درگاه:اصلی/نوشتارهای برگزیده: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو
Khosro (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Khosro (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۶: خط ۶:
   <div class="box-content">
   <div class="box-content">


<div>[[پرونده:مجسمه پوریای ولی.....JPG|جایگزین=پوریای ولی|بندانگشتی|190x190پیکسل|پوریای ولی]]</div>
<div>[[پرونده:مهشید رزاقی1.JPG|جایگزین=مهشید رزاقی|بندانگشتی|200x200پیکسل|مهشید رزاقی]]</div>
   <div>
   <div>
'''پوریای ولی'''، با نام اصلی محمود خوارزمی، (زاده ۶۵۳هجری‌قمری، خوی- درگذشته اول مردادماه سال ۷۲۲ هجری‌قمری، خیوه ازبکستان) از کشتی‌گیران مشهور ایران در قرن هفتم است. پوریای ولی در دوران جوانی وارد عرصه کشتی شد؛ و عمرش را در کشتی و پهلوانی گذراند. شغل و کسب و کار پوریای ولی نیز کلاه‌دوزی و پوستین‌دوزی بوده است. پوریای ولی در همان زمان جوانی، به شهرهای مختلف ایران، آسیای میانه و هندوستان سفر کرد و همه‌جا کشتی گرفت و به پهلوانی شهرت یافت.
'''مهشید رزاقی''' (حسین)، (زاده‌ی ۱۳۳۳، شمیران تهران – درگذشته ۸ مردادماه ۱۳۶۷، زندان گوهردشت کرج) عضو تیم ملی فوتبال امید ایران و باشگاه هما بود. مهشید رزاقی در باشگاه هما با دوستش [[حبیب خبیری]] کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران، همراه شد. او پس از پیروزی [[انقلاب ضد سلطنتی|انقلاب ضدسلطنتی]] خیلی زود به ماهیت نظام جمهوری اسلامی پی بُرد؛ و همراه برادرش احمد به [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] پیوست.  


شهرت و آوازه‌ی پوریای ولی فقط به‌خاطر قهرمانی او در کشتی نیست، بلکه شهرت و محبوبیت او در بین مردم، بیشتر به‌خاطر اخلاق نیکو و فتوت و جوانمردی‌اش بود. مردم پوریای ولی را صوفی، عارف بزرگ و مرد خدا می‌دانستند. دلبستگی وشهرت او در میدان ورزش‌های باستانی، انگیزه‌ای شده است تا بسیاری از علاقه‌مندان ورزش باستانی در هنگام انجام تمرین‌های دشوار این ورزش مانند سنگ گرفتن، نام پوریای ولی را به زبان بیاورند؛ و از او انرژی و مدد بگیرند.
مهشید رزاقی در آذرماه ۱۳۵۹، به‌خاطر فعالیت‌های افشاگرانه‌اش در صفوف هواداران مجاهدین دستگیر شد؛ و تحت شکنجه قرار گرفت. او محکوم به یک سال زندان شد. اما پس از پایان محکومیتش به دلیل [[تظاهرات ۳۰ خرداد ۱۳۶۰|تظاهرات ۳۰ خرداد]] و آغاز [[مبارزه مسلحانه]] که در پی آن سرکوب مخالفین حکومت شروع شد، وی را از زندان آزاد نکردند.


بسیاری از کشتی‌گیران و باستانی‌کاران، پوریای ولی را الگوی خود قرار می‌دهند و از او یاد می‌کنند. بوسیدن زمین کشتی و گود زورخانه، اشاره‌ای به قدم‌بوسی پوریای ولی است. مزار پوریای ولی واقع در شهر خیوه، ۲۵ کیلومتری جنوب شهر اورگنج مرکز استان خوارزم ازبکستان است. پوریای ولی اهل شعر و ادبیات بود و دو اثر از وی به‌جا مانده است، یکی کتاب کنزالحقایق و دیگری مجمعوعه رباعیات. پوریای ولی در اول مرداد سال ۷۲۲-ه‍.ق، درگذشت.
مهشید رزاقی در روز ۸ مرداد ۱۳۶۷، چند روز پس از آتش‌بس [[جنگ ایران و عراق]] با فتوای [[روح‌الله خمینی|خمینی]] در [[زندان گوهردشت]] کرج، همراه با ده‌ها مجاهد دیگر، به دار آویخته شد. احمد رزاقی برادر کوچک‌تر مهشید نیز چند روز پس از اعدام مهشید، در زندان اوین حلق‌آویز شد.


