'''رضا رضایی''' (زاده ۱۳۲۶- درگذشته ۲۵ خرداد ۱۳۵۲) در سال 1320در خانواده اي متوسط در يكي از محلات جنوبي تهران بدنيا آمد واز دروان كودكي با درد ها و رنجهاي مردم فقير دوروبرش ، باتلاش روزانه آنها وبا مبارزاتشان آشنائي داشت .<ref name=":3">از انتشارات سازمان مجاهدين خلق ايران
'''رضا رضایی،''' (زاده ۱۳۲۷- درگذشته ۲۵ خرداد ۱۳۵۲) فرزند [[عزیز رضایی]] و [[حاج خلیل رضایی]] از اعضای کمیته مرکزی [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] بود که در سال ۱۳۴۴ سال به سازمان مجاهدین به مجاهدین خلق ایران پیوست. رضا رضایی یکی از اعضای خانواده مشهور رضاییها است. ۶ نفر از اعضای این خانواده در جریان مبارزه با رژیم [[محمدرضا شاه پهلوی|شاه]] و رژیم [[خمینی]] جان باختند و تعداد دیگری از کادرهای برجستهی مجاهدین هستند.
فروردين 1353-'''اززندگي انقلابيون درس بگيريم'''
</ref>
دانش آموز دبيرستان بود كه جنبش مردمي 15 خرداد 42 پيش آمد واو بچشم خود تحرك و خشم مردم و نيز ددمنشي رژيم را ديد .رضا با جوانان همسن وسال خودش بر سر موضوعاتي كه آنروزها مطرح بود ـ از نوع فعاليتهاي جبهه ملي و نهضت آزادي و مبارزات روحانيت و اعتصابهاي بازار ـ غالباً به بحث پرداخته ودر تشكيل جلساتي علني ومخفي شركت داشت و بدين ترتيب با مسائل جدي سياسي آشنا شد .<ref name=":3" />
از جمله احمد رضایی و [[مهدی رضایی]] پیش از انقلاب جان باختند. [[مهدی رضایی]] در یک دادگاه به اعدام محکوم شد و [[احمد رضایی]] در محاصره [[ساواک]] با کشیدن نارنجک به زندگی خود پایان داد و تعدادی از مأموران ساواک را نیز کشت. رضا رضایی پس از دستگیری و شکنجههای فراوان در یک طرح پیچیده توانست از طریق یک حمام عمومی که دارای دو در بود از دست ساواک فرار کند.
با گروهاي مختلفي از مردم آشنائي يافت و علل واقعي دردهاي مردم را به بتدريج شناخت .تماس داشتن با جواناني كه در انجمنهاي اسلامي يا دانش آموزي گرد هم ميآمدند موجب شد كه قدرت او براي كار جمعي كردن رشد يابد .وی که دانشجوی رشته دندانپزگی دانشگاه تهران بود.در محیط دانشگاه شرایط بهتری برايش فراهم بود تا بتواندبا همفكران بيشتر ی آشنا شود .<ref name=":3" />
او ساواک را قانع کرده بود که با یکی از اعضای مجاهدین در حمام قرار دارد و سپس توانست از در دوم حمام بگریزد. او با فرار از زندان توانست تشکیلات مجاهدین را که به دلیل دستگیریها دچار تنش شده بود، مجددا سازماندهی و بازسازی نماید. رضا رضایی در ۲۵ خرداد ۱۳۵۲ در محاصره ساواک در یک درگیری مسلحانه جان باخت. رضا رضایی طراح آرم سازمان مجاهدین است.<ref name=":3">از انتشارات سازمان مجاهدین خلق ایران
فروردین 1353-'''اززندگی انقلابیون درس بگیریم'''</ref>
== آشنایی با سازمان مجاهدین خلق ایران ==
== کودکی و تحصیلات ==
رضارضایی از اولین انقلابیونی بود که بدنبال تشکیل هسته اولیه [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] درسال ۱۳۴۴ بدان پیوست و به دلیل شایستگی و صلاحیتی که نشان داد، بسرعت مراحل ترقی خود را طی نمود. رضا ازجمله عناصر ی بود که طی این دوران و درجریان آموزشها و تعالیم بنیانگذاران سازمان، به کسب صلاحیتهای لازم نایل آمد و بعنوان کادری کار آمد ازسال ۴۹ به عضویت کمیته مرکزی سازمان درآمد.<ref name=":2" />
رضا در سال ۱۳۲۷در خانوادهای متوسط در یکی از محلات جنوبی تهران بدنیا آمد، پدرش حاج خلیل رضایی از هواداران سرسخت [[دکتر محمد مصدق]] بود. او دانش آموز دبیرستان بود که [[قیام ۱۵ خرداد|قیام ۱۵ خرداد ۴۲]] پیشآمد و شاهد شورش و خشم مردم و نیز سرکوب رژم شاه بود.
رضا با جوانان همسن وسال خودش بر سر موضوعاتی که آنروزها مطرح بود ـ از جمله فعالیتهای [[جبهه ملی ایران|جبهه ملی]] و [[نهضت آزادی]] و اعتصابهای بازار ـ بحث میکرد ودر جلسات علنی و مخفی مخالفان شاه شرکت داشت و با مسائل جدی سیاسی آشنا شد.<ref name=":3" /> ورود به دانشگاه تهران و تحصیل در رشته دندانپزشکی شرایط بهتری برای آشنایی با انقلابیون و همفکرانش برای او فراهم آورد.<ref name=":3" />
== آشنایی با سازمان مجاهدین ==
رضارضایی از اولین کسانی بود که بدنبال تشکیل هسته اولیه [[سازمان مجاهدین خلق ایران|سازمان مجاهدین]] درسال ۱۳۴۴ به همراه برادر بزرگترش احمد رضایی به این سازمان پیوست و به دلیل شایستگیها و صلاحیتی که از خود نشان داد، با آموزشها و تعالیم بنیانگذاران سازمان، در سال ۱۳۴۹ به عضویت کمیته مرکزی سازمان درآمد.<ref name=":2" />
== اعزام به فلسطین ==
== اعزام به فلسطین ==
رضا درتابستان ۴۹ در یک گروه ۴ نفری ازبرادران مجاهدش راهی پایگاههای انقلاب فلسطین شد و درجنگ خونین سپتامبر۷۰ شرکت جست. دوران اقامت درپایگاههای مقاومت فلسطینی، تجارب ارزنده ای برای او و سایر کادرها داشت. پس از بازگشت ازفلسطین و درمرحله ای که سازمان مجاهدین درپی کسب آمادگیهای لازم برای شروع عمل بود، رضا نیز که علاوه برتسلط کافی بردیدگاهها و دستاوردهای ایدئولوژیک سازمان، بلحاظ عملی و کارآئی تکنیکی و نظامی نیز ازتوانمندیهای بسیاری برخوردار بود، دراین مرحله نقش مهمی ایفا نمود.<ref name=":2">نشریه مجاهد شماره ۲۰۷–۲۴ خرداد ۱۳۶۳</ref>
رضا درتابستان ۴۹ همراه یک گروه ۴ نفری از همرزمانش راهی پایگاههای [[جنبش فتح]] شد. دوران اقامت او درپایگاههای مقاومت فلسطینی، تجارب ارزنده ای برای او و سایر کادرها به همراه داشت.
