کاربر:Alireza k h/صفحه تمرین

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
امیرعباس هویدا
زادروز۲۸ بهمن ۱۲۹۷
تهران
درگذشت۱۸ فروردین ۱۳۵۸
تهران
علت مرگاعدام پس از محاکمه در دادگاه انقلاب
محل زندگیتهران، دمشق، بیروت، پاریس، لندن، بروکسل، اشتوتگارت، ژنو، آنکارا
ملیتایرانی
تابعیتایران
تحصیلاتعلوم سیاسی
از دانشگاهدانشگاه آزاد بروکسل
پیشهدیپلمات، مدیر دولتی، سیاستمدار
سال‌های فعالیت۱۳۲۱ تا ۱۳۵۷
کارفرماوزارت امور خارجه، سازمان ملل متحد، شرکت ملی نفت ایران، دولت ایران
نهادحزب ایران نوین، حزب رستاخیز
شناخته‌شده برایطولانی‌ترین دوره نخست‌وزیری در تاریخ معاصر ایران
نقش‌های برجستهوزیر دارایی، نخست‌وزیر ایران، وزیر دربار
تأثیرگذارانحسن‌علی منصور، عبدالله انتظام
شهر خانگیتهران
پس ازحسن‌علی منصور
پیش ازجمشید آموزگار
حزب سیاسیحزب ایران نوین، حزب رستاخیز
اتهام‌هااتهام‌های متعدد سیاسی و اقتصادی در دادگاه انقلاب
مجازات‌هااعدام
منصبنخست‌وزیر ایران
همسرلیلا امامی
فرزنداننداشت
والدینحبیب‌الله هویدا (عین‌الملک)، افسرالملوک
خویشاوندانفریدون هویدا

امیرعباس هویدا (۲۸ بهمن ۱۲۹۷ – ۱۸ فروردین ۱۳۵۸) دیپلمات و سیاستمدار ایرانی و از مهم‌ترین چهره‌های سیاسی دوران محمدرضا شاه پهلوی بود که از بهمن ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶ بیش از دوازده سال نخست‌وزیری ایران را برعهده داشت و از این حیث طولانی‌ترین دورهٔ نخست‌وزیری پیوسته را در تاریخ معاصر ایران تجربه کرد.[۱] او پیش از نخست‌وزیری در وزارت امور خارجه، سازمان ملل متحد، شرکت ملی نفت ایران و وزارت دارایی فعالیت کرده بود و پس از پایان نخست‌وزیری نیز برای مدتی وزیر دربار شد.

دورهٔ طولانی نخست‌وزیری هویدا با یکی از پرشتاب‌ترین مراحل توسعه اقتصادی، صنعتی‌شدن، گسترش آموزش عالی و افزایش درآمدهای نفتی ایران هم‌زمان بود؛ اما همین دوران شاهد تمرکز فزایندهٔ قدرت در دست شاه، تضعیف نهاد نخست‌وزیری و مجلس، محدودیت فعالیت احزاب و مطبوعات، فعالیت گستردهٔ ساواک و سرانجام تشکیل نظام تک‌حزبی حزب رستاخیز بود. میزان اختیار واقعی هویدا در برابر محمدرضا شاه یکی از موضوعات اصلی مناقشه دربارهٔ کارنامهٔ سیاسی اوست. برخی پژوهشگران او را تکنوکراتی تحصیل‌کرده و عمل‌گرا می‌دانند که در نظامی اقتدارگرا قدرت مستقلی نداشت؛ منتقدانش در مقابل معتقدند استمرار طولانی حضور او در مقام نخست‌وزیری به تثبیت همان نظام کمک کرد.[۲]

در اوج انقلاب ۱۳۵۷، حکومت پهلوی در اقدامی که با هدف نشان‌دادن مبارزه با فساد و آرام‌کردن مخالفان انجام شد، هویدا را در آبان ۱۳۵۷ بازداشت کرد. پس از فروپاشی حکومت پهلوی او از فرصت فرار استفاده نکرد و خود را به حکومت جدید تسلیم کرد.[۱] هویدا پس از دو جلسه محاکمه در دادگاه انقلاب به ریاست صادق خلخالی در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ به اعدام محکوم و همان روز کشته شد. کوتاهی روند دادرسی، نبود وکیل مدافع و نحوهٔ اجرای حکم از همان زمان بحث‌ها و انتقادهای گسترده‌ای برانگیخت.[۳]

خانواده و تولد

امیرعباس هویدا در ۲۸ بهمن ۱۲۹۷، برابر با ۱۹ فوریهٔ ۱۹۱۹، در تهران به دنیا آمد.[۱] پدرش حبیب‌الله هویدا، مشهور به «عین‌الملک»، از کارکنان وزارت امور خارجه بود و در دوره‌هایی مأموریت دیپلماتیک داشت. مادرش افسرالملوک از خانواده‌ای با پیشینهٔ قاجاری بود.

دربارهٔ پیشینهٔ مذهبی خانوادهٔ پدری هویدا مطالب متفاوتی منتشر شده است. بر اساس پژوهش عباس میلانی در دانشنامه ایرانیکا، خانوادهٔ پدری او ریشه‌هایی در جامعهٔ بهایی داشت، اما شواهد اندکی وجود دارد که حبیب‌الله هویدا در بزرگسالی پیرو عملی آیین بهایی بوده یا فرزندانش را با این آیین پرورش داده باشد.[۱] در سال‌های بعد، مخالفان سیاسی هویدا گاه از مسئلهٔ تبار مذهبی پدرش برای حمله سیاسی به او استفاده می‌کردند.

برادر کوچک‌تر او، فریدون هویدا، نویسنده، منتقد سینما و دیپلمات بود و بعدها به مقام سفیر ایران در سازمان ملل متحد رسید.[۴]

کودکی در خارج از ایران

هویدا تنها دو سال داشت که پدرش به مأموریت دیپلماتیک در دمشق رفت. در نتیجه بخش بزرگی از دوران کودکی و نوجوانی خود را خارج از ایران گذراند.

