پست‌مدرنیسم: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
صفحه‌ای تازه حاوی «'''پست‌مدرنیسم''' (به انگلیسی: ''Postmodernism'') اصطلاحی گسترده و مناقشه‌برانگیز برای مجموعه‌ای از جریان‌های فکری، فلسفی، ادبی، هنری و معماری است که عمدتاً از نیمهٔ دوم سدهٔ بیستم در واکنش به برخی مفروضات مدرنیسم و مدرنیته شکل گرفتند. پست‌مدرن...» ایجاد کرد
 
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{جعبه اطلاعات مفهوم
| نام                = پست‌مدرنیسم
| نام اصلی            = Postmodernism
| نام‌های دیگر        = پسامدرنیسم، پسانوگرایی
| تصویر              =
| اندازه تصویر        =
| توضیح تصویر        =
| حوزه                = [[فلسفه]]، [[نظریه ادبی]]، [[هنر]]، [[معماری]]، [[نقد فرهنگی]]، [[جامعه‌شناسی]]
| دوره                = نیمهٔ دوم سدهٔ بیستم
| خاستگاه            = اروپا و آمریکای شمالی
| تاریخ شکل‌گیری      = عمدتاً از دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی
| بنیان‌گذاران        = فاقد بنیان‌گذار واحد
| چهره‌های شاخص      = [[ژان-فرانسوا لیوتار]]، [[ژاک دریدا]]، [[میشل فوکو]]، [[ژان بودریار]]، [[ژیل دلوز]]، [[ریچارد رورتی]]
| پیشگامان فکری      = [[فریدریش نیچه]]، [[مارتین هایدگر]]، [[لودویگ ویتگنشتاین]]
| جریان‌های مرتبط    = [[پساساختارگرایی]]، [[واسازی]]، [[پسااستعمارگرایی]]، [[نظریه انتقادی]]، [[فمینیسم پساساختارگرا]]
| در واکنش به        = برخی مبانی [[مدرنیسم]] و [[مدرنیته]]، روایت‌های کلان و ادعاهای جهان‌شمول معرفتی
| مفاهیم کلیدی        = نقد فراروایت‌ها، تکثر، تفاوت، واسازی، گفتمان، قدرت/دانش، وانموده، فراواقعیت، بینامتنیت، فراداستان
| دیدگاه معرفت‌شناختی = نقد بنیادگرایی معرفتی و تردید نسبت به امکان دستیابی به حقیقتی کاملاً بی‌واسطه و مستقل از زبان و زمینه
| دیدگاه اجتماعی      = تأکید بر تکثر هویت‌ها و گفتمان‌ها و بررسی نقش قدرت در شکل‌گیری دانش، هویت و هنجارهای اجتماعی
| تأثیرپذیرفته از    = [[نیچه]]، [[هایدگر]]، [[ساختارگرایی]]، زبان‌شناسی [[فردینان دو سوسور]] و فلسفهٔ متأخر [[ویتگنشتاین]]
| تأثیرگذار بر        = نظریهٔ ادبی معاصر، مطالعات فرهنگی، مطالعات جنسیت، مطالعات رسانه، پسااستعمارگرایی، معماری و هنر معاصر
| منتقدان شاخص        = [[یورگن هابرماس]]، [[فردریک جیمسون]]، [[تری ایگلتون]]، [[آلن سوکال]]
| آثار شاخص          = ''وضعیت پست‌مدرن''؛ ''دربارهٔ دستور زبان‌شناسی''؛ ''مراقبت و تنبیه''؛ ''وانموده‌ها و وانمود''؛ ''پست‌مدرنیسم، یا منطق فرهنگی سرمایه‌داری متأخر''
}}
'''پست‌مدرنیسم''' (به انگلیسی: ''Postmodernism'') اصطلاحی گسترده و مناقشه‌برانگیز برای مجموعه‌ای از جریان‌های فکری، فلسفی، ادبی، هنری و معماری است که عمدتاً از نیمهٔ دوم سدهٔ بیستم در واکنش به برخی مفروضات [[مدرنیسم]] و [[مدرنیته]] شکل گرفتند. پست‌مدرنیسم بیش از آنکه یک مکتب منسجم با اصول ثابت باشد، نامی برای طیفی از رویکردهاست که در آنها نسبت به مفاهیمی چون حقیقت جهان‌شمول، پیشرفت خطی تاریخ، سوژهٔ خودبنیاد، معناهای ثابت، روایت‌های کلان و ادعای بی‌طرفی دانش تردید می‌شود.<ref name="SEPPostmodernism">Gary Aylesworth, “Postmodernism,” ''Stanford Encyclopedia of Philosophy'', first published 2005, substantive revision 2015.</ref>
'''پست‌مدرنیسم''' (به انگلیسی: ''Postmodernism'') اصطلاحی گسترده و مناقشه‌برانگیز برای مجموعه‌ای از جریان‌های فکری، فلسفی، ادبی، هنری و معماری است که عمدتاً از نیمهٔ دوم سدهٔ بیستم در واکنش به برخی مفروضات [[مدرنیسم]] و [[مدرنیته]] شکل گرفتند. پست‌مدرنیسم بیش از آنکه یک مکتب منسجم با اصول ثابت باشد، نامی برای طیفی از رویکردهاست که در آنها نسبت به مفاهیمی چون حقیقت جهان‌شمول، پیشرفت خطی تاریخ، سوژهٔ خودبنیاد، معناهای ثابت، روایت‌های کلان و ادعای بی‌طرفی دانش تردید می‌شود.<ref name="SEPPostmodernism">Gary Aylesworth, “Postmodernism,” ''Stanford Encyclopedia of Philosophy'', first published 2005, substantive revision 2015.</ref>



نسخهٔ ‏۸ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۵:۵۹

پست‌مدرنیسم
شناسنامه
نام‌های دیگرپسامدرنیسم، پسانوگرایی
حوزهفلسفه، نظریه ادبی، هنر، معماری، نقد فرهنگی، جامعه‌شناسی
خاستگاهاروپا و آمریکای شمالی
اندیشه و تاریخ
مفاهیم کلیدینقد فراروایت‌ها، تکثر، تفاوت، واسازی، گفتمان، قدرت/دانش، وانموده، فراواقعیت، بینامتنیت، فراداستان
جریان‌های مرتبطپساساختارگرایی، واسازی، پسااستعمارگرایی، نظریه انتقادی، فمینیسم پساساختارگرا
تأثیرپذیرفته ازنیچه، هایدگر، ساختارگرایی، زبان‌شناسی فردینان دو سوسور و فلسفهٔ متأخر ویتگنشتاین
تأثیرگذار برنظریهٔ ادبی معاصر، مطالعات فرهنگی، مطالعات جنسیت، مطالعات رسانه، پسااستعمارگرایی، معماری و هنر معاصر
نقد و ارزیابی


پست‌مدرنیسم (به انگلیسی: Postmodernism) اصطلاحی گسترده و مناقشه‌برانگیز برای مجموعه‌ای از جریان‌های فکری، فلسفی، ادبی، هنری و معماری است که عمدتاً از نیمهٔ دوم سدهٔ بیستم در واکنش به برخی مفروضات مدرنیسم و مدرنیته شکل گرفتند. پست‌مدرنیسم بیش از آنکه یک مکتب منسجم با اصول ثابت باشد، نامی برای طیفی از رویکردهاست که در آنها نسبت به مفاهیمی چون حقیقت جهان‌شمول، پیشرفت خطی تاریخ، سوژهٔ خودبنیاد، معناهای ثابت، روایت‌های کلان و ادعای بی‌طرفی دانش تردید می‌شود.[۱]

ژان-فرانسوا لیوتار در کتاب وضعیت پست‌مدرن (۱۹۷۹) یکی از مشهورترین تعریف‌ها را ارائه کرد و پست‌مدرن را با «ناباوری نسبت به فراروایت‌ها» پیوند داد. منظور او از فراروایت، روایت‌های فراگیری مانند پیشرفت عقلانی بشر، رهایی از طریق علم، تحقق آزادی در تاریخ یا انقلاب نهایی بود که مدعی توضیح کلی تاریخ و مشروعیت‌بخشیدن به دانش و سیاست هستند.[۲]