پس از بازگشت از فلسطین و در مرحلهای که سازمان مجاهدین درپی کسب آمادگیهای لازم برای شروع عملیات چریکی بود، رضا که علاوه برتسلط کافی بردیدگاههای نظری و ایدئولوژیک سازمان، بلحاظ عملی و کارایی تکنیکی و نظامی نیز از توانمندیهای بسیاری برخوردار بود، نقش مهمی ایفا کرد.<ref name=":2">نشریه مجاهد شماره ۲۰۷–۲۴ خرداد ۱۳۶۳</ref>
== دستگیری و زندان ==
== دستگیری و زندان ==
درجریان یورش ساواک به سازمان در اول شهریور ۵۰، رضا رضایی دستگیر شد. او درزندان ضمن تماس باسایر اعضای مرکزیت و مسئولان سازمان، توانست اطلاعات و تجارب آنان را در زمینههای بازجویی و تاکتیکهای پلیس و ساواک و نیز اخبار و اطلاعات مربوط به سازمان را جمعآوری کند.
پس از فرار از زندان، او این اطلاعات و تجارب را در اختیار همرزمانش قرار داد. در همان چند ماهی هم که در زندان بود چندین بار با خارج از زندان ارتباط گرفت و درهمان زمان نیز اطلاعات با ارزشی را به بیرون منتقل کرد.<ref name=":2" />
== فرار رضا رضایی از زندان ==
[[پرونده:رضا رضایی1.jpg|جایگزین=رضا رضایی|بندانگشتی|رضا رضایی]]فرار رضا رضایی از زندان ساواک یکی از مهمترین وقایع در تاریخچه سازمانهای انقلابی و مبارزه علیه شاه بود. این فرار یک ضربه به دستگاه امنیتی ساواک هم بود. ساواک بعد از دستگیری رضا در شهریور ۱۳۵۰ وی را تحت فشار گذاشته بود تا بتواند به برادرش احمد دسترسی پیدا کرده و وی را دستگیر کند.
رضا برای اینکه بتواند طرح فرارش را پیاده کند، به بهانه پیدا کردن محل قرارهای احمد، چند روز نیروهای امنیتی ساواک را در خیابانها میگرداند. یکروز در حین جستجوی ظاهری برای پیدا کردن احمد وارد حمامی میشود که از قبل آنرا شناسایی کرده بود.
وی به مأمورین ساواک میگوید که جلوی درب منتظر بمانند تا او وارسی کند آیا احمد که معمولاً به آنجا تردد دارد، داخل حمام هست یا نه. به این ترتیب وی داخل شده و از درب دیگر حمام خارج شده و از دست ساواک میگریزد. <ref>خاطرات صمد سیاهکلاه</ref>
رضارضایی از آذرماه سال۵۰ که از زندان شاه گریخت، تا خرداد سال۵۲، در رأس تشکیلات مجاهدین قرار داشت، در آن زمان اغلب اعضا و همه کادر مرکزی سازمان در زندان بودند. رضا علاوه بر کار فرماندهی نظامی و هدایت امور تشکیلاتی سازمان، چندین کتاب و جزوه آموزشی هم منتشر و آنها را درمیان جوانان و دانشجویان توزیع کرد.<ref name=":0">سایت سازمان مجاهدین خلق [https://event.mojahedin.org/events/5327 ایران]-سالگرد شهادت رضا رضائی</ref>
رضا در چند ماهی که در [[زندان اوین]] بود توانست با تمام اعضای سازمان تماس بگیرد و اخبار و اطلاعات مربوط به بازجوییها را تحت نظر بنیانگذار [[سعید محسن]] تدوین کند و از زندان خارج کند.
او تجارب بازجوییها و درسهای شیوه درست برخورد با دشمن و تجارب سازماندهی و تاکتیکهای مبارزه با ساواک را که محصول کار سازمان مجاهدین و سایر گروههای مبارز در زندان بود، بهصورت یکی از ارزندهترین دستاوردهای [[مبارزه مسلحانه|جنبش مسلحانه]] تدوین کرد و به تمام نیروهای مبارز منتقل کرد.<ref name=":1" />
=== رضا و ضربه شهریور ۵۱ ===
رضا رضایی در جمعبندی ضربه شهریور ۱۳۵۱ چنین تأکید میکرد:
«... درست است که ما لطمه زیادی را متحمل شدیم، برادران ارزندهیی را از دست دادیم، امکانات فراوانی از دست رفت، ولی هیچگاه این فداکاریها هدر نرفت و خون همه برادران مجاهد، نهال انقلاب را بارور ساخت. امروز ما شاهد ورود رزمندگان استواری هستیم که فداکارانه دست از همه علایق خود کشیده و در راه پرافتخار مبارزه قدم گذاشتهاند. جنبش، امروز دیگر پا گرفته است و امید فراوان داریم که روزبهروز مصممتر و قویتر پیش برود».
== طراحی آرم سازمان مجاهدین ==
[[پرونده:آرم سازمان مجاهدین .jpg|بندانگشتی]]
هنگامی که ضربه سال۵۰ تمام مرکزیت سازمان را دربرگرفت و همه بهزندان افتادند، مجاهدین هنوز نام و نشان و آرم رسمی اعلامشدهای نداشتند. رضا مأموریت ترسیم و اعلام آن را برعهده گرفت.
رضا در این طرح توانست ارزشها و محتوای ایدئولوژیک و نقطهنظرهای اقتصادیـ اجتماعی و سیاسی مجاهدین را با نهایت اختصار و گویایی، با زبان سمبلهایی که در آرم سازمان به کار برده است، مجسم سازد.<ref name=":1">نشریه مجاهد شماره ۴۰۵–۱۷ شهریور ۱۳۷۷</ref>
== خاطرات رضا رضایی ==
رضارضایی یکی از خاطراتی را که با بنیانگذاران سازمان داشت را چنین بیان میکند.
آن روز را به یاد میآورم که تابستان سال۴۴ بود. با سعید (محسن) و محمد (حنیفنژاد) و احمد (رضائی) به کوه رفته بودیم. هنوز سازمانی درکار نبود.
محمد و سعید و احمد روی «مسئولیتِ» (انسانهای آگاه) تکیه میکردند؛ و من در آن روز محصل بودم و زیاد از کار سر درنمیآوردم. برایشان آتش روشن کردم؛ هیزم جمع کردم؛ چای درست کردم و ظهر که شد برایشان غذا درست کردم. محمد برایمان قرآن میخواند و من تمام تنم میلرزید.
برای اولین بار بود که در آن روز احساس کردم که مسلمانان صدر اسلام چه احساسی در مقابل قرآن داشتند. من افتخار میکنم که از اولین روزهای تشکیل سازمان به آن پیوستم و از اولین اعضای آن بودم. برای من زندگی جدیدی بود و من بیهیچ تردید و هیچ ماجراجویی آن را پذیرفتم. با کمال اشتیاق…»
=== خاطره رضا رضایی از حنیفنژاد ===
رضا رضایی در یکی ازنوشتههایش، خاطره زیبایی از رابطهاش با [[محمد حنیفنژاد]] را نقل میکند:<blockquote>«من محمدحنیفنژاد را مثل یک برادر بزرگ خودم میدیدم و بهیاد میآورم آنروز پرشکوهی را که (برای رفتن به مأموریت) از محمد خداحافظی میکردم. محمد گفت رضا بیا تو را درآغوش بگیرم و ببوسم چون میدانم که ممکن است دیگر همدیگر را نبینیم.
