مدرنیسم: تفاوت میان نسخهها
Alireza k h (بحث | مشارکتها) صفحهای تازه حاوی «برای «مدرنیسم» همان الگوی «جعبه اطلاعات مفهوم» مناسب است. با توجه به اینکه مدرنیسم یک مکتب واحد و دارای بنیانگذار مشخص نیست، در تنظیم جعبه نیز این نکته رعایت شده است. {{جعبه اطلاعات مفهوم | نام = مدرنیسم | نام اصلی = Modernism | نامه...» ایجاد کرد |
Alireza k h (بحث | مشارکتها) نوشتن یک مقاله جدید |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{جعبه اطلاعات مفهوم | {{جعبه اطلاعات مفهوم | ||
| نام = مدرنیسم | | نام = مدرنیسم | ||
| خط ۲۵: | خط ۲۳: | ||
| آثار شاخص = ''اولیس''؛ ''سرزمین هرز''؛ ''در جستوجوی زمان از دسترفته''؛ ''خانم دالووی''؛ ''محاکمه''؛ ''دوشیزگان آوینیون''؛ ''ترکیببندی با قرمز، آبی و زرد''؛ ساختمان باوهاوس در دسائو | | آثار شاخص = ''اولیس''؛ ''سرزمین هرز''؛ ''در جستوجوی زمان از دسترفته''؛ ''خانم دالووی''؛ ''محاکمه''؛ ''دوشیزگان آوینیون''؛ ''ترکیببندی با قرمز، آبی و زرد''؛ ساختمان باوهاوس در دسائو | ||
}} | }} | ||
'''مدرنیسم''' (به انگلیسی: ''Modernism'') عنوانی گسترده برای مجموعهای از جنبشها، گرایشها و تجربههای فکری، ادبی، هنری، معماری و فرهنگی است که عمدتاً از اواخر سدهٔ نوزدهم تا میانهٔ سدهٔ بیستم شکل گرفتند و در پی یافتن شیوههای تازهای برای بیان تجربهٔ انسان در جهان مدرن بودند. مدرنیسم با دگرگونیهای ناشی از [[مدرنیته]]، از جمله صنعتیشدن، شهرنشینی، توسعهٔ فناوری، گسترش سرمایهداری، تحول علوم، افول برخی ساختارهای سنتی و تجربهٔ جنگهای جهانی ارتباط داشت. هنرمندان و نویسندگان مدرنیست غالباً معتقد بودند که قالبها و قراردادهای بهجامانده از گذشته برای بیان واقعیت تازهٔ جهان مدرن کفایت نمیکنند و باید زبان، فرم و شیوههای تازهای آفرید.<ref>Christopher Butler, ''Modernism: A Very Short Introduction'' (Oxford: Oxford University Press, 2010), 1–12.</ref> | '''مدرنیسم''' (به انگلیسی: ''Modernism'') عنوانی گسترده برای مجموعهای از جنبشها، گرایشها و تجربههای فکری، ادبی، هنری، معماری و فرهنگی است که عمدتاً از اواخر سدهٔ نوزدهم تا میانهٔ سدهٔ بیستم شکل گرفتند و در پی یافتن شیوههای تازهای برای بیان تجربهٔ انسان در جهان مدرن بودند. مدرنیسم با دگرگونیهای ناشی از [[مدرنیته]]، از جمله صنعتیشدن، شهرنشینی، توسعهٔ فناوری، گسترش سرمایهداری، تحول علوم، افول برخی ساختارهای سنتی و تجربهٔ جنگهای جهانی ارتباط داشت. هنرمندان و نویسندگان مدرنیست غالباً معتقد بودند که قالبها و قراردادهای بهجامانده از گذشته برای بیان واقعیت تازهٔ جهان مدرن کفایت نمیکنند و باید زبان، فرم و شیوههای تازهای آفرید.<ref>Christopher Butler, ''Modernism: A Very Short Introduction'' (Oxford: Oxford University Press, 2010), 1–12.</ref> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۴۵
| شناسنامه | |
|---|---|
| نامهای دیگر | نوگرایی، نوگرایی هنری و ادبی |
| حوزه | ادبیات، هنرهای تجسمی، معماری، موسیقی، تئاتر، سینما، طراحی و نقد فرهنگی |
| خاستگاه | اروپا و آمریکای شمالی؛ با گسترش و صورتبندیهای متفاوت در دیگر مناطق جهان |
| اندیشه و تاریخ | |
| مفاهیم کلیدی | نوآوری، تجربهگرایی، گسست و بازخوانی سنت، خودآگاهی هنری، انتزاع، ذهنیت، چندپارگی، بیگانگی، بحران بازنمایی، جریان سیال ذهن، آوانگارد |
| جریانهای مرتبط | امپرسیونیسم، پسامپرسیونیسم، اکسپرسیونیسم، کوبیسم، فوتوریسم، دادائیسم، سوررئالیسم، هنر انتزاعی، باوهاوس، آوانگارد |
| تأثیرپذیرفته از | مدرنیته، عصر روشنگری، انقلاب صنعتی، شهرنشینی، پیشرفت علوم، روانکاوی، فلسفهٔ فریدریش نیچه و تحولات هنر سدهٔ نوزدهم |
| تأثیرگذار بر | هنر و ادبیات سدهٔ بیستم، معماری مدرن، طراحی صنعتی، سینمای تجربی، هنر انتزاعی، ادبیات معاصر و پستمدرنیسم |
| نقد و ارزیابی | |
مدرنیسم (به انگلیسی: Modernism) عنوانی گسترده برای مجموعهای از جنبشها، گرایشها و تجربههای فکری، ادبی، هنری، معماری و فرهنگی است که عمدتاً از اواخر سدهٔ نوزدهم تا میانهٔ سدهٔ بیستم شکل گرفتند و در پی یافتن شیوههای تازهای برای بیان تجربهٔ انسان در جهان مدرن بودند. مدرنیسم با دگرگونیهای ناشی از مدرنیته، از جمله صنعتیشدن، شهرنشینی، توسعهٔ فناوری، گسترش سرمایهداری، تحول علوم، افول برخی ساختارهای سنتی و تجربهٔ جنگهای جهانی ارتباط داشت. هنرمندان و نویسندگان مدرنیست غالباً معتقد بودند که قالبها و قراردادهای بهجامانده از گذشته برای بیان واقعیت تازهٔ جهان مدرن کفایت نمیکنند و باید زبان، فرم و شیوههای تازهای آفرید.[۱]
مدرنیسم یک مکتب واحد با اصول ثابت و بنیانگذار مشخص نبود، بلکه مجموعهای از جریانهای گاه متفاوت و حتی متعارض را دربر میگرفت. امپرسیونیسم، اکسپرسیونیسم، کوبیسم، فوتوریسم، دادائیسم، سوررئالیسم، ادبیات مدرنیستی، موسیقی آتونال و معماری مدرن از مهمترین نمودهای آن بودند. نوآوری، تجربهگرایی، گسست از قراردادهای تثبیتشده، توجه به فرم، ذهنیت و تجربهٔ فردی و جستوجوی زبانهای تازه از ویژگیهای مشترک بخش مهمی از این جریانها بهشمار میرود.[۲]
در هنرهای تجسمی، مدرنیسم با فاصلهگرفتن از بازنمایی واقعگرایانه، تجربه با رنگ، خط، شکل و مواد و حرکت به سوی انتزاع همراه شد. در ادبیات، نویسندگانی مانند جیمز جویس، ویرجینیا وولف، مارسل پروست، فرانتس کافکا و تی. اس. الیوت ساختارهای سنتی روایت، زمان و شخصیت را دگرگون کردند. در معماری، معمارانی مانند لو کوربوزیه، والتر گروپیوس و لودویگ میس فن در روهه بر کارکرد، مصالح جدید و حذف تزئینات تاریخی تأکید کردند.[۳]
اگرچه اوج مدرنیسم معمولاً با نیمهٔ نخست سدهٔ بیستم مرتبط دانسته میشود، دربارهٔ آغاز و پایان دقیق آن توافق کاملی وجود ندارد. برخی تاریخنگاران ریشههای آن را در میانه یا اواخر سدهٔ نوزدهم و در آثار شارل بودلر، ادوارد مانه و دیگر پیشگامان هنر و ادبیات جدید جستوجو میکنند؛ برخی نیز ظهور پستمدرنیسم در نیمهٔ دوم سدهٔ بیستم را پایان دورهٔ مسلط مدرنیسم میدانند. با این حال، بسیاری از دستاوردهای مدرنیسم همچنان در هنر، ادبیات، معماری و فرهنگ معاصر حضور دارند.[۴]
مفهوم مدرنیسم
واژهٔ «مدرنیسم» از modern به معنای «مدرن» یا «نوین» گرفته شده است. ریشهٔ واژهٔ modern به واژهٔ لاتینی modernus بازمیگردد که از modo، به معنای «همین اکنون» یا «بهتازگی»، مشتق شده است.