با وجود شهرت این اصطلاح، تعریف واحدی از پست‌مدرنیسم وجود ندارد. دانشنامهٔ فلسفهٔ استنفورد آن را مجموعه‌ای از روش‌های انتقادی، راهبردی و بلاغی توصیف می‌کند که مفاهیمی مانند تفاوت، تکرار، ردّ، وانموده و فراواقعیت را برای بی‌ثبات‌کردن مفاهیمی مانند حضور، هویت، پیشرفت تاریخی، یقین معرفتی و یگانگی معنا به کار می‌گیرند.[۱] حتی برخی از متفکرانی که معمولاً «پست‌مدرن» خوانده می‌شوند، مانند ژاک دریدا و میشل فوکو، خود را با این عنوان معرفی نمی‌کردند. از این رو کاربرد این اصطلاح دربارهٔ آنان بیشتر حاصل تاریخ اندیشه و دسته‌بندی‌های بعدی است تا عضویت در مکتبی مشخص.[۳]

پست‌مدرنیسم از دهه‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۰ نفوذ گسترده‌ای در فلسفه، نظریهٔ ادبی، نقد فرهنگی، معماری، هنرهای تجسمی، جامعه‌شناسی، مطالعات جنسیت، مطالعات رسانه و علوم انسانی پیدا کرد. هم‌زمان منتقدانی چون یورگن هابرماس، فردریک جیمسون، تری ایگلتون و آلن سوکال از جنبه‌های متفاوت، آن را به نسبی‌گرایی، ابهام مفهومی، سیاست‌زدایی یا تضعیف امکان نقد عقلانی متهم کرده‌اند.

معنای اصطلاح

واژهٔ «پست‌مدرن» از دو بخش post به معنای «پس از» و modern به معنای «مدرن» تشکیل شده است.

اما «پس از مدرن» لزوماً به معنای پایان زمانی کامل مدرنیته نیست. در بسیاری از کاربردها، پست‌مدرنیسم بیش از آنکه دوره‌ای باشد که پس از مدرنیسم آغاز شده، نوعی نقد درونی یا واکنش به تناقض‌های مدرنیته است.

به همین دلیل رابطهٔ مدرنیسم و پست‌مدرنیسم را نمی‌توان صرفاً به صورت جانشینی دو دورهٔ متوالی توضیح داد.

برخی نظریه‌پردازان پست‌مدرنیسم را گسستی از مدرنیته می‌دانند؛ برخی آن را مرحله‌ای متأخر از مدرنیته و گروهی دیگر، از جمله یورگن هابرماس، معتقدند پروژهٔ مدرنیته هنوز «ناتمام» است و پست‌مدرنیسم واکنشی زودهنگام یا نادرست به آن محسوب می‌شود.[۴]

تمایز پست‌مدرن، پست‌مدرنیسم و پست‌مدرنیته

سه اصطلاح مرتبط اما متمایز در این بحث وجود دارند:

پست‌مدرن صفتی است که می‌تواند به یک اثر، نگرش، دوره یا وضعیت فرهنگی اطلاق شود.

پست‌مدرنیسم معمولاً به جریان‌های فکری و هنری اطلاق می‌شود که برخی اصول مدرنیسم را نقد یا واژگون می‌کنند.

پست‌مدرنیته بیشتر برای توصیف یک وضعیت تاریخی و اجتماعی به کار می‌رود؛ وضعیتی که با جهانی‌شدن، رسانه‌های جمعی، مصرف‌گرایی، فناوری اطلاعات، تکثر سبک‌های زندگی و تضعیف برخی هویت‌های سنتی همراه شده است.

این سه مفهوم در بسیاری از متون به‌جای یکدیگر استفاده شده‌اند، اما در پژوهش دقیق بهتر است از یکدیگر تفکیک شوند.

زمینه‌های تاریخی

پست‌مدرنیسم در بستر تحولات گستردهٔ سدهٔ بیستم شکل گرفت.

دو جنگ جهانی، هولوکاست، استفاده از بمب اتمی، تجربهٔ فاشیسم و استالینیسم، استعمار و استعمارزدایی، جنگ سرد، جنبش‌های دانشجویی، جنبش زنان، مبارزات ضدنژادپرستی و تحولات فناوری، خوش‌بینی ساده به پیشرفت عقلانی تاریخ را زیر سؤال بردند.

مدرنیته از عصر روشنگری با وعده‌هایی چون عقل، علم، ترقی، آزادی و رهایی انسان همراه بود. اما فجایع سدهٔ بیستم نشان دادند که علم، فناوری، بوروکراسی و سازمان عقلانی می‌توانند در خدمت جنگ، کشتار و سلطه نیز قرار گیرند.

پست‌مدرنیسم در چنین فضایی نسبت به این پرسش حساس شد که آیا عقل، علم یا تاریخ می‌توانند حقیقتی واحد و مسیر واحدی برای همهٔ انسان‌ها تعیین کنند.

پیشینهٔ اصطلاح

واژهٔ «پست‌مدرن» پیش از آنکه در فلسفه شهرت یابد، در حوزه‌هایی چون ادبیات، تاریخ، هنر و معماری استفاده شده بود.

در نیمهٔ نخست سدهٔ بیستم برخی نویسندگان و منتقدان از واژهٔ postmodern برای اشاره به دوره‌ای پس از مدرنیسم استفاده کردند.

آرنولد توین‌بی نیز اصطلاح «عصر پست‌مدرن» را در تحلیل تاریخی تمدن غرب به کار برد.

اما این اصطلاح در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به‌ویژه در نقد ادبی و معماری معنای مشخص‌تری پیدا کرد.

ورود آن به واژگان مرکزی فلسفه معمولاً با انتشار وضعیت پست‌مدرن لیوتار در سال ۱۹۷۹ پیوند داده می‌شود.[۱]

ریشه‌های فلسفی

پست‌مدرنیسم بدون پیشینهٔ فلسفی سده‌های نوزدهم و بیستم قابل فهم نیست.

فریدریش نیچه یکی از مهم‌ترین پیشگامان آن محسوب می‌شود. نقد نیچه از حقیقت، اخلاق جهان‌شمول، متافیزیک و مفهوم سوژه بر بسیاری از اندیشمندان فرانسوی نیمهٔ دوم سدهٔ بیستم تأثیر گذاشت.

نیچه حقیقت را چیزی مستقل از زبان و تفسیر نمی‌دید و بر نقش نیروها، ارزش‌ها و چشم‌اندازها در شکل‌گیری معرفت تأکید می‌کرد.[۵]

مارتین هایدگر نیز با نقد متافیزیک غرب، مفهوم حضور و تلقی ابزاری از جهان، بر دریدا و بسیاری از جریان‌های بعدی اثر گذاشت.

از سوی دیگر، لودویگ ویتگنشتاین متأخر با مفهوم «بازی‌های زبانی» و تأکید بر وابستگی معنا به کاربرد، یکی از منابع مهم لیوتار در نظریهٔ پست‌مدرن دانش بود.[۶]

ساختارگرایی و پساساختارگرایی

بخش بزرگی از فلسفه‌ای که پست‌مدرن نامیده می‌شود از دل نقد ساختارگرایی پدید آمد.

ساختارگرایی بر این فرض استوار بود که پدیده‌های فرهنگی، زبان و اسطوره را می‌توان از طریق ساختارهای بنیادی و روابط میان اجزای آنها تحلیل کرد.

فردینان دو سوسور در زبان‌شناسی نشان داده بود که معنا نه از رابطهٔ مستقیم واژه و شیء، بلکه از تفاوت میان نشانه‌ها در یک نظام زبانی شکل می‌گیرد.

این ایده بعدها در آثار کلود لوی-استروس، رولان بارت و دیگر ساختارگرایان توسعه یافت.

پساساختارگرایان ساختارهای ثابت و نظام‌های بستهٔ معنا را نیز مورد پرسش قرار دادند و بر بی‌ثباتی، تفاوت و تاریخی‌بودن معنا تأکید کردند.

پساساختارگرایی و پست‌مدرنیسم یکسان نیستند، اما در بسیاری از متون مرز میان آنها مبهم است.

ژان-فرانسوا لیوتار

ژان-فرانسوا لیوتار از معدود اندیشمندانی است که اصطلاح «پست‌مدرن» را صریحاً برای توصیف وضعیت دانش به کار برد.

او در وضعیت پست‌مدرن تحولات دانش در جوامع پیشرفتهٔ صنعتی را بررسی کرد.

از نظر او دانش در گذشته اغلب با روایت‌های کلی مشروعیت می‌یافت.

برای نمونه، روشنگری علم را ابزاری برای آزادی انسان معرفی می‌کرد و فلسفهٔ هگل تاریخ را حرکت عقل به سوی خودآگاهی و آزادی می‌دانست.

