درگاه:اصلی/نوشتارهای برگزیده: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
Khosro (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Khosro (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۱۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۶: خط ۶:
   <div class="box-content">
   <div class="box-content">


<div>[[پرونده:مهرداد محمدی‌نیا،اعدام.jpg|جایگزین=مهرداد محمدی‌نیا|بندانگشتی|200x200پیکسل|مهرداد محمدی‌نیا]]</div>
<div>[[پرونده:مجسمه پوریای ولی.....JPG|جایگزین=پوریای ولی|بندانگشتی|190x190پیکسل|پوریای ولی]]</div>
   <div>
   <div>
'''مهرداد محمدی‌نیا'''، شهروند کرد اهل قروه، از بازداشت‌شدگان [[اعتراضات سراسری ۱۴۰۴|اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴]] در تهران، سحرگاه دوشنبه ۱۱ خردادماه ۱۴۰۵ در [[زندان قزلحصار]] کرج به صورت مخفیانه اعدام شد.  
'''پوریای ولی'''، با نام اصلی محمود خوارزمی، (زاده ۶۵۳هجری‌قمری، خوی- درگذشته اول مردادماه سال ۷۲۲ هجری‌قمری، خیوه ازبکستان) از کشتی‌گیران مشهور ایران در قرن هفتم است. پوریای ولی در دوران جوانی وارد عرصه کشتی شد؛ و عمرش را در کشتی و پهلوانی گذراند. شغل و کسب و کار پوریای ولی نیز کلاه‌دوزی و پوستین‌دوزی بوده است. پوریای ولی در همان زمان جوانی، به شهرهای مختلف ایران، آسیای میانه و هندوستان سفر کرد و همه‌جا کشتی گرفت و به پهلوانی شهرت یافت.


مهرداد محمدی‌نیا به همراه اشکان مالکی در پرونده مشترک «کوی نصر» (گیشا) تهران به اتهام «محاربه»، «اقدام عملیاتی برای رژیم اسرائیل و دولت‌های متخاصم»، «تخریب و آتش‌زدن مسجد جعفری و حوزه علمیه امام هادی» و تخریب اموال عمومی محکوم شده بود. دادرسی این پرونده در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی [[ابوالقاسم صلواتی]] انجام شد و با محرومیت کامل از وکیل انتخابی و تکیه بر اعترافات اجباری همراه بود.
شهرت و آوازه‌ی پوریای ولی فقط به‌خاطر قهرمانی او در کشتی نیست، بلکه شهرت و محبوبیت او در بین مردم، بیشتر به‌خاطر اخلاق نیکو و فتوت و جوانمردی‌اش بود. مردم پوریای ولی را صوفی، عارف بزرگ و مرد خدا می‌دانستند. دلبستگی وشهرت او در میدان ورزش‌های باستانی، انگیزه‌ای شده است تا بسیاری از علاقه‌مندان ورزش باستانی در هنگام انجام تمرین‌های دشوار این ورزش مانند سنگ گرفتن، نام پوریای ولی را به زبان بیاورند؛ و از او انرژی و مدد بگیرند.


این اعدام در چارچوب موج گسترده اعدام‌های پس از آغاز درگیری‌های نظامی صورت گرفت. تا زمان اجرای حکم اعدام مهرداد محمدی‌نیا و اشکان مالکی شمار اعدام‌شدگان در ارتباط با همین پرونده‌ها به ۳۹ نفر رسیده است.
بسیاری از کشتی‌گیران و باستانی‌کاران، پوریای ولی را الگوی خود قرار می‌دهند و از او یاد می‌کنند. بوسیدن زمین کشتی و گود زورخانه، اشاره‌ای به قدم‌بوسی پوریای ولی است. مزار پوریای ولی واقع در شهر خیوه، ۲۵ کیلومتری جنوب شهر اورگنج مرکز استان خوارزم ازبکستان است. پوریای ولی اهل شعر و ادبیات بود و دو اثر از وی به‌جا مانده است، یکی کتاب کنزالحقایق و دیگری مجمعوعه رباعیات. پوریای ولی در اول مرداد سال ۷۲۲-ه‍.ق، درگذشت.