اما مدرنیسم صرفاً به معنای «نو بودن» نیست. در تاریخ فرهنگ و هنر، این اصطلاح به مجموعهای از کوششهای آگاهانه برای فاصلهگرفتن از برخی سنتهای تثبیتشده و یافتن صورتهای متناسب با شرایط جهان مدرن اشاره دارد.
در معنای ادبی، کاربرد اصطلاح مدرنیسم در زبان انگلیسی پس از جنگ جهانی اول رواج بیشتری یافت و برای توصیف ادبیات تجربی نویسندگانی مانند تی. اس. الیوت، جیمز جویس، ازرا پاوند و ویرجینیا وولف به کار رفت. دامنهٔ اصطلاح بعدها گسترش یافت و طیف وسیعی از جنبشهای هنری و ادبی اواخر سدهٔ نوزدهم و سدهٔ بیستم را دربر گرفت.[۵]
تفاوت مدرنیسم و مدرنیته
مدرنیته و مدرنیسم با یکدیگر مرتبطاند، اما مترادف نیستند.
مدرنیته به وضعیت تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و فکریای اشاره دارد که در نتیجهٔ تحولاتی مانند انقلاب صنعتی، سرمایهداری، شهرنشینی، توسعهٔ دولت مدرن، پیشرفت علوم، گسترش فناوری، سکولاریزاسیون و تحول ساختارهای اجتماعی پدید آمد.
مدرنیسم عمدتاً پاسخی فرهنگی، فکری و هنری به این وضعیت بود.
به بیان دیگر، مدرنیته شرایط تاریخی جدیدی ایجاد کرد و مدرنیسم یکی از مهمترین تلاشها برای فهم، بیان و نقد این شرایط بود.
از همین رو یک هنرمند مدرنیست میتوانست همزمان شیفتهٔ فناوری و شهر جدید و در عین حال نگران ازخودبیگانگی، جنگ، فروپاشی سنتها و تنهایی انسان مدرن باشد.
تفاوت مدرنیسم و مدرنیزاسیون
مدرنیزاسیون نیز با مدرنیسم تفاوت دارد.
مدرنیزاسیون معمولاً به فرایند تحول اقتصادی، اجتماعی و نهادی یک جامعه از طریق صنعتیشدن، توسعهٔ فناوری، گسترش آموزش، شهرنشینی و ایجاد نهادهای مدرن اشاره میکند.
مدرنیسم، در مقابل، بیشتر مفهومی فرهنگی و هنری است.
برای نمونه، ساخت راهآهن، کارخانه، دانشگاه یا نظام اداری جدید میتواند بخشی از مدرنیزاسیون باشد؛ اما دگرگونی زبان شعر، ظهور نقاشی انتزاعی یا طراحی معماری بر پایهٔ اصول تازه در حوزهٔ مدرنیسم قرار میگیرد.
زمینههای تاریخی
مدرنیسم در دورهای پدید آمد که جهان، بهویژه اروپا و آمریکای شمالی، دگرگونیهای شتابانی را تجربه میکرد.
انقلاب صنعتی ساختار تولید را تغییر داده بود. شهرهای بزرگ گسترش مییافتند. راهآهن، تلگراف، برق، اتومبیل، عکاسی و سپس سینما تجربهٔ انسان از زمان و مکان را تغییر میدادند.
همزمان علوم طبیعی و انسانی برداشتهای سنتی دربارهٔ جهان و انسان را به چالش میکشیدند.
نظریهٔ تکامل چارلز داروین، روانکاوی زیگموند فروید و تحولات فیزیک در آثار دانشمندانی مانند آلبرت اینشتین از جمله تحولاتی بودند که بر فضای فکری دوران اثر گذاشتند.
شهر مدرن
کلانشهر یکی از مهمترین فضاهای تجربهٔ مدرنیستی بود.
پاریس، لندن، وین، برلین، پراگ و بعدها نیویورک به مراکز مهم فرهنگ مدرن تبدیل شدند.
خیابانهای شلوغ، کارخانهها، قطارها، فروشگاههای بزرگ، تبلیغات، کافهها، ازدحام جمعیت و سرعت زندگی شهری تجربهای ایجاد میکردند که با زندگی سنتی تفاوت داشت.
شارل بودلر از نخستین نویسندگانی بود که تجربهٔ زندگی مدرن شهری را به موضوع شعر و اندیشهٔ زیباییشناختی تبدیل کرد.[۶]
شارل بودلر و ریشههای مدرنیسم
شارل بودلر شاعر فرانسوی سدهٔ نوزدهم از پیشگامان مهم حساسیت مدرنیستی بهشمار میرود.
او در مقالهٔ «نقاش زندگی مدرن» کوشید زیبایی خاص زندگی معاصر را توضیح دهد و توجه هنرمند را به تجربهٔ زودگذر، متغیر و روزمرهٔ شهر مدرن جلب کند.[۷]
در شعرهای مجموعهٔ گلهای بدی نیز شهر، تنهایی، بیگانگی، زیبایی، زوال و تجربهٔ انسان مدرن در کنار یکدیگر قرار گرفتند.
تأثیر بودلر بر شعر سمبولیستی و بسیاری از نویسندگان مدرنیست بعدی گسترده بود.
مدرنیسم و سنت
مدرنیسم غالباً با «گسست از سنت» تعریف میشود، اما رابطهٔ آن با سنت پیچیدهتر از نفی کامل گذشته بود.
بسیاری از مدرنیستها با قراردادهای هنری و ادبی رایج مخالفت میکردند، اما همزمان از اسطورهها، ادبیات کلاسیک، هنر باستان و فرهنگهای غیراروپایی بهره میگرفتند.
برای مثال، جیمز جویس ساختار رمان اولیس را با اودیسه هومر مرتبط کرد و تی. اس. الیوت در شعر خود از طیف وسیعی از متون کلاسیک، مذهبی و ادبی استفاده کرد.
بنابراین مدرنیسم را میتوان نوعی بازسازی و بازخوانی انتقادی سنت نیز دانست.
«نو بساز»
عبارت Make It New، که با ازرا پاوند پیوند خورده است، به یکی از شعارهای شناختهشدهٔ مدرنیسم تبدیل شد.
این عبارت روحیهٔ نوآوری مدرنیستی را نشان میدهد: میراث فرهنگی میتوانست مورد استفاده قرار گیرد، اما باید در قالبی تازه بازآفرینی میشد.
