رنسانس
| شناسنامه | |
|---|---|
| نام لاتین | Renaissance |
| نامهای دیگر | نوزایی، عصر نوزایی، تجدید حیات فرهنگی اروپا |
| حوزه | تاریخ، هنر، ادبیات، فلسفه، علم، معماری، سیاست و فرهنگ |
| نوع | دوره و جنبش فرهنگی، هنری و فکری |
| خاستگاه | دولتشهرهای ایتالیا، بهویژه فلورانس |
| دوره شکلگیری | حدود سده چهاردهم تا اوایل سده هفدهم میلادی |
| اندیشه و تاریخ | |
| اندیشمندان برجسته | فرانچسکو پترارک، جووانی بوکاچو، لئون باتیستا آلبرتی، مارسیلیو فیچینو، پیکو دلا میراندولا، اراسموس روتردامی، نیکولو ماکیاولی، توماس مور |
| مفاهیم کلیدی | انسانگرایی، بازگشت به منابع کلاسیک، فردیت، آموزش انسانی، طبیعتگرایی، مشاهده، پرسپکتیو، منزلت انسان |
| آثار مهم | کمدی الهی، دکامرون، شهریار، آرمانشهر، در باب گردش افلاک آسمانی، مونالیزا، شام آخر، مدرسه آتن، سقف کلیسای سیستین |
| جریانهای مرتبط | انسانگرایی رنسانس، اصلاح دینی، انقلاب علمی، عصر اکتشاف، نوکلاسیسیسم |
| تأثیرپذیرفته از | فرهنگ یونان و روم باستان، فلسفه اسلامی، دانش بیزانسی، دانشگاههای قرون وسطی، تجارت مدیترانهای |
| تأثیرگذار بر | هنر جدید اروپا، فلسفه جدید، علوم تجربی، ادبیات ملی، دولت مدرن، عصر روشنگری |
| نقد و ارزیابی | |
| نقدهای اصلی | اروپامحوری، مبالغه در گسست از قرون وسطی، نادیدهگرفتن نقش تمدنهای اسلامی و بیزانسی، محدودبودن دستاوردها به گروههای برخوردار، همزمانی با استعمار و تجارت برده |
رنسانس، یا نوزایی دورهای از تحولات فرهنگی، هنری، ادبی، علمی و فکری در تاریخ اروپا بود که از حدود سده چهاردهم میلادی در دولتشهرهای ایتالیا آغاز شد و تا سدههای شانزدهم و اوایل هفدهم در بخشهای مختلف اروپا گسترش یافت.
این دوره معمولاً حد فاصل قرون وسطی و آغاز دوران جدید اروپا دانسته میشود، اگرچه تاریخنگاران درباره زمان دقیق آغاز و پایان، زمینه جغرافیایی و میزان گسست آن از فرهنگ قرون وسطی اختلاف نظر دارند.[۱][۲]
واژه فرانسوی Renaissance به معنای «تولد دوباره» یا «نوزایی» است. این عنوان به احیای علاقه به زبانها، متون، فلسفه، هنر و معماری یونان باستان و روم باستان اشاره دارد.
بااینحال، رنسانس صرفاً بازگشت به گذشته نبود؛ هنرمندان، نویسندگان و اندیشمندان آن دوره میراث کلاسیک را با سنتهای مسیحی، دانش قرون وسطی، میراث علمی جهان اسلام، تحولات اقتصادی و نیازهای جامعه شهری زمان خود ترکیب کردند.[۱][۳]
رنسانس در زمینههای مختلف به یک شکل و در یک زمان رخ نداد. رنسانس ایتالیا بیشتر با انسانگرایی، معماری کلاسیک، پرسپکتیو هندسی و طبیعتگرایی هنری شناخته میشود؛ رنسانس شمال اروپا با نقاشی رنگروغن، توجه دقیق به جزئیات، اصلاح دینی و انسانگرایی مسیحی پیوند داشت. همچنین اسپانیا، پرتغال، انگلستان، فرانسه، لهستان و دیگر سرزمینهای اروپا صورتهای خاص خود از این تحول فرهنگی را تجربه کردند.[۴]
واژهشناسی و تاریخ مفهوم
نویسندگان ایتالیایی سدههای چهاردهم تا شانزدهم از مفهوم «تولد دوباره» برای توصیف احیای ادبیات و هنر باستان استفاده میکردند. فرانچسکو پترارک برخی دورههای پس از فروپاشی امپراتوری روم را زمان افول فرهنگ کلاسیک تلقی میکرد و خواهان بازیابی فصاحت و حکمت نویسندگان باستان بود.
جورجو وازاری، نقاش، معمار و نویسنده ایتالیایی، در کتاب زندگی برجستهترین نقاشان، پیکرتراشان و معماران از واژه ایتالیایی rinascita، به معنای تولد دوباره، برای توصیف احیای هنر استفاده کرد. روایت وازاری، که هنرمندان توسکانی و فلورانسی را در مرکز تاریخ هنر قرار میداد، در شکلگیری برداشت سنتی از رنسانس بسیار تأثیرگذار بود.
اصطلاح «رنسانس» بهعنوان نام یک دوره تاریخی در سده نوزدهم تثبیت شد. ژول میشله، تاریخنگار فرانسوی، و یاکوب بورکهارت، تاریخنگار سوئیسی، در رواج آن نقش داشتند. بورکهارت در کتاب تمدن رنسانس در ایتالیا، منتشرشده در ۱۸۶۰، این دوره را زمان پیدایش فردیت جدید و دولت و فرهنگ نوین معرفی کرد.
