انقلاب چین

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
انقلاب چین
انقلاب کمونیستی چین، انقلاب ۱۹۴۹ چین
عاملان حزب کمونیست چین، ارتش آزادی‌بخش خلق، کومینتانگ، نیروهای ملی‌گرا و بخش‌هایی از مردم چین
مکان چین
زمان ۱۹۲۷ تا ۱۹۴۹؛ مرحله نهایی جنگ داخلی ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۹
نتیجه پیروزی حزب کمونیست چین، تأسیس جمهوری خلق چین در ۱ اکتبر ۱۹۴۹ و عقب‌نشینی دولت کومینتانگ به تایوان


انقلاب چین یا انقلاب کمونیستی چین نامی است که معمولاً به فرایند طولانی سیاسی، اجتماعی و نظامی منتهی به پیروزی حزب کمونیست چین بر کومینتانگ و تأسیس جمهوری خلق چین در ۱ اکتبر ۱۹۴۹ اطلاق می‌شود. این انقلاب را نمی‌توان به یک شورش یا رخداد منفرد فروکاست؛ بلکه نتیجهٔ چند دهه بحران سیاسی، جنگ داخلی، مقاومت در برابر تهاجم ژاپن، اصلاحات ارضی، بسیج روستاییان و رقابت دو نیروی عمدهٔ سیاسی چین بود.[۱][۲]

اگرچه در برخی کاربردها اصطلاح «انقلاب چین» به انقلاب ۱۹۱۱ چین و سقوط دودمان چینگ نیز گفته می‌شود، در تاریخ سیاسی سدهٔ بیستم این عنوان غالباً برای انقلاب کمونیستی‌ای به کار می‌رود که از کشمکش میان کمونیست‌ها و ملی‌گرایان در دههٔ ۱۹۲۰ آغاز شد و با پیروزی نیروهای مائو در سال ۱۹۴۹ به اوج رسید. وزارت خارجهٔ ایالات متحده نیز تأسیس جمهوری خلق چین در ۱ اکتبر ۱۹۴۹ را پایان مرحلهٔ اصلی جنگ داخلی و تکمیل فرایند طولانی دگرگونی سیاسی‌ای می‌داند که از انقلاب ۱۹۱۱ آغاز شده بود.[۳]

پیروزی کمونیست‌ها ساختار سیاسی و اجتماعی چین را به‌طور بنیادی تغییر داد. حکومت جمهوری چین به رهبری چیانگ کای‌شک به جزیره تایوان عقب نشست و حزب کمونیست کنترل بخش عمده سرزمین اصلی چین را در دست گرفت. از آن پس، دو حکومت رقیب هر یک خود را نماینده قانونی چین می‌دانستند و این مسئله برای دهه‌ها به یکی از مناقشات مهم سیاست بین‌المللی تبدیل شد.[۴]

مفهوم و محدوده تاریخی

انقلاب چین از نظر زمانی مرز کاملاً یکسانی در همهٔ پژوهش‌ها ندارد. برخی مورخان آغاز آن را به جنبش‌های فکری و سیاسی پس از جنبش چهارم مه در ۱۹۱۹ و تأسیس حزب کمونیست چین در ۱۹۲۱ بازمی‌گردانند؛ برخی دیگر سال ۱۹۲۷، یعنی فروپاشی اتحاد کمونیست‌ها و کومینتانگ و آغاز جنگ مسلحانهٔ طولانی میان آنان را نقطهٔ آغاز انقلاب می‌دانند.[۱]

در برداشت محدودتر، «انقلاب ۱۹۴۹» به مرحلهٔ نهایی جنگ داخلی پس از پایان جنگ جهانی دوم، یعنی از ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۹، اشاره دارد. در این دوره، حزب کمونیست و ارتش تحت رهبری مائو توانستند نیروهای کومینتانگ را در چند کارزار نظامی بزرگ شکست دهند و بیشتر شهرهای مهم چین را به تصرف درآورند.[۴]

به همین دلیل، انقلاب چین را می‌توان هم یک انقلاب اجتماعی طولانی و هم مرحلهٔ نهایی یک جنگ داخلی دانست.

زمینه تاریخی: بحران امپراتوری چین

در سدهٔ نوزدهم دودمان چینگ با بحران‌های عمیق داخلی و فشار قدرت‌های خارجی روبه‌رو شد. شکست در جنگ‌های تریاک، قراردادهای نابرابر، نفوذ اقتصادی کشورهای غربی و ژاپن، شورش‌های داخلی و ضعف دستگاه حکومتی اقتدار دولت مرکزی را کاهش داد.

در اواخر سدهٔ نوزدهم و آغاز سدهٔ بیستم، گروه‌های مختلفی از روشنفکران، اصلاح‌طلبان و انقلابیون چینی به این نتیجه رسیدند که ساختار امپراتوری قادر به پاسخ‌گویی به بحران‌های کشور نیست.[۵]

سرانجام انقلاب ۱۹۱۱ چین به سقوط دودمان چینگ و پایان بیش از دو هزار سال حکومت امپراتوری در چین انجامید.

انقلاب ۱۹۱۱ و تشکیل جمهوری چین

انقلاب ۱۹۱۱ با مجموعه‌ای از شورش‌های نظامی و سیاسی آغاز شد و به کناره‌گیری آخرین امپراتور چین انجامید.

سون یات‌سن، از برجسته‌ترین رهبران انقلابی، در شکل‌گیری جمهوری چین نقش مهمی داشت. او سه اصل «ملی‌گرایی»، «دموکراسی» و «رفاه مردم» را به‌عنوان مبانی فکری جنبش خود مطرح کرد.

با این حال، جمهوری تازه‌تأسیس نتوانست وحدت سیاسی پایداری ایجاد کند. قدرت در مدت کوتاهی به دست یوان شیکای افتاد و پس از مرگ او در ۱۹۱۶ بخش‌های مختلف کشور تحت کنترل فرماندهان نظامی منطقه‌ای قرار گرفت.

این دوره که به «دوران جنگ‌سالاران» معروف است، با ضعف حکومت مرکزی و درگیری مستمر نیروهای محلی همراه بود.[۲]

جنبش چهارم مه

جنبش چهارم مه در سال ۱۹۱۹ نقطهٔ عطف مهمی در تاریخ سیاسی و فکری چین بود.

این جنبش با اعتراض دانشجویان پکن به تصمیم کنفرانس صلح ورسای دربارهٔ واگذاری امتیازات آلمان در شاندونگ به ژاپن آغاز شد، اما به سرعت به جنبشی گسترده‌تر علیه نفوذ خارجی و ساختارهای سنتی جامعه تبدیل شد.

در فضای پس از این جنبش، اندیشه‌های گوناگونی از جمله لیبرالیسم، ملی‌گرایی، آنارشیسم و مارکسیسم در میان روشنفکران جوان چین گسترش یافتند.[۵]

موفقیت انقلاب روسیه در ۱۹۱۷ نیز توجه بخشی از روشنفکران چینی را به نظریه‌های مارکسیستی و سازمان سیاسی بلشویکی جلب کرد.