[[مهرداد محمدی‌نیا|بیشتر بخوانید...]]
[[پوریای ولی|بیشتر بخوانید...]]


  <div>
  <div>
<!-- نوشتار ۲ -->
<!-- نوشتار ۲ -->
  <div class="box-content">
  <div class="box-content">
<div>[[پرونده:اشکان مالکی،اعدام.jpg|جایگزین=اشکان مالکی|بندانگشتی|215x215پیکسل|اشکان مالکی]]</div>
<div>[[پرونده:شاملو در اواخر عمر.jpg|جایگزین=احمد شاملو|بندانگشتی|160x160پیکسل|احمد شاملو]]</div>
   <div>
   <div>
'''اشکان مالکی'''، شهروند کرد اهل قروه، از بازداشت‌شدگان [[اعتراضات سراسری ۱۴۰۴|اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴]] در تهران، سحرگاه دوشنبه ۱۱ خردادماه ۱۴۰۵ در [[زندان قزلحصار]] کرج به صورت مخفیانه اعدام شد.
'''احمد شاملو'''، (زاده‌ی ۲۱ آذر ۱۳۰۴ مصادف با ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵در تهران، درگذشته‌ در ۲ مرداد ۱۳۷۹)، با نام شعری الف.بامداد، برجسته‌ترین شاعر معاصر ایران، از فرهنگ‌سازان وفرهنگ‌نویسان بزرگ ایران، نویسنده، پژوهشگر و مترجم ایرانی است. پدرش حیدر و مادرش کوکب نام داشت و از قفقاز به ایران آمده بود. پدر احمد شاملو افسر ارتش و مدام در سفر بود و خانواده‌‌ی آن‌ها از شهری به شهر دیگر می‌کوچید.


اشکان مالکی به همراه مهرداد محمدی‌نیا در پرونده‌ای مرتبط با حوادث کوی نصر (گیشا) تهران به اتهام «محاربه»، «اقدام عملیاتی برای رژیم اسرائیل و دولت‌های متخاصم»، «تخریب و آتش‌زدن مسجد جعفری و حوزه علمیه امام هادی» و «تخریب اموال عمومی» محکوم شده بود.  
احمد شاملو دبیرستان را به پایان برد اما شرایط زندگی به وی امکان ادامه‌ی تحصیل نداد. شوق آموختن و علاقه‌ی او به شعر او را به کار در روزنامه‌ها و سپس سرودن شعر هدایت کرد. احمد شاملو اولین دفتر شعر خود را با نام آهنگ‌های فراموش شده به چاپ رساند اما بعدها آن‌را ناچیز خواند و از انتشار آن اظهار پشیمانی کرد. از نخستین اشعار وی که بسیار مورد توجه واقع شد، شعر «از شکوفه‌ی سرخ یک پیراهن» بود که در سال ۱۳۲۹ برای عبور از سد سانسور با نام دیگری منتشر شد. این اولین شعر غیرموزون احمدشاملو بود. به این ترتیب احمد شاملو آغازگر شعر سپید فارسی گشت. احمد شاملو سه بار ازدواج کرد اما تنها ازدواج سوم او با آیدا سرکیسیان دوام داشت. او نام «آیدا» را بر دو دفتر شعری خود به نام‌های «آیدا، درخت و خنجر و خاطره» و «آیدا در آینه» نیز گذاشته است. آیدا سرکیسیان علاوه بر همسر،‌ همکار و تنها یار و پشتیبان او در جمع‌آوری اشعار و پژوهش‌هایش بود.


دادرسی این پرونده در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی [[ابوالقاسم صلواتی]] انجام شد و با محرومیت از وکیل انتخابی و تکیه بر اعترافات اجباری همراه بود.  
احمد شاملو در طول زندگی خود سه بار دستگیر شد. در یکی از حملات توسط نیروهای امنیتی حکومت پهلوی به خانه‌ی او برخی کتاب‌ها و نوشته‌های او برای همیشه از بین رفت. همواره شعرها و کتاب‌های او مورد سانسور و ممیزی قرار می‌گرفت. پس از انقلاب وی در همان ابتدا نسبت به سرکوب رو به رشد در حاکمیت جدید هشدار داد. او در دوران جمهوری اسلامی به طور کامل با رسانه‌ها و افراد و تمامیت سیستم خط قرمز داشت و انزوا را ترجیح داد. از اشعار معروف او پس از انقلاب شعر «در این بن بست» است که با مطلع مشهور «دهانت را می‌بویند، مبادا گفته باشی دوستت دارم! » آغاز می‌شود.


