(۲۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱:
خط ۱:
{{بدون منبع}}
{{Infobox football biography
{{تمیزکاری}}
|name = حبیب خبیری
{{جعبه اطلاعات بازیکن فوتبال
|image = حبیب.JPG
|نام بازیکن= حبیب خبیری
|caption =
|تصویر=حبیب خبیری.jpg
|fullname =
|نام کامل= حبیب خبیری
|birth_date = ۱۳۳۱ خورشیدی
|زادروز=۱۹۵۲ میلادی
|birth_place = تهران
|شهر تولد=
|death_date = ۲۴ تیر ۱۳۶۳
|کشور تولد= [[ایران]]
|death_place = تهران
|تاریخ مرگ= ۳۱ خرداد ۱۳۶۳
|height = ۱۵۸ سانتیمتر
|شهر مرگ= [[تهران]]
|position = مدافع - کاپتان تیم ملی
|کشور مرگ= [[ایران]]
|youthyears1 = تیم هما
|قد= ۱۵۸ سانتیمتر
|youthclubs1 = تیم ملی جوانان ایران
|نام مستعار=
|collegeyears1 =
|پست= مدافع
|collegeclubs1 =
|باشگاه کنونی=
|collegecaps1 =
|شماره پیراهن=
|collegegoals1 =
|سالهای نوجوانی=
|years1 =
|باشگاههای جوانان=
|clubs1 =
|سالهای=
|caps1 =
|باشگاههای= [[باشگاه فوتبال هما|هما تهران]]
|goals1 =
|تعداد گل =
|totalcaps =
|سالهای بازی ملی= ۱۹۷۷–۱۹۸۰
|totalgoals =
|تیم ملی= [[تیم ملی فوتبال ایران|ایران]]
|nationalyears1 = ۱۹۸۰
|گلهای زدهٔ ملی = ۱۸ (۲)
|nationalteam1 = تیم ملی
|سالهای مربیگری=
|nationalcaps1 = جام ملتهای آسیا
|تیمهای مربیگری =
|nationalgoals1 = ۲گل
|medaltemplates =
}}
}}
'''حبیبالله خبیری،''' مشهور به حبیب خبیری (زاده۱۳۳۴ درگذشته ۲۴ تیر۱۳۶۳) متولد تهران، کاپیتان تیم ملی ایران و بازیکن باشگاه فوتبال همای تهران بود. یکی از شگفتانگیزترین گلهای تاریخ تیم ملی گلی است که او از ۲۵ متری وارد دروازهی کویت کرد. او را بهترین بازیکن فوتبال آسیا میدانستند. وی با دو پا بازی میکرد و از روی سر بلندقدترین بازیکنان هد میزد. دریبلینگ، انعطاف و سرعتش، او را به بازیکنی تماشایی تبدیل کرده بود.
'''حبیبالله (حبیب) خبیری''' (زاده۱۳۳۴درگذشته ۳۱خرداد۱۳۶۳)متولدتهران کاپیتان تیم ملی ایران وبازیکن باشگاه فوتبال همای تهران بودکه درسال ۱۳۳۵باسازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شدودرسال ۱۳۵۹به دلیل عضویت درسازمان مجاهدین ازتیم ملی کنارگذاشته شدودرسال ۱۳۶۲توسط پاسداران دستگیرشدودرخردادسال۱۳۶۳به جوخه اعدام سپرده شد<ref>سازمان مجاهدین خلق ایران- [https://martyrs.mojahedin.org/martyrs/8950/%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-(%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8)-%D8%AE%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C مشخصات شهید حبیب الله (حبیب) خبیری]</ref>
او ۱۸ بازی ملی را در کارنامه خود دارد که در تمامی آنها شگفتیآفرین بود. حبیب خبیری در سال ۱۳۵۵با [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] آشنا شد. پس از [[انقلاب ضدسلطنتی|انقلاب ضد سلطنتی]] علاوه بر فعالیتهای ورزشی به فعالیتهای سیاسی نیز میپرداخت اما در سال ۱۳۵۹ به دلیل عضویت در سازمان مجاهدین از تیم ملی کنار گذاشته شد.
== زندگی و کودکی ==
او در سال ۱۳۶۲ توسط پاسداران دستگیر و بر مبنای تاریخ سنگ مزار در ۲۴ تیر سال ۱۳۶۳ در سن ۲۹ سالگی به جوخه اعدام سپرده شد.<ref>سازمان مجاهدین خلق ایران- [https://martyrs.mojahedin.org/martyrs/8950/%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-(%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8)-%D8%AE%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C مشخصات شهید حبیب الله (حبیب) خبیری]</ref>
حبیب درسال ۱۳۳۴در یکی از محلات فقیرنشین جنوب تهران بهدنیا آمد و از همانآغاز، خلق و خوی مردمیاش را از تودههای محرومی آموخت که با آنها زیست، برای آنها توپ زد و با عشق آنها جان باخت.
