درگاه:اصلی/نوشتارهای برگزیده: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
Khosro (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Khosro (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۲۴ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۶: خط ۶:
   <div class="box-content">
   <div class="box-content">


<div>[[پرونده:اعلام دولت موقت توسط شورای ملی مقاومت ایران.jpg|جایگزین=اعلام دولت موقت توسط شورای ملی مقاومت ایران|بندانگشتی|170x170پیکسل|اعلام دولت موقت توسط شورای ملی مقاومت ایران]]</div>
<div>[[پرونده:مهشید رزاقی1.JPG|جایگزین=مهشید رزاقی|بندانگشتی|200x200پیکسل|مهشید رزاقی]]</div>
   <div>
   <div>
'''اعلام دولت موقت توسط شورای ملی مقاومت ایران'''، یکی از مهم‌ترین تصمیمات استراتژیک شورای ملی مقاومت ایران در سال ۱۳۶۰ (۱۹۸۱) بود که برای انتقال حاکمیت به مردم ایران و برپایی جمهوری دموکراتیک اعلام شد. این اعلام در چارچوب برنامه ۱۰ ماده‌ای مریم رجوی، رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت، صورت گرفت و دولت موقت را به‌عنوان پلی برای گذار مسالمت‌آمیز به دموکراسی معرفی کرد.
'''مهشید رزاقی''' (حسین)، (زاده‌ی ۱۳۳۳، شمیران تهران – درگذشته ۸ مردادماه ۱۳۶۷، زندان گوهردشت کرج) عضو تیم ملی فوتبال امید ایران و باشگاه هما بود. مهشید رزاقی در باشگاه هما با دوستش [[حبیب خبیری]] کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران، همراه شد. او پس از پیروزی [[انقلاب ضد سلطنتی|انقلاب ضدسلطنتی]] خیلی زود به ماهیت نظام جمهوری اسلامی پی بُرد؛ و همراه برادرش احمد به [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] پیوست.  


این تصمیم در روز ۹اسفند ۱۴۰۴ بار دیگر مورد تأکید قرار گرفت و مریم رجوی رئیس جمهوری برگزیده شورای ملی مقاومت ایران برای دوران گذار پیامی در این رابطه صادر کرد. او در این پیام تأکید کرد که مسیر مقاومت به سوی آینده و جمهوری دموکراتیک است، نه بازگشت به دیکتاتوری مدفون گذشته. وی پرسنل مردمی ارتش را به پیوستن به مردم فراخوانده و از نیروهای سپاه و سایر نهادهای سرکوب خواسته سلاح‌های خود را بر زمین بگذارند و تسلیم مردم شوند.
مهشید رزاقی در آذرماه ۱۳۵۹، به‌خاطر فعالیت‌های افشاگرانه‌اش در صفوف هواداران مجاهدین دستگیر شد؛ و تحت شکنجه قرار گرفت. او محکوم به یک سال زندان شد. اما پس از پایان محکومیتش به دلیل [[تظاهرات ۳۰ خرداد ۱۳۶۰|تظاهرات ۳۰ خرداد]] و آغاز [[مبارزه مسلحانه]] که در پی آن سرکوب مخالفین حکومت شروع شد، وی را از زندان آزاد نکردند.


مریم رجوی به جامعه بین‌المللی اعلام کرد که تنها مردم ایران مشروعیت تعیین آینده سیاسی کشور خود را دارند و ایران، مردم آن است؛ هیچ آینده‌ای برای ایران از بیرون تحقق نمی‌یابد و تنها توسط مردم ایران ساخته می‌شود. این اعلام، بر پایه طرح ۱۰ماده‌ای استوار است که جمهوری دموکراتیک، سکولار، برابری زن و مرد، لغو اعدام، خودمختاری ملیت‌ها و آزادی‌های اساسی را تضمین می‌کند و نماد اراده ملت ایران برای پایان دادن به هرگونه استبداد است.
مهشید رزاقی در روز ۸ مرداد ۱۳۶۷، چند روز پس از آتش‌بس [[جنگ ایران و عراق]] با فتوای [[روح‌الله خمینی|خمینی]] در [[زندان گوهردشت]] کرج، همراه با ده‌ها مجاهد دیگر، به دار آویخته شد. احمد رزاقی برادر کوچک‌تر مهشید نیز چند روز پس از اعدام مهشید، در زندان اوین حلق‌آویز شد.


