جنگ جهانی دوم: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات رویداد تاریخی |نام رویداد= جنگ جهانی دوم |تصویر=جنگ جهانی دوم .jpg |عرض تصویر=350پیکسل |زیرنویس= |عناوین دیگر= جنگ جهانی دوم؛ جنگ جهانی دوم ۱۹۳۹–۱۹۴۵ |عاملان= متفقین و قدرت‌های محور |مکان= اروپا، آسیا، آفریقا...» ایجاد کرد
 
نوشتن یک مقاله جدید
 
خط ۷۵۱: خط ۷۵۱:
* [[نازیسم]]
* [[نازیسم]]


== منابع == <references />
== منابع ==
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۵ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۲۱:۰۱

جنگ جهانی دوم
جنگ جهانی دوم؛ جنگ جهانی دوم ۱۹۳۹–۱۹۴۵
عاملان متفقین و قدرت‌های محور
مکان اروپا، آسیا، آفریقا، اقیانوس آرام، اقیانوس اطلس، مدیترانه و دیگر مناطق جهان
زمان ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ تا ۲ سپتامبر ۱۹۴۵
نتیجه شکست قدرت‌های محور؛ سقوط آلمان نازی و امپراتوری ژاپن؛ اشغال آلمان و ژاپن؛ تأسیس سازمان ملل متحد؛ ظهور ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی به‌عنوان دو ابرقدرت و شکل‌گیری زمینه‌های جنگ سرد

جنگ جهانی دوم بزرگ‌ترین و مرگبارترین جنگ بین‌المللی سدهٔ بیستم بود که از ۱ سپتامبر ۱۹۳۹، با حملهٔ آلمان نازی به لهستان، آغاز شد و با تسلیم رسمی ژاپن در ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ پایان یافت. این جنگ بخش بزرگی از جهان را درگیر کرد و عمدتاً میان دو ائتلاف نظامی ـ سیاسی، یعنی متفقین و قدرت‌های محور، جریان داشت. آلمان، ایتالیا و ژاپن هستهٔ اصلی محور را تشکیل می‌دادند و بریتانیا، اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده، چین و فرانسه از قدرت‌های اصلی متفقین بودند.[۱]

ریشه‌های جنگ جهانی دوم به مجموعه‌ای از عوامل سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک در فاصلهٔ دو جنگ جهانی بازمی‌گشت: پیامدهای جنگ جهانی اول، بحران نظام بین‌المللی پس از پیمان ورسای، رکود بزرگ، رشد فاشیسم و نازیسم، نظامی‌گری ژاپن، سیاست توسعه‌طلبانهٔ آلمان نازی، ضعف جامعه ملل و ناتوانی قدرت‌های اروپایی در مهار تجاوزهای نظامی دولت‌های محور.[۲]

جنگ در اروپا با حملهٔ آلمان به لهستان آغاز شد، اما به‌سرعت ابعادی جهانی یافت. اشغال بخش بزرگی از اروپا توسط آلمان، حملهٔ این کشور به اتحاد جماهیر شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ و حملهٔ ژاپن به پرل هاربر در دسامبر همان سال، جنگ را به مرحله‌ای تازه وارد کرد. از ۱۹۴۲ و ۱۹۴۳ به بعد، نبردهایی چون نبرد استالینگراد، نبرد العلمین و نبرد میدوی روند جنگ را به سود متفقین تغییر دادند. در ژوئن ۱۹۴۴ نیروهای متفقین با عملیات نرماندی جبههٔ بزرگی در غرب اروپا گشودند و در همان زمان ارتش سرخ از شرق به سوی آلمان پیشروی کرد. برلین در بهار ۱۹۴۵ سقوط کرد و آلمان در مه ۱۹۴۵ تسلیم شد. جنگ در آسیا و اقیانوس آرام تا اوت و سپتامبر همان سال ادامه یافت و پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی و ورود شوروی به جنگ علیه ژاپن، دولت ژاپن تسلیم شد.[۳]

جنگ جهانی دوم افزون بر نبردهای نظامی، با کشتار گستردهٔ غیرنظامیان، بمباران شهرها، قحطی، کوچ اجباری جمعیت‌ها، کار اجباری، جنایت‌های جنگی و نسل‌کشی همراه بود. هولوکاست، که طی آن آلمان نازی و متحدان و همکارانش حدود شش میلیون یهودی را به قتل رساندند، یکی از مهم‌ترین نمونه‌های نسل‌کشی در این دوره بود.[۴] برآورد شمار کل کشته‌شدگان جنگ متفاوت است و به روش محاسبه بستگی دارد، اما ده‌ها میلیون نظامی و غیرنظامی در جنگ، کشتارها، قحطی‌ها و پیامدهای مستقیم آن جان باختند.[۵]

جنگ جهانی دوم نظم سیاسی جهان را دگرگون کرد. آلمان، ایتالیا و ژاپن موقعیت پیشین خود را از دست دادند، امپراتوری‌های استعماری اروپایی رو به ضعف گذاشتند، جنبش‌های استقلال‌طلبانه در آسیا و آفریقا گسترش یافتند و ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی به دو قدرت اصلی نظام بین‌المللی تبدیل شدند. رقابت این دو قدرت زمینهٔ جنگ سرد را فراهم کرد. همچنین تجربهٔ ویرانگر جنگ در ایجاد سازمان ملل متحد نقش اساسی داشت؛ منشور سازمان ملل در ۲۶ ژوئن ۱۹۴۵ امضا شد و این سازمان در ۲۴ اکتبر همان سال رسماً آغاز به کار کرد.[۶]

زمینه‌های تاریخی

پیامدهای جنگ جهانی اول

جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۸ با شکست امپراتوری آلمان و متحدانش پایان یافت. پس از جنگ، کنفرانس صلح پاریس و به‌ویژه پیمان ورسای در ۱۹۱۹ نظم سیاسی تازه‌ای برای اروپا ایجاد کردند.

بر اساس این پیمان، آلمان بخش‌هایی از قلمرو خود را از دست داد، نیروهای مسلح آن محدود شدند و دولت آلمان مسئولیت پرداخت غرامت‌های سنگینی را پذیرفت. همچنین مادهٔ ۲۳۱ پیمان، که بعدها به «بند مسئولیت جنگ» مشهور شد، مسئولیت آلمان و متحدانش را در قبال خسارت‌های جنگ مطرح می‌کرد.[۲]

پیامدهای سیاسی و روانی شکست و پیمان ورسای در جامعهٔ آلمان عمیق بود. ملی‌گرایان افراطی از این وضعیت برای حمله به جمهوری وایمار و تبلیغ ضرورت تجدیدنظر در نظم ورسای استفاده کردند.

آدولف هیتلر و حزب نازی وعده دادند محدودیت‌های ورسای را کنار بگذارند، قدرت نظامی آلمان را بازسازی کنند و سرزمین‌هایی را که از نظر آنان متعلق به ملت آلمان بود، بازپس گیرند.

بحران اقتصادی بزرگ

رکود بزرگ که از ۱۹۲۹ آغاز شد، پیامدهای گسترده‌ای در اروپا، آمریکا و دیگر مناطق جهان داشت. بیکاری گسترده، سقوط تولید و بحران اجتماعی اعتماد بسیاری از مردم به نظام‌های سیاسی موجود را کاهش داد.

در آلمان، بحران اقتصادی یکی از عواملی بود که زمینهٔ افزایش حمایت انتخاباتی از حزب نازی را فراهم کرد. نازی‌ها با ترکیبی از ملی‌گرایی افراطی، یهودستیزی، ضدکمونیسم، وعدهٔ اشتغال و بازسازی قدرت آلمان توانستند پایگاه اجتماعی خود را گسترش دهند.[۷]

ظهور نازیسم

هیتلر در ۳۰ ژانویهٔ ۱۹۳۳ به مقام صدراعظمی آلمان رسید. طی ماه‌های بعد، حزب نازی با سرکوب مخالفان و از میان بردن نهادهای دموکراتیک، حکومتی دیکتاتوری ایجاد کرد.

