امیرکبیر: تفاوت میان نسخهها
صفحهای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات سیاستمدار | نام = امیرکبیر | تصویر = امیر ک5.JPG | شر...» ایجاد کرد |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲۷: | خط ۲۷: | ||
| زیرنویس = | | زیرنویس = | ||
}} | }} | ||
'''میرزا محمدتقیخان فراهانی ،''' مشهور به '''امیرکبیر''' (زاده ۱۱۸۶، هزاوه اراک - درگذشته ۲۰ دیماه ۱۲۳۰، کاشان) یکی از صدراعظمها در زمان [[ناصرالدین شاه | '''میرزا محمدتقیخان فراهانی ،''' مشهور به '''امیرکبیر''' (زاده ۱۱۸۶، هزاوه اراک - درگذشته ۲۰ دیماه ۱۲۳۰، کاشان) یکی از صدراعظمها در زمان [[ناصرالدین شاه]] قاجار بود. امیرکبیر همسر عزتالدوله، خواهر ناصرالدین شاه قاجار بود و به خاطر ازدواج دخترش تاجالملوک با [[مظفرالدین شاه]] قاجار، پنجمین پادشاه از سلسلهی قاجار، پدربزرگ ششمین پادشاه قاجار یعنی [[محمد علی شاه|محمدعلی شاه]]، نیز محسوب میشود. | ||
اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او ادامه یافت. مدت صدارت امیر کبیر سه سال و سه ماه بود. امیرکبیر خدمات فروانی در دورهی صدارت خود انجام داد. | |||
از جمله تأسیس مدرسه دارُالفُنون در تهران برای آموزش دانش و فناوری جدید، انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه، نشر علوم جدید، مبارزه با فساد، ترویج ترجمه و انتشار کتاب علمی، استخراج معادن، ایجاد امنیت، ایجاد پاسگاه، اصلاح امور قضایی، تأسیس چاپارخانه و بیمارستان، کوتاه کردن دست اجانب در امور کشور، توسعهی کشاورزی و آبیاری، ترویج صنایع جدید، توسعهی تجارت داخلی و خارجی، سامان دادن به قشون ایران، برانداختن رشوهخواری، تقویت بنیه اقتصاد کشور، استخدام استادان و مربیان خارجی، ایجاد ادارهی آگاهی، نشر دانش و فرهنگ نو، کاهش مواجب، حقوق و مستمریهای گزاف شاهزادگان، درباریان و روحانیون و… | |||
امیرکبیر پس از این که با توطئه اطرافیان شاه از مقام خود برکنار و به کاشان تبعید شد، در حمام فین به دستور ناصرالدینشاه به قتل رسید. | |||
یک روز پس از قتل امیرکبیر، جسدش را در گورستان پشت مشهد کاشان به خاک سپردند. پس از چند ماه به اصرار همسرش عزتالدوله پیکرش را به کربلا منتقل کردند؛ و در اتاقی که در آن به سوی صحن امام حسین (ع) باز میشد به خاک سپردند. | |||
== کودکی == | == کودکی == | ||
امیرکبیر در سال ۱۱۸۶، در روستای هزاوه از توابع شهر اراک به دنیا آمد. پدر او کربلایی قربان، آشپز | امیرکبیر در سال ۱۱۸۶، در روستای هزاوه از توابع شهر اراک به دنیا آمد. پدر او کربلایی قربان، آشپز قائممقام فراهانی بود؛ و مادرش نیز فاطمه بود که عمری طولانی کرد؛ و شاهد مرگ هر دو فرزندش یعنی محمدتقی و محمدحسن بود. امیرکبیر در خانهی [[قائممقام فراهانی|قائممقام فرهانی]] تربیت شد؛ و در جوانی سمت منشیگری قائممقام را به عهده گرفت.<ref name=":0">[https://cafesour.ir/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1/ زندگینامه میرزا تقیخان امیرکبیر - سایت کافه صور]</ref> | ||
دوران کودکی و جوانی امیرکبیر زیر نظر و تربیت [[قائممقام فراهانی| | دوران کودکی و جوانی امیرکبیر زیر نظر و تربیت [[قائممقام فراهانی|قائممقام فرهانی]] سپری شد. وی فن منشیگری، نامهنگاری و صدور احکام درباری را از قائممقام آموخت؛ و امیرکبیر تا آنجا پیش رفت که قائممقام، تحریر و نگارش برخی از احکام و نوشتهها را به او سپرد.<ref name=":1">[https://www.sarpoosh.com/biography/celebrities-historical/amir-kabir970201.html زندگینامه امیرکبیر - سایت سرپوش]</ref> | ||
درجریان مراودات | درجریان مراودات نظر قائممقام فراهانی به امیرکبیر که بچه آشپز دوازده سالهای بود، جلب شد. هنگامی که قائممقام از وی میپرسد چه هدیهای میخواهی، امیرکبیر میگوید درس خواندن در کنار بچههای شما در مکتبخانه را. قائم مقام عصر هنگام او را به اندرونی صدا میزند؛ و میگوید: " میخواهم نامههایم را به ویژه نامههای خصوصیام را تو بنویسی. تجربههای زیادی هست که باید بیاموزی، هم خط خوبی داری و هم نثری روان…" از همینجا بود که سمت منشیگری امیرکبیر آغاز شد.<ref>[http://www.shafaf.ir/fa/news/161670/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B2%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%DA%A9%D8%B3 تنها زن بازمانده از خاندان امیرکبیر - سایت شفاف]</ref> | ||
== ازدواج و فرزندان == | == ازدواج و فرزندان == | ||
[[پرونده:امیر ک11.JPG|بندانگشتی|210x210px|همسر امیرکبیر|جایگزین=]] | [[پرونده:امیر ک11.JPG|بندانگشتی|210x210px|همسر امیرکبیر|جایگزین=]] | ||
امیرکبیر دو بار ازدواج کرد. ازدواج نخست او با ''جان جان خانم،'' دختر حاج شهبازخان که عموی امیرکبیر بود. به نوشتهی دکتر یاکوب ادوارد پولاک اتریشی، امیرکبیر در زمان صدارت خود از این زن جدا شد. ''جان جان خانم'' حدوداً سال ۱۲۴۸، در آذربایجان درگذشت. امیرکبیر از همسر نخستین خود ۳ فرزند داشت. میرزا احمدخان ساعدالملک مشهور به ''امیرزاده'' و دو دختر دیگر که یکی از آنها سلطانه نام داشت. دومین همسر امیرکبیر، دختر محمدشاه و مهدعلیا و تنها خواهر تنی | امیرکبیر دو بار ازدواج کرد. ازدواج نخست او با ''جان جان خانم،'' دختر حاج شهبازخان که عموی امیرکبیر بود. به نوشتهی دکتر یاکوب ادوارد پولاک اتریشی، امیرکبیر در زمان صدارت خود از این زن جدا شد. ''جان جان خانم'' حدوداً سال ۱۲۴۸، در آذربایجان درگذشت. امیرکبیر از همسر نخستین خود ۳ فرزند داشت. | ||
میرزا احمدخان ساعدالملک مشهور به ''امیرزاده'' و دو دختر دیگر که یکی از آنها سلطانه نام داشت. دومین همسر امیرکبیر، دختر محمدشاه و مهدعلیا و تنها خواهر تنی ناصرالدینشاه بود که ''ملکزاده خانم'' نام داشت؛ و به عزتالدوله ملقب بود. حاصل این ازدواج نیز دو دختر به نامهای تاجالملوک خانم و همدمالملوک خانم بود. امیرکبیر با ملکزاده خانم در ۲۶ بهمنماه ۱۲۲۷، ازدواج کرد. | |||
او در اینهنگام ۴۳ ساله و ملکزاده خانم ۱۶ ساله بود. این ازدواج به خواست ناصرالدین شاه انجام گرفت؛ چنانکه امیرکبیر در نامهای به شاه نوشته بود:<blockquote>«از اول بر خود قبله عالم معلوم است که نمیخواستم در این شهر صاحبخانه و عیال شوم. بعد، به حکم همایون و برای پیشرفت خدمت شما، این عمل را اقدام کردم.»<ref name=":0" /> </blockquote> | |||