پژوهشگران معاصر این تصویر را تعدیل کردهاند. آنان نشان دادهاند که فرهنگ کلاسیک در قرون وسطی یکسره فراموش نشده بود و بسیاری از نهادها و تحولات رنسانس در دانشگاهها، شهرها، دربارها و جنبشهای فکری دوره قرون وسطی ریشه داشتند. به همین دلیل، رنسانس بیشتر مرحلهای از دگرگونی تدریجی تلقی میشود تا گسستی ناگهانی میان «تاریکی» و «روشنایی».[۴][۳]
دورهبندی
دورهبندی رنسانس بر اساس منطقه و حوزه مورد مطالعه متفاوت است. تقسیمبندی رایج درباره ایتالیا چنین است:
- پیشارنسانس، حدود ۱۲۸۰ تا ۱۴۰۰: دوره فعالیت هنرمندانی چون جوتو و نویسندگانی چون دانته آلیگیری، پترارک و بوکاچو؛
- رنسانس آغازین، حدود ۱۴۰۰ تا ۱۴۹۰: دوره شکلگیری هنر و معماری جدید در فلورانس و فعالیت فیلیپو برونلسکی، دوناتلو، مازاتچو و لئون باتیستا آلبرتی؛
- رنسانس اوج، حدود ۱۴۹۰ تا ۱۵۲۷: دوره فعالیت لئوناردو داوینچی، میکلآنژ، رافائل و دوناتو برامانته؛
- رنسانس متأخر و منریسم، از حدود ۱۵۲۰ تا پایان سده شانزدهم: دوره تحول زبان متعادل رنسانس اوج به شیوههای پیچیدهتر و اغراقآمیزتر؛
- رنسانس شمالی، عمدتاً سدههای پانزدهم و شانزدهم: تحولات هنری و فکری در هلند، سرزمینهای آلمانی، فرانسه، انگلستان و دیگر نواحی شمال اروپا.
این تقسیمبندی تقریبی است. تحولات رنسانس در ایتالیا از شهری به شهر دیگر و در شمال اروپا با زمانبندی و زمینههایی متفاوت رخ داد.[۲][۵]
زمینههای پیدایش
شهرنشینی و دولتشهرهای ایتالیا
ایتالیای سدههای چهاردهم و پانزدهم از واحدهای سیاسی متعددی چون جمهوری فلورانس، جمهوری ونیز، دوکنشین میلان، دولت پاپی و پادشاهی ناپل تشکیل میشد. رقابت سیاسی و اقتصادی این دولتها، همراه با رونق تجارت مدیترانهای، بانکداری و صنایع شهری، منابع لازم برای حمایت از هنر و دانش را فراهم کرد.
شهرهایی چون فلورانس، ونیز، میلان، رم و جنوا مراکز مهم بازرگانی و فرهنگی بودند. بازرگانان، بانکداران، انجمنهای صنفی، حکومتهای شهری، دربارها و نهادهای مذهبی برای نمایش اعتبار، ایمان و قدرت خود سفارشهای هنری و معماری گستردهای میدادند.
حامیگری هنری
هنرمندان رنسانس برای اجرای پروژههای بزرگ به حمایت مالی نیاز داشتند. پاپها، شاهان، شاهزادگان، جمهوریهای شهری، کلیساها، انجمنهای صنفی و خانوادههای ثروتمند سفارشدهندگان اصلی آثار بودند.
خاندان مدیچی در فلورانس از شناختهشدهترین حامیان هنر و انسانگرایی بود. اعضای این خاندان از هنرمندان، معماران، مترجمان و پژوهشگران حمایت میکردند و با تأسیس کتابخانهها و سفارش بناها و آثار هنری در تبدیل فلورانس به یکی از مراکز رنسانس نقش داشتند.
حامیگری تنها اقدامی فرهنگی نبود. آثار هنری میتوانستند ابزار مشروعیت سیاسی، نمایش ثروت، رقابت خانوادگی، تبلیغ مذهبی یا یادبود شخصی باشند. ازاینرو، تاریخ هنر رنسانس با تاریخ قدرت، ثروت و ساختارهای اجتماعی پیوند نزدیک دارد.
سقوط قسطنطنیه و دانش یونانی
قسطنطنیه و امپراتوری بیزانس از مراکز حفظ، نسخهبرداری و مطالعه آثار یونانی بودند. پیش از سقوط شهر در ۱۴۵۳ نیز دانشوران بیزانسی به ایتالیا سفر میکردند و زبان و فلسفه یونانی تدریس میکردند. پس از فتح قسطنطنیه به دست عثمانیان، مهاجرت برخی دانشوران و انتقال نسخههای خطی به ایتالیا افزایش یافت.
بااینحال، نسبتدادن آغاز رنسانس صرفاً به سقوط قسطنطنیه دقیق نیست؛ زیرا انسانگرایی ایتالیایی و مطالعه زبان یونانی چند دهه پیش از آن شکل گرفته بود. اهمیت این رویداد بیشتر در تقویت روند موجود و گسترش دسترسی به متون یونانی بود.
کاغذ، چاپ و گسترش سواد
کاغذ، که فن تولید آن از چین و از طریق جهان اسلام به اروپا انتقال یافته بود، بهتدریج جای پوست گرانقیمت را در بسیاری از کاربردها گرفت. در میانه سده پانزدهم، یوهانس گوتنبرگ چاپ با حروف متحرک فلزی را در اروپا توسعه داد.
چاپ امکان تکثیر سریعتر و کمهزینهتر کتاب را فراهم کرد. متون کلاسیک، ترجمهها، کتابهای دینی، رسالههای علمی، آثار ادبی و نوشتههای سیاسی در شمار بیشتری منتشر شدند. گسترش چاپ در انتشار انسانگرایی، اصلاح دینی و دانش علمی نقش مهمی داشت.[۱]
مرگ سیاه و تحولات اجتماعی
همهگیری مرگ سیاه در میانه سده چهاردهم بخش بزرگی از جمعیت اروپا را از میان برد. این فاجعه پیامدهای اقتصادی، اجتماعی، دینی و روانی گستردهای داشت. کمبود نیروی کار در برخی مناطق موجب افزایش قدرت چانهزنی کارگران و تضعیف برخی روابط ارباب و رعیتی شد.
نمیتوان رنسانس را نتیجه مستقیم طاعون دانست، اما تغییرات جمعیتی و اقتصادی پس از آن بخشی از زمینه دگرگونی جامعه اروپایی را تشکیل داد. مرگ، ناپایداری زندگی، رستگاری، ثروت و یادمانسازی نیز به مضامین مهم فرهنگ آن دوره تبدیل شدند.
انسانگرایی رنسانس
انسانگرایی رنسانس برنامهای آموزشی و فرهنگی بود که بر مطالعه زبان، ادبیات، تاریخ، بلاغت، شعر و فلسفه اخلاق یونان و روم تمرکز داشت. این مجموعه از دانشها با عنوان لاتینی studia humanitatis شناخته میشد.
