هانس کریستیان آندرسن
| هانس کریستیان آندرسن Hans Christian Andersen | |
|---|---|
| زادروز | ۲ آوریل ۱۸۰۵ اودنسه، جزیرهٔ فونن، دانمارک |
| درگذشت | ۴ اوت ۱۸۷۵ کپنهاگ، دانمارک |
| آرامگاه | گورستان آسیستنس، کپنهاگ |
| بناهای یادبود | خانه و موزهٔ هانس کریستیان آندرسن در اودنسه؛ تندیسها و یادمانهای متعدد در کشورهای مختلف |
| محل زندگی | اودنسه، کپنهاگ و سفرهای متعدد در اروپا |
| ملیت | دانمارکی |
| نامهای دیگر | اچ. سی. آندرسن |
| تابعیت | دانمارک |
| تحصیلات | مدارس اسلاگلسه و السینور؛ آموزش عالی در کپنهاگ |
| پیشه | نویسنده، شاعر، نمایشنامهنویس و سفرنامهنویس |
| سالهای فعالیت | حدود ۱۸۲۲ تا ۱۸۷۵ |
| شناختهشده برای | افسانهها و قصههای ادبی |
| نقشهای برجسته | از بنیانگذاران و برجستهترین چهرههای ادبیات داستانی کودکان در جهان |
| سبک | رمانتیسم، افسانهٔ ادبی، داستان کوتاه، ادبیات کودک |
| تأثیرگذاران | ادبیات عامه، قصههای شفاهی، رمانتیسم اروپایی، لودویگ هولبرگ |
| تأثیرپذیرفتگان | نویسندگان و تصویرگران ادبیات کودک در کشورهای مختلف |
| شهر خانگی | اودنسه |
| دوره | عصر طلایی دانمارک |
| جنبش | رمانتیسم |
| دین | مسیحیت |
| آثار | پری دریایی کوچولو، جوجهاردک زشت، لباس جدید امپراتور، ملکهٔ برفی، دخترک کبریتفروش، سرباز حلبی استوار، شاهزادهخانم و نخودفرنگی، بلبل، قوهای وحشی، بداههنواز |
| همسر | ازدواج نکرد |
| والدین | هانس آندرسن و آنه ماری آندرسداتر |
هانس کریستیان آندرسن (به دانمارکی: Hans Christian Andersen)؛ (۲ آوریل ۱۸۰۵ – ۴ اوت ۱۸۷۵)، نویسنده، شاعر، رماننویس، نمایشنامهنویس و سفرنامهنویس دانمارکی بود که بیش از همه به سبب افسانهها و قصههای ادبی خود شهرت جهانی یافت. «پری دریایی کوچولو»، «جوجهاردک زشت»، «لباس جدید امپراتور»، «ملکه برفی»، «دخترک کبریتفروش»، «سرباز حلبی استوار»، «شاهزادهخانم و نخودفرنگی» و «بلبل» از شناختهشدهترین آثار او هستند.[۱]
آندرسن برخلاف برادران گریم که بخش مهمی از فعالیتشان گردآوری و بازنویسی قصههای شفاهی بود، در بسیاری از مشهورترین قصههای خود جهان داستانی تازهای آفرید. او عناصر افسانههای عامیانه، زندگی روزمره، اشیای معمولی، طنز، تخیل، دین، مرگ، تنهایی و آرزوی پذیرفتهشدن را با زبانی نزدیک به گفتار درهم آمیخت و «افسانهٔ ادبی» را به قالبی مهم در ادبیات اروپای سدهٔ نوزدهم تبدیل کرد.[۲]
آثار آندرسن از مرز ادبیات کودک فراتر رفتهاند. بسیاری از داستانهای او لایههایی از نقد اجتماعی، اندوه، طنز، ناکامی، عشق، مرگ و جستوجوی هویت دارند و برای مخاطب بزرگسال نیز نوشته شدهاند. قصههایش در شمار گستردهترین آثار ترجمهشدهٔ ادبیات جهان قرار گرفته و بارها در سینما، تئاتر، اپرا، باله، پویانمایی و ادبیات بازآفرینی شدهاند.
اهمیت جهانی آندرسن چنان است که هیئت بینالمللی کتاب برای نسل جوان (IBBY) از سال ۱۹۶۷ روز ۲ آوریل، سالروز تولد او، را مبنای برگزاری روز جهانی کتاب کودک قرار داده است. همچنین «جایزه هانس کریستیان آندرسن» که هر دو سال یک بار به نویسنده و تصویرگری با تأثیر ماندگار بر ادبیات کودک اعطا میشود، عالیترین جایزهٔ بینالمللی این حوزه بهشمار میرود.[۳][۴]
کودکی و خانواده
هانس کریستیان آندرسن در ۲ آوریل ۱۸۰۵ در اودنسه، مرکز جزیرهٔ فونن در دانمارک، در خانوادهای کمدرآمد به دنیا آمد.[۵]
پدرش، هانس آندرسن، کفاش بود و با وجود امکانات اقتصادی محدود به مطالعه علاقه داشت. او برای فرزندش داستان میخواند و آندرسن بعدها نقش پدر را در آشنایی خود با ادبیات مهم دانست. مادرش، آنه ماری آندرسداتر، از طبقهٔ فرودست جامعه بود و در دورههایی بهعنوان خدمتکار و رختشوی کار میکرد.[۵]
خانهٔ دوران کودکی آندرسن کوچک و فقیرانه بود. او بعدها بارها از دوران کودکی خود در نوشتههای خودزندگینامهای یاد کرد و زندگی خویش را به یک «افسانه» تشبیه کرد.