ایدئولوژی نازی بر ملی‌گرایی افراطی، برتری نژادی، یهودستیزی، ضدکمونیسم و مفهوم «فضای حیاتی» یا Lebensraum استوار بود. هیتلر معتقد بود آلمان برای گسترش قدرت و تأمین منابع خود باید قلمرو بیشتری، به‌ویژه در شرق اروپا، به دست آورد.[۸]

آلمان پس از ۱۹۳۳ به‌تدریج محدودیت‌های نظامی پیمان ورسای را نقض کرد. خدمت سربازی اجباری احیا شد، نیروهای مسلح گسترش یافتند و صنایع نظامی توسعه پیدا کردند.

فاشیسم در ایتالیا

در ایتالیا، بنیتو موسولینی و حزب فاشیست از ۱۹۲۲ قدرت را در دست داشتند. موسولینی خواهان ایجاد امپراتوری جدیدی در مدیترانه و آفریقا بود.

ایتالیا در ۱۹۳۵ به اتیوپی حمله کرد و این کشور را اشغال کرد. واکنش جامعه ملل نتوانست تجاوز ایتالیا را متوقف کند و ناکارآمدی نظام امنیت جمعی را آشکار ساخت.

ایتالیا به‌تدریج به آلمان نزدیک شد و در سال ۱۹۳۶ محور رم ـ برلین شکل گرفت.[۹]

توسعه‌طلبی ژاپن

در شرق آسیا نیز امپراتوری ژاپن سیاست توسعه‌طلبانه‌ای را دنبال می‌کرد.

ژاپن در ۱۹۳۱ منچوری را اشغال کرد و دولت دست‌نشاندهٔ منچوکوئو را تشکیل داد. در ۱۹۳۷ جنگ گسترده میان ژاپن و چین آغاز شد.

نیروهای ژاپنی بخش‌های بزرگی از چین را اشغال کردند. در جریان این جنگ، غیرنظامیان چینی قربانی خشونت‌های گسترده شدند؛ از جمله در کشتار نانجینگ در ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸.[۱۰]

به همین دلیل برخی مورخان جنگ چین و ژاپن را که در ۱۹۳۷ آغاز شد، بخشی از روند گسترده‌تری می‌دانند که نهایتاً در جنگ جهانی دوم ادغام شد.

ضعف جامعه ملل

جامعه ملل پس از جنگ جهانی اول با هدف جلوگیری از جنگ‌های آینده تشکیل شده بود، اما ابزارهای مؤثری برای جلوگیری از تجاوز قدرت‌های بزرگ در اختیار نداشت.

عدم عضویت ایالات متحده، اختلاف میان بریتانیا و فرانسه، نیاز به اجماع و فقدان نیروی نظامی مستقل از عوامل ضعف این سازمان بودند.

ناتوانی جامعه ملل در جلوگیری از اشغال منچوری توسط ژاپن و اتیوپی توسط ایتالیا نشان داد که نظام امنیت جمعی بین دو جنگ توان مقابله مؤثر با دولت‌های توسعه‌طلب را ندارد.[۱۱]

سیاست مماشات

بریتانیا و فرانسه در بخش بزرگی از دههٔ ۱۹۳۰ سیاستی را در برابر آلمان دنبال کردند که به «سیاست مماشات» مشهور شد.

این سیاست عوامل گوناگونی داشت: خاطرهٔ تلفات جنگ جهانی اول، مشکلات اقتصادی، ترس از کمونیسم شوروی، ضعف آمادگی نظامی و این تصور که برخی خواسته‌های آلمان دربارهٔ نظم ورسای قابل مذاکره است.

هیتلر در مارس ۱۹۳۶ نیروهای آلمانی را وارد منطقهٔ غیرنظامی راینلند کرد و با واکنش نظامی بریتانیا و فرانسه روبه‌رو نشد.

در مارس ۱۹۳۸، آلمان اتریش را ضمیمه کرد؛ رویدادی که با عنوان آنشلوس شناخته می‌شود.

بحران سودتنلند و توافق مونیخ

در ۱۹۳۸ هیتلر خواهان الحاق مناطق آلمانی‌زبان سودتنلند در چکسلواکی شد.

در سپتامبر همان سال، رهبران آلمان، بریتانیا، فرانسه و ایتالیا در توافق مونیخ با واگذاری سودتنلند به آلمان موافقت کردند، بدون آنکه دولت چکسلواکی در تصمیم نهایی نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد.[۱۱]

نویل چمبرلین، نخست‌وزیر بریتانیا، امیدوار بود توافق مونیخ مانع جنگ شود.

اما در مارس ۱۹۳۹ نیروهای آلمانی بخش‌های باقی‌ماندهٔ سرزمین‌های چک را اشغال کردند. این اقدام نشان داد اهداف هیتلر محدود به اتحاد مناطق آلمانی‌زبان نیست.

پیمان مولوتوف ـ ریبنتروپ

در ۲۳ اوت ۱۹۳۹ آلمان نازی و اتحاد جماهیر شوروی پیمان مولوتوف ـ ریبنتروپ را امضا کردند.

ظاهر پیمان بر عدم تجاوز متقابل استوار بود، اما یک پروتکل محرمانه حوزه‌های نفوذ دو قدرت را در بخش‌هایی از اروپای شرقی مشخص می‌کرد و لهستان نیز در چارچوب این ترتیبات میان حوزه‌های نفوذ آنان قرار می‌گرفت.[۳]

این توافق خطر جنگ هم‌زمان آلمان در شرق و غرب را در کوتاه‌مدت کاهش داد و راه را برای حمله به لهستان هموار کرد.

آغاز جنگ در اروپا

در نخستین ساعات ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ نیروهای آلمانی به لهستان حمله کردند.

ارتش آلمان از ترکیب نیروهای زرهی، هوایی و زمینی برای شکستن سریع خطوط دفاعی استفاده کرد. شیوهٔ عملیات سریع آلمان بعدها به نام بلیتس‌کریگ یا «جنگ برق‌آسا» شهرت یافت.[۱۲]

بریتانیا و فرانسه که استقلال لهستان را تضمین کرده بودند، در ۳ سپتامبر ۱۹۳۹ به آلمان اعلان جنگ کردند.

در ۱۷ سپتامبر ارتش شوروی نیز از شرق وارد لهستان شد.

لهستان در برابر دو قدرت بزرگ نظامی نتوانست برای مدت طولانی مقاومت کند و سرزمین آن میان آلمان و شوروی تقسیم شد.

جنگ ساختگی

پس از سقوط لهستان، در جبههٔ غربی برای چند ماه عملیات زمینی گسترده‌ای میان آلمان و نیروهای بریتانیا و فرانسه صورت نگرفت.

این دوره در منابع انگلیسی Phoney War و در فرانسه Drôle de guerre نامیده می‌شود.

با وجود اعلان جنگ، دو طرف برای مدتی در مواضع دفاعی باقی ماندند.

این وضعیت در بهار ۱۹۴۰ پایان یافت.

حمله به دانمارک و نروژ

آلمان در آوریل ۱۹۴۰ به دانمارک و نروژ حمله کرد.

دانمارک به‌سرعت تسلیم شد، اما نبرد در نروژ چند هفته ادامه یافت.

کنترل نروژ برای آلمان از نظر دسترسی به مسیرهای دریایی، حفاظت از انتقال سنگ آهن سوئد و استقرار نیروهای دریایی و هوایی اهمیت داشت.

سقوط فرانسه

در ۱۰ مه ۱۹۴۰ آلمان حملهٔ گسترده‌ای به هلند، بلژیک، لوکزامبورگ و فرانسه آغاز کرد.

فرماندهان آلمانی بخش اصلی نیروهای زرهی را از منطقهٔ جنگلی آردن عبور دادند؛ منطقه‌ای که فرماندهی فرانسه آن را برای عملیات گستردهٔ زرهی دشوار می‌دانست.