== آشنایی با ورزش ==
== زندگینامه حبیب خبیری ==
حبیب خبیری درسال ۱۳۳۴ در یکی از محلات فقیرنشین جنوب تهران بهدنیا آمد. او همواره روحیهای مبارزهجو داشت و با درد و رنج مردم آشنا بود. حبیب خبیری از کودکی به فوتبال علاقه داشت و از دوران نوجوانی فوتبال حرفهای را آغاز کرد.
== افتخارات و فنون ورزشی ==
=== آشنایی با ورزش ===
حبیب خبیری تقریبا در سنین جوانی و نوجوانی بود که وارد تیم هما شد و تبدیل به یکی از بهترین بازیکنان این تیم شد. عملکرد او در تیم هما مورد توجه مریی تیم ملی جوانان قرار گرفت و به تیم جوانان ایران دعوت شد.
== فعالیتهای سیاسی ==
حبیب خبیری عضو تیم جوانان ایران بود که در سال ۱۹۷۵ عنوان قهرمانی آسیا را در کویت به دست آورد. وی پس از مدتی به تیم بزرگسالان وارد شد. دو سال بعد، حبیب خبیری با تیم ملی به کویت بازگشت و در برابر میزبان گلزنی کرد، که تاکنون یکی از شگفتانگیزترین گلهای تیم ملی در مسابقات بینالمللی به نام او ثبت شده است.
حبیب قهرمان از سال ۱۳۵۵ با سازمانمجاهدین خلق ایران آشنا گردیدو باپیروزی انقلاب ۱۳۵۷باورودبه دانشکده تربیت معلم درسال ۵۸ درارتباط مستقیم با مجاهدین قرارگرفت حکومت ایران اورابخاطراین هواداری از سازمان وفعالیتهای سیاسیش در سال۱۳۵۹ از تیم ملی فوتبال ایران حذف نمود. به موازات درخشش در میدانهای ورزشی، بهفعالیتهای سیاسی نیز ادامه داد
حبیب همراه با سیل خروشان خلق در قیام ضدسلطنتی شرکت نمود و بارها تا مرز شهادت پیش رفت. پساز پیروزی قیام در ارتباط مستقیم با سازمان قرار گرفت و ازآنپس، هیچگاه از هواداری و کمک بهمجاهدین دریغ نورزید.
گلی که از ۲۵ متری وارد دروازه کرد و او را تبدیل به ستارهی آن بازی نمود. حبیب خبیری را در آن زمان بهترین بازیکن فوتبال آسیا میدانستند. او با هر دو پا بازی میکرد. بدنی ورزیده داشت و به رغم قد کوتاهش روی سر بسیاری از بازیکنان هد میزد.<ref>[https://www.iranntv.com/2019/06/21/%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af-%d9%82%d9%87%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%a8%db%8c%d8%a8-%d8%ae%d8%a8%db%8c%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%be%db%8c%d8%aa%d8%a7/ بهیاد مجاهد قهرمان حبیب خبیری کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران]</ref>
پساز شروع مقاومت مسلحانه مجاهدین با رژیمخمینی، حبیب قهرمان بهزندگی مخفی رویآورد. وی تا قبلاز دستگیری، رابطهفعالی با سازمان داشت.
همچنین دریبلینگ بی نظیر و انعطاف و سرعت و قدرتی که داشت او را به بازیکنی تماشایی تبدیل کرده بود.<ref>رویاها و ضدرویاها - اتوبیوگرافی حسن نایب آقا</ref>
آغاز مقاومت انقلابی علیه رژیمخمینی، حبیب را درراه و آرمان خود استوارتر کرد. آنگاه که در سال۱۳۶۲ توسط رژیم خمینی اسیر شد، در اوجی درخشانتر، جوهر مردمی و انقلابی خود را بهنمایش گذاشت. کاپیتان محبوب تیم ملی فوتبال ایران با گشادهرویی و صبر انقلابی، شکنجهها و توهینهای دشمن را تحمل کرد و در پاسخ همه رذیلتهای آنان بر عزم خود در ادامه راهش پای فشرد. تا آنکه عاقبت در ۳۱ خرداد سال۱۳۶۳، بهدستور خمینی بههمراه چهل تن دیگر از خواهران و برادران مجاهدش، بهجوخههای تیرباران سپرده شد.<ref>سازمان مجاهدین خلق ایران - [https://martyrs.mojahedin.org/martyrs/8950/%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-(%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8)-%D8%AE%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C]</ref>
او ۱۸ بازی ملی در کارنامه خود دارد. حبیب خبیری مدتی کاپیتان تیم ملی ایران بود.