[[اعلام دولت موقت توسط شورای ملی مقاومت ایران|بیشتر بخوانید...]]
مهشید رزاقی یکی از اعضاء و هوادار سازمان مجاهدین است که خبر اعدامش توسط سازمان ملل در کتابی با عنوان «جنایت علیه بشریت» انتشار یافته است.
 
[[مهشید رزاقی|بیشتر بخوانید...]]


  <div>
  <div>




<!-- نوشتار ۲ -->
<!-- نوشتار ۲ -->
  <div class="box-content">
  <div class="box-content">
 
<div>[[پرونده:مجیدکا1.JPG|جایگزین=مجید کاووسی‌فر|بندانگشتی|180x180پیکسل|مجید کاووسی‌فر]]</div>
<div>[[پرونده:امیرحسین حاتمی1.jpg|جایگزین=امیرحسین حاتمی|بندانگشتی|180x180پیکسل|امیرحسین حاتمی]]</div>
   <div>
   <div>
'''امیرحسین حاتمی'''، (متولد سال ۱۳۸۶، تهران - اعدام‌شده ۱۳ فروردین ۱۴۰۵، زندان قزلحصار کرج) جوان ۱۸ ساله ایرانی، یکی از بازداشت‌شدگان [[اعتراضات سراسری ۱۴۰۴|اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴]]، روز ۱۳ فروردین ۱۴۰۵ (۲ آوریل ۲۰۲۶) در [[زندان قزلحصار|زندان قزل‌حصار]] کرج توسط رژیم جمهوری اسلامی ایران اعدام شد. این اعدام تنها ۸۴ روز پس از بازداشت او انجام گرفت و در شرایطی رخ داد که رژیم ایران در همین هفته چهار زندانی سیاسی دیگر به نام‌های [[اکبر (شاهرخ) دانشورکار|اکبر دانشورکار]]، [[سید محمد تقوی سنگدهی|محمد تقوی]]، [[پویا قبادی]] و [[بابک علیپور]] را نیز اعدام کرده بود.
'''مجید کاووسی‌فر'''، جوانی ۲۸ ساله بود که به همراه برادرزاده‌اش در روز ۱۱ مردادماه ۱۳۸۴، یک قاضی جمهوری اسلامی بنام حسن احمدی مقدس را به خاطر جنایاتش، در مقابل محل کارش در دادسرای ارشاد، در خیابان وزرای تهران با شلیک گلوله به قتل رساند. او در آخرین صحبت‌هایش گفت که من به درجه‌ای از فهم و شعور رسیده‌ام و با برادرزاده‌ام حسین هم قسم شدم ریشه ظلم را خشک کنیم.


امیرحسین حاتمی در تاریخ ۱۸ دی در جریان اعتراضات سراسری ۱۴۰۴ در تهران بازداشت شد. او در یکی از خیابان‌های تهران هنگام شرکت در تظاهرات توسط نیروهای امنیتی دستگیر گردید. پس از بازداشت، وی به [[زندان قزلحصار|زندان قزل‌حصار]] منتقل شد و تحت بازجویی قرار گرفت. محاکمه او به صورت شتابزده و در شرایطی انجام شد که وکیل تسخیری نتوانست دفاع مؤثری داشته باشد و بسیاری از اصول دادرسی عادلانه نقض گردید.
مجید کاووسی‌فر پیش از اعدام، لبخند بر لب داشت و لحظاتی قبل از اعدامش، با دست بسته برای مردمی که در محل بودند، به علامت پیروزی دست تکان داد. او در آخرین کلماتش فریاد کشید: مرد می‌میرم.


دادگاه انقلاب اسلامی تهران او را به اتهام «محاربه از طریق شرکت در اعتراضات و اخلال در نظم عمومی» به اعدام محکوم کرد. این حکم در شرایطی صادر شد که هیچ مدرک محکمه‌پسندی دال بر ارتکاب جرم خاص توسط امیرحسین حاتمی ارائه نشده بود و بسیاری از ناظران حقوق بشری آن را «محاکمه‌ای سراسر ابهام» توصیف کردند.
مجید کاووسی‌فر به نقل از دوستانش، شورشگری جوانمرد و از جنوب شهر تهران و زاده‌ی رنج و فقر بود و زمانی که مشاهده کرد قاضی احمدی مقدس به دختران و پسران تعرض و دست درازی می‌کند،تصمیم گرفت شخصاً عدالت را اجرا کند.