این گرایش به نوآوری در ادبیات، نقاشی، موسیقی، معماری، طراحی و دیگر هنرهای مدرن مشاهده میشود.
بحران بازنمایی
یکی از مسائل بنیادی مدرنیسم این پرسش بود که آیا شیوههای سنتی بازنمایی میتوانند جهان جدید را بهدرستی نشان دهند.
در نقاشی، هنرمندان بهتدریج از بازنمایی طبیعی و پرسپکتیو سنتی فاصله گرفتند.
در ادبیات، روایت خطی و راوی دانای کل جای خود را به روایتهای چندپاره، ذهنی و چندصدایی داد.
در موسیقی، آهنگسازان برخی از قواعد سنتی هارمونی و تونالیته را کنار گذاشتند.
این تحولات بیانگر جستوجوی فرمهایی بودند که بتوانند پیچیدگی تجربهٔ مدرن را بازنمایی کنند.
امپرسیونیسم
امپرسیونیسم از جریانهای مهمی بود که زمینه را برای هنر مدرنیستی فراهم کرد.
هنرمندانی مانند کلود مونه، ادگار دگا، پیر آگوست رنوار و کامی پیسارو از بسیاری از قواعد نقاشی آکادمیک فاصله گرفتند و به نور، رنگ، لحظه و زندگی معاصر توجه کردند.
نمایشگاه مستقل گروهی از این هنرمندان در سال ۱۸۷۴ در پاریس یکی از نقاط مهم تاریخ هنر مدرن بود.[۸]
امپرسیونیستها همچنین موضوعاتی مانند ایستگاه راهآهن، خیابان، کافه، تفریح شهری و مناظر دگرگونشده بر اثر صنعتیشدن را وارد نقاشی کردند.
پسامپرسیونیسم
پسامپرسیونیسم مجموعهای از گرایشهای هنری بود که از دستاوردهای امپرسیونیسم آغاز کردند، اما مسیرهای متفاوتی در پیش گرفتند.
پل سزان ساختار و هندسهٔ اشیا را برجسته کرد؛ ونسان ون گوگ از رنگ و ضربهٔ قلم برای بیان عاطفی استفاده کرد؛ و پل گوگن به رنگهای غیرطبیعی و ترکیببندیهای نمادین روی آورد.
آثار این هنرمندان بر جنبشهای بعدی مانند کوبیسم، فوویسم و اکسپرسیونیسم تأثیر گذاشتند.
اکسپرسیونیسم
اکسپرسیونیسم بهویژه در آلمان و اروپای مرکزی گسترش یافت.
هنرمندان اکسپرسیونیست به جای بازنمایی دقیق جهان بیرونی، بر بیان احساس، اضطراب و تجربهٔ درونی تأکید داشتند.
رنگهای شدید، تغییر شکل پیکرهها و فضای ناآرام از ویژگیهای بسیاری از آثار اکسپرسیونیستی بود.
ادوارد مونک از پیشگامان مهم این گرایش محسوب میشود و تابلوی جیغ او به یکی از تصاویر نمادین اضطراب انسان مدرن تبدیل شده است.
کوبیسم
کوبیسم یکی از تأثیرگذارترین جنبشهای مدرنیسم در هنرهای تجسمی بود.
پابلو پیکاسو و ژرژ براک در سالهای پیش از جنگ جهانی اول شیوهای از نقاشی را توسعه دادند که در آن اشیا از زوایای متعدد تجزیه و بازسازی میشدند.
کوبیسم نظام پرسپکتیو تکنقطهای را که از دورهٔ رنسانس بر بخش بزرگی از نقاشی اروپایی مسلط بود به چالش کشید.
این جنبش بر نقاشی، مجسمهسازی، طراحی و بسیاری از جنبشهای آوانگارد بعدی تأثیر گذاشت.
فوتوریسم
فوتوریسم در اوایل سدهٔ بیستم در ایتالیا ظهور کرد.
فیلیپو توماسو مارینتی در «مانیفست فوتوریسم» سال ۱۹۰۹ ستایش سرعت، ماشین، فناوری و انرژی جهان جدید را مطرح کرد.[۹]
فوتوریستها میخواستند هنر با جهان اتومبیل، کارخانه، شهر و فناوری هماهنگ شود.
در عین حال، ستایش خشونت و جنگ در برخی متون فوتوریستی و ارتباط شماری از اعضای این جریان با فاشیسم ایتالیا از جنبههای مناقشهبرانگیز تاریخ آن است.
دادائیسم
دادائیسم در جریان جنگ جهانی اول و در اعتراض به فرهنگی شکل گرفت که دادائیستها آن را در ایجاد فاجعهٔ جنگ مسئول میدانستند.
در سال ۱۹۱۶ هنرمندان و نویسندگان مهاجر در «کاباره ولتر» در زوریخ گرد هم آمدند.
دادائیستها قواعد هنر، منطق، زیباییشناسی رسمی و مفهوم سنتی اثر هنری را به چالش کشیدند.
مارسل دوشان با «حاضرآمادهها» (Readymades) پرسشی بنیادی مطرح کرد: چه چیزی یک شیء را به اثر هنری تبدیل میکند؟
سوررئالیسم
سوررئالیسم در دههٔ ۱۹۲۰ با تأثیر از روانکاوی فروید، دادائیسم و تجربههای آوانگارد شکل گرفت.
آندره برتون در «مانیفست سوررئالیسم» سال ۱۹۲۴ بر ناخودآگاه، رؤیا و رهایی تخیل تأکید کرد.[۱۰]
سالوادور دالی، رنه ماگریت، ماکس ارنست و خوان میرو از چهرههای برجستهٔ هنر سوررئالیستی بودند.
سوررئالیسم همچنین بر ادبیات، عکاسی، سینما و نظریهٔ فرهنگی تأثیر گذاشت.
هنر انتزاعی
یکی از بنیادیترین تحولات هنر مدرنیستی ظهور هنر انتزاعی بود.
در این آثار، هنرمند دیگر الزاماً در پی بازنمایی اشیای قابل تشخیص جهان بیرونی نبود.
واسیلی کاندینسکی، پیت موندریان و کازیمیر مالویچ از پیشگامان مهم انتزاع بودند.
خط، سطح، رنگ و شکل به عناصر مستقلی تبدیل شدند که میتوانستند موضوع اصلی اثر هنری باشند.
مدرنیسم در ادبیات
مدرنیسم ادبی یکی از مهمترین تحولات تاریخ ادبیات سدهٔ بیستم بود.
نویسندگان مدرنیست ساختارهای سنتی روایت را مورد آزمایش قرار دادند و از تکنیکهایی مانند جریان سیال ذهن، تغییر زاویهٔ دید، شکست زمان خطی، روایت نامطمئن، تکگویی درونی و بینامتنیت استفاده کردند.[۱۱]
جیمز جویس، ویرجینیا وولف، مارسل پروست، فرانتس کافکا، توماس مان، ویلیام فاکنر، تی. اس. الیوت و ازرا پاوند از چهرههای شاخص مدرنیسم ادبی بهشمار میروند.
جریان سیال ذهن
«جریان سیال ذهن» از شناختهشدهترین تکنیکهای ادبیات مدرنیستی است.
در این شیوه، نویسنده میکوشد جریان افکار، خاطرات، تداعیها و احساسات شخصیت را بازنمایی کند.
ویرجینیا وولف، جیمز جویس و ویلیام فاکنر از نویسندگانی بودند که از شکلهای مختلف این تکنیک استفاده کردند.
این شیوه با توجه مدرنیسم به ذهنیت و تجربهٔ درونی انسان ارتباط داشت.
جیمز جویس
جیمز جویس از برجستهترین نویسندگان مدرنیست بود.