تأسیس حزب کمونیست چین

حزب کمونیست چین در سال ۱۹۲۱ تأسیس شد.

نخستین کنگره حزب با مشارکت گروه کوچکی از فعالان مارکسیست در شانگهای برگزار شد. مائو تسه‌تونگ نیز از شرکت‌کنندگان این کنگره بود.[۶]

حزب در آغاز سازمان کوچکی بود که عمدتاً در میان روشنفکران، دانشجویان و کارگران شهری فعالیت می‌کرد.

لی داجائو و چن دوشیو از مهم‌ترین چهره‌های فکری اولیهٔ کمونیسم در چین بودند.

اتحاد شوروی و کمینترن نیز در شکل‌گیری و آموزش سازمانی حزب کمونیست چین نقش داشتند.

کومینتانگ

کومینتانگ یا حزب ملی‌گرای چین از سازمان سیاسی سون یات‌سن سرچشمه گرفت.

هدف اصلی آن ایجاد حکومتی متحد، پایان‌دادن به قدرت جنگ‌سالاران و تقویت استقلال چین بود.

سون یات‌سن برای سازمان‌دهی حزب و ارتش از اتحاد شوروی کمک گرفت و در همین چارچوب، کمینترن توصیه کرد کمونیست‌های چین با کومینتانگ همکاری کنند.

این همکاری نخستین «جبههٔ متحد» میان کمونیست‌ها و ملی‌گرایان را شکل داد.

نخستین جبهه متحد

از ۱۹۲۳، اعضای حزب کمونیست چین ضمن حفظ تشکیلات خود به‌صورت فردی وارد کومینتانگ شدند.

هدف مشترک دو جریان در این مرحله مبارزه با جنگ‌سالاران و ایجاد یک حکومت ملی متحد بود.

پس از مرگ سون یات‌سن در ۱۹۲۵، چیانگ کای‌شک به‌تدریج به برجسته‌ترین رهبر نظامی کومینتانگ تبدیل شد.

ارتش انقلابی ملی در ۱۹۲۶ عملیات گسترده‌ای با عنوان «لشکرکشی شمالی» آغاز کرد تا جنگ‌سالاران را شکست دهد و کشور را متحد کند.[۲]

در جریان این عملیات نفوذ حزب کمونیست در میان کارگران و دهقانان نیز افزایش یافت؛ رشدی که نگرانی جناح راست کومینتانگ را برانگیخت.

شکاف میان کمونیست‌ها و ملی‌گرایان

در سال ۱۹۲۷ اتحاد میان کومینتانگ و حزب کمونیست فروپاشید.

چیانگ کای‌شک و نیروهای وابسته به او در آوریل ۱۹۲۷ به تشکل‌های کمونیستی و اتحادیه‌های کارگری در شانگهای حمله کردند.

هزاران فعال کمونیست و کارگری کشته، بازداشت یا مجبور به فرار شدند. این واقعه در ادبیات تاریخی با عنوان «کشتار شانگهای» یا «پاکسازی ۱۹۲۷» شناخته می‌شود.[۱]

پس از آن، همکاری دو حزب پایان یافت و جنگ داخلی میان آنان آغاز شد.

آغاز مبارزه مسلحانه کمونیست‌ها

کمونیست‌ها پس از سرکوب در شهرها تلاش کردند از طریق قیام‌های مسلحانه حکومت کومینتانگ را به چالش بکشند.

قیام نانچانگ در اوت ۱۹۲۷ و قیام برداشت پاییزی به رهبری مائو از نخستین تلاش‌های مهم مسلحانه بودند.

بسیاری از این قیام‌ها شکست خوردند، اما بقایای نیروهای کمونیست به مناطق روستایی عقب‌نشینی کردند.

این تحول اهمیت زیادی داشت، زیرا حزب کمونیست به‌تدریج مرکز فعالیت خود را از پرولتاریای شهری به روستا و دهقانان منتقل کرد.

مائو تسه‌تونگ و نقش دهقانان

مارکسیسم کلاسیک نقش اصلی انقلاب سوسیالیستی را به طبقهٔ کارگر صنعتی می‌داد، اما چین در دههٔ ۱۹۲۰ جامعه‌ای عمدتاً روستایی بود.

مائو در مطالعات خود درباره دهقانان استان هونان به این نتیجه رسید که دهقانان می‌توانند نیروی عمده انقلاب چین باشند.

این برداشت بعدها به یکی از ویژگی‌های اصلی اندیشهٔ مائو تبدیل شد.[۶]

کمونیست‌ها با ایجاد پایگاه‌های روستایی، سازمان‌دهی دهقانان، تقسیم یا کاهش اجارهٔ زمین و ایجاد نیروهای مسلح محلی، نفوذ خود را در روستاها افزایش دادند.

جمهوری شوروی چین

در اوایل دههٔ ۱۹۳۰ کمونیست‌ها چند منطقه تحت کنترل خود در جنوب و مرکز چین ایجاد کردند.

مهم‌ترین آنها پایگاه جیانگ‌شی بود که در ۱۹۳۱ در آن «جمهوری شوروی چین» اعلام شد.

مائو و ژو ده از رهبران اصلی این پایگاه بودند.

نیروهای نظامی کمونیست در این دوره به «ارتش سرخ چین» شناخته می‌شدند.

کومینتانگ برای نابودی مناطق کمونیستی چندین عملیات محاصره انجام داد.

راهپیمایی طولانی

در ۱۹۳۴، پس از موفقیت نیروهای کومینتانگ در محاصره پایگاه جیانگ‌شی، ارتش سرخ مجبور به عقب‌نشینی شد.

این عقب‌نشینی طولانی که حدود یک سال ادامه یافت به راهپیمایی طولانی معروف شد.

نیروهای کمونیست هزاران کیلومتر از مناطق کوهستانی، رودخانه‌ها و سرزمین‌های دشوار عبور کردند تا سرانجام به شمال‌غرب چین برسند.[۲]

تنها بخشی از کسانی که حرکت را آغاز کرده بودند به مقصد رسیدند.

با وجود تلفات سنگین، راهپیمایی طولانی در تاریخ رسمی حزب کمونیست به نمادی از مقاومت و فداکاری تبدیل شد.

صعود مائو به رهبری حزب

در جریان راهپیمایی طولانی، موقعیت مائو در رهبری حزب کمونیست تقویت شد.

نشست زونی در ژانویه ۱۹۳۵ معمولاً یکی از نقاط مهم در افزایش نفوذ او در رهبری نظامی و سیاسی حزب دانسته می‌شود.

در سال‌های بعد مائو به رهبر بی‌رقیب حزب تبدیل شد و نظریهٔ جنگ چریکی، پایگاه‌های روستایی و «جنگ طولانی» را توسعه داد.

تهاجم ژاپن به چین

در دههٔ ۱۹۳۰ ژاپن نفوذ نظامی خود را در چین گسترش داد.

در ۱۹۳۱ ارتش ژاپن منچوری را اشغال و دولت دست‌نشاندهٔ مانچوکوئو را ایجاد کرد.

در ژوئیهٔ ۱۹۳۷ درگیری میان چین و ژاپن به جنگی تمام‌عیار تبدیل شد که با عنوان جنگ دوم چین و ژاپن شناخته می‌شود.

