|
|
| (۱۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| مهدی اخوان ثالث | | {{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده |
| | |نام = مهدی اخوان ثالث |
| | |تصویر = اخوان_ثالث.jpg |
| | |توضیح تصویر = |
| | |نام اصلی = مهدی اخوان ثالث |
| | |زمینه فعالیت = شاعر، صدا بردار و دوبلرفیلم |
| | |ملیت = [[ایرانی]] |
| | |تاریخ تولد = متولدمشهد اسفند ۱۳۰۷ |
| | |محل تولد = مشهد |
| | |والدین = |
| | |تاریخ مرگ = درگذشت شهریور ۱۳۶۹ تهران |
| | |محل مرگ = تهران |
| | |محل زندگی = تهران |
| | |مختصات محل زندگی = |
| | |مدفن = |
| | |مذهب = مشهد |
| | |در زمان حکومت = |
| | |اتفاقات مهم = |
| | |نام دیگر = |
| | |لقب = |
| | |بنیانگذار = |
| | |پیشه = شاعر، صدا بردار و دوبلرفیلم |
| | |سبک نوشتاری = شعر کلاسیک فارسی توانا بود و در ادامه به شعر نو گرایید|کتابها = |
| | |تاریخ اتمام اثر = |
| | |مقالهها = |
| | |نمایشنامهها = |
| | |فیلمنامهها = |
| | |دیوان اشعار = |
| | |تخلص = م- امید |
| | |همسر = |
| | |شریک زندگی = |
| | |فرزندان = |
| | |تحصیلات = |
| | |دانشگاه = |
| | |حوزه = |
| | |شاگرد = |
|
| |
|
| == زندگی نامه ==
| | }} |
| مهدی اخوان ثالث یکی از شعرای پر آوازه ایرانی است که در تاریخ دهم اسفندماه ۱۳۰۷ در شهر مشهد متولد شد. تخلص وی (م.امید) بود. موضوع اشعارش بیشتر اجتماعی و گاهی حوادث زندگی مردم را با شعر به نظم کشیده، در سبک شعرهای کلاسیک فارسی توانا بوده است و در ادامه به سبک شعر های نو گروید. | | '''مهدی اخوان ثالث،''' با نام مستعار م. امید (متولد ۱۰ اسفند ۱۳۰۷ در مشهد - درگذشته در ۴ شهریور ۱۳۶۹ تهران) شاعر معاصر و پرآوازهی ایران است. مهدی اخوان ثالث در سبک نیمایی شعر می سرود. او دارای زبان شعری خاص خود بود. زبان شعری او از استحکامی بینظیر برخوردار بود و اشعارش بر نسلهای پس از خود تأثیری عمیق گذاشت. اشعار او زمینههای سیاسی و اجتماعی دارند. همچنین لحن حماسی در اشعار او بسیار آشکار است. از اشعار بسیار مشهور او میتوان از شعر زمستان نام برد. پس از انقلاب به وی پیشنهاد شد در بخشهای حکومتی وارد شود. علی خامنهای که پیش از انقلاب با او آشنایی داشت از وی خواست که به حکومت بیپیوندد اما مهدی اخوان ثالث پاسخ داده بود: بنای ما بر این است که همیشه بر سلطه باشیم نه با سلطه! |
|
| |
|
| مهدی اخوان ثالث در تاریخ چهارم شهریورماه ۱۳۶۹ در شهر تهران از دنیا رفت و در شهر توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد. | | همین موضوع منجر به رانده شدن او تا پایان عمر شد.<ref>[https://www.radiofarda.com/a/khamenei-cultural-views-and-non-governmental-literature/29956608.html خامنهای و «قبر» پرماجرای شاملو]</ref> وی تا پایان عمر در جمهوری اسلامی منزوی بود و حتی به لحاظ مالی در تنگدستی به سر میبرد. او در ۴ شهریور ۱۳۶۹ در تهران درگذشت. |
| | == زندگی == |
| | مهدی اخوان ثالث (م - امید) در سال ۱۳۰۷ در مشهد متولد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود به پایان رسانید از هنرستان صنعتی فارغ التحصیل شد. نزد سلیمان روح افزا یکی از نوازندگان تار، با هنر موسیقی آشناشد. |
|
| |
|
| جستارهای وابسته ==
| | با تشویق پدر به شعر و شاعری متمایل گشت و در ادامه راه معلمش پرویز کاویان جهرمی نیز از او رهبری نمود با ورود به «انجمن ادبی خراسان» و آشنایی با بزرگان شعر آن روزگاران همچون استاد نصرت (منشیباشی) درسالهای ۲۳–۲۴ و دعوت به انجمن ادبی (تخلص و نام امید) داده شد. |
|
| |
|
| مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال 1307 هجري شمسي در مشهد قدم به عرصهء هستي نهاد.
