ادموند گوستاو آلبرشت هوسرل
| ادموند هوسرل | |
|---|---|
| متولد | ۸ آوریل ۱۸۵۹ |
| مرگ | ۲۷ آوریل ۱۹۳۸ فرایبورگ، آلمان |
| محل زندگی | هاله، گوتینگن، فرایبورگ |
| ملیت | آلمانی |
| همسر | مالوینه اشتایناشنایدر |
ادموند هوسرل با نام کامل ادموند گوستاو آلبرشت هوسرل (Edmund Gustav Albrecht Husserl؛ ۸ آوریل ۱۸۵۹ – ۲۷ آوریل ۱۹۳۸) فیلسوف آلمانی و بنیانگذار اصلی پدیدارشناسی در فلسفهٔ معاصر بود. اندیشههای او تأثیری گسترده بر فلسفهٔ سدهٔ بیستم گذاشت و متفکرانی چون مارتین هایدگر، ادیت اشتاین، موریس مرلو-پونتی و ژان پل سارتر، هر یک به شیوهای، از پروژهٔ فلسفی او تأثیر پذیرفتند.[۱]
هوسرل کار فکری خود را از ریاضیات و فلسفهٔ منطق آغاز کرد، اما بهتدریج پژوهش خود را به بررسی ساختارهای آگاهی، تجربه و چگونگی پدیدارشدن اشیا برای آگاهی گسترش داد. مفاهیمی چون قصدیت، اپوخه، تقلیل پدیدارشناختی، آگاهی زمانی، بیناذهنیت و «جهان زندگی» از مهمترین عناصر دستگاه فلسفی او بهشمار میروند.[۱] پدیدارشناسی هوسرل تلاشی بود برای مطالعهٔ نظاممند تجربه، بدون فروکاستن آگاهی به فرایندهای صرفاً طبیعی یا روانشناختی.[۲]
زندگی
کودکی و خانواده
ادموند هوسرل در ۸ آوریل ۱۸۵۹ در شهر پروسنیتس (Proßnitz) در موراویا، که آن زمان بخشی از امپراتوری اتریش بود و امروزه پروستییوف در جمهوری چک نامیده میشود، در خانوادهای یهودی به دنیا آمد.[۱]
هوسرل در دورهای رشد کرد که علوم طبیعی و ریاضیات در دانشگاههای اروپایی با تحولات مهمی روبهرو بودند. علاقهٔ اولیهٔ او نیز بیش از آنکه متوجه فلسفه باشد، به علوم و بهویژه ریاضیات معطوف بود.
تحصیلات دانشگاهی
هوسرل در سال ۱۸۷۶ وارد دانشگاه لایپزیگ شد و به مطالعهٔ نجوم، ریاضیات، فیزیک و فلسفه پرداخت.[۱] پس از آن تحصیلات خود را در دانشگاه برلین ادامه داد و سرانجام در دانشگاه وین به تحصیل و پژوهش پرداخت.
آموزش ریاضی در شکلگیری نخستین پرسشهای فلسفی هوسرل نقش مهمی داشت. او در آغاز به مبانی ریاضیات، مفهوم عدد و نسبت میان فرایندهای ذهنی و مفاهیم منطقی علاقهمند بود. همین پرسشها بعدها زمینهٔ گذار او از ریاضیات به فلسفهٔ منطق و سپس پدیدارشناسی را فراهم کردند.
از شخصیتهای تعیینکننده در تحول فکری او فرانتس برنتانو بود. نظریهٔ برنتانو دربارهٔ «قصدیت» یا معطوفبودن آگاهی به یک موضوع، تأثیری ماندگار بر هوسرل گذاشت. هوسرل بعدها مفهوم قصدیت را به یکی از پایههای اصلی پدیدارشناسی تبدیل کرد.[۳]
فعالیت دانشگاهی
هوسرل پس از دریافت صلاحیت تدریس دانشگاهی، بهعنوان Privatdozent در دانشگاه هاله مشغول به کار شد و حدود چهارده سال در آنجا ماند.[۱] نخستین کتاب مهم او با عنوان فلسفهٔ حساب (Philosophie der Arithmetik) در سال ۱۸۹۱ منتشر شد. در این اثر، علاقهٔ پیشین او به ریاضیات با مسائل فلسفه و روانشناسی درهم آمیخته بود.