محمد کمتر ابراز لطف و صمیمیتش از دستفشردن تجاوز میکرد و من تنها در آن لحظه دیدم که محمد سرش را روی شانه من گذاشته بود و برای من آرزوی پیروزی میکرد. وقتی که نزدیک گاراژ رسیده بودم، از ۲۰ متری [[سعید محسن]] را دیدم که انتظارم را میکشد و از دور میخندد. یادکردن از خاطرههای دورتر برایم خیلی لذتبخش است. </blockquote>
== نامههای رضا رضایی ==
رضا رضایی بعد از فرار از زندان در نامهای خطاب به افکار عمومی ایران و جهان، ضمن شرح چگونگی فرار خود نوشت:<blockquote>«... گوشهای خود را خوب بازکنید وفریادهای جانخراش پاکترین فرزندان این مرز وبوم را در زیرشکنجههای سبعانهٔ ساواک بشنوید فریاد اعتراض بلند کنید و این فریاد را به گوش جهانیان برسانید. چشمان خود را باز کنید و به زخمهای عمیق و بدنهای کبود شده از شلاق آنها نگاه کنید، برای آنکه معنای چهارساعت روی اجاق برقی شکنجه دیدن را درک کنید آتش سیگاری را بدستتان نزدیک کنید …»<ref name=":5">نشریه مجاهد شماره ۸۸- ۲۵ خرداد۱۳۵۹</ref></blockquote>در پایان نامه وضع مردم رنجدیدهٔ ایران را چنین توصیف میکند:<blockquote>«... شرایطی که گفتم وضع زندانها خیلی بهتر از وضعیت میلیونها هموطن غیر زندانی ماست هموطنانی که برای یک لقمه نان درماندهاند و میوهها را حتی به اسم نمیشناسند و دسته دسته از گرسنگی و فقر و مرض میمیرند، هموطنان قالیباف ما که رنگ آفتاب را نمیبینند و در زیرزمینهای نمناک و کمنور با دستمزد کم وخوراک ناچیز روزگار میگذرانند…»<ref name=":5" /></blockquote>در نامهای دیگر مینویسد:<blockquote>[[پرونده:رضا رضایی.JPG|جایگزین=رضا رضایی عضو مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران|بندانگشتی|'''رضا رضایی عضو مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران''']]«اگر بنا باشد که در جهان، ستم پیروز شود، اگر بنا باشد که در جهان، این همه شهامت و انسانیت پوچ باشد، پس باید فاتحه این جهان را خواند، ولی حرکت تاریخ درست عکس این مسأله را نشان میدهد. نشان میدهد که پیروزی در لفاف سختیها و رنجها و فداکاریها و شهادتها پیچیده شده است.
ما هم از روز اول انتظار نداشتیم که دشمن در یک صبح روشن با دست خودش تسلیم شود و در مقابل اراده انقلابی خلق زانو بزند. ما زمانی انتظار پیروزی داریم و شاهد آن خواهیم بود که همه سرزمین ما از خون پاکترین و فداکارترین فرزندانش، سرخ و سیراب شود و البته تا آن روز راه زیادی داریم.
فریاد رزمآوری انقلابیون، خروش مسلسلها و همچنین زوزه دردناک دشمن، همه نشانه این است که ”جنبش به جاده اصلی خودش افتاده است“ و سرانجام پیروزی حتمی از آن ماست».</blockquote>و نامهای دیگر از رضا رضایی:<blockquote>اکنون که این نامه را برایتان مینویسم، از خداوند برای تحمل سختیهای راه کمک میطلبم. امروز دیگر امید ما به پیروزی، امیدی موهوم و دروغ نیست. درست خلاف آنچه که عافیتطلبان تصور میکنند، دشمن با تمام وحشیگریهایش و جنایتهایی که در این مدت مرتکب شده، نه قدرتش را بلکه ضعف و زبونیش را نشان داده است.
رفقای مجاهد ما همچون شیر غران بر دشمن یورش میبرند و جسارت و شجاعتی بیمانند از خود نشان میدهند. امروز دیگر ما بازیچههای مسخره زندگی نیستیم، بلکه این زندگی است که بهصورت بیارزشترین بازیچه فریب انسان در نظر همه ما، خود را نشان داده است. اینکه انسان به چیزی جز پیکار، به چیزی جز فضیلتها و فداکاریها و خاطرههای سرشار از فداکاری و شجاعت رفقای شهید فکر نکند، توفیق کمی نیست و امروز احساس افتخار میکنیم از اینکه خود را پارهیی از پیکر پرفضیلت انقلاب عادلانه خود میدانیم.
احساس افتخار میکنیم که هیچ مسأله دیگری جز نبرد مقدس و انقلابی، ذهن ما را مشغول نکرده است. اینکه انسان توفیق یابد که همه نیرو و انرژی خود را، همه لحظههای زندگیش را در راه خدا و خلق بهکار گیرد، واقعاًً افتخارآمیز است و اینکه دشمن پست و رذل ما، فریادهای دیوانهوار سر میدهد، اینکه همه نیرو و امکانات خود را برای نابودی و خاموشی شعلهیی جاویدان و برحق بسیج کرده است، دیدنی و درسآموز است.
راستی چرا؟ مگر ما چه داریم که دشمن را به هراس افکنده است؟ مگر دشمن چه چیز از اسلحه و نفرات و حیله و نیرنگ کم دارد که قادر نیست این شعله سرکش و فروزنده را خاموش کند؟ اگر معادلهیی چنین در جهان برقرار نبود که بهرغم همه امکانات و نیرنگها و توپ و تانکها، دشمن ما محکوم به شکست باشد، واقعاًً آیا جهان میتوانست بر نظام هستیش باقی بماند؟</blockquote>
=== نامه رضا پس از شهادت احمد رضایی ===
. بعداز شهادت مجاهد قهرمان احمد رضایی، رضا در یکی از نامههایش نوشت:<blockquote> «شهادت احمد برخلاف تصور احمقهایی که برای اثبات نظرات تسلیمطلبانهشان از هر شکست، ناامیدی و از هر سوز و سرما، زمستانی میسازند، نهتنها هیچ ناتوانی را اثبات نمیکند، بلکه درست نشاندهنده این است که ما تا آنحد از ظرفیت فداکاری و جانبازی برخورداریم که رنج نبردی سخت و طاقتفرسا را تا آنزمان که خلق را بهحرکت درآوریم، دلاورانه بر دوش کشیم... محال است خونهایی که ریخته شده است، هدربرود، این خونها بدون شک نهال انقلاب را بارور کرده است و دیگر این نهال نخواهد خشکید.
