محمدعلی حاج‌آقایی

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
محمد علی حاج آقایی
محمد علی حاج آقایی
محمد علی حاج آقایی
زادروزاصفهان ۱۳۲۷
فریدن اصفهان
درگذشتاعدام زندان اوین ۴ بهمن ۱۳۸۹
زندان اوین
علت مرگاعدام به جرم هواداری از مجاهدین خلق
آرامگاهاصفهان
شناخته‌شده برایزندانیان سیاسی - مردم ایران

محمد علی حاج آقایی، (زاده ۱۳۲۷، اعدام ۴ بهمن ۱۳۸۹) هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران اهل فریدن اصفهان بود. محمد علی حاج آقایی در سال۱۳۶۲به‌دلیل هواداری از سازمان مجاهدین خلق دستگیر و محکوم به ۵ سال زندان شد و تا سال ۱۳۶۷در زندان بود. محمد علی حاج آقایی در اواخر شهریور ۱۳۸۸ در جریان تظاهرات مردم علیه حکومت برای بار دوم دستگیر و به جرم محاربه به اعدام محکوم شد. محمد علی حاج آقایی در اولین دستگیری خود در سال ۱۳۶۲ در زندان تحت شکنجه‌های بسیار قرار گرفت و در شرایطی در زندان به‌سر می‌برد که دو فرزندش به بیماری صعب‌العلاج مبتلا بودند و به همین دلیل در زندان تحت فشار مضاعف بود. به گفتهٔ یکی از هم‌بندهایش، وی در زندان به همسرش گفت، همه چیز را بفروشد و بچه‌ها را درمان کند. بازجویان محمد علی حاج آقایی، همین مشکل را عاملی برای تحت فشار قرار دادن او قرار دادند تا وی را مجبور به توبه و ندامت کنند اما او زیر بار نرفت. محمد علی حاج آقایی پس از گذراندن دوران محکومیتش در سال ۱۳۶۷ از زندان آزاد شد. دو فرزندش مدتی پس از آزادیش از زندان جان باختند.

محمد علی حاج آقایی پس از دستگیری مجدد در سال ۱۳۸۸به جرم هواداری از مجاهدین خلق به اتهام محاربه به اعدام محکوم شد. او در روز چهارم بهمن ۱۳۸۹بدون اطلاع وکیلش در زندان اوین به دار آویخته شد.

رژیم جمهوری اسلامی جسد او را مخفیانه و بدون اطلاع خانواده‌اش در اصفهان دفن کرد.[۱][۲]

فعالیت و زندان

محمد علی حاج آقایی از هواداران مجاهدین پس از انقلاب سال ۵۷ بود. وی اهل فریدن اصفهان و کارگر ساکن تهران بود. وی با وجودی که دو فرزندش به بیماری لاعلاجی مبتلا بودند و خانواده‌اش نیز با فقر و تنگدستی روبرو بود هم‌چنان از مجاهدین حمایت و هواداری می‌کرد. محمد علی آقایی در جریان فعالیت برای سازمان مجاهدین در سال ۱۳۶۲ دستگیر و به ۵ سال زندان محکوم شد.

دستگیری و ۵ سال زندان

محمد علی حاج آقایی در زندان تحت شکنجه‌های بسیاری قرار گرفت و به‌دلیل بیماری فرزندانش نیز تحت فشاری مضاعف قرار داشت. بازجویان زندان بیماری فرزندانش را دست‌آویز فشار او قرار دادند تا او را زیر شکنجه وادار به توبه و ندامت از هواداری از سازمان مجاهدین خلق سازند اما محمد علی حاج آقایی ازهواداری مجاهدین کوتاه نیامد.

یکی از همبندان وی نقل کرده:

«این پدر بعد از دستگیری به همسرش گفت همه سرمایه و سرپناه را بفروشد و بچه‌ها را درمان کند. آنها خانه را فروختند؛ زمین را به آسمان دوختند، همه اندوخته‌ها را سوختند؛ اما مشکل بیماری کودکان حل نشد. آخرین پاسخ پزشکان این بود، که بچه‌ها تا ۱۸سالگی فلج می‌شوند و بعد می‌میرند.»

