کاظم افجهای
| کاظم افجهای | |
|---|---|
![]() | |
| درگذشت | ۸ تیر ۱۳۶۰ بیمارستان شهدای تجریش، تهران |
| علت مرگ | جراحات ناشی از سقوط از ارتفاع پس از درگیری مسلحانه |
| ملیت | ایرانی |
| تحصیلات | دیپلم |
| شناختهشده برای | اقدام مسلحانه در زندان اوین و نقش در تحولات مرتبط با زندانیان سیاسی دهه ۱۳۶۰ |
کاظم افجهای، (جانباخته ۸تیر ۱۳۶۰) از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران بود که پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران، در ارتباط نزدیک با تشکیلات این سازمان قرار گرفت. او از اواسط اسفند ۱۳۵۸، بنا بر مأموریتی تشکیلاتی، در دادستانی انقلاب اسلامی مشغول به کار شد و همزمان ارتباط خود را با سازمان حفظ کرد. بخشی از فعالیتهای او در این دوره به پیگیری وضعیت محمدرضا سعادتی، از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق که در زندان اوین زندانی بود، مربوط میشد.
پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، موج گستردهای از بازداشت، محاکمه و اعدام مخالفان سیاسی آغاز شده بود. او در دوران حضور خود در زندان اوین، شاهد شکنجه و اعدام گسترده زندانیان سیاسی بود و در همان زمان تلاشهایی برای کمک به برخی زندانیان انجام داد. وی در تاریخ ۸ تیر ۱۳۶۰، در زندان اوین اقدام به ترور اسدالله لاجوردی و محمد کچویی، از مسئولان وقت زندان، کرد. در جریان این رویداد، محمد کچویی، رئیس وقت زندان اوین، هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.
کاظم افجهای پیش از این اقدام تحت سوءظن مسئولان زندان قرار گرفته و سلاح سازمانی او ضبط شده بود، اما او موفق شد به یک سلاح کمری دست یابد و عملیات خود را اجرا کند.
همزمان با این واقعه، بخشی از اسناد و پروندههای مربوط به زندانیان سیاسی از دفاتر زندان اوین ناپدید شد. بهگفته این منابع، فقدان این اسناد موجب شد شماری از زندانیان، بهدلیل نبود مدارک یا اختلال در روند شناسایی، از اعدام یا ادامه بازداشت مصون بمانند.
پس از اجرای عملیات، کاظم که مهمات سلاحش به پایان رسیده بود، برای جلوگیری از دستگیری، خود را از طبقه سوم ساختمان زندان اوین به پایین پرتاب کرد و بر اثر شدت جراحات دچار آسیب مغزی شد. او اندکی بعد جان باخت. در نتیجه تلاشهای پاسداران برای زنده نگهداشتن و اطلاعاتگیری از او به جایی نرسید.
زندگینامه
تولد و سالهای اولیه
کاظم افجهای در تهران متولد شد. اطلاعات دقیق درباره تاریخ تولد او در منابع منتشرشده محدود است، اما بر اساس دادههای موجود، وی در زمان مرگ حدود ۲۰ سال سن داشت. دوران کودکی و نوجوانی او همزمان با سالهای پایانی حکومت محمدرضا شاه پهلوی و فضای سیاسی متحول آن دوره سپری شد.
این دوره از تاریخ ایران با رشد نارضایتیهای اجتماعی، فعالیت گروههای سیاسی و شکلگیری اعتراضات گسترده همراه بود. بسیاری از جوانان همنسل کاظم، در چنین فضایی به سیاست و فعالیتهای اجتماعی علاقهمند شدند.
کاظم نیز در همین بستر رشد یافت و تا مقطع دیپلم به تحصیل ادامه داد. درباره رشته تحصیلی یا فعالیتهای خاص او در دوران تحصیل اطلاعات دقیقی در دست نیست، اما برخی منابع به روحیه فعال و حساس او نسبت به مسائل اجتماعی اشاره کردهاند.[۱]
ورود به فعالیتهای سیاسی
پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران، فضای سیاسی کشور وارد مرحلهای جدید شد. در این دوره، گروهها و جریانهای مختلف سیاسی تلاش کردند جایگاه خود را در ساختار جدید تثبیت کنند.