در طول مدت بازداشت، امیرحسین حاتمی از دسترسی مناسب به وکیل، خانواده و امکانات پزشکی محروم ماند. گزارش‌های متعدد از شکنجه و فشار روانی بر زندانیان سیاسی در زندان قزل‌حصار خبر می‌دهند. اجرای حکم اعدام او تنها ۸۴ روز پس از بازداشت، یکی از سریع‌ترین موارد اجرای حکم اعدام در سال‌های اخیر محسوب می‌شود و نشان‌دهنده سیاست رژیم در سرکوب سریع معترضان است.
مجید کاووسی‌فر پس از کشتن قاضی حسن مقدس احمدی به امارات گریخت؛ و به سفارت آمریکا در ابوظبی رفت و درخواست پناهندگی کرد. اما سفارت آمریکا با آگاهی از هویت مجید کاووسی‌فر، بی‌درنگ وی را دستگیر و به پلیس امارات تسلیم کرد و امارات نیز وی را به نظام جمهوری اسلامی ایران استرداد نمود.


اعدام امیرحسین حاتمی در شرایطی انجام شد که ایران درگیر تنش‌های منطقه‌ای و شرایط جنگی است. ناظران معتقدند رژیم با این اعدام‌ها قصد دارد جو ترس ایجاد کند و صدای اعتراضات مردمی را خفه نماید. سازمان عفو بین‌الملل این اقدام را «اعدام خودسرانه» خواند و خواستار واکنش فوری جامعه جهانی شد.
مجید کاووسی‌فر و برادرزاده‌اش اسفندماه سال ۱۳۸۴، در دادگاه تهران محکوم به اعدام شدند؛ و حکم آن‌ها همزمان با سالگرد قتل قاضی حسن احمدی مقدس به اجرا درآمد. مجید کاووسی فر هنگام اعدام با حرکتی عجیب دنیا را مبهوت کرد.


این اعدام بخشی از موج جدید کشتار زندانیان سیاسی است که در هفته جاری با اعدام چهار زندانی دیگر همراه بوده‌است. سازمان‌های حقوق بشری هشدار داده‌اند که رژیم ایران در شرایط جنگی از فرصت استفاده کرده تا حساب‌های قدیمی با مخالفان سیاسی را تسویه کند.
تصویر  او پیش از اعدام، در حالی‌که با لبخندی بر لب و روحیه‌ای بالا و محکم برای مردم دست تکان می‌دهد، به سرعت در سراسر جهان مشهور شد؛ و در سینه‌ی تاریخ به ثبت رسید. خبرگزاری رویترز، عکس اعدام مجید کاووسی‌فر و برادر زاده وی حسین کاووسی‌فر با جراثقال را به‌عنوان عکس دهه انتخاب کرد.


نام امیرحسین حاتمی به عنوان یکی از جوان‌ترین قربانیان اعدام‌های سیاسی اخیر ثبت شده‌است. خانواده او تاکنون امکان برگزاری مراسم سوگواری مناسب را نداشته‌اند و پیکر وی نیز تا زمان تنظیم این مقاله تحویل خانواده نشده‌است. این پرونده بار دیگر نقض فاحش حقوق بشر و اصول دادرسی عادلانه توسط جمهوری اسلامی ایران را برجسته می‌سازد.
[[مجید کاووسی‌فر|بیشتر بخوانید...]]
 
[[امیرحسین حاتمی|بیشتر بخوانید...]]


