امپریالیسم
| شناسنامه | |
|---|---|
| نامهای دیگر | امپراتوریگرایی، سیاست امپریالیستی، توسعهطلبی امپراتوری |
| حوزه | علوم سیاسی، جامعهشناسی تاریخی، اقتصاد سیاسی، روابط بینالملل، تاریخ جهان، مطالعات استعماری و پسااستعماری |
| خاستگاه | مفهوم «امپراتوری» دارای پیشینهٔ باستانی است؛ مفهوم سیاسی جدید امپریالیسم در اروپا و در بستر گسترش امپراتوریها و رقابت قدرتهای بزرگ شکل گرفت |
| اندیشه و تاریخ | |
| مفاهیم کلیدی | امپراتوری، سلطه، مستعمره، حوزهٔ نفوذ، قدرت نظامی، سرمایهٔ مالی، انحصار، صدور سرمایه، تقسیم جهان، هژمونی، وابستگی، استعمارزدایی، حق تعیین سرنوشت |
| جریانهای مرتبط | استعمار، استعمار نو، سرمایهداری، ملیگرایی، نظریه وابستگی، استعمارزدایی، نظریه نظام جهانی، مطالعات پسااستعماری |
| تأثیرپذیرفته از | تاریخ امپراتوریها، استعمار اروپایی، انقلاب صنعتی، گسترش سرمایهداری، رقابت قدرتهای بزرگ و تقسیم استعماری جهان |
| تأثیرگذار بر | نظریههای استعمار نو، نظریه وابستگی، نظریه نظام جهانی، جنبشهای آزادیبخش ملی، مطالعات پسااستعماری و نقد اقتصاد سیاسی جهانی |
| نقد و ارزیابی | |
امپریالیسم (به انگلیسی: Imperialism) در معنای گسترده به سیاست، فرایند یا ساختاری گفته میشود که طی آن یک دولت یا قدرت سیاسی، سلطه یا نفوذ خود را بر سرزمینها، دولتها یا جوامع دیگر گسترش میدهد. این سلطه میتواند از طریق تصرف سرزمین، حکومت مستقیم، قدرت نظامی، فشار سیاسی، برتری اقتصادی یا دیگر سازوکارهای نفوذ اعمال شود.[۱]
واژهٔ امپریالیسم از واژهٔ لاتینی imperium، به معنای فرمانروایی یا فرماندادن، گرفته شده است. همین ریشهٔ واژگانی یکی از تفاوتهای مفهومی آن با استعمار را نشان میدهد: در حالی که استعمار غالباً با تصرف سرزمین و در مواردی انتقال جمعیت به مستعمره ارتباط دارد، امپریالیسم مفهوم گستردهتری است و میتواند سلطهٔ مستقیم یا غیرمستقیم یک قدرت بر قدرتی دیگر را در بر گیرد.[۲]
در سدهٔ نوزدهم، امپریالیسم بیش از همه با گسترش امپراتوریهای اروپایی و رقابت آنها بر سر مستعمرات، بازارها، مواد خام و مناطق راهبردی پیوند یافت. در آغاز سدهٔ بیستم، نظریهپردازانی چون جان ا. هابسون و ولادیمیر لنین کوشیدند ریشههای اقتصادی امپریالیسم جدید را توضیح دهند. لنین در کتاب امپریالیسم، بالاترین مرحلهٔ سرمایهداری، امپریالیسم را مرحلهای از توسعهٔ سرمایهداری دانست که با تمرکز تولید، انحصارات، سرمایهٔ مالی، اهمیت فزایندهٔ صدور سرمایه و تقسیم جهان میان قدرتهای بزرگ مشخص میشود.[۳]
در علوم سیاسی و تاریخ معاصر، کاربرد اصطلاح امپریالیسم محدود به نظریهٔ لنینی نیست. این اصطلاح میتواند برای بررسی اشکال مختلف گسترش قدرت سیاسی، اقتصادی یا نظامی دولتهای قدرتمند به کار رود. از این رو، تعریف امپریالیسم بسته به مکتب نظری و دورهٔ تاریخی متفاوت است و اطلاق آن به یک دولت یا سیاست مشخص نیازمند تعیین معیار و ارائهٔ شواهد تاریخی است.
ریشهٔ واژه
واژهٔ Imperialism از imperial و در نهایت از واژهٔ لاتینی imperium گرفته شده است.
Imperium در زبان لاتینی به قدرت فرماندادن، اقتدار و فرمانروایی اشاره داشت.
از همین خانوادهٔ واژگانی، واژهٔ Empire یا «امپراتوری» نیز پدید آمده است.
در کاربرد جدید، «امپریالیسم» بیشتر به سیاست یا ساختاری اشاره دارد که از طریق آن یک قدرت دامنهٔ سلطهٔ خود را فراتر از مرزهای اصلیاش گسترش میدهد.[۴]
امپراتوری و امپریالیسم
امپراتوری و امپریالیسم مفاهیمی مرتبط اما متفاوتاند.
امپراتوری یک ساختار سیاسی است که در آن سرزمینها و مردمان مختلف تحت اقتدار یک مرکز سیاسی قرار دارند.
امپریالیسم بیشتر به سیاست، فرایند یا منطق گسترش چنین قدرتی اشاره میکند.
بنابراین یک امپراتوری را میتوان نتیجهٔ تاریخی مجموعهای از سیاستهای توسعهطلبانه دانست، اما همهٔ اشکال امپریالیسم الزاماً به ایجاد امپراتوری رسمی منجر نمیشوند.
پیشینهٔ تاریخی
امپراتوریها سابقهای بسیار طولانی در تاریخ دارند.
امپراتوریهای آشور، هخامنشی، روم، بیزانس، مغول، عثمانی و بسیاری از قدرتهای تاریخی دیگر بر سرزمینها و جمعیتهای گسترده حکومت کردهاند.
با این حال، استفاده از مفهوم جدید «امپریالیسم» برای همهٔ امپراتوریهای تاریخی بدون تمایزگذاری میتواند گمراهکننده باشد.