کاظم افجهای در این مقطع به فعالیت سیاسی روی آورد و بهتدریج با سازمان مجاهدین خلق ایران ارتباط برقرار کرد. این سازمان که پیش از انقلاب نیز فعال بود، در سالهای نخست پس از انقلاب به یکی از جریانهای مهم مخالف تبدیل شد.
بر اساس برخی منابع، کاظم افجهای در همین دوره بهعنوان یکی از هواداران فعال سازمان شناخته میشد و در فعالیتهای مرتبط با آن مشارکت داشت.
مأموریت در دادستانی
از اواسط اسفند ۱۳۵۸، کاظم افجهای مأموریتی در دادستانی انقلاب دریافت کرد. این مأموریت، که در برخی منابع بهعنوان یک مأموریت سازمانی توصیف شده، نقش مهمی در مسیر فعالیت او داشت.
حضور در دادستانی، که یکی از نهادهای کلیدی در برخورد با مخالفان سیاسی بود، به افجهای امکان داد تا به اطلاعات و روندهای قضایی دسترسی پیدا کند. این موقعیت، در عین حال، او را در معرض فضای پیچیده و پرتنش دستگاه قضایی آن دوره قرار داد.
در این دوره، دادستانی انقلاب نقشی محوری در رسیدگی به پروندههای سیاسی و امنیتی داشت و بسیاری از بازداشتها، محاکمات و احکام از طریق این نهاد انجام میشد.
ارتباط با زندانیان سیاسی
یکی از جنبههای مهم فعالیت کاظم افجهای، ارتباط او با زندانیان سیاسی عنوان شده است. از جمله این موارد، ارتباط با محمدرضا سعادتی، از اعضای سازمان مجاهدین خلق که در زندان اوین نگهداری میشد، ذکر شده است. او تلاشهایی برای کمک به این زندانیان انجام میداد، این ارتباطات، در شرایطی شکل میگرفت که فضای زندانها بهتدریج امنیتیتر میشد و دسترسی به زندانیان با محدودیتهای بیشتری همراه بود.
فعالیت در زندان اوین
کاظم افجهای در ادامهٔ مأموریت خود، در زندان اوین مستقر شد؛ زندانی که از همان سالهای ابتدایی پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران به یکی از مهمترین مراکز نگهداری زندانیان سیاسی تبدیل شده بود.
زندان اوین در سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰، بهویژه پس از تشدید درگیریهای سیاسی، به کانونی از بازداشت، بازجویی و صدور احکام سنگین علیه مخالفان سیاسی بدل شد. در این دوره، ساختار مدیریتی زندان تحت نظر چهرههایی مانند اسدالله لاجوردی و محمد کچویی اداره میشد که نقش مهمی در سیاستهای امنیتی و قضایی آن زمان داشتند.
حضور کاظم در چنین محیطی، او را بهطور مستقیم با واقعیتهای درونی زندان، از جمله شرایط نگهداری زندانیان، روند بازجوییها و اجرای احکام، مواجه کرد. او در این دوره بهطور مستمر با بدنهٔ سازمان در ارتباط بود و اطلاعاتی از وضعیت زندان منتقل میکرد.
از جمله نکاتی که در این منابع برجسته شده، تلاش او برای کمک به زندانیان سیاسی است. در برخی روایتها آمده است که او در انتقال پیامها، کاهش فشار بر زندانیان یا ایجاد اختلال در روندهای اداری مرتبط با پروندهها نقش داشته است.
همچنین گزارشهایی وجود دارد که حاکی از ناپدید شدن یا از بین رفتن بخشی از اسناد و مدارک زندانیان در این دوره است. بر اساس این روایتها، این موضوع باعث شد که هویت یا پروندهٔ برخی زندانیان برای مدتی نامشخص بماند و در نتیجه، تعدادی از آنان از اعدام یا مجازاتهای سنگین نجات یابند.
