استثمار

استثمار یا بهرهکشی (انگلیسی: Exploitation) مفهومی در فلسفه سیاسی، اقتصاد سیاسی، جامعهشناسی و اخلاق است که به وضعیتی اشاره میکند که در آن فرد، گروه یا طبقهای از کار، منابع، وابستگی یا موقعیت ضعیفتر دیگران برای کسب منفعت استفاده میکند. در کاربرد روزمره، استثمار معمولاً معنایی منفی دارد و به بهرهبرداری ناعادلانه از انسانها اشاره میکند، اما در نظریههای فلسفی و اقتصادی دربارهٔ تعریف دقیق آن اختلاف نظر گستردهای وجود دارد.[۱]
یکی از مشهورترین نظریههای استثمار در آثار کارل مارکس شکل گرفت. مارکس استثمار را ویژگی ساختاری سرمایهداری میدانست و آن را به رابطهٔ میان صاحبان ابزار تولید و کارگران مزدبگیر پیوند میداد. در این تحلیل، کارگر نیروی کار خود را در برابر دستمزد میفروشد، اما در جریان تولید ارزشی بیش از ارزش نیروی کار خود ایجاد میکند. این تفاوت در نظریهٔ مارکس «ارزش اضافی» نامیده میشود و مبنای توضیح استثمار سرمایهداری است.[۲]
با این حال، مفهوم استثمار بسیار گستردهتر از نظریهٔ مارکسیستی است. در فلسفهٔ اخلاق معاصر، استثمار میتواند حتی در مبادلاتی رخ دهد که با رضایت دو طرف صورت گرفتهاند؛ برای مثال، هنگامی که یکی از طرفین از فقر، اضطرار یا وابستگی شدید طرف دیگر برای کسب مزیتی نامتناسب استفاده کند.[۱] از این رو، بحث دربارهٔ استثمار به پرسشهایی دربارهٔ رضایت، عدالت، نابرابری قدرت، مالکیت، آزادی قرارداد و شرایط اجتماعی انتخاب مربوط میشود.
واژهشناسی
واژهٔ انگلیسی exploitation از فعل فرانسوی exploiter گرفته شده است. این واژه در کاربردهای قدیمیتر میتوانست معنایی خنثی داشته باشد و به «بهرهبرداری» یا استفاده از یک منبع اشاره کند؛ مانند بهرهبرداری از زمین یا منابع طبیعی.
در کاربرد اجتماعی و سیاسی مدرن، بهویژه از سدهٔ نوزدهم، واژهٔ استثمار معنایی انتقادی یافت و برای توصیف بهرهبرداری ناعادلانه از انسان یا گروهی اجتماعی به کار رفت.
در فارسی، «استثمار» واژهای عربی است که در ادبیات سیاسی و اجتماعی جدید غالباً به معنای بهرهکشی اقتصادی یا اجتماعی استفاده شده است. «بهرهکشی» نیز از معادلهای رایج فارسی آن است.
تعریف کلی
در گستردهترین معنا، استثمار زمانی رخ میدهد که یک فرد یا گروه از دیگری برای منفعت خود استفاده کند.
اما این تعریف به تنهایی کافی نیست، زیرا بسیاری از روابط اجتماعی مبتنی بر استفاده متقابلاند و الزاماً استثمار محسوب نمیشوند. برای مثال، در یک مبادلهٔ عادلانه اقتصادی هر دو طرف میتوانند از همکاری با یکدیگر سود ببرند.
بنابراین، بیشتر نظریههای استثمار عنصر دیگری را نیز ضروری میدانند؛ مانند:
- ناعادلانهبودن توزیع منافع؛
- نابرابری شدید قدرت؛
- سوءاستفاده از آسیبپذیری؛
- نقض حقوق؛
- اجبار یا وابستگی؛
- دریافت منفعت نامتناسب از کار دیگری.
اختلاف نظری اصلی دربارهٔ این است که کدامیک از این عناصر برای تعریف استثمار ضروری است.[۱]
استثمار و بیعدالتی
در بسیاری از نظریههای اخلاقی، استثمار نوعی بیعدالتی در رابطه میان دو یا چند طرف است.
ممکن است رابطهای برای هر دو طرف سودمند باشد اما همچنان استثماری تلقی شود. برای مثال، فردی که در شرایط اضطراری قرار دارد ممکن است پیشنهادی را بپذیرد که وضعیت او را بهتر میکند، اما طرف مقابل به دلیل قدرت برتر خود بخش بسیار بزرگی از منفعت را تصاحب کند.
این مسئله موجب شده است که فیلسوفان میان «سودمندبودن یک مبادله» و «عادلانهبودن آن» تمایز بگذارند.[۱]
در این چارچوب، رضایت به خودی خود الزاماً برای رد وجود استثمار کافی نیست.
استثمار و رضایت
یکی از مهمترین مسائل در نظریهٔ استثمار این است که آیا رابطهای که با رضایت دو طرف برقرار شده میتواند استثماری باشد.
برخی نظریهها تأکید میکنند که اگر توافق آزادانه و بدون اجبار باشد، دشوار است آن را استثمار دانست.
اما منتقدان این دیدگاه میگویند رضایت میتواند در شرایط شدید نابرابری، فقر یا فقدان گزینههای واقعی داده شود. برای مثال، کارگری ممکن است شغلی با مزد بسیار پایین را داوطلبانه بپذیرد، اما این پذیرش ناشی از نبود گزینهٔ بهتر باشد.
از این رو، در فلسفهٔ اخلاق معاصر میان «رضایت صوری» و شرایطی که امکان انتخاب واقعی را فراهم میکنند تفاوت گذاشته میشود.[۱]
استثمار و قدرت
استثمار غالباً با نابرابری قدرت ارتباط دارد.
قدرت میتواند شکلهای مختلفی داشته باشد:
- قدرت اقتصادی؛
- قدرت سیاسی؛
- قدرت حقوقی؛
- قدرت ناشی از مالکیت؛
- قدرت اطلاعاتی؛
- وابستگی شغلی یا اجتماعی.
