بهار عربی
بهار عربی اصطلاحی برای مجموعهای از اعتراضها، قیامها، انقلابها و شورشهای سیاسی و اجتماعی است که از دسامبر ۲۰۱۰ در تونس آغاز شد و در سال ۲۰۱۱ بخش بزرگی از جهان عرب را فراگرفت. این خیزشها با خواستههایی چون پایان حکومتهای اقتدارگرا، مبارزه با فساد، افزایش آزادیهای سیاسی، عدالت اجتماعی، اشتغال، کرامت انسانی و پاسخگویی حکومتها همراه بود. اعتراضهای گسترده در تونس، مصر، لیبی، یمن، بحرین و سوریه مهمترین نمودهای این موج بودند؛ اما کشورهای دیگری مانند الجزایر، اردن، مراکش، عمان، عراق، کویت، عربستان سعودی، سودان و موریتانی نیز درجات متفاوتی از اعتراض را تجربه کردند.[۱]
جرقهٔ اولیهٔ این موج، خودسوزی محمد بوعزیزی، دستفروش جوان تونسی، در ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰ بود. اعتراضهایی که پس از این واقعه در شهر سیدی بوزید آغاز شد، در کمتر از یک ماه حکومت ۲۳ سالهٔ زینالعابدین بنعلی را سرنگون کرد. موفقیت معترضان تونسی تأثیری فوری بر دیگر جوامع عربی گذاشت و اعتراضهایی با مطالبات مشابه در مصر، لیبی، یمن، بحرین و سوریه شکل گرفت.[۲]
نتایج بهار عربی در کشورهای مختلف یکسان نبود. در تونس، بنعلی از کشور گریخت و فرایندی برای انتقال سیاسی و تدوین قانون اساسی جدید آغاز شد. در مصر، اعتراضهای گسترده در میدان تحریر به کنارهگیری حسنی مبارک انجامید، اما پس از یک دورهٔ کوتاه رقابت سیاسی، ارتش در سال ۲۰۱۳ محمد مرسی را از قدرت کنار زد و نظام سیاسی دوباره به سوی تمرکز اقتدار حرکت کرد. در لیبی، اعتراضها به جنگ مسلحانه و مداخلهٔ نظامی بینالمللی انجامید و حکومت معمر قذافی سقوط کرد. در یمن، علی عبدالله صالح از ریاستجمهوری کنار رفت، اما کشور بعداً وارد جنگ داخلی شد. در بحرین، اعتراضها با مداخلهٔ نیروهای امنیتی داخلی و نیروهای شورای همکاری خلیج فارس سرکوب شدند. در سوریه نیز اعتراضهای مسالمتآمیز به جنگ داخلی گستردهای تبدیل شد که بیش از سیزده سال ادامه یافت و سرانجام در دسامبر ۲۰۲۴ با سقوط حکومت بشار اسد وارد مرحلهٔ تازهای شد.[۳][۴]
بهار عربی از مهمترین تحولات سیاسی خاورمیانه در آغاز سدهٔ بیستویکم بهشمار میرود. این رخداد این تصور را که حکومتهای اقتدارگرای عربی بهرغم فقدان مشارکت سیاسی میتوانند برای مدتی نامحدود پایدار بمانند، به چالش کشید. با این حال، پیامدهای بعدی آن نشان داد که سقوط یک حاکم لزوماً به استقرار دموکراسی، ثبات سیاسی یا تحقق مطالبات اجتماعی منجر نمیشود.
نامگذاری
اصطلاح «بهار عربی» ترجمهٔ عبارت انگلیسی Arab Spring است که از اوایل سال ۲۰۱۱ در رسانهها و تحلیلهای سیاسی رواج یافت.
واژهٔ «بهار» در تاریخ سیاسی پیشتر برای جنبشهای اصلاحطلبانه و آزادیخواهانه مانند «بهار پراگ» در سال ۱۹۶۸ به کار رفته بود و در اینجا نیز بر تصور آغاز دورهای تازه از آزادی سیاسی در جهان عرب دلالت داشت.
با گسترش خشونت و جنگ داخلی در برخی کشورها، شماری از پژوهشگران و فعالان استفاده از اصطلاح «بهار عربی» را مورد انتقاد قرار دادند و عباراتی مانند «خیزشهای عربی»، «قیامهای عربی» یا «انقلابهای عربی» را دقیقتر دانستند.[۵]
«خیزشهای عربی» بهویژه در آثار دانشگاهی رایج شده است، زیرا همهٔ رخدادهای سال ۲۰۱۱ را نمیتوان انقلاب به معنای تغییر بنیادی نظام سیاسی دانست و نتایج آنها نیز بسیار متفاوت بود.
محدوده جغرافیایی
موج اصلی اعتراضهای بهار عربی شش کشور را بهشدت تحت تأثیر قرار داد:
اعتراضهای مهمی نیز در الجزایر، اردن، مراکش، عمان و عراق روی داد. کویت، عربستان سعودی، موریتانی، سودان و برخی کشورهای دیگر منطقه نیز شاهد تجمعها یا حرکتهای اعتراضی محدودتر بودند.[۶]
شدت، مطالبات و پیامدهای اعتراضها در هر کشور متفاوت بود.
زمینههای تاریخی
بهار عربی رخدادی ناگهانی به نظر میرسید، اما زمینههای آن طی چند دهه شکل گرفته بود.
پس از استقلال کشورهای عربی در سدهٔ بیستم، حکومتهای جمهوری و سلطنتی مختلفی در منطقه شکل گرفتند. برخی از این حکومتها در ابتدا بر پایهٔ ملیگرایی عربی، مبارزه با استعمار یا وعدهٔ عدالت اجتماعی مشروعیت پیدا کردند.
با گذشت زمان، در بسیاری از کشورهای منطقه قدرت در دست رئیسجمهور، خانوادهٔ حاکم، حزب مسلط، ارتش یا دستگاه امنیتی متمرکز شد.
حاکمانی مانند حسنی مبارک در مصر، زینالعابدین بنعلی در تونس، معمر قذافی در لیبی و علی عبدالله صالح در یمن برای دههها در قدرت باقی ماندند.
در سوریه نیز خاندان اسد از سال ۱۹۷۰ قدرت را در دست داشت.
اقتدارگرایی
یکی از عوامل مشترک خیزشهای عربی محدودیت شدید مشارکت سیاسی بود.
انتخابات در بسیاری از کشورهای منطقه یا برگزار نمیشد یا تحت شرایطی انجام میگرفت که رقابت واقعی برای انتقال قدرت را دشوار میکرد.
فعالیت مخالفان، رسانههای مستقل و سازمانهای جامعه مدنی محدود بود و دستگاههای امنیتی نقش گستردهای در کنترل جامعه داشتند.
دیدهبان حقوق بشر سرکوب آزادی بیان، بازداشت خودسرانه، شکنجه، فساد و حکومت غیرپاسخگو را از زمینههای اصلی نارضایتی در کشورهای درگیر بهار عربی دانسته است.[۲]
حکومتهای طولانیمدت
در زمان آغاز بهار عربی، بسیاری از رهبران منطقه برای چند دهه در قدرت بودند.
معمر قذافی از ۱۹۶۹ بر لیبی حکومت میکرد.
علی عبدالله صالح از ۱۹۷۸ ابتدا بر یمن شمالی و پس از وحدت بر جمهوری یمن ریاست داشت.
حسنی مبارک از ۱۹۸۱ رئیسجمهور مصر بود.
زینالعابدین بنعلی از ۱۹۸۷ در تونس حکومت میکرد.
در سوریه، حافظ اسد از ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۰ رئیسجمهور بود و پس از مرگ او قدرت به پسرش بشار اسد منتقل شد.
این استمرار طولانی قدرت با مسئلهٔ جانشینی خانوادگی نیز همراه بود. در مصر گمانهزنی دربارهٔ جانشینی جمال مبارک و در لیبی افزایش نقش سیفالاسلام قذافی به نارضایتی مخالفان دامن میزد.
فساد
فساد اقتصادی و پیوند میان قدرت سیاسی و منافع اقتصادی یکی دیگر از عوامل مهم نارضایتی بود.
در کشورهای مختلف، خانوادهها و شبکههای نزدیک به حاکمان به دسترسی انحصاری یا ممتاز به قراردادهای دولتی، بانکها، زمین و فعالیتهای اقتصادی متهم بودند.
در تونس، نفوذ خانوادهٔ همسر بنعلی، لیلا طرابلسی، به نمادی از فساد حکومت تبدیل شده بود.
در مصر نیز شبکههای نزدیک به حزب دموکراتیک ملی و خانواده مبارک در بخشهایی از اقتصاد نفوذ گسترده داشتند.
فساد علاوه بر زیان اقتصادی، احساس بیعدالتی و محرومیت سیاسی را تقویت میکرد.[۷]
بیکاری جوانان
کشورهای عربی در دهههای پیش از خیزشها شاهد افزایش سریع جمعیت جوان و گسترش آموزش بودند.
شمار بزرگی از جوانان وارد دانشگاهها شدند، اما اقتصاد بسیاری از کشورها قادر به ایجاد مشاغل متناسب با افزایش جمعیت تحصیلکرده نبود.
بیکاری جوانان، بهویژه میان فارغالتحصیلان دانشگاهی، به مسئلهای گسترده تبدیل شد.
وجود تحصیلات بدون امکان یافتن شغل مناسب موجب شکاف میان انتظارات نسل جوان و شرایط واقعی شد.