شهرهای بزرگی مانند پکن، شانگهای و نانجینگ به اشغال ژاپن درآمدند.

کشتار نانجینگ یکی از خشونت‌بارترین رویدادهای این جنگ بود.[۵]

حادثه شی‌آن و دومین جبهه متحد

در دسامبر ۱۹۳۶، چیانگ کای‌شک در شهر شی‌آن توسط نیروهایی که خواهان توقف جنگ داخلی و تمرکز بر مبارزه با ژاپن بودند بازداشت شد.

پس از مذاکرات، او آزاد شد و زمینه تشکیل دومین جبهه متحد میان کومینتانگ و حزب کمونیست فراهم آمد.

با آغاز جنگ فراگیر با ژاپن در ۱۹۳۷، دو حزب رسماً همکاری علیه دشمن خارجی را آغاز کردند.

با این حال، بی‌اعتمادی میان آنان هیچ‌گاه از میان نرفت و درگیری‌های محلی میان نیروهای دو طرف ادامه داشت.

کمونیست‌ها در جنگ با ژاپن

در دوران جنگ با ژاپن، کمونیست‌ها پایگاه اصلی خود را در یان‌آن مستقر کردند.

نیروهای کمونیست عمدتاً در مناطق روستایی شمال چین فعالیت می‌کردند و از جنگ چریکی علیه نیروهای ژاپنی استفاده می‌کردند.

آنها هم‌زمان سازمان‌های محلی، انجمن‌های دهقانی و ساختارهای اداری خود را توسعه دادند.

بر اساس گزارش‌های دیپلماتیک آمریکا در آن دوره، حزب کمونیست از تلاش برای مقابله با ژاپن و برخی برنامه‌های اصلاح ارضی برای افزایش حمایت روستایی برخوردار شد؛ در حالی که فساد و مشکلات اداری در مناطق تحت کنترل دولت ملی‌گرا به موقعیت کومینتانگ آسیب می‌زد.[۳]

یان‌آن و سازمان‌دهی حزب

دورهٔ یان‌آن از مهم‌ترین مراحل شکل‌گیری ساختار حزب کمونیست چین بود.

حزب در این منطقه آموزش سیاسی، نظامی و ایدئولوژیک اعضا را گسترش داد.

مائو در همین دوره شماری از آثار مهم خود دربارهٔ انقلاب، جنگ چریکی، تضاد و «دموکراسی نوین» را نوشت.

کمونیست‌ها کوشیدند خود را نیرویی منضبط، ملی‌گرا و نزدیک به دهقانان معرفی کنند.

اصلاحات ارضی

مسئلهٔ زمین یکی از عوامل مهم گسترش نفوذ حزب کمونیست بود.

در بسیاری از مناطق روستایی، مالکیت زمین نابرابر و اجاره‌های کشاورزی سنگین بود.

سیاست کمونیست‌ها در دوره‌های مختلف تغییر کرد. در زمان اتحاد با کومینتانگ علیه ژاپن، سیاست‌های زمین نسبتاً معتدل‌تر بود و بیشتر بر کاهش اجاره و بهره تمرکز داشت.

پس از جنگ جهانی دوم، اصلاحات ارضی رادیکال‌تر شد و زمین بسیاری از مالکان در مناطق تحت کنترل کمونیست‌ها مصادره و میان دهقانان تقسیم شد.[۱]

این سیاست به افزایش حمایت بخشی از جمعیت روستایی کمک کرد، هرچند اجرای آن در برخی مناطق با خشونت، محاکمه و قتل مالکان همراه بود.

پایان جنگ جهانی دوم

در اوت ۱۹۴۵ ژاپن تسلیم شد و جنگ جهانی دوم در آسیا پایان یافت.

خلأ قدرت ناشی از خروج ژاپن، رقابت میان حزب کمونیست و کومینتانگ را دوباره به مسئله اصلی سیاست چین تبدیل کرد.

هر دو طرف برای تصرف مناطقی که پیش‌تر در اشغال ژاپن بود رقابت کردند.

منچوری به‌دلیل صنایع، راه‌آهن و ذخایر تسلیحاتی ژاپن اهمیت ویژه‌ای داشت.

اتحاد شوروی که در روزهای پایانی جنگ وارد منچوری شده بود، پس از عقب‌نشینی شرایطی ایجاد کرد که نیروهای کمونیست توانستند حضور خود را در بخش‌هایی از این منطقه گسترش دهند.[۳]

تلاش برای تشکیل دولت ائتلافی

در سال ۱۹۴۵ مائو تسه‌تونگ و چیانگ کای‌شک در چونگ‌چینگ دیدار کردند.

مذاکرات برای تشکیل دولت ائتلافی و جلوگیری از جنگ داخلی انجام شد.

دو طرف در ظاهر بر ضرورت وحدت، دموکراسی و بازسازی کشور تأکید داشتند، اما اختلاف آنان دربارهٔ کنترل ارتش، مناطق آزادشده و ساختار سیاسی بسیار عمیق بود.[۳]

دولت آمریکا نیز جورج مارشال را برای میانجی‌گری به چین فرستاد.

مارشال برای مدتی آتش‌بس میان دو طرف ایجاد کرد، اما مذاکرات شکست خورد و در ۱۹۴۶ جنگ داخلی به‌طور کامل از سر گرفته شد.

مرحله نهایی جنگ داخلی

جنگ داخلی از ۱۹۴۶ تا ۱۹۴۹ وارد مرحله‌ای تعیین‌کننده شد.

در آغاز، کومینتانگ از نظر تعداد نیرو، تسلیحات و کنترل شهرهای بزرگ برتری داشت.

دولت ملی‌گرا همچنین از کمک‌های مالی و نظامی ایالات متحده برخوردار بود.[۳]

در مقابل، نیروهای کمونیست بخش قابل توجهی از مناطق روستایی شمال چین را در اختیار داشتند و از شبکه سازمانی گسترده‌ای میان روستاییان بهره می‌بردند.

ارتش کمونیست در این دوره به تدریج با نام ارتش آزادی‌بخش خلق شناخته شد.

برتری اولیه کومینتانگ

در سال ۱۹۴۶ و بخشی از ۱۹۴۷، ارتش ملی‌گرا عملیات گسترده‌ای علیه مناطق کمونیستی انجام داد.

حتی یان‌آن، مرکز سیاسی کمونیست‌ها، در مارس ۱۹۴۷ به تصرف ارتش کومینتانگ درآمد.

با این حال، کمونیست‌ها از دفاع ثابت از شهرها پرهیز کردند و نیروهای اصلی خود را حفظ کردند.

استراتژی آنان بر تحرک، حمله به واحدهای پراکنده دشمن و فرسوده‌کردن نیروهای ملی‌گرا متکی بود.[۴]

بحران اقتصادی دولت ملی‌گرا

یکی از عوامل مهم تضعیف کومینتانگ بحران شدید اقتصادی بود.

سال‌های طولانی جنگ با ژاپن اقتصاد چین را تخریب کرده بود. پس از ۱۹۴۵ تورم به سرعت افزایش یافت و در سال‌های پایانی حکومت ملی‌گرایان به ابرتورم تبدیل شد.

