ایمانوئل کانت

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
ایمانوئل کانت
پرتره ایمانوئل کانت
ایمانوئل کانت، فیلسوف آلمانی عصر روشنگری
نام اصلیImmanuel Kant
متولدImmanuel Kant
۲۲ آوریل ۱۷۲۴
کونیگسبرگ، پادشاهی پروس
درگذشت۱۲ فوریه ۱۸۰۴
کونیگسبرگ، پادشاهی پروس
گورستانکلیسای جامع کونیگسبرگ، کالینینگراد
نام‌های دیگرکانت
اقامتگاهکونیگسبرگ
شهروندیپروس
تابعیتپروسی
رشته‌هافلسفه، معرفت‌شناسی، متافیزیک، اخلاق، زیبایی‌شناسی، فلسفه سیاسی، فلسفه دین، انسان‌شناسی و فلسفه علم
نهادهادانشگاه کونیگسبرگ
تحصیلکالج فریدریشیانوم؛ دانشگاه کونیگسبرگ
آلما ماتردانشگاه کونیگسبرگ
راهنمایان دانشگاهیمارتین کنوتسن
دانشجویان برجستهیوهان گوتفرید هردر، مارکوس هرتس
شناخته‌شده برایفلسفه انتقادی، ایدئالیسم استعلایی، انقلاب کپرنیکی در فلسفه، امر مطلق، خودآیینی اخلاقی، تمایز پدیدار و شیء فی‌نفسه
تأثیراتایدئالیسم آلمانی، نوکانتی‌گرایی، فلسفه قاره‌ای، فلسفه تحلیلی، اخلاق وظیفه‌گرا، معرفت‌شناسی و زیبایی‌شناسی جدید
تأثیر گرفتهافلاطون، ارسطو، رنه دکارت، گوتفرید ویلهلم لایبنیتس، کریستیان ولف، دیوید هیوم، ژان‌ژاک روسو، آیزاک نیوتن
همسرازدواج نکرد
فرزنداننداشت
دینپرورش‌یافته در خانواده‌ای پروتستان لوتری با گرایش پیتیستی

ایمانوئل کانت (۲۲ آوریل ۱۷۲۴ – ۱۲ فوریه ۱۸۰۴) فیلسوف آلمانیِ عصر روشنگری و یکی از اثرگذارترین متفکران تاریخ فلسفه غرب بود. او در معرفت‌شناسی، متافیزیک، اخلاق، زیبایی‌شناسی، فلسفهٔ دین، فلسفهٔ سیاسی، فلسفهٔ تاریخ و فلسفهٔ علم آثاری بنیادین پدید آورد. جایگاه کانت در تاریخ فلسفه بیش از همه به «فلسفهٔ انتقادی» او بازمی‌گردد؛ طرحی که می‌کوشید حدود و شرایط امکان شناخت انسان را تعیین کند و در عین حال راهی برای تبیین آزادی، اخلاق و داوری زیبایی‌شناختی بیابد.[۱]

کانت در نقد عقل محض کوشید از تقابل دیرینه میان عقل‌گرایی و تجربه‌گرایی عبور کند. از نظر او، شناخت با تجربه آغاز می‌شود، اما همهٔ آن از تجربه ناشی نمی‌شود؛ ذهن انسان خود دارای ساختارها و صورت‌هایی است که تجربه را امکان‌پذیر می‌کنند. زمان و مکان در نظریهٔ او صورت‌های پیشینی حس‌اند و مفاهیمی بنیادین مانند علیت، جوهر و وحدت در قالب «مقولات فاهمه» در سازمان‌دادن تجربه نقش دارند.[۲]

در حوزهٔ اخلاق، کانت استدلال کرد که ارزش اخلاقی عمل نه به پیامد آن، بلکه به انگیزهٔ عمل از روی وظیفه و احترام به قانون اخلاقی وابسته است. اصل بنیادین اخلاق او «امر مطلق» است؛ اصلی که از انسان می‌خواهد تنها بر پایهٔ قاعده‌ای عمل کند که بتواند هم‌زمان بخواهد به قانونی همگانی تبدیل شود. صورت دیگری از همین اصل تأکید می‌کند که انسان باید همواره به‌مثابه غایت در خود و نه صرفاً وسیله مورد رفتار قرار گیرد.[۳]

سه اثر نقد عقل محض (۱۷۸۱؛ ویرایش دوم ۱۷۸۷)، نقد عقل عملی (۱۷۸۸) و نقد قوه حکم (۱۷۹۰) ارکان اصلی فلسفهٔ انتقادی کانت را تشکیل می‌دهند. اندیشهٔ او زمینهٔ پیدایش ایدئالیسم آلمانی در آثار یوهان گوتلیب فیشته، فریدریش شلینگ و گئورگ ویلهلم فریدریش هگل را فراهم کرد و بعدتر بر جریان‌هایی چون نوکانتی‌گرایی، پدیدارشناسی، فلسفهٔ تحلیلی، نظریهٔ عدالت، اخلاق معاصر و فلسفهٔ علم اثر گذاشت.[۴]

زندگی

خانواده و کودکی

ایمانوئل کانت در ۲۲ آوریل ۱۷۲۴ در شهر کونیگسبرگ، مرکز پروس شرقی، به دنیا آمد؛ شهری که امروزه با نام کالینینگراد بخشی از روسیه است. در دوران زندگی کانت، کونیگسبرگ شهری تجاری، بندری و دانشگاهی در پادشاهی پروس بود.[۱]

پدرش، یوهان گئورگ کانت، سازندهٔ تسمه و یراق اسب بود و مادرش، آنا رگینا رویتر، از خانواده‌ای با پیشینهٔ مشابه می‌آمد. خانواده از نظر اقتصادی در شمار طبقات مرفه جامعه نبود، اما زندگی نسبتاً باثباتی داشت. مادر کانت، که به گفتهٔ زندگی‌نامه‌نویسان زنی باهوش و عمیقاً مذهبی بود، در شکل‌گیری اولیهٔ شخصیت او تأثیر داشت.[۵]

پدر و مادر کانت پیرو نوعی پیتیسم لوتری بودند؛ جنبشی پروتستان که بر دینداری شخصی، اخلاق و انضباط در زندگی تأکید داشت. کانت بعدها از برخی جنبه‌های سخت‌گیرانهٔ آموزش پیتیستی فاصله گرفت، اما اهمیت وظیفه، وجدان و اخلاق که در محیط خانوادگی و مدرسه با آن روبه‌رو بود، در بررسی شکل‌گیری اندیشهٔ اخلاقی او مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است.[۶]

تحصیلات ابتدایی

کانت از حدود هشت‌سالگی وارد کالج فریدریشیانوم کونیگسبرگ شد. این مدرسه زیر نفوذ پیتیسم قرار داشت و برنامهٔ آموزشی آن بر زبان‌های لاتین و یونانی، مطالعات کلاسیک و آموزش مذهبی تأکید می‌کرد.

محیط مدرسه بسیار منضبط و سخت‌گیرانه بود. کانت بعدها خاطرهٔ خوشی از شیوهٔ آموزشی پیتیستی آنجا نداشت، هرچند تسلط او بر زبان لاتین و آشنایی با آثار کلاسیک تا حد زیادی محصول همین دوره بود.[۵]

دانشگاه کونیگسبرگ

کانت در سال ۱۷۴۰ وارد دانشگاه کونیگسبرگ، مشهور به «آلبرتینا»، شد.

یکی از استادان مهم او مارتین کنوتسن بود که فلسفهٔ لایبنیتس و ولف را تدریس می‌کرد و در عین حال به علوم طبیعی و آثار آیزاک نیوتن علاقه داشت. آشنایی کانت با فیزیک نیوتنی و بحث‌های فلسفی پیرامون آن از همین دوره آغاز شد.[۷]

کانت در دانشگاه تنها فلسفه نخواند. ریاضیات، فیزیک، منطق، الهیات و علوم طبیعی نیز از علایق او بودند و نخستین آثارش بیشتر دربارهٔ مسائل طبیعی و کیهان‌شناختی بودند.

سال‌های معلمی خصوصی

پس از مرگ پدرش در ۱۷۴۶، مشکلات مالی مانع از آن شد که کانت بلافاصله فعالیت دانشگاهی خود را ادامه دهد.

او چند سال به‌عنوان معلم خصوصی در خانواده‌های اطراف کونیگسبرگ کار کرد. این دوره تقریباً تا ۱۷۵۵ ادامه یافت.[۴]

هرچند کانت در این سال‌ها از دانشگاه دور بود، فعالیت فکری خود را متوقف نکرد. نخستین کتاب او، اندیشه‌هایی دربارهٔ ارزیابی حقیقی نیروهای زنده، در همین دوره منتشر شد.

بازگشت به دانشگاه

کانت در ۱۷۵۵ به کونیگسبرگ بازگشت و با ارائهٔ رساله‌هایی دانشگاهی شرایط تدریس در دانشگاه را به دست آورد.