پدر آندرسن در سال ۱۸۱۶، هنگامی که هانس یازده سال داشت، درگذشت و وضعیت اقتصادی خانواده دشوارتر شد.
آندرسن تحصیلات منظم اندکی در کودکی داشت و مدتی در مدرسهٔ فقرا تحصیل کرد. او از کودکی به ساخت عروسک، دوخت لباس برای آنها، اجرای نمایشهای کوچک و قصهپردازی علاقه نشان میداد.[۱]
رفتن به کپنهاگ
در سال ۱۸۱۹، هنگامی که تنها چهارده سال داشت، اودنسه را ترک کرد و تقریباً بدون امکانات مالی به کپنهاگ رفت.
هدف اولیهٔ او نویسندگی نبود؛ آندرسن میخواست در تئاتر فعالیت کند و امیدوار بود خواننده، بازیگر یا رقصنده شود.[۶]
صدای زیر و توانایی آوازخواندن سبب شد مدتی به تئاتر سلطنتی دانمارک راه یابد، اما با تغییر صدایش در دوران بلوغ، امکان ادامهٔ حرفهٔ خوانندگی را از دست داد.
او مدتی آموزش رقص و بازیگری دید و میکوشید نمایشنامه بنویسد. نوشتههای نخستینش از نظر ادبی ضعیف تلقی میشدند، اما استعداد و پشتکار او توجه شماری از شخصیتهای فرهنگی کپنهاگ را جلب کرد.
یوناس کالین و ادامهٔ تحصیل
یکی از مهمترین افراد در تحول زندگی آندرسن یوناس کالین، از مدیران تئاتر سلطنتی دانمارک، بود.
کالین استعداد آندرسن را تشخیص داد و برای تحصیلات رسمی او کمک مالی فراهم کرد.
آندرسن از سال ۱۸۲۲ در مدرسهای در اسلاگلسه و سپس در السینور تحصیل کرد.[۶]
این سالها برای او دشوار بود. مدیر مدرسه، سیمون مایسلینگ، رفتاری سختگیرانه با او داشت و آندرسن بعدها این دوره را از تلخترین مراحل زندگی خود توصیف کرد.
او در سال ۱۸۲۸ امتحان ورود به دانشگاه را پشت سر گذاشت، هرچند هیچگاه مسیر دانشگاهی متعارفی را دنبال نکرد.
نخستین موفقیتهای ادبی
در سال ۱۸۲۹ آندرسن کتابی با عنوان سفر پیاده از کانال هولمن تا دماغهٔ شرقی آماگر منتشر کرد.
این اثر که آمیزهای از سفر، طنز، خیال و بازی ادبی بود، توجه محافل فرهنگی دانمارک را جلب کرد و نخستین موفقیت جدی او بهشمار میرود.[۶]
آندرسن در سالهای بعد شعر، نمایشنامه و سفرنامه نوشت.
وی از همان آغاز علاقه داشت بهعنوان شاعر و نویسندهای جدی شناخته شود و شهرت بعدی او بهعنوان «نویسندهٔ قصههای کودکان» در ابتدا با تصور خودش از جایگاه ادبیاش کاملاً منطبق نبود.
سفرهای اروپایی
سفر یکی از مهمترین بخشهای زندگی آندرسن بود.
او در سال ۱۸۳۳ کمکهزینهای برای سفر دریافت کرد و به آلمان، فرانسه، سوئیس و ایتالیا رفت.
آندرسن طی زندگی خود بارها به کشورهای اروپایی سفر کرد و از جمله از آلمان، ایتالیا، فرانسه، بریتانیا، اسپانیا، پرتغال، سوئد، یونان و قلمرو عثمانی دیدن کرد.
سفرهای او منبع مهمی برای داستانها، رمانها و سفرنامههایش شدند.
آندرسن دربارهٔ علاقهٔ خود به سفر گفته بود:
«سفر کردن یعنی زندگی کردن.»
این جمله بعدها از مشهورترین عبارات منسوب به او شد.
بداههنواز
یکی از نخستین موفقیتهای بینالمللی آندرسن رمان بداههنواز (Improvisatoren) بود که در سال ۱۸۳۵ منتشر شد.
داستان در ایتالیا میگذرد و از تجربهها و مشاهدات سفر آندرسن تأثیر گرفته است.
رمان با استقبال خوبی روبهرو شد و به زبانهای دیگر ترجمه شد. موفقیت آن جایگاه آندرسن را بهعنوان نویسندهای حرفهای تثبیت کرد.[۷]
آغاز انتشار افسانهها
در همان سال ۱۸۳۵ نخستین دفتر از مجموعهٔ Eventyr, fortalte for Børn یا «افسانههایی برای کودکان» در کپنهاگ منتشر شد.[۷]
مجموعهٔ نخست شامل داستانهایی مانند:
- «فندک»
- «کلاوس کوچک و کلاوس بزرگ»
- «شاهزادهخانم و نخودفرنگی»
- «گلهای آیدای کوچولو»
بود.
در ابتدا منتقدان دانمارکی ارزش این قصهها را به اندازهٔ آثار دیگر آندرسن درک نکردند. برخی زبان ساده و گفتاری آنها را برای ادبیات چاپی نامناسب میدانستند.
اما آندرسن انتشار قصهها را ادامه داد و بهتدریج همین آثار به مهمترین بخش کارنامهٔ او تبدیل شدند.[۷]
افسانهٔ ادبی
آندرسن در تحول «افسانهٔ ادبی» یا literary fairy tale نقشی اساسی داشت.
قصههای عامیانهٔ سنتی اغلب در طول نسلها بهصورت شفاهی منتقل میشدند و گردآورندگانی مانند برادران گریم آنها را ثبت و بازنویسی میکردند.