خانواده ابتدا در دمشق و سپس در بیروت اقامت داشتند. هویدا در مدرسهٔ فرانسوی بیروت تحصیل کرد و زبان فرانسه عملاً به یکی از زبان‌های اصلی زندگی فکری او تبدیل شد. او همچنین عربی را به‌خوبی می‌دانست و بعدها انگلیسی نیز آموخت.[۱]

زندگی طولانی در محیط‌های عربی و اروپایی، آشنایی با ادبیات فرانسه و تماس با فرهنگ سیاسی اروپا بر شخصیت و علایق فکری او تأثیر گذاشت. برادرش فریدون هویدا در مصاحبهٔ تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران نیز بخش قابل توجهی از خاطرات خود را به سال‌های زندگی خانوادگی آنان در بیروت و تأثیر این محیط بر امیرعباس اختصاص داده است.[۴]

تحصیلات در اروپا

هویدا در ۱۳۱۷ برای ادامه تحصیل عازم پاریس شد. با بروز اختلاف دیپلماتیک میان حکومت رضاشاه و فرانسه، اقامت او در این کشور طولانی نشد. مدتی به لندن رفت و سرانجام تحصیلات عالی خود را در بلژیک ادامه داد.

او در دانشگاه آزاد بروکسل علوم سیاسی خواند و پس از حدود سه سال مدرک دانشگاهی گرفت.[۱]

در همین دوره به ادبیات و فلسفهٔ اروپایی علاقه‌مند شد. آثار نویسندگانی چون آندره ژید برای او اهمیت داشت و برای مدتی با اندیشه‌های چپ و مارکسیستی نیز آشنایی پیدا کرد؛ هرچند بعدها در فعالیت سیاسی خود به جنبش‌های مارکسیستی نپیوست.

بازگشت به ایران

هویدا در سال ۱۳۲۱ به ایران بازگشت. ایران در آن زمان در اشغال نیروهای متفقین قرار داشت و فضای سیاسی کشور پس از کناره‌گیری رضاشاه نسبت به دورهٔ پیشین بازتر شده بود.

او به استخدام وزارت امور خارجه درآمد و هم‌زمان دورهٔ خدمت نظام وظیفه را به‌عنوان افسر وظیفه گذراند.[۱]

دانش زبان‌های خارجی و آشنایی با فرهنگ اروپا به او امکان داد با محافل ادبی و روشنفکری تهران ارتباط پیدا کند. در همین سال‌ها با نویسندگانی چون صادق هدایت و صادق چوبک آشنا شد. رابطهٔ او با چوبک سال‌ها ادامه یافت و مکاتبات پراکنده‌ای نیز با هدایت داشت.[۱]

آغاز فعالیت دیپلماتیک

نخستین مأموریت مهم هویدا در وزارت امور خارجه به سفارت ایران در پاریس مربوط می‌شد. او به‌عنوان وابستهٔ مطبوعاتی سفارت فعالیت کرد.

در این دوره برخی کارکنان سفارت به قاچاق ارز و طلا متهم شدند و نام هویدا نیز در برخی نشریات سیاسی ایران مطرح شد. این اتهام سال‌ها بعد نیز علیه او تکرار شد. با این حال، بررسی اسناد وزارت خارجه فرانسه که عباس میلانی به آنها استناد کرده است، نشان می‌دهد که هویدا در این ماجرا نقشی نداشته و نشریه‌ای که نخستین بار اتهام را مطرح کرده بود نیز بعداً مطالب خود را اصلاح کرد.[۱]

این نمونه از مواردی است که برخی اتهامات سیاسی علیه هویدا در دوره‌های بعد بدون توجه به اسناد موجود بازتولید شد.

عبدالله انتظام و حسن‌علی منصور

هویدا در دوران فعالیت دیپلماتیک با دو شخصیت که بعدها در مسیر سیاسی او اهمیت زیادی پیدا کردند روابط نزدیکی برقرار کرد: عبدالله انتظام و حسن‌علی منصور.

عبدالله انتظام از دیپلمات‌های باسابقه و بعدها مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران بود. هویدا مدتی تحت حمایت و راهنمایی او قرار داشت.

حسن‌علی منصور نیز که بعدها نخست‌وزیر شد، دوست نزدیک هویدا بود. دوستی و همکاری این دو در دهه‌های بعد نقش مهمی در ورود هویدا به سطوح بالای سیاست ایران ایفا کرد.[۲]

مأموریت در آلمان

پس از انتصاب عبدالله انتظام به یک مأموریت دیپلماتیک در آلمان، هویدا نیز به آن کشور رفت و چند سال در اشتوتگارت فعالیت کرد.

آلمان در آن زمان هنوز با پیامدهای جنگ جهانی دوم روبه‌رو بود. تجربهٔ مشاهده بازسازی آلمان پس از جنگ از جمله تجربه‌هایی بود که در نگاه هویدا به توسعه، مدیریت و نقش تکنوکراسی اثر گذاشت.

دوران دولت مصدق و فعالیت در سازمان ملل

در زمان نخست‌وزیری محمد مصدق و اوج نهضت ملی شدن صنعت نفت، هویدا در مرکز تحولات سیاسی ایران حضور فعالی نداشت.

در وزارت امور خارجه، ابتدا باقر کاظمی و سپس حسین فاطمی تغییراتی در دستگاه دیپلماسی ایجاد کردند. هویدا در این دوره از ایران خارج شد و مدتی در سازمان ملل متحد در ژنو کار کرد.[۱]

او در مأموریت‌های سازمان ملل به کشورهای مختلفی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین سفر کرد.

این دوره در تقویت نگاه بین‌المللی او و آشنایی‌اش با مسائل توسعه در کشورهای تازه‌استقلال‌یافته مؤثر بود.

بازگشت به وزارت امور خارجه

هویدا در اواسط دههٔ ۱۳۳۰ به وزارت امور خارجه بازگشت.

یکی از مأموریت‌های او سفارت ایران در ترکیه بود. اما اختلاف سبک کاری او با مسئولان سفارت موجب شد که مدت زیادی در این مقام نماند.

عبدالله انتظام و فؤاد روحانی زمینه انتقال او به شرکت ملی نفت ایران را فراهم کردند.[۱]

شرکت ملی نفت ایران

ورود به شرکت ملی نفت یکی از مراحل مهم پیشرفت اداری هویدا بود.

او در این شرکت به مقام مدیریتی رسید و به‌تدریج به‌عنوان مدیری تکنوکرات شناخته شد. هویدا در این دوره مجله‌ای با نام کاوش منتشر کرد و از روشنفکران و نویسندگان برای همکاری با آن دعوت کرد.

در نوشته‌های این دوره بر ضرورت نوسازی ایران، توسعهٔ دستگاه اداری و پرورش مدیران و کارشناسان ایرانی تأکید می‌کرد. از دید او، ایران باید به جای وابستگی دائمی به کارشناسان خارجی، طبقه‌ای از مدیران و متخصصان داخلی تربیت کند.[۲]

کانون مترقی

حسن‌علی منصور و گروهی از مدیران جوان و تحصیل‌کرده در اواخر دههٔ ۱۳۳۰ و اوایل دههٔ ۱۳۴۰ تشکلی به نام «کانون مترقی» تشکیل دادند.