او به‌عنوان Privatdozent یا مدرس خصوصی فعالیت می‌کرد؛ بدین معنا که حقوق ثابت دانشگاهی نداشت و درآمدش عمدتاً از شهریهٔ دانشجویانی تأمین می‌شد که در کلاس‌های او شرکت می‌کردند.

کانت موضوعات متنوعی از جمله منطق، متافیزیک، اخلاق، ریاضیات، فیزیک، جغرافیا و انسان‌شناسی تدریس می‌کرد. سخنرانی‌های او شهرت یافت و شمار قابل توجهی از دانشجویان در کلاس‌هایش حاضر می‌شدند.[۵]

یوهان گوتفرید هردر از دانشجویانی بود که در این دوره در کلاس‌های کانت شرکت کرد.

استاد دانشگاه کونیگسبرگ

پس از سال‌ها انتظار برای دستیابی به مقام دانشگاهی ثابت، کانت در سال ۱۷۷۰ به استادی منطق و متافیزیک دانشگاه کونیگسبرگ منصوب شد.

رسالهٔ استادی او با عنوان دربارهٔ صورت و اصول جهان محسوس و معقول مرحله‌ای مهم در تحول اندیشه‌اش بود. در این اثر برخی از عناصری که بعدها در نقد عقل محض توسعه یافتند، از جمله تمایز میان حساسیت و فاهمه و دیدگاه او دربارهٔ زمان و مکان، آشکار شده بودند.[۸]

دورهٔ پیشانقدی

زندگی فکری کانت معمولاً به دو دورهٔ «پیشانقدی» و «انتقادی» تقسیم می‌شود.

دورهٔ پیشانقدی تقریباً از نخستین نوشته‌های او تا حدود ۱۷۷۰ ادامه داشت. کانت در این دوره تحت تأثیر سنت عقل‌گرای گوتفرید ویلهلم لایبنیتس و کریستیان ولف بود، اما هم‌زمان علوم طبیعی نیوتنی و تجربه‌گرایی بریتانیایی را نیز مطالعه می‌کرد.

بخش قابل توجهی از نوشته‌های نخستین کانت به طبیعت، کیهان‌شناسی و مسائل متافیزیکی اختصاص داشت.

تاریخ عمومی طبیعت و نظریه آسمان

کانت در سال ۱۷۵۵ کتاب تاریخ عمومی طبیعت و نظریه آسمان را منتشر کرد.

او در این کتاب کوشید پیدایش منظومهٔ شمسی را از فرایندهای طبیعی و حرکت ماده توضیح دهد. نظریه‌ای که ارائه کرد بعدها، به دلیل شباهت‌هایی با دیدگاه پیر سیمون لاپلاس، در تاریخ علم با عنوان فرضیهٔ «کانت ـ لاپلاس» شناخته شد.[۹]

کانت تصور می‌کرد ساختارهای کیهانی می‌توانند بر اثر قوانین طبیعی از مادهٔ اولیه پدید آیند و برای توضیح تک‌تک مراحل شکل‌گیری جهان نیازی به دخالت مستقیم فراطبیعی نیست.

این اثر نشان می‌دهد که علاقه کانت به علم طبیعی مدت‌ها پیش از شکل‌گیری فلسفهٔ انتقادی او آغاز شده بود.

تأثیر دیوید هیوم

یکی از نقاط مهم در تحول فکری کانت مواجهه با فلسفهٔ دیوید هیوم بود.

هیوم مفهوم ضروری علیت را مورد پرسش قرار داده و استدلال کرده بود که تجربه تنها توالی رویدادها را نشان می‌دهد و نمی‌تواند ضرورت ارتباط علّی میان آنها را اثبات کند.

کانت بعدها نوشت که یادآوری هیوم او را از «خواب جزمی» بیدار کرد.[۱۰]

مسئله‌ای که هیوم مطرح کرده بود برای کانت بنیادی بود: اگر تجربه نمی‌تواند ضرورت و کلیت قوانین علمی را تأمین کند، چگونه علوم طبیعی، به‌ویژه فیزیک نیوتنی، دارای احکام ضروری و کلی هستند؟

پاسخ به این پرسش از عوامل اصلی پیدایش فلسفهٔ انتقادی کانت شد.

تأثیر روسو

ژان‌ژاک روسو نیز بر تحول فکری کانت تأثیر عمیقی گذاشت.

کانت در سال‌های جوانی اهمیت بسیاری برای دانش نظری قائل بود، اما مطالعهٔ روسو توجه او را به ارزش اخلاقی انسان، آزادی و کرامت فرد معطوف کرد.

بر اساس گزارش‌های زندگی‌نامه‌ای، کانت حتی تصویر روسو را در اتاق کار خود نگه می‌داشت؛ امری که در زندگی بسیار منظم و کم‌تزئین او قابل توجه بود.[۶]

تأکید روسو بر آزادی و ارزش ذاتی انسان بعدها با مفاهیم «خودآیینی» و «انسان به‌عنوان غایت فی‌نفسه» در اخلاق کانت پیوند یافت.

دههٔ سکوت

پس از انتصاب کانت به استادی در ۱۷۷۰، او حدود یک دهه اثر فلسفی بزرگ منتشر نکرد.

این دوره گاه «دههٔ سکوت» کانت نامیده می‌شود.

در واقع کانت در این سال‌ها سرگرم تدوین فلسفه‌ای بود که قرار بود پاسخ تازه‌ای به مسائل عقل‌گرایی و تجربه‌گرایی بدهد.

حاصل این کار در سال ۱۷۸۱ با انتشار نقد عقل محض پدیدار شد.

فلسفهٔ انتقادی

واژهٔ «نقد» در فلسفهٔ کانت به معنای صرفاً اعتراض یا رد یک دیدگاه نیست. مقصود او بررسی توانایی‌ها، حدود و شرایط مشروع کاربرد عقل است.

کانت می‌خواست پیش از پرداختن به پرسش‌های متافیزیکی، بررسی کند که عقل انسان اساساً چه چیزهایی را می‌تواند بشناسد و در چه حوزه‌هایی از حدود مشروع خود فراتر می‌رود.

او این پروژه را «نقد عقل» نامید.

سه نقد بزرگ او به‌ترتیب به شناخت نظری، عقل عملی و قوهٔ حکم می‌پردازند:

  • نقد عقل محض؛
  • نقد عقل عملی؛
  • نقد قوه حکم.

این سه اثر در مجموع ساختار اصلی فلسفهٔ انتقادی کانت را تشکیل می‌دهند.[۱]

نقد عقل محض

نقد عقل محض نخستین بار در سال ۱۷۸۱ منتشر شد.

اثر با استقبال فوری روبه‌رو نشد و شماری از خوانندگان آن را دشوار و مبهم یافتند. کانت برای توضیح بیشتر دیدگاه خود در سال ۱۷۸۳ تمهیدات برای هر مابعدالطبیعه آینده که بتواند به‌صورت علم عرضه شود را منتشر کرد.

او سپس در ۱۷۸۷ ویرایش دوم و تا حدی اصلاح‌شده‌ای از نقد عقل محض منتشر کرد.[۲]

پرسش مرکزی کتاب این است که شناخت پیشینی چگونه ممکن است و حدود کاربرد مشروع عقل نظری چیست.

انقلاب کپرنیکی در فلسفه

کانت تحول فلسفی خود را با انقلاب نیکلاس کپرنیک در نجوم مقایسه کرد.

پیش از کپرنیک تصور می‌شد همهٔ اجرام آسمانی به دور ناظر زمینی حرکت می‌کنند؛ کپرنیک با تغییر نقطهٔ دید مسئله را بازسازی کرد.

کانت نیز پیشنهاد کرد به جای فرض اینکه شناخت ما باید خود را با اشیاء مستقل از ذهن کاملاً منطبق کند، بررسی کنیم آیا اشیاء «چنان‌که برای ما ظاهر می‌شوند» با ساختارهای شناختی ذهن سازگار می‌شوند یا نه.[۲]

این تغییر دیدگاه معمولاً «انقلاب کپرنیکی کانت» نامیده می‌شود.

احکام تحلیلی و ترکیبی

کانت میان احکام «تحلیلی» و «ترکیبی» تمایز گذاشت.

در حکم تحلیلی، مفهوم محمول به نحوی در مفهوم موضوع نهفته است. برای مثال، جملهٔ «همهٔ مجردها ازدواج‌نکرده‌اند» چیزی بیش از تحلیل مفهوم مجرد بیان نمی‌کند.

در حکم ترکیبی، محمول چیزی به مفهوم موضوع می‌افزاید.

کانت هم‌زمان میان شناخت «پیشینی» و «پسینی» تمایز قائل شد.

شناخت پیشینی مستقل از تجربهٔ خاص و دارای ضرورت و کلیت است؛ در حالی که شناخت پسینی از تجربه حاصل می‌شود.

احکام ترکیبی پیشینی

یکی از معروف‌ترین نوآوری‌های کانت مفهوم «حکم ترکیبی پیشینی» بود.

