هولوکاست
| هولوکاست | |
|---|---|
| شوآ، نسلکشی یهودیان اروپا | |
| عاملان | آلمان نازی، اساس، پلیس و دستگاه اداری رایش سوم، متحدان آلمان و نیروها و حکومتهای همکار در مناطق اشغالی |
| مکان | آلمان و مناطق تحت اشغال یا نفوذ آلمان نازی در اروپا |
| زمان | ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵؛ مرحلهٔ کشتار سازمانیافته و «راهحل نهایی» عمدتاً ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ |
| نتیجه | قتل حدود شش میلیون یهودی اروپایی؛ نابودی بخش بزرگی از جوامع یهودی اروپا؛ قتل و آزار میلیونها قربانی دیگر سیاستهای نژادی، سیاسی و اشغالگرانهٔ نازیها؛ محاکمه شماری از عاملان پس از جنگ و تأثیر عمیق بر تحول حقوق بینالملل، مفهوم نسلکشی و حقوق بشر |
هولوکاست به آزار و قتل نظاممند و دولتی حدود شش میلیون یهودی اروپایی به دست رژیم آلمان نازی، متحدان آن و نیروها و حکومتهای همکار در فاصلهٔ سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ گفته میشود. این فرایند با به قدرت رسیدن آدولف هیتلر و حزب نازی در ژانویهٔ ۱۹۳۳ آغاز شد و با شکست آلمان نازی در مه ۱۹۴۵ پایان یافت. اصطلاح عبری «شوآ» به معنای «فاجعه» نیز برای اشاره به این نسلکشی به کار میرود.[۱]
هولوکاست رویدادی ناگهانی یا حاصل یک فرمان واحد در آغاز حکومت نازی نبود، بلکه در روندی چندمرحلهای از محرومکردن یهودیان از حقوق شهروندی، مصادرهٔ اموال، طرد اجتماعی، مهاجرت اجباری، جداسازی، ایجاد گتوها، تبعید، کار اجباری و سرانجام کشتار سازمانیافته شکل گرفت. پس از آغاز جنگ جهانی دوم و گسترش سلطهٔ آلمان بر اروپا، سیاستهای ضدیهودی نازیها بهتدریج رادیکالتر شدند و از سال ۱۹۴۱ به برنامهای برای قتل همهٔ یهودیان اروپا تبدیل شدند که رهبران نازی آن را با عنوان «راهحل نهایی مسئله یهود» توصیف میکردند.[۲]
حدود نه میلیون یهودی پیش از جنگ جهانی دوم در اروپا زندگی میکردند. تا پایان جنگ، آلمان نازی، متحدان و همکارانش نزدیک به دو سوم آنان، یعنی حدود شش میلیون نفر، را کشته بودند.[۱] قتلها از طریق تیربارانهای جمعی، گرسنگی و بیماری تحمیلشده در گتوها و اردوگاهها، کار اجباری مرگبار، اتاقهای گاز و شیوههای دیگر صورت گرفت.
یهودیان هدف اصلی هولوکاست بودند، اما سیاستهای نژادی، سیاسی و نظامی رژیم نازی میلیونها قربانی دیگر نیز داشت. روماها و سینتیها، افراد دارای معلولیت، اسیران جنگی شوروی، لهستانیها، مخالفان سیاسی، برخی گروههای اسلاو، همجنسگرایان، شاهدان یهوه و گروههای دیگری که رژیم نازی آنان را «نژادی»، سیاسی یا اجتماعی «نامطلوب» میدانست نیز تحت تعقیب، زندان، کار اجباری و کشتار قرار گرفتند.[۱]
هولوکاست در متن جنگ جهانی دوم رخ داد، اما تنها یک پیامد جانبی جنگ نبود. نسلکشی یهودیان حاصل ترکیبی از یهودستیزی افراطی، نژادپرستی ایدئولوژیک نازی، دیکتاتوری، دستگاه اداری و پلیسی دولت، جنگ اشغالگرانه و همکاری شمار زیادی از نهادها و افراد در کشورهای مختلف بود.[۳]
ریشههای تاریخی
یهودستیزی در اروپا
یهودستیزی سابقهای طولانی در تاریخ اروپا داشت. یهودیان در دورههای مختلف با تبعیض مذهبی، اخراج، محدودیتهای اقتصادی، خشونت و اتهامهای ساختگی روبهرو شده بودند.
در سدهٔ نوزدهم، همزمان با گسترش ملیگرایی و نظریههای نژادی، شکل تازهای از یهودستیزی پدید آمد که یهودیان را نه صرفاً یک گروه دینی، بلکه یک «نژاد» معرفی میکرد.
در این برداشت، حتی تغییر دین نیز نمیتوانست فردی را که از نظر نازیها «یهودی» محسوب میشد از هویت نژادی منتسب به او خارج کند.
نژادپرستی شبهعلمی
در اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم نظریههایی دربارهٔ سلسلهمراتب نژادها در اروپا رواج یافت.
نازیها از این اندیشهها برای ساختن جهانبینی نژادی خود استفاده کردند. آنان از وجود یک «نژاد آریایی» برتر سخن میگفتند و یهودیان را دشمنی نژادی و تمدنی معرفی میکردند.
این دیدگاه مبنای علمی نداشت، اما در تبلیغات و قوانین رژیم نازی به یک اصل سیاسی تبدیل شد.
ظهور حزب نازی
شکست آلمان در جنگ جهانی اول، بحران سیاسی جمهوری وایمار، تورم، بیکاری و رکود بزرگ زمینهای فراهم کردند که جنبشهای افراطی در آلمان گسترش یابند.
حزب نازی به رهبری آدولف هیتلر یهودستیزی را با ملیگرایی افراطی، ضدکمونیسم و نظریههای توطئه درآمیخت.
تبلیغات نازی یهودیان را مسئول طیف گستردهای از مشکلات آلمان، از شکست در جنگ جهانی اول تا سرمایهداری مالی و کمونیسم، معرفی میکرد؛ ادعاهایی که بر نظریههای توطئه و پیشداوریهای یهودستیزانه استوار بودند.
هیتلر و ایدئولوژی نازی
آدولف هیتلر در کتاب نبرد من و سخنرانیهای سیاسی خود یهودیان را دشمن آلمان معرفی میکرد.
در جهانبینی او تاریخ صحنهٔ مبارزه میان «نژادها» بود و بقای آلمان به آنچه او «پاکی نژادی» مینامید وابسته دانسته میشد.
یهودستیزی از عناصر حاشیهای ایدئولوژی نازی نبود، بلکه جایگاهی اساسی در آن داشت.[۴]
به قدرت رسیدن نازیها
هیتلر در ۳۰ ژانویهٔ ۱۹۳۳ صدراعظم آلمان شد.
رژیم جدید طی ماههای بعد احزاب سیاسی مخالف را سرکوب کرد، آزادیهای مدنی را از میان برد و حکومتی تکحزبی ایجاد کرد.
همزمان سیاست حذف یهودیان از زندگی عمومی آغاز شد.
در ۱ آوریل ۱۹۳۳ نازیها تحریم سراسری فروشگاهها و مشاغل یهودیان را سازمان دادند.
