|
|
| (۱۶ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| مصطفي جوان خوشدل (زاده ۱۳۲۵ - تیرباران در ۳۰ فروردین ۱۳۵۴، تپههای اوین) از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران بود. در خانوادهاي متوسط و مذهبي متولد شده و در دوران جواني به مساجد و جلسات مذهبي متعددي رفت وآمد داشت، سركوب خونين مردم را در ”پانزده خرداد سال 42 “ از نزديك نظاره كرده بودو از آن به عنوان نقطهي عطفي در زندگي خودتاثير پذير رفته بود. او هم از نسل 15 خرداد بود. بعداز 15 خرداد مصطفي جديتر و مصصم تر از پيش به دنبال پناهگاهي ميگشت كه بتواند ازآنجا به مبارزهاي حساب شده با رژيم و دفاع از خلق بپردازد كه به دنبال آن به نهضت آزادي راه يافت و مطالعات سياسي و ايدئولوژيك خود را گسترده تر كرد. بعدها تا تأسيس سازمان بدان چذب شد و به عضويت سازمان درآمدو .. <ref name=":0" />
| | {{جعبه زندگینامه |
| | | اندازه جعبه = |
| | | عنوان = |
| | | نام = مصطفی جوان خوشدل |
| | | تصویر =مصطفی جوان خوشدل ۲.JPG |
| | | اندازه تصویر = |
| | | عنوان تصویر = |
| | | زادروز = ۱۳۲۵ |
| | | زادگاه = |
| | | تاریخ مرگ = ۳۰ فروردین ۵۴ |
| | | مکان مرگ =تپههای اوین |
| | |عرض جغرافیایی محل دفن= |
| | |طول جغرافیایی محل دفن= |
| | <!-- عرض جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیشفرض شمال--> |
| | |latd=|latm=|lats=|latNS=N |
| | <!-- طول جغرافیایی به درجه دقیقه و ثانیه و جهت پیشفرض غرب--> |
| | |longd=|longm=|longs=|longEW=E |
| | | محل زندگی = |
| | | ملیت = |
| | | نژاد = |
| | | تابعیت = |
| | | تحصیلات = |
| | | دانشگاه = |
| | | پیشه =عضو مرکزیت سازمان مجاهدین خلق |
| | | سالهای فعالیت = |
| | | کارفرما = |
| | | نهاد = |
| | | نماینده = |
| | | شناختهشده برای = |
| | | نقشهای برجسته = مقاومت زیر شکنجه |
| | | سبک = |
| | | تأثیرگذاران = |
| | | تأثیرپذیرفتگان =اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران |
| | | شهر خانگی = |
| | | تلویزیون = |
| | | لقب = |
| | | حزب =سازمان مجاهدین خلق ایران |
| | | جنبش = |
| | | مخالفان = |
| | | هیئت = |
| | | دین = |
| | | مذهب = |
| | | منصب = |
| | | مکتب = |
| | | آثار = |
| | | خویشاوندان سرشناس = |
| | | جوایز = |
| | | امضا = |
| | | اندازه امضا = |
| | | وبگاه = |
| | | پانویس = |
| | }} |
| | '''مصطفی جوان خوشدل،''' (زادهی ۱۳۲۵ - تیرباران در ۳۰ فروردین ۱۳۵۴، تپههای [[زندان اوین|اوین]]) از اعضای مرکزیت [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] بود. او در خانوادهای متوسط و مذهبی متولد شده و در دوران جوانی به مساجد و جلسات مذهبی متعددی رفت وآمد داشت. در سال ۱۳۵۱ دستگیر و در سال ۱۳۵۴ در تپههای اوین بههمراه [[کاظم ذوالانوار]] و هفت تن از اعضای [[سازمان چریکهای فدایی خلق ایران]] تیرباران شد.<ref name=":0" /> |
|
| |
|
| == فعالیتهای سیاسی == | | == فعالیتهای سیاسی == |
| مصطفي يكي از اعضاياوليهي سازمان بود. درسال 48 جزء هسته اداره كنندهي گروه بازار و تدوين تعليمات مربوط به آنها بود. موخره كتاب امام حسين كه تفسير يكي از خطبههاي نهجالبلاغه است كارمصطفي است. در قرآن و بخصوص نهج البلاغه تبحر خاصي داشت وبا بياني ساده و شيوا ميتوانست مسائل غامض رابراي پائين ترين سطح افراد توضيح دهد و اثر جالبي به روي آنها بگذارد.
