شیخ محمد خیابانی

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
شیخ محمد خیابانی
تصویر شیخ محمد خیابانی.jpg
شیخ محمد خیابانی از انقلاببون مشروطه
سن۴۰ سال
تاریخ تولد۱۲۵۹
تاریخ مرگ۱۲۹۹
مذهبشیعه
ملیتایران

شیخ محمد خیابانی در سال ۱۲۹۷ هجری قمری مطابق با ۱۲۵۸ هجری شمسی و برابر با ۱۸۸۰ میلادی در خامنه از توابع شهرستان شبستر(۷۰ کیلومتری تبریز، مرکز استان آذربایجان‌شرقی) به دنیا آمد. او از نامدارترین مجاهدان عصر مشروطه و از پیشگامان آزادیخواهی در ایران است. قیام او که به مدت ۶ ماه طول کشید ادامه انقلاب مشروطیت و جنبش دفاع از آزادی و استقلال مردم ایران بود. او با نطقهای پرشور،‌  مردم آذربایجان  به مبارزه با حاکمان فاسد و خائن قاجار برمی‌انگیخت.  همزمان با استبداد صغیر و مقاومتی که در تبریز علیه نیروهای دولتی شکل گرفت، خیابانی حضور فعال داشت. در این دوره یکی از اعضای انجمن ایالتی بود که به همراه مجاهدین علیه نیروهای دولتی که تبریز را در محاصره داشتند مبارزه می کرد. او از سوی مردم تبریز به نمایندگی دور دوم مجلس شورای ملی انتخاب شد و از جمله‌ی برجسته‌ترین اقدامات او در این دوره مخالفتش با پذیرش اولتیماتوم روسیه بود. خیابانی در مقابل قرارداد ۱۹۱۹ موضع سرسخت و میهن‌پرستانه گرفت و به مبارزه با این قرارداد برخاست. او همچنین از مجاهدان جنبش تبریز به رهبری ستارخان بود. روز ۱۶فروردین سال ۱۲۹۹ نیروهای قزاق برای سرکوبی شیخ محمد خیابانی و یارانش همراه با اداره ‌‌‌‌‌‌‌نظیمه تبریز، پایگاه خیابانی را محاصره کردند، اما مردم به‌‌حمایت از شیخ محمد خیابانی برخاستند و نیروهای دولتی را عقب راندند. جنبش مردم تبریز تا شهریورماه ادامه یافت. در ۲۳شهریور ۱۲۹۹، خیابانی، به‌‌دست یکی از سران قزّاق به‌‌شهادت رسید.شیخ به سبب اقامتش در محله «خیابان» تبریز معروف به «خیابانی» شد.[۱]

زندگی و تحصیلات

شیخ محمد خیابانی  فرزند حاج عبدالحمید تاجر خامنه‌ای و بانو رقیه سلطان، در سال ۱۲۹۷ ق در شهرك «خامنه» واقع در ده كیلومتری شهرستان شبستر دیده به جهان گشود[۲]. پدرش  از تجار  پتروفسک ـ مرکز داغستان ـ بود. دوران کودکی و نوجوانی خبابانی در گیرودار انقلاب مشروطه سپری شد. شیخ محمد بعد از اتمام دوران تحصیلات  ابتدایی برای کار  به نزد پدر خود می‌رود و مشغول کار میشود. او بعد از مدتی مجددا به زادگاه  خود برمیگردد و به ادامه‌ی تحصیل می‌پردازد. خیابانی دوره‌ی عالی فقه و اصول را نزد مرحوم آیت الله العظمی ‌سید ابوالحسن انگجی و هیئت و نجوم را در محضر منجم معروف مرحوم میرزا عبدالعلی فرا گرفت. [۳]  او تنها به فراگیری علوم دینی اکتفا نکرد و  ریاضیات، حکمت، طبیعیات، تاریخ و ادبیات را نیز آموخت و در اندک مدتی به مدارج علمی نائل شد و در مدرسه‌ی طالبیه‌ی تبریز به تدریس پرداخت. خیابانی در مسجد خاله‌اوغلی درس هیئت بطلمیوسی میداد و در همان زمان هم پیشنماز مسجد بود. عموی او توسط قزاقهای تزاری کشته شده بود و او خود، روحانی مسجد جامع تبریز بوده‌ است.احمد کسروی در تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان می‌نویسد که  وقتیمردم تبریز دو سردار خود را راهی تهران کردند شهرهای مسیر حرکت کاروان ستارخان و باقرخان جشن و سرور بپا کردند و مقدم این دو سردار را گرامی داشتند. « زنجانیان که در میهمان نوازی بنامند به پیشواز و پذیرایی بسیار با شکوهی برخاستند و سه روز میهمانیهای بزرگی دادند. پیدا بود ایرانیان ارج جانفشانیهای ستارخان را نیک میشناسند. در اینجا شادروانان نوبری و خیابانی از تهران رسیدند. دارالشوری اینان را برگزیده و به نمایندگی از سوی خود فرستاده بود. [۴]

