اگزیستانسیالیسم
| شناسنامه | |
|---|---|
| نام لاتین | Existentialism |
| نامهای دیگر | هستیگرایی، فلسفهٔ وجود |
| حوزه | فلسفه |
| نوع | جریان و سنت فلسفی |
| خاستگاه | اروپا |
| دوره شکلگیری | سدهٔ نوزدهم؛ گسترش عمده در سدهٔ بیستم |
| اندیشه و تاریخ | |
| اندیشمندان برجسته | مارتین هایدگر، کارل یاسپرس، گابریل مارسل، ژان پل سارتر، سیمون دوبووار، موریس مرلو-پونتی، آلبر کامو |
| مفاهیم کلیدی | وجود، آزادی، انتخاب، مسئولیت، اضطراب، اصالت، پوچی، مرگ، فردیت، بیگانگی، وضعیتمندی |
| آثار مهم | هستی و زمان، هستی و نیستی، اگزیستانسیالیسم یک اومانیسم است، اخلاق ابهام، افسانه سیزیف |
| جریانهای مرتبط | پدیدارشناسی، فلسفهٔ وجود، اومانیسم، هرمنوتیک، نیهیلیسم |
| تأثیرپذیرفته از | سورن کییرکگور، فریدریش نیچه، ادموند هوسرل |
| تأثیرگذار بر | فلسفهٔ قارهای، ادبیات اگزیستانسیالیستی، روانشناسی اگزیستانسیال، الهیات اگزیستانسیال، فمینیسم اگزیستانسیال |
| نقد و ارزیابی | |
| نقدهای اصلی | فردگرایی، ابهام مفهومی، اختلاف میان شاخههای دینی و خداناباور، دشواری تعریف واحد از آزادی و اصالت |
اگزیستانسیالیسم یا هستیگرایی (به فرانسوی: Existentialisme؛ به انگلیسی: Existentialism) عنوانی برای مجموعهای از جریانها و اندیشههای فلسفی در سدههای نوزدهم و بیستم است که «وجود» یا هستیِ عینی و زیستهٔ انسان را در مرکز تأمل فلسفی قرار میدهند. اگزیستانسیالیسم برخلاف یک مکتب کاملاً یکپارچه، مجموعهای از متفکران با دیدگاههای گاه متفاوت و حتی متعارض را در بر میگیرد. مسائلی چون آزادی، انتخاب، مسئولیت، اضطراب، مرگ، اصالت، بیگانگی، پوچی، فردیت، معنای زندگی و نسبت انسان با جهان از مهمترین موضوعات آن بهشمار میروند.[۱]
سورن کییرکگور و فریدریش نیچه، دو فیلسوف سدهٔ نوزدهم، معمولاً از مهمترین پیشگامان اگزیستانسیالیسم شناخته میشوند؛ هرچند اصطلاح اگزیستانسیالیسم در زمان آنان به معنای متداول سدهٔ بیستم به کار نمیرفت. در سدهٔ بیستم، متفکرانی چون کارل یاسپرس، مارتین هایدگر، گابریل مارسل، ژان پل سارتر و سیمون دوبووار هریک به شیوهای متفاوت به مسائلی پرداختند که بعدها ذیل عنوان اگزیستانسیالیسم قرار گرفتند. آلبر کامو نیز به سبب آثارش دربارهٔ پوچی، آزادی و وضعیت انسان غالباً در کنار اگزیستانسیالیستها قرار میگیرد، اگرچه خود او این عنوان را نمیپذیرفت.[۲][۳]
اگزیستانسیالیسم بهویژه در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ در اروپا و خصوصاً فرانسه به یک جنبش مهم فلسفی و فرهنگی تبدیل شد. آثار فلسفی و ادبی سارتر، دوبووار و نویسندگان مرتبط با آنان سبب شد این جریان از محافل دانشگاهی فراتر رود و بر ادبیات، نمایشنامهنویسی، روانشناسی، الهیات، هنر و اندیشه سیاسی تأثیر بگذارد.[۱] با این حال، اطلاق یک عنوان مشترک به همهٔ این متفکران نیازمند احتیاط است؛ هایدگر و کامو، برای نمونه، قرارگرفتن خود ذیل عنوان «اگزیستانسیالیست» را نپذیرفتند.[۱]
واژهشناسی و تعریف
واژهٔ «اگزیستانسیالیسم» از existence به معنای «وجود» یا «هستی» گرفته شده است. با این حال، «وجود» در این سنت صرفاً به معنای موجودبودن یک شیء نیست. مسئلهٔ اصلی، شیوهٔ خاص وجود انسان است؛ انسانی که در جهان زندگی میکند، با امکانهای مختلف روبهرو میشود، تصمیم میگیرد و در جریان این تصمیمها به زندگی و هویت خود شکل میدهد.[۱]