== فعالیتهای اجتماعی ==
مهمترین مسابقاتی که او در آنها شرکت داشت، به شرح زیر است:
حبیب، تنها یک قهرمان نامآور دنیای ورزش نبود. راه و رسم مردمی او، که میراثی از سنت جوانمردی و مردمدوستی امثال جهانپهلوان تختی بود، از او قهرمانی فروتن، صمیمی و فداکار ساخته بود. با همین روحیه بود که حبیب قهرمان پسازعبور پیروز و سرفرازاز میدانهای ورزشی از پلههای افتخار و شرف خلق بالا رفت و در اوج اوج، بهخاطر دفاع از آرمانهای توحیدی سازمانمجاهدین خلق ایران، بر بالاترین قله شرف و افتخار ورزشکاران ملی ایران جاودانه شد.
== علت مرگ و محل دفن ==
==== مسابقات حبیب خبیری ====
در سال۱۳۶۲ توسط نیروهای امنیتی به دلیل هواداری دستگیرشد و بعدازتحمل شکنجههای مختلف در۳۱ خرداد ۱۳۶۳ تیرباران شد محل دفن بهشت زهرا قطعه ۹۳ سنگ مزار وی توسط عوامل رژیم شکسته شد و مجدداً توسط اقوام و دوستان وی تعمیر شد<ref>سایت مجاهد - مزارتخریب شده حبیب [https://www.mojahedin.org/i/news/189175 خبیری]</ref>[[پرونده:]]
* ۲۹ سپتامبر ۱۹۸۰ -مسابقه رده بندی جام ملتهای آسیا- ایران ۳–۰کره
* ۲دسامبر۱۹۷۷-مسابقات انتخابی المپیک-ایران۱-کویت۲<ref>[http://www.teammelli.com/matchdata/details/player.php?id=347] - بازیهای ملی که خبیری در آنها شرکت کرد</ref>
* سال ۱۹۷۵ فینال مسابقات قهرمانی جوانان آسیا-ایران۲–۱کویت (گل پیروزی توسط حبیب خبیری به ثمر رسید)
* در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین به تیم ملی دعوت شد.
* قهرمانی مسابقات جوانان آسیا در سال ۱۹۷۵ در کویت که گل پیروزی ایران را حبیب خبیری به ثمر رساند.<ref>فوتبالی که مرد، فوتبالی که متولد میشود- بازی [http://wwwbahayazadi.blogspot.al/2015/01/blog-post_76.html حبیب]</ref>
== نویسنده، روزنامهنگار و کارشناس ورزشی محمود سرابی دربارهٔ حبیب خبیری ==
=== فعالیتهای سیاسی ===
در خانه حاج آقا خیبری سه پسر پا به توپ به دنیا آمدند. مهدی، هادی و حبیب. حاجی در مغازهاش به روی همه باز بود. اصلاً حبیب عکس برگردان حاجی خیبری بود. همان صفا و محبت و مهربانی.
مهدی اول همایی شد در دفاع راست تیم هما تا پوشیدن پیراهن تیم ملی هم رفت ولی تحصیل را به فوتبال ترجیح داد؛ و قبل از انقلاب به آمریکا رفت تا تحصیل کند. هادی برادر میانی بود و با من در باشگاه اقبال همبازی شد و حبیب هم همایی شد. رفاقت من و حبیب از بازیهای دوستانه زمینهای خاکی شروع شد. جایی که در کنار بازیکنانی چون: مهدی خبیری، میرفخرایی، حسن نایب آقا، سجاد صادقی، مهدی غزال، بهروز داریان، محمد جهانی، حبیب و من هم دو جوان کم سن و سال بودیم و عشقمان هم بعضی ظهرها سر بازار تهران چلوکباب نایب و مش نوروز بود.
حبیب خبیری از سال ۱۳۵۵ با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد. او درجریان انقلاب ضدسلطنتی در تظاهرات مختلف شرکت نمود و حتی تا مرز جانباختن رفت. حبیب خبیری با پیروزی [[انقلاب ضد سلطنتی]] وارد دانشگاه تربیت معلم شد. [[پرونده:حبیب خبیری در سربازی.jpg|alt=حبیب خبیری|بندانگشتی|حبیب خبیری در سربازی|300x300پیکسل]]حبیب خبیری درسال ۱۳۵۸ با مجاهدین خلق در ارتباط قرار گرفت و به هواداری از آنان پرداخت. او به رغم شهرتش در ایران به فروختن کتاب و نشریه برای سازمان مجاهدین در خیابانها میپرداخت و همواره مورد توجه مردم قرار میگرفت. رژیم ایران به خاطر همین هواداریها به وی هشدار داد و سرانجام در سال ۱۳۵۹ از تیم ملی فوتبال ایران اخراج شد.