| | مصطفی جوان خوشدل از حادثه [[قیام ۱۵ خرداد|پانزده خرداد سال ۴۲]] تأثیر پذیرفت. بعد از ۱۵ خرداد به [[نهضت آزادی]] راه یافت و مطالعات سیاسی و ایدئولوژیک خود را گستردهتر کرد. بعدها با تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران بدان جذب شد و به عضویت این سازمان درآمد.<ref name=":0" /> |
|
| |
|
| به دنبال ضربهي شهريور 50 مصطفي هم مخفي شد و تحت مسئوليت شهيد ”احمد رضايي“ در تجديد تشكيلات “ سازمان و راه انداختن مجدد سازمان كوشش نمود. | | مصطفی یکی از اعضای اولیه سازمان بود. درسال ۴۸ جزو هستهی ادارهکنندهی گروه بازار و تدوین تعلیمات مربوط به آنها بود. موخرهی [[کتاب راه حسین|کتاب امام حسین]] که تفسیر یکی از خطبههای نهجالبلاغه است کار اوست. در قرآن و به خصوص نهجالبلاغه تبحر داشت و با بیانی ساده و شیوا میتوانست مسائل غامض را حتی برای ناآگاهترین افراد توضیح دهد و بر روی آنها تاثیر بگذارد. در شهریور ۱۳۵۰، ساواک یورش گستردهای برای دستگیری اعضای سازمان مجاهدین خلق آغاز کرد. به دنبال این ضربه خوشدل هم مخفی شد و تحت مسئولیت [[احمد رضایی]] در تجدید تشکیلات سازمان و راه انداختن مجدد سازمان کوشش نمود. |
|
| |
|
| قبل از دستگيري براي انجام ماموريتي قرار بود به خارج ازكشور سفر كند، ولي به علت حادثهاي كه اتفاق افتاد از تبريز به تهران بازگشت و درهمين زمان بود كه دستگير شد. در رابطه با سازمان آنچه كه درمصطفي چشمگير بود انحلال واقعي و عميق او در سازمان بود. از اين نظر مصطفي واقعاً يك نمونه بوده تمام زندگياش و تمام عشق و علاقهاش درسازمان و فعاليتهاي آن خلاصه ميشد. مصطفي و سازمان دو چيز جدائي ناپذير بودند. سازمان براي مصطفي قرارگاهي مطمئن بود كه پس از طي مسيري طولاتي و ناآرام در آن مستقر شده و با آن يكي شده بود. <ref name=":0">نشریه مجاهد ش ۴۴ - مقاله «به مناسبت سالروز شهادت مجاهد شهيد مصطفي جوان خوشدل»</ref> | | قبل از دستگیری برای انجام مأموریتی قرار بود به خارج از کشور سفر کند، ولی به علت حادثهای که اتفاق افتاد از [[تبریز]] به [[تهران]] بازگشت و درهمین زمان بود که دستگیر شد.<ref name=":0">نشریه مجاهد ش ۴۴ - مقاله «به مناسبت سالروز شهادت مجاهد شهید مصطفی جوان خوشدل»</ref> |
|
| |
|
| == دستگیری و مقاومت در زندان == | | == دستگیری و مقاومت در زندان == |
| مصطفي جوان خوشدل در شهريور50 دستگير شد. ساواك او را بهعنوان يك عضو مهم و ارزشمند سازمان بهشدت زير شكنجه برد. اما مصطفي كه هميشه طيفي از سمپاتها را از طبقات پايين اجتماع پيرامون خود داشت، بهدقت مراقب بود كه اطلاعات آنها نزد ساواك لو نرود.
| | مصطفی جوان خوشدل در شهریور سال ۵۱ دستگیر شده بود. پیش از آن [[ساواک]] دقت و انرژی زیادی برای دستگیریاش به عنوان یک عضو مهم و ارزشمند سازمان صرف کرده اما به او نرسیده بود چون هر روز خبرش از جایی میآمد. سرانجام خوشدل پس از بازگشت از تبریز با ورود به خانهای که در رابطه با دستگیری چند نفر از اعضای سازمان لو رفته بود به دام افتاد و دستگیر شد. ساواک او را به عنوان یک عضو مهم و ارزشمند سازمان به شدت زیر [[شکنجه]] برد. اما او بهدقت مراقب بود که اطلاعاتش نزد [[ساواک]] لو نرود. |
|
| |
|
| از آن هنگام تا روز شهادتش در 30فروردين54 دورهيي از شكنجه و درد و رنج براي مصطفي شروع شد. دست كم شش بار او را به كميته بردند. چون در جريان دستگيريها هربار ردپايي پيدا ميشد كه انتهاي آن به مصطفي ختم ميشد. نگهبانان كميته ميگفتند مصطفي بهصورت عضو ثابت كميته درآمده است. او بهرغم آنكه مدتهاي مديد در سلول انفرادي بود، همواره روحيهيي شاداب و سرشار داشت. شكنجهگران درمورد او سياست شكنجة فرسايشي را اعمال ميكردند. شكنجهيي كه انتها ندارد و هر لحظه بايد منتظر شكنجه بود. اين سياست براي افراد خردناشدني اجرا ميشد.