این کتاب با انتقاد گوتلوب فرگه روبهرو شد. فرگه هوسرل را متهم کرد که مبانی منطق و ریاضیات را بیش از اندازه به فرایندهای روانشناختی وابسته کرده است.[۱] این مناقشه در تحول بعدی اندیشهٔ هوسرل و فاصلهگرفتن او از روانشناسیگرایی اهمیت داشت.
انتشار پژوهشهای منطقی در سالهای ۱۹۰۰ و ۱۹۰۱ نقطهٔ عطفی در زندگی فلسفی هوسرل بود. خود او بعدها این اثر را «پیشرفت» خود به سوی پدیدارشناسی تلقی کرد.[۱]
موفقیت پژوهشهای منطقی زمینهٔ انتقال او به دانشگاه گوتینگن را فراهم کرد. هوسرل از ۱۹۰۱ تا ۱۹۱۶ در گوتینگن تدریس کرد و در سال ۱۹۰۶ به مقام استادی کامل رسید. در این دوره، شماری از پژوهشگران جوان، از جمله ادیت اشتاین، آدولف رایناخ، الکساندر کویره، هلموت پلسنر، موریتس گایگر و رومن اینگاردن، به حلقهٔ فکری پیرامون او پیوستند و گوتینگن به یکی از مراکز مهم پدیدارشناسی تبدیل شد.[۱]
هوسرل در سال ۱۹۱۶ به دانشگاه فرایبورگ رفت. فعالیت او در فرایبورگ مرحلهٔ دیگری از گسترش پدیدارشناسی را رقم زد. مارتین هایدگر نیز در همین محیط با اندیشههای هوسرل ارتباط نزدیک پیدا کرد؛ هرچند فلسفهٔ هایدگر بعدها مسیر متفاوتی از پدیدارشناسی استعلایی هوسرل پیمود.
شکلگیری پدیدارشناسی
هوسرل اصطلاح «پدیدارشناسی» را نخستین بار وضع نکرد، اما نقشی تعیینکننده در تبدیل آن به یک جنبش فلسفی منسجم در سدهٔ بیستم داشت.[۲]
پدیدارشناسی در معنای هوسرلی، بهطور کلی، مطالعهٔ ساختارهای تجربه و آگاهی است؛ یعنی بررسی اینکه اشیا، رویدادها، دیگر انسانها، زمان، بدن و جهان چگونه برای آگاهی پدیدار میشوند. این روش بهجای آغاز از نظریههای متافیزیکی یا تبیینهای علوم طبیعی، میکوشد ساختار تجربه را آنگونه که برای فاعل تجربهکننده آشکار میشود، توصیف کند.[۴]
این پروژه در عین حال واکنشی به روانشناسیگرایی و طبیعتگرایی بود. هوسرل با فروکاستن قوانین منطقی، معنا و حقیقت به واقعیتهای تجربی روانشناختی مخالفت میکرد.[۲]
نقد روانشناسیگرایی
یکی از نقاط آغاز فلسفهٔ هوسرل نقد روانشناسیگرایی بود. روانشناسیگرایی، در یکی از صورتهای مورد انتقاد هوسرل، قوانین منطق را به قوانین یا فرایندهای روانشناختی انسان تقلیل میداد.
هوسرل در پژوهشهای منطقی استدلال کرد که اعتبار یک قانون منطقی نمیتواند وابسته به ساختار روانشناختی یا نحوهٔ اندیشیدن افراد باشد. اگر حقیقت منطقی صرفاً حاصل نحوهٔ عملکرد ذهن انسان باشد، اعتبار عینی منطق با مشکل روبهرو خواهد شد.
