مسعود دالوند

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مسعود دالوند
مسعود دالوند
زادروز۱۳۳۹
خرم‌آباد
درگذشت۳ آبان ۱۳۶۸
زندان اوین
تابعیتایرانی
پیشهزندانی سیاسی
سال‌های فعالیت۱۳۵۷ تا ۱۳۶۸
شناخته‌شده برایمردم ایران
تأثیرگذارانمجاهدین خلق ایران
تأثیرپذیرفتگانمردم ایران و آزادیخواهان جهان
حزب سیاسیعضو سازمان مجاهدین خلق ایران
جنبشآزادی‌خواهی مردم ایران
مخالفانوزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و دستگاه‌های امنیتی
دیناسلام
مذهبشیعه
خویشاوندانخواهر و برادر او در آلبانی و در اشرف ۳ می‌باشند. برادر بزرگترش احمدرضا دالوند گرافیست مشهور ایرانی است

مسعود دالوند، (زاده‌ی آبان ۱۳۳۹ خرم‌آباد - درگذشت ۳ آبان ۱۳۶۸ زندان اوین)، از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران که در پاییز سال ۱۳۶۷ در یک ماموریت در تهران شناسایی و دستگیر شد و پس از ماه‌ها مقاومت در برابر شکنجه و اذیت و آزار بازجویان وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در زندان اوین در ۳ آبان ۱۳۶۸ اعدام شد.[۱]

گاه‌شمار زندگی

مسعود درآبان سال ۱۳۳۹ درخانواده‌ای متوسط در خرم‌آباد به‌دنیا آمد. و دوران تحصیلی خود را در خرم‌آباد طی نمود و پس از اخذ دیپلم در رشته اقتصاد از دبیرستان مهرگان در یک شرکت صنعتی مشغول کار بر روی دستگاه‌های سردکننده شد.

مسعود درجریان انقلاب ضد سلطنتی با شرکت در تظاهرات مردمی علیه شاه با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد. بعد از انقلاب در سال ۱۳۵۸ در ارتباط نزدیک با انجمن جوانان موحد خرم‌آباد قرار گرفت و از طریق شرکت در تظاهرات و فروش نشریه مجاهد و توزیع اطلاعیه‌ها و... در خرم‌آباد، به فعالیت پرداخت. همزمان در پادگان ارتش در زمان سربازی در تبریز در سال ۱۳۵۹ این فعالیت‌ها را گسترش داد. روز ۳۰ خرداد ۶۰، او که در صحنه تظاهرات حاضر بود، در تور بازرسی پاسداران افتاد و دستگیر شد ولی بلافاصله با هوشیاری و چالاکی که داشت از ماشینی که در حال انتقال او به زندان بود بیرون پرید و موفق به فرار از چنگ ماموران شد.

مسعود دالوند پس از آن تلاش زیادی برای برقراری ارتباط با سازمان کرد و با تشکیل هسته مقاومت، فعالیت‌های وسیعی را در سطح خرم‌آباد و چند شهر دیگر انجام داد. وی در ادامه به‌منظور تداوم مبارزه در سال ۱۳۶۶ دوباره در منطقه مرزی به صفوف مجاهدین خلق ایران پیوست و طی این دوران در مأموریت‌های بسیاری شرکت کرد و به‌طور خاص در عملیات مجاهدین در منطقه پیرانشهر مشارکت فعالی داشت.

معصومه کوشکی.jpg
معصومه کوشکی مادر مسعود دالوند

در آخرین مأموریت در پاییز ۱۳۶۷در تهران بود که مورد شناسایی ماموران وزارت اطلاعات قرار گرفت و در یک نبرد نابرابر دستگیر شد. ماموران بلافاصله او را در کمیته مشترک و زندان اوین زیر شکنجه و بازجویی بردند و فرزند دلیرمردم خرم‌آباد با مقاومت در مقابل بازجویان به‌رغم شکنجه‌های بسیار درس پایداری خیره‌کننده‌ای را از خود بارز کرد. به‌طوری‌که بازجویان مجبور شدند به وی امکان ملاقات با خانواده‌اش را بدهند تا تحت تاثیر عوامل عاطفی در اراده‌ی او خللی ایجاد کنند، اما مسعود در ملاقات با برادرش در شرایطی که وضعیت جسمی او به‌شدت ضعیف شده و وزن زیادی کم کرده بود و نمی‌توانست روی پاهایش براحتی راه برود، گفت: که مستمراً تحت شکنجه‌های شدید است.