رمان اولیس، منتشرشده در سال ۱۹۲۲، یکی از آثار شاخص مدرنیسم ادبی محسوب میشود.
داستان رمان عمدتاً در یک روز، ۱۶ ژوئن ۱۹۰۴، در دوبلین اتفاق میافتد، اما جویس با استفاده از تغییر سبک، تکگویی درونی، اسطوره، طنز و بازیهای زبانی ساختار رمان سنتی را دگرگون کرد.[۱۲]
رمان بیداری فینیگان نیز تجربهگرایی زبانی را به مرحلهای بسیار رادیکالتر رساند.
ویرجینیا وولف
ویرجینیا وولف از مهمترین چهرههای مدرنیسم انگلیسی بود.
در رمانهایی مانند خانم دالووی، به سوی فانوس دریایی و موجها، زمان روانشناختی و تجربهٔ درونی شخصیتها بر روایت خطی تقدم پیدا میکند.
وولف همچنین در مقالههای خود دربارهٔ ضرورت یافتن شکلهای تازهٔ ادبی برای بیان زندگی مدرن بحث کرد.
او در مقالهٔ «داستان مدرن» نویسندگان را به ثبت پیچیدگی و سیالیت تجربهٔ ذهنی فراخواند.[۱۳]
تی. اس. الیوت
تی. اس. الیوت از تأثیرگذارترین شاعران مدرنیست بود.
شعر سرزمین هرز، منتشرشده در ۱۹۲۲، با ساختار قطعهقطعه، تغییر صداها، نقلقولهای متعدد و ارجاعات اسطورهای و ادبی به یکی از نمونههای شاخص شعر مدرنیستی تبدیل شد.[۱۴]
الیوت همزمان بر نوآوری و آگاهی عمیق از سنت ادبی تأکید داشت و در مقالهٔ «سنت و استعداد فردی» رابطهٔ پیچیدهٔ شاعر جدید با میراث گذشته را بررسی کرد.
فرانتس کافکا
فرانتس کافکا یکی دیگر از نویسندگانی است که آثارش با تجربهٔ انسان مدرن پیوند خوردهاند.
در رمانها و داستانهایی مانند محاکمه، قصر و مسخ، فرد با قدرتهای ناشناس، بوروکراسی، بیگانگی و جهانی روبهرو میشود که قواعد آن را بهطور کامل درک نمیکند.
صفت «کافکایی» بعدها برای توصیف وضعیتهای پوچ، پیچیده، بوروکراتیک و اضطرابآور وارد زبانهای مختلف شد.
مدرنیسم و شعر
شعر مدرنیستی با تحول وزن، زبان، تصویر و ساختار همراه بود.
شاعران مدرنیست غالباً از بیان مستقیم و ساختارهای تثبیتشده فاصله گرفتند و از ایجاز، تصویر، چندصدایی، ارجاعات فرهنگی و قطعهقطعهکردن زبان بهره گرفتند.
ازرا پاوند، تی. اس. الیوت، والاس استیونس، ویلیام کارلوس ویلیامز و دیگران مسیرهای متفاوتی در شعر مدرنیستی ایجاد کردند.
جنبش ایماژیسم نیز بر دقت تصویر و حذف عناصر زائد تأکید داشت.
مدرنیسم در معماری
معماری یکی از مهمترین عرصههای تحقق اندیشههای مدرنیستی بود.
معماران مدرن با بهرهگیری از بتن مسلح، فولاد و شیشه کوشیدند ساختمانهایی متناسب با جامعهٔ صنعتی ایجاد کنند.
سادگی هندسی، تأکید بر کارکرد، پرهیز از تقلید سبکهای تاریخی، استفاده از مصالح صنعتی و طراحی برای زندگی جدید از ویژگیهای بخش مهمی از معماری مدرن بود.[۱۵]
باوهاوس
باوهاوس یکی از تأثیرگذارترین مؤسسات تاریخ طراحی و معماری مدرن بود.
این مدرسه در سال ۱۹۱۹ توسط والتر گروپیوس در وایمار آلمان تأسیس شد.
هدف آن نزدیککردن هنر، صنعت، معماری و طراحی بود.
هنرمندان و معمارانی مانند پل کله، واسیلی کاندینسکی، لازلو موهولی-ناگی و لودویگ میس فن در روهه با باوهاوس ارتباط داشتند.
حکومت نازی در سال ۱۹۳۳ این مدرسه را تعطیل کرد، اما مهاجرت استادان و دانشجویان آن به کشورهای دیگر موجب گسترش تأثیر باوهاوس در سطح جهانی شد.
لو کوربوزیه
لو کوربوزیه از مهمترین نظریهپردازان و معماران مدرنیسم بود.
او خانه را «ماشینی برای زندگی» توصیف کرد و بر استفاده از فناوری جدید، طراحی عقلانی و پاسخگویی معماری به نیازهای زندگی مدرن تأکید داشت.[۱۶]
اندیشههای او تأثیری گسترده بر معماری و شهرسازی سدهٔ بیستم گذاشتند، هرچند برخی طرحهای شهرسازی مدرنیستی بعدها به دلیل مقیاس انسانی، یکنواختی و پیامدهای اجتماعی مورد نقد قرار گرفتند.
مدرنیسم در موسیقی
موسیقی مدرنیستی نیز با تجربهگرایی و فاصلهگرفتن از برخی قواعد موسیقی کلاسیک سدهٔ نوزدهم همراه بود.
آرنولد شونبرگ با توسعهٔ موسیقی آتونال و سپس روش دوازدهصدایی، نظام سنتی تونالیته را به چالش کشید.
ایگور استراوینسکی، بلا بارتوک و آنتون وبرن نیز از چهرههای برجستهٔ موسیقی مدرن بودند.
اجرای بالهٔ پرستش بهار اثر استراوینسکی در پاریس در سال ۱۹۱۳ به دلیل موسیقی، ریتم و طراحی رادیکال آن به یکی از رویدادهای مشهور تاریخ مدرنیسم تبدیل شد.
مدرنیسم و سینما
ظهور سینما خود یکی از محصولات جهان مدرن بود.
فیلمسازان آوانگارد از امکانات تدوین، حرکت دوربین، مونتاژ و تصویر برای ایجاد زبانهای تازهٔ هنری استفاده کردند.
سینمای اکسپرسیونیستی آلمان، سینمای مونتاژ شوروی و تجربههای سوررئالیستی از نمونههای پیوند سینما و مدرنیسم بودند.
سرگئی آیزنشتاین نظریهٔ مونتاژ را توسعه داد و فیلمهایی مانند رزمناو پوتمکین را ساخت. لوئیس بونوئل و سالوادور دالی نیز با فیلم سگ آندلسی تجربهای مهم در سینمای سوررئالیستی پدید آوردند.
مدرنیسم و روانکاوی
ظهور روانکاوی تأثیری گسترده بر فرهنگ مدرنیستی داشت.
زیگموند فروید با نظریهٔ ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب و تعارضهای روانی تصویری از ذهن انسان ارائه کرد که با تصور عقلانی و یکپارچهٔ پیشین از فرد تفاوت داشت.[۱۷]
توجه به ناخودآگاه بر ادبیات، سوررئالیسم، سینما و نقد فرهنگی مدرن تأثیر گذاشت.
در آثار بسیاری از مدرنیستها، شخصیت انسانی دیگر موجودی کاملاً شفاف برای خود نیست، بلکه ذهن او از لایههای متعارض، خاطرات، امیال و نیروهای ناخودآگاه تشکیل شده است.
مدرنیسم و فلسفه
مدرنیسم یک مکتب فلسفی واحد نیست، اما با تحولات مهم فلسفهٔ مدرن و معاصر ارتباط دارد.
