میرزارضا کرمانی: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۳: خط ۳:
   
   
  زندگی نامه  
  زندگی نامه  
میرزارضا کرمانی برای شکایت از حاکم کرمان به تهران آمد، اما مورد آزار نایب‌السلطنه کامران میرزا قرار گرفت و مدتها همراه حاج سیاح محلاتی و چند تن دیگر در زندان محبوس بود. وی پس از آزادی جزو مریدان سید جمال‌الدین اسدآبادی شد. میرزارضا کرمانی به‌شدت تحت تأثیر تعلیمات سید جمال قرار گرفته بود. وی در شهر بارفروش به‌قصد کشتن کامران میرزا یک پنج‌لول روسی خرید، اما مدتی بعد قصدش را تغییر داد و تصمیم گرفت کسی را که فکر می‌کرد ریشهٔ تمام ستمهاست از میان بردارد.
میرزارضا کرمانی برای شکایت از حاکم کرمان به تهران آمد، اما مورد آزار نایب‌السلطنه کامران میرزا قرار گرفت و مدتها همراه حاج سیاح محلاتی و چند تن دیگر در زندان محبوس بود و پس از آزادی جزو مریدان سید جمال‌الدین اسدآبادی شد. میرزارضا کرمانی تحت تأثیر تعلیمات سید جمال قرار گرفته، در شهر بارفروش به‌قصد کشتن کامران میرزا یک پنج‌لول روسی خرید، اما مدتی بعد قصدش را تغییر داد و تصمیم گرفت کسی را که فکر می‌کرد ریشهٔ تمام ستمهاست از میان بردارد.


میرزا رضا کرمانی پس از ملاقات با سید جمال‌الدین اسدآبادی در ۲۶رجب۱۳۱۳ق از استانبول حرکت کرد و به عنوان خدمتکار شیخ ابوالقاسم برادر کوچک شیخ احمد روحی از راه طرابوزان به تفلیس بعد بادکوبه و از آنجا به مشهدسر (بابلسر فعلی) وارد ایران شد و با تهیه تپانچه روسی در بارفروش (بابل فعلی) ۲شوال همان سال به شهرری وارد شد. میرزا در شهرری مخفیانه به دیدار شیخ هادی نجم‌آبادی که روحانی مبارز، خوش‌نام و نیکوکاری بود می‌رود، این ایام هم مقارن با پنجاهمین سال سلطنت ناصرالدین شاه بود ودر روز ۱۷ اردیبهشت ۱۲۷۵ (مقارن جمعه ۱۷ ذی القعده ۱۳۱۳ قمری)، ناصرالدین شاه برای زیارت به شاه‌عبدالعظیم رفت میرزا نیز با استفاده از این فرصت به بهانه تقدیم نامه‌ای به شاه به او نزدیک شده و از زیر عریضه با تپانچه به ناصرالدین شاه شلیک می‌کند. وی شاه را در هنگام ورود به امامزاده حمزه، در داخل حرم هدف گلوله قرار داد. وی در موقع بازجویی کسی را به‌عنوان همدست یا مطلع معرفی نکرد. مظفرالدین شاه در ابتدا قصد قصاص نداشت اما به تحریک اطرافیان از جمله شیخ محمدحسن شریعتمدار پس از مدتی دستور اعدام وی را صادر کرد.
میرزا رضا کرمانی پس از ملاقات با سید جمال‌الدین اسدآبادی در ۲۶رجب۱۳۱۳ق از استانبول حرکت کرد و به عنوان خدمتکار شیخ ابوالقاسم برادر کوچک شیخ احمد روحی از راه طرابوزان به تفلیس بعد بادکوبه و از آنجا به مشهدسر (بابلسر فعلی) وارد ایران شد و با تهیه تپانچه روسی در بارفروش (بابل فعلی) ۲شوال همان سال به شهرری وارد شد. میرزا در شهرری مخفیانه به دیدار شیخ هادی نجم‌آبادی که روحانی مبارز، می‌رود، این ایام هم مقارن با پنجاهمین سال سلطنت ناصرالدین شاه بود و در روز ۱۷ اردیبهشت ۱۲۷۵ (مقارن جمعه ۱۷ ذی القعده ۱۳۱۳ قمری)، ناصرالدین شاه برای زیارت به شاه‌عبدالعظیم رفت میرزا نیز با استفاده از این فرصت به بهانه تقدیم نامه‌ای به شاه به او نزدیک شده و از زیر عریضه با تپانچه به ناصرالدین شاه شلیک می‌کند. وی در موقع بازجویی کسی را به‌عنوان همدست یا مطلع معرفی نکرد. مظفرالدین شاه در ابتدا قصد قصاص نداشت اما به تحریک اطرافیان، پس از مدتی دستور اعدام وی را صادر کرد.