تعریف دقیق اگزیستانسیالیسم دشوار است، زیرا متفکرانی که زیر این عنوان قرار گرفتهاند دربارهٔ خدا، اخلاق، آزادی، هستی، سیاست و حتی وظیفهٔ فلسفه اتفاقنظر نداشتند. برخی مانند کییرکگور و مارسل دارای نگرشی دینی بودند، در حالی که سارتر و دوبووار مواضعی خداناباورانه داشتند. هایدگر نیز پروژهٔ فلسفی خود را پژوهشی دربارهٔ مسئلهٔ «هستی» میدانست و بعدها با طبقهبندی فلسفهٔ خود بهعنوان اگزیستانسیالیسم مخالفت کرد.[۱]
از این رو، اگزیستانسیالیسم را بیش از آنکه نظام فلسفی واحدی با مجموعهای ثابت از اصول بدانند، میتوان خانوادهای از رویکردهای فلسفی دانست که مسئلهٔ وجود مشخص و زیستهٔ انسان را در برابر تلقیهای صرفاً انتزاعی از انسان برجسته میکنند.[۲]
پیشینههای فلسفی
برخی مضامین مرتبط با اگزیستانسیالیسم را میتوان در اندیشهٔ فیلسوفان و نویسندگان پیش از سدهٔ نوزدهم یافت. پرسش دربارهٔ مرگ، اضطراب، ایمان، فردیت و معنای زندگی در آثار متفکرانی چون سقراط، آگوستین و بلز پاسکال مطرح شده بود. با این همه، ریشههای مستقیم اگزیستانسیالیسم جدید معمولاً به اندیشهٔ کییرکگور و نیچه در سدهٔ نوزدهم بازگردانده میشود.[۱]
این دو متفکر، با وجود تفاوتهای بنیادی، فلسفههایی را که انسان را عمدتاً از طریق مفاهیم کلی و انتزاعی توضیح میدادند مورد پرسش قرار دادند. هر دو به فرد مشخص، انتخابهای او و شیوهای که شخص زندگی خود را میسازد اهمیت ویژهای دادند.[۱]
سورن کییرکگور
سورن کییرکگور (۱۸۱۳–۱۸۵۵)، فیلسوف دانمارکی، اغلب یکی از بنیانگذاران فکری اگزیستانسیالیسم معرفی میشود. مسئلهٔ «فرد یگانه» در آثار او جایگاهی مرکزی داشت. کییرکگور معتقد بود حقیقت مربوط به وجود انسانی را نمیتوان صرفاً به صورت مجموعهای از گزارههای انتزاعی و عینی درک کرد؛ نحوهٔ زیستن فرد و نسبت شخصی او با انتخاب، ایمان، اضطراب و مسئولیت اهمیت بنیادی دارد.[۴]
کییرکگور در نقد فلسفهٔ نظامساز و بهویژه برداشت خود از گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، بر فرد مشخص و تصمیم وجودی او تأکید میکرد. نزد او انسان موجودی نیست که هویت کامل و نهاییاش از پیش تعیین شده باشد؛ شخص باید در جریان زندگی «خود» شود.[۴]
مفاهیمی چون اضطراب، نومیدی، انتخاب و ایمان در آثار کییرکگور اهمیت ویژه دارند. او مسئلهٔ وجود را در بستری دینی و مسیحی مطرح میکرد و از این جهت با اگزیستانسیالیسم خداناباورانهٔ سارتر تفاوت بنیادی داشت.
آثار یا این/یا آن، ترس و لرز، مفهوم اضطراب و بیماری منتهی به مرگ از مهمترین نوشتههای او در این زمینهاند.
فریدریش نیچه
فریدریش نیچه (۱۸۴۴–۱۹۰۰) دیگر پیشگام مهم اگزیستانسیالیسم بهشمار میرود. او نیز خود را اگزیستانسیالیست نمینامید، اما نقد او از اخلاق سنتی، مسئلهٔ نیهیلیسم، آفرینش ارزشها و مفهوم «مرگ خدا» تأثیر عمیقی بر متفکران اگزیستانسیالیست سدهٔ بیستم گذاشت.[۱]
«مرگ خدا» در اندیشهٔ نیچه صرفاً ادعایی دربارهٔ اعتقاد یا عدم اعتقاد فردی به خدا نیست، بلکه به بحران بنیانهای سنتی ارزش و معنا در فرهنگ مدرن اشاره دارد. اگر نظامهای سنتی دیگر نتوانند مبنای قطعی ارزشها باشند، انسان با مسئلهٔ چگونگی ارزشگذاری و معنابخشیدن به زندگی روبهرو میشود.[۱]
مسئلهٔ نیهیلیسم در همین زمینه اهمیت مییابد. نیچه میکوشید پیامدهای فروپاشی ارزشهای مطلق را بررسی کند و امکان آفرینش ارزشهای تازه را مطرح سازد.