ارزش پول کاهش یافت و طبقات شهری، کارمندان و صاحبان پس‌انداز متحمل زیان سنگینی شدند.

فساد اداری و ناکارآمدی نیز اعتبار حکومت را کاهش داد.[۲][۳]

تلاش دولت برای معرفی پول جدید در ۱۹۴۸ نتوانست بحران را مهار کند.

مشکلات ارتش کومینتانگ

ارتش ملی‌گرا از نظر تجهیزات در آغاز جنگ برتری داشت، اما با مشکلاتی مانند ضعف روحیه، فساد فرماندهان، خدمت اجباری نامحبوب و خطوط تدارکاتی طولانی روبه‌رو بود.

بخش‌هایی از ارتش در جریان جنگ تسلیم شدند یا به کمونیست‌ها پیوستند.

در مقابل، ارتش آزادی‌بخش خلق به‌تدریج سازمان و تسلیحات خود را توسعه داد و از جنگ چریکی به عملیات‌های بزرگ متعارف گذر کرد.[۴]

عوامل اجتماعی پیروزی کمونیست‌ها

پژوهشگران دربارهٔ عوامل پیروزی کمونیست‌ها دیدگاه‌های متنوعی مطرح کرده‌اند.

اصلاحات ارضی و بسیج دهقانان یکی از مهم‌ترین عوامل بود. در بسیاری از مناطق، حزب کمونیست با ایجاد سازمان‌های محلی و تقسیم زمین توانست حمایت یا همکاری دهقانان را به دست آورد.[۱]

انضباط نسبی نیروهای کمونیست، سازماندهی مؤثر و تبلیغات سیاسی نیز اهمیت داشت.

در مقابل، بحران اقتصادی، فساد، شیوهٔ سربازگیری و نارضایتی از دولت کومینتانگ به کاهش حمایت آن کمک کرد.

با این همه، پیروزی کمونیست‌ها را نمی‌توان به یک علت واحد نسبت داد؛ عوامل نظامی، اجتماعی، اقتصادی و بین‌المللی به‌طور هم‌زمان نقش داشتند.[۴]

منچوری و نقطه عطف جنگ

منچوری به یکی از مهم‌ترین جبهه‌های جنگ داخلی تبدیل شد.

این منطقه از زیرساخت صنعتی گسترده‌ای برخوردار بود و پس از شکست ژاپن ذخایر قابل توجهی از تجهیزات نظامی در آن باقی مانده بود.

نیروهای کومینتانگ در آغاز شهرهای بزرگ منچوری را تصرف کردند، اما کمونیست‌ها توانستند در روستاها و مناطق پیرامونی موقعیت خود را گسترش دهند.

در ۱۹۴۸ وضعیت به سود ارتش آزادی‌بخش خلق تغییر کرد.

کارزار لیائوشن

کارزار لیائوشن از سپتامبر تا نوامبر ۱۹۴۸ در منچوری انجام شد.

نیروهای کمونیست موفق شدند بخش بزرگی از ارتش ملی‌گرا در منطقه را محاصره و شکست دهند.

پس از این نبرد، منچوری تقریباً به‌طور کامل در اختیار کمونیست‌ها قرار گرفت.

پیروزی در لیائوشن منابع انسانی، صنعتی و نظامی بزرگی در اختیار حزب کمونیست گذاشت و موازنهٔ جنگ را تغییر داد.[۴]

کارزار هوای‌های

کارزار هوای‌های از نوامبر ۱۹۴۸ تا ژانویه ۱۹۴۹ در بخش مرکزی و شرقی چین انجام شد.

این نبرد یکی از بزرگ‌ترین کارزارهای جنگ داخلی بود.

صدها هزار سرباز از دو طرف در آن شرکت داشتند و نیروهای کومینتانگ شکست سنگینی متحمل شدند.

پشتیبانی لجستیکی روستاییان از ارتش کمونیست در این عملیات اهمیت زیادی داشت.[۴]

پس از این شکست، توان دولت ملی‌گرا برای دفاع از مناطق شمال رود یانگ‌تسه به‌شدت کاهش یافت.

کارزار پینگجین

هم‌زمان با جنگ در مرکز چین، ارتش آزادی‌بخش خلق در شمال عملیات پینگجین را آغاز کرد.

تیانجین در ژانویه ۱۹۴۹ به تصرف کمونیست‌ها درآمد.

در پکن، فرمانده نیروهای ملی‌گرا فو زویی پس از مذاکره موافقت کرد شهر را بدون جنگ گسترده تسلیم کند.

ورود نیروهای کمونیست به پکن بدون تخریب وسیع شهر، از نظر سیاسی و تبلیغاتی اهمیت زیادی داشت.

کناره‌گیری چیانگ کای‌شک

با افزایش شکست‌های نظامی، چیانگ کای‌شک در ژانویهٔ ۱۹۴۹ از مقام ریاست جمهوری کناره‌گیری کرد و لی زونگرن به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت مسئولیت یافت.

دولت ملی‌گرا تلاش کرد مذاکرات صلح با کمونیست‌ها را آغاز کند.

مذاکرات در پکن صورت گرفت، اما شرایط پیشنهادی کمونیست‌ها برای دولت ملی‌گرا قابل پذیرش نبود و گفت‌وگوها شکست خورد.[۷]

عبور از رود یانگ‌تسه

در آوریل ۱۹۴۹ ارتش آزادی‌بخش خلق از رود یانگ‌تسه عبور کرد.

خط دفاعی اصلی دولت ملی‌گرا درهم شکست و نیروهای کمونیست به سرعت به سوی شهرهای بزرگ جنوب حرکت کردند.

نانجینگ، پایتخت دولت جمهوری چین، در ۲۳ آوریل ۱۹۴۹ سقوط کرد.[۷]

سقوط نانجینگ از نظر نمادین پایان اقتدار دولت کومینتانگ در سرزمین اصلی را نشان می‌داد.

سقوط شانگهای

شانگهای یکی از مهم‌ترین مراکز اقتصادی چین بود.

نبرد برای این شهر در مه ۱۹۴۹ انجام شد و کمونیست‌ها پس از درگیری‌های چندروزه آن را تصرف کردند.

رهبری حزب کمونیست تلاش کرد پس از تصرف شهر نظم اقتصادی را حفظ کند و از غارت و نابودی تأسیسات صنعتی جلوگیری شود.

ورود کمونیست‌ها به شانگهای نشان‌دهنده گذار حزب از یک نیروی عمدتاً روستایی به حکومتی بود که باید شهرهای بزرگ و اقتصاد پیچیده را نیز اداره می‌کرد.[۴]

تشکیل کنفرانس مشورتی سیاسی

در تابستان ۱۹۴۹ حزب کمونیست مقدمات تشکیل حکومت جدید را آغاز کرد.

نمایندگان حزب کمونیست، احزاب کوچک‌تر متحد، سازمان‌های اجتماعی و شخصیت‌های مختلف در پکن گرد هم آمدند.