قیام خیابانی

در فاصله‌ی انقلاب مشروطه تا برآمدن رضاخان، ایران شاهد جنبشها و مبارزات بسیاری برای کسب آزادی، استقلال، عدالت و ترقی بود. این جنبشها در ادامه‌ی جنبش مشروطه بود. احمد کسروی در تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان می‌نویسد: «خبابانی همچون بسیار دیگران آرزومند نیکی ایران می‌بود و یگانه را آنرا بدست آوردن سررشته‌داری( حکومت) می‌شناخت که ادارات را به هم زند و از نو سازد و قانونها را دیگر گرداند. چنانکه در همان هنگام میرزا کوچک‌خان در جنگل به همین آرزو می‌کوشید. آنان نیکی ایران را جز از این راه نمی‌دانستند.»[۵] از این رو بود که خیابانی به قیام دست زد و با تأسیس حزب دموکرات توانست آزادیخواهان را گرد هم آورد. در ۱۷ فروردین ۱۲۹۹ شمسی دمکرات‌های تبریز به رهبری شیخ محمد خیابانی ادارات شهر و مراکز حکومتی را متصرف شدند و مأموران حکومت مرکزی را اخراج نمودند.[۶] روز بعد عده ای از مجاهدین قدیمی به خیابانی پیوستند و دانش آموزان مدارس به بازارها ریخته دکان ها و مغازه ها را به تعطیلی کشاندند و چون سربازان و پاسبانان بلدیه چند ماه حقوق نگرفته بودند، آنان را برای دریافت حقوق خود به مرکز قیام (اداره روزنامه تجدد) دعوت نمودند و بدین ترتیب پاسبانان را با خود همراه کردند. خیابانی و یارانش بعد از تصرف کامل شهر، در روز ۱۹ فروردین ۱۲۹۹ شمسی بیان نامه ای از طرف «هیأت مدیره اجتماعات» به دو زبان فارسی و فرانسه صادر کردند.[۷]در این بیان نامه آمده بود: «آزادیخواهان شهر تبریز به واسطه تمایلات ارتجاعی که در یک سلسله از اقدامات ضد مشروطیت حکومت محلی تجلی می نمود و در مرکز ایالت آذربایجان با یک طرز اندیشه قطعیت گرفته بود، به هیجان آمده با قصد اعتراض و پروتست شدید و متین قیام نموده اند. آزادی خواهان تبریز اعلام می دارند که تمامت پروگرام [=برنامه و هدف] آنان عبارت است از تحصیل یک اطمینان تام و کامل از این حیث که مأمورین حکومت، رژیم آزادانه مملکت را محترم و قوانین اساسیه را که چگونگی آن را معین می نماید به طور صادقانه مرعی و مجرا دارند. آزادی خواهان کیفیت فوق العاده باریک وضعیت حاضره را تقدیر [=ارزیابی] کرده مصمم هستند که نظم و آسایش را به هر وسیله باشد برقرار دارند. در دو کلمه پروگرام آزادی خواهان عبارت از این است: برقرار داشتن آسایش عمومی، از قوه به فعل آوردن رژیم مشروطیت.»[۸]

تأسیس کمیته‌ی دمکراتیک

بعد از انقلاب فوریه ۱۹۱۷ (اسفند ۱۲۹۵) در روسیه و سقوط خاندان رومانُف سیاست روسیه‌ی تزاری در مورد ایران تغییر کرد. مردم ایران به خاطر فروپاشی حکومت تزاری غرق شادی بودند. خیابانی در این زمان دوستان آزادی‌خواه و مبارز خود را گرد هم آورده و کمیته‌ای تشکیل داد. شالوده‌ی این کمیته از دوران مشروطه در تبریز پی‌ریزی شده بود که توسط مجاهدان مشزوطه خواه تبریز انجام گرفته بود ولی اکنون پنج سال بود که به حالت تعلیق درآمده بود. احمد کسروی مینویسد: بسیاری از سران دموکرات این برنمی‌تافتند که خیابانی بکار بزرگی برخیزد و بنام گردد و از روی رشک خرده گیری می‌نمودند. کسانی هم با وثوق الدوله پیوستگی می‌داشتند و به هواداری از او از بد گویی باز نمی‌ایستادند. همیچنین در باره‌ی زیرکی شیخ محمد خیابانی می‌نویسد که بعد از فروپاشی تزار دست به تآسیس کمیته‌ی دموکرات تبریز زد. « در سال ۱۲۸۸ که جنگها با محمد علیمیرزا و سپاه او به پایان رسید کسانی دسته‌ی دیموکرات را در ایران بنیاد نهادند و چون زمانی بود که مردم بر سر پا می‌بودند و یک چیز تازه‌ای که از اروپا می‌رسید بی‌آنکه در بند فهم معنای درست آن و شناختن نیک از بد باشند رو می‌آورند و در ا ندک زمانی در بیشتر شهرها کمیته‌ها و حوزه‌ها بنام دیموکرات برپا گردید... در تبریز هم چون روسیان چیره شدند سران دیموکرات یا کشته شدند و یا گریختند و یا بیکبار خود را نهفته داشتند.» [۹] اما بعد از انقلاب روسیه بود که سالداتها در شهرهای ایران به هواداری از آزادیخواهان برخاستند و کمیته‌ها برپا کردند. در این هنگام خیابانی با چند تنی بنام دسته دیموکرات بمیان آمدند و چنین وانمودند که کمیته‌ای که در سال ۱۲۹۰ بوده برپاست و ینام آن بگرد آوردن آزادیخواهان برخاستند.[۱۰]

نشریه تجدد
نشریه تجدد

خیابانی بعد از تشکیل کمیته‌ی دموکرات در فروردین ۱۲۹۶ نشریه‌ی تجدد را منتشر کرد. از بیستم فروردین روزنامه تجدد شروع به کار میکند. دارنده‌ی آن شادروان خیابانی ولی نوشتنش با دیگران بود.

خیابانی در شماره ۱۰ اردیبهشت «تجدّد» نخستین مقاله‌ی خود را با عنوان «چه باید کرد؟ تکیه گاه خونخواران ازپا درافتاده، نور حقیقت خواهد تابید» منتشر کرد. او در شماره ۱۰خرداد «تجدّد» در مقاله یی با عنوان «ایران و روسیه آزاد» از «انقلاب جدید انسانیّت پسند» فوریه و نور امیدی که این رویداد در قلب ایرانیان تابانیده است، یاد کرد.[۱۱]

افکار خیابانی

شیخ محمد خیابانی را میتوان از پایه گذاران بنای تجدد در ایران نام برد. او با ادراک به نیازهای اجتماعی مردم و با توجه به دوران دگردیسی سیاسی که در جامعه بوجود آمده بود منشاء این تجدد را در بیداری جامعه می‌دانست. افکار او بود که منجر به تأسیس اولین مدرسه‌ی غیر مکتبی، راه انذازی اولین شهرداری در ایران و سالنهای سینما و تأتر شد. «نگاهی به نوشتارهای «روزنامه تجدد»، ارگان حزبی خیابانی - که در آن زمان بانوان نیز در آن شاغل بودند - گویای اندیشه های اوست.»[۱۲] نظریات استقلال طلبانه‌ی شیخ محمد خیابانی در مورد سیاست به روشنی بیانگر افکار او در مورد تحکیم حاکمیت ملی و استقلال در سیاست خارجی و داخلی است. از اندیشه‌ی غرور ایرانی، خودباوری و منزلت ملی اوست که می‌گوید:«پلتیک ایران مال ایران است. وزارت خارجه‌ی ایران نیز باید مال ایران باشد». او پایه‌ی شرافت را استقلال می‌داند و می‌گوید: «استقلال هر ملتی شرافت اوست»، «ایران را ایرانی باید آزاد کند» و یا می‌گوید: «ای ایران لایموت، سرت را بلند دار و زنده و پاینده باش»