اندیشههای فریدریش نیچه دربارهٔ اخلاق، حقیقت و بحران ارزشهای سنتی بر بسیاری از متفکران و هنرمندان سدهٔ بیستم اثر گذاشت.
آنری برگسون دربارهٔ زمان و تجربهٔ درونی بحث کرد.
ادموند هوسرل با پدیدارشناسی به بررسی ساختار تجربه و آگاهی پرداخت و آثار او زمینهٔ مهمی برای فلسفهٔ سدهٔ بیستم ایجاد کرد.
بعدها مارتین هایدگر، ژان پل سارتر و دیگر متفکران نیز پرسشهای مربوط به انسان، وجود، آزادی و بحران جهان مدرن را دنبال کردند.
با این حال، نباید همهٔ این جریانهای فلسفی را بدون تمایز «مدرنیسم» نامید؛ رابطهٔ آنها با مدرنیسم عمدتاً از طریق زمینهٔ مشترک مدرنیته و تحول اندیشهٔ سدهٔ بیستم است.
نیچه و بحران ارزشها
فریدریش نیچه پیش از شکلگیری بسیاری از جنبشهای مدرنیستی درگذشت، اما اندیشهٔ او تأثیر گستردهای بر فرهنگ مدرن داشت.
نقد اخلاق سنتی، مسئلهٔ نیهیلیسم، اعلام «مرگ خدا» و بررسی منشأ ارزشها از موضوعاتی بودند که با بحران فرهنگی مدرنیته پیوند خوردند.[۱۸]
مدرنیستهای مختلف از نیچه برداشتهای متفاوت و گاه متضادی داشتند.
جنگ جهانی اول و بحران مدرنیته
جنگ جهانی اول تأثیری عمیق بر مدرنیسم گذاشت.
فناوریهایی که نماد پیشرفت تلقی میشدند در جنگ به ابزار کشتار صنعتی تبدیل شدند. مسلسل، توپخانهٔ سنگین، گاز شیمیایی، هواپیما و تانک ابعاد تازهای به جنگ دادند.
میلیونها نفر کشته یا مجروح شدند و تصور خوشبینانهٔ پیشرفت مداوم تمدن اروپایی با بحران روبهرو شد.
تجربهٔ جنگ در شعر، داستان، نقاشی و فلسفهٔ دهههای بعد بازتاب یافت و احساس گسست، بیگانگی و بحران معنا را در بخشهایی از فرهنگ مدرنیستی تشدید کرد.[۱۹]
سال ۱۹۲۲ و مدرنیسم
سال ۱۹۲۲ در تاریخ ادبیات مدرنیستی اهمیت نمادین دارد.
در این سال اولیس جیمز جویس و سرزمین هرز تی. اس. الیوت منتشر شدند.
این دو اثر از نمونههای برجستهٔ تجربهگرایی مدرنیستی در نثر و شعر محسوب میشوند.
همچنین آثار مارسل پروست، ویرجینیا وولف، فرانتس کافکا و دیگر نویسندگان در همین دوره مرزهای رمان و روایت سنتی را تغییر میدادند.
بیگانگی
ازخودبیگانگی از مضامین مهم فرهنگ مدرنیستی بود.
رشد شهرهای بزرگ، بوروکراسی، تولید صنعتی، جنگ و تغییر روابط اجتماعی باعث شد مسئلهٔ تنهایی و بیگانگی انسان در آثار هنری و ادبی جایگاهی مهم پیدا کند.
شخصیتهای کافکا نمونهای برجسته از انسانی هستند که در برابر ساختارهای ناشناس و غیرقابل فهم قرار گرفته است.
در هنر اکسپرسیونیستی نیز اضطراب و تنهایی انسان شهری بارها بازنمایی شد.
زمان در مدرنیسم
مدرنیستها برداشت خطی و ساده از زمان را نیز مورد پرسش قرار دادند.
تأثیر روانشناسی، فلسفه و تجربهٔ زندگی مدرن موجب توجه بیشتر به تفاوت میان زمان ساعت و زمان ذهنی شد.
در رمانهای پروست، جویس و وولف، یک لحظه میتواند مجموعهای گسترده از خاطرات و تداعیها را فعال کند.
به این ترتیب زمان روایت از ترتیب سادهٔ گذشته، حال و آینده فاصله میگیرد.
فرم و خودآگاهی هنری
یکی از ویژگیهای مهم مدرنیسم توجه به خودِ رسانه و فرم هنری است.
نقاشی مدرنیستی توجه مخاطب را به سطح بوم، رنگ و ساختار تصویر جلب میکرد.
رمان مدرنیستی گاه فرایند روایت را آشکار میساخت.
شعر میتوانست توجه خواننده را به خود زبان معطوف کند.
این ویژگی بعدها در نظریههای مختلف دربارهٔ استقلال هنر و «خودآگاهی رسانهای» مدرنیسم اهمیت یافت.
آوانگارد
مفهوم آوانگارد با مدرنیسم رابطهای نزدیک دارد، اما این دو کاملاً مترادف نیستند.
آوانگارد به جنبشها و هنرمندانی اشاره دارد که آگاهانه در خط مقدم تجربهٔ هنری قرار میگرفتند و گاه خواهان تغییر بنیادی هنر و حتی جامعه بودند.
دادائیسم، فوتوریسم، سوررئالیسم و ساختگرایی از مهمترین جنبشهای آوانگارد سدهٔ بیستم بودند.
برخی مدرنیستها آوانگارد بودند، اما همهٔ آثار مدرنیستی الزاماً برنامهٔ سیاسی یا انقلابی آوانگارد نداشتند.
مدرنیسم و فرهنگ تودهای
رابطهٔ مدرنیسم با فرهنگ تودهای پیچیده بود.
برخی مدرنیستها از سینما، تبلیغات، موسیقی عامهپسند و زندگی شهری الهام میگرفتند.
در مقابل، گروهی از نظریهپردازان مدرنیست نسبت به تجاریشدن فرهنگ بدبین بودند.
این تنش بعدها در نظریههای مکتب فرانکفورت دربارهٔ «صنعت فرهنگ» و همچنین در بحثهای مربوط به تمایز میان فرهنگ والا و فرهنگ عامه ادامه یافت.
مدرنیسم و سیاست
مدرنیسم از نظر سیاسی یکپارچه نبود.
در میان مدرنیستها میتوان گرایشهای لیبرال، سوسیالیستی، کمونیستی، آنارشیستی، محافظهکار و حتی فاشیستی یافت.
برخی هنرمندان آوانگارد هنر جدید را با انقلاب اجتماعی مرتبط میکردند. ساختگرایان روسیه، برای نمونه، مدتی هنر مدرن را با پروژهٔ انقلاب بلشویکی پیوند دادند.
در مقابل، برخی چهرههای فوتوریسم ایتالیا با فاشیسم مرتبط شدند.
از این رو نمیتوان یک ایدئولوژی سیاسی واحد را به مدرنیسم نسبت داد.
مدرنیسم و فاشیسم
رابطهٔ برخی مدرنیستها با فاشیسم از موضوعات بحثبرانگیز تاریخ مدرنیسم است.
مارینتی و بخشی از فوتوریستهای ایتالیا به فاشیسم گرایش یافتند و ازرا پاوند نیز از موسولینی حمایت کرد.
در مقابل، حکومتهای فاشیستی بسیاری از آثار مدرنیستی را منحط میدانستند. حکومت نازی نمایشگاهی با عنوان «هنر منحط» برگزار کرد و آثار بسیاری از هنرمندان مدرن را محکوم یا مصادره کرد.
بنابراین رابطهٔ مدرنیسم و فاشیسم متناقض و چندلایه بود.
مدرنیسم و کمونیسم
انقلاب روسیه نیز برای مدتی با شکوفایی جنبشهای آوانگارد همراه شد.