پدیدارشناسی و شکلگیری اگزیستانسیالیسم سدهٔ بیستم
تحول اگزیستانسیالیسم در سدهٔ بیستم با پدیدارشناسی ارتباط نزدیکی داشت. ادموند هوسرل با تأکید بر بررسی ساختار تجربه و قصدیت آگاهی، روشی را توسعه داد که بر بسیاری از متفکران بعدی تأثیر گذاشت.
هایدگر از پدیدارشناسی هوسرل بهره گرفت، اما آن را در جهت پرسش از هستی و شیوهٔ وجود انسان گسترش داد. سارتر نیز در دههٔ ۱۹۳۰ با آثار هوسرل آشنا شد و پدیدارشناسی را برای پروژهٔ فلسفی خود اهمیتمند یافت.[۵]
از این جهت، بخشی از اگزیستانسیالیسم سدهٔ بیستم را میتوان حاصل پیوند مسائل مربوط به وجود انسانی با روشها و مفاهیم پدیدارشناسی دانست.[۶]
مارتین هایدگر
مارتین هایدگر (۱۸۸۹–۱۹۷۶) از تأثیرگذارترین فیلسوفان مرتبط با اگزیستانسیالیسم بود، هرچند خود او بعدها این عنوان را برای فلسفهاش نپذیرفت.[۱]
کتاب هستی و زمان (۱۹۲۷) تأثیر عمیقی بر فلسفهٔ اروپایی و اگزیستانسیالیسم فرانسوی گذاشت. هایدگر در این اثر به بررسی شیوهٔ هستی موجودی پرداخت که خود ما هستیم و آن را با اصطلاح آلمانی Dasein، معمولاً ترجمهشده به «دازاین»، مشخص کرد.[۱]
در تحلیل هایدگر، انسان سوژهای جداافتاده نیست که ابتدا وجود داشته باشد و سپس با جهان ارتباط برقرار کند. دازاین از آغاز «هستی-در-جهان» است. روابط عملی، اجتماعی و تاریخی انسان بخشی از ساختار وجود او را تشکیل میدهند.
مفاهیمی مانند اضطراب، مرگ، اصالت، نااصالتی، افکندگی و هستی-در-جهان در هستی و زمان مطرح شدند و بر اگزیستانسیالیسم بعدی تأثیر فراوان گذاشتند.[۱]
ژان پل سارتر
ژان پل سارتر (۱۹۰۵–۱۹۸۰) شناختهشدهترین نمایندهٔ اگزیستانسیالیسم فرانسوی و یکی از معدود فیلسوفان برجستهای بود که سرانجام عنوان «اگزیستانسیالیست» را دربارهٔ فلسفهٔ خود پذیرفت.[۱]
اثر فلسفی مهم او، هستی و نیستی، در سال ۱۹۴۳ منتشر شد. سارتر در این کتاب با بهرهگیری از پدیدارشناسی به مسائلی چون آگاهی، نیستی، آزادی، خودفریبی، دیگری و مسئولیت پرداخت.[۵]
پس از جنگ جهانی دوم، سخنرانی مشهور سارتر با عنوان اگزیستانسیالیسم یک اومانیسم است در سال ۱۹۴۵ در پاریس، نقشی مهم در عمومیشدن اگزیستانسیالیسم داشت. سارتر در این سخنرانی از اگزیستانسیالیسم در برابر منتقدان مسیحی و مارکسیست دفاع کرد.[۵]
یکی از مشهورترین صورتبندیهای فلسفهٔ سارتر این اصل است که در مورد انسان «وجود بر ماهیت مقدم است». منظور او این بود که انسان دارای ماهیتی کاملاً ازپیشتعیینشده نیست که رفتار و سرنوشتش را مشخص کند؛ انسان ابتدا در جهان وجود دارد و سپس از طریق انتخابها و اعمال خود به خویشتن شکل میدهد.
وجود و ماهیت
تمایز میان «وجود» و «ماهیت» بهویژه در اگزیستانسیالیسم سارتر اهمیت دارد.
ماهیت یک شیء را میتوان مجموعه ویژگیهایی دانست که مشخص میکند آن شیء چیست. در مورد مصنوعات، سازنده معمولاً پیش از تولید، کارکرد و طرح آنها را در ذهن دارد. اما سارتر در مورد انسان خداناباور استدلال میکند که طرح الهی یا ماهیت انسانی ازپیشموجودی وجود ندارد که بهطور کامل تعیین کند هر فرد چه باید باشد.
در نتیجه، انسان نخست وجود مییابد و سپس با انتخابها و اعمال خود به هویتش شکل میدهد. این دیدگاه مبنای تأکید سارتر بر آزادی و مسئولیت است.[۵]
این اصل را نباید بدون قید به همهٔ متفکران اگزیستانسیالیست نسبت داد. اگزیستانسیالیسم دینی کییرکگور و مارسل، برای نمونه، رابطهٔ انسان و خدا را به شیوهای متفاوت درک میکند.