[[پوریای ولی|بیشتر بخوانید...]]
مهشید رزاقی یکی از اعضاء و هوادار سازمان مجاهدین است که خبر اعدامش توسط سازمان ملل در کتابی با عنوان «جنایت علیه بشریت» انتشار یافته است.
 
[[مهشید رزاقی|بیشتر بخوانید...]]


  <div>
  <div>
خط ۲۱: خط ۲۳:
<!-- نوشتار ۲ -->
<!-- نوشتار ۲ -->
  <div class="box-content">
  <div class="box-content">
<div>[[پرونده:شاملو در اواخر عمر.jpg|جایگزین=احمد شاملو|بندانگشتی|160x160پیکسل|احمد شاملو]]</div>
<div>[[پرونده:مجیدکا1.JPG|جایگزین=مجید کاووسی‌فر|بندانگشتی|180x180پیکسل|مجید کاووسی‌فر]]</div>
   <div>
   <div>
'''احمد شاملو'''، (زاده‌ی ۲۱ آذر ۱۳۰۴ مصادف با ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵در تهران، درگذشته‌ در ۲ مرداد ۱۳۷۹)، با نام شعری الف.بامداد، برجسته‌ترین شاعر معاصر ایران، از فرهنگ‌سازان وفرهنگ‌نویسان بزرگ ایران، نویسنده، پژوهشگر و مترجم ایرانی است. پدرش حیدر و مادرش کوکب نام داشت و از قفقاز به ایران آمده بود. پدر احمد شاملو افسر ارتش و مدام در سفر بود و خانواده‌‌ی آن‌ها از شهری به شهر دیگر می‌کوچید.
'''مجید کاووسی‌فر'''، جوانی ۲۸ ساله بود که به همراه برادرزاده‌اش در روز ۱۱ مردادماه ۱۳۸۴، یک قاضی جمهوری اسلامی بنام حسن احمدی مقدس را به خاطر جنایاتش، در مقابل محل کارش در دادسرای ارشاد، در خیابان وزرای تهران با شلیک گلوله به قتل رساند. او در آخرین صحبت‌هایش گفت که من به درجه‌ای از فهم و شعور رسیده‌ام و با برادرزاده‌ام حسین هم قسم شدم ریشه ظلم را خشک کنیم.
 
مجید کاووسی‌فر پیش از اعدام، لبخند بر لب داشت و لحظاتی قبل از اعدامش، با دست بسته برای مردمی که در محل بودند، به علامت پیروزی دست تکان داد. او در آخرین کلماتش فریاد کشید: مرد می‌میرم.
 
مجید کاووسی‌فر به نقل از دوستانش، شورشگری جوانمرد و از جنوب شهر تهران و زاده‌ی رنج و فقر بود و زمانی که مشاهده کرد قاضی احمدی مقدس به دختران و پسران تعرض و دست درازی می‌کند،تصمیم گرفت شخصاً عدالت را اجرا کند.


احمد شاملو دبیرستان را به پایان برد اما شرایط زندگی به وی امکان ادامه‌ی تحصیل نداد. شوق آموختن و علاقه‌ی او به شعر او را به کار در روزنامه‌ها و سپس سرودن شعر هدایت کرد. احمد شاملو اولین دفتر شعر خود را با نام آهنگ‌های فراموش شده به چاپ رساند اما بعدها آن‌را ناچیز خواند و از انتشار آن اظهار پشیمانی کرد. از نخستین اشعار وی که بسیار مورد توجه واقع شد، شعر «از شکوفه‌ی سرخ یک پیراهن» بود که در سال ۱۳۲۹ برای عبور از سد سانسور با نام دیگری منتشر شد. این اولین شعر غیرموزون احمدشاملو بود. به این ترتیب احمد شاملو آغازگر شعر سپید فارسی گشت. احمد شاملو سه بار ازدواج کرد اما تنها ازدواج سوم او با آیدا سرکیسیان دوام داشت. او نام «آیدا» را بر دو دفتر شعری خود به نام‌های «آیدا، درخت و خنجر و خاطره» و «آیدا در آینه» نیز گذاشته است. آیدا سرکیسیان علاوه بر همسر،‌ همکار و تنها یار و پشتیبان او در جمع‌آوری اشعار و پژوهش‌هایش بود.
مجید کاووسی‌فر پس از کشتن قاضی حسن مقدس احمدی به امارات گریخت؛ و به سفارت آمریکا در ابوظبی رفت و درخواست پناهندگی کرد. اما سفارت آمریکا با آگاهی از هویت مجید کاووسی‌فر، بی‌درنگ وی را دستگیر و به پلیس امارات تسلیم کرد و امارات نیز وی را به نظام جمهوری اسلامی ایران استرداد نمود.