مفهوم مدرن امپریالیسم عمدتاً در ارتباط با گسترش قدرتهای اروپایی، سرمایهداری صنعتی، رقابت قدرتهای بزرگ و تقسیم استعماری جهان در سدههای نوزدهم و بیستم شکل گرفت.
امپریالیسم مدرن
از اواخر سدهٔ پانزدهم، قدرتهای اروپایی با استفاده از پیشرفتهای دریانوردی به ایجاد شبکههای تجاری و مستعمرات در نقاط مختلف جهان پرداختند.
اسپانیا و پرتغال از نخستین قدرتهای بزرگ استعماری بودند.
در دورههای بعد هلند، بریتانیا و فرانسه امپراتوریهای گستردهای ایجاد کردند.
اما مرحلهای که غالباً «امپریالیسم جدید» نامیده میشود، عمدتاً به اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم مربوط است.
در این دوره رقابت بر سر آفریقا، آسیا و اقیانوس آرام شدت گرفت.
امپریالیسم جدید
اصطلاح امپریالیسم جدید یا New Imperialism معمولاً برای دورهای از حدود دههٔ ۱۸۷۰ تا آغاز جنگ جهانی اول به کار میرود.
در این دوره بریتانیا، فرانسه، آلمان، بلژیک، ایتالیا و دیگر قدرتها برای تصرف سرزمینها و گسترش حوزههای نفوذ خود رقابت میکردند.
ژاپن و ایالات متحده نیز به قدرتهای توسعهطلب مهمی تبدیل شدند.
در پایان سدهٔ نوزدهم، بخش بزرگی از آفریقا و مناطق گستردهای از آسیا تحت حکومت یا نفوذ قدرتهای خارجی قرار گرفته بود.
تقسیم آفریقا
یکی از برجستهترین نمونههای امپریالیسم جدید، تقسیم بخش بزرگی از آفریقا میان قدرتهای اروپایی بود.
در سال ۱۸۷۶ تنها بخش محدودی از آفریقا تحت مالکیت قدرتهای استعماری اروپایی قرار داشت، اما تا سال ۱۹۰۰ این وضعیت بهشدت تغییر کرده بود.
لنین با استفاده از آمار جغرافیدانان دورهٔ خود نوشت که سهم سرزمینهای آفریقا تحت مالکیت قدرتهای استعماری اروپایی و ایالات متحده از حدود ۱۰٫۸ درصد در ۱۸۷۶ به ۹۰٫۴ درصد در ۱۹۰۰ رسیده بود.[۵]
این تقسیم سرزمینی اغلب بدون مشارکت مردم آفریقا صورت گرفت.
کنفرانس برلین
کنفرانس برلین در سالهای ۱۸۸۴ و ۱۸۸۵ یکی از رویدادهای مهم در تاریخ امپریالیسم اروپایی در آفریقا بود.
قدرتهای اروپایی در این کنفرانس دربارهٔ قواعد رقابت و ادعاهای سرزمینی خود در آفریقا مذاکره کردند.
نمایندگان جوامع آفریقایی در این مذاکرات حضور مؤثری نداشتند.
کنفرانس برلین بعدها به یکی از نمادهای تقسیم آفریقا توسط قدرتهای خارجی تبدیل شد.
انگیزههای امپریالیسم
مورخان برای گسترش امپریالیسم عوامل متعددی مطرح کردهاند.
از جمله:
- منافع اقتصادی؛
- دسترسی به مواد خام؛
- دستیابی به بازارهای جدید؛
- سرمایهگذاری خارجی؛
- رقابت ژئوپولیتیک؛
- کنترل مسیرهای دریایی؛
- قدرت نظامی؛
- ملیگرایی؛
- اعتبار بینالمللی؛
- رقابت میان دولتها؛
- و ایدئولوژیهای نژادی و «تمدنساز».
اهمیت هر یک از این عوامل در مناطق و دورههای مختلف متفاوت بوده است.
انقلاب صنعتی و امپریالیسم
انقلاب صنعتی قدرت اقتصادی و نظامی کشورهای اروپایی را افزایش داد.
کشتی بخار، راهآهن، تلگراف و تسلیحات صنعتی امکان جابهجایی سریعتر نیرو و ادارهٔ مناطق دوردست را فراهم کردند.
صنایع جدید همچنین به مواد خام و بازارهای گسترده نیاز داشتند.
این عوامل یکی از زمینههای گسترش امپریالیسم در سدهٔ نوزدهم بودند.
با این حال، رابطهٔ میان صنعت و امپریالیسم ساده و تکعلتی نبود و رقابت سیاسی و نظامی دولتها نیز اهمیت داشت.
امپریالیسم و سرمایهداری
رابطهٔ سرمایهداری و امپریالیسم یکی از مهمترین مباحث اقتصاد سیاسی سدهٔ بیستم بوده است.
برخی نظریهپردازان، امپریالیسم مدرن را نتیجهٔ توسعهٔ سرمایهداری صنعتی و مالی دانستهاند.
برخی دیگر بر استقلال نسبی سیاست دولتها، رقابت ژئوپولیتیک و انگیزههای نظامی و ملی تأکید کردهاند.
در نتیجه، هیچ تبیین واحدی از رابطهٔ سرمایهداری و امپریالیسم مورد پذیرش همهٔ مکاتب تاریخی و سیاسی نیست.
جان ا. هابسون
جان اتکینسون هابسون، اقتصاددان و روزنامهنگار بریتانیایی، از نخستین نظریهپردازان مهم اقتصادی امپریالیسم بود.
او در سال ۱۹۰۲ کتاب Imperialism: A Study را منتشر کرد.
هابسون معتقد بود توزیع نابرابر درآمد موجب انباشت سرمایه در دست گروه کوچکی از ثروتمندان میشود.
از نظر او، چون قدرت مصرف داخلی کافی نیست، سرمایهداران برای یافتن فرصتهای سرمایهگذاری به خارج روی میآورند.
در این تحلیل، گروههای مالی و سرمایهگذاران میتوانند دولت را به سیاست توسعهٔ خارجی سوق دهند.
نظریهٔ هابسون بعدها بر شماری از نظریهپردازان، از جمله لنین، تأثیر گذاشت.
