زچه كانال اطلاعات او با ورودش به بچه ها رسید كه او زندانی ویژه ای است وماهها درزیرشكنجه های دژخیم حاجی داوود فقط برای درهم شكستن اش بوده وبه قول هم سلولی هایم ”خوراك اش” دراین ماهها بودن در”قبر” ویا ”قفس” (كه از طرح های رذیلانه آن جنایتكار بود ) بوده و بالاخره با مقاومت اش حاجی داوود را ا زروبرده وبرخورد وآن برخورد اولیه اش در آوردن اش به بند نیز متأثرا زهمان سوزش ها وشكست وكینه حیوانی آن دژخیم بوده ...... من كه منتظرهمین فرصت بودم ، روی هوا آن را شكار كرده و ورزش را متوقف وبه جواب دادن واحوالپرسی پرداختم ، آن رابطه كه می خواستم برقرار شد وا ز نوع ورزش ام واینكه كجا آموزش دیده ام سئوال كرد كه وقتی متوجه شد بچه اسلامشهر هستم ،انگاركه آشنای قدیمی پیدا كرده باشد درچندجمله مختصروكوتاه تعریف جامع اجتماعی واقتصادی وبافت طبقاتی این منطقه جنوب شهر تهران كرد كه برایم انسجام واختصار وغنی بودن صحبت هایش خیلی جذاب وانگیزاننده بود كه بیشتر ازاوبشنوم درصحبت های بعدی اش مشخص شد برای كارهای سازمانی به منطقه ما می آمده وبرای بچه های تشكیلات محلات سازمان نشست هایی می گذاشته كه ریز نكرد وبرایم مشخص شد كه نباید بغیراز حدی كه او می گوید وارد جزئیات واطلاعات غیرضروری شوم ، درادامه بدون حساب وكتاب كردن سراغ اصل مطلبی كه بدنبال اش بودم رفتم ، مقاومت ها وشایعاتی كه سرشكست دادن طرح ” قفس ” دژخیم حاجی داوود وشكنجه هایی كه سراو برای شكستن ووادار كردن اش برای مصاحبه آورده بودند پرسیدم ، مانند هرمجاهدی تمایل نداشت از خودش بگوید وبیشترا زسایرین درمورد ”قفس ” ، ”قبر” واطلاعاتی كه ا ز ”واحد مسكونی” وشكنجه هایی كه سرخواهران مان درآنجا می آوردند ، گفت ، درجزئیات ”قفس ” و”قبر” كه بیان می كرد می شد حس كرد دارد لحظات پرشكوه خودش را به اسم مجاهد دیگری می گوید كه چگونه می شود دژخیم را درآن شرایط خاروذلیل وبوركرد ، ازصحبت هایش كه چند دقیقه بیشتر طول نكشید خیلی سرشار شدم وهمواره درذهنم بعنوان تصویری دیگردر تابلو پرشكوه وافتخاری كه دراین ایام به جشن پنجاهمین سالگی اش نشسته ایم جای گرفت .
| |
| | |
| '''-رضامحمدی بهمن آبادی'''
| |
| | |
| شاهد-اصغر مهدی زاده
| |
| | |
| در سال 1362 در بند 3 گوهردشت با یكدیگر هم بند بودیم, رضا را كه از زندان قزلحصار به گوهردشت آورده بودند توسط داوود رحمانی, رییس زندان قزلحصار خیلی شكنجه شده بود.
| |
| | |
| شاهددیگر-ازنفرات مقاوم بند بود یک مدت عضو شورای بندمان بود که این شورا لو میرود و آنها را به اوین زیرتیغ می برند از سال 63 شنیدم که اور را بهمراه دو نفر دیگر زیر داستان قبر و قیامت و تابوت می برند و 6 ماه در این قضیه بوده است در یکی از شبها که زیر هشت بودند حاجی داوود رحمانی با پوتین زیر لگد گذاشته بود....
| |
| | |
| '''-فرشاد میرجعفری'''
| |
| | |
| شاهد محمودرویایی:
| |
| | |
| فرشاد كه از اهالی جنوب شهر تهران بود نمونه بارزی از اخلاق و استقامت بود. او در سال 60 دستگیر و پس از تحمل فشارهای طاقت فرسا ابتدا در گوهر دشت و بعد در بند 6 قزلحصار منتقل شد در آنجا داوود رحمانی مدتی در بند مجرد بدون داشتن حداقل امكانات و زیر شكنجه های وحشیانه او را نگه داشت و بعد به بند دو منتقل شد. فرشاد كه مدتها در سلول انفرادی گذرانده بود در بند او در مراسمی كه بمناسبت 30 خرداد و ازدواج خواهر و برادر در سال 64 برگزار شد فعالانه شركت كرد و در آن روز بیشتر از هر زمان خوشحال و سرشار بود. فروردین سال 65 فرشاد بهمراه تعدادی دیگر از زندانیان به اوین منتقل شد و در اوین با روحیه ای صدچندان و انگیزه ای چند برابر به حركات اعتراضی زندانیان دامن میزد. او در مرداد ماه سال 67 بهمراه سایر زندانیان بشهادت رسید.
