مرجان

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
شهلا صافی ضمیر(مرجان)
مرجان.JPG
اطلاعات
نام اصلیشهلا صافی ضمیر
نام مستعارمرجان
تولد۲۳ تیر ۱۳۲۷
ملیتایرانی
سبک‌(ها)پاپ
استاد(ها)بابک بیات
حرفه(ها)بازیگر-خواننده
زمینهٔ فعالیتسینما-تلویزیون- خواننده پاپ-خبرنگار
سال‌های فعالیت۴۹ سال
هنرمندان همکارپرویز مقصدی-فریبرز لاچینی -منوچهر چشم آذر-محمدعلی فردین-فریدون ژورک-نعمت الله گرجی-محمد شمس-آندرانیک آساطوریان
تحصیلاتدیپلم
علت معروف‌شدنبازیگری-خوانندگی در ترانه کویر دل
آلبوم معروفکویر دل-سکه ماه

"مرجان"، به روایت شهلا صافی ضمیر

به دنیا که آمدم، اسم شهلا را برایم انتخاب کردند، مادرم می گفت،  به خاطر چشمات این اسمو روت گذاشتم دوران کودکی‌ام را درمحیط گرم خانواده گذراندم، ونوجوانی‌ام،  ضمن تحصیل تا مراحل دانشگاهی، به خبرنگاری در مجله‌ی اطلاعات کودکان، وگویندگی برنامه های کودک در تلویزیون ملی ایران" ثابت پاسال"  به سررسید و در شروع جوانی، پا به عرصه سینما گذاشتم.  

   "دنیای پرامید"اولین فیلمی بود که بازی کردم، نقشی خاطره انگیز، مقابل بزرگ مرد سینمای ایران، زنده یاد، محمدعلی فردین. در این فیلم بود که اسم مرجان برایم انتخاب شد، چرا که خانم شهلا، هنرمند محبوب سینما و تئاتر ایران، با اسم حقیقی من دراوج بودند.

 اوایل شورخاصی برای ایفای نقش داشتم، از بازیگری و در قالب شخصیت های مختلف رفتن، دل شاد بودم اما، بعد از چند سال حس کردم خسته شدم، نه ازکار، از اینکه خودم نیستم، هر زمان کسی می شدم که برایم بیگانه بود، شخصیت هایی که بیشتر اوقات با ذات و خمیره من درتضاد بودند، هنرپیشه بودم و بازیگری شغل من شده بود. 

   سال 1354 با بابک بیات و پرویز مقصدی آشنا شدم، دو آهنگساز نامی موسیقی ایران، به تشویق و یاری این دو هنرمند ارزنده، افتخار شاگردی واروژان نیز نصیبم شد و به همت این سه استاد ارزنده، آموختم آنچه را که رمز و رازخوانندگی است.  

  "دودونه" اولین ترانه ای بود که اجرا کردم، ساخته پرویز مقصدی با تنظیمی از روان شاد واروژان. کمتر از دوسال، بیش ازبیست ترانه خواندم و سرخوش از هنر یافته ام، به عرصه موسیقی ایران قدم نهادم. حال دیگر خودم بودم، من بودم که انتخاب می کردم چه بخوانم، نه اینکه انتخاب شوم چه کسی را بازی کنم.  بعد از دو سال صدایم در هیاهوی انقلاب گم شد، و با کودتای آخوندی، بیست وسه سال، درسکوتی سنگین به عزلت نشستم، چرا که از وطن خوانده بودم، ترانه ای ازعلیرضا میبدی با آهنگی از شادروان عماد رام. 

ای شکسته، تو شکستی      مویه کردی، غصه خوردی

ازته دل گریه کردی

من باهاتم، خاک پاتم، چون پرنده درهواتم، من رفیق گریه هاتم

    آن روزها از وطن گفتن جرم بود (سال1359) و جهان وطنی یا بی وطنی، ردای قداست به تن داشت.          

این ها مطالبی است به خط  مرجان، که درسال 2003 ، برجلد آلبومی ازترانه های اجرا شده، توسط این هنرمند خوش آوازه، ومتعهد به مردمش، در آمریکا منتشر شده است.