| | مهدی اخوان ثالث در سرودن شعر به سبک کلاسیک در قصیدهسرایی (به شیوه اساتید کهن خراسان و خاصه منوچهری) و غزلسرایی (ارغنون از جمله فعالیتهای این دوره اوست) و نیز به سبک نو (به شیوه نیما، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمایی کرد. |
|
| |
|
| مهدي اخوان ثالث تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد و فارغ التحصيل هنرستان صنعتي شد. گرايش به هنر موسيقي، قسمتي از فعاليتهاي دوران كودكي مهدي اخوان ثالث را تشكيل ميداد او ميگويد : پيش از شعر، من با موسيقي سرو كار پيدا كرده بودم، پيش استاد سليمان روح افزا بدين ترتيب كودكيِ وي با هنر شعر و موسيقي درهم آميخت هرچند پدرش معتقد بود كه «صداي تار همان صداي شيطان است» و او را از نزديك شدن به موسيقي باز ميداشت،
| | پس از [[کودتای ۲۸ مرداد|کودتای ۲۸مرداد]] سال ۳۲، ایران چهرهی دیگری بهخود گرفت و نظام سیاسی-فرهنگی جامعهء آنزمان بهکلی دگرگون شد. اخوان نیز مانند بسیاری از اهل قلم، دستگیر و روانهء زندان شد. او در این زمان از امضای تعهدنامه جهت آزادی از زندان امتناع کرد و ناگزیر چند ماه در زندان ماند؛ اما طولی نکشید مجددا در سال ۱۳۴۴ برای دومین بار راهی زندان شد؛ اما این بار اتهام او سیاسی نبود، |
|
| |
|
| از استادانِ دوران كودكي مهدي اخوان ثالث در زمينه موسيقي، سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار بود. در شعر و شاعري نيز اين حركت در منزل مهيا گرديد؛ پدرش از آنجاييكه به شعر علاقه داشت انگيزهء لازم را در مهدي بوجود آورد، و در اين مسير معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او حمايت نمود. چيزي نگذشت سر از «انجمن ادبي خراسان» درآورد و با بزرگان شعر آن روزگار از نزديك آشنا شد. از استاداني كه او در اين انجمن با آنها آشنا شد استاد نصرت (منشي باشي) شاعر خراساني بود كه اخوان ثالث درباره او چنين تعريف مي كند: « در خراسان وقتي كه تازه به شاعري رو كرده بودم ( سال هاي 23- 24 ) به يك انجمن ادبي دعوت شدم كه استاد كهنسالي به نام نصرت منشي باشي در صدر آن بود. هر وقت شعر مرا ميشنيد ميپرسيد تخلصتان چيست؟ او واجب ميدانست كه هر شاعري تخلصي داشته باشد و من نام ديگري نداشتم، سرانجام خودش نام اميد را به عنوان تخلص بر من نهاد ... ». | | پس از آزاد شدن از زندان، دیگر هیچگاه برای حزب و دستهای خاص فعالیت نکرد و در واقع از کارهای روزمرهء سیاسی کنارهگیری کرد و برای امرار معاش به روزنامهی «ایران ما» پیوست. |
|
| |
|
| مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليتهاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد.