| |
| | |
| -'''عباس بازیارپور'''
| |
| | |
| به نقل از سایت مجاهد
| |
| | |
| ( به او عمو عباس میگفتند ) ...در تهران عمو را زیاد نمیشناختند. عمو هم از فرصت استفاده کرد و گفت ما کشاورز بودهایم و به خاطر زمین دستگیرمان کردهاند. و برای این که به حساب ما برسند اتهام سیاسی زدهاند.نهایتا به سه سال زندان محکوم و به قزلحصار منتقل شد. حاج داود رحمانی هر کاری توانست کرد تا عمو را به زانو درآورد. اما همیشه زیر نگاه نافذ او میبرید و قافیه را میباخت. یکبار به او گفت: "تو برو کشاورزیات را بکن و نگذار مجاهدین شستشوی مغزیات بدهند". عمو مثل همیشه خندید و گفت: "بیچاره نمیداند مجاهدین فقط دل را شستشو میدهند". میگفت: " ما مجاهدیم جسممان اسیر خمینی است نباید بگذاریم زندان روی دلمان که مال مجاهدین است سایه بیندازد
| |
| | |
| در سیزده بدر سال ۶۲ در بند ۱ واحد ۱: بخاطر اینكه بچه ها عید را جشن گرفته بودند و سلول به سلول به دید و بازدید عید رفته بودند، در روز سیزده بدر از صبح بریدهها در بند جو رعب و وحشت راه انداختند و به بهانهگیری از رفت و آمد بچهها به سلولهای یكدیگر پرداختند، بچهها هم تحویل نگرفتند و كار خودشان را میكردند، (معلوم شد كه از قبل به آنها گفته شده بوده و پاسداران از قبل منتظر بهانه برای سركوب در آن روز بودند)، ساعت ۹ صبح پاسداران گلهای به داخل بند ریختند و با كمك بریدهها همه نفرات بند را به زیر هشت زندان منتقل كردند، و در سه ردیف سرپا نگه داشتند اینبار شكل ایستادن فرق میكرد برای وارد كردن حداكثر فشار یك ردیف را دست به دیوار و پا باز نگه داشتند و ردیف دوم باید دستشان را روی شانه های آنها می گذاشتند و ردیف سوم دستشان را روی شانههای نفرات ردیف دوم بشكل ضربدری و این كار باعث فشار زیادی روی دوش نفرات ردیف اول و دوم میشد. تقریبا ۲۴ ساعت نفرات را به این شكل سرپا نگه داشتند و سری سری آنها را آزاد كرده و به داخل بند بر میگرداندند، چون تعداد نفرات زیاد بود پاسداران كمتر وارد ضرب و شتم نفرات شدند چون اینكار از خودشان انرژی میگرفت و سرپا نگه داشتن آن هم به این شكل فشارش بیشتر بود ولی بعضی از نفرات را حاج داود بطور خاص درموقعی كه میخواست به بند برگرداند زده بود كه یكی از آنها عمو عباس بود كه حاج داوود طبق شیوه خودش با پوتین كار كه جلوی آن فلزی بود و آن را میپوشید به ساق پای عمو عباس ضربات زیادی زده بود و وقتی كه برگشت روی پای خودش نمیتوانست بایستد، كینه حاج داود هم از عمو عباس بخاطر این بود كه اولا فكر میكرد كه با این فشارها مرد روستایی و كم سواد و مسنی مثل او باید ببرد و چون میدید كه اینطور نمیشود و علاوه بر آن فهمیده بود كه حضور عمو عباس با روحیه بالایی كه دارد برای نفرات انگیزاننده است و این باعث كینه زیادی در او نسبت به عمو عباس شده بود و بارها در جاهای مختلف این كینه حیوانی خود را سر او خالی میكرد.