بگذار سازشکاران، ترسوها و بزدلان از اینهمه شهادت هراسان شوند و بگویند نمیشود کار کرد. اما مفهوم شهید جز این نیست که همچون چراغی باشد فراراه دیگران. این جاپاهایی که امروز شهدا میسازند، فردا راه انقلاب را هموار خواهند ساخت».</blockquote>
=== شعر مادر از رضا رضایی ===
به یاد برادر مجاهدم مهدی شهید
مادر
مادر، بدان امید که گردم دوباره باز بر راه کوچه، دیدهی گریان خود مدوز
خورشید زندگانی پرالتهاب من خواهد کند غروب، بههنگام نیمروز
ایام کودکی که به لبهای خرد من اول سخن ز آیه قرآن گذاشتی
آنروز بذر مهر ضعیفان خلق را در جان من به مزرع اندیشه کاشتی
گفتی به من که راه خدا راه مردم است در راه او به مایه جانت جهاد کن
مردان حق، طلیعه آزاد مردیاند خود را رها ز سلطه هر انقیاد کن
زان پس به گرد خویش نگه کرده یافتم انبوه کودکان گرفتار درد را
پوشانده با غبار قدمهای عابران از دیدگان رهگذران روی زرد را
دیدم چگونه کودک بیمار یک فقیر بر روی دست مادر خود، جان سپرد و مرد
غلتید اشک مادر و دندان خویش را از فرط اضطرار به لبهای خود فشرد
دیدم که اهرمن، ز رهآورد مردمان پر میکند دهان به غارت گشوده را
از خون روستایی صحرای دوردست لبریز میکند همه شب جام باده را
دیدم چگونه مردم محروم و بیامید چشمان بیفروغ به آینده بستهاند
دزد از میان خانه به تاراج میبرد یاران به گوشهیی به تماشا نشستهاند
شب، سرد بود و تیره و صحرا، خموش و رام ابر سیه، گرفته فروغ ستاره را
درجریان یورش ساواک به سازمان دراول شهریور ۵۰، رضا رضائی دستگیرشد. او درزندان توانست ضمن تماس باسایر اعضای مرکزیت و مسئولان سازمان، اطلاعات و تجارب آنان را درزمینههای بازجوئی و تاکتیکهای دشمن و نیزاخبار و اطلاعات مربوط به سازمان را جمعآوری نمایدو بدنبال فرار قهرمانانه اش از چنگ زبدهترین مأموران ساواک، آنها را دراختیار همرزمانش قراردهد. او طی چند ماهی که درزندان بود چندین بار با خارج زندان ارتباط گرفت و درهمان زمان نیزاطلاعات باارزشی را به بیرون منتقل ساخت.<ref name=":2" />
اندیشههای مردم آزاده وطن گم کرده در طریق هدف، راه چاره را
== فرار از زندان و فعالیتهای بعد از آن ==
آننغمههای پاک که خواندی هزار بار در گوش جان خستهام آغاز راز کرد
رضارضایی از همان آغاز دستگيري بفكر فرار افتاد و با زيركي تمام آنطور كه از يك انقلابي چون او انتظار ميرفت با یک طرح دقیق توانست اين برنامه را با مهارت انجام دهد .ساواک بعد از دستگیری رضا وی را تحت فشار گذاشته بود تا بتواند به برادرش احمد دسترسی پیدا کرده و وی را دسگیر کند . رضا برای اینکه بتواند طرح فرارش را پیاده کند ؛چند روز آنها را در خیابانها میگرداند . یکروز در حین ترددها وارد حمامی میشود که از قبل آنرا شناسایی کرده بود . وی به مامورین ساواک میگوید که جلوی درب منظر بمانند تا او چک کند آیا احمد که معمولا به آنجا تردد دارد ؛داخل هست یا نه . به این ترتیب وی داخل شده و از درب دیگر حمام خارج شده و به یاران مجاهدش می پیوندد.<ref>خاطرات صمد سیاهکلاه</ref>
رضارضایی از آذرماه سال۵۰ که از زندان شاه گریخت، تا خرداد سال۵۲، در رأس تشکیلات مجاهدین قرار داشت و علاوه بر کار فرماندهی نظامی و هدایت امور تشکیلاتی سازمان، چندین کتاب و جزوه مهم نیز منتشر کرد و آنها را درمیان جوانان و دانشجویان توزیع کرد،<ref name=":0">سایت سازمان مجاهدین خلق [https://event.mojahedin.org/events/5327 ایران]-سالگرد شهادت رضا رضائی</ref>
با آیههای سوره فجر و حدید و صف بر روی من دریچه امید باز کرد
رضا توانست در اوين با تمام اعضای سازمان تماس بگيرد و تمام اخبار و اطلاعات مربوط به بازجوييها را تحت نظر بنيانگذار سعيد محسن تدوين كند و از زندان خارج نمايد. او تجارب بازجوييها و درسهاي شيوه درست برخورد با دشمن و تجارب سازماندهي و تاكتيكهاي مبارزه با ساواك را كه محصول كار سازمان مجاهدين و ساير گروههاي مبارز در زندان بود، بهصورت يكي از ارزندهترين دستاوردهاي جنبش مسلحانه تدوين كرد و به تمام نيروهاي مبارز منتقل نمود.<ref name=":1" />
ناگاه در سپیده صبحی ز هم گسست بانگ گلولههای مجاهد، سکوت را
== طراحی آرم سازمان مجاهدین خلق ایران ==
توفان یک اراده پرشور همرهان از هم درید لانه صد عنکبوت را
هنگامی که ضربه سال۵۰ تمام مرکزیت سازمان را دربرگرفت و همه بهزندان افتادند، مجاهدین هنوز نام و نشان و آرم رسمی اعلامشدهای نداشتند. رضا مأموریت ترسیم و اعلام آن را برعهده گرفت. رضا در این طرح باصرف انرژی و دقتی تحسینبرانگیز توانست ارزشها و محتوای ایدئولوژیک و نقطه نظرهای اقتصادیـ اجتماعی و سیاسی مجاهدین را با نهایت اختصار و گویایی تمام با زبان سمبلهایی که در آرم سازمان به کار بردهاست، مجسم سازد.<ref name=":1">نشریه مجاهد شماره ۴۰۵–۱۷ شهریور ۱۳۷۷</ref>
== خاطرات رضارضایی با بنیانگذاران سازمان مجاهدین ==
مادر ببین که بذر نخستین که کاشتی در جان من شکفت و ز هر سو جوانه زد
رضارضایی یکی از خاطراتی را که با بنیانگذاران سازمان داشت را چنین بیان میکند.
آن روز را به ياد ميآورم كه تابستان سال44 بود. با سعيد (محسن) و محمد (حنيفنژاد) و احمد (رضائي) به كوه رفته بوديم. هنوز سازماني دركار نبود. محمد و سعيد و احمد روي «مسئوليتِ» (انسانهاي آگاه) تكيه ميكردند. و من در آن روز محصل بودم و زياد از كار سر در نميآوردم. برايشان آتش روشن كردم؛ هيزم جمع كردم؛ چاي درست كردم و ظهر كه شد برايشان غذا درست كردم. محمد برايمان قرآن ميخواند و من تمام تنم ميلرزيد. براي اولين بار بود كه در آن روز احساس كردم كه مسلمانان صدر اسلام چه احساسي در مقابل قرآن داشتند. من افتخار ميكنم كه از اولين روزهاي تشكيل سازمان به آن پيوستم و از اولين اعضاي آن بودم. براي من زندگي جديدي بود و من بيهيچ ترديدوهيچ ماجراجويي آن را پذيرفتم. با كمال اشتياق...»