هرچه یک طرف گزینههای کمتری داشته باشد، طرف دیگر ممکن است توان بیشتری برای تحمیل شرایط نامناسب داشته باشد.
با این حال، همهٔ نابرابریهای قدرت الزاماً به استثمار منجر نمیشوند. مسئلهٔ اصلی آن است که آیا قدرت برتر برای کسب منفعت ناعادلانه از طرف ضعیفتر استفاده شده است یا نه.
استثمار در اقتصاد سیاسی کلاسیک
بحث دربارهٔ رابطهٔ کار، مالکیت و توزیع ثروت پیش از مارکس نیز در اقتصاد سیاسی کلاسیک مطرح بود.
آدام اسمیت، دیوید ریکاردو و دیگر اقتصاددانان کلاسیک دربارهٔ مزد، سود، اجاره و ارزش بحث کردند. آنان الزاماً نظریهای مشابه مفهوم مارکسیستی استثمار ارائه نمیکردند، اما پژوهشهای آنان زمینهای برای بحثهای بعدی دربارهٔ رابطهٔ کار و سرمایه فراهم کرد.
مارکس بخش مهمی از نظریهٔ اقتصادی خود را در گفتوگو و نقد همین سنت توسعه داد.[۲]
استثمار در نظریه کارل مارکس
مفهوم استثمار در تحلیل کارل مارکس از سرمایهداری جایگاهی بنیادی دارد.
مارکس استثمار را صرفاً نتیجهٔ حرص یا رفتار غیراخلاقی سرمایهدار نمیدانست. از نظر او، حتی سرمایهداری که قوانین بازار را رعایت کند و دستمزد توافقشده را بپردازد، در ساختاری فعالیت میکند که تولید ارزش اضافی بر آن استوار است.[۲]
این نکته مارکسیسم را از بسیاری برداشتهای اخلاقی دیگر دربارهٔ استثمار متمایز میکند. مسئله نزد مارکس عمدتاً ساختار روابط تولید است.
نیروی کار
یکی از مفاهیم اصلی مارکس تمایز میان «کار» و «نیروی کار» است.
در سرمایهداری، کارگر نیروی کار خود، یعنی توانایی انجام کار، را برای مدت معینی در برابر دستمزد میفروشد.
ارزش نیروی کار، در نظریهٔ مارکس، مانند سایر کالاها با زمان کار اجتماعا لازم برای بازتولید آن ارتباط دارد. به بیان دیگر، هزینههایی که برای تأمین زندگی، بازتولید توان کاری و حفظ کارگر ضروریاند در تعیین ارزش نیروی کار نقش دارند.[۲]
اما نیروی کار ویژگی خاصی دارد: میتواند در فرایند تولید ارزشی بیش از ارزش خود ایجاد کند.
ارزش اضافی
ارزش اضافی یکی از مهمترین مفاهیم برای فهم نظریهٔ مارکسیستی استثمار است.
برای نمونه، اگر کارگر در بخشی از روز کاری ارزشی برابر با ارزش دستمزد خود ایجاد کند، اما روز کاری پس از آن ادامه یابد، ارزشی که در بخش باقیمانده تولید میشود از نظر مارکس ارزش اضافی است.
مارکس این بخش را پایهٔ سود سرمایهداری میدانست.[۲]
بنابراین، استثمار در این نظریه با نسبت میان «کار لازم» و «کار اضافی» ارتباط پیدا میکند.
کار لازم و کار اضافی
مارکس روز کاری را از نظر نظری به دو بخش تقسیم میکند:
- کار لازم؛ زمانی که کارگر ارزشی معادل ارزش نیروی کار خود تولید میکند؛
- کار اضافی؛ زمانی که کارگر بیش از آن مقدار ارزش تولید میکند.
محصول ارزش ایجادشده در بخش دوم در مالکیت صاحب سرمایه قرار میگیرد.
مارکس این فرایند را جوهر استثمار سرمایهداری میدانست.[۲]
نرخ استثمار
مارکس برای بیان شدت استثمار از مفهوم «نرخ ارزش اضافی» استفاده میکند.
در سادهترین صورت، این نسبت را میتوان چنین بیان کرد:
ارزش اضافی ÷ سرمایهٔ متغیر
مارکس این نسبت را همچنین به رابطهٔ میان کار اضافی و کار لازم مرتبط میکرد.[۲]
بنابراین، در نظریهٔ مارکسی، نرخ استثمار اصطلاحی فنی است و صرفاً به معنای شدت اخلاقی بدرفتاری با کارگران نیست.
استثمار و مالکیت ابزار تولید
یکی از پایههای نظری استثمار در مارکسیسم، توزیع مالکیت است.
سرمایهداران ابزار تولید مانند کارخانه، ماشینآلات و سرمایهٔ مالی را در اختیار دارند، در حالی که کارگر عمدتاً صاحب نیروی کار خویش است.
به دلیل این تفاوت، کارگر برای دسترسی به ابزار تولید و تأمین معاش ناچار است نیروی کار خود را در بازار بفروشد.
مارکس این رابطهٔ مالکیت را بخشی از ساختار تاریخی سرمایهداری میدانست، نه وضعیتی طبیعی و همیشگی.
استثمار و قرارداد آزاد
یکی از ویژگیهای تحلیل مارکس آن است که استثمار سرمایهداری را با وجود قرارداد حقوقی آزاد میان کارگر و سرمایهدار ممکن میداند.
کارگر از نظر حقوقی آزاد است و برخلاف برده، مالک شخص خود محسوب میشود. او همچنین میتواند نیروی کار خود را به کارفرمایان مختلف بفروشد.
اما از سوی دیگر، چون مالک ابزار تولید نیست، برای تأمین زندگی نیازمند فروش نیروی کار است.
از دید مارکس، این ترکیب آزادی حقوقی و وابستگی اقتصادی یکی از ویژگیهای خاص سرمایهداری است.[۲]
استثمار و بردهداری
استثمار در نظامهای مختلف تاریخی شکلهای متفاوت داشته است.