| |
| | |
| ...(لاجوردی طرحی ریخته بود که از زندانیان بیگاری بکشد وقتی همه درسالن جمع کرد و توضیحات را داد نفرات اولی یکی یکی بعدا اکثرا بیرون آمدند )... این موضوع باعث شد لاجوردی كه حساب كرده بود از هر بندی تعداد زیادی كارگر مفت گیر میآورد واز آنها بیگاری میكشد در حالی كه بند ما اولین بندی بود كه مراجعه كرده بود دیگر به هیچ بندی مراجعه نكرده بود و تنها به بردن تعدادی از بریدههای هر بند قناعت كرده بود و بعدا از حرفهای حاج داود فهمیدیم كه سر این موضوع خیلی به او خورده بود و گفته بود من ظرف یكسال همه اینها را میبرانم، و فردای آن روز حاج داود آمد و گفت شما دادستان انقلاب را ... هم حساب نكردید، نشانتان میدهیم و از آن روز ببعد سیاست فشار حداكثر كه به ایجاد سلولهای در بسته در همه بندها و قفس و واحدهای مسكونی درقزل حصار و پركردن انفرادیهای گوهردشت برای براندن نفرات آغاز شد ...در آن دوران فشار حاج داود عربدهكشی زیادی میكرد و میگفت این روند آخر است و حاجی در روند آخربرنده است،یعنی همه شما را میبرانم، ما هم میگفتیم با خودمان میگفتیم آخرش معلوم میشود كه كی برنده است، بعد از بركناری او یادم میآید كه مجاهد شهید صادق كریمی یكبار در سلول میگفت حاجی دیدی در روند آخر مجاهدین ضربه فنیات كردند، بهر حال این داستان با بلند شدن آن روز عمو عباس و قیمتی كه او داد شروع شد
| |
| | |
| '''-ناهید تحصیلی'''
| |
| | |
| میناانتظاری- اواسط سال ۶۲، با ایجاد و راه اندازی شکنجه گاه مخوف "قبر یا قیامت" توسط "حاج داوود رحمانی" در زندان قزل حصار، ناهید نیز با یک گروه از بچه ها از جمله مهدخت، سپیده، شهین (جلغازی) و.... روانه آنجا شدند. جایی که هر زندانی را در تابوتی به اندازه یک قبر محبوس میکردند و روزانه تا پانزده ساعت با چشم بند و چادرسیاه (پوشش اجباری زنان زندانی) و در سکوت و سیاهی کامل، زندانیان باید بدون حرکت می نشستند تا مطابق نظر آخوندهای شیطان صفت، با چشیدن زجر "شب اول قبر" و عذاب "قیامت"، در مقابل رژیم جهنمی تسلیم شوند و توبه کنند! برای تکمیل رنج و عذاب زندانیان ِ"قبر" که بدون ملاقات و بدون هواخوری و محروم از دیدن نور و فاقد کوچکترین تحرک جسمی بودند؛ حاجی رحمانی و اوباش پاسدار همراهش و همینطور عناصر درهم شکسته و خودفروخته ایی همچون کیانوش، هما، سیبا و...، مستمرآ آنان را با انواع و اقسام شکنجه های فیزیکی و روانی زیر منگنه و فشارهای طاقت فرسا قرار میدادند. ناهید و یارانش این شرایط خردکننده و فوق طاقت انسانی را تا ۶ ـ ۷ ماه، یعنی تا پایان پروژه تابوتها تحمل کردند. در طی این مدت خانوادۀ بچه های محبوس در قبرها در بی خبری مطلق بسر می بردند و برای یافتن یا گرفتن خبری از فرزندانشان، به هر دری میزدند. حتی بارها به دلیل اعتراض به این وضعیت و عدم اطلاع از سرنوشت و شرایط جگرگوشه هایشان، دستگیرو یا مورد ضرب و شتم واقع شدند.
| |
| | |
| === شکنجههای ابداعی داود رحمانی ===
| |
| | |
| === قبر، تابوت، قیامت یا دستگاه ===
| |
| به نوشته «سازمان عدالت برای ایران»، حاج داوود در سال ۱۳۶۲ شیوه شکنجه قبر یا دستگاه را ابداع میکند؛ روشی که در آن زندانی باید در میان تختههای نئوپان که از سه طرف او را احاطه کردهاند (به طول دو متر و عرض و ارتفاع حدود ۸۰ سانتیمتر)، با چشمبند و در سکوت مطلق – که هنگام غذا خوردن هم نمیبایست صدای برخورد قاشق با ظرف به گوش میرسید- به صورت مستمر و بدون هیچ گونه تماسی با سایر زندانیان در یک حالت مینشست. این شکنجه طاقتفرسا بسته به مقاومت زندانی ادامه مییافت تا زمانی که مقاومت او بشکند و حاضر به اعلام انزجار علیه گروه و دوستان خود بشود. این شکنجه برای زندانیان مقاومتر آنقدر ادامه دارد که بسیاری از قربانیان آن سلامت روحی و روانی خود را برای همیشه از دست میدهند. در تمام مدت از بلندگوها، نوحه، اذان ، قرآن یا بعدترها مصاحبه افرادی که بریده بودند، پخش میشود. در این شکنجه، هدف تحت اختیار گرفتن تمامی حواس و تحرک زندانی و به طبع آن تمامی تفکر و اراده او است و در حالی حس شنوایی زندانی این مطالب را دریافت میکند که حواس دیگر او کاملا محدود میشود و تحت اختیار شکنجهگر است.»<ref>[https://www.rfi.fr/fa/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/20211022-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87-%DA%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C% سایت رادیو فرانس اینفو]</ref>
| |
| | |
| «شهرنوش پارسیپور»، نویسنده ایرانی از افرادی است که در بهار سال ۱۳۶۳ قیامت را تجربه کرده است. او در کتاب «خاطرات زندان» نوشته است که شخص حاج داوود به او میگوید باید به «دستگاه» برود؛ نامی که حاج داوود خود به تختها داده است، زیرا آنها را دستگاه آدمسازی و یا توابسازی میدانست.
