کوروش بزرگ

از ایران پدیا
پرش به: ناوبری، جستجو
کورش بزرگ
کورش بزرگ.jpg
اطلاعات کلی
نام کورش بزرگ
نام‌های دیگر کورش کبیر، کورش دوم
منصب نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان هخامنشی
شناخته شده بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، آزاد کردن برده‌ها، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون و غیره
دوره هخامنشیان
پیش از کمبوجیه دوم
پس از کمبوجیه یکم
نام پدر کمبوجیه یکم
نام مادر ماندانا
همسران کاساندان
فرزندان کمبوجیه، بردیا، آتوسا، آرتیسون، رکسانا
کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (۵۲۹ تا ۵۷۶ پیش از میلاد) همچنین معروف به کوروش دوم است. او نخستین بنیان‌گذار دودمان هخامنشی است. کورش کبیر، به بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته می‌شود.

ایرانیان کورش را پدر و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان کورش را مسح‌شده توسط پروردگار بشمار آورده و بابلیان وی را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.

او نخستین شاه هخامنشی بود که در بین سال‌های ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر نواحی گسترده‌ای از آسیا حکومت می‌کرد. کورش در منشور خود که در بابل کشف شده، خودش را «فرزند کمبوجیه، شاه بزرگ انشان، نوادهٔ کورش، شاه بزرگ انشان، نوادهٔ چیش پیش، شاه بزرگ انشان، از خانواده ای که همیشه پادشاه بوده‌است» معرفی می‌کند.[۱]

خانواده کوروش بزرگ

کوروش کبیر و همسرش کاساندان
بانو کاساندان دختر فرناسپه از شاهدختان خاندان هخامنشی بود. وی از اصالت ایرانی برخوردار بود. او همسر و همراه و همفکر همیشگی کورش بود. کورش بزرگ در طول زندگی خود فقط یک زن اختیار کرد و او کاساندان نام داشت. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید.

کاساندان، کاسادان یا کَساندان همسر کورش بزرگ، از تبار هخامنشی بود. کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسیائی بوده و همواره در کنار همسرش کورش بزرگ پادشاهی می‌کرده و قدرت‌مندترین زن دربار هخامنشیان به‌شمار می‌آمده‌است. با این حال به نظر می‌رسد با توجه به نظام مردسالاری در ایران باستان او به عنوان یک زن درباری حق دخالت در امور سیاسی را نداشته‌است. او خواهر اوتاناس و دختر فرناسپ هخامنشی بود. حاصل ازدواج او و کورش ۵ فرزند بود؛ کمبوجیه، بردیا، آتوسا، آرتیستون و دختری که نامش ذکر نشده‌است. به گفته داندامایف، دختر سومی احتمالاً رکسانا بود.

پسر بزرگ کاساندان و کورش، کمبوجیه دوم، جهانگشایی کرد و مصر را به امپراتوری هخامنشیان افزود. بردیا نیز مدتی کوتاه بر تاج تخت نشست. اما آتوسا را بی‌شک باید با دیدی دگر نگریست. چرا که دختر کورش بودن چنان «جایگاه ویژه ای» به او بخشید که داریوش بزرگ او را به همسری خویش برگزید؛ و فرهیختگی و درایت آتوسا در تمام طول تاریخ زبانزد شد.

بی شک کاساندان مادری بزرگ بود که چنین فرزندان بزرگی پرورش داد که هر یک نامی نیک در تاریخ دارند. وی همچنین همسری نمونه بود چرا که در همه مراحل سخت دوشادوش کوروش کبیر حضور داشت و همراه همیشگی او بود.

کوروش کاساندان را بسیار دوست می‌داشت. هنگام مرگ کاساندان در بابل ۶ روز عزای عمومی اعلام شد. مقبره کاساندان در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کورش بزرگ می‌باشد. پس از کورش او نخستین شخصیت قدرتمند کشور بزرگ ایران بود. کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسیائی بود که کورش بزرگ بر آنها پادشاهی می‌کرده‌است.[۲]

کامبیز دوم پس از مرگ پدر به جای او به تخت شاهی نشست و برادر دیگر خود بردیا را کشت. او پس از فتح مصر در راه بازگشت به ایران خودکشی کرد.[۱]

گاه‌شمار دوران پادشاهی کوروش بزرگ

سال‌ها پیش از میلاد است.

۵۵۸: آغاز پادشاهی کوروش در انشان (فارس) و خوزستان. انتقال پایتخت هخامنشیان به شوش.

۵۵۰: شکست ایشتوویگو شاه ماد از کورش و پیرو آن فتح هگمتانه. اتحاد ماد و پارس.