احمد شاملو در طول زندگی خود سه بار دستگیر شد. در یکی از حملات توسط نیروهای امنیتی حکومت پهلوی به خانه‌ی او برخی کتاب‌ها و نوشته‌های او برای همیشه از بین رفت. همواره شعرها و کتاب‌های او مورد سانسور و ممیزی قرار می‌گرفت. پس از انقلاب وی در همان ابتدا نسبت به سرکوب رو به رشد در حاکمیت جدید هشدار داد. او در دوران جمهوری اسلامی به طور کامل با رسانه‌ها و افراد و تمامیت سیستم خط قرمز داشت و انزوا را ترجیح داد. از اشعار معروف او پس از انقلاب شعر «در این بن بست» است که با مطلع مشهور «دهانت را می‌بویند، مبادا گفته باشی دوستت دارم! » آغاز می‌شود.
مجید کاووسی‌فر و برادرزاده‌اش اسفندماه سال ۱۳۸۴، در دادگاه تهران محکوم به اعدام شدند؛ و حکم آن‌ها همزمان با سالگرد قتل قاضی حسن احمدی مقدس به اجرا درآمد. مجید کاووسی فر هنگام اعدام با حرکتی عجیب دنیا را مبهوت کرد.


احمدشاملو هم‌چنین تلاشی بسیار دشوار را در ساختن اولین فرهنگنامه واژه‌های عامیانه انجام داد. این فرهنگ‌نامه که به کتاب کوچه شهرت دارد دارای ده‌ها جلد است و نوشتن آن سال ها زمان برده است. احمد شاملو این کار را به تنهایی و بدون هیچ‌ پشتیبانی انجام داد، به طوری که بسیاری از مجلدهای آن تا پس از مرگ وی نیز هنوز تدوین و منتشر نشده بود. احمد شاملو در سال‌های پایانی از بیماری قند رنج می‌برد. یک سال پیش از درگذشت پزشکان مجبور به قطع یکی از پاهای وی شدند. احمدشاملو سرانجام در ۲ مرداد ۱۳۷۹ درگذشت.
تصویر  او پیش از اعدام، در حالی‌که با لبخندی بر لب و روحیه‌ای بالا و محکم برای مردم دست تکان می‌دهد، به سرعت در سراسر جهان مشهور شد؛ و در سینه‌ی تاریخ به ثبت رسید. خبرگزاری رویترز، عکس اعدام مجید کاووسی‌فر و برادر زاده وی حسین کاووسی‌فر با جراثقال را به‌عنوان عکس دهه انتخاب کرد.


[[احمد شاملو|بیشتر بخوانید...]]
[[مجید کاووسی‌فر|بیشتر بخوانید...]]


  <div>
  <div>
خط ۳۸: خط ۴۴:
<!-- نوشتار 3 -->
<!-- نوشتار 3 -->
   <div class="box-content">
   <div class="box-content">
<div>[[پرونده:محمد رضا سعادتی.JPG|جایگزین=محمدرضا سعادتی|بندانگشتی|200x200پیکسل|محمدرضا سعادتی]]</div>
<div>[[پرونده:ادیب ال.....JPG|جایگزین=دیب الممالک فراهانی|بندانگشتی|190x190پیکسل|دیب الممالک فراهانی]]</div>
   <div>
   <div>


