ژان پل سارتر
ژان پل سارتر (Jean-Paul Sartre؛ ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ – ۱۵ آوریل ۱۹۸۰) فیلسوف، نویسنده، نمایشنامهنویس، منتقد ادبی و فعال سیاسی فرانسوی و از مهمترین چهرههای فکری قرن بیستم بود. او یکی از برجستهترین صورتبندیکنندگان اگزیستانسیالیسم بهشمار میرود و آثارش در فلسفه، ادبیات، جامعهشناسی، نظریهٔ سیاسی و مطالعات پسااستعماری تأثیر گستردهای گذاشت. کتابهای تهوع، هستی و نیستی، راههای آزادی و کلمات و نمایشنامههایی چون مگسها و درِ بسته از شناختهشدهترین آثار او هستند. سارتر همچنین نظریهٔ «ادبیات متعهد» را بسط داد و از دههٔ ۱۹۴۰ به بعد، به یکی از روشنفکران سیاسی پرنفوذ فرانسه تبدیل شد.[۱]
سارتر در سال ۱۹۶۴ برندهٔ جایزه نوبل ادبیات شد، اما از پذیرفتن جایزه خودداری کرد. بنیاد نوبل علت رسمی اعطای جایزه را تأثیر گستردهٔ آثار او بر عصر خود و پیوند آن آثار با آزادی و جستوجوی حقیقت اعلام کرده است.[۲] او از معدود برندگان نوبل ادبیات است که جایزه را نپذیرفتهاند.
زندگی
کودکی و خانواده
ژان پل سارتر در ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ در پاریس زاده شد. پدرش، ژان-باپتیست سارتر، افسر نیروی دریایی فرانسه بود و اندکی پس از تولد ژان پل درگذشت. سارتر دوران کودکی خود را عمدتاً در کنار مادر و خانوادهٔ مادری گذراند. پدربزرگ مادری او، شارل شویتزر، از خانوادهای پروتستان و اهل آلزاس بود و نقش مهمی در آموزش و شکلگیری فکری کودک داشت.[۳]
سارتر بعدها در خودزندگینامهٔ کلمات بهشکلی انتقادی به دوران کودکی خود بازگشت. کتاب، علاوه بر خاطرات شخصی، به رابطهٔ او با کتاب، زبان، نویسندگی و شکلگیری هویت نویسنده میپردازد. نسخهٔ نهایی کلمات در ۱۹۶۳ شکل گرفت و نخستین بار در سال ۱۹۶۴ توسط انتشارات گالیمار منتشر شد.[۴]
تحصیلات
سارتر پس از گذراندن دورهای از تحصیل در پاریس و لارووشل، وارد مدرسهٔ عالی نرمال در پاریس شد. او در آنجا با شماری از روشنفکران نسل خود، از جمله پل نیزان، ریمون آرون و بعدها موریس مرلو-پونتی، آشنا شد. سارتر در سال ۱۹۲۹ در آزمون عالی فلسفهٔ فرانسه، موسوم به agrégation، رتبهٔ نخست را به دست آورد؛ سیمون دو بووار نیز در همان آزمون رتبهٔ دوم شد.[۵]
آشنایی سارتر و دو بووار در این دوره آغاز شد و به رابطهای فکری و عاطفی انجامید که تا پایان زندگی هر دو ادامه یافت. آنها ازدواج نکردند و رابطهٔ خود را به شکل متفاوتی از الگوی متعارف زناشویی تعریف کردند. بنیاد نوبل نیز از رابطهٔ مادامالعمر آنان یاد کرده است.[۶]
تدریس و آشنایی با پدیدارشناسی
سارتر پس از پایان تحصیلات، به تدریس فلسفه پرداخت و در لوهاور، لائون و سپس پاریس به کار مشغول شد. در سال ۱۹۳۲ با استفاده از بورس مؤسسهٔ فرانسوی به برلین رفت و در آنجا فلسفهٔ ادموند هوسرل و مارتین هایدگر را مطالعه کرد. این دوره در شکلگیری فلسفهٔ بعدی او اهمیت زیادی داشت.[۷]
سارتر کوشید پدیدارشناسی را با مسائل مربوط به آگاهی، آزادی و وجود انسان پیوند دهد. آثاری مانند استعلای من، خیال و امر خیالی حاصل این مرحله از تحول فکری او هستند. کتاب خیال در ۱۹۴۰ منتشر شد و پژوهش او دربارهٔ آگاهی و تصویر را گسترش داد.[۸]
جنگ جهانی دوم و تحول فکری
سارتر در آغاز جنگ جهانی دوم به خدمت نظامی فراخوانده شد و در جریان جنگ در سال ۱۹۴۰ به اسارت آلمان درآمد. او مدتی را در اردوگاه اسیران جنگی در نزدیکی ترییر گذراند. تجربهٔ اسارت و زندگی جمعی در اردوگاه در تحول نگرش او نسبت به آزادی، مسئولیت و رابطهٔ فرد با دیگران مؤثر بود.[۹]
سارتر در مارس ۱۹۴۱ آزاد شد و به پاریس بازگشت. او در همان سال همراه شماری از روشنفکران، از جمله مرلو-پونتی و ژان و دومینیک دزانتی، گروه مقاومت فکری «سوسیالیسم و آزادی» را تشکیل داد. این گروه دوام زیادی نداشت، اما تجربهٔ آن در تغییر مسیر سارتر از فردگرایی و صلحطلبی اولیه به سوی تعهد اجتماعی و سیاسی اهمیت داشت.[۱۰]
در همین دوره، سارتر به کمیتهٔ ملی نویسندگان پیوست و با نشریات مقاومت همکاری کرد. جنگ برای او صرفاً یک رویداد تاریخی نبود؛ بلکه به مسئلهای فلسفی دربارهٔ انتخاب، مسئولیت و امکان کنش انسانی تبدیل شد.
