عصر روشنگری
| شناسنامه | |
|---|---|
| نام لاتین | Enlightenment |
| نامهای دیگر | عصر خرد، عصر روشناندیشی، روشنگری اروپایی |
| حوزه | تاریخ اندیشه، فلسفه، علم، سیاست، اقتصاد، دین، حقوق و فرهنگ |
| نوع | جنبش فکری و فرهنگی |
| خاستگاه | اروپا، بهویژه بریتانیا، فرانسه، سرزمینهای آلمانی، هلند و اسکاتلند |
| دوره شکلگیری | اواخر سده هفدهم تا پایان سده هجدهم میلادی |
| اندیشه و تاریخ | |
| اندیشمندان برجسته | جان لاک، باروخ اسپینوزا، مونتسکیو، ولتر، دنی دیدرو، ژانژاک روسو، دیوید هیوم، آدام اسمیت، ایمانوئل کانت، مری ولستونکرافت، کندورسه |
| مفاهیم کلیدی | خرد، تجربهگرایی، آزادی وجدان، مدارا، حقوق طبیعی، قرارداد اجتماعی، حاکمیت مردم، تفکیک قوا، پیشرفت، نقد سنت و اقتدار |
| آثار مهم | دو رساله درباره حکومت، نامهای درباره مدارا، روحالقوانین، دانشنامه، قرارداد اجتماعی، در باب جرائم و مجازاتها، ثروت ملل، پاسخی به پرسش: روشنگری چیست؟، احقاق حقوق زنان |
| جریانهای مرتبط | انقلاب علمی، انسانگرایی، عقلگرایی، تجربهگرایی، لیبرالیسم، جمهوریخواهی، سکولاریسم، انقلاب آمریکا، انقلاب فرانسه |
| تأثیرپذیرفته از | رنسانس، اصلاح دینی، انقلاب علمی، فلسفه یونان و روم باستان، حقوق طبیعی |
| تأثیرگذار بر | دموکراسی قانوناساسی، حقوق بشر، آزادی دین و بیان، آموزش عمومی، اصلاحات قضایی، اقتصاد سیاسی و دولت مدرن |
| نقد و ارزیابی | |
| نقدهای اصلی | اروپامحوری، خوشبینی افراطی به عقل و پیشرفت، محدودبودن شمول زنان و فرودستان، همزمانی با استعمار و بردهداری، تبدیل عقل ابزاری به وسیله سلطه |
عصر روشنگری یا روشنگری جنبشی فکری، فلسفی، علمی و فرهنگی بود که از اواخر سده هفدهم در اروپا گسترش یافت و در سده هجدهم به اوج رسید. اندیشمندان این جنبش کوشیدند عقل، مشاهده، تجربه و نقد آزاد را به جای پذیرش بیچونوچرای سنت، مرجعیت موروثی و اقتدار دینی یا سیاسی قرار دهند. تاریخنگاران معمولاً فاصله میان انقلاب باشکوه انگلستان در ۱۶۸۸ و آغاز انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹ را دوره مرکزی روشنگری میدانند، اگرچه برخی تعریفها «سده هجدهم بلند» را از حدود ۱۶۸۵ تا ۱۸۱۵ دربرمیگیرند.[۱][۲]
روشنگری مکتبی یکپارچه با برنامهای واحد نبود. در بریتانیا، فرانسه، اسکاتلند، سرزمینهای آلمانی، ایتالیا، هلند، اروپای شرقی و مستعمرات آمریکایی صورتهای متفاوتی از آن شکل گرفت. جان لاک با دیوید هیوم، ولتر با ژانژاک روسو و ایمانوئل کانت با مادیگرایان فرانسوی در بسیاری از مسائل اختلاف داشتند. بااینحال، اعتماد به توانایی انسان برای بررسی عقلانی جهان، نقد اقتدار inherited، مبارزه با تعصب، توجه به آموزش و اصلاح جامعه، میان بسیاری از آنان مشترک بود.[۲][۳]
روشنگری در تحول فلسفه، علم، حقوق، سیاست، دین، اقتصاد، آموزش، ادبیات و فرهنگ چاپی اروپا نقشی اساسی داشت. مفاهیمی چون حقوق طبیعی، رضایت حکومتشوندگان، تفکیک قوا، آزادی وجدان، مدارا، برابری در برابر قانون و نقد امتیازهای موروثی در این دوره صورتبندیهای تازهای یافتند. انقلابهای آمریکا و فرانسه و اعلامیههای حقوقی برآمده از آنها از اندیشههای روشنگری تأثیر پذیرفتند، هرچند عوامل اجتماعی، مالی، سیاسی و طبقاتی نیز در وقوع این انقلابها نقش مستقل و تعیینکننده داشتند.[۱][۴]
نام و مفهوم
نام این دوره در زبانهای اروپایی بر استعاره «نور» استوار است: Enlightenment در انگلیسی، Lumières در فرانسوی و Aufklärung در آلمانی. این استعاره به رهایی ذهن از آنچه جهل، تعصب، خرافه و اطاعت فکری تلقی میشد اشاره داشت. اندیشمندان روشنگری خود را حامل حقیقت نهایی و واحد نمیدانستند، اما از انسان میخواستند ادعاهای مربوط به طبیعت، جامعه، سیاست و دین را در معرض پرسش و داوری عقل قرار دهد.[۳][۱]
مشهورترین تعریف فلسفی روشنگری را ایمانوئل کانت در مقاله پاسخی به پرسش: روشنگری چیست؟ در سال ۱۷۸۴ ارائه کرد. او روشنگری را خروج انسان از «نابالغی خودخواسته» دانست؛ وضعیتی که در آن شخص نمیتواند بدون هدایت دیگری از فهم خود استفاده کند. کانت عبارت لاتینی Sapere aude، به معنای «جرئت دانستن داشته باش»، را شعار روشنگری معرفی کرد.[۵]
کاربرد اصطلاح «عصر روشنگری» نباید به این تصور بینجامد که دوره پیش از آن سراسر جهل و تاریکی بوده است. بسیاری از دستاوردهای روشنگری بر دانش قرون وسطی، فلسفه باستان، انسانگرایی رنسانس، منازعات اصلاح دینی و روشهای انقلاب علمی استوار بودند. تاریخنگاران معاصر همچنین درباره اینکه آیا روشنگری جنبشی تاریخی با وحدت واقعی بوده یا عنوانی متأخر برای مجموعهای متنوع از جریانهاست، بحث کردهاند.