او معتقد بود ریاضیات و برخی اصول بنیادین علوم طبیعی شامل احکامی هستند که از یک سو اطلاعات تازه‌ای ارائه می‌کنند و از سوی دیگر دارای ضرورت و کلیتی‌اند که نمی‌تواند صرفاً از تجربه ناشی شده باشد.[۲]

پرسش اصلی نقد عقل محض از همین‌جا پدید می‌آید: «احکام ترکیبی پیشینی چگونه ممکن‌اند؟»

پاسخ کانت او را به بررسی ساختارهای پیشینی ذهن هدایت کرد.

حس و فاهمه

کانت دو سرچشمهٔ بنیادی شناخت انسانی را «حساسیت» و «فاهمه» می‌دانست.

از طریق حساسیت، اشیاء به ما داده می‌شوند؛ از طریق فاهمه دربارهٔ آنچه داده شده است می‌اندیشیم.

کانت تأکید می‌کرد که هیچ‌یک به‌تنهایی برای شناخت کافی نیستند.

او در عبارتی مشهور می‌گوید مفاهیم بدون شهود تهی و شهودهای بدون مفاهیم نابینا هستند.[۲]

شناخت حاصل همکاری این دو قوه است.

مکان و زمان

در بخش «زیبایی‌شناسی استعلایی» نقد عقل محض، کانت استدلال می‌کند که مکان و زمان ویژگی‌هایی نیستند که به‌طور مستقل از ذهن به اشیاء فی‌نفسه تعلق داشته باشند.

آنها صورت‌های پیشینی حساسیت انسانی‌اند.

مکان صورت بنیادی شهود بیرونی و زمان صورت بنیادی شهود درونی است.[۲]

به این ترتیب، هر تجربه‌ای که انسان می‌تواند داشته باشد ناگزیر در چارچوب مکان و زمان ظاهر می‌شود.

مقولات فاهمه

کانت معتقد بود ذهن تنها داده‌های حسی را دریافت نمی‌کند؛ فاهمه آنها را بر اساس مفاهیم بنیادی سازمان می‌دهد.

او دوازده مفهوم بنیادی را با عنوان «مقولات فاهمه» معرفی کرد.

این مقولات در چهار گروه اصلی قرار می‌گیرند:

  • کمیت؛
  • کیفیت؛
  • نسبت؛
  • جهت.

مفهوم‌هایی چون وحدت، کثرت، واقعیت، نفی، جوهر، علیت و امکان در این نظام جای می‌گیرند.

مقولات از تجربه استخراج نمی‌شوند؛ آنها از شرایطی هستند که تجربهٔ منسجم را امکان‌پذیر می‌کنند.

علیت

پاسخ کانت به مسئلهٔ هیوم دربارهٔ علیت از مهم‌ترین بخش‌های نظریهٔ معرفت اوست.

هیوم گفته بود تجربه تنها توالی دو رویداد را نشان می‌دهد و ضرورت علّی را نمی‌توان از مشاهده استخراج کرد.

کانت پذیرفت که ضرورت علیت مستقیماً از تجربه حاصل نمی‌شود، اما نتیجه گرفت که مفهوم علیت یکی از مقولات پیشینی فاهمه است.

در نتیجه، تجربهٔ عینی از رویدادها بدون کاربرد مفهوم علیت امکان‌پذیر نیست.[۱]

استنتاج استعلایی

یکی از دشوارترین بخش‌های نقد عقل محض «استنتاج استعلایی مقولات» است.

کانت در این بخش می‌کوشد نشان دهد مفاهیم پیشینی فاهمه چرا حق دارند بر اشیای تجربه اعمال شوند.

استدلال او به وحدت خودآگاهی ارتباط دارد.

برای آنکه تجربه‌های گوناگون بتوانند به یک آگاهی واحد تعلق داشته باشند، باید در قالب قواعد مشترکی ترکیب شوند. کانت این وحدت را «وحدت استعلایی ادراک نفس» می‌نامد.[۱۱]

ایدئالیسم استعلایی

نظریهٔ متافیزیکی کانت «ایدئالیسم استعلایی» نامیده می‌شود.

بر اساس آن، شناخت انسان اشیاء را آن‌گونه که در شرایط تجربهٔ انسانی پدیدار می‌شوند دربرمی‌گیرد، نه آن‌گونه که ممکن است کاملاً مستقل از شیوهٔ شناخت ما باشند.

کانت میان «پدیدار» و «شیء فی‌نفسه» تمایز می‌گذارد.

پدیدار همان چیزی است که در تجربه و در چارچوب مکان، زمان و مقولات برای ما ظاهر می‌شود.

شیء فی‌نفسه به چیزی اشاره دارد که مستقل از شیوهٔ تجربهٔ انسانی وجود دارد، اما شناخت نظری مستقیم آن برای انسان امکان‌پذیر نیست.[۱۲]

پدیدار و شیء فی‌نفسه

تمایز میان پدیدار و شیء فی‌نفسه از بحث‌برانگیزترین بخش‌های فلسفهٔ کانت است.

کانت نمی‌گوید جهان بیرونی صرفاً ساختهٔ ذهن فردی است. او واقعیت تجربی جهان را می‌پذیرد.

ادعای او این است که اشیای تجربه همواره در شرایط شناخت انسانی ــ یعنی در مکان، زمان و ساختارهای فاهمه ــ برای ما ظاهر می‌شوند.

اینکه اشیاء مستقل از این شرایط «در خود» چگونه‌اند، خارج از حوزهٔ شناخت نظری ما قرار می‌گیرد.[۱۲]

رد ایدئالیسم ذهنی

کانت از این نظر خود را از ایدئالیسمی که وجود جهان خارج را انکار می‌کند متمایز می‌دانست.

در ویرایش دوم نقد عقل محض بخشی با عنوان «رد ایدئالیسم» افزود و استدلال کرد که آگاهی زمانی ما از خود با تجربهٔ اشیاء بیرونی پیوند دارد.

او نظام خود را از یک سو «ایدئالیسم استعلایی» و از سوی دیگر «واقع‌گرایی تجربی» می‌نامید.

حدود مابعدالطبیعه

یکی از اهداف اصلی نقد عقل محض تعیین حدود مابعدالطبیعه بود.

کانت معتقد بود عقل به‌طور طبیعی دربارهٔ خدا، نفس و جهان به‌عنوان یک کل پرسش مطرح می‌کند.

مشکل هنگامی پدید می‌آید که عقل مقولات فاهمه را فراتر از حوزهٔ تجربه ممکن به کار می‌برد و تصور می‌کند می‌تواند دربارهٔ واقعیت‌های مابعدالطبیعی شناخت نظری به دست آورد.

کانت بخش بزرگی از مابعدالطبیعه سنتی را حاصل همین تجاوز از حدود تجربه می‌دانست.

مغالطه‌های عقل محض

کانت در بخش «دیالکتیک استعلایی» سه حوزهٔ مهم مابعدالطبیعه سنتی را نقد کرد:

  • روان‌شناسی عقلانی و ادعا دربارهٔ جوهر و جاودانگی نفس؛
  • کیهان‌شناسی عقلانی و ادعا دربارهٔ جهان به‌عنوان کل؛
  • الهیات عقلانی و برهان‌های اثبات وجود خدا.

او استدلال کرد عقل نظری نمی‌تواند در این حوزه‌ها به همان نوع شناختی برسد که در علوم طبیعی ممکن است.

آنتی‌نومی‌ها

کانت نشان داد که وقتی عقل دربارهٔ جهان به‌عنوان یک کل مستقل از تجربه حکم صادر می‌کند، می‌تواند به استدلال‌هایی ظاهراً معتبر اما متضاد برسد.

او این تعارض‌ها را «آنتی‌نومی‌های عقل محض» نامید.

برای مثال، یک استدلال می‌تواند نتیجه بگیرد جهان در زمان آغاز داشته است و استدلالی دیگر نتیجه بگیرد جهان آغاز زمانی ندارد.

این تناقض‌ها از نظر کانت نشانهٔ کاربرد نامشروع مفاهیم عقل فراتر از تجربه‌اند.[۲]

نقد برهان‌های وجود خدا

کانت برهان‌های سنتی اثبات وجود خدا را نیز بررسی کرد.

او به‌ویژه برهان وجودی را نقد کرد و استدلال کرد که «وجود» محمول واقعی‌ای نیست که بتوان آن را به مفهوم یک شیء افزود و از تعریف آن وجود خارجی را نتیجه گرفت.

او همچنین معتقد بود برهان کیهان‌شناختی در نهایت به برهان وجودی وابسته است.

این نقدها به معنای انکار قطعی خدا نبود؛ کانت مدعی بود عقل نظری نه می‌تواند وجود خدا را اثبات کند و نه عدم وجود او را.[۲]

عقل عملی

جایی که عقل نظری با محدودیت روبه‌رو می‌شود، عقل عملی در فلسفهٔ کانت اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

موضوع عقل عملی این نیست که «چه چیزی وجود دارد؟»، بلکه این است که «چه باید کرد؟»

کانت اخلاق را بر آزادی و خودآیینی موجود عقلانی بنا می‌کند.