سارتر و اگزیستانسیالیسم
سارتر یکی از مهمترین فیلسوفانی است که نام او با اگزیستانسیالیسم پیوند خورده است. هرچند این جریان فکری پیشینهای طولانیتر داشت و آثار کییرکگور، نیچه، هوسرل و هایدگر در شکلگیری فضای فکری آن نقش داشتند، سارتر توانست آن را در قالبی فلسفی، ادبی و عمومی صورتبندی و به جریان فکری بسیار اثرگذاری در فرانسه و خارج از آن تبدیل کند.[۱۱]
در فلسفهٔ سارتر، انسان موجودی نیست که ماهیت ازپیشتعیینشدهای داشته باشد و سپس بر اساس آن زندگی کند؛ بلکه در جریان انتخابها و اعمال خود به خویشتن شکل میدهد. از همینرو، آزادی و مسئولیت در اندیشهٔ او به یکدیگر وابستهاند.
آزادی و مسئولیت
آزادی برای سارتر صرفاً امکان انجام هر کاری نیست. انسان همیشه در موقعیتی معین قرار دارد و با محدودیتهای تاریخی، اجتماعی، جسمانی و مادی روبهرو است؛ بااینحال، نحوهٔ موضعگیری او در برابر این وضعیت همچنان با آزادی و انتخاب ارتباط دارد. در این چارچوب، سارتر میان «واقعیتمندی» یا facticity، یعنی شرایط دادهشدهٔ زندگی، و «تعالی» یا transcendence، یعنی توانایی فراتررفتن از وضعیت موجود از طریق طرحها و انتخابها، تمایز میگذارد.[۱۲]
از دید سارتر، انسان نمیتواند مسئولیت انتخابهای خود را بهطور کامل به سرنوشت، طبیعت انسانی یا شرایط بیرونی واگذار کند. این دیدگاه به مفهوم مشهور «بدایمانی» یا mauvaise foi منتهی میشود.
بدایمانی
«بدایمانی» در فلسفهٔ سارتر نوعی خودفریبی است که فرد از طریق آن آزادی و مسئولیت خود را انکار میکند. کسی که خود را کاملاً با نقش اجتماعی، شغل، گذشته یا ویژگی خاصی یکی میداند و میگوید «من همین هستم و نمیتوانم طور دیگری باشم»، از نظر سارتر بخشی از وضعیت انسانی خود را نادیده میگیرد.[۱۳]
بدایمانی میتواند شکل معکوس نیز داشته باشد: فرد ممکن است محدودیتهای واقعی زندگی خود را نادیده بگیرد و تصور کند که صرفاً با اراده میتواند هر چیزی را تغییر دهد. از نظر سارتر، زندگی اصیل مستلزم پذیرفتن همزمان محدودیتهای واقعی و ظرفیت انتخاب و کنش انسان است.
«هستی فینفسه» و «هستی برای خود»
مهمترین صورتبندی هستیشناختی سارتر در کتاب هستی و نیستی ارائه شده است. او در این اثر میان «هستی فینفسه» (en-soi) و «هستی برای خود» (pour-soi) تمایز میگذارد. هستی فینفسه به شیء یا موجودی اشاره دارد که صرفاً هست؛ درحالیکه هستی برای خود با آگاهی، امکان، نفی و رابطه با جهان پیوند دارد.[۱۴]
آگاهی از نظر سارتر چیزی نیست که مانند یک شیء در درون انسان قرار گرفته باشد؛ آگاهی همواره آگاهی از چیزی است و در نسبت با جهان شکل میگیرد. از این منظر، انسان هرگز کاملاً با تصویری ثابت از خود یکی نیست و همواره امکان دگرگونی و فراروی از وضعیت فعلی را دارد.
دیگری
رابطهٔ انسان با دیگران یکی از مسائل مرکزی هستی و نیستی است. نگاه دیگری میتواند فرد را از بیرون به موضوعی تبدیل کند و در نتیجه رابطهٔ فرد با خویشتن را تغییر دهد. سارتر در بررسی روابط انسانی، از تنش میان آزادیهای افراد و تلاش آنان برای تثبیت یا کنترل یکدیگر سخن میگوید.