میرزا رضای کرمانی در اقرارهای خود اشاره کرد که یکبار در باغی فرصتی بهتر برای ترور ناصرالدین شاه داشته است ولی چون در گوشه آن باغ تعدادی یهودی حضور داشتند منصرف شد زیرا اگر شاه را می‌کشت خون به گردن یهودیان می‌افتاد.
میرزا رضای کرمانی در اقرارهای خود اشاره کرد که یکبار در باغی فرصتی بهتر برای ترور ناصرالدین شاه داشته است ولی چون در گوشه آن باغ تعدادی یهودی حضور داشتند منصرف شد زیرا اگر شاه را می‌کشت خون به گردن یهودیان می‌افتاد.
خط ۱۳: خط ۱۳:
کاری از شبکه صدای مرکز کرمان- منوره السادات میرزادهhttp://kerman.irib.ir/-/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C
کاری از شبکه صدای مرکز کرمان- منوره السادات میرزادهhttp://kerman.irib.ir/-/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C


ميرزا رضا كرماني در سال 1226 در كرمان متولد شد .
میرزا رضا را از زبان کاساکوسفکی روسی که در آن عصر در تهران در سفارت روسیه بود بشنوید او می نویسد چون دستور دار زدن قاتل ناصرالدین شاه داده شد نجارهای تهران حاضر نشدند چوب دار را درست نمایند بالاخره شخصی پیدا شد و در مقابل ۲۵ هزار تومان تیر لازم را تحویل داد می خواستند مأمورین ساعت شش بعد از ظهر سی ام ژوئیه دار را نصب کنند ولی عده زیادی جمع شده بودند و شعار می دادند ما تیر چوب را بیرون می آوریم مأمورین از ترس آن عده تمام لوازم اعدام را به سربازخانه مجاور که محل سربازهای فوج پنجم شقاقی بود بردند و نیمه های شب که مردم متفرق شده بودند دار را از سربازخانه بیرون آورده و نصب کردند سحرگاه قاتل را بیرون آورده لشکریان و میرغضب ها چهار ضلعی بزرگی تشکیل داده بوند و چوبه دار در وسط قرار داشت میرزا رضا چون می دانست او را دار می زنند سراسر شب را بیدار و مشغول نماز و دعا بود و کلیه شایعاتی که در ابتدا دشمنان به او می زدند و انتشار داده بودند میرزارضا بابی است به کلی دروغ است و تمام تقاضای کوچک میرزارضا را در شب قبل از دار زدن مأمورین انجام دادند ولی چون تقاضا نمود قرآن به او داده شود تا قرائت نماید به او ندادند. خلاصه قاتل را با زیرشلواری بدون پیراهن دست بسته بیرون آوردنداو خونسرد بود ولی تا چشمش به دار افتاد کمی سست شد و گفت مهلت دهید تا دو رکعت نماز ایستاده بخوانم و چند کلمه ای حرف بزنم. به او اجازه دادند پس از خواندن نماز ایستاده خطاب به مردم نمود و گفت ای مردم بدانید و آگاه باشید من بابی نیستم و مسلمان خالص هستم و برای اینکه بدانید مسلمان هستم و چرا شاه را تیر زدم اشعاری ساخته ام که می خوانم در این شعر مختصر مرام و مقصد من نهفته است. 