مهم‌ترین آثار او در این حوزه عبارت‌اند از:

  • بنیاد مابعدالطبیعه اخلاق (۱۷۸۵)؛
  • نقد عقل عملی (۱۷۸۸)؛
  • مابعدالطبیعه اخلاق (۱۷۹۷).

اراده نیک

بنیاد مابعدالطبیعه اخلاق با این ادعا آغاز می‌شود که تنها چیزی که بدون قید و شرط نیک است «ارادهٔ نیک» است.

استعداد، هوش، شجاعت، ثروت یا خوشبختی ممکن است در شرایط مختلف برای اهداف بد به کار روند، اما اراده‌ای که از روی وظیفه و احترام به قانون اخلاقی عمل می‌کند دارای ارزش اخلاقی درونی است.[۳]

وظیفه

مفهوم وظیفه در اخلاق کانت جایگاهی مرکزی دارد.

کانت میان عملی که «مطابق وظیفه» است و عملی که «از روی وظیفه» انجام می‌شود تفاوت می‌گذارد.

ممکن است کسی کاری درست انجام دهد زیرا به سود خودش است یا تمایل طبیعی به آن دارد. چنین عملی می‌تواند مطابق وظیفه باشد، اما ارزش اخلاقی خاص آن هنگامی آشکار می‌شود که شخص به دلیل احترام به قانون اخلاقی عمل کند.[۳]

امر مطلق

اصل عالی اخلاق کانت «امر مطلق» است.

امر مطلق برخلاف امر شرطی به هدف یا خواستهٔ خاصی وابسته نیست. این اصل بدون شرط برای هر موجود عقلانی الزام‌آور است.[۱۳]

یکی از مشهورترین صورت‌بندی‌های آن چنین است: انسان باید تنها بر اساس قاعده‌ای عمل کند که بتواند هم‌زمان بخواهد آن قاعده به قانونی همگانی تبدیل شود.[۳]

قانون همگانی

در صورت‌بندی «قانون همگانی»، فرد باید از خود بپرسد آیا اصل عمل او می‌تواند بدون تناقض قانون رفتار همهٔ موجودات عقلانی باشد.

برای نمونه، کانت در بحث وعدهٔ دروغین استدلال می‌کند اگر قاعدهٔ «هرگاه به پول نیاز دارم وعده‌ای بدهم که قصد انجامش را ندارم» همگانی شود، نهاد وعده‌دادن اعتماد خود را از دست می‌دهد و خود قاعده کارکردش را نابود می‌کند.

بنابراین چنین اصلی نمی‌تواند به شکلی عقلانی قانونی همگانی باشد.

انسان به‌عنوان غایت

صورت‌بندی مشهور دیگر امر مطلق «اصل انسانیت» است.

کانت می‌گوید باید با انسانیت، چه در شخص خود و چه در شخص دیگری، همواره به‌مثابه غایت و هرگز صرفاً به‌عنوان وسیله رفتار کرد.[۳]

این اندیشه بعدها در مباحث مربوط به کرامت انسانی، حقوق بشر، اخلاق پزشکی و فلسفهٔ سیاسی تأثیر فراوان گذاشت.

مقصود کانت آن نیست که هرگز نمی‌توان از خدمات دیگران استفاده کرد؛ مسئله این است که انسان نباید صرفاً ابزاری برای اهداف دیگری تلقی شود و توانایی او برای انتخاب عقلانی نادیده گرفته شود.

خودآیینی

«خودآیینی» از بنیادی‌ترین مفاهیم فلسفهٔ اخلاق کانت است.

موجود عقلانی از نظر اخلاقی آزاد است زیرا قانون اخلاقی را صرفاً از قدرت خارجی، میل شخصی یا فرمان دیگری دریافت نمی‌کند؛ بلکه عقل عملی خود او سرچشمهٔ الزام اخلاقی است.

این به معنای انتخاب دلخواه قانون نیست، بلکه به معنای فرمان‌برداری از قانونی است که عقل بتواند آن را برای همه موجودات عقلانی معتبر بداند.[۱۳]

در مقابل، کانت «دگرآیینی» را وضعیتی می‌داند که ارادهٔ انسان تابع میل، منفعت، سعادت یا فرمان بیرونی باشد.

آزادی

آزادی در نظام کانت پیوند مستقیم با اخلاق دارد.

از دید عقل نظری نمی‌توان آزادی را مانند یک واقعیت تجربی اثبات کرد، زیرا همهٔ رخدادهای جهان تجربه تابع روابط علّی‌اند.

اما مسئولیت اخلاقی مستلزم آن است که انسان خود را آزاد فرض کند.

در نقد عقل عملی، آزادی جایگاهی اساسی پیدا می‌کند و کانت قانون اخلاقی را آگاهی ما از استقلال عقل عملی از تعیین‌کنندگی صرف امیال طبیعی می‌داند.[۱۴]

خدا و جاودانگی در عقل عملی

کانت استدلال‌های نظری سنتی برای اثبات خدا و جاودانگی را ناکافی می‌دانست، اما این مفاهیم را در فلسفهٔ عملی خود دوباره مطرح کرد.

در نقد عقل عملی، خدا و جاودانگی نفس به‌عنوان «مفروضات عقل عملی» در ارتباط با خیر اعلی مطرح می‌شوند.[۱۴]

این جایگاه با شناخت نظری تفاوت دارد؛ کانت ادعا نمی‌کند اخلاق به ما علم نظری دربارهٔ خدا می‌دهد.

نقد عقل عملی

نقد عقل عملی در سال ۱۷۸۸ منتشر شد.

این کتاب ادامهٔ طرح اخلاقی کانت و بررسی ساختار عقل عملی است.

اگر نقد عقل محض حدود دانش نظری را تعیین می‌کند، نقد عقل عملی امکان آزادی و قانون اخلاقی را بررسی می‌کند.

کانت در پایان این کتاب با اشاره به «آسمان پرستاره بالای سر من و قانون اخلاقی در درون من» دو حوزه‌ای را بیان می‌کند که برای او سرچشمهٔ شگفتی و احترام بودند.[۱۴]

نقد قوه حکم

سومین نقد بزرگ کانت، نقد قوه حکم، در ۱۷۹۰ منتشر شد.

این اثر به دو حوزهٔ اصلی می‌پردازد:

  • داوری زیبایی‌شناختی؛
  • داوری غایت‌شناختی دربارهٔ طبیعت.

کانت می‌کوشد میان حوزهٔ طبیعت، که در فلسفهٔ نظری تابع ضرورت علّی است، و حوزهٔ آزادی، که در فلسفهٔ اخلاق مطرح می‌شود، پلی مفهومی برقرار کند.[۱۵]

زیبایی

کانت داوری دربارهٔ زیبایی را با لذت «بی‌غرضانه» پیوند می‌دهد.

هنگامی که چیزی را زیبا می‌نامیم، از نظر او لذت ما نباید صرفاً به مالکیت، منفعت یا برآورده‌شدن میل وابسته باشد.

در عین حال، داوری زیبایی‌شناختی با وجود آنکه بر احساس فرد متکی است، ادعایی دربارهٔ اعتبار مشترک مطرح می‌کند؛ یعنی انتظار داریم دیگران نیز بتوانند با داوری ما موافقت کنند.[۱۶]

بازی آزاد خیال و فاهمه

کانت تجربهٔ زیبایی را با نوعی هماهنگی یا «بازی آزاد» میان قوهٔ خیال و فاهمه توضیح می‌دهد.

در تجربه زیبایی، این دو قوه بدون آنکه شیء را تحت مفهوم معین و مشخصی قرار دهند، در هماهنگی قرار می‌گیرند.

این تحلیل تأثیر عمیقی بر نظریه‌های جدید زیبایی‌شناسی گذاشت.

والایی

کانت میان «زیبا» و «والایی» تمایز می‌گذارد.

تجربهٔ والایی زمانی پدید می‌آید که انسان با چیزی بسیار بزرگ یا قدرتمند روبه‌رو می‌شود که قوهٔ خیال نمی‌تواند آن را به‌سادگی در قالبی محدود درآورد؛ مانند عظمت آسمان، کوه‌های عظیم یا نیروهای مهیب طبیعت.

از نظر کانت، این تجربه در نهایت انسان را متوجه برتری قوهٔ عقل و بعد اخلاقی خود بر طبیعت محسوس می‌کند.[۱۵]

غایت‌شناسی

نیمه دوم نقد قوه حکم به مسئلهٔ غایت در طبیعت اختصاص دارد.

موجود زنده به گونه‌ای سازمان یافته است که اجزای آن متقابلاً وسیله و غایت یکدیگر به نظر می‌رسند.