== شخصیت اخلاقی امیرکبیر == | == شخصیت اخلاقی امیرکبیر == | ||
[[پرونده:امیر ک4.JPG|بندانگشتی|250x250پیکسل|عکس دیگر از امیرکبیر]] | [[پرونده:امیر ک4.JPG|بندانگشتی|250x250پیکسل|عکس دیگر از امیرکبیر]] | ||
امیرکبیر صادق، درست کردار، جسور و دلیر بود. رفتاری متین و سنگین داشت و به دنبال نام و شهرت نبود. به مناعت طبع شناخته شده بود؛ و به ذلت تن نمیداد. سفیر انگلیس در رابطه با | امیرکبیر صادق، درست کردار، جسور و دلیر بود. رفتاری متین و سنگین داشت و به دنبال نام و شهرت نبود. به مناعت طبع شناخته شده بود؛ و به ذلت تن نمیداد. سفیر انگلیس در رابطه با حیثیتخواهی و حساسیت امیرکبیر در روابط با بیگانگان اشاره مینویسد:<blockquote>«هیچگاه حاضر نیست رفتار متکبرانه کسی را تحمل کند.»</blockquote>یکی از ویژگیهای امیرکبیر فسادناپذیری بود. وزیرمختار انگلیس نوشته است: <blockquote>«پولدوستی که خوی ملی ایرانیان است در وجود امیر بیاثر است.»</blockquote>رضاقلیخان هدایت که امیرکبیر را خوب میشناخت میگوید:<blockquote>«به رشوه و عشوهی کسی فریفته نمیشد»</blockquote>دکتر پلاک اتریشی نیز نوشته است:<blockquote>«پولهایی که میخواستند به او بدهند و نمیگرفت، خرج کشتنش شد»</blockquote>یکی دیگر از ویژگیهای امیرکبیر این بود که هرگز خُلف وعده نمیکرد. در این رابطه واتسون مینویسد: <blockquote>«امیر نظام به آسانی به کسی قول نمیدهد. اما هر آینه انجام کاری را وعده میکرد، باید به سخنش اعتماد نمود و انجام آن کار را متحقق شمرد.»</blockquote>امیرکبیر خود به این خصلت خود افتخار میکرد. به نقل از کتاب صدرالتواریخ: او از برای حکم خود ناسخ قرار نمیداد. هر چه میگفت به جا میآورد، هرگز حکم وی ناسخ نداشت. | ||
امیرکبیر جسور و با صراحت بود؛ حتی وقتی که مورد بیمهری ناصرالدین شاه قرار گرفت؛ و زمان عزلش از صدارت فرا رسید، حیثیتپرستی خود را از دست نداد؛ و به ناصرالدین شاه نوشت:<blockquote>«اگر حقیقت مقصودی دارند، چرا آشکار فرمایش | امیرکبیر جسور و با صراحت بود؛ حتی وقتی که مورد بیمهری ناصرالدین شاه قرار گرفت؛ و زمان عزلش از صدارت فرا رسید، حیثیتپرستی خود را از دست نداد؛ و به ناصرالدین شاه نوشت:<blockquote>«اگر حقیقت مقصودی دارند، چرا آشکار فرمایش نمیفرمایند… بدیهی است این غلام طالب این خدمات نبوده و نیست و برای خود سوای زحمت و تمام شدن عمر حاصلی نمیداند. تا هر طور دلخواه شماست؛ به خدا با کمال رضا طالب آنست.»<ref name=":2">[https://seemorgh.com/culture/history-and-civilization/history-and-civilization-of-iran/391370-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AA از ماجرای ازدواجهای امیرکبیر تا... - سایت سیمرغ]</ref> </blockquote> | ||
== نخستین مأموریت == | == نخستین مأموریت == | ||
امیرکبیر در اوایل سال ۱۲۱۶، به مقام وزارت نظام آذربایجان که مهمترین شهر آن زمان پس از تهران بود، منصوب شد و در مهرماه همان سال نیز به همراه ناصرالدین شاه که آنموقع ولیعهد بود برای ملاقات با امپراتور روسیه به ایروان رفت. '''«سایت پارسینه»''' | امیرکبیر در اوایل سال ۱۲۱۶، به مقام وزارت نظام آذربایجان که مهمترین شهر آن زمان پس از تهران بود، منصوب شد و در مهرماه همان سال نیز به همراه ناصرالدین شاه که آنموقع ولیعهد بود برای ملاقات با امپراتور روسیه به ایروان رفت. '''«سایت پارسینه»''' | ||
نخستین مأموریت سیاسی امیرکبیر پس از قتل گریبایدوف در ایران بود که از طرف دستگاه دولتی ایران مأموریت یافت تا جهت عذرخواهی به عنوان منشی همراه خسرومیرزا به نزد تزار روسیه برود. او در این سفر حدوداً ۲۲ ساله بود. مأموریت دوم امیرکبیر یک مأموریت تشریفاتی بهشمار میرفت؛ و در زمانی که وزیر نظام آذربایجان بود به همراه ناصرالدین میرزای ولیعهد به ایروان رفت تا با تزار روس که به این شهر آمده بود ملاقات کند. مهمترین مأموریت سیاسی امیرکبیر، ریاست هیئت نمایندگی دولت ایران در کنفرانس ارزنهالروم در سال ۱۲۵۹، برای حل اختلافات مرزی با دولت عثمانی بود که این مأموریت ۲ سال طول کشید. | نخستین مأموریت سیاسی امیرکبیر پس از قتل گریبایدوف در ایران بود که از طرف دستگاه دولتی ایران مأموریت یافت تا جهت عذرخواهی به عنوان منشی همراه خسرومیرزا به نزد تزار روسیه برود. او در این سفر حدوداً ۲۲ ساله بود. مأموریت دوم امیرکبیر یک مأموریت تشریفاتی بهشمار میرفت؛ و در زمانی که وزیر نظام آذربایجان بود به همراه ناصرالدین میرزای ولیعهد به ایروان رفت تا با تزار روس که به این شهر آمده بود ملاقات کند. | ||
مهمترین مأموریت سیاسی امیرکبیر، ریاست هیئت نمایندگی دولت ایران در کنفرانس ارزنهالروم در سال ۱۲۵۹، برای حل اختلافات مرزی با دولت عثمانی بود که این مأموریت ۲ سال طول کشید. | |||
کنفرانس ارزنةالروم که به عهندنامهی ارزنۀالروم معروف بود، در واقع نخستین کار سیاسی امیرکبیر بود که با توجه به این عهدنامه و عهدنامههای پیشین، میزان تسلط او بر امور سیاسی را نمایان میسازد و بینانگر افکار استقلالطلبانهی وی است.<ref name=":3">[http://persian-man.ir/senior/politicians/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1/ زندگینامه امیرکبیر - سایت مردان پارس]</ref> | کنفرانس ارزنةالروم که به عهندنامهی ارزنۀالروم معروف بود، در واقع نخستین کار سیاسی امیرکبیر بود که با توجه به این عهدنامه و عهدنامههای پیشین، میزان تسلط او بر امور سیاسی را نمایان میسازد و بینانگر افکار استقلالطلبانهی وی است.<ref name=":3">[http://persian-man.ir/senior/politicians/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1/ زندگینامه امیرکبیر - سایت مردان پارس]</ref> | ||
| خط ۵۷: | خط ۷۱: | ||
محمدشاه در شب شنبه سیزدهم شهریورماه ۱۲۲۷، درگذشت. کاردار سفارت انگلیس با فرستادن پیکی این خبر را به فرزندش ناصرالدین شاه در تبریز رساند. میرزا فضلالله نصیرالملک پیشکار ناصرالدین شاه در مهیا کردن مقدمات حرکت ناصرالدین شاه به تهران ناکام ماند؛ و این مأموریت به امیرکبیر واگذار شد. امیرکبیر با قرض گرفتن ۳۰ هزار تومان از یک تاجر تبریزی و تدارک نیروی نظامی همراه ناصرالدین شاه راهی تهران شد؛ و پس از ۶ هفته به تهران رسیدند. | محمدشاه در شب شنبه سیزدهم شهریورماه ۱۲۲۷، درگذشت. کاردار سفارت انگلیس با فرستادن پیکی این خبر را به فرزندش ناصرالدین شاه در تبریز رساند. میرزا فضلالله نصیرالملک پیشکار ناصرالدین شاه در مهیا کردن مقدمات حرکت ناصرالدین شاه به تهران ناکام ماند؛ و این مأموریت به امیرکبیر واگذار شد. امیرکبیر با قرض گرفتن ۳۰ هزار تومان از یک تاجر تبریزی و تدارک نیروی نظامی همراه ناصرالدین شاه راهی تهران شد؛ و پس از ۶ هفته به تهران رسیدند. | ||