محمدعلی آقایی پس از پایان محکومیتش در سال ۶۷ از زندان آزاد شد اما پس از مدت کمی از آزادیش، فرزندانش جان باختند.

محمد علی حاج آقایی و شهر اشرف

محمد علی حاج آقایی در شهر اشرف عراق
محمد علی حاج آقایی در شهر اشرف عراق

محمد علی حاج آقایی بعد از حمله آمریکا به عراق به شهر اشرف در عراق سفر کرده بود و با مجاهدین ملاقات کرده بود و تلاش داشت در اشرف بماند و عضو مجاهدین شود اما هنوز چند روزی از اقامت محمد علی نگذشته بود که مسئولان جدید حفاظت اشرف، با حضور حاج محمد در اشرف مخالفت کردند. این اقدام، سه ماه موضوع بحث نمایندگان شهر اشرف، با نیروهای عراقی و آمریکایی بود. نمایندگان اشرف بارها به فرمانده وقت نیروهای آمریکایی و فرمانده نیروی عراقی، خاطرنشان کردند که محمدعلی حاج آقایی درصورت بازگشت به ایران، دستگیر و اعدام خواهد شد اما نیروهای عراقی، به دستور نخست وزیری عراق که در آن زمان به صورت مستقیم و غیر مستقیم از رژیم ایران دستور می‌گرفت، بدون در نظر گرفتن قوانین پناهندگی و انسان‌دوستانه بین‌المللی خواهان بازگشت محمد علی حاج آقایی به ایران شدند. سرانجام وی ناگزیربه ترک اشرف و بازگشت به ایران شد.

وقتی از محمد علی حاج آقایی دربارهٔ برگشتن به ایران سؤال شد در جواب گفت:

«شنیده بودم هر کس به اشرف بیاد با دنیای جدیدی آشنا میشه اما تا خودم نیومده بودم نتونستم این مسئله رو درک کنم الآن احساس می‌کنم در برگشتم به ایران وظیفة خیلی خطیری به دوشم هست؛ وظیفه ایی که سنگینی بار اون رو روی دوش خودم احساس می‌کنم. برای همین وظیفه خودم میدونم در حد توانم اونچه رو که از دستم برمیاد برای شناسوندن اشرف، آرمانهای اشرف و اشرفیان در داخل خاک میهنم انجام بدم».

دستگیری مجدد، ۱۳۸۸

محمد علی حاج آقایی در سال ۱۳۸۸ در جریان تظاهرات مردم ایران علیه حکومت دستگیر و زندانی شد. وی طی حکمی در غیاب موکلش به اتهام محاربه به اعدام محکوم شد. حکم اعدام او از سوی دادگاه تجدید نظر تأیید شد. قاضی مقیسه‌ای در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۸۸ پرونده وی را به قرارگاه اشرف ربط داد و گفت او باید اعدام شود، مگر آن‌که در تلویزیون بگوید که جاسوس اسراییل بوده و پول از آمریکا می‌گرفته و خط «نفاق» را پیش می‌برده. محمد مقیسه‌ای، محمدعلی حاج آقایی را با عنوان محارب به اعدام محکوم کرد.