انسانگرایان به جای اتکا به ترجمهها و شرحهای متأخر، خواهان بازگشت به منابع اصلی بودند. شعار ad fontes، به معنای «به سوی سرچشمهها»، بیانگر علاقه آنان به نسخههای معتبر، زبانهای اصلی و بررسی تاریخی متون بود. این رویکرد موجب پیشرفت متنشناسی، نسخهشناسی، ترجمه و نقد تاریخی شد.[۳]
انسانگرایی رنسانس را نباید با انسانگرایی سکولار معاصر یکسان دانست. بیشتر انسانگرایان به مسیحیت اعتقاد داشتند و مطالعه آثار کلاسیک را با ایمان دینی سازگار میدانستند. آنان معمولاً میکوشیدند اخلاق و دانش باستان را برای اصلاح فرد، کلیسا، آموزش و جامعه به کار گیرند.
پترارک
فرانچسکو پترارک معمولاً «پدر انسانگرایی» نامیده میشود. او در جستوجوی نسخههای آثار نویسندگان رومی، بهویژه سیسرون، به کتابخانهها مراجعه میکرد و بر تقلید خلاقانه از شیوه نگارش کلاسیک تأکید داشت.
پترارک تاریخ را به سه دوره باستان، عصر میانه و زمان احیای فرهنگی تقسیم میکرد. این نگاه در شکلگیری تصور رنسانس بهعنوان بازگشت به شکوه کلاسیک مؤثر بود، هرچند برداشت منفی او از قرون وسطی در تاریخنگاری جدید مورد انتقاد قرار گرفته است.
انسانگرایی مدنی
انسانگرایی مدنی به پیوند میان مطالعات کلاسیک و مشارکت در اداره شهر اشاره دارد. شخصیتهایی چون کولوچو سالوتاتی و لئوناردو برونی دانش ادبی و تاریخی را برای تربیت شهروند و کارگزار عمومی ضروری میدانستند.
در این دیدگاه، فصاحت، آگاهی تاریخی و فضیلت اخلاقی باید در خدمت آزادی و خیر عمومی جمهوری قرار میگرفت. تاریخنگاران درباره اینکه انسانگرایی مدنی تا چه اندازه جنبشی مستقل یا پاسخی موقت به شرایط سیاسی فلورانس بود، اختلاف نظر دارند.
انسانگرایی مسیحی
در شمال اروپا، انسانگرایی با برنامه اصلاح مسیحیت پیوند یافت. اراسموس روتردامی با استفاده از زبانهای یونانی و لاتین، متن عهد جدید را بررسی و از بازگشت به اخلاق، سادگی و معنویت مسیحی دفاع کرد.
انسانگرایان مسیحی آموزش، اصلاح کلیسا و نقد خرافه و فساد روحانیان را ضروری میدانستند. فعالیت آنان زمینهای برای نقدهای اصلاح دینی پروتستانی فراهم کرد، هرچند همه آنان از جدایی از کلیسای کاتولیک حمایت نمیکردند.
فلسفه رنسانس
فلسفه رنسانس آمیزهای از استمرار سنتهای قرون وسطی و بازخوانی تازه مکاتب باستانی بود. ارسطو همچنان در دانشگاهها جایگاه مهمی داشت، اما ترجمههای دقیقتر آثار او و دسترسی به شرحهای یونانی، اسلامی و لاتینی به تفسیرهای متنوع انجامید.[۳]
احیای افلاطونگرایی و نوافلاطونگرایی از تحولات مهم این دوره بود. مارسیلیو فیچینو آثار افلاطون و فلوطین را به لاتین ترجمه کرد و کوشید میان فلسفه افلاطونی و مسیحیت سازگاری برقرار کند. پیکو دلا میراندولا نیز در آثار خود بر توانایی انسان برای انتخاب و تعالی تأکید داشت.
فلسفههای رواقی، اپیکوری و شکگرایانه نیز بار دیگر مورد توجه قرار گرفتند. افزایش دسترسی به این سنتها انحصار فلسفی ارسطوگرایی مدرسی را کاهش داد و افق فلسفه اروپایی را گسترش داد.[۳][۶]
فلسفه سیاسی
نیکولو ماکیاولی از اثرگذارترین نویسندگان سیاسی رنسانس بود. او در شهریار چگونگی کسب و حفظ قدرت و در گفتارها بر ده کتاب نخست تیتوس لیویوس شرایط آزادی و پایداری جمهوری را بررسی کرد.
ماکیاولی سیاست را با توجه به تجربه تاریخی، منازعه قدرت، جنگ و رفتار واقعی فرمانروایان مطالعه کرد. هرچند او اخلاق را از سیاست بهطور کامل جدا نمیکرد، آثارش با سنت اندرزنامههای اخلاقی تفاوت داشت و در پیدایش تحلیل جدید قدرت سیاسی تأثیرگذار بود.
توماس مور در آرمانشهر، منتشرشده در ۱۵۱۶، جامعهای خیالی را برای نقد مالکیت، فقر، مجازات، جنگ و نظم سیاسی اروپا تصویر کرد. این اثر هم نمونهای از انسانگرایی شمالی و هم از سرچشمههای سنت آرمانشهری جدید است.
هنر رنسانس
هنر رنسانس با طبیعتگرایی، مطالعه بدن انسان، پرسپکتیو، تناسب ریاضی، استفاده از مضامین کلاسیک و افزایش اهمیت هنرمند شناخته میشود. هنر دینی همچنان بخش اصلی تولید هنری بود، اما چهرهنگاری، اسطورهشناسی، تاریخ، منظره و موضوعات دنیوی نیز گسترش یافتند.[۲][۵]
پرسپکتیو
پرسپکتیو خطی روشی هندسی برای نمایش فضای سهبعدی بر سطح دوبعدی است. آزمایشهای فیلیپو برونلسکی و صورتبندی نظری لئون باتیستا آلبرتی در سده پانزدهم، هنرمندان را قادر ساخت فضایی منظم و دارای عمق ایجاد کنند.
پرسپکتیو تنها یک فن نبود؛ بلکه با علاقه رنسانس به ریاضیات، مشاهده و سازماندهی عقلانی فضا ارتباط داشت. هنرمندانی چون مازاتچو، پیرو دلا فرانچسکا و رافائل از آن برای ساختن فضاهای منسجم بهره بردند.
طبیعتگرایی و بدن انسان
هنرمندان رنسانس برای نمایش دقیقتر بدن، حرکت، حالت چهره، نور و حجم به مشاهده طبیعت و مطالعه کالبد انسان روی آوردند. پیکرتراشی یونان و روم الگوهایی برای تناسب، وضعیت بدن و نمایش برهنگی فراهم کرد.