میتینگ‌های خیابانی

خیابانی در نخستین میتینگی که در ۲۶ مهر ۱۲۹۶ در صحن «تجدّد» برگزار کرد، ضمن پرخاش به محتکران گندم، که قحطی نان را در تبریز باعث شده بودند، بر لزوم انتخابات و بازگشایی مجلس تأکید کرد.

چند ماه بعد، دموکراتهای تبریز در میتینگ دیگری که در ۱۲ آذر در اعتراض به انتخاب سه وزیر ـ وثوق الدّوله، قوام السّلطنه و امین الملک ـ در دولت عین الدّوله برگزار کردند، در تلگرامی که در پایان میتینگ برای عین الدّوله فرستادند، تأکید کردند که «اهالی آذربایجان میگویند مادامی که یک کابینه کاملالصلاح و طرف اعتماد تشکیل نیافته، اوامر مرکز را لازم الاتّباع نخواهند شناخت»[۱۳]

در دوّم دیماه، در تجمّع دیگری با حضور ده هزار نفر از مردم تبریز، اعلام کردند تا «کابینه یی ملّی متشکّل از عناصر صالحه و حائز اعتماد آزادیخواهان» روی کار نیاید، به اعتراض ادامه خواهند داد.

در اثر اعتراضهای پیاپی مردم تبریز، کابینه عین الدّوله در ۱۸دیماه استعفا داد و به جایش کابینه مستوفیالممالک روی کار آمد که مورد حمایت دموکراتها بود.[۱۱]

خیابانی نماینده‌ی اول تبریز

بعد از پایان جنگ جهانی اول در آذر۱۲۹۷ شمسی، دولت وثوق‌الدّوله روی کار آمد. از آن جا که انتخابات مجلس به یک خواست مشترک عمومی تبدیل شده بود، وثوق الدوله تصمیم گرفت در جریان برگزاری انتخابات، با کمک اداره نظمیّه کاری کند که طرفداران دولت به نمایندگی برگزیده شوند.

در انتخابات آذربایجان، که در شهریور۱۲۹۸ برگزارشد، با وجود فشار اداره نظمیّه، ۶تن از ۹نماینده آذربایجان از دموکراتها بودند. خیابانی رأی اول را در تبریز به دست آورد و به نمایندگی مجلس برگزیده شد.

در تهران نیز هر ۱۲نماینده برگزیده شده، از دموکراتها بودند. به علّت انتخاب نمایندگان دموکرات و بیم ایجاد دوباره جوّی که دموکراتها در مجلس دوم به وجود آورده بودند، وثوق الدّوله حاضر نشد مجلس چهارم را بازکند (مجلس چهارم، بعدها، در دوره نخست وزیری قوام السّلطنه، در تیرماه ۱۳۰۰ بازشد).

وثوقالدّوله، هم چنین، رئیس اداره نظمیّه تبریز را معزول کرد و به جای او یک نفر سوئدی به نام ماژور بیورلینگ را برای اداره نظمیّه به تبریز فرستاد و او را مأمور کرد که از فعالیّت دموکراتها در تبریز جلوگیری کند

در اوّلین کنفرانس ایالتی فرقة دموکرات در ۲۲ اسفند، اعضای کمیته محلی تبریز انتخاب شدند. خیابانی در این کنفرانس به عنوان رئیس کمیته برگزیده شد. این کمیته کلیه فعالیتهای فرقه در تبریز را زیر نظر خود قرار داد. در آخرین روز سال، میتینگ ۲۰هزار نفره یی علیه انگلیس و مُهره دست نشانده اش، وثوق الدّوله، در تبریز برگزار شد. شعار اصلی میتینگ «مرده باد انگلیس» بود.[۱۱]

پیروزی قیام در تبریز

روز ۱۶ فروردین ۱۲۹۹ اداره نظمیّه تبریز یکی از طرفداران دموکراتها را به جرم پخش اعلامیه در هواداری از شوروی دستگیر کرد. مردم تبریز در بین راه فرد دستگیرشده را نجات دادند و به ساختمان «تجدّد»، که پایگاه دموکراتها بود، بردند.

به دستور رئیس نظمیّه ساختمان «تجدّد» محاصره شد و به دنبال آن اعتراضهای مردم علیه محاصره دموکراتها شدّت یافت، به طوری که رئیس نظمیّه و معاون او، که هر دو سوئدی بودند، از ترس جان شهر را ترک کردند. بعد از رفتن آن دو، نظمیّه به «هیئت مدیره اجتماعات»، که خیابانی در رأس آن بود، تسلیم شد و شهر، به دست دموکراتها افتاد. قیام تبریز پس از دو روز به پیروزی رسید.

روز ۱۹ فروردین «هیئت مدیره اجتماعات»، که روز قبل انتخاب شده و اداره امور شهر را عهده‌دار بود، بیانیة یی به زبانهای فارسی و فرانسه انتشار داد.

در این بیانیه، علت قیام «وجود تمایلات ارتجاعی»، «اقدامات ضدّ مشروطیّت حکومات محلّی» و تلاش برای «تحصیل یک اطمینان تامّ و کامل از این حیث که مأمورین حکومت رژیم آزادانه مملکت را محترم و قوانین اساسیّه را… به طور صادقانه، مرعی و مُجری دارند»، اعلام شده بود. در پایان بیانیه، بر دو هدف اصلی تکیه شده بود: «برقرارداشتن آسایش عمومی» و «از قوّه به فعل درآوردن رژیم مشروطیّت».