پژوهشهای منطقی افزون بر نقد روانشناسیگرایی، حاوی بررسیهایی دربارهٔ معنا، رابطهٔ جزء و کل، شناخت و قصدیت بود و از آثار بنیادی در شکلگیری پدیدارشناسی بهشمار میرود.[۵]
قصدیت
یکی از بنیادیترین مفاهیم فلسفهٔ هوسرل «قصدیت» (Intentionality) است. این مفهوم که هوسرل آن را با تأثیر از برنتانو گسترش داد، به این ویژگی آگاهی اشاره دارد که آگاهی همواره «آگاهی از چیزی» است.[۳]
دیدن، دیدنِ چیزی است؛ یادآوری، یادآوریِ چیزی است؛ تصورکردن، تصورِ چیزی است و داوری نیز دربارهٔ چیزی صورت میگیرد. از این منظر، آگاهی یک ظرف بسته و منزوی نیست، بلکه ساختاری جهتدار دارد.
این رابطه میان آگاهی و موضوع آن، هستهٔ بخش بزرگی از پژوهشهای هوسرل دربارهٔ ادراک، حافظه، تخیل، داوری و معنا را تشکیل میدهد.
اپوخه و تقلیل پدیدارشناختی
در تحول بعدی اندیشهٔ هوسرل، مفهوم اپوخه (Epoché) اهمیت ویژهای یافت. در زندگی روزمره، انسان معمولاً وجود جهان را بدیهی فرض میکند. هوسرل این وضعیت را «نگرش طبیعی» مینامید.
پدیدارشناس برای بررسی نحوهٔ پدیدارشدن جهان برای آگاهی باید این پذیرش طبیعی را موقتاً در پرانتز قرار دهد. اپوخه به معنای انکار جهان یا ادعای عدم وجود آن نیست؛ مسئله، تعلیق داوری دربارهٔ وجود مستقل جهان برای تمرکز بر شیوهٔ ظهور آن در تجربه است.[۱]
تقلیل پدیدارشناختی نیز با این فرایند مرتبط است. از طریق آن، توجه فیلسوف از اشیای جهان به ساختارهایی معطوف میشود که تجربهٔ این اشیا را امکانپذیر میکنند.
این تحول در اندیشهٔ هوسرل به شکلگیری چیزی انجامید که او آن را «پدیدارشناسی استعلایی» مینامید.[۱]
آگاهی و زمان
یکی دیگر از حوزههای مهم پژوهش هوسرل مسئلهٔ زمان بود. او کوشید توضیح دهد که تجربهٔ زمان چگونه در آگاهی شکل میگیرد.
انسان فقط یک «اکنون» منفرد را تجربه نمیکند. برای مثال، شنیدن یک ملودی مستلزم آن است که نتهای قبلی همچنان به نحوی در آگاهی حضور داشته باشند و نتهای بعدی نیز در افق انتظار قرار گیرند. از این رو تجربهٔ زمان ساختاری پیچیدهتر از مجموعهای از لحظههای جدا از یکدیگر دارد.[۶]
پژوهشهای هوسرل دربارهٔ آگاهی زمانی بعدها بر بسیاری از بحثهای پدیدارشناسی و فلسفهٔ ذهن تأثیر گذاشت.
بدن و تجربهٔ زیسته
بدن نیز در فلسفهٔ هوسرل صرفاً یک شیء مادی در میان اشیای دیگر نیست. انسان بدن خود را به شیوهای متفاوت از دیگر اشیای جهان تجربه میکند. بدن هم چیزی است که میتوان آن را مشاهده کرد و هم وسیله و مرکز تجربهٔ جهان است.
پژوهشهای هوسرل دربارهٔ بدن، حرکت، حسهای بدنی و تجربهٔ دیگران، بعدها در پدیدارشناسی موریس مرلو-پونتی و مباحث معاصر دربارهٔ شناخت بدنمند اهمیت فراوان پیدا کرد.[۷]
بیناذهنیت
یکی از پرسشهای دشوار پدیدارشناسی هوسرل این بود که اگر تحلیل فلسفی از تجربهٔ اولشخص آغاز میشود، چگونه میتوان وجود دیگران و جهان مشترک را توضیح داد.