| | وی پس از انقلاب نیز از حکومت کناره گرفت و منزوی بود. با این همه مهدی اخوان ثالث در اواخر عمر از [[اسماعیل خویی]] دعوت به بازگشت به ایران کرده و در این نامه خامنهای را مردی فاضل نامید که به وی اجازه بازگشت خواهد داد. این موضوع مورد انتقاد بسیاری از روشنفکران قرار گرفت.<ref>[https://nahad.qiau.ac.ir/index.aspx?key=docs&id=2375 اخوان ثالث و دوستی اش با رهبر انقلاب]</ref> |
|
| |
|
| اخوان در سال 1329 با ايران (خديجه) اخوان ثالث، دختر عمويش ازدواج نمود. حاصل اين ازدواج سه دختر به نام هاي لاله، لولي، تنسگل و سه پسر به نام هاي توس، زردشت و مزدك علي ميباشد. از حوادث دلخراش دوره زندگي اخوان ميتوان مرگ دو فرزندش را نام برد. در سال 1342 تنسگل دختر سوم وي هنوز چهار روز از تولدش نگذشته بود که فوت كرد و در سال 1353 دختر اولش لاله در رودخانهء كرج غرق گرديد، اين دو واقعه ضربهء سختي بر او وارد كرد. از ديگر رويدادهاي زندگي مهدي اخوان ثالث، حوادث پيش از انقلاب و قرارگرفتن وي در صفِ مخالفين رژيم بود. پس از كودتاي 28 مرداد سال 32، ايران چهرهء ديگري بهخود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آنزمان بهكلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اخوان در شعر ِ «نادر يا اسكندر» لحظهاي تصور ميكند كه مادرش به ديدار او ميرود و از او ميخواهد كه با امضاي تعهدنامه از زندان آزاد شود اما اخوان نميپذيرد : | | === مشاغل و سمتهای اداری === |
| | اخوان ثالث در سال ۱۳۲۷ ساکن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبیری پرداخت و پس از چندی به سمت مامور در وزارت اطلاعات و جهانگردی مشغول همکاری شد و وظیفهاش نظارت بر برنامههای ادبی بود. وی همچنین به کار صدا برگردانی (دوبله) فیلمهای مستند در استودیو «گلستان» نیز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روی صداگذاری نزدیک به سیصد فیلم مستند نظارت کرد. |
|
| |
|
| «... باز ميبينم كه پشت ميلهها مادرم استاده با چشمان تر
| | به جز آن هم به متن ترجمهها و روانی گفتارها رسیدگی میکرد، هم بر نوار اصلی و برگردان به نسخههای فیلم. پس از آنکه کارگاه فیلم گلستان تعطیل شد، ایرج گرگین رییس برنامهء دوم رادیو از اخوان دعوت کرد تا مسئوولیت مستقیم برنامههای ادبی را برعهده گیرد. با توجه به آنکه تجربهی لازم را برای اینکار نداشت، اما با موفقیت برنامهها را اداره کرد. او میگوید: <blockquote>«من آن وقت هفتهای چهار برنامه داشتم، یک برنامهی ادبی داشتم، یک برنامهی کتاب داشتم، در میزگردهایی هم که راجع به این جور مسایل بود شرکت میکردم.»</blockquote>در سال ۱۳۴۸ از اخوان برای کار تلویزیون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال ۱۳۵۳ برای تلویزیون آبادان برنامهسازی نمود، اما حادثهی مرگ دخترش لاله، او را مجبور کرد به تهران بازگردد و از همکاری با تلویزیون آبادان صرفنظر نماید. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث کمابیش با برنامههای ادبی در تلویزیون ظاهر میشد، پس از پیروزی انقلاب برای مدتی در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی (فرانکلین سابق) مشغول به کار شد، اما پس از مدتی استعفا داد و خانهنشین شد. |
| [[پرونده:آرام گاه اخوان ثالث.jpg|بندانگشتی|آرام گاه اخوان ثالث]]
| |
| نالهاش گم گشته در فريادها گويي از خود پرسد «آيا نيست كر؟»
| |
|
| |
|
| '''آخر انگشتي كند چون خامهاي دست ديگر را بسان نامهاي گويد:'''
| | === فعالیتها === |
| | مهدی اخوان ثالث پس از آنکه به تهران آمد به اتفاق احمد خویی و اکبر آذری با سفارش مدیر روزنامهء «زندگی» ،در اداره فرهنگ روستایی برای آموزگاری استخدام شد. اداره نیز هر سه نفر آنها را برای تدریس به ورامین فرستاد. تدریس در مدرسهء روستایی کریم آباد بهنام سوخته ورامین اولین گام برای ورود به حرفهی معلمی بود. انتخاب شغل معلمی در آن سالیان با روحیهء اخوان سازگار بود. |
|
| |
|
| «بنويس و راحت شو ...»