کنفرانس مشورتی سیاسی خلق چین در سپتامبر ۱۹۴۹ برنامه مشترکی را تصویب کرد که برای چند سال نخست نقش چارچوب موقت قانونی حکومت جدید را داشت.

پرچم سرخ پنج‌ستاره و سرود ملی جدید نیز در همین فرایند انتخاب شدند.

تأسیس جمهوری خلق چین

در ۱ اکتبر ۱۹۴۹ مائو تسه‌تونگ در میدان تیان‌آن‌من پکن تأسیس جمهوری خلق چین را اعلام کرد.[۳]

دولت جدید پکن را پایتخت خود قرار داد و حزب کمونیست به نیروی مسلط سیاسی کشور تبدیل شد.

اعلام جمهوری خلق به معنای پایان کامل عملیات جنگی نبود؛ برخی مناطق جنوب و غرب چین همچنان تحت کنترل ملی‌گرایان بودند و نبردها تا سال ۱۹۵۰ ادامه یافت.[۴]

با این حال، اول اکتبر ۱۹۴۹ به‌عنوان تاریخ رسمی تأسیس جمهوری خلق چین و پیروزی انقلاب شناخته می‌شود.

عقب‌نشینی کومینتانگ به تایوان

با پیشروی کمونیست‌ها، دولت کومینتانگ پایتخت خود را ابتدا به گوانگژو و سپس به مناطق دیگر منتقل کرد.

چیانگ کای‌شک و بخش اصلی دولت و ارتش جمهوری چین سرانجام در اواخر ۱۹۴۹ به تایوان عقب‌نشینی کردند.[۳]

صدها هزار نظامی، کارمند، بازرگان، روشنفکر و پناهنده نیز همراه دولت ملی‌گرا به تایوان رفتند.

دولت جمهوری چین در تایپه مستقر شد و همچنان خود را حکومت قانونی سراسر چین معرفی کرد.

دو حکومت رقیب چین

پس از ۱۹۴۹ دو حکومت مدعی نمایندگی چین وجود داشتند:

  • جمهوری خلق چین در سرزمین اصلی به رهبری حزب کمونیست؛
  • جمهوری چین در تایوان به رهبری کومینتانگ.

این وضعیت یکی از مسائل مهم جنگ سرد شد.

برای بیش از دو دهه، کرسی چین در سازمان ملل متحد در اختیار جمهوری چین مستقر در تایوان باقی ماند.

در ۱۹۷۱ مجمع عمومی سازمان ملل نمایندگی چین را به جمهوری خلق چین واگذار کرد.

نقش ایالات متحده

ایالات متحده در طول جنگ جهانی دوم متحد دولت چیانگ کای‌شک بود.

پس از شکست ژاپن نیز واشینگتن کمک‌های مالی و نظامی به حکومت ملی‌گرا ادامه داد.

نیروهای آمریکایی ده‌ها هزار سرباز ملی‌گرا را برای تصرف مناطق پیش‌تر اشغال‌شده توسط ژاپن جابه‌جا کردند.[۳]

با این حال، دولت آمریکا تمایلی به دخالت مستقیم گسترده در جنگ داخلی نداشت.

مأموریت جورج مارشال برای آشتی دو طرف شکست خورد.

با نزدیک‌شدن پیروزی کمونیست‌ها، در آمریکا بحث سیاسی گسترده‌ای دربارهٔ «از دست رفتن چین» شکل گرفت.

نقش اتحاد شوروی

نقش اتحاد جماهیر شوروی در انقلاب چین پیچیده بود.

شوروی از دههٔ ۱۹۲۰ به حزب کمونیست چین و در دوره‌ای به کومینتانگ کمک کرده بود.

در سال ۱۹۴۵ ارتش شوروی وارد منچوری شد و ارتش ژاپن را شکست داد.

شوروی بر اساس توافق‌های خود، در آغاز دولت ملی‌گرای چین را به رسمیت می‌شناخت، اما حضورش در منچوری شرایطی را فراهم کرد که کمونیست‌های چین بتوانند حضور خود را در این منطقه تقویت کنند.[۴]

روابط مائو و ژوزف استالین نیز همواره بدون اختلاف نبود.

پس از پیروزی انقلاب، مائو در ۱۹۴۹ اعلام کرد چین در سیاست بین‌المللی به سوی اردوگاه سوسیالیستی «به یک سو متمایل خواهد شد».[۸]

علل پیروزی حزب کمونیست

دربارهٔ علت پیروزی حزب کمونیست چین پژوهش‌های گسترده‌ای انجام شده است.

یکی از عوامل مهم، توان حزب در ایجاد سازمان سیاسی در مناطق روستایی بود. چین در آن زمان عمدتاً جامعه‌ای کشاورزی بود و کنترل روستاها به حزب امکان می‌داد نیروی انسانی، غذا و اطلاعات فراهم کند.

اصلاحات ارضی نیز برای بخشی از دهقانان جذابیت داشت.[۱]

رهبری نظامی انعطاف‌پذیر، حفظ نیروها در مرحلهٔ دفاعی و گذار تدریجی از جنگ چریکی به جنگ متعارف از عوامل دیگر بودند.

ضعف کومینتانگ

در طرف مقابل، کومینتانگ با مجموعه‌ای از بحران‌ها روبه‌رو بود.

جنگ طولانی با ژاپن منابع دولت را به‌شدت فرسوده کرده بود.

تورم، فساد، سربازگیری اجباری و ضعف مدیریت باعث نارضایتی گسترده شد.[۲]

نیروهای ملی‌گرا در آغاز جنگ از برتری عددی و تسلیحاتی برخوردار بودند، اما در سال‌های ۱۹۴۸ و ۱۹۴۹ شکست‌های بزرگ نظامی و تسلیم واحدهای متعدد توان ارتش را کاهش داد.

اهمیت اصلاح ارضی

زمین در انقلاب چین مسئله‌ای محوری بود.

حزب کمونیست وعده داده بود مناسبات ارضی را تغییر دهد و مالکیت زمین را میان روستاییان بازتوزیع کند.

در جریان جنگ داخلی، تیم‌های حزبی در روستاها نشست‌هایی برای شناسایی مالکان، بدهی‌ها و توزیع زمین برگزار می‌کردند.

این برنامه به بسیج دهقانان کمک کرد، اما در برخی مناطق به خشونت شدید علیه مالکان و افراد متهم به همکاری با آنان انجامید.[۱]

پس از تأسیس جمهوری خلق چین، اصلاحات ارضی در سراسر بخش بزرگی از کشور اجرا شد.

انقلاب و خشونت

انقلاب چین یکی از طولانی‌ترین و خونین‌ترین تحولات سیاسی سدهٔ بیستم بود.

دهه‌ها جنگ داخلی، جنگ با ژاپن، قحطی، کوچ جمعیت و درگیری‌های محلی میلیون‌ها قربانی بر جای گذاشت.

تفکیک تلفات مستقیم انقلاب کمونیستی از تلفات جنگ چین و ژاپن و دیگر بحران‌های هم‌زمان دشوار است و برآوردهای تاریخی متفاوت‌اند.

از این رو، ارائه یک رقم واحد به‌عنوان «تلفات انقلاب چین» می‌تواند گمراه‌کننده باشد.