'''محمدرضا سعادتی''' (زاده ۱۳۲۳شیرازـ تیرباران ۱۳۶۰تهران) محمدرضا سعادتی همرزم [[مهدی رضایی]] و از اعضای برجسته [[سازمان مجاهدین خلق ایران]] بود. او در سال ۱۳۵۱در جریان دستگیری مهدی رضایی دستگیر و زندانی شد. محمدرضا سعادتی پس از گذراندن ۶ سال زندان، همراه با آخرین گروه از زندانیان سیاسی از زندان آزاد شد. هنوز سه ماه از آزادی وی نگذشته بود که در روز ۵ اردیبهشت سال ۱۳۵۸ و به دستور [[روح‌الله خمینی|خمینی]]، توسط ماشاءالله قصاب مجددا دستگیر و به زندان بازگردانده شد.  
'''ادیب الممالک فراهانی'''، با نام کامل محمدصادق ادیب‌الممالک فراهانی، (زاده ۱۱ مردادماه ۱۲۳۹-ه.ش، گازران اراک – درگذشته ۲۸ ربیع‌الثانی ۱۳۳۵-ه.ق – تهران) مقلب به امیرالشعرا و متخلص به ”امیری” و ”شاعر پروانه”، شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دوران مشروطه بود. ادیب‌الممالک از سن ۸ یا ۹ سالگی شعر می‌سرود. ادیب‌الممالک فراهانی پس از سفر به تبریز، معاون و نایب‌رئیس مدرسه لقمانیه تبریز شد. او در ابتدای سال ۱۳۱۸-ه.ق، به قفقاز و از آن‌جا به خوارزم رفت. سپس به مشهد آمد؛ و تا سال ۱۳۲۰-ه.ق، در مشهد زندگی کرد. سپس عازم تهران شد. وی در سال‌های ۱۳۲۱ و ۱۳۲۲-ه.ق، نویسنده مهم و درجه اول روزنامه ایران سلطانی بود. ادیب‌الممالک فراهانی هم‌چنین سفری کوتاه به باکو داشت؛ و در آن‌جا با روزنامه ارشاد ترکی همکاری و صفحه‌ی ضمیمه‌ی آن‌را به فارسی منتشر می‌کرد. ادیب‌الممالک در انواع شعر بسیار توانمند بود؛ و در سبک سخن‌سرایی، پیرو و هم‌طراز استادان قدیمی مانند قاآنی شیرازی  وسروش اصفهانی است. ادیب‌الممالک از نخستین کسانی بود که با پایه‌گذاری روزنامه‌ی ادب، به‌طور رسمی  وارد عرصه مطبوعات گردید و کم‌وبیش تا پایان عمر، کار روزنامه‌نویسی را همراه با شاعری ادامه داد. ادیب‌الممالک فراهانی در دوران استبداد '''[[محمد علی شاه|محمدعلی شاه]]''' به صفوف مشروطه‌خواهان پیوست. در سال ۱۲۹۰، وارد عدلیه شد؛ و تا پایان عمر به‌ریاست چندین شعبه دادگستری در شهرهای سمنان، اراک، یزد و ساوجبلاغ منصوب گشت. هنگامی که '''[[نهضت آزادی]]''' و آزادی‌خواهان ایرانی بر علیه استبداد قاجار پا گرفت و توده‌های مردم خواهان برقراری حکومت دموکراسی بودند، نوشته و مکتوبات ادیب‌الممالک در پیشبرد سطح آگاهی مردم از حقوق سیاسی و اجتماعی خود و تشویق برانگیختن آن‌ها به ایستادگی و مقاومت در برابر فشارها و تهدیدات زمامداران حکومت اثر بسیار مهمی داشت. ادیب‌الممالک را می‌توان پیشتاز شاعران و روزنامه‌نگارانی هم‌چون '''[[محمد فرخی یزدی|فرخی یزدی]]'''، '''[[محمدتقی بهار|ملک‌الشعرای بهار]]'''، '''[[میرزاده عشقی]]''' و '''[[علی‌اکبر دهخدا|علی اکبر دهخدا]]''' دانست. ادیب‌الممالک فراهانی ریاست عدلیه‌ی یزد را به عهده داشت که سکته کرد و به‌ناچار عازم تهران شد. وی سرانجام در روز چهارشنبه ۲۸ ربیع‌الثانی سال ۱۳۳۵-ه.ق، در سن ۵۸ سالگی در تهران درگذشت و در شهر ری، در بارگاه شاه عبدالعظیم، در حجره‌ی میرزا ابولحسن‌خان قائم‌مقامی به‌خاک سپرده شد.
 
اتهام محمدرضا سعادتی پس از انقلاب، جاسوسی برای شوروی بود. اتهامی که هیچ سندی علیه وی وجود نداشت و تعجب همگان را برانگیخت. ابتدا با این دستگیری محمدرضا سعادتی در پاییز سال ۱۳۵۹، به ۱۰سال زندان محکوم شد.  
 
اما پس از انواع پرونده سازی‌های [[اسدالله لاجوردی|اسد‌الله لاجوردی]] و از جمله مرتبط کردن او با قتل کچویی در [[زندان اوین]]، با تشکیل دادگاهی به ریاست موسوی تبریزی، علیرغم مخالفت‌های بسیار، سرانجام در ۴ مرداد ۱۳۶۰، لاجوردی به دستور خمینی، سعادتی را بدون هیچ توضیح و هیج مجوز قانونی در شکنجه‌گاه اوین تیرباران کرد.  
 
