جنگ جهانی اول
| جنگ جهانی اول | |
|---|---|
| جنگ بزرگ، جنگ جهانی نخست | |
| عاملان | متفقین و قدرتهای مرکز |
| مکان | اروپا، خاورمیانه، آفریقا، آسیا، اقیانوس اطلس و دیگر مناطق جهان |
| زمان | ۲۸ ژوئیه ۱۹۱۴ تا ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ |
| نتیجه | شکست قدرتهای مرکز؛ فروپاشی امپراتوریهای آلمان، اتریش ـ مجارستان، عثمانی و روسیه؛ انعقاد پیمانهای صلح؛ ایجاد جامعه ملل؛ تغییر گسترده مرزهای سیاسی اروپا و خاورمیانه |
جنگ جهانی اول جنگی گسترده و بینالمللی بود که از ۲۸ ژوئیهٔ ۱۹۱۴ تا ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ ادامه یافت و بیشتر قدرتهای بزرگ جهان را درگیر کرد. این جنگ عمدتاً میان دو ائتلاف، یعنی متفقین شامل فرانسه، بریتانیا، روسیه و بعدتر ایتالیا و ایالات متحده، و قدرتهای مرکز شامل آلمان، اتریش ـ مجارستان، امپراتوری عثمانی و بلغارستان، جریان داشت. جنگ ابتدا در اروپا آغاز شد، اما بهسرعت به خاورمیانه، آفریقا، آسیا و اقیانوسهای جهان گسترش یافت.[۱]
ترور آرشیدوک فرانتس فردیناند، ولیعهد اتریش ـ مجارستان، در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴ در سارایوو جرقهٔ فوری آغاز بحران بود، اما ریشههای جنگ بسیار عمیقتر بودند. رقابت میان قدرتهای اروپایی، ملیگرایی، امپریالیسم، مسابقه تسلیحاتی، بحرانهای بالکان و نظام پیچیده اتحادهای نظامی از مهمترین عوامل شکلگیری جنگ بهشمار میروند.[۲]
پس از یک ماه بحران دیپلماتیک، اتریش ـ مجارستان به صربستان اعلان جنگ کرد. روسیه برای حمایت از صربستان بسیج شد و آلمان در واکنش به روسیه و فرانسه اعلان جنگ کرد. حمله آلمان به بلژیک موجب ورود بریتانیا به جنگ شد. طی چند روز، بحرانی منطقهای به جنگی سراسری در اروپا تبدیل شد.[۳]
جنگ جهانی اول با شکلگیری جبهههای ثابت، بهویژه در غرب اروپا، به جنگی فرسایشی تبدیل شد. سنگرها از دریای شمال تا مرز سوئیس امتداد یافتند و نبردهایی چون نبرد وردن و نبرد سم صدها هزار کشته و زخمی برجای گذاشتند. استفاده گسترده از توپخانه سنگین، مسلسل، گازهای شیمیایی، زیردریایی، هواپیما و تانک، این جنگ را از نظر فناوری و میزان تخریب از جنگهای پیشین متمایز کرد.[۴]
جنگ تنها ارتشها را درگیر نکرد. بسیج اقتصادی و اجتماعی گسترده، محاصرههای دریایی، قحطی، کوچ جمعیتها و بیماریها میلیونها غیرنظامی را تحت تأثیر قرار دادند. در قلمرو امپراتوری عثمانی، کشتار و اخراج گسترده ارمنیان در سالهای جنگ به وقوع پیوست که در پژوهش تاریخی و حقوقی غالباً بهعنوان نسلکشی ارمنیان شناخته میشود.[۵]
در سال ۱۹۱۷ دو تحول مهم مسیر جنگ را تغییر دادند: انقلاب روسیه موجب خروج روسیه از جنگ شد و ایالات متحده آمریکا پس از ازسرگیری جنگ نامحدود زیردریایی توسط آلمان و مجموعهای از تنشهای دیگر، وارد جنگ علیه آلمان شد. ورود منابع انسانی و صنعتی آمریکا به متفقین کمک کرد تا در سال ۱۹۱۸ در برابر حمله نهایی آلمان مقاومت کنند و سپس ضدحملهای گسترده آغاز کنند.[۴]
آلمان در ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ آتشبس را پذیرفت. پس از جنگ، پیمان ورسای و مجموعهای از پیمانهای دیگر نقشه سیاسی اروپا و خاورمیانه را تغییر دادند. امپراتوریهای آلمان، اتریش ـ مجارستان، عثمانی و روسیه فروپاشیدند و دولتهای جدیدی شکل گرفتند. در عین حال، شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پس از جنگ، بهویژه نارضایتی از پیمان ورسای، بحرانهای اقتصادی و رشد افراطگرایی سیاسی، در دهههای بعد از عوامل زمینهساز جنگ جهانی دوم شدند.[۶]
نامگذاری
در زمان وقوع جنگ، اصطلاح «جنگ جهانی اول» هنوز رایج نبود و از آن بیشتر با عنوان «جنگ بزرگ» یا Great War یاد میشد.
پس از آغاز جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۳۹، اصطلاح «جنگ جهانی اول» برای تمایز دو درگیری بهطور گسترده رواج یافت.
جهانیبودن جنگ تنها به حضور قدرتهای اروپایی محدود نبود؛ مستعمرات، نیروهای نظامی مستقر در آفریقا و آسیا، امپراتوری عثمانی، ژاپن، ایالات متحده و مناطق متعدد دیگر نیز درگیر آن شدند.
زمینههای تاریخی
نظام قدرت در اروپا
در آغاز سدهٔ بیستم اروپا مرکز بخش بزرگی از قدرت اقتصادی، نظامی و استعماری جهان بود.
بریتانیا بزرگترین امپراتوری استعماری جهان را در اختیار داشت. فرانسه دارای مستعمرات گستردهای در آفریقا و آسیا بود. آلمان که در ۱۸۷۱ به وحدت رسیده بود، بهسرعت به یک قدرت صنعتی و نظامی عمده تبدیل شده بود.
روسیه، اتریش ـ مجارستان و امپراتوری عثمانی نیز امپراتوریهایی چندملیتی بودند که با مسائل ملی، قومی و منطقهای روبهرو بودند.
رقابت میان این قدرتها نظم بینالمللی اروپا را شکننده کرده بود.
ملیگرایی
ملیگرایی یکی از عوامل مهم فضای سیاسی پیش از جنگ بود.
در فرانسه، مسئلهٔ بازپسگیری آلزاس و لورن که پس از جنگ فرانسه و پروس در ۱۸۷۱ به آلمان واگذار شده بود، همچنان اهمیت داشت.
در آلمان، ملیگرایی با افزایش قدرت نظامی و خواستهٔ جایگاهی بزرگتر در سیاست جهانی پیوند یافته بود.
در بالکان نیز ملیگرایی صرب، بلغار، یونانی و دیگر گروهها با زوال قدرت عثمانی و ساختار چندملیتی اتریش ـ مجارستان در تعارض قرار داشت.
پاناسلاویسم
روسیه خود را حامی بسیاری از ملتهای اسلاو در بالکان معرفی میکرد.
پاناسلاویسم، بهویژه حمایت از صربستان، سیاست روسیه را در منطقه تحت تأثیر قرار داده بود.
در مقابل، اتریش ـ مجارستان رشد ملیگرایی صرب را تهدیدی برای انسجام امپراتوری چندملیتی خود میدانست.
این رقابت یکی از عوامل مهم بحران ۱۹۱۴ بود.
امپریالیسم
قدرتهای اروپایی در اواخر سدهٔ نوزدهم و آغاز سدهٔ بیستم برای مستعمرات، بازارها، مواد خام و نفوذ سیاسی با یکدیگر رقابت میکردند.
بریتانیا و فرانسه امپراتوریهای استعماری گستردهای داشتند. آلمان که دیرتر وارد رقابت استعماری شده بود، خواهان سهم بیشتری در نظم جهانی بود.
بحرانهای مراکش در ۱۹۰۵ و ۱۹۱۱ نمونههایی از رقابت آلمان و فرانسه بر سر نفوذ استعماری بودند.[۲]
مسابقه تسلیحاتی
سالهای پیش از ۱۹۱۴ شاهد افزایش سریع هزینههای نظامی قدرتهای بزرگ بود.