انقلاب و زنان

حزب کمونیست از سال‌های نخست خود بر اصلاح موقعیت حقوقی زنان تأکید داشت.

در مناطق تحت کنترل کمونیست‌ها سیاست‌هایی علیه ازدواج اجباری، خرید و فروش زنان و برخی ساختارهای سنتی خانواده مطرح شد.

پس از تأسیس جمهوری خلق، قانون ازدواج ۱۹۵۰ حق انتخاب همسر، طلاق و برابری حقوقی زنان و مردان را به رسمیت شناخت.

با این حال، اجرای عملی این سیاست‌ها در مناطق مختلف با مقاومت و محدودیت روبه‌رو بود.

انقلاب و ساختار اجتماعی

پیروزی انقلاب موجب تغییر گسترده ساختار مالکیت و قدرت سیاسی شد.

زمین‌های کشاورزی بازتوزیع شدند و در شهرها نیز سرمایه خصوصی به‌تدریج تحت کنترل دولت قرار گرفت.

نخبگان وابسته به حکومت پیشین، مالکان بزرگ زمین و برخی گروه‌های اقتصادی موقعیت خود را از دست دادند.

هم‌زمان حزب کمونیست شبکه‌ای گسترده از سازمان‌های حزبی، اتحادیه‌ها، انجمن‌های زنان و جوانان ایجاد کرد.

«دموکراسی نوین»

مائو پیش از پیروزی انقلاب نظریه‌ای با عنوان «دموکراسی نوین» مطرح کرد.

بر اساس این نظریه، انقلاب چین در مرحلهٔ نخست باید ائتلافی از کارگران، دهقانان، خرده‌بورژوازی و بخشی از بورژوازی ملی علیه امپریالیسم و ساختارهای فئودالی ایجاد کند.

این مرحله از نظر مائو مستقیماً با مدل انقلاب سوسیالیستی روسیه یکسان نبود.

پس از ۱۹۴۹، حکومت جدید نیز در نخستین سال‌ها برخی از شکل‌های مالکیت خصوصی و همکاری با گروه‌های غیرکمونیست را حفظ کرد؛ اما در میانه دههٔ ۱۹۵۰ سیاست‌ها به سوی سوسیالیستی‌کردن سریع‌تر اقتصاد حرکت کرد.

تأثیر مارکسیسم و لنینیسم

انقلاب چین از نظر ایدئولوژیک از مارکسیسم و لنینیسم تأثیر گرفت.

با این حال، مائو و حزب کمونیست چین این نظریات را با شرایط جامعه چین تطبیق دادند.

مهم‌ترین تفاوت، تأکید بر نقش انقلابی دهقانان و ایجاد پایگاه‌های روستایی بود.

این تجربه بعدها در کشورهای مختلف آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین مورد توجه گروه‌های انقلابی قرار گرفت و به شکل‌گیری جریان‌هایی که با عنوان مائوئیسم شناخته شدند کمک کرد.

انقلاب چین و انقلاب روسیه

انقلاب چین اغلب با انقلاب روسیه مقایسه شده است.

هر دو انقلاب توسط احزاب کمونیست رهبری شدند و هدف نهایی خود را گذار به جامعه‌ای سوسیالیستی اعلام کردند.

با این حال، انقلاب روسیه عمدتاً در شرایط فروپاشی دولت و جنگ جهانی اول و با نقش برجسته مراکز شهری رخ داد، در حالی که انقلاب چین حاصل چند دهه جنگ و سازماندهی روستایی بود.

در چین، دهقانان بخش اصلی پایگاه اجتماعی و نظامی انقلاب را تشکیل دادند.

پیامدهای داخلی انقلاب

پیروزی حزب کمونیست به ایجاد نظام سیاسی جدیدی انجامید که حزب در مرکز آن قرار داشت.

دولت جدید کوشید اقتدار حکومت مرکزی را در سراسر کشور بازسازی کند، تورم را کنترل کند و ساختار اداری تازه‌ای ایجاد کند.

اصلاح ارضی، مصادره اموال برخی مخالفان و بازسازی نظام اقتصادی از نخستین سیاست‌های حکومت بود.

در سال‌های بعد، اقتصاد به‌تدریج به سوی برنامه‌ریزی دولتی و مالکیت سوسیالیستی حرکت کرد.

پیامدهای بین‌المللی

پیروزی کمونیست‌ها در پرجمعیت‌ترین کشور جهان تأثیر بزرگی بر توازن قدرت جهانی گذاشت.

انقلاب چین در آغاز جنگ سرد رخ داد و دولت جدید به اتحاد شوروی نزدیک شد.

در آمریکا، پیروزی مائو بحث شدید سیاسی دربارهٔ مسئولیت دولت هری ترومن در «از دست دادن چین» ایجاد کرد.[۳]

تنها یک سال پس از تأسیس جمهوری خلق، جنگ کره آغاز شد و چین مستقیماً وارد جنگ با نیروهای تحت فرمان سازمان ملل به رهبری آمریکا شد.

این رویداد دشمنی چین و آمریکا را برای بیش از دو دهه تثبیت کرد.

انقلاب چین و جنگ کره

در ژوئن ۱۹۵۰ کره شمالی به کره جنوبی حمله کرد.

نیروهای سازمان ملل پس از عقب‌راندن ارتش کره شمالی به نزدیکی مرز چین رسیدند.

دولت مائو در پاییز همان سال «داوطلبان خلق چین» را وارد جنگ کرد.

ورود چین موجب عقب‌نشینی نیروهای سازمان ملل شد و جنگ تا ۱۹۵۳ ادامه یافت.

جنگ کره موقعیت بین‌المللی جمهوری خلق چین را تغییر داد و روند نظامی‌شدن و تمرکز سیاسی دولت جدید را تسریع کرد.

تأثیر بر جنبش‌های انقلابی جهان

پیروزی انقلاب چین الهام‌بخش شماری از جنبش‌های ضد استعماری و کمونیستی شد.

تجربه «محاصره شهرها از طریق روستاها»، جنگ چریکی و بسیج دهقانان در کشورهایی که جمعیت روستایی بزرگی داشتند مورد توجه قرار گرفت.

جنبش‌های کمونیستی در ویتنام، کامبوج، نپال، هند، پرو و برخی کشورهای دیگر در دوره‌های مختلف از اندیشه یا تجربه مائو تأثیر گرفتند.

البته کاربرد این الگوها در کشورها و دوره‌های مختلف نتایج بسیار متفاوتی داشت.

دیدگاه تاریخ‌نگاری رسمی چین

تاریخ‌نگاری رسمی جمهوری خلق چین انقلاب ۱۹۴۹ را پیروزی مردم چین بر «امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه‌داری بوروکراتیک» معرفی می‌کند.

در این روایت، حزب کمونیست نقش رهبری‌کننده و مائو جایگاه مرکزی دارد.

راهپیمایی طولانی، مقاومت در برابر ژاپن و سه کارزار بزرگ ۱۹۴۸–۱۹۴۹ از نقاط قهرمانانه این روایت هستند.