هویدا از فعالان این گروه بود.

کانون مترقی عمدتاً متشکل از تکنوکرات‌ها و مدیران جوانی بود که به اصلاح دستگاه اداری، توسعه اقتصادی و نوسازی کشور در چارچوب سلطنت محمدرضا شاه اعتقاد داشتند.

هویدا در یادداشت‌های خود از نوعی همکاری مشروط با شاه برای پیشبرد برنامهٔ نوسازی سخن گفته بود.[۱]

کانون مترقی بعدها به یکی از پایه‌های تشکیل حزب ایران نوین تبدیل شد.

حزب ایران نوین

در سال ۱۳۴۲ کانون مترقی با تأیید حکومت گسترش یافت و به حزب ایران نوین تبدیل شد.

این حزب به سرعت به حزب غالب در ساختار سیاسی کشور تبدیل شد و پس از نخست‌وزیرشدن حسن‌علی منصور بخش بزرگی از مقام‌های دولتی را در اختیار گرفت.

هویدا یکی از چهره‌های اصلی حزب و از نزدیک‌ترین همکاران منصور بود.

وزیر دارایی

حسن‌علی منصور در اسفند ۱۳۴۲ نخست‌وزیر شد و هویدا را به وزارت دارایی منصوب کرد.

هویدا در وزارت دارایی کوشید برخی روش‌های اداری را اصلاح کند و از مدیران و کارشناسان جوان استفاده کند. ورود فناوری رایانه‌ای به برخی فرایندهای وزارتخانه و اصلاح روند تهیه بودجه از اقداماتی بود که در این دوره به او نسبت داده می‌شود.[۱]

همین دوره نخستین تماس‌های نزدیک و منظم هویدا با محمدرضا شاه را ایجاد کرد.

بر اساس روایت‌های موجود، شاه از شیوهٔ رفتار هویدا، تسلط او بر زبان فرانسه و آشنایی‌اش با فرهنگ و سیاست اروپا استقبال می‌کرد.

ترور حسن‌علی منصور

در اول بهمن ۱۳۴۳ حسن‌علی منصور در مقابل مجلس شورای ملی هدف سوءقصد قرار گرفت.

عاملان ترور با گروه مذهبی مرتبط با هیئت‌های مؤتلفه اسلامی ارتباط داشتند. منصور چند روز بعد، در ۶ بهمن، بر اثر جراحات وارده درگذشت.

زمینه سیاسی ترور با اعتراض نیروهای مذهبی به تصویب مصونیت قضایی مستشاران آمریکایی و تبعید روح‌الله خمینی ارتباط داشت.[۱]

پس از تیراندازی به منصور، محمدرضا شاه ابتدا هویدا را موقتاً مأمور تشکیل دولت کرد و پس از مرگ منصور، او را رسماً به نخست‌وزیری منصوب کرد.

در محافل سیاسی آن زمان تصور می‌شد دوران نخست‌وزیری هویدا کوتاه خواهد بود؛ اما این دوره بیش از دوازده سال ادامه یافت.[۲]

نخست‌وزیری

هویدا از بهمن ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶ نخست‌وزیر ایران بود.

دوام کم‌سابقهٔ او در این مقام بیش از هر چیز با ساختار قدرت در دورهٔ محمدرضا شاه ارتباط داشت. از دههٔ ۱۳۴۰ به بعد شاه هرچه بیشتر در تصمیم‌گیری‌های داخلی، سیاست خارجی، نظامی و اقتصادی مداخله مستقیم می‌کرد.

در چنین شرایطی نخست‌وزیر بیش از گذشته به مجری سیاست‌های شاه تبدیل شده بود.

خود هویدا نیز در مقطعی نقش نخست‌وزیر را به نوعی «رئیس دفتر» شاه تشبیه کرده بود؛ عبارتی که بعدها منتقدانش برای نشان‌دادن کاهش استقلال مقام نخست‌وزیری به آن استناد کردند.[۱]

سبک مدیریتی

هویدا در سال‌های نخست نخست‌وزیری تلاش داشت چهره‌ای ساده و غیرتشریفاتی از خود ارائه دهد.

او گاه شخصاً اتومبیل پیکان خود را می‌راند، روابط نزدیکی با روزنامه‌نگاران برقرار می‌کرد و کوشش می‌کرد میان دولت و بخشی از روشنفکران ارتباط ایجاد کند.

پوشش مرتب، پیپ، عصا و گل ارکیده‌ای که اغلب به لباسش می‌زد از ویژگی‌های شناخته‌شدهٔ ظاهر او شد.

هویدا همچنین شبکهٔ گسترده‌ای از روابط شخصی با مدیران، نویسندگان، روزنامه‌نگاران و سیاستمداران داشت و در حفظ این ارتباط‌ها مهارت نشان می‌داد.[۱]

رابطه با محمدرضا شاه

یکی از اصلی‌ترین موضوعات در ارزیابی هویدا رابطهٔ او با محمدرضا شاه است.

در ساختار سیاسی ایران آن دوره، شاه تصمیم‌گیر اصلی در مسائل راهبردی بود. سیاست خارجی، امور نظامی و امنیتی و بخش بزرگی از سیاست‌های کلان اقتصادی تحت نظارت مستقیم او قرار داشت.

هویدا توانست با پذیرش این ساختار، بیش از هر نخست‌وزیر دیگری در دورهٔ پهلوی دوم در مقام خود باقی بماند.

منتقدان او این سازگاری را نشانهٔ ضعف سیاسی و تسلیم در برابر تمرکز قدرت شاه می‌دانند. در مقابل، برخی نزدیکان و مدافعان او استدلال کرده‌اند که هویدا در محدوده‌ای که نظام سیاسی اجازه می‌داد برای گسترش مدیریت حرفه‌ای و توسعه اقتصادی تلاش می‌کرد.[۲]

توسعه اقتصادی

بخش بزرگی از دوران نخست‌وزیری هویدا با رشد سریع اقتصاد ایران همراه بود.

افزایش درآمد نفت، سرمایه‌گذاری دولتی، توسعه صنایع، گسترش شبکه‌های حمل‌ونقل و برق، افزایش شهرنشینی و سرمایه‌گذاری در آموزش از ویژگی‌های این دوره بود.

به‌ویژه پس از جهش قیمت نفت در ۱۳۵۲، منابع مالی دولت به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش یافت.