آلمان ارتش زمینی قدرتمندی داشت و نیروی دریایی خود را نیز گسترش میداد.
بریتانیا که برتری دریایی را برای امنیت امپراتوری خود حیاتی میدانست، در واکنش برنامه گستردهای برای ساخت کشتیهای جنگی جدید آغاز کرد.
ساخت رزمناو HMS Dreadnought در ۱۹۰۶ مسابقه دریایی بریتانیا و آلمان را تشدید کرد.
در همان زمان، فرانسه، روسیه و اتریش ـ مجارستان نیز ارتشهای خود را توسعه میدادند.
نظام اتحادها
در سالهای پیش از جنگ، اروپا به دو شبکهٔ عمدهٔ سیاسی و نظامی تقسیم شده بود.
آلمان، اتریش ـ مجارستان و ایتالیا «اتحاد سهگانه» را تشکیل میدادند.
در مقابل، فرانسه و روسیه پیمان اتحاد داشتند و بریتانیا نیز از طریق تفاهمهایی با فرانسه و روسیه به آنان نزدیک شده بود. این مجموعه به «تفاهم سهگانه» مشهور شد.
وجود اتحادها به این معنا نبود که وقوع جنگ بزرگ اجتنابناپذیر است، اما موجب شد بحران میان دو دولت بتواند بهسرعت کشورهای دیگر را درگیر کند.[۲]
بحرانهای بالکان
بالکان در آغاز سدهٔ بیستم یکی از بیثباتترین مناطق اروپا بود.
قدرت امپراتوری عثمانی در این منطقه رو به افول بود و کشورهای تازهاستقلالیافته برای سرزمین و نفوذ رقابت میکردند.
اتریش ـ مجارستان در ۱۹۰۸ بوسنی و هرزگوین را رسماً ضمیمه کرد. این اقدام صربستان و روسیه را خشمگین کرد.
دو جنگ بالکان در سالهای ۱۹۱۲ و ۱۹۱۳ نیز مرزهای منطقه را تغییر دادند و تنش میان صربستان و اتریش ـ مجارستان را افزایش دادند.
ترور فرانتس فردیناند
در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴ فرانتس فردیناند، ولیعهد اتریش ـ مجارستان، همراه همسرش سوفی در سارایوو ترور شد.
عامل ترور گاوریلو پرنسیپ، جوان صرب بوسنیایی و عضو شبکهای ملیگرا بود که با گروه «بوسنی جوان» ارتباط داشت.[۷]
پرنسیپ و همفکرانش خواهان پایان سلطه اتریش ـ مجارستان بر بوسنی و پیوند سرزمینهای اسلاو جنوبی بودند.
برخی از عناصر شبکهٔ نظامی ملیگرای صرب موسوم به «دست سیاه» نیز با عاملان ترور ارتباط داشتند.
ترور ولیعهد بهتنهایی علت جنگ جهانی نبود، اما بحران دیپلماتیکی ایجاد کرد که در شرایط پرتنش اروپا به جنگ انجامید.
بحران ژوئیه
پس از ترور، دولت اتریش ـ مجارستان تصمیم گرفت از فرصت برای مهار صربستان استفاده کند.
آلمان به اتریش ـ مجارستان اعلام کرد که در صورت درگیری از آن حمایت خواهد کرد؛ تعهدی که در تاریخ جنگ به «چک سفید» معروف شده است.[۲]
اتریش در ۲۳ ژوئیه اولتیماتومی سخت به صربستان ارائه کرد.
صربستان بیشتر شروط را پذیرفت اما با مواردی که دخالت مستقیم مقامات اتریشی در تحقیقات داخلی را ممکن میکرد مخالفت کرد.
اتریش ـ مجارستان پاسخ را کافی ندانست و در ۲۸ ژوئیهٔ ۱۹۱۴ به صربستان اعلان جنگ کرد.
بسیج روسیه
روسیه که خود را حامی صربستان میدانست، بسیج نیروهای خود را آغاز کرد.
آلمان از روسیه خواست بسیج را متوقف کند.
پس از خودداری روسیه، آلمان در ۱ اوت به روسیه اعلان جنگ کرد.
آلمان همچنین از فرانسه خواست در جنگ احتمالی میان آلمان و روسیه بیطرف بماند؛ فرانسه چنین تضمینی نداد و آلمان در ۳ اوت به فرانسه اعلان جنگ کرد.
طرح شلیفن
برنامهٔ نظامی آلمان برای جنگ در دو جبهه تا حد زیادی بر طرحی متکی بود که با نام طرح شلیفن شناخته میشود.
فرض اصلی آن این بود که آلمان باید ابتدا فرانسه را بهسرعت شکست دهد و سپس نیروهای خود را علیه روسیه که بسیج آن زمان بیشتری میبرد، منتقل کند.
برای دورزدن استحکامات فرانسه، نیروهای آلمانی باید از خاک بلژیک عبور میکردند.
حمله به بلژیک بیطرف به یکی از عوامل اصلی ورود بریتانیا به جنگ تبدیل شد.[۸]
ورود بریتانیا به جنگ
آلمان در ۴ اوت ۱۹۱۴ وارد بلژیک شد.
بریتانیا که از استقلال و بیطرفی بلژیک حمایت میکرد و نگران تسلط آلمان بر سواحل مقابل کانال مانش بود، همان روز به آلمان اعلان جنگ کرد.
به این ترتیب، همهٔ قدرتهای بزرگ اروپایی طی کمتر از یک هفته وارد جنگ شدند.
جبههٔ غربی
نیروهای آلمانی با عبور از بلژیک به سوی فرانسه پیشروی کردند.
ارتش فرانسه و نیروهای اعزامی بریتانیا در برابر آنان عقب نشستند.
در سپتامبر ۱۹۱۴ نیروهای متفقین در نبرد اول مارن پیشروی آلمان را در نزدیکی پاریس متوقف کردند.
شکست آلمان در مارن امید به پیروزی سریع را از میان برد.
پس از تلاش دو طرف برای دورزدن جناح یکدیگر، جبههای ثابت از دریای شمال تا سوئیس شکل گرفت.
جنگ سنگری
از اواخر ۱۹۱۴، جنگ سنگری به مشخصهٔ اصلی جبههٔ غربی تبدیل شد.
دو طرف شبکههایی از سنگرهای عمیق، سیم خاردار، مواضع مسلسل و توپخانه ایجاد کردند.
منطقه میان خطوط دشمن به «سرزمین بیطرف» یا No Man’s Land معروف بود.
حملهٔ پیادهنظام در برابر مسلسل و توپخانه معمولاً با تلفات سنگینی همراه بود.
در بسیاری از نبردها، هزاران سرباز برای تصرف چند صد متر زمین کشته میشدند.
جبههٔ شرقی
جبههٔ شرقی در مقایسه با جبههٔ غربی گستردهتر و متحرکتر بود.
روسیه در آغاز جنگ به پروس شرقی حمله کرد، اما نیروهای آلمانی در نبرد تاننبرگ در اوت ۱۹۱۴ ارتش دوم روسیه را شکست دادند.
در جنوب، روسها در برابر اتریش ـ مجارستان موفقیتهایی به دست آوردند.
طی سالهای بعد، آلمان و اتریش ـ مجارستان نیروهای روسی را به سوی شرق عقب راندند.
نبرد تاننبرگ
نبرد تاننبرگ از ۲۶ تا ۳۰ اوت ۱۹۱۴ جریان داشت.
نیروهای آلمانی به فرماندهی پل فون هیندنبورگ و اریش لودندورف ارتش دوم روسیه را محاصره و شکست دادند.
دهها هزار سرباز روس کشته، زخمی یا اسیر شدند.
این پیروزی اعتبار زیادی برای هیندنبورگ و لودندورف در آلمان ایجاد کرد.
ورود امپراتوری عثمانی
امپراتوری عثمانی در اواخر ۱۹۱۴ در کنار قدرتهای مرکز وارد جنگ شد.
ناوهای عثمانی در اکتبر ۱۹۱۴ بنادر روسیه در دریای سیاه را بمباران کردند و روسیه، بریتانیا و فرانسه به عثمانی اعلان جنگ کردند.