محمد بوعزیزی در تونس به نماد این وضعیت تبدیل شد، هرچند مسئلهٔ بیکاری و اشتغال غیررسمی در سراسر منطقه گسترده بود.[۸]
نابرابری و محرومیت
شاخصهای کلان اقتصادی برخی کشورهای عربی پیش از سال ۲۰۱۱ رشد را نشان میدادند، اما منافع این رشد بهطور برابر توزیع نمیشد.
مناطق داخلی تونس، بخشهایی از مصر، جنوب یمن و مناطق روستایی برخی کشورها از بیکاری، ضعف خدمات عمومی و کاهش فرصتهای اقتصادی رنج میبردند.
اصلاحات بازارمحور اقتصادی در شماری از کشورهای منطقه موجب خصوصیسازی و رشد بخش خصوصی شد، اما در عمل گاه فرصتهای تازه بیش از همه در اختیار شبکههای نزدیک به حکومت قرار گرفت.[۸]
افزایش قیمت مواد غذایی
افزایش جهانی قیمت مواد غذایی در سالهای ۲۰۰۷–۲۰۰۸ و دوباره در ۲۰۱۰ فشار اقتصادی بر خانوارهای کمدرآمد را افزایش داد.
بسیاری از کشورهای عربی واردکنندگان عمدهٔ غلات بودند و افزایش قیمت جهانی مواد غذایی مستقیماً بر هزینه زندگی تأثیر میگذاشت.
قیمت مواد غذایی بهتنهایی عامل بهار عربی نبود، اما در ترکیب با بیکاری، کاهش قدرت خرید و فساد، نارضایتی اجتماعی را تشدید کرد.
کرامت انسانی
مفهوم «کرامت» از عناصر اصلی بسیاری از اعتراضهای بهار عربی بود.
معترضان تنها خواهان بهبود درآمد نبودند؛ برخورد تحقیرآمیز پلیس، فساد اداری، نبود امکان اعتراض قانونی و احساس بیقدرتی در برابر حکومت نیز نقش داشت.
در تونس، خودسوزی بوعزیزی به همین دلیل به نمادی از «تحقیر» شهروند عادی توسط دستگاه حکومتی تبدیل شد.
در مصر نیز کشتهشدن خالد سعید پس از برخورد مأموران پلیس در سال ۲۰۱۰ به نمادی از خشونت نیروهای امنیتی تبدیل شد.[۹]
اعتراضهای پیش از بهار عربی
خیزشهای ۲۰۱۱ بدون پیشینه نبودند.
در مصر، جنبش کفایه از سال ۲۰۰۴ علیه ادامه حکومت مبارک و احتمال جانشینی پسرش فعالیت میکرد.
اعتصابهای گسترده کارگری نیز در سالهای پیش از انقلاب رخ داده بودند. اعتراض کارگران نساجی محلهالکبری در ۲۰۰۸ یکی از نمونههای مهم بود.
در تونس، قیام حوزهٔ معدنی قفصه در سال ۲۰۰۸ نارضایتی از بیکاری و فساد را آشکار کرده بود.
در سوریه نیز «بهار دمشق» پس از مرگ حافظ اسد و سپس «اعلامیه دمشق» در سال ۲۰۰۵ نشانههایی از خواست اصلاح سیاسی بودند، هرچند حکومت بسیاری از فعالان را بازداشت کرد.[۹]
آغاز در تونس
در ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰ محمد بوعزیزی در شهر سیدی بوزید خود را به آتش کشید.
او فروشندهٔ خیابانی بود و پس از مصادرهٔ وسایل کارش توسط مأموران محلی و ناکامی در پیگیری شکایت دست به خودسوزی زد.
این حادثه موجب اعتراض ساکنان شهر شد.
انتشار تصاویر تظاهرات در اینترنت و رسانههای ماهوارهای موجب شد خبر اعتراضها به مناطق دیگر تونس برسد.
در هفتههای بعد، اعتراضها به قصرین، تاله، صفاقس و سرانجام پایتخت گسترش یافتند.
نیروهای امنیتی به سوی معترضان تیراندازی کردند و شمار زیادی کشته یا زخمی شدند.
اعتراضهایی که در آغاز بیشتر اقتصادی و اجتماعی بودند به مطالبهٔ برکناری بنعلی تبدیل شدند.
سقوط بنعلی
در ۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۱ هزاران نفر در مرکز تونس تجمع کردند.
بنعلی که تلاش کرده بود با وعده اصلاحات و عدم نامزدی در انتخابات بعدی اعتراضها را آرام کند، همان روز کشور را ترک کرد و به عربستان سعودی رفت.
سقوط سریع یکی از باثباتترین حکومتهای اقتدارگرای منطقه تأثیر روانی گستردهای در جهان عرب داشت.
این نخستین بار در موج ۲۰۱۱ بود که یک اعتراض مردمی توانسته بود رئیس یک حکومت عربی را وادار به ترک قدرت کند.
سرایت اعتراضها
خبر سقوط بنعلی به سرعت در سراسر منطقه منتشر شد.
معترضان در کشورهای دیگر دریافتند حکومتی که برای بیش از دو دهه تغییرناپذیر به نظر میرسید، در برابر بسیج گسترده مردم فروپاشیده است.
این تجربه بر محاسبات شهروندان درباره امکان موفقیت اعتراض اثر گذاشت.
از ژانویهٔ ۲۰۱۱ اعتراضها در مصر، یمن، اردن، الجزایر و کشورهای دیگر گسترش یافتند.
مصر
در مصر، فعالان شبکههای اجتماعی و گروههای سیاسی خواستار تظاهرات در ۲۵ ژانویهٔ ۲۰۱۱ شدند.
این روز که «روز پلیس» بود به اعتراض علیه خشونت پلیس، فساد، بیکاری و حکومت حسنی مبارک تبدیل شد.
تظاهرات در قاهره، اسکندریه، سوئز و شهرهای دیگر گسترش یافت.
میدان تحریر قاهره به مرکز نمادین انقلاب تبدیل شد.
جمعه خشم
در ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۱۱، معروف به «جمعهٔ خشم»، صدها هزار نفر پس از نماز جمعه به خیابانها آمدند.
حکومت اینترنت و بخشهایی از شبکه تلفن همراه را قطع کرد، اما نتوانست مانع گسترش اعتراضها شود.
پلیس پس از درگیریهای شدید از بسیاری از خیابانها عقب نشست و ارتش مستقر شد.
مبارک دولت را برکنار و عمر سلیمان را به معاونت ریاستجمهوری منصوب کرد.
اما معترضان خواهان کنارهگیری خود رئیسجمهور بودند.
سقوط حسنی مبارک
پس از ۱۸ روز اعتراض، حسنی مبارک در ۱۱ فوریهٔ ۲۰۱۱ از مقام ریاستجمهوری کنارهگیری کرد.
قدرت به شورای عالی نیروهای مسلح مصر منتقل شد.
سقوط مبارک دومین پیروزی بزرگ اعتراضهای عربی بود و موج خیزشها را تقویت کرد.
انتخابات پس از انقلاب به پیروزی نیروهای اسلامگرا انجامید و محمد مرسی، نامزد اخوانالمسلمین، در سال ۲۰۱۲ رئیسجمهور شد.
تحولات پس از انقلاب مصر
دوره ریاستجمهوری مرسی با اختلاف سیاسی شدید، مشکلات اقتصادی و اعتراضهای مخالفان همراه شد.
در ۳۰ ژوئن ۲۰۱۳ تظاهرات بزرگی علیه او برگزار شد.
در ۳ ژوئیه، ارتش به فرماندهی عبدالفتاح سیسی مرسی را برکنار کرد و قانون اساسی را به حالت تعلیق درآورد.
در ماههای بعد، اخوانالمسلمین سرکوب شد و صدها نفر در جریان پراکندهکردن تحصنهای هواداران مرسی کشته شدند.
سیسی بعدها رئیسجمهور شد و نظام سیاسی مصر بار دیگر به سوی تمرکز قدرت و محدودیت شدید مخالفان حرکت کرد.
به این ترتیب، مسیری که در ۲۰۱۱ با مطالبه دموکراسی آغاز شده بود به بازگشت حکومت اقتدارگرایانه منتهی شد.
لیبی
اعتراضها در لیبی در فوریهٔ ۲۰۱۱ آغاز شدند.
در ۱۵ فوریه در بنغازی تجمعهایی در اعتراض به بازداشت وکیل خانوادههای قربانیان زندان ابوسلیم برگزار شد.
نیروهای حکومتی به معترضان حمله کردند و اعتراضها به سرعت گسترش یافت.
برخلاف تونس و مصر، بخشی از نیروهای مخالف به سرعت مسلح شدند و برخی واحدهای نظامی نیز از حکومت جدا شدند.[۱۰]
جنگ داخلی لیبی
در مدت کوتاهی شرق لیبی از کنترل قذافی خارج شد و شورای ملی انتقالی لیبی در بنغازی تشکیل شد.
نیروهای قذافی برای بازپسگیری مناطق شورشی پیشروی کردند.
در مارس ۲۰۱۱ شورای امنیت سازمان ملل با تصویب قطعنامهٔ ۱۹۷۳ اجازهٔ ایجاد منطقه پرواز ممنوع و اتخاذ «تمام اقدامات لازم» برای حفاظت از غیرنظامیان را صادر کرد.
ائتلافی بینالمللی و سپس ناتو عملیات نظامی علیه نیروهای قذافی آغاز کردند.