هویدا در سخنرانی‌های خود از رشد درآمد سرانه، افزایش شمار دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی و توسعه زیرساخت‌های کشور به‌عنوان نشانه‌های موفقیت برنامه‌های توسعه یاد می‌کرد.[۱]

با این حال، سرعت بالای هزینه‌کرد درآمدهای نفتی پیامدهایی مانند تورم، کمبود نیروی متخصص، فشار بر زیرساخت شهری و افزایش نابرابری‌های منطقه‌ای و اجتماعی نیز به همراه داشت.

افزایش درآمد نفت

جنگ اعراب و اسرائیل در ۱۹۷۳ و تحولات بازار جهانی انرژی موجب افزایش شدید قیمت نفت شد.

درآمد نفتی ایران طی مدت کوتاهی چند برابر شد و دولت برنامه‌های بسیار گسترده‌ای برای توسعه اقتصادی، صنعتی و نظامی آغاز کرد.

شاه خواهان آن بود که ایران در زمانی کوتاه به یکی از قدرت‌های صنعتی جهان تبدیل شود.

برخی اقتصاددانان و مدیران سازمان برنامه دربارهٔ سرعت بیش از حد هزینه‌ها و پیامدهای تورمی آن هشدار دادند. با این حال، بخش بزرگی از برنامه‌های بلندپروازانه دولت ادامه یافت.

از همین دوره مشکلاتی مانند افزایش قیمت‌ها، مهاجرت گسترده روستاییان به شهرها، کمبود مسکن و فشار بر ظرفیت اجرایی دولت شدت گرفت.

آموزش و دانشگاه‌ها

دوران نخست‌وزیری هویدا با گسترش سریع نظام آموزشی همراه بود.

شمار مدارس، دانشگاه‌ها و دانشجویان افزایش یافت و هزاران دانشجوی ایرانی برای تحصیل به اروپا و آمریکای شمالی اعزام شدند.

هویدا در سال‌های پایانی نخست‌وزیری اعلام می‌کرد تعداد مراکز آموزش عالی کشور در مقایسه با اوایل دههٔ ۱۳۴۰ به‌شدت افزایش یافته است.[۱]

گسترش آموزش عالی، در کنار افزایش شهرنشینی، به پیدایش طبقهٔ متوسط تحصیل‌کرده بزرگ‌تری انجامید؛ گروهی که بخش‌هایی از آن در سال‌های بعد به منتقد ساختار سیاسی تبدیل شدند.

صنعت و زیرساخت

در دورهٔ هویدا صنایع فولاد، خودروسازی، پتروشیمی، ماشین‌سازی و صنایع مصرفی توسعه یافتند.

شبکه‌های برق و جاده نیز گسترش پیدا کردند.

تولید خودرو پیکان از نمادهای صنعتی‌شدن این دوره بود و خود هویدا نیز در تبلیغ آن از پیکان استفاده می‌کرد.

سرمایه‌گذاری‌های صنعتی عمدتاً با حمایت دولت و درآمد نفت صورت می‌گرفت و بخش خصوصی وابستگی زیادی به سیاست‌های دولتی و اعتبارات بانکی داشت.

اصلاحات اجتماعی

نخست‌وزیری هویدا هم‌زمان با ادامه برنامه‌های انقلاب سفید بود.

برنامه‌هایی مانند اصلاحات ارضی، سپاه دانش، سپاه بهداشت، گسترش حقوق سیاسی زنان و برخی اصلاحات آموزشی و اداری در این دوره ادامه یافتند.

حق رأی زنان پیش از نخست‌وزیری او برقرار شده بود، اما حضور زنان در مجلس و مشاغل دولتی در دورهٔ او افزایش یافت.

نیره ابتهاج سمیعی، نماینده مجلس در آن دوره، در تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران دربارهٔ ساختار حزب ایران نوین، سیاست‌های دولت در زمینه حقوق زنان و دیدگاه‌های هویدا خاطراتی بیان کرده است.[۵]

حزب ایران نوین و نظام حزبی

حزب ایران نوین در بیشتر دوران نخست‌وزیری هویدا حزب اکثریت بود.

نظام سیاسی ایران در ظاهر دارای رقابت حزبی بود، اما انتخابات و احزاب تحت نظارت شدید حکومت قرار داشتند و امکان انتقال واقعی قدرت از طریق رقابت آزاد سیاسی محدود بود.

هویدا مدتی دبیرکل حزب ایران نوین نیز بود.

ادغام تدریجی حزب و دولت و وابستگی مقام‌های سیاسی به حمایت دربار از جمله ویژگی‌های نظام سیاسی این دوره بود.

ساواک و محدودیت سیاسی

دوران هویدا همچنین با فعالیت گسترده سازمان اطلاعات و امنیت کشور، مشهور به ساواک، همراه بود.

ساواک مسئول مقابله با مخالفان سیاسی حکومت بود و گروه‌های چپ، ملی‌گرا، مذهبی و سازمان‌های مسلح را زیر نظر داشت.

بازداشت مخالفان، سانسور و محدودیت آزادی مطبوعات از موضوعات اصلی انتقاد از حکومت پهلوی در این دوره بود.

اختیار مستقیم هویدا بر ساواک محدود بود و این سازمان مستقیماً با شاه ارتباط داشت؛ با این حال، از نظر سیاسی دولت هویدا بخشی از ساختار حکومتی‌ای بود که این محدودیت‌ها در آن اعمال می‌شد.

همین مسئله در ارزیابی مسئولیت سیاسی او اهمیت دارد.

رابطه با روشنفکران

هویدا برخلاف بسیاری از رجال سنتی حکومت، به ادبیات و هنر علاقه داشت و با شماری از نویسندگان و روشنفکران شخصاً آشنا بود.

صادق چوبک از دوستان قدیمی او بود و هویدا با محافل فرهنگی تهران ارتباط داشت.

او در سال‌های نخست نخست‌وزیری می‌کوشید فاصله میان حکومت و روشنفکران را کاهش دهد، اما گسترش سانسور و محدودیت فعالیت سیاسی موجب شد این تلاش‌ها اثر محدودی داشته باشد.[۱]

برخی روشنفکران او را سیاستمداری اهل کتاب و فرهنگ می‌دانستند، در حالی که منتقدانی مانند مصطفی رحیمی تأکید هویدا بر شخصیت روشنفکرانه را با نقش سیاسی او در ساختار اقتدارگرای حکومت ناسازگار می‌دانستند.

حزب رستاخیز

محمدرضا شاه در اسفند ۱۳۵۳ اعلام کرد همهٔ احزاب موجود منحل و یک حزب واحد با نام حزب رستاخیز ملت ایران تشکیل می‌شود.