ورود عثمانی جبهههای تازهای در قفقاز، بینالنهرین، فلسطین، سینا، حجاز و تنگههای داردانل ایجاد کرد.[۹]
نبرد گالیپولی
متفقین در ۱۹۱۵ تلاش کردند با عبور از داردانل به قسطنطنیه برسند و راه دریایی ارتباط با روسیه را باز کنند.
پس از شکست عملیات دریایی، نیروهای بریتانیایی، فرانسوی، استرالیایی و نیوزیلندی در شبهجزیرهٔ گالیپولی پیاده شدند.
نیروهای عثمانی، از جمله واحدهایی به فرماندهی مصطفی کمال، مقاومت کردند.
عملیات پس از ماهها نبرد و تلفات سنگین شکست خورد و نیروهای متفقین در زمستان ۱۹۱۵–۱۹۱۶ منطقه را تخلیه کردند.[۹]
گالیپولی در حافظهٔ ملی ترکیه، استرالیا و نیوزیلند جایگاهی مهم یافت.
نسلکشی ارمنیان
در جریان جنگ، دولت حزب اتحاد و ترقی در امپراتوری عثمانی سیاست اخراج گسترده ارمنیان را اجرا کرد.
از بهار ۱۹۱۵ صدها هزار ارمنی از مناطق شرقی و دیگر بخشهای امپراتوری به سوی سوریه و بینالنهرین تبعید شدند.
کشتار مستقیم، گرسنگی، بیماری و شرایط مرگبار مسیرهای تبعید موجب مرگ شمار بسیار زیادی از آنان شد.
بیشتر پژوهشگران متخصص و نهادهای دانشگاهی این رخداد را نسلکشی ارمنیان میدانند.[۵]
دولت ترکیه با کاربرد اصطلاح «نسلکشی» دربارهٔ این رویداد مخالفت کرده و مرگها را در چارچوب جنگ، شورش، بیماری و فروپاشی عمومی امپراتوری تفسیر میکند. این موضع با اجماع غالب پژوهشهای تخصصی دربارهٔ سیاست برنامهریزیشدهٔ اخراج و کشتار تفاوت دارد.
ایتالیا و جنگ
ایتالیا با وجود عضویت در اتحاد سهگانه، در آغاز جنگ بیطرف ماند.
دولت ایتالیا استدلال میکرد اتحاد با آلمان و اتریش ـ مجارستان ماهیت دفاعی داشته و چون اتریش آغازگر جنگ بوده، تعهدی برای ورود ندارد.
پس از مذاکرات محرمانه با متفقین، ایتالیا در پیمان لندن در ۱۹۱۵ وعده دریافت سرزمینهایی از اتریش ـ مجارستان را گرفت.
در مه ۱۹۱۵ ایتالیا به اتریش ـ مجارستان اعلان جنگ کرد.
جبههٔ ایتالیا
نبردهای اصلی در مرز کوهستانی ایتالیا و اتریش ـ مجارستان جریان داشت.
چندین نبرد در امتداد رود ایزونتسو رخ داد.
در ۱۹۱۷ ارتش ایتالیا در نبرد کاپورتو شکست سنگینی خورد و ناچار شد تا رود پیاوه عقبنشینی کند.
ایتالیا در سال ۱۹۱۸ توانست ضدحمله کند و در نبرد ویتوریو ونتو نیروهای اتریش ـ مجارستان را شکست دهد.
بلغارستان
بلغارستان در اکتبر ۱۹۱۵ به قدرتهای مرکز پیوست.
این کشور پس از جنگهای بالکان از صربستان و برخی همسایگان خود ناراضی بود و امیدوار بود با پیروزی قدرتهای مرکز سرزمینهایی را به دست آورد.
ورود بلغارستان موجب شد صربستان از چند جهت مورد حمله قرار گیرد و ارتش آن در اواخر ۱۹۱۵ ناچار به عقبنشینی از کشور شود.
نبرد وردن
در فوریهٔ ۱۹۱۶ ارتش آلمان حملهای بزرگ علیه منطقهٔ وردن در فرانسه آغاز کرد.
فرماندهان آلمانی امیدوار بودند فرانسه را به نبردی فرسایشی بکشانند و نیروی انسانی آن را نابود کنند.
نبرد نزدیک به ده ماه ادامه یافت و صدها هزار کشته و زخمی برجای گذاشت.
فرانسه توانست وردن را حفظ کند و این نبرد به نمادی از مقاومت ملی فرانسه تبدیل شد.[۱۰]
نبرد سم
برای کاهش فشار بر وردن، نیروهای بریتانیا و فرانسه در ژوئیهٔ ۱۹۱۶ حملهٔ بزرگی در منطقهٔ سم آغاز کردند.
در نخستین روز نبرد، ارتش بریتانیا حدود ۵۷ هزار کشته و زخمی داشت که از سنگینترین تلفات یکروزه در تاریخ نظامی بریتانیاست.
نبرد تا نوامبر ادامه یافت و در مجموع بیش از یک میلیون کشته و زخمی برای دو طرف برجای گذاشت.[۳]
در همین نبرد تانکها برای نخستین بار در مقیاس محدود توسط بریتانیا به کار رفتند.
تانک
بنبست جنگ سنگری قدرتهای درگیر را به توسعه سلاحهای تازه واداشت.
تانک برای عبور از سیمهای خاردار، سنگرها و زمینهای تخریبشده طراحی شد.
نخستین استفاده عملیاتی بریتانیا از تانک در سپتامبر ۱۹۱۶ در نبرد سم صورت گرفت.
تانکهای اولیه کند، غیرقابل اعتماد و از نظر فنی محدود بودند، اما در سالهای پایانی جنگ اهمیت بیشتری پیدا کردند.
سلاحهای شیمیایی
گازهای سمی در جنگ جهانی اول بهصورت گسترده به کار گرفته شدند.
آلمان در آوریل ۱۹۱۵ در نبرد دوم ایپر از گاز کلر در مقیاسی بزرگ استفاده کرد.
پس از آن هر دو طرف از مواد شیمیایی مختلف، از جمله فسژن و گاز خردل، استفاده کردند.
ماسکهای ضدگاز و تجهیزات محافظتی بهتدریج توسعه یافتند، اما این سلاحها همچنان هزاران کشته و صدها هزار مجروح برجای گذاشتند.[۱۱]
جنگ هوایی
هواپیما در آغاز جنگ عمدتاً برای شناسایی استفاده میشد.
بهتدریج هواپیماهای جنگنده و بمبافکن توسعه یافتند و نبردهای هوایی شکل گرفتند.
خلبانانی که تعداد زیادی هواپیمای دشمن را سرنگون میکردند به «تکخال» معروف شدند.
مانفرد فون ریشتهوفن، معروف به «بارون سرخ»، یکی از مشهورترین خلبانان آلمانی جنگ بود.
جنگ جهانی اول آغاز دورهای بود که قدرت هوایی به بخش جداییناپذیر جنگ مدرن تبدیل شد.
جنگ دریایی
بریتانیا با نیروی دریایی قدرتمند خود محاصرهای علیه آلمان برقرار کرد.
هدف این محاصره محدودکردن واردات مواد غذایی و مواد خام بود.
آلمان برای مقابله با برتری دریایی بریتانیا بر زیردریاییها تکیه کرد.
تنها نبرد بزرگ ناوگانهای اصلی بریتانیا و آلمان، نبرد یوتلاند در مه و ژوئن ۱۹۱۶ بود.
نتیجه تاکتیکی نبرد مورد اختلاف بود، اما از نظر راهبردی بریتانیا کنترل دریای شمال را حفظ کرد.[۱۲]
جنگ زیردریایی
زیردریاییهای آلمانی کشتیهای تجاری متفقین را هدف قرار میدادند.
غرقشدن کشتی مسافربری لوزیتانیا در مه ۱۹۱۵ که موجب کشتهشدن بیش از هزار نفر شد، از جمله شهروندان آمریکایی، واکنش گستردهای ایجاد کرد.
آلمان برای مدتی محدودیتهایی بر جنگ زیردریایی اعمال کرد.
اما در فوریهٔ ۱۹۱۷ تصمیم گرفت جنگ نامحدود زیردریایی را از سر بگیرد و کشتیهای نزدیک به آبهای دشمن را بدون هشدار مورد حمله قرار دهد.