هوسرل برای پاسخ به این مسئله مفهوم بیناذهنیت را گسترش داد. جهان تجربهشده صرفاً «جهان من» نیست؛ انسان جهان را بهعنوان جهانی تجربه میکند که دیگران نیز میتوانند آن را تجربه کنند.
بررسی تجربهٔ دیگری، همدلی و ساختارهای بیناذهنی از این جهت در فلسفهٔ هوسرل اهمیت یافت که عینیت جهان نیز با امکان تجربهٔ مشترک آن ارتباط پیدا میکند.[۱]
جهان زندگی
در آثار متأخر هوسرل مفهوم «جهان زندگی» (Lebenswelt) جایگاهی برجسته یافت. جهان زندگی، جهان پیشاعلمی و روزمرهای است که انسان پیش از هرگونه صورتبندی نظری یا علمی در آن زندگی و عمل میکند.
علوم طبیعی جهان را با مفاهیم، اندازهگیریها و مدلهای انتزاعی توصیف میکنند؛ اما خود این فعالیتهای علمی در جهانی از پیش تجربهشده صورت میگیرند. هوسرل با برجستهکردن جهان زندگی میخواست نشان دهد که علم نمیتواند زمینهٔ تجربهٔ انسانی را که خود از آن برخاسته است کاملاً نادیده بگیرد.[۱]
این مفهوم بهویژه در اثر متأخر او بحران علوم اروپایی و پدیدارشناسی استعلایی اهمیت پیدا کرد.
فلسفه بهمثابه علم دقیق
یکی از آرمانهای اصلی هوسرل تبدیل فلسفه به دانشی بنیادی و دقیق بود. او از همان دورههای اولیهٔ فعالیت فلسفی خود در جستوجوی مبنایی بود که بتواند شناخت را از نسبیگرایی و روانشناسیگرایی جدا کند.
پدیدارشناسی برای هوسرل صرفاً یک شیوهٔ توصیف تجربه نبود؛ بلکه پروژهای برای بازاندیشی بنیادهای معرفت و فلسفه محسوب میشد. او میکوشید از طریق تحلیل دقیق تجربه و آگاهی، شرایط امکان شناخت و معنا را روشن سازد.
آثار مهم
فلسفهٔ حساب
فلسفهٔ حساب (Philosophie der Arithmetik) در سال ۱۸۹۱ منتشر شد و نخستین کتاب هوسرل بود. این اثر حاصل علاقهٔ اولیهٔ او به مبانی ریاضیات و رابطهٔ میان عدد، منطق و فعالیتهای ذهنی بود.[۱]
پژوهشهای منطقی
پژوهشهای منطقی (Logische Untersuchungen) در دو بخش در سالهای ۱۹۰۰ و ۱۹۰۱ منتشر شد و نقطهٔ عطفی در شکلگیری پدیدارشناسی بود. هوسرل در این اثر نقد گستردهای بر روانشناسیگرایی عرضه کرد و موضوعاتی چون معنا، قصدیت و ساختار تجربه را بررسی کرد.[۱]
ایدهها
در سال ۱۹۱۳ جلد نخست ایدههایی برای پدیدارشناسی محض و فلسفهٔ پدیدارشناختی منتشر شد. این اثر مرحلهٔ استعلایی پدیدارشناسی هوسرل را آشکارتر کرد و مفاهیمی چون اپوخه و تقلیل پدیدارشناختی را در مرکز پروژهٔ او قرار داد.[۱]
تأملات دکارتی
تأملات دکارتی حاصل درسگفتارهایی بود که هوسرل در پاریس ارائه کرد. عنوان کتاب نشاندهندهٔ گفتوگوی او با سنت رنه دکارت است. در این اثر، هوسرل مسائل مربوط به ذهنیت استعلایی، دیگری و بیناذهنیت را بررسی کرد.