رودلف هیلفردینگ
رودلف هیلفردینگ در کتاب سرمایهٔ مالی نقش بانکها، سرمایهٔ صنعتی و تمرکز سرمایه را بررسی کرد.
مفهوم «سرمایهٔ مالی» در آثار بعدی دربارهٔ امپریالیسم اهمیت فراوانی یافت.
هیلفردینگ به پیوند فزایندهٔ بانکها و صنایع بزرگ و پیامدهای سیاسی تمرکز سرمایه توجه داشت.
لنین بعدها از مفهوم سرمایهٔ مالی در نظریهٔ خود دربارهٔ امپریالیسم استفاده کرد.
رزا لوکزامبورگ
رزا لوکزامبورگ نیز رابطهٔ توسعهٔ سرمایهداری و گسترش به مناطق غیرسرمایهداری را بررسی کرد.
او در کتاب انباشت سرمایه استدلال کرد که انباشت سرمایه برای ادامهٔ توسعهٔ خود به محیطهای خارج از اقتصاد کاملاً سرمایهداری نیاز پیدا میکند.
تحلیل لوکزامبورگ با نظریهٔ لنین یکسان نبود، اما هر دو امپریالیسم را در ارتباط با توسعهٔ تاریخی سرمایهداری بررسی میکردند.
نظریهٔ لنین درباره امپریالیسم
ولادیمیر لنین یکی از تأثیرگذارترین نظریههای امپریالیسم را ارائه کرد.
او کتاب امپریالیسم، بالاترین مرحلهٔ سرمایهداری را در سال ۱۹۱۶ نوشت و این اثر نخستین بار در سال ۱۹۱۷ منتشر شد.[۶]
لنین در مقدمه تصریح کرد که هنگام نگارش کتاب از اثر هابسون دربارهٔ امپریالیسم استفاده کرده است.[۷]
او امپریالیسم را مرحلهای خاص از توسعهٔ سرمایهداری میدانست که در آن انحصارات و سرمایهٔ مالی نقش مسلط پیدا کردهاند.
پنج ویژگی امپریالیسم در نظریه لنین
لنین برای امپریالیسم پنج ویژگی عمده برشمرد.
نخست، تمرکز تولید و سرمایه به مرحلهای میرسد که انحصارات نقش تعیینکنندهای در اقتصاد پیدا میکنند.
دوم، سرمایهٔ بانکی و سرمایهٔ صنعتی با یکدیگر ادغام میشوند و «سرمایهٔ مالی» و الیگارشی مالی شکل میگیرد.
سوم، صدور سرمایه در مقایسه با صدور صرف کالا اهمیت ویژهای پیدا میکند.
چهارم، اتحادیههای انحصاری بینالمللی سرمایهداران برای تقسیم بازار جهانی شکل میگیرند.
پنجم، تقسیم سرزمینی جهان میان بزرگترین قدرتهای سرمایهداری تکمیل میشود.[۸]
این پنج ویژگی به یکی از شناختهشدهترین صورتبندیهای نظری امپریالیسم در سنت مارکسیستی تبدیل شدند.
تمرکز تولید
نخستین عنصر نظریهٔ لنین تمرکز تولید بود.
با توسعهٔ صنایع بزرگ، بنگاههای کوچکتر ممکن است حذف، ادغام یا تابع شرکتهای بزرگ شوند.
به این ترتیب سهم بیشتری از تولید در اختیار شمار کمتری از بنگاهها قرار میگیرد.
لنین با استفاده از آمار صنعتی آلمان و ایالات متحده تلاش کرد نشان دهد که تمرکز تولید در اواخر سدهٔ نوزدهم و آغاز سدهٔ بیستم بهسرعت افزایش یافته بود.[۹]
انحصارات
از دید لنین، تمرکز تولید زمینهٔ شکلگیری انحصارات را فراهم میکند.
کارتلها، تراستها و اتحادیههای بزرگ صنعتی میتوانند بخش بزرگی از بازار را کنترل کنند.
در این شرایط رقابت آزاد کلاسیک جای خود را به اقتصادی میدهد که شرکتهای بزرگ و انحصارات در آن نقش تعیینکننده دارند.
لنین این گذار را یکی از عناصر اصلی مرحلهٔ امپریالیستی سرمایهداری میدانست.[۱۰]
سرمایهٔ مالی
سرمایهٔ مالی مفهوم مرکزی دیگری در نظریهٔ لنین است.
با افزایش قدرت بانکهای بزرگ، ارتباط میان بانک و صنعت گسترش مییابد.
بانکها دیگر تنها واسطهٔ مالی نیستند و میتوانند از طریق اعتبارات، مالکیت سهام و شبکههای سرمایهگذاری بر صنایع بزرگ تأثیر بگذارند.
لنین این پیوند میان سرمایهٔ بانکی و صنعتی را زمینهٔ شکلگیری الیگارشی مالی میدانست.
صدور سرمایه
از نظر لنین، در مرحلهٔ پیشین سرمایهداری صادرات کالا اهمیت اصلی داشت، اما در مرحلهٔ امپریالیستی صدور سرمایه اهمیت ویژهای پیدا میکند.[۱۱]
سرمایه از کشورهای صنعتی به مناطق دیگر منتقل میشود تا در راهآهن، معدن، کشاورزی، بانکداری و صنایع مختلف سرمایهگذاری شود.
از دیدگاه لنین، این فرایند یکی از سازوکارهای گسترش نفوذ اقتصادی قدرتهای سرمایهداری بود.
تقسیم اقتصادی جهان
لنین معتقد بود شرکتها و اتحادیههای انحصاری بزرگ تنها بازار داخلی را تقسیم نمیکنند.
با گسترش تجارت و صدور سرمایه، رقابت به سطح جهانی منتقل میشود.
کارتلها و شرکتهای بزرگ بینالمللی برای بازارها، منابع و حوزههای فعالیت با یکدیگر رقابت یا توافق میکنند.
او این روند را «تقسیم جهان میان اتحادیههای سرمایهداران» توصیف کرد.[۱۲]
تقسیم سیاسی جهان
در کنار تقسیم اقتصادی، قدرتهای بزرگ برای کنترل سرزمینها نیز رقابت میکردند.
