شاهنشاهی ساسانی

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

دوره ساسانیان (٢٢٦ تا ٦۵۱ میلادی)  دوره بازسازی سیاسی و اجتماعی ایران بعد از حمله اسکندر، پایان دادن به نظام ملوک الطوائفی اشکانیان،  انتقال مجدد قدرت کامل به حکومت مرکزی تحت رهبری پارسیان، و اوج کیش زردشت به عنوان دین رسمی ایرانیان است.  بنیانگذار ساسانیان اردشیر که خود فرزند یک روحانی زردشتی بود درسال ٢٢٦ میلادی به تخت نشست  و ایران را در جنگ های سریع علیه امپراطوری روم شرقی (بیزانتین) توسعه داد.[۱]

در28 آوریل سال 224 میلادی اردشیر یكم توانست اردوان پنجم آخرین شاه اشكانی را در دشت هرمزگان شكست دهد و شاهنشاهی ساسانی را بنیاد گذارد وشروع به تسخیر سرزمینی كرد كه خود آنرا ایران می نامید.[۲]

اردشیر بابكان

همان گونه كه در ابتدا اشاره رفت، اردشیر یا ارتخشیر پسر بابك بود، نیای وی ساسان از موبدان پارسی بود كه ریاست معبد آناهیتای شهر استخر پارس را بر عهده داشت، كه پس از وی پسرش بابك عهده دار این مقام گردید، بابك با دختر امیر منطقه ای كه در آن صاحب منصب بود. ازدواج كرد و بزودی صاحب مقام وی گردید و بدین ترتیب علاوه بر قدرت دینی و مذهبی قدرت حكومتی و سیاسی نیز پیدا كرد. بابك مقام ارگنبدی یا ریاست دژ منطقه دارابگرد را با كسب اجازه از حاكم پارس به اردشیر واگذار نمود. پس از گذشت اندك زمانی اردشیر در اندیشه فتح پارس و به دست آوردن حكومت آن منطقه وسیع و مهم به كمك پدر شروع به تجهیز نیرو و لشكركشی نمود. در ابتدا موفق به شكست دادن شاهان محلی و سپس شكست حاكم پارس گردید. بدین ترتیب بابك كه در این فتوحات حضور داشت. به فرمانروای پارس نایل آمد. چندی بعد وفات یافت و پسر بزرگش شاپور بجای وی به سلطنت نشست كه حكومت او نیز بدلیل فوت ناگهانی وی به اردشیر واگذار شد.

اردشیر پس از تسلط كامل بر پارس حملات خود را به نواحی اطراف آغاز نمود و چون اهداف بالاتری را در ذهن خود می پروراند به سرعت موفق به فتح نواحی وسیعی گردید تا اینكه در جریان یكی از این فتوحات در جنگی كه در ناحیه هرمزدگان واقع در خوزستان صورت گرفت با اردوان پنجم - بیست و نهمین شاه اشكانی - مواجه شد و پس از شكست دادن و كشتن وی و تعداد زیادی از نیروهایش، شهر تیسفون پایتخت اشكانیان را فتح و سلسله قدرتمند ساسانی را بنیان گذارد،‌پس از اعلان انقراض پارتیان و قدرت یابی اردشیر شورش در برخی نواحی گرگان و ارمنستان آغاز گردید كه اردشیر با آرام كردن تمام این مناطق و فتح آنها كه سالها به طول انجامید، استحكام دولت تازه تاسیس خود را تضمین نمود. وی كه پس از گذشت مدت چهل سال از آغاز اعلام طغیان بر علیه فرمانروای پارس تا این ایام احساس خستگی می نمود به كناره گیری از امور سیاسی و كسب آرامش تمایل پیدا كرد و بدین صورت از سلطنت كناره گرفت و پسرش شاپور را كه شاهزاده ای لایق و با تدبیر بود را به جای خویش بر تخت سلطنت نشاند و تاج شاهی را با دست خویش بر سر پسرش نهاد و خود روزهای آخر را به آرامش گذرانید.

اردشیر شاهنشاهی با تدبیر و آبادگر بود،‌اوست كه می گوید ملك حاصل نگردد مگر به لشكر، لشكر فراهم نشود مگر به زر، زر به دست نیاید مگر به كشاورزی ، و آبادی و زراعت بدون عدل و داد صورت نبندد).

اردشیر، ‌با پیروزی بر اشكانیان دولت جدیدی را در ایران بوجود آورد كه آیین تازه، قانون تازه و طرز اداره تازه ای را به همراه داشت. پیوند دولت با دین اكثریت پیروان آیین زرتشت را كه در آن ایام در پارس و ماد و حتی در قسمتی از نواحی شرقی جمعیت بسیاری را تشكیل می داد به خاندان او علاقمند كرد، از همان ابتدا كه اعلام سلطنت نمود مقام موبدان موبدی را در پارس تعیین نمود و پیرمردی را كه تسنر نام داشت و معلم وی بود، مشاور و مبلغ خویش ساخت،‌و مشاور حاجب خود را نیز از بین هیربدان انتخاب نمود. بدین گونه سلطنت خود را از همان آغاز با حمایت و ارشاد كسانی كه اهل دین و دانش بودند مربوط ساخت.[۳]

شاپور اول ، گسترتن

شاپور كه به هنگام جلوس چهل ساله بود، تا وقتی اردشیر حیات داشت به احترام وی به طور رسمی تاجگذاری نكرد. وی در آغاز سلطنت با طغیان شهر حران و ارمنستان مواجه شد، پس از چندی بر این طغیان ها فایق آمد و تا نواحی شرقی پیشرفت. سپس به هند لشكر كشید و تا پنجاب پیشروی كرد. آن گاه متوجه رومیان شد و نخستین جنگ با روم شكل گرفت. شاپور طی دو دوره جنگ موفق به شكست رومیان گردید و حتی در نبردی با روم علاوه بر شكست آنها امپراطور والرین كه خود در جنگ شركت داشت را اسیر نمود كه به دستور شاپور،‌خاطره این پیروزی را در چند نقش برجسته جاودانه ساختند.