نیروهای آلمانی با پیشروی سریع به کانال مانش رسیدند و بخش بزرگی از نیروهای متفقین را در شمال محاصره کردند.

صدها هزار سرباز بریتانیایی و متفق در عملیات تخلیهٔ دانکرک به بریتانیا منتقل شدند.[۱۲]

پاریس در ۱۴ ژوئن ۱۹۴۰ به اشغال آلمان درآمد و دولت فرانسه در ۲۲ ژوئن آتش‌بس را پذیرفت.

بخش شمالی و غربی فرانسه تحت اشغال آلمان قرار گرفت و در جنوب کشور حکومت فرانسه ویشی به رهبری مارشال فیلیپ پتن شکل گرفت.

در مقابل، شارل دوگل از لندن جنبش فرانسه آزاد را سازمان داد.

نبرد بریتانیا

پس از شکست فرانسه، بریتانیا مهم‌ترین قدرت اروپایی بود که به جنگ با آلمان ادامه می‌داد.

هیتلر برای حمله احتمالی به جزایر بریتانیا نیازمند برتری هوایی بود.

از ژوئیه تا اکتبر ۱۹۴۰، نیروی هوایی آلمان و نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا درگیر مجموعه‌ای از نبردهای هوایی شدند که به نبرد بریتانیا مشهور است.[۱۳]

آلمان نتوانست نیروی هوایی بریتانیا را از میان ببرد و عملیات تهاجم زمینی به بریتانیا اجرا نشد.

پس از آن، شهرهای بریتانیا در جریان بمباران‌هایی که به «بلیتس» مشهور شد، هدف حملات هوایی گسترده قرار گرفتند.

جنگ در شمال آفریقا

ایتالیا در ژوئن ۱۹۴۰ وارد جنگ شد.

نبرد میان نیروهای بریتانیا و ایتالیا در شمال آفریقا آغاز شد. شکست‌های ایتالیا موجب شد آلمان نیروهایی به فرماندهی اروین رومل به منطقه اعزام کند.

نیروهای آلمانی ـ ایتالیایی و بریتانیایی چندین بار در صحرای لیبی و مصر پیشروی و عقب‌نشینی کردند.

اهمیت این منطقه به کانال سوئز، راه‌های ارتباطی امپراتوری بریتانیا و منابع نفتی خاورمیانه مربوط بود.

بالکان

در ۱۹۴۱ جنگ به منطقهٔ بالکان گسترش یافت.

آلمان در آوریل ۱۹۴۱ به یوگسلاوی و یونان حمله کرد و هر دو کشور را اشغال کرد.

پس از اشغال، جنبش‌های مقاومت در یوگسلاوی و یونان شکل گرفتند. در یوگسلاوی، پارتیزان‌های کمونیست به رهبری یوسیپ بروز تیتو به یکی از مهم‌ترین نیروهای مقاومت تبدیل شدند.

عملیات بارباروسا

در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ آلمان و متحدانش عملیات بارباروسا، حملهٔ گسترده به اتحاد جماهیر شوروی، را آغاز کردند.

این حمله بزرگ‌ترین عملیات زمینی جنگ تا آن زمان بود و جبهه‌ای عظیم از دریای بالتیک تا دریای سیاه ایجاد کرد.[۱۴]

ارتش آلمان در ماه‌های نخست صدها کیلومتر پیشروی کرد و شمار بسیار زیادی از نیروهای شوروی کشته یا اسیر شدند.

اما آلمان نتوانست پیش از زمستان به اهداف اصلی خود دست یابد.

مقاومت شوروی، مشکلات لجستیکی، فاصله‌های جغرافیایی عظیم، انتقال صنایع شوروی به شرق و بسیج گستردهٔ نیروی انسانی از عوامل توقف پیشروی آلمان بودند.

محاصره لنینگراد

لنینگراد از سپتامبر ۱۹۴۱ در محاصرهٔ نیروهای آلمانی و متحدان آنها قرار گرفت.

محاصره نزدیک به ۹۰۰ روز ادامه یافت و صدها هزار غیرنظامی بر اثر گرسنگی، بیماری، سرما و بمباران جان باختند.

با وجود شرایط بسیار سخت، شهر تسلیم نشد و محاصره سرانجام در ژانویهٔ ۱۹۴۴ شکسته شد.[۱]

نبرد مسکو

در پاییز ۱۹۴۱ نیروهای آلمانی به نزدیکی مسکو رسیدند.

ارتش سرخ در دسامبر ضدحمله‌ای را آغاز کرد و نیروهای آلمانی را از اطراف پایتخت عقب راند.

شکست در مسکو نخستین ناکامی بزرگ عملیات بارباروسا بود و امید آلمان به پیروزی سریع بر شوروی را از میان برد.

جنگ در آسیا و اقیانوس آرام

در شرق آسیا، ژاپن از سال‌ها پیش درگیر جنگ با چین بود.

تحریم‌های اقتصادی آمریکا و محدودیت دسترسی ژاپن به نفت و مواد خام، تنش میان توکیو و واشینگتن را افزایش داد.

رهبران ژاپن تصمیم گرفتند با حمله به مواضع غربی در اقیانوس آرام و جنوب شرق آسیا منابع مورد نیاز خود را به دست آورند.

حمله به پرل هاربر

صبح ۷ دسامبر ۱۹۴۱ هواپیماهای ژاپنی به پایگاه دریایی آمریکا در پرل هاربر در هاوایی حمله کردند.

این حمله خسارت سنگینی به ناوگان آمریکا وارد کرد و هزاران نظامی و غیرنظامی کشته یا زخمی شدند.

روز بعد ایالات متحده به ژاپن اعلان جنگ کرد.

چند روز بعد آلمان و ایتالیا نیز به ایالات متحده اعلان جنگ کردند.

به این ترتیب، ایالات متحده آمریکا رسماً وارد جنگ جهانی دوم شد.[۳]

پیشروی ژاپن

ژاپن در ماه‌های پس از پرل هاربر مناطق وسیعی را در آسیا و اقیانوس آرام تصرف کرد.

هنگ‌کنگ، مالایا، سنگاپور، فیلیپین، هند شرقی هلند و مناطق دیگری به اشغال ژاپن درآمدند.

ژاپن این مناطق را بخشی از «حوزهٔ رفاه مشترک آسیای شرقی بزرگ» معرفی می‌کرد، اما حکومت اشغالی آن در بسیاری مناطق با سرکوب، بهره‌کشی اقتصادی، کار اجباری و خشونت علیه غیرنظامیان همراه بود.

نبرد میدوی

در ژوئن ۱۹۴۲ نیروهای دریایی آمریکا و ژاپن در نزدیکی جزیرهٔ میدوی با یکدیگر روبه‌رو شدند.

آمریکایی‌ها با استفاده از اطلاعات رمزگشایی‌شده از طرح عملیات ژاپن آگاه شده بودند.

در جریان نبرد، ژاپن چهار ناو هواپیمابر مهم خود را از دست داد.

نبرد میدوی یکی از نقاط عطف جنگ اقیانوس آرام بود و توان تهاجمی ناوگان ژاپن را به‌شدت کاهش داد.[۱۵]

گوادال‌کانال

از اوت ۱۹۴۲ تا فوریهٔ ۱۹۴۳ نیروهای آمریکا و متحدان در گوادال‌کانال با ژاپن جنگیدند.

پیروزی متفقین در این نبرد آغاز مرحله‌ای بود که طی آن ژاپن به‌تدریج از حالت تهاجمی به دفاعی منتقل شد.

نیروهای آمریکایی سپس راهبردی را دنبال کردند که به «جزیره‌پیمایی» مشهور شد؛ به این معنا که برخی پایگاه‌های ژاپنی دور زده می‌شدند و جزایر مهم‌تر برای نزدیک‌شدن به ژاپن تصرف می‌شدند.