لیوتار معتقد بود در وضعیت پست‌مدرن اعتماد به چنین روایت‌های فراگیری کاهش یافته است.[۲]

فراروایت

مفهوم «فراروایت» یا metanarrative یکی از مشهورترین مفاهیم پست‌مدرنیسم است.

فراروایت داستانی کلی دربارهٔ تاریخ، جامعه یا معرفت است که مدعی توضیح بخش بزرگی از تجربهٔ انسانی و مشروعیت‌بخشیدن به اعمال سیاسی و علمی است.

از جمله نمونه‌ها می‌توان به:

  • پیشرفت دائمی بشر از طریق علم؛
  • رهایی انسان از طریق عقل؛
  • تحقق روح مطلق در تاریخ؛
  • رسیدن اجتناب‌ناپذیر تاریخ به جامعهٔ بی‌طبقه؛
  • برتری یک تمدن، دین یا فرهنگ بر همهٔ جوامع

اشاره کرد.

لیوتار پست‌مدرن را با «ناباوری نسبت به فراروایت‌ها» تعریف کرد.[۲]

این عبارت به معنای انکار هر نوع روایت نیست؛ بلکه اعتراض به ادعای یک روایت برای توضیح و مشروعیت‌بخشیدن به همهٔ روایت‌های دیگر است.

بازی‌های زبانی

لیوتار تحت تأثیر ویتگنشتاین دانش و اجتماع را متشکل از «بازی‌های زبانی» متعدد می‌دانست.

علم، سیاست، اخلاق، هنر و روایت هر کدام قواعد و معیارهای خاص خود را دارند.

از این دیدگاه نمی‌توان همواره یک معیار نهایی و واحد را برای داوری همهٔ گفتمان‌ها به کار برد.

این کثرت زبان‌ها و معیارها از عناصر مهم تلقی لیوتار از جامعهٔ پست‌مدرن است.[۷]

ژاک دریدا و واسازی

ژاک دریدا از مهم‌ترین متفکرانی است که در بحث پست‌مدرنیسم قرار گرفته است، هرچند خود او نسبت به بسیاری از دسته‌بندی‌های سادهٔ آثارش موضع انتقادی داشت.

دریدا روش یا راهبردی را توسعه داد که به واسازی یا deconstruction شهرت یافت.

واسازی نشان می‌دهد متن‌ها اغلب بر تقابل‌های دوتایی مانند:

  • عقل / احساس
  • گفتار / نوشتار
  • حضور / غیاب
  • مرد / زن
  • طبیعت / فرهنگ
  • اصل / بدل

ساخته می‌شوند.

در این تقابل‌ها معمولاً یکی از دو سوی رابطه بر دیگری برتری داده می‌شود.

واسازی تلاش می‌کند نشان دهد این سلسله‌مراتب‌ها نه طبیعی و بدیهی، بلکه وابسته به ساختارهای زبانی و مفهومی‌اند.[۸]

تفاوت و «دیفرانس»

دریدا اصطلاح différance را برای توضیح فرایندی ابداع کرد که در آن معنا هم از تفاوت میان نشانه‌ها و هم از به‌تعویق‌افتادن دائمی رسیدن به معنای نهایی پدید می‌آید.

هیچ واژه‌ای به تنهایی و مستقل معنا ندارد؛ هر نشانه برای معنا به نشانه‌های دیگری ارجاع می‌دهد.

به همین دلیل، معنا از نگاه دریدا کاملاً ثابت و حاضر نیست.

این ایده یکی از پایه‌های نظری نقد تصور معناهای نهایی در پست‌ساختارگرایی و پست‌مدرنیسم شد.[۱]

میشل فوکو

میشل فوکو نیز معمولاً در کنار اندیشمندان پست‌مدرن قرار داده می‌شود، اگرچه خود او بارها از پذیرش برچسب‌های ساده مانند ساختارگرا یا پست‌مدرن فاصله گرفت.

فوکو تاریخ نهادهایی مانند زندان، بیمارستان، تیمارستان، پزشکی و علوم انسانی را بررسی کرد.

از دید او دانش و قدرت از یکدیگر مستقل نیستند.

نظام‌های دانایی تعیین می‌کنند چه چیزی «طبیعی»، «بیمار»، «مجرمانه»، «علمی» یا «حقیقی» تلقی شود و همین طبقه‌بندی‌ها در سازمان قدرت اجتماعی نقش دارند.[۹]

قدرت و دانش

فوکو قدرت را صرفاً چیزی در اختیار دولت یا یک طبقه نمی‌دانست.

قدرت در مدرسه، بیمارستان، زندان، خانواده، ارتش، کارخانه و نظام‌های علمی نیز جاری است.

دانش نیز صرفاً توصیف بی‌طرف جهان نیست و با ساختارهای نهادی و تاریخی پیوند دارد.

این دیدگاه تأثیر گسترده‌ای بر مطالعات جنسیت، نظریهٔ سیاسی، جامعه‌شناسی دانش و نقد فرهنگی گذاشت.

از همین رو اصطلاح «قدرت/دانش» برای توصیف پیوند دو مفهوم در آثار فوکو رواج یافت.

تبارشناسی

فوکو تحت تأثیر نیچه از روش «تبارشناسی» استفاده کرد.

تبارشناسی به جای جست‌وجوی منشأ واحد و ناب مفاهیم، تاریخ پیچیده و تصادفی شکل‌گیری آنها را بررسی می‌کند.

برای نمونه، فوکو نشان می‌دهد شیوهٔ مدرن مجازات زندانیان نتیجهٔ حرکت ساده و خطی از «وحشیگری» به «انسانیت» نیست، بلکه با پیدایش شکل‌های تازه‌ای از نظارت، انضباط و کنترل بدن مرتبط است.[۹]

این نقد روایت‌های سادهٔ پیشرفت یکی از نقاط اتصال فوکو با حساسیت پست‌مدرن است.

ژان بودریار

ژان بودریار یکی از شناخته‌شده‌ترین نظریه‌پردازان فرهنگ پست‌مدرن بود.

او در آثار خود جامعهٔ مصرفی، رسانه و نشانه‌ها را بررسی کرد.

از دید بودریار، در جامعهٔ معاصر تصاویر و نشانه‌ها گاه دیگر بازنمایی واقعیتی مستقل نیستند؛ بلکه خود به واقعیتی تبدیل می‌شوند که تجربهٔ انسان را سازمان می‌دهد.

او این فرایند را با مفاهیم «وانموده» و «فراواقعیت» توضیح داد.[۱۰]

وانموده

«وانموده» یا simulacrum تصویری است که الزاماً نسخه‌ای از یک اصل واقعی نیست.

در جامعه‌ای اشباع‌شده از رسانه، تبلیغات و تصاویر، ممکن است تمایز میان اصل و بازنمایی دشوار شود.

برای بودریار، جهان مدرن متأخر سرشار از نشانه‌هایی است که به نشانه‌های دیگر ارجاع می‌دهند.

از این منظر، ارزش برخی کالاها بیش از آنکه از کاربردشان ناشی شود از معنای نمادین برند، تبلیغات و جایگاه اجتماعی آنها حاصل می‌شود.

فراواقعیت

بودریار برای توصیف شرایطی که در آن مرز میان واقعیت و بازنمایی از میان می‌رود از مفهوم «فراواقعیت» یا hyperreality استفاده کرد.

پارک‌های تفریحی، تبلیغات، تلویزیون، خبر و فرهنگ مصرفی نمونه‌های مورد علاقهٔ او بودند.

در فراواقعیت، تصویر گاه برای انسان واقعی‌تر و اثرگذارتر از واقعیتی می‌شود که ظاهراً باید بازنمایی کند.[۱۰]

این مفهوم با گسترش شبکه‌های اجتماعی، واقعیت مجازی، هوش مصنوعی و تصاویر دیجیتال در سدهٔ بیست‌ویکم بار دیگر مورد توجه قرار گرفته است.

ژیل دلوز

ژیل دلوز نیز در برخی روایت‌ها از پست‌مدرنیسم جای می‌گیرد.

دلوز، اغلب همراه با فلیکس گتاری، در برابر مدل‌های سلسله‌مراتبی و مرکزگرا از مفاهیمی چون «ریزوم»، چندگانگی و شدن استفاده کرد.