در پایان سدهٔ نوزدهم تقریباً همهٔ سرزمینهای قابل تصرف میان قدرتهای استعماری تقسیم شده بودند.
از نظر لنین، از آن پس رقابت عمدتاً بر سر بازتقسیم جهان صورت میگرفت.[۱۳]
این دیدگاه در تحلیل او از زمینههای اقتصادی و سیاسی جنگ جهانی اول اهمیت داشت.
امپریالیسم و جنگ جهانی اول
جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ آغاز شد.
علل جنگ متعدد بودند و شامل رقابت قدرتهای بزرگ، نظام اتحادها، ملیگرایی، مسابقهٔ تسلیحاتی، بحرانهای بالکان و تحولات سیاسی اروپا میشدند.
در تحلیل مارکسیستی لنین، رقابت امپریالیستی برای بازارها، مستعمرات و حوزههای نفوذ یکی از عوامل بنیادی جنگ بود.
او جنگ جهانی اول را در چارچوب رقابت قدرتهای بزرگ برای بازتقسیم جهان تحلیل میکرد.
این تحلیل یکی از تفسیرهای مهم جنگ است، اما تنها تبیین موجود در تاریخنگاری جنگ جهانی اول نیست.
امپریالیسم و ملیگرایی
ملیگرایی در تاریخ امپریالیسم نقشی دوگانه داشته است.
در قدرتهای امپریالیستی، ملیگرایی میتوانست به توجیه گسترش سرزمینی و رقابت با قدرتهای دیگر کمک کند.
داشتن مستعمرات گاه نشانهٔ اعتبار و قدرت ملی تلقی میشد.
در مقابل، در جوامع تحت سلطه، ملیگرایی به یکی از نیروهای اصلی مبارزه با امپریالیسم تبدیل شد.
جنبشهای استقلالطلب در آسیا و آفریقا با تأکید بر حاکمیت ملی و حق تعیین سرنوشت با حکومت خارجی مقابله کردند.
امپریالیسم و نژادپرستی
در سدهٔ نوزدهم، نظریههای نژادی نیز برای مشروعیتبخشی به سلطهٔ استعماری به کار گرفته شدند.
برخی نویسندگان و سیاستمداران جوامع بشری را در سلسلهمراتب نژادی قرار میدادند و قدرتهای اروپایی را دارای حق یا وظیفهٔ حکومت بر دیگران معرفی میکردند.
چنین دیدگاههایی بعدها با گسترش علم جدید ژنتیک، جنبشهای ضداستعماری و اصول برابری حقوقی انسانها بهشدت مورد نقد قرار گرفتند.
مأموریت تمدنساز
یکی از توجیههای امپریالیسم اروپایی ادعای مأموریت تمدنساز بود.
مدافعان این دیدگاه میگفتند قدرتهای اروپایی آموزش، قانون، فناوری و نهادهای جدید را به جوامع تحت سلطه منتقل میکنند.
منتقدان استدلال میکردند که این گفتمان سلطهٔ خارجی و محرومکردن جوامع از حق حکومت بر خود را مشروع جلوه میدهد.
تناقض میان آرمانهای لیبرالی آزادی و برابری و حکومت استعماری بر مردمان دیگر یکی از موضوعات مهم اندیشهٔ سیاسی سدهٔ نوزدهم بود.[۱۴]
استعمار و امپریالیسم
استعمار و امپریالیسم اغلب در کنار یکدیگر به کار میروند، اما تمایز میان آنها مفید است.
استعمار معمولاً مستلزم کنترل مستقیم یک سرزمین است و در بسیاری از نمونههای تاریخی با انتقال جمعیت استعمارگر همراه بوده است.
امپریالیسم میتواند بدون مهاجرت گسترده یا حتی بدون الحاق رسمی سرزمین اعمال شود.
دانشنامهٔ فلسفهٔ استنفورد اشاره میکند که در برخی کاربردها، امپریالیسم به سلطهٔ اقتصادی، سیاسی و نظامیای گفته میشود که بدون اسکان گستردهٔ جمعیت خارجی اعمال میشود.[۱۵]
با این حال، این تمایز در ادبیات علمی کاملاً یکسان نیست.
استعمار نو و امپریالیسم
استعمار نو مفهومی است که برای توضیح استمرار روابط سلطه پس از پایان استعمار رسمی شکل گرفت.
در استعمار نو، کشور مورد بحث رسماً مستقل است، اما منتقدان استدلال میکنند که ممکن است از طریق وابستگی اقتصادی، سیاسی یا نظامی تحت نفوذ قدرت خارجی قرار گیرد.
از این منظر، استعمار نو را میتوان یکی از شکلهای احتمالی امپریالیسم غیرمستقیم دانست.
قوام نکرومه این بحث را در کتاب استعمار نو: آخرین مرحلهٔ امپریالیسم گسترش داد.
امپریالیسم و مقاومت
گسترش امپریالیسم با مقاومت جوامع تحت سلطه روبهرو شد.
این مقاومت اشکال مختلفی داشت:
- شورشهای محلی؛
- مقاومت مسلحانه؛
- تشکیل احزاب سیاسی؛
- اعتصاب؛
- نافرمانی مدنی؛
- مبارزهٔ فرهنگی؛
- و جنبشهای آزادیبخش ملی.
در سدهٔ بیستم این مقاومتها به یکی از عوامل اصلی فروپاشی امپراتوریهای استعماری تبدیل شدند.
جنبشهای آزادیبخش ملی
جنبشهای آزادیبخش ملی در آسیا، آفریقا و دیگر مناطق برای پایاندادن به حکومت خارجی شکل گرفتند.
جنبش استقلال هند، جبهه آزادیبخش ملی الجزایر، مبارزات استقلال ویتنام و جنبشهای آزادیبخش آفریقا نمونههایی از این روند بودند.
برخی از این جنبشها مبارزهٔ مسلحانه را برگزیدند و برخی دیگر از ترکیبی از مبارزهٔ سیاسی، اعتراض عمومی، اعتصاب و نافرمانی مدنی استفاده کردند.
انقلاب الجزایر
انقلاب الجزایر یکی از مهمترین جنگهای ضداستعماری سدهٔ بیستم بود.