آنشعلهیی که در دل من برفروختی از لوله سلاح من اکنون زبانه زد
== نامه های رضارضایی ==
مادر سپاس آخرم آخر قبول کن پاداش آنسرود نخستین که خواندهای
رضا رضايي بعد از فرار از رندان در نامه ای به مادرش چنين نوشت:
« جنبش به جادهٌ اصلي خودش افتاده است و سرانجام پيروزي حتمي از آن ماست. … اگر بنا باشد كه در جهان ستم پيروز شود ، اگر بنا باشد كه در جهان اين همه شهامت و انسانيت پوچ باشد ، پس بايد فاتحهٌ اين جهان را خواند. ولي حركت تاريخ درست عكس اين مساله را نشان مي دهد. نشان مي دهد كه پيروزي در لفاف سختي ها و رنج ها و فداكاري ها و شهادت ها پيچيده شده است. ما هم از روز اول انتظار نداشتيم كه دشمن در يك صبح روشن با دست خودش تسليم شود و در مقابل ارادهٌ انقلابي خلق زانو بزند. ما زماني انتظار پيروزي داريم و شاهد آن خواهيم بود كه همهٌ سرزمين ما از خون پاكترين و فداكارترين فرزندانش سرخ و سيراب شود. امروز ديگر اميد ما به پيروزي اميد موهوم و دروغ نيست. درست خلاف آنچه كه عافيت طلبان تصور مي كنند، دشمن با تمام وحشي گري هايش و جناياتي كه در اين مدت مرتكب شده، نه قدرتش را، بلكه ضعف و زبوني اش را نشان داده است. رفقاي مجاهد ما همچون شير غران بر دشمن يورش مي برند
آنآیههای پاک که با رازهای آن در جانم اشتیاق شهادت نشاندهای
== درگذشت ==
ای هموطن طریق تو تاریک بود و من با خون خود چراغ رهت برفروختم
رضارضایی درجریان یک حادثه تصادفی، در محل استقرار خود در خانهای در خیابان غیاثی (جنوبشرقی تهران) توسط ساواک مورد حمله قرار گرفت، از طبقه دوم ساختمان به پایین پرید و بااینکه پایش شکسته بود، برای شکستن حلقه محاصره، با مأموران ساواک درگیر شد. ساواک تعداد زیادی از مأموران خود را برای دستگیری وی وارد صحنه کرد. سرانجام پساز جنگ و گریزی ۲ساعته بهخاک افتاد.<ref name=":0" />
== تاثیرشهادت رضا رضایی روي همه انقلابيون جهان و منطقه ==
دیدی که راه و میروی اکنون و با شتاب من نیز مفتخر که در این راه سوختم
<nowiki>*</nowiki>خبرگذاری فلسطینی وفا شرح حال و اقدامات انقلابی رضا رضایی و سازمان مجاهدین رانقل کرد ودرپایان چنین نوشت :
”خبرگزاری فلسطین احساسات گرم وآتشین خلق فلسطین ومبارزین فلسطینی رانسبت به شهادت مجاهد ایرانی رضا رضایی که درراه انقلاب مشترک خلق های منطقه<ref name=":4">هفتمین سالگرد شهادت رضا رضایی نشریه مجاهد شماره 88-25 خرداد 1359</ref> ودرنبرد با توطئه ی دشمن سه جانبه یعنی امپریالیسم ،صهیونیسم و ارتجاع به شهادت رسید اعلام می دارد .انقلابیون فلسطین درحالی که برادروهمرزم خود را وداع می گویند با تاکید اعلام می دارند که مبارزه ی خلق ایران وپیشگامان مسلح او روز به روز اوج بیشتری خواهد گرفت و به طور قطع مبارزة کلیه ی خلق های تحت ستم پیروزی حتمی ونهایی را به دنبال خواهد داشت “
== درگذشت رضا رضایی ==
رضارضایی درجریان یک حادثه تصادفی، در محل استقرار خود در خانهای در خیابان غیاثی (جنوبشرقی تهران) توسط ساواک مورد حمله قرار گرفت، از طبقه دوم ساختمان به پایین پرید و با این که پایش شکسته بود، برای شکستن حلقه محاصره، با مأموران ساواک درگیر شد. ساواک تعداد زیادی از مأموران خود را برای دستگیری وی وارد صحنه کرد. سرانجام پس از جنگ و گریزی دو ساعته مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.<ref name=":0" />
· الثوره :_ ارگان سازمان آزادی بخش فلسطین دوبارعکس رضا را به عنوان تجسم مبارزه ی جهانی علیه امپریالیسم چاپ کرد ومطالبی درباره ی جنبش مسلحانه ی خلق ایران نوشت .<ref name=":4" />
== تأثیر شهادت رضا رضایی بر انقلابیون ==
خبرگذاری فلسطینی «وفا» شرح حال و اقدامات انقلابی رضا رضایی و سازمان مجاهدین رانقل کرد و درپایان چنین نوشت:<blockquote>«خبرگزاری فلسطین احساسات گرم وآتشین خلق فلسطین و مبارزین فلسطینی را نسبت به شهادت مجاهد ایرانی، رضا رضایی که درراه انقلاب مشترک خلقهای منطقه.<ref name=":4">هفتمین سالگرد شهادت رضا رضایی نشریه مجاهد شماره 88-25 خرداد 1359</ref>.. به شهادت رسید اعلام میدارد. انقلابیون فلسطین درحالی که برادر و همرزم خود را وداع میگویند با تأکید اعلام میدارند که مبارزهٔ خلق ایران و پیشگامان مسلح او روز به روز اوج بیشتری خواهد گرفت و به طور قطع مبارزة کلیهٔ خلقهای تحت ستم پیروزی حتمی ونهایی را به دنبال خواهد داشت»</blockquote>الثوره ارگان [[سازمان آزادیبخش فلسطین|سازمان آزادی بخش فلسطین]] دوبار عکس رضا را چاپ کرد و مطالبی دربارهٔ جنبش مسلحانهٔ خلق ایران نوشت.<ref name=":4" />
<nowiki>*</nowiki>الهدف – ارگان جبهه ی خلق برای آزادی فلسطین –رضا را شهید انقلاب ایران و فلسطین خواند.
الهدف ارگان جبههٔ خلق برای آزادی فلسطین رضا را شهید انقلاب ایران و فلسطین خواند.
<nowiki>*</nowiki>انقلابیون عمان (ظفار) شهادت رضا را تسلیت گفتند وروز نامه های ملی و مترقی دربیروت بغداد و عدن ونیز جراید مختلفی دراروپا درباره ی شهادت او مطالبی نوشتند .<ref name=":4" />
انقلابیون عمان (ظفار) شهادت رضا را تسلیت گفتند و روزنامههای ملی و مترقی دربیروت بغداد و عدن و نیز جراید مختلفی دراروپا دربارهٔ شهادت او مطالبی نوشتند.<ref name=":4" />
<nowiki>*</nowiki> روزنامه ژاپنی ”شین سایوکو: که بین کارگران ژاپن نفوذ زیادی دارد درشماره ی 20اوت 1973 همراه با عکسی از رضا شرح حال ونامه ی او را خطاب به افکار عمومی جهان چاپ کرد.<ref name=":4" />
روزنامه ژاپنی «شین سایوکو» که بین کارگران ژاپن نفوذ زیادی دارد درشمارهٔ ۲۰ اوت ۱۹۷۳ همراه با عکسی از رضا شرح حال و نامهٔ او را خطاب به افکار عمومی جهان چاپ کرد.<ref name=":4" />
رضا رضایی، (زاده ۱۳۲۷- درگذشته ۲۵ خرداد ۱۳۵۲) فرزند عزیز رضایی و حاج خلیل رضایی از اعضای کمیته مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران بود که در سال ۱۳۴۴ سال به سازمان مجاهدین به مجاهدین خلق ایران پیوست. رضا رضایی یکی از اعضای خانواده مشهور رضاییها است. ۶ نفر از اعضای این خانواده در جریان مبارزه با رژیم شاه و رژیم خمینی جان باختند و تعداد دیگری از کادرهای برجستهی مجاهدین هستند.