| | دست کم شش بار او را به کمیتهی مشترک بردند. چون در جریان دستگیریها هر بار ردپایی پیدا میشد که انتهای آن به خوشدل ختم میشد. نگهبانان کمیته میگفتند مصطفی جوان خوشدل به صورت عضو ثابت کمیته درآمده است. او به رغم آنکه مدتهای مدید در سلول انفرادی بود، همواره روحیهای بالا داشت. شکنجهگران درمورد او سیاست شکنجهی فرسایشی را اعمال میکردند. شکنجهای که انتها ندارد و هر لحظه باید منتظر شکنجه بود. |
|
| |
|
| مصطفي در شهريور سال 51 دستگير شده بود. پيش از آن ساواك دقت و انرژي زيادي براي دستگيريش به عنوان يك عضو مهم و ارزشمند سازمان صرف كرد. اما به او نرسيده بود چون هر روز خبرش از جائي ميآمد. تا بالاخره مصطفي كه از مسافرتي برگشته بود با با ورود به خانهاي كه در رابطه با دستگيري چند نفر از اعضاي سازمان لو رفته بوده به دام افتاده و دستگير ميشود.
| | در مدت دو سالی که در زندان بود دائماً به کمیته رفت و آمد داشت. دربازجوئیهایش و نیز در ارتباط با افرادی که به پرونده او مربوط میشدند همیشه سعی میکرد که با تقبل مسئولیتها، بار دیگران را سبک و کار آنها را راحت کند و در این رابطه تکیه کلامش به بازجوها این بود که «فلانی کاری نکرده هیچ چیز نمیدانسته، من مسئول هستم». |
|
| |
|
| آنچه دربازجوئي و زير شكنجه برايش مهم بوده ”مقاومت “ و ”حفظ اطلاعات و اسرار “ بود و مصطفي اين درس را خيلي خوب فراگرفته بود بهخصوص او كه هميشه طيفي از سمپاتيها ازطبقات پائين مردم حول و حوش خود داشت دقيقاً متوجه، مصر بود كه اين افراد از جانب او لو نرند.
| | مقاومت مصطفی جوان خوشدل در زیر شکنجه و حفظ اسرار و اطلاعات سازمان و برخوردهای تحقیرآمیزش با بازجوهای ساواک باعث کینهی بازجوها نسبت به وی شده بود. یک روز بازجویش او را زیر مشت و لگد گرفته، گفته بود: «تو را اعدام میکنیم» و مصطفی جواب داده بود «تازه به تنها آرزویم میرسم». روزی در کمیته به او ملاقاتی با خانوادهاش دادند. حین ملاقات بازجوها به مادرش گفتند «اگر مصطفی ۲ خط بنویسد، فقط ۲ خط او را آزاد میکنیم! و بعد یک قلم و کاغذ جلوی خوشدل گذاشتند که بردار و فقط ۲ خط بنویس! مصطفی جوان خوشدل در کمال خونسردی جواب داد: «سواد ندارم» که یکمرتبه ساواکیها برآشفته شده و دیوانهوار ملاقاتش را قطع کرده و او را بیرون بردند. [[پرونده:مصطفی در زندان.jpg|بندانگشتی|مصطفی در زندان]]بعد از اتمام دورهی بازجوئی او را به دادگاه بردند و خوشدل به اعدام محکوم شد. مدتی را زیر اعدام گذراند. اما بعداً مورد عفو قرار گرفت و محکومیتش به زندان ابد تبدیل شد.<ref name=":0" /> |
|
| |
|
| بدينجهت در مدت دوسالي كه درزندان بود دائما به كميته رفت و آمد داشت. دربازجوئيهايش ونيز در ارتباط با افرادي كه به پروندهي او مربوط ميشدند هميشه سعي ميكرد كه با تقبل مسئوليتها، بار ديگران را سبك و كار آنها را راحت كند ودر اين رابطه تكيه كلامش به بازجوها اين بود كه ”فلاني كاري نكرده هيچ چيز نميدانسته، من مسئول هستم“
| | درسلول، گاه از شدت درد شکنجه بهخواب میرفت و درهمانحال «یاحسین، یاحسین» میگفت. گاهی که شکنجهگران از شکنجهکردن او خسته میشدند، او را مدتی پشت در نگه میداشتند تا صدای شکنجهی سایرین را بشنود چرا که میدانستند شاهد شکنجهی دیگران بودن، بهمراتب سختتر از شکنجه شدن است.<ref name=":1">بهای آزادی - [http://wwwbahayazadi.blogspot.com/2015/04/blog-post_78.html][http://wwwbahayazadi.blogspot.al/2015/04/blog-post_78.html مجاهد] شهید مصطفی جوان خوشدل</ref> |
|
| |
|
| مقاومت مصطفي در زير شكنجه و حفظ اسرار و اطلاعات و برخوردهاي تحقيرآميزش با بازجوهاي ساواك كينهاي در آنها نسبت به مصطفي ايجاد كرده بود. يك روز بازجويش او را زير مشت و لگد گرفته، گفته بود: ”تورا اعدام ميكنيم“ و مصطفي جواب داده بود ”تازه به تنها آرزويم ميرسم“ يك روز در كميته به او ملاقاتي با خانوادهاش دادند حين ملاقات بازجوها به مادرش گفتند اگر مصطفي 2 خط بنويسد، فقط 2 خط او را آزاد ميكنيم! وبعد يك قلم و كاغذ جلوي مصطفي گذاشتند كه بردار و فقط 2 خط بنويس! ، مصطفي در كمال خونسردي جواب داد: ”سواد ندارم“ كه يكمرتبه ساواكيها برآشفته شده و ديوانهوار ملاقاتش را قطع كرده و او را بيرون بردند.