تولد و دوران کودکی

مرجان در جوانی
مرجان در جوانی

مرجان درسحرگاه بیست وسوم تیرماه 1327، دربیمارستان ورجاوند، واقع در خیابان امیریه تهران، چشم به جهان گشود. پدرش"علی صافی ضمیر" از مدیران وزارت راه و مادرش "کبری بهمنی تبری" از معلمان دبستان های ابتدایی بود. مرجان کودکی را در پناه خانواده و سرپرستی پدر و مادری آگاه، به اصول اخلاقی سپری کرد.

مهرماه 1334، او دوران تعلیم و تربیت ابتدایی را در دبستان"سرخوش"، واقع در محله امیریه تهران گذراند . همزمان با حضور در دبیرستان الوند، واقع در خیابان منیریه، با پدیده اعجاب انگیز زمان خود، تلویزیون آشنا شد که آن روزها عمومیت پیدا نکرده بود. این اتفاق او را به راهی کشاند که نهایتا، به شکوفایی استعداد های نهفته‌اش انجامید.

مرجان:

 آن روزها، کوچه ای که ما در آن اقامت داشتیم، تنها خانه ای بود که تلویزیون داشت و آنتن روی بامش، برای من و خواهر کوچکترم، عامل فخر و غروری کودکانه، نسبت به همسالان محله شده بود. از این تلویزیون، که الزاما بایستی بعد از ظهرها پس از انجام تکالیف مدرسه به تماشایش می نشستیم،  برنامه ای برای کودکان پخش می شد که مجری آن دختر خانمی بود، به نام "عباسه امیرعلائی"، که من به شوق دیدنش بخشی از تکالیف مدرسه را در زنگهای تفریح کلاس انجام می دادم.

سالی گذشت و این مجری محبوب من، به لحاظ سنی ناچار به ترک برنامه شد، و من به تشویق مادرم برای گویندگی در این برنامه، که از طریق تلویزیون آگهی می شد، نام نویسی کردم، و خوشبختانه بخت یارم بود و از جمع کثیر داوطلبان این جایگزینی، من انتخاب شدم. 

انتخاب او به عنوان مجری برنامه کودک، وجلوه توانائی و استعدادش در این رشته، راه را برای ورودش به مجله اطلاعات کودکان، در مقام اولین خبرنگار نوجوان هموارکرد، و او را در عالم مطبوعات با بزرگانی هم چون بهرام افرهی، پرویز قاضی سعید، منصور سپهروند و خسرو ذوالفقاری آشنا کرد.  

مرجان و زنده‌یاد بیک ایمانوردی
مرجان و زنده‌یاد بیک ایمانوردی

مرجان برای ادامه تحصیل از کلاس نهم به بعد، خود را به دبیرستان همایون، مقابل دانشگاه تهران منتقل کرد. او تا پایان تحصیلات دبیرستانی و اخذ دیپلم، به خاطر فعالیتهایش در تلویزیون و مطبوعات، نه تنها در دبیرستان همایون، که درفضای آموزشی تهران، به موقعیتی ورای سن و سال خود دست یافته بود، و این موفقیت وشهرت، سنگ بنای سکویی شد، برای پرتابش درآینده، به عالم هنرهای نمایشی وموسیقی.

حضور در سینما وبازیگری     

  سال 1348، مرجان شبی در یک میهمانی خانوادگی، با محمد علی فردین و رضا کریمی، تهیه کننده وی که از شرکای استودیو مهرگان فیلم، آشنا می شود. به خواست رضا کریمی که در صدد تهیه فیلمی بود، به نام "دنیای پرامید"، فردین درگفتگو با مرجان (شهلا صافی ضمیرآن زمان) با توجه به سوابق و فعالیت هایش در تلویزیون و مطبوعات، ایفای نقش اول زن را دراین فیلم، به او پیشنهاد می کند، که این فیلم اولین تجربه مرجان در زمینه بازیگری درسینما می شود. 