فرانسه از سال ۱۸۳۰ بر الجزایر تسلط داشت.
در سال ۱۹۵۴ جبهه آزادیبخش ملی الجزایر مبارزه برای استقلال را آغاز کرد.
شاخهٔ نظامی آن، ارتش آزادیبخش ملی الجزایر، در جنگ علیه نیروهای فرانسه نقش داشت.
این جنگ در سال ۱۹۶۲ به استقلال الجزایر انجامید.
فرانتس فانون
فرانتس فانون از مهمترین متفکران ضداستعماری سدهٔ بیستم بود.
او استعمار را تنها نظامی برای کنترل سرزمین و اقتصاد نمیدانست، بلکه تأثیر آن بر روان، هویت و فرهنگ جامعهٔ استعمارشده را نیز بررسی میکرد.
در کتاب دوزخیان روی زمین، فانون مسئلهٔ استعمار، خشونت، آزادی ملی و جامعهٔ پس از استعمار را تحلیل کرد.
آثار او تأثیر گستردهای بر جنبشهای ضداستعماری و مطالعات پسااستعماری گذاشت.
امه سزر
امه سزر در گفتاری درباره استعمار ادعای تمدنساز قدرتهای استعماری را مورد نقد قرار داد.
او میان استعمار، خشونت، نژادپرستی و بهرهبرداری اقتصادی ارتباط برقرار میکرد.
آثار سزر در شکلگیری اندیشهٔ ضداستعماری و آثار متفکرانی مانند فانون تأثیرگذار بود.
استعمارزدایی
پس از جنگ جهانی دوم موج گستردهٔ استعمارزدایی آغاز شد.
هند در ۱۹۴۷ استقلال یافت.
کشورهای متعدد آسیایی و آفریقایی در دهههای بعد استقلال خود را به دست آوردند.
امپراتوریهای اروپایی بخش بزرگی از مستعمرات خود را از دست دادند.
استعمارزدایی ساختار سیاسی جهان را تغییر داد و شمار دولتهای مستقل را بهشدت افزایش داد.
حق تعیین سرنوشت
حق تعیین سرنوشت یکی از اصول اصلی جنبشهای ضداستعماری بود.
این اصل بر حق مردم برای تعیین وضعیت سیاسی خود تأکید میکند.
پس از جنگ جهانی دوم، حق تعیین سرنوشت جایگاه مهمی در نظام بینالمللی پیدا کرد و به یکی از مبانی حقوقی و سیاسی فرایند استعمارزدایی تبدیل شد.
امپریالیسم فرهنگی
امپریالیسم فرهنگی مفهومی است که برای بررسی سلطه یا نفوذ نامتقارن فرهنگی به کار میرود.
رسانه، زبان، آموزش، صنعت سرگرمی و تبلیغات میتوانند در انتقال ارزشها و الگوهای فرهنگی نقش داشته باشند.
برخی نظریهپردازان معتقدند قدرت اقتصادی و رسانهای میتواند موجب برتری فرهنگ کشورهای قدرتمند شود.
منتقدان این نظریه تأکید میکنند که انتقال فرهنگی فرایندی یکطرفه نیست و جوامع محلی میتوانند فرهنگ خارجی را انتخاب، تغییر یا بازتفسیر کنند.
امپریالیسم اقتصادی
امپریالیسم اقتصادی اصطلاحی برای توصیف اعمال نفوذ از طریق ابزارهای اقتصادی است.
سرمایهگذاری، تجارت، کنترل منابع، اعتبار، بدهی و شرکتهای فراملی از جمله موضوعاتی هستند که در این زمینه بررسی میشوند.
اما هر رابطهٔ اقتصادی نامتقارن را نمیتوان امپریالیسم نامید.
برای کاربرد دقیق این مفهوم باید نشان داده شود که قدرت اقتصادی چگونه به محدودکردن استقلال تصمیمگیری طرف ضعیفتر منجر میشود.
امپریالیسم نظامی
قدرت نظامی یکی از ابزارهای تاریخی گسترش امپراتوریها بوده است.
اشغال سرزمین، ایجاد پایگاههای نظامی، تهدید به استفاده از زور یا مداخلهٔ نظامی میتواند در تحلیلهای امپریالیسم مورد بررسی قرار گیرد.
با این حال، هر حضور نظامی خارجی الزاماً امپریالیستی نیست؛ پیمانهای دفاعی و استقرار نیرو با رضایت دولت میزبان نیز در روابط بینالملل وجود دارند.
ماهیت رابطه، شرایط توافق و میزان استقلال طرفین باید در هر مورد بررسی شود.
امپریالیسم و هژمونی
هژمونی و امپریالیسم مفاهیمی نزدیک اما متفاوتاند.
هژمونی به موقعیتی اشاره دارد که یک دولت یا نیروی اجتماعی دارای برتری و توان شکلدادن به قواعد و رفتار دیگران است.
امپریالیسم معمولاً بار بیشتری از سلطه و گسترش قدرت دارد.
یک دولت میتواند از نفوذ هژمونیک برخوردار باشد بدون آنکه الزاماً قلمرو دیگران را تصرف کند.
از سوی دیگر، امپراتوریهای تاریخی اغلب هم از ابزارهای اجبار و هم از سازوکارهای هژمونیک استفاده کردهاند.
امپریالیسم و نظریه وابستگی
نظریه وابستگی در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ برخی از پرسشهای نظریهٔ امپریالیسم را در قالب تازهای دنبال کرد.
نظریهپردازانی مانند آندره گوندر فرانک و سمیر امین به روابط میان کشورهای مرکز و پیرامون توجه کردند.
در این دیدگاه، ساختار اقتصاد جهانی میتواند توسعهٔ نامتوازن را بازتولید کند.
این نظریهها از سنت نقد امپریالیسم تأثیر پذیرفتند، اما چارچوب تحلیلی آنها با نظریهٔ کلاسیک لنین یکسان نیست.
نظریهٔ نظام جهانی
ایمانوئل والرشتاین در نظریهٔ نظام جهانی، اقتصاد جهانی را در قالب روابط میان مرکز، نیمهپیرامون و پیرامون تحلیل کرد.