کانت معتقد بود برای مطالعهٔ موجودات زنده ناچاریم به شیوه‌ای «گویی» طبیعت دارای هدف است داوری کنیم، اما از این ضرورت روش‌شناختی نمی‌توان نتیجه گرفت که از نظر نظری اثبات شده است طبیعت واقعاً توسط یک طراح هدفمند ساخته شده است.[۱۵]

فلسفهٔ دین

کانت در سال ۱۷۹۳ کتاب دین در محدوده عقل تنها را منتشر کرد.

او در این اثر مسئلهٔ شر، گرایش انسان به بدی، دین اخلاقی و رابطهٔ نهادهای مذهبی با عقل را بررسی کرد.[۱۷]

کانت دین را در نهایت با اخلاق پیوند می‌داد و معتقد بود ارزش دین باید با کمک آن به زندگی اخلاقی سنجیده شود.

شر ریشه‌ای

کانت در فلسفهٔ دین خود از مفهوم «شر ریشه‌ای» سخن می‌گوید.

منظور او این نیست که انسان ضرورتاً شرور است، بلکه انسان دارای گرایشی است که می‌تواند انگیزه‌های اخلاقی را تابع خودخواهی و تمایلات شخصی کند.

از آنجا که این انتخاب به اراده مربوط است، مسئولیت اخلاقی همچنان باقی می‌ماند.

سانسور مذهبی

آثار دینی کانت با مخالفت حکومت پروس روبه‌رو شدند.

پس از روی‌کارآمدن فریدریش ویلهلم دوم، فضای مذهبی پروس محافظه‌کارانه‌تر شد.

در سال ۱۷۹۴ فرمانی از سوی پادشاه به کانت ابلاغ شد که او را به تحریف برخی آموزه‌های دینی متهم می‌کرد و از او می‌خواست از انتشار مطالب مشابه خودداری کند.[۵]

کانت پذیرفت تا زمانی که پادشاه زنده است دربارهٔ موضوعات مشخص مورد اختلاف عمومی ننویسد. پس از مرگ پادشاه در ۱۷۹۷ خود را از آن تعهد آزاد دانست.

روشنگری

کانت در مقالهٔ مشهور پاسخ به پرسش: روشنگری چیست؟ که در ۱۷۸۴ منتشر شد، روشنگری را خروج انسان از «نابالغی خودکرده» توصیف کرد.[۱۸]

شعار مورد تأکید او عبارت لاتینی Sapere aude، به معنای «جرئت دانستن داشته باش» بود.

از نظر کانت، نابالغی هنگامی رخ می‌دهد که انسان بدون هدایت دیگری قادر یا مایل به استفاده از فهم خود نباشد.

کاربرد عمومی عقل

کانت میان «کاربرد عمومی» و «کاربرد خصوصی» عقل تمایز گذاشت.

منظور او از کاربرد عمومی، استفادهٔ یک متفکر از عقل خود در مقام دانشمند یا شهروند در برابر جامعهٔ خوانندگان بود.

او خواهان آزادی گسترده برای چنین کاربردی بود.

در مقابل، فرد در برخی مقام‌های اداری ممکن است موظف باشد قواعد نهاد را اجرا کند، هرچند حق داشته باشد همان قواعد را در مقام اندیشمند به بحث بگذارد.[۱۸]

این تمایز یکی از موضوعات مهم تفسیر سیاسی کانت است.

فلسفهٔ سیاسی

کانت هیچ کتاب واحدی که تمام فلسفهٔ سیاسی‌اش را دربرگیرد ننوشت، اما دیدگاه‌های او در آثاری مانند مابعدالطبیعه اخلاق، صلح پایدار، مقالهٔ روشنگری چیست؟ و نوشته‌های فلسفهٔ تاریخ بیان شده‌اند.

آزادی، حقوق، جمهوری‌خواهی، حاکمیت قانون و صلح بین‌المللی از موضوعات اصلی اندیشهٔ سیاسی او هستند.[۱۹]

آزادی حقوقی

کانت در نظریهٔ حقوق میان اخلاق و حق تمایز می‌گذارد.

قانون حقوقی بیش از آنکه به انگیزهٔ درونی فرد توجه کند، به سازگاری آزادی بیرونی افراد با آزادی دیگران مربوط است.

اصل بنیادین حق از نظر او باید شرایطی فراهم کند که آزادی هر فرد بتواند طبق قانونی همگانی با آزادی همهٔ دیگران سازگار باشد.[۲۰]

جمهوری‌خواهی

کانت از حکومت «جمهوری‌خواه» دفاع می‌کرد.

مفهوم جمهوری در کاربرد او الزاماً مترادف با نفی سلطنت نبود؛ بلکه به نظامی اشاره داشت که در آن قانون‌گذاری از قوهٔ اجرایی جدا باشد، شهروندان از آزادی و برابری حقوقی برخوردار باشند و حکومت بر اساس قانون اداره شود.

او حکومت استبدادی را نظامی می‌دانست که در آن ارادهٔ حاکم جای قانون عمومی را می‌گیرد.

صلح پایدار

کانت در سال ۱۷۹۵ رسالهٔ مشهور صلح پایدار را منتشر کرد.

او در این اثر شرایطی را برای کاهش جنگ و حرکت به سوی نظم صلح‌آمیز بین‌المللی مطرح کرد.[۲۱]

کانت از جمله بر این اصول تأکید داشت:

  • قانون اساسی کشورها باید جمهوری‌خواهانه باشد؛
  • دولت‌ها باید وارد نوعی اتحادیهٔ آزاد برای حفظ صلح شوند؛
  • حقوق جهان‌وطنی باید بر مهمان‌نوازی عمومی استوار باشد؛
  • دولت‌ها نباید برای جنگ‌های خارجی بدهی دائمی ایجاد کنند؛
  • مداخلهٔ قهرآمیز دولت‌ها در ساختار سیاسی یکدیگر باید محدود شود.

حقوق جهان‌وطنی

کانت علاوه بر حقوق داخلی و حقوق بین دولت‌ها از «حقوق جهان‌وطنی» سخن گفت.

یکی از مفاهیم اصلی آن «حق مهمان‌نوازی» است؛ یعنی بیگانه‌ای که وارد سرزمین دیگری می‌شود نباید صرفاً به دلیل ورود مسالمت‌آمیز با خصومت برخورد شود.

کانت این بحث را با توجه به گسترش ارتباط جهانی و نقد برخی رفتارهای قدرت‌های استعماری اروپایی مطرح کرد.[۲۱]

ایده‌های او دربارهٔ فدراسیون دولت‌ها و حقوق جهان‌وطنی بعدها در مباحث مربوط به جامعه ملل، سازمان ملل متحد و نظریه‌های نظم بین‌المللی مورد توجه قرار گرفت، هرچند نمی‌توان این نهادها را مستقیماً تحقق طرح کانت دانست.

فلسفهٔ تاریخ

کانت در چند مقاله دربارهٔ تاریخ و پیشرفت بشر نوشت.

در ایده‌ای برای یک تاریخ جهان‌شمول با هدفی جهان‌وطنی، او امکان مشاهدهٔ نوعی روند کلی در تاریخ را بررسی کرد که از طریق کشمکش انسان‌ها به گسترش استعدادهای عقلانی و شکل‌گیری نظم حقوقی منجر می‌شود.[۲۲]

کانت از مفهوم «اجتماع‌ناپذیری اجتماعی» استفاده کرد: انسان به جامعه نیاز دارد، اما هم‌زمان میل دارد ارادهٔ خود را بر دیگران تحمیل کند. همین کشمکش می‌تواند او را وادار به ایجاد قانون و نهادهای سیاسی کند.

انقلاب فرانسه

کانت نسبت به انقلاب فرانسه موضعی پیچیده داشت.

او از یک سو حق شورش علیه حاکم قانونی را در نظریهٔ حقوقی خود نمی‌پذیرفت، زیرا معتقد بود مشروعیت نظام حقوقی نمی‌تواند با اصلی توجیه شود که خود امکان نظم قانونی را نابود کند.

از سوی دیگر، اشتیاق ناظران بی‌طرف به انقلاب فرانسه را نشانه‌ای از نوعی گرایش اخلاقی بشر به آزادی می‌دانست.[۲۳]

این دو موضع موضوع بحث گسترده در تفسیر فلسفهٔ سیاسی کانت بوده‌اند.

انسان‌شناسی

کانت برای چند دهه درس‌های انسان‌شناسی ارائه می‌کرد.

آخرین کتابی که شخصاً در زمان حیات منتشر کرد، انسان‌شناسی از دیدگاه عمل‌گرایانه در ۱۷۹۸ بود.

هدف آن بررسی انسان نه صرفاً به‌عنوان موجود طبیعی، بلکه به‌عنوان موجودی بود که از خود و جهان اجتماعی‌اش می‌سازد.[۲۴]

موضوعاتی مانند خلق‌وخو، شخصیت، تخیل، احساس، جامعه، تفاوت‌های انسانی و رفتار عملی در این نوشته بررسی می‌شوند.