این بحث در نمایشنامهٔ درِ بسته نیز به شکل ادبی و نمایشی ظاهر میشود؛ جایی که رابطهٔ دائمی شخصیتها با یکدیگر به منبعی برای داوری، وابستگی و کشمکش تبدیل میشود.
آثار فلسفی
هستی و نیستی
هستی و نیستی (L'Être et le néant) در سال ۱۹۴۳ منتشر شد و مهمترین اثر فلسفی دورهٔ نخست سارتر است. این کتاب با عنوان فرعی «جستاری در هستیشناسی پدیدارشناختی» به بررسی آگاهی، آزادی، نیستی، بدایمانی، دیگری و امکان کنش انسانی میپردازد.[۱۵]
سارتر در این کتاب روش پدیدارشناختی را برای توصیف ساختارهای وجود انسانی به کار میگیرد و میان هستی فینفسه، هستی برای خود و، در ادامهٔ بحث، هستی برای دیگران تمایز میگذارد. اثر همچنین به مفهوم «طرح بنیادی» زندگی فرد میپردازد و میکوشد توضیح دهد که چگونه اعمال و انتخابهای پراکندهٔ انسان میتوانند در چارچوب یک جهتگیری بنیادی فهم شوند.[۱۶]
اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر
سارتر در سخنرانی مشهور خود با عنوان اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر که در ۱۹۴۵ ایراد و در ۱۹۴۶ منتشر شد، کوشید اصول اگزیستانسیالیسم خود را برای مخاطب عمومی توضیح دهد. این اثر یکی از مهمترین متون معرفی اگزیستانسیالیسم به شمار میرود.
در این متن، سارتر بر آزادی و مسئولیت تأکید میکند و استدلال میکند که انسان در انتخاب خود صرفاً خودش را انتخاب نمیکند، بلکه انتخاب او دارای بعدی انسانی و عمومی نیز هست. بعدها این متن به یکی از شناختهشدهترین معرفیهای عمومی فلسفهٔ سارتر تبدیل شد.
آثار ادبی
تهوع
تهوع (La Nausée) نخستین رمان مهم سارتر بود که در ۱۹۳۸ منتشر شد. شخصیت اصلی آن، آنتوان روکانتن، با تجربهای عمیق از بیگانگی و مواجهه با وجود اشیا روبهرو میشود. رمان در قالب ادبی، برخی از مسائل فلسفیای را که بعدها در آثار نظری سارتر صورتبندی شدند، بررسی میکند.[۱۷]
دستنوشتهٔ رمان چندین بار بازنویسی شد و نسخهٔ اولیهٔ آن با عنوان ملانکولیا شناخته میشد. پیش از انتشار، بخشهایی از متن حذف شد و سرانجام رمان با عنوان تهوع در انتشارات گالیمار منتشر شد.[۱۸]
راههای آزادی
راههای آزادی (Les Chemins de la liberté) مجموعهای از رمانهاست که سارتر آنها را در فاصلهٔ ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۹ منتشر کرد. این مجموعه شامل عصر عقل، تعلیق و مرگ در جان است و قرار بود جلد دیگری نیز داشته باشد که بهصورت کامل منتشر نشد.
در این آثار، سارتر مسائل آزادی فردی، انتخاب، سیاست، جنگ و روابط اجتماعی را در بستر فرانسهٔ پیش از جنگ و آغاز جنگ جهانی دوم بررسی میکند.
کلمات
کلمات (Les Mots) خودزندگینامهٔ سارتر دربارهٔ سالهای کودکی اوست و در ۱۹۶۴ منتشر شد. اثر به دو بخش اصلی با عنوانهای «خواندن» و «نوشتن» تقسیم شده است و رابطهٔ سارتر با کتابها، زبان و رؤیای نویسندهشدن را موضوع قرار میدهد.[۱۹]
کلمات را میتوان بخشی از بازاندیشی سارتر دربارهٔ مفهوم روشنفکر و نویسنده نیز دانست؛ زیرا او در آن نهتنها زندگی کودکی خود، بلکه شکلگیری تصویری را بررسی میکند که از «نویسنده» در ذهن خود ساخته بود.
نمایشنامهها
سارتر در کنار فلسفه و رمان، نمایشنامهنویسی را نیز بخش مهمی از فعالیت خود میدانست. بنیاد نوبل او را از مهمترین نمایشنامهنویسان دورهٔ خود معرفی کرده و مگسها و درِ بسته را از آثار شاخص او برشمرده است.[۲۰]
مگسها
مگسها (Les Mouches) در ۱۹۴۳ روی صحنه رفت و بر اساس اسطورهٔ یونانی الکترا ساخته شده است. سارتر در این نمایش، آزادی، گناه و مسئولیت را در قالب داستان اورستس و مردم آرگوس بررسی میکند.