با حبیب جفت و جور شده بودیم. خیلی وقتها را که تمرین و مسابقات نبود با هم میگذراندیم. تفریحمان هم خوردنیهای مختلف بود از بستنی اکبر مشدی تا گل و بلبل تا آبمیوه فروشیها و جگرکیهای تهران و شاید باور کردنی نباشد کمتر حرفمان فوتبالی بود. حبیب آهنربای محبت داشت. غیرممکن بود ساعاتی با او باشی و هرگز چهره، حرف زدن و آن لبخند جادوئیش را فراموش کنی.
حبیب خبیری پس از شروع مقاومت مسلحانه مجاهدین با رژیمخمینی، بهزندگی مخفی روی آورد. او تا آخرین روز دستگیری همچنان با سازمان مجاهدین ارتباط داشت و به فعالیتهای مختلف میپرداخت.
با ادب و نزاکت و محبت و شرم و رفاقتش و افتادگیش اسیرت میکرد؛ و عجیب بامزه و شیرینکار در جمع بود. یادم میآید یکی از شیرینکاریهایش این بود که اسم هر کس را از پشت سرش طوری صدا میزد که فکر میکردی کسی از ده یا بیست متری صدایت میکند و برمیگشتی و دنبال صدا میگشتی و او با آن قیافه معصوم و مظلوم چنان نگاهت میکرد که تنها به او فکر نمیکردی صدا کرده باشد. از این قبیل شوخیهای بامزه که نقل مجلس بازیهای فوتبال مان بود که با اتوبوس میرفتیم.
حبیب خبیری سرانجام در سال۱۳۶۲ دستگیر شد.
حبیب در تیم هما از پسربچهای کم نام و نشان به سرعت به بازیکنی طراز اول تبدیل شد. سرعت فوقالعاده، تکنیک نابش، پرشی حیرتانگیز و هوشی سرشار، از حبیب بازیکنی در قد و قواره تیم ملی در سالهایی ساخت که بازیکنان بزرگی در دفاع راست مانند حسن نظری، پورحیدری، مجید حلوایی، تابش و… بودند؛ ولی بزرگمرد کوچک فوتبال ایران در مسابقات مقدماتی جام جهانی آرژانتین در برابر کویت با پیراهن مقدس تیم ملی فوتبال ایران یکی از دو گل پیروزی ساز را به ثمر رساند تا نشان دهد فوتبال ایران صاحب اعجوبهای استثنایی در فوتبال و اخلاق شدهاست. هرگز کسی بیاد ندارد با حبیب خیبری حتی کارش به بگو مگو کشیده باشد و در برابر همه ترشروییهای دیگران تنها با لبخند جادوییاش همه را خلع سلاح محبتش میکرد. با قد کوتاهی که داشت بلندتر از قد بلندها میپرید و سر میزد<ref>جامعه زندانیان سیاسی- دربارهٔ حبیب [http://iranianpoliticalprisoners.com/%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%8C-%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8/]</ref>
== دستگیری و اعدام حبیب خبیری ==
حبیب خبیری در سال۱۳۶۲ توسط نیروهای امنیتی به دلیل هواداری از سازمان مجاهدین خلق دستگیر شد. با توجه به اسم و رسم و شهرتی که حبیب خبیری داشت، جمهوری اسلامی تلاش کرد وی را به هر شکل جذب کرده و یا به نحوی او را در هم بشکند و با مصاحبههای تلویزیونی از وی سوء استفاده کند.
== نقل قول از حسن نایب آقا ملی بوش تیم ایران ==
حبیب خبیری بعد از تحمل شکنجههای مختلف در۲۴ تیر ۱۳۶۳ تیرباران شد. اعدام کاپیتان تیم ملی ایران خبری بود که بسیاری از مردم دنیا را تحت تأثیر قرار داد. رژیم ایران تلاش کرد این خبر را پنهان سازد اما موضوع به سرعت علنی شد.
پس از آن كه در آخرين مسابقه در تهران حريف نامدار خود استراليا را از سر راه برداشت و جواز ورود به جام جهاني را دريافت كرد، با تيم دوم و جوان خود در كويت، تيم بزرگ كويت را با نتيجه 2 بر يك شكست داد.