| |
| | |
| شهرنوش پارسیپور نوشته است:<blockquote>«در هر گور، یک زندانی با چادر و چشمبند، رو به دیوار نشسته بود. زندانی نخست با فاصلهای از دیوار نشسته بود که حدود ۲۰سانتیمتر از آن فاصله داشت و زندانی بعدی در انتهای گور، با فاصله دو متر از دیوار نشسته بود و همین جریان تا انتهای دیوار ادامه داشت. بدین ترتیب زندانیان نسبت به هم یک زیگزاگ را تشکیل میدادند.»<ref>[https://iranwire.com/fa/news/tehran/53709 سایت ایران وایر]</ref></blockquote>شکوفه سخی که در ۱۹ سالگی بیش از ۹ ماه این تابوتها را تحمل کرده است، به رادیوفردا گفت: <blockquote>«حاج داوود ابتکار به خرج میداد. تختههای چوبی را برمیداشت و روی زمین تعبیه میکرد و در یک اتاق بزرگ در کنار دیوار یک محفظه درست میکرد، که یک ضلعش دیوار بود، دو تا ضلع دیگرش تختههای چوبی در ابعاد بین ۹۰ سانتی متر تا دو متر و ضلع چهارم که پشت زندانی بود، رو به فضای درونی اتاق، باز بود. هیچ تختی هم وجود نداشت.»</blockquote><blockquote>به گفته او، «تمام مدتی که در این تابوتها هستی، نه تنها شما را از جمع جدا کردهاند، و به عنوان یک انسان منفردتان کردهاند، بلکه برای اینکه محدودیت برای تمام حواس پنجگانهتان هم قائل شدهاند در یک شرایط بسیار فرسایشی قرار میگیرید که روح و وجودتان کم کم از هم میپاشد. شما تصور کنید که اگر در یک قابلمه غذایتان را در طول مدت یک ساعت میپزید همان غذا را در مایکروویو در طول ده دقیقه میپزید.»<ref>[https://www.radiofarda.com/a/iran-hajdacoodrahmani/31524386.html سایت رادیو فردا]</ref></blockquote>
| |
| | |
| === قفس، ===
| |
| اعظم حاج حیدری كه اكنون از اعضای شورای رهبری مجاهدین است، در بخشی از كتاب خود مینویسد: <blockquote>...۱۵نفر از ما را به بند۸ منتقل كردند كه آن هم بند مجرد بود، اما با شرایط قدری محدودتر. من و چهار نفر دیگر را به جایی بردند كه برای ما ناشناخته بود. «حاجی داوود» سردژخیم قزلحصار میگفت شما را جایی میبرم كه مثل جهنم است، الان روز قیامت است، هر كس باید به اعمال خودش در آنجا جواب بدهد. آنقدر آنجا میمانید كه بمیرید یا عاقل شوید و زندگی را انتخاب كنید و از كردة خود اظهار ندامت كنید. یعنی بگویید من یك زن بدكاره بودم، دنبال روسپیخانه میگشتم. آنچه را میخواستم در سازمان منافقین یافتم و به این سازمان پیوستم. </blockquote><blockquote>حاجی داوود با همان قهقهههای وحشیانه و قیافة هیولایی و غیرانسانیش كه بیشتر مثل یك گوریل بود، در ادامة سخنرانیش گفت: آنقدر شماها را در این محل نگه میدارم كه موهای سرتان مثل دندانهایتان سفید و دندانهایتان مثل موهایتان سیاه بشود. </blockquote><blockquote>حاجی داوود به دیوارهای بندهای قزل، كه با بیگاری گرفتن از زندانیها آنها را ساخته و نقاشی كرده بودند، اشاره كرد و گفت: ببینید این دیوارها هر روز با كار شما نو میشوند، اما این عمر و جوانی شماست كه بر باد میرود و دیگر برنمیگردد. مسعودجانتان كجاست؟ خلق قهرمانتان كجاست كه بیایند شما را از اینجا نجات بدهند؟ البته نمیگذاریم كه شما اینجا جیك بزنید ولی اگر تمام وجودتان هم فریاد بشود، اینجا صدای فریاد شما را هیچكس نمیشنود و هیچكس به داد شما نخواهد رسید. اینجا آخرِ آخر دنیاست، از اینجا یا میروید قبرستان یا این كه آدم میشوید. این است سرنوشت شوم شما. </blockquote><blockquote>با این سخنرانی به عنوان پیشدرآمد فهمیدیم ما را آوردهاند اینجا كه بهخیال خودشان ببرانند. به جایی كه بعداً فهمیدیم واحد شماره1 زندان قزلحصار است كه به بند قفس معروف شد. </blockquote><blockquote>هفتماه ونیم با چشمبند در قفس ... بندها سه قسمت بود كه در هر كدام آنقدر كه با چشم بسته موقع دستشویی رفتن توانسته بودم بشمارم، بین ۴۸ تا ۵۵ نفر نشسته بودیم. «حاجی داوود» از دم ِدر شروع میكرد و بالای سر همه یك دور مانور میداد و به نسبت شكایتها یا چغلیهای شاگرد دژخیمان، از هر كس با كابل و مشت و لگد به قول خودش پذیرایی میكرد و مرتب هم تكرار میكرد: روز قیامت است، یا باید آدم بشوید و یا به جهنم بروید. </blockquote>
| |
| | |
| === واحد مسکونی، ===
| |
| -'''شکر محمدزاده'''
| |
| | |
| شاهد-نسرین فیض-همبندی- من شكر را سال ۱۳۶۱در زندان قزلحصاردر بند تنبیهی ۸ دیدم
| |
| | |
| شكر مسئولیت تمام عیار این مشكلات را به عهده گرفته بود و باصطلاح خود زندانیان مسئول بهداشت و پرستار بند بود. نبض بهداشت و تغذیه و بیماریهای بچه ها دردست شكر بود . حاج داود بشدت نسبت به این دیسیپلین بالایی كه بلحاظ بهداشتی در بند حاكم بود، هیستریك بود . او شكر را خانم بهداشت خطاب میكرد. امكان نداشت وارد بند شود و به شكر پرخاش نكند.