«هیاٌت مدیره اجتماعات» برای ازمیان بردن قحطی نان، کمیسیونی به نام «کمیسیون آذوقه» تشکیل داد. کار این کمیسیون، خرید گندم از روستاها و واگذارکردن آن به ۱۲۰مغازه نانوایی تبریز بود.

در هر محلّه نیز کمیسیونی به نام «کمیسیون کویها» به وجود آوردند که کار آن جلوگیری از خرید نان توسّط ثروتمندان بود. به افراد نیز کوپن دادند که در ازای آن نان بگیرند. ثروتمندان حق استفاده از آن کوپنها را نداشتند.

برای تأمین هزینه‌های عمومی، «کمیسیون اِعانه» به وجود آمد که از توانگران، به دلخواه یا به زور، پول میگرفت. «کمیسیون اعانه»، هزینه دو بنیاد دیگر با نامهای «دارالمساکین» (=خانه بینوایان) و «دارالعَجَزه» (=خانه ناتوانان) را تأمین میکرد.[۱۱]

خیابانی دشمن «تجزیه طلبی»

خیابانی در سخنرانیش در روز ۱۶ اردیبهشت ۱۲۹۹ اعلام کرد که از این پس، نام آذربایجان به «آزادیستان» تبدیل میشود.

شیخ محمد خیابانی و یارانش
شیخ محمد خیابانی و یارانش

کسروی در «تاریخ هیجده ساله آذربایجان» دربارهٔ این نامگذاری مینویسد: «در همان روزهای نخست خیزش حاجی اسماعیل آقا امیرخیزی که از آزادیخواهان کهن و اینزمان از نزدیکان خیابانی می‌یود پیشنهاد کرد که آذربایجان چون در راه مشروطه کوششها کرده و آزادی را برای ایران او گرفته نامش را «آزادیستان» بگذاریم. در این هنگام، نام آذربایجان یک دشواری پیدا کرده بود، زیرا، پس از به هم خوردن امپراتوری روس، ترکی زبانان قفقاز در باکو و در آن پیرامونها جمهوری کوچکی پدیدآورده، آن را «جمهوری آذربایجان» نامیده بودند. آنسو، بنیانگذاران جمهوری امید و آرزوشان چنین میبود که با آذربایجان یکی گردند، از اینرو، نام را برای سرزمین و جمهوری خود برگزیده بودند. آذربایجانیان که به چنان یگانگی خرسندی نداشته و از ایرانیگری چشمپوشی نمی خواستند، از نامگذاری قفقاز، سخت، رنجیدند… کسانی میگفتند بهتر است ما نام استان خود را دیگر گردانیم. همان پیشنهاد «آزادیسِتان» از این راه بوده‌است».[۱۴]

خیابانی بارها بر این که «آذربایجان، جزء اِنفِکاک ناپذیر ایران است»، پافشاری کرده و آن را ایالتی از ایالتهای ایران شمرده‌است. او برای ترمیم خرابیهای ناشی از جنگ اول جهانی در آن ایالت، از دولت مرکزی کمک طلب میکرد (ازجمله، در سخنرانی ۱۷خرداد۱۲۹۹).

خیابانی به علت عشق به ایران و زبان رسمی کشور، دستور داده بود در تمام مدارس آذربایجان به فارسی تدریس شود. «تجدّد»، ارگان دموکراتهای آذربایجان و مجلّة «آزادیستان»، که مجلّه ادبی وابسته به دموکراتها بود، به زبان فارسی نوشته میشدند. خود او نیز به زبان فارسی سخن میگفت و کلّیه صد و چند نطقی که از او به جامانده، به زبان فارسی است.[۱۱]

خیابانی برای پاسداشت شهیدان تبریز که در انقلاب مشروطه‌ خون خود را فدای انقلاب کرده بودند دست به اقدام جالبی زد. احمد کسروی می‌نویسد: یکی از کارهای نیکی که در آن روزها رخداد این بود که با دستور خیابانی یک «گاردن پارتی» برپا نمود که از درآمد آن خاکهای کشتگان راه مشروطه را بالا آوردند و در آن میان یادی از باسکرویل جوان آمریکایی کرده شد و خیابانی و دیگران گفتارهایی راندند. و چون نهاده شد که یک فرش گرانبهای ارجداری که دارای پیکره باسکرویل باشد ببافانند و برای مادر آن جوان به آمریکا فرستند. [۱۵]

کشمکش با دولت مرکزی

وثوق الدّوله برای خاموش کردن شور آزادیخواهی در تبریز، عین الدّوله را به عنوان والی آذربایجان به تبریز روانه کرد. عین الدّوله یکبار هم بخت خود را در شکست دادن ستّارخان دلاور آزموده و تیرش به سنگ خورده بود. انتخاب او یکی از عوامل بالاگرفتن جنبش در تبریز بود.

عین الدّوله روز ۳۰ فروردین ۱۲۹۹ وارد تبریز شد. خیابانی با این که خود را فرمانبردار حکومت مرکزی میشمرد، اعتنایی به او نکرد و در سخنرانیش در همان روز ورود عین الدّوله، تأکید کرد که «ورود اشخاص هیچگونه تأثیری در مرام و عقاید ما نخواهد داشت». امّا، عین الدّوله هشتادساله، دیگر دل و دماغ درافتادن با آزادیخواهان تبریز را نداشت. روز ۲۷ خرداد خیابانی در پایان نطق خود اعلام کرد که عمارت «عالی قاپو»، که ویژه اقامت ولیعهد و خانواده او بود و اکنون عین الدّوله در آن اقامت داشت، میبایست تخلیه و عمارت آن مرکز فعالیّت دولت ملّی شود. دو سه روز بعد از این سخنرانی عین الدّوله عالی قاپو را به سوی تهران ترک کرد.

روز سوم تیرماه، خیابانی و مردم به عالی قاپو رفتند و عالی قاپو مرکز امور سیاسی جنبش شد. در آن روز جشنی در عالی قاپو برگزارشد که در آن سرود «مارسهیز» (سرود ملّی فرانسه) و سرودهای دیگر نواخته شد. از آن پس، «هیئت مدیره اجتماعات» جای خود را به حکومت ملّی داد که خیابانی در رأس آن قرارداشت.