آندرسن از سنت افسانههای عامیانه استفاده کرد، اما بهتدریج بیش از پیش داستانهای تازهای آفرید که محصول تخیل شخصی خود او بودند.
در این قصهها یک سوزن، قوری، چراغ خیابان، یقهٔ پیراهن، آدمبرفی، اسباببازی یا حتی قطرهای آب میتوانست شخصیت اصلی داستان باشد.
این توانایی در جانبخشیدن به اشیای عادی از ویژگیهای اصلی جهان داستانی آندرسن شد.
زبان و شیوهٔ روایت
یکی از نوآوریهای آندرسن استفاده از زبانی نزدیک به گفتوگوی زنده بود.
او برخلاف نثر ادبی رسمی سدهٔ نوزدهم، روایت را به شیوهای مینوشت که گویی قصهگویی در برابر کودک نشسته و داستان را شفاهی تعریف میکند.
جملههای کوتاه، خطاب مستقیم به خواننده، تغییر ناگهانی لحن، طنز، تقلید صدا، تعجب و گفتوگوهای سریع از عناصر این سبک هستند.[۲]
این ویژگی در ترجمه به زبانهای دیگر همیشه به آسانی منتقل نشده است و برخی ترجمههای نخستین آثار او لحن گفتاری و طنز متن اصلی را رسمیتر کردهاند.
مخاطب کودک و بزرگسال
هرچند نخستین مجموعهها با عنوان «افسانههایی برای کودکان» انتشار یافتند، آندرسن بهتدریج عنوان آثار خود را تغییر داد و فقط کودکان را مخاطب قرار نداد.
بسیاری از قصههای او برای کودکان قابل فهماند، اما معنای دیگری برای خوانندگان بزرگسال دارند.
مرگ، شکست عشقی، اختلاف طبقاتی، غرور، بیعدالتی، طردشدن، ایمان، فداکاری و تلاش برای یافتن هویت از موضوعات مکرر آنها هستند.
از این نظر آثار آندرسن بخشی از مرز سنتی میان «ادبیات کودک» و «ادبیات بزرگسال» را از میان برداشتند.
جوجهاردک زشت
«جوجهاردک زشت» (۱۸۴۳) یکی از مشهورترین داستانهای آندرسن است.
داستان دربارهٔ جوجهای است که به سبب ظاهر متفاوت خود از سوی دیگران تحقیر و طرد میشود، اما سرانجام درمییابد که در حقیقت یک قو است.
این داستان غالباً دارای عناصر خودزندگینامهای دانسته شده است.
کودکی فقیرانه، ظاهر نامتعارف، احساس طردشدگی و تلاش طولانی آندرسن برای پذیرش اجتماعی، زمینهای برای چنین تفسیری فراهم کرده است.
«جوجهاردک زشت» به نمادی جهانی از غلبه بر تحقیر، متفاوتبودن و کشف ارزش شخصی تبدیل شده است.
پری دریایی کوچولو
«پری دریایی کوچولو» در سال ۱۸۳۷ منتشر شد.
داستان اصلی آندرسن بسیار متفاوت از بسیاری از اقتباسهای جدید آن است.
پری دریایی جوان برای دستیابی به عشق یک شاهزاده و همچنین روح جاودانه، صدای خود را از دست میدهد و شکل انسانی پیدا میکند.
اما شاهزاده با زن دیگری ازدواج میکند.
پری دریایی میتواند با کشتن شاهزاده به دریا بازگردد، اما از این کار خودداری میکند و خود را به آب میسپارد.
در پایان، به موجودی روحانی تبدیل میشود و فرصت دستیابی به جاودانگی را پیدا میکند.
عشق ناکام، فداکاری، رنج جسمانی، ایمان و میل به تعالی از محورهای داستان هستند.
لباس جدید امپراتور
«لباس جدید امپراتور» در سال ۱۸۳۷ منتشر شد و از مشهورترین داستانهای طنزآمیز آندرسن است.
دو شیاد به امپراتوری مغرور میگویند لباسی خواهند دوخت که فقط افراد شایسته و باهوش قادر به دیدن آن هستند.
هیچکس جرئت نمیکند اعتراف کند چیزی نمیبیند.
سرانجام کودکی در میان جمعیت حقیقت را میگوید: امپراتور هیچ لباسی بر تن ندارد.
داستان به تمثیلی جهانی دربارهٔ همرنگی اجتماعی، ترس از قدرت، خودفریبی و نقش بیان حقیقت تبدیل شده است.
عبارت «امپراتور برهنه است» در زبان سیاسی و فرهنگی بسیاری از جوامع به کنایهای برای افشای حقیقتی آشکار تبدیل شده است که دیگران از بیان آن میترسند.
دخترک کبریتفروش
«دخترک کبریتفروش» در سال ۱۸۴۵ نوشته و نخستین بار در ۱۸۴۵/۱۸۴۶ منتشر شد.
قهرمان آن دختری فقیر است که در سرمای شب سال نو میکوشد کبریت بفروشد.
او برای گرمشدن کبریتها را یکی پس از دیگری روشن میکند و در نور هر کبریت رؤیاهایی از گرما، غذا، جشن و مادربزرگ مردهٔ خود میبیند.
صبح روز بعد مردم جسد یخزدهٔ او را پیدا میکنند.
داستان از صریحترین آثار آندرسن دربارهٔ فقر، بیتفاوتی اجتماعی و مرگ کودک است.
پایان مذهبی داستان، مرگ دختر را به رهایی و پیوستن به مادربزرگش در جهان دیگر پیوند میدهد.