| |
| | |
| - یكبار یك امكانی را در مقابل درب حمام برای هم استفاده سریع از حمام و هم حفظ بهداشت با توصیه و مدیریت شكر درست كرده بودیم. حاج داود وارد بند شد و چنین امكانی را دید. تاب نیاورد و در حالیكه شكر را مورد خطاب داده و فحش و ناسزای شایسته هیبت لمپنی خودش را نثار میكرد به پاسداران دستور داد تا آن را خراب كنند و خط و نشان كشید كه از این به بند هیچ كس حق ندارد در بند 8۸ خارج از آنچه كه وجود دارد چیزی بسازد.
| |
| | |
| -حاج داود كینه اش نسبت به شكر هرگز فروكش نمیكرد وبه او مستقیما میگفت: خانم بهداشت تو به بهانه بهداشت و پرستاری به بقیه روحیه میدهی به آنها یاد میدهی كه در مقابل نظام اسلامی بایستند ومقاومت كنند. تو یكی از خط دهندههای بند هستی.
| |
| | |
| -تا اینكه روزی كینهاش را به شیوه سركوبگرانهای خالی كرد. در حكمی كه سال ۶۰ برای شكر بریده بودند غیر ازمحكومیت به حبس، ۷۵ ضربه شلاق هم بریده شده بود. یك روز زن پاسداری وارد بند شد و اعلام كرد كه همه آماده شده و از سلولها بیاییم بیرون و در راهرو بنشینیم. لاجوردی و حاج داود هم حضورداشتند یك تخت آوردند و یك شلاق و یك آخوند كه حكم را بخواند. نمیتوانستیم حدس بزنیم كه محكوم كیست. آخوند كیفر خواست را خواند مضمونش این بود كه شكر محمد زاده بدلیل اینكه محكومیتی كه سال ۶۰ گرفته است همراه با ۷۵ ضربه شلاق بوده، حالا آمدهاند حكم شلاق سال ۶۰ را جاری كنند. ما رفتیم توسلول شكر و به او گفتیم كه لباس زیاد بپوشد تا درد كمتری احساس كند اما زنك پاسدار آمد و مانع شد و او را ازسلول بیرون كشید وبرد زیر هشت او را روی تخت خواباندند و ضربات شلاق بود كه در مقابل چشمانمان بر پیكر شهید شكر وارد میشد. ازیك طرف صحنه ذلت و خواری و ضعف و درماندگی و ازطرف دیگر, معصومیت و پاكی و ایمان وصلابت بود كه به نمایش كشیده میشد و چه معصومانه شكر تمام ضربات را تحمل كرد و چون كوه ازتخت برخاست و با نگاهی تحقیر آمیز به دیوصفتان دوباره به میان ما بازگشت بدون آنكه ذرهای در چهرهاش ضعف و دردی مشاهده شود.
| |
| | |
| شكر را پاییز سال ۶۱ با یك گروه 45 نفره به سلولهای گوهردشت منتقل كردند. در نهایت رژیم به سلول انفرادی هم اكتفا نكرد و شكر را به واحد مسكونی منتقل كرد. مكانی كه هنوز خیلی از اتفاقات و جنایتهای صورت گرفته در آن افشا نشده است. در واحد مسكونی لاجوردی به خواهران گفته بود كسی از اینجا سالم بیرون نمیرود. ما قصد نداریم شما به آغوش جمهوری اسلامی برگردید. قصد نداریم حتی شما تواب شوید و مهره ما باشید فقط قصد شكستن شما را داریم در شما باید تشكیلات بشكند. شما باید از جمعتان ببرید، دو راه در پیش رودارید یا فقط یك خط روی یك ورقه بنویسید ما این تشكیلات را قبول نداریم حتی دو خط راجع به یك نفر از خودتان هم گزارش بنویسید برای ما حكم این را دارد كه شما شكستید و یا اینكه آنقدر فشار میآوریم كه از این واحد مسكونی دیوانه خارج شوید وتعادلتان را از دست بدهید طوریكه دیگر برای تشكیلات كارآیی نداشته باشید. تأكید میكنم دقیقا كلمه شكستن را بكار میبردند، این كلمه را در بندهای عمومی هم بكار میگرفتند. به زندانیان میگفتند ما شما را میشكنیم، شما را خواهیم شكاند.