در ماههای بعد، یهودیان از بسیاری از مشاغل دولتی، دانشگاهی و حرفهای کنار گذاشته شدند.
نخستین اردوگاههای کار اجباری
اردوگاه داخائو در مارس ۱۹۳۳ تأسیس شد و از نخستین اردوگاههای دائمی حکومت نازی بود.
در ابتدا بخش بزرگی از زندانیان این اردوگاهها مخالفان سیاسی، بهویژه کمونیستها و سوسیالدموکراتها، بودند.
شبکهٔ اردوگاهها بهتدریج گسترش یافت و به ابزاری برای سرکوب گروههای مختلف تبدیل شد.
اردوگاه کار اجباری با «مرکز کشتار» یکسان نبود. اردوگاههای کار اجباری اهداف متعددی از جمله بازداشت، ترور، بهرهکشی از نیروی کار و مجازات داشتند، در حالی که مراکز کشتار مشخصاً برای قتل انبوه ایجاد شده بودند.
قوانین نورنبرگ
در ۱۵ سپتامبر ۱۹۳۵ حکومت نازی مجموعهای از قوانین را تصویب کرد که به قوانین نورنبرگ مشهور شدند.
دو قانون اصلی عبارت بودند از «قانون شهروندی رایش» و «قانون حفاظت از خون و شرافت آلمانی».
این قوانین یهودیان را از شهروندی کامل آلمان محروم و ازدواج و روابط جنسی میان یهودیان و افرادی را که نازیها «خون آلمانی یا وابسته» مینامیدند ممنوع کردند.[۵]
مقررات تکمیلی، هویت یهودی را بر اساس تبار و تعداد پدربزرگها و مادربزرگهای یهودی تعریف میکردند؛ بنابراین حتی افرادی که خود را یهودی نمیدانستند یا مسیحی بودند، ممکن بود از نظر دولت نازی «یهودی» شناخته شوند.[۵]
آریاییسازی اقتصاد
رژیم نازی بهتدریج یهودیان را از فعالیتهای اقتصادی حذف کرد.
شرکتها، مغازهها و داراییهای متعلق به یهودیان تحت فشار فروخته یا مصادره شدند. این فرایند «آریاییسازی» نامیده میشد.
بسیاری از یهودیان داراییهای خود را با قیمتهایی بسیار پایینتر از ارزش واقعی از دست دادند.
مصادره اموال بعدها به بخش مهمی از سازوکار اقتصادی آزار و نسلکشی تبدیل شد.
تبلیغات ضدیهودی
تبلیغات در ایجاد و تقویت فضای اجتماعی لازم برای آزار یهودیان اهمیت داشت.
وزارت تبلیغات به رهبری یوزف گوبلز از رادیو، مطبوعات، سینما، پوستر و آموزش برای ترویج ایدئولوژی نازی استفاده میکرد.
نشریهٔ یهودستیز Der Stürmer از نمونههای افراطی این تبلیغات بود.
کودکان نیز از طریق کتابهای درسی و سازمانهای جوانان در معرض آموزش نژادی قرار میگرفتند.
شب بلورین
در شب ۹ و ۱۰ نوامبر ۱۹۳۸ خشونت سازمانیافتهای علیه یهودیان در آلمان، اتریش و مناطق سودتنلند رخ داد که به شب بلورین یا Kristallnacht مشهور شد.
کنیسهها به آتش کشیده شدند، مغازهها و خانههای یهودیان تخریب شدند و شمار زیادی از یهودیان مورد حمله قرار گرفتند.
حدود ۳۰ هزار مرد یهودی نیز بازداشت و به اردوگاههای کار اجباری فرستاده شدند.[۳]
شب بلورین مرحلهای مهم در گذار از تبعیض قانونی به خشونت گسترده دولتی علیه یهودیان بود.
مهاجرت اجباری
در سالهای نخست حکومت نازی، سیاست اصلی حکومت تشویق یا اجبار یهودیان به مهاجرت بود.
صدها هزار یهودی آلمان و اتریش پیش از آغاز جنگ موفق به خروج شدند.
با این حال، مهاجرت آسان نبود. بسیاری از کشورها محدودیتهای مهاجرتی داشتند و پناهندگان برای دریافت ویزا با مشکلات جدی روبهرو بودند.
کنفرانس اویان
در ژوئیهٔ ۱۹۳۸ نمایندگان بیش از ۳۰ کشور در کنفرانس اویان در فرانسه دربارهٔ مسئلهٔ پناهندگان یهودی آلمان و اتریش مذاکره کردند.
بیشتر دولتها تمایلی به افزایش چشمگیر سهمیههای مهاجرتی خود نشان ندادند.
این ناکامی بعدها به یکی از نمونههای محدودیت واکنش بینالمللی به وضعیت یهودیان پیش از جنگ تبدیل شد.
آغاز جنگ جهانی دوم
در ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ آلمان به لهستان حمله کرد و جنگ جهانی دوم در اروپا آغاز شد.
اشغال لهستان میلیونها یهودی دیگر را تحت کنترل آلمان قرار داد.
لهستان پیش از جنگ بزرگترین جمعیت یهودی اروپا را داشت و حدود ۳٫۳ میلیون یهودی در آن زندگی میکردند.[۶]
با گسترش قلمرو آلمان، سیاست ضدیهودی نیز ابعاد تازهای یافت.
گتوها
مقامات آلمانی در لهستان اشغالی و سپس بخشهایی از اروپای شرقی یهودیان را مجبور کردند در مناطق محصور موسوم به گتو زندگی کنند.
بیش از ۱۳۰۰ گتو توسط آلمان نازی و متحدانش ایجاد شد.[۱]
از مهمترین آنها میتوان به گتوهای ورشو، ووچ، کراکوف، ویلنا و بیالیستوک اشاره کرد.
گتوی ورشو
گتوی ورشو بزرگترین گتوی یهودیان در اروپای تحت اشغال آلمان بود.
در ۱۹۴۰ نزدیک به ۴۰۰ هزار یهودی در منطقهای بسیار کوچک محصور شدند.
ازدحام، جیرهٔ غذایی ناچیز، بیماری و فقدان امکانات پزشکی موجب مرگ هزاران نفر شد.[۷]
با وجود شرایط سخت، فعالیتهای آموزشی، فرهنگی، مذهبی و امدادی مخفیانه در گتو ادامه داشت.
آرشیو رینگلبلوم
مورخ یهودی امانوئل رینگلبلوم گروهی مخفی برای ثبت زندگی و آزار یهودیان در گتوی ورشو ایجاد کرد.
این مجموعه که به «آرشیو اونگ شباط» یا آرشیو رینگلبلوم معروف شد، شامل خاطرات، گزارشها، نامهها، نقاشیها و اسناد زندگی روزمره بود.
بخشهایی از آرشیو پس از جنگ از زیر خاک بیرون آورده شدند و امروزه از مهمترین منابع اولیه دربارهٔ هولوکاست محسوب میشوند.[۷]
حمله به اتحاد جماهیر شوروی
در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ آلمان عملیات بارباروسا و حمله به اتحاد جماهیر شوروی را آغاز کرد.
این حمله نقطهٔ عطفی در روند هولوکاست بود.