درِ بسته
درِ بسته (Huis clos) در ۱۹۴۴ به نمایش درآمد و یکی از مشهورترین نمایشنامههای سارتر شد. نمایش بر رابطهٔ سه شخصیت متمرکز است که در فضایی بسته در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. مسئلهٔ نگاه دیگری، داوری و ناتوانی از گریز از رابطه با دیگران در مرکز اثر قرار دارد.
دستهای آلوده
دستهای آلوده (Les Mains sales) در ۱۹۴۸ منتشر و اجرا شد. نمایشنامه رابطهٔ اخلاق و سیاست و تعارض میان اصول سیاسی و ضرورتهای عملی مبارزهٔ سیاسی را بررسی میکند و از نمونههای مهم ادبیات سیاسی سارتر است.
شیطان و خدا
شیطان و خدا (Le Diable et le Bon Dieu) در ۱۹۵۱ به صحنه رفت و به موضوع مسئولیت اخلاقی، خشونت، خیر و شر و انتخاب فرد در موقعیتهای سیاسی و تاریخی میپردازد.
ادبیات متعهد
یکی از مهمترین مفاهیم ادبی سارتر، «ادبیات متعهد» است. از نظر او، نویسنده در جهان اجتماعی زندگی میکند و نوشتن عملی اجتماعی است؛ بنابراین ادبیات نمیتواند بهطور کامل از مسائل سیاسی و اخلاقی زمانه جدا باشد.
سارتر پس از جنگ، همراه سیمون دو بووار، موریس مرلو-پونتی، ریمون آرون و شماری دیگر از روشنفکران، مجلهٔ عصر جدید (Les Temps modernes) را در سال ۱۹۴۵ بنیان گذاشت. این نشریه به یکی از مهمترین مجلات فکری و سیاسی فرانسه تبدیل شد.[۲۱]
در مقدمهٔ شمارهٔ نخست، سارتر هدف مجله را مشارکت در تغییر شرایط اجتماعی و تصور انسان از خویشتن اعلام کرد. در این چارچوب، ادبیات متعهد قرار نبود ادبیات را به تبلیغات سیاسی تقلیل دهد، بلکه قرار بود ادبیات را بهعنوان شکلی از کنش اجتماعی در نظر بگیرد.
فعالیت سیاسی
سارتر در دههٔ ۱۹۳۰ هنوز روشنفکری با فعالیت سیاسی محدود بود؛ اما تجربهٔ جنگ و اشغال فرانسه نقطهٔ عطفی در زندگی سیاسی او شد. پس از جنگ، او بهطور فزایندهای در مسائل سیاسی و اجتماعی مداخله کرد.[۲۲]
او در سالهای پس از جنگ تلاش کرد میان جریانهای مختلف چپ جایگاهی مستقل پیدا کند. در سال ۱۹۴۸ به گردهمایی دموکراتیک انقلابی پیوست؛ جنبشی که میکوشید راهی میان کمونیسم استالینی و سوسیالدموکراسی متعارف بیابد.[۲۳]
رابطه با حزب کمونیست فرانسه
رابطهٔ سارتر با حزب کمونیست فرانسه پیچیده و متغیر بود. او هرگز عضو حزب نشد، اما در بخشی از دههٔ ۱۹۵۰ به حزب نزدیک شد و آن را نمایندهٔ مهم طبقهٔ کارگر فرانسه میدانست. این نزدیکی پس از مداخلهٔ شوروی در انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان پایان یافت.[۲۴]
در سال ۱۹۵۲، سارتر مقالهٔ «کمونیستها و صلح» را منتشر کرد که در آن از مواضع حزب کمونیست فرانسه دفاع میکرد. اختلاف او با مرلو-پونتی نیز تا حد زیادی به همین مسئله و تفاوت دیدگاه دربارهٔ نسبت فلسفه، اخلاق و عمل سیاسی مربوط شد.[۲۵]
پس از سرکوب انقلاب مجارستان در ۱۹۵۶، سارتر مداخلهٔ شوروی را محکوم کرد و از حزب کمونیست فاصله گرفت.
جنگ الجزایر
سارتر از مخالفان سرسخت استعمار فرانسه بود. او پیش از آغاز جنگ الجزایر نیز از جنبشهای استقلالطلبانه در مراکش، تونس و هندوچین حمایت کرده بود. از سال ۱۹۵۶، مخالفت او با نظام استعماری فرانسه و جنگ الجزایر شدت گرفت.[۲۶]
او در مقالات و فعالیتهای عمومی خود، شکنجه و نقض حقوق انسانها در جنگ الجزایر را محکوم کرد. مجلهٔ عصر جدید نیز در همین دوره چندین بار توقیف یا توقیف موقت شد. سارتر همچنین از فرانسویانی که به شبکههای پشتیبان جبههٔ آزادیبخش ملی الجزایر کمک میکردند، حمایت کرد.