۵۴۹ تا ۵۴۸: تسخیر سرزمین‌های پارت، جرجان و احتمالاً ارمنستان توسط کورش.

۵۴۶: فتح سارد پایتخت لیدی توسط کورش و شکست کرزوس پادشاه لیدی.

۵۳۹: فتح بابل ثروتمندترین شهر غرب آسیا توسط کورش. سقوطی که با مقاومت کم سپاه بابل در کرانه ساحلی رود دجله به وقوع پیوست.

۵۳۹: کورش به یهودیان آواره اجازه داد تا به اورشلیم بازگردند و در آنجا آزادانه برای خود کنیسه بسازند.
مجمسه کورش بزرگ در موزه ملی دوشنبه پایتخت تاجیکستان
۵۲۹: کورش به قبایل سکاها در شمال شرق ایران حمله کرد و در جنگ با ماساگتها کشته شد. کورش را در پاسارگاد دفن کردند. پس از او کمبوجیه دوم فرزند کورش به تاج و تخت رسید.[۱]

دوران قدرت کوروش بزرگ

کورش بزرگ ابتدا علیه ایشتوویگو، شاه ماد، به جنگ برخاست و سپس به پایتخت حکومت ماد در هگمتانه یورش برد و با کمک‌هایی که از درون سپاه ماد به کوروش شد، هگمتانه را فتح کرد. سپس کرزوس، شاه لیدیه را شکست داد و به‌سوی سارد لشکر کشید و پس از دو هفته، شهر سارد به اشغال نیروهای ایرانی درآمد. کورش مسئولیت فتح دیگر شهرهای آسیای صغیر را به فرماندهانش واگذار کرد و خود به اکباتان بازگشت و به‌سوی «پارت»، «زرنگ»، «هرات»، «خوارزم»، «باختر»، «سغد»، «گندار»، «ثه‌تَگوش» و «اَرَخواتیش» لشکر کشید. جزئیات این جنگ‌ها در تاریخ ثبت نشده‌است و اطلاع کمی دربارهٔ جزئیات این نبردها وجود دارد.

با شکست کشور ماد به وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کورش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کورش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.

کورش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کورش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید.
خیابانی به نام کورش در اورشلیم اسراییل
اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کورش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کورش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید.

نکته قابل توجه رفتار کورش پس ازشکست قارون است. کورش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کورش زندگی کرد و مردم سارد علی‌رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش کبیر را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.

پس از لیدی کورش کبیر نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود درآورد.

هدف اصلی کورش از لشکرکشی به شرق، تأمین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کورش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کورش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش کبیر و عهدی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود پشیمان شده بود.[۱]

ذوالقرنین

دربارهٔ شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده‌است.

کورش بزرگ سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینه‌هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی دربارهٔ آنها بررسی‌هایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیه‌های قرآن، تورات، و انجیل تنها کورش بزرگ است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌باشد. شماری از فقهای معاصر شیعه مثل علامه طباطبایی نیز کورش بزرگ را ذوالقرنین می‌دانند.[۱]

منشور کوروش بزرگ

منشور کوروش بزرگ
از کورش بزرگ تنها سند نسبتاً مفصلی که برجای مانده، استوانه‌ای به طول ۲۲٫۵ سانتی‌متر و عرض ۱۱ سانتی‌متر از جنس خاک رس با نوشته‌ای ۴۵ سطری به‌زبان بابلی است که امروزه با شمارهٔ ۹۰۹۲۰ در اتاق ۵۲ بخش ایران باستان موزهٔ بریتانیا نگهداری می‌شود.[۱]

استوانهٔ کورش پس از شکست دادن نبونعید و تصرف بابل، نوشته شده و به منزلهٔ سند و شاهد تاریخی پرارزشی است.[۳]

تکهٔ اصلی استوانه کوروش بزرگ در سال ۱۸۷۹ میلادی توسط هرمزد رسام در حفاری معبد مردوک در بابل پیدا شد، این تکه منشور کورش حاوی ۳۵ خط بود. تکهٔ دوم منشور کورش کبیر که شامل خط‌های ۳۶ تا ۴۵ می‌شود، در سال ۱۹۷۵ میلادی در کلکسیون بابل دانشگاه ییل یافت شد و به منشور اصلی پیوست گردید.