زمینههای تاریخی
رنسانس و انسانگرایی
رنسانس و انسانگرایی رنسانس با احیای آثار یونان و روم باستان، گسترش مطالعات زبانشناختی و توجه به تواناییهای انسان، بخشی از مقدمات فکری روشنگری را فراهم کردند. انسانگرایان با بررسی انتقادی نسخهها و متون، نشان دادند که سنتهای پذیرفتهشده را میتوان از راه پژوهش تاریخی و زبانی بازبینی کرد.[۱][۳]
اختراع و گسترش چاپ نیز در تغییر فضای فکری اروپا مؤثر بود. چاپ امکان تکثیر گستردهتر و ارزانتر کتاب و جزوه را فراهم کرد و به افزایش نسبی سواد، شکلگیری بازار کتاب و گردش سریعتر دیدگاههای علمی، دینی و سیاسی یاری رساند.
اصلاح دینی
اصلاح دینی پروتستانی انحصار کلیسای کاتولیک بر حیات دینی اروپای غربی را شکست و به پیدایش کلیساها و فرقههای رقیب انجامید. جنگهای مذهبی سدههای شانزدهم و هفدهم و آزار پیروان مذاهب مختلف، مسئله مدارا و حدود اقتدار دولت در امور وجدان را به یکی از پرسشهای مهم فلسفه سیاسی تبدیل کرد.[۱][۳]
اصلاح دینی خود الزاماً جنبشی روشنگرانه نبود و برخی از رهبران آن نیز با دگراندیشان مدارا نمیکردند. بااینحال، تکثر مذهبی حاصل از آن، ادعای انحصار حقیقت را وارد منازعهای پایدار کرد و زمینه را برای نظریههایی درباره آزادی وجدان و جدایی نسبی امور دینی از قدرت مدنی فراهم ساخت.
انقلاب علمی
انقلاب علمی سدههای شانزدهم و هفدهم مهمترین زمینه معرفتی روشنگری بود. پژوهشهای نیکلاس کوپرنیک، گالیله، یوهانس کپلر، فرانسیس بیکن، رنه دکارت و آیزاک نیوتن تصویری تازه از طبیعت به وجود آورد؛ تصویری که در آن جهان بر اساس قواعد قابل شناخت و بررسی عمل میکرد.[۱][۲]
انتشار اصول ریاضی فلسفه طبیعی نیوتن در ۱۶۸۷ برای بسیاری از اندیشمندان نمونهای از توانایی عقل، ریاضیات و مشاهده در کشف قوانین طبیعت بود. فیلسوفان سده هجدهم کوشیدند روش یا دستکم اعتبار نمادین علم نیوتنی را به مطالعه انسان، اخلاق، اقتصاد، سیاست و جامعه گسترش دهند.[۲]
تحولات سیاسی انگلستان
جنگ داخلی انگلستان، اعدام چارلز یکم، دوره جمهوری، بازگشت سلطنت و انقلاب باشکوه ۱۶۸۸ پرسشهایی بنیادین درباره منشأ قدرت سیاسی، حق مقاومت، حدود فرمانروایی و نقش پارلمان پدید آوردند. آثار توماس هابز و جان لاک در زمینه همین بحرانها نوشته شدند.
هابز در لویاتان از ضرورت اقتداری نیرومند برای رهایی انسانها از ناامنی دفاع کرد. لاک در دو رساله درباره حکومت استدلال کرد که حکومت برای حمایت از حقوق طبیعی انسانها تشکیل میشود و مشروعیت آن به رضایت حکومتشوندگان وابسته است. در صورتی که حکومت حقوق مردم را بهطور اساسی نقض کند، آنان میتوانند در برابر آن مقاومت کنند.[۶][۱]
دورهبندی
تعیین آغاز و پایان روشنگری محل اختلاف است. برخی پژوهشگران انتشار آثار نیوتن و لاک در دهه ۱۶۸۰ را آغاز نمادین آن دانستهاند و برخی ریشههایش را تا نیمه سده هفدهم و آثار دکارت، هابز و باروخ اسپینوزا عقب میبرند. انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹ نیز گاه پایان این دوره و گاه مرحله سیاسیشدن و رادیکالشدن آن شمرده میشود.[۱][۲]
یکی از دورهبندیهای رایج چنین است:
- روشنگری آغازین، حدود ۱۶۸۵ تا ۱۷۳۰: شکلگیری مبانی فلسفی و علمی در آثار لاک، نیوتن، اسپینوزا، پیر بیل و دیگران؛
- روشنگری میانه یا اوج، حدود ۱۷۳۰ تا ۱۷۸۰: گسترش اندیشههای ولتر، مونتسکیو، هیوم، دیدرو، روسو، آدام اسمیت و انتشار دانشنامه؛
- روشنگری متأخر، حدود ۱۷۸۰ تا ۱۸۱۵: صورتبندی فلسفه انتقادی کانت، گسترش مباحث حقوق زنان و الغای بردهداری و تأثیر سیاسی اندیشهها بر انقلابها و اصلاحات.[۲]
اصول و مضامین اصلی
خرد و نقد
اعتماد به توانایی عقل انسانی یکی از مهمترین ویژگیهای روشنگری بود. مقصود از عقل تنها استدلال انتزاعی نبود، بلکه توانایی انسان برای پرسشگری، مقایسه شواهد، تشخیص تناقضها و پرهیز از پذیرش ادعاها صرفاً به دلیل قدمت یا اقتدار گوینده بود.
این اعتماد همواره مطلق نبود. هیوم محدودیتهای عقل و نقش عادت، احساس و تجربه را برجسته کرد؛ روسو نسبت به این ادعا که پیشرفت علوم و هنرها ضرورتاً انسان را اخلاقیتر میکند تردید داشت؛ و کانت کوشید حدود شناخت عقلانی را تعیین کند. بنابراین، روشنگری صرفاً «ستایش عقل» نبود، بلکه به نقد خود عقل نیز انجامید.
تجربه و مشاهده
تجربهگرایی، بهویژه در بریتانیا، بر این اصل استوار بود که بخش مهمی از دانش از تجربه حسی به دست میآید. لاک ذهن انسان در آغاز زندگی را با «لوح نانوشته» مقایسه کرد و منشأ مفاهیم را در تجربه جستوجو نمود. هیوم این رویکرد را تا بررسی انتقادی علیت، نفس و باور دینی ادامه داد.
در برابر آن، عقلگرایی دکارت، اسپینوزا و گوتفرید لایبنیتس بر نقش ساختارهای عقلانی و استدلال قیاسی تأکید داشت. روشنگری از تقابل و تعامل این دو سنت شکل گرفت و کانت بعدها کوشید عناصر مهم عقلگرایی و تجربهگرایی را در فلسفه انتقادی خود ترکیب کند.