دادستانی و خبرگزاری رسمی حکومت، جرائم وی را سفر به قرارگاه اشرف، تشویق و سمت دادن فرزندان و بستگان خود به شهر اشرف، تبلیغ و فعالیت در خیابان‌ها و مساجد در جریان قیام، فیلم‌برداری و عکس‌برداری از تجمعات خیابان انقلاب و میدان آزادی، مصاحبه با خانواده‌های مجاهدان اشرف و جمع‌آوری کمکهای مالی برای مجاهدین ذکر کرده بود. مهدی حجتی، وکیل مدافع محمد علی حاج آقایی درمورد پرونده و حکم اعدام موکلش در آن‌زمان گفته بود: «شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب بدون توجه به دفاعیات ما و شواهد موجود، حکم اعدام موکلم را صادر کرده و شعبه ۳۶ دادگاه تجدید نظر نیز این حکم را تأیید کرده‌است در حالیکه براساس رای وحدت رویه دیوان عالی کشور، صلاحیت رسیدگی به پرونده‌های محاربه، از دادگاه‌های تجدید نظر گرفته شده و این پرونده‌ها باید به دیوان عالی کشور ارجاع و در آنجا رسیدگی شود. من در این زمینه به شعبه دادگاه تجدید نظر نیز اعتراض کردم اما این شعبه علیرغم نداشتن صلاحیت، پرونده را بررسی و حکم را تأیید کرد… ما قطعاً در این زمینه تقاضای اعاده دادرسی می‌دهیم و پرونده را به دیوان عالی کشور می‌فرستیم اما متأسفانه براساس بخشنامه دادگاه انقلاب، نسخه‌ای از حکم را که باید در اختیار وکلا قرار دهند به ما نمی‌دهند و ما برای اعاده دادرسی نیاز به نسخه ای از حکم داریم تا همراه با لایحه به دیوان عالی کشور بفرستیم». مهدی حجتی در همین رابطه گفت که تا روز تشکیل دادگاه موفق به ملاقات با موکلش محمد علی حاج آقایی، نشد و ده دقیقه پیش از شروع دادگاه موفق می‌شود او را ملاقات کند و کمی صحبت کند.[۳]

نامه حاج آقایی به دبیر کل ملل متحد

نامه حاج محمد علی حاج آقایی به دبیر کل ملل متحد آقای بان کی مون قبل از اعدام در بند ۳۵۰ اوین. دیماه ۱۳۸۹

«جناب آقای دبیرکل محترم سازمان ملل_ سلام، من و دوستان همبندم را پذیرا باشید. من از ایران برایتان نامه می‌نویسم. از زندان اوین، بند ۳۵۰؛ الآن ساعت از نیمه شب گذشته‌است. همة بچه‌ها به جز چند نفر خوابیدهاند. چند نفری بیدارند. بعضیها چون در طول روز خوابیدهاند خوابشان نمی‌برد یک نفر در نزدیکی من می‌خواهد بخوابد اما نمی‌تواند. محسن دکمهچی یکی از دوستان من و زندانیانی است که به دلیل بیماری شدید ظرف ۲ماه اخیر ۲۰کیلوگرم وزن کم کرده‌است. او دچار بیماری سرطان شده‌است که نیاز به معالجه و مراقبت ویژه دارد اما در گوشه زندان جان می‌کند.

جناب آقای بان کی مون، من هم از درد به خودم می‌پیچم و خوابم نمی‌برد اما نه از درد جسمی و نه از درد شخصی، بلکه از درد تاریخی مردم این مرز و بوم، از دردی که ظلم و بیعدالتی به جان ما انداخته‌است. شما در رأس سازمانی هستید که باید مدافع حقوق اساسی ملت ما باشید و هرگاه مردمی در داخل کشورشان پناهی نمی‌یابند دست به سوی شما دراز می‌کنند. من هم در ششمین دهه زندگیم پس از تحمل زجرها و بیعدالتیهای فراوان برای ثبت در تاریخ، شما را مورد خطاب قرار دادهام.

... جناب آقای دبیرکل؛ در دنیای امروز که سخن از حقوق حیوانات است ما چه گناهی کردهایم که باید از نخستین حقوق خود محروم باشیم؟ چرا من در طول بیش از یک سال و نیم از زمان دستگیریام فقط هشت دقیقه بتوانم وکیلم را ببینم؟ چرا وکالت‌نامه من پس از هفت ماه هنوز به دست خانوادهام نرسیده‌است؟ چرا و چرا و چرا؟ جناب آقای بان کی مون، چند شب است که به تصور اینکه آخرین شب عمر من است شب را به صبح می‌رسانم و الآن هم که این مطالب را برایتان می‌نویسم نمی‌دانم به دست شما می‌رسد یا نه، و اگر هم از حصارهای زندان بگذرد و به دستتان برسد شاید آن زمان من دیگر زنده نباشم، اما مهم نیست، من این نامه را نه برای خودم که اولین نبوده و آخرین هم نخواهم بود بلکه برای ملتی می‌نویسم که همه آنها درمعرض این بیعدالتی قرار دارند و امیدوارم مرگ من برای آنها زندگی، اسارت من برای آنها آزادی، ظلم من برایشان عدالت و ناامنی خانوادهام برایشان امنیت را به ارمغان آورد.