در این مدت مهد علیا مادر ناصرالدین شاه در تهران مشغول هماهنگی با سفارت انگلیس برای به قدرت رساندن افراد مورد نظرش بود؛ و میرزا آقاخان نوری که به شهر قم تبعید شده بود را به تهران فراخواند. در این هنگام میرزا نصرالله صدرالممالک که خود را نامزد اصلی صدارت میدانست، در خانهی حاجی میرزا آقاسی ساکن شده و مشغول دسیسهچینی و توطئه علیه امیرکبیر بود. اما ناصرالدین شاه که به تهران رسید، بلافاصله میرزا | در این مدت مهد علیا مادر ناصرالدین شاه در تهران مشغول هماهنگی با سفارت انگلیس برای به قدرت رساندن افراد مورد نظرش بود؛ و میرزا آقاخان نوری که به شهر قم تبعید شده بود را به تهران فراخواند. در این هنگام میرزا نصرالله صدرالممالک که خود را نامزد اصلی صدارت میدانست، در خانهی حاجی میرزا آقاسی ساکن شده و مشغول دسیسهچینی و توطئه علیه امیرکبیر بود. اما ناصرالدین شاه که به تهران رسید، بلافاصله میرزا تقیخان را به مقام صدارت منصوب کرد؛ و لقب امیرکبیر را به وی اعطا نمود. در طول سلطنت قاجار بیسابقه بود که تمامی امور درباری و نظامی به یک نفر سپرده و واگذار شود.<ref name=":0" /> | ||
القاب و عناوین دیگر امیرکبیر عبارت بودند از: کربلایی محمدتقی، میرزا محمدتقیخان، | القاب و عناوین دیگر امیرکبیر عبارت بودند از: کربلایی محمدتقی، میرزا محمدتقیخان، مستوفینظام، وزیرنظام، امیرنظام، امیراتابک اعظم.<ref name=":1" /> | ||
شب شنبه ۲۸ مهرماه ۱۲۲۷، ناصرالدین شاه بر تخت پادشاهی نشست؛ و امیرنظام را به صدارت اعظمی منصوب کرد. متن فرمان ناصرالدین شاه چنین بود:<blockquote>«ما تمام امور ایران را به دست شما سپردیم و شما را مسؤول هر خوب وبدی که اتفاق میافتد میدانیم. همین امروز شما را شخص اول ایران کردیم و به عدالت و حسنرفتار شما با مردم کمال اعتماد و وثوق داریم. به جز شما به هیچکس دیگر چنین اعتقادی نداریم و به همین جهت این دستخط را نوشتیم.»<ref name=":0" /> </blockquote> | شب شنبه ۲۸ مهرماه ۱۲۲۷، ناصرالدین شاه بر تخت پادشاهی نشست؛ و امیرنظام را به صدارت اعظمی منصوب کرد. متن فرمان ناصرالدین شاه چنین بود:<blockquote>«ما تمام امور ایران را به دست شما سپردیم و شما را مسؤول هر خوب وبدی که اتفاق میافتد میدانیم. همین امروز شما را شخص اول ایران کردیم و به عدالت و حسنرفتار شما با مردم کمال اعتماد و وثوق داریم. به جز شما به هیچکس دیگر چنین اعتقادی نداریم و به همین جهت این دستخط را نوشتیم.»<ref name=":0" /> </blockquote> | ||
=== نخستین آشوب === | === نخستین آشوب === | ||
نخستین آشوبی که توسط مخالفین امیرکبیر در تهران بر پا شد، شورش و آشوب سربازان آذربایجانی پاسدار ارگ در تهران بود که ۴ ماه و نیم پس از صدارت او به تحریک برخی از درباریان انجام شد. در این شورش ۲ هزار و ۵۰۰ سرباز خانهی امیرکبیر را محاصره کرده و خواستار عزل و برکناری وی شدند. روز بعد بین محافظین منزل امیرکبیر و سربازان درگیری ایجاد شد که منجربه کشته شدن ۲ تن از محافظین شد. امیرکبیر به خانهی میرزا آقاخان نوری رفت و آشوب و فتنه با پادرمیانی کسانی مانند میرزا ابوالقاسم امام جمعه و عباسقلیخان جوانشیر، خاموش و فرونشست. مردم تهران در این آشوب به حمایت از امیرکبیر برخاستند؛ و مغازهها را بسته و به مقابله با آشوبگران پرداختند.<ref name=":0" /> | نخستین آشوبی که توسط مخالفین امیرکبیر در تهران بر پا شد، شورش و آشوب سربازان آذربایجانی پاسدار ارگ در تهران بود که ۴ ماه و نیم پس از صدارت او به تحریک برخی از درباریان انجام شد. در این شورش ۲ هزار و ۵۰۰ سرباز خانهی امیرکبیر را محاصره کرده و خواستار عزل و برکناری وی شدند. | ||
روز بعد بین محافظین منزل امیرکبیر و سربازان درگیری ایجاد شد که منجربه کشته شدن ۲ تن از محافظین شد. امیرکبیر به خانهی میرزا آقاخان نوری رفت و آشوب و فتنه با پادرمیانی کسانی مانند میرزا ابوالقاسم امام جمعه و عباسقلیخان جوانشیر، خاموش و فرونشست. مردم تهران در این آشوب به حمایت از امیرکبیر برخاستند؛ و مغازهها را بسته و به مقابله با آشوبگران پرداختند.<ref name=":0" /> | |||
== عزل از مقام صدارت == | == عزل از مقام صدارت == | ||
| خط ۷۳: | خط ۸۹: | ||
=== دلایل سقوط امیرکبیر === | === دلایل سقوط امیرکبیر === | ||
[[پرونده:امیر ک2.JPG|بندانگشتی|230x230پیکسل|عکس منتسب به امیرکبیر]] | [[پرونده:امیر ک2.JPG|بندانگشتی|230x230پیکسل|عکس منتسب به امیرکبیر]] | ||
امیرکبیر که در واقع به استقلال ایران جان تازهای بخشیده و اقتدار دولت مرکزی ایران را به رخ جهانیان کشیده بود، مورد دشمنی و حسادت بسیاری قرار گرفت. دشمنان اصلی او دولتهای استعمارگر، بهویژه روس و انگلیس بودند. از طرفی دیگر دشمنان و عوامل داخلی سقوط دولت او یعنی شاهزادگان و درباریان ناراضی که از تعدیل مواجب و حقوق ضرر کرده بودند، سیاسیونی که در دولتهای پیشین از سیاستهای | امیرکبیر که در واقع به استقلال ایران جان تازهای بخشیده و اقتدار دولت مرکزی ایران را به رخ جهانیان کشیده بود، مورد دشمنی و حسادت بسیاری قرار گرفت. دشمنان اصلی او دولتهای استعمارگر، بهویژه روس و انگلیس بودند. از طرفی دیگر دشمنان و عوامل داخلی سقوط دولت او یعنی شاهزادگان و درباریان ناراضی که از تعدیل مواجب و حقوق ضرر کرده بودند، | ||
سیاسیونی که در دولتهای پیشین از سیاستهای حکومتیشان شکست خورده بودند؛ و نسبت به موفقیتها واصلاحات و اقدامات امیرکبیر حسادت داشتند؛ همگی زیر نظر مهدعلیا مادر ناصرالدین شاه جمع شدند؛ و به تحریک ناصرالدین شاه و دسیسه و توطئه علیه امیرکبیر مشغول شدند.<ref name=":4">[https://www.parsine.com/fa/news/497648/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AA%D9%8 مروری بر زندگنامه امیرکبیر - سایت پارسینه]</ref> | |||