در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل متحد منشور کوروش کبیر را به همهٔ زبان‌های رسمی سازمان منتشر کرد و بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیومت در شهرنیویورک قرار داده شد. در این مکان، نمونه‌ای از آثار فرهنگی کشورهای گوناگون وجود دارد.[۱]

متن منشور کوروش بزرگ

  1. «کوروش» شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانا، شاه بابل، شاه سومر و اکد.
  2. شاه نواحی جهان.
  3. چهار[ ...... ] من هستم [ ...... ] به جای بزرگی، ناتوانی برای پادشاهی کشورش معین شده بود.
  4. نبونید تندیس‌های کهن خدایان را از میان برد [ ...... ] و شبیه آنان را به جای آنان گذاشت.
  5. شبیه تندیسی از (پرستشگاه) ازاگیلا ساخت [ ...... ] برای «اور» و دیگر شهرها.
  6. آیین پرستشی که بر آنان ناروا بود [ ...... ] هر روز ستیزه گری می‌جست. همچنین با خصمانه‌ترین روش.
  7. قربانی روزانه را حذف کرد [ ...... ] او قوانین ناروایی در شهرها وضع کرد و ستایش مردوک، شاه خدایان را به کلی به فراموشی سپرد.
  8. او همواره به شهر وی بدی می‌کرد. هر روز به مردم خود آزار می‌رسانید. با اسارت، بدون ملایمت همه را به نیستی کشاند.
  9. بر اثر دادخواهی آنان «الیل» خدا (مردوک) خشمگین گشت و او مرزهایشان. خدایانی که در میانشان زندگی می‌کردند ماوایشان را راه کردند.
  10. او (مردوک) در خشم خویش، آنها را به بابل آورد، مردم به مردوک چنین گفتند: بشود که توجه وی به همهٔ مردم که خانه‌هایشان ویران شده معطوف گردد.
  11. مردم سومر و اکد که شبیه مردگان شده بودند، او توجه خود را به آنان معطوف کرد. این موجب همدردی او شد، او به همهٔ سرزمین‌ها نگریست.
  12. آنگاه وی جستجوکنان فرمانروای دادگری یافت، کسی که آرزو شده، کسی که وی دستش را گرفت. کورش پادشاه شهر انشان. پس نام او را بر زبان آورد، نامش را به عنوان فرمانروای سراسر جهان ذکر کرد.
  13. سرزمین «گوتیان» سراسر اقوام «مانداء» را مردوک در پیش پای او به تعظیم واداشت. مردمان و سپاه سران را که وی به دست او (کوروش) داده بود.
  14. با عدل و داد پذیرفت. مردوک، سرور بزرگ، پشتیبان مردم خویش، کارهای پارسایانه و قلب شریف او را با شادی نگریست.
  15. به سوی بابل، شهر خویش، فرمان پیش روی داد و او را واداشت تا راه بابل در پیش گیرد. همچون یک دوست و یار در کنارش او را همراهی کرد.
  16. سپاه بی کرانش که شمار آن چون آب رود برشمردنی نبود با سلاح‌های آماده در کنار هم پیش می‌رفتند.
  17. او (پروردگار) گذاشت تا بی جنگ و کشمکش وارد شهر بابل شود و شهر بابل را از هر نیازی برهاند. او نبونید شاه را که وی را ستایش نمی‌کرد به دست او (کوروش) تسلیم کرد.
  18. مردم بابل، همگی سراسر سرزمین سومر و اکد، فرمانروایان و حاکمان پیش وی سر تعظیم فرود آوردند و شادمان از پادشاهی وی با چهره‌های درخشان به پایش بوسه زدند.
  19. خداوندگاری (مردوک) را که با یاریش مردگان به زندگی بازگشتند، که همگی را از نیاز و رنج به دور داشت به خوبی ستایش کردند و یادش را گرامی داشتند.
  20. من کورش هستم، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سرزمین سومر و اکد، شاه چهار گوشهٔ جهان.
  21. پسر شاه بزرگ کمبوجیه، شاه شهر انشان، نوهٔ شاه بزرگ کورش، شاه شهر انشان، نبیرهٔ شاه بزرگ چیش پیش، شاه انشان.
  22. از دودمانی که همیشه از شاهی برخوردار بوده‌است که فرمانروائیش را «بعل» و «نبو» گرامی می‌دارند و پادشاهیش را برای خرسندی قلبی شان خواستارند. آنگاه که من با صلح به بابل درآمدم
  23. با خرسندی و شادمانی به کاخ فرمانروایان و تخت پادشاهی قدم گذاشتم. آنگاه مردوک سرور بزرگ، قلب بزرگوار مردم بابل را به من منعطف داشت و من هر روز به ستایش او کوشیدم.
  24. سپاهیان بی شمار من با صلح به بابل درآمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمین سومر و اکد تهدید کنندهٔ دیگری پیدا شود.
  25. من در بابل و همهٔ شهرهایش برای سعادت ساکنان بابل که خانه‌هایشان مطابق خواست خدایان نبود کوشیدم [ ...... ] مانند یک یوغ که بر آنها روا نبود.
  26. من ویرانه‌هایشان را ترمیم کردم و دشواری‌های آنان را آسان کردم. مردوک خدای بزرگ از کردار پارسایانهٔ من خشنود گشت.
  27. بر من، کوروش شاه که او را ستایش کردم و بر کمبوجیه پسر تنی من و همچنین بر همهٔ سپاهیان من
  28. او عنایت و برکتش را ارزانی داشت، ما با شادمانی ستایش کردیم، مقام والای (الهی) او را. همهٔ پادشاهان بر تخت نشسته
  29. از سراسر گوشه و کنار جهان، از دریای زیرین تا دریای زبرین شهرهای مسکون و همهٔ پادشاهان «امورو» که در چادرها زندگی می‌کنند.
  30. باج‌های گران برای من آوردند و به پاهایم در بابل بوسه زدند. از [ ...... ] نینوا، آشور و نیز شوش
  31. اکد، اشنونه، زمیان، مه تورنو، در، تا سرزمین گوتیوم شهرهای آن سوی دجله که پرستشگاه‌هایشان از زمان‌های قدیم ساخته شده بود.
  32. خدایانی که در آنها زندگی می‌کردند، من آنها را به جایگاه‌هایشان بازگردانیدم و پرستشگاه‌های بزرگ برای ابدیت ساختم. من همهٔ مردمان را گرد آوردم و آنها را به موطنشان باز گردانیدم.
  33. همچنین خدایان سومر و اکد که نبونید آنها را به رغم خشم خدای خدایان (مردوک) به بابل آورده بود، فرمان دادم که برای خشنودی مردوک خدای بزرگ
  34. در جایشان در منزلگاهی که شادی در آن هست بر پای دارند. بشود که همهٔ خدایانی که من به شهرهایشان بازگردانده ام
  35. روزانه در پیشگاه «بعل» و «نبو» درازای زندگی مرا خواستار باشند، بشود که سخنان برکت آمیز برایم بیایند، بشود که آنان به مردوک سرور من بگویند: کورش شاه ستایشگر توست و کمبوجیه پسرش
  36. بشود که روزهای [ ...... ] من همهٔ آنها را در جای با آرامش سکونت دادم.
  37. [ ...... ] برای قربانی، اردکان و فربه کبوتران.
  38. [ ...... ] محل سکونتشان را مستحکم گردانیدم.
  39. [ ...... ] و محل کارش را.
  40. [ ...... ] بابل.
  41. [ ...... ] ۴۲) [ ...... ] ۴۳) [ ...... ] ۴۴) [ ...... ] ۴۵) [ ...... ] تا ابدیت.[۱]