تبدیل قلمرو سلطنت پارس كه اردشیر بانی آن بود به یك امپراطوری وسیع كه دامنه آن را از بین النهرین تا ماورای النهر و از سغد و گرجستان تا سند و پیشاور رسانده بود، یك تفاوت چشمگیری بین او الزام كرد: گرایش به تسامح نسبی در عقاید. از نظر شاپور بدون این تسامح حكومت كردن بر ایران كه تبدیل به امپراطوری وسیع و ابرقدرتی شده بود - غیر ممكن نمی نمود. در واقع او با تدبیر، با در پیش گرفتن این سیاست تمركز و وحدت سراسر قلمرو خویش را تضمین نمود. البته خود او،‌مثل پدر ظاهرا همچنان در آیین مزد اسنان ثابت و راسخ باقی ماند اما در معامله با پیروان ادیان دیگر، آن گونه كه موبدان انتظار داشتند و سیاست پدر ایجاب می نمود سختگیری نشان نداد. قلمرو او در بابل و ماد شامل عده ای قابل ملاحظه از قوم یهود،‌در گرجستان و ارمنستان شامل تعدادی فزاینده از قوم مسیحی، در كوشان و باختر شامل عده ای بودایی، و در سرزمین های سند و كابل شامل پیروان آیین هندو بود و او البته نمی توانست با سعی در تحمیل آیین مزدلسنان همه ا»ها را با حكومت خود دایم در حال خصومت باطنی نگهدارد. وی همچنین با اعمال آزادی مذهبی نسبی از تعقیب و آزار پیروان ادیان دیگر خصوصا مسیحیان كه به دلیل هم كیش بودنشان با رومیان مورد خشم و نفرت قرار گرفته بودند،‌خودداری نمود. پیرو همین سیاست با اندیشه ایجاد ارتباط و نزدیكی بیشتر بین ادیان مختلف به منظور دستیابی به اتحاد و تمركز در كشور و به دنبال آن ایجاد آرامش و از بین رفتن نا آرامیها و نا امنی ها كه به موجب اختلافات دینی و مذهبی ایجاد شده بود. از آیین التقاطی مانی استقابل نمود. هر چند كه در پیش گرفتن این سیاست موجبات خشم و نگرانی موبدان را فراهم آورد. عصر شاپور در عین حال دوران سازندگی نیز بود وی برای سازندگی كشور و آبادانی آن از مهارت و هنر همه اقوام و اتباع و هم چنین اسیران رومی نیز استفاده نمود.

در فاصله مرگ شاپور اول و پادشاهی شاپور دوم چند تن دیگر به حكومت رسیدند ولی هیچیك توانایی این دو را نداشتند. قدرت گیری بیش از حد نجبا و موبدان بدلیل ضعف پادشاهان و مداخله آنان در امور كشور، كشمكش آنان برای دستیابی به قدرت حمله روم در همین اثنای به ایران و پیروزیهای پراكنده آنان اوضاع ایران را در وضعیتی نامطلوب قرار داده بود.[۳]

شاپور دوم - احیای عظمت

شاپور دوم،‌سومین پادشاه قدرتمند ساسانی بود. كه توانست به اوضاع كشور سرو سامان دهد. فوری ترین و ضروری ترین اقدام وی تنبیه اعرابی بود كه با تاخت و تازشان قسمتی از سواحل خلیج فارس و نواحی مجاور بابل و حیره را دچار ناامنی كرده بود. وی در تنبیه و مجازات آنان تا آن اندازه قساوت به خرج داد كه سبب شد لقب ذواالاكتاف برای همیشه بر وی بماند. این پادشاه جوان در آغاز كار پس از حمله به اعراب و تا رو مار كردنشان عده ای از آنان را به اسارت در آورده و برای عبرت سایر رهزنان شانه های اسیران را سوراخ كرده و از سوراخ شانه هایشان طناب گذرانید و آنها را با خواری به بندگی و بیگاری گرفت. كه باعث شد حتی ایرانیان نیز در نتیجه این عمل او را (هوبه سبنا) یا سوراخ كننده شانه ها بنامند، انعكاس این اقدامات شاپور دوم در دربار ترس و احتیاط نجبا و موبدان را به همراه داشت. و بتدریج دست آنها را از كارها كوتاه كرده و به شاپور فرصت داد تا زمینه را برای تامین تفوق و برتری خویش بر آنان كه هنوز به او به چشم جوانی بی تجربه می نگریستند آماده سازد.

شاپور با محدود ساختن قدرت بزرگان و تسلط كامل بر اوضاع خود را برای مقابله با رومیها آماده كرد،‌و در جنگی سخت آنان را شكست داد وی همچنین موفق به شكست تركان شمال شرقی شد. از دیگر اقدامات شاپور دوم سختگیری نسبت به عیسویان بود در این زمان، دین مسیحی در روم رسمی شده بود. در نتیجه مسیحیان ایران مورد سوء ظن شاپور قرار گرفت. او آنها را به چشم طرفداران روم می نگریست در نتیجه با اقداماتی مانند گرفت مالیات های سنگین، جلوگیری از تبلیغ مسیحیت، آزار و اذیت آنان ،‌تعطیل كردن چندین كلیسا و حتی توقیف اموال كلیساها سعی در محدود كردن آنها داشت. شاپور دوم مرزهای ایران را به دوران شاپور اول رساند، خاطره فرمانروای پرشكوه و طولانیش او را در ردیف شاپور اول یك بنیانگذار و یك احیا كننده دولت نشان داد، روح تازه ای كه او در كالبد سلسله ساسانی دمید تا مدتها همچنان نگهدارنده سلطنتی بود كه خسرو اول انوشیروان پس از سالها آنرا احیاء نمود.[۳]

خسرو انوشیروان

پس از مرگ شاپور دوم وضعیت كشور بدلیل روی كار آمدن پادشاهانی ضعیف و نالایق آمیزه ای بود از قدرت گرفتن مجدد بزرگان، شورش و ناامنی در مرزهای خارجی كه در شرق هیاطله یا هپتالها كه سرانجام با كوشش فیروز شاه ساسانی بیرون رانده شدند و در غرب هم كه شكل همیشگی روم. كه در زمان قباد مشكلات اقتصادی قحطی و خشكسالی به آنها علاوه گردید. و ظهور مزدك و معرفی و تبلیغ آیین جدید وی و اندیشه هایش بمنظور حل مشكلات و معضلات اقتصادی و اجتماعی كه با استقبال قباد به منظور رهایی جامعه از این مشكلات صورت گرفت. علیرغم اینكه ظاهرا به طور مقطعی موثر بنظر می رسید. ولی پس از مدتی خشم موبدان و بزرگان را برانگیخت و خود معضلی تازه برای حكومت قباد گردید. آنچانكه بدلیل موضع گیری آنها بر علیه مزدك و قباد، شاه ساسانی از سلطنت خلع گردید و هر چند پس از چندی شاه مخلوع مجددا به منصب خود بازگشت ولی مشكلات و مصایب همچنان بر جای خود باقی بود. بنا به وصیت قباد كه سومین پسرش خسرو انوشیروان را واجد همه خصال شایسته پادشاهان میدانست پس از وی به سلطنت رسید.[۳]