آزادی
آزادی یکی از مهمترین موضوعات اگزیستانسیالیسم، بهویژه در فلسفهٔ سارتر و دوبووار است.
در نگاه سارتر، انسان پیوسته ناگزیر است در موقعیتهای مختلف انتخاب کند. حتی خودداری از تصمیم نیز میتواند شکلی از انتخاب باشد. آزادی از این منظر صرفاً توانایی انجام هر کاری که شخص میخواهد نیست؛ انسان همیشه در شرایطی معین، با محدودیتهای جسمانی، اجتماعی، تاریخی و مادی روبهرو است.
سارتر این جنبههای دادهشدهٔ وضعیت انسان را با مفهوم «واقعبودگی» یا facticity بررسی میکند. آزادی در خلأ رخ نمیدهد، بلکه انسان در نسبت با شرایطی که خود انتخاب نکرده است امکانهایش را میسازد.[۷]
انتخاب و مسئولیت
تأکید اگزیستانسیالیسم بر آزادی با مفهوم مسئولیت ارتباط مستقیم دارد. اگر انتخابهای انسان در شکلگیری زندگی او نقش دارند، فرد نمیتواند همواره مسئولیت اعمال خود را به طبیعت انسانی، سرنوشت یا نقش اجتماعی خود واگذار کند.
در اگزیستانسیالیسم سارتر، پذیرش آزادی مستلزم پذیرش مسئولیت انتخاب است. این آزادی میتواند به احساس اضطراب منجر شود، زیرا فرد فاقد دستورالعملی قطعی و بیرونی برای همهٔ تصمیمهای خود است.
دوبووار بعدها نشان داد که آزادی فردی را نمیتوان بدون توجه به آزادی دیگران و شرایط اجتماعی و سیاسی آنان بررسی کرد.[۲]
اضطراب
اضطراب از مفاهیم محوری در آثار کییرکگور و هایدگر و سپس اگزیستانسیالیسم فرانسوی است.
اضطراب اگزیستانسیالیستی با ترس معمولی یکسان نیست. ترس معمولاً موضوع مشخصی دارد، اما اضطراب میتواند از رویارویی فرد با امکان، آزادی، عدم قطعیت یا فناپذیری خود ناشی شود.
کییرکگور اضطراب را با امکان و آزادی پیوند میداد. هایدگر نیز اضطراب را حالتی میدانست که میتواند ساختار بنیادی هستی انسان و بیپایگی برخی دلمشغولیهای روزمره را آشکار کند.[۲]
اصالت
اصالت یا «اصیلبودن» (Authenticity) از مضامین شناختهشدهٔ اگزیستانسیالیسم است، هرچند معنای آن نزد متفکران مختلف یکسان نیست.
در معنایی کلی، زندگی اصیل با پذیرش مسئولیت فرد در قبال نحوهٔ وجود خود و پرهیز از پنهانشدن پشت هنجارها و نقشهای ازپیشآماده ارتباط دارد.
هایدگر در هستی و زمان میان شیوههای اصیل و نااصیل وجود تمایز گذاشت. در زندگی روزمره، فرد ممکن است خود را بر اساس آنچه «همگان» میگویند و انجام میدهند تعریف کند. اصالت نزد هایدگر با تصاحب امکانهای شخصی وجود و مواجهه با فناپذیری ارتباط پیدا میکند.[۷]
خودفریبی
سارتر برای توضیح یکی از راههای گریز انسان از آزادی خود از مفهوم «خودفریبی» یا mauvaise foi، که غالباً «ایمان بد» نیز ترجمه شده است، استفاده میکند.
در خودفریبی، شخص میکوشد خود را صرفاً یک چیز با هویتی ثابت یا صرفاً نقشی اجتماعی تصور کند و آزادی و امکان فراتررفتن از آن نقش را نادیده بگیرد.
از سوی دیگر، انسان نمیتواند واقعیتهای زندگی خود را نیز به دلخواه انکار کند. از این رو، تنش میان آزادی و واقعبودگی یکی از مسائل اصلی تحلیل سارتر از وجود انسانی است.[۷]
مرگ و فناپذیری
مرگ در بسیاری از آثار اگزیستانسیالیستی اهمیت دارد، اما تفسیر آن نزد متفکران مختلف متفاوت است.
هایدگر مفهوم «هستی-سوی-مرگ» را برای توضیح رابطهٔ دازاین با فناپذیری خود به کار برد. مرگ صرفاً رویدادی نیست که در پایان زندگی اتفاق میافتد؛ آگاهی از فناپذیری میتواند بر شیوهٔ فهم انسان از امکانهای زندگی خود اثر بگذارد.[۱]
توجه به مرگ در اگزیستانسیالیسم بخشی از توجه گستردهتر آن به محدودیت، زمانمندی و وضعیت متناهی انسان است.