لئوناردو داوینچی کالبدشکافی انجام داد و طرحهای دقیقی از استخوانها، ماهیچهها، اندامها و جنین ترسیم کرد. پژوهشهای او همیشه به انتشار علمی منظم نینجامید، اما نمونه برجستهای از پیوند هنر، مشاهده و بررسی طبیعت بود.
مقام اجتماعی هنرمند
در قرون وسطی هنرمندان غالباً در چارچوب کارگاهها و اصناف بهعنوان پیشهور شناخته میشدند. در دوره رنسانس، برخی هنرمندان بهتدریج منزلتی نزدیک به دانشور، نظریهپرداز و شخصیت مستقل فرهنگی یافتند.
امضا، زندگینامه هنرمند، خودنگاره و رقابت برای جذب استادان مشهور گسترش یافت. بااینحال، بخش بزرگی از آثار همچنان محصول کار جمعی کارگاهها بود و تصور هنرمند نابغه و کاملاً مستقل نباید نقش شاگردان، دستیاران و صنعتگران را پنهان کند.
معماری
معماری رنسانس با بازخوانی ساختمانها و نوشتههای روم باستان، بهویژه اثر ویتروویوس، شکل گرفت. ستونها، سرستونها، طاقها، پیشانیهای مثلثی، گنبدها، تقارن و تناسب ریاضی از عناصر مهم آن بودند.[۷]
فیلیپو برونلسکی از نخستین معماران برجسته رنسانس بود. طراحی و اجرای گنبد کلیسای جامع فلورانس از بزرگترین دستاوردهای مهندسی زمان او بهشمار میرفت. او در بناهایی چون بیمارستان بیگناهان، تناسب هندسی و عناصر کلاسیک را به کار برد.
لئون باتیستا آلبرتی معماری را دانشی نظری و انسانی میدانست و در رساله درباره هنر ساختمان اصول معماری کلاسیک را بازپرداخت. دوناتو برامانته، میکلآنژ و آندرهآ پالادیو نیز در تحول معماری رنسانس و انتقال آن به دورههای بعد نقش داشتند.
معماری رنسانس صرفاً تقلید از روم باستان نبود. معماران عناصر کلاسیک را برای کلیساها، کاخهای شهری، ویلاها، کتابخانهها و فضاهای عمومی جدید سازگار کردند. تناسب، هماهنگی و مقیاس انسانی از ویژگیهای اصلی این معماری دانسته شدهاند.[۷]
نقاشی
پیشارنسانس و جوتو
جوتو دی بوندونه از پیشگامان طبیعتگرایی در نقاشی ایتالیا بود. شخصیتهای او دارای حجم، وزن، حالت عاطفی و حضور در فضایی قابل تصور بودند. نقاشیهای کلیسای کوچک اسکروونی در پادووا از نمونههای برجسته آثار اوست.
جوتو هنوز در سنت دینی و فنی قرون وسطی فعالیت میکرد، اما شیوه نمایش فضا و احساسات انسانی او بر هنرمندان پسین تأثیر گذاشت.
رنسانس آغازین
مازاتچو از پرسپکتیو، نور و حجم برای ایجاد فضاهای طبیعیتر استفاده کرد. ساندرو بوتیچلی در آثاری چون تولد ونوس و بهار مضامین اسطورهای و نوافلاطونی را با خط و ریتمی ظریف ترکیب کرد.
پیرو دلا فرانچسکا به هندسه، نور و پرسپکتیو علاقه داشت و رسالههایی درباره ریاضیات و هنر نوشت. آثار او نمونهای از پیوند دانش نظری و نقاشی در رنسانساند.
رنسانس اوج
رنسانس اوج با آثار لئوناردو داوینچی، میکلآنژ و رافائل شناخته میشود. هنرمندان این دوره کوشیدند طبیعتگرایی، تناسب، تعادل، حرکت و بیان عاطفی را در ترکیبی منسجم عرضه کنند.
لئوناردو در شام آخر و مونالیزا از سازماندهی دقیق ترکیببندی، مطالعه روانشناختی چهره و روش اسفوماتو برای گذار نرم میان نور و سایه بهره برد.
میکلآنژ در نقاشی سقف کلیسای سیستین بدن انسان را با نیرویی پیکروار و حرکتهای پیچیده نمایش داد. رافائل در مدرسه آتن فیلسوفان باستان را در معماریای باشکوه و دارای پرسپکتیو منظم گرد آورد.
پیکرتراشی
پیکرتراشان رنسانس با مطالعه آثار باستانی و بدن زنده، پیکرههای مستقل، یادمانهای عمومی، نقشبرجستهها و مجسمههای آرامگاهی آفریدند.
دوناتلو در مجسمه برنزی داوود، پیکرهای برهنه و مستقل را در اندازهای نزدیک به طبیعی احیا کرد. پیکره سوار بر اسب گاتاملاتا نیز از احیای سنت یادمانهای سواره رومی حکایت داشت.
میکلآنژ در آثاری چون پیتا، داوود و تندیسهای آرامگاه مدیچی شناخت کالبدشناسی را با بیان عاطفی و نیروی نمادین ترکیب کرد. داوود او به یکی از نمادهای جمهوری فلورانس و هنر رنسانس تبدیل شد.
ادبیات
رنسانس با رشد ادبیات به زبانهای ملی همراه بود. لاتین همچنان زبان دانشوران و دیپلماسی بود، اما نویسندگان به ایتالیایی، فرانسوی، انگلیسی، اسپانیایی، پرتغالی و دیگر زبانها آثار برجستهای پدید آوردند.
دانته آلیگیری در کمدی الهی سنت قرون وسطی را با فرهنگ کلاسیک و زبان توسکانی ترکیب کرد. جووانی بوکاچو در دکامرون مجموعهای از داستانها درباره عشق، هوش، فریب، بخت و زندگی اجتماعی گرد آورد. پترارک نیز با غزلهای ایتالیایی خود بر شعر اروپایی اثر گذاشت.
در انگلستان، ویلیام شکسپیر در نمایشنامهها و غزلهای خود موضوعاتی چون قدرت، عشق، هویت، مرگ و مسئولیت اخلاقی را بررسی کرد. در اسپانیا، میگل د سروانتس در دن کیشوت آرمانهای پهلوانی و نسبت خیال و واقعیت را به طنز کشید. در فرانسه، فرانسوا رابله با طنز و زبان پرتحرک خود نهادهای دینی، آموزشی و اجتماعی را نقد کرد.
