واقعۀ پارک اتابک

واقعۀ پارک اتابک، به فاجعۀ خلع سلاح مجاهدان تبریز اشاره دارد. این واقعه به حوادث تاریخی مربوط میشود که پس از فتح تهران توسط قوای مشروطهخواه و پناهندهشدن محمدعلیمیرزا، شاه مستبد قاجار، به سفارت روسیه رخ داد. قوای روس به بهانۀ حفاظت از اتباع خود، تبریز را اشغال کرده بودند و ستارخان و مجاهدان تبریز، که بیشترین نقش را در پیروزی انقلاب مشروطه داشتند، نتوانستند مستقیماً در فتح تهران شرکت کنند. حکومت جدید در تهران که افرادی چون مخبرالسلطنه را شامل میشد، وجود ستارخان، رهبر انقلابی و محبوب جنبش مشروطه را در تبریز، که دژی شکستناپذیر بهشمار میرفت، به ضرر خود میدید. مخبرالسلطنه از طرف حکومت جدید والی آذربایجان شد و از همان ابتدا برای دورکردن ستارخان از تبریز تلاش کرد و سرانجام با زمینهچینی و اصرار او، حکومت جدید ستارخان را به تهران فراخواند. در مسیر تهران و در خود تهران، مردم استقبال شایانی از ستارخان و باقرخان، سردار و سالار ملی کردند. در تهران، کشمکش قدرت میان سران حکومت جدید، موقعیت ستارخان و مجاهدان را نیز تحت تأثیر قرار داد. سرانجام دولت، با فعالیتهای قوامالسلطنه در مجلس، قانونی برای خلع سلاح مجاهدان تصویب کرد. محل استقرار مجاهدان و ستارخان، پارک اتابک تهران بود. ستارخان این مصوبه را پذیرفت و کوشید مجاهدان را نیز برای خلع سلاح قانع کند، اما موفق نشد. روز ۱۴ مرداد ۱۲۸۹ نیروهای دولتی پارک اتابک، محل استقرار ستارخان و مجاهدان را گلولهباران کردند. ستارخان در این واقعه از ناحیۀ زانو مجروح شد. چهار سال بعد، در ۲۵ آبان ۱۲۹۳، ستارخان در تهران در خانهای اجارهای درگذشت. پیکر او طی مراسمی باشکوه تشییع و در باغ طوطی شاهعبدالعظیم به خاک سپرده شد.

واقعۀ پارک اتابک
اعادۀ مشروطه از استبداد محمدعلیشاه
وقتی ستارخان با یارانش بهسوی تهران حرکت کرد، باقرخان نیز به او پیوست. هنگامی که مجاهدان تبریز با نیروهای محمدعلیشاه میجنگیدند، یپرمخان ارمنی کمیتهای به نام «کمیته ستار» در رشت تشکیل داد و با حمایت محمدولیخان تنکابنی، زمیندار بزرگ شمال، با نیروهای خود وارد تهران شد. بختیاریها به سرکردگی سردار اسعد از اصفهان، برای کمک به مشروطهخواهان وارد تهران شدند. تهران سقوط کرد و به دست مشروطهخواهان افتاد. خیزش دلاورانۀ ستارخان و همرزمانش در برابر خودکامگیهای محمدعلی شاه قاجار در تبریز -که یازده ماه به طول انجامید- سرانجام به فتح تهران به دست مشروطهخواهان و پیروزی انقلاب مشروطه منجر شد. در روز ۲۵ تیرماه ۱۲۸۸ شمسی، کمیسیون فوقالعادهای مرکب از «انبوهی از ملایان و درباریان و آزادیخواهان و بازرگانان» در روز پیروزی انقلاب در بهارستان تشکیل شد و همین کمیسیون محمدعلیشاه را از سلطنت خلع کرد و پسر خردسالش احمد را به شاهی نشاند. این کمیسیون از میان اعضای شرکتکننده، سپهدار تنکابنی را برای تشکیل دولت «انقلاب» برگزید.