هنرمندانی مانند ولادیمیر تاتلین، کازیمیر مالویچ و الکساندر رودچنکو به تجربههای رادیکال هنری پرداختند.
اما با تثبیت حکومت استالین، «رئالیسم سوسیالیستی» به سبک رسمی هنر شوروی تبدیل شد و بسیاری از تجربههای آوانگارد محدود یا سرکوب شدند.
این تحول نمونهای از تنش میان آزادی تجربهٔ مدرنیستی و کنترل ایدئولوژیک هنر بود.
مدرنیسم پس از جنگ جهانی دوم
جنگ جهانی دوم و هولوکاست بحران دیگری در فرهنگ مدرن ایجاد کردند.
پس از جنگ، مرکز مهمی از هنر مدرن از پاریس به نیویورک منتقل شد.
اکسپرسیونیسم انتزاعی در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ در آمریکا گسترش یافت و هنرمندانی مانند جکسون پولاک، مارک روتکو و ویلم دکونینگ به چهرههای مهم آن تبدیل شدند.[۲۰]
این جنبش بر فرایند خلق اثر، حرکت، مقیاس بزرگ و انتزاع تأکید داشت.
مدرنیسم بینالمللی
مطالعات قدیمی مدرنیسم غالباً بر پاریس، لندن، برلین، وین و نیویورک تمرکز داشتند.
پژوهشهای جدیدتر نشان دادهاند که مدرنیسم پدیدهای فراملی بود و در آمریکای لاتین، آسیا، آفریقا و خاورمیانه نیز شکلهای متفاوتی پیدا کرد.
هنرمندان در این مناطق عناصر هنر مدرن را با سنتهای محلی، تجربهٔ استعمار، ملیگرایی و مسائل اجتماعی خود ترکیب کردند.
از این رو مفهوم «مدرنیسمهای متعدد» یا multiple modernisms در پژوهشهای معاصر اهمیت بیشتری یافته است.
مدرنیسم و استعمار
مدرنیسم در دورهای گسترش یافت که بخش بزرگی از جهان زیر سلطهٔ قدرتهای استعماری اروپایی قرار داشت.
برخی هنرمندان اروپایی از هنر آفریقا، اقیانوسیه و دیگر فرهنگهای غیراروپایی الهام گرفتند.
برای نمونه، هنر آفریقایی بر تحول زبان بصری شماری از هنرمندان اروپایی و شکلگیری کوبیسم اثر گذاشت.
با این حال، شیوهٔ استفادهٔ مدرنیستهای اروپایی از آثار فرهنگهای مستعمره بعدها از منظر استعمار، نابرابری قدرت و تصاحب فرهنگی مورد نقد قرار گرفت.
پژوهشهای معاصر تاریخ مدرنیسم تلاش کردهاند نقش هنرمندان غیراروپایی و شرایط استعماری را بیش از روایتهای کلاسیک در نظر بگیرند.
رنسانس هارلم و مدرنیسم
رنسانس هارلم در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ یکی از نمونههای مهم گسترش مدرنیسم فراتر از روایت سنتی اروپایی بود.
نویسندگان، موسیقیدانان و هنرمندان آفریقاییتبار آمریکا تجربهٔ زندگی سیاهان، مهاجرت بزرگ، شهرنشینی و مبارزه با تبعیض نژادی را وارد زبانهای تازهٔ هنری کردند.
لانگستون هیوز، زورا نیل هرستون و آرون داگلاس از چهرههای مرتبط با این دوره بودند.
پژوهشهای جدید رنسانس هارلم را بخشی از مدرنیسم فراآتلانتیکی و بینالمللی بررسی میکنند.[۲۱]
زنان و مدرنیسم
نقش زنان در مدرنیسم در روایتهای اولیهٔ تاریخ هنر و ادبیات گاه کمتر از همتایان مرد آنان مورد توجه قرار میگرفت.
ویرجینیا وولف، گرترود استاین، کاترین منسفیلد، هیلدا دولیتل، سونیا دلونه، هانا هوخ و بسیاری دیگر در شکلگیری فرهنگ مدرنیستی نقش داشتند.
وولف در کتاب اتاقی از آن خود رابطهٔ میان استقلال اقتصادی، جنسیت و امکان آفرینش ادبی را بررسی کرد.[۲۲]
پژوهشهای فمینیستی بعدی نقش زنان در شبکهها و جنبشهای مدرنیستی را بازخوانی کردند.
مدرنیسم در ایران
ورود مدرنیسم به ایران با فرایند گستردهتر مواجههٔ جامعهٔ ایران با مدرنیته، اندیشههای جدید، آموزش نوین، ترجمه، چاپ، مطبوعات و تحولات سیاسی از اواخر دورهٔ قاجار و انقلاب مشروطه ایران ارتباط داشت.
با این حال، باید میان مدرنیزاسیون سیاسی و اجتماعی و مدرنیسم هنری و ادبی در ایران تفاوت گذاشت.
در ادبیات، تحول شعر فارسی در سدهٔ بیستم یکی از مهمترین عرصههای مدرنیسم ایرانی بود. در داستاننویسی نیز شکلهای جدید روایت، شخصیت و زبان گسترش یافتند.[۲۳]
نیما یوشیج و شعر مدرن فارسی
نیما یوشیج از بنیادیترین چهرههای تحول شعر فارسی و شکلگیری شعر نو در ایران است.
او با نقد محدودیتهای قالبهای سنتی و ایجاد تغییر در وزن، ساختار، زبان و زاویهٔ دید شعر، راهی تازه در شعر فارسی گشود.
«افسانه» که در سال ۱۳۰۱ منتشر شد، یکی از نقاط مهم این تحول محسوب میشود.
نوآوری نیما صرفاً شکستن قالب عروضی نبود؛ او درک تازهای از ساختار شعر، رابطهٔ تصویر و تجربه و نقش شاعر ارائه کرد.[۲۴]
احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری هر یک مسیرهای متفاوتی را در ادامهٔ تحول شعر مدرن فارسی پیمودند.
صادق هدایت و داستان مدرن
صادق هدایت از چهرههای بنیادی داستان مدرن فارسی بود.
آثار او با ادبیات اروپایی، مسئلهٔ فردیت، بیگانگی، مرگ، بحران هویت و تجربهٔ روانشناختی انسان مدرن ارتباط دارند.
رمان کوتاه بوف کور با روایت نامطمئن، ساختار غیرخطی، تکرار تصاویر و فضای ذهنی از آثار شاخص ادبیات مدرن ایران محسوب میشود.[۲۵]
هدایت در کنار داستاننویسی به ترجمه، پژوهش در فرهنگ عامه و نقد اجتماعی نیز پرداخت.
هوشنگ ایرانی و مدرنیسم رادیکال
هوشنگ ایرانی از چهرههای تجربهگرای شعر و هنر مدرن ایران در دههٔ ۱۳۳۰ بود.
او و حلقهٔ مرتبط با مجلهٔ خروس جنگی خواهان گسستی رادیکالتر از قراردادهای ادبی و هنری بودند.
شعرهای ایرانی با تجربههای زبانی، تصاویر غیرمتعارف و گرایشهایی نزدیک به برخی جریانهای آوانگارد و سوررئالیستی شناخته میشوند.
هرچند آثار او در زمان خود با مخالفت و تمسخر نیز روبهرو شدند، در بررسیهای بعدی تاریخ شعر مدرن ایران جایگاه او در تجربهگرایی ادبی بیشتر مورد توجه قرار گرفت.
فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد از مهمترین شاعران مدرن ایران بود.
تحول شعر او، بهویژه در مجموعههای تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، با زبان شخصی، تجربهٔ زنانه، فردیت و ساختارهای تازهٔ شعر فارسی همراه بود.