در بردهداری، برده از نظر حقوقی تحت مالکیت دیگری قرار دارد و آزادی شخصی او به رسمیت شناخته نمیشود.
در فئودالیسم، دهقان یا سرف ممکن است موظف باشد بخشی از محصول یا کار خود را در اختیار مالک زمین قرار دهد.
در سرمایهداری، کارگر شخصاً آزاد است اما نیروی کار خود را در بازار میفروشد.
مارکس تفاوت میان این اشکال را مهم میدانست و استثمار سرمایهداری را شکلی تاریخی و ویژه از استخراج کار اضافی تلقی میکرد.[۲]
استثمار در فئودالیسم
در نظامهای فئودالی، بخشی از کار یا محصول تولیدکننده به شکل آشکار در اختیار طبقهٔ مالک زمین قرار میگرفت.
برای مثال، دهقان ممکن بود موظف باشد چند روز در هفته روی زمین ارباب کار کند یا بخشی از محصول خود را تحویل دهد.
مارکس این شکل را با استثمار سرمایهداری مقایسه میکرد و معتقد بود در سرمایهداری رابطهٔ کار لازم و کار اضافی کمتر آشکار است، زیرا کل روز کاری به صورت کار مزدی ظاهر میشود.[۲]
استثمار و بیگانگی
مفهوم استثمار با مفهوم بیگانگی در آثار مارکس ارتباط دارد، اما این دو یکسان نیستند.
در دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴، مارکس از بیگانگی کارگر از محصول کار، فرایند کار، دیگر انسانها و امکانات انسانی خود سخن گفت.[۳]
استثمار بیشتر به نحوهٔ تصاحب محصول یا ارزش کار مربوط است، در حالی که بیگانگی به تجربهٔ کار و رابطهٔ انسان با فعالیت و محصول خود مربوط میشود.
یک نظام اجتماعی ممکن است از منظر نظری دارای درجات مختلفی از هر دو پدیده باشد.
استثمار و طبقه اجتماعی
در نظریهٔ مارکسیستی، استثمار با ساختار طبقه اجتماعی ارتباط نزدیک دارد.
طبقهٔ سرمایهدار از مالکیت سرمایه و ابزار تولید برخوردار است و طبقهٔ کارگر از طریق فروش نیروی کار زندگی میکند.
از این رو، استثمار ویژگی رابطهٔ میان دو طبقه است و صرفاً مجموعهای از رفتارهای شخصی محسوب نمیشود.
این تحلیل پایهٔ مفهوم مبارزه طبقاتی در مارکسیسم است.
استثمار و مبارزه طبقاتی
اگر منافع کارگران و صاحبان سرمایه بر سر دستمزد، طول روز کاری و سهم از محصول اجتماعی متفاوت باشد، زمینهٔ تعارض طبقاتی ایجاد میشود.
مارکس مبارزات کارگران برای کاهش ساعات کار، افزایش مزد و ایجاد تشکلهای کارگری را بخشی از این تعارض میدانست.
یکی از نمونههای تاریخی که مارکس در جلد نخست سرمایه بررسی کرد مبارزه بر سر محدودکردن طول روز کاری در بریتانیا بود.[۲]
استثمار مطلق و نسبی
مارکس میان دو روش افزایش ارزش اضافی تمایز میگذاشت:
- ارزش اضافی مطلق؛ افزایش ارزش اضافی از طریق طولانیترکردن روز کاری؛
- ارزش اضافی نسبی؛ کاهش زمان کار لازم از طریق افزایش بهرهوری.
در حالت دوم، فناوری و سازمان تولید میتوانند زمان لازم برای تولید کالاهای مصرفی کارگران را کاهش دهند و سهم بیشتری از روز کاری را به کار اضافی تبدیل کنند.[۲]
این تمایز نشان میدهد که در نظریهٔ مارکس استثمار الزاماً با ساعات کار بسیار طولانی یا دستمزد بسیار پایین یکسان نیست.
استثمار و فناوری
فناوری میتواند بهرهوری را افزایش دهد و مقدار کالاهای تولیدشده در مدت معین را بیشتر کند.
مارکس ماشینآلات را دارای آثار متناقض میدانست. از یک سو، فناوری میتواند کار انسانی را آسانتر و زمان لازم برای تولید را کاهش دهد؛ از سوی دیگر، در چارچوب روابط سرمایهداری میتواند برای افزایش شدت کار، بیکاری یا قدرت کارفرما استفاده شود.[۲]
به همین دلیل، در تحلیل مارکسیستی مسئله صرفاً وجود فناوری نیست، بلکه روابط اجتماعی حاکم بر مالکیت و استفاده از آن است.
استثمار در نظریه جان رومر
در سدهٔ بیستم، برخی نظریهپردازان کوشیدند مفهوم استثمار را بدون تکیهٔ کامل بر نظریهٔ ارزش کار بازسازی کنند.
جان رومر از مهمترین چهرههای مارکسیسم تحلیلی بود. او در کتاب نظریه عمومی استثمار و طبقه استثمار را با توزیع نابرابر داراییهای مولد و فرصتهای اقتصادی مرتبط کرد.[۴]
در این رویکرد، تفاوت در مالکیت منابع میتواند موجب شود برخی افراد بتوانند از موقعیت دیگران منفعت بیشتری کسب کنند.
این نظریه تلاشی بود برای حفظ مفهوم استثمار در تحلیل طبقاتی بدون وابستگی کامل به نظریهٔ سنتی ارزش کار.
جرالد کوهن و استثمار
جرالد کوهن نیز در بحثهای مارکسیسم تحلیلی دربارهٔ استثمار، آزادی و مالکیت نقش داشت.
او به بررسی رابطهٔ میان مالکیت ابزار تولید، آزادی فردی و دسترسی نابرابر به منابع پرداخت.