تا زمان اجرای حکم اشکان مالکی و مهرداد محمدی‌نیا، شمار اعدام‌شدگان در ارتباط با همین پرونده‌ها به ۳۹ نفر رسیده است.
احمدشاملو هم‌چنین تلاشی بسیار دشوار را در ساختن اولین فرهنگنامه واژه‌های عامیانه انجام داد. این فرهنگ‌نامه که به کتاب کوچه شهرت دارد دارای ده‌ها جلد است و نوشتن آن سال ها زمان برده است. احمد شاملو این کار را به تنهایی و بدون هیچ‌ پشتیبانی انجام داد، به طوری که بسیاری از مجلدهای آن تا پس از مرگ وی نیز هنوز تدوین و منتشر نشده بود. احمد شاملو در سال‌های پایانی از بیماری قند رنج می‌برد. یک سال پیش از درگذشت پزشکان مجبور به قطع یکی از پاهای وی شدند. احمدشاملو سرانجام در ۲ مرداد ۱۳۷۹ درگذشت.
[[اشکان مالکی|بیشتر بخوانید...]]
 
[[احمد شاملو|بیشتر بخوانید...]]


  <div>
  <div>
خط ۳۵: خط ۳۸:
<!-- نوشتار 3 -->
<!-- نوشتار 3 -->
   <div class="box-content">
   <div class="box-content">
<div>[[پرونده:ژان7.JPG|جایگزین=ژاندارک|بندانگشتی|180x180پیکسل|ژاندارک]]</div>
<div>[[پرونده:محمد رضا سعادتی.JPG|جایگزین=محمدرضا سعادتی|بندانگشتی|200x200پیکسل|محمدرضا سعادتی]]</div>
   <div>
   <div>


'''ژاندارک'''، با القاب ''ژان''، ''دوشیزه‌ی اورلئان''، (زاده‌ی ۶ ژانویه ۱۴۱۲میلادی برابر با پانزدهم دیماه ۷۹۰ خورشیدی، دومرمی فرانسه – درگذشته‌ی ۳۰ ماه می ۱۴۳۱، برابر با هشتم خرداد ۸۱۰ خورشیدی، شهر ''روآن'' فرانسه) قهرمان ملی فرانسه بود که در جنگ صدساله علیه ظلم و ستم پادشاه انگلستان به مردم فرانسه، فرماندهی نیروهای فرانسه را به عهده داشت. 
'''محمدرضا سعادتی''' (زاده ۱۳۲۳شیرازـ تیرباران ۱۳۶۰تهران) محمدرضا سعادتی همرزم [[مهدی رضایی]] و از اعضای برجسته [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] بود. او در سال ۱۳۵۱در جریان دستگیری مهدی رضایی دستگیر و زندانی شد. محمدرضا سعادتی پس از گذراندن ۶ سال زندان، همراه با آخرین گروه از زندانیان سیاسی از زندان آزاد شد. هنوز سه ماه از آزادی وی نگذشته بود که در روز ۵ اردیبهشت سال ۱۳۵۸ و به دستور [[روح‌الله خمینی|خمینی]]، توسط ماشاءالله قصاب مجددا دستگیر و به زندان بازگردانده شد.  
 
ژاندارک دختر یک مزرعه‌دار در ''دومرِمی'' بود. او در مأموریتی که برای مقابله با سپاه انگلیس و متحدان بورگاندی‌شان داشت، احساس کرد با صدای قدیسینی مانند ''میکائیل مقدس''، ''کاترین مقدس'' و ''مارگارت آنتیوش'' راهنمایی می‌شود. ژاندارک شجاعت قابل تحسین و هم‌چنین ویژگی‌های شخصیتی زنان آگاه و روشن‌بین عصر خود را داشت.
 