میلیونها یهودی در سرزمینهایی زندگی میکردند که به اشغال آلمان درآمدند.
همزمان با پیشروی ارتش آلمان، واحدهای ویژهٔ اساس و پلیس موسوم به Einsatzgruppen یا «گروههای عملیاتی» در پشت جبهه به کشتار یهودیان، مقامات شوروی و گروههای دیگر پرداختند.[۸]
کشتارهای جمعی با تیرباران
در مناطق اشغالی اتحاد شوروی، صدها هزار یهودی در عملیات تیراندازی جمعی کشته شدند.
قربانیان معمولاً از خانههای خود جمعآوری و به حاشیه شهرها، جنگلها، گودالها یا درهها منتقل میشدند و در آنجا تیرباران میشدند.
یکی از مشهورترین نمونهها بابی یار در نزدیکی کییف بود.
در ۲۹ و ۳۰ سپتامبر ۱۹۴۱ بیش از ۳۳ هزار یهودی در این محل به دست نیروهای آلمانی و همکارانشان کشته شدند.[۸]
کشتار با تیرباران یکی از اصلیترین شیوههای قتل یهودیان در مراحل نخست «راهحل نهایی» بود.
راهحل نهایی
اصطلاح «راهحل نهایی مسئله یهود» عنوان پوششی رهبران نازی برای برنامه قتل یهودیان اروپا بود.
زمان دقیق تصمیم نهایی برای قتل همه یهودیان اروپا موضوع بحث پژوهش تاریخی بوده است، اما فرایند تصمیمگیری در سال ۱۹۴۱ به مرحله تعیینکننده رسید.[۲]
برنامهای که پیشتر عمدتاً بر طرد، مهاجرت اجباری و اخراج متمرکز بود، جای خود را به نابودی فیزیکی داد.
کنفرانس وانزه
در ۲۰ ژانویهٔ ۱۹۴۲ پانزده مقام ارشد حزب نازی، اساس و دستگاه دولتی آلمان در ویلایی در حومهٔ برلین گرد هم آمدند.
این نشست به کنفرانس وانزه مشهور شد.
راینهارت هایدریش ریاست جلسه را بر عهده داشت.
برخلاف برداشتی که گاه مطرح میشود، تصمیم آغاز هولوکاست در وانزه گرفته نشد؛ کشتارهای گسترده پیش از آن آغاز شده بودند. هدف نشست هماهنگکردن دستگاههای مختلف حکومت برای اجرای «راهحل نهایی» در سراسر اروپا بود.[۹]
در صورتجلسه وانزه از حدود ۱۱ میلیون یهودی در کشورهای مختلف اروپا بهعنوان جمعیتی که در برنامه «راهحل نهایی» در نظر گرفته شده بود یاد شد.[۹]
نقش دستگاه دولتی
اجرای هولوکاست تنها کار اساس یا چند رهبر نازی نبود.
وزارتخانهها، پلیس، دستگاه راهآهن، ادارات مالیاتی، حکومتهای اشغالی، دستگاه قضایی، شرکتها و سازمانهای متعدد در مراحل مختلف آزار، مصادره اموال، تبعید، کار اجباری و کشتار مشارکت داشتند.
راهآهن آلمان در انتقال یهودیان از نقاط مختلف اروپا به گتوها و مراکز کشتار نقش اساسی داشت.[۱]
این ویژگی هولوکاست نشان میدهد که نسلکشی از طریق ترکیب خشونت مستقیم با سازوکارهای اداری و بوروکراتیک یک دولت مدرن اجرا شد.[۶]
اردوگاههای کار اجباری
نازیها شبکهای گسترده از اردوگاههای کار اجباری ایجاد کردند.
داخائو، بوخنوالد، زاکسنهاوزن، راونسبروک، ماوتهاوزن و دیگر اردوگاهها برای بازداشت و بهرهکشی از زندانیان مورد استفاده قرار گرفتند.
زندانیان با گرسنگی، بیماری، ضربوشتم، شکنجه و کار اجباری روبهرو بودند.
شمار زیادی در نتیجه این شرایط یا اعدامهای مستقیم جان باختند.
مراکز کشتار
در جریان «راهحل نهایی»، آلمان نازی مراکزی را عمدتاً در لهستان اشغالی برای قتل انبوه ایجاد کرد.
مهمترین مراکز کشتار عبارت بودند از:
همهٔ اردوگاههای نازی «اردوگاه مرگ» نبودند و تمایز میان اردوگاه کار اجباری و مرکز کشتار از نظر تاریخی اهمیت دارد.
عملیات راینهارد
عملیات راینهارد نام برنامهای برای قتل بخش عمده یهودیان در قلمرو حکومت عمومی لهستان اشغالی بود.
بلزک، سوبیبور و تربلینکا مهمترین مراکز کشتار این عملیات بودند.
قربانیان پس از رسیدن با قطار، در بسیاری موارد تقریباً بلافاصله به اتاقهای گاز منتقل میشدند.
صدها هزار یهودی لهستانی و یهودیان تبعیدشده از کشورهای دیگر در این مراکز کشته شدند.[۱۰]
آشویتس ـ بیرکناو
آشویتس بزرگترین مجموعهٔ اردوگاهی آلمان نازی بود.
این مجموعه در نزدیکی شهر اوشوینچیم در لهستان اشغالی قرار داشت و شامل بخشهای مختلفی از جمله آشویتس یک، آشویتس ـ بیرکناو و اردوگاه کار اجباری مونوویتس بود.
بیرکناو به بزرگترین مرکز قتل یهودیان تبدیل شد.
بیش از یک میلیون نفر در مجموعه آشویتس کشته شدند که اکثریت آنان یهودی بودند.[۱۱]
اتاقهای گاز
در مراکز کشتار از گاز برای قتل شمار زیادی از قربانیان استفاده میشد.
در بلزک، سوبیبور و تربلینکا عمدتاً از مونوکسید کربن استفاده شد.
در آشویتس ـ بیرکناو از سم Zyklon B استفاده میشد.
قربانیان در بسیاری موارد با این ادعا که برای حمام یا ضدعفونی وارد ساختمان میشوند به اتاقهای گاز هدایت میشدند.
پس از قتل، اجساد در گورهای جمعی دفن یا در کورهها و فضای باز سوزانده میشدند.
تبعیدها
شبکه راهآهن اروپا برای اجرای هولوکاست اهمیت اساسی داشت.
یهودیان از آلمان، فرانسه، هلند، بلژیک، یونان، مجارستان، ایتالیا، چکسلواکی و مناطق دیگر با قطار به شرق اروپا منتقل شدند.
نازیها اغلب تبعید را با اصطلاحاتی مانند «اسکان مجدد در شرق» پنهان میکردند.
قطارها معمولاً واگنهای شلوغی داشتند و سفرها بدون غذای کافی، آب یا امکانات بهداشتی انجام میشدند.[۱]
مصادره اموال قربانیان
پیش از تبعید، اموال یهودیان اغلب ثبت و مصادره میشد.
خانهها، حسابهای بانکی، جواهرات، لباسها و وسایل شخصی قربانیان به تصرف دولت، سازمانهای نازی یا افراد دیگر درمیآمد.