«کمیسیون فوقالعاده» تا اوایل شهریور ۱۲۸۸ با محمدعلیشاه که در سفارت روسیه پناهنده شده بود، گفتگو کرد و سرانجام به توافق رسیدند که سالانه به او صد هزار تومان مقرری بدهند و پس از این توافق، او را روانۀ روسیه کردند.
پس از فتح تهران، مهدیقلیخان هدایت ملقب به مخبرالسلطنه که پیش از رویکارآمدن محمدعلیشاه استاندار تبریز بود، دوباره ادارۀ شهر تبریز را بهدست گرفت. وقتی مخبرالسلطنه وارد تبریز شد، روسها با بهانۀ حمایت از بورژوازی و برقراری نظم، نیروهای نظامی خود را در شهر تبریز مستقر کردند و شهر شکل حکومت نظامی به خود گرفت. مخبرالسلطنه از روسها خواست نیروهای خود را از تبریز خارج کنند؛ زیرا با رویکارآمدن مشروطه و شکلگیری قانون جدید، نیازی به نیروهای بیگانه در شهر دیده نمیشد. روسها نپذیرفتند و حضور ستارخان و باقرخان و مسلحبودن آنها را بهانه کردند و سبب بهوجودآمدن بینظمی و اغتشاش دانستند.

دولت انقلاب پس از مشروطه
دولت انقلاب نهتنها با محمدعلیشاه درنیفتاد و او را به محاکمه نکشید، بلکه برایش مقرری تعیین کرد. لیاخوفها و سیاستگران درباری همدست روس و انگلیس از مجازات مصون ماندند؛ چرا که اینان همپالکیهای همیشگی آنها بودند. کینۀ آنها بهسوی مجاهدینی سمتوسو داشت که ماهها، سنگر به سنگر، با این «میوهچینان» جنگیده بودند و بهخوبی روشن بود که فردا نیز سدّ راه ادامۀ خودکامگی و وابستگی خواهند شد. اما برای ازمیانبردن مجاهدان، بهانه لازم بود. این بهانه را تفرقهافکنیها و اغتشاشهای ناشی از کشمکشهای دستههای «اعتدالی» و «انقلابی» بهدست داد.
دستهبندیهای سیاسی در دولت مشروطه
دستۀ «انقلابی» را سیدحسن تقیزاده پدید آورده بود. او در دوران قیام دلاورانۀ مجاهدان در تبریز «از پشت پرده به کارشکنی میکوشید» و «به ستارخان و باقرخان بد میگفت و بدینسان، یکدسته را از آنان جدا گردانیده، به سرِ خود گرد میآورد. حیدر عمواوغلی، که از تهران با وی همبستگی داشت، در اینجا نیز به او پیوست و در نهان با ستارخان دشمنی مینمود. بدتر از همۀ اینها آنکه میرزا محمدعلیخان تربیت که از خویشان تقیزاده و از افزارهای دست او بود و او نیز همچون تقیزاده به لندن و کانونهای سیاسی آنجا راه داشت و بهتازگی از آنجا بازگشته و در تبریز میزیست، او هم با ستارخان دشمنی میکرد و او را "لوتی" و "تاراجگر" میخواند»[۱]
تقیزاده و همدستانش «نامآوری مجاهدین را برنمیتافتند و همیشه میکوشیدند جانفشانیهای آنان را خوار و بیارج نمایند و از نام و آوازهشان بکاهند... و نگذارند شورش همچنان پیشرفته و آخرین فیروزی بهنام مجاهدان و جانبازان درآید»
تقیزاده همیشه «پیروی از مردان سیاسی انگلیس» مینمود و «یکرو بهسوی آزادیخواهان و یکرو بهسوی لندن» داشت.