خسرو انوشیروان - سمبل قدرت و عدالت

خسرو انوشیروان به اعتبار كشورگشایی،‌سیاست، تدبیر و اصلاحاتی كه در امور لشكری،‌اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی بانجام رسانیده است، بزرگترین شاهنشاه ساسانی بشمار می رود. چنانچه او به قدرت نمی رسید. یقینا عمر این سلسله با وجود مصایبی كه گریبانگر آن شده بود، چندی بیش دوام نمی یافت. تدابیر وی همراه با ویژگی های بارز شخصیتی او،‌سبب درخشش نام وی در تاریخ ایران گردیده است. تعدیل مالیات ها و اصلاحات نظام ارتش، پیشرفت علم و ادبیات بدلیل توجه ویژه وی به دانشمندان و تشویق آنان، تسامح فكری و مذهبی او هر چند بعضی اقدامات وی در اوایل سلطنتش در قبال برخی پیروان ادیان و مذاهب برای ایجاد آرامش صورت گرفت - و وسعت نظر در مورد عقاید و اندیشه ها محبوبیت وی را نزد آحاد مختلف جامعه صد چندان نمود.

خسرو انوشیروان با شكست هپتالها در شرق ورومیان در غرب و صلح پنجاه ساله ای كه با امضای قرارداد صلح انجام گرفت آرامش و رفاه را برای ایرانیان به ارمغان آورد.[۳]

خسرو پرویز - افول قدرت

خسرو پرویز آخرین پادشاه معروف ایران باستان است. پس از خسرو اول،‌حكومت مركزی دوباره دچار ضعف شد،‌دوران سی وهشت ساله سلطنت خسرو بیشتر یادآور تجمل پرستی ها، عشرت طلبی ها و بی قید و بندیهای یك پادشاه ضعیف النفس است. تا یك شاه مقتدر ساسانی. استبداد،‌غرور و تكبر وی همراه با بی توجهی و بی تفاوتی نسبت به مردمانی كه چشم امید به توجه و كاردانی شهریارشان دوخته بودند. و فاصله طبقاتی كه روز به روز مردمان را بیش از آنكه آزار اقتصادی دهد، روحشان را می پژمرد و بارزترین بی خردی او در زمینه جنگ با روم به منظور گرفتن تقاص خون خانواده همسرش كه خانواده حكومتگر روم بودند. و بطور جمعی قتل عام شده بودند،‌صلح با روم را پایان داد و پای ناامنی و جنگ و خونریزی را دوباره به ایران باز نمود.

رفتار عناد آمیز وی با سفیر پیامبر اسلام موجب بدنامی بیش از پیش وی گردید. وسرانجام وی در جنگ با روم بدرفتاری با اطرافیان سبب شكل گیری توطئه هایی بر علیه وی شد تا جاییكه با آنهمه جلال و شوكت روانه زندان گردید و چند روز بعد در زندان كشته شد. از آن پس پادشاهان بعدی هم كه به سلطنت رسیدند كاری از پیش نبردند و فقط سكاندار كشتی شدند كه روز به روز در گرداب بحران و انحطاط فرو میرفت جامعه ایران در تب فقر، تبعیضات ناروا بی نظمی ناامنی و از همه مهمتر بی عدالتی، چنان می سوخت كه درمان آن جز بادم معجزه گر منادی آزادی و عدالت میسر نبود.[۳]

سیاست خارجی: توسعه طلبی و برتری جوئی

دوران ساسانیان همچون دوره هخامنشیان زمان امپراطوری پارسیان بر اقوام، نژادها و ملیت های مختلفی بود که با مذهب، فرهنگ، زبان و ساختارهای مختلف اجتماعی تحت یک قدرت مرکزی قرار گرفته بودند. شاپور اول خودرا نه تنها شاهنشاه، بلکه <شاهنشاه ایران و انیران> (شاهنشاه ایران و غیر ایران) لقب داد وهمین تفکر در تمام دوره ساسانیان حاکم بود.  پادشاهان ساسانی  این رسالت تاریخی را دنبال میکردند که  امپراطوری هخامنشی و مرزهای آنرا  پس از شکست دربرابر اسکندر  دوباره زنده  کنند: به همین گونه ساسانیان در دوره هایی ایران را از آسیای مرکزی و رود جیحون گرفته  تا ارمنستان، آسیای صغیر (ترکیه امروز)، خاور نزدیک (سوریه و فلسطین امروز)، بین النحرین (عراق امروز) و مصر تا یمن گسترش داده و شاهراه های تجاری مهم آن زمان را تحت کنترل خود قرار دادند. اگر ایران تا آن زمان از نظر روم و یونان جزو <بربرها> به حساب می آمد، اکنون به عنوان رقیب هم طراز و یکی از دو ابر قدرت جهانی (درکنار روم) به رسمیت شناخته شد. شاهان ایران و روم یکدیگر را برادر خطاب میکردند و تاجگذاری پادشاهان شانرا از قبل به یکدیگر اطلاع میدادند.

درعین حال دوران ساسانیان همراه بود با جنگهای مکرر، فرساینده و توأم با شکست و پیروزی با رقیب اصلی ایران (امپراطوری بیزانین یعنی روم شرقی در غرب) و اقوام مخالف درشرق مانند هپتالیان (یا افتلالیان، عربی: هیاطله). هپتالیان اقوام کوچ نشینی بودند که از ایالت کانسوی چین به نواحی تخارستان در شمال شرقی ایران آمده بودند واروپایی ها ازآنان بنام <هون های سفید> نام میبرند.