طبیعت و قانون طبیعی
اندیشمندان روشنگری طبیعت را قلمروی منظم و قابل شناخت میدانستند. این تصور از جهان طبیعی به اخلاق و سیاست نیز گسترش یافت: اگر طبیعت قوانینی دارد، آیا میتوان از حقوق طبیعی انسان یا قواعد عمومی عدالت نیز سخن گفت؟
نظریه حقوق طبیعی بر آن بود که برخی حقوق وابسته به بخشش پادشاه، عضویت در طبقه اجتماعی یا تعلق مذهبی نیستند. حق زندگی، آزادی، مالکیت، امنیت و مقاومت در برابر ستم در صورتبندیهای گوناگون بهعنوان حقوق طبیعی مطرح شدند. این اندیشه بعدها در اعلامیه استقلال آمریکا و اعلامیه حقوق بشر و شهروند فرانسه بازتاب یافت.
پیشرفت و اصلاح
بسیاری از روشنگران معتقد بودند که انسان میتواند از راه علم، آموزش، قانونگذاری و اصلاح نهادها وضعیت خود را بهبود بخشد. مفهوم پیشرفت بر این تصور استوار بود که جوامع لزوماً محکوم به تکرار گذشته نیستند و میتوانند با انباشت دانش و اصلاح سازمانهای سیاسی و اجتماعی حرکت کنند.[۱][۳]
این خوشبینی نزد همه یکسان نبود. ولتر در داستان فلسفی کاندید خوشبینی سادهانگارانه را به طنز گرفت و روسو درباره رابطه پیشرفت تمدن با آزادی و فضیلت تردید کرد. بااینحال، تصور امکان اصلاح جهان یکی از میراثهای پایدار این عصر باقی ماند.
آزادی وجدان و مدارا
جنگهای مذهبی و آزار دگراندیشان، دفاع از مدارا را به مسئلهای اساسی تبدیل کرد. لاک در نامهای درباره مدارا حدود اختیار دولت را از حوزه ایمان متمایز ساخت. پیر بیل نشان داد که جامعهای متشکل از افراد بیدین نیز میتواند اخلاقی باشد و ولتر با تعصب، شکنجه و محکومیتهای قضایی مبتنی بر نفرت مذهبی مبارزه کرد.
مدارای روشنگری با معنای امروزی برابری کامل ادیان و عقاید یکسان نبود. حتی برخی مدافعان مدارا برای کاتولیکها، خداناباوران یا گروههای دیگر استثنا قائل میشدند. اهمیت تاریخی این نظریهها در انتقال موضوع دین از اجبار سیاسی به قلمرو وجدان شخصی بود.
آزادی بیان و مطبوعات
روشنگران آزادی بحث، انتشار و نقد را شرط پیشرفت دانش میدانستند. سانسور سلطنتی و دینی سبب میشد بسیاری از کتابها با نام مستعار، در خارج از کشور یا بهصورت زیرزمینی چاپ شوند. هلند، سوئیس و برخی مراکز چاپی دیگر در انتشار کتابهای ممنوعه فرانسوی نقش داشتند.
کانت میان استفاده خصوصی و عمومی از عقل تمایز گذاشت و آزادی دانشور برای سخنگفتن با عموم را از شرایط روشنگری دانست. توسعه روزنامهها، مجلات، رسالهها و نامههای سرگشاده نیز «افکار عمومی» را به نیرویی تازه در سیاست و فرهنگ اروپا تبدیل کرد.
فلسفه سیاسی
حقوق طبیعی و حکومت محدود
جان لاک انسانها را در وضع طبیعی آزاد و برابر میدانست و هدف جامعه سیاسی را حفظ زندگی، آزادی و دارایی آنان معرفی میکرد. حکومت بر پایه قرارداد و رضایت مردم تشکیل میشود و اختیاراتش محدود به وظایفی است که برای آنها مشروعیت یافته است. این صورتبندی بر لیبرالیسم سیاسی و انقلاب آمریکا تأثیر عمیقی گذاشت.[۶]
این دیدگاه در برابر نظریه «حق الهی پادشاهان» قرار میگرفت، اما لزوماً خواهان دموکراسی همگانی به معنای جدید نبود. بسیاری از نظریهپردازان آغازین حقوق طبیعی، حق رأی را محدود به مردان مالک میدانستند.
تفکیک قوا
مونتسکیو در روحالقوانین، منتشرشده در ۱۷۴۸، نظامهای سیاسی و قوانین جوامع مختلف را مقایسه کرد و استقلال نسبی قوه قانونگذاری، اجرایی و قضایی را وسیله جلوگیری از تمرکز و سوءاستفاده از قدرت دانست.[۷]
نظریه او در تدوین قانون اساسی ایالات متحده و بسیاری از نظامهای قانوناساسی بعدی اثر گذاشت. برداشت جدید از تفکیک قوا دقیقاً همان تقسیمبندی مونتسکیو نیست، اما اصل مهار قدرت از راه توزیع و موازنه نهادی از میراثهای پایدار اندیشه اوست.
قرارداد اجتماعی و حاکمیت مردم
نظریه قرارداد اجتماعی پیش از روشنگری نیز سابقه داشت، اما در آثار هابز، لاک و روسو صورتبندیهای مؤثری یافت. هابز قرارداد را مبنای اقتدار نیرومند حاکم، لاک آن را پایه حکومت محدود و روسو آن را زمینه حاکمیت مردم میدانست.
روسو در قرارداد اجتماعی، منتشرشده در ۱۷۶۲، حاکمیت را متعلق به مردم و غیرقابل انتقال دانست. مفهوم «اراده عمومی» در فلسفه او بیانگر خیری مشترک بود که نباید با جمع ساده خواستههای خصوصی یکسان گرفته شود. این مفهوم هم در جمهوریخواهی دموکراتیک اثر گذاشت و هم به سبب احتمال استفاده اقتدارگرایانه از آن مورد نقد قرار گرفت.
استبداد روشناندیشانه
برخی فرمانروایان اروپایی مانند فردریک دوم پروس، کاترین دوم روسیه و یوزف دوم اتریش از زبان و مشاوران روشنگری بهره بردند و اصلاحاتی در آموزش، دادگستری، اداره دولت یا مدارا انجام دادند. این الگو «استبداد روشناندیشانه» نامیده شده است.