سرباز حلبی استوار
«سرباز حلبی استوار» که در سال ۱۸۳۸ منتشر شد، دربارهٔ سرباز اسباببازی یکپایی است که عاشق بالرینی کاغذی میشود.
پس از مجموعهای از حوادث، سرباز به خانه بازمیگردد اما سرانجام در آتش میافتد و بالرین نیز همراه او میسوزد.
داستان نمونهای از توانایی آندرسن در جانبخشیدن به اشیا و پیوند دادن دنیای بازی کودکان با عشق، سرنوشت و مرگ است.
ملکهٔ برفی
«ملکه برفی» در سال ۱۸۴۴ منتشر شد و از بلندترین و پیچیدهترین افسانههای آندرسن است.
داستان از هفت بخش تشکیل شده و محور آن دو کودک به نامهای گرِدا و کای هستند.
پس از آنکه تکهای از آینهای جادویی وارد چشم و قلب کای میشود، او سرد و بیاحساس شده و ملکهٔ برفی او را با خود میبرد.
گرِدا سفری دشوار را برای یافتن دوستش آغاز میکند و در پایان محبت او یخ قلب کای را آب میکند.
داستان را میتوان دربارهٔ دوستی، وفاداری، بلوغ، تقابل عقل سرد با عاطفه و قدرت محبت خواند.
بلبل
«بلبل» در سال ۱۸۴۳ منتشر شد.
داستان در دربار امپراتور چین میگذرد.
امپراتور مجذوب آواز بلبل واقعی میشود، اما پس از دریافت یک بلبل مکانیکی جواهرنشان، پرندهٔ زنده را فراموش میکند.
هنگامی که پرندهٔ مکانیکی خراب میشود و امپراتور بیمار و در آستانهٔ مرگ قرار میگیرد، آواز بلبل واقعی او را نجات میدهد.
داستان تقابل هنر زنده و طبیعی با تقلید مکانیکی و تجمل مصنوعی را نشان میدهد.
شاهزادهخانم و نخودفرنگی
«شاهزادهخانم و نخودفرنگی» از نخستین قصههای منتشرشدهٔ آندرسن در سال ۱۸۳۵ است.
شاهزادهای در جستوجوی «شاهزادهخانم واقعی» است.
دختری در شبی طوفانی به کاخ میآید و ملکه برای آزمایش او یک نخودفرنگی زیر چندین تشک و بستر قرار میدهد.
دختر صبح شکایت میکند که چیزی سخت در تختخواب باعث شده تمام شب خوابش نبرد.
حساسیت غیرعادی او نشانهٔ «اصالت شاهزادگی» تلقی میشود.
لحن داستان طنزآمیز است و دربارهٔ طبقه، اصالت و کلیشههای اجتماعی تفاسیر گوناگونی ارائه شده است.
کفشهای قرمز
«کفشهای قرمز» از تاریکترین قصههای آندرسن است.
دختری به نام کارن شیفتهٔ کفشهای قرمز خود میشود و در نتیجهٔ غرور و نافرمانی محکوم میشود بیوقفه برقصد.
داستان در ادامه به مجازات جسمانی، توبه و بخشایش میرسد.
این اثر نمونهای از حضور جدی اخلاق مسیحی، گناه و رستگاری در برخی قصههای آندرسن است.
دین و مرگ در قصههای آندرسن
مرگ در آثار آندرسن حضوری پررنگ دارد.
کودکان، حیوانات، گیاهان و اشیا در بسیاری از قصهها میمیرند یا با فنا روبهرو میشوند.
اما مرگ همواره پایان مطلق نیست و گاه به رهایی، دگرگونی یا جاودانگی منتهی میشود.
اعتقادات مسیحی آندرسن در داستانهایی چون «پری دریایی کوچولو»، «دخترک کبریتفروش» و «کفشهای قرمز» آشکار است.
با این همه، آثار او صرفاً حکایتهای مذهبی نیستند و بسیاری از آنها طنزی زمینی، اجتماعی و حتی بدبینانه دارند.
فقر و طبقات اجتماعی
تجربهٔ کودکی فقیرانه در آثار آندرسن بازتاب گستردهای دارد.
شخصیتهای فرودست، خدمتکاران، کودکان فقیر، افراد طردشده و کسانی که در سلسلهمراتب اجتماعی جایگاه پایینی دارند بارها در داستانهای او ظاهر میشوند.
با این حال آندرسن خود پس از شهرت به دربارها و خانوادههای اشرافی اروپا رفتوآمد داشت.
این دوگانگی میان خاطرهٔ فقر و میل به پذیرش در طبقات بالای جامعه از موضوعاتی است که زندگینامهنویسان او مورد توجه قرار دادهاند.[۸]
تنهایی و نیاز به پذیرفتهشدن
موضوع «بیگانه بودن» در شمار مهمترین عناصر آثار آندرسن است.
جوجهاردک زشت، پری دریایی، سرباز حلبی، آدمبرفی و بسیاری از شخصیتهای دیگر در جستوجوی تعلق، عشق یا پذیرشاند.
بخشی از منتقدان این ویژگی را با زندگی شخصی آندرسن مرتبط دانستهاند.
او از طبقهای فقیر برخاست، در جوانی به محیط فرهنگی پایتخت وارد شد و در تمام عمر نسبت به موقعیت اجتماعی و نظر منتقدان حساس بود.
زندگی عاطفی
آندرسن هرگز ازدواج نکرد و فرزندی نداشت.
نامهها و دفترهای خاطراتش از دلبستگیهای عاطفی متعدد حکایت دارند.
از زنانی که به آنها علاقه داشت میتوان به ریبورگ وویت و خوانندهٔ سوئدی ینی لیند اشاره کرد.