همه امپراطوری های تاریخ مجبور بوده اند که برای حفظ قدرت و سلطه براقوام زیردست،  به برتری طلبی خارجی و کشور گشائی دست بزنند. عدم توسعه امپراطوری ها آغاز زوال شان است.  رشد اقوام تحت سلطه و استقلال طلبی آنان حکومت مرکزی را دریک جبهه ضعیف میکند و هر امپراطوری برای جبران ضعف در یک گوشه، مجبور به گسترش قدرت از سوی دیگراست، بدون اینکه امکان اداره سرزمین های جدید را داشته باشد.  انوشیــــروان (۵۳۱ تا ۵۷٩) که با  روم یک <پیمان صلــح ابدی> (۵۳٢) بسته بود، بدون دلیل معقولی این پیمان را چند سال بعد فسخ کرده و به قلمرو آن کشور حمله کرد. انوشیروان با ادامه کشورگشائی درچند جنگ رومیان را شکست داد و در دریای مدیترانه شنا کرد.  خسرو پرویز یک کودتا در بیزانتین (روم شرقی) را که دراثر آن پدرزنش (امپراطور ماوریکی) کشته شد، بهانه قرار داده و بعد از یک دوره طولانی صلح درسال ٦۰٤ به آنکشور حمله ور شد و این حملات را تا سال ٦٢٦ ادامه داد. حاصل این جنگها بالا رفتن خزانه دولت از٦۰۰ میلیون درهم (سال ٦۰٨) به  ۱٦۰۰ میلیون درهم (سال ٦٢۰)، تصرف سرزمین های وسیع (ارمنستان، بین النحرین علیا، شهر ادس، سوریه، فلسطین، بیت المقدس مصر و پایتختش اسکندریه) و غنائم جنگی و اسیران فراوان بود.[۱]

سیاست داخلی: اصلاحات ازبالا، نخبه کشی و کودتاگری

تمدن ایرانی قبل از اسلام (درکنار روم، هند و چین) یکی از تمدن های بزرگ دنیای آنزمان بود. بخصوص در عصر انوشیروان کتابهای زیادی نوشته و یا ترجمه شد و بعد از بسته شدن آکادمی فلسفه در روم هفت فیلسوف یونانی به دربار او پناهنده شده و به تحقیق و تدریس مشغول شدند. هنگامیکه اینان عزم وطن کردند، انوشیروان با قیصر روم قراردای بست که این فلاسفه ازهر تعقیب و پیگردی مصون باشند. دوره انوشیروان عصر تبادل و گشایش فرهنگی است.  تحت وزارت بزرگمهر فیلسوفان، پزشکان و دانشمندان  ازهندوستان و یونان به دربار آمده و درحضورشاه به مباحثه میپرداختند. هزینه زیادی صرف ترجمه نوشته های خارجی شد و جندیشاپور به  به اوج اعتلا رسید. اصلاحات زیادی در سطح اداری، مالیاتی و لشکری صورت گرفت که حتی بعد ازحمله اعراب نیز دوام داشت. خسروانوشیروان (انوشه روان یعنی دارای روان جاوید) سیاستمداری کاردان بود. همانطور که نام <سزار> مشهورترین امپراطور روم بعد از او مترادف با <قیصر> بکار رفت، <خسرو> نیز در عربی (کسری) و فارسی (صلاح مملکت خویش خسروان دانند) به معنی پادشاه  بکار میرود.

دوره ساسانیان همراه است با رشد طبقات جدید اجتماعی و نظام فئودالیسم. درمقابل پادشاه طبقات و کاست های اشراف، زمینداران کلان، قشر روحانی، سپاهیان و دبیران رشد کرده و باعث محدود شدن قدرت شاه شدند، بطوریکه میتوان از آن به عنوان نوعی <مشروطه اریستوکراتی> نام برد. رشد این اقشار و طبقات به عنوان وزنه ای در مقابل شاه میتوانست در روندی سازنده حرکتی بسوی مردمسالاری ایجاد کند و به نوعی پلورالیسم (تکاثر قوا) تبدیل شود. این همان روندی بود که در قرون وسطای اروپا نهایتاً زمینه را برای رشد طبقات متحرک وجدید شهری آماده ساخت. ولی نفوذ اشراف، زمینداران بزرگ و روحانیت زردشتی در بیشتر سالهای دودمان ساسانیان حالتی تخریبی و انحصاری داشت. نفوذ مردم عادی دراین دژ مستحکم  محال بود و مقام ها بطور موروثی از یک نسل به نسل بعدی منتقل میشد. ساسانیان یک امپراطوری گسترده همراه با یک جامعه بسته بودند. فردوسی داستان معروف کفاشی را ذکر میکند که حاضر شده بود کمبود بودجه جنگ انوشیروان با روم را تأمین کند، بشرط اینکه فرزندش اجازه تحصیل و کسب مقام دبیری را بدست آورد، ولی دراین امر موفق نشد. اصلاحات اجتماعی فقط از بالا به پایین قابل قبول بود و جلو هرگونه حرکت اصلاحی مردمی (حتی اگر شاه هم پشتیبان بود) در اثر توطئه و بدخواهی اشراف و روحانیون که منافعشان با قدرت حاکمه گره خورده بود، گرفته میشد. همچنین اشراف و موبدان در انتخاب شاهان نقش اصلی را ایفا میکردند و شاهان اصلاح طلب را کنار میگذاشتند. به ذکر چند نمونه اکتفا میکنیم:

  • شاپور اول (٢٤۱ تا ٢۷٢) به همه ادیان آزادی کامل داد و اعلام کرد که مغان، مانویان، یهودیان، مسیحیان و سایر ادیان در امپراطوری او از آزار و تعقیب مصون اند. میگویند شاپور خود چنان تحت تأثیر کیش اصلاح طلب مانی قرار داشت که مدت کوتاهی تصمیم داشت آنرا جانشین آئین زردشت کند. فشار روحانیون زردشتی سبب شد که بهرام از پشتیبانی ادیان مختلف دست بکشد و به اعدام مانی تن دهد.
  • هنگامیکه هرمز دوم (۳۰٢ تا ۳۰٩) از دنیا رفت، اشراف و نجیب زادگان پسر اورا زندانی کرده و پسر دیگر اورا که هنوز درشکم مادر بود، به عنوان پادشاه انتخاب کرده و تاج را به شکم مادر بستند. شاپور دوم (۳۰٩ تا ۳۷٩) در ۱٦ سالگی به تخت نشست.
  • پس از شاپور دوم کشور به مدت بیست سال صحنه رقابت روحانیون و سران لشکر بود. بین سالهای ۳۷٩ تا ۳۹۹ سه پادشاه در اثر توطئه کشته شدند.
  • یزدگراول (۳۹۹ تا ٤٢۰) کوشش داشت تا نفوذ روحانیت و اشراف را کم کند و به مسیحیان آزادی بدهد، ولی قربانی توطئه اشراف شده و به او لقب <بزهکار> دادند.
  • قباد برای تضعیف قدرت و نفوذ اشراف و روحانیون  پنج سال از کیش مزدک و قیام مردمی و عدالتخواهانه او دفاع کرد. این قیام بین سالهای ٤٩۱ تا ۵٢۹ ایران را فراگرفته بود و هدف آن شکستن مرزهای طبقاتی و بازکردن عادلانه امکانات اقتصادی و اجتماعی برای همه بود. ولی قباد توسط مخالفین دستگیر شده و در <دژ فرتاموشی> زندانی شد.  او توانست از این زندان گریخته، به دولت هفتالیان پناهنده شده و به کمک آنها دوباره به تخت بنشیند. سرکوبی وحشتناک مزدکیان نتیجه این بازگشت بود. هرمز چهارم (جانشین خسر اول) از مسحیت به عنوان یک کیش تازه نفس حمایت کرد، ولی اشراف و روحانیون اورا سرنگون کرده و به قتل رساندند.