در کتاب هزار فلات، «ریزوم» استعاره‌ای برای ساختارهایی است که مرکز، آغاز یا سلسله‌مراتب واحد ندارند و می‌توانند از نقاط متعدد به یکدیگر متصل شوند.[۱۱]

این مفهوم در نظریهٔ شبکه، مطالعات فرهنگی و نقد ساختارهای متمرکز تأثیرگذار بوده است.

ریچارد رورتی

ریچارد رورتی، فیلسوف آمریکایی، در برخی طبقه‌بندی‌ها به پست‌مدرنیسم نزدیک دانسته شده است.

رورتی با نقد فلسفه به‌عنوان «آینهٔ طبیعت» استدلال می‌کرد که معرفت را نباید بازنمایی دقیق واقعیتی مستقل تصور کرد.

او به جای جست‌وجوی مبانی نهایی معرفت بر گفت‌وگو، تاریخ و کاربرد اجتماعی زبان تأکید داشت.[۱۲]

با این حال رورتی نیز برچسب «پست‌مدرن» را همواره بدون قید و شرط نمی‌پذیرفت.

جیانی واتیمو

جیانی واتیمو، فیلسوف ایتالیایی، از «اندیشهٔ ضعیف» سخن گفت.

از دید او دوران ادعاهای فلسفی دربارهٔ بنیادهای نهایی حقیقت رو به پایان است.

«ضعیف‌شدن» متافیزیک از نظر واتیمو لزوماً فروپاشی عقل نیست؛ بلکه امکان پذیرش تکثر تفسیرها و کاهش خشونت ناشی از ادعاهای مطلق‌گرایانه را فراهم می‌کند.[۱۳]

ویژگی‌های عمومی پست‌مدرنیسم

با وجود تفاوت‌های فراوان، شماری از ویژگی‌ها معمولاً با پست‌مدرنیسم مرتبط دانسته می‌شوند:

  • بی‌اعتمادی به روایت‌های فراگیر و جهان‌شمول؛
  • تأکید بر تکثر و تفاوت؛
  • تردید نسبت به حقیقت یا معناهای کاملاً ثابت؛
  • توجه به نقش زبان در شکل‌گیری تجربه؛
  • نقد سوژهٔ خودمختار و یکپارچه؛
  • توجه به روابط قدرت در تولید دانش؛
  • درهم‌آمیزی فرهنگ «والا» و فرهنگ عامه؛
  • استفاده از طنز، هجو و بازی؛
  • بینامتنیت و نقل‌قول از سبک‌های گذشته؛
  • خودآگاهی دربارهٔ مصنوع‌بودن اثر؛
  • مقاومت در برابر سلسله‌مراتب‌های ثابت؛
  • علاقه به گسست، قطعه‌قطعه‌شدن و عدم قطعیت.[۳]

این ویژگی‌ها در همهٔ متفکران و آثار پست‌مدرن هم‌زمان وجود ندارند.

پست‌مدرنیسم و حقیقت

یکی از بحث‌برانگیزترین موضوعات دربارهٔ پست‌مدرنیسم رابطهٔ آن با حقیقت است.

پست‌مدرنیسم اغلب به این صورت ساده‌سازی می‌شود که «هیچ حقیقتی وجود ندارد».

اما چنین گزاره‌ای موضع دقیق همهٔ متفکران مرتبط با پست‌مدرنیسم نیست.

فوکو مثلاً نمی‌گوید هر ادعایی به اندازهٔ هر ادعای دیگر درست است؛ بلکه می‌پرسد نظام‌های اجتماعی چگونه تعیین می‌کنند چه سخنی در یک دوره «حقیقت» محسوب شود.

دریدا نیز صرفاً وجود واقعیت را انکار نمی‌کند، بلکه تصور دستیابی به معنای خالص و مستقل از زبان و زمینه را نقد می‌کند.

به همین دلیل، میان «نقد بنیادگرایی معرفتی» و «انکار واقعیت» باید تمایز گذاشت.

پست‌مدرنیسم و نسبی‌گرایی

منتقدان پست‌مدرنیسم آن را اغلب به نسبی‌گرایی متهم کرده‌اند.

اگر هیچ معیار جهان‌شمولی برای حقیقت یا اخلاق وجود نداشته باشد، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه می‌توان میان علم و خرافه، آزادی و سرکوب یا حقیقت و دروغ داوری کرد.

این یکی از بنیادی‌ترین انتقادهای واردشده به پست‌مدرنیسم است.

در مقابل، بسیاری از نظریه‌پردازان پست‌مدرن استدلال می‌کنند نقد ادعای حقیقت مطلق به معنای قرارگرفتن همهٔ ادعاها در سطحی برابر نیست.

می‌توان ادعاها را بر اساس شواهد، زمینه، آثار سیاسی و قواعد یک حوزهٔ معرفتی بررسی کرد بدون آنکه یک بنیاد متافیزیکی نهایی برای همهٔ معرفت‌ها فرض شود.

پست‌مدرنیسم در ادبیات

در ادبیات، اصطلاح پست‌مدرنیسم معمولاً به آثاری اطلاق می‌شود که از دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم پدید آمدند و بسیاری از قواعد داستان‌گویی سنتی و مدرنیستی را به بازی گرفتند.

از نویسندگانی که معمولاً با ادبیات پست‌مدرن مرتبط دانسته می‌شوند می‌توان به:

اشاره کرد.

همهٔ این نویسندگان الزاماً خود را «پست‌مدرن» نمی‌دانستند و طبقه‌بندی آنان میان منتقدان متفاوت است.

فراداستان

یکی از ویژگی‌های مهم ادبیات پست‌مدرن فراداستان است.

در فراداستان، اثر داستانی دربارهٔ داستانی‌بودن خود آگاهی دارد.

راوی ممکن است دربارهٔ نوشتن رمان صحبت کند، شخصیت‌ها بدانند در داستان قرار دارند یا نویسنده قواعد داستان‌پردازی را در برابر خواننده آشکار کند.

به این ترتیب، توهم واقعیت کامل شکسته می‌شود.

رمان اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری اثر ایتالو کالوینو نمونه‌ای مشهور از این شیوه است.

بینامتنیت

بینامتنیت از مفاهیم مهم نقد پست‌مدرن است.

هر متن در ارتباط با متن‌های دیگر شکل می‌گیرد و از آنها نقل‌قول، تقلید، تغییر یا فاصله‌گیری می‌کند.

ادبیات پست‌مدرن اغلب به‌طور آشکار از آثار گذشته استفاده می‌کند.

اسطوره، رمان پلیسی، داستان علمی ـ تخیلی، متون کلاسیک، تبلیغات و فرهنگ عامه می‌توانند در یک اثر کنار یکدیگر قرار گیرند.

پاستیش

«پاستیش» یا pastiche به تقلید و ترکیب سبک‌های مختلف گفته می‌شود.

فردریک جیمسون پاستیش را یکی از ویژگی‌های مهم فرهنگ پست‌مدرن دانست.[۱۴]

در معماری، ادبیات، موسیقی و سینما ممکن است عناصر چند دوره و سبک بدون تلاش برای ایجاد یک سبک کاملاً یکدست کنار هم قرار گیرند.

طنز و پارودی

پارودی یا نقیضه نقش مهمی در هنر پست‌مدرن دارد.

اثر پست‌مدرن ممکن است یک ژانر یا سبک قدیمی را تقلید کند و هم‌زمان آن را به شوخی بگیرد.

این روش برخلاف نابودی کامل سنت، از خود سنت برای نقد آن استفاده می‌کند.

لیندا هاچن پارودی و خودآگاهی تاریخی را از عناصر اصلی فرهنگ پست‌مدرن می‌داند.[۱۵]

رمان تاریخی پست‌مدرن

یکی از گونه‌های مهم ادبیات پست‌مدرن چیزی است که هاچن «فراداستان تاریخ‌نگارانه» نامید.

این آثار هم از وقایع تاریخی استفاده می‌کنند و هم امکان بازنمایی کاملاً بی‌طرف گذشته را زیر سؤال می‌برند.

در چنین رمان‌هایی تاریخ و داستان به شکلی خودآگاه درهم می‌آمیزند.[۱۵]

نام گل سرخ اثر اومبرتو اکو از آثاری است که اغلب در بحث دربارهٔ ادبیات تاریخی پست‌مدرن مطرح می‌شود.

پست‌مدرنیسم در معماری

معماری یکی از نخستین حوزه‌هایی بود که پست‌مدرنیسم در آن به‌عنوان جنبشی مشخص شناخته شد.