در این سنت، بحث استثمار به پرسشهای فلسفی دربارهٔ مالکیت، عدالت توزیعی و حق افراد بر محصول کار خود پیوند خورد.
استثمار در فلسفه اخلاق
در فلسفهٔ اخلاق معاصر، استثمار غالباً به صورت رابطهای بررسی میشود که در آن یک طرف از آسیبپذیری، نیاز یا ضعف طرف دیگر برای کسب مزیت ناعادلانه استفاده میکند.
آلن ورتهایمر در کتاب Exploitation یکی از جامعترین بحثهای معاصر را دربارهٔ این مفهوم ارائه کرد.[۱]
او نشان داد که استثمار میتواند حتی در مبادلهای وجود داشته باشد که برای هر دو طرف بهتر از نبود آن مبادله باشد.
این نکته مسئلهٔ اخلاقی مهمی ایجاد میکند: آیا باید مبادلهای را ممنوع کرد که استثماری است اما وضعیت شخص ضعیفتر را در مقایسه با نبود معامله بهتر میکند؟
استثمار زیانآور و سودمند
یکی از تمایزهای مهم در فلسفهٔ معاصر میان استثمار زیانآور و استثمار متقابلاً سودمند است.
در نوع نخست، شخص استثمارشده از رابطه آسیب میبیند.
اما در نوع دوم، ممکن است شخص از مبادله سود ببرد و در عین حال سهمی کمتر از آنچه عادلانه تلقی میشود دریافت کند.
برای مثال، فردی در وضعیت اضطراری ممکن است از پیشنهادی نامنصفانه سود ببرد، زیرا گزینهٔ جایگزین او بدتر است.
این نمونهها نشان میدهند که مفهوم استثمار را نمیتوان تنها بر اساس سود یا زیان نهایی تعریف کرد.[۱]
استثمار و اجبار
اجبار و استثمار مفاهیمی مرتبط اما متفاوتاند.
اگر فردی با تهدید دیگری را وادار به انجام کاری کند، مسئلهٔ اجبار مطرح است.
استثمار میتواند بدون تهدید مستقیم نیز اتفاق بیفتد. شخص ممکن است از شرایط بدی که خود ایجاد نکرده است برای گرفتن امتیاز نامتناسب استفاده کند.
برای مثال، تفاوت مهمی میان ایجاد عمدی نیاز و سوءاستفاده از نیازی که از قبل وجود داشته است وجود دارد.
استثمار و نابرابری
نابرابری اقتصادی میتواند زمینهٔ استثمار را ایجاد کند، اما استثمار و نابرابری مترادف نیستند.
ممکن است دو نفر ثروت بسیار متفاوتی داشته باشند بدون آنکه یکی از دیگری بهرهکشی کند.
از سوی دیگر، استثمار معمولاً شامل نوعی رابطه است که در آن یک طرف از دیگری منفعت میبرد.
بنابراین، برای تحلیل استثمار علاوه بر توزیع منابع باید روابط میان افراد یا گروهها نیز بررسی شوند.
استثمار و فقر
فقر میتواند قدرت چانهزنی افراد را کاهش دهد.
فردی که برای تأمین غذای روزانه یا مسکن به درآمد فوری نیاز دارد ممکن است شرایط کاریای را بپذیرد که شخصی با منابع بیشتر نمیپذیرد.
به همین دلیل، نظریهپردازان استثمار دربارهٔ این مسئله بحث میکنند که آیا استفاده از شرایط فقر برای ارائهٔ دستمزد بسیار پایین خود شکلی از استثمار است یا خیر.
پاسخ به این پرسش به نظریهٔ عدالت و برداشت از بازار آزاد وابسته است.
استثمار نیروی کار
استثمار نیروی کار یکی از رایجترین کاربردهای این مفهوم است.
این اصطلاح میتواند به شرایطی اشاره کند که در آن کارگران:
- دستمزدی بسیار پایین دریافت میکنند؛
- ساعات کار بیش از حد دارند؛
- فاقد امنیت و حمایتهای شغلیاند؛
- امکان چانهزنی مؤثر ندارند؛
- تحت اجبار یا تهدید فعالیت میکنند.
در کاربردهای حقوقی و اجتماعی، برخی از این شرایط با مفاهیمی مانند کار اجباری، بردگی نوین و نقض حقوق کار نیز همپوشانی پیدا میکنند.
استثمار کودکان
استثمار کودکان میتواند شامل اشکال گوناگونی از استفاده ناعادلانه از کودکان برای منفعت اقتصادی یا سایر منافع باشد.
کار کودکان در شرایط خطرناک، قاچاق کودکان و وادارکردن آنان به فعالیتهایی که به سلامت یا رشدشان آسیب میزند از نمونههای شناختهشدهاند.
در این حوزه، آسیبپذیری کودک و محدودیت توانایی او برای رضایت آگاهانه اهمیت ویژهای دارد.
به همین دلیل، قوانین ملی و معاهدات بینالمللی محدودیتهای خاصی دربارهٔ کار کودکان ایجاد کردهاند.
استثمار مهاجران
کارگران مهاجر ممکن است در برخی شرایط در معرض استثمار بیشتری قرار گیرند.
وابستگی وضعیت اقامت به کارفرما، ناآشنایی با قوانین، موانع زبانی، بدهی و ترس از اخراج از کشور میتوانند قدرت چانهزنی آنان را کاهش دهند.
در چنین شرایطی ممکن است کارگران به ساعات کار طولانی، دستمزد پایین یا محیط کاری نامناسب تن دهند.
این موضوع در مطالعات حقوق کار و مهاجرت یکی از زمینههای مهم بررسی مفهوم استثمار است.
استثمار در زنجیرههای جهانی تولید
جهانیشدن تولید سبب شده است کالاها در شبکههای گستردهای از کارخانهها، پیمانکاران و تأمینکنندگان در کشورهای مختلف تولید شوند.