آندرسن شیفتهٔ ینی لیند بود و او را «بلبل سوئدی» مینامید، اما این علاقه به رابطهٔ عاشقانهٔ متقابل تبدیل نشد.[۸]
نامهها و یادداشتهای آندرسن همچنین بیانگر روابط عاطفی بسیار نزدیک او با برخی مردان، از جمله ادوارد کالین، است.
این اسناد سبب شدهاند پژوهشگران دربارهٔ گرایش جنسی او دیدگاههای متفاوتی مطرح کنند. با وجود این، کاربرد قطعی هویتهای جنسی امروزی برای شخصیتی متعلق به سدهٔ نوزدهم محل بحث است و منابع تاریخی از رابطهٔ جنسی قطعی او با مردان یا زنان گزارش قابل اثباتی ارائه نمیکنند.[۸]
دوستی با چارلز دیکنز
آندرسن با بسیاری از نویسندگان و هنرمندان اروپایی آشنا شد.
یکی از مشهورترین آنها چارلز دیکنز، رماننویس انگلیسی، بود.
آندرسن در سال ۱۸۴۷ برای نخستین بار دیکنز را ملاقات کرد و در ۱۸۵۷ مدتی مهمان خانوادهٔ او در انگلستان شد.
این اقامت که بسیار طولانیتر از انتظار میزبانان شد، بعدها به یکی از حکایتهای مشهور زندگی آندرسن تبدیل شد.
با این حال تأثیر آثار دیکنز و فضای ادبی انگلستان بر آندرسن و علاقهٔ مشترک آن دو به زندگی طبقات فرودست از زمینههای مهم آشنایی آنها بود.
رمانها
هرچند آندرسن امروز بیش از همه به سبب افسانههایش شناخته میشود، او چند رمان نیز نوشت.
از جمله:
- بداههنواز (۱۸۳۵)
- O.T. (۱۸۳۶)
- فقط یک نوازنده (۱۸۳۷)
- دو بارونس (۱۸۴۸)
- بودن یا نبودن (۱۸۵۷)
بداههنواز در زمان خود یکی از موفقترین آثار آندرسن بود و پیش از آنکه قصههایش شهرت جهانی پیدا کنند نام او را در خارج از دانمارک مطرح کرد.[۲]
سفرنامهها
آندرسن نویسندهای پرکار در حوزهٔ سفرنامه نیز بود.
از جمله آثار سفرنامهای او میتوان به:
- بازار شاعر
- در سوئد
- در اسپانیا
- دیداری از پرتغال
اشاره کرد.
سفرنامههای آندرسن آمیزهای از مشاهده، خاطره، داستان، توصیف طبیعت و تأمل شخصی هستند.
شعر و نمایشنامه
آندرسن فعالیت ادبی خود را با آرزوی موفقیت در تئاتر و شعر آغاز کرد.
او نمایشنامهها، اپرانامهها و اشعار متعددی نوشت، اما هیچیک به اندازهٔ افسانههایش ماندگار نشدند.
با این حال برخی اشعار او وارد فرهنگ عمومی دانمارک شدند و به ترانه تبدیل شدند.
آندرسن تا پایان زندگی خود را فقط «نویسندهٔ کودکان» نمیدانست و بر جنبههای دیگر کارنامهاش تأکید داشت.
خودزندگینامهها
آندرسن علاقهٔ فراوانی به ثبت زندگی خود داشت.
او چند روایت خودزندگینامهای نوشت و از نوجوانی تا سالهای پایانی بخشهای بزرگی از زندگیاش را در دفترهای خاطرات و نامهها ثبت کرد.
مهمترین خودزندگینامهٔ او افسانهٔ زندگی من (Mit Livs Eventyr) است.
وجود هزاران نامه و مجموعهٔ گستردهٔ خاطرات سبب شده زندگی آندرسن در مقایسه با بسیاری از نویسندگان سدهٔ نوزدهم با جزئیات فراوان مستند شده باشد.[۹]
قیچیکاری و هنرهای تصویری
آندرسن علاوه بر نویسندگی به هنرهای بصری نیز علاقه داشت.
او در مهمانیها هنگام قصهگویی با قیچی کاغذ را میبرید و بدون طراحی مقدماتی تصاویر پیچیدهای میساخت.
صدها نمونه از این قیچیکاریها باقی ماندهاند.
موزهٔ هانس کریستیان آندرسن در اودنسه مجموعهای از این آثار، طراحیها و اشیای شخصی او را نگهداری میکند.[۱۰]
شهرت جهانی
شهرت آندرسن ابتدا در آلمان و سپس در دیگر کشورهای اروپایی گسترش یافت.
در دههٔ ۱۸۴۰ ترجمههای آثارش در بریتانیا و دیگر کشورها انتشار یافت و تا میانهٔ زندگی، نویسندهای شناختهشده در سطح اروپا بود.
قصههای او در طول سدههای نوزدهم و بیستم به دهها و سپس بیش از صد زبان ترجمه شدند.
مرکز هانس کریستیان آندرسن در دانشگاه جنوب دانمارک پایگاه گستردهای برای ثبت ترجمههای بینالمللی آثار او ایجاد کرده است.[۱۱]
آندرسن در ایران
آثار آندرسن سابقهای طولانی در زبان فارسی دارند.
بر اساس گزارشی ارائهشده در سمپوزیوم بینالمللی کتاب کودک BIB در سال ۲۰۰۵، نخستین معرفی مستند یکی از داستانهای آندرسن در ایران به سال ۱۹۳۲ میلادی بازمیگردد؛ در آن سال ترجمهٔ فارسی «درخت صنوبر» در یک نشریهٔ فارسی منتشر شد.[۱۲]
از آن پس بسیاری از قصههای او، غالباً از زبانهای واسطه مانند انگلیسی و فرانسوی، به فارسی ترجمه شدند.