اين مسابقهيي بود كه در آن حبيب خبيري، بازيكن جوان و فوقالعاده تيم ملي ايران از فاصله 25 متري، گل پيروزي تاريخي ايران را وارد دروازه كويت كرد، تا فوتبال ايران اقتدار و توانايي خود را به رخ جهانيان بكشد.<ref>فوتبالی كه مرد، فوتبالی كه متولد میشود- بازی [http://wwwbahayazadi.blogspot.al/2015/01/blog-post_76.html حبیب]</ref>
محل دفن حبیب خبیری بهشت زهرا قطعه ۹۳ است. سنگ مزار وی توسط عوامل رژیم شکسته شد اما مجدداً توسط اقوام و دوستان وی تعمیر شده است.<ref>[https://www.mojahedin.org/i/news/189175 سایت مجاهد - مزار تخریب شده حبیب خبیری]</ref><ref>[https://martyrs.mojahedin.org/martyrs/8950/%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-(%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8)-%D8%AE%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C سازمان مجاهدین خلق ایران -] [https://martyrs.mojahedin.org/martyrs/8950/%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-(%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8)-%D8%AE%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C]</ref>
== حبیب خبیری از نگاه دیگران ==
نویسنده، روزنامهنگار و کارشناس ورزشی محمود سرابی دربارهٔ حبیب خبیری مینویسد:<blockquote>[[پرونده:سنگ مزار حبیب خبیری.jpg|جایگزین=سنگ مزار حبیب خبیری|بندانگشتی|'''سنگ مزار حبیب خبیری''']]«در خانه حاج آقا خیبری سه پسر پا به توپ به دنیا آمدند. مهدی، هادی و حبیب… مهدی اول همایی شد، در دفاع راست تیم هما تا پوشیدن پیراهن تیم ملی هم رفت، ولی تحصیل را به فوتبال ترجیح داد و قبل از انقلاب به آمریکا رفت تا تحصیل کند.
هادی برادر میانی بود و با من در باشگاه اقبال همبازی شد و حبیب هم همایی شد. رفاقت من و حبیب از بازیهای دوستانه زمینهای خاکی شروع شد.
جایی که در کنار بازیکنانی چون: مهدی خبیری، میرفخرایی، حسن نایبآقا، سجاد صادقی، مهدی غزال، بهروز داریان، محمد جهانی، حبیب و من هم دو جوان کم سن و سال بودیم و عشقمان هم بعضی ظهرها سر بازار تهران چلوکباب نایب و مش نوروز بود. با حبیب جفت و جور شده بودیم… حبیب آهنربای محبت داشت.
غیرممکن بود ساعاتی با او باشی و هرگز چهره، حرف زدن و آن لبخند جادوئیش را فراموش کنی. با ادب و نزاکت و محبت و شرم و رفاقتش و افتادگیش اسیرت میکرد.
او عجیب بامزه و شیرینکار در جمع بود. یادم میآید یکی از شیرینکاریهایش این بود که اسم هر کس را از پشت سرش طوری صدا میزد که فکر میکردی کسی از ده یا بیست متری صدایت میکند و برمیگشتی و دنبال صدا میگشتی و او با آن قیافه معصوم و مظلوم چنان نگاهت میکرد که تنها به او فکر نمیکردی صدا کرده باشد.
از این قبیل شوخیهای بامزه که نقل مجلس بازیهای فوتبالمان بود که با اتوبوس میرفتیم… هرگز کسی بیاد ندارد با حبیب خیبری حتی کارش به بگو مگو کشیده باشد و در برابر همه ترشروییهای دیگران تنها با لبخند جادوییاش همه را خلع سلاح محبتش میکرد. با قد کوتاهی که داشت بلندتر از قد بلندها میپرید و سر میزد»<ref>جامعه زندانیان سیاسی- دربارهٔ حبیب [http://iranianpoliticalprisoners.com/%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%8C-%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8/]</ref></blockquote>
=== خاطرهای از یک زندانی ===
<blockquote>«لاجوردی خود شخصا حبیب خبیری را [[شکنجه]] میکرد. او در حضور یک جمع بزرگ از زندانیان به او گفت نمیخواهم تو برای ندامت به تلویزیون بیایی و مصاحبه کنی. ندامت تو همینجا کافی است تا اعدامت نکنم و عفو بشوی …</blockquote><blockquote>در همان لحظه یک دفعه صدای غرشآسای زنی ازمیان زندانیان درصف بلند شد و فریاد زد: حبیب! مردانه بمیر…، </blockquote><blockquote>سکوت همه جا را پرکرد میگویند که این زن، نامزد حبیب خبیری بود. </blockquote><blockquote>هردو را لاجوردی اعدام کرد و…»</blockquote>
=== نامه به حسن نایبآقا ===
حبیب خبیری یکی از دوستان نزدیک حسن نایبآقا ملیپوش و فوتبالیست مشهور ایران است. حسن نایبآقا هماکنون یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران است. وی در کتابی به نام رویاها و ضدرویاها خاطراتی از جبیب نقل کرده است. حبیب خبیری درنامهای که پس از آغاز زندگی مخفی برای حسن نایبآقا نوشته چنین آورده است:<blockquote>«خدا را شکر که زیاد نیاز به گفتن من نیست، چرا که هر چقدر هم بگویم حتما به وضع فوتبالم یک جایش را سوتی میکنم… در این جنگ حق علیه باطل که دیگر قلم قاصر است توصیف روحیهی شهیدان شاهد. فقط میتوان آیهیی را در موردشان و همچنین در مورد روحیه خود در این جنگ بگویم: وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بشَیْءٍ مِنَ الْخوْفِ والْجوعِ ونَقص مِنَ الْأَمْوال وَالأَنفس وَالثَّمَراتِ وَبشِّرِ الصَّابرینَ * الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنّا إِلیْهِ رَاجِعون (بقره۱۵۶).