  <div>
  <div>




<!-- نوشتار 3 -->
<!-- نوشتار 3 -->
   <div class="box-content">
   <div class="box-content">
<div>[[پرونده:علی فهیم1.jpg|جایگزین=علی فهیم|بندانگشتی|195x195پیکسل|علی فهیم]]</div>
<div>[[پرونده:ادیب ال.....JPG|جایگزین=دیب الممالک فراهانی|بندانگشتی|190x190پیکسل|دیب الممالک فراهانی]]</div>
   <div>
   <div>
'''علی فهیم'''، (متولد سال ۱۳۸۱، تهران، اعدام‌شده ۱۷ فروردین ۱۳۰۵، زندان قزلحصار) یکی از بازداشت‌شدگان [[اعتراضات سراسری دی ۱۴۰۴|اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴]]، سحرگاه دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۵ (۶ آوریل ۲۰۲۶) به‌طور مخفیانه در [[زندان قزلحصار|زندان قزل‌حصار]] کرج اعدام شد. وی چهارمین متهم از پرونده موسوم به «حمله به پایگاه بسیج ۱۸۵ محمود کاوه» در خیابان نامجو است که حکم اعدامش اجرا گردید. علی فهیم روز ۱۸ دی ۱۴۰۴ به همراه شش شهروند دیگر از جمله [[محمدامین بیگلری]] (دانشجوی رشته کامپیوتر)، [[شاهین واحدپرست]] کلور، شهاب زهدی، ابوالفضل صالحی سیاوشانی، [[امیرحسین حاتمی]] و یاسر رجایی‌فر در جریان کشتار شهروندان معترض مقابل پایگاه بسیج ۱۸۵ محمود کاوه بازداشت شد. پرونده آنان در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی [[ابوالقاسم صلواتی]] رسیدگی و همه متهمان به اتهام «محاربه، افساد فی‌الارض، تحریق امکانات عمومی و اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم ضد امنیت داخلی و خارجی» به اعدام محکوم شدند. حکم اعدام تنها سه ماه پس از بازداشت و بدون حق آخرین ملاقات با خانواده اجرا شد. این اعدام بخشی از موج جدید اعدام‌های سیاسی در شرایط جنگی است که در همان هفته چندین زندانی سیاسی دیگر را نیز شامل گردید. با اجرای حکم علی فهیم، تعداد اعدام‌های مرتبط با این پرونده به چهار نفر رسید و سه متهم دیگر (شهاب زهدی، ابوالفضل صالحی سیاوشانی و یاسر رجایی‌فر) همچنان در سلول انفرادی هستند و در معرض خطر جدی اعدام قرار دارند.


'''ادیب الممالک فراهانی'''، با نام کامل محمدصادق ادیب‌الممالک فراهانی، (زاده ۱۱ مردادماه ۱۲۳۹-ه.ش، گازران اراک – درگذشته ۲۸ ربیع‌الثانی ۱۳۳۵-ه.ق – تهران) مقلب به امیرالشعرا و متخلص به ”امیری” و ”شاعر پروانه”، شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دوران مشروطه بود. ادیب‌الممالک از سن ۸ یا ۹ سالگی شعر می‌سرود. ادیب‌الممالک فراهانی پس از سفر به تبریز، معاون و نایب‌رئیس مدرسه لقمانیه تبریز شد. او در ابتدای سال ۱۳۱۸-ه.ق، به قفقاز و از آن‌جا به خوارزم رفت. سپس به مشهد آمد؛ و تا سال ۱۳۲۰-ه.ق، در مشهد زندگی کرد. سپس عازم تهران شد. وی در سال‌های ۱۳۲۱ و ۱۳۲۲-ه.ق، نویسنده مهم و درجه اول روزنامه ایران سلطانی بود. ادیب‌الممالک فراهانی هم‌چنین سفری کوتاه به باکو داشت؛ و در آن‌جا با روزنامه ارشاد ترکی همکاری و صفحه‌ی ضمیمه‌ی آن‌را به فارسی منتشر می‌کرد. ادیب‌الممالک در انواع شعر بسیار توانمند بود؛ و در سبک سخن‌سرایی، پیرو و هم‌طراز استادان قدیمی مانند قاآنی شیرازی  وسروش اصفهانی است. ادیب‌الممالک از نخستین کسانی بود که با پایه‌گذاری روزنامه‌ی ادب، به‌طور رسمی  وارد عرصه مطبوعات گردید و کم‌وبیش تا پایان عمر، کار روزنامه‌نویسی را همراه با شاعری ادامه داد. ادیب‌الممالک فراهانی در دوران استبداد '''[[محمد علی شاه|محمدعلی شاه]]''' به صفوف مشروطه‌خواهان پیوست. در سال ۱۲۹۰، وارد عدلیه شد؛ و تا پایان عمر به‌ریاست چندین شعبه دادگستری در شهرهای سمنان، اراک، یزد و ساوجبلاغ منصوب گشت. هنگامی که '''[[نهضت آزادی]]''' و آزادی‌خواهان ایرانی بر علیه استبداد قاجار پا گرفت و توده‌های مردم خواهان برقراری حکومت دموکراسی بودند، نوشته و مکتوبات ادیب‌الممالک در پیشبرد سطح آگاهی مردم از حقوق سیاسی و اجتماعی خود و تشویق برانگیختن آن‌ها به ایستادگی و مقاومت در برابر فشارها و تهدیدات زمامداران حکومت اثر بسیار مهمی داشت. ادیب‌الممالک را می‌توان پیشتاز شاعران و روزنامه‌نگارانی هم‌چون '''[[محمد فرخی یزدی|فرخی یزدی]]'''، '''[[محمدتقی بهار|ملک‌الشعرای بهار]]'''، '''[[میرزاده عشقی]]''' و '''[[علی‌اکبر دهخدا|علی اکبر دهخدا]]''' دانست. ادیب‌الممالک فراهانی ریاست عدلیه‌ی یزد را به عهده داشت که سکته کرد و به‌ناچار عازم تهران شد. وی سرانجام در روز چهارشنبه ۲۸ ربیع‌الثانی سال ۱۳۳۵-ه.ق، در سن ۵۸ سالگی در تهران درگذشت و در شهر ری، در بارگاه شاه عبدالعظیم، در حجره‌ی میرزا ابولحسن‌خان قائم‌مقامی به‌خاک سپرده شد.