معماری مدرن، به‌ویژه سبک بین‌المللی، بر سادگی، عملکردگرایی، هندسهٔ روشن و پرهیز از تزئینات تاریخی تأکید داشت.

معماران پست‌مدرن از دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ علیه یکنواختی و جهان‌شمولی این رویکرد واکنش نشان دادند.

آنان تاریخ، رنگ، تزئین، طنز و نشانه‌های فرهنگی را دوباره وارد طراحی کردند.[۱۶]

رابرت ونتوری

رابرت ونتوری از پیشگامان معماری پست‌مدرن بود.

او در کتاب پیچیدگی و تضاد در معماری (۱۹۶۶) علیه خلوص و ساده‌سازی افراطی معماری مدرن استدلال کرد.[۱۷]

شعار معروف مرتبط با او، «کمتر، ملال‌آور است» پاسخی طنزآمیز به شعار مدرنیستی «کمتر، بیشتر است» بود.

خانهٔ وانا ونتوری که در دههٔ ۱۹۶۰ طراحی شد از نمونه‌های اولیهٔ معماری پست‌مدرن محسوب می‌شود.[۱۸]

یادگیری از لاس‌وگاس

ونتوری همراه با دنیس اسکات براون و استیون آیزنور در کتاب یادگیری از لاس‌وگاس (۱۹۷۲) به بررسی معماری تجاری، تابلوهای تبلیغاتی و فضای شهری لاس‌وگاس پرداخت.[۱۹]

آنها استدلال کردند معمار نباید فرهنگ روزمره و عامه‌پسند را صرفاً به دلیل «ابتذال» کنار بگذارد.

این رویکرد یکی از عناصر مهم شکستن مرز میان فرهنگ نخبه و فرهنگ عامه در پست‌مدرنیسم بود.

معماری و بازگشت تاریخ

در معماری پست‌مدرن، ستون کلاسیک، قوس، سنتوری و دیگر عناصر معماری تاریخی ممکن است به شکلی اغراق‌شده یا طنزآمیز بازگردند.

اما هدف الزاماً بازسازی دقیق معماری قدیمی نیست.

تاریخ به منبعی از نشانه‌ها تبدیل می‌شود که می‌توان آنها را در زمینه‌ای تازه ترکیب کرد.

نمایشگاه معماری دوسالانهٔ ونیز در سال ۱۹۸۰ به سرپرستی پائولو پورتوگزی یکی از لحظات مهم تثبیت این جریان بود و بر بازگشت معماری به تاریخ و کاربرد دوبارهٔ اشکال سنتی تأکید داشت.[۲۰]

پست‌مدرنیسم در هنرهای تجسمی

در هنرهای تجسمی، پست‌مدرنیسم مرزهای میان هنر عالی، تبلیغات، عکاسی، تلویزیون و فرهنگ مصرفی را مورد پرسش قرار داد.

بازتولید، اقتباس، نقل‌قول و استفاده از تصاویر موجود به روش‌هایی مهم تبدیل شدند.

آثاری از اندی وارهول، سیندی شرمن، جف کونز و زیگمار پولکه در مجموعهٔ موزهٔ هنر مدرن نیویورک در ارتباط با پست‌مدرنیسم طبقه‌بندی شده‌اند.[۱۶]

سیندی شرمن

سیندی شرمن در مجموعهٔ مشهور Untitled Film Stills خود تصاویری ساخت که شبیه صحنه‌هایی از فیلم‌های قدیمی به نظر می‌رسند اما در واقع از هیچ فیلم واقعی گرفته نشده‌اند.

او خود نقش شخصیت‌های گوناگون را بازی می‌کند.

این آثار پرسش‌هایی دربارهٔ هویت، زنانگی، رسانه و کلیشه‌های تصویری مطرح می‌کنند.

در اینجا «هویت» نه چیزی ثابت، بلکه تا حد زیادی محصول نقش‌ها و تصاویر فرهنگی جلوه می‌کند.

اندی وارهول

اندی وارهول معمولاً با پاپ آرت مرتبط است، اما آثار او تأثیر عمیقی بر حساسیت پست‌مدرن داشتند.

استفاده از بسته‌بندی کالا، تصاویر ستارگان سینما و بازتولید مکانیکی تصاویر، مرز میان هنر و فرهنگ مصرفی را تضعیف کرد.

پست‌مدرنیسم این رویکرد را گسترش داد و خودِ تمایز «هنر والا» و «فرهنگ عامه» را به پرسش گرفت.

سینمای پست‌مدرن

در سینما، پست‌مدرنیسم اغلب با ترکیب ژانرها، ارجاعات فراوان به فیلم‌های دیگر، روایت غیرخطی و بازی با واقعیت و بازنمایی شناخته می‌شود.

آثار فیلم‌سازانی چون:

در برخی تحلیل‌ها پست‌مدرن توصیف شده‌اند.

برای نمونه، فیلم‌های تارانتینو عناصر فیلم جنایی، وسترن، سینمای رزمی، موسیقی عامه و ارجاعات سینمایی را آزادانه با یکدیگر ترکیب می‌کنند.

پست‌مدرنیسم و رسانه

گسترش تلویزیون، تبلیغات و رسانه‌های جمعی بخش مهمی از زمینهٔ تاریخی پست‌مدرنیسم بود.

بودریار استدلال می‌کرد انسان معاصر جهان را تا حد زیادی از طریق تصاویر تجربه می‌کند.

در عصر دیجیتال، شبکه‌های اجتماعی، واقعیت مجازی و تصاویر تولیدشده با رایانه این مسئله را پیچیده‌تر کرده‌اند.

هویت‌های مجازی، خبرهای ساختگی و امکان تولید تصاویر واقع‌نما بحث «فراواقعیت» را به زمینه‌های تازه‌ای کشانده‌اند.

پست‌مدرنیسم و فرهنگ مصرفی

کالا در جامعهٔ مصرفی فقط برای کاربرد خریداری نمی‌شود.

برند، تصویر، سبک زندگی و منزلت اجتماعی نیز در ارزش کالا دخالت دارند.

پست‌مدرنیسم به تحلیل این جهان نشانه‌ها توجه فراوان نشان داده است.

تبلیغات کالا را به تصویری از موفقیت، زیبایی، آزادی یا هویت تبدیل می‌کند.

از نگاه بودریار، این نشانه‌ها خود بخشی از نظام مصرف هستند.[۲۱]

فردریک جیمسون و سرمایه‌داری متأخر

فردریک جیمسون برخلاف برخی نظریه‌پردازان که پست‌مدرنیسم را رهایی از روایت‌های کلان می‌دیدند، آن را در ارتباط با تحولات سرمایه‌داری تحلیل کرد.

او در کتاب پست‌مدرنیسم، یا منطق فرهنگی سرمایه‌داری متأخر استدلال کرد پست‌مدرنیسم را باید منطق فرهنگی مرحله‌ای خاص از سرمایه‌داری جهانی دانست.[۱۴]

از نگاه جیمسون، جهانی‌شدن بازار، مصرف‌گرایی، رسانه و کالایی‌شدن فرهنگ زمینهٔ ظهور ویژگی‌هایی چون پاستیش، نوستالژی و ترکیب سبک‌ها را فراهم کرده‌اند.

زوال تاریخ‌مندی

جیمسون معتقد بود یکی از ویژگی‌های فرهنگ پست‌مدرن «تضعیف حس تاریخ» است.

فرهنگ ممکن است دائماً سبک‌های گذشته را بازتولید کند، اما رابطهٔ زنده با تاریخ ضعیف شود.

برای مثال، فیلمی می‌تواند ظاهر دههٔ ۱۹۵۰ را بازسازی کند بدون آنکه تعارض‌های تاریخی آن دوره را واقعاً بررسی کند.

گذشته در این وضعیت به مجموعه‌ای از سبک‌ها و تصاویر مصرفی تبدیل می‌شود.[۱۴]

جامعهٔ پست‌مدرن

برخی جامعه‌شناسان از «جامعهٔ پست‌مدرن» سخن گفته‌اند.

در چنین جامعه‌ای هویت‌های سنتی طبقاتی، دینی، ملی یا شغلی نسبت به گذشته سیال‌تر شده‌اند.

فرد ممکن است هویت خود را از ترکیبی از سبک زندگی، مصرف، رسانه، جنسیت، شغل و شبکه‌های اجتماعی بسازد.