چند جمله‌ی معروف از کوروش بزرگ

  1. ای پسر من نیکوکار باش نه بدکار زیرا زندگانی انسان جاودان نیست و هیچ چیز از کردار نیک لازمتر نمی‌باشد
  2. ای پسر من بشنو تو را می‌گویم که بهترین بخشش‌ها تعلیم و تعلم است زیرا مال و مکنت زوال پذیرد و چهارپایان بمیرند ولی دانش و تربیت باقی ماند
  3. دختر شرمگین را دوست بدار و او را به مرد هوشیار و دانایی به عروسی ده زیرا مرد دانا و هوشیار مانند زمین نیکی است که چون تخم در آن بکارند حاصل نیک و فراوان از آن به عمل آید
  4. با زن فرزانه و شرمگین عروسی کن و او را دوست بدار وخود برای خود زن انتخاب کن و زن دیگری را فریب مده تا روانت گناه کار نگردد
  5. مردی را به دامادی خود برگزین که نیکخو، درست و دانا باشد، اگر بسیار مسکین است بسیار عیب نیست مال و مکنت از یزدان برسد
  6. چون خوشی رسد بسیار خشنود و غره مشو و چون سختی رسد غمگین و افسرده مباش زیرا هر خوشی یک ناخوشی و هر نیکی یک بدی در پی دارد
  7. از پست‌فطرت و بداصل قرض مگیر و وام مده زیرا تنزیل زیاد باید داد و همواره بر در خانه تو بایستد و کسان بگمارد و این برای تو زیان بزرگی است
  8. به مال و مکنت کسی چشم مینداز زیرا مال و خوشی جهان مانند مرغی است که از این درخت به آن درخت نشیند و به هیچ شاخی نماند
  9. دست از دزدی و کاهلی و هوا و هوس نفسانی بدار زیرا هر کس که نیکی کند پاداش نیکی یابد و هر که بدکار گشت به سزای سخت خواهد رسید
  10. نسبت به پدر و مادر خود فرمانبردار باش زیرا مرد تا پدر و مادرش زنده اند مانند شیری است که آسوده در بیشه غنوده و از هیچ‌کس بیم ندارد[۴]