منتقدان برخی زنجیرههای جهانی تولید استدلال میکنند که شرکتها میتوانند از تفاوت شدید دستمزدها و ضعف قوانین کار برای کاهش هزینه استفاده کنند.
در مقابل، برخی اقتصاددانان تأکید میکنند که مشاغل صنعتی با دستمزد پایین ممکن است برای کارگران کشورهای فقیر نسبت به گزینههای موجود درآمد بیشتری ایجاد کنند.
این بحث نمونهای از مسئلهٔ استثمار متقابلاً سودمند است: آیا معاملهای که وضعیت فرد را بهتر میکند، اما در شرایط نابرابر انجام میشود، میتواند همچنان استثماری باشد؟
استثمار و «کارگاههای بهرهکش»
اصطلاح «کارگاه بهرهکش» یا sweatshop معمولاً برای محیطهای کاری با دستمزد پایین، ساعات طولانی و شرایط دشوار به کار میرود.
دربارهٔ اخلاق چنین محیطهایی اختلاف وجود دارد.
منتقدان آنها را نمونهای از استثمار نیروی کار میدانند، بهویژه زمانی که کارگران گزینههای بسیار محدودی دارند.
برخی مدافعان بازار آزاد استدلال میکنند که ممنوعکردن این مشاغل بدون ایجاد گزینههای بهتر ممکن است وضعیت کارگران را بدتر کند.
این اختلاف نشان میدهد که تحلیل استثمار نیازمند توجه همزمان به شرایط واقعی انتخاب و معیارهای عدالت است.
استثمار جنسیتی
نظریههای فمینیستی مفهوم استثمار را به روابط جنسیتی نیز گسترش دادهاند.
برخی نظریهپردازان فمینیسم مارکسیستی استدلال کردهاند که کار خانگی و مراقبتی بدون مزد در بازتولید نیروی کار و اقتصاد نقش اساسی دارد، اما ارزش اقتصادی آن غالباً در محاسبات رسمی دیده نمیشود.
این دیدگاهها رابطهٔ میان سرمایهداری، تقسیم جنسیتی کار و ساختار خانواده را بررسی کردهاند.
فمینیسم سوسیالیستی نیز کوشیده است تحلیل طبقاتی و تحلیل مردسالاری را در کنار یکدیگر قرار دهد.
کار خانگی و بازتولید اجتماعی
مفهوم بازتولید اجتماعی به فعالیتهایی اشاره میکند که امکان ادامهٔ زندگی و بازتولید نیروی کار را فراهم میکنند؛ از جمله مراقبت از کودکان، سالمندان، تهیهٔ غذا و نگهداری خانه.
برخی نظریههای فمینیستی معتقدند اقتصاد سرمایهداری به این فعالیتها وابسته است، در حالی که بخش بزرگی از آنها بدون دستمزد یا با دستمزد پایین انجام میشوند.
از این منظر، تحلیل استثمار نباید تنها به کارخانه و محیط رسمی کار محدود شود.
استثمار استعماری
در نظریههای ضد استعماری، مفهوم استثمار برای توصیف انتقال منابع و ثروت از جوامع تحت استعمار به قدرتهای استعماری استفاده شده است.
استعمار میتوانست شامل تصرف زمین، بهرهبرداری از منابع طبیعی، مالیاتگیری اجباری و استفاده از نیروی کار ارزان یا اجباری باشد.
فرانتس فانون و شماری از نظریهپردازان ضد استعمار، رابطهٔ میان سلطهٔ سیاسی، خشونت و بهرهکشی اقتصادی را بررسی کردند.[۵]
استثمار و امپریالیسم
در برخی نظریههای مارکسیستی، امپریالیسم با انتقال ارزش و منابع میان کشورهای مرکزی و پیرامونی مرتبط دانسته شده است.
ولادیمیر لنین امپریالیسم را مرحلهای از سرمایهداری انحصاری میدانست که با صدور سرمایه، رقابت قدرتها و تقسیم مناطق نفوذ ارتباط دارد.[۶]
نظریههای بعدی وابستگی نیز کوشیدند نابرابری میان کشورهای توسعهیافته و کشورهای پیرامونی را از طریق ساختار اقتصاد جهانی توضیح دهند.
نظریه وابستگی
نظریه وابستگی در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در آمریکای لاتین توسعه یافت.
برخی نظریهپردازان این جریان معتقد بودند که توسعهٔ کشورهای صنعتی و توسعهنیافتگی کشورهای پیرامونی فرایندهایی مستقل از یکدیگر نیستند.
انتقال منابع، ساختار تجارت جهانی و وابستگی اقتصادی از عوامل اصلی مورد بررسی این نظریه بود.
برخی شاخههای نظریه وابستگی بهشدت از مارکسیسم تأثیر پذیرفتند.
استثمار و محیط زیست
در نظریههای اکومارکسیسم، مفهوم استثمار گاه فراتر از رابطهٔ میان طبقات انسانی به نحوهٔ بهرهبرداری اقتصادی از طبیعت نیز مرتبط میشود.
با این حال، کاربرد دقیق واژهٔ «استثمار» دربارهٔ طبیعت محل بحث است، زیرا طبیعت به معنای انسانی دارای حق یا رضایت نیست.
برخی نظریهپردازان ترجیح میدهند برای طبیعت از مفاهیمی مانند تخریب، استخراج بیرویه یا گسست متابولیک استفاده کنند.
استثمار داده و اقتصاد دیجیتال
با گسترش پلتفرمهای دیجیتال، بحثهای تازهای دربارهٔ استثمار داده و کار دیجیتال شکل گرفته است.
کاربران شبکههای اجتماعی و خدمات آنلاین در جریان استفاده از پلتفرمها داده تولید میکنند و این دادهها میتوانند برای تبلیغات، تحلیل رفتار یا توسعهٔ محصولات تجاری استفاده شوند.
برخی پژوهشگران این فرایند را شکلی جدید از استثمار میدانند؛ زیرا کاربران بخشی از ارزش اقتصادی پلتفرمها را ایجاد میکنند بیآنکه مستقیماً سهمی از درآمد دریافت کنند.