استعمار، نژادپرستی و مسئلهٔ آزادی
سارتر در آثار سیاسی و فلسفی خود به نقد نژادپرستی، استعمار، یهودستیزی و روابط سلطه پرداخت. در تأملاتی دربارهٔ مسئلهٔ یهود، سازوکارهای شکلگیری یهودستیزی را بررسی کرد و در نوشتههای مربوط به استعمار نیز به رابطهٔ سلطه، خشونت و سلب آزادی پرداخت.
در فلسفهٔ سیاسی متأخر او، آزادی فردی بیش از گذشته با شرایط مادی و اجتماعی پیوند خورد. پژوهشهای فلسفی دربارهٔ سارتر معمولاً این مرحله را نقطهٔ اتصال اگزیستانسیالیسم او با مارکسیسم میدانند.[۲۷]
سارتر و مارکسیسم
از دههٔ ۱۹۵۰ به بعد، سارتر کوشید اگزیستانسیالیسم و مارکسیسم را در چارچوبی واحدتر بفهمد. او از یک سو اهمیت ساختارهای اجتماعی، طبقاتی و تاریخی را میپذیرفت و از سوی دیگر نمیخواست نقش آزادی و کنش فردی در تاریخ از میان برود.
این تلاش در مسائل روش و سپس در نقد خرد دیالکتیکی به صورت نظری گستردهای دنبال شد. سارتر در این آثار میکوشد رابطهٔ میان فرد، گروه، ساختار اجتماعی و تاریخ را توضیح دهد.[۲۸]
نقد خرد دیالکتیکی
نقد خرد دیالکتیکی (Critique de la raison dialectique) در ۱۹۶۰ منتشر شد و مهمترین اثر فلسفی دورهٔ متأخر سارتر است. این اثر حاصل سالها تلاش برای پیوند دادن تحلیل اگزیستانسیالیستی فرد با تحلیل تاریخی و اجتماعی مارکسیستی بود.[۲۹]
جلد دوم اثر در زمان حیات سارتر کامل نشد و پس از مرگ او نیز بهصورت کامل منتشر نشد. در این مرحله، مسئلهٔ اصلی دیگر صرفاً آزادی فردی نبود، بلکه چگونگی شکلگیری کنش جمعی و تأثیر شرایط تاریخی و مادی بر امکان آزادی بود.
فلسفهٔ اخلاق
سارتر هرگز یک نظام اخلاقی نهایی و کاملاً منسجم را به شکل کتابی کامل ارائه نکرد. بااینحال، اخلاق یکی از موضوعات دائمی فلسفهٔ او بود. در اندیشهٔ اولیهٔ او، آزادی، مسئولیت، اصالت و پرهیز از بدایمانی اهمیت اساسی داشتند.
او در برخی نوشتههای اخلاقی خود کوشید از این ایده دفاع کند که آزادی فردی از آزادی دیگران جدا نیست. در این برداشت، خواستن آزادی خود مستلزم بهرسمیتشناختن آزادی دیگران نیز میشود.[۳۰]
دفترهای اخلاق که بخشهایی از آن پس از مرگ سارتر منتشر شد، نشان میدهد که او تا پایان زندگی به دنبال صورتبندی دقیقتر اخلاقی متناسب با فلسفهٔ آزادی بود.
نقد ادبی و مطالعات نویسندگان
سارتر بخش مهمی از فعالیت فکری خود را به نقد ادبی اختصاص داد. او دربارهٔ نویسندگانی مانند شارل بودلر، ژان ژنه و گوستاو فلوبر مطالعات گستردهای نوشت.
در کتاب بودلر، منتشرشده در ۱۹۴۷، سارتر نوعی «روانکاوی اگزیستانسیالیستی» را به کار گرفت و بهجای ارائهٔ صرفاً روایی از زندگی شاعر، کوشید طرح بنیادی زندگی و انتخابهای او را بازسازی کند.[۳۱]
مطالعهٔ او دربارهٔ ژان ژنه نیز از همین روش بهره میبرد. کتاب سن ژنه، بازیگر و شهید در ابتدا قرار بود پیشگفتاری بر آثار ژنه باشد، اما به پژوهشی بسیار گسترده تبدیل شد که در آن زندگی فردی، تخیل، جامعه و شرایط تاریخی در ارتباط با یکدیگر بررسی میشوند.[۳۲]
احمق خانواده
احمق خانواده (L'Idiot de la famille) آخرین پروژهٔ بزرگ نظری سارتر بود که از زندگی و آثار گوستاو فلوبر آغاز میشد. دو جلد نخست در ۱۹۷۱ و جلد سوم در ۱۹۷۲ منتشر شدند.
سارتر در این اثر میکوشد با ترکیب فلسفهٔ اگزیستانسیالیستی، روانکاوی، جامعهشناسی، نقد ادبی و تحلیل تاریخی به این پرسش پاسخ دهد که «از یک انسان چه میتوان دانست؟». اثر در عین حال یکی از پیچیدهترین کوششهای او برای پیوند دادن فرد و تاریخ است.[۳۳]
این پروژه قرار بود با مطالعهٔ گستردهتری دربارهٔ مادام بوواری ادامه یابد، اما بیماری و نابینایی فزایندهٔ سارتر مانع تکمیل آن شد.