نبرد استالینگراد

در تابستان ۱۹۴۲ ارتش آلمان عملیات بزرگی را در جنوب شوروی آغاز کرد. یکی از اهداف اصلی شهر استالینگراد در کنار رود ولگا بود.

نبرد استالینگراد از خونین‌ترین نبردهای تاریخ شد.

در نوامبر ۱۹۴۲ ارتش سرخ عملیاتی را برای محاصره نیروهای آلمانی آغاز کرد. ارتش ششم آلمان در شهر محاصره شد و سرانجام در فوریهٔ ۱۹۴۳ تسلیم شد.[۱۶]

شکست استالینگراد ضربه‌ای بزرگ به آلمان بود و یکی از مهم‌ترین نقاط عطف جنگ در جبههٔ شرقی محسوب می‌شود.

نبرد العلمین

در شمال آفریقا، نیروهای بریتانیایی به فرماندهی برنارد مونتگمری در پاییز ۱۹۴۲ نیروهای محور را در نبرد دوم العلمین شکست دادند.

هم‌زمان نیروهای آمریکایی و بریتانیایی در عملیات «مشعل» در مراکش و الجزایر پیاده شدند.

نیروهای محور در مه ۱۹۴۳ در تونس تسلیم شدند و حضور نظامی عمدهٔ آلمان و ایتالیا در شمال آفریقا پایان یافت.

تهاجم به ایتالیا

پس از پیروزی در شمال آفریقا، متفقین در ژوئیهٔ ۱۹۴۳ به سیسیل حمله کردند.

شکست‌های نظامی به سقوط موسولینی انجامید. پادشاه ایتالیا او را برکنار کرد و دولت جدید در سپتامبر با متفقین آتش‌بس امضا کرد.

آلمان بخش بزرگی از ایتالیا را اشغال کرد و موسولینی را در رأس حکومت دست‌نشانده‌ای در شمال ایتالیا قرار داد.

نبرد در ایتالیا تا پایان جنگ اروپا ادامه یافت.

نبرد کورسک

در ژوئیهٔ ۱۹۴۳ آلمان آخرین حملهٔ بزرگ خود را در جبههٔ شرقی در منطقهٔ کورسک آغاز کرد.

ارتش سرخ از برنامهٔ حمله آگاهی داشت و خطوط دفاعی گسترده‌ای ایجاد کرده بود.

پس از شکست عملیات آلمان، ارتش شوروی ابتکار راهبردی را در جبههٔ شرقی به دست گرفت و تا پایان جنگ عمدتاً در حال پیشروی به سوی غرب بود.[۱۴]

جنگ در اقیانوس اطلس

کنترل مسیرهای دریایی اقیانوس اطلس برای ادامهٔ جنگ بریتانیا و انتقال نیرو و تجهیزات آمریکا به اروپا حیاتی بود.

زیردریایی‌های آلمانی موسوم به U-boat تلاش می‌کردند کشتی‌های تجاری متفقین را نابود کنند.

متفقین با استفاده از کاروان‌های دریایی، رادار، سونار، هواپیماهای گشت دریایی، رمزگشایی اطلاعات و افزایش تولید کشتی توانستند از ۱۹۴۳ بر تهدید زیردریایی‌های آلمان غلبه کنند.[۱۵]

رمزگشایی و اطلاعات

اطلاعات و رمزگشایی در جنگ جهانی دوم اهمیت زیادی داشتند.

در مرکز بلچلی پارک در بریتانیا گروهی از ریاضی‌دانان، زبان‌شناسان و متخصصان اطلاعاتی برای شکستن رمزهای آلمان فعالیت می‌کردند.

رمزگشایی پیام‌های دستگاه انیگما و دیگر سامانه‌های ارتباطی آلمان اطلاعات مهمی در اختیار متفقین قرار داد.

در اقیانوس آرام نیز رمزگشایی پیام‌های ژاپن در موفقیت آمریکا در نبردهایی چون میدوی مؤثر بود.

اقتصاد جنگ

جنگ جهانی دوم تنها در میدان نبرد تعیین نمی‌شد؛ ظرفیت صنعتی و اقتصادی کشورها اهمیت اساسی داشت.

ایالات متحده پس از ورود به جنگ حجم عظیمی از هواپیما، تانک، کامیون، کشتی، مهمات و تجهیزات نظامی تولید کرد.

برنامهٔ وام و اجاره نیز امکان انتقال تجهیزات و مواد مورد نیاز به بریتانیا، اتحاد جماهیر شوروی، چین و دیگر متحدان آمریکا را فراهم ساخت.[۱۷]

شوروی نیز بخش مهمی از صنایع خود را از مناطق غربی به شرق منتقل کرد و تولید عظیم تسلیحات را ادامه داد.

توانایی متفقین در بسیج منابع اقتصادی و انسانی یکی از عوامل اساسی پیروزی آنان بود.

زنان در جنگ

میلیون‌ها زن در کشورهای درگیر جنگ وارد صنایع، خدمات عمومی، کشاورزی و نیروهای نظامی شدند.

در اتحاد جماهیر شوروی زنان حتی در نقش‌های رزمی، از جمله خلبانی، تک‌تیراندازی و خدمات پزشکی نظامی حضور داشتند.

در آمریکا و بریتانیا نیز افزایش اشتغال زنان در صنایع جنگی موجب تغییراتی در ساختار بازار کار شد.

با پایان جنگ بخشی از این تحولات عقب‌نشینی کرد، اما تجربهٔ بسیج زنان در جنگ بر تحولات اجتماعی دهه‌های بعد تأثیر گذاشت.

مقاومت در کشورهای اشغالی

در کشورهای تحت اشغال آلمان و ایتالیا جنبش‌های مقاومت متعددی شکل گرفتند.

این گروه‌ها به جمع‌آوری اطلاعات، خرابکاری، انتشار مطبوعات زیرزمینی، پنهان‌کردن افراد تحت تعقیب و مبارزهٔ مسلحانه می‌پرداختند.

مقاومت فرانسه، پارتیزان‌های یوگسلاوی، مقاومت یونان، ارتش میهنی لهستان و پارتیزان‌های شوروی از نمونه‌های مهم بودند.

ترکیب سیاسی این جنبش‌ها متفاوت بود و ملی‌گرایان، کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها، لیبرال‌ها و دیگر نیروهای سیاسی در آنها حضور داشتند.

هولوکاست

هولوکاست نسل‌کشی سازمان‌یافتهٔ یهودیان اروپا به دست آلمان نازی و متحدان و همکاران آن بود.

یهودستیزی از عناصر اصلی ایدئولوژی نازی بود. پیش از آغاز جنگ، یهودیان آلمان با قوانین تبعیض‌آمیز، مصادرهٔ اموال، اخراج از مشاغل و خشونت دولتی روبه‌رو بودند.

پس از اشغال لهستان و سپس حمله به اتحاد جماهیر شوروی، سیاست‌های ضدیهودی نازی‌ها به کشتار جمعی در مقیاسی بی‌سابقه تبدیل شد.

واحدهای سیار کشتار موسوم به Einsatzgruppen در مناطق اشغالی شوروی صدها هزار یهودی و دیگر قربانیان را تیرباران کردند.

سپس اردوگاه‌ها و مراکز کشتار در اروپای اشغالی برای قتل سازمان‌یافته ایجاد یا توسعه داده شدند.[۴]

حدود شش میلیون یهودی در هولوکاست کشته شدند. قربانیان دیگر سیاست‌های نازی شامل روماها، افراد دارای معلولیت، اسیران جنگی شوروی، لهستانی‌ها، مخالفان سیاسی، همجنس‌گرایان و گروه‌های دیگری بودند که رژیم نازی آنان را دشمن یا «نامطلوب» می‌دانست.[۴]

اردوگاه‌های کار اجباری و کشتار

نازی‌ها شبکه‌ای گسترده از اردوگاه‌های کار اجباری ایجاد کردند.