این تصمیم از عوامل مهم ورود آمریکا به جنگ بود.
خاورمیانه
جنگ در خاورمیانه پیامدهای سیاسی بلندمدتی داشت.
نیروهای بریتانیا از خلیج فارس به بینالنهرین وارد شدند و پس از شکست اولیه در کوتالعماره، بغداد را در ۱۹۱۷ تصرف کردند.
در مصر و فلسطین نیز نیروهای بریتانیایی علیه عثمانی جنگیدند.
نیروهای بریتانیا در دسامبر ۱۹۱۷ وارد بیتالمقدس شدند و در سال ۱۹۱۸ به سوی سوریه پیشروی کردند.[۹]
شورش عربی
در ژوئن ۱۹۱۶ شورش عربی علیه حکومت عثمانی با رهبری شریف حسین بن علی در حجاز آغاز شد.
نیروهای عرب با حمایت مالی و نظامی بریتانیا علیه عثمانی جنگیدند.
توماس ادوارد لورنس، افسر بریتانیایی که به «لورنس عربستان» مشهور شد، در ارتباط میان نیروهای عرب و بریتانیا نقش داشت.
شورش عربی بعداً به بخشی از روایتهای ملیگرایی عربی تبدیل شد.
قرارداد سایکس ـ پیکو
در ۱۹۱۶ بریتانیا و فرانسه در مذاکرات محرمانه دربارهٔ تقسیم حوزههای نفوذ در سرزمینهای عربی امپراتوری عثمانی به توافق رسیدند.
این توافق به نام قرارداد سایکس ـ پیکو شناخته شد.
بر اساس آن، مناطق مختلف خاورمیانه در حوزههای نفوذ مستقیم یا غیرمستقیم بریتانیا و فرانسه قرار میگرفتند.
افشای قرارداد پس از انقلاب روسیه موجب انتقاد گسترده شد، زیرا با برخی وعدههای دادهشده به رهبران عرب در تضاد تلقی میشد.
اعلامیه بالفور
در نوامبر ۱۹۱۷ دولت بریتانیا اعلامیه بالفور را صادر کرد.
در این سند بریتانیا از ایجاد «خانهٔ ملی برای مردم یهود» در فلسطین حمایت کرد، مشروط بر آنکه حقوق مدنی و مذهبی جوامع غیریهودی موجود آسیب نبیند.
این اعلامیه بعدها در دوران قیمومت بریتانیا بر فلسطین اهمیت سیاسی فراوان یافت و یکی از زمینههای مناقشهٔ عربی ـ یهودی و سپس مسئله فلسطین شد.
ایران در جنگ جهانی اول
ایران در آغاز جنگ جهانی اول بیطرفی خود را اعلام کرد، اما کشور به دلیل ضعف دولت مرکزی و موقعیت جغرافیایی میان روسیه، امپراتوری عثمانی و قلمروهای بریتانیا عملاً به میدان رقابت و عملیات نظامی تبدیل شد.
نیروهای روسیه در شمال ایران حضور داشتند، بریتانیا در جنوب و جنوبغرب نفوذ نظامی داشت و نیروهای عثمانی نیز در غرب و شمالغرب ایران عملیات کردند.[۱۳]
جنگ موجب آشفتگی اقتصادی، اختلال در تجارت، ناامنی و بحران غذایی شد.
در برخی مناطق، درگیری میان نیروهای خارجی و نیروهای محلی شدت گرفت.
قحطی و بیماری در ایران
سالهای پایانی جنگ با قحطی و همهگیری بیماری در ایران همراه شدند.
عوامل این بحران شامل خشکسالی، اختلال در شبکه حملونقل و تجارت، عملیات نظامی، خرید و مصادره غلات توسط نیروهای خارجی و ضعف حکومت مرکزی بود.
دربارهٔ میزان دقیق تلفات قحطی در ایران اختلاف جدی میان پژوهشگران وجود دارد و برآوردهای بسیار متفاوتی ارائه شده است؛ بنابراین ارقام بسیار بزرگ مطرحشده در برخی منابع را نمیتوان بدون بررسی انتقادی پذیرفت.[۱۴]
انقلاب روسیه
روسیه در جریان جنگ با تلفات بسیار سنگین، بحران اقتصادی، کمبود مواد غذایی و نارضایتی عمومی روبهرو شد.
در مارس ۱۹۱۷، مطابق تقویم میلادی، انقلاب در پتروگراد موجب سقوط حکومت نیکلای دوم و پایان سلطنت رومانوف شد.
دولت موقت روسیه تصمیم گرفت جنگ علیه قدرتهای مرکز را ادامه دهد، اما شرایط ارتش و جامعه رو به وخامت رفت.
در نوامبر ۱۹۱۷ بلشویکها به رهبری ولادیمیر لنین قدرت را به دست گرفتند و خواهان خروج روسیه از جنگ شدند.[۱۵]
پیمان برست ـ لیتوفسک
دولت بلشویکی با آلمان و متحدانش وارد مذاکره شد.
در ۳ مارس ۱۹۱۸ پیمان برست ـ لیتوفسک امضا شد.
روسیه از مناطق گستردهای در اروپای شرقی عقبنشینی کرد و عملاً از جنگ خارج شد.
خروج روسیه به آلمان امکان داد بخشی از نیروهای جبههٔ شرقی را به غرب منتقل کند.
ورود ایالات متحده
ایالات متحده در آغاز جنگ سیاست بیطرفی داشت.
رئیسجمهور وودرو ویلسون در انتخابات ۱۹۱۶ با تأکید بر اینکه آمریکا را از جنگ دور نگه داشته بود، دوباره انتخاب شد.
اما جنگ نامحدود زیردریایی آلمان، خسارت به تجارت و کشتیرانی آمریکا و افشای تلگرام زیمرمان افکار عمومی و سیاست دولت را تغییر داد.
در تلگرام زیمرمان، آلمان پیشنهاد کرده بود در صورت جنگ با آمریکا، مکزیک در برابر ایالات متحده وارد جنگ شود و در صورت پیروزی بتواند برخی سرزمینهای ازدسترفته را بازپس گیرد.[۱۶]
کنگرهٔ آمریکا در ۶ آوریل ۱۹۱۷ اعلان جنگ علیه آلمان را تصویب کرد.
نیروهای آمریکایی
نیروهای آمریکا بهتدریج از ۱۹۱۷ و بهویژه در ۱۹۱۸ وارد فرانسه شدند.
نیروی اعزامی آمریکا به فرماندهی ژنرال جان پرشینگ تا پایان جنگ به بیش از یک میلیون نیروی حاضر در اروپا رسید.
ورود مداوم سربازان تازهنفس آمریکایی یکی از عوامل تغییر توازن روانی و مادی جنگ به سود متفقین بود.
حمله بهاری آلمان
پس از خروج روسیه، آلمان در بهار ۱۹۱۸ مجموعهای از حملات گسترده را در جبههٔ غربی آغاز کرد.
هدف آن شکست متفقین پیش از آن بود که حضور گستردهٔ نیروهای آمریکایی نتیجه جنگ را تعیین کند.
در ابتدا نیروهای آلمان پیشروی قابل توجهی کردند و برای نخستین بار پس از ۱۹۱۴ جبههٔ سنگری در بخشهایی شکسته شد.
اما ارتش آلمان نتوانست پیروزی راهبردی به دست آورد و تلفات نیروهای زبده آن بسیار سنگین بود.[۴]
حمله صدروزه
از اوت ۱۹۱۸ متفقین مجموعهای از ضدحملات را آغاز کردند که به حمله صدروزه مشهور شد.
در نبرد آمیَن در ۸ اوت، نیروهای بریتانیا، فرانسه، کانادا و استرالیا با استفاده هماهنگ از تانک، توپخانه و هواپیما خطوط آلمان را شکستند.
لودندورف بعدها این روز را «روز سیاه ارتش آلمان» نامید.
متفقین در هفتههای بعد به پیشروی ادامه دادند و ارتش آلمان ناچار به عقبنشینی شد.
فروپاشی متحدان آلمان
بلغارستان در سپتامبر ۱۹۱۸ آتشبس کرد.
امپراتوری عثمانی در ۳۰ اکتبر آتشبس مودروس را پذیرفت.
اتریش ـ مجارستان نیز در اوایل نوامبر از جنگ خارج شد.