در مراکز کشتار نیز وسایل قربانیان پس از ورود گرفته و دستهبندی میشد.
بنابراین غارت اقتصادی بخش ساختاری از فرایند آزار و نسلکشی بود.[۶]
کار اجباری
میلیونها زندانی و غیرنظامی در قلمرو آلمان نازی به کار اجباری وادار شدند.
یهودیان نیز در گتوها و اردوگاهها برای کارخانهها، معادن، صنایع نظامی و پروژههای ساختمانی کار میکردند.
اصل «نابودی از طریق کار» در برخی اردوگاهها شرایطی ایجاد میکرد که در آن بهرهکشی از نیروی کار با گرسنگی، بیماری و مرگ همراه بود.
هولوکاست در لهستان
لهستان مرکز اصلی جغرافیایی قتل یهودیان اروپا شد.
این امر از یک سو به دلیل جمعیت بزرگ یهودیان لهستان پیش از جنگ و از سوی دیگر به دلیل تصمیم نازیها برای ایجاد مراکز عمده کشتار در لهستان اشغالی بود.
اکثریت بزرگ جامعهٔ یهودی لهستان در جریان هولوکاست نابود شد.
ورشو، کراکوف، ووچ، لوبلین و شهرهای متعدد دیگر که پیش از جنگ دارای جوامع یهودی بزرگ بودند، بخش عمده جمعیت یهودی خود را از دست دادند.
هولوکاست در اتحاد شوروی اشغالی
در اوکراین، بلاروس، کشورهای بالتیک و دیگر مناطق اشغالی شوروی، کشتار عمدتاً با تیراندازی جمعی آغاز شد.
واحدهای Einsatzgruppen با کمک نیروهای پلیس، واحدهای دیگر آلمان و در برخی مناطق همکاران محلی عملیات کشتار را انجام میدادند.
هزاران گودال و محل کشتار جمعی در سراسر اروپای شرقی باقی مانده است.
هولوکاست در فرانسه
پس از شکست فرانسه در ۱۹۴۰، بخش شمالی کشور تحت اشغال مستقیم آلمان قرار گرفت و حکومت فرانسه ویشی در جنوب تشکیل شد.
حکومت ویشی قوانین ضدیهودی خود را تصویب کرد و در بازداشت و تحویل بسیاری از یهودیان به آلمان مشارکت داشت.
هزاران یهودی از فرانسه به اردوگاههای شرق اروپا، بهویژه آشویتس، تبعید شدند.
در عین حال شبکههای مقاومت و افراد مختلف به پنهانکردن و نجات یهودیان کمک کردند.
هلند و بلژیک
در هلند بخش بزرگی از جمعیت یهودی به اردوگاههای کشتار تبعید شد.
آن فرانک، نوجوان یهودی آلمانی که همراه خانوادهاش در آمستردام مخفی شده بود، بعدها به یکی از شناختهشدهترین قربانیان هولوکاست تبدیل شد.
خاطرات او که پس از جنگ منتشر شد، یکی از مشهورترین اسناد شخصی مربوط به زندگی یهودیان تحت تعقیب نازیهاست.
یونان
جامعهٔ یهودی تسالونیکی یکی از قدیمیترین و مهمترین جوامع یهودی اروپا بود.
پس از اشغال یونان، بخش عمده یهودیان تسالونیکی در سال ۱۹۴۳ به آشویتس تبعید شدند.
اکثریت آنان پس از رسیدن کشته شدند.
هولوکاست تقریباً جامعهٔ تاریخی یهودیان تسالونیکی را نابود کرد.
مجارستان
مجارستان تا سال ۱۹۴۴ دارای یکی از بزرگترین جمعیتهای یهودی باقیمانده در اروپا بود.
پس از اشغال مجارستان توسط آلمان در مارس ۱۹۴۴، عملیات تبعید با سرعت بسیار زیادی آغاز شد.
طی چند ماه صدها هزار یهودی مجارستان، عمدتاً به آشویتس ـ بیرکناو، فرستاده شدند.
بخش بزرگی از آنان بلافاصله پس از ورود کشته شدند.[۳]
رومانی
رومانی متحد آلمان نازی بود و حکومت یون آنتونسکو سیاستهای شدید ضدیهودی را اجرا کرد.
نیروهای رومانیایی در کشتار یهودیان در بسارابیا، بوکووینا، اودسا و ترانسنیستریا نقش داشتند.
هولوکاست در رومانی نمونهای از این واقعیت است که قتل یهودیان تنها توسط نیروهای آلمانی انجام نمیشد و برخی دولتهای متحد آلمان نیز سیاستهای کشتار مستقلی داشتند.
روماها و سینتیها
روماها و سینتیها نیز بر اساس ایدئولوژی نژادی نازی تحت تعقیب قرار گرفتند.
هزاران خانواده از خانههای خود اخراج، به اردوگاهها منتقل یا در عملیات تیراندازی کشته شدند.
در آشویتس ـ بیرکناو بخشی موسوم به «اردوگاه خانوادگی کولیها» ایجاد شده بود.
برآورد دقیق تعداد روماهای کشتهشده دشوار است، اما پژوهشگران از صدها هزار قربانی سخن گفتهاند.
نسلکشی روماها گاه با اصطلاح Porajmos یا Samudaripen شناخته میشود.
افراد دارای معلولیت
نازیها افراد دارای معلولیت جسمی و ذهنی را بر اساس نظریههای اصلاح نژادی «زندگی فاقد ارزش» معرفی میکردند.
در برنامهای که بعدها به عملیات تی۴ مشهور شد، پزشکان و کارکنان حکومت هزاران بیمار و فرد دارای معلولیت را در مراکز مخصوص با گاز، دارو یا گرسنگی کشتند.
تجربه فنی و نیروی انسانی این برنامه بعدها در برخی مراکز کشتار یهودیان مورد استفاده قرار گرفت.[۱۰]
اسیران جنگی شوروی
میلیونها سرباز شوروی در جریان عملیات بارباروسا به اسارت آلمان درآمدند.
اسیران شوروی بهدلیل سیاست نژادی و ضدکمونیستی نازیها با شرایط بسیار سختی روبهرو شدند.
میلیونها نفر بر اثر گرسنگی، بیماری، سرما، کار اجباری و اعدام جان باختند.
این کشتار بخشی از جنگ نابودگرانه آلمان در شرق بود.
لهستانیهای غیریهودی
نخبگان، روشنفکران، روحانیان، اعضای مقاومت و بخشهای دیگری از جمعیت لهستان نیز هدف سرکوب و قتل آلمان نازی قرار گرفتند.
نازیها بخش بزرگی از اروپای شرقی را فضایی برای توسعهٔ آلمان میدانستند و برنامههایی برای جابهجایی و استثمار جمعیتهای اسلاو داشتند.
میلیونها شهروند غیریهودی لهستان نیز در جریان اشغال و جنگ کشته شدند.
مخالفان سیاسی
کمونیستها، سوسیالدموکراتها، فعالان اتحادیههای کارگری و دیگر مخالفان سیاسی از نخستین گروههایی بودند که پس از ۱۹۳۳ به اردوگاههای نازی فرستاده شدند.
نازیها همچنین اعضای گروههای مقاومت در کشورهای اشغالی را اعدام یا زندانی میکردند.