آشویتس به بزرگ‌ترین مجموعهٔ اردوگاهی و یکی از مهم‌ترین مراکز قتل یهودیان تبدیل شد.

مراکز کشتار دیگری چون تربلینکا، سوبیبور، بلزک و خلمنو نیز در لهستان اشغالی ایجاد شدند.

میلیون‌ها نفر همچنین در سراسر قلمرو تحت کنترل آلمان به کار اجباری وادار شدند.

جنایت‌های جنگی در آسیا

جنگ در آسیا نیز با خشونت گسترده علیه غیرنظامیان و اسیران همراه بود.

کشتار نانجینگ، بدرفتاری با اسیران جنگی، کار اجباری، «زنان آسایشگر» و آزمایش‌های انسانی واحد ۷۳۱ از مواردی هستند که در پژوهش‌های تاریخی دربارهٔ جنایت‌های ارتش امپراتوری ژاپن بررسی شده‌اند.[۱۰]

ایران در جنگ جهانی دوم

ایران در آغاز جنگ جهانی دوم بی‌طرفی خود را اعلام کرد.

با این حال، موقعیت جغرافیایی ایران، منابع نفتی و اهمیت راه ارتباطی آن برای انتقال تجهیزات به اتحاد جماهیر شوروی سبب شد بریتانیا و شوروی به وضعیت ایران توجه ویژه‌ای داشته باشند.

در ۳ شهریور ۱۳۲۰ نیروهای بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی از جنوب و شمال وارد ایران شدند و کشور را اشغال کردند.[۱۸]

در پی اشغال ایران، رضاشاه پهلوی از سلطنت کناره‌گیری کرد و پسرش محمدرضا پهلوی به سلطنت رسید.

ایران در سال‌های بعد به یکی از مسیرهای مهم انتقال تجهیزات متفقین به شوروی تبدیل شد که به «دالان پارسی» شهرت یافت.

کنفرانس تهران

از ۲۸ نوامبر تا ۱ دسامبر ۱۹۴۳ فرانکلین دلانو روزولت، وینستون چرچیل و ژوزف استالین در کنفرانس تهران با یکدیگر دیدار کردند.

این نخستین ملاقات سه رهبر اصلی متفقین بود.

یکی از موضوعات اصلی کنفرانس برنامه‌ریزی برای گشودن جبههٔ دوم در اروپای غربی بود که سرانجام در عملیات نرماندی تحقق یافت.

رهبران متفقین همچنین دربارهٔ مسائل مربوط به ادامهٔ جنگ و نظم پس از جنگ مذاکره کردند.

عملیات نرماندی

در ۶ ژوئن ۱۹۴۴ متفقین عملیات بزرگ نرماندی را آغاز کردند؛ روزی که به D-Day شهرت یافت.

نیروهای آمریکایی، بریتانیایی، کانادایی و دیگر متحدان در سواحل نرماندی در شمال فرانسه پیاده شدند.

این عملیات بزرگ‌ترین عملیات آبی ـ خاکی جنگ بود و جبههٔ غربی بزرگی علیه آلمان ایجاد کرد.[۱۹]

پس از نبردهای سخت، نیروهای متفقین از نرماندی خارج شدند و به سوی پاریس پیش رفتند.

پاریس در ۲۵ اوت ۱۹۴۴ آزاد شد.

عملیات باگراتیون

تقریباً هم‌زمان با نبرد نرماندی، ارتش سرخ در ژوئن ۱۹۴۴ عملیات باگراتیون را در جبههٔ شرقی آغاز کرد.

این عملیات ضربه‌ای بسیار سنگین به گروه ارتش مرکز آلمان وارد کرد و بخش بزرگی از بلاروس آزاد شد.

ارتش سرخ سپس به سوی لهستان، بالکان و مرزهای آلمان پیشروی کرد.[۱۴]

قیام ورشو

در اوت ۱۹۴۴ نیروهای مقاومت لهستان در ورشو علیه اشغالگران آلمانی قیام کردند.

هدف آنان آزادسازی پایتخت پیش از ورود ارتش سرخ بود.

قیام پس از حدود دو ماه نبرد سرکوب شد و بخش بزرگی از ورشو به دست نیروهای آلمانی ویران شد.

سرنوشت قیام و توقف نیروهای شوروی در نزدیکی ورشو بعدها به یکی از موضوعات مناقشه‌برانگیز تاریخ جنگ تبدیل شد.

نبرد آردن

در دسامبر ۱۹۴۴ آلمان آخرین حملهٔ بزرگ خود را در جبههٔ غربی آغاز کرد.

این نبرد که به نبرد آردن یا Battle of the Bulge مشهور شد، با هدف شکستن خطوط متفقین و تصرف بندر آنتورپ طراحی شده بود.

پس از چند هفته نبرد، حملهٔ آلمان شکست خورد و ذخایر نظامی این کشور بیش از پیش تحلیل رفت.

کنفرانس یالتا

در فوریهٔ ۱۹۴۵ روزولت، چرچیل و استالین در کنفرانس یالتا در کریمه دیدار کردند.

موضوعاتی چون آیندهٔ آلمان، مرزهای لهستان، تشکیل سازمان ملل و ورود شوروی به جنگ علیه ژاپن مورد مذاکره قرار گرفتند.[۳]

تصمیم‌های یالتا بعدها در مناقشات مربوط به شکل‌گیری نظم پس از جنگ و تقسیم سیاسی اروپا اهمیت فراوان یافتند.

سقوط برلین

در آغاز ۱۹۴۵ نیروهای شوروی از شرق و متفقین غربی از غرب وارد خاک آلمان شدند.

ارتش سرخ در آوریل عملیات نهایی برای تصرف برلین را آغاز کرد.

نبرد خیابانی سنگینی در پایتخت آلمان جریان یافت.

هیتلر در ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ در پناهگاه خود در برلین خودکشی کرد.

برلین در اوایل مه به دست ارتش سرخ افتاد.

تسلیم آلمان

نمایندگان آلمان در ۷ مه ۱۹۴۵ سند تسلیم بدون قید و شرط را در رنس فرانسه امضا کردند و تسلیم نظامی در اروپا در ۸ مه اجرایی شد.

این روز در بسیاری از کشورهای اروپایی به عنوان روز پیروزی در اروپا شناخته می‌شود. اتحاد جماهیر شوروی و برخی کشورهای پساشوروی پیروزی را در ۹ مه گرامی می‌دارند.

با تسلیم آلمان، جنگ در اروپا پایان یافت، اما جنگ علیه ژاپن ادامه داشت.

نبرد اوکیناوا

از آوریل تا ژوئن ۱۹۴۵ نیروهای آمریکایی برای تصرف اوکیناوا با ارتش ژاپن جنگیدند.

این نبرد از خونین‌ترین نبردهای جنگ اقیانوس آرام بود و تلفات سنگینی به نظامیان و غیرنظامیان وارد کرد.

استفاده گسترده ژاپن از حملات انتحاری کامی‌کازه نیز در این مرحله از جنگ شدت یافت.

تلفات نبردهای اواخر جنگ یکی از عواملی بود که در محاسبات رهبران آمریکا دربارهٔ چگونگی پایان جنگ با ژاپن اهمیت داشت.

پروژه منهتن

ایالات متحده با همکاری بریتانیا و کانادا برنامهٔ محرمانه‌ای برای ساخت سلاح هسته‌ای آغاز کرده بود که پروژه منهتن نام داشت.

دانشمندان برجسته‌ای از کشورهای مختلف در این پروژه مشارکت داشتند و رابرت اوپنهایمر مدیریت علمی آزمایشگاه لوس‌آلاموس را بر عهده داشت.

نخستین آزمایش موفق بمب اتمی با نام «ترینیتی» در ۱۶ ژوئیهٔ ۱۹۴۵ در نیومکزیکو انجام شد.

کنفرانس پوتسدام

در ژوئیه و اوت ۱۹۴۵ رهبران متفقین در کنفرانس پوتسدام گرد هم آمدند.