در داخل این امپراتوری، جنبشهای ملی استقلالطلب شدت گرفته بودند و دولت مرکزی عملاً در حال فروپاشی بود.
آلمان در پایان اکتبر و آغاز نوامبر تقریباً تنها مانده بود.
انقلاب آلمان
شرایط جنگی و کمبودهای داخلی در آلمان موجب نارضایتی گسترده شده بود.
در اواخر اکتبر ۱۹۱۸ شورش ملوانان در کیل آغاز شد و به دیگر شهرها گسترش یافت.
شوراهای کارگران و سربازان تشکیل شدند و دولت امپراتوری کنترل خود را از دست داد.
در ۹ نوامبر ویلهلم دوم از سلطنت کنارهگیری کرد و جمهوری در آلمان اعلام شد.
آتشبس ۱۱ نوامبر
هیئت آلمانی در جنگل کومپین فرانسه با نمایندگان متفقین مذاکره کرد.
آتشبس در صبح ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ امضا شد و در ساعت ۱۱ همان روز به اجرا درآمد.
با اجرای آتشبس، نبردهای عمدهٔ جنگ جهانی اول پایان یافت.
پس از بیش از چهار سال جنگ، بخش بزرگی از اروپا و مناطق دیگر با خسارت انسانی و اقتصادی گسترده روبهرو بودند.
تلفات انسانی
جنگ جهانی اول میلیونها قربانی بر جای گذاشت.
برآوردها متفاوتاند، اما حدود ۹ تا ۱۰ میلیون نظامی در اثر جنگ کشته شدند و شمار بسیار بیشتری زخمی شدند. میلیونها غیرنظامی نیز در اثر جنگ، قحطی، کشتار، جابهجایی و بیماری جان باختند.[۱]
کشورهایی چون روسیه، آلمان، فرانسه، اتریش ـ مجارستان، بریتانیا و امپراتوری عثمانی تلفات بسیار سنگینی متحمل شدند.
فرانسه به دلیل نسبت بالای کشتهشدگان در میان مردان جوان نسل جنگ، آثار جمعیتی عمیقی را تجربه کرد.
مجروحان جنگ
میلیونها سرباز با قطع عضو، نابینایی، آسیبهای جسمی و روانی از جنگ بازگشتند.
اصطلاح Shell Shock برای توصیف مجموعهای از علائم روانی مانند اضطراب، لرزش، کابوس، ناتوانی در سخنگفتن و واکنشهای شدید پس از تجربهٔ نبرد رواج یافت.
در آن زمان شناخت پزشکی از آسیب روانی جنگ محدود بود و برخی سربازان حتی به بزدلی متهم میشدند.
مطالعات بعدی این تجربهها را در تاریخ اختلال استرس پس از سانحه مورد توجه قرار دادهاند.
آنفلوانزای ۱۹۱۸
در سال پایانی جنگ، جهان با همهگیری شدید آنفلوانزای ۱۹۱۸ روبهرو شد.
جابجایی گسترده سربازان و جمعیتها در دوران جنگ به گسترش سریع بیماری کمک کرد.
همهگیری در سراسر جهان دهها میلیون نفر را بیمار کرد و میلیونها نفر را کشت.
آنفلوانزا مستقیماً محصول جنگ نبود، اما شرایط جنگی بر گسترش آن تأثیر گذاشت.
اقتصاد جنگی
کشورهای درگیر برای ادامه جنگ بخش بزرگی از اقتصاد خود را تحت کنترل دولت قرار دادند.
تولید کارخانهها به تجهیزات نظامی اختصاص یافت، جیرهبندی مواد غذایی گسترش یافت و دولتها بر قیمتها، حملونقل و نیروی کار کنترل بیشتری اعمال کردند.
جنگ موجب افزایش بدهی عمومی و تورم شد.
کشورهای اروپایی بهویژه به وامها و منابع مالی ایالات متحده وابسته شدند.
نقش زنان
با اعزام میلیونها مرد به جبهه، زنان در صنایع، حملونقل، ادارات، کشاورزی و بیمارستانها نقش گستردهتری پیدا کردند.
در بریتانیا، فرانسه، آلمان و کشورهای دیگر زنان وارد صنایع مهماتسازی شدند.
این تغییرات بهتنهایی موجب برابری سیاسی زنان نشد، اما تجربهٔ جنگ به تحول نقش اجتماعی زنان و گسترش جنبش حق رأی کمک کرد.
پس از جنگ، در چند کشور اروپایی حق رأی زنان گسترش یافت.
تبلیغات جنگی
دولتهای درگیر از مطبوعات، پوستر، سینما و سخنرانیهای عمومی برای بسیج جامعه استفاده میکردند.
دشمن در تبلیغات غالباً به شکلی غیرانسانی یا تهدیدی برای تمدن معرفی میشد.
تبلیغات برای جذب سرباز، فروش اوراق جنگی، حفظ روحیه و توجیه محدودیتهای داخلی اهمیت داشت.
کنترل اطلاعات و سانسور نیز در همهٔ قدرتهای بزرگ جنگ گسترش یافت.
جنگ و مستعمرات
قدرتهای اروپایی صدها هزار سرباز و کارگر از مستعمرات خود وارد جنگ کردند.
هند بریتانیا بیش از یک میلیون سرباز و نیروی پشتیبانی برای جبهههای مختلف فراهم کرد.
فرانسه نیز از سربازان شمال و غرب آفریقا و مستعمرات دیگر استفاده کرد.
نیروهای آفریقایی، آسیایی، کانادایی، استرالیایی و نیوزیلندی در جبهههای اروپا و خاورمیانه جنگیدند.
تجربهٔ جنگ در برخی مستعمرات انتظارات سیاسی جدیدی ایجاد کرد و بعدتر بر جنبشهای استقلالطلبانه تأثیر گذاشت.
چهارده اصل ویلسون
در ژانویهٔ ۱۹۱۸ وودرو ویلسون برنامهای موسوم به «چهارده اصل ویلسون» ارائه کرد.
او خواهان دیپلماسی آشکار، آزادی دریانوردی، کاهش تسلیحات، توجه به حق تعیین سرنوشت ملتها و ایجاد سازمانی بینالمللی برای حفظ صلح بود.
اگرچه همهٔ این اصول در پیمانهای صلح اجرا نشدند، مفهوم حق تعیین سرنوشت و تشکیل جامعه ملل تحت تأثیر برنامه ویلسون قرار گرفت.
کنفرانس صلح پاریس
در ژانویهٔ ۱۹۱۹ نمایندگان کشورهای پیروز برای تعیین نظم پس از جنگ در کنفرانس صلح پاریس گرد هم آمدند.
مهمترین رهبران حاضر شامل وودرو ویلسون از آمریکا، دیوید لوید جورج از بریتانیا، ژرژ کلمانسو از فرانسه و ویتوریو اورلاندو از ایتالیا بودند.
قدرتهای شکستخورده در مراحل اصلی مذاکرات حضور نداشتند.
نتیجه کنفرانس مجموعهای از پیمانهای صلح با آلمان، اتریش، مجارستان، بلغارستان و امپراتوری عثمانی بود.[۶]
پیمان ورسای
پیمان ورسای در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۹ میان متفقین و آلمان امضا شد.
آلمان مناطقی از قلمرو خود را از دست داد، مستعمرات آن میان قدرتهای پیروز تقسیم شدند، ارتش آن محدود شد و پرداخت غرامتهای جنگی بر عهدهاش قرار گرفت.
مادهٔ ۲۳۱ پیمان، که به «بند مسئولیت جنگ» معروف شد، مسئولیت آلمان و متحدانش را در ایجاد خسارتهای جنگ مطرح میکرد.
این ماده در آلمان بهشدت مورد اعتراض قرار گرفت و بعدها در تبلیغات ملیگرایان و نازیها نقش مهمی یافت.[۶]
مسئلهٔ مسئولیت جنگ
از زمان پایان جنگ، بحث دربارهٔ مسئولیت آغاز آن از مهمترین مناقشههای تاریخنگاری بوده است.
پیمان ورسای مسئولیت حقوقی جنگ را عمدتاً بر آلمان و متحدانش قرار داد.
در دهههای بعد مورخان دیدگاههای متفاوتی مطرح کردند.