بناها و کاخ‌های کوروش بزرگ

عمدهٔ بناهایی که توسط کورش کبیر ساخته‌شده، در محوطهٔ پاسارگاد قرار دارد. آرامگاه کورش کبیر که ساختهٔ خود کورش بود، چنان ارتباطی از نظر طراحی نقشه و کاربرد نماپردازی در میان باغ بزرگ پاسارگاد با کاخ‌های دروازه، اختصاصی و بار نشان می‌دهد که مشخص می‌شود طراح همهٔ آن‌ها، یک نفر بوده و آن کاخ‌ها هم نتیجهٔ سلیقهٔ کورش کبیر بوده‌اند. کتیبه‌های سه زبانهٔ عیلامی، پارسی و اکدی بر روی جرزها و درگاه‌های آن سه کاخ، تأیید دیگری‌است که این کاخ‌ها توسط کوروش ساخته شده‌اند.

بدنهٔ اصلی کاخ‌های پادشاهی کورش در پاسارگاد، از سالن‌های ستون‌دار تشکیل شده‌است. تالار عمومی (کاخ S) حدوداً در سال ۵۳۹ پیش از میلاد ساخته شده بود. تالار ستون‌دار آن دو ردیف چهار ستونی دارد و کاخ مسکونی کوروش (کاخ P) بین سال‌های ۵۳۰ تا ۵۳۵ پیش از میلاد بنا شده‌است. سالن ستون‌دار این کاخ پنج ردیف ستون و در هر ردیف شش ستون دارد، و سرسرای آن در جنوب شرقی به ابعاد ۷۵٫۵×۹٫۳ متر است.

کاخ دروازه در حدود شرقی محوطهٔ اصلی قرار دارد و شامل یک تالار ستون‌دار با نقشهٔ چهار ضلعی و ابعاد ۲۵٫۵×۲۸٫۵ متر است و ۸ ردیف ستون دارد.

کوشک‌های A و B که در شرق و جنوب باغ شاهی قرار دارند، احتمالاً دو ورودی به باغ سلطنتی بوده‌اند. از این دو، کوشک B بهتر حفظ شده‌است که این کوشک با ابعاد ۱۱٫۷×۱۰٫۱ متر از یک سکوی چهارضلعی از سنگ‌های آراسته تشکیل شده‌است.[۱]

دیوار نوشته‌ها

دیوار نوشته‌ای از کوروش کبیر
سه کتیبه کوچک از کورش کبیر به زبان‌های فارسی باستان، ایلامی و اکدی به دست آمده‌است که بخش‌هایی از آن آسیب دیده بود.

دو گونه کتیبه‌های ۳ زبانه کوروش کبیر (CMa,CMc) روی ۳ بنای جایگاه اصلی پاسارگاد (یا در نسخه‌های متعدد نوشته شده) به دست آمده‌است.

نخستین بنا (CMa) رواقی است مشرف به جایگاه که «درِ R» نام دارد. این رواق نقش برجسته‌ای دارد که فرشته‌ای بالدار را نشان می‌دهد. این اثر تا اواخر قرن گذشته به عنوان نمونه‌ای از کتیبه‌های CMa برپا بوده‌است. اگر در نظر بگیریم که سازندگان پاسارگاد بر ایجاد تقارن در کارهای تزئینی و بویژه کتیبه‌ها، ارجحیت قائل بوده‌اند، احتمال دارد که سابق بر این حداقل هشت نسخه از این کتیبه روی بنا وجود داشته باشد.

در قصر «S» که اغلب آن را «تالار بار» می‌نامند و «قصر P» که احتمالاً به عنوان محل سکونت کوروش کبیر استفاده می‌شد نیز نزدیک به بیست نسخه از CMa موجود بوده که تنها دو تای آنها تا روزگار ما، در هر قصری یک نسخه، حفظ شده‌است، دو تا نیز در «قصر S» تا قرن نوزدهم موجود بوده‌است.[۱]

مرگ کوروش بزرگ

روایت هرودوت

هرودوت مورخ یونانی نوشته که کورش پس از آن‌که بابل را فتح کرد برای مطیع کردن ماساژت‌ها که در شرق رود آراکس (سیحون) سکونت داشتند لشکرکشی کرد. وی ابتدا به فرمان‌روای ماساژت‌ها تهم‌رییش («تُمیریس) که بیوهٔ پادشاه سابقشان بود پیشنهاد ازدواج داد اما او که دانست مقصود کورش تسلط بر سرزمین اوست نپذیرفت و کورش به قصد جنگ با او به سوی سیحون حرکت کرد. او در ابتدا با حیلهٔ جنگی توانست یک‌سوم سپاه ماساژت‌ها را نابود کند اما ملکه تمیریس با جمع‌آوری تمام قوای خود به او حمله‌ور شد و در جنگی سنگین به پیروزی رسید. بیشتر سپاه کورش نابود شده و کورش نیز کشته شد.