در همین روزها، کابینه وثوق الدّوله سقوط کرد. در روز ۷تیرماه مشیرالدّوله نخست وزیر شد و در روز ۱۲تیرماه کابینه خود را به احمدشاه قاجار معرّفی کرد. خیابانی در همین روز ضمن اشاره به این که قیام تبریز باعث روی کارآمدن «این هیئت استقلال خواه» شده است، گفت که این کابینه «میخواهد استقلال مملکت را نگهداری کند». درواقع، خیابانی، قبلاً، اعلام کرده بود که «ما علیه این حکومت که قرارداد خانمان برانداز وثوق الدّوله و انگلیس را (=قرارداد ۱۹۱۹م) منعقد کرده، قیام کرده ایم… تا زمانی که دولت ملّی و وطن‌پرست روی کارنیاید و به اصلاحات اساسی دست نزند و استقلال کشور را تحکیم نکند و قانون اساسی را مُجری ندارد، دست از قیام برنخواهیم داشت»[۱۶] و مشیر الدّوله نیز در اعلامیه یی تأکید کرد تا زمانی که مجلس قرارداد ۱۹۱۹ را تصویب نکند، قابل اجرا نیست. او هم چنین، انتخابات مجلس را که در دوره نخست وزیری وثوق الدّوله، برای به تصویب رساندن قرارداد مزبور با زور و فشار برگزار شده بود، باطل اعلام کرد و کلّیه مستشاران انگلیسی را، که طبق قرارداد ۱۹۱۹ به ایران آمده بودند، به استثنای ماٌمور رسیدگی به حسابهای شرکت نفت، اخراج کرد. بدین ترتیب، خیابانی در آغاز فریفته «وجاهت ملّی» مشیر الدّوله شده بود، ولی، بعدها او را بهتر شناخت و در روز ۲۸ مرداد در سخنرانیش گفت: «هیئت جدید حائز آن صلاحیّت نیست که اراده ملّت را تحت کنترل خود درآورد».[۱۱]

گارد تجدد

خیابانی از همان آغاز پیروزی قیام پی برده بود که برای حفظ دستاوردهای جنبش در کنار کار آگاهی بخش برای تربیت نفوس، خشونت هم لازم است: و «ترحّم بر غاصبین حقوق جماعت، خیانت بر جماعت است». او در روز ۱۸ اردیبهشت گفت: «ما اصلاحات جذریّه (رادیکال) را در داخل مملکت خواهیم نمود، ایران را آزاد خواهیم کرد؛ ما نمیترسیم، ما را همیشه در صف اوّل جنگ دیده اند. وقتی که به نام خود و رفقای خود اعلام میکنم که ما حاضر برای مردن در راه آزادی و استقلال هستیم، هم‌معنی "حاضربودن", هم‌معنی "مردن" و هم‌معنی "آزادی و استقلال" را خوب میدانیم. ما دموکراتها مصمّم هستیم که دیگر نگذاریم شارلاتانهای دولتی و ملّتی بر جان دموکراسی مسلّط شوند. برای وصول بر این مقصود بزرگ شدّت به خرج خواهیم داد».

در روز ۱۲خرداد، باز، بر این نکته پای فشرد: «در جاییکه آتیه هیئت اجتماع در گرو باشد، دست ما نخواهد لرزید و خونین ترین عملیّات جرّاحی را با متانت قلب انجام خواهیم داد».

در راستای این خواست، او در روز ۲۰مرداد تشکیل «گارد تجدّد» را برای «نگهبانی و مدافعه منافع قیام» اعلام کرد و از روز ۲۸ مرداد اسم‌نویسی آغاز شد. خیابانی در نطق روز ۲۸ مرداد خود گفت: «فرماندهی آن گارد برعهده من خواهد بود و در صف اوّل آن من خواهم جنگید. ما با صدای رسا می گوییم… یک جماعت فدایی را هیچ قوّه یی نمی‌تواند مغلوب کند».[۱۱]

نطق‌های خیابانی

قیام خیابانی از پیروزی تا سقوط، (از ۱۸ فروردین تا ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ شمسی) پنج ماه و چند روز به درازا کشید. در این مدّت، خیابانی صد و چند «نُطق» ایراد کرد. عصرها در «تجدّد» و سپس، در «عالی قاپو» برای مردم سخن میگفت و از مردم میخواست از آن به عنوان رهنمودِ عمل خود استفاده کنند. این نطقها پر از کلمات عربی و فرانسه بود. به یقین، عامه مردم تبریز در آن دوره ـ که به زحمت به فارسی سخن میگفتند و حتّی، اکثریت عظیم مردم از انجام همین کار نیز ناتوان بودند ـ بهره چندانی از این‌گونه نطقها نمیبردند.

کسروی در «تاریخ هیجدهساله آذربایجان» (صفحه ۸۷۱) از این زاویه نیز به خیابانی ایراد میگیرد که چرا چیزی را که مردم نمی فهمند، میگوید و به عنوان مثال، بخشی از یکی از نطقهای او را میآورد.