به امید جهانی سرشار از آزادی، عدالت و امنیت _ دیماه ۱۳۸۹، زندان اوین

اعدام

اعدام همزمان محمد علی حاج آقایی و جعفر کاظمی به جرم هواداری از مجاهدین خلق ایران
اعدام محمد علی حاج آقایی و جعفر کاظمی

محمد علی حاج آقایی به همراه جعفر کاظمی دو زندانی بودند که به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق و فعالیت علیه نظام و امنیت جمهوری اسلامی در یک دادگاه نمایشی که پس از اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات و علیه حکومت برگزار شده بود محاکمه شدند. ریاست دادگاه آنها را قاضی مقیسه به عهده داشت که خود از بازجوهای دهه ۶۰ این دو زندانی بود که سرانجام آنها را به اعدام محکوم کرد.

طبق گفته شاهدین، محمد علی حاج آقایی و جعفر کاظمی ۴ بهمن ماه ۱۳۸۹ درحالی که وکلا و خانواده‌هایشان اطلاعی از وضعیت آنها نداشتند در زندان اوین با طناب دار اعدام شدند. لازم به یادآوری است که زندانیان سیاسی محمد علی حاج آقایی و جعفر کاظمی در روزهای پایانی پیش از اعدام‌شان توسط بازجویان تحت فشار بودند تا مصاحبه تلوزیونی انجام دهند.[۴] جسد محمد علی حاج آقایی به خانواده‌اش تحویل داده نشد و مخفیانه در اصفهان دفن شد.

گزارش عفو بین‌الملل

عفو بین‌الملل در بیانیه‌ای اعدام محمد علی حاج آقایی و جعفر کاظمی از زندانیان سیاسی هواداران مجاهدین را محکوم کرد. در این بیانیه آمده‌است:

جمهوری اسلامی دو تن از بازداشت شدگان ناآرامی‌های سال گذشته را به دار آویخت. سازمان عفو بین‌الملل اعدام دو فعال سیاسی که در شهریورماه سال گذشته و در جریان اعتراضات مردمی پس از انتخابات بحث‌برانگیز ریاست جمهوری بازداشت شده بودند را محکوم کرد.

بنا به گزارش‌های منتشره جعفر کاظمی و محمدعلی حاج آقایی صبح روز گذشته چهارم بهمن ماه در زندان اوین تهران به دار آویخته شدند. هر دو به «محاربه»، «تبلیغ علیه نظام» و «ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ایران (PMOI)» محکوم شده بودند.

اعدام این دو زندانی، آخرین مورد از موج اعدام‌هایی است که طی آن مسئولان جمهوری اسلامی از ابتدای سال جدید میلادی حداقل ۷۱ زندانی را اعدام کرده‌اند. بطور متوسط ۲۰ اعدام در هفته انجام شده‌است و هزاران نفر نیز در صف اعدام قرار دارند.

مالکوم اسمارت، مدیر بخش خاورمیانه و شمال آفریقای سازمان عفو بین‌الملل گفت: «ما از اعدام جعفر کاظمی و محمدعلی حاج آقایی، و همین‌طور از تداوم استفاده از این مجازات شدیداً بی رحمانه در ایران وحشت زده هستیم.»

«مانند بسیاری دیگر از قربانیان، این دو تن نیز از دادگاهی عادلانه بهره‌مند نشدند.»

بنا بر برخی گزارش‌ها، جعفر کاظمی ماه‌ها در زندان اوین توسط بازجویانش برای مجبور کردن وی به اعترافات تلویزیونی مورد شکنجه قرار گرفت اما او از انجام اعترافات تلویزیونی خودداری کرد.