رابطه با سیمون دو بووار
سارتر و سیمون دو بووار از مهمترین زوجهای روشنفکری قرن بیستم بودند. رابطهٔ آنان از سال ۱۹۲۹ آغاز شد و تا پایان زندگی ادامه یافت. هر دو نویسنده و فیلسوف بودند و در بسیاری از مباحث فکری و سیاسی یکدیگر اثر گذاشتند، هرچند آثارشان از نظر نظری و ادبی یکسان نبود.
دو بووار در کنار سارتر در شکلگیری فضای فکری اگزیستانسیالیستی فرانسه نقش داشت و بعدها به یکی از چهرههای اصلی فمینیسم قرن بیستم تبدیل شد. بنیاد نوبل رابطهٔ آنان را مادامالعمر توصیف کرده است.[۳۴]
جایزهٔ نوبل ادبیات
در سال ۱۹۶۴ جایزهٔ نوبل ادبیات به ژان پل سارتر تعلق گرفت. بنیاد نوبل دلیل اعطای جایزه را آثار او دانست که سرشار از ایده و روح آزادی و جستوجوی حقیقت بودند و تأثیر گستردهای بر عصر او گذاشته بودند.[۳۵]
سارتر جایزه را نپذیرفت. او پیشتر نیز از دریافت برخی نشانها و افتخارات رسمی خودداری کرده بود و نمیخواست نویسنده به یک نهاد رسمی یا صاحب عنوان تبدیل شود. بنیاد نوبل ثبت کرده است که سارتر جایزه را در راستای موضع کلی خود در رد افتخارات رسمی نپذیرفت.[۳۶]
نپذیرفتن نوبل از سوی سارتر موجب نشد جایزه از نظر نهادی لغو شود؛ او همچنان بهعنوان برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات ۱۹۶۴ ثبت شده است.
سالهای پایانی
در دههٔ ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، فعالیت سیاسی سارتر ادامه یافت و او در موضوعاتی مانند جنگ ویتنام، استعمار، مسائل خاورمیانه، جنبشهای چپ و اعتراضات اجتماعی موضعگیری کرد. او در جریان جنبشهای اعتراضی سال ۱۹۶۸ فرانسه نیز به چهرهای شناختهشده تبدیل شد.
سارتر در سالهای پایانی زندگی بهشدت دچار ضعف بینایی شد. در ۱۹۷۵، نابینایی او عملاً امکان خواندن و نوشتن به شیوهٔ سابق را از میان برد و فعالیت ادبی او بهشدت محدود شد.[۳۷]
او در ۱۵ آوریل ۱۹۸۰ در پاریس درگذشت. مرگ او با واکنش گستردهٔ روشنفکران و مردم فرانسه همراه شد. سارتر در گورستان مونپارناس پاریس به خاک سپرده شد.
میراث فکری و ادبی
سارتر یکی از تأثیرگذارترین روشنفکران فرانسوی قرن بیستم است. تأثیر او تنها به فلسفه محدود نماند و آثارش در ادبیات، نمایشنامه، نقد ادبی، نظریهٔ سیاسی، جامعهشناسی و مطالعات پسااستعماری مورد توجه قرار گرفت.[۳۸]
ویژگی مهم میراث سارتر، پیوند میان فلسفه و زندگی عمومی است. او فلسفه را صرفاً فعالیتی دانشگاهی نمیدانست و معتقد بود روشنفکر در برابر شرایط تاریخی و اجتماعی زمانهٔ خود مسئول است. همین نگرش باعث شد که آثار فلسفی او با رمانها، نمایشنامهها، مقالههای سیاسی و فعالیتهای اجتماعیاش ارتباط نزدیکی پیدا کنند.
از سوی دیگر، پیوند سارتر با مارکسیسم، مواضع سیاسی او در دورههای مختلف، حمایت او از برخی جریانهای چپ و ارزیابیهای متغیرش از اتحاد شوروی و احزاب کمونیست، موضوع بحث و نقد پژوهشگران بوده است. به همین دلیل، ارزیابی تاریخی سارتر صرفاً بهعنوان فیلسوف آزادی یا نویسندهٔ اگزیستانسیالیست، تصویر کاملی از فعالیت فکری و سیاسی او ارائه نمیدهد.