| | یکی دو سال بعد، او را به مدرسهی کشاورز منتقل کردند و او در آنجا علاوه بر آنکه معلم ادبیات بود، فقه و آهنگری را نیز به بچهها یاد میداد. اخوان بعدها به دلایلی از کار تدریس در آموزش و پرورش کنارهگیری کرد. او خود علت این امر را برخی تمردها یا رفتن، نرفتنها بیان میکند. ادامهء فعالیت آموزشی مهدی اخوان ثالث درسال ۱۳۵۶ میباشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانیان و مشروطیت به بعد را تدریس میکرد و در اواخر عمر نیز در دانشگاههای تهران، تربیت معلم و بهشتی به این کار مشغول بود.<ref name=":0">بیتوته - [http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-autobiography-third-mehdi-mensurable.html بیوگرافی مهدی اخوان ثالث]</ref> |
|
| |
|
| به رمز «تو عجب ديوانه و خودكامهاي» | | === مجموعه شعرهای اخوان === |
| | اخوان ثالث در شعر کلاسیک فارسی توانا بود و در ادامه به شعر نو گرایید. از وی اشعاری در هر دو سبک به جای مانده است. علاوه بر شعر نیمایی اشعاری در قالبهای قصیده، قطعه، مثنوی، ترکیب بند، مستزاد و رباعی سروده است. «ارغنون»، «زمستان»، «آخر شاهنامه»، «از این اوستا»، «منظومه (شکار)»، «پاییز در زندان»، «عاشقانه و کبود»، «بهترین امید»، «زندگی میگوید: اما باز باید زیست»، «در حیاط کوچک پاییز در زندان»، «دوزخ اما سرد»، «ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم»<ref>ستاره - [http://setare.com/fa/news/12813/%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB گزیده ای از بهترین اشعار مهدی اخوان ثالث]</ref> |
|
| |
|
| من سري بالا زنم چون ماكيان
| | == تماس خامنهای با اخوان ثالث == |
| | [[علی خامنهای]] گفته است:«پس از انقلاب به اخوان تلفن کردم و گفتم بیایید توی میدان و با شعر، با زبان، از انقلاب حمایت کنید.» |
|
| |
|
| از پس ِ نوشيدن هر جرعه آب
| | مهدی اخوان ثالث در پاسخ میگوید«ما همیشه بر سلطه بودهایم نه با سلطه». |
|
| |
|
| مادرم جنباند از افسوس سر
| | این همان گفتگویی است که رابطهی او را از ابتدا با حکومت تیره کرد. |
|
| |
|
| هرچه آن گويد اين بيند جواب»
| | کما اینکه حقوق بازنشستگی مهدی اخوان ثالث نیز قطع میشود. خامنهای در یکی از خطبههای نماز جمعه خود اخوان را «هیچ» خطاب کرد و اخوان شعری با مطلع «هیچیم و چیزی کم» در پاسخ به او سرود."<ref>[https://www.asriran.com/fa/news/382260/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D8%AA%D9%84%D9%81%D9%86%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB عصر ایران- رضا رهگذر]</ref> |
|
| |
|
| پس از آزاد شدن از زندان، اخوان ثالث تا آخر عمر ديگر هيچگاه براي حزب و دستهاي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كنارهگيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. اما طولي نكشيد كه در سال 1344 براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، اگرچه اشعارش در اين زمان حكايت از مردمياست كه زير فشار قدرت حاكمه قرار داشتند و او راوي قصههاي آنان بود، اما قصهاي به نام «قصهء قصاب كش» يا «قصاب جماعت حاكم و م. اميد جماعت محكوم» باعث شد مردي از او شكايت نمايد؛ ابراهيم گلستان از دوستان مهدي اخوان چنين تعريف ميكند :
| | نقل قول دیگر از علی خامنهای: |
|
| |
|
| « ... مردي به دادگستري از دست او شكايت برد ـ دست؟ ـ و چرخ دادگستري آهسته به راه افتاد تا اينكه با تمامي كوششها كه اين شكايت را بمالانند كار ِ محاكمه آخر شروع شد. در دادگاه شاعر به جاي يك اِنكار - كاري كه آسان ميسر بود چون ابراز جرم در اين جور موردها كمتر در دادگاهها نشاندادني هستند - بعد از صرف مقدماتِ مبسوطي، اهورايش بيامرزاد و زردشتش ببخشايد، برخاست حمله برد بر محدويتهاي ضد نفس و آزادي، و همچنين بر انواع مالكيتها - چيزهايي كه حرفه و درآمد قاضي ها، موجوديت قضاوت و قانون و دادگاه يكسر، مطلقا به آنها بستگي دارد، قاضي اول كوشيده بود كه جدي نگيرد و از خر ِ شيطان او را بياورد پايين، اما همان مقدمات صبحگاهي مبسوط كار خود را كرد، شاعر را وادار كرد، دور بردارد، و دور هم برداشت تا حدي كه قاضي عاجز شد. او را محكوم كرد به زندان بهحداقل ِ ممكن زندان. هرچند مفهوم زندان حداقل برنمي دارد، قاضي در دست قانون بود.»