مداخلهٔ خارجی نقش مهمی در تغییر موازنه جنگ داشت.
سقوط قذافی
طرابلس در اوت ۲۰۱۱ به دست نیروهای مخالف افتاد.
معمر قذافی در ۲۰ اکتبر در نزدیکی سرت دستگیر و سپس در شرایطی خشونتآمیز کشته شد.[۱۰]
سقوط قذافی پایان بیش از ۴۲ سال حکومت او بود.
اما دولت جدید نتوانست گروههای مسلح متعدد را خلع سلاح یا یک حکومت مرکزی قدرتمند ایجاد کند.
در سالهای بعد لیبی وارد دورهای از جنگ داخلی، رقابت دولتها و شبهنظامیان و مداخله قدرتهای خارجی شد.
یمن
اعتراضها در یمن از ژانویهٔ ۲۰۱۱ گسترش یافتند.
دانشجویان، جوانان، فعالان مدنی و احزاب مخالف خواهان پایان حکومت علی عبدالله صالح شدند.
صالح بیش از سه دهه بر یمن شمالی و سپس یمن متحد حکومت کرده بود.
اعتراضها در صنعا، تعز، عدن و شهرهای دیگر برگزار شدند.
جمعه کرامت در یمن
در ۱۸ مارس ۲۰۱۱ نیروهای مسلح و افراد وابسته به حکومت به معترضان در صنعا حمله کردند و دهها نفر کشته شدند.
این روز «جمعه کرامت» نام گرفت.
پس از این کشتار، شماری از مقامهای حکومتی و فرماندهان نظامی از صالح جدا شدند.
بحران سیاسی کشور تشدید شد.
کنارهگیری علی عبدالله صالح
پس از ماهها مذاکره، صالح در نوامبر ۲۰۱۱ طرح انتقال قدرت پیشنهادی شورای همکاری خلیج فارس را امضا کرد.
بر اساس این توافق، او در ازای مصونیت از پیگرد قضایی قدرت را به معاون خود عبدربه منصور هادی واگذار کرد.
هادی در فوریهٔ ۲۰۱۲ در انتخاباتی با یک نامزد رئیسجمهور شد.
این انتقال در ابتدا راهی برای پایان بحران سیاسی به نظر میرسید، اما مشکلات ساختاری کشور حل نشدند.
جنگ داخلی یمن
جنبش حوثیها که در شمال یمن نفوذ داشت، در سال ۲۰۱۴ صنعا را تصرف کرد.
علی عبدالله صالح نیز در اقدامی متناقض با حوثیها متحد شد.
در ۲۰۱۵ ائتلافی به رهبری عربستان سعودی برای حمایت از دولت هادی وارد جنگ شد.
یمن در یکی از شدیدترین بحرانهای انسانی جهان فرو رفت.
بنابراین، بهار عربی در یمن به انتقال موقت قدرت انجامید، اما نتوانست زمینه تشکیل دولت باثبات و فراگیر را فراهم کند.[۱۱]
بحرین
اعتراضهای بحرین در ۱۴ فوریهٔ ۲۰۱۱ آغاز شدند.
بخش بزرگی از معترضان را شهروندان شیعه تشکیل میدادند که از تبعیض سیاسی و اقتصادی شکایت داشتند، اما در مراحل نخست گروههایی از فعالان سنی نیز در اعتراضها شرکت داشتند.
معترضان در میدان مروارید منامه تجمع کردند و خواهان اصلاحات سیاسی، پارلمان قدرتمندتر، دولت پاسخگو و پایان تبعیض شدند.
برخی گروههای مخالف بعدها خواهان تغییر بنیادیتر نظام شدند.
سرکوب بحرین
نیروهای امنیتی در چند مرحله به میدان مروارید حمله کردند.
در مارس ۲۰۱۱، بحرین از شورای همکاری خلیج فارس درخواست کمک کرد و نیروهایی از عربستان سعودی و امارات وارد کشور شدند.
حکومت وضعیت فوقالعاده اعلام و اعتراضها را سرکوب کرد.
فعالان، پزشکان، رهبران مخالف و مدافعان حقوق بشر بازداشت شدند.
کمیسیون مستقل تحقیق بحرین که بعداً با دستور پادشاه تشکیل شد، موارد گستردهای از بازداشت خودسرانه، شکنجه و استفاده بیش از حد از زور را مستند کرد.
اعتراضهای بحرین نتوانستند ساختار حکومت را تغییر دهند و فضای سیاسی در سالهای بعد محدودتر شد.[۶]
سوریه
اعتراضهای سوریه در مارس ۲۰۱۱ آغاز شدند.
در شهر درعا تعدادی نوجوان بهدلیل نوشتن شعارهای ضدحکومتی روی دیوار بازداشت شدند.
گزارشهای مربوط به شکنجه آنان موجب تجمع خانوادهها و شهروندان شد.
نیروهای امنیتی به سوی معترضان تیراندازی کردند و چند نفر کشته شدند.
مراسم تشییع قربانیان به اعتراضهای تازهای انجامید.
در مدت کوتاهی تظاهرات به دمشق، حمص، حما، ادلب و مناطق دیگر رسید.[۱۲]
شعارهای سوریه
در آغاز بخشی از معترضان خواهان اصلاحات سیاسی، آزادی زندانیان و پایان حکومت وضعیت فوقالعاده بودند.
با تشدید سرکوب، شعار «مردم خواهان سقوط نظاماند» گسترش یافت.
حکومت بشار اسد اعتراضها را توطئهای خارجی و فعالیت «گروههای تروریستی» معرفی کرد.
دولت در آوریل ۲۰۱۱ وضعیت فوقالعادهای را که از سال ۱۹۶۳ برقرار بود لغو کرد، اما عملیات نظامی و بازداشت معترضان ادامه یافت.
دیدهبان حقوق بشر گزارش کرد که تا پایان ۲۰۱۱ دستکم ۳۵۰۰ نفر در جریان سرکوب اعتراضها کشته شده بودند.[۱۲]
تبدیل خیزش سوریه به جنگ داخلی
با ادامه خشونت، بخشی از نظامیان از ارتش جدا شدند و گروههای مسلح مخالف شکل گرفتند.
ارتش آزاد سوریه یکی از نخستین ائتلافهای مسلح مخالف بود.
از ۲۰۱۲ درگیریها ابعاد یک جنگ داخلی تمامعیار پیدا کردند.
گروههای متنوع سکولار، اسلامگرا، کرد و جهادی در مناطق مختلف فعالیت داشتند.
همزمان قدرتهای خارجی به حمایت از طرفهای مختلف پرداختند.
مداخله قدرتهای خارجی در سوریه
ایران و حزبالله لبنان از حکومت بشار اسد حمایت کردند.
روسیه از سال ۲۰۱۵ با عملیات هوایی گسترده به طور مستقیم وارد جنگ شد و نقشی تعیینکننده در بقای حکومت اسد در سالهای بعد داشت.
ترکیه از برخی گروههای مخالف حمایت کرد و در شمال سوریه عملیات نظامی انجام داد.
ایالات متحده و برخی کشورهای عربی نیز در دورههایی به گروههای مختلف مخالف کمک کردند.
ظهور داعش در سوریه و عراق از ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ جنگ را پیچیدهتر کرد و ائتلافی به رهبری آمریکا علیه این گروه تشکیل شد.
پیامد انسانی جنگ سوریه
جنگ سوریه به یکی از بزرگترین بحرانهای انسانی معاصر تبدیل شد.
صدها هزار نفر کشته و میلیونها نفر در داخل و خارج کشور آواره شدند.
شهرها و زیرساختهای گستردهای ویران شدند و میلیونها سوری به ترکیه، لبنان، اردن، اروپا و کشورهای دیگر پناه بردند.
جنگ سوریه از مهمترین نمونههایی است که نشان میدهد چگونه یک قیام اولیهٔ بهار عربی در شرایط سرکوب شدید، شکاف اجتماعی و مداخلهٔ خارجی به جنگی طولانی تبدیل شد.
سقوط حکومت بشار اسد در ۲۰۲۴
حکومت بشار اسد که با کمک روسیه، ایران و حزبالله برای سالها بخش بزرگی از کشور را دوباره تحت کنترل گرفته بود، در اواخر ۲۰۲۴ با حملهای سریع از سوی ائتلاف نیروهای مخالف مواجه شد.
نیروهای مخالف از اواخر نوامبر ۲۰۲۴ حلب را تصرف کردند و سپس به سوی حما، حمص و دمشق پیش رفتند.
در ۸ دسامبر ۲۰۲۴ دمشق به دست مخالفان افتاد و بشار اسد سوریه را ترک کرد و به روسیه رفت.[۴]
سقوط اسد بیش از سیزده سال پس از آغاز اعتراضهای درعا رخ داد. از این رو، اگرچه فروپاشی حکومت او مستقیماً بخشی از موج خیابانی سال ۲۰۱۱ نبود، ریشهٔ جنگی که سرانجام نظام اسد را سرنگون کرد به همان خیزش بازمیگشت.
اردن
اردن نیز از ژانویهٔ ۲۰۱۱ شاهد اعتراضهای گسترده بود.
معترضان نسبت به افزایش قیمتها، بیکاری، فساد و محدودیت اصلاحات سیاسی اعتراض داشتند.
بخش بزرگی از مخالفان خواهان سرنگونی ملک عبدالله دوم نبودند و بیشتر اصلاح نظام انتخاباتی و محدودکردن اختیارات دولت را مطالبه میکردند.