این فرمانروایان معمولاً حاضر نبودند قدرت سیاسی را به مردم واگذار کنند. هدف بسیاری از اصلاحات، کارآمدترکردن دولت و افزایش توان مالی و نظامی آن بود. بنابراین، رابطه روشنگری با سلطنت مطلقه دوگانه بود: برخی روشنگران با فرمانروایان اصلاحطلب همکاری میکردند و برخی دیگر بر محدودسازی قدرت و حاکمیت شهروندان تأکید داشتند.
دین و روشنگری
روشنگری را نباید جنبشی یکسره خداناباور دانست. بسیاری از چهرههای آن مسیحی، دادارباور یا مدافع نوعی دین طبیعی بودند. نیوتن مطالعات دینی گسترده داشت، لاک از مسیحیت عقلانی دفاع میکرد و کانت برای دین در محدوده اخلاق جایگاهی قائل بود.
دادارباوران وجود آفریدگار را میپذیرفتند، اما در اعتبار معجزه، وحی اختصاصی و اقتدار نهاد روحانیت تردید میکردند. آنان طبیعت و عقل را راههای اصلی شناخت خدا میدانستند. در مقابل، متفکرانی مانند پل هانری تیری دولباخ به مادیگرایی و بیخدایی آشکار گرایش یافتند.
نقد روشنگری بیشتر متوجه تعصب، خرافه، عدم مدارا، اتحاد کلیسا و حکومت و ادعای مصونیت آموزههای دینی از بررسی عقلانی بود. این نقد به گسترش آزادی وجدان، نقد تاریخی کتاب مقدس و اندیشه جدایی دین و دولت کمک کرد، اما در برخی جریانهای رادیکالتر به مخالفت مستقیم با دین سازمانیافته انجامید.
علم و شناخت
روشنگری علم را ابزار مهم شناخت و بهبود زندگی میدانست. انجمنهای علمی، فرهنگستانها، رصدخانهها، باغهای گیاهشناسی و شبکههای نامهنگاری گسترش یافتند. نمایشهای عمومی آزمایشهای علمی و کتابهای سادهشده، دانش را از حلقه محدود متخصصان به میان بخش گستردهتری از جامعه باسواد بردند.
در فیزیک و ستارهشناسی، میراث نیوتن مسلط بود. در شیمی، پژوهشهای آنتوان لاووازیه به بازتعریف عناصر، احتراق و اندازهگیری دقیق انجامید. در زیستشناسی و تاریخ طبیعی، کارل لینه نظام ردهبندی موجودات را گسترش داد و ژرژ-لوئی لکلرک، کنت دو بوفون آثاری گسترده درباره تاریخ طبیعی پدید آورد.
زنان نیز در انتقال و تولید دانش حضور داشتند، هرچند نهادهای علمی اغلب آنان را از عضویت رسمی محروم میکردند. امیلی دو شاتله با ترجمه و شرح اصول ریاضی نیوتن به فرانسوی در گسترش فیزیک نیوتنی نقش مهمی داشت. سالنهای ادبی و علمی زنان نیز از مراکز مبادله اندیشه بودند.
اقتصاد و جامعه
فیزیوکراتها
فیزیوکراسی یکی از نخستین مکاتب منظم اقتصاد سیاسی بود. فرانسوا کنه و همفکرانش زمین و کشاورزی را سرچشمه اصلی ثروت میدانستند و از نظم طبیعی اقتصاد، کاهش مداخلههای محدودکننده و آزادی بیشتر تجارت دفاع میکردند.
فیزیوکراتها شعار laissez-faire را رواج دادند، هرچند برداشت آنان از اقتصاد با لیبرالیسم اقتصادی بعدی یکسان نبود. اهمیت آنان در تلاش برای بررسی اقتصاد بهعنوان نظامی دارای قواعد قابل مطالعه بود.
آدام اسمیت
آدام اسمیت، از چهرههای روشنگری اسکاتلند، در نظریه عواطف اخلاقی مبانی همدلی و داوری اخلاقی را بررسی کرد و در پژوهشی درباره ماهیت و علل ثروت ملل، منتشرشده در ۱۷۷۶، تقسیم کار، مبادله، بازار، قیمت و نقش دولت را تحلیل کرد.
اسمیت مدافع آزادی اقتصادی بود، اما جامعه را صرفاً مجموعهای از افراد خودخواه نمیدانست. او برای عدالت، آموزش عمومی، زیرساختها و وظایف دولت اهمیت قائل بود. نسبتدادن همه صورتهای اقتصادی جدید به او، بدون توجه به زمینه اخلاقی نظریهاش، تصویری سادهشده از اندیشه اوست.
دانشنامه، چاپ و حوزه عمومی
دانشنامه، یا فرهنگ سامانیافته علوم، هنرها و صنایع، به ویراستاری دنی دیدرو و ژان لو رون دالامبر، از مهمترین پروژههای روشنگری فرانسه بود. بخشهای اصلی این مجموعه میان ۱۷۵۱ و ۱۷۷۲ منتشر شدند و نویسندگانی چون ولتر، روسو، مونتسکیو، تورگو و کندورسه با آن همکاری داشتند.[۷]
هدف دانشنامه تنها گردآوری اطلاعات نبود. سازماندهی دانش، ارزشگذاری بر هنرها و صنایع عملی و امکان نقد غیرمستقیم نهادهای سیاسی و دینی، آن را به پروژهای اصلاحگرانه تبدیل کرد. انتشار آن با سانسور، توقیف و مقاومت کلیسا و حکومت روبهرو شد، اما کار بهصورت آشکار و پنهان ادامه یافت.
گسترش چاپ، کتابخانهها، باشگاهها، قهوهخانهها، سالنها، انجمنهای مطالعه و لژهای فراماسونری به پیدایش شبکههایی برای مبادله اندیشه کمک کرد. این فضاها کاملاً آزاد یا برابر نبودند، اما مرجعیت فکری را از دربار، دانشگاه و کلیسا فراتر بردند و در شکلگیری حوزه عمومی جدید مؤثر شدند.
گونههای منطقهای روشنگری
روشنگری بریتانیایی
روشنگری در انگلستان بر انقلاب علمی، تجربهگرایی، مدارا و حکومت قانوناساسی استوار بود. لاک و نیوتن از چهرههای بنیادین آن بودند. مطبوعات، باشگاهها و قهوهخانهها نیز در گردش اندیشهها نقش مهمی داشتند.
در بریتانیا، منازعه با سلطنت مطلقه زودتر از بسیاری از کشورهای اروپا به محدودیتهای قانوناساسی انجامیده بود. از این رو، روشنگری بریتانیایی بیش از انقلاب اجتماعی بر آزادیهای مدنی، علم، تجارت و اصلاح تدریجی تأکید داشت.