رنسانس شمالی
رنسانس شمالی در هلند، سرزمینهای آلمانی، فرانسه، انگلستان و دیگر مناطق شمال آلپ شکل گرفت. این دوره افزون بر تأثیرهای ایتالیایی، از سنتهای محلی نقاشی، نسخهآرایی، هنر دینی و فرهنگ شهری بهره برد.[۴]
نقاشان شمالی در استفاده از رنگروغن، نمایش بافتها، نور، اشیای روزمره و جزئیات طبیعت مهارت یافتند. یان وان آیک، روخیر فان در ویدن، هیرونیموس بوش و پیتر بروگل مهتر از چهرههای مهم این سنت بودند.
آلبرشت دورر پس از سفر به ایتالیا، دستاوردهای پرسپکتیو و تناسب رنسانس ایتالیایی را با سنت دقیق طراحی و چاپگری آلمان ترکیب کرد. چاپهای چوبی و حکاکیهای او موجب گردش گسترده آثار و اندیشههای هنری شدند.
رنسانس شمالی بیش از نمونه ایتالیایی با انسانگرایی مسیحی و اصلاح دینی پیوند یافت. موضوعات دینی، اخلاقی و زندگی روزمره در آن اهمیت ویژه داشتند.
علم و مطالعه طبیعت
رنسانس زمینههایی برای تحول علم جدید فراهم کرد، اما نباید آن را با انقلاب علمی یکسان دانست. بسیاری از پژوهشگران رنسانس همچنان در چارچوبهای ارسطویی، نجومی، کیمیاگری یا اخترشناختی کار میکردند. در عین حال، دسترسی به متون، بهبود اندازهگیری، گسترش چاپ و افزایش اعتبار مشاهده، امکانهای تازهای ایجاد کرد.
اخترشناسی
نیکلاس کوپرنیک در کتاب در باب گردش افلاک آسمانی، منتشرشده در ۱۵۴۳، الگویی ارائه کرد که در آن زمین و دیگر سیارات به دور خورشید میگردند. این نظریه جایگاه سنتی زمین در نظام بطلمیوسی را به چالش کشید.
کوپرنیک همچنان از مدارهای دایرهای و ابزارهای ریاضی سنتی استفاده میکرد. نظریه او در سده هفدهم با پژوهشهای یوهانس کپلر، گالیله و دیگران گسترش یافت و بخشی از انقلاب علمی شد.
پزشکی و کالبدشناسی
آندرئاس وسالیوس در کتاب درباره ساختمان بدن انسان، منتشرشده در ۱۵۴۳، بررسی کالبد انسان را بر مشاهده و کالبدشکافی مستقیم استوار کرد. او شماری از خطاهای منسوب به سنت جالینوسی را اصلاح کرد.
تصاویر دقیق چاپی در آثار پزشکی امکان انتقال گستردهتر و مقایسهپذیرتر دادههای کالبدشناختی را فراهم کردند. همکاری هنرمندان و پزشکان در تهیه این تصاویر از پیوند هنر و دانش در دوره رنسانس حکایت داشت.
نقشهنگاری و جغرافیا
سفرهای دریایی، استفاده از قطبنما، پیشرفتهای کشتیسازی و نیازهای تجاری و نظامی به گسترش نقشهنگاری کمک کردند. آثار بطلمیوس دوباره ترجمه و چاپ شدند، اما اطلاعات حاصل از سفرهای جدید بهتدریج جغرافیای کلاسیک را اصلاح کرد.
نقشه جهان گراردوس مرکاتور و روش تصویرکردن سطح کروی زمین بر نقشه تخت در ناوبری و جغرافیای جدید مؤثر بود.
عصر اکتشاف و گسترش استعمار
رنسانس با عصر اکتشاف و گسترش دریانوردی اروپایی همزمان بود. سفرهای دریایی پرتغال در سواحل آفریقا، رسیدن کریستف کلمب به قاره آمریکا در ۱۴۹۲، سفر واسکو دا گاما به هند و نخستین سفر دور جهان، شبکههای تجارت و قدرت را دگرگون کردند.[۱]
واژه «اکتشاف» بازتاب نگاه اروپایی است؛ سرزمینهای مورد نظر از پیش محل زندگی ملتها و تمدنهای متعدد بودند. ورود اروپاییان به قاره آمریکا با بیماریهای مرگبار، جنگ، تصرف زمین، بهرهکشی، ویرانی جوامع بومی و گسترش استعمار همراه شد.
تجارت بردگان آفریقایی نیز در همین فضای توسعه دریایی و استعماری گسترش یافت. بنابراین، رنسانس تنها دوره شکوفایی هنر و دانش نبود، بلکه با شکلگیری نظامهای جدید سلطه جهانی و انتقال اجباری انسانها نیز همزمان بود.
دین و اصلاح دینی
رنسانس در جامعهای عمیقاً دینی شکل گرفت. کلیسا از مهمترین سفارشدهندگان هنر، معماری و موسیقی بود و پاپها در بازسازی رم و حمایت از هنرمندان نقش داشتند.
در عین حال، انسانگرایی، نقد متون و گسترش چاپ زمینههای جدیدی برای بررسی سنت دینی فراهم کرد. انتشار اعتراضهای مارتین لوتر در ۱۵۱۷ آغاز مرحلهای از اصلاح دینی پروتستانی بود که وحدت کلیسای غربی را شکست.
اصلاحگران بر بازگشت به کتاب مقدس، نقد فساد کلیسا و کاهش اقتدار پاپ تأکید داشتند. کلیسای کاتولیک نیز با اصلاحات داخلی و شورای ترنت واکنش نشان داد. منازعات دینی بر هنر، آموزش، سیاست و وحدت دولتها اثر عمیق گذاشتند.
در برخی مناطق پروتستان، تصویرشکنی به تخریب یا حذف آثار دینی انجامید. در مناطق کاتولیک، هنر به وسیلهای برای آموزش و تقویت ایمان تبدیل شد و زمینه ظهور هنر باروک را فراهم کرد.
موسیقی
موسیقی رنسانس با گسترش چندصدایی، بهبود نتنویسی و افزایش انتشار آثار موسیقایی شناخته میشود. موسیقی مذهبی همچنان جایگاه اصلی داشت، اما گونههای غیردینی مانند مادریگال نیز گسترش یافتند.