هری ترومن به‌عنوان رئیس‌جمهور جدید آمریکا، استالین و چرچیل ــ و پس از انتخابات بریتانیا کلمنت اتلی ــ در این نشست حضور داشتند.

آیندهٔ آلمان، مرزهای اروپا و جنگ علیه ژاپن از موضوعات مهم کنفرانس بودند.

در «اعلامیهٔ پوتسدام» از ژاپن خواسته شد بدون قید و شرط تسلیم شود.

بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی

در ۶ اوت ۱۹۴۵ آمریکا یک بمب اتمی بر شهر هیروشیما انداخت.

سه روز بعد، در ۹ اوت، بمب اتمی دیگری بر ناکازاکی انداخته شد.

ده‌ها هزار نفر در اثر انفجارها فوراً کشته شدند و شمار دیگری در ماه‌ها و سال‌های بعد بر اثر جراحات و آثار تشعشعات جان باختند.

تصمیم آمریکا برای استفاده از بمب اتمی از بحث‌برانگیزترین موضوعات تاریخ جنگ جهانی دوم است. برخی پژوهشگران آن را در چارچوب تلاش برای پایان سریع جنگ و جلوگیری از تلفات احتمالی حمله زمینی به ژاپن تحلیل کرده‌اند؛ گروهی دیگر دربارهٔ ضرورت نظامی آن، نقش ورود شوروی به جنگ و انگیزه‌های سیاسی دولت آمریکا بحث کرده‌اند.[۲۰]

ورود شوروی به جنگ علیه ژاپن

اتحاد جماهیر شوروی در ۸ اوت ۱۹۴۵ به ژاپن اعلان جنگ کرد و نیروهای شوروی عملیات گسترده‌ای علیه ارتش کوانتونگ ژاپن در منچوری آغاز کردند.

پیشروی سریع شوروی موقعیت راهبردی ژاپن را بیش از پیش دشوار کرد.

ترکیب بمباران‌های اتمی، ورود شوروی به جنگ و وضعیت نظامی و اقتصادی ژاپن رهبران این کشور را با بحران نهایی تصمیم‌گیری روبه‌رو ساخت.[۲۱]

تسلیم ژاپن

امپراتور هیروهیتو در ۱۵ اوت ۱۹۴۵ تصمیم ژاپن برای پذیرش شرایط تسلیم را از طریق رادیو اعلام کرد.

مراسم رسمی تسلیم در ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ بر عرشهٔ ناو آمریکایی USS Missouri در خلیج توکیو برگزار شد.

با امضای سند تسلیم ژاپن، جنگ جهانی دوم رسماً پایان یافت.

تلفات انسانی

جنگ جهانی دوم مرگبارترین جنگ تاریخ معاصر بود.

برآورد دقیق تلفات دشوار است، زیرا منابع مختلف تعریف‌های متفاوتی از مرگ‌های نظامی، غیرنظامی، قحطی، بیماری و قربانیان نسل‌کشی ارائه می‌کنند.

موزهٔ ملی جنگ جهانی دوم آمریکا حدود ۱۵ میلیون کشته در نبردها و حدود ۴۵ میلیون مرگ غیرنظامی را در برآورد کلی خود ذکر می‌کند و در عین حال تصریح می‌کند که برآوردهای جهانی اختلاف قابل توجهی دارند.[۵]

اتحاد جماهیر شوروی و چین از بالاترین میزان تلفات برخوردار بودند. برآوردهای ارائه‌شده برای شوروی حدود ۲۴ میلیون کشته و برای چین حدود ۲۰ میلیون کشتهٔ نظامی و غیرنظامی را نشان می‌دهند.[۵]

لهستان نیز نسبت بسیار بزرگی از جمعیت خود را از دست داد؛ بخش مهمی از این تلفات مربوط به کشتار یهودیان لهستان در هولوکاست بود.

غیرنظامیان سهمی بی‌سابقه از قربانیان جنگ را تشکیل دادند. بمباران شهرها، قتل‌عام‌ها، نسل‌کشی، قحطی، بیماری و جابه‌جایی اجباری جمعیت‌ها از دلایل اصلی مرگ غیرنظامیان بودند.

بمباران شهرها

بمباران هوایی شهرها یکی از ویژگی‌های جنگ جهانی دوم بود.

ورشو، روتردام، لندن، کاونتری، هامبورگ، درسدن، توکیو و بسیاری از شهرهای دیگر هدف حملات هوایی گسترده قرار گرفتند.

هدف این عملیات‌ها از تخریب صنایع و زیرساخت‌های نظامی تا شکستن توان اقتصادی و روحیهٔ جوامع دشمن متفاوت بود.

تلفات گستردهٔ غیرنظامیان در این حملات بعدها بحث‌های اخلاقی و تاریخی مهمی دربارهٔ جنگ هوایی ایجاد کرد.

آوارگان و جابه‌جایی جمعیت

پایان جنگ میلیون‌ها آواره، اسیر، کارگر اجباری و بازماندهٔ اردوگاه‌ها را در سراسر اروپا بر جای گذاشت.

مرزهای برخی کشورها تغییر کردند و میلیون‌ها نفر، از جمله جمعیت‌های آلمانی ساکن اروپای شرقی و مرکزی، جابه‌جا شدند.

ویرانی شهرها و شبکه‌های حمل‌ونقل، کمبود غذا و مسکن و فروپاشی ساختارهای اداری، بازسازی اروپا را به چالشی عظیم تبدیل کرد.

دادگاه نورنبرگ

پس از جنگ، متفقین گروهی از رهبران سیاسی، نظامی و اقتصادی آلمان نازی را در دادگاه نورنبرگ محاکمه کردند.

اتهام‌ها شامل جنایت علیه صلح، جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت بود.

محاکمات نورنبرگ نقش مهمی در تحول حقوق کیفری بین‌المللی داشتند و این اصل را تقویت کردند که مقامات دولتی و نظامی می‌توانند شخصاً در قبال جنایت‌های بین‌المللی مسئول شناخته شوند.

دادگاه توکیو

در شرق آسیا نیز دادگاه نظامی بین‌المللی برای خاور دور در توکیو برای محاکمهٔ شماری از رهبران ژاپن تشکیل شد.

علاوه بر دادگاه توکیو، محاکمات دیگری در مناطق مختلف آسیا علیه متهمان جنایت‌های جنگی ژاپن برگزار شد.

اشغال آلمان

پس از تسلیم، آلمان به چهار منطقهٔ اشغالی آمریکا، بریتانیا، فرانسه و اتحاد جماهیر شوروی تقسیم شد.

برلین نیز با وجود قرارداشتن در منطقهٔ شوروی به چهار بخش تقسیم شد.

اختلاف میان قدرت‌های غربی و شوروی به‌تدریج افزایش یافت و در ۱۹۴۹ دو دولت جداگانه، آلمان غربی و آلمان شرقی، شکل گرفتند.

تقسیم آلمان به یکی از نمادهای اصلی جنگ سرد تبدیل شد.

اشغال ژاپن

ژاپن پس از جنگ تحت اشغال نیروهای متفقین به رهبری آمریکا قرار گرفت.

اصلاحات گسترده‌ای در نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور انجام شد.

قانون اساسی جدید ژاپن در ۱۹۴۷ اجرایی شد و نظام پارلمانی جدیدی شکل گرفت.

مادهٔ ۹ قانون اساسی ژاپن جنگ را به‌عنوان ابزار اعمال حاکمیت ملی رد کرد.

تأسیس سازمان ملل متحد

یکی از مهم‌ترین پیامدهای نهادی جنگ تشکیل سازمان ملل متحد بود.

اندیشهٔ ایجاد سازمان بین‌المللی جدیدی برای حفظ صلح در طول جنگ توسعه یافت. اصطلاح «ملل متحد» در اعلامیهٔ ۱ ژانویهٔ ۱۹۴۲ برای ائتلاف کشورهای در حال جنگ با محور به کار رفت.