بنابراین علل سقوط دولت امیرکبیر شامل علت داخلی و علت خارجی بود: | بنابراین علل سقوط دولت امیرکبیر شامل علت داخلی و علت خارجی بود: | ||
| خط ۷۹: | خط ۹۷: | ||
۱ - نقش دولتهای خارجی در سقوط دولت امیرکبیر، به ویژه کشورهای روس و انگلیس آشکار و بدیهی بود. همانگونه که استبداد دشمن آزادی است، استعمار نیز دشمن استقلال است. در واقع امیرکبیر به استقلال ایران جان تازهای بخشید؛ و اقتدار دولت مرکزی ایران را به رخ جهانیان کشیده بود. | ۱ - نقش دولتهای خارجی در سقوط دولت امیرکبیر، به ویژه کشورهای روس و انگلیس آشکار و بدیهی بود. همانگونه که استبداد دشمن آزادی است، استعمار نیز دشمن استقلال است. در واقع امیرکبیر به استقلال ایران جان تازهای بخشید؛ و اقتدار دولت مرکزی ایران را به رخ جهانیان کشیده بود. | ||
۲ - علت داخلی براندازی دولت امیرکبیر نیز عبارت بودند از شاهزادگان که حقوق آنها کاسته شده بود، ناراضیان درباری، ورشکستگان سیاسی که در دولتهای پیشین، سیاستهای | ۲ - علت داخلی براندازی دولت امیرکبیر نیز عبارت بودند از شاهزادگان که حقوق آنها کاسته شده بود، ناراضیان درباری، ورشکستگان سیاسی که در دولتهای پیشین، سیاستهای حکومتیشان شکست خورده بود؛ و اینک به اصلاحات امیرکبیر حسادت میورزیدند. سرکردهی این افراد نیز مهد علیا مادر ناصرالدین شاه بود که به تحریک و توطئه علیه امیرکبیر مشغول بودند. اما مهمترین عامل داخلی سقوط دولت امیرکبیر، تحمل نداشتن و برنتافتن اقتدار و شکوه امیرکبیر از سوی ناصرالدین شاه بود. همچنانکه هیچ مستبد، برتری و اقتدار شخص دیگری را در حوزه حکومت خودش بر نمیتابد.<ref name=":3" /> | ||
=== پس از عزل از صدارت === | === پس از عزل از صدارت === | ||
[[پرونده:امیر ک6.JPG|بندانگشتی|190x190پیکسل|خانهی امیرکبیر]] | [[پرونده:امیر ک6.JPG|بندانگشتی|190x190پیکسل|خانهی امیرکبیر]] | ||
ناصرالدین شاه، پس از عزل امیرکبیر، عاطفهاش برانگیخته شد؛ و چهار روز پس از عزل امیرکبیر، نامهای به وی نوشت و در آن تأکید کرد که خودش تنها تصمیم گرفته است که برای مدتی امور کشوری را به عهده بگیرد؛ و هیچوقت در امور لشکری نیت دخالت ندارد؛ و هماینکه حتی یک شاهی بیش از آنچه امیرکبیر مقرر داشته است، به حقوق و مواجب کسی نخواهد افزود. در آغاز این نامه نوشته بود:<blockquote>«جناب امیرنظام، به خدا قسم آنچه مینویسم عین واقعیت است. شما را قلباً دوست دارم و خداوند مرا مرگ دهد اگر بخواهم تا زندهام دست از شما بردارم.»</blockquote>امیرکبیر پس از دریافت این نامه از ناصرالدین شاه از وی درخواست ملاقات کرد تا شاید تصمیم او عوض شود. او اطرافیان شاه را به توطئه و بدگویی از خودش متهم نمود؛ اما ناصرالدین شاه ملاقات را به فردای آن روز که روز انتصاب میرزا آقاخان نوری بود موکول کرد. ناصرالدین شاه در نامهای به امیرکبیر نوشت:<blockquote>«خدا شاهد است امروز که شما را نپذیرفتهام، شرمندهام. چه می توانم بکنم. ای کاش هرگز شاه نبودم. حالا که این را مینویسم اشکم جاری است. اگر باور نمیکنید بیانصافاید، کدام مادرقحبهای میتواند در حضور من از شما بد بگوید. هر کس در حصور من از شما بد بگوید، حرامزادهام اگر نگذارمش جلوی توپ، به علامت التفاتمان یک شمشیر الماسنشان قیمتی و همچنین حمایلی که به گردن خودم میاندازم را برایتان میفرستم. انشاالله آنها را میپذیرید و فردا به حضور میآیید.»</blockquote>امیرکبیر در مراسم سلام شاهانه شرکت نکرد. این موضوع باعث تحریک | ناصرالدین شاه، پس از عزل امیرکبیر، عاطفهاش برانگیخته شد؛ و چهار روز پس از عزل امیرکبیر، نامهای به وی نوشت و در آن تأکید کرد که خودش تنها تصمیم گرفته است که برای مدتی امور کشوری را به عهده بگیرد؛ و هیچوقت در امور لشکری نیت دخالت ندارد؛ و هماینکه حتی یک شاهی بیش از آنچه امیرکبیر مقرر داشته است، به حقوق و مواجب کسی نخواهد افزود. در آغاز این نامه نوشته بود:<blockquote>«جناب امیرنظام، به خدا قسم آنچه مینویسم عین واقعیت است. شما را قلباً دوست دارم و خداوند مرا مرگ دهد اگر بخواهم تا زندهام دست از شما بردارم.»</blockquote>امیرکبیر پس از دریافت این نامه از ناصرالدین شاه از وی درخواست ملاقات کرد تا شاید تصمیم او عوض شود. او اطرافیان شاه را به توطئه و بدگویی از خودش متهم نمود؛ اما ناصرالدین شاه ملاقات را به فردای آن روز که روز انتصاب میرزا آقاخان نوری بود موکول کرد. ناصرالدین شاه در نامهای به امیرکبیر نوشت:<blockquote>«خدا شاهد است امروز که شما را نپذیرفتهام، شرمندهام. چه می توانم بکنم. ای کاش هرگز شاه نبودم. حالا که این را مینویسم اشکم جاری است. اگر باور نمیکنید بیانصافاید، کدام مادرقحبهای میتواند در حضور من از شما بد بگوید. هر کس در حصور من از شما بد بگوید، حرامزادهام اگر نگذارمش جلوی توپ، به علامت التفاتمان یک شمشیر الماسنشان قیمتی و همچنین حمایلی که به گردن خودم میاندازم را برایتان میفرستم. انشاالله آنها را میپذیرید و فردا به حضور میآیید.»</blockquote>امیرکبیر در مراسم سلام شاهانه شرکت نکرد. این موضوع باعث تحریک سوءظن شاه شد. پس از آن از امیرکبیر خواسته شد التزامنامهای را امضا کند که شامل ۱۲ بند بود؛ از جمله اینکه به مقام امیرنظامی کمال شکرگزاری را داشته باشد و دستور پادشاه را همانند وحی نازل شده بپذیرد.<ref name=":0" /> | ||
ناصرالدین شاه پس از عزل امیرکبیر مقام صدارت را | ناصرالدین شاه پس از عزل امیرکبیر مقام صدارت را به میرزا آقاخان نوری سپرد. صدراعظم تازهکار، وابستگان پولپرست خود را در صدر کارهای نظام قرار داد؛ و آنقدر در امور سپاه مداخله کرد که صبر امیرکبیر به تنگ آمده و در نامهای به ناصرالدین شاه نوشت:<blockquote>«این غلام نمیتواند نظم دهد، با بینظمی کار از پیش نمیرود… این درد غلام را میکشد که فردا مردم گویند آن نظم میرزا تقیخان گذشت. مرگ را برخود گواراتر از این حرف میداند… امر امر جهان مطاع است»</blockquote>ناصرالدین شاه به نامه امیرکبیر اعتنایی نکرد؛ و تصمیم گرفت که او را به کاشان تبعید کند. در این میان نیز اقدام ''دالگورکی''، سفیر روس در تهران که اعضای سفارت روس را به خانهی امیرکبیر فرستاده بود، شایع کرد امپراتور روسیه، امیرکبیر را زیر چتر حمایتی خود گرفته. این امر منجر به شک و تردید ناصرالدین شاه شد و خشم وی را برانگیخت؛ و بیشتر او را در این اقدام مصممتر کرد.<ref name=":4" /> | ||