از جمله احمد رضایی و مهدی رضایی پیش از انقلاب جان باختند. مهدی رضایی در یک دادگاه به اعدام محکوم شد و احمد رضایی در محاصره ساواک با کشیدن نارنجک به زندگی خود پایان داد و تعدادی از مأموران ساواک را نیز کشت. رضا رضایی پس از دستگیری و شکنجههای فراوان در یک طرح پیچیده توانست از طریق یک حمام عمومی که دارای دو در بود از دست ساواک فرار کند.
او ساواک را قانع کرده بود که با یکی از اعضای مجاهدین در حمام قرار دارد و سپس توانست از در دوم حمام بگریزد. او با فرار از زندان توانست تشکیلات مجاهدین را که به دلیل دستگیریها دچار تنش شده بود، مجددا سازماندهی و بازسازی نماید. رضا رضایی در ۲۵ خرداد ۱۳۵۲ در محاصره ساواک در یک درگیری مسلحانه جان باخت. رضا رضایی طراح آرم سازمان مجاهدین است.[۱]
رضا در سال ۱۳۲۷در خانوادهای متوسط در یکی از محلات جنوبی تهران بدنیا آمد، پدرش حاج خلیل رضایی از هواداران سرسخت دکتر محمد مصدق بود. او دانش آموز دبیرستان بود که قیام ۱۵ خرداد ۴۲ پیشآمد و شاهد شورش و خشم مردم و نیز سرکوب رژم شاه بود.
رضا با جوانان همسن وسال خودش بر سر موضوعاتی که آنروزها مطرح بود ـ از جمله فعالیتهای جبهه ملی و نهضت آزادی و اعتصابهای بازار ـ بحث میکرد ودر جلسات علنی و مخفی مخالفان شاه شرکت داشت و با مسائل جدی سیاسی آشنا شد.[۱] ورود به دانشگاه تهران و تحصیل در رشته دندانپزشکی شرایط بهتری برای آشنایی با انقلابیون و همفکرانش برای او فراهم آورد.[۱]
آشنایی با سازمان مجاهدین
رضارضایی از اولین کسانی بود که بدنبال تشکیل هسته اولیه سازمان مجاهدین درسال ۱۳۴۴ به همراه برادر بزرگترش احمد رضایی به این سازمان پیوست و به دلیل شایستگیها و صلاحیتی که از خود نشان داد، با آموزشها و تعالیم بنیانگذاران سازمان، در سال ۱۳۴۹ به عضویت کمیته مرکزی سازمان درآمد.[۲]
اعزام به فلسطین
رضا درتابستان ۴۹ همراه یک گروه ۴ نفری از همرزمانش راهی پایگاههای جنبش فتح شد. دوران اقامت او درپایگاههای مقاومت فلسطینی، تجارب ارزنده ای برای او و سایر کادرها به همراه داشت.
پس از بازگشت از فلسطین و در مرحلهای که سازمان مجاهدین درپی کسب آمادگیهای لازم برای شروع عملیات چریکی بود، رضا که علاوه برتسلط کافی بردیدگاههای نظری و ایدئولوژیک سازمان، بلحاظ عملی و کارایی تکنیکی و نظامی نیز از توانمندیهای بسیاری برخوردار بود، نقش مهمی ایفا کرد.[۲]
دستگیری و زندان
درجریان یورش ساواک به سازمان در اول شهریور ۵۰، رضا رضایی دستگیر شد. او درزندان ضمن تماس باسایر اعضای مرکزیت و مسئولان سازمان، توانست اطلاعات و تجارب آنان را در زمینههای بازجویی و تاکتیکهای پلیس و ساواک و نیز اخبار و اطلاعات مربوط به سازمان را جمعآوری کند.
پس از فرار از زندان، او این اطلاعات و تجارب را در اختیار همرزمانش قرار داد. در همان چند ماهی هم که در زندان بود چندین بار با خارج از زندان ارتباط گرفت و درهمان زمان نیز اطلاعات با ارزشی را به بیرون منتقل کرد.[۲]
فرار رضا رضایی از زندان
رضا رضایی
فرار رضا رضایی از زندان ساواک یکی از مهمترین وقایع در تاریخچه سازمانهای انقلابی و مبارزه علیه شاه بود. این فرار یک ضربه به دستگاه امنیتی ساواک هم بود. ساواک بعد از دستگیری رضا در شهریور ۱۳۵۰ وی را تحت فشار گذاشته بود تا بتواند به برادرش احمد دسترسی پیدا کرده و وی را دستگیر کند.
رضا برای اینکه بتواند طرح فرارش را پیاده کند، به بهانه پیدا کردن محل قرارهای احمد، چند روز نیروهای امنیتی ساواک را در خیابانها میگرداند. یکروز در حین جستجوی ظاهری برای پیدا کردن احمد وارد حمامی میشود که از قبل آنرا شناسایی کرده بود.
وی به مأمورین ساواک میگوید که جلوی درب منتظر بمانند تا او وارسی کند آیا احمد که معمولاً به آنجا تردد دارد، داخل حمام هست یا نه. به این ترتیب وی داخل شده و از درب دیگر حمام خارج شده و از دست ساواک میگریزد. [۳]
رضارضایی از آذرماه سال۵۰ که از زندان شاه گریخت، تا خرداد سال۵۲، در رأس تشکیلات مجاهدین قرار داشت، در آن زمان اغلب اعضا و همه کادر مرکزی سازمان در زندان بودند. رضا علاوه بر کار فرماندهی نظامی و هدایت امور تشکیلاتی سازمان، چندین کتاب و جزوه آموزشی هم منتشر و آنها را درمیان جوانان و دانشجویان توزیع کرد.[۴]
رضا در چند ماهی که در زندان اوین بود توانست با تمام اعضای سازمان تماس بگیرد و اخبار و اطلاعات مربوط به بازجوییها را تحت نظر بنیانگذار سعید محسن تدوین کند و از زندان خارج کند.
او تجارب بازجوییها و درسهای شیوه درست برخورد با دشمن و تجارب سازماندهی و تاکتیکهای مبارزه با ساواک را که محصول کار سازمان مجاهدین و سایر گروههای مبارز در زندان بود، بهصورت یکی از ارزندهترین دستاوردهای جنبش مسلحانه تدوین کرد و به تمام نیروهای مبارز منتقل کرد.[۵]
رضا و ضربه شهریور ۵۱
رضا رضایی در جمعبندی ضربه شهریور ۱۳۵۱ چنین تأکید میکرد:
«... درست است که ما لطمه زیادی را متحمل شدیم، برادران ارزندهیی را از دست دادیم، امکانات فراوانی از دست رفت، ولی هیچگاه این فداکاریها هدر نرفت و خون همه برادران مجاهد، نهال انقلاب را بارور ساخت. امروز ما شاهد ورود رزمندگان استواری هستیم که فداکارانه دست از همه علایق خود کشیده و در راه پرافتخار مبارزه قدم گذاشتهاند. جنبش، امروز دیگر پا گرفته است و امید فراوان داریم که روزبهروز مصممتر و قویتر پیش برود».