درهیچ دوره ای از تاریخ ایران پادشاهان تا این اندازه وابسته به اشراف و روحانیون نبودند و تا این حد کودتا، توطئه، پدرکشی و برادر کشی رواج نداشته است.

دوره ساسانیان طولانی ترین دوره انحصاری یک خانواده برایران است. در طول تقریباً ٤٢٩ سال حکومت نسل ساسان، کمترین انعطافی برای واگذاری قدرت به خانواده و یا نسل دیگری وجود نداشت. ساسانیان باوجود همه بحرانها بریک اصل بنیادین تکیه داشتند و آن <فره ایزدی> بود، گویا حفظ این اصل مقدس مهمتر از نجات کشور و سعادت مردم  بوده است. موبد موبدان حافظ این اصل مقدس بود و به عنوان <نگهبان نظام>  تاج را بر سر شاه میگذاشت. سعید نفیسی درباره قدرت موبدموبدان مینویسد:

<… درتمام این دوره پادشاهان همه دست نشانده موبد موبدان بودند و هریک از ایشان که فرمانبردار نبود، دچار مخالفت موبدان میشد[۱]

دخالت بیگانگان در امور داخلی

ساسانیان که رسالت خود را در بازگرداندن غرور و حاکمیت ملی بعد از شکست در برابر اسکندر میدانستند، در دوره هایی برای حفظ قدرت به این اصل پشت پا زدند و حاضر شدند به کمک قدرت های خارجی به حکومت خود ادامه دهند:

 پیروز(٤۵٩ تا ٤٨٤) که با برادرش بر سر تخت وتاج اختلاف داشت از دشمنان سنتی ساسانیان یعنی هپتالیان کمک گرفت و بایاری سپاه آنان به تخت نشست. کمک گرفتن از یک قوم کوچ نشین برای ابقاء سلطنت و  شکست خوردن او چند سال بعد ازاین قوم، نمیتوانست بدون تاثیر بر غرور ملی ایرانیان باشد.

بالاخره نقطه اوج دخالت خارجیان برکناری بهرام چوبینه است:  بهرام چوبینه (که ایران را در برابر هجوم ترکها از سمت شرق نجات داده بود) دراوج بحران ساسانیان به عنوان یک سردارغیرساسانی قیام کرده، خودرا شاهنشاه ایران نامیده، به تخت نشسته و بنام خود سکه زد (۵٩۰).  خسروپرویز که ازحمایت اشراف و روحانیون برخوردار بود، تن به این انتقال قدرت نداده، به روم شرقی گریخته و به کمک ارتش روم (موریکیوس) به ایران بازگشت ، بهرام چوبینه را شکست داده و به ازاء این کمک امتیازات زیادی به رومیان داد.این اولین باراست که غرب با دخالت سیاسی و نظامی خود یک پادشاه را درایران به تخت می نشاند. کودتای سازمان سیا در ٢٨ مرداد در ازاء نفت تکرارهمین داستان غم انگیز است.[۱]

طبقات در دوره ساسانیان

تقسیم بندی طبقات در دوره ساسانی بر همان اساسی است كه در اوستا آمده است، طبقات چهارگانه ساسانی عبارت بودند از:

1 - روحانیون(آسروان asravan )  2 - جنگیان (ارتشتاران)3 - مستخدمان اداری(دبیران)4 - توده مردم(روستاییان یا واستریوشان)، صنعتگران و شهروندان كه به هوتوخشان كه هر یك از طبقات چهارگانه خود به چندین دسته تقسیم می شد. بطور كلی جامعه عصر ساسانی جامعه ای طبقاتی بود كه نظام كاستی به دشت در آن اعمال می شد. البته علاوه بر طبقه بندی های فوق كه از آن یاد شد در زمان شاپور نیز نوعی طبقه بندی وجود داشته است. كه بدان اشاره می كنیم.

1 - شهرداران كه فرمانروایانی بودند كه از طرف شاه بر مناطق مختلف حكومت می كردند.

2 - واسپوهران یا رؤسای طوایف كه صاحبان املاك وسیع بودند.

3 - ورزگان(بزرگان) كه صاحب منصبان بزرگ دولت،روسای اداره ها و وزرا می شد.

4 - آزادان یا نجیب زادگان كه ظاهرا اسواران كه افسران لشكر بودند هم در همین طبقه جای می گرفتند.

5 - واستریوشان كه همان توده ملت یعنی ورستاییان، صنعتگران، شهروندان و دهقانان بودند.

در حقیقت اگر دیدی واقع بینانه داشته باشیم درمی یابیم كه جامعه آن روزگار به دو طبقه كلی تقسیم می شد. طبقه فرادست كه شامل خاندان شاهی خاندان های قدیمی حاكمان ولایات و مقامات دولتی و نظامی می شدند. و با نام بزرگان از آنها یاد می شد. و طبقه فرودست؛ كه توده مردم بودند و شامل: كشاورزان، صنعتگران و پیشه وران می شد. اما آنچه در ساختار اجتماعی ساسانیان نمودار است؛ تبعیض طبقاتی فاحشی است كه ماهیت مردم دوستی آنان را زیر سوال می برد تا آن حد كه ارتقا از طبقه فرودست به طبقه فرادست امری محال بود.[۳]

مخالفت با اصلاح دینی

عصر ساسانیان را میتوان سالهای نفوذ مذاهب غیر زردشتی و اصلاح طلبی در کیش زردشت دانست. از سوی غرب مسیحیت و ازسوی شرق آئین های بودائی و هندی درحال پیشرفت و در خود خاک ایران نیز مانی و مزدک پیام آوران اصلاح دین زردشت بودند. ولی ساسانیان هم از نفوذ ادیان خارجی و هم از اصلاح آئین زردشت جلو گیری میکردند.[۱]

مانویت:

کیش مانی یکی از ادیان پربار و پرمقاومت دوران ساسانی است. دراین مقاله کوتاه نمیتوان این کیش را معرفی کرد، چون مذهبی پیچیده و تودرتواست و قبل از آنکه کامل شود، بنیانگذار آن کشته شد. بطور کوتاه میتوان مانویت را ترکیبی  از عناصر بودائی، زردشتی و مسیحی دانست. مانی به تقلید و مخلوط کردن عناصر این مذاهب نپرداخت، بلکه با ابداعات و ابتکاراتی آنها را غنی ساخته و با فرهنگ ایرانی وفق داد. شاید او میدانست که مسیحیت از سوی غرب و کیش از بودا از سوی شرق از مرزهای ایران گذشته اند و عنصر اصلی کیش زردشت را مورد تهدید قرار داده اند، و با آوردن این دین نوین برآن بود تا اصالت و هویت فرهنگ ایرانی را حفظ کند ودرعین حال بدون تعصب های خشک ملی ( که ویژه روحانیون مذهب رسمی زردشت بود) از فرهنگ های پیشرفته خارجی نیز بهره گیرد. مانی در برداشت از مسیحیت نیز به دنبال کلیسای رسمی نبود، بلکه به فرقه ای از مسیحیت اعتقاد داشت که بنام <گنوسی> Gnosis شهرت یافته بود و تحت تاثیر فلسفه اشراقی نوافلاطونی قرار داشت. گنوستیک را میتوان  تا حدودی هموزن عرفان دانست. مانی داعیه جهانی داشت و خود را آخرین پیامبر میدانست. کیش او به سرعت از مرزهای ایران گذشته و حتی تا قرن هفتم هجری (یعنی حدود هزارسال بعد ازمانی) در خارج از ایران طرفدار داشت. بعد از کشته شدن مانی به دستور موبدان و ممنوعیت کیش او درایران، عقائد او در سوریه و مصر، شمال آفریقا و خاک فرانسه امروز طرفدار پیداکرد. آگوستینوس که یکی از بنیانگذاران الهیات مسیحی است و در قرن پنجم میلادی در شمال آفریقا (الجزائر امروز) میزیست (۳۵٤ تا ٤۳۰ میلادی) ٨ سال پیرو کیش مانی بود و درسال ۳٨٦ مسیحی شد. او باوجود اینکه یکی از متکلمین و بنیانگذاران نامدار مسیحیت بوده فلسفه <انسان نورانی> را که از تعلیمات مانی است همیشه حفظ کرد. او معتقد بود که روان انسان تنها با تلألوالهی قادر به شناخت است و انسان به این روشنائی  به همان اندازه احتیاج دارد که چشم به نور نیازمند است.[۱]

 مزدک

جنبش مزدكيان از سال ۴۹۴ ميلادى آغاز شده و سى سال ادامه یافت. تضعیف روحانیون و اشراف، ازبین بردن تحجرطبقاتی و ایجاد مساوات از برنامه های او بود. او خود یک موبد زردشتی و طرفدار افکار مانی بود.  پیروان او نه تنها خانه های اشراف بلکه حرمسراهای آنها را هم تصاحب کردند و زیبا ترین معشوقه های آنان را نیز به تملک خویش درآوردند. در اين هنگام قباد كه از هر جهت دلى پر از روحانيون و اشراف داشته است و شايد هم  از دوران كودكى گرايش مانوی داشت، با این جنبش كنار آمده و راه مدارا و حتى حمايت و دستيارى را با مزدكيان در پيش گرفت. گفته شده است كه در اين دوران، قباد به سخنان مزدك اندرزگو پيرامون لزوم گشودن در انبارهاى دولتى غله به روى قحطى زدگان و اجراى عدالت در مورد طبقات فقیر تن در داده است.  ولی همانطور که گفته شد، قباد قربانی توطه اشراف و روحانیون شده و برای ادامه سلطنت به کمک پسرش خسرو انوشیروان به قتل عام مزدکیان پرداخت.[۱]

مسیحیت

درسال ٤٢٢ شـــورایی از اسقف های ایرانی استقلال کلیســـای مسیــحیان ایران را از مسیحیت یونان و روم اعلام نمود..

در زمان سلطنت قباد (پدر انوشیروان) شاخه نسطوری از کیش مسیحیت مورد قبول بیشتر مسیحیان ایران قرار گرفت. ساسانیان در تمام دوره حکومتشان سیاستی متغیر و دوگانه نسبت به مسیحیت  درپیش گرفته بودند که تا حد زیادی تابع نوع رابطه شان با روم شرقی بود. گاه به مسیحیان آزادی داده میشد و گاه مسیحیان به عنوان ستون پنجم امپراطوری روم تحت پیگرد قرار میگرفتند. با وجود این فراز و نشیب ها مسیحیت در ایران درحال پیشرفت بود. یکی از نشانه های نفوذ مسیحیت دردوره ساسانیان گرایشی بود که در اواخر عهد ساسانی در پادشاهان ایرانی نسبت به این دین مشاهده میشود. حتی بسیاری از خاندانهای اصیل زردشتی به مسیحیت گرایش پیدا کردند. یکی از علل رواج مسیحیت در ایران این بود که پادشاهان ایران در لشکرکشی های خود به سوریه گاه تمام شهروندان یک شهر یا منطقه را که اکثر آنها مسیحی بودند، به ایران کوچ داده و آنانرا در ایران مقیم میکردند. رواج مسیحیت در زمان خسرو پرویز (۵۹۰ تا ٦٢٨) یعنی اواخر ساسانیان به اوج خود رسید. همانطور که گفتیم خسرو پرویز به کمک قیصر روم <موریکیوس> دوباره به قدرت رسید. او با شاهزاده خانم رومی <ماریا> ازدواج کرده و تحت نفوذ معشوقه مسیحی اش شیرین نیز قرار داشت. بعضی از مورخین تاحدی پیش رفته اند که معتقدند، خسروپرویز مسیحست را قلباً پذیرفته بوده است. بعضی از سرداران ایران مانند <مهران گشنسپ> توسط کلیسای نسطوری غسل تعمید شده و به نام <گیورگیس> درآمدند.[۱]

حجاری تزیینی سنگ – تاق بستان

انقراض

جامعه ساسانیان در دهه های آخر به یک رفرم سیاسی و اصلاح دینی سخت  نیازمند بود، ولی ساختارهای متحجر کهنه جلو هرگونه اصلاح طلبی مردمی را میگرفت. عدم وجود اصلاحات و ناتوانی های نظامی که نتیجه جنگهای فرساینده بخصوص درسالهای آخر ساسانیان بود، زمینه را برای حمله اعراب آماده کرد.  اگر سرداری چون بهرام چوبینه نفس تازه ای بر ساختارهای انحصار طلبانه خانواده ساسانیان میدمید، دیوارهای بلند و غیرقابل نفوذ بین طبقات و کاست های اجتماعی فرو میریخت، اصلاحات دینی مانی و مزدک سرکوب نمیشد، و اگر تدبیر و دور اندیشی بر حفظ منافع آنی و کوتاه مدت غالب میشد،  تاریخ راه دیگری را درپیش میگرفت.