آثار فروغ نمونهای از آن است که مدرنیسم ادبی در ایران صرفاً تقلید از الگوهای غربی نبود، بلکه میتوانست از درون تجربهٔ اجتماعی و فرهنگی ایران زبان تازهای پدید آورد.
مدرنیسم در هنرهای تجسمی ایران
هنرهای تجسمی ایران نیز در سدهٔ بیستم تحت تأثیر مدرنیسم قرار گرفتند.
تأسیس مراکز آموزشی جدید، ارتباط هنرمندان ایرانی با اروپا، برگزاری نمایشگاهها و گسترش گالریها زمینهٔ پیدایش هنر مدرن ایران را فراهم کرد.
هنرمندانی مانند مارکو گریگوریان، بهمن محصص، پرویز تناولی، حسین زندهرودی و سهراب سپهری مسیرهای متفاوتی در هنر مدرن ایران پیمودند.
جنبش مکتب سقاخانه نیز کوشید عناصر هنر و فرهنگ بصری سنتی و عامهٔ ایران را در زبان هنر مدرن بازآفرینی کند.
معماری مدرن در ایران
معماری مدرن در ایران از دورهٔ پهلوی گسترش بیشتری یافت.
توسعهٔ شهرها، ایجاد دانشگاهها، وزارتخانهها، ایستگاههای راهآهن، بانکها و دیگر ساختمانهای عمومی فرصتهایی برای ورود زبان معماری مدرن ایجاد کرد.
معماران ایرانی و خارجی کوشیدند در برخی آثار میان اصول معماری مدرن و عناصر معماری تاریخی ایران رابطه برقرار کنند.
دانشگاه تهران و برخی بناهای عمومی سدهٔ بیستم از نمونههای مهم تحول معماری جدید در ایران هستند.
مدرنیسم و سنت در ایران
یکی از مسائل مرکزی مدرنیسم ایرانی رابطهٔ سنت و تجدد بوده است.
هنرمندان و نویسندگان ایرانی با پرسشی روبهرو بودند که در بسیاری از جوامع غیرغربی نیز مطرح بود: چگونه میتوان از دستاوردهای جهان مدرن بهره گرفت و در عین حال با میراث فرهنگی و تاریخی خود رابطهای خلاقانه داشت؟
پاسخها متفاوت بودند. برخی خواهان گسست رادیکال از سنت شدند؛ برخی به بازخوانی سنت پرداختند و گروهی کوشیدند عناصر بومی را با فرمهای مدرن ترکیب کنند.
این تنش یکی از موضوعات پایدار فرهنگ معاصر ایران بوده است.
مدرنیسم و انقلاب ۱۳۵۷
انقلاب ۱۳۵۷ ایران شرایط فرهنگی و نهادی هنر مدرن ایران را دگرگون کرد.
بخشی از هنرمندان و نویسندگان مهاجرت کردند و سیاستهای فرهنگی جمهوری اسلامی محدودیتهای تازهای در زمینهٔ نشر، نمایش آثار، موسیقی، سینما و هنرهای تجسمی ایجاد کرد.
در عین حال، هنر و ادبیات مدرن در ایران متوقف نشدند و نسلهای تازهٔ هنرمندان در داخل و خارج کشور به تجربه با زبانهای مدرن و معاصر ادامه دادند.
از این رو، انقلاب ۱۳۵۷ را نمیتوان پایان مدرنیسم فرهنگی در ایران دانست، هرچند ساختار نهادی و شرایط تولید فرهنگی را بهشدت تغییر داد.
مدرنیسم و آزادی هنری
یکی از عناصر مهم مدرنیسم تأکید بر استقلال و آزادی تجربهٔ هنری بود.
هنرمند مدرنیست خود را ملزم به تکرار قواعد آکادمیک، مذهبی یا سنتی نمیدید.
این استقلال در حکومتهای اقتدارگرا بارها با محدودیت مواجه شد.
نازیسم، استالینیسم و دیگر نظامهای اقتدارگرا در دورههایی اشکال خاصی از هنر را ممنوع یا محدود کردند و الگوهای رسمی برای تولید فرهنگی تعیین کردند.
از این منظر، تاریخ مدرنیسم با تاریخ منازعه بر سر آزادی بیان و استقلال هنر نیز پیوند خورده است.
مدرنیسم و پستمدرنیسم
از دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ اصطلاح پستمدرنیسم برای توصیف مجموعهای از گرایشهایی رواج یافت که برخی مفروضات مدرنیسم را به چالش میکشیدند.
پستمدرنیسم با مرزبندی سخت میان فرهنگ والا و فرهنگ عامه مخالفت کرد و به نقلقول، ترکیب سبکها، طنز، بینامتنیت و بازی با تاریخ توجه نشان داد.
در فلسفه و نظریهٔ اجتماعی نیز متفکرانی مانند ژان-فرانسوا لیوتار، ژاک دریدا و میشل فوکو با نقد برخی ادعاهای جهانشمول مدرنیته مرتبط شدند.
لیوتار پستمدرنیسم را با «بیاعتمادی به فراروایتها» پیوند داد.[۲۶]
آیا پستمدرنیسم پایان مدرنیسم بود؟
دربارهٔ این پرسش اختلاف نظر وجود دارد.
برخی پژوهشگران پستمدرنیسم را مرحلهای پس از مدرنیسم میدانند.
گروهی دیگر آن را ادامه، نقد یا دگرگونی درونی مدرنیسم تلقی میکنند.
یورگن هابرماس در مقالهٔ مشهور «مدرنیته؛ پروژهای ناتمام» استدلال کرد که پروژهٔ روشنگری و مدرنیته پایان نیافته و نباید بهسادگی کنار گذاشته شود.[۲۷]
از این منظر، پستمدرنیسم لزوماً دورهای کاملاً جدا از مدرنیسم نیست.
نقد مدرنیسم
مدرنیسم از دیدگاههای مختلف مورد نقد قرار گرفته است.
یکی از انتقادها به نخبهگرایی برخی آثار مدرنیستی مربوط میشود. پیچیدگی زبانی و فرمی بعضی آثار باعث شده است منتقدان آنها را دور از مخاطب عمومی بدانند.
انتقاد دیگر به روایت اروپامحور تاریخ مدرنیسم مربوط است. بسیاری از روایتهای کلاسیک تاریخ هنر، پاریس، لندن، وین و نیویورک را مرکز تحول معرفی میکردند و نقش فرهنگهای دیگر را در حاشیه قرار میدادند.
پژوهشهای متأخر تلاش کردهاند این تصویر را با مطالعهٔ مدرنیسمهای آفریقایی، آسیایی، آمریکای لاتین و خاورمیانهای اصلاح کنند.
نقد فمینیستی
پژوهشگران فمینیست نشان دادهاند که روایت سنتی مدرنیسم اغلب تجربهٔ مردانه را معیار جهانشمول تجربهٔ مدرن در نظر گرفته است.
زنان در بسیاری از مراکز مدرنیستی حضور فعال داشتند، اما در تاریخنگاری اولیه کمتر دیده شدند.
همچنین دسترسی زنان به آموزش هنری، استقلال اقتصادی، فضای عمومی و شبکههای فرهنگی با محدودیتهایی روبهرو بود.
بازخوانی آثار نویسندگانی مانند ویرجینیا وولف و هنرمندانی مانند هانا هوخ موجب گسترش برداشت از مدرنیسم شده است.
نقد پسااستعماری
نقد پسااستعمارگرایی نیز تصویر سنتی مدرنیسم را به چالش کشیده است.
این نقد یادآوری میکند که مدرنیتهٔ اروپایی همزمان با استعمار، تجارت جهانی و روابط نابرابر قدرت توسعه یافت.