| | خود وی دربارهی شکنجه گفته است: <blockquote>«اینها آدم را پاک میکند. اینها آدم را ارتقا میدهد». </blockquote> |
| | چشمان مصطفی جوان خوشدل در زندان بسیار ضعیف شده بود. او را در حالی که مریض بود وتب داشت شکنجهاش میکردند. یک روز با اصرار یکی از هم سلولیهایش قرار شد او را پیش دکتر ببرند. اما آن روز دکتر رفتن خوشدل تا ظهر طول کشید. وقتی برگشت شکنجه شده و با پاهای خونچکان گفت: «نگفتم من به این دکترها احتیاج ندارم» در راه بازجویش او را دیده و به اتاق شکنجه برده بود.<ref name=":0" /> |
|
| |
|
| '''بعد از بيدادگاه'''
| | مصطفی جوان خوشدل آخرین بار در مهر ماه سال ۵۳ به کمیته احضار شد و تا روز تیرباران در ۳۰ فروردین یعنی بیش از ۶ ماه را در کمیته گذراند.<ref name=":0" /> |
|
| |
|
| بعد از اتمام دورهي بازجوئي مصطفي را روانهي به اصطلاح دادگاه كردند و او به اعدام محكوم شد. مدتي را زير اعدام و دراشتياق شهادت گذراند. اما بعدا مورد به اصطلاح عفو قرار گرفت و محكوميتش به زندان ابد تبديل شد و براي مصطفي دورهاي از شكنجه و درد و رنج آغاز شد. از اين زمان تا هنگام شهادتش در 30 فروردين 54 بارها (شايد بيش از 6 بار 9 ) او را به كميته بردند. چون در جريان دستگيريها مدام رد پاهائي پيدا ميشد كه به مصطفي ختم ميگشت و او هم كسي نبود كه لب باز كند، نگهبانان كميته ميگفتند مصطفي به صورت يك عضو ثابت كميته درآمده.
| | == مصطفی جوان خوشدل زیر شکنجه == |
| | [[مسعود رجوی]]، دربارهی مقاومت مصطفی جوان خوشدل در برابر شکنجهگران گفته است:<blockquote>«... یادم هست که محمدی، بازجوی شهید مصطفی جوان خوشدل و شهید [[کاظم ذوالانوار|ذوالانوار]]، دیگر حوصلهاش سر رفته بود. آخرین بار هفت ماه بود که مصطفی در زندان بود؛ غذا که نبود، بیمار هم بود، نمرهی عینکش خیلی زیاد شده بود. با اینحال، به او عینکش را هم نمیدادند. بدنش پر از قارچ بود. زانوهایش سست، خیلی سست، تقریباً راه رفتن برایش مشکل بود؛ جز یک جا، در راه رفتن و برگشتن به اتاق شکنجه. حوصلهی بازجو و شکنجهگر را سر میبرد. یک روز من از او پرسیدم: ”مصطفی! تو آن مدت زمانی را که پشت اتاق شکنجه منتظر نوبت خودت هستی، چه کار میکنی؟ “.. گفت: «دعای حضرت موسی را میخوانم». گفتم: ”چیه؟ ”گفت: «ربّ إنّی لما أنزلت إلیّ من خیرٍ فقیر». خدایا، نسبت به تمام این خیرهایی که برای من بفرستی، نیازمندم».<ref>سازمان مجاهدین خلق ایران - خ[https://arabic.mojahedin.org/news/136996/خدایا-نسبت-به-تمام-این-خیرهایی-که-برایم-بفرستی-نیازمندم دایا، نسبت به تمام این خیرهایی که برایم بفرستی، نیازمندم!]</ref></blockquote>دکتر [[علی شریعتی|شریعتی]] که مصطفی جوان خوشدل را در کمیتهی مشترک زیاد دیده بود و از وضع او با خبر بود دربارهی وی گفته بود:<blockquote>«خوشدل شهید زنده است».<ref name=":0" /></blockquote>سروان علایی از مسئولین [[زندان قصر]] دربارهی او گفته است:<blockquote>«من میدیدم که چگونه وقتی مبارزات داخل زندان به اوج میرسید و رژیم به وسیلهی ساواک میخواست زهر چشمی از زندانیان مبارز و انقلابی بگیرد. زندانیانی مانند مصطفی جوان خوشدل و [[بیژن جزنی|جزنی]] (شهیدان تپههای اوین) و [[مسعود رجوی]] را از زندان قصر به کمیتهی مشترک انتقال داده و آنها را زیرشدیدترین و سبعانهترین شکنجهها که تحملش برای کمتر کسی امکان داشت قرار میداد و بعد از مدتی مجدداً به زندان قصر بازگردانده میشدند».<ref>نشریه مجاهد ش ۲۱ - مقاله «متن نامه سروان علایی به نشریه مجاهد»</ref></blockquote> یکی از مجاهدین که مدتها با مصطفی جوان خوشدل همسلول بود، درمورد او گفت: |