همجنسگرایان
مردان همجنسگرا در آلمان نازی بر اساس مادهٔ ۱۷۵ قانون کیفری تحت تعقیب قرار گرفتند.
هزاران نفر به اردوگاههای کار اجباری فرستاده شدند و بسیاری از آنان نشان مثلث صورتی بر لباس خود داشتند.
آزار این گروه پس از جنگ نیز برای سالها کمتر مورد توجه عمومی قرار گرفت.
شاهدان یهوه
شاهدان یهوه به دلیل امتناع از سوگند وفاداری به هیتلر، خدمت نظامی و مشارکت در برخی فعالیتهای رژیم تحت تعقیب قرار گرفتند.
هزاران نفر بازداشت و شماری کشته شدند.
مقاومت یهودیان
برخلاف تصوری که قربانیان هولوکاست را کاملاً منفعل نشان میدهد، یهودیان به شیوههای گوناگون مقاومت کردند.
فرار و مخفیشدن، تهیه اسناد جعلی، قاچاق غذا، حفظ آموزش و فرهنگ، ثبت جنایتها، خرابکاری، پیوستن به پارتیزانها و مبارزه مسلحانه از اشکال مقاومت بود.[۱۲]
در حدود صد گتو در اروپای شرقی اشغالی شبکههای زیرزمینی مقاومت شکل گرفتند.[۱۳]
قیام گتوی ورشو
در ۱۹ آوریل ۱۹۴۳ نیروهای آلمانی برای تخلیه نهایی گتوی ورشو وارد آن شدند.
حدود ۷۰۰ مبارز یهودی با سلاحهای محدود در برابر نیروهای بسیار مجهز آلمان مقاومت کردند.
مردخای آنیلویچ از رهبران اصلی سازمان مبارزه یهودی بود.
مقاومت نزدیک به یک ماه ادامه یافت و نیروهای آلمانی سرانجام با تخریب و آتشزدن گتو قیام را سرکوب کردند.[۱۴]
قیام گتوی ورشو بزرگترین قیام یهودیان در جریان جنگ جهانی دوم و نخستین شورش شهری عمده علیه اشغال آلمان در اروپا محسوب میشود.[۱۴]
قیامهای اردوگاهها
زندانیان حتی در برخی مراکز کشتار دست به شورش زدند.
در ۲ اوت ۱۹۴۳ زندانیان تربلینکا شورش کردند و شماری موفق به فرار شدند.
در اکتبر ۱۹۴۳ زندانیان سوبیبور نیز قیامی سازمان دادند که به فرار شماری از آنان انجامید.
در اکتبر ۱۹۴۴ اعضای Sonderkommando در آشویتس ـ بیرکناو علیه نگهبانان شورش کردند و بخشی از تأسیسات کشتار را آسیب زدند.[۱۳]
پارتیزانهای یهودی
هزاران یهودی پس از فرار از گتوها و اردوگاهها به گروههای پارتیزانی پیوستند.
گروه پارتیزانی برادران بیلسکی در بلاروس نمونهای مشهور بود که افزون بر مبارزه با نیروهای آلمانی، برای نجات غیرنظامیان یهودی نیز تلاش میکرد.
نجات یهودیان
در سراسر اروپا افرادی با خطر جانی به یهودیان کمک کردند.
روشهای نجات شامل پنهانکردن افراد، تهیه اسناد جعلی، انتقال کودکان، عبور مخفیانه از مرزها و کمک غذایی بود.
میزان و شرایط نجات در کشورهای مختلف تفاوت داشت.
نجات یهودیان دانمارک
در اکتبر ۱۹۴۳ شبکهای از شهروندان و گروههای مقاومت دانمارک به انتقال بیشتر یهودیان این کشور از راه دریا به سوئد بیطرف کمک کردند.
بخش بزرگی از جامعه یهودی دانمارک به این ترتیب از تبعید نجات یافت.
این عملیات از شناختهشدهترین نمونههای نجات جمعی یهودیان در دوران هولوکاست است.
اسکار شیندلر
اسکار شیندلر، صنعتگر آلمانی، از نیروی کار یهودی در کارخانههای خود استفاده میکرد، اما در مراحل بعد با بهرهگیری از ارتباطات و منابع مالی خود به حفظ جان بیش از هزار یهودی کمک کرد.
داستان او بعدها به یکی از شناختهشدهترین روایتهای نجات در هولوکاست تبدیل شد.
رائول والنبرگ
دیپلمات سوئدی رائول والنبرگ در بوداپست برای یهودیان گذرنامههای حفاظتی صادر کرد و ساختمانهایی را تحت حمایت دیپلماتیک سوئد قرار داد.
اقدامات او در ماههای پایانی جنگ به نجات شمار زیادی از یهودیان مجارستان کمک کرد.
«درستکاران در میان ملتها»
یاد وشم عنوان «درستکار در میان ملتها» را به غیریهودیانی اعطا میکند که برای نجات یهودیان در جریان هولوکاست جان یا امنیت خود را به خطر انداختند و معیارهای تعیینشده این نهاد را داشته باشند.
افرادی از دهها کشور این عنوان را دریافت کردهاند.
واکنش متفقین
اطلاعات دربارهٔ کشتار گسترده یهودیان بهتدریج به دولتهای متفقین رسید.
در دسامبر ۱۹۴۲ دولتهای متفق رسماً اعلام کردند که مقامات آلمانی در حال اجرای سیاست نابودی یهودیان اروپا هستند.
با این حال، بحث دربارهٔ امکان و میزان اقدام عملی متفقین برای نجات قربانیان، از جمله مسئله پذیرش پناهندگان و بمباران خطوط راهآهن یا تأسیسات آشویتس، همچنان از موضوعات مهم تاریخنگاری هولوکاست است.[۱۵]
راهپیماییهای مرگ
با نزدیکشدن ارتشهای متفقین در ۱۹۴۴ و ۱۹۴۵، اساس بسیاری از اردوگاهها را تخلیه کرد.
زندانیان مجبور میشدند مسافتهای طولانی را در سرمای شدید و بدون غذای کافی پیاده طی کنند.
این انتقالها به «راهپیماییهای مرگ» مشهور شدند.
هزاران نفر در مسیر بر اثر گرسنگی، بیماری، سرما یا تیراندازی نگهبانان جان باختند.
هدف حکومت نازی جلوگیری از آزادشدن زندانیان و انتقال نیروی کار به مناطق داخلی رایش بود.
آزادسازی اردوگاهها
نیروهای شوروی در ۲۷ ژانویهٔ ۱۹۴۵ وارد آشویتس شدند.
نیروهای آمریکایی و بریتانیایی نیز در جریان پیشروی در آلمان و مناطق اشغالی اردوگاههایی مانند بوخنوالد، داخائو، برگن ـ بلزن و ماوتهاوزن را آزاد کردند.
سربازان متفقین با هزاران زندانی گرسنه و بیمار و انبوه اجساد قربانیان روبهرو شدند.
تصاویر تهیهشده هنگام آزادسازی اردوگاهها به اسناد مهمی از جنایتهای نازی تبدیل شدند.