شرایط سیاسی پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰
برای درک بهتر اقدام کاظم افجهای، بررسی زمینهٔ سیاسی آن زمان ضروری است.
در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، تظاهرات گستردهای در تهران و برخی شهرهای دیگر برگزار شد که به درگیریهای شدید میان نیروهای حکومتی و مخالفان، بهویژه سازمان مجاهدین خلق ایران، انجامید. این رویداد نقطهٔ عطفی در روند برخورد با مخالفان سیاسی بهشمار میرود.
پس از این تاریخ، موجی از بازداشتها، محاکمات سریع و اعدامها آغاز شد. بسیاری از فعالان سیاسی، دانشجویان و هواداران گروههای مخالف بازداشت شدند و تعداد زیادی از آنان در مدت کوتاهی با احکام سنگین مواجه شدند.
زندان اوین در این دوره به یکی از مراکز اصلی اجرای این سیاستها تبدیل شد. گزارشهای متعددی از افزایش تعداد زندانیان، تشدید بازجوییها و اجرای احکام اعدام در این زندان منتشر شده است.
رویداد ۸ تیر ۱۳۶۰
زمینههای وقوع
بر اساس برخی گزارشها، در روزهای ابتدایی تیر ۱۳۶۰، برنامههایی برای اجرای اعدامهای گسترده در زندان اوین در دست بررسی یا اجرا بود. این گزارشها، که عمدتاً در منابع نزدیک به سازمان مجاهدین خلق آمدهاند، از احتمال اعدام تعداد زیادی از زندانیان سیاسی در یک بازه زمانی کوتاه خبر میدهند. در چنین شرایطی، گفته میشود که کاظم افجهای بهشدت تحت تأثیر فضای حاکم بر زندان قرار گرفته بود و بهویژه مشاهدهٔ اعدامها و شکنجهها، او را دچار فشار روانی شدید کرده بود.
شرح واقعه
در روز ۸ تیر ۱۳۶۰، کاظم افجهای در زندان اوین دست به اقدام مسلحانه زد. بر اساس روایتهای موجود، او ابتدا به یک سلاح کمری دست یافت. برخی منابع اشاره کردهاند که پیش از آن، سلاح اصلی او (مسلسل یوزی) از وی گرفته شده بود، زیرا مسئولان زندان به او مشکوک شده بودند. با این حال، او موفق شد سلاح دیگری تهیه کند و با استفاده از آن، به محمد کچویی، رئیس وقت زندان اوین، شلیک کند. در نتیجه این تیراندازی، کچویی کشته شد. در برخی روایتها همچنین به هدف قرار دادن دیگر مسئولان زندان اشاره شده، اما جزئیات این بخش در منابع مختلف متفاوت است.
پایان درگیری
پس از این اقدام، افجهای با شرایطی مواجه شد که عملاً راه گریزی برای او باقی نمانده بود. با پایان یافتن مهمات سلاح، او به سمت طبقات بالای ساختمان حرکت کرد. در نهایت، وی از طبقه سوم ساختمان زندان خود را به پایین پرتاب کرد. این اقدام موجب وارد شدن آسیب شدید به سر و بدن او شد و وی را در وضعیت بحرانی قرار داد. این بخش از ماجرا در اغلب منابع بهعنوان تلاشی برای جلوگیری از دستگیری و بازجویی توصیف شده است.
پیامدهای فوری
پس از وقوع این حادثه، فضای زندان اوین بهشدت امنیتی شد. گزارشها حاکی از افزایش تدابیر حفاظتی و بررسیهای گسترده در داخل زندان است.
انتقال به بیمارستان و آخرین ساعات
پس از سقوط از ارتفاع در زندان اوین، کاظم افجهای در وضعیت وخیم به بیمارستان شهدای تجریش منتقل شد. گزارشها حاکی از آن است که وی دچار آسیب شدید مغزی شده و در حالت اغما قرار داشت.
بر اساس برخی روایتهای شاهدان عینی، با وجود بیحرکت بودن او، فضای امنیتی شدیدی در اطرافش برقرار بود. گفته شده است که نیروهای مسلح در محل استقرار او حضور داشتند و تدابیر سختگیرانهای برای کنترل وضعیت اعمال شده بود.