[[علی فهیم|بیشتر بخوانید...]]
[[ادیب‌الممالک فراهانی|بیشتر بخوانید...]]


  <div>
  <div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۷ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۱۳

نوشتارهای جدید هفته
مهشید رزاقی
مهشید رزاقی

مهشید رزاقی (حسین)، (زاده‌ی ۱۳۳۳، شمیران تهران – درگذشته ۸ مردادماه ۱۳۶۷، زندان گوهردشت کرج) عضو تیم ملی فوتبال امید ایران و باشگاه هما بود. مهشید رزاقی در باشگاه هما با دوستش حبیب خبیری کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران، همراه شد. او پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی خیلی زود به ماهیت نظام جمهوری اسلامی پی بُرد؛ و همراه برادرش احمد به سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست.

مهشید رزاقی در آذرماه ۱۳۵۹، به‌خاطر فعالیت‌های افشاگرانه‌اش در صفوف هواداران مجاهدین دستگیر شد؛ و تحت شکنجه قرار گرفت. او محکوم به یک سال زندان شد. اما پس از پایان محکومیتش به دلیل تظاهرات ۳۰ خرداد و آغاز مبارزه مسلحانه که در پی آن سرکوب مخالفین حکومت شروع شد، وی را از زندان آزاد نکردند.

مهشید رزاقی در روز ۸ مرداد ۱۳۶۷، چند روز پس از آتش‌بس جنگ ایران و عراق با فتوای خمینی در زندان گوهردشت کرج، همراه با ده‌ها مجاهد دیگر، به دار آویخته شد. احمد رزاقی برادر کوچک‌تر مهشید نیز چند روز پس از اعدام مهشید، در زندان اوین حلق‌آویز شد.

مهشید رزاقی یکی از اعضاء و هوادار سازمان مجاهدین است که خبر اعدامش توسط سازمان ملل در کتابی با عنوان «جنایت علیه بشریت» انتشار یافته است.

بیشتر بخوانید...


مجید کاووسی‌فر
مجید کاووسی‌فر

مجید کاووسی‌فر، جوانی ۲۸ ساله بود که به همراه برادرزاده‌اش در روز ۱۱ مردادماه ۱۳۸۴، یک قاضی جمهوری اسلامی بنام حسن احمدی مقدس را به خاطر جنایاتش، در مقابل محل کارش در دادسرای ارشاد، در خیابان وزرای تهران با شلیک گلوله به قتل رساند. او در آخرین صحبت‌هایش گفت که من به درجه‌ای از فهم و شعور رسیده‌ام و با برادرزاده‌ام حسین هم قسم شدم ریشه ظلم را خشک کنیم.

مجید کاووسی‌فر پیش از اعدام، لبخند بر لب داشت و لحظاتی قبل از اعدامش، با دست بسته برای مردمی که در محل بودند، به علامت پیروزی دست تکان داد. او در آخرین کلماتش فریاد کشید: مرد می‌میرم.

مجید کاووسی‌فر به نقل از دوستانش، شورشگری جوانمرد و از جنوب شهر تهران و زاده‌ی رنج و فقر بود و زمانی که مشاهده کرد قاضی احمدی مقدس به دختران و پسران تعرض و دست درازی می‌کند،تصمیم گرفت شخصاً عدالت را اجرا کند.

مجید کاووسی‌فر پس از کشتن قاضی حسن مقدس احمدی به امارات گریخت؛ و به سفارت آمریکا در ابوظبی رفت و درخواست پناهندگی کرد. اما سفارت آمریکا با آگاهی از هویت مجید کاووسی‌فر، بی‌درنگ وی را دستگیر و به پلیس امارات تسلیم کرد و امارات نیز وی را به نظام جمهوری اسلامی ایران استرداد نمود.