روشنگری فرانسه
فرانسه مرکز برجسته روشنگری قارهای بود. «فیلوزوفها» گروه منسجمی نبودند، اما در اعتماد به عقل و ضرورت اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی اشتراک داشتند. ولتر، مونتسکیو، دیدرو، روسو، دالامبر، بوفون، تورگو و کندورسه از چهرههای اصلی آن بودند.[۷]
تمرکز قدرت سلطنتی، امتیازات اشراف و روحانیان و سانسور شدید، به روشنگری فرانسه لحنی انتقادیتر بخشید. بسیاری از آثار در خارج از فرانسه چاپ میشدند یا بهصورت مخفیانه گردش میکردند.
روشنگری اسکاتلند
روشنگری اسکاتلند در شهرهایی چون ادینبرو و گلاسگو شکل گرفت و فلسفه اخلاق، تاریخ، اقتصاد، پزشکی و علوم طبیعی را دربرگرفت. دیوید هیوم، آدام اسمیت، فرگوسن، توماس رید، ویلیام رابرتسون و جوزف بلک از چهرههای آن بودند.
روشنگران اسکاتلندی به شکلگیری نظم اجتماعی، عادت، احساس اخلاقی، تجارت، تاریخ تمدن و نهادهای خودجوش توجه داشتند. آنان در کنار عقل، نقش تجربه، عاطفه و سنتهای اجتماعی را برجسته میکردند.
روشنگری آلمانی
روشنگری آلمانی یا Aufklärung با فلسفه کریستیان ولف، نقد و نمایشنامههای گوتولد افرایم لسینگ، اندیشه دینی موزس مندلسون و فلسفه انتقادی کانت شناخته میشود. تساهل دینی، آموزش و استقلال عقل از محورهای آن بودند.
کانت هم مدافع روشنگری و هم منتقد ادعاهای بیحد عقل بود. او در نقد عقل محض حدود شناخت نظری را بررسی کرد و در فلسفه اخلاق، خودآیینی و ارزش ذاتی انسان را در مرکز قرار داد.[۸]
روشنگری آمریکایی
روشنگری در مستعمرات آمریکای شمالی از اندیشههای بریتانیایی، فرانسوی و اسکاتلندی تأثیر پذیرفت. بنجامین فرانکلین، توماس جفرسون، جیمز مدیسون و توماس پین مفاهیم حقوق طبیعی، آزادی مذهب، حکومت محدود و حاکمیت مردم را با تجربه سیاسی آمریکا پیوند دادند.
اعلامیه استقلال آمریکا در ۱۷۷۶ از برابری و حقوق سلبناشدنی سخن گفت، اما بردهداری ادامه یافت و زنان، بومیان و بسیاری از مردان فاقد مالکیت از حقوق کامل سیاسی محروم ماندند. این فاصله میان اصول اعلامشده و واقعیت اجتماعی از تناقضهای مهم میراث روشنگری است.
زنان و روشنگری
زنان در سالنها، حوزه نشر، ترجمه، ادبیات، علم و فلسفه روشنگری نقش داشتند. مادام ژوفرن، ژولی دو لسپیناس و دیگر زنان ادارهکننده سالنها، فضای ملاقات اندیشمندان، هنرمندان و دیپلماتها را فراهم میکردند. امیلی دو شاتله در فلسفه طبیعی و گرمین دو استال در ادبیات و اندیشه سیاسی اثرگذار بودند.
بااینحال، بیشتر نظریهپردازان روشنگری برابری سیاسی و آموزشی کامل زنان را نمیپذیرفتند. روسو در امیل آموزش زنان را عمدتاً در نسبت با نیازهای مردان و خانواده تعریف کرد. این دیدگاه با اعتراض نویسندگان زن روبهرو شد.
مری ولستونکرافت در احقاق حقوق زنان، منتشرشده در ۱۷۹۲، استدلال کرد که آنچه ضعف طبیعی زنان خوانده میشود تا اندازه زیادی نتیجه محرومیت آنان از آموزش و استقلال است. المپ دو گوژ نیز در اعلامیه حقوق زن و شهروند زن خواهان گسترش اصول انقلاب فرانسه به زنان شد.
بردهداری، استعمار و نژاد
عصر روشنگری همزمان با گسترش استعمار اروپایی، تجارت برده در اقیانوس اطلس و بهرهبرداری از سرزمینها و مردمان غیراروپایی بود. برخی از اندیشمندان روشنگری بردهداری و استعمار را نقد کردند؛ در مقابل، برخی دیگر این نظامها را نادیده گرفتند، از آنها سود بردند یا نظریههایی درباره سلسلهمراتب نژادی مطرح کردند.
گروههای الغای بردهداری از زبان حقوق طبیعی، آزادی و انسانیت مشترک برای نقد بردهداری بهره گرفتند. انقلاب بردگان سن دومنگ و تشکیل هائیتی نشان داد که بردگان و استعمارشدگان نیز اصول آزادی و برابری را مستقلاً تفسیر و برای تحقق آن مبارزه کردند.
این تناقض سبب شده است که پژوهشگران میان آرمانهای جهانشمول روشنگری و محدوده تاریخی اجرای آنها تمایز بگذارند. پرسش اصلی آن است که آیا طرد زنان، بردگان و غیراروپاییان نقض اصول روشنگری بود یا بخشی از محدودیتهای درونی صورت تاریخی آن.
روشنگری و انقلابها
انقلاب آمریکا
اندیشههای حقوق طبیعی، رضایت حکومتشوندگان، حکومت محدود و آزادی مذهب بر زبان سیاسی انقلاب آمریکا اثر گذاشتند. اعلامیه استقلال، نوشتهشده در ۱۷۷۶، از حقوق سلبناشدنی و حق مردم برای تغییر حکومت ناقض حقوق سخن گفت.
بااینحال، انقلاب آمریکا فقط نتیجه فلسفه نبود. منازعه بر سر مالیات، نمایندگی سیاسی، تجارت و اداره امپراتوری بریتانیا نیز نقش بنیادی داشت. همچنین نظام بردهداری و محدودیت مشارکت سیاسی پس از انقلاب ادامه یافت.
انقلاب فرانسه
انقلاب فرانسه بسیاری از مفاهیم روشنگری را به زبان قانون و سیاست عمومی منتقل کرد. اعلامیه حقوق بشر و شهروند در ۱۷۸۹ آزادی، برابری حقوقی، حاکمیت ملت، امنیت، مالکیت و مقاومت در برابر ستم را اعلام کرد.[۱][۴]
بااینحال، انقلاب فرانسه حاصل بحران مالی سلطنت، نابرابریهای اجتماعی، ساختار امتیازات، کمبودهای اقتصادی و کشمکشهای سیاسی نیز بود. نسبت مستقیم و ساده میان آثار فیلسوفان و انقلاب، پیچیدگی این عوامل را نادیده میگیرد.