خداوند انسانها را به کم شدن اشیاء (چیزها) و ترس از گرسنگی و خسارت مالی و جانی و منافعش گرفتار خواهد کرد و به مقاومت کنندگان بشارت بده کسانی که وقتی ماتمی به آنها میرسد میگویند همانا ما ار خدا هستیم و به سوی خدا باز میگردیم. </blockquote><blockquote>به هر حال با این وضع باز هم خدا را شکر که همه چیز رو بهراه است و شاید بتوانیم امتحاان خوبی پس بدهیم… خوب از وضع تیم ملی هم که برایت بگویم. مقدار زیادی فکرم خراب است و اصلا نمیتوانم به آنجا بروم. بعضی وقتها هم میخواهم اصلا فوتبال بازی نکنم؛ ولی باز میگویم شاید از این طریق بتوانم روحیهیی برای بچه ها و مردم باشم… ولی ارزش چندانی ندارد.
چرا که اگر وضع این جنگ روشن بشود کل کارها مشخصتر و ورزش و فوتبال هم جای خاص خودش را خواهد داشت.»<ref>رویاها و ضدرویاها - ص ۱۰۱</ref> </blockquote>
== جستارهای وابسته ==
== منابع ==
== منابع ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
نسخهٔ کنونی تا ۱۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۰۲
حبیب خبیری
شناسنامه
زادروز
۱۳۳۱ خورشیدی
زادگاه
تهران
تاریخ مرگ
۲۴ تیر ۱۳۶۳
محل مرگ
تهران
قد
۱۵۸ سانتیمتر
پست
مدافع - کاپتان تیم ملی
باشگاههای جوانان
سالها
باشگاهها
تیم هما
تیم ملی جوانان ایران
تیم ملی
سالها
تیم
بازیها†
(گلها)†
۱۹۸۰
تیم ملی
جام ملتهای آسیا
(۲گل)
حبیبالله خبیری، مشهور به حبیب خبیری (زاده۱۳۳۴ درگذشته ۲۴ تیر۱۳۶۳) متولد تهران، کاپیتان تیم ملی ایران و بازیکن باشگاه فوتبال همای تهران بود. یکی از شگفتانگیزترین گلهای تاریخ تیم ملی گلی است که او از ۲۵ متری وارد دروازهی کویت کرد. او را بهترین بازیکن فوتبال آسیا میدانستند. وی با دو پا بازی میکرد و از روی سر بلندقدترین بازیکنان هد میزد. دریبلینگ، انعطاف و سرعتش، او را به بازیکنی تماشایی تبدیل کرده بود.
او ۱۸ بازی ملی را در کارنامه خود دارد که در تمامی آنها شگفتیآفرین بود. حبیب خبیری در سال ۱۳۵۵با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد. پس از انقلاب ضد سلطنتی علاوه بر فعالیتهای ورزشی به فعالیتهای سیاسی نیز میپرداخت اما در سال ۱۳۵۹ به دلیل عضویت در سازمان مجاهدین از تیم ملی کنار گذاشته شد.
او در سال ۱۳۶۲ توسط پاسداران دستگیر و بر مبنای تاریخ سنگ مزار در ۲۴ تیر سال ۱۳۶۳ در سن ۲۹ سالگی به جوخه اعدام سپرده شد.[۱]
حبیب خبیری درسال ۱۳۳۴ در یکی از محلات فقیرنشین جنوب تهران بهدنیا آمد. او همواره روحیهای مبارزهجو داشت و با درد و رنج مردم آشنا بود. حبیب خبیری از کودکی به فوتبال علاقه داشت و از دوران نوجوانی فوتبال حرفهای را آغاز کرد.
آشنایی با ورزش
حبیب خبیری تقریبا در سنین جوانی و نوجوانی بود که وارد تیم هما شد و تبدیل به یکی از بهترین بازیکنان این تیم شد. عملکرد او در تیم هما مورد توجه مریی تیم ملی جوانان قرار گرفت و به تیم جوانان ایران دعوت شد.