کانت و نظریه‌های نژادی

برخی از نوشته‌های کانت دربارهٔ انسان‌شناسی و جغرافیا حاوی تقسیم‌بندی‌های سلسله‌مراتبی دربارهٔ «نژادهای» انسانی و داوری‌هایی دربارهٔ گروه‌های غیراروپایی است که در پژوهش معاصر به‌شدت مورد نقد قرار گرفته‌اند.[۲۵]

کانت در برخی نوشته‌های دهه‌های ۱۷۷۰ و ۱۷۸۰ کوشید مفهوم «نژاد» را در چارچوب نظریهٔ طبیعی خود صورت‌بندی کند و در مواردی به تعمیم‌های منفی و سلسله‌مراتبی دربارهٔ مردم آفریقا، بومیان آمریکا و دیگر گروه‌ها پرداخت.

این بخش از آثار او با اصول جهان‌شمول اخلاقی‌اش، به‌ویژه تأکید بر کرامت و انسان به‌عنوان غایت، موضوع بحث و مناقشهٔ جدی میان پژوهشگران است.

برخی مفسران از تحول و تعدیل دیدگاه‌های کانت در دههٔ ۱۷۹۰ سخن گفته‌اند، به‌خصوص با توجه به انتقادهای او از استعمار در صلح پایدار؛ اما دربارهٔ میزان و ماهیت این تغییر توافق کامل وجود ندارد.[۲۶]

کانت و استعمار

در صلح پایدار کانت از رفتار استعمارگران اروپایی در سرزمین‌های دیگر انتقاد کرد.

او رفتار قدرت‌های تجاری اروپا در بخش‌هایی از آسیا و آفریقا را با زبان انتقادی توصیف کرد و بر این نکته تأکید داشت که ورود به سرزمین دیگران مجوز سلطه یا تصرف آن را ایجاد نمی‌کند.[۲۱]

این موضع در کنار نوشته‌های پیشین او دربارهٔ سلسله‌مراتب انسانی، از جمله موضوعاتی است که برای بررسی تحول فکری کانت و تنش‌های درونی فلسفهٔ روشنگری اهمیت یافته است.

فلسفهٔ علم

کانت علاوه بر معرفت‌شناسی، مستقیماً دربارهٔ علوم طبیعی نیز نوشته است.

اثر مبانی مابعدالطبیعی علوم طبیعی در ۱۷۸۶ می‌کوشد برخی اصول بنیادی فیزیک را در چارچوب فلسفهٔ انتقادی توضیح دهد.[۲۷]

کانت از دستاوردهای نیوتن عمیقاً تأثیر پذیرفته بود و یکی از مسائل اصلی او تبیین امکان قوانین ضروری علم طبیعت بود.

ریاضیات

کانت ریاضیات را نمونه‌ای مهم از شناخت ترکیبی پیشینی می‌دانست.

از نظر او، قضایای ریاضی صرفاً با تحلیل مفاهیم به دست نمی‌آیند، بلکه به شهود پیشینی مکان و زمان وابسته‌اند.

این دیدگاه به‌ویژه دربارهٔ هندسهٔ اقلیدسی اهمیت داشت.

پس از پیدایش هندسه‌های نااقلیدسی و نظریهٔ نسبیت، برخی بخش‌های فلسفهٔ ریاضی و فیزیک کانت مورد بازنگری و انتقاد قرار گرفتند، هرچند بحث دربارهٔ معنای دقیق ادعاهای او همچنان ادامه دارد.

زندگی روزمره

کانت بخش اعظم زندگی خود را در کونیگسبرگ و اطراف آن گذراند و برخلاف بسیاری از فیلسوفان هم‌عصرش سفرهای طولانی نداشت.

زندگی او به نظم مشهور بود، اما تصویر رایج از او به‌عنوان انسانی کاملاً منزوی و خشک با گزارش‌های تاریخی سازگار نیست.

کانت در سال‌های میانسالی معاشرت اجتماعی گسترده‌ای داشت، به میهمانی می‌رفت و خود نیز مهمانان متعددی را برای ناهار دعوت می‌کرد. او به گفت‌وگو دربارهٔ سیاست، علم و اخبار جهان علاقه داشت.[۵]

پیاده‌روی روزانه

داستان نظم زمانی کانت و پیاده‌روی روزانهٔ او از مشهورترین حکایت‌های زندگی‌اش است.

گفته می‌شود برنامهٔ روزانه‌اش شامل بیداری زودهنگام، تدریس و مطالعه، صرف ناهار طولانی با دوستان و سپس پیاده‌روی منظم بود.

برخی روایت‌های متأخر این نظم را تا حدی اغراق‌آمیز کرده‌اند؛ با این حال، منابع زندگی‌نامه‌ای تأیید می‌کنند که کانت در سال‌های پایانی زندگی از برنامهٔ روزانهٔ منظم پیروی می‌کرد.[۵]

ازدواج و زندگی شخصی

کانت هرگز ازدواج نکرد و فرزندی نداشت.

برخی زندگی‌نامه‌ها از موقعیت‌هایی سخن گفته‌اند که او احتمال ازدواج را در نظر گرفته بود، اما تصمیم‌گیری طولانی او موجب شد این فرصت‌ها از میان بروند.

خانهٔ کانت در سال‌های پایانی زندگی محل گردهمایی دوستان، همکاران و برخی دانشجویان بود.

سال‌های پایانی

در دههٔ ۱۷۹۰ سلامت کانت به‌تدریج رو به ضعف گذاشت.

حافظه و توانایی تمرکز او کاهش یافت و تدریس دانشگاهی را در ۱۷۹۶ متوقف کرد.[۵]

او در سال‌های پایانی همچنان می‌کوشید روی اثری دربارهٔ گذار از مبانی مابعدالطبیعی علوم طبیعی به فیزیک کار کند. یادداشت‌های این طرح پس از مرگش با عنوان Opus Postumum منتشر شدند.

درگذشت

ایمانوئل کانت در ۱۲ فوریهٔ ۱۸۰۴ در کونیگسبرگ در ۷۹سالگی درگذشت.

گزارش‌های زندگی‌نامه‌ای از کاهش شدید توان جسمانی و ذهنی او در ماه‌های پایانی زندگی سخن گفته‌اند.[۵]

او در محوطهٔ کلیسای جامع کونیگسبرگ به خاک سپرده شد.

امروزه آرامگاه کانت در کنار این کلیسا در شهر کالینینگراد قرار دارد.

بر روی آرامگاه او بخشی از عبارت مشهور پایان نقد عقل عملی دربارهٔ «آسمان پرستاره بالای سر من و قانون اخلاقی در درون من» نقش بسته است.

آثار اصلی

کانت در طول زندگی خود آثار فراوانی در فلسفه، علم، دین، تاریخ و انسان‌شناسی منتشر کرد.

مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

  • اندیشه‌هایی دربارهٔ ارزیابی حقیقی نیروهای زنده (۱۷۴۷)؛
  • تاریخ عمومی طبیعت و نظریه آسمان (۱۷۵۵)؛
  • تنها دلیل ممکن برای اثبات وجود خدا (۱۷۶۳)؛
  • مشاهداتی درباره احساس زیبایی و والایی (۱۷۶۴)؛
  • درباره صورت و اصول جهان محسوس و معقول (۱۷۷۰)؛
  • نقد عقل محض (۱۷۸۱؛ ویرایش دوم ۱۷۸۷)؛
  • تمهیدات برای هر مابعدالطبیعه آینده (۱۷۸۳)؛
  • پاسخ به پرسش: روشنگری چیست؟ (۱۷۸۴)؛
  • ایده‌ای برای تاریخ جهان‌شمول با هدفی جهان‌وطنی (۱۷۸۴)؛
  • بنیاد مابعدالطبیعه اخلاق (۱۷۸۵)؛
  • مبانی مابعدالطبیعی علوم طبیعی (۱۷۸۶)؛
  • نقد عقل عملی (۱۷۸۸)؛
  • نقد قوه حکم (۱۷۹۰)؛
  • دین در محدوده عقل تنها (۱۷۹۳)؛
  • صلح پایدار (۱۷۹۵)؛
  • مابعدالطبیعه اخلاق (۱۷۹۷)؛
  • انسان‌شناسی از دیدگاه عمل‌گرایانه (۱۷۹۸)؛
  • نزاع دانشکده‌ها (۱۷۹۸).

سه پرسش اصلی فلسفه

کانت در برخی نوشته‌ها سه پرسش اصلی فلسفه را چنین صورت‌بندی می‌کند:

  • چه می‌توانم بدانم؟
  • چه باید بکنم؟
  • به چه می‌توانم امید داشته باشم؟

او سپس این پرسش‌ها را در پرسش گسترده‌تر «انسان چیست؟» گرد می‌آورد.[۲۸]

پرسش نخست با معرفت‌شناسی و نقد عقل محض، پرسش دوم با اخلاق و عقل عملی و پرسش سوم با دین، اخلاق و فلسفهٔ تاریخ پیوند دارد.