ژوسکن دپره، جووانی پیرلوئیجی دا پالسترینا، اورلاندو دی لاسو و توماس تالیس از آهنگسازان برجسته این دوره بودند. چاپ موسیقی امکان انتشار و اجرای گستردهتر آثار را فراهم کرد.
در اواخر سده شانزدهم، تحول در موسیقی نمایشی و کوشش برای احیای نمایش یونانی به شکلگیری نخستین نمونههای اپرا کمک کرد.
زنان در رنسانس
زنان در تولید و انتقال فرهنگ رنسانس نقش داشتند، اما از بسیاری از دانشگاهها، اصناف، مناصب رسمی و امکانات آموزشی محروم بودند. دسترسی آنان به آموزش بیشتر به طبقه اجتماعی و حمایت خانواده یا دربار بستگی داشت.
ایزابلا دسته از مهمترین حامیان هنر و فرهنگ دربار مانتوا بود. کریستین دو پیزان در آثار خود از توانایی اخلاقی و فکری زنان دفاع کرد. سوفونیسبا آنگویسولا و لاوینیا فونتانا از نقاشان زن شناختهشده دوره رنسانس بودند.
با وجود افزایش توجه انسانگرایان به آموزش زنان اشراف، برنامه آموزشی آنان معمولاً با هدف آمادهکردنشان برای نقشهای خانوادگی و درباری تنظیم میشد. مفهوم «فردیت رنسانسی» نیز در عمل بیشتر در دسترس مردان برخوردار قرار داشت.
آموزش و دانشگاهها
دانشگاههای قرون وسطی در دوره رنسانس همچنان فعال بودند و فلسفه، حقوق، پزشکی و الهیات تدریس میکردند. انسانگرایان در کنار دانشگاهها، مدارس و دربارها برنامهای مبتنی بر زبان لاتین و یونانی، بلاغت، تاریخ و فلسفه اخلاق ایجاد کردند.
آموزش انسانگرایانه با هدف پرورش شخصی فصیح، اخلاقی و آماده مشارکت در امور عمومی طراحی شده بود. این برنامه بر آموزش نخبگان اروپایی و شکلگیری مفهوم جدید علوم انسانی اثر گذاشت.
احیای زبانهای اصلی موجب بررسی دقیقتر متون کلاسیک، کتاب مقدس و اسناد حقوقی شد. لورنزو والا با تحلیل زبانشناختی نشان داد که سند مشهور «بخشش کنستانتین» نمیتواند متعلق به روزگار امپراتور کنستانتین باشد. این پژوهش از نمونههای اولیه نقد تاریخی و زبانشناختی اسناد بود.
فناوری و مهندسی
برخی فناوریهای مؤثر در دوره رنسانس، از جمله کاغذ، باروت، قطبنما و شیوههای چاپ، پیشتر در چین و جهان اسلام توسعه یافته و از مسیرهای تجاری و فرهنگی به اروپا رسیده بودند. اروپاییان این فناوریها را اقتباس، گسترش یا در شرایط جدید به کار بردند.[۶]
باروت و توپخانه بر جنگ و معماری نظامی تأثیر گذاشتند. استحکامات مرتفع قرون وسطی در برابر توپ آسیبپذیر شدند و مهندسان به طراحی دژهایی کوتاهتر، ضخیمتر و ستارهایشکل روی آوردند.
لئوناردو داوینچی طرحهایی برای ماشینهای پرنده، ابزارهای نظامی، سامانههای آبی و دستگاههای مکانیکی تهیه کرد. بسیاری از این طرحها ساخته نشدند، اما نشاندهنده جایگاه جدید مهندس و علاقه به بررسی مکانیکی طبیعت بودند.
پایان رنسانس
رنسانس تاریخ پایان واحدی ندارد. غارت رم در ۱۵۲۷ پایان نمادین رنسانس اوج ایتالیا دانسته شده است. جنگهای ایتالیا، سلطه قدرتهای خارجی، بحرانهای مذهبی و تغییر مراکز اقتصادی اروپا نیز به دگرگونی شرایط فرهنگی انجامیدند.
در هنر، منریسم و سپس باروک جای زبان متعادل رنسانس اوج را گرفتند. در اندیشه و علم، اصلاح دینی، انقلاب علمی و فلسفه سده هفدهم مسیرهای تازهای گشودند.
در انگلستان و برخی دیگر از مناطق، فرهنگ رنسانس تا اوایل سده هفدهم ادامه یافت. ازاینرو، پایان آن بسته به حوزه جغرافیایی یا رشته هنری ممکن است میان اوایل سده شانزدهم و میانه سده هفدهم تعیین شود.
نقش تمدن اسلامی و بیزانسی
روایتهای سنتی رنسانس گاه آن را ارتباط مستقیم و انحصاری اروپا با یونان و روم باستان معرفی کردهاند. این تصویر نقش تمدنهای واسطه را نادیده میگیرد.
دانشمندان جهان اسلام آثار مهمی در پزشکی، ریاضیات، نجوم، نورشناسی و فلسفه پدید آوردند. ترجمههای لاتینی آثار ابنسینا، ابن رشد، خوارزمی و ابن هیثم در دانشگاههای اروپایی تدریس یا مطالعه میشدند. نظام عددنویسی هندی ـ عربی و دستاوردهای جبر نیز بر دانش و تجارت اروپا اثر گذاشتند.
بیزانس زبان و متون یونانی را حفظ کرد و دانشوران بیزانسی در انتقال، آموزش و ترجمه این میراث به اروپای غربی نقش داشتند. روابط تجاری و سیاسی با جهان عثمانی، شمال آفریقا و شرق مدیترانه نیز بخشی از محیط بینفرهنگی رنسانس را تشکیل میداد.
این پیوندها به معنای کاستن از نوآوریهای هنرمندان و اندیشمندان اروپایی نیست، بلکه نشان میدهد رنسانس در شبکهای از تبادل دانش، کالا، فناوری و متن شکل گرفت.
رنسانس و ایران
ایران در دوره زمانی رنسانس اروپا شاهد حکومتهای تیموریان، آققویونلو، قراقویونلو و سپس صفویان بود. در این دوره، هنر کتابآرایی، نگارگری، خوشنویسی، معماری، شعر و تاریخنگاری در مراکزی چون هرات، تبریز، قزوین و اصفهان شکوفا شد.