هویدا نخستین دبیرکل حزب رستاخیز شد.

این اقدام عملاً نظام تک‌حزبی را در ایران رسمی کرد.

بر اساس پژوهش ایرانیکا، هویدا در محافل خصوصی نسبت به تشکیل حزب رستاخیز انتقادهایی داشت، اما در عمل مسئولیت دبیرکلی آن را پذیرفت و برای سازمان‌دهی حزب تلاش کرد.[۱]

تلاش حزب برای گسترش عضویت، دخالت در فعالیت‌های اقتصادی و ایجاد شعبه در سراسر کشور به افزایش نارضایتی بخش‌هایی از جامعه، از جمله بازار و روحانیان، انجامید.

مبارزه با گران‌فروشی

در میانهٔ دههٔ ۱۳۵۰ و با افزایش تورم، دولت و حزب رستاخیز برنامه‌ای گسترده برای مقابله با گران‌فروشی اجرا کردند.

بازرسان حزبی و دولتی به بازارها اعزام شدند و شماری از بازرگانان و کسبه جریمه، بازداشت یا تحت فشار قرار گرفتند.

منتقدان معتقد بودند دولت به جای مقابله با عوامل ساختاری تورم، کسبه و بازار را مقصر معرفی کرده است.

این سیاست به تیره‌ترشدن رابطه حکومت با بخش‌هایی از بازار انجامید و از جمله عواملی بود که بر نارضایتی اجتماعی در آستانه انقلاب افزود.

کاهش نقش نخست‌وزیری

یکی از مهم‌ترین نقدهای تاریخی به دوره هویدا تضعیف جایگاه نخست‌وزیری در برابر شاه است.

قانون اساسی مشروطه دولت را در برابر مجلس مسئول می‌دانست، اما در عمل طی دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ تصمیم‌های کلیدی هرچه بیشتر در دربار گرفته می‌شدند.

شاه در امور نظامی، سیاست خارجی، بودجه، برنامه‌های توسعه و انتصاب مقام‌های مهم دخالت مستقیم داشت.

دوام دوازده‌ساله هویدا از یک سو ثبات مدیریتی ایجاد کرد و از سوی دیگر نمادی از کاهش استقلال مقام نخست‌وزیری شد.

فساد و نظام اداری

فساد اقتصادی و استفاده از روابط شخصی در نظام اداری یکی از موضوعات مهم انتقاد از حکومت پهلوی بود.

در سال‌های رونق نفتی، گسترش قراردادهای دولتی و افزایش شدید مخارج حکومت فرصت‌های بیشتری برای فساد و رانت ایجاد کرد.

دربارهٔ شخص هویدا اتهامات متعددی مطرح شده است؛ با این حال، میان فساد ساختاری حکومت و اثبات فساد شخصی او باید تمایز گذاشت.

پژوهش‌های عباس میلانی برخی اتهامات قدیمی دربارهٔ هویدا را فاقد سند کافی می‌داند و تصویری از او به‌عنوان فردی که شخصاً ثروت عظیمی اندوخته باشد ارائه نمی‌کند.[۲]

با این حال، منتقدان وی معتقد بودند نخست‌وزیر مسئول سیاسی دستگاهی بود که در آن فساد و روابط مبتنی بر نفوذ گسترش یافته بود.

زندگی شخصی

هویدا در سال ۱۳۴۵ با لیلا امامی ازدواج کرد. لیلا امامی خواهر همسر حسن‌علی منصور بود.

این ازدواج چند سال بیشتر دوام نیاورد و در سال ۱۳۵۰ به طلاق انجامید؛ با این حال، رابطه دوستانه آنان پس از جدایی ادامه پیدا کرد.[۱]

هویدا فرزندی نداشت.

او به کتاب، سینما و ادبیات علاقه فراوان داشت. مجموعه‌ای از پیپ‌ها و عصاها داشت و گل ارکیده‌ای که به یقه کت خود می‌زد به یکی از نشانه‌های ظاهری شناخته‌شده او تبدیل شده بود.

پایان نخست‌وزیری

در مرداد ۱۳۵۶ محمدرضا شاه تصمیم گرفت پس از بیش از دوازده سال هویدا را از نخست‌وزیری کنار بگذارد.

در ۱۴ مرداد ۱۳۵۶ شاه در دیدار با هویدا از او خواست استعفا دهد و جمشید آموزگار جانشین او شد.[۱]

این تغییر هم‌زمان با شرایط تازه داخلی و خارجی بود. دولت جیمی کارتر در آمریکا بر موضوع حقوق بشر تأکید بیشتری می‌کرد و حکومت ایران نیز درصدد اصلاح برخی سیاست‌ها و تغییر فضای سیاسی بود.

وزیر دربار

پس از پایان نخست‌وزیری، هویدا به سمت وزیر دربار منصوب شد.

این مقام از نظر تشریفاتی مهم بود و امکان ارتباط نزدیک با شاه را فراهم می‌کرد، اما هویدا دیگر مسئول اداره دولت نبود.

اقامت او در دربار نیز طولانی نشد. با شدت گرفتن بحران سیاسی در سال ۱۳۵۷ و گسترش اعتراضات، موقعیت بسیاری از رجال قدیمی حکومت متزلزل شد.

بحران ۱۳۵۷

در سال ۱۳۵۷ اعتراض‌های ضدحکومتی در سراسر ایران گسترش یافت.

دولت‌های جمشید آموزگار، جعفر شریف‌امامی و سپس غلامرضا ازهاری نتوانستند بحران را مهار کنند.

حکومت برای آرام‌کردن مخالفان مجموعه‌ای از اقدامات انجام داد؛ از جمله آزادی زندانیان سیاسی، محدودکردن ساواک و بازداشت شماری از مقام‌های پیشین به اتهام فساد.

هویدا که برای سال‌ها چهره اصلی دولت پهلوی بود، به یکی از مهم‌ترین اهداف این سیاست تبدیل شد.

بازداشت به دستور حکومت پهلوی

در ۱۸ آبان ۱۳۵۷، برابر با ۸ نوامبر ۱۹۷۸، هویدا به دستور حکومت بازداشت شد.[۱][۶]

تصمیم به بازداشت او در جلسه‌ای با حضور محمدرضا شاه اتخاذ شده بود. مقامات حکومت بازداشت هویدا و ده‌ها مقام پیشین را بخشی از مبارزه با فساد معرفی کردند.

در همان زمان مخالفان حکومت این اقدام را تلاشی برای قربانی‌کردن رجال پیشین و منحرف‌کردن اعتراض‌ها می‌دانستند.