پوچی
مفهوم پوچی بیش از همه با آلبر کامو پیوند خورده است. کامو در افسانه سیزیف مسئلهٔ تعارض میان میل انسان به معنا و وضوح از یک سو و خاموشی یا بیاعتنایی جهان از سوی دیگر را بررسی کرد.[۳]
پوچی نزد کامو به معنای سادهٔ بیارزشبودن زندگی یا پذیرش نیهیلیسم نیست. مسئله این است که انسان در جهانی که پاسخ نهایی و تضمینشدهای برای طلب معنای او ارائه نمیکند چگونه باید زندگی کند.
کامو پاسخ خود را در تسلیم یا خودکشی نمیدید، بلکه بر شورش، زندگی و مواجههٔ آگاهانه با وضعیت پوچ تأکید میکرد.[۳]
با وجود نزدیکی برخی موضوعات آثار او به اگزیستانسیالیسم، کامو بارها انتساب خود به این جریان را رد کرد.[۳]
سیمون دوبووار
سیمون دوبووار (۱۹۰۸–۱۹۸۶) از مهمترین فیلسوفان اگزیستانسیالیست سدهٔ بیستم بود. آثار او اگزیستانسیالیسم را به حوزههای اخلاق، جنسیت، روابط اجتماعی و ستم گسترش دادند.
در اخلاق ابهام (۱۹۴۷)، دوبووار آزادی را در بستری اجتماعی بررسی کرد و نشان داد که آزادی شخص نمیتواند کاملاً جدا از آزادی دیگر انسانها فهمیده شود.[۲]
اثر مشهور او، جنس دوم (۱۹۴۹)، تحلیل فلسفی، تاریخی و اجتماعی گستردهای از وضعیت زنان ارائه کرد. دوبووار نشان داد که بسیاری از ویژگیهایی که بهعنوان سرشت ثابت زن معرفی میشوند، در مناسبات تاریخی و اجتماعی شکل گرفتهاند.
بدین ترتیب، اندیشهٔ اگزیستانسیالیستی دربارهٔ شدن، آزادی و وضعیت در آثار دوبووار به بررسی ساختارهای اجتماعی محدودکنندهٔ آزادی پیوند خورد.[۲]
وضعیتمندی
یکی از برداشتهای نادرست از اگزیستانسیالیسم آن است که آزادی انسان را نامحدود و مستقل از شرایط واقعی میداند. بسیاری از متفکران این سنت بر «وضعیتمندی» انسان تأکید کردهاند.
انسان در زمان و مکان معینی متولد میشود و دارای بدن، گذشته، روابط اجتماعی و شرایط تاریخی مشخصی است. او بسیاری از این شرایط را انتخاب نکرده است.
با این همه، مسئلهٔ اگزیستانسیالیستی این است که انسان با این وضعیت چه میکند و چگونه در محدودهٔ امکانهای واقعی خود تصمیم میگیرد.[۲]
این مسئله در آثار دوبووار و موریس مرلو-پونتی به شکل برجستهتری با بدن، تاریخ و مناسبات اجتماعی پیوند خورد.
دیگری و بیناذهنیت
رابطهٔ انسان با «دیگری» یکی دیگر از موضوعات مهم اگزیستانسیالیسم و پدیدارشناسی است.
سارتر در هستی و نیستی تجربهٔ نگاه دیگری را تحلیل کرد. انسان با حضور دیگری درمییابد که فقط سوژهای برای خود نیست، بلکه میتواند موضوع ادراک و داوری شخص دیگری نیز باشد.[۵]
این مسئله در آثار دوبووار، امانوئل لویناس و دیگر فیلسوفان پس از آن ابعاد اخلاقی و سیاسی بیشتری یافت.
اگزیستانسیالیسم دینی و خداناباورانه
یکی از مهمترین تفاوتها درون سنت اگزیستانسیالیستی به مسئلهٔ خدا مربوط است.
کییرکگور فلسفهٔ وجود را با ایمان مسیحی پیوند میداد. گابریل مارسل نیز نمایندهٔ برجستهٔ اگزیستانسیالیسم مسیحی شناخته میشود. در مقابل، سارتر و دوبووار اگزیستانسیالیسمی خداناباورانه را توسعه دادند.
از این رو، اگزیستانسیالیسم را نمیتوان ذاتاً دینی یا ذاتاً ضد دینی دانست. مسئلهٔ مشترک بیشتر این است که انسان چگونه در وضعیت مشخص خود با آزادی، مسئولیت، اضطراب، محدودیت و مسئلهٔ معنا مواجه میشود.[۱]
آلبر کامو و اگزیستانسیالیسم
آلبر کامو (۱۹۱۳–۱۹۶۰) به دلیل دوستی و همکاری اولیه با سارتر و نیز موضوعات آثارش معمولاً در تاریخ اگزیستانسیالیسم بررسی میشود.