== تبعید به کاشان == | == تبعید به کاشان == | ||
میرزا آقاخان نوری و مهدعلیا مادر | میرزا آقاخان نوری و مهدعلیا مادر ناصرالدینشاه، که با بودن امیرکبیر در تهران او را موی دماغ میدانستند؛ و همواره نیز احتمال انتصاب دوبارهی وی توسط ناصرالدینشاه وجود داشت، با همکاری و مشاوره با ''جاستین شیل'' وزیر مختار انگلیس، امیرکبیر و ناصرالدینشاه را راضی کردند که امیرکبیر به حکومت کاشان منصوب شود. | ||
در این هنگام ''پرنس دالگوروکی،'' وزیرمختار روسیه که از به قدرت رسیدن میرزا آقاخان نوری هوادار انگلیس نگران شده بود، به خانهی امیرکبیر رفت و به او پیشنهاد کرد تحتالحمایه روسیه شود. امیرکبیر نپذیرفت؛ اما همان ملاقات بهانهای شد برای مخالفان امیرکبیر تا ناصرالدینشاه را از او خشمگین و ترسان کنند. خانهی امیرکبیر به محاصرهی سربازان درآمد. | |||
امیرکبیر تعهدنامهای به ناصرالدین شاه نوشت که به هیچیک از دو سفارت انگلیس و روس پناهنده نخواهد شد. ناصرالدین شاه که به شدت از این واقعه ترسیده بود، روز بعد امیرکبیر را از کلیه مناصب، امیر نظامی و حکومت کاشان عزل کرد. پس از دو هفته هم برای محو کردن نام امیرکبیر، ناصرالدین شاه فرمان داد که سمت امیر نظامی کلاً از سمتهای دولتی حذف شود. پس از یکی دو روز امیرکبیر با محافظت و همراه با مادر و همسر و فرزندانش رهسپار فین کاشان شد.<ref name=":0" /> | |||
== توطئهی قتل امیرکبیر == | == توطئهی قتل امیرکبیر == | ||
[[پرونده:قاتل امیر ک9.JPG|بندانگشتی|260x260پیکسل|عکس قاتل امیرکبیر]] | [[پرونده:قاتل امیر ک9.JPG|بندانگشتی|260x260پیکسل|عکس قاتل امیرکبیر]] | ||
اما عوامل اصلی توطئه عبارت بودند از: مهدعلیا، میرزا آقاخان نوری، پسر دائیهای | اما عوامل اصلی توطئه عبارت بودند از: مهدعلیا، میرزا آقاخان نوری، پسر دائیهای ناصرالدینشاه، از جمله شیرخان عینالملک ایلخان طایفه قاجار، و سردار محمدحسن خان ایروانی داماد محمدشاه. اینها به سرکردگی مهدعلیا به دنبال دسیسه علیه امیرکبیر و قتل او بودند. | ||
=== صدور حکم قتل امیرکبیر === | === صدور حکم قتل امیرکبیر === | ||
امیرکبیر در ۲۹ بهمنماه ۱۲۳۰، از تمامی خدمات دولتی خود برکنار و به کاشان تبعید شد؛ و سپس | امیرکبیر در ۲۹ بهمنماه ۱۲۳۰، از تمامی خدمات دولتی خود برکنار و به کاشان تبعید شد؛ و سپس ناصرالدینشاه فرمان قتل امیرکبیر را به حاج علیخان مراغهای حاجبالدوله، معروف به علیآقا صادر کرد.<ref name=":4" /> | ||
به نقل از خود ناصرالدین شاه، این میرزا آقاخان نوری بود که دستور قتل امیرکبیر را از شاه گرفت و به حاج علیخان سپرد. در این باره مخبرالسلطنه | به نقل از خود ناصرالدین شاه، این میرزا آقاخان نوری بود که دستور قتل امیرکبیر را از شاه گرفت و به حاج علیخان سپرد. در این باره مخبرالسلطنه مینویسد:<blockquote>«از غلامحسین خان صاحباختیار شنیدم که ناصرالدینشاه گفته بوده است که به قتل امیر راضی نبودم. میرزا آقاخان تدلیس (نیرنگ) کرد؛ و دستخط را از من گرفت. دستخط دیگر فرستادم که میرزا علیخان نرود، گفت رفته است و معاذیر (بهانهها) آورد.»<ref name=":5">[https://www.talab.org/art/elders/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1.html زندگینامه امیرکبیر - سایت تالاب]</ref> </blockquote>در متن فرمان ناصرالدینشاه برای قتل امیرکبیر نوشته شده بود:<blockquote>«چاکر آستان ملائک پاسبان فدوی خاص دولت ابد مدت حاج علیخان پیشخدمت، خاصه فراشباشی دربار سپهر اقتدار مأمور است که به فین کاشان رفته، میرزا تقیخان فراهانی را راحت نماید؛ و در انجام این مأموریت بینالاقران مفتخر و به مراحم خسروانی مستظهر بوده باشد.»<ref name=":4" /> </blockquote>عزتالدوله همسر امیرکبیر، با وجود اینکه خواهر تنی ناصرالدین شاه بود، در هنگاخ سقوط دولت امیرکبیر هیچگاه او را تنها نگذاشت؛ و تلاش فراوانی کرد تا از جان امیرکبیر در برابر ستم برادر خود، حفاظت کند اما نتوانست.<ref name=":3" /> | ||
=== چگونگی قتل امیرکبیر === | === چگونگی قتل امیرکبیر === | ||
[[پرونده:حمام فی.JPG|بندانگشتی|243x243پیکسل|حمام فین کاشان]] | [[پرونده:حمام فی.JPG|بندانگشتی|243x243پیکسل|حمام فین کاشان]] | ||
حمام باغ فین کاشان یک در به داخل و یک در هم به سمت بیرون داشت. مأموران از این جریان آگاه بودهاند؛ و زمینه را از پیش برای اجرای طرح حکم قتل امیرکبیر آماده ساخته بودند، چنانچه به نقل از مورخان، هنگامی که علیخان به باغ فین میرسد، امیرکبیر در حمام بوده است. مأموران در اندرونی را بهطوریکه عزتالدوله همسر امیرکبیر نفهمد، از بیرون بر او بستند. امیرکبیر که در گرمخانه حمام، غرق در خیالات خود بود، ناگهان مطلع از ورود جلادان | حمام باغ فین کاشان یک در به داخل و یک در هم به سمت بیرون داشت. مأموران از این جریان آگاه بودهاند؛ و زمینه را از پیش برای اجرای طرح حکم قتل امیرکبیر آماده ساخته بودند، چنانچه به نقل از مورخان، هنگامی که علیخان به باغ فین میرسد، امیرکبیر در حمام بوده است. مأموران در اندرونی را بهطوریکه عزتالدوله همسر امیرکبیر نفهمد، از بیرون بر او بستند. | ||
امیرکبیر که در گرمخانه حمام، غرق در خیالات خود بود، ناگهان مطلع از ورود جلادان ناصرالدینشاه به محوطهی حمام میشود؛ و پس از صحبتهایی بین امیرکبیر و فرستادهی ناصرالدینشاه، سرانجام علیخان با گستاخی از وی میخواهد که بدون یک لحظه وقتکُشی، آمادهی مرگ گردد. تنها تقاضایی که از امیرکبیر پذیرفته میشود، این است که نحوهی اجرای حکم را خودش تعیین کند. | |||
سپس امیرکبیر از جا بلند میشود و غسل میکند؛ و در وسط گرمخانه نشسته و به خاطر اینکه عادت به حجامت (رگ زدن و خون کشیدن) داشت، فرمان داد که دو رگ بازویش را قطع کردند؛ سپس دو دستش را روی زمین گذاشت و شاهد فواره زدن خونهای گرم خود شد. پس از لحظاتی علیخان به جلاد دیگر دستور داد تا لگدی به میان دو کتف امیرکبیر بزند؛ و سپس فرو کردن حولهای به دهان امیرکبیر راه نفس را بر او بست؛ و پس از چند لحظه پیکر بیجان امیرکبیر غلطیده در خونهای صحن گرمخانه حمام فین افتاده بود. | |||