حبیب خبیری عضو تیم جوانان ایران بود که در سال ۱۹۷۵ عنوان قهرمانی آسیا را در کویت به دست آورد. وی پس از مدتی به تیم بزرگسالان وارد شد. دو سال بعد، حبیب خبیری با تیم ملی به کویت بازگشت و در برابر میزبان گلزنی کرد، که تاکنون یکی از شگفتانگیزترین گلهای تیم ملی در مسابقات بینالمللی به نام او ثبت شده است.
گلی که از ۲۵ متری وارد دروازه کرد و او را تبدیل به ستارهی آن بازی نمود. حبیب خبیری را در آن زمان بهترین بازیکن فوتبال آسیا میدانستند. او با هر دو پا بازی میکرد. بدنی ورزیده داشت و به رغم قد کوتاهش روی سر بسیاری از بازیکنان هد میزد.[۲]
همچنین دریبلینگ بی نظیر و انعطاف و سرعت و قدرتی که داشت او را به بازیکنی تماشایی تبدیل کرده بود.[۳]
او ۱۸ بازی ملی در کارنامه خود دارد. حبیب خبیری مدتی کاپیتان تیم ملی ایران بود.
مهمترین مسابقاتی که او در آنها شرکت داشت، به شرح زیر است:
مسابقات حبیب خبیری
۲۹ سپتامبر ۱۹۸۰ -مسابقه رده بندی جام ملتهای آسیا- ایران ۳–۰کره
سال ۱۹۷۵ فینال مسابقات قهرمانی جوانان آسیا-ایران۲–۱کویت (گل پیروزی توسط حبیب خبیری به ثمر رسید)
در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین به تیم ملی دعوت شد.
قهرمانی مسابقات جوانان آسیا در سال ۱۹۷۵ در کویت که گل پیروزی ایران را حبیب خبیری به ثمر رساند.[۵]
فعالیتهای سیاسی
حبیب خبیری از سال ۱۳۵۵ با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد. او درجریان انقلاب ضدسلطنتی در تظاهرات مختلف شرکت نمود و حتی تا مرز جانباختن رفت. حبیب خبیری با پیروزی انقلاب ضد سلطنتی وارد دانشگاه تربیت معلم شد.
حبیب خبیری در سربازی
حبیب خبیری درسال ۱۳۵۸ با مجاهدین خلق در ارتباط قرار گرفت و به هواداری از آنان پرداخت. او به رغم شهرتش در ایران به فروختن کتاب و نشریه برای سازمان مجاهدین در خیابانها میپرداخت و همواره مورد توجه مردم قرار میگرفت. رژیم ایران به خاطر همین هواداریها به وی هشدار داد و سرانجام در سال ۱۳۵۹ از تیم ملی فوتبال ایران اخراج شد.
حبیب خبیری پس از شروع مقاومت مسلحانه مجاهدین با رژیمخمینی، بهزندگی مخفی روی آورد. او تا آخرین روز دستگیری همچنان با سازمان مجاهدین ارتباط داشت و به فعالیتهای مختلف میپرداخت.
حبیب خبیری سرانجام در سال۱۳۶۲ دستگیر شد.
دستگیری و اعدام حبیب خبیری
حبیب خبیری در سال۱۳۶۲ توسط نیروهای امنیتی به دلیل هواداری از سازمان مجاهدین خلق دستگیر شد. با توجه به اسم و رسم و شهرتی که حبیب خبیری داشت، جمهوری اسلامی تلاش کرد وی را به هر شکل جذب کرده و یا به نحوی او را در هم بشکند و با مصاحبههای تلویزیونی از وی سوء استفاده کند.
حبیب خبیری بعد از تحمل شکنجههای مختلف در۲۴ تیر ۱۳۶۳ تیرباران شد. اعدام کاپیتان تیم ملی ایران خبری بود که بسیاری از مردم دنیا را تحت تأثیر قرار داد. رژیم ایران تلاش کرد این خبر را پنهان سازد اما موضوع به سرعت علنی شد.
محل دفن حبیب خبیری بهشت زهرا قطعه ۹۳ است. سنگ مزار وی توسط عوامل رژیم شکسته شد اما مجدداً توسط اقوام و دوستان وی تعمیر شده است.[۶][۷]
حبیب خبیری از نگاه دیگران
نویسنده، روزنامهنگار و کارشناس ورزشی محمود سرابی دربارهٔ حبیب خبیری مینویسد:
سنگ مزار حبیب خبیری
«در خانه حاج آقا خیبری سه پسر پا به توپ به دنیا آمدند. مهدی، هادی و حبیب… مهدی اول همایی شد، در دفاع راست تیم هما تا پوشیدن پیراهن تیم ملی هم رفت، ولی تحصیل را به فوتبال ترجیح داد و قبل از انقلاب به آمریکا رفت تا تحصیل کند.