آثاری چون بیگانه، افسانه سیزیف، طاعون و انسان طاغی به موضوعاتی مانند پوچی، شورش، مسئولیت، مرگ و وضعیت انسان میپردازند.
با این حال، کامو خود را اگزیستانسیالیست نمیدانست و اختلافهای فلسفی و سیاسی او با سارتر نیز بعدها آشکار شد.[۳]
بنابراین، معرفی کامو بهعنوان «اگزیستانسیالیست» بدون اشاره به مخالفت خود او با این طبقهبندی، تصویری ناقص از جایگاه فکری او ارائه میدهد.
اگزیستانسیالیسم و ادبیات
یکی از ویژگیهای اگزیستانسیالیسم پیوند گستردهٔ آن با ادبیات و هنر است. بسیاری از متفکران مرتبط با این جریان علاوه بر آثار فلسفی، رمان، داستان و نمایشنامه نوشتهاند.
سارتر در رمان تهوع و نمایشنامههایی چون در بسته مضامین فلسفی خود را در قالب ادبی بررسی کرد. دوبووار نیز رماننویس بود و کامو بخش مهمی از اندیشهٔ خود را در رمان و نمایشنامه بیان کرد.
در ادبیات اگزیستانسیالیستی، شخصیتها اغلب با انتخابهای دشوار، تنهایی، مسئولیت، مرگ، بیگانگی یا فقدان معنای ازپیشتعیینشده مواجه میشوند.
این پیوند با ادبیات تصادفی نبود. تجربهٔ مشخص و فردی برای اگزیستانسیالیستها اهمیت داشت و ادبیات امکان میداد موقعیتهای انسانی نه فقط به شکل مفاهیم انتزاعی، بلکه در قالب تجربههای مشخص و شخصیتهای منفرد بازنمایی شوند.[۸]
اگزیستانسیالیسم و روانشناسی
اندیشههای اگزیستانسیالیستی بر برخی مکاتب روانشناسی و رواندرمانی نیز تأثیر گذاشتند.
لودویگ بینسوانگر، رولو می، ویکتور فرانکل و دیگر رواندرمانگران از برخی مفاهیم مرتبط با پدیدارشناسی و فلسفهٔ وجود برای بررسی اضطراب، معنا، انتخاب، مرگ و مسئولیت استفاده کردند.
رویکردهای موسوم به «روانشناسی اگزیستانسیال» یا «رواندرمانی اگزیستانسیال» بر تجربهٔ شخص از بودن در جهان و مواجههٔ او با مسائل بنیادی زندگی تأکید میکنند.[۲]
اگزیستانسیالیسم و سیاست
اگزیستانسیالیسم در شکل کلاسیک خود نظریهٔ سیاسی واحدی نیست. با این حال، مسئلهٔ آزادی و مسئولیت سبب شد برخی از متفکران آن به سیاست و مسائل اجتماعی توجه گستردهای نشان دهند.
سارتر پس از جنگ جهانی دوم به یکی از روشنفکران سیاسی فعال فرانسه تبدیل شد و دربارهٔ مارکسیسم، استعمار، جنگ الجزایر و جنبشهای آزادیبخش موضعگیری کرد. فلسفهٔ متأخر او تلاشی برای برقراری رابطه میان آزادی اگزیستانسیالیستی و شرایط اجتماعی و تاریخی بود.[۵]
دوبووار نیز مسئلهٔ آزادی را با ساختارهای اجتماعی و ستم مرتبط کرد. آثار او، بهویژه جنس دوم، تأثیر مهمی بر فلسفه و جنبشهای فمینیستی گذاشتند.
بنابراین، اگزیستانسیالیسم اگرچه از فرد و تجربهٔ او آغاز میکند، در برخی از مهمترین صورتهای خود به بررسی شرایط اجتماعی و سیاسی آزادی نیز میرسد.
اگزیستانسیالیسم و مارکسیسم
رابطهٔ اگزیستانسیالیسم و مارکسیسم پیچیده و مناقشهآمیز بود. برخی متفکران مارکسیست اگزیستانسیالیسم را به فردگرایی و نادیدهگرفتن ساختارهای اجتماعی و طبقاتی متهم میکردند.[۱]
سارتر بعدها کوشید میان اگزیستانسیالیسم و مارکسیسم رابطهای برقرار کند. این تلاش بهویژه در نقد عقل دیالکتیکی آشکار شد. او میخواست آزادی فردی را در ارتباط با تاریخ، طبقه، نهادها و شرایط مادی تحلیل کند.[۵]
با این حال، این پروژه به معنای یکیشدن کامل اگزیستانسیالیسم و مارکسیسم نبود و اختلافهای فلسفی میان این دو سنت باقی ماند.