در مقابل، منتقدان این تفسیر یادآوری میکنند که استفاده از مفهوم مارکسیستی استثمار برای داده و فعالیت کاربران نیازمند تعریف دقیق «کار»، «ارزش» و «تولید» است.
اقتصاد گیگ و استثمار
رشد اقتصاد گیگ و کار مبتنی بر پلتفرم بحثهای تازهای دربارهٔ استثمار نیروی کار ایجاد کرده است.
رانندگان، پیکها و سایر کارکنان پلتفرمی ممکن است از نظر حقوقی «خوداشتغال» معرفی شوند، در حالی که الگوریتمها، امتیازدهی و قواعد پلتفرم بخش مهمی از فعالیت آنان را کنترل میکنند.
منتقدان استدلال میکنند که چنین ساختاری میتواند بخشی از هزینهها و خطرهای اقتصادی را به کارگر منتقل کند.
طرفداران مدل پلتفرمی در مقابل بر انعطاف زمانی و امکان انتخاب ساعات کار تأکید میکنند.
استثمار و انحصار
قدرت انحصاری یا شبهانحصاری میتواند امکان استثمار را افزایش دهد.
اگر کارگران فقط یک کارفرمای عمده داشته باشند یا مصرفکنندگان تنها به یک عرضهکننده وابسته باشند، قدرت چانهزنی آنان کاهش مییابد.
در اقتصاد کار، اصطلاح مونوپسونی برای بازاری به کار میرود که در آن یک خریدار یا تعداد محدودی خریدار نیروی کار قدرت زیادی بر تعیین دستمزد دارند.
این تحلیل میتواند بدون پذیرش نظریهٔ ارزش مارکسی نیز برای بررسی روابط نابرابر بازار به کار رود.
نقد نظریه مارکسیستی استثمار
نظریهٔ مارکسیستی استثمار با نقدهای متعددی روبهرو شده است.
یکی از مهمترین نقدها متوجه نظریه ارزش کار است. اقتصاد نئوکلاسیک از اواخر سدهٔ نوزدهم ارزش و قیمت را عمدتاً با عرضه، تقاضا و مطلوبیت نهایی توضیح داد.
اگر ارزش کالا مستقیماً بر اساس زمان کار تعیین نشود، استدلال سنتی دربارهٔ ارزش اضافی نیازمند بازنگری میشود.
همین مسئله سبب شد نظریهپردازانی مانند جان رومر بکوشند استثمار را بر پایهٔ توزیع نابرابر داراییها و فرصتها بازتعریف کنند.[۴]
نقد رابرت نوزیک
رابرت نوزیک در چارچوب نظریهٔ آزادیخواهانهٔ مالکیت از این دیدگاه دفاع میکرد که اگر داراییها به شیوهای مشروع کسب و داوطلبانه منتقل شوند، نابرابری حاصل لزوماً ناعادلانه نیست.[۷]
از این منظر، صرف تفاوت میان ارزش تولیدشده و دستمزد کارگر برای اثبات استثمار کافی نیست.
این دیدگاه در تضاد مستقیم با رویکردهای مارکسیستی قرار دارد که ساختار مالکیت ابزار تولید را خود بخشی از مسئله میدانند.
نقد نظریه ارزش کار
پس از انقلاب حاشیهای در علم اقتصاد، اقتصاددانانی چون ویلیام استنلی جونز، کارل منگر و لئون والراس نظریههای دیگری برای ارزش و قیمت ارائه کردند.
در این چارچوبها، قیمت نه صرفاً از مقدار کار، بلکه از ترجیحات مصرفکنندگان، کمیابی و عرضه و تقاضا تأثیر میگیرد.
اوگن فون بوم-باورک نیز نقدی مشهور بر نظریهٔ اقتصادی مارکس و نحوهٔ ارتباط میان ارزش و قیمت ارائه کرد.[۸]
این نقد یکی از اصلیترین چالشها در برابر صورت کلاسیک نظریهٔ مارکسیستی استثمار بوده است.
دفاعهای معاصر از مفهوم استثمار
از میان رفتن پذیرش گستردهٔ نظریهٔ ارزش کار در اقتصاد جریان اصلی موجب نشد مفهوم استثمار از فلسفه سیاسی حذف شود.
پژوهشگران معاصر آن را بر پایههای دیگری بازسازی کردهاند؛ از جمله:
- انصاف در مبادله؛
- سوءاستفاده از آسیبپذیری؛
- سلطه و قدرت نامتقارن؛
- توزیع نابرابر داراییها؛
- فقدان گزینههای معقول؛
- نقض حقوق.
از این رو، مفهوم استثمار در فلسفهٔ معاصر به نظریهٔ مارکسی محدود نیست.[۱][۴]
تفاوت استثمار و ظلم
ظلم مفهومی وسیعتر از استثمار است.
ظلم میتواند شامل تبعیض، محرومیت سیاسی، سرکوب فرهنگی یا محدودیت حقوق باشد، حتی اگر بهرهٔ اقتصادی مستقیمی برای عامل مسلط وجود نداشته باشد.
استثمار معمولاً شامل نوعی استفاده از شخص یا گروه برای کسب منفعت است.
بنابراین ممکن است رابطهای ظالمانه باشد اما استثماری نباشد، یا همزمان هر دو ویژگی را داشته باشد.
تفاوت استثمار و تبعیض
تبعیض به رفتار یا ساختاری اشاره دارد که افراد را بر اساس ویژگیهایی مانند جنسیت، قومیت یا مذهب به شکل نابرابر مورد برخورد قرار میدهد.
استثمار به کسب منفعت از دیگری مربوط است.
این دو پدیده میتوانند یکدیگر را تقویت کنند. تبعیض ممکن است فرصتهای اقتصادی یک گروه را محدود کند و در نتیجه قدرت چانهزنی آن را کاهش دهد، امری که زمینهٔ بهرهکشی را افزایش میدهد.