| | [[پرونده:صحنه بازسازی شده از تیرباران مصطفی و ۸تن دیگر در تپههای اوین.jpg|بندانگشتی|صحنه بازسازی شده از تیرباران مصطفی و ۸تن دیگر در تپههای اوین]] |
| | <blockquote>«در تمام دوران زندان بین مصطفی و ساواک یک جنگ علنی و رودررو وجود داشت، یک جنگ ایدئولوژیک. شکنجهگر میخواست او را بشکند و از هر امکان و وسیلهای به این منظور استفاده میکرد، اما او در هم نمیشکست و عجبا که هرچه بیشتر او را شکنجه میکردند، راسختر میشد. از آنجا که عدهی زیادی از کارگران بازار و دیگر قشرهای زحمتکش جامعه در حیطهی ارتباطات مصطفی بودند و ساواک میدانست که نیروهای زیادی به او وصل بودهاند، اما مصطفی عهد کرده بود که حتی یککلمه دربارهی آنها نگوید و اطلاعاتی ندهد. هر بار که یکی از آنها دستگیر میشد، باز مصطفی را برای شکنجه میبردند و او خیلی صبور و آرام مسئولیتها را به عهده میگرفت و این باعث میشد که بیشتر شکنجهاش کنند.»<ref name=":1" /></blockquote> |
|
| |
|
| مصطفي مدت زيادي را در سلولهاي انفرادي گذراند با اين حال هميشه روحيهاي شاداب و عالي داشت و به ديگر زندانيها و افراد تازه دستگير شده نيز روحيه ميداد. كافي بود تا درسلول روزنهاي و سوراخي پيدا كند تا با همهخطراتي كه داشت با ديگران تماس نگيرد. باره بدين جهت زير شكنجه قرار گرفت. سياستي كه شكنجه گران درمورد مصطفي اعمال ميكردند. سياست شكنجهي فرسايشي بود. سياست شكنجهي تدريجي كه هيچ انتهائي ندارد و هرلحظه و هر روز بايد منتظر شكنجه بود. اين سياست را در مورد افراد خرد ناشدني و سازش ناپذير و به قول بازجوها متعصب اجرا ميكردند تا تدريجاً آنها را به اصطلاح بشكنند. اما مصطفي شكستني نبود.
| | == تیرباران مصطفی جوان خوشدل == |
| | مصطفی جوان خوشدل در روز ۲۸ فروردین ۵۴ از زندان «کمیتهی مشترک» به اوین برده شد.<ref>همبستگی ملی - [https://www.hambastegimeli.com/صفحات-ویژه/طبله-عطار/63447-«گزارش-یک-جنایت» شقایقهای سرخ تپههای اوین]</ref> |
|
| |
|
| در حقيقت جنگ مصطفي بابازجويش محمدي جلاد ديگر يك جنگ ايدئولوژيك بود بازجويش ميخواست او را بشكندو مصطفي نميخواست شكسته شود و هيچكدام از طرفين نيز حاضر نبودند به اصطلاح كوتاه بيايند. | | در ۳۰ فروردین ۱۳۵۴، او و [[کاظم ذوالانوار]] که هردو از مجاهدین بودند بههمراه ۷ تن از چریکهای فدایی شامل [[بیژن جزنی]]، محمد چوپانزاده، مشعوف کلانتری، احمد جلیل افشار، [[حسن ضیا ظریفی]]، عباس سورکی و عزیز سرمدی در تپههای اوین تیرباران شدند.<ref>سازمان مجاهدین خلق ایران - [https://www.mojahedin.org/news/137147/زندان-اوین زندان اوین]</ref> |
|
| |
|
| سر انجام در اين جنگ كه دريك طرف آن سبعيت و شلاق و در طرف ديگر شخصيت انقلابي و ايمان خلل ناپذير يك مجاهد خلق بود، مصطفي برنده شد.<ref name=":0" />
| | روزنامهها فردای آن روز خبر کشته شدن جزنی و یارانش را با تیتر «۹ زندانی در حین فرار از زندان کشته شدند» پوشش دادند اما حقیقت ماجرا تا زمان وقوع [[انقلاب ۱۳۵۷ ایران|انقلاب]] در بهمن ۱۳۵۷ مسکوت ماند. زمانی که به دنبال دستگیری و محاکمهی اعضای ساواک معلوم شد بیژن جزنی و یارانش نه در هنگام فرار که به وسیلهی مأموران به تپههای اوین برده و در آنجا به رگبار گلوله بسته شدند.<ref>تاریخ ایرانی - [http://www.tarikhirani.ir/fa/events/3/EventsDetail/144/وقایع.و.رویدادها.html 30 فروردین، بیژن جزنی تیرباران شد]</ref> |