دوره ترور، جنگهای انقلابی و ظهور ناپلئون بناپارت پرسشهایی درباره رابطه عقل، فضیلت، خشونت انقلابی و آزادی پدید آوردند. مخالفان روشنگری، خشونت انقلاب را نتیجه عقلگرایی انتزاعی دانستند؛ مدافعان آن میان آرمانهای حقوقی روشنگری و عملکرد حکومتهای انقلابی تمایز گذاشتند.
تأثیر بر حقوق و مجازات
روشنگران نظام قضایی دوره خود را به سبب شکنجه، مجازاتهای نامتناسب، محاکمههای مخفی، تفاوت حقوقی طبقات و جرائم عقیدتی نقد کردند. چزاره بکاریا در در باب جرائم و مجازاتها، منتشرشده در ۱۷۶۴، از تناسب جرم و مجازات، علنیبودن قانون، پیشگیری از جرم و لغو شکنجه دفاع کرد.
اندیشههای بکاریا بر اصلاح قوانین کیفری در اروپا و آمریکا اثر گذاشت. او مجازات مرگ را نیز از نظر ضرورت و کارآمدی مورد انتقاد قرار داد. تبدیل مجازات از انتقام فرمانروا به ابزار قانونی و محدودشده برای حفظ جامعه، از تحولات مهم حقوقی متأثر از روشنگری بود.
آموزش و فرهنگ عمومی
روشنگران آموزش را وسیله پرورش استقلال فکری و اصلاح جامعه میدانستند. طرحهایی برای گسترش مدارس، کتابخانهها، آموزش علوم و تربیت شهروندان ارائه شد. کندورسه از آموزش عمومی، رایگان، مستقل از اقتدار دینی و قابل دسترس برای زنان و مردان دفاع کرد.
افزایش سواد در اروپا یکنواخت نبود و آموزش عمومی فراگیر بیشتر در سده نوزدهم تحقق یافت. بااینحال، انتشار کتابهای درسی، فرهنگنامهها، روزنامهها و نوشتههای علمی عامهفهم در سده هجدهم پایههای فرهنگی این گسترش را فراهم کرد.
هنر و ادبیات
ادبیات روشنگری از طنز، سفرنامه خیالی، نامهنگاری، گفتوگوی فلسفی و روایت تمثیلی برای نقد جامعه استفاده میکرد. نامههای ایرانی مونتسکیو، سفرهای گالیور جاناتان سوییفت، کاندید ولتر و نامههای ایرانی و دیگر آثار مشابه، نهادهای اروپایی را از دید ناظری بیرونی یا در قالب طنز بررسی میکردند.
در هنر و معماری، نوکلاسیسیسم با توجه دوباره به الگوهای یونانی و رومی گسترش یافت. در موسیقی، فعالیت آهنگسازانی چون یوزف هایدن، ولفگانگ آمادئوس موتسارت و آثار دوره میانی و پایانی سده هجدهم با فرهنگ درباری، شهری و عمومی آن زمان پیوند داشت، هرچند نمیتوان همه هنر این دوره را مستقیماً بیان فلسفه روشنگری دانست.
مخالفان و واکنشها
نقد دینی و محافظهکارانه
برخی متفکران دینی روشنگری را به تضعیف ایمان، اخلاق و انسجام اجتماعی متهم کردند. آنان استدلال میکردند که عقل فردی نمیتواند جای سنت، وحی و تجربه تاریخی جوامع را بگیرد.
ادموند برک در تأملاتی درباره انقلاب فرانسه با بازسازی عقلانی و ناگهانی جامعه مخالفت کرد و بر اهمیت سنت، عادت و نهادهای تاریخی تأکید گذاشت. نقد او یکی از سرچشمههای محافظهکاری جدید شد.
رمانتیسم
رمانتیسم در اواخر سده هجدهم و اوایل سده نوزدهم در واکنش به برخی جنبههای روشنگری و جهان صنعتی پدید آمد. رمانتیکها بر احساس، تخیل، طبیعت، تاریخ، فردیت و فرهنگهای ملی تأکید کردند و با تصور انسان بهعنوان موجودی صرفاً عقلانی فاصله گرفتند.[۱]
رمانتیسم نفی کامل روشنگری نبود. بسیاری از رمانتیکها از آزادی فردی، نقد اقتدار و ارزش خودآیینی دفاع میکردند، اما عقلگرایی انتزاعی و مفهوم یکسان پیشرفت را ناکافی میدانستند.
نقد مارکسیستی
کارل مارکس و متفکران پس از او از آزادی، نقد دین و نفی امتیازات فئودالی در سنت روشنگری بهره بردند، اما بر این باور بودند که برابری حقوقی به تنهایی نابرابری طبقاتی و استثمار اقتصادی را از میان نمیبرد.
ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو در دیالکتیک روشنگری استدلال کردند که عقل رهاییبخش میتواند به «عقل ابزاری» تبدیل شود؛ عقلی که به جای پرسش از اهداف انسانی، تنها کارآمدترین وسیله کنترل طبیعت و انسان را جستوجو میکند. آنان سلطه فنی و بوروکراتیک جدید را بخشی از دیالکتیک درونی مدرنیته دانستند.
نقد پساستعماری و فمینیستی
منتقدان فمینیست نشان دادهاند که مفهوم تاریخی «انسان جهانشمول» در بسیاری از متون روشنگری عملاً مرد، مالک و اروپایی فرض میشد. آنان از یک سو محدودیتهای جنسیتی روشنگران را نقد کردهاند و از سوی دیگر، زبان خودآیینی و برابری را برای گسترش حقوق زنان به کار بردهاند.
نظریهپردازان پساستعماری نیز پیوند میان دانش اروپایی، طبقهبندی مردمان، استعمار و ادعای رسالت تمدنساز را بررسی کردهاند. از این دیدگاه، روشنگری علاوه بر فراهمکردن زبان جهانشمول حقوق، گاه در تولید سلسلهمراتب فرهنگی و نژادی مشارکت داشت.
مسئله «روشنگریهای متعدد»
پژوهشهای جدید به جای سخنگفتن از یک روشنگری واحد، از «روشنگریها» سخن میگویند. روشنگری فرانسوی در نقد کلیسا و سلطنت، روشنگری اسکاتلندی در فلسفه اخلاق و اقتصاد، روشنگری آلمانی در آموزش و نقد عقل و روشنگری آمریکایی در قانوناساسیگرایی تمرکزهای متفاوتی داشتند.