سردار اسعد بختیاری هم که مانند تقیزاده در جهت پیشرفت سیاست انگلیس در ایران میکوشید و «در دشمنی با آنان — مجاهدان — با (دارودستۀ تقیزاده) همراهی داشت»، دستۀ «اعتدالی» را بهوجود آورده بود. بههرحال، «دستهای بیگانه در کار بود که آتشِ دوتیرگی (اختلاف) را دامن زند». این دو دسته، عامل اصلی ایجاد دودستگیها و اختلافات بودند.[۲]
ستارخان در پارک اتابک
ستارخان در هنگامۀ این کشمکشها در تهران میزیست. او را به ترفند از کانون پرالتهاب جنبش - تبریز- جدا کرده و به تهران برده بودند. او از اختلافات درون جبهۀ خلق، که جز به سود دشمنان خلق نبود، سخت دلگیر بود، اما نتوانست آن را فیصله دهد؛ چرا که «این کشاکش از سرچشمۀ دیگری آب میخورد و نیرومندتر از آن بود که او بتواند از عهدۀ جلوگیری برآید»[۳]
نخستین اقدام عملی دستۀ «انقلابی»، قتل سید عبدالله بهبهانی، یکی از سران مشروطۀ تهران، در شب ۲۴ تیر ۱۲۸۹ بود که به اعتبار سابقۀ روشن و نفوذ تودهای وی، تأثیر اجتماعی زیادی برجای نهاد. این قتل، دودستگیها را شدت بخشید و هواخواهان وی، مسبب اصلی -تقیزاده- را شناختند و «بیرونکردن او را از مجلس میخواستند». بازار تهران بههمین جهت سه روز بسته شد. تقیزاده، ترسان از خشم مردم، به خانۀ سردار اسعد، سردستۀ «اعتدالیون» پناه برد. سردار اسعد «با اینکه خود از اعتدالیون بود، به نگاهداری او برخاست» [۴]
ستارخان، باقرخان، معزالسلطان و یک تن دیگر از مجاهدان، طی اطلاعیهای ضمن محکومکردن قتل بهبهانی، تأکید کردند که «عوامل دستهبندیها را از مجلس بیرون کنند». تقیزاده چند روز پس از این واقعه، پنهانی از راه تبریز به استانبول گریخت. دو هفته پس از قتل بهبهانی، در شب نهم مرداد، علیمحمدخان تربیت، از دستۀ «انقلابی» و از خویشان تقیزاده -که مانند خود او به «لندن و کانونهای سیاسی آنجا راه داشت»- به دست چهار مجاهد از دستۀ معزالسلطان کشته شد. آن چهار نفر پس از این قتل به ستارخان پناه بردند، ولی ستارخان حاضر نشد به آنها پناه دهد و قتل «تربیت» را محکوم کرد. سپهدار تنکابنی نیز در نهان با مجاهدین دشمنی میورزید. او و دیگر دستاندرکاران دولت نوپا همسو شدند تا «یک مشت مردان غیرتمند و دلیر را که به چشم بیگانگان خار بودند، آلوده گردانند و از دید مردم بیندازند و در میانشان تخم کینه و دشمنی بکارند و سپس، انقلابی و اعتدالی دست بههم داده، به کندن ریشۀ ایشان همداستان گردند» [۵]
پس از دولت سپهدار تنکابنی، دولت مستوفیالممالک روی کار آمد که ترکیبی بود از «انقلابیون» و «اعتدالیون». مستوفیالممالک با بهانهقراردادن قتل بهبهانی و تربیت، تصمیم به جمعآوری ابزار جنگ از مجاهدان گرفت. البته دولتهای روس و انگلیس در این تصمیمگیری الهامبخش او بودند.