نقدهای اگزیستانسیالیسم
اگزیستانسیالیسم از هنگام گسترش خود با نقدهای متعددی مواجه بوده است.
برخی منتقدان آن را بیش از اندازه فردگرایانه دانستهاند و معتقد بودهاند تمرکز بر انتخاب شخصی ممکن است نقش ساختارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را کمرنگ کند. متفکران مارکسیست از جمله منتقدان این جنبه از اگزیستانسیالیسم فرانسوی بودند.[۱]
از سوی دیگر، برخی منتقدان دینی اگزیستانسیالیسم خداناباورانه را متهم میکردند که با کنارگذاشتن خدا و ارزشهای مطلق، راه را برای نسبیگرایی یا نیهیلیسم باز میکند. سخنرانی اگزیستانسیالیسم یک اومانیسم است سارتر تا حد زیادی در پاسخ به چنین انتقادهایی ایراد شد.[۵]
همچنین تفاوتهای فراوان میان متفکرانی که «اگزیستانسیالیست» نامیده شدهاند، خود اصطلاح را با مشکل روبهرو میکند. کییرکگور مسیحی، نیچه منتقد مسیحیت، هایدگرِ متمرکز بر مسئلهٔ هستی، سارتر خداناباور و کامویی که اساساً عنوان اگزیستانسیالیست را رد میکرد، بهسادگی در یک نظام فلسفی واحد جای نمیگیرند.[۲]
از این رو، در پژوهشهای فلسفی معاصر معمولاً از اگزیستانسیالیسم بهعنوان یک سنت یا مجموعهای از مسائل مشترک سخن گفته میشود، نه دستگاه فلسفی کاملاً منسجم.
تفاوت اگزیستانسیالیسم و نیهیلیسم
نیهیلیسم و اگزیستانسیالیسم گاه به اشتباه مترادف دانسته میشوند. این دو مفهوم یکسان نیستند.
مسئلهٔ فروپاشی ارزشهای سنتی و امکان فقدان معنای عینی در آثار بسیاری از متفکران اگزیستانسیالیست حضور دارد، اما پاسخ آنان الزاماً پذیرش بیارزشی زندگی نیست.
برای سارتر، فقدان ماهیت و ارزشهای ازپیشتعیینشده با آزادی و مسئولیت انسان برای انتخاب ارتباط پیدا میکند. برای کامو، مواجهه با پوچی به تسلیم در برابر نیهیلیسم نمیانجامد، بلکه با شورش و ادامهٔ زندگی پیوند میخورد.[۳]
نیچه نیز نیهیلیسم را یکی از بحرانهای اساسی فرهنگ اروپایی میدانست و بخش مهمی از پروژهٔ فلسفی او معطوف به چگونگی عبور از این بحران بود.
تفاوت اگزیستانسیالیسم و پدیدارشناسی
پدیدارشناسی و اگزیستانسیالیسم دو جریان یکسان نیستند، اگرچه در سدهٔ بیستم بهشدت بر یکدیگر اثر گذاشتند.
هوسرل بنیانگذار پدیدارشناسی بود، اما معمولاً اگزیستانسیالیست محسوب نمیشود. پدیدارشناسی هوسرلی عمدتاً به بررسی ساختار تجربه و آگاهی میپرداخت.
هایدگر، سارتر و مرلو-پونتی برخی روشها و مفاهیم پدیدارشناسی را برای بررسی وجود مشخص انسان به کار گرفتند. از این پیوند، رویکردهایی پدید آمدند که گاه «پدیدارشناسی اگزیستانسیال» نامیده میشوند.[۶]
بنابراین، پدیدارشناسی یکی از مهمترین زمینههای روششناختی اگزیستانسیالیسم سدهٔ بیستم بود، اما هیچیک را نمیتوان به دیگری فروکاست.
تأثیر و میراث
اگزیستانسیالیسم یکی از شناختهشدهترین جریانهای فلسفی و فرهنگی سدهٔ بیستم شد و تأثیر آن از فلسفه فراتر رفت. ادبیات، تئاتر، الهیات، روانشناسی و هنر از جمله حوزههایی بودند که با اندیشههای اگزیستانسیالیستی وارد گفتوگو شدند.[۲]
در فلسفه نیز بسیاری از مسائل اگزیستانسیالیستی در سنتهای بعدی باقی ماندند. موضوعاتی چون اصالت، خود، دیگری، بدن، وضعیتمندی، مسئولیت و نسبت آزادی با ساختارهای اجتماعی در فلسفهٔ قارهای، پدیدارشناسی، هرمنوتیک و نظریههای اجتماعی بعدی ادامه یافتند.