پدرش ملاحسين عقدايي يزدي از بزرگان عقدا توابع اردكان يزد بود اما چون ميرزا رضا در كرمان متولد شد و تربيتش نيز در همان شهر بود لذا به نام كرماني مشهور است .
'''محب آل رسولم غلام هشت و چهارم                       فدایی همه ایران رضای شاه شکارم'''


ميرزا رضا تا دوران جواني ساكن كرمان بود و آب و ملك مختصري به نام نشورو داشت .
'''رضـا بحکـم قضـا کشـت ناصرالدیـن را                         ز کیـفر عملتش بـود مـن گناه نـدارم'''


محمد اسماعيل خان وكيل الملك حاكم كرمان ملك او را كه قبلا در اجاره پدر ميرزا رضا بود از او گرفته و به ملا ابوجعفر نامي داد .
'''تنی چگونه زندخویش را به قلب سپاهی                    اگر نه لشکر غریبی مدد نبود به کرام'''


اين اولين آزاري بود كه ميرزا رضا از حكام ديد .
'''نشان مردم آزاده چیست کشتن دشمن                من این معامله کردم که کام دوست برارم''' 


سپس به يزد مسافرت كرد در جرگه طلاب مشغول تحصيل شد و از انجا بود كه بهتهران آمد .
بعد از خواندن شعر طناب دار بالا کشیده شد لشکریان طبل زنان از جلو چوبه دار رژه رفتند جسد میرزارضا قریب سه ساعت بالای دار بود و بعد او را پایین آورده بدون هیچ گونه تشریفاتی در گورستان تهران به خاک سپردند. 
 
در تهران او كه كه پشتكار خاصي داشت كم كم توانست براي خود اعتباري كسب كند و براي داد و ستد به خانه بزرگان راه پيدا كند واين چنين بود كه پس از مدتي دلالي وارد دستگاه حاج محمد حسن ايمن الضرب معروف به حاج امين الضرب شد .
 
رفت و آمد ميرزا رضا به خانه رجال و بزرگان باعث شد تا او آگاهي بيشتري نسبت به اوضاع و احوال كشور بدست آورد .
 
از جمله كساني كه ميرزا رضا با ان ها داد و ستد داشت كامران ميرزا نايب السلطنه بود .
 
اما يكبار كامران ميرزا در قبال خريد دو شال از پرداخت وجه آنها طفره رفت و چون ميرزا رضا شال ها را از فردي به نام حاج ملاحسين ناظم التجار برايفروش گرفته بود با مشكلات زيادي مواجه شد .
 
همين مساله باعث شد تا ميرزا رضا به ديوان خانه كامران ميرزا مراجعه كند و در حضور ديگران بدون هيچ ترسي از وي درخواست كرد تا طلبش را پرداخت كند .
 
كامران ميرزا كه فردي مستبد بود و گستاخي ميرز ا رضا او را ناراحت كرده بود دستور داد تا وجه را تهيه كرده و در قبال پرداخت هر اسكناس به ميرزا رضا يك سيلي نيز به او زده شود .
 
پس از آن كامران ميرزا كينه او را در دل گرفت و بلاخره در قضيه تحريم تنباكو به تحريك او ميرزارضا مدتها همراه حاج سياح محلاتي و چند تن ديگر در زندان محبوس بود .
 
وي پس از آزادي جزء مريدان سيد جمال الدين اسدآبادي شد . ميرزضا كرماني به شدت تحت تاثير تعليمات سيد جمال قرار گرفته بود .
 
وي در شهر بارفروش بابل فعلي به قصد كشتن كامران ميرزا يك پنج لول روسي خريد ، اما مدتي بعد قصدش را تغيير داد و تصميم گرفت كسي را كه ريشه تمام ستم هاست ، از ميان بردارد.
 