این نظریه تلاش میکند نابرابری جهانی را در یک ساختار تاریخی گسترده بررسی کند.
استعمار و امپریالیسم در این چارچوب از سازوکارهای تاریخی گسترش نظام جهانی سرمایهداری به شمار میروند.
ادوارد سعید
ادوارد سعید در کتاب شرقشناسی توجه را از ساختار صرفاً اقتصادی و نظامی امپریالیسم به رابطهٔ میان قدرت، دانش و بازنمایی گسترش داد.
او بررسی کرد که چگونه بخشی از ادبیات و دانش غربی دربارهٔ «شرق» تصویری از جوامع شرقی ایجاد کرده است که با روابط قدرت تاریخی پیوند دارد.
اثر سعید در شکلگیری و توسعهٔ مطالعات پسااستعماری نقش مهمی داشت.
امپریالیسم و خاورمیانه
خاورمیانه در سدههای نوزدهم و بیستم یکی از مناطق مهم رقابت قدرتهای بزرگ بود.
موقعیت راهبردی، مسیرهای تجاری، کانال سوئز و بعدها منابع نفتی بر اهمیت منطقه افزودند.
پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، بخشهایی از خاورمیانه تحت نظام قیمومت بریتانیا و فرانسه قرار گرفتند.
مرزبندیها و سیاستهای قدرتهای خارجی تأثیر بلندمدتی بر تاریخ سیاسی منطقه گذاشتند.
ایران و امپریالیسم
ایران در دورهٔ جدید به مستعمرهٔ رسمی یک قدرت اروپایی تبدیل نشد، اما در سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم عرصهٔ رقابت و نفوذ روسیه و بریتانیا بود.
جنگهای ایران و روسیه، قراردادهای گلستان و ترکمانچای، امتیازات اقتصادی به اتباع خارجی و رقابت روسیه و بریتانیا نمونههایی از فشار قدرتهای بزرگ بر ایران بودند.
قرارداد ۱۹۰۷ میان روسیه و بریتانیا نیز ایران را بدون مشارکت دولت ایران به حوزههای نفوذ تقسیم میکرد.
این تحولات در شکلگیری حساسیت سیاسی نسبت به استقلال ملی و نفوذ خارجی در ایران تأثیر داشتند.
انقلاب مشروطه و استقلال
در دورهٔ انقلاب مشروطه، مسئلهٔ استقلال ایران از دخالت خارجی در کنار مبارزه با استبداد داخلی اهمیت داشت.
بخشی از مشروطهخواهان آزادی سیاسی و استقلال ملی را دو هدف مرتبط میدانستند.
مداخلهٔ روسیهٔ تزاری در ایران و رقابت قدرتهای خارجی بر روند تحولات مشروطه اثر گذاشت.
به همین دلیل، تاریخ مشروطه را نمیتوان بدون توجه به محیط بینالمللی و رقابت امپراتوریها بررسی کرد.
جنبش ملی شدن صنعت نفت
جنبش ملی شدن صنعت نفت یکی از برجستهترین نمونههای مناقشه بر سر حاکمیت اقتصادی ایران بود.
شرکت نفت انگلیس و ایران موقعیت مسلطی در صنعت نفت ایران داشت.
جنبش ملیشدن نفت خواهان قرارگرفتن منابع نفتی تحت حاکمیت ایران بود.
در سال ۱۳۲۹ صنعت نفت ملی شد و دولت محمد مصدق اجرای این سیاست را دنبال کرد.
این رویداد در تاریخ سیاسی ایران با مفاهیمی مانند استقلال اقتصادی، حاکمیت ملی و مقابله با نفوذ خارجی پیوند یافته است.
امپریالیسم و جنگ سرد
در دوران جنگ سرد، ساختار قدرت جهانی دگرگون شد.
ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی دو ابرقدرت اصلی بودند و برای نفوذ سیاسی، نظامی و ایدئولوژیک در مناطق مختلف رقابت میکردند.
هر دو قدرت از دولتها و جنبشهای همسو حمایت میکردند و در برخی موارد مستقیماً یا غیرمستقیم در بحرانهای کشورهای دیگر دخالت داشتند.
در ادبیات سیاسی، منتقدان هر یک از دو بلوک گاه سیاست رقیب را «امپریالیستی» توصیف میکردند.
در بررسی دانشنامهای چنین مواردی باید میان کاربرد سیاسی این برچسب و تحلیل مستند روابط قدرت تمایز گذاشت.
جنبش عدم تعهد
جنبش عدم تعهد در دوران جنگ سرد با هدف حفظ استقلال کشورهای عضو از بلوکهای اصلی قدرت شکل گرفت.
بسیاری از اعضای اولیهٔ این جنبش کشورهای تازهاستقلالیافتهٔ آسیا و آفریقا بودند.
مخالفت با استعمار، سلطهٔ خارجی و دخالت قدرتهای بزرگ از موضوعات مهم جنبش عدم تعهد بود.
امپریالیسم در جهان معاصر
در جهان معاصر واژهٔ امپریالیسم همچنان مورد استفاده قرار میگیرد، اما معنای آن مورد مناقشه است.
امپراتوریهای استعماری کلاسیک تا حد زیادی از میان رفتهاند، اما اختلاف قدرت میان دولتها همچنان بسیار زیاد است.
برخی پژوهشگران مفهوم امپریالیسم را برای بررسی مداخلهٔ نظامی، نفوذ اقتصادی، سلطهٔ مالی یا ساختارهای قدرت جهانی به کار میبرند.
برخی دیگر معتقدند مفاهیمی مانند هژمونی، وابستگی، قدرت ساختاری یا رقابت قدرتهای بزرگ در بسیاری از موارد دقیقتر هستند.
نقد نظریههای امپریالیسم
نظریههای کلاسیک امپریالیسم با نقدهای متعددی روبهرو شدهاند.
یکی از نقدها آن است که نمیتوان همهٔ سیاستهای توسعهطلبانه را تنها با عوامل اقتصادی توضیح داد.
امنیت، ملیگرایی، رقابت ژئوپولیتیک، سیاست داخلی و اعتبار بینالمللی نیز میتوانند در رفتار قدرتها مؤثر باشند.