پادشاه چند بار نخستوزیر را تغییر داد و اصلاحاتی را وعده داد.
این اقدامات، همراه با ساختار سیاسی سلطنت و حمایت خارجی، به حکومت امکان داد بحران را بدون سقوط نظام مدیریت کند.
مراکش
در مراکش جنبشی با عنوان «جنبش ۲۰ فوریه» شکل گرفت.
معترضان خواهان کاهش فساد، افزایش عدالت اجتماعی و محدودکردن اختیارات سلطنت بودند.
محمد ششم، پادشاه مراکش، در واکنش اصلاح قانون اساسی را پیشنهاد کرد.
قانون اساسی جدید در ژوئیهٔ ۲۰۱۱ به همهپرسی گذاشته شد و اختیاراتی بیشتر برای نخستوزیر و پارلمان در نظر گرفت.
با این حال، پادشاه همچنان قدرت گستردهای در ساختار سیاسی حفظ کرد.
مدل مراکش نمونهای از پاسخ مبتنی بر ترکیب امتیازدهی و کنترل سیاسی بود.
الجزایر
الجزایر در آغاز ۲۰۱۱ شاهد اعتراضهایی علیه قیمت مواد غذایی، بیکاری و حکومت عبدالعزیز بوتفلیقه بود.
تجربه جنگ داخلی خونین دههٔ ۱۹۹۰ در رفتار هم حکومت و هم بخشهایی از جامعه تأثیر داشت.
دولت با افزایش برخی هزینههای رفاهی، لغو وضعیت فوقالعاده و محدودکردن اعتراضهای خیابانی توانست موج اولیه را مهار کند.
با این حال، نارضایتی سیاسی باقی ماند و در سال ۲۰۱۹ جنبش گسترده حراک الجزایر بوتفلیقه را وادار به استعفا کرد.
اعتراضهای ۲۰۱۹ گاه «موج دوم بهار عربی» نیز توصیف شدهاند.
عمان
اعتراضها در عمان عمدتاً بر اشتغال، دستمزد، فساد و اصلاحات سیاسی متمرکز بودند.
قابوس بن سعید، سلطان وقت عمان، در واکنش برخی وزیران را برکنار کرد، دستمزد و مزایای اجتماعی را افزایش داد و اختیارات بیشتری به مجلس شورا واگذار کرد.
اعتراضها نتوانستند سلطنت را تهدید کنند.
عربستان سعودی
عربستان سعودی شاهد اعتراضهای محدودتری بود.
در منطقه شرقی، بهویژه میان جمعیت شیعه، تجمعهایی درباره تبعیض و زندانیان سیاسی برگزار شد.
حکومت تجمعهای سیاسی را محدود و برخی فعالان را بازداشت کرد.
همزمان دولت بستههای مالی بزرگی برای افزایش حقوق، مسکن و خدمات اجتماعی اعلام کرد.
توان مالی حاصل از درآمد نفت و قدرت دستگاه امنیتی از عواملی بودند که به حکومتهای ثروتمند خلیج فارس امکان داد فشار اعتراضها را مهار کنند.[۶]
چرا حکومتهای سلطنتی سقوط نکردند؟
هیچیک از هشت سلطنت عربی در موج اصلی بهار عربی سرنگون نشد.
پژوهشگران دلایل مختلفی برای این وضعیت مطرح کردهاند: مشروعیت سنتی و مذهبی پادشاهان، امکان فاصلهگرفتن آنان از دولت و قربانیکردن نخستوزیران، منابع نفتی، حمایت خارجی و انسجام بیشتر خاندانهای سلطنتی.
با این حال، وجود سلطنت بهتنهایی توضیح کافی نیست و تجربه بحرین نشان داد حتی حکومتهای سلطنتی نیز میتوانستند با اعتراض گسترده روبهرو شوند.[۶]
شعار «مردم خواهان سقوط نظاماند»
یکی از مشهورترین شعارهای بهار عربی عبارت عربی «الشعب یرید إسقاط النظام» به معنی «مردم خواهان سقوط نظاماند» بود.
این شعار نخست در تونس و سپس در مصر، یمن، لیبی، سوریه و کشورهای دیگر رواج یافت.
اهمیت شعار در این بود که اعتراض را از مطالبه اصلاح یک سیاست یا برکناری یک وزیر به درخواست تغییر ساختار قدرت ارتقا میداد.
در برخی کشورها، شعارهای دیگری مانند «نان، آزادی و عدالت اجتماعی» نیز رواج داشتند.
نقش جوانان
جوانان یکی از مهمترین نیروهای اجتماعی بهار عربی بودند.
رشد جمعیت جوان، گسترش دانشگاهها و بیکاری گسترده نسلی ایجاد کرده بود که از یک سو تحصیلات و ارتباط بیشتری با جهان داشت و از سوی دیگر فرصت محدودی برای مشارکت اقتصادی و سیاسی پیدا میکرد.
بسیاری از فعالان نخستین مراحل اعتراضها جوانانی بودند که سابقه عضویت در احزاب سنتی نداشتند.
با این حال، نقش جوانان نباید به معنای آن تلقی شود که خیزشها تنها جنبشهای نسلی بودند؛ کارگران، وکلا، متخصصان، اسلامگرایان، سکولارها و گروههای اجتماعی دیگر نیز در آنها شرکت داشتند.
نقش زنان
زنان حضور گستردهای در اعتراضهای تونس، مصر، یمن، بحرین، سوریه و کشورهای دیگر داشتند.
در یمن، توکل کرمان از برجستهترین فعالان اعتراضها بود و در سال ۲۰۱۱ همراه دو فعال زن دیگر جایزه صلح نوبل را دریافت کرد.
زنان در میدان تحریر، اعتراضهای تونس و تظاهرات سوریه نقش سازماندهنده، خبرنگار شهروندی و فعال سیاسی داشتند.
با این حال، پس از سقوط برخی حکومتها مسئلهٔ میزان مشارکت سیاسی زنان و حفظ حقوق آنان به موضوعی مناقشهبرانگیز تبدیل شد.
کارگران و اتحادیهها
اعتصابهای کارگری در گسترش برخی خیزشها نقش داشتند.
در تونس، اتحادیه عمومی کار تونس و بهویژه شاخههای محلی آن به سازماندهی اعتصابها کمک کردند.
این اتحادیه بعدها نیز در فرایند انتقال سیاسی نقشی اساسی داشت.
در مصر، سالها اعتصاب کارگری پیش از ۲۰۱۱ به تضعیف ترس از حکومت کمک کرده بود و اعتصابهای روزهای پایانی انقلاب فشار بیشتری بر نظام مبارک وارد کردند.
اسلامگرایان
جنبشهای اسلامگرا در بسیاری از کشورهای عربی از مهمترین نیروهای سازمانیافته مخالف حکومت بودند، اما در بیشتر موارد آغازگر اصلی اعتراضهای سال ۲۰۱۱ نبودند.
در مصر، اخوانالمسلمین پس از آغاز تظاهرات به آن پیوست و پس از سقوط مبارک از فضای انتخاباتی بیشترین بهره را برد.
در تونس، جنبش النهضه که رهبرانش سالها در زندان یا تبعید بودند پس از انقلاب قانونی شد و در انتخابات مجلس مؤسسان بیشترین کرسیها را به دست آورد.
موفقیت انتخاباتی اسلامگرایان یکی از مهمترین تحولات سیاسی پس از بهار عربی بود.[۱۳]
شبکههای اجتماعی
نقش اینترنت و شبکههای اجتماعی در بهار عربی مورد توجه گسترده قرار گرفت.
فیسبوک، توییتر، یوتیوب و وبلاگها امکان انتشار سریع تصاویر و گزارشهای اعتراضها را فراهم کردند.
در کشورهایی که رسانههای رسمی تحت کنترل حکومت بودند، شبکههای اجتماعی به شکستن انحصار اطلاعات کمک کردند.
فعالان همچنین از این ابزارها برای اعلام محل تجمعها و انتقال خبر بازداشتها استفاده میکردند.
آیا بهار عربی «انقلاب فیسبوکی» بود؟
تعبیرهایی مانند «انقلاب فیسبوکی» یا «انقلاب توییتری» در رسانهها رواج یافتند، اما بسیاری از پژوهشگران آنها را سادهسازی میدانند.
نارضایتی سیاسی، فساد، بیکاری، خشونت پلیس و سازمانهای اجتماعی پیش از فراگیرشدن شبکههای اجتماعی نیز وجود داشتند.
در مصر، قطع تقریباً کامل اینترنت در روزهای حساس نتوانست اعتراضها را متوقف کند.
بنابراین شبکههای اجتماعی بیشتر ابزار انتقال اطلاعات و تسریع بسیج بودند تا علت اصلی انقلابها.[۵]
شبکه الجزیره
الجزیره یکی از مهمترین رسانههای فرامرزی در پوشش بهار عربی بود.
این شبکه تصاویر ارسالی شهروندان از تونس، مصر، لیبی، یمن و سوریه را منتشر میکرد و به مخاطبان منطقهای امکان میداد اعتراضهای کشورهای مختلف را بهصورت تقریباً همزمان مشاهده کنند.
پخش مداوم تصاویر میدان تحریر به ایجاد تصور یک تجربه مشترک عربی کمک کرد.
با این حال، منتقدان الجزیره سیاست پوشش این شبکه را در کشورهای مختلف یکسان نمیدانستند و به تفاوت میان نحوه پوشش مصر و بحرین اشاره میکردند.