در روز 17 ارديبهشت 1275 مقارن جمعه 17 ذي القعده 1313 قمري ، ناصرالدين شاه براي برگزاري جشن هاي پنجاهمين سال سلطنت خود به شاه عبدالعظيم رفت .
 
وي شاه را در هنگام ورود به امامزاده حمزه ، در داخل حرم هدف گلوله قرارداد و كشت .
 
وي در موقع بازجويي كسي را به عنوان همدست يا مطلع معرفي نكرد .
 
مظفرالدين شاه در ابتدا قصد قصاص نداشت اما به تحريك اطرافيان پس از مدتي دستور اعدام وي را صادر كرد.
 
ميرزارضا در سحرگاه روز پنجشنبه دوم ربيع الاول 21 مرداد 1275 در ميدانمشق تهارن به دار اويخته شد .
 
بعد از مرگش شيخ هادي نجم آبادي براي وي در مراسم چهلم و سالگرد برگزاري كرد كه افراد بسيار معدودي در ان شركت كردند .http://aghda.ir/-/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%85


<nowiki>http://www.mahdiehkerman.com/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C.html</nowiki>
  اعدام  
  اعدام  



نسخهٔ ‏۲۷ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۰۷:۳۸

  میرزا رضا کرمانی (۱۲۲۶ خورشیدی کرمان - ۲۲ مرداد ۱۲۷۵ خورشیدی تهران) از شاگردان سید جمال‌الدین اسدآبادی و قاتل ناصرالدین شاه بود.


زندگی نامه 

میرزارضا کرمانی برای شکایت از حاکم کرمان به تهران آمد، اما مورد آزار نایب‌السلطنه کامران میرزا قرار گرفت و مدتها همراه حاج سیاح محلاتی و چند تن دیگر در زندان محبوس بود و پس از آزادی جزو مریدان سید جمال‌الدین اسدآبادی شد. میرزارضا کرمانی تحت تأثیر تعلیمات سید جمال قرار گرفته، در شهر بارفروش به‌قصد کشتن کامران میرزا یک پنج‌لول روسی خرید، اما مدتی بعد قصدش را تغییر داد و تصمیم گرفت کسی را که فکر می‌کرد ریشهٔ تمام ستمهاست از میان بردارد.

میرزا رضا کرمانی پس از ملاقات با سید جمال‌الدین اسدآبادی در ۲۶رجب۱۳۱۳ق از استانبول حرکت کرد و به عنوان خدمتکار شیخ ابوالقاسم برادر کوچک شیخ احمد روحی از راه طرابوزان به تفلیس بعد بادکوبه و از آنجا به مشهدسر (بابلسر فعلی) وارد ایران شد و با تهیه تپانچه روسی در بارفروش (بابل فعلی) ۲شوال همان سال به شهرری وارد شد. میرزا در شهرری مخفیانه به دیدار شیخ هادی نجم‌آبادی که روحانی مبارز، می‌رود، این ایام هم مقارن با پنجاهمین سال سلطنت ناصرالدین شاه بود و در روز ۱۷ اردیبهشت ۱۲۷۵ (مقارن جمعه ۱۷ ذی القعده ۱۳۱۳ قمری)، ناصرالدین شاه برای زیارت به شاه‌عبدالعظیم رفت میرزا نیز با استفاده از این فرصت به بهانه تقدیم نامه‌ای به شاه به او نزدیک شده و از زیر عریضه با تپانچه به ناصرالدین شاه شلیک می‌کند. وی در موقع بازجویی کسی را به‌عنوان همدست یا مطلع معرفی نکرد. مظفرالدین شاه در ابتدا قصد قصاص نداشت اما به تحریک اطرافیان، پس از مدتی دستور اعدام وی را صادر کرد.