روایت کتزیاس

کتزیاس مورخ دیگر یونانی جنگ کورش را با قومی به نام دِربیک به پادشاهی آمُرّایوس گزارش کرده‌است. دربیک‌ها توانستند با فیل‌های جنگی خود سواره‌نظام ایرانیان را محاصره کرده و کوروش بزرگ از اسب به زیر افتاده و یک جنگجوی هندی - که از متحدین دربیک‌ها بودند- او را با زوبینی که به رانش می‌خورد، مجروح می‌کند. روز بعد «آمورگِس» پادشاه سکائی به کمک ایرانیان آمده و آن‌ها فاتح شده و دربیک‌ها مطیع می‌شوند اما کورش چند روز بعد پس از وصیت به اطرافیان خود و تعیین کمبوجیه به عنوان جانشین خود می‌میرد.

روایت برس کلدانی

از بروسوس مورخ کلدانی نقل قول شده که کورش در نبرد با قوم داها کشته شد. دها از اقوام ساکن اطراف گرگان بوده‌اند.

روایت تروگ پمپه‌ای

تروگ پمپه‌ای مورخ رومی هم روایتی مشابه هرودوت را اتخاذ کرده با این تفاوت که می‌نویسد سپاه ۲۰۰ هزار نفرهٔ کورش در گردنه‌های کوهستان به محاصرهٔ سپاه ملکه ماساژت‌ها درآمده و تمامی آن‌ها نابود شده، حتی یک نفر هم زنده نمی‌ماند تا خبر این واقعه را ایرانیان برساند.

روایت گزنفون

کسنوفون مورخ یونانی مرگ کورش را در کتاب کورش‌نامه به شکل طبیعی و در پارس گزارش داده. به گفتهٔ او کورش در خواب از مرگ خود مطلع می‌شود و پس از نیایش و وصیت‌هایی به نزدیکان و دوستان و بزرگان کشور از دنیا می‌رود. روایت کسنوفون در مورد مرگ کورش به داستان‌های اساطیری مربوط به مرگ کیخسرو پادشاه کیانی شباهت دارد.[۱]
پاسارگاد مقبره کورش بزرگ

آرامگاه کوروش بزرگ

آرامگاه کورش بزرگ مهم‌ترین اثر مجموعه پاسارگاد که در دوره ای به «مشهد مادر مقدس» شهرت داشت، از سال ۱۸۲۰ میلادی به بعد به عنوان آرامگاه کورش شناسایی شد. فاصله مجموعه پاسارگاد از تخت جمشید حدوداً ۷۵ کیلومتر است. دشتی که آرامگاه کورش و مجموعه پاسارگاد در آن قرار دارد، دشت مرغاب نام دارد.

در گذشته بنای آرامگاه میان باغ‌های سلطنتی قرار داشت و از سنگ‌های عظیم که درازای بعضی از آنها به هفت متر می‌رسد، بنا شده بود. تخته سنگ‌های آرامگاه با بست‌های فلزی به هم متصل شده بود. این بست‌ها بعدها دزدیده شد، هر چند بیشتر این آسیب‌ها بعدها ترمیم شد، اما جای خالی برخی از آنها به صورت حفره‌هایی در دل سنگ برجای مانده‌است.

آرامگاه کورش در پاسارگاد، حدوداً در ۵۳۰ تا ۵۴۰ قبل از میلاد از سنگ آهکی به رنگ سفید ساخته شده‌است. بنای آرامگاه دو قسمت مشخص دارد، یکی سکویی ۶ پله ای که قاعده آن مربع مستطیلی به وسعت ۱۶۵متر مربع است و دیگری اتاقی کوچک به وسعت ۷٫۵ متر مربع که سقف شیب بامی دارد و ضخامت دیوارهایش به ۱٫۵متر می‌رسد.