اطلاعیۀ خلع سلاح
روز دهم مرداد ۱۲۸۹، فردای قتل «تربیت»، وزیرمختار روس با وزیر خارجۀ انگلیس دربارۀ ضرورت مبرم خلع سلاح مردم گفتگو کرد. دو روز بعد، مجلس در نشستی هفتساعته همین ضرورت را مورد بررسی قرار داد و درست به همان نظری رسید که نمایندگان روس و انگلیس به آن رسیده بودند. مجلس در همان جلسه تصویب کرد که تا ۴۸ ساعت دیگر، همۀ مردم، بهجز شهربانی و ارتش، باید سلاحهای خود را به مأموران دولتی تحویل دهند. ستارخان پذیرفت؛ زیرا در آن شرایط در تهران نه توان مقابله با دولت را داشت و نه مطلقکردن تضاد با دولت وقت را درست میدانست. به این جهت اعلام کرد: «نخست کسی که آن را بهکار بندد، من خواهم بود... به کسان خود دستور داد که تفنگ و فشنگ خود را گردآورده، برای سپردن به دولت آماده باشند» و به آنها گوشزد کرد که «کاری نکنند که کاسه بر سر ما بشکند». اما دشمنان آزادی تنها به خلع سلاح مجاهدان قانع نبودند و «بر آن میکوشیدند کار را به زدوخورد رسانیده، گزندی نیز به خود آنان رسانند». بر این اساس بود که گردانندگان دولت مستوفی و همدستانشان، پیش از بهپایانرسیدن مهلت مقرر، «بسیج جنگ میدیدند و هرچه از سواره و پیاده و ژاندارم و پولیس و قزاق و سواران بختیاری» در تهران بودند، برای ازمیانبرداشتن مجاهدان آماده کردند. پالکونیک، رئیس قوای قزاق، نیز چون واقعۀ بمباران مجلس، پادرمیان داشت.[۶]
تلاشهای بسیار ستارخان برای جلوگیری از درگیری به جایی نرسید. «دولت "انقلابی" کابینۀ مستوفیالممالک خرسندی نداشت شکار را از دست دهد و از فرصتی که برای برانداختن یک مرد دلیرِ بهنام پیداکرده بود، سودجویی ننماید»[۷]
حمله به پارک اتابک
زدوخورد با ستارخان و یاران مجاهدش را قوای بختیاری زیر فرمان سردار اسعد آغاز کردند. آنها پس از چهار ساعت تیرباران پیاپی پارک اتابک — منزلگاه سردار ملی — و کشتن و مجروحکردن بیش از ۶۰ مجاهد مدافع حریم آزادی، این نبرد نابرابر دشمنشادکن را به پایان بردند و به قول سردار اسعد، تهران از وجود «متمردین» (=مجاهدین) پاک شد: «فردای آن روز در کوچههای تهران مجاهدی دیده نمیشد. مردم تهران از پیشامد سخت افسرده بودند و همگی دلسوزی مینمودند و با آنکه دولت حکومت نظامی برپا و سختگیری آغاز کرده بود، بازارها را باز نمیکردند...»[۸]
پیشزمینۀ حمله به پارک اتابک
پس از ورود نیروهای مجاهدان مشروطه به تهران در سال ۱۲۸۸، نیروهای مجاهد تبریزی همراه ستارخان سردار ملی در پارک اتابک (محل فعلی سفارت روسیه) و قوای باقرخان در عشرتآباد سکنی گزیدند. پس از سقوط محمدعلیشاه قاجار، اختلاف و درگیری میان گروههای مختلفی که در فتح تهران دست داشتند بهوجود آمد. عدهای به سردستگی تقیزاده که از تبریز به تهران آمده بود، گروهی را تشکیل دادند که به دستۀ انقلابیون مشهور شدند. اینان در پی جذب نمایندگان تهران و سایر شهرها به جناح خود برآمدند.
در مقابل اینان، سردار اسعد بختیاری و عدهای دیگر دستۀ دیگری به نام اعتدالیون بهوجود آوردند. کار کشاکش میان این جناحها بالا گرفت و روزنامههای آن روز کشور نیز هریک طرفدار یکی از این جناحها شده بودند و سیاستهای آنان را تبلیغ میکردند. سردستگان مجاهدان چند دسته بودند و هرکدام از آنان از جناحهای مختلف حمایت میکردند. این اختلافها و درگیریها باعث شد که وزرا و رجال سیاسی دستگاه استبدادی محمدعلیشاه که پیشتر در خدمت شاه مستبد بودند، دوباره وارد میدان شوند و رشتۀ کارهای حکومتی را بهدست بگیرند و خود را به این یا آن جناح منتسب کنند. اینان دستههای جانباز مجاهد را فدای خودخواهی و سیاهکاری خویش ساختند.
