کاربر:Alireza k h/صفحه تمرین

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

ماکسیم گورکی Maxim Gorky جعبه اطلاعات ماکسیم گورکی نام آلکسی ماکسیموویچ پشکوف نام اصلی نویسنده، نمایشنامه‌نویس، فعال سیاسی زمینه فعالیت روسی ملیت ۲۸ مارس ۱۸۶۸ (۱۶ مارس تقویم قدیم) تاریخ تولد نیژنی نووگورود، امپراتوری روسیه محل تولد ۱۸ ژوئن ۱۹۳۶ تاریخ مرگ مسکو، اتحاد جماهیر شوروی محل مرگ بیماری ریوی (مشکوک به مسمومیت) علت مرگ نیژنی نووگورود، قازان، تفلیس، کاپری (ایتالیا)، مسکو محل زندگی گورستان دیوار کرملین، مسکو مدفن انقلاب ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷ روسیه، جنگ جهانی اول اتفاقات مهم نویسنده رمان / نمایشنامه / داستان کوتاه پیشه مادر، سه‌گانه‌ی خودزندگی‌نامه‌ای، در اعماق کتاب‌ها یکاترینا پاولوونا ولژینا (۱۸۹۶) همسر ماریا آندرییوا شریک زندگی ماکسیم پشکوف، یکاترینا پشکوا فرزندان خودآموخته تحصیلات بنیان‌گذار رئالیسم سوسیالیستی در ادبیات علت شهرت نامزد پنج‌باره نوبل ادبیات، نشان لنین جوایز

چکیده ماکسیم گورکی (نام اصلی: آلکسی ماکسیموویچ پشکوف، زاده‌ی ۲۸ مارس ۱۸۶۸ در نیژنی نووگورود امپراتوری روسیه — درگذشته‌ی ۱۸ ژوئن ۱۹۳۶ در مسکو) نویسنده، نمایشنامه‌نویس و فعال سیاسی روسی بود که به عنوان بنیان‌گذار رئالیسم سوسیالیستی در ادبیات شناخته می‌شود. نام مستعار «گورکی» به معنای «تلخ» را خود برگزید تا نمادی از زندگی سخت و تلخی باشد که از سر گذرانده بود. [1] [2] گورکی پس از کودکی سختی که در فقر و بی‌سرپرستی سپری کرد، با تلاش و خودآموزی به یکی از برجسته‌ترین نویسندگان روسیه و جهان تبدیل شد. او پنج بار نامزد جایزه‌ی نوبل ادبیات شد و از نزدیک‌ترین دوستان آنتون چخوف و لئو تولستوی بود. آثار او شامل رمان‌هایی چون «مادر»، سه‌گانه‌ی خودزندگی‌نامه‌ای (کودکی، در میان مردم، و دانشگاه‌های من)، و نمایشنامه‌ی مشهور «در اعماق» است که همچنان از شاهکارهای ادبیات جهان به شمار می‌آیند. گورکی نقش مهمی در انقلاب روسیه و زندگی فرهنگی شوروی ایفا کرد، اما رابطه‌ی پیچیده‌ای با حکومت استالین داشت. مرگ او در سال ۱۹۳۶ همواره مشکوک و مورد بحث بوده است. [3] زندگی‌نامه‌ی ماکسیم گورکی کودکی و نوجوانی آلکسی ماکسیموویچ پشکوف در ۲۸ مارس ۱۸۶۸ (۱۶ مارس طبق تقویم قدیم روسیه) در شهر نیژنی نووگورود واقع در کرانه‌ی رود ولگا به دنیا آمد. پدرش، ماکسیم ساواتییویچ پشکوف، نجّاری بود که در سنین جوانی به مدیریت یک دفتر کشتیرانی رسید. مادرش، واروارا واسیلیونا، دختری از خانواده‌ای نسبتاً مرفه بود. وقتی آلکسی تنها سه ساله بود، پدرش بر اثر بیماری وبا