شکنجه‌های مسعود شامل یک هفته بی‌خوابی، شلاق‌های مستمر، اعدام مصنوعی و کتک‌زدن با انواع وسایل و گرسنه نگه‌داشتن به‌مدت طولانی در سلول تاریک و نمناک همراه با شکنجه مستمر در طول روز، تهدید به دستگیری خانواده به‌خصوص مادر و خواهران و تهدید اعدام برادرش که همراه او دستگیر شده بود، از جمله شکنجه‌هایی بود که مسعود در ملاقات با برادرش از آنها نام برده بود.

مسعود را سرانجام بعد از یکسال شکنجه، در ۳ آبان ۱۳۶۸در زندان اوین تیرباران کردند.

وی فرزند مادر معصومه کوشکی از مادران فعال مجاهدین خلق ایران و برادر کوچکتر گرافیست مشهور و طراح و پژوهش‌گر احمدرضا دالوند بود.[۲]

آخرین وداع

خاطره‌ای از مسعود دالوند از زبان سعید دالوند برادرش

«آخرین خاطره من مربوط به روز ۳۰مهر ۱۳۶۸ است که به همراه خانواده سه روز قبل از شهادتش با وی در اوین ملاقات داشتیم. در این ملاقات که حضوری بود من در گوشی به او خبر رادیو مجاهد مبنی بر انتخاب خواهر مریم به‌عنوان «مسئول اول» را گفتم، در این هنگام مسعود خیلی خوشحال شد و به وجد آمد و گفت این خیلی تحول بزرگی هست و تو هنوز خواهر مریم و برادر مسعود را خوب نمی‌شناسی و... باید به هر قیمت خودت را به ارتش آزادی‌بخش برسانی. او هم‌چنین گفت، دژخیم اوین لاجوردی دیشب به سلولم آمد و وعده داد که همین روزها تو را می‌زنیم. و البته من هم با تمسخر گفتم خوب بزنید! ما راچه باک؟

در این هنگام مادر، که از این خبر متأثر شده بود و با لحن خیلی آرام که مسعود را دلگیر نکند پرسید، آیا هیچ راهی نیست که مانع از این شود و تو سالم بمانی؟ مسعود گفت این زندان محل شکنجه و اعدام بنیانگذاران و بسیاری از مجاهدین بوده است، خون من که از آنها رنگین‌تر نیست! البته این جنایتکاران فقط به کسی امتیاز زنده بودن را می‌دهند که خیانت کرده و در شکنجه و کشتار سایر مجاهدین شرکت کند و حتماً که تو این را شایسته نمی‌دانی؟ که مادر این‌بار با کلامی قاطع به مسعود گفت:

«نه! پسرم» و او را در آغوش کشید و با تمام محبت مادری او را به‌راهی که انتخاب کرده‌ بود تشویق کرد و مسعود هم خوشحال شد و گفت پس دیگر مشکلی نیست و با اشاره به من و خواهرم گفت، مادر نگران نباش حتماً بسیارند که این راه را ادامه می‌دهند، تا روزی که دست این جنایتکاران از سر ملت ایران کوتاه شود.

احمدرضا دالوند.jpg
احمدرضا دالوند گرافیست و طراح برادر مسعود دالوند

و امروز در صفوف ارتش آزادی من با یاد آوری آن صحنه هربار به خود بالیده و با او تجدیدعهد می‌کنم، باشد تا هرچه زودتر خواسته آن شهید قهرمان تحقق یابد و ما دستان پلید این حکومت آخوندی را از سر ملت ایران کوتاه کنیم و ایران را آزاد کنیم.»[۳]

عکس خاطره‌انگیز از شهید در یکی ازعملیات های ارتش آزادیبخش در منطقه پیرانشهر صفحه ۱۸-نشریه ۱۱۹ اتحاده انجمن های دانشجویان مسلمان خارج کشور ۱مجاهد شهید مسعود دالوند، درحال انتقال اسراء می باشد

منابع

  1. ↑ سایت جنبش دادخواهی
  2. ↑ سایت سازمان محاهدین خلق ایران
  3. ↑ نقل قول از نامه و مصاحبه سعید دالوند با دانشنامه ایران‌پدیا