طراحی آرم سازمان مجاهدین
هنگامی که ضربه سال۵۰ تمام مرکزیت سازمان را دربرگرفت و همه بهزندان افتادند، مجاهدین هنوز نام و نشان و آرم رسمی اعلامشدهای نداشتند. رضا مأموریت ترسیم و اعلام آن را برعهده گرفت.
رضا در این طرح توانست ارزشها و محتوای ایدئولوژیک و نقطهنظرهای اقتصادیـ اجتماعی و سیاسی مجاهدین را با نهایت اختصار و گویایی، با زبان سمبلهایی که در آرم سازمان به کار برده است، مجسم سازد.[۵]
خاطرات رضا رضایی
رضارضایی یکی از خاطراتی را که با بنیانگذاران سازمان داشت را چنین بیان میکند.
آن روز را به یاد میآورم که تابستان سال۴۴ بود. با سعید (محسن) و محمد (حنیفنژاد) و احمد (رضائی) به کوه رفته بودیم. هنوز سازمانی درکار نبود.
محمد و سعید و احمد روی «مسئولیتِ» (انسانهای آگاه) تکیه میکردند؛ و من در آن روز محصل بودم و زیاد از کار سر درنمیآوردم. برایشان آتش روشن کردم؛ هیزم جمع کردم؛ چای درست کردم و ظهر که شد برایشان غذا درست کردم. محمد برایمان قرآن میخواند و من تمام تنم میلرزید.
برای اولین بار بود که در آن روز احساس کردم که مسلمانان صدر اسلام چه احساسی در مقابل قرآن داشتند. من افتخار میکنم که از اولین روزهای تشکیل سازمان به آن پیوستم و از اولین اعضای آن بودم. برای من زندگی جدیدی بود و من بیهیچ تردید و هیچ ماجراجویی آن را پذیرفتم. با کمال اشتیاق…»
خاطره رضا رضایی از حنیفنژاد
رضا رضایی در یکی ازنوشتههایش، خاطره زیبایی از رابطهاش با محمد حنیفنژاد را نقل میکند:
«من محمدحنیفنژاد را مثل یک برادر بزرگ خودم میدیدم و بهیاد میآورم آنروز پرشکوهی را که (برای رفتن به مأموریت) از محمد خداحافظی میکردم. محمد گفت رضا بیا تو را درآغوش بگیرم و ببوسم چون میدانم که ممکن است دیگر همدیگر را نبینیم.
محمد کمتر ابراز لطف و صمیمیتش از دستفشردن تجاوز میکرد و من تنها در آن لحظه دیدم که محمد سرش را روی شانه من گذاشته بود و برای من آرزوی پیروزی میکرد. وقتی که نزدیک گاراژ رسیده بودم، از ۲۰ متری سعید محسن را دیدم که انتظارم را میکشد و از دور میخندد. یادکردن از خاطرههای دورتر برایم خیلی لذتبخش است.
نامههای رضا رضایی
رضا رضایی بعد از فرار از زندان در نامهای خطاب به افکار عمومی ایران و جهان، ضمن شرح چگونگی فرار خود نوشت:
«... گوشهای خود را خوب بازکنید وفریادهای جانخراش پاکترین فرزندان این مرز وبوم را در زیرشکنجههای سبعانهٔ ساواک بشنوید فریاد اعتراض بلند کنید و این فریاد را به گوش جهانیان برسانید. چشمان خود را باز کنید و به زخمهای عمیق و بدنهای کبود شده از شلاق آنها نگاه کنید، برای آنکه معنای چهارساعت روی اجاق برقی شکنجه دیدن را درک کنید آتش سیگاری را بدستتان نزدیک کنید …»[۶]
در پایان نامه وضع مردم رنجدیدهٔ ایران را چنین توصیف میکند:
«... شرایطی که گفتم وضع زندانها خیلی بهتر از وضعیت میلیونها هموطن غیر زندانی ماست هموطنانی که برای یک لقمه نان درماندهاند و میوهها را حتی به اسم نمیشناسند و دسته دسته از گرسنگی و فقر و مرض میمیرند، هموطنان قالیباف ما که رنگ آفتاب را نمیبینند و در زیرزمینهای نمناک و کمنور با دستمزد کم وخوراک ناچیز روزگار میگذرانند…»[۶]
در نامهای دیگر مینویسد:
رضا رضایی عضو مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران
«اگر بنا باشد که در جهان، ستم پیروز شود، اگر بنا باشد که در جهان، این همه شهامت و انسانیت پوچ باشد، پس باید فاتحه این جهان را خواند، ولی حرکت تاریخ درست عکس این مسأله را نشان میدهد. نشان میدهد که پیروزی در لفاف سختیها و رنجها و فداکاریها و شهادتها پیچیده شده است.
ما هم از روز اول انتظار نداشتیم که دشمن در یک صبح روشن با دست خودش تسلیم شود و در مقابل اراده انقلابی خلق زانو بزند. ما زمانی انتظار پیروزی داریم و شاهد آن خواهیم بود که همه سرزمین ما از خون پاکترین و فداکارترین فرزندانش، سرخ و سیراب شود و البته تا آن روز راه زیادی داریم.
فریاد رزمآوری انقلابیون، خروش مسلسلها و همچنین زوزه دردناک دشمن، همه نشانه این است که ”جنبش به جاده اصلی خودش افتاده است“ و سرانجام پیروزی حتمی از آن ماست».
و نامهای دیگر از رضا رضایی:
اکنون که این نامه را برایتان مینویسم، از خداوند برای تحمل سختیهای راه کمک میطلبم. امروز دیگر امید ما به پیروزی، امیدی موهوم و دروغ نیست. درست خلاف آنچه که عافیتطلبان تصور میکنند، دشمن با تمام وحشیگریهایش و جنایتهایی که در این مدت مرتکب شده، نه قدرتش را بلکه ضعف و زبونیش را نشان داده است.
رفقای مجاهد ما همچون شیر غران بر دشمن یورش میبرند و جسارت و شجاعتی بیمانند از خود نشان میدهند. امروز دیگر ما بازیچههای مسخره زندگی نیستیم، بلکه این زندگی است که بهصورت بیارزشترین بازیچه فریب انسان در نظر همه ما، خود را نشان داده است. اینکه انسان به چیزی جز پیکار، به چیزی جز فضیلتها و فداکاریها و خاطرههای سرشار از فداکاری و شجاعت رفقای شهید فکر نکند، توفیق کمی نیست و امروز احساس افتخار میکنیم از اینکه خود را پارهیی از پیکر پرفضیلت انقلاب عادلانه خود میدانیم.