زیگمونت باومن برای توصیف بخشی از این وضعیت بعدها بیشتر از مفهوم «مدرنیتهٔ سیال» استفاده کرد تا پست‌مدرنیته.[۲۲]

هویت پست‌مدرن

در برخی نظریه‌های پست‌مدرن، هویت جوهری ثابت و مستقل از جامعه نیست.

انسان از خلال زبان، گفتمان، روابط قدرت، جنسیت، طبقه، قومیت و فرهنگ شکل می‌گیرد.

این نگرش بر نظریه‌های معاصر هویت تأثیر گسترده‌ای داشته است.

اما منتقدان می‌پرسند اگر هویت کاملاً ساختهٔ گفتمان باشد، چگونه می‌توان از عاملیت فرد، مسئولیت و مقاومت سخن گفت.

این پرسش یکی از مناقشه‌های مهم پساساختارگرایی و نظریهٔ سیاسی معاصر است.

پست‌مدرنیسم و فمینیسم

رابطهٔ فمینیسم با پست‌مدرنیسم پیچیده است.

برخی نظریه‌پردازان فمینیست از نقد پست‌مدرن «سوژهٔ جهان‌شمول» استقبال کردند.

آنها استدلال کردند مفهوم انتزاعی «انسان» در بسیاری از نظریه‌های سنتی در عمل تجربهٔ مرد سفیدپوست اروپایی را معیار عمومی فرض کرده است.

نظریه‌پردازانی مانند جودیت باتلر تحت تأثیر فوکو، دریدا و پساساختارگرایی مفهوم جنسیت را به‌عنوان مجموعه‌ای از کردارها و هنجارهای اجتماعی تحلیل کردند.[۲۳]

نقد فمینیستی پست‌مدرنیسم

در مقابل، برخی فمینیست‌ها هشدار داده‌اند که از میان بردن مفهوم مشترک «زن» ممکن است سازمان‌دهی سیاسی برای حقوق زنان را دشوار کند.

اگر همهٔ هویت‌ها بی‌نهایت متکثر و ناپایدار باشند، پرسش این است که یک جنبش اجتماعی بر مبنای چه موضوع مشترکی شکل می‌گیرد.

این بحث میان سیاست هویت و نقد پست‌مدرن هویت همچنان ادامه دارد.

پست‌مدرنیسم و استعمار

نقد روایت‌های اروپامحور پست‌مدرنیسم بر پسااستعمارگرایی نیز اثر گذاشت.

ادوارد سعید در شرق‌شناسی نشان داد تصویر «شرق» در متون غربی صرفاً توصیف بی‌طرف یک منطقهٔ جغرافیایی نبود و با مناسبات استعمار و قدرت پیوند داشت.[۲۴]

سعید را نمی‌توان به‌سادگی یک متفکر پست‌مدرن دانست، اما آثار فوکو بر روش تحلیل گفتمان او تأثیر داشت.

نظریهٔ پسااستعماری نیز مانند پست‌مدرنیسم روایت‌های جهان‌شمولی را که تجربهٔ اروپایی را معیار تاریخ بشر می‌گیرند نقد می‌کند.

پست‌مدرنیسم و علوم

یکی از مناقشه‌برانگیزترین حوزه‌ها نسبت میان پست‌مدرنیسم و علم بوده است.

برخی مطالعات علم تأکید کرده‌اند که فعالیت علمی نیز در نهادها، زبان و جامعه انجام می‌شود و از عوامل تاریخی مستقل نیست.

اما منتقدان هشدار داده‌اند که از اجتماعی‌بودن علم نمی‌توان نتیجه گرفت قوانین طبیعت صرفاً ساختهٔ اجتماعی‌اند.

همین تعارض در دههٔ ۱۹۹۰ به «جنگ‌های علم» معروف شد.

ماجرای سوکال

در سال ۱۹۹۶ آلن سوکال، فیزیک‌دان دانشگاه نیویورک، مقاله‌ای عمداً بی‌معنا و پر از اصطلاحات فلسفی و علمی برای نشریهٔ Social Text فرستاد.

مقاله منتشر شد و سوکال بلافاصله اعلام کرد نوشته یک شوخی و آزمایش بوده است.[۲۵]

او می‌خواست نشان دهد برخی محافل دانشگاهی اگر متنی با نتیجه‌گیری سیاسی مطلوب و زبان نظری پیچیده ارائه شود، ممکن است ادعاهای علمی بی‌پایه را بدون بررسی دقیق بپذیرند.

این رخداد به «ماجرای سوکال» شهرت یافت.

سوکال و بریکمون

سوکال همراه با ژان بریکمون در کتاب چرندیات مد روز یا Fashionable Nonsense نمونه‌هایی از استفادهٔ نادرست اصطلاحات ریاضی و فیزیکی در آثار برخی نظریه‌پردازان فرانسوی را نقد کرد.[۲۶]

مدافعان نظریهٔ پست‌مدرن پاسخ دادند که نقد چند استفادهٔ نادرست از علم نمی‌تواند کل سنت فلسفی و فرهنگی پست‌مدرنیسم را باطل کند.

هابرماس و نقد پست‌مدرنیسم

یورگن هابرماس یکی از مهم‌ترین منتقدان فلسفی پست‌مدرنیسم است.

او معتقد است پروژهٔ روشنگری و مدرنیته هنوز پایان نیافته است.

به جای کنارگذاشتن عقل، باید نوعی عقلانیت ارتباطی را توسعه داد که بر گفت‌وگوی آزاد و استدلال میان افراد استوار باشد.[۴]

هابرماس همچنین استدلال کرده است که برخی نقدهای پست‌مدرن دچار تناقض خودارجاعی هستند.

برای مثال اگر کسی ادعا کند «هیچ ادعای عقلانی معتبری وجود ندارد»، خود این جمله نیز ادعایی برای اعتبار عقلانی مطرح می‌کند.[۱]

تری ایگلتون

تری ایگلتون، منتقد ادبی مارکسیست، پست‌مدرنیسم را از منظر سیاسی و اجتماعی نقد کرده است.

او معتقد بود برخی شکل‌های پست‌مدرنیسم با تأکید افراطی بر تفاوت، سبک و گفتمان، ساختارهای مادی قدرت مانند طبقه و اقتصاد را به حاشیه می‌رانند.[۲۷]

ایگلتون می‌پرسید اگر همهٔ حقیقت‌ها صرفاً محلی و نسبی باشند، چگونه می‌توان استثمار، نژادپرستی یا سرکوب را به‌طور مؤثر نقد کرد.

نقد از منظر مارکسیسم

برخی مارکسیست‌ها پست‌مدرنیسم را محصول فرهنگی سرمایه‌داری متأخر می‌دانند.

از این دیدگاه، تمرکز بر هویت‌ها و تفاوت‌های خرد ممکن است تحلیل ساختارهای اقتصادی و طبقاتی را تضعیف کند.

اما بخش دیگری از نظریهٔ چپ از ابزارهای فوکو، دریدا و نظریهٔ پست‌مدرن برای تحلیل شکل‌های جدید سلطه استفاده کرده است.

به همین دلیل رابطهٔ مارکسیسم و پست‌مدرنیسم صرفاً خصمانه نیست.

پست‌مدرنیسم و سیاست

پست‌مدرنیسم نظریهٔ سیاسی واحدی ندارد.

از ابزارهای پست‌مدرن و پساساختارگرا در جنبش‌های چپ، فمینیسم، مطالعات کوییر، نقد استعمار و سیاست هویت استفاده شده است.

اما برخی محافظه‌کاران نیز از نقد نسبی‌گرایانهٔ نهادهای مدرن بهره برده‌اند.

از این رو نسبت‌دادن یک جهت‌گیری سیاسی واحد به همهٔ پست‌مدرنیسم نادرست است.

نقد قدرت

یکی از دستاوردهای ماندگار نظریه‌های مرتبط با پست‌مدرنیسم گسترش مفهوم قدرت است.

قدرت تنها حکومت، ارتش یا پلیس نیست.

نهادهای آموزشی، نظام پزشکی، زبان، استانداردهای زیبایی، هنجارهای جنسیتی و رسانه نیز می‌توانند شیوهٔ رفتار و تصور انسان از خود را شکل دهند.

این تحلیل امکان بررسی صورت‌های ظریف‌تر سلطه را فراهم کرد.

در عین حال منتقدان هشدار می‌دهند اگر قدرت در همه‌جا باشد، ممکن است مفهوم قدرت آن‌قدر گسترده شود که تمایز میان دیکتاتوری و روابط عادی اجتماعی دشوار شود.