| | در اوایل انقلاب، یک وقت سراغِ یکی از همین معاریف را - که با بنده آشنایی داشت و حالا از دنیا رفته است - گرفتم. (من در همان اوایل، این فکر را داشتم که با بعضی از رفقا یا آشناهای قدیمی، حداقل تماسِ تلفنی برقرار کنم و سراغی از آنها بگیرم.) |
|
| |
|
| از آنجايي كه دوست نداشت تا براي هيچ و پوچ زندگي خود را در پشت ميلهها سپري نمايد، خود را از نظرها پنهان كرد. با اين اتفاق ماندنِ او در راديو نيز ميسر نبود، زيرا از نظر قانوني اين امر با كار دولتي مغايرت داشت، از اين رو تا مدتها با نام همسرش براي راديو نويسندگي ميكرد. اما در تابستان 1344 تحملش تمام شد و خود را به زندان قصر معرفي كرد. زنداني شدن اخوان دردسرهاي زيادي براي او ايجاد نمود و خانوادهاش را در تنگناي مادي قرار داد.
| | در آن گرفتاریهای فراوانِ اوایل انقلاب، عمدهی خواب و استراحت من، در خودرویی بود که با آن، از جایی به جایی میرفتم. واقعاً ما وقت خواب و استراحت نداشتیم! با این همه، در همان گرفتاریها، گاهی از فرصتی استفاده میکردم و به وسیله تلفن، از این افراد احوالی میپرسیدم؛ به تصوّر اینکه شاید برای انقلاب، کاری شده باشد. |
|
| |
|
| مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.
| | باری؛ به آن آشنای معروف تلفن زدم که «آقا، چطوری؟ رفیق، کجایی؟ انقلاب شده. خبر داری، نداری؟ نظام شاه رفته و اوضاع عوض شده.» و از این حرفها. ناگهان با لحنِ خیلی بدی شروع کرد به حرف زدن و گفت: «بنای ما بر این است که همیشه بر سلطه باشیم نه با سلطه!» گفتم: «اوّلاً بنای بسیار غلطی است! مگر سلطه همیشه بد است که شما میخواهید «بر سلطه» باشید؟ نه؛ اگر سلطه خوب است، بیایید نوکر سلطه بشوید و «با سلطه» باشید. ثانیاً شما میخواهید «بر سلطه» باشید؟ خیلی خوب؛ سلطهی امریکا دارد پدر ما را درمیآورد. [سال ۵۸ بود. ]میبینید سلطهی امریکا که بالاتر از همه است، چه کار میکند!؟ بر این سلطه باش و هر چه دلت میخواهد، بگو!» اِن و اون کرد؛ گوشی را گذاشتم و تا آخر هم سراغ او نرفتیم. البته او بعدها - یعنی این سالهای اخیر - آمد که دیگر اجلِ محتومْ مهلتش نداد و به آن دنیا رفت.<ref>[https://www.mizanonline.ir/fa/news/92844/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82-%DA%86%D8%B1%D9%86%D8%AF خبرگزاری میزان]</ref> |
|
| |
|
| '''ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ'''
| | |
|
| |
|
| '''مشاغل و سمتهاي اداري'''
| | == شعر زمستان == |
| | [[پرونده:مزار.jpg|بندانگشتی]] |
| | یکی از اشعار معروف مهدی اخوانثالث شعر «زمستان» اوست: |
|
| |
|
| اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفهاش نظارت بر برنامههاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلمهاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمهها و رواني گفتارها رسيدگي ميكرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخههاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامههاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اينكار نداشت، اما با موفقيت برنامهها را اداره كرد. او ميگويد:«من آن وقت هفتهاي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت ميكردم.»
| | '''زمستان است''' |
|
| |
|
| در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامهسازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامههاي ادبي در تلويزيون ظاهر ميشد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانهنشين شد.
| | '''سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت''' |
|
| |
|
| '''فعاليتهاي آموزشي''' | | '''سرها در گریبان است''' |
|
| |
|
| مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»، در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچهها ياد ميداد. اخوان بعدها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كنارهگيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتنها بيان ميكند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 ميباشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس ميكرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.