«پری دریایی کوچولو»، «جوجهاردک زشت»، «دخترک کبریتفروش»، «ملکهٔ برفی»، «سرباز حلبی» و «لباس جدید امپراتور» از آثاری هستند که بارها با ترجمهها و بازنویسیهای متفاوت در ایران منتشر شدهاند.
در سال ۲۰۰۵ مجموعهای چهارجلدی شامل ۱۵۷ داستان آندرسن با ترجمهٔ فارسی منتشر شد؛ رویدادی که در مطالعات مربوط به حضور آندرسن در ایران بهعنوان مرحلهای مهم در معرفی مجموعهٔ کاملتر آثار او شناخته شده است.[۱۲]
همچنین کتابخانهٔ سلطنتی دانمارک در سال ۲۰۰۵ مجموعهای دوزبانهٔ فارسی ـ دانمارکی از چند قصهٔ آندرسن با ترجمهٔ فریدون وهمن منتشر کرد.[۱۳]
مرگ
آندرسن در اواخر سال ۱۸۷۲ بر اثر سقوط از تخت بهشدت آسیب دید و سلامتی او از آن پس رو به ضعف گذاشت.[۹]
وی سه سال پایانی زندگی را با بیماری و ضعف جسمانی گذراند.
هانس کریستیان آندرسن در ۴ اوت ۱۸۷۵ در خانهای به نام «رولیگهد» در نزدیکی کپنهاگ درگذشت.
او در گورستان آسیستنس کپنهاگ به خاک سپرده شد.[۹]
در زمان مرگ، آندرسن دیگر آن کودک فقیر اودنسه نبود؛ او یکی از مشهورترین نویسندگان دانمارک و چهرهای شناختهشده در سراسر اروپا بود.
خانه و موزهٔ آندرسن
در اودنسه چند مکان مرتبط با زندگی آندرسن حفظ شده است.
خانه هانس کریستیان آندرسن مجموعهای موزهای است که در نزدیکی خانهای قرار دارد که بهعنوان زادگاه احتمالی او شناخته میشود.
موزهٔ جدید در سال ۲۰۲۱ افتتاح شد و توسط دفتر معماری ژاپنی کنگو کوما و همکاران طراحی شده است.[۱۰]
این مجموعه دستنوشتهها، طراحیها، قیچیکاریها و اشیای مربوط به زندگی و آثار آندرسن را دربر میگیرد.
خانهٔ دوران کودکی او در بخش دیگری از اودنسه نیز بهصورت موزه نگهداری میشود.
مجموعهٔ دستنوشتهها
بخش بزرگی از دستنوشتهها، نامهها، دفترهای خاطرات و اسناد آندرسن در کتابخانه سلطنتی دانمارک نگهداری میشود.
مجموعهٔ اسناد هانس کریستیان آندرسن از گستردهترین مجموعههای مربوط به یک نویسندهٔ سدهٔ نوزدهم است و یکی از منابع اصلی پژوهشهای آندرسنشناسی بهشمار میرود.
این مجموعه در چارچوب برنامهٔ «حافظهٔ جهانی» یونسکو به دلیل اهمیت فرهنگی و پژوهشی آن مورد توجه قرار گرفته است.[۱۴]
اقتباسهای هنری
قصههای آندرسن طی بیش از یک سده در قالبهای گوناگون بازآفرینی شدهاند.
اپرا، باله، تئاتر، موسیقی، کتاب مصور، فیلم سینمایی و پویانمایی از مهمترین رسانههای اقتباس از آثار او بودهاند.
«پری دریایی کوچولو»، «ملکه برفی»، «جوجهاردک زشت»، «بلبل» و «دخترک کبریتفروش» بارها به فیلم و انیمیشن تبدیل شدهاند.
برخی اقتباسهای جدید پایانها یا عناصر تاریک داستانهای اصلی را تغییر دادهاند.
برای مثال نسخههای عامهپسند «پری دریایی کوچولو» معمولاً به پایان عاشقانه و خوش منتهی میشوند، در حالی که داستان اصلی آندرسن پایان بسیار پیچیدهتر و مذهبیتری دارد.
جایزهٔ هانس کریستیان آندرسن
جایزه هانس کریستیان آندرسن از مهمترین یادمانهای بینالمللی نام این نویسنده است.
این جایزه توسط IBBY هر دو سال یک بار اعطا میشود و بالاترین افتخار بینالمللی برای یک نویسنده و یک تصویرگر کتاب کودک دانسته میشود.[۴]
بخش نویسندگی جایزه از سال ۱۹۵۶ و بخش تصویرگری از سال ۱۹۶۶ ایجاد شد.
جایزه به یک اثر منفرد تعلق نمیگیرد؛ بلکه مجموعهٔ فعالیت حرفهای فرد و تأثیر ماندگار او بر ادبیات کودک مورد ارزیابی قرار میگیرد.
برنده یک مدال طلا و دیپلم دریافت میکند.
روز جهانی کتاب کودک
از سال ۱۹۶۷ روز ۲ آوریل، سالروز تولد آندرسن، به مناسبت روز جهانی کتاب کودک گرامی داشته میشود.[۳]
این برنامه به ابتکار IBBY برگزار میشود و هدف آن تشویق کودکان به کتابخوانی و افزایش توجه جهانی به ادبیات کودک است.
هر سال یکی از شعبههای ملی IBBY مسئول تهیهٔ پیام و پوستر جهانی این روز میشود.