| |
| | |
| === سر پا نگهداشتن زندانی به مدت طولانی بدون خواب، ===
| |
| | |
| === سلولی به نام گاودانی ===
| |
| اول دی ماه ۱۳۸۳
| |
| | |
| مصطفی نادری در كنفرانس حقوق بشر سنگسار شده
| |
| | |
| من مجبورم برای پرداختن به این موضوع، بحث را با یادآوری وضعیت زندانها از مدتی پیش از مقطع قتلعام سال ۶۷ شروع كنم.
| |
| | |
| چنان كه بهكرات در كتابها و نوشتهها آمده، فضای رعب و وحشت در زندانها نسبت به جامعه، چندین برابر بود و زندانیها در این وضعیت مقاومت میكردند. زندانبانان میخواستند زندانیان را درهم بشكنند و به این منظور رژیم فشار خیلی زیادی وارد میكرد و اقدامهای زیادی برای آنچه خودش «منفعل سازی» توصیف میكرد، انجام میداد. ازجمله من سال ۶۱ در زندان قزلحصار شاهد بودم كه حاج داود رحمانی، زندانبان دژخیم رژیم در این زندان، بهخاطر آن كه عدهیی از زندانیان حاضر بهتماشای نوار فیلمهای پخششده توسط زندان نشده بودند، یا بهكارهایی موردنظر زندانبانان تن نمیدادند، زندانیان بند ما را كه ۲۵ نفر بودیم، بهجایی به اسم گاودانی منتقل كرد. گاودانی اطاقی با ابعاد حدودا ۲ در ۶ متر بود كه برای ورود به آن باید از چند پله پایین میرفتیم. زمستان سال ۶۱ افراد بند ما و زندانیانی كه از سایر بندها آورده بودند، مجموعاً ۶۵ نفر میشدیم كه همه در این اتاق حبس شده بودیم. این افراد همگی كسانی بودند كه در حال گذراندن دورة محكومیت خود بودند. اما بهخاطر بهانههای بسیار ساده برای مجازات هرچه بیشتر به این محل منتقل شده بودند.
| |
| | |
| '''خاطرات رضا شمیرانی'''
| |
| | |
| در تمامی این سالها زندانبانها خصوصآ افرادی نظیر لاجوردی و حاج داود رحمانی خیلی سعی میکردند با جیره غذایی زندانیان بازی کنند.حتما فکر میکردند ما هم مثل آنها در بند غرایز حیوانی هستیم .وقتی داود رحمانی به قول خودش به زبالهدانی تاریخ سپرده شد، وفردی به نام میثم به جای او بر سر کار آمد. یک روز آمدند به هر اتاقی دو قوطی بزرگ مربای ارتشی و مقداری کره و حلورده فاسد دادند و گفتند که اینها جیره شما بوده که حاج داوود میخواسته بالا بکشد و در بازار آزاد بفروشد. هر چی باشه آنها وابسته به کمیته به اصطلاح امداد امام بودند و دست در دست افرادی نظیر عسگراولادی وشفیق و امثالهم داشتند و انتظاری هم جز این نمیرفت.
| |
| | |
| '''شاهد حسین فارسی: '''
| |
| | |
| درابطه با شهید صادق کریمی
| |
| | |
| درفاز سیاسی در بخش كارگری سازمان فعالیت میكرد ( به احتمال زیاد). درفاز نظامی چون لو نرفته بود در خانه خودشان بود، ولی فعال بود وتا جایی كه شنیدهام چندین عملیات داشت. در زمستان سال ۶۰ دستگیر شد وبعداز ۴ سال در زمستان سال ۱۳۶۴ آزاد شد ودر سال ۶۵ مجددا وصل شد ودر امر اعزام نیرو خیلی فعالیت داشت. در همین موقع طرح مجازات حاج داود رحمانی رئیس جنایتكار زندان قزلحصار را كه همیشه به دنبال آن بود میخواست به اجرا در آورد كه كمی قبل از آن لو رفت ومجددا دستگیر شد تا اینكه به ۸ سال زندان محكوم شد وبعداز فروغ به شهادت رسید. صادق در زندان از افراد بسیار مقاوم بود واز كسانی بود كه در به راه انداختن تشكیلات وجمع وجور كردن نفرات خیلی مایه میگذاشت. با وجود اینكه این كار برایش خیلی خطر داشت وسر این موضوع خیلی روی او حساس بودند ولی او كار خود را میكرد. در مواقعی كه شرایط خیلی سخت میشد وكار هركس كه پا جلو بگذارد نبود، صادق اولین نفری بود كه قدم جلو میگذاشت ودر مقابل پاسداران وبریدهها میایستاد.