همچنین از روشنگری کاتولیکی، یهودی، روسی، ایتالیایی، ایبریایی و استعماری سخن گفته شده است. این رویکرد نشان میدهد که اندیشههای جدید تنها از یک مرکز به دیگر نقاط منتقل نشدند، بلکه در برخورد با زبانها، ادیان، ساختارهای قدرت و سنتهای محلی بازتفسیر شدند.
برخی پژوهشگران از «روشنگری رادیکال» در کنار «روشنگری میانهرو» سخن میگویند. روشنگری رادیکال، که گاه با میراث اسپینوزا پیوند داده میشود، بر برابری گستردهتر، دموکراسی، آزادی بیان و نقد بنیادین اقتدار دینی تأکید داشت. روشنگری میانهرو بیشتر اصلاح از بالا و سازگاری عقل با دین و سلطنت را دنبال میکرد.
عصر روشنگری و جهان غیراروپایی
روشنگری در اروپا شکل گرفت، اما با جهان غیراروپایی در ارتباط بود. تجارت، استعمار، سفرنامهها، مأموریتهای مذهبی و ترجمه متون آسیایی و خاورمیانهای منابع تازهای در اختیار متفکران قرار دادند. اروپا در آینه چین، ایران، هند، امپراتوری عثمانی و جوامع بومی آمریکا درباره خود میاندیشید.
تصویر جوامع غیراروپایی در آثار این دوره همیشه دقیق نبود و گاه به «دیگری» خیالی برای نقد اروپا تبدیل میشد. مونتسکیو در نامههای ایرانی از شخصیتهای ایرانی خیالی برای مشاهده انتقادی جامعه فرانسه استفاده کرد، اما این اثر بیش از آنکه گزارشی درباره ایران باشد، طنزی درباره فرانسه سده هجدهم است.
مفاهیم روشنگری در سدههای نوزدهم و بیستم وارد زبان سیاسی و فکری جوامع آسیایی، آفریقایی و خاورمیانهای شدند. این مفاهیم در هر جامعه با سنتهای بومی، تجربه استعمار، اصلاحات دینی و جنبشهای استقلالطلبانه ترکیب و بازتفسیر شدند.
روشنگری و ایران
آشنایی گسترده ایرانیان با اندیشههای روشنگری عمدتاً از سده نوزدهم و از راه سفرنامهها، ترجمهها، دارالفنون، مطبوعات، دانشجویان اعزامی و تماس با امپراتوری روسیه، عثمانی، فرانسه و بریتانیا افزایش یافت. مفاهیمی چون قانون، آزادی، ملت، حاکمیت، مجلس، آموزش جدید و ترقی وارد زبان اصلاحطلبی ایرانی شدند.
میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا ملکمخان، عبدالرحیم طالبوف، میرزا آقاخان کرمانی و دیگر روشنفکران سده نوزدهم و اوایل سده بیستم در انتقال یا بازتفسیر برخی مفاهیم روشنگری نقش داشتند. آنان در موضوعاتی چون قانونگرایی، آموزش، نقد استبداد، اصلاح زبان، آزادی و جایگاه دین دیدگاههای یکسانی نداشتند.
انقلاب مشروطه ایران را نمیتوان صرفاً نتیجه انتقال روشنگری اروپایی دانست. بحرانهای داخلی حکومت قاجار، اعتراضهای اقتصادی، نقش علما، بازرگانان و انجمنها، تجربه عدالتخواهی و تأثیر تحولات روسیه و عثمانی نیز در آن دخیل بودند. بااینحال، زبان قانون اساسی، نمایندگی، تفکیک قدرت و حقوق ملت با میراث روشنگری و قانوناساسیگرایی جدید ارتباط داشت.
دستاوردها و تناقضها
از مهمترین دستاوردهای منتسب به روشنگری میتوان به گسترش نقد عقلانی، آزادی وجدان، مدارا، حقوق طبیعی، قانوناساسیگرایی، استقلال نسبی علم، اصلاح قضایی، آموزش عمومی و اندیشه برابری مدنی اشاره کرد. این اصول در شکلگیری دولت و جامعه جدید تأثیری ماندگار داشتند.
بااینحال، عصر روشنگری همزمان با بردهداری، استعمار، محرومیت سیاسی زنان، نابرابری طبقاتی و طبقهبندیهای نژادی بود. بسیاری از کسانی که از آزادی سخن میگفتند، همه انسانها را بهطور برابر مشمول آن نمیدانستند. ازاینرو، تاریخ روشنگری هم تاریخ ایجاد زبان رهایی و هم تاریخ محدودیتهای اجرای آن است.
میراث روشنگری در بسیاری از جنبشهای بعدی از مرزهای اولیه خود فراتر رفت. زنان، کارگران، بردگان، استعمارشدگان، اقلیتهای دینی و جنبشهای دموکراتیک، مفاهیم آزادی و برابری را برای نقد همان ساختارهایی به کار بردند که جامعه روشنگری نتوانسته بود از میان بردارد.
میراث
مفاهیم و نهادهای مرتبط با روشنگری همچنان در حقوق بشر، دموکراسی، آموزش، پژوهش علمی، روزنامهنگاری، آزادی بیان، آزادی مذهب و دولت قانونمدار حضور دارند. اصل اینکه هیچ ادعایی نباید صرفاً به سبب اقتدار گوینده از نقد مصون باشد، از مهمترین میراثهای فکری این عصر است.
بااینحال، «میراث روشنگری» مجموعهای ثابت نیست. مدافعان آن بر عقل عمومی، جهانشمولی حقوق و امکان پیشرفت تأکید میکنند؛ منتقدان، نقش قدرت، تفاوتهای فرهنگی، تجربه استعمار و محدودیت عقل ابزاری را برجسته میسازند. بحث معاصر درباره روشنگری نه میان پذیرش کامل و رد کامل، بلکه بیشتر درباره چگونگی حفظ آرمانهای رهاییبخش و اصلاح تناقضهای تاریخی آن است.
گاهشمار
- ۱۶۲۰: انتشار ارغنون نو اثر فرانسیس بیکن.
- ۱۶۳۷: انتشار گفتار در روش اثر رنه دکارت.
- ۱۶۵۱: انتشار لویاتان اثر توماس هابز.
- ۱۶۷۰: انتشار رساله الهیاتی ـ سیاسی اثر باروخ اسپینوزا.