درگذشت و مادرش بار دیگر ازدواج کرد. [1] آلکسی نزد پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌اش بزرگ شد. پدربزرگش، واسیلی کاشیرین، رنگرزی سخت‌گیر و خشن بود، اما مادربزرگش، آکولینا، زنی مهربان و قصه‌گو بود که تأثیر عمیقی بر روح و ذهن کودک گذاشت. آلکسی بعدها این دوران را در کتاب «کودکی» به تصویر کشید. مادرش وقتی آلکسی یازده ساله بود درگذشت و پدربزرگ او را از خانه بیرون کرد و گفت: «تو گردنبند نیستی که به گردنم بیاویزمت، برو میان مردم.» [2] [4] از یازده‌سالگی به بعد، آلکسی جوان مجبور شد برای گذران زندگی کار کند. او به ترتیب شاگرد کفاشی، کارگر کشتی‌های بخار در رود ولگا، شاگرد نانوایی، دستفروش و بسیاری مشاغل دیگر شد. در همین دوران، عطش شدیدی به مطالعه پیدا کرد و هر کتابی که به دستش می‌رسید می‌خواند. او هرگز تحصیلات رسمی نداشت و تمام دانش خود را از طریق خودآموزی کسب کرد. [1] جوانی و آغاز نویسندگی در سال ۱۸۸۴، آلکسی شانزده‌ساله به شهر قازان رفت با این امید که بتواند در دانشگاه تحصیل کند، اما به دلیل فقر و نداشتن مدرک تحصیلی، این آرزو محقق نشد. به جای دانشگاه، نانوایی‌های قازان دانشگاه واقعی او شدند؛ جایی که با کارگران، انقلابیون و روشنفکران آشنا شد و با اندیشه‌های مارکسیستی و نارودنیکی آشنایی پیدا کرد. در دسامبر ۱۸۸۷ در اوج ناامیدی و فقر، دست به خودکشی زد اما نجات یافت. [2] در سال‌های ۱۸۸۹ تا ۱۸۹۲، آلکسی سفرهای طولانی پیاده در سراسر امپراتوری روسیه انجام داد و از قفقاز تا اوکراین و از کریمه تا بسارابی را پیمود. این سفرها مواد خام بسیاری برای داستان‌هایش فراهم کردند. در سال ۱۸۹۲، نخستین داستان کوتاه خود به نام «ماکار چودرا» را با نام مستعار «ماکسیم گورکی» در روزنامه‌ی قفقاز در شهر تفلیس منتشر کرد و به این ترتیب، مسیر زندگی حرفه‌ای خود را به عنوان نویسنده آغاز نمود. [1] [3] اوج شهرت در سال ۱۸۹۸، مجموعه‌ی دو جلدی داستان‌های کوتاه گورکی منتشر شد و شهرت عظیمی برای او به ارمغان آورد. این آثار که زندگی ولگردان، کارگران و فقرای روسیه را با نگاهی همدلانه و در عین حال واقع‌بینانه به تصویر می‌کشیدند، در سراسر روسیه و سپس اروپا طوفانی به پا کردند. گورکی در مدت کوتاهی به مشهورترین نویسنده‌ی روسیه تبدیل شد و شهرتش حتی از چخوف و تولستوی که در آن زمان زنده بودند، فراتر رفت. [3] در سال ۱۹۰۲، گورکی نمایشنامه‌ی «در اعماق» را نوشت که نخستین اجرای آن در تئاتر هنری مسکو به کارگردانی کنستانتین استانیسلاوسکی با موفقیت خیره‌کننده‌ای روبه‌رو شد. این نمایشنامه که زندگی ساکنان یک پناهگاه شبانه را به تصویر می‌کشد، بعدها