| |
| | |
| === سوراخکردن گوش، ===
| |
| | |
| === زدن آمپول هوا، ===
| |
| | |
| === زدن دستبند قپانی و آویزان کردن زندانیان، ===
| |
| | |
| === ضرب و شتم زندانی بصورت گروهی، ===
| |
| | |
| === خواباندن زندانیان کف راهرو بند و دویدن از روی آنها، ===
| |
| | |
| === خوراندن موی سر به زندانی، ===
| |
| اینها شکنجههای متداول در زندان قزلحصار کرج در دهه شصت بودند.
| |
| | |
| === عوامل اجرایی شکنجههای داود رحمانی ===
| |
| پاسدار محمد خاموشی
| |
| | |
| پاسدار سلیمان سوری
| |
| | |
| بهزاد نظامی
| |
| | |
| === دفاع لاجوردی از شکنجههای داود رحمانی ===
| |
| اسد الله لاجوردی در ۸ تیر ۱۳۶۳ و در جمع دادیاران دادستانی انقلاب<blockquote>آنها که جدا نشدند ضدانقلاب شدند!</blockquote><blockquote>لازم است چند نکته را تذکر بدهم. خدمت شورایعالی قضایی هم عرض کردم، معرِّف باید از معرَّف اجلی باشد. کسی که میخواهد مسائل دادسراها، دادگاهها و زندانها را بررسی کند و اگر میخواهد به این مسائل اشراف داشته باشد، حتماً باید اطلاعاتش نسبت به کسانی که دستاندرکارند، وسیعتر باشد.</blockquote><blockquote>به شورا هم گفتهام، در اینجا برادرانی به دلیل کار فراوان شبانهروزی که کردهاند، نه به این دلیل که تافته جدا بافتهای هستند، بلکه هر کس دیگری هم بود، در صورتی که استعدادش را میداشت، این صلاحیت را پیدا میکرد. کسانی را داشتیم که وقتی قضیه ۳۰ خرداد پیش آمد، خیلی انقلابی عمل کرده و صحنه را ترک کردند و خود را سوا کردند و از دادستانی رفتند. توجیهشان هم توجیه جالبی بود که نمیتوانستند بمانند و بهترین راه این بود که جدا شوند و بروند و نتیجهاش هم این شد که الان انقلابیاند و کارهایشان مشروع است و مثل برادرانی که در اینجا شبانهروز کار کردند و زحمت کشیدند ضد انقلاب نشدند و کارهایشان هم خلاف شرع نشد.</blockquote><blockquote>الان برادرانی که اینجا هستند متهمند به ضدانقلابی بودن و کسانی که کار خلاف شرع کردهاند و برادرانی که فرار کردند و در رفتند، این درجه افتخار را دارند که بسیار انقلابیاند و ترفیع مقام هم میگیرند و روز به روز هم اوج میگیرند و همه کارهایشان هم شرعی است و طبیعی است حرکت این بچههایی که اینجا بودند، ضدانقلابی است که توانستند انقلابیهایی مثل منافقین و پیکار و اقلیت را مهار کنند.</blockquote>
| |
| [[پرونده:زندان قزلحصار.JPG|بندانگشتی|زندان قزلحصار کرج]]
| |
| <blockquote>لابد اینجوری است که وقتی ما در مقابل مهار کردن گروهکها، ضدانقلاب میشویم، حتماً گروهکها انقلابیاند. اینها انقلابیها را مهار کردند و نگذاشتند انقلاب کنند. برادران ما زحمت کشیدند و این کارهای ضد انقلابی را کردند، حالا اعمالشان باید بررسی شود و کسی که قرار است آنها را بررسی کند، باید اجلی باشد، واقفتر باشد و تسلطش بیشتر باشد. میگویند میخواهیم در قزلحصار دادگاه بزنیم و تخلف را بررسی کنیم. اول باید تخلف را شناخت، بعد بررسی کرد. اعتقادمان این است کسانی که به آنجا میروند تا تخلفها را بررسی کنند، اصلاً دوزاریشان نمیافتد و متوجه نمیشوند که فلان کار تخلف بود یا نبود. مگر اینکه چند سالی کار کنند، اشراف پیدا کنند و ماهیت کثیف، پلید و خائن این گروهکها را بشناسند، آن وقت هر حرکتشان برای اینها مفهوم دارد. دیروز به دوستان میگفتم که کسانی که حاج داود رحمانی، در قزلحصار جدا کرده و فرستاده رجاییشهر حتی یک مورد را نتوانستیم پیدا کنیم که خلاف فرستاده باشد. الان این برادرها دارند رسیدگی میکنند، خواهید دید نتیجه رسیدگی به پروندهها این است که همه را آزاد کنید. این افراد نمیخواهند به اسلام ضربه بزنند. اما این کارها و تصمیمگیریها شناخت میخواهد. نتوانستیم ثابت کنیم یک نفر از کسانی که ظرف این سه سال او به انفرادی در رجاییشهر میفرستد، خلاف است. نتوانستیم خلافش را ثابت کنیم که آن زندانی سرِ موضع نبوده، خبیث نبوده، پلید نبوده. علتش هم این است که کار کرده و حرکتهای اینها برایش مفهوم بوده است. در حضور آقای نیری و برادرمان آقای انصاری سخنرانی خوب و قشنگ است و حرفی در آن نیست، اما باید واقعیتها را بگوییم به آقای انصاری در حضور آقای نیری میگویم که این پسر خبیث است، سه سال در زندان است و پس از سه سال تصمیم گرفته حسینزاده، مجید قدوسی، حاج داود رحمانی و مرا ترور کند. ایشان (آقای انصاری) میگوید عکسالعمل کارهای شماست. وقتی آدم گروهکی را نشناسد اینجوری میشود که میگوید عکس العمل کارهای شماست. یواش یواش کار به آنجا میرسد که عکسالعمل کار ما از سال ۶۰ تا حالا علت وجودی گروهکها از سال ۴۲ میشود...<ref>[https://defapress.ir/fa/news/25728/%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%84%D8%AC%D9%86%E2%80%8C%D9%85%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF سایت خبرگزاری دفاع مقدس]</ref></blockquote>
| |
| == نقش داود رحمانی در قتلعام زندانیان ==
| |
| پروندهسازی برای متهمان و فرستادن آنها به زیر شکنجه دوباره در زندان اوین و یا به انفرادیهای گوهردشت (زندان رجاییشهر) و شرکت فعال در زمینهسازیهای قتلعام زندانیان در هماهنگی کامل با لاجوردی، طبق اظهارات خودش، که توسط زندانیان از بند رسته نقل شده است، از سوابق او است.