تأثیر بر ایدئالیسم آلمانی

فلسفهٔ کانت تقریباً بلافاصله پس از انتشار آثار انتقادی‌اش بحث‌های گسترده‌ای در جهان آلمانی‌زبان ایجاد کرد.

کارل لئونارد راینهولد در انتشار و ترویج فلسفه کانت نقش داشت.

پس از او یوهان گوتلیب فیشته تلاش کرد فلسفهٔ انتقادی را بر یک اصل بنیادین واحد بنا کند.

فریدریش شلینگ و گئورگ ویلهلم فریدریش هگل نیز نظام‌های فلسفی خود را در گفت‌وگوی مستقیم با مسئله‌هایی که کانت مطرح کرده بود پدید آوردند.

بدین ترتیب، ایدئالیسم آلمانی بدون انقلاب فلسفی کانت قابل تصور نیست.[۲۹]

هگل و نقد کانت

هگل ضمن پذیرش اهمیت تاریخی کانت، محدودیت‌های فلسفه او را نقد کرد.

یکی از نقدهای هگل متوجه تمایز میان پدیدار و شیء فی‌نفسه بود. او معتقد بود اگر چیزی اصولاً خارج از شناخت قرار گیرد، سخن‌گفتن دربارهٔ آن دشوار می‌شود.

هگل همچنین اخلاق کانتی را به «صورت‌گرایی» متهم می‌کرد و معتقد بود امر مطلق به‌تنهایی برای تعیین محتوای زندگی اخلاقی کافی نیست.

این نقد بعدها در فلسفهٔ اخلاق و نظریهٔ سیاسی بارها تکرار و بازتفسیر شد.

شوپنهاور

آرتور شوپنهاور کانت را یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان تاریخ می‌دانست و تمایز میان پدیدار و شیء فی‌نفسه را اساس نظام خود قرار داد.

با این حال، او نظریهٔ مقولات و برخی استدلال‌های کانت را نقد کرد و «اراده» را به‌عنوان راهی برای فهم شیء فی‌نفسه مطرح ساخت.

نوکانتی‌گرایی

در نیمهٔ دوم سدهٔ نوزدهم جنبشی با عنوان نوکانتی‌گرایی شکل گرفت.

اندیشمندانی چون هرمان کوهن، پل ناتورپ، ارنست کاسیرر، ویلهلم ویندلباند و هاینریش ریکرت کوشیدند فلسفه کانت را در پرتو تحولات علوم و فرهنگ بازسازی کنند.

مکتب ماربورگ عمدتاً بر معرفت‌شناسی علم تمرکز داشت، در حالی که مکتب بادن به علوم انسانی، ارزش و فرهنگ توجه بیشتری نشان می‌داد.

پدیدارشناسی و فلسفه قاره‌ای

فلسفه کانت بر ادموند هوسرل و سنت پدیدارشناسی نیز تأثیر گذاشت.

مارتین هایدگر در کتاب کانت و مسئلهٔ مابعدالطبیعه تفسیر ویژه‌ای از نقد عقل محض ارائه کرد و فلسفه کانت را با مسئلهٔ بنیادهای متافیزیک و زمان‌مندی پیوند داد.

مباحث کانت دربارهٔ خودآیینی، زیبایی‌شناسی، تاریخ و سیاست در آثار متفکران متأخر قاره‌ای نیز حضور گسترده‌ای داشته است.

فلسفه تحلیلی

کانت در شکل‌گیری فلسفهٔ تحلیلی نیز، مستقیم یا غیرمستقیم، اثرگذار بود.

بحث دربارهٔ احکام پیشینی، ساختار تجربه، علیت و حدود متافیزیک در آثار متفکرانی چون برتراند راسل، رودلف کارناپ و دیگر فیلسوفان سدهٔ بیستم در گفت‌وگو با میراث کانتی قرار داشت.

در نیمهٔ دوم سدهٔ بیستم، پیتر استراوسن در کتاب حدود حس تفسیری تحلیلی از نقد عقل محض ارائه کرد و کوشید برخی استدلال‌های کانت را از ایدئالیسم استعلایی او جدا کند.[۳۰]

نظریهٔ عدالت

اخلاق و فلسفه سیاسی کانت بر جان رالز تأثیر مهمی گذاشت.

رالز نظریه عدالت خود را در سنتی قرار می‌داد که از ایده‌های کانتی دربارهٔ آزادی، برابری و خودآیینی الهام گرفته بود.

پس از رالز، «ساخت‌گرایی کانتی» به یکی از جریان‌های مهم در فلسفه اخلاق و سیاست تبدیل شد.[۳۱]

اخلاق وظیفه‌گرا

کانت یکی از مهم‌ترین سرچشمه‌های اخلاق وظیفه‌گرا در فلسفهٔ معاصر است.

در برابر نظریه‌هایی مانند فایده‌گرایی که درستی عمل را عمدتاً بر اساس پیامدها می‌سنجند، نظریهٔ کانتی محدودیت‌های اخلاقی‌ای را می‌پذیرد که نمی‌توان صرفاً به دلیل نتایج مطلوب کنار گذاشت.

دروغ، اجبار، نقض خودآیینی و استفاده صرفاً ابزاری از انسان نمونه‌هایی از موضوعاتی هستند که در اخلاق کانتی اهمیت ویژه دارند.

نقدهای وارد بر اخلاق کانت

اخلاق کانت با نقدهای مختلفی روبه‌رو شده است.

یکی از نقدهای مشهور این است که تأکید زیاد بر وظیفه و قانون می‌تواند نقش عواطف، روابط شخصی و پیامدهای عمل را کم‌رنگ کند.

فریدریش شیلر با لحنی طنزآمیز این تصور را نقد کرد که عمل تنها هنگامی ارزش اخلاقی دارد که برخلاف تمایل شخصی انجام شود.

هگل نیز امر مطلق را بیش از حد صوری می‌دانست.

در اخلاق معاصر، نظریه‌پردازان فضیلت و اخلاق مراقبت نیز دربارهٔ محدودبودن توجه نظریه کانتی به روابط عاطفی و زمینه‌های اجتماعی بحث کرده‌اند.

مدافعان کانت در پاسخ تأکید می‌کنند که او ارزش عواطف را انکار نمی‌کند و نظریهٔ اخلاقی‌اش پیچیده‌تر از تقابل سادهٔ «وظیفه در برابر احساس» است.[۱۳]

نقد ایدئالیسم استعلایی

تمایز کانت میان پدیدار و شیء فی‌نفسه از زمان انتشار نقد عقل محض با انتقاد مواجه شد.

فریدریش هاینریش یاکوبی مسئله‌ای را مطرح کرد که بعدها مشهور شد: بدون فرض اشیای فی‌نفسه نمی‌توان وارد نظام کانت شد، اما با پذیرش آنها نیز ظاهراً نمی‌توان در نظام باقی ماند، زیرا مقوله علیت فقط باید در حوزه تجربه کاربرد داشته باشد.

تفسیر دقیق شیء فی‌نفسه همچنان از موضوعات اصلی مطالعات کانتی است.

برخی آن را دو نوع موجود متفاوت می‌دانند و برخی دیگر از «تفسیر دو جنبه‌ای» دفاع می‌کنند که بر اساس آن پدیدار و شیء فی‌نفسه دو شیوهٔ درنظرگرفتن یک واقعیت‌اند.[۱۲]

نقد مفهوم پیشینی

تحولات ریاضیات و فیزیک در سده‌های نوزدهم و بیستم برخی مثال‌های کانت دربارهٔ شناخت پیشینی را با چالش روبه‌رو کردند.

کشف هندسه‌های نااقلیدسی نشان داد هندسه اقلیدسی تنها نظام هندسی ممکن نیست.

نظریهٔ نسبیت نیز رابطهٔ مکان، زمان و فیزیک را به شیوه‌ای متفاوت از فیزیک نیوتنی توضیح داد.

با وجود این تحولات، مسئلهٔ گسترده‌تر کانت دربارهٔ نقش ساختارهای مفهومی و شرایط امکان تجربه همچنان در فلسفهٔ علم و معرفت‌شناسی محل بحث است.

جایگاه تاریخی

کانت در تاریخ فلسفه نقطهٔ عطفی میان فلسفهٔ مدرن اولیه و اندیشهٔ سده‌های نوزدهم و بیستم محسوب می‌شود.

او از یک سو میراث دکارت، لایبنیتس، لاک و هیوم را دریافت کرد و از سوی دیگر پرسش‌هایی طرح کرد که جریان‌های بسیار متفاوت بعدی ناچار بودند نسبت خود را با آنها مشخص کنند.

معرفت‌شناسی پس از کانت دیگر نمی‌توانست رابطهٔ ذهن و جهان را صرفاً به شکل پیشین بررسی کند، زیرا کانت نقش فعال ساختارهای شناختی را به مرکز بحث آورده بود.

اخلاق نیز با مفاهیمی چون خودآیینی، کرامت، وظیفه و قانون همگانی صورت تازه‌ای یافت.