فریتس فیشر در دههٔ ۱۹۶۰ استدلال کرد رهبران آلمان نقش بسیار مهمی در آغاز جنگ و دنبالکردن اهداف توسعهطلبانه داشتند.[۱۷]
پژوهشگران متأخر مانند کریستوفر کلارک بر مسئولیت چند دولت و فرایند پیچیدهٔ تصمیمگیری در بحران ژوئیه تأکید کردهاند.[۲]
بنابراین در پژوهش تاریخی معاصر معمولاً از مجموعهای از تصمیمها و مسئولیتهای متقابل سخن گفته میشود، هرچند دربارهٔ سهم نسبی هر دولت اختلاف باقی است.
فروپاشی امپراتوری آلمان
شکست جنگ به پایان حکومت خاندان هوهنتسولرن در آلمان انجامید.
ویلهلم دوم به هلند گریخت و جمهوری وایمار تشکیل شد.
دولت جدید از آغاز با مشکلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شدید و همچنین اتهام ملیگرایان مبنی بر پذیرش «صلح تحمیلی» روبهرو بود.
فروپاشی اتریش ـ مجارستان
امپراتوری چندملیتی اتریش ـ مجارستان در پایان جنگ فروپاشید.
اتریش و مجارستان به دولتهای مستقل تبدیل شدند.
چکسلواکی تشکیل شد و مناطق اسلاو جنوبی در پادشاهی صربها، کرواتها و اسلوونیاییها گرد آمدند که بعدها یوگسلاوی نام گرفت.
بخشهایی از قلمرو سابق امپراتوری نیز به ایتالیا، لهستان و رومانی واگذار شدند.
فروپاشی امپراتوری عثمانی
شکست عثمانی به پایان تدریجی امپراتوری انجامید.
سرزمینهای عربی سابق آن عمدتاً تحت نظام قیمومت جامعه ملل قرار گرفتند.
بریتانیا بر عراق و فلسطین و فرانسه بر سوریه و لبنان قیمومت یافتند.
در آناتولی، جنبش ملیگرای ترکیه به رهبری مصطفی کمال با ترتیبات اولیه متفقین مخالفت کرد.
جنگ استقلال ترکیه سرانجام به تأسیس جمهوری ترکیه در ۱۹۲۳ انجامید.
پیمان سور و لوزان
متفقین در ۱۹۲۰ پیمان سور را با دولت عثمانی امضا کردند که بخشهای وسیعی از قلمرو آن را تقسیم میکرد.
جنبش ملی ترکیه این پیمان را نپذیرفت.
پس از پیروزی نیروهای مصطفی کمال، پیمان جدیدی در ۱۹۲۳ در لوزان امضا شد که مرزهای اصلی جمهوری ترکیه را به رسمیت شناخت.
فروپاشی امپراتوری روسیه
جنگ و انقلاب به پایان امپراتوری روسیه و حکومت رومانوف انجامید.
بلشویکها پس از انقلاب اکتبر قدرت را تثبیت کردند، اما کشور وارد جنگ داخلی روسیه شد.
در ۱۹۲۲ اتحاد جماهیر شوروی تشکیل شد.
در نتیجه جنگ و انقلاب، فنلاند، لهستان و کشورهای بالتیک برای مدتی به استقلال دست یافتند.
ایجاد کشورهای جدید
پس از جنگ، نقشهٔ اروپای مرکزی و شرقی تغییر کرد.
لهستان دوباره بهعنوان دولت مستقل ایجاد شد.
چکسلواکی و پادشاهی صربها، کرواتها و اسلوونیاییها تشکیل شدند.
فنلاند، استونی، لتونی و لیتوانی نیز استقلال یافتند.
مرزهای تازه همواره منطبق با پراکندگی قومی نبودند و اقلیتهای قومی بزرگی در بسیاری از کشورهای جدید باقی ماندند؛ مسئلهای که بعدها منبع تنشهای سیاسی شد.
جامعه ملل
یکی از نتایج مهم جنگ تشکیل جامعه ملل بود.
این سازمان بر پایهٔ پیشنهادهای ویلسون برای ایجاد سازوکاری جهت حل اختلافهای بینالمللی و جلوگیری از جنگهای آینده شکل گرفت.
با وجود نقش ویلسون، سنای آمریکا عضویت ایالات متحده را در جامعه ملل تصویب نکرد.
نبود آمریکا و فقدان ابزارهای قوی اجرایی از ضعفهای اساسی جامعه ملل بودند.
این سازمان نتوانست در دههٔ ۱۹۳۰ مانع تجاوزهای ژاپن، ایتالیا و آلمان شود.
غرامتهای جنگی
موضوع غرامتهای آلمان یکی از مسائل اصلی دوره پس از جنگ بود.
مبلغ نهایی غرامت در ۱۹۲۱ تعیین شد.
پرداختها، همراه با مشکلات اقتصادی داخلی و بیثباتی مالی، منبع تنش سیاسی در جمهوری وایمار شدند.
دربارهٔ میزان نقش غرامتها در بحران اقتصادی آلمان میان اقتصاددانان و مورخان اختلاف نظر وجود دارد.
جان مینارد کینز از منتقدان برجسته شرایط صلح بود و در کتاب پیامدهای اقتصادی صلح نسبت به آثار بیثباتکننده آن هشدار داد.[۱۸]
تأثیر بر خاورمیانه
جنگ جهانی اول نقشه سیاسی خاورمیانه را بهطور بنیادی تغییر داد.
فروپاشی عثمانی، قیمومتهای بریتانیا و فرانسه، شکلگیری عراق، سوریه، لبنان و اردن و مناقشات بر سر فلسطین از مهمترین پیامدهای جنگ بودند.
مرزهای جدید بر پایهٔ ترکیبی از منافع قدرتهای استعماری، توافقهای زمان جنگ، شرایط محلی و مذاکرات پس از جنگ شکل گرفتند.
بسیاری از مسائل سیاسی خاورمیانه در سدهٔ بیستم با این تحولات پیوند داشتند.[۹]
تأثیر بر جنبشهای ضداستعماری
نیروهای مستعمراتی در جنگ برای قدرتهای اروپایی جنگیده بودند و بسیاری انتظار داشتند پس از جنگ حقوق سیاسی بیشتری دریافت کنند.
اصل «حق تعیین سرنوشت» ویلسون نیز امیدهایی در آسیا و آفریقا ایجاد کرد.
با این حال، این اصل بهصورت محدود و عمدتاً برای برخی ملتهای اروپایی اجرا شد.
ناکامی در تحقق انتظارات، در برخی کشورها به تقویت جنبشهای ملیگرایانه و استقلالطلبانه کمک کرد.
پیامدهای فرهنگی
جنگ جهانی اول تأثیر عمیقی بر ادبیات، هنر و فرهنگ اروپا داشت.
تجربهٔ سنگرها، مرگ گسترده و ویرانی بسیاری از تصورات خوشبینانه دربارهٔ پیشرفت و تمدن را زیر سؤال برد.
شاعرانی مانند ویلفرد اوون و زیگفرید ساسون تجربهٔ جنگ را با زبان انتقادی توصیف کردند.
رمانهایی چون در جبهه غرب خبری نیست اثر اریش ماریا رمارک نیز بعدها به نماد تجربه نسل جنگ تبدیل شدند.
جنبشهایی چون دادائیسم نیز در فضایی از اعتراض به جنگ و ارزشهای فرهنگی پیشین رشد کردند.
نسل گمشده
اصطلاح «نسل گمشده» برای توصیف نسلی از نویسندگان و هنرمندان که تجربه جنگ و پیامدهای آن بر آنان تأثیر گذاشته بود، رواج یافت.
افرادی چون ارنست همینگوی، اف. اسکات فیتزجرالد و دیگر نویسندگان دوره بین دو جنگ در این چارچوب قرار گرفتهاند.
احساس سرخوردگی از سیاست و ارزشهای سنتی یکی از ویژگیهای فرهنگی دوره پس از جنگ بود.
یادبودها و حافظه جنگ
تقریباً در همه کشورهای درگیر، یادمانهایی برای سربازان کشتهشده ساخته شد.
در بریتانیا و کشورهای مشترکالمنافع، گل شقایق سرخ به نماد یادبود قربانیان جنگ تبدیل شد.