از بوذرجمهر پرسیدند که علت سقوط ساسانیان چه بود؟ گفت: کارهای بزرگ را به دست انسان های خرد سپردند.

با انقراض دولت ساسانی یک جریان دیگر نیز در ایران پایان یافت و آن  دوره حکومت پارسیان بر اقوام غیر پارس بود. تمام سلسله های بعد از اسلام (به استثنای چند دودمان محلی) یا غیر ایرانی و یا غیرپارس بودند.  غزنویان، سلجوقیان وخوارزمشاهیان ترک های آسیای میانه، ایلخانیان از بازماندگان هلاکو و بالاخره صفویان و قاجاریان آذربایجانی بودند.[۱]

هنر ساسانی

هنر ساسانی در طی 400 سال حكومت شاهان این سلسله جلوه ای از وحدت را در عین تنوع و كثرت آن پدید آورد. در این هنر گرچه عناصر هنرهای دیگر كشورها و هنر رومی به چشم می خورد، اما هویت مستقل آن حفظ شده است. از این روست كه می توان انسجام و همگونی آشكاری را در تمامی آثار این دوره مشاهده كرد. 

ساسانیان بر خلاف هخامنشیان هنری پراكنده و متنوع داشتند و سراسر نیمه غربی و جنوب غربی ایران نمایشگاهی از هنر ساسانی است كه در مثلثی به راسهای داراب، سلماس و مداین و حتی بسیار فراتر قرار دارد. 

 كاخهای سلطنتی، كوشكهای بین راهی، آتشكده ها، آتشگاههای بیشمار، سنگ نگاره ها، شهرهای مجهز به برج و بارو و راههای بسیار با پلهای باشكوه، موزاییك كاری، بافندگی، گچكاری، گنبد سازی، موسیقی، نقاشی، طلاكاری و آهنگری، حكاكی بر سنگهای قیمتی، خراطی، نجاری و دهها هنر دیگر در این دوره به كمال خود رسیدند.[۴]

معماری

قالب و نوع معماری نشان دهندۀ فرم دایره ای یا مدوّر پارتی معماری در هنر شهرسازی است. شهر شاپور خوره[۶] که در عصر شاپور یکم[۷] پسر و جانشین اردشیر یکم (بابکان)[۸] در مسیر شاهراه فیروز آباد به شوش بنا شده است، بیشاپور[۹] نیز نام داشته است و سبک معماری آن «چهار گوش»[۱۰] و یا به سخن دیگر «مربّعی»[۱۱] است. این بنا به احتمال زیاد پس از پیروزی شاپور بر والرین[۱۲] قیصر روم ساخته شده. از بیشاپور دو شاهراه بزرگ در عهد باستان منشعب می شده که این نشانه تاکنون حفظ شده است. این دو شاهراه به جای مانده که در طول تاریخ آسیبهای زیادی نیز دیده است، به صورت یک زاویه قائمه به هم می رسند. در این نمونه نشانه های تأثیر گذاری هنر شهرسازی غربی بر هنر ساسانی به خوبی نمایان است. 

این گمان که اسیران جنگی رومی در ساختن شهر بیشاپور و راههای پیرامون آن نقش اساسی داشته اند، به واقعیت بسیار نزدیک است. شاپور یکم متناسب با توان و تخصص اسیران رومی آنها را بکار می گرفت، چنان که بزانوش (بازانس)[۱۳] مهندس سدسازی رومی که در شمار این اسیران بود، در ساختن سد شوشتر یا سد قیصر در خوزستان بکار گرفته شد.[۱۴] افزون بر این از بقایای آثار هنری ساسانی، با استناد، توجه به مطالعه ویرانه های کاخها و نشستگاه شاهان آن سلسله که از آوارها بیرون آورده شده اند، می توان به عظمت هنر معماری این سلسله پی برد. 

سنگ نگاره هرمز دوم در نقش رستم

پایه و اساس بسیاری از سبکها، قوالب و فرمهای هنری ساسانی بی هیچ تردیدی پارتی (اشکانی) است و نقش و تأثیر هنر معماری هخامنشی در آثار معماری ساسانی بسیار اندک بوده است. برای تأیید این نظر می توان ویرانه های به جای مانده از آثار هنری هخامنشیان به ویژه در عرصه معماری در تخت جمشید[۱۵] (پرسپولیس) و فارس[۱۶] ملاحظه کرد. از همۀ انواع و سبکهای هنری معماری ساسانی البته نمونه های قابل ملاحظه و مطالعه ای در دست نیست، مثلاً از سبکهایی که در آنها از سنگهای ساختمانی چهارگوش، ستونهای ساختمانها، و شیوه های پلّکان سازی و به ویژه نمونه هایی که بتوان افزون بر سبکهای معماری روی مصالح ساختمانی بکار گرفته شده نیز مطالعه کرد.[۵]

تزیینات معماری

بشقاب نقره با نقش طاوس-سده سوم میلادی ساسانی- موزه رضا عباسی

در این دوره برای تزئینات كاخ ها و ابنیه ها از عوامل مختلفی چون موزائیك كاری، نقاشی روی دیوار، گچ بری و نقش برجسته استفاده می شد. در دورااورپوس و شوش دو اثر نقاشی ساسانی به یادگار مانده است. هنرمندان آن روزگار دیوارهای آجری و سنگی را با لایه ای از گچ می پوشاندند و آنها را تزئین  می كردند. در بعضی مواقع نیز هنرمندان از قطعات گچ بری شده قاب می ساختند و به تعداد زیاد، قطعاتی شبیه هم به وجود می آوردند.

تزیینات گچی ناپایدار هستند و آثار زیادی تا به امروز نمانده است. با گذشت زمان، آثار گچی مرتبا تعمیر می شدند. گچبریهای کاخ شاپور در بیشاپور، در قرون اولیه اسلامی نیز تعمیر شده است. یکی از آثار با ارزش گچی ساسانی از چال طرخان ری به دست آمده و در موزه فیلادلفیا نگه داری می شود که در آن پیروز شاه ساسانی در حال شکار به تصویر درآمده است. اکثر صحنه های گچبری شده ساسانی در قابی مربع شکل با حاشیه طرحهای هندسی قرار دارند.[۴]

نقش برجسته

نقش برجسته، یکی از شاخص های هنری این دوره به حساب می آید. در ایران نزدیک به پنجاه نقش برجسته از دولت ساسانی به یادگار مانده است. نسبت به گذشتگان، آنچه در مورد نقش برجسته ساسانی تازگی دارد، بزرگی، وسعت و همچنین تعداد زیاد آنها است. بیشتر نقوش دارای مفهوم یکسانی هستند، یا شاه در حال گرفتن نشان فر ایزدی از یک کاراکتر ربانی است و یا پیروزی او بر دشمنش را نشان می دهند.