|
| |
|
| مصطفی جوان خوشدل در شهریور50 دستگیر شد. ساواک، او را بهعنوان یک عضو مهم و ارزشمند سازمان بهشدت زیر شکنجه برد. اما مصطفی که همیشه طیفی از سمپاتها، از طبقات پایین جامعه را پیرامون خود داشت، بهدقت مراقب بود که اطلاعات آنها نزد ساواک لو نرود. از آنهنگام تا روز شهادتش در 30 فروردین 54 دورهیی از شکنجه و درد و رنج برای مصطفی شروع شد. دستکم ششبار او را بهکمیته زیر بازجویی بردند. چراکه درجریان دستگیریها هربار ردپایی پیدا میشد که انتهای آن بهمصطفی ختم میشد. نگهبانان کمیته میگفتند مصطفی خوشدل بهصورت عضو ثابت کمیته درآمده است. بهرغم اینکه مدتهای مدید در سلول انفرادی بود، همواره روحیهیی شاداب و سرشار داشت. شکنجهگران درمورد مصطفی، سیاست شکنجه فرسایشی را اعمال میکردند. شکنجهیی که انتها ندارد و هرلحظه باید منتظر شکنجه باشد. این سیاست برای افراد خردناشدنی اجرا میشد.
| | یکی از شکنجهگران ساواک به نام تهرانی (با نام اصلی بهمن نادریپور) گفته است: <blockquote>«از این ۹ نفر، چند نفرشان در زندان قصر و چند نفر درکمیته و اوین بودند. روز موعود آنها را سوار مینیبوس کردیم و از قصر و کمیته به اوین بردیم. ثابتی زنگ زد و گفت خودم هم میآیم ما به قهوهخانهی نزدیک [[زندان اوین]] رفتیم. آبگوشت و عرق سفارش دادیم و خوردیم. بعد ثابتی گفت همانجا منتظر ما خواهد بود. ما به زندان اوین رفتیم و هر ۹ نفر را سوار مینیبوس کرده و چشمبسته به تپهها بردیم. آنجا چشمهایشان را باز کردیم و به آنها گفتیم میخواهیم اعدامشان کنیم. سرهنگ وزیری رئیس وقت زندان اوین هم با ما آمد. او اولین خشاب را در مسلسل جا داد و بعد از کلی فحش و بد و بیراه هر ۹ نفر را به رگبار بست. بعد منوچهری (ازغندی) شلیک کرد و بعد حسینزاده و بعد رسولی. من آخرین خشاب را شلیک کردم و تیر خلاص آنها را زدم… عجب انقلابیونی بودند!»<ref>همبستگی ملی - نادر خوشدل: جنایت تپههای اوین به فرمان شاه و به فرماندهی [https://www.hambastegimeli.com/دیدگاه-ها/58577-نادر-خوشدل-جنایت-تپه-های-اوین-به-فرمان-شاه-و-به-فرماندهی-ثابتی ثابتی]</ref></blockquote><blockquote></blockquote> |
| | |
| یکی از مجاهدان که مدتها با مصطفی جوانخوشدل همسلول بود، درمورد او گفت: در تمام دوران زندان بین مصطفی و ساواک یک جنگ علنی و رودررو وجود داشت، یک جنگ ایدئولوژیک. شکنجهگر میخواست او را بشکند و از هرامکان و وسیلهیی بهاینمنظور استفاده میکرد، اما او درهمنمیشکست و عجبا که هرچهبیشتر او را شکنجه میکردند، راسختر میشد. از آنجا که عده زیادی از کارگران بازار و دیگر اقشار زحمتکش جامعه در حیطه ارتباطات مصطفی بودند و ساواک میدانست که نیروهای زیادی بهاو وصل بودهاند، اما مصطفی عهد کرده بود که حتی یککلمه درباره آنها نگوید و اطلاعاتی ندهد. هربار که یکی از آنها دستگیر میشد، باز مصطفی را برای شکنجه میبردند و او خیلی صبور و آرام مسئولیتها را بهعهده میگرفت و این باعث میشد که بیشتر شکنجهاش کنند.
| |
| | |
| یکبار درجریان ملاقات با خانوادهشان، بازجوی ساواک با اصرار و التماس بهخانواده مصطفی گفته بود، بهاو بگوئید فقط یکسطر بنویسد، ما هیچچیز دیگری از او نمیخواهیم و مصطفی با تمسخرگفته بود «سواد ندارم».