جلادان دربار شاه با شتاب به سوی تهران روانه شدند تا خبر قتل امیرکبیر را به ناصرالدینشاه برسانند. چنین بود که قتل امیرکبیر در ۲۰ دیماه ۱۲۳۰، به اجرا درآمد.<ref name=":6">[http://www.shafaf.ir/fa/news/231370/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D8%A7%D8%AA-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB آخرین لحظات زندگی امیرکبیر چگونه گذشت - سایت شفاف]</ref> | |||
=== متنی که امیرکبیر با خون خود نوشت === | === متنی که امیرکبیر با خون خود نوشت === | ||
[[پرونده:امیر ک1.JPG|بندانگشتی|210x210پیکسل|محل قتل امیرکبیر در حمام فین|جایگزین=]] | [[پرونده:امیر ک1.JPG|بندانگشتی|210x210پیکسل|محل قتل امیرکبیر در حمام فین|جایگزین=]] | ||
همان لحظهای که امیرکبیر در صحن حمام فین نشسته بود و شاهد فوران خون خویش بود، مانند همیشه آرام و متین در تفکر بود که بهناگاه مانند کسی که چیزی به یاد آورده باشد، از جا برخاست و دست خونآلود خود را بر دیوار گذاشت؛ و گویا میخواست چیزی بنویسد. شاید امیرکبیر به یاد مرگ مربی خود یعنی | همان لحظهای که امیرکبیر در صحن حمام فین نشسته بود و شاهد فوران خون خویش بود، مانند همیشه آرام و متین در تفکر بود که بهناگاه مانند کسی که چیزی به یاد آورده باشد، از جا برخاست و دست خونآلود خود را بر دیوار گذاشت؛ و گویا میخواست چیزی بنویسد. شاید امیرکبیر به یاد مرگ مربی خود یعنی قائممقام فراهانی افتاده بود که او نیز به دست محمدشاه به قتل رسیده بود؛ و در لحظهی جان دادن بر دیوار زندان باغ نگارستان شعری با متن زیر نوشت::<blockquote>«روزگار است این که گه عزت دهد، گه خوار دارد </blockquote><blockquote>چرخ بازیگر از این بازیچهها بسیار دارد…»</blockquote>گروهی گفتهاند که امیرکبیر نیز بر دیوار متنی نوشت، اما خوانده نشد. برخی دیگر گفتهاند که خوانا هم بوده، اما به نفع خاندان قاجار نبوده و آن را پاک کردهاند. یک اروپایی که به ایران سفر کرده بود، گفته است که جملهی ''لا اله الا الله'' بر دیوار نوشته شده بود. اما گذشته از این شایدها، آنچه اعتبار بیشتری دارد، سخن کنت دوگوبینوی فرانسوی است که نوشته است: | ||
«به هر حال، اگر بخواهیم پی ببریم که آن نقوش چه بوده یا در مضمون آن خط چه نوشته، میتوانیم بگوییم که مُهر بدبختی دولت و ملت ایران بوده که بر پیشانی کشور نقش میبست؛ و سند ننگ تاریخی و ابدی دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار بود که برای همیشه در صفحات تاریخ به یادگار میگذاشت.»<ref>[https://www.ghatreh.com/news/nn50408310/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%B9%DA%A9%D8%B3 شعری که امیرکبیر با خون خود نوشت - سایت قطره]</ref> | «به هر حال، اگر بخواهیم پی ببریم که آن نقوش چه بوده یا در مضمون آن خط چه نوشته، میتوانیم بگوییم که مُهر بدبختی دولت و ملت ایران بوده که بر پیشانی کشور نقش میبست؛ و سند ننگ تاریخی و ابدی دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار بود که برای همیشه در صفحات تاریخ به یادگار میگذاشت.»<ref>[https://www.ghatreh.com/news/nn50408310/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%B9%DA%A9%D8%B3 شعری که امیرکبیر با خون خود نوشت - سایت قطره]</ref> | ||
=== واکنشها نسبت به قتل امیرکبیر === | === واکنشها نسبت به قتل امیرکبیر === | ||
روزنامهی وقایع اتفاقیه ۳ روز پس از قتل امیرکبیر نوشت: <blockquote>«میرزا | روزنامهی وقایع اتفاقیه ۳ روز پس از قتل امیرکبیر نوشت: <blockquote>«میرزا تقیخان احوال خوشی ندارد و صورت و پاهایش ورم کرده است». </blockquote>دو روز بعد، در خبری کوتاه نوشته شد: <blockquote>«میرزا تقیخان که سابقاً امیرنظام و شخص اول این دولت بود شب سهشنبه در کاشان وفات یافت.»</blockquote>انگلستان و روسیه شدیداً به قتل امیرکبیر اعتراض کردند. وزیر خارجه انگلستان نامهی شدیداللحنی نوشت و حتیٰ برای اطمینان از انعکاس درست آن، ترجمهاش را هم در لندن انجام داد. وی در این نامه نوشته بود:<blockquote>«دولت انگلیس تفاصیل این امر شنیع و وحشیمنشانه را شنید… هرگاه پس از این قتل بیرحمانه مرحوم امیر، گناهان دیگر از این قبیل صدور یابد بر دولت انگلیس لازم خواهد بود که به دقت بپرسند آیا شایسته فخر تاج انگلیس و لابق حقوق مملکت آدمیمنش انگلستان است که وزیرمختار آن مقیم مملکتی باشد که در آنجا مشاهده کند ارتکاب اموری را که آن قدر مصادم انسانیت باشد.»</blockquote>وزارت خارجهی روسیه هم نامهی اعتراضی را به مصلحتگزار ایران در سنپترزبورگ تسلیم کرد که میرزا آقاخان نوری را وادار به پاسخ نمود. تزار روسیه همچنین در دیدار سفیر بریتانیا مراتب خشم و وحشت خود را از قتل وزیر فقید شاه ابراز داشت و سخن اهانتآمیز به زبان آورد و نوشت: <blockquote>«ایرانیها چنان مردمیاند که نه قانون دارند و نه ایمان»</blockquote>همچنین جریان قتل امیرکبیر بهطور گسترده در مطبوعات این کشورها مطرح و منتشر شد.<ref>[http://home.mehromah.ir/fun/famouses/13899-Mirza-Mohammad-Taghi-Khan-Farahani-aka-Amir-Kabir.html میرزا تقی خان فرهانی ملقب به امیرکبیر - سایت مهر و ماه]</ref> | ||
== محل دفن امیر کبیر == | == محل دفن امیر کبیر == | ||
پیکر امیرکبیر را نخست در همان کاشان خاکسپاری کردند. به روایت کتاب مشهور | پیکر امیرکبیر را نخست در همان کاشان خاکسپاری کردند. به روایت کتاب مشهور حقایقالاخبار ناصری، یک روز پس از قتل امیرکبیر، جسدش را در گورستان پشت مشهد کاشان به خاک سپردند. پس از چند ماه به اصرار همسرش عزتالدوله پیکرش را به کربلا منتقل کردند؛ و در اتاقی که در آن به سوی صحن امام حسین (ع) باز میشد به خاک سپردند. | ||
سالمرگ امیرکبیر در سال ۱۲۶۸ه.ق، را به حساب ابجد در یک گفتگو بیان کردهاند. اولی میپرسد: ''کو امیر نظام''، و دومی جواب میدهد: ''مردی بزرگ تمام شد''. | |||
بر دیوار آرامگاه امیرکبیر در کاشان این ابیات نوشته شده است: | بر دیوار آرامگاه امیرکبیر در کاشان این ابیات نوشته شده است: | ||
| خط ۱۲۸: | خط ۱۵۶: | ||
=== برخورد عزتالدوله با ناصرالدین شاه === | === برخورد عزتالدوله با ناصرالدین شاه === | ||