خیابانی اوّلین نطقش را در روز ۲۸ فروردین ۱۲۹۹ درباره «مرام دموکراتها، اپورتونیسم و رادیکالیسم» ایراد کرد. آخرین سخنرانی او نیز روز اول شهریور، سه هفته قبل از شهادتش، ایراد شد. درونمایه اصلی این نطقها، علاوه بر اشاره به رویدادهای روز، تکیه بر چند موضوع عمده یی است که در زیر به آن اشاره میشود.[۱۱]

الف ـ قانون اساسی

خیابانی بر این باور بود که «رژیم ایران مستبدّ نیست، مشروطه هم نیست» (نطق ۱۳ خرداد), بلکه، آمیزه یی است از مشروطه و استبداد، و باید با سلب قدرت از دولتهای استبدادی، نظیر دولت وثوق الدّوله، و تربیت فکری مردم برای دفاع از حقوق حقّه شان در مجلس، مشروطه واقعی را به وجود آورد. او میگفت:

  1. «اوّل چیزی که میخواهیم عبارت از استقرار رژیم مشروطیّت در سراسر سرزمین ایران است. ما قول را این بار مبدّل به عمل کرده و درعوضِ این که لفظ مشروطه را وِرد زبان خود قرار دهیم، اشخاص مشروطه خواه را در ادارات مملکت جای خواهیم داد، ولی، قبل از آن که ادارات مشروطی بشوند، باید خود ملّت مشروطه خواه بشود» (نطق ۱۹ اردیبهشت).
  2. «ما همه میگوییم مشروطیّت حقیقی در مملکت حکمرانی کند» (نطق ۱۵ اردیبهشت).
  3. «قیام دائمی است. ما هرگز خسته نخواهیم شد. در تطبیق قانون اساسی و از قوّه به فعل درآوردن رژیم مشروطی، با نهایت صبر و ثَبات، پافشاری خواهیم کرد» (نطق ۱۶ اردیبهشت).
  4. «تا وقتی که آذربایجان زنده است و آزادیخواهان او زنده هستند، قانون اساسی بی حمایت و بی دفاع نخواهد ماند… آزادیخواهان آذربایجان قیام کرده‌اند تا … فراموشکاران را با صدای «زنده باد قانون اساسی» بیدار و مُتنبّه سازند و برای این که در آتیه خیال یک توطئه دیگری بر ضدّ قانون اساسی در کلّه‌های ماجراجو پخته نشود، تدابیر احتیاطیّه کافی را اتّخاذ نمایند» (نطق ۲۶ فروردین).[۱۱]

ب ـ آزادی

  1. در نطقهای خیابانی، بارها، بر آزادی به مثابه اساسی ترین خواست قیام تأکید شده‌است. حتّی، در انتخاب بین آزادی و مساوات، او حقّ تقدّم را به آزادی میداد و اعلام میکرد: «قبل از همه چیز، آزادی» (نطق ۱۳ اردیبهشت).
  2. «قیام تبریز برای یک حکومت دموکراتیک و آزادی است… نهضتی که به شکل یک پروتست و یک اعتراض شدید بر ضدّ یک سلسله عملیّات ارتجاعی به وجود آمده‌است» (نطق ۲ اردیبهشت).
  3. «دموکراسی ایران در زیر چنگال ظلم و ستم این خائنین (منظور وثوق الدّوله و همانندان اوست) به ستوه آمده‌است، رمقی از جان دموکراسی باقی نمانده و کم مانده‌است در تحت فشار مرتجعین بیگانه پرست، به کلّی، مفقود شود. بار سنگین استبداد بر دوش هر یک از اصناف و طبقات این ملّت وارد آمده و آلام و مصائب را در هریک از آنها به درجه رشد رسانیده‌است. قیام ما برای این است که دموکراسی ایران را از این شکنجه خونین نجات دهیم» (نطق ۱۵ خرداد).[۱۱]

پ ـ استقلال

  1. ایران از پیش از جنبش مشروطه، حوزه نفوذ استعماری روس و انگلیس بود. در جنگ اول جهانی با وجود اعلام بیطرفی، میدان تاخت و تاز متّفقین و دولت عثمانی شد. پس از جنگ و بیرون رفتن پای روسیة تزاری، انگلیس در ایران یکّه تاز شد و قرارداد ۱۹۱۹ را با دولت وثوق الدّوله بست. خیابانی مانند دیگر آزادیخواهان ایران با این قرارداد به مخالفت برخاست و آن را «قباله فروش مملکت» خواند (نطق ۲۹ مرداد).
  2. او بارها اعلام کرد که «اوّلین شعار دموکراتها اجتناب از آلت شدن در دست بیگانگان است» (نطق ۱۴خرداد) و «قیام ما برای تأمین استقلال و آزادی است» (نطق ۹ خرداد).
  3. ـ «فکر اساسی ما آزادی و استقلال است. از هر که بپرسید میگوید: «یا مرگ، یا استقلال». همه فریاد میزنند: «زنده باد آزادی» امّا، باید دانست استقلال و آزادی یعنی چه؟ هر که فکر استقلال و آزادی را دارد، باید در این راه جان و مال خود را فدا کند، نه این که منافع خود را از این راه تأمین نماید» (نطق ۱۹ تیر).
  4. «هر خارجی که بخواهد وارد این مملکت شده، دموکراسی آن را در زنجیرهای اسارت گرفتار سازد، ما را در پیش خویش خواهد یافت و مجبور خواهد شد از روی اجساد ما بگذرد» (نطق ۷ خرداد).[۱۱]

ت ـ حاکمیّت ملّی

  1. خیابانی معتقد بود که ملّت باید خود سرنوشتش را تعیین کند، هیچ شاه و شاهچه یی بر مقدّرات مردم حاکم نباشد و حتّی، «ملّت، مستقیماً، وزرا و حُکّام را عزل و نصب نماید» (نطق ۱۴ خرداد). «باید اراده ملّت بالای همه چیز باشد» (نطق ۱۴ تیر).
  2. «تا کنون اوقات ملّت ایران به شاهسازی و شاهتراشی گذشته‌است، وقت است که دیگر امروز آن ملّتِ جهاندیده، اعلانِ شاهنشاهی و حاکمیّت خود را بدهد و پیشانی خود را، که به خاک مَذِلّت مالیده بود، بلندکرده، با تفاخر به روی عالمیان بنگرد، از صندلی محکومیّت بلندشده بر تخت حاکمیّت جلوس کند. حاکمیّت ملّت عبارت از این است که امور ملّت به دست نمایندگان ملّت اداره بشود… در ایران حاکمیّت، به طور مطلق، باید مال ملّت باشد» (نطق ۲۰خرداد).
  3. «این قیام میخواهد… عناصر صالح و فسادنیافته ملّت (یعنی طبقات کارگر و زحمتکش) را بر حقوق سیاسی و اجتماعی خود نایل و مالک گرداند»، «امنیّت و آسایش را این ملّت هرگز در سایه اعلیحضرتها و والاحضرتهای خود ندیده… از این روست که ملّت، شخصاً، میخواهد امنیّت و آسایش خودش را تأمین نماید. بلی، ملّت است که امنیّت را مستقر میدارد» (نطق ۲۷ اردیبهشت).[۱۱]