بحران علوم اروپایی
بحران علوم اروپایی و پدیدارشناسی استعلایی از مهمترین نوشتههای متأخر هوسرل است. در این اثر مسئلهٔ بحران علم و عقلانیت اروپایی و مفهوم جهان زندگی در مرکز توجه قرار گرفت.
آثار برگزیده
- Philosophie der Arithmetik (۱۸۹۱)
- Logische Untersuchungen (۱۹۰۰–۱۹۰۱)
- Philosophie als strenge Wissenschaft (۱۹۱۱)
- Ideen zu einer reinen Phänomenologie und phänomenologischen Philosophie (۱۹۱۳)
- Vorlesungen zur Phänomenologie des inneren Zeitbewusstseins
- Formale und transzendentale Logik (۱۹۲۹)
- Méditations cartésiennes / Cartesianische Meditationen
- Die Krisis der europäischen Wissenschaften und die transzendentale Phänomenologie
رابطه با مارتین هایدگر
مارتین هایدگر یکی از مهمترین فیلسوفانی بود که از پدیدارشناسی هوسرل تأثیر گرفت. با این حال، هایدگر پدیدارشناسی را در جهتی متفاوت گسترش داد و آن را با مسئلهٔ هستی پیوند زد.
هوسرل بر تحلیل آگاهی، قصدیت و ساختارهای استعلایی تجربه تأکید داشت، در حالی که هایدگر در هستی و زمان مسئلهٔ وجود انسانی و پرسش از معنای هستی را در مرکز فلسفهٔ خود قرار داد.
بنابراین، هرچند پدیدارشناسی هایدگر بدون زمینهای که هوسرل فراهم کرده بود قابل درک نیست، فلسفهٔ او را نمیتوان ادامهٔ سادهٔ پروژهٔ هوسرل دانست.
سالهای پایانی و دورهٔ نازیسم
با قدرتگیری حزب نازی در آلمان در سال ۱۹۳۳، شرایط دانشگاهی و اجتماعی برای هوسرل به دلیل تبار یهودی او دشوار شد. سیاستهای نژادی حکومت نازی محدودیتهایی برای دانشگاهیان یهودی ایجاد کرد و هوسرل نیز از پیامدهای این سیاستها در امان نماند.
در همین سالهای پایانی، او همچنان به کار فلسفی ادامه داد و مسئلهٔ بحران علوم و فرهنگ اروپایی به یکی از دغدغههای اصلی او تبدیل شد.
هوسرل در ۲۷ آوریل ۱۹۳۸ در فرایبورگ درگذشت.
نجات دستنوشتههای هوسرل
پس از مرگ هوسرل، مجموعهٔ عظیمی از دستنوشتهها، یادداشتها و نوشتههای منتشرنشدهٔ او باقی ماند. با توجه به سیاستهای حکومت نازی، حفظ این مجموعه با خطر جدی روبهرو بود.
کشیش و پژوهشگر بلژیکی، هرمان لئو فان بردا (Herman Leo Van Breda)، در عملیاتی مخفیانه حدود ۴۰ هزار صفحه از دستنوشتهها و اسناد هوسرل را از خطر نابودی به دست نازیها نجات داد.[۸]
این مجموعه بعدها اساس تأسیس «آرشیو هوسرل» در مؤسسهٔ عالی فلسفهٔ دانشگاه کاتولیک لوون در بلژیک شد. آرشیو هوسرل در سال ۱۹۳۸ تأسیس شد و مسئولیت حفاظت، ویرایش و انتشار میراث فلسفی او را بر عهده گرفت.[۸]
مجموعهٔ آرشیوی هوسرل امروزه شامل حدود ۴۰ هزار صفحه دستنوشته، ۱۰ هزار صفحه نسخهٔ تایپی و رونویسی، حدود ۱۴۰۰ نامه، نزدیک به ۱۰۰ تصویر و سند شخصی و کتابخانهای شامل حدود ۲۷۰۰ کتاب و ۱۰ هزار نسخهٔ جداگانه از مقالات و نوشتهها است.[۹]
آثار و دستنوشتههای هوسرل در مجموعهٔ انتقادی Husserliana: Edmund Husserl – Gesammelte Werke منتشر شده و آرشیو هوسرل در لوون همچنان یکی از مراکز اصلی پژوهش دربارهٔ پدیدارشناسی در جهان است.[۸]
تأثیر و میراث فلسفی
تأثیر هوسرل بر فلسفهٔ سدهٔ بیستم از محدودهٔ یک مکتب فلسفی فراتر رفت. پدیدارشناسی او زمینهای برای شکلگیری یا تحول بسیاری از جریانهای فلسفهٔ قارهای فراهم کرد.