مرجان و فردین در فیلم دنیای پرامید
مرجان و فردین در فیلم دنیای پرامید

 "دنیای پرامید"، براساس فیلمنامه ای از سعید مطلّبی، به کارگردانی احمد شیرازی در استودیو مهرگان فیلم تولید شد، در آن، علاوه بر مرجان که ایفای نقش اول زن فیلم را بر عهده داشت، فردین، تقی ظهوری، هوشنگ بهشتی، هاله، احمد قدکچیان و لیلی از دیگر بازیگران بودند. با نمایش این فیلم که اواخر سال 1348 درسینماهای سراسر کشور به نمایش درآمد، مرجان به جمع انگشت شمار، ستارگان زن در سینمای ایران پیوست، او در این نقش آن چنان درخشید که در سال بعد با پیشنهاد بازی در چند فیلم روبروشد، که مهمترین آنها، فیلمی بود به نام،"سکه ماه"، به کارگردانی ایرج قادری، که علاوه برمرجان، فردین، ناصر ملک مطیعی، لیلی و ایران دفتری درآن ایفای نقش کردند.   مرجان تا قبل ازانقلاب ضد سلطنتی درسال1357، یکی از پرکارترین هنرپیشگان زن، سینمای ایران بود او طی هشت سال موفق به بازی در32 فیلم سینمایی گردید که فیلم "تکیه برباد" به نویسندگی و کارگردانی  همسرش، فریدون ژورک، آخرین کار بازیگری او بود.  فیلم "تکیه برباد"، اولین و ازمعدود فیلم های تولید شده قبل از انقلاب است که بعد از پیروزی انقلاب، درسال 1358،  برای مدتی محدود در سینماهای تهران و چند مرکز استان به نمایش گذاشته شد. در این فیلم علاوه برمرجان، فریدون ژورک، محمد مطیع، طوطی سلیمی،جمشید مهرداد و نعمت الله گرجی ایفای نقش کردند. بخشی از این فیلم به لحاظ داستانی، درشهر نفت‌خیز آبادان فیلمبرداری شد، که درسال 1359،  درجنگ خانمانسوز هشت ساله خمینی وصدام به ویرانه ای بدل گشت.

خوانندگی

مرجان درمصاحبه ای با مجله جوانان درسال 1354 می گوید:

تصویر مرجان بر روی مجله جوانان
تصویر مرجان بر روی مجله جوانان

تصمیم برای ورود من به عالم موسیقی، شبی در ویلای ما گرفته شد (متل قوی شمال)، همکاری بابک بیات با همسرم فریدون ژورک، در زمینه موسیقی متن فیلم، مناسبتی بود،  که در یک تعطیلات آخر هفته چند روزی میهماندار بابک بیات، و خانواده ایشان باشیم، شبی دور هم، بابک بیات گفت دریغ است که شنونده صدای بم و گیرای من، تنها اقوام و خانواده باشند، تایید و تشویق او، تلنگری شد، جهت بازشدن باب گفتگوی بابک بیات با همسرم، برای آموزش و تعلیم من، تا فراگیری راز و رمزخوانندگی.  

حاصل این تصمیم، دریک دوره کوتاه اما فشرده، منجر به تولید ترانه ای می شود، به نام "دودونه"، کاری از"پرویز مقصدی"با تنظیم بسیار زیبائی از"واروژان"، که اولین بار در برنامه صبح جمعه فریدون فرخ زاد از رادیو ایران پخش شد. مرجان در زمانی کمتر از دوسال،  بیش از پانزده ترانه از ساخته های پرویز مقصدی فریبرز لاچینی، منوچهر چشم آذر، آرش سزاوار، تورج شعبان خانی، محمد شمس و اریک ارکانت (تنظیم کننده وآهنگسازفرانسوی مقیم ایران) را اجرا می کند، که شاخص ترین آنها ترانه ای است به نام "کویردل" که برداشتی بود از یک ترانه فرانسوی، با اجرای بسیار زیبای "دالیدا" که مرجان به توصیه اریک و تنظیم او، درتابستان 1356 اجرا کرد، پخش این ترانه از رادیو ایران، همزمان شد با انتشارآلبومی ازترانه های او، که توسط کمپانی "سی بی اس"، تهیه شده بود، و این مرجان را، که ستاره ای محبوب درسینمای ایران بود، به عنوان یک خواننده موسیقی پاپ نیز به اوج محبوبیت و معروفیت رساند.

فعالیت های سیاسی وآزادیخواهانه

 مرجان: طی مصاحبه ای در مورد علل پیوستنش، به آزادیخواهان در مقابله با دیکتاتوری آخوندهای واپسگرا، چنین می گوید.