روح‌الله خمینی نیز در مصاحبه‌ای در آبان ۱۳۵۷ بازداشت هویدا و دیگر مقام‌ها را اقدامی برای فریب افکار عمومی خواند.[۷]

فرصت خروج از ایران

پیش از بازداشت و حتی در دوران نگهداری، امکان‌هایی برای خروج هویدا از ایران مطرح شد.

به روایت عباس میلانی، دوستان او در فرانسه نیز طرحی برای خارج‌کردنش از ایران تهیه کرده بودند، اما هویدا نپذیرفت.[۱]

در روزهای فروپاشی حکومت، نگهبانان محل بازداشت او نیز محل را ترک کردند و عملاً امکان فرار برایش فراهم شد.

با این حال، هویدا در ایران ماند.

دلایل این تصمیم متفاوت تفسیر شده‌اند. تعلق به ایران، نگرانی درباره مادر سالخورده و باور به امکان دفاع از عملکرد خود در دادگاه از جمله دلایلی است که در منابع مطرح شده است.[۲]

سقوط حکومت پهلوی

در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ نظام سلطنتی فروپاشید.

هویدا که دیگر نگهبانی نداشت، به جای فرار خود را به مقامات دولت موقت معرفی کرد.

او در ۲۴ بهمن در یک نشست خبری توضیح داد که امکان خروج داشته اما تصمیم گرفته است بماند و در برابر اتهام‌هایی که علیه او مطرح می‌شود پاسخ دهد.[۸]

او سپس به مدرسه رفاه، یکی از مراکز اصلی اداره امور انقلاب، منتقل شد.

دادگاه انقلاب

رسیدگی به پرونده هویدا در دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست صادق خلخالی انجام شد.

جلسه نخست محاکمه در اسفند ۱۳۵۷ برگزار شد و پس از مدتی متوقف گردید.

جلسه دوم در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ برگزار شد.

اتهام‌های مطرح‌شده علیه او مجموعه‌ای بسیار گسترده از موضوعات سیاسی، اقتصادی و امنیتی را شامل می‌شد؛ از همکاری با حکومت پهلوی و وابستگی به قدرت‌های خارجی تا مشارکت در سرکوب مخالفان و فساد اقتصادی.

برخی از اتهامات با مسئولیت سیاسی او به‌عنوان نخست‌وزیر مرتبط بودند، در حالی که برخی دیگر، از جمله اتهام‌های قدیمی درباره قاچاق در دوران مأموریت پاریس، پیش‌تر مورد تردید یا رد اسناد قرار گرفته بودند.[۱]

شرایط محاکمه

دادگاه هویدا با معیارهای دادرسی معمول فاصله زیادی داشت.

او وکیل مدافع مستقل نداشت و امکان آماده‌سازی یک دفاع حقوقی طولانی و منظم برایش فراهم نشد.

گزارش‌های مطبوعاتی آن زمان محاکمه را بسیار سریع توصیف کردند. واشنگتن پست در گزارش روز اعدام نوشت که دادگاه به‌صورت غیرعلنی برگزار شد و سپس حکم اعدام اجرا گردید.[۳]

مهدی بازرگان و برخی چهره‌های دولت موقت خواهان محاکمه‌ای علنی و حقوقی بودند که در آن امکان دفاع کامل فراهم شود، اما این دیدگاه در برابر جناح طرفدار دادگاه‌های سریع انقلابی غالب نشد.[۱]

حکم اعدام

دادگاه انقلاب هویدا را به اعدام محکوم کرد.

حکم در همان روز، ۱۸ فروردین ۱۳۵۸، اجرا شد.

در گزارش رسمی، اعدام او اجرای حکم دادگاه انقلاب معرفی شد.

اما دربارهٔ چگونگی دقیق مرگ هویدا روایت‌های متفاوتی وجود دارد.

بر اساس روایت عباس میلانی که بر مصاحبه‌ها و منابع متعدد تکیه دارد، پس از خروج از جلسه دادگاه و پیش از اجرای رسمی حکم، فردی به هویدا شلیک کرد؛ هویدا زخمی شد و سپس با شلیک دیگری کشته شد.[۲]

گزارش‌های خبری همان روز نیز کشته‌شدن او پس از محاکمه سریع و محرمانه را تأیید کردند، اگرچه در جزئیات نحوه شلیک تفاوت‌هایی میان روایت‌ها وجود دارد.[۳]

بنابراین، اصل صدور حکم اعدام و کشته‌شدن هویدا در همان روز قطعی است، اما جزئیات لحظات پایانی او در منابع به شکل کاملاً یکسان روایت نشده است.

جسد و محل دفن

جسد هویدا مدتی در سردخانه نگهداری شد.

بر اساس روایت ایرانیکا، حدود سه ماه طول کشید تا امکان خاکسپاری او فراهم شود. خانواده نگران بودند مراسم دفن یا محل قبر مورد تعرض قرار گیرد.[۱]

در نهایت او در قبری بدون نشان دفن شد.

مادر هویدا که در آن زمان بیمار و سالخورده بود، به گفته برخی نزدیکان از مرگ پسرش آگاه نشد.[۲]

ارزیابی دوران هویدا

ارزیابی تاریخی هویدا با دیدگاه‌های بسیار متفاوت همراه است.

طرفداران او به رشد سریع اقتصادی، توسعه صنایع، افزایش آموزش عالی، گسترش زیرساخت و ظهور نسلی از تکنوکرات‌ها در دوران نخست‌وزیری‌اش اشاره می‌کنند.

منتقدان در مقابل تأکید می‌کنند که همین دوره با تمرکز قدرت در دست شاه، سرکوب مخالفان، کاهش نقش مجلس و احزاب، سانسور، گسترش ساواک و سرانجام نظام تک‌حزبی رستاخیز همراه بود.

این دو جنبه از دوره هویدا را نمی‌توان به آسانی از یکدیگر جدا کرد؛ توسعه اقتصادی سریع در بستری سیاسی رخ داد که امکان مشارکت و رقابت آزاد سیاسی بسیار محدود بود.

هویدا و مسئولیت سیاسی حکومت

یکی از پرسش‌های اصلی درباره هویدا آن است که چه اندازه از سیاست‌های حکومت پهلوی را می‌توان مستقیماً به او نسبت داد.

نخست‌وزیر بر بخش‌های مهمی از دستگاه اجرایی نظارت داشت، اما شاه در سیاست‌های اصلی، نیروهای مسلح، امنیت، سیاست خارجی و انتصاب بسیاری از مقام‌های کلیدی نقش تعیین‌کننده داشت.