در سراسر اروپا اجرا شد و گورکی را به نویسنده‌ای جهانی تبدیل کرد. در همین سال، گورکی به عضویت آکادمی علوم روسیه انتخاب شد، اما تزار نیکلای دوم شخصاً این انتخاب را لغو کرد. در اعتراض به این اقدام، چخوف و ولادیمیر کارالنکو از آکادمی استعفا دادند. [2] [5] انقلاب و تبعید گورکی از حامیان مالی و فکری حزب بلشویک بود و در انقلاب ناکام ۱۹۰۵ روسیه نقش فعالی ایفا کرد. پس از سرکوب انقلاب، دستگیر و زندانی شد، اما اعتراضات بین‌المللی به آزادی او منجر شد. سپس به آمریکا سفر کرد تا برای حزب بلشویک کمک مالی جمع‌آوری کند و در همان‌جا رمان «مادر» را نوشت که بعدها به عنوان نخستین اثر رئالیسم سوسیالیستی شناخته شد. [1] [4] از ۱۹۰۶ تا ۱۹۱۳، گورکی در جزیره‌ی کاپری در جنوب ایتالیا در تبعید خودخواسته زندگی کرد. در این دوران، لنین نیز به دیدار او در کاپری رفت و مدتی مهمان او بود. گورکی در این سال‌ها برخی از بهترین آثار خود را نوشت و خانه‌اش در کاپری به محل تجمع روشنفکران و انقلابیون روسی تبدیل شد. [3] بازگشت به روسیه و دوران شوروی پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، گورکی رابطه‌ی پیچیده‌ای با حکومت بلشویکی برقرار کرد. او از یک‌سو دوست و حامی لنین بود، اما از سوی دیگر از سرکوب آزادی بیان و خشونت‌های پس از انقلاب به‌شدت انتقاد می‌کرد. مقالات انتقادی او در روزنامه‌ی «زندگی نو» با عنوان «اندیشه‌های نابهنگام» از صریح‌ترین انتقادات به بلشویک‌ها در آن دوران بودند. [2] [5] در سال ۱۹۲۱، به توصیه‌ی لنین و به بهانه‌ی درمان بیماری ریوی، روسیه را ترک کرد و مجدداً به ایتالیا رفت. پس از مرگ لنین در ۱۹۲۴ و تثبیت قدرت استالین، گورکی در ۱۹۲۸ به دعوت استالین به شوروی بازگشت. استالین از گورکی به عنوان ابزاری تبلیغاتی استفاده کرد و او را «بنیان‌گذار ادبیات رئالیسم سوسیالیستی» و «پدر ادبیات شوروی» نامید. شهر زادگاه گورکی به افتخار او به «گورکی» تغییر نام داد (و تا ۱۹۹۰ این نام را حفظ کرد). [1] [3] مرگ مشکوک ماکسیم گورکی در ۱۸ ژوئن ۱۹۳۶ در سن ۶۸ سالگی در مسکو درگذشت. علت رسمی مرگ، بیماری ریوی اعلام شد، اما شرایط مرگ او همواره مشکوک بوده است. در محاکمات مسکو در سال ۱۹۳۸، اعلام شد که پزشکان گورکی به دستور گنریخ یاگودا (رئیس پلیس مخفی شوروی) عمداً او را مسموم کرده‌اند. برخی مورخان بر این باورند که استالین دستور قتل گورکی را صادر کرد، زیرا گورکی در سال‌های آخر عمر از حمایت بی‌چون‌وچرای استالین سر باز زده بود. پیکر او سوزانده شد و خاکسترش در دیوار کرملین در مسکو جای گرفت. [4] [5] افتخارات و تجلیل‌ها ماکسیم گورکی در طول زندگی و پس