روز ۱۱ نوامبر در بسیاری کشورها بهعنوان روز یادبود یا روز آتشبس گرامی داشته میشود.
گورستانهای نظامی گسترده در فرانسه، بلژیک، ترکیه و دیگر مناطق همچنان از مهمترین آثار مادی جنگ هستند.
فناوری و تحول جنگ
جنگ جهانی اول مرحله مهمی در صنعتیشدن جنگ بود.
مسلسل، توپخانهٔ سنگین، راهآهن، کامیون، هواپیما، زیردریایی، تانک و سلاح شیمیایی در مقیاسی گسترده استفاده شدند.
ترکیب فناوری صنعتی با ارتشهای چندمیلیونی موجب شد قدرت تخریب جنگ به سطحی بیسابقه برسد.
این تجربه بر نظریههای نظامی دوره میان دو جنگ و سپس جنگ جهانی دوم تأثیر گذاشت.
چرا جنگ طولانی شد؟
بسیاری از رهبران در تابستان ۱۹۱۴ انتظار داشتند جنگ کوتاه باشد.
اما چند عامل موجب طولانیشدن آن شد.
سامانههای دفاعی، مسلسل و توپخانه قدرت بیشتری نسبت به توان تحرک نیروهای مهاجم داشتند.
ارتشهای بزرگ و شبکههای راهآهن امکان جایگزینی مستمر نیروها را فراهم میکردند.
دولتها اقتصاد و جامعه را برای جنگ بسیج کردند و حاضر نبودند بدون دستیابی به اهداف خود صلح کنند.
همچنین هر طرف امیدوار بود با ادامه جنگ شرایط بهتری به دست آورد.
چرا قدرتهای مرکز شکست خوردند؟
شکست قدرتهای مرکز نتیجهٔ مجموعهای از عوامل بود.
محاصره دریایی بریتانیا اقتصاد آلمان را تحت فشار قرار داد.
اتریش ـ مجارستان و امپراتوری عثمانی با مشکلات داخلی و کمبود منابع روبهرو بودند.
ورود ایالات متحده توان مالی، صنعتی و انسانی متفقین را تقویت کرد.
حملههای بهاری ۱۹۱۸ آلمان نیز با وجود موفقیتهای اولیه تلفات سنگینی وارد کرد و ذخایر ارتش را تحلیل برد.
در مقابل، متفقین در نیمه دوم ۱۹۱۸ توانستند عملیات نظامی خود را هماهنگتر کنند و از برتری مادی بیشتری برخوردار شوند.[۴]
جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم
دو جنگ جهانی بهطور مستقیم یکسان نبودند، اما میان آنها پیوندهای مهمی وجود داشت.
پیمان ورسای و نارضایتی از آن در جامعه آلمان زمینهای برای تبلیغات ملیگرایان و نازیها ایجاد کرد.
فروپاشی امپراتوریها و ایجاد مرزهای جدید نیز مسائل قومی و سیاسی تازهای پدید آورد.
بحران اقتصادی جهانی دههٔ ۱۹۳۰ و ضعف جامعه ملل بعدتر این مشکلات را تشدید کردند.
از این منظر، برخی مورخان دورهٔ ۱۹۱۴ تا ۱۹۴۵ را بخشی از یک بحران طولانی در نظام اروپایی میدانند، هرچند دو جنگ علل، بازیگران و زمینههای خاص خود را نیز داشتند.
ارزیابی تاریخی
جنگ جهانی اول یکی از نقاط عطف اصلی تاریخ معاصر است.
این جنگ نظم سیاسی سدهٔ نوزدهم را نابود کرد، چهار امپراتوری بزرگ را از میان برد و دولتهای تازهای ایجاد کرد.
جنگ همچنین انقلاب روسیه و تشکیل نخستین حکومت کمونیستی پایدار را تسریع کرد.
خاورمیانه پس از فروپاشی عثمانی بر اساس ترتیبات سیاسی جدیدی شکل گرفت و حضور قدرتهای استعماری بریتانیا و فرانسه افزایش یافت.
ایالات متحده نیز به قدرت مالی و سیاسی مهمتری در جهان تبدیل شد، هرچند پس از جنگ تا حدی به سیاست انزواگرایانه بازگشت.
از نظر اجتماعی، جنگ دولتها را به سطح بیسابقهای از مداخله در اقتصاد و زندگی شهروندان رساند. نقش زنان تغییر کرد، جنبشهای کارگری گسترش یافتند و ساختارهای طبقاتی و سیاسی بسیاری از کشورها دگرگون شدند.
از نظر فرهنگی، جنگ اعتماد به پیشرفت خطی تمدن اروپایی را تضعیف کرد و تجربهٔ خشونت صنعتی در ادبیات، هنر و فلسفهٔ قرن بیستم بازتاب گسترده یافت.
میراث جنگ جهانی اول تنها در پایان درگیریهای ۱۹۱۸ خلاصه نمیشود. بسیاری از منازعات، مرزها، جنبشهای سیاسی و بحرانهای نیمه نخست سدهٔ بیستم در جهان پس از این جنگ شکل گرفتند.
گاهشمار جنگ جهانی اول
- ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴ ـ ترور فرانتس فردیناند و همسرش در سارایوو.
- ۲۳ ژوئیه ۱۹۱۴ ـ اولتیماتوم اتریش ـ مجارستان به صربستان.
- ۲۸ ژوئیه ۱۹۱۴ ـ اعلان جنگ اتریش ـ مجارستان به صربستان.
- ۱ اوت ۱۹۱۴ ـ اعلان جنگ آلمان به روسیه.
- ۳ اوت ۱۹۱۴ ـ اعلان جنگ آلمان به فرانسه.
- ۴ اوت ۱۹۱۴ ـ حمله آلمان به بلژیک و ورود بریتانیا به جنگ.
- اوت ۱۹۱۴ ـ نبرد تاننبرگ.
- سپتامبر ۱۹۱۴ ـ نبرد اول مارن و توقف پیشروی آلمان.
- پاییز ۱۹۱۴ ـ تثبیت جنگ سنگری در جبههٔ غربی.
- نوامبر ۱۹۱۴ ـ ورود امپراتوری عثمانی به جنگ.
- آوریل ۱۹۱۵ ـ استفاده گسترده آلمان از گاز کلر در ایپر.
- آوریل ۱۹۱۵ ـ آغاز عملیات گالیپولی.
- ۱۹۱۵ ـ آغاز اخراج و کشتار گسترده ارمنیان عثمانی.
- مه ۱۹۱۵ ـ ورود ایتالیا به جنگ در کنار متفقین.
- فوریه ۱۹۱۶ ـ آغاز نبرد وردن.
- مه ۱۹۱۶ ـ نبرد یوتلاند.
- ژوئیه ۱۹۱۶ ـ آغاز نبرد سم.
- ژوئن ۱۹۱۶ ـ آغاز شورش عربی.
- مارس ۱۹۱۷ ـ سقوط حکومت تزاری روسیه.
- ۶ آوریل ۱۹۱۷ ـ ورود ایالات متحده به جنگ.
- نوامبر ۱۹۱۷ ـ انقلاب بلشویکی در روسیه.
- دسامبر ۱۹۱۷ ـ تصرف بیتالمقدس توسط نیروهای بریتانیا.
- ۳ مارس ۱۹۱۸ ـ پیمان برست ـ لیتوفسک و خروج روسیه از جنگ.
- مارس ۱۹۱۸ ـ آغاز حمله بهاری آلمان در جبههٔ غربی.
- ۸ اوت ۱۹۱۸ ـ نبرد آمیَن و آغاز مرحله اصلی ضدحملات متفقین.
- سپتامبر ۱۹۱۸ ـ تسلیم بلغارستان.
- ۳۰ اکتبر ۱۹۱۸ ـ آتشبس امپراتوری عثمانی.
- ۳ نوامبر ۱۹۱۸ ـ آتشبس اتریش ـ مجارستان.
- ۹ نوامبر ۱۹۱۸ ـ کنارهگیری ویلهلم دوم و اعلام جمهوری در آلمان.
- ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ ـ آتشبس آلمان و پایان نبردهای اصلی.
- ۱۸ ژانویه ۱۹۱۹ ـ آغاز کنفرانس صلح پاریس.