| |
| | |
| == شخصیت و کاراکتر داود رحمانی ==
| |
| داود رحمانی طبق گزارشات زندانیان از بند رسته دارای شخصیت لمپن و لوده و بیرحمی بود که از شکنجه زندانیان لذت میبرد و باعث تفریح خاطرش میشد،
| |
| | |
| == انعکاسات مرگ داود رحمانی ==
| |
| رادیو فردا<blockquote>حاج داود رحمانی که نامش با ضدانسانیترین شکنجهها و خشونتها علیه زندانیان سیاسی گره خورده روز چهارشنبه ۲۸ مهر به خاک سپرده شد.</blockquote>حامد فرمند<blockquote>بیست سال طول کشید تا از مادرم شنیدم در ۹ ماهی که ما ممنوعالملاقات بودیم، شبها کابوس مرگش را میدیدم، شوخیهای کودکان دبستانی روانم را میخراشید و زمستان و تابستان تا حد بستری شدن در بیمارستان تب میکردم، مادر در قبرهای حاج داوود رحمانی در اسارت بود.</blockquote>پویان مقدسی، نویسنده و شاعر <blockquote>«یارو زندانبان و شکنجهگر و جنایتکار شناختهشده یک سیستم هیولایی بوده، راست راست زندگیاش را کرده و در کهنسالی، بیآنکه آب توی دلش تکان بخورد، در غیبت مطلق عدالت مرده و با لقب "مظهر حسن خلق و مهربانی" به دیار باقی شتافته است؛ او کسی نیست جز حاج داوود رحمانی. از نشانههای مهربانی و حسن خلق حاج داوود همین بس که ابداع کننده شکنجه طاقتفرسای قبر و تابوت بود و دهها و صدها زن و مرد زندانی سیاسی را با همین روش شکنجه کرد.»</blockquote>پروانه عارف<blockquote>نمی دانم خبر مرگ و عکس ترحیم او حقیقی ست یا نه؟فرقی هم نمی کند. با تکرار هر باره ی نامش همه ی آن ماهها در تابوتها نشستن کتک ها تحقیرها صدای کفش پوتین ارتشی در من زنده می ماند.او مرد.اما یادها و خاطرات ما از همه ی جنایت هایش نسل به نسل منتقل میشود.</blockquote>مصطفی عزیزی<blockquote>به این چهره رحمانی نگاه کنید انگار دربان بهشت است اما ظاهرا همان حاج داود جلاد معروف دههی ۶۰ است. هم او که تابوت درست کرده بود و زندانیان را در تابوت میخواباند… گول چهرهها را نخوریم و فراموش نکنیم طبق افسانهها شیطان هم فرشته بود! همهی جلادها مانند لاجوردی کریه نیستند.</blockquote>محمود رویایی<blockquote>رئیس وحشی زندان قزلحصار جلاد دست آموز لاجوردی حاج داود رحمانی مرد لاشهای که ۳۷سال در وحشت و ترس از مجازات، از سایهاش هم میترسید کسی که تشنه به خون مسعود رجوی و همه زندانیان مجاهد بود و از هرنوع شکنجه، زجرکش و آزار زندانیان و خانوادهها لذت میبرد بدون کیفر مرد</blockquote>حسین فارسی<blockquote>سال۶۵ شهید صادقکریمی قصد کیفردادن او را داشت که موفق نشد.اینرا داود رحمانی جنایتکار فهمید و از آن موقع خانه و محل کارش را عوض کرد وتا آخرین روز در ترس و وحشت زندگی کرد. همقطاران جنایتکار او مانند مرتضی صالحی (صبحی) هم همین وضعیت را دارند.</blockquote>
| |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |
| <references />
| |