از مرگ، جایگاه ویژه‌ای در فرهنگ روسیه و جهان به دست آورد. مهم‌ترین افتخارات و تجلیل‌های او به شرح زیر است: • پنج بار نامزد دریافت جایزه‌ی نوبل ادبیات (۱۹۱۸، ۱۹۲۳، ۱۹۲۸، ۱۹۳۳ و ۱۹۳۵) شد، اما هرگز برنده نشد. • دریافت نشان لنین، بالاترین نشان افتخار اتحاد جماهیر شوروی. • شهر زادگاهش، نیژنی نووگورود، از ۱۹۳۲ تا ۱۹۹۰ به نام «گورکی» تغییر نام داد. • تئاتر هنری مسکو (MKhAT) به نام گورکی نام‌گذاری شد. • انستیتو ادبیات جهانی در مسکو به نام ماکسیم گورکی نام‌گذاری شده است. • خیابان‌ها، پارک‌ها و نهادهای فرهنگی بسیاری در سراسر روسیه و کشورهای شوروی سابق به نام او نام‌گذاری شده‌اند. • تمبرهای یادبود متعددی در شوروی و روسیه به افتخار او منتشر شده است. برگزیده‌ی آثار ماکسیم گورکی رمان «مادر» (Mother) در سال ۱۹۰۶ نوشته شد و نخستین بار در آمریکا منتشر گردید. این رمان داستان زن کارگری به نام پلاگیا نیلوونا ولاسووا است که پس از مرگ شوهر خشن و الکلی‌اش، به تدریج تحت تأثیر فعالیت‌های انقلابی پسرش قرار می‌گیرد و خود به مبارزه‌ی اجتماعی می‌پیوندد. این کتاب به عنوان سنگ بنای ادبیات رئالیسم سوسیالیستی شناخته شده و به بیش از سی زبان ترجمه شده است. [1] [6] سه‌گانه‌ی خودزندگی‌نامه‌ای گورکی شامل سه کتاب «کودکی» (۱۹۱۳-۱۹۱۴)، «در میان مردم» (۱۹۱۵-۱۹۱۶) و «دانشگاه‌های من» (۱۹۲۳) است. این مجموعه که بر اساس زندگی واقعی گورکی نوشته شده، از شاهکارهای ادبیات خودزندگی‌نامه‌ای جهان محسوب می‌شود و تصویری زنده و دردناک از زندگی طبقات فرودست روسیه در اواخر قرن نوزدهم ارائه می‌دهد. [2] نمایشنامه‌ی «در اعماق» (The Lower Depths) در سال ۱۹۰۲ نوشته شد و یکی از مهم‌ترین نمایشنامه‌های قرن بیستم به شمار می‌آید. این اثر در یک پناهگاه شبانه می‌گذرد و شخصیت‌های آن ولگردان، دزدان، فاحشه‌ها و حاشیه‌نشینانی هستند که در حسرت زندگی بهتر می‌سوزند. نمایشنامه در نخستین سال اجرا، بیش از ۵۰۰ بار در برلین روی صحنه رفت. [3] [5] اندیشه و دیدگاه‌های ماکسیم گورکی ماکسیم گورکی را باید نویسنده‌ای دانست که ادبیات را در خدمت مردم و تغییر اجتماعی قرار داد. او از خاستگاه فقر و محرومیت برخاسته بود و تا آخر عمر، صدای طبقات فرودست و ستم‌دیده باقی ماند. مهم‌ترین ویژگی اندیشه‌ی گورکی، ایمان راسخ او به توانایی و ارزش انسان بود. او بر خلاف بسیاری از نویسندگان هم‌عصرش که به بدبینی و یأس گرایش داشتند، همواره به قدرت اراده‌ی انسان برای تغییر سرنوشت خود باور داشت. [1] گورکی از نظر سیاسی به سوسیالیسم و مارکسیسم گرایش داشت و از حامیان مالی حزب بلشویک بود. با این حال، رابطه‌ی او با