گردنبند شیشه ای- ساسانی- موزه ایران باستان

هنر سنگ نگاره که در انحصار شاهان بود را نمی توان با هنر سفال مقایسه کرد که در اختیار عموم مردم بود. هنرمند سنگ نگار پس از تمرین زیاد و به دست آوردن مهارت، سالها بی کار می نشست تا شاهی به فکر ساخت سنگ نگاره بیفتد. سوال این است که جایگاه این هنرمند چه بوده که به محض اراده شاهنشاه، او را فرامی خواندند و کارش را شروع می کرد. بی شک او بر سنگهای مختلفی تمرین حجاری کرده است، اما چرا ما هیچ اثری از این تمرینها را نیافته ایم.[۴]

زرگری ، حکاکی و مجسمه سازی

زرگری و حکاکی بر سنگهای گران بها را می توان  یک هنر تجملی ساسانی در نظر گرفت. بلندپایگان که از ترس خشم شاهان، امکان سنگ نگاری و تندیس سازی را نداشتند، با این هنر خودنمایی می کردند. مرد معمولی که دسترسی کمتری به طلا داشتند، از پیکرک های کوچکی از جنس سنگ یا استخوان استفاده می کردند. آثار چوبی این دوره به دست ما نرسهره اند زیرا همگی شکسته یا تجزیه شده اند. اما می توان حدس زد که راحت ترین راه برای ساخت لوازم روزمره زندگی استفاده از چوب بوده است. در کنار چوب، از استخوان نیز استفاده می کردند.[۴]

نقره و آلیاژکاری

در دوره ساسانی، برای ساخت ظرف نقره زراندود تکنیکهای پیشرفته ای استفاده می شد که خیلی دیرتر رومیان آنها را یاد گرفتند. تکنیک دو پوسته، جوش دادن یک قطعه طلا بر سطح نقره، کشیدن پوسته نازک نقره بر قسمتهای برجسته ظرف و استفاده از ریخته گری در ظروف ساسانی به چشم می خورد. نقوش ظرفها معمولا درباری اند و صحنه شکار و بزم شاهی را نشان می دهند. این ظرف ها احتمالا هدایای شاهان به بلندپایگان و سفیر های خارجی بود و باستان شناسان آنها را در مناطق مختلفی از شرق روسیه تا اروپای مرکزی یافته اند. تقریبا همه آنها در غرب امپراتوری ساسانی یافت شده اند.

از آلیاژهای مختلف، مجسمه های کوچک و سایر قطعات تزیینی می ساختند. طلا نیز همچون همیشه در ساخت لوازم تزیینی وزیور آلات استفاده می شد.[۴]

سفال و شیشه‌گری

ساسانیان به پیروی از سبک سفال دوره اشکانی، سفالها را با لعاب می ساختند. رنگ لعابها بیشتر سبز و آبی فیروزه ای بود. از تکنیک تراشیدن نقوش در ظروف بدون لعاب استفاده می کردند. روش استفاده از لعاب را رومیان نیز فرا گرفتند و بسیار گسترده از آن استفاده می کردند. از سنگ شیشه نیز ظروف مختلفی ساخته می شدند. دسترسی به شیشه نسبت به سفال سخت تر بود و شکنندگی آن باعث می شد تا ظروف شیشه ای استفاده کمتری نسبت به ظروف سفالی داشته باشند. اجناس شیشه ای در تزیینات استفاده می شدند و ظرف شیشه ای یک ظرف لوکس به حساب می آمد.[۴]

ملاقه نقره ای

لوازم آشپزی و غذاخوری

به احتمال قوی خوردن غذا با استفاده از قاشق و چنگال همه گیر نشده بود. از آثاری که سیاحان غربی به جای گذاشته اند می دانیم حتی تا دوره قاجار نیز مردم کوچه و خیابان در یک ظرف مشترک و با استفاده از انگشتان خود غذا می خوردند. به هر حال چندین مدل قاشق و چنگال ساخته شده از فلز یا صدف، از دوره ساسانی در حفاری های باستان شناسی به دست آمده است.[۴]

پارچه و بافته

قاشق مفرغی

طرحها وكیفیت بافته های دوره ساسانی باعث شهرت آنها در زمان خود شده بود. طرح بافته ها شامل طرحهای هندسی، اشكال جانوران، پرندگان، گل و گیاهان بومی و موجودات اسطوره ای بوده كه پیش از این دوره هم در آثار هنری استفاده می شد و در بافته های دوره اسلامی نیز مشاهده می شوند.

قطعه ای از ابریشم دوره ساسانی- موزه ارمیتاژ

این صنعت در دوره ساسانی پیشرفت قابل توجهی داشت.از روی بافته های به دست آمده می توان  نتیجه گرفت كه دستگاههای بافت این دوره حداقل چهار گورد برای بافت جناغی و چهار گورد دیگر برای ایجاد طرح داشته اند. یافته های محوطه باستانی صداحیه وجود دستگاههای چند تاركش و چله كش را اثبات می كند. عرض بافته های چینی در این دوره 50 سانتیمتر بود ولی ساسانیان می توان ستند پارچه های با عرض 85 سانتیمتر را ببافند. آنطور كه سنگ نگاره های ساسانی مخصوصا تاق بستان نشان می دهند، پارچه های آن زمان آنقدر مرغوب بوده اند كه در حین فعالیت چین نمی خورده اند و صاف می ایستادند.

تاق بستان، نقاشی های دیواری محوطه افراسیاب و سنگ نگاره های مختلف مراجع معتبری برای بررسی طرحهای لباسهای ساسانی هستند. تكه پاره های مختلفی هم از پارچه های ساسانی در مناطق مختلف باستانی به دست آمده است. به گزارش منابع سریانی یكی از اسرای رومی به نام پوزی كه در بافندگی پارچه های ابریشمی مهارت داشت به دستور شاپور در بیشاپور مستقر شد و یك كارگاه تولید پارچه راه انداخت و تکنیکهای تولید ابریشم را به ایرانیان یاد داد.[۴]

جستارهای وابسته

منابع