او و محمدعلی آقایی با یکدیگر محاکمه شدند. به گمان ما ایشان در اردیبهشت سال جاری به مرگ محکوم شدند، و درخواست تجدیدنظر ایشان در ماه‌های جولای و سپتامبر رد شد.

پیش از آنکه این دو بازداشت شوند با اعضای خانواده شان در کمپ اشرف در عراق، که حدود ۳۴۰۰ تن از اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق در آن در تبعید زندگی می‌کنند، دیدار کرده بودند. پسر جعفر کاظمی در این کمپ که در ۶۰ کیلومتری شمال بغداد واقع شده‌است بسر می‌برد.

ساکنین اشرف برای ماه‌ها در معرض اذیت و آزار مداوم، فشار و شرایط «محاصره مانند» توسط مسئولان عراقی، که می‌خواهند آنها خاک عراق را ترک کنند قرار دارند. آنها در صورتی که مجبور به بازگشت به ایران شوند در معرض خطر بسیار جدی قرار خواهند داشت.

زندانیان دیگری از جمله حسین خضری، از اعضای اقلیت کرد که گمان می‌رود در بیست و پنجم دی ماه اعدام شده باشد، و علی صارمی که به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق در هفتم دی ماه اعدام شد، توسط مسئولان جمهوری اسلامی طی هفته‌های اخیر به دار آویخته شده‌اند.

دو عضو دیگر اقلیت کرد به نام‌های ایوب و مصلح نیز در میان کسانی هستند که در معرض خطر اعدام قرار دارند. آنها به داشتن اعمال جنسی و فیلم‌برداری از آن متهم هستند. سازمان عفو بین‌الملل هفته گذشته طی نامه ای به رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی خواستار جلوگیری از اعدام این دو شده‌است.[۵]

پیام مسعود رجوی

مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق و مسئول شورای ملی مقاومت ایران در پیامی اعدام محمد علی حاج آقایی و جعفر کاظمی را فدیه عظیم خلق ایران نامید و گفت:

سلام بر حسین

و پیشتازان اشرف‌نشان قیام

مجاهدان شهید جعفر کاظمی و محمدعلی حاج آقایی

مسعود رجوی- ۵بهمن۱۳۸۹

السّلام علیک و علی الارواح الّتی حلّت بفنائک

سلام بر حسین و بر روانهای مجاهدانی که در اربعین حسینی، بر آستان او سر سائیدند

پرچمداران اشرف‌نشان قیام، قهرمانان مجاهد خلق، جعفر کاظمی و محمدعلی حاج آقایی،

پیشتازان و پیام آوران «جنگ صد برابر با عزم حداکثر» که یک‌سال در زیر حکم اعدام، هر روز و هر شب و هر ساعت و هر دقیقه، در آماده‌باش کامل، با مرگ پنجه درافکندند و سرانجام آن را با همان رژیم مرگ گستر و مرگ بستر، با خون سرخ و جوشان درهم پیچیدند و مغلوب کردند.

فاتحان ۱۱سال و ۷سال زندان و شکنجه، ستارگان درخشان قیام خلق….

این است خانواده مجاهدین….

پس ننگ و نفرت، بر مزدوران و خانواده و خاندان سیاسی رژیم پلید ولایت در محاصره اشرف باد، که به دریوزگی و ارتزاق ننگین از شمر و یزید دوران، روی آورده‌اند. لعنت بر سفلگان آل ابی سفیان وآل زیاد و آل خمینی و خامنه‌ای، قاتلان فرزندان مردم و سارقان حق حاکمیت ملت ایران.

سلام بر حسین و بر اصحاب حسین و بر مجاهدان رکابش، در اشرف و در تهران. الّذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السّلام. آنان که جانهای خود را در راه پیامبر جاودان آزادی، نثار کردند.

بار خدایا این فدیه‌های عظیم را از ما و از خلق ما بپذیر، همانا که تو نسبت به احوال و روزگار ما و خلق ما، شنوا و دانایی. ربّنا تقبّل منّا إنّک أنت السّمیع العلیم.[۶]

منابع