قدرت سیاسی همواره پرتنش بود. او از خشونت‌های پس از انقلاب اکتبر انتقاد کرد و در مقالات «اندیشه‌های نابهنگام» نوشت که انقلاب نباید فرهنگ و تمدن را نابود کند. گورکی معتقد بود که فرهنگ و آموزش مهم‌ترین ابزارهای رهایی مردم هستند و نباید قربانی اهداف سیاسی کوتاه‌مدت شوند. [2] [4] از نظر ادبی، گورکی پایه‌گذار سبک رئالیسم سوسیالیستی بود؛ سبکی که واقعیت اجتماعی را نه صرفاً آن‌گونه که هست، بلکه در مسیر تحول و بهبود نشان می‌دهد. او شخصیت‌های خود را از میان مردم عادی — کارگران، ولگردان، دهقانان و زنان — انتخاب می‌کرد و با نگاهی همدلانه اما بی‌پرده، زندگی آن‌ها را به تصویر می‌کشید. [3] دیدگاه دیگران درباره‌ی ماکسیم گورکی لئو تولستوی، بزرگ‌ترین نویسنده‌ی روسیه، درباره‌ی گورکی گفت: «گورکی واقعاً مرد مردم است. او از خاک برآمده و بوی خاک می‌دهد.» — لئو تولستوی آنتون چخوف که از نزدیک‌ترین دوستان گورکی بود، در نامه‌ای به او نوشت: «شما استعداد واقعی دارید و استعدادی بزرگ. فقط از شما خواهش می‌کنم بیشتر بنویسید.» — آنتون چخوف رومن رولان، نویسنده‌ی فرانسوی و برنده‌ی نوبل ادبیات، دوست نزدیک گورکی بود. او گورکی را «وجدان زنده‌ی روسیه» نامید و در سال ۱۹۳۵ به دعوت گورکی به شوروی سفر کرد. [6] ولادیمیر لنین، رهبر انقلاب اکتبر، گورکی را «پرولتری‌ترین هنرمند» نامید و رابطه‌ی دوستانه‌ای با او داشت، هرچند در مسائل سیاسی اختلاف‌نظرهای جدی میان آن‌ها وجود داشت. [4] درباره‌ی آثار ماکسیم گورکی آثار گورکی را می‌توان به سه دوره تقسیم کرد: دوره‌ی نخست (۱۸۹۲-۱۹۰۲) که شامل داستان‌های کوتاه رمانتیک و واقع‌گرایانه است؛ دوره‌ی دوم (۱۹۰۲-۱۹۲۱) که دوران اوج خلاقیت اوست و شامل نمایشنامه‌ها، رمان‌ها و سه‌گانه‌ی خودزندگی‌نامه‌ای می‌شود؛ و دوره‌ی سوم (۱۹۲۱-۱۹۳۶) که بیشتر شامل یادداشت‌ها، مقالات و آثار ناتمام است. [1] داستان‌های کوتاه اولیه‌ی گورکی مانند «ماکار چودرا» (۱۸۹۲)، «چلکش» (۱۸۹۵) و «بیست‌وشش نفر و یک نفر» (۱۸۹۹) ترکیبی از رمانتیسم و رئالیسم هستند. در این داستان‌ها، شخصیت‌های آزاد و سرکش (ولگردان، کولی‌ها، دزدان) با شخصیت‌های فرودست اجتماعی (کارگران، نانواها) در کنار هم قرار می‌گیرند و تصویری غنی از روسیه‌ی آن دوران ارائه می‌دهند. [3] سبک نوشتاری گورکی ساده، مستقیم و پرقدرت است. او از زبان عامیانه و محاوره‌ای به شکلی هنرمندانه در آثارش استفاده می‌کرد و توانایی فوق‌العاده‌ای در خلق شخصیت‌های زنده و باورپذیر داشت. آثار او به بیش از صد زبان ترجمه شده‌اند و هنوز هم در سراسر جهان خوانده می‌شوند. [2] [6] آثار رمان • فوما گوردیف (۱۸۹۹) • سه