پس از سقوط استبداد محمدعلیشاه، پنج کابینه تشکیل شد که آخرینبار پس از درگیریهای مختلف، سرانجام مستوفیالممالک بهعنوان رئیسالوزرا منصوب گردید و کابینۀ پنجم را پس از برافتادن محمدعلیشاه تشکیل داد. پیش از وی، کابینۀ سپهدار بهخاطر کشاکشها میان اعتدالیون و انقلابیون نتوانسته بود کاری از پیش ببرد و از اینرو سقوط کرده بود. نیروی مجاهدان چه در تهران و چه در شهرهای دیگر، گروه انبوهی بودند. این نیروهای وطندوست و شجاع مورد خوشایند دولتهای بیگانۀ آن زمان مانند روسیه و انگلستان که در سیاست ایران دخیل بودند، نبودند و این دولتها بهجد دنبال نابودی این جانبازان راه آزادی و مشروطیت بودند. ترکیب این نیروها نیز ناهمگون بود. عدهای از آنان از همان ابتدای پاگیری مقاومت و انقلاب همراه سرداران آزادی بر ضد استبداد جنگیده بودند، اما عدهای دیگر پس از پیروزی مجاهدین و فتح تهران به آنها پیوسته بودند.
عدهای از آنان که تحت حمایت سردار اسعد بختیاری و یپرم خان بودند، از وضعیت خوبی برخوردار بودند، اما بقیه همگی سرگردان روزگار خود را میگذراندند و از سرنوشت و آیندۀ خود آگاهی نداشتند. این وضعیت باعث سردرگمی آنان و دخیلبستن و پیرویکردن آنان از یکی از جناحهای اعتدالیون یا انقلابیون شده بود. کشاکش و اختلاف میان انقلابیون و سردار اسعد بختیاری که در خفا از انقلابیون حمایت میکرد از یکسو، و اعتدالیون از سوی دیگر که از حمایت سپهدار برخوردار بود، ادامه داشت. در این میان دو ترور سیاسی نقش تعیینکنندهای در بهوجودآمدن حادثۀ پارک اتابک بازی کردند. در شب بیستوچهارم تیرماه، چهار نفر از مجاهدان به منزل سیدعبدالله بهبهانی ریختند و او را در مقابل چشمان بستگانش کشتند.
کسروی معتقد است که این ترور بهدستور تقیزاده توسط افراد وابسته به حیدرخان عمواوغلی صورت گرفت. در ماجرای دوم که در شب نهم مرداد رخ داد، هنگامی که علیمحمدخان تربیت و سیدعبدالرزاق نامی در درشکه نشسته بودند، در حین عبور از خیابان لالهزار در حوالی چهارراه مخبرالدوله، توسط چند تن از مجاهدان وابسته به معزالسلطان مورد سوءقصد قرار گرفتند و کشته شدند.