پایان هولوکاست
با تسلیم آلمان نازی در مه ۱۹۴۵، نظام اردوگاهها و برنامه قتل سازمانیافته پایان یافت.
اما پایان جنگ به معنای پایان رنج بازماندگان نبود.
بسیاری از آنان خانواده، خانه، جامعه و داراییهای خود را از دست داده بودند.
هزاران جامعه یهودی که قرنها در اروپا وجود داشتند نابود یا بهشدت کوچک شده بودند.[۱]
شمار قربانیان
حدود شش میلیون یهودی در هولوکاست کشته شدند.[۱]
این رقم حاصل یک سند واحد یا تخمین ساده نیست، بلکه بر اساس مجموعه بزرگی از اسناد آلمانی، آمار جمعیتی پیش و پس از جنگ، اسناد تبعید، گزارشهای کشتار، مدارک اردوگاهها و پژوهشهای تاریخی به دست آمده است.
حدود دو سوم جمعیت یهودی اروپا در جریان هولوکاست کشته شدند.[۱]
شمار قربانیان در کشورهای مختلف متفاوت بود و در برخی مناطق اروپای شرقی تقریباً تمام جوامع یهودی نابود شدند.
کودکان
کودکان از آسیبپذیرترین قربانیان هولوکاست بودند.
کودکان خردسال اغلب برای کار اجباری مناسب تشخیص داده نمیشدند و در مراکز کشتار مستقیماً به اتاقهای گاز فرستاده میشدند.
برخی کودکان با پنهانشدن نزد خانوادههای غیریهودی، در صومعهها، یتیمخانهها یا با استفاده از هویت جعلی زنده ماندند.
بازماندگان
پس از جنگ، بسیاری از بازماندگان قادر یا مایل به بازگشت به محل زندگی سابق خود نبودند.
خانوادههای آنان کشته شده بودند، خانهها و داراییهایشان از دست رفته بود و در برخی مناطق یهودستیزی همچنان ادامه داشت.
اردوگاههای «آوارگان» در آلمان، اتریش و ایتالیا برای اسکان موقت بسیاری از بازماندگان ایجاد شدند.
بخشی از آنان بعدها به ایالات متحده، فلسطین تحت قیمومت بریتانیا، کانادا، استرالیا، آمریکای لاتین و کشورهای دیگر مهاجرت کردند.
دادگاه نورنبرگ
پس از جنگ، رهبران اصلی باقیمانده آلمان نازی در دادگاه نورنبرگ محاکمه شدند.
دادگاه نظامی بینالمللی اتهامهایی از جمله جنایت علیه صلح، جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت را بررسی کرد.
اسناد مربوط به آزار و قتل یهودیان بخش مهمی از مدارک دادگاه را تشکیل میدادند.
محاکمات نورنبرگ در تثبیت این اصل اهمیت داشتند که مقامات حکومتی میتوانند شخصاً در برابر جنایتهای بینالمللی مسئول شناخته شوند.
محاکمه آدولف آیشمن
آدولف آیشمن از مقامات اساس بود که در سازماندهی تبعید یهودیان به گتوها و مراکز کشتار نقش مهمی داشت.
او پس از جنگ به آرژانتین گریخت.
ماموران اسرائیلی در ۱۹۶۰ او را در آرژانتین دستگیر و به اسرائیل منتقل کردند.
محاکمه او در اورشلیم در ۱۹۶۱ توجه جهانی را بار دیگر به هولوکاست جلب کرد.
آیشمن مجرم شناخته و در ۱۹۶۲ اعدام شد.
مفهوم نسلکشی
واژهٔ «نسلکشی» یا Genocide در سال ۱۹۴۴ توسط حقوقدان لهستانی ـ یهودی رافائل لمکین ساخته شد.
لمکین از تجربهٔ کشتارهای جمعی، از جمله نابودی یهودیان اروپا، برای تدوین مفهوم حقوقی نابودی عمدی گروههای انسانی استفاده کرد.
در ۹ دسامبر ۱۹۴۸ مجمع عمومی سازمان ملل متحد «کنوانسیون پیشگیری و مجازات جنایت نسلکشی» را تصویب کرد.
هولوکاست یکی از مهمترین زمینههای تاریخی شکلگیری حقوق بینالمللی نسلکشی بود.
اعلامیه جهانی حقوق بشر
در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر در مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شد.
تجربه جنگ جهانی دوم، نازیسم، هولوکاست و دیگر جنایتهای گسترده جنگی در شکلگیری فضای سیاسی و اخلاقی تدوین این سند نقش داشت.
اعلامیه بر کرامت ذاتی و حقوق برابر انسانها تأکید کرد.
حافظه هولوکاست
در دهههای پس از جنگ، موزهها، مراکز پژوهشی، یادمانها و برنامههای آموزشی متعددی برای حفظ حافظه قربانیان ایجاد شدند.
یاد وشم در اورشلیم و موزه یادبود هولوکاست ایالات متحده در واشینگتن از مهمترین مراکز پژوهش، مستندسازی و آموزش دربارهٔ هولوکاست هستند.
۲۷ ژانویه، سالروز آزادسازی آشویتس، از سوی سازمان ملل متحد بهعنوان «روز جهانی یادبود قربانیان هولوکاست» تعیین شده است.
شهادت بازماندگان
شهادت بازماندگان از مهمترین منابع شناخت تجربه انسانی هولوکاست است.
هزاران مصاحبه صوتی و تصویری با بازماندگان ثبت شده است.
این شهادتها اطلاعاتی دربارهٔ زندگی پیش از جنگ، گتوها، اردوگاهها، مخفیشدن، مقاومت، از دست دادن خانواده و بازسازی زندگی پس از جنگ فراهم میکنند.
در پژوهش تاریخی، این روایتها همراه با اسناد اداری، مدارک قضایی، تصاویر، نامهها و دیگر منابع بررسی میشوند.
خاطرات آن فرانک
خاطرات آن فرانک از مشهورترین روایتهای شخصی دوران هولوکاست است.
آن فرانک در دوران اشغال هلند همراه خانوادهاش در آمستردام مخفی شد و یادداشتهای روزانهای نوشت.
خانواده در ۱۹۴۴ بازداشت شدند.
آن فرانک در اردوگاه برگن ـ بلزن در سال ۱۹۴۵ درگذشت.
پدرش اتو فرانک تنها عضو خانواده نزدیک بود که زنده ماند و پس از جنگ دفتر خاطرات دخترش را منتشر کرد.
پریمو لوی
پریمو لوی، نویسنده و شیمیدان یهودی ایتالیایی، از آشویتس جان سالم به در برد.
کتاب اگر این انسان است از مهمترین آثار ادبی و شهادتهای مربوط به تجربه اردوگاه محسوب میشود.
لوی در نوشتههای خود سازوکارهای تحقیر، گرسنگی، خشونت و نابودی هویت انسانی در نظام اردوگاهی را بررسی کرد.
الی ویزل
الی ویزل، نویسنده یهودی اهل ترانسیلوانی، از آشویتس و بوخنوالد جان سالم به در برد.
کتاب شب روایت او از تجربه هولوکاست است.
ویزل بعدها به یکی از چهرههای برجسته حفظ حافظه هولوکاست و دفاع از حقوق بشر تبدیل شد و در ۱۹۸۶ جایزه صلح نوبل دریافت کرد.
