مرتضی شفایی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۹۰: | خط ۹۰: | ||
== اعدام دکتر شفایی == | == اعدام دکتر شفایی == | ||
مأموران آخوند طاهری در اصفهان فرزند ۱۶ سالهشان را در مقابل چشمان پدر و مادرش دکتر شفایی و عفت خلیفهسلطانی شکنجه و آزار دادند و برایشان اعدام مصنوعی ترتیب دادند تا آنها را در هم بشکنند و وادار به تسلیم نمایند. | مأموران آخوند طاهری در اصفهان فرزند ۱۶ سالهشان را در مقابل چشمان پدر و مادرش دکتر شفایی و عفت خلیفهسلطانی شکنجه و آزار دادند و برایشان اعدام مصنوعی ترتیب دادند تا آنها را در هم بشکنند و وادار به تسلیم نمایند. | ||
[[پرونده:دکتر شفایی ۲.jpg|جایگزین=دکتر مرتضی شفایی|بندانگشتی|'''دکتر مرتضی شفایی''']] | |||
در شامگاه ۵ مهر ۱۳۶۰، دکتر شفایی را همراه همسر و فرزند ۱۶سالهاش مجید شفایی، در کنار بیش از ۵۰ تن دیگر از اعضای مجاهدین تیرباران شدند.<ref name=":1">[https://event.mojahedin.org/i/news/141200 خانواده شفایی- سایت سازمان مجاهدین]</ref> | در شامگاه ۵ مهر ۱۳۶۰، دکتر شفایی را همراه همسر و فرزند ۱۶سالهاش مجید شفایی، در کنار بیش از ۵۰ تن دیگر از اعضای مجاهدین تیرباران شدند.<ref name=":1">[https://event.mojahedin.org/i/news/141200 خانواده شفایی- سایت سازمان مجاهدین]</ref> | ||
=== دکتر مرتضی از زبان دیگران === | === دکتر مرتضی از زبان دیگران === | ||
یکی از معلمان در اصفهان که از قدیم دکتر مرتضی را میشناخت نوشته است: <blockquote>«از زمانیکه با دکتر مرتضی شفایی آشنا شدم، یاد گرفتم که تنها معلم خوبی برای بچههای فقیر بودن کافی نیست. او به من آموخت که بسیار بیشتر از کمک به درس و مشق آنها، بتوانم شاگردانم را هم در مشکلاتشان و رنج و محرومیتهای خانوادگی و اجتماعیشان کمک کنم.</blockquote>[[پرونده:عفت خلیفه سلطانی3.PNG|بندانگشتی|200x200پیکسل|عفت | یکی از معلمان در اصفهان که از قدیم دکتر مرتضی را میشناخت نوشته است: <blockquote>«از زمانیکه با دکتر مرتضی شفایی آشنا شدم، یاد گرفتم که تنها معلم خوبی برای بچههای فقیر بودن کافی نیست. او به من آموخت که بسیار بیشتر از کمک به درس و مشق آنها، بتوانم شاگردانم را هم در مشکلاتشان و رنج و محرومیتهای خانوادگی و اجتماعیشان کمک کنم.</blockquote>[[پرونده:عفت خلیفه سلطانی3.PNG|بندانگشتی|200x200پیکسل|عفت خلیفهسلطانی]]<blockquote>«بارها در تلاش برای حل و فصل مشکلات بچهها، وقتی که به فقر و بیماری و بیغذایی یک خانواده پی میبردم، احساس میکردم که دیگر کاری از دستم بر نمیآید؛ ولی از وقتی دکتر مرتضی شفایی را شناختم، او در حل و فصل این مشکلات تکیهگاهم بود. یک بار که مادر یکی از دانشآموزانم را نزد او بردم، بعد از معاینه بیمار بهشدت ناراحت شد و دستش موقع نوشتن نسخه میلرزید. | ||
تصور کردم آن مادر بیماری خطرناکی دارد، اما دکتر خودش را سرزنش میکرد که چرا زودتر متوجه وضع این خانواده نشده است. سپس دکتر مرتضی شفایی به آن خانواده مقدار قابل توجهی پول داد و از آنها با شرمندگی عذرخواهی کرد که بیش از این کاری از دستش بر نمیآید».</blockquote>زهره شفایی در رابطه با پدرش نوشته: <blockquote>«او با خودش عهد بسته بود که به محرومین جامعه کمک کند. علاوه برکمکهای مالی که به افراد نیازمند میکرد، برای معاینه و درمان رایگان بیماران نیز سهمیهیی در نظر گرفته بود. او بویژه از اواسط سال ۱۳۵۵، مبالغ مشخصی از حقوق و درآمد ماهانهاش را به کمکهای خاصی که فرزند مجاهدش جواد شفایی سفارش میکرد، اختصاص میداد».<ref name=":0" /></blockquote> | تصور کردم آن مادر بیماری خطرناکی دارد، اما دکتر خودش را سرزنش میکرد که چرا زودتر متوجه وضع این خانواده نشده است. سپس دکتر مرتضی شفایی به آن خانواده مقدار قابل توجهی پول داد و از آنها با شرمندگی عذرخواهی کرد که بیش از این کاری از دستش بر نمیآید».</blockquote>زهره شفایی در رابطه با پدرش نوشته: <blockquote>«او با خودش عهد بسته بود که به محرومین جامعه کمک کند. علاوه برکمکهای مالی که به افراد نیازمند میکرد، برای معاینه و درمان رایگان بیماران نیز سهمیهیی در نظر گرفته بود. او بویژه از اواسط سال ۱۳۵۵، مبالغ مشخصی از حقوق و درآمد ماهانهاش را به کمکهای خاصی که فرزند مجاهدش جواد شفایی سفارش میکرد، اختصاص میداد».<ref name=":0" /></blockquote> | ||