ساواک نیز بیش از آنکه تابع مستقیم نخست‌وزیر باشد به شاه گزارش می‌داد.

با این همه، طولانی‌بودن نخست‌وزیری هویدا به این معنا بود که او برای بیش از یک دهه مهم‌ترین مقام اجرایی حکومت پس از شاه بود و مسئولیت سیاسی عملکرد دولت را نمی‌توان کاملاً از او جدا کرد.

همین دوگانگی، یعنی محدودیت اختیار واقعی از یک سو و استمرار طولانی همکاری با حکومت از سوی دیگر، از مسائل مرکزی در پژوهش‌های مربوط به هویداست.[۲]

هویدا و انقلاب ۱۳۵۷

برخی تحلیل‌ها هویدا را نمادی از نسل تکنوکرات‌هایی می‌دانند که خواهان نوسازی اقتصادی ایران بودند اما نتوانستند یا نخواستند توسعه اقتصادی را با توسعه سیاسی همراه کنند.

در دههٔ ۱۳۵۰ شکاف میان جامعه‌ای که به سرعت در حال شهرنشینی و تحصیل‌کرده‌شدن بود و ساختار سیاسی بسته حکومت افزایش یافت.

در عین حال، تورم، نارضایتی بازار، فساد اداری، محدودیت سیاسی و سیاست‌های حزب رستاخیز بر فشارهای اجتماعی افزودند.

هویدا در بخش بزرگی از این دوره نخست‌وزیر بود و به همین دلیل پس از آغاز بحران به یکی از نمادهای نظام پهلوی تبدیل شد.

شخصیت فرهنگی

حتی بسیاری از منتقدان هویدا علاقه او به کتاب و فرهنگ را انکار نکرده‌اند.

او آثار ادبی فرانسه را می‌خواند، به سینما علاقه داشت و با نویسندگان و هنرمندان ارتباط داشت.

هویدا از خوانندگان آثار آندره ژید، آندره مالرو و نویسندگان اروپایی بود و در عین حال آثار داستانی عامه‌پسند، از جمله رمان‌های پلیسی، را نیز می‌خواند.[۱]

ظاهر اروپایی، زبان فرانسه روان و معاشرت با روشنفکران از او چهره‌ای متفاوت با بسیاری از سیاستمداران سنتی ایران ساخته بود.

همین خصوصیات نیز موجب ارزیابی‌های متضاد شد؛ برخی او را «روشنفکری در خدمت سلطنت» می‌دیدند و برخی دیگر روشنفکرنمایی او را نوعی پوشش برای همکاری طولانی با نظام اقتدارگرا تلقی می‌کردند.

فراماسونری

نام هویدا در پژوهش‌ها و آثار مربوط به فراماسونری در ایران نیز آمده است.

ایرانیکا بر اساس برخی منابع از عضویت او در تشکیلات فراماسونری یاد می‌کند.[۱]

در فضای سیاسی ایران پیش و پس از انقلاب، عضویت در لژهای فراماسونری اغلب با ادعاهای گسترده‌تری درباره نفوذ خارجی درآمیخته بود؛ با این حال، برای ارزیابی تاریخی باید میان عضویت در یک لژ و ادعاهای اثبات‌نشده درباره جاسوسی یا وابستگی سیاسی تمایز گذاشت.

مسئله مذهب هویدا

موضوع مذهب هویدا نیز در زندگی او به مسئله‌ای سیاسی تبدیل شد.

مخالفان مذهبی حکومت بارها او را «بهایی» معرفی می‌کردند. اما پژوهش ایرانیکا تأکید می‌کند که اگرچه در خانواده پدری او پیشینه بهایی وجود داشته، شواهد کافی برای اینکه خود هویدا پیرو آیین بهایی بوده باشد وجود ندارد.[۱]

برخی دوستان نزدیک او حتی از گرایش شخصی غیرمذهبی یا شکاکانه او سخن گفته‌اند.

از این رو، نسبت‌دادن قطعی هویت مذهبی بهایی به شخص هویدا با شواهد موجود سازگار نیست و باید میان تبار خانوادگی و باور شخصی او تمایز گذاشت.

هویدا در خاطرات رجال دوره پهلوی

چهره هویدا در خاطرات رجال سیاسی دوره پهلوی نیز بسیار متناقض است.

اسدالله علم در یادداشت‌های خود گاه با لحنی تند از او انتقاد می‌کند و او را بیش از اندازه سازگار با شاه می‌داند.

در مقابل، برخی مدیران و همکاران هویدا در مصاحبه‌های تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران او را مدیری دقیق، باهوش و اهل گفت‌وگو معرفی کرده‌اند.

پرویز راجی، که در سال‌های ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۹ ریاست دفتر نخست‌وزیر را برعهده داشت، در تاریخ شفاهی خود اطلاعاتی درباره شیوه مدیریت و محیط دفتر هویدا ارائه کرده است.[۹]

تفاوت این روایت‌ها خود نشان‌دهنده جایگاه پیچیده و مناقشه‌برانگیز هویدا در میان نخبگان سیاسی آن دوره است.

کتاب «معمای هویدا» و پژوهش عباس میلانی

یکی از مهم‌ترین پژوهش‌های جدید درباره زندگی هویدا کتاب عباس میلانی با عنوان The Persian Sphinx: Amir Abbas Hoveyda and the Riddle of the Iranian Revolution است که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد.[۲]

این اثر بر اسناد آرشیوی، نامه‌ها، خاطرات و بیش از صد مصاحبه با دوستان، بستگان، همکاران و مخالفان هویدا استوار است.

نسخه فارسی آن با عنوان معمای هویدا نیز شناخته شده است.

کتاب میلانی کوشید از تصویرهای کاملاً سیاه یا کاملاً سفید درباره هویدا فاصله بگیرد و زندگی او را در ارتباط با مسئله نوسازی، اقتدارگرایی و بحران سیاسی دوران پهلوی بررسی کند.

این کتاب خود نیز با نقدهایی روبه‌رو شد؛ برخی منتقدان معتقد بودند میلانی چهره‌ای بیش از اندازه روشنفکر و مثبت از هویدا ترسیم کرده است. همین مناقشه نشان می‌دهد که ارزیابی هویدا همچنان بخشی از اختلاف گسترده‌تر درباره تاریخ دوره پهلوی است.

اهمیت تاریخی

اهمیت هویدا تنها به طولانی‌بودن نخست‌وزیری‌اش محدود نمی‌شود.