این برداشت بخشی از مشروعیت تاریخی حزب کمونیست چین را تشکیل می‌دهد.

دیدگاه‌های تاریخ‌نگاری غربی

پژوهش‌های دانشگاهی غربی دربارهٔ انقلاب چین در طول زمان تغییر کرده‌اند.

پژوهشگران اولیه گاه پیروزی کمونیست‌ها را عمدتاً نتیجه حمایت اتحاد شوروی یا ضعف کومینتانگ می‌دانستند.

از دهه‌های بعد، مطالعات اجتماعی توجه بیشتری به نقش دهقانان، اصلاحات ارضی و ساختارهای محلی نشان دادند.

لوسین بیانکو بر بحران‌های اجتماعی روستا و نارضایتی دهقانان تأکید کرده است.[۱]

اود آرنه وستاد در بررسی جنگ داخلی، عوامل نظامی، سیاسی، اجتماعی و بین‌المللی را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد و پیروزی کمونیست‌ها را نتیجه مجموعه‌ای پیچیده از تحولات می‌داند.[۴]

مناقشه درباره نقش دهقانان

یکی از مهم‌ترین بحث‌های تاریخ‌نگاری انقلاب چین درباره میزان حمایت خودجوش دهقانان از حزب کمونیست است.

برخی پژوهشگران اصلاح ارضی و نارضایتی از مالکان را موتور اصلی انقلاب دانسته‌اند.

گروهی دیگر تأکید می‌کنند که وفاداری روستاییان همیشه ایدئولوژیک نبود و عوامل محلی، امنیت، اجبار، خویشاوندی و محاسبات اقتصادی نیز نقش داشتند.

بنابراین، مفهوم «حمایت دهقانی» در مناطق مختلف چین اشکال متفاوتی داشت.

جایگاه انقلاب چین در تاریخ سده بیستم

انقلاب چین همراه با انقلاب روسیه از مهم‌ترین انقلاب‌های سیاسی سدهٔ بیستم به‌شمار می‌رود.

این انقلاب حکومتی را ایجاد کرد که بر یکی از پرجمعیت‌ترین کشورهای جهان تسلط یافت و در دهه‌های بعد به یکی از قدرت‌های اصلی نظام بین‌المللی تبدیل شد.

پیروزی ۱۹۴۹ همچنین ساختار سیاست در شرق آسیا را تغییر داد و مناقشه تایوان، اتحاد چین و شوروی، جنگ کره و رقابت چین و آمریکا را تحت تأثیر قرار داد.[۴]

تفاوت انقلاب چین با انقلاب ۱۹۱۱

«انقلاب ۱۹۱۱» و «انقلاب کمونیستی چین» دو رویداد مرتبط اما متفاوت‌اند.

انقلاب ۱۹۱۱ نظام امپراتوری چین را سرنگون و جمهوری چین را ایجاد کرد.

انقلاب کمونیستی چند دهه بعد حکومت جمهوری تحت رهبری کومینتانگ را در سرزمین اصلی شکست داد و جمهوری خلق چین را تشکیل داد.

از این منظر، انقلاب ۱۹۱۱ آغاز بحران طولانی ساختار حکومتی قدیم و انقلاب ۱۹۴۹ پایان یکی از مراحل اصلی همان دوره تحولات سیاسی بود.[۳]

تفاوت انقلاب چین و جنگ داخلی چین

جنگ داخلی چین به رویارویی نظامی میان کومینتانگ و حزب کمونیست اشاره دارد.

«انقلاب چین» مفهومی گسترده‌تر است و علاوه بر جنگ، تغییرات اجتماعی، اصلاحات ارضی، بسیج سیاسی، تحولات ایدئولوژیک و تشکیل نظام حکومتی جدید را نیز شامل می‌شود.

بخش مهمی از انقلاب در قالب جنگ داخلی رخ داد، اما دو اصطلاح کاملاً مترادف نیستند.

گاهشمار انقلاب چین

  • ۱۹۱۱ ـ انقلاب شین‌های و سقوط نظام امپراتوری.
  • ۱۹۱۲ ـ تأسیس جمهوری چین.
  • ۱۹۱۹ ـ آغاز جنبش چهارم مه.
  • ۱۹۲۱ ـ تأسیس حزب کمونیست چین.
  • ۱۹۲۳ ـ شکل‌گیری نخستین جبهه متحد حزب کمونیست و کومینتانگ.
  • ۱۹۲۵ ـ درگذشت سون یات‌سن.
  • ۱۹۲۶ ـ آغاز لشکرکشی شمالی کومینتانگ.
  • ۱۹۲۷ ـ سرکوب کمونیست‌ها در شانگهای و آغاز مرحله اصلی جنگ داخلی.
  • ۱۹۳۱ ـ تشکیل جمهوری شوروی چین در مناطق کمونیستی.
  • ۱۹۳۴ ـ آغاز راهپیمایی طولانی.
  • ۱۹۳۵ ـ نشست زونی و تقویت موقعیت مائو.
  • ۱۹۳۶ ـ حادثه شی‌آن.
  • ۱۹۳۷ ـ آغاز جنگ تمام‌عیار چین و ژاپن و تشکیل دومین جبهه متحد.
  • ۱۹۴۵ ـ تسلیم ژاپن و مذاکرات مائو و چیانگ در چونگ‌چینگ.
  • ۱۹۴۶ ـ از سرگیری جنگ داخلی در مقیاس گسترده.
  • ۱۹۴۷ ـ تصرف یان‌آن توسط نیروهای ملی‌گرا و سپس گسترش ضدحمله‌های کمونیست‌ها.
  • سپتامبر–نوامبر ۱۹۴۸ ـ کارزار لیائوشن.
  • نوامبر ۱۹۴۸–ژانویه ۱۹۴۹ ـ کارزار هوای‌های.
  • نوامبر ۱۹۴۸–ژانویه ۱۹۴۹ ـ کارزار پینگجین.
  • ژانویه ۱۹۴۹ ـ کناره‌گیری موقت چیانگ کای‌شک از ریاست جمهوری.
  • آوریل ۱۹۴۹ ـ عبور ارتش آزادی‌بخش خلق از یانگ‌تسه و سقوط نانجینگ.
  • مه ۱۹۴۹ ـ تصرف شانگهای.
  • سپتامبر ۱۹۴۹ ـ تشکیل کنفرانس مشورتی سیاسی خلق چین.
  • ۱ اکتبر ۱۹۴۹ ـ اعلام تأسیس جمهوری خلق چین در پکن.
  • دسامبر ۱۹۴۹ ـ انتقال مرکز دولت جمهوری چین به تایوان.
  • ۱۹۵۰ ـ ادامه عملیات نظامی برای تثبیت کنترل جمهوری خلق بر بخش‌های عمده سرزمین اصلی.

رهبران اصلی

مائو تسه‌تونگ

مائو تسه‌تونگ برجسته‌ترین رهبر حزب کمونیست چین و رهبر سیاسی انقلاب بود.

او بر نقش دهقانان، جنگ چریکی و ایجاد پایگاه‌های روستایی تأکید داشت و از اواسط دههٔ ۱۹۳۰ به مهم‌ترین شخصیت حزب تبدیل شد.