انتخاب زادروز آندرسن برای این مناسبت نشانهای از جایگاه جهانی او در تاریخ ادبیات کودک است.
تفاوت آندرسن با برادران گریم
آندرسن و برادران گریم گاه در کنار یکدیگر بهعنوان نویسندگان قصههای پریان معرفی میشوند، اما روش کار آنها تفاوت بنیادی داشت.
یاکوب و ویلهلم گریم عمدتاً به گردآوری، مطالعه و بازنویسی سنتهای شفاهی و مکتوب قصههای عامیانه پرداختند.
آندرسن در نخستین آثار خود از قصههای عامیانه الهام گرفت، اما بخش عمدهٔ آثار مشهورش ساختهٔ خود او بود.
«جوجهاردک زشت»، «پری دریایی کوچولو»، «سرباز حلبی استوار» و «دخترک کبریتفروش» نمونههایی از افسانههای ادبی هستند که هویت آنها با نویسندگی شخصی آندرسن پیوند دارد.
از این رو آندرسن را باید علاوه بر «قصهگو»، خالق یک گونهٔ مدرن از افسانهٔ ادبی دانست.
ویژگیهای آثار
از مهمترین ویژگیهای داستانهای آندرسن میتوان به آمیزش تخیل و واقعیت، استفاده از زبان گفتاری، جانبخشی به اشیای بیجان، طنز اجتماعی، همدلی با افراد فرودست، حضور مرگ و رنج، اهمیت عشق و فداکاری، و استفاده از عناصر دینی و اخلاقی اشاره کرد.
آندرسن گاه در یک داستان کوتاه همزمان طنز و اندوه را کنار یکدیگر قرار میدهد.
در آثار او پایان خوش یک قانون همیشگی نیست. برخی شخصیتها به آرزوی خود میرسند، اما بسیاری نیز شکست میخورند یا میمیرند.
همین ویژگی سبب شده قصههای او نسبت به بخش مهمی از ادبیات کودک متأخر، تلختر و پیچیدهتر باشند.
نقد اجتماعی
آندرسن در بسیاری از قصهها نهادهای اجتماعی و رفتار انسانها را بهصورت طنزآمیز نقد میکند.
«لباس جدید امپراتور» غرور قدرت و همرنگی اجتماعی را به سخره میگیرد.
در «بلبل»، دربار شیفتهٔ شیء مصنوعی میشود و ارزش هنر زنده را فراموش میکند.
در «دخترک کبریتفروش»، جامعه بیاعتنا از کنار کودکی که در حال مرگ است عبور میکند.
در «جوجهاردک زشت»، تحقیر فرد متفاوت موضوع اصلی است.
از این جهت بسیاری از قصههای آندرسن قابلیت خوانش اجتماعی و حتی سیاسی دارند، هرچند نویسنده آنها را به بیانیههای سیاسی مستقیم تبدیل نکرده است.
تأثیر بر ادبیات کودک
پیش از سدهٔ نوزدهم بخش مهمی از کتابهایی که برای کودکان منتشر میشدند هدفی آموزشی یا اخلاقی داشتند.
آندرسن نشان داد داستان کودک میتواند هم اثر ادبی مستقل باشد و هم تخیل، طنز، تراژدی و پیچیدگی روانشناختی داشته باشد.
تأثیر او را میتوان در آثار نویسندگان و قصهگویان پس از او در اروپا، آمریکا و دیگر نقاط جهان مشاهده کرد.
IBBY جایزهٔ اصلی خود را به نام او نامگذاری کرده و آندرسن همچنان یکی از نمادهای جهانی ادبیات کودک است.[۴]
آندرسن و فرهنگ عمومی
شخصیتها و تصاویر داستانهای آندرسن از کتابها فراتر رفتهاند.
تندیس «پری دریایی کوچولو» در کپنهاگ یکی از شناختهشدهترین نمادهای دانمارک است.
«جوجهاردک زشت» به اصطلاحی برای فردی تبدیل شده که در آغاز نادیده گرفته میشود اما بعدها استعداد یا زیبایی خود را آشکار میکند.
«لباس جدید امپراتور» نیز در زبان سیاسی و اجتماعی به استعارهای برای موقعیتی تبدیل شده است که همه حقیقت را میبینند اما به دلیل فشار اجتماعی از بیان آن خودداری میکنند.
این ورود شخصیتها و عبارتهای داستانی به زبان عمومی یکی از نشانههای دامنهٔ تأثیر فرهنگی آندرسن است.
ارزیابی ادبی
شهرت بسیار گستردهٔ قصههای آندرسن گاه دیگر بخشهای کارنامهٔ او را تحتالشعاع قرار داده است.
او نویسندهٔ رمان، شعر، نمایشنامه، سفرنامه و خودزندگینامه نیز بود، اما ارزش ادبی آثارش در این قالبها یکسان ارزیابی نشده است.
بخش عمدهٔ منتقدان مهمترین نوآوری و دستاورد ماندگار او را افسانههای ادبی میدانند.
آندرسن با تبدیل زبان روزمره، تجربههای شخصی، عناصر قصهٔ عامیانه و موضوعات عمیق انسانی به داستانهایی کوتاه، قالبی پدید آورد که هم برای کودکان و هم برای بزرگسالان قابل خواندن بود.
همین ویژگی سبب شده آثار او نزدیک به دو سده پس از نخستین انتشار همچنان ترجمه، بازچاپ و بازآفرینی شوند.
گاهشمار زندگی
- ۲ آوریل ۱۸۰۵ ـ تولد در اودنسهٔ دانمارک.
- ۱۸۱۶ ـ مرگ پدر.