میرزا رضای کرمانی در اقرارهای خود اشاره کرد که یکبار در باغی فرصتی بهتر برای ترور ناصرالدین شاه داشته است ولی چون در گوشه آن باغ تعدادی یهودی حضور داشتند منصرف شد زیرا اگر شاه را می‌کشت خون به گردن یهودیان می‌افتاد.

میرزارضا در سحرگاه روز پنجشنبه دوم ربیع‌الاول در میدان مشق تهران به‌دار آویخته شد. بعد از مرگش شیخ هادی نجم‌آبادی برای وی مراسم چهلم و سالگرد برگزار کرد که افراد بسیار معدودی در آن شرکت کردند. خواهر و همسر و فرزند میرزارضا کرمانی تا مدتها مورد شماتت و آزار عوام‌الناس قرار می‌گرفتند.

کاری از شبکه صدای مرکز کرمان- منوره السادات میرزادهhttp://kerman.irib.ir/-/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C

میرزا رضا را از زبان کاساکوسفکی روسی که در آن عصر در تهران در سفارت روسیه بود بشنوید او می نویسد چون دستور دار زدن قاتل ناصرالدین شاه داده شد نجارهای تهران حاضر نشدند چوب دار را درست نمایند بالاخره شخصی پیدا شد و در مقابل ۲۵ هزار تومان تیر لازم را تحویل داد می خواستند مأمورین ساعت شش بعد از ظهر سی ام ژوئیه دار را نصب کنند ولی عده زیادی جمع شده بودند و شعار می دادند ما تیر چوب را بیرون می آوریم مأمورین از ترس آن عده تمام لوازم اعدام را به سربازخانه مجاور که محل سربازهای فوج پنجم شقاقی بود بردند و نیمه های شب که مردم متفرق شده بودند دار را از سربازخانه بیرون آورده و نصب کردند سحرگاه قاتل را بیرون آورده لشکریان و میرغضب ها چهار ضلعی بزرگی تشکیل داده بوند و چوبه دار در وسط قرار داشت میرزا رضا چون می دانست او را دار می زنند سراسر شب را بیدار و مشغول نماز و دعا بود و کلیه شایعاتی که در ابتدا دشمنان به او می زدند و انتشار داده بودند میرزارضا بابی است به کلی دروغ است و تمام تقاضای کوچک میرزارضا را در شب قبل از دار زدن مأمورین انجام دادند ولی چون تقاضا نمود قرآن به او داده شود تا قرائت نماید به او ندادند. خلاصه قاتل را با زیرشلواری بدون پیراهن دست بسته بیرون آوردنداو خونسرد بود ولی تا چشمش به دار افتاد کمی سست شد و گفت مهلت دهید تا دو رکعت نماز ایستاده بخوانم و چند کلمه ای حرف بزنم. به او اجازه دادند پس از خواندن نماز ایستاده خطاب به مردم نمود و گفت ای مردم بدانید و آگاه باشید من بابی نیستم و مسلمان خالص هستم و برای اینکه بدانید مسلمان هستم و چرا شاه را تیر زدم اشعاری ساخته ام که می خوانم در این شعر مختصر مرام و مقصد من نهفته است. 

محب آل رسولم غلام هشت و چهارم                       فدایی همه ایران رضای شاه شکارم

رضـا بحکـم قضـا کشـت ناصرالدیـن را                         ز کیـفر عملتش بـود مـن گناه نـدارم

تنی چگونه زندخویش را به قلب سپاهی                    اگر نه لشکر غریبی مدد نبود به کرام

نشان مردم آزاده چیست کشتن دشمن                من این معامله کردم که کام دوست برارم 

بعد از خواندن شعر طناب دار بالا کشیده شد لشکریان طبل زنان از جلو چوبه دار رژه رفتند جسد میرزارضا قریب سه ساعت بالای دار بود و بعد او را پایین آورده بدون هیچ گونه تشریفاتی در گورستان تهران به خاک سپردند. 

http://www.mahdiehkerman.com/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C.html

اعدام 
جستارهای وابسته ==

منابع