مارتین هایدگر، ادیت اشتاین، موریس مرلو-پونتی و ژان پل سارتر از جمله متفکرانی بودند که مستقیماً با میراث پدیدارشناسی هوسرل درگیر شدند.[۱]
تأثیر او به پدیدارشناسی کلاسیک محدود نماند. مباحث هوسرل دربارهٔ قصدیت، ادراک، بدن، آگاهی زمانی و بیناذهنیت در فلسفهٔ ذهن، علوم شناختی، فلسفهٔ اجتماعی و پژوهشهای مربوط به شناخت بدنمند نیز مورد توجه قرار گرفتهاند.[۱]
در نیمهٔ دوم سدهٔ بیستم، متفکرانی مانند امانوئل لویناس، پل ریکور و ژاک دریدا نیز با آثار هوسرل وارد گفتوگوی فلسفی شدند. آرشیو هوسرل در لوون در دهههای پس از جنگ جهانی دوم محل مراجعهٔ شماری از این متفکران بود؛ از جمله مرلو-پونتی، آلفرد شوتس، آرون گورویچ، ریکور، لویناس و دریدا.[۱۰]
به این ترتیب، هوسرل را میتوان یکی از حلقههای اصلی انتقال فلسفهٔ اروپایی از مباحث معرفتشناختی و منطقی سدهٔ نوزدهم به مسائل آگاهی، تجربه، بدن، دیگری و جهان در فلسفهٔ سدهٔ بیستم دانست. پدیدارشناسی پس از او به شاخهها و تفسیرهای گوناگونی تقسیم شد، اما بسیاری از پرسشهایی که هوسرل صورتبندی کرد همچنان در فلسفهٔ معاصر مطرحاند.
جستارهای وابسته
- پدیدارشناسی
- قصدیت
- اپوخه
- بیناذهنیت
- جهان زندگی
- فلسفه ذهن
- فرانتس برنتانو
- مارتین هایدگر
- ادیت اشتاین
- موریس مرلو-پونتی
- ژان پل سارتر
- امانوئل لویناس
منابع
- ↑ ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ ۱٫۱۱ ۱٫۱۲ ۱٫۱۳ ۱٫۱۴ ۱٫۱۵ ۱٫۱۶ Dan Zahavi, “Edmund Husserl,” Stanford Encyclopedia of Philosophy, 2025.
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ “Edmund Husserl (1859–1938),” Internet Encyclopedia of Philosophy.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ “Edmund Husserl: Intentionality and Intentional Content,” Internet Encyclopedia of Philosophy.
- ↑ “Phenomenology,” Stanford Encyclopedia of Philosophy.
- ↑ “Phenomenology,” Internet Encyclopedia of Philosophy.
- ↑ “Phenomenology and Time-Consciousness,” Internet Encyclopedia of Philosophy.
- ↑ “Husserl, Edmund: Phenomenology of Embodiment,” Internet Encyclopedia of Philosophy.
- ↑ ۸٫۰ ۸٫۱ ۸٫۲ “Husserl Archives,” digitalHusserl, KU Leuven.
- ↑ “Collections,” digitalHusserl, Husserl Archives, KU Leuven.
- ↑ “Husserl Archives, KU Leuven: Center for Phenomenology and Continental Philosophy,” digitalHusserl, KU Leuven.