پست‌مدرنیسم و دموکراسی

تأکید پست‌مدرن بر تکثر می‌تواند با دموکراسی پلورالیستی همسو شود.

اگر هیچ گروهی حق انحصاری برای تعیین حقیقت سیاسی یا فرهنگی نداشته باشد، تنوع صداها اهمیت پیدا می‌کند.

نقد فراروایت‌ها نیز می‌تواند علیه نظام‌هایی به کار رود که یک ایدئولوژی، دین، نژاد یا طبقه را صاحب حقیقت مطلق می‌دانند.

اما نسبی‌گرایی افراطی می‌تواند برای دموکراسی مسئله‌ساز باشد.

دموکراسی برای دفاع از خود نیازمند برخی اصول قابل دفاع، مانند آزادی بیان، برابری حقوقی، حقیقت‌پذیری داده‌ها و امکان گفت‌وگوی عقلانی است.

اگر همهٔ ادعاها صرفاً «روایت» تلقی شوند، امکان نقد تبلیغات دولتی و دروغ سیاسی نیز تضعیف می‌شود.

پست‌مدرنیسم و تمامیت‌خواهی

یکی از ریشه‌های بی‌اعتمادی پست‌مدرن به فراروایت‌ها تجربهٔ ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه سدهٔ بیستم بود.

ایدئولوژی‌های فاشیستی و استالینیستی مدعی در اختیار داشتن حقیقتی کلی دربارهٔ جامعه و تاریخ بودند.

از دید بخشی از اندیشهٔ پست‌مدرن، هرگاه یک نظام فکری خود را صاحب حقیقت نهایی معرفی کند و صداهای دیگر را فاقد مشروعیت بداند، امکان سلطه افزایش می‌یابد.

با این حال نقد مطلق‌گرایی سیاسی لزوماً نیازمند پذیرش کامل نسبی‌گرایی معرفتی نیست.

پست‌مدرنیسم و جمهوری اسلامی ایران

پست‌مدرنیسم به‌عنوان مکتب یا مجموعه‌ای از نظریه‌های فکری رابطهٔ مستقیمی با جمهوری اسلامی ایران ندارد، اما برخی ابزارهای آن برای تحلیل نظام‌های ایدئولوژیک قابل استفاده‌اند.

نظام ولایت فقیه بر مجموعه‌ای از ادعاهای دینی و سیاسی دربارهٔ مشروعیت حکومت فقیه بنا شده است و نهادهای رسمی جمهوری اسلامی برداشت معینی از اسلام شیعی را در قانون اساسی و ساختار قدرت جای داده‌اند.

از دید یک نقد پست‌مدرن، چنین نظامی را می‌توان از منظر رابطهٔ قدرت و دانش، تولید گفتمان رسمی، حذف روایت‌های رقیب و ادعای برخورداری از حقیقت سیاسی و دینی بررسی کرد.

این کاربرد، به معنای آن نیست که متفکرانی مانند فوکو، دریدا یا لیوتار نظریه‌ای مشخص دربارهٔ ولایت فقیه ارائه کرده‌اند.

فوکو و انقلاب ایران

میشل فوکو در سال ۱۳۵۷ دو بار به ایران سفر کرد و مجموعه گزارش‌ها و مقالاتی دربارهٔ انقلاب ایران نوشت.

او در آغاز با علاقه به نقش دین و آنچه «معنویت سیاسی» می‌نامید به جنبش ضدسلطنتی نگاه کرد.[۲۸]

پس از انقلاب، دیدگاه او موضوع مناقشهٔ گسترده شد.

منتقدانی مانند ژانت آفاری و کوین اندرسون استدلال کرده‌اند فوکو خطرات اسلام‌گرایی سیاسی، مسئلهٔ حقوق زنان و امکان شکل‌گیری اقتدارگرایی دینی را دست‌کم گرفت.[۲۸]

این واقعه یکی از نمونه‌های مهم بحث دربارهٔ محدودیت‌های کاربرد نظریه‌های ضدمدرن و ضدجهان‌شمول در ارزیابی جنبش‌های سیاسی است.

پست‌مدرنیسم در ایران

اندیشه‌های پست‌مدرن و پساساختارگرا از دهه‌های پس از انقلاب ۱۳۵۷ به‌تدریج وارد فضای روشنفکری و دانشگاهی ایران شدند.

ترجمهٔ آثار یا نوشته‌های مربوط به نیچه، هایدگر، فوکو، دریدا، لیوتار، بودریار و رورتی در دهه‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ گسترش یافت.

بحث‌هایی دربارهٔ مدرنیته، سنت، جامعهٔ مدنی، روشنفکری دینی، نسبی‌گرایی، سکولاریسم و ساختار قدرت نیز از این متون تأثیر پذیرفتند.

با این حال «پست‌مدرنیسم در ایران» جریان واحدی نبود و کاربرد این واژه در نوشته‌های فارسی گاه بسیار گسترده‌تر از معنای تخصصی آن بوده است.

سوءبرداشت‌های رایج

یکی از سوءبرداشت‌های رایج این است که پست‌مدرنیسم یعنی «هرکس حقیقت خودش را دارد».

این عبارت بیش از اندازه ساده است.

تردید دربارهٔ امکان حقیقت مطلق و بی‌واسطه با انکار هر نوع حقیقت تجربی یکسان نیست.

سوءبرداشت دیگر آن است که همهٔ متفکران فرانسوی پس از ۱۹۶۰ «پست‌مدرن» هستند.

فوکو، دریدا، دلوز و بارت تفاوت‌های اساسی با یکدیگر داشتند و خود این دسته‌بندی را الزاماً قبول نداشتند.[۱]

همچنین پست‌مدرنیسم با پساساختارگرایی، نسبی‌گرایی، نیهیلیسم و پسااستعمارگرایی مترادف نیست؛ هرچند میان آنها همپوشانی وجود دارد.

آیا پست‌مدرنیسم پایان یافته است؟

از دههٔ ۱۹۹۰ بارها «پایان پست‌مدرنیسم» اعلام شده است.

ظهور اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، بحران‌های سیاسی، جنگ‌ها، بازگشت ملی‌گرایی و بحث‌های جدید دربارهٔ واقعیت و «پساحقیقت» سبب شده برخی منتقدان دورهٔ فرهنگی تازه‌ای را پیشنهاد کنند.

اصطلاحاتی مانند:

  • پساپست‌مدرنیسم؛
  • متامدرنیسم؛
  • مدرنیتهٔ دوم؛
  • مدرنیتهٔ سیال؛
  • عصر دیجیتال

برای توصیف شرایط جدید مطرح شده‌اند.

با این حال بسیاری از مفاهیم پست‌مدرن، از جمله نقد فراروایت، واسازی، قدرت/دانش، بینامتنیت، وانموده و هویت سیال همچنان در علوم انسانی و فرهنگ معاصر کاربرد دارند.

پست‌مدرنیسم و پساحقیقت

در سال‌های اخیر گاه میان پست‌مدرنیسم و پدیدهٔ «پساحقیقت» ارتباط برقرار شده است.

برخی منتقدان استدلال می‌کنند چند دهه نقد حقیقت و عینیت ناخواسته زمینهٔ فرهنگی‌ای ایجاد کرده که سیاستمداران و رسانه‌ها نیز می‌توانند هر واقعیت ناخوشایندی را صرفاً «روایت» معرفی کنند.

در مقابل، مدافعان اندیشهٔ پست‌مدرن تأکید می‌کنند نقد سازوکارهای تولید حقیقت با جعل آگاهانهٔ واقعیت متفاوت است.

فوکو برای مثال بررسی می‌کرد چه نهادهایی قدرت تعیین حقیقت دارند؛ این پرسش با ادعای اینکه همهٔ خبرها به یک اندازه معتبرند یکسان نیست.

دستاوردهای پست‌مدرنیسم

از دستاوردهای مهم پست‌مدرنیسم و جریان‌های نزدیک به آن می‌توان به افزایش حساسیت نسبت به نقش زبان، گفتمان و قدرت در معرفت اشاره کرد.

این جریان‌ها همچنین توجه بیشتری به صداهایی جلب کردند که در روایت‌های سنتی تاریخ و فلسفه کمتر دیده می‌شدند؛ از جمله زنان، اقلیت‌های قومی و جنسی، جوامع استعمارشده و گروه‌های حاشیه‌ای.