مرجان وهمسرش
مرجان وهمسرش

  شروع جنگ هشت ساله در شهریور 1359، محملی شد برای خمینی، که در تقابل با آزادیخواهان و تحکیم پایه های قدرتش، چماق تکفیر، بر پیکره هنر و هنرمند نواخته شد، ویولون"پرویز یاحقی" را بر سرش شکستند، و علاوه بر حرام اعلام شدن موسیقی، داشتن آلات نواختن ساز، چون مصرف نوشابه الکلی، حد شرعی پیدا کرد، و هنرمندانی که در زمینه های مختلف هنری، در قلوب مردم هنردوست و ادیب پرور ایران، جایی خاص بازکرده بودند. ممنوع الکار، ممنوع الخروج و ملزم به پرداخت خمس و ذکات از سال 1342 تا پیروزی انقلاب در۱۳۵۷ شدند.

در کشاکش چنین شراط اسفباری بود که مرجان اقدام به خواندن ترانه ای کرد، از ساخته های"عماد رام" با شعری از علیرضا میبدی، به نام "ای شکسته، توشکستی" ترانه ای که از وطن می گفت، آن هم در شرایطی که به گفته مرجان،  بی وطنی ردای قداست به تن کرده بود.  این اولین اقدام مرجان، در تلاش برای آزادی بود که منجر به دستگیری و زندانی شدن او شد، و پس از یک ماه ضجر و شکنجه های روحی، با توقیف ویلای او در شمال، به عنوان جریمه و خمس و ذکات درآمد سال های قبل، بعد ازیک ماه آزاد ولی ممنوع الکار و ممنوع الخروج از کشور اعلام شد. 

تیرماه 1361، ظهر چنین روزی بود که مرجان، برای بار دوم، در خانه اش،  واقع درخیابان پاسداران دستگیر و بازداشت شد، اتهام او این بار هواداری از سازمان مجاهدین خلق بود که عدم کتمان این موضوع توسط او در مراحل مختلف بازجویی و دادگاه های آن چنانی رژیم، علاوه بر مدت ها زندانی بودن، به تحمل هجده سال عزلت و ممنوعیت او از مواهب اجتماعی گردید.

خروج از کشور و ادامه هواداری از سازمان مجاهدین خلق ایران

تا بدانجا که در سال 1380، ناچار به خروج از کشور شد و به عنوان یک پناهنده سیاسی، به آمریکا رفت. 

مرجان دریکی از اجراهای خارج از کشور.
مرجان دریکی از اجراهای خارج از کشور.

   مرجان در آمریکا نیزبه فعالیت های آزادیخواهانه خود، ادامه داد. اولین کار هنری او در خارج از کشور خواندن ترانه ای بود بنام "رهایی" که به مناسبت اعتراض های مردمی، در ایران تولید شده بود، ملودی این آهنگ، توسط مرجان، بر اساس سروده ای از همسرش، فریدون ژورک، با تنظیم پرویز رحمان پناه، به انجام رسیده بود.

 مرجان در مصاحبه ای با مجله جوانان که درلس آنجلس منتشر می شود، رسما اعلام کرد که صدای من از این پس تا آزادی هم میهنان دربندم سلاح من است، و ترجیح می دهم، این صدا را نه درکنسرت ها که در کنواسیون های مبارزاتی شورای ملی مقاومت، علیه آخوندهای حاکم برکشورم به کارگیرم.      

مرجان برای نخستین بار، با اجرای برنامه ای درگردهمایی بزرگ کنگره ایرانیان، وابسته به شورای ملی مقاومت، در واشنگتن دی سی آمریکا، رسما هواداری خود را، ازسازمان مجاهدین، اعلام نمود و ترانه ای را اجرا کرد به نام "رویش ناگزیر" که براساس شعری از" شهیار دادور" توسط استاد "محمد شمس" تولید و تنظیم شده بود. او سال ها است، که هم چنان برمواضع خود در مبارزه با استبداد مذهبی حاکم بر ایران، در کنار هموطنانش، به رهبری سازمان مجاهدین خلق ایران، ایستاده است.

آخرین کار هنری او ترانه ای با نام« وقت براندازی شده» میباشد که در گردهمایی ایرانیان در تیر ۱۳۹۷ در ویلپنت پاریس اجرا شد و مورد استقبال همگان قرار گرفت.