آخرین سخنرانی خیابانی

در ماه‌های اول قیام پشتیبانی مردم از آن بسیار زیاد بود و در میتینگهایی که دموکراتها برگزار میکردند، تا ۲۰هزار نفر و حتّی، بیشتر جمع میشدند. خیابانی با تکیه بر این پشتیبانی عظیم مردمی، فریاد برمی‌داشت: «داخله یا خارجه، در صورت تعرّض به ما… گرفتار حملات ما خواهند شد. درمقابل ۵۰ هزار یا صد هزار نفر قشون متزلزل نخواهند شد. با آن قوایی که در خود سراغ داریم مقابله خواهیم نمود و بالاخره، ایران نایل به یک رژیمی خواهد شد که مطابق با مقتضیّات قرن حاضر باشد» (نطق ۲۰خرداد). امّا، کم‌کم، یکنواختیِ سخنرانیها و فراتربودن آن از حوزه فهم توده مردم، باعث شد که از رونق اینگونه تجمّعها کاسته شود.

روز ۲۳مرداد، خیابانی از این بی اعتنایی اکثریّت مردم تبریز، اینگونه شکوه میکند: «در اوایل قیام انتظار میرفت که اکثریّت اهالی این شهر با یک عشق و ذوق سرشار در نهضت دموکراتیک شرکت خواهند جست، این انتظار، چنان‌که میبایست از قوّه به فعل درنیامد. اعتماد ما، همیشه، به جماعتی بوده‌است که در اوّلین روز اقدام به این قیام نمودند، جماعت خیلی محدودی بعدها به آن ملحق شد، یک عدّه معتنابهی هنوز در حالت لاقیدی و بی علاقگی است».

واقعیّت این است که سخنان خیابانی و مطالب نشریه «تجدّد» برای شمار کثیری از مردم نامفهوم بود. همین مردمی که در دوره قیام ستّارخان آن چنان یکپارچه از آن عامی مردِ قهرمان پشتیبانی کردند و در راهش از سر و جان گذشتند، اکنون، دربرابر پدیده یی بودند که آن را چندان به خود نزدیک نمی‌دیدند. با این که با آن همراه بودند، امّا، زبانش، در بسیاری مواقع، از حدّ فهم آنها فراتر بود.

خیابانی در آخرین سخنرانیش در اوّل شهریور ۱۲۹۹, از بی‌تفاوتی مردم، به خصوص، از تجّار انتقاد کرد: «یک حِصّه ملّت، و به خصوص تجّار، طالب امنیّت و آسایش هستند و هرگز فکر نمیکنند که خود ملّت، اکثریّت اصناف و طبقات آن، در تحت چگونه فشارها گرفتار آمده اند. باید از آنان پرسید… چرا از نهضت‌های ملّت … اظهار دلتنگی و ناخشنودی مینمایند، آیا میخواهند … بی‌شرفی را پیشه خود قراردهند، لاقید بمانند و آثار هیچ نوع علاقه یی را نسبت به آزادی و استقلال خود بروز نرسانند؟».

در همین سخنرانی، خطاب به مردم گفت: «... امروز وحشیان سیاهپوست آفریقا معنی آزادی و استقلال را بهتر از ما فهمیده اند و بهتر از ما این دو نعمت بشری را نگهداری مینمایند. شما همیشه طالب یک شبان ستم پیشه هستید که شما را از چنگال گرگان نجات دهد و بالاخره، کارد بر حلقتان نهد… بی‌شرفها را به حاکمیّت قبول کرده اید. یک ملّت شرافتمند نمیگذارد اولّین شخصی که از در درآمد خود را حاکم قرار دهد، وزیر بشود و از پیش خود قانون نوشته بر گردن او تحمیل نماید. از شما نمیتوان منتظر یک حرکتی شد که باعث فیروزی شما و انهدام دشمنان شما گردد. قبلاً باید یک عدّه فداکار دیوانه، ژنیهای مجنون، پیش افتاده با یک امید و یک اطمینان بی‌دلیل به زور و اجبار ملّت را به طرف آزادی سوق دهند و عنان حاکمیّت را به دست او سپرده، در کف او استوار سازند و او را وادارند بر این که نگذارد حقوق او را غصب کنند و به تاراج ببرند».[۱۱]

در آخرین نطق خیابانی چنین آمده‌است:

«تبریز می‌خواهد حاکمیت بدست ملت باشد. تمام ایران. فعلاً با زبان حال خود این تقاضا را می‌نماید. هرگاه تهران از قبول این نظریه سرپیچی کند، ما با اصول رادیکالیسم ایران را تجدید بنا خواهیم نمود، ما می‌گوئیم حاکمیت دموکراسی باید در سراسر ایران جاری باشد. اهالی ایالات و ولایات باید رأی خود را آزادانه اظهار دارند برای مدافعه این حق، آخرین مرحله مردن است و مردن در این راه را ما بر زندگی بی‌شرمانه ترجیح می‌دهیم.»[۱۷]

پایان کار قیام و شهادت

' مشیرالدّوله، نخست وزیر وقت، مُخبرالسّلطنه را، که برای مردم تبریز چهره یی ناآشنا نبود، به عنوان والی آذربایجان به تبریز فرستاد. وی در اوایل شهریور، حدود دو هفته پیش از شهادت خیابانی، وارد تبریز شد و برای کاستنِ فعالیت دموکراتها با خیابانی به مذاکره پرداخت. چون مذاکره سودی نداد، روز ۲۱ شهریور به قزّاقخانه رفت و با رئیس قزّاقخانه برای سرکوبی جنبش تبریز تَبانی کرد. فردای آن روز، قوای قزّاق، که بیش از ۲۰۰نفر نبودند، به عمارت «عالیقاپو»، «تجدّد» و خانه‌های سران جنبش، یورش بردند و پس از چند رویارویی، بر تمام مواضعی که در دست دموکراتها بود، چیره شدند و قیام خیابانی به زانو نشست. پس از سقوط حکومت ملّی، سه روز خانه‌های آزادیخواهان غارت شد.