بعد از گذشت مدتی وصیت نامه‌ای جعل شده به نام او نوشتند و منتشر کردند که با انتشار آن وصیت‌نامه‌ی مجعول کسانی که محمد‌رضا سعادتی را می‌شناختند، ارتباط اعدام او و دشمنی  که خمینی و لاجوردی نسبت به سازمان مجاهدین داشتند و ساختگی بودن اتهام  او را محرز دانستند!


[[محمدرضا سعادتی|بیشتر بخوانید...]]
[[ادیب‌الممالک فراهانی|بیشتر بخوانید...]]


  <div>
  <div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۷ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۱۳

نوشتارهای جدید هفته
مهشید رزاقی
مهشید رزاقی

مهشید رزاقی (حسین)، (زاده‌ی ۱۳۳۳، شمیران تهران – درگذشته ۸ مردادماه ۱۳۶۷، زندان گوهردشت کرج) عضو تیم ملی فوتبال امید ایران و باشگاه هما بود. مهشید رزاقی در باشگاه هما با دوستش حبیب خبیری کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران، همراه شد. او پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی خیلی زود به ماهیت نظام جمهوری اسلامی پی بُرد؛ و همراه برادرش احمد به سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست.

مهشید رزاقی در آذرماه ۱۳۵۹، به‌خاطر فعالیت‌های افشاگرانه‌اش در صفوف هواداران مجاهدین دستگیر شد؛ و تحت شکنجه قرار گرفت. او محکوم به یک سال زندان شد. اما پس از پایان محکومیتش به دلیل تظاهرات ۳۰ خرداد و آغاز مبارزه مسلحانه که در پی آن سرکوب مخالفین حکومت شروع شد، وی را از زندان آزاد نکردند.

مهشید رزاقی در روز ۸ مرداد ۱۳۶۷، چند روز پس از آتش‌بس جنگ ایران و عراق با فتوای خمینی در زندان گوهردشت کرج، همراه با ده‌ها مجاهد دیگر، به دار آویخته شد. احمد رزاقی برادر کوچک‌تر مهشید نیز چند روز پس از اعدام مهشید، در زندان اوین حلق‌آویز شد.

مهشید رزاقی یکی از اعضاء و هوادار سازمان مجاهدین است که خبر اعدامش توسط سازمان ملل در کتابی با عنوان «جنایت علیه بشریت» انتشار یافته است.

بیشتر بخوانید...


مجید کاووسی‌فر
مجید کاووسی‌فر

مجید کاووسی‌فر، جوانی ۲۸ ساله بود که به همراه برادرزاده‌اش در روز ۱۱ مردادماه ۱۳۸۴، یک قاضی جمهوری اسلامی بنام حسن احمدی مقدس را به خاطر جنایاتش، در مقابل محل کارش در دادسرای ارشاد، در خیابان وزرای تهران با شلیک گلوله به قتل رساند. او در آخرین صحبت‌هایش گفت که من به درجه‌ای از فهم و شعور رسیده‌ام و با برادرزاده‌ام حسین هم قسم شدم ریشه ظلم را خشک کنیم.

مجید کاووسی‌فر پیش از اعدام، لبخند بر لب داشت و لحظاتی قبل از اعدامش، با دست بسته برای مردمی که در محل بودند، به علامت پیروزی دست تکان داد. او در آخرین کلماتش فریاد کشید: مرد می‌میرم.

مجید کاووسی‌فر به نقل از دوستانش، شورشگری جوانمرد و از جنوب شهر تهران و زاده‌ی رنج و فقر بود و زمانی که مشاهده کرد قاضی احمدی مقدس به دختران و پسران تعرض و دست درازی می‌کند،تصمیم گرفت شخصاً عدالت را اجرا کند.

مجید کاووسی‌فر پس از کشتن قاضی حسن مقدس احمدی به امارات گریخت؛ و به سفارت آمریکا در ابوظبی رفت و درخواست پناهندگی کرد. اما سفارت آمریکا با آگاهی از هویت مجید کاووسی‌فر، بی‌درنگ وی را دستگیر و به پلیس امارات تسلیم کرد و امارات نیز وی را به نظام جمهوری اسلامی ایران استرداد نمود.