- ۱۶۸۷: انتشار اصول ریاضی فلسفه طبیعی اثر آیزاک نیوتن.
- ۱۶۸۸: وقوع انقلاب باشکوه انگلستان.
- ۱۶۸۹: انتشار نامهای درباره مدارا، دو رساله درباره حکومت و جستاری درباره فهم انسانی از آثار جان لاک.
- ۱۷۲۱: انتشار نامههای ایرانی اثر مونتسکیو.
- ۱۷۳۴: انتشار نامههای فلسفی اثر ولتر.
- ۱۷۴۸: انتشار روحالقوانین اثر مونتسکیو.
- ۱۷۵۱: آغاز انتشار دانشنامه به ویراستاری دنی دیدرو و ژان لو رون دالامبر.
- ۱۷۵۱: انتشار پژوهشی درباره اصول اخلاق اثر دیوید هیوم.
- ۱۷۵۹: انتشار کاندید اثر ولتر و نظریه عواطف اخلاقی اثر آدام اسمیت.
- ۱۷۶۲: انتشار قرارداد اجتماعی و امیل اثر ژانژاک روسو.
- ۱۷۶۴: انتشار در باب جرائم و مجازاتها اثر چزاره بکاریا.
- ۱۷۷۶: اعلام استقلال آمریکا و انتشار ثروت ملل اثر آدام اسمیت.
- ۱۷۸۱: انتشار نخستین ویراست نقد عقل محض اثر ایمانوئل کانت.
- ۱۷۸۴: انتشار پاسخی به پرسش: روشنگری چیست؟ اثر کانت.
- ۱۷۸۹: آغاز انقلاب فرانسه و تصویب اعلامیه حقوق بشر و شهروند.
- ۱۷۹۱: انتشار اعلامیه حقوق زن و شهروند زن اثر المپ دو گوژ.
- ۱۷۹۲: انتشار احقاق حقوق زنان اثر مری ولستونکرافت.
- ۱۷۹۴: لغو بردهداری در مستعمرات فرانسه؛ این تصمیم در ۱۸۰۲ لغو و در ۱۸۴۸ دوباره برقرار شد.
- ۱۸۰۴: استقلال هائیتی در پی انقلاب بردگان سن دومنگ.
- ۱۸۱۵: پایان جنگهای ناپلئونی؛ تاریخی که گاه پایان «روشنگری متأخر» دانسته میشود.
آثار مهم عصر روشنگری
فلسفه و شناخت
- فرانسیس بیکن، ارغنون نو، ۱۶۲۰.
- رنه دکارت، گفتار در روش، ۱۶۳۷.
- جان لاک، جستاری درباره فهم انسانی، ۱۶۸۹.
- دیوید هیوم، پژوهشی درباره فهم انسانی، ۱۷۴۸.
- ایمانویل کانت، نقد عقل محض، ۱۷۸۱ و ۱۷۸۷.
سیاست و حقوق
- توماس هابز، لویاتان، ۱۶۵۱.
- باروخ اسپینوزا، رساله الهیاتی ـ سیاسی، ۱۶۷۰.
- جان لاک، دو رساله درباره حکومت، ۱۶۸۹.
- مونتسکیو، روحالقوانین، ۱۷۴۸.
- ژانژاک روسو، قرارداد اجتماعی، ۱۷۶۲.
- چزاره بکاریا، در باب جرائم و مجازاتها، ۱۷۶۴.
- مری ولستونکرافت، احقاق حقوق زنان، ۱۷۹۲.
علم و اقتصاد
- آیزاک نیوتن، اصول ریاضی فلسفه طبیعی، ۱۶۸۷.
- کارل لینه، نظام طبیعت، ۱۷۳۵.
- ژرژ-لوئی لکلرک بوفون، تاریخ طبیعی، از ۱۷۴۹.
- آدام اسمیت، ثروت ملل، ۱۷۷۶.
- آنتوان لاووازیه، رساله مقدماتی شیمی، ۱۷۸۹.
ادبیات و دانشنامهنگاری
- مونتسکیو، نامههای ایرانی، ۱۷۲۱.
- ولتر، نامههای فلسفی، ۱۷۳۴.
- دیدرو و دالامبر، دانشنامه، ۱۷۵۱ تا ۱۷۷۲.
- ولتر، کاندید، ۱۷۵۹.
- روسو، امیل، ۱۷۶۲.
- کانت، پاسخی به پرسش: روشنگری چیست؟، ۱۷۸۴.
جستارهای وابسته
- انقلاب علمی
- رنسانس
- اصلاح دینی
- عقلگرایی
- تجربهگرایی
- آزادی وجدان
- حقوق طبیعی
- قرارداد اجتماعی
- تفکیک قوا
- لیبرالیسم
- سکولاریسم
- روشنگری اسکاتلند
- انقلاب آمریکا
- انقلاب فرانسه
- اعلامیه حقوق بشر و شهروند
- رمانتیسم
- مدرنیته
- روشنفکری در ایران
- انقلاب مشروطه ایران
منابع
- ↑ ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ Brian Duignan، “Enlightenment”، Encyclopaedia Britannica، بهروزرسانی ۲۰ ژوئیه ۲۰۲۶.
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ “Enlightenment Period: Thinkers & Ideas”، History، انتشار ۱۶ دسامبر ۲۰۰۹، بهروزرسانی ۲۸ مه ۲۰۲۵.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ Mark Cartwright، “The Enlightenment”، World History Encyclopedia، ۲۹ فوریه ۲۰۲۴.
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ “French Revolution”، Online Library of Liberty، مجموعه منابع انقلاب فرانسه.
- ↑ Immanuel Kant، “An Answer to the Question: What Is Enlightenment?”، ۱۷۸۴، در: Mary J. Gregor، ویراستار، Practical Philosophy، Cambridge University Press، ۱۹۹۹، صص. ۱۱–۲۲.
- ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ Christopher Brooks، “Enlightenment Philosophes”، Humanities LibreTexts.
- ↑ ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ “Philosophe”، Encyclopaedia Britannica.
- ↑ “Immanuel Kant”، Internet Encyclopedia of Philosophy.
این مقاله با اتکا به منابع مرجع درباره تعریف، دورهبندی، خاستگاهها، تنوع منطقهای و پیامدهای سیاسی و فرهنگی روشنگری تنظیم شده است. منابع مرجع بر شکلگیری روشنگری در اواخر سده هفدهم و سده هجدهم، نقش انقلاب علمی، تنوع دیدگاههای روشنگران و تأثیر آن بر انقلابهای آمریکا و فرانسه تأکید دارند.