مزار شیخ محمد خیابانی
مزار شیخ محمد خیابانی

خیابانی در روز یورش قزّاقها، از پشت بام، درحالی که یک تفنگ و قطار فشنگ به همراه داشت، به خانه همسایه گریخت. وقتی میزبانش ـ حاج شیخ حسینعلی میانجی ـ که فرد مشهور و محترمی بود، از او خواست اجازه بدهد پیش مخبرالسّلطنه رفته برای او تأمین بخواهد، خیابانی در پاسخش گفت: «ما هیچ‌گاه نمی توانستیم تصوّر کنیم که رفیق و هممسلک قدیمی ما اینطور از آب درآید و برخلاف مصالح آزادی پا را در یک کفش کرده، بگوید آنچه من میگویم درست است… شما مستحضر هستید که دموکراتهای تبریز همیشه از او مدافعه کرده اند و در مواقع بسیار مشکل فریاد میزدیم اگر حکومت قانونی میخواهید بفرستید مُخبرالسّلطنه را انتخاب و اعزام دارید». وقتی میزبان اصرار کرد. خیابانی برافروخته شد و با لحن تندی به وی خطاب کرد: «پدر بزرگوار! من کشته شدن را به تسلیم ترجیح میدهم. من از اَعقاب بابک خرّمدین هستم که … آن چنان رشادت و عظمت از خود بروز داد»[۱۸]در فردای سقوط حکومت ملّی، یکی از سران قزّاق به نام اسماعیل قزّاق، خیابانی را در زیرزمین خانه شیخ حسینعلی میانجی با چند تیر به شهادت رساند و دفتر قیام دلاورانه او، که شوقی تازه برای رهایی در مردم آذربایجان برانگیخته بود، با شهادت وی بسته شد.[۱۱]

احمد کسروی می‌نویسد: مخبرالسطنه به شهر در آمده در عالی‌قاپو نشست. اما خیابانی، قزاقان به نهانگاه او پی برده چند تن بسرش رفتند و او را با چند تیر کشته جنازه‌اش را بر روی نردبانی انداخته بیرون آوردند. در اینباره سخن دوگونه است: مخبرالسلطنه میگفت قزاقان چون نزدیک شده‌اند خیابانی خودش خود را کشته میگفت: نوشته‌ای در این باره از جیب او درآمده ولی دیگران میگفتند: خیابانی در زیر زمینی می‌بوده و تفنگی به دست میداشته. قزاقان آنرا دیده از بیرون شلیک کرده خیابانی را از پا انداخته‌اند و همانا این راست‌تر است.[۱۹]

آفای فرامرز خیابانی از نوادگان شیخ محمد خیابانی در مصاحبه‌‌ی خود می‌گوید: خیابانی در ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ خورشیدی در تبریز به فرمان مخبرالسلطنه هدایت کشته شد و پس از دفن موقت در گورستان امامزاده حمزه تبریز، پس از چند ماه توسط همسرش به حضرت عبدالعظیم در شهر ری منتقل گشت. آرامگاه خیابانی در صحن عبادتگاه و تقریبا سی متری ورودی بازار جدید و سی متر دورتر از مزار سردارملی ستارخان قرار دارد. [۲۰]

«قیام شیخ محمّد خیابانی در تبریز»، علی آذری، چاپ ۱۳۶۲, ص۱۵۴

«دو مبارز جنبش مشروطه»، رئیس نیا و ناهید، ص ۲۹۳

جستارهای وابسته

منابع

  1. شیخ محمد خیابانی خروش حماسه‌ها، مصطفی قلیزاده، ص 42.
  2. (شرح حال و اقدامات شیخ محمد خیابانی، حاج محمدعلی آقا بادامچی تبریزی، چاپ برلین، سال 1304 ش، ص 23)
  3. (شرح حال و اقدامات شیخ محمد خیابانی، حاج محمدعلی آقا بادامچی تبریزی، چاپ برلین، سال 1304 ش، ص 23)
  4. تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ‌ صفحه‌ی ۱۱۳
  5. تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ‌احمد کسروی ـ صفحه‌ی۸۶۵
  6. فرزاد (عباس زاده)،‌حسین؛ نطق های شیخ محمد خیابانی، (بخش اول)،‌انتشارات محمد علی علمی، تهران، 1323
  7. شمیم، علی اصغر؛ ایران در دوره سلطنت قاجار، زریاب، تهران، 1379
  8. آذری، علی؛ شیخ محمدخیابانی، ‌بنگاه مطبوعاتی صفی علیشاه، تهران، 1354
  9. تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۶۷۷
  10. تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی۶۷۷
  11. ۱۱٫۰۰ ۱۱٫۰۱ ۱۱٫۰۲ ۱۱٫۰۳ ۱۱٫۰۴ ۱۱٫۰۵ ۱۱٫۰۶ ۱۱٫۰۷ ۱۱٫۰۸ ۱۱٫۰۹ ۱۱٫۱۰ ۱۱٫۱۱ ۱۱٫۱۲ ۱۱٫۱۳ نشریه مجاهدشماره۳۱تاریخ۱۴فروردین۱۳۵۹ - شیخ محمدخیابانی
  12. گفتگو با فرامرز خیابانی نوه‌ی پسری شیخ محمد خیابانی
  13. قیام شیخ محمّد خیابانی در تبریز - شیخ محمدخیابانی
  14. تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۸۷۳
  15. تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان‌ ـ احمد کسروی ـ صفحه ۸۸۱
  16. دو مبارز جنبش مشروطه - شیخ محمدخیابانی
  17. قیام شیخ محمد خیابانی
  18. قیام شیخ محمّد خیابانی، ص۴۹۱ - شیخ محمدخیابانی
  19. تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان ـ احمد کسروی ـ صفحه‌ی ۸۹۲
  20. گفتگو با فرامزر خیابانی از نوادگان شیخ محمد خیابانی