احساس افتخار میکنیم که هیچ مسأله دیگری جز نبرد مقدس و انقلابی، ذهن ما را مشغول نکرده است. اینکه انسان توفیق یابد که همه نیرو و انرژی خود را، همه لحظههای زندگیش را در راه خدا و خلق بهکار گیرد، واقعاًً افتخارآمیز است و اینکه دشمن پست و رذل ما، فریادهای دیوانهوار سر میدهد، اینکه همه نیرو و امکانات خود را برای نابودی و خاموشی شعلهیی جاویدان و برحق بسیج کرده است، دیدنی و درسآموز است.
راستی چرا؟ مگر ما چه داریم که دشمن را به هراس افکنده است؟ مگر دشمن چه چیز از اسلحه و نفرات و حیله و نیرنگ کم دارد که قادر نیست این شعله سرکش و فروزنده را خاموش کند؟ اگر معادلهیی چنین در جهان برقرار نبود که بهرغم همه امکانات و نیرنگها و توپ و تانکها، دشمن ما محکوم به شکست باشد، واقعاًً آیا جهان میتوانست بر نظام هستیش باقی بماند؟
نامه رضا پس از شهادت احمد رضایی
. بعداز شهادت مجاهد قهرمان احمد رضایی، رضا در یکی از نامههایش نوشت:
«شهادت احمد برخلاف تصور احمقهایی که برای اثبات نظرات تسلیمطلبانهشان از هر شکست، ناامیدی و از هر سوز و سرما، زمستانی میسازند، نهتنها هیچ ناتوانی را اثبات نمیکند، بلکه درست نشاندهنده این است که ما تا آنحد از ظرفیت فداکاری و جانبازی برخورداریم که رنج نبردی سخت و طاقتفرسا را تا آنزمان که خلق را بهحرکت درآوریم، دلاورانه بر دوش کشیم... محال است خونهایی که ریخته شده است، هدربرود، این خونها بدون شک نهال انقلاب را بارور کرده است و دیگر این نهال نخواهد خشکید.
بگذار سازشکاران، ترسوها و بزدلان از اینهمه شهادت هراسان شوند و بگویند نمیشود کار کرد. اما مفهوم شهید جز این نیست که همچون چراغی باشد فراراه دیگران. این جاپاهایی که امروز شهدا میسازند، فردا راه انقلاب را هموار خواهند ساخت».
شعر مادر از رضا رضایی
به یاد برادر مجاهدم مهدی شهید
مادر
مادر، بدان امید که گردم دوباره باز بر راه کوچه، دیدهی گریان خود مدوز
خورشید زندگانی پرالتهاب من خواهد کند غروب، بههنگام نیمروز
ایام کودکی که به لبهای خرد من اول سخن ز آیه قرآن گذاشتی
آنروز بذر مهر ضعیفان خلق را در جان من به مزرع اندیشه کاشتی
گفتی به من که راه خدا راه مردم است در راه او به مایه جانت جهاد کن
مردان حق، طلیعه آزاد مردیاند خود را رها ز سلطه هر انقیاد کن
زان پس به گرد خویش نگه کرده یافتم انبوه کودکان گرفتار درد را
پوشانده با غبار قدمهای عابران از دیدگان رهگذران روی زرد را
دیدم چگونه کودک بیمار یک فقیر بر روی دست مادر خود، جان سپرد و مرد
غلتید اشک مادر و دندان خویش را از فرط اضطرار به لبهای خود فشرد
دیدم که اهرمن، ز رهآورد مردمان پر میکند دهان به غارت گشوده را
از خون روستایی صحرای دوردست لبریز میکند همه شب جام باده را
دیدم چگونه مردم محروم و بیامید چشمان بیفروغ به آینده بستهاند
دزد از میان خانه به تاراج میبرد یاران به گوشهیی به تماشا نشستهاند
شب، سرد بود و تیره و صحرا، خموش و رام ابر سیه، گرفته فروغ ستاره را
اندیشههای مردم آزاده وطن گم کرده در طریق هدف، راه چاره را
آننغمههای پاک که خواندی هزار بار در گوش جان خستهام آغاز راز کرد
با آیههای سوره فجر و حدید و صف بر روی من دریچه امید باز کرد
ناگاه در سپیده صبحی ز هم گسست بانگ گلولههای مجاهد، سکوت را
توفان یک اراده پرشور همرهان از هم درید لانه صد عنکبوت را
مادر ببین که بذر نخستین که کاشتی در جان من شکفت و ز هر سو جوانه زد
آنشعلهیی که در دل من برفروختی از لوله سلاح من اکنون زبانه زد
مادر سپاس آخرم آخر قبول کن پاداش آنسرود نخستین که خواندهای
آنآیههای پاک که با رازهای آن در جانم اشتیاق شهادت نشاندهای
ای هموطن طریق تو تاریک بود و من با خون خود چراغ رهت برفروختم
دیدی که راه و میروی اکنون و با شتاب من نیز مفتخر که در این راه سوختم
درگذشت رضا رضایی
رضارضایی درجریان یک حادثه تصادفی، در محل استقرار خود در خانهای در خیابان غیاثی (جنوبشرقی تهران) توسط ساواک مورد حمله قرار گرفت، از طبقه دوم ساختمان به پایین پرید و با این که پایش شکسته بود، برای شکستن حلقه محاصره، با مأموران ساواک درگیر شد. ساواک تعداد زیادی از مأموران خود را برای دستگیری وی وارد صحنه کرد. سرانجام پس از جنگ و گریزی دو ساعته مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.[۴]
تأثیر شهادت رضا رضایی بر انقلابیون
خبرگذاری فلسطینی «وفا» شرح حال و اقدامات انقلابی رضا رضایی و سازمان مجاهدین رانقل کرد و درپایان چنین نوشت:
«خبرگزاری فلسطین احساسات گرم وآتشین خلق فلسطین و مبارزین فلسطینی را نسبت به شهادت مجاهد ایرانی، رضا رضایی که درراه انقلاب مشترک خلقهای منطقه.[۷].. به شهادت رسید اعلام میدارد. انقلابیون فلسطین درحالی که برادر و همرزم خود را وداع میگویند با تأکید اعلام میدارند که مبارزهٔ خلق ایران و پیشگامان مسلح او روز به روز اوج بیشتری خواهد گرفت و به طور قطع مبارزة کلیهٔ خلقهای تحت ستم پیروزی حتمی ونهایی را به دنبال خواهد داشت»
الثوره ارگان سازمان آزادی بخش فلسطین دوبار عکس رضا را چاپ کرد و مطالبی دربارهٔ جنبش مسلحانهٔ خلق ایران نوشت.[۷]
الهدف ارگان جبههٔ خلق برای آزادی فلسطین رضا را شهید انقلاب ایران و فلسطین خواند.
انقلابیون عمان (ظفار) شهادت رضا را تسلیت گفتند و روزنامههای ملی و مترقی دربیروت بغداد و عدن و نیز جراید مختلفی دراروپا دربارهٔ شهادت او مطالبی نوشتند.[۷]
روزنامه ژاپنی «شین سایوکو» که بین کارگران ژاپن نفوذ زیادی دارد درشمارهٔ ۲۰ اوت ۱۹۷۳ همراه با عکسی از رضا شرح حال و نامهٔ او را خطاب به افکار عمومی جهان چاپ کرد.[۷]
منابع
↑ ۱٫۰۱٫۱۱٫۲از انتشارات سازمان مجاهدین خلق ایران
فروردین 1353-اززندگی انقلابیون درس بگیریم