| | '''کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را''' |
|
| |
|
| '''ساير فعاليتها و برنامههاي روزمره''' | | '''نگه جز پیش پا را دید، نتواند''' |
|
| |
|
| اخوان ثالث تا سال 1323 ميكوشد خود را از جميع جهات فرهنگي، ادبي، اجتماعي و سياسي كامل كند. زندگي او در دورهء دوم بيشتر بر مبناي تفكر سياسي و اجتماعي ميگذرد، اگرچه در اين دوره نيز شعر ميسرايد و ميكوشد شعرهايي ماندگار بيافريند اما او كه هنوز جواني پرشور است، جذب جنبشهاي سياسي ميشود تا بدين طريق حقانيت و عدالت را در جهان يا حداقل ايران برقرار كند. به هر حال از لحاظ فكري اخوان از بدو ورود به تهران تا سال 1323 دورهء پرتلاطمي را ميگذراند. او با بسياري از مسايل فكري و جنبشهاي سياسي از طريق كتابها و روزنامهها آشنا ميشود، در واقع ذهنيت اخوان در آنسالها با خواندن كتابها پرورش مييابد. خودش در ضمن خاطراتش ميگفت، هرماه كه حقوقش را ميگرفت از ورامين به تهران ميآمد و چند كتاب ميخريد. كتابهايي با گرايش چپ، كتابهاي كسروي. اخوان در مدت فعاليت آموزشي در آموزش و پرورش در مجلهء اين اداره همكاري داشتهاست. مجلهاي كه به اعتراف خودش در مدت 17-18 سال آموزگاري، دبيري و مدير مدرسه بودن خوشايند نبود چون اغلب چيزهايي كه در اين مجله بهچاپ ميرسيد، بخشنامههاي اداري بود و يا خبرهاي تغيير فلان وزير. او بعد از سال 1330 علاوه بر تدريس در وزارت آموزش و پرورش با مطبوعات تهران همكاري تنگاتنگي داشت، بسياري از نوشتهها و شعرهاي او در روزنامهها و مجلاتِماهانهء آن روز وجود دارد. در واقع نوشتن در مطبوعات يگانه راه امرار معاش او بود. نوشتههاي اخوان كه براي گذراندن زندگي با اسم مستعار چاپ ميشد، غير از نوشتههايي بود كه در واقع كار دل او بود. در سال 1330 اخوان سرپرستي صفحهء ادبي روزنامه جوانان دمكرات را به عهده گرفت و از اين طريق با تكتكِ شاعران جوان آنروز آشنا شد، شاعراني چون سياوش كسرايي، سايه، احمد شاملو، محمد عاصمي و نصرت رحماني و ... او تا قبل از ازدواج با دوست صميمياش رضا مرزبان چهدر ورامين و چهدر تهران در يكخانه زندگي ميكرد. از آنجا كه اخوان سري پرشور براي مسايل سياسي و از جمله حزب دموكرات چپگراي توده داشته پس از كودتاي 1332 مانند بسياري از اهل قلم دستگير و روانهء زندان شد. پس از آزاد شدن از زندان، اخوان تا آخر عمر ديگر هيچگاه براي حزب و دستهء خاصي فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمره سياسي كناره گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامه ايران ما پيوست. مدير روزنامه ايرانما عامل اصلي آزادي اخوان از زندان بود از اين رو اخوان در كنار او كوشيد تا ديگر با دست از پا خطا نكند و فقط به غناي بينش ادبي و فرهنگي خود بيفزايد! در اين سالها سرپرستي چند صفحهء هنر و ادبيات روزنامه ايرانما به عهدهء او و دوست جوانش حسين رازي بود. بعدها اخوان به اتفاق همين دوستش نخستين جنگ هنر و ادب امروز را منتشر كرد. پس از شمارهء دوم جنگ هنر و ادب مجموعهء شعر زمستان را در سال 1335 چاپ و منتشر كرد، چاپ اين مجموعه خود آغاز حركت جديدي در عرصه فرهنگ و هنر آن روزگار بود. زندگي اخوان در سالهاي پس از انقلاب بيشتر در خلوت و انزوا گذشت. نه حادثهء مهمي در زندگي او اتفاق افتاد نه شعر خارقالعاده اي سروده شد. بلكه مهمترين رويداد فرهنگي، سفر او به خارج از ايران بود. اخوان كه در تمام طول زندگيش حتي براي يكبار نيز به خارج سفر نكرده بود، در سال پاياني عمر خود از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان دعوت شد. در اين سفر وي به فرانسه، انگليس، آلمان، دانمارك، سوئد و نروژ رفت. شعر خواند و از سوي فرهنگ دوستان ايراني مورد استقبال قرار گرفت. سفر اخوان در سال 1369 به اروپا زمينه را براي تجديد ديدار با دوستان قديمي فراهم كرد، در اين ديدار، ابراهيم گلستان، رضا مرزبان، اسماعيل خويي و چند تن ديگر از دوستان صميمي دوران جوانياش را ديده و مدتي را با آنها سپري نمود.<ref>بیتوته - [http://www.beytoote.com/scientific/scientist/biography-autobiography-third-mehdi-mensurable.html بیوگرافی مهدی اخوان ثالث]</ref>
| | '''که ره تاریک و لغزان است''' |
|
| |
|
| ........................................................................................................................