آثار مهم
آثار فلسفی
- استعلای من (La Transcendance de l'Ego)، ۱۹۳۶
- خیال (L'Imagination)، ۱۹۳۶
- طرح نظریهای برای عواطف (Esquisse d'une théorie des émotions)، ۱۹۳۹
- امر خیالی (L'Imaginaire)، ۱۹۴۰
- هستی و نیستی (L'Être et le néant)، ۱۹۴۳
- اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر (L'Existentialisme est un humanisme)، ۱۹۴۶
- تأملاتی دربارهٔ مسئلهٔ یهود (Réflexions sur la question juive)، ۱۹۴۶
- مسائل روش (Questions de méthode)، ۱۹۵۷
- نقد خرد دیالکتیکی (Critique de la raison dialectique)، ۱۹۶۰
- احمق خانواده (L'Idiot de la famille)، ۱۹۷۱–۱۹۷۲
رمانها
- تهوع (La Nausée)، ۱۹۳۸
- عصر عقل (L'Âge de raison)، ۱۹۴۵
- تعلیق (Le Sursis)، ۱۹۴۵
- مرگ در جان (La Mort dans l'âme)، ۱۹۴۹
نمایشنامهها
- مگسها (Les Mouches)، ۱۹۴۳
- درِ بسته (Huis clos)، ۱۹۴۴
- مردگان بیگور (Morts sans sépulture)، ۱۹۴۶
- فاحشهٔ محترم (La Putain respectueuse)، ۱۹۴۶
- دستهای آلوده (Les Mains sales)، ۱۹۴۸
- شیطان و خدا (Le Diable et le Bon Dieu)، ۱۹۵۱
- کین (Kean)، ۱۹۵۴
- نکراسوف (Nekrassov)، ۱۹۵۵
- گوشهنشینان آلتونا (Les Séquestrés d'Altona)، ۱۹۵۹
خودزندگینامه و مطالعات ادبی
- کلمات (Les Mots)، ۱۹۶۴
- بودلر (Baudelaire)، ۱۹۴۷
- سن ژنه، بازیگر و شهید (Saint Genet, comédien et martyr)، ۱۹۵۲
- فلوبِر، یا احمق خانواده (L'Idiot de la famille)، ۱۹۷۱–۱۹۷۲
- مجموعهٔ موقعیتها (Situations)، مجموعهای از مقالهها و نوشتههای سیاسی، ادبی و فلسفی
گاهشمار زندگی ژان پل سارتر
- ۱۹۰۵: تولد در پاریس.
- ۱۹۲۴: ورود به مدرسهٔ عالی نرمال در پاریس.
- ۱۹۲۹: کسب رتبهٔ نخست در آزمون agrégation فلسفه؛ آشنایی و آغاز رابطهٔ نزدیک با سیمون دو بووار.
- ۱۹۳۲: سفر به برلین و مطالعهٔ آثار هوسرل و هایدگر.
- ۱۹۳۶: انتشار استعلای من و خیال.
- ۱۹۳۸: انتشار تهوع.
- ۱۹۴۰: اسارت در جریان جنگ جهانی دوم.
- ۱۹۴۱: آزادی و بازگشت به پاریس؛ تشکیل گروه «سوسیالیسم و آزادی».
- ۱۹۴۳: انتشار هستی و نیستی و اجرای مگسها.
- ۱۹۴۴: اجرای درِ بسته.
- ۱۹۴۵: تأسیس مجلهٔ عصر جدید و انتشار نخستین جلدهای راههای آزادی.
- ۱۹۴۶: انتشار اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر.
- ۱۹۴۸: پیوستن به گردهمایی دموکراتیک انقلابی.
- ۱۹۵۲: انتشار «کمونیستها و صلح» و نزدیکشدن بیشتر به حزب کمونیست فرانسه.
- ۱۹۵۶: محکومکردن مداخلهٔ شوروی در مجارستان و فاصلهگرفتن از حزب کمونیست فرانسه.
- ۱۹۶۰: انتشار نقد خرد دیالکتیکی و تشدید فعالیت علیه جنگ الجزایر.
- ۱۹۶۴: انتشار کلمات و اعطای جایزهٔ نوبل ادبیات؛ سارتر جایزه را نمیپذیرد.
- ۱۹۷۱: انتشار دو جلد نخست احمق خانواده.
- ۱۹۷۲: انتشار جلد سوم احمق خانواده.
- ۱۹۷۵: نابینایی شدید و کاهش چشمگیر توانایی نوشتن و خواندن.
- ۱۹۸۰: درگذشت در پاریس.
ارزیابی
اهمیت ژان پل سارتر در تاریخ اندیشهٔ قرن بیستم از ترکیب چند نقش متفاوت ناشی میشود: او هم فیلسوفی نظاممند بود، هم رماننویس و نمایشنامهنویس، هم منتقد ادبی و هم روشنفکری فعال در مناقشات سیاسی زمانه. در دورهٔ نخست، مسئلهٔ اصلی او آزادی، آگاهی، نیستی و مسئولیت فردی بود؛ در دورهٔ متأخر، این مسائل با تاریخ، ساختارهای اجتماعی، طبقه و کنش جمعی پیوند خوردند.[۳۹]
سارتر در عین حال شخصیتی بحثبرانگیز بود و تغییر مواضع سیاسی او، رابطهٔ پیچیدهاش با کمونیسم و مارکسیسم و فاصلهٔ میان برخی آرمانهای فلسفی و مواضع سیاسی عملیاش، موضوع نقدهای فراوان قرار گرفته است. بااینحال، جایگاه او در تاریخ فلسفه و ادبیات قرن بیستم عمدتاً به دلیل تلاش کمسابقهاش برای پیوند دادن آزادی فردی با مسئولیت اجتماعی و تاریخی همچنان برجسته است.