نفر (۱۹۰۱) • مادر (۱۹۰۶) • زندگی یک مرد بیهوده (۱۹۰۸) • اعتراف (۱۹۰۸) • شهرک اوکوروف (۱۹۰۹) • زندگی ماتوی کوژمیاکین (۱۹۱۰) • کار آرتامونوف‌ها (۱۹۲۵) • زندگی کلیم سامگین (۱۹۲۵–۱۹۳۶، ناتمام) سه‌گانه‌ی خودزندگی‌نامه‌ای 1. کودکی (۱۹۱۳–۱۹۱۴) 2. در میان مردم (۱۹۱۵–۱۹۱۶) 3. دانشگاه‌های من (۱۹۲۳) نمایشنامه • بورژوازی کوچک (فیلیستین‌ها) (۱۹۰۱) • در اعماق (۱۹۰۲) • ییلاق‌نشینان (۱۹۰۴) • فرزندان خورشید (۱۹۰۵) • بربرها (۱۹۰۵) • دشمنان (۱۹۰۶) • واسا ژلزنووا (۱۹۱۰، بازنویسی ۱۹۳۵) • یگور بولیچف و دیگران (۱۹۳۲) • داستیگایف و دیگران (۱۹۳۳) داستان کوتاه • ماکار چودرا (۱۸۹۲) • چلکش (۱۸۹۵) • بیست‌وشش نفر و یک نفر (۱۸۹۹) • ترانه‌ی شاهین (۱۸۹۵) • ترانه‌ی مرغ توفان (۱۹۰۱) • پیرمرد ایزرگیل (۱۸۹۵) سایر آثار • اندیشه‌های نابهنگام: یادداشت‌هایی درباره‌ی انقلاب و فرهنگ (۱۹۱۷–۱۹۱۸) • درباره‌ی دهقان روسی (۱۹۲۲) • خاطراتی از تولستوی، چخوف و آندرییف (۱۹۲۳) • در. آ. لنین (۱۹۲۴، یادداشت‌هایی درباره‌ی لنین) از جملات قصار ـ هرکه دوست‌تر دارد، آن‌کس ایمان بیشتری به آینده دارد. ـ وقتی کار لذت است، زندگی شادی است. وقتی کار وظیفه است، زندگی بردگی است. ـ فقط مادرها می‌دانند عشق چیست؛ بزرگ‌ترین چیزها را با فداکاری‌شان نشان می‌دهند. ـ انسان — این کلمه صدایی مغرورانه دارد! ـ کتاب‌ها تنها چیزهای بی‌جانی هستند که زندگی می‌بخشند. ـ اگر همه چیز از پیش تعیین شده بود، پس گناه و ثواب بی‌معنا بود. ـ هنر عبارت است از توانایی بیان افکار خود به زبان تصویر، رنگ و موسیقی. ـ آدم با شکست‌هایش بزرگ می‌شود، نه با پیروزی‌هایش. ـ در تمام هستی، هیچ‌چیز به اندازه‌ی مادر شایسته‌ی احترام نیست. ـ خوشبختی همیشه به نظر کوچک‌تر می‌آید وقتی آن را در دست داری؛ اما بگذار از دست برود، آن‌وقت احساس می‌کنی چقدر بزرگ و ارزشمند بوده. ـ بزرگ‌ترین لذت در زندگی این است که کاری انجام دهی که مردم می‌گویند نمی‌توانی انجامش دهی. ـ هر آدمی جهانی است؛ اگر بمیرد، جهانی می‌میرد. منابع [۱] زندگی‌نامه و آثار ماکسیم گورکی — سایت ایران کتاب (https://www.iranketab.ir) [۲] ماکسیم گورکی — دانشنامه بریتانیکا — Encyclopaedia Britannica (https://www.britannica.com/biography/Maxim-Gorky) [۳] ماکسیم گورکی: زندگی و آثار — سایت کتابراه (https://www.ketabrah.ir) [۴] Henri Troyat, Gorky: A Biography, Crown Publishers, 1989 [۵] Maxim Gorky, Untimely Thoughts: Essays on Revolution, Culture, and the Bolsheviks, Yale University Press, 1995 [۶] ماکسیم گورکی — سایت طاقچه — سایت طاقچه (https://taaghche.com)