در کنفرانس سان‌فرانسیسکو نمایندگان ۵۰ کشور از ۲۵ آوریل تا ۲۶ ژوئن ۱۹۴۵ دربارهٔ منشور سازمان جدید مذاکره کردند. منشور سازمان ملل در ۲۶ ژوئن امضا شد و پس از تصویب لازم، در ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵ لازم‌الاجرا شد.[۶]

تجربهٔ شکست جامعه ملل و ویرانی جنگ جهانی دوم تأثیر مستقیمی بر ساختار سازمان جدید و تأکید آن بر حفظ صلح و امنیت بین‌المللی داشت.

آغاز جنگ سرد

پیروزی متفقین به معنای ادامهٔ اتحاد دوران جنگ نبود.

اختلاف‌های ایدئولوژیک و ژئوپولیتیکی میان اتحاد جماهیر شوروی و قدرت‌های غربی پس از شکست آلمان آشکارتر شدند.

نفوذ شوروی در اروپای شرقی گسترش یافت و حکومت‌های کمونیستی در چند کشور منطقه شکل گرفتند.

در مقابل، ایالات متحده سیاست مهار گسترش نفوذ شوروی را در پیش گرفت.

از اواخر دههٔ ۱۹۴۰ نظام بین‌المللی به دو بلوک عمده تقسیم شد و دوره‌ای که جنگ سرد نام گرفت آغاز شد.[۲۲]

افول قدرت‌های اروپایی

جنگ جهانی دوم بریتانیا، فرانسه، هلند و دیگر قدرت‌های استعماری اروپا را از نظر اقتصادی و نظامی تضعیف کرد.

در مقابل، جنبش‌های ملی‌گرایانه و استقلال‌طلبانه در مستعمرات تقویت شدند.

در دهه‌های پس از جنگ بسیاری از کشورهای آسیا، آفریقا و خاورمیانه استقلال یافتند.

استقلال هند در ۱۹۴۷، استقلال اندونزی و روند استعمارزدایی در آفریقا بخشی از دگرگونی جهانی‌ای بود که جنگ در شتاب‌گرفتن آن نقش داشت.

ظهور ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی

پس از جنگ، ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی به دو قدرت اصلی جهان تبدیل شدند.

ایالات متحده از توان اقتصادی، صنعتی و نظامی عظیمی برخوردار بود و تا سال ۱۹۴۹ تنها قدرت دارای سلاح هسته‌ای محسوب می‌شد.

اتحاد جماهیر شوروی با وجود خسارت‌های انسانی و اقتصادی بسیار سنگین، بزرگ‌ترین نیروی زمینی اروپا را در اختیار داشت و نفوذ سیاسی آن در اروپای شرقی گسترش یافته بود.

این تغییر توازن قدرت پایان دوره‌ای را رقم زد که در آن دولت‌های اروپای غربی مرکز اصلی سیاست جهانی بودند.

انقلاب چین و جنگ جهانی دوم

جنگ با ژاپن تأثیر عمیقی بر تحولات سیاسی چین داشت.

دولت ملی‌گرای کومینتانگ به رهبری چیانگ کای‌شک و حزب کمونیست چین به رهبری مائو تسه‌تونگ در برابر ژاپن وارد نوعی اتحاد موقت شدند، هرچند رقابت میان آنان ادامه داشت.

پس از شکست ژاپن، جنگ داخلی چین دوباره شدت گرفت و در ۱۹۴۹ با پیروزی کمونیست‌ها در سرزمین اصلی و تشکیل جمهوری خلق چین پایان یافت.

فناوری و جنگ

جنگ جهانی دوم موجب توسعه سریع فناوری‌های نظامی و صنعتی شد.

رادار، موتور جت، موشک‌های بالستیک، رایانه‌های اولیه، پزشکی نظامی، فناوری هسته‌ای و سامانه‌های ارتباطی در این دوره پیشرفت چشمگیری کردند.

آلمان موشک وی-۲ را توسعه داد که نخستین موشک بالستیک دوربرد عملیاتی بود.

پژوهش‌های مرتبط با این فناوری پس از جنگ در برنامه‌های موشکی آمریکا و شوروی مورد استفاده قرار گرفتند و بعدها در رقابت فضایی نقش یافتند.

سلاح هسته‌ای و آغاز عصر اتم

استفاده از بمب‌های اتمی علیه هیروشیما و ناکازاکی آغاز عصر سلاح‌های هسته‌ای بود.

پس از جنگ، اتحاد جماهیر شوروی نیز برنامهٔ هسته‌ای خود را گسترش داد و در ۱۹۴۹ نخستین آزمایش اتمی خود را انجام داد.

از آن پس بازدارندگی هسته‌ای به یکی از مؤلفه‌های اصلی روابط بین‌المللی و جنگ سرد تبدیل شد.

خطر نابودی گستردهٔ ناشی از جنگ هسته‌ای به یکی از مسائل اساسی سیاست جهانی در نیمهٔ دوم سدهٔ بیستم بدل شد.

عوامل شکست قدرت‌های محور

شکست محور حاصل مجموعه‌ای از عوامل بود.

توان صنعتی و اقتصادی متفقین بسیار بیشتر از محور بود. ایالات متحده ظرفیت عظیمی برای تولید تجهیزات نظامی داشت و شوروی با وجود خسارت‌های سنگین توانست ارتش و صنایع جنگی خود را بازسازی کند.

آلمان هم‌زمان در چند جبههٔ بزرگ جنگید و حمله به شوروی منابع عظیمی را مصرف کرد.

ژاپن نیز وارد جنگی شد که در آن توان صنعتی و منابع اقتصادی ایالات متحده به‌مراتب بیشتر بود.

برتری دریایی و هوایی متفقین، دسترسی گسترده‌تر به مواد خام، همکاری اطلاعاتی، رمزگشایی و بسیج جمعیت و صنعت نیز در نتیجهٔ جنگ مؤثر بودند.[۲۳]

اختلاف دربارهٔ نقطهٔ آغاز جنگ

در روایت رایج اروپایی، ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ و حملهٔ آلمان به لهستان آغاز جنگ جهانی دوم محسوب می‌شود.

با این حال، برخی مورخان با نگاه جهانی‌تر بر اهمیت جنگ ژاپن و چین تأکید می‌کنند و آغاز جنگ دوم چین و ژاپن در ژوئیهٔ ۱۹۳۷ را بخشی از آغاز فرایند جنگ جهانی می‌دانند.

برخی تحلیل‌ها حتی اشغال منچوری در ۱۹۳۱ را نقطه‌ای در زنجیرهٔ درگیری‌هایی می‌دانند که در نهایت به جنگ جهانی انجامیدند.[۲۴]

با وجود این اختلاف تفسیری، تاریخ ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ همچنان تاریخ متعارف آغاز جنگ جهانی دوم در مقیاس بین‌المللی است.

اهمیت تاریخی

جنگ جهانی دوم مرز میان دو دوره در تاریخ معاصر محسوب می‌شود.

نظام بین‌المللی پیش از جنگ هنوز تا حد زیادی بر محور امپراتوری‌های اروپایی شکل گرفته بود؛ پس از جنگ، ساختار دوقطبی آمریکا ـ شوروی بر سیاست جهانی مسلط شد.

نازیسم و فاشیسم اروپایی شکست خوردند، اما رقابت میان کمونیسم شوروی و لیبرال‌دموکراسی غربی به محور اصلی سیاست بین‌المللی تبدیل شد.

ویرانی ناشی از جنگ ضرورت ایجاد سازوکارهای تازهٔ همکاری بین‌المللی را برجسته کرد و تشکیل سازمان ملل متحد یکی از مهم‌ترین نتایج آن بود.[۶]

افشای ابعاد هولوکاست و دیگر جنایت‌های جنگی نیز بر تحول مفاهیم حقوق بشر، نسل‌کشی، جنایت علیه بشریت و مسئولیت کیفری فردی در حقوق بین‌الملل اثر گذاشت.