در یکی از این روایتها، که از سوی یکی از اعضای کادر درمانی نقل شده، به شرایط خاص نگهداری او اشاره شده است:
«کاظم افجهای را به بیمارستان آوردند، وضعیتش به این صورت بود که ضربه مغزی او را بهحالت اغما انداخته بود، اما قلبش کار میکرد و جریان حیاتی بدنش برقرار بود. آن روزها بر پزشکان تهران خیلی سخت میگذشت که مجاهدین مجروح را در بیمارستان ها از مرگ نجات میدادند و فردا در روزنامه، عکسشان یا اسمشان را میخواندند که در اوین تیرباران شدهاند. درمورد کاظم که دیگر وضع خیلی فرق میکرد، چون از همان اول که او را آوردند ماجرای کاری که کرده بود در بیمارستان پیچید. بهمحض این که او را آوردند در اتاق مراقبت های ویژه دو پاسدار گذاشتند و یک پاسدار در بالکن نگهبانی میداد و سلاح هایشان را بهصورت آماده شلیک بهسوی کاظم گرفته بودند، رفتارشان بهشدت غیرعادی و وحشتزده بود، انگار هر لحظه انتظار داشتند که کاظم بلند شود و دوباره کاری بکند، وقتی به کارشان اعتراض کردیم و گفتیم که لوله سلاح را آنطرفتر بگیرند، یکی از پاسدارها گفت، به ما دستور دادهاند اگر تکان بخورد او را به رگبار ببندیم. کارها و حرف های این پاسدار، آن هم نسبت به پیکر بیحرکت کاظم همه دکترها و پرستارها را عصبانی کرد و اعتراض کردند.»[۱]
با وجود تلاش پزشکان برای حفظ جان او، وضعیت جسمانی افجهای بهبود نیافت و وی در همان روز، ۸ تیر ۱۳۶۰، در بیمارستان درگذشت.
وصیتنامه
در وصیتنامهی کاظم افجهای آمده است:
«وقتی یک فرد انقلابی در دادگاهی که بهاصطلاح اسلامی (که در حقیقت ضداسلامی) است محاکمه و محکوم به اعدام میشود. آیا باید دست در دست آنان گذاشت و فقط نظارهگر بود و نباید کاری کرد و گفت بگذار اعدام کند، ما هم بعداً جوابشان را خواهیم داد؟ نه، دربرابر باطل هیچ وقت نباید سکوت کرد، حتی اگر این باعث کشته شدن گردد.»[۱]
مقایسه روایتها
روایتهای مربوط به کاظم افجهای و رویداد ۸ تیر ۱۳۶۰، تفاوتهای قابل توجهی دارند.
روایت سازمان مجاهدین خلق
«مجاهد شهید کاظم افجهایی بعد از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، در ارتباط نزدیک با تشکیلات مجاهدین قرار گرفت و از اواسط اسفند۵۸، مأموریت یافت تا در دادستانی ضدانقلاب مشغول کار شود. او در ارتباط مداوم با سازمان، مسئولیتهایش را بهویژه در ارتباط با شهید قهرمان محمدرضا سعادتی که در زندان اوین اسیر بود، پیش برد. کاظم قهرمان اگرچه به آرزوی بزرگش که رهایی سعادتی از زندان بود نرسید، اما در ۸تیر۱۳۶۰ با نثار خون پاکش جان صدها زندانی سیاسی را در آستانه اعدام نجات داد و خمینی را در یکی از بزرگترین سفاکیهایش ناکام نمود. آنطور که گزارش های رسیده از اوین در آن سال ها نشان میداد، همزمان با مجازات کچویی، بخش مهمی از اسناد و مدارک و بهویژه اسامی زندانیان از دفاتر اوین ناپدید شده بود. درنتیجه، دشمن از دست یابی به اسامی و پرونده گروه کثیری از زندانیان بیخبر ماند و علاوهبر آنهایی که به دلیل فقدان مدارک بهزودی آزاد شدند، در موارد متعددی