پس از پیروزی انقلاب، مائو رئیس دولت مرکزی جمهوری خلق چین و رهبر حزب کمونیست باقی ماند.

چیانگ کای‌شک

چیانگ کای‌شک رهبر کومینتانگ و مهم‌ترین رهبر دولت جمهوری چین در دوره جنگ داخلی بود.

او پس از مرگ سون یات‌سن قدرت خود را در حزب تقویت کرد و در لشکرکشی شمالی نقش اصلی داشت.

پس از شکست در ۱۹۴۹ به تایوان عقب‌نشینی کرد و تا زمان مرگ در ۱۹۷۵ رهبری جمهوری چین را برعهده داشت.

ژو ده

ژو ده یکی از فرماندهان اصلی نیروهای کمونیست و از سازندگان ارتش سرخ چین بود.

او برای سال‌ها در کنار مائو در سازمان‌دهی ارتش کمونیستی فعالیت کرد و پس از تأسیس جمهوری خلق نیز از مقام‌های بلندپایه نظامی بود.

چو ان‌لای

چو ان‌لای از رهبران برجسته حزب کمونیست و چهره‌ای مهم در دیپلماسی و سازمان سیاسی انقلاب بود.

او در نخستین جبهه متحد، راهپیمایی طولانی، مذاکرات با کومینتانگ و تشکیل حکومت جدید نقش داشت و پس از ۱۹۴۹ نخست‌وزیر جمهوری خلق چین شد.

کارزارهای تعیین‌کننده

سه کارزار بزرگ ۱۹۴۸–۱۹۴۹ معمولاً نقطهٔ تعیین‌کننده مرحله نهایی جنگ داخلی شناخته می‌شوند:

پیروزی در این سه عملیات بخش بزرگی از نیروهای اصلی کومینتانگ را از میان برد یا پراکنده کرد و امکان پیشروی سریع کمونیست‌ها به جنوب چین را فراهم آورد.[۴]

نتایج انقلاب

مهم‌ترین نتیجهٔ مستقیم انقلاب تأسیس جمهوری خلق چین و پایان حاکمیت کومینتانگ بر سرزمین اصلی بود.

ساختار سیاسی جدید بر رهبری حزب کمونیست استوار شد.

از نظر اجتماعی، اصلاحات ارضی و تغییر در ساختار مالکیت آغاز شد و دولت جدید مجموعه‌ای از برنامه‌های گسترده برای بازسازی اقتصادی و اداری به اجرا گذاشت.

از نظر بین‌المللی، چین به یکی از کشورهای اصلی اردوگاه کمونیستی تبدیل شد و رقابت قدرت‌ها در شرق آسیا شدت گرفت.

میراث انقلاب

انقلاب ۱۹۴۹ همچنان یکی از پایه‌های اصلی روایت رسمی دولت جمهوری خلق چین دربارهٔ مشروعیت سیاسی خود است.

اول اکتبر هر سال به مناسبت تأسیس جمهوری خلق چین به‌عنوان روز ملی برگزار می‌شود.

در مقابل، در تایوان برداشت تاریخی متفاوتی از جنگ داخلی و انقلاب وجود داشته و برای دهه‌ها حکومت کومینتانگ انقلاب کمونیستی را شورش و از دست رفتن سرزمین اصلی تلقی می‌کرد.

این دو روایت بازتاب شکافی سیاسی است که از سال ۱۹۴۹ تاکنون به‌طور کامل حل نشده است.

ارزیابی تاریخی

انقلاب چین را نمی‌توان صرفاً نتیجه نبوغ نظامی مائو، حمایت دهقانان، دخالت شوروی یا ضعف کومینتانگ دانست. هر یک از این عوامل بخشی از توضیح تاریخی را تشکیل می‌دهند.

حزب کمونیست طی بیش از دو دهه توانست از یک سازمان کوچک شهری به جنبشی با ارتش گسترده، تشکیلات روستایی و دولت‌های محلی تبدیل شود. جنگ با ژاپن فرصت گسترش سیاسی و نظامی برای آن فراهم کرد و اصلاحات ارضی امکان جذب بخشی از دهقانان را افزایش داد.[۱]

در سوی دیگر، حکومت کومینتانگ از جنگ طولانی با ژاپن آسیب فراوان دید و در سال‌های پس از جنگ با بحران مالی، فساد، کاهش اعتماد عمومی و مشکلات نظامی مواجه شد.[۲]

پژوهش‌های جدید جنگ داخلی را همچنین بخشی از تحولات بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم می‌دانند. حضور شوروی در منچوری، کمک‌های آمریکا به کومینتانگ و آغاز جنگ سرد بر روند جنگ تأثیر گذاشتند، هرچند نتیجهٔ نهایی بیش از همه در میدان سیاسی و نظامی داخل چین تعیین شد.[۴]

پیروزی ۱۹۴۹ پایان یک مرحله از انقلاب بود، اما تحول انقلابی جامعه چین پس از تشکیل جمهوری خلق ادامه یافت. اصلاحات ارضی، ملی‌سازی، تشکیل تعاونی‌ها و سپس سیاست‌های رادیکال‌تر دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ ساختار اقتصادی و اجتماعی کشور را دگرگون کردند. از این رو، برخی تاریخ‌نگاران انقلاب چین را فرایندی می‌دانند که حتی پس از ۱۹۴۹ نیز ادامه داشت.

جستارهای وابسته

منابع

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ ۱٫۶ ۱٫۷ ۱٫۸ Lucien Bianco, Origins of the Chinese Revolution, 1915–1949, trans. Muriel Bell, Stanford: Stanford University Press, 1971.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ ۲٫۶ Jonathan D. Spence, The Search for Modern China, New York: W. W. Norton, 1990.
  3. ۳٫۰۰ ۳٫۰۱ ۳٫۰۲ ۳٫۰۳ ۳٫۰۴ ۳٫۰۵ ۳٫۰۶ ۳٫۰۷ ۳٫۰۸ ۳٫۰۹ ۳٫۱۰ Office of the Historian, U.S. Department of State, “The Chinese Revolution of 1949,” Milestones in the History of U.S. Foreign Relations.
  4. ۴٫۰۰ ۴٫۰۱ ۴٫۰۲ ۴٫۰۳ ۴٫۰۴ ۴٫۰۵ ۴٫۰۶ ۴٫۰۷ ۴٫۰۸ ۴٫۰۹ ۴٫۱۰ ۴٫۱۱ ۴٫۱۲ ۴٫۱۳ Odd Arne Westad, Decisive Encounters: The Chinese Civil War, 1946–1950, Stanford: Stanford University Press, 2003.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ John King Fairbank and Merle Goldman, China: A New History, 2nd enlarged ed., Cambridge, MA: Belknap Press of Harvard University Press, 2006.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ Library of Congress, “Mao Zedong,” collection description and historical summary.
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ U.S. Department of State, Foreign Relations of the United States, 1949, The Far East: China, vol. VIII.
  8. U.S. Department of State, Foreign Relations of the United States, documents on Sino-Soviet relations and Mao's 1949 “lean to one side” policy.