هادی برادر میانی بود و با من در باشگاه اقبال همبازی شد و حبیب هم همایی شد. رفاقت من و حبیب از بازیهای دوستانه زمینهای خاکی شروع شد.
جایی که در کنار بازیکنانی چون: مهدی خبیری، میرفخرایی، حسن نایبآقا، سجاد صادقی، مهدی غزال، بهروز داریان، محمد جهانی، حبیب و من هم دو جوان کم سن و سال بودیم و عشقمان هم بعضی ظهرها سر بازار تهران چلوکباب نایب و مش نوروز بود. با حبیب جفت و جور شده بودیم… حبیب آهنربای محبت داشت.
غیرممکن بود ساعاتی با او باشی و هرگز چهره، حرف زدن و آن لبخند جادوئیش را فراموش کنی. با ادب و نزاکت و محبت و شرم و رفاقتش و افتادگیش اسیرت میکرد.
او عجیب بامزه و شیرینکار در جمع بود. یادم میآید یکی از شیرینکاریهایش این بود که اسم هر کس را از پشت سرش طوری صدا میزد که فکر میکردی کسی از ده یا بیست متری صدایت میکند و برمیگشتی و دنبال صدا میگشتی و او با آن قیافه معصوم و مظلوم چنان نگاهت میکرد که تنها به او فکر نمیکردی صدا کرده باشد.
از این قبیل شوخیهای بامزه که نقل مجلس بازیهای فوتبالمان بود که با اتوبوس میرفتیم… هرگز کسی بیاد ندارد با حبیب خیبری حتی کارش به بگو مگو کشیده باشد و در برابر همه ترشروییهای دیگران تنها با لبخند جادوییاش همه را خلع سلاح محبتش میکرد. با قد کوتاهی که داشت بلندتر از قد بلندها میپرید و سر میزد»[۸]
خاطرهای از یک زندانی
«لاجوردی خود شخصا حبیب خبیری را شکنجه میکرد. او در حضور یک جمع بزرگ از زندانیان به او گفت نمیخواهم تو برای ندامت به تلویزیون بیایی و مصاحبه کنی. ندامت تو همینجا کافی است تا اعدامت نکنم و عفو بشوی …
در همان لحظه یک دفعه صدای غرشآسای زنی ازمیان زندانیان درصف بلند شد و فریاد زد: حبیب! مردانه بمیر…،
سکوت همه جا را پرکرد میگویند که این زن، نامزد حبیب خبیری بود.
هردو را لاجوردی اعدام کرد و…»
نامه به حسن نایبآقا
حبیب خبیری یکی از دوستان نزدیک حسن نایبآقا ملیپوش و فوتبالیست مشهور ایران است. حسن نایبآقا هماکنون یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران است. وی در کتابی به نام رویاها و ضدرویاها خاطراتی از جبیب نقل کرده است. حبیب خبیری درنامهای که پس از آغاز زندگی مخفی برای حسن نایبآقا نوشته چنین آورده است:
«خدا را شکر که زیاد نیاز به گفتن من نیست، چرا که هر چقدر هم بگویم حتما به وضع فوتبالم یک جایش را سوتی میکنم… در این جنگ حق علیه باطل که دیگر قلم قاصر است توصیف روحیهی شهیدان شاهد. فقط میتوان آیهیی را در موردشان و همچنین در مورد روحیه خود در این جنگ بگویم: وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بشَیْءٍ مِنَ الْخوْفِ والْجوعِ ونَقص مِنَ الْأَمْوال وَالأَنفس وَالثَّمَراتِ وَبشِّرِ الصَّابرینَ * الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنّا إِلیْهِ رَاجِعون (بقره۱۵۶).
خداوند انسانها را به کم شدن اشیاء (چیزها) و ترس از گرسنگی و خسارت مالی و جانی و منافعش گرفتار خواهد کرد و به مقاومت کنندگان بشارت بده کسانی که وقتی ماتمی به آنها میرسد میگویند همانا ما ار خدا هستیم و به سوی خدا باز میگردیم.
به هر حال با این وضع باز هم خدا را شکر که همه چیز رو بهراه است و شاید بتوانیم امتحاان خوبی پس بدهیم… خوب از وضع تیم ملی هم که برایت بگویم. مقدار زیادی فکرم خراب است و اصلا نمیتوانم به آنجا بروم. بعضی وقتها هم میخواهم اصلا فوتبال بازی نکنم؛ ولی باز میگویم شاید از این طریق بتوانم روحیهیی برای بچه ها و مردم باشم… ولی ارزش چندانی ندارد.
چرا که اگر وضع این جنگ روشن بشود کل کارها مشخصتر و ورزش و فوتبال هم جای خاص خودش را خواهد داشت.»[۹]