| | '''وگر دست محبت سوی کس یازی''' |
|
| |
|
| مهدی اخوان ثالث یکی از شعرای پر آوازه ایرانی است که در تاریخ دهم اسفندماه ۱۳۰۷ در شهر مشهد متولد شد. تخلص او در اشعارش م.امید بود. موضوع اشعار این شاعر بیشتر اجتماعی هستند و گاهی حوادث زندگی مردم را با شعر به دست کشیده است.
| | '''به اکراه آورد دست از بغل بیرون''' |
|
| |
|
| مهدی اخوان ثالث در سبک شعرهای کلاسیک فارسی بسیار توانا بوده است و در ادامه به سبک شعر های نو گروید. مهدی اخوان ثالث در تاریخ چهارم شهریورماه ۱۳۶۹ در شهر تهران از دنیا رفت و در شهر توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.
| | '''که سرما سخت سوزان است''' |
|
| |
|
| اشعار مهدی اخوان ثالث
| | '''نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک''' |
|
| |
|
| اشعار مهدی اخوان ثالث
| | '''چو دیوار ایستد در پیش چشمانت''' |
|
| |
|
| به دیدارم بیا هر شب
| | '''نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم؟''' |
|
| |
|
| در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند
| | '''ز چشم دوستان دور یا نزدیک''' |
|
| |
|
| دلم تنگ است
| | '''مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین''' |
|
| |
|
| بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند
| | '''هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...''' |
|
| |
|
| شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها
| | '''دمت گرم و سرت خوش باد''' |
|
| |
|
| دلم تنگ است
| | '''سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای''' |
|
| |
|
| شعرهای مهدی اخوان ثالث
| | '''منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم''' |
|
| |
|
| موجها خوابیده اند ، آرام و رام
| | '''منم من، سنگ تیپا خورده ی رنجور''' |
|
| |
|
| طبل طوفان از نوا افتاده است
| | '''منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور''' |
|
| |
|
| چشمه های شعله ور خشکیده اند
| | '''نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم''' |
|
| |
|
| آبها از آسیاب افتاده است
| | '''بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم''' |
|
| |
|
| در مزار آباد شهر بی تپش | | '''حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد''' |
|
| |
|
| وای جغدی هم نمی آید به گوش
| | '''تگرگی نیست، مرگی نیست''' |
|
| |
|
| دردمندان بی خروش و بی فغان
| | '''صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است''' |
|
| |
|
| خشمناکان بی فغان و بی خروش
| | '''من امشب آمدستم وام بگزارم''' |
|
| |
|
| شعر مهدی اخوان ثالث
| | '''حسابت را کنار جام بگذارم''' |
|
| |
|
| من اینجا بس دلم تنگ است
| | '''چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد!''' |
|
| |
|
| و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
| | '''فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست''' |
|
| |
|
| بیا ره توشه برداریم
| | '''حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است''' |
|
| |
|
| قدم در راه بی برگشت بگذاریم
| | '''و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده''' |
|
| |
|
| ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟
| | '''به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندوه، پنهان است''' |
|
| |
|
| آثار مهدی اخوان ثالث
| | '''حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است''' |
|
| |
|
| ما چون دو دریچه روبروی هم
| | '''سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت''' |
|
| |
|
| آگاه زهر بگو مگوی هم
| | '''هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان''' |
|
| |
|
| هر روز سلام و پرسش و خنده
| | '''نفسها ابر، دلها خسته و غمگین''' |
|
| |
|
| هر روز قرار روز آینده
| | '''درختان اسکلتهای بلور آجین''' |
|
| |
|
| عمر آینه بهشت، اما…آه
| | '''زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه''' |
|
| |
|
| بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
| | '''غبار آلوده مهر و ماه''' |
|
| |
|
| اکنون دل من شکسته و خسته ست
