علی باکری

از ایران پدیا
پرش به: ناوبری، جستجو
علی باکری
علی باکری
علی باکری
زادروز ۱۳۳۲
میاندو آب
درگذشت ۳۰ فروردین ۵۱
تهران
محل زندگی تهران
ملیت ایرانی
تابعیت ایران
تحصیلات دانشجوی رشته شیمی
از دانشگاه دانشکده فنی تهران
پیشه استاد یار دانشکده صنعتی (شریف)
سال‌های فعالیت از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۱
تأثیرپذیرفتگان اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران
حزب سیاسی سازمان مجاهدین خلق ایران
دین اسلام
مذهب شیعه
علی باکری
علی باکری

علی باکری از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران است که در  سال ۱۳۲۲ به دنیا آمد. وی تحصیلات آکادمیک خود را در دانشگاه تهران در رشته‌ی شیمی گذراند. علی باکری در سال ۱۳۴۴ با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد ولی در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان درآمد و فعالیت‌های خود را در این سازمان شروع کرد. او جهت آموزش نظامی چندین بار به بیروت اعزام شد. علی باکری در اول شهریور سال ۱۳۵۰ توسط ساواک دستگیر و بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد. حکم اعدام وی در سحرگاه ۳۰ فروردین ۱۳۵۱  به همراه سه تن دیگر از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در پارک چیتگر تهران به اجرا درآمد.

 

 زندگی و تحصیلات

علی (بهروز) باکری در سال ۱۳۲۲ در مياندوآب به دنيا آمد. (از دوران کودکی وی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست).  در سال ۱۳۴۱ با رتبه‌ی اول در رشته‌ی مهندسی شيمی در دانشگاه تهران پذيرفته شد و برای ادامه‌ی تحصیل از زادگاه خود به تهران می‌رود. وی در سال ۱۳۴۵ با رتبه‌ی ۱ از دانشگاه فارغ التحصيل شد و  بلافاصله پس از آن به تدريس در دانشگاه صنعتی شریف پرداخت. او بعد از واقعه‌ی ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ خواندن کتب مذهبی ‌و آثار مهندس مهدی بازرگان وارد صحنه‌ی سیاست شد.[۱]

فعالیت‌های سیاسی

آشنایی علی باکری با جریانات سیاسی به دوران تحصیل او در دانشگاه برمیگردد که تحت تأثير فعالیتهای جریاناتی چون جبهه ملي و نهضت آزادي قرار می‌گیرد. واقعه‌ی ۱۵ خرداد وی را به عرصه‌مبارزه می‌کشاند. او با داشتن پيش زمينه‌ی مذهبي و  مطالعه‌ی آثار افرادي چون مهندس بازرگان  فعالیت‌های خود را در نهضت آزادی آغاز می‌کند. در سال ۱۳۴۴ توسط ناصر صادق  با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا می‌شود و در کلاس‌هاي مطالعاتي سازمان مجاهدين خلق ایران شرکت نموده و تحت آموزش‌های سعید محسن ـ از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران ـ قرار میگیرد.

عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران

علی باکری
علی باکری

علی باکری در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان مجاهدین خلق ایران درمی‌آید. او اولین نفر از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق است که بعد از تأسیس این سازمان به عضویت مرکزیت درمی‌آید. در اواسط سال ۱۳۴۹ از شغل خود در دانشگاه استعفا داده و به طور حرفه‌ای به فعالیت در سازمان مجاهدین می‌پردازد. علی باکری  جهت آموزشهای نظامی چندین بار به لبنان سفر میکند و نزد مسؤلان الفتح می‌رود. در اواخر سال ۱۳۴۹ علی باکری به بهانه‌ی ادامه‌ی تحصيل با اخذ گذرنامه‌ی رسمی از راه دبی به بيروت می‌رود و در آنجا در مورد تعليمات نظامی با مسئولين جنبش فتح گفتگو می‌کند. پس از آن در اواخر سال ۱۳۴۹ به منظور شناسايی سازمانها و گروههای مبارز خارج از کشور به اتفاق بديع زادگان به فرانسه می‌رود.

در بازگشت،  او چهار قبضه مسلسل، سه قبضه اسلحه کمری،۱۵۰ تير فشنگ کاليبر ۹ ميليمتری و خفيف و ۵۰۰ عدد نارنجک و بمب گاما ساخته‌ی اسپانيا را با جاسازی در چمدان به صورت قاچاقی وارد کشور می‌کند.[۱]

او علاوه بر مسؤلیتهای سازمانی خود به عنوان سرپرست گروه شیمی، جزوه‌ای نیز در باره‌ی مواد منفجره تدوین نمود.

دستگیری علی باکری

علی باکری طی فعالیت‌های سیاسی خود دو بار توسط ساواک دستگیر شد. او برای اولين باردر ۵ مرداد ۱۳۴۹ در تربت حيدريه به همراه رضا رضایی از سوی ساواک مورد سوء ظن قرار گرفت و دستگیر شد. ولی بعد از مدتی آزاد گردید.