تا چندسال بعد بازجویان از نام و هویت واقعی شماری از زندانیان بیاطلاع مانده بودند. هنگامی که خمینی در فردای ۳۰خرداد۶۰ کشتار و سرکوب و اعدام های وسیع زندانیان سیاسی را شروع کرد، کاظم که بنا بر مأموریت سازمانیش در زندان اوین کار میکرد، هرروز شاهد قتل و شکنجه خواهران و برادرانش بود. دیگر کنترل کاظم بهسختی میسر بود. سری پرشور و قلبی مالامال از عشق به همرزمانش او را هرلحظه بیشتر بیتاب و بیقرار میکرد. سرانجام در روز ۸تیر۱۳۶۰ در حالی که دقایقی بیشتر به آغاز اعدام صدها زندانی سیاسی که از ماه ها پیش از ۳۰خرداد در زندان بودند، نمانده بود و لاجوردی و کچویی همانروز به کاظم مشکوک شده بودند و مسلسل یوزی را از او گرفته بودند، اما او در اوین به یک سلاح کمری دست یافت و با شلیک چندین گلوله کچویی را مجازات کرد و درحالی که دیگر هیچ گلولهیی در سلاحش باقی نمانده بود، از پلههای ساختمان سهطبقه اوین بالا دوید و از پنجره طبقه سوم خود را باسر به پایین پرتاب کرد و براثر ضربه مغزی بهحال اغما افتاد.»[۱]
روایت جمهوری اسلامی
منابع رسمی جمهوری اسلامی، این رویداد را بهعنوان یک اقدام مسلحانه علیه مسئولان زندان توصیف کردهاند. در این روایتها، تمرکز بیشتر بر کشته شدن محمد کچویی و جنبه امنیتی حادثه است.
در این منابع، معمولاً اشارهای به ادعاهای مربوط به نجات زندانیان یا از بین رفتن اسناد نمیشود، یا این موضوعات مورد تأکید قرار نمیگیرند.
فردی به نام «جولایی» در گفتوگو با خبرگزاری فارسی گفته است:
«مدتی بود که افجهای دو پایش را گچ گرفته بود، آن روز (فردای انفجار حزب) ساعت 11 صبح به همراه آقای قدیریان به دفتر آ لاجوردی دعوت شدیم.
وقتی من وارد اوین شدم و داشتم از سربالایی اوین (روبروی دادسرا) رد میشدم، افجهای را دیدم که روی چمنها نشسته بود و من را زیر نظر داشت.
جلسه ما در اتاق آقای غفارپور معاون قضایی بود. آقای غفارپور به کچویی گفت مراقب افجهای باش به نظرم امروز قصد قتلعام دارد. مرحوم شهید کچویی قبول نکرد و گفت من به این حرف نرسیدم.
...
در حیاط، کنار استخر نشسته بودیم و دو نفر از حاکمان شرع یعنی آقایان سعیدی و ناظمزاده هم با ما بودند. لاجوردی از کچویی دعوت کرد تا او هم نهار بخورد، اما کچویی گفت که نهار خورده است. لاجوردی از او خواست تا پارچ آب را از قناتی که در آن زمان آب خوبی داشت -اما امروز بسیار آلوده شده- برود و آب بیاورد.
همین که کچویی برگشت، ناگهان دیدیم افجهای بدون اینکه پایش در گچ باشد، جلوی ما پرید و بعد از اینکه گفت «به نام خدا و خلق قهرمان ایران» با اسلحه برتایی که داشت، شروع به شلیک کرد.
لاجوردی به سرعت پشت یک درخت پناه گرفت و ما هم روی زمین خوابیدیم اما آقای سعیدی دو تیر به شکمش اصابت کرد.
کچویی هنوز ایستاده بود. لاجوردی فریاد زد «ممد بخواب روی زمین» ولی کچویی به سمت افجهای رفت و از او پرسید پسر چه کار میکنی؟ او هم گلولههای آخرش را به سر کچویی زد و کچویی بعد از انتقال به بیمارستان طالقانی به شهادت رسید.