همچنین همهٔ سرمایهگذاریهای خارجی یا روابط تجاری به سلطهٔ سیاسی منجر نمیشوند.
از این رو، پژوهشگران دربارهٔ میزان توان نظریههای اقتصادی کلاسیک برای توضیح همهٔ اشکال امپریالیسم اختلاف نظر دارند.
مسئلهٔ تعریف
یکی از مشکلات اساسی مطالعهٔ امپریالیسم گستردگی مفهوم است.
اگر هر شکل از نفوذ یک کشور بر کشور دیگر «امپریالیسم» نامیده شود، این اصطلاح قدرت تحلیلی خود را از دست میدهد.
به همین دلیل باید مشخص کرد که منظور از امپریالیسم در هر بحث چیست:
- تصرف سرزمین؛
- سلطهٔ استعماری؛
- برتری نظامی؛
- کنترل اقتصادی؛
- هژمونی سیاسی؛
- یا ترکیبی از این عوامل.
این تمایز بهویژه هنگام بررسی روابط بینالمللی معاصر اهمیت دارد.
تفاوت قدرت بزرگ و قدرت امپریالیستی
قدرت اقتصادی یا نظامی زیاد بهتنهایی برای تعریف یک دولت بهعنوان قدرت امپریالیستی کافی نیست.
یک دولت میتواند بسیار قدرتمند باشد بدون آنکه الزاماً در هر رابطهٔ خارجی سیاست امپریالیستی دنبال کند.
برای توصیف یک سیاست مشخص بهعنوان امپریالیستی باید رفتار، هدف، سازوکار اعمال قدرت و میزان محدودکردن حاکمیت طرف دیگر بررسی شود.
بنابراین در نگارش دانشنامهای بهتر است بهجای استفادهٔ کلی از برچسب «امپریالیستی»، شواهد مربوط به اشغال، کنترل سیاسی، اجبار اقتصادی یا مداخلهٔ نظامی مشخص شود.
امپریالیسم و حق تعیین سرنوشت
مبارزه با امپریالیسم در سدهٔ بیستم با اصل حق تعیین سرنوشت پیوند خورد.
جنبشهای استقلالطلب استدلال میکردند که هیچ قدرت خارجی نباید دربارهٔ نظام سیاسی و آیندهٔ یک ملت بدون رضایت آن ملت تصمیم بگیرد.
این اصل بعدها به یکی از مبانی استعمارزدایی و حقوق بینالملل تبدیل شد.
امپریالیسم و آزادی
تاریخ مبارزه با امپریالیسم بخشی از تاریخ مبارزه برای استقلال ملی است.
اما استقلال از سلطهٔ خارجی با آزادی سیاسی داخلی یکسان نیست.
یک کشور میتواند از نظر بینالمللی مستقل باشد اما تحت دیکتاتوری یا اقتدارگرایی داخلی قرار داشته باشد.
به همین ترتیب، ادعای «مبارزه با امپریالیسم» بهخودیخود دربارهٔ میزان آزادی سیاسی یک حکومت چیزی اثبات نمیکند.
از دیدگاه دانشنامهای، استقلال ملی و آزادی سیاسی باید دو مفهوم مرتبط اما مستقل در نظر گرفته شوند.
استفادهٔ سیاسی از مفهوم امپریالیسم
«امپریالیسم» علاوه بر مفهوم تاریخی و دانشگاهی، یک اصطلاح سیاسی نیز هست.
دولتها، احزاب و جنبشهای مختلف این واژه را برای توصیف مخالفان خود به کار بردهاند.
در برخی موارد این کاربرد بر اشغال، سلطهٔ استعماری یا دخالت خارجی مستند است؛ در موارد دیگر واژهٔ امپریالیسم بیشتر نقش یک برچسب سیاسی دارد.
بنابراین در مقالههای دانشنامهای، ادعای امپریالیستیبودن یک دولت یا سیاست باید با معیارهای روشن و منابع معتبر بررسی شود و دیدگاههای مورد اختلاف به گویندگان آنها نسبت داده شوند.
میراث امپریالیسم
امپریالیسم مدرن تأثیر گستردهای بر شکلگیری جهان معاصر گذاشته است.
مرزهای بسیاری از کشورها در دوران استعمار تعیین شدند.
زبانهای اروپایی در مناطق گستردهای به زبان رسمی یا اداری تبدیل شدند.
شبکههای راهآهن، بندرها و ساختارهای اقتصادی بسیاری از مستعمرات بر اساس نیازهای تجارت امپراتوری شکل گرفتند.
همزمان، جنبشهای ضداستعماری، ملیگرایی و مبارزه برای استقلال نیز در واکنش به همین ساختارها رشد کردند.
بنابراین میراث امپریالیسم هم در ساختار دولتهای امروز و هم در تاریخ جنبشهای آزادیبخش قابل مشاهده است.
امپریالیسم در مطالعات معاصر
امپریالیسم امروز موضوعی میانرشتهای است.
مورخان تاریخ امپراتوریها و مستعمرات را مطالعه میکنند.
اقتصاددانان سیاسی رابطهٔ سرمایه، تجارت و قدرت را بررسی میکنند.
متخصصان روابط بینالملل به هژمونی، مداخله و رقابت قدرتهای بزرگ میپردازند.
جامعهشناسان تاریخی نقش امپراتوریها در شکلگیری دولتهای مدرن را مطالعه میکنند.
پژوهشگران مطالعات پسااستعماری نیز به رابطهٔ قدرت با فرهنگ، هویت، دانش و بازنمایی توجه دارند.
جمعبندی
امپریالیسم مفهومی برای مطالعهٔ گسترش قدرت یک دولت یا جامعه بر دولتها، سرزمینها و مردمان دیگر است. این قدرت میتواند سیاسی، نظامی، اقتصادی یا ترکیبی از آنها باشد.
اگرچه تاریخ امپراتوریها بسیار قدیمی است، مفهوم مدرن امپریالیسم عمدتاً در سدهٔ نوزدهم و همزمان با گسترش امپراتوریهای اروپایی، انقلاب صنعتی و رقابت قدرتهای بزرگ شکل گرفت.