پایه بنا (۱۳٫۳۵×۱۲٫۳۰ متر) از شش لایه پلکانی تشکیل شده‌است که از آنها اولی به بلندی ۱۷۰سانتی‌متر، دومی و سومی ۱۰۴ سانتی‌متر، و سه عدد آخری ۵۷٫۵ سانتی‌متر هستند. ارتفاع کلی بنا در حدود ۱۱ متر است. در ورودی آرامگاه در سمت شمال غربی قرار داشته و ۷۵ سانتی‌متر پهنای آن است. این درگاه کوتاه نیز دارای دو در سنگی بوده که از بین رفته‌است. خزانهٔ آرامگاه، در بالاترین نقطه، شکل یک خانهٔ شیروانی ساده با یک ورودی کوچک در غرب را دارد.
تحویل سال جدید در کنار مقبره کورش بزرگ
پس از کشته شدن کورش بزرگ در جنگ با ساکاها یا ایرانیان شمالی، جسد وی را مومیایی کرده و درون تختی از زر نهاده و اشیای مهم سلطنتی و جنگی او را در کنار وی گذارده بودند. در حمله اسکندر مقدونی، یک شخص در این آرامگاه را شکسته و اشیای آن را تاراج کرده و کالبد را گزند رسانده بود.

در شیب سقف آرامگاه دو حفرهٔ بزرگ وجود دارد که برای سبک کردن سنگها و کم کردن از بار سقف ایجاد شده‌است و برخی به اشتباه، جای نگهداری کالبد کورش و همسر وی دانسته‌اند.

تا حدود صد سال پیش باور بر این بود که این بنا آرامگاه مادر سلیمان باشد و در دورهٔ اتابکان در زمان آل بویه با استفاده از ستون‌های باقی مانده از کاخ‌های باستانی مسجدی با نام «مسجد اتابکی» در گرد آن ساخته و یک محراب کوچک در خزانهٔ آرامگاه کنده‌کاری شد. در دههٔ ۱۹۷۰ بقایای مسجد پاکسازی شده و تکه‌های تاریخی به نزدیکی مکان‌های اصلی‌شان بازگردانده شدند.

آرامگاه کورش در همه دوره هخامنشی مقدس به‌شمار می‌آمده‌است. این امر باعث گردیده که در دوران اسلامی هم این تقدس حفظ شود. اما تعبیر اصلی بنا دیگر مشخص نبوده‌است و از سوی دیگر مردم هم ساختن بناهای با عظمت سنگی را خارج از قوه بشری می‌دانسته‌اند و به حضرت سلیمان که دیوان را برای کارهای دشوار در خدمت داشته‌است، نسبت می‌داده‌اند. به همین جهت آرامگاه کورش را هم از بناهای آن حضرت می‌شمردند و آن را به مادر او نسبت می‌دادند و «مشهد مادر سلیمان» می‌خواندند.[۵]

جانشین کوروش بزرگ

کورش از تنها همسر خود کاساندان، دو پسر به نام‌های کمبوجیه و بردیا داشت که کمبوجیه را پیش از لشکرکشی به شرق، به‌عنوان ولیعهد خود انتخاب کرد. کمبوجیه به‌واسطهٔ انتصابش به‌عنوان «شاه بابل»، عملاً به‌عنوان جانشین تعیین شده بود و کورش، امور این مملکت را به او واگذار کرد. احتمالاً کمبوجیه پس از مرگ پدرش، به مرزهای شمال شرقی سامان داد و در پاییز سال ۵۲۸ پیش از میلاد، حمله به مصر را آغاز کرد و توانست آنجا را فتح کند.[۱]

میراث کوروش بزرگ

پس از مرگ کورش کبیر پسرش کمبوجیه دوم (کامبیز دوم) به پادشاهی برگزیده شد. کمبوجیه دوم قبل از عزیمت به مصر برای تصرف آن کشور، برادرش بردیا را کشت و سپس به مصر لشکر کشید. او پس از تصرف مصر بر تخت شاهی نشست و خود را فرزند خدایان معرفی کرد اما مدتی بعد گاو مقدس مصریان را کشت.

عده ای اعتقاد دارند این کار او به دلیل ابتلا به بیماری جنون و عده ای اعتقاد دارند به دلیل جلوگیری از جهالت مردم و پرستش گاو بوده‌است زیرا بر اساس اعتقادات کامبیز که یکتاپرست و یزدان‌پرست بود، گاو موجود مقدسی محسوب نمی‌شد.

زمانی که او در مصر بود یک مغ که برادرش بسیار به بردیا، برادر مقتول کامبیز شباهت داشت به توسط آن مغ به کاخ شاهی راه یافت. این فرد که گئوماته نام داشت خود را بردیا فرزند کورش کبیر معرفی نمود و به تخت سلطنت نشست. زمانی که این خبر به کامبیز رسید از مصر به سوی ایران حرکت کرد اما در سوریه کنونی خودکشی نمود.