ویژگی‌هایی نظیر پرهیزکاری و اعتماد به نفس در رابطه با حضور خدا بود که خلاف نظر کشیش‌ها و کلیسا بود. ژاندارک در ۱۳ فوریه در لباس مردان با شش مرد مسلح از سرزمین اشغال شده توسط سپاه انگلیس عبور کرد تا به شینون برسد. در این منطقه شارل هفتم ارتشی نظامی را در اختیار وی گذاشت. او با نیروهای فرانسوی به سمت دژ انگلیسی‌ها در شرق شهر اورلئان حرکت کردند و توانستند این دژ را فتح کنند.  


پس از دو روز ژاندارک به مسیر خود ادامه داد و قلعه بعدی را هم فتح کرد. پس از این پیروزی‌های بزرگ، شهرت ژاندارک در بین نیروهای فرانسوی بسیار زیاد شد. ژاندارک در نبرد با ارتش بورگاندی به اسارت گرفته شد؛ و در ازدحام و هیاهوی جمعیت وی را به قلعه‌ی ''بوْروی'' منتقل کردند. 
اتهام محمدرضا سعادتی پس از انقلاب، جاسوسی برای شوروی بود. اتهامی که هیچ سندی علیه وی وجود نداشت و تعجب همگان را برانگیخت. ابتدا با این دستگیری محمدرضا سعادتی در پاییز سال ۱۳۵۹، به ۱۰سال زندان محکوم شد.  


در دادگاهی که ژاندارک محاکمه می‌شد، باید علیه ۷۰ اتهامی که به وی زده بودند، از خود دفاع می‌کرد. اتهاماتی مانند لباس پوشیدن مردان، جادوگری، الحاد و…
اما پس از انواع پرونده سازی‌های [[اسدالله لاجوردی|اسد‌الله لاجوردی]] و از جمله مرتبط کردن او با قتل کچویی در [[زندان اوین]]، با تشکیل دادگاهی به ریاست موسوی تبریزی، علیرغم مخالفت‌های بسیار، سرانجام در ۴ مرداد ۱۳۶۰، لاجوردی به دستور خمینی، سعادتی را بدون هیچ توضیح و هیج مجوز قانونی در شکنجه‌گاه اوین تیرباران کرد.  


در می سال ۱۴۳۱، ژاندارک پس از یک سال اسارت و تهدید شدن به مرگ، تسلیم شد و به اتهام خود اعتراف و هرگونه هدایت الهی را تکذیب کرد. اما پس از چند روز ژاندارک اعتراف خود را پس گرفت و در نتیجه به مرگ محکوم شد. سرانجام ژاندارک در روز ۳۰ می، در سن ۱۹ سالگی، به بازار قدیمی روئَن منتقل و سوزانده شد؛ و خاکسترش را به رود سن ریختند.
بعد از گذشت مدتی وصیت نامه‌ای جعل شده به نام او نوشتند و منتشر کردند که با انتشار آن وصیت‌نامه‌ی مجعول کسانی که محمد‌رضا سعادتی را می‌شناختند، ارتباط اعدام او و دشمنی  که خمینی و لاجوردی نسبت به سازمان مجاهدین داشتند و ساختگی بودن اتهام  او را محرز دانستند!


ژاندارک پیش از مرگ، در میان شعله‌های آتش چنین گفت: <blockquote>«نداهای من از جانب خداوند آمده بودند؛ و هر کاری که کردم مطابق دستور پروردگار بود… مرا پیش خداوند بفرستید همان کسی که از پیش او آمده‌ام». </blockquote>شهرت ژاندارک نه تنها پس از مرگش چندین برابر گشت، بلکه ۲۰ سال بعد، شارل هفتم دادگاه جدیدی برپا کرد؛ و نام ژاندارک را از این گناهان پاک نمود. ژاندارک خیلی پیش از آن‌که توسط پاپ در سال ۱۹۲۰، تقدیس شود، شهرت و اعتباری افسانه‌ای به دست آورده بود.
[[محمدرضا سعادتی|بیشتر بخوانید...]]
[[ژاندارک|بیشتر بخوانید...]]