تلفن همراه و خبرنگاری شهروندی
دوربینهای تلفن همراه نقشی اساسی در مستندسازی سرکوبها داشتند.
در سوریه، جایی که بسیاری از خبرنگاران خارجی امکان فعالیت نداشتند، ویدئوهای ضبطشده توسط فعالان به منبع مهم گزارش رسانههای بینالمللی تبدیل شدند.
همین فناوری به معترضان امکان داد خشونتهایی را ثبت کنند که پیشتر ممکن بود در محدوده محلی باقی بمانند.
ارتش و سرنوشت انقلابها
رفتار نیروهای مسلح یکی از عوامل تعیینکننده در تفاوت سرنوشت کشورهای بهار عربی بود.
در تونس، ارتش به نیروی اصلی سرکوب اعتراضها تبدیل نشد.
در مصر، ارتش از حمایت مستقیم و طولانی از مبارک خودداری کرد، اما پس از سقوط او خود قدرت را در دست گرفت.
در لیبی و یمن، نیروهای مسلح شکاف برداشتند و بخشی از نظامیان به مخالفان پیوستند.
در سوریه، هسته اصلی نیروهای مسلح و امنیتی در کنار حکومت باقی ماند و همین عامل امکان ادامه جنگ را فراهم کرد.
این تفاوت نشان میدهد رابطهٔ ارتش با حکومت، جامعه و ساختار اقتصادی در نتیجه انقلابها اهمیت زیادی داشت.[۵]
نقش ایالات متحده
ایالات متحده برای دههها با چند حکومت عربی که هدف اعتراضها قرار گرفتند روابط نزدیک داشت.
مصر دوران مبارک یکی از متحدان اصلی واشینگتن در خاورمیانه بود و کمک نظامی گسترده آمریکا دریافت میکرد.
بحرین میزبان ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا بود.
یمن نیز در مبارزه با القاعده همکاری امنیتی با واشینگتن داشت.
در نتیجه، سیاست آمریکا در برابر اعتراضها میان حمایت از حقوق سیاسی و حفظ متحدان راهبردی با تناقضهایی روبهرو شد.[۲]
واکنش آمریکا به مصر
دولت باراک اوباما در روزهای نخست اعتراضهای مصر محتاطانه واکنش نشان داد.
با گسترش تظاهرات، واشینگتن از «انتقال منظم قدرت» سخن گفت و در نهایت از ادامه حکومت مبارک حمایت نکرد.
این رفتار با واکنش آمریکا در بحرین متفاوت بود؛ جایی که واشینگتن از انتقاد شدید از متحدان خودداری کرد.
همین تفاوتها موجب انتقاد از دوگانگی سیاست غرب در برابر بهار عربی شد.[۱۴]
نقش اتحادیه اروپا
اتحادیه اروپا نیز پیش از ۲۰۱۱ با بسیاری از حکومتهای منطقه روابط اقتصادی و امنیتی نزدیک داشت.
مسائل مهاجرت، مبارزه با تروریسم، تجارت و انرژی موجب شده بود ثبات حکومتهای عربی برای دولتهای اروپایی اهمیت زیادی داشته باشد.
پس از آغاز خیزشها، اتحادیه اروپا از انتقال دموکراتیک در تونس و مصر حمایت کرد و تحریمهایی علیه حکومتهای لیبی و سوریه اعمال کرد.
با این حال، منتقدان معتقد بودند کشورهای اروپایی پیش از انقلابها حقوق بشر را در روابط با دولتهای اقتدارگرا در اولویت قرار نداده بودند.
ناتو و لیبی
لیبی تنها مورد از موج نخست بهار عربی بود که در آن ناتو مستقیماً وارد جنگ شد.
قطعنامه ۱۹۷۳ شورای امنیت سازمان ملل زمینه حقوقی عملیات برای حفاظت از غیرنظامیان و ایجاد منطقه پرواز ممنوع را فراهم کرد.
منتقدان مداخله استدلال کردند که عملیات از حفاظت از غیرنظامیان فراتر رفت و عملاً به تغییر رژیم کمک کرد.
حامیان مداخله معتقد بودند پیشروی نیروهای قذافی به سوی بنغازی خطر کشتار گسترده ایجاد کرده بود.
پیامدهای بلندمدت سقوط دولت مرکزی لیبی بحث درباره مشروعیت و نتایج این مداخله را ادامه داده است.
عربستان سعودی و کشورهای خلیج فارس
کشورهای عربی خلیج فارس در برابر بهار عربی سیاستهای متفاوتی داشتند.
عربستان سعودی از حکومت بحرین حمایت کرد و نیرو به این کشور فرستاد.
همزمان عربستان و قطر از بخشهایی از مخالفان سوری حمایت کردند.
قطر در مداخله علیه حکومت قذافی در لیبی نیز نقش فعال داشت.
شورای همکاری خلیج فارس در یمن طرح انتقال قدرت را میان صالح و مخالفان میانجیگری کرد.
این سیاستها نشان میداد دولتهای منطقه به بهار عربی بهعنوان یک پدیده واحد واکنش نشان نمیدادند، بلکه بر اساس منافع و رقابتهای خود در هر کشور رفتار میکردند.
ایران و بهار عربی
جمهوری اسلامی ایران در آغاز اعتراضهای تونس و مصر آنها را متأثر از انقلاب ۱۳۵۷ ایران و نوعی «بیداری اسلامی» معرفی کرد.
با آغاز اعتراضها در سوریه، موضع تهران تغییر کرد و از حکومت بشار اسد حمایت سیاسی، اقتصادی و سپس نظامی کرد.
منتقدان جمهوری اسلامی این تفاوت را نمونهای از برخورد گزینشی تهران با اعتراضهای مردمی میدانستند.
از سوی دیگر، حکومت ایران اعتراضهای بحرین را بهشدت محکوم و از مطالبات معترضان شیعه حمایت میکرد.
ترکیه
ترکیه در آغاز بهار عربی تلاش کرد خود را الگویی برای ترکیب اسلام سیاسی، انتخابات و اقتصاد بازار معرفی کند.
دولت رجب طیب اردوغان از کنارهگیری مبارک حمایت و روابط نزدیکی با حکومتهای جدید تونس و مصر برقرار کرد.
در سوریه، آنکارا پس از شکست تلاشهای اولیه برای متقاعدکردن اسد به اصلاحات، به یکی از مهمترین حامیان مخالفان تبدیل شد.
جنگ سوریه بعدها تأثیر عمیقی بر سیاست داخلی و خارجی ترکیه گذاشت.
روسیه
روسیه نسبت به بهار عربی با بدبینی بیشتری برخورد کرد.
مسکو پس از تجربه لیبی معتقد بود کشورهای غربی از قطعنامه شورای امنیت برای تغییر حکومت قذافی استفاده کردهاند.
در پرونده سوریه، روسیه همراه چین چندین قطعنامه شورای امنیت علیه حکومت اسد را وتو کرد.
از سپتامبر ۲۰۱۵ نیز روسیه مستقیماً وارد جنگ سوریه شد.
دخالت نظامی روسیه برای چند سال نقش مهمی در تثبیت حکومت اسد داشت.
«اثر دومینو»
گسترش سریع اعتراضها از تونس به مصر و سپس دیگر کشورها گاه «اثر دومینو» نامیده شد.
موفقیت یک اعتراض در سرنگونی حکومت، هزینه روانی مشارکت در اعتراض را در کشورهای دیگر کاهش داد.
زبان عربی مشترک، رسانههای ماهوارهای و شبکههای اجتماعی نیز انتقال شعارها و تاکتیکها را آسان کردند.
شعارها، تصاویر و تجربیات معترضان تونسی و مصری به سرعت در کشورهای دیگر بازتولید میشدند.
تفاوت دولتهای ضعیف و قوی
یکی از عوامل مهم تفاوت پیامدهای بهار عربی ظرفیت دولتها بود.
در تونس و مصر، دولتهای مرکزی نسبتاً منسجم باقی ماندند حتی زمانی که رئیسجمهور سقوط کرد.
در لیبی، ساختار دولت در دوره قذافی ضعیف و شخصیشده بود و با سقوط حکومت بسیاری از نهادهای مرکزی نیز فروپاشیدند.
یمن نیز پیش از ۲۰۱۱ با شکافهای منطقهای و سیاسی عمیق روبهرو بود.
سوریه از یک دولت امنیتی قدرتمند برخوردار بود، اما شکافهای اجتماعی و مداخله خارجی موجب شد اعتراض به جنگی بسیار طولانی تبدیل شود.[۱۵]
نقش هویتهای قومی و مذهبی
بهار عربی در آغاز عمدتاً بر مطالبات سیاسی و اجتماعی مشترک متمرکز بود، اما در برخی کشورها شکافهای قومی و مذهبی بعدها اهمیت بیشتری پیدا کردند.
در بحرین، اختلاف سیاسی به دلیل اکثریت شیعه و حکومت خاندان سنی آلخلیفه با مسئله فرقهای درهم آمیخت.
در سوریه، جنگ بهتدریج ابعاد فرقهای پیدا کرد و گروههای مختلف مذهبی و قومی درگیر آن شدند.
در یمن نیز اختلافهای منطقهای، مذهبی و قبیلهای بر تحول بحران اثر گذاشتند.
انتخابات پس از انقلابها
در تونس و مصر سقوط حکومتهای پیشین به برگزاری انتخابات رقابتی انجامید.