بنا به نوشتۀ احمد کسروی در تاریخ هیجدهسالۀ آذربایجان، صفحۀ ۱۳۲، این ترور سیاسی بهدستور اعتدالیون در کینخواهی از انقلابیون صورت پذیرفت. بهدنبال این ترورها، ترس و ناامنی جامعه را فراگرفت و این بهانهای شد که خلع سلاح مجاهدان در دستور کار دولت و مستوفیالممالک بهعنوان رئیسالوزرا قرار گیرد. دولتهای روس و انگلیس خواهان آن بودند که سلاح و ابزار و ادوات جنگی از همۀ مجاهدین گرفته شود و آنها پی کار خود فرستاده شوند. وقتی ستارخان و باقرخان با نیروهای خود به تهران آمدند و مردم استقبال شایانی از آنها کردند، این استقبال مردمی از رهبران آزادی مورد خوشایند روسیه قرار نگرفت و به دولت فشار میآورد که ستارخان و باقرخان را از تهران بیرون براند و به خارج از کشور بفرستد. سردار اسعد بختیاری و سپهدار نیز از آمدن سرداران آزادی ایران و قوایشان به تهران خرسند نبودند و از اینرو پیش از آمدن آنان تلگرافی به نجف فرستادند و از آخوند خراسانی و شیخ مازندرانی خواستند که ستارخان و باقرخان را به نجف فراخوانند. آنان در تلگراف خود نوشتند که اینان مایۀ شورش هستند و به دولت سرخم نمیکنند. زمانی که ستارخان و باقرخان در قزوین بودند، تلگرافی از این آخوندها دریافت کردند که از آنان خواسته بودند مستقیماً از همانجا که هستند به نجف بیایند، اما ستارخان این دعوت را نپذیرفت و آنان بهسوی تهران رفتند. پس از ورود به تهران، ستارخان در پارک اتابک (محل فعلی سفارت روسیه) و باقرخان با افرادش در عشرتآباد سکنی گزیدند.
ستارخان از درگیری و اختلاف میان دستههای وابسته به اعتدالیون و انقلابیون بسیار دلگیر بود و خواهان حل اختلاف میان آنان بود، اما این کشاکشها از سرچشمۀ دیگری آب میخورد و نیرومندتر از آن بود که او بتواند از آن جلوگیری کند. ستارخان و باقرخان و معزالسلطان و ضرغامالسلطنه، چهار تن از رهبران و مجاهدان مشروطه که در کشاکش مشروطهخواهی جانبازی کرده بودند و مجلس شورای برخاسته از انقلاب مشروطه را نتیجۀ جانبازیهای خود میدانستند، با هم همپیمان شدند که در برابر دستاندازی عدهای نورسیده به مجلس و انقلاب بایستند و از اینرو خواستار اخراج عدهای که به نظرشان عامل دستهبندی و کشاکش و اختلاف بودند، از مجلس شدند.
مستوفیالممالک که تازه بر سر کار آمده بود، برنامۀ دولتش را جلوگیری از هرجومرج و ایجاد امنیت اعلام کرده بود و راهکار خلع سلاح عمومی و استقرار نیروهای مسلح رسمی در شهر تهران را بهعنوان یک راهحل امنیتی اعلام کرده بود. مجاهدین تبریز و آذربایجان که پس از فتح تهران همراه سرداران آذربایجان در پارک اتابک سکنی گزیده بودند، انتخاب اول این خلع سلاح بودند. این امر بر مجاهدین تبریز گران آمد؛ زیرا برخی از نیروها همچون بختیاریها یا نیروهای تحت امر یپرمخان ارمنی (هرچند که رئیس وقت نظمیۀ تهران بود) از این امر مستثنی شدند. آنان این امر را توطئهای برای تضعیف جناح آذربایجانی میدانستند، اما دموکراتها و سردار اسعد و یپرمخان اصرار بر آن داشتند. نمایندگان هیئت دولت در نشستی هفتساعته با ستارخان و باقرخان توانستند نظر مثبت این دو را جلب کنند. در این جلسه مقرر شد علاوهبر اینکه پول سلاح را دولت بپردازد، مواجب عقبافتادۀ مجاهدین نیز فیالمجلس پرداخت گردد. گزارش رسمی و دولتی از واقعۀ پارک اتابک: در یک سند رسمی دولتی گزارشی از واقعۀ پارک اتابک که برای متحصنین تلگرافخانۀ تبریز ارسال شده و رونوشت آن برای انجمنهای ایالتی و ولایتی سایر شهرها ارسال گردیده است، چگونگی این واقعه شرح داده شده است. بر اثر فتنهانگیزی برخی افراد و از جمله نیروهای سفارتخانۀ عثمانی، مجاهدین با این امر مخالفت کردند و خلع سلاح را دون شأن خود میدیدند. مهلت دولتیان به پایان رسید و حملۀ محاصرهکنندگان پارک اتابک آغاز شد. جنگی نابرابر درگرفت. ستارخان و باقرخان نیز که شرکتنکردن خود را ناجوانمردانه میدیدند، به مدافعان پارک پیوستند که در جریان این امر ستارخان بهشدت از ناحیۀ پا زخمی گردید.
بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق، قوای دولتی که در مجموع سه هزار نفر میشدند، به فرماندهی یپرمخان، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیۀ وقت، باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چندبار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ میان قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و تعدادی مسلسل شصتتیر استفاده کردند و به فاصلۀ چهار ساعت، سیصد نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند. ستارخان راه پشتبام را در پیش گرفت، اما در مسیر پلهها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و وی و یارانش ناچار به خلع سلاح شدند. سرانجام با کشتهشدن هجده نفر از مجاهدین آذربایجان و مجروحشدن بیش از چهل نفر از آنان، واقعۀ تأثربرانگیز پارک به پایان رسید.
پس از دستگیری ستارخان و باقرخان توسط قوای دولتی، آنها به خانۀ صمصامالسلطنه منتقل شدند و مدتی آنجا توقف کردند و پزشکان به مداوای ستارخان پرداختند. این واقعه تأثر همۀ مشروطهخواهان را برانگیخت. با پادرمیانی مشروطهخواهان، مجاهدین دستگیرشده آزاد شدند و با پرداخت حقالسفر به آذربایجان بازگشتند. ستارخان و باقرخان در تهران ماندند.
درگذشت ستارخان و باقرخان

ستارخان خانهنشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به جایی نرسید. سردار ملی چهار سال پس از این واقعه بهدلیل همان زخم تیر در پا، با دلی پرخون در تاریخ ۲۸ ذیالحجه ۱۳۳۲ هـ.ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ ش / ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴ م) در تهران درگذشت و در شهر ری دفن گردید. یار دیرین وی، باقرخان، در جریان وقایع جنگ جهانی اول و هجرت دولت بهسوی غرب کشور، در منطقۀ قصرشیرین در قلعۀ محمدامین طالبانی سکنی گزید، اما این شخص که فردی شرور بود، به طمع اسلحه و اسبهای سالار و با تحریک عوامل بیگانه، وی و هجده نفر از همراهانش را به قتل رساند.(۱) تمام این حوادث و دستهبندیها و توطئهها از این بابت بود که سلاح را از دست عدهای انسان شرافتمند که مشروطه را با خون خویش آبیاری کرده بودند، بگیرند و آنها را از چشم مردم بیندازند. با خلع سلاح مجاهدان و رهبران مشروطه، عوامل استبداد هرچه بیشتر دستاوردهای انقلاب مشروطه را یغما کردند و دوباره دستگاه استبداد را در شکلی دیگر، اینبار به اسم مشروطه، برقرار ساختند.[۹]
منابع
- ↑ (تاریخ مشروطه، کسروی، ص۸۰۸).
- ↑ (تاریخ هیجدهساله، ج۲، ص ۵۲۴)
- ↑ (تاریخ هیجدهساله، ج۲، ص ۱۳۰)
- ↑ (تاریخ هیجدهساله، ج۲، ص ۱۳۱)
- ↑ (تاریخ هیجدهساله، ج۲، ص۱۳۳)
- ↑ (تاریخ هیجدهساله، ج۱، ص۱۳۹)
- ↑ (تاریخ هیجدهساله، ج۱، ص ۱۴۲)
- ↑ (تاریخ هیجدهسالۀ آذربایجان، ج۱، ص۱۴۳)
- ↑ «تاریخ ۱۸ سالۀ آذربایجان، صفحۀ ۱۲۷، گفتار دهم»