  <div>
  <div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۳۱

نوشتارهای جدید هفته
پوریای ولی
پوریای ولی

پوریای ولی، با نام اصلی محمود خوارزمی، (زاده ۶۵۳هجری‌قمری، خوی- درگذشته اول مردادماه سال ۷۲۲ هجری‌قمری، خیوه ازبکستان) از کشتی‌گیران مشهور ایران در قرن هفتم است. پوریای ولی در دوران جوانی وارد عرصه کشتی شد؛ و عمرش را در کشتی و پهلوانی گذراند. شغل و کسب و کار پوریای ولی نیز کلاه‌دوزی و پوستین‌دوزی بوده است. پوریای ولی در همان زمان جوانی، به شهرهای مختلف ایران، آسیای میانه و هندوستان سفر کرد و همه‌جا کشتی گرفت و به پهلوانی شهرت یافت.

شهرت و آوازه‌ی پوریای ولی فقط به‌خاطر قهرمانی او در کشتی نیست، بلکه شهرت و محبوبیت او در بین مردم، بیشتر به‌خاطر اخلاق نیکو و فتوت و جوانمردی‌اش بود. مردم پوریای ولی را صوفی، عارف بزرگ و مرد خدا می‌دانستند. دلبستگی وشهرت او در میدان ورزش‌های باستانی، انگیزه‌ای شده است تا بسیاری از علاقه‌مندان ورزش باستانی در هنگام انجام تمرین‌های دشوار این ورزش مانند سنگ گرفتن، نام پوریای ولی را به زبان بیاورند؛ و از او انرژی و مدد بگیرند.

بسیاری از کشتی‌گیران و باستانی‌کاران، پوریای ولی را الگوی خود قرار می‌دهند و از او یاد می‌کنند. بوسیدن زمین کشتی و گود زورخانه، اشاره‌ای به قدم‌بوسی پوریای ولی است. مزار پوریای ولی واقع در شهر خیوه، ۲۵ کیلومتری جنوب شهر اورگنج مرکز استان خوارزم ازبکستان است. پوریای ولی اهل شعر و ادبیات بود و دو اثر از وی به‌جا مانده است، یکی کتاب کنزالحقایق و دیگری مجمعوعه رباعیات. پوریای ولی در اول مرداد سال ۷۲۲-ه‍.ق، درگذشت.

بیشتر بخوانید...


احمد شاملو
احمد شاملو

احمد شاملو، (زاده‌ی ۲۱ آذر ۱۳۰۴ مصادف با ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵در تهران، درگذشته‌ در ۲ مرداد ۱۳۷۹)، با نام شعری الف.بامداد، برجسته‌ترین شاعر معاصر ایران، از فرهنگ‌سازان وفرهنگ‌نویسان بزرگ ایران، نویسنده، پژوهشگر و مترجم ایرانی است. پدرش حیدر و مادرش کوکب نام داشت و از قفقاز به ایران آمده بود. پدر احمد شاملو افسر ارتش و مدام در سفر بود و خانواده‌‌ی آن‌ها از شهری به شهر دیگر می‌کوچید.

احمد شاملو دبیرستان را به پایان برد اما شرایط زندگی به وی امکان ادامه‌ی تحصیل نداد. شوق آموختن و علاقه‌ی او به شعر او را به کار در روزنامه‌ها و سپس سرودن شعر هدایت کرد. احمد شاملو اولین دفتر شعر خود را با نام آهنگ‌های فراموش شده به چاپ رساند اما بعدها آن‌را ناچیز خواند و از انتشار آن اظهار پشیمانی کرد. از نخستین اشعار وی که بسیار مورد توجه واقع شد، شعر «از شکوفه‌ی سرخ یک پیراهن» بود که در سال ۱۳۲۹ برای عبور از سد سانسور با نام دیگری منتشر شد. این اولین شعر غیرموزون احمدشاملو بود. به این ترتیب احمد شاملو آغازگر شعر سپید فارسی گشت. احمد شاملو سه بار ازدواج کرد اما تنها ازدواج سوم او با آیدا سرکیسیان دوام داشت. او نام «آیدا» را بر دو دفتر شعری خود به نام‌های «آیدا، درخت و خنجر و خاطره» و «آیدا در آینه» نیز گذاشته است. آیدا سرکیسیان علاوه بر همسر،‌ همکار و تنها یار و پشتیبان او در جمع‌آوری اشعار و پژوهش‌هایش بود.