در تونس، انتخابات مجلس مؤسسان در اکتبر ۲۰۱۱ برگزار شد و النهضه بیشترین کرسیها را به دست آورد.
در مصر، انتخابات پارلمانی ۲۰۱۱–۲۰۱۲ به پیروزی اسلامگرایان انجامید و محمد مرسی در ژوئن ۲۰۱۲ رئیسجمهور شد.
این انتخابات نشان داد احزاب اسلامگرا که در دوران حکومتهای سابق سازمانیافتهتر از بسیاری از گروههای سکولار بودند، توان بالایی برای رقابت انتخاباتی داشتند.
تونس و انتقال دموکراتیک
تونس برای چند سال مهمترین نمونهٔ انتقال نسبتاً موفق پس از بهار عربی بود.
قانون اساسی جدید در ژانویهٔ ۲۰۱۴ تصویب شد و انتخابات رقابتی برگزار شد.
چهار سازمان مهم جامعه مدنی با تشکیل «چهارگانه گفتوگوی ملی تونس» در حل بحران سیاسی ۲۰۱۳ نقش داشتند.
این چهارگانه در ۲۰۱۵ جایزه صلح نوبل دریافت کرد.
برای چند سال تونس تنها کشور موج نخست بهار عربی بود که توانست انتقال قدرت انتخاباتی و رقابت حزبی را حفظ کند.[۱۶]
عقبگرد سیاسی در تونس
تجربه تونس نیز در سالهای بعد با بحران روبهرو شد.
قیس سعید که در سال ۲۰۱۹ رئیسجمهور شد، در ۲۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۱ نخستوزیر را برکنار کرد، فعالیت پارلمان را تعلیق کرد و اختیارات فوقالعادهای در دست گرفت.
پارلمان بعداً منحل شد و قانون اساسی جدیدی در ۲۰۲۲ اختیارات ریاستجمهوری را به شکل چشمگیری افزایش داد.
گزارشهای نهادهای حقوق بشری از افزایش فشار بر مخالفان، روزنامهنگاران و نهادهای مستقل خبر دادهاند.[۱۷]
به همین دلیل، ارزیابی قدیمی از تونس بهعنوان «تنها موفقیت دموکراتیک بهار عربی» در سالهای اخیر نیازمند تعدیل شده است.
«زمستان عربی»
با شکست انتقال سیاسی در چند کشور و گسترش جنگهای داخلی، اصطلاح «زمستان عربی» رواج یافت.
این تعبیر به بازگشت اقتدارگرایی، جنگ داخلی، افراطگرایی و فروپاشی برخی دولتها اشاره داشت.
لیبی، سوریه و یمن وارد جنگهای طولانی شدند.
در مصر حکومت نظامی دوباره نقش اصلی را در سیاست به دست گرفت.
بحرین نیز شاهد تشدید سرکوب مخالفان بود.
با این حال، اصطلاح «زمستان عربی» نیز محل بحث است، زیرا انقلابها و پیامدهای اجتماعی آنها را صرفاً بر اساس موفقیت فوری در استقرار دموکراسی ارزیابی میکند.
ظهور داعش
یکی از تحولات مهم پس از بهار عربی گسترش گروههای جهادی بود.
فروپاشی اقتدار دولت در سوریه و ادامه بحران عراق زمینهای برای رشد داعش ایجاد کرد.
این گروه در سال ۲۰۱۴ بخشهای بزرگی از عراق و سوریه را تصرف و تشکیل «خلافت» را اعلام کرد.
ظهور داعش اولویتهای بینالمللی را از حمایت از تغییر سیاسی به مبارزه با تروریسم تغییر داد و در برخی کشورها به حکومتها امکان داد مخالفت سیاسی را با تهدید امنیتی پیوند دهند.
بحران پناهندگان
جنگهای پس از بهار عربی به جابهجایی میلیونها نفر انجامیدند.
سوریه بزرگترین منبع آوارگی بود و میلیونها سوری به ترکیه، لبنان، اردن و کشورهای اروپایی پناه بردند.
جنگ لیبی نیز موجب خروج صدها هزار مهاجر و شهروند شد.
مهاجرت ناشی از جنگها تأثیر سیاسی گستردهای بر اروپا و کشورهای همسایه گذاشت.[۱۸]
تأثیر اقتصادی
بهار عربی در کوتاهمدت هزینههای اقتصادی بزرگی برای کشورهای درگیر داشت.
گردشگری در تونس و مصر آسیب دید، سرمایهگذاری کاهش یافت و جنگ در لیبی، سوریه و یمن زیرساختهای گستردهای را نابود کرد.
در عین حال، بسیاری از مشکلاتی که موجب اعتراض شده بودند ــ بیکاری، نابرابری، فساد و ضعف فرصتهای اقتصادی ــ پس از سقوط برخی حکومتها نیز ادامه یافتند.
این مسئله یکی از عوامل کاهش امید عمومی به نتایج انقلابها شد.
مسئله دولت و نهادها
یکی از درسهای مهم بهار عربی تفاوت میان سرنگونی یک حاکم و ساختن یک نظام سیاسی جدید بود.
در تونس و مصر، دولت مرکزی پس از سقوط رهبران باقی ماند.
در لیبی، بخش زیادی از ساختار حکومتی پیرامون شخص قذافی شکل گرفته بود و پس از سقوط او خلأ قدرت گستردهای ایجاد شد.
در یمن، توافق انتقال قدرت بدون اصلاح ساختار ارتش و حل اختلافهای سیاسی انجام شد.
این تجربهها اهمیت نهادهای مستقل، قانون اساسی، دستگاه قضایی، ارتش حرفهای و جامعه مدنی را در دوران پس از انقلاب نشان دادند.
عدالت انتقالی
پس از سقوط حکومتها مسئله برخورد با مسئولان نظام سابق مطرح شد.
در تونس، فرایند عدالت انتقالی و «هیئت حقیقت و کرامت» برای بررسی نقض حقوق بشر ایجاد شد.
در مصر، مبارک محاکمه شد اما بسیاری از مقامهای نظام سابق در سالهای بعد تبرئه یا آزاد شدند.
در لیبی، ضعف دستگاه قضایی و پراکندگی گروههای مسلح مانع شکلگیری روند منسجم عدالت انتقالی شد.
یمن نیز بر اساس توافق انتقال قدرت به علی عبدالله صالح مصونیت گسترده اعطا کرد؛ اقدامی که سازمانهای حقوق بشری از آن انتقاد کردند.[۱۴]
موج دوم اعتراضهای عربی
از ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ موج تازهای از اعتراضها در کشورهای عربی شکل گرفت.
در سودان، اعتراضهای گسترده در آوریل ۲۰۱۹ به برکناری عمر البشیر توسط ارتش انجامید.
در الجزایر، جنبش حراک عبدالعزیز بوتفلیقه را وادار به استعفا کرد.
عراق و لبنان نیز در ۲۰۱۹ شاهد تظاهرات گسترده علیه فساد، بیکاری، نظام سیاسی و نفوذ نخبگان حاکم بودند.
برخی پژوهشگران این تحولات را «موج دوم بهار عربی» نامیدهاند.
این اعتراضها نشان دادند زمینههای اصلی نارضایتی سال ۲۰۱۱ همچنان در بخشهایی از منطقه وجود دارند.
انقلاب سودان
اعتراضهای سودان در دسامبر ۲۰۱۸ با افزایش قیمت نان آغاز شدند و به سرعت به مطالبه سقوط حکومت عمر البشیر تبدیل شدند.
در آوریل ۲۰۱۹ ارتش بشیر را پس از نزدیک به سه دهه حکومت برکنار کرد.
اعتراضها برای انتقال قدرت به غیرنظامیان ادامه یافتند.
دورهای از حکومت مشترک نظامی و غیرنظامی شکل گرفت، اما کودتای ۲۰۲۱ و سپس جنگ گسترده میان ارتش و نیروهای پشتیبانی سریع در ۲۰۲۳ فرایند انتقال را متوقف کرد.
تجربه سودان شباهتهایی با مشکلات دوره پس از انقلابهای ۲۰۱۱ داشت.
حراک الجزایر
در فوریهٔ ۲۰۱۹ اعتراضهای گستردهای در الجزایر علیه تصمیم عبدالعزیز بوتفلیقه برای نامزدی پنجمین دوره ریاستجمهوری آغاز شد.
میلیونها نفر در تظاهرات مسالمتآمیز شرکت کردند.
بوتفلیقه در آوریل همان سال استعفا کرد.
با این حال، معترضان خواهان تغییر کل ساختار سیاسی و کاهش نفوذ ارتش بودند.
حراک برای ماهها ادامه یافت و نشان داد برکناری شخص رئیسجمهور برای بسیاری از معترضان کافی نیست.
تغییر مفهوم انقلاب
بهار عربی بحث گستردهای درباره معنای «انقلاب» ایجاد کرد.
در تونس، سقوط بنعلی همراه با تغییر قانون اساسی و نظام انتخاباتی بود.
در مصر، سقوط مبارک به معنای از میان رفتن نقش ارتش در ساختار سیاسی نبود.
در یمن، رئیسجمهور تغییر کرد اما بخش بزرگی از نظام قدیم باقی ماند.
در لیبی، نظام سیاسی فروپاشید ولی ساختار جایگزین باثباتی شکل نگرفت.
به همین دلیل، برخی پژوهشگران ترجیح میدهند از «خیزش» به جای «انقلاب» برای توصیف مجموعه رخدادهای ۲۰۱۱ استفاده کنند.