در هنر و ادبیات نیز پست‌مدرنیسم مرز میان سبک‌ها، ژانرها و فرهنگ نخبه و عامه را به چالش کشید.

محدودیت‌ها

در کنار این دستاوردها، پست‌مدرنیسم با محدودیت‌هایی نیز روبه‌روست.

زبان پیچیدهٔ برخی آثار، ابهام مفهومی، دشواری تعیین معیار حقیقت، خطر نسبی‌گرایی و بی‌توجهی برخی نظریه‌ها به ساختارهای اقتصادی از مهم‌ترین انتقادها هستند.

همچنین اگر هر هویت و ارزش صرفاً برساختهٔ گفتمان تلقی شود، دفاع جهان‌شمول از حقوق بشر یا محکوم‌کردن استبداد می‌تواند با مشکل نظری روبه‌رو شود.

به همین دلیل بسیاری از نظریه‌های معاصر کوشیده‌اند نقد پست‌مدرن از قدرت و جهان‌شمول‌گرایی را حفظ کنند، اما هم‌زمان امکان حقیقت، عدالت و نقد عقلانی را نیز بازسازی کنند.

تفاوت مدرنیسم و پست‌مدرنیسم

مدرنیسم گرایش دارد در پس آشفتگی جهان نوعی نظم، اصالت یا ساختار بیابد، در حالی که پست‌مدرنیسم اغلب خودِ تکثر و عدم قطعیت را می‌پذیرد.

مدرنیسم معمولاً میان هنر والا و فرهنگ عامه تمایز بیشتری قائل است؛ پست‌مدرنیسم این مرز را به بازی می‌گیرد.

مدرنیسم اغلب به نوآوری و گسست از گذشته اهمیت می‌دهد؛ پست‌مدرنیسم می‌تواند آزادانه سبک‌های گذشته را بازیابی و ترکیب کند.

با این همه این تمایزها مطلق نیستند و بسیاری از ویژگی‌هایی که پست‌مدرن خوانده می‌شوند پیش‌تر در آثار مدرنیستی نیز وجود داشتند.

ارزیابی تاریخی

پست‌مدرنیسم یکی از تأثیرگذارترین و در عین حال بحث‌برانگیزترین جریان‌های فکری نیمهٔ دوم سدهٔ بیستم بود.

اهمیت آن را نمی‌توان صرفاً در مجموعه‌ای از آموزه‌ها خلاصه کرد.

پست‌مدرنیسم شیوهٔ طرح پرسش دربارهٔ حقیقت، زبان، هویت، تاریخ، قدرت و هنر را تغییر داد.

پس از آن دیگر ادعای یک روایت برای نمایندگی همهٔ انسان‌ها به‌سادگی پذیرفته نمی‌شود و پژوهشگر ناگزیر است نسبت میان دانش و جایگاه اجتماعی تولیدکنندهٔ آن را نیز بررسی کند.

اما بزرگ‌ترین مسئلهٔ حل‌نشدهٔ پست‌مدرنیسم نیز از دل همین نقد پدید می‌آید: اگر هیچ بنیاد مشترک و معتبری وجود نداشته باشد، بر چه مبنایی می‌توان میان حقیقت و دروغ، عدالت و ظلم، آزادی و استبداد یا علم و شبه‌علم داوری کرد؟

بخش بزرگی از فلسفه و نظریهٔ سیاسی پس از پست‌مدرنیسم کوششی برای پاسخ‌دادن به همین پرسش است.

چهره‌های مرتبط

از مهم‌ترین اندیشمندانی که در بحث پست‌مدرنیسم یا جریان‌های نزدیک به آن مطرح می‌شوند می‌توان به این افراد اشاره کرد:

قرارگرفتن نام هر یک از این افراد در این فهرست به معنای پذیرش برچسب «پست‌مدرن» از سوی خود آنان نیست.

آثار مهم

  • Jean-François Lyotard, The Postmodern Condition: A Report on Knowledge.
  • Jacques Derrida, Of Grammatology.
  • Michel Foucault, Discipline and Punish.
  • Jean Baudrillard, Simulacra and Simulation.
  • Gilles Deleuze and Félix Guattari, A Thousand Plateaus.
  • Richard Rorty, Philosophy and the Mirror of Nature.
  • Fredric Jameson, Postmodernism, or, The Cultural Logic of Late Capitalism.
  • Linda Hutcheon, A Poetics of Postmodernism.
  • Robert Venturi, Complexity and Contradiction in Architecture.
  • Robert Venturi, Denise Scott Brown and Steven Izenour, Learning from Las Vegas.
  • Jürgen Habermas, “Modernity—An Incomplete Project.”
  • Terry Eagleton, The Illusions of Postmodernism.

جستارهای وابسته

== منابع ==

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ Gary Aylesworth, “Postmodernism,” Stanford Encyclopedia of Philosophy, first published 2005, substantive revision 2015.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ Jean-François Lyotard, La Condition postmoderne: Rapport sur le savoir, Paris: Les Éditions de Minuit, 1979; English trans. Geoff Bennington and Brian Massumi, The Postmodern Condition: A Report on Knowledge, University of Minnesota Press, 1984.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ “Postmodernism,” Internet Encyclopedia of Philosophy.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ Jürgen Habermas, “Modernity—An Incomplete Project,” in Hal Foster, ed., The Anti-Aesthetic: Essays on Postmodern Culture, Port Townsend: Bay Press, 1983.
  5. Friedrich Nietzsche, “On Truth and Lies in a Nonmoral Sense,” 1873.
  6. Ludwig Wittgenstein, Philosophical Investigations, Oxford: Blackwell, 1953.
  7. “Jean-François Lyotard,” Internet Encyclopedia of Philosophy.
  8. Jacques Derrida, De la grammatologie, Paris: Minuit, 1967; English trans. Gayatri Chakravorty Spivak, Of Grammatology, Johns Hopkins University Press, 1976.
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ Michel Foucault, Surveiller et punir: Naissance de la prison, Paris: Gallimard, 1975; English trans. Alan Sheridan, Discipline and Punish, Pantheon Books, 1977.
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ Jean Baudrillard, Simulacres et Simulation, Paris: Galilée, 1981; English trans. Sheila Faria Glaser, Simulacra and Simulation, University of Michigan Press, 1994.
  11. Gilles Deleuze and Félix Guattari, Mille plateaux, Paris: Minuit, 1980; English trans. Brian Massumi, A Thousand Plateaus, University of Minnesota Press, 1987.
  12. Richard Rorty, Philosophy and the Mirror of Nature, Princeton University Press, 1979.
  13. Gianni Vattimo, The End of Modernity, trans. Jon R. Snyder, Johns Hopkins University Press, 1988.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ۱۴٫۲ Fredric Jameson, Postmodernism, or, The Cultural Logic of Late Capitalism, Durham: Duke University Press, 1991.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ Linda Hutcheon, A Poetics of Postmodernism: History, Theory, Fiction, New York: Routledge, 1988.
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ Museum of Modern Art, “Postmodernism,” MoMA Art Terms.
  17. Robert Venturi, Complexity and Contradiction in Architecture, New York: Museum of Modern Art, 1966.
  18. Museum of Modern Art, “Robert Venturi,” Collection.
  19. Robert Venturi, Denise Scott Brown, and Steven Izenour, Learning from Las Vegas, Cambridge, MA: MIT Press, 1972.
  20. Museum of Modern Art, The Changing of the Avant-Garde: Visionary Architectural Drawings from the Howard Gilman Collection.
  21. Jean Baudrillard, La Société de consommation, Paris: Denoël, 1970.
  22. Zygmunt Bauman, Liquid Modernity, Cambridge: Polity Press, 2000.
  23. Judith Butler, Gender Trouble: Feminism and the Subversion of Identity, New York: Routledge, 1990.
  24. Edward W. Said, Orientalism, New York: Pantheon Books, 1978.
  25. Alan D. Sokal, “Transgressing the Boundaries: Toward a Transformative Hermeneutics of Quantum Gravity,” Social Text, Nos. 46/47, 1996.
  26. Alan Sokal and Jean Bricmont, Impostures intellectuelles, Paris: Odile Jacob, 1997; English ed., Fashionable Nonsense, Picador, 1998.
  27. Terry Eagleton, The Illusions of Postmodernism, Oxford: Blackwell, 1996.
  28. ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ Janet Afary and Kevin B. Anderson, Foucault and the Iranian Revolution: Gender and the Seductions of Islamism, University of Chicago Press, 2005.