پس از مدتی، عزتالدوله، همسر امیرکبیر و خواهر ناصرالدین شاه، اندوهبار با فرزندانش به تهران بازگشت؛ و در نخستین دیدار و برخورد با برادرش ناصرالدین شاه، تا توانست به او بد و بیراه گفت و به قول ''کنت دو گوبینو'' سفیر مشهور فرانسه در ایران در زمان سلطنت | پس از مدتی، عزتالدوله، همسر امیرکبیر و خواهر ناصرالدین شاه، اندوهبار با فرزندانش به تهران بازگشت؛ و در نخستین دیدار و برخورد با برادرش ناصرالدین شاه، تا توانست به او بد و بیراه گفت و به قول ''کنت دو گوبینو'' سفیر مشهور فرانسه در ایران در زمان سلطنت ناصرالدینشاه: «ناسزایی نبود که به برادر نگوید»<ref name=":6" /> | ||
== چهره امیرکبیر در سینما و تلویزیون ایران == | == چهره امیرکبیر در سینما و تلویزیون ایران == | ||
| خط ۲۴۶: | خط ۲۷۴: | ||
شایان ذکر است که امیرکبیر آبله کوبی و واکسیناسیون را عمومی کرد که البته با وجود خرافات در جامعه با ممانعت و مقاومت مردم مواجه شد. اما او جزوههایی در مبارزه با آبله و وبا در میان مردم و مبتلایان منتشر کرد.<ref name=":4" /> | شایان ذکر است که امیرکبیر آبله کوبی و واکسیناسیون را عمومی کرد که البته با وجود خرافات در جامعه با ممانعت و مقاومت مردم مواجه شد. اما او جزوههایی در مبارزه با آبله و وبا در میان مردم و مبتلایان منتشر کرد.<ref name=":4" /> | ||
در این رابطه نقل شده است که نخستین برنامهی دولت ایران برای واکسیناسیون به فرمان امیرکبیر آغاز شد؛ که باید کودکان و نوجوانان واکسن میزدند؛ اما خبر به امیرکبیر رسید که مردم به خاطر ناآگاهی نمیخواهند واکسن بزنند. از طرفی هم فالگیرها و دعانویسها شایعه کردهبودند که واکسن زدن منجر به راه یافتن جن به خون انسان میشود. به دنبال همین ۵ نفر به عللت ابتلا به بیماری آبله جان باختند. امیرکبیر بلافاصله دستور داد هرکسی حاضر به نزدن واکسن نشد، باید ۵ تومان جریمه بپردازد؛ اما خرافاتپرستی مردم بیش از آن بود که این فرمان را بپذیرند؛ و مردم یا جریمه را پرداخت و یا به نوعی از آن شانه خالی میکردند. به طوری که در تمام شهر تهران و حومه و روستاهای آن فقط ۱۳۰ نفر واکسن آبله زده بودند. در همان روز فرزند پارهدوز و فرزند بقالی را که از بیماری آبله جان باخته بودند، نزد امیرکبیر آوردند. او به اولیا آن کودکان گفت ما که برای نجات بچههایتان آبلهکوب فرستاده بودیم. پدران آن کودکان گفتند که به چنین گفته بودند که اگر به بچه آبله بکوبیم، جنزده میشود. امیرکبیر از این جهل و خرافه | در این رابطه نقل شده است که نخستین برنامهی دولت ایران برای واکسیناسیون به فرمان امیرکبیر آغاز شد؛ که باید کودکان و نوجوانان واکسن میزدند؛ اما خبر به امیرکبیر رسید که مردم به خاطر ناآگاهی نمیخواهند واکسن بزنند. از طرفی هم فالگیرها و دعانویسها شایعه کردهبودند که واکسن زدن منجر به راه یافتن جن به خون انسان میشود. به دنبال همین ۵ نفر به عللت ابتلا به بیماری آبله جان باختند. | ||
امیرکبیر بلافاصله دستور داد هرکسی حاضر به نزدن واکسن نشد، باید ۵ تومان جریمه بپردازد؛ اما خرافاتپرستی مردم بیش از آن بود که این فرمان را بپذیرند؛ و مردم یا جریمه را پرداخت و یا به نوعی از آن شانه خالی میکردند. به طوری که در تمام شهر تهران و حومه و روستاهای آن فقط ۱۳۰ نفر واکسن آبله زده بودند. | |||
در همان روز فرزند پارهدوز و فرزند بقالی را که از بیماری آبله جان باخته بودند، نزد امیرکبیر آوردند. او به اولیا آن کودکان گفت ما که برای نجات بچههایتان آبلهکوب فرستاده بودیم. پدران آن کودکان گفتند که به چنین گفته بودند که اگر به بچه آبله بکوبیم، جنزده میشود. امیرکبیر از این جهل و خرافه اندوهگین شد؛ و از مرگ آن کودکان بهشدت گریه کرد. | |||
میرازا آقا خان که وارد شد و متوجه موضوع شد، گفت: عجب!! من فکر میکردم که پسر امیر مرده است که چنین گریه میکند؛ و سپس رو به امیرکبر کرد و گفت: گریستن به اینگونه به خاطر دو بچه شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیرکبیر از این سخن خشمگین شد و با عصابانیت به آقاخان گفت: خاموش باش؛ تا زمانی که ما سرپرستی این ملت و این مردم را برعهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. | |||
میرزا آقاخان هم گفت که: اما اینها به خاطر جهل واکسن نزدهاند. امیرکبیر درجواب گفت که مسئول جهلشان هم ما هستیم. اگر ما در شهر و هر روستا و هر کوی و برزنی مدرسه و کتابخانه بسازیم. دعانویسها و رمالها و فالگیرها بساطشان را جمع میکنند. همه مردم ایران فرزند حقیقی من هستند؛ و من به خاطر این گریه میکنم که چرا باید آنها بر اثر جهل بمیرند.<ref name=":2" /> | |||
== شرحی بر خدمات امیرکبیر == | == شرحی بر خدمات امیرکبیر == | ||
| خط ۲۵۷: | خط ۲۹۳: | ||
در دوران صدارت امیرکبیر، مدرسه دارالفنون در ۷ شعبه تأسیس شد؛ و نخستین مدرسهی جدید ایران بود که شاهزادگان قاجار نخستین دانشجویان دارالفنون بودند. در مدرسهی دارالفنون اصول علمی جدید و دانشهای پزشکی، مهندسی و فنون به جوانان آموزش داده میشد؛ و بسیاری از معلمهای این مدرسه از اروپا از کشورهایی مانند ایتالیا، اتریش، فرانسه و اسپانیا به کار گرفتهشده بودند. هرچند که امیرکبیر هنگام افتتاح و آغاز به کار مدرسهی دارالفنون از صدارت عزل و به کاشان تبعید شده بود، اما با همهی مخالفتهای جانشین وی میرزا آقاخان نوری، مدرسه دارالفنون کار خود را ادامه داد.<ref name=":0" /> | در دوران صدارت امیرکبیر، مدرسه دارالفنون در ۷ شعبه تأسیس شد؛ و نخستین مدرسهی جدید ایران بود که شاهزادگان قاجار نخستین دانشجویان دارالفنون بودند. در مدرسهی دارالفنون اصول علمی جدید و دانشهای پزشکی، مهندسی و فنون به جوانان آموزش داده میشد؛ و بسیاری از معلمهای این مدرسه از اروپا از کشورهایی مانند ایتالیا، اتریش، فرانسه و اسپانیا به کار گرفتهشده بودند. هرچند که امیرکبیر هنگام افتتاح و آغاز به کار مدرسهی دارالفنون از صدارت عزل و به کاشان تبعید شده بود، اما با همهی مخالفتهای جانشین وی میرزا آقاخان نوری، مدرسه دارالفنون کار خود را ادامه داد.<ref name=":0" /> | ||
رشتههای اصلی آموزش مدرسه دارالفنون به صورتی که امیرکبیر درنظر گرفته بود عبارت بودند از: | رشتههای اصلی آموزش مدرسه دارالفنون به صورتی که امیرکبیر درنظر گرفته بود عبارت بودند از: سوارهنظام، پیادهنظام و فرماندهی، مهندسی، توپخانه، نقشهکشی، ریاضیات، معدنشناسی، طب و تشریح و جراحی، فیزیک و کیمیای فرنگی و داروسازی، تاریخ و جغرافیا، و زبانهای خارجی.<ref name=":5" /> | ||