هولوکاست در تاریخنگاری
پژوهش دربارهٔ هولوکاست یکی از گستردهترین حوزههای تاریخ معاصر است.
یکی از بحثهای مهم میان مورخان دربارهٔ چگونگی شکلگیری «راهحل نهایی» بوده است.
برخی پژوهشگران بر نقش ایدئولوژی هیتلر و قصد از پیش موجود برای نابودی یهودیان تأکید بیشتری داشتهاند؛ این رویکرد غالباً «قصدگرایانه» نامیده شده است.
گروهی دیگر بر فرایند تدریجی رادیکالشدن سیاستها، رقابت دستگاههای حکومتی و شرایط جنگ تأکید کردهاند که گاه «کارکردگرایی» یا «ساختارگرایی» نامیده میشود.[۸]
پژوهشهای متأخر در بسیاری موارد عناصر هر دو رویکرد را ترکیب کرده و بر تعامل ایدئولوژی ضدیهودی، تصمیمهای رهبران و روند رادیکالشدن سیاستها تأکید دارند.
نقش هیتلر
اسناد تاریخی نشان میدهند که هیتلر نقش محوری در ایجاد جهانبینی ضدیهودی رژیم، مشروعیتبخشیدن به سیاستهای رادیکال و حرکت به سوی نابودی یهودیان داشت.
با این حال، سازوکار دقیق تصمیمگیری دربارهٔ «راهحل نهایی» و زمان صدور مجوزهای اصلی موضوع پژوهش گسترده بوده است.
فرمان مکتوب واحدی از هیتلر که در آن دستور قتل همه یهودیان اروپا صادر شده باشد یافت نشده است، اما مجموعه بزرگی از سخنرانیها، مکاتبات، تصمیمهای اداری، شهادت عاملان و روند اقدامات حکومت، نقش رهبری نازی را در سیاست نسلکشی نشان میدهد.[۴]
بوروکراسی و هولوکاست
یکی از موضوعات مهم پژوهش دربارهٔ هولوکاست نقش بوروکراسی مدرن در اجرای جنایت است.
برای تبعید میلیونها انسان لازم بود نامها ثبت شوند، اموال مصادره شوند، قطارها برنامهریزی شوند، هزینه حملونقل محاسبه شود و سازمانهای متعدد با یکدیگر همکاری کنند.
رائول هیلبرگ در پژوهش خود دربارهٔ نابودی یهودیان اروپا بر نقش شبکه گسترده نهادهای اداری در فرایند تعریف، مصادره، تمرکز، تبعید و قتل یهودیان تأکید کرده است.[۶]
عاملان و همکاران
عاملان هولوکاست تنها اعضای اساس نبودند.
اعضای پلیس، ارتش، دستگاه اداری، کارکنان راهآهن، پزشکان، شرکتهای خصوصی و نیروهای همکار محلی در کشورهای مختلف در مراحل گوناگون مشارکت داشتند.
میزان مسئولیت و نوع مشارکت افراد و نهادها متفاوت بود و از طراحی و فرماندهی مستقیم کشتار تا بازداشت، نگهبانی، انتقال، مصادره اموال و همکاری اداری را شامل میشد.
پژوهشهای تاریخی بر ضرورت بررسی دقیق شرایط هر کشور و منطقه تأکید دارند و مسئولیت جمعی یک ملت یا قوم را جایگزین مسئولیت مشخص افراد و نهادها نمیکنند.
تماشاگران
مفهوم «تماشاگر» در مطالعات هولوکاست برای بررسی رفتار افرادی به کار میرود که مستقیماً عامل یا قربانی نبودند، اما شاهد آزار و تبعید بودند.
واکنشها بسیار متفاوت بود: برخی سکوت کردند، برخی از اموال قربانیان بهره بردند، برخی همکاری کردند و گروهی نیز برای نجات قربانیان خطر پذیرفتند.
مورخان تأکید میکنند که مرز میان «عامل»، «همکار»، «تماشاگر» و «نجاتدهنده» در برخی شرایط پیچیده بوده و رفتار افراد میتوانسته در طول جنگ تغییر کند.
انکار هولوکاست
انکار هولوکاست به مجموعه ادعاهایی گفته میشود که وقوع نسلکشی یهودیان، وجود برنامه کشتار سازمانیافته، استفاده از مراکز کشتار یا شمار گسترده قربانیان را انکار یا بهطور اساسی تحریف میکنند.
این ادعاها با حجم عظیمی از شواهد تاریخی ناسازگارند.
اسناد اداری آلمان نازی، گزارشهای واحدهای کشتار، اسناد راهآهن و اردوگاهها، عکسها و فیلمها، بقایای مراکز کشتار، شهادت بازماندگان، شهادت عاملان، اسناد دادگاهها و پژوهشهای جمعیتی مستقل مجموعهای گسترده و متقاطع از شواهد هولوکاست را تشکیل میدهند.[۱]
به همین دلیل، وجود هولوکاست و قتل حدود شش میلیون یهودی در پژوهش تاریخی معتبر موضوع اختلاف علمی محسوب نمیشود؛ بحثهای علمی عمدتاً دربارهٔ جزئیات، فرایند تصمیمگیری، نقش نهادها و افراد، تفاوتهای منطقهای و تفسیر تاریخی آن جریان دارند.
هولوکاست و جنگ جهانی دوم
هولوکاست از جنگ جهانی دوم جداییپذیر نیست.
جنگ امکان تصرف سرزمینهای وسیع و قرارگرفتن میلیونها یهودی زیر سلطه آلمان را فراهم کرد.
اشغال نظامی همچنین فضای لازم برای اجرای سیاستهایی را ایجاد کرد که در شرایط صلح دشوارتر بودند.
بهویژه جنگ علیه اتحاد شوروی بهعنوان جنگی ایدئولوژیک و نژادی طراحی شد و مرحله کشتار جمعی یهودیان در همین زمینه گسترش یافت.[۸]
با وجود این، هولوکاست را نباید صرفاً یکی از تلفات عمومی جنگ دانست. یهودیان به دلیل هویت منتسبشده به آنان هدف برنامهای برای نابودی کامل قرار گرفتند.
ویژگیهای هولوکاست
هولوکاست در میان نسلکشیهای تاریخ از چند جهت مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است: گستره جغرافیایی آن، هدف اعلامنشده اما عملی برای یافتن و قتل همه یهودیان در قلمروهای قابل دسترس، استفاده از دستگاه دولتی و اداری مدرن، همکاری نهادهای متعدد و ترکیب روشهای سنتی کشتار با فناوری و سازماندهی صنعتی.
با این حال، پژوهش تطبیقی نسلکشی هولوکاست را در کنار نسلکشی ارمنیان، نسلکشی رواندا، جنایتهای کامبوج و دیگر نمونههای کشتار جمعی نیز بررسی میکند تا سازوکارهای مشترک و تفاوتهای تاریخی آنها شناخته شوند.
اهمیت تاریخی
هولوکاست یکی از مهمترین و مستندترین جنایتهای جمعی تاریخ معاصر است.