منابع
- ↑ Nobel Prize, «Jean-Paul Sartre – Facts»، بنیاد نوبل؛ این منبع تولد و مرگ سارتر، حوزههای فعالیت او، جایگاهش در اگزیستانسیالیسم و تأثیر گستردهٔ آثارش را ثبت کرده است.
- ↑ Nobel Prize, «The Nobel Prize in Literature 1964»، بنیاد نوبل.
- ↑ Bibliothèque nationale de France، پروندهٔ زندگی و آثار سارتر.
- ↑ Bibliothèque nationale de France، «Les Mots» و پروندهٔ دستنوشتهٔ اثر.
- ↑ Bibliothèque nationale de France، گاهشمار زندگی سارتر.
- ↑ Nobel Prize، «Jean-Paul Sartre – Facts».
- ↑ Nobel Prize، «Jean-Paul Sartre – Biographical».
- ↑ Bibliothèque nationale de France، گاهشمار آثار سارتر.
- ↑ Bibliothèque nationale de France، پروندهٔ دورهٔ جنگ سارتر.
- ↑ Bibliothèque nationale de France، «Un écrivain engagé» و گاهشمار سارتر.
- ↑ Stanford Encyclopedia of Philosophy، مدخل «Existentialism».
- ↑ Internet Encyclopedia of Philosophy، «Sartre, Jean Paul: Existentialism».
- ↑ Stanford Encyclopedia of Philosophy، مدخل «Jean-Paul Sartre»، بخش اخلاق.
- ↑ Stanford Encyclopedia of Philosophy، «Jean-Paul Sartre»، بخش هستیشناسی.
- ↑ Nobel Prize، «Jean-Paul Sartre – Biographical».
- ↑ Stanford Encyclopedia of Philosophy، «Jean-Paul Sartre».
- ↑ Bibliothèque nationale de France، پروندهٔ دستنوشته و انتشار La Nausée.
- ↑ Bibliothèque nationale de France، «La Nausée».
- ↑ Bibliothèque nationale de France، اطلاعات کتابشناختی و پروندهٔ Les Mots.
- ↑ Nobel Prize، «Jean-Paul Sartre – Facts».
- ↑ Bibliothèque nationale de France، پروندهٔ Les Temps modernes.
- ↑ Stanford Encyclopedia of Philosophy، «Jean-Paul Sartre»، بخش سیاست.
- ↑ Bibliothèque nationale de France، گاهشمار سیاسی سارتر.
- ↑ Bibliothèque nationale de France، «Sartre et le Parti communiste français».
- ↑ Bibliothèque nationale de France، «Sartre et Merleau-Ponty».
- ↑ Bibliothèque nationale de France، «Sartre et le Parti communiste français / La guerre d'Algérie».
- ↑ Internet Encyclopedia of Philosophy، «Sartre’s Political Philosophy».
- ↑ Bibliothèque nationale de France، «Critique de la raison dialectique».
- ↑ Bibliothèque nationale de France، پروندهٔ Critique de la raison dialectique.
- ↑ Stanford Encyclopedia of Philosophy و Internet Encyclopedia of Philosophy، مباحث اخلاق و آزادی در فلسفهٔ سارتر.
- ↑ Bibliothèque nationale de France، «Baudelaire».
- ↑ Bibliothèque nationale de France، «Sartre et Genet».
- ↑ Bibliothèque nationale de France، «L'Idiot de la famille».
- ↑ Nobel Prize، «Jean-Paul Sartre – Facts».
- ↑ Nobel Prize، «The Nobel Prize in Literature 1964».
- ↑ Nobel Prize، «Facts on the Nobel Prize in Literature».
- ↑ Bibliothèque nationale de France، پروندهٔ مربوط به شیوهٔ نوشتن سارتر و سالهای پایانی زندگی او.
- ↑ Nobel Prize، «Jean-Paul Sartre – Facts».
- ↑ Stanford Encyclopedia of Philosophy، «Jean-Paul Sartre».
منابع پژوهشی منتخب
- Jean-Paul Sartre، L'Être et le néant، ۱۹۴۳.
- Jean-Paul Sartre، L'Existentialisme est un humanisme، ۱۹۴۶.
- Jean-Paul Sartre، Critique de la raison dialectique، ۱۹۶۰.
- Jean-Paul Sartre، Les Mots، Gallimard، ۱۹۶۴.
- Bibliothèque nationale de France، مجموعهٔ اسناد، دستنوشتهها و نمایشگاه دیجیتال ژان پل سارتر.
- Nobel Prize، پروندهٔ ژان پل سارتر و جایزهٔ نوبل ادبیات ۱۹۶۴.
- Stanford Encyclopedia of Philosophy، «Jean-Paul Sartre».
- Internet Encyclopedia of Philosophy، «Sartre’s Political Philosophy» و «Sartre, Jean Paul: Existentialism».