احمد شاملو در طول زندگی خود سه بار دستگیر شد. در یکی از حملات توسط نیروهای امنیتی حکومت پهلوی به خانه‌ی او برخی کتاب‌ها و نوشته‌های او برای همیشه از بین رفت. همواره شعرها و کتاب‌های او مورد سانسور و ممیزی قرار می‌گرفت. پس از انقلاب وی در همان ابتدا نسبت به سرکوب رو به رشد در حاکمیت جدید هشدار داد. او در دوران جمهوری اسلامی به طور کامل با رسانه‌ها و افراد و تمامیت سیستم خط قرمز داشت و انزوا را ترجیح داد. از اشعار معروف او پس از انقلاب شعر «در این بن بست» است که با مطلع مشهور «دهانت را می‌بویند، مبادا گفته باشی دوستت دارم! » آغاز می‌شود.

احمدشاملو هم‌چنین تلاشی بسیار دشوار را در ساختن اولین فرهنگنامه واژه‌های عامیانه انجام داد. این فرهنگ‌نامه که به کتاب کوچه شهرت دارد دارای ده‌ها جلد است و نوشتن آن سال ها زمان برده است. احمد شاملو این کار را به تنهایی و بدون هیچ‌ پشتیبانی انجام داد، به طوری که بسیاری از مجلدهای آن تا پس از مرگ وی نیز هنوز تدوین و منتشر نشده بود. احمد شاملو در سال‌های پایانی از بیماری قند رنج می‌برد. یک سال پیش از درگذشت پزشکان مجبور به قطع یکی از پاهای وی شدند. احمدشاملو سرانجام در ۲ مرداد ۱۳۷۹ درگذشت.

بیشتر بخوانید...


محمدرضا سعادتی
محمدرضا سعادتی

محمدرضا سعادتی (زاده ۱۳۲۳شیرازـ تیرباران ۱۳۶۰تهران) محمدرضا سعادتی همرزم مهدی رضایی و از اعضای برجسته سازمان مجاهدین خلق ایران بود. او در سال ۱۳۵۱در جریان دستگیری مهدی رضایی دستگیر و زندانی شد. محمدرضا سعادتی پس از گذراندن ۶ سال زندان، همراه با آخرین گروه از زندانیان سیاسی از زندان آزاد شد. هنوز سه ماه از آزادی وی نگذشته بود که در روز ۵ اردیبهشت سال ۱۳۵۸ و به دستور خمینی، توسط ماشاءالله قصاب مجددا دستگیر و به زندان بازگردانده شد.

اتهام محمدرضا سعادتی پس از انقلاب، جاسوسی برای شوروی بود. اتهامی که هیچ سندی علیه وی وجود نداشت و تعجب همگان را برانگیخت. ابتدا با این دستگیری محمدرضا سعادتی در پاییز سال ۱۳۵۹، به ۱۰سال زندان محکوم شد.

اما پس از انواع پرونده سازی‌های اسد‌الله لاجوردی و از جمله مرتبط کردن او با قتل کچویی در زندان اوین، با تشکیل دادگاهی به ریاست موسوی تبریزی، علیرغم مخالفت‌های بسیار، سرانجام در ۴ مرداد ۱۳۶۰، لاجوردی به دستور خمینی، سعادتی را بدون هیچ توضیح و هیج مجوز قانونی در شکنجه‌گاه اوین تیرباران کرد.

بعد از گذشت مدتی وصیت نامه‌ای جعل شده به نام او نوشتند و منتشر کردند که با انتشار آن وصیت‌نامه‌ی مجعول کسانی که محمد‌رضا سعادتی را می‌شناختند، ارتباط اعدام او و دشمنی که خمینی و لاجوردی نسبت به سازمان مجاهدین داشتند و ساختگی بودن اتهام او را محرز دانستند!

بیشتر بخوانید...