در زیبایی‌شناسی، فلسفه سیاست، فلسفه دین و فلسفه تاریخ نیز آثار او به متون کلاسیک تبدیل شدند.[۱]

میراث

اهمیت پایدار کانت از آن روست که فلسفه او مجموعه‌ای از پاسخ‌های بسته ارائه نمی‌کند، بلکه چارچوبی از پرسش‌های بنیادین پدید آورده است.

آیا ذهن تنها دریافت‌کننده منفعل داده‌های جهان است یا در ساخت تجربه نقش دارد؟

حدود شناخت انسان کجاست؟

آیا اخلاق می‌تواند مستقل از منفعت، احساس و فرمان دینی دارای الزام عقلانی باشد؟

آزادی چگونه با جهان طبیعی و قانون علیت سازگار است؟

چرا انسان دارای کرامت است؟

آیا داوری زیبایی می‌تواند هم شخصی باشد و هم مدعی نوعی اعتبار عمومی؟

و آیا می‌توان روابط بین دولت‌ها را بر اساس قانون و صلح سازمان داد؟

بخش بزرگی از فلسفه پس از کانت را می‌توان مجموعه‌ای از پاسخ‌ها، اصلاحات یا اعتراض‌ها به همین پرسش‌ها دانست.

گاهشمار زندگی

  • ۲۲ آوریل ۱۷۲۴ ـ تولد در کونیگسبرگ.
  • دههٔ ۱۷۳۰ ـ تحصیل در کالج فریدریشیانوم.
  • ۱۷۴۰ ـ ورود به دانشگاه کونیگسبرگ.
  • ۱۷۴۶ ـ مرگ پدر و آغاز چند سال کار به‌عنوان معلم خصوصی.
  • ۱۷۴۷ ـ انتشار نخستین اثر، اندیشه‌هایی درباره ارزیابی حقیقی نیروهای زنده.
  • ۱۷۵۵ ـ بازگشت به دانشگاه؛ انتشار تاریخ عمومی طبیعت و نظریه آسمان و آغاز تدریس دانشگاهی.
  • ۱۷۶۴ ـ انتشار مشاهداتی درباره احساس زیبایی و والایی.
  • ۱۷۷۰ ـ انتصاب به مقام استادی منطق و متافیزیک در دانشگاه کونیگسبرگ.
  • ۱۷۸۱ ـ انتشار نخستین ویرایش نقد عقل محض.
  • ۱۷۸۳ ـ انتشار تمهیدات برای هر مابعدالطبیعه آینده.
  • ۱۷۸۴ ـ انتشار پاسخ به پرسش: روشنگری چیست؟ و ایده‌ای برای تاریخ جهان‌شمول با هدفی جهان‌وطنی.
  • ۱۷۸۵ ـ انتشار بنیاد مابعدالطبیعه اخلاق.
  • ۱۷۸۶ ـ انتشار مبانی مابعدالطبیعی علوم طبیعی.
  • ۱۷۸۷ ـ انتشار ویرایش دوم نقد عقل محض.
  • ۱۷۸۸ ـ انتشار نقد عقل عملی.
  • ۱۷۹۰ ـ انتشار نقد قوه حکم.
  • ۱۷۹۳ ـ انتشار دین در محدوده عقل تنها.
  • ۱۷۹۴ ـ دریافت اخطار رسمی حکومت پروس درباره نوشته‌های دینی.
  • ۱۷۹۵ ـ انتشار صلح پایدار.
  • ۱۷۹۶ ـ پایان تدریس دانشگاهی.
  • ۱۷۹۷ ـ انتشار مابعدالطبیعه اخلاق.
  • ۱۷۹۸ ـ انتشار انسان‌شناسی از دیدگاه عمل‌گرایانه و نزاع دانشکده‌ها.
  • ۱۲ فوریه ۱۸۰۴ ـ درگذشت در کونیگسبرگ.

جستارهای وابسته

== منابع ==

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ Paul Guyer and Rolf-Peter Horstmann, “Idealism,” and Eric Watkins, “Immanuel Kant,” Stanford Encyclopedia of Philosophy, first published 2010, substantive revision 2024.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ ۲٫۶ ۲٫۷ Immanuel Kant, Critique of Pure Reason, trans. Paul Guyer and Allen W. Wood, Cambridge: Cambridge University Press, 1998.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ Immanuel Kant, Groundwork of the Metaphysics of Morals, in Practical Philosophy, trans. and ed. Mary J. Gregor, Cambridge: Cambridge University Press, 1996.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ Douglas Burnham and James Fieser, “Immanuel Kant,” Internet Encyclopedia of Philosophy.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ ۵٫۳ ۵٫۴ ۵٫۵ ۵٫۶ ۵٫۷ Manfred Kuehn, Kant: A Biography, Cambridge: Cambridge University Press, 2001.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ Ernst Cassirer, Kant’s Life and Thought, trans. James Haden, New Haven: Yale University Press, 1981.
  7. Martin Schönfeld and Michael Thompson, “Kant’s Philosophical Development,” Stanford Encyclopedia of Philosophy.
  8. Immanuel Kant, “On the Form and Principles of the Sensible and the Intelligible World,” in Theoretical Philosophy, 1755–1770, trans. and ed. David Walford, Cambridge: Cambridge University Press, 1992.
  9. Eric Watkins, ed., Kant: Natural Science, Cambridge: Cambridge University Press, 2012.
  10. Immanuel Kant, Prolegomena to Any Future Metaphysics, in Theoretical Philosophy after 1781, trans. Gary Hatfield, Cambridge: Cambridge University Press, 2002.
  11. Andrew Brook, “Kant’s View of the Mind and Consciousness of Self,” Stanford Encyclopedia of Philosophy.
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ ۱۲٫۲ Henry E. Allison, Kant’s Transcendental Idealism: An Interpretation and Defense, 2nd ed., New Haven: Yale University Press, 2004.
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ ۱۳٫۲ Robert Johnson and Adam Cureton, “Kant’s Moral Philosophy,” Stanford Encyclopedia of Philosophy, substantive revision 2025.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ۱۴٫۲ Immanuel Kant, Critique of Practical Reason, in Practical Philosophy, trans. Mary J. Gregor, Cambridge: Cambridge University Press, 1996.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ ۱۵٫۲ Immanuel Kant, Critique of the Power of Judgment, trans. Paul Guyer and Eric Matthews, Cambridge: Cambridge University Press, 2000.
  16. Douglas Burnham, “Kant’s Aesthetics,” Internet Encyclopedia of Philosophy.
  17. Immanuel Kant, Religion within the Boundaries of Mere Reason, in Religion and Rational Theology, trans. George di Giovanni, Cambridge: Cambridge University Press, 1996.
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ Immanuel Kant, “An Answer to the Question: What Is Enlightenment?” in Practical Philosophy, trans. Mary J. Gregor, Cambridge: Cambridge University Press, 1996.
  19. Elisabeth Ellis, Kant’s Politics: Provisional Theory for an Uncertain World, New Haven: Yale University Press, 2005.
  20. Immanuel Kant, The Metaphysics of Morals, in Practical Philosophy, trans. Mary J. Gregor, Cambridge: Cambridge University Press, 1996.
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ ۲۱٫۲ Immanuel Kant, “Toward Perpetual Peace,” in Practical Philosophy, trans. Mary J. Gregor, Cambridge: Cambridge University Press, 1996.
  22. Immanuel Kant, “Idea for a Universal History with a Cosmopolitan Aim,” in Anthropology, History, and Education, ed. Günter Zöller and Robert B. Louden, Cambridge: Cambridge University Press, 2007.
  23. Immanuel Kant, The Conflict of the Faculties, in Religion and Rational Theology, Cambridge: Cambridge University Press, 1996.
  24. Immanuel Kant, Anthropology from a Pragmatic Point of View, trans. Robert B. Louden, Cambridge: Cambridge University Press, 2006.
  25. Robert Bernasconi, “Who Invented the Concept of Race? Kant’s Role in the Enlightenment Construction of Race,” in Robert Bernasconi, ed., Race, Oxford: Blackwell, 2001.
  26. Pauline Kleingeld, “Kant’s Second Thoughts on Race,” The Philosophical Quarterly, Vol. 57, No. 229, 2007, pp. 573–592.
  27. Immanuel Kant, Metaphysical Foundations of Natural Science, in Theoretical Philosophy after 1781, Cambridge: Cambridge University Press, 2002.
  28. Immanuel Kant, Lectures on Logic, trans. J. Michael Young, Cambridge: Cambridge University Press, 1992.
  29. Karl Ameriks, Kant and the Fate of Autonomy: Problems in the Appropriation of the Critical Philosophy, Cambridge: Cambridge University Press, 2000.
  30. P. F. Strawson, The Bounds of Sense: An Essay on Kant’s Critique of Pure Reason, London: Methuen, 1966.
  31. John Rawls, Lectures on the History of Moral Philosophy, ed. Barbara Herman, Cambridge, MA: Harvard University Press, 2000.