بنابراین تاریخ مدرنیسم را نمیتوان صرفاً تاریخ نوآوریهای هنری در اروپا دانست.
هنرمندان و نویسندگان مستعمرات و جوامع غیراروپایی نیز در شکلگیری فرهنگ مدرن مشارکت داشتند و مدرنیسم را بر اساس تجربههای خود بازسازی کردند.
مدرنیسم و پیشرفت
مدرنیسم گاه با ایمان به پیشرفت و آینده مرتبط دانسته میشود، اما این رابطه نیز دوگانه است.
برخی جنبشها مانند فوتوریسم از فناوری، ماشین و سرعت استقبال کردند.
در مقابل، نویسندگانی مانند کافکا و الیوت و هنرمندان اکسپرسیونیست سویههای تاریک جهان مدرن را برجسته کردند.
دو جنگ جهانی، فاشیسم، اردوگاههای مرگ و بمب اتمی اعتماد ساده به پیشرفت تاریخی را بیش از پیش متزلزل کردند.
از این رو مدرنیسم هم فرهنگ امید به جهان جدید بود و هم فرهنگ بحران و اضطراب دربارهٔ پیامدهای آن.
میراث مدرنیسم
تأثیر مدرنیسم بر فرهنگ معاصر گسترده است.
رمان مدرن، شعر آزاد، هنر انتزاعی، معماری کارکردگرا، طراحی صنعتی، عکاسی هنری و سینمای تجربی همگی از تجربههای مدرنیستی تأثیر گرفتهاند.
حتی جنبشهایی که مدرنیسم را نقد کردند، از جمله پستمدرنیسم، در گفتوگو و تعارض با میراث آن شکل گرفتند.
موزهها، دانشگاهها و تاریخنگاری هنر نیز بسیاری از آثار مدرنیستی را که زمانی جنجالی یا غیرقابل پذیرش تلقی میشدند، اکنون بخشی از تاریخ اصلی فرهنگ سدهٔ بیستم میدانند.
اهمیت مدرنیسم
مدرنیسم یکی از مهمترین تحولات فرهنگی دوران معاصر بود، زیرا شیوهٔ فهم هنر، ادبیات، معماری و تجربهٔ انسانی را دگرگون کرد.
اهمیت آن صرفاً در پیدایش سبکهای تازه نبود. مدرنیسم این پرسش بنیادی را مطرح کرد که هنر و ادبیات در جهانی که بهسرعت تغییر میکند چگونه باید عمل کنند.
پاسخ مدرنیستها یکسان نبود. برخی به انتزاع روی آوردند، برخی به ناخودآگاه، برخی به فناوری، برخی به اسطوره و برخی به تجربهٔ زندگی روزمره.
آنچه این مسیرهای متفاوت را به یکدیگر پیوند میدهد، کوشش برای یافتن شکلهای تازهٔ بیان در برابر واقعیتی بود که دیگر با زبان و قواعد گذشته بهسادگی قابل توصیف به نظر نمیرسید.
به همین دلیل، مدرنیسم را نمیتوان تنها یک «سبک» دانست؛ مدرنیسم مجموعهای از پاسخهای متفاوت به تجربهٔ مدرنیته بود که هنر و فرهنگ سدهٔ بیستم را بهطور بنیادی تغییر داد.
جستارهای وابسته
- مدرنیته
- مدرنیزاسیون
- پستمدرنیسم
- سکولاریزاسیون
- سکولاریسم
- آوانگارد
- امپرسیونیسم
- پسامپرسیونیسم
- اکسپرسیونیسم
- کوبیسم
- فوتوریسم
- دادائیسم
- سوررئالیسم
- هنر انتزاعی
- باوهاوس
- اگزیستانسیالیسم
- پدیدارشناسی
- روانکاوی
- فریدریش نیچه
- زیگموند فروید
- جیمز جویس
- ویرجینیا وولف
- فرانتس کافکا
- نیما یوشیج
- صادق هدایت
- هوشنگ ایرانی
- فروغ فرخزاد
منابع
- ↑ Christopher Butler, Modernism: A Very Short Introduction (Oxford: Oxford University Press, 2010), 1–12.
- ↑ Peter Childs, Modernism, 2nd ed. (London: Routledge, 2008), 1–24.
- ↑ Malcolm Bradbury and James McFarlane, eds., Modernism: 1890–1930 (Harmondsworth: Penguin, 1976).
- ↑ David Cottington, Modern Art: A Very Short Introduction (Oxford: Oxford University Press, 2005), 1–15.
- ↑ Pericles Lewis, The Cambridge Introduction to Modernism (Cambridge: Cambridge University Press, 2007), 1–9.
- ↑ Charles Baudelaire, “The Painter of Modern Life,” in The Painter of Modern Life and Other Essays, trans. Jonathan Mayne (London: Phaidon, 1964), 1–41.
- ↑ Baudelaire, “The Painter of Modern Life.”
- ↑ Margaret Samu, “Impressionism: Art and Modernity,” Heilbrunn Timeline of Art History (New York: The Metropolitan Museum of Art, 2004).
- ↑ F. T. Marinetti, “The Founding and Manifesto of Futurism,” Le Figaro, 20 February 1909.
- ↑ André Breton, Manifestoes of Surrealism, trans. Richard Seaver and Helen R. Lane (Ann Arbor: University of Michigan Press, 1969).
- ↑ Michael Levenson, ed., The Cambridge Companion to Modernism, 2nd ed. (Cambridge: Cambridge University Press, 2011).
- ↑ James Joyce, Ulysses (Paris: Shakespeare and Company, 1922).
- ↑ Virginia Woolf, “Modern Fiction,” in The Common Reader (London: Hogarth Press, 1925).
- ↑ T. S. Eliot, The Waste Land (New York: Boni & Liveright, 1922).
- ↑ William J. R. Curtis, Modern Architecture Since 1900, 3rd ed. (London: Phaidon, 1996).
- ↑ Le Corbusier, Towards a New Architecture, trans. Frederick Etchells (London: Architectural Press, 1927).
- ↑ Sigmund Freud, The Interpretation of Dreams, trans. James Strachey (New York: Basic Books, 2010 [1900]).
- ↑ Friedrich Nietzsche, The Gay Science, trans. Walter Kaufmann (New York: Vintage, 1974), §125.
- ↑ Modris Eksteins, Rites of Spring: The Great War and the Birth of the Modern Age (Boston: Houghton Mifflin, 1989).
- ↑ Stella Paul, “Abstract Expressionism,” Heilbrunn Timeline of Art History (New York: The Metropolitan Museum of Art, 2004).
- ↑ Denise Murrell, ed., The Harlem Renaissance and Transatlantic Modernism (New York: Metropolitan Museum of Art, 2024).
- ↑ Virginia Woolf, A Room of One’s Own (London: Hogarth Press, 1929).
- ↑ Ahmad Karimi-Hakkak, Recasting Persian Poetry: Scenarios of Poetic Modernity in Iran (Salt Lake City: University of Utah Press, 1995).
- ↑ Karimi-Hakkak, Recasting Persian Poetry.
- ↑ Homa Katouzian, Sadeq Hedayat: The Life and Legend of an Iranian Writer (London: I.B. Tauris, 1991).
- ↑ Jean-François Lyotard, The Postmodern Condition: A Report on Knowledge, trans. Geoff Bennington and Brian Massumi (Minneapolis: University of Minnesota Press, 1984), xxiv.
- ↑ Jürgen Habermas, “Modernity—An Incomplete Project,” in Hal Foster, ed., The Anti-Aesthetic: Essays on Postmodern Culture (Port Townsend, WA: Bay Press, 1983), 3–15.