جنگ همچنین فرایند استعمارزدایی را شتاب بخشید، نقشهٔ سیاسی آسیا و اروپا را تغییر داد و زمینهٔ بسیاری از منازعات سیاسی نیمهٔ دوم سدهٔ بیستم را پدید آورد.

از نظر انسانی، مقیاس مرگ، ویرانی و جابه‌جایی جمعیت در جنگ جهانی دوم چنان گسترده بود که این جنگ همچنان یکی از مهم‌ترین موضوعات پژوهش تاریخی، حافظهٔ جمعی و مباحث اخلاقی و سیاسی جهان معاصر است.

گاهشمار جنگ جهانی دوم

  • ۱۹۳۱ ـ اشغال منچوری توسط ژاپن.
  • ۱۹۳۳ ـ به قدرت رسیدن آدولف هیتلر در آلمان.
  • ۱۹۳۵ ـ حملهٔ ایتالیا به اتیوپی.
  • ۱۹۳۶ ـ ورود نیروهای آلمان به راینلند؛ شکل‌گیری محور رم ـ برلین.
  • ۱۹۳۷ ـ آغاز جنگ گستردهٔ چین و ژاپن.
  • مارس ۱۹۳۸ ـ الحاق اتریش به آلمان.
  • سپتامبر ۱۹۳۸ ـ توافق مونیخ و واگذاری سودتنلند به آلمان.
  • مارس ۱۹۳۹ ـ اشغال بخش‌های باقی‌ماندهٔ سرزمین‌های چک توسط آلمان.
  • ۲۳ اوت ۱۹۳۹ ـ امضای پیمان مولوتوف ـ ریبنتروپ.
  • ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ ـ حملهٔ آلمان به لهستان؛ آغاز متعارف جنگ جهانی دوم.
  • ۳ سپتامبر ۱۹۳۹ ـ اعلان جنگ بریتانیا و فرانسه به آلمان.
  • ۱۷ سپتامبر ۱۹۳۹ ـ ورود ارتش شوروی به شرق لهستان.
  • آوریل ۱۹۴۰ ـ حملهٔ آلمان به دانمارک و نروژ.
  • مه ۱۹۴۰ ـ حملهٔ آلمان به فرانسه، بلژیک، هلند و لوکزامبورگ.
  • ژوئن ۱۹۴۰ ـ سقوط فرانسه.
  • ژوئیه تا اکتبر ۱۹۴۰ ـ نبرد بریتانیا.
  • ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ ـ آغاز عملیات بارباروسا و حملهٔ آلمان به شوروی.
  • ۳ شهریور ۱۳۲۰ / ۲۵ اوت ۱۹۴۱ ـ اشغال ایران توسط نیروهای بریتانیا و شوروی.
  • ۷ دسامبر ۱۹۴۱ ـ حملهٔ ژاپن به پرل هاربر.
  • ۸ دسامبر ۱۹۴۱ ـ ورود آمریکا به جنگ علیه ژاپن.
  • ژوئن ۱۹۴۲ ـ نبرد میدوی.
  • اکتبر ـ نوامبر ۱۹۴۲ ـ نبرد دوم العلمین.
  • نوامبر ۱۹۴۲ ـ عملیات مشعل در شمال آفریقا.
  • ۲ فوریهٔ ۱۹۴۳ ـ پایان نبرد استالینگراد با شکست آلمان.
  • ژوئیهٔ ۱۹۴۳ ـ نبرد کورسک و حملهٔ متفقین به سیسیل.
  • سپتامبر ۱۹۴۳ ـ آتش‌بس ایتالیا با متفقین.
  • ۲۸ نوامبر تا ۱ دسامبر ۱۹۴۳ ـ کنفرانس تهران.
  • ۶ ژوئن ۱۹۴۴ ـ عملیات نرماندی.
  • ژوئن ۱۹۴۴ ـ آغاز عملیات باگراتیون شوروی.
  • ۲۵ اوت ۱۹۴۴ ـ آزادی پاریس.
  • دسامبر ۱۹۴۴ ـ آغاز نبرد آردن.
  • فوریهٔ ۱۹۴۵ ـ کنفرانس یالتا.
  • ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ ـ خودکشی هیتلر.
  • ۸ مه ۱۹۴۵ ـ پایان جنگ در اروپا.
  • ۱۶ ژوئیهٔ ۱۹۴۵ ـ نخستین آزمایش بمب اتمی.
  • ۶ اوت ۱۹۴۵ ـ بمباران اتمی هیروشیما.
  • ۸ اوت ۱۹۴۵ ـ اعلان جنگ شوروی به ژاپن.
  • ۹ اوت ۱۹۴۵ ـ بمباران اتمی ناکازاکی.
  • ۱۵ اوت ۱۹۴۵ ـ اعلام پذیرش تسلیم از سوی ژاپن.
  • ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ ـ امضای رسمی تسلیم ژاپن و پایان جنگ جهانی دوم.
  • ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵ ـ آغاز رسمی فعالیت سازمان ملل متحد.

جستارهای وابسته

منابع

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ Antony Beevor, The Second World War, New York: Little, Brown and Company, 2012.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ Richard Overy, The Origins of the Second World War, 4th ed., London: Routledge, 2014.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ Gerhard L. Weinberg, A World at Arms: A Global History of World War II, 2nd ed., Cambridge: Cambridge University Press, 2005.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ United States Holocaust Memorial Museum, “World War II and the Holocaust, 1939–1945,” Holocaust Encyclopedia.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ The National WWII Museum, “Research Starters: Worldwide Deaths in World War II.”
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ United Nations, “History of the United Nations.”
  7. Richard J. Evans, The Coming of the Third Reich, New York: Penguin Press, 2004.
  8. Ian Kershaw, Hitler: 1936–1945: Nemesis, New York: W. W. Norton, 2000.
  9. R. J. B. Bosworth, Mussolini’s Italy: Life Under the Fascist Dictatorship, 1915–1945, New York: Penguin, 2006.
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ Edward J. Drea, Japan’s Imperial Army: Its Rise and Fall, 1853–1945, Lawrence: University Press of Kansas, 2009.
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ Zara Steiner, The Triumph of the Dark: European International History 1933–1939, Oxford: Oxford University Press, 2011.
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ Karl-Heinz Frieser, The Blitzkrieg Legend: The 1940 Campaign in the West, Annapolis: Naval Institute Press, 2005.
  13. Richard Overy, The Battle of Britain: Myth and Reality, New York: W. W. Norton, 2001.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ۱۴٫۲ David M. Glantz and Jonathan M. House, When Titans Clashed: How the Red Army Stopped Hitler, rev. ed., Lawrence: University Press of Kansas, 2015.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ Craig L. Symonds, World War II at Sea: A Global History, New York: Oxford University Press, 2018.
  16. Antony Beevor, Stalingrad, New York: Viking, 1998.
  17. David M. Kennedy, Freedom from Fear: The American People in Depression and War, 1929–1945, New York: Oxford University Press, 1999.
  18. Ervand Abrahamian, A History of Modern Iran, Cambridge: Cambridge University Press, 2008.
  19. Max Hastings, Overlord: D-Day and the Battle for Normandy 1944, New York: Simon & Schuster, 1984.
  20. J. Samuel Walker, Prompt and Utter Destruction: Truman and the Use of Atomic Bombs against Japan, 3rd ed., Chapel Hill: University of North Carolina Press, 2016.
  21. Tsuyoshi Hasegawa, Racing the Enemy: Stalin, Truman, and the Surrender of Japan, Cambridge, MA: Harvard University Press, 2005.
  22. John Lewis Gaddis, The Cold War: A New History, New York: Penguin Press, 2005.
  23. Richard Overy, Why the Allies Won, New York: W. W. Norton, 1995.
  24. Rana Mitter, Forgotten Ally: China’s World War II, 1937–1945, Boston: Houghton Mifflin Harcourt, 2013.