پس از مرگ کامبیز پسر کورش بزرگ و فاش شدن راز گئوماته یک گروه ۷ نفره از شاهزادگان هخامنشی در کاخ شاهی اقدام به قتل گئوماته و برادرش کردند و یکی از این ۷ نفر با نام داریوش کبیر بر تخت سلطنت نشست. داریوش که یکی از عمو زادگان کوروش کبیر محسوب می‌شد پس از رسیدن به قدرت به بسط کشور پارس اقدام نمود و در نبردی به نام ماراتن با ارتش یونان به جنگ پرداخت اما شکست خورد. اگرچه امروزه این مسئله که ارتش ایران در این جنگ شکست خورده باشد توسط تعدادی محل تردید قرار گرفته‌است.

ارتش پارس در زمان داریوش تا شبه جزیره بالکان پیش روی کرد و پس از مرگ داریوش پسرش خشایار شاه به قدرت رسید. خشایار شاه با لشگری انبوه که تاریخ تا به آن روز نظیرش را ندیده بود به یونان حمله کرد و اگرچه در جنگ سالامین شکست خورد اما موفق شد آتن پایتخت یونان را به تصرف خود درآورد. در جریان این لشکرکشی آتن آتش گرفت و تا به امروزه این کشمکش که ایرانیان به عمد آن را آتش زده‌اند و یا خیر ادامه دارد.

امپراطوری هخامنشی در سال ۳۳۱ قبل از میلاد با حمله اسکندر مقدونی سرنگون شد و داریوش سوم آخرین شاه آن بود. اگرچه باز هم عده ای اعتقاد دارند یورش اسکندر به ایران فاقد هرگونه حقیقت تاریخی است.

امپراطوری هخامنشی با تصرف مصر در آفریقا و تصرف مناطقی از بالکان عملاً تبدیل به تنها امپراطوری دنیا شد که در سه قاره جهان آن روز دارای قلمرو بوده‌است و اگرچه بعدها رومیان نیز این امکان را به دست آوردند که در هر سه قاره جهان آن روز گسترش قلمرو دهند اما هخامنشیان اولین امپراطوری بودند که در هر سه قاره نفوذ کردند.

داریوش کبیر در زمان حیات خود دستور ساخت تخت‌جمشید یا پرسپولیس را صادر کرد و با بنای کاخ‌های با شکوه آن را به عنوان پایتخت هخامنشیان برگزید و خود را شاهنشاه (شاه شاهان) نامید. شکوه این شهر آنچنان بود که سفرای خارجی و بازرگانان دیگر کشورها پس از ورود به آن دچار شگفت‌زدگی فراوان می‌شدند.

همچنین داریوش در کتیبه ای برای ایران دعای بسیار جالبی دارد که حتی امروزه نیز توسط ایرانیان بسیار به آن ارجاع داده می‌شود. او در این کتیبه برای ایران این‌چنین دعا می‌کند: خداوند این کشور را از دروغ، دشمن و خشکسالی نگاه دارد. در زمان داریوش ساخت بنای پرسپولیس بنیان گذاشته شد که در آن قصرهای متعدد ساخته شد و سربازان گارد جاویدان به محافظت از آن قصرها گمارده شدند.

داریوش همچنین برای گسترش تجارت در زمان خود دستور ساخت راه‌های متعددی را صادر نمود که یکی از مشهورترین این راه‌ها، راه شاهی است که از شوش به سارد کشیده شد. او برای محافظت از این راه‌ها قلعه هائی در طول این جاده‌ها بنا نمود و امنیت بازرگانی را افزایش داد.

با بنا نمودن راه‌ها تجارت بین شرق و غرب از طریق امپراطوری هخامنشی تسهیل گردید زیرا راه ابریشم که راهی بود که به واسطه آن کالاهائی مانند ابریشم از خاور دور و چین به اروپا (یونان و بعدها روم) صادر می‌شد، به دلیل ایجاد امنیت و ساخت راه بسیار افزایش یافت و ایران تبدیل به پل ارتباطی بین غرب و شرق گردید و موجب گسترش فرهنگ و تمدن بشری شد. همچنین داریوش اولین سیستم پستی دنیا را ایجاد کرد.

او دستورداد تا در طول مسیر راه‌ها چاپارخانه‌هائی احداث شود و پیک‌هائی که حامل نامه بودند پس از طی مسافتی در این چاپارخانه‌ها نامه را پیک دیگری که آماده خدمت بود می‌دادند. این پیک نیز پس از طی مسافتی مجدداً در چاپارخانه بعدی نامه را پیک بعدی می‌داد و به این ترتیب همیشه پیک و اسب خسته با یک پیک و اسب تازه‌نفس جابجا می‌شدند. این امر موجب می‌شد تا داریوش بسیار زودتر از دیگر حاکمان جهان از اخبار مطلع شود.[۱]