با صدای تیراندازی، بچههای دادسرا سریع به محل آمدند. خواهرزاده آقای خزعلی میخواست با تیر افجهای را بزند که لاجوردی گفت او را زنده میخواهم. بعد دست افجهای را محکم گرفت و به سمت پشتبام ساختمان رفت. آقای منتظری که اکنون دادستان کل کشور است آنجا بود میگفت من لاجوردی را دیدم که تمام بدنش میلرزید و افجهای را با خود بالا برد.
آنجا یکی از بچهها که مسئول انگشتنگاری اوین بود به لاجوردی میگوید اجازه بده من او را بگیرم و شما بازجوییاش کن. همین که لاجوردی دست افجهای را رها کرد، خودش را از بالای ساختمان به پایین انداخت و بعد از ۳-۲ روز که در کُما بود، مُرد.»[۲]
احمد قدیریان از همکاران لاجوردی گفته است:
«روز هشتم تیر جلسهای با حضور ۲۴ تن از حکام شرع، آقای لاجوردی، آیتالله قدوسی، آیتالله گیلانی و چندین نفر دیگر از جمله خودم در دادسرا تشکیل شد. کاظم افجهای که متوجه قضیه شده بود با هماهنگی سعادتی با سلاح کلاشنیکف که آن را روی رگبار گذاشته بود پشت در جلسه قرار گرفت. آقای محمد میرآبی مسئول دفتر آقای گیلانی متوجه او شد و از او پرسید این جا چه میکنی؟ افجهای در جواب گفت: یک سؤال شرعی دارم و میخواهم از آقای گیلانی بپرسم. در واقع او برای قتل عام اعضای آن جلسه آمده بود. آقای میرآبی و آقای غفارپور معاون قضایی، او را از آنجا بیرون کرده و با تندی به آقای کچویی گفتند برای چه او به اینجا آمده است، این آدم خطرناکی است. منتها آقای کچویی به خاطر اینکه ایشان توبه کرده و بسیار انسان دلرحم و دلسوزی بود نمیپذیرفت، ولی دستور داد اسلحه را از او بگیرند. در همان حال، افجهای با موتور از اوین بیرون رفت و یک قبضه اسلحه کمری رولور تهیه کرده و برگشت. بعد از اتمام جلسه، حکام شرع و دیگران در ضلع شرقی اوین زیر درختان نشسته بودند و پاسخگوی توضیحات و مسائل شرعی زندانیان بودند؛ در همین حال، افجهای به آنها نزدیک شد و اسلحه را به سمت آنها کشید. آقای لاجوردی متوجه قضیه شده، پشت درخت پنهان شد، آقای کچویی اسلحه خود را بیرون آورد، اما قبل از آن، افجهای تیری به سر او زد. پس از مجروحیت، محمد کچویی را به بیمارستان شهدای تجریش انتقال میدهند، اما حین عمل جراحی، به شهادت میرسد. چند نفر دیگر از حکام شرع، مجروح شدند و محافظان آقای لاجوردی او را دستگیر کرده، به پشت بام دادسرا بردند. هنگامی که آقای لاجوردی از او بازجویی کرد که برای چه این کار را کردی؟ اسلحه را از کجا آوردی و ...؟ ایشان اظهار داشت که من تشنهام و درخواست یک لیوان آب کرد. بعد از اینکه آب را خورد، خود را از پشت بام به پایین پرت کرد.»[۳]
جایگاه در ادبیات سیاسی
نام کاظم افجهای در ادبیات سیاسی مرتبط با دهه ۱۳۶۰، بهویژه در گفتمان سازمان مجاهدین خلق ایران، جایگاه ویژهای دارد. در این ادبیات، از او بهعنوان یکی از «قهرمانان ملی» و «مجاهدان شهید» یاد میشود و اقدام او در کنار اقدامات افرادی چون علیاکبر اکبری و فرشید اسدی بهعنوان نمونههایی از مقابله مسلحانه با مسئولان قضایی و امنیتی مطرح میگردد.
همچنین در برخی بیانیهها و موضعگیریهای سیاسی سالهای بعد، نام او در کنار دیگر چهرههای این جریان بهعنوان نماد «مقاومت» ذکر شده است.