مجید کاووسی‌فر و برادرزاده‌اش اسفندماه سال ۱۳۸۴، در دادگاه تهران محکوم به اعدام شدند؛ و حکم آن‌ها همزمان با سالگرد قتل قاضی حسن احمدی مقدس به اجرا درآمد. مجید کاووسی فر هنگام اعدام با حرکتی عجیب دنیا را مبهوت کرد.

تصویر او پیش از اعدام، در حالی‌که با لبخندی بر لب و روحیه‌ای بالا و محکم برای مردم دست تکان می‌دهد، به سرعت در سراسر جهان مشهور شد؛ و در سینه‌ی تاریخ به ثبت رسید. خبرگزاری رویترز، عکس اعدام مجید کاووسی‌فر و برادر زاده وی حسین کاووسی‌فر با جراثقال را به‌عنوان عکس دهه انتخاب کرد.

بیشتر بخوانید...


دیب الممالک فراهانی
دیب الممالک فراهانی

ادیب الممالک فراهانی، با نام کامل محمدصادق ادیب‌الممالک فراهانی، (زاده ۱۱ مردادماه ۱۲۳۹-ه.ش، گازران اراک – درگذشته ۲۸ ربیع‌الثانی ۱۳۳۵-ه.ق – تهران) مقلب به امیرالشعرا و متخلص به ”امیری” و ”شاعر پروانه”، شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دوران مشروطه بود. ادیب‌الممالک از سن ۸ یا ۹ سالگی شعر می‌سرود. ادیب‌الممالک فراهانی پس از سفر به تبریز، معاون و نایب‌رئیس مدرسه لقمانیه تبریز شد. او در ابتدای سال ۱۳۱۸-ه.ق، به قفقاز و از آن‌جا به خوارزم رفت. سپس به مشهد آمد؛ و تا سال ۱۳۲۰-ه.ق، در مشهد زندگی کرد. سپس عازم تهران شد. وی در سال‌های ۱۳۲۱ و ۱۳۲۲-ه.ق، نویسنده مهم و درجه اول روزنامه ایران سلطانی بود. ادیب‌الممالک فراهانی هم‌چنین سفری کوتاه به باکو داشت؛ و در آن‌جا با روزنامه ارشاد ترکی همکاری و صفحه‌ی ضمیمه‌ی آن‌را به فارسی منتشر می‌کرد. ادیب‌الممالک در انواع شعر بسیار توانمند بود؛ و در سبک سخن‌سرایی، پیرو و هم‌طراز استادان قدیمی مانند قاآنی شیرازی  وسروش اصفهانی است. ادیب‌الممالک از نخستین کسانی بود که با پایه‌گذاری روزنامه‌ی ادب، به‌طور رسمی وارد عرصه مطبوعات گردید و کم‌وبیش تا پایان عمر، کار روزنامه‌نویسی را همراه با شاعری ادامه داد. ادیب‌الممالک فراهانی در دوران استبداد محمدعلی شاه به صفوف مشروطه‌خواهان پیوست. در سال ۱۲۹۰، وارد عدلیه شد؛ و تا پایان عمر به‌ریاست چندین شعبه دادگستری در شهرهای سمنان، اراک، یزد و ساوجبلاغ منصوب گشت. هنگامی که نهضت آزادی و آزادی‌خواهان ایرانی بر علیه استبداد قاجار پا گرفت و توده‌های مردم خواهان برقراری حکومت دموکراسی بودند، نوشته و مکتوبات ادیب‌الممالک در پیشبرد سطح آگاهی مردم از حقوق سیاسی و اجتماعی خود و تشویق برانگیختن آن‌ها به ایستادگی و مقاومت در برابر فشارها و تهدیدات زمامداران حکومت اثر بسیار مهمی داشت. ادیب‌الممالک را می‌توان پیشتاز شاعران و روزنامه‌نگارانی هم‌چون فرخی یزدی، ملک‌الشعرای بهار، میرزاده عشقی و علی اکبر دهخدا دانست. ادیب‌الممالک فراهانی ریاست عدلیه‌ی یزد را به عهده داشت که سکته کرد و به‌ناچار عازم تهران شد. وی سرانجام در روز چهارشنبه ۲۸ ربیع‌الثانی سال ۱۳۳۵-ه.ق، در سن ۵۸ سالگی در تهران درگذشت و در شهر ری، در بارگاه شاه عبدالعظیم، در حجره‌ی میرزا ابولحسن‌خان قائم‌مقامی به‌خاک سپرده شد.

بیشتر بخوانید...