این رویداد نشان داد که ترکیب ایدئولوژی نژادپرستانه، حکومت دیکتاتوری، جنگ، تبلیغات، بوروکراسی، بیحقوقکردن تدریجی یک گروه و عادیشدن خشونت میتواند به نسلکشی منتهی شود.
هولوکاست همچنین بر حقوق بینالملل پس از جنگ تأثیر عمیقی گذاشت. شکلگیری مفهوم حقوقی نسلکشی، محاکمات نورنبرگ، کنوانسیون نسلکشی و توسعه مفهوم «جنایت علیه بشریت» بخشی از این میراث بودند.
مطالعه هولوکاست در حوزههایی چون تاریخ، علوم سیاسی، حقوق، جامعهشناسی، فلسفه، روانشناسی و مطالعات حافظه ادامه دارد. پرسشهایی دربارهٔ مسئولیت فردی، اطاعت از قدرت، نقش بوروکراسی، تبلیغات، نفرتپراکنی، رفتار تماشاگران، امکان مقاومت و مسئولیت جامعه بینالمللی از مهمترین موضوعاتی هستند که تجربه هولوکاست در برابر جوامع معاصر قرار داده است.
گاهشمار هولوکاست
- ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳ ـ انتصاب آدولف هیتلر به صدراعظمی آلمان.
- مارس ۱۹۳۳ ـ تأسیس اردوگاه داخائو.
- ۱ آوریل ۱۹۳۳ ـ تحریم سازمانیافته کسبوکارهای یهودیان.
- ۱۹۳۳–۱۹۳۵ ـ گسترش قوانین و مقررات ضدیهودی.
- ۱۵ سپتامبر ۱۹۳۵ ـ تصویب قوانین نورنبرگ.
- ژوئیه ۱۹۳۸ ـ برگزاری کنفرانس اویان دربارهٔ پناهندگان.
- ۹–۱۰ نوامبر ۱۹۳۸ ـ شب بلورین.
- ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ ـ حمله آلمان به لهستان و آغاز جنگ جهانی دوم در اروپا.
- ۱۹۳۹–۱۹۴۰ ـ ایجاد گتوهای یهودیان در لهستان اشغالی.
- اکتبر ۱۹۴۰ ـ ایجاد گتوی ورشو.
- ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ ـ حمله آلمان به اتحاد شوروی و گسترش تیربارانهای جمعی.
- ۲۹–۳۰ سپتامبر ۱۹۴۱ ـ کشتار بابی یار.
- دسامبر ۱۹۴۱ ـ آغاز عملیات مرکز کشتار خلمنو.
- ۲۰ ژانویه ۱۹۴۲ ـ کنفرانس وانزه برای هماهنگی اجرای «راهحل نهایی».
- ۱۹۴۲ ـ گسترش تبعید یهودیان سراسر اروپا به مراکز کشتار.
- ۱۹۴۲–۱۹۴۳ ـ اوج عملیات راینهارد در بلزک، سوبیبور و تربلینکا.
- ۱۹ آوریل ۱۹۴۳ ـ آغاز قیام گتوی ورشو.
- ۲ اوت ۱۹۴۳ ـ قیام زندانیان تربلینکا.
- ۱۴ اکتبر ۱۹۴۳ ـ قیام زندانیان سوبیبور.
- مارس ۱۹۴۴ ـ اشغال مجارستان توسط آلمان.
- مه تا ژوئیه ۱۹۴۴ ـ تبعید گسترده یهودیان مجارستان.
- ۷ اکتبر ۱۹۴۴ ـ شورش اعضای زوندرکوماندو در آشویتس ـ بیرکناو.
- ۱۹۴۴–۱۹۴۵ ـ تخلیه اردوگاهها و راهپیماییهای مرگ.
- ۲۷ ژانویه ۱۹۴۵ ـ آزادسازی آشویتس توسط ارتش سرخ.
- آوریل ۱۹۴۵ ـ آزادسازی اردوگاههایی چون بوخنوالد، برگن ـ بلزن و داخائو.
- ۸ مه ۱۹۴۵ ـ شکست نهایی آلمان نازی و پایان جنگ در اروپا.
- نوامبر ۱۹۴۵ ـ آغاز دادگاه اصلی نورنبرگ.
- ۹ دسامبر ۱۹۴۸ ـ تصویب کنوانسیون نسلکشی سازمان ملل.
- ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ ـ تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر.
جستارهای وابسته
- آلمان نازی
- آدولف هیتلر
- حزب نازی
- یهودستیزی
- جنگ جهانی دوم
- نسلکشی
- قوانین نورنبرگ
- شب بلورین
- گتوی ورشو
- قیام گتوی ورشو
- راهحل نهایی
- کنفرانس وانزه
- اساس
- هاینریش هیملر
- راینهارت هایدریش
- آدولف آیشمن
- آشویتس
- تربلینکا
- سوبیبور
- بابی یار
- آن فرانک
- اسکار شیندلر
- رائول والنبرگ
- دادگاه نورنبرگ
- رافائل لمکین
- انکار هولوکاست
منابع
- ↑ ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ United States Holocaust Memorial Museum, “Introduction to the Holocaust,” Holocaust Encyclopedia.
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ United States Holocaust Memorial Museum, “‘Final Solution’: Overview,” Holocaust Encyclopedia.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ Saul Friedländer, Nazi Germany and the Jews, 1933–1945, abridged ed., New York: Harper Perennial, 2009.
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ Ian Kershaw, Hitler, the Germans, and the Final Solution, New Haven: Yale University Press, 2008.
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ United States Holocaust Memorial Museum, “Nuremberg Laws,” Holocaust Encyclopedia.
- ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ Raul Hilberg, The Destruction of the European Jews, 3rd ed., New Haven: Yale University Press, 2003.
- ↑ ۷٫۰ ۷٫۱ United States Holocaust Memorial Museum, “Warsaw,” Holocaust Encyclopedia.
- ↑ ۸٫۰ ۸٫۱ ۸٫۲ ۸٫۳ Christopher R. Browning, The Origins of the Final Solution: The Evolution of Nazi Jewish Policy, September 1939–March 1942, Lincoln: University of Nebraska Press and Yad Vashem, 2004.
- ↑ ۹٫۰ ۹٫۱ United States Holocaust Memorial Museum, “Wannsee Conference and the ‘Final Solution,’” Holocaust Encyclopedia.
- ↑ ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ Peter Longerich, Holocaust: The Nazi Persecution and Murder of the Jews, Oxford: Oxford University Press, 2010.
- ↑ United States Holocaust Memorial Museum, “The Mass Murder of Jews at Auschwitz: An Overview,” Holocaust Encyclopedia.
- ↑ United States Holocaust Memorial Museum, “Jewish Resistance Against the Nazis During the Holocaust,” Holocaust Encyclopedia.
- ↑ ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ United States Holocaust Memorial Museum, “Jewish Uprisings in Ghettos and Camps, 1941–1944,” Holocaust Encyclopedia.
- ↑ ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ United States Holocaust Memorial Museum, “Warsaw Ghetto Uprising,” Holocaust Encyclopedia.
- ↑ David S. Wyman, The Abandonment of the Jews: America and the Holocaust, 1941–1945, New York: Pantheon Books, 1984.