| |
| | |
| مقاومتش در زیر شکنجه و پایداریش برای حفظ اسرار خلق و سازمان و برخوردهای تحقیرآمیزش با بازجوها، در آنها کینه عمیقی نسبتبهمصطفی ایجاد کرده بود. یکبار بازجو بهاو گفته بود «بالاخره تو را اعدام میکنیم» و مصطفی در کمال خونسردی جواب داده بود «تازه بهآرزویم میرسم».
| |
| | |
| مصطفی قهرمان استعداد خارقالعادهیی در توضیحدادن و بیان ساده و شیوای غامضترین مسائل ایدئولوژیک و سیاسی داشت و میتوانست هرموضوعی را بهکمسوادترین اقشار هوادار سازمان تفهیم کند و دستاوردهایش دراین زمنیه و در رابطه با اقشار زحمتکش جامعه واقعاً بینظیر بود. درسلول، گاه از شدت درد شکنجه بهخواب میرفت و درهمانحال «یاحسین، یاحسین» میگفت. گاهی که شکنجهگران از شکنجهکردن او خسته میشدند، او را مدتی پشت در نگه میداشتند تا صدای شکنجه سایرین را بشنود چراکه میدانستند برای یک انقلابی، شاهد شکنجه دیگران بودن، بهمراتب سختتر از شکنجهشدن است.<ref>بهای آزادی - [http://wwwbahayazadi.blogspot.com/2015/04/blog-post_78.html][http://wwwbahayazadi.blogspot.al/2015/04/blog-post_78.html مجاهد] شهید مصطفی جوان خوشدل</ref>
| |
| | |
| برادر مجاهد مسعود رجوی، درباره مقاومت و ایستادگی مجاهد شهید مصطفی جوان خوشدل ، در برابر شکنجهگران ساواک، میگوید:
| |
| | |
| «... یادم هست که ”محمدی ”، بازجوی شهید مصطفی جوان خوشدل و شهید ذوالانوار، دیگر حوصلهاش سر رفته بود. آخرین بار هفت ماه بود که مصطفی در زندان بود؛ غذا که نبود، بیمار هم بود، نمره عینکش خیلی زیاد شده بود. با اینحال، به او عینکش را هم نمیدادند. بدنش پر از قارچ بود. زانوهایش سست، خیلی سست، تقریباً راه رفتن برایش مشکل بود؛ جز یک جا، در راه رفتن و برگشتن به اتاق شکنجه. حوصله بازجو و شکنجهگر را سر میبرد. یکروز من از او پرسیدم: ”مصطفی! تو آن مدت زمانی را که پشت اتاق شکنجه منتظر نوبت خودت هستی، چه کار میکنی؟“.. گفت: «دعای حضرت موسی را میخوانم“. گفتم: ”چیه؟ ”گفت: «ربّ إنّی لما أنزلت إلیّ من خیرٍ فقیر». خدایا، نسبت به تمام این خیرهایی که برای من بفرستی، نیازمندم».<ref>سازمان مجاهدین خلق ایران - خ[https://arabic.mojahedin.org/news/136996/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AE%DB%8C%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF%D9%85 دایا، نسبت به تمام این خیرهایی که برایم بفرستی، نیازمندم!]</ref>
| |
| | |
| آخرين بار مصطفي درمهرماه سال 53 به كميته احضار شدو تا روز شهادتش در 30 فروردين يعني بيش از 6ماه را در كميته گذراند. يكبار برادري از او پرسيده بود كه ”مصطفي وقتي تو در پشت درشكنجه درصف انتظار شكنجه هستي چه ميكني! ؟ مصطفي گفته بود: ”مدام اين آيه را ميخوانم ”ربي اني بما انزلت الي من خير فقير“ پروردگارا به هر لطف و چيزي كه به من بفرستي نيازمندم . مطابق آموزشهاي توحيدي نظر خاصي درمورد شكنجه داشت ميگفت:
| |
| | |
| ”اينها آدم را پاك ميكند. اينها آدم را ارتفاء ميدهد“ وقتي با پاي ورم كرده و خون چكان از اتاق شكنجه برميگشت و عليرغم مدت مديدي كه دركميته بود روحيهاش همچنان قوي بود در بدترين شرايط بادانشجويان و افراد سادهاي كه درسلول بودندبه تبليغ مينشست.