اصطلاح «رنسانس تیموری» گاه برای توصیف شکوفایی فرهنگی هرات در سده پانزدهم به کار میرود. حمایت شاهرخ تیموری، گوهرشاد بیگم، سلطان حسین بایقرا و علیشیر نوایی از هنرمندان و دانشوران در توسعه فرهنگ ایرانی و ترکی مؤثر بود.
شباهت زمانی یا کاربرد واژه «رنسانس» نباید موجب یکسانانگاری تحولات ایران و ایتالیا شود. ساختار اجتماعی، سنتهای فکری، نظام حامیگری و اهداف هنری این مناطق متفاوت بودند. بااینحال، هر دو شاهد فرهنگ درباری، حمایت از هنر، تولید نسخههای مصور و پیوند هنر با قدرت سیاسی بودند.
روابط سیاسی و تجاری صفویان با ونیز، پرتغال، دولت عثمانی و قدرتهای اروپایی در سدههای شانزدهم و هفدهم افزایش یافت. فرستادگان، بازرگانان، مبلغان و مسافران در انتقال اشیا، اطلاعات و تصویرسازیهای متقابل نقش داشتند.
نقد مفهوم رنسانس
مبالغه در گسست از قرون وسطی
یکی از مهمترین نقدها آن است که روایت سنتی، قرون وسطی را بهنادرستی دورهای از جهل و سکون معرفی میکند. دانشگاهها، معماری گوتیک، فلسفه مدرسی، ادبیات بومی، فناوری و تجارت پیش از رنسانس گسترش یافته بودند.
پژوهشگران از «رنسانس سده دوازدهم» و دیگر دورههای احیای فرهنگی قرون وسطی نیز سخن گفتهاند. از این دیدگاه، رنسانس ایتالیا یکی از چند مرحله تحول فرهنگی اروپا بود، نه نخستین بازگشت به دانش کلاسیک.
اروپامحوری
تمرکز سنتی بر ایتالیا و اروپای غربی میتواند تعامل با بیزانس، جهان اسلام، آفریقا، آسیا و قاره آمریکا را پنهان کند. «رنسانس جهانی» رویکردی پژوهشی است که گردش مواد، فناوریها، انسانها، تصاویر و ایدهها را در مقیاسی گستردهتر مطالعه میکند.[۸]
این رویکرد همچنین میکوشد هنر و فرهنگ اسپانیا، پرتغال، اروپای شرقی، آفریقا، جهان عثمانی، جوامع یهودی و گروههای اجتماعی کمتر دیدهشده را وارد روایت کند.
محدودیت اجتماعی دستاوردها
دستاوردهای رنسانس بهطور برابر در اختیار همه قرار نداشت. حمایت از هنر و آموزش عمدتاً در دست حکومتها، کلیسا و طبقات ثروتمند بود. بیشتر مردم اروپا کشاورز یا کارگر بودند و از دسترسی محدودتری به سواد و مشارکت فرهنگی برخوردار بودند.
زنان، فقرا، اقلیتهای دینی، بردگان و مردمان مستعمره نیز از بسیاری از حقوق و فرصتهای فرهنگی محروم بودند. ازاینرو، افزایش فردیت و آزادی فرهنگی باید در زمینه نابرابریهای جامعه آن دوره ارزیابی شود.
مسئله «نابغه رنسانسی»
لئوناردو، میکلآنژ و رافائل اغلب بهعنوان نوابغی مستقل معرفی میشوند. این تصویر میتواند نقش کارگاهها، شاگردان، صنعتگران، سفارشدهندگان و دانش فنی جمعی را نادیده بگیرد.
آثار بزرگ رنسانس معمولاً حاصل همکاری گروههای متعدد، از تولیدکنندگان رنگ و سنگتراشان تا مهندسان و کارگران ساختمانی بودند. مفهوم جدید مؤلف و هنرمند فردی مهم بود، اما تولید هنر همچنان ماهیتی اجتماعی و نهادی داشت.
تأثیر و میراث
رنسانس بر تحول علوم انسانی، نقد متون، آموزش کلاسیک، هنرهای تجسمی، معماری، ادبیات و فلسفه سیاسی اثر ماندگاری گذاشت. مطالعه تاریخ و زبانهای باستانی به پیدایش رشتههای جدید متنشناسی، باستانشناسی و تاریخ هنر کمک کرد.
پرسپکتیو، کالبدشناسی، مطالعه نور، نقاشی رنگروغن و نظریه تناسب، زبان هنر اروپایی را دگرگون کردند. معماری پالادیویی قرنها در اروپا و آمریکا تقلید و بازپرداخت شد.[۷]
چاپ به گسترش سواد، اصلاح دینی، مبادله علمی و پیدایش حوزه عمومی یاری رساند. تأکید انسانگرایان بر بازگشت به منابع و بررسی انتقادی متنها نیز در شکلگیری پژوهش تاریخی و علمی مؤثر بود.
رنسانس زمینههایی برای اصلاح دینی، انقلاب علمی، دولت جدید و عصر روشنگری فراهم کرد، اما این تحولات را نباید نتیجه مستقیم و اجتنابناپذیر آن شمرد. هرکدام زمینهها، منازعات و مسیر تاریخی ویژهای داشتند.
میراث رنسانس دوگانه است: از یک سو با شکوفایی هنر، بررسی طبیعت، گسترش آموزش و افزایش ارزش فرد پیوند دارد و از سوی دیگر با جنگ، استعمار، بردهداری و بهرهبرداری سیاسی از فرهنگ همزمان بود. بررسی دانشنامهای این دوره مستلزم توجه همزمان به نوآوریها و تناقضهای آن است.
گاهشمار
- حدود ۱۲۶۷ تا ۱۳۳۷: زندگی و فعالیت جوتو، از پیشگامان طبیعتگرایی در نقاشی ایتالیا.
- ۱۲۶۵ تا ۱۳۲۱: زندگی دانته آلیگیری.
- ۱۳۰۴ تا ۱۳۷۴: زندگی فرانچسکو پترارک.
- ۱۳۱۳ تا ۱۳۷۵: زندگی جووانی بوکاچو.
- ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۱: گسترش مرگ سیاه در اروپا.
- ۱۴۰۱: رقابت طراحی درهای تعمیدگاه فلورانس؛ رویدادی نمادین در هنر رنسانس آغازین.