مجید کاووسی‌فر و برادرزاده‌اش اسفندماه سال ۱۳۸۴، در دادگاه تهران محکوم به اعدام شدند؛ و حکم آن‌ها همزمان با سالگرد قتل قاضی حسن احمدی مقدس به اجرا درآمد. مجید کاووسی فر هنگام اعدام با حرکتی عجیب دنیا را مبهوت کرد.

تصویر او پیش از اعدام، در حالی‌که با لبخندی بر لب و روحیه‌ای بالا و محکم برای مردم دست تکان می‌دهد، به سرعت در سراسر جهان مشهور شد؛ و در سینه‌ی تاریخ به ثبت رسید. خبرگزاری رویترز، عکس اعدام مجید کاووسی‌فر و برادر زاده وی حسین کاووسی‌فر با جراثقال را به‌عنوان عکس دهه انتخاب کرد.

بیشتر بخوانید...


دیب الممالک فراهانی
دیب الممالک فراهانی

ادیب الممالک فراهانی، با نام کامل محمدصادق ادیب‌الممالک فراهانی، (زاده ۱۱ مردادماه ۱۲۳۹-ه.ش، گازران اراک – درگذشته ۲۸ ربیع‌الثانی ۱۳۳۵-ه.ق – تهران) مقلب به امیرالشعرا و متخلص به ”امیری” و ”شاعر پروانه”، شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دوران مشروطه بود. ادیب‌الممالک از سن ۸ یا ۹ سالگی شعر می‌سرود. ادیب‌الممالک فراهانی پس از سفر به تبریز، معاون و نایب‌رئیس مدرسه لقمانیه تبریز شد. او در ابتدای سال ۱۳۱۸-ه.ق، به قفقاز و از آن‌جا به خوارزم رفت. سپس به مشهد آمد؛ و تا سال ۱۳۲۰-ه.ق، در مشهد زندگی کرد. سپس عازم تهران شد. وی در سال‌های ۱۳۲۱ و ۱۳۲۲-ه.ق، نویسنده مهم و درجه اول روزنامه ایران سلطانی بود. ادیب‌الممالک فراهانی هم‌چنین سفری کوتاه به باکو داشت؛ و در آن‌جا با روزنامه ارشاد ترکی همکاری و صفحه‌ی ضمیمه‌ی آن‌را به فارسی منتشر می‌کرد. ادیب‌الممالک در انواع شعر بسیار توانمند بود؛ و در سبک سخن‌سرایی، پیرو و هم‌طراز استادان قدیمی مانند قاآنی شیرازی  وسروش اصفهانی است. ادیب‌الممالک از نخستین کسانی بود که با پایه‌گذاری روزنامه‌ی ادب، به‌طور رسمی وارد عرصه مطبوعات گردید و کم‌وبیش تا پایان عمر، کار روزنامه‌نویسی را همراه با شاعری ادامه داد. ادیب‌الممالک فراهانی در دوران استبداد محمدعلی شاه به صفوف مشروطه‌خواهان پیوست. در سال ۱۲۹۰، وارد عدلیه شد؛ و تا پایان عمر به‌ریاست چندین شعبه دادگستری در شهرهای سمنان، اراک، یزد و ساوجبلاغ منصوب گشت. هنگامی که نهضت آزادی و آزادی‌خواهان ایرانی بر علیه استبداد قاجار پا گرفت و توده‌های مردم خواهان برقراری حکومت دموکراسی بودند، نوشته و مکتوبات ادیب‌الممالک در پیشبرد سطح آگاهی مردم از حقوق سیاسی و اجتماعی خود و تشویق برانگیختن آن‌ها به ایستادگی و مقاومت در برابر فشارها و تهدیدات زمامداران حکومت اثر بسیار مهمی داشت. ادیب‌الممالک را می‌توان پیشتاز شاعران و روزنامه‌نگارانی هم‌چون فرخی یزدی، ملک‌الشعرای بهار، میرزاده عشقی و علی اکبر دهخدا دانست. ادیب‌الممالک فراهانی ریاست عدلیه‌ی یزد را به عهده داشت که سکته کرد و به‌ناچار عازم تهران شد. وی سرانجام در روز چهارشنبه ۲۸ ربیع‌الثانی سال ۱۳۳۵-ه.ق، در سن ۵۸ سالگی در تهران درگذشت و در شهر ری، در بارگاه شاه عبدالعظیم، در حجره‌ی میرزا ابولحسن‌خان قائم‌مقامی به‌خاک سپرده شد.

بیشتر بخوانید...