چرا نتایج کشورهای مختلف متفاوت بود؟
هیچ عامل واحدی نمیتواند تفاوت سرنوشت کشورهای بهار عربی را توضیح دهد.
ساختار ارتش، قدرت نهادهای دولتی، میزان انسجام نخبگان حاکم، وجود منابع نفتی، ساختار اجتماعی، نقش سازمانهای مدنی و میزان مداخله خارجی همگی تأثیر داشتند.
در تونس، ارتش کوچک و نسبتاً غیرسیاسی بود و جامعه مدنی نهادهای قدرتمندی داشت.
در مصر، ارتش نه تنها نیروی نظامی بلکه نهادی اقتصادی و سیاسی قدرتمند بود.
در لیبی، نهادهای دولتی ضعیف بودند.
در سوریه، حکومت شبکه امنیتی و نظامی منسجمی داشت و از حمایت خارجی گسترده برخوردار شد.[۱۵]
آیا بهار عربی شکست خورد؟
پاسخ به این پرسش به معیار ارزیابی بستگی دارد.
اگر هدف اصلی را ایجاد سریع دموکراسیهای باثبات بدانیم، نتایج در بیشتر کشورهای موج نخست محدود یا منفی بود.
مصر به اقتدارگرایی بازگشت، بحرین اعتراضها را سرکوب کرد و لیبی، یمن و سوریه وارد جنگ شدند.
تونس برای حدود یک دهه انتقال دموکراتیک مهمی را تجربه کرد، اما از ۲۰۲۱ با عقبگرد سیاسی روبهرو شد.[۱۷]
اما اگر بهار عربی را تحول بلندمدت در رابطه مردم و حکومت بدانیم، ارزیابی متفاوت میشود. اعتراضهای ۲۰۱۹ در الجزایر، سودان، عراق و لبنان نشان دادند ترس سیاسیای که در سال ۲۰۱۱ شکسته شد بهطور کامل بازنگشته است.
تغییر فرهنگ اعتراض
یکی از میراثهای مهم بهار عربی گسترش تصور اعتراض خیابانی بهعنوان ابزار مؤثر سیاست بود.
پیش از ۲۰۱۱ بسیاری از حکومتهای منطقه قادر بودند اعتراضهای کوچک را به سرعت منزوی کنند.
موفقیت تونس و مصر نشان داد اعتراض گسترده میتواند رأس حکومت را تغییر دهد.
شعارها و روشهای سازماندهی ۲۰۱۱ بعدها در اعتراضهای مختلف منطقه دوباره ظاهر شدند.
بازگشت اقتدارگرایی
یکی از واکنشهای حکومتهای منطقه به بهار عربی تقویت دستگاههای امنیتی و محدودیت بیشتر جامعه مدنی بود.
برخی دولتها قوانین ضدتروریسم و جرایم اینترنتی را گسترش دادند و کنترل شبکههای اجتماعی را افزایش دادند.
حکومتها همچنین تلاش کردند تجربه جنگهای سوریه و لیبی را بهعنوان هشدار درباره خطر «بیثباتی» ناشی از اعتراض سیاسی معرفی کنند.
این استدلال در سالهای پس از بهار عربی در تبلیغات بسیاری از دولتهای منطقه برجسته شد.
تأثیر بر جریانهای بنیادگرا
بهار عربی در ابتدا فرصت تاریخی بزرگی برای جریانهای بنیادگرا ایجاد کرد.
اخوانالمسلمین در مصر و النهضه در تونس در انتخابات موفق شدند.
اما برکناری مرسی در مصر، فشار بر اخوانالمسلمین در کشورهای مختلف و تغییر سیاست النهضه در تونس موجب شد چشمانداز جریانهای بنیادگرا پس از ۲۰۱۳ دگرگون شود.[۱۳]
در سوی دیگر، جنگ سوریه و فروپاشی اقتدار دولت در برخی مناطق زمینه رشد گروههای جهادی مسلح را فراهم کرد.
بنابراین، بهار عربی همزمان به رشد موقت بنیادگرایی و افزایش قدرت برخی جریانهای جهادی انجامید؛ دو پدیدهای که ماهیت و اهداف آنها متفاوت بود.
تأثیر بر روابط منطقهای
بهار عربی رقابتهای سیاسی در خاورمیانه را تشدید کرد.
قطر و ترکیه از برخی احزاب اسلامگرای نزدیک به اخوانالمسلمین حمایت کردند.
عربستان سعودی و امارات با گسترش نفوذ اخوان مخالفت کردند.
ایران و کشورهای عرب خلیج فارس در سوریه و یمن از طرفهای رقیب حمایت کردند.
در نتیجه، بخشی از درگیریهای داخلی به میدان رقابت قدرتهای منطقهای تبدیل شدند.
تأثیر بر نظم بینالمللی
لیبی و سوریه دو نمونه مهم تأثیر بهار عربی بر روابط میان قدرتهای بزرگ بودند.
در لیبی، روسیه و چین اجازه دادند قطعنامهٔ ۱۹۷۳ شورای امنیت تصویب شود، اما بعداً از نحوه اجرای آن انتقاد کردند.
در بحران سوریه، اختلاف روسیه و کشورهای غربی عمیقتر شد و شورای امنیت بارها در تصمیمگیری درباره جنگ ناتوان ماند.
بهار عربی از این منظر بر سیاست جهانی و مسئله مداخله بشردوستانه نیز تأثیر گذاشت.
ارزیابی تاریخی
بهار عربی را نمیتوان صرفاً مجموعهای از انقلابهای شکستخورده یا موجی موفق از دموکراتیزاسیون دانست.
این رخداد شکافهای عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جهان عرب را آشکار کرد و نشان داد ثبات ظاهری حکومتهای اقتدارگرا الزاماً به معنای مشروعیت یا رضایت عمومی نیست.
تحقیقات درباره ریشههای خیزشها بر ترکیبی از سرکوب سیاسی، فساد، ناکارآمدی اقتصادی، بیکاری، کاهش اعتماد به حکومت و مطالبات رو به افزایش شهروندان تأکید کردهاند.[۷][۸]
تجربه کشورهای مختلف همچنین نشان داد توانایی سرنگونی یک حکومت با توانایی ساختن نظامی جایگزین یکسان نیست.
در تونس، وجود اتحادیههای قدرتمند و جامعه مدنی به حل برخی بحرانهای سیاسی کمک کرد. در مصر، ارتش قدرتمند دوباره مرکز سیاست را تصرف کرد. در لیبی و یمن ضعف نهادهای دولت به منازعات طولانی کمک کرد. در سوریه انسجام هسته حکومت، شدت سرکوب و ورود قدرتهای خارجی موجب طولانیشدن جنگ شد.
بهار عربی همچنین پایان نیافتن مطالبات اصلی آن را نشان داده است. اعتراضهای بعدی در سودان، الجزایر، عراق و لبنان بار دیگر خواستههایی مانند مبارزه با فساد، اشتغال، حکومت پاسخگو و کرامت سیاسی را مطرح کردند.
از این منظر، سال ۲۰۱۱ بیش از آنکه پایان یک فرایند باشد، نقطهٔ آغاز دورهای تازه از منازعه بر سر رابطه دولت و جامعه در جهان عرب بود.
گاهشمار بهار عربی
- ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰ ـ خودسوزی محمد بوعزیزی در سیدی بوزید تونس.
- ۱۴ ژانویه ۲۰۱۱ ـ فرار زینالعابدین بنعلی از تونس.
- ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱ ـ آغاز اعتراضهای گسترده مصر.
- ۲۷ ژانویه ۲۰۱۱ ـ گسترش اعتراضها در یمن.
- ۱۱ فوریه ۲۰۱۱ ـ کنارهگیری حسنی مبارک.
- ۱۴ فوریه ۲۰۱۱ ـ آغاز اعتراضهای گسترده بحرین.
- ۱۵ فوریه ۲۰۱۱ ـ آغاز اعتراضهای بنغازی در لیبی.
- مارس ۲۰۱۱ ـ آغاز اعتراضهای درعا در سوریه.
- ۱۴ مارس ۲۰۱۱ ـ ورود نیروهای شورای همکاری خلیج فارس به بحرین.
- ۱۷ مارس ۲۰۱۱ ـ تصویب قطعنامه ۱۹۷۳ شورای امنیت درباره لیبی.
- ۱۹ مارس ۲۰۱۱ ـ آغاز عملیات نظامی بینالمللی در لیبی.
- اوت ۲۰۱۱ ـ سقوط طرابلس و پایان کنترل قذافی بر پایتخت.
- ۲۰ اکتبر ۲۰۱۱ ـ کشتهشدن معمر قذافی.
- ۲۳ اکتبر ۲۰۱۱ ـ انتخابات مجلس مؤسسان تونس.
- ۲۳ نوامبر ۲۰۱۱ ـ امضای توافق کنارهگیری علی عبدالله صالح.
- فوریه ۲۰۱۲ ـ انتقال رسمی ریاستجمهوری یمن به عبدربه منصور هادی.
- ژوئن ۲۰۱۲ ـ انتخاب محمد مرسی به ریاستجمهوری مصر.
- ۳ ژوئیه ۲۰۱۳ ـ برکناری محمد مرسی به دست ارتش مصر.
- ۲۰۱۴ ـ گسترش جنگهای داخلی در لیبی و یمن و ظهور داعش در عراق و سوریه.
- ۲۰۱۵ ـ ورود مستقیم روسیه به جنگ سوریه.