تفاوت استثمار و بردگی
بردگی یکی از شدیدترین اشکال سلطه و بهرهکشی انسانی است، اما همهٔ انواع استثمار بردگی نیستند.
در بردگی، اختیار و آزادی فرد بهشدت محدود یا از میان برده میشود و شخص ممکن است بهعنوان دارایی دیگری تلقی شود.
استثمار میتواند در چارچوب روابطی رخ دهد که از نظر حقوقی آزاد و قراردادیاند.
همین موضوع یکی از نقاط اصلی بحث در نظریهٔ مارکس دربارهٔ کار مزدی است.
تفاوت استثمار و نابرابری
استثمار یک مفهوم رابطهای است، در حالی که نابرابری ممکن است صرفاً وضعیتی توزیعی باشد.
اگر شخص الف ده برابر شخص ب ثروت داشته باشد، این واقعیت به خودی خود نشان نمیدهد که الف، ب را استثمار کرده است.
اما اگر ثروت الف حاصل استفادهٔ ناعادلانه از کار یا موقعیت ب باشد، مسئلهٔ استثمار مطرح میشود.
تفاوت استثمار و بیگانگی
بیگانگی به وضعیتی اشاره میکند که در آن فرد از کار، محصول، جامعه یا بخشی از خود جدا یا بیگانه میشود.
استثمار به نحوهٔ توزیع منفعت و قدرت در رابطهٔ اقتصادی یا اجتماعی مربوط است.
در مارکسیسم این دو مفهوم به یکدیگر ارتباط دارند، اما از نظر تحلیلی مستقلاند.
استثمار و حقوق کار
بخش مهمی از تاریخ حقوق کار را میتوان واکنشی به شرایطی دانست که بهرهکشی از نیروی کار را تسهیل میکردند.
قوانین مربوط به حداقل سن کار، ساعات کار، ایمنی محیط کار، حداقل دستمزد، حق تشکل و قراردادهای جمعی از جمله ابزارهایی هستند که برای محدودکردن قدرت یکجانبهٔ کارفرمایان توسعه یافتهاند.
اتحادیههای کارگری نیز با افزایش قدرت چانهزنی جمعی میکوشند عدم توازن قدرت میان کارگر و کارفرما را کاهش دهند.
استثمار و اتحادیههای کارگری
در بسیاری از نظریههای کار، تشکل کارگران راهی برای کاهش نابرابری قدرت در بازار کار است.
کارگر منفرد ممکن است در برابر یک شرکت بزرگ قدرت چانهزنی اندکی داشته باشد، اما اتحادیه میتواند مذاکرهٔ جمعی دربارهٔ مزد و شرایط کار را امکانپذیر کند.
در سنت مارکسیستی، اتحادیهها یکی از شکلهای سازمانیابی طبقاتی کارگران محسوب شدهاند، هرچند دربارهٔ محدودیت و نقش سیاسی آنها میان مارکسیستها اختلاف وجود داشته است.
استثمار در حقوق بینالملل
در حقوق بینالملل معاصر، واژهٔ استثمار در زمینههایی مانند قاچاق انسان، کار اجباری و بهرهکشی جنسی به کار میرود.
در این حوزه، مفهوم استثمار غالباً با اجبار، سوءاستفاده از آسیبپذیری و نقض جدی حقوق انسانی ارتباط دارد.
این کاربرد حقوقی با مفهوم فلسفی یا مارکسیستی استثمار کاملاً یکسان نیست و باید میان آنها تمایز گذاشت.
استثمار و قاچاق انسان
قاچاق انسان معمولاً با هدف بهرهکشی از افراد انجام میشود و میتواند شامل کار اجباری، بردگی، خدمات اجباری یا اشکال دیگر سوءاستفاده باشد.
در این موارد، مسئلهٔ استثمار با اجبار، فریب یا سوءاستفاده از آسیبپذیری همراه است.
چنین اشکالی از استثمار از شدیدترین نمونههای نقض حقوق انسانی محسوب میشوند.
استثمار در نظریه عدالت
مفهوم استثمار با نظریههای عدالت ارتباط نزدیکی دارد.
نظریههای مختلف دربارهٔ عدالت پاسخهای متفاوتی به این پرسش میدهند که چه نوع مبادله یا توزیعی عادلانه است.
برخی نظریهها بر برابری فرصت تأکید میکنند، برخی بر مالکیت و رضایت، و برخی دیگر بر توزیع منابع یا قدرت.
در نتیجه، تعریف استثمار اغلب به نظریهٔ گستردهتری دربارهٔ عدالت وابسته است.
استثمار و آزادی
رابطهٔ میان استثمار و آزادی از مناقشات مهم فلسفه سیاسی است.
یک دیدگاه بر آزادی قرارداد تأکید دارد: اگر فرد بتواند پیشنهادی را رد کند، توافق او داوطلبانه است.
دیدگاه دیگر استدلال میکند که آزادی واقعی تنها نبود اجبار مستقیم نیست؛ فرد باید گزینههای معقول و منابع کافی برای انتخاب نیز داشته باشد.
از این رو، دو برداشت مختلف از آزادی میتوانند به داوریهای متفاوت دربارهٔ استثمار منجر شوند.
استثمار و سرمایهداری
در مارکسیسم کلاسیک، استثمار جزء ساختاری سرمایهداری است.
اما در نظریههای غیرمارکسیستی، استثمار الزاماً ویژگی ذاتی هر بازار یا هر نوع کار مزدی تلقی نمیشود.
برخی نظریهپردازان معتقدند بازارهایی که در آنها حقوق مالکیت، رقابت، قوانین کار و قدرت چانهزنی متعادل وجود داشته باشد میتوانند مبادلات غیر استثماری ایجاد کنند.
بنابراین، پرسش دربارهٔ رابطهٔ ضروری یا احتمالی میان سرمایهداری و استثمار یکی از اختلافهای بنیادی میان مکاتب سیاسی و اقتصادی است.