اندیشه امیرکبیر در تأسیس مدرسه دارالفنون به یکباره نبود، بلکه حاصل مجموعهی آموختههای او بود. وی آکادمی و مدرسههای گوناگون روسیه را دیده بود. در کتاب جهاننمای جدید که به ابتکار و تحت نظر خودش ترجمه و تدوین گردید، شرح دارالعلمهای (دانشگاههای) همهی کشورهای غربی را در رشتههای گوناگون علم و هنر، با آمار شاگردان آنها خوانده بود؛ و از بنیادهای فرهنگی دنیای جدید اطلاع داشت.<ref name=":2" /> | اندیشه امیرکبیر در تأسیس مدرسه دارالفنون به یکباره نبود، بلکه حاصل مجموعهی آموختههای او بود. وی آکادمی و مدرسههای گوناگون روسیه را دیده بود. در کتاب جهاننمای جدید که به ابتکار و تحت نظر خودش ترجمه و تدوین گردید، شرح دارالعلمهای (دانشگاههای) همهی کشورهای غربی را در رشتههای گوناگون علم و هنر، با آمار شاگردان آنها خوانده بود؛ و از بنیادهای فرهنگی دنیای جدید اطلاع داشت.<ref name=":2" /> | ||
=== انتشار روزنامه | === انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه === | ||
[[پرونده:روزنامه وقایع ال.JPG|بندانگشتی|235x235پیکسل|روزنامه وقایع اتفاقیه]] | [[پرونده:روزنامه وقایع ال.JPG|بندانگشتی|235x235پیکسل|روزنامه وقایع اتفاقیه]] | ||
نخستین شمارهی روزنامه وقایع اتفاقیه به کوشش امیرکبیر در سال سوم سلطنت ناصرالدین شاه قاجار در ۱۸ بهمنماه ۱۲۲۹، منتشر شد. به فرمان امیرکبیر، اشتراک این روزنامه وقایع اتفاقیه برای افرادی که از دستگاه دولتی بیش از ۲۰۰ تومان حقوق میگرفتند اجباری بود. در روزنامهی وقایع اتفاقیه، اخبار داخلی شامل: خبرهای مربوط به دربار، عزل و نصبها، اعطای مقامها، نشانها و امتیازات چاپ میشد. در برخی از شمارهها هم اخبار رویدادهای شهرهای ایران بهچاپ میرسید. در بخش اخبار خارجی این روزنامه، اخبار مربوط به کشورهای اروپایی به چاپ میرسید. این روزنامه همچنین دارای صفحهی حوادث نیز بود. کمتر از یک سال بعد در شمارهی ۴۹ این روزنامه، خبر تحریفشده و کاذبی دربارهی مرگ امیرکبیر منتشر شد.<ref>[https://www.titrebartar.com/fa/news/157615/%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1 مهریه همسر امیرکبیر - سایت تیتر برتر]</ref> | نخستین شمارهی روزنامه وقایع اتفاقیه به کوشش امیرکبیر در سال سوم سلطنت ناصرالدین شاه قاجار در ۱۸ بهمنماه ۱۲۲۹، منتشر شد. به فرمان امیرکبیر، اشتراک این روزنامه وقایع اتفاقیه برای افرادی که از دستگاه دولتی بیش از ۲۰۰ تومان حقوق میگرفتند اجباری بود. در روزنامهی وقایع اتفاقیه، اخبار داخلی شامل: خبرهای مربوط به دربار، عزل و نصبها، اعطای مقامها، نشانها و امتیازات چاپ میشد. | ||
در برخی از شمارهها هم اخبار رویدادهای شهرهای ایران بهچاپ میرسید. در بخش اخبار خارجی این روزنامه، اخبار مربوط به کشورهای اروپایی به چاپ میرسید. این روزنامه همچنین دارای صفحهی حوادث نیز بود. کمتر از یک سال بعد در شمارهی ۴۹ این روزنامه، خبر تحریفشده و کاذبی دربارهی مرگ امیرکبیر منتشر شد.<ref>[https://www.titrebartar.com/fa/news/157615/%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1 مهریه همسر امیرکبیر - سایت تیتر برتر]</ref> | |||
وقایع اتفاقیه روزنامه هفتگی بود که با چاپ سنگی بهطبع میرسید. شیوهی نگارش این روزنامه ساده، روشن و خالی از تقلید و تکلف بود. تا شماره هفدهم آن روزهای جمعه پیش از ظهر منتشر میشد؛ و از شماره هجدهم به بعد، روزهای پنجشنبه انتشار میافت.<ref name=":5" /> | وقایع اتفاقیه روزنامه هفتگی بود که با چاپ سنگی بهطبع میرسید. شیوهی نگارش این روزنامه ساده، روشن و خالی از تقلید و تکلف بود. تا شماره هفدهم آن روزهای جمعه پیش از ظهر منتشر میشد؛ و از شماره هجدهم به بعد، روزهای پنجشنبه انتشار میافت.<ref name=":5" /> | ||
| خط ۲۷۴: | خط ۳۱۲: | ||
درآمد خالص کشور در آخرین سال صدراعظمی امیرکبیر حدود ۳ میلیون تومان و مجموع مخارج دولت نزدیک به ۲ میلیون و ششصد هزار تومان بود. امیرکبیر همچنین برای مأموران و کارمندان دولتی، حقوق ثابت تعیین کرد. | درآمد خالص کشور در آخرین سال صدراعظمی امیرکبیر حدود ۳ میلیون تومان و مجموع مخارج دولت نزدیک به ۲ میلیون و ششصد هزار تومان بود. امیرکبیر همچنین برای مأموران و کارمندان دولتی، حقوق ثابت تعیین کرد. | ||
درباریان و فرماندهان و سربازان قشون علاوه بر مالیات، اموالی را تحت عنوان هدیه و انعام و خواربار و آذوقه و مژدگانی از مردم مطالبه و دریافت میکردند. علاو بر اینها، رشوه نیز جزو درآمد درباریان بود. امیرکبیر پس از برقراری حقوق منظم برای ملموران و کارمندان دولتی، دریافت هر نوع وجه غیرقانونی را ممنوع کرد. تا پیش از دوره صدارت امیرکبیر مأموران دولتی و لشکریان به هنگام عبور از مناطق، آذوقهی خود را از مردم میگرفتند؛ و گاهی هم اموال آنها را مصادره میکردند. امیرکبیر این رسم را که در آن زمان طلب ''سیورسات'' نامیده میشد، ممنوع کرد؛ و دستور به تنبیه متخلفین و پرداخت خسارت از اموال ایشان نمود. همچنین این موارد جهت آگاهی عموم مردم و تشویق آنها به گزارش تخلفات در روزنامه دولتی منتشر میشد. از ویژگیهای مهم امیرکبیر نپذیرفتن هدیه بود؛ و به دولتیان نیز دستور داد که حتی هدیه نیز از کسی قبول نکنند تا کسی دستاویزی برای رشوه نداشته باشد.<ref name=":0" /> | درباریان و فرماندهان و سربازان قشون علاوه بر مالیات، اموالی را تحت عنوان هدیه و انعام و خواربار و آذوقه و مژدگانی از مردم مطالبه و دریافت میکردند. علاو بر اینها، رشوه نیز جزو درآمد درباریان بود. امیرکبیر پس از برقراری حقوق منظم برای ملموران و کارمندان دولتی، دریافت هر نوع وجه غیرقانونی را ممنوع کرد. تا پیش از دوره صدارت امیرکبیر مأموران دولتی و لشکریان به هنگام عبور از مناطق، آذوقهی خود را از مردم میگرفتند؛ و گاهی هم اموال آنها را مصادره میکردند. | ||
امیرکبیر این رسم را که در آن زمان طلب ''سیورسات'' نامیده میشد، ممنوع کرد؛ و دستور به تنبیه متخلفین و پرداخت خسارت از اموال ایشان نمود. همچنین این موارد جهت آگاهی عموم مردم و تشویق آنها به گزارش تخلفات در روزنامه دولتی منتشر میشد. از ویژگیهای مهم امیرکبیر نپذیرفتن هدیه بود؛ و به دولتیان نیز دستور داد که حتی هدیه نیز از کسی قبول نکنند تا کسی دستاویزی برای رشوه نداشته باشد.<ref name=":0" /> | |||
=== حذف القاب و عناوین === | === حذف القاب و عناوین === | ||