- ۲۰۱۸–۲۰۱۹ ـ آغاز موج تازه اعتراضهای عربی در سودان و الجزایر.
- آوریل ۲۰۱۹ ـ سقوط عمر البشیر و استعفای عبدالعزیز بوتفلیقه.
- ۲۰۱۹ ـ اعتراضهای گسترده در عراق و لبنان.
- ۲۵ ژوئیه ۲۰۲۱ ـ تمرکز اختیارات در دست قیس سعید در تونس و آغاز عقبگرد از نظام پس از انقلاب.
- ۸ دسامبر ۲۰۲۴ ـ سقوط حکومت بشار اسد پس از بیش از سیزده سال جنگ در سوریه.[۴]
مهمترین کشورها و نتایج
تونس
سقوط بنعلی، برگزاری انتخابات رقابتی، تصویب قانون اساسی ۲۰۱۴ و سپس عقبگرد سیاسی از ۲۰۲۱.
مصر
سقوط حسنی مبارک، انتخابات آزادتر، پیروزی محمد مرسی، برکناری او توسط ارتش در ۲۰۱۳ و بازگشت نظام اقتدارگرا.
لیبی
سقوط معمر قذافی پس از جنگ و مداخله خارجی؛ ضعف دولت مرکزی و آغاز جنگهای داخلی و رقابت گروههای مسلح.
یمن
کنارهگیری علی عبدالله صالح و انتقال قدرت؛ شکست روند انتقال و آغاز جنگ داخلی گسترده.
بحرین
ادامه سلطنت آلخلیفه و سرکوب اعتراضهای سیاسی با حمایت نیروهای شورای همکاری خلیج فارس.
سوریه
تبدیل اعتراض مسالمتآمیز به جنگ داخلی و بینالمللیشده؛ بحران انسانی گسترده و سرانجام سقوط حکومت بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴.
شخصیتهای برجسته
محمد بوعزیزی
محمد بوعزیزی به نماد آغاز بهار عربی تبدیل شد. خودسوزی او در اعتراض به وضعیت اقتصادی و برخورد مأموران محلی زمینه اعتراضهای سراسری تونس را فراهم کرد.
زینالعابدین بنعلی
زینالعابدین بنعلی نخستین رهبر عربی بود که در جریان خیزشهای ۲۰۱۱ قدرت را از دست داد.
حسنی مبارک
حسنی مبارک پس از نزدیک به سه دهه ریاستجمهوری در نتیجهٔ ۱۸ روز اعتراض گسترده در مصر در ۱۱ فوریهٔ ۲۰۱۱ کنارهگیری کرد.
معمر قذافی
معمر قذافی بیش از چهار دهه بر لیبی حکومت کرد. اعتراض علیه حکومت او به جنگ داخلی تبدیل شد و قذافی در اکتبر ۲۰۱۱ کشته شد.
علی عبدالله صالح
علی عبدالله صالح پس از ماهها اعتراض در یمن توافق انتقال قدرت را پذیرفت و در ۲۰۱۲ از ریاستجمهوری کنار رفت.
بشار اسد
بشار اسد با استفاده گسترده از نیروهای امنیتی و نظامی با اعتراضها روبهرو شد. خیزش سوریه به جنگی طولانی تبدیل شد و حکومت او سرانجام در ۸ دسامبر ۲۰۲۴ سقوط کرد.[۴]
توکل کرمان
توکل کرمان، روزنامهنگار و فعال حقوق بشر یمنی، از چهرههای برجسته اعتراضهای یمن بود و در ۲۰۱۱ جایزهٔ صلح نوبل را دریافت کرد.
پیامدهای اصلی
بهار عربی چند پیامد عمده برای جهان عرب و نظام بینالمللی داشت:
- سقوط چند رهبر دیرپای عرب؛
- گسترش مشارکت سیاسی و انتخابات در برخی کشورها؛
- بازگشت اقتدارگرایی در شماری از کشورها؛
- وقوع جنگهای داخلی در سوریه، لیبی و یمن؛
- افزایش آوارگی و مهاجرت؛
- افزایش نقش قدرتهای منطقهای و بینالمللی در درگیریهای داخلی؛
- گسترش برخی گروههای جهادی، از جمله داعش؛
- تغییر نقش رسانههای اجتماعی در بسیج سیاسی؛
- شکلگیری موجهای بعدی اعتراض در کشورهای عربی؛
- افزایش توجه عمومی به مفاهیمی چون کرامت، پاسخگویی، فساد و عدالت اجتماعی.
میراث بهار عربی
میراث بهار عربی همچنان موضوع اختلاف میان تاریخنگاران و تحلیلگران است.
در سالهای نخست، تونس بهعنوان نمونهای از امکان انتقال دموکراتیک معرفی میشد، اما تمرکز قدرت در دست قیس سعید از ۲۰۲۱ این تصویر را تغییر داد.[۱۷]
در مصر، حکومت پس از یک دورهٔ کوتاه رقابت سیاسی دوباره اقتدارگرا شد.
لیبی و یمن همچنان با پیامدهای فروپاشی و جنگ دستوپنجه نرم کردند.
جنگ سوریه نیز پس از بیش از سیزده سال با سقوط حکومت اسد در ۲۰۲۴ وارد مرحلهای تازه شد، بدون آنکه مسائل بنیادی بازسازی دولت، آشتی سیاسی و بازگشت میلیونها آواره فوراً حل شوند.[۴]
با وجود این نتایج، بهار عربی نشان داد که جامعههای عربی را نمیتوان صرفاً جوامعی منفعل در برابر حکومتهای اقتدارگرا تصور کرد. اعتراضهای ۲۰۱۹ و سالهای پس از آن نیز نشان دادند بسیاری از مطالبات بنیادی سال ۲۰۱۱ همچنان پابرجا هستند.
به همین دلیل، برخی پژوهشگران بهار عربی را نه یک حادثه پایانیافته، بلکه مرحلهای از تحول بلندمدت سیاسی و اجتماعی جهان عرب میدانند؛ فرایندی که نتیجه نهایی آن را نمیتوان تنها بر اساس سرنوشت حکومتهای چند سال نخست پس از ۲۰۱۱ تعیین کرد.
جستارهای وابسته
- انقلاب تونس
- انقلاب ۲۰۱۱ مصر
- جنگ داخلی لیبی
- انقلاب یمن
- خیزش بحرین
- جنگ داخلی سوریه
- محمد بوعزیزی
- میدان تحریر
- زینالعابدین بنعلی
- حسنی مبارک
- معمر قذافی
- علی عبدالله صالح
- بشار اسد
- محمد مرسی
- عبدالفتاح سیسی
- توکل کرمان
- اخوانالمسلمین
- جنبش النهضه
- داعش
- حراک الجزایر
- انقلاب سودان
- نافرمانی مدنی
- شبکههای اجتماعی
- جهان عرب
منابع
- ↑ Ahmed Ibrahim Abushouk, “Arab Spring,” Oxford Research Encyclopedia of African History, Oxford University Press, 20 March 2024.
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ Kenneth Roth, “Time to Abandon the Autocrats and Embrace Rights: The International Response to the Arab Spring,” Human Rights Watch World Report 2012, 2012.
- ↑ Marc Lynch, The Arab Uprising: The Unfinished Revolutions of the New Middle East, New York: PublicAffairs, 2012.
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ Reuters, “Syrian Rebels Topple Assad Who Flees to Russia in Mideast Shakeup,” 8 December 2024.
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ Marc Lynch, The Arab Uprising: The Unfinished Revolutions of the New Middle East, New York: PublicAffairs, 2012.
- ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ Shadi Hamid et al., “Heavy Lies the Crown: The Survival of Arab Monarchies, 10 Years after the Arab Spring,” Brookings Institution, 26 February 2021.
- ↑ ۷٫۰ ۷٫۱ Kamal Eldin Osman Salih, “The Roots and Causes of the 2011 Arab Uprisings,” Arab Studies Quarterly, Vol. 35, No. 2, 2013, pp. 184–206.
- ↑ ۸٫۰ ۸٫۱ ۸٫۲ Steven Heydemann, “Economic Development, Governance, and Human Security after the Arab Uprisings,” Brookings Institution, 2025.
- ↑ ۹٫۰ ۹٫۱ Eric Goldstein, “Before the Arab Spring, the Unseen Thaw,” Human Rights Watch World Report 2012, 2012.
- ↑ ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ Human Rights Watch, “World Report 2012: Libya,” 2012.
- ↑ Ibrahim Fraihat, “Moving beyond the Arab Spring,” Brookings Institution, 10 May 2016.
- ↑ ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ Human Rights Watch, “World Report 2012: Syria,” 2012.
- ↑ ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ William McCants and Rashid Dar, “Islamism after the Arab Spring: Between the Islamic State and the Nation-State,” Brookings Institution.
- ↑ ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ Human Rights Watch, “World Report 2012: Strengthen Support for ‘Arab Spring’,” 22 January 2012.
- ↑ ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ Brookings Institution, “The Arab Spring, Ten Years On: What Have We Learned and Where Are We Going?” 14 December 2020.
- ↑ Sharan Grewal, “Ten Years In, Tunisian Democracy Remains a Work in Progress,” Brookings Institution, 2021.
- ↑ ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ ۱۷٫۲ Freedom House, “Tunisia: Freedom in the World 2024,” 2024.
- ↑ Elizabeth Ferris, “Migration, Displacement and the Arab Spring: Lessons to Learn,” Brookings Institution, 22 March 2012.