- ۲۸ ژوئن ۱۹۱۹ ـ امضای پیمان ورسای.
- ۱۰ ژانویه ۱۹۲۰ ـ آغاز رسمی فعالیت جامعه ملل.
شخصیتهای مهم
ویلهلم دوم
ویلهلم دوم امپراتور آلمان از ۱۸۸۸ تا ۱۹۱۸ بود.
سیاست خارجی آلمان در دوره او بر افزایش قدرت جهانی و نظامی کشور تمرکز داشت.
در پایان جنگ و در جریان انقلاب آلمان از سلطنت کنارهگیری کرد و به هلند رفت.
فرانتس یوزف اول
فرانتس یوزف اول از ۱۸۴۸ امپراتور اتریش بود و تا هنگام مرگ در ۱۹۱۶ حکومت کرد.
او در زمان آغاز جنگ جهانی اول رئیس امپراتوری اتریش ـ مجارستان بود.
نیکلای دوم
نیکلای دوم آخرین تزار روسیه بود.
شکستهای نظامی و بحران داخلی در دوران جنگ به سقوط حکومت او در انقلاب فوریهٔ ۱۹۱۷ کمک کرد.
او و خانوادهاش در ۱۹۱۸ توسط بلشویکها کشته شدند.
ژرژ کلمانسو
ژرژ کلمانسو از ۱۹۱۷ نخستوزیر فرانسه بود و بر ادامه جنگ تا شکست آلمان تأکید داشت.
او پس از جنگ یکی از رهبران اصلی کنفرانس صلح پاریس بود.
دیوید لوید جورج
دیوید لوید جورج از ۱۹۱۶ نخستوزیر بریتانیا بود.
او در بسیج اقتصادی بریتانیا و مذاکرات پس از جنگ نقش مهمی داشت.
وودرو ویلسون
وودرو ویلسون رئیسجمهور آمریکا در دوران جنگ بود.
او ابتدا سیاست بیطرفی را دنبال کرد، اما در ۱۹۱۷ آمریکا را وارد جنگ کرد.
چهارده اصل ویلسون و پیشنهاد ایجاد جامعه ملل از مهمترین عناصر برنامهٔ او برای نظم پس از جنگ بودند.
پل فون هیندنبورگ
پل فون هیندنبورگ از فرماندهان برجسته آلمان بود.
پس از پیروزی تاننبرگ شهرت زیادی یافت و از ۱۹۱۶ همراه اریش لودندورف نفوذ بسیار گستردهای در ادارهٔ جنگ آلمان پیدا کرد.
او بعدها رئیسجمهور جمهوری وایمار شد.
اریش لودندورف
اریش لودندورف یکی از فرماندهان اصلی ارتش آلمان بود.
او همراه هیندنبورگ در سالهای پایانی جنگ نفوذ زیادی بر سیاست و ارتش آلمان داشت و از طراحان حملات بهاری ۱۹۱۸ بود.
پیامدهای اصلی
جنگ جهانی اول پیامدهایی گسترده و درازمدت داشت:
- فروپاشی امپراتوری آلمان؛
- فروپاشی اتریش ـ مجارستان؛
- فروپاشی امپراتوری عثمانی؛
- سقوط امپراتوری روسیه و ظهور حکومت بلشویکی؛
- تشکیل دولتهای تازه در اروپای مرکزی و شرقی؛
- تغییر مرزهای خاورمیانه؛
- ایجاد جامعه ملل؛
- افزایش نفوذ سیاسی و اقتصادی ایالات متحده؛
- تقویت جنبشهای ملیگرایانه و ضداستعماری؛
- تغییر نقش اجتماعی زنان؛
- افزایش مداخله دولت در اقتصاد و جامعه؛
- گسترش فناوریهای جنگی جدید؛
- فراهمشدن بخشی از زمینههای سیاسی و اجتماعی جنگ جهانی دوم.
میراث
میراث جنگ جهانی اول بسیار فراتر از سال ۱۹۱۸ ادامه یافت.
نسلی از سربازان و غیرنظامیان با خاطرهٔ مرگ، جراحت، فقدان و ویرانی زندگی کردند.
مرزهای جدید اروپا و خاورمیانه هم فرصتهای سیاسی تازهای ایجاد کردند و هم تنشهای جدیدی به وجود آوردند.
نظام ورسای نتوانست امنیت پایدار ایجاد کند و جامعه ملل نیز ابزار کافی برای جلوگیری از تجاوز قدرتهای بزرگ نداشت.
در آلمان، بیثباتی سیاسی، فشار اقتصادی و نارضایتی از نتیجه جنگ زمینهای فراهم کرد که نیروهای افراطی، از جمله حزب نازی، در دهههای بعد از آن بهره گرفتند.
در روسیه، انقلاب بلشویکی مسیر تاریخ سیاسی جهان را تغییر داد و رقابت میان کمونیسم و نظامهای سرمایهداری به یکی از محورهای اصلی سدهٔ بیستم تبدیل شد.
در خاورمیانه نیز بسیاری از دولتها و مرزهای جدید در نتیجه فروپاشی عثمانی و سیاستهای پس از جنگ شکل گرفتند.
از این منظر، جنگ جهانی اول را میتوان یکی از رویدادهایی دانست که ساختار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سدهٔ بیستم را عمیقاً شکل داد.
جستارهای وابسته
- جنگ جهانی دوم
- ترور فرانتس فردیناند
- امپراتوری آلمان
- اتریش ـ مجارستان
- امپراتوری عثمانی
- امپراتوری روسیه
- نبرد وردن
- نبرد سم
- نبرد تاننبرگ
- نبرد گالیپولی
- نسلکشی ارمنیان
- انقلاب روسیه
- انقلاب آلمان
- پیمان ورسای
- جامعه ملل
- چهارده اصل ویلسون
- قرارداد سایکس ـ پیکو
- اعلامیه بالفور
- ایران در جنگ جهانی اول
- جنگ سنگری
- جنگ شیمیایی
- وودرو ویلسون
- ویلهلم دوم
منابع
- ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ Hew Strachan, The First World War, New York: Viking, 2004.
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ Christopher Clark, The Sleepwalkers: How Europe Went to War in 1914, New York: Harper, 2013.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ John Keegan, The First World War, New York: Alfred A. Knopf, 1999.
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ David Stevenson, 1914–1918: The History of the First World War, London: Allen Lane, 2004.
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ Ronald Grigor Suny, They Can Live in the Desert but Nowhere Else: A History of the Armenian Genocide, Princeton: Princeton University Press, 2015.
- ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ Margaret MacMillan, Paris 1919: Six Months That Changed the World, New York: Random House, 2002.
- ↑ Vladimir Dedijer, The Road to Sarajevo, New York: Simon and Schuster, 1966.
- ↑ Holger H. Herwig, The First World War: Germany and Austria-Hungary 1914–1918, 2nd ed., London: Bloomsbury, 2014.
- ↑ ۹٫۰ ۹٫۱ ۹٫۲ ۹٫۳ Eugene Rogan, The Fall of the Ottomans: The Great War in the Middle East, New York: Basic Books, 2015.
- ↑ Robert T. Foley, German Strategy and the Path to Verdun, Cambridge: Cambridge University Press, 2005.
- ↑ L. F. Haber, The Poisonous Cloud: Chemical Warfare in the First World War, Oxford: Clarendon Press, 1986.
- ↑ Robert K. Massie, Castles of Steel: Britain, Germany, and the Winning of the Great War at Sea, New York: Random House, 2003.
- ↑ Touraj Atabaki, ed., Iran and the First World War: Battleground of the Great Powers, London: I.B. Tauris, 2006.
- ↑ Homa Katouzian, State and Society in Iran: The Eclipse of the Qajars and the Emergence of the Pahlavis, London: I.B. Tauris, 2000.
- ↑ Orlando Figes, A People’s Tragedy: The Russian Revolution 1891–1924, London: Jonathan Cape, 1996.
- ↑ David M. Kennedy, Over Here: The First World War and American Society, New York: Oxford University Press, 1980.
- ↑ Fritz Fischer, Germany’s Aims in the First World War, New York: W. W. Norton, 1967.
- ↑ John Maynard Keynes, The Economic Consequences of the Peace, London: Macmillan, 1919.