استثمار در سوسیالیسم
نظریههای سوسیالیستی معمولاً هدف خود را کاهش یا از میان بردن استثمار اقتصادی معرفی کردهاند.
با این حال، منتقدان حکومتهای سوسیالیستی متمرکز استدلال کردهاند که مالکیت دولتی به خودی خود مانع بهرهکشی و سلطه نمیشود.
اگر کارگران کنترل مؤثری بر تولید یا قدرت سیاسی نداشته باشند، ممکن است اشکال دیگری از تمرکز قدرت و نابرابری ایجاد شود.
از این رو، رابطهٔ میان مالکیت اجتماعی، کنترل دموکراتیک و جلوگیری از استثمار موضوع بحث گستردهای در سنت سوسیالیستی بوده است.
استثمار در جوامع معاصر
در جوامع معاصر، مفهوم استثمار در حوزههای متنوعی به کار میرود؛ از بازار کار و مهاجرت گرفته تا فناوری، کار خانگی و زنجیرههای جهانی تولید.
گسترش قراردادهای موقت، اشتغال پلتفرمی، برونسپاری و مهاجرت نیروی کار اشکال تازهای از بحث دربارهٔ قدرت چانهزنی و عدالت اقتصادی ایجاد کرده است.
همزمان، اختلاف نظری دربارهٔ تعریف استثمار همچنان پابرجاست. برخی رویکردها آن را بر اساس انتقال ناعادلانهٔ ارزش تعریف میکنند، برخی بر ضعف قدرت چانهزنی تأکید دارند و برخی دیگر سوءاستفاده از آسیبپذیری را معیار اصلی میدانند.
اهمیت مفهوم استثمار
اهمیت مفهوم استثمار از آنجا ناشی میشود که امکان بررسی اخلاقی روابطی را فراهم میکند که ممکن است از نظر حقوقی کاملاً داوطلبانه به نظر برسند.
این مفهوم میپرسد آیا رضایت به تنهایی برای عادلانهبودن یک رابطه کافی است یا باید شرایط اجتماعی و اقتصادیای که انتخاب در آنها صورت میگیرد نیز مورد توجه قرار گیرد.
در سنت مارکسیستی، استثمار ابزاری برای تحلیل ساختار طبقاتی سرمایهداری است؛ در فلسفهٔ اخلاق، ابزاری برای بررسی مبادلات ناعادلانه؛ و در حقوق و سیاست اجتماعی، مفهومی برای بررسی سوءاستفاده از کارگران و گروههای آسیبپذیر.
به همین دلیل، استثمار همچنان یکی از مفاهیم مهم و مناقشهبرانگیز در اقتصاد سیاسی و فلسفهٔ اجتماعی است.
گاهشمار تحول مفهوم
- سدهٔ هجدهم: گسترش اقتصاد سیاسی کلاسیک و بحث دربارهٔ کار، ارزش و توزیع.
- اوایل سدهٔ نوزدهم: گسترش نقدهای سوسیالیستی بر مالکیت و نابرابری.
- ۱۸۴۴: نگارش دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی مارکس و طرح مسئلهٔ بیگانگی کار.
- ۱۸۴۸: انتشار مانیفست حزب کمونیست.
- ۱۸۶۷: انتشار جلد نخست سرمایه و صورتبندی تفصیلی ارزش اضافی.
- اواخر سدهٔ نوزدهم: نقد نظریه ارزش کار از سوی اقتصاد حاشیهای و نئوکلاسیک.
- سدهٔ بیستم: گسترش نظریههای مارکسیستی دربارهٔ استثمار، طبقه و امپریالیسم.
- ۱۹۷۴: انتشار آنارشی، دولت و آرمانشهر رابرت نوزیک و گسترش نقد آزادیخواهانه بر نظریههای توزیعی.
- ۱۹۸۲: انتشار نظریه عمومی استثمار و طبقه جان رومر.
- ۱۹۹۶: انتشار استثمار آلن ورتهایمر و گسترش بحث اخلاقی معاصر دربارهٔ مفهوم استثمار.
- سدهٔ بیستویکم: گسترش بحث استثمار به اقتصاد پلتفرمی، کار دیجیتال، مهاجرت و زنجیرههای جهانی تولید.
جستارهای وابسته
- مارکسیسم
- کارل مارکس
- فریدریش انگلس
- سرمایهداری
- سوسیالیسم
- طبقه اجتماعی
- مبارزه طبقاتی
- ارزش اضافی
- نیروی کار
- بیگانگی
- بورژوازی
- پرولتاریا
- مالکیت خصوصی
- اقتصاد سیاسی
- عدالت
- نابرابری اقتصادی
- حقوق کار
- کار اجباری
- قاچاق انسان
- فمینیسم مارکسیستی
- نظریه وابستگی
- اقتصاد گیگ
منابع
- ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ ۱٫۶ ۱٫۷ Alan Wertheimer, Exploitation, Princeton: Princeton University Press, 1996.
- ↑ ۲٫۰۰ ۲٫۰۱ ۲٫۰۲ ۲٫۰۳ ۲٫۰۴ ۲٫۰۵ ۲٫۰۶ ۲٫۰۷ ۲٫۰۸ ۲٫۰۹ ۲٫۱۰ ۲٫۱۱ ۲٫۱۲ Karl Marx, Capital: A Critique of Political Economy, vol. 1, Hamburg: Otto Meissner, 1867.
- ↑ Karl Marx, Economic and Philosophic Manuscripts of 1844, written 1844.
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ John E. Roemer, A General Theory of Exploitation and Class, Cambridge, MA: Harvard University Press, 1982.
- ↑ Frantz Fanon, The Wretched of the Earth, Paris: François Maspero, 1961.
- ↑ Vladimir Ilyich Lenin, Imperialism, the Highest Stage of Capitalism, 1916.
- ↑ Robert Nozick, Anarchy, State, and Utopia, New York: Basic Books, 1974.
- ↑ Eugen von Böhm-Bawerk, Karl Marx and the Close of His System, 1896.