| | '''زمستان است'''<ref>[https://shahrestanadab.com/Content/ID/9994/%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AB%D زمستان است]</ref> |
|
| |
|
| زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
| | == درگذشت == |
| | | مهدی اخوان ثالث در روز یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۶۹ در بیمارستان مهر تهران بدرود حیات گفت و پیکرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسی در باغ توس به خاک سپردند.<ref name=":0" /> |
| نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد
| |
| | |
| نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد
| |
| | |
| عکس مهدی اخوان ثالث
| |
| | |
| بهار آمد ، پریشان باغ من افسرده بود اما
| |
| | |
| به جو باز آمد آب رفته ، ماهی مرده بود اما
| |
| | |
| اشعار عاشقانه مهدی اخوان ثالث
| |
| | |
| در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم | |
| | |
| کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود
| |
| | |
| و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی
| |
| | |
| دمادم تق و تق منقار می زد باز
| |
| | |
| و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز
| |
| | |
| نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است
| |
| | |
| و تنها می خورد هر کس که دارد
| |
| | |
| اشعار زیبای مهدی اخوان ثالث
| |
| | |
| تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من . . .
| |
| | |
| چه جنونی
| |
| | |
| چه نیازی،
| |
| | |
| چه غمی ست؟
| |
| | |
| سروده های مهدی اخوان ثالث
| |
| | |
| زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،
| |
| | |
| غبار آلوده مهر و ماه ،
| |
| | |
| زمستان است
| |
| | |
| دیوان شعر مهدی اخوان ثالث
| |
| | |
| زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون
| |
| | |
| درختا با پاهای برهنه زیر بارون
| |
| | |
| نمیدونی تو که عاشق نبودی
| |
| | |
| چه سخته مرگ گل برای گلدون
| |
| | |
| گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
| |
| | |
| واسه هم قصه گفتن عاشقانه
| |
| | |
| چه تلخه چه تلخه
| |
| | |
| باید تنها بمونه قلب گلدون
| |
| | |
| مثل من که بی تو
| |
| | |
| نشستم زیر بارون زمستون
| |
| | |
| زمستون
| |
| | |
| برای تو قشنگه پشت شیشه
| |
| | |
| بهاره زمستونها برای تو همیشه
| |
| | |
| تو مثل من زمستونی نداری
| |
| | |
| که باشه لحظه چشم انتظاری
| |
| | |
| گلدون خالی ندیدی
| |
| | |
| نشسته زیر بارون
| |
| | |
| گلای کاغذی داری تو گلدون
| |
| | |
| تو عاشق نبودی
| |
| | |
| ببینی تلخه روزهای جدایی
| |
| | |
| چه سخته چه سخته
| |
| | |
| بشینم بی تو با چشمای گریون
| |
| | |
| گزیده اشعار مهدی اخوان ثالث
| |
| | |
| آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
| |
| | |
| ابر، با آن پوستین سرد نمناکش
| |
| | |
| باغ بی برگی
| |
| | |
| روز و شب تنهاست
| |
| | |
| با سکوت پاک غمناکش
| |
| | |
| ساز او باران، سرودش باد
| |
| | |
| جامه اش شولای عریانی ست
| |
| | |
| ور جز اینش جامه ای باید
| |
| | |
| بافته بس شعله ی زر تا پودش باد
| |
| | |
| گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد
| |
| | |
| یا نمیخواهد
| |
| | |
| باغبان و رهگذاری نیست
| |
| | |
| باغ نومیدان
| |
| | |
| چشم در راه بهاری نیست
| |
| | |
| گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
| |
| | |
| ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
| |
| | |
| باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟ | |
| | |
| داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
| |
| | |
| باغ بیبرگی
| |
| | |
| خنده اش خونی ست اشک آمیز
| |
| | |
| جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
| |
| | |
| پادشاه فصلها، پاییز<ref>همدوره - [http://hamdore.com/2576-mehdi-akhavan-sales/ گزیده اشعار زیبا و کوتاه از اخوا ثالث]</ref>
| |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |
| {{پانویس}} | | {{پانویس}} |