| |
| | |
| چشمانش ضعيف بود ولي غمگين را نميدادند درخالي كه مريض بود وتب داشت شكنجهاش ميكردند. يك روز با اصرار يكي از هم سلوليهايش قرار شد او را پيش دكتر برد. اما آن روز دكتر رفتن مصطفي تا ظهر طول كشيد. وقتي برگشت شكنجه شده و با پاهاي خون چكان گفت: ”نگفتم من به اين دكترها احتياح ندارم “ در راه بازجويش او را ديده و به اطاق شكنجه برده بود. <ref name=":0" />
| |
| | |
| من می دیدم که چگونه وقتی مبارزات داخل زندان به اوج می رسید و رژیم وسیله ساواک میخواست زهر چشمی از زندانیان مبارز و انقلابی بگیرد .زندانیانی مانند مصطفی جوان خوشدل و جزنی (شهیدان تپه های اوین) و مسعود رجوی را از زندان قصر به کمیته مشترک انتقال داده و آنها را زیرشدید ترین و سبعانه ترین شکنجه ها که تحملش برای کمتر کسی امکان داشت قرار میداد وبعد از مدتی مجدداً به زندان قصر بازگردانده می شدند <ref>نشریه مجاهد ش ۲۱ - مقاله «متن نامه سروان علايي به نشريه مجاهد»</ref>
| |
| | |
| يكبار درجريان ملاقات با خانوادهشان در زندان، بازجوي ساواك با اصرار و التماس به خانوادهاش گفته بود، فقط بگوييد يكسطر بنويسد، ما هيچچيز ديگري از او نميخواهيم و مصطفي با تمسخر عجيبي گفته بود «سواد ندارم». مقاومتش در زير شكنجه و پايداريش براي حفظ اسرار و اطلاعات سازمان و برخوردهاي تحقيرآميزش با بازجوها، در آنها يك كينه عميق نسبتبه مصطفي ايجاد كرده بود. يكبار بازجو به او گفته بود «بالاخره تو را اعدام ميكنيم» و مصطفي در كمال خونسردي جواب داده بود «تازه بهآرزويم ميرسم». <ref>نشریه مجاهد ش ۳۸۳ - مقاله «و از خونشان سيلابها برخاست،
| |
| | |
| گرامي باد خاطره تابناك شهيدان 30فروردين»
| |
| </ref>
| |
| | |
| == تیرباران ==
| |
| مصطفی جوان خوشدل در روز 28فروردین 54 از زندان «کمیته مشترک» به اوین برده شد.<ref>همبستگی ملی - [https://www.hambastegimeli.com/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D9%88%D9%8A%DA%98%D9%87/%D8%B7%D8%A8%D9%84%D9%87-%D8%B9%D8%B7%D8%A7%D8%B1/63447-%C2%AB%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA%C2%BB شقایقهای سرخ تپههای اوین]</ref>
| |
| | |
| يكي از شكنجه گران بدنام و بيرحم ساواك تهراني(با نام اصلي اش بهمن نادري پور): ازاين 9نفر ،چند نفرشان در زندان قصر و چند نفر دركميته و اوين بودند. روز موعود آنها را سوار ميني بوس كرديم و از قصر و كميته به اوين برديم.
| |
| | |
| تهراني با سنگدلي بي مانندي ادامه داد: ثابتي زنگ زد و گفت خودم هم مي آيم ما به قهوه خانه نزديك زندان اوين رفتيم. آبگوشت و عرق سفارش داديم و خورديم. بعد ثابتي گفت همانجا منتظر ما خواهد بود. ما به زندان اوين رفتيم و هر 9 نفر را سوار ميني بوس كرده و چشم بسته به تپه ها برديم. آنجا چشمهايشان را باز كرديم و به آنها گفتيم مي خواهيم اعدامشان كنيم. سرهنگ وزيري رئيس وقت زندان اوين هم با ما آمد. او اولين خشاب را در مسلسل جاداد و بعد از كلي فحش و بد و بيراه هر 9نفر را به رگبار بست. بعد منوچهري(ازقندي) شليك كرد و بعد حسين زاده و بعد رسولي. من آخرين خشاب را شليك كردم و تير خلاص آنها را زدم.
| |
| | |
| تهراني در اين جا سكوت كرد. و بعد زير لب گفت: عجب انقلابيوني بودند!<ref>همبستگی ملی - نادر خوشدل: جنايت تپه هاي اوين به فرمان شاه و به فرماندهي [https://www.hambastegimeli.com/%D8%AF%D9%8A%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7/58577-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%AF%D9%84-%D8%AC%D9%86%D8%A7%D9%8A%D8%AA-%D8%AA%D9%BE%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A7%D9%88%D9%8A%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87%D9%8A-%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%8A ثابتي]</ref>
| |
| | |
| == نظر دکتر شریعتی درباره مصطفی ==
| |
| '''''' معلم شهيد دكتر شريعتي كه مصطفي را دركميته زياد ديده بودو از وضع او با خبر بود ميگفت :
| |
| | |
| ”خوشدل شهيد زنده است“ يعني او در حال حيات نيز شهيد است <ref name=":0" />
| |
| | |
| == جستارهای وابسته ==
| |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |
| {{پانویس}} | | {{پانویس|۲}} |
| | [[رده:اعدامشدگان اهل ایران]] |
| | [[رده:اعدامشدگان با جوخه آتش]] |
| | [[رده:اعدام شدگان اهل ایران در زمان شاه]] |
| | [[رده:اعدام شدگان ۱۳۵۴]] |
| | [[رده:زندانیان سیاسی اهل ایران]] |
| | [[رده:زندانیان سیاسی در زمان شاه]] |