اگزیستانسیالیسم بهعنوان جنبش فرهنگی مشخص دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ بهتدریج جایگاه پیشین خود را از دست داد، اما آثار متفکرانی چون کییرکگور، نیچه، هایدگر، سارتر، دوبووار و کامو همچنان موضوع پژوهش فلسفیاند. اصطلاح اگزیستانسیالیسم نیز برای توصیف خانوادهای از پرسشها دربارهٔ آزادی، انتخاب، اضطراب، مرگ، مسئولیت، اصالت و معنای وجود انسانی به کار میرود.[۱]
چهرههای مرتبط با اگزیستانسیالیسم
- سورن کییرکگور ــ از مهمترین پیشگامان اگزیستانسیالیسم و نمایندهٔ فلسفهٔ وجود دینی؛
- فریدریش نیچه ــ از پیشگامان جریان و متفکر مسئلهٔ نیهیلیسم و آفرینش ارزشها؛
- کارل یاسپرس ــ فیلسوف آلمانی مرتبط با فلسفهٔ وجود؛
- مارتین هایدگر ــ نویسندهٔ هستی و زمان و از مهمترین تأثیرگذاران بر اگزیستانسیالیسم سدهٔ بیستم؛
- گابریل مارسل ــ از نمایندگان اگزیستانسیالیسم مسیحی؛
- ژان پل سارتر ــ برجستهترین نمایندهٔ اگزیستانسیالیسم فرانسوی؛
- سیمون دوبووار ــ فیلسوف اگزیستانسیالیست و از متفکران تأثیرگذار بر فلسفهٔ فمینیستی؛
- موریس مرلو-پونتی ــ فیلسوف پدیدارشناس مرتبط با برخی مسائل اگزیستانسیالیستی؛
- آلبر کامو ــ نویسنده و متفکر پوچی که با وجود ارتباط تاریخی و فکری با اگزیستانسیالیسم، این عنوان را دربارهٔ خود رد میکرد.
آثار مهم
- سورن کییرکگور، یا این/یا آن؛
- سورن کییرکگور، ترس و لرز؛
- سورن کییرکگور، مفهوم اضطراب؛
- فریدریش نیچه، چنین گفت زرتشت؛
- فریدریش نیچه، فراسوی نیک و بد؛
- مارتین هایدگر، هستی و زمان؛
- ژان پل سارتر، تهوع؛
- ژان پل سارتر، هستی و نیستی؛
- ژان پل سارتر، اگزیستانسیالیسم یک اومانیسم است؛
- سیمون دوبووار، اخلاق ابهام؛
- سیمون دوبووار، جنس دوم؛
- آلبر کامو، افسانه سیزیف؛
- آلبر کامو، بیگانه؛
- آلبر کامو، انسان طاغی.
جستارهای وابسته
- پدیدارشناسی
- ادموند هوسرل
- سورن کییرکگور
- فریدریش نیچه
- مارتین هایدگر
- ژان پل سارتر
- سیمون دوبووار
- آلبر کامو
- کارل یاسپرس
- گابریل مارسل
- موریس مرلو-پونتی
- آزادی
- اصالت
- اضطراب
- پوچی
- نیهیلیسم
- فلسفه وجود
- فلسفه قارهای
- پدیدارشناسی اگزیستانسیال
منابع
- ↑ ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ ۱٫۱۱ ۱٫۱۲ ۱٫۱۳ ۱٫۱۴ ۱٫۱۵ ۱٫۱۶ ۱٫۱۷ Steven Crowell, “Existentialism,” Stanford Encyclopedia of Philosophy, first published 23 August 2004, substantive revision 11 October 2010.
- ↑ ۲٫۰۰ ۲٫۰۱ ۲٫۰۲ ۲٫۰۳ ۲٫۰۴ ۲٫۰۵ ۲٫۰۶ ۲٫۰۷ ۲٫۰۸ ۲٫۰۹ Douglas Burnham and George Papandreopoulos, “Existentialism,” Internet Encyclopedia of Philosophy.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ ۳٫۵ “Albert Camus,” Internet Encyclopedia of Philosophy.
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ William McDonald, “Søren Kierkegaard,” Stanford Encyclopedia of Philosophy, substantive revision 2 December 2022.
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ ۵٫۳ ۵٫۴ ۵٫۵ ۵٫۶ ۵٫۷ Thomas R. Flynn et al., “Jean-Paul Sartre,” Stanford Encyclopedia of Philosophy, substantive revision 10 July 2026.
- ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ David Woodruff Smith, “Phenomenology,” Stanford Encyclopedia of Philosophy.
- ↑ ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ Somogy Varga and Charles Guignon, “Authenticity,” Stanford Encyclopedia of Philosophy.
- ↑ “Existentialist Aesthetics,” Stanford Encyclopedia of Philosophy, substantive revision 27 February 2025.