در اواخر سدهٔ نوزدهم، بخش بزرگی از جهان میان قدرتهای استعماری تقسیم شده بود. این فرایند به یکی از ویژگیهای اصلی سیاست بینالمللی آن دوره تبدیل شد.
در آغاز سدهٔ بیستم، جان ا. هابسون، رودلف هیلفردینگ، رزا لوکزامبورگ و ولادیمیر لنین کوشیدند رابطهٔ میان سرمایهداری و امپریالیسم را توضیح دهند.
لنین یکی از تأثیرگذارترین نظریهها را ارائه کرد. او امپریالیسم را مرحلهای از سرمایهداری میدانست که با تمرکز سرمایه و تولید، انحصارات، سرمایهٔ مالی، صدور سرمایه و تقسیم جهان میان قدرتهای بزرگ مشخص میشود.[۱۶]
این نظریه تأثیر عمیقی بر جنبشهای کمونیستی و ضداستعماری سدهٔ بیستم گذاشت، اما تنها نظریهٔ موجود دربارهٔ امپریالیسم نیست. پژوهشگران دیگری بر رقابت دولتها، ژئوپولیتیک، ملیگرایی، قدرت نظامی، نژادپرستی و ایدئولوژیهای امپراتوری تأکید کردهاند.
پس از جنگ جهانی دوم، موج استعمارزدایی بسیاری از امپراتوریهای استعماری را از میان برد. استقلال کشورهای آسیا و آفریقا و گسترش اصل حق تعیین سرنوشت ساختار سیاسی جهان را دگرگون کرد.
با این حال، بحث دربارهٔ امپریالیسم پایان نیافت. مفاهیمی مانند استعمار نو، نظریه وابستگی، هژمونی، امپریالیسم فرهنگی و نظریهٔ نظام جهانی کوشیدهاند اشکال جدید روابط نابرابر قدرت را توضیح دهند.
در کاربرد دانشنامهای، امپریالیسم باید از یک برچسب سیاسی متمایز شود. هر رابطهٔ نابرابر، سرمایهگذاری خارجی یا رقابت میان دولتها الزاماً امپریالیسم نیست. برای کاربرد این مفهوم باید سازوکار مشخص گسترش یا اعمال سلطه و محدودشدن حاکمیت یا استقلال طرف دیگر نشان داده شود.
به همین دلیل، امپریالیسم همچنان یکی از مفاهیم مهم و در عین حال مناقشهبرانگیز علوم سیاسی، جامعهشناسی تاریخی، تاریخ جهان و اقتصاد سیاسی است.
جستارهای وابسته
- استعمار
- استعمار نو
- استعمارزدایی
- سرمایهداری
- استثمار
- ملیگرایی
- حق تعیین سرنوشت
- نظریه وابستگی
- جامعهشناسی تاریخی
- جامعهشناسی سیاسی
- جنبشهای آزادیبخش ملی
- جبهه آزادیبخش ملی الجزایر
- ارتش آزادیبخش ملی الجزایر
- انقلاب الجزایر
- انقلاب ویتنام
- جنگ جهانی اول
- جنگ جهانی دوم
- جنبش عدم تعهد
- اپوزیسیون
- دیکتاتوری
- اقتدارگرایی
- حقوق بشر
- انقلاب مشروطه
- جنبش ملی شدن صنعت نفت
- محمد مصدق
- فرانتس فانون
- ادوارد سعید
- سازمان ملل متحد
منابع
- ↑ Stanford Encyclopedia of Philosophy, “Colonialism,” section 1, accessed 2026.
- ↑ Stanford Encyclopedia of Philosophy, “Colonialism,” 2023.
- ↑ V. I. Lenin, Imperialism, the Highest Stage of Capitalism, Chapter VII.
- ↑ Stanford Encyclopedia of Philosophy, “Colonialism.”
- ↑ V. I. Lenin, Imperialism, the Highest Stage of Capitalism, Chapter VI.
- ↑ V. I. Lenin, Imperialism, the Highest Stage of Capitalism, publication information.
- ↑ V. I. Lenin, Imperialism, the Highest Stage of Capitalism, Preface.
- ↑ V. I. Lenin, Imperialism, the Highest Stage of Capitalism, Chapter VII.
- ↑ V. I. Lenin, Imperialism, the Highest Stage of Capitalism, Chapter I.
- ↑ V. I. Lenin, Imperialism, the Highest Stage of Capitalism, Chapter VII.
- ↑ V. I. Lenin, Imperialism, the Highest Stage of Capitalism, Chapter IV.
- ↑ V. I. Lenin, Imperialism, the Highest Stage of Capitalism, Chapter V.
- ↑ V. I. Lenin, Imperialism, the Highest Stage of Capitalism, Chapter VI.
- ↑ Stanford Encyclopedia of Philosophy, “Colonialism.”
- ↑ Stanford Encyclopedia of Philosophy, “Colonialism.”
- ↑ V. I. Lenin, Imperialism, the Highest Stage of Capitalism, Chapter VII.
کتابشناسی
- Arendt, Hannah. The Origins of Totalitarianism. New York: Harcourt, Brace & World, 1951.
- Cain, P. J., and A. G. Hopkins. British Imperialism, 1688–2015. 3rd ed. London: Routledge, 2016.
- Césaire, Aimé. Discourse on Colonialism. New York: Monthly Review Press, 1972.
- Fanon, Frantz. The Wretched of the Earth. Translated by Richard Philcox. New York: Grove Press, 2004.
- Hobson, J. A. Imperialism: A Study. London: James Nisbet & Co., 1902.
- Lenin, V. I. Imperialism, the Highest Stage of Capitalism. 1917.
- Luxemburg, Rosa. The Accumulation of Capital. London: Routledge and Kegan Paul, 1951.
- Nkrumah, Kwame. Neo-Colonialism: The Last Stage of Imperialism. London: Thomas Nelson & Sons, 1965.
- Said, Edward W. Culture and Imperialism. New York: Alfred A. Knopf, 1993.
- Said, Edward W. Orientalism. New York: Pantheon Books, 1978.
- Young, Robert J. C. Postcolonialism: An Historical Introduction. Oxford: Blackwell, 2001.