- ۱۴۱۹: آغاز ساخت بیمارستان بیگناهان بر اساس طرح برونلسکی.
- ۱۴۳۴: تثبیت نفوذ سیاسی خاندان مدیچی در فلورانس.
- ۱۴۳۶: تکمیل گنبد کلیسای جامع فلورانس.
- حدود ۱۴۵۰: توسعه چاپ با حروف متحرک فلزی به دست گوتنبرگ.
- ۱۴۵۳: فتح قسطنطنیه به دست محمد دوم عثمانی.
- ۱۴۸۶: نگارش خطابهای درباره منزلت انسان اثر پیکو دلا میراندولا.
- حدود ۱۴۹۰: آغاز دورهای که رنسانس اوج نامیده میشود.
- ۱۴۹۲: رسیدن سفر کریستف کلمب به قاره آمریکا.
- ۱۴۹۵ تا ۱۴۹۸: اجرای شام آخر اثر لئوناردو داوینچی.
- ۱۵۰۱ تا ۱۵۰۴: ساخت داوود اثر میکلآنژ.
- ۱۵۰۳ تا حدود ۱۵۱۹: شکلگیری و تکمیل تدریجی مونالیزا.
- ۱۵۰۸ تا ۱۵۱۲: نقاشی سقف کلیسای سیستین به دست میکلآنژ.
- ۱۵۰۹ تا ۱۵۱۱: اجرای مدرسه آتن اثر رافائل.
- ۱۵۱۳: نگارش شهریار اثر ماکیاولی؛ انتشار در ۱۵۳۲.
- ۱۵۱۶: انتشار آرمانشهر اثر توماس مور.
- ۱۵۱۷: آغاز نمادین اصلاح دینی پروتستانی با اعتراضهای مارتین لوتر.
- ۱۵۲۷: غارت رم؛ پایان نمادین رنسانس اوج ایتالیا.
- ۱۵۴۳: انتشار آثار کوپرنیک درباره گردش افلاک و وسالیوس درباره کالبد انسان.
- ۱۵۴۵ تا ۱۵۶۳: برگزاری شورای ترنت.
- ۱۵۵۰: انتشار نخستین ویراست کتاب زندگی هنرمندان اثر جورجو وازاری.
- ۱۶۰۵ و ۱۶۱۵: انتشار دو بخش دن کیشوت اثر سروانتس.
- اوایل سده هفدهم: گذار تدریجی از رنسانس و منریسم به باروک و انقلاب علمی.
شخصیتهای برجسته
ادبیات و انسانگرایی
- دانته آلیگیری
- فرانچسکو پترارک
- جووانی بوکاچو
- اراسموس روتردامی
- توماس مور
- فرانسوا رابله
- ویلیام شکسپیر
- میگل د سروانتس
فلسفه و سیاست
نقاشی و پیکرتراشی
- جوتو
- دوناتلو
- مازاتچو
- ساندرو بوتیچلی
- لئوناردو داوینچی
- میکلآنژ
- رافائل
- تیتیان
- یان وان آیک
- آلبرشت دورر
- هیرونیموس بوش
- پیتر بروگل مهتر
معماری
علم و فناوری
آثار شاخص
ادبی و فلسفی
- دانته آلیگیری، کمدی الهی.
- فرانچسکو پترارک، ترانهنامه.
- جووانی بوکاچو، دکامرون.
- پیکو دلا میراندولا، خطابهای درباره منزلت انسان.
- اراسموس روتردامی، در ستایش دیوانگی.
- نیکولو ماکیاولی، شهریار.
- نیکولو ماکیاولی، گفتارها بر ده کتاب نخست تیتوس لیویوس.
- توماس مور، آرمانشهر.
- بالداساره کاستیلیونه، کتاب درباری.
- فرانسوا رابله، گارگانتوا و پانتاگروئل.
- ویلیام شکسپیر، نمایشنامهها و غزلها.
- میگل د سروانتس، دن کیشوت.
هنری
- جوتو، نقاشیهای کلیسای کوچک اسکروونی.
- دوناتلو، داوود.
- بوتیچلی، تولد ونوس.
- لئوناردو داوینچی، شام آخر.
- لئوناردو داوینچی، مونالیزا.
- میکلآنژ، پیتا.
- میکلآنژ، داوود.
- میکلآنژ، سقف کلیسای سیستین.
- رافائل، مدرسه آتن.
- یان وان آیک، پرتره آرنولفینی.
- آلبرشت دورر، ملانکولیا یک.
- پیتر بروگل مهتر، شکارچیان در برف.
علمی و فنی
- نیکلاس کوپرنیک، در باب گردش افلاک آسمانی.
- آندرئاس وسالیوس، درباره ساختمان بدن انسان.
- لئون باتیستا آلبرتی، درباره نقاشی.
- لئون باتیستا آلبرتی، درباره هنر ساختمان.
- جورجو وازاری، زندگی برجستهترین نقاشان، پیکرتراشان و معماران.
- آندرهآ پالادیو، چهار کتاب معماری.
تصاویر پیشنهادی
جستارهای وابسته
- قرون وسطی
- پیشارنسانس
- رنسانس ایتالیا
- رنسانس شمالی
- رنسانس اوج
- انسانگرایی رنسانس
- انسانگرایی مدنی
- اصلاح دینی
- انقلاب علمی
- عصر اکتشاف
- هنر رنسانس
- معماری رنسانس
- منریسم
- باروک
- عصر روشنگری
- تاریخ چاپ
- تاریخ هنر
- رنسانس تیموری
منابع
- ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ «Renaissance»، Encyclopaedia Britannica، بهروزرسانی ۵ سپتامبر ۲۰۲۶.
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ «Renaissance»، Smarthistory.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ «Renaissance Philosophy»، Internet Encyclopedia of Philosophy.
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ Bonnie Noble، «The Northern Renaissance, a Brief Introduction»، Smarthistory.
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ «Renaissance Art»، History، بهروزرسانی ۲۸ مه ۲۰۲۵.
- ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ «Renaissance Philosophy»، Encyclopaedia Britannica.
- ↑ ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ «Architecture in Renaissance Italy»، بخش نقاشی اروپایی، موزه متروپولیتن هنر، اکتبر ۲۰۰۲.
- ↑ Lauren Kilroy-Ewbank، «Smarthistory’s Expanding the Renaissance Initiative»، Smarthistory، ۲۲ مه ۲۰۱۹.