- ۱۸۱۹ ـ رفتن به کپنهاگ در چهاردهسالگی.
- ۱۸۲۰–۱۸۲۲ ـ فعالیت و آموزش در محیط تئاتر سلطنتی.
- ۱۸۲۲ ـ آغاز تحصیلات رسمی با حمایت یوناس کالین.
- ۱۸۲۲–۱۸۲۷ ـ تحصیل در اسلاگلسه و السینور.
- ۱۸۲۸ ـ گذراندن امتحان ورود به دانشگاه.
- ۱۸۲۹ ـ انتشار سفر پیاده از کانال هولمن تا دماغهٔ شرقی آماگر و نخستین موفقیت ادبی مهم.
- ۱۸۳۳ ـ دریافت کمکهزینهٔ سفر و آغاز سفر طولانی در اروپا.
- ۱۸۳۵ ـ انتشار رمان بداههنواز.
- ۱۸۳۵ ـ انتشار نخستین دفتر «افسانههایی برای کودکان».
- ۱۸۳۷ ـ انتشار «پری دریایی کوچولو» و «لباس جدید امپراتور».
- ۱۸۳۸ ـ انتشار «سرباز حلبی استوار».
- ۱۸۴۳ ـ انتشار «جوجهاردک زشت» و «بلبل».
- ۱۸۴۴ ـ انتشار «ملکهٔ برفی».
- ۱۸۴۵/۱۸۴۶ ـ انتشار «دخترک کبریتفروش».
- ۱۸۴۷ ـ سفر به انگلستان و ملاقات با چارلز دیکنز.
- ۱۸۵۷ ـ اقامت نزد خانوادهٔ دیکنز در انگلستان.
- ۱۸۷۲ ـ آسیبدیدگی شدید در پی سقوط و انتشار آخرین مجموعههای داستانی.
- ۴ اوت ۱۸۷۵ ـ مرگ در نزدیکی کپنهاگ.
- ۱۹۵۶ ـ آغاز اعطای جایزهٔ نویسندگی هانس کریستیان آندرسن توسط IBBY.
- ۱۹۶۷ ـ آغاز برگزاری روز جهانی کتاب کودک در حوالی ۲ آوریل، زادروز آندرسن.
آثار برگزیده
افسانهها و داستانها
- «فندک» ـ ۱۸۳۵
- «شاهزادهخانم و نخودفرنگی» ـ ۱۸۳۵
- «پری دریایی کوچولو» ـ ۱۸۳۷
- «لباس جدید امپراتور» ـ ۱۸۳۷
- «قوهای وحشی» ـ ۱۸۳۸
- «سرباز حلبی استوار» ـ ۱۸۳۸
- «بلبل» ـ ۱۸۴۳
- «جوجهاردک زشت» ـ ۱۸۴۳
- «ملکهٔ برفی» ـ ۱۸۴۴
- «کفشهای قرمز» ـ ۱۸۴۵
- «دخترک کبریتفروش» ـ ۱۸۴۵
- «سایه» ـ ۱۸۴۷
رمانها
- بداههنواز ـ ۱۸۳۵
- O.T. ـ ۱۸۳۶
- فقط یک نوازنده ـ ۱۸۳۷
- دو بارونس ـ ۱۸۴۸
- بودن یا نبودن ـ ۱۸۵۷
دیگر آثار
- کتاب تصویری بدون تصویر
- بازار شاعر
- در سوئد
- در اسپانیا
- دیداری از پرتغال
- افسانهٔ زندگی من
جستارهای وابسته
- ادبیات کودک
- داستان کودک
- افسانه
- قصههای پریان
- برادران گریم
- شارل پرو
- پری دریایی کوچولو
- جوجهاردک زشت
- ملکه برفی
- دخترک کبریتفروش
- لباس جدید امپراتور
- سرباز حلبی استوار
- چارلز دیکنز
- جایزه هانس کریستیان آندرسن
- روز جهانی کتاب کودک
- ادبیات دانمارک
- رمانتیسم
منابع
- ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ Johannes Møllehave et al., “H.C. Andersen,” Dansk Biografisk Leksikon, Lex.dk.
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ “Andersen, Hans Christian,” Enciclopedia Treccani.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ International Board on Books for Young People (IBBY), “International Children’s Book Day.”
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ International Board on Books for Young People (IBBY), “Hans Christian Andersen Award.”
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ “Hans Christian Andersen, 1805–1875,” Danmarkshistorien, Aarhus University / Lex.
- ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ Hans Christian Andersen Centre, University of Southern Denmark, “Dates in the Life of Hans Christian Andersen.”
- ↑ ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ “Andersen, Hans Christian,” Encyclopaedia Britannica, 11th ed., 1911.
- ↑ ۸٫۰ ۸٫۱ ۸٫۲ Jackie Wullschläger, Hans Christian Andersen: The Life of a Storyteller, University of Chicago Press, 2000.
- ↑ ۹٫۰ ۹٫۱ ۹٫۲ Andersen Instituttet, “Biografi: H.C. Andersen.”
- ↑ ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ Museum Odense, “H.C. Andersen’s House.”
- ↑ The Hans Christian Andersen Centre, University of Southern Denmark, “Titles Translated.”
- ↑ ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ Parnaz Nayeri, “Illustrating Hans Christian Andersen Stories in Iran,” International Symposium BIB 2005.
- ↑ LIBRIS, National Library of Sweden, bibliographic record for Dāstānhā-ye 2005 = Eventyr 2005, Persian translation by Fereydun Vahman, Det Kongelige Bibliotek, 2005.
- ↑ UNESCO, Memory of the World International Register: Hans Christian Andersen Collections, nomination document, Denmark.