زندگی سیاسی او تقریباً تمام تناقض‌های اصلی دوران متأخر پهلوی را در خود جمع کرده است: تلاش برای نوسازی و توسعه اقتصادی، رشد تکنوکراسی و آموزش در کنار تمرکز سیاسی، محدودیت آزادی و وابستگی تصمیم‌گیری به دربار.

او همچنین نمونه‌ای از نسلی از مدیران ایرانی بود که بخش بزرگی از آموزش و تجربه خود را در غرب به دست آورده و تصور می‌کردند می‌توان با تکیه بر مدیریت فنی و رشد اقتصادی جامعه را مدرن کرد.

انقلاب ۱۳۵۷ نشان داد که توسعه اقتصادی بدون حل مسئله مشارکت سیاسی، مشروعیت و توزیع قدرت نمی‌تواند به‌تنهایی ثبات یک نظام سیاسی را تضمین کند.

سرنوشت شخصی هویدا نیز از همین منظر نمادین بود: سیاستمداری که بیش از دوازده سال در رأس دولت پهلوی قرار داشت، در ماه‌های پایانی همان حکومت بازداشت شد و کمتر از دو ماه پس از انقلاب در دادگاهی سریع به اعدام محکوم و کشته شد.

گاهشمار زندگی

  • ۲۸ بهمن ۱۲۹۷ ـ تولد در تهران.
  • اوایل دههٔ ۱۳۰۰ ـ مهاجرت خانواده به دمشق به دلیل مأموریت دیپلماتیک پدر.
  • دههٔ ۱۳۰۰ و ۱۳۱۰ ـ تحصیل در بیروت.
  • ۱۳۱۷ ـ سفر به فرانسه برای ادامه تحصیل.
  • اواخر دههٔ ۱۳۱۰ ـ تحصیل در لندن و سپس بروکسل.
  • ۱۳۲۱ ـ بازگشت به ایران و ورود به وزارت امور خارجه.
  • دههٔ ۱۳۲۰ ـ مأموریت در سفارت ایران در پاریس و سپس آلمان.
  • اوایل دههٔ ۱۳۳۰ ـ فعالیت در سازمان ملل متحد.
  • اواسط دههٔ ۱۳۳۰ ـ بازگشت به وزارت امور خارجه و مأموریت در ترکیه.
  • دههٔ ۱۳۳۰ ـ انتقال به شرکت ملی نفت ایران.
  • اواخر دههٔ ۱۳۳۰ ـ همکاری با حسن‌علی منصور و کانون مترقی.
  • ۱۳۴۲ ـ مشارکت در شکل‌گیری حزب ایران نوین.
  • اسفند ۱۳۴۲ ـ انتصاب به وزارت دارایی در دولت حسن‌علی منصور.
  • ۱ بهمن ۱۳۴۳ ـ ترور حسن‌علی منصور.
  • بهمن ۱۳۴۳ ـ آغاز نخست‌وزیری امیرعباس هویدا.
  • ۱۳۴۵ ـ ازدواج با لیلا امامی.
  • ۱۳۵۰ ـ جدایی از لیلا امامی.
  • اسفند ۱۳۵۳ ـ تشکیل حزب رستاخیز و انتخاب هویدا به دبیرکلی آن.
  • ۱۴ مرداد ۱۳۵۶ ـ پایان نخست‌وزیری و جانشینی جمشید آموزگار.
  • ۱۳۵۶ ـ انتصاب به وزارت دربار.
  • ۱۸ آبان ۱۳۵۷ ـ بازداشت به دستور حکومت پهلوی.
  • ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ـ سقوط حکومت پهلوی.
  • ۲۴ بهمن ۱۳۵۷ ـ تسلیم داوطلبانه به مقامات حکومت جدید.
  • اسفند ۱۳۵۷ ـ نخستین جلسه محاکمه.
  • ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ ـ ادامه محاکمه، صدور حکم اعدام و کشته‌شدن در تهران.

مناصب مهم

  • دیپلمات وزارت امور خارجه؛
  • کارمند سازمان ملل متحد؛
  • مدیر در شرکت ملی نفت ایران؛
  • عضو و از چهره‌های اصلی کانون مترقی؛
  • عضو ارشد حزب ایران نوین؛
  • وزیر دارایی در کابینه حسن‌علی منصور؛
  • نخست‌وزیر ایران از ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۶؛
  • دبیرکل حزب ایران نوین؛
  • نخستین دبیرکل حزب رستاخیز؛
  • وزیر دربار از ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۷.

جستارهای وابسته

منابع

  1. ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ ۱٫۱۱ ۱٫۱۲ ۱٫۱۳ ۱٫۱۴ ۱٫۱۵ ۱٫۱۶ ۱٫۱۷ ۱٫۱۸ ۱٫۱۹ ۱٫۲۰ ۱٫۲۱ ۱٫۲۲ ۱٫۲۳ ۱٫۲۴ ۱٫۲۵ ۱٫۲۶ ۱٫۲۷ ۱٫۲۸ ۱٫۲۹ Abbas Milani, “Hoveyda, Amir-Abbas,” Encyclopaedia Iranica, Vol. XII, Fasc. 5, pp. 543–550, 2004, updated 10 November 2014.
  2. ۲٫۰۰ ۲٫۰۱ ۲٫۰۲ ۲٫۰۳ ۲٫۰۴ ۲٫۰۵ ۲٫۰۶ ۲٫۰۷ ۲٫۰۸ ۲٫۰۹ ۲٫۱۰ Abbas Milani, The Persian Sphinx: Amir Abbas Hoveyda and the Riddle of the Iranian Revolution, Washington, D.C.: Mage Publishers, 2000.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ Dusko Doder, “Shah's Premier, Hoveyda, Secretly Tried, Executed,” The Washington Post, 7 April 1979.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ Foundation for Iranian Studies, “Interview with Fereydun Hoveyda,” Oral History Program, 20 June 1988 and 5 May 1989.
  5. Foundation for Iranian Studies, “Interview with Nayyereh Ebtehaj-Samii,” Oral History Program, April 1984.
  6. William Claiborne, “Former Prime Minister Jailed In Iranian Anticorruption Drive,” The Washington Post, 8 November 1978.
  7. روح‌الله خمینی، مصاحبه دربارهٔ بازداشت امیرعباس هویدا، نوفل‌لوشاتو، ۱۸ آبان ۱۳۵۷، صحیفه امام، جلد ۴، صص ۳۸۹–۳۹۱.
  8. Abdorrahman Boroumand Center for Human Rights in Iran, “Amir Abbas Hoveyda: One Person’s Story.”
  9. Foundation for Iranian Studies, “Interview with Parviz Raji,” Oral History Program.