در روز اول شهريور ماه ۱۳۵۰ با هجوم گسترده‌ی نيروهای ساواک و کميته‌ی مشترک ضد خرابکاری به خانه‌ی تيمی سازمان مجاهدين خلق، ۴۲ تن از اعضای آن دستگير شدند که در ميان آنها ۱۱ نفر از اعضای کادر مرکزی سازمان وجود داشتند. علی باکری هم در این هجوم گسترده دستگیر شد.[۲]

علی باکری در دادگاه نظامی

علی(بهروز) باکری با شکوهترين فراز زندگی‌اش را با جمله‌ای که در بيدادگاه نظامی شاه بر زبان آورد فرياد کرد: «عمر متوسط يک مجاهد شش ماه است!» اين جمله عمق فهم و

علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا
علی باکری ـ مزار در بهشت زهرا

انگیزه‌ی  وی را از زندگی و مبارزه نشان می‌دهد که علم به شهادت در راهی پر پيچ و خم غير از نيت کردن برای کشته شدن است.

او ضمن تلاش برای بقاء می دانست راهی که در آن گام نهاده، راهی پرخطر است و به شهادت منجر می‌شود. او از همه وابستگی‌ها دل کند و وارهيد. او عاشق پيشه‌ای بود که عاشقی را قمار نمی‌دانست و هيچ چشم‌انداز و روزنه‌ای برای «برد» نداشت.

يکی از مهمترين دلايلی که سبب شد تا نام علی باکری کمتر از سايرين مطرح شود محاکمه غيرعلنی و مرموز وی بود به طوريکه به اذعان بسياری، علی تنها عضو سازمان مجاهدين بود که هرگز مشخص نشد در چه زمانی و در چه دادگاهی محاکمه شد. اين مطلب را هم لطف الله ميثمی در خاطرات خود مطرح کرده است و هم در کتاب «محاکمات سياسی در ايران» به قلم «بهروز طيرانی» آمده است.[۳]

علی باکری از نگاه دیگران

احمد نقی زاده در مقاله ای با عنوان «علی باکری، بدون روتوش» که توسط وبگاه آينا نيوز منتشر شده در مورد علی باکری می‌نويسد: «با شکوفايی بهار سال ۵۱ نوع نگاه و بينش او در جريان محاکمه‌اش ، گويشی تازه از حرکت سالار شهيدان حضرت امام حسين(ع) ارائه داد. در آن زمان در آموزش‌های جاری سنتی می گفتند تحقيق روی نهضت امام حسين(ع) به گمراهی منجر می شود چرا که در نهايت به اين نکته می رسد که: اگر امام حسين(ع) علم داشته که شهيد می‌شود پس چرا خود را به هلاکت انداخت؟ و اگر علم نداشته بنابر اين علم امام نقض می شود! اما باکری با الهام از حرکت امام حسين(ع) در انديشه و خط مشی خود بينش جديدی را ارائه کرد. او از موقعيت اجتماعی ، تحصيلات، سرمايه و حتی عشق به دختری که گويا از مدتها پيش در اروميه نامزد کرده بود گذشت و با علم به اينکه در قبال اين ايثار نبايد به چيزی دل خوش کند، با الهام از قيام حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به اين نتيجه رسيد که وقتی ظلم در اجتماع سنت می‌شود تنها راه مبارزه با آن شورش و طغيانی عاشقانه و گذشتن از همه چيز است.»[۴]

جملاتی از علی باکری

عمل را که شروع کردی، ضربه می‌خوری، ضربه نخوردن ندارد. منتها باید سعی کنی کمتر ضربه بخوری

 علی درباره‌ی مشکلات آینده با روشن بینی خاصی می‌گفت:

شرایطی بر ما تحمیل خواهد شد. ما باید خود را به نقطه‌ای ازآمادگی برسانیم که درصورت روبرو شدن با وقایع غیرقابل پیش بینی، قادر به حفظ خود باشیم.

شهادت

علی باکری سرانجام به همراه محمد بازرگانی (از اعضای سازمان مجاهدین و اهل اروميه)، مهندس ناصر صادق و مهندس علی ميهن‌دوست در سحرگاه ۳۰ فروردين ماه سال ۱۳۵۱در میدان چیتگر تهران به جوخه‌ی تیرباران سپرده شد. پیکر او به صورت مخفيانه توسط ساواک در قطعه‌ی ۳۳ بهشت زهراء تهران دفن گرديد.[۵]

منابع

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ نشریه‌ی سازمان مجاهدین خلق ایران شماره‌ی ۴۴ ـ ۳۰ فروردین ۱۳۵۹
  2. نشریه‌ی سازمان مجاهدین خلق ایران شماره‌ی ۴۴ ـ ۳۰ فروردین ۱۳۵۹
  3. کتاب محاکمات سیاسی به قلم بهروز طیرانی
  4. مقاله‌ی احمد نقی زاده با عنوان «علی باکری، بدون روتوش» ـ وبگاه آينا نيوز
  5. نشریه‌ی سازمان مجاهدین خلق ایران شماره‌ی ۴۴ ـ ۳۰ فروردین ۱۳۵۹